اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'ایران'

Oct 12 2018

عرب و عجم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

عبدی کلانتری:
| چاپ اول: ۱۱ اسفند ۱۳۸۵، رادیو زمانه |
| فصل دوم از کتاب آیا اسلام می‌تواند غیرسیاسی شود؟ نوشته‌ی عبدی کلانتری |
«عرب و عجم» عنوان فصل چهارم کتاب «مطالعات اسلامی»، نوشته‌ی اسلام شناس برجسته‌ی مجارستانی ـ آلمانی ایگناتس گلدتسیهر است. این اثر کلاسیک نخستین بار به زبان آلمانی در سال ۱۸۸۹ منتشرشد و ترجمه‌ی انگلیسی آن در دو جلد در سال ۱۹۶۶ به چاپ رسید. چند ماه پیش چاپ تازه ای از آن به همراه پیشگفتار بلندی به قلم محقق ایرانی مقیم نیویورک حمید دباشی در آمریکا منتشر شد.
اسلام شناسی تاریخی: ستون اصلی اسلام شناسيِ مدرن
ایگناتس گلدتسیهر (۱۸۵۰-۱۹۲۱) از مهمترین اسلام شناسان مکتب شرق شناسی آلمانی است که درکنار شرق شناسان بزرگی چون یوزف شاخت، جولیوس ولهاوزن، آگوست فیشر، و تئودور نولدکه، اسلام شناسی تاریخی را پایه ریختند. تحقیقات آنها تا این زمان از معتبرترین و مهمترین منابع شناخت دین اسلام است. در کشور ما متأسفانه مکتب فرانسوی لوئی ماسینیون و‌هانری کوربن و شیفتگی به حکمت یا تئوسوفی، اسلام شناسی تاریخی را تحت الشعاع قرار داد، به نحوی که هنوز بسیاری از منابع این رشته توسط مترجمان توانا و بی طرف به فارسی ترجمه نشده اند.
عرب و عجم : برتری طلبی نژادی عرب
دین اسلام در تقابل نخستین خود با طایفه‌های قدرت‌مند عرب و برتری طلبی اشراف منشانه‌ی آنها، اصل برابريِ همه‌ی انسانها را توصیه کرد. اما طبق نظر گلدتسیهر، این اصل «تا مدت‌های مدید هرگز در آگاهی اعراب رخنه نکرد و همواره در رفتار روزمره‌ی آنها نادیده گرفته می‌شد.» (بخش ۱۰۱ مطالعات اسلامی) به هنگام ظهور اسلام، فخر نژادی و قومی‌عرب وجه غالب برخوردهای نظامی و فرهنگی آنها با اقوام غیر غرب بود. بردگان غیرعرب و غیر مسلمان، حتا نومسلمانان غیر عرب (موالی)، به دیده‌ی تبعیض و تحقیر نگریسته می‌شدند. چنین برخوردی نمی‌توانست با مشکل مواجه نشود زیرا با گسترش هرچه بیشتر اسلام، سرآمدان دیوانی و فرهنگی غیرعرب، به ویژه ایرانیان، اهمیتی روزافزون می‌یافتند. بقای فرهنگيِ دینی بدوی و قبیله ای، ایجاب می‌کرد که نومسلمانان یا موالی و فرزندان کنیزانی که به تصاحب مسلمانان مهاجم در می‌آمدند، از همان منزلت اجتماعيِ مسلمان عرب بهره‌مند شوند.

روی جلد
ضرورت دوام سیاسی اسلامِ پیروزمند، ایجاب می‌کرد که اصل تساوی همه‌ی مسلمانان، بدون توجه به اصالت نژادی آنها، از سوی رهبران دین تبلیغ شود. در گفته‌های پیامبر، از جمله در خطابه‌ی حج، خطاب به بنی قریش آمده که همه‌ی انسانها فرزند حضرت آدم اند و از خاک برآمده اند و فخر فروشی به تبار اشرافی، در جاهلیت، نزد الله مذموم است. در قرآن نیز همین نکته آمده است: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هرآینه گرامی‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.» (سوره‌ی ۴۹، آیه‌ی ۱۳)
اما گلدتسیهر میان نکوهش فخرفروشی به تبار اشرافی در میان خود اعراب، و اصل «برابری عرب و غیر عرب»، تفاوت قائل است. در کتاب «مطالعات اسلامی»، گلدتسیهر دخالت شعوبی در تولید احادیث و متون مرجع را در سالهای پس از مرگ پیامبر، در جهت استقرار اصل برابری موالی با مسلمانان عرب، مستند می‌کند. برای نمونه، در متنی که پس از مرگ پیامبر به نام وصیت محمد از گفته‌های پراکنده‌ی او تدوین شد (بر اساس منابع اولیه‌ی البخاری، ابوداوود، ترمذی و دیگران) ــ و فرقه‌ی شیعی آن را به نام وصیت محمد به علی می‌شناسد ــ جمله ای بعدها اضافه شده که می‌گوید: «عرب هیچ امتیازی بر غیر عرب ندارد مگر به جهت خوف از خدا.» (بخش‌های ۷۱ و ۷۲ مطالعات اسلامی)
همچنین، در تفسیر سوره‌ی الجمعه (۶۳: ۲) که «پیش بینی می‌کند» اقوام دیگری در آینده به اسلام خواهند پیوست («اوست خدایی که به میان مردمی بی کتاب پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت شا ن بیاموزد، اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند، و برگروهی دیگر که هنوز به آنها نپیوسته اند.»)، این داستان ابداع شده که به هنگام نزول این سوره، سلمان فارسی حاضر بوده و پیامبر دست بر شانه‌ی او گذاشته و گفته است که این مردم (یعنی ایرانیان) به اعتقاد آسمانی دست خواهند یافت. (بخش ۱۱۷، مطالعات اسلامی)
اصل برابری، باعث نشد که در تهاجم به ایران و به اسارت درآوردن ایرانیان، چیزی از برتری طلبی نژاديِ اعراب کاسته شود. اگر مادر یکی از موالی، کنیزی هنوز آزاد نشده می‌بود، آن مولا حق دفاع از حیثیت قبیله را نداشت و قادر نبود وظایف «مروت» را به انجام برساند. در تفسیر آیه‌ی سوم سوره‌ی «النساء»، گفته می‌شود پیامبر اسلام سعی در جبران این رفتار کرده و میان زن عرب و کنیز تفاوتی قائل نشده است (عبارت «یا هرچه مالک آن شوید» در : «اگر شما را بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه، و چهار چهار، به نکاح در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید، تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نگردید.» ) به گفته‌ی گلدتسیهر «تنفر ملی [نسبت به ایرانیان] که پیش از اسلام آغاز شده بود سپس با شرایط و روابط تولید شده در اسلام، تشدید گردید.» (بخش ۱۰۴ مطالعات اسلامی). محقق آلمانی آلفرد کریمر کتاب مستقلی در شرح روابط سلسله مراتبی میان اعراب و موالی غیر عرب، پس از پیروزی‌های اسلام، تألیف کرده است (همانجا).
صفت «مولا» و جمع آن «موالی» به نومسلمانان غیرعرب اطلاق می‌شد. گلدتسیهر ریشه‌های تاریخی این لغت و تحولات تدریجی در معنای آن، و سپس مقایسه حقوق و وظایف موالی با مسلمانان عرب، را با جزییات کامل توضیح می‌دهد (بخشهای ۱۰۵ تا ۱۱۷، مطالعات اسلامی). تحول از اسیرِ جنگی به برده‌ی قبیله، سپس به برده‌ی آزاد شده و سرانجام ادغام در قبیله‌ی عرب، شجره نامه‌ی اکثر موالی بود. کشورگشایی‌های رو به گسترش اسلام ایجاب می‌کرد که مقام اجتماعی و حقوقی موالی به تدریج تثبیت شود.
عرب و عجم : برتری طلبی نژادی ایرانی
در میان قبایل عرب، باسوادان به طور غالب یهودیان و مسیحیان بودند که در مدارس تدریس می‌کردند. به جز بخش کوچکی از زبدگان عرب که به هنر شاعری می‌پرداختند و آن عده که با ایرانیان و یونانیان در تماس بودند، مردمان قبایل عرب از خواندن و نوشتن بی بهره بودند. در غزوه‌ی بدر، زندانیان جنگی که دارای سواد بودند، در مواردی با آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان، آزادی خود را بازخرید می‌کردند(بخش‌های ۱۱۰ و ۱۱۱و ۱۱۲).
با توجه به برتری فکری و فرهنگی ایرانیان به هنگام شکست، آنها پیشرفت خود را در علوم زمان و زبان عربی، تبدیل به حربه ای علیه برتری طلبی و رشک قبایل عرب کردند . بالا آمدن تدریجی آنها در دستگاه دیوانيِ امپراتوری اسلامی، خود باعث بروز برتری طلبی نژادی ایرانی و تفاخر به شجره‌ی دهگان (الدهاقین بالکبار) نزد آنها شد. اوج نفوذ ایرانیان، در دستگاه عباسیان بود که خاندان شان با همت و کمک ایرانیان مسلمان شده‌ی مخالف با اشرافیتِ نژادگرای بنی امیه، بر سرکار آمده بود.
گلدتسیهر می‌نویسد: «در حکومت اسلام، عربی شدنِ عناصر غیرعرب و مشارکت آنها در فعالیت‌ها و پژوهش‌های علمی جامعه‌ی مسلمان، با چنان سرعتی پیشرفت کرد که در تاریخ فکری بشریت نمونه‌های مشابه آن به دشواری یافت می‌شود . . . نَسَب بسیاری از سرشناس ترین مسلمانان صدر اسلام به زندانیان جنگی ایرانی می‌رسد.» (بخش ۱۱۴ مطالعات اسلامی). ابن اسحاق، که یکی از منابع اصلی زندگی نامه‌ی پیامبر و شروع نهضت اسلامی را فراهم کرده، خود نواده‌ی یک زندانی جنگی بوده است.
شعوبیه : بیداری و مقاومت ایرانی / یا فروختن روح خودی به متجاوز؟
شعوبیه یا «اهل تسویه»، نهضتی بود خواهان برابری عرب و غیرعرب در سرزمین‌های تسخیرشده به دست اسلام. گلدتسیهر اعتقاد دارد شعوبیه در وهله‌ی اول گروهی از مؤلفان و پژوهشگران بودند و نه جمعیتی شورشی از عوام. (بخش ۱۴۷). اوج نفوذ و اهمیت شعوبیه در سده‌های دوم و سوم هجری بود که برابری عرب و عجم را پرچم مبارزه‌ی خود قرار داد. حتا در مواردی از این نیز فراتر رفته برتری نژاد ایرانی را بر عرب تبلیغ کرد. یک نویسنده‌ی همان عصر (جاحظ، کتاب البیان) می‌نویسد خاندان اموی عرب بود اما عباسیان عجم یا خراسانی بودند. وزرا و دیوانیان دربار عباسی را ایرانیانی تشکیل می‌دادند که آزادانه اعراب را به سخره می‌گرفتند و برتری نژادی و فرهنگی خود را به رخ می‌کشیدند.
دو قرن نخست ورود اسلام به ایران، از لحاظ بررسی‌های تاریخی، پرسش‌های مهمی را پیش پای پژوهشگران گذاشته که تا همین امروز بر سر پاسخ آنها مجادله می‌شود. پرسش اصلی این است: واکنش واقعی ایرانیان در برابر تهاجم، یا به تعبیری تجاوز عرب، طی این دو قرن چه بود؟ پذیرش اسلام به چه صورت انجام شد، با زور و سپس تقیه؟ یا با اشتیاق و داوطلبانه، که سپس ادغام عناصر سیاست و فرهنگ ایرانی پیش از اسلام را نیز به دنبال داشت؟ تردیدی نیست که اهمیت این دویست سال تنها منحصر به تاریخ ایران نیست، بلکه برهه‌ی مهم و دورانسازی را در «جهانی شدن» اسلام شکل می‌دهد، یعنی جدائی از قومیت عرب ــ تبدیل از یک دین بدويِ طایفه ای به یک دین جهانی. در اینجا دو «تقلیب» مهم تاریخی روی می‌دهد: تقلیب اسلام از یک سو و تقلیب تمدن ایرانی از سوی دیگر.
سرداران و جنگجویان خاندانهای ایرانی در این دوره را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی پرچم قیام علیه عرب برافراشتند، مانند بابک خرم دین. و گروهی که اسلام آوردند و به دستگاه عباسیان پیوستند، مانند ابومسلم و افشین که قیام بابک را به خون کشید. از دیدگاهی ناسیونالیستی، ابومسلم و افشین خودفروختگانی بودند که تمدن ایرانی را به قیادت اسلام در آوردند، اما اکثر تاریخ نویسان، با همان روحیه‌ی ناسیونالیستی، این دو را قهرمانان واقعی نجات ایران ترسیم می‌کنند.
اما گلدتسیهر در مورد افشین می‌نویسد: «این سپه سالار دستگاه خلیفه معتصم و از اهاليِ سمرقند (سغدیانا)، انقلاب بابک را که انقلابی بس خطرناک برای اسلام بود، سرکوب کرد. از سوی دیگر، افشین، سرداری که سپاهیان خلیفه را در نبرد با مسیحیان رهبری می‌کرد و نقشی برجسته در نبردهای مهم اسلام به عهده داشت، خود چنان نسبت به اسلام سُست باور بود که دو مبلغ مسلمان را به جرم تلاش برای تبدیل یک معبد به مسجد، به شدت مجازات نمود؛ افشین قوانین اسلامی را به سُخره می‌گرفت و ـــ طبق شهادت ایرانی دیگری که اسلام آورده بود ـــ گوشت حیواناتی را که به شیوه‌ی خفه کردن،کشته شده بودند، مصرف کرده (کاری انزجارآور برای مسلمین)، و دیگران را نیز به این کار تشویق می‌کرد: با این ادعا که گوشت با این شیوه‌ی ذبح، از گوشت ذبح اسلامی تازه تر می‌ماند . . . او رسوم ختنه و دیگر آداب مسلمانان را مسخره می‌کرد. در مقام یک مسلمان، او هرگز از خواندن کتابهای مذهبی ملت خود (ایران) دست نکشید و این کتابها را در نسخه‌های اعلای مزین به طلا و جواهرات، محفوظ نگه می‌داشت. در همان حال که دشمنان خلافت اسلام را تارومار می‌کرد، رویای احیای امپراتوری ایرانی و «دین سپید» را در سرداشت. او اعراب، مغربی‌ها، و ترک‌های مسلمان را خوار می‌شمرد. افشین اعراب را همچون سگانی می‌دانست که باید استخوانی جلوی شان انداخت و سپس با چوب بر سر آنها کوفت.» (بخش ۱۵۰، مطالعات اسلامی).
در مورد تعبیر نقش تاریخی ابومسلم، جامع ترین پژوهش، توسط غلامحسین یوسفی، با عنوان «ابومسلم سردار خراسان» در سال ۱۳۵۶ منتشر شده است. سلطه‌ی عنصر ایرانی در امپراتوری اسلامی، سرانجام خود مقهور نفوذ ترکانی می‌شود که تازه اسلام آورده بودند.
جنبش شعوبی، مشوق و گسترنده‌ی آگاهی ملی نوینی علیه تفوق عرب بود. اما این نهضت فرهنگی ـ ادبی همزمان نهضتی اسلامی نیز بود. خصلت تناقض آمیر شعوبی همین دو وجه طرد عرب و باطنی کردن دین عرب است. آگاهی ایدئولوژیک نهضت فرهنگی شعوبی، معطوف به احیای عظمت تمدن ایرانی و بازگشت خسروان و تا اندازه ای نجات زبان فارسی بود. اما همین جنبش، تلاشی در راه احیای ادیان ایرانی نکرد (هرچند از نظرگاه ارتدوکسی دینی، شاخه‌هائی از شعوبیه متهم به «زندقه» و الحاد شدند.). این پدیده را چگونه می‌توان توضیح داد؟
متفکر ایرانی مقیم آلمان، آرامش دوستدار، با رجوع به کتاب گلدتسیهر تعبیری بی سابقه و تفکربرانگیز از شعوبی گری ایرانی ارائه می‌کند. او در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»، در تحلیل تاریخی اش از «برخورد و آمیزش اسلام با جامعه‌ی ایرانی» نخست با استفاده از مفهوم «جامعه زدایی» به معنيِ سترون کردن قهرآمیز محیط رشد عناصر فرهنگی غیر اسلامی و پناه بردن بالاجبار به حمایت اسلام (ص ۷۴)، ادعا می‌کند که اگر عرب با نیرويِ اسلام به ایران حمله نمی‌کرد، و در تجاوز سیاسی ـ فرهنگی خود پیروز نمی‌شد، و از «کالبد بیگانه‌ی ایرانی» تغذیه نمی‌کرد، به احتمال زیاد در زادگاه بومی خود، به تدریج از میان می‌رفت. آرامش دوستدار می‌نویسد: «این تنها مورد تاریخی است که قومی به نیروی دینش، آنهم با چنین شتابی، از نیستی به هستيِ مطلق تاریخی می‌رسد و دینی به زور تجاوز قوم حاملش نه تنها از بی تاریخی نسبی پا به عرصه‌ی تاریخ می‌نهد، بلکه در تعيّن تاریخيِ سرزمین‌های مغلوب از آن پس عامل منحصر به فرد می‌گردد.» (ص ۷۷) آنچه برخی تاریخنگاران به «دموکراسی اسلامی» و تمایل «داوطلبانه»ء ایرانیان به پیوستن به آن اشاره کرده اند، طبق این برداشت، افسانه ای بیش نیست.
اما در تعبیری که به روانکاوی تاریخی نزدیک تر است، آرامش دوستدار نخست می‌پرسد چرا ما ایرانیان، به جای «اسلام»، عرب را عامل تجاوز می‌دانیم؟ این پرسش از این رو مطرح می‌شود که جدایی تاریخی عرب از اسلام، به معنی رخنه‌ی درونيِ اسلام در تمدن ایرانی است. شعوبیه یکی از راههای این رخنه‌ی درونی است. آرامش دوستدار می‌نویسد، معنای حمایت عباسیان از گرایش شعوبی برای فرهنگ ایرانی این است که «مردم این سرزمین با فرو انداختن بار جسمی و ظاهری عرب از دوش خویش، روح خود را به اسلام می‌فروشند. ماهیت شعوبی در این است که ما را رفته رفته در استیلای دیرپای عباسیان بر ایران به اسلامیان مادرزاد تبدیل می‌کند.» (ص ۱۵۳)
به گفته‌ی آرامش دوستدار «عرب هستی خود را از اسلام دارد و بدون آن هرگز نمی‌توانسته است پا به صحنه‌ی تاریخ گذارد . . . شعوبیت به معنای واکنش مؤثر در برابر سیادت عرب، خود از منشأ قرآنی برمی‌خیزد یا بدان متوسل می‌شود . . . همه‌ی انواع و اقسام «اسلامهای راستین» بئس البدلهای این منشأ شعوبی اند.»
به تعبیر دیگر، شکست نهایی عرب از عجم همزمان به معنی پیروزی روحی اسلام بر ایرانی است. این «آمیزش وجودی» از این پس به معنی تفکیک ناپذیر بودن ایرانی و مسلمان خواهد بود.کاری که نه یونان و نه مغول توانست انجام دهد، یعنی «جعل ماهیت»، توسط دین نوین تحقق می‌پذیرد. آرامش دوستدار می‌نویسد: «دشمنی با عرب در واقع تشبثی است برای دفاع از خودمان. » (ص ۱۶۱) اگر این تعبیر آرامش دوستدار درست باشد، شعوبی خویی بخشی از کاراکتر ایرانی، یا طبیعت ثانوی ما شده است؛ از همین رو هرگز قادر نبوده ایم با نگاهی انتقادی با دین خویی تاریخی و روانی خود رویارو شویم. شعوبیت به ما کمک می‌کند که غرور ملی خود را پس از تجاوز حفظ کنیم و به «ایرانیت» خویش ببالیم.
منابع:
ایگناتس گلدتسیهر
Ignaz Goldziher, Muslim Studies, Edited by S. M. Stern; with a new introduction by Hamid Dabashi. Aldine Transactions, Us and UK 2006
آرامش دوستدار، امتناع تفکر در فرهنگ دینی، انتشارات خاوران، پاریس، ۱۳۸۳ ـ نسخه‌ی اول: «الفبا» شماره‌های یکم تا پنجم، ۱۳۶۱.
عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت (چاپ سال ۱۳۴۳، چاپهای پس از انقلاب قابل اعتماد نیستند.)
***********
پیوست :
درباره‌ی مقدمه‌ی حمید دباشی بر چاپ جدید مطالعات اسلامی گلدتسیهر
چاپ تازه‌ی کتاب گلدتسیهر پیشگفتار بلندی در حدود هشتاد صفحه دارد که بسیار خواندنی است. این پیشگفتار را پرفسور حمید دباشی، جامعه شناس و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا نوشته است. هدف این پیشگفتار، بحث درباره‌ی این کتاب یا آثار دیگر گلدتسیهر نیست. مقاله‌ی بلند پروفسور دباشی دفاعیه ای است از گلدتسیهر در برابر دوگروه که با مقاصد سیاسی، قصدِ بی اعتبار کردنِ این اسلام شناس برجسته را دارند. این حملات از یک سو، از جانب تحلیلگران محافظه کار به ویژه کسانی که تمایلات ایدئولوژیک صهیونیستی و ضد اسلامی دارند انجام می‌گیرد، و از سوی دیگر، ادوارد سعید و پیروان او ـــ که به نام پژوهشگران پسااستعماری (پُست کولوننیال) شهرت دارند ـــ بدون آشنایی با آثار گلدتسیهر، او را شرق شناسِ آلت دست امپریالیسم خطاب کرده اند.
پژوهشگری به نام رافائل پاتایی، با استفاده از دفتریادداشتهای گلدتسیهر، نخستین زندگی نامه‌ی او را به زبان انگلیسی با عنوان «تصویری روانشناسانه» منتشر کرده است. رافائل پاتایی در این زندگی نامه ضمن به رسمیت شناختن «نبوغ» و کیفیت برتر تحقیقات گلدتسیهر، به او حمله کرده و گلدتسهیر را متهم می‌کند که به دین خود، یهودیت، پشت کرده و سرسپرده‌ی اسلام شده، یا خود را به اسلام فروخته است. رافائل پاتایی، که به گفته‌ی خودش تمایلات آشکار و افراطی صهیونیستی دارد، با زندگی نامه ای که نوشته قصد تخریب شخصیت و آثار گلدتسیهر را دارد. پرفسور دباشی با استفاده از اطلاعاتی که در همین زندگی نامه آمده، تعبیری موجه تر، دقیق تر، و همدلانه تر از مسیر فکری گلدتسیهر به دست می‌دهد، از جمله آشنائی او با اسلام، سفرش به مصر (مطالعه در الازهر) و سوریه و کشورهای عربی بهنگام جوانی، مشارکت در، و همدردی با حرکت‌های ضداستعماری، فاصله گرفتن از جنبش رو به رشد صهیونی برای استقرار دولت یهود در خاک فلسطین، و بسیاری حقایق دیگر زندگی این محقق یکتا.
از سوی دیگر، در کتاب پرآوازه‌ی «شرق شناسی» (اوری ین تالیسم) نیز، ادوارد سعید، استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا، چند بار از گلدتسیهر نام می‌برد و، بدون بررسی نوشته‌های او، این اسلام شناس را در کنار دیگر شرق شناسان، مسبب تولید نوع خاصی از دانش در باره‌ی شرق و اسلام می‌داند که در خدمت مقاصد استعماری به کار گرفته شده است. ادوارد سعید با آثار شرق شناسان فرانسوی و بریتانیایی به مراتب بیشتر از مکتب شرق شناسی آلمانی آشنا بود و بسیاری از انتقادات او، نیک که بنگریم، نمی‌تواند با سهولت در مورد آثار کسانی چون گلدتسیهر به کار گرفته شود. ادوارد سعید با این کم دقتی، ناخواسته و بدون رعایت انصاف، اهمیت انکارناپذیر بررسی‌های گلدتسیهر و دِینی را که همه‌ی محققان بومی و مسلمان نسبت به او دارند، نادیده گرفت.
انتقاد آقای حمید دباشی به ادوارد سعید، ضمن همدردی با دیدگاه سیاسی دوست و همکارش در دانشگاه کلمبیا، فراتر از اهمیت گلدتسیهر، به محدودیت‌های خود رشته‌ی (دیسیپلین) مطالعات پسااستعماری، به عنوان نوعی از تحلیل گفتار، می‌پردازد و اشاره می‌کند آنچه در وهله‌ی اول در این روش (و «تبارشناسی»‌های میشل فوکو) به نظر تازه و بدیع می‌آید، در حقیقت، حدود یک قرن است که در رشته دیگری به نحو عمیق تر و همه جانبه تر کاویده شده است. این رشته، جامعه شناسی معرفت است که ریشه‌های آن به مارکس (ایدئولوژی آلمانی) و آثار ماکس وبر، ماکس شلر، کارل مانهایم، رابرت مرتون و بسیاری دیگر باز می‌گردد. شاید بتوان نتیجه گرفت که بن بست‌ها و ناکارایی‌های کنونی رشته‌ی مطالعات پسااستعماری را می‌توان با رجعت به سنت غنی و پردامنه تر جامعه شناسی معرفت (جامعه شناسی شناخت) و نیز شاخه ای از آن به نام جامعه شناسی روشنفکران، بهتر درمان کرد. ///

ارسال شده توسط عبدی کلانتری در ۱۲:۲۹ هیچ نظری موجود نیست:

No responses yet

Sep 25 2018

دستور کابینه امنیتی اسرائیل به ارتش برای «اقدام علیه حضور ایران در سوریه»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: دولت اسرائیل روز سه‌شنبه سوم مهر به ارتش این کشور فرمان داد که علیه حضور نظامی ایران در سوریه اقدام کند.

همزمان نخست‌وزیر اسرائیل گفت، کشورش «متعهد به ادامه مبارزه با تثبیت حضور نظامی ایران در سوریه است و برای این هدف، هماهنگی با روسیه را بعد از ساقط شدن هواپیمای نظامی روسیه (در سوریه) دنبال می‌کند».

به گزارش خبرگزاری روسی ایتارتاس، کابینه امنیتی- سیاسی اسرائیل که در برگیرنده نخست‌وزیر و وزیران پست‌های حساس است، روز سه‌شنبه در یک نشست ویژه، ارتش این کشور را مختار کرد که ضمن تداوم هماهنگی با روسیه، اقدامات نظامی لازم را در رویارویی با ایران در سوریه ادامه دهد.

کابینه اسرائیل در بیانیه پایانی نشست خود، با روسیه به خاطر از دست دادن هواپیمای نظامی روسیه در سوریه «همدردی» نشان داد اما تاکید کرد که تامین امنیت اولویت اصلی اسرائیل است.

همزمان به گزارش خبرگزاری فرانسه، بنیامین نتانیاهو روز سه‌شنبه گفت که اسرائیل «در سه سال گذشته موفقیت‌های بزرگی در جلوگیری از تثبیت نظامی ایران در سوریه و انتقال جنگ‌افزارهای مرگبار از ایران برای حزب‌الله داشته و…این کار را با هماهنگی کامل با روسیه انجام دادیم».

وی این اظهارات را پیش از ترک اسرائیل برای حضور در هفتادوسومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، و ساعتی پس از نشست ویژه کابینه امنیتی- سیاسی این کشور بیان کرد.

آقای نتانیاهو افزود: «بعد از رخداد فاجعه‌بار هواپیمای روس نیز دو بار با ولادیمیر پوتین صحبت کرده و تاثر خود و دولت را از سقوط هواپیمای آنها و کشته شدن خدمه نظامی‌شان بیان کردم».

نخست‌وزیر اسرائیل شامگاه دوشنبه در تماس تلفنی با رئیس‌جمهوری روسیه، مسکو را فرا خواند تا از تجهیز سوریه به سامانه‌های دفاعی اس- ۳۰۰ خودداری کند، و افزود: حتی در صورت تحویل این سامانه‌ها، عملیات اسرائیل در رویارویی با «تثبیت نظامی ایران در سوریه» ادامه خواهد یافت.

سرگئی شویگو، وزیر دفاع روسیه و دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، روز دوشنبه از تحویل سامانه‌ اس ۳۰۰ به سوریه «در دو هفته آینده» خبر دادند.

به گفته دو مقام ارشد روس، مسکو برای دفاع از نظامیان روسیِ مستقر در سوریه، ارتش بشار اسد را تقویت می‌کند.

روسیه یک هفته بعد از ساقط شدن هواپیمای نظامی ایلوشین ۲۰ و کشته شدن ۱۵ خدمه پروازی آن در سوریه تصمیم به تجهیز سوریه به اس ۳۰۰ را اعلام کرد؛ روسیه پنج سال پیش بنا به تقاضای اسرائیل، از دادن این سامانه‌ها به سوریه خودداری کرد اما وزیر دفاع روسیه گفته «شرایط دیگر تغییر کرده است».

روسیه روز یکشنبه نتایج تحقیقات خود را در خصوص ساقط شدن ایلوشین اعلام کرد و اسرائیل را «کاملا مقصر» دانست؛ این تحقیقات مدعی است، یکی از چهار جنگنده اسرائیلی در جریان بمباران هدف‌هایی در سوریه در روز ۲۶ شهریور، پشت ایلوشین پرواز کرد و اصابت اشتباهی راکت از پدافند سوری، هواپیمای روس را ساقط کرد.

ارتش اسرائیل نتایج این تحقیقات را «قاطعانه» رد کرد. همزمان، جان بولتون، مشاور امنیت ملی کاخ سفید در یک نشست خبری در نیویورک، روسیه را به بازنگری در تصمیم تجهیز سوریه به سامانه‌های اس ۳۰۰ فرا خواند و گفت این اقدام به تشدید تنش در منطقه منجر می‌شود.

اسرائیل در یکسال‌ونیم اخیر بیش از ۲۰۰ بار به سوریه حمله کرده تا به زعم خود، «خطوط قرمز» امنیتی و نظامی را که تعیین کرده، به طرف‌های مقابل تحمیل کرده و منافع خود را تامین کند.

ایران که سال‌ها است تاکید دارد حضور نظامی‌اش در سوریه «مستشاری» و بر اساس توافق‌های تهران و دمشق است، هنوز به دستور تازه کابینه اسرائیل به ارتش این کشور در خصوص حملات بیشتر به «هدف‌های ایرانی در سوریه» واکنش نشان نداده است.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایتارتاس، فرانسه و سایت رادیو فردا/ ف.ر/ ک.ر

No responses yet

Sep 08 2018

بمباران مقر حزب دموکرات کردستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

رادیوفردا: به گزارش خبرنگار رادیو فردا در عراق، مقر حزب دموکرات کردستان، که مصطفی مولودی هدایت آن را برعهده دارد، در شهر کویسنجق اقلیم کردستان عراق بامداد شنبه بمباران شده است.

این بمباران هنگام برگزاری جلسه کمیته مرکزی این حزب اپوزیسیون جمهوری اسلامی صورت گرفت. گزارش‌های اولیه از زخمی شدن شماری از رهبران حزب حکایت دارد.

بنا به گزارش خبرنگار رادیو فردا، مصطفی مولودی، دبیرکل فعلی، و خالد عزیزی، دبیرکل سابق حزب دمکرات کردستان، از جمله زخمی‌های این حمله هستند.

خبرگزاری کردی رووداو این انفجارها را بر اثر حمله هوایی جمهوری اسلامی ایران می‌داند و ویدئوهایی نیز در این رابطه منتشر کرده است:

Dîmenên topbarana Îranê ya li ser baregehên HDKê yên li Koyeya Başûrê Kurdistanê wiha hatin tomarkirin#Îran #HDK #Koye pic.twitter.com/CE4qZrHfxF

— Rûdaw Kurdî (@RudawKurdi) September 8, 2018

No responses yet

Aug 31 2018

متن گفت‌وگوی روحانی با مقام اسرائیلی در سال ۱۳۶۵؛ بازخوانی یک ملاقات محرمانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی


تریبون زمانه:
مقدمه:
پس از نشر مطلبی به قلم من در وب‌سایت ایران‌اینترنشنال با عنوان «نظامِ عزیزتر از فرزند و انتظار عبث افشاگری روحانی»، با پرسش‌های متعددی از سوی خوانندگان در فضای مجازی درباره جزئیات دیدار حسن روحانی با امیرام نیر اسرائیلی در سال ۱۳۶۵ مواجه شدم.

همان‌طور که در مطلب پیشین اشاره شد، اواخر اوت ۱۹۸۶ (۱۳۶۵ خورشیدی) حسن روحانی در چارچوب ملاقات‌های محرمانه‌ای که بعدتر به رسوایی ایران-کنترا (در ایران موسوم به رسوایی مک‌فارلین) انجامید، سفری به پاریس داشت و در آن‌جا با یک افسر اطلاعاتی اسرائیل به نام امیرام نیر ملاقات کرد. البته او به دلایلی که جزئیاتش را در این مقاله خواهید خواند، فکر می‌کرد که نیر یک مقام کاخ سفید است.

متن گفت‌وگوهای انجام‌شده در این دیدار از روی نواری که امیرام نیر ضبط کرد و پس از مرگ او، در اختیار همسرش قرار داشت، به‌دست آمده است. امیرام نیر، مشاور نخست‌وزیر وقت اسرائیل، سابقه روزنامه‌نگاری داشت و اغلب به ضبط گفت‌وگوهایش می‌پرداخت تا روزی آن‌ها را به کتاب تبدیل کند.

همسر امیرام نیر، با نام جودی شالوم نیر-موزس، دختر بنیان‌گذار روزنامه یدیعوت آخرونوت و یک روزنامه‌نگار است. او این نوار را در اختیار یکی از روزنامه‌نگاران این رسانه به نام ران بنی‌یشای گذاشت. بنی‌یشای متن آن را روز ۱۵ مه ۱۹۹۴ در روزنامه یدیعوت آخرونوت منتشر کرد. بالطبع در آن زمان کسی در فضای سیاسی عمومی اسرائیل، روحانی را نمی‌شناخت و این مطلب که به زبان عبری بود، توجه چندانی جلب نکرد.

امیرام نیر و همسرش جودی در سال ۱۹۸۵ – عکس: موشه شای

سال ۱۳۹۴در جریان تحقیقاتم در مورد پرونده ایران-کنترا، با دیدن اشاره‌هایی در یک مطلب انگلیسی، به دنبال این شماره عبری روزنامه رفتم. در همان زمان و در حاشیه تحقیقاتم که می‌دانستم مدت‌ها طول می‌کشد، با توجه به اهمیت موضوع، برای انتشار فوری این سند و شرح آن، یک تیم تحقیقاتی روزنامه‌نگاری تشکیل دادم. این تیم مکالمات روحانی-نیر را از عبری ترجمه کرد و طی سلسله مقالاتی تحت یک نام مستعار مشترک، در اختیار وب‌سایت خودنویس قرار داد که حاضر شده بود بی‌کم و کاست منتشرش کند. توضیحات پیرامون این مکالمه، از یادداشت‌های من بودند اما با احترام به نظر همکارانم، حاضر شدم با نام مستعار، به‌عنوان کار جمعی منتشر شوند.

محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی، با یک «آشنای قدیمی» به نام منوچهر قربانی‌فر در پاریس دیدار کرد تا با واسطه‌گری او سلاح تهیه کند.

به‌منظور درک دلیل حساسیت همکارانم برای استفاده از اسم مستعار، اشاره می‌کنم که امیرام نیر، اندکی پس از آن‌که در مصاحبه با واشنگتن‌پست گفت قصد دارد خاطراتش را به یک رسانه بفروشد، در یک حادثه مشکوک کشته شد. جوزف دنیل کاسولارو، روزنامه‌نگاری آمریکایی بود که به دنبال تحقیق در مورد سلسله مسائلی از جمله ایران-کنترا، جسدش را روز دهم اوت ١٩٩١ در حمام یک متل در ویرجینیای غربی یافتند، در حالی که رگ دستانش بریده شده بود. در ٢۲ ژوئن ١٩٩٣ جسد پل ویلچر که بر روی این موضوع تحقیق می‌کرد، در حمام آپارتمانش در واشنگتن دی‌سی یافت شد. «مرگ‌های حمامی» تنها مربوط به روزنامه‌نگاران محقق نبود. یک سال قبل از مرگ نیر، در ١١ اکتبر ١٩٨٧، جسد اووه بارشل، نخست‌وزیر اسبق ایالت شلسویگ-هلشتاین در آلمان غربی که یکی از دلالان اسلحه در ماجرای ایران-کنترا بود، در حمام اتاق شماره ٣١٧ هتل بو-ریواژ ژنو یافت شده بود.

تمام این‌ها باعث شد تا همکارانی که به ترجمه متن و پیدا کردن آن در کتابخانه کنگره کمک کرده بودند، حاضر نباشند نامشان بر روی این تحقیقات قرار گیرد. طبیعی بود! هیچ‌کس در این شرایط، از حمام و استخر خوشش نمی‌آید.

به هر روی، با توجه به نیاز جامعه به دانستن و نظر به اینکه سایت منتشرکننده از دسترس خارج شده است، تا پیش از آنکه نتیجه تحقیقات شخصی‌ام درباره ایران-کنترا به‌صورت یک کتاب منتشر شود، این بخش از ملاقات ضبط‌شده‌ روحانی با امیرام نیر را بازنشر می‌کنم. اما پیش از آن، توضیحاتی را درباره روند منجر به شکل‌گیری این ملاقات و رویدادهای پس از آن بخوانید:

همکاری محرمانه ایران، اسرائیل و آمریکا

در روزهای جنگ با عراق، ایران که تحت تحریم تسلیحاتی آمریکا قرار گرفته بود، نیاز مبرمی به خرید سلاح داشت. در این مقطع محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی، با یک «آشنای قدیمی» به نام منوچهر قربانی‌فر در پاریس دیدار کرد تا با واسطه‌گری او سلاح تهیه کند.

قربانی‌فر، که هم با مقام‌های اسرائیلی و هم با مقام‌های آمریکایی در ارتباط بود، یک پیشنهاد چرب و نرم به طرف‌ها داد: «ارتباط جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا در یک برنامه خرید سلاح و همکاری‌های پایدار؛ به‌طوری که منافع همگی حفظ شود!»

محسن کنگرلومحسن کنگرلو

طی این برنامه، مقام‌های دولت ریگان که خود ایران را تحریم کرده بودند، به‌طور مخفیانه از طریق اسرائیل، سلاح‌های آمریکایی را به ایران فروختند. به‌جای این «محبت»، قرار بود تا با کمک جمهوری اسلامی، گروگان‌های آمریکایی در لبنان آزاد شوند. پول این معامله که از نظر کنگره غیرقانونی بود، با دور زدن نهاد قانون‌گذاری آمریکا طی یک عملیات مخفیانه، صرف حمایت از شورشیان کنترا در نیکاراگوئه می‌شد که آن هم با دستور صریح کنگره، منع شده بود. ایران متعهد می‌شد تا گروگان‌های آمریکایی در لبنان را که به دست متحدان شیعه‌اش اسیر شده بودند، آزاد کند و از سویی، نگرانی آمریکا از غلتیدن ایران به دامان شورویِ آن زمان برای خرید اسلحه، کاهش می‌یافت. همچنین تحلیل اسرائیلی‌ها در آن زمان این بود که ایران، متحد استراتژیک طبیعی آن‌هاست و پس از فروکش کردن موج‌های اولیه انقلاب، به‌سوی آنان بازخواهد گشت.

اما رابطه با آمریکا چیزی نبود که دو جناح رقیب چپ و راست جمهوری اسلامی بخواهند دیگری آن را برقرار کند.

وقتی اختلاف‌های جناحی به افتضاح بین‌المللی ختم شد

محسن کنگرلو که نخستین رابطه را با دلال معاملات، یعنی قربانی‌فر ایجاد کرده بود، به‌طور همزمان به میرحسین موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی گزارش می‌داد.

پس از چندی، هاشمی رفسنجانی به این فکر افتاد که کنگرلو و جناح چپ جمهوری اسلامی را از گردونه خارج کند و خود زمام تمامی امور را به دست گیرد. یکی از اهداف تماس مستقیم، برقراری رابطه درازمدت با ایالات متحده بود. از این رو، هاشمی رفسنجانی، همزمان برادرزاده‌اش، علی هاشمی، و فرد معتمد خود، حسن روحانی، را مأمور کرد تا با آمریکایی‌ها تماس بگیرند و به آن‌ها توصیه کنند تا دیگر با کنگرلو و کانال نخست‌وزیری تماسی نداشته باشند.

به این ترتیب، روحانی مأمور شد تا جناح «میانه‌رو» به رهبری هاشمی رفسنجانی را برای آمریکایی‌ها در پاریس «پرزنت» کند و علی هاشمی، برادرزاده ٢۵ ساله رفسنجانی، به بروکسل رفت تا به «آمریکایی‌ها» بگوید که ایران می‌خواهد اسرائیل را دور بزند و مستقیماً با آمریکایی‌ها رابطه داشته باشد.

طرفه این‌جاست که علی هاشمی هم مانند حسن روحانی فریب می‌خورد و مستقیماً در دیدار با امیرام نیر اسرائیلی، به او می‌گوید که ما می‌خواهیم اسرائیل در میانه این رابطه نباشد! علی هاشمی نیز فکر می‌کرد نیر آمریکایی است.

گفت‌وگوی روحانی و نیر در چنین فضایی صورت گرفت. بعد خواهیم دید که قربانی‌فر، مترجم دیدار نیر و روحانی، پس از پرداخت نشدن سهمش از سوی کانال هاشمی رفسنجانی (موسوم به کانال دوم)، شکایت به بیت منتظری می‌برد؛ سیدمهدی هاشمی، برادر داماد قائم‌مقام وقت رهبری، مسأله را به روزنامه الشراع لبنان درز می‌دهد و کل معامله با یک رسوایی بزرگ روبه‌رو می‌شود.

منوچهر قربانی‌فر که بود؟

دستگاه امنیتی جمهوری اسلامیِ تازه‌تأسیس، قربانی‌فر را خوب می‌شناخت. این همکار پیشین ساواک، در آستانه انقلاب از ایران خارج شد؛ اما اندکی بعد، چندین‌بار به ایران سفر کرد و از طریق کنگرلو با علی یونسی، از مسؤولان وقت دادگاه‌های نظامی ارتش و وزیر اطلاعات بعدی در دولت خاتمی، همکاری داشت.

یکی از اتهام‌هایی که برخی مخالفان جمهوری اسلامی به قربانی‌فر وارد می‌کنند، مشارکت او در لو دادن عملیات نقاب (کودتای نوژه) است. قربانی‌فر با طراحان عملیات مذکور در پاریس همکاری می‌کرد و آنان نمی‌دانستند که با دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نیز همکاری دارد.

منوچهر قربانی‌فرمنوچهر قربانی‌فر

آن‌چنان که محمد ری‌شهری روایت کرده است، پیش از آن که کسی چیزی درباره کودتای نوژه بداند، سعید حجاریان با حالتی هیجان‌زده پیش او می‌رود و خبر از کودتا می‌دهد. با توجه به همکاری تنگاتنگ سعید حجاریان با کنگرلو در امور امنیتی، احتمال صدق چنین اتهامی کم نیست.

جرج بوش (پدر) بعد از رسوایی ایران-کنترا، در برابر کمیسیون تاور که برای تحقیق در این باره در آمریکا تشکیل شده بود، اظهار تأسف کرد که چرا نمی‌دانسته قربانی‌فر بعد از انقلاب ١٣٠ تن را به نیروهای امنیتی لو داده است. (صفحه ٧٩ این سند) [در سند به اشتباه نام «ساواک» به عنوان سیستم امنیتی جمهوری اسلامی قید شده است.]

یک «دروغ‌گوی حرفه‌ای» که روحانی را قربانی کرد

منوچهر قربانی‌فر که ترتیب‌دهنده ملاقات و مترجم روحانی در دیدار با امیرام نیر بود، بنابر روایت‌ها، یک دروغ‌گوی حرفه‌ای بود که می‌توانست با خونسردی، سازمان‌های اطلاعاتی معتبر دنیا را بازی دهد. از همین رو بود که وقتی منافع قربانی‌فر به خطر افتاد، به راحتی امثال روحانی و علی هاشمی تازه‌کار را دور زد و آن‌ها را تبدیل به طعمه‌ای سیاسی کرد.

قربانی‌فر مورد آزمایش دستگاه‌ دروغ‌سنج سی‌آی‌ای قرار گرفت و ۱۳ مورد از ۱۵ مورد سوال را دروغ گفت. دو موردی که راست گفته بود، نام و ملیت ایرانی‌اش بودند.

مایکل لدین، مشاور پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، از قول مقام‌های سی‌آی‌ای، او را «تقریباً به‌طور تمام‌عیار، یک دروغ‌گوی بیمارگونه» توصیف می‌کند. در صفحه ۲۰۵ کتاب «گزارش از کمیته‌های کنگره در بررسی رسوایی ایران کنترا» به قلم لی همیلتون و دنیل اینوی (۱۹۹۵/ انتشارات دایان) آمده است که او مورد آزمایش دستگاه دروغ‌سنج سی‌آی‌ای قرار گرفت و ۱۳ مورد از ۱۵ مورد سوال را دروغ گفت. دو موری که راست گفته بود، نام و ملیت ایرانی‌اش بودند.

دروغِ این بارِ قربانی‌فر اما به خواست اسرائیلی‌ها بود. او امیرام نیر اسرائیلی را به عنوان مقام کاخ سفید جا زد و روحانی را بازی داد. در متن زیر که به تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۴ در روزنامه یدیعوت آخرونوت منتشر شده، قربانی‌فر مترجم است.

آغاز نقل قول از گزارش ران بنی‌یشای در یدیعوت آخرونوت

[توضیحات داخل کروشه از من است]

ران بنی‌یشای

روحانی گاه و بی‌گاه از صحبت به فارسی باز می‌ایستد تا قربانی‌فر ترجمه کند.

روحانی: «من انگلیسی را می‌فهمم، منتها متأسفانه برای صحبت به این زبان تسلط کافی ندارم. بنابراین قربانی‌فر صحبت‌های مرا ترجمه خواهد کرد. خواهش می‌کنم این ملاقات را فقط موردی خصوصی بدانید. خیلی خصوصی! من از سوی دولتم صحبت نمی‌کنم. [میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت و دولت او در جریان این ملاقات نبودند و حسن روحانی از سوی هاشمی رفسنجانی به این ماموریت فرستاده شده بود] این ملاقات خلاف منطق است. اما فقط به این دلیل که من به قربانی‌فر اعتماد دارم، موافقت کردم تا در این ملاقات شرکت کنم و امیدوارم که مثمر ثمر باشد.»

روحانی به نیر: با خمینی نرم برخورد کرده‌اید. اگر کمی خشن‌تر عمل می‌کردید، حالا دست بالاتر می‌داشتید. از خودتان قدرت نشان ندادید.

روحانی ادامه می‌دهد: «من به هیچ عنوان از آنچه که خمینی روز اخیر در سخنان افراطی خود بیان داشت، راضی نیستم و احساس ناراحتی می‌کنم. فکر می‌کنم سخنان این بار او، از سخت‌ترین نطق‌های او از زمان به قدرت رسیدنش تا به حال به شمار می‌رود. خمینی خواهان خرد کردن تمام آن‌هایی شد که در چارچوب افراط‌گرایی او قرار نمی‌گیرند. اما شما آمریکایی‌ها خودتان در این مورد مقصرید. در گوشه‌ای نشسته‌اید و می‌بینید چه بین ما و عراق می‌گذرد و حتی انگشتی برای کمک به ما بلند نمی‌کنید. تا زمانی که حرکتی از سوی شما صورت نگیرد و آنچه ما نیاز داریم را به ما نرسانید [اسلحه و لوازم یدکی هواپیماهای جنگی]، از ما نیز هیچ کمکی دریافت نخواهید کرد.»

قربانی‌فر همچنان ترجمه می‌کند و روحانی نیز ادامه می‌دهد، اما موضوع تازه‌ای را پیش می‌کشد و این‌چنین ادامه می‌دهد: «بدانید آنچه که تا حالا گفتم، همان است که رفسنجانی از من خواسته است تا بگویم. اگر این کار را نکنم، تحت فشار قرار خواهم گرفت. این ایام افراطی‌هایی مانند آیت‌الله خمینی و پسرش احمد خمینی در ایران ما را رهبری می‌کنند. من تحت محاصره مخالفان هستم. شخصا چیزی برای خودم نمی‌خواهم؛ پول هم نمی‌خواهم. برای آنکه شخصی در رتبه من نمی‌تواند پولی به مصرف برساند. این باعث شک و تردید خواهد شد. آنچه من می‌خواهم، منافع کشورم است شما باید بفهمید که با چه کسی طرف هستید. اگر شخصیت خمینی را تحلیل کنیم، می‌بینیم که اگر شخصی قوی جلویش بایستد، او صد قدم به عقب می‌رود. اگر او قوی باشد و شخص مقابلش ضعیف بایستد، او صد قدم جلو می‌آید. بدبختانه شماها قدم‌های غلط برداشته‌اید. با او نرم برخورد کرده‌اید. اگر کمی خشن‌تر عمل می‌کردید، حالا دست بالاتر می‌داشتید. از خودتان قدرت نشان ندادید. تمامی میانه‌روها در کشورم بر روی طنابی باریک قدم برمی‌دارند. ما نمی‌توانیم هر هفته به دیدار شما بیاییم. حتی نه هر ماه. ما حاضر به همکاری حقیقی با شما هستیم. اما قبل از هر چیز، شما باید به ما کمک کنید تا اسلام واقعی را در کشورمان پرورش دهیم و برای همین، ما نیاز به پول و کمک شما داریم تا به این جنگ (با عراق) پایان دهیم.»

نیر در پاسخ می گوید: «ممنون از این صداقت بیانتان. هیچ‌کس از این مکالمه ما باخبر نخواهد شد. در کشور من فقط دو نفر از این ملاقات خبر دارند. اما…»

روحانی: در درجه اول باید با خمینی سخت برخورد کنید و مقابل او بایستید.

نیر: لبنان، برای نمونه، جبهه‌ای است که سعی می‌کنیم جلوی خمینی را بگیریم. آن‌جا این سیاست را کاملاً به اجرا می‌گذاریم.

روحانی: بسیار خب! آن‌ها سه میلیون دلار به لبنان فرستاده‌اند و ما در ایران به اندازه کافی پول برای گذران زندگی و تأمین امنیت نداریم. آن‌ها تمامی ملاهای لبنان را در بعلبک جمع کرده‌اند و به آن‌ها وعده و وعید داده‌اند که لبنان را به جمهوری اسلامی تبدیل خواهند ساخت. جفنگ! [پس از اتمام نقل قول‌ها، به دلیل مخالفت روحانی با فعالیت‌های وقت جمهوری اسلامی در لبنان خواهم پرداخت.] سعی کردم جلوی این عمل را بگیرم، اما نشد. اگر دندان‌های تیز به خمینی نشان ندهید، آن‌وقت در تمام دنیا با دردسر مواجه خواهید شد. اگر با نیروی نظامی‌تان او را تهدید کنید، دست شما را خواهد بوسید و فرار خواهد کرد. اگر قدرت از خود نشان ندهید، او علیه شما اقدام خواهد کرد.

نیر: کجا باید مقابل او بایستیم؟

روحانی: مثلاً به او بگویید تو باید ظرف پنج روز تمامی گروگان‌ها را آزاد کنی، وگرنه نیروهای نظامی را بر سرت فرود خواهیم آورد و تو خودت بانی و مسؤول آن خواهی بود. نشان دهید که قوی هستید و نتیجه را هم خودتان خواهید دید.

نیر: ما ابرقدرت هستیم و گاهی کند عمل می‌کنیم. اما خودتان دیدید که چطور علیه لیبی وارد عمل شدیم. [در آوریل سال ١٩٨۶ آمریکا به تلافی یک بمب‌گذاری در برلین غربی که جان شهروندان ایالات متحده را گرفت، لیبی را بمباران کرد] اما ما معتقدیم اگر به استفاده از نیروهای نظامی متوسل شویم، این ایران را بدتر به آغوش روسیه خواهد انداخت.

روحانی به نیر: اگر دندان‌های تیز به خمینی نشان ندهید، آن‌وقت در تمام دنیا با دردسر مواجه خواهید شد.

در این هنگام نیر می‌گوید که باید به دستشویی برود. او در دستشویی کاست را عوض می‌کند و به همان اتاق که قربانی‌فر و روحانی نشسته‌اند بازمی‌گردد.

مکالمه یک ساعت دیگر نیز ادامه می‌یابد و در این بین نیز بر سر ارزیابی‌های استراتژیکی در مورد وضع خاورمیانه و ایران به‌طور خاص، سخنانی ردو بدل می‌شود. [این بخش‌ها در گزارش بنی‌یشای به عبری موجود نیست]. مهم‌تر از همه آن بود که روحانی و نیر زبان مشترکی یافتند.

هنگام خداحافظی نیر پرسید: چطور می‌شود به آنهایی که در ایران معتقدند آینده ایران با غرب یکی است، کمک کرد؟

روحانی: در این مورد می‌شود کتاب نوشت. اما بهترین راه آن است که بعد از بازگشتم به تهران با اطرافیان منتظری در این مورد صحبت کنم و برنامه‌ای در این مورد تنظیم کنیم و بعد با پیامی، باز به‌سوی شما خواهم آمد. اما من اول باید بدانم که شما در این مورد جدی هستید. من واقعاً باور ندارم که شما می‌خواهید به ما کمک کنید. تا آن موقع که احمد خمینی و گروهش در قدرت باشند، هیچ نزدیکی با غرب صورت نخواهد گرفت.

[پایان نقل قول از گزارش ران بنی‌یشای]

حسن روحانی از چه کسانی در لبنان شاکی بود؟

از اوایل انقلاب، شکافی میان دو دسته از روحانیون [و سیاست‌مداران غیر روحانی] در جمهوری اسلامی پدیدار شد. یک طیف به جناح چپ شهرت داشتند و کسانی مانند سیدمحمد خاتمی، شیخ صادق خلخالی، مهدی کروبی، علی‌اکبر محتشمی‌پور، محمد موسوی خوئینی‌ها و محمود دعایی در میان آنان بودند که بعدها در سال١٣۶٧ با کسب اجازه از خمینی، دست به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز زدند و مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند.

این‌ افراد به دولت میرحسین موسوی نزدیک بودند و در مقابل، جامعه روحانیت مبارز از علی خامنه‌ای پشتیبانی می‌کرد که در مقام ریاست‌ جمهوری طبق قانون اساسی پیشین، بیشتر مقامی تشریفاتی داشت. حسن روحانی یکی از کسانی بود که مخالفت شدید با دولت موسوی داشت و در ماجرای ۹٩ نفر، نارضایتی خود را از معرفی میرحسین موسوی به مجلس برای رأی اعتماد، اعلام کرده بود.

در آن زمان، روحانیون نزدیک به جناح چپ جمهوری اسلامی در کنار اعضای سپاه پاسداران، تحرکات مربوط به سوریه و لبنان را هدایت می‌کردند. علی‌اکبر محتشمی‌پور که از سال ١٣۶٠ تا ١٣۶۴ سفیر ایران در دمشق بود، در بنیان‌نهادن گروه حزب‌الله لبنان، نقش کلیدی داشت. او حتی زمانی که به تهران بازگشت و وزارت کشور دولت موسوی را برعهده گرفت، کماکان گروه حزب‌الله را کنترل می‌کرد.

علی‌اکبر محتشمی‌پور

علی‌اکبر محتشمی‌پور یکی از مخالفان نزدیکی با آمریکا بود و هم‌او بود که باعث لغو مأموریت دیپلماتیک محمدجعفر محلاتی شد. محلاتی در جریان مذاکرات آتش‌بس با عراق، در ارتباط با اکبر هاشمی رفسنجانی بود و به او گزارش مستقیم می‌داد. بعد از فراخواندن محلاتی به ایران در جریان مذاکرات مربوط به پذیرش قطع‌نامه ۵٩٨، علی‌اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت، تصمیم گرفت تا محمدجواد ظریف را به‌عنوان سرپرست نمایندگی نیویورک بفرستد. محتشمی‌پور با این کار مخالف کرد و به روایت خود ظریف در کتاب «آقای سفیر»،‌ در هیأت دولت گفت: «این فرد آمریکایی است و نمی‌تواند برود».

حسن روحانی در آن زمان قصد داشت تا دست جناح چپ جمهوری اسلامی را از کنترل سوریه و لبنان کوتاه کند. امری که در سال‌های بعد از مرگ خمینی، با کنار زدن محمدحسین فضل‌الله، پدر معنوی حزب‌الله و از منتقدان سرسخت علی خامنه‌ای، محقق شد و حزب‌الله لبنان به‌سرعت پیوندهای خود با جناح چپ جمهوری اسلامی را از دست داد.

کانال اول و دوم جمهوری اسلامی؛ رقابت برای ارتباط با آمریکایی‌ها

اشاره شد که ابتدا کنگرلو و جناح چپ جمهوری اسلامی وارد معاملات اسلحه شدند. این‌ها در گزارش‌های کمیسیون تاور، به کانال یک شهرت پیدا کردند، زیرا هاشمی رفسنجانی با فرستادن حسن روحانی و علی هاشمی، کانال دومی را ایجاد کرد.

علی هاشمی در اسناد کمیسیون تاور به «برادرزاده» و «خویشاوند» موسوم است. آمریکایی‌ها در مدارک خود، از قربانی‌فر و طرف‌هایش در ایران با عنوان کانال اول و از هاشمی رفسنجانی و نزدیکانش با عنوان کانال دوم یا Channel Second یاد می‌کنند.

در شرایطی که کشور نیاز شدیدی به سلاح داشت، جناح هاشمی رفسنجانی برای وارد آوردن ضربه‌ای کاری به کانال اول، پول کمیسیون معاملات سلاح را به قربانی‌فر نمی‌دهد تا این کانال به اصطلاح «بسوزد». امری که البته کل سیستم را در نهایت سوزاند.

چند روز بعد از اینکه آن فرد مرموز با آمریکایی‌ها در بروکسل دیدار می‌کند، امیرام نیر هم با کسی در پاریس ملاقات می‌کند که نامش تا سال‌ها بعد ذکر نشده بود. آن فرد همان‌طور که در ابتدای گزارش گفتیم، کسی نبود جز حسن روحانی، رئیس کنونی دولت جمهوری اسلامی.

٢۶ اوت ١٩٨۶ ژنرال ریچارد سکورد، یکی از افراد دخیل در جریان ایران-کنترا، در نامه‌ای به سرهنگ الیور نورث، از چهره‌های کلیدی در ایران-کنترا و مشاور رونالد ریگان، می‌نویسد که در یک نشست امنیتی با نمایندگان طرف ایرانی در بروکسل، به کانال جدیدی دست یافته‌اند. در اسناد منتشرشده، اطلاعات مربوط به هویت یکی از افراد نزدیک به رئیس مجلس ایران کاملاً سیاه شده است. گفتنی است با اینکه نام علی هاشمی، برادرزاده اکبر هاشمی رفسنجانی، به‌راحتی در گزارش‌های مختلف از جمله گزارش کمیسیون تاور آمده، اما «آن فرد» نزدیک به هاشمی، نامش در هیچ سندی افشا نمی‌شود.

چند روز بعد از اینکه آن فرد مرموز با آمریکایی‌ها در بروکسل دیدار می‌کند، امیرام نیر هم با کسی در پاریس ملاقات می‌کند که نامش تا سال‌ها بعد ذکر نشده بود. آن فرد همان‌طور که در ابتدای گزارش گفتیم، کسی نبود جز حسن روحانی، رئیس کنونی دولت جمهوری اسلامی. به نظر می‌رسد که روحانی پس از ملاقات‌هایش در بروکسل، به پاریس سفر کرده بود.

لازم به ذکر است که بلژیک از سال‌های نخست بعد از انقلاب، به واسطه حضور افرادی چون محسن هاشمی و داریوش باریکانی (مباشر محسن هاشمی)، یکی از کانون‌های جناح رفسنجانی بود.

برادرزاده رفسنجانی به امیرام نیر: بیایید اسرائیلی‌ها را دور نگه داریم

در فصل شانزدهم گزارش نهایی لارنس ولش، یکی از مسؤولان قضایی رسیدگی به ماجرای ایران-کنترا در آمریکا، شهادت چارلز آلن، یکی از افسران اطلاعات ملی آمریکا که در قضیه دخیل بود را این‌گونه می‌خوانیم: «پس از ١۵ اوت ١٩٨۶، وقتی که پشتیبانی کاخ سفید [از این مذاکرات] مشخص شد، ژنرال [ریچارد] سکورد و آقای [آلبرت] حکیم، یک لینک یا کانال جدید به درون دولت ایران یافتند. واضح بود که آنان در حال معامله با علی هاشمی رفسنجانی هستند که فکر می‌کنم برادرزاده رئیس جمهوری کنونی باشد [هنگام شهادت چارلز آلن، خمینی دیگر زنده نبود و اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری اسلامی بود]».

در فصل پانزدهم گزارش ولش آمده است: «در هفدهم سپتامبر، [ویلیام] کیسی با [چارلز] آلن، [جورج] کیو و یک وکیل سی‌آی‌ای با نام برنارد ماکووکا ملاقات کرد تا درباره اطلاعات جمع‌آوری‌شده از دیدار خود با برادرزاده رفسنجانی، رئیس مجلس، بحث کند. کیسی با [الیور] نورث و [جان] پویندکستر درباره ترتیب کارها صحبت کرد. آن‌ها از کیسی خواستند تا اطمینان یابد که برادرزاده درباره آمدن به ایالات متحده توجیه شده است. در پی ملاقات با برادرزاده در ١٩ و ٢٠ سپتامبر، جورج کیو به کیسی و کلر جورج در ٢٢ سپتامبر گزارش داد».

در جای دیگر، الیور نورث به پویندکستر می‌گوید که «خویشاوند [علی هاشمی] از ما خواسته است تا به‌دلیل برخی مسائل داخلی، اسرائیلی‌ها را از جریان دور نگه داریم». طرفه این‌جاست که علی هاشمی این حرف را در حضور امیرام نیر به زبان می‌آورد. او نمی‌داند که امیرام نیر خود اسرائیلی است و همان اشتباه حسن روحانی را تکرار می‌کند. علی هاشمی همچنین قربانی‌فر را که در این ملاقات غایب بود، متهم به جاسوسی برای کا.گ.ب کرد و گفت که آمریکایی‌ها باید او را کنار بگذارند. البته اسرائیلی‌ها این ملاقات را به همتایان آمریکایی خود اطلاع دادند. مقام‌های آمریکایی این خواسته را اجابت کردند و از قربانی‌فر و امیرام نیر خواستند که تا اطلاع ثانوی تماس‌های خود را با «دبلیو» در دفتر نخست‌وزیری (اسم رمز کنگرلو) قطع کنند.

الیور نورث متهم شد که اسناد مرتبط با این پرونده را معدوم کرده است. نورث گفت این کار برای حفظ جان رابطانش در تهران و واشنگتن بوده است.

در ماه سپتامبر، پویندکستر به امیرام نیر گفت که آمریکا قصد دارد کانال دوم را با محوریت هاشمی رفسنجانی پی‌گیری کند و برای این کار، تأیید پرزیدنت ریگان را هم گرفته است. در صفحه ٢۵١ کتاب «گزارش از کمیته‌های کنگره در بررسی رسوایی ایران کنترا»، آمده است: «نیر در ١۵ سپتامبر [١٩٨۶] ایالات متحده را ترک کرد. پیش از خروج، دوباره با نورث و پویندکستر ملاقات کرد. یادداشت‌های نورث نشان می‌دهند که نیر بر تلاش‌های قربانی‌فر برای سرمایه‌گذاری بر معامله تا آن‌جا که ایرانی‌ها به آزاد کردن هم‌زمان تمامی گروگان‌ها متقاعد شوند، تأکید می‌کند». با این حال، کارشکنی جناح رفسنجانی برای قطع کانال قربانی‌فر با جناح چپ حکومتی ایران، در عمل او را از صحنه خارج کرد.

جناح راست ریش گرو می‌گذارد؛ جناح چپ گروگان آزاد می‌کند

برمبنای موارد مندرج در کتاب فوق، کانال دوم یا جناح هاشمی به آمریکایی‌ها تأکید می‌کند که قصد آنان یک رابطه طولانی‌مدت است و نمی‌خواهند این رابطه موقت و تنها محدود به خرید اسلحه باشد.

تا اینجا، یکی از مشکلات این بود که ایران می‌بایست در قبال دریافت اسلحه، گروگان‌های آمریکایی را که در دست گروه‌های شیعه لبنانی قرار داشتند، آزاد می‌کرد. در آن زمان، رابط حکومت ایران با حزب‌الله لبنان، جناح چپ جمهوری اسلامی و به‌ویژه علی‌اکبر محتشمی‌پور، سفیر سابق جمهوری اسلامی در سوریه بود و باند هاشمی می‌بایست از کانال آن ها وارد می‌شد.

هاشمی رفسنجانی درحال سفری به تونس بود که با علی‌اکبر محتشمی‌پور تماس گرفت و خواستار آزادی گروگان‌ها شد. اسرائیلی‌ها این پیام را شنود کردند

در ١۴ ژوئن ١٩٨۵، پرواز شماره ٨۴٧ ترنس ورلد ایرلاینز TWA میان آتن و رم، به‌دست نیروهای حزب‌الله ربوده شده بود. ربایندگان در قبال آزادی گروگان‌ها که شهروندان آمریکایی هم در میان آن‌ها حضور داشتند، خواستار آزادی زندانیان شیعه در کویت و اسرائیل شده بودند. جناح هاشمی تلاش کرد تا برای رساندن پیام حسن‌نیت به آمریکایی‌ها، گروگان‌ها را آزاد کند.

در آن هنگام، هاشمی رفسنجانی درحال سفری به تونس بود که با علی‌اکبر محتشمی‌پور تماس گرفت و خواستار آزادی گروگان‌ها شد. اسرائیلی‌ها این پیام را شنود کردند (کتاب اتحاد خائنانه، نوشته تریتا پارسی، ص ١١۵). علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت جمهوری اسلامی نیز تماس مشابهی گرفت و سرانجام گروگان‌ها آزاد شدند.

نزدیکان منتظری هزینه افشاگری را می‌پردازند

با این حال، تا یک سال بعد از این جریان، جناح هاشمی موفق به ایجاد لینک مستقیم نشده بود و کماکان اسرائیلی‌ها در میان بودند. از اوت و سپتامبر سال ١٩٨۶ به بعد، کانال دوم به میان آمد، اما ناگهان در نوامبر١٩٨۶، مقاله‌ای در روزنامه الشراع لبنان که داستان این معاملات و مذاکره‌ها را فاش می‌کرد، تمامی مناسبات را به‌هم ریخت. این داستان به یکی از رسوایی‌های سیاسی در تاریخ ایالات متحده بدل گشت و «ایران گیت» نامیده شد. گفته می‌شود که اسرائیلی‌های «دور خورده» و قربانی‌فرِ «پول نگرفته»، از طریق منابع خود، اطلاعاتی را به جناح حسینعلی منتظری، قائم مقام ولایت فقیه در آن زمان رساندند و سیدمهدی هاشمی، برادر داماد منتظری نیز این اطلاعات را به روزنامه الشراع لبنان درز داد.

سیدمهدی هاشمی، برادر داماد حسینعلی منتظری

در آمریکا این امر به یک رسوایی سیاسی بدل شد و مقام‌های دولت ریگان یکایک به کمیسیون تحقیق با ریاست سناتور جان تاور احضار شدند. در ایران اما همه چیز با تشر آیت‌الله خمینی و حمایت او از هاشمی و وزیر خارجه‌اش، علی‌اکبر ولایتی، پایان یافت و معترضان در مجلس سر جای خود نشستند.

نمایندگان سوال‌کننده از ولایتی، پس از سخنرانی عتاب‌آلود آیت‌الله خمینی، نوشتند: «پیرو فرمایشات اخیر حضرت امام امت… و اظهار پیروی کامل از رهنمودهای حکیمانه مقام رهبری، چون طرح سوال از وزیر امور خارجه به تصور این بود که طرح مسأله در مجلس به مصلحت انقلاب و در سطح رضای امام امت است، پس از اطلاع از نظر امام امت و مصلحت ملت، نیازی به سوال مزبور نمی‌بینم.»

در ایران اما همه چیز با تشر آیت‌الله خمینی و حمایت او از هاشمی و وزیر خارجه‌اش، علی‌اکبر ولایتی، پایان یافت و معترضان در مجلس سر جای خود نشستند.

سیدمهدی هاشمی اندکی بعد بازداشت شد، تحت فشار برای اعتراف‌های تلویزیونی قرار گرفت، به دلایلی غیر از ماجرای ایران-کنترا محاکمه و در نهایت اعدام شد. نه تنها او، بلکه فتح‌الله امید نجف‌آبادی، نماینده مجلس نزدیک به آیت‌الله منتظری که واسطه نامه‌ای میان قربانی‌فر و حسینعلی منتظری بود، نیز به چوبه دار سپرده شد. آمریکایی‌ها نیز پس از آخرین دیدارشان با ایرانی‌ها در ١۴ دسامبر ١٩٨۶ در فرانکفورت، به‌دلیل گستردگی ابعاد رسوایی، مجبور به ترک مذاکرات شدند. به گفته علی فلاحیان، وزیر اطلاعات سابق جمهوری اسلامی در مصاحبه‌ای با رضا گلپور، نویسنده کتاب شنود اشباح (ص ٩٢٨)، این داستان «برای آقای هاشمی خیلی بد تمام شد».

کنگرلو در مصاحبه‌ای، به یک سوال، جوابی می‌دهد که در آن خیلی موارد مستتر است:

«س- شما موافق، آقای رفسنجانی موافق، امام خمینی موافق، سران سه قوه موافق، آقای سیداحمد خمینی موافق، آن کس یا کسانی که مذاکرات را به بن‌بست کشاندند، کی بودند؟ چه قدرتی داشتند که توانستند ورای این شخصیت‌ها، مذاکرات را به بن‌بست بکشانند و جنگ را طولانی‌تر و خسارت‌بارتر بکنند؟
ج – این سوال را از آقای رفسنجانی بپرسید.»

وقتی تمام مسؤولان در ایران دروغ می‌گویند

پس از افشای رابطه میان دولت‌های آمریکا، اسرائیل و ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی در اظهار نظری عمومی، تمام ماجرا را انکار کرد و حتی گفت خبر نداشته است که مک فارلین و هیأت همراهش قرار بوده به ایران سفر کنند.

میرحسین موسوی در نامه‌ای گلایه کرد که چرا در جریان ماوقع نبوده؛ ولایتی به نمایندگان مجلس نیز در این باره اطلاعات ضد و نقیضی ارائه کرد و همان‌گونه که اشاره شد، اعتراض نمایندگان مجلس با یک تشر روح‌‌الله خمینی مسکوت ماند.

اظهارات بعدی مقام‌های جمهوری اسلامی نشان داد که تمامی این ادعاها دروغی بیش نبود و تنها مردم ایران بودند که نمی‌بایست از ماجرا باخبر شوند. شاید بی‌مناسبت نباشد اگر به کتاب خاطرات شخص هاشمی رفسنجانی، فردی که از اساس اطلاع از آمدن مک فارلین و هیأت همراه را انکار می‌کرد، نگاهی بیندازیم: «عصر آقای کنگرلو، مشاور نخست وزیر، آمد و راجع به آوردن موشک تاو توسط قربانی‌فر و آوردن پیام از بوش و معاون رئیس جمهور آمریکا گزارش داد… عصر آقای کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با آمریکایی‌ها را داد. [آمریکایی‌ها] اطلاعات چندان مهمی نداده‌اند و خواستار آمدن به ایران به‌طور سری برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند… کنگرلو اطلاع داد واسطه آمریکایی‌ها فردا به تهران می‌آید…»

هاشمی رفسنجانی در یک کنفرانس خبری در سال ۱۳۶۶، انجیل اهدایی ریگان را در ماجرای ایران-کنترا نشان می‌دهد، اما می‌گوید که از ماجرای آمدن‌ هیأت مک‌فارلین به ایران پیش‌آگاهی نداشته است. او بعدها در خاطراتش این ادعا را نقض کرد.

وقتی که رادیو صدای آمریکا مأمور ارسال پیام به حکومت می‌شود

در بحبوحه مذاکرات میان نمایندگان اکبر هاشمی رفسنجانی و نمایندگان دولت آمریکا، رفسنجانی از برادرزاده‌اش می‌خواهد تا از این موضوع که در حال مذاکره با نمایندگان واقعی دولت ریگان است و کاخ سفید در جریان ماجراست، اطمینان یابد. البته این پس از گاف بزرگ اشتباه‌گرفتن امیرام نیر به‌جای مأموران کاخ سفید بود. شاید رفسنجانی از این گاف مطلع شده بود و می‌خواست دوباره رودست نخورد.

برای این کار، علی هاشمی درخواست کرد تا یک پیام سری از صدای آمریکا پخش شود. الیور نورث مأمور آن شد تا این کار را به نتیجه برساند. بنابر نوشته کتاب The Known World of Broadcast New، اثر استنلی باران و راجر والیس (روتلج، ص ١٣٢)، رادیو صدای آمریکا از راه پخش چند پیام، این کار را انجام داد.

نورث نیز در گزارش‌های خود به پویندکستر نوشت: «در جریان گفت‌وگوها، خویشاوند [علی هاشمی] خواستار دریافت علامت رمزی شد که بتواند از آن در گزارش خود در تهران استفاده کند. ما به این نتیجه رسیدیم که پخش گفتار از سرویس فارسی صدای آمریکا که در آن به انکار دولت ایران از اطلاع درباره هواپیمای ربوده شده [پرواز شماره ٧٣] پان‌امریکن اشاره شود، کفایت خواهد کرد… شکی نیست که خویشاوند در مقایسه با سایر طرف‌های مذاکرات ما، کارآمدتر بوده و در موقعیت بهتری قرار دارد.» (گلپور، شنود اشباح، صص ٩١٣ و ٩١۴)

بیژن فرهودی ماجرا را که زمانی در سپتامبر ١٩٨۶ رخ داده است، چنین نقل می‌کند: «اینها برای اینکه به ایران پیام بدهند که هیأتی که به آن کشور می‌رود، واقعاً نماینده رسمی دولت آمریکاست و می‌توان با آن مذاکره کرد، در یکی از همین گفتارها از ایران ستایش کردند که به آزادی سرنشینان هواپیمای پان‌امریکن که ربوده و به پاکستان برده شده بود، کمک کرده است. به ما گفتند که این را باید به جای یک روز، سه روز پشت سر هم پخش کنیم».

مرگ بر آمریکا؛ مرگ بر اسرائیل – یک خاطره شخصی

زمانی که اطلاعات را جمع‌آوری می‌کردم و سطرهای بالا را می‌نوشتم، خاطراتی برایم مرور شد که به احتمال قوی با بسیاری از خوانندگان هم‌سن و سال، در آن اشتراک داریم:

در همان هنگام که این معاملات انجام می‌شد، من حدوداً ۱۰ ساله بودم. در آن زمان ما را در مدارس ایران وادار می‌کردند تا سر صف‌، شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دهیم. هرگاه که ناظم مدرسه حس می‌کرد صدای شعارها ضعیف است، می‌گفت: «بلندتر شعار بدهید تا به گوش آمریکا و اسرائیل برسد.» بیچاره ناظم ما! نمی‌دانست که به جای شعارهای ما، زمزمه‌‌های شیرین مقام‌های جمهوری اسلامی است که در گوش مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی نجوا می‌شود.

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید

No responses yet

Aug 29 2018

هشدار اسرائیل به ایران پس از توافق نظامی میان تهران و دمشق

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفرانسه: پس از اعلام توافق جدید میان دولت سوریه با تهران، اسرائیل بار دیگر تهدید کرد که مراکز نظامی ایران در سوریه را هدف حمله قرار می‌دهد.

“يسرائيل كاتس”، وزیر اطلاعات اسرائیل روز چهارشنبه ۷ شهریور/ ٢٩ اوت به رادیو دولتی این کشور گفت: «توافق صورت‌گرفته میان بشار اسد و ایران یک آزمایش برای اسرائیل است: واکنش ما روشن و واضح است. ما به ایران اجازه نمی‌دهیم که از نظر نظامی در سوریه مستقر شود».
این عضو کابینه امنیتی اسرائیل که بنیامین نتانیاهو ریاست آن را بر عهده دارد، اضافه کرد: «ما با تمام توان خود علیه همه اهداف ایران که اسرائیل را تهدید‌ کنند، واکنش نشان می‌دهیم. اگر نیروی هوایی ارتش سوریه علیه ما اقدام کند، هزینه این اقدام خود را خواهد پرداخت».

این اظهارات وزیر اطلاعات اسرائیل در حالی است که وابسته نظامی ایران در دمشق، روز سه‌شنبه ‌‌٢٨ اوت اعلام کرد که به دنبال توافق صورت گرفته در سفر وزیر دفاع ایران به دمشق، مشاوران نظامی ایران در سوریه باقی خواهند ماند.

ایران هرگونه مداخله نظامی در سوریه را رد می‌کند و مدعی است که حضور نظامیان ایران در سوریه جنبه مشورتی دارد. این در حالی است که هر از چند گاهی اجساد نظامیان ایرانی که در جنگ سوریه کشته می‌شود، به ایران منتقل می‌شود.
ایران علاوه بر حمایت نظامی، از نظر سیاسی و به ویژه اقتصادی نیز رژیم بشار اسد را تقویت می‌کند.

اسرائیل که حکومت ایران را مهم‌ترین دشمن خود در جهان می‌داند، اعلام کرده که قصد ندارد در جنگ سوریه مداخله کند، اما اسرائیل تاکنون بارها اهدافی را در سوریه بمباران کرده است.

با این حال طی هفته‌های اخیر ارتش سوریه به مواضع شورشیان سوری در نزدیکی بلندی‌های جولان حمله کرد و مواضعی را در درعا و قنیطره به تصرف خود در آورد.

No responses yet

Aug 02 2018

«عقب‌نشینی» نیروهای ایرانی از حوالی بلندی‌های جولان در سوریه

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری روسی تاس به نقل از نماینده ویژه ولادیمیر پوتین در امور سوریه خبر داد که نیروهای تحت امر جمهوری اسلامی ده‌ها کیلومتر از بلندی‌های جولان در این کشور فاصله گرفته‌اند.

خبرگزاری رویترز روز چهارشنبه، دهم مردادماه، به نقل از این خبرگزاری گفت که نیروهای ایرانی و حزب‌الله لبنان ۸۵ کیلومتر از بلندی‌های جولان، مرز سوریه و اسرائیل، فاصله گرفته‌اند.

این خبر کمتر از یک ماه پس از آن منتشر می‌شود که نخست وزیر اسرائیل خبر داد که در دیدار با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، پیامی روشن به او داده است.

«پیام روشن» آقای نتانیاهو این بود که کشورش مخالف هرگونه حضور ایران در سوریه است.

یک هفته بعد خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام اسرائیلی گزارش داد که بنیامین نتانیاهو با پیشنهاد روسیه درباره ادامه حضور نیروهای ایرانی در سوریه، حتی در یکصد کیلومتری مرز جولان، مخالفت کرده است.

حال آلکساندر لاورنتیف، نماینده ویژه آقای پوتین در امور سوریه، به خبرگزاری تاس گفته است که «ایرانی‌ها عقب‌نشینی کردند و نیروهای شیعه دیگر آنجا نیستند».

به گفته آقای لاورنتیف، «ممکن است» هنوز «مستشاران» ایرانی در میان نیروهای سوری نزدیک به جولان باشند، اما دیگر از «واحدهای سنگین زرهی که می‌توانند تهدیدی برای اسرائیل باشند» تا فاصله ۸۵ کیلومتری خبری نیست.

ایران همچنان تأکید دارد که بنا به دعوت دولت قانونی بشار اسد در سوریه حضور «مستشاری» دارد.

با وجود این علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر ایران در امور بین‌الملل، هفته گذشته گفته بود که ایران، در صورت درخواست سوریه، «فوراً» این کشور را ترک خواهد کرد.

نیروهای ارتش بشار اسد با کمک چشمگیر روسیه و ایران و حزب‌الله توانسته‌اند در چند ماه گذشته مناطق وسیعی از جنوب غربی سوریه را از نیروهای شورشی مخالف حکومت این کشور بازپس بگیرند.

منبع: خبرگزاری رویترز، رادیوفردا/ ف. دو./ پ. پ.

No responses yet

Aug 01 2018

حضور همزمان ظریف و پمپئو در سنگاپور

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,برجام,سیاسی

انتخاب: محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان طی روزهای آینده به سنگاپور سفر می‌کند؛ همزمان پمپئو وزیر خارجه آمریکا نیز به سنگاپور خواهد رفت. با توجه به این اتفاق، برخی گمانه زنی ها درباره احتمال گفت و گو میان دو طرف آغاز شده است.

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان طی روزهای آینده به سنگاپور سفر می‌کند؛ همزمان پمپئو وزیر خارجه آمریکا نیز به سنگاپور خواهد رفت.

به گزارش «انتخاب»، سخنگوی وزارت خارجه چند رو زپیش اعلام کرد: سفر ظریف به منظور امضای پیمان مودت ایران و اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) طی روزهای آینده به سنگاپور سفر می‌کند.

از سوی دیگر، به گزارش ریانووستی، «مایک پمپئو» وزیر امور خارجه آمریکا، اظهار داشت که هفته آینده به مالزی، سنگاپور و اندونزی سفر خواهد کرد.

پمپئو خاطر نشان کرد که آمریکا آماده است تا روابط تجاری و بین المللی را با مالزی تقویت کند.

وی افزود: پس از مالزی، از اندونزی و سنگاپور نیز بازدید خواهد کرد.

با توجه به حضور همزمان وزیر امور خارجه ایران و وزیر امور خارجه آمریکا در سنگاپور، برخی گمانه زنی ها درباره احتمال گفت و گو میان دو طرف آغاز شده است.

No responses yet

Jul 31 2018

پومپئو شرایط مذاکره ‘بدون پیش‌شرط’ ترامپ با ایران را شرح داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

بی‌بی‌سی: وزیر خارجه آمریکا شرایط این کشور برای مذاکره با جمهوری اسلامی جهت رفع اختلاف بین دو طرف را شرح داده است.

ساعاتی پس از سخنرانی دونالد ترامپ شامل پیشنهاد مذاکره “بدون شرط” با مقامات ایرانب، مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا شرایطی را برای چنین مذاکراتی تعیین کرد و در مصاحبه با شبکه تلویزیونی آمریکایی سی‌ان‌بی گفت که “ما این موضوع را پیشتر مطرح کرده‌ایم که رئیس جمهوری مایل به ملاقات با دیگران برای حل مشکلات است” اما افزود که برای موفقیت در چنین مذاکراتی، شرایطی هم وجود دارد.

آقای پومپئو در تشریح چنین مذاکراتی گفت که “اگر ایرانیان تعهد خود برای تغییر اساسی در نحوه رفتار با مردم خود را نشان دهند، رفتار مخرب خود را کنار بگذارند، بتوانند قبول کنند که ارزش دارد که وارد یک توافق هسته‌ای شوند که در عمل مانع از تکثیر سلاح‌های هسته‌ای خواهد، آنگاه رئیس جمهوری [آمریکا] گفته است که آماده است تا بنشیند و با آنها گفتگو داشته باشد.”

مشخص نیست که آیا منظور آقای پومپئو آمادگی دولت ایران برای مذاکره در مورد پذیرش این شرایط است یا اینکه معتقد است که باید این شرایط را قبل از مذاکره پذیرفته باشد. جمهوری اسلامی پیش از این اظهارات مقامات آمریکایی در حمایت از حقوق بشر و ‘خواست‌های مردم ایران” را مداخله در امور داخلی این کشور توصیف و از آن انتقاد کرده ‌است.

+ ترامپ: حاضرم با ایرانی‌ها بدون شرط دیدار کنم

+ پومپئو: تغییر رژیم ایران در دستور کارمان نیست

+ وزیر خارجه آمریکا: شدید‌ترین تحریم‌های تاریخ را علیه ایران وضع می‌کنیم

+ وزیر خارجه ایران ‘مطالبات’ جمهوری اسلامی از آمریکا را شرح داد

ساعاتی پیش از آن رئیس جمهوری آمریکا در یک نشست خبری مشترک با نخست وزیر ایتالیا، در پاسخ به سئوالی در مورد مذاکره با ایران گفت که حاضر است “بدون پیش شرط” با مقامات ایرانی گفتگو کند. وی گفت که مذاکره “برای کشور، برای آنها، برای ما و برای جهان خوب است، پیش شرطی نیست و اگر آنها بخواهند گفتگو کنند، من با آنها ملاقات می‌کنم.”

رئیس جمهوری آمریکا در عین حال گفت که “اطمینان ندارم که آنها هنوز آمادگی آن را داشته باشند اما معتقدم که عاقبت آنها مایل به ملاقات خواهند بود.” آقای ترامپ گفت که این پیشنهاد را “از روی ضعف یا از موضع قدرت نمی‌کنم بلکه فکر می‌کنم که کار درستی است.” اوایل سال جاری، پس از ماه‌های جدال لفظی بین مقامات آمریکا و کره شمالی و تهدید دو طرف به توسل به راه حل نظامی و حتی کاربرد اسلحه اتمی، رهبر کره شمالی پیشنهاد ملاقات و مذاکره با رئیس جمهوری آمریکا را مطرح کرد و این ملاقات در ماه ژوئن در سنگاپور برگزار شد.

آقای ترامپ اخیرا از این احتمال سخن گفته که روزی مقامات ایران نیز خواستار مذاکره با آمریکا خواهند شد.

در ماه مه و پس از خروج آمریکا از برجام، وزیر خارجه آمریکا دوازده شرط مشخص را برای مذاکره با ایران مطرح کرد و اخیرا نیز ضمن انتقاد از حکومت جمهوری اسلامی در زمینه سیاست داخلی و نحوه برخورد با مردم این کشور و متهم کردن برخی از مقامات جمهوری اسلامی به فساد مالی، گفت که حکومت ایران “بیشتر به مافیا شباهت داد تا یک دولت.” رئیس جمهوری آمریکا نیز در موارد متعدد، ضمن انتقاد شدید از سیاست داخلی و خارجی ایران، گفته‌ است که دولت آمریکا از خواسته‌های مردم ایران حمایت می‌کند. او از دولت سابق آمریکا را متهم کرده است که به جای حمایت از مردم ایران در برابر فشار داخلی، مصالحه با حکومت را ترجیح داده است.

مقامات آمریکایی اظهارات رئیس جمهوری و وزیر خارجه آمریکا در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران را به شدت محکوم کرده و دخالت در امور داخلی خود دانسته است.

روابط سیاسی ایران و آمریکا در پی ماجرای گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران قطع شد و از آن زمان، مقامات ارشد جمهوری اسلامی همواره هرگونه تماس رسمی و مذاکره با آمریکا را زیانبار و عادی سازی روابط با آن کشور را مردود اعلام کرده‌اند.

پس از مذاکرات منجر به دستیابی به برجام نیز که ایالات متحده عملا طرف اصلی گفتگو بود، رهبر جمهوری اسلامی هشدار داد که گفتگو با آمریکا منحصر به موضوع برنامه هسته‌ای بوده و تاکید ورزید که در هیچ زمینه دیگری بین دو طرف مذاکرات صورت نخواهد گرفت.

پیش از آن، آیت‌الله خامنه‌ای هشدار داده بود که در صورت مذاکره و حصول توافق با آمریکا در مورد مسایل هسته‌ای، آن کشور خواست‌های دیگری مانند کنار گذاشتن برنامه موشکی و رعایت حقوق بشر را پیش خواهد کشید.

رهبران و مقامات جمهوری اسلامی خصومت با آمریکا شعارهای ضد آمریکایی را یکی از دستاوردهای مهم ا نقلاب اسلامی توصیف کرده و بر تداوم آن اصرار داشته‌اند.

هنوز مقامات جمهوری اسلامی به پیشنهاد رئیس جمهوری و شرایط وزیر خارجه آمریکا واکنش رسمی نشان نداده‌اند اما پس سخنان آقای ترامپ، حمید ابوطالبی از مشاوران حسن روحانی رئیس جمهور ایران در توییتر نوشت: “احترام به حقوق ایران، کاهش خصومت‌ها، بازگشت به توافق اتمی گام‌هایی است که راه پردست انداز به سوی گفتگو را هموار می‌کند.”

No responses yet

Jul 25 2018

مقام ایرانی: دیوان لاهه دستور توقف تحریم جدید ایران از سوی آمریکا را داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اقتصادی,برجام,تحریم,سیاسی

اتاق خبر24: رییس دیوان بین المللی دادگستری لاهه طی نامه ای رسمی خطاب به وزیر خارجه آمریکا تاکید کرد: از هرگونه اقدام جدید، اجتناب و شرایط را تغییر ندهید.
دیوان لاهه دستور توقف تحریم جدید ایران از سوی آمریکا را داد
اتاق خبر 24:

رییس دیوان بین المللی دادگستری لاهه طی نامه ای رسمی خطاب به وزیر خارجه آمریکا، ضمن اعلام زمان رسیدگی به شکایت دولت ایران در خصوص بازگشت یک جانبه تحریم ها دولت آمریکا، تاکید کرد: از هرگونه اقدام جدید، اجتناب و شرایط را تغییر ندهید.

محسن محبی
رییس مرکز حقوقی بین المللی ریاست جمهوری:

بدنبال شکایت دولت ایران علیه آمریکا، رییس دیوان بین المللی دادگستری با توجه به اهمیت و فوریت امر با استفاده از ماده ۷۴ (۴) قواعد دیوان بین المللی دادگستری عصر سه شنبه و ساعتی قبل طی نامه ای رسمی خطاب به پمپیو وزیر خارجه آمریکا، به این دولت هشدار داد از هرگونه اقدام جدید در این زمینه اجتناب کند و “توجه دولت آمریکا را به این ضرورت جلب می کند که باید در زمینه مورد دعوا (بازگشت تحریم ها) طوری عمل نماید که آرای آتی دیوان که بعد از جلسه ۲۷ آگوست صادر خواهد کرد، بلا اثر نشود.”

موضوع دادخواست ایران این است که اقدام آمریکا در برگرداندن تحریم های یک جانبه برخلاف تعهدات بین المللی آمریکا در عهدنامه سال ۳۴، آمریکا متعهد شده با اتباع ایرانی رفتار منصفانه داشته و مانع از مراودات پولی و بانکی نشود.

ایران به علت فوریت امر و آثار سوء ناشی از برگرداندن تحریم های یک جانبه آمریکا به ویژه در حوزه سلامت و درمان و دارو و خصوصا امنیت هوایی، همزمان با طرح دعوی رسمی از دیوان خواسته بود که دیوان تا زمانی که در مرحله رسیدگی و صدور رای در دعوای اصلی قرار دارد، به عنوان یک امر فوری و طی دستور جداگانه ای برگرداندن تحریم ها را ممنوع سازد و از آمریکا بخواهد که این اقدامات را متوقف کند/ پایگاه اطلاع رسانی دولت

No responses yet

Jul 14 2018

«احتمال و تبعات فروپاشی حکومت ایران»؛ موضوع یک همایش در اسرائیل

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,برجام,تحریم,خاورمیانه,سیاسی,شورش

رادیوفردا: یووال اشتاینیتز، وزیر ارشد اسرائیلی، می‌گوید در تعیین آینده و سرنوشت جمهوری اسلامی ایران سه امر ملاک و معیار در شرایط کنونی، اساسی است: فشار اقتصادی، قاطعیت نظامی و تصمیمی که رهبر کره شمالی در مورد مذاکرات با آمریکا بگیرد.

این وزیر عضو حزب حاکم لیکود این موضوع را در همایشی با موضوع ایران در یک اندیشکده اسرائیلی عنوان کرده است.

مرکز مطالعات امور مردمی و سیاسی اورشلیم، به ریاست دکتر دوری گلد، مدیرکل پیشین وزارت امور خارجه اسرائیل، چهارشنبه ۲۰ تیر همایشی را حول این پرسش برگزار کرد که «آیا ]جمهوری اسلامی[ ایران به سوی فروپاشی می‌رود؟» و پیامدهای چنین امری برای منطقه و اسرائیل چیست.

این همایش با پخش کلیپی از سخنان دونالد ترامپ در اعلام خروج آمریکا از برجام و سپس صحنه‌هایی از تشدید تظاهرات مردمی ایران در دوره اخیر و شعارهایی که در آن ایرانیان سران حکومت تهران را به چاره‌اندیشی برای بهبود حال و روز ملت ایران فرا می‌خوانند، آغاز شد.

یووال اشتاینیتز که سخنران اصلی این نشست بود، به فشارهای اقتصادی تشدید یافته در دوره اخیر علیه ایران اشاره کرد و یادآور شد که ده‌ها شرکت بین‌المللی کوچک و بزرگ همکاری با اقتصاد آمریکا را بر ایران ترجیح داده و از ایران رفته‌اند.

به گفته آقای اشتاینیتز، برای این تصمیم که برای مثال، شرکت‌های مسافربری هوایی پرواز به ایران را قطع کنند، نیازی به فشار بر دولت‌های غربی نیست، زیرا این شرکت‌ها منافع اقتصادی خود را در نظر می‌گیرند.

او تأکید کرد که هدف، از جمله این است که به گفته برایان هوک، مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا، صادرات نفت ایران به صفر برسد و ایران به شرایطی سقوط کند که دیگر حتی هیچ شرکت هوایی خارجی مسافری به ایران نبرد و از ایران پرواز نکند.

این وزیر اسرائیلی که خود سال‌ها در مقام وزارت راهبردی مسئول «پرونده ایران» بوده، همچنین افزود که فشار اقتصادی ماه‌های آینده، دور کم‌سابقه‌ای از تحریم‌ها علیه ایران خواهد بود و به گفته او، نتیجه فشار اقتصادی جدید تا یک سال دیگر روشن خواهد شد.

آقای اشتاینیتز افزود ما با برجام مخالف بودیم و آن را بد و ناکافی می‌دانستیم اما باید اذعان کنیم که قدردان باراک اوباما بودیم که فشارهای اقتصادی شدیدی را بر ایران پایه‌گذاری کرد که قبل از آن سابقه نداشت. اما به گفته او در مقایسه با تحریم‌های دوران اوباما، به زودی فشارهای خردکننده تازه‌ای در عرصه اقتصاد بر ایران وارد خواهد شد.

این وزیر حزب حاکم اسرائیل افزود، با تشدید فشارها و فروپاشی اوضاع اقتصادی ایران، ممکن است سران تهران بازگشت به میز مذاکرات را در نظر بگیرند اما این احتمال نیز هست که شاخ و شانه کشیدن و سرسختی بیشتر را در پیش بگیرند.

یووال اشتاینیتز گفت، فشار اقتصادی اما باید با قاطعیت نظامی همراه باشد؛ امری که در دوران باراک اوباما چندان جدی گرفته نمی‌شد؛ اما در دوران دونالد ترامپ ایران درک می‌کند که کسی سر شوخی ندارد؛ به گفته او، اگر ایران تهدید به بستن تنگه هرمز را عملی کند و منطقه را شعله‌ور کند، این امر می‌تواند به یک برخورد جدی نظامی کشیده شود.

وزیر اسرائیلی گفت تحرکات و شاخ و شانه کشیدن احتمالی نظامی ایران و یا رفتن ایران به سوی مسیر تلاش برای دستیابی به بمب هسته‌ای ممکن است با حمله آمریکا حتی به تأسیسات هسته‌ای ایران پاسخ بگیرد و آمریکا از توان نابود کردن هر سایت هسته‌ای، فارغ از اینکه کجا باشد و فارغ از اینکه ایران چه پدافند هوایی داشته باشد، برخوردار است.

او گفت جمهوری اسلامی ایران باید درک کند که آمریکا عزم راسخی در رویارویی با ایران دارد و لذا باید تغییر رویه دهد.

اما به گفته یووال اشتاینیتز، وضعیت ایران تا حد زیادی به سرنوشت مذاکرات کره شمالی و آمریکا بستگی دارد؛ او افزود اگر تلاش‌های دونالد ترامپ برای خلع سلاح هسته‌ای پیونگ یانگ در ماه‌های آینده موفقیت‌آمیز باشد، فشار داخلی در ایران افزایش خواهد یافت اما اگر سرانجام کره شمالی تغییر نکند، قاطعیت ایران نیز برای نشان دادن سرسختی بیشتر خواهد شد، زیرا آنها به خود خواهند گفت که کمتر از کره شمالی نیستند که به سوی سازش با آمریکا بروند.

یووال اشتاینیتز این را همچنین یادآور شد که اسرائیل در پشت پرده برخی از فشارهای سال ۲۰۱۵ به قدرت‌های مذاکره‌کننده پیش از دستیابی به برجام، با هدف تعیین شرایط سخت‌گیرانه‌تر بود. او گفت، برخی از خواسته‌های ما با مذاکره‌کنندگان آمریکایی پیش نمی‌رفت و من به لورن فابیوس، وزیر خارجه وقت فرانسه، تلفن کردم و خواسته‌ها را مطرح کردم و او نیز در برهه حساسی از مذاکرات آن را عنوان کرد و بعد از مدتی تهران ناچار به قبول آنها شد.

در همایش مرکز مطالعات اورشلیم، دکتر دوری گلد، آماری از بودجه سالیانه ایران در سال‌های مختلف را ارائه کرد تا نشان دهد که جمهوری اسلامی ایران بخشی عمده از درآمد نفت و گاز خود را به امور نظامی و تحرکات منطقه‌ای اختصاص می‌دهد؛ زیرا به گفته او تهران نشان داده که «به جای کره برای مردم خود، سلاح را ترجیح می‌دهد» اما «مردم ایران نیز این را درک کرده و برای همین است که به پا خاسته‌اند» و در این راستا، تشدید فشارها «اهمیت دارد».

به گفته آقای گلد، دولت باراک اوباما بر این تصور بود که با برجام و تعامل با تهران، می‌توان حکومت ایران را به تغییر رویه کشاند، اما رهبران تهران به جای آن، به تقویت جای پای خود در منطقه روی آوردند.

دوری گلد همچنین گفت که ایران درصدد شیعه کردن بخش‌هایی از منطقه است و حتی عزم کرده تا شرق سنی‌نشین ترکیه را شیعه کند و یا در پشت پرده پیشنهاد ایران برای تقویت گردشگری ایرانی در اردن هاشمی، زیر لوای بردن شیعیان به مزار امامزاده‌های کم نام و نشان، فکر تقویت شیعه در این بخش از خاورمیانه قرار دارد.

او یادآور شد که ایران در دوره طولانی که با سودان همکاری نزدیک داشت، ضمن انتقال کاروان‌های سلاح از سودان برای حماس، سودای تقویت نفوذ شیعی خود در منطقه را در سر داشت.

به گفته این مقام ارشد پیشین اسرائیلی، حتی زمانی که مراکش بعد از مدت‌ها قطع رابطه با ایران همکاری با تهران را از سر گرفت، جمهوری اسلامی ایران باز از اندیشه گسترش شیعی‌گری در مراکش و صحرای غربی باز نماند، به گونه‌ای که مراکش بهار سال جاری در زمینه همکاری ایران با جبهه پولیساریو که استقلال منطقه صحرای غربی در این کشور را در سر می‌پروراند، با تهران قطع رابطه کرد.

ژنرال ذخیره یوسی کوپرواسر، از مقام‌های ارشد پیشین نظامی و سیاسی اسرائیل نیز در همایش مرکز مطالعات اورشلیم از اتحادیه اروپا به خاطر سیاست خود در ارتباط با ایران انتقاد کرد و گفت اروپاییان هنوز در حالت «تکذیب» هستند، اما آنها نیز ناچار خواهند شد که پای خود را از اقتصاد ایران بیرون بکشند.

در کنار چند سخنران دیگر در این همایش، این نشست این یک مهمان اسکایپی ایرانی‌تبار نیز از بریتانیا داشت؛ جواد خادم، از اعضای کابینه شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر ایران در آستانه انقلاب اسلامی بهمن ۵۷؛ او از جمله گفت که اسرائیلی‌های با هوش باید راه‌های دیگری، غیر از راهکارهایی که به تشدید فشار بر طبقه متوسط ایران تعبیر شود، بیابند.

او ابراز نظر کرد که اکثر مردم ایران ضداسرائیلی نیستند و پیشنهادهایی که برای مثال از سوی نخست‌وزیر اسرائیل در مورد آب به ایرانیان ارائه شده، خوب است اما برخی از ایرانیان نیز فکر می‌کنند که اسرائیل آمریکا را به تشدید فشار بر ایران تشویق می‌کند؛ کاری که در نهایت زندگی را برای طبقه متوسط ایران سخت‌تر می‌کند.

او بارها از پشتیبانی افرادی از حامیان دونالد ترامپ از سازمان مجاهدین خلق ایران انتقاد کرد و گفت، وقتی ایرانیان می‌بینند که افرادی مانند رودی جولیانی در کنار سران سازمان مجاهدین خلق می‌ایستند، ناخشنود می‌شوند؛ اشاره‌ای به حضور آقای جولیانی، چهره جمهوری‌خواه آمریکایی، در همایش سالانه اخیر این سازمان در فرانسه.

به گفته آقای خادم، «دنیا تنها در مورد تغییر حکومت ایران حرف می‌زند اما نه درباره روز بعد از آن».

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .