اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اسهال طلب'

Aug 15 2023

همه مسیرها برای حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات را بسته‌اند ولی می‌گویند، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,انتخاباتی,تحریم,جنایات رژیم,درگیری جناحی,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,ملای حیله‌گر

شرق: سخنگوی جبهه اصلاحات ایران به اظهارات اخیر رئیس شورای ائتلاف نیروهای انقلاب مبنی بر «ناز کردن» اصلاح‌طلبان واکنش نشان داد و از مسدود بودن فضای حضور جریان‌های سیاسی در انتخابات انتقاد کرد.
جواد امام، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در گفت‌وگو با «شبکه شرق» در واکنش به اظهارات اخیر حداد عادل مبنی بر «ناز کردن اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات»، گفت: «اصلاح‎‌‌طلب‌ها ناز نمی‌کنند و شخصا معتقدم که اظهارات آقای حداد عادل اقدامی برای فرار رو به جلو به منظور فریب افکار عمومی است. واقعیت آن است که حکومت باید ناز مردم را بخرد تا در انتخابات شرکت کنند اما متاسفانه جریان اقتدارگرا در تلاش است تا تک صدایی را در کشور حاکم کند. اقدامی که نتیجه‌اش دولت و مجلس (انقلابی) فعلی است که عملکردشان پیش روی مردم است.»

او ادامه داد: «اقدامات جریان آقای حداد عادل به وضوح نشان می‌دهد که آنان به دنبال تضعیف قدرت مردم هستند. آنان می‌خواهند جریان‌های سیاسی را هم حذف کنند تا در نتیجه آن، مردم از شرکت در انتخابات دلسرد شوند و اقلیتی بر کشور حاکم شود. حداد عادل یکی از افرادی است که برای تحقق این مهم تلاش می‌کند. آنان باید پاسخگوی وضعیت فعلی باشند و بگویند در شرایطی که حاکمیت شعار مشارکت حداکثری داده، چرا وضعیت به شکل دیگری رقم خورده است.»

سخنگوی جبهه اصلاحات با بیان اینکه «متاسفانه آقایان به دنبال انتخابات رقابتی و آزاد و حضور حداکثری مردم در صحنه نیستند»، گفت: «جریان اقتدارگرا به خوبی می‌داند که اصولگرایان در صورت برگزاری انتخابات آزاد به معنای واقعی لغت و حضور حداکثری مردم در صحنه، پیروز انتخابات نخواهد بود از این رو تلاش می‌کند شرایطی را رقم بزند که در گذشته منجر به حاکمیت اقلیت بر کشور شد. مردم ابطال ۷۰۰/۰۰۰ رای در انتخابات مجلس ششم در تهران را فراموش نکرده اند و با این اظهارات آشنا هستند و ما هم به عنوان اصلاح‌طلبان، این اظهارات را به خودمان نمی‌گیریم.»

او تصریح کرد: «آقای حداد عادل و همفکرانش به خوبی می‌دانند که با اصلاح قانون انتخابات و تغییرات ایجاد شده، تمام مسیرها را با تبدیل رویه های غلط گذشته که مورد اعتراض بوده بجای اصلاح و تجدید نظر در آنها ، برای ورود اصلاح‌طلبان به صحنه انتخابات بسته اند ولی می‌گویند در راستای پروژه یکدست سازی حاکمیت و جریان خالص‌سازی، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنید. اصلا تصور کنید ما اینکار را هم کردیم، مردم به چه کسی رای دهند وقتی قرار است همه از یک طیف و سلیقه سیاسی در انتخابات شرکت کنند.»

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب در ادامه با انتقاد از تغییرات ایجاد شده در قانون انتخابات بیان کرد: «در قانون جدید انتخابات عملا حق انتخاب کردن و تعیین سرنوشت از مردم سلب شده است. شورای نگهبان قرار است اجتهاد کند و به جای مردم سرنوشت آنان را تعیین کند. در حالی که حق تعیین سرنوشت حقی ذاتی برای بشر است و در قانون اساسی هم پیش بینی شده است. با این قانون، تمام مسیرهایی که پیش‌بینی می‌کردیم را مسدود کرده‌اند. بنایشان براین است که مردم نیایند و رقابت شکل نگیرد و مشارکت، حداکثری نباشد.»

او درباره زمان اعلام نظر جبهه اصلاح‌طلبان درباره حضور یا عدم حضورشان در انتخابات نیز گفت: «جبهه اصلاحات در بیانیه خود راهبردهایش را مشخص کرده است. راهبردهای ما همان بیانیه 15 بندی آقای خاتمی است. به طور کلی، اگر حاکمیت در اقداماتش تجدید نظر کند و محدودیت‌ها را برطرف کند، در درجه اول اعتماد مردم باید جلب شود و در درجه بعد است جریان‌های سیاسی تکلیف خود را میبایست با انتخابات مشخص نمایند . انتخابات و دموکراسی بدون مردم بی معناست. بنابراین ما در جبهه اصلاحات، اگر شاهد تجدیدنظر در حاکمیت و قانون گذاران بودیم و شرایط جامعه تغییر کرد، و راهبرد جبهه اصلاحات که در راستای بیانیه ۱۵ بندی جناب آقای خاتمی است تحقق پیدا نماید در فرصت باقی مانده، تصمیمات مقتضی خواهیم گرفت.»

No responses yet

Dec 14 2019

عضو شورای نگهبان: عارف، مجید انصاری و صادق خرازی در روزهای گذشته با اعضای حقوقدان شورا دیدار کرده اند / برای عارف آبلیمو و عسل آوردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,انتخاباتی,سیاسی

انتخاب: عضو حقوقدان شورای نگهبان در یادداشت اینستاگرامی خود خبر از دیدار تعدادی از فعالین اصلاح طلب، از جمله عارف، انصاری و خرازی با اعضای حقوقدان شورای نگهبان داد.

«هادی طحان نظیف» عضو حقوقدان شورای نگهبان در یادداشت اینستاگرامی از دیدار محمدرضا عارف، مجید انصاری و صادق خرازی در روزهای اخیر با اعضای حقوقدان شورای نگهبان خبر داد و نوشت: این ایام به لطف خدا توفیق داشتم به مناسبت روز قانون اساسی و روز دانشجو در دانشگاه‌های خوزستان، مشهد، قم و تهران جلساتی با دانشجویان عزیز داشته باشم. حرف‌ها و دغدغه‌هایشان را بشنوم و البته برایشان از قانون اساسی و نظارت شورای نگهبان بر مصوبات مجلس و انتخابات بگویم که گزارش‌های آن را در همین صفحه حتما دیده‌اید.

طحان نظیف در ادامه به حضور عارف در شورای نگهبان پرداخت و افزود: چند روز قبل نیز دکتر عارف رئیس محترم فراکسیون امید به شورا آمدند و نهار را با حقوقدانان شورا صرف کردند. دکتر صادقی مقدم عضو حقوقدان و معاون اجرایی شورا هم حق میزبانی را ادا کرد و به خاطر کسالت آقای عارف که ناشی از سرماخوردگی بود، برایشان آبلیمو و عسل آورد. جلسه خوبی بود، صمیمی و صریح. در مورد مسائل مجلس و انتخابات گفت وگوهایی شد. تاکید حقوقدانان شورا بر سه مولفه مهم در بررسی صلاحیت‌ها یعنی دوری کاندیداها از فساد اخلاقی، فساد اقتصادی و ضدیت با حاکمیت بود که ایشان را در این موارد کاملا همراه دیدم که نشان از سلامت نفس و توجه ایشان به قانون دارد.

وی خاطر نشان کرد: ما در شورای نگهبان همواره سعی بر اجرای مُرّ قانون داریم و جریان‌های سیاسی مختلف نیز در تردد، تعامل و گفت‌وگو با این شورا هستند و البته شورای نگهبان هم گوشی شنوا برای شنیدن نظرات و دیدگاه‌ها دارد. چند روز قبل نیز آقای مجید انصاری و افراد دیگری آمده بودند.

این عضو حقوقدان شورای نگهبان در ادامه به دیدار سایر گروه های اصلاح طلب با اعضای شورای نگهبان نیز پرداخت: این موارد غیر از دیدارهای رسمی احزاب و نمایندگان آنها با اعضای این شوراست مثل دیدار چند روز پیش دبیرکل و مسئولان حزب ندای ایرانیان با قائم مقام دبیر شورا.

طحان نظیف تاکید کرد: رفت و آمدهای کارشناسان و متخصصان موضوعات مختلف و شخصیت‌های سیاسی به شورای نگهبان از حیث تنوع و گستردگی، شاید در میان سایر دستگاه‌ها کم‌نظیر باشد. افراد متخصص در هنگام بررسی مصوبات، و فعالان سیاسی و احزاب در ایام انتخابات ارتباط‌شان با شورای نگهبان بیشتر می‌شود. شورای نگهبان وظیفه خود می‌داند دغدغه‌های آنان را بشنود و البته چارچوب‌های قانونی را تشریح کند.

وی شورای نگهبان را پناهگاه مردم دانست و نوشت: همانطور که قوه قضائیه در جایگاه پناهگاه مردم است، امروز شورای نگهبان نیز ملجا و پناهگاه احزاب و فعالان سیاسی و مرجع بررسی شکایات آنان از عملکرد هیات‌های اجرایی است. داور خوب کسی است که اظهارات طرفین و مستندات را خوب بشنود و پس از بررسی و تطبیق با موازین قانونی اعلام نظر کند. شورای نگهبان داور ملی انتخابات است. مسابقه‌ای که جناح های سیاسی با یکدیگر رقابت می کنند و نهایتا پیروز آن مردم‌اند. تلاش ما این است که نگذاریم حقی از کسی ضایع شود و خلاف قانون عمل نشود. این مهم بدون یاری همه مردم و خصوصا فعالان سیاسی محقق نخواهد شد.

No responses yet

Dec 11 2019

ابوالفضل قدیانی: برخلاف آنچه که برخی می‌گویند تحریم انتخابات انفعال نیست، شرکت در انتخابات مجلسی نمایشی-فرمایشی که چنین عقیم و افلیج شده انفعال کامل است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,انتخاباتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,شورش

اطلاعات نت: تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین (سوره قصص-آیه ۸۳)

پیش از آنکه مستبد امروز ایران، علی خامنه‌ای، کارنامه تاریک خود را به ننگ کشتار آبان ۹۸ نیز بیالاید، مدتی بود عده‌ای که به نام اصلاح‌طلبند و به صفت منفعت‌طلب، بر طبل توخالی و رسوای “بهبود تدریجی امور بدون تغییر اساسی ساختار حاکم” می‌کوبیدند و می‌کوشیدند باز خلق خدا را بفریبند و از نمد صندوق آرا کلاه بقای در قدرت برای خود بدوزند. و عجبا که هنوز خون شهیدان این کشتار بر خاک وطن نیارمیده، همچنان در علن و خفا متمسک به این استدلال سیاه می‌شوند. بعضیشان هنوز به شعبده این حقه غرّه‌اند و بعضی دیگرشان جهت رضایت استبداد در تنور خیمه‌شب‌بازی انتخابات آتی می‌دمند تا به گمان خود بقایشان را در سپهر سیاسی کشور تضمین کنند. این منفعت‌جویان و عافیت‌طلبان را باید به خود وانهاد که الغریق یتشبث بکل حشیش.

به خاک و خون کشیده شدن بسیاری از هموطنان در آبان‌ماه نتیجه محتوم حکمرانی مستبدانه و ناکارامد و فاسدی است که خود علت ایجاد و در عین حال محصول نظارت استصوابی همه-جا-حاضر استبداد ولایت فقیه است. امتداد این استصواب استبدادی تنها محدود به رؤسای قوای سه‌گانه نیست بلکه دستگاه عریض و طویل امنیتی مستبد امروز ایران، قلع‌وقمع شورای نگهبان را در تمام اجزای بدنه مدیریتی و اجرایی کشور از طریق گزینش و حراست و … تکمیل می‌کند و اینچنین می‌شود که اکثر پست‌های مهم مدیریتی دستگاه‌های اجرایی و قضایی و انتظامی و نظامی نه به دلیل شایستگی بلکه به واسطه سرسپردگی به قدرت غصب می‌شوند.

سال‌هاست که تمامی ارکان حکومت با درجات مختلف از غربال ناصواب نظارت استصوابی می‌گذرد و طبیعتا و نتیجتا شایسته‌سالاری در این نظام محلی از اعراب ندارد. طرفه‌تر اینکه مستبد حاکم حتی با وجود این قلع‌وقمع باز نه به مجلس، نه به دولت و نه به بدنه مدیریتی اعتماد ندارد و به لطایف‌الحیل همین مجلس و دولت را مرعوب و مقهور و فرمان‌بر خود ساخته و نهادها و شوراها و بنگاه‌های عریض‌وطویل موازی پدید آورده است که بالکل از دایره نفوذ دولت و مجلس خارج‌اند. این نهادها و بنگاه‌ها مزید بر دولت مستأصل و معطل، مشغول بلع و غارت و حیف‌ومیل منابع ملی مطابق منویات ولی فقیه‌اند و اینچنین است که هر روز کشور را با بحرانی جدیدتر و وسیع‌تر دست به گریبان می‌کنند که کسی یارای حل و تسکین آنها را ندارد.

دولتی که نام امید را یدک می‌کشد بهای خاصه‌خرجی و سیاست خارجی دشمن‌تراشانه و خودخواهانه مستبد حاکم را از جیب مردم بیرون می‌کشد و این اتفاق عجیب نیست. چگونه دولت برآمده از نظارت استصوابی می‌تواند به خاطرش خطور کند که در برابر هوا و هوس و اشت‌های سیری‌ناپذیر دم و دستگاه استبداد (که عرض و طولش در تاریخ این سرزمین بی‌سابقه است) بایستد و از مستبد بخواهد که از ثروتی که از سفره مردم به غارت برده و در بنیادها و ستادها و آستان‌هایش انباشته خرج خاصه‌خرجی خود کند؟ حاشا و کلا که دولتی برآمده از استصواب جرأت چنین کاری کند.

امید اصلاح امور از سیاست‌ورزی عافیت‌اندیش صندوق‌محور در ساختار سیاسی ایران توهمی بیش نیست. به مراتب بدتر از آنچه که در سه دوره انتخابات اخیر مردم را از آن می‌ترساندند در زمان دولت روحانی و مجلس دهم بر سر مردم آمد و هنوز عده‌ای شرم نمی‌کنند که بگویند اگر فلانی آمده بود چنین و چنان شده بود. بر فرض که رئیسی، رییس جمهور بود و حداد عادل رئیس مجلس. چقدر دولت فرضی رئیسی و مجلس حداد عادل می‌توانست این بحران معیشتی فراگیر را تشدید کند؟ چقدر می‌توانست زندان‌ها را پرتر کند؟ چند نفر به این چندصد کشته فتاده به هامون می‌توانست بی‌فزاید؟ چقدر می‌توانست این تحریم‌های ظالمانه را فراگیرتر کند و چقدر و چقدر و چقدر؟

عددسازان و تحلیل‌بافان و فرافکنان هرچه کنند البته نمی‌توانند صورت مسئله را عوض کنند. مسئله‌ها جان‌های ازدسترفته و زندگی‌های تباه‌شده و مادران و پدران داغ فرزند دیده و فرزندان یتیم‌شده و نانآوران فقیر شرمگین خانواده هستند که تنها به دلیل تداوم سلطه مطلق ولایت فقیه و شبه‌سلطنت شخص علی خامنه‌ای چنین بیداد زمان را به دوش می‌کشند. و عجبا که هنوز کسانی این ملت را از ترس مرگ به خودکشی فرامی‌خوانند.

آیا بیست و دو سال آزمودن و آزمودن و آزمودن و صدباره به سد سدید استبداد خوردن، مدعیان اصلاح را بس نیست تا از اضغاث احلام “استفاده از فضاهای حداقلی‌ای که استبداد نبسته است” بیدار شوند؟ بس است مگر آنکه خود را به خواب زده باشند. بس است اگر بخواهند بفهمند که خسارت و خسران بقای استبداد آنقدر عظیم است که هر بهبود جزئی فرضی را به محاق می‌برد. بس است اگر بخواهند که ببینند مستبد امروز ایران بازی انتخابات را به مضحکه انتصابات بدل کرده است و از آنچه از صندوق این سیاه‌بازی در می‌آورد به جهان سکه مجعول مشروعیت می‌فروشد.

و اگر نخواهند “من جرّب المجرب حلت به الندامه”. در ساعتی سیل خروشان مردم می‌آید و در خواب ماندگان و خود-به-خواب-زنندگان را در غفلتشان می‌رباید.

اینجا لازم است که به یک سؤال مقدر و اکنون دیگر کلیشه شده و تهی جواب دهم. برخلاف آنچه که برخی می‌گویند تحریم انتخابات انفعال نیست، شرکت در انتخابات مجلسی نمایشی-فرمایشی که چنین عقیم و افلیج شده انفعال کامل است. شرکت در انتخابات بدون هیچ برنامه و اراده‌ای برای مهار استبداد تسلیم محض است. شرکت در انتخاباتی که به استبداد حاکم، بی مزد و منت مشروعیت و لاجرم طول عمر می‌بخشد تا شیره جان تتمه سرمایه اجتماعی این ملت را ببلعد مُعِدّ سوریه‌ای شدن این مرزوبوم کهن است. شرکت در انتخابات اسفندماه سال ۱۳۹۸ طعنه به خون صدها شهید و هزاران زندانی است که بسیاری‌شان به امید فردایی بهتر به فهرست به‌اصطلاح امید و دولت حسن روحانی رأی دادند اما در آبانماه سال ۱۳۹۸ در خون خود غلتیدند.

باری! انتخابات آتی رسواتر از آن است که دوگانه دروغین انتخاب بین بد و بدتر در آن بخش عمده‌ای از جامعه را مسحور شعبده خود کند. بیانیه صریح، شجاعانه و قاطعانه میرحسین موسوی و تفسیر روشنگرانه فرزند شیخ اصلاحات از توصیه اخیر ایشان، نیز تزویر لاف زدن از حق ملت از یک سو و خضوع در برابر اصحاب قدرت و لکنت در برابر جنایت از سوی دیگر را بیش از پیش برای منفعت‌طلبان جریان اصلاح‌طلب دشوار و ای بسا ناممکن کرده است. سختتر شدن ریاورزی و سالوسی در شرایط امروز ایران اتفاق مبارکی است که باید آن را به فال نیک گرفت. زمان و زمانه نشان خواهد داد که چه به سرعت خط سبز اصلاح‌طلبی راستین از دورنگی منفعت‌طلبی جدا می‌شود و هرچه مرزها شفاف‌تر اراده‌ها برای تغییر سرنوشت مقدر مصمم‌تر. امید دارم که بعضی از نیکدلانی که حب جاه و تعلق خاطر به قدرت ندارند بلکه به تحلیل غلط دچارند زودتر به اشتباه تحلیلی خود پی برند و از افتادن در دام شرکت در این انتخابات رسوا برهند.

هرچند سرد بودن بساط انتخابات حکومت ولایت فقیه محرز است اما اینکه این امر استبداد را وادارد که عقب نشیند و به انتخابات آزاد تن دهد نیز سودای خام و آرزوی محال است. انتخابات پیش رو بایستی با تمام توان، از سوی تمامی نیروهای دمکراسی‌خواه، از هر طیف و گرایش کنشگرانه تحریم شود بدین معنی که فعالین سیاسی، مدنی، صنفی، فرهنگی و … باید از هر فرصتی برای بیان و اعلام اعتراض بهره جویند. فراگیر شدن کنش اعتراضی است که می‌تواند در نهایت هیمنه سیاست النصر بالرعب را بشکند و مستبد امروز ایران، علی خامنه‌ای، را مجبور کند که تن به انتخابات آزاد دهد. شکستن هیمنه کاذب استبداد همانا پایان استبداد است. با فروریختن اقتدار پوشالین سیاست وحشت‌افکنی، انشاءالله بدون خشونت و کمترین هزینه، برگزاری رفراندوم تغییر قانون اساسی، الغاء حکومت ولایت فقیه و برقراری جمهوری دمکراتیک سکولار (به معنی جدایی نهاد دین از نهاد حکومت) چندان دور از دسترس نخواهد بود.

آمین!

والعاقبته للمتقین
ابوالفضل قدیانی
آذرماه ۱۳۹۸

No responses yet

Apr 23 2019

سه‌‌سالگی فراکسیون امید و «عطا و لقای» انتخابات بعدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی

دویچه‌وله: کمتر از یک‌سال به انتخابات آتی مجلس باقی مانده و فراکسیون امید در آستانه‌ ورود به چهارمین سال فعالیتش است، باید پرسید: آیا اصلاح‌طلبان با این کارنامه شانسی در انتخابات بعدی دارند؟

شمار دقیق اعضای فراکسیون امید، فراکسیون اصلاح‌طلبان در مجلس شورای اسلامی ایران هنوز مشخص نیست. رهبران فراکسیون از همان آغاز کار می‌گفتند عده‌ای به آنها «خیانت» کرده‌اند. اما طرح افزایش شمار نمایندگان زن در مجلس پس از اعلام حمایت فراکسیون امید تنها ۶۳ رأی موافق آورد که کمتر از ۱۰۵، معادل بدبینانه‌ترین تخمین اصلاح‌طلبان از اعضای فراکسیون‌شان است. حالا که کمتر از یک‌سال به انتخابات آتی مجلس باقی مانده و فراکسیون امید در آستانه‌ ورود به چهارمین سال فعالیتش است، باید پرسید: آیا کارنامه این فراکسیون به «تکرار» دیگری در انتخابات آتی راه می‌دهد؟

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، نزدیک به علی ربیعی وزیر کار اصلاح‌طلب وقت تیتر زد: «فراکسیون امید اکثریت شد». آن روز در مجلس سلمان فارسی نهاد ریاست‌جمهوری نخستین نشست فراکسیون اصلاح‌طلبان‌ برگزار شده بود و محمدرضا تابش گفته بود «۱۶۷ نفر از منتخبین عضو فراکسیون امید شدند.»

تمام ۱۸ نماینده زن مجلس ــ از جمله مینو خالقی، نماینده رد صلاحیت‌شده اصفهان ــ، بیشترین شمار نمایندگان زن در تاریخ مجلس ۲۹۰ نفره جمهوری اسلامی در آن نشست بودند. کمتر از سه سال بعد اما از میان حدود ۱۴۰ نماینده مرد دیگری که در آن نشست حاضر شدند، حداکثر ۴۵تن به طرح «اختصاص یک ششم فهرست‎های انتخاباتی به زنان» رأی دادند.

پیش از آن هم اعضای فراکسیون امید بارها از نظر فراکسیون تخطی کردند؛ حتی در مورد برداشتن اعمال محدودیت‌ها از محمد خاتمی، رهبر اصلاح‌طلبان تنها ۸۶ نماینده در مهر ۱۳۹۶ پای تذکر صادره در مجلس را امضا کردند.

محمدرضا عارف،‌ رهبر فراکسیون که تا کنون به ندرت میکروفون‌های کرسی‌اش برای دادن تذکر و نقد در صحن مجلس روشن شده، و دیگر اصلاح‌طلبان تا کنون چندین‌بار این توجیه را ارائه داده اند: برای فرار از سد نظارت شورای نگهبان «کاندیداهای سفید» را در فهرست امید گنجاندیم که سابقه‌ چندانی نداشتند و شماری از آنها پس از ورود به مجلس تغییر رویکرد دادند. عارف وعده داده است که کمیته‌ انضباطی درون‌فراکسیونی به تخلف نمایندگان تغییر جهت‌داده رسیدگی کند؛ اما هنوز پاسخی برای این تذکر خبرنگار شرق نیافته: «اما در فراکسیون امید افرادی هستند که در فراکسیون مستقلین سمت دارند.»

اعتدال در برابر اصلاحات

روایت عارف درست است،‌ اما توجیه ناکامی اصلاح‌طلبان نیست. یک‌روز پیش از انتخابات هیأت رئیسه سال اول مجلس، شماری از نماینده‌های فهرست امید در اتحاد با دیگر محافظه‌کاران از جمله «دلواپسان» جبهه‌ی پایداری، بار دیگر علی لاریجانی را به ریاست رساندند. فراکسیون «ولایت» در واقع با هدف انتخاب لاریجانی شکل گرفت.

Iran Mohammad Khatami ehemaliger Präsident und Mohammad Reza Aref

از فردای تعیین رئیس، زمزمه‌های تشکیل فراکسیون «اعتدال» برپا شد. البته ایده‌ فراکسیون اعتدال را حامیان حسن روحانی، رئیس‌جمهوری و صاحب امتیاز این برند سیاسی، از ۱۳۹۲ در مجلس مطرح کردند که متوقف ماند. فراکسیون اعتدال بالاخره ۳۰ تیر ۱۳۹۵ تشکیل شد، اما اعتراض اصلاح‌طلبان که به نادیده‌گرفتن نقش‌‌شان در به قدرت رسیدن روحانی معترض بودند، نام این فراکسیون را به «مستقلین» تغییر داد.

تشکیل فراکسیون اعتدال با ریزش نیرو از هر دو فراکسیون دیگر همراه بود. اعتدالی‌ها می‌گفتند از تندروها (چه محافظه‌کار و چه اصلاح‌طلب) فاصله گرفته‌اند و تنها دلیل ائتلاف‌شان با آنها به ریاست‌رساندن لاریجانی بوده است. در واقع خط روحانی و لاریجانی یکی شده بود. همین رئیس مجلس بود که در یک نشست خارق‌العاده، «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) را «۲۰ دقیقه‌ای» از سد دلواپسان گذراند.

اما اصلاح‌طلبان به رهبری محمدرضا عارف کماکان بر خط اعتدال اصرار می‌ورزیدند و بارها به دولت متذکر شدند که حمایت آنها در پیروزی روحانی اساسی بوده است. آنها بار دیگر ۱۳۹۶ نیز از روحانی حمایت کردند. این بار عده‌ای از «حمایت مشروط» و مطالبه‌گری پس از رأی می‌گفتند.

دست آخر پس از پیروزی روحانی، اصلاح‌طلبان پس از گرفتن چند امتیاز، بار دیگر از اصل قدرت کنار ماندند و عارف کماکان سیاستِ‌ سکوت را ادامه داد.

اصلاح‌طلبان، نقد دولت،‌ ادامه ناکامی‌ها

در رأی اعتماد به وزیران،‌ بار دیگر فراکسیون امید نشان داد شمار واقعی اعضایش به مراتب کمتر از شمار اسمی آن است. وزیر مخابرات در عین مخالفت اصلاح‌طلبان به وزارت رسید و وزیر نیروی اصلاح‌طلب تأیید صلاحیت نشد.

محمود واعظی، رئیس دفتر جدید حسن روحانی به سرعت فضا را در دست گرفت. حتی اسحاق جهانگیری، سوپرمن اصلاحات در مناظره‌ها که معاون اول روحانی بود، به حاشیه رانده شد. واعظی حتی در انتخابات هیأت رئیسه مجلس نیز بر خلاف طرح فراکسیون امید مداخله کرد. او آذر گذشته گفت روحانی ۱۳۹۶ با اصلاح‌طلبان ائتلاف نبسته است. دی گذشته نیز انتقادهای اصلاح‌طلبان از روحانی را تلاش برای جمع‌کردن رأی خواند.

اصلاح‌طلبان که نفوذشان را بیش از پیش از دست داده‌اند، به‌ویژه در یک‌سال اخیر زبان تندتری اتخاذ کرده‌اند. عارف در یکی از تندترین اظهاراتش گفت «وزرای مدعی اصلاح طلبی هماهنگی مناسبی با فراکسیون امید ندارند.» محمدقسیم عثمانی نماینده سنی بوکان در فراکسیون امید ضمن انتقاد از عملکرد و سکوت عارف،‌ دولت را «در کما» توصیف کرد. و سعید حجاریان تئوریسین اصلاحات عمل‌نکردن روحانی به وعده‌های «حداقلی‌»اش را موجب اختلاف اصلاح‌طلبان با دولت دانست.

اما این زبان تند در سال انتخابات می‌خواهد دولت را از مقصران ناکامی‌ اصلاح‌طلبان در مجلس معرفی کند.

در هفته‌های اخیر، فراکسیون امید شکست‌های سختی متحمل شده است. علاوه بر طرح افزایش شمار نمایندگان زن، طرح اصلاح قانون انتخابات نیز در بی‌عملی اصلاح‌طلبان تصویب شد. آنها در برابر طرحی سر خم کردند که در واقع به بقای خودشان گره خورده است.

روزنامه «آرمان» درباره تصویب موادی از قانون انتخابات مجلس درباره شرایط عمومی و اختصاصی داوطلبان با ۱۲۱ رأی موافق در برابر ۳۷ رأی مخالف می‌نویسد:«از نمایندگان مردم انتظار می‌‌رفت که شرایط داوطلبان را به نحوی تنظیم کنند که بر اساس آن حضور حداکثری نامزدهای انتخاباتی را شاهد باشیم و برای حرکت به سوی انتخاباتی آزاد‌تر گام‌های اولیه را بردارند، اما برآیندی که از شرایط عمومی و اختصاصی نمایندگان به چشم می‌خورد نشان دهنده این مساله نیست و بیش از تسهیل حضور کاندیداها، حضور در انتخابات از گذشته نیز دشوارتر‌ شده است.»

این قانون با قید «عدم محکومیت کیفری موثر و محرومیت از حقوق اجتماعی» بسیاری از فعالان اصلاح‌طلب به زندان‌افتاده را به صورت خودکار رد صلاحیت می‌کند. به عبارت دیگر، شورای نگهبان در انتخابات آتی مجلس برای واداشتن اصلاح‌طلبان به انتخاب «کاندیداهای سفید» کار آسان‌تری خواهد داشت. حتی محمود صادقی گفته بود اعضای فراکسیون امید به فراکسیون مستقلین پیوستند زیرا می‌ترسیدند در انتخابات بعدی رد صلاحیت شوند.

پس دلیل ناکامی فراکسیونی که با مشارکت مردمی در انتخابات مجلس پیروز شد،‌ فراتر از کارشکنی دولت و خیانت برخی اعضاست. کارنامه این فراکسیون نشان از تعمیق اعتدال در امید و محافظه‌کاری در اصلاح دارد.

دلایل ناکامی

اگر ضربه‌ برجام و تحریم‌ها در سیاست خارجه را نادیده بگیریم، شکست نهایی اصلاح‌طلبان در سیاست داخلی پس از اعتراض‌های دی ۹۶ رقم خورد. آنها با اظهارات‌شان در محکوم‌کردن تظاهرات دی،‌ بر خشم معترضان پیشاپیش خشمگین افزودند و شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا / دیگه تمومه ماجرا» زاده شد.

Iran Hassan Rohani und Mohammad Reza Aref (ILNA)

حتی در سایه این شعار هشدارآمیز، عارف باز مهم‌ترین نکته‌ اعتراضات دی را چنین تبیین کرد:«نکته مهم اعتراضات دی ماه، نداشتن عقبه مردمی‌اش بود و این‌که جریانات سیاسی یعنی مشخصاً اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به عنوان دو جریان اصلی درون نظام از این اتفاقات برای تخریب یکدیگر استفاده نکردند.»

فراکسیون امید و شخص عارف در این مدت گفتار جدیدی نسبت به حاکمیت ارائه نکردند. آنها در توجیه تمام کنش‌ها و تصمیم‌هایشان، از جمله پوشیدن لباس سپاه در کنار مستقلین و ولایی‌ها، به گفتار «امنیت ملی» پناه بردند. حتی وقتی در قضیه شکنجه اسماعیل بخشی ورود کردند، نهایتاً بر خلاف شهادت خود زندانی و سپیده قلیان، زندانی دیگر نتوانستند برای زدودن ننگ شکنجه از زندان‌ها کاری از پیش ببرند و بر روایت زندان‌بان صحه گذاشتند. توجیه آن دیگر بار «امنیت ملی» بود.

پسر رهبر فراکسیون امید با اشاره به «ژن خوب» از واقعیت دیگری پرده برداشت: رانت‌خواری و نظام امتیازوری که اصلاح‌طلبان همچون محافظه‌کاران به آن آلوده اند. آنها نادیده می‌گیرند که خودشان از میان حلقه تنگی از خودی‌ها می‌آیند که شاید گاه و بیگاه از قطار انقلاب بیرون انداخته شدند، اما همیشه جایی به آن بازگشته‌اند. به همین دلیل، سعی چندانی در گشودن این حلقه نمی‌کنند.

گواه آن را باید در حوادث پس از نامه جوانان اصلاح‌طلب به محمد خاتمی دید. ۱۰۰ فعال جوان اصلاح‌طلب در این نامه خواهان ریاست «یک شخصیت مقاوم و ملی» به جای عارف بر شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان بودند، از «فساد و خویشاوندسالاری» اصلاح‌طلبان حکومتی انتقاد کردند و به «حلقه محدود» و «لابی‌های خاص» آنها و سیاست‌ورزی بوروکراتیک‌شان تاختند.

در پاسخ مجید انصاری، عضو مجمع روحانیون مبارز آنها را «جوانان تندرو و احساسی» و «جریان سوم» خواند و عارف هم گفت «دیگران نظر دیگری دارند» و اصلاحات بر اعتدال پای می‌فشرد. پاسخ نهایی به این انتقاد «انتصاب» چند نویسنده نامه پس از جلسه خصوصی با خاتمی در شورای عالی سیاست‌گذاری بود که انتقاد دیگر امضاکنندگان بی‌خبر را در پی داشت اما آن هم تأیید یا تکذیب نشد و غیرشفاف ماند.

تشکیل پارلمان اصلاحات به جای شورای عالی سیاستگذاری یکی دیگر از برنامه‌های دموکراتیزه‌ کردن جریان اصلاحات بود که علی‌رغم سال‌ها وعده هنوز تحقق نیافته است و عارف به پرسش‌ها درباره آن نیز پاسخ درستی نمی‌دهد.

عارف از این رو به نماد اصلاح‌طلبان حکومتی در مجلس بدل شده است؛ کسانی که تنها راه سیاست‌ورزی را در لابی‌گری‌های پشت پرده می‌فهمند و سنجیدن مصلحت نظام ــ که ترجمه‌اش برای هر گروه سیاسی در حاکمیت چیزی به جز «منفعت گروهی» نیست.

رهبر فراکسیون امید آن‌چنان به سیاست پشت پرده معتقد است که وقتی خبرنگاران از او دلیل شکست اصلاح‌طلبان در رسیدن به یکی از اصلی‌ترین خواسته‌هایشان، «رفع حصر» را پرسیدند، پاسخ داد: «سياسي و رسانه‌ای شدن مساله، منجر به كند شدن روند پيشرفت آن شد.»

فراکسیون امید به رهبری عارف در واقع هرگز ابتکار عمل را در دست نداشته است. رهبری اصلاحات تنها هم و غم‌اش را ــ‌ دست‌کم در مجلس ــ‌ بر این نهاده که بگوید «ما مدافع بی‌قیدوشرط نظامیم» تا برای حضور در قوه اجرایی پذیرفته شود و از «پوزیسیون» در نسبت با دولت به «اپوزیسیون» تغییر مقام ندهد.

محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات با جمله معروف «تکرار می‌کنم» بخشی از مردم را به «امید» اصلاحات بیشتر به پای صندوق‌ها کشاند، اما خود اواخر سال گذشته گفته بود که تکرار او این‌بار مردم را به رأی‌دادن ترغیب نخواهد کرد. از سوی دیگر سخنگوی حزب «اعتدال و توسعه» روحانی و واعظی خودبزرگ‌بینانه گفته این حزب به حد کافی بزرگ و یک نیروی مستقل است و به دیگران نیاز ندارد.

در این شرایط با کارنامه‌ ضعیفی که فراکسیون امید بر جای گذاشته، اصلاح‌طلبان می‌دانند که شانس اندکی در انتخابات بعدی دارند. عبدالله ناصری، فعال اصلاح‌طلب می‌گوید: «جامعه از این مسئله که باید تحت هر شرایطی در انتخابات حضور داشته باشند و به حداقل‌ها راضی شوند، عبور کرده‌. زیرا نتیجه همین فرم انتخابات را می‌توانیم امروز در فراکسیون امید ببینیم.»

سعید حجاریان نیز از «مشارکت مشروط» به عنوان عقلانی‌ترین راهبرد «بقای اصلاحات» می‌گوید: «ولی چنان چه شروط مطرح شده برآورده نشد، عطای انتخابات را [باید] به لقایش بخشید». گذاشتن شرط اما ۱۳۹۶ در حمایت از روحانی هم امتحان شده بود.

با نومیدی از امید، و با دولتی که اعتدال را به برند جدید محافظه‌کاری بدل کرده، شاید هیچ تکراری دیگر جلو قدرت گرفتن محافظه‌کاران و نظامی‌گران را نگیرد.

* مطالب منتشر شده در صفحه “دیدگاه” صرفا بازتاب دهنده نظر و دیدگاه نویسندگان آن است

No responses yet

Apr 22 2019

طرح محرمانە جمهوری اسلامی برای عبور از بحران سقوط

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی,ملای حیله‌گر

آواتودی: بن بست سیاسی در کشور آیت اللە علی خامنەای را بە نوشیدن جام زهر مقدماتی ناچار کردە است. بنابە گفتە منابع آواتودی در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران پس از جلسات پی در پی فرماندهان سپاه، نمایندگان وزارت اطلاعات، شورای عالی امنیت ملی و بیت رهبری در دو روز گذشتە، آیت اللە علی خامنەای را ناچار کردەاند برخلاف میل خود اجازە دهد بستر لازم برای بازگشت اصلاح طلبها با پوشش انتقاد از وضعیت کشور و آزادیخواهی فراهم شود. بنابراین گزارش در بازە زمانی مشخص ابتدا محمد خاتمی و تئوریسینهای محدود شدە اصلاح طلب با بیانیەها و سخنرانیهای در ظاهر حمایت از مردم فعالیت خود را از سر میگیرند و سپس آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم با رفع حصر بتدریج وارد عرصە می شوند.

منبع آواتودی در حفاظت اطلاعات سپاه میگوید بدین منظور مذاکراتی با میانجیگری محمد خاتمی با رهبران اصلاح طلب دربند شروع شدە. ولی تاکنون موسوی و کروبی بە طرح عبور از بحران نظام پاسخ مثبت ندادەاند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی گفتەاند تنها در صورت اعادە حیثیت از آنها و اعلام تخلف وزارت کشور دولت احمدی نژاد در انتخابات ٨٨ حاضرند برای حفظ نظام جمهوری اسلامی همکاری کنند.

در این بین قربانی کردن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین ممکن است باعث افشاگری احمدی نژاد و یارانش شود. بە همین دلیل نمایندە بیت رهبری با محمود احمدی نژاد وارد گفتگو شدە تا در مقابل آزادی اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی و بقیە نزدیکان سیاسی رئیس جمهور قبلی، احمدی نژاد از خود نرمش نشان دادە و در راستای حفظ نظام سکوت کند.

از سوی دیگر منبعی در واشنگتن بە آواتودی گفتە است جمهوری اسلامی از طریق پادشاهی عمان بە آمریکا پیام محرمانەای دادە مبنی بر اینکە نظام جمهوری اسلامی درحال تغییر ساختاری است و ترامپ باید از این روند حمایت کند زیرا باعث تغییر رفتار جمهوری اسلامی خواهد شد.

مردم ایران هوشیار باشند کە طرح بازگشت اصلاح طلبان در قالب جریان آزادیخواه و منتقد جمهوری اسلامی روند رو بە گسترش تغییر نظام جمهوری اسلامی را متوقف نکند.

No responses yet

Nov 20 2018

گفتگوی تفصیلی آفتاب یزد با محمدرضا تاجیک: موریانه قدرت طلبی برخی به جان اصلاحات افتاده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

آفتاب یزد– امید کاجیان : وقتی از او پرسیدم حال و هوای دانشگاه چطور است،گفت مثل بقیه جاها. گفتم حال و هوای بقیه جاها که زیاد خوب نیست… لبخندی زد و نشست مقابلم. با استاد، چند بار دیگر نیز گفت وگو کرده بودم. در روزهای پرامید سال 96 و بعد از پیروزی حسن روحانی ولی آن روزها حال و هوای همه چیزوهمه کس فرق می‌کرد حتی حال و هوای خود او… لا اقل در ظاهر هم که شده. اما این بار صریح تر از همیشه شده است برای به کار بردن جمله‌ها و واژگان دیگر آن محافظه کاری‌ها را کنار گذاشته، رک و بی پروا می‌گوید.
اصلاح طلب خارج از قدرت. این شاید بهترین و صریح ترین توصیفی است که می‌توان از استاد داشت. استاد محمدرضا تاجیک، دکترای «تحلیل گفتمان در سیاست» از دانشگاه اسکس انگلستان، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری»دولت اصلاحات.
تاجیک هنوز هم وسواس خاصی دارد در شرح این روزهای سیاست ایران و برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده. حالا او شده یکی از منتقدین سرسخت اصلاح طلبان فعلی و مسیری که جناح چپ در این سال‌ها برداشته است. وقت خوبی است برای آسیب شناسی جریانی که روزگاری داعیه داشتن پایگاه اجتماعی بالا داشت و رای مردم چشم و گوشش را بست به روی خیلی از حقایقی که امروز نتیجه‌اش را می‌بینید. با دکتر تاجیک گپی می‌زنیم. برای اینکه بدانیم چه شد اصلاحات کارش به اینجا رسید.

جناب دکتر! این روزها، نگاه مردم به اصلاح‌طلبان دیگر نگاه سابق نیست، فاصله پایگاه اجتماعی با این جریان روز به روز بیشتر می‌شود،از همین رو بعد از دی‌ماه 96، عده‌ای موضوع اصلاح در اصلاحات را مطرح کردند که به آن نیز توجه نشد. از نگاه شما اساسا در این 20 سال اصلاحات توانست در دل مردم جا باز کند که اکنون عده‌ای به فکر اصلاح در اصلاحات باشند؟
می‌گویند که بعد از انقلاب‌های بزرگ، دیگر انقلابی بزرگ شکل نمی‌گیرد. در این شرایط تنها آلترناتیو جدی که مطرح می‌شود یک جریان اصلاحی است. به اعتقاد من آن چیزی که لوکزامبورگ یک زمانی با عنوان انقلاب مستمر از آن نام می‌برد و امروز در برخی از گفتارهای روشنفکری و رسمی ما به کار برده می‌شود، عمدتا یک گفتمان اصلاحی است. یعنی گفتمانی که می‌تواند یک انقلاب را با تغییرات کارکردی که در درون آن ایجاد می‌کند باقی نگه دارد.
از سوی دیگر، اکنون از دهه‌هایی که در ایران، آمریکای لاتین و چه در کشورهای جهان سوم به عنوان دهه‌های شورش و جنبش‌های رادیکالی موسوم بود وارد دوره‌هایی شدیم که انگاره‌های غالب، انگاره‌های جنبش‌های اصلاحی و مدنی است. حتی چپ مارکسیستی رادیکال هم وقتی دگردیسی پیدا می‌کند، عمدتا به حرکت‌های مدنی و اصلاحی روی می‌آورد، در مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری بسیاری از اندیشه‌های رادیکالی زیر اســتراتژی‌های مدنی می‌روند، بنابراین کماکان یک منش و روش گفتمان اصلاحی، گفتمان برتر و آلترناتیو نخست جامعه است.

کــــدام اصـــلاحات منظورتان است؟
منـــظــورم از این اصلاحات، جریان موجود اصلاح‌طلبان در کشور نیست، راه اصلاح مدنی است اما آیا معنا و مفهوم این موضوع این است که جریان اصلاح‌طلبی امروز همان آلترناتیوی باشد که ما به آن نیازمندیم؟ من در این امر تردید دارم چرا که یک جریان اصلاحی باید ساز و کارهای مکرر اصلاحی را در درون خودش تعبیه کرده باشد، یک جریان اصلاحی باید آنچه را که می‌گوید، ببیند یعنی اصلاحات در کلامش نباشد در کنش آن هم باشد، اصلاحات و تغییر را زندگی کند نه آنکه آن را بیان کند.
در ایران از یک زمان به بعد اصلاحات به سمتی رفت تا درباره اصلاحات سخن بگوید و گفتار و نوشتار قوی و غنی را در این زمینه سامان بدهد، اما به طور فزاینده‌ای هم منش و روش اصلاح‌طلبی یا همان «اتوس و لگوس» اصلاح‌طلبی از این جریان فاصله گرفت. اصلاح‌طلب باید تبدیل به اتوس و لگوس و زبان زیستی جریان می‌شد. منش و مرام انسان‌ها باید اصلاح می‌شد اما هرگز چنین نشد. شوربختانه جریان اصلاحات در ایران هرگز تبدیل به اتوس و لگوس نشد و نتوانست جریان سیاسی اصلاح‌طلب را در درون خودش پیاده کرده و خود موضوع اصلاحات قرار گیرد و همانگونه که به اصلاحات در درون جامعه و برون از خود می‌اندیشد، خودش را هم موضوع اصلاحات و تغییر مستمر قرار دهد، بنابراین به صورت فزاینده‌ای اصلاحات در ایران صرفا تبدیل به نظم نمادینی شد که خودش را مومیایی و منجمد کند و یک دیوار بلند دورخودش کشیده تا پایدار بماند، غافل از اینکه حیات یک جریان اصلاح‌طلبی به انتقال است و اصلاحات چون می‌رود، هست.

البته به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان و اصلاحات در ایران، بیش از آنکه مومیایی شوند در خود تغییراتی ایجاد کرده‌اند که به تخریب هر چه بیشتر خودشان منتهی شد. به طوری که عده‌ای می‌گویند از سال 88 به بعد، این جریان به سمت نابودی‌اش گام برداشته است؟
بله! البته بگذارید بگویم بیش از آنکه به سمت نابودی خود برود، به سمت قدرت کشیده شده است.

چرا؟
برخی از اصلاح‌طلبان به این نتیجه و یا تئوری رسیدند که بقای اصلاح‌طلبی به قدرت گره خورده است، آن‌ها می‌گفتند تا زمانی که ما به عنوان اصلاح‌طلب در بازی قدرت و سیاست مرسوم جامعه قرار داریم و از جایگاه تعیین‌کننده‌ای برخورداریم اصلاحات شکوفاست، اگر جریان اصلاح‌طلبی از جریان قدرت خارج شود به دوران استیصال می‌رسد و حیات و بالندگی‌اش را از دست می‌دهد، به نظر می‌رسد که به دلیل این صغری و کبرای غلطی که چیده شد، اصلاح‌طلبان جریان اصلاحات را به سمت قدرت هول دادند.
و از این بابت به هر روشی متوسل شدند تا در بازی حضور و سهمی بیشتر را در قدرت داشته باشند، آنها فکر می‌کردند هر چه سهم از قدرت بیشتر، حیات جریان نیز قدرت بیشتر می‌گیرد، غافل از اینکه قدرت در این شرایط آفات خودش را دارد وقتی تمامیت اصلاح‌طلبی را در قدرت خلاصه کردیم بدیهی بود که هر آنچه ناشی از آفات قدرت است نیز به جریان اصلاح‌طلبی گسیل شده و این، جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه می‌کشاند. از همین رو به تفکر اصلاحات در ایران جفا شد، تفکری که قرار بود یک جریان با اندیشه‌های ژرف و زیباشناسی باشد تحت الشعاع سیاست و قدرت قرار گرفت. یک نوع قدرت‌زدگی و سیاست‌زدگی دامن جریان اصلاحات را گرفت. بنابراین از آن نگرشی که بنا بود با توده‌های مردم ارتباط برقرار کند دور شده و به جای آنکه از میانه هرم جامعه، حیاتی شکوفا داشته باشد تمام ذهنش متمرکز به راس هرم جامعه شد. از همین رو، امروز تمام امراضی که در سیاست مرسوم ما وجود دارد را در پیشانی جریان اصلاحات می‌بینیم.

همواره جریان اصلاحات از این سخن می‌گفت که محدودیت‌ها، ردصلاحیت و… است که به این جریان صدمه وارد می‌کند، با این اوصاف آیا شما معتقدید که بیشترین آسیب را خود اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کردند؟
بله! و در کنار این، من معتقدم که هزینه‌هایی که جریان بیرونی و رقیب به اصلاح‌طلبی وارد می‌کند همواره مقوم جریان اصلاح‌طلبی بوده است نه مخرب آن. یعنی تمام هجمه‌ها و محدودیت‌هایی که از آن یاد کردید باعث شد تا هم پایگاه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی را تقویت کرده و هم در نزد اذهان عمومی به آن مشروعیت بخشیده شود. اما آن بخشی که جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه و چالش کشاند از درون اصلاح‌طلبان بوده است.

اگر جریان اصلاح‌طلبی را با تمام فراز و فرودهایش، محبوبیت‌ها و منفورشدن‌هایش بخواهیم به عنوان یک گفتمان تعریف کنیم، بزرگترین دستاورد عملی این جریان چه بوده است. دستاوردی که فارغ از توئیت‌ها و سخنرانی‌های بعضا جنجالی رسانه‌ای باشد؟ چه اتفاقی محصول دستاورد اصلاح‌طلبی در این 20 ساله بوده است؟
باید گفت جریان اصلاح‌طلبی در زمانی که به عنوان یک پاد گفتمان عمل می‌کرد نشان داد که می‌تواند در قالب یک گفتمان هژمونیک هم ظهور و بروز کند و حتی می‌تواند در بعضی مقاطع تاریخی ما به تنها قاضی هم تبدیل شود و به عنوان یک راهکار برون رفت از شرایط وخیم تلقی‌اش کنیم، در ابتدا این جریان گفتمانی شد که با پایش می‌توان حرکت کرد با دستش می‌توان چیزی را برداشت با چشمش می‌توان چیزی را دید با احساسش می‌توان اصلاح و مشکلات را مرتفع کرد. این موضوع برای کشوری که در آن پیش از این تنها یک گفتمان را به صورت مشروع در همه جا پهن کرده بود و در پیچیده‌ترین ساحت جامعه که سیاست باشد تا ساحت فردی انسان‌ها همان یک گفتمان تنیده بود اتفاق بزرگی است، چرا که بالاخره یک گفتمان دیگر آمد و آن فضای تک بعدی را کنار زد و فضایی جدید را برای گفتمان مدنی ایجاد کرد.
این گفتمان با خودش انبوهی از مفاهیم و آموزه‌ها آورد؛ آموزه‌هایی که باعث شد مردم بتوانند طور دیگری به جامعه، انسان، حکومت، قدرت، روابط میان قدرت و مردم، رابطه ایران با جوامع دیگر، نگاه به قومیت‌ها و جنسیت‌ها چشم بیندازند. گفتمان اصلاح‌طلبی تا حدی دگراندیشی را در کشور مطرح کرد تا مردم از دریچه نظم نمادین دیگری نگاه کنند و این اتفاق بزرگی بود و می‌توانست در شرایطی که تمام درها و دروازه‌ها بسته شدند، دری را بگشاید و مسیری را باز کند که جامعه ما بتواند حرکتی رو به جلو داشته باشد، اما به هر حال ما قدر این سرمایه تاریخی را کمتر دانستیم و این جریان می‌توانست در شرایط کنونی که بسیاری از درها به روی ما بسته شده و سیل عظیمی از چالش‌ها که روح و روان جامعه ما را از درون و برون آزار می‌دهند بر مردم سیطره یافته، راهکار برون رفت و بسیار کارآمدی باشد اما متاسفانه کارایی خود را از دست داده است. رنگ زیبا، سفید و لطیف و فریبای اصلاح گری را کدر کردند.‌ای کاش در این برهه یک نوع پیرایش انجام شود.ای کاش این جریانی که به نام اصلاح‌طلبی در کشور حاکم شده است را در سطوح مختلف آرایش کنیم و جریان اصلاحات در کشور را با آموزه‌های جدیدتر و نگاهی دیگر به گونه‌ای تغییر دهیم که بتواند گفتمان‌ ما در دهه پنجم را شکل دهد.

واقعا فکر می‌کنید دیگر این مردم فرصت چنین کاری را می‌دهند تا اصلاحات آرایش شود و باز هم در کشور ظهور و بروز کند؟ مردم اینقدر صبر دارند؟
همان طور که گفتم آلترناتیو و چاره دیگری نیست.

من بارها این جمله را از اصلاح‌طلبان شنیدم به نظر می‌آید این واژه و این جمله، یک کلیشه از سوی همان جریان اصلاح‌طلبی– که اکنون شما منتقد آن هستید- برای بقای ساختار باشد، بهانه‌ای که بخواهد به مردم این موضوع را تلقین کند که سکوت کنید چون آلترناتیو دیگری نیست. خاموش باشید و قناعت پیشه کنید و به ما اصلاح‌طلبان دل ببندید.چرا مرتب می‌گویید آلترناتیوی به غیر از اصلاحات نیست، شاید باشد چیزی شبیه جریان سوم یا هر جریانی که بنای تغییرات بنیادین دارد.
با شما موافقم، بگذارید مطلبم را اینگونه تصحیح کنم، به نظر من در دهه 5 انقلاب علی رغم اینکه آلترنانیوهایی ممکن است باشد، اما امکان انقلاب آلترناتیوی که توان هژمونی شدن یکپارچه را داشته باشد، نیست اما این یکپارچگی هژمونیک می‌تواند در یک نوع نگاه اصلاحاتی خاص ایجاد شود – تاکید می‌کنم منظورم از این نگاه، نگاه اصلاح‌طلبان و اصلاحات موجودی که تاکنون دیده‌ایم، نیست- منظورم از این اصلاح یک جریان مدنی است و نه آنچه که امروز می‌بینیم. در حال حاضر جامعه ما بیشتر به دنبال حرکت‌های مدنی‌تری است که به نتیجه برسد،این حرکات هستند که فراگیر می‌توانند باشند، اما من هم معتقدم که این حرکت مدنی منتج به نتیجه، در قالب اصلاحات و اصلاح‌طلبان امروز نیست.
مگر آنکه جریان متفاوتی را با تغییر سیرت و رفتار اصلاحات ببینیم. من 4 سال پیش و زمانی که هنوز بحث نئواصولگرایی مطرح نبود از نیاز به نئو اصلاح‌طلبی گفتم. من همان‌وقتی که هنوز اصلاح‌طلبی به حاشیه نرفته بود گفتم که باید تغییری در این جریان حاصل دهیم که البته برخی علیه من موضع گرفتند که جریان اصلاح‌طلبی اصلا به چنین چیزی احتیاج ندارد و عده‌ای هم می‌گفتند که اصلاح‌طلبی ادامه همان جریان مشروطه است اما آیا اکنون مفهوم اصلاح‌طلبی می‌تواند با جامعه ارتباط برقرار کند؟من که در آن تردید دارم. شاید اکنون در دوره‌ای جدید هستیم که باید اساسا یک جریان متفاوت با ساز و قالبی دیگر تشکیل دهیم تا ببینیم آیا موفق می‌شویم با نسل آتی در اینباره ارتباط برقرار کنیم؟

جناب دکتر برایم همیشه این مطلب جای سوال بوده که چرا نگاه‌های ما در ایران صفر و صد بوده است، مثلا می‌گوییم اگر اصلاحات نباشد نتیجه‌اش فلان است. امثال شما که از اصلاح‌طلبان خارج از قدرت هستید چرا هیچ وقت از این نمی‌گویید که ما لزوما قرار نیست با مخالفان نبرد بکنیم، چرا از این نمی‌گویید که دوطرف می‌توانند با هم مذاکره کنند؟ چرا نمی‌توانیم با هم صرفا رقابت سیاسی داشته باشیم؟ پس تکلیف آنهایی که از چپ و راست و ساختار فعلی خسته شدند، چیست؟
حالا که این را گفتید بگذارید از آنچه که ذهن من را این روزها به خود مشغول کرده صحبت کنم. یک سوال اساسی همیشه با من مانده است که چرا به رغم همه تلاش‌هایی که جامعه ایرانی در طول تاریخ برای تغییر وضع موجود و ایجاد یک وضع مطلوب و آزادتر، دموکراتیک‌تر، شرایط عادلانه تر کرده این اتفاق نیفتاده است. چرا افراد تا زمانی که بیرون قدرتند فریاد آزادی و دموکراسی می‌دهند و در فردای قدرت خودشان جور دیگر فکر می‌کنند. چه اتفاقی افتاده است؟ نظر من این است؛ به رغم اینکه ما صورتک‌های متفاوتی داشتیم صورت واحدی داشتیم «من» ایرانی‌ها یکسان بوده است، چه «من» آن ایرانی که شعار دموکراسی می‌دهد چه «من» آن کسی که شعار دیگری می‌دهد. «من» تغییر نکرده است، صورت‌ها تغییر نکرده‌اند، صورتک‌ها بوده‌اند که تغییر کرده‌اند. همان کسانی که فریاد دموکراسی زدند، جنبش و انقلابی برپا کردند در فردایی که بر سر قدرت نشستند خود باز تولید‌کننده همان مناسبات بودند. این انسان جوهره‌اش تغییر نکرد، زبان و صورتکش تغییر کرد. تغییر این «من» یک امر تاریخی است باید صبر کرد تا این «من» تغییر کند، متاسفانه ما ایرانی‌ها هیچ وقت از این حوصله‌ها نداشتیم و همواره به دنبال جهش‌های دیالکتیک بودیم، همیشه خواستیم در یک مقطع زمانی اندک، به سوپر و اولترا دموکراسی برسیم اما نارفته راه می‌خواستیم. آهسته و پیوسته نرفتیم تا به نوآیینی برسیم. اکنون هم همین موضوع باعث نوستالژی‌های سیاسی امروز ما شده است که مرتب بگوییم دریغ از پارسال. اگر می‌خواهیم که یک تغییر اساسی صورت بگیرد و فردایمان واقعا متفاوت شود و در فردایمان حسرت امروز و گذشته مان را نخوریم باید تلاش کنیم تا این انسان تغییر کند.
مهم این است که شما انسانی بسازید که قبل قدرت و بعد قدرت تغییر ماهوی نکند، به تئوری داروینیسم «متحول» نشود! یا یادش نرود که چه گفته، چه شعاری می‌داده و اکنون باید چه کند.

پس به قول وزیر بهداشت فعلا همینی که هست دیگر؟
اگر می‌خواهیم از این فضا خارج شویم باید تحت یک مجال تاریخی اقدام کنیم حرکت‌های بزرگ تاریخی را نمی‌شود به یکباره انجام داد.

چند دهه گذشت این سال‌ها زمان کمی نیست .
چند دهه پرفراز و نشیبی داشتیم، اما اکنون باید بنشینیم و خود را نقد جدی بکنیم که در این 40سال به کجا رسیدیم؟ شوربختانه ما هیچ گاه ننشستیم تا انسان اصلاحی درست کنیم، بلکه در این سال‌ها، اصلاحات برای ما یک برج بابل شده است که عده‌ای از آن به عرش قدرت برسند. یک عده‌ای از جریان اصلاحات تنها این را آموختند که سهمی از قدرت داشته باشند. کدام یک از اینها(اصلاح‌طلبان) به این فکر کردند تا جریان اصلاحات را به عنوان جریان فرهنگی و مدنی تعریف کنند که باید در سطوح مختلف جامعه ریشه بدواند و اندک اندک فضای فکری کشور را تغییر دهد. اصلاح‌طلبان اما خیمه هایشان را کنار برج بابل زدند تا اینکه در درون دژ سهمی داشته باشند.
اما درباره اروپا از قرن 12 تا قرن 15 که ما رنسانس را می‌شناسیم به مدت سه سده انسان غربی تغییر نگاه، تغییر نرم‌ و منش اجتماعی داده است، به قول “هگل” یک نگاه انتقادی به خودش کرده و در این نگاه انتقادی ققنوس وار دوباره از خاکستر خودش برخاسته است. اما ما هر وقت در آینه نقد نگاه می‌کنیم آینه را می‌شکنیم ولی باید یاد بگیریم وقتی در آینه چشم دوختیم، باید خود را شکست. ما باید یک مجال تاریخی را در این زمینه به خودمان بدهیم. تا زمانی که این مجال تاریخی ایجاد نشود تغییر نمی‌کنیم.

شما غرب و گذر 300 ساله از یک نوع تفکر را به دموکراسی فعلی مثال می‌زنید، اما من از چند کشور نزدیک می‌گویم ما که دیگر از این کشورها پایین تر نیستیم(!)ما خودمان را نمی‌خواهیم با غرب مقایسه کنیم، بیایید ما را با برخی کشورهای منطقه مقایسه کنید.
تمامی این کشورها را که نام بردید با کشور ما فرق می‌کنند. فضای فرهنگی و تاریخی کشورهایی مثل تونس و لبنان با ما خیلی متفاوت است.
بعد از صفویه و استقرار نظام شیعی تاکنون که یک انقلاب مذهبی تشکیل شده با فضایی که در ترکیه است یا با ترکیب مذهبی و فرهنگی لبنان خیلی تفاوت داریم. حتی نگاه به دین هم در آن کشورها با ما خیلی فرق دارد. کشوری مثل ترکیه با رفتن عثمانی و آمدن آتاتورک ره دیگری را پیمود. اعتقادات مذهبی مردم ایران قوی و محکم است.
الان که شما می‌گویید باید از این مسیر بگذریم باید تاریخ این امر فرا برسد وگرنه در غیر این حقنه کردن به تاریخ صورت می‌گیرد. اگر شرایط تاریخی امری نرسیده باشد و شما مطلبی را به آن حقنه کنید نتیجه برعکس می‌گیرد. درست مثل مدرنیزاسیون کاذبی که در برهه‌ای تلاش داشت به جامعه ایران حقنه کند بدون اینکه مذاق جامعه برای این کار فراهم باشد. چه اتفاقی افتاد؟ مردم آن را هضم نکرده، در مقابلش صف آرایی کردند، مدرنیزاسیون همراه با سکولار پیش از امتحان مذاق جامعه، باعث تب و لرز جامعه شد. اگر شرایط کاری فراهم نباشد نتیجه عکس می‌دهد و در پسش رادیکالیسم می‌آید. اگر مثلا شما تلاش می‌کنید که اکنون سکولاریزم و مذهبیت را دوستانه کنار هم بنشانید نخست باید فرهنگ آن ایجاد شده باشد تا دیگر انسان سکولار در جامعه دینی «other» تعریف نشود، «same» تعریف شود برای این موضوع باید چشم جامعه شسته شود، نگاه‌ها تغییر کند، این موضوع با دیکته و انشاء از آب در نمی‌آید اینکه گفت این دو (سکولاریسم و مذهب) همدیگر را در خود جای بدهند و همه «خودی» حساب شوند با آرزو مهیا نمی‌شود. این مسئله یک امر تاریخی است و نیاز به زیربناهای فکری، فرهنگی، معرفتی و هنجاری دارد تا رسم و رسوم و سنتی کهنی که ریشه دوانده تغییر کند.

اصلاح‌طلبان پیشتر از این می‌گفتند که دلیل ائتلاف ما با اصولگرایان جلوگیری از ورود تندروهای اصولگراست! اما آیا اکنون می‌توان گفت دلیل این ائتلاف چنین چیزی بوده؟ آیا در این ائتلاف هم باید رد پای قدرت طلبی اصلاح‌طلبان را دید؟
وقتی رقیب یک رقیب رادیکال ایدئولوژیک است، کارآمدی شما را ناکارآمدی و زیبایی‌تان را زشت نشان می‌دهد. اما آیا لزوما این مسئله نقش مخربی ایجاد می‌کند؟ یک گروه باید آنقدر مقبولیت داشته باشد تا وقتی از جریان مخالفش ایماژ می‌سازد، آن ایماژ توسط مردم پذیرفته شود اما اگر مردم عکس آن ایماژ را در ذهنشان شکل دادند، تیر آن جریان به سنگ خورده است، اگرچه جریان رادیکال اجازه نداد که جریان اصلاح‌طلب در بخش‌هایی موفق عمل کند اما این یک امر طبیعی است و متقابلا هم انجام می‌شود یعنی جریان مقابل- اصلاح‌طلبی- هم به همان شیوه‌ها رفتار می‌کند تا راه را برای رقبایش ناهموار کند، اما اینها ضربه خاصی به پیکره دو طرف نمی‌زند، آن‌ها که ما را به گوشه رینگ می‌برند دستان خود ماست، جایی که خودمان را گوشه رینگ برده ایم، ضرباتی که اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کرده‌اند به مراتب محکم تر از ضربات جریان مقابل بود. آن چیزی که جریان اصلاحات را از پا در می‌آورد موریانه‌ای است که آن را از درون پوک می‌کند. موریانه‌ای که این عمارت را از درون فرو می‌ریزد. ما در معرض چنین موریانه‌هایی قرار گرفته‌ایم که جریان اصلاح‌طلبی را از داخل می‌خورند و پوسته‌ای از آن را به جای می‌گذارند که با یک تلنگر می‌ریزد، این بدنه دارد استقامت خود را از دست می‌دهد، چرا باید چنین اتفاقی برای اصلاحات بیفتد؟ به نظر باید بیشتر به عقب بازگشت و دید چه اتفاقی در سال 92 متوجه جریان اصلاح‌طلبی شد که اکنون با نوعی بحران مقبولیت روبه روست؟ اما آیا راه برون رفتی از وضع موجود وجود دارد؟ به نظر که هست. اما این راه برون رفت نیاز به تحولات سازمانی، تحول حاملان و عاملان، تحول در کارکردهای اصلاحات در سطوح مختلف دارد تا این جریان در دهه 5 انقلاب بتواند کارایی بیشتری داشته باشند.

یکی از چالش‌ها در عرصه سیاسی ایران نقش آفرینی پررنگ سلبریتی‌ها به دلیل عدم وجود احزاب قدرتمند است، سعید حجاریان چندی پیش گفته بود با توجه به بی‌میلی مردم به اصلاح‌طلبان باید جریان اصلاحات برنامه‌های خودش را از طریق سلبریتی‌ها پیش ببرد، چنین سفیرانی چقدر می‌توانند در بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه تاثیرگذار باشند؟ آیا آن‌ها ممکن است باعث انحراف
در جریان سیاسی مدنی شوند؟
این سخن به معنای بحران جریانی است که دیگر از خود صدایی ندارد یا اگر صدایی دارد صدایش جذاب نیست و جیغ گون شده است. یا اینکه اساسا مخاطب برای این صدا وقعی نمی‌گذارد. بنابراین باید صدایش از دهان دیگری بیرون بیاید، دستش باید از آستین دیگری بیرون بیاید، صورتش باید در قالب صورت دیگری تصویب شود این به معنای احتضار یک جریان است، جریانی که تلاش می‌کند حیات انگل نباتی داشته باشد یعنی در بدن دیگران قرار بگیرد از آن‌ها تغذیه کند تا بماند و خودش دچار اسکلرودرمی شده و امکان بازپروری خویش را از دست داده است از همین رو سعی می‌کند از حیثیت دیگران استفاده کند تا بتواند بماند، طبیعی است این حرکت استراتژی نیست، به فرض اینکه کلامی از ما از زبان سلبریتی‌ها مطرح شد چه قدر این کلام اول به کلام دوم و به کلام سوم وصل می‌شود؟ یا اگر آن سلبریتی بعدها خلاف سخنی که گفته بود موضع گرفت آن موقع باید چه کنیم؟ بنابراین به نظرم توسل به چنین مسائلی نشانگر استیصال و بیانگر این است که یک جریان از درون پویش ندارد، نمی‌تواند تولید نخبه کند و به واسطه‌گر احتیاج داشته و از خود مقبولیت ندارد. من چنین چیزی را بسیار خطرناک می‌دانم که جریان اصلاحات فعلی بخواهد چنین نگاهی داشته باشد،این راهم باید اضافه کرد که در متن و بطن این سخن، بحران گروه‌های مرجع نیز نهفته است یعنی ما پذیرفتیم که آن گروه‌های مرجعی که زمانی مرجعیت در میان مردم داشتند دیگر به حاشیه کشیده شده‌اند و اکنون باید به گروه‌های سلبریتی متوسل شویم. این موضوع هم نشانگر پذیرش نوعی بحران گفتمانی است، هم پذیرش بحران گروه‌های مرجع و هم پذیرش یک نوع بحران در مخاطب است و معنا و مفهوم چنین چیزی مرگ یک جریان است. توسل به سلبریتی‌ها یک نوع شوک درمانی مقطعی است اما دیری نمی‌پاید
که همه چیز به حالت اول خودش برگردد باید استراتژی‌تر اندیشید این گونه راهکارها، راه به جایی
نمی‌برد.

این روزها زنان را رهبران آینده تغییرات و تحولات اساسی در کشور معرفی می‌کنند چه قدر به این موضوع معتقدید؟
من معتقدم که جریانات جامعه ما اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب تنها در سطح گفتمانی دچار نوعی بحران نشدند. بلکه در عاملان و حاملان هم دچار نوعی بحران بودند، معنای این موضوع چیست؟ این بدان معناست که اگر این جریانات حتی گفتمان و طرح نویی در اندازند اما اگر حاملان آن همان چهره‌های کلیشه‌ای باشند راه به جایی نمی‌برند، بلکه صرفا یک تغییر تاکتیک برای ادامه حیات داده اند. بنابراین در شرایط کنونی اگر گفتمانی نو می‌شود باید عاملان و حاملان آن هم نو شوند! دیگر نباید افراد مرسوم و شناخته شده‌ای که می‌شناسیم در آن حضور داشته باشند، چهره‌هایی که تصویر مطلوبی از خود هم به جای نگذاشتند(!) به نظرم بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب که در چارچوب قدرتند از این دسته هستند. در چنین شرایطی من اعتقاد دارم بی‌تردید کارگزاران اصلی تغییرات تاریخی در کشور در صف اول زنان هستند، زنانی که مجالی برای نقش آفرینی جدی در سطوح بالا نداشتند و بنابراین چهره آنها کماکان می‌تواند چهره محبوب و شناخته شده توسط جامعه باشد. علاوه بر اینکه آنها قشر حاشیه‌ای بوده و خودی محسوب نمی‌شوند و معمولا براساس همان فرهنگ مظلوم دوستی جامعه، این قشر می‌تواند نقشی که شما از آن گفتید را ایفا کند. زنان در شرایط کنونی ما می‌توانند کاری کنند که بقیه نمی‌توانند اما آیا در کنار زنان می‌توان، جوانان را هم قرارداد؟ من در این موضوع تردیدی ندارم. جوانان نیز می‌توانند گفتمان جدید را راهبری کنند، اکنون زنان و جوانان می‌توانند به عنوان مرجع جدید و کارگزاران اصلاح تاریخی تشکیل یک بلوک تاریخی
را بدهند.

No responses yet

Sep 17 2018

فحاشي به مثابه سياست‌ورزي

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,ملای حیله‌گر

«اعتماد» از افزايش بي‌سابقه هتاكي‌ها در شبكه‌هاي اجتماعي عليه اصلاح‌طلبان گزارش مي‌دهد

مجيد انصاري: مدتي است اتهام زني و فحاشي عليه جريان اصلاحات به صورت سازمان يافته و پرحجم از سوي عوامل ضدانقلاب و برانداز كه بعضا دست‌شان به خون مردم بي‌گناه اين كشور آلوده است، افزايش يافته است

احمد زيدآبادي: به هر حال امثال من، توهين و تحقير و فحش و ناسزا را در شرايطي بسيار سخت‌تر از حد تصور، تجربه كرده‌ايم

و خم به ابرو نياورده‌ايم و اكنون نيز از فحش و تهمت چند حساب توييتري بدون هويت مشخص، چندان آزرده‌خاطر نمي‌شويم

 عليرضا كيانپور

«ماله‌كش»، «استمرارطلب»، «اصرارطلب» و «منفعت‌طلب» صرفا آن دسته از فحش‌هاي سياسي طيفي خاص از كاربران فضاي مجازي عليه مخالفان‌شان است كه امكان بازنشرش در يك روزنامه رسمي موجود است. هرچند اگر قرار بود تمام اين الفاظ ركيك را اينجا فهرست كنيم، علاوه بر مشكلات ناشي از غيرقابل‌انتشار بودن بخش اعظم اين الفاظ، باتوجه به فراواني قابل‌توجه اين ناسزاها، به‌لحاظ محدوديت كلمات در اين مطبوعه كاغذي نيز به مشكلي ديگر برمي‌خورديم.

اما حالا چندماهي است اين ادبيات سخيف و اين الفاظ ركيك، بخش قابل‌توجهي از محتواي فضاي مجازي، به‌خصوص توييترفارسي را تشكيل داده و بيراه نيست اگر بگوييم، اغلب كاربرانِ آن ادبيات و آن الفاظ، طيفي خاص از كاربرانِ سياسيِ فضاي مجازي هستند كه ازسر لجاجت و با نوعي پيش‌دستي نسبت به اتهامات احتمالي حاكميت، خود را «برانداز» خوانده و به‌دلايل و با تحليلي نسبتا پيچيده، جناح چپ يا همان اصلاح‌طلبان را مخاطب اين فحاشي سياسي قرار داده‌اند. به اين تصور كه براي نيل به هدف‌شان -كه البته هنوز چندان روشن نيست و در شفاف‌ترين حالت گويا زمين‌گير كردن نظام حاكم است- بايد جناح اصلاح‌طلب را به عنوان آخرين سنگر، ناكار كنند تا بعد به‌تصورشان حكومت ساقط شود. هرچند اغراق نيست اگر بگوييم توصيف و تشريح اهداف سياسي اين طيف خاص از سياست‌ورزان توييتري تا همين مرحله نيز بيشتر برپايه حدسيات و گمان‌زني است تا تحليل و تدقيق در گفتار و كردار «براندازان.»

به هر تفسير، باتوجه به اين نوع خاص از كينه‌توزي براندازان نسبت به جريان اصلاحات و اصلاح‌طلبان و نيز، با دقت در الفاظ خاصي همچون «استمرارطلب» و «ماله‌كش» كه در بيان اين كينه احتمالا كهن به‌كار مي‌رود، مي‌توان حدس زد كه چرا اين مجاهدان فضاي مجازي تصور مي‌كنند براي براندازي حكومت و اسقاط نظام بايد به اصلاحات و اصلاح‌طلبان بتازند. اينكه لابد مسيري كه اصلاح‌طلبان براي اعمال اصلاحات لازم در حكومت پيش گرفته‌اند را طولاني‌تر ازآن مي‌دانند كه به اتفاقي ملموس بينجامد و درنتيجه حركت اصلاحات، به زعم‌شان در بهترين حالت استمرار وضع موجود است و در شرايطي كه عمدتا بيشتر به آن نظر دارند، نوعي لاپوشاني مشكلات.

البته اين نخستين‌بار نيست كه يك رسانه سياسي جريان اصلي به اوضاع و احوال سياسي فضاي مجازي و نيز مشخصا «براندازان» به عنوان طيفي خاص از كاربران فضاي مجازي مي‌پردازد. هم خودمان پيش از اين به اين مهم ورود داشته‌ايم و هم بسياري از همكاران‌مان در ديگر مطبوعات. حتي اين اولين‌بار نيست كه بحث درباره نحوه بيان مطالبات براندازان و نوع انتقادشان عليه اصلاح‌طلبان، محور بحث ادبيات رسمي رسانه‌اي قرار مي‌گيرد. سعيد حجاريان تئوريسين اصلاح‌طلب نيز چندي پيش به اين رويداد نسبتا نوي سياسي پرداخته بود و اتفاقا آنچه تحت عنوان علل و عواملِ اتخاذ اين رويكرد سياسي و اين نوع سياست‌ورزي ازسوي براندازان گفتيم، تاحدودي مشابه تحليلي است كه حجاريان از اين اوضاع به دست داده بود. حجاريان در مصاحبه‌اي كه تيرماه امسال با «اعتماد» داشت، بحث از «براندازان» و نسبت اين سياست‌ورزان با اصلاح‌طلبان را از منظر خود به عنوان يك اصلاح‌طلب (نه از موضعي كه براندازان بر آن تكيه زده‌اند) ديده و ضمن تاكيد بر اينكه «در شرايط كنوني رقيب اصلاح‌طلبان، نه جناح راست؛ بلكه براندازان هستند»، راهكار خود براي برون‌رفت از وضعيت نه چندان مساعد اين روزهاي اصلاحات تشريح كرده و از ايده‌اي تحت عنوان «هسته سخت اصلاحات» سخن گفته بود.

در اين چند ماهه پس از طرح ايده حجاريان البته شاهد اقدام مشخصي جهت عملياتي كردن «هسته سخت اصلاحات» نبوديم اما در تمام اين مدت، هجمه‌هاي براندازان عليه اصلاحات به‌قوت خود ادامه داشته و از آنجا كه اين امور از قوانين كلي حاكم بر فضاي مجازي تبعيت مي‌كند، مقاطعي در واكنش به يك رويداد خبري اوج گرفته و مقاطعي نسبتا فرونشسته است. با اين همه، آنچه انگيزه اصلي ورود مجدد به اين بحث شد، هجمه‌هاي جديد براندازان فضاي مجازي عليه چند چهره ديگر اصلاح‌طلب در روزهاي گذشته و مهم‌تر از آن، واكنش يكي از اين افراد به آن فحاشي‌ها بود. در اين مدت، دايره فحاشي براندازان چنان گسترده شد كه حتي دامنِ كساني شبيه به ضيا نبوي فعال و زنداني سابق سياسي و اين اواخر، احمد زيدآبادي روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب كه همچون نبوي پس از حوادث بعد از انتخابات 88 را در زندان گذرانده، گرفت. كساني كه نه هيچگاه سمت و مسووليتي اجرايي و دولتي داشتند كه بخواهند مقصر فلان ناكارآمدي و كمبود باشند يا مثلا از رانتي بهره برده باشند و نه هرگز جز از حرف و خواست مردم، چيزي به زبان آورده و تحرير كرده‌اند. اينكه حتي كساني همچون ضيا نبوي كه تا همين اواخر در همين فضاي مجازي، نمادي بود از ايستادگي و آزادگي يا زيدآبادي كه به‌واسطه سال‌ها روشنگري به‌مدد سياه كردن صفحات روزنامه‌ها و چند كتاب، «شرف اهل قلم» لقب گرفته بود، بسيار متفاوت بود از اينكه فلان نماينده مجلس اصلاح‌طلب يا بهمان وزير اعتدالي از جماعت برانداز فحش بخورد و ناسزا بشنود. شايد همين اتفاق عجيب بود كه زيدآبادي را بر آن داشت دست به قلم برده و لااقل حدسيات و گمانه‌زني‌هايش درباره علل وقوع اين اوضاع را تشريح كند.

زيدآبادي كه اين چند روز ابتدا به‌خاطر يادداشتي با عنوان «حسين در قتلگاه تاريخ»، هدف فحاشي مجازي قرار گرفته بود، در ادامه در يادداشتي ديگر، براندازان را ظرفيتي «نجات‌بخش» براي اصلاح‌طلبان توصيف و استدلال كرد كه اين «لشكر سايبري برانداز كه تا جان در بدن دارد، فحش و ناسزا مي‌دهد»، از قضا به همين دليل، ديگر محل اتكا و مورد اعتماد نيست و درنتيجه «تعريف و تمجيد و ستايش اين عده، مايه ننگ و بدنامي و دشنام‌شان سبب افتخار و سربلندي خواهد بود؛ يعني دقيقا همان منطقي كه در مورد كيهان شريعتمداري جاري و ساري است!»

البته همانطور كه انتظار مي‌رفت اين يادداشت تازه براندازان را سرحال آورد و آتشِ فحاشي و ركيك‌گويي «لشكر سايبري برانداز» دوچندان شد. هرچند زيدآبادي نيز ميدان را خالي نكرد و وقتي بار ديگر و به‌مراتب بيشتر از بار اول، حرف ناحساب مجازي شنيد، در آخرين يادداشتش با عنوان «چهار احتمال و ختم كلام…» كه در «نگاه متفاوت»، كانال تلگرامي شخصي‌اش منتشر كرد، نوشت:«من در دنياي توييتر حضور ندارم؛ اما همان مقداري كه برخي دوستان، عكس صفحاتي از آن را برايم ارسال مي‌كنند؛ به نظرم تعبير هانا آرنت درمورد «عادي شدن شرارت» مصداق تمام و كمالش را در آنجا پيدا مي‌كند.» او ادامه داد: «تخريب و بددهني و هتاكي و اتهام‌پراكني البته در بين محافل سياسي معاصر ايران كم و بيش رايج بوده است؛ اما ابتذال كلامي در سال‌هاي اخير را تا آنجا كه من به‌خاطر دارم؛ سايت بالاترين بنا نهاد و رواج داد. از حق نبايد گذشت كه برخي اعضاي اين سايت كوشيدند تا مانع اين كار شوند؛ اما در عمل كاري از پيش نبردند. كار اين سايت امروزه به‌جايي رسيده كه حتي مطلبي در دفاع از يزيد در قتل‌عام خاندان حسين، بدون راي منفي داغ مي‌شود و بالا مي‌رود! توييتر اما ظاهرا داستان ديگري است. كارش از چاله‌ميدان گذشته و به ديوانه‌خانه رسيده است. بسياري از افراد با گرايش‌هاي مختلف، آلوده‌اش شده‌اند. هيچكس در آنجا احساس امنيت نمي‌كند و خود را هر لحظه از تهاجمي بي‌دليل و ناگهاني در امان نمي‌بيند.»

زيدآبادي در ادامه به 4 علت احتمالي اين مساله پرداخت و در تشريح فرضياتش نوشت: «1-هرزه‌درايي و خشونت كلامي در توئيتر براي بخشي از ايرانيان، نوعي تفنن و سرگرمي و بازي و تفريح است. گويي در پشت اين همه خشم و خشونت، نوعي خونسردي و انبساط خاطر است كه مردماني بي‌نصيب، شب خود را با آن به روز مي‌رسانند و از اين طريق تفريح مي‌كنند. اين شايد تا اندازه‌اي براي جامعه‌اي تحت فشار، قابل فهم باشد؛ اما تفريح از طريق آزارگري و بازي با حيثيت و آبرو و اعصاب ديگران؛ از يك انسان طبيعي برنمي‌آيد!

2- نوعي تخليه رواني از سوي افراد سرخورده و افسرده و ناديده گرفته شده است كه قدرت تأثيرگذاري عملي بر محيط اطراف خود را ندارند و از اين رو، با پرخاش و ياوه‌گويي، ناكامي خود را در اين زمينه جبران مي‌كنند. با اين رفتار هم مي‌توان قدري همدلي نشان داد؛ اما اي‌كاش اين افراد كينه خود را بر سر افراد معدودي چون من خالي مي‌كردند! به هر حال امثال من، توهين و تحقير و فحش و ناسزا را در شرايطي بسيار سخت‌تر از حد تصور، بي‌واسطه تجربه كرده‌ايم و خم به ابرو نياورده‌ايم و اكنون نيز از فحش و تهمت چند حساب توييتري بدون هويت مشخص كه خدا مي‌داند از كدام نقطه دنيا آن هم در دنياي مجازي به سوي‌مان روانه مي‌شود؛ چندان آزرده‌خاطر نمي‌شويم. در اين ميان اما دوستاني به‌خصوص با سن و سال كمتر، از اين هتاكي‌ها به جد دل شكسته و اندوهگين مي‌شوند. از اين رو، تخليه رواني به قيمت آزار و اذيت همنوع و هموطني كه تنها گناهش نظر متفاوتي است؛ جاي هيچ‌گونه توجيه ندارد.

3- برخي گمان مي‌كنند كه با هتك و حرمت‌شكني هركس كه دم دست‌شان برسد، واقعا درحال براندازي حكومت‌اند و به همين علت نيز آن را پيگيرانه در دستوركار خود قرارداده‌‍‌اند! اين دسته افراد بايد بدانند كه هيچ حكومتي درجهان تاكنون از راه فحش و هتاكي، چه در دنياي واقعي و چه در دنياي مجازي سرنگون نشده و نخواهد شد. اگر كار براندازي و سرنگوني به اين راحتي بود كه تمام حكومت‌ها در سطح جهان يك شب هم دوام نمي‌آوردند!

4- گفته مي‌شود كه دستِ پنهاني پشت اين غوغاي زشت و نفرت‌انگيز است. هركس به فراخور حال خود از جايي اسم مي‌برد. برخي سازمان مجاهدين خلق را، برخي شماري از هواخواهان رضا پهلوي را، برخي حزب كمونيست كارگري را، برخي موساد را و برخي نيز بعضي افراد و جريان‌هاي تنگ‌نظر و افراطي داخل را به عنوان مدير و سازمان‌دهنده اين رسوايي كلامي معرفي مي‌كنند. من چون در اين زمينه اطلاعي ندارم، طبعا داوري هم نمي‌كنم. اما اگر رشته كار به دست هريك از آنها باشد؛ اين وضع ادامه مي‌يابد مگر آنكه كاربران حقيقي در حركتي دسته‌جمعي، تغيير رويه دهند يا آنجا را ترك كنند.»

يادداشت زيدآبادي اتفاقا يكي از موضوعات بحث توييتري‌ها در ساعات اخير بوده و بسياري از كاربران، برانداز و غيربرانداز درباره جمله‌جمله و جزءبه‌جزء آن اظهارنظر كرده‌اند. البته در اين ميان، مطابق انتظار، سهم براندازان و فحاشي ركيك‌گويي‌شان بسيار چشم‌گير بود و هيچ بعيد نيست همين حالا، همزمان با نگارش اين آخرين جمله از اين به اصطلاح گزارش مطبوعاتي از اين فضاي مجازي، يكي از اين كاربران برانداز با هويتي ناشناس، فحش و ناسزايي تازه نثار زيدآبادي، اين «شرف اهل قلم» نكرده باشد و مثلا او را «شرف اهل دغل» يا چيزي ركيك‌تر از آن، خطاب قرار نداده باشد.

No responses yet

Aug 12 2018

اسهال طلب ها را بهتر بشناسیم: حجاریان: مجلس نباید در قانونی کردن سخنان رهبری تعلل کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

فردانیوز: در ضرورت تقویت بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی
حجاریان: مجلس نباید در قانونی کردن سخنان رهبری تعلل کند/ باید سخنان علم الهدی در ممنوعیت کنسرت به قانون تبدیل شود/ فاصله گرفتن ما از جامعه ولایی انحراف است/ باید قوانین طبق سخنان رهبری به روز شوند/چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ /فعل و تقریر و قول رهبری حجت است/مقنن و قوانین کشور باید به مرحله‌ای برسند که در منویات رهبری مضمحل شوند

چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ در پاسخ به این پرسش و برای نیل به جامعه ولایی با خطابه ها، مواعظ و توصیه‌هایی مواجه هستیم، ولی باز هم به اعتقاد برخی به منزل مقصود نرسیده ایم. نگارنده بر آن است که می‌توان ریشه این انحراف از معیار را در بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی جست.

پایگاه خبری تحلیلی فردا:

حجاریان

سعید حجاریان تئوریسین اصلاح طلب در یادداشتی نوشت: پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام و البته حسب مواردی دیگر که در گذشته رخ داده است، پرسشی در اذهان به وجود آمده و آن این که چرا از جامعه و دولتی ولایی فاصله گرفته ایم؟ یا اساسا چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ در پاسخ به این پرسش و برای نیل به جامعه ولایی با خطابه ها، مواعظ و توصیه‌هایی مواجه هستیم، ولی باز هم به اعتقاد برخی به منزل مقصود نرسیده ایم. نگارنده بر آن است که می‌توان ریشه این انحراف از معیار را در بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی جست؛ چرا که مجلس شورای اسلامی تاکنون برای تبدیل قول و فعل و تقریر رهبری به قانون تلاش نکرده است، هرچند که اخیرا تعدادی از نمایندگان مجلس طرحی را درباره قانونی کردن شروط رهبری جهت مذاکره دولت با اروپا در خصوص برجام به امضا رسانده اند.

چنان که می‌دانیم ارائه طرح و لایحه به ترتیب در حیطه اختیارات پارلمان و دولت است؛ لذا مطابق قانون رهبری نمی‌تواند به ارائه طرح و لایحه مبادرت کند. اما راه حل چیست؟ به نظر، مجلس شورای اسلامی می‌بایست رأسا تمامی منویات رهبری یا همان سیاست‌های کلی نظام – که برآورده کردن آن‌ها یکی از دشواری‌های فعالیت مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان است را تبدیل به قانون کند؛ این رویه نه تنها اوامر مولوی بلکه باید فرمایش‌های ارشادی را نیز در بر بگیرد. به این منظور مطابق قانون حداقل شانزده نفر از نمایندگان مجلس باید سخنان رهبری را تبدیل به طرح و به هیئت رئیسه تقدیم کنند؛ و چون به قول فقها صیغه امر دلالت بر فوریت دارد مجلس ملزم است با قید فوریت، طرح را به صحن بیاورد و از آن جا که بعید است بر سر کلیات طرح‌هایی از این جنس بحثی دربگیرد و نماینده‌ای در مقام مخالف سخن بگوید، طرح به قانون تبدیل شود و دولت مکلف به ابلاغ آن گردد. اما در پروسه مذکور بالطبع اختلالاتی پدید می‌آید که ذیلا به بعضی از موارد اشاره و راه حل‌هایی ارائه می‌شود.

عنصر زمان و مکان: چنان که می‌دانیم در احکام نباید از عنصر زمان و مکان غافل شد. پس مآلا در سخنان رهبری نیز امکان تغییر به واسطه تغییر در شرایط محتمل است. در این قبیل موارد لازم است نمایندگان مجلس به موضوع ورود کنند، فرآیند‌های موردنیاز را مجددا طی کنند و قانونی را که پیش‌تر تصویب کرده اند، بر اساس سخنان جدید رهبری، به روزرسانی کنند.

تأمین هزینه ها: مجلس در وضع و تغییر قوانین، به مانع اصل ۷۵ قانون اساسی برخورد می‌کند. در اصل هفتادوپنجم قانون اساسی آمده است: «طرح‌های قانونی و پیشنهاد‌ها و اصلاحاتی که نمایندگان در خصوص لوایح قانونی عنوان می‌کنند و به تقلیل در آمد عمومی یا افزایش هزینه عمومی می‌انجامد، در صورتی قابل طرح در مجلس است که در آن طریق جبران کاهش درآمد یا تأمین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد.» در این زمینه طبیعی است میان مجلس و شورای نگهبان اختلاف نظر به وجود بیاید. ولی از آن جایی که شورای نگهبان تابع رهبری است بودجه مورد نیاز به هر طریق باید تأمین شود پس پروسه وضع و تغییر قوانین نهایتا به سرانجام خواهد رسید.

سعید حجاریان در ادامه تحلیل خود که در اندیشه پویا منتشر شده می نویسد: تبصره به قانون: به اغلب قوانین پس از تصویب و اجرا به منظور تکمیل، تعدیل و تبصره‌هایی افزوده می‌شود. در قوانین مورد بحث ما، این پرسش مطرح است که آیا می‌توان به قوانین برآمده از فرمایش‌های رهبری تبصره‌ای افزود؟ به بیان دیگر آیا می‌توان توصیه‌ها و رهنمود‌های رهبری را بسط داد؟ فی المثل اگر ایشان در استفاده از تلگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی توصیه‌ای داشتند. آیا مجلس می‌تواند آن توصیه را بسط بدهد و به «برچیدن اینترنت» به مثابه ام‌المفاسد برسد و چنین چیزی را تبدیل به قانون کند؟ در این جا می‌توان گفت: تبصره به قانون، منطقة الفراغی است که نمایندگان می‌توانند حول آن بحث کنند.

ملاک چیست؟ بعضی قوانین جاری همچون «ملی کردن اراضی موات»، «بند «ج» و… در زمان حیات مرحوم امام به قانون تبدیل شده اند؛ یعنی برآمده از سخنان وفتاوای، ولی فقیه زمان بوده‌اند. با همان قید زمان و مکان که پیش‌تر ذکر آن رفت، رهبری جدید، ولی فقیه زمان – می‌تواند همه ان قوانین را نقض کند. زیرا ملاک سخن رهبری فعلی و فتوای اوست و بقابر تقلید میت جایز نیست. از طرف دیگر اجرای مجموعه فتاوا و سخنان رهبری مانند «حرمت دسترسی به حریم خصوصی» و… را باید با قانون تضمین و دولت را موظف به اجرای آن‌ها کرد. همچنین می‌دانیم مقلدان و شهروندان به طور مستمر از رهبری استفتاء می‌کنند؛ در این جا باید قوانین جزا، حقوق اساسی، آیین دادرسی و… را با پاسخ‌های رهبری تطبیق داد و در صورت وجود مغایرت همه را در جهت سخن رهبری تغییر داد، چرا که فعل و تقریر و قول رهبری حجت است. فی الواقع مقنن و قوانین کشور باید به مرحله‌ای برسند که در منویات رهبری مضمحل شوند. به این ترتیب کنش‌های تمامی نیرو‌های بی سازمان و آتش به اختیار که به دنبال اجرای منویات رهبری هستند، در چارچوب قانون قرار می‌گیرد.

موارد خاص: در امر کشورداری با مواردی خارج از قاعده با برخی قوانین عام و خاص مواجهیم. قانون قاعده است، ولی خاص استثناست. در طول یادداشت از قوانین عام سخن به میان آمد اما در سخنان رهبری با برخی خاص‌ها مواجه هستیم. مانند نهی علنی محمود احمدی نژاد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری.

در این جا پرسشی به وجود می‌آید و آن این که آیا خاص‌ها، قانون می‌شوند؟ پاسخ منفی است. به همین جهت درباره موارد خاص، سایر دستگاه‌ها باید وارد عمل شوند و پیام‌های پنهان و کلیدواژه‌های موجود در سخنرانی‌های رهبری را به مثابه احکام اجرایی تلقی کنند. به این ترتیب در همان مثال کاندیداتوری بر شورای نگهبان است که عمل به وظیفه نماید. درباره قوانین خاص باید به همین مقدار بسنده کنیم، چرا که این موضوع خارج از بحث این یادداشت است مگر آن که از قوانین خاص، افادۂ عام شود؛ یعنی مثلا متوجه شویم، زمانی که رهبری علیه فتنه سخن می‌گوید، مخالف ورود اصلاح طلبان به دولت هستند. موارد پربسامدی نظیر «فتنه»، دیگر مانند کاندیداتوری رئیس دولت‌های نهم و دهم تک‌نمود نیست و مکرر است، پس شاید بتوان آن را هم به قانون تبدیل کرد؛ یعنی باهمان صورتبندی پیشین، «مکرر»ها قانون شوند.

منصوبان رهبری: یکی از مواردی که در بحث حاضر‌ می‌تواند حاشیه‌هایی به دنبال داشته باشد، گفته‌های افراد و ارگان‌هایی است که منصوب رهبری هستند؛ و گفته می‌شود که حرف آن‌ها حرف رهبری است؛ مانند آقایان جنتی، مؤمن، علم الهدی، روزنامه کیهان، نمایندگان، ولی فقیه در استان‌ها و … با سخنان این گروه نمی‌توان به‌سان سخنان شخص رهبری برخورد کرد. سخنان این گروه باید به صحن مجلس بیاید و مخالف و موافق درباره آن اظهارنظر کنند. چرا که قول منصوب رهبری عین قول رهبری نیست برای مثال زمانی که امام جمعه تهران امر و نهی غلاظ و شداد می‌کند، می‌بایست سخن ایشان توسط نمایندگان به مجلس بیاید و مخالف و موافق، مستند به قانون درباره آن اظهارنظر کنند و نهایتا آن را با رعایت جوانب به قانون تبدیل کنند. یا در مثالی دیگر، می‌دانیم نماینده، ولی فقیه در هر استان، نقش مهمی را در آن استان ایفا می‌کند. مثلا نماینده، ولی فقیه درباره انتصاب بخشدار، فرماندار، استاندار، شهردار و اعمال نظر مستقیم یا غیرمستقیم می‌کند. در این موارد. دولت می‌تواند به موضوع ورود کند و فرمایش نماینده ولی فقیه را در ترازوی قانون بگذارد و نتیجه بحث را به نماینده دولت در استان ابلاغ کند. برای نمونه اگر امام جمعه مشهد اجرای کنسرت را در آن شهر ممنوع اعلام می‌کند، وظیفه شورای شهر و شهردار مشهد آن است که این گفته را به قانون تبدیل کرده و اجرا کنند.
لینک کوتاه خبر: farda.fr/003b4Y
کلمات کلیدی: رهبری ، حجاریان ، قانون

No responses yet

Jul 19 2018

پاسخ نامه ۱۰۰ اصلاح‌طلب مشخص شد روشنگری خبرنگار اصلاح‌طلب از پشت پرده یک نامه به رئیس دولت اصلاحات

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

فارسی: یک خبرنگار اصلاح‌طلب درباره پشت پرده نامه اصلاح‌طلبان به رئیس دولت اصلاحات با ۱۰۰ امضا، افشاگری کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، اواخر خرداد سال جاری، حدود 100 نفر از فعالین اصلاح طلب در نامه ای به رئیس دولت اصلاحات، با اشاره به ناکارآمدی جریان اصلاح طلبی، خواستار تغییر و دگرگونی در تشکیلات اصلاحات شدند.

این نامه که تعداد امضاهای آن قابل توجه به نظر می رسید، اختلافات متعددی میان اصلاح طلبان در پی داشت و به نام «نامه اصلاح اصلاحات» شهرت پیدا کرد.

اکنون به نظر می رسد با گذشت بیش از یک ماه از انتشار این نامه و تدارک ارسال نامه دوم، اختلافات درونی افزایش یافته تا جایی که برخی فعالین اصلاح طلب مطالبی تامل برانگیز از پشت پرده های این نامه منتشر کرده اند.

ساسان آقایی خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب اعتماد، یاس‌نو، فرهیختگان، همبستگی، توسعه و … که سابقه 3 بار بازداشت و زندان را نیز دارد، در رشته توئیتی درباره پشت پرده نامه فعالین اصلاح طلب اقدام به افشاگری کرده است.

محور مطالب جالب توجه این فعال اصلاح طلب که می گوید «مدعیان اصلاح نه‌تنها دانستن را حق مردم نمی‌دانند، بلکه حق امضاکنندگان نامه هم نمی‌دانسته‌اند» بدین شرح است:

* دست‌کم دو تن از امضاکنندگان تاکید کرده‌اند که این نامه از سوی یک عضو ادوار تحکیم وحدت برای‌شان ارسال اما پیش از اعلام موافقت یا عدم موافقت، با امضای نکرده‌ی آن‌ها منتشر شده که به دلیل رعایت مصلحت جمعی از تکذیبش چشم پوشیده‌اند

* برخی امضای خود در این نامه را برای اتمام حجت با خاتمی دانستند

* حدود 10 نفر از امضاکنندگان که با من حرف زده‌اند از ماهیت و برنامه اصلی تدوین گران نامه و این‌که چه کسان دیگری آن را امضا کرده‌اند، اطلاعی نداشتند که بیان‌گر اقدام هماهنگ برای سواستفاده از امضای افراد بوده است.

* نامه از سوی یک باند(که برخی زندانی سیاسی سابق و زندان‌خواه کنونی‌اند) تهیه شده. هسته‌ی کانونی با حضور برخی اعضای شورای مرکزی «اتحاد ملت»، 10 تا 15 نفر بوده‌اند

خیانت نویسندگان نامه به همراهان خود

* پس از انتشار نامه و ایجاد یک جریان کاذب خبری، باند پشت‌پرده‌ی نامه به راه خود رفتند و برای دیگر امضاکنندگان مستقل آن نقش سیاهی‌لشکر را قائل شدند.مدعیان «اصلاح اصلاحات» حتی از خیانت به همراهان خود هیچ ابایی نداشته‌اند.

* طیف مستقل که با هدف اثرگذاری نامه را امضا کرده بود، بعد 3هفته از انتشارش و بی‌توجهی علنی خاتمی به آن تصمیم گرفتند تا در نامه دومی اعلام دارند که وی خود را قائل به پاسخ‌گویی ندانسته بنابراین اصلاحات در این چارچوب و با چنین رهبری بی‌معناست، اما آن‌ها از پشت‌پرده خبر نداشتند!

* پس از نوشته شدن نامه‌ی دوم، متن برای کسانی که نامه‌ی نخست را امضا کرده بودند، ارسال شد. حدود 20 امضا از نامه‌ی دوم حمایت کردند اما درست در بحبوحه‌ی تصمیم‌گیری برای امضای نامه، پیک ادواری نامه‌ی اول، به امضاکنندگان خبر داد که خاتمی پاسخ آن‌ها را داده و نامه‌ی دوم باطل است!

* بخش مهمی از امضاکنندگان نامه که از اساس از این ساخت‌وپاخت خبر نداشتند، به اعتراض برآمدند که اگر جوابی رسیده، پس کجاست. معلوم شد که کاروانی حدود 7 نفر از باند خودی‌ها دو هفته پیش به دیدار خاتمی رفته‌اند و لازم ندیده‌اند به سیاهی‌لشکرشان حرفی بزنند!

* با فشار امضاکنندگان نامه‌ی دوم و تهدید به انتشار آن، سرانجام گروهی از باند تدوین نامه، ناچار به جلسه‌ای با معترضان شدند. این جلسه در یک تعطیلی، دوشنبه (2 هفته پیش) برگزار شد و حدود 4 ساعت به درازا کشید.

پاسخ خاتمی به نگارندگان نامه «اصلاح اصلاحات»

* محور بحث این جلسه، پاسخ خاتمی به نامه بود. خاتمی شفاف گفته بود که 1)عارف دست‌زدنی نیست و تغییر نخواهد کرد 2) اهل تعامل با نظام هستم و از این مسیر کوتاه نمی‌آیم 3) تغییر شورای عالی اصلاح‌طلبان ممکن نیست. 4) به میرحسین موسوی گفته ام راهم تعامل با نظام است نه راهی که موسوی می‌رود

* آب پاکی که خاتمی روی دست حواریونش ریخت به همین‌جا ختم نشد، گفته بود که از اساس حوصله‌ی بیش‌تر درگیر شدن در بحث‌های اصلاحات را ندارد و شورای عالی را تشکیل داده تا از بار مسوولیت او کاسته شود و به عبارتی بتواند کنج عافیت پیشه کند؛ نوعی بازنشستگی سیاسی/ خاتمی گفته بود به #عارف «توصیه» می‌کند یک نفر از اعضای 100 نفره‌ی این نامه در شورای عالی عضویت پیدا کند که در تمام یک هفته‌ی پس از دیدار، محفل خودی‌ها سرگرم انتخاب این یک نفر بدون اطلاع دیگران بود/ نمایندگان باند توضیح دادند که این سقفِ خواسته‌ی نامه بوده! و موفقیت بسیار بزرگی برای جریان اصلاحات است که یک تن از آن‌ها به شورای عالی برود. خاتمی هم همین بوده و هست و انتظار بیش‌تری برای «اصلاح اصلاحات» نمی‌رفت؛ در واقع اکثریت امضاکنندگان سرکار بوده‌اند!

* عماد بهاور و عبدالله مومنی گزینه‌های جدی‌تر هسته‌ی گرداننده‌ معرکه بوده‌اند که برخی از اعضای آن می‌گفتند با توجه به تاکید نامه بر «قبول نکردن هیچ سمتی از سوی امضاکنندگان» از اساس نباید فرد پیشنهادی از درون این جمع باشد اما در نهایت انتخاب فردی از باند خودشان تفوق یافت.

No responses yet

Jul 19 2018

افشاگری ساسان آقایی از پشت پرده‌ها و زدوبندهای «اصلاح اصلاحات»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

دماوند نیوز: ساسان آقایی، روزنامه نگار در ایران، با انتشار رشته توییتی، از زد و بندهای هسته اصلی امضاکنندگان نامه مشهور به «اصلاح اصلاحات» به سیدمحمد خاتمی، پرده برداشته است. آقایی در این رشته توییت مواردی تاکنون ناگفته از باندبازی های تیم اصلی تهیه کننده آن نامه را بیان می کند؛ مواردی مانند سوءاستفاده آنها از امضاهای دیگر و جلسه محرمانه با خاتمی بدون اینکه اکثر امضاکنندگان را از چنین جلسه ای مطلع کنند. این روزنامه نگار که تاکنون چند بار بازداشت و زندانی شده، همچنین از تاکید محمد خاتمی بر «تعامل با نظام» و حتی انتقاد او از میرحسین موسوی در دیدار با هسته اصلی تهیه کننده نامه خبر می دهد.

متن کامل رشته توییت ساسان آقایی را مطالعه می کنید:

این #رشته‌توییت روایت رویدادهای بعد انتشار نامه‌‌ای‌ست که یک باند نرمالیزاسیون‌کار همراه با امضای گروه مستقل دیگری منتشر کرد؛ مدعیان اصلاح نه‌تنها دانستن را حق مردم نمی‌دانند، حق امضاکنندگان نامه هم نمی‌دانسته‌اند!

ابتدا شاید جالب باشد بدانید دست‌کم دو تن از امضاکنندگان در گفت‌وگوی شخصی‌مان تاکید کرده‌اند که این نامه از سوی یک عضو ادوار تحکیم وحدت برای‌شان ارسال اما پیش از اعلام موافقت یا عدم موافقت، با امضای نکرده‌ی آن‌ها منتشر شده که به دلیل رعایت مصلحت جمعی از تکذیبش چشم پوشیده‌اند.

برخی دیگر که امضای‌شان جای شگفتی داشت هم آن را برای اتمام حجت با خاتمی دانستند. حدود ۱۰ تن آن‌ها که با من حرف زده‌اند از ماهیت و برنامه اصلی تدوین‌گران نامه و این‌که چه کسان دیگری آن را امضا کرده‌اند، اطلاعی نداشتند که بیان‌گر اقدام هماهنگ برای سواستفاده از امضای افراد بوده است.

نامه از سوی یک باند (که برخی زندانی سیاسی سابق و زندان‌خواه کنونی‌اند) تهیه شده. کمابیش آن‌ها را می‌شناسید و حضور پررنگ‌شان در پروژه‌های «سالم‌سازی محیط سیاسی» قابل لمس است. هسته‌ی کانونی با حضور برخی اعضای شورای مرکزی اتحاد ملت، ۱۰ تا ۱۵ نفر بوده‌اند.

متن با ادعاهای بزرگی از جمله تغییر ساختاری شورای عالی، تغییر بنیادی مکانیزم‌های تصمیم‌گیری و تشکیل پارلمان درون‌جناحی آماده شده تا دیگران را برای همراهی مجاب کند. امضاکنندگان هم‌چنین گفته بودند که خواستار سهم شخصی در این تغییر‌ها نیستند!

اما پس از انتشار نامه و ایجاد یک جریان کاذب خبری، باند پشت‌پرده‌ی نامه به راه خود رفتند و برای دیگر امضاکنندگان #مستقل آن نقش سیاهی‌لشکر را قائل شدند. سطور بعدی روشن می‌کند که مدعیان #اصلاح_اصلاحات چگونه حتا از خیانت به همراهان خود هیچ ابایی نداشته‌اند: طیف مستقل که با هدف اثرگذاری نامه را امضا کرده بود، بعد ۳هفته از انتشارش و بی‌توجهی علنی #خاتمی به آن تصمیم گرفتند تا در نامه دومی اعلام دارند که وی خود را قائل به پاسخ‌گویی ندانسته بنابراین اصلاحات در این چارچوب و با چنین رهبری بی‌معناست، اما آن‌ها از پشت‌پرده خبر نداشتند!

پس از نوشته شدن نامه‌ی دوم، متن برای کسانی که نامه‌ی نخست را امضا کرده بودند، ارسال شد. حدود ۲۰ امضا از نامه‌ی دوم حمایت کردند اما درست در بحبوحه‌ی تصمیم‌گیری برای امضای نامه، پیک ادواری نامه‌ی اول، به امضاکنندگان خبر داد که #خاتمی پاسخ آن‌ها را داده و نامه‌ی دوم باطل است!

بخش مهمی از امضاکنندگان نامه که از اساس از این ساخت‌وپاخت خبر نداشتند، به اعتراض برآمدند که اگر جوابی رسیده، پس کجاست؟ معلوم شد که کاروانی حدود ۷ نفر از باند خودی‌ها دو هفته پیش به دیدار خاتمی رفته‌اند و لازم ندیده‌اند به سیاهی‌لشکرشان(از نظر آن‌ها) حرفی بزنند!

بحث بالا گرفت که چرا هیچ کس در این باره خبری نداشته و چه کسانی به این افراد ماموریت داده‌اند از سوی ۱۰۰ تن حرف بزنند؟ و خب کسانی که خواستار #اصلاح اصلاحات بودند از بیخ‌وبن ضرورت پاسخ‌گویی را انکار کردند و لازم نمی‌دیدند به چنین سواستفاده‌ای از نام ده‌ها تن دیگر پاسخ دهند.

با فشار امضاکنندگان نامه‌ی دوم و تهدید به انتشار آن، سرانجام گروهی از باند تدوین نامه ناچار به جلسه‌ای با معترضان شدند. این جلسه در یک تعطیلی دوشنبه(۲ هفته پیش) برگزار شد و حدود ۴ ساعت به درازا کشید. محور بحث پاسخ خاتمی به نامه بود:خاتمی شفاف گفته بود؛ ۱) عارف دست‌زدنی نیست و تغییر نخواهد کرد ۲) او اهل تعامل با نظام است و از این مسیر کوتاه نمی‌آید ۳) تغییر شورای عالی اصلاح‌طلبان نیز ممکن نیست. خاتمی حتا این را اشاره هم داشت که به میرحسین موسوی گفته راهش تعامل با نظام است نه راهی که #موسوی می‌رود.

آب پاکی که خاتمی روی دست حواریونش ریخت به همین‌جا ختم نشد، گفته بود که از اساس حوصله‌ی بیش‌تر درگیر شدن در بحث‌های اصلاحات را ندارد و شورای عالی را تشکیل داده تا از بار مسوولیت او کاسته شود و به عبارتی بتواند کنج عافیت پیشه کند؛ نوعی بازنشستگی سیاسی!

خاتمی برای آن‌که حواریونش در برابر مخاطبان‌شان حرفی داشته باشند، تاکید کرده بود تنها به عارف «توصیه» می‌کند یک نفر از اعضای ۱۰۰ نفره‌ی این نامه در شورای عالی عضویت پیدا کند… و در تمام یک هفته‌ی پس از دیدار، محفل خودی‌ها سرگرم انتخاب این یک نفر بدون اطلاع دیگران بود!

عماد بهاور و عبدالله مومنی گزینه‌های جدی‌تر هسته‌ی گرداننده‌ی معرکه بوده‌اند که برخی از اعضای آن می‌گفتند با توجه به تاکید نامه بر «قبول نکردن هیچ سمتی از سوی امضاکنندگان» از اساس نباید فرد پیشنهادی از درون این جمع باشد اما در نهایت انتخاب فردی از باند خودشان تفوق یافت و همه‌ی این‌ها دور از چشم اکثریت امضاکنندگان نامه رخ داده؛ در واقع نرمالیزاسیون‌کاران با سرقت کروات دیگران به عروسی رفته بودند! با توجه به حرف‌های خاتمی، گروه مستقل و معترض امضاکننده این برداشت را داشت که هیچ‌کدام از خواسته‌های نامه محقق نشده اما پاسخ‌های عجیبی شنیدند.

نمایندگان باند توضیح دادند که این سقفِ خواسته‌ی نامه بوده! و موفقیت بسیار بزرگی برای جریان اصلاحات است که یک تن از آن‌ها به شورای عالی برود. خاتمی هم همین بوده و هست و انتظار بیش‌تری برای اصلاح اصلاحات نمی‌رفت؛ در واقع اکثریت امضاکنندگان سرکار بوده‌اند!

آن‌ها حضور احتمالی عضو استرلیزه‌شده نهضت آزادی در شورای عالی را موفقیت تاریخی دانستند اما وقتی جریان مستقل پرسید که چرا این عضو محمد توسلی نباشد، نمایندگان باند گفتند امکان ندارد خاتمی چنین چیزی را بپذیرد ودیگر اعضای شورای عالی حاضر باشند با عضو نهضت آزادی دور یک میز بنشینند!

۴ ساعت بحث در نهایت به نتیجه نرسید چون هدف گرفتن یک سهم در شورای عالی برای نرمالیزاسیون‌کاران برآورده شده بود و دیگر نیازی به امضاها نداشتند. آن‌ها خواسته‌ی معترضان را عبور از خاتمی دانسته و تلاش برای مرعوب ساختن امضاکنندگان نامه‌ی دوم داشتند.

این‌که آیا نامه‌ی دومی منتشر بشود یا نشود و چه کسی با سواستفاده از امضای ۱۰۰ تن به شورای‌عالی می‌رود البته اگر خاتمی این یکی را هم نرمالیزه نکند به‌زودی روشن خواهد شد. می‌ماند این‌که چه دست‌های آلوده‌ای از زدوبند قصد دارند اصلاحات را اصلاح کنند!

پشت‌پرده #اصلاح_اصلاحات؛ سهم‌خواهی‌ها، پاسخ خاتمی و #نامه_دوم
۱) این #رشته‌توییت روایت رویدادهای بعد انتشار نامه‌‌ای‌ست که یک باند نرمالیزاسیون‌کار همراه با امضای گروه مستقل دیگری منتشر کرد؛ مدعیان اصلاح نه‌تنها دانستن را حق مردم نمی‌دانندT حق امضاکنندگان نامه هم نمی‌دانسته‌اند!

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .