اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیا'

Jun 09 2020

سید محمود موسوی مجد؛ از جاسوسی تا حکم اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی

فرارو: سید محمود موسوی مجد، جاسوسی در نیروهای سپاه قدس بود. محمود موسوی مجد کسی بود که اطلاعات محل‌های تردد سردار قاسم سلیمانی را  لو داده بود. در زمان شهادت سردار سلیمانی گمانه‌زنی‌ها از وجود فردی حکایت داشت که به سرویس‌های بیگانه اطلاعات داده بود.

انگیزه سید محمود موسوی مجد برای وطن‌فروشی، دریافت پول بیان شده است. درباره اینکه سیدمحمود موسوی مجد دیگر چه اطلاعات مهمی را از کشور را فروخته است اطلاعات دقیقی عنوان نشده است.

غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه درباره موسوی مجد گفته است: «سید محمود موسوی مجد، فرزند سید کاظم؛ هم جاسوس سرویس سیا بوده، هم جاسوس سرویس موساد.

عنصر فریب خورده‌ای که در حوزه‌های امنیتی و نیروهای مسلح به ویژه سپاه قدس اطلاعات جمع‌آوری کرده و محل استقرار و ترددهای حاج قاسم سلیمانی را در اختیار بیگانگان گذاشته است.

محمود موسوی مجد، در قبال اخذ دلار آمریکایی جاسوسی می‌کرده و به اعدام محکوم شده است. شعبه ۱۹ دیوان عالی کشور حکم موسوی مجد را  تایید کرده است. در زمانی نزدیک حکم جاسوس سیدمحمود موسوی مجد اجرا می‌شود.»


اعدام برای عامل افشای محل تردد سردار سلیمانی


سید محمود موسوی مجد کیست؟

سید محمود موسوی مجد کیست؟

تصویری با صورتی که نه چندان حرفه‌ای محو شده است منتسب به سیدمحمود موسوی مجد است. از او جز آنچه در بالا ذکر شد اطلاعات زیادی داده نشده است. همین که موسوی مجد جاسوس بوده. پول گرفته. اطلاعات داده. بعد از شهادت سردار سلیمانی شناسایی شده. به اعدام محکوم شده و حکمش به زودی اجرا می‌شود.

سیزدهم دی ماه سال گذشته در حمله پهبادهای آمریکایی به یک خودرو در فرودگاه بغداد سردار قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس به شهادت رسیدند. سید محمود موسوی مجد خائنی بود در این حمله نقش داشته و به نیروهای آمریکایی کمک کرده بود.

No responses yet

Dec 04 2017

حاشیه های نامه رئیس سازمان سیا به قاسم سلیمانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

ایران وایر: مایک پمپيو، رئيس سازمان سیا تایید کرده نامه ای برای قاسم سلیمانی ارسال کرده ولی فرمانده سپاه قدس از گرفتن این نامه خودداری کرده است. نه آذرماه، محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر آیت الله خامنه ای گفته بود این نامه در بوکمال سوریه ارسال شده ولی سلیمانی گفته: «نامه تو را نمی گیرم و نمی خوانم و اصلا با این افراد صحبتی ندارم.»

مایک پمپيو که دیروز در بنیاد ریگان سخنرانی کرده، با تایید این خبر، به شوخی گفته این ماجرا موجب دل شکستگی او نشده است. او در این نامه می خواسته به سلیمانی بگوید ایران را در قبال وضعیت سوریه مسئول می داند، درباره حمله به منافع آمریکا در منطقه هشدار دهد و مطمئن شود سلیمانی و رهبر ایران متوجه این موضوع هستند.

در سال های اخیر روایت های متعددی درباره تماس های سلیمانی با آمریکایی ها منتشر شده است. به عنوان نمونه، مرداد ۹۰ خبرهایی منتشر شد درباره اینکه سال ۸۷ ژنرال پترائوس، رئیس وقت سازمان سیا پیامکی از سلیمانی دریافت کرده که در آن آمده بود: «من قاسم سلیمانی هستم، کسی که سیاست های ایران را در عراق، لبنان و غزه و افغانستان تدوین می کند.»

آبان ۹۳، صادق خرازی، سفیر پیشین ایران در لندن در یادداشت کوتاهی نوشت که جان کری، وزیر خارجه وقت آمریکا به محمدجواد ظریف گفته مایل است یک بار هم شده سلیمانی را ببیند و اوباما، رئيس جمهور وقت آمریکا هم به حیدرالعبادی، نخست وزیر وقت عراق گفته سلیمانی دشمن من است ولی برای او احترام ویژه ای قائل هستم. آذر۹۳ هم رسانه های ایرانی گزارش دادند سلیمانی نامه ای به لئون پانتا، وزیر دفاع وقت آمریکا داده و در واکنش به برخی تهدیدها به او گفته «اگر لازم باشد،‌ نزدیک تر هم خواهیم شد.» در این روایت تاکید شده بود علیرغم اینکه در دفتر فرماندهی وزارت دفاع آمریکا در پنتاگون، هفت لایه حفاظتی وجود دارد ولی نامه سلیمانی با آرم سپاه قدس روی میز وزیر دفاع قرار گرفت و کسی متوجه نشد. لئون پانتا هم دیروز در جلسه ای که پمپیو سخنرانی کرده، حاضر بوده ولی درباره چنین روایت هایی حرف نزده است.

اسفند۹۳ هم در فضای مجازی عکس هایی منتشر شد و گفته شد قاسم سلیمانی در مسجدی در هنگام خطبه های نماز ابوبکر البغدادی، رهبر گروه حکومت اسلامی حضور داشته ولی کسی متوجه نشده است. همان زمان یک خبر دیگر هم منتشر شد: هنگامی که هواپیمای فرمانده جدید ارتش آمریکا در افغانستان به زمین نشست، پیامکی دریافت کرد: «به قلمرو من خوش آمدی … قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران.»

دامنه این روایت ها طوری گسترده شد که رسانه های اصولگرا درباره اش هشدار دادند. سایت جهان نیوز ۵ فروردین ۹۴ در گزارشی نوشت این «داستانک ها بیشتر به افسانه می مانند تا واقعیت» و آنها را «داستان سرایی های هدف دار دشمن» خواند.

برای جمع بندی این روایت ها می توان به کاریکاتور جلد هفته نامه The WEEk که ۷ فروردین ۹۴ منتشر شد، اشاره کرد. عمو سام صبح از خواب بیدار می شود و قاسم سلیمانی را می بیند که روی تخت او دراز کشیده و با نگاهی طنازانه به او لبخند می زند. سوژه هفته نامه ویک تایید این روایت ها نیست ولی تصویری که خلق کرده، همان است که مدافعان فرمانده سپاه قدس دوست دارند؛ او تا تختخواب مقام های آمریکایی نفوذ می کند ولی آنها متوجه نمی شوند. این تصویرسازی به طور طبیعی اقتدار این فرمانده سپاهی را تبلیغ می کرد، بی توجهی او به آمریکایی ها و همچنین ترس آمریکایی ها از او.

سه روز پیش هنگامی که رئيس دفتر رهبر جمهوری اسلامی ماجرای نامه رئیس سازمان سیا به قاسم سلیمانی را بیان کرد، واکنش ها دوگونه بود. برخی به روال سابق آن را نمایش اقتدار فرمانده سپاه قدس دانستند و درباره اش نوشتند و برخی آن را سایر روایت های تایید نشده دانسته و با لبخند از کنارش رد شدند.

تایید ارسال نامه از سوی مایک پمپئو فارغ از اهداف و پیامدهای دیپلماتیکش، می تواند به تقویت موضع گروه اول منجر شود. گروهی که شخصیت افسانه وار قاسم سلیمانی را دوست دارد. خبرگزاری فارس دیروز در همین زمینه در گزارشی نوشت اقدام سلیمانی در تحویل نگرفتن نامه رئیس سازمان سیا مشابه رفتار حضرت ابوالفضل بود در قبال شمر؛ تصویرسازی های آشنا و هدفمند.

No responses yet

Jun 30 2017

نیویورک تایمز از ارتباط CIA با یک سرمایه‌دار ایرانی پرده برداشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی

ایرانشهر: روزنامه نیویورک تایمز در شماره 21 جون 2017 خود در مقاله‌ای که تحقیق و نگارش آن را THE ASSOCIATED PRESS بر عهده داشته‌است از ارتباط پنهانی فرهاد عظیما سرمایه‌دار ایرانی‌تبار ساکن کانزاس با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در دهه 1980 میلادی پرده برداشته‌است. آقای عظیما اخیرا در پی چند فقره اتهامات فساد مالی در خارج از آمریکا و نقض تحریم‌های علیه ایران در صدر خبرها قرار گرفته‌بود. بخش‌هایی از این مقاله را با ترجمه امیر رنجبر بخوانید.
تبلیغات در خبرگزاری ایرانشهر
هنگامی که در اواسط دهه 80 بانک کوچکی در کانزاس مورد تحقیق مقامات قضایی قرار گرفت، یکی از سهامداران اصلی آن که متولد تهران است مورد سو ظن بود. پرسش این بود که آیا این سرمایه‌دار ایرانی‌تبار قانون‌شکنی کرده و مجرم است؟
اما خیلی زود تحقیقات به بن‌بست خورد زیرا «فرهاد عظیما» بدلیل ارتباط پنهانی و خدماتی که برای دولت ایالات متحده انجام داده بود از پیگیری و تفحص معاف شد. آیا او یک قاچاقچی سلاح بود که به سی آی ای (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) پیوسته بود؟ چه خدمات محرمانه‌ای انجام داده بود که مصونیت غیررسمی از پیگرد قضایی پیدا کرده بود؟
فرهاد عظیما اما هم اکنون بدلیل فعالیت‌های مشکوک به قانون‌شکنی و فساد مالی بین‌المللی در خارج از آمریکا توسط مقامات دادستانی فدرال مورد تحقیق قرار دارد؛ آقای عظیما 75 ساله متهم است که با پرداخت رشوه به یک مقام رسمی سابق امارات متحده عربی برای بدست آوردن منافع فروش یک هتل در تفلیس (پایتخت گرجستان)، قوانین آمریکا را زیر پا گذاشته است زیرا در طرف دیگر این معامله ایرانیانی درگیر بوده‌اند که از طرف وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در فهرست سیاه تحریم‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی قرار داشته‌اند و این سوداگری فرهاد عظیما نقض قوانین و دور زدن تحریم رژیم تهران بوده است.
اخیرا فرهاد عظیما در برنامه‌ای در کویت نیز درگیر بوده است که اعتراضات گسترده در آن کشور باعث لغو همکاری دولت کویت با وی شد. در این مورد عظیما با اعضای خاندان حاکم کویت وارد معامله شده بود.
به گزارش نیویورک تایمز، تحقیقاتی که معاونت مطبوعاتی آسوشیتدپرس بوسیله مصاحبه‌ها، پرونده‌های دادگاهی و حتی ایمیل‌های هک شده از فرهاد عظیما کرده است، نشاندهنده میلیون‌ها دلار سود از قراردادهای فدرال توسط این سرمایه‌دار ایرانی‌تبار است. در نتایج تفحص آسوشیتدپرس آمده که یکی از کارشناسان سابق کمپانی تحت تملک آقای عظیما مدعی شده که شرکت وی با سی آی ای همکاری نزدیکی داشته است و شاید این مصونیت آهنین او درباره عدم پیگرد قانونی به همین دلیل باشد. آسوشیتدپرس اعلام کرده که فرهاد عظیما بارها درخواست مصاحبه با آنها را رد کرده است ولی چندی پیش عظیما در گفتگویی با نشریه محلی کانزاس سیتی استار هرگونه ارتباطی با سی آی ای را مردود دانست و گفت: «شاید بطور غیر مستقیم قراردادهایی با آنها داشته‌ام. به هرحال برای کی جی بی (سرویس اطلاعات روسیه) و یا کشور بیگانه دیگری کار نکرده‌ام.»
نگاهی به سوابق دور و نزدیک فرهاد عظیما، ماجرای او را پیچیده‌تر می‌کند. ابتدا در اواسط دهه هشتاد هنگامی که یک بانک کوچک در کانزاس دچار فروپاشی شد، او مورد تحقیق بود زیرا در آن هنگام آقای عظیما مدیر و سهامدار اصلی بانک بود و با گرو گذاشتن بانک، صدها هزار دلار وام گرفت تا بتواند خرج شرکت هواپیمایی‌اش کند. در آن زمان دادستان بخش جرم و جنایت سازمان یافته کانزاس سیتی که به فرهاد عظیما و ارتباط او با مافیا مشکوک بود، به شکل شگفت‌انگیزی نتوانست پیگیر تحقیق درباره اتهامات وی شود.
در حال حاضر نیز مقامات قضایی اماراتی و آمریکایی درباره ماجرای خرید یک هتل در تفلیس گرجستان تحقیق می‌کنند که فرهاد عظیما در آن درگیر است. او متهم است که با مالک اماراتی هتل که از خانواده امیران راس‌الخیمه است، وارد مذاکره شده تا آن مجموعه را برای سه ایرانی که مشمول تحریم‌های هسته‌ای آمریکا بوده‌اند خریداری کند و در قبال انجام این معامله، ده درصد سهام هتل را در اختیار بگیرد.
به هرحال با توجه به هزار توی پیچ در پیچ ارتباط احتمالی فرهاد عظیما با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سی آی ای)، باید دید که آیا این تحقیقات به ثمر می‌رسد یا مانند گذشته به بوته فراموشی سپرده خواهد شد.

No responses yet

Jun 04 2017

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رییس جدید میز ایران سازمان سیا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی

ایران وایر: آرش عزیزی

منابع: نیویورک تایمز و واشنگتن پست.

اسم مستعار زیاد دارد؛ از «امیر تاریکی» تا «آیت‌الله مایک». تا سال‌ها بیرون دالان‌های سازمان‌های اطلاعاتی امریکا یا کسی اصلا از وجودش خبر نداشت و یا با نام مستعار «راجر» می‌شناختندش. نقش داشتن او در فاجعه‌ای در افغانستان در سال ۲۰۱۵ بود که خبرنگاری از «نیویورک تایمز» را واداشت با سرپیچی از خواستِ سازمان «سیا»، نام او را علنی کند.
«مایکل دِآندریا»«Michael D’Andrea»، یکی از کلیدی‌ترین نیروهای سازمان سیا در دو دهه اخیر که نیویورک تایمز امروز گزارش داد به مدیریت میز ایران سازمان سیا منصوب شده است.این سازمان البته انتصاب‌های این چنینی را علنی نمی‌کند اما این روزنامه خبر را به نقل از مقامات کنونی و سابق دستگاه‌های اطلاعاتی امریکا منتشر کرده است.

دآندریا از آن شخصیت‌هایی است که انگار از سریال‌های تلویزیونی مثل «میهن» (Homeland) بیرون آمده است. او 9 سال تمام ریاست مرکز ضدتروریسم سازمان سیا را بر عهده داشت در حالی که کم تر کسی در سمتی به این طاقت‌فرسایی این همه مدت دوام می‌آورد. مهم ترین اقدامش در این مقام، ایفای نقش در پیدا کردن و کشتن «اسامه بن لادن» و البته کشتن هزاران تروریست اسلام‌گرا در حملات پهپادی است.

معروف است که در مقر سیا، در «لنگلیِ» ایالت ویرجینیا گوشه‌ای نشسته است و تصمیماتی می‌گیرد که بر جان هزاران نفر تاثیر می‌گذارد. همیشه سیگاری بر لب دارد و اغلب تسبیحی به دست. این امریکایی متولد شهری کوچک در ایالت ویرجینیا، همسری مسلمان دارد و خود نیز به اسلام گرویده است. در اتاق کارش تختخوابی هست و خیلی مواقع اصلا رنگ خانه‌اش را هم نمی‌بیند. همکارانش می‌گویند انرژی بی‌پایانی دارد، همکاری با او سخت است و وقتی دنبال کاری می‌افتد، تا به نتیجه نرسد، توقف نمی کند.

حالا انتصاب او به میز ایران سازمان سیا شاخک‌های بسیاری را حساس کرده است. نیویورک تایمز نوشته است: «این اولین نشانه عمده است که دولت ترامپ می‌خواهد موضعی سرسختانه نسبت به ایران بگیرد.»

این بخشی از تغییرات سازمان سیا تحت مدیریت «مایک پامپیو»«Mike Pompeo»، نماینده سابق کنگره ایالات متحده و از دست راستی‌های حزب‌جمهوری‌خواه است. مرکز ضدتروریسم این سازمان هم رییس جدیدی پیدا کرده است که می‌خواهد اقدامات نظامی آن افزایش پیدا کند. کم کم رنگ سازمان سیای تحت رهبری ترامپ دارد معلوم می‌شود.

ایران یکی از دشوارترین کشورها برای فعالیت سازمان سیا است. امریکا در ایران سفارتی ندارد و خبری از پوشش دیپلماتیک در آن نیست. ضمن آن که جمهوری اسلامی سال‌ها است مقابله با جاسوسی امریکا را از اهداف اصلی خودش تعیین کرده است.

ترامپ در زمان کارزار انتخاباتی خود، ایران را «دولت تروریستی شماره یک» نامید و بارها وعده داد توافق هسته‌ای را لغو کند؛ کاری که البته در عمل انجام نداد اما نشانه‌هایی از اتخاذ موضع سخت نسبت به ایران از سوی دولت ترامپ به چشم می‌خورد؛ مثلا «رکس تیلرسون»، وزیر خارجه امریکا «برجام» را شکست‌خورده می داند و بسیاری از افرادی که ترامپ به شورای امنیت ملی منصوب کرده است، مواضع افراطی علیه ایران دارند.

یک دیپلمات سابق امریکایی که بدون افشای نامش با «ایران‎وایر» صحبت کرد، گفت: «خیلی از این چهره‌های جدید دولت ترامپ هدف مشخصی دارند و آن سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق سازمان سیا است؛ به همین سادگی.»

به گزارش نیویورک تایمز، «ارزا کوهن واتنیک»، مدیر ارشد اطلاعاتی شورای امنیت ملی که رابط اصلی کاخ سفید با سازمان‌های اطلاعاتی هم چون سیا است، به سایر مقامات دولت گفته است که می‌خواهد دقیقا همین کار را انجام دهد: «استفاده از جاسوس‌های امریکایی برای سرنگونی دولت ایران.»

سپهبد «مک‌مستر» که مشاور امنیت ملی ترامپ است، در سال‌های اول جنگ عراق، فرمانده پیاده‌نظام بود و همیشه از نقش ماموران جمهوری اسلامی در کمک به گروه‌های عراقی که درگیر جنگ با امریکایی‌ها بودند، گفته است. «درک هاروی»، مدیر ارشد خاورمیانه در شورای امنیت ملی امریکا هم جزو چهره‌هایی به حساب می‌آید که مواضع تندی نسبت به ایران دارند.

پامپیو پیش از آن ‌که رییس سازمان سیا شود، نماینده منطقه جنوبی-مرکزی ایالت کانزاس در مجلس نمایندگان بود. او در دوران مذاکرات هسته‌ای با ایران، از سرسخت‌ترین مخالفان برجام در کنگره به شمار می رفت. دو ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا بود که مقاله‌ای در مجله «فارین پالیسی» نوشت و گفت امریکا نباید بگذارد بازرگانی بین‌المللی با ایران رونق بگیرد.

در ماه ژانویه که مجلس سنا داشت انتصاب پامپیو به ریاست سازمان سیا را به رای می‌گذاشت، او وعده داد اگر هم برجام پابرجا بماند، او به شدت مواظب اعمال جمهوری اسلامی خواهد بود تا از پیروی آن از این توافق کسب اطمینان کند. پامپیو گفت: «ایرانی‌ها دروغ‌گوهای حرفه‌ای هستند.»

***

دِآندریا بزرگ‌شده شمال ایالت ویرجینیا است و خانواده‌اش دو نسل است که در سازمان سیا کار می‌کنند. او از سال ۱۹۷۹ در سیا بوده است. اولین ماموریت خارجی‌ وی در آفریقا بود که جزو عرصه‌های دشوار است. در یکی از همین ماموریت‌های خارجی با همسر مسلمانش آشنا شد‌ و پس از ازدواج با او، به دین اسلام گروید. در دنیای پس از ۱۱ سپتامبر او سمت‌های مهمی مثل ریاست ایستگاه سیا در قاهره و بغداد را برعهده داشته و شاید بیش از هر چهره دیگری، در تضعیف القاعده نقش داشته است.

«امیر تاریکی» چهره‌ای عمومی نیست و قاعدتا دیدگاه‌هایش در مورد ایران شناخته‌شده نیستند. وظیفه او عملیاتی است و نه سیاست‌گذاری. اما در واشنگتن معروف است که می گویند:«انتخاب پرسنل، گویاترین گواه جهت سیاست‌ است.»
انتخاب فردی مثل دآندریا احتمالا خبر از تشدید فعالیت‌های سازمان سیا در مورد ایران می‌دهد.

دآندریا در شکل دادن به برنامه دستگیری و بازجویی در پی حملات ۱۱ سپتامبر که شامل شکنجه بود و در گزارش مجلس سنا در سال ۲۰۱۴ محکوم شد که هم غیرانسانی بوده و هم غیرموثر، نقش داشت. اوایل سال ۲۰۰۶ او رییس مرکز ضدتروریسمِ سیا شد و 9 سال در این سمت باقی ماند. وظیفه اصلی وی، تعقیب نیروهای سازمان‌های اسلام‌گرا در سراسر دنیا و کشتار آن‌ها بود.
یکی از مهم‌ترین طعمه‌های دآندریا، «عماد مغنیه» بود؛ رییس عملیات بین‌الملی «حزب‌الله» لبنان. در سال ۲۰۰۸ سیا در همکاری با دولت اسراییل، با بمبی ماشینی مغنیه را هنگام پیاده‌روی به سوی خانه‌اش در دمشق کشت. در عین حال، وقتی باراک اوباما سیاست استفاده از پهپاد برای کشتار رهبران تروریستی در افغانستان و پاکستان را اتخاذ کرد، دِآندریا به یکی از عاملان اصلی او بدل شد.

اما هویت دِآندریا را وقتی رسانه‌ها افشا کردند که نقش وی در چند اشتباه بزرگ معلوم شد؛ وقتی یکی از همکاران سازمان سیا جاسوسِ «القاعده» از کاردرآمد و با انفجار خود در پایگاهی امریکایی در افغانستان، هفت مامور سازمان را کشت. این مرگ‎بارترین حمله علیه ماموران سازمان سیا در بیش از ربع قرن بود.

آن‌چه خشم مخالفان آیت‌الله مایک را بیش تر برانگیخت اما در ژانویه ۲۰۱۵ رخ داد؛‌حمله‌ای پهپادی به یکی از پایگاه‌های القاعده در پاکستان باعث کشته شدن دو گروگانی شد که سیا از وجودشان خبر نداشت؛«وارن واینشتاین»، مددکار و مشاور اقتصادی امریکایی و «جیووانی لو پورتو»، شهروند ۳۷ ساله ایتالیایی.

دِآندریا اما حالا بازگشته است و باید دید این بار مامور اجرای چه سیاست‌هایی می‌شود.

No responses yet

Aug 08 2016

مامور سابق ضد تروریسم سیا: شهرام امیری تنها مورد نیست

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: فیلیپ جرالدی مامور سابق مبارزه با تروریسم سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا – سیا – به بی‌بی‌سی فارسی گفت شهرام امیری وقتی برای مراسم حج به عربستان رفته بود به میل خودش با ماموران سازمان اطلاعات عربستان و آمریکا تماس گرفت و به هیچ وجه ربوده نشده بود.

آقای جرالدی در سال ۲۰۱۰ هم درباره ماجرای آقای امیری صحبت کرده و گفته بود با ماموران سیا که در این پرونده درگیر هستند در تماس بوده است.

او گفت در واقع دستگاه‌های اطلاعاتی عربستان و آمریکا امکان سفر آقای امیری به آمریکا را فراهم کردند و اینکه او ربوده شده “داستانی تخیلی” بوده است:

Image copyright Getty

“او داوطلبانه و به میل خودش به آمریکا اطلاعات داد اما اینکه چقدر این اطلاعات صحت داشتند معلوم نیست.”

آقای جرالدی گفت برای دستگاه‌های اطلاعاتی این که کسانی داوطلبانه اطلاعاتی در اختیار سازمان‌های امنیتی کشور دیگری بگذارند و حتی به این کشورها سفر کنند و بعدا به دلایلی از جمله به خاطر خانواده تغییر عقیده بدهند، اتفاقی غیرعادی نیست و “من فکر می‌کنم آقای امیری هم بعد از اینکه به آمریکا آمد تغییر عقیده داد.”

او همچنین درباره انتشار خبر پرداخت پنج میلیون دلار از طرف آمریکا به شهرام امیری گفت:

“سیا خبر پرداخت پنج میلیون دلار به آقای امیری را به خبرگزاری آسوشیتدپرس درز داد. این مبلغ برای کسی که اطلاعات کمی داشت پول زیادی بود.”

“شاید سیا خیلی جدی با قضیه برخورد کرده بود و من فکر می‌کنم سیا قصد داشت از آقای امیری استفاده کند تا دانشمندان هسته‌ای ایران را که به ترکیه یا دوبی سفر می‌کنند، برای رفتن به آمریکا ترغیب کند.”

آقای جرالدی معتقد است شهرام امیری تنها مورد نیست اما موضوع او به رسانه‌ها کشیده است؛ افراد دیگری هستند که تصمیم مشابهی می‌گیرند اما کسی از آن مطلع نمی‌شود:

Image copyright . Image caption فیلیپ جرالدی مامور سابق مبارزه با تروریسم سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا

“من مطمئن هستم که این فهرستی طولانی می‌تواند باشد و تعدادی از دانشمندان، مهندسان و حتی مقامات نظامی ایران که از برنامه هسته‌ای خبر دارند برای دستگاه های اطلاعاتی آمریکا، عربستان و ترکیه کار می‌کنند. این افراد به بیرون سفر می‌کنند و دستگاه‌های اطلاعاتی همیشه برای بهره‌برداری آماده هستند.”

او گفت آقای امیری به دولت امریکا اطلاعات داده بود و برای همه روشن است که این کار تخلف بزرگی است و مجازات سنگینی دارد.

درباره ماجرای شهرام امیری اینجا بخوانید.

درباره فرضیه‌هایی که در مورد آقای امیری مطرح هستند اینجا بخوانید.

No responses yet

Apr 08 2015

رئیس «سیا» امتیازهایی که تهران داده، شگفت‌زده است: انتقادات از تفاهم اتمی را «متظاهرانه» نامید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

رادیوفردا: جان برنان، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، «سیا»، ضمن حمایت از تفاهم سیاسی لوزان در مورد برنامه اتمی ایران، برخی از انتقادات علیه آن را «ناشی از تظاهر» نامید و گفت از امتیازهایی که تهران داده، شگفت‌زده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، آقای برنان در نخستین اظهار نظری که در مورد تفاهم لوزان ابراز کرده است، طی سخنانی در ۱۸ فروردین در دانشگاه هاروارد، گفت «باید به شما بگویم، افرادی که می‌گویند این توافق راهی در برابر ایران می‌گشاید تا به بمب (هسته‌ای) برسد، تظاهر می‌کنند؛ از نظر من، اگر آنها واقعیت‌ها را بدانند، متوجه خواهند شد چه چیزی برای [به دست آوردن] یک برنامه [اتمی] لازم است».

این گفته‌ها زمانی مطرح می‌شود که گروهی از سیاستمداران جمهوری‌خواه مخالفت و انتقاد خود را در مورد مذاکرات و توافق اتمی با ایران ابراز کرده‌اند. برخی از نمایندگان دمکرات کنگره نیز با آنها همراه شده‌اند.
نخست وزير اسرائيل می‌گوید چارچوب تفاهم ايران و قدرت‌های جهانی در لوزان سوييس يک «توافق بد» است و «زيرساخت‌های گسترده اتمی ايران را باقی نگاه می‌دارد».
• بیشتر بخوانید

​​​بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز از دولتمردانی‌ست که مخالفت شدید خود را با تفاهم لوزان ابراز کرده و آن را «توافقی بد» توصیف کرده است که جلوی رسیدن ایران به سلاح هسته‌ای را نخواهد گرفت.

جان برنان می‌گوید چهارچوب توافقی که در لوزان بنا شده است «نه تنها جلوی غنی‌سازی اورانیوم را بلکه جلوی غنی‌سازی پلتونیوم را می‌گیرد».

خبرگزاری رویترز نیز از قول رئیس سازمان «سیا» نقل کرده است که او در مورد امتیازهایی که ایران داده «ابراز شگفتی» کرده است؛ «من به شکل رضایتمندی شگفت‌زده هستم که ایرانی‌ها، با این همه موافقت کرده‌اند.»

به گفته آقای برنان برخی از منتقدان بیش از آنکه بر برنامه اتمی تهران متمرکز باشند، بر تاثیری که رفع تحریم‌ها می‌گذارد، متمرکز هستند، و اینکه چنین چیزی به حکومت ایران اجازه می‌دهد «مشکلاتی بیشتر در منطقه ایجاد کنند».

به گفته رئیس سیا چنین نگرانی قابل درک است، اما در عین‌حال او فکر نمی‌کند که در پی همه اینها تهران ناگهان موضعی غیرفعال و سر‌به‌زیر در مورد منطقه در پی گیرد.

او در عین حال تاکید کرده است که روشن نیست آیا رویکرد عملگرای ایران در رابطه با برنامه اتمی‌اش تحت ریاست‌جمهوری حسن روحانی «به دیگر بخش‌های سیاست خارجی ایران انتقال پیدا می‌کند» یا نه.

یک روز پیش از این سخنان، باراک اوباما، رئیس‌جمهوری ایالات متحده نیز، در مصاحبه‌ای با رادیو ان‌پی‌آر، با اشاره به سیاست‌های ایران در قبال تل‌آویو، گفته بود اینکه از ایران خواسته شود در توافقی برای اثبات صلح‌آمیز بودن برنامه اتمی‌اش، اسرائیل را به رسمیت بشاسد، «قضاوتی به طور اصولی نادرست» است.

از سوی دیگر او طی تماسی تلفنی با سلطان قابوس، پادشاه عمان، تاکید کرده است که همکاری آمریکا «با عمان و دیگر متحدان منتطقه‌ای» برای «متوجه کردن تهران به فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده‌اش در منطقه (خاورمیانه)» ادامه پیدا می‌کند.

ایالات متحده در مورادی گوناگون مخالفت و انتقاد خود را از سیاست‌های تهران در منطقه خاورمیانه نشان داده است؛ واشینگتن از مخالفان بشار اسد، حامیان ائتلاف اعراب علیه شورشیان حوثی در یمن و مخالف گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان است که جملگی از حمایت ایران برخوردار هستند.

No responses yet

Feb 01 2015

همکاری سیا و موساد برای کشتن عماد مغنیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: به گزارش واشنگتن پست کشته شدن عماد مغنیه، از بنیان‌گذاران حزب‌الله لبنان، نتیجه عملیات مشترک سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل بوده است. آنها می‌توانستند همان روز قاسم سلیمانی را هم بکشند، اما چنین اجازه‌ای نداشتند.
عماد مغنیه

روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ هنگامی که عماد مغنیه، از رهبران حزب الله لبنان در دمشق پایتخت سوریه در حال سوار شدن به خودروی شخصی خود بود، بمبی که در تایر یدکی خودروی دیگری جاسازی شده بود منفجر شد. دقت برنامه‌ریزان این عملیات به حدی بود که به عابران و افرادی که در آن نزدیکی بودند، آسیبی نرسید.

اکنون روزنامه واشنگتن پست در مقاله‌ای تفصیلی نوشته است که این عملیات را سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سازمان اطلاعاتی خارجی اسرائیل (موساد) برنامه ریزی کرده‌ بودند. بر اساس گزارش این روزنامه آمریکایی بمبی که باعث کشته شدن فرمانده پرسابقه حزب‌الله شده، مدت‌ها پیش در میدان مشق سیا در کارولینای شمالی آزمایش شده بود.

در گزارش واشنگتن پست که توسط چند خبرنگار و بر اساس اطلاعات شماری از مقامات امنیتی پیشین آمریکا تهیه شده، آمده است که لحظاتی پیش از انفجار، عماد مغنیه و قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس (شاخه برون مرزی سپاه پاسداران ایران) در حال قدم زدن با یکدیگر بوده‌اند. به گفته یکی از منابع واشنگتن پست، امکان کشتن سلیمانی هم وجود داشته اما تیم عملیات مجوز این اقدام را نداشته است.

این روزنامه می‌نویسد که دستور کتبی این عملیات را جرج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا صادر کرد و دادستان کل، مدیر اطلاعات ملی و مشاور امنیت ملی آمریکا آن را تأیید کردند.

تئوری دفاع از خود
جهاد مغنیه، فرزند عماد مغنیه نیز چندی پیش به همراه چند فرمانده حزب الله لبنان و سپاه پاسداران در سوریه کشته شد

جهاد مغنیه، فرزند عماد مغنیه نیز چندی پیش به همراه چند فرمانده حزب الله لبنان و سپاه پاسداران در سوریه کشته شد

از آنجا که کشتن مغنیه در کشوری صورت گرفته که با آمریکا در حال جنگ نبوده، این اقدام مورد انتقاد قرار گرفته است. واشنگتن پست در مقاله خود از قول یک کارشناس می‌نویسد که فقط گانگسترها و تروریست‌ها از این روش برای از بین بردن مخالفان خود استفاده می‌کنند.

در مقابل، دولت آمریکا این گونه اقدامات را که در کشورهای دیگر نیز اتفاق افتاده، با تئوری “دفاع از خود” توجیه می‌کند.

مقامات دولتی و امنیتی آمریکا، مغنیه را یکی از خطرناک‌ترین دشمنان کشور خود می‌دانستند و بر نقش او در عملیات تروریستی علیه آمریکایی ها در منطقه تاکید می‌کردند.

بیشتر بخوانید – نصرالله: حزب‌الله خواهان جنگ با اسرائیل نیست

واشنگتن پست به نقل از مقامات پیشین امنیتی آمریکا می‌نویسد که مغنیه در کشتن ۶۳ آمریکایی در لبنان که ۸ تن از آنها ماموران سیا بودند، نقش اساسی داشت و در آموزش نظامی و مسلح کردن شیعیان عراق علیه نیروهای آمریکایی سهیم بود.

بر اساس این گزارش، پلیس فدرال آمریکا (اف بی آی) برای دستگیری عماد مغنیه ۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود.

روزنامه آمریکایی همچنین به این نکته اشاره کرده است که اسرائیل هم مغنیه را از عاملان و آمران شماری از عملیات تروریستی علیه یهودیان می‌داند – از جمله عملیات انتحاری در سفارت اسرائیل در بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین در سال ۱۹۹۲ که منجر به کشته شدن ۲۹ نفر شد و حمله به مرکز یهودیان این شهر در سال ۱۹۹۴ که به قتل ۸۵ نفر انجامید.

تاکنون مقامات آمریکایی و اسرائیلی محتوای مقاله واشنگتن پست را ´تایید یا تکذیب نکرده‌اند.

No responses yet

Dec 22 2013

ماجراجویی شخصی و معمای ناپدید شدن لوینسون

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تحریم,سیاسی,ملای حیله‌گر


خودنویس: لوینسون ماموریت یافته بود نقل و انتقال‌های بزرگ مالی مقام‌ها ایرانی را بررسی کند. اموال ادعایی هاشمی رفسنجانی در خارج از کشور اهمیت زیادی در این قبال داشت.
انتشار گزارش‌هایی مبنی بر ارتباط کاری باب لوینسون با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، ماجرای وی را در نزدیکی هفتمین سال ربوده شدنش وارد مرحله جدیدی کرده است. این مامور سابق اف‌بی‌آی که سر پر شوری برای ماموریت‌های عجیب داشت، در مارس ۲۰۰۷ در کیش مفقود شد.
آسوشتید پرس و واشینگتن پست برای نخستین بار رابطه کاری وی را با سیا فاش ساختند. بعد از آن، نیویورک تایمز با انتشار مقاله‌ای آشکار ساخت که از سال ۲۰۰۷ از طریق وکیل لوینسون اطلاعات وی و همکاری‌هایش با سیا را داشته است اما به خواست دولت آمریکا و خانواده اوینسون آن‌ها را منتشر نکرده بود. اما پس از افشاگری آسوشیتد پرس خانواده لوینسون اعلام کردند هیچ مخالفتی با انتشار مقاله نیویورک تایمز ندارند.
اطلاعات تازه مشخص ساختند لوینسون یک قرارداد مشاوره با سیا داشته است. لوینسون تا سال ۱۹۹۸ در اف‌بی‌آی کار می‌کرده است. او از کارشناسان برجسته این سازمان در بخش جرائم سازمان یافته بوده است. او خود در یک مصاحبه در فیلمی مستند می‌گوید تخصص او باند‌های مافیایی بوده که از ایتالیایی- آمریکایی شروع شده و سپس به سیسیلی و کلمبیا گسترش یافته و نهایتا به مافیای سرخ روسیه رسیده است. لوینسون در دستگیری نوریه‌گا، دیکتاتور پاناما نیز نقش عمده‌ای ایفا کرده است.
وی به شهادت همکارانش نیروی امنیتی و اطلاعاتی خاصی بود و رفتار‌های غیرمتعارفی داشته است. علاقه شدیدی به حضور در پروژه‌های پر خطر از خود نشان می‌داده و دوست داشته در موضوعات مختلفی حضور یابد. او در عین حال در جذب منابع اطلاعاتی و خبرچین‌ها و نفوذ در باند‌های تبهکار مهارت بالایی داشته است. رفتار او در قالب یک پلیس امنیتی بگونه‌ای بوده که از طرف متهمان عمدتا جزو دسته خوب‌ها توصیف می‌شده است.
او در سال ۱۹۸۸ زودتر از موعد مرسوم خود را بازنشسته کرد. حقوق وی کفاف تامین هزینه‌های خانواده ۸ نفره و بخصوص مخارج تحصیلات دانشگاهی فرزندانش را نمی‌داد. ابتدا برای شرکت‌های حقوقی و بازپرسی کار کرد و سپس شرکت خود به عنوان بازرسی خصوصی را راه‌انداخت. او عمدتا در پروژه‌هایی که نیاز به کارآگاه خصوصی داشت حضور می‌یافت و یا به عنوان کارشناس در دادگاه‌های مربوط به موضوعات مافیایی و جرائم سازمان یافته بخصوص مربوط به روسیه شرکت می‌کرد.
اما وی از مقطعی به بعد می‌کوشد تا از طریق دوستان و همکاران سابقش برای سیا کار کند. سرانجام در سال ۲۰۰۶ دوستش «آن جابلونسکی» به او در این راه کمک کرد. این دو در زمینه جرایم سازمان یافته روسیه تخصص داشتند و دوستان نزدیک هم بودند.
جابلونسکی در بخش مبالات مالی قاچاق سیا کار می‌کرد که در زمینه کشف راه‌های پول‌شویی و فساد اقتصادی در دنیا کار می‌نماید. سیا بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر با پیمان‌کاران و شرکت‌های متعددی در بخش خصوصی کار می‌کند. سیا علاقمند بوده بفهمد که حکومت ایران در هنگام مواجهه با تحریم‌های تجاری چه اقداماتی را برای انجام مبادلات مالی در نظر می‌گیرد. اما پروژه شامل مبادلات اقتصاد زیرزمینی در چندین کشور از جمله ونزوئلا بوده است.
بنابراین لوینسون ماموریت می‌یابد در این زمینه و هم‌چنین کشف اطلاعاتی که باعث رسوایی مقامات مسوول ایران می‌شود تحقیق نماید. در این میان سیا علاقمند به بررسی اموال ادعایی هاشمی رفسنجانی در خارج از ایران بوده است.
این موضوع برای شرکت‌های حقوقی در دنیا نیز جالب است چون با توجه به اتهاماتی که در سطح بین‌المللی برای رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود دارد، دستیابی به اموال احتمالی مزایای هنگفتی برای شرکت‌های حقوقی و برخی از افراد حقیقی و حقوقی دارد.
لوینسون با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌اش با علاقه و شور زیاد پیگیر این پرونده می‌شود. او در طول مدت نه ماه از آغاز پروژه گزارش‌های زیادی را می‌فرستد. بعد‌ها مامورین ارشد سیا اعلام کردند گزارش‌های وی ارزش اطلاعاتی نداشته است. اما رابط وی در سیا از وی حمایت می‌کرده و مدعی بوده مسوولین بخشش خیلی نسبت به گزارش‌های وی مشتاق بوده‌اند. بر مبنای برخی از گزارش‌ها، نبود قوانین روشن در سیا و رقابت بین بخش‌های تحلیلی و عملیات مخفی باعث شده تا لوینسون با فراغت خاطر حوزه فعالیت‌هایش را گسترش دهد.
لوینسون تقریبا چیزی در مورد ایران نمی‌دانست از این‌رو از کمک یک دوست روزنامه‌نگار قدیمی استفاده می‌کند. ایرا سیلورمن تهیه کننده سابق برنامه‌های جنایی در شبکه ان‌بی‌سی است. او زمانی که در ان‌بی‌سی کار می‌کرد و برنامه داشت از اطلاعات و مشاوره لوینسون استفاده می‌کرد. او چندین سفر به ایران کرده بود و با داوود صلاح‌الدین (آمریکایی پناهنده به ایران بعد از ترور وابسته مطبوعاتی سابق سفارت ایران در واشنگتن دی‌سی) آشنا شده بود. وی لوینسون و صلاح‌الدین را از طریق تماس تلفنی به هم مرتبط می‌سازد. لوینسون تصمیم می‌گیرد ارتباطش با صلاح‌الدین را از تماس‌های تلفنی ارتقا دهد.
لوینسون با هدف تحقیق در مورد اموال ادعایی رفسنجانی در کانادا درسال ۲۰۰۷ به تورنتو سفر می‌کند. او از طریق یک تاجر متولد لیتوانی به نام بوریس بریشتن [وهم‌چنین معرفی از سوی نهادهایی دیگر] با چند ایرانی ملاقات می‌کند. دو نفر از افراد ایرانی مقیم کانادا که تمایل به افشای نام‌شان ندارند پذیرفتند که با لوینسون دیدار داشته‌اند و او به دنبال رد پای سرمایه‌های احتمالی رفسنجانی در کانادا بوده است. یکی از این دیدارها در محل یک وکیل در تورنتو انجام گرفته است.
بریشتن از دید دستگاه امنیتی آمریکا مرتبط با باند‌های تبه‌کاری سازمان یافته بوده و مجوز ورود به خاک آمریکا را نداشته است. او متهم به میزبانی یک نشست مهم مافیای روس در دهه هشتاد میلادی است. اما وی اتهامات را رد می‌کند. لوینسون به وی پیشنهاد می‌کند در ازای تلاش وی برای حل مشکل سفر به آمریکا، دسترسی به اطلاعات محرمانه در ایران را برای وی میسر گرداند. او ترتیب ملاقات وی با دو ایرانی در استانبول را می‌دهد. آن‌ها خواستار خرید اقلام حساس بودند که ممکن است مورد تحریم واقع شوند و در عوض پیشنهاد فروش نفت با تخفیف را می‌دهند.
لوینسون راضی ملاقات را ترک می‌کند و طی نامه الکترونیکی به دوستش در سیا خبر از یک معامله بزرگ می‌دهد. اما بودجه‌اش تمام شده بود. جابلونسکی ضمن ابراز خوشحالی از کانال ارتباطی که وی با ایران پیدا کرده، می‌گوید موقتا بودجه‌ای در کار نیست و لویسنون باید صبر کند. اما تاکید می‌کند که مسوولین مربوطه در سیا نسبت به کار وی هیجان‌زده هستند.

بخش دوم:

ماموران ایرانی لوینسون را دستگیر کردند، اما…
پرس تی وی همزمان با مفقود شدن لوینسون اعلام کرد که او در اولین ساعات ۹ مارس ۲۰۰۷ در اختیار نیرو های امنیتی ایران بوده است اما این خبر به سرعت برداشته شد. این موضوع سرنخی برای چگونگی بازداشت لوینسون است.

لوینسون علی رغم وقفه در دریافت منابع مالی ارسال گزارش برای سیا را ادامه می‌دهد. در فوریه ۲۰۰۷ او طی نامه الکترونیکی به جابلونسکی اطلاع می‌دهد که برای چند کار غیر مرتبط و از جمله پیگیری قاچاق سیگار در دوبی است. اما احتمالا دیداری به زودی در جزایر اطراف با فردی در خصوص پول شویی در ایران خواهد داشت. این ایمیل مستند ادعایی است که معتقد است سیا خبر داشته وی به جزیره کیش سفر می‌کند وبا عدم مخالفت تلویحا با این سفر همراهی کرده است. اما جابلونسکی این ادعا را رد می‌نماید و می‌گوید در خصوص سفر به کیش وی اطلاعی نداشته و از ناحیه سیا نیز چنین قراری نبوده است. سیلورمن هماهنگی ملاقات بین وی و صلاح‌الدین را انجام می‌دهد و به لوینسون اطلاع می‌دهد که بر اساس ارزیابی صلاح الدین خطری آنها را تهدید نمی‌کند و قرار می‌شود همدیگر را در لابی هتل مریم کیش ملاقات نمایند. لوینسون با اطمینان خاطر از دوست روزنامه گارش راهی کیش می‌شود.او قبل از سفر در نامه الکترونیکی که به دوستش می‌زند ابراز تعجب می‌کند از تصمیم خودش که بعد از انجام کار های عجیب و غریب در زندگی اش دیگر در آستانه ۵۹ سالگی با ۷ فرزند و یک زن بی همتا دیگر انجام این کار ها منطقی نیست. ولی لوینسون علی رغم تردیدش تصمیم می‌گیرد قماری دیگر انجام دهد. او هتلش در دوبی را تحویل نمی‌دهد و برای یک سفر کوتاه یک روزه برنامه ریزی کرده بود. از آنجاییکه کیش منطقه آزاد است نیازی به ویزا ندارد. بر مبنای گزارش صلاح الدین مامورین پلیس ملاقات آنها را به هم زده و هر دو را دستگیر می‌کنند. سیلورمن وقتی می‌بیند از لوینسون خبری نشده است با صلاح الدین تماس می‌گیرد ابتدا وی می‌گوید مامورین لوینسون را به فرودگاه برده‌اند . سپس بعدا می‌گوید که لوینسون برای تحقیقات به تهران اعزام شده است و توصیه می‌کند تا آرام باشد و مسئله بدینترتیب بزودی حل می‌شود. سیلور من ناراحت است که ارزیابی درستی از داوود صلاح الدین نداشته است و همچنین هرگز باور نمی‌کرده لوینسون بدون موافقت سیا به ایران سفر کند و برنامه‌ای نیز برای نجات وی در صورت دستگیری وجود نداشته است. صلاح الدین در مصاحبه با نشریه فایننشیال تایمز اظهار داشته است: « ماموران امنيتی رژيم اسلامی به اتاق محل ملاقات ما ریخته و من را بازجویی کردند و درباره گذرنامه ایرانی من پرسیدند و مرا با خود بردند.اما وقتی من پس از بازجویی به هتل باز گشتم، اثری از لوینسون نبود….، آقای رابرت لوینسون که پیشتر مامور FBI بوده، پس از بازنشستگی برای یک شرکت توليد سیگار کار می‌کرده و برای تحقیق درباره قاچاق سیگار به ایران سفر کرده بود. یکی از ماموران امنيتی به من گفته که آقای لوینسون ایران را ترک کرده است. در حالی که رابرت لوینسون به دعوت من به ایران آمده بود.اما بهرحال به نظر من لوینسون گم و یا ناپدید نشده است». وی در ادامه با احتياط گفت:«از من نخواهید که انگشت اتهام را به سوی کسی دراز کنم اما در ايران کسانی هستند که می‌دانند که بر سر او چه آمده و در شرايط فعلی دقیقا در کجاست».صلاح‌الدین در مصاحبه با کریستین مانیتور حرف های متفاوتی زد. او گفت : «وی در جریان ملاقاتی با رابرت لوینسون مامور بازنشسته اف.بی.‌آی در هتل مریم کیش به تاریخ نهم مارس سال ۲۰۰۷ به همراه لوینسون توسط شش مامور لباس شخصی دستگیر و از لوینسون جدا شده و پس از یک شب بازداشت، زمانی که از مدیر هندی هتل درباره آمریکایی مفقودشده سوال کرد، پاسخ شنید که او رفته است».داوود صلاح‌الدین ادامه داد: «مدیر هتل چنین گفت و بدون این‌که کلمه‌ای بگوید، به من فهماند که آن مرد به دل‌خواه خودش نرفته و تحت بازداشت است».صلاح‌الدین هم‌چنین گفت که معتقد است قرار و مداری پشت پرده میان ایران و آمریکا برای بازگرداندن لوینسون صورت گرفته و تا زمانی که آمریکا بر جاسوس نبودن لوینسون اصرار می‌کرد، برای ایران سخت بود که اقرار کند او در بازداشت است اما با انتشار اخبار جدید مبنی بر ارتباط آمریکایی مفقود شده با سی.آی.ای، این امر به ایرانیان اجازه می‌دهد تا دروغ‌های خود را در سال‌های اخیر توجیه کنند چرا که آن‌ها یک جاسوس واقعی را بازداشت کرده‌اند.محمد حسین آقاسی وکیل مدافع خانواده لوینسون در این باره اظهار می‌دارد: «من با اين آمريکايی (داوود صلاح‌الدین) ملاقات کردم، او را به جايی در تهران دعوت کردم. چون خود اين فرد در نزديکی تهران زندگی می‌کند. طی اين ملاقات من متوجه شدم که اين شخص مطالبی را بر خلاف واقعيت مطرح می‌کند. بعد، من درباره صحبت‌های ايشان هم در جزيره کيش و هم در تهران تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که او دروغ می‌گويد. البته اين شخص من را نيز به طور غيرمستقيم تهديد می ‌کرد.»صلاح الدین در سال ۲۰۱۰ نیز با فاکس نیوز مصاحبه کرد و چنین گفت : «لوینسون از بیماری‌های گوناگون رنج می‌برد و بعید است فردی در وضعیت او که در ۵۹ سالگی ناگهان به زندان می‌افتد زنده بماند»پرس تی وی در درست همزمان با مفقود شدن لوینسون خبری کار کرد که او در اولین ساعات ۹ مارس ۲۰۰۷ در اختیار نیرو های امنیتی ایران بوده است اما این خبر به سرعت برداشته شد. با توجه به رابطه نزدیک پرس تی وی با حکومت، این موضوع سرنخی برای چگونگی بازداشت لوینسون است. مسوولین سیا تصمیم می‌گیرند موضوع را علنی نکنند. اما افراد مربوط به لوینسون به خاطر سوء عملکرد مواخذه می‌شوند و به آنها گفته می‌شود بین دو راه اخراج واستعفا یکی را انتخاب کنند. دو نفر می‌پذیرند استعفا دهند. اما جابلونسکی نمی‌پذیرد و مجبور به ترک کارش می‌شود. وی مدعی است بازجویان سیا وی را به همدستی در ربایش لوینسون متهم کردند. او البته از سیا شکایت کرده است. سیا رسما از خانواده لوینسون معذرت خواهی می‌کند و همچنین می‌گوید حضار است مبلغ دو نیم میلیون دلار به انها غرامت بپردازد. اما سیا توجه زیادی به این پرونده نشان نمی‌دهد و تا کنون حاضر به معامله نشده است. اف بی آی چند سال پیش جایزه یک میلیون دلاری برای پیدا کردن لوینسون گذاشت. وزارت خارجه آمریکا نیز فعال بوده است. خانواده لوینسون رفتار محتاطانه‌ای داشته‌اند. آنها به ایران هم سفر کردند. در این مدت فقط عکس ها و یک فیلم از لوینسون برای آنها ارسال شده است. وی در فیلم که آشکارا با چهره قبل از مفقود شدن وی متفاوت است ، لباسی شبیه اسیران گوانتانامو پوشیده است و نوشته هایی بر روی سینه اش نصب است که خواهان پیگیری دولت آمریکا است . فیلم از پاکستان ارسال شده بود. گفته می‌شود تماس هایی بین مقام‌های امنیتی ایرانی و آمریکایی برقرار شده است. مقامات ایران گفته بودند یک گروه تند رو لوینسون را بازداشت کرده و علی رغم درگیری مامورین انتظامی ایران با آنها، او را به خاک افغانستان برده‌اند. ادعایی که مسئولین سیا نپذیرفتند و حتی اظهار نگرانی کردند که مبادا این حرف مقدمه کشتن لوینسون باشد. مسوولین وزارت خارجه آمریکا مدعی هستند که منابعی در دست دارند که لوینسون در جنوب غربی آسیا است. اما به نظر می‌رسد این حرف درست نیست و بیشتر بهانه‌ای بوده تا گروگان گیرها، لوینسون را بدون مشکل رها کنند.دولت ایران تا کنون نپذیرفته است که اطلاعی از لوینسون دارد. اما در عین حا آمادگی خود ر ابرای حل مساله اعلام کرده است. خانواده لوینسون به ایران سفر کردند. احمدی‌نژاد و روحانی در پاسخ به خبرنگاران آمریکایی از سرنوشت و وضعیت لوینسون ابراز بی اطلاعی کردند. ایرج مصداقی مدعی است مسعود شیخ الاسلام از چهره های انتظامی و امنیتی که در آن دوران رئیس سازمان دخانیات بود ،طرح دستگیری لوینسون در واکنش به گم شدن علیرضا عسگری معاونت اسبق ورازت دفاع را اجرا کرده است. وی نتیجه گیری می‌کند که لوینسون به احتمال زیاد مرده است. اما از آنجاییکه مصداقی منابعش را مطرح نکرده است لذا راست آزمایی ادعای فوق ممکن نیست. خانواده لوینسون امیدوار هستند که رئیس جمهور شدن روحانی و توافق موقت هسته‌ای بین ایران و آمریکا مشکل را حل نماید. اوباما در تماس تلفنی با روحانی ، موضوع آزادی لوینسون را مطرح کرده بود. در عین حال خانواده لوینسون با صدور بیانیه‌ای از بخشی از دولت آمریکا تشکر کرده و بخش دیگری را به دلیل بی توجهی و کم کاری مورد انتقاد قرار داده‌اند. می‌توان نتیجه گرفت موضوع انتقاد آنها نهادهای امنیتی هستند.

بخش سوم

کیش وصلاح‌الدین: تله و طعمه برای لوینسون؟

بلندپروازی لوینسون و آمادگی وی برای خطر پذیری کار دستش داد. از سوی دیگر، داوود صلاح‌الدین یکی از متغیر‌های مهم معادله گم شدن لوینسون است. او فرد قابل اعتمادی نیست.

آیا راز سر به مهر لوینسون در آستانه هفت سالگی مفقود شدنش باز می‌شود؟ بر اساس اطلاعات منتشر شده موضوع هنوز پیچیده است. اما ممکن است در پشت پرده اتفاقاتی در جریان است و یا مذاکراتی انجام می‌شود که منجر به نتایج غیر منتظره شود. اما این مساله فقط یک ادعا است.

در ادامه نکاتی که در روشن شدن وضعیت لوینسون مهم هستند تشریح می‌شود.

بلندپروازی، بی‌احتیاطی و انگیزه‌های شخصی لوینسون

همان‌گونه که در قسمت‌های قبلی توضیح داده شد بلندپروازی لوینسون و آمادگی وی برای خطر پذیری کار دستش داد. انگیزه‌های فردی وی، هم انجام کار‌های خارق‌العاده در فعالیت‌های امنیتی و تجسسی بود و هم کسب در آمد و ایجاد فرصت‌های ویژه مالی را نیز تعقیب می‌نمود. لوینسون اگر به سلامت از دیدار با صلاح‌الدین بر می‌گشت آنگاه احتمال اینکه بتواند قرار داد‌های تازه و هنگفتی با سیا و شرکت‌های خصوصی منعقد نماید محتمل بود.

اما لوینسون بی احتیاطی خرج داد و ریسک قمار وی بالا بود. وی آنچنان از بازگشت بی خطر خود مطمئن بود که از سیا تقاضای پشتیبانی و در نظر گرفتن راهکار‌های بازدارنده در صورت گرفتاری نکرد. البته شاید او روی اطمینان سیلورمن به صلاح‌الدین دست به چنین خطری زد. اگر چه با توجه به تجربه وی باور چنین امری راحت نیست. در عین حال ممکن است حضور وی در کیش با ملاقاتی که با دو ایرانی در استانبول انجام داده بود ارتباط داشته باشد. مساله تحقیق پیرامون قاچاق سیگار هدف اصلی وی از سفر به ایران نبوده است.

اما برخی از گزارش‌ها حاکی است برخی از افراد منسوب به رفسنجانی در حوزه قاچاق سیگار در ایران فعال هستند. ایران یکی از بزرگ‌ترین بازار‌های سیگار قاچاق را دارد و در حدود سی درصد سیگار مصرفی از طریق غیر قانونی وارد کشور می‌شود. در سطح اطلاعاتی که فعلا موجود است امکان راست آزمایی در خصوص دست داشتن خواهر زاده‌های رفسنجانی [مرتبط با بنیاد تعاون سپاه در کنار فعالیت‌های محسن رضایی] در بازار سیاه سیگار وجود ندارد و این مساله فعلا در حد یک اتهام است.

ارزش اطلاعاتی پایین لوینسون

رصد شناسی رفتار سیا از هنگام مفقود شدن لوینسون نشان می‌دهد از دید مشهور ترین سازمان اطلاعاتی امریکا،لوینسون ارزش اطلاعاتی خاصی ندارد که برای آزادی وی دست به عملیات‌های خاص بزند. حتی حاضر نیست در این خصوص مبادله اطلاعاتی انجام دهد. لوینسون سابقه کار در سیا ندارد. او در قالب شرکت خصوصی اش با سیا قرار داد داشته است. حتی قرار داد وی آن قدر اهمیت نداشته است تا موقتا بودجه‌ای در اختیار وی داده شود تا کار‌های اطلاعاتی اش دچار وقفه نگردد.

نوع پروژه‌هایی که برای سیا انجام می‌داده است از جنس جمع آوری اخبار و تجزیه و تحلیل اطلاعات بوده است. او قرار نبوده در بخش عملیات‌های مخفی اطلاعاتی کرای انجام دهد. در صورتی که سفرش به کیش از این جنس است. لوینسون به لحاظ فنی نمی‌توانسته است وارد فعالیت‌های محرمانه اطلاعاتنی شود. وی در فیلم مستندی در خصوص مافیای روسیه حضور داشته و این فیلم قبل از سفر وی به کیش به صورت عمومی پخش شده است. در بخشی از فیلم از وی به عنوان مامور سابق اف بی آی یاد می‌شود. همچنین او با دو نفر ایرانی در استانبول پیشتر ملاقات کرده بود. علی القاعده آنها به دنبال شناسایی چهره اصلی وی می‌رفتند. از انجاییکه آنان وعده فروش نفت با تخفیف داده بودند لذا یا مستقیما و یا غیر مستقیم با محافل قدرت در ایران در ارتباط بودند. بر اساس شنیده‌های قابل اعتنا سپاه در فروش قاچاقی و غیر قانونی نفت در ایران دست دارد و در مقطعی نیز در فروش غیر قانونی نفت عراق فعال بود. از این‌رو می‌توان حدس زد که آن دو نفر به نوعی با نیرو‌های سپاه در ارتباط بوده اند. بنابراین با توجه به این مسائل احراز هویت لوینسون راحت بوده و در عین حال طعمه‌ای دلچسب برای سیستم امنیتی ایران به نظر می‌رسیده است. اما ماجرای لوینسون رسوایی در سیا بوجود آورده و پرده از مشکلا ت تصمیم گیری در سطوح میانی و پایینی آن کنار زد.

نقش احتمالی حکومت ایران

حکومت ایران از ابتدا منکر هر گونه اطلاعی از لوینسون بوده است. در عین حال برای کمک ابراز آمادگی کرده است. همچنین مرتب از دولت آمریکا خواسته است تا ماموریت لوینسون را افشا نماید. اما قرائنی وجود دارد که انگشت اتهام را به طرف حکومت ایران دراز می‌نماید. اگر چه هنوز این ادعا قطعیت ندارد.

گروه‌های شبه نظامی و اسلام‌گرای منطقه برای افرادی مانند لوینسون تمایل ندارند تا موضوع گروگانگیری به درازا بکشد. معمولا در کوتاه مدت و یا حداکثر میان مدت موضوع را چه از طریق معامله وبده و بستان و یا قتل سوژه فیصله می‌بخشند.

از سوی دیگر در سفر لوینسون به کیش تشکیکی وجود ندارد. در جزیره کیش غیر از نیرو‌های اطلاعاتی و انتظامی ایران وبخصوص سپاه، هیچ نیروی دیگری نمی‌تواند فعالیت کند. تا الان سابقه نداشته است در آن مناطق گروه‌های خارجی بتوانند دست به گروگان‌گیری بزنند. همچنین نوع ارسال فیلم و عکس‌ها به گونه‌ای بوده است که با استفاده از پیچیده ترین روش‌های رد گیری نیز قابل تعقیب نبوده است. این امر نشان از حرفه‌ای بودن کار گروگانگیر‌ها دارد. اما در صورتی که این کار توسط حکومت ایران انجام شده باشد انگیزه چیست؟

معمولا دولت‌هایی که در رویارویی با آمریکا هستند همیشه از مامورین وابسته به نهادهای اطلاعاتی آمریکا به عنوان طعمه استفاده می‌کنند. درآن مقطع چیزی از گم شدن علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع نمی‌گذشت. بازگرداندن عسگری برای حکومت خیلی مهم بود. بنباراین می‌توان فرض کرد دستگاه امینتی ایران با گروگان گرفتن لوینسون تقاضاهای امنیتی و اطلاعاتی از آمریکا داشته است که تا کنون اجابت نشده و موضوع معطل مانده است. آنها گمان کرده‌اند او مامور عالی رتبه‌ای است و لذا می‌توانند معامله بزرگی را سامان بدهند. جهت‌گیری پلاکاردهایی که بر روی سینه لوینسون نصب شده بود همه متمرکز بر سرزنش بی اعتنایی دولت آمریکا است. در یکی از آنها به دولت آمریکا گفته شده بود آیا شما نمی‌توانید کاری کنید یا نمی‌خواهید کاری بکنید؟ مخاطب خاص پلاکارد‌ها دستگاه اطلاعاتی آمریکا است تا متوجه پیام شود. قرائن محکم تری وجود دارد که نشان می‌دهد لوینسون زنده است اما بعید است او در داخل خاک ایران باشد. نیرو‌های نظامی و اطلاعاتی ایران توانایی مخفی نگاه داشتن افراد در مطنقه و بخصوص در افغانستان و پاکستان را دارند. برخی از گزارش‌ها مدعی هستند وی پیش گروه گلبدین حکمتیار است. اما اگر این ادعا درست باشد وی امانت حکومت در دست او است.

نقش داوود صلاح‌الدین

داوود صلاح‌الدین یکی از متغیر‌های مهم معادله گم شدن لوینسون است. او فرد قابل اعتمادی نیست. حرف‌هایی که تا کنون پیرامون ملاقاتش با لوینسون زده است، ناسازگار است. ممکن است او در جریان دستگیری لوینسون بوده است اما در عین حال بررسی مواضع وی نشان می‌دهد احتمال اینکه وی در جریان پروژه گروگانگیری نبوده باشد، بیشتر است. علی القاعده دستگاه امنیتی ایران وی را تحت مراقبت دارد و تماس‌های تلفنی و رفت و آمد وی تحت کنترل است. قرار گذاشتن با صلاح‌الدین در داخل خاک ایران بدون اطلاع نیرو‌های اطلاعاتی کار پر خطر و ساده لوحانه‌ای بوده است. اما صلاح‌الدین از آغاز تا به امروز می‌گوید لوینسون توسط حکومت ایران بازداشت شده است. این سخنان با مواضع حکومت تعارض دارد. سیا و نیرو‌های اطلاعاتی آمریکا در مقطعی به دنبال دزدیدن وی از ایران بودند. از این‌رو وی با صلاح‌دید حکومت تصمیم گرفت تا نسبت به تردد‌های خارجی‌اش مراقب باشد. ولی از دهه ۹۰ به این طرف وی اهمیتش را برای آمریکایی‌ها از دست داده است. برخی از منابع نیز مدعی هستند وی تماس هایی برای بازگشت به خاک آمریکا داشته است. امکان تایید این ادعا وجود ندارد. سخنان تند صلاح‌الدین در خصوص فساد در مقامات عالی رتبه ایران و به‌خصوص رفسنجانی نیز موضوع مهمی است. حرف‌های وی در مورد رفسنجانی سنخیتی با مواضع بخش تند روی حکومت دارد. بنابراین اگر وی با دستگاه امنیتی ایران که در زمان فوق کاملا با بخش‌های تند رو همسو بود، هماهنگ بود آنها مشکلی بر روی افشاگری نسبت به اموال احتمالی رفسنجانی در کانادا نداشتند. صلاح‌الدین همچنین مدعی است صحبت‌های وی و لوینسون صرفا بر روی موضوع سیگار‌های قاچاق بوده است.

جایزه یک میلیون دلاری

معمولا وقتی نیرو‌های اطلاعاتی و انتظاماتی جایزه‌ای برای کشف موضوعی اختصاص می‌دهند که تا حدودی مطمئن باشند که نزدیک به دستیابی به سوژه مورد نظر هستند. بنابراین اعلام این جایزه و تبلیغ گسترده آن در افغانستان سویه مبهم فعالیت و یا ناکامی احتمالی نهاد‌های اطلاعاتی آمریکا را نشان می‌دهد.

در یکی از تلاش‌های ناموفق، اف‌بی‌آی متوسل به یک تاجر ثروتمند روسی به نام الگ درپیسک می‌شوند. وی با ایران فعالیت اقتصادی دارد. او مدعی می‌شود که با فردی از خانواده خامنه‌ای مذاکره کرده و او در ازاء دریافت مبلغ هنگفتی قول آزادی لوینسون را داده است. اف‌بی‌آی آنقدر مطمئن شده بودند که به همسر لوینسون می‌گویند منتظر تماس تلفنی شوهرش باشد. اما چنین وعده‌ای هرگز رخ نمی‌دهد. این اتفاق می‌تواند با اعلام جایزه فوق در ارتباط باشد.

بدین‌ترتیب سرنوشت لوینسون زمانی معلوم می‌شود که فعل و انفعال‌های اطلاعاتی پشت پرده به جایی برسد. اگر سیا به رویه کنونی خود ادامه دهد، عملا راهی برای گروگان‌گیر‌ها نمی‌ماند. بعید به نظر می‌ررسد وضعیت کشدار کنونی ادامه پیدا کند.

انتشار اخبار همکاری وی با سیا و فعالیت‌های جاسوسی وضعیت وی را تا حدی بغرنج تر می‌سازد. از یک طرف گروگانگیر‌ها بهای بیشتری برای آزادی وی طلب می‌کنند. اگر این کار توسط حکومت ایران انجام شده باشد اعلام جاسوسی وی تا زمانی که سیا رسما مسوولیت کار‌های وی را نپذیرد تغییری در وضعیت ایجاد نمی‌کند. همچنین افشای جاسوسی دلیل نمی‌شود تا حکومت موضعش را تغییر داده و رسما بپذیرد لوینسون را بازداشت کرده است. پذیرش مسئولیت جاسوسی از سوی سیا نیز تبعات منفی برای دولت آمریک دارد. ضمن اینکه سیا مدعی است لوینسون مامور و نیروی رسمی آنها نبوده است.

نا امیدی از امکان انجام معامله اطلاعاتی دیگر فاکتور تعیین کننده است. کاهش تنش بین ایران و آمریکا نیز فضا ر ابرای پیدا شدن لوینسون مساعد کرده است. اما ممکن است بن بست کنونی برای مدت دیگری نیز ادامه پیدا کند. او فرد بیماری است و همچنین باید مرتب انسولین بزند. این فاکتور به ضرر گروگانگیر‌ها عمل می‌کند و ریسک نگهداری وی بیش از مدت طولانی کنونی را پر خطر می‌سازد. اما لوینسون همانطور که ناگهانی گم شد و اسمش در دنیا پخش شد، رهایی‌اش نیز وضعیت مشابهی خواهد داشت.

No responses yet

Dec 13 2013

‘رابرت لوینسون در ایران برای سیا اطلاعات جمع می‌کرد’

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

بی‌بی‌سی: خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید تحقیقاتش نشان می‌دهد که رابرت لویسنون شهروند آمریکا که در سال ۲۰۰۷ میلادی در جزیره کیش ناپدید شده بود، برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است.

دولت باراک اوباما از انتشار گزارش آسوشیتدپرس ابراز تاسف کرده است.

بنا بر این گزارش، ماموریت رابرت لوینسون در ایران «تایید نشده» بوده است و یک تیم سیا که در این مورد اختیارات کافی نداشته، به لوینسون برای جمع آوری اطلاعات پول می‌پرداخته است.

آسوشیتدپرس می‌گوید که چهار تحلیلگر سیا به خاطر پرونده لوینسون اخراج و هفت نفر نیز تنبیه انضباطی شده‌اند.

روزنامه واشنگتن پست نیز در مطلب جداگانه‌ای به ارتباط آقای لوینسون با سازمان سیا پرداخته و نوشته است که مقامات سیا در جلسات محرمانه‌ خود به اعضای کنگره گفته بودند که رابرت لوینسون از طرف سیا به ایران نرفته بود.

این روزنامه و نیز خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گویند که سازمان اطلاعات مرکزی سرانجام موافقت کرده است که حدود دو و نیم میلیون دلار به عنوان غرامت به خانواده لوینسون بپردازد.

خانواده لوینسون از تایید یا تکذیب این گزارش خودداری کرده اما طی بیانیه‌ای خواهان تلاش مضاعف دولت آمریکا برای تعیین سرنوشت رابرت لوینسون شده است.

در این بیانیه آمده است: «باب (رابرت) مرد شجاعی است که زندگی‌اش را صرف خدمت به دولت آمریکا کرده و جانش را در این راه به خط انداخته است. اما دولت آمریکا نتوانسته است که نجات این مرد نیک را به یک اولویت تبدیل کند، در حالی که باید این طور باشد. بعضی‌ها در دولت ایالات متحده هستند که وظیفه اشان را برای یافتن باب انجام داده‌اند، اما بعضی‌ها نیز به این وظیفه عمل نکرده‌اند.»

تد ابیز، سخنگوی سیا، در واکنش به این خبر گفته است که درباره ارتباط نسبت داده شده رابرت لوینسون به نهادهای دولتی اظهار نظر نمی‌کند.

خانواده لوینسون دستکم یک بار برای دیدار با مقامات ایرانی به این کشور سفر کرده اند

به گفته این سخنگو: «دولت آمریکا همچنان به بازگرداندن به سلامت او به آمریکا و خانواده‌اش متعهد است.»

ابراز تاسف کاخ سفید

کیتلین هیدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در کاخ سفید نیز گفت که دولت باراک اوباما مصرانه از آسوشیتدپرس خواسته بود که به خاطر نگرانی از جان رابرت لوینسون این گزارش را منتشر نکند.

او گفت: «ما متاسفیم که آسوشیتدپرس گزارشی را منتشر کرده است که به بازگرداندن به سلامت او به خانه کمکی نمی‌کند.»

بنا بر این گزارش، سیا در ضوابط و مقرراتش در مورد کار کردن با عواملی که بخشی از این سازمان نیستند بازبینی کرده است تا از تکرار موارد مشابه در آینده خودداری شود.

دولت آمریکا در چند سال گذشته تاکید داشته است که آقای لوینسون به عنوان یک شهروند عادی به ایران سفر کرده بود و برای نهادهای دولتی کار نمی‌کرد.

آقای لوینسون در گذشته مامور پلیس فدرال (اف بی‌آی) بود که به گفته خانواده‌اش به عنوان کارآگاه خصوصی برای تحقیق در مورد سیگارهای تقلبی به جزیره کیش رفته بود.

در اسفند ۱۳۹۱، اعلام شد که یک فایل ویدیویی و تصاویری از رابرت لوینسون برای خانواده‌اش فرستاده شده که او را با مو و ریشی بلند در لباس نارنجی رنگ شبیه زندانیان گوانتانامو نشان می‌داد.

مقام‌های آمریکایی که از آن‌ها نام برده نشده پیش‌تر سازمان‌های اطلاعاتی ایران را مسوول تهیه و ارسال این تصاویر دانسته بودند.

ایران همواره درباره سرنوشت آقای لوینسون ابراز بی‌اطلاعی کرده است.

No responses yet

Aug 19 2013

CIA Confirms Role in 1953 Iran Coup

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

The National Security Archive:
Documents Provide New Details on Mosaddeq Overthrow and Its Aftermath
National Security Archive Calls for Release of Remaining Classified Record
National Security Archive Electronic Briefing Book No. 435

Posted – August 19, 2013

Edited by Malcolm Byrne

For more information contact:
Malcolm Byrne 202/994-7043 or mbyrne@gwu.edu

Washington, D.C., August 19, 2013 – Marking the sixtieth anniversary of the overthrow of Iranian Prime Minister Mohammad Mosaddeq, the National Security Archive is today posting recently declassified CIA documents on the United States’ role in the controversial operation. American and British involvement in Mosaddeq’s ouster has long been public knowledge, but today’s posting includes what is believed to be the CIA’s first formal acknowledgement that the agency helped to plan and execute the coup.

The explicit reference to the CIA’s role appears in a copy of an internal history, The Battle for Iran, dating from the mid-1970s. The agency released a heavily excised version of the account in 1981 in response to an ACLU lawsuit, but it blacked out all references to TPAJAX, the code name for the U.S.-led operation. Those references appear in the latest release. Additional CIA materials posted today include working files from Kermit Roosevelt, the senior CIA officer on the ground in Iran during the coup. They provide new specifics as well as insights into the intelligence agency’s actions before and after the operation.

This map shows the disposition of bands of “ruffians,” paid to demonstrate by coup organizers, early on August 19, 1953. The bands gathered in the bazaar and other sections of southern Tehran, then moved north through the capital. Thug leaders’ names appear at left, along with the estimated size of their groups, and their targets. (Courtesy of Ali Rahnema, author of the forthcoming Thugs, Turn-coats, Soldiers, Spooks: Anatomy of Overthrowing Mosaddeq in Four Days.)

The 1953 coup remains a topic of global interest because so much about it is still under intense debate. Even fundamental questions — who hatched the plot, who ultimately carried it out, who supported it inside Iran, and how did it succeed — are in dispute.[1]

The issue is more than academic. Political partisans on all sides, including the Iranian government, regularly invoke the coup to argue whether Iran or foreign powers are primarily responsible for the country’s historical trajectory, whether the United States can be trusted to respect Iran’s sovereignty, or whether Washington needs to apologize for its prior interference before better relations can occur.


Pro-Shah police, military units and undercover agents became engaged in the coup starting mid-morning August 19. (Courtesy of Ali Rahnema, author of the forthcoming Thugs, Turn-coats, Soldiers, Spooks: Anatomy of Overthrowing Mosaddeq in Four Days.)

Also, the public release of these materials is noteworthy because CIA documents about 1953 are rare. First of all, agency officials have stated that most of the records on the coup were either lost or destroyed in the early 1960s, allegedly because the record-holders’ “safes were too full.”[2]

Regarding public access to any remaining files (reportedly about one cubic foot of material), the intelligence community’s standard procedure for decades has been to assert a blanket denial. This is in spite of commitments made two decades ago by three separate CIA directors. Robert M. Gates, R. James Woolsey, and John M. Deutch each vowed to open up agency historical files on a number of Cold War-era covert operations, including Iran, as a sign of the CIA’s purported new policy of openness after the collapse of the USSR in 1991.[3]


Tanks played a critical role on August 19, with pro-Shah forces gaining control of some 24 of them from the military during the course of the day. (Courtesy of Ali Rahnema, author of the forthcoming Thugs, Turn-coats, Soldiers, Spooks: Anatomy of Overthrowing Mosaddeq in Four Days.)

A clear sign that their pledge would not be honored in practice came after the National Security Archive filed a lawsuit in 1999 for a well-known internal CIA narrative about the coup. One of the operation’s planners, Donald N. Wilber, prepared the account less than a year later. The CIA agreed to release just a single sentence out of the 200-page report.

Despite the appearance of countless published accounts about the operation over the years – including Kermit Roosevelt’s own detailed memoir, and the subsequent leak to The New York Times of the 200-page CIA narrative history[4] — intelligence agencies typically refused to budge. They have insisted on making a distinction between publicly available information on U.S. activities from non-government sources and official acknowledgement of those activities, even several decades after the fact.


Anti-Mosaddeq armed forces converged on his house (left side of map) beginning around 4:00 pm, eventually forcing him to escape over a garden wall before his house was destroyed. By then, Zahedi had already addressed the nation from the Radio Transmission Station. (Courtesy of Ali Rahnema, author of the forthcoming Thugs, Turn-coats, Soldiers, Spooks: Anatomy of Overthrowing Mosaddeq in Four Days.)

While the National Security Archive applauds the CIA’s decision to make these materials available, today’s posting shows clearly that these materials could have been safely declassified many years ago without risk of damage to the national security. (See sidebar, “Why is the Coup Still a Secret?”)

Archive Deputy Director Malcolm Byrne called for the U.S. intelligence community to make fully available the remaining records on the coup period. “There is no longer good reason to keep secrets about such a critical episode in our recent past. The basic facts are widely known to every school child in Iran. Suppressing the details only distorts the history, and feeds into myth-making on all sides.”

To supplement the recent CIA release, the National Security Archive is including two other, previously available internal accounts of the coup. One is the narrative referred to above: a 1954 Clandestine Services History prepared by Donald N. Wilber, one of the operation’s chief architects, which The New York Times obtained by a leak and first posted on its site in April 2000.

The other item is a heavily excised 1998 piece — “Zendebad, Shah!” — by an in-house CIA historian. (The Archive has asked the CIA to re-review the document’s excessive deletions for future release.)

The posting also features an earlier declassification of The Battle for Iran for purposes of comparison with the latest release. The earlier version includes portions that were withheld in the later release. As often happens, government classification officials had quite different — sometimes seemingly arbitrary — views about what could and could not be safely made public.

Read together, the three histories offer fascinating variations in perspective — from an agency operative to two in-house historians (the last being the most dispassionate). Unfortunately, they still leave wide gaps in the history, including on some fundamental questions which may never be satisfactorily answered — such as how to apportion responsibility for planning and carrying out the coup among all the Iranian and outside actors involved.

But all 21 of the CIA items posted today (in addition to 14 previously unpublished British documents — see Sidebar), reinforce the conclusion that the United States, and the CIA in particular, devoted extensive resources and high-level policy attention toward bringing about Mosaddeq’s overthrow, and smoothing over the aftermath.

این هم عکس یادگاری شهدای راه امام آن دوران CIA

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .