اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'محمدتقی مصباح‌یزدی'

Aug 19 2013

حذف یک یادداشت مهم از یکی از سایت‌های سپاه

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان:

سایت «برهان» یادداشت رضا سراج٬ رئیس مرکز آینده‌پژوهی و مطالعات راهبردی «تابان» که در آن نوشته شده بود افکار و اندیشه‌های محمدتقی مصباح یزدی مخالف دیدگاه‌های علی خامنه‌ای است را حذف کرد.

این یادداشت ۲۰ امرداد در سایت «برهان» که یکی از سایت‌های وابسته به «مجتمع رسانه‌ای اطلس» متعلق به سپاه پاسداران است٬ منتشر شده بود.

از آقای سراج به عنوان مسئول جنگ روانی سپاه پاسداران یاد می‌شود که در این یادداشت انتقاد‌ها و حملات تندی متوجه محمدتقی مصباح یزدی و «جبهه پایداری» کرده است.

مهم‌ترین گزاره‌های این یادداشت:

● یکی از اصلیترین آرمان‌های انقلاب اسلامی شکل‌گیری جامعه‌ای مبتنی بر امام و امت بود و اتفاقاً جریانات اصول‌گرا با همین ادعای ولایت‌مداری به تصفیه‌ درون‌گفتمانی می‌پرداختند.

● شوربختانه‌تر آنکه دیدگاه‌های سیاسی و اندیشه‌ای این جریانات {اصول‌گرا} به نام ولایت‌مداری {به جایی رسید که} هر کس که نگاه انتقادی به این شخصیت‌ها و دیدگاه‌هایشان مطرح می‌ساخت با انواع برچسب‌های مختلف از صحنه رانده می‌شد.

● ماجرا آنجا غم‌انگیز‌تر می‌گردد که متوجه شویم اتفاقاً این جریانات در برخی از حوزه‌های اندیشه‌ سیاسی، دارای زاویه‌های روشن با اندیشه‌ امام و رهبری هستند.

● حب‌ و‌ بغض‌های سیاسی منبعث از اندیشه‌ سیاسی آن‌ها {جریان مصباح یزدی} به عنوان حرکت در تراز انقلاب اسلامی معرفی می‌شود.

● شخصیت همه‌ بزرگان {مصباح یزدی} محترم است و اینجا مقصود نقد اندیشه‌ سیاسی افراد نیست، بلکه مقصود آن است که بگوییم برخی از این گونه دیدگاه‌ها حرف انقلاب نبوده و نیست.

● در این سال‌ها برخی جریانات با طرح اندیشه‌های سیاسی خود، جایگاه مردم را در اندیشه‌ سیاسی اسلام کم‌رنگ ساخته‌اند که این‌ها در زاویه‌ای روشن با اندیشه‌ امام و رهبری است.

● برخی از این جریان‌ها برای طرح دوگانه‌ مقبولیت و مشروعیت اصرار دارند به گونه‌ای که گویا این دوگانه اصالت دارد.

● برخی افراد پس از انتخابات ریاست‌جمهوری به درجه‌بندی رأی مردم پرداختند و آرایی که در حمایت از نامزد خودشان بود را رأی درجه یک و بقیه را درجه دو و دنیازده تصور کردند. این‌ها صرفاً برداشت ذهنی یک فرد نیست. به نظر می‌رسد برخاسته از نوعی اندیشه‌ سیاسی خاصی است.

● همین اندیشه‌ خاص که منجر به تنگ کردن دایره‌ نیروهای خودی می‌شود و‌‌‌ همان گونه که قبلاً اشاره شد، عنوان «دفع حداکثری» بهترین عنوان برای آن است، یکی از مصادیق روشن زاویه‌ این جریانات با اندیشه‌ امام و رهبری است.

● عده‌ای با تعمیم اندیشه‌ سیاسی خود به گفتمان انقلاب اسلامی، به دنبال خلوص‌سازی و پیاده کردن خودسر بخشی از اصول‌گرایان از قطار انقلاب هستند و جالب اینجاست که همین اقدامات به اسم انقلابی‌گری، ارزش‌گرایی و بصیرت‌افزایی انجام می‌پذیرد.

● گفتمانی تقلیل‌گرا و نحیف به اسم انقلاب عرضه گردیده که اتفاقاً در برخی جا‌ها در تضاد جدی با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است و از سویی در مرحله‌ پیاده‌سازی اجتماعی ناکارآمد است؛ یعنی نسخه‌ روشنی برای حل مشکلات عادی مردم ندارد و به جای آن به مردم توصیه می‌کند که از پیگیری مطالبات معیشتی دست بکشند.

● اگر این حرف‌ها به نام یک جریان سیاسی زده می‌شد، کسی به آن خرده نمی‌گرفت، بالاخره سلیقهٔ سیاسی خاصی است، اما این‌ها به نام انقلاب عرضه شده است و هر که غیر از این گفت با انواع برچسب‌ها مورد حمله واقع شد.

● همین اندیشه‌های سیاسی زاویه‌دار با گفتمان انقلاب، امام و رهبری، مبنای عمل سیاسی عده‌ای قرار می‌گیرد و صراحتاً از مهم نبودن نتیجه سخن می‌گویند و مدعی عمل به تکلیف هستند. حال آنکه رهبر معظم انقلاب صراحتاً از لزوم توجه به نتیجه در عمل به تکلیف سخن گفته‌اند.

● ما وقتی رفتار سیاسی برخی جریان‌های اصول‌گرا را بررسی می‌کنیم، یکی دیگر از دلایل عدم اجماع میان این جبهه‌ گسترده را می‌یابیم و آن قدرت‌طلبی برخی از جریانات است.

● آفت برخی دیگر از نخبگان سیاسی {محافظه‌کار} مسئله‌ خودپدیده‌پنداری یا به تعبیری، ندیدن واقعیت‌ها است.

● کسانی که واقعیت‌های سیاسی اجتماعی را در نظر نمی‌گیرند، رفتار سیاسی خود را مبتنی بر آرزو‌ها و نیز داده‌هایی که از اطرافیان می‌گیرند، تنظیم می‌کنند و نتیجه‌ این رویکرد «خودپدیده‌پنداری» است که متأسفانه روشن شدن غلط بودن این تصور با هزینه‌های بالایی همراه است.

No responses yet

Jul 17 2013

افشای هویت گروه «پرتو» وابسته به مصباح یزدی از سوی کمیته بررسی وقایع ۲۲ بهمن قم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: هویت گروهی به نام «پرتو» در شهر قم وابسته به موسسه «امام خمینی» که از سوی محمدتقی مصباح یزدی اداره می‌شود در گزارش مجلس از وقایع ۲۲ بهمن این شهر فاش شد.

جواد کریمی قدوسی٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس برای نخستین‌بار نام این گروه را روز چهارشنبه (۲۶ تیر) در جمع خبرنگاران اعلام کرده است.

آقای کریمی قدوسی گفته اعضای کمیته حقیقت‌یاب حوادث ۲۲ بهمن سال ۱۳۹۱ قم به نقل از مراجع تقلید گفته‌اند تا این گروه در قم «ریشه‌کن» نشود٬ این شهر روی آرامش نخواهد دید.

این نماینده مجلس با این حال اضافه کرده که «روح گزارش کمیته بررسی حادثه قم به دنبال متهم کردن نهادهای انقلابی است.»

وی افزوده این گزارش «نهادهای انقلابی که تمامی عمرشان را برای امنیت و پاسداری از انقلاب صرف کرده‌اند را به عنوان پشتوانه آشوبگران معرفی کرده است.»

کریمی قدوسی هیچ نامی از این «نهاد انقلابی» نبرده و گفته که «ما این گزارش را به نفع آرامش فعلی کشور نمی‌دانیم و حتی این گزارش را به نفع آقای لاریجانی نمی‌دانیم.»

۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۹۱ گروهی از حامیان محمدتقی مصباح یزدی با حمله به محل سخنرانی علی لاریجانی در قم علیه وی شعار‌های تندی سر داده و مانع از ادامه سخنرانی وی شدند.

آن‌طور که گفته شده در گزارش ۶۰۰ صفحه‌ای کمیته حقیقت‌یاب مجلس به نام سه مقام ذی‌نفوذ در جریان این حمله نیز اشاره شده است.

کریمی قدوسی که یکی از مخالفان سرسخت علاء‌الدین بروجردی٬ رئیس کمیسیون امنیت ملی است٬ محتوای کمیته ماموریت یافته از سوی این کمیسیون را جهت‌دار خوانده است.

وی افزوده که «کمیته بررسی حادثه قم با گزارش خود به دنبال نوعی اختلاف بین علما، مراجع تقلید و نیروهای ارزشی با بصیرت و انقلابی کشور است.»

آن‌طور که آقای بروجردی گفته نسخه‌ای از گزارش این کمیته در اختیار دفتر علی خامنه‌ای قرار گرفته است و کشمکش‌ها در خصوص قرائت علنی نتیجه این گزارش در مجلس همچنان ادامه دارد.

No responses yet

Jul 06 2013

حملات محافظه‌کاران به جبهه پایداری ادامه دارد: مصباح یزدی عامل شکست اصول‌گرایان بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: حملات و انتقاد‌های محافظه‌کاران به محمدتقی مصباح یزدی و «جبهه پایداری» با گذشت بیش از سه هفته از پایان انتخابات ریاست جمهوری یازدهم همچنان ادامه دارد.

گروهی از محافظه‌کاران معتقدند مصباح یزدی و اعضای «جبهه پایداری» با «تک‌روی» و ایجاد اختلاف در جریان اصول‌گرایان باعث شکست آن‌ها در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم شده‌اند.

حسین ابراهیمی٬ عضو جامعه روحانیت مبارز روز جمعه (۱۴ تیر) در گفتگو با خبرگزاری «آریا» از مواضع دوگانه مصباح یزدی در انتخابات اخیر انتقاد کرده است.

ابراهیمی گفته که «آقای مصباح اول تاکید داشتند در زمین و آسمان فقط لنکرانی اصلح است٬ اما بعد از جلیلی حمایت کردند و به طور حتم ایشان هم در عدم موفقیت اصولگرایان نقش بسزایی داشتند.»

وی همچنین با انتقاد از سایر نامزد‌ها و جریان‌های اصول‌گرا گفته که «اگر این جریانات با هم بودند افراد اصول‌گرا که در اردوگاه اصولگرایی کاندیدا شده بودند موفق می‌شدند.»

این عضو جامعه روحانیت مبارز افزوده است: «کاندیداهای اصولگرا بر مرکب جهل سوار شده بودند و هر کدام فکر می‌کردند رئیس جمهور هستند.»

محمدحسن آصفری٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس یکی دیگران از فعالات سیاسی محافظه‌کار است که در انتقادی صریح «جبهه پایداری» را جریانی «نان به روز خور» معرفی کرده است.

آصفری به «شبکه ایران» گفته «این قبیل گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی {جبهه پایداری} هر جا که بوی کبابی به مشام برسد فارغ از اصول و آرمان‌ها، ‌ به آن سمت و سو کشیده می‌شوند.»

وی در مورد عبور «جبهه پایداری» از جلیلی و ابراز تمایل به حسن روحانی، گفته که «بهتر است جریاناتی که ادعای پایبندی به اصول و ارزش‌ها را دارند، برای رسیدن به پست و منصب، ‌ جایگاه خود را زیر سؤال نبرند.»

این نماینده مجلس اضافه کرده که «تغییر موضع، چرخش و عقب نشینی سریع از اصول در جبهه پایداری، ‌منجر به سلب اعتماد مردم از اعضای این جبهه خواهد شد.»

وی در پایان افزوده است: «حرکت جبهه پایداری از احمدی‌نژاد به سوی روحانی حیرت‌آور است. نمی‌دانم جبهه پایداری چگونه از احمدی‌نژاد به روحانی رسید.»

No responses yet

Jun 24 2013

پرسشهای یک روزنامه از آیت الله مصباح

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

تابناک: روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله ای مفصل، ضمن انتقادهای شدید از آیت الله مصباح یزدی چند پرسش زیر را از وی مطرح کرد:

پرسش اول:
امام خمینی درپیام تاریخی و پر‌نکته حضرت امام خمینی به روحانیت در سوم اسفند 1367 نوشته‌اند: دیروز “حجتیه‌ای‌ها” مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند!” پرسش این است که ایشان تا کنون درباره تفسیر و تحلیل این پیام تاریخی چه اقداماتی کرده‌اند و آیا در میان منابع و مواد آموزشی و یا برنامه‌های جنبی مرکز آموزشی ایشان، بخشی هر چند محدود به شناخت ویژگی‌های جریان حجتیه و مبانی فکری و تاریخ عملکرد آن اختصاص یافته است؟

پرسش دوم:
ایشان در اردیبهشت سال89 در مدرسه فیضیه در نقد موضوع “رهبری شورایی” گفته‌اند: “در طول تاریخ حکومت پیامبران و یک هزار و چهارصد سال شیعه، مسئله حکومت شورایی مطرح نبود و هیچ پیامبری را نداشتیم که با مجموعه‌ای از پیامبران حکومت کرده باشد. چنین موردی را حتی در زمان ائمه اطهار(ع) و فقهاء سنتی نیز نداشتیم و در هیچ آثاری نیز چنین چیزی نیامده است.” ایشان افزوده‌اند: “ممکن است امروز برخی افکار غربزده چیزهایی بنویسند ولی سراغ نداریم که کسی از فقهای ما احتمال این کار را داده باشد.” این در حالی است که موضوع “شورای رهبری” در هفت اصل و یک عنوان قانون اساسی در کنار عنوان “رهبر”، آمده بود و در بازنگری سال 68 نیز کاملا حذف نشده است. با وجود مبنا و اصولی که در نگاه ایشان این گونه با اسلام و فقه اسلامی و حتی تاریخ ادیان توحیدی مخالفت دارد و کسی از فقهاء احتمال درستی آن را نیز نداده است، ایشان چگونه این امر را نادیده گرفته و به قانون اساسی رای مثبت داده‌اند؟ (پیداست اینک شورای رهبری موضوع بحث نیست و نیازی به بحث ندارد و ذکر آن برای بیان منشأ پرسش است.)
پرسش سوم:
آیت‌الله مصباح که کم و بیش شاهد بودیم برای پیروزی یک نامزد آن گونه وارد میدان شدند و برخی نشریات مربوطه و نیز برخی شاگردان از تقدیم طلاهای یکی از نزدیکان ایشان به ستاد انتخاباتی آن نامزد خبر دادند ، چرا حتی یک روز خودشان و فرزندانشان در جبهه حضور نیافتند و در حد یک سخنرانی نیز برای تقویت روحیه رزمندگانی که در جبهه حضور داشتند شرکت نجستند؟ آیا در طول نزدیک به سه هزار روز جنگ حتی توفیق یک یا چند روز حضور تبلیغی یا حتی حضور “نمادین” نیز نمی‌شد حاصل گردد؟

پرسش چهارم:

آیت‌الله مصباح در این سال‌ها سخت بر مطلق بودن اختیارات ولی فقیه و ما فوق قانون بودن وی تاکید کرده و مشروعیت قوانین را نیز برخواسته از تایید ولی فقیه شمرده‌اند و به مخالفان آن تاخته‌اند. این در حالی است که ایشان در مباحث خود در زمان حضرت امام خمینی، در سال‌های 65-66 که در قالب کتاب نیز منتشر شده از جمله در استدلال بر لزوم “نظارت دقیق” بر “اعمال رهبری” و حتی تشکیل “دادگاه خبرگان” برای رسیدگی به کارهایی که به تعبیر ایشان به “زعم فقهای مجلس خبرگان صحیح و مطابق موازین شرعی و معیارهای عقلی نبود” و عزل وی در صورت اثبات عدم شایستگی، می¬نویسند: “زیرا در اسلام، غیر از معصومین علیهم‌السلام هیچ کس فوق قانون نیست، بلکه همه باید تابع قانون باشند”. و نیز افزوده¬اند: “چنین نیست که رهبر جامعه اسلامی قدرت مطلق و بی¬چون و چرا داشته باشد و کسی نتواند وی را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد”. (حقوق و سیاست در قرآن، ص 262-263) خاستگاه تحول و مبنای تبدل نظر ایشان از آن دیدگاه به نگاه کنونی چیست؟ آیا به دلیل شرعی تازه برخورده‌اند یا برداشت تازه‌ای از دلیل قبل پیدا کرده‌اند؟

پرسش پنجم:
چگونه از سوی برخی حامیان دولت فعلی از جمله جناب ایشان، به نفع یک شخص(احمدی نژاد)، آن همه کرامات غیبی و فضائل معنوی به عنوان پشتوانه مطرح می‌شود، آن وقت در فاصله‌ای اندک این گونه مایه اعلام برائت آشکار و پنهان حامیان دیروز می‌شود؟ چگونه می‌شود آیت‌الله مصباح خبر دهند: وجود مقدس ولی عصر(عج) مشغول دعا برای این فرد بوده است. و نیز تاکید کنند: آیندگان به این نتیجه خواهند رسید که انتخاب وی مشحون کرامات و معجزات بوده است. و آن را نفخه الهی در این زمان و ناشی از یاری عنایات امام زمان(عج) بشمارند، اما اینک این گونه مبغوض گردد؟

No responses yet

Jun 12 2013

مصباح یزدی و سازمان انکیزیسیون آخوندی: افشای اتاق‌‌های “محاکمه و تفتیش عقاید” در قم از سوی یک مدرس حوزه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: یکی از شاگردان آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی که از وی جدا شده است، در گفت‌وگویی از برخی “روش‌های تند” این چهره مذهبی سخن گفته است.

محسن غرویان شاگرد سابق آیت الله مصباح یزدی، در گفت‌وگو با ماهنامه نسیم بیداری گفته است: «دولت احمدی نژاد را باید محصول حمایت های آیت الله مصباح یزدی بدانیم.»

وی اضافه کرده: «امروزه شخصیت آیت الله مصباح یزدی بیشتر از آن که یک شخصیت علمی باشد، یک شخصیت سیاسی شده، چرا که آن حرکت علمی ایشان و جریان پیرامونی ایشان رنگ باخته و تحت الشعاع حرکت سیاسی قرار گرفته است.»

غرویان درباره شباهت های انجمن حجتیه با تفکر آیت الله مصباح یزدی گفته است: «تأکید روی سنت و نیز بی‌اعتنایی به رأی مردم و نظر مردم» از شباهت‌های این دو است.

با این حال، وی به در پاسخ به کسانی مثل محتشمی‌پور که تفکرات مصباح یزدی را کاملا شبیه تفکرات انجمن حجتیه می دانند گفته است که جریان انجمن حجتیه خیلی با فلسفه میانه ای ندارد در صورتی که مصباح یزدی به فلسفه معروف است.

همچنین وی در پاسخ به اینکه چرا از مصباح یزدی جدا شده، گفت که سر مسائل افراطی که در مؤسسه آموزشی و پژوهشی مصباح یزدی اتفاق افتاد، دیگر نتوانست در مسائل سیاسی و اجتماعی، با او همکاری کند.

وی به برخی از این مسائل افراطی اشاره کرد و گفت: «مثل جریان بهم زدن سخنرانی هاشمی رفسنجانی در حرم حضرت معصومه در 15 خرداد سال 85 که داستانش مفصل است؛ یا در زیرزمین مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، یک اتاقی بود که اتاق محکمه و اتاق تفتیش عقاید بود و آن جا برخوردهای خیلی غیر اخلاقی با افراد می کردند؛ برخوردها به خاطر مسائل سیاسی و اجتماعی بود که حالا من فعلا بنا ندارم آن ها را خیلی باز کنم و توضیح دهم.»

مصباح یزدی به تازگی به حسن روحانی بابت برخی از مواضع سیاسی‌ و هسته‌ای‌اش در انتخابات، به وی حمله و او را «نادان» خطاب کرده است.

No responses yet

Apr 17 2013

آیا میان دولت و جبهه پایداری، ائتلاف پنهان انتخاباتی در جریان است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: اخیراً گروهی از اعضای وابسته به جبهه پایداری با انتشار نامه‌ای خطاب به رهبر این جبهه، آیت‌الله مصباح یزدی، خواهان راهنمائی وی برای انتخاب یک کاندیدای اصلح شده‌اند. مفسران اعتقاد دارند که این نامه از بده‌ وبستان‌های پشت پرده این جریان سیاسی با دولت پرده برمیدارد.

به نوشته مطبوعات، انتشار نامه ٧٧٥ نفر از همفکران جبهه پایداری به رهبر معنوی این گروه سیاسی یعنی آیت‌الله مصباح‌یزدی، موجب شده است که تمایل تاکنون پنهان مانده لااقل بخشی از این تشکیلات به کاندیداتوری یکی از نزدیکان احمدی نژاد برملا گردد.

مطبوعات نوشته‌اند که در تشریح کاندیدای اصلح خود، امضاء کنندگان این نامه نشانه‌هائی داده‌اند که با غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم تطابق دارد.
در این نامه واژه جریان «فتنه» معنا دار و اصیل تفسیر شده، ولی نویسنگان نامه جریان موسوم به «انحرافی» را که معمولاً به اطرافیان رئیس جمهوری اطلاق می شود، واژه ای «جعلی» توصیف کرده اند.
امضاء کنندگان این نامه از آیت الله مصباح‌یزدی خواسته‌اند که برای یافتن کاندیدا به آنها کمک کند.

روزنامه تهران امروز- وابسته به قالیباف، با انتشار این نامه آنرا مقدمه سازی برای یک بده بستان سیاسی انتخاباتی بین دولت و جبهه پایداری تفسیر کرد.
بروایت این نشریه، انتشار این نامه در روزنامه ایران- ارگان دولت، با تیتر «پیام روشن یک نامه» دلیل آشکار آغاز این بده و بستان است.

البته بنظر می‌رسد که در درون جبهه پایداری تفاوت نظرهائی وجود دارد و تمایل نزدیکی با دولت در جریان انتخابات شامل همه گرایش‌ها نمی شود.

صادق محصولی- یکی از رهبران جبهه پایداری، طی سخنانی مدعی شد که این نامه را نویسندگان آن «بنا بر تشخیص خود» به مصباح نوشته اند. او در جای دیگری از سخنانش گفت که این نامه ناخواسته منتشر شده است.

در هرحال بنظر می رسد که هر نوع تفاهم احتمالی در میان نیروهای این دو جریان سیاسی نمی تواند شامل رحیم مشائی شود ، چرا که “پایداری” و شخص مصباح از وی حذر می کنند.

روز گذشته، بهمن شریف زاده- روحانی حامی مشائی، در مصاحبه با سایت” آرمان”، در پاسخ به این سئوال که حمایت احمدی نژاد از مشائی باعث نمی شود که وی از حامی اصلی خود آیت الله مصباح دور شود؟ پاسخ داد که مگر پایگاه آقای مصباح در میان مردم چقدر است؟ رأی احمدی نژاد از مردم بود نه از حمایت آیت‌الله مصباح یزدی. شریف زاده مدعی شد که احمدی نژاد رأی بالائی آورده است و این رأی به وساطت آیت‌الله مصباح نبوده است.

گفتگو با عبدالرضا تاجیک

در گفتگوئی با عبدالرضا تاجیک- روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل سیاسی در پاریس، وی اساساً فکر نمی‌کند که تفاهم و یا عدم تفاهم میان این دو جریان سیاسی یعنی جبهه پایداری و هواداران دولت نقش تعیین کننده‌ای در انتخابات ریاست جمهوری آینده داشته باشد.

با این حال وی می گوید، با توجه به این که جبهه پایداری با شکل‌گیری دولت احمدی نژاد بوجود آمده است، در نتیجه اعضا و حامیان این جریان با دولت نزدیکی‌های زیادی دارند و سعی خواهند کرد از این طریق منافع مشترکی را کسب کنند.

او البته درباره انتخاب غلامحسین الهام بعنوان کاندیدای این دو جریان بدبین است و می گوید کسی نمی تواند روی این گزینه حساب کند چونکه وی قادر نیست برای کسی رأی جمع کند.
به این گفتگو گوش کنید.

No responses yet

Apr 11 2013

مرعشی:آقای مصباح‌ به جای معذرت‌خواهی از ملت …/جنتی تابع رهبر است یا مصباح؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سانسور

هاشمی نامه: شک نکنید که غیر از این نیست. اگر جایی برای دفاع این آقایان باقی مانده بود حتما با شهامت می‌آمدند و به همه رقبای انتخاباتی خود می‌گفتند که بیایید در انتخابات شرکت کنید تا ببینید که مردم به چه کسی رای می‌دهند اما چون می‌دانند که صحنه انتخابات یازدهم فرصتی برای ملت است تا از دست مدیریت ناصحیح و حیف و میل شدن اموال عمومی جلوگیری کنند بر همین مبنا از همین حالا شروع کرده‌اند تا با ابزار قدرت از ورود رقبای قدرتمند و صاحب پایگاه اجتماعی خود جلوگیری کنند.

حسین مرعشی(پسر عمو ی عفت مرعشی – همسرِ علی اکبر هاشمی رفسنجانی)، عضو حزب کارگزاران با اشاره به اظهارات اخیر آیت الله مصباح یزدی می گوید: باید دید آیت‌الله جنتی تابع رهبری هستند یا تابع امثال آیت‌الله مصباح؟

او می‌گوید که رهبری نظام در اظهارات خود در مشهد از همه گروه‌های سیاسی خواسته‌اند تا در انتخابات حضوری جدی داشته باشند و اظهاراتی از جنس رد صلاحیت اصلاح‌طلبان هرگز همسو با این مطالبه رهبری نظام نیست.

به گفته مرعشی، آیت‌الله مصباح‌یزدی به جای معذرت‌خواهی از ملت ایران بابت اشتباهی که در حمایت از آقای احمدی‌نژاد در این سال‌ها داشته‌اند همچنان بر طبل مخالفت با اصلاح‌طلبان می‌کوبند. اگر اصلاح‌طلبان رای ندارند پس چرا باید رد صلاحیت شوند؟

متن گفت و گوی او با اعتماد در پی می آید:

آقای مرعشی برخی از چهره‌های سرشناس اصولگرا مانند آیت‌الله مصباح‌یزدی طی اظهاراتی مدعی شده‌اند که کاندیداهای احتمالی اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری رد صلاحیت می‌شوند. این در حالی است که هنوز کاندیدای اصلاح‌طلبان مشخص نشده و شورای نگهبان هنوز پروژه احراز صلاحیت کاندیداها را آغاز نکرده است. به نظر جنابعالی چرا در حالی که رهبری انقلاب در سخنان خود در مشهد بر حضور همه سلایق سیاسی در انتخابات و مدیریت کشور تاکید موکد داشته‌اند، سرشناسان اصولگرا چنین اظهاراتی را مطرح می‌کنند؟

آیت‌الله مصباح‌یزدی به جای معذرت‌خواهی از ملت ایران بابت اشتباهی که در حمایت از آقای احمدی‌نژاد در این سال‌ها داشته‌اند همچنان بر طبل مخالفت با اصلاح‌طلبان می‌کوبند. اگر اصلاح‌طلبان رای ندارند پس چرا باید رد صلاحیت شوند؟ و در واقع ایشان توصیه کند که شورای نگهبان از ورود اصلاح‌طلبان جلوگیری کند. بعد آقای مصباح مدعی ولایتمداری هستند. ایشان اگر به واقع ولایتمدار هستند اظهارات این‌گونه که تضعیف‌کننده پایه‌های جمهوریت نظام و بر خلاف فرمایشات مقام معظم رهبری در مشهد است را بیان نمی‌کردند. وقتی که رهبری از همه گروه‌ها می‌خواهند که حتما باید در انتخابات حضور فعال داشته باشند چرا امثال آیت‌الله مصباح‌یزدی در مسیر حذف رقبای خودشان از انتخابات قرار می‌گیرند؟ در ضمن باید به این مساله هم اشاره داشته باشم؛ مگر آقایان نمی‌گفتند که اصلاح‌طلبان مرده‌اند و اصلاحات تمام شده است اگر واقعا اصلاح‌طلبی مرده است، از مرده چرا می‌ترسند؟

فکر می‌کنید دلیل این همه واهمه و نگرانی از حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات چیست؟

آقایان در واقع هشت سال مدیریت کشور را در اختیار داشتند و 600 میلیارد دلار منابع نایاب و کمیاب در اختیارشان بوده اما کشور را به سمتی برده‌اند که حتی خودشان هم توان دفاع از این سبک مدیریت را ندارند. نرخ تورم 30 الی 40 درصدی را نگاه کنید. مردم سوال می‌کنند که چرا دولتی که به اندازه درآمد 70 سال دیگر دولت‌ها درآمد داشته است باید اینچنین گرفتار تورم و گرانی و ضعف قدرت خرید شود. به همین جهت است که خودشان هم متوجه این مساله شده‌اند که مردم ایران از مدیریت اصولگرایان دل خوشی ندارند. اینچنین است که در اعلام برائت از احمدی‌نژاد از هم سبقت می‌گیرند تا که شاید با قربانی کردن احمدی‌نژاد کلیت گفتمان اصولگرایی را نجات دهند در حالی که حافظه مردم ایران همچنان درگیر کاستی‌ها و نواقصی است که ثمره مدیریت آقای احمدی‌نژاد و حمایت‌های بی‌مثل و مثال اصولگرایان در تمامی این سال‌ها از اوست.

یعنی معتقدید اصولگرایان می‌دانند که مردم ایران با دیدن مشکلات و نواقصی که این روزها گریبانگیرشان شده است به مقایسه مدیریت اصولگرایان با اصلاح‌طلبان و دوران سازندگی می‌نشینند و همین مقایسه باعث افزایش بی‌اعتمادی روز افزون مردم به گفتمان اصولگرایی شده است که شاید ماحصل و خروجی این بی‌اعتمادی را در انتخابات نشان اصولگرایان بدهند؟

شک نکنید که غیر از این نیست. اگر جایی برای دفاع این آقایان باقی مانده بود حتما با شهامت می‌آمدند و به همه رقبای انتخاباتی خود می‌گفتند که بیایید در انتخابات شرکت کنید تا ببینید که مردم به چه کسی رای می‌دهند اما چون می‌دانند که صحنه انتخابات یازدهم فرصتی برای ملت است تا از دست مدیریت ناصحیح و حیف و میل شدن اموال عمومی جلوگیری کنند بر همین مبنا از همین حالا شروع کرده‌اند تا با ابزار قدرت از ورود رقبای قدرتمند و صاحب پایگاه اجتماعی خود جلوگیری کنند. اصولگرایان می‌دانند که اگر جلوی اصلاح‌طلبان را با هر روشی نگیرند و اصلاح‌طلبان وارد انتخابات شوند باید متن قدرت را رها کنند و از فردای انتخابات در خانه‌هایشان شاهد تلاش اصلاح‌طلبان برای اصلاح خرابکاری‌های مدیریتی خود باشند.

این قبیل اظهارات تا چه میزان در روحیه اصلاح‌طلبان برای معرفی کاندیدای انتخابات یا عدم اعلام کاندیدا موثر است؟آیا اصلاح‌طلبان با شنیدن این قبیل اظهارات که اصلاح‌طلبان قطعا رد صلاحیت می‌شوند باید دست از انتخابات بشویند یا آنکه نه به تکلیف سیاسی خود باید عمل کنند؟

باید دید شخص آیت‌الله جنتی تابع رهبری هستند یا تابع امثال آیت‌الله مصباح‌یزدی. اصلاح‌طلبان در این صورت تشخیص‌شان برای ورود این می‌شود که اگر شورای نگهبان در مرحله اول به سخنان رهبری انقلاب در مشهد متعهد است طبیعتا وارد انتخابات می‌شوند اما اگر تشخیص اصلاح‌طلبان این بشود که آیت‌الله جنتی به سیاست‌ها و و اظهارات مقام معظم رهبری در مشهد پایبند نیست در داشتن کاندیدا برای انتخابات تردید خواهند کرد.

همچنین ما منتظر هستیم ببینیم نیروهای نظامی و شبه‌نظامی تا چه میزان به مطالبه رهبری معظم انقلاب پایبند هستند. وقتی رهبری انقلاب اعلام می‌فرمایند که تنها یک رای دارند و از رای‌شان هم کسی مطلع نمی‌شود و به هیچ‌وجه قایل به القای رای‌شان در انتخابات نیستند آیا نیروهای نظامی و شبه‌نظامی هم از این رفتار رهبری نظام تبعیت می‌کنند و دست از تحمیل نظرشان می‌کشند یا آنکه تلاش می‌کنند تا نظر و دیدگاه‌شان را عملیاتی کنند. این مسائل باید روشن شود تا تکلیف اصلاح‌طلبان هم مشخص شود. در صورت عملیاتی شدن اظهارات رهبری در مشهد شاهد انتخابات پرشوری خواهیم بود.

با توجه به واقعیت‌های موجود، اصلاح‌طلبان چه جایگاه و شرایطی در فضای سیاسی کشور جدای از مباحثی که امثال آیت‌الله مصباح‌یزدی مطرح کرده‌اند، دارند؟

باید توجه داشت که اصلاح‌طلبان از یک انتخابات رقابتی اول آنکه شکست هم بخورند استقبال می‌کنند چرا که پیروزی یا شکست برای اصلاح‌طلبان در انتخابات با توجه به شرایط کشور آنچنان حائز اهمیت نیست، آنچه برای اصلاح‌طلبان اهمیت دارد این است که سازو کار جابه‌جایی قدرت با رای مردم و اصالت داشتن رای مردم در جمهوری اسلامی محفوظ بماند. برای اصلاح‌طلبان در واقع سلامت انتخابات، شرایط عادلانه و رقابتی و استفاده نکردن مسوولان از ابزار و لوازم دولتی برای پیروزی در رقابت‌های سیاسی اهمیت دارد.

آقای مرعشی، مفروض بر پیروزی یک کاندیدای اصلاح‌طلب در انتخابات به نظر می‌رسد باید از هم‌اکنون پاسخی برای این سوال وجود داشته باشد که اصلاح‌طلبان چه ابزار و لوازمی را برای اصلاح برخی مناسبات اجرایی و حقوقی کشور در اختیار دارند؟ چرا که شاهد آن بودیم که اصلاح‌طلبان در مقطعی هم دولت را در اختیار داشتند و هم مجلس را اما گاها به بن بست می‌رسیدند. چه ضمانتی وجود دارد که فرض بر رییس‌جمهور شدن یک فرد اصلاح‌طلب بازهم اصلاح‌طلبان به بن‌بست نرسند؟

این مساله همچنان وجود خواهد داشت. ما معتقدیم که معنای موفقیت در موفقیت مطلق خلاصه نمی‌شود. همه آنچه در دوران اصلاحات هم انجام شد صرف‌نظر از اتفاقاتی که افتاد اما مدیریت اصلاح‌طلبانه بر روی شاخص‌های کشور تاثیر مثبت گذاشت اما درباره سوالی که مطرح کردید باید بگویم گریزی از این مسائل نیست. در زمان دولت اصلاحات هم گفته می‌شد که اگر دولتی بیاید که قوای سه‌گانه یکپارچه شوند خیلی از مشکلات کشور حل خواهد شد اما شاهد این بودیم و هستیم که قوای سه‌گانه یکپارچه هم شدند اما درون این یکپارچگی، کارآمدی، رشد، رفاه و توسعه کشور بیرون نیامد.

یعنی اصولگرایان هم به این نتیجه رسیدند که مدیریت کشور با یک گفتمان حاکم نشدنی است…

حتما همین گونه است که پروژه حاکمیت یکدست پروژه‌یی شکست خورده است. باید به دنبال دولت‌های کارآمدی برای ایران بود فارغ از اینکه این دولت‌ها اصلاح‌طلب باشند یا اصولگرا. باید بگویم بهترین نوع رقابت در میان جناحین سیاسی کشور رقابت بر سر کارآمدی دولت‌هایشان است نه آنکه تکفیر و تسفیق و توهین و جسارت بر سر اداره کشور و رقابت‌های سیاسی و مردم سایه بیندازد.

با این تفاسیر معتقدید که اگر شرایط عادلانه و مساوی با اصولگرایان برایشان فراهم شود حاضرند تا باری را که بر دوش اصولگرایان سنگینی می‌کند و ثمره‌اش چیزی جز مصایب و مشکلاتی است که امروز ایران و ایرانی با آن مواجه شده است را بردارد و بر دوش خود بگذارد؟

حتما اینچنین است. این را باید بگویم که خروج کشور از مشکلات درونی و بیرونی خواسته قلبی اصلاح‌طلبان است. آنچه برای اصلاح‌طلبان حایز اهمیت است همین مساله است نه مسائل حزبی. اصلاح‌طلبان دل‌شان برای بهبود وضعیت کشور می‌تپد و از این همه مشکلاتی که مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند نگران و ناراحت‌اند.

آقای مرعشی واقعا اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری با هیبتی مستقل ورود پیدا نکنند ظرفیت و پایگاه اجتماعی خود را از دست خواهند داد؟

نه این‌گونه نیست. اصلاح‌طلبی یک واقعیت اجتماعی است و در حال حاضر که ما بر سر مسائل درون جناحی بحث می‌کنیم خیلی از دوستان معتقدند که ما اگر در انتخابات کاندیدا نداشته باشیم پایگاه اجتماعی‌مان تقویت می‌شود چرا که بخشی از جامعه ایرانی از سیاست‌های موجود رنجیده است و اکثر رنجیدگان از سیاست‌ها و مدیریت اصولگرایان توقع معرفی نکردن کاندیدا از سوی اصلاح‌طلبان را دارند. این مساله هم یک مساله جدی در بین اصولگرایان است.

با توجه به اینکه اصلاح‌طلبان هزینه‌های بی‌شماری را تا به امروز برای فعالیت سیاسی پرداخت کرده‌اند توانایی دادن هزینه‌های بیشتر برای برخی تغییرات در مناسبات اجرایی و حقوقی ساختار را دارند؟

بله، حتما دارند. اصلاح‌طلبان تجربه خاصی دارند، کشور هم به دلیل مدیریت غلط اصولگرایان دچار لطمه جدی شده و در این میان اصلاح‌طلبان مسوولیتی تاریخی بر عهده دارند تا یک بار دیگر طعم مدیریت کارآمد را در ذائقه ملت ایران قرار بدهند.

به نظر جنابعالی جدای از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در میان کاندیداهایی که تا به امروز برای انتخابات اعلام حضور کرده‌اند آیا فردی وجود دارد که بتواند کشور را از مشکلات امروز نجات دهد؟

به اعتقادم همچنان باید منتظر ترکیب نهایی کاندیداهای انتخابات بود. هنوز لیست نامزدهای انتخابات تکمیل نشده است.

به نظر جنابعالی آیا آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در انتخابات حضور پیدا خواهند کرد ؟

فکر نمی‌کنم که ایشان بیایند.

No responses yet

Mar 17 2013

حمله بی‌سابقه «عصر ایران» به مصباح و جبهه پایداری: تاجران بصیرت؛ از پدرخوانده محفلی تا پادوهای خیابانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سایت «عصر ایران» نزدیک به محمدباقر قالیباف با انتشار یادداشتی حملات تند و بی‌سابقه‌ای به محمدتقی مصباح یزدی و اعضای «جبهه پایداری» کرد و آن‌ها را «پدرخوانده محفلی» و «تاجران بصیرت» نامید.

این سایت روز جمعه (۲۵ اسفند) نوشته مهاجمان به سخنرانی روز ۲۲ بهمن علی لاریجانی در قم «کسانی هستند که خود را دانای کل و بصیر» می‌دانند و دیگران را «مشتی انسان بی‌بصیرت و نادان.»

«عصر ایران» این مهاجمان و «پادوهای مجلسی و خیابانی» را کسانی معرفی کرده که خود را حامی علی خامنه‌ای معرفی می‌کنند٬ اما «در اعماق وجود، اعتقادی به آنچه می‌گویند ندارند.»

به نوشته این سایت «اگر زمان رژیم گذشته بود، بسیاری از همین با بصیرت‌ها، صبح به صبح دم در کاخ سعدآباد و نیاوران صف می‌کشیدند تا بلکه تعظیمی کنند و صله‌ای بگیرند و راهی به دربار بیابند.»

«عصر ایران» در ادامه نوشته «آن‌ها عمدتاً جوانانی خام، هیجانی، ‌بی‌تجربه و در مجموع آلت دست هستند که منویات پدر خوانده‌ها را اجرا می‌کنند.»

این سایت محافظه‌کار بی‌آنکه به نام مصباح یزدی اشاره کند افزوده است: «چه زشت‌خو هستند آمرانی که جوانان را به میدان تخریب می‌فرستند تا خود بهره‌برداری سیاسی‌شان را بکنند.»

«عصر ایران» در پایان یادداشت خود آورده که «اما، کاملاً‌ مشخص شده که نه آن پدرخوانده‌های مقدس‌نما، ‌بصیرت دارند و نه این پادوهای شاگرد بصیرت.»

این یادداشت در پی بروز تنش میان سایت‌های حامی قالیباف و لاریجانی با سایت‌های حامی جبهه پایداری پس از انتشار فیلمی درباره نقش حامیان مصباح در حمله به سخنرانی مراسم ۲۲ بهمن لاریجانی در قم منتشر شده است.

سایت «صراط‌نیوز» هفته گذشته فیلمی منتشر کرده که در آن هویت گروهی از این مهاجمان به سخنرانی لاریجانی در قم فاش شده است.

این سایت پس از انتشار این فیلم فیلتر و پس از ۴۸ ساعت رفع فیلتر شد٬ اما جنجال‌ها درباره این فیلم میان حامیان قالیباف٬ لاریجانی با حامیان مصباح یزدی همچنان ادامه دارد.

متن نوشته عصرایران:

تاجران بصیرت؛ ازپدرخوانده های محفلی تاپادوهای مجلسی وخیابانی
این خط و این نشان که باز هم شاهد چنان رفتارهایی از جانب ایشان خواهیم بود چون به رغم تمام ادعاها و جانماز آب کشیدن ها و شعارهای انقلابی شان، در اعماق وجود،‌ اعتقادی به آنچه می گویند ندارند.
عصرایران ؛ جعفر محمدی – کسانی که روز 14 خرداد در حرم امام خمینی(ره) و در 22 بهمن ٰ‌در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) ، اقدام به بر هم زدن مراسم کردند و علیه سیدحسن خمینی و علی لاریجانی شعار دادند و حتی مهر و کفش به سمت رئیس مجلس پرتاب کردند و البته کارهایی از این دست زیاد دارند ،‌ با بصیرت های جامعه بودند! کسانی که «خود» را دانای کل و بصیر می دانستند و با این باور قطعی که «دیگران» ، مشتی انسان بی بصیرت و نادان هستند ،‌ بر آنها شوریدند و حتی مجال سخن گفتن نیز ندادند چرا که بی بصیرت ها ٰاز نگاه «بصیرت مردان» دوران ،‌نه حق سخن گفتن که حتی اگر از دست برآید ،‌حق حیات هم ندارند!حمله به لاریجانی در قم

از دیدگاه با بصیرت ها ،‌ بصیرت یعنی همان که خودشان می اندیشند و آن کاری است که خود می کنند،‌حتی اگر عربده کشی در حرم بنیانگذار انقلاب باشد یا پرتاب مهر نماز و کفش آلوده در حرم مطهر خواهر امام رضا(ع)!
چرا این ها بصیرت است؟ چون اینان انجام می دهند:‌«هر چه آن خسرو کند ٰشیرین بود» ؛ خسروانی هستند برای خودشان!

این با بصیرت ها می گویند “آقا”‌ مظلوم شده است ؛ مقامات کشور و چهره های سیاسی ، در مسیر ولایت نیستند و بر ماست که نهیب شان بزنیم و از خواب غفلت بیدارشان کنیم ولو به آشوب و کتک و قانون شکستن!

ملاک شان را رهبری می دانند ولی وقتی رهبر انقلاب صراحتاً و علناً‌ به کارهایشان اشاره و حوادث قم و حرم امام را محکوم می کنند ، به روی خودشان هم نمی آورند و این خط و این نشان که باز هم شاهد چنان رفتارهایی از جانب ایشان خواهیم بود چون برغم تمام ادعاها و جانماز آب کشیدن ها و شعارهای انقلابی شان ، در اعماق وجود،‌ اعتقادی به آنچه می گویند ندارند. آنها امروز دم از ارزش ها می زنند چون نان و نام را در این می بینند ؛‌‌شک نکنید اگر زمان رژیم گذشته بود ، بسیاری از همین با بصیرت ها (!)، صبح به صبح دم در کاخ سعدآباد و نیاوران صف می کشیدند تا بلکه تعظیمی کنند و صله ای بگیرند و راهی به دربار بیابند.

روی سخن با پیاده نظام «پدرخوانده بصیرت» نیست. آنها عمدتاً جوانانی خام ، هیجانی ، ‌بی تجربه و در مجموع آلت دست هستند که منویات پدر خوانده ها را اجرا می کنند و چه زشت خو هستند آمرانی که جوانان را به میدان تخریب می فرستند تا خود بهره برداری سیاسی شان را بکنند و نهایتاً هم ، ‌اگر قرار بر برخورد باشد ،‌ همان پیاده نظام ها قربانی شوند ، کسانی که در جلسات سیاسی ، چنان مغزشویی شده اند که فکر می کنند عالم و آدم ،‌جمع شده اند تا اسلام و نظام و ارزش ها را از بین ببرند و اینک ،‌ رسالت آسمانی آنهاست که قربه الی الله ، نعره ای بکشند و نظام جامعه را به چالش گیرند و قوانین جمهوری اسلامی را زیر پا له کنند و شبانگاه ،‌ مخلصانه زیر لب بگویند:‌خدایا !‌ این اندک طاعت را از ما بپذیر ، بفضلک یا کریم!
غافل از آن که پدر خوانده های بصیرت ،‌درست در همان زمان ،‌زمزمه دیگری زیر لب دارند: خدایا ! این جوانان ساده دل را از ما مگیر که نردبان کار و بار و چانه زنی سیاسی مان شده اند ، کثرالله امثالهم!

اینک اما ، کاملاً‌ مشخص شده است که نه آن “پدرخوانده های مقدس نما” ، ‌بصیرت دارند و نه این “پادوهای شاگردبصیرت”!
البته بابصیرت های بی ادعا ،‌ بسیار پیش از این ،‌ بر روش این افراد در “تجارت بصیرت” واقف بودند ولی با سخنان رهبر انقلاب مبنی بر این که کارهای اینان به کشور آسیب می رساند و کار زیانبار نمی تواند مصداق بصیرت باشد ،‌ باید بقیه نیز که گمان می بردند این کارها در حمایت از ولایت است ،‌ متوجه ماجرا شده باشند مگر آن که قفل عناد و لجاج بر دل و فکرشان باشد یا آن که سهامدار تجارت بصیرت باشند.

No responses yet

Jan 29 2013

آیت‌اله مصباح یزدی: «در آن زمان [قبل از انقلاب] رانندگانی که کار آن‌ها جابه‌جایی مسافر بود، دو گروه از جامعه یعنی فواحش و آخوندها را به این علت که آن‌ها نکبت می‌آورند، سوار نمی‌کردند.»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوکوچه: شام‌گاه یک‌شنبه هشتم بهمن‌ماه، «آیت‌اله مصباح یزدی» در دیداری با طلاب و روحانیون استان آذربایجان غربی، با ذکر این‌که ایران نسبت به نیم‌قرن گذشته پیشرفت‌های فراوانی کرده است، گفت: «در آن زمان [قبل از انقلاب] رانندگانی که کار آن‌ها جابه‌جایی مسافر بود، دو گروه از جامعه یعنی فواحش و آخوندها را به این علت که آن‌ها نکبت می‌آورند، سوار نمی‌کردند.»

وی سپس افزود: «امروز عظمت و جای‌گاه روحانیت در جهان تا آن‌جاست که وقتی بنده به آمریکا سفری داشتم جلوی کاخ سفید یک سرباز به نشانه احترام به من تعظیم کرد».

به گزارش «خبرگزاری جمهوری اسلامی»(ایرنا)، «محمدتقی مصباح یزدی» که در تالار اجتماعات «موسسه آموزشی امام خمینی» سخن می‌گفت، اظهار داشت: «با همه نواقصی که اکنون موجود است و ما نیز به آن معتقدیم، فرق میان زمان حال با دوران طاغوت فرق بین بهشت و جهنم است». وی افزود: «درک این مساله برای نسل امروز که در آن زمان زندگی نکرده اند، امکان‌پذیر نیست».

این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با ذکر این نکته که «این تحولات را باید مدیون انقلاب اسلامی و حرکت ارزشمند حضرت امام بدانیم»، ادامه داد: «امام راحل که خود یک طلبه ساده و معمولی بود، با مراجعت از خمین به اراک و درس خواندن در حوزه علمیه این شهر و سپس آمدن به قم توانست جهان را متحول و به لرزه در آورد چرا که او متکی به قدرت خداوند بود و از هیچ قدرتی هراس نداشت».

بنیان‌گذار و مدیر «موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی» اجرای احکام و دستورات الهی را در جامعه ضروری دانست و افزود: «لازمه اجرای این احکام، ایجاد حکومت اسلامی است تا بواسطه آن با اجرای احکام الهی در جامعه، زمینه اجرای آن در جهان فراهم شود».

No responses yet

Jan 14 2013

مصباحیون/ شاگردان سیاسی آیت‌الله مصباح چه کسانی هستند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

هاشمی نامه: «آیت‌الله»، «علامه» و «استاد» شاید معرف محمدتقی مصباح‌یزدی باشد، اما مصباح‌یزدی در تمامی این سال‌ها تلاش کرده علاوه بر هویت حقیقی، به یک هویت حقوقی نیز شهره و شناخته شود و آن «ریاست موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)» است؛ موسسه‌ای که تاکنون صدها فارغ التحصیل در رشته‌های مختلف علوم انسانی- اسلامی داشته است

به گزارش نامه به نقل از متن، مصباح‌یزدی، از همان دوران طلبگی، بیش از آنکه دلبسته حوزه به معنای مرسومش باشد، دلبسته علوم روز و مباحث علمی- سیاسی آن هم خارج از حوزه و در سطح اجتماع بود. «موسسه راه حق» را شاید بتوان کعبه آمال مصباح در سال‌های پیش از انقلاب دانست؛ موسسه‌ای که سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و با هدف پاسخگویی به شبهات مسیحیت، که در آن ایام جوانان دانشجو و نوجوانان دانش‌آموز را تهدید می‌کرد، بنا نهاده شده بود. بنیانگذار اصلی این موسسه آیت‌الله سیدمحسن خرازی، برادر سیدکمال خرازی وزیر خارجه سابق کشورمان و پدر سیدمحمدصادق خرازی، سفیر پیشین ایران در فرانسه بود که از مجتهدان و مدرسان خوشنام حوزه به شمار می‌رفت.

در اواخر دهه 40، در پی رواج تبلیغات مارکسیستی در ایران، گروهی از متدینان تهران، که فرزندانشان به افکار مارکسیستی و ماتریالیستی گرایش پیدا کرده بودند، به مراکز علمی حوزوی و از جمله موسسه راه حق مراجعه کردند و برای نجات فرزندانشان کمک خواستند.

مسوولان موسسه راه حق به این فکر می‌افتند که نشریه‌ای در رد مارکسیستم، ماتریالیسم و مادیت منتشر کنند. به این منظورف از بیست نفر از عالمان مانند حضرات آیات سیدموسی شبیری‌زنجانی، حاج‌سیدمهدی روحانی، احمدی میانجی، یزدی، مظاهری و محمدی گیلانی، که از استادان مشهور حوزه به شمار می‌روفتند، دعوت شد تا برای این مشکل چاره‌جویی کنند. در کنار این افراد، مصباح‌یزدی نیز در مقام استاد کلام و فلسفه حوزه به این موسسه دعوت شد.

او با استقبال از این دعوت، تمام کارهای خود را کنار گذاشت و به‌صورت تمام وقت در این موسسه مشغول به فعالیت شد. مصباح اما به فکر «تربیت» نیرو بود و پیشنهاد تشکیل بخش آموزش موسسه را داد و اولین دوره آموزش در این موسسه را از سال 1354 با حدود 20 دانش پژوه را آغاز کرد.

کار آموزش و تحصیل این موسسه، که از «فلسفتنا»ی شهید صدر تا انگلیسی و علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و اقتصاد در آن تدریس می‌شد، تا اوایل سال 1358 ادامه پیدا کرد، اما شرایط ویژه کشور بعد از انقلاب اسلامی ایران و جولان دادن گروه‌های چپ و منافقان، استادان این موسسه، از جمله مصباح‌یزدی، را ناچار کرد تا درس را تعطیل کنند و وارد میدان مباحثه و جدل‌های نظری با این افکار نوپدید شوند.

ماجرای دیدار با امام(ره)

بعد از گذشت حدود یک سال از تعطیلی موسسه، مصباح‌یزدی به همراه محمدی‌گیلانی و یزدی، با امام دیدار کردند. در آن جلسه، گزارشی از مسایل حوزه خدمت برای امام ارایه شد و مصباح در 15 دقیقه به کمبودها و ضعف‌های حوزه پرداخت. آن گونه که خود مصباح‌یزدی روایت می‌کند: «ایشان با کمال دقت کاملا صحبت‌های مرا گوش می‌دادند.

بعد از اینکه کمبودها و ضعف‌ها را بیان کردم، به ذهنم آمد با این شرایط سختی که امام و انقلاب دارد و ما هم این قدر منفی‌بافی کردیم، خوب است یک جهت اثباتی هم اشاره بکنم. گفتم: بعد از مطالبی که عرض کرد، با ید به اطلاع برسانم که حر‌کت‌های محدودی هم در جهت رفع این ضعف‌ها شروع شده است. از جمله کاری که 5-6 سال قبل ما در موسسه در راه حق اجرا کرده‌ایم و این هم نتایج آن. عرایض من که به اینجا رسید، امام شروع به صحبت کردند و فرمودند: اینجا را توسعه بدهید.»

مصباح خاطره‌اش از دیدار با امام را این گونه ادامه می‌دهد: «من برای اینکه توهمی نشده باشد که اصل رفتنمان خدمت ایشان به‌خاطر چنین درخواستی بوده، با کمال پررویی گفتم: «ما از هیچ مقامی تقاضای کمک نداریم، ولی عرض می‌کنیم این کار قابل توسعه است. اگر امکاناتی باشد، می‌شود این کار را توسعه داد.» ایشان فرمودند: «اینجا را توسعه دهید، من تا زنده هستم، خودم بودجه آن را می‌پردازم.»

بعد از این دیدار بود که مصباح و استادان دیگر موسسه، شادمان از داشتن پشتوانه‌ای چون امام خمینی(ره)، به این فکر افتادند که کار توسعه موسسه را از سال آینده آغاز کنند، اما دو روز بعد از این ملاقات، شیخ حسن صانعی، رییس کنونی بنیاد پانزده خرداد که در آن زمان پیشکار امام محسوب می‌شدند، به منزل مصباح‌یزدی می‌رود و می‌پرسد: امام فرمودند آیا شما برای توسعه اینجا اقدامی کردید؟ مصباح در پاسخ گفت: الان وسط سال است، معمولا اول سال تحصیلی شروع می‌کنند و الان تا اول سال باید مقدمات و برنامه‌هایش را فراهم کنید. صانعی تاکید کرد: نظر امام این است که شما الان شروع کنید. از هر وقت شروع کردید، بودجه آن از همان ماه پرداخت می‌شود.»

به دنبال این ملاقات، موسسه راه حق از میانه سال تحصیلی، دانشجویان جدید را ثبت‌نام کرد و هزینه‌ها نیز از همان ابتدا از سوی امام پرداخت شد.
هجرت به «باقرالعلوم» و تاسیس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی»

موسسه راه حق، به عقیده مصباح‌یزدی، تمام نیازها را پاسخ نمی‌داد. نزدیک به 300 نفر از فضلای حوزه تحت پوشش برنامه‌های این موسسه قرار گرفته بودند و فارغ‌التحصیلان این موسسه نیز جایگاه مناسبی در بدنه اجرایی و فکری نظام داشتند، اما به گفته مصباح، نیاز به تربیت متخصصانی در حوزه اقتصاد، سیاست، جامعه‌شناسی، مدیریت و … با رویکرد اسلامی بود. کشور درگیر جنگ بود و به دلیل وجود شرایط ویژه، این بار سراغ امام نرفتند و دست به دامان خیرین شدند.

بعد از مدتی، موسسه‌ جدیدی به نام «موسسه باقرالعلوم» متولد شد و رشته‌هایی چون علوم قرآنی، فلسفه، اقتصاد، روان‌شناسی، تاریخ، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، مدیریت و کلام جدید در این موسسه، بنیان نهاده شد.
برنامه‌های مصباح گسترده بود و فضا کم. بعد از مدتی دوباره به دیدار امام رفتند و این‌بار تقاضای زمین کردند. با مساعدت امام، قرار شد زمینی به مساحت هفت هزار متر، پشت مدرسه علمیه معصومیه به آنها داده شود، اما شخصی که پیشنهاد داده بود ساختمان‌سازی آن زمین بر عهده او گذاشته شود، ترجیح داد سرمایه‌اش را در محل دیگری غیر از آن زمین و ساختمان صرف کند.

این زمین، در زمان جنگ، در اختیار بسیج و سپاه قرار گرفت. بعد از جنگ، مصباح‌یزدی و دوستانش دوباره به فکر توسعه افتادند، اما رحلت امام باز هم مانع از پیگیری این کار شد. سرانجام موسسان و مدیران بنیاد باقرالعلوم با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند و ماجرا را شرح دادند و برای تحویل گرفتن مجدد آن زمین از تولیت آستان مقدس حضرت معصومه(س)، دست‌خطی از رهبر گرفتند. زمین به موسسه واگذار شد و مهندسان مترو هم ساخت آن را بر عهده گرفتند.

سرانجام، کار ساخت و ساز در آن زمین پایان یافت و شورای عالی انقلاب فرهنگی در20 تیر 1374، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را به رسمیت شناخت. تحصیل‌کنندگان در این موسسه فقط طلابی هستند که حداقل سطح یک دورس حوزه را طی کرده باشند و از طلاب رسمی حوزه‌ه باشند. رهبر معظم انقلاب نیز آیت‌الله مصباح را به ریاست این موسسه منصوب کردند.

شاگردان نامدار آیت‌الله

این موسسه، با استفاده از تجربه اندوخته مصباح‌یزدی در «راه حق» و «باقرالعلوم»، در بیش از 12رشته علوم انسانی در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکترا دانشجو گرفت و به یکی از مراکز آموزشی جریان‌ساز تبدیل شد؛ چه آنکه بسیاری از فارغ‌التحصیلانش وزیر، وکیل یا فعال سیاسی و فرهنگی شدند.

از جمله شاگردان نامدار و استادان این موسسه می‌توان به این نام ها اشاره کردک غلامرضا فیاضی، محمود رجبی، محمود محمدی عراقی، مصطفی ملکیان، سیدمحمدرضا طباطبایی، سیدابوالحسن نواب، سیدمحمد غروی، پرویز داوودی، منوچهر محمدی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام و علی مبشری. اما در میان شاگردان یا کارمندان این موسسه کسانی بودند که تلاش می‌کردند «شاگرد مصباح‌یزدی» و «دانش‌آموخته موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی» بودن را به‌ عنوانی «حقوقی» تبدیل کنند و با همین عنوان به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بپردازند. نام‌هایی چون مرتضی آقاتهرانی، حسین جلالی، حمید رسایی، قاسم روانبخش و سقای بی‌ریا از جمله این افرادند که، بیش از هر چیز، به این عنوان‌ها شاخته می‌شوند. در ادامه، نمایندگان تفکر مصباح‌یزدی در عرصه سیاسی و اجتماعی را به اختصار بررسی می‌کنیم.

شاگرد آیت‌الله، استاد می‌شود

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی را باید از وفاداراترین شاگردان آیت‌الله مصباح بدانیم. او در سال 1336 در تیران و کرون، از توابع اصفهان، به دنیا آمد و اگرچه طلبگی را در مدرسه حقانی آغاز کرد، اما سال چهارم از این مدرسه خارج شد و به موسسه «راه حق» پیوست و تفسیر و فلسفه را نزد مصباح تلمذ کرد. او بعدها به بنیاد باقرالعلوم رفت و بعد از آنکه مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی را از این موسسه گفت، جزو معدود شاگردان این موسسه شد که با نظر مصباح‌یزدی و البته مساعدت هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهور وقت، عارم کانادا شد و از دانشگاه مک‌گیل در مونترال، فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشکده فلسفه دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون، فوق لیسانس و با رساله‌ای با موضوع «عرفان غیرنمادین ابن سینا» پی.‌اچ.‌دی در فلسفه عرفان گرفت.

نام مرتضی آقاتهرانی بعد از روی کارآمدن دولت محمود احمدی‌نژاد در سال 84، به عنوان «استاد اخلاق کابینه»، در رسانه‌ها مطرح شد؛ عنوانی که تا پیش از این وجود نداشت و دولت احمدی‌نژاد یکی از افتخاراتش در رابطه‌ با روحانیت را تعیین فردی روحانی به عنوان استاد اخلاق کابینه می‌داند. آقاتهرانی نحوه انتصابش به استادی اخلاق کابینه را این گونه روایت کرده است: «یک بار در زمان تبلیغات ریاست‌جمهوری در رفسنجان، بالای منبر بودم که ایشان ناگهان وارد جلسه شد. وقتی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شدند، من برای عرض تبریک و دیدار با ایشان به تهران آمدم و در آن جلسه بحث استاد اخلاق کابینه مطرح شد و من به شرط آمدن یک بار در هفته، این پیشنهاد را پذیرفتم.»

زمان تعیین شده برای درس اخلاق او 20 دقیقه بود. آقاتهرانی برای ارایه درس اخلاق در همین 20 دقیقه، یک روز کامل وقت می‌گذاشت. نصف روز برای تحقیق و نوشتن درس وقت صرف می‌کرد و بعد از آن، مباحث را نزد مصباح‌یزدی می‌برد.

مصباح تصحیحات لازم را به آقاتهرانی می‌گفت و نصف روز باقی‌مانده هم صرف اصلاحات و تکمیل درس می‌شد. خود می‌گوید: «آیت‌الله مصباح، گاهی اوقات، گوشه‌ آن نوشته‌ای یادداشت می‌کردند که این مطلب درست است، ولی در 20 دقیقه تنها ایجاد شبهه و یا سوال می‌کند و شما وقت جواب آن را هم نداری. در هر حال، آیت‌الله مصباح از بالا به مقاله نظر می‌کردند، در حالی که بنده بیشتر جزیی‌نگری می‌کردم.

قبل از نمایندگی که قم بودم و فقط برای اخلاق به تهران می‌آمدم و بر می‌گشتم، ولی در دوران نمایندگی مجلس، این روز را به قم می‌رفتم. شنبه از صبح تا ظهر در دفترم بودم تا مطالب را آماده کنم و استاد آن را ببینند. می‌خواستم در دولت اخلاقی گفته شود که در شأن وزرا و رییس‌جمهور باشد. از این رو کوتاه نمی‌آمدم و می‌خواستم وظیفه‌ای که دوستان به گردن بنده نهاده‌اند به بهترین شکل انجام شود و البته بر این توفیق خداوند را سپاسگزارم. امیدوارم او بپذیرد.»

استاد، مدافع شاگرد

مرتضی آقاتهرانی، در جایگاه استاد اخلاق کابینه، گاه از دولت دفاع و از منتقدانش سخت انتقاد می‌کرد. در ماجرای هاله نور و صندلی خالی در هیات دولت، مرتضی آقاتهرانی به دفاع تمام قد از دولت پرداخت و از رسانه‌ها خواست تا به بحث هاله نور دامن نزنند و گفت که صندلی خالی هیات دولت هم مال اوست، نه حضرت ولی عصر(عج). اما یکی از جنجالی‌ترین سخنرانی‌های آقاتهرانی، در نقد مخالفان و منتقدان دولت احمدی‌نژاد، را باید سخنانی دانست که او در آن اصلاح‌طلبان را به کهنه بچه‌ای تشبیه کرد که باید دور انداخته شوند. این نوع سخنرانی‌ها موجب شد جایگاه او در دولت، به عنوان استاد اخلاق، به دلیل به کاربردن برخی واژه‌های دور از ادب و ناسزاگونه، با انتقاد مواجه شود.

در آستانه انتخابات مجلس هشتم، مرتضی آقاتهرانی توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس شود، اما مواضع او و یارانش درباره «رایحه خوش خدمت» در حمایت همه‌جانبه از دولت، موجب شد برخی نمایندگان و منتقدان دولت، به او و حامیان دولتی‌اش در مجلس لقب «وکیل الدوله» بدهند. این لقب اما در ماجرای گرین کارت او بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفت؛ آنجا که عماد افروغ در مهرماه 1390 در مصاحبه‌ای با سایت شفاف گفت: «شما مطمئن باشید که یکی از نماینده‌های مجلس گرین کارت دارد … این نماینده، وکیل‌الدوله است. اسم این نماینده را از آقای مطهری و دیگر نمایندگان منتقد دولت بپرسید».

گرین کارت داشتن او وقتی خبرساز شد که معلوم شد کسی که «سیتی زن شیپ» دارد باید در برابر پرچم کشور دیگر قسم بخورد که مدافع حقوق آمریکا باشد. آقاتهرانی، در پاسخ به این انتقادات، ضمن تایید داشتن گرین کارت از زمان دانشجویی گفت: «شاید این افرادی که این مسایل را به من نسبت می‌دهند، واقعا در برابر پرچم آمریکا سوگند خورده باشند، وگرنه من تنها در برابر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران سوگند خورده‌ام. اما تاریخ گرین کارت بنده تمام شده.»

در جریان خانه‌نشینی یازده روزه احمدی‌نژاد، این مرتضی آقاتهرانی بود که توانست به خلوت رییس جمهور راه پیدا کند و این روایت دست اول از ماجرای خانه‌نشینی رییس‌جمهور را به حامیانش ارایه دهد:«می‌گویند: آقا، آقای احمدی‌نژاد از دست رفت. کجا از دست رفت؟ در مجلس یکی گفت: ضد ولایت فقیه شده. گفتم جدی می‌گی؟ گفت: آره. ریشش دو برابر ریش من بود. گفتم: واقعا می‌گی؟ دست بزار رو قرآن، بگو به این قرآن احمدی ضد ولایت فقیه شده. به من بگن دست بزار رو قرآن بگو خاتمی، می‌گم، بگو موسوی، می‌گم، بگو کروبی- لعنت بر او«می‌گویم». تو گفتی احمدی‌ن‍‍ژاد، دست بزار رو قرآن؛ «به او گفتم» تو نمی‌دونی.

یه مشت شایعه می‌گن. توام می‌گی. مگه نمی‌گی مجلس در راس امور است؟ نمی‌گی حضرت امام فرمودند؟ آقا فرمودند؟ تو نباید حرف‌های خبرنگارا که دروغ می‌گن را بگویی. تو چند بار با احمدی‌نژاد نشستی؟ چه می‌دونی او چه گفته؟ گفت: نمی‌دونم، تو روزنامه‌ها خوندم… من می‌دانم که می‌گم.

با رییس‌جمهور دو ساعت‌ونیم نشسته‌ام و صحبت کرده‌ام. اگر آن طرف نشسته بودم و حرف آقا را شنیده بودم این حرف‌ها را هم می‌زدم، اگر یک طرف را دیدم بهتر است طرف دیگر را هم ببینم. قیامت هست. چرا ناراحت باشیم؟ چرا همدیگر را بترسانیم؟ چرا کاری کنیم طرف بگوید بهتر همین است، مثل قبلی بهتر است ساعت ۱۱ بیایم دفتر و بعد استخر و بعد نهار و بعد هم بریم خونمون. برا چی من این همه بدوم شما فحش خواهر و مادر بدید…همین‌هایی که می‌گویند ایشان برای آقا شرط گذاشته، جلسه‌ای که بین حضرت آقا و ایشان خصوصی است و حتی بچه‌های دفتر ایشان هم نیستند، این گزارش را چه کسی برای شما آورد؟ از کجا خبر دارد؟ غیب می‌دانید؟ بو کشیدید؟ از کجا؟ کسی که قرآن ناطق بود، یک مشت نانجیب قرآن را دربرابرش بلند کردند و گفتند علی قرآن را قبول ندارد.

واقعا اگر روزی آقای احمدی‌نژاد در برابر آقا ایستاد، در برابرش بایستید، ولی واقعا اگر ایستاد. آناً می‌شود فهمید. برخورد آقا می‌گه. حتی جالب‌تر بود پریشب ایشان می‌گفتند من صحبتی کردم؛ برداشتن وزیر از اختیارات من هست یا نیست؟ نمایندگان حق دخالت ندارند. یا درست یا غلط برمیدارم یا می‌زارم. حضرت آقا باید نظر بدهند و باید عنایت شود. آقا هم یا موافقت می‌کنند یا مخالفت. از این دو حالت که بیرون نیست.

اگر موافقت کردن که هیچ، اگر مخالفت کردند من چه وظیفه‌ای دارم؟ من صریحا به حضرت آقا گفتم: اگر ببینم نظر شماست که باشد ولی من نمی‌توانم با او کار کنم، آیا حق انتقاد و گفتن دارم؟ گفتند: بله، حتی به من هم داری، گفتم: حق دارم اگر نتونستم حتی استعفا بدهم؟ گفتند: اگر خواستید. خب یک زمانی به من دادند که تا آن زمان فکر کنم، یا استعفا بدهم یا می‌پذیرم یا نمی‌پذیرم. آقا هر چه تدبیر کرد. این ضد ولایت فقیه است؟ این حرفی بود که خودش به من زد.»

آقاتهرانی و دوستانش در آستانه انتخابات مجلس نهم و در حالی ‌که آیت‌الله مهدوی‌کنی و یزدی به دنبال سازوکاری به نام «جبهه متحد اصولگرایان» بودند، ناگهان علم «جبهه پایداری» را بلند کردند؛ جبهه‌ای که پدر معنوی‌اش مصباح‌یزدی بود و اعضای آن نیز اصرار داشتند که این جبهه به عنوان نماینده آیت‌الله مصباح‌یزدی در انتخابات شناخته شود و نامزدهایش کاندیداهای مورد تائید او باشد.

جبهه پایداری، برخلاف تصوراتش، به پیروزی چشمگیری در انتخابات مجلس نهم دست نیافت و مرتضی آقاتهرانی، که سودای ریاست بر مجلس نهم را داشت، به این آرزوی خود دست نیافت و تنها به ریاست بر کمیسیون فرهنگی مجلس اکتفا کرد.

دبیرکل جبهه پایداری، که به ظاهر دبیرکل جبهه‌ منتقد احمدی‌نژاد مدل 90 به بعد است، همچنان مدافع دولت در مجلس است. گرچه آقاتهرانی مدتی است، به دلیل انتقادات صریح «استاد» از دولت، به بهانه مشغله‌کاری، از حضورش در کابینه به‌عنوان استاد اخلاق انصراف داده است، اما به نظر می‌رسد همچنان دل در گرو دولت و احمدی‌نژاد دارد؛ علاقه‌ای که به سبب مواضع مصباح‌یزدی در خصوص دولت، شاید به صورت گفتاری قابل ابراز نباشد، اما عمل او در مجلس می‌تواند خود گواهی باشد بر این علاقه پنهانی!

میدان‌دار تظاهرات‌

حجت‌الاسلام قاسم روانبخش را از افراطی‌ترین حامیان دولت می‌دانند؛ فردی که در سال 1337 در میبد و در فاصله چند کیلومتری از زادگاه مصباح‌یزدی متولد شد. او دارای درجه کارشناسی ارشد فلسفه است و علوم دینی را تا خارج فقه و اصول خوانده و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است. روانبخش از موسسان هفته‌نامه «پرتو سخن» است که از اصلی‌ترین ارگان‌های موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) حداقل در حوزه سیاست به شمار می‌رود. او سال‌هاست که دبیر سیاسی این هفته‌نامه است که تندترین انتقادات را به عملکرد دولت اصلاحات و سازندگی مطرح کرد.

در جریان انتخابات 84 و بعد از آن، این هفته‌نامه و البته دبیر سیاسی‌اش، حامی تمام‌قد دولت احمدی‌نژاد بودند. روانبخش را اما اکثرا به دو چیز می‌شناسند: اول حضور فعال در تظاهرات‌ها به عنوان میدان‌دار و دوم مناظره‌هایش با فعالان سیاسی اصلاح‌طلب.

گفته می‌شود در بسیاری از تظاهرات‌ که در قم، از همان ابتدای دولت اصلاحات به راه می‌افتاد، این قاسم روانبخش بود که شعارها را اعلام می‌کرد. نقش او، به عنوان میدان‌دار تظاهرات‌ و تحصن‌ها، به ماجرای تحصن طلاب در مسجد اعظم قم در اعتراض به کاریکاتوری که علیه مصباح‌یزدی کشیده شده بود باز می‌گردد.

روانبخش از مدیران اصلی این تحصن بود. هرچند روانبخش در سال‌های دولت نهم، تظاهرات اعتراض‌آمیزی را مدیریت و هدایت نکرد، اما سه روز بعد از انتخابات سال 88 مدیریت‌کننده راهپیمایی علیه فتنه در قم شد؛ راهپیمایی که این گونه موجب اعتراض آیت‌الله استادی، امام جمعه وقت قم، شد: «انتخابات در قم به خوبی و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نیز هیچ‌گونه اعتراضی نشد، اما بعد از سه روز، یک طلبه بیان می‌کند که ما می‌خواهیم راهپیمایی برگزار کنیم.

حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبری در قم و… مخالف برگزاری این راهپیمایی بودند، اما این روحانی به حرف هیچ کس گوش نکرد و کار خود را انجام داد؛ چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟»
از دیگر تظاهرات‌ پرسر و صدایی، که روانبخش آن را مدیریت می‌کرد، می‌توان به تظاهراتی علیه آیت‌الله جوادی‌آملی اشاره کرد که روانبخش در آن پلاکاردی با شعار «ما بدون احمدی نژاد بهشت نمی‌رویم» را حمل می‌کرد!

روانبخش که در بیشتر مناظره‌هایش، همواره، هاشمی‌رفسنجانی را مورد مرحمت ویژه خود قرار می‌دهد، تلاش کرده خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین منتقدان هاشمی‌رفسنجانی در این سال‌ها مطرح کند. او حتی در جریان انتخابات مجلس نهم گفت: «اگر کسی هنوز هم از مواضع آقای رفسنجانی حمایت می‌کند، به نظر بنده اصولگرا نیست؛ چون همه چیز مشخص شده است.»

روانبخش که روزگاری در دفاع از احمدی‌نژاد، نامه‌های وی به بوش، مرکل و اوباما را به نامه پیامبر به خسروپرویز تشبیه کرده بود، در دو سال اخیر، هم وغم خویش را بر موضع‌گیری علیه مشایی و جریان انحرافی گذاشته و از دولت احمدی‌نژاد فاصله‌ای چشمگیر گرفته است. اظهارنظرهایی چون «گرانی‌ها توطئه‌ جریان انحرافی برای مقابله با رهبری است»، «مشایی همان باب است که باید بازداشت شود»، «جدیدترین حکمی که آقای اسفندیار رحیم‌مشایی از دست رییس‌جمهور دریافت کرده، تعابیر و تعاریفی دیده می‌شود که هر خواننده و شنونده‌ای را مبهوت می‌کند که به راستی این تعاریف مربوط به چه کسی است! اگر شخص کم اطلاعی بدون نام مشایی، این حکم را ببیند، شاید احساس کند که العیاذ بالله این حکمی است که خداوند برای امام معصوم صادر کرده است!

تعاریف به‌قدری سنگین است که آدمی تصور می‌کند مرحوم آسید علی آقا قاضی و آیت‌الله العظمی‌ بهجت و آیت‌الله‌العظمی‌ بهاء‌الدینی باید در برابر آقای مشایی زانو بزنند و شاگردی کنند!» نشان‌دهنده دیدگاه او به دولت است، اما از نظر نباید دور داشت که مساله اصلی روانبخش، به‌عنوان دبیر سیاسی هفته‌نامه «پرتوسخن»، با احمدی‌نژاد، نه با شخص او که با مشایی است، آن هم بعد از آنکه استاد، سخنان انتقادآمیزش از جریان انحرافی را آغاز کرد.

دلبسته مصباح و با ادب!

گرچه در کارنامه درسی و تحصیلی حمید رسایی، اثری از شاگردی مصباح‌یزدی دیده نمی‌شود و خود نیز تاکید کرده که هیچ‌گاه شاگرد مصباح نبوده، اما حضورش در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و تلمذ در درس شاگردان آیت‌الله، موجب نزدیکی و ارادتش به «استاد» شده است. حمید رسایی، که متولد مرداد ماه 1347 در تهران است، همواره به دفاع از اندیشه‌های مصباح پرداخته و کتاب «مصباح دوستان» نیز با نظارت و مدیریت او گردآوری و منتشر شده است.

رسایی را می‌توان هم ردیف روانبخش، به عنوان عنصر تندرو سیاسی و دلبسته به آموزه‌های مصباح دانست. او بعد از روی کارآمدن دولت نهم، به سمت مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قم منصوب شد و در انتخابات مجلس هشتم از حوزه انتخابیه تهران به مجلس راه یافت.

رسایی از همان ابتدای ورودش به مجلس، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین نمایندگان حامی دولت شد. هرچا پای نقد دولت در مجلس در میان بود، او در قامت یک مدافع حاضر می‌شد. او که در دولت نهم از مدیران این دولت در استان قم به شمار می‌رفت، از آغاز ورودش به مجلس، ساز مخالفت با نماینده مردم قم در مجلس، علی لاریجانی، را کوک کرد. او مخالفت با لاریجانی و سایر نمایندگان منتقد دولت را با سازماندهی تظاهراتی علیه لاریجانی و مجلس در قضیه وقف دانشگاه آزاد اسلامی به صورت عیان نشان داد. او در نطق‌ها و تذکراتش، تنها به دفاع از دولت اکتفا نمی‌کرد و گاه کار به جدال‌های لفظی و حتی فحاشی نیز کشیده می‌شد!

او در جریان انتخابات مجلس نهم نیز، دوشادوش سایر شاگردان مصباح، در جبهه پایداری حضور فعال داشت و توانست باردیگر به مجلس راه یابد. در سال‌های حضورش در مجلس، همواره، با نطق‌های جنجالی و گاه دور از ادب، خبرساز شد. از نطق علیه نمایندگان به دلیل انتخاب علی مطهری به عنوان نماینده مجلس در هیات نظارت بر مطبوعات گرفته تا نطق اخیر او علیه مهدی هاشمی و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که حتی موجب اعلام جرم دادستانی علیه او شد.

رسایی از طریق هفته‌نامه «9 دی»، که به گفته بسیاری از اصولگرایان تلاشی برای مصادره «حماسه 9 دی» به نفع جمعی محدود است، نیز بارها و بارها خبرساز شد؛ هفته‌نامه‌ای که تلاش می‌کند بدیل «پرتوسخن» در دولت اصلاحات شود و یک بار هم به دلیل همین تندروی‌هایش توقیف شد.

رفسنجانی علیه رفسنجانی!

ﺣﺠﺖ‌اﻻﺳﻼم حسین جلالی در فروردین 1341 در روستای کریم‌آباد رفسنجان متولد شد. از سال 1361 وارد حوزه علمیه کرمان شد و دروس دانشگاهی را از سال 1367 در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) آغاز کرد. در سال 1373، دوره عمومی موسسه را پشت سر گذاشت و مدرک کارشناسی معارف اسلامی را دریافت کرد. پس از آن وارد رشته تخصصی روانشناسی شد و در سال 1378 موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در این رشته شد. چند سال بعد در آزمون دکترای روانشناسی شرکت کرد و تحصیل در این رشته را آغاز کرد.

ﺟﻼﻟﯽ، که از سال 78 ریاست دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی را بر عهده‌ دارد، ماجرای انتصابش به عنوان ریاست دفتر رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ روایت می‌کند: «اواﺧﺮ ﺳﺎل 1378 ﺑﻮد و ﺣﺪود دو ﺳﺎل از ﭘﯿﺮوزی اﺻﻼح‌طﻠﺒﺎن در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت رﯾاست جمهوری دوم ﺧﺮداد ﻣﯽ‌ﮔﺬﺷﺖ. اﺻﻼﺣﺎت در اوج ﻗﺮار داﺷﺖ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ‌ها و ﺧﻄﺒﻪ‌های ﭘﺮﺷﻮر و آﺗﺸﯿﻦ و ﺑﺼﯿﺮت‌ﻣﺪاراﻧﻪ آﯾﺖاﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی درﺧﺼﻮص ﺑﯿﺎن ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺴﺎیل مهم همچنان ﺻﻮرت ﻣﯽ‌ﮔﺮﻓﺖ…

ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺟﻮﺳﺎزی‌ها، هتاکی‌ها و هجمه‌های ﻧﺎروای ﺑﺴﯿﺎری از ﺳﻮی ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت و رﺳﺎﻧﻪ‌های اﺻﻼح‌طلب در ﺳﻄﺢ ﮐﺸﻮر ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻏﯿﺮاﺧﻼﻗﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺑﻪ‌ﻋﻠﺖ روﺷﻨﮕﺮی‌های ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻪ و اﻧﻘﻼﺑﯽ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﺟﺴﺎرت‌ها و ﺗﻮهین‌های ﻧﺎروا رو ﺑﻪ ﺗﺰاﯾﺪ ﺑﻮد… در آن اﯾﺎم، وﻗﺘﯽ اﯾﻦ اوﺿﺎع و ﺷﺮاﯾﻂ را دﯾﺪم، دﯾﮕﺮ ﺗﺎب ﻧﯿﺎوردم؛ ﭘﯿﺶ ﻣﺴوول وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ: در ﮐﺠﺎی جهان رﺳﻢ است ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه (آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی) را ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ ﺧﻂ ﻣﻘﺪم و ﺳﺮﺑﺎزان در ﻋﻘﺐ ﺧﻂ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻨﺪ؟!

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﺑﺎﯾﺪ در ﺳﻨﮕﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﻓﺮﻣاندهی ﮐﻨﺪ، ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﯾﮏ ﺗﻨﻪ در ﺧﻂ ﻣﻘﺪم ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ‌ﺷﻮﯾﻢ در ﭘﺸﺖ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ و ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ و اﯾﺸﺎن ﻏﯿﺮﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﻣﻮرد ﺗهاﺟﻢ و توهین‌ها ﻗﺮار ﮔﯿﺮﻧﺪ… ﺗﺤﻤﻞ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺮای ﻣﺎ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ… ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ اﺟﺎزه ﯾﺎﺑﯿﻢ ﺗﺎ وارد اﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﺗﺎ از ﺷﺪت هجمه‌های ناروان ﻋﻠﯿﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮد… ﭘﺲ از اﺗﻤﺎم ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻦ، ﻣﺴوﻮل وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی، ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﻧﯿﺰ از ﻣﻦ داﺷﺖ، ﭘﺲ از ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ، دﺳﺖ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺖ و اظهار داﺷﺖ ﻣﯽ‌ﺧﻮاهم در ﻣﻮرد ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل ﺟﺪﯾﺪ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ، ﺑﺎ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؛ ﻗﺴﻤﺘﺎن ﻣﯽدهم ﮐﻪ اﮔﺮ اﯾﺸﺎن اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﭘﺲ از ﺑﺮرﺳﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺰ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ را ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ و ﻗﺒﻮل ﮐﻨﯿﺪ… ﻣﻦ ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻻﯾﻖ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ ﺧﻄﯿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ… و در اداﻣﻪ اﺳﺎﻣﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻧﻔﺮ از ﭼهره‌های ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ را ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮر، ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ و ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮدم، اﻣﺎ اﯾﺸﺎن، ﺑﻌﺪا ﺧﺪﻣﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﺳﯿﺪ و ﻣﺮا ﻣﻌﺮﻓﯽ و در اﯾﻦ ﺧﺼﻮص ﺑﺎ اﯾﺸﺎن ﻣﺸﻮرت ﮐﺮد. ﭼﻨﺪی ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﻮرای ﻣﻌﺎوﻧﺎن ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﯽ و ﭘﮋوهشی اﻣﺎم ﺧﻤﯿنی (ره)، اﯾﻨﺠﺎﻧﺐ به‌طور رﺳﻤﯽ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل دﻓﺘﺮ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی اﻧﺘﺨﺎب و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺷﺪم.»

حسین جلالی، در تمامی سال‌های ریاستش بر دفتر مصباح، در قامتی فراتر از یک رییس ‌دفتر ظاهر شد و تلاش کرد سخنگوی مصباح شود. او، که همواره بر اصالت رفسنجانی خود تاکید می‌کند، شدیدترین حملات را به هاشمی‌رفسنجانی کرده و معتقد است: «هاشمی فضای داخلی را ملتهب می‌کند و به‌طور دایم از کشورهای خارجی می‌خواهد فشارشان را بر داخل کشور بیشتر کند. هاشمی‌رفسنجانی بعد از تیره و تار کردن وضعیت کشور، آدم هایش را وارد عرصه می‌کند‏‏.»

او در جریان انتخابات مجلس نهم، به‌عنوان یکی از اعضای جبهه پایداری حضوری فعال در عرصه انتخابات داشت و بخت خود را برای ورود به مجلس از حوزه انتخابیه کرمان آزمود و نخستین همایش جبهه پایداری را نیز در همین شهر برگزار کرد. جلالی گمان می‌کرد، به‌دلیل سال‌ها فعالیت سیاسی‌اش و البته ریاست بر دفتر آیت‌الله، برای هم‌استانی‌هایش چهره‌ای شناخته شده است و برای رای آوردن کاری سخت پیش رو ندارد.

سایت شخصی او، تاثیرات سیاسی نامزدی جلالی را این گونه توصیف کرد: «متاسفانه علی‌رغم استعدادهای اقتصادی فراوان در استان کرمان، بسیاری از مردم این منطقه از وضعیت معیشتی و رفاهی مناسبی برخوردار نیستند و عموم نخبگان و کارشناسان، علت اصلی این نابسامانی و عقب‌ماندگی را در توافقات پشت پرده و همراهی برخی نمایندگان این استان با باندهای قدرت و ثروت می‌دانند. از همین رو ورود شخصیت‌های متعهد، متدین و جسور و شجاع، که مبارزات و جبهه‌گیری‌هایشان علیه زیاده خواهان بر همگان واضح و آشکار است، در عرصه نامزدی مجلس شورای اسلامی از این منطقه، می‌تواند خواب مافیای پیر و کهنه ثروت و قدرت در این استان و به تبع در سراسر کشور را پریشان کند و از استعدادهای نهفته و آشکار این استان در جهت رفاه مردم و پیشرفت آنان بهره‌برداری لازم را بنمایند. طبق شواهد و برآوردها پیش‌بینی می‌شود قبول این نامزدی از جانب دکتر جلالی همچون سونامی مهار نشدنی بر کاخ وابستگان هاشمی می‌باشد.»

خواب شیرین جلالی اما تعبیر نشد و او نتوانست، با وجود حضور فعالش در عرصه سیاسی در ایام انتخابات، از این حوزه انتخابیه به مجلس راه یابد. در ایام انتخابات اما جلالی مورد نقد بسیاری از اصولگرایان قرار گرفت؛ چه آنکه در بولتن تخریبی جبهه پایداری علیه جبهه متحد، که گفته می‌شد جلالی در تدوین آن نقش داشته است، از زبان مصباح‌یزدی، آیت الله مهدوی‌کنی، «دیکتاتور» نامیده شد و از سوی برخی رسانه‌های وابسته به او، حسین فدایی و علیرضا زاکانی با عمرسعد مقایسه شدند!

رییس دفتر آیت‌الله مصباح، هرازگاهی و به فراخور زمانه، نقل‌هایی ناب از «استاد» بیان می‌کند: «آقای احمدی‌نژاد تیرماه 84 به عنوان رییس‌جمهور انتخاب شدند و در شهریور دولت را تحویل گرفتند. در آن ایام آیت‌الله مصباح هر روز بعد از نماز صبح در بوستان علوی پیاده‌روی می‌کردند که برنامه هر روز ایشان بود. همان اوایل دولت، روزی بعد از نماز صبح که مشغول پیاده‌روی بودیم، یک مرتبه ایشان فرمودند: دو نفر آبروی آقای احمدی‌نژاد را خواهند برد. یکی از آنها آقای مشایی است.

این زمانی بود که یک ماه از دولت نهم گذشته بود و در آن زمان ما هنوز آقای مشایی را نمی‌شناختیم. چند روز بعد از این ماجرا در جلسه‌ای که آقای دکتر تهرانی، دکتر بی‌ریا و آقای روانبخش در دفتر ایشان حضور داشتند، آیت‌الله مصباح فرمودند: این آقای مشایی بالاخره احمدی‌نژاد را زمین می‌زند و من نگران او هستم. تا اینکه مساله حضور زنان در ورزشگاه ها مطرح شد.

به محض مطرح شدن این مساله، آیت‌الله مصباح به من گفت: سریعا به آقای دکتر تهرانی «که استاد اخلاق دولت بود» و دکتر بی‌ریا «که مشاور امور روحانیون دولت بود» زنگ بزن بگو بیایند اینجا. بعد دو نامه نوشتند و یکی را به آقای بی‌ریا و یکی را به آقای تهرانی دادند که از دو کانال حتما به دست آقای احمدی‌نژاد برسد.

ما از مضمون آن نامه اطلاع نداریم چون محرمانه بود و جایی ثبت نشده است؛ البته امیدوارم از سوی دولت در جایی ثبت شده باشد. ولی بعدا ایشان گفتند من در آن نامه، جریان انحراف را به آقای احمدی‌نژاد هشدار دادم و نوشتم اطرافیان شما، شما را به زمین خواهند زد. این گونه نبود که این مسایل به ایشان تذکر داده نشود.»

با تمام این اوصاف جلالی تلاش می‌کند هنوز بین احمدی‌نژاد و مشایی این گونه تفکیک قائل شود: «نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد لزوم تفکیک بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحراف است. عشق و علاقه احمدی‌نژاد به امام زمان(عج)، بر خلاف جریان انحرافی، مصنوعی و ساختگی نیست و به خاطر همین شیفتگی و البته از روی سادگی، بعضی از افراد را مورد تایید امام زمان می‌داند و گویا به یقین رسیده که اینها از اولیای خدا هستند.

یقین او نیز ناشی از جهل مرکب است که باید در این زمینه روشنگری کرد، اما تضعیف دولت و آقای احمدی نژاد، به صلاح نیست. خواسته مقام معظم رهبری هم نیست. بنابراین باید بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحرافی تفکیک کرد. جریان انحرافی را نقد کرد، اما از خدمات ارزنده دولت، که خدمات نظام است، نباید غافل شد.»

سخنگویان فرمانده

مروری گذرا بر مواضع شاگردان و دست‌اندرکاران موسسه علمی و پژوهشی امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که این افراد تلاش می‌کنند همان نقشی را ایفا کنند که جلالی پیش از انتصابش به عنوان رییس دفتر مصباح‌یزدی بیان کرده بود: «به صحنه آمدن سربازان و پشت پرده رفتن فرمانده». نقد و گاهی تخریب هاشمی‌رفسنجانی و دولت اصلاحات، دفاع تمام‌قد از دولت تا پیش از جریان انحرافی و بعد از آن انتقاد از مشایی و جریان انحرافی و البته رهبری جریانی به نام «جبهه پایداری»، نقطه اشتراک تمام سربازان و شاگردان آیت‌الله در این سال‌ها بوده و به جز مقاطع حساس، یعنی انتخابات سال 84 و بعد از آن شروع ماجراهای جریان انحرافی، استاد شخصا به میدان نیامد و این شاگردان بودند که تلاش کردند سخنگویان تفکر استاد باشند.

به نظر می‌رسد با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، شاگردان استاد، روزهای پرهیاهو و جنجالی در پیش خواهند داشت. بار دیگر نام هاشمی‌رفسنجانی به میان آمده است و جریان انحرافی نیز نماینده‌ای برای حضور در انتخابات خواهد داشت و همین وضعیت وظیفه شاگردان را سنگین‌تر خواهد کرد.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .