اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'قیام'

Jul 10 2019

۲۰ سال پس از واقعه؛ ۱۸ تیر به روایت نقش‌آفرینانش

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

رادیوفردا: هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ رویدادی است که در ادبیات رسمی نظام جمهوری اسلامی از آن با عنوان «آشوب و غائله ۱۸ تیر» یاد می‌شود. اما در این سال‌ها و در ادبیات سیاسی مخالفان و منتقدان نظام سیاسی ایران، از ۱۸تیر ۷۸ به عنوان «قیام» یا «نقطه عطف جنبش دانشجویی» نام برده شده است.

این نخستین بار بعد از اعتراضات گسترده گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خرداد ماه ۱۳۶۰ بود که چنین حضور اعتراضی از سوی گروهی از مردم به خصوص جوانان، در تهران و تبریز دیده می‌شد.

جامعه ایران از میانه‌های دهه هفتاد و به طور مشخص از خرداد ۱۳۷۶ شرایط تازه‌ای را از سر می‌گذراند. در این بین برخی گروه‌های نوپایی دانشجویی همچون «جبهه متحد دانشجویی»، در کنار تشکل‌های قدیمی‌تر همچون «انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور»، به گفتمان‌سازی و حضور هر روزه و فعال در جامعه روی آوردند و توانستند خود را به عنوان گروه‌هایی مرجع معرفی کنند.

این فضا در دو سال نخست ریاست جمهوری محمد خاتمی، سطح مطالبات عمومی را پرشتاب بالا برد. تا جایی که دیگر سخن گفتن از تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به دانشگاه‌ها کشیده شده بود و برخی گروه‌های دانشجویی در برنامه‌ها و نشریات خود، از ضرورت تغییر ساختار سیاسی ایران سخن می‌گفتند.

حشمت الله طبرزدی، از فعالان جنبش دانشجویی در آن سال‌ها و از بنیانگذاران جبهه متحد دانشجویی، در توضیح فضایی که به واقعه هجدهم تیرماه ۷۸ منجر شد، می‌گوید:

«فضایی وجود داشت که بشود حرف زد. با آمدن آقای خاتمی، توسعه اجتماعی و سیاسی مطرح شد. نشریات زیادی از سال ۷۶ به وجود آمد. ما از این فضا استفاده کردیم. میتینگ‌ها، بیانیه‌ها، فراخوان‌ها و نشریات زیادی داشتیم که در این دوره منتشر شد؛ مثلاً نشریه “هویت خویش” که در اواخر سال ۷۷ و اوایل سال ۷۸ منتشر شد. در این نشریه، ما بیانیه ساختار سیاسی آینده ایران را درج کردیم. آن بیانیه در اول سال ۷۸ صادر شد و در آن ما به صراحت گفته بودیم که خواستار یک جمهوری آزاد و دموکراتیک هسیتم. تا اینکه روبه رو شدیم با قیام ۱۸ تیر که بستر آن جنبش، از سوی همه نیروها به ویژه تشکلات دانشجویی به وجود آمده بود و از این رو تأثیرگذار بود. توقیف روزنامه سلام یک بهانه بود، کما اینکه هر چیز دیگری می‌تواند مستمسک قرار بگیرد برای اعتراض دانشجویان. ظرفیت جنبش دانشجویی پر شده بود.»

امروز در بازخوانی واقعه هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، وقتی به خبرها و تاریخ رسمی نگاه می‌کنیم، دلیل اصلی اعتراض دانشجویان کوی دانشگاه تهران، توقیف روزنامه سلام یکی از مهم‌ترین بازو‌های رسانه‌ای جناح چپ جمهوری اسلامی عنوان شده است. اما پیش از آنکه به ماجرای توقیف روزنامه سلام بپردازیم به این موضوع نگاه می‌کنیم که زمینه‌های واقعه‌ای همچون ۱۸ تیر، با توجه به تغییرات سریع جامعه ایران در آن سال‌ها چه بود و چرا تنها با گذشت دو سال از آغاز به کار دولت محمد خاتمی، جنبش دانشجویی و گروه قابل توجهی از مردم نگران آینده شدند و احساس کردند که ظرفیت‌های لازم برای تغییر و اصلاح بدون حضور مردم در خیابان و مطالبات جامعه محور، وجود ندارد؟ در واقع این افزایش سطح مطالبات و میل به «رادیکال» شدن از کجا می‌آمد؟

حمشت‌الله طبرزدی پس از حمله گروه‌های فشار به دفتر نشریه پیام دانشجو؛ او می‌گوید گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، مرتباً با نهادهای مدنی و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند.
حمشت‌الله طبرزدی پس از حمله گروه‌های فشار به دفتر نشریه پیام دانشجو؛ او می‌گوید گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، مرتباً با نهادهای مدنی و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند.

​به تعبیر حشمت‌الله طبرزدی، رویارویی هر روزه با خواست و اراده مردم از سوی بخش قدرتمند حاکمیت، خواهی نخواهی فضا را به این سمت می‌برد:

«مرتباً گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، برخورد می‌کردند با نهادهای مدنی، جامعه مدنی، با دولتی که انتخاب شده بود، با رسانه‌ها و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند. جنبش دانشجویی می‌خواست بگوید که الان رأی مردم مشخص است. این رأی ‘نه’ بزرگی بود به جریان حاکم به رهبری آقای خامنه‌ای. این بود که ۱۸ تیر ۷۸ به وجود آمد.»

علی افشاری دیگر فعال جنبش دانشجویی در سال ۱۳۷۸ و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن زمان، می‌گوید که هرچند برخورد با دانشجویان معترض فضا را تنش‌آلود کرد، اما به دلیل پتانسیل قدرتمند جنبش دانشجویی در آن سال‌ها، وقوع رویدادی همچون ۱۸ تیر به بهانه‌هایی همچون تعطیلی روزنامه سلام دور از ذهن نبود:

«اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام، دلیل نزدیک واقعه بود، که برخورد خشن و بی‌رحمانه بخش مسلط قدرت و نیروی انتظامی را در ادامه داشت. باید برگردیم و علل دور را ببینیم، این بستری که باعث شده حکومت در کوران یک رویداد به آن نتیجه برسد، باید این پتانسیل و ظرفیت جمع‌شده را ببینیم که بخشی به عنوان حمایت مشروط از جنبش دوم خرداد بود و بخش بزرگتر شکل‌گیری یک جریان مدنی مردمی پایین به بالا و مستقل از ارکان حکومت. این خطرش خیلی بیشتر از جنبه‌های حمایتی از حرکت اصلاح‌طلبی خاتمی بود برای نهاد ولایت فقیه و به‌خصوص سپاه پاسداران. یعنی سپاه، جنبش دانشجویی را نیرویی می‌دید که می‌تواند بازوی میدانی سپاه یعنی بسیج را مهار کند.
از این احساس خطر می‌کردند و تهدید جدی برایشان بود. من هم با این تعبیر موافقم که اگر آن روز هم نشده بود، خواهی نخواهی این برخورد بزرگ در یک مقطعی رخ می‌داد. جنبش دانشجویی رادیکال شده بود و فاصله‌اش با گفتمان رسمی نظام افزایش پیدا کرده بود. شکاف شدیدتر شده بود. عمق پیدا کرده بود. خودش هم رشد کرده بود. به همان میزان، در داخل جامعه مرجعیت پیدا کرده بود. در عین حال ارتباط خوبی هم با جامعه رسانه‌ای و با دیگر بخش‌های جامعه مدنی ایران داشت. با نخبگان هم همینطور. مجموعه اینها سبب شد که جنبش دانشجویی جدی‌ترین و قابل اعتناترین و مهم‌ترین جنبش اعتراضی وقت شود.»

منوچهر محمدی دیگر فعال جنبش دانشجویی در آن سال‌ها که در زمان هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ دانشجوی دانشگاه تهران بود و به همراه برادرش اکبر محمدی در تشکلی دانشجویی به نام «اتحادیه ملی دانشجویان ایران» فعالیت داشت، می‌گوید که اعتراض دانشجویان و بسیاری از مردم در چارچوب قانون اساسی بود؛ هر چند حاکمیت همین اعتراض و مطالبه در چارچوب قانون اساسی را نیز بر نمی‌تافت:

«مردم، معترض بودند. دنبال فرصتی بودند که بتوانند بهره بگیرند و حرف‌هایشان را در چهارچوب قانون بیان کنند. روزنامه سلام وقتی بسته می‌شود، چون دانشگاه کانون تضارب افکار است، دانشجویان به عنوان اعتراض بیرون می‌آیند و اعتراض خودشان را بیان می‌کنند. خب این باب طبع حکومت واقع نشد و لباس‌شخصی‌هایی که خودشان را مطیع اوامر بی چون و چرای سیاست‌های سرکوب‌گرانه رهبر می‌دیدند، دانشجویان را سرکوب کردند و در واقع چیزی شد به نام ۱۸ تیر و بعد از آن، مراحل دیگری هم داشت.»

شب واقعه

تا قبل از شب هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ برپایی تحصن یا تجمع دانشجویی در کوی دانشگاه تهران بارها اتفاق افتاده بود، اما این بار ماجرا شکل دیگری پیدا کرد.

در حقیقت پس از شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ پیوستن گروه‌هایی از مردم به حرکت اعتراضی دانشجویان در شهرهای تهران و تبریز، سبب شد تا حرکت اعتراضی گروهی از دانشجویان، به فضایی برای رویارویی بخشی از جامعه مدنی با نظام سیاسی حاکم تبدیل شود.

ماجرا این گونه آغاز شد که روزنامه سلام، نزدیک به اصلاح‌طلبان، در شامگاه شانزدهم تیر ۱۳۷۸ به دلیل انتشار نامه محرمانه سعید امامی از معاونان و مأموران بلندپایه وزارت اطلاعات -که در آن نامه خواستار اعمال محدودیت شدید و نظام‌مند برمطبوعات شده بود- توقیف شد. سعید امامی، که چند هفته قبل از انتشار نامه محرمانه‌اش در روزنامه سلام، خبر خودکشی مشکوک و بحث‌برانگیز او به طور رسمی منتشر شده بود و از ماه‌ها قبل به اتهام دخالت مستقیم در قتل گروهی از دگراندیشان موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای»، به همراه گروهی دیگر از مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود و حالا گفته می‌شد که در زندان با داروی نظافت خودکشی کرده است.

همزمان، رسانه‌ها نیز خبر از تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس می‌دادند. قانونی که همسو با نامه افشاشده سعیدامامی درباره اعمال فشار بیشتر بر مطبوعات بود.

مجموعه این اتفاق‌ها و خبرها، خشم دانشجویان را برانگیخت و سبب شد تا اعتراض‌ها در سحرگاه هجدهم تیرماه از محوطه کوی دانشگاه به خیابان‌های اطراف کشیده شود.

صحنه‌ای از یکی خوابگاه‌های کوی دانشگاه پس از حمله نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در بامداد ۱۸ تیر
صحنه‌ای از یکی خوابگاه‌های کوی دانشگاه پس از حمله نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در بامداد ۱۸ تیر

در شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ گروهی از دانشجویان حضور اعتراضی خود را به خیابان کارگر یا امیرآباد شمالی کشاندند، و پس از آن یگانی از نیروی انتظامی تهران وارد عمل شد و تا بامداد هجدهم تیر به زد و خورد با دانشجویان پرداخت. همزمان، نیروهای لباس شخصی موسوم به «انصار حزب‌الله» نیز، توانستند خود را به کوی دانشگاه و خوابگاه دانشجویان برسانند. آنها به خوابگاه‌های دانشجویی حمله کردند و در سحرگاه هجدهم تیر، دست به تخریب گسترده اموال دانشجویان و ضرب و شتم شدید آنان زدند.

ده‌ها تن از دانشجویان معترض، همان شب از سوی نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها بازداشت شدند. اعتراض دانشجویان در شب ۱۸تیر، جرقه وقوع مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها میان دانشجویان و مردم با نیروی انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی بود، که تا غروب بیست و سوم تیرماه ۷۸ ادامه پیدا کرد. ناآرامی‌هایی که به تعبیر علی افشاری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن سال، هجدهم تیرماه ۷۸ را تاریخی کرد:

«اتفاقی که سبب شد ۱۸ تیر خاص و تاریخی شود، بعد از آن حمله ددمنشانه و تخریب وحشیانه و گسترده و لگد مال کردن کیان دانشگاه بود که جنبش دانشجویی را جریحه‌دار کرد و پتانسیلی که از قبل آماده شده بود، آنجا بروز پیدا کرد و متجلی شد.»

دیگر روز ۱۸ تیر روز خاصی شده بود. جدال خیابانی بین گروه‌های کوچک دانشجویی با لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی ادامه یافت. در نوزدهم تیرماه، به سراسر خیابان امیرآباد تهران، خیابان فاطمی و بلوار کشاورز تا دانشگاه تهران رسید. گروهی از مردم هم رفته رفته به این حرکت می‌پیوستند.

در آن هنگام، شورای متحصنین دانشجویان کوی دانشگاه، در بیانیه‌ای از کشته شدن چندین دانشجو در واقعه هجدهم تیر خبر داد. خبری که پس از چند روز تکذیب شد و بعدها به طور رسمی، عزت ابراهیم‌نژاد، تنها کشته‌ شده واقعه ۱۸تیر معرفی شد. هر چند که ماه‌ها بعد نام فرشته علیزاده به عنوان یکی دیگر از کشته‌شدگان واقعه کوی دانشگاه تهران مطرح شد و از سرنوشت سعید زینالی دیگر دانشجویی که شب ۱۸تیر در کوی دانشگاه حضور داشت، تا امروز خبری در دست نیست.

تجمع دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران در ۱۹ تیرماه ۷۸
تجمع دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران در ۱۹ تیرماه ۷۸

منوچهر محمدی فعال دانشجویی، آن سال‌ها به همراه برادرش اکبر محمدی -که بعدها در زندان دوران محکومیتش درگذشت، دو برادری بودند که در شکل‌گیری هسته‌های اعتراضی خارج از کوی دانشگاه تهران نقش داشتند.

منوچهر محمدی درباره کشیده شدن دامنه اعتراض‌ها به خیابان‌های اطراف کوی دانشگاه تهران در هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«من دانشجوی اقتصاد نظری دانشگاه تهران بودم. وقتی روزنامه سلام توقیف شد، همراه گروهی از دوستانم خواستیم بیاییم بیرون. تعدادی از دانشجویان معتقد بودند که اعتراض باید در مسجد کوی دانشگاه یعنی خوابگاه دانشجویان انجام شود، ولی ما می‌گفتیم که این اعتراض‌ها باید به بیرون از دانشگاه کشیده شود. دانشجویان زمانی می‌توانند اعتراضات خود را به معنای واقعی به گوش مسئولان نظام برسانند که کسی آنها را کنترل نکند. حقیقت هم همین بود. بنابراین دو دسته شدیم و ما توانستیم این حرکت را به بیرون از خوابگاه بکشانیم. ما معتقد بودم که هر اعتراضی باید به خیابان‌ها کشیده شود. همین هم شد. همان عده‌ای هم که معتقد بودند باید بروند داخل مسجد، مسجد هم رفتند، ولی وقتی به خواسته خود نرسیدند به ما پیوستند.»

دیگر ماجرای حمله به کوی دانشگاه به اعتراض‌های گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران انجامیده بود. جدای از تهران، در دانشگاه تبریز و نقاط مرکزی این شهر نیز بیستم تیرماه درگیری‌هایی روی ‌داد که به نوشته برخی منابع غیررسمی، به کشته شدن یک شهروند به نام «محمدجواد فرهنگی» انجامید.

دانشجویان و مردم خشمگین، نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها را عامل یورش به کوی دانشگاه می‌دانستند، و در یکی-دو روز اول خواستار عزل فرمانده وقت نیروی انتظامی بودند. اما از روز بیستم تا بیست و سوم تیرماه ۷۸، دیگر در مرکز تهران و خیابان‌های منتهی به دانشگاه تهران شعارهای ساختارشکنانه علیه نظام سیاسی نیز به وضوح شنیده می‌شد، که تا پیش از این کم‌سابقه یا شاید بی‌سابقه بود.

کوروش صحتی عضو جبهه متحد دانشجویی در آن سال‌ها، معتقد است که در آن روزها دو دیدگاه بین فعالان جنبش دانشجویی وجود داشت؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار مدیریت و آرام کردن فضای سیاسی بود، و گروه‌ها و تشکل‌های مستقل خواهان ادامه دار بودن اعتراض‌ها با پشتیبانی مردم بودند:

«در آن مقطع بخشی از جنبش دانشجویی ایران -که با کار بردن کلمه جنبش در باره این بخش خیلی موافق نیستم- بخشی از دولت اصلاح‌طلب بود، -منظورم دفتر تحکیم وحدت است- و این باعث می‌شد تضاد به وجود بیاید. در ۱۸ تیر گروه‌های مستقل دانشجویی خواستار این بودند که تجمعات به صورت ادامه‌دار باشد و مردم حضور پیدا کنند، اما دفتر تحکیم مخالف این قضیه بود. البته این گروه بعدها تغییرات بسیاری کرد. اما در ۱۸ تیر ۷۸ به شدت تضاد بین این دو دسته وجود داشت.»

از چپ: مرتضی احمدی، علی افشاری و اکبر عطری، اعضای وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
از چپ: مرتضی احمدی، علی افشاری و اکبر عطری، اعضای وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

علی افشاری در پاسخ به این انتقاد که چرا دفتر تحکیم وحدت سعی داشت از گسترش اعتراض‌ها به سطح شهر جلوگیری کند، معتقد است که مخالفت فعالانه دفتر تحکیم وحدت از جمله خود او با گسترش دامنه اعتراض‌ها به دلیل نگرانی از سرکوب شدید این حرکت بود:

«آن حرکت از ظرفیت و توان جنبش دانشجویی خارج بود. حرکتی واکنشی بود که خودجوش صورت گرفته بود و مبنی بر یک طرح و برنامه نبود. و خیلی احتمال ضعیفی داشت که بتواند به نتیجه‌ای برسد. قطعاً طبیعی بود مردمی که به یک باره جمع می‌شدند و همدیگر را نمی‌شناسند، مطالبات نه تنها مختلف، بلکه ناهمگونی دارند. به راحتی در این جمعِ باهیجان، خشمگین و ناراحت این ظرفیت وجود داشت که جدایی ایجاد بشود. بنابراین نیازمند بود که مدیریت شود. در یک حوزه‌ای حرکت سامان پیدا کند که امکان موفقیت در آن هست. بتواند روی خواسته‌ها و مطالباتی که در دسترس و مقدور است تمرکز کند و آنها را به دست بیاورد. متأسفانه در این زمینه، توفیقی حاصل نشد.
اگر حرکت در دانشگاه محدود می‌ماند، به نظر من نتیجه بهتر می‌شد. قطعاً در آن شرایط امکان عقب‌نشینی نظام خیلی بیشتر بود. بهانه برای سپاه پاسداران و در دست گرفتن کنترل امنیت شهر تهران و بقیه اتفاقات هم به دست نمی‌آید. اگر به شکل مسالمت‌آمیزی یک تجمع بزرگ برگزار می‌شد که همه دانشگاه‌ها را به تعطیلی می‌کشاند و حمایت اقشار مختلف جامعه را کسب می‌کرد، این احتمال بود که فرمانده وقت نیروی انتظامی عوض شود و چه بسا سرنوشت حوادث هم تغییراتی می‌کرد.»

همزمان و با گسترش اعتراض‌ها به سایر نقاط تهران از جمله میدان سپاه و بازار تهران وساعاتی بعد از سخنرانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه آن سال، ۲۴ فرمانده بلندپایه سپاه پاسداران در نامه‌ای به محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت او را تهدید کردند که صبرشان به سر آمده و اگر رئیس‌جمهور در سرکوب معترضان قوی‌تر عمل نکند، خود آنان دست به کار می‌شوند.

این نامه، که محمدباقر قالیباف از فرماندهان وقت سپاه پاسداران مدعی است او و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران آن را نوشتند، تنها ساعاتی بعد از سخنرانی معروف رهبر جمهوری اسلامی نوشته شد. آیت‌الله خامنه‌ای در این سخنرانی با محکوم کردن حمله به کوی دانشگاه چنین گفت:

«حتی اگر یک چیزی که خون شما را به جوش آورد، مثلاً فرضاً اهانت به رهبری کردند؛ باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس من را هم آتش زدند و پاره کردند، باید سکوت کنید و نیرویتان را حفظ کنید.»

برخورد با فعالان جنبش دانشجویی و مردم معترض، بعد از سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه ۷۸ شدت گرفت و به شکل فراگیری دنبال شد. تا جایی که پس از حضور هواداران رهبر جمهوری اسلامی در اطراف دانشگاه تهران در روز ۲۳ تیرماه، که خواهان برخورد جدی با معترضان بودند، درگیری‌ها در ساعات پایانی شب ۲۳ تیر به اوج خود رسید و در ۲۴ تیر ۷۸، طرح برخورد با بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی و برخی چهره‌های سیاسی به طور رسمی کلید خورد.

ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» از چهره‌های شاخص انصار حزب‌الله، در تجمع هواداران آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ تیر ۷۸
ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» از چهره‌های شاخص انصار حزب‌الله، در تجمع هواداران آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ تیر ۷۸

در جریان درگیری‌های چهار روزه تهران بعد از ۱۸ تیر ۷۸، نیروهای انتظامی و امنیتی صدها تن از مردم و دانشجویان معترض را بازداشت کردند. یکی از این دانشجویان احمد باطبی دانشجوی فیلمسازی در آن زمان بود که انتشار تصویری از او با پیراهن خونین یکی از دانشجویان در چند نشریه خارجی، به صدور حکم سنگین برای او انجامید:

«من اولین جایی که منتقل شدم، محلی بود زیر پل حافظ. آن روز، آنهایی را که در همان محدوده بازداشت می‌شدند به آن محل می‌آوردند، در یک نقل و انتقال ساده ما را منتقل کردند به بیمارستان نیروی انتظامی. محلی بزرگی از آنجا را به نگهداری بازداشت‌شدگان اختصاص داده بودند. من با اسم مستعار آنجا بودم و داشتم آزاد می‌شدم که آن عکس منتشر شد و از روی عکس من را شناسایی کردند. وقتی شناسایی شدم من را از بقیه جدا کردند و به زندان اوین منتقل کردند و به وزارت اطلاعات سپردند. وزارت اطلاعات پرونده بزرگی از من داشت که شد پرونده دادگاه. بعد از حدود یک هفته انفرادی و بازجویی در بند ۲۰۹، همراه تعدادی دیگری از بازداشت‌شده‌ها جدا شدیم و سوار مینی‌بوس شدیم و همه به زندان توحید منتقل شدیم.»

احمد باطبی در ادامه می‌گوید:

«در زندان توحید ما وارد یک مرحله جدید و حرفه‌ای‌تر از بازجویی شدیم. آنجا ساعت‌های مختلف شب و روز از ما بازجویی می‌کردند، شکنجه وجود داشت، “شکنجه قانونی” چیزی که در دستگاه قضایی ایران تعزیر گفته می‌شود، به معنای اینکه بازجو از قاضی درخواست می‌کند که برای اعتراف متهم به صورت “قانونی” حکم شلاق صادر کند.
در حیاط زندان توحید یک فضای دایره شکل وجود داشت که چند اتاق در آن بود که یکی از این اتاق‌ها برای شلاق بود. در طبقات مختلف، بعضی از اتاق‌ها هم مخصوص بازجویی بود و دوربین داشت. کلاً وارد یک پروسه جدید شده بودیم. آنجا بازجوها از من سه چیز می‌خواستند. اولین چیزی که از من می‌خواستند این بود که جلوی دوربین اعتراف کنم سازمان مجاهدین خلق ایران، یک کامیون سلاح فرستاده و من و یک دانشجوی کُرد به نام خالد -که پیشتر در جای دیگر دستگیر شده بود- قرار بوده این سلاح‌ها را بیاوریم و در تهران پخش کنیم. آنها می‌خواستند من اعتراف کنم که برای آشوب در ایران از آمریکا و اسرائیل پول گرفتم. من را شکنجه می کردند که مقابل دوربین ظاهر بشوم و بگویم که عکسی که از من منتشر شده، یک عکس تقلبی است و من خون حیوانات یا سس گوجه فرنگی را به این پیراهن مالیدم و به صورت از پیش هماهنگ شده در مقابل دوربین یک خبرنگار و عکاس ظاهر شدم.
البته من هرگز چنین کاری را نکردم، همانجا بازجو به من گفت که اگر مقابل دوربین ظاهر نشوی و اعتراف نکنی و تقلبی بودن آن عکس را نگویی، حکم اعدام می‌گیری.»

کمتر از یک ماه بعد، یعنی پنجم مرداد ماه ۱۳۷۸، محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت، در یک سخنرانی در همدان اعتراض‌های خیابانی بعد از واقعه ۱۸ تیر، را «شورش و بلوای کور» نامید و آن را «نفرت‌آور» توصیف کرد.

حشمت‌الله طبرزدی فعال سیاسی، درباره موضع‌گیری محمد خاتمی معتقد است:

«در آن مقطع، ضعف دولت خاتمی آشکارتر شد و نتوانست از جنبش دانشجویی حمایت کند. حتی متأسفانه همدست شد با سپاه و جنبش را در ۲۳ و ۲۴ تیر سرکوب کردند. از همانجا موضع ما نسبت به خاتمی خیلی شفاف‌تر و موضع نقد تند و تیز شد.»

احمد باطبی در اعتراض‌های تیرماه ۷۸ پس از بالا بردن یک پیراهن خونین بازداشت شد و حکم اولیه او اعدام بود
احمد باطبی در اعتراض‌های تیرماه ۷۸ پس از بالا بردن یک پیراهن خونین بازداشت شد و حکم اولیه او اعدام بود

روز ۲۴ تیر ۷۸، ورق کاملاً به ضرر معترضان و فعالان جنبش دانشجویی برگشت.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور فعلی، که آن زمان دبیر شورای امنیت ملی بود، روز ۲۳ تیر ۷۸ در یک سخنرانی در دانشگاه تهران و در جمع هواداران رهبری جمهوری اسلامی و وعده داد که به تعبیر او با «آشوبگران» برخورد بسیار سختی شود:

«دستور قاطع و انقلابی داده شد، که هرگونه حرکت این عناصر فرصت‌طلب هر کجا که باشد، با شدت و قاطعیت سرکوب خواهد شد.»

احمد باطبی که خودش روز ۲۳ تیرماه در حوالی دانشگاه تهران همراه با تعدادی دیگر از معترضان بازداشت شد، درباره تعداد بازداشتی‌های مرتبط با وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«پیامد آن حادثه -چیزی که من در دادگاه خودم شنیدم- حدود چهار هزار تن از شهروندان بازداشت شدند. اما حدود چند صد نفر محکوم به زندان، جریمه نقدی یا اعدام شدند.»

منوچهر محمدی و غلامرضا مهاجری‌نژاد نیز دو تن از اعضای اتحادیه ملی دانشجویان ایران بودند که روز ۲۴ تیر ماه ۱۳۷۸ با پیگیری امنیتی و در حال رفتن به مخفیگاه، بازداشت شدند. منوچهر محمدی درباره شرایط آن روز و بازداشت خود می‌گوید:

«در ۲۴ تیر وقتی که سرکوب‌ها بیشتر شد، دانشجویان دستگیر شدند و دیگر کسی در خیابان‌ها دیده نمی‌شد. آنها فهرستی از افرادی که از نظرشان مقصرند تهیه کرده بودند، تا بازداشت کنند. نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها این مأموریت را به عهده گرفتند. من را در ۲۴ تیر بازداشت کردند. من به همراه رضا مهاجری‌نژاد، با هم فرار کرده بودیم. مأموران وقتی ما را گرفتند ضربه محکمی به سر ما زدند، خون از سر ما سرازیر شده بود. حتی ما به لکنت زبان افتاده بودیم. ما را حتی در داخل ماشین هم می زدند…»

بعد از بازداشت‌های گسترده روزهای ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ تیرماه ۱۳۷۸، بیشتر بازداشت‌شدگان تهران، در نهایت به زندان اوین منتقل شدند. بعد از یک هفته تعدادی از آنان که عموماً عضو احزاب و تشکل‌های مخالف جمهوری اسلامی بودند، به بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات یعنی زندان توحید فرستاده شدند. زندانی که بعدها تبدیل به موزه شد.

پس از بازجویی و ماه‌ها انفرادی در ابتدا چهار تن حکم اعدام دریافت کردند. هرچند حکم‌شان بعدها در دادگاه تجدید نظر تغییرکرد. اکبر محمدی برادر منوچهر محمدی و عضو جبهه متحد دانشجویی، یکی از کسانی بود که به اعدام محکوم شد و بعد از چند سال در زندان اوین درگذشت. منوچهر محمدی درباره صدور احکام سنگین برای خود و برادرش می‌گوید:

«به من اول ۱۵سال زندان حکم دادند، که بعد دادگاه تجدید نظر آن را به هفت سال و دو ماه تقلیل داد و به برادرم اکبر هم حکم اعدام داده بودند، که آن هم بعداً به ۱۵سال زندان کاهش پیدا کرد.»

بعد از صدور احکام سنگین برای تعدادی از بازداشت‌شدگان وقایع هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، اعتراض‌هایی ازسوی مجامع بین‌المللی حقوق بشری، فعالان مدنی و حتی برخی نمایندگان مجلس ایران به گوش رسید. تا جایی که احمد باطبی می‌گوید، محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت برای کاهش حکم سنگین او و سه تن دیگر از محکومان به اعدام، رایزنی‌هایی با مقام‌های ارشد نظام از جمله رهبر جمهوری اسلامی انجام داده است:

«چهار نفر با حکم بسیار سنگین اعدام مواجه شدند. یکی مرحوم اکبر محمدی بود که بعد از هفت-هشت سال در زندان اوین جان خودش را از دست داد. من بودم، و دو نفر غیردانشجو به نام‌های مهرداد لهراسبی و عباس دلدار هم بودند. وقتی که آب‌ها از آسیاب افتاد و فضا کنترل شد، یک ما را صدا کردند. به ما گفتند که احکام شما باید ابلاغ شود. بیایید و امضا کنید. همه ما چهار تا، یکجا حکم‌مان آمده بود و به این شکل بود که حکم اعدام را شکسته بودند و گفتند که شما شامل تخفیف مجازات شده‌اید و حکم شما از از اعدام به ۱۵سال کاهش پیدا می‌کند. همه ما در زندان ماندیم. عباس دلدار بعداز هفت سال و نیم با عفو مشروط آزاد شد. مرحوم اکبر محمدی بعداز هشت سال از دنیا آزاد شد. من هم بعد از ۸-۹ سال در حقیقت از زندان [در دوران مرخصی] فرار کردم. حدود ۱۰ سال بعد، آقای مهرداد لهراسبی هم عفو دریافت کرد و از زندان بیرون آمد.»

فرجام یک خیزش

بعد از وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ فضای امنیتی تا ماه‌ها بعد همچنان ادامه یافت و جنبش دانشجویی ضربه‌ای سنگین را متحمل شد. دیگر از آن تکاپو خبری نبود و رفته رفته سکوت دانشگاه را فرا گرفت.

با شروع دهه ۸۰ خورشیدی، و بعد از بروز اختلاف نظر در دفتر تحکیم وحدت به عنوان فراگیرترین تشکل دانشجویی وقت و همین‌طور بعد از برخورد با تشکل‌هایی دانشجویی که به نوعی در وقایع بعد از ۱۸ تیرماه ۷۸ نقش داشتند، شرایط برای فعالیت دانشجویی در ایران تغییر کرد.

نیروهای ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها در حوالی میدان انقلاب برای مقابله با دانشجویان معترض صف بسته‌اند.
نیروهای ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها در حوالی میدان انقلاب برای مقابله با دانشجویان معترض صف بسته‌اند.

سعید قاسمی‌نژاد دبیرکل تشکل «دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران» معتقد است که محمد خاتمی و استراتژیست‌های اطراف او، در آن زمان و پس از دوم خرداد ۷۶ به همراهی بدنه جنبش دانشجویی نیاز داشتند:

«اینکه چرا هر چقدر به جلو آمدیدم، شاهد این بودیم که جنبش دانشجویی از تک و تاب افتاد، برای این است که جریان‌هایی که در دفتر تحکیم و اینها بودند اینها جریان‌های نزدیک قدرت و حکومت بودند. تا زمانی که این طور بودند، دولت خاتمی سعی می‌کرد سپر بلای آنها شود. از وقتی که بخشی از این نیروها در دفتر تحکیم وحدت سعی کردند که رویکرد مستقل‌تری داشته باشند و در واقع نیروی میدانی دولت آقای خاتمی نباشند که هر چه آنها گفتند، انجام دهند، شاهد بودیم که این جریان‌ها به حاشیه رانده شدند، برای‌شان یک جریان موازی درست شد و در واقع با آن کسانی که خیلی رادیکال‌تر بودند در دفتر تحکیم وحدت، کم و بیش همان برخوردی شد که در ۱۸ تیر با جریان‌های مستقل شده بود…»

حالا دیگر اثر چندانی از جنبش دانشجویی وجود نداشت و امروز نیز اثری از آن جنبش دانشجویی پویا دیده نمی‌شود.

اما سرانجام متهمان حمله به کوی دانشگاه تهران در شب ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ چه شد؟ با گذشت دو سال از این واقعه، قوه قضاییه متهمان نیروی انتظامی -به فرماندهی فرهاد نظری- و شبه‌نظامیان و لباس‌شخصی‌های موسوم به انصار حزب‌الله را تبرئه کرد. فقط یک سرباز به نام «عروجعلی ببرزاده» به اتهام سرقت یک ریش تراش از دانشجویان محکوم شد.

بعد از ۲۰سال، حالا در بازخوانی واقعه ۱۸ تیرماه ۷۸ و حمله به خوابگاه دانشجویان که به بروز بحران چند روزه برای حکومت انجامید، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا فقط یک سرباز وظیفه آن هم به اتهام سرقت مقصر این واقعه بود؟

No responses yet

Jan 16 2019

دادستان تهران: در فضای مجازی یک شایعه می‌تواند وضعیت کشور را به هم بریزد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

دویچه‌وله: عباس جعفری دولت‌آبادی در ارتباط با بازتاب گسترده خبرها در اینترنت، از جمله خبر شکنجه اسماعیل بخشی یا تجاوز به زهرا نوید‌پور، از شبکه‌های اجتماعی به عنوان بستر فوق العاده گسترده‌ای برای ارتکاب جرم و نشر اکاذیب نام برد.

عباس جعفری دولت‌آبادی

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، روز سه‌شنبه ۲۵ دی (۱۵ ژانویه) در گفت‌وگویی رادیویی به پرسش‌های خبرنگاران در باره موضوع‌های مختلفی، از جمله محدوده فعالیت شبکه‌های اجتماعی در ایران، پاسخ داد.

دادستان تهران از ۹۰ عنوان فعالیت در اینترنت سخن گفت که در فضای مجازی مصداق “جرم” محسوب می‌شوند. او گفت که این جرم‌ها در مشاغل مختلف متفاوت است.

جعفری دولت‌آبادی از شبکه‌های اجتماعی به عنوان “بستر فوق العاده گسترده‌ای برای ارتکاب جرم” نام برد و خاطرنشان کرد که در فضای مجازی “یک دروغ و یا یک شایعه” می‌تواند وضعیت کشور را به هم بریزد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا جعفری دولت‌آبادی در پاسخ به این پرسش که چه فعالیت‌هایی در فضای مجازی جرم محسوب می‌شوند گفت: «در فضای مجازی حدود ۹۰ عنوان مجرمانه داریم که شاید خیلی مبتلابه مردم نباشد و در صنوف مختلف متفاوت است؛ مثل دسترسی غیرمجاز به داده‌های رایانه مخابراتی، سرقت داده‌های رایانه یا کلاهبرداری رایانه‌ای یا جرایم ارایه دهندگان خدمات اینترنتی که بیشترین آن مربوط به افشای آثار مستهجن، تهیه فیلم مخفیانه از افراد و نقض حریم خصوصی و تولید آثار مستهجن و هتک حیثیت دیگران مثل نشر اکاذیب است.»

دادستان تهران بدون ذکر نام، موضوع مرگ مشکوک زهرا نویدپور را که در پی شکایت او از یک نماینده مجلس به دلیل تجاوز رخ داد و یا مورد انتشار وسیع خبر شکنجه اسماعیل بخشی را مطرح کرد و فضای مجازی را “بستری برای ارتکاب جرم” دانست.

جعفری دولت‌آبادی گفت: «امروز می‌بینید که در فضای مجازی با انتشار یک فیلم یا دروغ و شایعه ممکن است وضع کشور به هم بریزد. چند روز اخیر دیدید که یک شایعه پخش می‌کنند و اعلام تجاوز به فرد یا خودکشی را نسبت می‌دهند و اخیرا هم شکنجه را دیدید که نسبت دادند و تمام قوای کشور را درگیر کردند؛ لذا امروز فضای مجازی به یک بستر فوق‌العاده گسترده‌ای برای ارتکاب جرم تبدیل شده است.»

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

دادستان تهران گفت که پرونده‌های زیادی در زمینه جرم‌های اینترنتی در دادستانی وجود دارد. او دلیل این امر را استفاده وسیع از اینترنت دانست و گفت که جهان به سوی تکنولوژی پیش می‌رود و در زمینه‌های مختلفی “حتی علیه مقدسات و ارزش‌های دینی و قمار و شرط بندی و کپی رایت‌ها و ده‌ها نمونه دیگر” مورد استفاده قرار می‌گیرد.

او گفت که در ۱۰ بخش به حدود ۹۰ عنوان جرم مختلف در فضای مجازی رسیدگی می‌شود.

“اهداف سیاسی و انگیزه‌های خاص” در فضای مجازی

روز دوشنبه ۲۴ دی (۱۴ ژانویه) دادستان کل کشور نیز در حاشیه جلسه‌ی مسئولان عالی قضایی در باره پرونده شکنجه اسماعیل بخشی گفته بود که “کارگر شرکت نیشکر هفت تپه، یک فرد و کارگر عادی نبوده و چه بسا برای سرپوش گذاشتن به جرائم خود مسئله شکنجه را مطرح کرده است”.

محمد جعفر منتظری بر پخش اکاذیب در باره خبر اعمال شکنجه بر بخشی تاکید کرده بود: «مشخص شده خبر شکنجه کارگر شرکت نیشکر هفت تپه از اساس دروغ بوده و هیچ‌گونه ضرب و جرح و شکنجه‌ای در کار نبوده است.»

دادستان کل کشور همچنین از “اهداف سیاسی” و “انگیزه‌های خاص فردی که مدعی شده که مورد شکنجه قرار گرفته” سخن گفته بود.

عبدالکریم حسین‌زاده، نایب رئیس فراکسیون امید نیز پیش از این عنوان کرده بود که روایت اسماعیل بخشی به گستردگی ادعاهای قبلی او نبود که در فضای مجازی منتشر شد.

روز دوشنبه ۲۴ دی (۱۴ ژانویه) عسل محمدی از فعالان مدنی ایران، که در زندان اطلاعات اهواز بوده است در اکانت اینستاگرام خود نوشت که در مدت بازداشتش فریادهای اسماعیل بخشی، نماینده‌ی کارگران هفت‌تپه و واکنش ماموران را ‌شنیده است. پیش از آن سپیده قلیان، از فعالان مدنی که در رابطه با اعتراضات کارگران هفت‌تپه دستگیر شده بود نیز در باره‌ی شکنجه‌ی بخشی شهادت داده بود.

موضوع دیگری که دادستان تهران به عنوان پخش خبر کذب و نسبت دادن “تجاوز به فرد” یا “خودکشی به فرد دیگر” در فضای مجازی به آن اشاره کرده بود در باره مرگ مشکوک زن جوانی به نام زهرا نویدپور بود که در شبکه‌های اجتماعی خبرساز شده بود.

یکشنبه گذشته ۱۶ دی (ششم ژانویه) جسد زهرا نویدپور در منزل مادرش در شهر ملکان در آذربایجان شرقی پیدا شد. این زن جوان پیش از مرگ با انتشار چند فایل صوتی و تصویری گفته بود که در سال ۹۳ در پی درخواست استخدام از سوی سلمان خدادادی، نماینده مجلس ملکان، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او در خرداد سال جاری از خدادادی به هیئت نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس، شورای نگهبان و سپس به دادگاه شهرستان ملکان شکایت کرده بود.

No responses yet

Jan 06 2019

هشدار نماینده مجلس درباره “زمین‌گیر شدن” نظام در خیابان‌های تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,شورش

دویچه‌وله: یک نماینده مجلس ایران در سخنانی کم‌سابقه نسبت به احتمال “زمین‌گیر شدن” نظام در خیابان‌های تهران هشدار داد. به گفته رحیمی جهان‌آبادی، شوروی سابق نیز با وجود داشتن ۱۳ هزار کلاهک اتمی “در خیابان‌های مسکو تکه‌پاره شد”.

جلیل رحیمی جهان‌آبادی، رئیس کمیته بین‌الملل کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی، روز یکشنبه ۱۶ دی (ششم ژانویه) درباره خطر “زمینگیر شدن” نظام در “خیابان‌های تهران” هشدار داد.

رحیمی جهان‌آبادی ضمن اشاره به اینکه “در زمینه سیاست خارجی هزینه‌های زائد زیادی وجود دارد” هشدار داد: «اگرچه نفوذ و حضور ما در منطقه مهم است، اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن این است که بعضی اوقات ممکن است هزینه‌های زائد ما را در خیابان‌های تهران زمین‌گیر کند».

“تکه‌پاره شدن شوروی در خیابان‌های مسکو”

رئیس کمیته بین‌الملل کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس افزود: «زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سرنگون شد ۱۳ هزار کلاهک اتمی داشت، در بیش از ۲۰ کشور نفوذ خارجی داشت، ایستگاه فضایی داشت، اما در خیابان‌های مسکو تکه پاره شد و امنیت و تمامیت ارضی خود را از دست داد.»

این نماینده سنی‌مذهب مجلس با اشاره به وضعیت نابسامان اقتصادی در ایران گفت: «امروز مردم برای تامین معیشت خودشان و برای پر کردن شکم‌های فرزندان خود مشکل دارند. ما اگر نتوانیم هزینه‌های اضافی سیاست داخلی و خارجی را درمان کنیم، هزینه‌های سنگینی را تقبل خواهیم کرد. آسیب به امنیت ملی ما نه توسط دشمنان که در خیابان شهرهای ما رخ می‌دهد.»

این عضو کمیسیون حقوقی وقضایی مجلس ایران افزود: «آن چه در خانه واجب است در خانه مصرف کنیم و تلاش کنیم که برای هزینه‌های زائد داخلی و خارجی چاره عقلانی پیدا کنیم. ما به دوست‌یابی، تنش‌زدایی و افزایش همکاری‌ها در منطقه و توجه به اقتصاد به عنوان اولویت اول در داخل نیاز داریم.»

نماینده تربت‌جام همچنین ضمن اشاره به وظیفه مجلس در تنظیم بودجه گفت: «هزینه‌های زائد و غیراولویت‌دار کشور باید حذف شده و به جای آن به معیشت مردم، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، گازرسانی وآبرسانی روستایی توجه شود.»

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

جلیل رحیمی جهان‌آبادی با بیان اینکه “هر رأی موافق یا مخالف در کارنامه اعمال نمایندگان ثبت خواهد شد” خطاب به نمایندگان مجلس گفت: «چشم انسان‌هایی که صدا و فریادشان به گوش کسی در تهران نمی‌رسد به رای نمایندگان است تا این هزینه‌های زائد را حذف کرده و اقتصاد کشور را از این وضعیت نجات دهند.»

“تضمینی وجود ندارد که ما بمانیم”

این نماینده مجلس زمانی نسبت به احتمال “زمین‌گیر شدن” نظام در خیابان‌های تهران هشدار می‌دهد که جامعه ایران در روزها و ماه‌های گذشته شاهد اعتراض‌های وسیع مردمی به وضعیت اقتصادی و معیشتی بوده است. اعتصاب کامیون‌داران، تجمع‌ها و تظاهرات اعتراضی کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، طرح مطالبات کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و نیز همبستگی عمومی و حمایت‌های دانشجویی از کارگران نیشکر هفت‌تپه و فولاد اهواز، از جمله این اعتراض‌ها بودند که به بازداشت شماری از کارگران و فعالان مدنی نیز انجامیدند.

Hassan Khomeini Iran (Isna)

حسن خمینی: هیچ تضمینی وجود ندارد که ما بمانیم و دیگران بروند

پیش از این نیز ده‌ها هزار نفر از مردم ایران در دی‌ماه سال ۹۶ در نزدیک به ۱۰۰ شهر کشور دست به تظاهرات زده بودند. “نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران” و “سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن” از جمله شعارهای مردم در جریان این حرکت‌های اعتراضی بود. در جریان این اعتراض‌های خیابانی ده‌ها تن کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. چند نفر از بازداشت‌شدگان این ناآرامی‌ها نیز سپس به شکل مشکوکی در زندان درگذشتند. تابستان گذشته نیز حرکت‌های اعتراضی مشابهی در ایران به وقوع پیوست.

تظاهرات سراسری دی‌ماه و مردادماه گذشته در ایران گرچه با طرح مطالبات معیشتی و در اعتراض به وضعیت وخیم اقتصادی آغاز شد، اما شعارهای مردم در جریان آنها به سرعت رنگی سیاسی به خود گرفت و مقام‌های بلندپایه ایران همچون رهبر جمهوری اسلامی و مجموعه ساختار نظام را هدف قرار داد.

این اعتراضات و به همراه آن گسترش بی‌اعتمادی عمومی، به‌خصوص نسبت به توانایی حکومت در مدیریت معضلات اقتصادی، “زنگ خطر” را برای مسئولان دولتی و حکومتی و دیگر پیرامونیان نظام به صدا در آورد. بسیاری از مقام‌های جمهوری اسلامی پس از این ناآرامی‌ها نسبت گسترش فزاینده نارضایتی عمومی و خطر “سقوط” و “فروپاشی” هشدار دادند.

اسحاق جهانگیری، معاون اول روحانی، پس از ناآرامی‌های دی‌ماه گفته بود: «آنچه ما را باید نگران کند نفرت، خشم و کینه مردم نسبت به مسئولان و نظام است». رحمانی فضلی، وزیر کشور نیز از پا بر جا بودن عوامل نارضایتی‌های دی‌ماه سخن گفته و هشدار داده بود که “یک جرقه کافی است تا شعله‌ور شود”.

جدیدترین هشدار اما از سوی نوه روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، مطرح شده است. حسن خمینی هشتم دی‌ماه گذشته ضمن برشمردن “علایم فروپاشی” حکومت‌ها، از جمله گفت: «هیچ تضمینی وجود ندارد که ما بمانیم و دیگران بروند. اگر قواعد را رعایت نکنید، عرصه را از شما می‌گیرند.»

نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی حدود یک سال پیش نیز هشدار داده بود، چنانچه “طبقه ضعیف اقتصادی” پاسخ به گفته‌ی او “مطالبات غیرسیاسی و غیرفرهنگی” خود را نگیرند، جمهوری اسلامی یا با “فروپاشی” و یا با خشونت عریان “نوعی پوپولیسم اقتدارگرا” مواجه خواهد شد.

No responses yet

Jan 06 2019

صدها ایرانی با تمجید از رضا پهلوی، خواستار حمایت دولت ترامپ از مخالفان جمهوری اسلامی شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

رادیوفردا: شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در نامه‌ای سرگشاده به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ضمن تمجید از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان «قابل اعتمادترین نماد ملی‌» برای «بازگرداندن نظم و قانونمندی و ثبات به ایران» خواستار آن شدند که با ایجاد یک صندوق مالی زیر نظر دولت آمریکا، از حرکت مخالفان جمهوری اسلامی حمایت شود.

در این نامه که به امضای صدها تن از ایرانیان مقیم داخل و خارج از کشور رسیده، تأکید شده است که «ایرانیان بارها و بارها رژیم دینیِ آپارتاید و غارتگر را غیرقانونی اعلام کرده و عشق و مهر خود را نسبت به دوستی با دیگر ملل آزاده جهان ابراز داشته‌اند».

امضاکنندگان نامه اما می‌گویند که مخالفان جمهوری اسلامی به دلیل «نبود یک سازمان مالی منسجم برای حمایت و تأمین مالی این حرکت» در مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی موفق نبوده‌اند.

آنها می‌گویند «یک کمپین مؤثر و موفق در این مقیاس، به پشتیبانی مالی نیاز دارد تا ایرانیان در کنار قابل اعتمادترین نماد ملی ایران، با ایجاد یک صندوق مالی زیر نظر و حسابرسی دولت آمریکا و با ائتلافی سازمان یافته بر ضد رژیم آپارتاید و اشغالگر اسلامی مبارزه کنند».

امضاکنندگان از دونالد ترامپ و دولت آمریکا خواسته‌اند که به «واگذاری سرمایه‌های ایرانیان به صاحبان اصلی آن» یعنی ملت ایران مبادرت کنند و «ثروت‌های چپاول شده ملت ستمدیده ایران» توسط «جمهوری اشغالگر اسلامی» بلوکه شود «تا مردم ایران پس از بازپس‌گیری کشورشان، آن را صرف ساختن ایرانی آزاد و دموکرات و زیرساخت‌های ایران کنند».

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و مقام‌های دولت او بارها از اینکه «ثروت مردم ایران» صرف ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی در دیگر نقاط جهان می‌شود، انتقاد کرده‌اند و حکومت جمهوری اسلامی را به «غارت ثروت ایرانیان» و «بدرفتاری با مردم ایران» متهم کرده‌اند.

در عین حال اخیراً شاهزاده رضا پهلوی هم در سخنانی در مؤسسه واشینگتن برای خاور نزدیک، خواستار آن شده بود که آمریکا و دولت‌های غربی اموال مقام‌های جمهوری اسلامی را به نفع اپوزیسیون و مخالفان این حکومت توقیف کنند.

«قابل اعتمادترین نماد ملی ایران»

در نامه سرگشاده صدها مخالف جمهوری اسلامی به دونالد ترامپ، از رضا پهلوی به عنوان «قابل اعتمادترین نماد ملی ایران» برای «بازگرداندن وضعیت سیاسی، اکولوژیکی، اقتصادی، قانونمندی و نظم و ثبات به ایران» یاد شده است.

امضاکنندگان یادآورده‌اند که از چندین سال پیش و به‌ویژه در اعتراض‌های سراسری دی ماه ۹۶ در ایران، این توصیف در دورافتاده‌ترین روستاها و نیز شهرهای بزرگ ایران شنیده شده و ایرانیان، مکرراً، پشتیبانی خود از را شاهزاده رضا پهلوی برای انجام انتخابات آزاد پس از سرنگونی رژیم اسلامی ابراز کرده‌اند.

امضاکنندگان اضافه کرده‌اند که ایرانیان، بر اساس قانون اساسی مشروطه، ایرانیان سوگند پادشاهی را محترم می‌دارند و «از طیف‌های پادشاهی‌خواه و جمهوری‌خواه، پیوسته با شاهزاده رضا پهلوی اعلام همبستگی کرده‌اند».

آنها شاهزاده رضا پهلوی را چهره‌ای توصیف کرده‌اند که «در ۳۹ سال گذشته ثابت کرده تنها هدفش آزادی بیش از ۸۰ میلیون ایرانی به گروگان گرفته شده و گذر بدون خشونت به دولتی دموکراتیک با انتخابات آزاد برای برقراری یک دولت سکولار دموکرات است».

آنها گفته‌اند که ایرانیان مایلند دست صلح و دوستی خود را به سوی جهانیان دراز کنند و «برای ایجاد ثبات در حساس‌ترین منطقه جهان، به تنها نماد ملی‌ خود شاهزاده رضا پهلوی اعتماد و اطمینان کامل دارند».

امضاکنندگان همچنین از دونالد ترامپ به عنوان «نخستین رهبر جهان» که در ۳۹ سال گذشته «شهامت آن را داشت با مردم ایران مستقیم گفت‌وگو کند و صدای آنها را از تاریک‌ترین زوایای رژیم استبدادی اسلامی که ایران را به اشغال خود درآورده بشنود» قدردانی کرده‌اند.

آنها با اشاره به تلاش مردم ایران برای «خیزش علیه رژیم اشغالگر و غارتگر دینی»، به مواردی چون «گستردگی تنگدستی و فقر بی‌حد، فساد، رشوه‌خواری، مصرف مواد مخدر و روانگرد، روسپیگری، شکنجه، اعدام در ملأ عام و بدون محاکمه منصفانه» اشاره کرده و خواست ایرانیان برای بازسازی کشور را مشابه ایده دونالد ترامپ ارزیابی کرده‌اند که گفته بود «آمریکا را دوباره خواهیم ساخت».

آنها در پایان یادآوری کرده‌اند که «ایرانیان مردمانی صلح‌جو و متمدن، با فرهنگ و تاریخی چندین هزار ساله هستند و باور دارند نور بر تاریکی پیروز است و ارزش‌های مشترک و انسان‌دوستانه ما با جهانِ آزاد است که بر جنگ و خشونت و ناامنی و آشوب چیره خواهد شد، و این تنها از راه تفاهم و همکاری ملت‌ها با یکدیگر به دست خواهد آمد».

نامه سرگشاده ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی به دونالد ترامپ، به امضای بیش از ۴۰۰ تن در داخل و خارج از ایران رسیده است که در میان آنها طیفی از فعالان سیاسی و مدنی، دانشجویان، استادان دانشگاه و فعالان حقوق بشر به چشم می‌خورند.

No responses yet

Nov 16 2018

پاسدار قاسمی به آملی‌لاریجانی: فَنر در برود آخوندکشی راه می‎افتد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,شورش,ملای حیله‌گر

No responses yet

Nov 01 2018

لحظات ملکوتی دم آخر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,سیاسی,شورش

No responses yet

Sep 21 2018

شبکه های اجتماعی: “نوک کوه یخ” خشم از حکومت ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


بی‌بی‌سی: فرض کنیم بسیاری از شهروندانی که -به دلایل مرتبط با حکومت- “از خشم می‌لرزند” پای اینترنت بنشینند. انتظار می‌رود پست های آنها در شبکه‌های اجتماعی از چه لحنی برخوردار باشد؟بعید است خیلی از ما، تصاویر یا ویدیوهای متعدد شهروندانی در ایران را که -به دلایل مرتبط با حکومت- “از خشم می لرزند” ندیده باشیم. مثلا زنی که در خیابان به بهانه وضعیت پوشش خود مورد بی‌احترامی قرار گرفته و امکان شکایت هم ندارد، یا مال‌باخته ای که حاصل زندگی خود را، با اعتماد به یک موسسه پشت‌گرم به قدرت از دست داده است.

فرض کنیم چنین شهروندانی پای اینترنت بنشینند. انتظار می‌رود پست های آنها در شبکه‌های اجتماعی از چه لحنی برخوردار باشد؟

فضای تند شبکه های اجتماعی، مدت‌هاست که از زوایای مختلف، مورد توجه ناظران قرار گرفته. نگرانی از بابت لحن گفتگو در این شبکه ها، البته قابل فهم است.

اما دغدغه های معتبر در مورد فضای شبکه‌های اجتماعی، نمی‌تواند باعث نادیده گرفتن “خشمی واقعی” شود که در لایه های مختلف جامعه ایران، در حال گسترش است. خشمی که حتی تضمینی وجود ندارد فضای شبکه های اجتماعی، نشان دهنده “تمام” آن باشد.

این احساس، علی‌القاعده پدیده جدیدی نیست؛ هرچند احتمالا به خاطر تشدید مشکلات اقتصادی و به ویژه گسترش فضای ناامیدی نسبت به آینده، بروز و ظهور غیرمنتظره ای یافته است. به همان ترتیب که که بروز اعتراضات شدید خیابانی در تعدادی سه رقمی از شهرهای ایران در دی ماه گذشته هم، پدیده غیرمنتظره ای بود. پدیده ای که با وجود بازتاب های رسانه ای فراوان، حتی پیش‌بینی وقوعش در چنین تعداد عجیبی از شهرهای ایران برای تحلیلگران داخل و خارج ممکن نبود، چه برسد به اینکه کسانی یا گروه‌هایی آن را هدایت کرده باشند.

نمی توان این احتمال را منتفی دانست که در شرایط فعلی هم، با پدیده ای از جنس اعتراضات دی ماه مواجه باشیم. یعنی، پتانسیل عظیمی از خشم اجتماعی که با شدتی بیش از آنچه قابل تصور بوده، به عرصه های گوناگون، از خیابان‌ها گرفته تا شبکه های مجازی سرریز شده است.

بیشتر بخوانید:

به نظر می رسد علاوه بر فشارهای مستقیم معیشتی، ناامیدی بخش های وسیعی از جامعه که به بهبود شرایط بعد از توافق هسته ای شدیدا امیدوار و سپس به‌شدت نامید شده اند، در توسعه این خشم عمومی نقش تعیین کننده‌ای داشته است.

حاملان این خشم به طبقه و گروه اجتماعی خاصی تعلق ندارند. از جوانانی که به خاطر ظاهر خود هدف برخوردهای رسمی یا غیررسمی قرار می‌گیرند تا کارگرانی که حقوقشان پرداخت نمی‌شود، و از اقلیت‎ هایی که خود را شهروندان درجه دو می‌بینند تا شهروندانی که کمبود آب امانشان را بریده، همه و همه خود را در معرض فشار و تحقیری احساس می‌کنند که مسئولیت آن را متوجه حکومت می‌دانند.

حاملان این خشم، به گرایش و تفکر سیاسی واحدی هم وابسته نیستند. در میان آنها، افراد “برانداز”، افرادی که با براندازی مشکلی ندارند اما خود را برانداز نمی‌دانند، کسانی که حکومت را اصلاح‌ناپذیر می‌دانند و در عین حال نگران پس از براندازی هستند، افراد مطلقا غیرسیاسی، و حتی مدافعان کلی -اما شدیدا منتقد- حکومت هم وجود دارند.

بسیاری از این شهروندان خشمگین، کسانی هستند که در گذشته به اصلاح طلبان یا اصولگرایان رای ‌داده اند. با وجود این، حتی آنها را هم نمی توان حامیان جریان های سیاسی مشخص تلقی کرد.

مطابق نتایج یک نظرسنجی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ انجام شد، حدود ۴۰ درصد از رای‌دهندگان به ابراهیم رئیسی و ۳۶ درصد از رای‌دهندگان به حسن روحانی حتی نمی‌توانستند بگویند که باید آنها را عضو کدام یک از سه طبقه بندی “اصلاح طلب‌” “اصول‌گرا” یا “میانه‌رو/اعتدال‌گرا” تلقی کنند. به علاوه، تنها ۵۲ درصد از رای‌دهندگان به حسن روحانی او را “اصلاح طلب” یا “اعتدال‌گرا/میانه‌رو” معرفی کرده و تنها ۳۳ درصد از رای‌دهندگان به ابراهیم رئیسی او را “اصول‌گرا” دانسته بودند.

می توان تصور کرد بسیاری از کسانی که در انتخابات گذشته به کاندیداهای مورد حمایت اصلاح طلبان رای داده اند، برای ایجاد تغییراتی بوده که از تحقق آنها ناامید شده اند، یا به امید مهار جریانی بوده که به رهبر جمهوری اسلامی نزدیک تر است و فارغ از نتایج هر انتخابات،‌ همچنان اهرم های اصلی قدرت را در اختیار دارد. تعجبی ندارد اگر بخشی قابل توجه از چنین رای دهندگانی، به مخالفان کل حکومت تبدیل شده باشند.

حتی بسیاری از کسانی که در گذشته به کاندیداهای اصولگرا رای داده اند هم، ممکن است به دلایلی متفاوت یا مشابه تغییر جهت داده باشند. نمونه مشخص آنها، طیفی از طرفداران محمود احمدی نژاد هستند که قابل انکار نیست به منتقدان رهبر و مخالفان مجموعه حکومت تبدیل شده اند.

نتیجه وضعیت حاضر، ایجاد ملغمه ای پیچیده از شهروندان سرخورده و ناراضی است که، علی‌رغم تفاوت های خود با یکدیگر، به دلایل مختلف از حکومت خشمگین هستند و آستانه تحمل‌شان در مقابل وضعیت موجود و هرآنچه تلاش برای توجیه این وضعیت تلقی کنند، به پایین ترین حد رسیده.

این شهروندان برخلاف گذشته هایی نه چندان دور، به رسانه هایی دسترسی یافته اند که می توانند از طریق آنها، به هر صورت که بخواهند، علیه هر که بخواهند، به هر شیوه که بخواهند واکنش نشان دهند؛ و در فضای جدید، تحمل “تعیین تکلیف” برای نحوه استفاده خود از رسانه های مجازی را نیز ندارند.

به نظر می‌رسد در چنین شرایطی، فارغ از سهم فعالیت های سازمان یافته در شبکه های اجتماعی، بخش مهمی از فضای تندی که در این شبکه ها وجود دارد را نمی توان جز در قالب “فوران خشم علیه وضع موجود” تحلیل کرد.

واقعیتی که در صورت به رسمیت شناختن آن، فضای کلامی شبکه های اجتماعی، “نوک کوه یخی” خواهد بود که از لایه های عمیق تر جامعه ایران بیرون زده است.

No responses yet

Aug 21 2018

امان‌الله قرائی مقدم جامعه‌شناس : اعتماد عمومی در جامعه ما تضعیف شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,شورش

ایسنا: یک جامعه‌شناس با اشاره به معضل بی‌اعتمادی در جامعه، گفت: ما شاهد نسلی هستیم که نسل‌های قدیمی‌تر را برای شرایط فعلی جامعه مقصر می‌دانند، آیندگان هم نسل فعلی را مقصر شرایط جامعه می‌دانند.

امان‌الله قرائی مقدم – جامعه‌شناس – درباره لزوم اعتماد اجتماعی در یک جامعه اظهار کرد: از دیدگاه جامعه‌شناسی، بویژه جامعه‌شناسانی مثل «هنیفن»، «جاکوب» و «جیمزکلمن» که درباره سرمایه اجتماعی از دهه ۱۹۲۰ مطرح کرده‌اند، مهمترین عنصر سرمایه اجتماعی، اعتماد است. اعتماد بر دو نوع عمودی و افقی است. اعتماد افقی بین مردم با مردم و اعتماد عمودی بین مردم و مسوولان و برعکس است که هر دو نوع آن تضعیف شده است.

مردم نه تنها به هم، بلکه به مسوولان نیز اعتماد ندارند

او ادامه داد: مردم نه تنها به هم، بلکه به مسوولان نیز اعتماد لازم را ندارند؛ زیرا سال‌هاست وعده‌های مسوولان درباره ارزانی و محاکمه‌ی اختلاس‌گران و فاسدان اقتصادی به نتیجه نرسیده است. در چنین جامعه‌ای نمی‌توان به کسی اعتماد کرد. حتی مردم برای چک دادن به یکدیگر نیز اعتماد ندارند. بی‌اعتمادی به حداقل رسیده و نخ‌نما شده است. کشور ترکیه هم وضعیت چندان مناسبی ندارد اما با این وجود وقتی مردم دیدند اردوغان برای شکوفایی اقتصاد این کشور تمام تلاش‌اش را می‌کند و زمانی که او از آنها کمک خواست، طلا و دارایی‌هایشان را در اختیار دولت گذاشتند اما چنین اتفاقی هیچگاه در ایران نمی‌افتد.

این جامعه‌شناس در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه آنچه در حافظه مردم است بی‌اعتمادی را نشان می‌دهد، گفت: در بحث سرمایه اجتماعی، مسئله همدلی، همزبانی و اعتماد را عناصر پیوند دهنده می‌گویند. به عبارتی اعتماد عنصر چسبنده است در حالی که این عنصر فعلا در جامعه ما وجود ندارد. «فرانسیس فوکویاما» مهمترین عنصر سرمایه اجتماعی را اعتماد می‌داند موضوعی که در حال حاضر در کشورمان ایران وجود ندارند.

بزرگ‌ترین صدمه‌ی بی‌اعتمادی به فرهنگ است

او درباره اینکه اعتماد پایین مردم در یک جامعه چه اتفاقاتی به همراه دارد؟ توضیح داد: در چنین جامعه‌ای هر اتفاقی می‌تواند بیفتد. این موضوع در اعتیاد، طلاق، آسیب اجتماعی، ازدواج، روابط خانوادگی، سیاست، اقتصاد و فرهنگ مخرب است. بزرگ‌ترین صدمه را به فرهنگ می‌زند. در حال حاضر شعاری مبنی بر اینکه همه‌ی مردم به هم دروغ می‌گویند و از این اتفاق شاد هستند وجود دارد و این یعنی بدبختی. وقتی مردم می‌خواهند با هم صحبت کنند در دل خود می‌گویند حتما این فرد کلکی در کارش است. آیا در این چنین جامعه‌ای زن و شوهر می‌توانند به هم اعتماد کنند؟ خانواده‌ها می‌توانند به یکدیگر اعتماد داشته باشند؟

این جامعه شناس ادامه داد: نبود اعتماد در یک جامعه تمام زوایای آن را تخریب می‌کند. جامعه اگر هیچ چیزی نداشته باشد اما اعتماد در آن وجود داشته باشد، می‌تواند توسعه پیدا کند. در جامعه‌ای مثل هندوستان مردم هیچ چیزی ندارند اما اعتماد دارند، بنابراین در حال تبدیل شدن به یکی از اقتصادهای دنیا است. اگر کشورهایی مثل ژاپن، کره جنوبی، چین و کشورهای دیگر پیشرفت کرده‌اند، نتیجه اعتماد است در حالی که ما این اعتماد را در ایران نمی‌بینیم بنابراین انواع آسیب‌های اجتماعی را می‌تواند به وجود بیاورد.

قرائی مقدم درباره اینکه برای اصلاح چنین جامعه‌ای باید چه اقداماتی می‌توان انجام داد، اظهار کرد: در جبین این کشتی من نور رستگاری نمی بینم. اعتماد یک فرآیند طولانی مدت است و طی آزمایش و خطا به وجود می‌آید. آزمایش می‌کنند اگر نتیجه داد، آن را قبول می‌کنند.

در چنین جامعه‌ای فروریزی را می‌بینم

او اعلام کرد: بی‌اعتمادی تا جایی افزایش پیدا کرده است که مردم حتی به اخبار رسانه‌های داخلی اعتماد ندارند و اخبار داخل کشور را از رسانه‌های خارجی فارسی زبان دنبال می‌کنند! در حالی که وقتی اخبار هر دو رسانه‌ها را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم اخباری که در رسانه‌های داخلی پیگیری و منتشر می‌شود، دقیق‌تر است. در صورتی که افراد فاسد حتی اگر نزدیک‌ترین عضو خانواده مسؤولان باشند، اعدام و محاکمه شوند و مردم این اتفاقات را از نزدیک ببینند شاید بخشی از اعتمادها به جامعه برگردد.

این جامعه‌شناس درباره اینکه پیش‌بینی شما از آینده‌ی چنین جامعه‌ای چگونه است؟ بیان کرد: بی‌اعتمادی نسبت به آینده نا امیدی می‌آورد که جامعه‌ی ما در حال حاضر دچار آن شده است. باید کاری صورت بگیرد. با وجود آنکه مسوولان وعده‌هایی نیز داده‌اند، مردم احساس می‌کنند که اتفاق خاصی نمی‌افتد و این یعنی بی اعتمادی. از نظر جامعه شناسی اصل جامعه بر مبنای اعتماد است اما متاسفانه در جامعه‌ی ما اعتماد وجود ندارد.

انتهای پیام

No responses yet

Aug 11 2018

«شعار مرگ بر دیکتاتور» در ورزشگاه آزادی؛ درگیری «شدید» و بازداشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی,شورش

رادیوفردا: گزارش‌ها حاکی از درگیری «شدید» هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز در ورزشگاه آزادی تهران با مأموران انتظامی در جریان بازی روز جمعه، ۱۹ مرداد، بین تراکتورسازی و استقلال است.

ویدئویی نیز در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده است که تاریخ بارگذاری آن در اینترنت مربوط به امروز جمعه است و در آن شعار جمعی «مرگ بر دیکتاتور» از تماشاچیان حاضر در ورزشگاه آزادی شنیده می‌شود.

در توضیح این ویدئو نیز آمده که مربوط به بازی فوتبال بین استقلال تهران و تراکتورسازی تبریز در ورزشگاه آزادی تهران است.

در ویدئوهایی دیگر نیز شعارهای «رژیم صهیونیستی، همینه، همینه»، و «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» شنیده می‌شود.

شعار «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» در ورزشگاه آزادی تهران. جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷

وب‌سایت ورزش سه نیز نوشت: «حال در وضعیتی که جو سکوها بسیار ملتهب و صدای شیپورها و شعارها بسیار بلند هستند، بینندگان تلویزیونی در شرایط بیصدا بازی را دنبال می‌کنند و به نوعی نمی‌توانند به‌طور دقیق از جو ورزشگاه اطلاع داشته باشند. این اتفاق از زمانی رخ داد که شعارها از هر دو سو تندتر شد و دیگر قابل پخش نبود.»


به گزارش وب‌سایت برنامه نود، درگیری فیزیکی هواداران دو تیم در بیرون از ورزشگاه باعث زخمی شدن چند نفر از هواداران شد. چند هوادار نیز از سوی نیروهای یگان ویژه دستگیر شدند.

این گزارش می‌افزاید که هواداران تراکتورسازی و به خصوص لیدرهای این تیم نسبت به برخورد نیروی انتظامی ناراحت بوده و اعتقاد داشتند تعداد زیادی به شدت آسیب دیده‌اند.

به نوشته سایت برنامه نود، در حال حاضر حدود ۶۵ هزار نفر در ورزشگاه حضور دارند و تنها سه سکو برای فاصله میان هواداران خالی مانده‌است.

دیدار تیم‌های فوتبال استقلال تهران و تراکتورسازی تبریز از ساعت ۲۰:۳۰ امشب در ورزشگاه آزادی و در چارچوب هفته سوم لیگ برتر برگزار شد. نتیجه این دیدار پیروزی استقلال با امتیاز سه بر صفر بود.


جایگاه تماشاچیان. بازی تراکتورسازی و استقلال تهران. ورزشگاه آزادی. ۱۹ مرداد ۹۷

خبرگزاری ایرنا نوشت که اختصاص ۱۰ درصد از ظرفیت ورزشگاه آزادی به هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی سبب شد آنها برای از بین بردن موانع بین خود با تماشاگران تیم استقلال با نیروی انتظامی درگیر شوند و صندلی‌های ورزشگاه و شیشه‌های بلیت‌فروشی را بشکنند.

خبرگزاری مهر نیز در خبری با عنوان «درگیری شدید هواداران تراکتورسازی با مأموران انتظامی» نوشت: «هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز به دلیل کمبود گنجایش جایگاهشان برای بازی با استقلال با مأموران انتظامی درگیری فیزیکی پیدا کردند.»


توضیحات لیدر تراکتورسازی

مهر می‌افزاید که «برخی هواداران اقدام به تخریب صندلی‌های طبقه اول و دوم کرده و آنها را به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند» و «پرتاب اشیایی نظیر سنگ و بطری آب‌معدنی به داخل چمن ورزشگاه آزادی باعث شد تا مسئولان نظافت چمن، اقدام به جمع‌آوری آنها کنند.»

یک روز پیش از این نیز، بازی پرحاشیه تیم‌های فوتبال پرسپولیس و استقلال خوزستان با تدابیر امنیتی برگزار شد و در اثر خشونت‌ها، چند هوادار و چند مأمور یگان ویژه مصدوم شدند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند.

اتوبوس پرسپولیس که از فرودگاه تا هتل با پرتاب سنگ و فرو ریختن شیشه مواجه شده بود، زمان ورود به استادیوم نیز با حمله برخی تماشاگران روبرو شد تا از درب دیگری وارد استادیوم شوند. تدابیر امنیتی شدید به نحوی بود که نیروهای انتظامی بالغ بر هزار نفر برآورد شدند.


با استفاده از مهر، ایرنا، برنامه نود / پ.پ

No responses yet

Aug 08 2018

جزئیاتی از مرد جوانی که در اعتراض‌های مردم در گوهردشت کرج کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش


صدای آمریکا: سه روز پس از کشته شدن رضا اوتادی، یکی از شرکت کنندگان در اعتراضات گوهردشت کرج، مراسم یادبودی از سوی خانواده او برگزار شد.

این مراسم در حالی سه شنبه ۱۶ مرداد برگزار شد که تردید های جدی در مورد ادعای مقامات مبنی بر تیراندازی به رضا اوتادی از میان جمعیت وجود دارد.

در پی کشته شدن رضا اوتادی، دادستان کرج اعلام کرد که تیراندازی از میان جمعیت معترض صورت گرفته و گلوله به پشت سر آقای اوتادی برخورد کرده است.

اعلامیه ترحیم رضا اوتادی که در فضای مجازی منتشر شده است.

اعلامیه ترحیم رضا اوتادی که در فضای مجازی منتشر شده است.

این در حالیست که در پی کشته شدن این جوان ۲۶ ساله، برخی از کاربران شبکه های اجتماعی از کشته شدن او در پی شلیک نیروهای ضدشورش خبر دادند.

برخی سایت های وابسته به مخالفان حکومت ایران می گویند مقامات بسیج تلاش کردند ابتدا او را از نیروهای خود و قربانی حمله معترضان معرفی کنند اما با مقاومت خانواده او روبرو شدند.

ایران وایر نیز در گزارشی به نقل از نزدیکان رضا اوتادی نوشت او ۲۵ ساله، و فروشنده لوازم چوبی بود.

مقام های جمهوری اسلامی در اعتراض های دی ماه گذشته نیز کشته شدن تعدادی از معترضان را تایید کرده اما بسیاری از موارد تیراندازی از میان جمعیت را عامل کشته شدن معترضان دانستند.

کشته شدن معترضان دی ماه سال گذشته با واکنش انتقادی نهادهای حقوق بشری و دولت ایالات متحده آمریکا مواجه شده بود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .