اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سینما'

Mar 07 2013

مخملباف؛ از خشکاندن باغ حوزه هنری تا باغبانی بهائیان!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,هنر

مهر: محسن مخملباف که این روزها به واسطه ساخت فیلم “باغبان” چشم به توجه محافل سینمایی غرب دارد، مصداق بارز تب تندی است که چند صباحی است شدید به سردی گرائیده است.

مجله مهر- “باغبان” نام تازه‌ترین ساخته محسن مخملباف است. فیلمی که برخی رسانه‌ها عنوان “رپورتاژ آگهی” به آن داده‌اند. تبلیغ بهائیت مأموریت اصلی فیلمساز در این پروژه بوده‌ و این مأموریت نه تحلیل و یا حدس و گمان رسانه‌ای، که محصول واضح و کاملاً رسمی برآمده از ساختار و محتوای فیلم است.

“باغبان” مخملباف درباره چیست؟

داستان “باغبان” درباره فیلم‌سازی ایرانی که با همراهی پسرش به اسرائیل سفر می‌کند تا درباره دینی که حدود ۱۷۰ سال پیش در ایران به وجود آمده تحقیق کنند. پیروان این دین از سراسر جهان به شهر حیفا می‌آیند تا در باغی که مرکز این دین است خدمت کنند و از طریق کار در طبیعت، خود را صلح‌طلب بار بیاورند که این ویژگی اشاره‌ای مستقیم به تعالیم بهائیت دارد.

پدر از طریق همراهی و گفتگو با باغبان این باغ که یک بهائی متشرع است، درمی‌یابد که دین او به افکار صلح‌طلبانه و ضدخشونت چهره‌هایی چون گاندی و ماندلا شباهت بسیاری دارد و همین‌جا برای پدر این سوال مطرح می‌شود که اگر این نگاه دینی صلح‌طلبانه در ایران وجود داشت، آیا حکومت به دنبال ساخت بمب اتمی می‌رفت؟(!!) البته فیلم به این نتیجه‌گیری سیاسی بسنده نکرده و در مقابل پدر، پسر را قرار می‌دهد که عمیقا معتقد است همه ادیان جز تخریب جهان کاری نکرده‌اند!

همین خلاصه داستان هم بدون توجه به نشانه‌گذاری‌های بصری فیلم می‌تواند نشان‌دهنده جهت‌گیری کلی آن در راستای مأموریتی که در بالا به آن اشاره شد باشد. جالب اینکه مخملباف با همراهی پسرش، دو نقش اصلی این فیلم شبه‌مستند را ایفا کرده‌اند تا از این طریق ارادت و اعتقاد خود به مأموریتی که عهده‌دار انجام آن شده‌اند را به اثبات رسانند. پاداش این مأموریت هم طبیعتاً در قالب برخی جشنواره‌های به‌ظاهر سینمایی به آقای فیلمساز اهدا خواهد شد؛ مانند جشنواره فیلم بیروت که جایزه طلایی خود را به مخملباف اهدا کرد و جشنواره بوسان که این فیلم را به‌عنوان فیلم برتر برگزید.

نکته جالب توجه اینکه ساختار آماتوری فیلم اساسا اجازه هیچ بحثی درباره کیفیت سینمایی باقی نگذاشته و برخی جشنواره‌های معتبرتر مانند جشنواره فیلم روتردام زیر بار اهدا جایزه به این فیلم نروند.

باغی که با تفریط آباد شد

اما محسن مخملباف که این روزها ساکن یکی از شهرک‌های حومه شهر پاریس است، عقبه‌ای دارد که خود نیز احتمالاً امروز نمی‌تواند با آن کنار بیاید. عقبه‌ای که در قیاس با کارنامه امروزش او را به بهترین مثال برای اثبات هم‌جواری افراط و تفریط تبدیل کرده‌است.

مخملبافی که امروز زیرسایه بهائیت آرمیده، خانه و باغی آباد از آن خود دارد و شیفتگی خود نسبت به یک باغبان بهایی را به داستان محوری یک فیلم سینمایی تبدیل کرده‌است، سه‌دهه پیش‌تر احساسی متفاوت نسبت به بهائیان داشت تا جایی که حتی توان تحمل باغبانی که پیشتر برای بهائیان کار می‌کرده را هم نداشت!

بیایید کمی به عقب بازگردیم؛ زمان اوج‌گیری مبارزات انقلابی. روزهایی که جمعی از جوانان زیر بیرق سازمان نوپای تبلیغات اسلامی برای احیاء مفهوم متعالی “هنر متعهد” گردهم آمده و چتری به نام “حوزه هنری” را گستراندند.

“حظیره‌القدس” نام مصطلح ساختمانی بود که عبادتگاه مخصوص بهائیان در سال‌های دور محسوب می‌شد و چند سال پیش از انقلاب اسلامی، به‌دستور ارتش پهلوی تخریب شده‌ بود. این ساختمان به‌واسطه انقلاب کارکردی تازه پیدا می‌کند. ساختمان بازسازی می‌شود و “حوزه هنری” بر خاکستر آن بنا می‌شود. در چنین شرایطی هم‌وغم نیروهای تازه‌نفس انقلابی ترسیم راهی جدید و بهره‌گیری از پتانسیل‌های موجود برای رسیدن به نقطه مطلوب بود.

باغی که با افراط خشکید

در این میان اما یک نفر هنوز به فکر تخریب و حذف صددرصدی هرآنچه نمی‌پسندید بود! باغبان پیر باغی که سنگ بنای حوزه هنری در آن نهاده شده بود هم به همین دلیل در مظان اتهام قرار گرفت. داستان سرنوشت این باغبان پیر را به روایت امیرحسن فردی یکی از پیشگامان راه‌اندازی حوزه هنری بخوانید و خود قضاوت کنید؛

“حوزه باغ بزرگی داشت و نیاز به باغبان داشت. این باغبان‌ها از قبل در حوزه بودند و کاری هم به کار کسی نداشتند. با خانواده هم بودند و در یک گوشه حوزه 2 تا اتاق داشتند و با زن و بچه زندگی می‌کردند. یک روز مخملباف گیر داد که ما باید اینها را بیرون کنیم؛ اینها جاسوس هستند و ستون پنجم ضدانقلابند. من به محسن گفتم: روی چه حسابی همچین حرفی می‌زنی؟ و بر فرض که چنین باشد، آیا این وظیفه ماست؟ مگر مملکت قانون ندارد؟ من این حرف‌ها را كه زدم محسن عقب‌نشینی کرد.”

“2 روز بعد (مخملباف) گفت: باید شورا تشکیل شود که اینها را بریزیم بیرون یا نه. بعد هم رفت آنقدر در مخ این بچه‌ها خواند که شورا قبول کرد اینها را از حوزه به طرز بدی بیرون انداختند. بعد هم باغ حوزه شروع کرد به خشک شدن! نه باغبانی آوردند نه کسی به گل‌ها آب می‌داد. من واقعیتش روزی یکی- دو ساعت کارم شده بود آبیاری درختان و گل‌های حوزه. محسن استاد این بود که عواطف آدم‌ها را زیر پایش له کند. من یک روز به شوخی به مخملباف گفتم: محسن! اگر روزی کسی را پیدا نکنی، با چه کسی دعوا می‌کنی؟ سمیرا آن موقع تازه راه افتاده بود، گفت: با این سمیرا دعوا می‌کنم، اینقدر دعوا می‌کنم تا خودم را تخلیه کنم. بله، همچین آدمی بود.” (بخشی از گفت‌وگوی امیرحسین فردی با روزنامه وطن امروز)

درجا زدن در مرحله شک!

این البته تنها نمونه‌ای از روایت‌های دیروز و امروز فیلمسازی است که روزگاری می‌خواست با سینما همه را هدایت کند و امروز نه از “هنر سینما” چیزی در چنته دارد و نه باوری به “هدایت” برایش باقی مانده‌است. راوی “توبه نصوح” این روزها شیفته “باغبان” بهایی شده و چه تصویری از این روشن‌تر برای قضاوت درباره مردی که به تعبیر یکی از اهالی فرهنگ؛ خودش، خود را به زانو درآورد.

پیش‌بینی سید ‌شهیدان اهل قلم گویا روزبه‌روز بیشتر به واقعیت نزدیک می‌شود؛ “آقای مخملباف هنوز در مرحله شك است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه تكانی هم نكرده‌است و فقط در شك خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده‌است، اما بازهم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد” (سید مرتضی آوینی- جلد دوم آینه جادو)

No responses yet

Feb 24 2013

انتقاد تند پرستویی از سلحشور و یک تهیه کننده

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

تابناک: پرویز پرستویی بازیگر شناخته شده ایرانی که مدتی است با وسواس فراوان به انتخاب نقش دست می زند در تازه ترین گفتگویش که با الهه خسروی یگانه در مجله «اطلاعات هفتگی» انجام شده نکات جالبی را درباره کلاهبرداری مهدی کریمی تهیه کننده «آژانس شیشه ای» از او مطرح نموده است.

به گزارش «انتخاب» ؛ در بخشی از این گفتگو هم پرستویی به صراحت به انتقاد از فرج ا… سلحشور پرداخته که بیخود و بی جهت سینما را مرکز فساد می داند. بخشهایی از گفته های پرستویی را در ادامه می خوانید:

چرا باید انصار حزب ا.. درباره سینما تصمیم بگیرند؟

متاسفانه آن مرجعی که باید در سینما تصمیم گیرنده باشد از بین رفته است. الان شنیدم که در جشنواره فیلم فجر یک هیاتی از حوزه علمیه می خواهند بیایند و فیلمها را بررسی کنند. سوالم این است که مگر قرار است در سینما چه کاری انجام دهیم؟ اصلا مگر چکار کرده ایم تا به حال؟ ما که نه می خواهیم فیلم ضددینی بسازیم نه فیلم سیاسی. پس چرا مسئولان اصلی نباید تصمیم گیرنده باشند؟ چرا انصار حزب ا.. درباره سینمای تصمیم بگیرند؟

آقای سلحشور تو کی هستی که چنین حکمی می دهی؟

ما می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان. خدا می بخشد بعد بنده خدا نمی بخشد. همین جوری است که دو سال است خون همدیگر را در شیشه کرده ایم. خانه سینما شده خانه فساد و حکم اعدام زنها را می دهند. آخر آقای سلحشور تو کی هستی که چنین حکمی می دهی؟ یعنی قوه قضاییه عقلش نمی رسد که به این چیزها رسیدگی کند؟

نگذاشتند که شهاب حسینی بدرخشد

بازیگری ته یا انتها ندارد. همین شهاب حسینی این همه در فیلمهایش دیده شده یعنی ظرفیت شهاب همین قدر است؟ نه، نگذاشتند که بدرخشد. نتوانستیم. من دلم نمی خواهد کم کار باشم. از سال ۹۱ تابحال حتی در یک فیلم هم بازی نکرده ام اما هفته ای یک پیشنهاد داشته ام اما چه اصراری است که فقط آمارم بالا برود.

تهیه کننده «چ» خودش را در سینما ورشکسته اعلام کرد اما رفت کارخانه بنشن زد

ایشان{مهدی کریمی/تهیه کننده«آژانس شیشه ای»} خانه ای به من فروختند که همان لوکیشن «آژانس شیشه ای» بود. دوسوم پول را گرفتند و مبایعه نامه نوشتند اما سر موعد تحویل زیر همه چیز زدند. وقتی رفتم از بانک پولم را پس بگیرم دیدم دو میلیون بیشتر توی حسابش نیست. خودش را در سینما ورشکسته اعلام کرد ولی رفت کارخانه بنشن زد! جالب اینکه حتی بچه های من آمده بودند خانه معامله شده را دیده بودند و اتاق خوابهایشان را هم انتخاب کرده بودند… به همین دلیل به هنگام پیشنهاد بازی در «چ» گفتم اصلا مساله ام با حاتمی کیا نیست. این آدم{مهدی کریمی} را عوض کنید و من در خدمتتان هستم ولی ترجیح دادند با او کار کنند نه با من. بعد هم که دیدیم وسط کار آن آقا دوباره رفت زندان!

مهدی کریمی با زندگی من بازی کرد

آن آقا{مهدی کریمی} با زندگی من بازی کرد و هم حاتمی کیا و هم کمال تبریزی در جریان این واقعه بودند. ولی هر دو رفتند و با او کار کردند. تبریزی «پاداش» را با او ساخت. «پاداش» برای من نوشته شده بود و قرار بود بعد از «لیلی با من است» ساخته شود.

No responses yet

Feb 19 2013

اسناد پشت پرده دستور احمدی نژادو لابی شمقدری برای اسکار فرهادی/ کثیریان

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,هنر

هاشمی نامه: سه چهارماه پیش جواد شمقدری شکایتی به مراجع قضایی کرد از یک منتقد سینما که با تحریم اسکار مخالف بود و در یادداشتی این تحریم را به سود سازندگان فیلم موهن علیه پیامبر اعظم دانسته بود. شمقدری در این شکایت خطاب به قاضی نوشته بود: ‘همانطور که مطلعید، اسکار و نوبل دو جایزه متعلق به لابی های صهیونیستی هستند که استکبار جهانی برای زیر سلطه کشاندن ملت های مظلوم………’
کیوان کثیریان در خبر نوشت:

مصاحبه جواد شمقدری با ایلنا گفت و گوی مهمی است. بخش های کلیدی دارد که در آینده نزدیک به تفصیل به آن خواهم پرداخت.(متن کامل)
اما جذاب ترین بخش این گفت و گو پاسخ به سوالی درباره اسکار سال گذشته فیلم ‘جدایی نادر از سیمین’ است. نکات جالبی دارد که برای نخستین بار مطرح می شود. بخش هایی از آن را عیناً بخوانید:

‘در رابطه با اسکار هم چندبار گفته‌ام زمانی که قرار بود مسئولیت سینمایی آن زمان را برعهده بگیرم از آقای احمدی‌نژاد پرسیدم اگر بخواهید در یک جمله من را نصیحت کنید چه می‌گویید ایشان گفتند برو سینمای ایران را بین‌المللی کن و من گفتم اولین گام این است که اسکار بگیریم و او گفت خوب اینکار را انجام بده و این اتفاق افتاد. خیلی‌ها در این سی سال تلاش کردند اسکار بگیرند اما موفق نشدند اما الان شد. آن سال که جدایی نادر از سیمین جایزه اسکار را گرفت می‌شد فیلم دیگری به جشنواره جهانی برود و اسکار نگیرد و جدایی نادر از سیمین می‌توانست در فجر انتخاب نشود و اگر انتخاب می‌شد می‌توانست جایزه نگیرد. این‌ها یک برنامه‌ریزی بوده است. … در فرآیندی فیلمی انتخاب شد رفت و حمایت شد. برنامه‌ریزی شد اما بعضی‌ها منکر هستند و می‌گویند برنامه‌ریزی شده نبود، تصادفی بود. آن‌ها ممکن است خلقت و هستی را هم تصادف بدانند البته آن‌ها در خیالات خودشان سیر می‌کنند. … و ما طراحی کردیم و حتی لابی‌گری کردیم تا این اتفاق بیفتد و برای همه ایرانیان مهم بود که یک فیلم ایرانی اسکار بگیرد. فیلمساز برای ما مهم نبود بلکه مهم این بود که فیلم از سینمای ایران جایزه بگیرد.’

ادعاهای جالب توجهی است. قصد تحلیل و رد این حرف ها را ندارم. بعضی چیزها بدیهی است. فقط به نظرم یادآوری چند رویداد و خبر به همراه چند نکته کفایت می کند.

اول: اصغر فرهادی در چهاردهمین جشن خانه سینما وقتی جایزه ‘درباره الی’ را گرفت، حرف های جنجالی و پرحاشیه ای زد. او همان وقت ها روزهای اول فیلمبرداری ‘جدایی نادر از سیمین’ را می گذراند. پس از این حرف ها بهانه ای که معاونت سینمایی منتظرش بود از خانه سینمایی ها گرفت و معاون سینماییِ آن موقع، یعنی همین آقای شمقدری بیانیه تند و تیزی منتشر کرد که به بیانیه ‘انالله واناالیه راجعون’ معروف شد. درآن بیانیه درباره اصغر فرهادی گفته شد: ‘ بی‌خبران و غافلان، پایان نظام جمهوری اسلامی ایران را آرزو می‌کنند. چه باید کرد!؟ کسی که از روی غرور جاهلانه و شاید هم غفلت چنین سخنانی بر زبان می‌راند، چه پاسخی دارد؟!… من در درگاه الهی و در پیشگاه امام حاضر مهدی موعود طلب عفو و بخشش می‌نمایم.’ (متن کامل)
{دقت بفرمایید هنوز خبری از حمایت و برنامه ریزی نیست. ضمن اینکه اگر قدرت لابی گری دوستان اینقدر زیاد است، چرا روی یک فیلمساز که بی خبر و غافل نباشد برنامه ریزی نشد؟ چرا روی یک فیلمساز متعهد که مغرور و جاهل نبود سرمایه گذاری نشد؟ و یا روی یک فیلم ارزشی؟}

دوم: پس از یکی دو روز ناگهان سجادپور، مدیرکل نظارت وقت پروانه ساخت فیلم اصغر فرهادی را لغو کرد و درحالیکه 20 درصد از فیلمبرداری انجام شده بود، پروژه متوقف شد (اینجا). بعد از آن با برخی وساطت ها فیلمبرداری این فیلم از سر گرفته شد.
{دقت بفرمایید؛ حمایت؟}

سوم: بعد که فیلم به جشنواره بیست و نهم فجر آمد و با استقبال اکثریت مطلق منتقدان مواجه شد، در اختتامیه جشنواره، داوران جایزه بهترین فیلم را به ‘جرم’ دادند! تا یکی از بزرگترین گاف های داوری در جشنواره فیلم فجر رقم بخورد. ‘جدایی نادر از سیمین’ سیمرغ های کارگردانی، فیلمنامه ، فیلمبرداری، بازیگری مکمل مرد و صدا را از داوران گرفت و سیمرغ انتخاب مردم و بهترین فیلم منتقدان را هم مال خود کرد. (اینجا)
{دقت بفرمایید از راهیابی ‘جدایی…’ به عنوان حمایت یاد شده چون می توانست در بخش مسابقه پذیرفته نشود! از سیمرغ ها به عنوان برنامه ریزی یاد شده چون می توانست به این فیلم داده نشود. البته جشنواره ما و داوران ما آنقدر کلاس شان بالا بود که فیلم بهتری نسبت به ‘جدایی…’ در آستین داشتند.}

چهارم: هیات انتخاب فیلم برای اسکار که تشکیل شد، زمزمه هایی مبنی بر تمایل برای ارسال فیلمی دیگر به راه افتاد. مثل جهانگیر الماسی که فیلم هایی چون آلزایمر و آسمان محبوب را مناسب اسکار می دانست(اینجا) و مخالفان فیلم هم بر آتش این زمزمه دمیدند. سجادپور هم این فیلم را فیلم خوبی نمی دانست و گفته بود: ‘در فیلم جدایی نادر از سیمین وقتی با 50 کارشناس صحبت کردم، تنها حدود سه نفر متوجه لایه‌های دوم و سوم فیلم شده بودند. در حالی‌که‌ بیشتر کارشناس‌ها همان لایه اول را دیدند که در آن حلال و حرام، دروغ و راست بود، بنابراین وقتی سازنده آن‌قدر محافظه کاری کرده، نتوانسته پیامش را خوب منتقل کند.’ (اینجا)
بالاخره با انتخاب درست ‘جدایی نادر از سیمین’ برای معرفی به اسکار، همه نفس راحتی کشیدند. (اینجا)
{دقت بفرمایید از این انتخاب به عنوان حمایت و برنامه ریزی یاد شده. آقای سجادپور هم دارد حمایت می کند}

پنجم: ‘جدایی…’ جایزه های برلین را برد و کم کم جشنواره های مختلف را فتح کرد، بیشتر دیده شد، جدی تر گرفته شد و روز به روز شانس اش برای اسکار افزایش یافت. جواد شمقدری در اظهارات مشهورش در گچساران به نیت تحقیر اسکار گفت: ‘اسکار هم مثل جشن سینمای گچساران است’ (اینجا)
{دقت بفرمایید که چرا باید رییس جمهور برای چنین جایزه بی اهمیتی دستور بدهد و چرا معاون سینمایی باید برای چنین جایزه بی ارزشی برنامه ریزی و لابی کند؟ و چرا بعدش باید تبریک بگوید؟}

ششم: بازار نظر دادن و پیش بینی داغ شد. همه احساس کردند برای این فیلم ممکن است اتفاقات خوبی بیفتد. جواد شمقدری هم وارد این بازار اظهارنظر شد و جمله مهمی گفت: ‘انتخاب یا انتخاب نشدن این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاکم آمریکا به ایران است که می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فکر می‌کنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید کنند‌، جدایی نادر از سیمین را انتخاب نمی‌کنند.’ (اینجا)
نظر سجادپور هم جالب است: ‘شخصا به دلیل سیاسی کاری و نگاه غرب زده اسکار، مسولان این مراسم ترجیح می‌دهند به نماینده سینمای ایران جایزه ندهند اما اگر این جایزه داده شود اسکار ناچار به انجام این کار شده است.’ (اینجا)
{دقت بفرمایید هیچ صحبتی از ‘لابی’ نیست. با لابی که سیگنال نمی دهند! همه چیز به ‘سیاست‌های نظام حاکم آمریکا به ایران’ موکول شده است. هنوز دوستان باورشان نمی شد که فتح اسکار اتفاق بیفتد و داشتند زمینه چینی می کردند که درصورت شکست احتمالی بگویند؛ دیدید؟ ما که گفتیم!}

هفتم: فتح جایزه گلدن گلوب که اتفاق افتاد، همه چیز خیلی جدی شد. سجادپور سریع وارد عمل شد تا ثابت کند موفقیت تا دلتان بخواهد پدر و مادر دارد. او گفت: ‘وظیفه ما حمایت از این فیلم بود که انجام دادیم چون مطمئن باشید اگر حمایت های معاونت سینمایی نبود فرهادی و فیلمش این همه جایزه خارجی و در حال حاضر گلدن کلوب را کسب نمی کردند’ (متن کامل اینجا)
{کلاً دقت بفرمایید!}

هشتم: اتفاق بسیار بزرگ فتح جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی رخ داد و فیلم اصغر فرهادی اسکار گرفت. تبریک های مسوولان دولتی سینما از سه جهت رسید. جواد شمقدری، سجادپور و میرعلایی (اینجا، و اینجا).
{دقت بفرمایید لابی گری ها به نتیجه رسیده، دستور رییس جمهور اجرا شده ولی هیچکس حاضر نیست پزش را بدهد! عجیب نیست؟ نه وزیر ارشاد پیام تبریک می دهد و نه رییس جمهور! تلویزیون هم که انگار نه انگار. مگرمهم نبود؟ مگر تنها نصیحت رییس جمهور نبود؟ مگر اولین گام بین المللی شدن سینما نبود؟ مگر برنامه ریزی شده نبود؟ مگر برای همه ایرانیان مهم نبود؟}

نهم: اظهارنظرهای مخالف مثل همیشه سرجایش بود. ‘سلحشور: جدایی نادر از سیمین یک فیلم در ضدیت اعتقادات مردم وتوهین به فرهنگ وخانواده در ایران است و برای همین نمی توان گفت این فیلم برای ایران وما افتخار آورده است. مثلا اگر کسی دزد خوبی باشد وبانکی را بزند وبعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند ویا اگر دکتری متخصص تولید قرص های روانگردان باشد وجایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟ جدایی نادر از سیمین هم چنین نقشی را در گلدن کلوب ایفا کرد وبرای ما پیرو رهبری ها کسب این جایزه هیچ افتخاری ندارد.’ (اینجا)
{دقت بفرمایید؛ دزد! این اظهارات هرگز با واکنشی از طرف مسوولان سینمایی مواجه نشد. انگار نه انگار که برنامه ریزی و لابی و… از سوی مسوولان رسمی دولت در کار بوده!}

دهم: بعد از کسب اسکار، اصغر فرهادی به ایران آمد. از میان مسوولان رسمی جز مدیرعامل فارابی کسی در فرودگاه دیده نشد. (گزارش کامل اینجا)
{دقت بفرمایید نه نصیحت کننده، نه برنامه ریز این جایزه، نه لابی گر، نه حمایت کننده، هیچکس به فرودگاه نیامد تا ثمره تلاش ها و حمایت هایش را ببیند و افتخار این جایزه را مال خود کند. تواضع تا کجا؟!}

یازدهم: سه چهارماه پیش جواد شمقدری شکایتی به مراجع قضایی کرد از یک منتقد سینما که با تحریم اسکار مخالف بود و در یادداشتی این تحریم را به سود سازندگان فیلم موهن علیه پیامبر اعظم دانسته بود. شمقدری در این شکایت خطاب به قاضی نوشته بود: ‘همانطور که مطلعید، اسکار و نوبل دو جایزه متعلق به لابی های صهیونیستی هستند که استکبار جهانی برای زیر سلطه کشاندن ملت های مظلوم………’
این بحث تعلق اسکار به لابی های صهیونیستی بارها و بارها از سوی دوستان و متعلقینشان تکرار شده است از جمله در همین یادداشت تبریک شمقدری به فرهادی: ‘قضاوت آمریکایی در مقابل فرهنگ ایرانی سر تعظیم فرود آورد و رای دهندگان آکادمی اسکار در مقابل لابی اسرائیل که بر طبل جنگ می‌کوبد واکنش متفاوتی نشان دادند و این ترک آغاز فروپاشی استیلای لابی اسرائیلی بر جامعه و همه نهادهای آمریکایی است.’
{دقت بفرمایید به تکرار کلمه لابی!و اینکه آقای شمقدری با چه کسانی لابی کرده؟ با صهیونیست ها؟}

وحالا بعد از یک سال جواد شمقدری خبر از لابی می دهد، از دستور و نصیحت رییس جمهور، از حمایت های بی دریغ، از برنامه ریزی، از اولین گام بین المللی شدن. معلوم نیست این جایزه اسکار چرا در یکسال گذشته اینقدر بی صاحب بوده؟ بگذریم. راستی وعده ما سه ماه و اندی دیگر پای صندوق های رای!

No responses yet

Feb 12 2013

فرج‌اله سلحشور: «قبل از انقلاب سینما آتش می‌زدم»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

رادیو کوچه: «فرج‌اله سلحشور» کارگردان نزدیک به حاکمیت جمهوری اسلامی که پیش‌تر هنرمندان عرصه سینما را به فساد متهم کرده و سینمای ایران را فاحشه‌خانه نامیده بود، روز دوشنبه ٢٣ بهمن در مراسم اختتامیه جشنواره شعر و سرود «فرهنگسرای انقلاب اسلامی» مشهد، گفت قبل از انقلاب جزو کسانی بوده که سینماها را آتش می‌زدند.
سلحشور: تنها کسی که خوب می‌داند این سینما چیست، مقام معظم رهبری هستند

«فرج‌اله سلحشور» که دو سال پیش به دلیل «سرقت ادبی» فیلم‌نامه «یوسف پیامبر» از روی اثری به نام «یوسف صدیق» نوشته «شهاب‌الدین طاهری»، از سوی دادگاه محکوم شد، گفت: «تنها کسی که خوب می‌داند این سینما چیست، مقام معظم رهبری هستند و ایشان بر این عقیده‌اند که باید ماهیت سینمای ما تغییر کند و بر اساس اصول دینی و اخلاقی خودمان باشد نه فرهنگ غرب، که به همه ما اثبات شده آنها دشمن ما هستند».

به گزارش «خبرگزاری فارس»، آقای سلحشور ورود هنرمندان قبل از انقلاب به سینمای بعد انقلاب را نکوهش کرد و افزود: «من جزو کسانی بودم که قبل از انقلاب سینما آتش زدم و متاسفانه بعد از انقلاب برای همان سینماها موزه درست شد و هنوز هم از آنها حمایت می‌شود».

No responses yet

Jan 07 2013

سلحشور خون جیرانی و کاهانی را حلال اعلام کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیگربان: فرج‌الله سلحشور در تازه‌ترین اظهارات جنجالی خود خون فریدون جیرانی و عبدالرضا کاهانی دو کارگردان سینمای ایران را «حلال» اعلام کرد.

آقای سلحشور این مطلب را در گفتگو با سایت «سوره سینما» بیان کرده و گفته است: ‌ «من شک دارم که جیرانی، کاهانی و بقیه فیلمسازان مسلمان باشند.»

وی افزوده فیلم‌های اخیر این دو کارگردان٬ جوانان را «گمراه» کرده و «به حکم و حرف خدا هر کس که به مسلمانان خیانت کند و جوانان را گمراه کند، مفسد فی الارض است و خونش حلال است.»

مهمترین گفته‌های سلحشور به این شرح است:

● هر عاقلی می‌داند وقتی مومنین و متدینین فیلمی را می‌کوبند، قطعا آن فیلم مستهجن است و اگر با آب زمزم هم شستشو شوند آن فیلم‌ها پاک نخواهند شد. وقتی متدینین بگویند فلان فیلم بد است٬ مطمئنا بد است.

● مکتب ما با غرب تفاوت دارد. معیار سینمای غرب دل و مردم است. معیار ما باید خدا باشد نه رضایت مردم، همیشه رضایت بنده خدا رضایت خدا نیست.

● برخی از فیلمسازان بی‌اخلاقی که شعار مرگ سینمای خصوصی می‌دهند باید بدانند که سینما خیلی وقت است که مرده و دیگر کسی برای این مرده ارزشی قائل نیست.

● من شک دارم که جیرانی، کاهانی و بقیه این فیلمسازان مسلمان باشند. کسی که فیلمش باعث ترویج ضداخلاقیات شود و جوانان را منحرف کند، مسلمانی نکرده است.

● به حکم و حرف خدا هر کس که به مسلمانان خیانت کند و جوانان را گمراه کند، مفسد فی الارض است و خونش حلال است، این حرف من نیست فرمایش خدا است.

● باید تشکیلاتی فراهم شود تا تعدادی از مداحان، روحانیون، علما و مسئولین در جشنواره فیلم فجر فیلم‌ها را ببینند و در طول سال فیلم‌های بد را بکوبند و فیلم‌های خوب را به مردم گزارش بدهند.

● سینماگران به دنبال خدا نیستند. من یک آدم مذهبی هستم که با ابزار سینما اهدافم را دنبال می‌کنم. متاسفم که مجبورم آثارم را از این تلویزیون و سینما که خانواده شهدا، علما و متدینین از آن متنفرند پخش کنم. شاید در آینده فیلم بسازم و در مساجد نمایش دهم.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .