اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'تجاوز'

Apr 11 2015

تجمع معترضان ‘تعرض به دو نوجوان ایرانی’ مقابل سفارت عربستان در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: گروهی از معترضان به ماجرای “تعرض به دو نوجوان ایرانی” در جده عربستان، مقابل سفارت این کشور در تهران تجمع کردند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران هم ماجرای جده را “رسوایی جدی” برای عربستان توصیف کرده است.

تجمع کنندگان در شعار‌ها و پلاکاردهای خود خواستار برخورد قاطع دولت عربستان با کسانی شدند که به گفته آنان عامل این “بی‌حرمتی” بوده‌اند.

معاون وزیر خارجه ایران چند روز پیش اعلام کرد که در هفته دوم تعطیلات نوروز، ماموران فرودگاه جده عربستان هنگام بازرسی بدنی، به دو نوجوان ایرانی که برای حج عمره رفته بودند، “تعرض” کردند. او از کلمه “شبه‌تجاوز” برای توصیف این اتفاق استفاده کرد. بیشتر اینجا بخوانید.

امروز، شنبه ۲۲ فروردین، معترضان مقابل سفارت عربستان خواستار تعطیل این سفارتخانه شدند. “عزا عزاست امروز، ایرانی باغیرت صاحب عزاست امروز”، “روحانی حمایت، حمایت” و “برادر بسیجی، پس رگ غیرتت کو” از شعارهای تجمع کنندگان بود.

نیروهای ضدشورش در چند ردیف مقابل تظاهرکنندگان ایستاده بودند اما خبرگزاری دانشجویان ایران گزارش داده که دو معترض توانستند از دیوار مجاور سفارت بالا بروند و چند پلاکارد اعتراضی را روی دیوار نصب کنند.
تجمع معترضان مقابل سفارت عربستان سعودی در خیابان پاسداران

ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی گزارش داده تجمع مقابل سفارت عربستان بر اساس یک فراخوان در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت.

سخنگوی وزارت کشور ایران گفته است برای تجمع مقابل سفارت عربستان مجوزی “صادر نکرده و نخواهد کرد.”
هاشمی: اتفاق جده رسوایی جدی برای عربستان است

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه مجمع ماجرای “تعرض” به دو نوجوان ایرانی در جده را “به‌شدت محکوم” کرده و آن را “رسوایی جدی” برای نظام عربستان و دستگاه امنیتی این کشور خوانده است.

آقای هاشمی گفته است: “با توجه به برخی سوءعملکردهای گذشته مقام‌های فرودگاهی عربستان با روحانیون کاروان‌های زائرین، متاسفانه این اقدامات زشت به صورت زنجیره‌ای در حال تکرار است که باید در مورد آن تصمیم‌گیری قانونی و جدی انجام شود.”

از زمان انتشار خبر “تعرض به دو نوجوان ایرانی” اعتراض‌های زیادی در ایران مطرح شد؛ بعضی از مراجع هم به این موضوع واکنش نشان دادند از جمله آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی که گفت برای یک “امر مستحب” مانند حج عمره نباید “زیر بار هر خفتی رفت.”

پنج‌شنبه شب هم شماری از مردم مشهد در شمال شرقی ایران، مقابل سرکنسولگری عربستان تجمع و به حمله این کشور به یمن و “توهین و بی‌حرمتی به زائران ایرانی” اعتراض کردند.
شعار ‘مرگ بر آل سعود’ روی یکی از دیوارهای نزدیک سفارت عربستان در تهران

No responses yet

Apr 08 2015

۴نماینده مجلس ایران خواستار توقف اعزام زائران به حج عمره شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: به دنبال تعرض جنسی به دو نوجوان ایرانی توسط ماموران امنیتی عربستان سعودی در فرودگاه جده، چهار نماینده مجلس ایران خواستار توقف اعزام زائران ایرانی به حج عمره شده‌اند و یکی از مراجع قم هم به این حادثه واکنش نشان داده است.

ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی می‌گوید چهار نماینده مجلس شورای اسلامی در تذکر کتبی جداگانه به حسن روحانی، رئیس جمهوری، محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه و علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواهان اقدام قاطع درباره رفتار پلیس سعودی و همچنین توقف اعزام زائران حج عمره به عربستان شدند.

__________________________________
سخنگوی وزارت خارجه ایران از تشکیل پرونده قضایی در عربستان خبر داد

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفته است “مسئولان بخش‌های ذی‌ربط عربستان سعودی اعلام کرده‌اند موضوع را پیگیری می‌کنند و تا عصر روز گذشته (سه شنبه) نیز بر اساس آخرین اطلاعات دریافتی توسط سرکنسولگری ما در جده نتایج اولیه اقدامات مسوولان عربستان از تشکیل پرونده برای متهمان در یکی از شعب دادسرای مرتبط حکایت دارد و شواهد حاکی از پیگیری مسئولان ذیربط سعودی است و امیدواریم این روند با جدیت کامل تا صدور حکم و مجازات افراد یاد شده ادامه یابد.”

خانم افخم گفته “وزارت خارجه بلافاصله پس از اطلاع از این حرکت ضداخلاقی به‌طور جدی موضوع را پیگیری کرده و همکاران ما در جده پس از اطلاع از موضوع در فرودگاه این شهر حاضر شده و با حضور مسئولان ارشد فرودگاه به بررسی موضوع پرداختند و مسئولان عربستانی هم ضمن اعلام انزجار از این اقدام اظهار داشته‌اند موضوع برای آن‌ها حیثیتی است و عوامل آن پس از اثبات جرم به مجازات شرعی و قانونی خواهند رسید.”

____________________________________

در واکنش دیگری به آنچه قصد تجاوز به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده خوانده شده، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، از مراجع تقلید شیعه قم در مسجد اعظم این شهر گفته “سئوال ما از مسئولان عمره‌گذار این است که عمره مستحب را آیا باید به هر قیمت برویم؟ من به دنبال تحریم عمره نیستم ولی بیان می‌کنم که آیا باید عمره را با هر ذلتی به جای آورد؟”

آقای مکارم شیرازی گفته “مسئولان ما باید فکر کنند که آیا ما تا کی قرار است که به مکه و حج مستحبی برویم؟ در مسجد النبی به علمای ما اهانت می‌کنند و در فرودگاه هم اهانت می‌کنند، نباید این چنین تحقیر شویم.”

یک روز پیش از این حسن قشقاوی، معاون کنسولی وزارت امور خارجه ایران با ارائه توضیحاتی درباره حادثه پیش آمده برای دو نوجوان ایرانی در جده گفته بود: “به علت تاخیر در بازگشت این دو، اعضای دیگر کاروان در مراجعه برای یافتن آنها متوجه می‌شوند که تعرض جنسی صورت گرفته و اخلاقا در مورد توضیح این امر معذوریاتی وجود دارد.” (بیشتر بخوانید)

اما مهدی دواتگری از نمایندگان مجلس ایران درباره این حادثه توضیح بیشتری داده و گفته ماموران سعودی به هنگام بازرسی بدنی مسافران دو نوجوان ۱۴ و ۱۵ ساله ایرانی را به بهانه اینکه به آنها مشکوک هستند به اتاق بازرسی خانم ها برده و “متأسفانه مورد بی‌حرمتی قرار دادند.”

وزارت امور خارجه ایران می گوید مراتب “اعتراض شدید” خود را به مسئولان سعودی اعلام کرده و خواستار “اشد مجازات” برای مسببان این حادثه شده است.

No responses yet

Nov 01 2014

گفت و گو با یک قربانی: پوزخند قاضی بدتر از تجاوز بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران وایر: وقتی مصاحبه مینا خانی را در ایران وایر خوانده بود، با من تماس گرفت. حتی خیالش را هم نمی‌کردم که پشت آن نگاه آرام چه روزهای دهشتباری از خاطره تجاوز خوابیده؟ چند در بسته را در راهروهای هزار توی دادگاه خانواده باز کرده؟ با انبوه نگاه های حقارت بار و کنجکاو دیگران چه کرده؟ چند بار راهروهای دادگستری را به دنبال لحظه‌ای فهم مشترک پایین و بالا رفته؟ … گفت‌و‌گوی من و شیرین، دانشجوی بیست و شش سالهٔ مهندسی منابع طبیعی از تهران به برخی از این سوال ها پاسخ داده است.

تجربه تجاوز چطور به سراغت آمد؟

خانواده‌ام خیلی اهل مراوده نبودند، من دختری خجالتی بودم که عزت نفس بالایی نداشتم و معمولا به یک انزوای خودخواسته پناه می‌بردم. در ایام کنکور، به طور اتفاقی با مرد به ظاهر موجهی آشنا شدم که تدریس خصوصی داشت. یکی از اساتید موجه موسسه‌ای که برای کلاس‌های کنکور به آنجا می‌رفتم، معرفی اش کرد. دو جلسه اول کلاس تدریس خصوصیمان در یکی از کلاس‌های موسسه برگزار شد و از آنجایی که آن‌ها جای کافی برای این کار نداشتند قرار شد جلسه بعدی در منزل استادم حاضر بشوم. اولین باری که به خانه‌اش رفتم به نظرم همه چیز غیر عادی می‌آمد. احساس خطر ‌کردم. کلید را که پشت سر من در قفل چرخاند، فرصت هیچ واکنشی به من داده نشد. به سرعت به طرفم آمد. با یه حرکت سریع شالم را برداشت و من را به سمت یکی از اتاق‌ها هل داد. تمام تلاشم را برای مقاومت کردن انجام دادم. به زور شروع به کندن لباس‌هایم کرد. تمام وجودم می‌لرزید. سست و بی‌حال بودم و حجم فاجعه مغزم را کرخت کرده بود. کشاکش فیزیکی که بالا گرفت و فهمیدم به لحاظ فیزیکی قوی‌تر است و توان مغلوب کردنش را ندارم.

واکنشت بعد از آن اتفاق چه بود؟

جرات نکردم به خانواده‌ام بگویم؟ چطور می‌توانستم بگویم دیگر باکره نیستم؟ پدرم بیماری قلبی داشت. نگران بودم بعد از فهمیدن این بی‌آبرویی سکته کند. حتی دوست پسر هم نداشتم و سر بزیر و نجیب بودم. چطور می‌توانستم به پدرم بگویم توسط مردی همسن و سال خودش هتک حرمت شده‌ام؟

به فکرت نرسید از یک پزشک زنان برای تایید ماجرا مشورت بگیری؟

اوایل ذهنم ماجرا را انکار می‌کرد. به خودم امید می‌دادم که لابد چیزی نشده! اما وقتی به سوزش آن لحظه و دردهای وحشتناک کشاله رانم فکر می‌کردم و جزییات جریان را در ذهنم مرور می‌کردم می‌دانستم اتفاق افتاده. دست آخر طاقت نیاوردم و برای معاینه به یک دکتر زنان مراجعه کردم. یعنی مجبور شدم به جای انکار کردن، حقیقت را بپذیرم. کارم شده بود سرزنش کردن خودم.‌‌ همان روز‌ها بود که چند خودکشی ناموفق در مسیر زندگی‌ام ثبت کردم. قبل از این اتفاق قصد جدی کرده بودم تا در رشته پزشکی قبول بشوم. اما بعد از آن دنیای من زیر و رو شد.تا چند ماه به جای دوره کردن درس‌ها، در خلوت اتاقم گریه می‌کردم.

کی تصمیم گرفتی شکایت کنی؟

چند ماه از ترس بی‌آبرویی و واکنش خانواده‌ام سکوت کردم تا توانستم توان و قدرت ذهنی‌ام را جمع کنم و شهامتش را پیدا کنم برای شکایت کردن. موضوع را با فرد مورد اعتمادی در میان گذاشتم و هم او بود که تشویقم کرد به مراجع قضایی مراجعه کنم. قول کمک و مساعدت هم داد. وقتی شکایت کردم، تصور می‌کردم قانون در مورد آزار و اذیت زنان و خصوصا مسئله تجاوز سختگیر است. تصویر و اخبار اعدام متجاوزین به عنف که در خبرگزاری‌ها و مجلات می‌دیدم این تصور را برایم ایجاد کرده بود که قانون تمام قد پشت سر زنهای ستمدیده ایستاده ولی بیهوده بود.

چه شد که این تصورت باطل شد؟ به هر حال بر اساس ماده شماره ۸۲ قانون مجازات اسلامی طبیعی‌ترین حق تو بود که مورد حمایت قضایی قرار بگیری…

با طرح شکایتم اولین اتفاقی که رخ داد مجرم جلوه دادن خودم بود. به جای کمک و همدردی با الفاظی چون فاحشه و معتاد مواجه شدم. پوزخند قاضی و روند دردناک رسیدگی به پرونده برایم شوکی به مراتب دردناک‌تر از ماجرای تجاوز بود. چون تمام باورم به قانون و عدالت در راهروهای تو در توی اداره آگاهی و دادگاه و پزشکی قانونی بر باد رفت.

برخورد قاضی چطور بود؟

گفت چرا درخواست کمک نکرده‌ام؟ گفتم خواستم فریاد بزنم اما شک نداشتم کسی صدایم را نمی‌شنید، متجاوز ورزشکار بود. هر چقدر تقلا کردم نتوانستم از خودم دورش کنم، سریع مرا به پشت خواباند و بدون توجه به التماس‌هایم کارش را کرد. گفتم اگر به میل خودم آنجا بوده‌ام چرا باید بی‌آبرویی شکایت و رفت و آمد به دادگاه را به جان بخرم؟ جزییات را شرح دادم. گفتم التماس می‌کردم. به متجاوز گفتم باکره‌ام اما فایده نداشت، سعی می‌کردم پا‌هایم را به هم نزدیک کنم تا نتواند دخول کند، او به طرز جنون آمیزی با تبلتی که روی تخت گذاشته بود، فیلم پورنو نگاه می‌کرد.

به پزشکی قانونی اشاره کردی …

اولین روز دادگاه رسیدگی به پرونده که اوج گرمای تابستان بود، بعد از دوندگی زیاد به شدت عرق کرده و بی‌حال و خسته بودم. قاضی من را دید و گفت «معتادی؟! به نظر نئشه هستی» بعد من را به پزشکی قانونی ارجاع دادند. آنجا با رفتارهای عجیب سه پزشکی مواجه شدم که در حال معاینه کردنم بودند. به نظر نمی‌رسید کوچک‌ترین حس همدری با من داشته باشند. در حالی که خجالت می‌کشیدم و استرس زیادی داشتم یکی از پزشک‌ها حین انجام معاینه بالای سرم تند تند بازجویی‌ام می‌کرد و با سوالات نیش دارش رنجم می‌داد. با کف دست روی رانم ضربه آرامی کوبید و گفت تو حداقل پنج سال رابطه جنسی داشته‌ای. این مسئله یک بار یا دو بار نیست. روی میز معاینه طوری با من رفتار شد که انگار رسما یک فاحشه‌ام. بعد‌ها وکیلم گفت این شیوه برخورد، یک ترفند برای آزار روحی شاکی است تا فکر کند هیچ راهی برای اثبات ادعایش وجود ندارد و شکایتش را پس بگیرد! در واقع اقدامی است برای کاستن حجم پرونده‌هایی از این دست که تعدادشان روز به روز در محاکم قضایی رو به افزایش است.

تهدید هم شدی؟

بله، برای پیگیری پرونده به دستور قاضی مرا به آگاهی شاپور فرستادند.‌‌ همان جلسه اول وقتی وارد اداره آگاهی شاهپور شدم، بلافاصله بعد از ورودم اولین جمله‌ای که از بازپرس شنیدم این بود: خوشی‌ها و رفت و آمد‌هایت تمام شد حالا که کارت را ساخته به فکر شکایت کردن افتاده‌ای؟ بعد از آن بازپرس پرونده مابین حرف‌هایش مدام مرا زیر پوستی تهدید می‌کرد که پیگیری شکایتم به ضرر خودم تمام خواهد شد و نمی‌توانم مسئله تجاوزم را اثبات کنم و اگر قصد کرده‌ام به این بهانه با طرف ازدواج کنم، راه درستی را انتخاب نکرده‌ام! بعد از خروج از اداره آگاهی وسط خیابان به شدت گریه می‌کردم. در طول مسیر تا خانه چند بار تصمیم گرفتم خودم را زیر یک ماشین عبوری بیاندازم. وجودم در آتش می سوخت اما سکوت و پنهان کردن هم چاره درد نبود. نوعی همکاری با متجاوز است. کلا متوجه شدم روح کلی قانون عملا طرف مردهاست حتی اگر آن مرد، یک مرد متجاوز باشد. تا جایی که خوانده‌ام پیش از این‌ها حتی اگر تجاوز ثابت هم نمی‌شد به فرد آسیب دیده اجازه گرفتن ارش البکاره (دیه بکارت) را می‌دادند، اما بعد قانونی تصویب شده که در صورت ثابت نشدن تجاوز، به بزه دیده اجازه نمی‌دهند خسارتی بابت دیه بکارت از جانی دریافت کند. حالا تصور کنید با آن دیدگاهی که در مردان سیستم قضا دیده می‌شود، بیایی و بگویی من ارش البکاره‌ام را می‌خواهم.

در این مدت خانواده ات هم در جریان قرار داشتند؟

بله، اما یک اتفاق وحشتناک هم اینجا رخ داد. در واقع، بد‌ترین روش دادگاه ها، فرستادن دادنامه دادگاه بدون پاکت پستی به درب منزل شاکی است. مامور تحویل دادنامه، بدون در نظر گرفتن هویت فرد گیرنده، نامه را در نبود شاکی به همسایه‌ها هم تحویل می‌دهد و همین حرکت زمینه بی‌آبرویی را برای فرد شاکی فراهم می‌کند. این رویه، یک برخورد اشتباه نیست بلکه عملا فاجعه است. به نظر من کسی که مورد تعرض قرار گرفته است بهتر است به جای شکایت و درگیری بی‌نتیجه، به روانپزشک مراجعه کند تا دردی که بابت تعرض متحمل شده درمان بشود و بتواند با بقیه زندگی‌اش آشتی کند.

نتیجه دادگاه به کجا رسید؟

خوشبختانه آخرین روز جلسه دادگاهم در حضور یک خبرنگار آمریکایی برگزار شد که برای مشاهده روند رسیدگی به پرونده‌های تجاوز در ایران با مجوز قانونی در آن جلسه حضور داشت. یک شانس نادر بود. در تمام مدت رسیدگی، قاضی و مستشار‌ها، متهم را تحت فشار گذاشتند و او را تحقیر کردند و به او توپیدند و با من به ملایمت و مهربانی رفتار کردند. وکیل نداشتم ولی قاضی عملا از موضع یک وکیل از من دفاع می‌کرد. خوشحال و سرمست بودم که به حقم می‌رسم. اما وقتی حکم به دستم رسید شوکه شدم. متهم از جرم زنای به عنف به علت نبود مدارک کافی تبرئه و به علت زنای بدون عنف به صد ضربه شلاق محکوم شد. برای من با مهر و عطوفت قاضی پرونده و نفوذ کسی که تشویقم کرده بود از متجاوز شکایت کنم، شلاقی در نظر گرفته نشد اما آنچه از آن همه دوندگی مثل رسوبی روی روح خسته‌ام باقی ماند، حس تحقیر و دلخوری عمیق بود.

No responses yet

Aug 06 2014

مشاور وزیر دادگستری: تعرض ناظم مدرسه گاهی با رضایت کودکان بوده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: دبیر مرجع ملی حقوق کودک در ایران که مشاور وزیر دادگستری است با اشاره به پرونده تجاوز ناظم یک مدرسه‌ در تهران به کودکان دانش‌آموز می‌گوید که تعرض ناظم مدرسه گاهی با رضایت دانش‌آموزان همراه بوده و یک «کشش دو طرفه» وجود داشته است.

مظفر الوندی در گفت‌وگو با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، اظهار داشت: «متاسفانه در هر مکانی که به صورت متمرکز از کودکان نگهداری می‌شود احتمال وقوع چنین اتفاقاتی نیز وجود دارد و این یک مسئله جهانی است».

وی افزود: «از نظر علمی برخی اعتقاد دارند این کشش‌ها و گرایش‌ها به صورت دو طرفه در برخی مقاطع سنی وجود دارد. من هم معتقدم تمامی این موارد به زور نبوده و در برخی موارد این گرایش، دو طرفه بوده است».

ماجرای تجاوز ناظم یک دبستان در شهرک غرب تهران به دانش‌آموزان حدود سه ماه قبل و با تجمع والدین این دانش‌آموزان در مقابل وزارت آموزش و پرورش رسانه‌ای شد.

این ناظم متهم به تجاوز به حداقل شش کودک ۸ تا ۱۱ ساله است، امری که منجر به بازداشت او شده است.

در همین حال، وزیر آموزش و پرورش با ارسال نامه‌ای به دادگاه رسیدگی کننده به اتهامات این ناظم خواستار برخورد جدی با تخلفات احتمالی شده است.

اما این میان دبیر مرجع ملی حقوق کودک در ایران بحث را از زاویه‌ای دیگر مطرح می‌کند و از تمایل برخی دانش‌آموزان در برقراری رابطه جنسی با ناظم مدرسه سخن می‌گوید.

به گفته آقای الوندی، « فضاهای مجازی و ماهواره بر روی کودکان تاثیر می‌گذارند و به نظر می‌آید که کارهای فرهنگی و آموزش می‌تواند موثر‌تر از اقدامات قضایی در این زمینه باشد».

وی در نهایت گفته است: «البته در کشور ما در مورد آموزش مستقیم مسائل جنسی، بحث‌های بسیاری وجود دارد. گاهی تصور می‌شود که نباید برخی مباحث را برای کودکان باز کنیم در حالی که کودکان امروز تفاوت بسیاری با گذشته دارند و اطلاعات آنها بسیار بیشتر از کودکان زمان گذشته است. بنابراین آموزش‌های خاص در برخی مقاطع می‌تواند بسیار تاثیر گذار باشد».

مرجع ملی حقوق کودک در ایران، نهادی زیرمجموعه وزارت داگستری محسوب می‌شود.

No responses yet

Oct 08 2013

یک روحانی در عربستان به جرم تجاوز به دخترش و قتل او به ۸ سال زندان محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,مذهب

رادیوفردا: یک واعظ شناخته شده عربستان سعودی به نام فَیهان الغَمدی، به جرم ضرب و شتم و تجاوز به دختر۵ ساله اش و قتل او به هشت سال زندان و ۸۰۰ ضربه شلاق محکوم شده است.
به گزارش سایت های خبری رسمی عربستان، این روحانی که غالبا در برنامه های تلویزیونی ظاهر می شد، حدود یکسال پیش دختربچه اش را با شلاق و کابل های سیم کتک زده، جمجعه اش را شکسته و سپس به او مکررا تجاوز کرده که به مرگ منجر شده است.
بنابراین گزارش، این پدر تنها به هشت سال زندان محکوم شده چون طبق قوانین عربستان، مادر بچه با دریافت یک میلیون ریال سعودی، حدود ۲۷۶ هزار دلار “دیه” موافقت کرده است.

No responses yet

Aug 01 2013

روایت یک نوجوان افغان از هشت ماه تجاوز گروهی طالبان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

رادیوزمانه: «وقتی شانزده سال داشتم به خاطر این که یک هزاره بودم ۴٢نفر از اعضای طالبان در مرز پاکستان هشت ماه به من و بیست جوان دیگر تجاوز کردند. آن‌ها پیش رویم سر پدرم را بریدند.»

آنچه خواندید بخشی از روایت محمد، نوجوان هفده‌ساله اهل کابل، پایتخت افغانستان است که پس از گریختن از مهلکه تجاوز گروهی و شکنجه‌های زجرآور اعضای طالبان در مرز پاکستان نخست به ایران و از آن جا به ترکیه می‌گریزد.

او اکنون نزدیک به پنج ماه است که در یکی از شهرهای ترکیه با ترس و افسردگی و بحران روانی زندگی می‌کند. تعدادی از ایرانیان ساکن ترکیه به او کمک می‌کنند تا دوران پناهجویی را سپری کند.

تجاوزهای روزانه و پی‌درپی اعضای طالبان به وی از سوی پزشکان سازمان ملل در آنکارا تائید شده است. محمد اکنون تنها با مصرف داروهای آرامبخش است که می‌تواند اندکی خاطرات آن‌همه شکنجه و زجر و تجاوز را از ذهن خود دور کند. با وجود تحمل همه این شرایط سخت و دردناک، این نوجوان زجرکشیده افغانستانی اکنون مجبور به انجام سخت‌ترین کارهای ساختمانی در ترکیه است. او هر هفته ١۵٠ لیر از تمام دستمزد خود را به خواهرش می‌دهد که اکنون در شهر سیواس ترکیه همراه با فرزند و برادرشوهر بیمارش زندگی می‌کنند.

تعداد ۴٢ تن از اعضای طالبان به مدت هشت ماه، هر روز به محمد و نزدیک به بیست جوان دیگر با خشونت و شدیدترین وضع، تجاوز می‌کنند. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نیروهای آمریکایی به منطقه اقامت آنها حمله می‌کنند. در این شرایط، محمد و دیگر جوانان زندانی در آن کانتینر، از فرصت بمباران هوایی آمریکایی استفاده و از منطقه فرار می‌کنند.

در بهار سال ١٣٩١ خورشیدی، محمد، هنگامی که شانزده سال سن داشت همراه با پدرش در منطقه سالار ولایت وردک، شهری نزدیک کابل توسط نیروهای طالبان بازداشت می‌شوند؛ تنها به این دلیل که پدر راننده یک کامیون آمریکایی‌ بوده است. محمد می‌گوید: «ما در کابل یک خانه اجاره کرده بودیم که اجاره‌اش هر ماه ده هزار افغانی بود. هرماه هم نزدیک به همین مبلغ خرج خورد و خوراک ما بود. من همراه با پدرم که یک راننده تریلی بود کار می‌کردم. او برای آمریکایی‌ها کار می‌کرد.»

هنگامی که نیروهای طالبان به محمد و پدرش یورش بردند اعضای پلیس افغانستان در صدمتری آن‌ها قرار داشتند. با این وجود آن‌ها بدون هیچ واکنشی آن محل را ترک کردند: «هر دو ما را یک جا گرفتند و با ماشین‌های پلیس دولتی به شهری نزدیک مرز پاکستان انتقال دادند. اول، ازبک‌ها را کشتند.»

ما هم می‌خواهیم گردن‌شان را بزنیم

در همان روزها بود که در مقابل دیدگان محمد یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را با کارد از بدنش جدا می‌کند: «خون پدرم را حلال کردند».

در آن لحظه، محمد شانزده ساله، به خاطر شوک ناشی از مشاهده صحنه قتل پدرش بیهوش می‌شود. پس از ساعتی که دوباره به هوش می‌آید یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را از ناحیه گردن در دیگ روغن داغ فرو می‌کند تا ریزش خون از گردن او قطع شود. اعضای طالبان در آن لحظه به محمد می‌گویند: «رقص مرده را ببین.»

در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی، حزب وحدت اسلامی یکی از حزب‌های سیاسی قوم هزاره در افغانستان نیز همانند شماری دیگر از احزاب جهادی حاکم بر کابل، در جنگ‌های داخلی افغانستان شرکت می‌کند و جنایت‌های زیادی را مرتکب می‌شود. دیدبان حقوق بشر، برخی از عوامل حزب وحدت را در نقض حقوق بشر در افغانستان دخیل می‌داند.

یک روزنامه‌نگار ساکن افغانستان که خود را عبداللطیف معرفی می‌کند در این زمینه می‌گوید: «من از پدربزرگم شنیده‌ام در آن زمان که شهر کابل به دست سه گروه حزب وحدت اسلامی مربوط به هزاره‌ها، حزب اسلامی به رهبری گلبدالدین حکمت یار و حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی بود، نیروهای یکی از این احزاب ازجمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری سر تعدادی از مردان را قطع و در روغن فرو ‌می‌کنند. آنها به این شیوه رقص مرده می‌گفتند. همچنین در قسمت دیگری از کابل، مردان مسلح، سینه‌های زنان را قطع می‌کردند و به عنوان تحفه برای گروه مقابل می‌‌فرستادند.»

محمد اکنون تنها با مصرف داروهای آرامبخش است که می‌تواند اندکی خاطرات آن‌همه شکنجه و زجر و تجاوز را از ذهن خود دور کند. با وجود تحمل همه این شرایط سخت و دردناک، این نوجوان زجرکشیده افغانستانی اکنون مجبور به انجام سخت‌ترین کارهای ساختمانی در ترکیه است.

نیروهای طالبان به تلافی کشتارهای سه گروه یاد شده به ویژه حزب وحدت اسلامی، حزب سیاسی هزاره‌ها، به شهادت ناظران بین‌المللی و گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در هشتم آگوست ۱۹۹۸ وارد شهر مزارشریف شدند که جمعیت بسیاری از مردم هزاره را در خود داشت. یک هفته پس از این تاریخ، نظامیان طالبان دست کم دو هزار تن از مردم مزار شریف را به قتل رساندند که بیشتر آن‌ها غیر نظامی بودند.

محمد در ادامه سخنان خود اضافه می‌کند: «پس از کشتن پدرم آن‌ها خون هشت نفر دیگر را مثل پدرم حلال کردند که همگی از اهالی مزار شریف و بدخشان بودند. آنها می‌گفتند چون مردم هزاره در سر ما میخ هجده اینچ کوبیده‌اند ما هم می‌خواهیم گردنشان را بزنیم.

بعد چهل نفر از ازبک‌ها را کشتند. من و بیست جوان بیست تا ساله بیست و پنج ساله را با چشم‌های بسته در چاهی گود انداختند که بر اثر افتادن در آن چاه، دست راست من شکست. درآنجا، هشت روز به جز آب هیچ چیزی به ما ندادند.»

چه دختر خوبی! عروس داریم…

هزاره‌ها در افغانستان، سومین گروه قومی به شمار می‌روند که بیشتر شیعه دوازده امامی و برخی اسماعیلی هستند؛ اما این‌که هزاره‌ها در چه زمانی به تشیع روی آوردند به درستی مشخص نیست. در این مورد بسیاری معتقدند که هزاره‌ها در زمان صفوی به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند. برخی معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشیع گرویدند. برخی محققان نیز بر این باورند که این اتفاق در زمان خلافت علی بن ابیطالب، امام اول مسلمانان اهل تشیع رخ داده است.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار اهل افغانستان با بیان اینکه «طالبان در بیشتر شهرهایی که بودند به هر بهانه‌ای هزاره‌ها را بازداشت می‌کردند و آن‌ها را از بین می‌بردند»، می‌گوید: «طالبان با هزاره‌ها به دلیل این‌که شیعه هستند خصومت دارند، اما با ازبک‌ها از زمانی مشکل پیدا کردند که “دوستم” بیش از سه هزار طالب را در دشت لیلی در طی بیست چهار ساعت کشت. “جنرال عبدالرشید دوستم” رهبر جنبش ملی اسلامی در شمال افغانستان است و در حال حاضر رئیس ارکان کاخ ریاست جمهوری کرزای است و بیشتر در شمال افغانستان به سر می‌برد. اکنون یک پست تشریفاتی به او داده‌اند. او از کسانی که است که بیشترین تعداد طالبان را کشته است.»

عبدالرشید دوستم در فروپاشی رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ با نیروهای آمریکایی همکاری کرد. نیروهای تحت فرمان ژنرال دوستم، همراه با سایر شبه نظامیان مربوط به گروه‌های جهادی، نقش مهمی را در پیروزی حملات آمریکا با هدف سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان بازی کردند.

به گفته محمد، پس از گذشت هشت روز آن‌ها را به اعضای طالبان پاکستان تحویل دادند. او به یاد می‌آورد که یکی از اعضای طالبان پاکستانی او را به همه نشان می‌دهد و می‌گوید: «چه دختر خوبی آورده‌اید. عروس داریم.»

نرخ مرگ و میر مادران در زمان زایمان در این کشور همچنان بالاست. به طوری که در هر صد هزار زایمان، ۳٢٧ مادر جان خود را از دست می‌دهند.

شکنجه های جسمی و روحی محمد شانزده ساله از همان روزهای نخست زندانی شدن‌اش آغاز می‌شود: «اول ناخن‌های مرا کشیدند، بعد با یک میله آهنی بر بدنم می‌زدند و به من و پدرم می‌گفتند: شما مسلمان نیستید، کافرید.»

هشت ماه تجاوز و شکنجه گروهی

در ماه سوم اسارت، نیروهای طالبان، محمد و دیگر جوانان زندانی را به یک کانتینر جاسازی شده در زیر زمین منتقل می‌کنند و روی آن را با خاک می پوشانند. او می‌گوید: «در آنجا ناخن‌های من و دیگر جوانان زندانی را کشیدند، پوست کمرهایمان را هم بریدند. مدام روی آن‌ها نمک می‌پاشیدند. پوست شانه‌های مرا می‌کندند و روی آن نمک می‌زدند. در شکنجه‌ها مرا وادار می‌کردند که از آمریکا بد بگویم و از مذهبم روی برگردانم. من به آن‌ها التماس می‌کردم که به من تجاوز نکنید. حتی می‌گفتم آماده هستم که مرا بکشید، ولی دست از مذهبم نمی‌کشم.»

در داخل آن کانتینر، تعداد ۴٢ تن از اعضای طالبان به مدت هشت ماه، هر روز به محمد و نزدیک به بیست جوان دیگر با خشونت و شدیدترین وضع، تجاوز می‌کنند. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نیروهای آمریکایی به منطقه اقامت آنها حمله می‌کنند. در این شرایط، محمد و دیگر جوانان زندانی در آن کانتینر، از فرصت بمباران هوایی آمریکایی استفاده و از منطقه فرار می‌کنند.

محمد در مورد چگونگی فرار خود می‌گوید: «نیروهای آمریکایی مرا به افغانستان و از آنجا مستقیم به شفاخانه بکران کابل منتقل کرد. در آنجا سراغ مادرم را می‌گرفتم، اما بعد متوجه شدم که مادرم از غصه من و پدرم سکته کرده و مرده است.»

در شفاخانه بکران کابل، یک سرباز زن آمریکایی ماجرای مادر محمد را به وی می‌گوید. او وقتی از شرایط روحی و جسمی وخیم محمد آگاه می‌شود بسیار به او مهربانی می‌کند. محمدد می‌گوید: «آن سرباز زن بسیار بر من مهربان بود. وقتی موضوع مادرم را فهمید گریه کرد و مرا بغل کرد و گفت: “لعنت به این زندگی که شما دارید.”»

محمد پس از مرخصی از شفاخانه کابل مدتی در خانه خاله‌اش می‌ماند. او از آن روزها خاطرات خوبی به یاد دارد: «خاله‌ام زن مهربانی بود. او با کمک مردم به من مقداری پول داد تا خود را به ایران برسانم. »

سرانجام، محمد خود را به مرز ایران می‌رساند، اما این نوجوان افغانستانی پس از ورود به ایران نیز با برخورد شدید نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی مواجه می‌شود.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار افغانستانی می گوید:« من خودم یادم است سال ۱۳٧٨ در هرات پس از کشته شدن مولوی موسی، خطیب مسجد شیخ فیض که درهرات زندگی می کرد طی یک روز طالبان بیشتر از صد نفر از هزاره‌ها را به اتهام آشوب گرفتند و تاکنون کسی از آنها خبردار نشده است.»

وی شرایط ورود به ایران را اینگونه توصیف می‌کند:« در مرز بلوچستان، پلیس‌های ایران مرا خیلی لت کردند (کتک زدند). آن‌ها مرا به مرز افغانستان منتقل کردند. در افغانستان مجبور شدم به یک قاچاقچی میلیون تومان بدهم تا من و خواهر، خواهرزاده و برادر شوهرخواهرم را از مرز رازی به مرز وان ببرد. ما این مسیر هجده ساعته را پیاده طی کردیم.»

به گفته محمد، اعضای طالبان، هشت سال پیش، برادر و شوهرخواهرش را با خود برده بودند. از آن‌ها تا امروز هیچ خبری به خانواده محمد نرسیده است.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار افغانستانی در ادامه می گوید:« من خودم یادم است سال ۱۳٧٨ در هرات پس از کشته شدن مولوی موسی، خطیب مسجد شیخ فیض که درهرات زندگی می کرد طی یک روز طالبان بیشتر از صد نفر از هزاره‌ها را به اتهام آشوب گرفتند و تاکنون کسی از آنها خبردار نشده است.»

در سال ۲۰۰۷ قبایل کوچی، با حمله به روستاهای هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره و کشته شدن ده‌ها تن شدند. سازمان‌های غیر دولتی با انتشار گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی‌ها هزاره و حملات نژادپرستانه علیه آن‌ها هشدار داده‌اند.

دخترکان دوشیزه، عروس ملاهای پیر و پولدار

در زمان حاکمیت گروه طالبان، دختران اجازه نداشتند به مکتب بروند. با این وجود، دسترسی دختران به آموزش در مناطق روستایی به دلیل مشکلات فرهنگی و کمبود امکانات آموزشی، محدود است.

محمد در مورد شرایط تحصیل در بین هزاره‌های افغانستان می‌گوید: «مسلمانان ما خیلی سخت‌گیری می‌کنند. آنها به دختران اجازه می‌دهند تا کلاس اول یا دوم درس بخوانند و بیشتر نمی‌شود. می‌گویند درس خواندن برای دخترها خوب نیست. من که خودم بی‌سوادم. همه پسرها مجبور هستند به جای درس خواندن کار کنند و خرجی خانواده را تامین کنند. پدرم آنقدر درامد نداشت که بتواند خرج درس و مدرسه مرا بدهد.»

او در مورد شرایط ازدواج در بین هزاره‌ها می‌گوید: «در بین هزاره‌ها دخترها و پسرها معمولاً در ۱۳ یا ١۴سالگی عروسی می‌کنند. تنها اگر کسی پولدار باشد حق دارد با یک دوشیزه عروسی کند، اما افراد فقیر، توان ازدواج با یک دختر دوشیزه را ندارند. آن‌ها مجبور هستند با زنان بیوه ازدواج کنند.»

به گفته محمد، ملاهای هزاره و افراد مسن پولدار برای ازدواج با دختران زیر ١۵ سال مبلغی نزدیک به ده لک معادل بیست هزار دلار به خانواده دختر پرداخت می‌کنند.

محمد در مورد ازدواج خواهر با شوهرخواهرش می‌گوید: «پدرم مثل بقیه دخترش را به یک پیرمرد نداد. شوهرخواهر من نه مادر داشت و نه پدر، وضع مالی خوبی هم نداشت. خواهر محمد هنگام ازدواج بیست ساله بود و زندگی خوبی با همسرش تجربه کرده بود.»

محمد در بخشی از روایت خود به ماجرای دختری ۱۳ ساله اشاره می‌کند که از خانه شوهر پیرش فرار کرده و به پدر محمد پناه آورده بود. آن دختر از پدر محمد خواسته بود که به او امان بدهند و برای نجات از مرگ، وی را به خانواده‌اش تحویل ندهند. آن زمان مادر محمد، طلاهای خود را می‌فروشد و به آن دختر می‌دهد. آن دختر نیز پس از مدتی به وسیله یک قاچاقچی به مرز پاکستان فرار می‌کند.

این نوجوان هفده ساله افغانستانی به ازدواج دخترانی اشاره کرد که در ۱۳سالگی شوهر می‌کنند: «خیلی از آنها قبل و بعضی بعد از زایمان می‌میرند. دختر خاله من در ١۵سالگی موقع زایمان مرد.»

سازمان ملل متحد در اکتبر سال ٢٠١٢ خواستار تلاش‌ بیشتر جامعه جهانی در زمینه حفاظت از دختران خردسال در افغانستان شده بود. در هر شش ازدواج، یکی از دختران در زیر سن پانزده سالگی قرار دارد. با وجود پیشرفت‌هایی که در ده سال گذشته در افغانستان صورت گرفته است، بنا براعلام نمایندگی ملل متحد درافغانستان، نرخ مرگ و میر مادران در زمان زایمان در این کشور همچنان بالاست. به طوری که در هر صد هزار زایمان، ۳٢٧ مادر جان خود را از دست می‌دهند.

No responses yet

Jan 05 2013

تفاوت رسوایی اخلاقی مجری مشهور سیما و مجریان بی بی سی و صدای آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

هاشمی‌نامه: اغفال یک دختر شاید قابل صرف نظر کردن بود، اما زمانی که این موضوع به چندمورد می رسد، دیگر نمی توان از آن صرف نظر کرد و همچنان این فرد را بعنوان سمبل مراسم دینی در رسانه ملی طرح کرد، بویژه آنکه این موضوع به چند مورد ضرب و جرح میان خانمهای قربانی این مجری در فرودگاه و منزل منجر گردیده است

در حالی که بخش های خبری صداوسیما با آب و تاب به رسوایی های اخلاقی واقعی و جعلی در مورد مجریان شبکه های ماهواره ای می پردازند، با وجود صدور حکم دادگاه درباره رسوایی اخلاقی مجری مشهور صداوسیما(فرزاد جمشیدی)، همچنان به وی آنتن زنده، آن هم در برنامه های مذهبی داده می شود.

به گزارش خبرنگار “بازتاب”، از آغاز طرح موضوع رسوایی یکی از مجریان مشهور صداوسیما، اطلاعات موثق و مستند آن در اختیار بازتاب قرار گرفت، اما روش “بازتاب” در خودداری از ورود به حریم خصوصی افراد و همچنین دامن زدن به ناهنجاریهای اخلاقی و تشیع فاحشه، موجب شد تا از ورود به این موضوع خودداری شود، اما اصرار صداوسیما بر گذاشتن پربیننده ترین برنامه های مذهبی تلویزیونی در اختیار این فرد، با وجود صدور حکم دادگاه و اطلاع افکار عمومی از آن، از مواردی است که نمی توان نسبت به آن سکوت کرد.

اغفال دختران جوان با استفاده از وجهه مذهبی فرد، اگر در یک مورد اتفاق می افتاد و مجرم اقدام به توبه می کرد، شاید قابل صرف نظر کردن بود. اما زمانی که این موضوع به چند مورد می رسد که دست کم سه مورد آن در محاکم قضایی در حال پیگیری است، دیگر نمی توان از آن صرف نظر کرد و همچنان این فرد را به عنوان سمبل مراسم دینی، در رسانه ملی طرح کرد، به ویژه آنکه این موضوع به چند مورد ضرب و جرح میان خانمهای قربانی این مجری در فرودگاه و منزل منجر گردیده است.

حتی زمانی که حکم این دادگاه از طریق خبرگزاری های رسمی کشور اعلام شده است، بلافاصله روز بعد، پربیننده ترین برنامه تلویزیونی در شبکه اول سیما در اختیار این فرد گذاشته شد که می تواند به منزله متهم کردن دیندارن به این گونه مفاسد اخلاقی تلقی شود.

به راستی زمانی که صداوسیما از طریق گوناگون اقدام به افشای مفاسد اخلاقی کارکنان شبکه های ماهواره ای می کند یا عکسهای خصوصی خانواده منتقدان را بدون حجاب منتشر می کند، چه توجیهی برای لاپوشانی این رسوایی اخلاقی دارد؟

مسوولان صداوسیما که ارتقای فرهنگ دینی مردم از رسالت های اصلی آنهاست،آیا نمی فهمند با این اصرار بر معرفی اغفال کننده دختران جوان به عنوان ویترین مراسم دینی، در افکار عمومی چه تصوری از مومنین و متدینین، بوجود می آید؟

این چه تدبیری است که موجب می شود رافت اسلامی و ستارالعیوبی، فقط شامل حال مفسدین و منحرفین شده و دیگران مورد هتک حیثیت قرار گیرند؟

آیا مسئولان رسانه ملی تصور می کنند همه مجریان و کارکنانشان که دربین آنها بسیاری از افراد پاکدامن وجود دارند، این اندازه فساد اخلاقی دارند که حتی حاضر نیستند این مجری را تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر کرده و از فرد دیگری استفاده کنند؟

آیا این اندازه مفاسد اخلاقی به اندازه یک انتقاد کوچک از احمدی نژاد مهم نیست؟ چرا که برای آن محبوبترین مجریان ممنوع التصویر می شوند، اما برای این، تشویق می گردند.

اگر مدیریت رسانه ملی بر این روش خود در حمایت از افراد فاسد و منحرف اصرار دارد، پیشنهاد می کنیم بخشی از بودجه تبلیغ علیه اسلام و تشیع که توسط آمریکا و اسرائیل تامین می شود را به سازمان صداوسیما اختصاص دهند تا هم جبران کمبود بودجه ناشی از تحریم نفت شده باشد و هم زحمات این سازمان در تبلیغ علیه دین و بدنام کردن اسلام بی اجر نماند.

No responses yet

Jan 03 2013

مجری معروف صدا و سیما به ۸۰ ضربه شلاق محکوم شد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

عصرامروز: مجری معروف صدا و سیما که با شکایت دختر جوانی با اتهام «زنای به عنف» در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده، به ۸۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم شد.

به گزارش عصر امروز به نقل از ایسنا، شعبه ۷۸ دادگاه کیفری استان تهران در رای کلاسه ۱۶۸/۷۸/۹۱ آورده است،‌ مجری معروف صدا و سیما که با شکایت دختری جوان به «زنای به عنف و با اکراه» متهم شده است، پس از برگزاری جلسات دادگاه و اخذ اظهارات شاکی و دفاعیات متهم، در نهایت به جهت ایجاد شبهه برای دادگاه در موضوع اتهامی زنای به عنف و با اکراه و بر اساس مصداق قاعده درء و به استناد به مواد ۵۴ و ۱۷۷ قانون آیین‌دادرسی کیفری از اتهام زنای به عنف با شرایط احصان تبرئه شده است.

دادگاه هم‌چنین اعلام کرده است که متهم بر اساس احراز بزهکاری در ملاقات با شاکیه پیش از اجرای صیغه عقد موقت و با استناد به ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی به تحمل ۸۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم می‌شود.

بر اساس اعلام دادگاه، رای صادره حضوری بوده و ظرف ۲۰ روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر خواهی در دیوان عالی کشور است.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .