اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Jan 30 2017

سفری به اردوگاه احزاب مخالف مسلح کرد ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: برای بیست سال احزاب سنتی کردستان ایران مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته بودند. اما حدود دو سال است پیشمرگهای حزب دمکرات “َحدکا” به کوهستانهای مناطق مرزی با ایران بازگشته‌اند. صدای سلاحهای آنان در این منطقه دوباره شنیده می‌شود.

برای گفتگو با فرماندهان حدکا به یکی از اردوگاه‌های آنان در نقاط مرزی عراق با کردستان ایران رفتیم. در این اردوگاه گروهی ۵۰ نفره مسلح به سلاحهای سبک و آر پی جی حضور داشتند.

رفیق میری فرمانده نظامی این گروه بود. “در دو سال گذشته دسته هایی را از این منطقه به داخل خاک ایران فرستادیم. هدف ما ارتباط با مردم کرد است”.

مصاحبه ژیار گل با نخست وزیر کردستان عراق

حمله به دفتر حزب دموکرات کردستان در اربیل

ایران ‘مناطقی در اقلیم کردستان عراق را گلوله‌باران کرد’

در درگیری‌های دو سال گذشته ده ها تن از هر دو طرف، نیرو های سپاه پاسداران ایران و پیشمرگه‌‎های کرد کشته شده‌اند.

آقای میری می‌گوید: “برای بیست سال مبارزه مسلحانه را کنار گذاشتیم. نتیجه نداد. جمهوری اسلامی برای احقاق حقوق کردها حاضر به مذاکره نشد. رهبران ما روی میز مذاکره کشته شدند.”

در سال ۱۹۸۹ عبدالرحمن قاسملو رهبر پیشین حزب دمکرات کردستان ایران در هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در وین، اتریش کشته شد. این حزب می گوید مذاکره برای صلح دسیسه‌ای از طرف جمهوری اسلامی برای کشاندن او به قتلگاه بوده است. اما جمهوری اسلامی هیچگاه رسما مسئولیت این ترور را به عهده نگرفت. سه سال بعد صادق شرفکندی جانشین آقای قاسملو نیز در برلین، آلمان ترور شد. دادگاه آلمان مقامات بلند پایه ایرانی را عاملان این قتل خواندند.

حدکا حدود دو سال است کمپینی با نام ‘راسان ‘ که به معنی ‘برخاستن ‘ است را شروع کرده است. مصطفی هجری دبیر کل حدکا می گوید: “هدف این کمپین نجات آزادی از زیر آوار استبداد در جامعە است.”

بعضی از مقامهای جمهوری اسلامی ایران احزاب مسلح کرد را متهم می کنند که به تحریک و حمایت قدرتهای منطقه جنگ مسلحانه را از سر گرفته اند. چند ماه پیش محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه پاسداران، عربستان سعودی را متهم به حمایت از احزاب کرد کرد. آقای رضایی تهدید کرد اگر حکومت اقلیم کردستان از فعالیت این احزاب جلوگیری نکند، نیروهای ایرانی در داخل کردستان عراق عملیات تخریبی علیه آنان انجام خواهند داد.

آقای هجری اتهامات مقامات ایرانی را رد می کند و می گوید آنها از هیچ حکومتی در منطقه کمک مالی یا تسلیحاتی دریافت نمی کنند. او گفت: “جمهوری اسلامی ایران همواره مبارزات حق‌طلبانه کردها را وابسته به بیگانگان می خواند. نه تنها ما، تمام حرکتهای آزادیخواهانه مردم ایران را وابسته به بیگانگان می‌خواند. ما برای آزادی همه ملیتهای ایرانی مبارزه می کنیم.”

رهبران حدک می گویند آنان برای ایرانی فدرال مبارزه می کنند نه تجزیه خاک ایران.

حزب دمکرات کردستان ایران، حدکا، یکی از قدیمیترین احزاب کرد ایران است. چند سال پیش در این حزب انشعاب رخ داد و حزب دمکرات کردستان، حدک، از پیکره جدا شد.

عکسهای دو رهبر پیشین حزب دمکرات در جای جای اردوگاه پیشمرگه‌های حزب دمکرات کردستان ‘حدک ‘ و ‘حدکا ‘دیده می شوند. اردوگاه اصلی هر و جنگ تنها راه حل مسئله کردهای ایران نیست.

کمال کریمی عضو دفتر سیاسی حدک می گوید با میانجیگری برخی از کردهای عراق با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران ملاقات داشته‌اند.

“سه سال پیش پیشنهاد دیدار با نمایندگان جمهوری اسلامی شد و شاید بیش از یک بار با آنها مذاکره کردیم. از آنجا که از ابتدا شک داشتیم آنها واقعا برای حل مسئله گفتگو کنند، پیشنهاداتی دادیم، که آنها قبول نکردند. آنها می خواستند تنها با حزب ما مذاکره کنند. اما ما خواهان حضور نمایندگان همه احزاب کرد ایرانی، باید در این گفتگوها بودیم. آنان قبول نکردند.”

شب یلدای امسال حدک مراسمی برای اولین شب زمستان و تولد عبدالرحمن قاسملو برگزار کرد. اما در خارج از سالن برگزاری مراسم دو بمب منفجر شد. بمب اول صوتی بود و به فاصله چند دقیقه بمب دوم که فسفری بود منفجر شد. ۵ عضو “حدک” و دو عضو نیروهای امنیتی کردستان عراق کشته شدند.

حدک می‌گوید این بمب‌گذاری بوسیله فردی نفوذی که بیش از یک سال به آنها پیوسته بود انجام شده و حال اطلاعات موثق دارند که به ایران بازگشته است. کمال کریمی می گوید، “با توجه به سابقه ترورهای جمهوری اسلامی، تهدیدهای فرماندهان نظامی، و تحقیقات و مدارک به دست آمده از دست داشتن جمهوری اسلامی ایران در این عملیات حکایت دارد.”

کمال کریمی عضو دفتر سیاسی حدک می‌گوید با میانجیگری برخی از کردهای عراق با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران ملاقات داشته‌اند.

نچیروان بارزانی، نخست وزیر کردستان عراق نیز می گوید احتمال دست داشتن جمهوری اسلامی در انفجارها زیاد است اما مدرکی در دست نیست. حکومت این منطقه رابطه نزدیکی با ایران دارد.

آقای بارزانی گفت: “سیاست ما هیچ ارتباطی با فشارهای جمهوری اسلامی ایران ندارد. حزب دمکرات و احزاب دیگر باید به قوانین و مقررات اقلیم کردستان احترام بگذارند. نمی‌شود از خاک اقلیم کردستان برای عملیات نظامی علیه ایران استفاده کنند. ”

از آقای بارزانی پرسیدم آیا رهبران حدکا به آنها قول داده که به ایران حمله نکند او گفت: “می توانم بگویم آنها صد در صد قول داده اند، اما گفتگوها برای رسیدن به تفاهم مشترک ادامه دارد.”

کردستان عراق با مشکلات اقتصادی و سیاسی زیادی روبروست. رهبران این منطقه نمی خواهند با کشورهای همسایگان تنش داشته باشند. احزاب مسلح کرد ایرانی زیر فشار دولت این منطقه هستند تا از خاک کردستان عراق علیه ایران استفاده نکنند. اما حزب دمکرات کردستان ایران می گوید به اعزام نیروهایش به داخل ایران ادامه خواهد داد.

No responses yet

Jan 27 2017

تنبیه بی رحمانه دانش آموزان در قاین + تصاویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


به گزارش افکارنیوز، اخباری که هر از گاهی از نوع برخورد برخی معلمان با دانش‌آموزان در گوشه و کنار به گوش می‌رسد و البته واکنش ها و تبعات ناگوار این برخوردها جز برانگیختن حس تأسف در جامعه حاصلی ندارد.

حال آنکه این روزها به لطف گسترش شبکه‌های مجازی و انتشار اخبار و فیلم‌های مستند هر اتفاقی حتی در دورترین نقاط کشور که رخ دهد بلافاصله به طور گسترده انعکاس پیدا می‌کند و دیگر نمی‌توان منکر چنین وقایعی شد.

عصر امروز در فضای مجازی تصاویری از تنبیه دانش آموزان یکی از مدارس قاین توسط معلم این مدرسه منتشر شد که بنا به گفته دانش آموزان به دلیل کم شدن نمره تنبیه می شوند.

خبرنگار نسیم قائن برای صحت این موضوع با تعدادی از والدین دانش آموزان تماس گرفت.

پدر یکی از دانش آموزان با بیان این که دریکی از روستاهای قاین زندگی می کنم وبا هزاران بدبختی هزینه تحصیل فرزندم را تامین میکنم وهرروز مدرسه یک پولی را از ما میخواهد وبه هرصورتی که هست پول را می دهیم تافرزندم درس بخواند.

وی گفت:امروز که شاهد کتک خوردن فرزندم بودم با خود گفته ام اگر ترک تحصیل کند بهتر است از اینکه به این صورت کتک بخوردوآبرویش جلوی دوستانش برود.

پدراین دانش آموزگفت: فرزندم می گوید چون نمره ما کم شده بود معلم مارا تنبیه کرد ومعلم چه حقی داشته است که به این طرز فجیع فرزندان مارا برای یک نمره به باد کتک بگیرد .

پدر این دانش آموز گفت: این تنبیه هاقبلا هم دراین مدرسه اتفاق افتاده است وکسی پیگیری نکرده است.

برادر یکی دیگر از دانش آموزان نیز اظهارداشت: برادرم نمره امتحانی کم گرفته بوده است ومعلم او وتعدادی از همکلاسی هایش را به این طرز فجیع کتک می زند وماهم پیگیر این موضوع خواهیم بود وقطعا شکایت خواهیم کرد.

خبرنگارمابرای بررسی این موضوع با مدیر آموزش وپرورش وحراست این اداره نیز تماس گرفت که پاسخگو نبودندولذا از طریق یکی دیگر از کارمندان آموزش وپرورش نیزپیگیر این موضوع شد که نامبرده هم اعلام داشت که از سوی مدیریت این موضع رد شده است.

خبرنگارما موضوع رااز طریق روابط عمومی اداره پیگیری شد که مسئول روابط عمومی اداره آموزش وپرورش نیز پس از پیگیری توسط خبرنگار نسیم قاین با ارسال پیامکی با این عنوان” موضوع بررسی شد وصحت ندارد “این موضوع را انکارکرد.

کهن ترابی رئیس شورای آموزش وپرورش شهرستان نیز درگفتگو با خبرنگار ما با بیان این که هنوز دراین زمینه گزارشی دریافت نشده است گفت: موضوع پیگیری خواهد شد وقطعا برخورد جدی دراین زمینه خواهیم داشت.

No responses yet

Jan 27 2017

خاطرات ‘کاملا سری’ هاشمی رفسنجانی کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: اخیرا دو اظهار نظر از اکبر هاشمی رفسنجانی نقل شده که اولی حکایت می کند: “اینها [جناح مقابل] از این می‌ترسند که من مطالبی را که دارم، بیان کنم ولی روزی بیان خواهم کرد”، و دومی تصریح دارد: “مطالبی دارم که اگر یک ورق از آنها منتشر شود پدر همه اینها درخواهد آمد.”

این نقل قول‌ها را غلامعلی رجایی منتشر کرده که در زمان ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، سمت مشاورت او را بر عهده داشته است.

آقای رجایی همچنین، با اشاره به دست‌نوشته‌های آقای رفسنجانی گفته است: “اخبار و مسایل محرمانه و سری را جدا می‌نوشتند، چون می‌دانستند که به دلیل مصلحت بعضی از اشخاص یا مصلحت عمومی یا امنیت عمومی کشور بعضی از مطالب را الان نمی‌توان گفت ولی سه، چهار دهه دیگر که بعضی از اشخاص از دنیا رفتند، بیان آنها مانعی ندارد.”

+ بیشتر بخوانید: هاشمی رفسنجانی، رازدار اسرار جمهوری اسلامی ایران

+ بیشتر بخوانید: روایت یک دهه دخالت آیت الله خامنه ای در دانشگاه آزاد

اشارات مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی، در حالی صورت گرفته که خود آقای رفسنجانی هم، حداقل در یک مصاحبه به خاطرات “کاملا سری” خود اشاراتی داشته است. او در اردیبهشت۱۳۹۰، در مصاحبه‌ای با سایت آینده در مورد دست‌نوشته‌های خود می‌گوید: “بعضی از مطالب کاملاً سرّی بود. آن‌ها را در دفتر جداگانه می‌نوشتم.”

۲۳ جلد کتاب دیدارها و خاطرات و روزنوشته‌هایشان باقی است و مهم‌تر از آنها اخبار و موضوعات محرمانه و سریِ نزد ایشان است که انتشار آنها قطعاً در شفاف‌سازی تحولات و جریانات سیاسی و شناخت ماهیت جریان‌ها و اشخاص نقش خاصی ایفا خواهد کردغلامعلی رجایی، مشاور هاشمی رفسنجانی

آقای رفسنجانی در ادامه تاکید دارد که تفکیک خاطرات سری و غیرسری را کماکان رعایت می کند: “الان دو دفتر مکرر دارم. دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک است. یک تقویم بغلی است که مطالب مهم را در آن یادداشت می‌کردم. بقیه سال‌ها در اوراق جداگانه بود.”

البته هاشمی رفسنجانی در همان گفتگو، این توضیح را هم می‌دهد که در هنگام انتشار خاطرات سالانه خود، معمولا به دفترچه خاطرات سرّی رجوع می کند تا اگر بخشی از مطالب آن “قابل انتشار” شده باشد، در کتاب های جدید استفاده شود.

+ بیشتر بخوانید: روایت هایی از جلسات خصوصی هاشمی رفسنجانی و رهبر ایران در دوره احمدی نژاد

+ بیشتر بخوانید: ‘رهبر گفت امام در خواب اعتراض کرد که چرا اسم هاشمی را نبردی؟’

قسمت های محذوف خاطرات

اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ نوشتن خاطرات روزانه را شروع کرده و تا پیش از مرگ، خاطرات سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ خود را در قالب ۱۳ کتاب جداگانه منتشر کرده است (خاطرات سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ او نیز، بعدا زیرنظر خودش جمع آوری و منتشر شده اما بر مبنای دستنویس های روزانه نبوده است).

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود، که چهارم بهمن در سایت جماران منتشر شده، در مورد خاطرات باقی مانده می گوید: ” ۲۳ جلد کتاب دیدارها و خاطرات و روزنوشته‌هایشان باقی است و مهم‌تر از آنها اخبار و موضوعات محرمانه و سریِ نزد ایشان است که انتشار آنها قطعاً در شفاف‌سازی تحولات و جریانات سیاسی و شناخت ماهیت جریان‌ها و اشخاص نقش خاصی ایفا خواهد کرد.”

از صحبت های آقای رجایی، نکته مشخصی در مورد سرانجام خاطرات سرّی اکبر هاشمی رفسنجانی قابل استنباط نیست. اما این اظهارات ظاهرا حکایت دارد که رئیس مجمع تشخیص، خاطرات خود را تا آخرین سال زندگیش ثبت و آماده انتشار کرده است. اظهاراتی که با تاکیدهای قبلی هاشمی رفسنجانی -در اردیبهشت۱۳۹۰- در مورد اینکه خاطرات را حداکثر با دو روز تاخیر ثبت و ضبط می کرده همخوانی دارد.

کتاب در اختیار ایشان قرار گرفت و مواردی که به اعتقاد وی خط قرمز است از کتاب حذف شد. این موارد نزدیک به ۵ درصد است. با اینکه کتاب با ۲۲ سال تاخیر چاپ می‌شود، ولی هنوز هم خط قرمز‌هایی وجود دارد و شاید در بیست سال آینده بتوان در تجدید چاپ کتاب‌ها آن موارد حذف شده را اضافه کردمحسن هاشمی، در مورد کتاب‌ خاطرات ۱۳۶۹ پدرش

محسن هاشمی، پسر اکبر هاشمی رفسنجانی، که مسئولیت “نشر معارف انقلاب” ناشر کتاب های خاطرات او را به عهده دارد، در اردیبهشت ۱۳۹۲ در مصاحبه‌ای با سایت خبرآنلاین گفته که خاطرات دست‌نویس پدرش، قبل از انتشار از سوی او بازبینی و بخش های محدودی از آنها حذف می‌شده است.

او در آن مصاحبه، در توضیحی در باره کتابی که به تازگی منتشر کرده (خاطرات سال ۱۳۶۹) می گوید: “کتاب در اختیار ایشان قرار گرفت و مواردی که به اعتقاد وی خط قرمز است از کتاب حذف شد. این موارد نزدیک به ۵ درصد است. با اینکه کتاب با ۲۲ سال تاخیر چاپ می‌شود، ولی هنوز هم خط قرمز‌هایی وجود دارد و شاید در بیست سال آینده بتوان در تجدید چاپ کتاب‌ها آن موارد حذف شده را اضافه کرد.”

خود هاشمی رفسنجانی هم در مقدمه کتاب خاطرات ۱۳۷۱ توضیح می دهد که در هنگام انتشار کتاب های جدید، “در موارد بسیار نادری، اگر چیزی هنوز از اسرار نظام باشد چاپ نمی‌شود”.

از مجموعه این اظهارات می توان فهمید که حتی بخش هایی خاص از خاطرات غیرسرّی اکبر هاشمی رفسنجانی نیز، یا به خاطر آنکه کماکان جزو “اسرار نظام” به حساب می آمده و یا به خاطر تداخل با “خط قرمزها”، قبل از انتشار حذف می شده است.

اما در نهایت، آنچه بعد از این حذفیات باقی می مانده نیز، لزوما به تمامی منتشر نمی‌شده؛ چون قبل از چاپ، کل متن ها به رویت آیت الله خامنه‌ای هم می‌رسیده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی، در این زمینه در مناسبت های گوناگون توضیح داده است. یکی از این توضیحات، در مقدمه کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ هاشمی رفسنجانی آمده که تصریح دارد قبل از چاپ کتاب‌های خاطرات، نسخه‌ای به آیت الله خامنه‌ای ارسال شود تا نظر بدهد. البته او می افزاید: “ایشان در موارد کمی اظهارنظر می‌کنند.”

هاشمی رفسنجانی در مقدمه کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ خود می‌نویسد که قبل از چاپ کتاب‌های خاطرات، نسخه‌ای به آیت الله خامنه ای ارسال می‌شده تا نظر بدهد. البته او می‌افزاید: ‘ایشان در موارد کمی اظهارنظر می‌کنند’

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود با سایت جماران، در مورد احتمال ادامه انتشار خاطرات هاشمی رفسنجانی می‌گوید: “قاعدتاً وصی ایشان، آقای مهندس محسن هاشمی باید نظر بدهند که نسبت به انتشار بقیه روزنوشت‌ها چه تدبیری خواهد داشت.”

گفته‌ای که به نظر حکایت می‌کند که معلوم نیست انتشار ۲۳ کتاب خاطرات باقی‌مانده هاشمی رفسنجانی، در آینده ممکن باشد.

+ بیشتر بخوانید: پرونده یک ‘تصفیه’: معتمدان آیت الله خمینی چه سرنوشتی یافتند؟

وصیتنامه هاشمی رفسنجانی

جدای از خاطرات سالانه، وصیتنامه اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از جمله دست‌نوشته‌های به جا مانده از اوست که در مورد محتوای کامل آن، اطلاعات دقیقی وجود ندارد.

سه روز بعد از مرگ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن هاشمی پسر بزرگ او در مصاحبه ای با شبکه ۳ تلویزیون، وصیتنامه‌ای از پدر خود را نشان داد که به گفته او در سال ۱۳۷۹، قبل از یک عمل آنژیوگرافی قلب تنظیم شده است.

+ بیشتر بخوانید: نگاهی به روزنوشت‌های سال ۷۰ هاشمی رفسنجانی

وی در عین حال، در همان مصاحبه تاکید کرد: “ما هنوز وصیتامه جدیدی را نتونسته‌ایم پیدا کنیم از ایشان. حالا من دارم می گردم در اسنادشان.” تاکیدی که ظاهرا این احتمال را منتفی نمی‌داند که وصیتنامه جدیدی نیز از هاشمی رفسنجانی موجود باشد. به ویژه با توجه به اینکه محسن هاشمی، در بخشی دیگر از این مصاحبه می گوید پدرش در وصیتنامه نوشته “من اگر از بیمارستان قلب و آنژیو گرافی سالم بیرون آمدم ان‌شاء الله وصیتنامه را تکمیل می کنم”.

اکبر هاشمی رفسنجانی در ۳۰ بهمن ۱۳۶۲ و قبل از رفتن به خوزستان برای عملیات “خیبر”، وصیتنامه‌ای نوشت که متن آن منتشر شده است. اما خانواده او، هنوز متن وصیتنامه سال ۱۳۷۹ را منتشر نکرده‌اند.

محسن هاشمی در مصاحبه تلویزیونی اخیر، با وجود درخواست مصاحبه گر برای نشان دادن متن وصیتنامه، از انجام این کار خودداری کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که ‘امکان دارد وصیتنامه دیگری هم باشد’ و نمی خواهد متن سال ۱۳۷۹ را به عنوان وصیتنامه نهایی نشان بدهد

محسن هاشمی هم در مصاحبه تلویزیونی اخیر، با وجود درخواست مصاحبه‌کننده برای نشان دادن متن وصیتنامه، از انجام این کار خودداری کرده است. دلیلش را این دانسته که “امکان دارد وصیتنامه دیگری هم باشد” و نمی خواهد متن سال ۱۳۷۹ را به عنوان وصیتنامه نهایی نشان بدهد.

غلامرضا رجایی در مصاحبه‌ای که چند روز بعد از درگذشت هاشمی رفسنجانی با روزنامه شرق انجام داده، می‌گوید: “من وصیت‌نامه را با خط خود ایشان دیدم و فکر می‌کنم با خودکار آبی روی یک صفحه آ-٤ نوشته شده بود و پایین آن هم یک خط‌‌خوردگی داشت و تاریخش هم ٩/٩/٧٩ بود.”

او محتوای این وصیتنامه را “بیشتر بحث کتاب‌ها و مباحث مالی” می داند و می افزاید: “ایشان آخر وصیت‌نامه نوشته بوده که چون من دارم می‌روم آنژیو کنم، این را نوشتم و در آینده مفصل‌تر می‌نویسم.”

+ بیشتر بخوانید: ماموریت جدید رهبر ایران به مجمع تشخیص: به‌روز کردن سیاست های کلی نظام

سوالات باقی مانده، اسناد باقی مانده

با توجه به مجموعه اطلاعاتی که تاکنون در مورد دست‌نوشته‌های اکبر هاشمی رفسنجانی در دسترس است، قاعدتا بسیاری از آنها حاوی اطلاعات مهمی هستند.

مشکل بتوان تصور کرد که در آینده امکان انتشار اطلاعات مندرج در ‘دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک’ اکبر هاشمی رفسنجانی وجود داشته باشد

به طور طبیعی مجموعه‌ای از این اطلاعات، موارد حذف شده از کتاب های خاطرات منتشرشده هستند، یا در ۲۳ جلد خاطرات باقی مانده هاشمی رفسنجانی (۱۳۷۳ تا ۱۳۹۵) قرار دارند که دورنمای انتشارشان مشخص نیست.

مهم‌تر از آنها، قاعدتا اطلاعات مندرج در “دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک” اکبر هاشمی رفسنجانی هستند که مشکل بتوان تصور کرد که در آینده، امکانی برای انتشار محتویاتشان وجود داشته باشد.

همه اینها در حالی است که نمی‌توان مطمئن بود که وصیت نامه سال ۱۳۷۹ رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز، آخرین وصیت‌نامه او باشد.

این ابهام، به ویژه از آنجا اهمیت دارد که در آن سال، روابط اکبر هاشمی رفسنجانی با محافظه کاران و شخص آیت الله خامنه‌ای، به کلی متفاوت با دهه پایانی عمر او بوده است.

در نتیجه، اگر او در دهه آخر زندگی وصیت نامه‌ای تنظیم کرده باشد، می‌توان حدس زد محتوای آن، لزوما شبیه وصیتنامه‌ای نباشد که در سال ۱۳۷۹ تنظیم شده است.

No responses yet

Jan 27 2017

نخست وزیر بریتانیا در آمریکا: برجام موثر است، ولی باید با نقض آن فورا و قاطع برخورد کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,برجام,روابط بین‌المللی,سیاسی

رادیوفردا: ترزا می، نخست وزیر بریتانیا روز پنجشنبه در جمع اعضای حزب جمهوریخواه آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران، برجام،دفاع کرد و گفت، برجام دستیابی ایران به سلاح هسته ای را به تعویق انداخته است، ولی باید ضمن مواظبت از این توافق با نقض آن فوری و قاطع برخورد کرد.

خانم ترزا می در نشست حزب جمهوریخواه در فیلادلفیا در آمریکا اظهار داشت:توافق هسته‌ای ایران جنجالی بود. اما این توافق احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را برای یک دهه به تعویق انداخته است.

وی اضافه کرد: ایران ۱۳ هزار سانتریفیوژ خود به همراه تاسیسات مرتبط را برداشته است و ۲۰ درصدذخیره اورانیوم خود را از دست داده است.

نخست وزیر بریتانیا تصریح کرده است: این توافق برای امنیت منطقه حیاتی است. اما می بایست به طور بسیار دقیق بر آن نظارت جدی داشت و باهرگونه نقض آن به طور قاطعانه و فوری برخورد کرد.

در حالی نخست وزیر از توافق هسته‌ای با ایران (برجام) در جمع جمهوریخواهان در آمریکا دفاع کرده است که دونالد ترامپ، رییس جمهوری آمریکادر جریان مبارزات تبلیغات انتخاباتی خود گفته بود که برجام «بدترین توافقی است که در عمر خود دیده است» و در صورت به قدرت رسیدن بار دیگر آن را مورد مذاکره قرار خواهد داد.

نفوذ ایران

ترزا می در بخش دیگری از سخنرانی خود گفته است که اولویت بریتانیا در خاورمیانه مقابله با گسترش نفوذ «شرورانه» ایران در منطقه است.

نخست وزیر بریتانیا تصریح کرده است: این الویت سیاست بریتانیا نیز است که از متحدانمان یعنی کشورهای حوزه خلیج فارس حمایت کرده و با تلاش های خصمانه ایران برای گسترش نفوذ خود از تهران تا دریای مدیترانه مقابله کنیم.

خانم ترزا می پیشتر در آذر ماه گفته بود که بریتانیا به کشورهای حوزه خلیج فارس کمک می‌کند تا در برابر اقدامات ایران در منطقه بایستند.

روابط ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سال‌های اخیر با تنش‌های بسیاری همراه بوده و به ویژه عربستان سعودی که روابط دیپلماتیک خود را با تهران قطع کرده است، تصمیمی که متعاقب حمله به سفارت و کنسولگری این کشور در تهران و مشهد اتخاذ شد.

رهبری جهان

به گزارش خبرگزاری فرانسه، ترزا می در سخنرانی خود به همکاری مارگرت تاچر، نخست وزیر فقید بریتانیا و رونالد ریگان، رییس جمهوری فقید آمریکا در دوران جنگ سرد اشاره کرده است.

نخست وزیر بریتانیا تصریح کرده است: ما،‌ دو کشور بایکدیگر مسئولیت مشترک برای رهبری داریم، چرا که وقتی دیگران قدم جلو بگذارند و ما عقب بکشیم،‌این برای آمریکا، بریتانیا و جهان بد است.

خانم می با اشاره به ضرورت همکاری دو کشور اضافه کرده است:البته چنین رویکردی به معنی این نیست که به سیاست های شکست خورده گذشته بازگردیم.روزهایی که آمریکا و بریتانیا با مداخله در دیگر کشور مستقل می کوشیدند تا جهان را آن گونه که خود تصور می کردند،بسازند گذشته است. اما هیچ کدام از این دو کشور نمی تواند دست روی دست بگذارند و کاری انجام ندهند.

نخست وزیر بریتانیا در ادامه این سخنرانی خواستار احیای روابط ویژه لندن و واشینگتن شده است.

No responses yet

Jan 26 2017

فقط «عباس جدیدی» مقصر است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: حوادث,سیاسی


عصرایران: عباس جدیدی و حسین رضازاده البته می توانند بگویند که در «انتخابات» شرکت کرده اند و هر دو نزدیک به پانصدهزار رای آورده اند. یعنی مردم تهران پانصدهزار بار به هوش آنها برای مدیریت پایتخت اعتماد کرده اند.

عصرایران؛ احسان محمدی_ هنوز دارد از ساختمان پلاسکو دود به آسمان ایران می رود. هنوز غبارها فرو ننشسته و زخم های کسی التیام نیافته است. کم کم می شود تاریخ «مدیریت ایرانی» را به قبل از فرویختن پلاسکو و بعد از فرویختن پلاسکو تقسیم کرد. گرچه به شخصه اعتقاد دارم نه فقط عبرت نمی گیریم که چند روز بعد موجی از راه می رسد و فراموشش می کنیم. درست مثل منا، مثل تصادف قطار سمنان، مثل کشته شدن سربازها، مثل فروریختن ساختمان سعادت‌آباد که هفده کارگر دفن شدند، مثل آتش سوزی خیابان جمهوری که دو زن پائین پریدند و مُردند… چرا راه دور می رویم؛ مثل گورخواب ها!

در این میان مثل همیشه گروه های سیاسی به جان هم افتاده اند و رخت چرک های هم را در میان خرابه های پلاسکو می شویند. عباس جدیدی یکی از سوژه های این ماجرا است. او دیروز در صحن شورای شهر تهران به خشم آمد و گفت: شما که ادعا می کنید هنرمند هستی و حتی نمی توانی در سناریوهایت دو تا شاخ بز را از هم جدا کنی! چرا در مورد مدیریت شهری نظر می دهی و دخالت می کنی؟

این حرف های او را واکنش به سخنان رضا کیانیان قلمداد کردند که مثل میلیون ها ایرانی دیگر نقدهایی را به عملکرد مدیران وارد کرده بود و در اینستاگرامش نوشت که به او هم پیشنهاد داده بودند کاندیدای شورای شهر شود اما چون تخصصی در مدیریت شهری و شهرداری نداشت، نپذیرفت.

حالا در کنار نام عباس جدیدی که او را به واسطه درخت کن ها و زیر دو خم گرفتن های جانانه و کتاب در حوزه نماز نوشتن و البته تن ندادن به رای داوران در دوران اوج می شناسیم، اصطلاح «شاخ بز» هم ذکر می شود.

فقط عباس جدیدی مقصر است؟

جدیدی با همه خویشتن داری که در ماه های گذشته از خود نشان داد مثل بعضی دیگر از اعضای شورای شهر عصبانی است. ماجرا بیشتر از روزی شروع شد که عکسش در کنار تخت مرحوم منصور پورحیدری در فضای مجازی منتشر شد و امان از فضای مجازی که یک گلوله برف را می تواند به بهمن تبدیل کند.

نسل جدید که بی پروا نقد می کند آن عکس و زُل زدن او به دوربین را «متظاهرانه و به نیت خودنمایی» تفسیر کرد و عکس های فتوشاپی عباس جدیدی در کنار پیکر چه گوارا، در کنار فیدل کاسترو، در کنار ترامپ، در کنار ناپلئون بناپارت و … منتشر شد. فشاری خُردکننده که فقط یک کُشتی گیر سنگین وزن می توانست تا دیروز تاب بیاورد.

بعد از فروریختن پلاسکو هم این موج ادامه پیدا کرد و برخی به صراحت نوشتند شورای شهر ناکارآمد با حضور ورزشکاران نتوانسته روی عملکرد شهرداری تهران نظارت داشته باشد و باز هم در شبکه های مجازی به طعن برخی از تخصص های بعضی از اعضای شورای شهر تهران را ذکر کردند:

1)عباس جدیدی: زیر دو خم

2)علیرضا دبیر: بار انداز

3)حسین رضا زاده:دو ضرب

4)هادی ساعی: دیت چاگی(تی چاگی): چرخش بدن و ضربه با پاشنه ی پا به صورت.

عباس جدیدی و حسین رضازاده که هدف بیشترین شوخی ها قرار گرفته اند البته می توانند بگویند که در «انتخابات» شرکت کرده اند و هر دو نزدیک به پانصدهزار رای آورده اند. یعنی مردم تهران پانصدهزار بار به هوش آنها برای مدیریت پایتخت اعتماد کرده اند و گناهی مرتکب نشده اند و می توانند صریح تر بپرسند آیا باقی اعضای شورای شهر تهران جمله فرهیختگان شایسته و مدیران برجسته شهری هستند یا الهه راستگو و عبدالحسین مختاباد و حبیب کاشانی و … را هم می شود در این دسته قرار داد که اصولاً کارنامه درخشان مدیریتی ندارند و بیش از بیست عضو دیگر که حتی اگر در خیابان انقلاب راه بروند بعید است پنجاه شهروند تهرانی آنها را بشناسد!

فقط عباس جدیدی مقصر است؟

زمانی که در رسانه ها اهل قلم فریاد می زدند که شورای شهر را جدی بگیرید و از ظرفیت های آن غافل نشوید چنین روز و روزگاری را پیش بینی می کردند. این فقط شورای شهر تهران نیست که به این آفت گرفتار شده، کافیست سری به شهرستان ها بزنید و ببینید حتی میزان زیبارویی برخی کاندیداها و البته مناسبت های فامیلی چه ها که نکرده است!

می دانم شورای شهر معجزه نمی کند اما تقلیل دادن یک نهاد نظارتی تا سرحد یک زورخانه ورزشکاران ظلم به یک شهر است. کار آمریکا هم نیست، نتیجه همدستی همه مان است. از عقلای سیاسی؟! که آنها را در لیست قرار می دهند تا عزیزانی که الان دارند برای جدیدی جوک می سازند اما به او رای دادند و آنها که گفته می شود از همین الان رفته اند سراغ امثال علی کریمی که وسوسه اش کنند بیاید و کت و شلوار بپوشد و عضو شورای شهر تهران! و حتماً بیخ گوشش می خوانند علی کریمی چه کم از جدیدی و رضازاده دارد؟

باور کنیم که مدیرانی با بهره هوشی و ادبیاتی در حد جدیدی و رضازاده کم نداریم. آنها فقط روی صندلی داغ نمی نشینند و در سکوت و انزوا موریانه وار کارشان را پبش می برند و راهشان را می می روند. هزار فریاد از این دسته که فقط وقتی تشت شان از بام می افتد و اختلاس شان فاش می شود به شهرت می رسند. اینها هزار بار عملکردی بدتر از امثال جدیدی دارند و تیشه به ریشه باورهای مردم می زنند. فقط بافت های فرسوده خطرناک نیستند، مدیرانی از این دست خودشان «آوار» هستند!

No responses yet

Jan 26 2017

تخریب صدها خانه در پی وقوع سیل در شش استان ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: حوادث,سیاسی

رادیوفردا: بر اساس گزارش‌ها، وقوع سیل در شش استان ایران منجر به وارد شدن خسارت فراوان، از جمله تخریب پل‌ها، جاده‌ها، تاسیسات آب و برق و همچنین تخریب ۸۵۰ خانه در استان سیستان و بلوچستان و مرگ یک زن ۶۰ ساله شده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، رئیس سازمان مدیریت بحران ایران روز پنج‌شنبه، هفتم بهمن‌ماه، خبر داد که در روزهای گذشته ١٤٩ شهر و روستا در استان‌های هرمزگان، سیستان و بلوچستان، کرمان، فارس، خراسان جنوبی و خراسان رضوی درگیر سیل و آبگرفتگی بوده‌اند.

مرتضی سلیمی، رئیس این سازمان، اعلام کرد که در این حوادث بیش از چهار هزار حادثه‌دیده «اسکان اضطراری» یافته و ۷۳ خودرو از مسیر سیلاب خارج شده است.

در همین حال روزنامه شرق خبر داد که سیل هفته اخیر در جنوب سیستان‌ و بلوچستان خسارت‌های زیادی به بار آورده است.

به گفته این روزنامه، با وجود این خسارت‌ها، بارش ١٦٤ میلی‌متر باران در روزهای گذشته باعث خوشحالی ساکنان این مناطق شده که در ده سال گذشته خشک‌سالی و بی‌آبی را تجربه کرده اند.

ریزش سقف صد منزل در شهرستان خاش از جمله خسارات سیل بوده و در همین حال رضا اربابی، مدیرکل مدیریت بحران سیستان و بلوچستان، خبر داد که یک زن ۶۰ ساله در پی بارندگی شدید و ریزش سقف خانه‌اش کشته شده است.

همچنین، به گفته خبرگزاری ایرنا، بر اثر جاری شدن سیل در استان سیستان و بلوچستان بیش از ۸۵۰ خانه در روستاهای شهرستان های مهرستان، سیب و سوران، سراوان و خاش دچار خسارت شده اند.

در همین حال در شبکه های اجتماعی عکس‌هایی از خسارات سیل در استان سیستان و بلوچستان از جمله تخریب چند پل و جاده منتشر شده است.

بر اساس گزارش‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، ایجاد سیل‌بند در ایرانشهر در کاهش خسارات سیل تاثیر داشته است.

رسانه‌های ایران گزارش‌هایی نیز از امدادرسانی به پنج استان دیگر منتشر کرده‌اند. بر اساس این گزارش‌ها، شدت سیل در این استان‌ها کمتر از استان سیستان و بلوچستان بوده است.

در ماه‌های گذشته نیز وقوع سیل در استان‌های ایران باعث کشته شدن چندین نفر شده است.

No responses yet

Jan 26 2017

احمد مسجدجامعی در گفت‌وگو با ایلنا: در برنامه‌هایمان شکست‌ خورده‌ایم/ می‌خواهند مردم را مقصر حادثه پلاسکو جلوه دهند/ رسانه‌های رسمی غرض‌ورزی می‌کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حوادث,سیاسی

ایلنا: یک عضو شورای شهر گفت: باوجود سخنرانی‌های پرهیجانی که انجام می‌دهیم ظرفیت آتش‌نشانی ما در این حد است که منجر به از دست دادن حدود 20نفر از بهترین نیروهای این سازمان شده و تعدادی از شهروندان نیز جان خود را از دست دا‌ده‌اند.

احمد مسجدجامعی در گفتگو با خبرنگار ایلنا؛ درباره حادثه فروریختن ساختمان پلاسکو به حادثه آتش‌سوزی یک کارگاه تولیدی واقع در خیابان جمهوری طی سال‌های گذشته اشاره کرد و گفت: براساس پیگیری‌هایی که آن زمان در شورای شهر انجام شد؛ سندی درباره وضع آتش‌نشانی تنظیم کرده و به دولت فرستادیم که به نتیجه رسید.

وی ادامه داد: تصورم این است که اگر در طول این مدت شورا با روال گذشته موضوع را پیگیری می‌کرد؛ شاهد وضعیت امروز و جان‌باختن و شهادت بیش از 20 نفر از افراد شریف و فداکار آ‌تش‌نشان و غیرآتش‌نشان نبودیم.

مسجدجامعی با بیان اینکه در جلسه روز سه‌شنبه شورای شهر؛ پیشنهاد تشکیل یک کمیته حقیقت‌یاب را داده‌ام؛ خاطرنشان کرد: با برخورد عاطفی؛ این مشکلات حل نمی‌شود.

این عضو شورای شهر با اشاره به اینکه در حادثه ساختمان پلاسکو ظرفیت کل تهران به کار گرفته شد که این نشان می‌دهد ما در برنامه‌هایمان شکست‌خورده هستیم، اظهار کرد: با وجود سخنرانی‌های پرهیجانی که انجام می‌دهیم؛ ظرفیت آتش‌نشانی ما در این حد است که منجر به از دست دادن حدود 20 نفر از بهترین نیروهای این سازمان شده و تعدادی از شهروندان نیز جان خود را از دست دا‌ده‌اند.

به لحاظ ساختاری فلج هستیم

وی با تاکید براینکه در حال حاضر تمامی دستگاه‌ها در حال کمک به حل این حادثه هستند آنهم در شرایطی که آتش‌سوزی تنها در یک قسمت اتفاق افتاده و در این ماجرا نه بیمارستان‌ها آسیب‌ دیده‌اند و نه خیابان‌ها، بیان کرد: شرایط موجود نشان می‌دهد ما به لحاظ ساختاری فلج بوده و مشکل داریم. به هر حال زمانی می‌توانیم میزان کمک خود را ارزیابی کنیم که اتفاقی رخ داده باشد. سخنرانی و آمار و جوابیه دادن که کار نیست.

مسجدجامعی با اشاره به جلسه روز سه‌شنبه هیات امنای ساختمان پلاسکو اظهار کرد: در این جلسه‌ هیات امنا عنوان کردند که سازمان آتش‌نشانی یکبار ساختمان پلاسکو را بازرسی و اعلام کرده است که تاسیسات ساختمان برای مقابله با بحران قابل قبول است اما پلکان آتش‌نشانی ندارد که وجود آن ضروری است، اما از آنجا که هزینه ساخت این پلکان برعهده مستاجران نیست و برعهده مالک یعنی بنیاد مستضعفان است؛ اخطاریه آتش‌نشانی را در اختیار بنیاد مستضعفان قرار دادیم.

وی اضافه کرد: همچنین هیات امنا اعلام کردند در بالای ساختمان منبع آب آتش‌نشانی و آب شرب وجود داشته نه منبع گازوئیل‌ زیرا این منبع در طبقه زیرزمین است که هنوز هم سالم مانده است. به نظر می‌رسد اینکه در خبرها می‌گویند در قسمت بالایی ساختمان منبع گازوئیل وجود داشته برای آن است که بگویند اهالی ساختمان بی‌احتیاطی کرده و طبق معمول تقصیر را به گردن مردم بیندازند.

مسجدجامعی با اشاره به حادثه خیابان جمهوری یادآور شد: در آن حادثه نیز اعلام کردند که اگر خانم متوفی صبر می‌کرد؛ ماشین‌ها می‌رسیدند و او را نجات می‌دادند. لذا من نیز فکر می‌کنم این امکان وجود دارد که دوباره تقصیرها را متوجه کسانی کنند که در این حادثه جان و سرمایه خود را از دست دادند.

وی با تاکید بر لزوم بررسی ابعاد این مساله عنوان کرد: اطلاعاتی که شبکه‌های رسمی با هیجان ارایه می‌دهند خیلی قابل اطمینان نیست زیرا این موارد توسط یک مقام مسئول در یک شبکه رسمی بیان شده که البته مشخص است رسانه رسمی؛ بازتابی از دغدغه‌های یک گروه خاص را ارایه می‌دهد که کاملا قابل مشاهده است.

شلنگ آتش‌نشانی تا طبقه دهم ساختمان بالا آمد

مسجدجامعی با بیان اینکه این افراد برخلاف برخی مدیران که درباره همه‌چیز صحبت می‌کنند، ادب اظهارنظر را نگاه داشتند؛ اضافه کرد: آنها در این جلسه مطالبی را گفتند که درخصوص آن هیچ اجماعی نبود. به‌عنوان مثال آنها نقل می‌کردند که شلنگ آتش‌نشانی تا طبقه دهم بیشتر بالا نیامد در عین حال برخی می‌گفتند ما اطلاعات فنی و کارشناسی نداریم لذا در این زمینه اجماع نداشتند.

وی با تاکید براینکه به عنوان نماینده مردم تهران؛ باید این مساله را جدی تلقی کنیم، تصریح کرد: در جلسه شورای شهر انتظار بیشتری داشتم. مثلا می‌توانستند رونمایی از سامانه جامع مصوبات شورای شهر را روز دیگری انجام دهند. از ما نمایندگان مردم انتظار می‌رفت به این مساله که هم به شهرداری مرتبط می‌شود و هم مردم در تب وتاب آن هستند؛ بیشتر پرداخته شود.

No responses yet

Jan 26 2017

جعفر عظیم زاده: به زندان بازنخواهم گشت ودر صورت بازداشت مجدد قطعا ساکت نخواهم ماند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی


جعفر عظیم زاده، دبیر هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در مصاحبه اختصاصی با شبکه جهانی «دُر تی وی» چگونگی مراجعه ماموران دادستانی به منزل برای بازداشت او در روز سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ را مورد بررسی قرار داد و گفت وقتی ماموران مرا در خانه نیافتند فرزندم را مورد تهدید قرار دادند.
جعفر عظیم زاده فعال کارگری که بدنبال یک اعتصاب غذای ۶۳ روزه از روز دهم تیر ماه در بیرون از زندان بسر می برد در این مصاحبه به وضعیت کنونی کارگران و بیانیه ای که در آواخر فروردین ماه سال جاری به همراه اسماعیل عبدی به منظور برداشته شدن اتهامات امنیتی از پرونده های فعالین صنفی و مدنی منتشر کرده بود پرداخت.

No responses yet

Jan 26 2017

شهناز اکملی در منزلش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: صبح روز جاری، شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی، از جان باختگان اعتراضات سال ۸۸، در منزل شخصی خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. نیروهای امنیتی پس از تفتیش منزل، کلیه وسائل مربوط به خانم اکملی را توقیف کرده اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در ساعات اولیه صبح امروز ششم بهمن ماه، شهناز اکملی توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

یک منبع نزدیک به خانواده کریم بیگی در این باره به گزارشگر هرانا گفت: “۵ الی ۶ مامور لباس شخصی با مراجعه به منزل خانم اکملی کلیه خانه را تفتیش کردند و تمامی وسایل مربوط به وی از جمله وسایل الکترونیکی-ارتباطی او را ضبط و با خود بردند.”
شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی یکی از کشته شدگان در اعتراضات وقایع ششم دی ماه ۱۳۸۸ است.

مصطفی کریم بیگی در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت. با وجود سکونت وی در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، ازاین‌رو خانواده کریم بیگی مجبور شدند او را هنگام غروب آقتاب در شهریار کرج دفن کنند.

خانم اکملی هرسال پیش از برگزاری مراسم یادبود فرزندش، توسط نهادهای امنیتی احضار و در مورد محدودیت برگزاری این مراسم به وی تذکر داده شده است.

No responses yet

Jan 26 2017

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز: فرج سرکوهی

• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟
دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .