اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'آمریکا'

Nov 09 2014

اوباما: همچنان فاصله زيادی بين مواضع ما و ايران در مذاکرات اتمی وجود دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

رادیوفردا: باراک اوباما رييس جمهوری آمريکا روز يکشنبه ۱۸ آبان ماه گفته است: همچنان فاصله زيادی بين مواضع ایالات متحده و ایران بر سر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی وجود دارد.

باراک اوباما که با شبکه «سی بی اس» صحبت می کرد، گفته است که الويت اول آمريکا در قبال ايران اين است که مطمئن شود که جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای دست نخواهد يافت.

رييس جمهوری امريکا با اشاره به اقدامات واشينگتن ازجمله بسیج جامعه بین المللی و گسترش تحريم ها عليه جمهوری اسلامی گفته است که اين رويکرد آمريکا باعث شد تا با افزايش فشار ها بر اقتصاد ايران،‌مقامات اين کشور پس از سال ها بپذيرند که به طوری جدی در اين خصوص مذاکره کنند.

باراک اوباما درادامه با اشاره به توافق ژنو و اين که ايران برخی از فعاليت های هسته ای خود را متوقف کرده، گفته است: اما پرسش اين است که آيا ما قادر خواهيم بود تا اين فاصله آخرين را از ميان برداريم. آنها بتوانند بارديگر به جامعه جهانی بپوندند و آهسته تحريم ها برداشته شود و ما اطمينان های قابل راستی آزمايی محکمی در خصوص اين که نخواهند توانست سلاح هسته ای توليد کند،‌ به دست بياوريم.

رييس جمهوری آمريکا کرده است: همچنان فاصله زيادی وجود دارد و شايد ما نتوانيم به آنجا برسيم.

در حالی باراک اوباما به وجود فاصله زیاد در خصوص مواضع ایالات متحده و ایران بر سر برنامه هسته ای این کشور اذعان کرده است که مذاکرات سه جانبه محمد جواد ظريف ، وزير امورخارجه ايران ، جان کری،‌وزير امور خارجه آمريکا و کاترين اشتون، هماهنگ کننده کشورهای ۱+۵ برای دستيابی به توافق جامع هسته ای روز يکشنبه ۱۸ آبان در مسقط پايتخت عمان آغاز شده است.

این در حالی است که که کمتر دو هفته به پايان ضرب الاجل تعيين شده برای دستيابی به توافق هسته ای باقی نمانده است.

ايران و آمريکا، بريتانيا، فرانسه، چين، روسيه به همره آلمان، گروه ۱+۵، سال گذشته در ژنو به توافقی موقت و شش ماهه برای حل مناقشه هسته ای ايران دست يافتند. پس از پايان اين شش ماه مذاکرات برای دستيابی به يک راه حل جامع و نهايی بين ايران و گروه ۱+۵ طی ماه های اخير در جريان بوده است و براساس توافق قبلی اکنون دو طرف تا سوم آذرماه (۲۴ نوامبر) فرصت دارند تا به يک توافق نهايی دست يابند.

«غنی سازی و چگونگی رفع تحريم ها » دو موضوع کلیدی از محورهای اصلی اختلاف بين ايران و گروه ۱+۵ هستند که طی این مدت دو طرف نتوانسته اند به راه حلی در این زمینه دست یابند.

مقابله با داعش

باراک اوباما در پاسخ به پرسش مجری شبکه «سی بی اس» در خصوص نامه خود به رهبر جمهوری اسلامی گفت: ترجيحم این است که در خصوص ارتباطاتم با رهبران کشورهای مختلف دنیا صحبت نکنم. من از کانال های مختلف و زيادی جهت برقراری ارتباط با رهبران این کشورهای استفاده می کنم

هفته گذشته وال استريت جورنال گزارش داده بود رييس جمهوری آمريکا در نامه‌ای به آيت الله علی خامنه ای با اشاره به «منافع مشترک» ايران و آمريکا ، موضوعاتی را در خصوص حملات هوايی ايالات متحده عليه گروه حکومت اسلامی (داعش سابق) مطرح کرده است.

با اين حال باراک اوباما با تاکيد بر اين که گروه حکومت اسلامی دشمن مشترک آمريکا و ايران است ، گفته است که مذاکرات هسته ای ارتباطی با مبارزه عليه گروه حکومت اسلامی ندارد.

رييس جمهوری آمريکا به «سی بی اس» گفته است: ما هماهنگی با ايران در خصوص گروه حکومت اسلامی نداريم.»

در همین زمینه، پیشتر جان کری گفته بود :هيچ ارتباطی ميان گفت‌وگوهای هسته‌ای و مسائل ديگر وجود ندارد. من می‌خواهم اين را روشن کنم؛ مذاکرات اتمی راه خود را می‌روند.

آمريکا پيش از اين، طرح ارائه شده از سوی مقام‌های ايران درباره همکاری ميان دو کشور برای مبارزه با گروه حکومت اسلامی در قبال تسامح بر سر برنامه هسته‌ای ايران را رد کرده است.

سوزان رايس، مشاور ارشد امنيت ملی رئيس جمهور آمريکا، نیز در این زمینه گفته بود: «ما هيچ تصميمی برای هماهنگی با ايران در مبارزه با داعش از جمله هماهنگی نظامی نداريم.»

No responses yet

Nov 09 2014

آیا ولایتی از سوی خامنه‌ای به مسقط می‌رود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

خودنویس:

حضور علی‌اکبر ولایتی در این مذاکرات، از سوی بعضی تحلیل‌گران به تمایل علی خامنه‌ای برای رسیدن به توافق تعبیر شده است. با این وجود، بعضی وب‌سایت‌های داخلی این خبر را تکذیب کرده‌اند.
جان کری و محمدجواد ظریف وزرای خارجه آمریکا و ایران به مسقط پایتخت عمان سفر کردند تا آخرین گفت‌وگوهای خود در دور جدید مذاکرات هسته‌ای میان جمهوری اسلامی و شش قدرت جهانی را انجام دهند. کاترین اشتون نماینده اروپا در مذاکرات هسته‌ای نیز در مسقط حضور خواهد داشت.

در صورتی که این گفت‌وگوها تا ضرب‌الاجل تعیین‌شده یعنی روز ۲۴ نوامبر (سوم آذر) به نتیجه نرسد، شرایط به دوره پیش از مذاکرات ژنو برخواهد گشت و ممکن است مجلسین آمریکا که اکنون جمهوری‌خواهان در آن دست برتر را دارند، تحریم‌های تازه‌ای علیه ایران وضع کنند.

ظریف و کری طی روزهای اخیر در مصاحبه‌هایی جداگانه گفته‌اند که قصد دارند این مذاکرات را به سرانجام برسانند. در برخی تحلیل‌های رسانه‌های مختلف در روزهای اخیر آمده که پس از پیروزی اخیر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، تیم‌های مذاکره‌کننده ایران و آمریکا بیش از پیش نیاز دارند تا توافق در مهلت مقرر به انجام برسد.

در این میان، المانیتور در گزارشی به قلم لورا روزن، از حضور علی‌اکبر ولایتی مشاور دیرین سیاست خارجی رهبر جمهوری اسلامی و وزیر امور خارجه اسبق نظام خبر داد. ولایتی در دیدار با وزیر خارجه نروژ گفته بود نظر جمهوری اسلامی این است که مذاکرات به نتیجه برسد.

حضور علی‌اکبر ولایتی در این مذاکرات، از سوی بعضی تحلیل‌گران به تمایل علی خامنه‌ای برای رسیدن به توافق تعبیر شده است. با این وجود، بعضی وب‌سایت‌های داخلی این خبر را تکذیب کرده‌اند .

محمدجواد ظریف در مصاحبه‌ای با پرس‌تی‌وی، شبکه انگلیسی‌زبان سیمای جمهوری اسلامی گفت که غرب باید درک کند تحریم‌ها هیچ سهمی در حل و فصل مساله نداشته‌اند. وی اضافه کرد: «تنها چیزی که تحریم‌ها برای غرب به وجود آورده است، حدود ۱۹ هزار سانتریفیوژ است». ظریف در مسقط و طی دیدار با یوسف بن علوی همتای لبنانی خود نیز این سخنان را تکرار کرد و از کشورهای غربی خواست که به آن‌چه «بی‌اثر بودن تحریم‌ها» خواند، توجه کنند.

اواخر ماه اکتبر، جدال لفظی میان سیاستمداران ایرانی و آمریکایی بر سر شکست احتمالی مذاکرات خبر ساز شده بود. وندی شرمن معاون سیاسی وزارت خارجه آمریکا گفت در صورتی که مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی اتمی با ایران به نتیجه نرسد، ایران به طور گسترده‌ای مسوول آن خواهد بود چرا که به گفته او گروه ۱+۵ پیشنهادهای «عادلانه، قابل اجرا و سازگار با خواست طرح‌شده‌ی ایران برای داشتن برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای» را به این کشور ارائه کرده‌اند.

عباس عراقچی معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نیز در پاسخ، گفت [8] که مقامات ایرانی «ایده‌ها و پیشنهادات متعددی» را که به گفته او «دارای قابلیت عملیاتی و اجرایی» بودند، ارائه کردند و ادامه داد: «چنانچه لازم باشد افکار عمومی جهانیان در زمان مقتضی از جزییات این پیشنهادها مطلع خواهند شد و آنگاه همگان قضاوت خواهند کرد که چنانچه فرصت موجود از دست برود کدام طرف مقصر بوده و مسوولیت بر عهده کیست؟».

از سوی دیگر، یوکیا آمانو مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آخرین گزارش خود که در آستانه مذاکرات مسقط منتشر شد [9]، نوشت: «آژانس در شرایطی قرار ندارد که اطمینان موثقی درباره فقدان فعالیت‌ها و مواد هسته‌ای اعلام نشده در ایران ارائه دهد و بنابراین نمی‌تواند نتیجه‌گیری کند که تمامی مواد هسته‌ای موجود در ایران برای فعالیت‌های صلح آمیز مورد استفاده قرار می‌گیرد».

بخشی از گزارش می‌گوید: «ایران نه توضیحی ارائه کرده که آژانس را قادر سازد اقدامات عملی را مشخص سازد و نه هیچ اقدام عملی جدیدی را به عنوان گام بعدی در چهارچوب همکاری پیشنهاد کرده است».

No responses yet

Nov 07 2014

آمریکا و گامی به سوی توافق احتمالی بر سر پرونده هسته‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

رادیوفرانسه: آمریکا چهارچوب یک توافق بین‌المللی احتمالی با ایران را به این کشور ارائه کرد.

باراک اوباما- رئیس جمهوری آمریکا، با اعلام این خبر، سخنی درباره حتمی بودن دستیابی به یک توافق نهائی تا روز 24 نوامبر یعنی مهلت از پیش تعیین شده نگفت.

رئیس جمهوری آمریکا گفت ما به آنها چارچوبی را ارائه کردیم که نیازهای صلح آمیز آنان را در زمینه انرژی، برآورده می کند.

باراک اوباما در عین حال تأکید کرد که او نبود توافق را به یک توافق بد ترجیح می دهد.

باراک اوباما گفت: «درباره ایران، با توجه به مجازات‌های بی سابقه‌ای که دولت آمریکا به اجرا گذاشت، مسئولان ایرانی برای نخستین بار به صورت جدی گرد میز مذاکرات نشستند تا ما را قانع کنند که در جستجوی دست یابی به سلاح اتمی نیستند.

درباره این که آیا ما می توانیم با ایران به توافق برسیم، به این پرسش تنها 3 یا 4 هفته دیگر می توانیم پاسخ دهیم. من قصد ندارم پیش از وقت دراین باره اظهار نظر کنم. آن چه مورد نظر ماست یک توافق اطمینان بخش است.
اگر ایران بتواند با پیشنهاد توافق نامه ای ما را قانع کند که صدد داشتن سلاح اتمی را ندارد، در این صورت ما نیز می‌توانیم جهان و افکار عمومی را قانع کنیم که قادریم از دست یافتن این کشور به سلاح اتمی جلوگیری نمائیم؛ آن هنگام زمان مطرح کردن موضوع با کنگره فرا خواهد رسید و من مطمئن هستم که می توانم کنگره را نیز مطمئن سازم که امضای یک توافق نامه با ایران بهترین راه حل برای جلوگیری از تبدیل این کشور به یک قدرت اتمی است؛ این راه حل از هر اقدام دیگری و حتی اقدام نظامی موثرتر و مفید تر است.
اما شرط اجتناب ناپذیر این است که در این زمینه یک توافق رضایت بخش به دست آید و من همچنان که همواره تکرار کرده ام، نبودن توافق را به یک توافق ناقص و نارسا تر جیح می دهم».

گفتنی است که جان کری- وزیر امور خارجه آمریکا، دیروز در پاریس تکرار کرد که تمدید مهلت گفتگوها پس از تاریخ 24 نوامبر در دستور کار قرار ندارد.

گفتنی است که محمد جواد ظریف- وزیر امور خارجه ایران و همتای آمریکائی اش، قرار است به منظور دستیابی به یک توافق کلی در روزهای 9 و 10 نوامبر، در حضور کاترین اشتون- مذاکره کننده اروپائی، درعمان گفتگو کنند.

جان کری که قرار است هفته‌آینده با دیپلمات‌های ایران و اروپایی در مورد آخرین دور از مذاکرات سال جاری در زمینه پرونده هسته‌ای ایران دیدار نماید، گفت که اثبات صلح‌آمیز بودن برنامه ‌های هسته‌ای ایران برای این کشور باید آسان باشد.

جان کری و لوران فابیوس- وزرای خارجه آمریکا و فرانسه، در دیدار دیروز خود در پاریس تأکید کردند که ایران حق تولید انرژی هسته‌ای را دارد اما نباید از آن برای ساخت بمب هسته‌ای استفاده شود.

روزنامه آمریکایی “نیویورک تایمز”، امروز (چهارشنبه) در یادداشت روزانه خود در در پبوند با مذاکرات هسته‌ای ایران با قدرت‌های جهانی، نوشت: «برخی از اعضای کنگره نگران توافق بد تیم آمریکایی حاضر در مذاکرات با ایران هستند».

این روزنامه می افزاید: «اعمال فشار بر متحدین آمریکا برای اعمال تحریم‌های جدید تلاشی یک جانبه و بیهوده در مجبور ساختن ایران در تسلیم شدن در جریان مذاکرات هسته‌ای است. این رویکرد هوشمندانه نیست و موجب ایجاد بحران‌های مهم دیپلماتیک و اقتصادی علیه اتحادیه اروپا،چین، هند و ترکیه شده و البته به طور جدی به منافع آمریکا نیز ضربه وارد خواهد کرد».

بنابر این گزارش، بسیاری از اعضای کنگره خواهان اعمال تحریم‌های جدید سنگین علیه ایران تاحدی هستند که این کشور را طی چند هفته آینده وادار به تسلیم کند.

جمعی از دیپلمات‌های ارشد اروپایی نیز در یادداشتی که در روزنامه “گاردین” به چاپ رسید، خواستار توافق میان ایران و ١+۵ تا تاریخ ٢٤ نوامبر شدند.

گاردین می نویسد، به تعویق انداختن تصمیم نهایی جدی موجب می‌شود فرصت‌های بیشتری برای مخالفان این مسیر دیپلماتیک به وجود آید تا به این فرایند خدشه وارد سازند.
هزینه شکست برای ایران هم از نظر اقتصادی و هم امنیتی بسیار بالا خواهد بود.

No responses yet

Nov 07 2014

وال استریت جورنال از نامه محرمانه اوباما به خامنه‌ای خبر داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

رادیوفردا: روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» روز پنجشنبه ۱۵ آبان گزارش داد که باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، اواسط ماه گذشته به آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر ایران نامه محرمانه‌ای نوشته است.

به گفته افرادی که از محتوای نامه مطلع هستند آقای اوباما در آن بر مصالح مشترک در جنگ علیه شبه نظامیان گروه حکومت اسلامی (داعش) تاکید کرده است.

به گزارش وال استریت جورنال، این نامه با هدف تاکید بر تشدید جنگ علیه گروه داعش و تسریع در مذاکرات هسته‌ای نوشته شده است.

بنا به گفته این منابع، آقای اوباما به آیت‌الله خامنه‌ای تاکید کرده که هر گونه همکاری در مبارزه با گروه دولت اسلامی تا حد زیادی به حصول یک توافق همه جانبه با قدرت‌های جهانی در مذاکرات هسته‌ای ۲۴ نوامبر وابسته است.

نامه ماه اکتبر رییس جمهوری آمریکا دست کم چهارمین نامه باراک اوباما به آیت‌الله علی خامنه‌ای از زمان ریاست جمهوری او در سال ۲۰۰۹ است. او در این نامه‌ها رهبر جمهوری اسلامی ایران را به همکاری و بهبود رابطه با آمریکا دعوت کرده است.

در ادامه گزارش وال استریت جورنال آمده است: این نامه تاکیدی است بر اینکه آقای اوباما نقش ایران را در مبارزه دیپلماتیک و نظامی برای بیرون راندن گروه حکومت اسلامی از مناطقی که در شش ماه گذشته تصرف کرده است، مهم می‌داند.

باراک اوباما و مقامات ارشد دولت آمریکا در روزهای اخیر احتمال رسیدن به توافق در مذاکرات هسته‌ای را پنجاه – پنچاه ارزیابی کرده‌اند.

جان کری وزیر امور خارجه آمریکا قرار است روز یکشنبه برای گفت‌وگوهای مقدماتی مذاکرات هسته‌ای در عمان با همتای ایرانی خود محمد جواد ظریف دیدار کند.

آقای اوباما روز چهارشنبه گفت: «تعداد زیادی از سیاستمداران مهم ایران فعالیت سیاسی‌شان را با ضد آمریکایی بودن شروع کردند».

رییس جمهوری آمریکا پس از این مقدمه افزود: «اینکه بتوانند “بله” بگویند بستگی به نظرات مختلف دارد».

تلاش آقای اوباما برای رسیدن به توافق با ایران از طرف دیگر با مقاومت در داخل آمریکا مواجه خواهد شد. پس از پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات روز سه شنبه، مخالفت با رسیدن به توافق با ایران و همچنین احتمال اعمال تحریم‌های بیشتر علیه تهران افزایش یافته است.

در انتخابات روز سه‌شنبه، جمهوریخواهان اکثریت کرسی‌های سنا را به دست آوردند.
سناتور مارک کرک و رابرت منندز لایحه‌ای برای تشدید تحریم‌ها به مجلس سنا ارائه کرده‌اند.

آقای کرک روز چهارشنبه گفت: «بهترین راه برای توقف ایران از دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای تصویب سریع لایحه مورد تایید دو حزب به نام “منندز- کرک” است.»

بنا به گفته منابع مطلع از ارسال نامه محرمانه باراک اوباما به آیت‌الله خامنه‌ای، با توجه به حساسیت مکاتبات با جمهوری اسلامی ایران، کاخ سفید متحدان خاورمیانه‌ای آمریکا یعنی اسراییل، عربستان سعودی، و امارت متحده عربی را از نامه ماه اکتبر آقای اوباما به آیت الله خامنه‌ای مطلع نکرده است.

به نوشته وال استریت جورنال، رهبران این کشور‌ها طی هفته‌های اخیر از احتمال نرمش قابل ملاحظه آمریکا در مقابل خواسته‌های تهران در مذاکرات آتی هسته‌ای ابراز نگرانی کرده‌اند.

آنها گفته‌اند نگران هستند که با وجود دستیابی به توافق در مذاکرات هسته‌ای، ایران بتواند به ظرفیت‌های ساخت سلاح‌ هسته‌ای دست یابد.

این روزنامه آمریکایی در پایان یادآوری می‌کند که آیت‌الله خامنه‌ای طی شش سال گذشته برای باراک اوباما یک طرف مذاکره ثابت قدم نبوده است.

رییس جمهوری آمریکا در شش ماه اول سال ۲۰۰۹ و ابتدای ریاست جمهوری خود دو نامه برای رهبر ایران ارسال کرد و خواهان بهبود روابط بین دو کشور شد. روابط ایران و ایالات متحده از سال ۱۹۷۹ و پیروزی انقلاب اسلامی قطع شده است.

No responses yet

Nov 05 2014

فرستاده سیا در تهران؛ دیدار با بازرگان، ‘ملاقات خصوصی با بهشتی’؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: واشنگتن به محمد بهشتی به عنوان مرد شماره دو در هیات حاکمه ایران و سیاستمداری معقول و اهل تعامل نگاه می‌کرد

در میان هزاران پیام دیپلماتیک محرمانه‌ای که «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران به عنوان مدارک «توطئه‌های شیطان بزرگ علیه انقلاب» منتشر کردند، گزارش بسیار کوتاهی وجود دارد که دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) حدود دو ماه و نیم پیش از واقعه گروگان گیری ۱۳ آبان، از داخل سفارت به مقر مرکزی سیا در لنگلی ویرجینیا فرستاده بود.

بنا بر این سند نیم صفحه‌ای، مردی اسرارآمیز به نام «اورین دابلیو بایدنکوف» روز ۳۱ مرداد ۱۳۵۸ در دفتر نخست وزیری به دیدار مهدی بازرگان و مقامات ارشد دولت موقت می‌رود.

بعد‌ها معلوم شد که «بایدنکوف» یکی از مهم‌ترین مقامات سیا در امور خاورمیانه بود، با هماهنگی کامل وزارت خارجه آمریکا و اطلاع کاخ سفید به تهران اعزام شده بود تا بنابر روایت آمریکایی‌ها، سنگ بنای یک روند همکاری اطلاعاتی استراتژیک را با مقامات ایرانی بگذارد.

دو همکار نزدیک «بایدنکوف» که از جزئیات آن سفر محرمانه مطلع‌اند به بی‌بی سی فارسی گفته‌اند که مامور ارشد سیا در دوران اقامت چند روزه‌اش در تهران به ملاقات محمد بهشتی، نایب رئیس مجلس خبرنگان قانون اساسی و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی نیز می‌رود.

یک مقام سابق سیا که نمی‌خواهد نامش فاش شود می‌گوید: «او از اینکه می‌دید بهشتی چقدر درباره اوضاع سیاسی خارج از کشور آگاهی دارد تحت تاثیر قرار گرفت.»

او می‌افزاید «بایدنکوف» به این فکر نبود که یار وفادار آیت الله خمینی را جذب کند، بلکه فقط می‌خواست از نزدیک او را ملاقات و ارزیابی کند، چرا که از اهمیت آقای بهشتی در ساختار قدرتی که پس از سقوط شاه در ایران در حال شکل گرفتن بود آگاه بود.

بروس رایدل، ‌از مقام‌های بازنشسته سیا و مدیر پروژه اطلاعاتی موسسه تحقیقاتی بروکینگز در واشنگتن، با تایید دیدار مذکور می‌گوید: «بهشتی بازیگر (سیاسی) مهمی بود که ارتباط نزدیکش با خمینی ثابت شده بود… نظر مثبت بهشتی در مورد گفتگو (با واشنگتن) می‌توانست از تضمین‌هایی که بازرگان یا یزدی می‌خواستند بدهند معتبر‌تر باشد.»

بادنکوف یا‌‌ همان رابرت ایمز چهار سال بعد به همراه چند مامور سیا در بمبگذاری تابستان ۱۹۸۳ سفارت آمریکا در بیروت کشته شد. او به خاطر اطلاعات بالایی که از جهان عرب داشت به اسطوره تبدیل شد

بایدنکوف که بود؟

«اورین دابلیو بایدنکوف» زمانی که به ایران رفت ۴۵ ساله بود. قدی بلند داشت و سیمایی جذاب. نام واقعی‌اش رابرت ایمز بود و پست حساس افسر ملی اطلاعاتی امور خاورنزدیک سازمان سیا را در اختیار داشت.

ایمز چهار سال بعد، در بمب گذاری سفارت آمریکا در بیروت، پایتخت لبنان، کشته شد. در آمریکا از رابرت (باب) ‌ ایمز به عنوان یکی از مطلع‌ترین کار‌شناسان جهان عرب در تاریخ سیا یاد می‌شود.

با وجود کاربرد اسم مستعار «بایدنکوف» در گزارش‌ سری سیا که به دست دانشجویان ایرانی افتاده، ایمز با نام واقعی خودش و به عنوان یک پیک دیپلماتیک به تهران آمده بود تا اسناد محرمانه داخل کیفش از بازرسی در فرودگاه مهرآباد معاف شود.

درباره سفر ایمز یک پیام دیپلماتیک دیگر نیز در مجموعه اسناد «لانه جاسوسی» منتشر شده است که در آن وارن کریستوفر، ‌قائم مقام وقت وزیر خارجه آمریکا به کاردار در تهران خبر می‌دهد که‌ رابرت ایمز با پاسپورت دیپلماتیک، سه شنبه ۳۰ مرداد ساعت ۱۰ شب با پرواز ۱۶۸ ایرفرانس از پاریس به فرودگاه مهرآباد می‌رسد.

این اسناد بعد‌ها به عنوان نمونه‌ کوچکی از زد و بندهای پنهانی دولت میانه روی بازرگان با آمریکا منتشر شد و آن طور که در یک مقاله دیگر نوشتم، عباس امیرانتظام را برای سالیان متمادی راهی زندان اوین کرد. گرچه چنین دیدارهایی با اطلاع کامل شخص نخست وزیر انجام می‌شد.

روشن نیست که آیت الله خمینی از آن‌ها مطلع بوده باشد. اما اطلاع محمد بهشتی، یار نزدیک رهبر انقلاب از سفر رابرت ایمز و ملاقات احتمالی آن ها می تواند از اهمیت بسیار زیادی برخوردار باشد.
بروس لینگن- آخرین کاردار آمریکا در تهران

آن روز‌ها همه می‌خواستیم با چهره‌های ارشد حکومت مانند بهشتی تماس داشته باشیم. بهشتی نزد همه ما جایگاه ویژه‌ای داشت

البته تاکنون سند یا گزارشی که به طور قطع این مساله را ثابت کند منتشر نشده، تقریبا تمام گزارش‌هایی که ایمز نوشته محرمانه بوده و از دسترس عموم خارج است.

دقیقا مشخص نیست چرا در اسناد «لانه جاسوسی» گزارشی درباره دیدار رابرت ایمز و بهشتی دیده نمی‌شود. این امکان وجود دارد که چنین گزاشی اصلا تدوین نشده باشد یا از جمله گزارش‌هایی بوده که کارکنان سفارت موفق به نابود کردن آن شدند.

البته این احتمال نیز وجود دارد که برملا شدن چنین سند حساسی مصلحت دانسته نشده و آن طور که ابراهیم اصغرزاده، عضو شورای مرکزی «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» پیش‌تر گفته، از جمله اسنادی باشد که در اختیار نهادهای اطلاعاتی قرار گرفته است.

آقای اصغرزاده در گفتگوی تلفنی با بی بی سی فارسی از ملاقات احتمالی‌ ایمز و بهشتی ابراز بی‌اطلاعی کرده است.

او می گوید: ‌«احتمالا سندی به دستمان نرسیده یا اگر سندی هم بوده (پیش از تصرف سفارت) نابود شده است.»

بنا بر اسناد منتشر شده، رابرت ایمز فردای ورودش به تهران، به دیدار مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی و عباس امیرانتظام رفت تا به آن‌ها درباره اوضاع منطقه از جمله افغانستان و تهدیدات شوروری گزارش بدهد.
سیا چه اطلاعاتی به ایران داد؟

رابرت ایمز روز ۳۱ مرداد ماه در دفتر نخست وزیر به دیدار مهدی بازرگان، ‌ عباس امیرانتظام (معاون نخست وزیر و نماینده ویژه او در مذاکرات با آمریکا و شوروی) و ابراهیم یزدی (وزیر خارجه) رفت.

بروس لینگن (کاردار آمریکا در تهران) ‌ و ویکتور تامست (دستیار جوان کاردار) هم در آن جلسه حاضر شده بودند. ظاهرا قرار بود جلسه یک ساعت طول بکشد اما بنا بر سند موجود، طرفین دو ساعت به گفتگو و تبادل نظر پرداختند.

مقامات دولت موقت به مردم و رسانه‌ها می‌گفتند که آمریکا در ناآرامی‌های کردستان دست دارد. آن‌ها به طور محرمانه اما در پی دریافت اطلاعات از آمریکا درباره دخالت‌های احتمالی عراق در کردستان بودند

ویکتور تامست، دیپلمات مسلط به زبان فارسی که به عنوان مترجم آمده بود، به بی‌بی سی فارسی می‌گوید: ‌ «دولت بازرگان می‌خواست ما تا آنجا که می‌توانیم درباره نقش احتمالی عراق در ناآرامی‌های داخلی ایران به خصوص در خوزستان و کردستان به آن‌ها بگوییم.»

ولی به نظر می‌رسد که انتظارات طرف ایرانی دست کم در آن جلسه برآورده نشده باشد چرا که مامور سیا به جای ارائه اطلاعات درباره کردستان یا خوزستان، عمدتا بر اوضاع افغانستان و دخالت‌های شوروی در آن کشور تمرکز می‌کند و به مرور اجمالی تحولات منطقه‌ای می‌پردازد.

دوستان ایمز می‌گویند اینکه او برای سیا کار می‌کرد بر مقامات ایرانی پوشیده نبود. گرچه این مساله به آن‌ها رسما ابلاغ نشده بود، به باور مقامات آمریکایی، طرف ایرانی به احتمال زیاد اطلاع داشته که واشنگتن چه کسی را به دیدارشان فرستاده است.

رابرت ایمز در پاییز ۵۸ در حالی به ایران سفر کرد که ارتش و سپاه پاسداران با مخالفان مسلح جمهوری اسلامی در کردستان درگیر نبردی خونین بودند.

مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت قاعدتا باید در نشست ۳۱ مرداد با ایمز در کنار مهدی بازرگان شرکت می‌کرد، اما آقای چمران آن روز‌ها در شهر پاوه درگیر جنگ با مخالفان کرد بود.

رابرت ایمز احتمالا آگاه بود در حالی به ایران می‌رود که «ستاد چمران کنترل مرز‌ها را در دست گرفته» و صادق خلخالی هم محاکمات و اعدام‌های «انقلابی» در پاوه را شروع کرده.

در چنین شرایط بحرانی که انگشت اتهام ناآرامی‌های داخلی به سمت آمریکا و اسرائیل نشانه گرفته شده بود، واشنگتن به دنبال آغاز فصل تازه‌ای در روابط با تهران بود و در راستای این خط مشی رابرت ایمز را برای آغاز روند همکاری‌های اطلاعاتی به ایران اعزام کرده بود.

بروس رایدل می‌گوید: «هدف سفر ایمز آغاز یک روند گفتگو با رژیم جدید بود. باید به یاد داشته باشیم که در سال ۱۹۷۹میلادی فضای جنگ سرد حاکم بود و مهم‌ترین اولویت واشنگتن جلوگیری از دخالت‌های مسکو در ایران بود. با توجه به سابقه تاریخی ایران، ‌ این امید وجود داشت که آیت الله (خمینی) هم مانند بیشتر ایرانی‌ها نگران روسیه باشد.»
سکوت درباره سفر ایمز

ابراهیم یزدی اخیرا درباره علت توسل به آمریکا برای دریافت اطلاعات به خصوص در مورد عراق و نقش احتمالی‌اش در ناآرامی‌های کردستان به اختصار صحبت‌هایی کرده، ولی درباره ماجرای سفر ایمز به تهران و دیدارش با مقامات دولت موقت یا محمد بهشتی حرفی نزده است.

وزیر خارجه پیشین ایران گفته است: ‌«نظر بازرگان این بود حال که سیستم امنیتی‌ ‌ما مختل شده، به روس‌ها و آمریکایی‌ها پیشنهاد بدهیم اطلاعاتی که هر یک درباره تحریکات دیگری در ایران دارند، در اختیار ما بگذارند. اعضای شورای امنیت ملی با این پیشنهاد بازرگان موافقت کردند. روس‌ها می‌گفتند که آمریکایی‌ها در کردستان در حال تحریک کردن هستند. ما به روس‌ها بگوییم شما اگر اطلاعات دقیقی دارید به ما بدهید. آمریکایی‌ها هم می‌گفتند روس‌ها هستند که این کار را می‌کنند. ما به آمریکایی ها بگوییم اطلاعاتتان را به ما بدهید.”
بروس رایدل، ‌از مقام‌های بازنشسته سیا می‌گوید رابرت ایمز در تابستان ۵۸ در جریان سفرش به تهران ملاقاتی با محمد بهشتی هم داشته است

او تاکید دارد که شوروی به ایران اطلاعاتی نداد و اطلاعاتی که آمریکایی‌ها دادند نیز ارزش چندانی نداشت.

از مطالعه دقیق اسناد منتشر شده و گفتگویی که با چندین مقام آمریکایی داشتم چنین بر می‌آید که واشنگتن رابرت ایمز را به تهران فرستاده بود تا مقدمات همکاری‌های احتمالی آتی را فراهم کند نه اینکه اطلاعات حساس در اختیار ایران قرار بدهد.

البته روایت تلاش آمریکا برای کمک‌های اطلاعاتی به ایران به سفر آقای ایمز محدود نمی‌شود. اینکه آمریکایی‌ها در فاصله ۳۱ مرداد تا ۱۳ آبان ۵۸ چه کمک‌هایی به ایران ارائه کردند – از موافقت با تحویل دادن سه میلیون دلار تجهیزات نظامی گرفته تا فروش دو میلیون بشکه سوخت نفت سفید و ارائه اطلاعات محرمانه در مورد مقاصد نظامی صدام حسین – داستانی مفصل، پیچیده و بحث برانگیز است که در این مقاله نمی‌گنجد.

ویکتور تامست، دیپلمات بازنشسته آمریکایی که با ایمز وشخص کاردار به دفتر نخست وزیری رفته بود می‌گوید که فرستاده اطلاعاتی واشنگتن آن روز به طور اجمالی تحولات سیاسی منطقه را از نظر واشنگتن برای آقای بازرگان تشریح کرد.

او می‌گوید: «ما اصولا مطمئن نبودیم که در ابتدای یک رابطه تبادل اطلاعاتی چقدر اطلاعات با ارزش را باید به طرف ایرانی بدهیم. ولی شاید مهم‌تر از آن این باشد که اگر صادقانه بگویم اگر عراقی‌ها با کردهای (ایران) یا اعراب خوزستان در ارتباط بودند ما خودمان هم درباره آن اطلاعات زیادی نداشتیم.»

آقای تامست و شخص کاردار در مصاحبه‌های جداگانه با بی‌بی سی فارسی تایید کرده‌اند که قرار بود در حین ارائه گزارش از پروژکتور استفاده شود، اما پروژکتور ساخت آمریکا کار نکرد و نسخه‌های کاغذی برآورد اطلاعاتی آقای ایمز در اختیار آقایان بازرگان، انتظام و یزدی قرار گرفت که پس از پایان جلسه از آن‌ها پس گرفته شد.

ویکتور تامست می‌گوید: «تمرکز بیش از اندازه‌ای (در اظهارات ایمز) بر وقایع افغانستان بود. اما نکته مهمی که نظرم را جلب کرد این بود که مخاطبان ایرانی ما درباره افغانستان ابراز نگرانی نکرده بودند. آن‌ها می‌خواستند بدانند صدام حسین چه نقشه‌ای دارد.»

او می‌افزاید: ‌«اگر من جای ایرانی‌ها بودم و به حرف‌های (ایمز) گوش می‌کردم واکنش من این می‌بود که چیزهایی که به من گفتید را خودم هم می‌توانم با خواندن اخبار روزنامه‌ها دریابم.»

اما بروس رایدل معتقد است که ماموریت آقای ایمز به احتمال زیاد موفقیت آمیز بوده چرا که در غیر این صورت آقایان مهدی بازرگان، نخست وزیر و زبیگنیو برژینسکی، ‌مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریکا در روز ۱۰ آبان ۵۸ در الجزیره با هم دیدار و گفتگو نمی‌کردند – دیداری که انتشار خبرش در ایران جنجال بزرگی برپا کرد و خیلی سریع به سمبل خط مشی «سازشکارانه» دولت میانه رو در قبال «امپریالیسم جهانی» تبدیل شد.

دقیقا روشن نیست که کدام مقام آمریکایی یا ایرانی رابرت ایمز را نزد بهشتی برده است. بسیار بعید است که او به تنهایی به دیدار نائب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی رفته باشد.

کاردار وقت آمریکا در تهران، که اکنون ۹۲ ساله است و در حومه واشنگتن سکونت دارد، از دیدار ایمز با بهشتی اظهار بین اطلاعی می‌کند. آقای لینگن همچنین این حرف یکی از منابع سیا که خود او بود که رابرت ایمز را نزد بهشتی برد را رد می‌کند و تاکید دارد که دبیرکل حزب جمهوری اسلامی را فقط یک بار ملاقات کرده است.

بروس لینگن در عین حال می‌گوید: «آن روز‌ها همه می‌خواستیم با چهره‌های ارشد حکومت مانند بهشتی تماس داشته باشیم.» او می‌افزاید: ‌«بهشتی نزد همه ما جایگاه ویژه‌ای داشت.»

No responses yet

Nov 05 2014

برگزاری مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا بدون حضور مقامات دولتی ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

رادیوفردا: مراسم سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران روز سه‌شنبه، ۱۳ آبان، برگزار شد در حالی که گزارش رسانه‌های داخلی و خارجی از عدم حضور مقامات دولت ایران در این مراسم حکایت دارد.

خبرگزاری‌ها در گزارش خود از این مراسم به شعار راهپیمایان علیه آمریکا، اسرائیل و بریتانیا اشاره کرده که با سوزاندن پرچم این کشورها همراه بوده است.

به گزارش‌ خبرگزاری آسوشیتدپرس، اگرچه هزاران نفر در این مراسم حضور یافته بودند اما تعداد شرکت‌کنندگان در آن نسبت به پارسال کمتر بوده است که این امر نشان‌ می‌دهد «روابط میان ایران و ایالات متحده از زمان روی کار آمدن دولت میانه‌رو حسن روحانی بهبود یافته است».

این خبرگزاری سپس به مذاکرات اتمی ایران و آمریکا اشاره می‌کند که حساسیت آن در روزهای آتی و با نزدیک شدن به مهلت دستیابی به توافق هسته‌ای اوج گرفته است در حالی که «افراطی‌ها همچنان بر دولت روحانی فشار می‌آورند» و به سیاست خارجی دولت او اعتراض دارند.

خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، نیز در گزارشی از این مراسم اظهارات علیرضا پناهیان، سخنران اصلی مراسم را بازتاب داده است که خطاب به دولت روحانی و مذاکره‌کنندگان ایرانی می‌گوید که نباید با دولت آمریکا ضعیف برخورد کنند.

آقای پناهیان اظهار داشت: «اکنون استکبار در حال اضمحلال است. نباید با دولت خبیث آمریکا ضعیف برخورد کرد. وظیفه عاشورایی شماست که با دشمنی که در حال مرگ است و با این موجودات خبیث، دست ندهید».

وی همچنین گفت: «باید به وزیر امور خارجه و تیم مذاکره‌کننده [ایران] حقوق مضاعفی داده شود زیرا آنها با وحشی‌ها طرف هستند. اگر این تیم‌ با آدم‌ها طرف بودند حقوق مضاعفی نمی‌گرفتند».

گزارش ایسنا به حضور محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه، محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج و اسماعیل کوثری، حسین طلا و حسین مظفر، سه نماینده مجلس شورای اسلامی در این مراسم اشاره کرده است.

ایران و شش قدرت جهانی از جمله آمریکا در یک سال گذشته مذاکرات دامنه‌داری را در سطح دیپلمات‌های بلندپایه وزارت امور خارجه انجام داده‌اند که هدف از آن باز شدن گره پرونده هسته‌ای ایران است.

طرفین تا سوم آذر مهلت دارند که به توافقی جامع دست یابند و در این میان نیز هفته آینده دیداری میان محمدجواد ظریف و جان کری، وزیران امور خارجه ایران و آمریکا در مسقط، پایتخت عمان، برگزار خواهد شد.

در بیانیه شرکت‌کنندگان مراسم ۱۳ آبان نیز با اشاره به مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ بر رفع همه جانبه تحریم‌ها علیه ایران تاکید شده و همچنین از نمایندگان مجلس شورای اسلامی خواسته شده که در رابطه با توافقات احتمالی، «مراقبت و هوشمندی» به خرج دهند.

No responses yet

Oct 18 2014

صدای آمریکا زیر ذره‌بین کنگره

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,سانسور,سیاسی

خودنویس: ۹ نماینده کنگره در نامه‌ای به وزیر خارجه این کشور، خوستار تحقیق در باره «تمایل به نظام ایران» و «سو مدیریت» احتمالی و نحوه پوشش خبری صدای آمریکا شده‌اند.

به گزارش سایت دست راستی «واشینگتن فری بیکان»، ۹ نماینده از دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات در نامه‌ای به جان کری، خواستار تحقیق وزارت خارجه در باره نحوه گزارش دهی و پوشش خبری بخش فارسی صدای آمریکا شده‌اند. این تقاضا به دنبال نارضایتی‌های متعدد از شکل مدیریت این شبکه و نیز پوشش بسیاری از اخبار به‌ویژه در مورد نقض حقوق بشر در ایران مطرح شده است. یک عضو صدای آمریکا به خودنویس گفت که میزان نارضایتی بخش‌هایی از این شبکه در طول ماه‌های اخیر افزایش یافته است.

نمایندگان کنگره در نامه خود به شکوائیه آمریکایی‌های ایرانی‌تبار از کوتاهی صدای آمریکا در پوشش نقض حقوق بشر در ایران و مسائلی که برای رژیم تهران شرم‌آور است اشاره کرده‌اند: «ما شکایت‌هایی از موکلان ایرانی-آمریکایی‌مان گرفته‌ایم که معتقدند بخش فارسی صدای آمریکا وضعیت نقض حقوق بشر در ایران و افزایش نگران کننده اعدام‌ها را به اندازه کافی پوشش نداده است.»

این نمایندگان در ادامه نوشته‌اند: «در دوره نخست ریاست جمهوری روحانی، نزدیک به ۹۰۰ نفر را دار زده‌اند و بخش فارسی صدای آمریکا تنها تعداد بسیاری معدودی را پوشش داده‌ است… ما در ماموریت خود برای محافظت و قدرت بخشیدن به گروه‌های آسیب‌پذیر، باید مطمئن باشیم که بخش فارسی صدای آمریکا ماموریت خود را در ارائه اخبار واقعی به انجام برساند و صدای ایرانیانی که به دنبال تامین حقوق بشر خود و تغییر دموکراتیک کشورشان هستند را خاموش و سرکوب نکند.»

به نوشته سایت «واشینگتن فری بیکان» در ماه‌های اخیر، تعدادی از روزنامه‌نگاران و مخالفان جمهوری اسلامی شاهد برخوردهای حذفی از سوی مدیریت تحریریه این رسانه شده‌اند. یک ماه پیش همین سایت، حذف مجید محمدی از لیست مهمانان این شبکه گزارش کرده بود.

همچنین، نیک آهنگ کوثر، سردبیر سایت خودنویس نیز در گفتگو با این سایت، به تجربه‌اش از حذف در میانه برنامه‌ای در باره فساد نفتی در جمهوری اسلامی گفت. به گفته کوثر، مجری برنامه(مهدی فلاحتی) زمانی که قرار بود دور جدیدی از سوال‌ها را مطرح کند به او خبر داد که به او دستور داده شده که دیگر سوالی از او نپرسد.» کوثر افزود که آقایی از استودیو میکروفون او را گرفت.

کوثر در واکنش، نامه‌هایی* اعتراضی به مدیریت شبکه و سپس به نهاد بالادستی صدای آمریکا نوشت. کوثر می‌افزاید: «وقتی در ایران بودم، به خاطر یک کارتون بازداشت شدم، مرا از برنامه‌های تلویزیونی حذف کردند(ممنوع‌التصویر شدم) و مرا سانسور می‌کردند. اینکه کسی در جمهوری اسلامی سانسور شود، چیز تازه‌ای نیست، اما وقتی در استودیوی صدای آمریکا در خاک ایالات متحده، سرزمین آزادی باشی و بفهمی سانسورت کرده‌اند، حتما خبری هست.»

کوثر همچنین به خبرنگار سایت واشینگتن بیکان گفت: «این چیز قشنگی نیست اگر صدای آمریکا که قرار است رسانه‌ای برای انتقال ارزش‌های آمریکایی و آزادی بیان باشد، توسط کسانی اداره شود که شاکله ذهنی‌شان بر مدار جمهوری می‌چرخد…به نحوی می‌بینی که جمهوری اسلامی، ارزش‌های خودش را به قلب واشینگتن صادر کرده و این برای من قابل قبول نیست.»

مجید محمدی نیز چند ماه بعد از کوثر، تجربه متفاوتی داشت و به گفته سایت واشینگتن فری بیکان، وقتی جمهوری اسلامی را با داعش مقایسه کرده بود، در لیست سیاه قرار گرفت. محمدی گفت: «بعد از آن برنامه، هومن بختیار با من تماس گرفت و گفت که سردبیر، آقای محمد منظرپور مرا در لیست سیاه قرار داده و به عنوان کارشناس مسائل خاور میانه دیگر از من برای حضور در برنامه‌های صدای آمریکا دعوت نخواهد کرد.»

سایت واشینگتن فری بیکان می‌نویسد که محمد منظرپور مورد اعتراض منتقدان شبکه و برخی کارمندان سابق صدای آمریکا قرار گرفته است. این منتقدان منظرپور را به ارتباطی قدیمی با رژیم تهران و استفاده از پایگاه بخش فارسی صدای آمریکا برای سانسور آنچه خوش نمی‌دارد متهم می‌کنند. منتقدان همچنین به رابطه کاری قدیمی منظرپور با شرکت آتیه‌بهار اشاره می‌کنند که کارش، برقرار رابطه میان جمهوری اسلامی و سرمایه‌گذاران خارجی از جمله در معاملات نفتی است. منظرپور همچنین از دبیران روزنامه تهران تایمز، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی بوده است.

کوثر به واشینگتن فری بیکان گفت که ممکن است این رابطه، تصمیمات سردبیر را تحت تاثیر قرار دهد: «احساس می‌کنی آنجا یک جور تلاقی منافع وجود دارد. چرا باید یکی از اعضای سابق آتیه‌بهار آنجا مدیریت تحریریه را بر عهده داشته باشد؟ وقتی من را از وسط برنامه‌ای در باره فساد در بخش نفت حذف می‌کند، احساس می‌کنی کاسه‌ای زیر نام کاسه است.»

لازم به ذکر است که در برنامه مورد اشاره، فساد نفتی مرتبط با خانواده هاشمی رفسنجانی و پرونده کرسنت مطرح شده بود. سیامک نمازی، یکی از مدیران کنونی شرکت کرسنت، سابقا از مدیران شرکت آتیه بهار بوده است.

ـــــــــ

* نیک آهنگ کوثر در نامه‌ای به دیوید انزور، ضمن اعتراض به رفتار غیر حرفه‌ای عدم پاسخ‌گویی مدیران صدای آمریکا، به دعوت غیر مستقیم منظرپور برای حضور مجدد دراین شبکه برای بحث در باره کارتون و کاریکاتور اشاره کرد تا بدین وسیله رفع کدورت انجام گیرد. کوثر این رفتار را بدترین نوع جبران یک رفتار غیر حرفه‌ای خوانده است. به گفته کوثر، هیچ‌کدام از مسوولان شبکه با او تماس نگرفته‌اند. مهدی فلاحتی همچنین از کوثر خواست که آنچه ناگفته مانده را تنها در ویدیوییسه دقیقه‌ای برای پخش ارسال کند که پخش شد.

No responses yet

Oct 11 2014

یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا٬ مجید محمدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,سانسور,سیاسی

گویانیوز: مشکل صدای آمریکا فقط سابقه‌ی سردبیر نیست. مشکل این است که سردبیر این رسانه در دنیای آزاد هم دارد از روی دفترچه‌ی احمد جنتی در سازمان تبلیغات اسلامی عمل می کند. منافع ملی نظام‌های لیبرال دمکراسی با هم پیوند می خورد همچنانکه منافع نظام‌های ضد امریکایی مثل جمهوری اسلامی، روسیه و سوریه.

در آخرین مطلبی که در باب بخش فارسی صدای امریکا نوشتم (سوالاتی که پاسخ می طلبند، و می خواستم با آن بحث مطالبم را در باب این رسانه پایان دهم) تلاش داشتم بحث در این مورد را جمع کنم اما مطلب آقای سهیل روحانی باب طرح نکات تازه‌ای را باز کرده است که برای اعتلای ارزش گفتگو از آن استقبال کرده و به مطلب ایشان پاسخ می دهم. این پاسخ هم مثل مطالب قبلی مبتنی است بر پیگیری سه ارزش بنیادین: 1) ضرورت کاهش هزینه‌های آزادی بیان برای افراد، 2) ضرورت تنوع و تکثر در رسانه‌هایی که بودجه‌ی دولتی دارند، و 3) ضرورت غیر دولتی سازی در حوزه‌هایی که بخش خصوصی و بخش عمومی توان اجرایی آن را دارند.

فهم کلیشه‌ای منافع ملی

فهم رایج از منافع ملی در میان ایرانیان و بالاخص نیروهای چپگرا که می خواهند همچنان در شیپور ضد امریکایی و ضد امپریالیستی خود در چارچوب ملی گرایی بدمند این است که ایالات متحده خیر مردمان دیگر را نمی خواهد و رهبران ایالات متحده (سرمایه داران به بیان چپ‌ها) فقط منافع خود را دنبال می کنند. این تصور کلیشه‌ای از نقشی که ایالات متحده در یک صد سال اخیر در دنیا بازی کرده و جهان را از شر دو نیروی سهمناک یعنی فاشیسم و کمونیسم تا حد زیادی رهایی بخشیده غفلت می کند. بخشی از سرمایه داران امریکایی حتی تا سال 1942 نمی خواستند امریکا وارد جنگ شود چون با نظام فاشیستی در آلمان مراودات تجاری داشتند اما بعد از جاه طلبی‌های فاشیستی آلمان و ژاپن و فشار افکار عمومی رهبران کشور چاره‌ای بجز مقابله با آن نداشتند.

امروز در مقابله با اسلامگرایی شیعه و سنی-هر دو- منافع و امنیت ملی ایالات متحده و ایران (نه جمهوری اسلامی) کاملا بر هم انطباق دارد. از این جهت دمیدن بر شیپور افتراق و منافع اقتصادی ویژه به جای مصالح عمومی به نفع جریان اسلامگرایی است. از سوی دیگر منافع رژیم‌های ضد امریکایی با هم پیوند دارد مثل منافع رژیم‌های خامنه‌ای، پوتین و بشار.

مسئله‌ آزادی بیان

آقای سهیل روحانی و برخی دیگر از چپگرایان منتقد به نوشته‌های من توجه نمی کنند که مسئله حذف من یا دیگری از یک رسانه نیست مسئله رعایت اصول و اخلاق رسانه‌ای در جوامع آزاد است. ایشان تفاوتی میان رفتار صدای امریکا در دوره‌های منتفاوت آن مشاهده نمی کنند به دلیل آن که همانند دیگرانی که دیدگاه غیر تجربی و غیر تحلیلی دارند جایی برای مشاهده در نظرات خویش نمی بینند. صدای آمریکا در سال‌های 2007 تا 2011 تنوع بیشتری در میهمانان خود داشت و تمام کسانی که امروز از مواضع جمهوری اسلامی در برنامه‌های آن حضور پر رنگ تری داشتند (مثل افراسیابی یا صفروف) در آن دوره هم بودند در حالی که اوباما به خامنه‌ای نیز نامه می نوشت. اما نگاهی به فهرست میهمانان در دو سال گذشته نشان می دهد که کسانی که انتقادات ساختار شکنانه به جمهوری اسلامی دارند یک به یک حذف شده‌اند. این رفتار به تصور نادرست مدیر و سردبیر موجود از نقش رسانه راجع است و نه سیاست خارجی ایالات متحده یا منافع ملی این کشور در کاهش تنوع از یک رسانه‌ی دولتی.

چه مشکلی داشت اگر ..؟

چه مشکلی دارد که مخاطبان صدای امریکا در دو دقیقه از یکی از متخصصان مسائل ایران بشنوند که داعش و جمهوری اسلامی ماهیتا یکی هستند، هر سیاست خارجی ای که این کشور داشته باشد؛ مگر بخشی از شهروندان امریکایی در رسانه‌های این کشور نمی گویند که جمهوری اسلامی خطری بزرگ تر از داعش است؟ مگر یک رسانه یا مهمانانش باید عینا سخنان رسمی مقامات را تکرار کنند؟ چه اشکالی دارد مخاطبان سایت رادیو زمانه در کنار چندین مطلب ضد اسرائیلی از یکی از نویسندگان مطلبی ببینند که حماس را همانند اسرائیل در جنگ اخیر مقصر بداند؟ یا مخاطبان بی بی سی از یکی از نویسندکان سایت نقدی علیه هاشمی رفسنجانی ببینند (که در سال‌های قبل از جنبش سبز ولی فقیه بی بی سی به شمار می رفت و کسی نباید از وی انتقاد می کرد؛ خامنه‌ای که خدا بود و حتی کسی نباید نام وی را بدون عنوان آیه الله ذکر می کرد). البته وقتی لشکر خامنه‌ای سفارت انگلیس را به توبره کشیدند آنها متوجه شدند با چه کسانی طرف هستند اما به زودی دارند فراموش می کنند.

چه اشکالی دارد که آقای عرفانی چپگرا و ضد سرمایه داری در میان بقیه همکارانش در تلویزیون اندیشه کسی را داشته باشد که بیهوده گویی‌های علیه ایالات متحده را بیان کند؟ چه اشکالی دارد که سایت بی بی سی هم به نقد رفتارها و سیاست‌های رهبر جمهوری اسلامی و رفسنجانی و احکام خشن شریعت بپردازد؟ اینها را کسانی که در ایران رسانه‌ها را اداره می کنند در نهایت متوجه نشدند چون حکومت استبدادی است. اما از کسانی که در دنیای آزاد در رسانه‌ها فعالیت می کنند انتظار می رود که بتوانند به این پرسش ها پاسخ دهند. تنوع و تکثر همچنان در جهت منافع و امنیت جوامع آزاد است که متاسفانه گروه‌های چپ این منافع را به منافع شرکت‌های بزرگ اقتصادی تقلیل می دهند.

برخورد با اندیشه و نه تک گفتار و شخص

من مطمئن هستم که هیچ یک از برخوردهای ناقض تکثر و تنوع در رسانه‌های فارسی زبان خارج کشور برخورهای منفردی نبوده‌ و نیستند. کوروش عرفانی و محمد رضا نیکفر با نوشته‌های من علیه ادبیات ضد امریکایی و ضد اسرائیلی چپ‌ها و اسلامگرایان و اصولا باورها و نگرشها و بی چشم و رویی جریان چپ ایرانی آگاهی داشته‌اند. محمد منظر پور مطمئنا از مواضع من علیه جمهوری اسلامی (این که این رژیم را اصلاح ناپذیر می دانم و معتقدم اصلاح طلبان حکومتی از جنس اقتدارگرایان هستند) و آتیه بهار آگاه بوده است. یکی از سردبیران سابق بی بی سی هم از مواضع من علیه همه‌ی سران جمهوری اسلامی و سبک نوشته‌های من در داخل و خارج آگاه بوده است. خط زدن نام من از میان تحلیلگران و نویسندگان نه به خاطر برخورد نادرست من با دیگر مهمانان یا مجریان (که هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاده و البته صدای امریکا این برخوردها را در افراد ناسزاگویی مثل سهیمی تحمل و وی را به برنامه‌هایش دعوت می کند) یا ذکر اطلاعات نادرست بلکه صرفا به دلیل بیان نظراتم بوده است، نظراتی که در نوشته‌هایم در سایت‌های مختلف تکرار شده و خوانندگان این گونه مطالب از آنها آگاهی دارند.

حذف مجید محمدی به دلیل حذف یک صدا اهمیت دارد و نه حذف یک شخص همچنان که حذف هر یک از کسانی که در فهرست سیاه صدای امریکا قرار گرفته اند یک باخت برای این رسانه است. اگر میلیون‌ها ایرانی که هر روز دهها حق طبیعی شان نقض می شود اعتراض می کردند و صدای خود را بلند می کردند جامعه‌ی ایران امروز در این شرایط اسف بار قرار نداشت.

جمهوری اسلامی این وسط چکاره است؟

نگای به فهرست هشت گانه‌ی عذر خواستن‌ها (در مطلب “مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند”) که در طی حدود سه دهه برای من اتفاق افتاده بیندازید تا ببینید چه رابطه‌ای میان نظام جمهوری اسلامی و این برخوردها وجود دارد. این سردبیران و مدیران مسئول فقط مرا حذف نکرده‌اند و کار آنها موجب حذف صدها نفر (صدها صدا) در موضوعات مختلف شده است. اینها شکایت فردی نیست چون در بطن رسانه‌های فراسی زبان جریان دارد.

چهار مورد اول آن فهرست اتفاق افتاد تا مدیران مسئول و صاحبان امتیاز آن نشریات خود را از اتهام همکاری با بیدینان و سکولارها (از سال 1368 همه فعالان سیاسی و رسانه‌ای در ایران می دانستند که من دیگر فردی مذهبی نیستم و با ماهیت جمهوری اسلامی مخالف) مبرا سازند و خود را و قدرت خود را و ارتباطات و رانت‌های خود را حفظ کنند که البته همه چنین توفیقی پیدا نکردند. آنها هرچه برداشتند به همان دوره محدود شد و امروز اثری از آنها در سیاست جمهوری اسلامی دیده نمی شود. همچنین اثری از آنها در دنیای رسانه‌ها به چشم نمی خورد.

اما چهار تای دوم برای این اتفاق افتادند که یک دسته از منتقدان جمهوری اسلامی بگویند راه لیبرال دمکراسی و همکاری راهبردی ایران با ایالات متحده و غرب راه مناسبی برای ایران نیست و ایران باید مسیر دشمنی با ایالات متحده و اسرائیل و دوستی و همپیمانی با روسیه و چپگرایان را بپیماید (نگاه کنید به همه‌ی نوشته‌های روسیه پسندانه‌ی کورش عرفانی و برخی دیگر از نویسندگان سایت رادیو زمانه). دسته دیگر نیز که می توان خط آنها را “خط سنتی برخی کارکنان بی بی سی” نامید به دنبال بر سر عقل آوردن جمهوری اسلامی با حذف انتقادات ساختار شکنانه از این رژیم هستند، رویایی که هرگز محقق نخواهد شد. سردبیر سابق بی بی سی فارسی (و بعد سر دبیر صدای امریکا) داشتند و دارند همان مسیر را که برخی از مدیران بی بی سی 36 سال است طی می کنند (عدم برخورد با ولی فقیه و روحانیت به عنوان طرف قابل معامله و پرهیز از انتقاد از این قشر و مبانی فکری آن) می پیمایند. این دسته دوم کارمندان رسانه‌ای هستند و چند سالی بعد با وزیدن بادهایی دیگر در سیاست جای خود را به دیگر کارمندان رسانه‌ای خواهند داد.

فقط تاسف می خورم

تاسف اینجاست که کارمند سابق تهران تایمز (که تحت نظر سازمان تبلیغات اسلامی اداره می شده و متاسفانه در گذشته‌ی حرفه ای وی ذکر نمی شود چون افراد بی اطلاع گول اسم “تهران تایمز” را می خورند) و همکار موسسه‌ی لابیگری و نفتی آتیه‌ی بهار (زیر پر و بال ناطق نوری) امروز سردبیر صدای امریکا شده و از همان روش‌هایی استفاده می کند که دوستانش در رسانه‌های دولتی و شبه دولتی جمهوری اسلامی. درست کردن لیست سیاه در شان جامعه‌ای آزاد نیست (کار کوتوله‌های رسانه‌ای است) اما اینها هنوز در “جمهوری اسلامی” زندگی می کنند. لیست سیاه درست کردن نه در شان رسانه‌ی دولتی امریکایی دوره‌ی بوش است و نه در شان رسانه‌ی دولتی امریکا در دوران اوباما.

کسانی که با آوردن کارمند سابق سازمان تبلیغات اسلامی می خواهند به جمهوری اسلامی پیام دوستی بدهند نمی دانند که مقامات انگلیسی چند دهه است این کار را در بی بی سی کرده‌اند و نتیجه‌ای نگرفته‌اند. تاسف دیگر اینجاست که گروه دوم در همان چارچوبی عمل می کنند که گروه اول. آنها کوله پشتی نگاه به رسانه‌ را از ایران آورده‌اند و در دنیای آزاد بر همان چارچوب عمل می کنند. آنچه در مورد رفتار حرفه‌ای در فعالیت رسانه‌ای گفته می شود کمتر در کارمندان سابق سازمان تبلیغات اسلامی به چشم می خورد. اما غیر از این می توان به کسانی مثل منظرپور تبریک گفت که هم می توانند در سازمان تبلیغات اسلامی در رده‌ی دبیر بخش و هم در صدای امریکا در رده‌ی سردبیر فعالیت داشته باشند (رئیس پلیس پاریس را که شغلش را هم در دوران ماقبل و هم در دوران مابعد انقلاب فرانسه حفظ کرد به یاد بیاورید). مشکل فقط سابقه‌ی منظر پور نیست. مشکل این است که در دنیای آزاد هم دارد از روی دفترچه‌ی احمد جنتی در سازمان تبلیغات اسلامی عمل می کند. نفس همکاری با سازمان تبلیغات عیب نیست. ادامه‌ دادن روش‌های احمد جنتی در صدای امریکا عیب است.

بیان و تحلیل آزاد

من در هیچ یک از این نشریات یا سایت‌ها یا شبکه‌ها کارمند و استخدام شده نبوده‌ام و در کارهای اداری آنها هیچ مداخله‌ای نداشته‌ام. در طول 29 سال کار نوشتن و تحلیل همیشه از بیرون با رسانه‌ها همکاری داشته‌ام چون وضعیت ناپایدار رسانه‌های فارسی زبان را در داخل کشور می دانستم و در خارج هم به همان منوال ادامه دادم تا وضعیت ناپایدار آنها نیز برایم روشن شد. کار تمام وقت من در ابتدای راه اندازی روزنامه‌ی همشهری نیز به یک ماه نرسید. همه‌ی این عذرخواستن‌ها به خاطر بیان آزاد و تحلیل نظراتم در هر دوره‌ای از فعالیت نوشتاری و تحلیلی من بوده است و هیچگاه با هیچ سردبیر و مدیر مسئولی برخورد و مسئله‌ی شخصی نداشته ام و حتی بسیاری از این سردبیران و مدیران مسول را شخصا ملاقات نکرده‌ام. در ایران نیز پس از اخراج از مرکز تحقیقات استراتژیک در سال 1371 برای 8 سال در خانه کار می کردم. در دوره‌ای که امثال من اخراجی بودند کسانی مثل منظرپور داشتند کارمندی سازمان تبلیغاتی را می کردند.

استقلال حرفه‌ای و کار آزاد

به علت مستقل بودن و کار به عنوان یک نویسنده و تحلیلگر آزاد این عذر مرا خواستن هیچگاه به کار حرفه‌ای من آسیبی نرسانده و نخواهد رساند (حضور من در دوسال اخیر در صدای امریکا به طور متوسط ماهی 3 تا 4 دقیقه بوده است) اما رفتار آن سردبیران حاکی از آن است که چگونه تصوری از کار خود دارند. وقتی سردبیری از مجری برنامه‌ی خبری می خواهد (جناب جوانمردی عزیز) که پس از پایان سخنان من بگوید “دیدگاه صدای امریکا با میهمانانش متفاوت است” (یا چیزی نزدیک به این مضمون که بیانش در حضور من در بخش های خبری کم سابقه است) در واقع دارد مخاطبانش را به سخره می گیرد چون مخاطبان می دانند که تحلیلگری که کارمند صدای آمریکا نیست ممکن است دیدگاهی متفاوت با سردبیر داشته باشد و نیازی به گفتن این جمله‌ی عجیب و غریب نیست.

از این جهت در عین آن که رفتار افراد فوق را در یک دنیای آزاد بالاخص در اروپا و امریکا نمی پسندم با شخص آنها مشکلی ندارم. مشکل در تصوری است که آنها از رسانه دارند و این تصور را با اعمال خود به مخاطبانشان منتقل می کنند. من همیشه معتقد بوده‌ام که دنیا بسیار بسیار بزرگ تر از یک نشریه یا یک شبکه‌ی تلویزیونی یا یک سایت است و همیشه کسانی که سخنی برای گفتن داشته باشند در دنیای آزاد و امروز حتی در دنیای تحت حکومت اقتدارگرایان جایی برای بیان آن پیدا می کنند و البته برای بیان آنها هزینه می پردازند، کم یا زیاد. اما در عین حال کسانی که با اتکا به مدیریت خود می خواهند صداها را محدود کنند در دراز مدت موفقیت چندانی پیدا نمی کنند غیر از به جای نگذاشتن نامی خوش از خود.

خواهش آقای روحانی

آقای سهیل روحانی در پایان مطلب برای سلب مشروعیت از بحث من در باب آزادی بیان و ضرورت خصوصی سازی بخش فارسی صدای امریکا به اتهام بیهوده و نادرست نقض آزادی‌ها و حقوق دیگران توسط من متمسک شده است. اگر قرار بود به روش آقای روحانی و برخی دیگر از اسلامگرایان و چپگراها عمل کنم به سوراخ کردن تاریخ پرداخته و سوابق سهیل روحانی را بیرون می کشیدم و به جای پاسخ به سخنان وی برایش اتهامی بر می ساختم. نمی شود فردی بدون تاریخ بالاخص در سنین پنجاه سالگی به بالا پیدا کرد. اما برای نشان دادن مخالفت با این نحوه‌ی عمل، این کار را نمی کنم. من در سه مطلب پیش از این به موضوع انقلاب فرهنگی و دانشگاه شیراز پرداخته و نقشم را توضیح داده و انتقادهایم را بدان بیان کرده‌ام. خوانندگانی که می خواهند پرسش خود را بیابند کافی است در اینترنت جستجو کنند.
————————-
در باره «خواهشی» که از آقای مجید محمدی کردم

چند روز پیش در مقاله «مجید محمدی و صدای آمریکا» که در نشریه گویا به چاپ رسید ضمن نقد برخی از دیدگاههای آقای مجید محمدی از ایشان خواهش کردم که اطلاعاتی را که در باره انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه شیراز و حذف دانشجویان و استادان دارند منتشر کنند.

برخی از خوانندگان از این خواهش استقبال کردند، برخی خواهان توضیحات بیشتری شدند و برخی هم من را به خاطر مطرح کردن این خواهش در آن مقاله مورد انتقاد قرار دادند.

یکی از خواننده پرسیده بود که آیا منظور من «از گفتن حوادث دانشگاه شیراز … طعنه به آقای محمدی بوده یا این که ایشان در حوادث اون سالها نقشی داشته [است].»

خواننده دیگری هم نوشته بود: «کسی که انتظار روشنگری دارد باید خود روشن صحبت کند. امیدوارم اقای مجید محمدی به این پاراگراف شما هیچگونه واکنشی نشان ندهد.»

اقای محمدی البته واکنش نشان داد اما پیش از آن که به واکنش ایشان بپردازم ضروری است که در مورد خواهشی که از آقای محمدی کردم توضیحی بدهم.

نظر من نسبت به آقای محمدی

من آقای مجید محمدی را هرگز ملاقات نکرده ام و ایشان را صرفاً از طریق مقاله هایشان می شناسم. همینقدر می دانم که ایشان در جوانی، همچون میلیونها جوان دیگر، به جمهوری اسلامی و آیت الله خمینی دل بسته بوده است اما با گذشت زمان، و دیدن عملکرد منفی رژیم، اعتقادش را به نظام دینی از دست داده است و اکنون خود را لیبرال دموکرات می خواند و برای استقرار حکومت غیر دینی در ایران تلاش می کند.

آقای محمدی نویسنده پرکاری است که با قلم، پشتکار و دانش گسترده اش به جنگ نظام ولایت فقیه رفته و استبداد مذهبی را با بی باکی و صراحت به چالش کشیده است. من همواره گفته ام که هواداران مردمسالاری باید خوشحال باشند که آقای مجید محمدی، عبدالکریم سروش، محسن سازگارا، اکبر گنجی و صدها نفر از دیگر کسانی که زمانی به نظام ولایت فقیه دل بسته بودند اکنون در صف کوشندگان دموکراسی قرار دارند. ماندن این شخصیت های پرتوان و پرکار در مواضع قبلی شان جز تقویت استبداد دینی و تضعیف دموکراسی نتیجه ای نمی توانست داشته باشد.

چرا خواهان افشاگری در باره انقلاب فرهنگی شدم؟

ماجرا از این قرار است که من به هنگام انقلاب فرهنگی، در سال 1359، عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز بودم و علوم سیاسی درس می دادم. در جریان بسته شدن دانشگاه ها پاکسازی شدم و تلاشهایم برای بازگشت به دانشگاه به جایی نرسید. در سال 1365، پس از حدود شش سال دوندگی و اعتراض به اخراجم از دانشگاه شیراز، برای مصاحبه به شورای عالی انقلاب فرهنگی دعوت شدم و در مصاحبه ای که دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید با پرسشهای زیر رو به رو شدم: آیا، به هنگام تحصیل در آمریکا، دوست دختر (معشوقه) داشته ام؟ آیا هرگز مشروب یا گوشت خوک خورده ام؟ از کدام مرجع تقلید پیروی می کنم و در سال گذشته چند بار به رساله اش رجوع کرده ام؟ و نظرم راجع با اشغال لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام چیست؟

چند روز بعد از این بازجویی، شورای انقلاب فرهنگی، طی نامه ای، به من اطلاع داد که وقتی که تحقیقاتش در باره من تمام شود با من تماس خواهد گرفت. اما با آن که 28 سال از آن مصاحبه ی کذایی گذشته است ظاهراً تحقیقات شورای انقلاب فرهنگی تمام نشده است چون هنوز کسی با من تماس نگرفته است.

من، به دلیل تأثیر ویرانگری که انقلاب فرهنگی بر زندگی ام و زندگی دانشجویانی که دوستشان داشتم و نیز بر وضعیت علم و فرهنگ در ایران گذاشته است همواره اشتیاق زیادی برای دانستن حقایق مربوط به آن داشته ام. به گمانم تمام کسانی که به نوعی قربانی حادثه شومی می شوند می خواهند بدانند که چطور آن بلا بر سرشان آمده است.

چرا آقای محمدی؟

من به این دلیل از آقای محمدی خواهان اطلاع رسانی در باره انقلاب فرهنگی شدم که گمان می کردم که ایشان دارای اطلاعات دست اولی در این باره است و چون دلبستگی اش را به نظام اسلامی از دست داده است دلیل کمتری برای توجیه یا تحریف این فاجعه ی فرهنگی دارد.

آقای محمدی در مقاله ای درباره انقلاب فرهنگی نوشته بود: «شب انقلاب فرهنگى بوى الرحمن دانشگاه بلند بود. خودمان با دست خودمان داشتيم درِ دانشگاهى را كه درش تازه متولد شده بوديم مى ‏بستيم. قرار شد ما برويم مهندسى شماره 2. قفل و زنجيرهايى تهيه شده و آماده بود. با بچه‏هاى شهر هماهنگ شده بود كه بيرون دانشگاه جمع بشوند و نگذارند ديگر گروهها به دانشگاه حمله كنند. دوستان مى ‏گفتند يك جريان سراسرى است كه هماهنگ عمل مى‏كند. گويى ميان انتخاب دنيا و آخرت گير كرده باشم. ميان دانشگاه رؤيايى يك جوان 20 ساله … از یک سو و انجام وظيفه ايدئولوژيك تعطيل دانشگاهى كه مقرّ گروههاى رقيب شده بود و هيچ جايش اسلامى نبود.» (مجید محمدی، یادهای دانشگاه شیراز، http://www.mghaed.com/lawh/u/shiraz.memoirs.2.htm#3)

اما مقاله اقای محمدی که با نثری فاخر و دلنشین نوشته شده است کلّی و سربسته است و ابعاد این فاجعه ی ملی را روشن نمی کند. آقای محمدی روشن نکرده است که چند نفر در این ماجرا شرکت داشتند و چه کسانی آنها را رهبری می کردند. روشن نیست که «بچه های شهر»، که قرار بود با حضور در بیرون دانشگاه مانع گشودن درهای دانشگاه توسط مخالفان انقلاب فرهنگی بشوند، چه کسانی و چند نفر بودند و چه سلاح هایی در اختیار داشتند. به نقش سپاه پاسداران، کمیته ها و روحانیون شیراز هم اشاره ای نشده است.

چندی بعد در مقاله ای از اکبر گنجی خواندم که «در شیراز، به گفته‌ ی مجید محمدی، جلسات تعطیل کردن دانشگاه در منزل محسن کدیور تشکیل می ‌شد. در آن جلسات محسن کدیور، عطاء الله مهاجرانی، مجید محمدی، ابراهیم نبوی، توفیقی (وزیر فرهنگ و آموزش عالی خاتمی)، کوچک زاده (نماینده‌ی مجلس فعلی)، کریم شورانگیز (استاندار کهکیلویه و بویر احمد در دوران محمد خاتمی) و… شرکت داشتند.» (اکبر گنجی، ارکان انقلاب فرهنگی، اندیشه زمانه. http://zamaaneh.com/idea/2010/06/post_733.html)

ابراهیم نبوی هم که در دانشگاه شیراز با آقای محمدی دوست و همدوره بود در ستایش از او نوشته بود که «مجید محمدی هم از همان بسیار باهوش ها بود، از آن نابغه های ریاضی و مهندسی که با محسن کدیور رفتند قم طلبه بشوند.» ابراهیم نبوی، کوچک زاده و دعواهای جناحی، http://efsha.squarespace.com/blog/2013/11/4/869732927731.html

برداشت من این بود که چنین آدم با استعدادی که به اندازه ای به نظام اسلامی متعهد بوده که حوزه را به دانشگاه و طلبگی را به دانشجویی ترجیح داده است نمی توانسته یک دانشجوی حزب اللهی معمولی باشد. او کسی نبوده است که قفل و زنجیری به دستش بدهند تا دری را ببندد و از آن نگهبانی کند تا مخالفان انقلاب فرهنگی نتوانند از آن در به دانشگاه وارد شوند. برداشت من این بود که ایشان از رهبران دانشجویان حزب اللهی دانشگاه شیراز بوده و در نتیجه باید اطلاعات گسترده ای درباره ی انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه شیراز داشته باشد.

من این مطالب را در ذهن داشتم و امیدوار بودم که روزی از آقای محمدی اطلاعات بیشتری در باره بستن دانشگاه شیراز کسب کنم. هفته پیش، به هنگام نوشتن مقاله «مجید محمدی و صدای آمریکا»، با مقاله ایشان با عنوان «مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند» رو به رو شدم و بی اختیار به یاد حذف خود و استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز افتادم. از این رو در پایان مقاله ام از ایشان خواستار افشاگری درباره حذف استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز شدم.

واکنش آقای محمدی

آقای محمدی در واکنش به خواهش من نوشتند: «آقای سهیل روحانی در پایان مطلب برای سلب مشروعیت از بحث من در باب آزادی بیان و ضرورت خصوصی سازی بخش فارسی صدای امریکا به اتهام بیهوده و نادرست نقض آزادی‌ها و حقوق دیگران توسط من متمسک شده است. اگر قرار بود به روش آقای روحانی و برخی دیگر از اسلامگرایان و چپگراها عمل کنم به سوراخ کردن تاریخ پرداخته و سوابق سهیل روحانی را بیرون می کشیدم و به جای پاسخ به سخنان وی برایش اتهامی بر می ساختم.» (یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا، مجید محمدی)

پاسخ من به آقای محمدی

آقای محمدی عزیز:

اول این که نقدی که من بر دیدگاه شما در باره خصوصی سازی بخش فارسی صدای آمریکا نوشتم از خواهشی که در پایان مقاله ام از شما کردم مستقل است. شما هم بهتر است که به هر کدام مستقلاً بپردازید.

دوم این که من هم مثل شما طرفدار آزادی بیان هستم و دقیقاً به دلیل پایبندی ام به آزادی بیان در جریان انقلاب فرهنگی پاکسازی شدم.

سوم این که من شما را به «نقض آزادیها و حقوق دیگران» متهم نکردم. این برداشت خود شما از نوشته من است. اما به فرض هم که چنین اتهامی به شما زده شود چرا فکر می کنید که این اتهام «بیهوده و نادرست» است؟ آیا شرکت در توطئه ای به نام انقلاب فرهنگی که به کتک خوردن هزاران دانشجو، تعطیلی دانشگاه، و تصفیه گسترده استادان و دانشجویان دگراندیش انجامید مصداق روشن «نقض آزادیها و حقوق دیگران» نیست؟

چهارم این که هیچ انسان منصفی نمی تواند کاسه و کوزه بسته شدن دانشگاه شیراز را بر سر جوان حزب اللهی 20 ساله ای به نام مجید محمدی بشکند. اما شما در دوره حساسی از تاریخ ایران و تاریخ دانشگاه شیراز عضو برجسته ی انجمن اسلامی دانشگاه شیراز بودید و مسلماً می توانید با انتشار اطلاعاتی که در باره اعضا و عملکرد این انجمن به هنگام انقلاب فرهنگی دارید برخی از زوایای تاریک تاریخ ایران را روشن کنید.

سهیل روحانی

10 اکتبر 2014

———————–
يادهاى دانشگاه شيراز-2

زهرا امان پور

حسام الدين عارف كشفي

مجيد محمدي

ثمينا يزدان دوست

محمد قائد

3

آخر ِ بازى‏

مهندس مجيد محمدى‏

دانشجوى برق و الكترونيك ( 64 ــ 1357)

هنوز نيامده، يك ترم دانشگاهى سرِ زا رفت. يك ماهى بود كلاس مى‏رفتيم كه دانشگاه تعطيل شد. پس از شور و هيجان بهمن 57 بود كه دانشگاه اعلام ثبت نام كرد. با 20 واحد شروع كردم. بچه‏هاى سال‏بالا مى‏گفتند براى ثبت نام بايد جنبيد چون هر درس را چندين استاد عرضه مى‏كنند. و ذهن ما بايد مثل ذهن مسئول ثبت‏نام خوب كار مى‏كرد تا همه ساعات واحدها درست پشت هم قرار بگيرند. همه كلاسهاى دانشجويان مهندسى در سال اول در محل دانشكده ادبيات و علوم برگزار مى‏شد و همه سال اولى‏ها با هم بودند؛ در بعضى درسها مثل شيمى و آزمايشگاه شيمى و ادبيات فارسى بيشتر، و در برخى ديگر مثل رياضيات و فيزيك كمتر. اگر هم ساعتى خالى مى‏ماند چندين گزينه در برابر داشتيم: سالن پينگ‏پنگ كه براى همه ميز داشت؛ كتابخانه ملاصدرا كه آن موقع هزار نشريه انگليسى زبان را مشترك بود؛ بوفه كه در آن انواع و اقسام حشرات‏الارض دور هم جمع مى‏شدند و از هر درى سخن مى‏گفتند و مى‏شد كتابهاى دست دوم بچه‏ها را آن‏جا خريد؛ سرزدن به بچه‏هاى سازمان دانشجويان مسلمان در اتاقكى كه تازه تحويل گرفته بودند؛ يا نشستن كنار فواره حوض فلكه عشاق روبه‏روى بخش زبان.

در ساعتهاى خالى ميان درسها مى‏شد در كلاسهاى ديگر شركت كرد: علم سياست، نظريه‏هاى جامعه‏شناسى، نجوم و خيلى درسهاى ديگر. هنوز آن‏قدر در سياست و سازمان دانشجويان قاطى نشده بودم كه وقت اين كارها را نداشته باشم. اما به فاصله يك ماه آن‏قدر قاطى شديم كه عيد نتوانستم برگردم تهران. ده روز اول رفتيم كوه و كمر منطقه درودزن براى تبليغ رفراندم جمهورى اسلامى و دو سه روزى هم درگير مقدمات انتخاب بوديم؛ روز انتخابات هم سر صندوق. هرچه جلوتر مى‏رفتيم رقابت ميان گروههاى سياسى شديدتر مى‏شد و ما بايد هم وقت بيشترى براى فعاليتهاى سازمان مى‏گذاشتيم و هم وقت بيشترى براى مطالعه تئوريك. كم‏كم كتابهاى ديگر ”دكتر“ (كه در آن روزگار فقط به على شريعتى اطلاق مى‏شد) مثل تاريخ اديان يا اسلام‏شناسى به دستمان مى‏رسيد. انبوهى از مجلات و نشريات و روزنامه‏ها هم منتشر مى‏شد كه نمى‏شد هيچ كدام را واگذاشت. استادها هم راه خودشان را مى‏رفتند؛ برخلاف روزگار اخير و دانشگاههاى دبيرستان‏شده، از جزوه خبرى نبود: فقط تكست. هر جلسه سى چهل صفحه مى‏رفتند جلو؛ هم بايد مى‏خوانديم، هم مسئله حل مى‏كرديم، هم گزارش آزمايشگاه مى‏نوشتيم و هم هميشه آماده مى‏بوديم براى كويز؛ به‏علاوه دو تا امتحان ميدترم و يك فاينال. ديگر دو ماه به دوماه هم وقت نمى‏كردم حتى يك تلفن به خانه بزنم. تازه داشت آثار تئوريك جريانهاى سياسى پشت هم چاپ مى‏شد. بهترين ويترين آثار تئوريك گروههاى چپ بساط كتابفروشى يك دختر هميشه سياه‏پوش فدايى خلق با موهاى طلايى بود كه روزى چند ساعت جلوى دكه روزنامه‏فروشىِ نزديك حافظيه مى‏نشست زمين و سرش را مى‏كرد در دنياى آرمانى ماركسيسم كه فقط در كتابها پيدا مى‏شد.

نمايش قلعه حيوانات را بچه‏هاى كانون فيلم كه سه‏تايشان مذهبى و سه‏تا چپ بودند در سالن دانشكده پزشكى ترتيب دادند و هفته بعد، دكتر ژيواگو. عموم بچه‏هاى چپ اين فيلمها را تحريم كردند.

شب انقلاب فرهنگى بوى الرحمن دانشگاه بلند بود. خودمان با دست خودمان داشتيم درِ دانشگاهى را كه درش تازه متولد شده بوديم مى‏بستيم. قرار شد ما برويم مهندسى شماره 2. قفل و زنجيرهايى تهيه شده و آماده بود. با بچه‏هاى شهر هماهنگ شده بود كه بيرون دانشگاه جمع بشوند و نگذارند ديگر گروهها به دانشگاه حمله كنند. دوستان مى‏گفتند يك جريان سراسرى است كه هماهنگ عمل مى‏كند. گويى ميان انتخاب دنيا و آخرت گير كرده باشم. ميان دانشگاه رؤيايى يك جوان 20 ساله با كتابخانه‏هاى فعال، زمين چمن باغ ارم كه گاه دور آن مى‏دويدم، آزمايشگاههاى فعال بخش شيمى، زمين تنيس دانشكده مهندسى كه تازه يك راكت براى آن خريده بودم، دهها كلاس جنبى كه در آنها شركت مى‏كردم، فلكه عشاق با هزاران گل اطلسى و هميشه بهارش، صندوق پستى‏ام در دانشكده ادبيات، خوابگاه شيروانى‏دار خيابان هدايت و آن جوان فدايى هم‏اتاقم كه برايم آوازهاى كردى مى‏گذاشت و من صبحها برايش نماز مى‏خواندم از يك سو، و انجام وظيفه ايدئولوژيك تعطيل دانشگاهى كه مقرّ گروههاى رقيب شده بود و هيچ جايش اسلامى نبود.

انقلاب فرهنگى پرتم كرد به دنيايى ديگر. در اين پرتاب، همه تعلقات گذشته از كف رفت: راكت تنيس را در خوابگاه هدايت در چند روزى كه ما در دانشگاه بست نشسته بوديم بردند؛ دوچرخه كورسى نازنين، يك شب جلو يك نمايشگاه عكس از كف رفت. دانشگاه در عرض چند روز پت‏پت كرد و خاموش شد و ما، حدود چهار صد پانصد نفر آدم فعال سياسى كه در دو انتخابات به طور فعال شركت كرده بوديم و حالا مثلاً دو تا نماينده در مجلس داشتيم، رجعت كرديم به زندگى صوفيان سده‏هاى ششم و هفتم كه حتى غذايمان هم از خانه‏هاى مردم مى‏آمد و شبها مثل ساردين در يك ساختمان كوچك كنار هم دراز مى‏كشيديم.

در اين دنياى جديد دو كار پيش پاى ما بود: خودسازى و فعاليت سياسى در مقياسى بزرگتر، يعنى جامعه. سخنرانيها و فعاليت در سطح شهر براى بسط معارف و فرهنگ اسلامى آغاز شد. هر يك از ما هفته‏اى چند جلسه يا كلاس در بازار يا مدارس يا ادارات داشت. به موازات اين فعاليتها، درسهاى مذهبى آغاز شد كه در همان حد روحانيون شهر محدود نماند و با چند نفر ديگر سر از قم درآورديم: يك هجرت علمى. آخرين جملات پدر محسن كديور، روزى كه مى‏خواستيم عازم قم بشويم، حكايت از نوعى شور و حال در اطرافيان داشت كه گويى دارند ما را به شهر مبعوثان براى برانگيخته شدن دوباره مى‏فرستند.

تنها تعلق خاطرى كه در شيراز مى‏ماند رابطه ابترى بود با يك دختر دبيرستانى كه هفته‏اى يك بار به كتابخانه سازمان دانشجويان مسلمان سر مى‏زد و من ندانسته و نشناخته از طريق يكى از خواهران از او خواستگارى كردم.

بار اولى كه از جبهه بر مى‏گشتيم، يك راست رفتم كوچه پشت باغ ارم. زنگ را كه به‏صدا درآوردم خودش در را باز كرد. محمدِ سه‏ماهه در بغلش بود. با موى كوتاه و لباس بسيجى خاك‏آلود كه مرا ديد باور نمى‏كرد خودم هستم. وقتى گفته بودم مى‏روم جبهه، باور نكرده بود. فكر مى‏كرد مى‏خواهم از دست او و بچه فرار كنم. پس از زايمان و قبل از رفتن من به جبهه هم حاضر نشده بود بيايد در خوابگاه زندگى كند. با نوعى التماس از او خواستم لباسهايش را بپوشد تا با هم برويم. گفت ”باش اونجا، خوبه.“ يك راست رفتم ترمينال و بليت گرفتم براى تهران. ديگر آن‏جا كارى نداشتم. همه واحدهايم از هستى ساقط شده بودند. مى‏دانستم تهران هم نمى‏توانم دوام بياورم.

پس از دو سال مقاومت، در ساعت 10 و 17 دقيقه سيزدهم اسفند ماه يكهزار و سيصد و شصت و سه در دادگاه خانواده شيراز از من جدا شد و بچه‏مان را بى‏هيچ احساس مشهودى به دستم داد تا با خانواده‏اش به خارج برود.

بازگشتم به زندگى رياضت‏جويانه دانشجويى. كم‏كم از فعاليتهاى سياسى دانشجويى كنار كشيدم، چون فعاليت مستقل مدام دشوارتر مى‏شد و نسل تازه‏اى هم بود كه مى‏شد كارها را به آن واگذاشت. توان و انگيزه بيشترى داشتند براى مقابله با انجمنهاى اسلامى كه هر روز از طرف يكى از روحانيون شهر در دانشگاه منصوب مى‏شدند. هر ترم بيست واحد رسمى به علاوه ده تا پانزده واحد غير رسمى. از دروس جامعه‏شناسى تا زبان آلمانى و فرانسه. در كنارش هم استفاده از نوارهاى درسى قم با دو سه نفر از دوستان درسهاى طلبگى را مباحثه مى‏كرديم. مغنى و مطول را كه نيمه‏كاره در قم رها كرده بودم همين طورى به پايان رساندم.

زندگى دانشجويى در شيرازِ سالهاى 64 ـ 61 خلاصه مى‏شد در چهار ساعت كلاس ميان 8 تا 12، يك ساعت كلاس ميان يك تا دو بعدازظهر، سه ساعت كارگاه يا آزمايشگاه ميان 2 تا 5 بعدازظهر و 5 ساعت مطالعه و حل مسئله و تهيه گزارش آزمايشگاه در كتابخانه از 11ـ6 شب. ساعات مطالعات غير درسى يا جمعهاى دانشجويى، هر ساعت خالى بود ميان اين ساعتها. عموم بچه‏هاى هم دوره جذب نهادهاى انقلابى مثل سپاه، جهاد يا ادارات ديگر شده بودند و با كمك هزينه آن سازمانها زندگى‏شان را مى‏گذراندند. اما من از هر گونه وابستگى رها شده بودم. در ايام تعطيل هم به مطالعات فلسفى مشغول بودم.

مهاجرت استادان پس از يك دوره توقف در اين سالها دوباره آغاز شد. تا سال 63 بخش برق كه در سال 57 بيست و سه نفر عضو هيئت علمى در سطح دكترا داشت، به دو نفر كادر هيئت علمى در اين سطح رسيد. آنها هم دنياى تازه‏اى را كه ما درست كرده بوديم دوست نداشتند و به زندگى به چشم ديگرى نگاه مى‏كردند. تأسف دانشگاهى گلخانه‏اى را مى‏خوردند در كشورى كه ده كيلومتر آن طرف‏تر گروهى از مردم در هزاره سوم تاريخ بشر زندگى مى‏كردند. آنها مهاجرت مى‏كردند به هزاره خودشان، اما ما ميان اين هزاره‏ها معلق بوديم. در هزاره ششم صبحها يكى دو ساعت مى‏رفتم اتاق كامپيوتر. تازه عناصرى از اين هزاره به شكل كامپيوتر شخصى جاى آن كامپيوترهاى عظيم آى.بى.ام را گرفته بودند. اما چند سالى ميان كتابهاى درسى ما و هزاره ششم فاصله افتاده بود.

آزمايشگاهها، كتابخانه‏ها و كارگاههاى وارداتى به هزاره ششم تعلق داشتند با آدميانى از هزاره‏هاى پيش كه ميان آنها گام بر مى‏داشتند.

در هزارۀ چهارم، شبهاى جمعه مى‏رفتيم چشمه على، با يك كترى سوخته، چند پر چاى و كمى خرما. قطره‏قطره از چشمه آب جمع مى‏كرديم توى كترى و بساط چاى راه مى‏انداختيم. چشمه على تا خوابگاه ارم به گامهاى مردانه 45 دقيقه راه بود. گاه دو نفرى و گاه دويست نفرى. هركس مى‏خواست مى‏آمد. حرفهاى آن شبها هم به همان هزاره تعلق داشت.

در هزارۀ پنجم مى‏نشستيم در نمازخانه دانشكده كنار ابراهيم و الفيه‏ى ابن مالك را براى يكديگر تفسير مى‏كرديم. شفاى ابن سينا را زير و رو كرديم، رسالۀ‌ قشريه را صفحه‏به‏صفحه مرور مى‏كرديم و شرح شمسيه را بر تهذيب الاصول ترجيح مى‏داديم.

در هزارۀ سوم به سراغ احساسات كپك‏زده خويش مى‏رفتيم. مى‏ايستاديم كنار رودخانه خشك، روى زمين تنيس سابق دانشكده و پرنده‏هاى مهاجرى را كه روى ديواره كنار رودخانه بالا و پايين مى‏پريدند تماشا مى‏كرديم.

در سال 1359، پس از انقلاب فرهنگى، در يك اقدام انقلابى 94 تن از استادان دانشگاه شيراز را اخراج كردند. اخراجيها همه فارغ‏التحصيلان دانشگاههاى آمريكا بودند و به‏سرعت جذب محيط دانشگاه سابق خود شدند. اين اقدامات انقلابى در مورد دانشجويان سختگيرانه‏تر بود چون خود دانشجوها همين كارها را مى‏كردند. بسيارى از آن تصفيه‏گرانْ خود سالها بعد در مجموعه مديران كشور تصفيه شدند. انقلابْ نخست ضدانقلاب را خورد و سپس انقلاب را.

اولين بار بود كه به اتاق رياست دانشكده وارد مى‏شدم. رئيس انقلابى دانشكده لم‏داده بود توى صندلى چرمى وَك و ولمَش. حرفهايمان را زديم اما مقام رياست سر سازگارى نداشت. كار بالا گرفت و حرفهايى ردوبدل شد كه مى‏تواند هر دانشجويى را به كميته انضباطى و محروميت موقت يا دائم از تحصيل بكشاند. رياست محترم ما را موانع پيشبرد علم تلقى مى‏كرد و ما او را مانع پيشبرد اهداف انسانى؛ او ما را به درس‏خوانى بيشتر فرا مى‏خواند و ما او را به وقت‏گذارى بيشتر در دانشكده؛ او ما را به عدم دخالت در مديريت دعوت مى‏كرد و ما او را به عدم دخالت در امور مربوط به دانشجويان؛ او ما را به درس گرفتن از تاريخ فرا مى‏خواند و ما او را به درس گرفتن از مديران گذشته؛ او ما را به كميته انضباطى تهديد كرد و ما او را به…

اول دفترچه‏هاى پاسخ توزيع شد و بعد سؤالات. امتحان مثل خيلى ديگر از امتحانات با كتاب باز انجام مى‏گرفت. استاد زمان پايان امتحان را اعلام كرد و رفت توى دفتر كارش. به يكى از بچه‏ها هم سپرد كه پاسخها را از زير در اتاقش بفرستند به داخل. اين كار هميشه در دانشگاه معمول بود. چند دقيقه كه گذشت گفتگو ميان دو تن از دانشجويان براى مشورت در باب سؤالات بالا گرفت. بقيه بچه‏ها آن‏قدر به آنها چشم غره رفتند كه دست برداشتند.

تابستان 58 از آن تابستانهاى جهنمى بود. آفتاب شيراز جزغاله مى‏كرد و، برعكس، سايه‏اش تومانى صنار توفير داشت. شش واحد گرفته بودم. بيشترْ كسانى مانده بودند كه مى‏خواستند درس بخوانند. شور و هيجان سياسى بهار افول كرده بود. دخترك فدايى بساطش را جمع كرده بود و اثرى از آثارش نبود. جاى او را دو تا پيكارى گرفته بودند كه ظاهراً اهل درس و كلاس نبودند. از صبح تا عصر پلاس بودند كنار كتابهايشان. هنوز بساط اتاقك‏سازى در دانشكده‏ها راه نيفتاده بود و جماعت آواره بودند.

از در كلاس كه آمدم بيرون ديدم صدها مرد و زن كه بسيارى‏شان دانشگاهى و دانشجو نبودند دستهاى همديگر را گرفته بودند و سرود مى‏خواندند. ظاهراً يكى از كادر مركزى‏شان از تهران آمده بود. شعارها همه هيجان‏انگيز بود و جمعيت محكم پا مى‏كوبيد. خشونت و معصوميت در هم مى‏آميخت. رسول مى‏گفت احتمالاً ميتينگ پيشرس انتخاباتى است. از بلندگو يكى از سرودهايى كه تازه ساخته بودند پخش مى‏شد. موسيقى در خدمت واژه‏هايى بود كه از ما حركت و وفادارى مى‏خواست. اما ”وفادارى به چه” را مبهم مى‏گذاشت.

عصر با دو سه تا از بچه‏هاى كشاورزى قرار گذاشته بوديم برويم باجگاه. يكى‏شان محصول توت فرنگى داشت. دو سه بارى كه با اتوبوس سر راه اصفهان‏شيراز از آن‏جا رد شده بودم در عالم خواب سير مى‏كردم. باورم نمى‏شد يك دانشكده مى‏تواند اين قدر بزرگ باشد. دهها هكتار زمين كشاورزى. تازه آن طرف جاده هم دانشكده دامپزشكى بود. فورى زديم به آب. استخرش از استخر پزشكى بزرگتر بود و به اندازه استخر ارم. اما با آفتابى تندتر و گزنده‏تر. در عرض چند دقيقه ميتينگ و نامزدهاى انتخاباتى مجلس اول و سرودهاى انقلابى تبخير شدند. آب خنك استخر همه را دشارژ كرد. بعد دراز كشيديم زير سايه‏روشن يكى از بيدها. اين همان خورشيدى بود كه ميليونها سال داشت مى‏تابيد و كارى به كار آدمهاى جورواجور نداشت. يكى از ده ستاره در ميان ده كهكشان شناخته شده.

در جشن فارغ‏التحصيلى دوباره برگشته بوديم به روز اول ورود به دانشگاه. اما ديگر اين‏جا عده‏اى از دانشجوهاى سال بالاى سياسى در كمين ما نبودند تا با دادن چند روز جا در خوابگاه آنها بشويم سمپات گروه و دسته‏شان. اينجا سياست در پرانتز قرار داشت و همه صحبتها از مهندسان صفر كيلومتر برق و الكترونيكى بود كه از دانشجوهاى سال صفرى به سال صفر زندگىِ كارى‏شان ارتقا پيدا كرده بودند. همه استادان بخش، معاون آموزشى دانشكده و رئيس سابق‏الذكر دانشكده حضور داشتند. صلح و صفا بر همه گفتارها حاكم بود. تنها دختر پنجاه‏وهفتى‏هاى برق و الكترونيك هم حضور داشت، مثل بقيه دوره‏هاى اين رشته كه هميشه يك دختر بود و چهل تا عزب‏اوقلى. در هيچ دوره‏اى نبايد موقع فارغ‏التحصيلى اين همه متأهل داشته باشند. پنجاه شصت درصدشان زن و بچه داشتند.

گرچه غذاى سلف‏سرويس در طول سه‏چهار سال از چند جور غذا و سالاد و دسر رسيده بود به نان و پنير و خيار يا آش‏ماست خالى، اين يك شب را دانشكده سنگ تمام گذاشته بود. مثل آن سالها. بچه‏ها هم همه لباس پلوخورى داشتند با عطر و ادوكلن و مخلّفات.

زودتر از بقيه زدم بيرون. با يكى از بچه‏هاى بخش فيزيك كه در رصدخانه دانشگاه كار مى‏كرد قرار گذاشته بوديم. مى‏گفت در آن شب مى‏شود يكى از ستاره‏هاى دنباله‏دار را ديد. ستاره ما در دانشگاه دنباله‏دار نبود و خيلى زود خاموش شد. حالا مى‏رفتيم ستاره‏اى در چند ميليون كيلومترى زمين را كه هرگز نمى‏خواست خاموش شود ببينيم.

برگ تصفيه‏حساب پر شده بود از مُهر. مُهر كتابخانه دانشكده خودمان و دانشكده ادبيات و علوم، كه ما بدهى به آنجاها نداريم؛ مُهر اداره خوابگاهها كه اتاق را تحويل داده‏ايم؛ و مُهر چند تا اداره ديگر. همه مُهرهاى ”باطل شد“ براى خواندن فاتحه ما. برگه را همراه كارت دانشجويى دادم به يكى از كارمندهاى اداره خدمات. رفت و پرونده آب‏كشيده ما را آورد. سال گذشته سيل رودخانه خشك همه پرونده‏ها را در زيرزمين خوابگاه قدس خيسانده بود. يك مهر باطل شد ديگر خورد روى همه مُهرها و ما از حيثيت دانشجويى ساقط شديم. دوباره شدم آدم سابق سال 57 اما با كلى غم‏غربت و ذهنى مملو از مايعات ذخيره شده‏اى كه از سرچشمه‏هاى دوردست مى‏آمد. خود سرچشمه‏ها گم شده بود و همه آن هفت سال مثل يك چرت گذرا سر كلاس يك تا دو بعد از ظهر در ترم تابستانى به‏نظر مى‏آمد.

———————–
ابراهیم نبوی – کوچک زاده و دعواهای جناحی

نسل ما نسل جالبی بود. از میان بچه های یک اتاق چهار نفری خوابگاه دانشگاه حالا یکی شان که چپ بود و از دانشگاه اخراج شد، رفته است کانادا و دکتر متخصص است، یکی شان در جنگ کشته شد، یکی شان نویسنده است و بعد از چند بار زندانی شدن حالا در اینجا دارد برای شما می نویسد و یکی هم رفت توی جهاد سازندگی و حالا شده نماینده مجلس. اما در میان بچه های شیراز یک حداقلی از هوش وجود داشت که بعضی از بچه ها به کم داشتن آن مفتخر بودند
نیره اخوان جزو بچه های دانشکده بود که همیشه در هر جمع بچه مسلمان دیده می شد، معروف بود که در یک جلسه سه ساعته حتی یک کلمه هم حرف نمی زند، حرف هم که می زد همه می خندیدند، بعدا شد زن حسن کامران از بچه های دانشگاه تبریز که سربازی را در شیراز می گذراند و بعد از انقلاب سر از سیاسی عقیدتی ارتش درآورد و بعدا حسن کامران و نیره اخوان هر دو نماینده مجلس شدند. نیره در تمام دانشکده به عنوان سمبل هیچ مطرح بود. جالب است که پپه ترین بچه های دانشکده رفتند به بالاترین موقعیت ها در جناح راست.

محسن کدیور جزو باهوش ترین ها بود، دانشجوی مهندسی که با معدل 19.86 از دبیرستان دانشگاه فارغ التحصیل شد و از همان هجده سالگی نویسنده بسیار قابلی بود، بیانیه های بسیاری از مراجع و مجتهدین را در دوره انقلاب در شیراز محسن کدیور می نوشت. مجید محمدی هم از همان بسیار باهوش ها بود، از آن نابغه های ریاضی و مهندسی که با محسن کدیور رفتند قم طلبه بشوند، حالا محسن کدیور یک روحانی بزرگ و سرشناس مبارز است و مجید محمدی یک نویسنده که تا می تواند علیه روحانیت و قم و طلاب می نویسد، لابد در قم به این شناخت رسیده است.

در دانشگاه شیراز بسیاری از بسیار باهوش ها یا شدند چپ های اخراج شده، یا مثل عباس نخعی رفتند با مجاهدین خلق و در درگیری نظامی کشته شدند، یا شدند مثل محسن کدیور و مجید محمدی و عطاء الله مهاجرانی و مصطفی معین و سروکارشان با زندان افتاد و مبارزه کردند برای آزادی، اما تعدادی خنگ عقب مانده هم داشتیم که از قضای روزگار اینها از همه بیشتر به قدرت نزدیک شدند. یکی از این عقب مانده ها موجودی بود به نام مهدی کوچک زاده که ما به او سعید می گفتیم.

مهدی کوچک زاده، بچه پرروی هیز دانشکده ما

من سیدابراهیم نبوی نادان در سال 1356 یکی از کارهایم که حالا مثل سگ از آن پشیمان هستم این بود که بچه سوسول های بی تفاوت به سیاست را نصیحت کنم و بکشانم به فعالیت انقلابی و سیاسی و کتاب های دکتر شریعتی را بدهم بخوانند، دستم بشکند الهی! این مهدی کوچک زاده از آن بچه پولدارهای سوسول دختر باز دانشکده کشاورزی بود که یک روز در حال خراب کشف اش کردم. احساس نجات بشر فاسد به من دست داد و مخش را حسابی زدم. یواش یواش از آن کارهای بد دست ورداشت و گاهی کتاب می خواند و بتدریج انقلابی و نسبت به مسائل سیاسی فعال شد، اما تا بعد از انقلاب هم به سختی می شد از فضای سوسولی دانشکده درش آورد. بعد از انقلاب شجاعتش گل کرد و همراه شد با بقیه بچه های دانشگاه و دست از خوردن زهرماری هم برداشت، بشکند این دست که نمک ندارد. ای داور نبوی! آبت نبود، نانت نبود، چی بود که یک موجودی را که می شد یک معلم دبستان خوب شود کاری کردی که به چنین جانوری تبدیل شد؟

بعد از انقلاب مهدی کوچک زاده که در رشته خاکشناسی دانشکده کشاورزی درس می خواند،مدتی رفت جهاد سازندگی. همیشه تلپ بود در سازمان دانشجویان مسلمان و همیشه هم در هر جلسه ای وقت می گرفت تا حرف بزند، بچه ها هم چون می دانستند چه درفشانی می خواهد بکند، معمولا به او وقت نمی دادند، این اصطلاح جا افتاده بود که باز کوچک زاده می خواد حرف بزنه، و این آغاز فاجعه بود.در همان جهاد سازندگی بود که اینقدر خنگ بازی در آورد که بچه ها برای اینکه از سر بازش کنند فرستادندش برای پشتیبانی جنگ. رفت و در همانجا از بخت بد مجروح شد و برگشت. یک پایش را از دست داد. آن روزها دو فرزند داشت و تازه زندگی را شروع کرده بود.

بالاخره یک روز آمد به خانه ما، بدجور بریده بود. احساس می کرد سرش را در جنگ کلاه گذاشته اند و الکی الکی پایش را از دست داده است، بچه ها تلاش کردند تا از این حال درش بیاورند، بدجور بریده بود. تا بالاخره بورس گرفت و رفت هلند و در همان رشته خاکشناسی درسش را با پول وزارت جهاد به عنوان جانباز جنگ خواند و برگشت. وقتی برگشت زندگی در هلند عقلش را سرجا آورده بود. بچه پرروی دانشکده راه ورود به قدرت را پیدا کرد. رفت به جهاد دانشگاهی و از آنجا وارد فرمول الله کرم و احمدی نژاد شد. مطابق این فرمول شما اگر پررو باشید و یک مدرک دانشگاهی هم داشته باشید و یک چفیه هم روی دوش تان بیندازید می توانید تمام مشکلات زندگی تان را حل کنید.

اوایل دهه هفتاد بود، من مسوول غرفه گل آقا در نمایشگاه بین المللی کتاب بودم که یک باره دیدم این بچه پررو با آن چشم های زاغول هیزش که همیشه خدا در دانشکده باید کنترلش می کردی، دارد به من نگاه می کند. آمد نزدیک و گفت: توی ضدانقلاب هم در گل آقا علیه نظام هنوز فعالیت می کنی؟ من هم مثل امروز کمی عصبانی بودم، گفتم: هر کی گفت نون و پنیر، تو یکی سرتو بذار و بمیر، بشکنه این دست که نمک نداره، خوبه من بالا و پائین تو دیدم. مرتیکه خوبه من عرق خوری و دختر بازی ات رو دیدم( در اینجا از همه عرق خور های عزیز و دختر باز های محترم عذر می خواهم، علت اینکه این حرف ها را به او زدم این بود که خیلی جانماز آب می کشید) او هم رفت و به راهی که داشت ادامه داد.

می گوید: هر که گریزد ز خراجات شهر، جورکش غول بیابان شود. من خیلی آدم احمقی بودم که این بچه پرروی نادان را از یک زندگی معمولی که در آن می توانست حداقل یک معلم ریاضی خوب در دبستان یا مدرسه راهنمایی شود به طرف سیاست کشیدم، من از خبرنگار شرق هم از طرف این بچه پررو عذر می خواهم. واقعا عذر می خواهم.

امروز خواندم که بچه پرروی دانشکده ما یعنی مهدی کوچک زاده با یک خبرنگار روزنامه شرق درگیر شده، من از آن خبرنگار عذر می خواهم، این تازه روز خوبش است، قبلا گاز هم می گرفت.

ابراهیم نبوی

No responses yet

Oct 09 2014

ایران به ‘کارشناس آمریکایی’ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ویزا نداد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: خبرگزاری رویترز به نقل از ‘منابع دیپلماتیک’ خود می‌گوید که یکی از کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، که نتوانسته برای سفر به ایران ویزا بگیرد، آمریکایی بوده است.

نماینده ایران در آژانس می‌گوید این کشور تعهدی ندارد که به همه بازرسان و کارشناسان آژانس ویزا بدهد.

بنا به اعلام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در سفر ماه اوت هیاتی از این نهاد به تهران یکی از اعضای هیات ویزا نگرفت.

آژانس هویت و ملیت این فرد را اعلام نکرد، اما گفت این سومین باری بود که درخواست ویزای او از طرف ایران رد می‌شد.

حال رویترز، به نقل از منابعی که خواسته‌اند هویتشان فاش نشود، می‌گوید این فرد آمریکایی و از کارشناسان تسلیحات اتمی بوده است.

یکی از موضوعات مورد ابهام برای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در برنامه هسته‌ای ایران، تحقیقات ادعایی درباره ساخت سلاح هسته‌ای است.

آژانس مشخصا در باره عدم صدور ویزا برای این فرد موضعی نگرفته اما در گزارش ۵ سپتامبر خود گفته بود هر یک از کارشناسان آژانس که تخصصش برای انجام تحقیقات مورد نیاز باشد باید بتواند در فعالیت‌های آژانس شرکت کند.

رضا نجفی، نماینده ایران در آژانس گفته است: “ایران هیچ تعهدی برای اعطای روادید به کارشناسان آژانس ندارد.”

آقای نجفی درباره کارشناسی که درخواست ویزایش رد شده گفته است که این فرد “با تابعیت خاص، تنها کارمند آژانس است و بازرس انتصابی هم نیست.”

ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در این هفته مذاکراتی دو روزه داشتند که ایران آنها را مثبت توصیف کرده است. آژانس می‌گوید که گفتگوها با ایران ادامه خواهد داشت

No responses yet

Oct 01 2014

حمله به داعش، مقدمه سرنگونی دمشق است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

عصرایران: پیش بینی می شود حملات نیروهای ائتلاف به مواضع داعش ختم نشود و در ادامه به ارتش و حکومت سوریه نیز برسد. این که چگونه این کار میسر خواهد شد چندان مهم نیست ، مهم این است که حملات به خاک سوریه با مقبول ترین توجیه ممکن عملیاتی شده است. شاید در آینده سرنگونی یک هواپیمای ائتلاف توجیه مناسبی برای حمله به مواضع ارتش سوریه باشد یا حمایت از غیرنظامیان یک منطقه در برابر ارتش سوریه و نظایر این ها.
عصرایران – بحران سوریه با حملات نیروهای موسوم به ائتلاف بین المللی به داعش، وارد مرحله جدیدی شده است. لذا بی مناسبت نیست تصویر کلی از آنچه امروز می گذرد را به همراه “آنچه گذشت” به سرعت مرور کنیم و بکوشیم پنجره ای به سمت آینده باز کنیم:

– حکومت بشار اسد، هر چند قالب جمهوری دارد اما واقعیت این است که او میراث دار ریاست جمهوری پدر شد و در فرایندی غیردموکراتیک ریاست کشور را به دست گرفت.

– اسد در دوران زمامداری خود، آزادی های سیاسی را محدود کرد و به حکومت تک حزبی باقی مانده از پدرش استمرار بخشید. اما او آزادی های اجتماعی را وسعت و از نظر اقتصادی وضعیت سوری ها را ارتقا داد. توریسم را رونق بخشید و روابط بین المللی کشورش را توسعه داد.

– بیش از سه سال قبل، اولین ناآرامی ها در سوریه شکل گرفت و حکومت دمشق، با مشت آهنین با مخالفان مواجه شد. تجمعات ضد حکومت وی ، دو ریشه عمده داشتند:اول، نارضایتی های موجود از فقدان آزادی های سیاسی و دوم، اخوانی هایی که عمدتاً در حلب مستقر بودند و از وجود یک حکومت لائیک در کشورشان ناخرسند.

– در اوایل کار ، آنچه بود ، تقابل مخالفان داخلی و حکومت اسد بود. بدیهی است که در چنان وضعیتی انتطاری که از حکومت می رود، نه سرکوب که گفت و گو و اصلاحات است. اما اسد وقتی تن به اصلاحاتی مانند حذف نظام تک حزبی و برگزاری انتخابات رقابتی (هر چند ضعیف) کرد که دیگر دیر شده بود. این مساله بار دیگر ثابت کرد که تئوری سنگین بودن گوش های حاکمان، درباره بسیاری از آنها صدق می کند.

– در ادامه ماجرا، افراطیونی از کشورهای مختلف ، از چین و چچن گرفته تا عراق و مراکش و از استرالیا گرفته تا اروپا و آمریکا ، راهی سوریه شدند و گروه های تروریستی مانند داعش و جبهه النصره را شکل دادند و تحت عنوان جهاد(!) با حکومت اسد جنگیدند.
با این تحول، عملاً مخالفت های داخلی به حاشیه رفت و حتی بسیاری از مخالفان دیروز اسد، به حمایت از وی پرداختند زیرا می دانستند که در صورت پیروزی تروریست ها ، نه تنها به آزادی سیاسی نمی رسند بلکه آزادی های اجتماعی حکومت اسد نیز از بین خواهد رفت. از این به بعد، آنچه در سوریه می گذشت و می گذرد، تقابل مردم و حکومت نبود ، بلکه تقابل تروریست ها با یک دولت بود و هست.

– آمریکا، ترکیه و برخی کشورهای عربی به طور آشکاری از مخالفان تروریست اسد حمایت کرده اند و از اعلام این حمایت نیز ابایی نداشته اند. اخیراً اوباما گفته که درباره داعش اشتباه کرده است. این سخنان همزمان با حملات هوایی نیروهای ائتلاف علیه داعش مطرح شد.

– آمریکا در دوران اوباما، کوشیده است از حمله نظامی به کشورها خودداری کند. نیروهای امریکایی حتی در ائتلاف علیه لیبی قذافی نیز مستقیماً عمل نکردند و کار را به ناتو و مشخصاً فرانسه سپردند. احتمالاً اوبامایی که برنده جایزه صلح نوبل است، دوست ندارد آشکارا جنگ افروزی کند.
با این حال، ماجرای داعش و جنایت هایش به حدی رسانه ای شد که حمله به داعش ، تجاوز به هیچ کشوری تلقی نمی شود. تأمل انگیز این که حمله به داعش، پس از نمایش سر بریدن چند آمریکایی آغاز شد و این در حالی است که ماهیت، راهبرد و خطر داعش ، قبل و بعد از آن سر بریدن ها یکسان بود.

اینک زمینه چینی مناسبی برای حمله به سوریه شده است. داعش یک گروه منفور بین المللی است که مردان را سر می برد و زنان را به عنوان کنیز می فروشد. اگر تا قبل از ماجرای داعش، هر گونه حمله به خاک سوریه ، تجاوز به یک کشور عضو سازمان ملل تلقی می شد، امروز می توان در قالب حمله به داعش، سوریه را بمباران کرد.

– حتی اگر تحلیل هایی مانند این که آمریکا به داعش آسیب جدی نمی زند یا خبرهایی مانند این که مقرهای داعش قبل از حملات هوایی، تخلیه می شوند را نادیده بگیریم و باور نکنیم، در یک چیز تردیدی وجود ندارد و آن این که آمریکا و متحدانش بهترین فرصت را برای سرنگونی بشار اسد به دست آورده اند (یا برای خود ایجاد کرده اند). پیش بینی می شود حملات نیروهای ائتلاف به مواضع داعش ختم نشود و در ادامه به ارتش و حکومت سوریه نیز برسد. این که چگونه این کار میسر خواهد شد چندان مهم نیست ، مهم این است که حملات به خاک سوریه با مقبول ترین توجیه ممکن عملیاتی شده است. شاید در آینده سرنگونی یک هواپیمای ائتلاف توجیه مناسبی برای حمله به مواضع ارتش سوریه باشد یا حمایت از غیرنظامیان یک منطقه در برابر ارتش سوریه و نظایر این ها.

به نظر می رسد کشورهای غربی و عربی مخالف اسد، به این نتیجه رسیده اند که سرنگونی دمشق کار گروه هایی مانند داعش و النصره و ارتش آزاد و … نیست. بنابراین خود وارد عمل شده اند و به ظریف ترین شکل ممکن هم این کار را کرده اند.

آینده این جنگ می تواند سرنگونی بشار اسد باشد که در این صورت، مهم ترین ابهام ، بحث جایگزینی است که با توجه به هرج و مرج در سوریه، پاسخ مشخصی برای آن وجود ندارد.
احتمال دیگر ، تکرار تجربه عراق دوران صدام است که در آن ، بخشی از سوریه منطقه امن و دور از دسترس حکومت می شود و مقررات پرواز ممنوع در آن به اجرا در می آید. این گزینه می تواند دو حکومت را در سوریه شکل دهد که مخالفان سوریه آن دومی را در قلمروی خاص خود به رسمیت می شناسند. اجرای این سناریو، می تواند مقدمه تجزیه سوریه و متعاقباً عراق باشد.
گزینه دیگر نیز می تواند تشدید فشار بر اسد و حامیانش برای یک معامله سیاسی بزرگ باشد.

هر چند امروز ، هواپیماهای ائتلاف علیه داعش عمل می کنند، اما آنچه مسلم به نظر می رسد این است که دایره هدف ، محدود به داعش نخواهد بود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .