اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'نامه سرگشاده'

Mar 26 2025

امه سرگشاده دکتر فریدون رحمانی، استاد دانشگاه یورک جناب آقای رضا پهلوی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,سیاسی

@PahlaviReza

TIRA: خیلی سعی کردم بی خیال شوم و حرف نزنم، ولی نشد. این چندمین بار است که کاملا مغرضانه و بی تأمل پیرامون مسایل کردستان، مردم، فرهنگ و رهبران سیاسی آن در رسانه ها اظهار نظر می کنید. در این شکی نیست که نه با تاریخ این مردم آشنا هستید، و نه اصولا اطلاعات درستی از آمال و آرزوهای شان دارید. از فردای جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ میلادی که از طریق دوستان و کارمندان خود از بنده هم دعوت به عمل آوردید که در یک نشست چند نفره در شهر تورنتو برای گفتگو پیرامون ایجاد اتحاد اپوزیسیون سیاسی کشور گردهم آییم، تا جلسات و گردهمایی های منشور مهسا که حضوری یا مجازی با شما دیدار کرده ام، همواره از شما درخواست نموده ام که نه در مسیر ایجاد تفرقه، بلکه در راه هم رائی و نزدیک کردن هرچه بیشتر اپوزیسیون این سرزمین قدم بردارید. حتی طی ملاقاتی که بنده و شما و آقای عبدلله مهتدی رهبر حزب کومله کردستان در پارلمان کانادا قبل از شروع رسمی جلسه منشور مهسا داشتیم، بنده شماره شخصی آقای مصطفی هجری رهبر حزب دموکرات کردستان را به شما دادم که با ایشان صحبت کرده و ایشان را هم وارد گفتگو های هم گرایی کنید. اما متاسفانه با مصاحبه های فکر نشده تان در بعضی از کانالهای معلوم الحال همزمان در ایجاد شکاف و فاصله میان مردم و اپوزیسیون قدم برداشتید. بارها به طور خصوصی و نیز در رسانه های رسمی از شما درخواست کردم که اگر هم شده چند کلمه به کردی یا ترکی که زبان نیمی از جمعیت ایرانیان می باشد صحبت نمایید، گرچه حاضر شدید با یک کانال محلی کم اهمیت به فرانسه حرف بزنید ولی حتی در رسانه های همراه تان هم از استفاده از کلمه «ژینا»، «روژ باش»، یا «یاشاسین» خودداری کردید. شما حاضر شدید در اوج جنبش ژینا با پایینترین مسئول دفتر آیت الله سیستانی در بغداد تماس حاصل کرده و تقاضای کمک کنید، که شما را کاملا بی پاسخ گذاشتند، ولی حاضر نشدید به حرف بسیاری از سیاسیون و متفکرین این جامعه گوش فرا دهید. شما حتی آقای کنگرلو که از دوستان نزدیک خودتان هست را هم به خاطر لو دادن قضیه تماس بی نتیجه شما با دفتر سیستانی کنار گذاشتید. جناب آقای پهلوی بنده به هیچ عنوان نمیخواهم شما را بازخواست کنم و دلایل بازی شما و همراهان تان در میدان رژیم آخوندی علیه مبارزان واقعی را جویا شوم، چون فکر می کنم دخیل تان را مدتهاست آویز فرستادگان سپاه، سفارت عربستان و بی بی نتانیاهو کرده اید! ولی باز هم به شما دوستانه می گویم که جداً اگر وقت ندارید کمی مطالعه بفرمایید پیرامون تاریخ و سیاست و یا جامعه شناسی مردمان این سرزمین، وارد قضایا و بحث هایی که کمکی به هم گرایی اپوزیسیون نمیکند و بالعکس ایجاد شکاف و تفرقه می کند خودداری کنید.
@IranianAusRep @JanaCoalition @HR25shahrivar @Soleimaniamirii @Group25sha61326 @AliEbrahimzade_ @Sahand_Ava @kshahrooz @JamshidBarzegar @hassanshariatm5 @Amooamirkhan @esmaeilion @SMohyeddin @parsaei_mahmoud @Shahcheraghi @FXMNDLSN @KeiEsmaeilpour @F_Rahmani_ @miladboukani8 @aalipour @HadiMehry @nimamachoufnpd @vakilroaya @nofar_sobhan @MahmoudRajablu @Zeighamii @ShahedAlavi @afshari_aku @hamgamijds @mahdieh_golroo @dr_barati @FSarkohi @UnitedRepIran @SDRI2024FORIRAN @kouroshparsa22 @hamgamijds @Bonyad_Jomhouri @prorepublicIran @iranianrepubli2 @VFFTJ_Iran @PirouzGroup

شما امروزه گوی سبقت اهانت به فرهنگ کردستان و رهبران سیاسی آنها را از سران رژیم آخوندی ربوده و یکه تاز میدان شده اید. شما که حوصله مطالعه ندارید بگذارید حداقل به شما یادآوری کنم که پروفسور عبدلرحمان قاسملو نه در رستورانت میکونوس برلین، بلکه در سال ۱۹۸۹ در وین در یک ساختمان کاملا مسکونی در شماره ۳ باهن گاسه در چند قدمی سفارت ایران به همراه دو تن دیگر از همراهان حزبی شان از سوی دیپلمات تروریست های جمهوری اسلامی، سپاه قدس و حزب الله لبنان بر سر میز مذاکره کشته شدند. پس لطفاً برای حفظ آبروی سیاسی خودتان هم که شده به خاطر بسپارید که دکتر قاسملو بر سر میز مذاکره و نه در “کلاب شبانه” آنطور که شما افاضه کلام کرده بودید شهید شدند. چراغ کلاب شبانه را خوش نشینان، آقا زاده ها و یاران شاهزاده در اروپا به مناسبت خوشحالی از این ترور روشن نگاه داشتند!

جناب آقای رضا پهلوی!

شما می توانستید نقش خوبی را در انسجام سیاسی و هم گرایی همه اپوزیسیون و فعالان داخل و خارج کشور ایفا کنید ولی حتی تاب تحمل اتوبوسی را که خود ایجاد کردید و تقریبا سکان آنرا در دست داشتید را هم نیاوردید و امید اندک ایجاد شده را هم به فنا دادید، و اولین کسی بودید که از این اتوبوس پیاده شدید. همانطور که انجمن ها و سازمانهای قبلی دیگری که خود ایجاد کرده بودید را هم به تعطیلی کشاندید. منشور ژینا یا مهسا که با وجود کسان دلسوز و دلسوخته ای چون آقایان عبدالله مهتدی و حامد اسماعیلیون که ید والایی در مبارزات سیاسی و مدنی علیه رژیم اسلامی دارند را در کنار خود داشتید، و میتوانست زمینه های یک انسجام سیاسی متنوع ، گسترده و سراسری علیه رژیم آخوندی را بیافریند را هم به یاس کشاندید. در حالیکه شما بیشترین دسترسی را به روشنفکران و دانشگاهیان و متخصصین ایرانی در امریکا و اروپا دارید، متأسفانه بنا به دلایل نا معلوم همانطور که در تاریخ گذشته سرزمین مان تکرار یافته، بیسواد ترین و متعصب ترین فرستاده گان سپاه قدس و دستگاه آخوندی را گرد خود فراخوانده اید. اینان صرفا افراد بی اعتباری هستند که کار روزمره شان تخریب و فحاشی علیه مبارزان این سرزمین و نیز ایجاد نفاق در بین اپوزسیون بوده و در نهایت نتیجه کارشان خوش خدمتی به رژیم آخوندی بوده و بس. در پایان از شما درخواست دارم که دست از اهانت علیه مبارز ترین مردمان این سرزمین و رهبران آنها بردارید و در همان کانالی که صحبت کرده اید از مردم کردستان معذرت خواهی کنید. رهبران سیاسی کردستان خط قرمز مردم ما هستند.

سپاس

فریدون رحمانی

تورنتو

نوروز،۲۱ مارچ ۲۰۲۵

نامه سرگشاده دکتر فریدون رحمانی،
استاد دانشگاه یورک
جناب آقای رضا پهلوی @PahlaviReza ،

خیلی سعی کردم بی خیال شوم و حرف نزنم، ولی نشد. این چندمین بار است که کاملا مغرضانه و بی تأمل پیرامون مسایل کردستان، مردم، فرهنگ و رهبران سیاسی آن در رسانه ها اظهار نظر می کنید. در این شکی…

— TIRA ( Toronto Iranian Republican Association ) (@tirarepublic) March 25, 2025

No responses yet

Oct 07 2024

مصاحبه با فیلمسازی که به نتانیاهو گفت ایرانیان برای آزادی به کمک او نیاز ندارند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل

سپیده فارسی می‌گوید بنیامین نتانیاهو برای در قدرت ماندن نیاز دارد تا جبهه‌های جدیدی را باز کند

رادیوفردا: سپیده فارسی، فیلمساز ایرانی-فرانسوی، در روزنامه «لیبراسیون» چاپ فرانسه نامه‌ای را خطاب به بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسراییل با عنوان «آقای نتانیاهو مردم ایران برای آزاد شدن به کمک شما نیاز ندارند»، منتشر کرده است.

خانم فارسی که در ادامه فعالیت‌های فیلمسازی‌اش هم‌اکنون در پرو به سر می‌برد، در آخرین ساخته سینمایی خود، «پری آبادان» در قالب پویانمایی (انیمیشن) به جنگ هشت ساله عراق با ایران پرداخته است.

او در گفت‌وگو با برنامه رادیویی ایستگاه ۱۹ رادیو فردا، نسبت به خطر و تبعات جنگ برای ایران و تضعیف مخالفان حکومت هشدار داد.

او می‌گوید پیام نامه‌اش تفکیک قائل شدن بین حماس و فلسطینیان، حزب‌الله و مردم لبنان، جمهوری اسلامی و مردم ایران و در نهایت بنیامین نتانیاهو، راست افراطی اسراییل با مردم این کشور است. خانم فارسی تاکید می کند تفکیک قائل نشدن بین اینان باعث بروزفاجعه امروز شده است.

سپیده فارسی: ببینید آن جمله‌ای که به عنوان تیتر مقاله برگزیده شده، یکی از جمله‌های این نامه است. ترجمه دقیقش این است: «آقای نتانیاهو! مردم ایران برای آزاد شدن به کمک شما نیاز ندارند». علت نگارشش هم ویدئویی بود که ایشان خطاب به مردم ایران ضبط و منتشر کردند که حتما شما هم آن ویدئو را دیدید.

ویدئوی ایشان شما را نگران کرد که این نامه را نوشتید؟

ببینید،خب مدت‌هاست که نگرانی هست، چیز تازه‌ای نیست. احتمال حمله اسرائیل به ایران، تحریک‌های جمهوری اسلامی از یک طرف و جنگ‌طلبی اسرائیل و خصوصا آقای نتانیاهو از طرف دیگر. و این‌که ایشان برای در قدرت ماندن نیاز دارند جبهه‌های جدیدی [برای] جنگ باز کنند.

ولی به هرحال می‌دانید ویدئویی که از آقای نتانیاهو منتشر شد مورد توجه و استقبال بخشی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی قرار گرفت. به ویژه برخی این پیام را می‌شود گفت این‌طور ترجمه کردند که آقای نتانیاهو قصدش تغییر حکومت در ایران است.

ببینید من می‌خواهم به دو مسئله‌ای که در نامه‌ام به آن اشاره کرده‌ام بپردازم. یکی این که ما هیچ‌وقت ندیدیم جنگ و دخالت خارجی و نظامی باعث براندازی حکومتی شود که بعد جای آن دموکراسی و یک دولت دموکرات آمده باشد. متاسفانه معمولاً وقتی جنگ می‌شود همیشه وضع بدتر می‌شود. می‌دانم این هم یکی از نگرانی‌های من و خیلی از ماست که می‌بینیم این تشتت و تفرقه در جامعه ایرانیان، به خصوص خارج از کشور، در چند ماه گذشته ایجاد شده است که برخی از آن‌ها فکر می‌کنند اگر دخالت نظامی شود و این‌ها پشت اسرائیل باشند و اسرائیل حمله کند، جمهوری اسلامی را برمی‌اندازد و بعد ایران دموکراسی و گل و بلبل می‌شود. اصلا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. اصلا این سیستم به جز خرابی، ویرانی و قدرت بیشتر دادن به سیستم‌های غیر دموکراتیک مثل جمهوری اسلامی نتیجه‌ دیگری نخواهد داشت. من غیر مستقیم خطابم به آن هموطنان ایرانی است که به شخصی مانند نتانیاهو امید بسته‌اند.

خانم فارسی چقدر این نامه‌ای که شما نوشتید تحت تاثیر تجربیات خودتان نوشته شده، با توجه به این‌که اخیراً فیلمی ساخته‌اید که نگاهی داشت به جنگ؛ پویانمایی (انیمیشن) پریِ آبادان.

ببینید، طبیعتاً من خودم دوره‌ای که جنگ بین ایران و عراق بود نوجوان بودم، همسن همان امیدِ شخصیت اصلی فیلمم و نیمی از جنگ را هم در ایران بودم و بعد از آن خارج شدم؛ یعنی چهار سال از آن هشت سال. درست است که من در جنوب ایران و زیر بمباران‌ها نبودم ولی خب یک جورهایی جنگ برایم خیلی ملموس است. خب این خیلی فرق می‌کند. بعد من خب با دوستان فلسطینی و لبنانی و اسرائیلی از نزدیک در تماس هستم. الان دارم روی مستندی راجع به غزه کار می‌کنم. می‌بینم که چه اتفاقی می‌افتد. یعنی واقعاً در سال‌های اخیر هر تلاش صلح‌طلبانه‌ای در اسرائیل توسط جناح‌های راست افراطی در نطفه کاملاً خفه شده؛ حرف من این است که واقعاً چرا جامعه جهانی و چرا ما ایرانی‌ها باید بیاییم پشت چنین آدمی که غیر از خونریزی تا به حال هیچ کاری نکرده است.

یعنی شما فکر نمی‌کنید تلاش‌های آقای نتانیاهو کمک کند که این شکل از افراطی‌گرییا گروه‌های نیابتی که جمهوری اسلامی روی آن‌ها سرمایه گذاری کرده، از بین برودو فضای بهتری در منطقه شکل بگیرد؟

آقای ضرغامی من بحثم و دلسوزیم اصلا برای سازمان‌های سیاسی و یا نیابتی‌های ایران در خاورمیانه نیست. من دلم برای مردمی می‌سوزد که به خاطر این‌ها کشته می‌شوند. بعد می‌بینیم که آن‌جوری که می‌گویند، خیلی ظریف این‌ها را از بین نمی‌برند، یعنی نصف بیروت از بین می‌برند که حزب‌الله را کاری بکنند که آن اتفاق هم نمی‌افتد، از راه زمینی هم وارد می‌شوند. همان روزی که ایشان این ویدئو را منتشر کرد، شب‌اش تانک‌های اسرائیلی وارد خاک لبنان شدند، کسی هم حرفی نزد. من می‌ترسم این اتفاق برای ایران هم بیافتد. ایران را بزنند می‌دانید چقدر ضرر اقتصادی [متوجه ایران می‌شود] و ما را خیلی به عقب خواهند راند.

خانم فارسی یک طرف این ماجرا جمهوری اسلامی است که نباید تحریک کند تا اسرائیل بخواهد چنین این اقداماتی را انجام بدهد.

دقیقاً همین‌طور است. ببینید، جمهوری اسلامی از این بحث استفاده می‌کند. ما دیدیم دیگر، میزان فشاری که جمهوری اسلامی به بهانه غزه و الان به بهانه لبنان روی بچه‌های ایران، روی مخالفانش در زندان‌های ایران می‌آورد. می‌بینیم دو سال پیش ما جنبش زن-زندگی-آزادی را علیه جمهوری اسلامی داشتیم که واقعا رژیم را لرزاند، بعد از یک‌سال و خورده‌ای اتفاق‌هایی افتاد که [جنبش] ترک‌هایی خورد. آن‌جا جمهوری اسلامی متاسفانه توانست خیلی خوب با تفرقه‌اندازی بین مخالفان در خارج از کشور و سرکوب در داخل مدیریت کند و جنبش یک ذره [از نفس] افتاد به جای این‌که بالا برود. در واقع شروع جنگ دستمایه‌ای شد برای سرکوب بیشتر در ایران، به شما قول می‌دهم اگر جمهوری اسلامی دوباره نتواند بازی‌اش را ادامه بدهد که برای غزه و لبنان سینه بزند- غزه و لبنانی که به عنوان انسان مشکل ماست ولی به عنوان ایرانی مشکل ما نیست، برای این‌که مشکل ما الان دموکراسی در ایران است- خیلی وضع بچه‌های ایران بهتر خواهد شد، یعنی مخالفان رژیم جای بیشتری برای مبارزه خواهند داشت. طبیعتاً جمهوری اسلامی تحریک می‌کند، اصلا بازیشان همین است. یعنی عملکرد جمهوری اسلامی و آدمی مثل بنیامین نتانیاهو خیلی به همدیگر شبیه است. این تحریک می‌کند که او بزند، او تحریک می‌کند که این بزند. ما نباید در این بازی در واقع رکب بخوریم.

ولی چرا خطاب نامه شما فقط بنیامین نتانیاهواست نهآیت‌الله خامنه ای در تهران؟

من اصلاً به خامنه‌ای کاری ندارم، خامنه‌ای تکلیف‌اش روشن است. من بارها گفته‌ام، سال‌هاست که گفته‌ام خامنه‌ای باید برود. ما این‌ها را در شعارهایمان گفته‌ایم. بارها در مقاله‌های دیگر گفته‌ام. ولی این بار این ویدئوی ایشان [نتانیاهو] یک جوری واقعا خشمم را برانگیخت، که چطور این آدم به خودش اجازه می‌دهد، خطاب به مردم ایران با این لحن بگوید، بعد از این‌که جمهوری اسلامی برود، شما ملت آزادی هستید. انگار دارد زمینه را با لحنی بشردوستانه برای حمله نظامی آماده می‌کند. بعد که شما آزاد شدید ملت‌های ما در صلح و دموکراسی و برابری با همدیگر [زندگی می‌کنند]. اولاً که دموکراسی هم در اسرائیل خیلی زیر سئوال رفته است.

انتظار دارید که نامه شما از طرف آقای نتانیاهو خوانده شود و پاسخی بگیرد؟

احتمال این‌که کسی ترجمه این نامه را برایشان ببرد کم نیست، برای این‌که لیبراسیون روزنامه‌ای است که دنبال می‌شود. احتمال این‌که ایشان نامه را بخوانند هم وجود دارد، [احتمال] این‌که جواب بدهند تقریبا صفر است. برای من مهم نیست. برای من مهم این است که این حرف‌ها زده شود. الان این بحثی که در جامعه ایرانی خارج از کشور در گرفته و همه ما را به جان هم انداخته، این خیلی برای من دردناک است. این‌که توجه جامعه جهانی و جامعه فرانسوی را هم به این [موضوع] جلب کنم که ببینید ما این‌جوری نمی‌بینیم، یعنی بین عملکرد گروه‌های تروریستی و مردم این کشورها تفکیک بشود. بین فلسطینی‌ها و حماس، بین حزب‌الله و مردم لبنان، بین جمهوری اسلامی و مردم ایران، همان‌طور که باید بین نتانیاهو، راست افراطی اسرائیل و مردم اسرائیل تفکیک بشود. دقیقا این تفکیک نکردن باعث این فاجعه امروز می‌شود. هدف من از نوشتن نامه این بود.

No responses yet

Feb 18 2023

سقوط

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر,قیام پائیز ۱۴۰۱

محسن رنانی:
چکیده:
سقوط هر شرکت، سازمان یا ساختار سیاسی و اجتماعی چهار مرحله دارد؛ وقتی مرحله چهارم رخ دهد «رخداد سقوط» پایان می یابد. جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده است، نمی‌دانم تا کی و تا چه حد می‌تواند، با مقاومت، خشونت و امنیتی کردن جامعه، مانع تحقق مرحله چهارم شود؛ اما می‌تواند با تغییر رویه،‌ پیش از آن که با «انقلاب از پایین»، مرحله چهارم سقوط نیز رخ دهد، از طریق «انقلاب از بالا»، احتمال فروپاشی را کاهش دهد.

مقدمه:
این متن را حدود دو ماه پیش نوشتم. واقعش مردد بودم که منتشر کنم یا فقط برای مقامات بفرستم. همه ما می‌دانیم که بالاخره کشور از شرایط فروبسته کنونی گذر خواهد کرد،‌ اما تلاش همه ما باید این باشد که حکومت کم‌هزینه‌ترین راه را برای گذار کشور انتخاب کند. این که ایران به سوی تجربه شیلی و آفریقای جنوبی برود یا به سوی تجربه لیبی و سوریه، ابتدا به رفتار حکومت بستگی دارد و پس‌از آن به رفتار جامعه. منافع ملی ایران اقتضا می‌کند که هر دو طرف (حکومت و جامعه) تمامی راههای کم‌هزینه‌تر را تجربه کنند. یعنی تحول انقلابی و خشونت‌آمیز باید آخرین راه حل باشد. با این نگاه بود که ابتدا نسخه اولیه این متن را برای آقای دکتر محمدجواد ظریف فرستادم و خواهش کردم اگر می‌توانند آن را به دست مقام رهبری برسانند. هنوز هم گمانم بر این است اگر مقامات به صورت عریان با واقعیت روبه‌رو شوند، ناخودآگاه بر تصمیماتشان اثر می‌گذارد. اما پس از دو ماه ایشان پیام داد که تلاشش ناموفق بوده است. چنین شد که تصمیم گرفتم آن نوشته را با شرح و تفصیل بیشتر و بیانی بی‌پرده‌تر، برای انتشار عمومی بازنویسی کنم؛ که همین متنی است که می‌خوانید.

من این نوشته را منتشر می‌کنم تا از یک‌سو خانواده کشتگان و جوانان آسیب‌دیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراض‌شان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانسته‌اند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند؛ و از سوی‌دیگر اگر هنوز در درون نظام سیاسی هستند کسانی که از سطح هیجان و ترس روانشناختی عبور کرده‌اند و قدرت نگریستن عقلانی به تحولات را دارند، واقعیت را دقیق‌تر ببینند و به مراکز قدرت منتقل کنند؛ شاید هنوز فرصت بازگشت و همگرایی از دست نرفته باشد. چون معتقدم فرصت «اصلاح از بالا» از دست رفته است، اما تا زمانی که مرحله چهارم سقوط رخ نداده است، امکان «انقلاب از بالا» منتفی نیست. و البته اکنون تنها با «انقلاب از بالا» است که می‌توان «انقلاب از پایین»، را منتفی کرد؛ وگرنه «انقلاب از پایین» به‌طور طبیعی رخ خواهد داد. حکومت باید بداند که با ثبات کنونی اوضاع، غره نشود و رجز نخواند، که فرصتش اندک‌تر از آنی است که گمان می کند؛ و بداند که حتی اگر با روشهای سرکوب خشن این نسل را از نظر روانشناختی ناامید کند، اما این نسل به‌مرحله «امید وجودی» رسیده است و هر لحظه می‌تواند افق‌های امید‌بخش تازه‌ای را خلق کند، پس به جای درافتادن و سرکوب و تحقیر این نسل، آن را درک کند و سخنش را ارج بگذارد و با او گفت‌وگو کند.

تجربه یک قرن اخیر به من می‌گوید که اگر قاجاران برنیفتاده بلکه اصلاح شده بودند، و انقلابیان به جای عزل محمدعلی‌شاه، با او بر سر ترتیباتی جدید و محکم برای مشروطیت به تفاهم رسیده بودند، اکنون ایران در مسیر توسعه، بسیار جلوتر بود. همچنین معتقدم اگر رژیم پهلوی سقوط نکرده بود و خودش دست به اصلاحات جدی می‌زد و پیش از آن که دیر شود با انقلابیان گفت‌وگو و تفاهم را آغاز می‌کرد، امروز کشور ما خیلی جلوتر بود.

امروز هم معتقدم اگر حکومت روحانیان دست به «انقلاب از بالا» بزند و گفت‌وگوی واقعی با جامعه را درباره درخواست‌های مخالفان و معارضان، برای ایجاد تحول در این ساختار آغاز کند، مسیر آینده توسعه ایران کم هزینه‌تر طی خواهد شد.

اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی‌ کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمی‌دهد. چون پیشْ‌شرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. اکنون نظام تنها با یک «انقلاب از بالا» است که می‌تواند باورپذیری خود را در ذهن جامعه بازسازی کند و با این‌کار، هم نظام را از یک سقوط خسارتبار نجات دهد و هم هزینه‌های تاریخی تحول در ایران را کاهش دهد.

من به تمام معنا یک «وسط‌باز»‌ام و این نوشته را هم بر اساس ماموریت «وسط‌بازی» که سالهاست بر دوش خود گذاشته‌ام منتشر می‌کنم. با وجود خطر خشمی که ممکن است با انتشار این یادداشت از سوی حکومت برانگیزم و با وجود احتمال ناخشنودی بسیاری از جوانان معترض و یا حمله و اهانت آن بخشی از هموطنانم که براندازی خشونت‌بار را تنها راه رهایی از ناکارآمدی و جور نظام حاکم می‌دانند، وظیفه روشنفکری و روشنگری من حکم می‌کند که هشدار خودم را نسبت به روند موجود با صدای بلند به هر دو طرف اعلام کنم.

پیدایش طیف گسترده‌ای از روشنفکران و کنشگران «وسط‌باز» طلیعه شکل‌گیری یک جامعه مدنی ژله‌ای است و نشانه‌ای امیدبخش از ورود جامعه به مرحله «سال صفر توسعه» یعنی آغاز مرحله بلوغ مدنی جامعه است. در «شب کنشگران مرزی» که همین سی‌ام بهمن ماه به مناسب رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» دکتر مقصود فراستخواه، این استاد ارجمند توسعه‌اندیش، برگزار می‌شود خواهم گفت که چرا شکل‌گیری طبقه نخبگان «وسط‌باز» بخشی از ضرورت تاریخی فرایند توسعه ماست. طبقه‌ای که از انقلاب مشروطیت به بعد چشم‌به‌راهش بودیم و اکنون شاهد جوانه‌های آن هستیم. که اگر این طبقه در دهه چهل و پنجاه خورشیدی شکل‌گرفته بود، احتمال رخ‌دادن انقلاب پنجاه‌وهفت بسیار پایین می‌آمد. خواهم گفت که در جامعه‌‌ای و نظام سیاسی‌ای که حزب، جایگاهی ندارد، چرا پیدایش طبقه‌ای از روشنفکران، کنشگران و نخبگان «وسط‌باز» ضروری و امیدبخش است. چند نخبه «وسط‌باز» کاری از پیش نمی‌برند اما وقتی آنان به طبقه تبدیل شوند، تحولات تاریخی را کم‌هزینه‌تر می‌کنند. چون جامعه همیشه قشر‌های وسط‌باز دارد اما وقتی «نخبگان وسط‌باز» آنها را نمایندگی نمی‌کنند، قشرهای وسط‌باز جامعه هم مجبورند به سوی یکی از دو قطب افراطی بپیوندد.

چهار مرحله سقوط

سقوط هر سیستم اجتماعی (خواه یک شرکت، خواه یک خانواده، خواه یک نظام سیاسی) دو بُعد و چهار مرحله دارد که پی‌در‌پی و به نوبت رخ می‌دهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آن‌هم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها».

«سقوط ذهنی» یعنی وقتی «کارآمدی» و «شایستگی» یک سازمان در ذهن اعضایش فروبریزد؛ و «سقوط عینی» یعنی وقتی که «نمادها» و «ساختارها»ی آن سازمان در عمل و در واقعیت فروبریزند. مثلا در یک خانواده، وقتی یک طرف یا هر دو طرف از نظر عاطفی از هم ناامید یا دلزده یا متنفر شوند و روابط عاطفی‌شان بگلسد و متوقف شود، در این ساختار خانواگی، «سقوط ذهنی» رخ داده است (طلاق عاطفی). ولی وقتی خانواده واقعا از هم فروبپاشد و جدایی عملی و قانونی رخ دهد «سقوط عینی» رخ داده است (طلاق قانونی). و البته سقوط ذهنی مقدمه سقوط عینی است.

پس، مرحله نخستِ سقوط، «سقوط کارآمدی» است، یعنی وقتی عملکرد سازمان یا ساختار از نظر اعضا یا کارکنان یا ذینفعانش چنان دارای بحران و اشکالات بنیادین باشد که اعضا را به این باور برساند که این ساختار دیگر نمی‌تواند وظایف و ماموریت‌ها و نیازهای مورد انتظار را برآورده کند. مثلا وقتی پدر، برای سالهای زیادی کسب‌وکار مناسبی نداشته باشد یا توانایی‌ٔهای لازم برای حل‌وفصل مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده را نداشته باشد، او در ذهن اعضای خانواده دچار «سقوط کارآمدی» می‌شود.

مرحله دوم سقوط، «سقوط شایستگی» است، یعنی وقتی شکوه، ارزشمندی و مشروعیت اخلاقی مدیران و ساختار سازمان در ذهن اعضا یا بازیگران یا ذینفعانش فرو بریزد؛ یعنی آنها به این باور برسند که این ساختار دیگر حتی ارزشمندی و شایستگی‌ لازم را برای ادامه فعالیت ندارد. مثلا وقتی یک پدر، معتاد باشد و تلاش برای ترک اعتیاد او پی‌در‌پی به شکست بینجامد، یا بسیار خشن و بداخلاق و بددهن باشد یا گرفتار فساد اخلاقی باشد، مشروعیت اخلاقی و اعتبار ذهنی این پدر نزد همسر و بچه‌ها فرو می‌ریزد و اقتدار او وارد مرحله «سقوط شایستگی» می‌شود.

مرحله سوم، «سقوط نمادها» است. مثلا در مورد خانواده، نماد بیرونی خانواده این است که اعضایش با علاقه زیر یک سقف زندگی می‌کنند؛ یکدیگر را با نام کوچک و صمیمانه صدا می‌زنند؛ با هم به پارک یا مهمانی می‌روند؛ عکس روز ازدواج‌شان به دیوار آویخته است؛ برای همدیگر هدیه می‌خرند و جشن تولد می‌گیرند و نظایر‌این‌ها. وقتی این‌گونه «نمادها» در خانوده نباشد، دیگران متوجه می‌شوند که انسجام و همدلی درونی این خانواده از دست رفته است.

مرحله چهارم نیز «سقوط ساختارها» است. یعنی وقتی که این خانواده وارد مرحله کشمکش و درگیری و فحاشی و خشونت و قهر و مراجعه به دادگاه می‌شود و عملاً دو همسر از یکدیگر جدا زندگی می‌کنند؛ و خانواده از طرف سرپرست، تامین مالی نمی‌شود. آنگاه این وضعیت آنقدر ادامه می‌یابد تا یکی از طرفین بمیرد یا دادگاه حکم طلاق را صادر کند و این ساختار خانوادگی متلاشی شود.

اکنون معتقدم جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده و در آستانه مرحله چهارم ایستاده است.

یک) سقوط کارآمدی:

در دهه اول انقلاب، دائما توجیه این بود که هنوز ساختارهای انقلابی مستقر نشده است و باید به سیستم فرصت داد تا خودش را پیدا کند و ساختارها و فرایند‌های مورد نیاز را بسازد. می‌گفتند اکنون سیستم درگیر جنگ و در معرض هجوم دشمنان خارجی است و طبیعی است که فرصت نکند تا خود را کارآمد کند. این‌گونه بود که همه مردم با ناکارآمدی‌های نظام می‌ساختند و مثلا برای گرفتن یک بیست لیتری نفت، نصف روز در صف می‌ایستادند و باز از نظام حمایت می‌کردند.

پس از جنگ، نظام بر گسترش تولید و سازندگی متمرکز شد و برای نزدیک به دو دهه (۶۸ تا ۸۸) تلاش کرد تا کارآمدی خود را به نمایش بگذارد. حتی از اوایل دهه هشتاد، با عمیق شدن گسل‌های سیاسی بین گروههای درون نظام و شکل‌گیری بازی حذفی بین اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان،‌ نظام به این نتیجه رسید که نمایش شایستگی را رها کند و فقط بر کارآمدی خود متمرکز شود. به گمان من آوردن دولت نهم با آن همه هزینه ملی که تحمیل کرد، و نیز ورود به بازی اتمی، با همین هدف افزایش و نمایش کارآمدی در داخل و خارج بود. اما با شکست دولت نهم و دهم که تمام ظرفیت نظام در سبد آن گذاشته شده بود (شکستی که در هر چهار بعد داخلی و خارجی، و اقتصادی و سیاسی رخ داد) آخرین ذخیره نظام برای نمایش کارآمدی خود نیز خرج شد.

پس از دولت دهم، به‌گمانم نظام کلاً مساله کارآمدی را از اولویت خود خارج کرد (احتمالا از امکان تحقق آن ناامید شد) و راهکار را در ایدئولوژیک و انقلابی کردن مجدد فضای سیاسی و اجتماعی کشور جستجو کرد. این که در زمان دولت یازدهم و دوازدهم کل بخش‌های دیگر نظام بسیج شدند تا نشان دهند آن دولت ناکارآمد است و حتی با اقدامات خود برجام را به شکست کشاندند و یا بعداً در مسیر احیای آن سنگ‌اندازی کردند، حاکی از ناامیدی یا خارج شدن اولویت کارآمدی از دستور کار نظام است. شکست زودهنگام مدیریت جهادی در دولت یکدست سیزدهم نیز نشان داد که واقعا و در عمل نیز نظام به منتهی الیه دوره سقوط کارآمدی خویش رسیده است.

بنابراین اکنون نزدیک به یک‌و‌نیم دهه است که جامعه آرام‌آرام از نظر ذهنی به سمت این جمع‌بندی سوق داده شده است که این ساختار، توانایی حل‌وفصل مشکلات روزاروز فزاینده و بحران‌های دررسنده‌ای که خود عامل خلق آنها بوده است را ندارد. امروز نه فقط شکست پیاپی نظام در تحقق اهداف اصلی‌اش آشکار شده است (مثل اهدافی که در سند چشم‌انداز بیست‌ ساله آمده و روی آنها بسیار تبلیغ شده بود)، بلکه حتی معلوم شده است که نظام تدبیر در مدیریت مسائل کوچک‌تر (مثل بحران نظام تامین‌‌اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی، بحران سالیانه ۱۷ هزار کشته رانندگی، بحران آب، بحران برق و گاز، بحران تورم و سقوط مستمر و چهل‌ساله ارزش پول ملی، بحران بیکاری، بحران ازدواج، بحران مسکن، بحران انباشت پرونده‌های قضایی، بحران فساد اقتصادی، بحران تخریب محیط زیست و …) نیز توانایی لازم را ندارد و پی‌در‌پی شکست می‌خورد.

دو) سقوط شایستگی:

شیفتگی جامعه به بنیانگذار، نگذاشت که در دهه اول، شایستگی‌های نظام زیر سوال برود. مثلا جامعه عملا نسبت به رفتارهای بیرون از معیارهای شایستگی که در برخورد با منتقدان، مخالفان و معترضان رخ می‌داد چشمانش را می‌بست (رفتارهایی مثل حصر و آزار مراجع یا روحانیان منتقد، برخورد خشن با احزاب و مطبوعات و روشنفکران مخالف و یا شیوه عمل غیرقانونی که در اعدام‌های سال ۶۷ رخ داد). بعد از جنگ نیز نظام برای یک‌ونیم دهه تلاش کرد تا همزمان با افزایش کارآمدی، معیارهای شایستگی خود را نیز بالا ببرد و به نمایش بگذارد. حتی افشای قتل‌های زنجیره‌ای سال ۱۳۷۷ و پذیرش خطا از سوی وزارت اطلاعات و شروع اصلاحات در آن وزارتخانه نه تنها موجب سقوط شاخص ذهنی شایستگی نشد، بلکه شاخص شایستگی نظام را در ذهن مردم ارتقاء‌ داد؛ چرا که مردم می‌دیدند که نظام علی‌رغم داشتن خطاهای بزرگ، اما جرأت و توان جراحی بزرگ در درون خود را نیز دارد، پس هنوز از شایستگی آن ناامید نشده بودند.

اما از اوایل دهه هشتاد، نظام با رها کردن مساله شایستگی و تمرکز بر کارآمدی عملا مسیر سقوط شایستگی را گشود. طلیعه این مسیر با رد صلاحیت یک‌سوم نمایندگان مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم توسط شورای نگهبان و سپس بداخلاقی‌های انتخابات ۸۴ و برکشیدن دولت نهم گشوده شد؛ اما از دوره دولت دهم به بعد بود که با پدیدار شدن حجم انبوه بی‌ضابطگی در نظام اداری و حجم عظیم فسادهای مالی و عدم عزم یا مهارت نظام سیاسی در مهار آنها، سقوط شایستگی نظام در ذهن مردم آغاز شد. سپس این سقوط با رفتار تبعیض‌آمیز شورای نگهبان در انتخابات‌های بعدی و نیز در نحوه برخورد حکومت با سه اعتراض عمومی ۸۸ ، ۹۶ و ۹۸ تشدید شد. حجم عظیم رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی که در برخورد عوامل حکومت با معترضان در این سه دوره اعتراضات رخ داد و عدم پاسخگویی مطلق حکومت نسبت به آن رفتارها، تصویر شایستگی حکومت را بیشتر مخدوش کرد. همچنین موارد دیگری مانند دستگیری و معرفی متهمان دروغین برای قتل دانشمندان هسته‌ای؛ رسوایی ساقط کردن هواپیمای اوکراینی بدون شفاف‌سازی به موقع؛ تعارض‌های فراوان بین گفتار و رفتار مسئولان؛ فرار از پاسخگویی در برابر وعده‌های دروغینی که داده شده است؛ عدم پوزش‌خواهی در بحران‌ها؛ و توجیه تمام شکست‌ها با توسل به مفاهیم مذهبی، همگی در جهت تشدید سقوط شایستگی عمل کرده‌اند.

اما به گمانم اکنون در جریان جنبش مهسا، سقوط شایستگی به نقطه اوج خود رسیده است. حتی برای نسل‌های گذشته که نسبت به انقلاب اسلامی عُلقه‌ای داشته‌‌اند و حتی برای بسیاری از ایثارگران و خانواده‌‌های شهدا، این حجم از رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی باورنکردنی بوده است. برخوردهای خشن و غیرقابل توجیه نسبت به معترضان؛ کشته شدن یا آسیب دیدن برخی معترضان در دوره بازجویی بدون این که دستگاه‌های امنیتی و قضایی پاسخگو باشند؛ برگزاری برخی دادگاهها به صورت غیرعلنی و بدون وکیل تعیینی همراه با شتابزدگی و عدم شفافیت و طی‌نشدن فرایندهای قانونی متعارف در مورد این پرونده‌ها؛ صدور احکام نامتناسب با جرم بویژه احکام فراوان اعدام؛ اعلام نظر تعداد زیادی از وکلا و حقوق‌دانان مبنی بر غیرقانونی و غیرقابل دفاع بودن شیوه محاکمه و سرعت و شدت احکام صادر شده برای معترضان دستگیر شده؛ نسبت دادن همه چیز به مداخله و دسیسه خارجی و پافشاری بر اغتشاش خواندن اعتراضات؛ اعتراف‌گیری زیر شکنجه و پخش عمومی آنها؛ برخورد گسترده و خشن با خبرنگاران یا مردمی که فقط از اعتراضات تصویربرداری کرده‌اند؛ دهها چشمی که از جوانان کشور با تفنگ ساچمه‌ای کور شد و نه‌تنها یک عذرخواهی ساده هم نشد بلکه گفتند هر کس ثابت کند ما زده‌ایم جایزه می‌گیرد؛ تلاش برای بی‌آبرو کردن سلبریتی‌ها؛ مخفی کردن و دفن شبانه جنازه‌ها و آزار خانواده‌های قربانیا؛ دستگیری و جلوگیری از درمان زخمی‌ها یا بردن زخمی‌ها از بیمارستان‌ها؛ عدم رسیدگی و پاسخگویی به ادعای آزار جنسی برخی زنان دستگیر شده و … از نمونه رفتارهایی بوده است موجب سقوط شدید شایستگی نظام در ذهن جمعی جامعه شده است. حتی اگر برخی از این اخبار دقیق نباشد یا صحت نداشته و شایعه باشد، اما چون باورپذیری نظام در بخش بزرگی از جامعه از دست رفته است، دیگر توضیحات نهادهای رسمی حکومتی برای مردم، پذیرش و اقناع ذهنی نمی‌آورد. به همین علت است که منابع خبری جامعه از منابع حکومتی به منابع بیرون حکومت منتقل شده است و آنگاه انبوه و تنوع خبرهای یادشده، نوعی توافق بین‌الاذهانی درباره سقوط شایستگی نظام، در جامعه ایجاد کرده است.

این که در یک روز نزدیک به صد نفر در زاهدان به قتل برسند و حکومت مسئولیت آن را نپذیرد و به گردن گروههای معارض بیندازد، در عین حال اجازه ندهد که هیچ کمیته ملی حقیقت‌یابی تشکیل شود تا افکار عمومی را نسبت به این قتل‌ها آگاه کند، عملا سقوط شایستگی را شدت بخشیده است. همچنین در این چند ماه صدها نفر از معترضان کشته شده‌اند اما حکومت صرفا با نسبت دادن رفتار معترضان به تحریک خارجی از پاسخگویی به این قتل‌ها طفره رفته است. عجیب‌تر آن‌که مقامی گفته است همه این‌ها به دست عوامل خارجی کشته شده‌اند، بدون آن‌که متوجه باشد که حکومتی که مدعی است تا مرزهای اسرائیل را زیر نفوذ عمق استراتژیک خود دارد چگونه عوامل مسلح وابسته به خارج تا قلب شهرهایش نفوذ می‌کنند و صدها را می‌کشند و حکومت نمی‌تواند اسنادی از آن ارایه کند. این که این همه چهره در داخل و خارج نسبت به اعدام‌های اخیر موضع گرفته‌اند و این که می‌بینیم هر چه حکومت تلاش می‌کند تا قتل کیان، کودک اهل ایذه‌، را به عوامل تروریست نسبت دهد، نه جامعه و نه حتی خانواده کیان این را نمی‌پذیرند، این‌ها همه نشانه آن است که جامعه توجیه نیست، اعتمادش از دست رفته است و در ذهن جمعی‌اش همه این اقدامات به عنوان نشانگان سقوط شایستگی قلمداد می‌شود. شایستگی نظیر امنیت است، در موضوع امنیت، احساس امنیت مهم است نه خود امنیت. به همین ترتیب، برآورد ذهنی جامعه از شایستگی مهم است نه خود شایستگی.

اکنون تقریبا اکثریت مردم باور کرده‌اند که این ساختار هیچ اعتقادی به قانون اساسی و قوانین قضایی خودش و حتی اصول اخلاقی مذهبی که ترویج می‌کند نیز ندارد. سقوط شایستگی از این بیشتر چه؟ و شگفت این که همین‌که اوضاع کمی آرام شد و حکومت بر اوضاع مسلط شد شروع به نمایش اعتماد به نفس کاذب کرد و دوباره دوره‌ای از تحقیر و تهمت و تکذیب و فرافکنی و رجزخوانی و برخوردهای امنیتی را آغاز کرد. یعنی دقیقا الگوی رفتاری خودش پس از اعتراضات ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ را تکرار کرد، بدون این‌که توجه کند که «باورپذیری» خود را نزد جامعه از دست داده است. بخش بزرگی از مردم اکنون به یک توافق نانوشته رسیده‌اند که این حکومت هیچ معیار رفتاری قابل اتکایی ندارد و هیچ کس، حتی مذهبی‌های انقلابی که روزگاری برای این نظام خون دل خورده‌اند، وقتی با رفتار و منافع گروه حاکم مخالفت می‌کنند، نیز حرمت نخواهند داشت. این که مردم می‌شنوند و در عمل می‌بینند که حکومت، شهروندان را به خودی و ناخودی و درجه یک و دو تقسیم می‌کند، سقوط شایستگی را تشدید می‌کند.

درواقع شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» که روزگاری می‌توانست نظام را از بن‌بست‌های فکری و نظری برای حل‌وفصل مسائلش در دنیای جدید برهاند، اکنون به ابزاری برای سقوط شایستگی نظام تبدیل شده است. اکنون مردم انگاره «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را با انگاره سازمان مجاهدین خلق مقایسه می‌کنند که در اوایل انقلاب می‌گفت «هدف وسیله را توجیه می‌کند» و با این انگاره بود که دست به ترورهای کور و خشونت‌بار زد. به‌گمان من، مشروعیت اخلاقی نظام اکنون در بین بخش بزرگی از مردم به سطح مشروعیت سازمان مجاهدین خلق در سال ۶۰ سقوط کرده است. این یعنی سقوط شایستگی. حکومت هم دقیقا این را می‌داند. به همین خاطر است که خیلی سال است که دیگر اجازه برگزاری یک انتخابات آزاد را نمی‌دهد و در برابر هرگونه درخواستی برای رفراندوم مقاومت می‌کند و به جای آن که آن را یک حق مسلم برای جامعه بداند که در قانون اساسی تصریح شده است، آن را خواست بیگانگان می‌نامد.

سه) سقوط نمادها:

به‌گمان من مهم‌ترین کاری که جنبش مهسا کرد وارد کردن نظام به مرحله سقوط نمادها بود. معتقدم در میان پانزده دستاورد تاریخی جنبش مهسا، سقوط نمادها فراگیرترین و فوری‌ترین دستاورد بود. این که گروههای مختلف اجتماعی از دانشجو، ورزشکار، هنرمند و فعالان مدنی، همگی نمادهای حکومت را به سخره گرفته‌اند و بسیاری از گروههای مردم به پیروی از آنها دیگر، نمادهای رسمی حکومت را به نمایش نمی‌گذارند نشانه ورود جامعه به مرحله سقوط نمادهاست. آتش ­زدن بنرها یا مجسمه‌‌های حکومتی؛ سرپیچی از حجاب اجباری بوسیله طیف وسیعی از زنان و به نمایش گذاشتن عکس‌های بدون پوشش سر توسط زنان برجسته و مشهور؛ شادی مردم در شکست تیم ملی فوتبال؛ نخواندن سرود ملی در برخی مراسم رسمی‌؛ عمامه‌پرانی؛ تحریم جشنواره‌های حکومتی؛ شدیداً خلوت شدن راهپیمایی‌های حکومتی به گونه‌ای که مجبورند در میدان‌های کوچک شهری اجتماع کنند؛ آسیب دیدن یا برداشته شدن عکس‌های رسمی از دیوار بسیاری از مکان‌های عمومی؛ برداشتن عکس‌های رسمی از بسیاری از مغازه‌ها؛ این‌که دانش‌آموزان عکس‌های ابتدای کتابها را پاره کنند و فیلم آن را در فضای مجازی پخش کنند؛ این که سر کلاس‌های درس دانشجویان طرفدار نظام دیگر میدان‌دار نیستند و در برابر نقدهای تند دانشجویان منتقد سکوت می‌کنند؛ ابراز برائت برخی ایثارگران و خانواده‌های شهدا از رفتار حکومت؛ این که هنرمندان نامداری که در یک جشنواره هنری حکومتی شرکت کرده بودند یک به یک اعلام پوزش‌خواهی کردند؛ این‌که هنرمندان و سایر افراد نامدار تلاش می‌کنند از هرگونه فعالیتی که نماد همکاری با حکومت است پرهیز کنند؛ این که صداوسیما که فراگیرترین ویترین نظام است نفوذ و اعتبار خود در بخش بزرگی از جامعه از دست داده است؛ تبدیل شدن یک شعار نمادین (مرگ بر دیکتاتور) به شعار محوری اعتراضات؛ غیب شدن تیپ‌هایی که تا همین چند وقت پیش با چفیه در دانشگاهها و مراکز عمومی تردد می‌کردند؛ این‌ که دیگر کسی در محیط‌های عمومی و مدارس تمایل یا جرأت ندارند سرود «سلام فرمانده» را پخش کند؛ این که دیگر پشت شیشه هیچ خودروی خصوصی نمادها و تصاویر حکومتی را نمی‌بینیم؛ این که هر شب بر دیوارهای شهر شعار نوشته می‌شود و صبح پاک می‌شود؛ این‌که حتی در شب ۲۲ بهمن شعارهای ضدحکومتی سر داده می‌شود و … همگی نشانگان تحقق مرحله سقوط نمادها است.

در یک کلام،‌ اهمیت و احترام نمادهای حکومتی در ذهن و دل بخش بزرگی از مردم فروریخته است. نمادهایی که در قلب‌ها نباشند، بر دیوارها هیچ ارزشی ندارند. هم‌اینک در جنگ نمادها، حکومت، بازی را واگذار کرده است.

چهار) سقوط ساختارها:

اکنون حکومت در آستانه مرحله چهارم و پایانی سقوط، یعنی سقوط ساختارها، قرار گرفته است. در انقلاب اسلامی سقوط ساختار رژیم شاه از وقتی آغاز شد که دولت‌های بزرگ غربی، بر سر رفتن حکومت شاه به توافق رسیدند. در واقع، درحالی که انقلاب در داخل به شدت جریان داشت، در خارج نیز غربی‌ها متوجه شدند که دیگر ادامه حمایت و حفظ رژیم شاه نه ممکن است و نه سودمند. بنابراین مذاکره با رهبران انقلاب (مانند آیه‌الله بهشتی) و رهبران ارتش برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را آغاز کردند. البته اگر غربی‌ها هم به این توافق نمی‌رسیدند و شاه از کشور نمی‌رفت، باز هم به احتمال زیاد شاه به علت بیماری سرطان خون، یکی دوسال بیشتر دوام نمی‌آورد و با مرگ او سقوط ساختار محقق می‌شد.

اصلی‌ترین نشانه ورود یک نظام به مرحله چهارم سقوط این‌ است که سیستم وارد مرحله رفتارهای کاریکاتوری می‌شود،‌ یعنی شروع می‌کند فعالیت‌های شکست‌خورده قبلی خود را دوباره با نام دیگری و به شکل‌دیگری از سربگیرد. شاخص آن نیز این است که همزمان که «کنترل‌پذیری»اش بر اوضاع کاهش می‌یابد، «انعطاف‌پذیری»‌اش نیز پایین می‌آید. شواهد فراوانی حاکی است که اکنون نظام به صورت آشکار این ویژگی‌ها را از خود بروز داده است. فقط یک مثال می‌زنم و مشاهده نمونه‌های دیگر را به خوانندگان می‌سپارم: این روزها می‌بینیم از یک‌سو حکومت اصلا توانایی تحمیل حجاب اجباری را ندارد و سرپیچی زنان از این فرمان حکومتی همه‌جا فراگیر شده است و بازار و خیابان و مترو مملو از زنان بدون پوشش سر است، و طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد زنانی که با معیارهای حکومتی فاقد حجاب هستند به بالای ۷۰ درصد رسیده است (کاهش شدید کنترل‌پذیری)؛ ولی از سوی‌دیگر نیز در تریبون‌های رسمی به جای آن که مسیر انعطاف را باز کنند و مثلا از فقهای زیادی نام ببرند که پوشش سر و گردن را واجب نمی‌دانند و از این طریق راه تعامل و پذیرش طرفینی را بگشایند، برعکس از بستن حسابهای بانکی و مسدود کردن کارت ملی زنان بدون پوشش رسمی، بستن مغازه‌هایی که به این زنان خدمات می‌دهند، عزل مدیران ادارات و بانک‌هایی که به این‌گونه خانم‌‌ها خدمات بدهند و نظایر این‌ها سخن می‌رود (کاهش انعطاف‌پذیری). و اکنون نیز اعلام تشکیل قرارگاه زیست عفیفانه (بعد از شکست ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر) از همان نوع رفتارهای کاریکاتوری است که دارد تکرار می شود.

اما این‌که سقوط نهایی ساختار کی رخ خواهد داد، بستگی به حوادثی دارد که فراوانند اما اکنون نمی‌توان پیش‌بینی کرد که کدام یک و دقیقاً چه زمانی رخ‌ می‌دهند. مثلا ما اکنون نمی‌دانیم سرانجام جنگ اوکراین چه خواهد شد و روسیه تا چه حد ما را در باتلاق این جنگ فروخواهد برد و نتیجه آن چه خواهد شد؛ نمی‌دانیم آزمایش شکافت هسته‌ای توسط ایران کی انجام می‌شود و اگر انجام شود واکنش غرب در برابر آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم تفاهم چین با سعودی چه ابعاد پشت پرده‌ای دارد؛ نمی دانیم دولت جدید اسرائیل چه سیاست تازه‌ای در سر دارد و در حال تدارک چه حملاتی به تاسیسات هسته‌ای ایران است؛ نمی‌دانیم با این حجم اجماع جهانی که پس از جنبش مهسا برعلیه حکومت ایران ایجاد شده است قدرت‌‌های بزرگ، در پشت صحنه چه تفاهمی خواهند کرد؛ نمی‌دانیم سرآمدان سالخورده نظام کی دعوت حق را لبیک خواهند گفت و واکنش جامعه چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم جهش عظیم قیمت دلار کی و با چه شدتی رخ خواهد داد و واکنش جامعه به آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم با این کسری بودجه عظیم، دولت نهایتا در سال آینده در مورد قیمت بنزین چه تصمیمی خواهد گرفت و جامعه چه پاسخی خواهد داد؛ نمی‌دانیم کمبود گاز یا کمبود برق یا کمبود آب کی شهرهای ما را در سرما یا تاریکی یا تشنگی فرو خواهد برد و واکنش جامعه چه خواهد بود. و مهم تر از همه، نمی‌دانیم سیلی که در جنبش مهسا به راه افتاد و اکنون با ایجاد سد‌های متعدد قضایی و امنیتی حرکتش متوقف و قدرتش مهار شده است، کی و با کدام بارش‌ بعدی دوباره با قدرتی چند برابر، سدها را خواهد شکست و به راه خواهد افتاد. این‌ها همه از دست ما خارج است، اما هر کدامشان می‌تواند مرحله سقوط نهایی ساختار را کلید بزند.

انقلاب، از بالا یا پایین؟

مراحل بازسازی، بازآفرینی و دگرگونی یک سیستم اجتماعی یا سیاسی بیمار، بسته به شدت بیماری، به ترتیب چنین است: بهبود، اصلاح، تحول، افق‌گشایی (پاردایم شیفت)، انقلاب از بالا، و انقلاب از پایین. یک سیستم زنده اجتماعی، دقیقا مانند یک بدن زنده، وقتی بیمار می‌شود باید این مراحل را به ترتیب و با موفقیت طی‌کند. در هر مرحله‌ای شکست بخورد ناگزیر وارد مرحله بعدی می‌شود.

سیاست‌های «بهبود» متعلق به عصر هاشمی بود که رقابت‌های داخلیِ سیستم، همان‌ها را هم یا به شکست کشانید یا متوقف کرد. برنامه های «اصلاح» متعلق به عصر خاتمی بود که انحصارطلبی اصول‌گرایان و تندروی اصلاح‌طلبان، نهایتاً موجب ورود جناح‌های سیاسی کشور به یک بازی حذفی شد و آن برنامه‌ها را به شکست کشانید.

انتخابات مجلس هفتم و انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ نقطه ورود به عصر «تحول» بود، یعنی آغاز حذف رسمی بخشی از خودی‌های سیستم، که به منزله نوعی جراحی (تحول) بود. سپس در انتخابات ۸۸ همه کاندیداهای انتخابات ۸۸ ، هر کدام به شیوه خود، سیاست‌ها و برنامه‌های تحول‌خواهانه‌ ارایه کرده بودند. اما ناتوانی طرفین منازعه ۸۸ برای گفت‌وگو و رسیدن به یک راه‌حل سیاسی و سپس کودک‌وارگی دولت نهم، عصر تحول را به بیراهه برد و به شکست کشانید.

دهه نود و دولت روحانی، عصر «افق‌گشایی» بود. اما خام‌اندیشی و تمامیت‌خواهی بخش‌های دیگر قدرت، آن را به شکست کشاند. برجام نقطه‌ای بود که می‌توانست آغاز مبارکی برای افق‌گشایی داخلی و خارجی باشد، اما آن را به سُخره گرفتند و به طعنه از برجام دو و سه یاد کردند. حتی مذاکرات احیای برجام نیز آخرین فرصتی بود که نظام می‌توانست برای افق‌گشایی استفاده کند، اما عطش تمامیت خواهی، آن فرصت را نیز سوزاند.

و اکنون نظام در برابر یک انتخاب دوگانه قرار دارد: شروع یک «انقلاب از بالا» بوسیله خودش یا انتظار برای یک «انقلاب از پایین» بوسیله جامعه. همان انقلابی که سقوط مرحله چهارم را قطعی و نهایی می‌کند.

من در یک ربع قرن گذشته که کار روشنفکری و کنشگری خود را شروع کرده ام،‌ از بعد از عصر بهبود (عصر هاشمی)، همواره هشدارهای مربوط به شکست در هر دوره را داده‌ام، اما هیچگاه شنیده نشد. اینک نیز خیره‌سرانه اما امیدوارانه هشدار می‌دهم و می‌کوشم تا نظام را متوجه ضرورت انقلاب از بالا کنم. چون خطری که بر کشور‌مان سایه افکنده است چنان بزرگ است که ساکت ماندن به خیانت می‌ماند. در ده سال گذشته نیز بارها مساله لزوم افق گشایی (پاردایم شیفت) را مطرح کرده‌ام ولی شنیده نشد. اکنون دیگر جامعه از آن سطح از مطالبات عبور کرده است، یعنی چشم و زبان جامعه باز نشده بلکه نسل نو چشم و زبان جامعه را متحول کرده است و سطح انتظارات جامعه را جهش داده است. در واقع جنبش مهسا نقطه پایانی بود بر چهار دوره ناتمام یا شکست خورده در جمهوری اسلامی: عصر بهبود (دوره هاشمی)، عصر اصلاح (دوره خاتمی)، عصر تحول (دوره احمدی‌نژاد) و عصر افق گشایی (دوره روحانی)؛ که در همه این دوره‌ها، تعلل یا ممانعت حکومت و یا شکاف درون حاکمیتی اجازه نداد تا تغییرات به نتیجه مناسب برسد.

اکنون دیگر همه آن دوره‌ها پایان یافته و شکست خورده تلقی می‌شوند، و دست زدن به اقدامات و اصلاحاتی که از جنس آن دوره‌ها باشد، تنها با واکنش طنز و تمسخر جامعه روبه‌رو خواهد شد. بهبود و اصلاح و تحول و افق‌گشایی نیازمند «باورپذیر بودن حکومت»‌ است. اکنون حکومت «باورپذیری» خود را در همه حوزه‌ها،‌ در ذهن جامعه از دست داده است. تنها یک فرصت دیگر باقی مانده است و آن «انقلاب از بالا» ‌است. آری انقلاب از بالا واقعا از جنس «انقلاب» است اما انقلابی بدون خونریزی و درهم‌ریزی. انقلابی که فرادستانِ در قدرت را از خطرات و آسیب‌های سنگینِ بی‌بازگشت محافظت می‌کند و معترضان وضع موجود را نیز به بخش مهمی از خواسته‌های‌شان می‌رساند و امید به تغییرات معنی‌دار را در دل آنها زنده می‌کند. همچنین چشم‌انداز باثباتی برای کشور ایجاد می‌کند تا فرار مغزها و سرمایه‌ها متوقف شود و انباشت سرمایه در همه حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از سر گرفته شود. تنها چنین تحولی است که می‌تواند نقطه پایانی باشد بر تضادها‌، محدودیت‌ها، نارضایتی‌ها، ظلم‌ها، خشم‌ها، نفرت‌ها و کین‌کشی‌های گذشته و آینده. بی‌گمان وجود قدرت روانشناختی برای گرفتن تصمیمات سخت و از خودگذشتگی و خرج کردن سرمایه اجتماعی مقامات عالی کشور، پیش‌شرط چنین تحولی خواهد بود.

من وارد بیان نمونه‌ها و سازوکارها و مصادیق «انقلاب از بالا» نمی‌شوم تا گزینه‌های در پیشِ ‌روی حکومت را نسوزانم، اما بی‌گمان یکی از مصادیق اصلی آن همانی است در نخستین یادداشتم در آغاز جنبش مهسا (آخرین تار موی) به آن اشاره کردم، یعنی بازنویسی قانون اساسی با مشارکت گسترده نخبگان مدنی، به منظور بازآرایی نظام سیاسی. «انقلاب از بالا» همان روشی است که حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی به آن تن داد و خطر سقوط خشونت‌بار را از سر خود رفع کرد. همان روشی است که نظامیان شیلی به آن تن دادند و اجازه دادند کشور وارد مسیر دموکراسی شود بدون آن که قهر انقلابی گریبان‌گیر مقامات حکومت سابق شود.

اگر فرصت «انقلاب از بالا» از دست برود لاجرم نظام وارد مرحله چهارم سقوط، آن هم به صورتی خشن و خسارتبار خواهد شد. بسیاری از وقایعی که در جنبش مهسا رخ داد بویژه حوادث جاده کرج، کمترین دستاوردش این بود که هم به جامعه و هم به حکومت علامت داد که اگر مرحله چهارم سقوط، از طریق یک انقلاب تمام عیار از پایین، رخ دهد، می‌تواند بسیار خشونت‌بار و خونبار باشد.

سخن پایانی:
این روزها هیچ‌کدام از اخباری که می‌شنویم، نشانی از «خردمندی سیستماتیک» حکومت در خود ندارد. از یک سو غرب دارد به سرعت به سوی اجماعی جهانی برعلیه حکومت ایران می‌رود؛ ایرانیان مهاجر نیز برای اولین‌بار در تاریخ بعد از انقلاب، به سوی همبستگی و هماهنگی در کنشگری و سیاست‌ورزی رفته‌اند. در داخل نیز به مرحله هم‌آیندی بحران‌ها رسیده‌ایم و تصمیم‌گیری در بیشتر حوزه‌ها در حالت انتظار و ابهام قرار دارد. «زندگی انفعالی» در جریان است اما «زندگی فعال» در تعلیق است و همه منتظر تحولی یا گشایشی هستند؛ تحولی که نمی‌دانند چیست و از جایی که نمی‌دانند کجاست. تیغه قیچی از درون و بیرون بر روی حکومت در حال بسته شدن است، و یک حادثه کافی است تا دو تیغه این قیچی را به هم برساند.

من نمی‌دانم روسیه تا چه حد در تصمیمات راهبردی ما دخالت دارد؛ من نمی دانم کسانی که از تحریم و انزوای ایران سودهای کلان می‌برند تا چه حد در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ دارند؛ من نمی‌دانم اسرائيل که تا راهبردی‌ترین حوزه‌های نظامی ما رسوخ کرده است آیا در مراکز تصمیم‌سازی سیاسی ما نیز حضور پنهان دارد یا نه؛ من نمی‌دانم کسانی که انحصارات اقتصادی‌شان فقط در شرایط نابسامان کشور تامین و تضمین می‌شود چقدر قدرت سیاسی پشت پرده دارند؛ من نمی‌دانم مقامات اصلی کشور اصلا در جریان واقعیات جامعه هستند یا نه؛ اما امیدوارم هیچ‌کدام از این بدگمانی‌ها درست نباشد و نظام تدبیر بتواند فارغ از این شرایط دست به تصمیمات بزرگ بزند که اکنون، آری همین اکنون که دوباره احساس تسلط و قدرت می‌کند، وقت آن است. نظام وقتی از «ترس هیجانی» دوران جنبش مهسا خارج شد، نخستین علایمی که نشان داد،‌ بویژه با شروع اعدام‌ها، این بود که دارد از مرحله «خشونت هیجانی» وارد مرحله «خشنونت ایدئولوژیک» می‌شود. اما اکنون چند هفته‌ای است، و بویژه با آزادیهای اخیر معترضان، علایم ورود به مرحله «ترس عقلانی» در حکومت ظاهر شده است. هنوز نمی‌دانیم این اقدامات ناشی از روشن شدن چراغ «خردمندی سیستماتیک» است یا رفتاری از سر «هوشیاری تاکتیکی» است. من امیدوارم نشانه آغاز «خردمندی سیستماتیک» باشد.

راستش نمی‌دانم چرا این عُمق حماقت از درون من زایل نمی‌شود و من همچنان امیدوارم که این ساختارِ بریده از واقعیت، دست به «انقلاب از بالا» بزند. شاید این‌ها را تنها برای تسلی دل خویش از نگرانی‌های بزرگی که دارم، می‌نویسم. گفته‌اند آرزو بر جوانان عیب نیست؛ مرا ببخشید و بگذارید من به جوانی خویش و تحول‌پذیری این ساختار همچنان امیدوار بمانم.

No responses yet

Jun 30 2020

خوئینی‌ها بی‌گدار به آب نزده و برخورد با او هزینه دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: موسوی خوئینی‌ها به خاطر انتقاد از خامنه‌ای با هجمه‌ای گسترده و بسیار تند روبرو شد. تحلیلگران علت را از جمله در وضع متزلزل حکومت، موقعیت خوئینی‌ها و تاثیر مخالفت او بر ریزش دورنی نظام یا انتخاب جانشین خامنه‌ای می‌بینند.

نامه محمد موسوی خوئینی‌ها به آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی یک “هشدار” تلقی شد. هم هشدار به روش او در “رهبری” هم زنگ هشداری برای مجموعه “وفاداران” نظام. رئیس شورای مرکزی “مجمع روحانیون مبارز” در نامه‌ای که در کانال تلگرامی خود خطاب به خامنه‌ای منتشر کرد، او را مسئول وضع نابسامان فعلی کشور و مردم معرفی کرد.

این نامه در میان اصلاح‌طلبان حامیان زیادی نداشت. تعداد کمی آن را ستودند، اما بیشترشان سکوت را ترجیح دادند. برخی حتی به صف منتقدان نامه پیوستند و در انتقاد از خوئینی‌ها تا آنجا رفتند که او را “مسئول‌تر” از راس هرم قدرت دانستند. اما واکنش تندروهای حامی رهبر نظام که روزنامه کیهان زبان آنهاست، وزن و اهمیت نامه خوئینی‌ها را برملا کرد.

چرا اين حجم از حمله به خويينىها؟ این سوال را از دو تحلیلگر سیاسی، احمد پورمندی و رضا علیجانی پرسیدیم.

احمد پورمندی به موقعیت محمد موسوی خوئینی‌ها به عنوان دبيركل “مجمع روحانيون مبارز” یعنی بزرگترين و مهم‌ترين تشكل روحانيون منتقد آیت‌الله خامنه‌ای اشاره می‌کند. تشكلی که «كسانى نظير آقايان كروبى، خاتمى و عبدالله نورى عضو آن هستند. برخى از مراجع قم نظير آقايان صانعى و شبير زنجانى نسبت به اين مجمع تمايل دارند. شيخ حسن خمينى و كل بيت آقاى خمينى هم نسبت به آن همدلی دارند. وابستگان به بيت آقاى منتظرى و بويژه آقاى احمد منتظرى هم با مجمع مذكور نزديك هستند.»

احمد پورمندی، تحلیلگر مسایل سیاسی

او معتقد است وقتى كسى از چنین «جايگاه رسمى، نامه سرگشاده مى‌نويسد، شيوه حكمرانى رهبر نظام را مورد نقد جدى قرار مى‌دهد و تداوم آنرا براى بقاى نظام و كشور خطرناک ارزيابی مى‌كند، طبعا خشم رهبر و اطرافيان او را متوجه خود خواهد كرد.»

احمد پورمندی این نامه را ” ابتدا به ساكن”، بدون مقدمه و اقدامى فردى نمی‌داند و احتمال زیاد می‌دهد که در پس آن با ساير سران مجمع همآهنگى‌هايى شده است و انتشار آن فقط نشانه نگرانى مجمع نيست و مى‌تواند سرآغاز حركتى ، از جمله در ارتباط با جانشينى هم باشد و طبعا اطرافيان مجتبى خامنه‌اى تحمل هيچ “حركت مشكوكى” را نخواهند كرد.

«جنگ برادران خونین‌تر است»

رضا علیجانی به دویچه‌وله فارسی می‌گوید این دعوای درون نظام است: «آقای خوئینی‌ها و خامنه‌ای هم سن و هم دوره هستند. کینه‌های قدیمی هم جاری شده است. جنگ برادران خونین‌تر است. آقای خوئینی‌ها مورد بعض آقای خامنه‌ای است. آقای خامنه‌ای به خیلی از کسانی که در مجلس خبرگان انتخاب رهبر دوم به او رای منفی دادند پست و مقام داد ولی به او نداد. بین آنها نوعی رقابت و تکبر متقابل وجود دارد. اما در هرحال موسوی خوئینی‌ها وزنه‌‌ای در درون اصلاح‌طلبان سنتی و روحانیون چپ سنتی است.»

او معتقد است در حال حاضر وضع آنقدر خراب است که موسوی خوئینی‌ها احتیاط همیشگی را کنار گذاشته و دارد هشدار می‌دهد. از نظر علیجانی “این صدای اعتراض خیلی‌های دیگر هم هست” و همین نامه را برای حکومت پرهزینه می‌کند.

اين حملات به كجا ختم خواهد شد؟

آیا از هجمه‌ای که علیه محمد موسوی خوئینی‌ها به راه افتاده می‌توان انتظار داشت با او نیز همان رفتاری شود که پیشتر مثلا با خاتمی یا دیگرانی شد که در دوره‌های مختلف از ساختار قدرت به بیرون رانده شدند؟ یا انتقاد مطرح شده در نامه او در نامه‌های انتقادی دیگر و با صداهای بیشتری ادامه خواهد یافت؟

احمد پورمندی معتقد است براى پاسخ قطعى بايد صبر كرد و ديد. او می‌گوید: «در گير شدن با مجمع شاید هزينه‌اى بزرگ‌تر از حذف آيت‌الله منتظرى روى دست آقاى خامنه‌اى بگذارد.» پورمندی می‌‌پرسد «آيا بيت رهبرى قادر به پرداخت این هزينه‌ هست؟ آيا اقدام خويينى‌ها فقط براى آزمایش واكنش بيت است و يا بخشى از يك تصميم به تعرض و ايستادگى است؟ هرچه هست، بسيار بعيد است كه خويينى‌ها بى‌گدار به آب زده باشد و اقدام به موقع او به عنوان دبير كل مجمع، بيت را در وضعيت دشوارى قرار داده است.»

رضا علیجانی، تحلیلگر مسائل سیاسی

رضا علیجانی نیز بر این باور است که هنوز برای پاسخ به این سوال زود است و می‌گوید: «این که دیگران نیز شجاعت کنند و احتیاط افراطی‌شان را کنار بگذارند و نامه‌های مشابهی بدهند یا نه، موضوعی است که برای پاسخ به آن باید منتظر بود ولی به هرحال برخورد آقای خوئینی‌ها را حتی اگر با برخورد خود آقای خاتمی مقایسه کنیم، یک گام به پیش به شمار می‌رود.»

جابه‌جایی پاورقی و متن

آنچه در این روزها اذهان عمومی را پیرامون این نامه به خود جلب کرد، واکنش اصلاح‌طلبان و منتقدان در ایران به بود. بجز تنی چند از اصلاح‌طلبان، از جمله آذر منصوری، محسن آرمین، فیض‌الله عرب سرخی یا عبدالله ناصری، بسیاری از چهره‌های مطرح اصلاح‌طلب، از جمله خاتمی سکوت کردند. برخی منتقدان حکومت مانند صادق زیباکلام حتی شیپور را از سر گشادش زده و خوئینی‌ها را مقصرتر از خامنه‌ای دانستند.

رضا علیلجانی درباره برخورد طیف اصلاح‌طلب می‌گوید: «برخی از کسانی که در صف اصلاح‌طلبان هستند بنابر جابه‌جایی پاورقی و متن وارد این نزاع شدند که به هر حال علامت دیگری از آشفتگی جریان اصلاح‌طلبی است.»

او از اصلاح‌طلبان به عنوان “لشگر در حال هزیمت” یاد می‌کند معقتد است شاید مهم‌ترین بحران آنها بحران امنیتی و هراسی باشد که به خاطر فشار بسیار در داخل کشور بر مخالفان وارد می‌‌آید. این تحلیلگر در عین حال به “مصلحت اندیشی‌های شخصی” نیز اشاره می‌کند که از نظر او در ایران امروز “سکه زمانه است”.

رضا علیجانی به سه نکته در برخورد با نامه خوئینی‌ها می‌پردازد: «برای برخی لحن نامه بسیار محافظه‌کارانه بود. برخی می‌گویند چرا اینقدر دیر انتقاد کرد، موسوی خوئینی‌ها سال‌ها سکوت کرد و بعد از این که بند را آب برد انتقاد می‌کند. نگاه انتقادی سوم به خاطر شخصیت و سوابق خود آقای خوئینی‌هاست. ایشان در بسیاری از این انحرافات نقش داشته و با اشغال سفارت آمریکا وارد مسیری شد که انتهای آن به اینجا ختم شده است. اما اگر این سه نکته را کنار بگذاریم، باید جوالدوز را به آقای خامنه‌ای زد و سوزن را به آقای خوئینی‌ها. بعضی دوستان این را برعکس کرده‌اند. ضمن این که باید دید آقای خوئینی‌ها هم بالاخره یک روندی داشته است. روزنامه سلام نقش مهمی در ریزش‌های درون حکومت و باز شدن فضا داشته است. هم‌چنین نقش او در مجمع روحانیون مبارز و برآمد آقای خاتمی.»

احمد پورمندی از زاویه دیگری برخورد اصلاح‌طبان را تحلیل می‌کند. او می‌گوید: «به نظر مى‌رسد كه تصميم در حلقه اصلى رهبران مجمع اتخاذ شده و ساير نهادها و شخصيت‌هاى اصلاح‌طلب، در جريان تدوين اين نامه قرار نداشته‌اند و واكنش آنها نشانه نوعى غافلگيرى است. برخورد زيبا كلام، تا حدود نسنجيده و شتابزده بود. محسن آرمين و عبدالله ناصری به حمايت تمام قد برخواسته‌اند و به نظر مى‌رسد كه جريانات و شخصيت‌هاى پيگيرتر جريان اصطلاح‌طلب به حمايت از اقدام خويينى‌ها و محتواى نامه سرگشاده او برخيزند و آقاى خاتمى نيز، شايد با كمى احتياط ، همبستگى خود را اعلام نمايد.»

No responses yet

Jan 02 2020

نامه سرگشاده جمعی از فعالین، اساتید، دانشجویان و دانش آموختگان عرصه عدالتخواهی پیرامون وقایع آبان ۹۸ و آینده ایران خطاب به رهبری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سیاسی

تلگرام: افرادی که تمایل به همراهی و امضای نامه دارند میتوانند نام و سوابق خود را به آدرس زیر ارسال نمایند:
https://t.me/Nameh98

متن نامه به شرح زیر است:

بسم رب الشهدا والصدیقین

رهبر معظم انقلاب اسلامی
حضرت آیت الله خامنه ای

سلام علیکم
امروز و پس از گذشت بیش از ۴۰ روز از ماجرای گران کردن بنزین و حوادث بعد از آن واجب دانستیم نکاتی را محضرتان معروض داریم:

1 در سالهای اخیر یکی از مهم‌ترین و پربسامدترین تاکیدات حضرتعالی برای اداره امور کشور، «قانونگرایی» و التزام به قانون بوده است اما این توصیۀ معقول به تنهایی نمی‌تواند این بحران مهمِ ساختار حکمرانی ما را حل کند که با وجود اراده‌های سیاسیِ پیدا و پنهان و رویه‌های فراقانونی و برخوردهای ضدقانونی بویژه از سوی نهادهای امنیتی و قضایی، چطور می‌توان در چارچوب قوانین موجود به اصلاح روندها و چارچوب‌های کلان قوانین و محورهای اساسی آن و نه چند قانون جزئی و بی‌اهمیت، امید داشته باشیم و در آن راستا حرکت کنیم؟

در شرایط فروبستگی اصلاح از درونِ نظامِ تقنینی حاکمیت، این سوال اساسی ایجاد می‌شود که تشکیل شورایی موسوم به شورای عالی سران سه‌قوه، چطور می‌تواند باعث برونرفت از وضعیت خطیر کشور شود؟

فارغ از تجربۀ تلخی که جامعه از مشورت‌ناپذیری، بی‌توجهی به نظرات کارشناسی و رفتارهای شبه‌اشرافی اعضایِ این شورا دارد، صراحت بخشیدن به اتخاذ تصمیماتِ بنیانیِ مربوط به سرنوشت عموم مردم و آیندۀ جامعه، پشت درهای بسته و با افرادی بسیار محدود، بر چه استنادات قانونی مبتنی است و چه نسبتی با قانون اساسی دارد؟

بحران وقتی شدیدتر می‌شود که حتی چنین تغییر مهمی در روند حکمرانی به اطلاع مردم نرسیده و توضیح داده نشده که این شورا چه وظایفی دارد و حدود و ثغور اقدامات و تصمیمات آن‌ها تا کجاست و چگونه و به کجا پاسخگوست و مردم چطور می‌توانند به تصمیمات آن‌ها نظارت و انتقاد داشته باشند؟ این نگرانی‌ها وقتی اسفناک‌تر می‌شود که بعد از ماجرای بنزین و اعتراضات به حق مردم، اعضای آن شورا بدون حتی بیان اسامی کارشناسان و روند کارشناسی طرح، به شکلی افسوس‌برانگیز، از مسئولیت این تصمیم شانه خالی کردند و ضعف‌ها و آسیب‌ها را به گردن دیگری فرافکندند.

2 همانگونه که مستحضرید، یکی از مهم ترین اهداف و بنیادهای اساسی انقلاب اسلامی، احیای نقش و جایگاه مردم در اداره امور کشور و احقاق حق تعیین سرنوشت افراد توسط خودشان بوده‌ است. بر همین مبنا، «مجلس شورای اسلامی» بعنوان تنها نهاد رسمی قانون‌گذاری که طبق قانون اساسی قرار است که برآمده از ارادۀ عموم مردم و تبلور حضور مردم در سطح کلان حاکمیت و در جهت منافع جامعه باشد، جایگاهی حیاتی داشته است.

ما نگارندگان این نامه به روند ناقص و غیرشفاف انتخابات‌ها عموما و انتخابات مجلس شورای اسلامی خصوصا واقف و معترضیم. ما نگران این اتفاق خطرناکیم که مجلس شورای اسلامی عصارۀ فضائل ملت نباشد و نیروهای دلسوز، مردم‌دار، اندیشمند، مستقل و با هویت‌هایِ متنوع سیاسی که دغدغۀ اعتلای کشور را دارند، به روش‌های گوناگون سرخورده و امکانی برای حضور در آن نداشته باشند؛ اما همین مجلس پر اشکال را یکی از معدود راه‌هایِ زنده نگهداشتنِ نقش مردم در اداره حکومت می‌دانیم.

دلهره و پرسش اساسی ما اینجاست که انتقال تصمیم‌گیری‌های اساسی به شورای سران سه‌قوه، که نه فقط محدود به تصمیم دربارۀ بنزین، که حتی کلیات بودجۀ ۹۸ و ۹۹ نیز در آن شورا شکل گرفته است*، آیا بی‌معنا کردن جایگاه مجلس شورای اسلامی نیست؟ جایگاهی که پیش از این با گسترش سلطه و حاکمیت نهادهایی چون شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام (که در یکی‌دو سال اخیر اراده‌ها و اقدامات علنی بسیاری برای ورود به عرصۀ قانون‌گذاری، بر خلاف قانون اساسی، و تبدیل ضمنی آن به مجلس سنا در پی داشته است)، شکننده و بحران‌زده شده بود.

در چنین شرایطی که مجلس دچار آن است، فارغ از نیت و چگونگی ورود نمایندگان مجلس پس از اعمال تصمیم دربارۀ بنزین و تهیۀ طرح دو فوریتی لغو آن، آیا پیام حضرتعالی مبنی بر نهی از ورود به این موضوع و منتفی کردن ارادۀ نمایندگان، شائبۀ تعلیق مجلس را ایجاد نمی‌کند؟ آیا این شکل مواجهه با نمایندگان مردم که پیش از این نیز بعنوان نمونه در تصویب 20 دقیقه‌ای برجام سابقه داشته است، انگیزه‌ها را برای حضور پای صندوق‌های رای سست نمی‌کند؟ آیا این روند باعث نمی‌شود سایر مسئولین و نهادهای حاکمیتی نیز در همین مسیر حرکت کرده و به نام مصلحت و شرایط خاص کشور (که معلوم نیست همواره به حق تشخیص داده شود)، همین اندک اراده مردم در حاکمیت را هم تضعیف کنند و شکاف میان مردم و حاکمیت بیشتر گردد؟

3 بر اساس مشاهدات میدانی و حتی طبق گفته‌های رسانه‌ای مقامات امنیتی با سایت‌های منتسب به سپاه، گسترۀ اعتراضات آبان ۹۸، این بار بسیار گسترده‌تر از اعتراضات دی ماه ۹۶ و موارد مشابه بوده است. هیچ‌کس منکر سوء استفاده معاندان و دشمنان این مرز و بوم از اعتراضات نیست، اما نکته اساسی اینجاست که زمینه‌ساز این خیزش‌ها و اعتراضات و بعضاََ اعمال خشونت‌ها کجاست؟

جز این است که مردم ایران بدلیل انباشتِ تحقیرها، نادیده گرفته شدنِ حقوق انسانی، بی‌عدالتی، تنگ شدن محدودۀ آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، تبعیض و وجود قلیلی دارا و کثیری ندار، لبریز از بغض‌های فروخورده‌ای شده‌اند که در هر بزنگاهی این بغض‌ها سرریز کرده و احیاناً تبدیل به اعمال برخی خشونت‌ها از سوی مردم می‌شود؟ در این بستر، به نظر می‌رسد یکی کردن تمام معترضین با «اشرار» و عنوان «اغتشاش» نهادن بر این اعتراضات مردمی، نادقیق بوده و از سویی باعث بی‌مبالاتی بیشتر نهادهای مسئول امنیت نسبت به حقوق انسانی معترضین و از سوی دیگر موجب اشتعال خشم عمومی می‌گردد.

4 در نگاه دینی و مکتبی نیز، اعتراض، به عنوان یکی از اساسی‌ترین حقوق مظلوم به رسمیت شناخته شده است: «لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ»، «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ». مظلوم باید بدون لکنت زبان و با شجاعت بتواند به تندی اعتراض کند؛ و حتی دیگر مظلومان را به ساکت نماندن فرابخواند و اساساً چنین اعتراضی نشانه‌ای حقیقی از زنده بودنِ حیاتِ اجتماعی است.

مهم این است که در نبود رسانه‌ها و احزاب مردمی و فقدان سازمانهای مردم‌نهاد و جدا از این که تاکنون بستر طبیعی تحقق اعتراضات مردمی نسبت به سیاست‌های کشور فراهم نشده است، در سال‌های اخیر عموم اعتراضات مسالمت‌آمیزِ مردمی و دانشجویی با جمعیت‌های محدود در محیط‌های بسته چون دانشگاه و کارخانه نیز توسط حاکمیت سرکوب شده و با هر تجمعی اعم از تجمعات کارگران و معلمان و دانشجویان و … برخورد‌ها و بازداشتهای خشن امنیتی و انتظامی صورت گرفته و احکام غیرمعقول و نامتناسب قضایی داده شده است که محکومیت‌های عجیب و غریب اخیر کارگران هفت‌تپه، آخرین شاهد بر این مدعاست. با این اوصاف و در حالیکه «هیچگونه» بستر مدنی برای اعتراضات مردمی توسط حاکمیت مهیا نگردیده، نباید از اعمال برخی خشونت‌ها توسط مردم، تعجب نمود.

5 حاکمیت در اعتراضات آبان ماه با نحوه برخوردش با معترضان تصویری که از خود برای جهانیان به نمایش گذاشت، این است: ما حکومتی هستیم که اجازۀ هیچگونه نقد جدی به هیچ رسانه غیرحاکمیتی نمی‌دهیم و مردم اجازه ابراز هیچگونه اعتراضی در هیچ موضوعی و در هیچ زمان و مکانی ندارند، و اگر این مردم معترض به خیابان‌ها آمده و اعتراض بعضا خشم‌آلود خود را بروز دهند، باید منتظر گلوله‌های ما باشند!

6 برای ما غیر قابل قبول است که در ماجرای این اعتراضات، که زمینه اصلی آن را باید در فساد سیاسی، ناکارآمدی و بی‌توجهی بسیاری از نهادهای حاکمیتی به حقوق و اراده مردم و شیوع تبعیض و بی‌عدالتی در کثیری از سیاست‌های حاکمیت جستجو کرد، عده‌ای از هموطنانمان جانشان را از دست دادند. ما معترضیم که بعد از حدود چهل روز از واقعه، نهادهای قضایی و انتظامی هیچگونه آمار دقیقی از تعداد کشته‌شدگان اعلام نکرده‌اند درحالیکه آمارهای غیر رسمی حیرت‌آور و فاجعه‌بار است. ما خواهانِ اعلام آمار واقعیِ قربانیان و بازداشت‌شدگان، بدون فرافکنی‌ها و اجبار خانواده‌های آنان به سکوت، انکار و یا تحریف حضور بستگانشان، بصورت رسمی هستیم. این حداقل مسئولیت‌پذیری یک نظام سیاسی در قبال مردم است که پاسخگوی ابهامات پیرامون خون‌های ریخته شده باشد.

7 ما وظیفه الهی و انسانی خود می‌دانیم که از سر خیرخواهی این تذکار را به حضرتعالی بدهیم که اگر جمهوری اسلامی دست به اصلاحات اساسی، بنیادین و ساختاری نزند و در سیاست‌های راهبردی فعلی تجدید نظر نکند و ارادۀ جدی برای فهم واقعیتِ دردهای مردم و شنیدن فریادهای نارضایتی آن‌ها و به رسمیت‌شناختن حق اعتراضشان نداشته باشد، نه تنها این دست اعتراضات هیچگاه تمام نخواهد شد بلکه در ابعاد گسترده‌تری در آینده ادامه خواهد یافت و صرفا بر شمار درگیری‌ها و مشکلات افزوده خواهد شد و در نتیجه بر ناامیدی مردم از اصلاح امور افزوده می‌شود و فاصله مردم با حاکمیت روز به روز بیشتر خواهد شد تا جایی که دیگر هیچگونه اصلاحی امکانپذیر نخواهد بود و امید و ایمان مردم کاملا قطع شده، چیزی از مشروعیت و مقبولیت نظام باقی نخواهد ماند.

8 آیا نباید همۀ ما با چشمانی گشوده و نگاهی دقیق و همه‌جانبه، نگران این باشیم که روند فعلی حکمرانی، مردم و بویژه مستضعفان را به سرعت از نظام بریده و جدا می‌کند؟ آیا نمی‌توان دید که این فرجام، اضمحلال نظام و رویگردانی کثیری از مردم از دین و حکمرانی دینی است؟ آیا براستی از عمق، میزان و ابعاد نارضایتی بسیار گسترده و فزاینده‌ فعلی مردم از بسیاری از نهادهای حکومتی و حاکمان و مقامات نظام اطلاع داریم؟

“ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون”.

(* بودجه منهای نفت، روزنامۀ صبح نو، شماره ۸۳۸، ۱۸ آذر ۹۸)

۱- دکتر سعید زیباکلام، استاد دانشگاه تهران
۲- دکتر احسان بابایی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی
۳-دکتر حسن بوژمهرانی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد و از اعضای سابق جنبش عدالت‌خواهی
۴- حجت الاسلام دکتر داوود عرفانی‌فر، مسئول سابق حوزه دانشگاهیان شیراز
۵- دکتر مصطفی پورخسروانی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دبیر مجمع دانشجویان عدالت‌خواه شیراز
۶-هادی مسعودی، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی، دبیر اسبق مجمع دانشجویان عدالت‌خواه شیراز
۷- صادق پورهاشمی، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه، دبیر سابق کمیته عدالت قضایی
۸- فواد رمضانی، معاون اسبق سیاسی بسیج صنعتی همدان
۹-حمیدرضا شاداب کیا، مسئول سابق علمی بسیج دانشجویی امیرکبیر، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی
۱۰-محمد حسن رضایی، عضو سابق کمیته عدالت قضایی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی
۱۱-علیرضا نظری، عضو شورای مرکزی تشکل دانشجویی آرمان اصفهان.
۱۲-مریم ابطحی، عضو سابق شورای مرکزی مجمع دانشجویان عدالت‌خواه دانشگاه تهران
۱۳-فاطمه قربان‌نیا، عضو هیئت موسس مجمع دانشجویان عدالت‌خواه دانشگاه مازندران
۱۴- فاطمه باقری، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف
۱۵-دکتر هاتف‌ خالدی، فعال رسانه‌ای و عدالت‌خواه
۱۶-علی آذرنژاد، فعال رسانه‌ای و‌ عدالت‌خواه
۱۷-سید میثم صفائیان، لیدر کامیون داران، معترض به فساد در سیستم حمل و نقل
۱۸- منصور نظری، شاعر عدالت‌خواه
۱۹- احمد سعیدی، دبیر اسبق جامعه اسلامی دانشگاه شیراز
۲۰- مجیب دهش، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه یزد، مسئول دوره دانشجویی ابوذر
۲۱-سجاد نراقی، دبیر اسبق انجمن مستقل دانشگاه شریف
۲۲- علی اللهیاری، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی
۲۳-جمال هادیان، فارغ التحصیل مهندسی مکانیک دانشگاه امیرکبیر و فعال سابق دانشجویی
۲۴- رسول کدیور، دبیر سابق مجمع دانشجویان عدالت‌خواه شیراز
۲۵-اسماعیل محمدی‌‌پناه، فعال رسانه‌ای، سردبیر اسبق تریبون مستضعفین
۲۶-مهدی كريمان شاددل- طلبه حوزه دانشجويی شريف- عضو سابق بسيج دانشجويی شريف
۲۷-حسین کلانتری، عضو اسبق شورای مرکزی بسیج دانشگاه شریف
۲۸-محمدرضا رضایی، عضو اسبق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی
۲۹- محمد یاسر آخوندی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی مستقل تهران
۳۰-سید حسام الدین حسینی، از ادوار انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
۳۱- سعید کاظمی، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشگاه یزد
۳۲-محمد کوهی، عضو سابق شورای مرکزی جامعه‌اسلامی دانشجویان دانشگاه خلیج فارس
۳۳-مهدی قدیری، عضو سابق شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشگاه شیراز
۳۴- -بهزاد کاظمی، فعال سیاسی و مدنی، عدالت‌طلب آزادی‌خواه
۳۵-سید علی محمدی، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه شیراز
۳۶-عطیه کریمی فعال عدالت‌خواه، مسئول بسیج دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
۳۷-میثم دهقانی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه بیرجند
۳۸-کریم جوکار، عضو سابق شورای مرکزی مجمع دانشجویان عدالت‌خواه شیراز
۳۹-فرشاد جلیلی، دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
۴۰-عباس آخوندی، عضو شورای مرکزی مجمع دانشجویان حزب‌الله دانشگاه علم و صنعت
۴۱- محمد صادق کربلایی‌زاده، دبیر سابق مجمع دانشجویان حزب‌الله دانشگاه علم و صنعت
۴۲-امین دیناروند، دبیر آموزش انجمن اسلامی مستقل علوم پزشکی همدان
۴۳- ایمان آرام، مسئول واحد سیاسی کانون کفا (نهاد رهبری) دانشگاه سیستان و بلوچستان
۴۴-سجاد شیرازی، دبیر اسبق مجمع دانشجویان عدالت‌خواه شیراز
۴۵- میلاد قلی زاده، عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه یزد
۴۶-امید دلفانی، مسئول سابق سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی لرستان
۴۷-بهنام اسدزاده نوری، عضو سابق بسیج دانشجویی دانشگاه محقق اردبیلی
۴۸-ساعد نجفی، مسئول سابق کانون قرآن نهاد رهبری در دانشگاه گیلان
۴۹-مجید توانگر، فعال عدالت‌خواه در اصفهان
۵۰-احسان ماندگاری، فعال عدالت‌خواه در یزد
۵۱-مهدی موسی‌پور، مسئول سابق فرهنگی مجموعه فرهنگی-دینی دارالثقلین
۵۲-رضا زرگری، فعال عدالت‌خواه
۵۳- علی رمضانی، فعال عدالت‌خواه
۵۴- سیده نرجس محمدی، فعال عدالت‌خواه در یزد
۵۵- زهرا حسینی، فعال عدالت‌خواه در شیراز
۵۶- امیررضا زاهدی فعال عدالت‌خواه و مدیر کانال نیش و نوش
۵۷- محمد جوادی،خبرنگار دولت بهار
۵۸- سعید یسایی، فعال مدنی و فرهنگی
۵۹- محمدرضا ارجمند نیا، انجمن علمی فیزیک تهران
۶۰- راضیه اسکوردی، فعال عدالت‌خواه در شیراز
۶۱- محمد اسفندیارپور، عضو حزب مردم سالاری
۶۲- علی مهدی زاده، فعال عدالت‌خواه در اصفهان
۶۳- هانیه اکبری، عضو سابق مجمع دانشجویان عدالتخواه مازندران
۶۴-ولی علی زاده، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
۶۵- سید محمد کاظم محمودی، دانشجوی ارشد فلسفه دانشگاه تهران
۶۶-حامد کاظم زاده، دبیر سابق مجمع دانشجویان عدالتخواه آرمان صنعتی اصفهان
۶۷-نرگس قهرمانی، انجمن اسلامی دانشجویان راه امید دانشگاه اصفهان
۶۸-ایمان دستیار، دبیر اسبق انجمن اسلامی امید علوم پزشکی شیراز
۶۹-روزبه نعیمی، دبیر سابق تشکل وحدت اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی یاسوج
۷۰-محمد مهدی مجلسی ، دبیر مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
۷۱-محمدمعین جوادی، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان
۷۲-ساجد سهرابی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان
۷۳-افشین مصطفوی، دبیر انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه صنعتی اسفراین
۷۴-جواد حیدری، دبیرکل مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه حکیم سبزواری
۷۵-حامد جلالی، دبیر سابق مجمع اسلامی رجایی
۷۶-احمد رضوانی، دبیر اسبق تشکل دانشجویی آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان
۷۷-محمدرضا رستمیان، دبیر سابق جنبش عدالتخواهی شاهین شهر
۷۸- مجید بشیری، فعال عدالتخواه
۷۹- بهروز محمدی، کارشناسی برق کنترل دانشکده فنی شهید منتظری مشهد
۸۰- سعیدی، دانشجوی برق دانشگاه صنعتی اصفهان
۸۱- حسن گودرزی، کارشناس الکترونیک و کارمند
۸۲- محمد رضا یارعلی
۸۳- خدیجه ذبیحی
۸۴- محمد مهدی، مهندسی شیمی دانشگاه شریف
۸۵- حنظله خلیلی، مردم شناسی دانشگاه شاهد
۸۶- ابوالفضل مرشدلو
۸۷- بهزاد کامشاد، سابقه خبرنگاری در خبرنگاری فارس و مهر
۸۸- حسن اینانلو، معلم ابتدایی
۸۹- مجید صادقی
۹۰- هادی آقا زاده، دانشجوی ارشد برق
۹۱- مهدی حیدری، درس خارج حوزه و ارشد فلسفه کلام
۹۲- معینی، بارنشسته آموزش و پرورش
۹۳- مصطفی کبیری، دانش آموخته مکانیک دانشگاه تهران و معلم
۹۴- احمدرضا دارابی
۹۵- سلیمان ایمان طلب
۹۶- محمد حسین پور، دانشجوی دانشگاه تهران
۹۷- امیر موغلی، عضو بسیج دانشجویی
۹۸-حمزه عزت آبادی پور
۹۹- سید وحید موسوی، فعال دانشجویی دانشگاه شیراز
۱۰۰- حجت الله احمدی

No responses yet

Apr 06 2018

نامهِ جمعی از مسئولان تشکل‌های انقلابی و فعالان دانشگاهی و حوزوی به مقام معظم رهبری و ابراز نگرانی از وضع موجود و ضرورتِ آغازِ اصلاحات اساسی در کشور + اسامی امضاء کنندگان نامه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,درگیری جناحی,سیاسی

دولت بهار: نامهِ جمعی از مسئولان تشکل‌های انقلابی و فعالان دانشگاهی و حوزوی به مقام معظم رهبری و ابراز نگرانی از وضع موجود و ضرورتِ آغازِ اصلاحات اساسی در کشور + اسامی امضاء کنندگان نامهدولت بهار: جمعی از مسئولین تشکل‌های انقلابی و فعالین دانشگاهی و حوزوی کشور طی نامه ای به مقام معظم رهبری در زمینه‌ی وضعیتِ کلانِ امروزِ جمهوری اسلامی خواهان آغازِ اصلاحات اساسی در کشور شدند.

به گزارش دولت بهار، متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه‌ای

ضمن عرض سلام و تبریک سال نو و آرزوی توفیق در سال پیشِ رو

با آغاز سال 1397، در حالی وارد چهلمین سال انقلاب اسلامی مردم ایران شده‌ایم که ملت ایران با همان اراده و استواریِ سال 1357 و البته باتجربه‌تر و با سطحِ آگاهیِ بالاتر و مطالباتی رشدیافته، در مسیرِ تحققِ آرمان‌های انقلابِ خود گام برمی‌دارد. از طرفی حفظِ دستاوردهای انقلاب و مجاهدت‌ها و فداکاری‌های فراوانِ نسل‌های قبل در حوزه‌های مختلف را وظیفه‌ای مهم بر دوش خود احساس می‌کند، و از طرف دیگر از وضع فعلی کشور رضایت ندارد و آن‌را قابلِ دفاع نمی‌داند.

دوازدهم فروردین امسال در شرایطی خاطراتِ پیروزیِ ملت، و شوق‌ها و امیدهای فراوانِ ناشی از حرکت در جهت آرمان‌هامان را مرور کردیم و وارد چهل سالگیِ جمهوری اسلامی ایران شدیم که نگرانی عمومی نسبت به آینده‌ی کشور، گسست بین مردم و حاکمیت، و تردید نسبت به امکان تحقق آرمان‌های انقلاب در ساختار سیاسی فعلی و سازوکارهای موجود، به بالاترین سطح خود در چهار دهه‌ی گذشته رسیده است. بشارت انقلاب ما برای ملت‌های جهان برپایی حکومتی بود با بنیان‌هایی در قلب توده‌های مردم، اما متأسفانه روند تحولات کلان کشور خصوصاً در چند سال اخیر به گونه‌ای رقم خورده است که روز به روز این بنیان‌ها و علقه‌های قلبی سست‌تر و سطحی‌تر گردیده، و بیم آن می‌رود که در صورت تداوم روال فعلی، نظام جمهوری اسلامی که با خون پاک صدها هزار شهید بنا گردیده و قرار بود الگویی برای ملت‌ها باشد، به تجربه‌ای ناموفق برای آیندگان تبدیل گردد.

نویسندگان این نامه که از مسئولین تشکل‌های انقلابی و فعالین دانشگاهی و حوزویِ دغدغه‌مند آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده و در سالیان اخیر به پیگیری وظایف و مسئولیت‌های ناشی از ارادت خود به این راه مبارک پرداخته‌اند، تاکنون علیرغم نوشتن ده‌ها نامه و بیانیه در جهت حل مشکلات و معضلات مختلف کشور، هیچ‌گاه اقدام به نوشتن نامه به حضرتعالی نکرده بودند. اما در شرایط فعلی که کلیتِ نظام روز به روز به پیکری بی‌جان و از درون شکننده شبیه‌تر شده، و با توجه به این‌که کشور نیازمند آغاز اصلاحات اساسی و بنیادینی است که مطابق قانون اساسی بر عهده‌ی رهبری بوده و مقام مسئول دیگری امکان و اختیار آن را ندارد، ما نگارش نامه به دیگر مسئولین کشور و درخواست از کسی غیر از حضرتعالی را کاری بی‌فایده و ناشی از بی‌توجهی به عمقِ بحرانِ موجود و صرفاً سرگرمی‌ای برای ارضای حسِ نگرانیِ خود دانستیم.

وضع امروز کشور و فاصله‌ی بسیار آن با آن‌چه «قرار بود باشد»، همچنین با آن‌چه که در صورت وجود رویکردهای کلان صحیح و استفاده از ظرفیت‌های عظیم موجود در کشور و ملت ایران قطعاً امروز «می‌توانست باشد»، امری پوشیده نیست. توجه جدی به ناشایست و ناگوار بودن این وضع و بیان صادقانه‌ی آن، گامی ضروری و آرامش‎بخش در جهت ایجاد امید در جامعه برای اصلاح امور و امکانِ ساختنِ آینده‎ای بهتر است. بر خلاف آن‌چه تبلیغ می‌شود، بیان مطالبی که مردم در زندگی خود آن را حس می‌کنند، القاء ناامیدی نیست. بلکه به عکس، ندیدن این وضعِ ناگوار، یا تقلیل دادن آن به وجودِ مشکلات سطحی و معضلات جزئی، یا القاء مستقیم یا غیرمستقیم این تصور که وضع امروز ملت ایران چندان بهتر از این نمی‌توانست و نمی‌تواند باشد، آن چیزی است که امیدِ مردم برای بهبودِ اوضاع و داشتنِ زندگی‌ای شایسته‌ ذیل جمهوری اسلامی را از بین می‌برد. امیدِ اجتماعی مهم‌ترین عامل حیات و پیشرفت یک کشور است، و قطعاً هر فرد دانا و دلسوز کشور، روشن کردن شعله‌های امید در دل آحاد ملت را از مهم‌ترین وظایف خود می‌داند، اما نباید ایجاد و تقویت حقیقیِ امیدِ اجتماعی را با امیدآفرینی‌های زبانیِ بی‌تناسب با مشاهداتِ ملت و درکِ عمومیِ جامعه اشتباه گرفت. از سوی دیگر باید توجه داشت که این رویکردِ غلط به امیدآفرینی در گفتمانِ رسمیِ کشور، و جدی تلقی نکردن و سرپوش گذاشتن بر مشکلات اساسی و روندهای غلطِ حاکمیتیِ موجود، موجب بی‌تحرکی، باز نشدنِ راهِ اصلاح، و عامل اصلیِ انسداد و رکودی است که بر کشور ما حاکم شده است.

عدالت، آزادی، مردم‌سالاری و حتی بعضاً استقلال، امروز در کشور ما در وضع ناشایستی به سر می‌برند؛ البته این به آن معنا نیست که هیچ پیشرفت و حرکت مثبتی در این زمینه‌ها در چهل سال گذشته صورت نگرفته است و در برخی مقاطع تاریخ انقلاب روند رو به رشد و فعالیت‌هایی مهم و امیدبخش در این زمینه‌ها نداشته‌ایم؛ بلکه موضوع، وضعیتِ مطلقاً غیرِ قابلِ قبول فعلی‌مان در این شاخص‌های اساسی، و عدمِ تناسبِ چشمگیرِ آن با وضعیتِ قابلِ تحقق و متناسب با ظرفیت‌های عظیم کشور و ملت ایران است؛ و البته آن‌چه موجب نگرانی بیشتر شده، سیر نزولی تحولاتِ کلانِ کشور و روند شتابانِ دور شدنِ هر چه بیشتر از این آرمان‌های اساسی انقلاب اسلامی در چند سال اخیر است.

امروز، یعنی چهار دهه بعد از پیروزی انقلاب، وقتی جهت‌گیریِ کلانِ نظام جمهوری اسلامی و وضعیت کلی و کارکردِ واقعیِ نهادهای حاکمیتی کشور را مورد بررسی قرار می‌دهیم، آن‌چه مشاهده می‌شود صرفاً اشکالاتِ کارکردیِ کوچک یا حتی بزرگ نیست؛ بلکه امروز تقریباً کلیه‌ی نهادهای حاکمیتی، نه تنها راستای کلیِ حرکت‌‌شان در جهت تحقق آرمان‌ها و مأموریت‌های اصیل‌شان نیست، بلکه حتی به ضد فلسفه‌ی وجودی خود تبدیل شده‌اند.

– دولت‌مان که قرار بود تبلورِ اراده‌ی ملی و حاکمیت مردم بر مقدرات‌شان باشد، با شکل‌گیری و گسترشِ ساختارهای غیررسمی و غیرانتخابیِ موازی و کاهش مداومِ سهمِ دولت در تصمیم‌گیری‌های کلان و اداره‌ی کشور از طرفی، و مهندسی انتخابات‌ها از طرف دیگر، به وضعی رسیده است که امروز دیگر نمی‌توان آن را مظهر اراده‌ی عمومی ملتِ ایران و مجرای جاری شدن خواست ایشان در اداره‌ی کشور دانست؛ و طبیعتاً رئیس‌جمهوری که برنده‌ی انتخاباتی باشد که از دیدگاهِ مردم انتخابِ بین بد و بدتر است، حتی برای رأی‌دهندگانش نیز نمی‌تواند هیچ امیدی برای بهبود اوضاع را نمایندگی کند، و مردم چنین دولتی را نه از خود بلکه مقابلِ خود حس می‌کنند.

– مجلس‌مان که می‌خواستیم خانه‌ی ملت و عصاره‌ی فضائل‌شان باشد، اکنون در وضعیتی است که امیدی نمی‌رود که قانون و طرحی قوی، ملی و به نفع مردم از آن بیرون بیاید؛ مجلسی که سازوکارهای انتخابات آن به گونه‌ای رقم خورده است که به جای شخصیت‌های دلسوز و کاردان و مردمی و دغدغه‌مند، عمدتاً افرادِ سطحِ پایین و ناکارا و بی‌دغدغه که نماینده‌ی هیچ آرمان و اصلاحی نیستند، با هزینه‌های میلیاردی راهی بهارستان شده، و از فرصتِ لابی‌گری و بده‌بستان با مسئولین دولتی و حکومتی منتفع گردند.

– قوه‌ی قضائیه‌مان که آن را پناه مردم در مقابلِ متجاوزین به حقوق‌شان دانسته بودیم، خود به کانونِ تحمیلِ ظلم و اجحاف به مردم تبدیل شده است و امروز مردم برای شکایت و فرار از آن پناهگاهی نمی‌یابند؛ دادگاهِ ملی‌ای که جای شاکی و متهم در آن از اساس عوض شده و به جای آن‌که مبارزه‌ی جدی با کانون‌های فاسدِ قدرت و ثروت در دستورِ کارش باشد، مشغول برخورد و فشارهای همه‌جانبه بر عدالت‌خواهان و فسادستیزان و تهدیدکنندگانِ منافعِ آن کانون‌های فاسد شده است؛ دستگاه قضائی‌ای که قرار بود خواست ملی ایرانیان برای تاسیسِ عدالتخانه را محقق کند، اما امروز از طرفی در سطح پرونده‌های کلان، سوءاستفاده‌ی گسترده‌ی سیاسی و اقتصادی از قدرتِ قضائی را در آن شاهد هستیم، تا جایی که می‌توان گفت این نهاد ملی به بازوی قضائیِ یک حزب سیاسی تبدیل شده که در پوششِ پرونده‌های قضایی اقدام به حذفِ رقیبانِ سیاسی یا امتیازگیری از آن‌ها می‌نماید؛ و از طرف دیگر و در سطح پرونده‌های عمومی، ناکارامدی عظیم و گسترشِ اعمالِ نفوذهای غیرعادلانه و فسادِ روزافزون در این نهاد، چه بسیار زندگی‌هایی را که نابود و چه بسیار دل‌هایی را که از جمهوری اسلامی و زندگی و فعالیت در این کشور ناامید کرده است.

– شورای نگهبان‌مان که قرار بود نگهبانِ استوارِ آرمان‌ها و منافع ملی‌مان و مانعِ دست به دست شدنِ صوریِ مناصب بین حلقه‌های بسته‌ی اشرافِ راست و چپ، و تسلط باندهای قدرت و ثروت و قوانین مد نظرشان بر مقدرات ملت باشد، اکنون -خواسته یا ناخواسته- خود به مانعی برای انتخاب افرادِ شایسته‌ی مستقلِ موردِ نظرِ مردم تبدیل شده، و مولدِ چرخه‌های حاکمیتیِ بسته و یارِ کمکی و نگهبانِ قدرتِ اشخاص و احزاب خاص گردیده است.

– خبرگان و ائمه‌ی جمعه‌ای که هدایت‌گری جامعه و مهم‌ترین امور کشورمان بر عهده‌ی آن‌ها گذارده شده بود، اما امروز مواضع خود آن‌ها توسط دیگران هدایت می‌شود، و متأسفانه تلقی عمومی این است که امروز در مسائل منطقه‌ای و ملی تحکیمِ برخی ناراستی‌ها با پوشش مذهب به واسطه‌ی برخی از ایشان صورت می‌گیرد؛ افرادی که به صفاتِ خبرگیِ ملت و امامتِ امت متصف شده‌اند، اما شرایط جسمی و فکری‌شان به گونه‌ای است که دیگر نه تنها انتظار هیچ حرف تازه و مهمی از آنها نمی‌رود، بلکه جامعه –حتی جامعه‌ی اصطلاحاً حزب‌اللهی- درک‌ ایشان از مسائل را پایین‌تر از سطحِ درکِ عمومیِ جامعه حس می‌کند، و هر هفته مواضع خام و عجیب برخی‌شان نقلِ محافل می‌گردد.

– نهادهای بزرگ اقتصادی حکومتی که با هدفِ تسهیل در جریان یافتنِ منابعِ ملی در جهت نفع عمومی و تقویتِ مستضعفینِ جامعه تأسیس شده بودند، اما متأسقانه گام به گام از مأموریتِ اولیه‌ی خود دور گشته، و امروز به بنگاه‌هایی تبدیل شده‌اند که نفوذِ خود در قدرت را برگ برنده‌ی کسب و کار اقتصادی و به حاشیه بردن مردم در اقتصاد قرار داده‌اند؛ نهادهای ثروتمندِ متعددی که مدیریتِ اموالِ ملت در دست آن‌هاست، اما در تیررسِ انتخاب و حتی حسابرسی و پاسخگویی به ملت نیستند، و علیرغم داشتن سهمِ تعیین‌کننده در اقتصاد کشور، همواره از برعهده گرفتن مسئولیت وضع اقتصادی کشور نیز مبرا هستند.

– دستگاه‌های امنیتی‌ای که به مرور بر تعداد و میزان حضور و نقش‌شان در مدیریت حوزه‌های مختلف افزوده شده، به گونه‌ای که امروز با نگاه به اموری که بدان مشغولند، گویی بیشتر از آن‌که وظیفه‌ی اصلی‌شان تأمین امنیت کشور تلقی شود، وظیفه‌شان صیانت از امنیت و ثبات و قدرتِ برخی حاکمان و جناح‌های قدرت دیده می‌شود. علی الخصوص سازمان اطلاعات سپاه که در چند سال گذشته، بودجه و امکانات بسیار عظیم و گستره‌ی نفوذ بی‌حساب در کشور پیدا کرده و در حوزه‌های مختلفِ سیاسی، فکری، فرهنگی، رسانه‌ای، اقتصادی، قضائی به عامل اختلال در امور و محدودیت و فشار به فعالان آن حوزه‌ها تبدیل شده است.

– صداوسیما و رسانه‌های پرتعداد و پرهزینه‌ی دیگری که در سال‌های اخیر با بودجه‌ی حکومتی به وجود آمده‌اند، اما نه در جهتِ دانشگاهِ ملی بودن قدم برمی‌دارند و نه صدای دغدغه‌ها و مطالبات جامعه را منعکس می‌کنند؛ نه برنامه‌های جدی و پیرامون موضوعات مهم کشور دارند، و نه همدلی و همراهی مردمی‌ای می‌انگیزند که عامل وحدت ملی گردد؛ گویی از طرفی صرفاً ابزارِ عملیاتِ روانی و مهندسیِ افکارِ عمومی برای برخی گروه‌های سیاسی اند، و از طرف دیگر ابزار تخدیرِ مردم و پوشاندنِ حقائق و مطالبات و مسائلِ جدیِ جامعه.

– دستگاه سیاست خارجی‌مان که از تأمینِ حقیقیِ منافعِ کوتاه‌مدت و بلندمدتِ ملی و الهام‌بخشی و اعتلای ملت‌ها و فتح قلوب آن‌ها، به سرگردانی میان ذلت‌پذیریِ برجامی و سلطه‌جوییِ منطقه‌ای رسیده است، و با این دو راهبرد غلط، مفهوم جمهوری اسلامی ایران را از ایده‌ای نجات‌بخش در جهان، به بازیگری معمولی، و حتی در مواردی -مانند برجام- به پایین‌تر از معمولی تبدیل کرده است؛ از طرفی محبوبیت جمهوری اسلامی و ملت ایران در میان بخش‌های زیادی از مردم منطقه و جهان -یعنی سرمایه‌ی ارزشمندی که از ابتدای انقلاب جمع شده بود- را به سرعت از بین می‌بَرَد، و از طرف دیگر با اقداماتی که منجر به بیشتر شدنِ سیطره و نفوذ بیگانگان در امور کشور در سال‌های اخیر شده، حتی استقلال کشور را نیز خدشه‌دار کرده است.

– بسیج عزیزمان که قرار بود محل مشارکتِ فعال و واقعیِ مردم در انقلاب بوده، و با ساختاری پایین به بالا، ضامن و ناظرِ مردمی و آرمانی ماندن حکومت‌مان و موتورِ محرکِ فداکار آن باشد، اما امروز نقشی ابزاری پیدا کرده و تقریباً به بخشِ پایین‌دستِ حزبی سیاسی و کم‌نسبت با مردم تبدیل شده است. تفوقِ ساختارها و نگاه‌های نظامی و بالا به پایین و رویکردهای اساساً غلط، از بسیج، مجموعه‌ای بی‌نشاط، کم‌عمق، ضعیف، و بدون ابتکارِ عمل ساخته که حتی امکانِ هرگونه حرکتِ جدی و مستقلِ مردمی را به بخش‌های زنده‌ی بدنه‌ی خود نیز نمی‌دهد. در واقع در شرایطی که متأسفانه از شکل‌گیری سندیکاها و هرگونه سازمانِ مردم‌نهادِ واقعی و موثر در کشور جلوگیری می‌گردد، بسیج نیز استحاله شده و بدین ترتیب امکانِ نقش‌آفرینیِ مردمی در امور کشور سلب گردیده است.

– و حوزه و دانشگاه‌مان که نشاط علمی و بالندگی و راه‌گشاییِ آن‌ها امری اساسی و ضروری برای ساختِ آینده‌ای بهتر برای کشور است، اما اکنون به مراکزِ خموده‌ی پرورشِ تکنسین تبدیل شده‌اند؛ مراکزی که تقریباً شاهد هیچ نشاط و تحرکِ جدیِ فکری‌ و راه‌گشایی در آن‌ها نیستیم و چشمه‌های جوشان فکر و تحول را نه تنها برنمی‌انگیزند که خاموش می‌کنند؛ نهادهای علمی‌ای که وضع‌شان متناسب است با فضای سیاسی کلانی که در آن سوالاتِ جدیِ جامعه و بحران‌های موجود به رسمیت شناخته نمی‌شوند، و تفوقِ گفتمان ولایتمداری در این فضا موجب شده تا افکارِ اساساً مستقل با انگ‌های مختلف طرد گردند؛ فضایی که نتیجه‌ی آن، عرصه‌ی عمومیِ شخصیت‌کُشی شده که امروز بعد از چهل سال –و برخلافِ اولِ انقلاب- از شخصیت‌های گفتمان‌سازی که توانایی گفتگو و اقناع مردم در جهت اهداف جمهوری اسلامی را داشته باشند خالی است.

وضعیت نهادهای مذکور که حاکمیت‌مان را می‌توان متشکل از آن‌ها و نهاد رهبری دانست، نه تنها وضعی به شدت نگران‌کننده و نامتناسب با چهل سالگی انقلاب‌مان است، بلکه مقایسه‌شان با وضعیت و رویکردها و راستای کلی حرکت‌شان در اوایل انقلاب نیز از عقب‌گردی جدی حکایت می‌کند. البته در کلیه‌ی این نهادها افراد پاک و خدوم و ارزشمندی وجود دارند که با تعهد دینی و ملی به انجام وظائف محوله‌شان می‌پردازند، اما جهت‌گیری‌های کلی کشور، رویکردهای کلانِ غیرمردمی و بعضاً ضدمردمی، تن ندادن به فرایندهای صحیح و مردمیِ انتخاب و ارتقا، روال‌ها و فرهنگ‌های حاکمیتیِ غلط، و اختصاص یافتنِ مناصبِ مهم و کلیدی به افراد ناشایست، موجب شده است که اراده‌ی آن افراد خدوم –که البته روز به روز هم بیشتر به حاشیه رانده می‌شوند- تعیین‌کننده‌ی خروجیِ نهاییِ نهادها نباشد و حرکت کلیِ نهادهای حاکمیتی در مجموع در جهتی خلافِ جهتِ فلسفه‌ی وجودی تشکیل‌شان قرار گیرد.

نقطه‌ی کانونیِ پیدایشِ این وضعِ ناراحت‌کننده و فاصله‌ی روزافزون آن از آرمان‌ها را باید در تغییر نگاه به «مردم» و «حکومتِ»«دینی» و نسبت میان آن‌ها جُست؛ سه عنصرِ اساسی‌ای که امروز وضعیتِ وارونه‌ای یافته‌اند.

– «مردم»ی که انقلاب ما قرار بود آن‌ها را در جایگاهِ ولی‌نعمتیِ حاکمان بنشاند و با شکوفایی استعدادهاشان مسیر تعالی کشور و مردم را هموار کند، اما امروز توسط حاکمان به عنوانِ طرفِ مقابل و یک تهدید تلقی شده و تلاش می‌گردد با رسانه‌های انبوه و عملیات‌های روانی، اذهان ایشان مهندسی شود، و با شیوه‌های مختلفِ نرم و سخت، کنترل و محدود شده یا اراده‌شان سرکوب و تحقیر گردیده و از صحنه‌ی اثرگذاری حذف شوند.

– «حکومت» و مناصبی که قرار بود ابزاری برای خدمت‌گزاری به خلق باشند، و امروز تقریباً به طور فراگیری دکانی برای خدمت‌گزاری به منافع حاکمان شده‌اند.

– و پسوند «دینی» و «اسلامی» ای که قرار بود ضامنِ حرکتِ حکومت در مسیر خیر و صلاح عمومی باشد، و امروز خود به عاملِ اصلیِ تبعیض و برتری، و نقدناپذیری و ایجاد حاشیه‌ی امن برای مسئولین تبدیل شده است.

در این شرایط، نمی‌توان صِرفِ برگزاری انتخابات در کشور را نشان‌گرِ تحققِ مردم‌سالاری و مردمی بودن حکومت دانست. چه بسا کشورهایی که در آن‌ها برای اداره‌ی بخشی یا حتی همه‌ی حاکمیت، به طور مداوم انتخابات -به معنای نامزد شدن تعدادی از افراد و فرایند ریختن رأی به صندوق‌ها- صورت می‌گیرد، اما کسی آن‌ها را مردم‌سالار نمی‌داند. شرکت تعداد زیادی از مردم در یک انتخابات نیز وقتی در یک دوگانه‌ی اجباری و به شکلِ سلبی و تنها از ترس رأی آوردنِ رقیب و بدتر شدن وضع باشد، نمی‌تواند حکایت‌گرِ مردمی بودن و رضایت عمومی از حکومت باشد. تنها در صورتی که سازوکارهای کلانِ اداره‌ی یک کشور به گونه‌ای باشد که اراده‌ی واقعی مردم در آن کشور حاکم گردد و حاکمان در موقعیت خدمت‌گزار و مجریِ خواستِ مردم و از مردم و در میان مردم باشند و گوشِ شنوایِ دغدغه‌هاشان و دردمندِ حل مشکلات‌شان، مردم‌سالاری را می‌توان محقق دانست و امید داشت که عدالت و آزادی و استقلالِ واقعی -که همگی محتاجِ اعتمادِ عمومی و پشتوانه‌ی مردمی اند- نیز محقق گردند.

حضرتعالی حتماً کامل‌تر و جامع‌تر از ما مستحضرید که اعتراضاتِ مختلفِ مردمی‌ای که از ابتدا تا انتهای سال 96 در شهرهای مختلف و توسط اقشارِ گوناگونِ مردم جریان داشت و همدلیِ عمومِ مردمی که در این اعتراضات حضور نداشتند را نیز برانگیخته بود، اعتراضاتی متفاوت از گذشته بودند، و نحوه‌ی شکل‌گیری، ترکیب جمعیتی و شعارهاشان به کلی رنگ و بوی دیگری داشته و از ناامیدیِ گسترده‌ای خبر می‌دادند. تقلیل دادن این ناامیدی به مشکلات معیشتی، یا رفع و رجوع کردن‌شان از طریق محدود کردن شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی، یا تقویت فضای پلیسی، یا از طریق واریز کردن مقدار ناچیزی پول به حساب اقشاری از مردم، نه تنها راه حل نبوده، بلکه عمدتاً اثر عکس خواهد داشت.

این ناامیدی و احساسِ مردم -خصوصاً نسل جوان- مبنی بر نداشتنِ آینده‌ای بِسامان و افقِ روشنِ پیشِ‌رو، که اعتراضات مردمی سال 96 صورتی از آن را به نمایش گذاشت، زنگ خطرِ هولناکِ فروپاشی اجتماعی ایران را به صدا در آورده است. این ناامیدیِ عمیق و احساسِ تبعیضِ شدید و دلزدگی از زندگی در این کشور و ذیل سازوکارهای حاکمیتی موجود، گاهی در افزایش آمارِ خودکشی و فحشا و دزدی، یا پناه بردن به اعتیاد و مهاجرت به خارج از کشور خود را نشان می‌دهد، گاهی در کناره‌گیری و بی‌تفاوتی نسبت به عرصه‌ی سیاسی و سرنوشت کشور، گاهی در متمرکز شدن تلاش‌ها و توسل به انواع دوز و کلک برای وصل شدن به گوشه‌ای از سفره‌ی حاکمان و باندهای قدرت و ثروت، و گاهی در روی آوردن به بیگانه و دوری گزیدن کلی از همه‌ی ارزش‌های موردِ ادعای حاکمیت؛ ارزش‌هایی که طبعاً هیچ ایرانی‌ای نمی‌تواند در موقعیت عادی خود را مقابل همه‌ی آن‌ها قرار دهد. پیوستگی این مسائل و مشکلات با هم، و ریشه‌ی آن‌ها را باید بادقت مورد شناخت قرار داد و تلاش‌ها را متوجه درمان آن نمود. معنای برخی اعتراضات و دغدغه‌ای که در پسِ ظاهرِ آن‌ها نهفته است را باید همراهانه دید و شنید. حتی در موضوعی مانند اعتراضات سال گذشته به قانون الزامی بودن حجاب در معابر عمومی، باید آزردگیِ شدید جامعه از ظاهرگرایی و تبدیل شدن موضوعِ حجاب و پوشش زنان به عامل پوشاندنِ تهی شدنِ روزافزونِ حکومت از آرمان‌های اصیلِ دینی و ملی را ملاحظه نمود.

تبعاتِ عدم وجود تصویری روشن از آینده و تهی شدن جمهوری اسلامی از معنا و فضای آرمانی‌ای که ارزش هزینه دادن داشته باشد را در فرهنگ سیاسی حاکم بر مسئولین کشور نیز می‌توان به وضوح مشاهده و پی‌گیری نمود. فرهنگ اشرافیِ حاکم و قطع شدنِ تقریباً کاملِ ارتباطِ مسئولین با مردم، قضایایی مانند حقوق‌های نجومی و املاک نجومی که تنها گوشه‌ای کوچک از وضعیت و دغدغه‌های اصلی حاکمان را به نمایش گذاردند، و رشد کردن افراد کوچک، ملون، بی‌آرمان، بله‌قربان‌گو و فرصت‌طلب در ساختار سیاسی کشور، جملگی خبر از این می‌دهند که برخلاف شعارهای موجود، جمله‌ی پرطنینِ «خبری نیست!» در میان عمده‌ی مسئولین رده‌بالای کشور، گزاره‌ای قطعی و جا افتاده است.

همچنین در فضای به اصطلاح حزب‌اللهی –که مورد توجه ویژه‌ی حضرتعالی است- نیز اثرات این ناامیدی به جد قابل مشاهده است؛ به طوری که امروز در این فضا، نه هیچ تحرک بانشاط و جدی‌ای را شاهد هستیم، و نه چهره‌ها و شخصیت‌های قابل توجه و جریان‌ساز را. با هدایتِ حاکمیت و متناسب با وضعِ پدیدآمده، جوانان حزب‌اللهی از وضعیتِ مسئولیت‌پذیری نسبت به جامعه و فکر کردنِ عمیق به کلیتِ مسیر انقلاب -که لازمه‌ی هر حرکتِ روبه‌جلویی است- دور، و به پیچ و مهره‌هایی که وظیفه‌ی حفظ بقای فیزیکی نظام و ارتقای معنوی خود را دارند تبدیل شده‌اند، و خلأ حیاتِ آرمانیِ موجود نیز با پناه بردن به مناسکی جبران می‌شود که از حالت ناب و مسئولیت‌زا خارج شده‌اند، و نقش ارضا و تخدیرِ فردِ دورمانده از وضعیتِ واقعی جامعه را پیدا کرده‌اند. علت اصلیِ دچار شدن اقشارِ فداکارِ دوست‌دارِ انقلاب به این وضع را باید ضعف جمهوری اسلامی در امیدآفرینیِ حقیقی و جاری نبودنِ گفتارِ سیاسیِ زنده و امیدبخش و متناسب با واقعیت‌های جامعه در سطح کشور دانست.

این مشکلات و معضلات، هرچند جدی و درهم‌تنیده‌اند و وضعِ بغرنجی پیدا کرده‌اند، اما مسئله‌ی اصلی، نفسِ وجود آنها نیست؛ بلکه مسئله‌ی اصلی این است که در این وضعیت، مدیریت کلان و روندِ کلیِ اداره‌ی کشور در کدام جهت قرار گرفته است؟ آیا در جهت اراده‌ای جدی برای بر هم زدنِ این وضع و مقابله‌ی ریشه‌ای با این مشکلات است؟ یا در جهت کور کردن نقاطِ امیدِ اصلیِ اصلاحِ وضعیت؟

البته سخت بودنِ کشورداری و فائق آمدن بر معضلاتِ عدیده‌ی پیشِ رویِ آن، برای هر فردِ منصفی که حتی تجربه‌ی اداره‌ی مجموعه‌ای کوچک را داشته باشد، امری غیرقابل تردید است؛ اما مشاهده‌ی این‌که در شرایط نامطلوب و وارونه‌ی فعلی، اقدامات بخش‌های مختلفِ حاکمیت در جهتی دقیقاً خلافِ جهتِ حلِ مشکلات سازماندهی شده است، یعنی در جهتِ حذف راه حل‌ها و آخرین نقاط مورد اعتماد مردم و دارای انگیزه و برنامه و توانِ بسیج عمومی برای آغازِ اصلاحاتِ سراسری، نگرانی برای آینده‌ی کشور را وارد مرحله و مرتبه‌ی جدیدی کرده است.

در مهم‌ترین موضوع در این زمینه، در شرایطی که دکتر احمدی‌نژاد منادیِ اصلیِ مطالبات مردم در میان نخبگانِ سیاسیِ مطرحِ کشور بود، و شعله‌های امید برای امکان اصلاحاتِ اساسی درونِ ساختار جمهوری اسلامی را برای مردم زنده نگه داشته بود، و در سال 96 راه سومی را میانِ تن دادن به نظمِ باطلِ موجود یا بر هم زدنِ اساسِ نظم برآمده از انقلاب 57 و پشت کردن به کلیتِ مسیرِ انقلاب اسلامی گشوده بود، حذف وی از صحنه‌ی سیاسی کشور به هر طریق ممکن در دستور کار قرار گرفت. اگر در بادی امر، احتمالی مبنی بر حقوقی و قضائی بودنِ برخوردها با نزدیکان ایشان داده می‌شد، مشاهده‌ی روند رسیدگیِ قضائی و بازداشت‌های غیرانسانی، مواضعِ سیاسی و سستِ مسئولین قضائی، اصرار عجیب بر علنی نشدن دادگاه متهمین بر خلاف درخواست خودشان، انتشار احکام سنگین برای اتهاماتی که معلوم شد چیزی جز اجرای مصوبات دولت و روال‌های اجرایی معمول نبود -در شرایطی که انتظار می‌رفت که بعد از 6 سال جوسازیِ سنگین از کوهی از فسادهای مختلف رونمایی گردد!-، گسترش دامنه‌ی بازداشت‌های بی‌دلیل به جوانانِ حامی و تهدید و ارعاب طرفداران ایشان، و… تردیدی باقی نگذاشته است که این اقداماتِ در پوششِ قضائی، تلاشِ همه‌جانبه برای تحت فشار گذاشتن و نهایتاً حذف شخصیت مستقل و مردمی‌ای است که گویا از نگاه هر دو جناحِ موجود در حاکمیت، مانع اصلیِ تحقق سناریوهای آن‌ها برای آینده‌ی ایران تلقی می‌شود. از این رو، مسئله‌ی حذفِ آقای احمدی نژاد و خط فکری-مدیریتی ایشان از صحنه‌ی سیاسی کشور، نه صرفاً به عنوان یک ظلم بزرگ، بلکه به عنوان تصمیمی مهم بر بستن آخرین روزنه‌های امید برای اتخاذ راه اصلاحات اساسی و برگرداندن حکومت به مردم فهم خواهد شد؛ و حذفِ نماینده‌ی در صحنه‌ی این مسیر و صدای شاخصِ فریادزننده و پیگیر آرمان‌های مردم ایران، پیامی مهیب برای جامعه و نارضایتی‌های شدید و به‌حقِ موجود و راه‌های ممکنِ به نتیجه رساندنِ آن خواهد داشت. طبیعتاً موضوع به هیچ وجه بحث علاقه‌ای شخصی یا صِرفِ طرفداری سیاسی از یک شخص نیست، بلکه موضوعِ مهمی که تلاش برای حذف جریانِ ایشان را به یک موضوعِ ملی و سرنوشت‌ساز در آینده‌ی نزدیک کشورمان تبدیل می‌کند، موقعیت ایشان در صحنه‌ی کلان سیاست امروز ایران و معنای مهم حذفِ به هر طریقِ ممکنِ نماینده‌ی این مطالبات مردمی است.

به نظر می‌رسد سال 1397 سالی مهم و سرنوشت‌ساز برای انقلاب چهل ساله‌ی ماست؛ چراکه کشور مسیری را پیموده و امروز در شرایطی قرار دارد که دو راه بیشتر برای آن باقی نمانده است؛ دو راهی که پس از چهل سال به مرحله‌ی بلوغ و تقابل نهایی خود رسیده‌اند و امروز مردم و همه‌ی نیروهای سیاسی موجود، شاهد جدالی تعیین‌کننده برای قرار گرفتنِ قطعیِ کشور در یکی از این دو ریل هستند، و البته تصمیم‌گیر نهایی در این دوراهی سرنوشت ساز به طور قطع حضرتعالی هستید.

راه اول این است که در سال 97 به این وضعیتِ وارونه رسمیت داده شده و همین امکانِ اندک مردم در حاکمیت بر سرنوشت خویش نیز از آن‌ها گرفته شود و با محفلی کردنِ انتخابِ حاکمان و تشدیدِ روندِ سیاست‌زدایی از جامعه، کشور رسماً به ملکِ طلقِ حلقه‌های بسته و عده‌ای معدود تبدیل گردد. هر دو جناحی که بخش‌های مختلف حاکمیت را در اختیار دارند، در لزوم تحقق این مسیر متفق‌القول اند، هرچند در مهره‌ها و روال‌ها و طرح‌ها و تغییرات قانونی‌ای که برای تحقق خواسته‌شان لازم است، در حال جنگ قدرت با یکدیگر هستند؛ طرح‌ها و تغییرات پیشنهادی‌ای که نقطه‌ی مشترک‌شان تثبیتِ نهاییِ بازگشت از مسیر انقلاب اسلامی و به بلوغ رساندنِ رویکرد ضدمردمی موجود و وخیم‌تر کردن وضع فعلی است.

راه دوم که البته با توجه به مقاومت شدیدِ هیئت حاکمه و کانون‌های درهم تنیده‌ی قدرت و ثروت، نیازمند عزم و اراده‌ای محکم است، آغاز اصلاحات اساسی و انقلاب‌گونه در وضعیت فعلی کشور در سال 97 است، با محوریت رویکردِ بازگرداندنِ حکومت به مردم، و رفع وارونگی‌های بنیادینِ رویکردی و عملکردی و نهادیِ موجود. آن‌چه در این میان اساسی است، اصل اتخاذ این تصمیم بزرگ و باز کردنِ فضا برای تحققِ آن است، وگرنه راهکارهای خوبِ بسیاری در این مسیر قطعاً وجود دارد که برخی از آن‌ها نیز در سال 96 توسط برخی نخبگان، به خصوص دکتر احمدی نژاد، مطرح گردیده است، و با توجه به همراهیِ عمومِ مردم و نخبگانِ حقیقیِ ملت با این مسیر، به طور قطع در صورت تغییر رویکردِ عمومی و باز شدن فضا، این ابتکارات و راهکارها با مشارکت عموم نخبگان به بالندگی بیشتر نیز خواهد رسید.

بدون شک در صورت به رسمیت شناخته شدن بحران جدی موجود، و باز شدن فضای کشور برای مشارکت عمومی، و برداشته شدن گام‌های اولیه برای تغییرات در لایه‌ی سران قوا و حاکم شدن اراده‌ی واقعی مردم در این دستگاه‌ها، و ایجاد اعتماد عمومی و امید حقیقی برای برداشته شدن گام‌های مهم‌تر و عمیق‌ترِ اصلاحاتِ لازم، و به نقطه‌ی درست برگرداندنِ جای شاکی و متهم در نظام، همراهی عمومی‌ای که پشتوانه‌ی این تصمیم شما خواهد شد، سد همه‌ی مشکلات را خواهد شکست.

بی‌تردید ملت ایران در سال 97 برای پیشبرد آرمان‌های حقیقی خود و شکستن موانع موجود بر سرِ راهِ آن‌ها، باتجربه‌تر و آگاه‌تر و مصمم‌تر از سال 57 است، و به همت عمومِ مردم و افراد شایسته‌ی این ملت که روال‌های موجود، آن‌ها را از مرکزیتِ تصمیم‌گیری و مدیریتِ کشور دور نگه داشته است، و جوانانی که در صورت حاکم شدن فضای صدق و صفا از هیچ فداکاری‌ای دریغ نخواهند کرد، هیچ نگرانی جدی‌ای نسبت به موفقیت اصلاحات اساسی نباید داشت. همچنین بر هم خوردن ثباتِ کشور در صورتِ انتخابِ این مسیر نیز چیزی جز القاءِ دشمنانِ داخلی و خارجیِ ملت ایران نیست؛ بلکه به عکس، گام نگذاردن در این مسیر و تداوم روند فعلی، آن چیزی است که راه تسلطِ مستکبرین خارجی و داخلی بر کشور را هموار می‌کند.

هرچند این نامه طولانی شد، اما وظیفه‌ی خود دانستیم به عنوان فرزندان کوچکِ این ملت و دلبستگان آرمان‌های انقلاب، صادقانه تصویر خود از وضعیت ناگوار و وارونه‌ی امروزِ کشور، ابعاد مختلفِ ناامیدیِ موجود در جامعه، دلالت‌های مهیبِ برخوردِ حذفیِ حاکمیت با خط فکریِ دکتر احمدی‌نژاد در این صحنه، دوراهیِ مهمی که امروز پیشِ رویِ نظام وجود دارد، چشم‌انتظاریِ موجود برای اتخاذ تصمیمی اساسی از جانب شما، و امید و آمادگیِ کامل خود و ملت برای همراهی در مسیر اصلاحاتِ حقیقی را به عرض حضرتعالی برسانیم. امید که با توقفِ هر چه زودترِ روالِ فعلی و اقداماتی که در جهت کور کردنِ آخرین روزنه های امیدِ ملت است، راهِ پیگیریِ جدیِ آرمان‌های مردم ایران در ساختار جمهوری اسلامی باز گردد. إِنَهُ لَا یَیأَسُ مِن رَوحِ اللَهِ إِلَا القَومُ الکَافِرُونَ.

با آرزوی توفیق الهی، فروردین 1397

اسامی و مشخصات امضاکنندگان این نامه:

1- محمد یلماز، کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه امیرکبیر، مسئول بسیج سابق دانشگاه امیرکبیر، دبیر سابق انجمن علمی دانشکده کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر، مسئول سابق قرارگاه شهید باقری سازمان بسیج دانشجویی.
2- سید محمد جواد زمانیان، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه تهران، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان، معاون سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران، مولف کتاب «هلی برن از پشت میز» پیرامون اهداف راهبردی ایالات متحده از مذاکرات هسته ای و برجام.
3- دکتر محمد حسین بادامچی، دکتری جامعه شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، فعال سابق بسیج دانشجویی دانشگاه شریف، دارنده مدال نقره المپیاد فیزیک، عضو سابق شورای علمی گروه فرهنگ‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
4- دکتر حسین اسماعیلی، دکتری حقوق خصوصی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی، وکیل پایه یک دادگستری.
5- مصطفی پورخسروانی، دانشجویی سال اخر پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز
6- دکتر علی محتشمی، دکترای سیاستگذاری عمومی، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی یزد.
7- علی حسن زاده، کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر.
8- حجت الاسلام حسین وظیفه عالی، کارشناسی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان، عضو موسس گروه فرهنگی اشراق دانشگاه صنعتی اصفهان، عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان، طلبه حوزه علمیه قم از سال 82 تاکنون، اتمام سطح دو فقه و اصول، سطح سه عرفان اسلامی و گرایش اجتماعی، عضو موسس و سابق موسسه فتوت، مدرس حوزه دانشجویی دانشگاه شریف و تهران.
9- رضا پیامی، کارشناس علوم مهندسی دانشگاه تهران و طلبه‌ی حوزه، معاون فرهنگی و عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران.
10- محمد امین سرخی، کارشناسی مهندسی برق دانشگاه شریف، دبیر انجمن اسلامی مستقل دانشگاه شریف، مسئول سابق مرکز مطالعات اقتصادی و عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
11- علی نورایی، دکتری علوم سیاسی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد.
12- حامد رحمانیان، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه تهران، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان.
13- حجت الاسلام سید مصطفی موسوی، طلبه سطح سه حوزه علمیه قم، عضو هیات موسس و عضو سابق شورای مرکزی و نظارت جنبش عدالتخواه دانشجویی، عضو سابق شورای مرکزی و تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف.
14- حجت الاسلام علی اکبر بهرامی، حوزه علمیه قم، استاد حوزه و دانشگاه.
15- صادق آقاجری، کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه امیرکبیر، دبیر سیاسی سابق دفتر تحکیم وحدت.
16- علی فربد، فوق دکترا جراحی عمومی و لاپاروسکوپی علوم پزشکی ایران، مسوول علمی بسیج دانشجویی و نفر برتر علمی بسیج دانشجویی کشوری.
17- محمدرضا افشار، کارشناسی برق قدرت دانشگاه شهید عباسپور، مسئول سابق بسیج دانشگاه شهید عباسپور
18- محمدمهدی رفیعی، طلبه حوزه مشکات، فارغ التحصیل دانشگاههای امیرکبیر و شریف، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر.
19- مهدی طهماسبی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه شریف، فارغ التحصیل کارشناسی فیزیک دانشگاه شریف، عضو سابق شورای تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف،
20- علی اللهیاری، کارشناسی ارشد فلسفه علم، مسئول سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی.
21- حجه الاسلام دکتر داوود عرفانی‌فر، تحصیلات دانشگاهی دکترای حرفه ای (پزشکی عمومی)، تحصیلات حوزوی: سطح سه حوزه تخصصی کلام، مدرس حوزه و دانشگاه و فعال فرهنگی.
22- احمد سعیدی، دانش آموخته کارشناسی مهندسی متالوژی، دانشگاه شیراز، دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز.
23- سید علیرضا شبیری، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی برق دانشگاه صنعتی امیرکبیر، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان.
24- سید امیر رضوی، کارشناسی برق دانشگاه شهید عباسپور، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور.
25- ابوالفضل دانش، کارشناسی ارشد مهندسی صنایع، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران.

26- مصطفی ایرانمنش، کارشناسی ارشد فلسفه غرب، طلبه حوزه علمیه، عضو اسبق شورای مرکزی جنبش عدالتخواه و بسیج دانشجویی دانشگاه تهران، مسئول سابق حرکت طلاب عدالتخواه، مسئول دانشجویی مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب‌.
27- عطاالله اسکندری، دکترای عمومی پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت).
28- مصطفی نمازیان، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی دانشگاه شیراز، هیات موسس و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز.
29- جواد خرازی، کارشناسی مهندسی برق دانشگاه خواجه نصیر، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر.
30- دکتر محمد کدخدایی، دکترای ادبیات تطبیقی و ادبیات جهانی دانشگاه BLCU چین، استادیار دانشگاه شهید بهشتی تهران.
31- حمید اولیائی، متخصص پزشکی قانونی، فلوشیپ سم شناسی بالینی، عضو هیأت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه یزد
32- دکتر اکبر جباری، دکترای فلسفه از دانشگاه میسور هند، نویسنده، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان.
33- مهدی ابراهیمی، کارشناسی ارشد مهندسی شیمی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دبیر اسبق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند، دبیر اسبق هیئت عالی نظارت اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان، کارشناس سابق نهاد رهبری دانشگاه سیستان و بلوچستان.
34- فرشته بتوئی، دکترای پزشکی عمومی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مسئول سابق واحد خواهران اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان.
35- امیرحسین گلزاری، فارغ التحصیل کارشناسی صنایع دانشگاه خواجه نصیر، جانشین اسبق بسیج دانشگاه خواجه نصیر.
36- محمدحسین هوشمند، دانشجوی ارشد صنایع دانشگاه خوارزمی، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی امیرکبیر.
37- سیدرضی کریمی‌آکندی، دانشجوی دکتری بیوسیستم دانشگاه تهران، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشکده کشاورزی دانشگاه‌های شهیدباهنر و تربیت‌ مدرس تهران و عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشجویی پردیس‌ابوریحان دانشگاه‌تهران.
38- حجت الاسلام فرشاد توسلی، کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتی اصفهان، طلبه سطح حوزه علمیه اصفهان.مدرسه علمیه ولی عصر (عج الله تعالی فرجه)، مسئول کمیسیون فرهنگی جامعه اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان در سال ۸۷، امام جماعت و مدیرمسئول و مسئول پایگاه بسیج مجموعه فرهنگی مسجدالامام در سالهای ۹۵.
39- حمیدرضا شاداب کیا، کارشناسی ارشد مدیریت دانشگاه تهران، مسئول سابق علمی بسیج دانشجویی امیرکبیر، عضو سابق شورای مرکزی اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی. مقام دوم کشوری در مسابقات رباتیک نادکو
40- دکتر حمیدرضا عسکری، کارشناسی مهندسی کامپیوتر امیر کبیر، ارشد مدیریت اجرایی دانشگاه تهران، دکتری مدیریت تکنولوژی تهران مرکز، مسول سیاسی سابق بسیج داشگاه امیرکبیر
41- سید هادی مصطفوی، کارشناس مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند تبریز، دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه سهند.
42- حامد کاظم زاده اصطهباناتی، دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان، دبیر مجمع دانشجویان عدالتخواه (آرمان) دانشگاه صنعتی اصفهان.
43- جمال هادیان، لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر، فوق لیسانس اقتصاد دانشگاه تهران، مسئول سابق سیاسی و جانشین بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر.
44- محمد محسن نداف، کارشناس مهندسی نرم افزار دانشگاه شریف، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تهران، مسئول رسانه و نشریه بسیج دانشگاه شریف، نماینده نشریات دانشجویی در کمیته ناظر دانشگاه شریف.
45- حجت الاسلام سیدکاظم موسوی طهرانی، طلبه سطح دو حوزه علمیه، مدرس ادیان و فرق، مسئول حوزه نمایندگی ولی فقیه در حوزه ۴۸۶ بسیج کارخانجات استان تهران.
46- احمد خورشیدی، سردار بازنشسته سپاه، فرمانده تیپ زمان جنگ، رئیس ستاد مردمی حجه الاسلام رئیسی درانتخابات ۹۶، دبیر کل جمعیت خدمتگزاران.
47- حامد قزوینی، دانشجوی دکتری فوتونیک دانشگاه شهید بهشتی، فعال سابق بسیج دانشجویی امیرکبیر، مدال برنز المپیاد فیزیک.
48- علیرضا آرویش، کارشناسی ارشد معماری، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد، فعال سیاسی.
49- سجاد فراهانى، دانشجوی دکترای محیط زیست تکامل دانشگاه خرونینگن هلند، سابقه فعالیت در حوزه محیط زیست در دانشگاه مونستر آلمان، عضو انجمن دریاچه شناسان المان و عضو سازمان نظام مهندسی کشاورزی و شیلات تهران.
50- امیرحسین یوسفی، کارشناسی عمران دانشگاه امیرکبیر، مسئول سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر.

51- هاجر اخشیک ، ارشد جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی ، شورای مرکزی و معاون علمی اسبق بسیج دانشگاه علامه و جنش عدالتخواه ، مسئول سابق بخش خواهران جبهه فکری انقلاب اسلامی، شورای مرکزی جبهه فکری فرهنگی انقلاب
52- محمدحسین جوادی، کارشناسی نساجی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان.
53- جلال پورحسینی، کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان، معاون سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
54- حامد اسماعیلی، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی صنایع، مسئول سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر.
55- هادی مسعودی، کارشناسی مهندسی مکانیک ، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالتخواه
56- مهدی زاهدپناه، دکترای تخصصی (PhD)، هماتولوژی، دانشگاه علوم پزشکی قزوین، دبیر فعالیت‌های قرآن و عترت.
57- اسماعیل مداحی، معاون اسبق بازرسی وزارت دفاع، جانشین کمیسیون چشم انداز مجمع تشخیص مصلحت نظام، فرمانده جنگ در کردستان و سردار بازنشسته.
58- امیر مهدی زاده، کارشناسی مهندسی نفت دانشگاه صنعتی امیرکبیر، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشکده نفت دانشگاه امیرکبیر
59- احمد رضوانی، کارشناسی مهندسی صنایع، دبیر سابق تشکل دانشجویی آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان، عضو کانون تحلیل و بررسی سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان.
60- مائده تدینی، عضو سابق شورای مرکزی اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی، فعال رسانه‌ای
61- هوتن ستایش فر، مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف، سردبیر سابق نشریه صدف
62- محمدشریف قیصری، دانشجوی ارشد مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی، عضو سابق شورای بسیج امیرکبیر، مولف کتاب «برجام دروازه نفوذ».
63- سپهر آذرشب، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی نساجی دانشگاه امیر کبیر، معاونت سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
64- محمدحسین حسینیان، کارشناس ارشد معارف قرآن، دانشگاه خوارزمی، مسئول سابق حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه خوارزمی
65- محمدحسین گمار، کارشناسی مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت، معاون فرهنگی سابق بسیج دانشجویی علم و صنعت ایران.
66- محمدرضا عزیزمحمدی واعظ، مهندسی شهرسازی دانشگاه آزاد قزوین، دبیر کل جامعه اسلامی دانشگاههای آزاد قزوین و مدیر مسئول ماهنامه سوم خرداد.
67- غدیر نبی‌زاده، دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل، دانشگاه آزاد تهران مرکز، مترجم کتاب.
68- مهدی نوروزی، دکتری فلسفه تعلیم و تربیت، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور اراک.
69- محمد هادی طاهری، کارشناس ارشد مهندسی مکانیک، معاون علمی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت.
70- محمدکاظم ارشد، کارشناسی نرم افزار دانشکده فنی شهید شمسی پور، کارشناسی ارشد ادیان و عرفان دانشگاه آزاد تهران شمال، مسئول سابق واحد تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی شهید شمسی پور.
71- فرشاد جلیلی مصیر، دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، مسئول امور فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان.
72- منصور عسگری، دانشجوی دکتری عمران مدیریت ساخت، فعال فرهنگی و عضو هیات مؤسس کانون جنات اصفهان، فعال بسیج، مدرس دانشگاه، عضو هیات محبان الحسین (ع).
73- سیدحسن موسوی، استاد دانشگاه بوعلی همدان.
74- محمد قادری، دانشجوی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران، عضو سابق شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشگاه تهران.
75- مجید اسماعیل زاده، کارشناس ارشد ارتباطات دانشگاه امام صادق، عضو سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق و جنبش دانشجویان جهان اسلام.

76- حسین کلانتری، کارشناسی صنایع شریف، عضو سابق شورای مرکزی بسیج شریف.
77- محمد اسکندری، لیسانس مهندسی عمران دانشگاه صنعتی اصفهان، عضو شورای مرکزی تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان (اتحادیه عدالتخواه دانشجویی)، مربی و معاون و پشتیبان سابق پایگاه های فرهنگی ولیعصر و شهید خلیلی، عضو بسیج پایگاه مقاومت محمدی کاشانی.
78- مهدی امینی کهریزسنگی، دانشجوی کارشناسی ‌مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر، مسئول سابق بسیج دانشکده فناوری اطلاعات و علوم کامپیوتر، مدیرعامل شرکت پردازش ابری امیرکبیر.
79- حجت الاسلام مهدی حیدری، کارشناسی ارشد فلسفه و کلام دانشگاه ادیان و مذاهب، خارج فقه و اصول حوزه قم، عضو فعال بسبج دانشگاه تهران(پردیس فارابی)، مبلغ دینی.
80- محمدحسین حیدرزاده، دکترای مهندسی بیوتکنولوژی، صنعتی نوشیروانی بابل، فعال سیاسی.
81- مهرداد اشتری، فوق لیسانس مهندسی عمران گرایش سازه از دانشگاه پیام نور تهران شمال، فرمانده سابق پایگاه شهید باهنر بسیج دانشجویی پیام نور زنجان.
82- سعید آرزومند، دانشجوی دکتری مهندسی کامپیوتر، دانشگاه تورنتو کانادا، فعال سیاسی
83- سهیل شمس ناتری، کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی کشاورزی، معاونت سابق روابط عمومی و طرح و برنامه حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
84- محمدرضا مهاجری، دانشجوی دکتری فقه و حقوق دانشگاه مذاهب اسلامی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فقه و حقوق دانشگاه امام صادق(ع).
85- ابراهیم محمدی، کارشناسی ارشد، مهندسی مواد، دانشگاه تهران، عضو سابق شورای مرکزی و شورای علمی بسیج دانشجویی دانشکده های فنی دانشگاه تهران، عضو سابق کانون دانش پژوهان نخبه.
86- محمدحسین قنبری مهارلو، کارشناسی بیوتکنولوژی دانشگاه تهران، عضو سابق شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه تهران.
87- علی میرزایی، کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی امیرکبیر، عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشگاه صنعتی امیرکبیر.
88- دکترعلی فهیمی، رزیدنت سال چهار گوش و حلق و بینی، دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
89- حمید حاجیان، لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قزوین، نفر اول مسابقات تفسیر قرآن، عضو بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد قزوین، فعال سیاسی
90- امین پاداش، دانشجوی دکتری فیزیک دانشگاه شهید بهشتی، فعال دانشجویی
91- محمد کاظم داودی، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی برق دانشگاه صنعتی امیرکبیر، مسئول سابق بررسی و تحلیل سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
92- فاطمه مومنی، لیسانس حوزه علمیه، مشاور و مسول فرهنگی دفتر امام جمعه، مفسر و مربی قرآن، مسول ستاد عتبات عالیات در بخش بانوان، مشاور مذهبی، نخبه فعال سپاه، پژوهشگر نمونه در جشنواره علامه حلی، شورایار
93- بهنام نورمحمدی، دانشجوی کارشناسی هوافضا شریف، دبیر اجرایی انجمن مستقل دانشگاه صنعتی شریف
94- مجتبی احمدیان، کارشناس ارشد مدیریت دانشگاه فردوسی، عضو سابق شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان
95- زینب طلائیان، دکترای عمومی داروسازی. دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران، مسئول سابق واحد خواهران بسیج دانشجویی دانشکده داروسازی.
96- سیدعلی تقی‌زاده، دانشجوی دکتری مهندسی عمران راه و ترابری دانشگاه سمنان، عضو فعال بسیج
97- حسن قربانی، کارشناسی ارشد مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت ایران، جانشین سابق مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران
98- محمدرضا ایلدر آبادی، کارشناس ارشد علوم ارتباطات، فعال سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، عضو هیات امناء چند هیات مذهبی شهر مشهد، ناظر بر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس از طرف شورای نگهبان، بسیجی فعال، مشاور رییس سابق سازمان بهزیستی کشور، مشاور رییس سابق جمعیت هلال احمر کشور
99- احمد منصوری، دانشجوی دکتری ادیان، جانباز، فعال فرهنگی
100- زینب کاظمی، کارشناسی فیزیک، دانشگاه صنعتی خواجه نصیر، معاون سیاسی سابق خواهران بسیج دانشجویی، فرمانده سابق پایگاه خواهران در بسیج محلات، فعالیت در بحث تبلیغی اسلام به زبان انگلیسی، فعال در حوزه دانشجویی

101- جواد کرمانی، فوق لیسانس مهندسی برق، عضو سابق شورای مرکزی و مسئول بسیج دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه خواجه نصیر
102- حجة الاسلام محسن تقوی ، سطح ٣ حوزه ، عضو بسیج طلاب ، استاد حوزه شیراز
103- محمد مهدی میرزایی پور، کارشناس ارشد فناوری اطلاعات از دانشگاه امیرکبیر، دبیر سابق شورای تبیین مواضع بسیج‌های دانشجویی دانشگاه‌های تهران، مسوول سابق سیاسی بسیج دانشگاه امیرکبیر.
104- محمد میرزاطبیبی، ارشد ارتباطات از دانشگاه صدا و سیما، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه سوره و فعال سیاسی رسانه ای (روزنامه نگار)
105- حجه‌الاسلام غلامرضا شاه حسینی، طلبه درس خارج فقه و اصول، استاد حوزه و دانشگاه
106- علیرضا نوربالا، کارشناس ارشد مهندسی نرم افزار، مسئول سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه یزد
107- محمد سجاد صلاحی ،کارشناسی ارشد فلسفه علوم اجتماعی از باقرالعلوم، شورای مرکزی بسیج مدرسه عالی شهید مطهری، مدیر پژوهش علم دینی در موسسه اشراق
108- محمدصالح مقدسی، کارشناسی ارشد مهندسی عمران، دانشگاه آزاد لارستان، فعال انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، فعال بسیج دانشجویی، عضو شورای مرکزی دانشجویی حزب مؤتلفه اسلامی فارس، دبیر جبهه حامیان ولایت فارس، عضو سابق شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی فارس، سردبیر نشریه آفتاب شیراز، سرپرست دفتر نمایندگی خبرگزاری موج در فارس، عضویت در هیئت مدیره خانه مطبوعات استان فارس یک دوره، روزنامه نگار و خبرنگار در رسانه های مختلف
109- خضر شمسی، دکتری تخصصی جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات، فرماندهی دسته یکم گردان بیت المقدس حوزه مقاومت بسیج رسول اکرم (ص) میرآباد، مسئول اداری و پشتیبانی؛ مسئول آماد و پشتیبانی، مسئول نیروی انسانی پایگاه بسیج، عضو هیئت نظارت شورای نگهبان در شهرستان سردشت
110- مهران خراسانی، کارشناسی ارشد حقوق بین الملل دانشگاه شهید بهشتی، دیپلمات وزارت خارجه
111- دکتر تریفه آقامجیدی، دکترای حقوق تجارت بین الملل در دانشگاه علوم سیاسی و حقوق چین
112- دکتر بیتا برنا، مشاور سابق وزارت رفاه و تامین اجتماعی در امور زنان و خانواده
113- احمد منصوری، دانشجوی دکتری عرفان اسلامی دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران، رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس ،عضو گردان عاشورای ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامِرد ، جانشین اطلاعات و عملیات پایگاه مسلم بن عقیل شهر لامِرد، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد
114- دکتر حبیب الله گل محمدی، استاد دانشگاه
115- امیر حسین فتحی، کارشناسی متالورژی، مسئول سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
116- امیرمحمد یوسفی، کارشناسی مهندسی شهرسازی دانشگاه تهران، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه تهران
117- اسماعیل محمدی‌پناه، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد طراحی صنعتی دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، فعال رسانه‌ای، سردبیر سابق پایگاه اینترنتی تریبون مستضعفین
118- مهدی کریمان شاددل، کارشناسی مکانیک دانشگاه شریف، کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران، طلبه حوزه دانشجویی شریف، فعال سابق بسیج دانشجویی شریف
119- مرتضی داداشی، کارشناسی شیمی، مسئول سابق تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی پیام نور رودسر
120- مجید توانگر، دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان، دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه مازندران
121- طاها زندکریمی، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان، مسئول کانون جامعه سازی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
122- مصطفی نیکومنش، دبیر سازمان مردم نهاد اندیشه نو، تاریخ پژوه، نویسنده و مولف کتاب
123- محسن مجیدی، کارشناسی فیزیک شریف، کارشناسی ارشد فلسفه غرب دانشگاه تهران، فعال سابق بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
124- هادی سرمستی، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک، فعال سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
125- علی شهبازی، دانشجوی کارشناسی ارشد MBA دانشگاه صنعتی شریف، فعال سابق بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
126- مصطفی رفیعی، فوق لیسانس هوافضای دانشگاه شریف، فعال بسیج دانشجویی در دانشگاه‌های خواجه نصیر و شریف
127- امید دلفانی، کارشناس بهداشت محیط دانشگاه علوم پزشکی لرستان، مسئول سابق بررسی و تحلیل بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی لرستان
128- علی وطن دوست، کارشناسی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان، جانشین پژوهشکده تحقیقاتی شهید اعتباری بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
129- حمیدرضا بهشتی خواه، کارشناسی هوافضا شریف، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
130- سید معین قیومی قمصری، دانشجو رشته مهندسی برق دانشگاه شریف، فعال فرهنگی
131- محمد حسین تسخیری، لیسانس مهندسی شیمی صنعتی اصفهان، عضو سابق شورای مرکزی مجمع دانشجویان عدالتخواه تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان
132- سید ابوذر بزرگواری، دانشجوی دکتری برق قدرت دانشگاه صنعتی شیراز، فعال سیاسی
133- هادی آگاهی، کارشناسی ارشد برق قدرت، فعال فرهنگی-سیاسی دانشگاه تهران
134- محمدصادق خوشبین، کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای، دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی، فعال سابق بسیج دانشجویی، مدیر مسئول سایت خبری ابصار نیوز، مدیر استان تهران خبرگزاری ایرنا در دولت دهم
135- رضا آبش احمدلو، کارشناسی ارشد مهندسی مواد متالورژی، مسئول روابط عمومی دفتر فرهنگی، عضو شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران
136- علی بدری، سطح یک حوزه، دانشجوى مدیریت، مدیرعامل موسسه حفظ و بسط ارزشهاى دفاع مقدس
137- حجت محمدی، مهندسی آی تی دانشگاه پیام نور بوشهر، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاههای پیام نور استان بوشهر
138- احمد کمالی نژاد، کارشناسی مهندسی مواد دانشگاه صنعتی مالک اشتر اصفهان، مسئول سابق پایگاه بسیج دانشجویی امام خمینی (ره)
139- زهره صادقی، کارشناس ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران، فعال دانشجویی در بسیج و انجمن اسلامی، سردبیر نشریات دانشجویی
140- احسان نبی پور سنگرودی، کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی، مسئول پایگاه بسیج شهری
141- مرتضی رضایی فر، مهندسی فناوری اطلاعات، مدیریت چاپ دانشگاه علمی کاربردی واحد 5 وابسته به وزارت ارشاد، صاحب امتیاز چاپ چاووش
142- امیراحمد یوسفی، دانشجوی مردم شناسی دانشگاه مازندران، مشاور عالی(سابق) شورای شهر تبریز، فعال سیاسی
143- محمدهادی ثوابی، کارشناسی آی سی تی، عضو اتحادیه الکترونیک، فرمانده گروهان بسیج پایگاه
144- مسیب شفیعی، کارشناسی ارشد ریاضی محض، مدرس دانشگاه آزاد و مدارس قزوین، عضو بسیج اساتید دانشگاه و بسیج فرهنگیان، فعال فرهنگی در کانون هنری فرهنگی کوثر
145- مجید محسنی، کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، مدیر بازرگانی در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، فعال سیاسی
146- راضیه چک نژادیان، فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی، عضو فعال بسیج سازمان نظام مهندسی
147- سیدمحمود محروقی، کارشناس ارشد مهندسی برق، کارشناس رسمی دادگستری، نویسنده و پژوهشگر
148- نازنین باباپور علی آبادی، کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی دانشگاه بین المللی کیش، مسئول کانون عفاف و حجاب بسیج دانشجویی
149- نوراله کریم تبار، کارشناسی ارشدکامپیوتر دانشگاه علوم و تحقیقات، جانشین بسیج حوزه و مدرس دانشگاه
150- سید امیر سیدی، دانشجوی کارشناسی مهندسی متالورژی صنعتی، معاون سابق امور دفاتر و پشتیبانی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان

151- حسین اشکانی، فیلمساز و عضو کانون سینماگران تهران، فعال رسانه‌ای
152- محمد غیاثوند، فوق لیسانس زمین شناسی، روزنامه نگار، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه
153- محسن دوستی، فوق لیسانس توسعه روستایی دانشگاه گلستان زنجان، ایثارگر دوران دفاع مقدس موسس، هیات مدیره و مدیرعامل سابق شرکت تعاونی سهام عدالت در شهرستان های تبریز و ملکان
154- پناه میلان، مهندسی نرم افزار دانشگاه شهید بهشتی ارومیه، مربی حلقه های صالحین ،مربی دوره طلیعه حکمت، فعال بسیج دانشجویی، عضو بسیج حوزه 2 (شهید باکری) و عضو بسیج حوزه 34
155- مهدیه عباباف یزدی، دانشجوی کارشناسی فقه وحقوق دانشگاه شهید مطهری، مسئول سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه شهید مطهری مشهد
156- بهروز نوروزی، کارشناس ادبیات، نویسنده و مولف؛ نائب رئیس موسسه صبح بیداری حکمت
157- محسن میرزاآقایی، طلبه سطح دو حوزه علمیه، مسئول سیاسی سابق بسیج مدرسه علمیه معصومیه قم فعال سیاسی و رسانه ای
158- سعید یوسفی پور، دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل، عضو شورای فرماندهی بسیج حوزه 8 شهری تهران، فعال بسیج دانشجویی، دبیر سیاسی سابق روزنامه ایران، عضو هیات نظارت بر انتخابات شورای نگهبان شهر تهران
159- بهنام حاجی موسایی، دانشجوی کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه زنجان، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان
160- داود بیرقی، فوق لیسانس فقه و حقوق ، طلبه پایه دو، مسئول بسیج سابق دانشگاه آزاد اصفهان موسسه علوم حوزوی بلاغ و مدرسه صدر
161- امید ذوقی، لیسانس مهندسی صنایع شریف، عضو سابق کنگره شهدای بسیج شریف
162- مرتضی عبیدی، کارشناس ارشد مهندسی مخابرات سیستم، دانشگاه صنعتی امیرکبیر، فعال سابق بسیج دانشجویی
163- مهدی منصوری، کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات، عضو سابق شورای تبیین و مسئول مطالعات بسیج دانشجویی باهنر کرمان
164- مهدی علیا، کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه پیام نور قم، عضو انجمن علوم سیاسی دانشگاه پیام نور
165- عباس جوکار، کارشناسی حقوق دانشگاه علمی کاربردی، مسئول سابق کانون فضای مجازی و کانون نخبگان بسیج دانشگاه علمی کاربردی کازرون
166- محمد صفری، کارشناسی حقوق ثبتی دانشگاه علمی و کاربردی ایلام، عضو انجمن اسلامی دانشجویان مسکو ٢٠١٠ تا ٢٠١٢
167- حسین میری، کارشناسی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی قائمشهر، مسئول بسیج دانشکده علوم انسانی
168- رحمان زارع، کارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، مسئول سابق سیاسی بسیج ناحیه
169- آرش رحیمی، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد بویین زهرا، فعال بسیج هنرمندان استان البرز
170- علیرضا محرم‌زاده، کارشناس ارشد مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی امیرکبیر، رابط دینی سابق نهاد رهبری دانشگاه در خوابگاههای امیرکبیر، فعال دانشجویی
171- نادر گنجی، کارشناسی ارشدحقوق خصوصی، علوم وتحقیقات، بسیجی فعال، شاعر و نویسنده
172- محمد جعفری، لیسانس، مهندسی شیمی، آزاد گچساران، رییس سابق هسته علمی بسیج دانشگاه گچساران، فعال اجتماعی در عرصه های دفاع از اسلام و ایران و انقلاب در شبکه های مجازی به زبان انگلیسی
173- محمدحسین کریمی، دانشجوی رشته مهندسی اپتیک و لیزر دانشگاه صنعتی مالک اشتر، جانشین فرمانده حوزه ۲ بسیج دانش آموزی شهید فهمیده اصفهان
174- رضا طادی بنی، کارشناسی مهندسی برق، فعال سابق بسیج دانشجویی، مسئول سابق کانون نشریات بسیج دانشجویی دانشگاه رازی
175- طاهره قنبری عدیوی، کارشناسی روانشناسی عمومی و کارشناسی مدیریت بازرگانی و دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی، سابقه ۳۰ سال بسیجی فعال و فعال نهاد رهبری در دانشگاههای آزاد اسلامی

176- حانیه درخشان، لیسانس نرم افزار دانشگاه علمی کاربردی، گرافیست و تدوین گر انقلابی و عضو هیئت انقلابی رکن الهدی و فعال حوزه دانشجویی
177- حسن کلانتری، ارشد مهندسی مکانیک، مدرس دانشگاه، عضو بسیج اساتید دانشگاه علمی کاربردی
178- سید مهدی طباطبایی، روحانی و خطیب هیات مذهبی، محقق و نویسنده در حوزه دین و فرهنگ
179- امین جعفر نودهی، کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی بابل، معاون سابق روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
180- مجتبی بهنیایی، کارشناسی حسابداری از دانشگاه آزاد اسلامی همدان، مسئول سابق امور فرهنگی در شورای بسیج دانشجویی، فعال سیاسی و رسانه
181- محمد زندی، کارشناسی حقوق پیام نور، کارشناس روابط عمومی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، عضو هیئت تحریریه نشریه برداشت اول متعلق به مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، عضو هیئت تحریریه ماهنامه فرهنگ عمومی متعلق به نهاد کتابخانه های عمومی کشور، دبیر سرویس «هنر و سیاست» خبرگزاری هنر، نویسنده روزنامه ایران، سردبیر خبرگزاری فرهنگ
182- تکتم کتابی، فارغ التحصیل دانشگاه آزاد مشهد، مسوول بررسی و تحلیل حوزه امام علی (ع)، فعالیت در نشریه دانشجویی
183- حجة الاسلام قاسم حسینی ، دکترای حقوق ، حوزه علمیه شیراز
184- راضیه مظاهری، کارشناسی علوم اجتماعی، مسئول واحد خواهران بنیاد مهدویت استان همدان
185- مریم نیلی احمد آبادی، کارشناس ارشد تاریخ اسلام دانشگاه خوارزمی تهران، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه تهران ، فعالیت در پایگاه بسیج مساجد کربلا و جامع قلهک
186- حسین مولوی، کارشناسی IT دانشگاه علمی کاربردی صنابع استان قم، مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشکده فنی انقلاب اسلامی تهران
187- اسماعیل طالبی، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی معدن دانشگاه تهران، عضو سابق شورای حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
188- احمد علی عبدالعلیان، فعال بسیج دانشجویی و گردان امام علی، فعالیت در کانون فرهنگی هنری کریم آل الله
189- عبداله خدیمی، کارشناس تربیت معلم قرآن و کارشناس ارشد علوم تربیتی، بسیجی و فعال رسانه ای
190- سیدهادی آیت، طلبه درس خارج حوزه علمیه، مدرس و فعال رسانه‌ای
191- زینب قهرمانی، کارشناسی ارشد روانپرستاری، مربی دانشکده پرستاری زنجان، فعال بسیج و نویسنده کتاب
192- حمیدرضا بصیرت، دکترای مدیریت، دانشگاه lulea سوئد، موسس و ‌مدیر کلینیک مشاوره مدیریت پارسیاایده، شاعر و‌نویسنده ادبی، تحلیل گر سیاسی و اقتصادی
193- هادی شریفی مهرآبادی، کارشناسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان، عضو سابق شورای حوزه ی بسیج دانشجویی
194- محمدابراهیم سلطانی، کارشناسی حسابداری از دانشگاه آزاد کرمان، فرمانده پایگاه بسیج
195- محدثه غلامی، دانشجوی رشته آمار کاربردی دانشگاه الزهرای تهران، فعال بسیج دانشجویی
196- حسین طایفی، کارشناسی مهندسی صنایع دانشگاه تهران جنوب، 20 سال فعالیت در بسیج و شورای پایگاه، فعال سیاسی
197- امیر مهدوی میقان، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک_تبدیل انرژی دانشگاه صنعتی شاهرود، دبیر انجمن علمی دانشجویی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شاهرود
198- امیرعباس شه‌دوست، کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه تهران، فعال بسیج دانشجویی و فعال رسانه
199- جواد بوژمهرانی، دانشجوی کارشناسی مهندسی معدن دانشگاه صنعتی اصفهان، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
200- محمد دشتی، کارشناسی ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد، کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام، فعال دانشجویی

201- مصطفی عباسپور، دانشجوی فلسفه دانشگاه چمران اهواز، دبیر انجمن علمی فلسفه، فعال سیاسی بسیج دانشجویی
202- امین ایران پوری، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پلیمر دانشگاه تهران، فعال سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
203- حسین موحدی، فوق لیسانس مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد رودهن، بسیج فعال
204- مهراب پیرحیاتی، لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه علم وصنعت تهران، عضو بسیج مهندسین استان مرکزی
205- کاظم افشین پور، فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفه علم دانشگاه امیرکبیر تهران، پژوهشگر و خبرنگار
206- علی محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سبز آمل، فعال پایگاه بسیج مسجد صاحب الزمان
عضو کارگروه فرهنگى، اجتماعی شوراى محله
207- اسماعیل نادریان، جانباز قطع عضو و سردار بازنشسته سپاه
208- عابد شریفی، دانشجوی معماری لامرد، مسوول گروه صالحین
209- محمد حسین حیدری، کارشناسی مکانیک‌جامدات دانشگاه آزاد دماوند، روزنامه نگار و فعال سیاسی
210- محمد بذرپاچ، لیسانس عمران دانشگاه آزاد هشتگرد، فعال بسیج دانشجویی
211- مرتضی محمدبیگی، مهندس مکانیک فعال در پروژه های نفتی، عضو سابق دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان
212- محسن پورذهبی، سطح دو حوزه علمیه قم، فعال فرهنگی
213- محمدرضا غلامی کوپایی، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری موسسه نورهدایت شهرکرد کارشناسی مهندسی عمران دانشگاه نجف آباد، عضو بسیج مهندسی اصفهان
214- متین ایرجی، دانشجوی دکتری زبان گرایش اموزش در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان(اصفهان)، مدرس دانشگاه آزاد خوراسگان
215- محمدصادق صدری، سال هفتم حوزه علمیه اصفهان(مدرسه حضرت ولی عصر)، پژوهشگر تربیت اسلامی و علوم انسانی، عضو سابق شورای مرکزی بسیج پایگاه مسجد الامام اصفهان.
216- محمد رجب زاده، کارشناسی ارشد فقه وحقوق دانشگاه یاسوج، عضو فعال بسیج دانشجویی
217- محمد رضا خشامن ، فوق لیسانس مدیریت ، عضو شورای بسیج محلات، فعال سیاسی ، رئیس شعبه ١٨ شورای حل اختلاف بندرعباس
218- کریم جعفری، کارشناسی عمران، عضو مجمع تحلیل سیاسی بسیج استان زنجان
219- شهرام قربانی، کارشناس ارشد مهندسی انرژی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، عضو شورای فناوری اطلاعات بسیج مهندسین تهران
220- محمد صادق فقیه، کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان، مسئول نیروی انسانی بسیج دانشجویی
221- فاطمه ونایی، لیسانس الهیات ( علوم قران وحدیث) دانشگاه ازاد اراک، طلبه حوزه علمیه الزهرا اراک، عضویت بسیج حوزه ودانشگاه، کارمند سابق دفتر نهاد رهبری دانشگاه ازاد اراک
222- محمدرضا معمار، سطح ۲ حوزه علمیه حضرت اباصالح، مسئول مجموعه فرهنگی
223- محمدسعید ذاکری، فعال رسانه ای و روزنامه نگار
224- مجتبی میرشکار، کارشناسی شیمی کاربردی دانشگاه صنعتی شریف، فعال بسیج
225- کسری پرویزی، فوق لیسانس مدیریت، فعال سیاسی فرهنگی و نماینده دانشجویان و اساتید از دانشگاه پیام نور گرمسار

226- ایمان غلامی پور، کارشناسی ارشد معماری دانشگاه یزد، عضو نظام مهندسی استان فارس، فعال سیاسی
227- مهدی شاهی حسینی، کارشناسی جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه زنجان، و دانشجویی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه زنجان
228- یاسر مرندی، دانشجوى دکتراى بیوشیمى بالینى دانشگاه علوم پزشکى همدان، فعال بسیج دانشجویی
229- حسین قنبری، دانشجوی نرم افزار دانشگاه دولتی بیرجند، فعال بسیج دانشجویی
230- علیرضا شیخ بابایی، لیسانس مهندسی پزشکی پیام نور تهران شمال، نویسنده وبلاگ سلام بر آزادی
231- محسن محمدنژاد، لیسانس روانشناسی از دانشگاه ازاد اسلامی نایین، بسیجی فعال، فعال محیط زیست
232- علی نقوی، فارغ التحصیل دانشگاه فردوسی مشهد، عضو سابق تشکل جامعه اسلامی دانشجویان
233- وحید رزمجویی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کشتی سازی از دانشگاه علوم دریایی امام خمینی نوشهر، عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار
234- علیرضا زیارتی، کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه علمی کاربردی کنگان، فعال سابق بسیج دانشگاه شهید باهنر شیراز
235- مهناز خزائی، کارشناس ارشد نرم افزار دانشگاه رازی کرمانشاه، عضو فعال بسیج دانشجویی
236- مجتبی فتورچیان، کارشناسی ارشد مهندسی پزشکی دانشگاه علم و صنعت، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر دانشگاه تهران، فعال دانشجویی
237- پیمان شبیبی، فوق لیسانس محیط زیست آب و فاضلاب دانشگاه علوم تحقیقات بوشهر، عضو سابق بسیج دانشجویی و فعال فرهنگی
238- سجاد اردی، کارشناسی ارشد رشته فرهنگ و ارتباطات گرایش سیاستگذاری دانشگاه امام صادق (ع)، فعال فرهنگی و دانشجویی
239- حامد فتاحی، کارشناسی سینما دانشگاه هنر تهران، فعال فرهنگی و رسانه ای
240- عادل بالاپور کورعباسلو، کارشناسی ارشد آموزش ریاضی شهید بهشتی تهران، فعال سابق جامعه اسلامی دانشجویان
241- سیدجواد حبیبی خراسانی، کارشناسی مهندسی برق دانشگاه فردوسی مشهد، طلبه سطح دو رشته تخصصی فلسفه و کلام اسلامی حوزه علمیه خراسان
242- روح الله فروتنی، کارشناسی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور لارستان، فعال بسیج دانشجویی
243- رضا رجبی، دانشجوی کارشناس ارشد برق کنترل دانشگاه امیرکبیر، عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه
244- حجت الاسلام والمسلمین محسن طالب الدینی، روحانی سطح ۳ حوزه، کارشناس ارشد فرهنگی، فعال سیاسی و فرهنگی
245- محمد مشهدی، سطح سه حوزه علمیه قم، کارشناسی ارشد فلسفه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، فعال فرهنگی
246- دکتر سعید فاضلی، پزشک متخصص بیهوشی و مراقبتهای ویژه دانشگاه بقیة الله، فعال سیاسی
247- حسین مجاهد، طلبه درس خارج حوزه علمیه قم، نویسنده
248- سید جاوید حسینی، کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، سردبیر سابق نشریه منطقه ممنوعه ارگان رسمی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل پردیس فارابی دانشگاه تهران
249- محمدرضا حوری ، کارشناس پرتونگاری پیراپزشک دانشگاه علوم پزشکی بابل، فعال در بسیج دانشجویی، هیئت دانشجویی نهاد نمایندگی رهبری دانشگاه (مسئول امور سیاسی-نماینده نهاد در خوابگاه-مسئول هیئت دانشجویی)، پایگاه مقاومت بسیج شهری (معاونت فاوا و عقیدتی-سیاسی)، عضو گردان های امام حسین(فرمانده گروه و تیربارچی)
250- مهدی معرفت، طلبه‌ی سطح 3 حوزه علمیه قم

251- علیرضا نوروزشاد، لیسانس مهندس مکانیک دانشگاه شریف ، مدال طلای المپیاد فیزیک و نویسنده کتاب آشنایی با اصول آزمایشهای فیزیک
252- حجت الاسلام رضایی، رزمنده دفاع مقدس و امام جماعت در تهران
253- جلیل زینلی، کارشناس ارشد برنامه ریزی آموزشی از دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان، فعال در حوزه تعلیم و تربیت
254- مسلم امیری، کارشناسی ارشد زمین شناسی زیست محیطی، دانشگاه لرستان ،عضو نظام مهندسی معدن استان لرستان، عضو بسیج مهندسین صنعتی استان لرستان
255- وحید فلاح، رشته الهیات، دانشگاه شیراز، فعال بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
256- حسین ملیانیان، لیسانس حسابداری، دانشگاه ازاد کرج، 5سال معاونت امور مالی پایگاه بسیج قدس حوزه شهید بخارایی
257- هادی درزی رامندی ، دانشجوی کارشناسی فوریت های پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی قزوین، فعال دانشجویی
258- سامع نیکوپیام، فوق لیسانس معماری، دانشگاه ازاد اسکو، فعال سابق تشکیلات شهید بهشتی
259- محمد شهرکی، کارشناس ارشد مدیریت آموزشی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان، همکاری با حزب موتلفه اسلامی سیستان
260- محمد رجبی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد برق دانشگاه شهید یهشتی(پردیس عباسپور)، فعال دانشجویی و نویسنده سیاسی و فلسفی
261- مسلم حبیبی، دانشجوی دکترای دانشگاه مالک اشتر، عضو فعال بسیج
262- سید سجاد هاشمی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه، دانشگاه امام صادق، فعال دانشجویی
263- محسن دامادی، استاد حوزه علمیه تبریز
264- محمود دامادی، طلبه درس خارج حوزه علمیه قم
265- فاضل حسن زاده، دانشجوی دکترای علوم سیاسی، فعال دانشجویی
266- احمدحسین کامیاب، کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان.دبیراسبق انجمن علمی معارف دانشگاه صنعتی. طلبه سال هشتم حوزه علمیه اصفهان.
267- لیلا کولیوند، تحصیلات حوزوی، عضویت بسیج خواهران و جامعه زنان استان ایلام
268- بنیامین امین سرخی، طلبه ی سطح یک مدرسه ی علمیه ی معصومیه (س)، کارشناسی مهندسی مکانیک، دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
269- علی ابوطالبی، مدیریت اجرایی، دانشگاه پیام‌نور لواسان، مدیر نشر مضمون
270- سیدوحید قریشی، طلبه سطح عالی حوزه اصفهان، مترجم و نویسنده
271- پروانه پرورش، کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه سمنان، فعال فرهنگی و مولف کتاب
272- سکینه محمدی سینکی، کارشناسی مدیریت دولتی، طلبه سطح سه حوزه علمیه قزوین، فعال فرهنگی
273- مرتضی ناصری نژاد، کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، عضو فعال سابق بسیج
274- عباس تنهائیان، دکترای بیوتکنولوژی دانشگاه فردوسی مشهد ، فعال دانشجویی و سیاسی
275- زهرا رضائی، دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، فعال فرهنگی

276- عباس شفیع خانی، طلبع سطح 3 ، لیسانس حقوق، فعال فرهنگی
277- محمدجواد ولی زاده، کارشناس ارشد حقوق خصوصی، مدرس حقوق تجارت
278- علی سلطان زاده، کارشناسی مکانیک دانشگاه خواجه نصیر، کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه شریف، عضو سابق انجمن علمی گروه فلسفه علم دانشگاه شریف
279- حجة الاسلام مرتضی غلامی ، سطح ٣ حوزه ، عضو بسیج طلاب ، استاد حوزه اباده
280- شهریار افشار، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی، دانشگاه تهران، فعال دانشجویی
281- احد پرنده، طلبه حوزه سطح 2 حوزه علمیه قم، فعال فرهنگی و سیاسی
282- معین قاسمی، مهندس کامپیوتر دانشگاه صنعتی اصفهان، فعال دانشجویی
283- سمانه فرخ رو، دانشجوی ارشد مهندسی هسته ای دانشگاه علوم و تحقیقات، فعال دانشجویی
284- رضا نوروزی جوینانی ،کارشناسی أرشد علوم قرآنی (حوزه علمیه) ،کارشناسی أرشد فقه و أصول (حوزه علمیه) ،کارشناسی أرشد نجوم (دانشگاه تهران)
285- مهدی جباری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، فعال سیاسی
286- دکتر حسن ضیافتی کافی، مسئول اسبق واحد سیاسی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان کل کشور
287- مصطفی لقائی، طلبه سطح دو حوزه علمیه، کارشناسی رشته حقوق واحد مرکزی دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامی، فعال فرهنگی
288- حمید سالاری ، دانشجوی دکترای مدیریت بازرگانی دانشگاه ازاد تهران جنوب ، جانباز و بسیجی
289- سمیه احمدی، کارشناسی ارشد جامعه شناسی انقلاب، عضو انجمن مستقل دانشگاه شاهد، شورای خواهران تشکل علم و دین، مستند ساز و عضو خانه مستند انقلاب اسلامی، شورای مرکزی جبهه فکری فرهنگی انقلاب
290- روح الله شیرانی فرادنبه، کارشناس ارشد مهندسی معدن دانشگاه تربیت مدرس، فعال دانشجویی
291- مجتبی طالاری، دکتری داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی، فعال سیاسی
292- هاتف خالدی، دکترای مکانیک از سوئد، سابقه بیش از ده سال فعالیت های عدالت خواهانه در فضای مجازی و مجلات و تارنماهای خبری کشور.
293- محسن نیک بخش، کارشناسی حقوق، مدیر کانون مسجد امام حسین
294- مجتبی مزروعی، سطح ۴ حوزه علمیه قم، مبلغ حوزه، فعال فرهنگی
295- سروش مومنی، دانشجوی رشته دندان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، فعال دانشجویی
296- مرتضی ولی‌نژاد، کارشناسی ارشد فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، شورای بسیج دانشکده علوم اجتماعی ، فعال در موسسات اشراق، تمدن، امت واحده
297- کمال الدین رستمی امانی، کارشناسی مهندسی عمران دانشگاه امام حسین، فعال دانشجویی
298- امیر محمد ابهری، کارشناسی ارشد مهندسی معدن-اکتشاف، عضو سابق شورای نقش آفرینی تخصصی و عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر.
299- جواد رضایی پور، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی هوافضا دانشگاه صنعتی امیرکبیر، مسئول سابق واحد سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر.
300- محسن حسن نژاد، دانشجوی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل

No responses yet

Mar 18 2018

پیشنهادهای مهم دکتر احمدی نژاد به رهبر معظم انقلاب برای اصلاح امور و نحوه مدیریت کشور

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دولت بهار: پیشنهادهای مهم دکتر احمدی نژاد به رهبر معظم انقلاب برای اصلاح امور و نحوه مدیریت کشوردولت بهار: دکتر احمدی نژاد روزهای ۳۰ بهمن گذشته و ۲۲ اسفند ماه جاری ، با ارسال دو نامه جداگانه به رهبر معظم انقلاب، پیشنهادهای مهمی را برای برون رفت از وضع پیچیده و سخت موجود به ایشان ارائه کرد و فهرست جامعی از اقدامات ضروری برای اصلاح امور جاری کشور را به آن ضمیمه ساخت که برای اولین به اطلاع عموم می رسد.

به گزارش دولت بهار، محورهای مهم مندرج در نامه دکتر احمدی نژاد به رهبر معظم انقلاب که سی ام بهمن ماه گذشته برای ایشان ارسال شده است بدین شرح است:

این گونه القاء شده است که حضرتعالی به تصریح و تلویح به اینجانب که 8 سال به انتخاب و خواست مردم و علیرغم اراده جناح های سیاسی و نهادهای قدرت، مسئولیت بخشی از قوه مجریه را بر عهده داشتم فرموده اید که حق حرف زدن در مسائل اصلی کشور را نداشته و باید ساکت بمانم.

اگر بنده به عنوان کوچک ملت و امثال بنده در برابر مشکلات و ایرادهای اساسی در نحوه اداره کشور سکوت نماییم، اولاً آیا این مشکلات و ایرادها وجود نخواهد داشت و خود به خود مرتفع شده و مردم راضی خواهند شد؟ و دشمنان از این ضعف ها سوء‌استفاده نخواهند کرد؟ ثانیاً درصورت سکوت، با مسئولیت الهی، قانونی و انقلابی خود چه کنیم؟ جواب خداوند ، مردم ، امام ، شهدا و تاریخ را چه بدهیم؟

اگر قرار باشد کسانی به صرف 8 سال مسئولیت، حق حرف زدن نداشته باشند، آیا دیگران به سکوت و پاسخگویی اولی نخواهند بود؟

امروز نارضایتی عمومی از عملکرد نظام ، بسیار بالا و جدی است و به سرعت در حال گسترش به اصل انقلاب است.

چگونه می توان از وضع بسیاری از خانواده ها که به دلیل فقر و گرانی و ناتوانی در تامین هزینه های اولیه زندگی در حال متلاشی شدن هستند مطلع بود و کاری نکرد؟

آیا می شود خبردار شد که گروه‌هایی از مردم به دلیل سیاست‌های غلط اقتصادی و تداوم رکود و فقر، ناچار به عبور از شرافت و نوامیس خود شده اند و آنگاه ساکت بود و دم برنیاورد؟ چگونه می توان صف طولانی فروش کلیه به علت فقر را مشاهده کرد و ساکت ماند؟

آیا می شود وضع شکننده بسیاری از بازنشستگان، کارمندان، کسبه، کشاورزان جزء، کارگران ساختمانی و روزمزد و دستفروشان و ورشکستگان ناشی از شرایط اقتصادی کشور و بسیاری از دانشجویان را مشاهده کرد و بی‌تفاوت بود؟

چطور می توان اطلاع داشت که گروه‌هایی از مردم ، از داشتن حتی یک وعده غذا در روز محرومند و آنگاه آسوده خاطر هم بود؟ چگونه می توان از استیصال افراد جویای کار که شخصیت و همه آرزوهای خود را خرد شده و نابود می بینند خبردار شد و کاری نکرد؟

آیا می شود در کنار فقر گسترده مردم ، از سوء‌استفاده های کلان بانکی و غیر بانکی مطلع بود و دم فروبست؟ و در برابر تضییع گسترده حقوق اساسی و آزادی و کرامت مردم، مصرح در قانون اساسی ، بی‌تفاوت بود؟

چگونه امکان دارد از تبعیض و ظلم حاکم بر برخی از مراکز به خصوص در دستگاه قضایی و برخوردهای تند امنیتی و قضایی با گروهی از مردم و جوانان به صرف انتقاد ، اعتراض یا مخالفت با برخی اشخاص یا رفتارها ، اطلاع داشت و ساکت بود؟

آیا اطلاع روشنی به شما رسیده است که در زندان ها چه می گذرد و چه بر سر جوانانی که به دلیل اعتراض به وضع موجود، زندانی شده اند، می آید؟ ذکر برخی مطالب برای اینجانب بسیار سخت است. آیا از وضع دادگاه های خانواده گزارش دقیق و مستندی به جنابعالی داده شده است؟

آیا از صف های طولانی مردم در سفارتخانه های خارجی در ایران و در کشورهای همجوار برای دریافت ویزای اقامت و مهاجرت از کشور گزارشی به جنابعالی رسیده است؟

آیا اطلاع دارید که اکثریت قابل توجهی از مردم برای کسب اخبار و اطلاعات به رسانه های غیر رسمی و یا بیگانه مراجعه می نمایند و یا اینکه اظهارات مقامات و رسانه های رسمی کشور را وارونه می پندارند؟

متاسفانه طی چند دهه، سه سیاست رفتاری در کنار اشکالات متعدد ساختاری، باعث تداوم و تعمیق مشکلات و انباشت نارضایتی عمومی گردیده است. سیاست اول؛ امنیتی کردن و بستن فضای کشور است. سیاست دوم؛ تبلیغ و ادعای این امر است که همه جا بدتر از ایران یا حداکثر شبیه ایران است، پس همه باید ساکت و شاکر باشند و سیاست سوم عدم شفافیت در امور مهم و پنهان داشتن مسائل اساسی از مردم بوده است.

سیاست های غلط رفتاری، باعث ایجاد رانت ها، فرصت های ویژه و سوء استفاده های کلان از اموال عمومی و حیثیت ملت از یک سو و تضییع حقوق اساسی ملت و کنار گذاشتن مردم و نظرات آنها از تصمیم گیری های اصلی کشور شده که خود فاجعه ای بزرگ‌تر است.

این سیاست ها، رفتارها و اندیشه ها ، در کنار ناکارآمدی ساختاری، موجب بروز بسیاری از نابسامانی ها در اداره کشور و نارضایتی عموم مردم و امیدواری دشمنان برای نقض استقلال و حاکمیت ملی ما شده است تا آنجا که امروز ، امید عمومی به اصلاح وضع از طریق ساختارهای موجود به صفر نزدیک شده است.

اکثریت قاطع ملت خواهان تغییرات اساسی اند. عده ای به دنبال تغییر حتی با روش های خیلی تند و درگیری‌اند و عده ای نیز از بیم تبدیل شدن به شرایط برخی کشورهای منطقه و آسیب دیدن کشور و مردم، به دنبال روش‌های دیگری هستند. معلوم است که بهترین راه، انجام اصلاحات اساسی در درون سیستم است.

گرچه فرصت های فراوان از دست رفته و جز اندکی از آن باقی نمانده و می دانم که این سخنان موجب افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد لیکن با اندک امید به اصلاح، موارد و پیشنهاداتی را تقدیم داشته و امیدوارم که موثر واقع گردد.

همه امور کشور باید بر اساس رای و نظر مردم اداره شود. این نص صریح قانون اساسی است. هیچ کس نباید خود را برتر از مردم و صاحب و مالک کشور تلقی کرده و جای مردم را در تصمیمات کلان بگیرد. متاسفانه عده ای قلیل خود را اصل و مردم را فرع تلقی کرده و بر همین اساس برنامه‌ریزی و اقدام می نمایند و نقش مردم را در حد به کرسی قدرت نشاندن آنان تقلیل داده اند. آیا نادیده گرفتن حق حاکمیت و تعیین سرنوشت مردم نقض عهد و ظلم بزرگی به انقلاب، نظام و مردم نخواهد بود؟

اصل آزادی باید به رسمیت شناخته شود. آزادی از آرمانهای بلند انقلاب و آرزوی تاریخی بشر و امری مقدس و آسمانی است. همه انبیاء و صلحا در اصل برای تامین آزادی مردم آمده اند. آزادی موجب شکوفایی عقول و اندیشه ها و رشد جامعه و کشور و در نتیجه باعث نظارت عمومی و حمایت گسترده تر و آگاهانه تر مردم از انقلاب و مسیر حقیقی نظام خواهد شد و خطر انحراف از اهداف را منتفی خواهد کرد.

قرار بود دستگاه های قضایی، زندان ها و نهادهای انتظامی محدود و کوچک و به دانشگاه برای آموزش و تربیت تبدیل شوند. آیا در طول دهه های اخیر این نهادها کوچک‌تر شده و یا موجب ارتقاء فرهنگ عمومی شده اند؟

آزادی بیان و داشتن رسانه از حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی است. متاسفانه برخوردهای یک جانبه و تند امنیتی و قضایی، فشار سنگینی بر اهالی این عرصه وارد کرده و امکان ایفای رسالت اطلاع رسانی، گردش آزاد اطلاعات و نشر حقایق و اندیشه را به شدت کاهش داده است.

دولت و نهادهای حکومتی هرگاه اراده کنند به طور یک طرفه حقوق مردم را نقض و یا محدود می کند. علاوه بر وزارت ارشاد، دستگاه قضایی نیز بدون طی مراحل رسیدگی، مستقیماً وارد می شود و سایت ها را فیلتر و از انتشار مطبوعات جلوگیری می نماید و حتی بعضاً افراد را دستگیر و خسارت سنگین مادی و معنوی وارد می‌کند و به هیچ مرجعی نیز پاسخگو نیست. به اتهامات سیاسی افراد را دستگیر می کند ولی قوانین مربوطه از جمله وجود هیئت منصفه را به رسمیت نمی‌شناسد.

اینک پس از 4 دهه نه تنها از آزادی سیاسی خبری نیست بلکه آزادی در عرصه‌های دیگر نیز به محاق رفته است. دولت و نهادهای حکومتی و عوامل امنیتی بر عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی سیطره کامل دارند و فعالیت‌های مردم در این زمینه ها با محدودیت ها و فشارهای فراوان رو به روست.

صدا و سیما که باید در خدمت آرمانها، بسط آزادی، تعاطی افکار و اندیشه ها و صیانت از حقوق اساسی مردم باشد، به یک ابزار جناحی در مقابل مردم تبدیل شده است. بر خلاف قانون به افراد و مجموعه های انسانی تهمت و افترا می زند ولی فرصت پاسخگویی نمی دهد بلکه طلبکار هم می شود. در حالیکه بالاترین ضربات را به اعتماد عمومی مردم وارد می کند اما از موضع مدعی و مرشد و طلبکار برخورد می کند.

یک مامور وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه یا حفاظت اطلاعات قوه قضاییه می‌تواند یک فعال فرهنگی یا اجتماعی و یا اقتصادی را بدون دلیل موجه و برای سوءاستفاده به خاک سیاه بنشاند و آن فعال نیز دستش به جایی نرسد.

تعدی نهادهای حکومتی حتی به زندگی و حریم خصوصی مردم نیز توسعه داده شده است. ضابطین قانونی و غیر قانونی در تمام زندگی مردم دخالت می‌کنند. با و بدون حکم قضایی بی‌محابا منزل و محل کار مردم را تفتیش کرده و هر چیزی را پیدا کنند، بر خلاف قانون پرونده‌سازی می‌کنند و مسئولین قضایی نیز بدون توجه به حریم قانون و اخلاق بر اساس آن حکم محکومیت مردم را صادر می نمایند.

امروز آشکارا طبقه ممتازه‌ای از اشراف سیاسی و اقتصادی شکل گرفته که از انواع فرصت ها، رانت ها و امکانات برخوردار است و در مقابل، اکثریتی از مردم به شدت احساس تبعیض و بی عدالتی می نمایند. شرایط به گونه ای شده است که سخن از عدالت بسیار غریب و مورد تمسخر و هجوم همان طبقه اصحاب قدرت است.

برخی از نمایندگان مجلس، مقامات ارشد قضایی، مراجع تقلید، مقامات ارشد نظامی، نمایندگان و منصوبین رهبری و سیاسیون و صاحب منصبان دولتی تقریباً از هر نوع تعقیب قضایی مصونیت دارند، در امور کشور دخالت می کنند، هر تهمت و افترایی به دیگران می زنند، با افراد برخورد می کنند، در استفاده از قدرتی که ملت به آنها داده است علیه مردم سوء‌استفاده می کنند، درحالی که هیچ مرجعی نیز برای رسیدگی وجود ندارد.

در دستگاههای حکومتی ظلم هایی می شود که هر یک برای اسقاط یک امپراطوری بزرگ کفایت می کند.

آیا توسعه روزافزون فاصله طبقاتی و فقر در جمع کثیری از مردم و هم‌زمان، انباشت ثروت های کلان و بادآورده در دست عده ای قلیل نباید این تنبه را ایجاد کند که راه را اشتباه می رویم؟

وقتی اغلب مقامات ارشد خود در کارهای اقتصادی دخیل هستند، صحبت از آزادی و عدالت و حقوق مردم آیا جایگاهی خواهد داشت؟

ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.

مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟ یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟

وظیفه شورای نگهبان تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی و شرع، تطبیق ویژگی‌های داوطلبین مجلس و ریاست جمهوری با قانون و نظارت بر انتخابات است. در وظایف شورای نگهبان موضوعی به نام مصلحت اندیشی پیش‌بینی نشده است.

مدت هاست که شورای نگهبان به جای انجام این وظیفه معین در انتخابات، خود را مسئول مهندسی انتخابات پنداشته و به جای مردم تصمیم می گیرد. این روند منجر به تشکیل مجلس ضعیف و ناکارآمد و البته با اختیارات وسیع و بدون هرگونه مسئولیت و پاسخگویی شده است. انتخابات دو دوره اخیر ریاست جمهوری نیز با مهندسی شورای نگهبان در امر انتخابات برگزار گردید و نتیجه آن در برابر مردم است.

چرا باید عبور از فیلتر شورای نگهبان به یک رانت برای مهندسی انتخابات و کنار گذاشتن افراد واجد صلاحیت و مورد قبول مردم یا به ابزاری برای تحمیل افراد خاص تبدیل گردد؟

در سالهای اخیر در ارزیابی و رسیدگی به قوانین ، بعضاً ملاک های سیاسی مورد توجه قرار گرفته که منجر به ایجاد ساختارهای موازی و نامتوازن در نظام تصمیم گیری و انباشت اختیارات در یک سو و مسئولیت ها در سوی دیگر و تعمیق ناکارآمدی نظام شده است.

اختیاراتی که به رییس مجلس و رییس قوه قضاییه داده شده و حتی آنها را بر قوه مجریه مسلط ساخته، آشکارا خلاف قانون اساسی بوده و ساختار تصمیم گیری کشور را در هم ریخته و ناکارآمد ساخته است. این دو قوه از هر نوع نظارتی معاف شده و مصونیت یافته اند اما می توانند بر دولت نظارت و حتی حکومت کنند. در حالی‌که آراء اصلی و عمومی مردم تنها در انتخاب رییس جمهور بروز و ظهور می‌یابد.

علیرغم حضور بسیاری از کارکنان و قضات مومن و شجاع، روند حرکت دستگاه قضا در دهه های اخیر نزولی بوده است و امروز اکثریت مردم امیدی به احقاق حق از مسیر قانونی در این دستگاه ندارند.

مقامات ارشد این دستگاه که نوعاً فاقد پیشینه علمی و تحصیلاتی در امر حقوق و قضا بوده و تقریباً از طریق تجربی ، مطالبی آموخته اند، با رفتارهای خلاف قانون و اخلاق، عدم صلاحیت خود را برای این مناصب بسیار مهم، آشکارا در برابر مردم قرار داده و به اثبات رسانده اند.

تمرکز اختیارات گسترده و بدون کوچکترین نظارت مستقل و پاسخگویی، فساد را در دستگاه قضایی توسعه داده است، لذا بسیاری از قضات و کارکنان شریف دستگاه قضایی از این وضعیت ناراحت و ناراضی‌اند و آن‌را آشکارا بیان می کنند.

اصلاح ساختار، کاهش و تفکیک اختیارات و پاسخگو کردن مقامات و الزام به برگزاری علنی دادگاه‌ها برای تامین نظارت عمومی به عنوان بهترین عامل اصلاح سیستم ها، تعیین مرجع مستقل برای رسیدگی به شکایات از این دستگاه و نصب افراد واجد صلاحیت های مندرج در قانون اساسی از الزامات اولیه است.

مجلس قوی، کارآمد و مقتدر نیاز اساسی و از طریق تصویب قوانین کارآمد و موثر، عامل مهمی در سامان یابی امور و پیشرفت کشور است. علیرغم توسعه اختیارات و حوزه دخالت مجلس از طریق قوانین عادی، نه تنها شاهد اثربخشی بیشتر مجلس نبوده ایم بلکه روند نزولی کیفیت نقش‌آفرینی مجلس سرعت نیز گرفته است.

علیرغم شدیدترین نوع گزینش توسط شورای نگهبان و به تعبیر افراد دخیل، مهندسی انتخابات، امید عمومی به نقش‌آفرینی مجلس در دفاع از حقوق مردم و منافع ملی به شدت کاهش یافته است.

تدوین و تصویب قانون انتخابات مجلس در مرجع مستقل و مورد قبول مردم، اصلاح وضع بررسی صلاحیت ها ، تعیین حد قانونگذاری و اجرا ، علنی شدن رای گیری ها در مجلس ، رفع مصونیت نمایندگان مجلس و تعیین مرجع نظارتی ، تشکیل مجلس عالی تخصصی از جمله اصلاحات ضروری در روند کارکرد مجلس محسوب می شوند.

پراکندگی امور اجرایی موجب سلب مسئولیت از ارکان دولت و قوه مجریه شده است. هر نوع دخالت یا خلط در اختیارات و مسئولیت ها ، موجب بهم ریختگی سیستم و ناکارآمدی نظام اداره کشور خواهد بود. تعدد مراجع نظارتی موازی به ایجاد روابط نادرست و توسعه فساد و به امری علیه حقوق مردم منجر می شود.

تمام تصمیمات دولت باید شفاف و در منظر عمومی باشد. متاسفانه دولت ها به تعهدات قانونی و وعده‌های انتخاباتی پایبندی ندارند. باید با تعیین مقررات مستقلی ، امکان مطالبه و رسیدگی به این امور فراهم گردد.

متاسفانه دایره دخالت دولت در زندگی مردم از طریق مصوبات دولت و مجلس به طور مرتب گسترش یافته و دامنه آزادی‌های مردم کاهش می یابد. این دخالت‌ها باید به حداقل ها محدود شود.

متاسفانه برای شروع هر فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی ابتدا الزام به اخذ مجوزات متعدد است. این الزامات در اغلب موارد از یک سو به فرصتی برای سوء‌استفاده و تحمیل سلایق و نظرات خاص و دخالت دولت در زندگی مردم و از سوی دیگر به یک رانت بزرگ و گسترده برای دریافت کنندگان و ارائه دهندگان مجوز و نهایتاً به افزایش هزینه تولید و خدمات و کندی رشد کشور تبدیل گردیده و موجب توسعه سازمان اداری و تحمیل هزینه های غیر ضروری و مضر بر مردم و بودجه کشور شده است.

اختیارات و تصمیمات و قراردادهای دولت باید کاملاً شفاف و در منظر مردم باشد. با توزیع اختیارات در واحدهای استانی و شهرستانی و مسئول شمردن آنان، باید فرصت دولت به سیاستگزاری و برنامه‌ریزی کلان و نظارت و پیگیری اجرا محدود شود.

منع قاطع نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی از دخالت در امور سیاسی ، تعیین تکلیف نهادهای موازی ، بازنگری در نظام تصمیم گیری کشور ، بازنگری در سازماندهی سیاسی کشور و تاسیس دادگاه قانون اساسی از جمله اقدامات اصلاحی است که باید به اجرا گذاشته شود.

* محورهای مهم مطرح شده در دومین نامه دکتر احمدی نژاد که در تاریخ 22 اسفند ماه جاری به رهبر معظم انقلاب ارسال شده به شرح زیر است:

از مظاهر اصلی تعالی جامعه و چگونگی تحقق عدالت اجتماعی، پیشرفت و رفاه عمومی و رفع فقر و فواصل طبقاتی است که بیشترین اثر خود را در حوزه اقتصاد نمایش می‌دهد. فقر، موجب هلاکت انسانیت انسانهاست. عقب ماندگی ملی موجب خدشه بر استقلال و بی‌اعتباری مکتب و آرمانها می‌شود.

متاسفانه جمهوری اسلامی در عمل فاقد تئوری و نظریه روشن در باب اقتصاد است. علیرغم اینکه نظام اقتصادی ، نه سرمایه‌داری و نه دولتی به معنای مصطلح آن است، اما اشکالات و تبعات منفی هر دو را یک جا دارد.یعنی هم بی‌عدالتی، فاصله طبقاتی و فقر و هم فساد، رشوه و رانت اداری را با هم دارد.

نظام اقتصادی پیشنهادی، نظام اقتصادی مردمی است. از آنجا که همه ثروت زمین متعلق به همه مردم است ، می‌باید همه امکانات و فرصت ها، به طور عادلانه، در اختیار عموم قرار گیرد. باید امکان اندیشیدن، تصمیم‌گیری، عمل و پیشرفت ناشی از آن برای همگان فراهم گردد.

باید همگان را در ساختن و پیشرفت جامعه مشارکت داد و پیشرفت و رفاه فردی و عمومی را به دست آحاد مردم برای همگان تامین کرد. پیش فرض این اندیشه، مالکیت، مشارکت و اعمال اراده مردم در تمام امور جامعه، اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به تناسب نیاز، استعداد و اراده آنها است.

امروزه سه جریان دائمی انتقال سرمایه اعم از مادی و انسانی از مناطق و طبقات محروم به مناطق و طبقات برخوردار و همچنین انتقال سرمایه از فعالیت های پایدار و اساسی به فعالیت های بی ثبات و گذرا در کشور شکل گرفته که عملاً فرصت فعال شدن استعدادهای عمومی را از بین می‌برد، جمعیت را درمناطق خاص متمرکز می‌ سازد ، فاصله طبقاتی را هر روز بیشتر و بیشتر می‌کند، فرصت‌های بادآورده برای عده‌ای فراهم می‌آورد و امکان ساختن و آبادانی سرزمین را به شدت کاهش می‌دهد.

متاسفانه تمام فعالیت های اقتصادی کشور به بانک‌ ها وابسته است و بانک ‌ها به بزرگترین قدرت فعال اقتصادی و تصمیم گیر اصلی در هدایت اقتصاد تبدیل شده و عموم مردم از تفکر، تصمیم‌گیری و عمل اقتصادی کنار گذاشته شده‌اند.

ذات نظام بانک‌داری در ایران ، بر خلق پول و ربا استوار است و این امر ، به معنای بدهکار کردن اکثریت قریب به اتفاق مردم و قدرتمند کردن صاحبان بانک‌ هاست.

بانک ‌ها منابع مردم را از تمام سرزمین جمع‌آوری کرده و با تشخیص خود به افراد، فعالیت ‌ها و مناطق خاص اختصاص می‌دهند. این امر بستر ساز و عامل تولید رانت، سوءاستفاده، تبعیض، فاصله طبقاتی و محرومیت در بخش های وسیعی از مردم و کشور است.

در این شیوه بانکداری، صاحبان منابع یعنی عموم مردم، خلع اختیار و انتخاب می شوند و بانک‌ها جانشین مردم شده و منابع مشاع را در چارچوب برنامه های خود مورد بهره‌برداری قرار می دهند و در اختیار هر کس که خود تشخیص می‌دهند می‌گذارند.

بانک‌ها به سپرده گذاران فقط سود می دهند و از متقاضیان فعالیت اقتصادی نیز فقط سود می گیرند. این عین ربا است. در یک مشارکت صحیح و سازنده، هم سپرده گذاران و هم گیرندگان تسهیلات، باید در سود و زیان شریک باشند. با تغییر دادن اسم وام به تسهیلات ماهیت عوض نمی‌شود.

در این شیوه بانکداری، امکان نظارت از جانب مردم و صاحبان منابع سلب شده و بانک نیز توان نظارت بر تمام فعالیت‌ها را ندارد. به علاوه، برقراری روابط نادرست ، تمام برنامه‌ریزی‌ها را فشل و ناکارآمد می‌نماید. متاسفانه اجازه جمع‌آوری منابع مردم و خلق پول و بهره‌برداری مشاع به بخش خصوصی نیز داده شده است که مشکلات را مضاعف و پیچیده‌تر کرده است.

پول اعتباری مهم‌ترین عاملی است که موجب خلق پول یعنی برداشتن از جیب همه مردم و اختصاص دادن به عده ای خاص می‌شود و این از مهم‌ترین ریشه‌های تمام مفاسد است. خلق پول به معنی خلق قدرت و ثروت بدون صلاحیت و بدون اجازه مردم و از جیب همه آنان و اجازه اعمال و توزیع گزینشی آن است، بنابر این پول باید واقعی شود.

بدون حضور، اندیشه، اراده، خلاقیت و مشارکت عموم مردم نمی‌توان به پیشرفت اقتصادی مناسب عادلانه، فراگیر و پایدار دست یافت. مردم باید خود به طور کامل وارد عرصه اقتصاد شوند. فعالین اقتصادی توانایی و طرح خود را ارائه دهند و صاحبان منابع با انتخاب خود و با عقد قرارداد معین با فعال اقتصادی، در کار او مشارکت کرده و البته بر آن نظارت نیز داشته باشند.

امروز بانک ها دارای سرمایه‌های عظیم راکد اعم از ملک، سهام، ارز، طلا و شرکت‌های متعدد هستند که عملاً بخش مهمی از منابع مردم را احتکار و از چرخه اقتصاد خارج کرده‌اند. همه این منابع باید آزاد شده و به مردم برگردد تا در اختیار مردم قرار گیرد و در چرخه صحیح اقتصاد وارد شود.

بانک مرکزی مسئول صیانت از منافع ملی و حقوق عمومی و پیشرفت اقتصادی است و باید از رهگذر تعریف درست از پول، نظارت بر چرخش آن و هدایت کلان فعالیت های اقتصادی و سرمایه‌گذاری از طریق وضع سیاست‌ ها و مقررات و نظارت، در خدمت کل جامعه باشد.

متاسفانه امروز بانک مرکزی بیشتر به مسئول تامین منابع دولت و جبران کننده کسری‌های دولت و جبران خلاءها و ضعف های ناشی از عملکرد غلط بانک ها تبدیل شده است.

بانک مرکزی صرفاً باید سیاست‌گذار، ناظر، خزانه دار ملی و حافظ حقوق عموم مردم در مناسبات پولی و مالی داخلی و بین‌المللی باشد.

سرزمین ایران با داشتن حدود 1% جمعیت و همین مقدار وسعت سرزمینی جهان، حدود 5% معادن شناخته شده را در اختیار دارد اما متاسفانه با سلطه عده‌ای خاص بر معادن، عموم مردم از منافع آن محرومند.

با برداشت سالانه حدود پانصد میلیون تن از ذخایر معدنی کمتر از 1000 میلیارد تومان نصیب دولت می‌شود که عمده آن هم صرف شناسایی معادن جدید و یا ارائه خدمات و تجهیز مراکز مربوطه و معادن موجود می‌شود.

با سپردن مدیریت واگذاری و بهره‌برداری از معادن به استانها و همچنین بخشی از درآمد معادن به امور عمرانی یا مردم استانها می‌توان این درآمد را ده‌ها برابر نمود و صرف پیشرفت و رفاه مردم کرد.

حدود 14 میلیون هکتار جنگل و بیش از یکصد میلیون هکتار منابع طبیعی و حدود 36 میلیون هکتار زمین قابل کشت در کشور وجود دارد. در حال حاضر حدود 8 میلیون هکتار زمین با کشت آبی و همین حدود با کشت دیم (به تناوب) مورد استفاده قرار می‌گیرد. بخش اصلی این منابع ، در احتکار دولت و البته مورد تاخت و تاز و تخریب گسترده متجاوزان قرار دارد.

اگر فقط 12 میلیون هکتار جنگل‌های غرب کشور با روش مناسب جهت نگهداری و بهره‌برداری به مردم سپرده شود، علاوه بر حفظ و توسعه آن، بیش از دو میلیون شغل ثابت و سالانه میلیون ها تن مواد غذایی و علوفه حاصل خواهد شد. فقط میوه بلوط آن که متاسفانه به دلیل عدم بهره‌برداری در حال نابودی است می‌تواند بخش مهمی از خوراک دام وارداتی را جایگزین نماید. در این صورت اشغال و تصرف و تخریب گسترده هم به شدت کاهش می‌یابد.

مردم را به بهانه صیانت، از جنگل بیرون کردند و اصرار دارند با معدودی مامور، هر چند البته فداکار، این وسعت عظیم را حفظ نمایند. معلوم است که این سیاست شکست خورده است. جنگل با حضور و مشارکت گسترده مردم و نظارت آنان و با بهره‌برداری صحیح حفظ می‌شود.

با طراحی منطقه ای و کشوری و تعیین حدود کاربری‌ها و بر اساس ضابطه می‌توان زمین را به شرط بهره‌برداری درست و در فرصت زمانی معین و با شرایط سهل در اختیار همه متقاضیان و فعالین اقتصادی در همه بخش‌ها و از جمله در بخش کشاورزی، دامی و باغی قرار داد. این کار می‌تواند بیش از 3 میلیون شغل پایدار ایجاد کرده و تولیدات کشاورزی و دامی را به 3 برابر افزایش دهد. به علاوه فرصت تصرف و اشغال و سوءاستفاده متجاوزان به منابع طبیعی را نیز از بین ببرد.

حدود %85 از منابع آبی کشور در بخش کشاورزی و با راندمان حدود %10 مصرف می شود. طی یک برنامه 5 ساله و با توسعه شبکه های آبیاری پیشرفته و تحت فشار و اصلاح قیمت آب، حداقل دو سوم این منابع قابل صرفه‌جویی است.

با تخصیص نیمی از مقدار صرفه‌جویی شده می‌توان در عمل سطح زیر کشت کشور را به دو برابر افزایش داد. این شدنی است و فقط نیازمند همت و برنامه عملیاتی است. به علاوه می‌توان امکان تغذیه و افزایش ذخایر آبی زیرزمینی را توسعه داد.

آب کم است ولی تمدن درخشان ایران در همین فلات کم آب شکل گرفته و می‌توان با مدیریت منطقی، علمی و مسئولانه ، فعالیت ‌ها را توسعه داد. این طرح در قالب برنامه و بودجه توسط دولت‌های نهم و دهم ارائه شد، لیکن در مجلس مورد بی‌توجهی قرار گرفت.

امروزه بنیاد 15 خرداد ، بنیاد مستضعفان ، ستاد اجرایی فرمان امام(ره) ، بنیاد تعاون سپاه ، بنیاد تعاون ارتش ، بنیاد تعاون بسیج ، بنیاد تعاون وزارت دفاع و بخش اقتصادی کمیته امداد امام(ره) بیش از 700 هزار میلیارد تومان ثروت دارند که مردم از گزارش کار و درآمد و محل مصرف آنها بی‌اطلاعند. اگر این ثروت آزاد شود و در اختیار مردم قرار گیرد آیا فقیری باقی می‌ماند؟ در آن صورت سرعت رشد کشور چقدر خواهد شد؟

بانک‌ های دولتی، شرکت ‌ها و دستگاههای دولتی بیش از سیصد هزار میلیارد تومان سهام بنگاهها، زمین، ساختمان، مهمانسرا و غیره در اختیار دارند که می‌تواند آزاد شود. اگر دولت بخش‌های خدماتی خود را واگذار نماید، مقادیر قابل توجهی نیز از آن محل درآمد خواهد داشت.

راهبرد توسعه صنعتی بسیار مهم است. صنعت باید متکی به منابع بومی و پایدار باشد، توسعه بخش صنعت باید به ادامه کار معادن، منابع بومی، نفت و انرژی، زمین، کشاورزی و دامداری و نیازهای پایه کشور مرتبط شود.

نفت و انرژی متعلق به مردم است ولی دولت با تصرف و تملک انحصاری آن و با بهره‌وری پایین ، درآمد آن را هزینه می‌کند. به علاوه رانتهای عظیم، توزیع ناعادلانه، ریخت و پاش اداری و سوءاستفاده های بزرگ نیز از تبعات مدیریت ضعیف و هزینه‌کردهای دولت از محل ثروت عظیم نفت و انرژی است. بخش مهمی از فاصله طبقاتی موجود، محصول نحوه توزیع یارانه‌ای این ثروت و نحوه استفاده از درآمد ناشی از فروش آن در اداره کشور است.

نفت و انرژی، متعلق به آحاد مردم است و باید مستقیماً و به طور مساوی در اختیار همه قرار گیرد. مردم باید خودشان خدمات مورد نیاز را تولید و عرضه و خودشان از محل منابع شخصی آن را خریداری کنند. در این صورت به سرعت فقر از بین خواهد رفت و با نظارت مردم کیفیت خدمات از جمله خدمات آموزشی و بهداشتی و غیره به سرعت افزایش خواهد یافت.

دخالت مستقیم و گسترده دولت در مدیریت انحصاری درآمد نفت و ارائه خدمات گوناگون با تصدی‌گری مستقیم دولت، فقط موجب افزایش هزینه و قیمت خدمات، سوءاستفاده های کلان و گسترش هزینه سنگین مدیریت غیربهره‌ور دولت بر مردم و اقتصاد ملی شده است.

دولت باید سیاست گذار، ناظر و نه مالک، متولی و متصدی و همه‌کاره باشد. از راه‌های اصلی ریشه‌کنی فقر و فاصله طبقاتی، توزیع درآمد نفت و انرژی بین مردم و ایجاد فرصت مدیریت مستقیم آنان بر منابع ملی است. ارزش نفت و گاز استحصالی با قیمت‌های فعلی جهانی بیش از 600 هزار میلیارد تومان است که فقط 30 هزار میلیارد تومان آن در طرح هدفمندی یارانه‌ها مستقیماً توسط خود مردم مدیریت می‌شود و مابقی را دولت مدیریت می کند.

نحوه طراحی شهری و روستایی موجب تراکم جمعیت و در هم ریختگی فرهنگی، تمرکز ثروت و افزایش قیمت‌ های ملک، ترافیک و آلودگی، فشار سنگین به طبقات متوسط و پایین‌تر برای تامین مسکن و ایجاد سوداگری و کسب ثروت های باد آورده گسترده از محل قیمت های کاذب ملک و از طریق بازی‌های طراحی شده در این زمینه توسط عوامل دخیل و همچنین خروج ثروت‌های عظیم از چرخه تولید شده است.

با طراحی ملی و تعیین کاربری‌ها و تصویب ضوابط تفکیک و نوع کاربری و دادن اجازه فعالیت و ساخت مسکن ویلایی و مناسب به مردم و تخصیص زمین از منابع عمومی می‌توان به سرعت وضعیت کنونی را اصلاح کرد.

به دلیل پیشران بودن بخش ساختمان و مسکن در اقتصاد، می‌توان برای حداقل 30 سال آینده، بخش وسیع و اصلی صنایع را فعال و بخش مهمی از اشتغال مورد نیاز کشور را تامین کرد.

توزیع مناسب جمعیت در کل سرزمین، بسیار مهم است و تمرکز آن در مناطق خاص می تواند از منظر امنیت ملی و شکوفایی اقتصادی بسیار مضر و خطرناک باشد.

با تخصیص زمین و بازتوزیع جمعیت کشور، علاوه بر دادن فرصت استفاده از همه منابع و ثروت ملی و توسعه فعالیت‌های اقتصادی و فعال سازی بخش صنعت و ساختمان ، می‌توان تراکم ترافیک، آلودگی محیط و هوا، سوداگری و سودهای کلان بادآورده و بدون کار مثبت، فشارهای اقتصادی غیرمنطقی به خانوارها و هزینه سنگین مدیریت های شهری را کاهش داد و منابع را به سمت آبادانی همه سرزمین و سرمایه گذاری در تولید پایه در تمام گستره کشور هدایت کرد.

متاسفانه قانون تفسیر اصل 44 به جای ایجاد فرصت برای مردم و مردمی کردن اقتصاد، به خصوصی‌سازی و واگذاری ثروت دولت به عده ای خاص تفسیر و تغییر داده شد. در حالی که این کار، یعنی واگذاری‌های عمومی را باید بخش ناچیزی از مردمی کردن اقتصاد دانست. ظاهراً عده ای خود را آماده کرده بودند که ذیل شعار کوچک کردن دولت و خصوصی‌سازی، ثروت ملت را با قیمت ناچیز تصاحب نمایند.

مردمی سازی در اصل به معنای توزیع فرصت‌ها و امکانات برای ایجاد، توسعه و افزایش ظرفیت ها و فعالیت های جدید اقتصادی است. این موضوع، مهم ترین و اصلی ترین بخش است که همچنان تقریباً مغفول مانده است.

امروز دولت در تمام امور مردم دخالت می کند. مردم قبل از شروع هر کاری باید چندین مجوز بگیرند و این امر موجب توسعه دولت و هزینه های سنگین مدیریت دولتی و همچنین سوءاستفاده و رانت و افزایش هزینه فعالیت‌ها از جمله در حوزه اقتصادی است.

دولت و مجلس باید ضوابط و استانداردها را اعلام و کار را به مردم بسپارند، البته در صورت تخلف باید مجازات جدی پیش‌بینی شده باشد. نظارت اولیه را نیز می‌توان به انجمن های تخصصی و صنفی مردمی سپرد و دولت صرفاً سیاستگذار و ناظر عالی باشد..

نظام تامین اجتماعی و قانون کار باید در جهت حمایت حقیقی از پایداری کار و ارزش کار و کارگر و پیشرفت کشور اصلاح شود. نظام تامین اجتماعی باید از سیطره حکومت خارج شود و اشخاص گوناگون بتوانند سازمانهای تامین اجتماعی متفاوت با روش های گوناگون ابداع نمایند و کارگران و کارفرمایان در انتخاب هر یک آزاد باشند.

مشارکت دادن عموم در مالکیت و بهره‌برداری از محیط و منافع و منابع آن و همچنین نظارت همگانی بر استفاده صحیح از طبیعت ، ضامن اصلی حفظ محیط است.

فرهنگ، فضای تنفسی روح انسانها است که به طور جمعی هم در آن تنفس کرده، از آن بهره می برند و هم بر آن تاثیر می گذارند. فرهنگ برآیند کنش و تعامل عمومی و تاریخی جامعه و محصول فهم ، باور ، تلاش و دلسوزی و تعامل همه مردم در طول تاریخ است.

مهمترین عناصر فرهنگی حافظ یک ملت و جامعه، ارزش‌ها و مطالبات مشترک فطری آحاد مردم است. آزادی، عزت، عدالت، پاکی، صداقت، وفاداری، امانتداری، احترام به شخصیت و اندیشه و نظر و حقوق اساسی دیگران، شجاعت در حق‌طلبی و احساس مسئولیت اجتماعی از جمله این ارزشها و مطالبات است.

سیاست کنترل فعالیت های تک‌تک مردم، با استفاده از فضای امنیتی و قوه قهریه، سیاست غیر الهی و درنقطه مقابل فطرت الهی انسانها و البته سیاسی شکست خورده است و موجب فساد می شود.

در حوزه فرهنگ، اندیشه و نظریه برتر، پاک تر و انسانی تر که با ارزش های فطری انطباق بیشتری دارد به طور طبیعی مورد استقبال قرار خواهد گرفت و جایگاه و ماندگاری خود را در این فضا تضمین می‌نماید.

مدیران فرهنگی خود باید اهل اندیشه و نظریه‌پردازی و دارای حرکت کمال‌جو و رشد یابنده باشند. اخلاق انسانی که بروز و ظهور همان ارزش‌های مشترک در رفتار انسانها است، در مدیران فرهنگی، باید متعالی و در حال حرکت به قله‌های بالاتر باشد.

بسیاری از موسسات، مانند سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی و نهادهای متعدد خصوصی وابسته به مقامات ارشد کشورکه از بودجه عمومی استفاده می‌کنند، فاقد مسئولیت معین در حوزه فرهنگ و اندیشه هستند. آنان صرفاً بودجه می گیرند اما معیارها و برنامه های آنان برای حمایت و یا عدم حمایت از یک کار فرهنگی و فکری برای همگان آشکار نیست.

متاسفانه عده‌ای اصرار دارند فرهنگ تاریخی ایران زمین و ارزش های بی بدیل نهفته در آن را، که بدون تردید محصول کمال‌جویی، مهرورزی، آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی ملت ایران در طول قرون و اعصار بوده است، نفی کنند.

این فرهنگ کارآمدی و تعالی‌آفرینی خود را، در حوزه دفاع از حقوق انسانی و استقلال سرزمینی، به کرات و با موفقیت نشان داده است. آخرین موارد آن در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس، به خوبی، در مقابل ما قرار دارد. آنان متوجه نیستند که عدم ابتناء به هویت تاریخی و فرهنگ ملی، ریشه های هویت ملی را هدف قرار می دهد که در این صورت خسارت‌های آن جبران ناپذیر خواهد شد.

احساس سردرگمی تاریخی و بحران هویتی فقط یکی از این خسارتهای سنگین است که البته خود منشاء مشکلات و نارسایی‌های متعدد فردی و اجتماعی خواهد بود.

هویت و فرهنگ امروز ملت ایران، برآیند یک تاریخ چند هزار ساله با همه فراز ونشیب‌ها است. نفی این تاریخ و پشتوانه پرافتخار جز میدان دادن به فرهنگ غیرانسانی مهاجم، دستاوردی نخواهد داشت.

فرهنگ اقوام ایرانی که هزاران سال در صلح و دوستی با هم زندگی کرده‌اند و تنوع فکری و مذهبی در ایران یک تجربه موفق و برجسته بشری برای نیل به جامعه جهانی سرشار از آزادی و عدالت و یک الگو و تمرین موفق در راستای تشکیل جامعه جهانی موعود است.

زایش و رشد فکری و خلاقیت هنری و فرهنگی در پرتو آزادی حاصل می شود. افق اندیشه و فضای فرهنگی این سرزمین آنقدر متعالی و گسترده است که تیزپرواز ترین افکار و اندیشه ها نمی توانند سقف لایتناهی آن را بشکافند.

جزم اندیشی و خود حق‌پنداری مطلق، سم مهلک و نابود کننده فرهنگ و خلاقیت فکری و فرهنگی است.

طی دهه های اخیر یک جریان مشخص در تلاش بوده است تا دامنه عزاداری‌های اعتقادی که را به واسطه عشق و محبت و باورهای ملت ایران به پیامبر(ص) و اهل بیت او(س) در متن فرهنگ این سرزمین نهادینه شده و با تار و پود جان و اندیشه ملت ایران در هم تنیده است ، به تمام عرصه های زندگی توسعه داده و مسلط نماید.

در عالم هستی اصل بر نشاط است. کل عالم خلقت مفتخر به عبودیت خداوند و مشغول شادمانی و فخر دائمی است. بنابراین انسان نیازمند تفریح و انبساط روحی و شادمانی است. توسعه امکانات تفریحی و حتی ورزشی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

ملت انقلابی باید سالم، با نشاط، شاد، پرانگیزه، خلاق و امیدوار باشد و برای این امر، تفریح و ورزش و انواع مسابقات یک ضرورت است.

No responses yet

Nov 29 2017

احمدی‌نژاد به خامنه‌ای: امید به بهبود اوضاع به حداقل رسیده

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: محمود احمدی‌نژاد با علنی‌کردن نامه اخیر خود به رهبر جمهوری اسلامی ایران ضمن توصیفی از شرایط نامساعد کشور، به درگیری‌ها و مناقشاتش با قوه قضائیه ابعاد تازه‌ای داده است.

محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور سابق ایران روز دوشنبه ۶ آذر (۲۷ نوامبر) متن نامه‌ای را علنی کرد که ظاهرا دو هفته پیش (۲۲ آبان) به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشته است. این نامه ساعاتی پس از آن منتشر شد که محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه، احمدی‌نژاد را به دلیل انتقادهایش از قوه قضائیه “لاتی گنده‌گو” توصیف کرد.

بیشتر بخوانید: محسنی اژه‌ای: عدم برخورد با احمدی‌نژاد حکمت دارد

در نامه احمدی‌نژاد شرح مفصلی از وضعیت جاری و نامساعد کشور ارائه شده ولی اشاره‌ای به سهمی که دولت و مدیریت او در ایجاد چنین شرایطی کرده، نشده است. او از جمله نوشته است: «به دلیل غفلت مسئولین و اثرگذاری برنامه‌های دشمنان، بحران‌های رکود بی‌سابقه اقتصادی، نقدینگی، بانکی، بیکاری، فقر و فاصله طبقاتی و تولید به وضعیت حادی رسیده و هر لحظه ممکن است کشور و مردم را با شرایط غیر قابل پیش‌بینی و مدیریت مواجه سازد.»

به نوشته احمدی‌نژاد، “فشار سنگین و بی سابقه اقتصادی، تبلیغی و عاطفی در کنار فشارهای سیاسی، روحی و روانی، بسیاری از مردم و خانواده‌ها را در معرض آسیب‌های جدی و در هم شکستگی قرار داده و فضای آینده را در ذهن عموم مردم به خصوص جوانان عزیز تیره ساخته … و شرایط جاری کشور، امید به تحقق آینده بهتر را، از رهگذر ساز و کارهای موجود، به حداقل رسانده است”.

از نظر منتقدان، احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری خود که با حمایت آیت‌الله خامنه‌ای همراه بود به دلیل طرح شعارهای تند در مورد مسائل منطقه‌ای و پرونده هسته‌ای زمینه مساعدی برای اعمال بی‌سابقه‌ترین تحریم‌ها علیه ایران ایجاد کرد. بخشی از وضعیتی که ایران اینک با آن روبروست پیامد آن سیاست‌ها و تحریم‌ها تلقی می‌شود.

تهاجم دوباره به قوه قضائیه

بخش دیگری از نامه محمود احمدی‌نژاد بر مناقشه اخیر او با قوه قضائیه متمرکز است. او در این باره نوشته است: «اصرار غیر عادی و غیر موجه و غیر قانونی بر مواضع شخصی و سیاسی و دخالت دادن آن مواضع در امر قضا و بهره‌برداری از قدرت قضایی در مناسبات سیاسی، شخصی و خانوادگی، فرصت رسیدگی و اصلاح وضع دستگاه قضایی و مراقبت از خطا و ظلم و تلاش برای حل مسائل اصلی کشور و احقاق حقوق مردم را از آن مقامات سلب کرده است.»

Ali Laridschani und Mahmud Ahmadinedschad (Fars) احمدی‌نژاد می‌گوید که مخالف خانواده لاریجانی‌ها و تسلط آنها بر قوای کشور است

احمدی‌نژاد کارنامه قوه قضائیه را سبب نارضایتی عمومی در کشور توصیف کرده و نوشته است: «وجود حدود ۱۷ میلیون پرونده که به معنای درگیر بودن اکثریت قاطع خانواده‌های ایرانی در دعواهای قضایی است، آیینۀ تمام‌نما و شفافی از وضع کشور و عملکرد دستگاه‌های گوناگون و به تنهایی دلیل و نشانه روشنی از وضع نابسامان و کار‌نا‌بلدی مقامات قضایی و اشکالات اساسی در آن دستگاه است. نارضایتی عمومی از وضع کشور و دستگاه قضایی بی‌سابقه و فریاد قاطبه مردم از بی‌عدالتی و روابط نادرست به آسمان است.»

حملات شدید محمود احمدی‌نژاد علیه قوه قضائیه با این انتقاد روبروست که دور دوم ریاست جمهوری او با سرکوب اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ قطعی شد و قوه قضائیه در این سرکوب‌ها نقشی محوری داشت.

بیشتر بخوانید: اعتراف دادستان سابق به ضرب و شتم و شکنجه معترضان سال ۸۸

ولی احمدی‌نژاد نه آن زمان و نه حالا انتقادی را متوجه کارنامه قوه قضائیه در آن مقطع نمی‌داند ولی حالا که این قوه در چارچوب دعوای قدرت میان بالایی‌ها تیغ را متوجه خود او و اطرافیانش کرده به انتقاد از آن روی آورده است.

بیشتر بخوانید: انتقاد شدید احمدی‌نژاد از رفتار قوه قضاییه با حمید بقایی

رئیس جمهور سابق که در دوران ریاست جمهوری‌اش با محدودیت و انسداد آزادی‌های فردی و اجتماعی مخالفتی جدی نکرد حالا می‌نویسد: «به بهانه‌های مختلف و با برخوردهای خشن، راه بر هر نوع نقد و اعتراض و آزادی بیان بسته شده و گروهی اندک و چند خانواده مشخص تلاش دارند تا قدرت و مناصب اصلی برآمده از انقلابِ ملت را به طور انحصاری در خدمت خود و تثبیت حاکمیت جناح‌ها و باندهای ثروت و قدرت به کار گیرند.»

با توجه به تشدید مناقشه میان رئیس جمهور سابق و قوه قضائیه در هفته‌های اخیر احتمالا علنی‌شدن نامه او به خامنه‌ای محمل جدیدی برای بالاگرفتن این مناقشات خواهد بود.

No responses yet

Jan 19 2017

نامه استاد میردامادی (دایی رهبر) به آیت‌الله خامنه‌ای: تا شیرازه مملکت از هم نپاشیده به نصیحت‌ها گوش کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

کلمه: چکیده :سیدحسین میردامادی، استاد بازنشسته الهیات دانشگاه فردوسی مشهد در نامه‌ای به رهبری با اشاره به رفتار آیت‌الله خامنه‌ای در پیام تسلیت برای مرحوم آیت الله هاشمی و همچنین حذف عبارتی در نماز میت هشدار داده است: آسید‌علی آقای عزیز! تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل از‌هم‌نپاشیده و مُلک و ملت از دست نرفته، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاری‌ها را جبران کنید. …

سیدحسین میردامادی، استاد بازنشسته الهیات دانشگاه فردوسی مشهد در نامه‌ای به رهبری با اشاره به رفتار آیت‌الله خامنه‌ای در پیام تسلیت برای مرحوم آیت الله هاشمی و همچنین حذف عبارتی در نماز میت هشدار داده است: آسید‌علی آقای عزیز! تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل از‌هم‌نپاشیده و مُلک و ملت از دست نرفته، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاری‌ها را جبران کنید.

به گزارش کلمه، این پژوهشگر که دایی آیت‌الله خامنه‌ای نیز می‌باشد با تاکید بر اینکه «هنوز زمان، کاملا از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحه‌ای باقی باشد» به خواهرزاده خود توصیه کرده است که محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به «آیین وفا و مهربانی» را جایگزین خشونت، کین‌کِشی، مظلوم‌کُشی و انحصارطلبی کند.

سیدحسین میردامادی همچنین در نامه خود با اشاره به نصایح آیت‌الله هاشمی در آخرین نماز جمعه خود، از وی خواسته است تا دیر نشده به حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنورد که هر سه از چهره‌های دلسوز انقلاب و مورد تایید امام علیه‌الرحمه بوده‌اند، پایان دهید و دستور آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، روزنامه‌نگاران و هواداران حقوق بشر، از زن و مرد، پیر و جوان، را که احیانا منتقد شما بوده‌اند و در زندان‌های طویل‌المدت به سر می‌برند و برخی مادران اطفال خرد‌سال هستند، صادر کنید.

وی در پایان نیز نوشته است: از حکم حکومتی خود‌ استفاده کنید و به دادگاه‌های انقلاب و نظامی و انتظامی و دادگاه ویژه روحانیت دستور دهید که از صدور احکام خشن و بر خلاف رضای خدا‌، مانند حکم ۲۰ سال زندان برای آقای شیخ احمد منتظری به صِرف انتشار فایل صوتی سخنان دلسوزانه مرحوم آیت‌الله منتظری پس از درگذشت ایشان (که شما خوب می‌دانید که مجتهدی جامع‌الشرایط و فقیهی عالیقدر بودند)، قویا دوری گزینند.

متن این نامه که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسمه تعالی

هفته گذشته رویداد تکان‌دهنده‌ای در ایران به وقوع پیوست، و آن درگذشت یکی از ارکان عمدۀ انقلاب اسلامی ایران، زنده‌یاد آقای اکبر هاشمی رفسنجانی بود. رویدادی که نه تنها ایران را دچار شوکه کرد، که جهان را تحت‌تاثیر قرار داد. بی‌تردید مبارزات مرحوم هاشمی رفسنجانی در زمان شاه و خدمات ایشان به انقلاب و کشور عزیزمان ایران بر هیچ کس از مطلعان پوشیده نیست و این روزها از زبان دوست و دشمن، موافق و مخالف، زیاد گفته شده است که اینجا جای تکرار آن نیست.

با این همه، نکته‌ای که ذهن مرا مشغول ساخته اما به خاطر تقیّه و سانسور کمتر در مورد آن سخن گفته شده است، رفتار دوگانه نظام و رهبری قبل و پس از درگذشت این مرد بزرگ است. پرسش این‌جاست: چرا در مورد آقای هاشمی رفسنجانی که به یقین می‌توان ادعا کرد فرد دوم انقلاب بوده است، چنین رفتاری روا داشته شد که همه می‌دانیم و نیازی به تفصیل نیست؟ به ویژه آنکه، از نظر تاریخی، در رابطه با برکشیده شدن و ارتقای شخص آقای خامنه‌ای –چنان‌که این روزها کرارا از زبان مرحوم هاشمی در رسانه‌های ایران پخش شده است- این نکات در خور توجه است: فراخواندن آقای خامنه‌ای از مشهد به تهران در بدو انقلاب و ورود ایشان به شورای انقلاب و امام جمعه شدن وی البته با کمک و پیشنهاد آیت‌الله العظمی منتظری و سلسله مراتب پیشرفت آقای خامنه‌ای در مسؤلیت‌های کلان تا رسیدن به جانشینی حضرت امام‌(ره) همه و همه با تاییدات و حمایت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بوده است. ولی با این‌همه شاهد رفتار بی‌مهر و حذف آقای هاشمی از سوی نظام و رهبری بوده‌ایم، که اوج آن در ردصلاحیت آقای هاشمی بود، ردصلاحیتی که بدون دخالت و یا دست‌کم سکوت رهبر ممکن نبود.

باتوجه به اینکه آن مرحوم نسبت به آقای خامنه‌ای بارها و بارها اظهار عشق کرده بود و در عمل هم این واقعیت را به اثبات رسانید، گیرم که پس از وفات ایشان آقای خامنه‌ای گفته باشد من ۵۹ سال است با آقای رفسنجانی دوست بوده‌ام، با این که ما اختلاف دیدگاه‌هایی باهم داشتیم ولی اینها هیچگاه علاقۀ ایشان را نسبت به‌من کاهش نداد! ولی در عمل، ما ناظران بیرون از گود قدرت، این دوستی را یک‌سویه دیدیم. سؤال اساسی، حال، اینجاست که خودِ شما در قبال این‌همه حمایت‌ها و خدمات و علاقۀ آقای هاشمی رفسنجانی به نظام و رهبری چه رفتاری با ایشان داشتید؟ بگذارید برخی از این رفتارها را با هم مرور کنیم: حذف از امامت جمعه، کنارگذاشتن از ریاستِ خبرگان، ردصلاحیت در کاندیداتوری ریاست جمهوری سال ۹۲ که قطعا همه این موارد بدون اذن، اجازه و مشورت با رهبری و یا دست‌کم سکوت او صورت نگرفته است.

از این‌ها گذشته، در زمان حیات آقای هاشمی شاهد آزاد گذاشتن فضای رسانه‌های هتاک حکومتی و تریبون‌های نماز جمعه برای اهانت‌ها و هجمه‌ها و فشارها به ایشان بودیم. پس از وفات هم این بی‌مهری‌ها ادامه یافت، از جمله این که، بر آگاهان پوشیده نیست که مراتب علمی و تحصیلات حوزوی آقای هاشمی رفسنجانی بر آقای خامنه‌ای تفوق داشته (و یا دست‌کم مساوی بوده است)، و عنوان آیت الهی آقای هاشمی محرز بوده است (نشان به آن نشان که برخی از مراجع تقلید نزدیک به حکومت هم در پیام تسلیت از هاشمی به عنوان آیت‌الله یاد کردند)، با این حال می‌بینیم در بیانیه تسلیت رهبری از عنوان متضمّن تخفیفی مثل «حجه الاسلام» استفاده می‌شود که امروزه بر هر روحانی ساده منبر‌ی‌ و هر طلبه شرح لمعه‌خوانی هم تواند که اطلاق شود.

از همه مهم‌تر نماز میتی است که برای آن مرحوم خوانده می‌شود، از باب «اذکروا موتاکم بالخیر» (از درگذشتگان خود به نیکی یاد کنید)، خواندن این دعا که: «انا لانعلم منه الا خیرا» (ما جز خوبی از وی سراغ نداریم) در نماز میت مستحب است. اما دیدیم که حتی از قرائت این دعا هم برای درگذشته دریغ شد، گویا به خیر کثیر درگذشته هم اعتقادی نداشته‌اند، چنان‌که معاون فرهنگی قوه قضائیه هم، به خیال دفاع از رهبری افشای سرّ آشکار کرده و گفت که چون رهبری به خیر هاشمی اعتقاد نداشت، اگر این دعا را می‌خواند، کذب گفته بود!

در این مرحله، ذهن ناظران مستقل و منتقد بیرون از گود قدرت، به این واقعیت معطوف می‌شود که: همانگونه که در صحبت‌های رهبری مکرر نام خدا برده می‌شود و رضای خدا تکرار می‌شود، اگر با همۀ این تفاصیل بخواهیم از دایرۀ «حمل بر صحت» فراتر نرویم، آیا می‌توانیم در این برخوردها جایی برای خداوند و رضای او بیابیم؟ به قول لسان‌الغیب: «عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس / که وعظ بی‌عملان واجب است نشنیدن». اگر نبود آن تشییع میلیونی مردم، چه بسا دستگاه‌های تبلیغی نظام هم آن همه تجلیل نمی‌کرد از آن مرحوم.

برمی‌گردم به آن پرسش اولیه که چرا با این مرد محوری انقلاب، با این همه سوابق درخشان و کم نظیر‌، چنین رفتاری صورت می‌گیرد؟! برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید بدانیم اصولا اختلاف دیدگاه‌های مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی با رهبری در چه مواردی خلاصه می‌شود؟ آیا آن آخرین نماز جمعۀ آقای رفسنجانی که نظام را به عطوفت و مدارا و «آیین وفا و مهربانی» نصیحت کرد و نیز مواضع ایشان مبنی بر درخواست رفع حصر خانگی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد و مطالبه ایشان در زمینه آزادی زندانیان سیاسی و روزنامه‌نگاران دربند که باشیوۀ کین‌کِشی و مظلوم‌کُشی نظام مغایرت داشت، موجب این اختلاف نبود؟ و یا اینکه مسئله محدود شدن دوره رهبری (مثلا ده‌ساله شدن آن) و شورایی‌شدن رهبری یا مخالفت هاشمی با کلمۀ «مطلقه‌» در ولایت فقیه موجب این اختلاف نبود؟

اما این برخوردهای حذفی، که سمّ مهلکی است در هاضمه انقلاب و اسیدی است پاشیده بر چهره انقلاب، دردا و دریغا که محدود به آقای هاشمی نمی‌شود. آقای خاتمی، «به رغم مدعیانی که منع عشق کنند»، با آرای بالایی رئیس جمهور شد و حتی رأی مرحلۀ دوم آقای خاتمی به مراتب از آرای مرحلۀ دوم ریاست جمهوری خودِ آقای خامنه‌ای بیشتر بود (حتی اگر نسبت افزایش جمعیت به تعداد رأی‌دهندگان را هم لحاظ کنیم). آقای خاتمی با خلق و خوی استثنایی خود هرگز شنیده نشد که به مخالفین داخلی و خارجی خود از حدِ ادب و احترام فراتر رود یا تندی کند و ناسزا گوید، به ویژه تا هم‌اکنون نسبت به شخص رهبر در نهایت احترام موضع‌گیری داشته و در زمان تصدی مسؤلیت که به طریق اولی پاس احترام رهبری را داشته است. حال، با توجه به محبوبیت داخلی و بین‌المللی مثال‌زدنی آقای خاتمی و حرکت‌های اثرگذار بین‌المللی او مانند طرح و بسط نظریه «گفت‌وگوی تمدن‌ها» و مخالفت با نظریه هانتینگون مبنی بر «برخورد تمدن‌ها»، که از آقای خاتمی ماندگار شد و دنیا را به تحسین واداشت و برای ایران و جمهوری اسلامی آبرو و اعتبار جهانی جمع کرد، چه شد که علیرغم همه اینها و دستور به رعایت کرامت انسانی که در اسلام تاکید شده است و بر خلاف قانون مسّلم، ایشان ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الخروج و ممنوع از شرکت در تشییع شده است و چونان مجرمی تحت‌الحفظ و تحت نظر با ایشان رفتار می‌شود؟ و حتی در مراسم تشییع جنازه مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی، که همۀ آحاد مردم آزادانه در آن مشارکت گسترده‌ای داشتند، به ایشان اجازۀ مشارکت داده نمی‌شود و، از قرار مسموع، حتی وقتی حاج سید‌حسن آقای خمینی واسطه می‌شود که اجازه بدهند هنگام دفن در مرقد امام اجازه حضور آقای خاتمی داده شود، باز هم از بیت رهبری مانع می‌شوند؟ این از آن موقعیت‌های تراژیک و تناقض‌آلودی است که از یک‌سو به قولی «یضحک به الثکلی» (مادربچه مرده خند‌ه‌‌اش می‌گیرد)، و از سوی دیگر باید بر آن خون گریست.

در همۀ این رویّه‌های بدعت‌آمیز و خطرناک، آقای خامنه‌ای سکوت تأییدآمیز می‌کنند و مانع نمی‌شوند. در چنین وضعی، هزار «چرا؟» کم است از برای پرسیدن. آیا این بند و بست‌ها نه از آن رو است که آقای خاتمی برخوردار از محبوبیتی فراگیر است و مذاقی مستقل و مشیی منتقد دارد؟

در پایان خطاب به سید‌علی آقای خامنه‌ای عزیز برای چندمین بار به زبان خودمانی نصیحت می‌کنم که اگر نکنم حجت مسلم شرعی را فرونهاده‌ام و طیره (سبک‌سری) عقل را، که همانا «دم فروبستن به وقت گفتن» است، برای خود خریده‌ام: آسید‌علی آقای عزیز! تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل از‌هم‌نپاشیده و مُلک و ملت از دست نرفته، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاری‌ها را جبران کنید. هنوز زمان، کاملا از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحه‌ای باقی باشد. محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به «آیین وفا و مهربانی» را جایگزین خشونت، کین‌کِشی، مظلوم‌کُشی و انحصارطلبی کنید و به نصایح دوست پنجاه و نه ساله مرحوم‌‌تان جناب آیت‌الله فقید هاشمی رفسنجانی در آخرین نماز جمعه‌اش و بسا کسان دیگر از جمله نصیحت‌های خیرخواهانه این جانب در پایان عمرم گوش فرا بدهید که جز رضای حق و آمرزش الهی و مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران و عاقبت به خیری برای شخص شما هیچ انگیزۀ دیگری در این نصایح در میان نیست. به حصر خانگی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد که هر سه از چهره‌های دلسوز انقلاب و مورد تایید امام علیه‌الرحمه بوده‌اند، هر چه زودتر پایان دهید و دستور آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، روزنامه‌نگاران و هواداران حقوق بشر، از زن و مرد، پیر و جوان، را که احیانا منتقد شما بوده‌اند و در زندان‌های طویل‌المدت به سر می‌برند و برخی مادران اطفال خرد‌سال هستند، صادر کنید؛ زیرا که خود شما در دیدار با دانشجویان صریحا اذعان کردید که بر خلاف نظر من اظهار نظر کردن و به من انتقاد کردن ایرادی ندارد و جرم محسوب نمی‌شود. از حکم حکومتی خود‌ استفاده کنید و به دادگاه‌های انقلاب و نظامی و انتظامی و دادگاه ویژه روحانیت دستور دهید که از صدور احکام خشن و بر خلاف رضای خدا‌، مانند حکم ۲۰ سال زندان برای آقای شیخ احمد منتظری به صِرف انتشار فایل صوتی سخنان دلسوزانه مرحوم آیت‌الله منتظری پس از درگذشت ایشان (که شما خوب می‌دانید که مجتهدی جامع‌الشرایط و فقیهی عالیقدر بودند)، قویا دوری گزینند.

حضرت حق، عاقبت همه ما را، از حاکم گرفته تا محکوم، ختم به خیر گرداند و وطن کهن ایران را از بلایا دور نگه دارد و مسلمانان را به مسلمانیِ نیک توفیق دهد.

مشهد مقدس _ سیدحسین میردامادی ٢٩ دیماه ۱۳۹۵

No responses yet

May 12 2014

نامه ی سی و یکم محمد نوری زاد به رهبر: به شما هم آیا سفارش می دهند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

محمد نوری‌زاد: سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیة الله خامنه ای

پیشنهاد می کنم برای درکِ رنج های جوراجور مردم، خود را بجای آنان بگذارید. که اگر از ابتدای رهبری تان، به این توصیه ی شیعی و انسانی مبادرت ورزیده بودید، اوضاع امروزِ ما حتماً به از این بود که هست. من برای درکِ بهترِ رنج هایی که یک به یک اعضای خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر با آن مواجه بوده اند، در وجهی تمثیلی شما و خانواده ی مکرمِ شما را از بیت رهبری برکنده و در خانه ی خود اسکان می دهم.

داستان از اینجا پا می گیرد: شما – مرد خانه – در سفرید. در خوزستان. در شوش دانیال. مردِ ناشناسی به شما زنگ می زند و از شما می پرسد: جناب خامنه ای، آیا شما اکنون در بیمارستانید؟ شما با کمی تردید پاسخ می دهید که نه، مگر خبری شده؟ آن دوست ناشناس با صدایی گرفته و درد آلود می گوید: یک سایت دولتی و حکومتی خبری درج کرده که در آن خبر، شما را بیمار و روانی توصیف کرده است. دیگر چه؟ دیگر این که…. شما – آقای خامنه ای – به دختر خود تجاوز کرده اید و همسرتان از شما شکایت کرده و اکنون شما در بیمارستان بستری و تحت مداوایید.

شما از سفر باز می گردید و در جمالِ همسر و فرزندان خود شرمی می بینید ناشی از هجومِ وقیحانِ حکومتی. از خود می پرسید: مگر می شود در یک نظام مؤکدِ اسلامی، کانون خانواده ی یک معترضِ مدنی اینچنین پلشت و نا جوانمردانه در معرضِ آسیب و حمله قرار گیرد؟ در درون اما با حاکمان حکومتی می گویید: آهای ای حکومتیان، منِ خامنه ای، هرچه هستم، بله یک معترضم. با من مطابقِ موازین قانونی ای بر خورد کنید که خود وضع شان کرده اید. نه این که لجام گسیختگانِ حکومتی را به حریم خانواده ام گسیل کنید و به کانون خانواده ام آشوب اندازید.

کمی بعد از داخل ساختمان شما فیلمی در یکی از سایت های حکومتی منتشر می شود و ریز ترین اطلاعات خانه و اعضای خانواده و حتی گفتگوهای همسایگان در نشست های فیمابین را بر ملا می کنند. یک هفته از این خبرسازی های وقیحانه نمی گذرد که همان سایت حکومتی، خبر دیگری منتشر می کند. چه؟ این که: دختر آقای خامنه ای، با همان تجاوزِ چندی پیشِ پدر آبستن شده است. انتشار آشکارِ این خبر، بی آنکه حساسیت و غیرتِ مدعی العموم و دستگاههای قانونی و قضایی را بر انگیزد و رگ های تعصب نمایندگانِ خاموشِ مجلس را متورم سازد، شما را به واقعیتِ مکرری نزدیک تر می سازد که: این حاکمیت، هیچ حریمی را محترم نمی شمرد جز بقای خود. و چون خامنه ای، تیزیِ نقدش را متوجه اصول و وعده های بی سرانجام این نظامِ بظاهر اسلامی کرده، پس لاجرم باید از حیثیت تهی گردد و دودمانش به عرصه ی فحش های حکومتی کشانده شود.

زمان می گذرد و یکی دو ماه بعد، شما ناگهان با صدای زنگ تلفنِ خانه از خواب بر می خیزید؟ به ساعت نگاه می کنید. که سه ی صبح را نشان می دهد. از خود می پرسید: چه رخ داده در این نیمه های شب آیا؟ گوشی را بر می دارید و محترمانه می فرمایید: بله؟ آن که در آنسوی خط است، می گوید: آقای خامنه ای؟ شما پاسخ می دهید: بله خودم هستم بفرمایید. مرد می گوید: ممکن است گوشی را بدهید به دست یکی از دخترانتان بشری خانم یا هدی خانم؟ کمی به هم می ریزید: این مرد، در این دیرگاه شب با دختران من چکار دارد؟ باز محترمانه از او می پرسید: شما؟ می گوید: من دوستِ هدی خانم و بشری خانمِ شما هستم.

شما ارتباط را قطع می کنید و به رختخواب باز می گردید. کمی بعد صدای تلفن همسرتان بلند می شود. بله؟ منصوره خانم خجسته؟ بله بفرمایید. لطفاً گوشی را بدهید به دخترتان هدی خانم؟ و ادامه می دهد: بشری خانم هم اگر هستند کار ما راه می افتد. همسرتان تلفن را قطع می کند. بلافاصله تلفن دخترانتان به صدا در می آید. به دخترها هشدار می دهید که پاسخ ندهند. اما یکی از آنها پیش از هشدار شما به مردِ آنسویِ خط گفته است: بله بفرمایید. کمی بعد تلفن یکی از پسرانتان آقا میثم به صدا در می آید. واین بازیِ ” برادران” نه با یک خط تلفن، که با ده پانزده خط، و نه با یک فرد مشخص، که با ده بیست نفر، آنهم طی تمامی ساعات شبانه روز بالا می گیرد. از دستِ شمایِ پدر، از دست شمایِ شوهر، چه بر می آید؟ خطوط تلفن تان را تغییر دهید آیا ؟ مخابرات، در چنگ برادران است. شما را راه گریزی نیست. در نهایت به همسر و فرزندانتان توصیه می کنید تلفن های ناشناس را بی پاسخ بگذارند. خودتان یک بار می نشینید و تعداد مزاحمت ها را شماره می کنید. هزار بار. دوهزار بار. سه هزار بار.

یک ماهی می گذرد و شما به نحوی با مزاحمین کنار آمده اید و شکایت تان از طرقِ دادسرا و کلانتری محل به مخابرات محول می شود و مخابرات رسماً و طی نامه ای به دادسرا می نویسد: ما امکان ثبت و رد یابی تلفن های مزاحم در این یک ماه گذشته را نداریم. مزاحمین علاوه بر تلفن زدن های پی در پی، به راهی دیگر نیز پای می نهند. مشخصات اتومبیل شما را به سایت های رایگان می دهند و تلفن شما و همسر و یکی از دخترانتان را نیز به اسم فروشنده پای آن می نشانند. اکنون شما با تلفن های متعددی مواجهید که خریدار اتومبیل تان هستند.

یک روز بی خبر از همه جا به تلفنی پاسخ می دهید که شماره اش معتبر و خانگی است. به خود می گویید: کسی با تلفن خانگی یا اداری و یا حرفه ای مزاحم نمی شود. پاسخ می دهید: بله؟ یکی از آنسوی خط اسم شما را می برد؟ آقا سید علی؟ بله بفرمایید. مرد با آرامش تمام می گوید: آقا سیدعلی، شما اگر یک خانم بیست و پنج سی ساله برای ما جور کنی خرجش چقدر می شود؟
تلفن را قطع می کنید و بخود می گویید: این امکان ندارد! اما وقتی تعداد فاحشه خواهان فزونی می گیرد، داستان را باور می کنید. به خانه می روید. همسرتان جلو می آید و با شرم می گوید: مرتب به تلفن من زنگ می زنند و برای من پیام می گذارند و از من فاحشه می خواهند. دخترتان هم می آید و سر به زیر می گوید: از من هم زن صیغه ای می خواهند با ذکر مشخصات زن دلخواهشان. دخترتان ادامه می دهد: حتی اسم مرا و تلفن مرا داده اند به سایت ها بعنوان نظافتچی خانه.

حساس می شوید به این که: این دیگر چه چشمه ای است! شماره تلفن خود را به گوگل می دهید تا برایتان جستجو کند. بلافاصله چندین صفحه گشوده می شود. واویلا. دست بر پشت دست می زنید و با خود زمزمه می کنید: ای وای از این برادرانِ اسلامی! مگر چه دیده اید؟ می بینید عکس های برهنه ی فاحشه های جور واجوری را در چندین سایت قرار داده اند و تلفن شما را و تلفن همسرتان را و تلفن یکی از دخترانتان را در آنجا گذارده اند که اگر فاحشه می خواهید به آقا سیدعلی و همسر و دخترش مراجعه کنید. در خلوت از خود می پرسید: این چه جامعه ای است که ظرف چند روز بیش از هزار سفارش زن صیغه ای و فاحشه به اعضای خانواده ی منِ خامنه ای داده شده است!؟ سر به زیر می اندازید و به خود می گویید: وقتی آستانه ی فاحشگی در جمهوری اسلامی به سیزده سال و دوازده سال می رسد و مافیای این کاره، انواع دختران و زنان را در امنیت کامل به دیگر کشورها صادر می کنند، سفارش فاحشه به سیدعلی و خانواده اش نباید اعجاب انگیز باشد.

جناب رهبر:
بله، خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر، با بازی های پلید و ناجوانمردانه ی اینچنینی مواجه بوده است. همین اکنون ما با زنگ ها و پیام های سخیف و مستهجنِ پی در پی مواجهیم. از شما می خواهم دستور دهید هر چه زودتر این فضاحت حکومتی را از سرِ خانواده ی من بر بچینند. مأموران شما مرا بخاطر نقد ها و اعتراضات مدنی ام، طبق قانون ببرند و زندانی ام کنند و به دارم بیاویزند، اما حریم خانواده ام را محترم بدارند. این خواسته ی فراوانی نیست. اینگونه که بر منبرها گفته اند، ظاهراً یزید با خاندان امام حسین محترمانه رفتار کرد. لااقل از یزید بیاموزیم نحوه ی برخورد با خانواده ی معترضان را.

با احترام
محمد نوری زاد
بیست اریبهشت سال یکهزار و سیصد و نود و سه

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .