اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'خمینی'

Nov 16 2015

پیام‌ها و نامه‌های محرمانه رهبران جمهوری اسلامی و آمریکا (بخش اول: خمینی و کارتر)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: میان نخستین رهبر جمهوری اسلامی و رئیس جمهور وقت آمریکا در هفته‌های پیش از انقلاب ۵۷ چند پیام محرمانه رد و بدل شده است. خامنه‌ای و نزدیکانش نیز نامه‌نگاری محرمانه میان او و باراک اوباما را تائید کرده‌اند.

در روزهای ابتدای ماه نوامبر ۲۰۱۵ پیام‌های رد و بدل شده میان جیمی کارتر، رئیس جمهور پیشین آمریکا و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، روح‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹، از شمول اسناد طبقه‌بندی شده وزارت خارجه آمریکا خارج شد.

انتشار متن این پیام‌ها در رسانه‌های آمریکایی و بازتاب آن در رسانه‌های فارسی‌زبان، به ویژه در روزهایی که بار دیگر فضای ایران آکنده از شعارهای “مقابله با نفوذ”، “استکبارستیزی” و رد هرگونه سازش با “شیطان بزرگ” است، واکنش‌های مختلفی به دنبال داشت.

به رغم هیاهوهای برپاشده، شاید تنها ویژگی این رویداد، انتشار رسمی اسنادی است که تا کنون در آمریکا محرمانه بوده‌اند؛ نه موضوع رد و بدل شدن پیام میان دولت آمریکا و خمینی تازه است، نه متن‌هایی که اخیرا منتشر شده ناشناس.

بیشتر بخوانید: ربع قرن پس از خمینی؛ در جستجوی “آرمان‌های امام راحل”

یزدی واسطه تبادل پیام

در بیش از دو دهه گذشته متن پیام‌های خمینی به دولت وقت آمریکا به شکل‌های مختلف در خارج و داخل ایران انتشار یافته‌اند. گرچه تلاش غالب در داخل مخفی کردن این واقعیت بوده که خمینی پیام‌هایی از دولت آمریکا گرفته و به آنها پاسخ داده است.

موسسه “تنظیم و نشر آثار امام خمینی” در واکنش به انتشار این اسناد در بیانیه‌ای ادعا کرد: «امام هیچگاه به کارتر پیام نفرستاده است. بلکه سخنان قاطع و متین همراه با هشدارهای جدی امام، پاسخ به درخواست‌های دولت کارتر بوده است».

در همین بیانیه وجود گفت‌وگوهای غیر مستقیم میان “دولت کارتر” و خمینی تائید شده، گرچه گردانندگان موسسه به تبعیت از روایت‌های رسمی جمهوری اسلامی می‌کوشند تفاوت لحن خمینی را در برخورد با آمریکا پیش و پس از کسب قدرت پنهان کنند.

بر اساس شواهد قابل اعتماد، خمینی در فاصله ۲۶ دی تا هفتم بهمن ماه ۱۳۵۷ دست‌کم پنج پیام از طریق وارن زیمرمن به عنوان نماینده‌ی دولت و رئیس‌جمهور آمریکا و با واسطه ابراهیم یزدی دریافت کرده و به آنها پاسخ داده است.

یزدی که در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو فرانسه از نزدیکان و معتمدان او بود و نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت در جلد سوم خاطراتش که به همین دوران اختصاص دارد گزارشی از پیام‌های رد و بدل شده میان خمینی و آمریکا ارائه کرده است.

پس از خروج محمد رضا شاه پهلوی در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷، مخالفان حکومت سلطنتی خود را در مسیر پیروزی یافتند. اما شاید کمتر کسی باور می‌کرد که آن‌ها کمتر از یک ماه بعد قدرت را به دست بگیرند.

موافقت با محرمانه ماندن پیام

پیش از این پیام‌ها (در ۱۸ دی ۵۷) دو نفر به نمایندگی از جانب رئیس‌جمهور وقت فرانسه، ژیسکار دستن به دیدار خمینی آمدند و پیامی از جیمی کارتر را به او ارائه کردند.

کارتر در این پیام اطمینان می‌دهد که رفتن شاه از ایران قطعی است و در عین حال نسبت به دخالت ارتش و کودتای نظامی هشدار می‌دهد و خواستار حفظ آرامش و جلوگیری از هرج و مرج در ایران شده است.

رئیس جمهور آمریکا از خمینی می‌خواهد بازگشت به ایران را به تعویق بیندازد، با دولت شاپور بختیار مخالفت نکند، مانع فروپاشی ارتش شود و “وضعیت را تماماً زیر کنترل خود” بگیرد.

خمینی کنار آمدن با بختیار را نمی‌پذیرد و به طور تلویحی تهدید می‌کند که در صورت وقوع کودتا “حکم جهاد مقدس” می‌دهد. او از سران آمریکا خواست شاه را از ایران ببرند و جلوی کودتای نظامی را بگیرند.

در پیام رئیس جمهور آمریکا تاکید شده که کارتر مایل است “این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند” و یک “وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله امکان‌پذیر باشد”. چنان‌که یزدی نوشته و شواهد نشان می‌دهد خمینی با این دو درخواست موافقت کرده است.

انتشار پیام‌ها در رسانه‌های ایران

تنظیم‌کنندگان آثار خمینی ادعا می‌کنند که او محرمانه ماندن پیام‌ها را نپذیرفته و “عین یا مضمون” پیام‌ها در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آن دوران تکرار شده است.

این حرف از برخی جنبه‌ها، دست‌کم در ظاهر درست است اما با نادیده گرفتن لحن مداراجویانه برخی پیام‌ها و اطمینان‌هایی که به آمریکا داده شده، تحریف‌آمیز و خلاف واقع می‌نماید.

خمینی در آن روزها درباره مسائلی چون خروج شاه از ایران و عدم همکاری با بختیار تقریبا همان پیام‌های خود به کارتر را در مصاحبه‌ها تکرار می‌کند، در عین حال لحن و موضع‌گیری او در برابر دولت آمریکا، قبل و پس از کسب قدرت کاملا متفاوت است.

شرح کامل پیام‌های رد و بدل شده میان خمینی و کارتر (از طریق نمایندگانشان) در جلد سوم خاطرات یزدی، “شصت سال صبوری و شکوری” و با عنوان فرعی “۱۱۸ روز با امام در پاریس”درج شده است.

این کتاب سال ۹۲ به صورت اینترنتی منتشر شد و بخش مربوط به پیام‌ها به طور کامل و بدون کم و کاست در سایت “تاریخ ایرانی” که به طور رسمی در ایران فعالیت می‌کند، بازنشر شده است.

حفظ انسجام ارتش

در دیدارهایی که میان یزدی و زیمرمن در رستوران مسافرخانه‌ای نزدیک اقامت‌گاه خمینی در نوفل لوشاتو انجام شد، طرف آمریکایی که یکی از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در فرانسه بود، متن پیام را کلمه به کلمه می‌خواند و یزدی ترجمه فارسی آن را یادداشت می‌کرد.

دولت آمریکا در نخستین پیام، ضمن خوب توصیف کردن بیانیه خمینی درباره جلوگیری از فروپاشی ارتش، اطمینان داد که نظامیان ایران به شرطی که سربازان تحریک نشوند “در این دوره ساکت و آرام” خواهند بود.

آمریکا در این دوران نگران نفوذ شوروی در ایران است و با اشاره به نزدیکی‌های نظامیان و نیروهای مذهبی هشدار می‌دهد که این نزدیکی‌ها نباید با “تحریکات توده‌ای‌ها” نادیده گرفته شود.

یزدی این پیام را به خمینی می‌رساند و پاسخ‌های او را یادداشت کرده و از طریق تلفن به نماینده وزارت خارجه آمریکا منتقل می‌کند.

گسترش فعالیت و نفوذ گروه‌های مارکسیست، آینده ارتش و وضعیت شهروندان، دیپلمات‌ها و مستشاران نظامی آمریکا پس از سقوط احتمالی حکومت پادشاهی در ایران، از مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که در اغلب پیام‌ها در مورد آن گفت‌وگو شده است.

آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی وقتی وارد ایران شد گفت که “طلبه‌ای بیش نیستم”، اما به او لقب امام داده شد. او بر ساده‌زیستی اصرار داشت و می‌گفت “یک موی کوخ نشینان” را به “همه کاخ نشینان” ترجیح می‌دهد. او بود که در سخنرانی‌هایش واژه‌”مستضعف” را به فرهنگ سیاسی ایران وارد کرد. اما حالا مقبره‌اش به گران‌ترین مقبره جهان تبدیل شده است.

نگرانی‌های آمریکا، وعده‌های خمینی

در فاصله دو پیام نخست، خمینی با درخواست آمریکا برای تماس با فرماندهان ارتش موافقت می‌کند و به اعضای شورای انقلاب اجازه می‌دهد با نظامیان دیدار و مذاکره کنند.

کمتر از یک ماه پیش از سقوط شاه، ظاهرا آمریکا تغییر ساختار سیاسی در ایران را پذیرفته اما درباره نحوه این تغییر و آینده ارتش نگرانی‌های جدی دارد.

دولت آمریکا به خمینی پیام می‌دهد که “اگر یکپارچگی و انسجام ارتش حفظ شود، امکان آن وجود خواهد داشت که رهبری ارتش هرگونه فرم سیاسی که انتخاب می‌شود را مورد حمایت خود قرار دهد”.

آمریکا در دومین پیام چهار پرسش مشخص نیز درباره سرنوشت سرمایه‌گذاری‌های این کشور در ایران، آینده فروش نفت به غرب، آینده روابط سیاسی و نظامی میان دو کشور، و روابط حکومت جدید با شوروی مطرح کرده است.

خمینی در پاسخی که یک روز بعد به طرف آمریکایی منتقل شد، اطمینان داد که فروش نفت به غرب و “همکاری با کمپانی‌های خارجی از جمله آمریکایی‌ها” ادامه خواهد داشت و “با دوستی و احترام متقابل” رابطه ایران و آمریکا می‌تواند حفظ شود.

بیشتر بخوانید: خامنه‌ای در مورد “تحریف شخصیت” آیت‌الله خمینی هشدار داد

صدور انقلاب و رابطه با “ملحدان خدانشناس”

در سومین پیام به کارتر، خمینی ضمن اشاره به حفظ روابط دوستانه با شوروی به شرطی که در امور داخلی ایران دخالت نکنند، تاکید کرده است: «اما ما خود را با مردمی که به خدا معتقدند نزدیک‌تر حس می‌کنیم تا با ملحدین خدانشناس.»

در این پیام‌ها هر دو طرف بر برخی خواسته‌ها، مواضع و شعارها پافشاری می‌کنند، در عین حال، به ویژه از جانب خمینی خبری از لحن تند ماه‌های بعدی نیست.

او در تمام پیام‌های خود از آمریکا می‌خواهد نظامیان را مهار کند، مانع کودتا در ایران شود و در مقابل وعده می‌دهد حکومت آینده “صادرکنندۀ انقلاب به سایر کشورهای منطقه” نخواهد بود و اگر بختیار و ارتش در امور دخالت نکنند و “ما ملت را ساکت کنیم ضرری برای آمریکا ندارد”.

به رغم این وعده‌ها خمینی در پیام نوروزی سال ۵۹ گفت: «ما باید از مستضعفین جهان پشتیبانی کنیم. ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر اینکه ما انقلابمان را صادر نمی‎کنیم کنار بگذاریم؛ زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی‎باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است.»

خمینی در پنجمین پیام محرمانه خود به کارتر گفته است: «وقتی من دولت موقت را اعلام کنم خواهید دید که رفع بسیاری از ابهامات خواهد شد و خواهید دید که ما با مردم آمریکا دشمنی خاصی نداریم و خواهید دید که جمهوری اسلامی که بر مبنای فقه و احکام اسلامی استوار است چیزی نیست جز بشردوستی و به نفع صلح و آرامش همه‌ی بشریت است.»

بیشتر بخوانید: جمهوری اسلامی بر سر دوراهی شعار “مرگ بر آمریکا”

ارتباط‌های محرمانه در بزنگاه‌های حساس

لحن آشتی‌جویانه خمینی در برابر آمریکا زیاد دوام نیاورد. حاکمان جدید ایران گرچه در روزها و هفته‌های ابتدای قدرت گرفتن، درباره حفظ یک‌پارچگی ارتش و خروج بی‌دردسر نظامیان و مستشاران آمریکایی از ایران خواسته‌های واشنگتن را برآوردند، چند ماه بعد تغییر رویه دادند؛ تا جایی که خمینی اشغال سفارت و گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی را انقلاب دوم خواند.

از آن زمان آمریکا “شیطان بزرگ” شد، حامیان حکومت موظف شدند هر چه فریاد دارند بر سر آمریکا بکشند و “صدور انقلاب اسلامی” در سرلوحه سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی قرار گرفت.
ابراهیم یزدی (وسط) در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت

ابراهیم یزدی (وسط) در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت

به رغم این شعارها روابط پنهان و آشکار سران جمهوری اسلامی با مقام‌های ارشد آمریکا در ۳۷ سال گذشته همواره برقرار بوده است.

رهبران جمهوری اسلامی نشان داده‌اند که در بزنگاه‌های حساس و موقعیت‌های سرنوشت‌ساز، به ویژه اگر پای کسب و حفظ قدرت در میان باشد ابایی از تماس محرمانه با بالاترین مقام‌های “شیطان بزرگ” ندارند.

اگر خمینی با رد و بدل کردن پیام‌های محرمانه با کارتر آخرین گام‌ها به سمت قدرت را با نگرانی کمتری برداشت، جانشین او علی خامنه‌ای با نامه‌نگاری‌هایی که با باراک اوباما داشت، و با عقب‌نشینی‌های کم‌مانند، زمینه گذار از پیچ پرمخاطره مناقشه هسته‌ای را هموار کرد.

بیشتر بخوانید: سایه روشن‌های اشغال سفارت آمریکا

دور و نزدیک از نگاه ملت

موضوع پیام‌های کارتر و خمینی در سال ۱۹۸۵ در مطلبی از گاری سیک، عضو شورای امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر به انگلیسی منتشر شد. این مطلب را غلامرضا نجاتی در جلد دو کتابش “تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)” در سال ۱۳۷۱ نقل کرده است.

به گفته‌ی ابراهیم یزدی از آنجا که روایت سیک از پیام‌ها، ناقص و بعضا تحریف‌آمیز بوده او همان زمان به درخواست نجاتی متن کامل پیام‌ها را در اختیارش گذاشته که به همان شکل در کتاب یاد شده منتشر شده است.

کارتر مدتی پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران و با طولانی شدن گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی، در روزهای ابتدایی سال ۵۹ پیام محرمانه‌ی دیگری به خمینی فرستاد.

این بار خمینی دیگر در راه کسب قدرت نبود و نیازی نمی‌دید نامه را محرمانه نگه دارد. او نامه را برای انتشار به پسرش احمد سپرد، گرچه روابط و مذاکرات پنهانی با آمریکا تا کنون ادامه داشته است.

متن نامه کارتر نهم فروردین ماه انتشار یافت و احمد خمینی در باره این کار به خبرنگاران گفت: «امام فرمودند هیچ چیز نباید از ملت دور باشد ما این [پیام] را به رادیو دادیم و منتشر شد».

No responses yet

Nov 05 2015

پیام محرمانه آیت‌الله خمینی به کارتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: بنا بر اسناد منتشر شده، آمریکا مسئله بازگشت آیت الله‌خمینی به ایران را یک مسئله ‘تاکتیکی’ می‌دانست و با بازگشت آرام و مسالمت‌آمیز وی مخالفتی نداشت

سه روز از به گروگان گرفته شدن دیپلمات‌های آمریکایی در تهران می‌گذشت که آیت الله خمینی عده‌ای دانشجو را در قم دور خود جمع کرد تا به آن‌ها درباره «توطئه‌های آمریکا» بگوید و هشدار بدهد که مراقب باشند که آمریکا برای نابود کردن انقلاب «نظامی نمی‌آورد اینجا. آمریکا نویسنده می‌آورد اینجا، آمریکا گوینده می‌آورد.»

رهبر ایران دو روز پیش از آن، آمریکا را «شیطان بزرگ» خوانده و از اقدام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در تسخیر «لانه جاسوسی» حمایت کرده بود. حالا زمان آن فرا رسیده بود که طی نطقی دیگر به ملت اطمینان دهد که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

آیت الله خمینی چهارشنبه ۱۶ آبان در نطقش اعلام کرد: «همه ملت ما دشمن شماره یک خودش را امروز آمریکا می‌داند، برای اینکه دشمن شماره یک ما (شاه) را برده آمریکا نگه داشته. آن وقت که او (شاه) بود هم دشمن شماره یک ما آن‌ها (آمریکایی‌ها) بودند.»

مخاطبان جوان آیت الله خمینی و مردم ایران اما خبر نداشتند که حدود یک سال پیش از آن، رهبر انقلاب در پشت صحنه با‌‌ «دشمن شماره یک» تماس گرفته بود تا مستقیما از جیمی کار‌تر بخواهد: «به ارتش توصیه کنید از بختیار اطاعت نکند».

بنا بر اسنادی که به تازگی در آمریکا از حالت طبقه بندی خارج شده است، رهبر انقلاب چند روز پیش از آنکه از نوفل لوشاتو به تهران برگردد – در روز ۲۷ ژانویه ۱۹۷۹ (هفتم بهمن۱۳۵۷) – به دولت کار‌تر پیام شخصی محرمانه‌ای می‌فرستد که در آن از یک طرف به طور تلویحی تهدید به اعلان جهاد می‌کند و از طرف دیگر دست دوستی و همکاری به سوی کار‌تر دراز می‌کند.
وعده مستقیم آیت الله خمینی به دولت کارتر

شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد

آیت الله خمینی وعده می‌دهد: «شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد.»

در آن روزهای پرالتهاب، آیت الله خمینی در برابر آمریکا لحن ملایمی اتخاذ کرده بود. او برای بازگشت به ایران، جلوگیری از کودتای احتمالی ارتش (که به روایت هوادارانش به شدت از آن بیم داشت)، ‌کنار زدن دولت شاپور بختیار و سرنگون کردن حکومت شاهنشاهی باید با آمریکا مدارا می‌کرد. در آن مقطع حساس، تعامل و نه تقابل با آمریکا می‌توانست او و یارانش را به مقصد برساند، حتی اگر تعامل به معنای ابراز دوستی نسبت به دولت کار‌تر و تاکید بر اشتراک منافع با آمریکا باشد.

در گذشته در برخی کتاب‌ها و مقالات به این پیام تاریخی اشاره‌ای کلی شده بود، اما متن کامل و رسمی سند به تازگی در آمریکا از حالت محرمانه بیرون آمده است.
کانال یزدی-زیمرمن

آمریکا در روزهای بحرانی انقلاب عمدتا از دو کانال با اردوی آیت الله خمینی در تماس مستقیم بود: در تهران از طریق آقایان محمد بهشتی و مهدی بازرگان و در فرانسه از طریق ابراهیم یزدی، دستیار آیت الله خمینی که سال‌ها در تگزاس زندگی کرده و از طریق دوستانی چون پروفسور ریچارد کاتم با وزارت امور خارجه آمریکا در تماس بود.

در اسناد منتشر شده از ارتباط محرمانه‌ای که واشنگتن با آیت الله خمینی در فرانسه برقرار کرده بود با نام کانال یزدی-زیمرمن یاد شده است. وارن زیمرمن از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در فرانسه بود و دست کم پنج بار در نوفل لوشاتو با ابراهیم یزدی دیدار کرد. این دو نفر، صبح‌ها در یک مهمانخانه کوچک که حدود یک کیلومتر از ویلای آیت الله خمینی فاصله داشت بی‌سر و صدا دیدار و تبادل نظر و پیام می‌کردند.

صفحه اول از گزارش شش صفحه‌ای سفارت آمریکا در پاریس که متن پیام آیت الله خمینی در آن مندرج است

ابراهیم یزدی البته در گذشته هم با مقامات وزارت خارجه آمریکا تماس‌هایی داشت، اما دیدارهای وی با زیمرمن در مقطعی بسیار حساس انجام می‌شد و از آنجا که با اطلاع کامل آیت الله خمینی بود و به عنوان رابط وی با آمریکا عمل می‌کرد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

اسناد نشان می‌دهد که کانال یزدی-زیمرمن از روز ۱۵ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۵ دی ۱۳۵۷) ‌ رسما فعال بوده است، دقیقا یک روز پیش از آنکه شاه ایران را ترک کند. یکی از اولین درخواست‌های آقای یزدی از طرف آمریکایی برنامه دقیق سفر شاه بوده است که واشنگتن از ارائه آن طفره می‌رود.

پیام مستقیم آیت الله خمینی به دولت کار‌تر در جریان پنجمین دیدار به دیپلمات آمریکایی ابلاغ می‌شود، در شرایطی که شاه ایران را ترک کرده بود و اداره کشور به شاپور بختیار و ارتش سپرده شده بود. نخست وزیر هم با بستن فرودگاه‌ها مانع از بازگشت آیت الله خمینی شده بود.

این پیام حدود ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی توسط یزدی به زیمرمن ابلاغ شده است. بنا بر سند مذکور، آیت الله خمینی به طور صریح از دولت کار‌تر می‌خواهد که از نفوذش برای تجدید نظر در موضع ارتش استفاده کند، چرخشی که به گفته رهبر انقلاب، منافع آمریکا را هم تامین خواهد کرد.

آیت الله خمینی در پیام خود می‌گوید: «فعالیت‌ها و اقدامات بختیار و رهبران کنونی ارتش برای مردم ایران زیان بار است اما برای دولت آمریکا زیان بار‌تر است، به خصوص برای آینده آمریکایی‌ها در ایران. این فعالیت‌ها می‌تواند باعث آن شود که دستورات جدیدی در ایران صادر کنم.»

وی می‌افزاید: ‌«توصیه می‌شود که شما به ارتش توصیه کنید که از بختیار اطاعت نکند و این فعالیت‌ها را متوقف کند.»

بنا بر این سند، ابراهیم یزدی پیام را کلمه به کلمه به فارسی نوشته بود و «در حالی که پیام را برای زیمرمن می‌خواند ترجمه می‌کرد.»

آیت الله خمینی گفته بود: «اگر بختیار و و رهبران فعلی ارتش دخالت در امور را متوقف کنند، ‌ما مردم را آرام خواهیم کرد و این باعث خواهد شد که به آمریکایی‌ها (در ایران) آسیبی وارد نشود.»

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های دولت آمریکا امنیت جانی هزاران مستشار نظامی و شهروند عادی‌اش در ایران بوده که بنا بر پیام آیت الله خمینی در صورت همراه شدن واشنگتن با انقلاب جانشان به خطر نمی افتاد.

شاید به خاطر یک چنین تضمین‌هایی بود که در روز پیروزی انقلاب، آقایان محمد بهشتی و ابراهیم یزدی ژنرال فیلیپ گست، بلندپایه‌ترین مقام نظامی آمریکا در ایران (رئیس هیئت مستشاران نظامی) و ۲۶ نفر از پرسنل نظامی آمریکا را از زیرزمین ستاد کل ارتش شاهنشاهی که چریک‌های مسلح به آن حمله کرده بودند بیرون آوردند و صحیح و سالم به سفارت تحویل دادند.
Image copyright BBC World Service
Image caption ابراهیم یزدی، دستیار ارشد آیت الله خمینی در بسیاری از مصاحبه‌ها مترجم او بود. آقای یزدی در پشت صحنه هم یکی از کانال‌های تبادل نظر و پیام رهبر انقلاب با آمریکا بود
رد شباهت با لنین

از قضای روزگار‌‌‌‌ همان روزی که ابراهیم یزدی، پیام شخصی آیت الله خمینی را به واشنگتن ابلاغ کرد، داماد سابقش شهریار روحانی – که به عنوان نماینده و سخنگوی آیت الله خمینی در آمریکا فعال بود – به دیدار مقامات ارشد وزارت خارجه رفته بود.

بنا بر اسناد منتشر شده، آقای روحانی هم از طرف آمریکایی خواسته بود که نگذارد ارتش به ویژه گارد شاهنشاهی مانع از بازگشت رهبر انقلاب به ایران شود که این موضوع توسط سایرس ونس، وزیر خارجه به کاخ سفید اطلاع داده می‌شود.

آقای روحانی در پایان گفتگو‌هایش که حدود یک ساعت و نیم طول کشید سه دلیل می‌آورد که انقلاب ایران دموکراتیک است و به نظامی دیکتاتوری منجر نخواهد شد: «اول، رهبری انقلاب را شخصیتی صاحب کرامت برعهده دارد که قدرت را در دست نخواهد گرفت و مانند لنین و مائو تسه‌تونگ ماهیت دموکراتیک مبارزه را تغییر نخواهد داد.»

«دوم، ‌رهبران دینی به نقش خود به عنوان پل ارتباطی بین دولت و مردم ادامه خواهند داد تا سیاست‌های دولت را برای مردم و خواسته‌های مردم را برای دولت توضیح بدهند تا ارتباط آن‌ها قطع نشود.»

«سوم، ‌ویژگی‌های دموکراتیک انقلاب آنقدر عمیق است و چنان در جامعه ایران تثبیت شده که نیروی نظامی و یا عمل متقابل دیگری نمی‌تواند آن را تحریف کند.»

این انقلابیون جوان در غرب تحصیل کرده که در مقاطع حساس و بحرانی به عنوان پل ارتباطی آیت الله خمینی با آمریکا عمل کردند و در مذاکرات حساس پشت پرده که مانع از خونریزی بیشتر و احتمالا جنگ داخلی در ایران شد، پیش بینی نمی‌کردند که پس از تاسیس جمهوری اسلامی به خاطر‌‌‌‌ همان تماس‌ها با «شیطان بزرگ» به سستی یا حتی خیانت متهم و به سرعت از گردونه قدرت کنار گذاشته شوند.

عمق خصومت آیت الله خمینی با آمریکا و شیوه حکومتش هم بعد از اشغال سفارت و آغاز آنچه انقلاب دوم خواند برای دولت کار‌تر در عمل روشن شد.

یک روز بعد از اشغال «جاسوسخانه»، آیت الله خمینی در قم اعلام کرد: «توطئه‏ هاى زیرزمینى در همین سفارتخانه‏‌ها که هست دارد درست مى ‏شود، که مهمش و عمده ‏اش مالِ شیطان بزرگ است که آمریکا باشد.»

رهبر انقلاب افزود: «نمى‏ شود بنشینید و آن‌ها توطئه‏ شان را بکنند. یک وقت ما بفهمیم که از بین رفت یک مملکتى، و با حرفهاى نامربوطِ دمکراسى و امثال ذلک ما را اغفال کنند که مملکت دمکراسى است، و هر کسى حق دارد در اینجا بماند، هر که حق دارد توطئه بکند. این حرفهاى نامربوط را باید کنار گذاشت.»

No responses yet

Jun 06 2015

علم‌الهدی: تحریف این است که خمینی را آزادی‌خواه بدانیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: امام جمعه مشهد می‌گوید این که روح‌الله خمینی به عنوان اسطوره آزادی‌خواهی تاریخی معرفی شود، یک تحریف است.

احمد علم‌الهدی امام جمعه مشهد در خطبه‌های روز پانزدهم خرداد این شهر، گفت [2]: «تحریف امام به این است که امام یک اسطوره آزادی‌خواه تاریخی شود و افراد هرگونه که می‌خواهند امام را تفسیر کنند».

وی گفت که تحریف خمینی در دو جهت صورت می‌گیرد: «یک خطر تحریف از سوی افرادی که امام را ندیده‌اند و تحریف دوم که عمده مطلب مقام معظم رهبری از این ناحیه بود این است که افرادی که قبلاً با امام رابطه داشتند و از انقلاب و تداوم راه امام و انقلاب خسته شدند بیایند و هرچه به نظر خودشان است به‌عنوان امام به ذهن مردم قالب کنند و این تحریفی خطرناک است».

احمد علم‌الهدی در ادامه گفت: «آقایی که روزی در خدمت امام بوده امروز بخواهد مصالح سیاسی خود را به اسم امام قالب کند».

اشاره وی به سخنان اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است که گفته بود [3]: «انقلابی که امام طراحی و رهبری کردند، عاری از هرگونه خشونت بود و هیچ‌گاه در برنامه‌ریزی ایشان فعالیت‌های خشن وجود نداشت». وی همچنین گفت که رهبر پیشین جمهوری اسلامی «هرگز اجازه پیش‌روی در خاک عراق را نمی‌دادند».

علم‌الهدی بدون اشاره به نام هاشمی رفسنجانی گفت: «این‌ها اگر خسته شده‌اند، فاصله بگیرند اما این کار را نمی‌کنند زیرا قدرت‌یاب هستند و هرچه مطابق مطامع آن‌هاست به اسم امام قالب می‌کنند».

روز گذشته نیز علی خامنه‌ای در مراسم سال‌مرگ روح‌الله خمینی گفته بود [4]: «در زمان حیات امام عده‌ای هر حرفی را که به نظر آنها پسندیده می‌آمد به امام نسبت می‌دادند در حالی‌که هیچ ارتباطی با شخصیت ایشان نداشت».

رهبر جمهوری اسلامی افزود: «بعد از رحلت امام این جریان ادامه داشت تا جایی که برخی امام را بعنوان یک انسان لیبرال‌مسلک که هیچ قید و شرطی در رفتارهای سیاسی، فکری و فرهنگی ایشان وجود ندارد معرفی می‌کنند، در حالی‌که این نگاه بشدت غلط و خلاف واقع است».

No responses yet

May 28 2015

عتراض به بزرگداشت «بتی به نام خمینی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: به دنبال برگزاری مراسمی در بزرگداشت رهبر اولیه‌ی جمهوری اسلامی در جامعه اسلامی یورک، گروهی از ایرانیان شهر تورنتو در کانادا، در مقابل محل برگزاری این مراسم، تجمعی اعتراض‌آمیز برگزار می‌کنند.

با وجود اینکه بسیاری معتقدند حافظه تاریخی ایرانیان، کوتاه مدت است، اما فعالیت‌های اعتراض‌آمیز گروهی از ایرانیان شهر تورنتو به برگزاری مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی در شمال این شهر، از فضای مجازی به فضای واقعی کشیده خواهد شد. گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی با انتشار تصویری در فضای مجازی، به بزرگداشت «بتی به نام خمینی» در تورنتو اعتراض کرده‌اند.

با وجود اینکه گفته می‌شود حامیان اصلاح‌طلبان حکومتی و روحانی و هاشمی رفسنجانی در تورنتو به این جمع نخواهند پیوست، اما انتظار می‌رود اعتراض فعالان سیاسی و حقوق بشر که از دهه ۶۰ و هم‌زمان با کشتار زندانیان سیاسی به دستور آیت‌الله، مجبور به ترک ایران شده‌اند، به گوش رسانه‌ها و مسوولان کانادایی نیز برسد.

در حال حاضر، جیسون کنی، وزیر دفاع کانادا برگزاری این مراسم را در توئیتر خود محکوم کرده است.

همچنین، دکتر رضا مریدی، نماینده پارلمان استانی از منطقه ریچموند هیل در شمال تورنتو، از ایرانیان کانادایی دعوت کرده درست از یک ساعت مانده به برگزاری بزگداشت آیت‌الله خمینی، به این تجمع اعتراض‌آمیز بپیوندند.

بزرگداشت مورد نظر در روز یک‌شنبه ۳۱ ماه می، از سوی گروهی از حامیان آیت‌الله خمینی در جامعه اسلامی منطقه یورک [2]برگزار می‌شود.

No responses yet

Feb 12 2015

«دوران طلایی امام» در یک تصویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


خودنویس: اگر به من بگویند دهه‌ی شصتِ ایران را در یک تصویر خلاصه کن بی‌درنگ تصویر بالا را پیش می‌کشم، چرا که تقریبا هرآنچه که مشخصه‌ی آن دوران است را در خود دارد.

خمینی بعد از اینکه در بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و مدتی بین قم و تهران در رفت و آمد بود تا محلی برای سکنای دائمی بگزیند، در نهایت روستای خوش آب و هوای جماران در شمال تهران را انتخاب کرد، و هوادارانش در آنجا برای وی خانه‌ای محقر و حسینه‌ای کوچک ساختند که بلافاصله تبدیل به مرکزِ صدورِ اوامر و گرفتنِ تصمیماتِ مهمِ کشوری شد. از آنجایی که خمینی برای کسب و حفظِ قدرت در درجه اول به کاریزمای وحشتناکش – و نه به زرق و برقِ نظامی/اقتصادی – تکیه داشت، برایش چندان فرقی نمی‌کرد که کجا باشد، و هر جا که بود همانجا «مرکزیت» پیدا می‌کرد؛ و اصولا دهات‌نشینی‌اش – بگیرید «کوخ‌نشینی» – یکی از کارهایی بود که به کاریزمایش می‌افزود.

اینجا حسینیه جماران است، هنگامی که هنوز کامل ساخته نشده بود. دیوارها و سقف و سکو هنوز آجری هستند و روکشِ گچ‌کاری و رنگ و موزاییک‌کاری ندارند. بعدا هم که حسینیه تکمیل شد البته تفاوتِ چندانی با این تصویر نکرد، و اصولا همیشه شکلِ خانه‌خرابه بود. این هم قسمتی از «پرفورمانس» (performance) مستضعفانه‌ی خمینی بود که اعقابش با کاخ‌نشینی و تجمل‌پرستی آن را قدم به قدم در چشمِ خلق نقض کردند به طوری که امروز شعارهای مستضعف‌پرستانه‌ی جمهوری اسلامی هیچ محلی از اعراب ندارد و فقط برای خندیدنِ تلخ خوب است. در روزگاری که تلویزیون دو کانال بیشتر نداشت، و یک کانالش نصفِ‌روز بود و آن یکی هم فقط صبح و شب برنامه پخش می‌کرد، تصویرِ این حسینیه‌ی نمادین مدام از تلویزیون پخش می‌شد؛ و بدین ترتیب هر کجا که می‌رفتی این تصویر جلوی چشمت و توی کله‌ات بود:

پیرمردی هیبت‌مند و دُژَم با ریشِ سفیدِ بلند و ابروهای پهنِ ترسناک، پیچیده در عمامه‌ی مشکی و پوشیده در عبای شکلاتی، که بالای سکویی ساده با ریل‌گاردِ جوشکاری‌شده‌ی کوتاهی نشسته بود و با لهجه‌‌ی عجیب و غریبِ شبهِ‌دهاتی که دستورزبانِ «استاندارد» را به سُخره می‌گرفت – که این هم به نظرم قسمتی از بازیِ کاریزماتیک‌اش بود – مدام تحکم می‌کرد و به این و به آن بد و بیراه می‌گفت (تصویرِ کاملِ «پدرسالار»)؛ و پشتِ سرش همیشه عده‌ای از خواصِ ریش و پشم‌دار – با یک «استثنا»ی مهم – و عمدتا تیره‌پوش، مظلوم و دست‌به‌سینه، ایستاده یا نشسته بودند، که در عمل عواملِ فتنه بودند و آتش می‌سوزاندند (در این عکس فقط صادق قطب‌زاده‌ی شیش‌تیغ و کراواتی – که بعدا معدوم شد – پشت سرش نشسته. بعدا این افراد به مقتضای حال تغییر می‌کردند و کم و زیاد می‌شدند، اما «احمدِ گریان» – که او هم بلافاصله پس از مرگ خمینی به «یادگار امام» تبدیل شد – معمولا پای ثابت بود.)؛ و سپاهی‌های با ریشِ چرک و اصلاح‌نشده و خط نیفتاده و با لباسِ یشمی/زیتونیِ بدفرمی که معمولا به تن‌شان زار می‌زد و آن را از ناحیه‌ی کمر سفت با فانوسقه می‌بستند و آرمِ سپاه – مُشتی که کلاشینکف را فشرده و آیه‌ای از قرآن مبنی بر سرکوبِ مخالفان با زور شعارِ اصلی‌اش است – که روی سینه‌شان می‌چسباندند و از اول تا آخرِ سخنرانی دست‌به‌سینه سیخکی رو به جمعیت می‌ایستادند تا از یک طرف جان‌نثاری‌شان به امام را ثابت کنند و از طرف دیگر مراقبِ او باشند؛ و جماعتِ بی‌اختیاری که به هر کلامِ و حرکتِ رهبر با یکدستیِ بع‌بع‌مانندی پاسخ می‌گفتند، و معمولا هم فقط گریه می‌کردند (که باعث شد آخرش آن جوکِ معروف را برایش دربیاورند که «خَفَه! شاید این دَفَه خندَه‌دار باشَه!»).

آن وسط یک وزیر شعاری هم بود که چون در بین جماعت می‌نشست و ظاهرا «از مردم» بود معمولا پیدا نبود، ولی با همان ناپیدایی و کم‌پیدایی‌اش کارش خیلی مهم بود، چون مدام جماعت را به شعار دادن به نفعِ خمینی و بر ضدِ مخالفانش تحریک می‌کرد. آنچه ظاهرا در این تصویر «غایب» (absent) و در حقیقت مستتر بود البته سرکوب و کشتارِ تیپیکِ دهه شصت بود، که در کلامِ خمینی («با اینها با شدت رفتار کنند»؛ «اینها منافق هستند»؛ «معاندین را امان‌شان ندهید»؛ «شیطان بزرگ»؛ و…) نمود می‌یافت. و چنین بود «دوران طلایی امام»، که عده‌ای مدتهاست اصرار دارند برای بهبودِ وضعیتِ ایران باید به آن بازگشت. این دورانِ طلایی البته اگر برای خیلی‌ها آب نداشت برای بعضی‌ها نان داشت، و همانها هم هستند که امروز نمی‌گذارند ایران قدمِ بنیادین را به سوی دموکراسی بردارد، و با دودوزه‌بازی‌های زشت‌ و نابکارانه‌شان چوب لای چرخِ انقلاب و تغییرِ رژیم می‌گذارند. این در حالی است که برای نجاتِ ایران از نابودیِ محتوم باید از تمامیِ مراحلِ جمهوری اسلامی گذشت، و «دوران طلایی امام» بی‌شک یکی از فجیع‌ترین و ضدانسانی‌ترینِ این مراحل می‌باشد.

No responses yet

Feb 09 2015

مقام آمریکایی: فریب آیت الله خمینی را خوردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: هنری پِرِکت، رئیس بخش ایران وزارت خارجه آمریکا در زمان انقلاب (وسط) یکی از بزرگ‌ترین طرفداران پذیرش انقلاب ایران در دولت کار‌تر بود

در تابستان ۵۸، ابتکار فرهنگی جسورانه‌ای برای شناخت بهتر ایران اسلامی به ذهن عده‌ای از دیپلمات‌های آمریکایی در تهران خطور می‌کند: اینکه شاید بتوان با ایجاد یک برنامه تبادل دانشجو، دانشجویان آمریکایی را برای مطالعه فقه شیعه به حوزه علمیه قم فرستاد.

اگر طرح عملی می‌شد، طلاب ایرانی نیز می‌توانستند مدتی در دانشگاه‌های معتبر ایالات متحده تحصیل کنند تا با آمریکا و ارزش‌های این جامعه بهتر آشنا شوند.

گزارش «ایجاد پل‌های ادراکی با اسلام شیعی» در تاریخ ۲۸ مرداد ۵۸ از سفارت در تهران به واشنگتن ارسال شد. گزارش پیشنهاد می‌کرد از طریق بورس فولبرایت وزارت خارجه آمریکا، طرح مبادله دانشجو به ویژه با مدرسه فیضه در قم بررسی شود.
هنری پِرِکت

ما مطالبش را نخوانده بودیم. نمی‌شناختیمش. بنابراین حرف‌هایش درباره اینکه زنان از حقوق کامل برخوردار خواهند بود، دموکراسی و غیره را باور کردیم. الان که به گذشته نگاه می‌کنم، ما گول خوردیم

بعید به نظر می‌رسد این پیشنهاد در واشنگتن جدی گرفته شده یا وارد مرحله اجرایی شده باشد. حدود دو ماه بعد از ارسال آن پیام، تمام کارکنان سفارت از جمله نگارنده پیشنهاد، جان گریوز، به دست «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» به گروگان گرفته شدند.

اما ابتکاراتی از این دست می‌تواند حاکی از آن باشد که مقامات سفارت علیرغم طرح هایی بلند مدت از این نوع،‌ تا چه حد از حساسیت‌ها و مقاصد اصلی آیت الله خمینی بی خبر بودند.

ویکتور تامست، معاون آخرین کاردار آمریکا که روز ۱۳ آبان ۵۸ به گروگان گرفته شد، می‌گوید برخلاف یکی از کارکنان سفارت بریتانیا به نام دیوید رادووی که عادت داشته به قم برود تا با طرز فکر روحانی‌ها و قشر مذهبی دور و بر آیت الله خمینی بهتر آشنا شود، او و همکارانش معمولا در تهران می‌ماندند و از آنجا درباره اوضاع ایران به واشنگتن گزارش می‌فرستادند.

این دیپلمات بازنشسته که در حومه واشنگتن زندگی می‌کند، همچنین میزان شناخت سفارت از رهبر انقلاب را سطحی ارزیابی می‌کند و می‌گوید: «ما مثل فرد نابینایی بودیم که می‌خواست بدن یک فیل را توصیف کند، به عبارتی، یک جورهایی به حرف‌هایی که هر روز در رسانه‌ها در مورد وی زده می‌شد نگاه می‌کردیم.»
شناخت قبل از انقلاب
در زمان اقامت آیت الله خمینی در فرانسه مشاور ارشد او ابراهیم یزدی نظرات او را به مقامات آمریکایی منتقل می کرد

عدم شناخت صحیح آمریکایی‌ها از آیت الله خمینی و اهدافش به ویژه پیش از پیروزی انقلاب، مشهود‌تر به نظر می‌رسد و در چندین گزارش که بعد‌ها انتشار یافت، ثبت شده است.

حدود یک سال پیش از سقوط حکومت شاه، مقامات ارشد سفارت نتیجه گرفته بودند که نهضت اسلامی به رهبری «نمادین» آیت الله خمینی ویژگی‌های دموکراتیک دارد، زیرا بنا بر فقه شیعه، به اصول شایسته سالاری و اجماع پایبند است و تصمیمات در آن به طور دسته جمعی اتخاذ می‌شود.

گزارش «ایران: شناخت نهضت اسلامی شیعه» به واشنگتن اطلاع می داد که در صورت پیروزی مخالفان و سقوط شاه، «مقدر به نظر می‌رسد که شخصیت‌های سیاسی و نه روحانیان در روند سیاستگذاری نقش غالب را ایفا کنند.»
عباس میلانی

آقای خمینی به طور بسیار حساب شده‌ای یک هاله‌ای از ابهام، یک هاله شبه اسطوره‌ای از خودش ایجاد کرده بود. اطرافیانش کمک کردند این کار ایجاد شود

نویسنده اصلی این ارزیابی، جورج لمبراکیس، رئیس بخش سیاسی سفارت بود و اطلاعات خود را عمدتا از چهره‌های میانه رو در نهضت آزادی یا جبهه ملی دریافت می‌کرد. او و همکارانش در سفارت انتظار نداشتند که آیت الله خمینی بخواهد روزی وارد عرصه سیاسی شود و در مقام ولیه فقیه، زمام امور را قبضه کند.

آقای لمبراکیس این روز‌ها در لندن زندگی می‌کند. وقتی از او پرسیدم که چرا آن ارزیابی خوش بینانه را به واشنگتن فرستاده بود، گفت: «شما باید زبان دیپلماتیک بدانید. در آخر گزارش گفته بودم تضمینی وجود ندارد که (نهضت اسلامی) دموکراتیک باشد. این یعنی که می‌تواند خیلی راحت غیردموکراتیک شود.»

عباس میلانی مورخ و استاد دانشگاه استنفورد، به بی‌بی سی فارسی می‌گوید دولت آمریکا پیش از انقلاب، شناخت درستی از آیت الله خمنیی نداشت، زیرا تعداد آثار وی که در آن دوران به انگلیسی ترجمه شده بود، «تقریبا صفر بود.»

به باور آقای میلانی: «آقای خمینی به طور بسیار حساب شده‌ای یک هاله‌ای از ابهام، یک هاله شبه اسطوره‌ای از خودش ایجاد کرده بود. اطرافیانش کمک کردند این کار ایجاد شود.»

یکی از آن اطرافیان، ابراهیم یزدی، عضو ارشد نهضت آزادی بوده که حدود دو ماه پیش از پیروزی انقلاب با هنری پِرِکت، رئیس بخش ایران وزارت خارجه آمریکا، دیدار و گفتگوهای محرمانه را آغاز کرده بود.
«فریب خمینی را خوردیم»
ویکتور تامست: «ما مثل فرد نابینایی بودیم که می‌خواست بدن یک فیل را توصیف کند، به عبارتی، یک جورهایی به حرف‌هایی که هر روز در رسانه‌ها در مورد وی زده می‌شد نگاه می‌کردیم.»

آقای پِرِکت در واقع یکی از بزرگ‌ترین طرفداران پذیرش انقلاب ایران در دولت کار‌تر بوده است.

رئیس سابق بخش ایران وزارت خارجه آمریکا می‌گوید بعد از کشتار میدان ژاله در ۱۷ شهریور ۵۷، به این نتیجه رسیده بود که شاه دیر یا زود سقوط خواهد کرد و منافع آمریکا ایجاب می‌کند هر چه سریع‌تر با اردوی مخالفان به رهبری آیت الله خمینی تماس برقرار کند.

یکی از اولین چهره‌های انقلابی که آقای پِرِکت با وی دیدار می‌کند، ابراهیم یزدی بود. در زمانی که محمدرضاه شاه پهلوی در اوج قدرت بود، مساله تماس مقامات آمریکایی با مخالفان وی موضوعی بسیار حساس بود ولی با متشنج شدن اوضاع در ایران، تابوی پرهیز از تماس با مخالفان نیز برای مقامات آمریکایی به تدریج شکست.

رئیس سابق بخش ایران وزارت خارجه آمریکا به بی‌بی سی فارسی می‌گوید پس از دیدار با ابراهیم یزدی، گزارش آن را به مقامات مافوق داد و آن‌ها اعتراضی نکردند.

مشاور سابق آیت الله خمینی نیز در جلد سوم کتاب خاطراتش به اولین دیدار خود با هنری پِرِکت اشاره و او را فرد بی‌اطلاعی توصیف کرده است.
آیت الله خمینی

آدم‌های بی‌عرضه‌ای که در حوزه‌ها نشسته‌اند از عهده تشکیل و ادامه حکومت بر نمی‌آیند…. فقهای عادل باید رییس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند.

آقای یزدی می‌نویسد: «تعجب کردم که چگونه چنین فردی مسؤول میز ایران وزارت خارجه آمریکاست. مثلا حتی نام دکتر شریعتی را هم نشنیده بود تا چه رسد به آشنایی با آثار او. آدرس مرکزی را که می‌توانست آثار ترجمه شده مرحوم شریعتی و مطهری و برخی دیگر از نویسندگان اسلامی ایران به دست آورد، یادداشت کرد، تا آن‌ها را تهیه و مطالعه کند.»

مطالعه کتابچه «ولایت فقیه و جهاد اکبر» آیت الله خمینی اما شاید بهتر می‌توانست ذهن آقای پِرِکت و همکارانش را درباره آینده انقلاب ایران روشن کند.

در این مجموعه سخنرانی‌های قدیمی، آیت الله خمینی «آدم‌های بی‌عرضه‌ای که در حوزه‌ها نشسته‌اند از عهده تشکیل و ادامه حکومت بر نمی‌آیند» را به شدت کوبیده و گفته بود: «فقهای عادل باید رییس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند.»

اما این مواضع آیت الله خمینی و علاقه شدید وی به در دست گرفتن قدرت در سال ۵۷ برای مقامات آمریکایی در واشنگتن یا در سفارت تهران روشن نبوده است. به همین خاطر است که در بسیاری از ارزیابی‌های سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) یا وزارت خارجه آمریکا معمولا از آیت الله خمینی به عنوان رهبر «نمادین» یاد می‌شد.

رئیس سابق بخش ایران وزارت خارجه آمریکا حالا پس از گذشت ۳۶ سال، در مصاحبه‌ای با بی‌بی سی فارسی صراحتا اذعان کرده است که او و همکارانش فریب حرف‌های آیت الله خمینی را خوردند که پیش از بازگشت به ایران، می‌گفت در امور سیاسی دخالت نخواهد کرد و به همه وعده آزادی می‌داد.

آقای پِرِکت می‌گوید: «ما مطالبش را نخوانده بودیم. نمی‌شناختیمش. بنابراین حرف‌هایش درباره اینکه زنان از حقوق کامل برخوردار خواهند بود، دموکراسی و غیره را باور کردیم. الان که به گذشته نگاه می‌کنم، ما گول خوردیم.»

اما عباس میلانی معتقد است که ‌برای درک این مساله که چرا آمریکایی‌ها از درک مقاصد آیت الله خمینی ناکام ماندند، باید از خود ایرانی‌ها شروع کرد.

این مورخ می‌گوید: «مگر اپوزیسیون ایران، مگر بسیاری از نیروهای چپ، بسیاری از جبهه ملی، بسیاری از دموکرات‌ها فکر نمی‌کردند که آیت الله خمینی فقط یک رهبر نمادین هست؟ (آن‌ها) فکر کردند از او به عنوان یک سمبل استفاده می‌کنند، وحدتی حول او ایجاد می‌کنند، شاه را با چماق ایشان می‌زنند، بعد کنارش می‌گذارند، غافل از اینکه او از همه این‌ها زیرک‌تر هست. برای همه آن‌ها برنامه دارد و به هیج وجه قصد ندارد رهبر نمادین باشد.»

No responses yet

Dec 29 2014

چراغ سبز خمینی به اعدام مهدی هاشمی؛ پیش از دادگاه

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

خودنویس: امام گفتند اگر منظورتان جریان مهدی هاشمی است، آنها فوق محارب هستند

همه متهمان با هم برابرند، ولی برخی برابرترند

آیت‌الله خمینی خواستار معدوم کردن محتویات پرونده موسوی تبریزی بوده که به احتمال زیاد بیشتر شامل شنود‌های صوتی بوده است. رازینی نیز از ترس اینکه مسوولیت معدوم کردن مستندات فوق برعهده وی بیافتد با این کار مخالفت می‌کند. وی اتهامات اخلاقی را نیز تایید کرده ولی با برجسته کردن آن در پرونده و همچنین طرح از این زاویه پیش آیت‌الله خمینی مخالف می‌کند. بدین‌ترتیب پرونده اتهامات موسوی تبریزی بسته شده و عملا از پیگرد قضائی و تحمل کیفر احتمال رهایی می‌یابد. از نحوه رسیدگی آیت‌الله گیلانی در خصوص بخش‌های دیگر پرونده و متهمان دیگر اطلاعی در دست نیست. رازینی دلیل حمایت آیت‌الله خمینی از بستن پرونده و ار بین بردن مدارک موجود در پرونده را مخالفت با تجسس در رفتار فرد برای پیدا کردن اتهام اخلاقی عنوان می‌کند. مدافعان مشی قانونی و حق محور آیت‌الله خمینی نیز استدلال می‌کنند وی با پرونده سازی برعلیه افراد از طریق شنود مخالف بوده است. اما بررسی رفتار آیت‌الله خمینی نشان می‌دهد این ادعاها نادرست است.

محمد ری‌شهری در خاطراتش از ارائه گزارش‌های روزانه به آیت‌الله خمینی می‌گوید که بخشی از آنها بر اساس مفاد شنود و استراق سمع بوده‌اند اما آیت‌الله نه تنها با وی مخالفت نکرده بلکه مشتاق دریافت اطلاعات بوده است. همچنین در پرونده سید مهدی هاشمی به امید نجف آبادی و چند تن دیگر از متهمان پرونده اتهامات اخلاقی زده شد و امید نجف آبادی به دلیل ارتکاب لواط اعدام شد اما این اقدامات با مخالفت آیت الله خمینی مواجه نشد.

از این رو دلیل برخورد آیت‌الله خمینی با ربانی املشی، حمایت از سید حسین موسوی تبریزی و نجات دادن وی از طریق مداخله غیرقانونی و نامتعارف بوده است. روشن شدن چرایی این مساله نیاز به تحقیق دارد. افراد زیادی و از جمله چندین روحانی در جمهوری اسلامی به اتهامات اخلاقی متهم و محکوم شدند. اکثر قریب به اتفاق موارد ادعایی یاد شده در حین عمل کشف نشده بودند بلکه در جریان بازجوئی‌ها و اعترافات مطرح شده بودند. اما آیت‌الله خمینی با هیچ‌یک از آنها مخالفت نکرد. در اصل وی با جانب‌داری غیر طبیعی از موسوی تبریزی مانع بررسی قوه قضائیه در چارچوب و رویه‌های متعارف نظام تحت نظر ولایتش شد. این موضع کاملا جنبه شخصی و اعمال نفوذ داشته است. اگر آیت‌الله خمینی به شیوه بکار رفته ایراد داشت علی‌القاعده باید خواهان اصلاحات در عمل‌کرد دستگاه قضائی می‌شد. اما این اتفاق نیافتاد.

تایید بی‌اعتنایی آیت‌الله خمینی به قانون گرایی و حقوق شرعی و عرفی متهم

گفته‌های رازینی منبع مناسبی است که مشی قانون گریز آیت‌الله خمینی را آشکار می‌سازد که برای تعقیب خواسته‌های خود به مرز‌های قانونی و شرعی بی‌اعتنا بوده است. دخالت وی در پرونده موسوی تبریزی شاهد این مدعا است. موضوع جنبه قضائی داشته و باید طبق مقررات رسیدگی می‌شده اما آیت‌الله خمینی دخالت کرده و سرانجام موضوع را به یک مقام غیر قضائی یعنی رئیس جمهور وقت احاله می‌دهد. در خصوص سید مهدی هاشمی نیز پیشاپیش صدور دستور احیای دادگاه ویژه روحانیت قانون را دور زده عملا حیات خلوت قضائی برای نیروهای امنیتی درست می‌کنند تا بر خلاف موازین شناخته شده حقوقی و آئین دادرسی منصفانه وی را محاکمه نمایند. آیت‌الله خمینی مستقل از قوه قضائیه دادگاه ویژه روحانیت را دوباره تشکیل داد.

اقدام آیت‌الله خمینی در تشکیل مجدد دادگاه ویژه روحانیت، مصداق بارز بی‌اعتنایی به قانون بود. وی حتی از موازین فقه سنتی نیز تخطی کرد. بر مبنای فقه سنتی شیعه قاضی مستقل است و هیچ‌کس و از جمله حاکم مسلمین حق ندارد در کار وی دخالت کرده و صدور حکم را بر وی تحمیل کند. دخالت فراقانونی و مغایر با عدالت و انصاف آیت‌الله خمینی فقط در تشکیل دادگاه غیرقانونی ویژه روحانیت و دخالت درتعیین سرنوشت پرونده قضائی نیست بلکه وی در پرونده مهدی هاشمی پیشاپیش بدون اطلاع از دفاعیات متهم حکم را صادر کرده است.

رازینی که در آن مقطع بعید به‌نظر می‌رسد مجتهد بوده باشد از آیت‌الله خمینی می‌خواهد تا یکی از بزرگان حوزه [به زعم وی] چون شیخ محمد یزدی، احمد جنتی و یا فاصل لنکرانی با این استدلال که مجتهد مسلم هستند مسوولیت دادگاه ویژه روحانیت را برعهده بگیرد و وی در زیر پوشش آنان اقدامات مورد انتظار را انجام دهد اما آیت‌الله خمینی مخالفت کرده و می‌گوید آقایان ملاحظاتی دارند و نمی‌توانند قاطع عمل کنند. بدین‌ترتیب بر ریاست رازینی تاکید می‌کند که پیش از آن تبعیت خود در فیصله بخشیدن به پرونده‌های مهم قضائی در چارچوب خواست رهبری وقت نظام را اثبات کرده بود.

رازینی بر خلاف ادعای قبلی‌اش که می‌گوید از ابتدا قصد اعدام سید مهدی هاشمی را نداشته است در برخوردی متناقض می‌گوید برای اطمینان از امکان صدور حکم اعدام برای سید مهدی هاشمی به اتهام محاربه با آیت الله خمینی گفتگو کرده و چنین می‌گوید :«یک جمله‌های که باید در جلسه بعد می‌پرسیدم، اینجا پرسیدم. سؤال کردم و عرض کردم شما در رابطه با مفسد فی‌الارض نظرتان به اعدام نیست. گفتند بله احتیاط می‌دهم. چون محارب یک عنوان است و مفسد عنوان دیگری.»

وی می‌افزاید: «من اینجا در رابطه با محارب تعریف را اشاره کردم و گفتم شرط است اضافه (ترس) مردم است و باید سلاح کشیده باشد. مواردی که الان در دادگاه‌های ما به عنوان محارب هست، بعضی‌شان اسلحه ندارند و شما در فلان زمان گفتید که درباره سلاح شرط نیست که لزوما سلاح گرم باشد. یعنی مثلا اگر سلاح‌شان سنگ و چوب باشد هم کافی است و بعد فتوا دادید که اگر گروهی مسلح باشند، همه اعضا محارب هستند، اما گاهی وقت‌ها افرادی هستند که اسلحه به معنای متعارف در دست ندارند ولی ایجاد ناامنی کردند. یعنی نتیجه اسلحه که ناامنی است حاصل شده است. مثلا مورد داریم که فرد به اندازه‌ای غلبه دارد بر فضا که دادگستری آن شهر یا استان جرأت احضار متهم یا رسیدگی به پرونده را ندارد و این حد را ایجاد می‌شود. اینجا چه باید کرد؟»

رازینی در ادامه می‌گوید: «امام گفتند که اگر منظورتان جریان [سید] مهدی هاشمی است، آنها فوق محارب هستند. بعد گفتم که بالاخره این‌ها را به عنوان محارب تلقی می‌کنید یا به عنوان مفسد؟ یعنی به صرف این که گفتند فوق این‌ها هستند اقناع نشدم و با امام مقداری بحث و محاجه کردیم. پرسیدند آقایان چه می‌گویند؟ منظور مراجع بود. گفتم نظری هست مبنی بر این که ملاک در صدق عنوان محارب اضافه الناس و ناامنی است و اسلحه طریقیت دارد، موضوعیت ندارد. یعنی هر امری که منجر به ایجاد ناامنی شود، مصداق محاربه است. فرمودند شما طبق این نظر عمل کنید. بحث ما تمام شد و ما آمدیم بیرون. بعدها هم در پرونده‌های مختلفی طبق این راهکار و نظر فقهی برخورد شد.»

بنابراین آیت‌الله خمینی بر مبنای اظهارات رازینی پیش از اینکه دادگاه مهدی هاشمی تشکیل شود با فرا محارب خواندن وی عملا برای اعدام او چراغ سبز نشان می‌دهد. این اظهارات که با ادعای صالحی منش در خصوص جستجوی احمد خمینی برای پیدا کردن قاضی‌ای که آمادگی و توان صدور حکم اعدام برای مهدی هاشمی را داشته باشد، تطبیق می‌کند. حال اگر نقل قول رازینی درست باشد ضمن اینکه سیاسی بودن ماجرای برخورد با مهدی هاشمی و شاگردان آیت الله منتظری را نمایان می‌سازد خروج از مرزهای قانون، شرع و اخلاق در پرونده فوق را نیز متبلور ساخته و عمق خشونت‌طلبی در دیدگاه و مشی آیت الله خمینی را نشان می‌دهد.

از آنجایی‌که تاکنون سایت حفظ و نشر آثار امام واکنشی در رد اظهارات رازینی نشان نداده است لذا احتمال صحت آن بالا است.

No responses yet

Nov 28 2014

خشم رسانه‌های امنیتی از یک اظهارنظر درباره خمینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفرانسه: گفت‌وگوی دو هفته پیش عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، با یکی از سایت‌های خبری خارج از ایران و اظهارات او درباره آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، خشم رسانه‌های امنیتی و حکومتی این کشور را برانگیخته است.

خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران از اصلاح‌طلبان خواسته تا به اظهارات سحرخیز واکنش نشان دهند و از وی برائت جویند.

همچنین این خبرگزاری با انتشار نامه‌ای از محمد خاتمی که تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۱ را دارد، «تمجید، دفاع و حمایت» خاتمی از سحرخیز را محکوم کرده است.

مهدی فضائلی، رئیس پیشین خبرگزاری فارس نیز سحرخیز را «لاقید» و اظهاراتش درباره آیت‌الله خمینی را «سخیف» توصیف کرده و گفته است: بخشی از چهره‌های اصلاحات در برابر سخنان سحرخیز موضع‌گیری کرده‌اند اما اعلام برائت باید از سوی افراد شاخص اصلاحات صورت گیرد.

اشاره این عضو پیشین سپاه پاسداران به گفت‌وگوی داریوش قنبری نماینده اصلاح‌طلب ادوار مجلس شورای اسلامی، با خبرگزاری فارس است که وی در آن گفته است هر کسی که دیدگاه خمینی را قبول نداشته باشد از اصلاحات خارج است.

عیسی سحرخیز در گفت‌وگویی که روز ۲۴ آبان ۱۳۹۳ در سایت تقاطع منتشر شد، در پاسخ به اینکه آیا اصلاح‌طلبان همچنان معتقد به میراث آیت‌الله خمینی هستند، گفت: «در درون اصلاح‌طلبان تفکرات متفاوتی وجود دارد. بعضی در همین شرایط فعلی، هنوز به ولایت فقیهِ آیت‌الله خمینی اعتقاد دارند… خیلی‌ از اصلاح‌طلبان هم بر خلاف اول انقلاب دیگر علاقه‌ای به آقای خمینی ندارند.»

No responses yet

Oct 26 2014

بازنشر مستندات اعدام‌های ۵۷ توسط کوچک‌زاده، خمینی: مجرم حقوقی ندارد٬ باید او را کشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: مهدی کوچک‌زاده با انتشار یادداشتی٬ مستندات اظهارات احمد جنتی درباره دستور روح‌الله خمینی مبنی بر اجرای برخی اعدام‌های اوایل انقلاب بدون برگزاری دادگاه را منتشر کرد.

احمد جنتی هفته گذشته در یک برنامه تلویزیونی گفته روح‌الله خمینی به مقام‌های قضایی دستور داده بود در اجرای احکامی که نسبت به آن مردد هستند٬ قاطعانه عمل کرده و محکومان را اعدام کنند.

جنتی افزوده بود «زمانی که موسولینی را به دادگاه آوردند٬ قاضی پرسید اسمت چیست٬ جواب که داد٬ دستور اعدام او را صادر کرد٬ چرا که جرم وی مسلم بود» و نظر خمینی هم درباره اعدام‌ها همین بود.

پس از این اظهارات دبیر شورای نگهبان٬ سایت «جماران» و گروهی از نزدیکان روح‌الله خمینی تلاش‌های گسترده‌ای برای رد این اظهارات آغاز کردند که با واکنش مهدی کوچک‌زاده مواجه شده است.

آقای کوچک‌زاده روز یک‌شنبه (چهارم آبان) در یادداشت خود و در دفاع از احمد جنتی به برخی سخنان خمینی درباره اعدام‌های اوایل انقلاب استناد کرده است.

در این یادداشت نقل قول‌های تند و صریحی از خمینی در حمایت از اعدام برخی مقام‌های حکومت پهلوی آمده که در نوع خود کم‌سابقه است.

کوچک‌زاده نوشته خمینی اعتقاد داشت اعدام این افراد کاملا مطابق با اصول حقوق بشر بوده و آن‌ها به خاطر اینکه «مجرم» بودند دارای هیچ «حقوقی» نبوده و نیازی به وکیل هم نداشته‌اند.

این نماینده مجلس همچنین قولی از خمینی با این عنوان که «ما این‌ها را {مقام‌های حکومت پهلوی} را مجرم مى‏‌دانیم و همین که هویتشان ثابت شد {باید آن‌ها را} کشت» در یادداشت خود نقل کرده است.

کوچک‌زاده در عین حال به نقل از بنیانگذار جمهوری اسلامی نوشته «اعتقاد ما این است که مجرم٬ محاکمه ندارد و باید {او را} کشت.»

No responses yet

Oct 08 2014

محسن رضائی و آیت الله خمینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

روز: مباحثی که اخیرا بر سر چگونگی پایان جنگ درگیر شده است، موضوع ناراحتی آیت الله خمینی در پایان جنگ نسبت به برخی از مسئولان سپاه را در کانون توجه افکار عمومی قرار داده. آیت الله خمینی در نامه ای که به مسئولان ارشد نظام در باره دلایل پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نوشته است کنایه ای به محسن رضائی فرمانده وقت سپاه که عملا مدیریت نظامی جنگ را بر عهده داشت، زده و وی را به طرح ادعا های شعار گونه متهم ساخته و نامه او مبنی بر تقاضا برای تجهیزات جنگی گسترده را تکان دهنده اعلام می کند. رضائی در بخشی از این نامه امکانات مورد نیاز برای تسخیر بغداد و سقوط صدام و آمادگی مواجهه با آمریکا در خلیج فارس را چنین شرح داده است :

“تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می ‌آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و سه هزار توپ و سیصد هواپیمای جنگی و سیصد هلیکوپتر و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزر و اتم که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است باشیم می ‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی [تهاجمی] داشته باشی”.

آیت الله خمینی یک هفته بعد از پذیرش قطعنامه طی حکمی به رئیس سازمان قضائی نیرو های مسلح حکم می دهد پرونده متخلفان جنگ را بدون اغماض و رعایت مقررات دست و پاگیر بر اساس قوانین شرعی بررسی کنند. وی تاکید می کند مجازات کسانی که باعث شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت جانی شدند اعدام است.

بعد از پذیرش قطعنامه و حمله پایانی ارتش عراق که ابتدا با پیشروی هایی همراه بود،گزارش هایی وجود دارد که آیت الله خمینی برخورد عتاب آمیزی با سپاه داشته و از طریق سید احمد خمینی به مسئولان وقت سپاه اولتیماتوم می دهد: “اینجا جایی است که باید متر به متر جنگید و هیچ چیز از هیچ کس پذیرفته نیست، یا سپاه، دشمن را به عقب می‌راند یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده‌ای می‌شود. ”

در آن ایام شایعه بازداشت محسن رضائی نیز مطرح شده بود که علی اکبر رفسنجانی در خاطرات ۲۹ تیر ۱۳۶۷ خود می‌گوید: “آقای محسن رضایی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداری‌اش دادم. آماده استعفا است؛ گفتم در سمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود. ”

این مسئله می تواند دریچه تازه ای به روابط آیت الله خمینی و محسن رضائی بگشاید. بر خلاف تصویر سازی محسن رضائی این رابطه همیشه نزدیک نبوده و در مقاطعی تنش آلود بوده است. بخصوص در اواخر عمر آیت الله خمینی به نظر می رسد روابط به خوبی قبل نبوده است.

آیت الله خمینی شناخت شخصی از محسن رضائی در پیش و سال های اول انقلاب نداشت. این عضو گروه چریکی اسلامی منصورون پیش از انقلاب و از موسسان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای آیت الله خمینی فرد گمنامی به حساب می آمد. اما فعالیت های سیاسی و تبلیغی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای آیت الله خمینی و بخصوص فعالیت های گسترده محسن رضائی در سازمان اطلاعات سپاه برای کنار زدن دگراندیشان و تثبیت جریان خط امام باعث شد تا راه وی به دفتر آیت الله خمینی باز شده و به تدریج روابط خوبی با سید احمد خمینی پیدا کند.

بعد از عزل ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری محسن رضائی به فرماندهی سپاه انتخاب شد. محسن رفیقدوست ماجرای انتخاب وی را این چنین شرح می دهد. رفیقدوست در آن زمان عضو شورای فرماندهی سپاه بود.

“وقتی بنی صدر از کشور فرار کرد و حضرت امام به عنوان فرمانده کل قوا اداره امور را در دست گرفتند، در یک مقطع قرار شد خود ایشان برای سپاه فرماندهی تعیین کنند. یک روز حاج احمد آقا به من زنگ زد و گفت: امام فرمودند شورای فرماندهی سپاه کسی را پیشنهاد کند. من به ایشان گفتم سه نفر را مناسب این کار می‌دانم و به ترتیب اولویت شهید بروجردی، شهید کلاهدوز و محسن رضایی را معرفی کردم.

حاج احمد آقا گفت: هر سه نفر این افراد خوبند ولی شما پیشنهاد امام را به شورای فرماندهی ابلاغ کن و آنجا هر کس رأی آورد به ما خبربده.

قبل از اینکه این موضوع را در شورا مطرح کنم صبح زود به کرمانشاه نزد شهید بروجردی رفتم. مدتی بود که همدیگر را ندیده بودیم. بعد از احوالپرسی و صحبت های جانبی ماجرا را برای او تعریف کردم و گفتم که پیشنهاد اول من برای فرماندهی سپاه تو هستی. سه ساعت به او اصرار کردم. آخر سر شهید بروجردی به من گفت آن دو نفر دیگر خوبند برو و از بین آنها کسی را انتخاب کن، من آمادگی ندارم.

وقتی به تهران برگشتم شورای فرماندهی تشکیل شد. در لویزان باغی داشتیم که پیش از انقلاب متعلق به ساواک بود و من آنجا را به مرکز تحقیقات موشکی تبدیل کرده بودم. شورای فرماندهی را آنجا تشکیل دادیم و من این بار دیگر اسم بروجردی را مطرح نکردم. از میان دو نفر دیگر رأی گیری کردیم که شهید کلاهدوز تمام آراء را کسب کرد اما خودش به خودش رأی نداد.

به محسن رضایی نیز من و دو سه نفر دیگر رأی دادیم اما اکثریت آراء را شهید کلاهدوز کسب کرد و قرار شد او را به حاج احمد آقا معرفی کنم.

صبح زود بود که دیدم کسی درب خانه را می‌زند. وقتی در را باز کردم دیدم شهید کلاهدوز با یک عبا بر دوش و یک قرآن در دست جلوی در ایستاده و به من گفت به خاطر قرآن این کار را نکن. من حاضرم هر کاری که از دستم برمی‌آید برای سپاه بکنم. شما محسن رضایی را به عنوان فرمانده انتخاب کن من حاضرم قائم مقام او باشم.

یادم می‌آید شهید محلاتی با انتخاب محسن رضایی مخالف بود. من ماجرا را به حاج احمد اقا گفتم. ایشان گفت برو یک رأی موافق دیگر هم بگیر. من هم این کار را کردم و به ایشان خبر دادم. حاج احمد آقا گفتند امام فرمودند یک متنی بنویسید و به من بدهید. من و رضا سیف‌اللهی آن را نوشتیم و بنده آن را خدمت امام بردم. البته متن امام غیر از آن چیزی است که ما نوشتیم و فقط کمی از آن استفاده کردند.”

بدینترتیب در شرایطی که نماینده آیت الله خمینی در سپاه مخالف ریاست محسن رضائی بود،وی به صورت لب مرزی و با اعمال نظر از بیرون شورای فرماندهی سپاه به عنوان پنجمین فرمانده سپاه انتخاب شد که طولانی ترین دوره ریاست را با ۱۶ سال گذراند.

بعد از انتخاب رضائی به فرماندهی سپاه و نقش فعال وی در طراحی و مدیریت عملیات ها در جنگ وی رابطه نزدیکی با آیت الله خمینی پیدا کرد و هر جا که مشکلی پیدا می کرد و یا نمی توانست نظر موافق خامنه ای و رفسنجانی به ترتیب به عنوان رئیس شورای عالی دفاع و فرمانده ارشد جنگ را جلب نماید مستقیما با آیت الله خمینی مکاتبه می کرد. همچنین مراوادت نزدیکی با سید احمد خمینی داشت.

این نزدیکی در حدی بود که آیت الله خمینی برای وی پیغام فرستاد که به خط مقدم جبهه ها نرود. رضائی ماجرا را این چنین شرح می دهد:

“عملیات بدر در روز بیستم اسفند ۱۳۶۳ شروع شد. یک روز قبل از آغاز عملیات، آیت ا… توسلی از بیت حضرت امام تماس گرفتند و گفتند: امام فرمودند: به آقا محسن بگوئید خط مقدم نرود، حفظ جان ایشان، واجب است.

موضوع از این قرار بود که یکی دو روز قبل از آن، شهید محلاتی در جبهه بودند. فرماندهان، بدون اطلاع من، به ایشان گفته بودند آقا محسن، خیلی به خط مقدم می رود، این، خطرناک است، شما بنحوی این مسئله را به امام برسانید که ایشان را منع کنند. شهید محلاتی بلافاصله پس از مراجعت به تهران، موضوع را از طریق آقای توسلی به عرض حضرت امام رسانده بود که امام فرموده بودند: به آقا محسن بگوئید خط مقدم نرود، حفظ جان ایشان واجب است.

وقتی آیت ا… توسلی این دستورِ حضرت امام را به من ابلاغ کردند، من پیغامی را مکتوب کردم و برادرانِ دفتر اینجانب، آنرا با کد و رمز به آقای انصاری دفتر حضرت امام منتقل کردند.

متن پیغام اینجانب به محضر حضرت امام این بود:

محضر مبارک حضرت امام خمینی روحی فداه

با سلام و عرض ادب، امر حضرتعالی، واصل و مطاع است.

چند نکته باستحضار می رسد:

۱ـ گاهی اوقات، برای آنکه از شناسایی های قبل از عملیات مطمئن شوم و ابهامم برای صدورِ دستورِ حمله، مرتفع شود ناچارم خودم به منطقه دشمن بروم تا اطمینان حاصل کنم.

۲ـ گاهی اوقات، در حین عملیات، گره ای در کارِ عملیات، بوجود می آید که جز با حضور خودم، گشوده نمی شود و حاضر شدنم در منطقه درگیری، ضرورت می یابد.

۳ـ گاهی اوقات، در گرماگرمِ عملیات، برای تقویتِ روحیه فرماندهان، حضورم در محدوده درگیری، لازم می شود.

هرچه حضرتعالی امر بفرمائید عمل می کنم.”

آقای انصاری، پیغام مرا خدمت حضرت امام تقدیم و خیلی سریع، پاسخ آن حضرت را ابلاغ نمودند که امام فرمودند: به آقا محسن بگوئید، تشخیص، با خودِ شماست، ملاحظات امنیتی را رعایت کنید.”

آیت الله خمینی در حکمی که در تیر ۱۳۶۲ به آیت الله طاهری خرم آبادی می دهد بر ضرورت رعایت نظرات محسن رضائی تاکید کرده و می گوید وی مورد علاقه اش است. متن فرمان آیت الله خمینی چنین است :

“جناب حجت الاسلام آقاي حاج سيد حسن طاهري – دامت افاضاته

پيرو سفري كه براي جنابعالي پيش آمد، جناب حجت الاسلام آقاي فاكر- ايده الله تعالي – براي رسيدگي به وضع سپاه پاسداران منصوب شدند. ضمن تشكر ازجناب آقاي فاكر در تحمل زحمات در غياب شما، جنابعالي را به سمت سابق منصوب مي نمايم كه با كمال دقت و ظرافت به آنچه در اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي نماينده اينجانب آمده است عمل نماييد. اميد است با ياري و صميميت جناب حجت الاسلام آقاي فاكر و جناب حجت الاسلام آقاي محلاتي و جناب آقاي وزيرمحترم سپاه و جناب آقاي محسن رضايي كه مورد علاقه و تاييد اينجانب است، هر چه بهتر به وضع سپاه رسيدگي نماييد.

لازم است جناب آقاي وزير سپاه و فرمانده محترم سپاه و ديگر فرماندهان و كساني كه در سپاه سمتي دارند جناب آقاي طاهري نماينده اينجانب را تاييد و در مسائلي كه مربوط به ايشان است از ايشان تبعيت كنند تا ان شاءالله تعالي امور سپاه كه بازوي تواناي جمهوري اسلامي است بر طبق مقررات شرعي و قانوني و مصالح عالي كشور و جمهوري اسلامي تمشيت يابد. لازم به تذكر است كه تبعيت از جناب آقاي محسن رضايي، فرمانده كل سپاه و از فرماندهان ديگر به حسب سلسله مراتب و مقررات سپاه درجمهوري اسلامي ايران يك وظيفه شرعي الهي است كه تخلف از آن علاوه بر تعقيب قانوني مسئوليت شرعي دارد.

آیت الله خمینی در ماجرای اعتراض برخی از فرماندهان سپاه با محوریت شهید کاظم رستگار و شهید بهمنی و مشارکت اکبر گنجی به مدیریت محسن رضائی و نحوه اداره جنگ، جانب محسن رضائی را گرفت. ماجرا از این قرار بود که بخشی از نیرو های سپاه معتقد بودند که رضائی با بی اعتنایی به چان رزمندگان و صورتبندی غلط از عملیات های جنگ به با طرح خیال بافانه سقوط صدام اطلاعات غلطی را به آیت الله خمینی می دهد. همچنین آنها به فعالیت های سیاسی مسئولان سپاه از قبیل محسن رضائی، رحیم صفوی و محسن رفیقدوست و هماهنگی آنها با جناح راست اعتراض داشتند. علی رغم اینکه این گروه از طریق آیت الله منتظری و صانعی هماهنگ کرده بودند تا با آیت الله خمینی دیدار کرده و اعتراضات شان را بیان کنند، اما با مخالفت های رضائی و دخالت سید علی خامنه ای رئیس جمهور وقت این ملاقات منتفی می شود و پیام آیت الله خمینی از طریق محلاتی برای معترضان خوانده شده و محلاتی از آنها می خواهد تا توبه کنند.

متن پیام آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۳ بدین شرح است:

“شما به آقایان بگویید که شماها می دانید که مملکت ما بعد از انقلاب است و ما مبتلا هستیم به مخالفت های همه جانبه از تمام ممالک دنیا، دو سه تا هستند که با ما سر جنگ ندارند و همیشه ابرقدرت ها در فکر آن هستند که به یک راهی عمل کنند که تا می توانند ما را آرام کنند. راه هایی که انتخاب کرده اند زیاد بوده است تا رساندند به جنگ و در جنگ هم موفق نشدند. اینها در فکر این هستند که اختلاف ایجاد کنند و آن جمعیتی که بیشتر از همه مورد خوف آنهاست سپاه و آن چه مربوط به آن است و بسیج. از این باب آنها دنبال این هستند که در خود سپاه رخنه کنند.

خیال نکنید اگر کسی آمد و هیاهو کرد که سران سپاه چه هستند، از حلقوم خودشان است. از حلقوم خودشان نیست. از حلقوم دشمنان اسلام است. اگر مردم خوبی هستند، بازی خورده اند. اگر چنان چه اشخاصی باشند که نفوذ کرده اند و عمدا این کارها را انجام می دهند که سپاه را فشل کنند، باید بدانند که اگر چنان چه اختلاف در سپاه بیفتد، جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت. اگر به خدا معتقد هستند، پیش خدا مسئولند و این طور نیست که خداوند از آنها گذشت نماید. اگر مردمی هستند که برای ایران عمل می کنند و این کارها را انجام می دهند، باید بدانند که این وضعیت به نفع اسلام نیست.

از این کارها دست بردارید. البته من می توانم با وضع دیگری عمل کنم، ولی بنا دارم با دوستی و برادری برخورد شود. علی ایحال از این طور کارها که موجب تضعیف فرماندهی می شود که آنها از حشمتی که دارند بیفتند، دست بردارید. ما امروز هیچ یک از افرادی که در راس امور هستند را امکان ندارد که برداریم و آنها همین طور خواهند ماند. با هیاهو آقای محسن و آقای رفیق دوست برداشته نمی شوند. اگر ما یک مقام را برداریم، ما را تضعیف می کنند و این به نفع مملکت ما نیست. چه از نظر اسلام و چه از نظر برداشت سیاسی ما از دنیا چون ما می بینیم کارهایی که در این جا انجام می شود قبل از آن که از رادیوی خودمان بشنویم، از رادیوی بیگانه می شنویم. شما درست توجه کنید که با این مسائلی که خیال می کنید با سر و صدا و هیاهو افراد کنار می روند، امکان ندارد سران کنار بروند.

کنار بگذارید این کارها را. این کارها مخالف جمهوری اسلامی است. این کار با برداشت ما از جمهوری اسلامی مخالف است و وضع سیاسی ما در دنیا به هم می خورد. من سفارش شما را به آقایان کرده ام که با شما مدارا کنند. اگر افرادی بعد از این پیام دست برنداشتند باز بخواهند به اختلافات دامن بزنند، به من اطلاع دهید. آنها تکلیف دیگری دارند. این را باید اطلاع بدهید. در بین آقایان هم صحبت کنید. به آنها محبت کنید و اگر من بدانم بعد از این پیام کاری کنند، من به عنوان مخالف اسلام تلقی و معرفی می کنم. ”

حمایت آیت الله خمینی از رضائی آنقدر شدید بود که به تهدید عباس دوزدوزانی از نمایندگان مجلس دوم پرداخت. دوزدوزانی دومین فرمانده سپاه و از موسسان آن بود که این نهاد را ترک و وارد فعالیت های سیاسی شده بود. خامنه ای وی را فرا می خواند و پیام آیت الله خمینی را بشرح زیر به وی ابلاغ می نماید

“شنیده ام که این آقای دوزدوزانی امضا جمع می کند تا مرا در فشار بگذارند که فرمانده سپاه را عوض کنم، بگویید سر جایش بنشیند والا من جمله ای خواهم گفت”.

اما شکست های سپاه در عملیات و وقوع اتفاقاتی بر عکس برنامه ریزی و ادعا های مسئولان باعث شکایت آیت الله خمینی نیز می شده است. به عنوان مثال سردار محمد جعفر اسدی فرمانده لشگر المهدی در زمان جنگ بعد از ناکامی در عملیات کربلای ۴ می گوید:

“به شدت از دست مسئولان قرارگاه مرکزی عصبانی بودم، ماشین را برداشتم و گازش را گرفتم. وقتی رسیدم آنجا دیدم محسن رضایی با تلفن صحبت می‌کند. این پا و آن پا می‌کردم که بروم تلفن را از دستش بگیرم و بزنم زمین. از حرف‌هایش فهمیدم آن طرف خط حاج احمد آقاست. محسن در حالی که رنگ و رویش مثل گچ سفید شده و دستانش می‌لرزید، وضعیت جبهه‌ها را گزارش می‌داد…”

رضائی چندین بار در زمان جنگ از فرماندهی سپاه استعفا می دهد. یکی از این موارد در سال ۱۳۶۶ است. او طی نامه ای به سید احمد خمینی چنین می گوید :

“برادر ارجمندم؛ حضرت حجت الاسلام جناب آقای حاج سید احمد خمینی (زید عزه)

با اهدای تحیت؛

اکنون که علی رغم مقاومت های زیاد در مقابل مشکلات و نارسایی های میدان نبرد (که عمدتاً ناشی از افراد و عوامل داخلی جامعه و مسئولین کشور بوده اند)، مجبور به استعفا از مسئولیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده ام، لازم می دانم از زحمات جنابعالی در حمایت از نیروهای انقلاب اسلامی بالاخص رزمندگان جان بر کف حزب اللهی کشور (و علی الخصوص در عملیات والفجر ۸ و کربلای ۵) تشکر و قدردانی کنم.

امیدوارم نسل های آینده انقلاب، چهره های وفادار به امام و اصول مبنایی انقلاب اسلامی را فراموش نکرده و به آنان وفادار باقی بمانند.”

اما آیت الله خمینی با استعفای وی مخالفت می کند.

بعد از پذیرش قطعنامه در اسناد موجود مکاتبه و رابطه ای بین آیت الله خمینی و محسن رضائی مشاهده نمی شود.

آیت الله خمینی در نامه ای در شهریور ۱۳۶۷ خطاب به کلیه فرماندهان و پرسنل سپاه از فعالیت های آنها در جنگ تجلیل کرده و خواهان حفظ آمادگی و فعالیت ها در زمان صلح می شود. همچنین در نامه ای در تاریخ دی ماه ۱۳۶۷ از محسن رضائی می خواهد سپاه وظیفه حفاظت از هواپیما ها را ادامه دهد و مسئولیت ربوده شدن هواپیما ها را بر بر عهده سپاه می گذارد. همچنین از رضائی می خواهد در هماهنگی با نخست وزیر امور اجرائی را انجام دهد. این نامه در پی درخواست رضائی برای تمدید ماموریت سپاه در زمینه امنیت هوایی بعد از پایان جنگ صادر شده است. رضائی شکایت کرده بود که مجموعۀ تشکیلات موجود در فرودگاه با زنده کردن قوانین سابق، حضور سپاه را با طرح مسئلۀ “نداشتن جایگاه قانونی” تخطئه می‏ نمایند.

بدینترتیب معلوم می شود که آیت الله خمینی در طول دوره ۸ ساله فرماندهی محسن رضائی بر سپاه در زمان حیات وی رابطه خوبی با او داشته است. اما این رابطه که با وساطت سید احمد خمینی بوده، فراز و نشیبی نیز داشته است. اما به نظر می رسد بعد از پایان جنگ روابط به گرمی سابق نبوده و چه بسا رو به سردی رفته است. انتشار اطلاعات بیشتر کمک می کند تا درک بهتر و نزدیک به واقعیت از مناسبات آیت الله خمینی با محسن رضائی بدست آید.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .