اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'انقلاب فرهنگی'

Jul 13 2019

انقلاب فرهنگی؛ خمینی و بنی‌صدر و سروش در یک جبهه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی

بی‌بی‌سی: مهدی شبانی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران به دلایل انقلاب فرهنگی در سالهای آغاز انقلاب و پیامدهای آن بر جامعه فرهنگی و دانشجویی ایران پرداخته است.

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

فروردین امسال، سی و نه‌ سال از شروع دوره‌ای که به نام “انقلاب فرهنگی” در تاریخ جمهوری اسلامی نام‌گذاری شده است، می‌گذرد. دوره‌ای که در آن طی درگیری‌هایی خونبار، دانشگاه‌ها اشغال و نیروهای مخالف تصفیه و روند گزینش برای دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها پایه‌گذاری شد، تلاش برای اسلامی کردن متون دانشگاهی، به‌ویژه علوم انسانی، آغاز و تا به امروز ادامه دارد.

بسیاری با برجسته کردن تقابل سنت و مدرنیته این واقعه را تلاشی برای مستحیل ساختن دانشگاه‌ها در حوزه‌های علمیه خواندند، گروه دیگری انقلاب فرهنگی چین در سال ۱۹۶۶ به رهبری حزب کمونیست چین را الگوی حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی برای تصفیه مخالفان در دانشگا‌ها دانسته و برخی دیگر فضای متشنج دانشگاه‌ها پس از انقلاب و وجود گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها و درگیری‌های موجود در آن را دلیل شروع این واقعه دانسته‌اند.

هرچند عناصری از هر یک از این ایده‌ها در این “انقلاب فرهنگی” و پیامدهایش دیده می‌شود اما در تحلیل این واقعه کمتر کسی به ایده‌های روح الله خمینی در سالهای نخستین دهه چهل، هنگامی که هنوز با گرفتن قدرت سیاسی در ایران فاصله بسیاری داشت، اشاره کرده است.
آیت‌الله خمینی در نقش پایه‌گذار انقلاب فرهنگی

در تاریخ یکم دی‌ماه سال ۱۳۴۰ علی امینی، نخست‌وزیر وقت در قم به دیدار آیت‌الله خمینی رفت. آقای خمینی در این دیدار از دولت چهار درخواست اصلی داشت که اولین آنها اسلامی‌ کردن دانشگاه‌ها و تصفیه آن از اساتید و متون درسی “غیر اخلاقی و غیر دینی” بود. در بخش‌هایی از این مذاکره چنین آمده است: “حالا شما به عنوان مسئول دولت آمده ‏اید از حوزه و از روحانیت نظر می‌خواهید راجع به اوضاع کشور! من چند مسأله می‌گویم و جدا می‌خواهم که به آنها عمل شود: اول مسئله دانشگاه‌هاست. من نمى‌ دانم چه ارتباطی بین بى‌دینى و خلاف اخلاق با دانشگاه‌ها وجود دارد؟ چه ارتباطی بین این دو مسئله هست؟ آنها که‌ دانشگاه مى ‌روند و از دانشگاه ها فارغ‌ التحصیل مى‌ شوند، واقعاً از نظر اخلاقی و دینی بسیار ضعیف هستند. واقعاً ضد اخلاق و ضد دین مطرح مى‌شوند. چه ارتباطی بین این مسأله هست، من هنوز پى نبردم. ببینید این وضعیت از اساتید اینها هست؟ از محیط دانشگاه است؟ از وضعیت دولت است؟ بالاخره از هر منشا هست جلوگیری کنید. این دانشگاه شوخى نیست. اگر کتاب‌هایشان بدآموزی دارد، اگر معلمین آنها بدآموزی دارند، اگر محیط دانشگاه اینطوری است، باید به این جوان‌ها رسید. اینها سازندگان آینده کشور ما هستند.”

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

دانشگاه‌ها، پایگاه اصلی گروه‌های مخالف

از روزهای اول تاسیس دانشگاه‌ها در ایران ایده‌های چپ‌ و سکولار از مهمترین و پرطرفدارترین ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی در بین دانشجویان محسوب می‌شد. از اولین گروه‌هایی که برای تحصیل به غرب فرستاده شدند، نسل اول سوسیالیست‌های ایرانی از قبیل تقی ارانی، مرتضی علوی و … بیرون آمد که بعدا بخشی از آنها گروه پنجاه و سه نفر را تشکیل داده و بخش دیگری نیز به حزب کمونیست ایران پیوستند.

در دوره‌های بعدی نیز دانشگاه‌ها از مهمترین مراکز عضوگیری احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ بود. از شهریور سال ۱۳۲۰ و فضای باز سیاسی پس از آن، شاخۀ دانشجویی حزب توده به شدت گسترش پیدا کرده و مهر خود را بر سنتِ سیاسی دانشگاه‌های ایران زد. اواخر سال ۱۳۲۵ رئیس وقت دانشگاه تهران به سفیر انگلیس گفته بود که اغلب چهار هزار دانشجوی این دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. مجله تهران مصور در اواسط سال ۱۳۳۰ نوشت که ۲۵ درصد از دانشجویان اعضای مخفی حزب توده و ۵۰ درصد دیگر هوادار این حزب هستند.

سپس در دهه چهل و پنجاه و اوج‌گیری فعالیت‌های مسلحانه، عمدۀ اعضا و طرفداران سازمان فداییان خلق نیز از دانشگاه‌ها می‌آمدند. بر اساس آماری که یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب ارائه کرده است، نزدیک به ۵۰ درصد از کشته شدگان جنبش فدایی در دهه پنجاه، دانشجو بودند. سازمان مجاهدین خلق نیز در این دوره در دانشگاه‌ها عضوگیری می‌کرد و شاخۀ دانشجویی آن بسیار فعال بود و اکثریت رهبران هر دوی این سازمان‌های مسلحانه هم، از میان دانشجویان بودند و نطفۀ این سازمان‌ها در دانشگاه‌ها بسته شده بود.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”
انقلاب فرهنگی از کجا شروع شد

در سال‌های اولیه پس از انقلاب نبض فضای سیاسی ایران در میدان انقلاب تهران می‌زد که دانشگاه تهران به شکلی سمبلیک در نزدیکی آن قرار دارد.

با پشت سر گذاشتن ماه عسل کوتاه انقلابیون، که به “بهار آزادی” تعبیر و در آن دانشگاه‌ها به مراکز اصلی بحث‌های سیاسی بدل شده بودند، کم کم شعله اختلافات بالا گرفت و نیروهای مخالف رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. در سمت مخالفان، گروه “پیشگام” (هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق)، “انجمن دانشجویان مسلمان”، (هوادار سازمان مجاهدین خلق)، “سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات ایران” (هوادار حزب توده) و سایر دانشجویان هوادار دیگر سازمان‌های چپ، و در سمت دیگر مجموعه‌ای از دانشجویان طرفدار حکومت که عمدتا در «انجمن اسلامی دانشجویان” متشکل شده بودند.

در پی این صف‌آرایی، روح الله خمینی، بخش مهمی از پیام نوروزی خود در سال ۱۳۵۹ را به مساله دانشگاه‌ها اختصاص داده و تأکید کرد: “باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی. با کمال تاسف گاهی دیده می‌شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده‌اند و معجونی بوجود آورده‌اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.” او در این پیام و همچنین سخنان بعدی خود به ضرورت ایجاد “انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور”، “تصفیه استادان مرتبط با شرق و غرب”، “تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” و “عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم” اشاره کرد.

آتش درگیری تمام عیار در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ در شهر تبریز شعله‌ور شد. در پی سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز و درگیری در این دانشگاه، “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” با اشغال ساختمان مرکزی اعلام کردند تا اخراج دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه انجام نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند.

در پی این درگیری، دانشگاه‌های سراسر کشور صحنه تظاهرات‌ها، درگیری‌ها و تحصن‌های گوناگون شده و برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به تصرف نیروهای دانشجویی خط امام درآمد.

در روز ۲۹ فروردین شورای انقلاب با آیت الله خمینی دیدار کرد. هاشمی رفسنجانی محتوای این جلسه را این چنین بیان می‌کند: “درگیریهای این دو جریان مخالف که در طی چندین روز تقریبا در تمامی دانشگاههای کشور فراگیر شد، موجی از نگرانی و ناامنی در جامعه ایجاد کرد تا آنجا که اعضای شورای انقلاب به همراه رئیس‌جمهور، بهتر دیدند که مسأله را در حضور حضرت امام مورد بحث و بررسی قرار دهند. در این جلسه که صبح جمعه تشکیل شد، در اصل قضیه که نظام آموزشی دانشگاهها باید اصلاح شود و این مکانها از عناصر وابسته تصفیه گردد، اختلاف نظری نبود؛ به همین دلیل بحث بیشتر بر روی شکل و چگونگی انجام این کار بود که سرانجام با تایید امام قرار شد مهلت سه روزه‌ای به گروههای سیاسی داده شود که ستادهای عملیاتی خود را از دانشگاهها برچینند و مسئولین دانشگاهها هم ترتیبی دهند که امتحانات تا چهارده خرداد پایان یابد و بعد از آن برنامه‌هایی برای تهیه نظام آموزشی جدید بر پایه معیارهای اسلامی و انقلابی تدوین گردد و همچنین هرگونه استخدام در دانشگاهها متوقف و بعدا نیز پذیرش دانشجو بر اساس موازین جدید صورت گیرد.”

در پی این دستور در روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ درگیری‌ در دانشگاه‌ها شدت بیشتری گرفت. این درگیری‌ها بین دانشجویان چپ‌گرا و انجمن اسلامی دانشگاه‌ها که توسط کمیته‌های انقلاب هم پشتیبانی می‌شدند از دانشگاه تهران تا مدرسه عالی اراک، دانشکده کشاورزی زنجان، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر و اکثر مراکز آموزش عالی، در سراسر کشور گسترده بود.

بنا به نوشته روزنامه کیهان تنها در درگیری‌های دانشگاه‌های مشهد و شیراز بیش از ۶۰۰ نفر مجروح شدند و این درگیری‌ها به حملۀ نیروهای سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی به این دانشگاه‌ها و تیراندازی هوایی منجر شد.

شورای انقلاب این‌بار و در حالی که دو روز به مهلت داده شده باقی مانده بود در بیانیه‌ای ۱۰ ماده‌ای، حکم به تعطیلی دانشگاه‌ها داد.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”

سیاست تند بنی‌صدر در روزهای آینده و طی زد و خوردهای خونینی با دانشجویان چپ‌گرا و مارکسیست در دانشگاه‌های سراسر کشور در پیش گرفته شد.

از سال‌های میانی دهه ۸۰ شمار زیادی از فعالان دانشجویی به عنوان مارکسیست و به اتهامات سیاسی بازداشت شدند، این بازداشت‌ها در بین سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸به اوج خود رسید

در طی چند روز بعدی دانشگاه‌های سراسر ایران و به ویژه دانشگاه تهران عرصه درگیری‌های گسترده‌ای شد. نیروهای حزب‌اللهی با پشتیبانی کمیته و نیروهای لباس شخصی با سلاح‌های گرم و سرد به دانشگاه‌های گوناگون در ایران حمله کرده و طی درگیری‌های خونین، گروه‌های دانشجویی چپ و مارکسیست را از دانشگاه‌ها بیرون کرده و دانشگاه‌های سراسر کشور یکی پس از دیگری به کنترل دانشجویان مسلمان طرفدار حکومت درآمدند. طی این درگیری‌ها و بر طبق آمار رسمی ۳۸ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

در نهایت روز دوم اردی‌بهشت ابوالحسن بنی‌صدر به همراه تعداد زیادی از هواداران نظام اسلامی به دانشگاه تهران رفته و در سخنرانی خود بر ضرورت ادامۀ راه “انقلاب فرهنگی” تاکید کرد.

رویکرد احزاب و گروه‌های سیاسی به این واقعه متفاوت بود. هرچقدر که نیروهای گوناگون اسلامی از آیت‌الله خمینی و هوادارانش، بنی‌صدر، حزب جمهوری اسلامی و … از انقلاب فرهنگی دفاع و از آن حمایت همه‌جانبه کردند در میان نیروهای مخالف رویکردهای متفاوتی مشاهده شد.

بسیاری با تایید اصل نیاز به انقلاب فرهنگی به روش اجرای آن اعتراض کردند، از جمله، جنبش مسلمانان مبارز طی بیانیه‌ای یادآور شد: “متاسفانه حرکت اخیر که در پوشش تصفیه دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی آغاز شده، با وجود اینکه عده‌ای از دانشجویان صادق و بخشی از توده در آن شرکت دارند، هدایت آن توسط دستگاه‌ها و مقاماتی انجام می‌گیرد که قادر به انجام این تحول انقلابی اسلامی نیستند و به جای اصول اسلام راستین تنها پوسته‌ای از اسلام بر روی نظام کشیده خواهد شد.”

حزب توده با محکوم کردن حمله به دانشگاه و در عین حال اعتراض به گروه‌های چپ دانشجویی یا به زعم این حزب “چپ‌نما” برای دادن بهانۀ این حملات، بیشتر در پی گسترش فعالیت‌های صنفی و سندیکایی در دانشگاه‌ها، بدون استفاده از برچسب مستقیم حزبی و در عین حال گسترش سیاست‌های “ضد امپریالیستی” نظام نوپا را در سر می‌پروراند. نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در جزوه‌های موسوم به “پرسش و پاسخ” در اردی‌بهشت ۱۳۵۹، ضمن انتقاد شدید به سایر گروه‌های چپ برای ایجاد دفاتر سیاسی دانشجویی در دانشگاه‌ها گفت: “سیاست ما در تمام سازمان‌های صنفی یا توده‌ای، سیاست اتحاد همۀ نیروها بدون سمت‌گیری معین سیاسی است… اگر ما در یک سازمان دانشجویی دارای اکثریت هم باشیم، سیاست جبهه متحد را دنبال خواهیم کرد. زیرا این تنها سیاستی است که می‌تواند جنبش دانشجویی را به صورت یک جنبش متحد و فراگیر، با شرکت همه دانشجویان وابسته به خلق درآورد. هر سیاست دیگری سکتاریستی، انشعاب‌گرایانه، نفاق‌افکنانه و خرابکارانه است.”

سازمان چریک‌های فدایی خلق ضمن دفاع از حق مقاومت گروه‌های دانشجویی بویژه “پیشگام”، تیغ تیز حمله را به سمت حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر گرفته و در سرمقاله روز ۳ اردی‌بهشت ۱۳۵۹ روزنامه “کار” نوشت: “دلایل طراحی سیاست سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران را نمی‌توان و نباید تنها در ابعاد دانشگاه‌ها و مدارس عالی و مسائل مربوط به آن جستجو نمود. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی و بر زمینه آن عمق و وسعتی که مبارزه طبقاتی در جامعه ما دارد در طراحی این سیاست نقش درجه اول داشته است. در عین حال سیاست “تثبیت قدرت” رئیس‌جمهور و تلاش‌های مذبوحانه‌ای که حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از ورشکستگی سیاسی و فرهنگی خود دنبال می‌کند برای درک چگونگی تهاجم به دانشگاه‌ها از بیشترین اهمیت برخوردار است. رویدادهای چند روز اخیر حاکی از اتفاق نظر آنها در سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران است.”
ناظران
Image caption عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”/ سروش در کنار علی شریعتمداری از اعضای هفت نفره ستاد انقلاب فرهنگی

پیامدهای انقلاب فرهنگی ناتمام

پس از بیرون راندن نیروهای مخالف از دانشگاه، در خرداد سال ۱۳۵۹ آیت‌الله خمینی برای مدیریت این انقلاب فرهنگی، دستور به تاسیس “ستاد انقلاب فرهنگی” داد. اعضای هفت نفری این ستاد شامل: علی شریعتمداری، محمدجواد باهنر، محمدمهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد و جلال‌الدین فارسی بودند که سه وظیفۀ تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه های آموزشی دانشگاه‌ها را برعهده داشتند.

برای این منظور، دانشگاه‌های سراسر کشور برای بیش از دو سال و نیم تعطیل شده و برنامه‌هایی مانند تدوین برنامه‌های آموزشی جدید، ادغام و انحلال برخی از دانشگاه‌ها، تشکیل جهاد دانشگاهی، تدوین لایحه تربیت مدرس، گزینش اساتید و تشکیل مرکز نشر دانشگاهی در دستور کار قرار گرفته و کمیته‌ای نیز در ستاد انقلاب فرهنگی با عنوان “کمیته اسلامی کردن دانشگاه‌ها”، تشکیل شد.

یکی از اصلی‌ترین وظایف ستاد انقلاب فرهنگی در طول فعالیت خود تصفیه دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها و مدارس عالی ایران بود.

عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”

با تصمیم ستاد انقلاب فرهنگی سیستم گزینش دو مرحله‌ای ایجاد شد. اولین گزینش، گزینشی علمی و سپس گزینش عقیدتی و سیاسی بود. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در جریان انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از استادان دانشگاه‌ها، که تقریباً نیمی از کل استادان دانشگاه در ایران بودند، از دانشگاه‌ها اخراج شدند.

این سیستم گزینش عقیدتی که با تحقیقات محلی و گسترده با کمک کمیته‌های انقلاب، مساجد و بسیج انجام می‌شد، در عین حال در مورد دانشجویان نیز اعمال شده و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان دگراندیش نیز از دانشگاه‌ها پاکسازی شدند.

در نهایت ستاد انقلاب فرهنگی در آذرماه سال ۱۳۶۳به “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تبدیل شده و تاکنون کار مدیریت عالی در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت بر حوزه‌های مختلف آموزشی و فرهنگی را زیر نظر خود دارند.

اما با وجود همۀ تلاش‌ها برای اسلامی کردن دانشگاه‌های ایران، هنوز هم دانشگاه یکی از مراکز اصلی نمایش بحران‌هایی است که جمهوری اسلامی در چهلمین دهۀ حیات خود با آنها روبرو است. جنبش‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی در دهه‌های هفتاد و هشتاد از دل همین دانشگاه‌ها بیرون آمدند و فضای سیاسی چپگرای در دهه‌های هشتاد و نود موجب نگرانی آیت‌الله خامنه‌ای از فضای “غیر اسلامی” دانشگاه‌ها است.

رهبر ایران خرداد ۱۳۹۸در دیدار با استادان و اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها با تاکید بر لزوم “مقابله با ارتجاع، التقاط و انحراف در دانشگاه‌ها” گفت: “امروز در برخی دانشگاه‌ها جریان چپ مارکسیستی هم ابراز وجود میکند، آن‌هم درحالی‌که مظاهر اصلی این جریان یعنی شوروی سابق در زیر بار و فشار حقایق عالم فروریخته و از بین رفته است.”

به نظر می‌رسد هنوز و با گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب فرهنگی، تصفیه‌های گسترده و سرکوب فعالین دانشجویی، هنوز هم دانشگاه مورد نظر نظام پدیدار نشده است.

No responses yet

May 20 2016

هاشمی رفسنجانی: مخالف انقلاب فرهنگی بودم

نوشته: خُسن آقا در بخش: دانشجویی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، می‌گوید با “انقلاب فرهنگی” و تعطیلی دانشگاه‌های ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ مخالف بوده است.

به گزارش ایلنا آقای هاشمی رفسنجانی امروز، ٣٠ اردیبهشت، در برنامه‌ای در دانشگاه آزاد اسلامی گفت: “در آن زمان دانشجویان قیام کردند و دانشگاه‌ها تعطیل شد. اسمش را انقلاب فرهنگی گذاشتند و این کار اشتباهی بود و من با آن مخالف بودم.”

او گفته است: “سال‌های بعد از پیروزی انقلاب شرایطی پیش آمد که اسلحه‌ها از کلانتری‌ها وارد دانشگاه شده بودند و در تمام دانشگاه‌ها اتاق جنگ وجود داشت. در نتیجه اداره دانشگاه‌ها سخت شده بود. اگر چه که من مخالف این امر بودم اما نمی‌شد کاری کرد و دانشگاه‌ها تعطیل شدند.”

کمی پس از انقلاب ایران و در سال ١٣۵۹ گروه‌های مسلط در جمهوری اسلامی در قالب “انقلاب فرهنگی” دانشگاه‌ها را تعطیل و هزاران نفر از استادها و دانشجویان را اخراج کردند و به فعالیت گروه‌های سیاسی منتقد در دانشگاه پایان دادند.

مقام‌های جمهوری اسلامی گروه‌های چپگرای مخالف را متهم می‌کنند که در دانشگاه اسلحه نگهداری می‌کردند؛ این گروه‌ها چنین اتهاماتی را رد می‌کنند.

در فروردین ۱۳۵۹ سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز با حضور دانشجویان منتقد به تنش کشیده شد و پس از آن دانشجویان طرفدار جمهوری اسلامی ساختمان دانشگاه را اشغال کردند و گفتند تا “پاکسازی” دانشگاه از مخالفان جمهوری اسلامی شدند.

مسعود پزشکیان، وزیر بهداشت محمد خاتمی و از فعالان آن دوره در این باره می‌گوید: ” در دانشکده‌های دیگر دانشگاه تبریز بیشتر گروه‌های چپی و مجاهدین حضور داشتند و تنها دانشکده‌ای که در هیات‌های محلی نیرو و قدرت و فضا داشت و کار می‌کرد دانشکده پزشکی بود… بر در و دیوار دانشگاه هم شعارهایی علیه آقای هاشمی رفسنجانی نوشته بودند…”

“برخوردی که آن روز با آقای هاشمی رفسنجانی شد برای ما خیلی سنگین بود، چراکه به هر حال آن زمان ایشان نماینده تام‌الاختیار حضرت امام در شورای انقلاب و بسیاری دیگر از جاها بودند… در نهایت درب دانشگاه بسته و مطرح شد در دانشگاهی که یک عده افرادی که در این حکومت هیچ حقی ندارند اجازه نمی‌دهند افرادی که در این حکومت هستند حرف بزنند دیگر دانشگاه نیست.”

درگیری‌های دیگری هم میان اعضای انجمن‌های اسلامی و دیگر دانشجویان در دانشگاه‌های دیگر به وجود آمد و سه روز بعد شورای انقلاب، که آقای هاشمی رفسنجانی هم از اعضای آن بود، سه روز به دانشجویان منتقد مهلت داد که دفاتر خود در دانشگاه را تعطیل کنند.

پس از پایان مهلت سه روزه در درگیری‌های شدیدی در دانشگاه‌های مختلف روی داد که در جریان آنها چندین نفر کشته و زخمی کشته شدند.

بنا به یک گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب فرهنگی معتقد بوده: “جلوی شلوغی دانشگاه‌ها را می‌توان گرفت فقط کافی است عده زیادی از بچه مسلمان‌ها تهران باشند، آنگاه از انقلاب دفاع خواهند کرد… بگذارید آنها شلوغ کنند… آن وقت جلوی مردم آنها را تخطئه می‌کنیم. جلوگیری از کار گروهک‌ها کاملاً ممکن است، می‌شود از شلوغی جلوگیری کرد. ما هم که از خشونت نمی‌ترسیم.”

No responses yet

Nov 01 2014

باز هم درباره خواهشی که از آقای مجید محمدی کردم (1)

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

.بلاگ سهیل روحانی: چندی پیش، در مقاله  «مجید محمدی و صدای آمریکا» از آقای مجید محمدی خواهش کردم که اطلاعاتش  را درباره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز منتشر کند.
آن چه که من را به مطرح کردن این خواهش واداشت مقاله ای از آقای محمدی با عنوان «مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند» بود که در خبرنامه گویا چاپ شده بود. آقای محمدی در این مقاله از صدای آمریکا و دیگر رسانه هایی که در 25 سال گذشته ایشان را حذف کرده بودند بشدت انتقاد کرده و «فهرستی از آنها را صرفا برای اطلاع رسانی و ثبت در تاريخ ممانعت از آزادی بيان در رسانه‌های فارسی زبان» ارائه کرده بود.
من با خواندن مقاله ایشان به یاد حذف استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز، در جریان انقلاب فرهنگی در سال 1359، افتادم و با خود گفتم که اگر حذف آقای محمدی از صدای آمریکا و دیگر رسانه ها آنقدر مهم است که باید در «تاریخ» ثبت شود ماجرای تعطیل کردن دانشگاه شیراز و حذف ده ها استاد و هزاران دانشجوی این دانشگاه هم باید افشا و در تاریخ ثبت شود. بنابراین، در پایان نقدی که بر دیدگاههای ایشان درباره صدای آمریکا نوشتم، از ایشان خواهان افشاگری در باره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز شدم.
به هر حال، هدف من منحرف کردن بحث آقای محمدی در مورد صدای آمریکا یا شبهه افکنی در باره ایشان نبود. امیدوارم که آقای محمدی و خوانندگان عزیز به محتوای خواهش من توجه کنند و اگر مطرح کردن آن را در پایان مقاله مربوط به صدای آمریکا اشتباه می پندارند این اشتباه را بر من ببخشند.

اقای محمدی اما از خواهش من استقبال نکردند. ایشان در مقاله «یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا »، پاسخ دادند که «من [یعنی مجید محمدی] در سه مطلب پیش از این به موضوع انقلاب فرهنگی و دانشگاه شیراز پرداخته و نقشم را توضیح داده و انتقادهایم را بدان بیان کرده‌ام. خوانندگانی که می خواهند پرسش خود را بیابند کافی است در اینترنت جستجو کنند». آقای محمدی، چند روز بعد، در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» بار دیگر گفتند که «اطلاعاتی که من [یعنی مجید محمدی] از بسته شدن دانشگاه داشتم همانهاست که قبلا نوشته‌ام.»
من در اینترنت دو مطلب از ایشان در باره بسته شدن دانشگاه ها دیده ام؛ یکی «یادهای دانشگاه شیراز» و دیگری «انقلاب فرهنگی: چرایی ها، سوء فهم ها، پیامدها». نمی دانم که عنوان مطلب سوم ایشان چیست و کجا چاپ شده است. به هر حال، نوشته های ایشان به پرسش هایی که از ایشان کرده بودم نپرداخته اند و نوری بر وقایع دانشگاه شیراز نیفکنده اند.

آقای محمدی در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» به موضوعات مختلفی پرداخته است که من به چند مورد آن اشاره می کنم.
آقای محمدی گِلِه می کند که «سهيل روحانی به جای سوال از بقيه از کسی چند باره سوال می کند که خود پيشقدم انداختن نوری بر اين واقعه شده است». بعد هم نتیجه می گیرد که لابد سهیل روحانی، با پرسش هایش، «هدفی غیر از پرونده سازی» برای ایشان ندارد.
ظاهراً آقای محمدی متوجه این نکته نیست که ایشان، با ظهور در نقش یک کنشگر «لیبرال دموکرات»، که بکلی به نظام اسلامی پشت کرده است، انتظارات بسیاری را نسبت به خود در میان مخالفان جمهوری اسلامی پدید آورده است. یکی از این انتظارات این است که ایشان، تا جایی که اطلاع دارد و بی هیچ ملاحظه ای، زوایای تاریک جمهوری اسلامی را روشن کند.
آقای محمدی می پرسد که چرا سهیل روحانی از «بقیه» در باره انقلاب فرهنگی سئوال نمی کند. اگر آقای محمدی روشن می کرد که این «بقیه» ها چه کسانی هستند و نقششان چه بوده است مسلماً من و دیگران از آنها هم سئوال می کردیم. مشکل این جا است که آقای محمدی هیچ علاقه ای به شفاف سازی در مورد این افراد ندارد.
پاکسازی استادان
آقای محمدی بستن دانشگاه شیراز را از موضوع اخراج استادان دانشگاه جدا می کند و می گوید که اخراج استادان دانشگاه شیراز، پس از بسته شدن دانشگاه، توسط رئیس دانشگاه انجام شد و دانشجویانی که دانشگاه را بستند در اخراج استادان نقشی نداشتند.
این ادعا بی پایه است. درست است که اخراج استادان دانشگاه شیراز پس از بسته شدن دانشگاه صورت گرفت اما این پاکسازی دقیقاً برپایه گزارش های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز از مواضع استادان انجام شد، وگرنه  رئیس دانشگاه شیراز از کجا می دانست که کدام استاد یا دانشجو را باید اخراج کند.
پیش از انقلاب فرهنگی، یکی از وظایف دانشجویان عضو انجمن اسلامی شناسائی استادان و دانشجویان دگر اندیش بود. اعضای انجمن اسلامی به کلاسهای مختلف سر می زدند و به سخنان استادان و دانشجویان گوش می کردند و برایشان پرونده می ساختند. انجمن اسلامی دانشگاه شیراز، بر پایه ی این پرونده سازی ها، چند ماه قبل از انقلاب فرهنگی، خواهان اخراج گروهی از استادان دگراندیش شد اما این تلاش ناکام ماند.
در این جا نقل خاطره ای بی مناسبت نیست: دانشگاه شیراز در دوم اردیبهشت سال 1359 با انقلاب فرهنگی بسته شد اما پس از چند روز باز شد تا شاگردان امتحانات نهائی شان را بدهند و بروند.
در یکی از آن روزها در حیاط دانشکده ادبیات ایستاده بودم که یکی از دانشجویان حزب اللهی با چهره ای خشمگین بسویم آمد و پرخاش کنان گفت که فلانی یک بار به کلاست آمدم و شنیدم که علیه دانشجویان پیرو خط امام و اشغال لانه جاسوسی چه می گفتی. من سعی کردم که او را آرام کنم و با مهربانی گفتم که اجازه بدهید تا توضیح بدهم اما او با خشم و تغیر فریاد زد که نمی خواهم حرف بزنی و رفت.
و اما من در باره اشغال سفارت آمریکا چه گفته بودم که خشم دانشجویان حزب اللهی را برانگیخته بود؟ گفته بودم که تجاوز به سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن کارمندان آن اقدامی ماجراجویانه و به زیان منافع ملی ایران است. این موضع البته برخلاف موضع دانشجویان حزب اللهی دانشگاه بود که، به پیروی از آیت الله خمینی، اشغال سفارت آمریکا را «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» می دانستند.
مصاحبه گری که شش سال بعد، در مقر شورای عالی انقلاب فرهنگی، از من درباره موضعم در قبال اشغال لانه جاسوسی سئوال کرد بی تردید گزارش انجمن اسلامی دانشگاه شیراز در باره من را در برابر چشمانش داشت.
انجمن اسلامی دانشگاه شیراز با شناسایی استادان و دانشجویان دگر اندیش و نیز با تصرف دانشگاه امکان اخراج استادان را فراهم کرد. بنابراین، اگرچه بسیاری از اعضای انجمن اسلامی نقش مستقیمی در حذف استادان نداشتند اما به دلیل شرکت در شناسایی افراد دگراندیش و شرکت در تعطیل کردن دانشگاه در حذف این افراد مسئولیت دارند.

بی معنی شدن دانشگاه
آقای محمدی در توجیه انقلاب فرهنگی می گوید: «در فضايی که در آن روزگار (سال ۵۹) در دانشگاه حاکم بود دانشگاه‌ها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود. اکثر دانشجويان درس و تحصيل را رها کرده و با استفاده از خوابگاه و غذای مجانی و امکانات عمومی به فعاليت سياسی حزبی و گروهی در دانشگاه‌ها مشغول بودند. موافقت من با بسته شدن دانشگاه‌ها برای اخراج اساتيد و دانشجويان غير هم نظر با من نبود؛ به دليل بی معنی شدن دانشگاه بود.»
من به عنوان فردی که در سال 1358 و 1359 در دانشگاه شیراز تدریس کرده است با اطمینان می گویم که ادعای «بی معنی شدن دانشگاه» به کلی نادرست است. واقعیت این است که، پیش از انقلاب فرهنگی، اکثر دانشجویان بطور مرتب در کلاس های درس حضور می یافتند و تکالیف درسی شان را انجام می دادند.
هر دانشگاهی سه وظیفه اصلی دارد که عبارت اند از تولید علم، آموزش علم، و تشویق و آموزش آزاد اندیشی.
دانشگاه های ایران هرگز محل تولید علم نبوده اند. در چند قرن اخیر، علم در جهان غرب تولید  می شده و با تأخیر بسیار به ایران می رسیده است. ایران، همچون اکثر کشورهای عالم، صرفاً مصرف کننده علم و فن آوری بوده است. این وضع پیش از انقلاب فرهنگی و پس از آن تغییری نکرده است.
آموزش علم هم، در دوره پهلوی، دست کم در حوزه بسیار مهم علوم انسانی و اجتماعی، به دلیل آن که استادان از آزادی بیان و آزادی انتخاب کتابهای درسی برخوردار نبودند همواره با دشواری های بسیاری رو به رو بود. این دشواری ها اما با پیروزی انقلاب از میان برداشته شد و استادان توانستند، تا زمان انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359، از آزادی بیان در کلاسهایشان برخوردار شوند، از منابع گوناگونی که قبلاً جزء آثار ممنوعه به شمار می رفتند در کلاسهایشان استفاده کنند و دانشجویان را با دیدگاههای گوناگون آشنا کنند. بدینسان آموزش علوم از کیفیت بهتری برخوردار شد.
و اما معنای آزاد اندیشی این است که دانشجو بتواند در برابر هر چیزی علامت سئوال بگذارد و آزادانه آنها را تحلیل کند و نظرات خود را بدون ترس از مجازات بیان کند. آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران تنها در زمان هایی که فضای سیاسی کشور به دلیل ضعف حکومت مرکزی باز می شده است رونق می گرفته است. شاید بتوان گفت که دوره ی 14 ماهه ی میان انقلاب بهمن 1357 و انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359 اوج شکوفائی آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران بوده است.
خلاصه این که دانشگاه های ایران، در آستانه انقلاب فرهنگی، اگرچه از لحاظ تولید علم نسبت به گذشته فرقی نکرده بودند اما دست کم در زمینه آموزش علم و آزاداندیشی نسبت به دوره شاه گام مهمی به جلو برداشته بودند. بنابراین، این ادعا که «دانشگاه‌ها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود» بی انصافی و نادرست است.
البته ممکن است که معدودی از دانشجویان به گونه ای که آقای محمدی می گویند عمل کرده باشند اما این موضوع نمی تواند انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه و کتک زدن و اخراج استادان و دانشجویان را توجیه کند.

سهیل روحانی و حسین شریعتمداری
آقای محمدی در مقاله شان، برای توصیف من، از کلماتی از قبیل غیر اخلاقی، فریب دادن مخاطب، سوء استفاده از یک موضوع برای بازکردن موضوعی دیگر، اتهام زنی به دیگران، تهمت زدن، خیالبافی، انتقام جویی، فرار از مسئولیت و پرونده سازی استفاده کردند اما چون این واژگان را برای بیان مقصود کافی نمی دانستند من را به سطح حسین شریعتمداری تنزل دادند و گفتند که «مايه تاسف است که آقای روحانی نقش دروغگو و پرونده سازی مثل حسين شريعتمداری را بازی کند (به خاطر افراط در دروغگويی و پرونده سازی او را دروغگو و پرونده ساز می نامم)». (2)
واکنش تند آقای محمدی البته باعث تأسف است. آقای محمدی قبول دارد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه شیراز بوده و در انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه شیراز هم شرکت داشته است. من هم، بر این اساس، از ایشان خواهش کرده ام که ناگفته های خود را در باره انقلاب فرهنگی با مردم در میان بگذارد. راستی کجای این خواهش «دروغگویی و پرونده سازی» علیه ایشان است؟

پی نویس ها:

  • این مقاله پاسخی به مقاله ی «بلایی که بر سر دانشگاه آمد» آقای محمدی است. من مقاله ام را برای خبرنامه گویا که مقاله های قبلی من و آقای محمدی را چاپ کرده بود فرستادم اما چون در آنجا چاپ نشده است آن را با تغییراتی در اینجا چاپ می کنم. مقاله قبلی من با عنوان «در باره خواهشی که از آقای مجید محمدی کردم» و مقاله آقای محمدی با عنوان «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» در خبرنامه گویا چاپ شده اند.
  • گفتنی است که آقای محمدی در مقاله «بلایی که بر سر صدای آمریکا و دانشگاه آمد»، علاوه بر من، اکبر گنجی و محمد سهیمی را هم در دروغگویی و پرونده سازی با حسین شریعتمداری همانند دانسته بود. سخن آقای محمدی درباره اکبر گنجی و محمد سهیمی البته واکنش تند برخی از خوانندگان را برانگیخت. خواننده ای به نام bachehmashhadi، در کامنتی در زیر مقاله ایشان، نوشت: «آقای محمدی، حیا هم چیز خوبی‌ است. منِ چپی به سخن امام حسین عمیقا معتقدم: اگر ایمان ندارید، لااقل آزاده باشید. شما گنجی و سهیمی را با شریعتمداری یکی‌ می‌ کنید؟…» یکی دو روز بعد، نام اکبر گنجی و محمد سهیمی از مقاله آقای محمدی حذف شد. آقای محمدی توضیحی در باره حذف نام این دو نفر نداده است اما اگر ایشان، ظرف دو روزی که از انتشار مقاله اش گذشته بود، به این نتیجه رسیده باشد که اکبر گنجی و محمد سهیمی «مثل حسین شریعتمداری» دروغگو و پرونده ساز نیستند موجب خشنودی  است. امیدوارم که ایشان روزی در مورد من هم به همین نتیجه برسند.
  • No responses yet

    • Recent Posts

      • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
      • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
      • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
      • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
      • دنیای خیالی آخون‌ها!!
    • Recent Comments

      No comments to show.

    Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .