اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Aug 18 2018

هجوم مأموران وزارت اطلاعات به خانه نسرین ستوده

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حجاب,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: رضا خندان، همسر نسرین ستوده، فعال حقوق بشر زندانی، از هجوم مأموران وزارت اطلاعات به خانه‌اش و «زیر و رو کردن تمام خانه» خبر داد. در همین حال سازمان دیدبان حقوق بشر با انتقاد شدید از حکم اخیر علیه نسرین ستوده، صدور چنین حکمی را نشانگر رویکرد قوه قضائیه جمهوری اسلامی در «جرم‌انگاری» فعالیت‌های حقوق بشری دانست.
نسرین ستوده روز ۲۳ خرداد بازداشت شد و به گفته همسر و همچنین وکیلش، سه پرونده جدید برای او باز شده که در یکی از آنها «عنوان اتهامی جاسوسی» است.

رضا خندان روز شنبه، ۲۷ مرداد، در صفحه فیس‌بوکش نوشت: «سر صبح، زمانی که بچه‌ها خواب بودند، نیروهای وزارت اطلاعات وارد خانه شدند. تمام خانه و انباری را بازرسی کردند.»

به نوشته آقای خندان، مأموران در جست‌وجوی نشان سینه‌ای بودند که روی آن نوشته شده «من با حجاب اجباری مخالفم».

رضا خندان همچنین خبر داد که مأموران به منزل خواهر او نیز هجوم برده و «تمام خانه آنها را زیر ورو کرده‌اند».

به گفته پیام درفشان، وکیل نسرین ستوده، حکم غیابی پنج سال حبس که شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب آن صادر کرده، یکی از اتهام‌های جدید مطرح‌شده علیه موکل او ست.

رضا خندان پیش از این به رادیوفردا گفته بود حکم غیابی صادره علیه همسرش «با استناد به ماده ۵۱۰ قانون مجازات اسلامی که در خصوص کمک به جاسوسان است» صادر شده است؛ هر چند این حکم «با کیفرخواست تطبیق ندارد».

همچنین به گفته وکیل خانم ستوده، دلیل دیگر بازداشت موکلش «شکایت بازپرس دادسرای کاشان» ذکر شده است.

نسرین ستوده که در سال‌های اخیر وکالت شمار زیادی از فعالان سیاسی و مدنی را به عهده داشته، در سال گذشته نیز وکیل شماری از زنان معترض به حجاب اجباری، مشهور به «دختران خیابان انقلاب» بود.

شاپرک شجری‌‌زاده، یکی از موکلان خانم ستوده، خرداد امسال هنگام سفر به کاشان از سوی پلیس امنیت این شهر به اتهام «مبادرت به کشف حجاب» بازداشت شده بود.

چند روز پیش نیز هدر نائرت، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، از وضعیت فعالان حقوق بشر که در ایران «به‌طور غیرقانونی و خودسرانه» زندانی شده‌اند، به ویژه نسرین ستوده، ابراز نگرانی کرده بود.

بیانیه دیدبان حقوق بشر

خبر هجوم مأموران وزارت اطلاعات به خانه نسرین ستوده یک روز پس از آن منتشر می‌شود که سازمان دیدبان حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری اسلامی را متهم کرد که به فعالیت‌های حقوق بشری با نگاهی «به‌شدت جرم‌انگارانه» می‌نگرند و حکم صادرشده علیه نسرین ستوده نیز «آشکارکننده» چنین رویکری است.

بیانیه دیدبان حقوق بشر که جمعه، ۲۶ مرداد، منتشر شد، خواستار آزادی فوری نسرین ستوده و همچنین سایر کسانی شده است که به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری بازداشت شده‌اند.

به گفته سارا لی ویتسون، مدیر بخش خاورمیانه این سازمان، مقام‌های جمهوری اسلامی در برخورد با مدافعان حقوق بشر مانند نسرین ستوده «حقوق دادرسی عادلانه را به‌شدت نادیده می‌گیرند و… تبلیغ احترام به حقوق بشر آنها را هراسان می‌کند».

بیانیه دیدبان حقوق بشر با اشاره به دیگر وکلای مدافع حقوق بشر زندانی در ایران، از جمله نرگس محمدی و عبدالفتاح سلطانی، گفته است وزارت اطلاعات دولت روحانی با این که «تلاش می‌کند خود را به عنوان یک نهاد امنیتی معتدل‌تر معرفی کند اما این وزارت، همانند سازمان اطلاعات سپاه، بخشی اساسی از سرکوب شدید حکومت علیه مدافعان حقوق بشر است».

منابع: وب‌سایت دیدبان حقوق بشر، فیس‌بوک رضا خندان، شبکه‌های اجتماعی و رادیوفردا/ ج/ ف. دو.

No responses yet

Aug 16 2018

اقدام هماهنگ ۳۵۰ رسانه آمریکایی در پاسخ به انتقادات تند ترامپ

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: در پی فراخوان روزنامه بوستون گلوب، بیش از ۳۵۰ رسانه آمریکایی روز پنج‌شنبه،‌ ۲۵ مردادماه، سرمقاله‌ خود را به مقابله با حملات دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری این کشور، به مطبوعات منتقد اختصاص دادند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اغلب مقالاتی را که به انتقاد از او پرداخته یا اطلاعاتی منفی درباره وی منتشر می‌کنند، «خبر جعلی» توصیف کرده و از دسته‌ای از رسانه‌ها به‌ عنوان «دشمن مردم آمریکا» یاد کرده‌ است.

وی ازجمله حدود دو هفته پیش در سفر به ایالت پنسیلوانیا روزنامه‌نگاران منتقد را مخالفان سیاسی خود خواند و گفت: «چه بر سر رسانه‌های آزاد آمده؟ پس صداقت در گزارش‌نویسی چه شد؟ آنها این مسائل را گزارش نمی‌کنند. بلکه فقط داستان‌های غیرواقعی می‌نویسند.»

این روند باعث شد که روزنامه بوستون گلوب در یادداشت تازه‌ای تحت عنوان «روزنامه‌نگاران دشمن نیستند» بنویسد که «جایگزین کردن رسانه آزاد با رسانه‌های دولتی همیشه اولویت اول برای هر رژیم فاسدی است که قصد دارد کنترل یک کشور را به دست بگیرد.»

در همین حال، نیویورک تایمز که مانند بسیاری از دیگر روزنامه‌ها، سرمقاله روز چهارشنبه خود را به این موضوع اختصاص داده، نوشت: «اصرار به این که، حقایقی که دوست ندارید ‘اخبار جعلی’ هستند، شریان حیاتی دموکراسی را با خطر مواجه می‌کند؛ و دشمن مردم نامیدن خبرنگاران نیز بی‌شک امری خطرناک است.»

هیئت تحریریه روزنامه «کانزاس سیتی استار» نیز که به ابتکار تازه «بوستون گلوب» پیوسته در انتقادات خود پا را فراتر گذاشته و «دشمن» نامیدن گروهی از مطبوعات از سوی دونالد ترامپ را «حرکتی راهبردی» توصیف کرده و آن را با استراتژی دیکتاتورهایی مانند جوزف استالین برای انگ زدن به منتقدان مقایسه کرده‌ است.

بوستون گلوب در فراخوان خود، این روند را مایه نگرانی دانسته و به نقل از یک نظرسنجی توسط مؤسسه «ایپسوس» نوشته است که تقریباً نیمی (۴۸ درصد) از طرفداران حزب جمهوری‌خواه از این جمله دونالد ترامپ که «رسانه‌های خبری دشمن مردم آمریکا هستند»، اعلام پشتیبانی می‌کنند.

از سوی دیگر، در ماه ژوئن یک مرد مسلح تنها، چهار روزنامه‌نگار و یک دستیار فروش را در دفتر روزنامه «کپیتال گَزت» در ایالت مریلند به ضرب گلوله کشت و برخی اصحاب رسانه این اقدام را با «دشمن» نامیدن رسانه‌ها مرتبط دانستند.

با این حال ارتباط این دو موضوع با یکدیگر ثابت نشده است.

در ماه اوت، جیم آکوستا، از خبرنگاران شبکه سی‌ان‌ان، ویدیویی در حساب توئیتری خود منتشر کرد که نشان می‌دهد طرفداران ترامپ خشمگینانه او را سرزنش می‌کنند و طی یک تظاهرات در تامپا در فلوریدا حرکات توهین‌آمیزی علیه او انجام می‌دهند.

آقای آکوستا از این‌که ممکن است این روند به «آسیب رساندن» به خبرنگاران نیز منجر شود ابراز نگرانی کرده است.

اوایل ماه جاری، سارا هاکبی سندرز، سخنگوی کاخ سفید، در نشستی خبری در پاسخ به پرسشی درباره «دشمن» نامیدن رسانه‌ها توسط رئیس جمهوری آمریکا گفت که دونالد ترامپ «مواضع خود را به صراحت اعلام کرده است.»

او در عین حال افزود: «رسانه‌ها همچنان به تهاجم فزاینده خود علیه رئیس جمهور و همه مسئولان این دولت ادامه می‌دهند و مطمئناً، ما هم در این روند نقشی داریم، اما رسانه‌ها هم باید نقشی ایفا کنند تا گفتمان در این کشور شکل بگیرد.»

ایوانکا ترامپ، دختر دونالد ترامپ، به تازگی در مصاحبه‌ای گفت که با نظر پدرش در مورد رسانه‌ها موافق نیست.
منابع: خبرگزاری‌های فرانسه و آلمان/ پ. پ./ ف. دو.

No responses yet

Aug 08 2018

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز :فرج سرکوهی
• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟

دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

Aug 07 2018

نامه‌ی جدید نسرین ستوده از زندان اوین به مناسبت آغاز دور جدید اعتراضات مردم در شهرهای مختلف

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,شورش

فیسبوک نسرین ستوده: سخنی با هموطنانم
ما زندانیان نیز اخباری را می‌شنویم. اعتراض‌های خیابانی، دستگیری و بازداشت، و بازداشت و بازداشت که شاهد آن هستیم. در کنج عزلت و زندان به رویاهایم پناه می‌برم.
رویای صلح و دوستی، عفو و بخش، مهر و محبت و رویای برابری. رویای زیستن بی‌هیچ تبعیضی. رویای آنکه کودکانمان فارغ از قومیت و مذهب و جنسیت و هزاران تفکیک دیگر در کوچه و خیابان با یکدیگر بازی می‌کنند و قد می‌کشند و دانشگاه می‌روند، تحصیل می‌کنند و کار می‌کنند.
رویای روزی که برای گشودن درهای دانشگاه به روی جوانان‌مان، مذهب آنها را مورد سوال قرار ندهند. رویای روزی که یهودی و مسیحی و بهایی و زرتشتی و مسلمان با برابری کامل و در کنار هم زندگی کنند.
به رویای عدم خشونت و استقرار قانون می‌اندیشم. به آزادی انتخاب پوشش زنان و انتخاب مذهب می‌اندیشم. به رویای پایان آپارتاید مذهبی می‌اندیشم به اینکه هر زنی حق داشته باشد از تمامی سکوهای شهر بالا رود بی‌آنکه داغ و درفش هیچ دادگاه و زندانی در انتظارش باشد.
با این حال اگر قدرت به ما نزدیک باشد بیش از هر زمان دیگری به عدم خشونت و فرهنگ صلح و مهربانی می‌اندیشم. اکنون و در میدان عمل، زمانه‌ی تحقق رویاهایمان است. رویایی که تحقق آن در گرو رفتار ماست. اکنون نوبت ماست تا نشان دهیم چه اندازه مطابق رویاهایمان عمل می‌کنیم. من به قدرت صلح و دوستی و عدم خشونت باور دارم. باوری تام و تمام و بر این باورم تنها با پرهیز از هرگونه خشونت و البته ایستادگی قدرتمندانه به نتیجه‌ای پایدار خواهیم رسید.
نسرین ستوده
تهران – زندان اوین
بند زنان
مرداد / 97

No responses yet

Aug 05 2018

از حکم زندان و شلاق برای محمد نجفی تا تمدید بازداشت نسرین ستوده

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: محمد نجفی، وکیل دادگستری در اراک، به همراه ۱۰ فعال مدنی به دلیل شرکت در اعتراض‌های دی‌ماه ۹۶ به «اخلال در نظم عمومی» متهم و هر کدام به یک سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

این فعالان مدنی، علی باقری، عباس صفری، بهزاد علی‌بخشی، محمد یعقوبی، یوسف شیری‌لرد، ندا یوسفی، داوود رحیمی، مسعود عاجلو، محمد ترابی و کیان صادقی نام دارند.

علاوه بر این، محمد نجفی، علی باقری، عباس صفری و کیان صادقی به اتهام «نشراکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» هرکدام به دو سال دیگر زندان هم محکوم شده‌اند.

محمد نجفی، دی‌ماه ۹۶ در پی اطلاع‌رسانی درباره وحید حیدری بازداشت شد. وحید حیدری ازمعترضان دی‌ماه بود که در بازداشتگاهی در اراک جان باخت.

همزمان قرار بازداشت نسرین ستوده نیز برای یک ماه دیگر تمدید شد. این وکیل دادگستری که ۲۳ خردادماه بازداشت شد به «اجتماع، تبانی و تبلیغ علیه نظام» و عضویت در کمپین لگام، کارزاری برای لغو گام به گام مجازات اعدام، متهم شده است.

بازداشت نسرین ستوده، موجی از انتقادهای جهانی را به دنبال داشت از جمله انجمن جهانی وکلا که خواستار آزادی فوری این وکیل سرشناس دادگستری شده است.

و در ادامه مجله دریچه این هفته:

صدور احکام هفت تا ۱۰ سال زندان برای سه درویش گنابادی دانشجو
طرح اتهام‌هایی جدید در پرونده سامان نسیم، شهروند اهل استان کردستان
و ادامه بازداشت و محکومیت فعالان مدنی در ایران
صوت

No responses yet

Aug 04 2018

رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج خبر داد :ممنوعیت عبور و مرور در مسیرهای منتهی به فلکه اول رجایی شهر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی,شورش

استان البرز: رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج گفت: از ساعت 18 امروز عبور و مرور کلیه وسایل نقلیه در مسیرهای منتهی به فلکه اول رجایی شهر ممنوع می‌باشد.

سرهنگ غلامعلی شرق امروز در گفت‌وگو با خبرنگار گروه اجتماعی خبرگزاری فارس در کرج گفت: محدودیت ترافیکی از ساعت 18 به بعد در تمامی راه‌های منتهی به گوهردشت اعمال خواهد شد و تمام‌مسیرهای این محدوده مسدود خواهد بود.

وی افزود: کلیه وسایل نقلیه‌ای که قصد عبور از مسیرهای بلوار استقلال به خیابان مطهری ، پل شهدای روحانی، میدان رستاخیز به فلکه اول، تقاطع سه باندی و بلوار ماهان به فلکه اول رادارند با ممنوعیت ورود مواجه خواهند شد.

رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی شهرستان کرج از همه شهروندان خواست نهایت همکاری با پلیس را اجرا کنند تا مشکلی در سطح شهر برای امنیت و سلامت عبور و مرور خود و فرزندانشان به وجود نیاید.

No responses yet

Jul 29 2018

مرکز پژوهش‌های مجلس: کاهش ۵۰ درصدی افرادی که حجاب را ارزشمند می‌دانند‎

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس می‌گوید که به مرور تعداد طرفداران اقداماتی چون گشت ارشاد،«كاهش قابل توجهی» داشته است

مرکز پژوهش‌های مجلس ایران در گزارشی با اشاره به نظرسنجی‌های نهادهای مختلف اعلام کرد که تعداد افراد معتقد به حجاب شرعی و همچنین افرادی که معتقد به ضرورت برخورد حکومت با افراد «بی‌حجاب» بوده‌اند، به مرور کاهش یافته است.

بر اساس آمار این نظرسنجی‌ها همچنین تعداد افراد معتقد به حجاب شرعی در میان افراد باسواد، جوانان و افرادی که دسترسی به رسانه‌ها و محصولات فرهنگی و درآمد بالاتر دارند، کمتر است.

این مرکز در گزارش خود اعلام کرد که بر خلاف تصورها، میزان «بی‌حجابی» در شهرها و روستاها تفاوت فاحشی ندارد.

بر اساس این آمارها، حدود ۳۵ درصد از مردم حجاب را «ارزشمند» می‌دانند و این شاخص نسبت به سال‌های ابتدایی انقلاب ۵۷ کاهش ۵۰ درصدی داشته است.

این گزارش می‌گوید «حداقل نیمی از مردم به عرفی بودن حجاب باور دارند» به این معنا که حجاب شكل ثابتی ندارد و مقدار آن را عرف هر جامعه تعيين می‌كند.

نظر به گزارش #مرکز_پژوهش_های_مجلس مبنی بر نسبت معکوس تحصیلات با #حجاب ،پیش بینی میشود که آیت_الله #علم_الهدی درخطبه های این هفته #مشهد فتوای ممانعت از تحصیلات تکمیلی دختران را صادر فرمایند

— Nasrin Vaziri (@VaziriNasrin) July 28, 2018

مدتی پس از انقلاب ۵۷ حجاب درایران اجباری شد. با این حال برخی از روحانیون شیعه با اجباری شدن حجاب مخالفند و برخی دیگر معتقدند که حجاب حکمی قابل تغییر است.

از جمله آیت‌الله محمد اسحاق فیاض، یکی از چهار مرجع مشهور در نجف، سال ۹۵ در دیدار با رئیس قوه قضائیه ایران اعلام کرده بود که «به کارگیری زور و اجبار در امر ترویج حجاب موثر نیست».

حسن یوسفی اشکوری، روحانی شیعه، در سال ۷۹ در حاشیه کنفرانس برلین گفته بود که احکام اجتماعی دین اسلام از جمله حجاب تغییرپذیر هستند.

او به دلیل این اظهارنظر در دادگاه اولیه به ارتداد، متهم و به اعدام محکوم شد. این حکم در نهایت لغو شد و آقای اشکوری علاوه بر خلع لباس، پنج سال متحمل زندان شد.

در این زمینه، ۱۲ تن از نواندیشان دینی روز ۱۷ بهمن ۹۶ در بیانیه‌ای ‌در نفی حجاب اجباری، تاکید کرده بودند که سیاست‌های جمهوری اسلامی در این زمینه نتیجه‌ای جز «هزینه‌های گزاف مالی، بی‌اعتباری دینی و معنوی، ناکارآمدی سیاسی و سرمایه‌سوزی اجتماعی» به دنبال نداشته است.

گزارش مرکز پژوهش های مجلس درباره حجاب:عامل اصلی بدحجابی زنان کاهش ارزشمندی آن شناخته شده است. pic.twitter.com/WTuwGJoWlp

— فرشاداسماعيلي (@esmailifarshad) July 28, 2018

مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش خود مقایسه نظرسنجی‌های نهادهای دولتی در سال‌های مختلف اعلام کرد که به مرور تعداد طرفداران اقداماتی چون گشت ارشاد، «كاهش قابل توجهی» داشته و تنها ۴۰ درصد از افراد، موافق مداخله و ورود دولت به این شكل در این موضوع هستند.

این مرکز با اشاره به آمارهای نهادهای دولتی و نظرسنجی‌ها اعلام کرد که «تحول رفتاری و هنجاری در جامعه به سمت بدحجابی یا حجاب عرفی است».

بر اساس نتایج یکی از پژوهش‌های استفاده شده در این گزارش، در سال ۹۱ در شهرها و روستاهای ایران حدود ۶۵ درصد از زنان «بدحجاب» بوده‌اند.

مقام‌های جمهوری اسلامی ایران از سال‌ها پیش برای مقابله با آنچه گسترش «بدحجابی و پوشش‌های مختلف غربی» در ایران می‌نامند، طرحی با عنوان «گشت ارشاد» راه‌اندازی کرده‌اند که یکی از وظایف آن، مقابله با پوشش‌های به توصیف آنها «نامتعارف» است.

با این حال، بر اساس گفته‌های برخی مقام‌های دولتی، قضایی و انتظامی، این طرح جنجالی که مخالفان بسیاری دارد، کارایی چندانی نداشته‌ است.

از جمله وزیر کشور ایران در اسفند سال گذشته اذعان کرده بود که «شدت و حدتی» که در سال‌های پس از انقلاب در مورد حجاب به کار رفته «نتیجه‌بخش نبوده است».

در ماه‌های گذشته اعتراض علنی به حجاب اجباری خبرساز شده و تعدادی از این معترضان به حجاب اجباری مشهور به دختران خیابان انقلاب به دو سال زندان محکوم شده‌اند. این میان کمپین‌هایی نیز در مخالفت با حجاب اجباری به راه افتادند، از جمله «آزادی‌های یواشکی» که از شبکه‌های اجتماعی برای این منظور بهره گرفت.

منبع: سایت مجلس، خبرگزاری ایسنا، شبکه‌های مجازی و رادیو فردا؛ ا.م/س.ن

No responses yet

Jul 26 2018

«تخریب کامل گورهای جمعی اهواز توسط شهرداری»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: قبر دسته جمعی قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در اهواز، عکس آرشیوی است

وب‌سایت عدالت برای ایران در گزارشی از «تخریب کامل گورهای جمعی» قربانیان دهه ۶۰ و دیگر قبور زندانیان سیاسی اهواز از سوی شهرداری این شهر خبر داده است.

وب‌سایت «عدالت برای ایران»، چهارشنبه (سوم مرداد) با انتشار این خبر نوشته که «ماموران شهرداری اهواز در آخرین روزهای تیرماه تحت عنوان ساخت بلوار و فضای سبز، گور جمعی قربانیان کشتار ۶۷ و سایر مزارهای زندانیان سیاسی را کاملا تخریب کردند.»

بر اساس گزارش وب‌سایت عدالت برای ایران، اخبار، فیلم‌ها و عکس‌های این اقدام «شهرداری اهواز» از سوی وب‌سایت «عدالت برای ایران راستی‌آزمایی شده» است.

در این گزارش آمده «سراسر منطقه‌ای که قبلا گورهای جمعی و تکی زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه ۶۰ بود با استفاده از بیل مکانیکی با خاک یکسان شده» و این منطقه در حال حاضر «تحت نظارت شدید امنیتی قرار دارد.»

برخی «شاهدان عینی» نیز به «عدالت برای ایران» گفته‌اند که «کل عملیات از میان بردن تمامی آثار و سنگ‌هایی که به وسیله خانواده‌ها گذاشته شده بود، کمتر از ۲۴ ساعت طول کشیده‌ است.»

وب‌سایت «عدالت برای ایران» به نقل از شماری از خانواده‌های قربانیان دهه ۶۰ نوشته «در سال ۶۷ و در جریان کشتار زندانیان سیاسی، حداقل ۴۴ زندانی سیاسی مرد و زن در اهواز را در گورهای جمعی در منطقه پادادشهر دفن کردند.»

فردی به نام عیسی بازیار نیز به عنوان «شاهد عینی» به «عدالت برای ایران» گفته‌ که «اوایل مرداد ۶۷ شاهد بوده که اجسادی را هنگام شب درون گودال‌های تازه‌حفرشده می‌ریخته‌اند. خانواده‌ها معتقدند که مسئولان بلافاصله بعد از دفن اجساد بر روی آنها بتن ریخته‌اند تا آنها نتوانند زمین را بکنند و پیکر عزیزان‌شان را پیدا کنند.»

به گزارش عدالت برای ایران، این مزارها در طول سال‌های گذشته، «همواره دستخوش بی‌حرمتی و تلاش مقامات حکومتی برای پنهان‌کاری» بوده و «برای بیش از یک دهه، دور تا دور این منطقه را با زباله و نخاله‌های ساختمانی پوشانده بودند تا آن را از دید عموم محو، و دسترسی خانواده‌ها به آن را دشوار سازند.»

بر اساس این گزارش، با آنکه عملیات «شهرداری» در این منطقه در اوائل سال ۹۶ آغاز شده بود، «اما پس از اطلاع‌رسانی خانواده‌ها و هشدار سازمان‌های حقوق بشری و سازمان ملل درباره احتمال تخریب گورهای جمعی، متوقف شد.»

«عدالت برای ایران» و و سازمان عفو بین‌الملل در اردیبهشت‌ماه سال جاری با انتشار یک گزارش تحقیقی، نسبت به تخریب «گورهای جمعی به قصد از میان بردن مدارک جرم درباره کشتار ۶۷» هشدار داده بودند.

بر اساس گزارش این دو سازمان، مقام‌های جمهوری اسلامی قبرهای دسته جمعی قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را حداقل در هفت شهر ایران «عامدانه» تخریب کرده‌اند.

نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی همچنین طی سه دهه اخیر بارها گورستان خاوران در تهران را تخریب کرده‌اند.

مقام‌های جمهوری اسلامی به ندرت درباره اعدام دسته جمعی زندانیان در تابستان سال ۶۷ سخن گفته‌اند و همچنین محل دفن این زندانیان نیز هیچگاه به صورت رسمی اعلام نشده است.

اکثر زندانیان اعدام شده در آن سال را اعضای گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق ایران، حزب توده، فدائیان و دیگر گروه‌های چپگرا تشکیل می‌دادند که پیش از آن محاکمه شده و در حال گذراندن دوران زندان خود بودند.

به گفته آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم مقام وقت رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله روح‌الله خمینی شخصاً دستور اعدام کسانی را که به گفته او «در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند» صادر کرد.

بسیاری از آن اعدام‌شدگان در گورستان خاوران، به شکل گمنام و در قبرهای دسته جمعی به خاک سپرده شدند.


ویدئوی جدید سازمان «عدالت برای ایران» در مورد تخریب گورهای جمعی اهواز
منابع: عدالت برای ایران و رادیو فردا؛ ب.ب / پ.پ

No responses yet

Jul 25 2018

جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت احمد شاملو

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: گزارش‌ها حاکی است که ماموران امنیتی روز سه شنبه دوم مرداد مانع برگزاری مراسم بزرگداشت احمد شاملو در امامزاده طاهر کرج در استان البرز شدند.

منابع مطلع به رادیو فردا گفتند نیروهای امنیتی درهای گورستان امامزاده طاهر را بستند و اجازه ندادند دوستداران این شاعر ایرانی بر مزار او حضور یابند.

اخبار منتشر شده در شبکه های اجتماعی همچنین حاکی است که در جریان این وقایع علی کاکاوند و روزبه سوهانی، دو تن از اعضای کانون نویسندگان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

در همین زمینه، یک منبع مطلع به رادیو فردا گفت، روزبه سوهانی آزاد شده است، ولی هنوز از وضعیت علی کاکاوند خبری در دست نیست.

طبق این گزارش‌ها، حتی پس از پراکنده شدن جمعیت، درهای گورستان همچنان بسته ماند.

در سال‌های گذشته ماموران بارها مانع از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت اين شاعر مشهور ايرانی شده‌اند. از جمله سال گذشته، در هفدمین سالگرد درگذشت احمد شاملو نیز صدها نفر از دوستداران او قصد داشتند با حضور در آرامگاه اين شاعر يادش را گرامی بدارند که ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم شدند.

احمد شاملو٬ شاعر، نويسنده، روزنامه نگار و مترجم ايرانی که سال ۱۳۰۴ در تهران به دنيا آمده بود، روز دوم مرداد ۱۳۷۹ در پی يک دوره بيماری طولانی در بيمارستان ايران مهر تهران درگذشت.

او در امامزاده طاهر در مهرشهر کرج، در غرب تهران، به خاک سپرده شده است.
با استفاده از شبکه های اجتماعی و گزارش رادیو فردا؛خ.ک

No responses yet

Jul 21 2018

کمک مردم به یک دستفروش برای پس گرفتن بساطش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

اینستاگرام: ماموران سد معبر حوالی مترو خمینی بساط یک دستفروش را گرفتند اما دستفروش برای پس گرفتن بساطش تلاش می‌کند و‌داد می‌زند آن بساط همه‌ی دار و ندار اوست. کار به درگیری می‌کشد ابتدا دو زن و سپس بقیه مردم هم برای دفاع از دستفروش وارد عمل می‌شوند تا بساطش را پس بگیرند. #دوربین_ما_اسلحه_ما

بی‌اعتمادی به حکومت، افزایش فقر و بیکاری، مشاهده‌ی تبعیض سیستماتیک، برخورد خشن عاملان حکومت (در اینجا ماموران سد معبر) و… از عوامل بروز و ظهور خشونت هستند.

فرد دستفروش خود را محق می‌داند، چون چاره‌ای ندارد، کشور در رکود است، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها تعطیل یا زیان‌ده، خیلی‌ کارها نیاز به سرمایه‌ی بسیار دارد، حکومت به جای ایجاد اشتغال سرگرم کمک به لبنان و سوریه و یا هزینه برای نهادهای مذهبی و … است!
مردم هم خسته هستند…

ENGLISH FOLLOWS: ماموران سد معبر حوالی مترو خمینی بساط یک دستفروش را گرفتند اما دستفروش برای پس گرفتن بساطش تلاش می‌کند و‌داد می‌زند آن بساط همه‌ی دار و ندار اوست. کار به درگیری می‌کشد ابتدا دو زن و سپس بقیه مردم هم برای دفاع از دستفروش وارد عمل می‌شوند تا بساطش را پس بگیرند. #دوربین_ما_اسلحه_ما بی‌اعتمادی به حکومت، افزایش فقر و بیکاری، مشاهده‌ی تبعیض سیستماتیک، برخورد خشن عاملان حکومت (در اینجا ماموران سد معبر) و… از عوامل بروز و ظهور خشونت هستند. فرد دستفروش خود را محق می‌داند، چون چاره‌ای ندارد، کشور در رکود است، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها تعطیل یا زیان‌ده، خیلی‌ کارها نیاز به سرمایه‌ی بسیار دارد، حکومت به جای ایجاد اشتغال سرگرم کمک به لبنان و سوریه و یا هزینه برای نهادهای مذهبی و … است! مردم هم خسته هستند… A painful footage of today's Iran. A poor street-seller trying to make ends meet. He gets attacked by municipal workers who attempt to damage his goods (all he has to feed his family). 2 female passers-by get involved in the brawl and help the street-seller #MyCameraIsMyWeapon

A post shared by Masih Alinejad (@masih.alinejad) on Jul 19, 2018 at 4:04am PDT

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .