اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'داعش'

Jun 29 2017

اهداف استراتژیک ایران برای سوریه بدون داعش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

ایران وایر: هفته گذشته آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با حیدر عبادی، نخست‌وزیر عراق ضمن مخالفت با برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق بر لزوم تقویت نیروهای حشد شعبی، بسیج مردمی عراق که مورد حمایت ایران است، تاکید کرد. حشد شعبی در حال حاضر بیشتر نقاط مرزی عراق با سوریه را در اختیار دارد.

با نزدیک شدن به پایان حضور داعش در عراق و سوریه به نظر می‌رسد قدرت‌های نظامی مختلف در خاک سوریه نگران فردای این کشور بدون حضور داعش هستند که شاید هیچ‌وقت به یکپارچگی قبل نرسد.

اگرچه جمهوری اسلامی بارها تاکید کرده حضورش در سوریه برای مقابله با داعش و از بین بردن آن است اما برخی از تحلیل‌گران معتقدند از نظر استراتژیک، اهمیت مرزهای عراق و سوریه برای جمهوری اسلامی، در تامین خط ارتباطی از تهران تا بیروت است. حزب الله لبنان حدود یک ماه پیش اعلام کرد بخشی از مرزهای شرقی لبنان با سوریه را از حضور نیروهای داعش پاکسازی کرده است و کنترل آن را به ارتش لبنان واگذار می‌کند.

در شمای کلی حضور نیروهای مختلف در خاک سوریه، همزمان ارتش ترکیه و نیروهای کرد در شمال سوریه مستقر هستند، شمال غربی نیز دریای مدیترانه واقع شده است که بیشتر این مرز در کنترل نیروهای اسد قرار دارد که با حمایت هوایی روسیه همراه است. در جنوب سوریه گروه‌های شبه‌نظامی مختلفی حضور دارند که برخی از آن‌ها مورد حمایت آمریکا است. در ماه‌های اخیر چندین بار نیروهای نزدیک به ایران در مناطق مختلف جنوب سوریه مورد هدف حمله‌های نظامی آمریکا قرار گرفتند.

در عین‌حال، در نزدیکی این مرز، پایگاه هوایی تنف واقع شده است که نزدیک‌ترین منطقه به مثلث مرزی عراق، سوریه و اردن به حساب می‌آید. این پایگاه مورد استفاده نیروهای ویژه ارتش آمریکا است.

میثم بهروش، پژوهش‌گر روابط بین‌الملل در دانشگاه لوند سوریه در گفت‌وگو با “ایران‌وایر” می‌گوید ایران در پی دستیابی به این منطقه است تا بتواند هم عراق را تحت نفوذ خود داشته باشد و هم مسیری رو به غرب سوریه بگشاید. اما به نظر او، مهم‌تر از منطقه تنف، استان “دیر الزور” سوریه است.

به گفته او، اگر ایران بتواند به این استان که بالاتر از “تنف” و در جنوب “رقه” قرار دارد، دست پیدا کند، می‌تواند مسیری به سمت غرب سوریه تا اسراییل باز کند. یعنی یک مسیر از مرز عراق تا دمشق، تا دسترسی زمینی ایران را برای اعمال نفوذ و هماهنگی نیروها در غرب سوریه که در اختیار بشار اسد است، تضمین کند. از آن‌جا هم به لبنان و محل استقرار حزب‌الله و اسراییل دسترسی خواهد داشت.

برای ایجاد و حفظ این مسیر استراتژیک که جمهوری اسلامی به دنبال آن است، چندین راه وجود دارد که راحت‌ترین آن به تحلیل بهروش از “دیر الزور” می‌گذرد: «اگر ایران بتواند در “تنف” حضور داشته باشد، از آن‌جا مسیر مستقیمی به دمشق در غرب سوریه وجود دارد. از سوی دیگر مسیر استراتژیک دیگری که به تنف می‌رسد از جنوب ایران و سپس بصره آغاز می‌شود، تا نجف و بغداد و رمادی ادامه پیدا می‌کند تا به تنف برسد. اگر ایران این مسیر را بگیرد، می‌تواند تا مدیترانه را تحت پوشش خود قرار دهد. اما این راه به خاطر حضور نیروهای مخالف بشار اسد و مورد حمایت آمریکا به این راحتی‌ها امکان مسیر نیست.»

مسیر دیگر برای گسترش منطقه تحت نفوذ ایران و رسیدن به حزب‌الله لبنان، از رقه می‌گذرد که به نظر می‌رسد به دست آوردن آن هم آسان نیست. کردها برای به دست آوردن رقه موقعیت بهتری دارند. اما یک مسیر برای ایجاد این راه ارتباطی با حزب‌الله و هم‌مرزی با اسراییل وجود دارد که از “دیر‌الزور” می‌گذرد.

به عقیده بهروش با توجه به این‌که نیروهای اسد با نزدیک شدن به “رقه” مورد هدف قرار می‌گیرند و نیروهای مورد حمایت ایران هم به اطراف “تنف” نزدیک می‌شوند، شانس به دست آوردن این مسیر از استان “دیر الزور” برای جمهوری اسلامی بیشتر است؛ آن‌هم استانی که نفت‌خیز به حساب می‌آید.

مسیری از شرق به غرب سوریه که البته در اختیار نیروهای داعش است: «اگر ایران بخواهد این مسیر را از آن خود کند، نیروهای اسد باید از غرب یعنی دمشق و پالمیرا وارد شوند و نیروهای ایرانی هم از سمت عراق به کمک بیایند. در این صورت می‌توان گفت مسیر ارتباطی شرق تا غرب سوریه تضمین خواهد شد. دسترسی ایران به این مسیر بیشتر است چون مسیر عراق در اختیار حشد شعبی است.»

بهروش معتقد است در حال حاضر نیروهای حامی اسد از جمله ایران و حزب‌الله در حال تثبیت دستاوردهای نظامی خود در سوریه هستند و درعین‌حال تلاش می‌کنند تا جبهه‌ای به سمت غرب سوریه بگشایند: «این تثبیت به معنای تقویت حزب‌الله و ارسال تجهیزات نظامی پیش فته‌تر، از جمله موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد به داخل لبنان است. همین مساله‌ای که باعث نگرانی و موضع‌گیری اسراییل شده است.»

حضور اسراییل در منطقه چالش برانگیز بلندی‌های جولان اما به گفته بهروش، سوار شدن بر قطار تهاجمی جدیدی است که در خاورمیانه به راه افتاده و از جانب آمریکا و عربستان سعودی حمایت می‌شود و «برای همین است که حضور نظامی‌اش را در سوریه، نه علیه داعش و فتح شام بلکه در بلندی‌های جولان علیه حزب‌الله و ایران و نیروهای حامی بشار اسد تشدید کرده است.»

اسراییل در ماه‌های گذشته به دنبال ایجاد و تقویت روابط رسمی خود با عربستان سعودی هم بوده و تقاضا کرده است که با مقامات عربستان سعودی دیدارهای رسمی شکل بگیرد: «عربستان الان در منطقه همان چیزی است که اسراییل می‌خواهد؛ یعنی نزدیکی با آمریکا و تقابل با ایران. قطر و ناخالصی‌های اعراب را در نزدیکی با اسراییل هم کنار می‌گذارد. عربستان با قطر که حامی فلسطین و حماس است قطع رابطه کرده است، از ترکیه فاصله گرفته و هم عرض منافع اسراییل در منطقه و سوریه حرکت می‌کند.»

در چنین شرایطی، به باور او اگرچه احتمال تجزیه سوریه نه به شکل رسمی و قانونی بلکه به صورت دفکتو وجود دارد اما «همین الان هم شرق سوریه از دست حکومت خارج شده است. چه برسد به وقتی که کردها رقه را بگیرند و مخالفان بشار اسد جنوب این کشور را. در این میان وضعیت دیر الزور نامشخص است. تنازعی فرسایشی اتفاق خواهد افتاد و مطمئنا به بهای تمامیت ارضی سوریه تمام خواهد شد.»

در این میان به نظر می‌رسد تنش‌ها در شرق سوریه شدت پیدا کند و ادامه داشته باشد؛ شاید با حضور نظامیس بیشتر و پررنگ‌تر ایران. همان‌طور که بهروش می‌گوید پیشاپیش تنازع بزرگی در شرق سوریه اتفاق افتاده است و نگاه‌ها امروز به آن سمت است. موقعیت ایران در فردای سوریه تا حد زیادی وابسته به این جنگ در شرق سوریه است.

برخی از تحلیل‌گران، ایران در میدان سوریه چهار هدف مشخص دارد: نخست حفظ اسد به هر قیمت در مرحله کنونی؛ چراکه با از دست رفتن حکومت اسد، ایران متحد کلیدی خود را در مرز اسراییل است. در این صورت راه ارتباطی حز‌ب‌الله و گروه‌های فلسطینی مورد حمایت ایران با جمهوری اسلامی مسدود می‌شود. هدف دوم تایید تاکتیک کردهای سوریه در مقابله با داعش است اما ایران حاضر به قبول موضع مستقل آن‌ها در قبال اسد نیست. سوم ایران در پی حفظ خط ارتباطی خود با مناطق تحت تصرف شیعیان عراق، حکومت اسد در سوریه و ایجاد عمق استراتژیک تا مرزهای اسراییل است. در نهایت، هدف چهارم جمهوری اسلامی و حزب‌الله افزایش حضور در مرزهای سوریه و اسراییل برای بالا بردن تهدید راهبردی علیه آن است.

برای اطلاع بیشتر از طرف‌های درگیر درسوریه این گزارش را بخوانید.

No responses yet

Jun 29 2017

حمیدرضا مقدم‌فر٬ مشاور فرمانده کل سپاه: یکی از مسئولان عالی‌رتبه بر چهره سپاه تیغ کشید

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سپاه,سیاسی

دیگربان: حمیدرضا مقدم‌فر٬ مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران٬ حسن روحانی را متهم کرد که بر «چهره» این «نهاد انقلابی٬ تیغ» کشیده و درباره ماجرای حمله موشکی سپاه به مقر داعش در سوریه٬ «دروغ» گفته است.

مقدم‌فر این اظهارات را در پاسخ به یادداشت محمد مهاجری٬ عضو شورای سردبیری روزنامه و سایت خبر که درباره تبعات «به نام زدن سند» حمله به داعش از سوی نهادهای مختلف جمهوری اسلامی هشدار داده بود٬ بیان کرده است.

مشاور فرمانده سپاه در نامه‌ای سرگشاده به مهاجری نوشته «شاید در هنگام نوشتن نامه سرگشاده برای اینجانب پیام یکی از مسئولان عالی رتبه را دیده باشید که چطور برچهره یک نهاد انقلابی تیغ کشیده و از آن به عنوان دولت با تفنگ یاد کرده است.»

وی افزوده بدنبال عملیات موشکی سپاه٬ «برخی اظهارات خلاف واقع و دروغگویی‌ها باعث واکنش‌هایی شد که اگر نبود این اظهارات خلاف واقع، هرگز آنها مطرح نمی‌شد.»

مقدم‌فر درباره انتشار بیانیه سپاه که اعلام کرده بود عملیات علیه داعش بدستور علی خامنه‌ای و نه شورای عالی امنیت ملی که روحانی رئیس آن است٬ انجام شده بود نیز نوشته «مسئله‌ای که مورد نقد و تعریض افرادی همچون حقیر شد، سیئه‌ای است که برخی اعضای کابینه در این جریان مرتکب شدند یعنی بیان خلاف واقع و دروغ گویی.»

مشاور فرمانده سپاه٬ درباره اظهارات مهاجری مبنی بر «سند زدن» حمله به داعش نیز نوشته «آن قدر سپاه از دغدغه‌های سند زدن عاری است که اجازه می‌دهد حتی بزرگترین پروژه‌های سازندگی‌اش مثل فازهای پارس جنوبی و… را دیگران به نام خود سند بزنند و و در رسانه‌ها از جمله رسانه‌ای که شما از دست‌اندرکاران هستید برایشان جشن بگیرند.»

مقدم‌فر همچنین خطاب به مهاجری نوشته «انتظار از صاحبان رسانه و فرزندان انقلاب این است که نسبت به سیئه دروغ‌گویی در برخی مسئولان هم واکنش نشان دهند و نگذارند این رویداد تبدیل به رویه شود.»

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدنبال اظهارات رئیس جمهوری مبنی بر ارائه اختیار از سوی شورای عالی امنیت ملی به نیروهای نظامی برای برخورد با داعش٬ اظهارات وی را رد کرد.

روحانی نیز چند روز بعد که درباره خصوصی سازی سخن می‌گفت٬ سپاه را «دولت با تفنگ» نامید.

اظهارات وی انتقاد شدید فرمانده سپاه را برانگیخت و وی اعلام کرد که تنها برای حفظ وحدت٬ سکوت می‌کند.

No responses yet

Jun 23 2017

حملات به داعش با مصوبه شورای عالی امنیت ملی بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,درگیری جناحی,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: دبیر شورای عالی امنیت ملی و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران تاکید کردند که حمله موشکی سپاه پاسداران به مواضع داعش، با مصوبه شورای عالی امنیت ملی انجام شده و وزیر دفاع نیز گفته‌ها مبنی بر هماهنگ نبودن این حمله با این شورا و دولت را « اشتباه و شیطنت» خواند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، روز جمعه دوم تیر و در راهپیمایی «روز قدس» در مصاحبه‌ای گفت که حمله موشکی سپاه پاسداران علیه گروه حکومت اسلامی (داعش) در سوریه، «با اراده» رهبر جمهوری اسلامی و مصوبه شورای عالی امنیت ملی انجام شد.

وی یادآوری کرد که مصوبات شورای عالی امنیت ملی باید به تایید رهبر جمهوری اسلامی برسد.

در همین حال، محمد حسین باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران نیز گفت که اجرای این عملیات «پیشنهاد سپاه و نیروهای مسلح بود و شورای عالی امنیت ملی از آن استقبال کرد».

وی تاکید کرد که درباره این حمله «طبق سلسله مراتب نیروهای مسلح» و فرماندهی رهبر جمهوری اسلامی تصمیم‌گیری شده است.

آقای باقری خواستار آن شد که بحث‌ها درباره این موضوع پایان یابد.

حسین دهقان، وزیر دفاع ایران، نیز مطالب مطرح شده درباره «عدم هماهنگی» این حمله با دولت و شورای عالی امنیت ملی را «اشتباه و شیطنت» خواند.

حسن روحانی، رییس‌جمهوری ایران، روز ۳۰ خرداد اعلام کرده بود که شورای عالی امنیت ملی درباره حمله موشکی علیه گروه حکومت اسلامی تصمیم‌گیری کرده است.

یک روز بعد اما سپاه پاسداران در بیانیه‌ای اعلام کرد که این عملیات موشکی «در سلسله مراتب نظامی و با هماهنگی ستاد کل نیروهای مسلح و تحت امر» رهبر جمهوری اسلامی انجام شده است.

محمود علوی وزیر اطلاعات نیز گفته بود که اطلاعات مربوط به مقر گروه حکومت اسلامی توسط این وزارتخانه در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است.

با این حال سپاه پاسداران در اطلاعیه خود اعلام کرده بود که «تمامی مراحل شناسایی و جمع‌آوری اطلاعات» توسط خود این نهاد انجام شده است.

وزیر اطلاعات ایران اما روز جمعه بار دیگر تاکید کرد که «خلاف» نگفته و سخنان سابقش در این باره درست است.

در واکنش به بیانیه سپاه پاسداران، همچنین حمید ابوطالبی معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهوری در توئیتر خود نوشت که «‏در کشور هیچ تصمیم مهمی اخذ نشده، مگر آنکه در شورای عالی امنیت ملی بحث و اتخاذ شده باشد؛ از نابودی تروریست‌های منافق در عراق تا تروریست‌های داعش در سوریه».

عبارت «تروریست‌های منافق» در توئیت آقای ابوطالبی می‌تواند اشاره به سازمان مجاهدین خلق باشد. اشاره تلویحی معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهوری ایران به حمله موشکی به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق در سال‌های گذشته در حالی است که جمهوری اسلامی تاکنون مسئولیت این حملات را نپذیرفته است.

در حملات راکتی به اردوگاه لیبرتی (آزادی) در عراق طی سال‌های گذشته شماری از نیروهای سازمان مجاهدین خلق کشته شدند.

‏آقای ابوطالبی همچنین نوشت: «موشک همان موشک است و هواپیما همان هواپیما. برون مرزی همان برون مرزی. حمله مقتدرانه همان حمله مقتدرانه و شورای عالی امنیت ملی همان شورای عالی. ‏رییس‌جمهور مسئول و ضامن اجرای قانون اساسی و رییس شورای عالی امنیت ملی است؛ بعد از این انتخابات باشکوه، هیمنه قانون اساسی را نشکنیم».

حمله موشکی سپاه پاسداران علیه گروه حکومت اسلامی (داعش) پس از حملات روز ۱۷ خرداد به مجلس شورای اسلامی و آرامگاه آیت الله خمینی در تهران صورت گرفت. گروه حکومت اسلامی مسئولیت این حملات را که ۱۷ کشته و بیش از ۵۰ زخمی بر جای گذاشت، بر عهده گرفته است.

مقام‌های نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران از «موفقیت‌آمیز» بودن حملات موشکی به استان دیرالزور سوریه سخن گفته‌اند. این در حالی است که روزنامه هاآرتص به نقل از مقام‌های نظامی اسرائیل نوشت که تنها دو موشک از هفت موشک ایران به اهداف مورد نظر اصابت کرده‌اند.

No responses yet

Jun 15 2017

حسن عشوری «سرباز گمنام»؛ شاهکار اطلاعاتی حکومت تهران!

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

کیهان لندن: رضا تقی‌زاده – عنوان این نوشته جوک نیست؛ از شاهکارهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی است. بنا بر گزارشی که خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، روز پنجشنبه بیست و پنج خرداد، انتشار داده یکی از «سربازان گمنام امام زمان» طی درگیری مسلحانه‌ای در بندر چابهار (استان سیستان و بلوچستان) روز چهارشنبه ۲۴ خرداد به «شهادت» رسید.

نکته خاص خبر یادشده، در به قتل رسیدن یکی از ماموران حکومت طی درگیری با مخالفان مسلح و یا «از میان بردن یک تیم تروریستی» تازه نیست که بعد از حملات مسلحانه همزمان در مجلس اسلامی و محل دفن خمینی در جنوب تهران، هر روز گزارش‌هایی پیرامون آن در رسانه‌های دولتی منتشر می‌شود؛ معرفی و اعلام مشخصات و مختصات کامل مردی است که از او به عنوان «سرباز گمنام امام زمان» یاد شده!
حسن عشوری

«سرباز گمنام» مورد اشاره فردی است به نام حسن عشوری، متولد رودسر، استان گیلان و ساکن شهر رشت، از ماموران وزارت اطلاعات حکومت تهران، که بنا بر شواهد، به عنوان عامل اطلاعاتی– پوششی، در منطقه سیستان و بلوچستان فعال بوده و احتمالا بعد از کشف هویت در محل ماموریت، طی درگیری مسلحانه و یا توسط اعضای گروه شورشی سنی نسبتا تازه‌ای بنام «انصار الفرقان» روز چهارشنبه به قتل رسیده است.

منبع خبر، فردی است به نام ایوب درویشی که خبرگزاری تسنیم او را «فرماندار ویژه چابهار» معرفی کرده. ظاهرا چابهار نقطه‌ای استثنایی در ایران است که برای آن یک فرماندار عادی برای رتق کردن فتق امور معمول، تعیین شده و یک فرماندار ویژه، برای اداره امور امنیتی و کشتن مخالفان و کشته شدن به دست ناراضیان مسلح.

بنا بر قول درویشی، طی درگیری مسلحانه چابهار که چند ساعت طول کشیده ابتدا گروه تروریستی «انصار الفرقان» منهدم شده و بعد دو نفر از گروه مسلح کشته و پنج نفر دستگیر شده‌اند. در این داستان‌پردازی اطلاعاتی که در آن نه نامی از کشته‌شده‌ها در میان است و نه خبری و یا تصویری از دستگیرشد گان، ظاهرا «سربازان گمنام امام زمان» افراد مسلح مخالف حکومت‌اند و نه ماموران وزارت اطلاعات که نام و مشخصات کامل آنها توسط حکومت انتشار یافته!

معرفی الفرقان ایران

الفرقان که خود را «جماعت» معرفی می‌کند و در ایران خود را «حزب الفرقان» می‌خواند، یک گروه سنی با گرایش‌های سلفی است. این گروه بعد از دستگیری و اعدام عبدالمالک ریگی رهبر جندالله، در ۳۰ خرداد سال ۱۳۸۹ در زندان اوین، فعالیت‌های خود را بخصوص در استان سیستان و بلوچستان افزایش داد.

نخستین رهبر الفرقان ایران فردی بود به نام عبدالجلیل قنبرزهی که طی درگیری با ماموران سپاه به اتفاق یکی از همراهان مسلح خود به نام حمزه سراوانی در روز دوم فروردین سال ۱۳۹۱ به قتل رسید.

بعد از اعلام تشکیل حکومت اسلامی (داعش) در سوریه و عراق، گروه الفرقان روابط نزدیکی با گروه‌های افراطی جنگجو در آن دو کشور برقرار کرد و فعالیت‌های خود را هم از نظر سیاسی و هم نظامی افزایش داد.

گزارش‌هایی در دست است که الفرقان با گروه افراطی موسوم به جبهه النصره در سوریه همکاری داشته. النصره از جمله گروه‌هایی است که ماموران سپاه قدس در حمایت از دولت اسد بیش از دو سال است که با آن در سوریه می‌جنگند.

الفرقان علاوه بر شاخه نظامی، دارای یک شاخه سیاسی است که خود را حزب الفرقان ایران معرفی می‌کند و مدعی است که در نقاط سنی‌نشین از جمله سیستان و بلوچستان، استان فارس، مناطق جنوب ایران، ترکمن‌صحرا و کردستان فعال است.

بعد از قنبرزهی، رهبری الفرقان را فردی به نام سیف‌الله خادم از اهالی سیستان و بلوچستان عهده‌دار شد. از آن تاریخ تا کنون درگیری‌های متعددی بین نیروهای بسیج سپاه و سپاه قدس که عملیات «برون‌مرزی» خود را در سیستان و بلوچستان «درون مرزی» ساخته است، و الفرقان روی داده که طی آنها از دو طرف شماری به قتل رسیده‌اند.

از جمله شدیدترین درگیری‌ها با الفرقان روز جمعه ۱۴ فروردین سال ۱۳۹۴ در حاشیه شهر کوچک قصرقند در استان سیستان و بلوچستان بود- شهری که بلوچ‌ها آن را «کسر کند» می‌خوانند.

به تلافی از دست دادن شماری از افراد خود در درگیری روز جمعه، روز بعد نیروهای هوایی و زمینی سپاه به کمک هلی‌کوپتر مواضع مشکوک به استقرار افراد الفرقان را مورد حمله قرار دادند که طی آن درگیری هم تعدادی از دو طرف جان باختند.

پنهان‌کاری‌های اطلاعاتی!

الفرقان یک گروه جهادی است و معمولا اسیر گرفتن از گروه‌های جهادی میسر و یا آسان نیست. قصد اعلام زنده دستگیر کردن یک تا تعدادی از افراد مسلح گروه‌های مبارز و یا تروریست ایجاد نگرانی در تیم‌ها و هسته‌های وابسته، به دلیل امکان لو رفتن آنها توسط فرد دستگیر شده، زیر شکنجه است. به این علت همیشه بعد از یک درگیری مسلحانه، جمهوری اسلامی بدون انتشار کمترین اطلاعات از نام و یا تصویر فرد دستگیر شده مدعی به اسارت گرفتن دست کم یکی از آنها می‌شود.
پس از دو حمله به مجلس و مقبره خمینی، روزی نیست که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به ادعای خودشان، گروهی را منهدم نکنند!

طی درگیری روز چهارشنبه ۲۴ خرداد نیز جمهوری اسلامی از کشتن دو فرد مسلح و دستگیری ۵ فرد دیگر خبر داد. با وجود انتشار نام سرباز گمنام درگیری‌های مسلحانه بندر چابهار، کمترین نام و تصویری از طرف‌های دیگر درگیری، زنده و یا کشته، انتشار نیافته است.

با مخدوش شدن تلاش برای ترسیم تصویر «کشور امن» از ایران که مورد علاقه علی خامنه‌ای است، نهادهای امنیتی، بخصوص بعد از دو حمله مسلحانه و انتحاری هماهنگ شده اخیر در تهران و گورستان جنوب شهر، آمارسازی در مورد انهدام گروه‌های تروریستی مرتبط با داعش و یا تکفیری، وهابی و سلفی را افزایش داده‌اند به طوری که طی یک هفته این آمار به انهدام پنجاه گروه سر زده است.

در صورت صحت آمار دولتی، پرسش اینجاست که در صورت اطلاع داشتن از محل این گروه‌ها و تروریست‌ها با کدام توجیه، مبارزه با آنها پیش از حمله اخیر و استفاده از حد اکثر توان صورت نگرفته؟

رفتارهای اطلاعاتی خاص جمهوری اسلامی و اعتیاد حکومت به پنهان‌کاری، دروغگویی‌های آشکار و ابتدایی و خودداری از انتشار اطلاعات روشن و قابل اثبات در مقابله با گروه‌های مسلح، در شرایطی که خود متهم به همکاری با گروه‌های افراط‌گرای اسلامی و حتی تجهیز بعضی از آنها هستند، موجب شده که نگرانی‌های جامعه از ناامنی‌ها ادامه یافته و حتی اقدامات انجام شده ماموران امنیتی نیز تحت هر شرایط، از سوی مردم پذیرفته نشود.

No responses yet

Jun 14 2017

۱۰ ماه زندگی با القاعده‌ای‌های ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

گویانیوز: بهمن احمدی امویی

مرداد سال ۱۳۸۹ است. زندانیان «القاعده» تعدادشان زیاد شده است. حدود ۱۰ نفرشان از بچه‌های کردستان ایران وَ بسیار جوان هستند. مسن‌ترینشان به‌زحمت ۲۴ یا ۲۵ سال سن دارد. خیلی مصمم و پرانرژی نشان می‌دهند. روزی پنج نوبت نماز جماعت می‌خوانند. رئیس بند، دستور داده هر دو نفرشان را در یک اتاق نگه دارند؛ بلکه روابطشان با هم کمتر شود. اما به خاطر تعمیرات ساختمانی در تمام بند ۳۵۰، همه‌چیز بلبشو است و از آزادی عمل بیشتری برای رفت وآمد و دیدن و نشست و برخاست، برخورداریم. آن‌ها هم مدام کنار هم هستند. رفتار تشکیلاتی القاعده‌ای‌ها و چهره‌های نامونس آن‌ها با ریش‌های بلند، موجب ترس برخی از زندانی‌ها شده است؛ به‌ویژه وابستگان انجمن پادشاهی. مرتب در گوش هم پچ‌پچ می‌کنند و کاملاً از آن‌ها می‌ترسند؛ سعی می‌کنند تا جایی که ممکن است با آن‌ها رودررو نشوند.

کمتر با زندانی‌های دیگر ارتباط دارند. در واقع اصلاً ارتباطی ندارند. فقط زمان خواب آن‌ها را می‌بینی که از دیگر دوستانشان جدا شده و هر کدام به اتاق خود می‌روند. تا حالا یکی دو درگیری بین آن‌ها و جوانان زندان روی داده است. پس از مدتی مسئولان زندان به این نتیجه رسیدند که آن‌ها در یک جا وکنار هم باشند. اتاقی که قبل از این فروشگاه و کتابخانه بود، با خراب کردن دیوار حائل، تبدیل به یک اتاق نسبتاً بزرگ شد؛ این اتاق با ۱۴ تخت سه طبقه به ۱۰ نفر از زندانیان القاعده اختصاص داده شد و توافق شد ۱۴ نفر از بچه‌های سیاسی اتاق‌های دیگر هم به آنجا بروند، تا از شلوغی زیاد اتاق‌ها کم شود. در هر اتاق گاه تا ۳۵ نفر زندگی می‌کنند. نزدیک ۲۰ نفر تخت دارند و بقیه «کف‌خواب» اند؛ کف‌خواب اصطلاحی است مخصوص زندان‌ها. علاوه بر خوش‌شانسی، باید از امتیاز زندانی باسابقه هم برخوردار باشی که تختخواب نصیبت شود. بعضی‌ها تا چند ماه منتظر می‌مانند که تختی گیرشان بیاید. در بندهای دیگر که زندانیان عادی نگهداری می‌شوند، تخت‌ها تا ۶۰۰ هزار تومان فروخته می‌شود؛ خریدوفروش تخت برای بعضی‌ها درآمدزا است. برخی با روابط و زدوبندی که دارند، تخت را به یک زندانی می‌فروشند و دو سه روز بعد، ترتیب انتقال آن فرد را به سالنی دیگر می‌دهند تا دوباره تخت را به یک زندانی دیگر بفروشند.

تا پیش از این، رئیس بند، اعتنائی به خواسته‌های زندانیان سیاسی نداشت. بارها نسبت به وضعیت بهداشتی، شلوغی اتاق‌ها و فضای موجود اعتراض شده بود. حتی جابه‌جایی بین اتاق‌ها را هم به‌راحتی نمی‌پذیرفت. اهتمام ویژه‌ای در جلوگیری از شکل‌گیری تشکل، گروه و دستهٔ فکری بین زندانی‌ها نشان می‌دهد؛ به‌همین‌خاطر مرتب ما را جابه‌جا می‌کند؛ اما حالا پذیرفته که ۱۰ نفر از زندانی‌های القاعده با آن ویژگی‌های خاص فکری، در یک اتاق جمع شوند. کسی حاضر نمی‌شد برود و با آن‌ها در آن اتاق زندگی کند. سرانجام من و «عبداللـه مؤمنی» و هشت نفر از زندانیان جنبش سبز، یک نفر از انجمن پادشاهی و سه نفر از زندانیان سیاسی کرد («متین ارجان»، تبعهٔ ترکیه، «رمضان احمد کمال» از سوریه و «رمضان سعیدی» ایرانی) پذیرفتیم تا با آن‌ها در این اتاق بمانیم. ترکیب جالبی است. همه نسبت به هم سوءتفاهم دارند. نبود درک متقابل، نبود پذیرش حداقلی دیگری و وجود کمترین میزان همراهی، در این جمع موج می‌زند. من دلم می‌خواهد با آن‌ها ارتباط بگیرم و در باره‌شان بنویسم. اما اصلاً راه نمی‌دهند. بچه‌های اتاق‌های دیگر، دو سه نفر باهم، از چهارچوب فلزی‌ای که حالا دری ندارد، به داخل اتاق سرک می‌کشند و با تعجب به ما نگاه می‌کنند تا بدانند که هنوز زنده‌ایم یا نه؟ همهٔ این‌ها شوخی و خنده است و نه جدی.

۱۰ نفر زندانی القاعده و ارتباط با آن‌ها سوژهٔ هر روزهٔ دیگر زندانی‌ها شده است. هر شب ساکنان اتاق‌های دیگر با ما خداحافظی می‌کنند و به کنایه می‌گویند: «به امید دیدار تا فردا!» عبداللـه رئیس اتاق است و به‌قول بچه‌ها باید روش امنیتی خاصی را برای حفظ خود در پیش بگیرد (همه این‌ها شوخی و برای وقت گذرانی است). من می‌گویم مثل «یاسر عرفات» شب‌ها در یک جا بخوابد و صبح از جای دیگر برخیزد. «کیوان صمیمی» از نخستین افرادی است که در خط مقدم خطر قرار دارد! چون خیلی گرمش می‌شود؛ معمولاً پیراهنش را درمی‌آورد و بدن پوشیده از مویش را نشان می‌دهد. زندانی‌های القاعده هم هر روز دراین‌باره هشدار می‌دهندکه این کارش درست نیست و جلویش را بگیرید و گرنه خودمان با او برخورد می‌کنیم.

یک روز اخبار ساعت ۱۴ تلویزیون، خبری خواند که بازتاب‌های آن برای همه جالب بود: «دو نفر در یک عملیات انتحاری در کابل، سه نفر از نیروهای ناتو را کشته‌اند.” زندانی‌های القاعده معترضانه گفتند: «جمهوری اسلامی به نفع آمریکا خبررسانی می‌کند. مگر می‌شود در دو عملیات انتحاری فقط سه نفر کشته شوند؟!» یکی‌شان با خوشحالی فریاد زد: «دو صفرش را انداخته‌اند. ۲۰۰ نفر مرده‌اند.» عبداللـه مؤمنی با خنده و شوخی گفت: «واقعاً گاهی جمهوری اسلامی مظلوم می‌شود. نه القاعده خبرهایش را قبول دارد و نه ما.» وقتی خبر یک اقدام تروریستی و انتحاری از تلویزیون پخش می‌شود، صدای تکبیر و الله اکبر آن‌ها بلند می‌شود. با هم روبوسی می‌کنند و شادی و پیروزی در چشمانشان موج می زند. از این بابت اعصاب ما خراب است و ناراحتیم. نمی‌دانیم چطور با آن‌ها رفتار کنیم که مشکلی پیش نیاید و وضعیت زندان را با ناراحتی و تنش و چالش بدتر نشود. تحمل دیوارهایی که تو را احاطه کرده و فشار آن دیوارها آدم را شکننده می‌کند.

عید مبعث در پیش است. از همین حالا با القاعده‌ای‌ها صحبت می‌کنیم تا آن‌ها را برای برگزاری جشن احتمالی آماده کنیم؛ اما راضی نمی‌شوند. نماینده‌شان می‌گوید: «ما به این چیزها اعتقاد نداریم. چرا باید جشن بگیریم؟! ما پیرو سنتِ قرآن هستیم. اگر باید جشن تولد بگیریم و این مهم است، چرا خود حضرت رسول هرگز برای خودش جشن تولد نگرفت؟»

آخر شب با عبدالله. خ که نمایندهٔ زندانیان القاعده است در مورد چگونگی دستگیری‌اش صحبت می‌کردیم. گفت: «واقعاً ظلم است. من فقط هشت آمریکایی کافر را کشتم؛ اما دولت ایران الان ۱۱ ماه است که مرا زندانی کرده است. این ظلم آشکار است. دولت ایران از یک طرف می‌گوید با آمریکا دشمن است، اما از طرف دیگر کسانی را که آمریکایی‌ها را در افغانستان می‌کشند، دستگیر می‌کند.» در «بوکان» دستگیر شده است. یواش‌یواش می‌خواهم با او طرح دوستی بریزم؛ شاید بتوانم خاطراتش را بنویسم. هرچند پذیرفتن حرف‌هایش سخت است و به‌قول بقیه دارد قپّی می‌آید.

رابطهٔ ما با اعضای القاعده رو به بهبودی است. دو قالی کهنه برای اتاق آوردند. فرصت خوبی برای نزدیکی بیشتر است. همه باهم شروع به شستن قالی‌ها کردیم. شوخی و خنده و کمی هم آب‌بازی بین دو “عبد اللـه “اتاق. عبداللـه مؤمنی رئیس اتاق یک و رئیس فراکسیون اکثریت و عبداللـه. خ نایب‌رئیس اتاق و رئیس فراکسیون اقلیت القاعده: لقب‌هایی که بچه‌ها به عنوان شوخی و خنده مطرح می‌کنند. متین ارجان آشپز فوق‌العاده‌ای است؛ با کمترین امکانات، غذاهایی می‌پزد که طعمشان را پیش‌تر تجربه نکرده‌ایم.

«علی تاجرنیا» که مسئول بهداشت اتاق است، میوه‌ها را بین بچه‌ها تقسیم می‌کند. بشقابی شامل موز، خیار و سیب. به هرکدام از ۱۴ نفرمان یک برش از این سه میوه می‌رسد. عبداللـه مؤمنی باحرارت، تند و بلند حرف می‌زند و همه‌چیز را با چاشنی‌ای از طنز و خنده مطرح می‌کند. می‌گوید که رئیس محترم اتاق یک است و معمولاً از بچه‌ها می‌خواهد که او را خودجوش تشویق کنند. این روزها ورد زبانش «درود بر شرفتان» است؛ اصطلاحی که تقریباً همه اعضای اتاق از آن استفاده می‌کنند.

صبح‌ها با صدای خنده و شوخی عبداللـه مؤمنی و شنیدن جملهٔ «یاران دبستانی و برادران ایمانی! صبح شما به‌خیر! مدیریت محترم اتاق، روز دلنشین و زیبایی را برای شما آرزو می‌کند. لطفاً بیدار شوید!»، از خواب برمی‌خیزیم. اولین کلمه‌هایش پس از صبح به‌خیر نیز «درود بر شرفتان» است.

۱۰ نفر زندانیان القاعده که در اتاق شمارهٔ یک با ما زندگی می‌کنند، از آن گروه القاعده‌ای‌هایی هستند که کمترین میزان آگاهی را دارند. تحلیل مشخصی از اوضاع و مبانی تئوریک که هیچ، سواد کافی هم ندارند؛ برداشتشان از قرآن نیز گاه خیلی برای ما عجیب به نظر می‌رسد. یکی‌شان تعمیرکار لوازم خانگی است، یکی مغازه‌دار و دو سه تای‌شان تحصیلات زیر دیپلم دارند. تنها وجه ممیزه‌شان این است که مثلاً فلانی ۲۹ جزء قرآن را حفظ است و بقیه کمتر از او. اهل خواندن داستان و رمان و شعر و یا کتاب‌های علوم اجتماعی نیستند. فقط قرآن می‌خوانند و حفظش می‌کنند. در روزنامه‌ها فقط دنبال جدول هستند و برنامه‌های تلویزیون را هم نگاه می‌کنند.

در روزنامه دنبال کلماتی می‌گردند که به نظرشان اسم خداوند است و آن را خیلی ظریف پاره می‌کردند. زندانی از روزنامه‌ها برای تمیز کردن سفره غذا، نشستن روی آن‌ها و تمیز کردن سرویس بهداشتی استفاده می‌کردند. از نظر القاعده ای‌ها این کار گناه است. این هم شده یکی از درگیری‌های هر روزه با آن‌ها. از بدشانسی، تعداد زیادی از روزنامه‌هایی هم که می‌آورند، روزنامه‌های سبحان و حمایت است و پر از اسم مقدس و آیه‌های قران. بعضی روزها روزنامه‌ها را می‌سوزانند تا از نظر آن‌ها ما کمتر گناه کنیم.

یک تیم والیبال دارند و بعد از ظهرها با بچه‌ها بازی می‌کنند. گاهگاهی هم دور هم می‌نشینند و بخش‌هایی از قرآن را که حفظ هستند تمرین می‌کنند. از اخبار و گزارش‌ها و حوادث روز دنیا فقط روی بمب‌گذاری‌های القاعده در عراق و افغانستان و خبرهای مربوط به گروه خودشان حساسیت نشان می‌دهند. یک بار دیدم که «جهانگیر» یکی از جوانان القاعده، شطرنج بازی می‌کند. «علیرضا ایرانشاهی» پرسید: «مگر شطرنج برای آن‌ها حرام نیست؟» گفتم: «نمی‌دانم.»

برخلاف قرار قبلی با رئیس بند، تعداد القاعده‌ای‌ها به ۱۷ نفر رسید. تعداد ما هم به حدود ۲۰ نفر رسیده است. روزی ۸ نوبت نماز جماعت در اتاق برگزار می‌شود. پنج نوبت بچه‌های القاعده و سه نوبت دیگران. بچه‌های جنبش سبز گاهی به بهشتی شیرازی و زمانی به محسن میردامادی اقتدا می‌کنند. اوضاع آشفته‌ای شده و کمترین میزان آرامش راداریم. حتی از اتاق‌های دیگر هم برای شرکت در نماز جماعت به اتاق ما می‌آیند. از آن‌طرف غذا خوردن هم سخت شده است. پیشنهاد دادیم که همه باهم دور یک سفره جمع‌شویم. من گفتم برای این‌که بیشتر به هم نزدیک شویم هرروز دو نفر شهردار باشند، یکی از ما و یکی از آن‌ها. آشپزی و غذا درست کردن هم همین‌طور. اما آن‌ها مخالفت می‌کنند. می‌گویند ما چون شیوه ذبح گوشت را نمی‌دانیم نمی‌خوریم و گاهی مرغ استفاده می‌کنیم. استدلالی که نمی‌توان برای آن دلیلی آورد. در حقیقت آدم می‌ماند که چه جوابی بدهد. جالب این‌که تا پیش‌ازاین که به القاعده ملحق شوند مثل بقیه مردم رفتار می‌کردند و حالا برای نشان دادن تمایز و هویت خود چنین چیزهایی را مطرح می‌کنند. شلوارهای گشاد که تا بالای قوزک پا می‌رسد، می‌پوشند. می‌گویند حضرت محمد گفته باید قوزک پا معلوم باشد. موقع نمازخواندن دست‌به‌سینه، هر دو پا به‌اندازه پهنای شانه باز و پنجه‌های پاها را به یکدیگر متصل می‌کنند. یک فلسطینی که فارغ‌التحصیل دانشگاه کیف اکران است و دو مصری هم به‌تازگی وارد زندان شده‌اند. مصری‌ها از ترکیه وارد ایران شدند و به پاکستان رفتند و پس از مدتی که وارد ایران می‌شوند، دستگیر می‌شوند والان منتظرند تا تحویل مقامات مصری داده شوند. یکی دو نفر هم از جمهوری آذربایجان هستند. می‌خواستند به عراق بروند که در ایران دستگیرشده‌اند. تعدادشان زیاد شده و مقامات تصمیم می‌گیرند آن‌ها را به یک سالن در زندان رجایی شهر کرج منتقل کنند.

تعدادی از بچه‌های اهل کردستان هم در میان ما هستند که به خاطر درگیری و برخورد مسلحانه با القاعده‌ای‌های کردستان دستگیرشده‌اند. ترکیب عجیبی داریم. یکی از آن‌ها می‌گوید وظیفه من شناسایی و ترور مقامات و مبلغان القاعده در کردستان ایران بود. او می‌گوید که دوستانش در کردستان عراق هم به‌شدت در حال مبارزه با آن‌ها هستند. برای همین گاهی هم درگیری و کتک‌کاری بین این دو گروه را شاهد هستیم. هر یک دیگری را به نابودی کردستان متهم می‌کند. تا حالا شاهد چند درگیری و بین آن‌ها بودیم.

حسین مرعشی می‌گوید:”آینده خاورمیانه از توی اتاق شما مشخص می‌شود. همه نوع آدم در آن هست. القاعده، مسلمان اصلاح‌طلب، سکولار، کرد وابسته به پژاک و پ.ک. ک، سازمان مجاهدین خلق و ضد مذهب.”خوب که به حرفش فکر می‌کنم، می‌بینم خیلی دقیق می‌گوید. این روزها در سراسر خاورمیانه جنگ، سوءتفاهم، نفی و عدم پذیرش یکدیگر، همه را به جان هم انداخته است.

به نظر می‌رسد در برخی از مناطق مرزی گرایش‌هایی به القاعده به وجود آمده است. هرچند ماه تعدادی از آن‌ها را که در زندان‌های شهرهای دیگر ازجمله ارومیه و سنندج نگهداری می‌شوند به اینجا می‌آورند و سپس به زندان «رجایی شهر» می‌فرستند؛ جوانانی عمدتاً از مناطق روستایی، باسواد و دانش اندک و بدون کمترین توان تحلیل و قدرت تشکیلاتی و سازمان‌دهی بالا و توان مالی نامحدود، به القاعده این امکان را می‌دهد که به‌راحتی جوانان بیکار، سرخورده و ناراضی را در برخی از مناطق مرزی جذب کند. خیلی از این جوانان ظاهراً برای ادامهٔ تحصیل و با استفاده از کمک‌های مالی القاعده و دیگر سازمان‌های پوششی‌اش، به مدارس مذهبی پاکستان می‌روند. آنجا با عقاید و تفکرات تندروتری آشنا شده و حتی برخی از آن‌ها تجربهٔ جنگ و درگیری در افغانستان و عراق را هم‌کسب می‌کنند. آموزش‌هایی که این‌ها می‌بینند قرائت جدیدی از اسلام سیاسی برای ایجاد حکومت اسلامی است.

هفتهٔ گذشته، چند جوان ۱۹ تا ۲۴ ساله که از نیروهای القاعده بودند، به میان ما فرستادند. این‌ها چندمین گروهی هستند که از زندان‌های متفاوت به اینجا می‌آورند و سپس به زندان رجایی شهر در کرج می‌فرستند. اینکه چگونه یک کردِ سنیِ شافعیِ ایرانی سر از سازمان القاعدهٔ سلفی که از عربستان و پاکستان تغذیه می‌شود، درآورده، خودش داستانی دارد. یکی از ویژگی‌های این گروه جدید القاعده، به‌نسبت قبلی‌ها، وجود دو جوان تحصیل‌کرده و دانشگاهی در میان ایشان است. از حدود ۵۰ نفری که در دو سال گذشته به اتهام وابستگی و گرایش به القاعده دیده‌ام، این دو نفر تنها تحصیل‌کرده‌هایی بودند که در میانشان وجود داشتند؛ مابقی عمدتاً از طبقات پایین جامعه بودند و ازنظر اقتصادی ضعیف. کارگر ساده، نانوا، دست‌فروش، واسطهٔ دست چندم بازار، خیاط، جوشکار و… . حداکثر سواد کلاسی آن‌ها به‌زحمت به دیپلم می‌رسید. چیزی که آن‌ها را به یکدیگر برتری می‌داد، تعداد سوره‌هایی بود که از قرآن از بر داشتند. پس از حملهٔ آمریکا به عراق، ایران خط واصل القاعدهٔ مقیم پاکستان و افغانستان و عراق شد و کردستان عراق و کردستان ایران هم مهم‌ترین مرکز تجمع و تبلیغ این گروه. گفته می‌شود، تعداد زیادی از مبلغان مذهبی آن‌ها در منطقهٔ کردستان ایران ساکن شدند؛ افرادی که ظاهراً معلم و مدرس قرآن و علوم دینی بودند. می‌گویند مقامات امنیتی و سیاسی ایران در ابتدا بر این باور بودند که میدان دادن به آن‌ها شرایطی را پیش خواهد آورد که از گرایش جوانان ناراضی کرد به گروه‌هایی مثل پژاک، پ.ک.ک و گروه‌های سنتی‌تر سیاسی چون کومله و دموکرات جلوگیری به عمل خواهد آورد. یکی از این‌ها می‌گفت: «جمهوری اسلامی فکر می‌کرد با دادن امتیازاتی به ما و امکان تبلیغ، در موقعیت خاصی، اگر از مرزهای غربی ایران، نیروهای آمریکایی و غربی اقدامی انجام دهند، می‌تواند روی کمک ما حساب کند. ضمن اینکه گسترش تمایلات سلفی تا حدودی زمینهٔ درگیری را بین کردها افزایش می‌داد و مردم منطقه را سرگرم این درگیری‌ها می‌کرد.» او افزود: «البته ما چون از همان ابتدا سیاست جمهوری اسلامی را متوجه شده بودیم، از امکان تبلیغی خوبی که داشتیم حداکثر استفاده را کردیم و اگر غربی‌ها به ایران حمله می‌کردند، به‌هیچ‌وجه به نفع ایران وارد عمل نمی‌شدیم.»

این دو جوان تحصیل‌کرده، تقریباً اولین کسانی از میان القاعده‌ای‌ها بودند که به‌نوبت دیگران راحت‌تر می‌شد با آن‌ها حرف زد؛ طوری که هم من بفهمم او چه می‌گوید و هم او بفهمد من چه می‌گویم و همین، گفت‌وگو را برای هر دو طرف راحت می‌کرد. دیگر نگران قطع شدن ناگهانی گفت‌وگو نبودم.

ایوب که اگر وقت پیدا می‌کرد تا ۱۲ واحد درسی دیگرش را بگذراند، از دانشگاه دولتی … مدرک مهندسی برق می‌گرفت، گفت عضو یک خانوادهٔ متوسط شهری است. سه برادر و دو خواهر دارد. خانواده‌اش را در عرف طبقهٔ متوسط شهری امروز ایران، نمی‌توان مذهبی نامید. جز پدرش، بقیهٔ افراد خانواده خیلی به ظواهر دینی و مناسک آن توجه ندارند و به فرایض دینی عمل نمی‌کنند. سردشت شهری چسبیده به مرز عراق و محل آمدوشد گروه‌ها و دسته‌های مختلف کرد فعال در منطقه است. نزدیکی‌اش به ارومیه هم بر موقعیت اقتصادی و اجتماعی آن می‌افزاید. ایوب می‌گوید پیش از دانشگاه و حتی تا دو سال اول آن، توجه خاصی به مسائل مذهبی نداشته است؛ اما کم‌کم با یکی دو محفل دانشجویی کرد در تبریز آشنا می‌شود. در یکی از این نشست‌ها توانست به افرادی نزدیک شود که به آن‌ها القاعده می‌گویند؛ هرچند خودش اسمی از القاعده نیاورد و به نظرم دراین‌باره پنهان‌کاری کرد.

از او پرسیدم: «چرا با این موقعیت و آگاهی به این گروه نزدیک شدی؟» جواب داد: «رفتار حکومت ایران و نوع نگاهی که به کردها دارد، کمک زیادی کرد که راه خودم را در پیوستن به این گروه ببینم. سنی بودن و کرد بودن ازیک‌طرف و وضعیت نامناسب اقتصادی و اجتماعی منطقه از سوی دیگر، ما جوانان را که خواهان شرایط بهتر و زندگی مناسب‌تری برای مردمان خود هستیم، به سمت گروه‌های کرد مخالف جمهوری اسلامی می‌برد؛ اما من راه خودم را در پیوستن به پژاک، پ.ک.ک، کومله یا دموکرات نمی‌بینم. آن‌ها نمی‌توانند خواسته‌های ما را محقق کنند. این گروه‌ها در میان مردم عامی جایی ندارند و الان گروه ما، تنها گروه در کردستان است که می‌تواند خواسته‌های مردم را تأمین کند.» او در ادامهٔ توضیحاتش می‌گوید: «من الان معنا و مفهومی در زندگی‌ام احساس می‌کنم که پیش‌ازاین از آن برخوردار نبودم.»

قدبلند است و خوش‌قیافه؛ زندگی اجتماعی خوبی داشته و در هر جمعی که بوده، موردتوجه قرارگرفته است؛ اما آشنایی‌اش با این گروه خاص، چیزی را وارد زندگی او کرده که قبلاً نداشته است. او حالا یک فرد مذهبی است و سه جزء قرآن را حفظ دارد. می‌گوید: «ما دنبال ایجاد حکومت اسلامی هستیم.» پرسیدم: «از چه راهی؟» جواب داد: «از سه‌راه تبلیغ، جهاد یا هر دو. روش ما بسته به موقعیت و شرایطی که در آن قرار داریم، متفاوت است.» اصرار داشت که بگوید: «من خودم به روش سوم یعنی تلفیق جهاد و تبلیغ معتقدم.»

اما گرایش به القاعده و چنین تفکراتی فقط در میان سنی‌ها نیست. یکی از جوانانی که اخیراً به اتهام ارتباط با القاعده دستگیرشده از بچه‌های بازار تهران است. شیعه‌ای که سنی شده و به آن‌ها پیوسته است. ظاهراً کمک‌های مالی زیادی به آن‌ها کرده است. اما مقامات زندان اجازه نمی‌دهند به سالن مخصوص بچه‌های القاعده برود. خودش می‌گوید می‌خواهند من را از آن‌ها دور کنند اما نمی‌توانند. می‌گوید که تعداد زیادی از بچه‌های بازار دنبال این کار هستند. نمی‌دانم چقدر درست می‌گوید.

کردستان همواره یکی از حزبی‌ترین و تشکیلاتی‌ترین مردم را در مقایسه با بقیه ایران داشته است. از سال ۱۳۷۶ به این‌سو همواره تفکر اصلاح‌طلبی بیشترین اقبال را در میان مردم کردستان و سیستان و بلوچستان داشته است. اما از شرایط اقتصادی و اجتماعی مناسبی ندارند و به نظر می‌رسد در طول تاریخ دولت مرکزی کمترین توجه را به آن‌ها داشته است. باید حاشیه با متن را پیوند زد.در شرایط بسیار خطرناکی قرار داریم؛ در همین کردستان خودمان دست‌کم با پنج شش گروه مسلح و مخالف یکدیگر مواجه هستیم. غیر از ارتش، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی، کومله، دموکرات، پژاک و اخیراً هم القاعده و داعش. تصور اینکه بخواهد تغییراتی مسالمت‌آمیز به وجود بیاید، بدون اینکه اوضاع و احوال کشور خطرناک‌تر نشود، بسیار سخت است. اصلاً با این اوضاع و احوال چقدر می‌توان به وقوع کمترین تغییر مسالمت‌آمیز امیدوار بود؟ در صورت بروز هر نوع تغییر و تحول، کدام جریان، تفکر و جنبش اجتماعی می‌تواند همهٔ این اضداد را دورهم جمع کن

چچ

No responses yet

Jun 11 2017

داعش چگونه در کردستان ایران ظهور و نفوذ کرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

ایران وایر: به گفته مختار هوشمند ظهور افکار سلفی جهادی در کردستان ایران به ۲۰ سال پیش برمی‌گردد، یعنی اواسط دهه ۷۰ شمسی.

آیدا قجر- شاهد علوی

در حمله تروریستی تهران که داعش مسوولیت آن را گرفت؛ چندین کرد وجود داشت. در ویدیویی هم که توسط خبرگزاری این گروه منتشر شد، به کردهایی اشاره می‌شود که در ایران فعالیت می‌کنند. آیا وجود تفکرات سلفی در کردستان و مناطق کردنشین ایران به سال‌ها قبل برمیگردد یا آن‌ها در ایران نوپا هستند؟ آیا شکل‌گیری آن‌ها در ایران با مقاومت جمهوری اسلامی روبه‌رو بوده است؟ حکومت ایران در مقابل وجود آن‌ها چه اقداماتی انجام داده است؟ این سوال‌ها را با مختار هوشمند، کارشناس گروه‌های بنیادگرای اسلامی کرد مطرح کردیم تا سابقه این نوع تفکر و دیگر جریان‌های سلفی را در مناطق کردنشین ایران بررسی کنیم:

تفکر سلفیت جهادی و تلاش برای تربیت نیروهای جهادی در کردستان ایران از چه زمانی به عنوان یک تفکر مذهبی اهمیت یافت؟

ظهور افکار سلفی جهادی در کردستان ایران به ۲۰ سال پیش برمی‌گردد، یعنی اواسط دهه ۷۰ شمسی. در این زمان، برای اولین بار تفکر سلفی جهادی در مناطق سنی‌نشین کردستان ایران طرفدارانی پیدا کرد. سه تحول مهم در منطقه در آن سال‌ها تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تشکیل و ترویج این تفکر در کردستان ایران داشت: تشکیل امارت اسلامی طالبان در افغانستان. تشکیل کمپ‌های آموزشی القاعده در افغانستان – در این امارت اسلامی که موجب بازگشت دوباره اسامه بن‌لادن به افغانستان هم می‌شود- و در نهایت ظهور انصار الاسلام در مجاورت کردستان ایران، در منطقه اورامانات کردستان عراق.

در مقابل سلفیت جهادی که معتقد به پیاده کردن شریعت اسلام از راه جهاد است، سلفیت ارشادی را داریم که به کار تبلیغی مسالمت‌آمیز معتقد است. وضعیت این طیف در کردستان چطور است؟ آیا می‌توان گفت سلفیت ارشادی همچون تفکرات صوفیانه یا عارفانه در کردستان ایران سابقه تاریخی دارند یا ظهور این تفکر در کردستان به ظهور جنبش‌های نزدیک به اخوان المسلمین در کردستان، برمی‌گردد؟

سلفیت ارشادی از رهگذر «جماعت تبلیغ» از پاکستان و دیگر کشورها وارد ایران شد و به خاطر فعالیت‌های گسترده در بلوچستان، طرفدارانی میان بلوچ‌ها یافت. اما بنا به مستندات و مصادیق عینی، تنها پس از موضوعیت یافتن سلفیت جهادی میان سنی‌های کردستان ایران، سلفیت ارشادی طرفدارانی پیدا کرد. جهاد البته ممکن است برای سلفیان مرجه (ارشادی) هم در شرایطی اولویت بیابد اما به ندرت و با ملاحظه حساسیت‌های بسیاری تصمیم به جهاد می‌گیرند. به لحاظ تاریخی سلفیت ارشادی به محمد بن عبدالوهاب در عربستان برمی‌گردد که به تدریج در این کشور به سلفیت مرجه تبدیل شده است. شیوخ این نوع سلفیت کسانی چون ابن ئوسینین، ابن بن‌باز و شیخ آلبانی هستند.

سلفی‌های ارشادی چه میزان متاثر از تفکرات سیدقطب یا ابوعلا مودودی هستند؟

سلفی‌های مرجه کم‌تر تحت تاثیر سیدقطب هستند. بررسی تاریخ اخوان المسلمین نشان می‌دهد که شکل‌گیری و ظهور آن‌ها به حسن بنا برمیگردد که تاکیدشان بر تبلیغ و دعوت بوده است. استراتژی‌ها و مبانی فکری آن‌ها هم نشان می‌دهد که بیشتر به سلفیت مرجه یا ارشادی نزدیک بوده‌اند. پس از ظهور سیدقطب، مفاهیم تکفیر و جهاد در اخوان المسلمین مورد اهمیت قرار می‌گیرد و برای همین سلفی‌های جهادی را در جایی که به اخوان بازمی‌گردد می‌توان به سید قطب بازگرداند.

این مدعا درست است که ظهور و ترویج سلفیت در کردستان مشخصا به رویکرد نظام سیاسی حاکم برای تضعیف علایق ناسیونالیستی و تفکرات چپ برمی‌گردد؟

این مساله می‌تواند به طور کلی از فاکتورهای مهم موثر بر ظهور اسلامی سیاسی در کردستان ایران باشد، به خصوص وقتی بحث به شکل‌گیری احزاب و گروه‌هایی مثل مکتب قرآن و جماعت دعوت و اصلاح (شاخه ایرانی اخوان المسلمین) برمی‌گردد یعنی همزمان با پیروزی انقلاب ۵۷ و آغاز فعالیت‌های علنی احزاب ناسیونالیست کرد و چپ در کردستان. مکتب قرآن در ماه‌های اول انقلاب به جمهوری اسلامی نزدیک بود و حتی توافقی میان احمد مفتی‌زاده و آیت‌الله خمینی شکل گرفت که طبق این توافق اگر اسلامیست‌ها می‌توانستند باعث بیرون راندن جریان‌ها و گروه‌های چپ و کردی از کردستان شوند، جمهوری اسلامی با نوعی از خودمختاری اسلامی با مدیریت مفتی‌زاده و مکتب قرآن موافقت می‌کرد.

ظهور سیستم دفاکتو شبه مستقل در کردستان عراق و همزمان ظهور پ‌ک‌ک در ترکیه در اوائل دهه ۷۰ شمسی موجب تقویت حس ناسیونالیستی کردی در میان کردهای ایران می‌شود، در همین زمان احمد مفتی‌زاده از زندان آزاد و فضا برای فعالیت مکتب قرآن باز شد. گویی این گشایش تلاشی است برای مقابله با قدرت گیری علایق ناسونالیستی میان کردها. اما تنها دو سال پس از مرگ مفتی‌زاده، در سال ۱۳۷۳، این فضای باز برای مکتب قرآن بسته شده و موج سنگینی از بازداشت و برکناری امامان مساجد و اخراج معلمان نزدیک به این جریان آغاز شد. چه عواملی باعث تغییر رویکرد حکومت در مقابل مکتب قرآن شد و آیا این مساله هم تاثیری بر بروز سلفی‌گری در کردستان داشت؟

البته موج نخست سرکوب جماعت مکتب قرآن به اوایل دهه شصت برمی‌گردد؛ پس از هجرت فعالان وقت مکتب قرآن به کرمانشاه و تشکیل شورای شمس که احمد مفتی‌زاده در شکل‌گیری و تعیین اعضای آن خصوصا از میان افراد شاخص سنی‌مذهب در تهران تاثیرگذار بود، موج اول سرکوب اعمال می‌شود. اما موج دوم سرکوب که شما اشاره کردید، هنوز هم ادامه دارد. در حالی‌که مکتب قرآن جریان بسیار لیبرال اسلامی است و مشخصا پس از زندانی شدن مفتی‌زاده این جریان از لحاظ ایدئولوژیک تعدیل شده است. به طوری‌که مفتی‌زاده پس از آزاد شدن در یک سخنرانی به صراحت اعلام کرد مکتب قرآن به مسائلی چون تکفیر و وجود کافر در کل جهان قائل نیست. این موضع‌گیری در داخل این جریان انقلابی عقیدتی بود. این سرکوب‌ها موج جدیدی از ملی‌گرایی را در کردستان ایران در پی داشت.

چرا در حالی‌که خطر چپگرایی و ناسیونالیسم کردی مرتفع نشده بود، مکتب قرآن برای بار دوم سرکوب شد؟ آیا میدان دادن به سلفی‌ها در کردستان ایران از جمله به معنی تلاشی برای جایگزین کردن مکتب قرآن با یک جریان اسلامگرای افراطی در جنگ برای به حاشیه راندن ناسیونالیسم کردی بود؟

بله. بروز سلفیت در کردستان و میدان دادن به آن را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن مساله به حاشیه راندن ناسیونالیسم کردی تحلیل کرد. اما اگر به طور مشخص به بحث حضور جریان‌های سلفی در کردستان بپردازیم باید به مساله حضور نیروهای انصار السلام در کردستان ایران بپردازیم. در سال ۲۰۰۱ در اقلیم کردستان عراق در نزدیکی حلبچه گروهی تندرو به نام انصار الاسلام به رهبری فردی به نام نجم‌الدین فرج احمد یا ملا کریکاردر منطقه تحت کنترل خودشان، امارت اسلامی بیاره را ایجاد کردند. این گروه در سلیمانیه و اربیل عملیات تروریستی انجام دادند و آدم سر بریدند. اینها تا زمان حمله امریکا در آن منطقه اعمال قدرت می‌کردند. در سال ۲۰۰۳ باقی مانده اعضای انصارالاسلام، یعی نیروهایی که از حمله امریکا به عراق و پاکسازی امارت اسلامی بیاره در اقلیم کردستان جان سالم به در برده بودند با چراغ سبز و مجوز جمهوری اسلامی وارد کردستان ایران شدند. تنها برخی از سران آنها مورد بازجویی‌های کوتاه قرار گرفتند و گروه پرشماری از آن‌ها در شهرهای مختلف کردستان ایران ساکن شدند. از همین مقطع شاهد ظهور جدی و گسترده سلفیت جهادی در کردستان ایران هستیم. همان‌طور که اشاره کردم تحولات منطقه‌ای مثل حاکمیت طالبان و القاعده در افغانستان و شکل‌گیری انصار السلام و حاکمیت آنها در بیاره بر ظهور تفکر سلفی در کردستان ایران موثر بود و حضور عملی جهادیست‌های انصار السلام در داخل کردستان ایران موجب همبسته شدن حلقه‌های کوچک سلفی در کردستان ایران شد و سلفی‌های جهادی کردستان ایران در اتحاد با باقیمانده انصار السلام چند گروه تشکیل می‌دهند. این گروه‌ها علنی و آگاهانه نهادهای تبلیغاتی را در شهرهای مختلف کردستان ایران بنا کردند. البته نباید فراموش کنیم که ابوالمعصب زرقاوی هم در سال ۲۰۰۱ از افغانستان و از مرز سیستان و بلوچستان وارد ایران شد. زرقاوی را کردهای سلفی جهادی به کردستان بردند و مدت هشت ماه در کردستان مهمان آن‌ها بود. جمهوری اسلامی یکبار زرقاوی را بازداشت و بازجویی کرد. او چند هفتهُ صبح‌ها در سقز و بوکان به بازجویی می‌رفت. سپس زرقاوی را از طریق مرز مریوان به منطقه‌ای در بیاره می‌برند که تحت سلطه انصارالاسلام بود. زرقاوی به کمک این نیروها به بغداد می‌رود و اولین گروه سلفی جهادی را در مناطق عرب‌نشین عراق با عنوان جیش محمد پایه‌گذاری می‌کند.

در این مقطع هنوز صدام حسین سقوط نکرده بود. یعنی صدام از این تحرکات مطلع بود؟‌

تمامی تشکیلات و تحرکات مخفی بود. پس از سقوط صدام، زرقاوی گروه بزرگ‌تری را به اسم توحید و جهاد تشکیل می‌دهد که بعدتر این گروه بزرگتر شده و به شاخه القاعده در عراق تبدیل می‌شود اما باقی مانده‌های انصار الاسلام که وارد ایران شده بودند، در اوایل بهار ۲۰۰۳ به سه دسته تقسیم می‌شوند. گروهی که به عنوان کتیبه فتح انصار السلام شناخته می‌شوند از بدنه اصلی انصارالسلام جدا شده و این گروه به فرماندهی هیمن بانی‌شاری و همراهی عمر بازیانی به مریوان می‌روند و در شهرک کانی‌دینار مستقر شده و با عده‌ای از سلفی‌های ایران دور هم جمع می‌شوند و تصمیم به انشعاب گرفته و گروه سلفی جهادی کردی به اسم کتائب القاعده کردستان را تاسیس می‌کنند. کتائب بعدا با زرقاوی بیعت کرد و هیمن بانی‌شاری و عمربازیانی و عده‌ای دیگر از آن‌ها به عراق رفته و به زرقاوی می‌پیوندند و مسوولیت‌هایی برعهده می‌گیرند. بقیه هم در کردستان ایران باقی ماندند تا تشکیلات را با تبلیغ، وسیع‌تر کنند.

این گروه‌ها چه فعالیت‌هایی در کردستان ایران داشتند؟ آیا فعالیت‌ها علنی بود؟

چندین نوع فعالیت داشتند. مثلا سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ شخصی به اسم مروان از اهالی منطقه دربندی خان کردستان عراق که پیش‌تر در انصار الاسلام مسوولیت نظامی داشت، مدیریت کمپ‌ آموزشی را داخل ایران نزدیک شهر سرپل ذهاب برعهده داشت. تخصص آموزگارهای این کمپ که کارشان آموزش سلفی‌های ایران بود، مسایل نظامی و ساخت بمب بود. پس از آماده‌سازی این سلفی‌ها از نظر تبلیغی، عقیدتی و نظامی در ایران، اینها از طریق مرزهای ایران وارد اقلیم کردستان عراق خصوصا حلبچه می‌شدند و عملیات انجام می‌دادند؛ عملیات‌هایشان بیشتر به صورت کمین گذاشتن برای نیروهای پیشمرگ یا مرزبانی کردستان عراق بود. چندین عملیات تروریستی هم در اربیل و سلیمانیه انجام دادند. مثل ترور ملابختیار، از سرکرده‌های اتحادیه میهنی کردستان ایران در سلیمانیه سال ۲۰۰۵ که البته ترور ناموفقی بود. جالب توجه این‌که، تمام این فعالیت‌هی تبلیغی، آموزشی و تردهای مرزی در کردستان ایران به شکل آشکارا و علنی انجام می‌شد. اگر هم مسایل امنیتی را رعایت می‌کردند از ترس جمهوری اسلامی نبود. نهادهای اطلاعاتی امنیتی جمهوری اسلامی کاملا این تحرکات را تحت نظر داشتند. همزمان با تشکیل کتائب قاعده در کردستان ایران، شاخه‌ای از انصارالاسلام هم در کردستان ایران همچنان فعال بود. اما به دلیل بیعت بیشتر سلفی‌های ایران با کتائب القاعده، شاخه ایران انصار الاسلام نتوانست طرفداران چندانی در میان سلفی‌های کردستان ایران پیدا کند.

تمرکز فعالیت این شاخه از انصار الاسلام ایران بود یا نیرو به داخل عراق ارسال می‌کردند؟

باقی مانده انصار السلام عراق در ایران چند دسته شدند. غیر از کتائب القاعده، گروهی دیگر که بیشتر سرکرده‌های انصار مثل ابوعبدلله شافعی بودند، پس از چند ماه بازجویی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، توسط نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران به مرز عراق برده شدند و به عراق بازگردانده شدند. آن‌جا هم پس از سقوط صدام، به طور مشخص در مناطق عرب‌نشین خودشان را با نام جدید انصارالسنه بازسازی کردند و البته پس از چند سال اسم خود را دوباره به انصار السلام بازگرداندند. این شاخه شکل‌گرفته انصار السلام در ایران، شاخه همان انصار السلام مادر بود که توانسته بود در کردستان عراق خود را بازسازی کند.

کتیبه‌های کردستان یا به قول شما کتائب قاعده از چه زمانی با جمهوری اسلامی مشکل پیدا کردند؟

دو بار شاهد انشعاب در کتائب القاعده کردستان بودیم. کتائب اولین فعالیت‌های نظامی و تروریستی خودش را در کردستان عراق و شهرهای اربیل و سلیمانیه و مناطق مرزی انجام داد که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت. به باور سلفی‌ها، در نتیجه توافق ایران و اقلیم کردستان خصوصا به واسطه سپاه پاسداران که رابط‌ اصلی آن‌ها با جمهوری اسلامی بودند، به سلفی‌های ایران و کتائب قاعده برای خاتمه دادن به فعالیت‌هایشان در کردستان عراق فشار وارد می‌شود تا وادارشان کنند فعالیت‌هایشان را به افغانستان منتقل کنند. این توافق حاصل می‌شود اما در پی اعتراض بخشی از کتائب به این توافقات و تن دادن رهبری کتائب به خواسته سپاه، اولین انشعاب در کتائب اتفاق می‌افتد. در نتیجه این انشعاب، عده‌ای از سلفی‌های کردستان ایران و کردستان عراق از کتائب جدا شده و گروهی به اسم جنیش صلاح‌الدین را تشکیل می‌دهند. هدف جیش صلاح‌الدین ادامه روند قبلی کتائب بود و البته توانستند چند عملیات در مناطق مرزی کردستان عراق انجام دهند. مثلا به پایگاه پلیس و پیشمرگ در منطقه گرمک حمله کردند و جمعی را کشتند.

جمهوری اسلامی مانع فعالیت‌های جیش صلاح‌الدین در عراق نشد؟

جمهوری اسلامی بعد از انجام چند عملیات، به این‌ها برای توقف عملیا‌‌ت‌هایشان در کردستان هشدار داد. کتائب در توافق با سپاه قبول می‌کند به جیش صلاح‌الدین فشار بیاورد و موفق هم می‌شود. بعد از مدتی آن‌ها به ایران برگردانده شدند و بعد از خلع سلاح شدن، از بین رفتند. انشعاب دوم به سال ۸۸ برمی‌گردد. در ادامه اختلافات داخلی در کتائب، گروهی از سلفی‌های کردستان ایران معتقد بودند که مسوولان کتائب که بیشتر کرد عراقی بودند با نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی و سپاه ارتباط زیادی دارند و حتی پول دریافت می‌کنند. سلفی‌های کرد ایرانی می‌خواستند مسوولیت‌های کتائب را به دست گیرند اما با برخورد مسوولان کرد عراقی کتائب تصمیم به انشعاب گرفته و به صورت مخفیانه گروه توحید و جهاد را ایجاد کردند. این گروه از سال ۸۸ و بیشتر در جهت مخالفت با جمهوری اسلامی، شروع به فعالیت کرد. نزدیک به ۹۵ درصد از اعضای گروه توحید و جهاد ساکن و اهل سنندج و قروه و دهگلان و روستاهای اطراف آن بودند. عملیات‌هایی هم در این جغرافیا انجام دادند. البته برای تامین منابع مالی در همدان و زنجان به طلافروشی‌هایی حمله کردند و خوب چند نفری هم در جریان این عملیات کشته شدند. در کردستان هم ملا برهان عالی، امامت جماعت یکی از مساجد سنندج و ملا محمد شیخ السلام عضو مجلس خبرگان رهبری را ترور کردند. این گروه تقریبا تا سال ۱۳۹۱ در سنندج و اطراف آن فعالیت داشتند. در نهایت سه سال طول کشید تا نهادهای اطلاعاتی با همکاری سپاه و نیروی انتظامی به فعالیت این گروه پایان دهند.

در حال حاضر، گروه سلفی جهادی فعال داخل ایران داریم؟

الان فعالیت‌ها بیشتر زیرزمینی شده است، حتی فعالیت‌های تبلیغاتی را جمهوری اسلامی توانسته تحت کنترل خود درآورد. جمهوری اسلامی با تمامی این گروه‌ها چه انصار، چه القاعده‌ای، چه داعشی به یک شکل برخورد حداکثری می‌کند. البته در برخورد با داعشی‌ها شدیدتر برخورد می‌کند.

اما گفته می‌شود هنوز روحانوین سلفی مثل ملا محمد علوی در مساجد فعال هستند و دیدگاه‌های سلفی را تبلیغ می‌کنند …

قبل‌تر شاهد بودیم که پشت سر کسی ملا علوی پیش‌نماز روستای یک شبه در بوکان نزدیک به ۲-تا ۳ هزار نفر نماز می‌خواندند و حتی یکبار با او برخوردی نشد. حتی یک‌بار هم این ملا علوی به دادگاه احضار نشد. البته برخی هم مثلا ملا محمد برایی، ملا عثمان سقز، ملا هادی صالحی سقز، به دادگاه احضار شدند در حالی‌که کمتر از ملا محمد علوی و ملا عبدالهادی ارومیه تاثیرگذار بودند که با آنها برخورد نشده است. ملا علوی هنوز هم در سقز مسجد دارد اما مثل قبل تبلیغ نمی‌کند و خیلی محتاط شده است.

در اطلاعیه اطلاعات درباره حمله به تهران نام افرادی مثل سریاس صادقی آمده است که گویا مشخص بوده عضو داعش هستند، اما برخورد جدی با آن‌ها صورت نگرفته است…

جمهوری اسلامی می‌خواهد افراد مرتبط با گروه‌های اسلام‌گرا و سلفی جهادی ایران را ترک کنند. طی سال‌های اخیر بسیاری از سلفی‌های کردستان و مناطق سنی‌نشین ایران به افغانستان رفتند. مشخصا از سال ۲۰۰۷ تا این اواخر یعنی تا پیش از شروع بحران سوریه، خیلی از سلفی‌های ایران به هلمند افغانستان، در منطقه ریگستان، به شهری به اسم بارانچه رفتند که تحت کنترل مشترک طالبان و القاعده بود. نیروهای کرد از سنندج و استان‌های کردنشین بیشتر به آن‌جا می‌رفتند. نزدیک به ۶۰ نفر از آن‌ها هم کشته شدند. در خصوص عاملان حمله به تهران هم دو نفر از آن‌ها مدتی عضو داعش بودند، به سوریه رفته و به ایران برگشتند و سه ماه قبل هم از زندان آزاد شدند. یعنی برخوردی جدی با آن‌ها صورت نگرفته است. البته آن‌چه درباره ابوعایشه در اطلاعیه آمده دروغ است. هیچ‌کس به این اسم داخل ایران وبه دست نیروهای اطلاعاتی امنیتی ایران کشته نشده است. منظور از ابوعایشه در این اطلاعیه ، فردی به اسم فاتح کردستانی یا اسماعیل محمد اهل کردستان عراق است که از مسوولان رده بالای کرد داعش بود. او تابستان ۲۰۱۶ همراه با عده‌ای از کردهای داعش توانست به منطقه حلبچه نفوذ کنند و چند بار هم وارد کردستان ایران شدند. اما در نهایت ابوعایشه در درگیری با نیروهای حزب اتحادیه میهنی در حلبچه و داخل عراق کشته شد. ایده برنامه‌های ترورهای شبیه آن‌چه که در تهران شاهد آن بودیم، توسط ابوعایشه طراحی شده بود. این افراد ادامه‌دهنده راه و روش او هستند. در سایت‌های داعشی هم عملیات تهران را به ابوعایشه تقدیم کردند و از او به عنوان کسی یاد می‌کنند که آغازگر این حرکت بوده است.

در میان اسامی که منتشر شد کدام‌ها کرد هستند؟

چهار نفر از آن‌ها کرد و اهل پاوه و اطراف این شهر هستند. دو نفرشان یعنی فریدون و قیوم قبلا به داعش پیوسته بودند و سپس خودشان را با اظهار ندامت به جمهوری اسلامی تحویل دادند. البته از سایر مناطق ایران هم به داعش پیوسته‌اند. مثل بلوچ‌ها و از مناطقی چون تالش و ترکمن‌صحرا. مثلا یکی از سران مهم داعش در امور شرعی، شخصی به اسم سید محمد قریشی اهل روستای شلقون منطقه تالش است که البته به ایران برگشته و در یک سری مصاحبه هم بر ضد داعش موضع گرفته و خیلی علیه آن‌ها صحبت کرده است. من شنیده‌ام افرادی از شیعیان فارس هم با تغییر مذهب به داعش پیوسته‌اند.

آیا آماری از کردهای عضو داعش موجود است؟

این آمار نسبت به سال‌های قبل کم‌تر شده‌ است چون عده‌ زیادی از آن‌ها کشته شده‌اند. در این مدت حدود ۱۷۰ نفر ازکردهای ایرانی عضو داعش کشته و زخمی‌ شده‌اند. سرنوشت نزدیک به ۴۰ نفر دیگر از این‌ها مشخص نیست. احتمال دارد توسط داعش اعدام شده باشند یا برخی هم ممکن است داعش را ترک کرده و به گروه‌های دیگر پیوسته باشند. ۵۰ نفر هم از این‌ها به ایران بازگشته‌اند که اکثر آن‌ها آزاد هستند. البته ممکن است پس از حمله تهران این افراد دوباره بازداشت شوند. در کل به برآورد من، پس از ظهور داعش نزدیک به ۴۰۰ نفر از کردهای ایران در این سال‌ها برای پیوستن به داعش، به سوریه و عراق رفتند و به این گروه پیوستند.

No responses yet

Jun 09 2017

«سریاس صادقی»، مهاجم تروریست تهران در فیسبوک

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

من و تو: صفحه ای در فیسبوک به نام یکی از عوامل حمله های تروریستی به تهران وجود دارد.
در لیست ۱۱۰ نفره دوستان سریاس صادقی در فیسبوک از پروفایل یک زن بدون حجاب تا پروفایلی با عکس صدام حسین یا زنی با روبنده که محل زندگی خود را اوتاوای کانادا نوشته، دیده می شوند.
حزب دموکرات کردستان دو سال و نیم پیش در گزارشی به تبلیغ داعش در مناطق غربی ایران پرداخته و از افرادی از جمله سریاس صادقی نام برده بود که به تبلیغ داعش می پردازند.

صفحه ای در فیسبوک به نام یکی از عوامل حمله های تروریستی به تهران وجود دارد. عکس صاحب این صفحه با فردی که وزارت اطلاعات او را سریاس معرفی کرده همخوان است. صفحه هم به نام سریاس صادقی ست و به نظر می رسد او از ماه می سال ۲۰۱۵ در فیسبوک حضور داشته است.
در لیست ۱۱۰ نفره دوستان سریاس در فیسبوک چهره های مختلف و متفاوتی دیده می شوند. از پروفایل یک زن بدون حجاب که خود را ساکن مسکو معرفی کرده است تا پروفایلی با عکس صدام حسین یا زنی با روبنده که محل زندگی خود را اوتاوای کانادا نوشته است.
در بخش عمومی صفحه او البته فعالیت خاص و چشمگیری دیده نمی شود اما این امکان و احتمال وجود دارد که او تنها در دایره محدود به دوستانش فعالیت می کرده است.
در پست اولی که در صفحه او نمایان است، عکسی از خودش دیده می شود که روی پا نشسته و در یک پیراهن ورزشی سفید آستین کوتاه با مارک آدیداس، به دوربین لبخند می زند.
این عکس را هشت نفر دوست داشته اند (لایک کرده اند).
پست دوم او نقل قولی است از خلیفه دوم اهل سنت، عمر بن خطاب که گفته است: «ما حقیرترین مردم بر روی زمین بودیم و خداوند از طریق اسلام ما را عزت بخشید. هر گاه عزت را در چیز دیگری بجوییم، دوباره حقیر می گردیم.»

این پست عمومی را هم تنها یک پروفیل دیگر لایک کرده است.
پست سوم تکرار پشت اول اوست و بعد در دو پست پیاپی دو عکس یکسان از یک پسر خردسال دیده می شود که ممکن است فرزند او باشد. آخرین پستی هم که در قالب پست های عمومی دیده می شود عکس دیگری از خود اوست در لباسی ضخیم تر با نوشته ای لاتین و تاریخ ۲۰۰۹-۲۰۱۰. او در این عکس ایستاده و همچنان لبخند می زند.
نام سریاس صادقی اما علاوه بر فیسبوک او در جای دیگری هم آمده است.
در گزارشی که سایت حزب دموکرات کردستان در تاریخ سوم ماه دسامبر سال ۲۰۱۴ منتشر کرده است، از این فرد به عنوان یکی از مبلغان گروه تروریستی داعش نام برده شده است.
در این گزارش که بخشی از آن درباره تبلیغ داعش در مناطق غربی ایران است آمده که افرادی از جمله سریاس صادقی بعد از نماز مغرب به‌ صورت محرمانه‌ و دور از چشم مردم به‌ تبلیغ داعش می پردازند.
گرچه در این گزارش ابتدا فعالیت این افراد محرمانه خوانده شده اما ریز محل فعالیت آنها به طور مشخص آمده و تاکید شده است جمهوری اسلامی (در گزارش مورد نظر از آن با عنوان «رژیم آخوندی» یاد شده)، کاری به‌ کار آنها ندارد و «به صورت علنی» از جلساتی که آنها در مساجد برگزار می کنند، جلوگیری نمی کند .

No responses yet

Jun 09 2017

دستگیری 7 فرد مرتبط با داعش

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

عصرایران: نیروی انتظامی از دستگیری هفت نفر از عناصر مرتبط با گروهک تروریستی داعش در استان فارس خبر داد.

به گزارش ایسنا، مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی اعلام کرد که در عملیات مشترک میان ماموران پلیس امنیت استان فارس و عوامل اداره اطلاعات این استان در شب گذشته(۱۸ خردادماه) هفت نفر از عناصر مرتبط با گروهک تروریستی تکفیری داعش دستگیر شدند.

صبح امروز نیز نیروی انتظامی از دستگیری دو تن از عوامل مرتبط با حادثه تروریستی تهران توسط عوامل پلیس امنیت کرمانشاه خبر داده بود.

روز گذشته نیز سردار حسین صادقی‌نیا – رییس پلیس پایتخت اعلام کرد- که پنج نفر از مظنونان حادثه تروریستی رخ داده در حرم مطهر امام خمینی (ره) در روز چهارشنبه دستگیر شده و تحت بازجویی قرار گرفته‌اند.

No responses yet

Jun 09 2017

گزارش‌های متناقض از اظهارات باقری درباره «بزرگترین عملیات قرن علیه داعش»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: محمد حسین باقری، فرمانده ستاد مشترک كل نيروهای مسلح ايران، روز پنجشنبه ۱۸ خرداد اعلام كرد: «دنیا در چند روز آينده شاهد بزرگترين و گسترده ترين عمليات قرن در منطقه خاورميانه عليه تروريست های داعش خواهد بود.» این سخنان از سوی یک منبع نظامی تکذیب شده است.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان،‌ این مقام نظامی که در دانشگاه علوم انتظامی سخن می گفت،‌ افزود: «تعرض دشمن با پاسخ قاطع در نقاطی که ما تعیین می کنیم مواجهه خواهد شد.»

وی همچنین گفت: در حال حاضر «٧٣ فروند بمب افكن فانتوم و ٤٥ فروند سوخو آماده دستور مقامات نظامی برای آغاز بزرگترين عمليات هوايی جهان در طی ٣٠ سال گذشته هستند. »

این خبر در شرایطی منتشر شده است که خبرگزاری های فارس و ایسنا آن را تکذیب کرده اند.

فارس و ایسنا نوشتند که یک منبع آگاه در ستاد کل نیروهای مسلح «خبر منسوب به سرلشکر محمد باقری در برخی شبکه های اجتماعی، مبنی بر «آغاز عملیات بزرگ قرن علیه داعش در چند روز آینده» را تکذیب کرده است.

در عین حال،‌ باشگاه خبرنگاران جوان نیز این خبر را حذف کرده است.

در همین حال،‌ حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران، ‌در یک برنامه تلویزیونی با بیان اینکه «قطعاً از مسببان، عاملان و دستوردهندگان این اقدام انتقام خواهیم گرفت و عکس‌العمل ما ویران‌کننده خواهد بود» گفت: «دستمان باز است و گزینه‌های متنوعی داریم و اگر خیلی کارها را انجام نمی‌دهیم به دلیل ملاحظاتی است که نمی‌خواهیم درگیری‌ها توسعه یافته و یا منجر به تفرقه شود.»

وی افزود:«اما اگر بخواهند علیه ما اقدامی کنند، در هر نقطه که باشند با آنها مقابله خواهیم کرد و حتماً انتقام ما در مقیاسی هزاران برابر بزرگ‌تر از آنچه روز چهارشنبه رخ داد، خواهد بود.»

این سخنان پس از آن منتشر شد که دو گروه از افراد مسلح روز چهارشنبه ۱۷ خرداد به مجلس شورای اسلامی و آرامگاه روح‌الله خمینی در تهران حمله کردند که طی این حملات دست کم ۱۷ تن کشته و حدود ۴۰ تن نیز مجروح شدند.

به گفته مقام های جمهوری اسلامی ایران،‌ تمام مهاجمان به جز یک زن به قتل رسیدند.

در همین حال،‌ وزارت اطلاعات روز پنجشنبه ضمن انتشار نام و تصویر اجساد مهاجمان کشته شده، بدون انتشار نام خانوادگی شان اعلام کرد که آنها در مرداد سال ۹۵ «تحت فرماندهی ابوعایشه، از فرماندهان رده بالای داعش» وارد ایران شده و پس از کشته شدن او به خارج از کشور بازگشته بودند.

این وزارتخانه نام مهاجمان کشته شده را رامین، قیوم، فریدون، ابوجهاد و سریاس اعلام کرد. گروه حکومت اسلامی (داعش) مسئولیت این حملات را بر عهده گرفته است.

پیشتر رضا سیف‌اللهی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اعلام کرده بود که عاملان این حملات «ایرانی» بودند.

بر اساس اطلاعیه وزارت اطلاعات، مهاجمان به مجلس ایران و حرم آیت‌الله خمینی «پنج نفر از عناصر تروریست سابقه‌دار وابسته به گروه های وهابی و تکفیری بودند که پس از جذب» شدن به گروه داعش از کشور خارج شده و در چند عملیات این گروه «در موصل و رقه مشارکت داشته‌اند.»

مقامات و نهادهای جمهوری اسلامی از عبارت گروه‌های «تکفیری» برای نامیدن گروه هایی چون داعش و القاعده و همچنین برخی از گروه‌های سنی مخالف حکومت استفاده می‌کنند.

عبارت «گروه‌های وهابی» نیز در حالی در بیانیه وزارت اطلاعات ایران استفاده شده است که معمولا مقامات جمهوری اسلامی این عبارت را درباره گروه‌های سنی «وابسته» به عربستان سعودی به کار می برند.

No responses yet

Jun 08 2017

رهبر جمهوری اسلامی حملات داعش به تهران را «ترقه‌بازی» دانست

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین واکنش به «حملات داعش» در تهران، این اقدامات را «ترقه‌بازی» دانسته و گفته است:‌ «ملت ایران دارد حرکت می‌کند و پیش می‌رود؛ این ترقه‌بازی‌هایی هم که امروز شد، این‌ها هم در اراده‌ی مردم تأثیری نخواهد گذاشت».

به گزارش سایت رهبر جمهوری اسلامی ایران، وی روز چهارشنبه ۱۷ خرداد در مراسم افطاری با جمعی از دانشجویان افزوده است:‌ «این را همه بدانند؛ این‌ها کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند در اراده‌ی ملت ایران و مسئولین کشور اثری بگذارند».

آیت الله خامنه‌ای گفته است: «اگر چنانچه جمهوری اسلامی در آن نقطه‌ای که مرکز اصلی این فتنه‌هاست ایستادگی نمی‌کرد، ما تا حالا گرفتاری‌های زیادی از این ناحیه در داخل کشور داشتیم. ان‌شاءالله کلک این‌ها کنده خواهد شد».

به نظر می‌رسد اشاره وی به جنگ داخلی سوریه باشد که از نظر جمهوری اسلامی محل نبرد «گروه‌های تروریستی و تکفیری» با حکومت بشار اسد است.

ساعاتی پس از انتشار خلاصه اظهارات رهبر ایران، سایت وی در گزارش مفصل خود کلمه «ترقه‌بازی» را از متن اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای حذف کرد.

پایگاه اطلاع‌رسانی رهبرانقلاب متن کامل سخنرانی امشب را منتشر کرده، هم کلمه #ترقه‌بازی حذف شده هم انتقاد از نامه‌نگاری برای #ربنای_شجریان

— Mojtaba Fathi (@Mojtaba_Fathi) June 7, 2017

ایران از رژیم دمشق حمایت می‌کند و رهبر جمهوری اسلامی بارها گفته است که اگر ما در سوریه نمی‌جنگیدیم باید در خیابان‌های ایران با آنها می‌جنگیدیم.

روز چهارشنبه ۱۷ خرداد دو تیم از افراد مسلح به مجلس شورای اسلامی و آرامگاه روح‌الله خمینی در تهران حمله کردند که طی این حملات جمعاً ۱۲ نفر کشته و حدود ۴۲ نفر نیز مجروح شدند و مهاجمان نیز به قتل رسیدند.

حسین ذوالفقاری، معاون امنیتی انتظامی وزیر کشور، خبر داده است که کشته‌شدگان عمدتاً افراد ارباب رجوع و تعدادی از کارمندان دفاتر نمایندگان مجلس بودند و یک نفر هم از مأموران به قتل رسیده است.

آقای ذوالفقاری هم‌چنین گفت که در رابطه با این حمله «در یکی دو نقطه که بعداً اعلام خواهیم کرد، افراد مشکوکی دستگیر شدند و موضوع در حال بررسی است.»

به گزارش ایسنا، حسین ساجدی‌نیا، رئیس پلیس تهران نیز تعداد افراد مظنون دستگیرشده در پیوند با انفجار در آرامگاه روح‌الله خمینی را «پنج نفر» ذکر کرد.

حسن روحانی: این یک حادثه غیرمنتظره نیست

همزمان با اظهارات رهبر جمهوری اسلامی، حسن روحانی، رییس‌جمهوری ایران، بیانیه‌ای منتشر کرده و حملات روز چهارشنبه در تهران را «اقدامات کور و بزدلانه» خوانده و گفته است که این یک حادثه غیرمنتظره نیست.

حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، با اشاره به حملات روز چهارشنبه در تهران عاملان آن را «بدخواهانی» دانست که به گفته او می‌خواهند با این کار «شکست‌های منطقه‌ای و … نارضایتی‌های جوامع خود را پنهان سازند.»

به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، حسن روحانی پس از این رویداد ایران را «امن‌ترین کشور در قلب منطقه‌ای پرآشوب» دانسته و از «حضور کم‌نظیر ملت در پای صندوق‌های رأی» در ایران سخن گفته و با انتشار پیامی گفت که «بدخواهان ایران اسلامی این افتخارآفرینی‌ها و همبستگی حاکمیت، دولت و ملت را برنمی‌تابند و با اجیر کردن و حمایت از عناصر متحجر و تکفیری تلاش کنند تا شکست‌های منطقه‌ای، فروپاشی ارزش‌های اسلامی و نارضایتی‌های جوامع خود را پنهان سازند.»

رئیس جمهوری ایران با اشاره به آنچه «بدخواهان» نامید افزود: «غافل از آنکه آزموده را آزمودن خطاست و ملت ایران که برآمده از فرهنگ عاشورا است، اینبار نیز ثابت خواهد کرد که هر دسیسه و توطئه بدخواهان را با وحدت و انسجام بیشتر، و با ساختار قدرتمند امنیتی خود، در هم خواهد شکست.»

روز چهارشنبه، محمدحسین نجات، جانشین سازمان اطلاعات سپاه، حکومت عربستان سعودی و هم‌چنین آمریکا را متهم کرد که «به مزدوران خود دستور داده‌اند» که «دست به این کار بزنند» و سخنان حسن روحانی در مورد «بدخواهانی» که با این کار می‌خواهند «شکست‌های منطقه‌ای» خود را پنهان کنند نیز می‌تواند به همین سمت‌وسو اشاره داشته باشد.

در همین حال، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم در همین روز با انتشار بیانیه‌ای مقامات عربستان را «سران یکی از دول مرتجع منطقه» نامید «که پیوسته حامی تروریست‌های تکفیری» هستند و تهدید کرد که انتقام حملات تهران را از عاملان آن می‌گیرد.

حکومت شیعی ایران و حکومت سنی‌مذهب عربستان از چندی پیش درگیر رقابت و تنش منطقه‌ای فزاینده‌ای شده‌اند که ازجمله خود را در نبرد بین گروه‌های نیابتی دو کشور در منطقه نشان می‌دهد.

حسن روحانی در ادامه پیام روز چهارشنبه خود گفت که «بی تردید حوادث تروریستی امروز تهران، اراده ایران اسلامی در مبارزه با تروریسم منطقه‌ای، افراط و خشونت را بیش از پیش تقویت خواهد کرد. پیام ایران، مثل همیشه این است که تروریسم یک مشکل همگانی است و اتحاد برای مبارزه با افراط، خشونت و تروریسم با همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، مهمترین نیاز جامعه امروز جهانی است.»

او افزود: «بدیهی است قوا، دستگاه‌ها و نهادهای امنیتی کشور با وحدت و هماهنگی و تا مشخص شدن همه ابعاد این اقدامات کوردلانه و حامیان پیدا و پنهان آنها از پای نخواهند نشست.»

بیانیه روابط عمومی مجلس

به گزارش خبرگزاری خانه ملت، روابط عمومی مجلس شورای اسلامی حادثه چهارشنبه را در بیانیه‌ای این‌گونه توضیح داد: «۳ تروریست صبح امروز در عملیاتی کور، حوالی ساعت ۱۰ صبح با سلاح گرم از درب مراجعات مردمی مجلس شورای اسلامی وارد شدند و اقدام به رگبار به سوی تعدادی از مردم که برای دیدار با نمایندگان خود به خانه ملت آمده بودند کردند که با اقدام قاطع نیروهای حفاظتی سپاه پاسداران و یگان نیروی انتظامی مواجه شدند و در نهایت هر سه تروریست به هلاکت رسیدند.»

این بیانیه در ادامه ضمن اعلام کشته شدن ۱۲ نفر و زخمی شدن ۴۲ نفر در این حملات افزوده است: «لازم است ذکر شود که تروریست‌ها به هیچ وجه نتوانستند وارد محوطه نزدیک پارلمان شوند و در طول مدت درگیری، جلسه علنی مجلس بطور معمول ادامه داشت.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .