اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'فرهنگ'

May 22 2020

هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد؛ روایت زنان بلوچ از قتل دختر ۲۰ ساله

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حقوق بشر,مذهب


ایران وایر: خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد.
گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.
«در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد.»
«یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است.»
«این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی.»
پزشک گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش شکسته و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان، می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند.
«وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند.»
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد.

ماهرخ غلامحسین‌پور

خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد. این خبر هنوز از سوی منابع رسمی تایید نشده است اما منابع محلی استان سیستان و بلوچستان مرگ هاجره ۲۰ ساله را بر اثر ضرب و شتم او از سوی همسرش تایید کرده‌اند. گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.

نزدیکان شوهر هاجره می‌گویند او قربانی مسايل ناموسی شده اما روایت بستگان و همسایگانش چیز دیگری است. آن‌ها از اعتیاد همسر هاجره و کتک‌ خوردن‌های دختری حرف می‌زنند که ۱۶ سالگی به خانه شوهر می‌رود، ۱۸ سالگی مادر می‌شود و ۲۰ سالگی جان می‌دهد و برای همیشه از کتک‌های شوهرش خلاص می‌شود.

***

هاجره حسین‌بر، متولد اردیبهشت ۱۳۷۹، تازه ۲۰ سالش تمام شده بود که کشته شد. او هفت خواهر و یک برادر داشت و ساکن شهر «گشت» بود. گشت شهری است بین «خاش» و «سراوان» و ۶۵ کیلومتر با سراوان فاصله دارد.
تا کلاس سوم راهنمایی فرصت درس خواندن به او دادند. ۱۶ ساله بود که خانواده «گمشادزهی» برای پسر نوجوان‌شان که چندان هم بزرگ‌تر از هاجره نبود، رفتند خواستگاری. پدر هاجره این وصلت را پذیرفت و او به خانه بخت رفت تا به خانواده همسرش خدمت کند.
«منیره» که در همسایگی خانه هاجره زندگی می‌کند، می‌گوید در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد: «یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است. فرقی هم نمی‌کند خانه پدر باشد یا خانه همسر. با این تفاوت که خانه پدری شاید کمتر جانش به مخاطره بیفتد. این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی. زن این‌جا یعنی موجودی که باید بنشیند و بردارد و بپزد و زیرپای همه را رفت و روب کند و مدام کتک بخورد. اگر زنی به این وظایفش تن ندهد، او را متمرد می‌دانند و تحت فشار روانی، وادار به تسلیم می‌کنند.»
منیره جزو اقلیت زنان شاغل شهر است. او می‌گوید هاجره زن با خدایی بود: «قرآن می‌خواند، روزه می‌گرفت و مراقب رخت و لباسش بود. حالا می‌گویند به خاطر ناموس کشته شده است. این‌جا هر مردی دلش خواست، زنش را می‌کشد و بعد هم می‌گوید برای ناموس کشته است. هم برای خودش آبرو و بهانه قتل درست می‌کند، هم آبروی زن بیچاره و خاندانش را به باد می‌دهد.»
هاجره چندین بار پیغام و پسغام فرستاده بود برای پدرش که بیایید مرا ببرید؛ اگر نیایید، آخرش یک روز مرده مرا برمی‌گردانید خانه. حتی به گفته منیره، او یک روز به برادرش گفته بود مرا بد می‌کشند، شرحه شرحه‌‌ام می‌کنند.
کسی به درستی نمی‌داند اختلاف هاجره و همسرش بر سر چه بوده و هیچ منبع دولتی تایید نکرده که هاجره به قتل رسیده یا قاتلش چه کسی است. اما یکی از ماموران کلانتری سراوان در پاسخ به تلفن خبرنگار «ایران‌وایر» می‌گوید روز گذشته دو متهمی که در مورد مرگ این زن تحت پی‌گرد بودند، دستگیر شدند و هم اکنون تحقیقات ادامه دارد. او می‌گوید در جریان تحقیقات هستند و مجاز به اظهار نظر در مورد جریان پرونده نیستند.
«بصیر حسین‌بر»، از اقوام نزدیک هاجره می‌گوید آن‌ها تردیدی ندارند که او کشته شده است. پزشک بیمارستان سراوان به آن‌ها گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش، از جمله دست راست و پای چپش شکسته، یکی از مهره‌های گردنش به شدت آسیب دیده و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.

به گفته این عضو خانواده هاجره، او همیشه از کارهای خلافی که همسرش انجام می‌داده، شکایت می‌کرده است: «بارها سعی کرده بود همسرش را با نصیحت و مهربانی به مسیر درست بکشاند و در نهایت هم تهدید کرده بود که اگر به راه راست برنگردد، یا او را لو خواهد داد یا حداقل گزارش رفتارش را به گوش بزرگ طایفه خواهد رساند.»
یک کاربر توییتر ساکن شهر سراوان که مایل به ذکر نامش نیست، به «ایران‌وایر» می‌گوید بعد از انتشار عکس هاجره، از دو خانواده هاجره و همسرش با او تماس گرفته‌‌ و تهدید کرده‌‌اند که باید عکس آن زن را حذف کند.
منیره همان حوالی خانه هاجره زندگی می‌کند. او در مورد قتل‌های ناموسی در بلوچستان می‌گوید: «تا اسم ناموس می‌آید، دهان‌ها دوخته می‌شود. کسی جرات دفاع و اظهار نظر ندارد. کسی زحمت تحقیق به خودش نمی‌دهد. داغ ننگ ناموس، هر قساوتی را توجیه می‌کند. کسی نمی‌پرسد دختری که کلفت خانه شوهر بود، از در خانه بیرون نمی‌آمد و صبح علی‌الطوع خدمت می‌کرد تا دم غروب و هیچ کدام از همسایه‌ها حتی رفت و آمد معمولی ‌‌او را نمی‌دیدند، نه میهمانی می‌رفت و نه فراغتی داشت، چه طور یک باره مستحق مرگ می‌شود؟ گفتن این کلمه تنها راه نجات نام و آوازه کسی است که با قساوت دست به قتل زده است. بعد هم سرش را بالا می‌گیرد و توی محله می‌چرخد و به خاطر خوش غیرتی تمجید می‌شود.»
«فریبا بلوچ» از فعالان حقوق زنان است. او یک سال پیش از بلوچستان به لندن مهاجرت کرده و چون با درد زنان بلوچستان آشنا است، پی‌گیر جریان هاجره و پرونده‌‌اش شده است. او به «ایران‌وایر» می‌گوید در آن منطقه آمار قتل‌هایی که در پی خشونت‌های بی‌حد و حساب خانوادگی رخ می‌دهند، بسیار بالا است: «اکثریت دختران بلوچ گرفتار شرایطی هستند که هاجره بود. هاجره بارها به نزدیکانش هشدار داده بود. او پیش‌بینی مرگش را می‌کرد و به خانه پدرش پناه می‌برد ولی هر بار با میانجی‌گری بزرگان خانواده به خانه همسرش بازگردانده می‌شد.»
فریبا بلوچ می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند. حتی در یک مورد یکی از همسایه‌ها شاهد بوده است که او را با سیم داغ تنبیه کرده بودند. با این همه، بزرگان دو طرف قول می‌دادند که درست می‌شود و از هاجره درخواست می‌کردند که صبور و بردبار باشد.
منیره هم اظهارات فریبا را تایید می‌کند. او می‌گوید دقایقی از افطار نگذشته، «اسماعیل» هاجره را کشان کشان با خودش از خانه برده و چند ساعت بعد بدن شرحه شرحه شده‌‌اش را جلوی در ورودی بیمارستان رها و فرار ‌کرده است.
یک پرستار بیمارستان به فریبا بلوچ گفته است وقتی هاجره را به آن‌جا منتقل کرده بودند، اثر سوختگی ناشی از اسید در مجاری گوارشی قربانی دیده ‌شده است. همان دقایق اولیه متوجه می‌شوند سطح هوشیاری هاجره پایین است و به سختی نفس می‌کشد. پوست سرش پر بوده است از خارهای بیابان و هر دو دستش را با سنگ، لت و کوب کرده بودند.
به گفته این پرستار، به خاطر خوراندن اسید، هیچ دندانی در دهان هاجره باقی نمانده بوده و بسیاری از استخوان‌هایش بر اثر ضرب و شتم شکسته بودند.
خانواده هاجره معتقدند جریان تصادف ساختگی است. آن‌ها می‌گویند اسماعیل نمی‌توانسته است برای انجام این کارها تنها باشد. او وقتی هاجره را به بیمارستان رسانده، به مادر زنش زنگ ‌زده و گفته است که ما بین راه تصادف کرده‌‌ایم و ماشین‌مان شعله‌ور شده، خودتان را به بیمارستان برسانید چون هاجره زخمی شده است.

اما وقتی برادر هاجره به بیمارستان می‌رسد، عملا دیگر خواهرش جان به تن نداشته است و ملافه را روی صورتش کشیده بودند.
به گفته بصیر حسین‌بر، از وابستگان نزدیک هاجره، موضوعی که آن‌ها را متعجب کرده، تفاوت اظهار نظر مابین پزشکان بیمارستانی است که هاجره چند ساعت در آن جا بستری بوده و اظهارات پزشکی قانونی که بعد از مرگ، جسد او را تحویل گرفته‌ است: «وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند و گفتند پزشکی قانونی باید گزارش بدهد و این وظیفه ما نیست که ادعایی مطرح کنیم. به نظر می‌رسد پزشکان بیمارستان ترجیح داده‌‌اند خودشان را از درگیری‌های محلی دور کنند.»
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان و از اهالی بلوچستان به نقش تهدید خانواده آزاررسان اشاره می‌کند: «گویا مادر اسماعیل تماس گرفته و گفته است که اگر اتفاقی برای پسرم بیفتد، مطمئن باشید که اجازه نمی‌دهیم شما دیگر راحت زندگی کنید.»
هاجره روز پانزدهم اردیبهشت ماه درگذشت و روز شانزدهم به خاک سپرده شد. با این که حساسیت زیادی برای پنهان ماندن ابعاد این اتفاق وجود داشت اما دنیای مجازی کارش را پیش برد و این خبر در پستو نماند.

منیره، همسایه هاجره و کارمند شهرداری سراوان به «ایران‌وایر» می‌گوید: «این که خانواده قربانی یا متهم از کاربران توییتر درخواست کنند که عکس قربانی حذف بشود، با توجه به نرم های معمول منطقه، بسیار عادی است. به هر حال، زنی که مرکز خبر شده، از نظر افکار عمومی گناه‌کار است. این‌جا حتی زنی که مرتکب جرمی نشده ولی به هر دلیل با میل و اراده یک عضو مذکر خانواده بمیرد، مرده‌‌اش مایه خفت و خواری است. آن‌ها به رنج‌هایی که آن زن برده و جان شیرینش را از دست داده است، فکر نمی‌کنند بلکه ترجیح می‌دهند زن مورد نظر مرده باشد و خبرش هم جایی درج نشود.
فریبا بلوچ می گوید دختر عموی خودش را ۲۰ سال پیش تنها به این دلیل که می‌خواست شریک زندگی‌ خود را شخصا انتخاب کند، کشته بودند: «دایی من دختر عمویم را جلوی چشم دو کودکش تنها به این دلیل کشت که جسارت کرده بود از همسر معتادش طلاق بگیرد و بعد هم می‌خواست با مردی که خودش انتخاب کرده بود، زندگی کند. اما جالب‌ترین بخش ماجرا این جا است که آن سال‌ها دایی‌ من را بی‌هیچ عقوبتی در کوتاه مدت آزاد کردند و کلا ماجرا به مصالحه انجامید. جوری رفتار می‌شد گویا اصل دختر عموی من از اول وجود نداشت.»
از آن جایی که همسر هاجره بعد از رها کردن بدن سوخته و نیمه جان او از محل متواری شده است و شواهد و مدارکی از مداخله او در مرگ همسرش وجود دارد، اداره آگاهی سراوان برادر اسماعیل را برای پاره‌ای توضیحات احضار و او را به طور موقت بازداشت می‌کند تا این که امروز۲۹ اردیبهشت اسماعیل را هم دستگیر می‌کنند.
حالا حرف‌هایش را پس گرفته است. مردم محلی نمی‌خواهند خودشان را وارد جریان انتقام گیری و درگیری طایفه‌‌ای بکنند. وابستگان اسماعیل هم می‌گویند اگر قتلی در میان بوده، پس چرا آن مرد سعی کرده است زنش را به بیمارستان برساند؟
آن‌ها می‌گویند اگر احتمالا قتلی رخ داده، اسماعیل در شرایط طبیعی نبوده است و شاید لازم باشد از او تست روان‌شناسی بگیرند. خانواده هاجره می‌خواهند بدانند چه بر سر دخترشان آمده است. آن‌ها می‌پرسند چه طور ممکن است در یک خانواده پر جمعیت، والدین اسماعیل متوجه فشارهایی که به عروس‌شان وارد می‌شده است، نباشند؟ چه طور متوجه نشده‌‌اند که او را شب هنگام به زور از خانه بیرون برده‌اند؟ چرا نپرسیده‌‌اند به کدام گناه کتک می‌خورد؟
حالا خانواده هاجره دارند تلاش می‌کنند حضانت کودک دو ساله‌اش را از دادگاه بگیرند. آن‌ها امروز و فردا می‌روند تا وسایل شخصی هاجره را هم تحویل بگیرند. لابد چند چند آلبوم عکس، یک چمدان لباس‌های نیم‌دار و هر آن‌چه از آدمی به نام هاجره حسین بر باقی مانده است، به خانه برمی‌گردد.
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد. آمار روشن و به ثبت رسیده‌ای در مورد این قتل‌ها وجود ندارد. بسیاری از این قتل‌ها گزارش نمی‌شوند، شاکی خصوصی ندارند و در اغلب موارد، خانواده قربانی در یک توافق تلخ و تاریک، چشم‌ان خود را بر مرگ عزیزشان می‌بندند.

No responses yet

Nov 21 2018

بودجه ارشاد؛ به نام فرهنگ، به کام سیاست و دین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران وایر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهارشنبه گذشته، ۲۳ آبان ۹۷، فهرست حمایت‌‌های مالی خود را از «اشخاص حقوقی» منتشر کرده کرده است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهارشنبه گذشته، ۲۳ آبان ۹۷، فهرست حمایت‌‌های مالی خود را از «اشخاص حقوقی» منتشر کرده کرده است. در دو جدول جداگانه که در وب‌سایت رسمی این وزارتخانه منتشر شده‌اند، جزئیات کمک‌های ۴۹۰ میلیارد تومانی این وزارتخانه منتشر شده که حدود ۳۶۳ میلیارد تومان آن در سال ۱۳۹۶ و حدود ۱۲۷ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۷ تا پایان مهر ماه امسال هزینه شده‌ است.
بررسی اطلاعات مربوط به سال ۹۷ نشان می‌دهد در هفت ماه نخست سال، وزارت ارشاد ۱۲۷ میلیارد تومان را میان ۵۹ موسسه یا فعالیت تقسیم کرده است. اگر فرض کنیم این مبلغ به طور مساوی قسمت شده باشد به هر موسسه و سازمان ۲ میلیارد و ۱۵۰ میلیون تومان رسیده است.
ردیف اول این جدول، به تنهایی بیش از ۱۱۶ میلیارد تومان کمک دریافت کرده‌اند که معادل ۹۲درصد کل کمک‌ها است.
در این میان بیشترین مبلغ پرداخت شده ۲۸ میلیارد تومان برای «صندوق حمایت از نویسندگان روزنامه‌نگاران و هنرمندان» است. بعد از آن به ترتیب «توسعه هنرهای معاصر»، «نمایشگاه‌های فرهنگی ایران»، «شبستان نور» بیشترین کمک‌ها را در محدوده ۱۵ میلیارد تومان دریافت کرده‌اند.

این کمک‌ها چطور توزیع شده‌اند
آن طور که در گزارش ارشاد آمده، این کمک‌ها در ۹ گروه کلی دسته‌بندی شده‌اند. بر این اساس دست‌کم ۱۹ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان از بودجه ارشاد صرف حمایت از مساجد و تبلیغ و ترویج قرآن کریم شده است. این در حالی است در قانون بودجه ۹۷، در زیر اعتبارات سازمان تبلیغات اسلامی، مبلغ ۳۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان برای مرکز رسیدگی به امور مساجد کنار گذاشته شده است.

چقدر از حمایت‌های ارشاد مربوط به فعالیت‌های دینی است؟
ساده‌انگارانه است اگر کمک‌های وزارت ارشاد را محدود به دو ردیف حمایت از مساجد یا تبلیغ قرآن در نظر بگیریم. بخش عمده‌ای از کمک‌هایی که تحت عنوان فعالیت‌های فرهنگی و هنری و دینی استان‌ها انجام شده، شامل کمک به نهادهایی است که به طور واضح کارکرد دینی و مذهبی، یا سیاسی دارند.
به عنوان مثال ۳ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان کمک به «جامعه قاریان مشهد» یا یک میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان کمک به «موسسه امام رضا»، یا ۵۰۰ میلیون تومان کمک به «موسسه اسرا» همه ماهیت دینی و مذهبی دارند.
بخش عمده‌ای از کمک‌هایی که تحت عنوان فعالیت‌های فرهنگی و هنری و دینی استان‌ها انجام شده، شامل کمک به نهادهایی است که به طور واضح کارکرد دینی و مذهبی، یا سیاسی دارند.
اگر فرض کنیم هیچ کدام از مبالغ کمک‌های دیگر صرف امور مذهبی نشود، باز هم جمع حمایت‌های مذهبی وزارت ارشاد در ۷ ماه نخست سال ۹۷، نزدیک ۲۵ میلیارد تومان خواهد بود. به جز این بیش از ۹ میلیارد تومان دیگر هم برای کمک‌های موردی به موسسات و نهادهایی در نظر گرفته شده که برخی از آنها در زمینه فعالیت‌های مذهبی و قرآنی فعالیت دارند.


اشتهای سیری‌ناپذیر نهاد دین
این در حالی است که نهادهای مذهبی و تبلیغاتی در جمهوری اسلامی ایران، بدون واسطه وزارت ارشاد مبالغ هنگفتی از بودجه کشور را به خود اختصاص داده‌اند. چنانکه بر اساس داده‌های منتشر شده در سایت ایران‌‌بودجه، مجموع اعتبارات مستقیم و بی‌واسطه مذهبی و تبلیغاتی امسال نزدیک ۳۷۰۰میلیارد تومان است. در بودجه ملی (جدول شماره ۷) بیش از ۳۴۰۹ میلیارد تومان برای نهادهای مذهبی پیش‌بینی شده و در ردیف‌های موقت بودجه متفرقه اعتبار کمک‌های مذهبی بیش از ۲۹۰ میلیارد تومان برای کمک‌های مذهبی در نظر گرفته‌اند.
با این همه ظاهرا این اعتبارات کافی نیست و یک پنجم اعتبارات وزارت فرهنگ و ارشاد و احتمالا بخشی از هزینه‌های سایر دستگاه‌های اجرایی دیگر باید صرف تبلیغ و ترویج امور دینی در ایران شوند.
ساختار شکننده بودجه ارشاد
این مبالغ از یک ردیف بودجه به شماره ۱۱۴۰۰۰ پرداخت شده که سقف اعتبارات آن در قانون بودجه ۹۷، حدود ۱۴۹۰ میلیارد تومان است. اگر اعتبارات عمرانی را از این مبلغ کم کنیم، آنچه باقی می‌ماند حدود ۱۲۹۴ میلیارد تومان بودجه جاری است. به تعبیری می‌توان گفت که تا الان، یعنی در شرایطی که تنها ۷ ماه از سال گذشته حدود ۱۰ درصد بودجه جاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خرج کمک به موسسات و سازمان‌هایی شده که تحت عناوین مختلف مشغول فعالیت‌های دینی و فرهنگی بوده‌اند.
بر اساس اطلاعات جدول ۱-۷ (صفحه ۲۴۹ قانون بودجه ۹۷) از مجموع بودجه جاری ۱۲۹۴ میلیارد تومانی ارشاد، نزدیک ۵۷ میلیارد تومان صرف پرداخت حقوق یک سال کارکنان این وزارتخانه می‌شود. کمتر از ۱۵۰ میلیارد تومان هم برای خرید کالا و خدمات پیش‌بینی شده است. با این همه سقف «کمک‌های بلاعوض» این وزارتخانه بیش از هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است. مبلغی که ۹ برابر بودجه در اختیار رییس‌جمهوری و ۳۳ برابر بودجه در اختیار وزیر کشور برای کمک‌های بلاعوض است.
این در حالی است که اگر نظام برنامه‌های حمایتی وزارت ارشاد از هنرمندان و اهالی فرهنگ مشخص باشد، و همین‌طور سازمان‌های رسمی فرهنگی و هنری بر اساس برنامه‌های از پیش تعیین شده اعتبارات خاص و مشخصی در بودجه داشته باشند، نیازی به کمک‌ها و حمایت‌های وزارت ارشاد که مبنای آن تشخیص وزیر و مدیران این سازمان است، وجود ندارد.
در میان ۵۹ ردیف حمایتی که در هفت ماه نخست امسال، نزدیک ۱۲۷ میلیارد تومان به بودجه محدود دولت تحمیل کرده است، دست کم امور رفاهی و نهادهای هنری می‌توانستند بر اساس یک برنامه اقتصادی مشخص ردیف جداگانه‌ای داشته باشند، برای حمایت از نهادها و فعالیت‌های مذهبی هم به اندازه کافی در بودجه‌ ردیف و اعتبار پیش‌بینی شده که بودجه محدود وزارت ارشاد صرف ترویج و گسترش آن در جامعه نشود.

No responses yet

Nov 22 2016

تعارف؛ هنر آداب معاشرت در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی

جولیانا وال بی‌بی‌سی

فاطمه در حالی که دستش را به حالت دستوری تکان می‌داد تا بیشتر بخورم گفت “بفرمایید”.

فکر می‌کردم به اندازه کافی با هنر تعارف آشنایی دارم، برای همین وقتی برای شام کنار میزبان بی‌عیب‌ونقصم، مادرش، و دو دختر و یک پسرش روی زمین نشستم احساس آمادگی می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست باز هم از آن سبزی‌پلو ماهی خوشمزه‌ای که پخته بود بخورم. اما می‌دانستم که پیش از آن باید ابتدا چند بار خیلی قانع‌کننده بگویم نه.

راستش پیش از رفتن به ایران نمی‌دانستم تعارف چیست. تعارف کلمه‌ای فارسی است که از عربی وارد این زبان شده و آداب پیچیده معاشرت در این کشور را توصیف می‌کند. به زبان ساده، برای پیدا کردن معنی واقعی حرف‌ها باید پرده کلمه‌ها را کنار زد و پشت آن را جست‌وجو کرد. نوعی بازی با کلمه‌ها که هیچ شرکت‌کننده‌ای قصد پیروزی کامل در آن را ندارد و تا یک قدمی فتح میدان پیش می‌رود اما در لحظه آخر پا پس می‌کشد.

در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است. مردم به بهانه تعارف آنچه را می‌خواهند رد می‌کنند، آنچه را که باور ندارند به زبان می‌آورند، آنچه را که حس نمی‌کنند ابراز می‌کنند، وقتی ترجیحشان نیست دعوت می‌کنند، و به جای خبر بد امید واهی می‌دهند. می‌خواهند با این کار تلاش کنند تا مسئله را آن‌طور که “دوست دارند باشد” مطرح کنند – بدون آن‌که هرگز بپذیرند که طور دیگری است.

یک بار در تهران می‌خواستم سوار تاکسی شوم و بعد از کلی چانه زدن سر بیست و پنج هزار تومان با یکی از راننده‌ها توافق کردم. به مقصد که رسیدیم پول را نگرفت. خیلی متعجب شدم.

با لبخند گفت “قابل ندارد”.

در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است

من هم که گیج شده بودم اصرار کردم. ولی باز هم قبول نکرد. آخرش بی‌خیال شدم و با صورتی خندان از ماشین بیرون آمدم. باورم نمی‌شد ولی به خودم گفتم “ایرادی ندارد”.

دوستم رضا بعدا برایم توضیح داد که راننده “داشته تعارف می‌کرده”.

“قطعا انتظار داشته که پولش را بدهی. و تو هم باید بیشتر اصرار می‌کردی. راننده فقط می‌خواسته به تو احترام بگذارد. قانون تعارف این است که دو سه بار باید اصرار بکنی و او هم باید رد بکند. تازه بعد از اجرای این تشریفات می‌توانی هر حرفی که می‌خواهی بزنی و باعث بی‌احترامی به کسی نشوی. ادب اولویت دارد ولی همیشه باید پول را بدهی.”

بعدا خیلی به این موضوع فکر کردم. دوست داشتم بدانم برداشت راننده چه بوده.

با این‌که آداب نمایشی در همه جای دنیا مرسوم است، تعارف به مراتب از بقیه فراگیرتر و پیچیده‌تر است.

معیار رفتار مردم با یکدیگر در همه روابط اجتماعی، از خرید خشکبار گرفته تا مذاکره بر سر توافق هسته‌ای، همین سلوک پرارزش است. با این‌که ایده اصلی این کار عموما مثبت است و احترام متقابل را نشان می‌دهد، می‌شود با اهداف بد هم از آن استفاده کرد و آن را به ابزاری برای سوء‌استفاده از سخاوت دیگران تبدیل کرد. نگاه جامعه ایران به چنین رفتاری منفی است، چون هدفش نه بیان فروتنی بلکه مخفی کردن تکبر است.

ویلیام بیمن، استاد مردم‌شناسی و متخصص خاور میانه در دانشگاه مینه‌سوتا، می‌گوید “یکی از ایده‌های اصلی تعارف چیزی است که من به آن می‌گویم دست‌پایین را پیدا کردن. افراد سعی می‌کنند جایگاه طرف مقابل را ارتقا دهند و در عین حال جایگاه خود را تقلیل دهند.”

او می‌گوید که تناقض قضیه در این است که در جامعه‌ای سلسله‌مراتبی مانند ایران که تفاوت لطف و خدمت از طریق جایگاه طبقاتی فرد مهیاکننده مشخص می‌شود، این رفتار “ثبات اجتماعی ایجاد می‌کند، چون وقتی هر دو نفر این کار را می‌کنند در موقعیتی برابر قرار می‌گیرند”.

“یکی از چیزهایی که ایران را از دیگر کشورهای خاور میانه متمایز می‌کند هویت ایرانی است که در رسوم، زبان و هنرهای غنی – از جمله ادبیات – محفوظ مانده است. قدر ابیات شاعرانی چون مولانا، فردوسی، حافظ و خیام در شرق و غرب به خوبی دانسته می‌شود. ایرانی‌ها به میراث خود افتخار می‌کنند؛ رضا می‌گفت “نوروز مهمترین تعطیلی ما است – ما هنوز فارسی صحبت می‌کنیم. روح و جان ما ایرانی است و عوض نخواهد شد.”

فرشته نجفی، هنرمند ایرانی، در توضیحاتش می‌گوید “تعارف نمایشگر ذات مهربان ایرانی‌ها است. در فرهنگ ما، ابراز وجود بی‌پرده و عینی می‌تواند بی‌ادبی حساب شود. محبت گفتاری برای ایرانی‌ها خیلی مهم است. شاید به این خاطر که روحیه ایرانی شدیدا تحت تاثیر شعر و شاعری است. شاعران مهمترین متفکران ما بوده‌اند و خیلی از آن‌ها قدمتی طولانی دارند. روزانه با متونی سروکار داریم که با زبانی پر از تمجید و محبت نوشته شده است.”

با این‌که آداب نمایشی در همه جای دنیا مرسوم است، تعارف به مراتب از بقیه فراگیرتر و پیچیده‌تر است

میراث دیگر ایرانی‌ها مهمان‌نوازی است. مهمان در ایران مانند جواهری نفیس و محبوب است. مردم احتمالا برای کمک به شما دارایی‌های اندک خود را با شما قسمت می‌کنند و بیش از استطاعتشان زیر بار خرج می‌روند – و این نابترین شکل تعارف است.

آدرس پرسیدن می‌تواند به پیدا کردن دوستی جدید منجر شود که به اشاره خشک و خالی راضی نیست و در عوض شما را به مقصدتان می‌رساند. ایرانی‌ها عموما خوش‌برخورد اند. برای همین دعوت صادقانه و رفتار مودبانه ممکن است به راحتی با یکدیگر اشتباه گرفته شود.

فاطفه که در همان ابتدای آشنایی می‌خواست تختش را به من بدهد و خودش روی زمین بخوابد، می‌گفت: “می‌توانی از مردم بخواهی که تعارف نکنند. بعضی وقت‌ها نتیجه می‌دهد و بعضی وقت‌ها هم نه – چون خود این خواسته می‌تواند نوعی تعارف باشد.”

واقعیت این است که تعارف قرار نیست تعارف به نظر برسد. هر چه کمتر بدیهی باشد احتمال موفقیتش هم بیشتر است. رمز کار در این است که در صورت شک همیشه به طرف مقابل فکر کنید و به احتیاجات او اولویت ببخشید. تعارف یک امر حسی است و در نهایت راه خودش را پیدا می‌کند.

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .