اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Aug 30 2017

چالش حزب الله بر سر «آقا خوشش بیاد»

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

ایران وایر: حجت الاسلام حیدر عباسی، طلبه‌ حوزه‌ علمیه مشکات، قصد داشته است دیروز در دیدار طلاب حوزه های علمیه تهران با رهبر جمهوری اسلامی سخنرانی کند ولی موفق نشده است.

بر اساس روایت او، «در فرایندی که برای انتخاب سخنرانان دیدار طراحی شده بود یک بخش نهایی وجود داشت که سخنرانان برگزیده باید در محضر عده‌ای از بزرگان و مسئولین، متن خویش را قرائت می‌کردند و متن از جانب آن‌ها تایید و اصلاح می‌شد و طبیعتا متنی که از این فیلتر نمی‌گذشت واجد صلاحیت برای قرائت مقابل رهبری نبود.» دغدغه‌ اصلی این کمیته «نگرانی نسبت به محتوای موضوعات قابل طرح» در سخنرانی بوده و انتخاب سخنرانان را کاملاً بر اساس محتوای سخنان انجام می‌دادند. و خواهان اصلاحات کلی و جزئی فراوان در متون می‌شدند»، «معیار دقیق و مشخصی هم برای محتواها ارائه نکردند. بلکه بر اساس برداشت و سلیقه‌ی خود اقدام به حذف یا تایید متون می‌کردند» و «به صورت کلی با هر گونه متن انتقادی و پرسشگرانه‌ی جدی مخالفت می‌کرد. و تنها بعضی از بزرگواران حاضر -که در اقلیت بودند- معتقد بودند نقدهایی به نظام و حکومت جمهوری اسلامی طرح شود.»

حیدر عباسی متن سخنرانی خود را مقابل این هیات قرائت کرده ولی آنها موافقت نکرده اند: «معیارهای تایید متن‌ها عمدتا خوشایندی حضرت آقا بود به نحوی که در جلسه، بارها این جمله تکرار شد که جوری حرف بزنید که آقا خوشش بیاید. حتی یکی از بزرگان که بسیار هم در بین حزب الله جایگاه دارند، بارها به خاطراتی متوسل شدند که نشان دهند آقا از سخنان تند و انتقادی خوششان نیامده است و باید جوری حرف زد که آقا خوشش_بیاید.» کیوان ابراهیمی، یکی از دوستان حیدر عباسی در توییتر به نقل از او نوشته است: «حجت الاسلام پناهیان فردی بوده که عمدتاً بر جمله «آقا خوشش بیاید» تاکید داشته» است. حجت الاسلام علیرضا پناهیان از سخنرانان محبوب دفتر آیت الله خامنه ای است.

حیدر عباسی در اعتراض به سانسور صورت گرفته، متن سخنرانی خود را منتشر کرده است. او در این سخنرانی انتقادهایی متوجه شخص آیت الله خامنه ای کرده است: «فرایندی پنج‌گانه برای روند پیشرفت انقلاب اسلامی و تحقق آرمان مهدویت بیان داشته‌اید …. بسیار حکومتی و از بالا به پایین است و بر خلاف آرمان انقلاب اسلامی که تمامی امور باید با مشارکت مردم پیگیری شود، به دنبال این است که امور را از سمت حاکمیت و دولت اصلاح کند و در انتهای مسیر به مردم می‌رسد» … نگاه جهانی در این فرایند کمرنگ است …. همه‌ هممان مطوف به ساخت درون کشور است؛ طرح مسائلی چون اقتصاد مقاومتی نیز این ذهنیت را تشدید می‌کند. آیا در جهان امروز که روابط بسیار گسترده شده است و اصلاح منطقه‌ای بدون اصلاح جهانی تقریبا غیر ممکن ‌است، چنین روندی امکان پذیر است؟ و آیا منجر به منفعل شدن نظام و تحقق فرایند عادی‌سازی از سوی قدرت‌های جهانی در آن نمی‌شود؟» اشاره به او طرح پنج مرحله ای تشکیل تمدن جهانی اسلام است که شامل انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی است. در زمان دولت احمدی نژاد برخی اصولگرایان می گفتند در مرحله دولت اسلامی هستیم و باید وارد مرحله جامعه اسلامی شویم ولی مشخص نیست که درباره دولت روحانی هم این عقیده را داشته باشند. به طور کلی درباره اینکه الان در مرحله سوم و یا چهارم هستند، اختلاف نظر وجود دارد. یک انتقاد دیگر حیدر عباسی به اطرافیان خامنه ای بوده است:‌ « پدیده‌ی جدیدی به نام ولایت‌بسندگی متولد شده، یعنی سنت بسنده‌کردن به حاشیه‌نویسی و دسته‌بندی بیانات حضرت‌عالی … انتقاد داشتن به حضرتعالی موجب خروج از دایره‌ی انقلابی‌گری شده … آیا تمامی فعالیت‌های فکری پیرامون اندیشه انقلاب تنها زمانی درست است که محدود به بیانات حضرت امام و حضرت عالی باشد؟ و این مساله به ضرر خود این اندیشه‌ها نیست؟»

انتقاد سوم اما متوجه شخص رهبر جمهوری اسلامی بوده: «حضرت‌عالی بارها فرموده‌اید که اگر انحرافی جدی در انقلاب پیش بیاید من وظیفه خود می‌دانم مانع آن شوم. سوال این طیف از جوانان این است که چه حد یقفی برای این مصلحت‌سنجی‌ها وجود دارد و تا کی می‌توان گفت یک نظام با وجود این مصلحت‌سنجی‌ها در مسیر آرمان‌ها باقی مانده است؟ به عبارتی از نظر حضرت‌عالی چه زمانی درست است که مانع این مصلحت‌سنجی‌ها شوید؟» او همچنین از عرفی شدن سخنرانی های خامنه ای انتقاد کرده است: «قرارگرفتن کارامدی عرفی (مثل اقتصاد، فناوری و رفاه) به عنوان معیار اصلی موفقیت نظام در بین مسئولین است. حتی حضرت‌عالی در بیانات ابتدای همین امسال در شمردن موفقیت‌های نظام اسلامی تقریبا اشاره‌ای به آرمان‌های غیرعرفی انقلاب همچون عدالت، آزادی، و یاری محرومین نزدید بلکه غالب سخن شما در معیارهای عرفی حکومت‌های روز دنیا بود. سوال اینجاست که آیا شما حقیقتا این معیارهای عرفی را معیار اصلی در موفقیت نظام می‌دانید؟ آیا ما هم باید نظام را با همین معیارها بسنجیم؟»

انتقاد جدی تر اما به فساد در حوزه های تحت نظر رهبر باز می گردد. او با اشاره به اینکه جوانان دیگر «خطبه‌های غرای» رهبر برای برخورد جدی با فساد را نمی‌شنوند، نوشته است: «زمزمه‌ ناکارامدی و فساد برخی زیرمجموعه‌ها و منصوبین شما نیز در بین بسیاری از این جوانان دلبسته‌ی انقلاب جدی است … بارها در دیدارهای دانشجویی این مساله به عرض تان رسیده‌است اما این جوانان از پاسخ‌های شما احساس اقناع نکردند. آن‌ها در بسیاری از حوادث ناگوار کشور حضور یا رضایت اطرافیان و منتصبین شما را مشاهده می‌کنند. از برجام گرفته تا آی پی سی، از فسادهای قوه‌ی قضائیه گرفته تا ناکارامدی‌های نهادهای مقدس مثل شورای نگهبان. از آنجا که شما از این جوانان خواسته اید که آتش به اختیار باشند؛ سوالشان این است که آیا این فرمان صرفا محدود به نهادهای انتخابی است یا شامل انتصابی‌ها نیز می‌شود؟ اگر می‌شود چه سازوکاری برای تحقق این مطالبه وجود دارد که تبعات امنیتی هم برای شخص و تشکل نداشته باشد؟» مشخص نیست واکنش به سخنان حیدر عباسی چه خواهد بود‌ ولی او در کانال تلگرامی اش به احتمال دردسر اشاره کرده است. در فضای مجازی هم چهره های اصولگرا با راه انداختن هشتگ #آقا_خوشش_بیاید به گفتگو درباره این موضوع پرداخته اند، گفتگوهایی انتقادی که یک سوی آن را برداشت نادرست از جلسه و آسیب به حزب الله می داند و یک سو واقعیت ماجرا و خواستار آسیب شناسی.

علاوه بر روایت حیدر عباسی، سید کمیل باقرزاده که در دیدار دیروز طلاب با رهبر حضور داشته، نوشته منظور از این جمله این است که «حرفی زده شود که محکم و منطقی باشد. طبیعی است كه متن های مستحکم انتخاب و متن های ضعیف‌تر حذف شوند.» بسیاری از کاربران اما با استناد به نوشته حیدر عباسی توضیح داده اند برخی اعضای کمیته تعیین سخنران تاکید داشته اند متن ها انتقادی و تند نباشد. محمدمهدی دادمان هم نوشته منظور پناهیان این بوده که «به جای مطلق گویی در انتقاد از تعابیری استفاده کنید که امید به اصلاح را نفی نکند و صحبتهای امیدوارانه هم داشته باشید.» او با تایید اینکه متن حیدر عباسی تنها متن تایید نشده بوده، نوشته: «شورای مدیریت جز آیت الله رشاد و یکی از مسولین حوزه تهران ( که در واقع رابط طلبه ها بودند با جمع مدیران) حاضر به انتخاب این متن از بین متون مختلف نبودند و برخی هم معتقد بودند که بسیار متن ضعیفی بود … نهایتا و بعد از اینکه در جلسه ی یکی مانده به آخر، ما طلبه ها متعرض فرایند بررسی متن ها شدیم ایشان را کنار گذاشتند و بنده را معرفی کردند. شاید به این دلیل که نسبت به لحن تند(و البته مستدل و درست) اعتراض ایشان، نگران شدند.» با وجود این توضیحات،‌ دادمان نیز به روند تعیین سخنرانان اعتراض کرده و توضیحاتش تا حدود زیادی روایت حیدرعباسی را تایید می کند:‌ «فرایند انتخاب به هیچ وجه شفاف نبود و متاسفانه مبتنی بر نظر خود طلاب هم نبود … متاسفانه آقایان در مورد کلیات و جزییات متن ها نظر می دادند و بنای اعمال نظر داشتند … بعضی از آقایان تقریبا با هر رویکرد انتقادی مخالفت می کردند … آن چه که تلخ تر بود فضایی بود که در آن جلسات برای ما طلبه ها ساخته شده بود. گویی خودمان به اندازه کافی نمی فهمیم و ایضا گویی مجبور به اعمال نظرات اقایان بودیم.»

برچسب‌ها: آقا خوشش بیاد, اسلام و مسلمین, حزب‌الله, درگیری جناحی, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, شارلاتانیزم, عوامفریبی, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Aug 30 2017

پشت پرده حذف شجاعی از تیم ملی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی ::

گویانیوز: حذف شجاعی با کارگردانی وزارت ورزش و هم‌دستی کیروش…

سایت تقاطع: در حالی که سرمربی و مسوولان فدراسیون فوتبال ایران، کنار گذاشتن مسعود شجاعی از تیم ملی را به مسائل فنی مرتبط کرده‌اند، اما اطلاعات رسیده به “تقاطع” حاکی از آن است که این اتفاق، کاملا دلایل سیاسی داشته و با دخالت مستقیم وزارت ورزش و دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی صورت گرفته است‌.

آن‌گونه که یک منبع موثق در فدراسیون فوتبال ایران به “تقاطع” گفته، بعد از بازی شجاعی و حاج‌صفی مقابل تیم مکابی اسراییل در لباس باشگاه یونانی‌شان، “مهدی تاج” رییس فدراسیون فوتبال با آنها تماس می‌گیرد و می‌گوید شرط ادامه حضورشان در تیم ملی، نوشتن ندامت‌نامه است‌.

“تاج” با انداختن توپ در زمین وزارت ورزش، مدعی می‌شود که این شرطی است که این وزارت‌خانه و دولت برای فدراسیون گذاشته‌اند و خود فدراسیون، نقشی در ماجرا ندارد.

به دنبال این درخواست بود که حاج‌صفی متنی را در صفحه اینستگرام خود منتشر کرد و در آن، بدون ابراز ندامت، از «دایی شهید» خود یاد کرد و نقل قولی از امام اول شیعیان با این مضمون نوشت که «حتی اگر با دشمنت هم پیمانی بستی، به تعهداتت عمل کن».

این متن اما مورد قبول وزارت ورزش قرار نگرفت و در تماس دوباره از حاج‌صفی خواسته شد که آن را تغییر دهد.

به دنبال آن بود که حاج‌صفی در متن تازه‌ای، از بازی مقابل باشگاه اسراییلی ابراز ندامت کرد و نوشت که «در راه انقلاب ‌و رهبری حرکت خواهد کرد».

او هم‌چنین برای اینکه اما و اگری در دعوتش به تیم ملی باقی نماند، به طور مستقیم از “محسن حججی” از نیروهای موسوم به “مدافع حرم” که اخیرا توسط داعش کشته شد، نام برد.

در سوی دیگر اما، شجاعی درخواست وزارت ورزش را رد کرد و گفت که حاضر نیست برای اشتباهی که نکرده ندامت‌نامه بنویسد.

به دنبال آن بود که از فدراسیون فوتبال بار دیگر با شجاعی تماس می‌گیرند و به او می‌گویند حتی اگر تصویری از “محسن حججی” را در صفحه اینستگرامش بگذارد، مشکلش حل می‌شود.

خواسته‌ای که پاسخ اینستگرامی شجاعی را به همراه داشت که در آن نوشت حاضر نیست «از اسم و تصویر کسانی که از جان‌شان برای دفاع از وطن گذشتند، سوءاستفاده کند» و این کار را «نهایت بی‌شرفی و بی‌انصافی و توهین به جایگاه آنان» می‌داند.

در این میان، تماس کارلوس کیروش با شجاعی و همراهی او با وزارت ورزش، نقطه پایان ماجرا بود.

کیروش در این تماس از کاپیتان و بازیکن مورد علاقه‌اش می‌خواهد که به خواست وزارت ورزش و فدراسیون تن بدهد و اگر پیراهن تیم ملی برایش مهم است همان کاری را بکند که حاج‌صفی کرده است.

خواسته‌ای که باز هم از سوی شجاعی رد می‌شود تا نام او در فهرست تازه تیم ملی برای دیدار با کره‌جنوبی و سوریه قرار نگیرد.

حالا شجاعی برای حضور در سومین جام‌جهانی، در کنار ادامه درخشش در لیگ یونان، نیم‌نگاهی نیز به فشار فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) دارد که آشکارا دخالت دولت و سیاست در فوتبال را منع کرده است و با آن به شدت برخورد می‌کند.

برچسب‌ها: اسرائیل, تیم ملی, سیاسی, فوتبال, مسعود شجاعی, ورزش

شما هم چیزی بگو

Aug 30 2017

انتقاد از کنترل اظهارات حاضران در دیدارهای عمومی با رهبر ایران

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

بی‌بی‌سی: روایت یک طلبه اصولگرا از اقدامات برخی دست اندرکاران دیدارهای عمومی آیت الله خامنه ای برای کنترل مطالبی که در حضور وی مطرح می شوند، یک بار دیگر نحوه برگزاری این دیدارها را در معرض توجه قرار داده است.

حیدر عباسی، طلبه فارغ التحصیل دانشگاه شریف، در روایتی که امروز در کانال تلگرام خود، از مقدمات دیدار دوشنبه ۶ شهریور رهبر با جمعی از طلاب مدارس علمیه تهران منتشر کرد آورد: “در فرایندی که برای انتخاب سخنرانان دیدار طراحی شده بود یک بخش نهایی وجود داشت که سخنرانان برگزیده باید در محضر عده‌ای از بزرگان و مسئولین، متن خویش را قرائت می‌کردند و متن از جانب آن‌ها تایید و اصلاح می‌شد و طبیعتا متنی که از این فیلتر نمی‌گذشت واجد صلاحیت برای قرائت مقابل رهبری نبود.”

آقای عباسی تاکید کرد: “معیارهای تایید متن‌ها عمدتا خوشایندی حضرت آقا بود به نحوی که در جلسه، بارها این جمله تکرار شد که جوری حرف بزنید که آقاخوشش بیاید. حتی یکی از بزرگان که بسیار هم در بین حزب الله جایگاه دارند بارها به خاطراتی متوسل شدند که نشان دهند آقا از سخنان تند و انتقادی خوششان نیامده است و باید جوری حرف زد که آقاخوشش بیاید.”

این طلبه، که از حامیان سرسرسخت رهبر جمهوری اسلامی ایران است، در بخشی دیگر از روایت خود نوشت قبل از دیدار طلاب با آیت الله خامنه ای، از آنها خواسته شده که جز مسئولان دولتی از سایر “بزرگان نظام و حوزه” انتقاد شدید نکنند: “مصالح متعدد دیگری نیز همچون عدم تعرض جدی به بزرگان حوزه و نظام به جز دولت وجود داشت.”

روایت حیدر عباسی از اتفاقات پیش از جلسه طلاب با رهبر ایران، وقتی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که او، متن صحبت هایی که قصد بیان آنها در حضور آیت الله خامنه ای داشته را نیز بر روی کانال تلگرامی خود منتشر کرد. با تاکید بر اینکه مسئولان تایید صحبت های طلاب، به او اجازه خواندن متن خود را در حضور رهبر نداده اند.

در این متن، از جمله با اشاره به دغدغه های جوانان اصولگرا آمده بود: “از باب گزارش فضا باید عرض کنم که زمزمه‌ی ناکارامدی و فساد برخی زیرمجموعه‌ها و منصوبین شما نیز در بین بسیاری از این جوانان دلبسته‌ انقلاب جدی است. در چند سال اخیر نیز بارها در دیدارهای دانشجویی این مساله به عرضتان رسیده‌است اما این جوانان از پاسخ‌های شما احساس اقناع نکردند.”

بخشی دیگر از متن تصریح داشت: “از آنجا که شما از این جوانان خواسته اید که آتش به اختیار باشند؛ سوالشان این است که آیا این فرمان صرفا محدود به نهادهای انتخابی است یا شامل انتصابی‌ها نیز می‌شود؟ اگر می‌شود چه سازوکاری برای تحقق این مطالبه وجود دارد که تبعات امنیتی هم برای شخص و تشکل نداشته باشد؟”

کمیل باقرزاده، یکی دیگر از طلبه های حاضر در جلسه دوشنبه آیت الله خامنه ای با طلاب، در مجموعه توییت های خود از این جلسه، اشاره کرده که بحث انتقاد به گزینش سخنرانی ها قبل از دیدار با آقای خامنه ای، در حضور او هم به طور خودجوش مطرح شده است.

به نوشته این طلبه اصولگرا: “چند نفر از طلاب بدون هماهنگی ایستاده و صحبت‌های بعضاً مفصلی کردند، و از جمله همین انتقاد به فیلتر شدن سخنرانان را مطرح کردند… آقا هم قبل از شروع به سخنرانی، در پاسخ به اشکال فیلتر و کانالیزه شدن سخنرانان فرمودند: همین هم خیلی خوب بود؛ ولو اینکه کانالیزه شده باشد.”

برخی دیگر از اصولگرایان، از علیرضا پناهیان، از سخنرانان معروف مراسم مذهبی دفتر رهبری، به عنوان یکی از کنترل کنندگان متن هایی یاد کرده اند که باید در حضور رهبر خوانده نمی شده اند، یا حتی ادعای شنیدن فایلی صوتی را مطرح کرده اند که از جلسه توجیهی پیش از دیدار طلاب با رهبر ضبط شده است. جلسه ای که ادعا شده در آن، اقای پناهیان با طرح برخی مطالب مخالفت کرده و حتی قبول نکرده که این مطالب با جرح و تعدیل مطرح شوند.

خود آقای عباسی در توضیحی جداگانه در کانال تلگرامش، در مورد علت بازبینی متن صحبت های طلاب تاکید کرده است: “در فرآیند انتخاب افراد سخنران در این دیدار، گروه و کمیته‌ای بود که تنها دلیل تشکیل آن کثرت تعداد سخنرانان و قِلت زمان نبود، بلکه دغدغه‌ اصلی، نگرانی نسبت به محتوای موضوعات قابل طرح در محضر مقام معظم رهبری بود.”

توضیحی که ظاهرا، در پاسخ به استدلال کسانی مطرح شده که بازبینی متن اظهارات حاضران در دیدارهای عمومی رهبر جمهوری اسلامی ایران را، به خاطر وقت محدود او طبیعی دانسته بودند.

انتقادات به نحوه برگزاری جلسه طلاب با آیت الله خامنه ای، در شرایطی خبرساز شده که در پی آخرین دیدار رهبر با نمایندگان برخی تشکل های دانشجویی در ۱۷ خرداد گذشته نیز، برخی از این نمایندگان از تلاش های صورت گرفته برای کنترل محتوای جلسه صحبت کرده بودند.

در پی این جلسه، کورش دست‌پاک عضو کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه های علوم پزشکی، به ایسنا گفت با وجود اینکه قرار بوده در حضور رهبر صحبت کند اما “روز جلسه وقتی با سخنران‌ها وارد شدیم قبل از گیت ورودی به من گفتند شما سخنرانی نمی‌کنید”.

وی تاکید کرد در جلسه‌ای که پیش از دیدار برگزار شده، او و یک نفر دیگر به عنوان نماینده نشریات دانشجویی از طرف وزارت بهداشت معرفی شده بودند، اما نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها هیچ‌یک از آن دو را “تایید” نکرده است.

متعاقب این موضوع، متن سخنرانی آقای دست‌پاک در سایت انصاف نیوز منتشر شد که نشان می داد در سخنرانی او، از موضعات حساس از قبیل “برخی تصمیم گیری‌های غیرقانونی توسط مراجع فاقدصلاحیت قضایی و قانونی مانند حصر و ممنوع التصویری” و “عدم رعایت اصول دادرسی منصفانه به ویژه در برخی محاکم خاص و خصوصاً در پرونده‌های سیاسی” انتقاد شده است.

بخشی دیگر از سخنرانی این دانشجو که اجازه طرح در حضور رهبر را پیدا نکرده بود، تاکید داشت که در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم “دیدگاه‌های مختلف، خود را به مردم معرفی و در معرض آرای آنها قرار دادند” و بعد از رای آوردن یک دیدگاه مشخص، دیگر نهادهای حکومتی باید با “خواست عمومی مردم “همراه شوند.

در بخش پایانی سخنرانی محذوف آمده بود: “سالهاست که رویه حسنه دیدار دانشجویان با جنابعالی با تأکید شما برگزار می‌شود. من به عنوان یک فعال دانشجویی، از اینکه می‌بینم امسال نیز به مانند قبل، بخش مهمی از فعالان دانشجویی دلسوز و پایبند به آرمان‌های انقلاب اما با دیدگاه‌های متفاوت و یا منتقد، از داشتن فرصت برابر برای اظهارنظر در این تریبون بی‌بهره‌اند گله مندم.”

در پی دیدار دانشجویی خرداد ماه آیت الله خامنه ای، همچنین برخی رسانه ها خبر دادند یکی از دانشجویان حاضر که قرار نبوده صحبت کند، به نحوه اداره جلسه انتقاد کرده و خطاب به آقای خامنه ای گفته است: “نظرات بیان شده، نظرات تمامی دانشجویان فعال در دانشگاه‌ها نیست.”

سایت انصاف نیوز نوشت که رهبر جمهوری اسلامی ایران، در پاسخ این دانشجو تایید کرده که “بله، در اینجا تمامی سلیقه‌ها حضور ندارند” و در پایان دیدار، با دانشجوی معترض گفتگو کرده است.

برچسب‌ها: آزادی بیان, سانسور, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, عوامفریبی, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Aug 29 2017

رئيس فراکسیون زنان: مرکز پژوهش‌ها طرح‌های ما را خنثی می‌کند

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی ::

دویچه‌وله: ​​​​​​​رئيس فراکسیون زنان مجلس ایران مرکز پژوهش‌های مجلس را به خنثی کردن طرح‌های این فراکسیون برای افزایش قابلیتهای زنان متهم کرده است. مرکز پژوهش‌های مجلس طرح “تبعیض مثبت” فراکسیون زنان را مغایر قوانین ایران دانسته است.

رئیس فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی از مرکز پژوهش‌های مجلس انتقاد کرد و گفت که این نهاد وظیفه دارد بدون دخالت دادن “رویکردهای غیرکارشناسی و فرهنگی” به کار پژوهشی بپردازد اما “دیدگاه‌های شخصی را در کارهای تحقیقاتی مربوط به زنان دخیل می‌کند و به نحوی این طرح‌ها[ی ارائه شده از سوی فراکسیون زنان] را خنثی می‌کند”.

پروانه سلحشوری که روز دوشنبه (۶ شهریور / ۲۸ اوت) با خبرگزاری ایلنا گفتگو می‌کرد این انتقاد را در رابطه با گزارش مرکز پژوهش‌ها درباره “اعمال تبعیض مثبت” برای حضور زنان در مجلس بیان داشت. فراکسیون زنان مجلس از مرکز پژوهش‌های مجلس خواسته بود تا گزارشی بر مبنای اطلاعات علمی درباره “وضعیت تبعیض مثبت در پارلمان برای ارتقای جایگاه زنان در سطوح کلان مدیریتی کشور” ارائه دهد.

“تبعیض مثبت” به اقدامات سیاسی – اجتماعی‌ای گفته می‌شود که از طریق امتیازدهی هدفمندانه به برخی گروه‌های اجتماعی با تبعیض علیه آنها مقابله می‌کند. این اقدامات سیاسی – اجتماعی پشتیبانی خاص از چنین گروه‌هایی را در برمی‌گیرد و از این رو همواره این بحث را به دنبال دارد که آیا به وسیله آن یک تبعیض جایگزین تبعیض دیگر می‌شود یا نه.

پروانه سلحشوری که از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس است به ایلنا گفت که اعمال تبعیض مثبت در همه کشورهای دنیا و بخصوص در کشورهای در حال توسعه رایج است. او گفت که اگر زنان با اعمال تبعیض مثبت، در مناصب مدیریتی سطوح بالا قرار گیرند، توانایی‌های آنها در جامعه افزایش پیدا می‌کند.

بیشتر بخوانید: آلمان: توافق بر سر تعیین سهمیه‌ زنان در رده‌های مدیریتی

خانم سلحشوری در مخالفت با کسانی که از تبعیض مثبت انتقاد می‌کنند گفت: «با توجه به این‌که روند توسعه از پایین بسیار زمان‌بر بوده و تحقق این اهداف فرآیند زمانی طولانی را طی می‌کند، اعمال تبعیض مثبت برای زنان می‌تواند راهگشا باشد.»

گزارش مرکز پژوهش‌ها

در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره طرح اعمال تبعیض مثبت از مفهوم “سهمیه‌بندی جنسیتی” استفاده شده است. این در حالی است که “تبعیض مثبت” اقداماتی بیشتر از تنها “سهمیه‌بندی جنسیتی” را دربرمی‌گیرد مانند برنامه‌های آموزشی علیه تبعیض جنسیتی یا کاهش سطح انتظار در برخی امتحانات، برای نمونه هنگام انتخاب دانشجوی پلیس.

در گزارش مرکز پژوهش‌ها آمده است که “سهمیه‌بندی جنسیتی” برخلاف دیگر کشورها در قانون اساسی جمهوری اسلامی  نیامده و بنابراین “نمی‌توان از این راهکار استفاده کرد”. این گزارش همچنین اشاره می‌کند به اینکه “سهمیه‌بندی جنسیتی” در قوانین عادی برخی کشورها مثل فرانسه آمده، و “به ظاهر راه استفاده از این راهکار برای کشور ما نیز باز است”. اما به نوشته مرکز پژوهش‌ها، این راهکار با بند ۹ اصل سوم قانون اساسی نیز مغایر است.

طبق بند ۹ اصل سوم قانون اساسی، دولت موظف به “رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی” است.

این گزارش همچنین به اصل ۶۴ قانون اساسی اشاره کرده و اعمال سهمیه‌ برای زنان را مغایر این اصل قانون اساسی خوانده است. اصل ۶۴ قانون اساسی مربوط به شمار نمایندگان مجلس و نیز شمار نمایندگان اقلیت‌های دینی است. در این اصل شمار نمایندگان زرتشتیان، کلیمیان، مسیحیان آشوری و ارمنی دقیقا تعیین شده است.

گزارش مرکز پژوهش‌ها می‌گوید که هم اکنون زنان و مردان برای کاندیداتوری و حضور در مجلس به لحاظ قانونی در شرایط برابر قرار دارند و مردم هم می‌توانند به آنها رای بدهند، اما «قرار دادن سهمیه زنان نه تنها حق برابر برای کاندیداتوری را به نفع زنان بر هم می‌زند بلکه موجب محدود شدن حق رای مردم نیز شده و رای مردم را در جهت خاصی هدایت می‌کند.»

سال‌هاست که فعالان حوزه زنان در ایران بر ضرورت سهمیه‌بندی جنسیتی برای حضور زنان در مراکز تصمیم‌گیری، از جمله مجلس شورای اسلامی، تاکید می‌کنند. در نظر گرفتن سهمیه‌بندی جنسیتی در انتخابات مجلس پیش از این در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم مطرح شده اما رای نیاورده است.

بیشتر بخوانید: فائزه هاشمی: احزاب برای زنان سهمیه ۳۰ درصدی در نظر بگیرند

پیش از انقلاب ۲۰ زن در بین ۱۶۰ نماینده وجود داشت. در دوره دهم مجلس شورای اسلامی ۱۷ نماینده زن در میان ۲۹۰ نماینده وجود دارند. این بیشترین تعداد نماینده زن در مجلس از زمان انقلاب ایران است.

رئيس فراکسیون زنان مجلس اعلام کرده که این فراکسیون درصدد استفاده از نظرات کارشناسان خارج از مرکز پژوهش‌ها درباره اعمال تبعیض مثبت و افزایش شمار نمایندگان زن از این طریق در مجلس است.

انتقاد از پدیده‌های آقازادگی و چندشغلی

به نوشته “انتخاب”، رئیس فراکسیون زنان مجلس در سخنانی دیگر از دو  پدیده آقازادگی و چندشغلی بودن هم انتقاد کرده است. پروانه سلحشوری با اشاره به انتصاب دو فرزند دو نماینده مجلس به عنوان شهردار گفته است که که معتقد به شایسته‌سالاری است و “پدیده آقازادگی” را باعث رشد احساس تبعیض و محرومیت در میان مردم می‌داند.

او همچنین از پدیده چند شغله بودن برخی افراد نام برده و مثال آورده که یک نفر با افتخار گفته است که ۱۲۰ شغل دارد و این در حالی است که بسیاری از جوانان حتی از داشتن یک شغل نیز محروم‌اند.

برچسب‌ها: حقوق بشر, حقوق زن, سیاسی, فراکسیون زنان

شما هم چیزی بگو

Aug 29 2017

۳۰۰ کارگر سیرجانی: نان شب نداریم٬ کلیه‌های خود را می‌فروشیم

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی ::


رادیوفردا: حامد هادیان، رئیس اداره کار شهرستان سیرجان، گفته است که اقدام کارگران حالت طنز دارد.

۳۰۰ تن از کارگران کارخانه مس «چهار گنبد» در شهرستان سیرجان در بنری به صورت دسته‌جمعی آگهی کردند که به دلیل «فقر مالی»، و نداشتن «نان شب»٬ تصمیم دارند کلیه‌های خود را به فروش برسانند. با این همه، رئیس اداره کار سیرجان گفت که این اقدام،‌«طنز» بوده است.

خبرگزاری ایلنا روز یکشنبه پنجم شهریور با انتشار تصویر این آگهی که در فضای مجازی نیز منتشر شده است٬ نوشت که کارخانه مسِ چهارگنبد که سال‌ها است کار فرآوریِ مس انجام می‌دهد٬ متعلق به بخش خصوصی است.

رمضان شهسواری، رئیس شورای اسلامی کار این کارخانه، به ایلنا گفت که عایدی کارگران این کارخانه برخلاف دیگر مجتمع‌های مس کرمان٬ «کم» است و با این وجود آنها هنوز حقوق تیر و مرداد خود را نیز دریافت نکرده‌اند.

آقای شهسواری افزود که «دستمزدهامان خیلی پایین است٬ همان حداقل دستمزد اداره کار (۹۳۰ هزار تومان در ماه) را می‌گیریم. حالا حساب کنید همین حداقل مزد بخور نمیر را هم بخواهند دو- سه ماه یک‌بار بدهند. دیگر برای کارگر چه می‌ماند؟»

آن‌طور که وی گفته است٬ شرایط شغلی کارگران مس چهارگنبد طی دو سال اخیر «افول» کرده٬ به صورتی که در این مدت «اول اضافه‌کارها را کم کردند؛ ۱۰ ساعت را مثلا کردند پنج ساعت. بعد گروه‌های شغلی را کاهش دادند تا حقوق‌ها کم شود تا دستِ آخر به اینجا رسیدیم که نان شب هم نداریم».

رئیس شورای اسلامی کار این کارخانه درباره آگهی فروش کلیه شماری از کارگران مس چهارگنبد اضافه کرد «تعدادی از بچه‌ها مستاجرند٬ بدهکاری دارند٬ وقتی حقوق می‌گرفتند نمی‌توانستند زندگی‌شان را بچرخانند، حالا که دو ماه است بی‌پول هستند. در این شرایط، تصمیم گرفتند شماره موبایل بدهند که کلیه‌هایشان را بفروشند».

وی افزود: پس از نصب این آگهی بر «سردرِ شرکت» و عکاسی از آن از سوی مردم٬ «همه فهمیدند کارگران چهارگنبد حاضرند کلیه‌هایشان را بفروشند تا زندگی کنند».

رئیس شورای اسلامی کار کارخانه مس چهارگنبد همچنین گفت که چندان به تغییر وضعیت کارگران «امیدوار» نیست.

در این میان، حامد هادیان، رئیس اداره کار شهرستان سیرجان، به ایلنا گفت: آگهی فروش کلیه کارگران این کارخانه٬ «حالتِ طنز دارد٬ جدی نیست.»

او افزود: «ماه پنج که تازه تمام شده، می‌ماند همان تیرماه. کجای دنیا کارگری که یک ماه حقوق نگرفته، کلیه‌اش را برای فروش می‌گذارد؟ کارگران با نصب این آگهی خواسته‌اند شوخی کنند».

به گفته وی٬ کارگران این کارخانه برای اولین بار در روزهای پایانی هفته گذشته «به حق» دست از کار کشیدند٬ «اما موضوعِ آگهی چندان جدیت ندارد. یعنی کارگران واقعا نمی‌خواسته‌اند که کلیه هایشان را بفروشند».

با این همه،‌ حامد هادیان از اعزام بازرس برای بررسی وضعیت کارگران به کارخانه مس چهارگنبد خبر داده است.

روزنامه شرق نیز در شماره روز دوشنبه ششم شهریور خود در گفت‌و‌گو با یکی از اعضای کارگری شورای عالی کار، این اتفاق را «نشانه‌ای از فاجعه‌ در بنگاه‌های اقتصادی» عنوان کرد.

علی خدایی گفت که «تأخير در مطالبات كارگران به يک مشكل همه‌گير بدل شده و محدود به مجتمع مس چهارگنبد نيست و اكنون بيش از نيمی از شركت‌ها و كارخانه‌ها دچار چنين مشكلاتی هستند».

به گفته وی٬ ريشه اين مشكل به نبود «ضمانت برای پرداخت» دستمزد به کارگران بازمی‌گردد؛ «كارفرمايان در قبال تأخير در پرداخت حقوق كارگران متحمل هيچ‌گونه هزينه‌ای نمي‌شوند. اين اتفاق، نشان از نواقص در قانون كار و البته اجرای آن دارد».

این عضو شورای‌عالی کار، از ضرورت ایجاد «حساسيت رسانه‌ای» برای «زير فشار افكار عمومی قرار گرفتن» کارفرمایان دفاع کرد و گفت تا «طرف‌های مقابل» تحت فشار افکار عمومی قرار نگيرند، «تغييری حاصل نمی‌شود».

وی با این حال این اقدامات را برای کارگران٬ «بدون هزينه» ندانست و اضافه کرد «اغلب افرادی كه مبتكر اين طرح‌ها {مثل فروش دسته‌جمعی کلیه} هستند با برخورد روبه‌رو شده‌اند.»

در این حال، ‌تاکنون مقام های دولتی در مورد این مسایل اظهار نظر نکرده اند.

علی خدايی با رد جدی اصطلاح «شوخی» از سوی رئیس اداره کار شهرستان سیرجان گفت که «اوضاع كارگران به حدی وخيم است كه آنها مجبور به انجام اين اقدامات می‌شوند تا راه‌حلی برای رفع مشكل خود بيابند، هر‌چند اين اقدام به‌صورت نمادين ممكن است به حل مشكل آنها منتهی شود».

در این میان، خبرگزاری ایلنا نوشت انواع اعتراض‌های کارگری و تلاش برای دریافت مطالبات‌شان، در سال‌ها و ماه‌های گذشته کم نبوده و آنها شیوه‌های بسیاری برای بیان این اعتراض‌ها به کار گرفته‌اند.

چادر زدن مقابل کارخانه‌ها و شرکت‌ها٬ پهن کردن سفره خالی و نمایشِ فقری که سبد معاشِ کارگران را تهی کرده از جمله این اعتراض‌ها است.

این خبرگزاری از وضعیت کارگران ایران «در مرزوبومی که خیلی از تکیه‌زنندگان بر مسندِ قدرت، به ظاهر معتقدند و بارها هم این اعتقاد را همه جا تکرار کرده‌اند که مزد کارگر را بایستی پیش از آن که عرق جبینش خشک شود، پرداخت»٬ اظهار تاسف کرد.

برچسب‌ها: اجتماعی, اقتصادی, حقوق بشر, سیاسی, فقر مالی, کارگری

شما هم چیزی بگو

Aug 28 2017

ایرج مصداقی: نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: تاریخی,سیاسی ::

ایران وایر: پنجم شهریور ماه به ناگهان خبر رسید که ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران و وزیر خارجه دولت موقت انقلاب در ازمیر ترکیه پس از ماه‌ها مبارزه با سرطان، جان سپرد. حالا قرار است پیکر او برای خاک‌سپاری به ایران منتقل شود. ابراهیم یزدی در جوانی از اعضای جبهه ملی ایران بود که در سال ۱۳۴۰ در تاسیس نهضت آزادی نقش داشت. او در جریان انقلاب ۵۷ از مشاوران آیت‌الله خمینی بود، با او در پاریس به سر می‌برد و همراهش به ایران بازگشت. اما چندی نگذشت که دولت موقت، استعفا داد و یزدی به منتقد سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد.نقش او در جریان انقلاب چنان پررنگ است که برخی او را از تثبیت‌کنندگان نظام جمهوری اسلامی می‌دانند. خصوصا که از سال‌ها پیش از انقلاب فعالیت‌های بسیاری در خارج از ایران داشت.از جمله منتقدان ابراهیم یزدی، ایرج مصداقی، کنش‌گر سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق است که بارها گفته در نقد ابراهیم یزدی گفته است، به هیچ‌وجه حاضر به همکاری با او نبوده است. در همین خصوص با او گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه، متن کامل آن را می‌خوانید

شما همواره از منتقدان آقای ابراهیم یزدی بودید. حتی نقل قولی از شما هست که گفته بودید به هیچ‌وجه حاضر به همکاری با ایشان نبودید. چرا؟ محور انتقادهای شما به ایشان چیست؟

ایشان پیش از انقلاب انجمن اسلامی را اداره می‌کرد و من در آن زمان نگاه مثبتی به آن انجمن و فعالیت‌هایش نداشتم. بعدها به خاطر روابط نزدیک ایشان با خمینی در پاریس نقدهایم بیشتر شد چون عملا نگاه مثبتی به خمینی و اطرافیان او نداشتم. زمینه‌های انتقادهای من از همان‌زمان آغاز شد.

اما آقای یزدی خیلی زود کنار گذاشته شد و به منتقد نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. او حتی به خمینی و انقلاب هم انتقادهای بسیاری داشت. اما شما همچنان به او انتقاد داشتید. چرا؟

نقش آقای یزدی در شناساندن یک خمینی غیرواقعی به جامعه ایران و جامعه جهانی بسیاری مهم بود. در آن زمان خمینی نیاز داشت که چهره دیگری از خودش جلوه دهد؛ چهره‌ای که خمینی واقعی نبود و برای او ساخته بودند. حتی به او می‌گفتند که در مقابل مطبوعات چه بگوید و ترجمه‌ها را هم تغییر می‌دادند. واضح‌ترین نمونه آن گفت‌وگو با خمینی در هواپیمایی است که از پاریس به ایران بازمی‌گشت. وقتی خبرنگار از خمینی می‌پرسد که چه احساسی دارید، خمینی می‌گوید «هیچی» اما قطب‌زاده هیچی را که به سادگی در انگلیسی می‌شود Nothing ترجمه می‌کند: I have no comment. در حالی‌که این دو ترجمه زمین تا آسمان با هم متفاوت است. این شکل از پاسخ‌گویی در ترجمه‌ها را در تمام گفته‌های خمینی می‌بینیم. نقش یزدی و نهضت آزادی در آن زمان در صف جلوی مذاکرات بود. آنها مطلقا قدرتی در پشت‌پرده‌ها، تظاهرات و سازماندهی‌ها و فعالیت‌ها نداشتند. قول و قرارهایی می‌دادند و چهره‌ای از او تصویر می‌کردند که مطلقا حقیقت نداشت. در حالی‌که خودشان هم می‌دانستند. همین رویکرد را در مذاکرات داخلی با ارتش یا نیروهای امنیتی می‌بینیم. اما متاسفانه هیچ‌یک از این افراد رویکرد و رفتارهای خودشان را در جریان انقلاب نقد نکردند. آن‌هایی که سال‌ها به اصلاحات معقتدند و فکر می‌کنند می‌توان این نظام را اصلاح کرد، این انتقادها را در برخورد با نظام پادشاهی نداشتند. در صورتی‌که قطعا نظام پادشاهی امکان رفرم بیشتری داشت. برای همین من هیچ‌ اصلاح‌طلبی را جدی نمی‌گیرم. مادامی که اصلاح‌طلبی رفتار خودش را در سال ۵۷ نقد نکند و نگوید من در آن دوران اشتباه کردم، او را جدی نمی‌گیرم. هیچ اصلاح‌طلبی نه در داخل کشور و نه خارج از آن، چنین نقدی به خود نکرده است. برای همین من آن‌ها را استمرارطلب می شناسم. استمرار در قدرت، حضور و همراه با آن و نه اصلاح قدرت. اگر چنین بود، باید همین نگاه را به دوران شاه داشتند.

با توجه به نقشی که برای آقای یزدی توصیف کردید، فکر می‌کنید باور خود ایشان هم چنین بود؟ بسیاری مثل آقای گری سیک معتقدند که به عنوان نمونه نقش آقای یزدی در بحران گروگان‌گیری پیغام‌بری بود و نه باورهای خود ایشان. آیا باورهای ایشان بود یا سیاسی بازی‌های آن زمان؟

ممکن است که ایشان در آن دوران نظرات دیگری داشته بود. چون از قدرت برکنار شده بود. آقای یزدی سال ۵۷ با آقای یزدی سال ۵۸ متفاوت است. در آن دوران ایشان مشاور اصلی خمینی در فرانسه بود. برای آن‌که خمینی در آن زمان همین را نیاز داشت و تعامل با غرب، جا انداختن حکومت اسلامی و انتقال قدرت مطرح بود. در آن زمان به مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی نیاز داشتند تا در صف جلو حرکت کنند. اما به محض بازگشت به ایران، نقش آقای یزدی در حکومت، درست بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ متفاوت از نقشی می‌شود که او پیش از آن در پاریس داشت. بعد از انقلاب دیگر آن نقش تعیین‌کننده را نمی‌بینیم. جریان خمینی دیگر نیازی به نهضت آزادی و امثال یزدی نداشت و آن‌ها هم قدرت واقعی نداشتند. قدرت واقعی را کمیته، نمایندگان خمینی، ائمه جمعه و رهبران حزب جمهوری اسلامی داشتند. نهضت آزادی و آقای یزدیک عقب‌ رانده شدند. بنابراین نظرات ایشان در گروگان‌گیری یا بعد از آن غالبا نظرات خود ایشان بوده است که می‌تواند متفاوت از نگاه غالب بر حکومت بوده باشد. اما به نظر من آقای یزدی طی ۳۸ سال گذشته فرصت زیادی داشت که به نقش خودش در جریان انقلاب نقد کند اما نکرد. در حالی‌که ایشان باید برای تحمیل خمینی، چنین نقدی را به خود می‌داشت. البته نه این‌که ایشان تنها بود بلکه جریانات سیاسی از چپ و راست در این اشتباه تاریخی نقش داشتند اما نقش آقای یزدی، نقشی بی‌بدیل است که نمی‌توان آن را با دیگران مقایسه کرد.

یعنی فکر می‌کنید آقای یزدی از طرف جریان آقای خمینی و شخص ایشان بازی خورد؟

نمی‌توانم بگویم بازی خورد یا نه. این بخشی از نگاه او بود. خمینی قبله آمال آن‌ها بود. در تمام دهه ۴۰ او و افرادی از نهضت آزادی نزد خمینی می‌رفتند. از توسلی که شوهر خواهر آقای یزدی است تا کنفدراسیون او را به عنوان یک رهبر به رسمیت می‌شناختند. یزدی همان کسی است که خمینی را به پاریس می‌برد. وگرنه در دستگاه خمینی این فراست و نگاه وجود نداشت.

به نظرتان اگر آقای یزدی کنار زده نمی‌شد و قدرت را در دست می‌گرفت، چه سرنوشتی داشتیم؟

حتما بهتر بود. قطعا اگر نهضت آزادی در قدرت بود وضعیت کشور ما بهتر بود. نگاه آن‌ها به دنیا بسیار مثبت‌تر بود. بسیاری‌شان تکنوکرات بودند و می‌توانستند در مراحلی موثر باشند. تردیدی در این نیست. نگاه من این نیست که اگر مهندس بازرگان در قدرت بود وضعیت همین بود. قطعا این‌گونه نیست. اما عقب‌مانده‌ترین لایه‌های جامعه بالا آمدند و قدرت را در دست گرفتند و اتفاقا در جریان ۵۷ هم همان‌ها حضور داشتند. موتلفه‌ای‌ها همه‌کاره بودند و سازماندهی می‌کردند وگرنه آقای یزدی و امثال او کاره‌ای نبودند.

اگر بخواهیم بگوییم آقای یزدی میراثی از خود باقی گذاشته است، به نظر شما آن میراث چیست؟

ایشان هرچه هم از خود باقی گذاشته باشد، زیر نقش مخرب‌اش در جریان سال ۵۷ و تحمیل خمینی به جامعه ایران قرار دارد. این همان نکته برجسته‌ای است که در ارتباط با ابراهیم یزدی می‌بینیم. قطعا ایشان طی این سال‌ها به حاکمیت و حکومت نقد داشته است اما فعالیت‌هایش، رویکردش، نقشش در تغییر نظام از پادشاهی به جمهوری اسلامی را نقد نکرد. اگر هم جایی چیزی گفته باشد، تا وقتی مکتوب و مطرح نشود، اهمیتی ندارد. تفاوت ایشان با آیت‌الله منتظری همین‌جاست. از منتظری در تاریخ ایران به نیکی یاد می‌شود؛ علی‌رغم آن‌که نقش مستقیمی در تثبیت نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و نکتبی که بر کشور ما حاکم است، داشت. اما ایشان نقد جدی به خودش کرد، چیزی که در یزدی نمی‌بینیم.

در واقع معتقدند تمام فشارها، کنار گذاشته شدن‌ها، زندان‌ها و هزینه‌هایی که ایشان متحمل شد، بدون نقد به خود، بی‌فایده است؟

قطعا. در نظام جمهوری اسلامی خیلی‌ها به زندان رفتند یا قربانی شدند یا حتی جان خود را از دست دادند و هزینه‌ها پرداختند اما اگرچه این هزینه‌ها جای تاسف دارد اما به این معنا نیست که راه آن‌ها و فکرشان درست است. بسیاری از رهبران حزب توده را اعدام کردند در حالی‌که آن‌ها حتی یک قدم علیه جمهوری اسلامی برنداشتند و بلکه در تثبیت این نظام از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. اما ۹۳ درصد اعضای رهبری این حزب از دفتر سیاسی و کمیته مرکزی تا مشاورانش اعدام شدند. فکر نمی‌کنم آقای یزدی به اندازه آن‌ها هزینه داده باشد.

برچسب‌ها: ابراهیم یزدی, انقلاب, تاریخی, خمینی, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Aug 28 2017

وزیر دفاع ایران: مشکل حقوق نیروهای مسلح رفع می‌شود

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,سیاسی ::

بی‌بی‌سی: وزیر دفاع ایران در واکنش به انتقاد نمایندگان مجلس، دلیل کسری و تاخیر در پرداخت حقوق نظامیان را “اختلاف محاسبه در بودجه” اعلام کرده است.

امیر حاتمی، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران، به خبرگزاری مجلس گفته است که این مشکل به‌زودی رفع و حقوق کارکنان نیروهای مسلح “کامل” پرداخت می‌شود.

نمایندگان مجلس ایران می‌گویند که حقوق مردادماه نیروهای مسلح، شامل ارتش، سپاه و کارمندان ستاد کل نیروهای مسلح با حدود یک هفته تاخیر و کم‌تر از میزان معمول پرداخت شده است.

امروز، دوشنبه 6 شهریور، نادر قاضی‌پور نماینده ارومیه درباره این موضوع اخطار قانونی داد و به مسعود پزشکیان، نائب رئیس مجلس، گفت: “هر کدام از نیروهای مسلح ۷۰۰ هزار تومان از حداقل حقوق کارمندان کمتر دریافتی دارند اما با این وجود تنها حقوق ۲۳ روز از مردادماه به آنها پرداخت شده است.”

آقای پزشکیان که مدیریت جلسه علنی را به عهده داشت، از وزیر دفاع خواست به موضوع عقب افتادن و کم بودن حقوق نیروهای مسلح رسیدگی کند.

وزیر دفاع ایران به خبرگزاری خانه ملت گفته است که میان سازمان برنامه و بودجه و وزارت دفاع درباره بخشی از حقوق اختلاف نظر وجود دارد.

به گفته احمد امیرآبادی عضو هیئت رئیسه مجلس، سازمان برنامه و بودجه از ستاد کل خواسته حقوق‌ها را از اعتباری که در قانون بودجه در ردیف “تقویت بنیه دفاعی” آمده تأمین کند. اما مقام‌های ستاد کل نپذیرفته‌اند و به همین دلیل پول برای پرداخت حقوق‌ها کم آمده است.
بودجه نیروهای مسلح چگونه تقسیم می‌شود؟

بودجه ستاد کل نیروهای مسلح ایران، در قانون بودجه ۱۳۹۶، حدود سه هزار میلیارد تومان است که حدود دو هزار و ۷۰۰ هزار میلیارد تومان آن (۹۰ درصد) در ردیفی به نام “تقویت بنیه دفاعی – ارتقای آمادگی دفاعی” آمده است.

این رقم کمتر از هفت درصد کل بودجه نظامی امسال ایران است که رقمش حدود ۴۴ هزارمیلیارد تومان یا بیش از ۱۳ میلیارد دلار است.

پیش از این در اردیبهشت امسال هم خبرهایی از تاخیر در پرداخت حقوق بازنشستگان نیروهای مسلح منتشر شد. در آن زمان بازنشستگان پیامی از سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح دریافت کردند که می‌گفت دولت نتوانسته اعتبار لازم برای پرداخت حقوق اردیبهشت را تامین کند و این سازمان هم تا اطلاع ثانوی قادر به پرداخت حقوق‌ها نیست. در همان روز مقام‌های سازمان بازنشستگی اعلام کردند که مشکل حل شده است.

بر اساس گزارش موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک ( IISS) نیروهای مسلح ایران، حدود ۳۰۰ هزار نفر نیروی رسمی و ۲۲۰ هزار نفر نیروی وظیفه دارد.

برچسب‌ها: ارتش, اقتصادی, حقوق, سیاسی, نیروهای مسلح

شما هم چیزی بگو

Aug 28 2017

باهنر: بیشتر صندوق‌های بازنشستگی و بانک‌ها ورشکسته‌اند

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

دویچه‌وله: دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین می‌گوید به خاطر مطالبات اقتصادی مردم، دولت نباید به سمت آزادی‌خواهی یا مسائل فرهنگی و سیاسی برود. او نیمی از مشکلات اقتصادی کشور را به مدیریت داخلی مربوط دانست.

محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین، در نشست ماهانه این تشکل به سیاست‌های کلان دولت، نقاط ضعف و قوت تیم روحانی و اولویت‌های اقتصادی پرداخت. به اعتقاد باهنر سهم تحریم‌ در مشکلات اقتصادی کشور ۳۰ درصد بیشتر نیست و باقی به تصمیمات کلان داخلی باز می‌گردد. او سهم اندک ۱۰درصدی صادرات غیرنفتی در تولید ناخالص ملی را محصول چنین رویکردهایی دانست.

باهنر کارنامه دولت یازدهم را قابل دفاع خواند اما بزرگ شدن دولت و نظام بوروکراسی را مشکلی اساسی دانست: «حکومت ما با ۷۰میلیون جمعیت سه میلیون کارمند دارد که اکثرشان مزیت کاری منفی دارند… مثلا اکنون وزارت نفت ۲۵۰هزار نیرو دارد درحالی که زنگنه گفت من این وزارت را با ۸۰هزار نیرو می‌توانم اداره کنم.»

دبیرکل “جبهه پیروان خط امام” افزود که هزینه‌های دولت از سال ۹۱ تا ۹۵ دو برابر شده تا آنجا که کسری بودجه در سال ۹۶ بالغ بر ۵۰ هزار میلیارد تومان است. او وضعیت صندوق‌های بازنشستگی دولت را بحرانی توصیف کرد و گفت: «ما بالای ۸۵ درصد از حقوق بازنشستگان را از خزانه می‌دهیم در حالی‌که صدها صندوق بازنشستگی داریم که اکثرشان از مرز ورشکستگی گذشته‌اند.»

به گفته نایب رئیس سابق مجلس ایران، در صورت اعلام تراز واقعی بانک‌ها معلوم خواهد شد که تعداد زیادی از آنها ورشکسته‌اند: «بانک‌های اروپایی می‌گویند توان بانک‌های شما کم شده و نمی‌توانیم با آنها کار کنیم.»

بیشتر بخوانید: تکاپوی بانک‌های ایران برای اجرای دستورالعمل کاهش سود

دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین، یکی از بهترین کارهای دولت یازدهم را طرح سلامت دانست اما پیش‌بینی کرد که همین طرح به خاطر نیاز وزارت بهداشت به ۵۰ هزار میلیارد تومان بودجه، در یک و نیم سال آتی به بن‌بست بخورد. او هم‌چنین خواستار تعطیل شدن بنگاه‌هایی شد که توان رقابت در قیمت، کیفیت و سرعت با سایر کشورها را ندارند و واجد “مزیت منفی” هستند: «باید تصمیم بگیریم که ظرف ۵سال همه بنگاه‌های با مزیت منفی تعطیل شود… دولت موظف است ظرف سه سال فرصت تولید را احصا کند و هر تولیدی که مزیت منفی داشت تعطیل شود و برود خانه یارانه بگیرد!»

رهنمودهای اقتصادی به کابینه دوازدهم

به زعم دبیرکل “جبهه پیروان خط امام”، ادبیات روحانی در مراسم تنفیذ نشان می‌دهد که او قصد دارد مسائل اقتصادی را در کابینه دوازدهم محور قرار دهد: «روحانی عمدا از واژه انقلاب اقتصادی استفاده کرد. اراده روحانی را شنیدم که خودش می‌خواهد محور مسائل اقتصادی شود و امیدواریم که روی این تصمیم بماند.»

محمدرضا باهنر به دولت توصیه کرده که چون محور مطالبات مردم در حال حاضر اقتصادی است، نباید با وجود مهم بودن آزادی‌خواهی و مسائل فرهنگی و سیاسی، به سمت‌ این حوزه‌ها برود.

بیشتر بخوانید: اعتراف خامنه‌ای: اقتصاد ایران رانتی و نفتی است

در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین از باهنر پرسیده‌اند که آیا دولت در حوزه اقتصادی سرتیم دارد؟ او در پاسخ گفته که می‌ترسد همه سرتیم‌ها سرلشگر شوند.

باهنر در اوج کارزار انتخابات ۱۳۹۶ و در نقد کارنامه اقتصادی روحانی، همکاران او در کابینه را به سرتیپ‌هایی تشبیه کرده بود که بدون فرمانده و سرلشگر مانده‌اند: «این‌گونه مانند درشکه‌ای است که چهار اسب به آن بسته‌ایم و اسب‌ها هر کدام در چهار جهت مختلف حرکت می‌کنند و راه خودشان را می‌روند.»

نقد اصولگرایان

این اصولگرای کهنه‌کار، با اذعان به دگردیسی و “شقه‌شقه” شدن اصولگرایی گفته است که شاید این جریان نیازمند تغییر اسامی نیز باشد: «برخی از دوستان ما نذر می‌کنند که مجلس بروند؛ حالا فرقی نمی‌کند که از نردبان امید بالا بروند یا از نردبان اصولگرایان. این مشکل به ساختارها و نبود نظام حزبی باز می‌گردد.»

او عنوان کرده که نظام حزبی و دو مجلسی مستلزم اصلاح قانون اساسی است و در این صورت می‌توان در مجلس و در دولت با جریان‌های دیگر رقابت کرد: «اما دولت امروز تیم ملی است. اگر قدرت دولت روحانی را برای حل مشکلات ۵۰ درصد می‌دانیم باید تمام تلاش خود را بکنیم که این قدرت به ۶۰ درصد برسد نه اینکه ۴۰ درصد شود.»

باهنر هم‌چنین در رویکردی تعاملی با روحانی خطاب به همفکران اصولگرای خود گفته است: «من نگرانم که اگر دولت بخواهد اصلاحات واقعی انجام دهد، بسیاری از شماها صدای‌تان دربیاید.»

برچسب‌ها: اقتصادی, چپاول, دزدی‌های رژیم, سیاسی, صندوق‌های بازنشستگی, غارت, ورشکسته‌

شما هم چیزی بگو

Aug 27 2017

عباس امانت: تباني كودتاچيان ٢٨مرداد و روحانيون قطعي ست

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

ایران وایر: دکتر عباس امانت را شاید بتوان شاخص‌ترین تاریخدان دوره قاجار در جهان دانست. دو کتاب مهمی که او را در دو دهه آخر قرن بیستم به شهرت رساندند در مورد جنبش بابی و ناصرالدین شاه هستند اما کتاب‌های بعدی‌اش همچون «شریعت: قانون اسلام در چارچوب معاصر» (۲۰۰۷) و «اسلام آخرالزمانی و تشیع ایرانی» (۲۰۰۹) نشان دادند که تفکر تاریخی‌اش در سیر طولانی‌مدت تاریخی نیز به کار می‌آید. با «تصویرِ پایان: چشم‌اندازهای آخرالزمان از خاورمیانه باستانی تا آمریکای معاصر» (۲۰۰۲) و «آیا خاورمیانه وجود دارد: تحول مفهومی در ژئوپولیتیک» (۲۰۱۱) او مرزهای ایران را نیز پشت سر گذاشته و به یکی از متفکرین جدی درباره خاورمیانه معاصر بدل شده است. این است که او وقتی در مورد ۲۸ مرداد حرف می‌زند نگاه تاریخدانی پخته را دارد. نکته جالب دیگر این است که او که هنگام کودتا کمتر از شش سال داشت و تنها چند خیابان با مقر دکتر مصدق در خیابان کاخ فاصله داشت این واقعه تاریخی را از کودکی خود بخاطر دارد.

جدیدترین کتاب امانت، «ایران: تاریخ مدرن»، که بیش از ۱۰۰۰ صفحه است، چند ماه دیگر منتشر می‌شود و قرار است نگاهی تحلیلی و نو به تاریخ ایران باشد. تاریخدانانی که فرصت مطالعه پیش از انتشار کتاب را داشته‌اند آن‌ را مفصلا ستوده‌اند. خوآن کول، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای شمالی دانشگاه میشیگان، می‌گوید: «عباس امانت غولی در میان این نسل از تاریخدانان ایران است. او آموخته‌های عظیمش را با نثری فاخر بیان می‌کند و با هیجانی واگیردار تقلاهای چشمگیر ایران را عرضه می‌کند و شاهکارهای فرهنگ ظریف و عمیقش را به نمایش می‌گذارد.» سانجای سوبرامانیام، تاریخدان برجسته هندی، می‌گوید انتشار چنین کتابی «با توجه به سوتفاهم‌ها و تعصبات عمیق موجود راجع به ایران بسیار به‌موقع است»، آن‌را «دستواردی چشمگیر» می‌نامد و می‌افزاید: «کمتر دانشوری در جایگاه بهتری برای نوشتن چنین کتابی قرار دارد چرا که عباس امانت ده‌ها سال را صرف مطالعه تاریخ و فرهنگ ایران کرده».

امانتِ ۶۹ ساله همچنان بسیار فعال است. امسال علاوه بر «ایران: تاریخ مدرن» کتاب «عهد قاجار و سودای فرهنگ» از او به فارسی و توسط نشر نمک در تهران متشر می‌شود. کتاب «جهان فارسی‌زبان: پژوهشی مفهومی» نیز امسال تحت ویراست او منتشر می‌شود و در ضمن سردبیر شماره ویژه‌ای از مجله علمیِ «ایرانین استادیز» (ایران‌شناسی) در مورد چالش‌های زیست‌محیطی امروز ایران است. دکتر امانت در ضمن مشغول تالیف زندگی‌نامه‌ای از طاهره قره‌العین، چهره شاخص بهایی در قرن نوزدهم، و کتاب دیگری در مورد تیپو سلطان، پادشاهی محلی که در اواخر قرن هجدهم با استعمار بریتانیا روبه‌رو شد، است.

در این گفتگوی تلفنی، که به زبان فارسی صورت گرفت، دکتر امانت از منزلش در شهر نیوهیونِ آمریکا با ما هم‌کلام شد.

ایرانیان چندین نسل است که اهمیت خاصی برای ۲۸ مرداد قائلند و آن‌را نقطه عطفی در تاریخ خود می‌دانند. شما به عنوان تاریخدان، وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنید کودتای ۲۸ مرداد را چه قدر نقطه عطف تعیین‌کننده و تاثیرگذار می‌دانید؟

از دو نقطه نظر می‌توان به آن نگاه کرد. یکی از این جهت که آیا واقعه کودتای ۱۹۵۳ به خودی خود اینقدر اهمیت داشت و یا بخاطر عواقبش و آن فرایندهای بعدی که در پی‌اش آمد اهمیت دارد. در مورد اول، یعنی اگر آن‌را به عنوان صرف سرنگونی دولت دکتر مصدق بشناسیم، می‌توان گفت که این واقعه، یعنی کنار رفتن دولت مصدق، به هر حال به ترتیبی اتفاق می‌افتاد. اما از این جهت حائز اهمیت است که کودتا در واقع سر آغاز استحکام و پایه گرفتن و شکل‌گیری بعدی دولت پهلوی شد. یعنی ما باید به وقایع اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه ۱۹۶۰ تا دوره انقلاب نگاه کنیم تا ببینیم آن کودتا نقطه عطف بوده یا نه. از این نقطه نظر به نظر من خیلی نقطه عطف مهمی بود. چون دولت شاه بعد از سال ۵۳، با پشتیبانی دولت آمریکا، بر صدر نظامی نشست که منحصر به شخص شاه بود و هر نوع دموکراسی که قبلا وجود داشت (هر چقدر هم آشفته و گرفتار نوسان و آشوب) به کلی کنار گذاشته شد. نه احزابی پایه گرفتند و نه ایدئولوژی‌های متفاوت. در عوض دوره‌ای از آرامش را داشتیم، آرامشی ناشی از دیکتاتوری و خودکامگی که عاقبت آن بروز انقلابی بزرگ بود.

این اواخر توجه‌ها به نقش آیت‌آلله کاشانی در حمایت از کودتای ۲۸ مرداد افزایش یافته. به نظر شما علیرغم این نقشی که بسیاری از روحانیون در مقابله با دکتر مصدق بازی کردند چطور شد که ملی‌گرایان و ترقی‌خواهان در بزنگاه سیاسی بعدی یعنی انقلاب ۵۷ دوباره بهشان روی آوردند؟

اولا باید متوجه بود که خاطره جمعی در جوامعی که نگرش یا حافظه تاریخی نسبتا مدونی ندارند خیلی کوتاه است. در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، تاریخ نهضت ملی خیلی به ندرت مطالعه دقیق شده بود و نقش روحانیت درست شناخته نشده بود. برای بسیاری از مردم ایران، حتی برای روشنفکران، حتی برای نسل کتابخوان، آگاه شدن به این‌که رفتار سیاسی کسانی مثل کاشانی در گذشته چه بوده خیلی خیلی مشکل بود. بعد هم باید توجه کرد که بسیاری از روابط کودتای سال ۳۲ در خفا و پنهان صورت گرفتند و روشن نبود که تبانی‌ای بین کسانی که در کودتا دست داشتند و طبقه روحانیت و مثلا بهبهانی وجود داشته. در مورد کاشانی، بخاطر جدایی راه او از دکتر مصدق و جبهه ملی از سال‌های قبل (بعد از سی تیر) این بیشتر آشکار بود. در پاسخ به پرسش شما که چرا این از دیدگاه نسل بعد نادیده گرفته شد، باید گفت این تا اندازه‌ای مدیون تصویری است که خمینی از خودش، انقلاب و نهضت روحانیت عرضه کرد. در این تصویر راه او به کلی از راه روحانی سیاسی‌ای مثل کاشانی که حاضر به معامله و داد و ستد سیاسی بود، جدا بود. گرچه کاشانی هم مثل شیخ فضل‌الله نوری و مدرس به سابقه انقلاب اسلامی افزود شد ولی این دلیل این نبود که عامه مردم یا حتی کسانی که اهل کتاب هستند به این وضعیت آگاهی داشته باشند. نکته سومی هم باید بگویم و آن این‌که کاشانی به تدریج به این مساله آگاهی پیدا کرد که جناح طرفدار مصدق دارد به تدریج پایه اجتماعی خود را از دست می‌دهد و اگر نه به طور کلی، تا اندازه‌ای محکوم به زوال و بالاخره کنار رفتن است. چنان‌که به گمان من، خود مصدق هم تا ۳۰ تیر اعتقاد داشت که به زودی باید دولت و کابینه‌اش را کنار ببرد. کاشانی با شم سیاسی که داشت فهمید که باید طرف پیروز را بگیرد. از جانب دیگر هم به این فکر می‌کرد که عواقب نهضت ملی به ضرر دستگاه روحانیت خواهد بود چرا که افکار سوسیالیستی پیش می‌روند و حزب توده می‌تواند قدرت بگیرد.

آیا می‌توان گفت که در دوره پس از کودتا شاهد ائتلافی بین دربار و روحانیون هستیم که تجلی آن در کارزار ضدبهایی است که حکومت شاه راه می‌اندازد؟

کاملا می‌توان به آن گفت ائتلاف یا یکسویی سیاسی بین شاه و مخصوصا مرجعیت شیعه، یعنی آیت‌الله بروجردی. در این زمینه مدرک هم داریم. آیت‌الله بروجردی پیام داده بود که حالا که ما در کنار رفتن دولت مصدق و سرکوب حزب توده با شما همکاری کردیم (یعنی با شاه و دستگاه سلطنت) از شما انتظار داریم که در مقابل در سرکوب بهاییان که دشمن بزرگ اسلام هستند با ما همکاری کنید. تا جایی که من می‌دانم و با مدارک آشنا هستم، شاه در این مورد همکاری کرد. یعنی وقایع سال‌های ۳۴ و ۳۵ و آغاز تبلیغات [واعظ مشهور، محمد تقی] فلسفی در رادیو در ماه رمضان و در ماه محرم با موافقت دولت بود. از تنها دفعاتی که مسجد شاه در بازار تهران در اختیار خطیبی شیعه قرار می‌گرفت تا آزادانه تبلیغات ضدبهایی کند همین بود. بعدها وقتی جریان بالا گرفت و فقط محدود به گرفتن حظیره‌القدس تهران نبود و آزار و اذیت و کشتار بهاییان در روستاهای یزد، اصفهان، نجف‌آباد و غیره صورت گرفت، دولت پهلوی، شاید بخاطر فشار نمایندگان خارجی، کم کم از این موضع کنار رفت. به همین جهت هم بود که لایحه‌ای که برای مصادره اموال بهاییان در شورای مجلس ملی بود یک باره کنار زده شد. دولت در واقع متوجه شد که عواقب این کار وخیم است. پس باید گفت این ارتباط بین دستگاه روحانیت و سلطنت پیوندی خیلی آگاهانه بود. حالا چرا در سال‌های بعدش فروکش کرد؟ بخاطر این‌که دولت پهلوی در واقع به کلی روایت «دین و دولت» که سابقه طولانی در تاریخ ایران داشت نادیده گرفت و کوشید طبقه روحانیون را به کلی کنار بگذارد. تحولات داخلی در دهه ۱۹۶۰، مخصوصا بر سر مساله اصلاحات ارضی، بوجود آمد و این دوگانگی و اشتقاق بین دستگاه روحانیت و دولت افزایش یافت. البته باید متوجه بود که وقتی می‌گوییم «دستگاه روحانیت»، یکپارچگی وجود نداشت. یعنی فقط جناحی درون آن بود که خودش را مبارز و مخالف می‌دانست و با دولت درتضاد بود. جناحی که به رهبری آیت‌آلله خمینی قدرت پیدا کرد. حتی باید گفت قدرت گرفتن آیت‌الله خمینی به عنوان مرجع بیشتر در سایه همین مخالفت با دستگاه شاه در دهه ۱۹۶۰ بود.

اشتباهات خود دکتر مصدق چقدر در شکست دولت او و پیروزی کودتا نقش داشت؟ به نظرتان در طول سال‌ها تصویر مثبتی که از دکتر مصدق وجود داشت تغییر کرده؟

به پرسش آخری، اول پاسخ بدهم. تصویری که از دکتر مصدق در حافظه جمعی ملی ایران باقی مانده و باقی هم خواهد ماند تصویر یک شخصیت سیاسی برجسته، درست‌کار و پایدار بر اعتقاد خود است و این تصویر تغییرناپذیر است. نقشی که او در واقع با پافشاری در مساله نهضت نفت و ملی شدن صنعت نفت پیدا کرد و همینطور کوششی را که برای ابقای دموکراسی پارلمانی و پیدایش احزاب و آزادی مطبوعات کرد نمی‌شود منکر شد. این شخصیت او را از شخصیت‌های استثنایی در تاریخ قرن بیستم می‌کند. ولی این البته مانع از این نیست که به این موضوع نپردازیم که او هم اشتباهات بزرگ کرده. تبدیل او به قهرمان و شخصیت ماورا انسانی غلط محض است و هر مورخی منتقد این پدیده خواهد بود. مصدق در دوره دوم خود، یعنی از ۳۰ تیر تا ۲۸ مرداد، متکی به اشتباهاتی خیلی اساسی شد که حتی از جانب بسیاری از طرفداران خودش هم پذیرفته شده است. یکی مساله رفراندوم بود که طبق قانون اساسی ایران اصلا رفراندومی وجود نداشت. یعنی همه‌پرسی برای تغییری خیلی عمده در نظام سیاسی ایران و دموکراسی ایران انجام شد بدون این‌که هیچ بحث مفصلی راجع به آن بشود و مساله بازتر شود و مورد بحث قرار بگیرد. دوم این‌که در دوره انحلال مجلس، اگر به صرف حقوقی نگاه کنیم، شاه حق داشت در دورانی که مجلس تشکیل نشده، نخست‌وزیر را تغییر دهد چون مجلسی نبود که بخواهد از آن استنتاجی کند. در این مورد دکتر مصدق شاید حقانیت حقوقی نداشت. بعد از آن اگر به رفتار سیاسی‌اش در ماه‌های آخر نگاه کنید می‌بینید که به تدریج عده زیادی از همکاران و همراهان داخلی خودش را به ترتیبی از دست داد و منزوی شد. این هم پدیده دیگری بود که در آنِ واحد با دو حریف طرف شده بود. از یک طرف، در مساله ملی شدن صنعت نفت، رویارویی با دولت انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس و به اعتباری، دولت آمریکا. از طرف دیگر، با دستگاه دربار و سلطنت. در واقع طرز رفتار سیاسی‌اش باعث شد این دو حریف بیشتر به هم نزدیک شوند و بالاخره او را شکست دادند. این نشانه‌ی این بود که او متاسفانه بازی سیاسی را به درستی نتوانست انجام بدهد و شاید هم می‌توان گفت اصولا امکان داشت خودش را فقط مصروف مساله ملی کردن صنعت نفت کند و با دربار و شاه درگیر نشود، چنان‌که در مساله اختیار کامل ارتش با شاه درگیری پیدا کرد. می‌توان گفت که اگر میتوانست این کار را با سیاستِ مصلحت‌جویانه پیش ببرد، ارتش را آن‌طور از خودش منزوی نمی‌کرد.

به عنوان سوال آخر می‌خواهم از آخرین اثرتان بپرسم، کتابی که درباره تاریخ ایرانِ مدرن در پرتوی نگاه بلند تاریخی، یعنی از صفویان تا امروز، نوشتید و چند ماه دیگر منتشر می‌شود. «تاریخ ایران مدرن» هزار صفحه است و حدود پانصد سال را در بر می‌گیرد. در آن‌جا هم به ۲۸ مرداد پرداخته‌اید؟ اصلا در پرتوی نگاه طولانی‌مدت جایگاه این واقعه کجاست؟

بسیار پرسش خوبی است. اولا من باید بگویم که در سال‌های کودکی خودم واقعه ۲۸ مرداد را به عنوان کودکی شش ساله بخاطر دارم. منزل ما چندان فاصله‌ای با خیابان کاخ و مقر دکتر مصدق نداشت و من به خوبی روز ۲۸ مرداد را بخاطرم دارم و از این‌که چطور در خیابان‌ها جریان ضدمصدق و طرفدار شاه شکل گرفت تصویرهایی در ذهنم هست. به خوبی واقعه روز ۲۹ مرداد یعنی حمله به منزل شخصی دکتر مصدق و غارت و چپاول تمام اموالش را بخاطر دارم چون بسیاری از چیزهایی که غارت کردند از جلوی منزل ما که در یکی از کوچه‌های خیابان خورشید بود گذشت و شاید ۵۰۰ قدم با خیابان کاخ فاصله داشت. این در دیدگاه من به عنوان یک مورخ در مورد حادثه‌ای که خودم به چشم دیدم خیلی تاثیر گذاشت. در تاریخ دوره جدید ایران یعنی باصطلاح «Early Modern and Modern Iran» که از ۱۵۰۱ با شروع سلطنت صفوی آغاز می‌شود دو جریان بزرگ را می‌توانیم در نظر بگیریم. یکی مساله دیوان و درگاه هست یعنی رابطه بین وزارت و سلطنت که این جریان پایدار و خیلی مهمی در زندگی سیاسی ایران است. موارد متعددی از تضادی که غالبا بین دیوان و درگاه پیدا می‌شد موجود است و در کتاب «قبله عالم» [زندگی‌نامه ناصر‌الدین‌شاه] هم به آن‌ها پرداختم. در قضیه ۱۹۵۳ و دوران وزارت دکتر مصدق و مقابله‌اش با دستگاه سلطنت، این محسوس است. دوم مساله دین و دولت است که قبلا گفتم. رابطه عمیقی که این دو نهاد مهم، یکی نهاد دولتی و دیگری دستگاه روحانیت و علما را به هم پیوند می‌داد سابقه بسیار طولانی در تاریخ ایران دارد و حتی به پیش از اسلام بر می‌گردد. این رابطه در قرن بیستم گرفتار یک نوسان و یک تلاطم خیلی اساسی شد. این دو که همواره در کنار هم بودند و در مقابل جریانات غیرشرعی و غیردولتی می‌ایستادند از هم فاصله گرفتند. در پاسخ همین پرسش قبلی از فاصله افتادن بین دستگاه روحانیت و وزارت گفتم. اما قبل از ۱۹۵۳ هنوز می‌دیدیم که حداقل جناحی از دستگاه روحانیت، یعنی کاشانی، به طرفداری از سلطنت در مقابل نهضت ملی ایستاد. اما بعد از این واقعه منازعه عمیق‌تری بین دین و دولت به وجود که نهایتش چیزی است که در ۱۹۷۹ دیدیم.
این حداقل دو جریان است که می‌توانیم در سیر دراز مدت در تاریخ (لانگه دوره، Longe Durée) ببینیم. باضافه باید گفت که نهضت ملی در واقع به صورت تداومی از انقلاب مشروطه بود یعنی اگر شما جریانات داخلی انقلاب مشروطه را ببینید در دوره ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۳ بازگشتند و متجلی شدند. کودتای ۱۹۵۳ در واقع منجر به سرکوب همان جریانی شد که در انقلاب مشروطیت شروع شده بود، یعنی خواست دولت قانونی، آزادی ناشی از دموکراسی، آزادی مطبوعات و آزادی بیان. همین در انقلاب ۱۹۷۹ هم دوباره پیدا شد. معدود کشورهایی هستند که در یک قرن ناظر به دو یا سه انقلاب بودند و ایران یکی از آن‌ها است. البته اگر نهضت ملی را هم به صورت انقلاب ببینیم.

برچسب‌ها: تاریخی, خیانت, سیاسی, كودتاچيان ٢٨مرداد, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Aug 27 2017

آخرين پست وبلاگ ستار بهشتى

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی ::

ایران وایر: امروز، ٥ شهريور، چهل و يكمين سالگرد تولد ستار بهشتى، بلاگ نويس ايرانى است كه در سال ١٣٩١ زير شكنجه مامورين پليس فتا كشته شد. به همين مناسبت، آخرين بلاگ او را بازنشر ميكنيم.

مدتی است نظام جمهوری اسلامی به هر طریقی شده فعالان وایرانیان مستقل را تحت فشار شدید قرارداده که حق اظهار نظر در مورد مسائل کشور را ندارید، از تحدید، بازداشت شکنجه گرفته …تا اعدام راانجام می دهد برای ترساندن افراد! هرروز یک مشکل را در جلو پای افراد قرار می دهد. ایمیل، مسیج و ضرب وشتم در خیابان کمترین کاری است که انجام می دهند! دیروز بنده را تحدید می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی می گویم کاری انجام نمی دهم که لازم به بستن دهانم باشد می گویند وراجی زیاد می کنی، می گویم چیزی که می بینم ومیشنوم می نویسم، می گویند هرکاری بخواهیم می کنیم هررفتاری را انجام میدهیم شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان! بدون اینکه کسی بداند چه برسر شما آمده! می گویند مردم فلسطین وبحرین در عذاب هستند و کسی نیست یادی از آنها کند شما وطن فروش هستید! بنده وامثال من وطن فروش نیستیم عاشق ملت خود هستیم شما هستید که بیگانه پرست و وطن فروش هستید. روز وشب تلفنهای تحدید آمیز قطع نمی شود گویی قرار است با هر سُخنی دهانمان را ببندیم بنده به عنوان یک ایرانی می گویم من نمی توانم دربرابر این همه مصیبت سکوت کنم. بنده می گویم آقایان شما زیاد وراجی انجام می دهید و با این اراجیف کشور را به نابودی کشاندید. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسیدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنیا که باشم وتحدید از طرف هرکسی باشد برای بنده اهمیت ندارد.آقایان دهانتان را ببندید ظلم نکنید تا افشاگری نکنیم.

نظام جمهوری اسلامی، فریاد،وا مصیبتابرای فلسطین، بحرین وبسیاری از کشورها سر میدهدو از نبود آزادی بیان و اطلاع رسانی نشدن از آن کشورها ابراز نگرانی می کند. اما نمی گوید این همه فیلم وعکس که به صورت حرفه ایی گرفته می شوداز کجا می آید؟ نمی گوید چگونه اطلاع رسانی نمی شود، که گزارشگران، شبکه های تلوزیونی نظام به طور مستقیم از آن کشورها، گزارش زنده تهیه می کنند وبه خوردمردم میدهند. آن هم گزارشاتی یک طرفه و آنقدر این مطالب رابه زور به خورد مردم می دهند، که حالت تهوع وتنفراز دیدن شبکه های جمهوری اسلامی به انسان دست می دهد. اما درمورد وضعیت اسفبارنقض مداوم حقوق بشر در ایران سکوت می کند! ازهر روزبازداشت، شکنجه، زندان واعدام های دسته جمعی سخنی به میان نمی آورد، زندانیان سیاسی رادر بدترین شرایط و بدترین وضعیت قرار می دهدبرای شکسته شدن آنها اما خبری از وضعیت آن عزیزان نه تنهابه وکلا آنها نمی دهند وحتی اجازه داشتن وکیل را به آنها نمی دهند! بلکه حتی از اطلاع رسانی ازحال آن عزیزان به خانواده هایشان جلوگیری می کند!؟ خانواده های این عزیزان راتهدید می کند، که نه اجازه مصاحبه ونه اطلاع رسانی به هرگونه درباره عزیز خود ندارید؟! تهدید خود را به این مرحله ختم نمی کنند، و اظهار می دارند، اگراطلاع رسانی کنید خود وجان خانواده خود را به خطرمی اندازید؟! می گویند دختران واعضای خانواده رابازداشت می کنیم. شعار آنها این است. ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!

“آقایان” این چه قانونی است؟ در کجا این قانون اجرای شده؟ واکنون شما این قانون را برای مردم ایران به ارمغان آوردید. این قانون جز درکشورهای دیکتاتوری جای دیگری اجرای شده؟ باور کنید در بدترین کشورهای دیکتاتوری دنیا هم این طور قانون من درآوردی اجرایی نشده! وحتی اگر اجرای هم شده باشد به اسم حکومت تمام شده، نه به اسم دین، خدا وبدنام کردن دین وخدای آن دین! چرا باید شما بازداشت کنید، شکنجه دهید، اعدام کنید….و خانواده سکوت کنند. چرا شما از حکومت به پایین نمی آیید ودر حکومت دیگری نمی روید که چنین بلایی برسر شما بیاورند، ومعنی ومزه آن را درک کنید؟ درجنگل هم این قانون نیست که درنظام شما هست! اگر از کار و هنر خودکه انجام می دهید مطمئن هستید، قابل قبول است، پس چرا از بازگو شدن آن هراس دارید؟ بگذارید اطلاع رسانی شود تا بقیه حکومت های دنیا یادبگیرند و بدانند، چه نظام مردم سالاری اداره می کنید! اگر خود می دانید کارشما چنان حقیر وزبون است که مورد خنده دردنیا میشویدچرا انجام میدهید؟ چگونه است که خبرنگاران شبکه های تلوزیونی شما، در سراتاسر دنیا هستندو از آنجا از هرچه بخواهند گزارش می دهند؟ اما شبکه های دیگر دنیا درایران یا نیستند ویا مطالبی که شما بخواهید باید انتشار بدهند؟ برای چند روز حکومت کردن بیشتر آیا ارزش این همه ظلم کردن را دارد؟ آیا قانون من درآوردی شما پیش وجدان خود اعتباردارد؟.

حال من نظر دیگری میدهم. شما اگر از اطلاع رسانی هراس دارید؟ یا ازحکومت کناره گیری کنید! و یا ظلم نکنید. شما بازداشت نکنید، شکنجه ندهید، سلاخی نکنید تا اطلاع رسانی هم نشود. در غیر این صورت نه تنها اطلاع رسانی می شودبلکه به زودی بساط ظلم شما برسرتان فرو خواهد ریخت. اطلاع رسانی از وضعیت هر انسان در حال ظلم وستم کشیدن وظیفه تک تک افراد یک جامعه است، وهرکس در این کار کوتاهی کند به خود وبه وجدان خود خیانت کرده است! هرکس در اطلاع رسانی دریغ کند چاهی برای خود کنده است! چون شما نوبت به نوبت هرکسی که صدای مخالفت بلند کند، قصد ساکت کردن آن را دارید، حتی اگر این ابراز مخالفت در گوشه ای خلوت خانواده گی افراد باشد. پس ما را از تهدیدات خود نه ترسانیدچون ترسی در دل ما نیست، دیگر جای ترسی نمانده، شلاق وشکنجه شدن، ما را از اطلاع رسانی کردن باز نمی دارد. اگر شعار شما این است که

ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!

شعار ما هم این است. پابه میدان گذاشتیم در این مبارزه یا از قفس تن رهایی می یابیم یا قفس ظلم شما رادرهم می شکنیم.

زنده وپاینده ایرانی وایران جانم فدای ایران.

نویسنده ستار

برچسب‌ها: آزادی بیان, جنایات رژیم, حقوق بشر, سانسور, ستار بهشتی, سرکوب, سیاسی, وبلاگ‌نویس

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .