Aug 18 2018
Tag Archive 'اجتماعی'
Aug 16 2018
مرگ یک کودک کار به علت تصادف در ماهشهر

یک کودک کار ۶ ساله به علت تصادف جادهای فوت کرد.
عباس عطایی (رییس پزشک قانونی بندر ماهشهر) در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، از فوت کودکی ۶ ساله به نام حیدر عسکراوی به علت تصادف جادهای خبر داد.
این کودک که از اهالى شهرک طالقانى(کوره) بندر ماهشهر است؛ با دو برادرش درحال جمع آوری کارتن و پلاستیک بوده که بر اثر تصادف با اتوبوس در جاده ماهشهر جان خود را از دست داد.
Aug 08 2018
استاد حسین بهزاد مینیاتوریست قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران را چگونه دید
بالابلاگ: اوج قحطی در سال ۱۲۹۶ خورشیدی، به علت خشکسالی و کمبود مواد غذایی در طول سالهای مشروطیت در گوشه و کنار کشور اتفاق افتاد در اواسط تابستان آن سال، به دلیل مناسب نبودن فصل کشاورزی و تاثیرات جنگ جهانی اول، زمینه مناسبی برای فعالیت محتكران و دلالان فراهم آورد و همینطور که ذکر گردید، اشغال نیروهای خارجی و ذخیرهسازی و خرید مواد غذایی توسط آنان، در ایجاد شرایط بحرانی نقش داشت و تاثیر شگرفی در تبدیل کردن مسئلهای محدود و محلی به بحران عظیم ملی داشت. دولت برای رفع مشکل، ابتدا افرادی را به نواحی مختلف جهت توزیع سرانه ارزاق و نان فرستاد، سپس اقدام به تاسیس مجمع خیریه تهران و یکباب دارالمساکین نمود ولی با همه اینها قحطی و عوامل مختلف پیرامون آن حجم مشکلات و مصائب بسیار گستردهای را ایجاد نمود و آثار مخرب زیادی را بر جای نهاد. در چنین اوضاع و احوالی، بزرگان اهل علم و هنر و ادب که این شرایط را از نزدیک لمس کرده بودند تجربه و احساس خود را در طی سالهای مختلف به تصویر کشیده نگاشته و منعکس نمودهاند.
فتوحالسلطنه مصورسازی کتاب خمسه نظامی را به استاد حسين بهزاد مینیاتور سفارش داد، هر چند استاد بهزاد بابت این کار پول خوبی دریافت میکرد ولی درد و رنج و مرگ و میر انسانها او را بیطاقت مینمود و با توجه به شرایط بد اقتصادی و اجتماعی آن زمان، به دیدن اعضای خانوادههای بیبضاعت میرفت، برای آنها ارزاق و نان تهیه میکرد و به دستگیری و کمک به افراد محتاج میپرداخت. وی از آن دوران در کتاب شرح حال استاد حسین بهزاد و مختصری در تاریخ نقاشی ایران نوشته ابوالفضل میربها عنوان نموده است، در زمانی که در منزل فتوحالسلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف میکند:
در زمانی که در منزل فتوحالسلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف میکند: منزل فتوحالسلطنه که بودم، گاهی شبهای جمعه میآمدم بروم منزل مادرم، اونوقت سال قحطی بود و نان گیر نمیآمد، یک نان سنگک مثل این بود که به اندازه بیست نفر آدم قیمت داشته باشد و من هر دفعه که میرفتم خانه، یکی دو تا نان سنگک با خود میبردم اگر چه شوهرمادرم احتیاجی نداشت. من نان را میبردم که آنها بدهند به مستحقها که در همسایگی ما زیاد بود…آن طرفهای خانه ما بیشتر خانه خرابه شده بود برای این که صاحب آن خانهها حتی در و پنجره و تیرهای سقف را درآورده و فروخته بودند که نان بخرند و خانهها را همانطور خرابه ول کرده بودند…
دختری هیجده نوزده ساله را دیدم که با شیتیله روی خاکها دراز کشیده و خوابیده بود، خیال کردم مرده، دست گذاشتم روی دستش دیدم مثل آتش میسوزد. دستش را تکان دادم، دختر چشمش را باز کرد، پرسیدم چته؟ چرا اینجا خوابیدی؟ گفت گرسنه هستم، یکی از نانها را دادم به او با آن حال تا نان را دید یک مرتبه از دست قاپید، پا شد، راست نشست، آن نان را با یک حال غریبی در عرض چند دقیقه بلعید و طاق باز افتاد روی خاکها. با خود گفتم بهتر است این دختر را ببرم منزل، بعد یادم آمد که مادر و شوهرمادرم ممکن است با من مرافعه بکنند که این دختر است و چرا آوردهای منزل و اتفاقاً دختر از همسایهها بود…گفتم چاره نیست پس برویم یک تشک از خانه بیاورم و این دختر بیچاره را بخوابانم روی آن تا ببینم فردا صبح چهکار میتوانم بکنم. رفتم خانه و یک تشک آوردم پهن کردم روی خاک و دختر را کشیدم روی تشک چند دقیقه بالای سرش ایستادم دختر یک دفعه دست و پایش را با یک وضع ترسناکی به هم پیچید…بعد غلت زد از روی تشک افتاد باز روی خاک و یک مرتبه بیحرکت ماند، فهمیدم که مرد.
باز هم دو سه هفته بعد، یک روز صبح زود از خانه میرفتم منزل فتوحالسلطنه، رسیدم سر قبرستان، دیدم یک پیرمردی یک چیزی مثل گوسفند بسته است به پشتش، دارد میآورد. رسید نزدیک من دیدم جسد زنی را به پشتش بسته و موهای زن روی زمین کشیده میشود. به مرد گفتم این چیست، پیرمرد مثل اینکه از حرف من یک مرتبه وا رفت، عقب رفت و رفت خورد زمین سر زن مرده، خورد به کنار سنگ یک قبر و شکست و خون سیاه لخته ریخت روی سنگ قبر، خون مرده بود. تمام بدنم لرزید، دست گذاشتم روی چشمهایم که آن منظره را نبینم. به پیرمرد گفتم: پاشو ببر این مرده را خاک بکن. گفت: ای آقا، به دادم برسید، این زن من است که از گرسنگی مرد. حالا بچهام هم دارد در خانه میمیرد. گفتم: مرده را بگذار اینجا برگرد خانه و به بچهات برس که نمیرد. چهارقران در جیبم بود، دادم به پیرمرد، گفتم: برو خانه، و زود برگرد حال بچه را به من بگو، من همینجا ایستادهام.
پیرمرد رفت خانه، چند دقیقه بعد آمد، جسد بچه را هم بغل کرده بود میآورد، آن هم مرده بود، اما پیرمرد با یک دستش از جیبش کشمش در میآورد و میانداخت به دهانش که نمیرد. کشمش را تازه خریده بود از همان پول. دیگر نتوانستم بایستم رفتم منزل فتوحالسلطنه، گفتم: آقا پول بده شاید بتوانیم یک مقدار گندمی، چیزی، بخریم و بدهیم به بیچارهها که اینطور نمیرند از گرسنگی. گفت: برو…در آنجا یک سرهنگی هست گندم دارد، ببین او را میتوانی از طرف من راضی کنی، یکی دو خروار گندم بفروشد. فردا صبح زود رفتم آنجا دیدم شاید بیستوچهارپنج شتر دَمِ در خوابیده و همه بار گندم دارد. در زدم به نوکر گفتم به سرهنگ بگوید یک نفر با او کار دارد.
نوکر رفت و برگشت گفت: آقا میگوید من با هیچ کس کاری ندارم. ایستادم همانجا یک ساعت بعد، خود سرهنگ آمد بیرون. رفتم جلو گفتم: با شما کار دارم. از طرف فتوحالسلطنه آمدهام. گفت: برو من کاری به کار کسی ندارم، چرا ولم نمیکنید. دیدم خیلی بیاعتنایی کرد و گندمها را هم حاضر نیست به این ارزانیها بفروشد. شاید آن وقتها هر خروار گندم را این بیانصافها در حدود هزار تومان میفروختند و مردم دستهدسته از گرسنگی میمردند…
آن روزها که این اوضاع و احوال را میدیدم به خودم میگفتم: استغفرالله، اگر خدا هست، پس اینها چیست؟ حالا هم بعد از چهلپنجاه سال همین حرف را میگویم و تا دم مرگ هم خواهم گفت که این بیرحمها که از درد و رنج و بدبختی دیگران بیخبرند، اینها که مال مردم را میچاپند، اینها مستحق بزرگترین عذاب الهی هستند، اما کو آن عذاب که به جانشان بیفتد…!
Aug 07 2018
چرا مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار مهاجرت کردند؟
بیبیسی: عرفان کسرایی پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان
عرفان کسرایی، پژوهشگر در یادداشتی برای صفحه ناظران به بحث مهاجرت نخبگان جامعه ایرانی با اشاره به دو مورد کوچر بیرکار و مریم میرزاخانی پرداخته است.
در میان نام برندگان مدال فیلدز این دوره نام کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد ایرانی تبار متولد مریوان نیز به چشم می خورد. ریاضیدان برجسته ۴۰ ساله اهل مریوان که پیشتر فریدون درخشانی نام داشته است
روز چهارشنبه دهم مرداد ماه ۱۳۹۷، طی مراسمی که در شهر ریودوژانیرو در برزیل برگزار شد چهار ریاضیدان به پاس پژوهش های مهمی که در حوزه های گوناگون ریاضیات انجام داده بودند مدال فیلدز دریافت کردند. مدال فیلدز، به گواه بسیاری معتبرترین جایزهای است که یک ریاضیدان میتواند دریافت کند و در بین بسیاری از مجامع علمی به عنوان “نوبل ریاضی” نیز مشهور است.
در میان نام برندگان مدال فیلدز این دوره نام کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد ایرانی تبار متولد مریوان نیز به چشم می خورد. ریاضیدان برجسته ۴۰ ساله اهل مریوان که پیشتر فریدون درخشانی نام داشته، سال ها پیش و در دوره کارشناسی در دانشگاه تهران تحصیل کرده واینک در دانشگاه کمبریج بریتانیا مشغول به کار و پژوهش است. اعطای این مدال ارزشمند به کوچر بیرکار از دو جهت مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. نخست اینکه او یک پناهجو بوده که از ایران به بریتانیا آمده و دوم اینکه دومین ایرانی تباری است که موفق به دریافت جایزه فیلدز میشود. پیش از او مریم میرزاخانی برنده مدال فیلدز شده بود. تنها زن برنده مدال فیلدز، ریاضیدان برجسته ای که سه سال پس از دریافت این جایزه، پس از یک دوره بیماری سخت درگذشت.
مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار تنها دانشمندانی نیستند که در دهه های اخیر و بنا به دلایل گوناگون، خانه و کاشانه خود را ترک و به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند. به راستی چرا مهاجرت نخبگان و آن چه که به فرار مغزها مشهور است، در دهه های اخیر به یکی از بزرگترین مشکلات کشور تبدیل شده است؟
فرار مغزها و نابودی منابع انسانی
با وقوع انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت و ایجاد فضای سرکوب و رعب و وحشت و به خصوص با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، موج بزرگی از مهاجرت نخبگان و دانشجویان ایرانی به راه افتاد. روح الله خمینی پایه گذار جمهوری اسلامی در آن سال ها گفته بود: می گویند مغزها فرار کردند! بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند این مغزها! مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند، و الاّ کسی از مملکت خودش فرار می کند به امریکا؟! از مملکت خودش فرار می کند به انگلستان و زیرِ سایه انگلستان می خواهد زندگی بکند؟ (صحیفه نور، جلد ۱۰ صفحه ۸۴)
این موج مهاجرت با پایان گرفتن دهه شصت به هیچ عنوان کاهش نیافت و به عنوان نمونه تنها در سال ۱۳۸۸ در حدود ۹۰ نفر از برگزیدگان المپیادهای علمی ایران به خارج مهاجرت کرده اند. گزارش سال ۱۹۹۹ صندوق جهانی پول نشان می داد که ایران با ۱۵ درصد مهاجرت نخبگان به آمریکا و ۲۵ درصد مهاجرت نخبگان به دیگر کشورهای توسعه یافته، در ردیف کشورهای با بالاترین آمار فرار مغزها در جهان قرار گرفته است.
مواجه با مساله فرار مغزها در بین مسئولان نظام جمهوری اسلامی اما همواره یکسان نبوده است. برخی مثل کامران دانشجو، وزیر علوم محمود احمدی نژاد که گفته بود “ما به هیچ عنوان در کشور فرار مغزها نداریم” مساله را از بیخ و بن منکر شدند و برخی به دنبال چاره جویی برآمده اند.
بر اساس برخی آمارها خروج سالانه بین ۱۵۰ هزار تا ۱۸۰ هزار متخصص تحصیل کرده، معادل خروج روزانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از ایران خسارت بزرگی به کشور وارد می کند. برخی این خسارت را، سالانه ۶۰ میلیارد دلار ارزیابی کرده اند و برخی دیگر از خسارات سالانه بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار سخن گفته اند. یعنی به عبارت دیگر چیزی حدود ۱۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی ایران، میزان خسارتی است که با فرار مغزها به کشور وارد می شود. اظهارات پنج سال پیش معاون بنیاد ملی نخبگان نشان می داد که ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج از ایران مهاجرت کرده اند.
از یاد نبریم که مریم میرزاخانی یکی از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۷۶ بود که طی آن هفت نفر از دانشجویان در مسیر بازگشت از اهواز جان خود را از دست دادند
چرا مریم میرزاخانی و کوچر بیرکار مهاجرت کردند؟
در جمهوری اسلامی بودجه های کلانی صرف نهادهای تبلیغاتی می شود و اولویت فرهنگی نظام، ترویج و تحمیل سبک زندگی خود به جامعه است. نخبگان و نوابغ نیز به شکل های منختلف از آسیب این سیاست کلان نظام حاکم در امان نیستند.
کافی است به خاطر بیاوریم که مرکز خدمات حوزه علمیه بیش از ۷۰۸ میلیارد تومان بودجه سالانه دارد و این در حالیست که برای نمونه بودجه دانشگاه صنعتی شریف با ۱۳ دانشکده علوم و مهندسی و ۱۸ پژوهشکده و مرکز پژوهشی و حدود پانصد عضو هیئت علمی در سال ۹۷ تنها ۱۷۰ میلیارد تومان تعیین شده است. بودجه های چند صدمیلیارد تومانی دفتر تبلیغات اسلامی قم و موسسه تنظیم و نشر آثار امام و جامعة المصطفی العالمیة و دهها نهاد و سازمان تبلیغات دینی در جمهوری اسلامی، هیچ آینده و تضمینی برای رشد و پیشرفت و بالندگی نخبگان و نوابغ باقی نمی گذارد.
از یاد نبریم که مریم میرزاخانی یکی از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۷۶ بود که طی آن هفت نفر از دانشجویان در مسیر بازگشت از اهواز جان خود را از دست دادند. چه بسا آرمان بهرامیان، رضا صادقی، علیرضا سایه بان، علی حیدری، فرید کابلی، مجتبی مهرآبادی و مرتضی رضایی که در آن حادثه غم انگیزکشته شدند هر کدام می توانستند در سال های بعد مانند مریم میرزاخانی به بلندترین جایگاه های علمی در جهان دست پیدا کنند. مریم میرزاخانی که در المپیاد ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفته و سال بعد از آن یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی کانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبه اول طلای جهانی را به دست آورده بود اما جلای وطن کرد و تقریبا در همان سال هایی که کوچر بیرکار به دانشگاه ناتینگهام بریتانیا راه یافت، از دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا سر در آورد.
زمینه اصلی پژوهشی کوچر بیرکار، هندسه جبری است و مهاجرت او و پناهندگی اش نیز مانند زمینه پژوهشی اش، جبری است. جبری تاریخی و جغرافیایی که در دهه های اخیر، میلیونها ایرانی را مجبور به ترک سرزمین خود کرده است. بیرکار در این سال ها موفقیت های چشمگیری به دست آورده است. او پیش از این در سال ۲۰۱۰ موفق به دریافت جایزه معتبر لورهولم شده و در سال ۲۰۱۶ نیز جایزه مور را دریافت کرده بود.
هم مریم میرزاخانی و هم کوچر بیرکار در عین حال که به بالاترین قله های علمی دنیا دست یافتند اما نماد یاس و سرخوردگی نخبگان نیز هستند. نخبگانی که به دلیل ناملایمات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، مجبور به ترک خانه و سرزمین خود شده اند. یکی پناهجویی نخبه چون فریدون درخشانی با هویتی تازه و به نام کوچر بیرکار (در زبان کردی بە معنی “مهاجر ریاضیدان”) و دیگری مریم میرزاخانی که رسانه های نظام حاکم هنوز هم برای نشان دادن تصویر او با نرم افزارهای ویرایش تصویر، روسری بر سرش کرده یا از فرمول ها و معادلات ریاضی برای پوشاندن موی سر او استفاده می کنند.
Aug 05 2018
تظاهرات بانوان نجف آباد
تظاهرات بانوان #نجف_آباد «سوریه رو سیر کردن جَوونا رو پیر کردن» ۱۱مرداد#چالش_دعوت_به_تظاهرات #تظاهرات_سراسرى pic.twitter.com/wSKIEWxxi5
Aug 04 2018
رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج خبر داد :ممنوعیت عبور و مرور در مسیرهای منتهی به فلکه اول رجایی شهر
استان البرز: رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج گفت: از ساعت 18 امروز عبور و مرور کلیه وسایل نقلیه در مسیرهای منتهی به فلکه اول رجایی شهر ممنوع میباشد.
سرهنگ غلامعلی شرق امروز در گفتوگو با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری فارس در کرج گفت: محدودیت ترافیکی از ساعت 18 به بعد در تمامی راههای منتهی به گوهردشت اعمال خواهد شد و تماممسیرهای این محدوده مسدود خواهد بود.
وی افزود: کلیه وسایل نقلیهای که قصد عبور از مسیرهای بلوار استقلال به خیابان مطهری ، پل شهدای روحانی، میدان رستاخیز به فلکه اول، تقاطع سه باندی و بلوار ماهان به فلکه اول رادارند با ممنوعیت ورود مواجه خواهند شد.
رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج از همه شهروندان خواست نهایت همکاری با پلیس را اجرا کنند تا مشکلی در سطح شهر برای امنیت و سلامت عبور و مرور خود و فرزندانشان به وجود نیاید.
Aug 03 2018
تظاهرات شیراز 11 مرداد
تظاهرات هزاران نفره مردم شیراز با شعار توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه
درگیری مردم با نیروی انتظامی و شلیک گاز اشک آوردر تظاهرات شیراز
تجمع هزاران نفره مردم شیراز در حضور انبوه نیروهای امنیتی
شیراز چهارراه زند شعار زنها به ما پیوستن بی غیرتا نشستن
تظاهرات هزاران نفره مردم شیراز و هو کردن گله های نیروهای امنیتی از سوی مردمپنجشنبه ۱۱ مرداد