اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سپاه'

Jan 04 2020

احمد فروزنده

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سپاه,سیاسی

باقری: شهریور 1357، پس از آزادی از زندان، برای فوق دیپلم رشتۀ معلمی امتحان دادم و قبول شدم. در سال 1358 در امتحانات پایان سال شرکت کردم، شهریور مدرک گرفتم و بلافاصله اول مهر همان سال به‌عنوان معلم حرفه‌و‌فن سر کلاس درس رفتم. معلم‌های جوان را به حاشیۀ شهر می‌انداختند. مرا به منطقۀ تصفیۀ شکر اهواز فرستادند. همۀ معلم‌های آنجا جوان بودند. سه ماه درس دادم. تدریسم 26 یا 28 ساعت در هفته بود. بعد از اینکه درگیری‌های خرمشهر در خرداد 58 رخ داد، شهید [محمدعلی] جهان‌آرا از من خواست که اطلاعات سپاه خرمشهر را بر‌عهده بگیرم و با تعدادی از بچه‌های اصیل خرمشهر، مثل زمانی و نعمت‌زاده‌ها، قضیۀ خلق عرب را حل کنم. برای 6 ماه مأمور شدم و به‌صورت رسمی یک نامه برای آموزش و پرورش نوشتم. از برج 8 [ماه آبان] هرروز بمب‌گذاری، شلیک آر.پی.‌جی و مشکلات بیشتر می‌شد. در این 6 ماه شروع به سازماندهی اطلاعات کردم. با تعداد کمی به‌سرعت توانستیم مسائل اطلاعاتی، امنیتی و شبکه‌هایی را که با عراق در ارتباط بودند کنترل یا منهدم‌ کنیم.

ما از قبل، کار امنیتی انجام می‌دادیم. هرکس که کار سیاسی انجام می‌داد به‌نوعی به مسائل امنیتی هم وارد بود. قبلاً در زندان با مسائل امنیتی، بازجویی، نحوۀ پس دادن بازجویی و مراقبت از سوژه و… درگیر بودم. دوستانی که با ما بودند نیروهای خوبی شدند و آدم‌های کارآمدی بودند. هرچند خیلی‌هاشان از سپاه رفتند ولی عملاً ما با همین جمع توانستیم مسائل امنیتی خرمشهر را حل کنیم. شناسایی گروه‌ها و شبکه‌ها براساس تجربه و دانش قبلی ما بود که در مبارزه و شیوه کار، نحوه مستند‌کردن، جمع‌بندی، و تعقیب‌و‌گریز در زندان به‌دست آورده بودیم. قبل از دستگیری خانۀ امن داشتیم. همین خانۀ امن شاخصه است که کجا و چطور کنترل کنیم. ما به‌طور عملی با آن درگیر شده بودیم.

صدام و حزب بعث براساس مبنای اعتقادی حزب، حزب بعث را حزب بعث عراق نامیدند. بلکه بر روی آن، اسم عربی قیاد یعنی فرماندهی عربی گذاشته بودند؛ می‌گفتند هرجا که عرب باشد حزب بعث باید در آنجا فعالیت بکند. در بخشی از خوزستان که عرب‌ها بودند، به‌دلیل منابع اقتصادی، دسترسی به دریا و آب شیرین و ذخایر نفتی، پیوستگی جمعیت عرب به جمعیت عراق و نوار مرزی مشترک بین ما و عراق، جاذبه‌های خوبی بود که صدام و حزب بعث روی این موضوع بسیار کار کرده بودند.[2]

با شروع درگیری‌های خرمشهر، با توجه به اینکه عراق از قبل ظرفیت و توانایی خوبی در داخل خرمشهر و آبادان داشت، توانسته بود سازمان‌دهی کند. بعد از انقلاب، دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ازهم پاشیده شد و فضایی به‌وجود آمد که عراقی‌‌ها توانستند با قدرت بیشتری وارد صحنۀ خوزستان بشوند و اهدافی را که از قبل دنبال می‌کردند محقق بکنند. یک‌سری سازمان‌های سیاسی‌اجتماعی در خرمشهر تشکیل شد که هرکدام نمایندۀ یک قشر خوزستان بودند. عنوان‌های آن‌ها در عرض دو سه ماه چندین بار تغییر کرد ولی افرادشان همان‌ها بودند.

آن‌ها در کل، سه جریان بودند: 1- تشکل جریانات عشایری و جریانات عربی‌قومی که سردسته‌‌شان سیدهادی مزاری و مکان‌شان کنار کانون فرهنگی نظامی بود. 2- گروه‌های قومی روشنفکر که نمایندۀ آن‌ها سیدمحمد ابولی و عامر بودند که مکان‌ آن‌ها جنب ساختمان دژبانی خرمشهر در خیابان فردوسی قرار داشت. 3- شهروندان عربی که طرفدار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بودند. در این گروه آقای سیدعدنان، احمد شوش[3]، رضا الهی و تعدادی از بچه‌های عرب خرمشهر قرار داشتند. علاوه‌بر این‌ها، کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان هم متعلق به بچه‌هایی بود که از قدیم داخل شهر، مساجد و هیئت مذهبی کارهای سیاسی اجتماعی می‌کردند. تعدادی از آن‌ها در رژیم گذشته دستگیر شده بودند که بعد از آزادی مجدد برگشتند. مکان کانون در منزل رئیس ساواک بود. جبهۀ خلق عرب که بعد از جبهه‌التحریر تشکیل شده بود، در شهربانی خرمشهر استقرار داشتند. تمام این تشکل‌ها در ساختمان‌های ویلایی بزرگ در یک فضای محدود و کنار هم، به‌هم چسبیده بودند.

به‌علت وضعیت جغرافیایی، وجود نخلستان‌ها و مرغداری‌ها، نقل و انتقال سلاح، اقدامات جاسوسی و تحرکات خلق ‌عرب و به عبارتی سرویس اطلاعاتی عراق در خوزستان بسیار فعال بود. ازطرفی ما ابزار و وسایل زیادی نداشتیم. اطلاعات ضدجاسوسی ساواک برعلیه آن‌ها نیز ازبین رفته بود. آن ‌موقع، بچه‌های مذهبی شهر تلاش زیادی کردند تا بتوانند تحرکات را کنترل کنند. ضدانقلاب داخل راه‌پیمایی‌ها و مساجد نارنجک می‌انداختند. عده‌ای زخمی و تعدادی هم شهید شدند. آن‌ها از طریق نظامی تلاش داشتند که قدرت نیروهای انقلابی خوزستان را محدود کنند و به وضعیت سیاسی‌اجتماعی داخل مسلط شوند.

توجة همۀ این‌ها به خرمشهر، این شهر مهم مرزی و نبض اقتصادی و درآمدهای نفتی خوزستان بود. برهمین اساس، شکل‌گیری اطلاعات سپاه خرمشهر و آبادان از قبل شروع شده بود. آن دوران تلاش زیادی ازطرف دادگاه، سپاه، کمیته و برادرهایی که در بخش سیاسی‌امنیتی فرمانداری فعالــیت می‌کردند، صورت گرفـــت که خرمشهر، آبادان و کلاً خوزستان تحـت کنترل درآید.

اوایل سال 1358 درگیری شدید بود. در آبان و آذر آن سال اوضاع آرام شد. فروردین سال 1359 توانستیم بسیاری از افرادی را که به‌داخل خرمشهر و آبادان نفوذ می‌کردند شناسایی و حتی آن‌ها را در مرز دستگیر بکنیم. ژاندارمری نمی‌توانست مأموریتش را به‌خوبی انجام دهد. این مأموریت به سپاه خرمشهر واگذار شد. سپاه از بچه‌های آغاجاری و ماهشهر خواست به مرز بیایند و از خین تا منطقۀ حدود گسترش پیدا کرده و تحرکات ضدانقلاب را شناسایی کنند. با همان امکانات محدود، بعضی از نقاط را تله‌گذاری کردیم تا آدم‌هایی که از آن مسیرها می‌آیند، در تله بیفتند. با بعضی از گروه‌های داخل مرز توانستیم در خاکریز کنار مرز یا قبل از نقطۀ ورودی، جلوی آن‌ها را بگیریم. عواملی را هم در تشکیلات خلق عرب سازماندهی کردیم تا اطلاعات و تحرکات داخلی‌ آن‌ها را به ما برسانند. ما عناصری را که عراقی‌ها به آن‌ها اعتماد داشتند می‌‌فرستادیم تا شناسایی عمومی از منطقه داشته باشند و بعد از برگشت، گزارش شناسایی به ما ارائه می‌دادند.

همین وضعیت تا قبل از اینکه جنگ شکل بگیرد، ادامه پیدا کرد. نیروهای عراقی در جدار مرز سعی داشتند که عناصری را به‌داخل خاک ایران بفرستند و اقدامات تخریبی خودشان را افزایش بدهند. خیلی از افسران اطلاعاتی خلق عرب را می‌شناختیم که داخل پاسگاه مرزی عراق مستقر بودند و از همان‌جا کار را هدایت می‌کردند. شناسایی‌ها را از دستگیری و بازجویی‌ها به‌‌دست آورده بودیم. خودروهای سازمانی سپاه شناخته شده و تویوتاهای دوکابینه‌ای بودند که روی جادۀ مرزی حرکت می‌کردند. آن‌ها به‌وضوح می‌دیدند که خودروی سپاه یا کمیته داخل مرز است. ما توانستیم کنترل، شناسایی و دستگیری‌ها را داخل مرز افزایش بدهیم و با مهم‌ترین گروه‌های آن‌ها در مرز برخورد کنیم. بنابراین، عراقی‌ها تلاش داشتند استقرار ما را در جدار مرز ناامن بکنند. آن‌ها به نیروهای ما که به دشت می‌رفتند، تیراندازی می‌کردند تا نیروهای‌شان به‌‌راحتی تردد کنند. آن‌ها پی برده بودند که سپاه و کمیته‌ها مانع کار هستند. ابتدا موضع ما را به رگبار بستند، بعد خمپاره 82 زدند. ما سلاح‌های سبک مثل کلت و ژ3 داشتیم، خمپاره ندیده بودیم. 21 شهریور 1359 موسی بختور و فرحان اسدی که هر دو از پاسداران‌‌ خرمشهر بودند، شهید شدند.

شخصی به نام حسینی داشتیم که افسران اطلاعاتی بعثی را می‌شناخت. یک روز می‌بیند که یکی از عناصر استخبارات عراق با لباس دشداشه معمولی درحال تردد است، پشت درخت کمین می‌کند و با تیرکمان به افسر اطلاعاتی می‌زند که به صورتش می‌خورد. داد و فریاد به‌راه می‌اندازد و شروع به تیراندازی می‌کنند. آن‌ها به هر بهانه‌ای درگیر می‌شدند و ما هم به آن‌ها جواب می‌دادیم. تصور صدام این بود که در خوزستان مسئله‌ای مثل کردستان درست بکند تا حزب بعث داخل خوزستان قدرت اصلی بشود. اخبارشان به ما می‌رسید که داخل خرمشهر خودشان را تقویت می‌کنند؛ هم ازطریق عوامل اطلاعاتی و هم ازطریق ایرانی‌هایی که در دفتر سی‌بی‌سی مشترک بین عراق و ایران حضور داشتند. این‌ دفتر برای کنترل و نظارت بر اروندرود، یک سال داخل ایران و یک سال داخل خاک عراق تشکیل می‌شد. این دفتر سال 59 داخل خاک عراق بود. کارمندانش صبح به بصره می‌رفتند و بعدازظهر برمی‌گشتند.

ما منشأ ناامنی را در بیرون از خرمشهر می‌دیدیم. همیشه در تعقیب نیروهای بعثی در داخل کشور و یا در خاک عراق بودیم. برای کنترل تحرک و جاسوسی آن‌ها در داخل ایران بایستی داخل عراق نفوذ می‌کردیم و نفوذ هم کردیم. مثلاً ما مطلع می‌شدیم یک تیم از روستای شاه‌کور وارد می‌شود. برهمین اساس بچه‌های داخل مرز جلوی آن‌ها کمین زدند و درگیر شدند. مرکزیت ضدانقلاب داخل بصره بود. ما باید داخل بصره کار اطلاعاتی می‌کردیم تا به نتیجه برسیم. حرکت دشمن را، از اینکه چه گروهی و چطور می‌خواهند وارد بشوند، دنبال می‌کردیم. همۀ این کارها به‌‌وسیلۀ سپاه خرمشهر انجام می‌شد. البته این فعالیت در بعد امنیتی بود و نظامی نبود. چون ما تصور نمی‌کردیم که دشمن لشکرکشی کند و بخش وسیعی‌ از ایران را بگیرد. آن ‌موقع مسئول اطلاعات خوزستان رضا رضوی بود. وقتی ارتش عراق از پادگان‌ها خارج شدند و روی زمین گسترش پیدا کردند، ما همزمان توانستیم بلافاصله حرکت آن‌ها را شناسایی کنیم و به اطلاع مسئولین جمهوری اسلامی برسانیم. این موضوع تا 21 شهریور سال 59 ادامه داشت. ازنظر ما، عراق جنگ بدون پیشروی را 21 شهریور شروع کرد. جنگ با پیشروی از 31 شهریور با عبور از مرزها و پاره کردن قرار داد 1975 توسط صدام، آغاز شد.

عراق 21 شهریور رسماً درگیری‌ها را با آتش‌باری شروع کرد. این درحالی بود که ما گزارش داشتیم آن‌ها نیرو آورده، چادر زده‌اند و در نقاط گسترش پیدا ‌کرده‌اند. البته ما کار نظامی نمی‌دانستیم و بیشتر کار امنیتی را تجربه کرده بودیم. جمهوری اسلامی قبل از جنگ در آنجا یک ستادی به نام ستاد اروند تشکیل داد. فرمانده‌اش سرهنگ علی مرادی[4] بود. بعد از او، افسر ارشد پایگاه دریایی خرمشهر را به‌عنوان فرماندۀ عملیاتی اروند گذاشتند. شهربانی، پادگان دژ، نیروی دریایی و سپاه آبادان جزء آن ستاد بودند.

در فاصلۀ بین 21 تیر تا 31 شهریور، من با اخوی‌ام[5] که معاون سیاسی استانداری خوزستان بود، از داخل مرز بازدید کردیم. ارتش، داخل منطقه عرایض شش تا هشت توپ ‌175 مستقر کرده بود. ما تا آن ‌موقع با نقشۀ توپخانه کار نکرده بودیم. پرسیدیم: به چه دلیلی این‌ها را به اینجا آورده‌اید؟ گفتند: اگر عراقی‌ها به ما توپ زدند، ما از اینجا بصره را می‌زنیم. البته جای سؤال دارد که آن‌ موقع چرا توپخانۀ‌ سنگین را، با سختی‌ای که در جابه‌جایی‌اش وجود دارد، در 5کیلومتری مرز گذاشته بودند. هرکسی می‌توانست بیاید این توپخانه را تحت کنترل درآورد. کمااینکه چند تا توپ بیشتر شلیک نکردند و قبل از هجوم سراسری عراق، دستور عقب‌نشینی به آن‌ها داده شد که ابتدا به ایستگاه حسینیه و بعد به آبادان منتقل شدند. زمانی‌که جنگ شروع شد، نیروی چندانی در خرمشهر نبود. از زمان درگیری خلق عرب، تعدادی نیروهای مردمی را برای پست دادن و حفظ امنیت مناطق و جاده‌ها سازماندهی کرده بودیم. آن‌ها شب‌ها به‌کمک سپاه می‌آمدند.

دشمن محور اصلی ورودی‌ا‌ش را از شلمچه به‌سمت خرمشهر انتخاب کرد. وقتی در آنجا با مقاومت روبه‌رو شد، از محور پلیس راه و خانه‌های پیش‌ساخته هم وارد شد. عراقی‌ها در آنجا هم با مقاومت روبه‌رو شدند. بعد به‌سمت پادگان دژ رفتند و بازهم با مانع برخورد کردند.[6] روبه‌روی پل خرمشهر هم همین‌طور بود.[7]

روز سوم خواستیم پل‌نو را منفجر کنیم ولی مواد منفجرۀ کارگذاری‌شده کم بود و فقط چند حفرۀ نسبتاً کوچک در سمت راست کنارۀ پل‌نو ایجاد کرد. به‌همین‌دلیل عراقی‌ها توانستند از پل عبور کنند. البته اگر پل‌نو منهدم هم می‌شد و به‌طور کلی ازبین می‌رفت، عرض نهر آن قدر عریض نبود که عراقی‌ها با آن‌همه امکانات مهندسی نتوانند از روی آن عبور کنند. بعدازظهر چهارم مهر، یک گروه شناسایی از کنارۀ سمت راست جادۀ خرمشهرـ اهواز حرکت کردند. در این گروه، ستوان ابراهیم خلیلیان از نیروی دریایی خرمشهر، محمدرضا دشتی[8] از سپاه خرمشهر، علیرضا محمدی و تعدادی دیگر از نیروهای مردمی شرکت داشتند. آن‌ها، پس از پنج ساعت راهپیمایی، متوجۀ حضور گستردۀ یگان‌های زرهی و نیروهای پیادۀ دشمن بر روی جادۀ اهواز به‌سمت خرمشهر شدند که داشتند به‌سمت خرمشهر می‌آمدند. گروه شناسایی، اذان صبح به پلیس راه خرمشهر بازگشت و گزارش شناسایی را به ما داد.

روز پنجم مهر، نیروهای عراقی به پادگان دژ و ساختمان‌های پیش‌ساخته رسیدند و نیروهای خودی به‌شدّت با آن‌ها درگیر شدند. نهایتاً نیروهای عراقی با تلفات سنگین به‌سمت شلمچه و بیابان‌های اطراف فرار کردند. آن‌ها از نیروهای ویژۀ نیرومخصوص بودند.

روز بعد، نیروهای عراقی به صددستگاه رسیدند. نیروهای ما هم در نخلستان‌های مندوان حضور پیدا کردند و با دشمن درگیر شدند. این درگیری باعت زخمی شدن تعدادی از نیروهای خودی شد که اکثر آن‌ها نیروهای مردمی بودند. در حین درگیری، احمد شوش و رضا کاظمی به‌داخل نیروهای عراقی رفتند و با نارنجک، تعدادی از ادوات زرهی عراقی را منهدم کردند و شبانه برگشتند. احمد شوش آن روز با پای برهنه می‌جنگید.[9]

فردای آن روز یعنی هفتم مهر، احمد شوش درحال برگشتن از جادۀ اهواز به‌سمت خرمشهر به شهادت رسید. یک گلولۀ آر.پی.جی خودی به ماشین و پشت سر احمد شوش برخورد کرد و احمد پس از انتقال به بیمارستان شهید شد. وقتی محمد نورانی[10] خبر شهادت احمد را شنید گفت: «احمد رفت، خرمشهر هم رفت.»

پس از آن بود که عراقی‌ها توانستند به انبارهای عمومی و سپس پلیس راه دست پیدا کنند.

در همان حال و اوضاع، ارتباط ما با حسن باقری برقرار بود. گزارش تهیه می‌کردیم و به اهواز می‌فرستادیم. در این دوره حتی تا دهم و دوازدهم مهر هم تشکیلات ما سر پا بود و به گلف گزارش می‌دادیم. بعد که اوضاع شهر به‌هم خورد، تشکیلات اداری ما هم به‌هم ریخت و تهیه و ارسال گزارشات دچار نابسامانی شد، چون اساساً جایی را نداشتیم. همه باید وارد دفاع می‌شدند و یا امکانات دفاعی برای شهر تهیه می‌کردند.

[1]- سردار احمد فروزنده در شرح مختصری از زندگی خود می‌گوید: سال 1334 در آبادان متولد شدم. پدرم در شرکت نفت کار می‌کرد. پدرم اصالتاً بهبهانی و مادرم اصفهانی است. خانۀ ما در منطقۀ کارگری بهمن‌شیر و چسبیده به دیوار جنوب ‌شرقی پالایشگاه آبادان بود. تا سال چهارم ابتدایی را در مدرسۀ بهار آبادان گذراندم. سال 45 پدرم بازنشسته شد. ما خانه‌ای در خرمشهر داشتیم و به آنجا کوچ کردیم. خانه‌ای کوچک و کارگری که در خیابان حدیدچی آن شهر قرار داشت.

آن‌ موقع دبیرستان دو مرحله بود، یکی تا سال نهم و از سال نهم به‌بعد. سال نهم خاطرم نیست ولی سه سال آخر را در دبیرستان بازرگانی درس خواندم. این دبیرستان نزدیک پل خرمشهر بود و الان هم هست. از اول دبیرستان وارد فعالیت‌‌های مذهبی و سیاسی شدم. در خرمشهر بچه‌های مذهبی در مساجد سید شُبیر، سید عدنان و بعد هم در مسجد امام‌صادق(ع) که مسجد شیخ محمدطاهر خاقانی بود، تمرکز داشتند. سال 49 یا 50 یک‌سری از بچه‌های خرمشهر را دستگیر کردند. در سال 52 هم تعداد دیگری دستگیر شدند. شهید جهان‌آرا جزء دستگیرشده‌ها بود. مرا هم می‌خواستند بگیرند اما در پرونده‌ام مدرک کافی نبود.

من و برادرم محمد باهمدیگر در فعالیت‌های مسجد خاقانی و امام‌صادق(ع) شرکت داشتیم. این وضعیت ادامه داشت، تا اینکه سال 53 دیپلم گرفتم و همان‌سال در رشتۀ معلمی دانش‌سرای اهواز ادامه تحصیل دادم. تا سال 55 در دانش‌سرا درس خواندم. بعد، به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی که با دانشجوهای مذهبی اهواز داشتم، توسط ساواک دستگیر شدم. ساواک، فروردین سال 55 حدود ده نفر را دستگیر کرد. مرا به اتهام اخلال در امنیت کشور، سازمان‌دهی تظاهرات دانشجویی و پشتیبانی از گروه‌های مسلح به دو سال‌ونیم زندان محکوم کردند.

اگر بخواهیم زندان را طبقه‌‌بندی کنیم، یک گروه بچه‌های مذهبی، یکی هم گروه‌های چپ و مارکسیست‌ها و یک گروه هم نیرو‌های خلق عرب و جبهه‌التحریر بودند. خیلی‌‌ از بچه‌های سوسنگرد، اهواز، آبادان و خرمشهر از نیروهای خلق عرب بودند. شاید از 300 نفر، 70 نفر خلق عربی بودند. آن‌ها به جرم ارتباط با حزب بعث عراق و وارد کردن اسلحه، محکومیت‌های طولانی 20-10 سال داشتند.

معمولاً زندان را به دانشگاه تشبیه می‌کنند. چون آدم‌ها وقتی داخل زندان می‌روند با حرفه و گرایش‌های مختلف آشنا می‌شوند. من هم در جمع نخبه‌های سیاسی بودم که در سطح خوزستان وجود داشت. سرآمد نیروها چه از گروه‌های سیاسی، مذهبی، مارکسیستی و خلق عرب، آنجا بودند. من در زندان با دانش و تاریخ مبارزاتی آشنا شدم.

[2]- کسانی که ما در زندان رژیم شاه دیدیم، همه در عراق آموزش دیده بودند؛ سلاح می‌آوردند و کار جاسوسی برای عراق می‌‌کردند. لذا عراق برای اینکه بتواند در ایران اثرگذار باشد، یک بخشی از حزب بعث را به‌عنوان حزب بعث خوزستان یا به‌عنوان جبهه‌التحریر‌الاهواز سازماندهی کرد. بعد هم که صدام حمله کرد، مشخص شد این‌ها دنبال این طرح بودند که به‌نحوی حوزۀ نفوذ خود را گسترش داده و به ذخایر سرشار منطقۀ خوزستان و آب‌های آزاد دسترسی پیدا کنند؛ این‌‌ها به‌عنوان خط‌مشی، جزء اهداف‌شان بود. همان‌طور که در کشورهای اردن، سوریه، کویت و عربستان هم کار می‌کردند. وقتی صدام تصمیم گرفت حمله بکند تصورش این بود که در گام اول ظرف 3-2 روز کل این حوزۀ عرب‌نشین را می‌گیرد و دست ایران را از نفت و دریا قطع می‌کند. مهم‌ترین بنادر ما یعنی بندر خرمشهر و بندر امام در این حوزه بود. صدام اگر می‌توانست این‌ها را بگیرد، حوزۀ نفوذش گسترش پیدا می‌کرد. اگر آنجا را می‌گرفت، تا 100 کیلومتر یک‌باره به دریای آزاد راه پیدا می‌کرد. روی این کار می‌کردند. بعد هم به کویت حمله کرد. نشان‌دهندۀ این است که او دنبال ذخایر و منابع استراتژیکی نفتی در این منطقه بود. اگر صدام می‌توانست، عربستان را هم می‌گرفت. (ر)

[3]- احمد شوش پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته و سپس جهاد سازندگی خرمشهر را برعهده گرفت. او روز هفتم مهر 1359 در سن 24 سالگی در پل ‌نو خرمشهر به شهادت رسید. دلاوری‌های شهید احمد شوش در مقاومت خرمشهر با لقب شکارچی تانک مشهور است.

[4]- وی جزء کودتاچیان پایگاه شهید نوژه بود و به عراق پناهنده شد. (ر)

[5]- محمد فروزنده در ابتدای جنگ معاون سیاسی استاندار خوزستان بود. سپس به‌عنوان استاندار خوزستان منصوب شد. او بعدها فرماندهی قرارگاه مهندسی خاتم‌الانبیاء و پس از جنگ معاونت لجستیک ستاد کل نیروهای مسلح را برعهده داشت. محمد فروزنده یک دوره به‌عنوان وزیر دفاع به دولت آقای هاشمی رفسنجانی پیوست. او از سال 1378 به ریاست بنیاد مستضعفان منصوب شد که این حکم، دو دوره ازسوی رهبر معظم انقلاب، تمدید شده است.

[6]- نقشه 1.

[7]- طبق سند آرشیوشدۀ‌ حسن باقری، ساعت 3:55 بامداد 1/7/59 مرکز بررسی مناطق ایران گزارشی از دهلران، دزفول، بستان، هویزه و خرمشهر ارائه داده است. این گزارش درباره خرمشهر چنین خبر داده است:

«در خرمشهر، پاسگاه 86 و80 سقوط کرده و دژهای 4،3،2،1 و 5 هم سقوط کرده است. سقوط پاسگاه شلمچه تأیید می‌شود ولی سقوط پاسگاه مؤمنی تکذیب. ولی درگیری برای گرفتن آن با شدت ادامه دارد.»

دو ساعت بعد، احمد فروزنده گزارشی را به شرح زیر مخابره کرده است:

آخرین اخبار واصله از واحد اطلاعات خرمشهر برادر فروزنده تاریخ 1/7/59

ساعت 5:45

اخبار قبلی مقداری اغراق‌آمیز بوده. بچه‌ها مشغول بررسی اخبار قبلی‌اند و فعلاً وضع، امیدوارکننده است.

ارزیابی خبر: احتمالاً صحت دارد. نظریه: مجدداً باید تماس گرفته شود.

خواهشمند است در صورت انجام هرگونه اقدام بر اطلاعات فوق، مسئولین مذکور را آگاه سازید.

پی‌نوشت: در ساعت 6:00 مورخ 1/7 مطالب بالا به برادر رضایی گفته شد.

(از مجموعه اسناد شهید حسن باقری)

[8]- محمدرضا دشتی از نیروهای مقاومت خرمشهر بود که پس از سقوط خرمشهر، بلافاصله گروه شناسایی‌ای برای نفوذ به خرمشهر راه انداخت. او در آذر ماه 1359، هنگام بازگشت از شناسایی، در کنار کارون شهید شد.

[9]- حسن باقری، در ششم مهر 1359 براساس اخبار واصله از احمد فروزنده، چنین گزارش کرده است:

از: سپاه منطقۀ خوزستان تاریخ: 6/7/59

آخرین اخبار واصله از اطلاعات خرمشهر برادر فروزنده حاکی از: پاسگاه شلمچه سقوط کرده. دژ مرکزی و 2 الی 3 دژ دیگر را تصرف کرده‌اند. از برادران پاسدار و ارتشی هرکدام که در منطقه بودند، قتل‌عام شده‌اند. تعداد معدودی از برادران باقی مانده‌اند که مقاومت می‌کنند. مدت 3 ساعت است که می‌خواهیم تماس بگیریم و از نیروی هوایی بخواهیم که از ما حمایت کنند ولی نتوانسته‌ایم و هیچ‌گونه حمایتی نشده است. درصورتی که خرمشهر و آبادان سقوط کند، عدۀ زیادی از مردم کشته خواهند شد. ساعت: 5:05 دقیقه

(از مجموعه اسناد شهید حسن باقری)

[10]- سردار محمد نورانی از مبارزین دوران انقلاب و یاران شهید جهان‌آرا بود که در مقاومت 34 روزۀ خرمشهر نقش مهمی داشت. محمد نورانی روز 24 مهر 59 مجروح شد و یک چشم خود را ازدست داد.

No responses yet

Dec 31 2019

قاسم سلیمانی و نگاه امنیتی ایران به عراق؛ اشتباه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,خاورمیانه,سپاه,سیاسی

بی‌بی‌سی: علی معموری کارشناس امور عراق

علی معموری کارشناس امور عراق، در مقاله ای برای صفحه ناظران با اشاره به سیاست خارجی ایران در عراق درباره پیامدها و نتایج آن نوشته است. به نوشته معموری ایران با نگاهی امنیتی و با تکیه بر ایدئولوژی شیعی بدون توجه به ساختار فرهنگی اجتماعی و هویت ملی/ عربی عراق اشتباهاتی را انجام داد که پیامد آن اعتراض مردم عراق حتی شیعیان جنوب آن علیه نفوذ کشور همسایه است.

پرونده عراق در ایران از آغاز سقوط رژیم صدام در دست نیروهای امنیتی و نه سیاسی بود. همه سفیران ایران در بغداد از سال ۲۰۰۳ تا کنون دارای سابقه نظامی در سپاه پاسداران بودند. به علاوه٬ شخص اول فعال در عراق که نمایندگی رسمی ایران را تقریبا در همه حوزه ها به عهده داشت٬ قاسم سلیمانی بوده است.

تا چندی پیش نفوذ ایران در عراق تا اندازه ای عمیق٬ گسترده و نیرومند بود که تصور تضعیف آن غیر واقعی و غیر محتمل به نظر میرسید. اکنون اما شاهد فروپاشی سریع و پیاپی اجزای مختلف آن در سراسر این کشور هستیم. گویا آن ساختار به ظاهر نیرومند٬ کیانی پوشالی بود که بر پایه های استواری بنا نشده بود. به علاوه٬ سیاست خطرناک کشاندن درگیری بین ایران و آمریکا به زمین عراق سبب شده که این کشور زیان اساسی از این امر متحمل شده و سرنوشت آن به سمتی نامعلوم پیش برود.

حملات اخیر نیروهای آمریکایی به مواضع کتائب حزب الله در رد حملات موشکی این گروه به مواضع آمریکاییها در کنار بحران سیاسی جاری در عراق٬ وضعیت عراق را به سمت جنگ داخلی با دخالت و حمایت نیروهای خارجی٬ مشابه وضعیت سوریه میکشاند. به نظر می رسد در این میان دولت عراق که از موقعیت پایداری بین مردم خود برقرار نیست بین منافع ایران و مریکا سرگردان است.

نیروهای آمریکایی مواضع کتائب حزب‌الله عراق را بمباران کردند

بدون شک٬ همه نیروهای فعال در عراق از کشورهای غربی تا کشورهای عربی دچار اشتباهات بزرگی شده و در ناکامی وضعیت فعلی این کشورسهیم هستند. اما ایران به طور خاص چه اشتباهات استراتژیکی در سیاستهای خود در عراق داشته است؟

ابومهدی مهندس از سران گروه کتائب حزب الله که به ایران نزدیک است چندی پیش گفته بود: “افتخار می کنم که نامم در این فهرست(لیست تروریستهایی که آمریکا اعلام کرده) است و آرزو می‌کنم که در گلزار شهدای تهران دفن شوم نه در عراق.”/ ابو مهندس در کنار قاسم سلیمانی در تهران
مریدپروی به جای هم‌پیمانی

نوع رابطه ای که ایران در عراق طی سالهای پس از سقوط رژیم بعث در سال ۲۰۰۳ بنا نهاد٬ رابطه ای بحران‎زا و ناپایدار بود که عناصر اساسی استمرار و بقا را نداشت.

در طول این سالها٬ همه تلاش ایران در پرورش نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی در بخشهای مختلف سیاسی و اداری و امنیتی و نظامی عراق بود. مستندات اخیر منتشر شده در روزنامه نیویورک تایمز حاوی شواهد متعددی در این خصوص است. یکی از بارزترین نمونه های این اسناد و شواهد٬ پیام رئیس حفاظت اطلاعات ارتش عراق حاتم المگصوصی به مأمور اطلاعاتی ایران در سال ۲۰۱۴ است که به وی گفته بود: “تمام استخبارات ارتش عراق را مربوط به خود بدانید و هرچه نیاز دارید به من بگویید برای شما تامین کنم.”

ایران در عراق دقیقا به دنبال این نوع افراد بود٬ با این گمان که تقویت شبکه ای از نیروهای طرفدارش و قرار دادن آنها در نقاط و سازمانهای حساس اداری و نظامی میتواند به تأمین نفوذ ایران در عراق بیانجامد. این امر به طور طبیعی به این واقعیت منتهی شد که مافیاهای مختلف سیاسی و نظامی و اقتصادی در ارتباط با ایران شکل گرفته و عملا شبکه نفوذ ایران در عراق به یک شبکه سرشار از فساد و کشتار تبدیل شود.

این در حالی است که نفوذ پایدار تنها از طریق ایجاد پیمانهای استراتژیک و خلق منافع و مصالح مشترک پایدار امکان پذیر است. ایران میبایست به جای سرمایه گذاری بر نیروهایی که ممکن است به راحتی پایگاه اجتماعی خود را از دست دهند و یا به طرف دیگری تغییر جهت دهند٬ شبکه ای از همپیمانان در عراق میساخت که از خاستگاه منافع ملی عراقی و عقلانیت سیاسی در صدد ساخت٬ حفظ و تقویت روابط استراتژیک بین عراق و ایران در همه سطوح خود باشند.

واقعیت فراموش شده از سوی سیاستگزاران ایرانی در عراق آن بود که رابطه استراتژیک عراق و ایران بدون ابتنای بر منافع ملی هر دو طرف و ایجاد حوزه مشترکی که به سود ایران و عراق در آن واحد باشد امکان پذیر نیست. ایران و عراق در حوزه های متعدد سیاسی و اقتصادی و امنیتی و اجتماعی زمینه همکاری و عمل مشترک دارند٬ اما این امر بدون وجود یک عقلانیت سیاسی برخاسته از منافع ملی عراق و ایران به طور هم زمان نمیتواند ضمانت استقرار و استمرار داشته باشد.

این امر سبب شد که چهره نزدیکان ایران در عراق بدنام گشته و اعتبار اجتماعی خود را از دست دهند. این افراد و گروهها اکنون نیروهایی فارغ از حس ملی‌گرایی نسبت به عراق شناخته شده و از اسباب ناکامی عراق در ایجاد یک دولت مستقر و مستقل به شمار میروند. برای مثال ابومهدی مهندس از سران گروه کتائب حزب الله که به ایران نزدیک است چندی پیش گفته بود: “افتخار می کنم که نامم در این فهرست(لیست تروریستهایی که آمریکا اعلام کرده) است و آرزو می‌کنم که در گلزار شهدای تهران دفن شوم نه در عراق.”
ایران سرمایه گذاری هنگفتی در ایجاد میلیشیاهای مختلف و متنوع در عراق داشته است. سیر پیدایش و گسترش شبه نظامیان شیعی از سال ۲۰۰۳ تا کنون نشانگر میزان سرمایه گزاری عظیم ایران در این حوزه است. در آغاز گروه جیش المهدی و سازمان بدر تنها گروههای شبه نظامی فعال در عراق بودند که مورد حمایت ایران بودند. به تدریج٬ دهها گروه دیگر ایجاد گشته و به عنوان بازوهای گسترش نفوذ امنیتی ایران مورد استفاده قرار گرفتند.
نگاه امنیتی قاسم سلیمانی

پرونده عراق در ایران از آغاز سقوط رژیم صدام در دست نیروهای امنیتی و نه سیاسی بود. همه سفیران ایران در بغداد از سال ۲۰۰۳ تاکنون دارای سابقه نظامی در سپاه پاسداران بودند. به علاوه٬ شخص اول فعال در عراق که نمایندگی رسمی ایران را تقریبا در همه حوزه ها به عهده داشت٬ قاسم سلیمانی بوده است.

مشکل نگرش امنیتی آن است که تنظیم روابط را صرفا از منظر خطرهای امنیتی وجود در کشور همسایه و ناشی از نیروهای رقیب منطقه ای و بین المللی فعال در آن می بیند. این نگرش به ساخت روابط پایدار سیاسی با همه ابعاد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن نمیپردازد٬ بلکه صرفا به تهدیدات امنیتی و راههای مقابله با آن توجه نشان میدهد. این امر سبب شد که سیاست ایران در عراق محدود به مواضع آنی و کوتاه مدت گردد و نگرش استراتژیک آینده نگر با هدف ایجاد روابط پایدار و ماندگار نادیده گرفته شود. یکی از نشانه های بارز این رویکرد آن است که عملا ایران در حوزه اقتصاد عراق سرمایه گذاری قابل توجهی نکرده٬ علی رغم آن که عملا جنوب عراق از سطح امنیت بسیار خوبی در سالهای گذشته برخوردار بوده و استقبال مردمی بالایی از فعالیتهای ایران در آن صورت میگرفت.

ایران در مقابل٬ سرمایه گذاری هنگفتی در ایجاد میلیشیاهای مختلف و متنوع در عراق داشته است. سیر پیدایش و گسترش شبه نظامیان شیعی از سال ۲۰۰۳ تا کنون نشانگر میزان سرمایه گزاری عظیم ایران در این حوزه است. در آغاز گروه جیش المهدی و سازمان بدر تنها گروههای شبه نظامی فعال در عراق بودند که مورد حمایت ایران بودند. به تدریج٬ دهها گروه دیگر ایجاد گشته و به عنوان بازوهای گسترش نفوذ امنیتی ایران مورد استفاده قرار گرفتند.

تاسیس حشد شعبی به عنوان یک نیروی مستقل نظامی در سال ۲۰۱۴ با حمایت ایران و بر خلاف نظر آیت‌الله سیستانی که فتوای جهاد علیه داعش را داده بود شکل گرفت. فتوای آیت‌الله سیستانی به صراحت نظر به پیوست داوطلبان به نیروهای امنیتی رسمی مانند ارتش بود٬ نه آن که نیروی موازی‌ای در کنار این نیروها شکل بگیرد.

گروه عصایب اهل حق٬ کتائب امام علی٬ جیش المؤمل٬ جنبش نجباء٬ نیروهای ابوالفضل عباس و دهها گروه شبه نظامی دیگر تنها از درون جیش المهدی و با پشتیبانی مستقیم ایران شکل گرفته و نفوذ امنیتی و سیاسی خود را درون حکومت عراق گسترش دادند. بدر نیز خاستگاه پیدایش تعدادی از میلیشیاهای شیعی بوده است. در کنار همه آنها٬ سپاه پاسداران به تاسیس میلیشیاهای خاص دیگری مانند کتائب حزب الله و سرایای خراسانی پرداخت که وفادارای بیشتری به نظام ولایت فقیه داشته و ارتباط ساختاری عمیق و وسیع با سپاه پاسداران و نیروی قدس علی وجه الخصوص دارند.

مجموع این میلیشیاها اکنون به حدود ۷۰ گروه رسیده و علیرغم تلاشهای پیگیر دولتهای سابق عراق در کنترل آنها تحت نظر حکومت٬ هم چنان یکی از تهدیدهای جدی برای استقرار و استقلال عراق به شمار میروند٬ به نحوی که بسیاری از آنها عملا مستقل از سیاست حکومت عراق و نظر نخست وزیر که فرمانده کل قوا است عمل میکنند. برای مثال٬ برخی از آنها بدون مجوز قانونی از دولت عراق در سوریه فعالیت نظامی دارند و به صراحت کامل از وفادارای خود نسبت به آیت الله خامنه ای یاد میکنند.

تاسیس حشد شعبی به عنوان یک نیروی مستقل نظامی در سال ۲۰۱۴ با حمایت ایران و بر خلاف نظر آیت‌الله سیستانی که فتوای جهاد علیه داعش را داده بود شکل گرفت. فتوای آیت‌الله سیستانی به صراحت نظر به پیوست داوطلبان به نیروهای امنیتی رسمی مانند ارتش بود٬ نه آن که نیروی موازی‌ای در کنار این نیروها شکل بگیرد
تاکید بر هویت شیعی و انکار هویت عربی

شناخت سیاستگذاران امور عراق در ایران از عراق٬ جامعه آن و پیچیدگیهای تاریخی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی آن بسیار محدود بوده است. این شناخت مبتنی بر تصورهای ساده انگارانه ای بود که سیاستگذاران ایرانی را به این باور رسانده بود که از طریق روابط دینی و مذهبی و گسترش نفوذ در بین تشکلهای سیاسی مختلف٬ امکان برقراری و حفظ هیمنه ایرانی در عراق امکانپذیر است.

تصور رایج در نگاه این سیاستگذاران این بود که روابط مذهبی بین شیعیان ایران و عراق میتواند ضامن همپیمانی دو جامعه گشته و با توجه به اکثریت شیعیان در عراق٬ گروههای سنی و کرد نیز ناگزیر به تبعیت از رویکرد عمومی شیعیان خواهند بود.

دستگاه رسانه ای ایران و بازوهای عراقی آن عملکرد غیر موفقی در ارائه چهره مثبتی از ایران در عراق داشته اند. این دستگاه صرفا از گفتمان ایدئولوژیک تشیع سیاسی استفاده کرده و اصرار بر تحمیل اين هويت سياسی بر همه مردم عراق از کرد تا سنی داشته است.

در این میان شیعیان عراق هم از هویت مرکب و چند بعدی برخوردار هستند. هر چند عنصر تشیع٬ آنها را به جامعه شیعی ایران نزدیک میکند و زمینه نزدیکی در انجام شعایر شیعی را فراهم میکند٬ اما در عین حال آنان هویتی عربی داشته و بخشی از قبایل و عشائر بزرگ عربی به شمار میروند که امتداد آنها در کشورهای مختلف عربی همسایه عراق به چشم میخورد. هویت باستانی عراق که ریشه در تمدنهای کهن سومری و بابلی و آشوری دارد و تفاوتهای فرهنگی و هویتی بارزی با هویت باستانی ایرانی دارد نیز بخشی از هویت جامعه عراقی است.

به علاوه٬ حافظه تاریخی مردم عراق حساسیتهای ویژهای نسبت به نقش ایران در عراق دارد. بخش زیادی از خانواده های عراقی هم چنان یاد کشته شدگان خود در جنگ عراق و ایران را در خاطره دارند. دشمنیهای تاریخی نیز در دوره رژیم بعث نیز مورد استفاده فراوان سیاسی قرار گرفته که ظرفیت آن را دارد که به آتش احساسات منفی نسبت به ایران بیافزاید.

روابط استراتژیک تنها بر مبنای تشابه مذهبی ساخته نمیشوند و نیازمند ایجاد مجموعه دیگری از مقومات و در رأس آنها منافع بلند مدت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هستند.

از این رو٬ پیش بینی شکلگیری جنبش مردمی گسترده علیه ایران در بین جامعه شیعی مستقر در نجف و کربلا و بصره برای سیاستگذاران ایرانی غیر ممکن بود٬ هر چند بسیاری از شخصیتهای بارز عراقی از جمله آیت الله سیستانی بارها و پیش از این از شکلگیری این جنبش در صورت استمرار سیاست کنونی ایران در عراق هشدار داده بودند.

معترضان با هجوم به کنسو‌لگری ایران در نجف، این ساختمان را به آتش کشیدند
موقعیت ژئوپلیتیک عراق

موقعیت سیاسی عراق در جغرافیای منطقه از آن پلی برای روابط اقتصادی و همکاریهای سیاسی و امنیتی و غیره بین نیروهای فعال در منطقه ساخته است. منفعت ملی عراق و نیز منافع ملی کشورهای همسایه آن اقتضا میکند که توافقی سیاسی و همکاری همه جانبه ای در خصوص آن شکل گیرد. همراه شدن عراق با هر محوری علیه محور دیگر به افزایش تنش در منطقه انجامیده که زیان آن در مرحله نخست به عراق و در مراحل بعدی به کشورهای همسایه آن منتقل میشود.

برای مثال٬ همراه شدن عراق با محور عربی ضد ایرانی در آغاز پیروزی انقلاب به شکلگیری جنگ هشت ساله انجامید که افزون بر ویرانی دو کشور به زیانهای اقتصادی فراوان برای همسایه های عرب عراق انجامید. به همین ترتیب٬ سقوط رژیم بعث توسط آمریکاییها٬ زمینه درگیری و رقابت بین محورهای مختلف در منطقه از جمله ایران و آمریکا و عربستان سعودی را در زمین عراق فراهم آورد که از اسباب جدی شکلگیری تروریسم و گروههای چون القاعده و داعش و شبه نظامیان متنوع دیگر به شمار می رود.

سیاست ایران در عراق به سمت حذف رقبا و تبدیل شدن به تنها بازیگر فعال در این کشور بود. ایران علاقه جدی به همکاری با طرفهای دیگر فعال در منطقه از جمله آمریکاییها٬ سعودیها و ترکها در تقسیم منافع برآمده از عراق از خود نشان نداد. این امر عملا به عقب نشینی طرفهای دیگر انجامیده و نوع روابط بین ایران و آنها را به درگیری کشاند.

همچنین تمایل ایران به کشاندن درگیری منطقهای و بین المللی خود با آمریکا و همپیمانانش در منطقه به زمین عراق سبب شد که مردم عراق بهای رقابتها و بلندپروازیهای سیاسی ایران و باقی کشورها را پرداخت کنند.

به نظر می رسد ایران از شیوه هیمنه و سلطه بر عراق به سمت همکاری و تعاون با دیگر نیروها در خصوص عراق تغییر جهت دهد.

تجربه جنبش اعتراضات کنونی در عراق با ابعاد وسیع ضد ایرانی وسیع آن باید زمینه بازنگری در سیاست خارجی ایران نسبت به عراق و منطقه را فراهم آورد. امکان تحقق چنین امری منوط به میزان توجه به عقلانیت سیاسی در بین سیاستگذاران ایرانی است که نوع نگاه آن ها چه در حوزه سیاست داخلی و چه خارجی احتمال چنین امری را غیرمحتمل می کند.

No responses yet

Dec 11 2019

سخنگوی سپاه: «هدف قرار دادن تل آویو از لبنان» اظهاراتی تحریف شده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سپاه,سیاسی

ایسنا: سردار رمضان شریف در واکنش به اظهارات منتسب به سردار مرتضی قربانی مبنی بر هدف قرار دادن تل آویو از لبنان در صورت ارتکاب خطای اسراییل در قبال ایران، گفت: سخنان وی تحریف و مورد برداشت نادرست رسانه‌ای قرار گرفته است.

به گزارش ایسنا به نقل از سپاه نیوز ؛ سردار سرتیپ دوم پاسدار رمضان شریف سخنگو و مسئول روابط عمومی کل سپاه در پی انتشار خبری مبنی بر اظهارات منتسب به سردار مرتضی قربانی از فرماندهان و پیشکسوتان دفاع مقدس پیرامون هدف قرار دادن تل آویو از لبنان در صورت ارتکاب خطای اسراییل در قبال ایران و متعاقبا اظهار نظر وزیر دفاع لبنان در این خصوص گفت: با توجه به بررسی‌های به عمل آمده آنچه سردار مرتضی قربانی مطرح کرده‌است تحریف و مورد برداشت نادرست رسانه‌ای قرار گرفته است و ایشان در واقع پاسخگویی به اسرائیل را با ابزارها و ظرفیت های متنوع موجود دراختیار مطرح کرده است.

سخنگوی سپاه با اظهار امیدواری نسبت به دقت بیشتر اصحاب رسانه در تنظیم خبرهای حوزه دفاعی و امنیتی از به کار بردن عناوین نادرست برای معرفی فرماندهان سپاه انتقاد و با تاکید بر ضرورت دقت رسانه‌ها در این گونه موارد تصریح کرد : سردار مرتضی قربانی از فرماندهان دلاور هشت سال دفاع مقدس هستند که مجاهدت‌های حماسی وی همواره مورد تجلیل و قدردانی ملت ایران است .

وی در حال حاضر در سمت مشاور فرمانده کل سپاه فعالیتی نداشته و در عرصه های دیگر در نیروهای مسلح در حال خدمت می باشند.

سردار شریف همچنین از دقت و دوراندیشی وزیر محترم دفاع کشور لبنان که با پاسخ هوشمندانه خود شیطنت رسانه سعودی – صهیونیستی را خنثی کرده اند، قدردانی نمود.

انتهای پیام

No responses yet

Dec 11 2019

ایران در حال «حفر تونل‌هایی» در پایگاه امام علی در مرز سوریه و عراق است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: تصاویر جدید ماهواره‌ای از پایگاه نظامی «امام علی» در مرز سوریه و عراق نشان می‌دهد که ایران در این منطقه در حال حفر تونل‌هایی برای اهداف نظامی است.

به گزارش رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی در روز سه‌شنبه ۱۹ آذر، پایگاه امام علی در نزدیکی مرز البوکمال سوریه و در منطقه مرزی القائم عراق، در اختیار نظامیان ایران و گروه‌های نیابتی منطقه‌ای آنها و از جمله شبه‌نظامیان شیعی عراقی است.

به گزارش شبکه فاکس‌نیوز و روزنامه جروزالم پست، ارزیابی کارشناسان نظامی این است که این تونل با هدف نقل‌وانتقال موشک و نفرات در چارچوب اهداف نظامی ایران در منطقه حفر شده است.

بر اساس این گزارش‌ها، تونل بعد از آن حفر شد که اسرائیل روز ۱۸ شهریور امسال حمله سنگینی به این پایگاه کرد.

#Breaking: #ISI reveals tunnel excavation within "#ImamAli" (probably #Iran|ian) military base, #Albukamal, #Syria. The estimated tunnel’s width is 4-5 – suitable for trucks and big vehicles’ shelter, possibly for secure storage of advanced #weapon systems or sensitive elements. pic.twitter.com/8Pcy071FPH

— ImageSat Intl. (@ImageSatIntl) December 10, 2019

تصاویر ماهواره‌ای از سوی شرکت «ایمج‌ست اینترنشنال»، با نام مخفف آی‌اس‌آی، گرفته شده است. این شرکت معمولا اهداف مورد نظر برای اسرائیل را رصد می‌کند و کارشناسان آن، «راه حل‌های اطلاعاتی و نظامی» ارائه می‌کنند.

اولین تصویر این شرکت از تونل که هنوز در مراحل اولیه بود، روز ۱۳ مهر گرفته شد و تصاویر بعدی، مراحل ظاهرا پایانی تونل را نشان می‌دهد.

تصاویر دو هفته بعد، یک سایبان بر دهانه و امتداد تونل را نشان می‌دهد که به گفته کارشناسان نظامی، برای لاپوشانی حفاری بوده است در حالی که خاک‌هایی که در مراحل خاکبرداری تونل بیرون کشیده شده، به تدریج نقاط تپه مانندی را در دهانه دیگر تونل ایجاد کرده است.

کارشناسان نظامی گفته‌اند که آخرین تصاویر ماهواره‌ای، مراحل ظاهرا پایانی تونل را نشان می‌دهد.

به گفته فاکس نیوز، حفر تونل کار نیروی قدس سپاه پاسداران است.

به نوشته وبسایت اسرائیلی وای.نت، ارزیابی می‌شود که با انتشار این تصاویر ماهواره‌ای و نظرات کارشناسان درباره وجود تونل عمیق برای اهداف نظامی، این پایگاه و تونل یاد شده هدف حمله قرار گیرد.

پایگاه‌ها و مناطقی در سوریه و عراق که ظن آن می‌رود نظامیان ایرانی و متحدینش در این نقاط حضور دارند، بارها مورد حملات هوایی قرار گرفته است؛ تمام این حملات به اسرائیل نسبت داده شد.

اما به گزارش رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی، نیروی قدس سپاه پاسداران در ماه‌های گذشته نقل و انتقال موشک به سوریه و همچنین لبنان را تشدید کرده است.

نفتالی بنت، وزیر دفاع اسرائیل، یکشنبه این هفته گفته بود که کشورش سوریه را به «ویتنام ایران» تبدیل خواهد کرد.

No responses yet

Nov 28 2019

گفت‌وگو با چند پزشک در ایران؛ دستور کشتن معترضان را داده بودند

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش

ایران وایر: سرکوب در شهرهای اطراف تهران و کرج مثل شهریار، قلعه حسن‌خان و تمام شهرک‌های بین تهران و کرج بسیار شدید بوده است.

«در بیمارستان فیاض‌بخش پیرزنی را آورده بودند که از پنجره بیرون را تماشا می‌کرده است و تیر خورده بود به قلبش.»
این را یک پزشک می‌گوید در روزهایی که حکومت هیچ آمار رسمی از تعداد کشته‌ها و مجروحان اعتراضات خیابانی اخیر به گران شدن ناگهانی بهای بنزین ارایه نمی‌دهد. جمعی از پزشکانی که در بیمارستان‌های مختلف ایران مشغول به کار هستند و هویت‌ آن‌ها از سوی «ایران‌وایر» تایید شده است، از وضعیت بیمارستان‌های مختلف در روزهای اعتراضات گزارش می‌دهند.

آن‌ها که خود را با عنوان «پزشکان گم‌نام حقوق انسانی» معرفی می‌کنند، می‌گویند در جریان سرکوب این اعتراضات، هم از گلوله‌های جنگی و هم از گلوله‌های ساچمه‌ای استفاده شده است و بیشتر جمجمه و قلب معترضان هدف قرار گرفته‌اند.

یکی از آن‌ها می‌گوید: «انگار فقط به قصد کشت شلیک کرده بودند. حتی به آن‌هایی که از لب پنجره یا از روی پشت‌بام بیرون را نگاه می‌کردند هم شلیک شده بود؛ مثل پیرزنی که به بیمارستان فیاض‌بخش منتقل شد و تیر به قلبش خورد.»

تعدادی از این پزشکان که در بیمارستان‌های اطراف تهران کار می‌کنند، آماری را از کشته‌شدگان در بیمارستان‌های تامین اجتماعی در سه روز اول اعتراضات، یعنی تا روز دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ تهیه کرده‌اند. این آمار نشان می‌دهد که در بیمارستان‌های وابسته به تامین اجتماعی در اطراف تهران، در سه روز نخست اعتراضات ۱۰۴ نفر جان باخته‌اند که جزییات آن به این صورت است: «بیمارستان تامین اجتماعی شهریار ۱۵ نفر، بیمارستان سجاد شهریار ۳۶ نفر و بیمارستان فیاض‌بخش ۱۴ نفر. در بیمارستان‌های اسلام‌شهر ۹ نفر، رباط کریم ۱۰ نفر و قلعه حسن‌خان نیز ۲۰ نفر کشته شده‌اند.»

یکی از این پزشکان که در بیمارستان کوچکی در شهر قدس کار می‌کند، می‌گوید: «در یک شیفت کاری، ۱۲ نفر کشته شده را خودم دیدم که از بین آن‌ها ۱۰ نفرشان با شلیک گلوله به سر جان داده بودند. یک نفر گلوله به قلبش اصابت کرده بود و یک نفر هم به گردنش.»

به گفته این پزشک، سرکوب در شهرهای اطراف تهران و کرج مثل شهریار، قلعه حسن‌خان و تمام شهرک‌های بین تهران و کرج بسیار شدید بوده است.

آمار کشته‌های بیمارستان‌های «طالقانی»، «امام رضا» و «امام خمینی» کرمانشاه نیز از سوی این پزشکان در سه روز نخست اعتراضات ۱۶ نفر اعلام شده است: «در کرمانشاه در بیمارستان طالقانی هشت نفر، بیمارستان امام رضا سه نفر و بیمارستان امام خمینی پنج نفر کشته شده‌اند. توجه کنید که این آمار شامل بیمارستان‌های ارتش، سپاه و نیروی انتظامی نمی‌شود.»

به گفته این پزشکان، بیمارستان‌های تابع «دانشگاه علوم پزشکی ایران» که برخی مناطق تهران و بیمارستان‌های «امام سجاد» شهریار و «مرکز درمانی حضرت فاطمه» رباط کریم را نیز در برمی‌گیرند، ۶۴ کشته و بیش از ۶۰۰ نفر زخمی را به عنوان آمار قطعی اعلام کرده‌اند.

یکی از پزشکان به «ایران‌وایر» می‌گوید: «تعداد زخمی‌هایی که گلوله‌های ساچمه‌ای به آن‌ها اصابت کرده بود، بسیار زیاد بودند. ما از اندام‌ها عکس می‌انداختیم و اگر گلوله به استخوان نرسیده بود، به آن‌ها می‌گفتیم بروند و خودشان بعدا برای در آوردن ساچمه به پزشک جراح مراجعه کنند. چون اگر ساچمه در بافت نرم باشد، فقط خطر عفونت بافت نرم را دارد که با آنتی بیوتیک مداوا می‌شود.»

به گفته این پزشکان، بیمارستان‌های جوانرود، بوکان و مریوان بیش از ۳۰ کشته داشته‌اند: «جوانرود ۱۵ نفر، مریوان حداقل ۱۰ نفر و بوکان حداقل هفت نفر کشته شده‌اند.»

یکی از پزشکان می‌گوید: «سرکوب، شدیدتر از آن‌چه دیدید و شنیدید، بود. این بار از روز اول دستور کشتن صادر شد؛ حکم تیر برای این که قلب و جمجه مردم معترض را هدف بگیرد.»

No responses yet

Nov 28 2019

تقاطعِ سپاه، اطلاعات و بیت رهبری در هلدینگ‌های «آستان قدس رضوی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: مرتضی بختیاری در دیدار رئیس و مدیران آستان قدس با کارکنان آن در آذر ۹۷

«۶۰ درصد از ثروت ملی ایران در اختیار چهار نهاد ستاد اجرایی فرمان امام، قرارگاه خاتم، آستان قدس و بنیاد مستضعفان است و هیچ‌یک از این‌ها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند».

این جمله‌ای از بهزاد نبوی در گفت‌وگو با سایت «الف» در شهریورماه گذشته است که بار دیگر هلدینگ‌ها و منظومه‌های اقتصادی زیر نظر علی‌خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، را به کانون توجه‌ها بازگرداند. از بین این چهار نهاد اما، «آستان قدس رضوی» شاید از جهات متفاوتی قابل بررسی باشد.

هلدینگ‌های متعدد «آستان قدس رضوی» به نام «سازمان اقتصادی رضوی» فعالیت می‌کنند. آن‌گونه که در معرفی آن آمده، این سازمان در سال ۱۳۷۷ «با هدف تأمین منابع مالی مطمئن و پایدار جهت انجام مسئولیت‌های اجتماعی و فرهنگی آستان قدس رضوی» تأسیس گردید و هم‌اکنون در حوزه‌های متنوع و متعددی «از جمله صنایع داروسازی، غذایی، نساجی و فرش، عمرانی و ساختمانی، کشاورزی و دامپروری، نفت و گاز، فناوری اطلاعات، مالی اقتصادی و سرمایه‌گذاری» فعالیت می‌کند.

این سازمان می‌گوید که در حال حاضر بیش از ۷۰ شرکت و مؤسسه با سهام بیشتر یا کمتر از پنجاه درصد را تحت کنترل دارد و خود را «بزرگ‌ترین هلدینگ اقتصادی در شرق کشور» لقب داده است.

بررسی شرکت‌هایی که «مستقیم» یا «غیرمستقیم» تحت کنترل هلدینگ‌های آستان قدس قرار دارند، به یادداشت‌ها و تحقیق‌های جداگانه‌ای نیاز دارد، اما نگاهی به هیئت‌مدیره «سازمان اقتصادی رضوی» خود از بسیاری جهات گویای مناسبات و بده‌بستان‌های سیاسی در این منظومه اقتصادی است.

در حال حاضر، سید مرتضی بختیاری، رئیس مجمع؛ سید مسعود میرکاظمی، رئیس هیئت‌مدیره؛ فرهاد رهبر، نایب‌رئیس هیئت‌مدیره؛ سید رضا فاطمی ‌امین، مدیرعامل؛ محمدرضا عطارزاده، عضو هیئت‌مدیره؛ عباس علی‌آبادی، عضو هیئت‌مدیره؛ محمدرضا فرزین، عضو هیئت‌مدیره و عادل پیغامی، عضو هیئت‌مدیره در این سازمان هستند.

سید مرتضی بختیاری

رئیس مجمع «سازمان اقتصادی رضوی» سیدمرتضی بختیاری است که نامش با «زندان» و «سرکوب» گره خورده است. او، تقریباً در تمام عمر دولت اصلاحات، رئیس «سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی کشور» بود، اما در دولت محمود احمدی‌نژاد مسئولیت‌های متنوع‌تری گرفت و «مدیرکل دادگستری خراسان رضوی»، «استاندار اصفهان» و سپس «وزیر دادگستری» شد.

او در اوج سال‌های سرکوب دهه شصت، در شهرهای مختلف استان خراسان در سمت‌های قضایی و امنیتی همچون «معاون اداری و مالی دادسرای انقلاب تربت حیدریه»، «جانشین دادستان انقلاب کاشمر» و «دادستان انقلاب بیرجند، قائن و نهبندان» قرار داشت. همچنین در این سال‌ها برای سرکوب و کشتار زندانیان سیاسی با گرایش‌های مختلف، همکاری نزدیکی با اسدالله لاجوردی داشت، که از این آشنایی و همکاری با افتخار یاد می‌کند:

«پس از پیروزی انقلاب، شهید لاجوردی دادستان انقلاب شد و من هم کار قضایی را در دادستانی تربت‌حیدریه آغاز کرده بودم. چند قرار ملاقات با ایشان گذاشتم که به تهران بیایم چون روی باندهای نفاق کار می‌کردیم. از آنجا با لاجوردی در اوین بیشتر آشنا شدم… عطوفت و مهربانی لاجوردی را باید در مدیریت زندانبانی و ارتباط او با زندانیان فهمید… بعد از حضور در سازمان زندان‌ها رابطه ما بیشتر شد و با نحوه کار و مدیریت او در زندان‌ها آشنا شدم و ارادتم به لاجوردی بیشتر شد… خدمتی که شهید لاجوردی برای ریشه‌کن کردن منافقین کرد، فکر می‌کنم هیچ کس نکرد.»

مرتضی بختیاری (نفر دوم از چپ) در کنار اسدالله لاجوردی/ تاریخ نامشخص است

مرتضی بختیاری (نفر دوم از چپ) در کنار اسدالله لاجوردی/ تاریخ نامشخص است

بختیاری در اوج سرکوب‌های سال ۱۳۸۸ «وزیر دادگستری» دولت محمود احمدی‌نژاد بود. او در مهرماه سال ۱۳۹۰ به سبب همین پیشینه و به دلیل دست داشتن در نقض حقوق بشر، مشمول تحریم‌های اتحادیه اروپا شد. بختیاری از جمله نزدیک‌ترین و معتمدترین افراد به ابراهیم رئیسی است، به طوری که خردادماه سال ۱۳۹۵ با حکم ابراهیم رئیسی، تولیت وقت آستان قدس رضوی، به عنوان قائم‌مقام او منصوب شد و تا دی ماه سال ۱۳۹۷ در این سمت ماند.

مسعود میرکاظمی

مسعود میرکاظمی، وزیر بازرگانی و نفت در دولت‌های محمود احمدی‌نژاد

مسعود میرکاظمی، وزیر بازرگانی و نفت در دولت‌های محمود احمدی‌نژاد

ردپای پررنگ سپاه پاسداران در سازمان اقتصادی رضوی نیز دیده می‌شود. رئیس هیئت‌مدیره این سازمان مسعود میرکاظمی، عضو دیرپای سپاه پاسداران، است. او در زمینه‌های اجرایی، عملیاتی و مدیریتی مسئولیت‌های گوناگونی را در سپاه پاسداران همچون ریاست «مرکز مطالعات بنیادی سپاه» بر عهده داشته و حتی مدتی مسئول سپاه پاسداران در منطقه ۳ تهران بوده است. ستاره بخت او در دولت سپاهیان عصر محمود احمدی‌نژاد طلوع کرد و ابتدا چهارسال وزیر بازرگانی و سپس دو سال وزیر نفت شد.

محمدرضا عطارزاده

محمدرضا عطارزاده دیگر عضو سپاهی در هیئت‌مدیره «سازمان اقتصادی رضوی» است. رابطه او با سپاهیان آنچنان تنگاتنگ است که حتی او را از جمله بنیانگذاران «قرارگاه خاتم‌الانبیا»، متعلق به سپاه پاسداران، لقب می‌دهند. او در دولت محمود احمدی‌نژاد معاون آب و آبفای وزارت نیرو بود و در همان زمان نیز سنگ دوستان سپاهی‌اش در قرارگاه را به سینه می‌زد به طوری که در واکنش به سؤالی درباره واگذاری سهام برخی واحدهای پتروشیمی دولتی به قرارگاه، بدون تشریفات قانونی و تنها با دستور شخص محمود احمدی‌نژاد، گفت: «این واگذاری‌ها به من و شما ارتباطی ندارد. دولت این‌طور تصمیم گرفته است.»

محمدرضا عطارزاده از چنان موقعیتی در بین سپاهیان قرارگاه خاتم‌الانبیا برخوردار بوده که مجید نامجو، وزیر وقت نیرو در خرداد ۱۳۹۱، پس از پذیرفتن استعفای عطارزاده از معاونت آب و آبفای این وزارتخانه گفت که قرارگاه خاتم‌الانبیا «مدیون معاون سابق من است».

فرهاد رهبر

اما سَرِ وزارت اطلاعات نیز از این منظومه اقتصادی بی‌کلاه نمانده است. فرهاد رهبر دیگر عضو شناخته‌شده هیئت‌مدیره سازمان اقتصادی رضوی است که عمدتاً به سبب ریاستش بر دانشگاه تهران و سپس ریاست دانشگاه آزاد شناخته می‌شود. حدود شش سال ریاست وی بر دانشگاه تهران در دولت محمود احمدی‌نژاد یکی از سیاه‌ترین دوران‌های سرکوب دانشجویان و حتی اساتید است.

اما پیش از همه این‌ها، در دولت محمد خاتمی به مدت سه سال «معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات» را بر عهده داشت. فرهاد رهبر بعد از قتل‌های زنجیره‌ای و به دعوت علی یونسی، وزیر وقت اطلاعات، به این وزارتخانه پیوست: «این دوره پرافتخاری برایم بوده است و از بیان این سابقه هیچ ابایی ندارم.»

رهبر مدتی نیز رئیس «دانشکده وزارت اطلاعات» بود. از این رو، عجیب نیست که وی در همکاری و هماهنگی کامل با مجموعه نهادهای امنیتی، شرایط را برای سرکوب دانشجویان فراهم کرد.

فرهاد رهبر
فرهاد رهبر

عباس علی‌آبادی

عباس علی‌آبادی دیگر عضو هیئت‌مدیره «سازمان اقتصادی رضوی» متولد ۱۳۴۰ در اراک است. علی‌آبادی از سابقه دیرپایی در همکاری با نیروهای نظامی برخوردار است و رئیس «دانشگاه صنعتی مالک اشتر» متعلق به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران بود.

علی‌آبادی از سال ۱۳۸۸ تاکنون مدیرعامل «مپنا» (مدیریت پروژه‌های نیروگاهی ایران) است. «مپنا» از جمله بزرگ‌ترین پیمانکاران در جمهوری اسلامی است به طوری که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در ارديبهشت ۱۳۹۳ از غرفه این شرکت در نمایشگاه صنعت خودرو بازدید کرد و به ستایش آن پرداخت.

«مپنا» و قرارگاه خاتم‌الانبیا در پروژه‌های گوناگونی در داخل و خارج از کشور همچون پالایشگاه فاز ۱۳ پارس‌جنوبی و احداث نیروگاه در شهرهای مختلف عراق همچون بغداد و بصره و همچنین سوریه دوشادوش یکدیگر حضور داشته‌اند.

محمدرضا فرزین

محمدرضا فرزین، دیگر عضو هیئت‌مدیره «سازمان اقتصادی رضوی»، نیز از جمله مدیران اقتصادی جمهوری اسلامی است که سال‌ها در وزارت بازرگانی مشغول کار بوده است. مهم‌ترین مسئولیت او بازمی‌گردد به یک سال و نیم ریاستش بر «صندوق توسعه ملی» و همچنین دبیری «ستاد هدفمندسازی یارانه‌ها» در دولت محمود احمدی‌نژاد.

فرزین، در حال حاضر، علاوه بر حضور در «سازمان اقتصادی رضوی»، رئیس هیئت‌مدیره «بانک کارآفرین» است. تحقیقی که در دی ماه ۱۳۹۲ منتشر شد، به‌روشنی نشان داد که «بانک کارآفرین» در بورس تهران تحت کنترل شخص علی خامنه‌ای قرار دارد به گونه‌ای که شرکت‌های تابعه امپراتوری مالی آیت‌الله خامنه‌ای عملاً اصلی‌ترین سهام‌داران این بانک هستند.

سیدرضا فاطمی امین

مدیرعامل «سازمان اقتصادی رضوی»، سیدرضا فاطمی امین، متولد سال ۱۳۵۳ در شاهرود است. وی از مدیران میانی در جمهوری اسلامی است و کمتر اظهارنظر سیاسی مشخصی از وی دیده شده است.

او در دولت محمد خاتمی عمدتاً در مسئولیت‌های استانی در خراسان حضور داشت، اما از میانه دهه هشتاد به طور محسوسی وارد فعالیت‌های دولتی سراسر کشور، همچون «مجری طرح نوسازی خودروهای فرسوده کشور از مرداد ۱۳۸۵ تا مرداد ۱۳۸۶» و «قائم‌مقام ستاد تبصره ۱۳ از بهمن ۱۳۸۶ تا مرداد ۱۳۸۷»، شد. فاطمی امین از معتمدان شخص ابراهیم رئیسی است به طوری که دی ماه سال ۱۳۹۷ با حکم رئیسی، به عنوان به عنوان قائم‌مقام او، جانشین مرتضی بختیاری شد و تا خرداد ۱۳۹۸ در این سمت بود.

سیدرضا فاطمی امین در کنار ابراهیم رئیسی (تولیت وقت آستان قدس رضوی)
سیدرضا فاطمی امین در کنار ابراهیم رئیسی (تولیت وقت آستان قدس رضوی)

عادل پیغامی

و بالاخره عادل پیغامی، متولد سال ۱۳۵۲ اقتصاددان و عضو هیئت علمی و گزینش در دانشگاه امام صادق تهران است. تخصص او تئوریزه کردن عبارات اقتصادی علی خامنه‌ای است به گونه‌ای که درباره «اقتصاد مقاومتی» کتابی ۵۰۰ صفحه‌ای نوشته، مصاحبه می‌کند و گاه حتی درس می‌دهد.

باری، اغلب این افراد، به صورت پیدا و پنهان، از جمله معتمدان شخص علی خامنه‌ای به شمار می‌روند آنچنان‌که به عنوان نمونه سیدمرتضی بختیاری، رئیس مجمع «سازمان اقتصادی رضوی»، در تیرماه گذشته با حکم علی خامنه‌ای به ریاست «کمیته امداد امام خمینی» منصوب شد. یا عباس علی‌آبادی این اجازه را یافت تا از حلقه محافظان علی خامنه‌ای عبور کند و در غرفه شرکت «مپنا» به‌طور خصوصی با «مقام عظمای ولایت» بگوید و بشنود.

احمد مروی، تولیت کنونی آستان قدس رضوی، در کنار رهبر جمهوری اسلامی
احمد مروی، تولیت کنونی آستان قدس رضوی، در کنار رهبر جمهوری اسلامی

در ورای این‌ها، احمد مروی، تولیت آستان قدس رضوی، رفیق شفیق شخص علی خامنه‌ای است که تقریباً نیم قرن از سابقه دوستی آن‌ها می‌گذرد. در سال‌های ابتدایی دهه پنجاه، احمد مروی، در شانزده-هفده سالگی، در قم طلبگی می‌کرد و گاه، به عنوان رابط، برخی از نامه‌ها را بین روحانیون انقلابی قم و علی خامنه‌ای رد و بدل می‌کرد.

تصویر روشن است و قطعات پازل کنار هم نشسته‌اند؛ هلدینگ‌های اقتصادی متعلق به آستان قدس رضوی مشخصاً تقاطعی میان وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و بیت رهبری است که بر میلیاردها تومان ثروت و دارایی مملکت تسلط دارند. این همه در حالی است که به اعتراف ابراهیم رئیسی، تولیت پیشین آستان قدس، بسیاری از شرکت‌های متعلق به آستان ضررده هستند: «براساس بررسی‌های انجام‌شده عمده شرکت‌های اقتصادی این آستان مقدس، زیان‌ده هستند».

فراتر از آستان و مشهد و خراسان اما، نتیجه چنین اقتصاد دولتی، رانتی و غیرشفافی در جمهوری اسلامی و چنین منظومه اقتصادی‌ای تحت کنترل نهادهای نظامی، امنیتی و بیت رهبری، پیش روی ماست: «زندگی تقریباً یک‌سومِ ایرانیان زیر خط فقر»، «رشد اقتصادی منفی ۹ و نیم درصد»، «تورم بیش از ۴۰ درصد» و پناه بردن به گور و تایر و ماشین‌خوابی؛ تصویری روشن از دستپخت مشترک اصلاح‌طلبان و اصولگرایان.

No responses yet

Nov 27 2019

نخسا؛ نظامیان گمنام شریک در سرکوب معترضان چه کسانی هستند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: در جریان سرکوب خشونت‌بار اعتراض‌های مردم به گران شدن نرخ بنزین در ایران، یک تشکیلات نظامی گمنام به نام «نخسا» که خود را «نیروهای خودجوش سرزمین‌های اسلامی» معرفی می‌کنند، حضور داشته‌ است.

حساب‌های این مجموعه نظامی در شبکه های اجتماعی تصاویری از حضور شبانه این نیرو‌های مسلح در دانشگاه‌های تهران و امیرکبیر برای سرکوب اعتراض دانشجویان منتشر کرده‌اند.

این نیرو همچنین اعلام کرده در سرکوب اعتراض‌های مردمی در شهرستان «ملارد» کرج نیز حضور داشته و تصاویر مذکور تنها بخشی از اقدامات آن‌ها در شهرهای مختلف ایران در سرکوب اعتراض‌ها بوده است.

درباره این تشکیلات مسلح ناشناس چه می‌دانیم؟ چه زمانی و با چه هدفی تشکیل شده است و چه فرد یا جریانی در شکل‌گیری آن نقش داشته است؟

این گروه مسلح اعلام کرده با هدف سرکوب اعتراض‌های خیابانی در سال ۱۳۸۸ راه‌اندازی شده تا «باعث تقویت و ثبات نظام» شود.

شاخه نظامی برون‌مرزی این تشکیلات پس از آغاز جنگ داخلی در سوریه از سوی «مصطفی صدرزاده» تشکیل شد.

صدرزاده، متولد ۱۹شهریور ۱۳۶۵ در شهرستان شوشتر استان خوزستان بود که پس از مهاجرت خانواده مذهبی‌اش به تهران به عضویت رسمی بسیج درآمد.

وی سال ۱۳۹۲ با نام جهادی «سید ابراهیم» فرمانده گردان «عمار» و جانشین تیپ «فاطمیون» در جنگ سوریه شد و عاقبت آبان ۱۳۹۴ در حومه شهر حلب کشته شد.

تیپ «فاطمیون» به اعضای یک نیروی نظامی گفته می‌شود که متشکل از افغان‌های مهاجر در ایران است و از سوی جمهوری اسلامی برای حمایت از بشار اسد در جنگ سوریه سازمان‌دهی شده‌اند. گفته می‌شود جمهوری اسلامی افغانستانی‌های شیعه مقیم ایران را با وعده پرداخت حقوق ماهیانه و صدور کارت اقامت برای همه افراد خانواده و استفاده از تبلیغات مذهبی شیعیان برای شرکت در جنگ سوریه تشویق می‌کند.

از صدرزاده فیلمی موجود است که خود را عضو تشکیلات «نخسا» معرفی می‌کند که برای جنگ خود را به سوریه رسانده‌اند.

«نخسا» هم با هدف متشکل کردن نیرو‌های مسلمان حاضر در جنگ سوریه همچون «تیپ فاطمیون»، تیپ «زینبیون» و گروه‌های بسیاری از گروه‌های شیعه مسلح عراقی فعالیت خود را آغاز کرده است.

موسسان آن می‌گویند که «نخسا یک سازمان و تشکیلات نیست یک تفکر و ایدئولوژیک است که راوی این مطلب است که اسلام مرز نمی‌شناسد و در تمام امور، مطیع بلاشرط ولایت مطلقه فقیه امام خامنه‌ای است.»

خبرگزاری «دانشجو» وابسته به سازمان بسیج هم درباره این گروه مسلح نوشته که «نخسا یا همان نیروهای خودمختار سپاه اسلام، آن دسته جوانان پرشور و عشق جنگ هستند که عاشقانه خود را فداییان «علی‌ خامنه‌ای» و سردار «قاسم سلیمانی» می‌دانند که مدعی هستند بدون وابستگی سازمانی و بدون هیچ دستمزد و چشم‌داشت با اختیار خود به سوریه رفته‌اند تا علیه تکفیری‌ها بجنگند.»

تریبون اصلی این نیروهای مسلح ناشناس چند کانال تلگرامی است ازجمله کانال‌هایی مثل «ناب جهادی» یا «حیفا را با موشک می‌زنیم» که بیش از ۳۰ هزار عضو دارند و «از بازوهای سایبری سپاه نیز محسوب می‌شود و اعضای آن به افشا و هک کردن کانال‌های مخالف جمهوری اسلامی و کانال‌های ضددینی نیز مشغول‌ هستند.»

ادمین کانال «نخسا» به نام «مقداد» درباره این گروه گفته «نخسا اولش قرار بود نیروهای خودمختار باشد، اما بعدا گفتیم ما ولی و رهبر داریم و خودمختاری معنا ندارد لذا اسمش را گذاشتیم نیروهای خودجوش سرزمین‌های اسلامی.»

مقداد، نخسایی‌ها را کسانی معرفی کرده که «وقتی از در [برای حضور در میدان جنگ کشور‌های اسلامی] راهشان ندادند و حالا از پنجره آمده‌اند. ما می‌خواهیم این تفکر مقاومت در بین همه جوانان فراگیر شود که فردا روز کشور متخاصمی کاری کرد قبل از اینکه نیروهای نظامی بخواهند عمل کنند و به‌صورت همه‌جانبه به آن‌ها جوابی بدهیم و عکس‌العملی نشان دهیم.»

وی همچنین افزوده که نیرو‌های نخسا «بین نیروهای حزب‌الله، کتائب‌های عراق، حشد‌الشعبی، دفاع وطنی سوریه یا فاطمیون» در جنگ سوریه و عراق حضور داشته‌اند.

مقداد اضافه کرده «ما خودمختار نیستیم، خودجوش هستیم. بالاخره تحت لوای این تشکیلات می‌جنگیم. سال‌ اول جنگ ‌خودمان می‌رفتیم سوریه. با کمی ارتباط‌گیری راحت می‌شد اسلحه گیر آورد و وارد جنگ شد.»

وی همچنین گفته «بچه‌های نخسا در تمام جبهه‌ها تحت لوای تشکیلات نظامی شناخته‌شده می‌جنگند. بچه‌ها خودشان را با پول خودشان می‌رساندند. مردم هم حقیقتا خیلی کمک کردند. ما سعی کردیم آن خودجوشی را حفظ کنیم.»

مقداد اشاره می‌کند که فعالیت حساب‌های این تشکیلات در شبکه‌های اجتماعی از زمان حمله به سفارت عربستان سعودی در تهران شروع شد و شش مرتبه این حساب‌ها در مقاطع مختلف در ایران بسته شده است.

وی اضافه می‌کند که مدیریت این حساب‌ها را «اتحادیه ادمین‌های حیفا» اداره می‌‌کند که متشکل از «همه افرادی است که کانال جهادی دارند.»

«نخسا»، تشکیلات نظامی پنهانی است که حتی مقداد حاضر نیست به‌صراحت اعلام کند از سوی چه نهادی حمایت می‌شود و چگونه توانسته مسلح شود و در ناآرامی‌ها و اعتراض‌های در ایران و برخی دیگر از کشور‌های اسلامی حضور داشته باشد.

درباره این تشکیلات نظامی البته در میان گروهی از «مدافعان حرم» و نیرو‌های ارزشی اختلاف‌نظر وجود دارد و برخی منتقد این تشکیلات و رهبران آن هستند.

گروهی از «مدافعان حرم» این تشکیلات نظامی را «نیروهای خودسر یا خودساخته سرزمین‌های اسلامی» معرفی کرده‌اند.

منتقدان و مخالفان «نخسا» می‌گویند که «اسامی شهدای موردادعای نخسائیون در لیست تجهیزات و نیروی انسانی فاطمیون ثبت‌شده و اصلا در میدان نبرد چیزی به اسم نخسا وجود ندارد.»

نیروهای «نخسا» از «مصطفی صدرزاده، حسن قاسمی دانا، برادران بختی، جواد محمدی و جواد کوهساری» به‌عنوان «شهدای» خود در جنگ سوریه نام می‌برند، اما مخالفان آن‌ها می‌گویند که این افراد «با مدارک افغانستانی به سوریه سفر کردند و جز اعضای لشکر فاطمیون بوده‌اند.»

از یکی از فرماندهان ایرانی تیپ «فاطمیون» هم فیلمی در دسترس است که اعضای «نخسا» را گروهی «کلاهبردار» و «دروغ‌گو» معرفی کرده و انتقاد‌های تندی متوجه این تشکیلات می‌کند.

در این فیلم به موضوع دستگیری «ابوحر» یکی از اعضای ارشد «نخسا» در ایران هم اشاره می‌شود.

مرداد ۱۳۹۵ اعلام شده بود که معاون گردان‌های «امام علی»، شاخه نظامی جنبشِ حشدالشعبی (بسیج مردمی عراق)، ملقب به ابوحر و دوست «صمیمی» ابوعزراییل، به اتهام «کلاهبرداری»٬ «جعل» و «اخاذی» در مشهد بازداشت شده است.

روزنامه خراسان در آن زمان به نقل از «حسن حیدری»، معاون دادستان مشهد، از بازداشت وی به همراه سه نفر دیگر خبر داده بود.

این مقام قضایی اعلام کرده بود که ماموران سپاه پاسداران پس از شناسایی وب‌سایتی که به نام این نیروی نظامی اقدام به ثبت‌نام برای اعزام به سوریه و عراق می‌کرد موفق به شناسایی و بازداشت گردانندگان آن شده‌اند.

به گفته آقای حیدری، «جاعلان این سایت با گرفتن مشخصات کامل افراد و سواستفاده از این اطلاعات، اقدام به کلاهبرداری و اخاذی» می‌کرده‌اند.

مقام‌های قضایی در شرایطی اعضای «نخسا» را «کلاهبردار» و «جاعل» معرفی کرده‌اند که گزارش‌ها از ادامه فعالیت این تشکیلات نظامی در ایران حکایت دارد که معلوم نیست تحت حمایت چه سازمانی چنین امکانی پیدا کرده‌اند؟

یکی از حساب‌های کاربری «نخسا» در سرویس «آپارات» هم یک سال پس از برخورد قوه قضائیه با برخی اعضای این تشکیلات، فیلمی منتشر کرده که نشان می‌دهد اعضای آن در کنار پلیس و بسیج در سرکوب «دراویش گنابادی» در گلستان هفتم تهران هم دست داشته‌اند.

اعضای این گروه چه کسانی هستند؟ چرا هویت آن‌ها معلوم نیست؟ به چه دلیلی از انتشار عمومی تصاویر خود خودداری می‌کنند و همچون نیرو‌های سازمان‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی در خفا عمل می‌کنند؟

«نخسا» برای میلیون‌ها نفر از مردم ایران گروهی ناشناخته، بی‌هویت و شاید مخوف باشد. گروهی که مسلح است، در سرکوب‌ها شرکت می‌کند و ردپای آن در دیگر کشور‌های اسلامی دیده می‌شود.

از «نخسا» باید به‌عنوان دومین تشکیلات مسلح غیررسمی در ایران پس از لباس شخصی‌ها نام برد که هیچ نهاد نظامی، اطلاعاتی، امنیتی و حاکمیتی مسوولیت آن‌ها را برعهده نمی‌گیرد اما درعین‌حال از توان آن‌ها برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌برند.

No responses yet

Nov 18 2019

یک نهاد امنیتی: در ۱۰۰ نقطه تظاهرات صورت گرفته و هزار نفر بازداشت شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

دویچه‌وله: خبرگزاری فارس گزارشی را به نقل از یک نهاد امنیتی درباره ابعاد اعتراض‌های اخیر در ایران به گران‌شدن بنزین منتشر کرده است. طبق این گزارش در صد نقطه ایران تجمع و تظاهرات بوده و بیش از ۱۰۰۰ نفر بازداشت شده‌اند.

در این گزارش آمده است: تعداد کل معترضیان و آشوبگران از شب جمعه تاکنون مجموعا ۸۷۴۰۰ نفر برآورد شده که از این میزان حدود ۸۲۲۰۰ نفر مرد و ۵۲۰۰ نفر آنها زن بوده‌اند.

در گزارش خبرگزاری فارس ادعا شده است: «بخش قابل توجهی از معترضان صرفا در محل تجمعات حاضر بوده و با هسته مرکزی اغتشاشات همراهی نداشتند. با این حال برای بسیاری از آنها پیامک هشدار توسط دستگاه‌های امنیتی ارسال شده است.»

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

این گزارش هم‌چنین مدعی شده است: «شیوه عملکرد هسته اصلی خشونت نشان می‌دهد که این افراد کاملا آموزش دیده بوده و برخلاف بسیاری از مردم که از افزایش ناگهانی بنزین غافلگیر شده‌اند، این افراد مترصد و آماده چنین موقعیتی بوده‌اند.»

بر اساس گزارش فارس «از میان ۱۰۸۰ شهر و شهرستان کشور، اعتراضات و تجمعات کوچک و بزرگ در ۱۰۰ نقطه کشور صورت گرفته که جمعیت این تجمعات بین ۵۰ تا حداکثر ۱۵۰۰ نفر تخمین زده شده است. حجم خشونت و میزان تخریب آشوبگران نسبت به تجمعات دی ماه ۹۶ گسترده‌تر و مخرب‌تر بوده و در نتیجه آسیب‌های جانی و مالی در مقایسه با آن افزایش داشته است. در استانهای خوزستان، تهران بزرگ، فارس و کرمان بیشترین آسیب به اموال عمومی زده شده است.»

این خبرگزاری نوشته است «آمار دقیقی از میزان کشته شده‌ها در دسترس نیست اما بیشترین تلفات مربوط به حمله اوباش مسلح به انبارهای نفتی و مقرهای نظامی بوده است که در جریان جلوگیری از انفجار انبارهای نفتی و خلع سلاح مقرهای نظامی به وقوع پیوسته است. تعدادی از نیروهای پلیس و مردمی نیز در این حملات به شهادت رسیدند.»

بنا به این گزارش «تاکنون حدود ۱۰۰۰ نفر در ناآرامی‌های اخیر در کل کشور بازداشت شده‌اند و بیش از ۱۰۰ بانک و ۵۷ فروشگاه بزرگ فقط در یک استان به آتش کشیده شده و یا به غارت رفته است. به عنوان نمونه در یکی از تلخ‌ترین حوادث شب گذشته در استان تهران بعد از حمله اوباش به یک بانک و آتش زدن آن، کل ساختمان و طبقات بالایی آن که مسکونی بوده است، دچار حریق شده و عده‌ای در پشت بام ساختمان محبوس شده‌اند.»

No responses yet

Nov 15 2019

محمدهادی همایون؛ چهره‌ای که با «مظنونین همیشگی» به صحنه آمد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی


ایران وایر: محمدهادی همایون»، سمت راست علی رضوانی سمت چپ
پسر کاووس سیدامامی گفته که علی رضوانی در شب ساخت مستند «مظنونین همیشگی» به همراه دیگر ماموران امنیتی به خانه آنان رفته و در نقشی شبیه به بازجو سوال‌هایی را از مادرش پرسیده است

پخش ناقص فیلم ساخته‌شده در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران درباره فعالان محیط‌زیست زندانی با نام «مظنونین همیشگی» توجه‌ها را به دو چهره جلب کرد. «محمدهادی همایون» عضو هیات‌امنای دانشگاه امام صادق و علی رضوانی خبرنگار صداوسیما.

نام محمدهادی همایون تاکنون در فضای عمومی شناخته‌شده نبود و برای اولین بار مطرح شد. به دلیل قطع شدن این فیلم پس از چند دقیقه مشخص نیست که او در این فیلم چه گفته است.

حضور همایون در این فیلم شاید به دلیل سمتش در دانشگاه امام صادق باشد. جایی که «کاووس سیدامامی» نیز استاد آن بوده است. همایون، معاون آموزشی این دانشگاه است و به همین دلیل از نزدیک سیدامامی را می‌شناخته است. برخی معتقدند ممکن است خود او ازجمله کسانی بوده که در این پرونده‌سازی برای همکارش نقش داشته است.

محمدهادی همایون در حالی استاد دانشگاه امام صادق و معاون آموزشی این دانشگاه است که تحصیلات دانشگاهی‌اش تنها در این دانشگاه بوده است.

همایون در دوره دکترای خود نیز با برخی از چهره‌های امنیتی و مقامات جمهوری اسلامی هم دوره بوده است. «حسین رضی»، یکی از دوستانش عکسی از پایان دوره دکترای آنان را منتشر کرده که در سال ۱۳۷۱ به دیدار «علامه فضل‌الله»، از مراجع تقلید شیعه و چهره‌های نزدیک به حزب‌الله لبنان، رفته‌اند.

در این عکس چهره‌هایی چون «پیمان جبلی»، معاون برون‌مرزی صداوسیما، «حسام‌الدین آشنا»، مشاور حسن روحانی، «محمدسعید مهدوی کنی»، پسر آیت‌الله مهدوکی کنی و رییس فعلی دانشگاه امام صادق حضور دارند.

او در دولت اول «محمود احمدی‌نژاد» با حکم «محمدحسین صفارهرندی»، معاون برنامه‌ريزی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.

برخی از وب‌سایت‌های اصول‌گرا در توصیف او نوشته‌اند که «همیشه چفیه به گردن دارد» و در بحث‌های مربوط به مهدویت ید طولایی دارد.

عنوان مقالات و نوشته‌های او می‌تواند دیدگاه او را به‌خوبی نشان دهد. به‌عنوان‌مثال «سلطه فرهنگی آمريکا به‌مثابه غربی‌سازی جهان با تاکید بر رهیافت‌ها و ابزارهای ارتباطی» یا «كارگاه نشانه‌های ظهور» عنوان دو نمونه از نوشته‌های او هستند.

به‌جز همایون نام «علی رضوانی»، خبرنگار صداوسیما، نیز با مستند «مظنونین همیشگی» مطرح شده است. فردی که با برنامه‌های «بدون تعارف» که مربوط به مصاحبه با مقامات جمهوری اسلامی است مشهور است. «بدون تعارف» بخشی از برنامه خبری بیست و سی است که به پرونده‌سازی برای افراد مختلف مشهور است.

پیش‌ازاین نیز شوخی های «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و «محسن قرائتی» از روحانیون مشهور درباره اینکه رضوانی چرا ازدواج نمی‌کند در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود.

رضوانی ازجمله افرادی است که با حضور در کلاس‌های باشگاه خبرنگاران جوان به صداوسیما راه یافت. البته به دلیل حضور تعدادی از فامیل‌هایش در صداوسیما خیلی زود توانست در کسوت مجری و خبرنگار قرار گیرد. او از همان ابتدا به دنبال برنامه‌هایی بود که بتواند به‌عنوان مجری در آن‌ها حضور پیداکرده و راه پیشرفتش را هموار کند. ازجمله برنامه‌هایی که نهادهای امنیتی می‌ساختند و همه متن‌ها و جزییات آن را نیز آنان تعیین می‌کردند.

اینک پسر کاووس سیدامامی گفته که او در شب ساخت مستند «مظنونین همیشگی» به همراه دیگر ماموران امنیتی به خانه آنان رفته و در نقشی شبیه به بازجو سوال‌هایی را از مادرش پرسیده تا آنجا که بر اثر این فشارها کار مادرش به بیمارستان کشیده است.

این سوال‌ها البته به روال مرسوم توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به این مجری القا شده است. در این میان مجریان صداوسیما نیز تنها مجری این دستورات هستند. پیش‌ازاین نیز دیگر خبرنگاران صداوسیما در این پروژه‌ها نقش ایفا کرده‌اند ازجمله «ایمان مرآتی خبرنگار صدا و سیما

مرآتی در جریان اتفاقات ۱۳۸۸ با «محمد عطریانفر» و «محمدعلی ابطحی» زمانی که زندانی بودند به شیوه بازجویان گفت‌وگو کرد.

هرچند پیش‌ازاین رضوانی عملا در برنامه‌های خاص نهادهای امنیتی حضور پیدا می‌کرد اما فیلم مستند «مظنونین همیشگی» روابط او با این نهادها را بیشتر مطرح کرده است. این فیلم همچنین باعث شد که محمدهادی همایون برای نخستین بار از پشت پرده به صحنه بیاید.

فیلم «مظنونین همیشگی» پس از حدود دو دقیقه از پخش متوقف شد و هنوز پشت پرده قطع آن مشخص نیست. پخش این فیلم به دیگر پشت پرده‌های پرونده فعالان محیط‌زیست اضافه شده است. پرونده‌ای پر از پشت پرده که در دو سال گذشته موضوع درگیری بین دولت و اطلاعات سپاه پاسداران بوده است.

No responses yet

Oct 14 2019

پایان آمدنیوز؛ سناریوی سپاه برای دستگیری روح‌الله زم چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

ایران وایر: روح‌الله زم موسس و مدیر این کانال تلگرامی فرزند «محمدعلی زم»، رییس پیشین حوزه هنری و معاون سازمان مناطق آزاد است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با انتشار بیانیه‌ای خبر از دستگیری «روح‌الله زم»، موسس و مدیر کانال تلگرامی «آمدنیوز» خبر داده است.

اطلاعات سپاه برای نشان دادن این‌که خبر بازداشت زم واقعی است و کانال تلگرامی «آمدنیوز» تحت کنترل اطلاعات سپاه است، این خبر را پیش از انتشار در خبرگزاری‌های داخلی، در کانال تلگرامی «آمدنیوز» قرار داد.

در این بیانیه اشاره‌ای به نحوه دستگیری روح‌الله زم نشده است، فقط در بخشی از بیانیه آمده که اطلاعات سپاه او را با فریب به داخل کشور هدایت و دستگیر کرده است: «سازمان اطلاعات سپاه، در این عملیات حرفه‌ای، هوشمندانه و چندوجهی با به‌کارگیری روش‌های نوین اطلاعاتی و شگردهای ابتکاری، سرویس‌های بیگانه را مدیریت و فریب داد و «روح‌الله زم»، سرشبکه سایت ضدانقلاب و معاند «آمدنیوز» را که در سال‌های اخیر با هدایت، تامین و پشتیبانی مستقیم آنان و نیز حمایت ضدانقلاب خارج‌نشین و عوامل داخلی آن‌ها، به‌عنوان یکی از آبشخورهای محوری دشمن، عملیات روانی گسترده‌ای برای اختلاف‌افکنی در ارکان نظام اسلامی، ایران‌هراسی، دروغ‌پردازی، القای شبهه در نسل جوان نسبت به عقاید و باورهای دینی و تبلیغ و فراهم‌سازی زمینه‌های اقدامات خشونت‌بار و تروریستی؛ ایجاد آشوب و ناآرامی در کشور را اداره می‌کرد، به داخل کشور هدایت و بازداشت کند.»

کانال تلگرامی «آمدنیوز» تابستان سال ۱۳۹۶ تاسیس شد. این کانال تلگرامی به علت انتشار خبرهایی از پشت‌پرده فساد مدیران جمهوری اسلامی خیلی زود مشهور شد. روح‌الله زم، مدعی بود از طریق منابعی به اسرار نظام و جزییات خبرهای سری دسترسی دارد. برخی اخبار جنجالی مثل فساد «محمدصادق لاریجانی» در قوه قضاییه اولین بار از طریق این کانال تلگرامی منتشر شد. کانال تلگرام «آمدنیوز» با بیش از یک ۱. ۴ میلیون عضو، در تاریخ ۱۰ دی توسط مدیران شبکه تلگرام مسدود شد. اتهام این کانال، تشویق به خشونت توسط معترضانی بود که در دی ۱۳۹۶ در شهرهای مختلف ایران علیه سیاست‌های حکومت ایران شعار دادند. پس از مسدود شدن «آمدنیوز»، مدیران این کانال تلگرامی چند کانال دیگر راه‌اندازی کردند که به دلیل شباهت اسمی به «آمدنیوز» توسط تلگرام مسدود شد؛ اما بالاخره کانال تلگرامی «صدای مردم» جانشین «آمدنیوز» شد. این کانال تلگرامی اکنون هم بیش از یک‌میلیون دنبال‌کننده دارد و آخرین پست آن، خبر بازداشت روح‌الله زم توسط اطلاعات سپاه است.

مقامات جمهوری اسلامی و رسانه‌های وابسته به حکومت، بارها مدعی شده بودند که این کانال تلگرامی وابسته به سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی غرب است. تعدادی از روزنامه‌نگاران نیز به ظن همکاری با این کانال تلگرامی بازداشت شدند اما هر بار «آمدنیوز» اتهام همکاری با روزنامه‌نگاران داخل کشور را رد کرد.

روح‌الله زم، موسس و مدیر این کانال تلگرامی فرزند «محمدعلی زم»، رییس پیشین حوزه هنری و معاون سازمان مناطق آزاد است. محمدعلی زم در ابتدای فعالیت «آمدنیوز» نامه‌ای سرگشاده خطاب به فرزندش نوشت و به او توصیه کرد از اطلاع‌رسانی «مبارزه‌گونه با نظام» بپرهیزد: «کار تو و دوستانت در رسانه‌های شبیه آمدنیوز، دور از احساس و عواطف ما نسبت به رهبری است… و ممکن است در پی برخی خبرهای بی‌بته و بی‌ریشه، آشوب و ناهنجاری‌هایی بیافریند که نهایتا منجر به حاکمیت بیگانگان به بهانه اصلاحات درون انقلاب شود و این‌همه رنج و شکست و گناه سبب و اسبابش تو و دوستانی باشد که بر این قبیل رسانه‌ها، مدیریت می‌کنند.»

همان وقت «سام محمودی سرابی»، روزنامه‌نگاری که با عنوان سردبیر «آمدنیوز» معرفی می‌شد، در نامه‌ای به محمدعلی زم نوشت که روح‌الله زم هیچ مسوولیتی در این کانال تلگرامی ندارد و «آمدنیوز» را به یک تیم رسانه‌ای سپرده است و خودش را به‌عنوان مسوول این کانال تلگرامی معرفی کرد.

این موضوع از سوی روح‌الله زم هم مطرح شد اما هیچ‌گاه از سوی نهادهای امنیتی ایران جدی گرفته نشد. اسفند ۱۳۹۷ تلویزیون ایران با پخش مستندی با عنوان «ایستگاه پایانی دروغ» از پهن‌ شدن دام اطلاعاتی برای روح‌الله زم خبر داد. این مستند که با آیه «وَمَکَروا وَمَکَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُالماکِرینَ» آغاز می‌شد، از نفوذ نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی در میان منابع اطلاع‌رسانی سایت «آمدنیوز» خبر می‌داد. گفت‌وگوهای اسکایپی روح‌الله زم با فرد وابسته به نهادهای اطلاعاتی ایران فیلم‌برداری شده بود و جمهوری اسلامی مدعی شده بود خبرهای جعلی که این منبع اطلاعاتی به روح‌الله زم می‌رسانده در کانال تلگرامی «آمدنیوز» منتشر شده است.

گفت‌وگوی تلفنی روح‌الله زم با پدرش، یکی دیگر از جنجال‌های این مستند بود. محمدعلی زم در بخشی از گفت‌وگوی تلفنی با پسرش از ریزش مخاطبان کانال تلگرامی ابراز نگرانی می‌کرد. موضوعی که توسط رسانه‌های تندرو موردتوجه قرار گرفت. او همان وقت گفت خانواده‌اش تحت‌فشارهای شدید امنیتی قرار دارند.

روح‌الله زم پس از پخش این مستند در گفت‌وگو با ایران‌وایر مدعی شد از ساخت این مستند مطلع بوده و او نیز هم‌زمان مشغول فیلم‌برداری از چت‌هایش با فرد اطلاعاتی که در فیلم «علیرضا» معرفی می‌شود، بوده است. او قسمت‌هایی از فیلم‌هایی را همان وقت در «آمدنیوز» منتشر کرد. در یکی از ویدیوهایی که زم منتشر کرد، فردی که به‌عنوان نیروی اطلاعات در فیلم مستند «ایستگاه پایانی دروغ» معرفی شده بود، در حال آوازخوانی، رقص و تریاک کشیدن بود. او علیرضا را این‌طور معرفی کرد: «اسم ایشان «علی‎رضا عباس‎پور رشکی» است که از مدیران ارشد و بسیار معتمد وزارت اطلاعات بود. او مثلا از طرف وزارت اطلاعات یک دفعه به بازار می‎رفت و چند میلیون یورو پول تزریق می‌کرد تا قیمت ارز را پایین بکشد. علی‎رضا از دو سال پیش با ما ارتباط داشت. خبرهایش هم درست بودند. ما با منابع دیگر چک می‌کردیم اما سر یک پرونده دیگر، کارش به حفاظت وزارت اطلاعات می‌افتد و یک هفته بازداشت می‌شود. همان وقت همسرش به من پیام داد که به علیرضا زنگ نزن، دستگیر شده است. وقتی آزاد شد، به من گفت من موبایلم را انداختم زیر صندلی و نگذاشتم بفهمند که با تو در ارتباطم؛ اما دروغ می‌گفت. از همان روز فهمیده و این سناریو را ساخته بودند؛ اما من آن موقع متوجه نشدم دروغ می‌گوید.» او مدعی شده بود که علیرضا هم یک ساعت پس از پخش مستند «ایستگاه پایانی دروغ» دستگیر شده است.

حالا خبر دستگیری روح‌الله زم روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته شده است و اطلاعات سپاه می‌گوید روح‌الله زم بار دیگر در دام آن‌ها گرفتار شده است: «نامبرده به‌رغم اینکه تحت هدایت سرویس اطلاعاتی فرانسه و حمایت و پشتیبانی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی و مرتبط با سایر سرویس‌های اطلاعاتی قرار داشت و به‌صورت شبانه‌روزی با روش‌های پیدا و پنهان و در پوشش‌های گوناگون و چندلایه‌ای موردحفاظت قرار می‌گرفت، در دام فرزندان ملت ایران در سازمان اطلاعات سپاه افتاد.» هنوز مشخص نیست سناریوی اطلاعات سپاه این بار چه بوده است و آیا روح‌الله زم فرصتی برای روایت دستگیری‌اش پیدا می‌کند یا خیر.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .