اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'حسن روحانی'

Nov 10 2013

خبرگزاری «تسنیم» منتشر کرد: گزارشی از انتصاب اقوام روحانی در مناصب اجرایی

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

دیگربان: خبرگزاری «تسنیم» فهرست برخی اقوام حسن روحانی که در دولت یازدهم مسئولیت گرفته‌اند را منتشر کرد.

این خبرگزاری روز شنبه (۱۸ آبان) نوشته حسین فریدون برادر حسن روحانی به عنوان دستیار ویژه رئیس جمهوری در امور اجرایی منصوب شد‌ه است.

این خبرگزاری افزوده که عبدالحسین فریدون٬ برادرزاده آقای روحانی نیز مشاور وزیر و مدیر‌کل دفتر وزارتی وزارت علوم و سرپرست مرکز جذب اعضای هیات‌ علمی شده است‌.

اسماعیل سماوی٬ خواهر‌زاده روحانی هم به سمت مشاور رئیس دفتر رئیس‌جمهوری، رئیس مرکز ارتباطات مردمی‌ نهاد ریاست‌ جمهوری و سرپرست گروه مشاوران جوان ریاست‌جمهوری منصوب شده است.

خبرگزاری «تسنیم» از علی‌اصغر مونسان به عنوان دومین خواهرزاده روحانی نام برده که به سمت مدیرعامل منطقه آزاد کیش منصوب شده است.

براساس گزارش این خبرگزاری٬ علی‌اصغر پیوندی٬ پسرعمه رئیس‌ جمهوری نیز به تازگی به عنوان‌ سرپرست دانشگاه علوم‌پزشکی «شهید بهشتی» انتخاب شده است.

این خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران از حامیان حسن روحانی به خاطر این انتصاب‌ها انتقاد کرده و آن‌ها را متهم به برخورد دوگانه با انتصاب‌های فامیلی در دولت‌های دهم و یازدهم کرده است.

«تسنیم» نوشته این انتصاب‌ها در شرایطی صورت گرفته که اعضای هیات دولت در بند هشتم پیمان‌نامه دولت یازدهم قسم خورده‌اند «مبنای واگذاری مناصب را شایستگی، راستگویی و درستکاری قرار دهند و نزدیکان سببی و نسبی خود را در انتصابات از هیچ امتیاز و تقدمی برخوردار نکنند.»

No responses yet

Nov 07 2013

100 روز با صد و خرده ای اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,طنز


منبع: روز

No responses yet

Nov 06 2013

وقتی روحانی خواستار اعدام در نماز جمعه شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر


خودنویس: حسن روحانی در تیرماه ۱۳۵۹ گفت: «تقاضای دیگر من این است که توطئه‌گرها را هنگام برگزاری نماز جمعه در حضور مردم به دار آویزان کنند تا تاثیر بیشتری داشته باشد!»

۳۳ سال پیش، حسن روحانی در یکی از جلسات مجلس پس از ماجرای کودتای نوژه، خوستار «دار» زدن «توطئه‌گرها» در نماز جمعه شد تا «تاثیر بیشتری» داشته باشد.

آقای روحانی در نطق خود در مجلس شورای اسلامی در ۲۳ تیرماه ۱۳۵۹ گفت: «در حوادث طبس، بسیاری از ریزه‌کاری‌ها بود که یا مسوولین امور به آنها رسیدگی کرده‌اند که خواهش ما این است که به اطلاع ما و مردم برسانند و اگر مساله طبس دقیقا دنبال می‌شد، شاید همان‌موقع همه این مسائل کشف می‌شد و به امروز منتهی نمی‌شد.»

حسن روحانی سپس ادامه می‌دهد: «نکته دیگر اینکه ما از دادگاه انقلاب ارتش می‌خواهیم که در مورد توطئه‌گران عجله نکنند و تحقیقات در حدود وسیع انجام بدهند و کاملا ریشه‌یابی بکنند. و تقاضای دیگر من این است که توطئه‌گرها رو هنگام نماز جمعه در حضور مردم به دار آویزان کنند تا تاثیر بیشتری داشته باشد.»

متن گزارش جلسه علنی مجلس شورای اسلامی در روز ۲۳ تیر ۱۳۵۹ را می‌توانید اینجا بخوانید.

No responses yet

Nov 06 2013

هجده میلیون رای به چند اعدام؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: به‌راستی ۱۸ میلیون رای دهنده برای چند اعدام در روز به روحانی رای دادند؟

دولت حسن روحانی با هیاهو و تبلیغات بسیار زیاد گروه‌های اصلاح‌طلب به روی کار‌آمد. درآغاز کار دولت آقای روحانی قرار بر این بود که دولت جدید مسیر «اعتدال و امید» را طی کند ودروضع نابسامان کشور تغییراتی ایجاد شود. بر همین اساس طبق آمار رسمی حدود ۱۸ میلیون نفر درکشور به آقای روحانی رای دادند.

از روزی که روحانی سرکار آمده است، نه تنها هیچ تغییری درساختارهای نابهنجار کشورایجاد نشده و درهنوز روی همان پاشنه می‌چرخد بلکه به صورتی غیرعادی «ماشین اعدام» جمهوری اسلامی هم سرعت بیشتری گرفته است. البته اعدام درجمهوری اسلامی مساله تازه‌ای نیست. ولی درآستانه ۱۰۰ روزه شدن دولت حسن روحانی حقیقتا شگفت‌آور است که اعدام‌ها با سرعتی حیرت‌آور صورت می‌پذیرند. تو گویی نظام فقط منتظر انجام انتخابات و جمع نمودن رای‌ها بود که بلافاصله پس از آن و صد البته افزایش عمر نظام به واسطه انتخابات دوباره اعدام‌ها را از سر گیرد.

پرسشی که پیش می‌آید این است که آیا ۱۸ میلیون رای دهنده که به روحانی رای دادند (اگر این آمار واقعا درست باشد) برای این رای دادند که هرروز شاهد اعدام درکشور باشند یا رای دادند تا تغییرات مثبت درکشور ایجاد شود؟

به‌راستی از روزی که حسن روحانی روی کار آمده کدام تغییر مثبت دراقتصاد نابسامان کشور یا مشکلات دیگر مانند بی‌کاری و آلودگی هوا را شاهد بوده‌ایم؟ اصلا کدام برنامه مدون و دقیق برای مواجهه برای مشکلات کشور را داریم که آقای روحانی مجری آن باشد؟ دولت روحانی در تبلیغات و فضاسازی به نفع خود حقیقتا استاد بود ولی وقتی این تبلیغات فروکش کند و واقعیات دردناک مجددا مطرح شود چه؟ آیا نباید از این ۱۸ میلیون رای دهنده پرسید که شما فقط برای سرعت گرفتن ماشین اعدام به روحانی رای دادید؟

خب این اعدام‌ها که درزمان احمدی‌نژاد هم انجام می‌شد! پس حقیقتا فرق اساسی روحانی با احمدی‌نژاد چیست؟ این ۱۸ میلیون رای دهنده از خود نپرسیدند که آقای روحانی بر اساس کدام پشتوانه عملی و معقول می‌خواهد به جنگ مشکلات برود؟ همه می‌دانیم دردنیای امروز حرف زدن کاری بسیار ساده است و عمل کردن به همان اندازه دشوار! درزمان احمدی‌نژاد کجا بودیم که الان نیستیم؟ موسوی و کروبی که درحبس هستند. دلار هم‌چنان روی ۳۰۰۰ تومان. بی‌کاری و تورم و آلودگی هواهم که جای خود را دارد. روحانی خیلی خوب حرف زد و توانست نظرها را جلب کند و اتفاقا به همان اندازه هم درعمل کردن ناتوان بود. تنها کاری که سریعا انجام داد این بود که توانست سرعت «ماشین اعدام» را زیادتر کند.

به‌راستی ۱۸ میلیون رای دهنده برای چند اعدام در روز به روحانی رای دادند؟

No responses yet

Nov 05 2013

ناگفته‌هایی از چگونگی پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 ، روحانی: نمی‌دانستم هاشمی برای انقلاب همه چیزش را فدا می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: نگند مقام مزخرف رهبری مرده که این مردک دستما برداشته مال اکبر شاه رو میماله!
آفتاب: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، در گفتگویی که در ایام گرامیداشت سالروز رحلت امام خمینی (ره) انجام شد، به تبیین اهمیت وحدت از دیدگاه امام و نیز بیان برخی ناگفته‌ها از چگونگی پذیرش قطعنامه 598 از طرف ایران و پایان جنگ پرداخت.

به گزارش آفتاب، متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

آقای روحانی! لطفاً در ابتدا با توجه به مسئولیت‌هایی که از ابتدای انقلاب بر عهده داشته‌اید، بفرمایید که وحدت مردم و مسئولان از منظر امام خمینی(ره) از چه اهمیتی برخوردار بود؟
در آغاز پیروزی انقلاب که امام(ره)، رهبری انقلاب و نظام را بر عهده داشتند مشکلات و معضلات فراوانی در جامعه دیده می‌شد؛ از یک طرف مسائل نژادی و قومی مطرح بود، مانند مسائل کردستان، سیستان و بلوچستان و ترکمن‌صحرا. که البته دشمنان خارجی هم پشت پرده اقوام را تحریک می‌کردند.

از طرفی اختلافات شیعه و سنی را دشمن دامن می‌زد و همچنین اختلافات میان جناح‌ها، گروه‌ها و دسته‌بندی‌های سیاسی نیز وجود داشت و گاهی تشدید می‌شد و به درگیری منجر می‌گردید.

امام(ره)، از یک طرف می‌خواست وحدتی را میان کل جامعه ایجاد کند و جلوی اختلافات را بگیرد، از طرف دیگر، میان خود مسئولان اتحاد به وجود آورد و از منظر سوم می‌خواستند که میان مردم و مسئولان اتحاد برقرار باشد.

برای کشوری که تکیه‌گاه اصلی حکومت آن مردم و عنایت خداوند است در صورتی توان برخورد با توطئه‌های خارجی و اختلافات داخلی را دارد که اتحاد داشته باشند زیرا هیچ قدرت خارجی و ارتش مجهزی در کنار انقلاب نبود.

بنابراین اگر میان آن ملت مشاجره و تنازع باشد، قدرت برخورد با تهدیدها را نخواهد داشت. همچنین عنایت خداوند زمانی شامل حال مردم می‌شود که متحد باشند، که «یدالله‌مع‌الجماعة».

بنابراین به جز وحدت راهی برای بقای نظام و انقلاب وجود نداشت. به علاوه این یک توصیه الهی است: “واعتصموا بحبل‌الله جمعیاً ولاتفرقوا” یا “انمّا‌المؤمنون اخوه”. لذا امام تاکید زیادی بر این موضوع داشتند.

البته در آن زمان مشکلات زیادی وجود داشت؛ مثلاً شرایطی که دولت موقت در سال 58 داشت و اختلافی که با نهادهای انقلابی داشت که هر دوی آنها به نحوی برآمده از انقلاب بودند؛ دولت موقت منصوب امام بود، نهادهای انقلاب هم با دستور یا موافقت حضرت امام تاسیس شده بودند و رؤسای آنها معمولاً توسط ایشان تعیین شده بودند. اعضای شورای انقلاب هم با حکم امام منصوب شده بودند.

همواره در هر سه بخش (یعنی جامعه، مسئولین و رابطه جامعه و مسئولین) اختلافاتی وجود داشت، امام همواره بر اتحاد مسئولین و ضرورت عدم اختلاف تأکید می‌کردند.

گاهی ایشان اعضای شورای انقلاب و دولت موقت را برای برگزاری جلسه مشترک به قم دعوت می‌کردند تا مشکلات و معضلات حل شوند. تلاش امام بر این بود که تمام ارگان‌ها و مسئولین متحد و کشور را اداره کنند. البته در مقطعی، دولت موقت اصرار بر کناره‌گیری داشت مخصوصاً بعد از تسخیر لانه جاسوسی که امام پذیرفتند و مسئولیت اداره کشور به شورای انقلاب داده شد.

به اختلافات میان دولت موقت و نهادی انقلابی اشاره کردید. آیا می‌توانید نمونه عینی از این موضوع را بیان کنید؟
مثلاً میان دولت موقت و کمیته‌های انقلاب همیشه اختلاف بود. این کمیته‌ها برخوردهایی می‌کردند و افرادی که احتمال می‌رفت جزو ضدانقلاب باشند را دستگیر می‌کردند، اما دولت وقت می‌گفت که این کمیته‌ها می‌بایست در چارچوب سیاست‌های دولت فعالیت کنند، یا دادگاه‌های انقلاب افراد رژیم سابق را محاکمه می‌کردند که گاهی دولت موقت نظر خاصی داشت. در کل، نهادهای انقلاب با لیبرال‌ها در تضاد بودند و دولت موقت تمایلی به آنها داشت.

بین شورای انقلاب و دولت موقت هم اختلافاتی بود. مثلاً یک بار دولت موقت تصمیم گرفته بود که هواپیماهای F14 را به امریکا برگرداند و استدلال می‌کرد که این هواپیما به دلیل پیچیدگی توان نگهداری و تعمیرات آن را نداریم. پس به آمریکایی‌ها برگردانیم. اما شورای انقلاب به شدت مخالفت کرد و در جلسه‌ای، آیت‌الله شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نظر مخالف خود را اعلام کردند.

آن زمان بنده نماینده امام در ارتش بودم و لذا جزو اولین کسانی بودم که از این قصه مطلع شدم و آن را به شهیدبهشتی منتقل کردم و ایشان موضوع را در جلسه شورای انقلاب مطرح کردند.

مقاطع مختلف انقلاب را مرور می‌کردید…
مقطع بعدی که اختلاف اوج گرفت در دوره ریاست‌جمهوری بنی‌صدر بود. در آن زمان میان وی به عنوان رئیس‌جمهور و حزب جمهوری‌اسلامی که اکثریت نمایندگان مجلس عضو حزب بودند و یا با حمایت حزب به مجلس راه پیدا کرده بودند، اختلافات زیادی وجود داشت.

البته در مجلس اول افکار مختلفی وجود داشت، از جمله تعدادی از اعضای دولت موقت هم حضور داشتند. به هر حال میان رئیس جمهور و مجلس اختلافات زیادی بود که در زمان انتخاب نخست‌وزیر به اوج خود رسید.

بنی‌صدر گفته بود نخست‌وزیر ایده‌آل من آقای سلامتیان است. اما با توجه به نظر مجلس، ناچار شد که در نهایت آقای رجایی را معرفی کند. اما همواره میان دولت و مجلس از یک طرف و دستگاه ریاست‌جمهوری از طرف دیگر، اختلاف وجود داشت.

امام (رض) همواره تلاش می‌کردند اینها را به هم نزدیک کنند. در اولین جلسه‌ای که نمایندگان مجلس خدمت ایشان رسیدیم روی دو نکته تأکید کردند: اسلامیت قوانین و وحدت مسئولین. اما در نهایت این هدف دست‌نایافتنی شد؛ یعنی اختلافات به حدّی رسید که امام هم می‌دیدند این هدف دست یافتنی نیست.

یادم هست در بهمن 1359 که به عنوان عضو شورای سرپرستی صداوسیما وقتی خدمت امام شرفیاب شدم، من گفتم که بنی‌صدر مرتباً در روزنامه «انقلاب اسلامی» علیه شورای سرپرستی سخن‌پراکنی می‌کند و مقاله می‌نویسد؛ دست ما هم در صداوسیما برای جواب دادن باز است، اما فعلاً سکوت کرده‌ایم، از شما اجازه می‌خواهیم برای پاسخ، امام فرمودند که «شما به سکوت خود ادامه دهید و من اختلاف را به مصلحت نمی‌دانم» سپس مطالبی را گفتند، از جمله اینکه این فرد رأی آورده، اگر بخواهد کنار گذاشته شود دنیا و مردم چه می‌گویند.

ولی در مقطع بعدی که در خدمت ایشان رسیدم – فکر می‌کنم اواخر اسفندماه و بعد از حادثه 14 اسفند بود ـ نظر امام کاملاً تغییر کرده بود. وقتی گزارشی از اقدامات او خدمت ایشان دادم،‌ فرمود «این آدم احساس مسئولیت نمی‌کند» پیدا بود که دیگر از اصطلاح او مأیوس شده بود. در حالی که تلاش می‌کرد تا بنی‌صدر را به مسیر انقلاب برگرداند و از گروهک‌هایی که او را محاصره کرده بودند جدا کند. اما با توجه به جنگ و شرایط خاص کشور، هم امام به این نتیجه رسید که بنی‌صدر نمی‌تواند باقی بماند و هم مجلس او را دارای کفایت سیاسی نمی‌دانست.

می‌خواهم بگویم، امام تا جایی که می‌توانستند تلاش می‌کردند بین مسئولین وحدت را ایجاد ‌کنند، مگر اینکه می‌دیدند اتحاد دیگر امکان‌پذیر نیست و فرد یا گروهی از وظایفش تخلف می‌کند و در آن موقع تصمیم‌گیری می‌کردند.

امام در چنین مقاطعی چگونه رفتار می‌کردند که هم کشور لطمه نبیند و هم تصمیم قاطع را اتخاذ کرده باشند؟
مثلاً ایشان نسبت به دولت موقت تا جای ممکن حمایت کرد و توصیه به عدم استعفای آنها می‌کرد، اما وقتی چندبار استعفا دادند و بعد از حادثه اشغال سفارت آمریکا دیگر نمی‌خواهند ادامه کار دهند، مجبور به پذیرش استعفای انها شد. البته دولت موقت برای امام دولت ایده‌آل نبود ـ همان‌طور که بعدها فرمودند- ولی امام در آن مقطع چاره‌ای جز آن نداشتند که از آن دولت حمایت کنند تا کشور اداره شود.

در مورد بنی‌صدر هم گفتند که من به او رأی ندادم، اما وقتی با رأی اکثریت مردم انتخاب شد، تلاش امام ماندن وی بود و در عین حال به وی توصیه می‌کرد که منافقین، چپ‌ها و گروه دفتر هماهنگی و همکاری مردم و رئیس‌جمهور را از اطراف خودش دور کند و با مردم و مجلس باشد. لذا امام در کل سال 58 و 59 و اوائل سال 60 را تحمل کردند، اما در خرداد 60 دیدند که دیگر امکان‌پذیر نیست و این فرد آنقدر ایجاد مشکل می‌کند که با وجود او بقاء نظام و انقلاب هم در خطر است، لذا در چارچوب قانونی اساس مجبور به عزل وی شدند.

امام درمورد وحدت مردم و مسئولان چه نظری داشتند؟
ایشان به مسئولان تأکید می‌کردند و می‌فرمودند که همین زاغه‌نشین‌ها شما را به اینجا رساندند، همین افراد مستضعف شما را از زندان بیرون آوردند. شما در گوشه مدرسه و دانشگاه بودید، مردم شما را به اینجا رساندند.

امام همواره به مسئولان توجه می‌دادند که قدرت اصلی متعلق به مردم است و بخشی از مشروعیت شما به دلیل رأی آنان است و اساساً اداره کشور در همه شرایط ـ وقتی که کشور می‌خواهد مستقل باشد ـ در صورتی امکان‌پذیر است که میان مردم، مسئولان اتحاد و هماهنگی باشد.

وقتی اتحاد نباشد، اعتماد هم نیست و وقتی اعتماد نباشد نمی‌توان شاهد انسجام ملی بود و بدون انسجام قدرت ملی هم نخواهد بود. لذا امام همواره بر موضوع وحدت تأکید می‌کردند..

بعد از مقاطعی که اشاره کردید، جنگ تحمیلی را داشتیم که طی آن، هم در قوه مجریه و هم میان نیروهای نظامی اختلاف نظری وجود داشت، با توجه به شرایط خاص کشور (جنگ و حضور گروهک‌های ضدانقلاب) امام چه رفتاری برای برطرف کردن این مشکلات از خود نشان دادند؟
در 9-8 ماه اول جنگ که بنی‌صدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، امام تلاش می‌کردند که میان بنی‌صدر و بقیه مسئولان اختلافات شدت نگیرد و میان آنها هماهنگی باشد. لذا تأکید می‌کردند که جنگ از طریق شورای‌عالی دفاع اداره شود.

در این شورا هم آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نماینده امام (امام جمعه تهران و نماینده مجلس)، هم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس و عضو شورا و هم بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور حضور داشتند. البته افراد دیگری هم مانند دکتر چمران، نخست‌وزیر آقای رجایی، رئیس ستاد مشترک، وزیر دفاع، فرمانده سپاه نیز اعضای این شورا بودند.

امام تأکید داشتند که تصمیمات جنگ از همین جمع بیرون بیاید، زیرا نوعی وحدت نظر میان شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی‌رفسنجانی و آقای رجایی با بنی‌صدر شکل گیرد. یعنی اختلافات را اینگونه مهار می‌کردند. حتی یک بار درمورد تبلیغات جنگ اختلافاتی پیش آمد که امام دستور دادند، تبلیغات هم زیر نظر شورای عالی دفاع باشد.

اما در مقطعی که بنی‌صدر عزل شد و شهیدرجایی رئیس‌جمهور شد که مدت زیادی نبود، میان نمایندگان امام، مجلس و دولت و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وحدت نظر بود. لذا کار در آن مقطع آسان بود.

در مقطع بعد از شهادت آقایان رجایی و باهنر که آیت‌الله‌خامنه‌ای رئیس‌جمهور شدند و مهندس موسوی نخست‌وزیر وحدت میان مسئولان در حدّ بالا وجود داشت. البته گاهی اختلاف سلیقه‌هایی میان ارتش و سپاه (نهادهای مسئول جنگ) به وجود می‌آمد که امام تلاش زیادی برای ایجاد اتحاد داخلی آنها داشت.

البته سپاه روز به روز گسترده می‌شد و به همان نسبت هماهنگی هم سخت‌تر می‌شد. عملیات‌های بسیار مهمی در سال‌های 60 و 61 انجام شد که اولین آن در مهرماه سال 60 شکستن حصر آبادان بود، سپس فتح بستان در آذرماه، عملیات فتح‌المبین در فررودین 61 و عملیات، بیت‌المقدس در اردیبهشت و خرداد 61 بود که منجر به فتح خرمشهر شد و طی آن عملیات‌ها ارتش و سپاه در کنار یکدیگر می‌جنگیدند.

بعد از داستان فتح خرمشهر که بحث چگونگی ادامه جنگ پیش آمد و عملیات رمضان در تیرماه آن سال بود که چندان موفق نبود، اختلافات میان سپاه و ارتش در نیمه دوم سال بیشتر شد. لذا امام ناچار شد در سال 1362 آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را به عنوان فرمانده جنگ منصوب کنند تا ارتش و سپاه زیر نظر ایشان فعالیت‌ کنند. آیت‌الله خامنه‌ای هم به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع بودند و تمثشیت ارتش را هم بر عهده داشتند. در آن مقطع همواره بین شورای عالی دفاع و آقای هاشمی‌رفسنجانی که فرماندهی جنگ را برعهده داشتند هماهنگی خوبی وجود داشت.

در مقطعی بین دولت و فرماندهان نظامی در تأمین نیازمندی‌های جبهه، بحثی پیش آمد که نیاز به تشکیلات جدیدی داشت تا تصمیمات آن برای همه لازم الاتباع باشد. لذا امام «شورای عالی پشتیبانی جنگ» را تأسیس کردند که آیت‌الله خامنه‌ای رئیس آن بودند و من هم عضو آن شورا بودم. این شورای عالی در سال 1365 تشکیل شد و ستاد پشتیبانی جنگ هم از طرف آن شورا ایجاد شد که من ریاست آن را برعهده داشتم. یعنی امام با تعیین فرمانده و ایجاد این تشکیلات اختلافاتی را که احتمالاً به وجود می‌آمد، حل و فصل کردند. پس امام هم با دستور، هم با نصیحت و هم ایجاد نهادهای لازم، جلوی اختلافات را می‌گرفتند.

به یاد دارم قبل از انجام عملیات فاو (در سال 64) در جلسه‌ای که فرماندهان در ارتش و سپاه خدمت امام رفتند ـ و من هم حضور داشتم ـ وقتی عملیات آینده توضیح داده شد، ایشان به اهمیت هماهنگی و وحدت سپاه و ارتش تأکید زیادی کردند. یعنی هم به عنوان فرمانده دستور می‌دادند و هم به عنوان مرجع تقلید نصیحت می‌کردند و هم نهادهای لازم را به وجود می‌آوردند.

با این حساب فکر می‌کنم امام از ابتدای انقلاب مسائل را عمدتاً از طریق خرد جمعی حل می‌کردند.
ایشان معمولاً در مسائلی که فاصله‌ای در میان مسئولان بود،‌ با برگزاری جلسات سعی می‌کردند موضوع را حل کنند.

آن زمان جلسات سران قوا مرتب برگزار می‌شد که رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس مجلس، رئیس دیوانعالی کشور و حاج‌احمد‌آقا تشکیل می‌شد. امام معمولاً امور را به آنها واگذار می‌کردند.

یادم هست در اوایل جنگ که خدمت امام می‌رسیدم و گزارش از مشکلات و ضعف‌ها ارائه می‌دادم. ایشان وقتی به حرف‌های من گوش می‌دادند، می‌فرمودند: شما اینها را به آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی گفته‌اید یا نه؟» من وقتی پاسخ منفی می‌دادم، ایشان توصیه می‌کردند که به آنها بگویید. وقتی پاسخ من مثبت بود، ایشان می‌فرمودند از طریق آنها پیگیری کنید.

بنابراین امام معمولاً کار ما را به مسئولان رده‌بالا یا نهادهای مسئول واگذار می‌کردند و جز در موارد ضروری که لازم بود خودشان وارد عمل نمی‌شدند.

این مسئله در همه مسائل جاری وجود داشت یا فقط در امور مهم به چشم می‌خورد؟
در واقع یک تقسیم‌بندی در قانون اساسی به وجود آمده بود، اما به دلیل شرایط جنگ، ساز و کارهای موقت هم به وجود آمده بود که وقتی جنگ تمام شد، آنها هم به کار خود پایان دادند.

یعنی با وجود شرایط ویژه کشور و شخصیت کاریزماتیک تلاش داشتند کارها به روال عادی جلو برود؟
بله، تلاش امام این بود که از طریق روال قانونی، مسئولین مربوطه و از طریق نهادی مربوطه و یا نهادهای موقت کارها اداره شود.

آقای روحانی! شما عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هستید. در همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی در این تشکل رخ داد که امام با آن موافقت کردند و بعدها در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. این رویکرد امام خمینی را با توجه به شرایط خاص کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟
جامعه روحانیت مبارز که در اوایل سال 56 تأسیس شده بود که بنده هم بعد از جلسات اولیه عضو آن بودم ـ یعنی هم عضو مؤسس هستم و هم عضو شورای مرکزی ـ از ابتدا تمام روحانیون مبارز و فعال عضو آن بودند و چیزی به نام مجمع روحانیون وجود نداشت.

در سال 60 هم بعد از داستان انفجار حزب جمهوری اسلامی، همه اعضای روحانیت مبارز که قبل از انقلاب مبارزه می‌کردند، دعوت شدند و 21 نفر به عنوان شورای مرکزی انتخاب شدند. که البته بعداً تعدادی از آنها شهید یا مرحوم شدند که افراد جدید بعداً جایگزین آنها شدند.

اختلافات از اواسط مجلس دوم شروع شد و در اواخر آن دوره، هنگام تصمیم‌گیری جامعه روحانیت برای لیست انتخاباتی مجلس سوم، اختلافات تشدید شد.

این مسئله منجر به چند دستور از طرف امام شد؛ اول اینکه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فقط برای قم و جامعه روحانیت مبارز فقط برای تهران لیست بدهند و دوم اینکه با درخواست عده‌ای از اعضای جامعه‌ روحانیت برای انشعاب موافقت کردند.

من فکر می‌کنم امام در آن مقطع احساس کردند که این جمع نمی‌توانند با آن صورت ادامه کار دهد؛ یا اختلاف و درگیری پیش خواهد ‌آمد یا اینکه عد‌ه‌ای کنار می‌روند و منزوی می‌شوند. لذا ایجاد تشکیلاتی در کنار جامعه روحانیت مبارز را مناسب تشخیص دادند. اما بعد از انتخابات مجلس سوم، وقتی اولین جلسه مشترک جامعه روحانیت و مجمع روحانیون در دفتر ریاست‌جمهوری تشکیل شد، امام آنقدر خوشحال شدند که از طریق حاج‌احمدآقا پیغام دادند که از تشکیل این جلسه مشترک بسیار خوشحال هستند. آن جلسه در ابتدا خیلی خوب پیش رفت، اما آخر جلسه یکی از اعضا مطالبی را مطرح کردند که موجب دلخوری شد و دیگر ادامه پیدا نکرد.

البته معنای وحدت این نیست که همه عضو یک حزب یا یک تشکیلات باشند، بلکه معنای آن این است که همه نسبت به اصول بنیادین انقلاب و منافع کشور وحدت نظر داشته باشند، به خاطر مسائل حزبی و جناحی پا روی حق نگذارند. در جایی که لازم است گذشت کنند. وحدت این نیست که همه علما یا مردم در یک تشکیلات باشند.

درمورد همین اختلاف نظرات و نظر امام درمورد آن، خاطره‌ای دارید؟
زمانی که انتخاب مجلس سوم در اواخر سال 66 انجام شد، بعد از آن امام فقط در سال 67 و اوایل سال 68 در قید حیات بودند و در خرداد سال 68 رحلت کردند.

در سال 67 مسائل مهمی اتفاق افتاد، که باعث شد مسئله روحانیت و روحانیون فراموش شود. یکی از آنها مسئله جنگ بود که از فروردین 67 تا تیرماه شرایط خاصی پیدا کرد، زیرا آمریکایی‌ها وارد جنگ شدند، به عراق سلاح شیمایی جدید دادند، کمک کشورها به عراق بیشتر شد، جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس اوج گرفت و… در نهایت هم با بیانیه معروف امام به پذیرش قطعنامه (27 تیر) منجر شد.

عراق آتش بس را نپذیرفت و جنگ ادامه یافت. عملیات مرصاد پیش آمد، حمله عراق به سمت اهواز پیش آمد و از این طرف هم حضور گسترده مردم به جبهه‌ها آغاز و آیت‌الله خامنه‌ای هم به جنوب و آقای هاشمی به غرب رفتند. این حرکت مهم منجر به شکست عراق و منافقین شد و لذا عراق در 29 مرداد آتش بس را پذیرفت.

هیأت ناظر سازمان ملل هم حضور یافت، مذاکرات ایران و عراق هم در شهریور سال 67 آغاز شد. مسأله سلمان رشدی و فتوای معروف امام هم در همین سال است. همچنین تصمیمات امام در مورد آیت‌الله منتظری هم در اسفندماه اتخاذ شد، که در فروردین 68 علنی شد. بنابراین سال 67 سال بسیار پرفراز و نشیبی بود.

در آن سال ابعاد شهامت و شجاعت امام نمایان شد. مردم عموماً شجاعت را در شجاعت حُسینی می‌دیدند، یعنی آن رفتار زمان جنگ که امام می‌فرمود تا آخر می‌ایستم، اما صلح حسنی هم شهامت زیادی می‌خواهد که گاهی شهامت جنگ بالاتر است. زیرا انسان در جنگ، جان می‌دهد، اما در صلح، آبرو می‌دهد. آبرو دادن از جان دادن سخت‌تر است.

امام شجاعت هر دو را داشتند، یعنی هم در جنگ ایستادند و هم آن زمان که احساس کردند جنگ باید متوقف شود، گفتند من جام زهر را نوشیدم و قطعنامه را پذیرفتم.

شهامت دیگر امام درمورد آیت‌الله منتظری بود که اتفاق عجیبی بود. کسی که همه مردم او را به عنوان قائم‌مقام رهبری می‌شناختند و عکس او در ادارات و خیابانها در کنار امام می‌دیدند و سال‌ها به عنوان قائم‌مقام برای او تبلیغ می‌کردند و برایش شعار می‌دادند و امام هم از او حمایت می‌کرد و می‌فرمود که ایشان حاصل عمر من است، برای حفظ اسلام و نظام او را کنار گذاشتند که این نیاز به جرأت و گذشت و شهامت زیادی داشت.

فتوای مربوط به سلمان رشدی هم کار آسانی نبود، زیرا به معنای تقابل با غرب بود. امام به خاطر اتکا به خداوند و ایمان قوی آنجا که احساس وظیفه می‌کردند، ملاحظه هیچ‌کس را نمی‌کردند.

آقای روحانی! قبل از پذیرش قطعنامه 598 امام خمینی تعدادی از مسئولین و شخصیت‌های سیاسی را برای توجیه ‌آنها در این خصوص و اخذ نظرات، در جلسه‌ای جمع کرده بودند که نقش عمده‌ای از آنها ناگفته باقی مانده است. می‌توانید بخش‌هایی از این ناگفته‌ها را بیان کنید؟
شرایط ما به گونه‌ای بود که در اواسط تیر ماه سال 1367 به مرحله خاصی رسیدیم. جلسات متعددی با فرماندهان نظامی در جبهه گذاشته شد که یک جلسه بسیار مهم هم در اهواز بود.

آقای هاشمی در آن جلسه به عنوان فرمانده جنگ و من به عنوان رئیس ستاد قرارگاه خاتم‌الانبیاء و رئیس پدافند هوایی حضور داشتم. تا دیروقت شب آن جلسه ادامه یافت، آقای هاشمی‌ از فرماندهان در مورد نیازهایشان و اینکه آیا می‌خواهند جنگ را ادامه دهند یا خیر، صحبت کردند.

آنها گفتند که ما می‌خواهیم جنگ را ادامه دهیم ولی امکانات می‌خواهیم. آقای هاشمی گفتند که چرا نیازهای خودتان و نظرتان را صریح را برای امام نمی‌نویسید؟ من نامه شما را خدمت ایشان می‌برم.

نباید در امور مهم کشور تعارف کرد. آنها این نامه را نوشتند که همان نامه معروف با امضای محسن رضایی است که پخش شده و امکانات مورد نیاز را اعلام کردند. البته آن نامه تا مدت‌ها منتشر نشده بود و اخیراً منتشر شد.

بعد از آن جلسه من و آقای هاشمی به تهران برگشتیم. تصمیم آقای هاشمی این بود که اگر امام قصد پایان جنگ را داشته باشند، خودش به عنوان جانشین فرمانده کل قوا، آتش‌بس یا پذیرش قطعنامه را اعلام کند، زیرا امام همیشه به حضور در جبهه‌ها و ادامه جنگ تشویق‌ می‌کردند. آقای هاشمی می‌گفت که بعد از پذیرش آتش‌بس از طرف من، امام می‌تواند مرا کنار بگذارد و بگوید آقای هاشمی تخلف کرده است.

من به افکار آقای هاشمی نزدیک بودم، اما نمی‌دانستم برای انقلاب حاضر است همه چیزش را فدا کند. یعنی آبرو، حیثیت و همه سوابقش را فدا کند. من با وجود اینکه پذیرش این موضوع برایم سخت بود، به او گفتم، اگر امام این پیشنهاد را بپذیرند شما کار بسیار مهمی کرده‌اید.

روز بعد از رسیدن به تهران، آقای هاشمی این مطالب را با امام در میان گذاشتند و ظاهراً ابتدا ایشان سکوت کرده بودند و چیزی نفرموده بودند. امام ظاهراً در روز جمعه آقای هاشمی را می‌خواهند و می‌گویند پایان جنگ را خودم اعلام می‌کنم. زیرا اولاً پیشنهاد فداکارانه آقای هاشمی، با مردانگی، شجاعت و مروت امام سازگار نبود و در ثانی اگر کسی غیر از امام این پایان جنگ را اعلام می‌کرد، کسی آن را نمی‌پذیرفت.

بعد امام دستور داده بودند که تعدادی از مسئولین و نخبگان مثل فرماندهان جنگ، برخی وزرا و برخی نمایندگان مجلس، مقامات قضایی، ائمه جمعه و … را دعوت کنید نزد رئیس جمهور تا بنشینند و مشورت کنید که چه کاری باید انجام شود، روز شنبه آقای هاشمی موضوع را با من در میان گذاشت و دستور امام را بیان کرد. لیستی هم از مسئولان را تهیه کرده بود، آنها را خواند و من هم نام چند نفر را به آن اضافه کردم. حدود 40 نفر بودند که برای روز یکشنبه خدمت آیت الله خامنه‌ای دعوت شدند.

آیا در آن جمع، از گروههای سیاسی و احزاب هم کسی حاضر بود یا حداقل در خلال آن تصمیم گیری از آنها مشورت گرفته شد؟
عمدتاً مسئولین و ائمه جمعه بودند.

این مجموعه صبح روز یکشنبه 26 تیرماه در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای جمع‌شدند. آقای هاشمی گزارشی دادند. سپس نظامی‌ها و سایر مسئولین مطالبی را بیان کردند. حدود ساعت 10:30 صبح بود که آقای محتشمی پور وزیر وقت کشور داشتند صحبت می‌کردند و تأکید می‌کردند که باید جنگ ادامه یابد و تا آخرین نفر همه باید کشته شویم، که حاج احمدآقا وارد جلسه شد. چند دقیقه‌ای صبر کرد بعد گفت، بگذارید نامه امام را بخوانم. آن نامه، همان نامه‌ای است که اخیراً منتشر شد و در آن نامه به آقای رضایی و دولت اشاره می‌کنند.

از اسفندماه سال 1366 برخی وزرا هم در جنگ مسئولیت داشتند. مثلاً‌ آقای مهندس موسوی به عنوان رئیس ستاد، آقای بهزاد نبوی به عنوان مسئول تدارکات جنگ، آقای خاتمی به عنوان مسئول تبلیغات جنگ انتخاب شده بودند. نامه اقتصادی به امام را هم ظاهراً رئیس سازمان برنامه و برخی دیگر نوشته بودند.

وقتی حاج‌احمدآقا آن نامه را خواندند، جلسه آرام شد و به اعتقاد من اگر آن نامه نبود، شاید تا شب بحث ادامه می‌یافت. دلیل هم متفاوت بودن اطلاعات آن جمع بود. برخی از افراد در متن جنگ بودند و از همه چیز اطلاع داشتند، عده‌ای هم بیرون گود بودند و نمی‌دانستند چه خبر است. صحبت برخی ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و حتی آقای محتشمی پور معلوم بود که از جبهه‌ها کاملاً بی‌خبرند. اما بعد از قرائت نامه بحث‌ها منطقی شد و داد و فریادها از بین رفت.

این جلسه تا شب ادامه یافت و در نهایت جمع پذیرفت که قطعنامه 598 را کشور بپذیرد. و سپس بنا شد مصوبه جلسه توسط آیت‌الله خامنه‌ای تنظیم شود و طی نامه‌ای به آقای دکتر ولایتی که آن زمان در نیویورک بودند، فرستاده شود تا به دبیر کل وقت سازمان ملل نامه داده شود که این کار صورت گرفت. و در ساعت 2 بعدازظهر روز 27 تیرماه پذیرش قطعنامه و نامه معروف امام اعلام شد.

یعنی امام بعد از آن جلسه تصمیم را گرفتند؟
نه، امام تصمیم پایان یافتن جنگ را گرفته بودند، اما در مورد شکل کار به آن جلسه واگذار کرده بودند. مثلاً من یادم هست در آن جلسه یکی از وزرا اصرار داشت که با دولت الجزایر تماس بگیریم که او واسطه شود. در نهایت تصمیم گرفته شد که قطعنامه 598 را بپذیریم و از طریق سازمان ملل اقدام کنیم.

در واقع امام شکل کار را هم که توسط اعضای آن جلسه تعیین شده بود، پذیرفتند. بیانیه امام که در روز دوشنبه 27 تیر از رادیو و تلویزیون خوانده شد مردم را بسیار متأثر و تحریک کرد. من فکر می‌کنم همه پای رادیو گریه‌ کردند. زیرا لحن امام بسیار تکان‌دهنده بود که آن بیانیه باعث هجوم مردم به جبهه‌ها شد.

من فکر می‌کنم این هم اراده خداوند بود که صدام در آن مقطع قطعنامه را قبول نکرد، زیرا بعدها می‌گفتند ایران در زمان ضعف قطعنامه را پذیرفت. عراق فوری به جای پذیرش قطعنامه از جنوب و غرب به ایران حمله کرد و عملیات مرصاد هم در اوایل مرداد با حمله منافقین شروع شد، زیرا عراق فکر می‌کرد که ایران ضعیف شده است و همزمان هجوم به جنوب و غرب به پیروزی بزرگ دست پیدا می‌کند ولی هجوم جوانان به جبهه‌ها به قدری گسترده بود که وقتی هجوم عراق را دفع کردند و آنها را از سرزمین ایران بیرون کردند، از امام اجازه می‌خواستند که به خاک عراق وارد شوند که امام گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم در صلح هم جدی هستیم.

عراق وقتی دید که ایران آمادگی فوق‌العاده دارد و می‌تواند فتوحات بزرگی داشته باشد، در پایان مردادماه آتش‌بس را پذیرفت. لطف خداوند بود که جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام تمام شود.

آن روزهای‌ آخر، از نظر امام نسبت به حضور گسترده جوانان در جبهه‌ها هم بعد از پذیرش قطعنامه اطلاعی داشتید؟
امام احساس کرد که پیامش با روح مردم چه کرده است و آنها را در سراسر کشور به حرکت درآورده است. یعنی علی‌رغم اینکه ایشان گفتند جام زهر را نوشیدم و مردم هم به جبهه‌ها رفتند و شرایط جبهه‌ها را عوض کردند اما ایشان ادامه جنگ را به مصلحت نمی‌دانستند و لذا گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم، در صلح هم جدی هستیم.

No responses yet

Nov 04 2013

مادر ستار بهشتی خطاب به حسن روحانی: از شما بعنوان یک حقوقدان انتظار می رود به قسم خود پایبند باشید

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سحام نیوز:‌ در سالروز درگذشت ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا٬ مادر ستار بهشتی در نامه ای به حسن روحانی٬ رئیس جمهوری ایران؛ از وی خواسته تا مطابق وظیفه و تعهد یک رئیس جمهور در قبال حقوق شهروندی٬ از حقوق بر زمین مانده وی در قبال پرونده قتل فرزندش٬ دفاع نماید.

به گزارش سحام٬‌ گوهر عشقی در این نامه ضمن تقدیر از پیگیری های علی مطهری٬ نماینده تهران؛ در خصوص پرونده فرزندش٬ از مسئولین امر گلایه نموده است.

وی با نام بردن از شخصی به نام تقی زاده به عنوان متهم پرونده قتل ستار بهشتی٬ از تلاش حکومت برای راضی نمودن خانواده ستار با پرداخت دیه خبر داده است.

گوهر عشقی در بخشی از این نامه خطاب به حسن روحانی می گوید:‌ “از شما بعنوان یک حقوقدان – و نه یک سرهنگ – انتظار است به قسم خود پایبند بوده و ضامن اجرای مفاد قانون اساسی و حقوق شهروندی افراد باشید.”

به گزارش سحام٬ متن کامل این نامه که در سالروز درگذشت ستاربهشتی منتشر شده٬ بدین شرح است:

جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با اهداء سلام و ادب

قصد ندارم طولانی سخن بگویم، حتما مرا می شناسید و با نام پسرم آشنایی دارید.
.”من “گوهرعشقی” هستم ، مادر “سید ستار بهشتی
فرزند برومند من در دولت شما به شهادت نرسید و قصد ندارم شما را خدای ناکرده متهم به بی مبالاتی کنم. همانطور که حتما به اطلاع عالی رسیده است فرزند من زیر شکنجه ماموران پلیس فتا در بازداشتگاه نیروی انتظامی پس از چهار روز شکنجه شدید جان سپرد و بعد از پنج روز از تاریخ شهادتش جنازه او را به ما تحویل دادند؛ در حالیکه خون پاکش کفن سفید او را رنگین کرده بود.
مسئولین حکومتی هر یک به نوعی شهادت فرزندم را انکار کردند و تنها کسی که پرونده را پیگیری کرد “دکتر علی مطهری” نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود.
یکسال از آن واقعه می گذرد و باور داشتیم در این مدت قاتل فرزندم توسط قوه قضاییه جمهوری اسلامی محاکمه و طبق قانون مجازات شود. در ابتدا یازده نفر را به جرم قتل فرزندم دستگیر کردند و مدتی بعد تک تک آنها را رها نموده و تنها یک نفر باقی ماند که اکنون در زندان است و او قاتل فرزند من است؛ او بود که در چشمان من نگاه کرد و گفت: “وقتی ستار تو را شکنجه می کردیم زیر شکنجه می خندید”. او گفت: “از فرط عصبانیتِ خنده های ستار او را زیر شکنجه کشته است” و از من تقاضای بخشش و حلالیت کرد؛ او کسی نیست جز “اکبر تقی زاده” مامور پلیس فتا که اکنون در زندان است.
بازپرس پرونده توسط سه نفر از خبرنگاران فعال مطبوعاتی در منزل ما نفوذ کرد و آن خبرنگاران دایه مهربانتر از مادر شدند و خانواده را برای اعلام رضایت و تعویضِ وکیلِ پرونده تحت فشار روحی قرار دادند و توسط عوامل خود جار زدند که ستار من با مخالفین نظام در تماس بوده است و از آنها پول دریافت می کرده است تا قتل او را توسط پلیس و زیر شکنجه توجیه نمایند. همزمان توسط همان افراد به ما فشار آوردند که مبلغ دویست میلیون تومان بعنوان بهای خون ستار بگیریم و از شکایت خود صرفنظر کنیم.ما اسناد محکمی در دست داریم تا ثابت کنیم قاضی پرونده توسط چند خبرنگار ما را چگونه تحت فشار قرار داد تا خون فرزندمان را معامله کنیم؛ خبرنگارانی که فردای حضور در منزل ما به دفتر بازپرس پرونده (آقای شهریاری) می رفتند و چنان با او صمیمی بودند که روی میز بازپرس هم می نشستند…از آنجا که خداوند متعال یاور مظلومان است خانواده ،ماهیت نفوذی این افراد را شناسایی کرد،اما این افراد اینبار هم قصد داشتند ماموریت خود را به نحو دیگری انجام دهند و بجای حضور خود، افراد دیگری را تحت عنوان فعال سیاسی – مدنی به منزل ما گسیل داشتند که ما نیز به مانند قبل ماهیت آنها را شناسایی و به وقت لزوم به مردم شریف ایران اطلاع رسانی خواهیم کرد.

جناب آقای رییس جمهور

من نیز به مانند عمده ایرانیان شریف و آزاده صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشته ام و از نظر اقتصادی در مضیقه ام ؛ شما که غریبه نیستید؛ نان آور منزل من ستار بود و وقتی ستار نیست نانی هم در سفره نیست. منزل ما در رباط کریم است – یکی از محروم ترین مناطق تهران – همان جایی که فرستادگانی منسوب به حضرتعالی چندی پیش از موسم انتخابات ریاست جمهوری تشریف آوردند و از ما خواستند بصورت رسمی و علنی از شما حمایت کنیم، اما ما چون بازی سیاست را بلد نیستیم از انجام اینکار عذرخواهی نمودیم.
حتما مستحضرید که مبلغ دویست میلیون تومان برای یک خانواده مانند خانواده ما پول زیادی ست، اما شرافت مادری من قبول نکرد که خون ستارم را به دارایی شیرین دنیا بفروشم. خدای من و شما شاهد است در این یکسال ،روزها به سنگ قبر ستارم می نگرم و شبها با عکس ستارم می خوابم ؛چگونه می توانم خون عزیزم را معامله کنم؟
این عریضه را خدمت شما می نویسم؛ جنابعالی در مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران در تاریخ سیزدهم مرداد امسال قسم خورده اید که “خود را وقف‏ خدمت‏ به‏ مردم‏ و اعتلای کشور، ترویج‏ دین‏ و اخلاق ‏، پشتیبانی‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏ کنید و از آزادی و حرمت‏ اشخاص‏ و حقوقی‏ که‏ قانون‏ اساسی‏ برای ملت‏ شناخته‏ است‏، حمایت‏ نمایید” و ضامن حفظ و کرامت “حقوق شهروندی” ایرانیان باشید.
از شما بعنوان یک حقوقدان – و نه یک سرهنگ – انتظار است به قسم خود پایبند بوده و ضامن اجرای مفاد قانون اساسی و حقوق شهروندی افراد باشید.

خواسته من از شما مشخص است؛ اجرایِ متنِ قانون اساسی و سوگندی که برای پاسداشت آن خورده اید و همچنین رایزنی با ریاست محترم قوه قضاییه برای تسریع در محاکمه قاتل فرزند من.

پیشاپیش فرصت را مغتنم شمرده؛ از کلیه مسئولین امنیتی و انتظامی به خاطر صدورِ مجوزِ برگزاریِ مراسمِ یادبودِ اولین سالگردِ فرزندِ شهیدم تشکر و قدردانی می نمایم و اعلام میکنم که مراسم اخیر بدون هر گونه فشار امنیتی و با اجازه مسئولین ذیربط برگزار شده است.
توفیقات جنابعالی در راه “خدمت به مردم ستم دیده این سرزمین” و “حفاظت از سوگند سنگینی” که یاد کرده اید را از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می نمایم.

با تقدیم احترام
گوهر عشقی
مادر داغدار سید ستار بهشتی

No responses yet

Oct 24 2013

لاریجانی: خامنه‌ای عامل عدم معرفی توفیقی نیست

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: علی لاریجانی٬ رئیس مجلس ایران اظهارات برادر همسرش، علی مطهری، مبنی بر مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با معرفی جعفر توفیقی به عنوان وزیر پیشنهادی وزارت علوم را رد کرد. علی لاریجانی در آغاز جلسه علنی امروز چهارشنبه گفت: «در این روزها در بحث وزیران پیشنهادی شنیده شده است که به نوعی این امر یا تغییرات آن به نظرات رهبری مربوط داده شده است، به هیچ‌وجه این رای درستی نیست.»

به گزارش خبرگزاری مهر، رییس مجلس ایران افزوده است که رهبر ایران همیشه تلاش نموده‌اند کارهای قوای سه‌گانه بر مبنای قانون اساسی تحقق یابد.

لاریجانی در این خصوص گفته است: «بنده لازم دیدم این نکته را عرض کنم تا بی‌جهت در کشور سوء تدبیر نشود ضمن ای‌نکه طرح این مسئله هم مثل طرح برخی مسائل فایده‌ای برای کشور ندارد، جدای از عدم صحت آن فایده‌ای هم بر آن مترتب نیست.. وزیران توسط رئیس‌جمهور انتخاب می‌گردند و به مجلس برای رای اعتماد معرفی می‌شوند و مجلس هم بررسی می‌کند و چنان‌چه افراد را صاحب کفایت لازم دید رای می‌دهد. این مسائل چه در حوزه کار قوه مجریه و چه در حوزه کار قوه مقننه به جای‌گاه رهبری مربوط نیست، به تصمیم قوه مجریه و مقننه مربوط است.»

گفتنی است روز گذشته علی مطهری با اشاره به معرفی ۳ وزیر پیشنهادی «علوم، تحقیقات و فناوری»، «آموزش و پرورش» و «ورزش و جوانان» به مجلس گفت: به طور حتم دولت روحانی مصمم به معرفی توفیقی به‌عنوان وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری بود، اما طبق اطلاع من رهبری با معرفی وی به‌عنوان وزیر پیشنهادی مخالفت کرده‌اند.

علاوه بر سخنان مطهری، پیشتر سایت «سحام نیوز» هم خبر داده بود که رهبر ایران با معرفی سرپرست فعلی وزارت علوم به خاطر «مواضع سیاسی» وی مخالفت کرده است.

این سایت افزوده بود که «نگرانی رهبری٬ تغییر شرایط دانشگاه‌ها از امنیتی به آموزشی و فرهنگی است. او بر حفظ و ابقای مدیران امنیتی در راس دانشگاه‌های کشور اصرار دارد».

حسن روحانی٬ رییس جمهوری ایران اوایل هفته جاری رضا فرجی‌دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی وزارت علوم به مجلس معرفی کرد. آقای توفیقی پس از رای عدم اعتماد مجلس به جعفر میلی منفرد برای وزارت علوم در روز ۲۶ مرداد امسال، به عنوان سرپرست این وزارتخانه منصوب شد. وی در دو ماه گذشته اقدام به برکناری برخی از روسای دانشگاه‌ها کرد که مهم‌ترین آن‌ها برکناری صدرالدین شریعتی، رییس دانشگاه علامه طباطبایی پس از هشت سال و محمداسماعیل همدانی گلشن‌، رییس دانشگاه صنعتی اصفهان بود.

No responses yet

Oct 21 2013

مخالفت آیت الله خامنه ای با معرفی توفیقی به عنوان وزیر پیشنهادی علوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سحام نیوز:‌ وضعیت آموزش عالی کشور و در راس آن٬ تعیین مسئولیت این وزارتخانه٬ در ملاقات دو شب گذشته حسن روحانی با آیت الله خامنه ای مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
به گزارش سحام٬ آیت الله خامنه ای در این دیدار نسبت به معرفی دکتر توفیقی به مجلس به عنوان وزیر پیشنهادی علوم٬ برای اخذ رای اعتماد واکنش نشان داده است. آقای خامنه ای با معرفی این سرپرست فعلی وزارت علوم٬ به لحاظ مواضع سیاسی ایشان مخالفت نموده است.
نگرانی رهبری٬ تغییر شرایط دانشگاه ها از امنیتی به آموزشی و فرهنگی است. ایشان بر حفظ و ابقای مدیران امنیتی در راس دانشگاه های کشور اصرار دارند. ایشان بنا به این اعتقاد مدیرانی نظیر آقای رهبر در دانشگاه تهران را برای کنترل دانشگاه امری مهم و حیاتی می دانند.
نهایتا بعد از بحث و بررسی و مطرح کردن دغدغه های رئیس جمهور در خصوص وعده های داده شده در ایام انتخابات به مردم؛ حسن روحانی و آیت الله خامنه ای بر معرفی دکتر فرجی دانا به مجلس برای گرفتن رای اعتماد٬ توافق نمودند.
رضا فرجی دانا مدرس دانشگاه تهران و سیاستمدار اصلاح طلب است که در دولت دوم سید محمد خاتمی، ریاست دانشگاه تهران را عهده دار بود. پس از استعفای مصطفی معین، سید محمد خاتمی او را برای وزارت علوم، تحقیقات و فناوری معرفی کرد که نتوانست از مجلس ششم رای اعتماد کسب کند.

No responses yet

Oct 20 2013

پیام کروبی به روحانی: استبداد نهادینه شده و صدای مردم به جایی نمی‌رسد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: فاطمه کروبی در نامه‌ای به حسن روحانی ضمن اشاره به «آسیب شدید» به وضع جسمی مهدی کروبی، از قول او به رئیس جمهور پیام داده است که استبداد در ایران «نهادینه شده» و «صدای مردم به جایی نمی‌رسد».

خانم کروبی با یادآوری مسئوليت‌های قانونی آقای روحانی به عنوان رئيس جمهور و رئيس شورای عالی امنيت ملی از او خواسته است تا مبنای حقوقی رفتارهای صورت گرفته با همسرش را از «مقامات مسئول» کشور جويا شود.

در اين نامه که وب‌سايت سحام‌نيوز، نزدیک به کروبی، روز شنبه، ۲۷ مهر، منتشر کرده، خانم کروبی «توصيه» همسر خود به آقای روحانی را نيز آورده است: «سعی کنيد حقوق ملت – اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرايی شود، زيرا در روش سيستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پايبند نيست و استبداد و ديکتاتوری در ساختارش نهادينه شده، صدای مردم بی‌نام و نشان به جايی نمی‌رسد.»

مهدی کروبی يکی از نامزدهای اصلاح‌طلبان در انتخابات دوره دهم رياست جمهوری در سال ۱۳۸۸ بود که همراه با ميرحسين موسوی، نتيجه انتخابات را که از پيروزی محمود احمدی‌نژاد خبر می‌داد نپذيرفت و رهبری جنبش اعتراضی پس از انتخابات را که به جنبش سبز مشهور شد بر عهده گرفتند.

آقای کروبی از دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ توسط ماموران امنيتی در حبس قرار گرفت و از آن هنگام تاکنون در ساختمان‌های امنيتی ويژه نگهداری می‌شود و ارتباطش با جهان بيرون قطع شده است. خانم کروبی نيز ابتدا با همسرش در حبس قرار داشت، اما پس از مدتی ظاهرا به دلايل پزشکی آزاد شد.

ميرحسين موسوی، ديگر نامزد معترض به نتايج انتخابات سال ۸۸، و همسرش زهرا رهنورد نيز يک هفته پيش از آقای کروبی، از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، در حبس قرار گرفتند و تاکنون نيز آزاد نشده‌اند.

خواسته‌های کروبی: انتقال به اوین و محاکمه علنی

در هفته‌های اخير گزارش‌هايی منتشر شد مبنی بر اين که پرونده حبس رهبران جنبش سبز به شورای عالی امنيت ملی به رياست حسن روحانی و دبيری علی شمخانی واگذار شده، اما غلامحسين محسنی اژه‌ای، دادستان کل و سخنگوی قوه قضائيه، با تکذيب اين امر گفت که «اتفاق خاصی نيفتاده و پرونده به جايی محول نشده» است.

فاطمه کروبی در نامه خود به حسن روحانی نوشته است که همسرش «علي‌رغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده» و وضعيت جسمی او «به گواه پزشک دستگاه امنيتی به خاطر محروميت از نور و هوای آزاد به شدت آسيب ديده است».

به گفته خانم کروبی، همسر او بارها خواستار انتقال به زندان اوين شده و در مقابل اين پرسش مسئولان امنيتی که «چرا اين قدر بر انتقال به اوين اصرار داريد؟» پاسخ داده است که «اگر من را به اوين انتقال دهيد حکومت مجبور به طی کردن مراحل قانونی خواهد شد و زمينه محاکمه‌ام را فراهم خواهد ساخت.»

فاطمه کروبی افزوده که به گفته آقای کروبی: «من حرف‌های بسياری دارم، مردم بايد بدانند بعد از ارتحال امام چه اتفاق‌هايی افتاد و چرا به اينجا رسيديم، محاکمه‌ام کنيد تا معلوم شود چه کسی از محاکمه هراس دارد و ضرر می‌کند، در دادگاه علنی سخنم را خواهم گفت و هر حکمی برايم صادر شود نسبت به آن اعتراض هم نخواهم کرد، داور اصلی خداست و او بهترين حکم‌کنندگان است.»

همسر آقای کروبی افزوده است که «اگر بنا بر تداوم رفتارهای غير قانونی است، به جای رجزخوانی٬ زمينه دادرسی علنی را فراهم سازند تا جناب دادستان کيفرخواست حکومت را ارائه و آقای کروبی با بهره‌گيری از ادله و شواهد، از اتهامات وارده دفاع کند.»

خانم کروبی خطاب به رئيس جمهور ايران يادآوری کرده که «اعمال مجازات بايد مبنای قانونی داشته باشد» و از حسن روحانی پرسيده است: «آيا پرونده مورد نظر حکومت عليه آقای کروبی در محکمه‌ای صالح مورد رسيدگی قرار گرفته؟ و آيا حکمی از محکمه‌ای صالح عليه‌شان صادر شده؟»

فاطمه کروبی تاکيد کرده است که «اعمال فشار و سختی اگرچه جسم» همسر او را «به شدت ضعيف و آسيب‌پذير» کرده، اما «کوچک‌ترين خللی در اراده‌اش ايجاد نکرده و قطعا نخواهد کرد.»

او گفته است که در مدت «حبس غير قانونی» آقای کروبی، «ما سختی‌هايی را تحمل کرديم که در ۱۵ سال مبارزه با رژيم ستم‌شاهی تجربه نکرده بوديم.»

خانم کروبی برخی از اين سختی‌ها را شامل «چهار ماه ممنوع‌الملاقاتی آقای کروبی، هتاکی و تهمت رسانه‌های رسمی، توسل به اراذل و اوباش در جهت تخريب و توهين، ترور نافرجام در قزوين، ضرب و جرح شديد اين انقلابی دوران ستم‌شاهی در روز ۲۲ بهمن توسط چکمه‌پوشان حکومت، سازماندهی اوباش بنام امت انقلابی و خودجوش در جهت حمله و تخريب منزل در شب‌های مقدس رمضان و ليالی قدر، تلاش برای فروپاشی خانواده گرفته تا تسری دامنه آزار و اذيت به نوه‌های خردسال، ربودن و شکنجه وحشيانه فرزندم علی توسط نيروی انتظامی، اهانت‌های کم‌نظير سارقان نام بسيج به وی در بيت الله، انداختن بمب صوتی به درون منزل، عقده‌گشايی‌های پنج شب متوالی اوباش و آزار همسايگان تحت رهبری دستگاه امنيتی، تصرف غير قانونی اموال غير و سرقت چک و پول توسط ماموران امنيتی» ذکر کرده است.

No responses yet

Oct 18 2013

نتایج اولیه نظرسنجی درباره نوع رابطه با آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,درگیری جناحی,روابط بین‌المللی,سیاسی

کلمه: چکیده :، در نتایج اولیه این نظرسنجی 80 تا 90 درصد مردم، خواهان تغییر در نوع روابط این دو کشور هستند و 10 تا 20 درصد ار مخاطبان این نظر سنجی مخالف تغییر در رابطه ایران و آمریکا هستند، در عین حال در صد قابل توجهی از همین گروه 10 -20 در صدی مخالف بهبود روابط ،موافقت خود را با حدف شعار مرگ بر آمریکا از نماز جمعه و مجامع عمومی اعلام کرده‌اند….

رئیس‌جمهور ایران بعد از بازگشت از سازمان ملل در واکنش به اعتراض‌ها نسبت به گفتگوی تلفنی وی با باراک اوباما گفت دولت درباره رابطه با آمریکا نظرسنجی خواهد کرد.

رئیس جمهور در این مورد گفت: «از دو دستگاه مهم نظرسنجی خواسته‌ام نظر مردم را بگیرند که با حرکت دولت در سفر به آمریکا و مذاکره موافق هستند یا نه؟ و مخالفین چند درصد هستند؟» در همین ارتباط و پس از سخنان رئیس جمهور، نوبخت سخنگوی دولت از آغاز این نظر سنجی با دستور روحانی خبر داد. نتایج اولیه این نظرسنجی نشان می‌دهد که اکثر مردم خواهان تغییر در نوع روابط این و آمریکا هستند.

به گزارش نامه‌نیوز، در نتایج اولیه این نظرسنجی ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم، خواهان تغییر در نوع روابط این دو کشور هستند و ۱۰ تا ۲۰ درصد ار مخاطبان این نظر سنجی مخالف تغییر در رابطه ایران و آمریکا هستند، در عین حال در صد قابل توجهی از همین گروه ۱۰ -۲۰ در صدی مخالف بهبود روابط ،موافقت خود را با حدف شعار مرگ بر آمریکا از نماز جمعه و مجامع عمومی اعلام کرده‌اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .