اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'تاریخی'

Feb 21 2013

پنجاه سال حق رای زنان در ایران: “به دلیل مخالفت با شاه، با تجددستیزها هم‌صدا شدیم”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: ویدا حاجبی هم همانند اکثر اعضای گروه‌‏های چپ و روشنفکر در سال ۱۳۴۱ معتقد بود زمانی که مردان هم از آزادی انتخاب برخوردار نیستند، دادن حق رای به زنان تنها جنبه تزئینی دارد. او امروز رویکرد آن دوره را به شدت نقد می‏‌کند.

زمانی که ویدا حاجبی با یک هواپیمای ملخی به ونزوئلا سفر کرد تا در مبارزات انتخاباتی حزب کمونیست آنجا مشارکت کند؛ خودش هنوز حق رای نداشت. ۱۹۵۹ میلادی، ۱۳۳۸ شمسی. مبارزه مسلحانه را هم اولین بار در همانجا و با عضویت در سازمان جوانان حزب کمونیست ونزوئلا آغاز کرد.

وقتی به ایران بازگشت، زنان حق رای را به دست آورده بودند اما برای “ویدا”ی کمونیست، رسیدن به “سوسیالیسم واقعا موجود” هدف اصلی بود؛ هدفی که از قبَل آن زنان به تمامی حقوق خود می‏‌رسیدند. ویدا حاجبی همچنان معتقد است باید با شاه مبارزه می‏‌شد اما نباید در این مبارزه با متحجران و تجددستیزان همصدایی می‏‏‌کرد.

بشنوید: گفت‌وگو با ویدا حاجبی

دویچه وله: خانم حاجبی شما در کتاب‌‌تان «یادها» که در حقیقت به‌‌نوعی سرگذشت خودتان و اتوبیوگرافی‌‌تان است، در بخشی که مربوط به زمان حق رأی زنان در سال ۱۳۴۱ می‌‌شود، گفته‏اید: «در آنروزها هیچ جریان سیاسی به افکار عقب‌‌مانده‌‌ نهفته در پس اعلامیه‌‌های خمینی در ضدیت با اصلاحات و حق رأی زنان توجهی نکرد.» خاطره‌‌ای هم تعریف کرده‌‌اید که در یک تظاهرات بودید و چون بی‌‌حجاب بودید، با خشم و عتاب تظاهرکنندگان خشمگین و مسلمان روبرو شدید. آیا شما با توجه به اینکه خودتان هم افکار چپ داشتید به افکار عقب‌‌مانده‌‌ای که پس آن اعلامیه‌‌ها بود پی بردید؟
کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی

ویدا حاجبی: نخیر. اگر بخواهم صمیمانه صحبت کنم باید بگویم علت اینکه این کتاب را درآوردم و همین طور کتاب «داد بیداد» را این بود که مسئله‌‌ من این شده بود که ما برای گذار درست از این وضعیتی که پیش آمده، باید یک بازنگری نقادانه یا بازاندیشی سنجیده‌‌ای به تاریخ‌‌مان بکنیم. چرا این به ذهنم رسید؟ چون در این بازنگری و بازاندیشی این پرسش برایم پیش آمد که چه شد یک رژیم این چنینی که از دید من از نظر استبداد و خشونت ده‌‌ها برابر بدتر از رژیمی بود که ما با آن مخالفت داشتیم، سر کار آمد؟ این رژیم با تأیید و پشتیبانی اکثریت جامعه‌‌ ایران و جریان‌‌های سیاسی ایران سر کار آمد. بنابراین در این پروسه برایم روشن شد که خودم هم به این مسئله توجه نداشتم. یعنی اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم باید بگویم که نه توجه نداشتم.

شما از مخالفان سیاسی شاه بودید. هرچند که عضو گروه سیاسی نبودید، اما جریان فکری‌‌تان کاملاً چپ بود و زن مستقلی بودید که روی پای خودتان ایستاده بودید، مسئله‌‌ تحصیل خیلی برایتان مهم ‌‌بود و تمام نشانه‌‌های یک زن مستقل و برابری‌‌خواه را داشتید. با توجه به این مجموعه آن موقع نظرتان راجع به حق رأیی که گفته می‏شد شاه به زنان داد چه بود؟

گفتم که اصلاً توجه نداشتم. یعنی من هم در رده‌‌ بقیه هم مسلکان آن دوران اهمیتی به این نمی‌‌دادم. من در این بازنگری یک چیزی را متوجه شدم که بارها هم به آن اشاره کردم. مجله‏ «توفیق» بعد از حق رای زنان کاریکاتوری را منتشر کرده بود و آن این بود که یک عده مرد جلوی مجلس جمع شده بودند و یک پلاکاردی دست‌‌شان بود و در آن وشته شده بود: «حالا که حق زنان را کف دست‌‌شان گذاشتید، حق ما مردان را هم بدهید». نمی‌‌دانم چرا این کاریکاتور این چنان در ذهن من ثبت شده که هر وقت مسئله حق رأی زنان پیش می‌‌آید، یاد آن میفتم. از دید من این کاریکاتور به گویاترین و ساده‌‌ترین شکل، واقعیت آن دوران را نشان می‌‌داد.

یعنی همان چیزی که خیلی‌‌ها هم می‌‌گویند که چون مردها هم در آن موقع حق مشارکت سیاسی نداشتند، دادن این حق به زنان بی‌‌فایده بوده. منظورتان این است؟

بله. ولی یک چیز در این کاریکاتور اضافه بر این تعبیر بود و آن این که با وجود نداشتن حق برای مردان، مخالفتی هم با حق زنان نداشت. این تنها چیزی‌‌ است که در ذهن من مانده و خیلی هم اهمیت دارد، چون یک فکر جدید و مدرن بود و خود توفیق هم می‌‌دانید که دچار همان خفقان و نبود آزادی شد و توقیف شد. با این وجود مخالفتی با حق رای زنان نداشت، فقط می‌‌گفت به ما هم آزادی دهید. آن موقع من اصلاً به این نکته توجه نداشتم و فکر می‌‌کنم اکثر جریان‌‌های سیاسی به آن توجه نداشتند، ولی این کاریکاتور در ذهنم ثبت شده و همواره یادم می‌‌آید. به خاطر این بازنگری متوجه شدم که ما باید چه برخوردی در آن دوره می‌‌کردیم. چون واقعیت امر آن دوران این بود که هیچ گونه آزادی وجود نداشت و حق رأی داده شد، ولی انتخابات آزاد وجود نداشت که بشود با آزادی انتخاب کرد.

شما الان وقتی نگاه می‌‌کنید، خودتان هم دیدتان به آن دوره انتقادی است…

بله، می‌‌خواهم همین را بگویم. می‌‌خواهم بگویم چه موضعی آن دوره درست می‌‌بود.

خب پاسخ‌‌تان الان چیست؟ فکر می‌‌کنید چه موضعی درست می‌‌بود؟

همین موضع توفیق! به همین خاطر هم در ذهنم ثبت شده. همین موضع که می‌‌شد با نبود انتخابات آزاد و نبود آزادی در کشور مبارزه کرد ولی نمی‌‌شد اهمیتی به حق رأی زنان نداد و یا با آن مخالفت کرد. من می‌‌گویم باید علیه نبود آزادی‌‌ها مبارزه می‌‌شد ولی نکته‌‌ من یک چیز دیگر است، اینکه من نوعی به آن موضوع اهمیت نمی‌‌دادم، اشکال داشت. باید اهمیت می‌‌دادم و نباید با عقب‌‌افتاده‌‌ترین لایه‌‌های اجتماعی‌‌، مذهبی و بنیادگرای جامعه ایران همصدا می‌‌شدم. یعنی می‌‌شد با شاه مخالفت کرد و باید هم مخالفت می‌‌شد ولی هم‌‌صدایی با تجددستیزی خطرناک‌‌ترین چیزی بود که منجر به انقلابی شد که همه رفتند دنبالش.

تظاهرات ۱۵خرداد ۱۳۴۲ از دید من نقطه‌‌ عطفی‌‌ است در تاریخ ۵۰ ساله‌‌ ما که به انقلاب اسلامی منجر شد؛ انقلابی که جمهوری اسلامی را مستقر کرد. این از دید من به این دلیل بود که هیچ کدام به خطر تجددستیزی توجه نداشتیم. دوم اینکه خود جریان‌‌های چپی که من در آن بودم، تا جایی که اطلاع دارم و می‌‌شناسم، اصلاً به فمینیسم و حق برابری زنان اهمیت نمی‌‌دادند. همه را بورژوازی می‌‌دانستیم.

شما خودتان به‌‌عنوان یک زن مستقل و یک زنی که بیشتر زندگی‌‌تان را تنها و بدون کمک کسی زندگی کردید، اصلاً هیچ وقت به این فکر نمی‌‌کردید که از حق دادن رأی محرومید و این آزارتان نمی‌‌داد؟

چرا می‌‌داد. من اتفاقاً در همان کتاب‌‌”یادها” به این اشاره کردم که برای اولین بار مسئله‌‌ حق رأی در ونزوئلا برایم مطرح شد. منتها مسئله این بود که در آن زمان نه فقط چپ‏های ایران که تمام چپ‌‌های جهان فکر می‌‌کردند سوسیالیسم که بیاید همه‌‌ مسائل حل می‌‌شود. این الگوبرداری از جوامع سوسیالیستی بود که این الگو در ذهن من جوان آن دوران آنچنان جا افتاده بود که همواره با این الگو حرکت می‌‌کردم که سوسیالیسم است که می‌‌تواند برابری زنان را پیش آورد. این الگو باعث می‌‌شد که از واقعیت جامعه‌‌ خودم آنچنان که باید شناخت نداشته باشم و تاریخم را نشناسم و همواره در ایده‌‌آل‌‌هایی که اصلاً ربطی به جامعه‌‌ ما نداشت و بعد هم دیدیم ربطی به آن سوسیالیسم واقعاً موجود هم نداشت و یک چیز بسیار مزخرفی از آب درآمد، غرق شویم و ذهنمان را با آن تنظیم می‌‌کردیم.

در ونزوئلا که این قضیه برایتان مهم شد و به آن فکر کردید زمانی بود که دیگر حق رأی به زنان داده شده بود. در همان موقع آیا فکر نکردید که موضع‌‌گیری‌‌تان اشتباه بوده و اعتراضی در این مورد مثلاً به همفکرهایتان نکردید؟

واقعیت این است که نه. همین حالا جریان‌‌های بسیاری هستند که موضع آن موقع را تأیید می‌‌کنند. در این مصاحبه‌‌هایی که شما کرده‌‌اید و من به دقت شنیده‌‌ام، جریان‌‌هایی که خودشان را ملی می‌‌دانند، از جبهه‌‌ ملی یا از جریان‌‌های چپ، نقد جدی به آن دوره نکردند. خب من هم جزیی از این‌‌ها بودم. من امروز با بازنگری ا‌‌ست که می‌‌گویم باید یکجور دیگر برخورد می‌‌کردیم. یعنی من خودم را زیر سئوال بردم تا بتوانم به این نتیجه برسم. ولی من آن موقع واقعاً به این نکته اهمیت نمی‌‌دادم.

خیلی‌‌ها هم مثل شما همین دید را دارند، یعنی به گذشته‌‌شان نقد دارند ولی می‌‌گویند هر چیزی را باید در ظرف زمانی خودش سنجید. در آن موقع بیشتر از این انتظار نمی‌‌رفت. شما در جای جای کتاب‌‌تان به این اشاره کرده‌‌اید که روشنفکران ما، گروه‌‌های چپ ما پشت آدم متحجری مثل خمینی رفتند. واقعاً این را می‌‌شود با این استدلال توجیه کرد که ظرف زمانی آن موقع این طوری ایجاب می‌‌کرد؟ همان طور که شما گفتید مسئله‌‌ فمینیسم اصلاً مطرح نبوده، مسئله‌‌ برابری زنان اصلاً مطرح نبود و خمینی به‌‌عنوان چهره‌‌ای که مخالف شاه بود و شما هنوزهم می‌‌گویید که باید با شاه مخالفت می‌‌شده، گروه‌‌ها رفتند پشت سرش ایستادند، حتی در چنین مسئله‌‌ای مثل حق رأی. واقعاً با این استدلال می‌‌‌‌شود آن رویکرد را توجیه کرد؟
ویدا حاجبی ویدا حاجبی

این استدلال به دیده من معنایش سلب مسئولیت از خود است. چون هر چیزی را می‌‌شود با شرایط زمانی توجیه کرد. با کمال تأسف باید بگویم از دیده‌‌ من این فکر بسیار عقب‌‌افتاده‌‌ای است. چون در هر دوره‏ای یک نوع طرز تفکر که وجود ندارد. در همان زمان دوره‌‌ شاه فکرهای پیشرفته‌‌ای وجود داشت. در همان زمانی که تظاهرات خمینی برپا شد، آقایی بود به اسم مصطفی رحیمی که یک نامه‌‌ سرگشاده به خمینی نوشت و گفت ما جمهوری اسلامی نمی‌‌خواهیم، خب او هم در همان دوره بود. این سلب مسئولیت از آدم‌‌ها نمی‌‌کند. به‌‌خصوص که به دیده‌‌ من روشنفکران و جریان‌‌های سیاسی فرهنگ‌‌سازند. از مردم که انتظاری نباید داشت. از کسانی که مسئولیت و ادعا دارند و فرهنگ‌‌ساز باید باشند. من بحث هانا آرنت را در این مورد خیلی قبول دارم، هر انسانی در هر موقعیتی که هست مسئول است. در دوران فاشیسم در آلمان تمام مردم رفتند پشت هیتلر ولی این توجیه نمی‌‌کند که چون شرایط این طوری بود، بروند آدمکشی هیتلر را قبول کنند.

ما بعد از دادن حق رای به زنان، دو وزیر زن در زمان شاه داشتیم، دو سناتور زن داشتیم، چندین نماینده مجلس زن بودند. آیا به نظر شما اعطای حق رأی به زنان توانست تغییری در وضعیت زنان ایجاد کند؟

ببینید اصلاً به نظر من این فکر که انگار فقط شاه این کار را کرد، این فکر غلطی ا‌‌ست. زنان بسیاری برای حق رأی تلاش کردند. بسیاری از دوستان خود من با شورایعالی زنان که اشرف پهلوی مسئولش بود کار می‌‌کردند. شاه از این تلاش‌‌ها استفاده می‌‌کرد و همه را به اسم خودش می‌‌گذاشت. خودش به این فکر نرسیده بود. شاه از دیده‌‌ من آدم عقب‌‌افتاده‌‌ای بود. مصاحبه‌‌اش با اوریانا فالاچی وجود دارد که در آن گفت زنان بالکل عقب‌‌افتاده‌‌اند. اتفاقا بعد از انقلاب سفید هم بود که این مصاحبه را کرد. می‌‌گفت بهترین آشپزها هم مردها هستند، در حالی که کار زنان آشپزی ا‌‌ست. بهترین خیاط‌‌ها هم مردها هستند. از این استدلال‌‌های این جوری می‌‌کرد.

ولی یک واقعیتی وجود دارد که بسیاری از زنان در آن دوره رشد کرده بودند چون ما یک پروسه‌‌ تاریخی بزرگی را داشتیم از سر می‌‌گذراندیم. خود زنان در سال‌‌های ۱۳۳۰ حضور داشتند و حتی حضور سیاسی زنان در جامعه بسیار پررنگ بود. همین طوری همه چیزها را شاه به زنان نداده بود. این‌‌ها که می‌‌رفتند دانشگاه که شاه نیفتاده بود دنبال‌‌شان که بگوید شما بروید دانشگاه. علاوه براینکه بعضی از قوانین آن دوران ازجمله مثلاً سپاه دانش و چیزهایی مثل این‌‌ها چیزهای خوبی‌‌ است. ما نمی‌‌توانیم همه چیز را یکدست رد کنیم.

پس معتقدید که مؤثر بود.

بله. ببینید، خودکامگی شاه و اینکه هیچ گونه آزادی وجود نداشت، من امروز هم آن را قبول دارم و اصلاً فکر می‌‌کنم اگر فضا کمی بازتر بود، اصلاً دچار چنین انقلاب دهشتناکی نمی‌‌شدیم. ولی این معنایش این نیست که من با سپاه دانش هم مخالفت بکنم یا با رأی زنان هم مخالفت کنم. من اتفاقاً بحثم از اول که مثال توفیق را آوردم، این بود که می‌‌شود با یک چیزی مخالفت و مبارزه کرد، در عین اینکه اگر یک چیز درستی انجام گرفته، با آن مقابله نکرد. به خاطر اینکه ما با شاه مخالف بودیم نباید با تجددستیزها و با عقب‌‌افتاده‌‌ترین بخش‌‌های اجتماعی‌‌مان هم‌‌صدا می‏‌شدیم.

No responses yet

Feb 03 2013

گرایش روشنفکران به گذشته، در اوج دوران تجدد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

رادیوفرانسه: چرا دراوج مدرنیزاسیون ایران در دوران پهلوی، روشنفکران به گذشته گرایش داشتند؟ به مناسبت بهمن‌ماه، سالگرد تولد بزرگ علوی، روشنفکر و داستان‌نویس ایرانی و یکی از اعضای گروه «ربعه»، به گرایش او و دیگر روشنفکران هم‌نسلش به عرب‌ستیزی، ناسیونالیسم ایرانی و همچنین شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام می‌پردازیم.

بزرگ علوی، چهره مطرح داستان‌نویسی فارسی که بیشتر از نیم قرن در حوزه پژوهش ادبی و داستان‌نویسی کار کرده، از مشهورترین نویسندگان تاریخ ادبیات ایران است و به قولی از معدود نویسندگان ایرانی که در دوران زندگی‌اش، در تاریخ ادبیات معاصر ایران تاریخی شده است.
علوی از نویسندگان دوره بعد از مشروطه است که توجه به نثر فارسی و تکنیک روایت در آثار آنها قابل توجه است. یک ویژگی بارز که در آثار این نویسنده به چشم می‌خورد، بازگشت به گذشته طلائی ایران است، همچنان که در آثاری چون “بادسام” و “دیو”او دیده می‌شود.
نه تنها بسیاری از روشنفکران بعد از مشروطه چنین گرایش‌هایی داشتند بلکه یک نسل پیش از آنان، تقی زاده و کاظم‌زاده ایرانشهرکه به اعضای “حلقه برلن” مشهور بودند، نیز در پی شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام بودند و حتی قبل از آنان جرقه‌ این تمایل و تلاش در آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده، نمایشنامه‌نویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ناسیونالیسم ایرانی در دوره قاجار دیده می‌شود.
آخوندزاده در برابر سیطره فرهنگ بعد از ورود اسلام به ایران، که آن را عربی می‌دانست، ایده ناسیونالیسم از طریق بازگشت به دوران طلایی ایران باستان را مطرح کرد و حتی از طرفداران تغییر رسم‌الخط فارسی به لاتین بود.

احساس حقارت در برابر غرب

واقعیت این است که جامعه ایرانی از دوران پیش از مشروطه که با حمایت عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه عده‌ای از جوانان برای تحصیل به اروپا فرستاده شدند، صاحب طبقه روشنفکر درس خوانده اروپا رفته‌ای شد که در جریان آشنایی با غرب، ایران عقب‌مانده آن زمان و اروپا را مقایسه می‌کردند و پس از حیرت، دچار سرخوردگی و حس حقارت می‌شدند و به همین دلیل هویت بخشیدن به جامعه‌ای که در مقابل پیشرفت‌های ملت‌های دیگر احساس فقر و حقارت می‌کند، از ویژگی‌های روشنفکران آن دوره شد.
بزرگ علوی هم از نوجوانی برای تحصیل به آلمان می‌رود و او هم آنچنان که در کتاب خاطراتش گفته با چنین پدیده و در واقع چالشی روبرو می‌شود:”آنها (آلمانی‌ها) سرکوفت می‌زدند و می‌گفتند که:آنوقت اینجوری بودید و حالا چطوره وضع‌تان؟ به خاطر دارم، یک‌بار با معلم‌مان به گردش رفته بودیم و از یک سد عظیمی گذشتیم. زن این معلم از من پرسید: در ایران هم شما از اینها (سدها) دارید؟ قبل از اینکه من جواب بدهم، معلم به همسرش گفت که ایران هنوز به این پایه نرسیده است…این سرکوفت‌های بچه‌ها من را وادار کرد که ببینم ادبیات خود ایران چه جوریه؟”
این احساس و این تلاش برای اثبات وجوه مثبت ایران به خود و به غربی‌ها، در زمانی که کشور در جهل و فقر و عقب ماندگی به سر می‌برد،‌ باعث شد که به دنبال هویت واقعی خود در گذشته خیلی دور باشند، در روزگار پیش از حمله اعراب و دوران شاهنشاهی ساسانیان و تنها دلیل شکست و عقب‌ماندگی ایران را حمله عرب و از دست رفتن جلال و قدرت شاهان ساسانی بدانند. برخی هم جز همین تمایل بازگشت به گذشته، راه موفقیت را در نزدیکی و تقلید از غرب می‌دانستند.
آنچنان که تقی‌زاده یکی از چند ایرانی انگشت‌شمار که در سال‌های ابتدایی بعد از جنگ جهانی در آلمان تحصیل می‌کردند، با چنین نگرشی در نشریه “کاوه” در مقاله‌ای نوشته بود: “ایران باید روحا، جسما و معنا فرنگی مآب شود.” هرچند تقی‌زاده چهل سال بعد از این ماجرا در یک سخنرانی در باشگاه مهرگان تهران گفته بود که در این مورد غلو کرده است، اما توجه روشنفکران و آزادی‌خواهان آن دوره به ایران پیش از اسلام به دلیل احساس حقارت آنان در برابر غرب را نمی‌توان نادیده گرفت.

عرب‌ستیزی و بیزاری از فرهنگ اسلامی

بزرگ علوی از جمله همین افراد بود که از سویی به محفل دکتر تقی ارانی و از دیگر سو به جمع هدایت و همفکرانش کشیده می‌شد. در محفل ارانی به گفته خودش هم صحبت در مورد ایران و لغات فارسی بود و هم میل به اصلاح روزگار و در کنار هدایت نیز ادبیات فارسی. همین عشق به ادبیات و ستایش ایران پیش از اسلام، این دو نویسنده را به هم مرتبط می‌کند.
بزرگ علوی در مورد آشنایی خود با هدایت چنین می‌گوید: “وقتی اولین بار در خیابان ناصریه تهران از نزدیک او را دیدم، جوانی بود بلند قد، خوش لباس، شوخ و بی‌افاده. گمان می‌کنم در سال 1309 یا سال 1310 بود و او تازه در بانک ملی کار گرفته بود. وقتی دید که من برخورد او را در مدح ایران قبل از اسلام و دشمنی با بیگانگان سلطه‌جو و فرهنگ ایران می‌پسندم و با آن موافقم، رشته‌ای ما را به هم وصل کرد که تا مرگ او پاره نشد… فرهنگ ایرانی را می‌ستود. عرب‌ها همیشه در نظرش چاقوکش‌هایی بودند که در قهوه‌‌خانه‌های الجزیره‌ای در پاریس دیده بود. در جنگ‌های ایران و عرب آنها را در شکل شمشیر به دست‌هایی تصور می‌کرد که به جان دخترهای ایرانی می‌افتادند و آنها را به کنیزی می‌بردند.”
عرب‌ستیزی هدایت آنچنان بود که بزرگ درباره‌اش می‌گوید: “دوبار او را در حال خشم و تنفر دیدم که از مراتب ادب که اوصاف خانوادگی او بود، فراتر رفت و در حضور زن‌ها، فحش‌های رکیکی داد. چشم‌هایش درشت می‌شد، سرخ می‌شد و عرق می‌ریخت وهرچه دلش می‌خواست، می‌گفت. معلوم بود که دیگر نمی‌تواند بیزاری خود راپنهان کند. (یک‌بار آن) مربوط به مجتبی مینوی بودکه در بعضی نطق‌هایش در رادیو بی.بی.سی مدح اسلام را گفته بود.”
هرچند صادق هدایت، داستان‌نویس هم‌روزگار بزرگ علوی بیش از او به عرب‌ستیزی و تحسین ایران پیش از اسلام شناخته شده، اما جز هدایت، علوی و بقیه اعضای گروهی که “‌ربعه” نام گرفته بود، نویسندگان دیگری هم در آن دوره به این موضوع در آثارشان می‌پرداختند.
وقتی که گروه “‌ربعه” ‌با حضور این دو نفر و پیوستن مجتبی مینوی و مسعود فرزاد به جمع آنان تشکیل می‌شود، نوشتن داستان‌هایی با همین رویکرد ناسیونالیستی را به طور جدی‌تر ادامه می‌دهند. همان زمان هم به این فکر می‌افتند تا درباره هجومی که به ایران شده و صدمه‌هایی که به فرهنگ ایران وارد شده، آثاری منتشر کنند.
مجتبی مینوی طرز فکر گروه ربعه را اینگونه توصیف می‌کند: “ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی کوشش می‌کردیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود.”
با پیوستن “شین پرتو” به آنان، کتاب “انیران”‌را در سال 1310 نوشتند که شامل سه داستان بود. هدایت “سایه مغول” را نوشت، علوی “دیو” را که درباره هجوم اعراب به ایران بود و شین پرتو داستان حمله اسکندر به ایران را نوشت.
بزرگ علوی در همان ایام، داستان “باد سام” را هم نوشت و با کمک صادق هدایت آن را به ناشر داد و چاپ کرد. در “باد سام” نویسنده به شکلی ستایش‌آمیز از نظر تاریخی چشم به گذشته دارد که گویا در تاریخ آغازین ایران، همه پدیده‌ها ستایش‌انگیز، نیکو و زیبا بودند. صادق هدایت هم “پروین دختر ساسان” را نوشت و مجتبی مینوی “شاهنشاهی ساسانیان” را ترجمه کرد و “ویس و رامین” را نوشت.
میل این افراد به قرار دادن ایران باستان در مقابل ایران زمان خود باعث می‌شد تا دوره ساسانی را عصر طلایی تاریخ ایران در آثارشان نشان دهند و بعد از آن “نوروزنامه” را هم که منسوب به خیام است و سرشار از عبارات زبان پهلوی است، با چنین نگاهی منتشر کردند.
بزرگ علوی، خود در خاطراتش رویکرد باستان‌گرایانه این دوره را به احساس حقارت ایرانی در مواجهه با غرب مربوط می‌داند: “این نوع تفکر در آن دوران در مجموع جامعه روشنفکری ایرانی وجود داشت. یکی از این نمونه‌ها خود کاظم‌زاده ایرانشهر است. تمام مدت به ایران باستان تکیه می‌کند و در واقع تحقیری که از جانب جامعه اروپایی احساس می‌شد در تقابل با آن به نوعی گذشته‌گرایی کشیده می‌شوند و تمجید از ایران به شکلی از آن بود.”‌

اختلاف با حکومت بر سر گذشتۀ ایران

به جز روشنفکران، حکومت نیز در دورۀ پهلوی به شکل دیگری در پی گذشته طلایی ایران بود.
رضاشاه هم بر توجه و بازگشت به روزگار طلائی گذشته ایران تاکید داشت و هم اقداماتی مثل تاسیس موزه ایران باستان و فرهنگستان زبان و ادب برای تبدیل واژه‌های عربی به فارسی انجام داده بود.
همچنین فضای ایران پس از مشروطه، یعنی روزهای بعد از جنگ جهانی اول که روس‌ها و انگلیس‌ها در کشور جولان می‌دادند، یک نوع تمایل به گذشته ایران مستقل، که حرف شنوایی از خارجی‌ها نداشته باشد، چه در میان روشنفکران و چه در میان سیاستمداران ایرانی، به وجود آورده بود و در رجوع به تاریخ، نزدیکترین و روشن‌ترین چیزی که به عنوان دستاویز دیده می‌شد همان دوران پادشاهی ساسانیان بود که با حمله عرب پایان یافت.
اما آنچه باعث اختلاف روشنفکران و نویسندگان با حکومت می‌شد این بود که رضا خان در پی زنده کردن تاریخ شاهنشاهی و دورانی بود که شاه به منزله خدا محسوب می‌شد، اما روشنفکران در حالی که معتقد بودند راه پیشرفت و ترقی، زنده کردن فرهنگ و زبان و آداب و رسوم ایران پیش از اسلام از یک‌سو و عرب‌ستیزی و زدودن نشانه‌های تسلط عرب بر ایرانی از سوی دیگر است، دیکتاتوری و استبداد حکومتی مورد توجه شاه را برنمی‌تابیدند و حاضر به پذیرش این بخش از گذشته نبودند.

No responses yet

Jan 16 2013

گزارش مذاکره پنهانی: ‘آمریکا پیش از حمله عراق، دولت بازرگان را خبر کرده بود’

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: بر اساس تحقیقات و مطالعاتی که مارک گازیوروسکی، تاریخ نگار آمریکایی انجام داده و اخیرا منتشر شده است، دیپلمات ها و ماموران آمریکایی حدود یک سال پیش از حمله عراق به ایران و آغاز جنگی که هشت سال به طول انجامید، دولت مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت ایران را از این حمله احتمالی مطلع کرده بودند.

آقای گازیوروسکی تاریخ نگار آمریکایی که پیش از این کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را مورد مطاله قرار داده بود نتیجه مطالعه خود را بر اساس اسناد سفارت آمریکا در تهران و گفت و گو با آمریکایی های مذاکره کننده با دولت آقای بازرگان در فاصله اردیبهشت تا مهر ۱۳۵۸، منتشر کرده است.

مجله فکری – تحلیلی اندیشه پویا که در تهران منتشر می شود، در شماره پنجم خود این گزارش را به همراه گفت و گویی با آقای گازیوروسکی منتشر کرده است.

بر اساس این گزارش “مقام‌های سفارت آمریکا از اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۷ با نهضت آزادی ایران که مهدی بازرگان رهبری‌اش می‌کرد، ارتباط برقرار کرده بودند؛ آن زمان نشانه‌های انقلاب کم‌کم هویدا شده بود. جان اِستمپل، مأمور سیاسی وزارت امورخارجه آمریکا، اوایل ماه با یکی از اعضای نهضت آزادی، دیدار کرده بود و با همدیگر در مورد شرایط موجود مملکت بحث کرده بودند. او هرازگاهی با دیگر رهبران نهضت آزادی دیدار داشت و درباره موقعیتی که داشت شکل می‌گرفت و پیش می‌رفت، بحث می‌کردند.”
تماس با نهضت آزادی پیش از انقلاب تا اشغال سفارت

بر اساس این گزارش آقای اِستمپل ۱۹ دی‌ماه ۱۳۵۷ برای اولین بار عباس امیرانتظام را دید، “عباس امیرانتظام مهندسی ۴۶ ساله و تاجری بود که ابتدا در دانشگاه تهران و بعدتر در پاریس و برکلی درس خوانده بود و پس از فارغ‌التحصیلی چند سالی را در آمریکا کار تجاری کرده بود.”

از راست مهدی بازرگان (نخست وزیر) هاشم صباغیان (وزیر کشور) عباس امیرانتظام (معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت) در دولت موقت ایران پس از انقلاب بهمن 57

با انتخاب مهدی بازرگان به نخست‌وزیری دولت موقت ایران، عباس امیرانتظام هم معاون نخست‌وزیر و سخنگوی دولت شد.

بر اساس تحقیق تازه منتشر شده، “عباس امیرانتظام سفارت آمریکا را از اتفاقات مهم باخبر می‌کرد و هرازگاهی از آمریکا کمک می‌خواست، مثلا برای ترغیب شاپور بختیار، نخست‌وزیر، به استعفا و برنامه‌ریزی‌ها برای بازگشت مسالمت‌آمیز آیت‌الله خمینی به کشور.”

مارک گازیوروسکی می نویسد “اگرچه امیرانتظام احتمالا بیش‌ترین میزان تماس را با آمریکایی‌ها داشته اما مقام‌های سفارت آمریکا در آن برهه گفت‌وگوهای مشابهی با مقام‌های ایرانی دیگری هم داشتند، از جمله با خود مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه، ناصر میناچی وزیر ارشاد، احمد مدنی وزیر دفاع، و حتی رئیس شورای انقلاب، محمد بهشتی.”

در بهار ۱۳۵۸ هم‌چنان که به‌تدریج ناآرامی‌های عرب‌ها، کُردها، و دیگر اقلیت‌ها در ایران شروع می شد، رهبران ایران دچار این نگرانی شده بودند که نکند پای برخی قدرت‌های خارجی درمیان باشد.

“محتمل‌ترین متهم عراق بود اما بسیاری فکر می‌کردند محرک این ناآرامی‌ها آمریکا، اسرائیل، اتحاد جماهیر شوروی، گروه‌های چریکی فلسطینی، و یا دیگر کشورهای عرب‌نشین‌اند. بر اساس تحقیق آقای گازیوروسکی عباس امیرانتظام و دیگران در گفت‌وگوهای‌شان با مقام‌های سفارت آمریکا این نگرانی‌ها را طرح می‌کردند.”

بر اساس این تحقیق در این برهه مقام های آمریکایی چندان میلی به دادن اطلاعات حساس به ایران نداشتند و “نگران بودند چنین اطلاعاتی دست آدم‌های نامشخص بیفتد.”

اما به‌رغم این بی‌میلی، ۲۶ اردیبهشت‌ماه “گزارش کمابیش ملایم و بی‌خطری درباره وضعیت افغانستان به آقای امیرانتظام داده شد. طی دیداری در روز ۳ خردادماه، امیرانتظام به یکی از مقام‌های سفارت گفت این گزارش به دردشان خورده اما ایران واقعا نیازمند اطلاعاتی در مورد تهدیدهای پیش‌روی امنیت داخلی‌اش است.”

بر اساس تحقیق تازه منتشر شده این تاریخ نگار آمریکایی، اوایل تیرماه بروس لینگن که قرار بود صرفا مدت کوتاهی در ایران بماند ــ جای ناس را تا زمان انتصاب سفیر تازه آمریکا در ایران گرفت و سرپرست سفارتخانه شد. لینگن برای اولین بار ۱۶ تیرماه با امیرانتظام دیدار کرد . . . لینگن شفاها شرح مختصری در مورد ارزیابی کنونی آمریکا درباره‌ موضع عراق در قبال ایران داد، از جمله اطلاعاتی برگرفته از تلگرافی متعلق به اواسط خردادماه از بخش منافع ایالات متحدِ سفارت آمریکا در بغداد که گزارش شایعات و مشاهداتی از تحرکات عظیم یگان‌های مسلح عراقی از شمال‌شرق این کشور به جنوب‌شرق بود، جایی که ایران آسیب‌پذیرترین موضع ممکن را در برابر حمله‌ای احتمالی داشت.”
خروج عباس امیرانتظام از ایران با ماموریت سفارت

اوایل مرداد سال ۱۳۵۸ عباس امیرانتظام به سمت سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی منصوب شد و از ایران رفت. مأموریت اصلی او در این بر اساس گزارش تازه منتشر شده “ادامه دادن تماس‌هایش با مقام‌های آمریکایی بود، کاری که بیرون ایران راحت‌تر می‌توانست انجام دهد، و نیز ترغیب مهاجران ایرانی به بازگشت به وطن.”
از متن تحقیق مارک گازیوروسکی

مهدی بازرگان و همکارانش “اطلاعات موجود را به جانشینان‌شان ندادند، اطلاعات در مورد تدارکات حمله عراق به ایران و این‌که چه‌طور می‌توان به‌یاری آیبکس این تدارکات را رصد کرد. مقامات ایران غافل از تهدیدی که از سوی عراق متوجه‌شان بود، پاکسازی نیروهای مسلح را ادامه دادند. آن‌ها هم‌چنین به‌رغم درگیری‌های مکرر با نیروهای عراقی طی ماه‌های پیش از حمله‌، تلاشی برای تقویت استحکامات دفاعی‌در مناطق مرزی نکردند.

تماس مقام های ایران و آمریکا از همان ابتدای ماموریت آقای امیرانتظام آغاز شد. محقق آمریکایی می نویسد که عباس امیرانتظام دوباره درخواست اطلاعاتی در مورد تهدیدات خارجی علیه امنیت ملی ایران کرد و گفت این مهم‌ترین کاری است که آمریکا می‌تواند برای بهبود روابط دوجانبه‌اش با ایران انجام دهد. امیرانتظام هم‌چنین گفته بود که آیت‌الله روح الله خمینی این گفت‌وگوها را تأیید کرده، اگرچه بر اساس اسناد به دست آمده تاریخ نگار آمریکایی درباره صحبت این ادعا تردید کرده است.

پس از آن عباس امیرانتظام به اتهام جاسوسی بازداشت، محاکمه و به اعدام محکوم شد. حکم او سپس حبس ابد تقلیل یافت. آقای امیرانتظام قدیمی‌ترین زندانی سیاسی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

بر اساس گزارش مارک گازیوروسکی اوایل شهریورماه ۱۳۵۸ بخش‌هایی از جامعه اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که عراق در حال آماده شدن برای حمله‌ای احتمالی به ایران می‌شود.
پیش بینی وزارت دفاع آمریکا از حمله عراق به ایران

“یکی از نخستین تحلیل‌ها در این باره، متعلق به هُوارد تایچِر بود، از تحلیلگران پنتاگون که در مارس ۱۹۷۹ [اسفندماه ۱۳۵۷] گزارشی تهیه کرد که نشان می‌داد ظرفیت‌های نظامی عراق به میزان قابل توجهی بالا رفته و پرسش‌هایی را در مورد مقاصد و نیات رهبران این کشور مطرح می‌کرد. ماه ژوئن [خردادماه] مرکز ملی ارزیابی اطلاعات به این نتیجه رسید که عراق برتری نظامی قابل توجهی نسبت به ایران دارد و حدس واحد منافع ایالات‌متحد سفارت آمریکا در عراق این بود که عراق احتمالا می‌خواهد ضرب‌شستی سریع به ایران نشان بدهد.”

مجله فکری-تحلیلی اندیشه پویا متن کامل گزارش تحقیقی تاریخ نگار آمریکایی را همراه با گفت و گویی از او منتشر کرده

گزارش دیگری در گزارش آقای تایچر نشان از افزایش عظیم نیروهای مسلح و خودروهای تانک‌ بر عراق، اسنادی دال بر خواست این کشور برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، افزایش سریع و روزافزون درآمد نفتی‌اش، و لفاظی‌های ستیزه‌جویانه‌ پان‌عربی صدام حسین داشت.

نویسنده گزارش تازه منتشر شده مذاکرات پنهانی ایران و آمریکا در سال ۱۳۵۸می نویسد یکی از مقام‌هایی که این گزارش‌ها را دید، دیوید نیوسام معاون وزیر خارجه آمریکا بود.

“نیوسام و احتمالا دیگر مقام‌های بلندپایه آمریکا که چشم‌انداز جنگ میان این دو کشور به‌ لحاظ استراتژیک مهم، گوش‌به‌زنگ‌شان کرده بود، به این نتیجه رسیدند که آمریکا باید در مورد این فعالیت‌های عراق اطلاعاتی به دولت بازرگان بدهد تا آن‌ها بتوانند برای بازداشتن عراق از این حمله اقداماتی انجام بدهند و از این طریق جلوی وقوع جنگ را بگیرند.”
آمریکا و تلاش برای فعال کردن تاسیسات دیدبانی در ایران

مارک گازیوروسکی می نویسد “در این برهه مقام‌های آمریکایی به‌دنبال راه‌هایی برای ادامه فعالیت‌های‌شان در تأسیسات دیدبانی الکترونیک تَکسمَن بودند. یکی از فکرهایی که به ذهن‌شان رسید، راه‌اندازی مجدد یکی دیگر از تأسیسات دیدبانی الکترونیک با اسم رمز آیبِکس بود تا بعد از این که دیدند آیبِکس چه‌قدر می‌تواند به دردشان بخورد، برای ترغیب‌ مقام های ایرانی به راه‌اندازی مجدد تَکسمَن تلاش کنند.”

تَکسمَن برای رصد آزمایش‌های موشکی شوروی طراحی شده بود، آیبِکس را هم برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد تحرکات نیروهای نظامی، ارتباطات رادیویی، و دیگر فعالیت‌های نظام متداول همسایه‌های ایران در کناره مرزها طراحی کرده بودند. اگرچه قسمت‌هایی از آیبِکس را در جاهای دیگری هم می‌شد استفاده کرد، اما عمده پیکربندی‌اش برای رصد فعالیت‌های نظامی داخل خاک عراق طراحی شده بود.

نقشه ای از شهرهای مورد حمله قرار گرفته در جنگ هشت ساله ایران و عراق

بر اساس این گزارش “اوایل دهه پنجاه که فکر تأسیس آیبِکس مطرح شد، رفتار عراق در قبال ایران بسیار خصمانه بود. پیش از وقوع انقلاب ایران، بیش‌تر بخش‌های سیستم آیبکس فعال شده بودند، از جمله پایگاه‌های زمینی استراق‌سمع که امکانات الکترونیک داشتند، و سه‌ هواپیمای سی‌۱۳۰ که می‌توانستند پیام‌های رادیویی را رصد کنند و از داخل حریم هوایی ایران به‌صورت مورب عکس‌هایی بگیرند.”

“مقام‌های آمریکایی تصمیم گرفتند به همتاهای ایرانی‌شان در مورد آیبکس و چگونگی راه‌اندازی آن اطلاعات بدهند، هم به این‌ قصد که به آن‌ها امکانی را برای رصد تدارکات عراق به‌منظور حمله به ایران بدون تکیه به اطلاعات آمریکا بدهند و هم به این امید که چنین اقدامی راهگشای‌شان برای راه‌اندازی مجدد تَکسمَن باشد.”

تاریخ نگار آمریکایی می نویسد که در جریان دیدار مقام های آمریکایی با عباس امیرانتظام سفیر ایران در استکهلم مجموعه کتابچه‌هایی را دربرگیرنده‌ دستورالعمل‌ها و نیز راهنماهایی را برای بهره‌برداری از آیبکس فراهم کرد و ۱۳ مهرماه آن‌ها را تحویل امیرانتظام دادند.

مقام های آمریکایی بعد “موضوع تأسیسات تَکسمَن را پیش کشیدند و امیرانتظام قول داد موضوع را با مقام‌های ایران مطرح و مقدمات دسترسی دوباره آمریکایی‌ها به تَکسمَن را فراهم بیاورد.”
دیدار با وزیر خارجه ایران در تهران

بر اساس گزارش تازه منتشر شده دو مقام آمریکایی روز ۲۳ مهرماه با پرواز به ایران با ابراهیم یزدی وزیر خارجه وقت و امیرانتظام که برای شرکت در این جلسه باز از استکهلم به تهران آمده بود دیدار کردند. قرار بود مصطفی چمران، وزیر دفاع، هم در این جلسه حاضر باشد اما در کردستان مجروح و بستری شده بود. هیچ‌ فرد دیگری در این جلسه نبود.

مقام های آمریکایی به دولتمردان ایرانی در این جلسه گفتند که “اسناد متقنی مبنی بر انجام مانورهایی نظامی از سوی عراق وجود دارد که فقط می‌توان با گزینه آماده شدن برای حمله‌ای احتمالی به ایران توجیه‌شان کرد.”

مورخ آمریکایی درباره مطلع بودن آیت الله خمینی از مذاکرات دولت موقت و آمریکا تردید نشان داده است

مقام های آمریکایی بر اساس این گزارش در توضیح نشانه های این رویارویی احتمالی گفته بودند “مانورهایی با حضور مشترک یگان‌هایی مختلف و تمرین‌هایی برای گسیل و حرکت سریع یگان‌هایی بزرگ در مسیر شط‌ العرب (اروند رود) رودی که مشخص‌کننده جنوبی‌ترین بخش مرز میان عراق و ایران است، در جریان است.”

“عراق هم‌چنین مقادیر عظیمی ابزارآلات و تمهیدات جنگی را در این منطقه دارد جاساز می‌کند، این ابزارآلات و تمهیدات را پنهان و استتار می‌کند، و مشغول اجرای طرح‌های مهندسی نظامی‌ای است که حمله به ایران را برایش تسهیل خواهند کرد.”

کوتاه مدتی بعد با اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ اعضای دولت موقت به همراه مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت به نشانه اعتراض به شرایط کشور، کناره گیری کردند.

مورخ آمریکایی می نویسد مهدی بازرگان و همکارانش “اطلاعات موجود را به جانشینان‌شان ندادند، اطلاعات در مورد تدارکات حمله عراق به ایران و این‌که چه‌طور می‌توان به‌یاری آیبکس این تدارکات را رصد کرد. مقامات ایران غافل از تهدیدی که از سوی عراق متوجه‌شان بود، پاکسازی نیروهای مسلح را ادامه دادند. آن‌ها هم‌چنین به‌رغم درگیری‌های مکرر با نیروهای عراقی طی ماه‌های پیش از حمله‌، تلاشی برای تقویت استحکامات دفاعی‌در مناطق مرزی نکردند.”

به نوشته این گزارش آن‌زمان ایران فقط دو لشگر از نیروهای مسلح و دو لشگر موتوریزه‌ پیاده‌نظام در غرب کشور داشت که آن‌ها هم همگی از مرزها فاصله گرفته بودند. درمقابلِ این یگان‌ها، عراق پنج لشگر از نیروهای مسلح، دو لشگر موتوریزه پیاده‌نظام، و پنج لشگر منظم و حرفه‌ای پیاده‌نظام داشت.

عراق سی و یکم شهریور ۱۳۵۹ رسما به ایران حمله نظامی کرد.

گازیوروسکی می‌نویسد: “طی دو روز اول حمله، نیروهای عراقی به هیچ یگان نظامی ایرانی که در حد تیپ باشد، برنخوردند. چند هفته نخست نبرد، هزاران کشته و زخمی ایرانی به جا گذاشت و ایران صدهاکیلومتر مربع از خاکش را از دست داد، تا این‌که سپس توانست، در پی اشتباهات عراقی‌ها و قهرمانی‌های نیروهای نظامی نامنظم ایرانی، جلوی یورش عراق را بگیرد.”

No responses yet

Jan 01 2013

ایران به ثبت تار توسط جمهوری آذربایجان در یونسکو اعتراض می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,خاورمیانه,هنر

بی‌بی‌سی: سخنگوی خانه موسیقی ایران از پی گیری خانه موسیقی و سازمان میراث فرهنگی در مورد ثبت تار توسط جمهوری آذربایجان خبر داد.

داریوش پیرنیاکان، سخنگوی خانه موسیقی ایران روز دوشنبه یازدهم دیماه در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت: “قرار شده است که نماینده سازمان میراث فرهنگی اعتراض جامعه ایرانی را به یونسکو اعلام و ثابت کند که خاستگاه اصلی ساز تار کشور ایران است و آنها را قانع کنند.”

در هفتمین اجلاس کمیته میراث معنوی یونسکو که اواسط آذرماه سالجاری برگزار شد، ساز “تار” به نام جمهوری آذربایجان ثبت شد. این اتفاق انعکاس گسترده ای در میان علاقه مندان موسیقی در ایران داشت.

در این اجلاس که نمایندگان سازمان میراث فرهنگی ایران هم حضور داشتند، ۳۶ اثر از نقاط مختلف جهان از جمله مراسم قالیشویان مشهد اردهال ثبت شد.

آقای پیرنیاکان گفته است: “پس از ثبت تار ایرانی به نام کشور آذربایجان، چهارشنبه ۶ دی‌ماه اعضای خانه موسیقی جلسه‌ای را با مسئولین سازمان میراث فرهنگی برگزار کردند که در این جلسه مدارک مستدلی از اینکه چگونه ساز تار به کشور آذربایجان رفته است، تحویل آن ها دادیم.”

به گفته آقای پیرنیاکان اهمال کاری مسئولان میراث فرهنگی که در آن زمان مدارک لازم را ارائه نکرده‌اند، باعث شده است که تار به نام کشور آذربایجان ثبت بشود.
مسئولین ایرانی دغدغه مسائل فرهنگی ندارند
حسین علیزاده

آقای علیزاده می گوید اگر عنوان تار ایرانی و تار آذری از یکدیگر تفکیک شود مشکل حل می شود

پیش از این حسین علیزاده، نوازنده تار و آهنگساز موسیقی ایرانی با تاکید بر اینکه مسئولان ایرانی اقدامی شایسته برای ثبت جهانی تار به نام این کشور انجام نداده اند، گفت که بهتر است اقدام کشور آذربایجان برای ثبت این ساز به نام خودشان را با دیده تعصب ننگریم.

آقای علیزاده در گفتگو با خبرگزاری مهر گفته بود: “اگر ردیف موسیقی سنتی در یونسکو به نام ایران ثبت شده به دلیل دغدغه مسئولان نبوده است، بلکه رپرتواری که از قدیم در ایران وجود دارد مفصل‌تر از رپرتوار موسیقی آذربایجان، تاجیکستان و کشورهای اطراف است و این پیشینه آنقدر محکم بوده است که کسی نمی‌توانسته منکر آن شود. در غیر این صورت ردیف‌های موسیقی هم به نام کشور دیگری ثبت می‌شد.”

به گفته آقای علیزاده “یونسکو نگاه می‌کند که کدام کشور به هنر سرزمینش اهمیت می دهد و احترام می‌گذارد. تار در آذربایجان یک ساز ملی به شمار می رود و با فرهنگ و تاریخ این جامعه عجین شده است و حال اینکه اگر عنوان تار ایرانی و تار آذری در یونسکو از یکدیگر تفکیک شود، مشکل حل خواهد شد.”

او در ادامه افزود: “تار به هرحال در یونسکو ثبت شده و مهم هم همین است که جریان‌های فرهنگی و هنری در جهان حفظ شود.”

در سال های گذشته، از ایران سنت ها و مراسمی از جمله مراسم آیینی نوروز و نیز ردیف های موسیقی دستگاهی ایران در فهرست میراث ناملموس یونسکو به ثبت رسیده است.

No responses yet

Nov 27 2012

روزی که شیرازی‌ها مجسمه شاه را پایین کشیدند، ماجرای آخرین گزارش ساواک شیراز

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تاریخی,سیاسی

مرکز اسناد انقلاب: ساواك شیراز دومین ساواك بود كه در كشور به دست مردم افتاد. پیش از این در 10 دی ساواك فیروزآباد فارس نیز به دست مردم تسخیر شده بود، لذا این واقعه ضربه‌ مهلكی بر پیكره‌ نظام پهلوی وارد ساخت و انعكاس زیادی در رسانه‌های داخلی و خارجی و محافل سیاسی پیدا كرد. آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلستان در تهران در این‌ باره چنین نوشته است: «ارتش كنترل شهرها را از دست داد و این امر به بهای جان شهروندان تمام شد. لذا مردم جانشین نظامیان شدند. شیراز سه روز پس از لغو حكومت نظامی سقوط كرد».
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۸ – ۲۱ دی ۱۳۹۹ – 2021January 10

مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ دی ماه 1357 حرکت‌های انقلابی و رژیم برانداز در استان‌های مختلف کشور اوج گرفت. شهر انقلابی و مبارز شیراز در این راستا به غیر از برپایی راهپیمایی، با حمله به ساختمان ساواک و پائین کشیدن مجسمه شاه برگ زرینی در تاریخ مبارزات مردم این استان به ثبت رسانید. در این زمینه در کتاب «انقلاب اسلامی در شیراز» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده می‌خوانیم:

درحالی ‌كه تنها سه روز از لغو حكومت نظامی در شیراز می‌گذشت، در روز 21 دی 1357، تظاهرات مردم شیراز به درگیری شدیدی با نظامیان منجر شد. از ساعت 9 صبح گروه‌هایی از اقشارِ مختلف مردم در خیابان‌های شهر دست به تظاهرات زدند. در محل سازمان برق منطقه‌ای بیش از ده هزار نفر از كاركنان سازمان آب، صنایع الكترونیك و برق منطقه‌ای اجتماع كرده و پس از قرائت آخرین اعلامیه­ امام‌خمینی دست به راهپیمایی زدند. 20 هزار نفر هم با اجتماع در مقابل بیمارستان شیراز به سوی فلكه‌ شهرداری تظاهرات كردند و پس از شنیدن چند سخنرانی در این مكان به تظاهرات خود در خیابان‌های شهر ادامه دادند.

روزی که شیرازی‌ها مجسمه شاه را پایین کشیدند/ ماجرای آخرین گزارش ساواک شیراز

مقارن ظهر درحالی‌ كه تعداد تظاهركنندگان به 200 هزار نفر افزایش یافته بود، مجسمه شاه در فلكه‌ ارم و مدتی بعد در سایر میادین به زیر كشیده شد. سپس تظاهركنندگان به طرف ساختمان مركزی ساواك حركت كردند اما با مقاومت مأموران شهربانی در مقابل مردم بین طرفین درگیری به ‌وجود آمد. در گزارش ساواك كه آخرین گزارش ساواك شیراز درباره‌ حوادث شیراز می‌باشد، چنین آمده است:

«ابتدا مأمورین انتظامی مستقر، یك دستگاه جیپ را خلع سلاح و با نارنجك، مواد آتش‌زا و مسلسل حملات خود را به ساختمان سازمان مذكور و كارمندان داخل آن شدت بخشیدند كه كارمندان سازمان مورد بحث به اتفاق چند تن از مأمورین انتظامی در برابر مهاجمین مقاومت و برای آنكه مدارك و اسناد داخل ساختمان به دست مهاجمین نیفتد، آنها را آتش زدند».

در جریان تیراندازی از سوی مأموران سه تن از تظاهركنندگان به اسامی محمدحسن هنرپیشه (15ساله، دانش‌آموز)، نورالله محمدزاده (19ساله، فلزكار)، محمدعلی میرشاهی (23ساله، كارگر) به شهادت رسیدند، 15 نفر نیز مجروح شدند. اما مردم عقب‌نشینی نكرده و باز حمله كردند كه در اثر پرتاب كوكتل‌مولوتف 16 خودروی ساواك و سپس ساختمان ساواك به آتش كشیده شد.

روزی که شیرازی‌ها مجسمه شاه را پایین کشیدند/ ماجرای آخرین گزارش ساواک شیراز

در این واقعه اغلب كارمندان ساواك توانستند فرار كرده و خود را به مراكز نظامی برسانند اما سرهنگ زروان معاون سازمان اطلاعات و امنیت استان فارس و دو نفر از كارمندان ساواك به دست مردم افتادند كه سرهنگ زروان و یكی از مأمورین به دست مردم خشمگین كشته شدند. در این درگیری ده قبضه مسلسل یوزی، سه قبضه تفنگ ژـ3 و هفت قبضه اسلحه‌ كمری كلت و تعدادی اسناد و مدارك و چند ضبط‌صوت، بی‌سیم و آلات شكنجه به دست مردم افتاد. بنابر گزارش ارتش در این حادثه هیجده نفر از مأموران نیز مجروح شدند. برخی از اسناد و پرونده‌های ساواك را كه به دست مردم افتاده بود، به نزد آیت‌الله دستغیب و حجت‌الاسلام مجدالدین محلاتی بردند.

ساواك شیراز دومین ساواك بود كه در كشور به دست مردم افتاد. پیش از این در 10 دی ساواك فیروزآباد فارس نیز به دست مردم تسخیر شده بود، لذا این واقعه ضربه‌ مهلكی بر پیكره‌ نظام پهلوی وارد ساخت و انعكاس زیادی در رسانه‌های داخلی و خارجی و محافل سیاسی پیدا كرد. آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلستان در تهران در این‌ باره چنین نوشته است: «ارتش كنترل شهرها را از دست داد و این امر به بهای جان شهروندان تمام شد. لذا مردم جانشین نظامیان شدند. شیراز سه روز پس از لغو حكومت نظامی سقوط كرد».

از لابه‌لای اسناد ساواك شیراز سندی به دست آمد كه نشان می‌داد جهت مقابله با حركت انقلابی مردم، مقامات حكومتی درصدد بودند با طرح توطئه‌ای عده‌ای از سران عشایر را تجهیز نموده و آنان را وادار سازند تا به افسران و خانواده‌های آنان حمله نمایند و سپس مسئولیت چنین اقدامی را به نیروهای انقلابی منسوب سازند، لذا خبر مزبور از طریق تلفن به امام‌خمینی در پاریس اطلاع داده شد. ایشان نیز ضمن صدور اعلامیه‌ای و هشدار به مردم توطئه‌ مزبور را خنثی ساختند.

از سوی دیگر آیت‌الله بهاءالدین محلاتی در 22 دی ضمن پیامی به مردم استان فارس از آنها خواست تا با دقت و هوشیاری كامل مراقب اوضاع باشند؛ وی یادآور شدند كه پیروزی نزدیك است و مردم از هرگونه اقدام در تخریب و آتش‌سوزی و ضرب و جرح و انتقام فردی بپرهیزند. آیت‌الله محلاتی به مردم شیراز هشدار دادند كه تخریب، آتش‌سوزی و انتقام فردی و تعرض به مال و جان هر فرد در هر موقعیت و مقامی كه باشد ـ حتی اقلیت‌های دینی و غیرمسلمان‌- در شرایط فعلی حرام و برخلاف رضای خداوند و زیان‌بخشِ نهضت اسلامی است.

در پایان نیز از مردم خواست در صورت مشاهده‌ محركین، آنان را به علمای اعلام معرفی نمایند. سیدكرامت‌الله ملك‌حسینی نیز در پیامی به مردم استان فارس از آنان خواست با هوشیاری بیشتر در راه مبارزه و برقراری حكومت اسلامی تلاش كنند و از ارتش مسلمان نیز خواست تا ضمن حفظ استقلال، عزت و آزادی مردم، تلاش كنند تا زمینه برای تأسیس دولت اسلامی فراهم شود.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .