اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'وبلاگ‌نویس'

Nov 21 2025

وبلاگ نویسانی که ناگهان گم شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: در جریان یک کار تحقیقاتی به وبلاگ نویسی به اسم «شایگان اسفندیاری» برخوردم، نویسنده وبلاگ گامرون. این اسم واقعی نویسنده نبود. به نظر می‌رسید دی ماه ۱۳۹۰ بازداشت شده اما هیچ خبری در رسانه ها درباره سرنوشتش منتشر نشده بود. تنها همان ایام سایت مشرق نیوز نوشته بود: « «عامل راه ‏اندازى وبلاگ ضداسلامى «گ-ن» در بندرعباس شناسایى و دستگیر شد. بخشى از اقدامات وى شامل توهین به مقدسات اسلام، نظام و مسؤولان عالى، اهانت در قالب متن، کاریکاتور، عکس مونتاژ و انتشار کتاب «سفر به آخرت» با مضمون اهانت به حضرت امام (ره) بوده است. مشارالیه با نام مستعار «شایگان اسفندیارى» ارتباط نزدیکی با رسانه‌های ضد انقلاب و بیگانه برقرار کرده بود.»

سی‌ام شهریورماه سال ۱۳۹۱ نیز صفحه فیس بوک «شایگان اسفندیاری» با مطلبی متفاوت از نوشته های سابقش بروز شد. از آن پس تاکنون هیچ خبری درباره آزادی، محاکمه و مجازات وی منتشر نشده است. پس از یک سال بی خبری، کانون وبلاگ نویسان ایران بیانیه ای داد و نوشت:«با توجه به شواهد و قرائن، نویسنده وبلاگ گامرون دستگیر شده و کانون وبلاگ نویسان ایران به مسئولین جمهوری اسلامی یادآور می‌شود که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، نویسنده فوق یک زندانی سیاسی است و باید از حقوق یک زندانی سیاسی نیز برخوردار باشد»

به سه نفر از وبلاگ نویسان قدیمی مراجعه می‌کنم ولی هیچ کدامشان نه خبری از او دارند و نه حاضر به گفت‌و‌گوی رسمی با ذکر نامشان درباره نویسنده گامرون می‌شوند. «م. ش» می‌گوید: «او را نمی شناختم اما همیشه ته دلم دعا می‌کردم دستگیر نشود. البته با مطالبی که می‌نوشت به خوبی می‌شد فهمید حسابش با کرم الکاتبین است.»

او با اشاره به اینکه شایگان اسفندیاری به زبان طنز روی خط قرمز‌ها و مسائل مذهبی انگشت می‌گذاشت و یا مرام و مسلک آیت الله خمینی را به زبان طنز به انتقاد می‌کشید، می گوید: «بعید می‌دانم آزاد شده باشد. افرادی با جرم بسیار کمتر از او سالهای طولانی در زندان می‌مانند و تصور می‌کنم که اگر شایگان زنده باشد هنوز هم در زندان به سر می‌برد.»

دوست وبلاگ نویس و روزنامه نگار دیگری به نام «علی. ه» که مدت مدیدی سابقه زندان داشته می‌گوید نمی‌شود مطمئن بود که برایش اتفاقی افتاده یا هنوز در حبس است، به هر حال برخی وبلاگ نویس‌ها بعد از آزادی تحت فشار خانواده یا به خاطر مصیبت‌های دشواری که از سرگذرانده‌اند یا فشار عوامل بیرونی ترجیحا سکوت می‌کنند یا به عبارتی خودشان را گم و گور می‌کنند.

او به بی‌خبری مطلق نسبت به سرنوشت «محمدسلیمانی نیا»، مترجم توانمند، وبلاگ نویس و مغز متفکر حوزهٔ سایبری اشاره می‌کند که بعد از انتشار خبرآزادی‌اش به کلی گم و گور شده و هیچ خبری در خصوص فعالیت‌هایش در دست نیست و هیچ کس هم نمی‌داند مشغول چه کاری است؟ او می‌گوید منیرو روانی‌پور مدتی پیگیر سرنوشت سلیمانی نیا از راه دور بوده اما ردی به دست نیاورده است.

تنها شایگان اسفندیاری نیست که سرنوشتی چنین داشته، انتقال وبلاگ نویس گمنامی همچون «کاوه طاهری» از زندان عادل آباد شیراز با دستبند و پابند و زنجیر که شکل انتقالش، یادآور زیست محکومان سیاسی زمان استالین در اردوگاه‌های کار اجباری در استپ‌های قزاقستان و بیابان‌های یخ زده سیبری است، تا مرگ دردناک «امید میرصیافی» و «ستار بهشتی» در زندان اوین و تحت شکنجه و فشار، سرنوشت های تلخی بوده اند که در این سال ها علنی شده اند.

آنچه بر «محمدرضا پورشجری» و «حسین رونقی ملکی» رفت، دادگاه گروهی موسوم به وبلاگ نویسان و آنچه بر «شهرام رفیع‌زاده»، «امید معماریان»، «حنیف مزروعی» و «روزبه میرابراهیمی» گذشت، هم نمونه های دیگری هستند.

«عباس خسروی فارسانی»، وبلاگ نویسی که  به خاطر وبلاگ نویسی طعم بازداشت و بازجویی را چشیده می‌گوید تا جایی که اطلاع دارد هیچ نهاد صنفی منسجم و مستقلی برای حمایت از وبلاگ نویسان درایران وجود ندارد.

این دانشجوی دوره دکترای رشته فلسفه غرب که به علت وبلاگ نویسی از محل تحصیل و تدریسش اخراج شده در مورد دشواری‌های وبلاگ نویسی در ایران می‌گوید: « بسیاری از وبلاگ‌نویسان مستقل، به دلایل امنیتی، با نام مستعار فعالیت می‌کنند و خود نیز تمایلی به شناسایی هویتشان ندارند، حتی در صورت وجود چنین نهادهایی، کار حمایتی از وبلاگ‌نویسان با مشکلاتی مواجه می‌شود و در صورتی که مشکلی برای یک وبلاگ‌نویس پیش بیاید، پیگیری شرایط او دشواری دیگری خواهد بود که در بسیاری موارد باعث شده اساسا وبلاگ‌نویسان گمنام، بدون مشخص شدن دلیل عدم فعالیتشان، ناگهان از عرصه وب ناپدید شوند»

فارسانی درباره مزیت یا ضررهای اطلاع رسانی پس از بازداشت می گوید: «طبیعتا در این مورد دادن یک حکم کلی، دشوار است. خانواده خود بنده در تمام دوران دستگیری و بازداشتم، به دلیل همین وحشت از بد‌تر شدن شرایط پرونده و اصرار و فریب بازجویان، از هرگونه اطلاع‌رسانی حتی به فامیل و نزدیکان نیز خودداری کردند، اما این کار، نه تنها کمکی نکرد که شرایط را پیچیده‌تر هم کرد. مثلا بازجویان وزارت اطلاعات، به خانواده‌ام موکدا گفته بودند که در صورت سکوت شما، مشکل برای ادامه تحصیل و نیز کار من در دانشگاه پیش نخواهد آمد، اما اتفاقا در‌‌ همان دوران بازداشت، وزارت اطلاعات، من را در شرایطی که قرار بود دو ماه دیگر از رساله دکتری‌ام در رشته فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان دفاع کنم، از دانشگاه اخراج کردند و همچنین بورسیه‌ام را در وزارت علوم، لغو کردند و نیز مرا از تدریس در تمامی دانشگاه‌های کشور، از جمله دانشگاهی که برای ترم بعدی برای ۴ روز تدریس در آن برنامه‌ریزی شده بود، محروم کردند و همه این‌ها در شرایطی بود که هنوز دادگاه هیچ حکمی برایم صادر نکرده بود»

او تصریح می‌کند «اطلاع‌رسانی در مورد وضعیت فرد دستگیرشده، باعث می‌شود نهادهای امنیتی دستگیرکننده احتیاط بیشتری داشته باشند و نتوانند به هر اقدامی در تاریکی، سکوت و وحشت دست بزنند و پیگیری وضعیت او نیز بهتر صورت گیرد. هیچ موردی را نمی‌توانم نام ببرم که رسانه‌ای شدن وضعیت فرد دستگیر شده، منجر به پیچیده‌تر شدن شرایط او شده باشد یا سکوت خانواده و دوستان او و عدم اطلاع‌رسانی، باعث آزادی بی‌قید و شرط و بدون تبعات بعدی برای او شده باشد. بویژه اگر این نکته را در نظر داشته باشیم که حتی اگر فردی که دستگیر شده و در مورد او اطلاع‌رسانی صورت نگرفته، اگر بعدا آزاد هم بشود، پرونده امنیتی او تبعات گسترده‌ای در آینده می‌تواند برای او داشته باشد، از مرگ ظاهرا اتفاقی و بر اثر حوادث، اما در واقع، طراحی‌شده گرفته تا محرومیت‌های شغلی، اجتماعی، باج‌خواهی‌های گوناگون.اما چنین مواردی برای فردی که زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار دارد، دشوار خواهد بود.»

«محمد معینی»، وبلاگ نویس با سابقه و نویسنده وبلاگ «راز سر به مهر» در مورد دشواری‌های وبلاگ‌نویسی در ایران می‌گوید: «اگر وبلاگ نویس منتقد شرایط باشی کاری بس دشوار است. شاید به همین دلیل است که بسیاری از سیاسی‌نویسان یا با اسم واقعی خود نمی‌نویسند و اگر با اسم واقعی خود می‌نویسند، یا خارج از کشورند، یا عده‌ای بسیار کم‌شمار در داخل کشور، به امیدی نه چندان محکم، در تاریکی راه می‌روند؛ تا که چه وقت روی مین، پا بگذارند. این اوضاع از پنج سال پیش به این طرف، بد‌تر هم شده است. به دلیل‌‌ همان «گمنام‌نویسی» و «از دور نویسی»، لااقل من سراغ ندارم وبلاگ‌نویس‌ها تشکلی صنفی داشته باشند، یا مجالی برای گردهم آمدن‌های علنی و بی‌هراس. به همین دلیل اگر کسی گیر بیفتد، تنهاست! به نوبه خودم سعی کرده‌ام خط قرمزهای عمده را رعایت کنم؛ با این همه سال ۹۱ ستاره‌دار شدم و از ادامه تحصیل در مقطع کار‌شناسی ارشد محروم. و این تنها به خاطر وبلاگ نویسی بود چرا که من نه اهل راهپیمایی و تجمع بودم و هستم، نه امضای بیانیه و نه مصاحبه با جایی و کسی»

از «مزدک علی نظری»، روزنامه نگار و نویسنده وبلاگ «زمزمه‌های دیوانه خدا» درخواست می‌کنم از تجاربش در طول دوران حبس در مورد وبلاگ نویسان زندانی برایم بگوید: «با اینکه مرا بیشتر به عنوان روزنامه‌نگار یا داستان‌نویس می‌شناختند اما ناراحت می‌شدم که در بعضی اخبار به عنوان وبلاگ‌نویس معرفی‌ام کنند. این ناراحتی فقط به خاطر اشتباه بودن نسبتی که به من داده می‌شد نبود. چون من هیچ وقت وبلاگ نویس مهمی نبوده‌ام، بیشتر از این ناراحت بودم که فرهنگ موجود، وبلاگنویس‌ها را آدم‌های جنجالی یا به قولی «انتحاری» می‌شناسد که به جای کار حرفه‌ای، تعمداً نهادهای امنیتی را به خودشان حساس می‌کنند.

او اعتقاد دارد با ریزش شدید مخاطبان وبلاگ‌ها و کوچ وبلاگنویس‌های معروف به شبکه‌های اجتماعی، این روز‌ها عنوان وبلاگنویس بیشتر به کسانی اطلاق می‌شود که در زمینه‌های سیاسی یا اجتماعی انتقاداتی دارند و در رسانه‌های رسمی مجالی برای نوشتن پیدا نمی‌کنند.

از این روزنامه نگار دربارهٔ موقعیت وبلاگ نویسان در زندان می‌پرسم:«در ادبیات زندان به کل بچه‌هایی که با اتهام وبلاگنویسی، اطلاع‌رسانی اینترنتی (سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی) یا حتی دایر کردن سایت‌های پورن دستگیر شده‌اند، اصطلاحا «سایبری» می‌گویند. این زندانی‌ها از نظر جایگاه، در دسته روزنامه‌نگاران سیاسی پذیرفته نمی‌شوند و بد‌تر اینکه میان خود زندانیان هم اغلب به چشم پورنوگراف یا بی‌خدا دیده می‌شوند. چنین پیش‌زمینه‌هایی باعث می‌شود وبلاگنویس‌ها در زندان با مشکلات مضاعفی از طرف افراطی‌ها روبه‌رو باشند.»

ممکن است اکنون شایگان اسفندیاری هم در چنین وضعیتی به سر برد، ممکن است کاملا حاشیه نشین شده باشد، انزوای ناخواسته، مهاجرت کرده باشد، کسی نمی داند او کجاست و کیست؟ او ناگهان گم شده است، مانند بسیاری از وبلاگ نویس های دیگر. 

No responses yet

Jan 25 2018

حسین درخشان: از همکاری با سپاه تا دعوت به هاروارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

ایران وایز: «حسین درخشان»، وبلاگ‌نویس ایرانی-کانادایی است که سابقه طولانی در حمایت از سرکوب مخالفان توسط جمهوری اسلامی دارد و ادعاهایی در مورد همکاری ‌او با دستگاه‌های امنیتی این حکومت مطرح است. حالا او برای دوره‌ای پژوهشی به دانشگاه «هاروارد»، یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان دعوت شده است. این دعوت، بهت و اعتراض بسیاری از ایرانیان و مدافعان حقوق بشر را به دنبال داشته است.

مدعوین این دوره توسط «مرکز شورنشتاین برای رسانه، سیاست و سیاست‌گذاری عمومی» که مستقر در «دانشکده دولت‌شناسی کندی» در دانشگاه هاروارد است، در روز ۱۱ ژانویه اعلام شدند. درخشان این دوره را به طور مشترک با کارگاه رسانه «دانشگاه ام آی تی» سپری می‌کند. پیش از این، او یکی از دو نویسنده گزارشی بود که مرکز شورنشتاین سال گذشته در مورد پخش اطلاعات غلط در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد.

«کاوه شهروز»، وکیل مقیم تورنتو و فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد جزو کسانی است که کارزاری توییتری برای اعتراض به اقدام شورنشتاین راه انداخته و ابراز امیدواری کرده که این مرکز در این تصمیمی که آن را «اشتباه» دانسته است، بازنگری کند.

«نیکو مله»، مدیر شورنشتاین اما از اعطای این موقعیت به درخشان دفاع کرده است. او در اطلاعیه‌ای که توسط مسوولان شورنشتاین برای «ایران‌وایر» فرستاده شد، گفته است: «کاری که حسین در مرکز شورنشتاین، واقع در دانشکده کندی انجام می‌دهد، درباره ایران یا سیاست مربوط به ایران نیست. این دانشکده موضع خاصی در قبال اپوزیسیون ایران ندارد.»

نیکو مله افزوده است:«]این مرکز[ از پژوهش‌های حسین درباره نقش پلات‎فرم‌های دیجیتال در سامانه‌های زیستی اطلاعات حمایت می‌کند که از اهمیت شایانی برخوردارند.»
او به مطلبی که درخشان در وبلاگش درباره آينده وب نوشته و نیز همین گزارش مرکز شورنشتاین در مورد پخش اطلاعات غلط در شبکه‌های اجتماعی به عنوان نمونه کارهای او اشاره کرده است.

در پی این واکنش ها، «ایران‌وایر» تلاش کرد با حسین درخشان مصاحبه کند اما او تا کنون به این تقاضا برای گفت وگو پاسخ نداده است.

درخشان را بسیاری پدر وبلاگ‌نویسی ایرانی می‌دانند. او از خانواده‌ای پرنفوذی می‌آید که عمویش، «علی درخشان»، جزو اولین اعضای «حزب موتلفه اسلامی» و بعدها عضو شورای مرکزی «حزب جمهوری اسلامی» و نیز مسوول امور مالی آن بود که در بمب‌گذاری هفت تیر ۱۳۶۰ به دست «مجاهدین خلق» جان باخت.

درخشان مثل بسیاری از روزنامه‌نگاران هم‌نسل خود، کارش را از نشریات اصلاح‌طلبان آغاز کرد. این آغاز هم‏زمان بود با دوم خرداد ۷۶ و انتخاب تاریخی «محمد خاتمی». او در سال ۱۳۷۹ به کانادا مهاجرت کرد. در سال‌های اولیه هم از منتقدان جدی اصول گرایان بود. اولین نوشته‌های او پس از رفتن به کانادا، پر از تعریف و تمجید از اصلاح‌طلبان هستند.

درخشان از اولین وبلاگ‌نویس‌های مطرحی بود که مستقیما دست به انتقاد از آیت‌آلله علی خامنه‌ای زد. در سال‌های ۸۶ و ۸۷، او که گذرنامه کانادایی گرفته بود، دو بار به اسراییل سفر کرد. خودش می‌گفت «شهروندروزنامه‌نگاری» است که آمده است تا واقعیت اسراییل را به ایرانیان نشان دهد. او در آن روزها نوشت: «جمهوری اسلامی تصویر شرورانه‌ای از اسراییل نشان داده و می‌گوید شهروندان آن قاتل زنان و مردان مسلمانند. من می‌خواهم به اسرایيل بروم و این تصویر از اسراییل را به چالش بکشم.»

اما مدت کوتاهی بعد شاهد تحول سیاسی عمیقی در درخشان بودیم که باعث شدند او از بیش تر همراهان و همکارانش متمایز شود. حدود سال ۲۰۰۷ درخشان شروع کرد به حمایت از «محمود احمدی‌نژاد» که دو سال بود رییس‌جمهوری شده بود و در اوج جنجال‌ها بر سر اظهارات ضداسراییلی احمدی‌نژاد، از او خواست راه «خمینی بزرگ» را در اسراییل‌ستیزی ادامه دهد.

«مازیار بهاری»، سردبیر «ایران‌وایر» و مستندساز می‌گوید علت این تغییر بزرگ در درخشان، ناکامی او در جامه عمل پوشاندن به رویای موفقیتش در غرب بود: «من در سال ۱۳۷۷ با حسین که تازه وبلاگش را در ایران شروع کرده بود، آشنا شدم. تنها فکر و ذکرش رفتن به غرب بود و مدام می‌گفت می‌خواهد به قول خودش، “بترکونه”.»

به گفته بهاری، درخشان می خواست در مدت کوتاهی در غرب به موفقیت مورد نظر خود دست یابد و به کسی مثل «مایکل ایگناتیف» در کانادا یا «برنارد هنری لوی» در فرانسه بدل شود.

بهاری اضافه می کند: «سال ۱۳۸۳ او را دوباره در تورنتو دیدم. چند سالی بود آمده بود کانادا و معلوم بود که هنوز به موفقیت نرسیده است. ایده های مختلفی داشت و می‌خواست به سرعت به شهرت برسد. به دفعات از من خواست او را به افراد مختلف در رسانه ها و دانشگاه های مختلف معرفی کنم. آن قدر اصرار کرد که مجبور شدم از او بخواهم کمی آرام باشد. چند سال بعد که دیدم سفری علنی به اسراییل انجام داد و آن‌جا تی‌شرت “من عاشق تهرانم” را پوشید، تعجبی نکردم. می‌خواست بین ایرانی‌ها، تابوها را شکسته باشد و توجه‌ها را در اسراییل و غرب به خودش جلب کند.»

در همان سال‌ها، درخشان نوشت که با هر طیفی حاضر به همکاری است: «می‌‌خواهد این وب‌سایت مال احمدی‌نژاد باشد یا خاتمی یا رفسنجانی. یا رضا پهلوی یا مسعود رجوی. اگر شرایط مالی و قراردادی کار خوب باشد، من هستم. چه موقعی که در ایران بودم و اصولا شرکت نشر الکترونیک (مشاوره و طراحی وب‌سایت) «فرابر» را با دوستم داشتم و در آن برای از اجلاس سران کشورهای اسلامی و موسسه‌ وابسته به بنیاد مستضعفان و وزارت خارجه بگیرید تا برای شرکت‌های ماورا و آپادانا و ندارایانه [کار کردم]. و چه پس از آمدن به کانادا که برای مشتری‌های گوناگون از اتحاد جمهوری‌خواهان گرفته تا شرکت بهینه‌سازی فرآورده‌های نفتی ایران تا وب‌سایت روز و وبلاگ تاجزاده و بهنود و مرتضی نگاهی [کار کردم[.»

پس از مدتی، وبلاگ درخشان تبدیل به زرادخانه‌ای برای پاپوش‌دوزی و پرونده‌سازی علیه شهروندان ایرانی شد. در حقیقت، وبلاگ او شبیه بولتن های امنیتی سپاه پاسداران شده بود و انگار می‌خواست وفاداری‌ خود را به جمهوری اسلامی پیش از بازگشت به ایران نشان دهد. او سپاه را «نماد عدالت و فداکاری» و «هم‌گام با آرمان‌های میهن‌پرستی خالصانه و شیعه» نامیده بود.
از اواسط سال ۱۳۸۶ به بعد، تقریبا هر پستی که در وبلاگش منتشر می‌کرد، حمله به یکی از دگراندیشان ایرانی یا منتقدان حکومت بود. همین باعث شد «پیام اخوان»، استاد حقوق دانشگاه «مک‌گیل» در مقاله‌ای که در سال ۱۳۸۶ منتشر کرد، او را به «هتک حرمت نظام‌مند دگراندیشان حقوق بشر» متهم کند.

«نیما راشدان»، کارشناس فن‌آوری با ۲۰ سال سابقه در پژوهش‌های امنیت سایبری، به «ایران‌وایر» می گوید:«شواهد نشان می‌دهند درخشان هم‏دست شکنجه‌گران و بازجویان جمهوری اسلامی است.»

راشدان معتقد است درخشان دانش برنامه‌نویسی یا هک کردن ندارد:«اما با دانش و ظرفیت‌های ساده خودش، کمک کامپیوتری به بازجوها ارایه می‌کرده است.»

او می‌گوید:«پژوهش‌هایش نشان داده اند که نام دامنه وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های درخشان از جمله “hoder.ir” در نشانی فرمانده‌های سپاه پاسداران در شهرک “شهید محلاتی” ثبت شده اند.»

درخشان در نوشته‌های عمومی‌ خود نیز بارها علیه زندانیان سیاسی در ایران نوشته و از اقدامات جمهوری اسلامی علیه آن ها دفاع کرده است. یکی از عجیب‌ترین نوشته های او در سال ۲۰۰۶ بود که در آن مدعی شد اعترافات تلویزیونی «رامین جهانبگلو»، فیلسوف ایرانی که به «ارتباط با بیگانه» و تلاش برای ایجاد «انقلاب مخملی»، چهار ماه را در سال 1385 در زندان «اوین» گذرانده بود، واقعی و غیراجباری بوده اند.

او حتی مدعی شد: «اصلا امکانی که این اعترافات را بازجوها به او تحمیل کرده باشند، وجود ندارد.»
درخشان گفت جهانبگلو مقصر است:«]او[به طور غیر مستقیم به دولت بوش در برنامه‌هایش برای تغییر نظام در ایران از طریق دامن زدن به ناآرامی‌های داخلی و بی‌ثباتی کمک رسانده.»
او نوشت:«شاهد آن‌که دست به تحلیل تطبیقی تغییر سیاسی‌-اجتماعی در اروپای شرقی-مرکزی معاصر و جمهوری اسلامی ایران زده.»
جهانبگلو پس از سفر به کانادا، در یکی از برنامه‌های پربیننده تلویزیون این کشور ظاهر شد و از شکنجه روانی خودش در زندان اوین گفت. درخشان این بار دست به حمله به او زد که چرا بودجه‌ای که از «بنیاد دموکراسی ملی امریکا»( NED) گرفته است را در این برنامه پنهان کرده است. او با تمسخر این فیلسوف، نوشت جهانبگلو «عجب آدم صادق و بی‌گناهی» است و افزود ایران به عنوان کشور مستقل، حق داشته است جهانبگلو را زندانی کند.
درخشان سپس پرسید: «اگر خدمت در برنامه‌ای که پولش را دولت فدرال امریکا می‌دهد فعالیت سیاسی نیست، پس فعالیت سیاسی چیست؟»

او اردیبهشت ۱۳۸۷ پرده از هویت واقعی وبلاگ‌نویس محبوب، «آرش کمانگیر» که در «وینیپگ» کانادا زندگی می‌کرد، برداشت و در وبلاگش نوشت که این کار را با رد‌گیری آی پی «آرش آبادپور» و تنها با پنج دقیقه جست وجو در «گوگل» انجام داده است. سپس به او حمله و ادعا کرد:«]آرش می‌خواهد[ ضعف و ریاکاری عمیق خود را بپوشاند.»
این کار درخشان نه تنها باعث شد آبادپور هرگز نتواند به ایران برگردد که جان خانواده‌اش را هم به خطر انداخت.

تابستان ۸۷، درخشان مقاله‌ای در مورد «هاله اسفندیاری» نوشت که در سن ۶۷ سالگی در تهران دستگیرش کرده و به او اتهام جاسوسی زده بودند. سازمان‌های مدنی هم چون «کنگره اسلامی امریکا» خواهان آزادی خانم اسفندیاری شده بودند اما درخشان با اشاره به دریافت بودجه او از «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا نوشت: «با توجه به آن‌چیزی که امروز در مورد این بنیاد می‌دانیم، به نظرم هر کسی در هر کشوری که با آن و سازمان‌های مربوط به آن رابطه دارد، باید مورد اتهام رسمی و دادرسی منصفانه قرار بگیرد.»

‌ درخشان نظر داد که گذرنامه خانم اسفندیاری نباید گرفته می‌شد:«]بقیه پرونده‌اش منصفانه و قانونی پیش رفته چون در ایران هم مثل بسیاری کشورها بعد از ۱۱ سپتامبر قانون به قاضی اجازه می‌دهد بدون تفهیم اتهام، مدت زندانی را تمدید کند.»
خانم اسفندیاری در کتاب خاطراتی که پس از بیرون آمدن از زندان نوشت، از شکنجه روانی خود در زندان گفت.

موارد دیگر پرونده‌سازی درخشان برای مخالفان جمهوری اسلامی متعد هستند. او به «هادی قائمی»، فعال حقوق بشر مقیم امریکا و فیزیک‏دان برجسته با عنوان «شارلاتان‌‌های بیزینس حقوق بشر» حمله کرد. به «شیرین عبادی»، برنده جایزه نوبل، حمله برد که چرا دخترش، «نرگس توسلیان» در مراکز حقوق بشری کار می‌کند در حالی که خود خانم عبادی منتقد سیاست‌های «بوش»، رییس جمهوری وقت امریکا نسبت به ایران است. او کلماتی آن قدر سخیف در مورد خانم عبادی به کار برد که تکرارشان را در این‌جا جایز نمی‌‌دانیم. به «عباس میلانی»، استاد دانشگاه و تاریخ دان برجسته نیز در مطلبی با عنوان «پدیده خطرناک عباس میلانی» حمله کرد و نوشت: «او احتمالا… حرامزاده‌ای مثل رضا پهلوی است که می‌خواهد… هرجور شده ایران ]را[دوباره به نوکر امریکا تبدیل کند.»

وقتی جمهوری اسلامی دست به سرکوب «دفتر تحکیم وحدت» (طیف علامه) و دستگیری چهره‌ای هم چون «علی اکبرموسوی خوئینی‌ها» زد، درخشان در مطلبی با عنوان «برخورد با تحکیم وحدت مشروع است»، از این اقدامات حکومت دفاع کرد. هنگامی که «حسین بشیریه»، یکی از سرشناس‌ترین اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران را در زمان احمدی‌نژاد اخراج کردند نیز درخشان نظر داد که بشیریه نباید اخراج می‌شد:«باید به خاطر اقدام علیه امنیت ملی محاکمه‌اش می‌کردند.»

او سپس فهرستی طولانی ارایه داد و مدعی شد آن ها به سازمان‌های امریکایی خدمت می‌کنند و خواهان برخورد با آن‌ها شد: «مهرانگیز کار، مهدی خلجی، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری، سیامک نمازی (که سال‌ها بعد هنگام بازگشت به ایران دستگیر شد و هم‌اکنون زندانی است)، اکبر عطری، فاطمه‌ حقیقت‌جو و دیگران.»

وقتی اعتراض‌های بین‌المللی نسبت به سرکوب بهاییان در ایران بالا گرفت، درخشان با دفاع از سرکوب آن‌ها نوشت: «به خیلی از کشورهای مسلمان حق می‌دهم که به خاطر رابطه تنگاتنگ فرقه بهایی با اسراییل به آن بدبین باشند.»
و نظر داد چون قانون اساسی ایران آن‌ها را به عنوان اقلیت قانونی دینی نشناخته، برخورد کنونی با آن‌ها موجه است.

زمانی که بیانیه‌ درخواست رفراندوم با امضای افرادی هم چون «محمد ملکی» و «ناصر زرافشان» هم منتشر شد، درخشان نوشت: «چه طور می‌شود این آقای محمد ملکی با هر کس دیگر که پای بیانیه‌ای رفراندوم را امضا کرده، راست راست در خیابان‌های تهران راه برود و حکومت هم کاری‌اش نداشته باشد.»
او یادآوری کرد که ناصر زرافشان و محمد ملکی مقیم ایران هستند! ناصر زرافشان،‌ وکیل برجسته و محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب ۵۷ و فعال سیاسی همواره تحت تعقیب و آزار و اذیت جمهوری اسلامی بوده و سال های زیادی را در زندان گذارنده اند.

می‌توان گفت کم تر فعال جامعه مدنی ایران هست که طعمه حملات حسین درخشان نشده باشد.
بهاری می‌گوید: «آخرین باری که او را دیدم، در محله “کمدن” لندن بود؛ چند روز پیش از بازگشت به ایران. به نظر خیلی بی‌روحیه و کمی مست می‌آمد. به او گفتم مواظب خودش باشد. گفتم جمهوری اسلامی دو جرم توهین عمومی به خامنه‌ای و رفتن به اسراییل را هرگز نمی‌بخشد. حسین جواب داد به او “تضمین” داده‌اند که “هوایش را داشته باشند” و بعد از دسیسه “رفسنجانیست”ها علیه خودش گفت.»
«رفسنجانیست» واژه ای است که درخشان ابداع کرده و فقط خودش آن را به کار می برد.

حسین درخشان آبان ۱۳۸۷ به ایران بازگشت و دو هفته پس از ورود توسط سپاه دستگیر شد. «حمزه غالبی»، فعال سیاسی اصلاح طلب که مشاور امورجوانان «میرحسین موسوی»، نامزد انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 بود و پس از انتخابات پر تنش این سال بازداشت شد، در وبلاگش نقل کرده است: «درخشان گفته است به دعوت مشایی به کشور برگشته است و قرار بوده که به ستاد آقای احمدی نژاد کمک کند. کیهان هم برای این که با آن ها کار کند، با او وارد مذاکره شده اما به توافق نرسیده اند. دلیلش این بوده که کیهان می خواسته است درخشان با اسم مستعار کار کند و او اصرار داشته است که با اسم خودش کار کند. کارش در شبکه پرس تی وی هم قطعی شده و حتی سمتش در پرس تی وی هم قبل از رسیدن به کشور مشخص بوده است. چند بار هم در خلال همان 2-3 هفته قبل از بازداشت به شبکه پرس تی وی رفته و در حال مشغول شدن بوده است که بازداشت می شود. مشایی بعد از بازداشت هم ظاهرا پی گیر کارش بوده است اما به نتیجه نمی رسد.»

با این حال، درخشان پس از بازداشت، در اختیار اطلاعات سپاه بود؛ نهادی که در پی انتخابات ۸۸ و «جنبش سبز»، مسوول دستگیری و بازجویی و شکنجه اصلاح‌طلبان و معترضان شده بود. مازیار بهاری هم جزو دستگیرشدگان همان دوره بود. او می‌گوید: «چند روز پس از دستگیری‌ من، شروع کردند به بازجویی درباره ارتباطم با “رفسنجانیست‌ها”. فهمیدم که وبلاگ درخشان را خیلی دقیق خوانده‌اند.»

‌اما بهاری می‌گوید در ادامه بازجویی ها که همراه با ضرب و شتم بوده، متوجه شده است که درخشان دارد احتمالا فعالانه با سپاه همکاری می‌کند: «یک روز ناگهان شروع کردند سوال کردن در مورد صاحبان مجله “نیواستیتسمن” که در سال ۱۳۸۷ در شماره ای ویژه، مسوول بخش ایران آن بودم. حسین خیلی به این مجله انتقاد کرده و در وبلاگش مدعی جنگ‌افروزی این مجله علیه ایران شده بود. اما نیواستیتسمن در ایران شناخته ‌شده نیست و دولت ایران قبلا توجه چندانی به آن نکرده بود. بازجوی من هم انگلیسی بلد نبود و تقریبا هیچ چیز راجع به رسانه‌های غربی نمی‌دانست. در نتیجه، پرسیدن سوال‌های مشخص و مفصل در مورد مقالات من در نیواستیتسمن نشانه این بود که کسی مثل حسین، و احتمالا خود حسین داشت با آن ها همکاری می‌کرد.»

ظن قوی بهاری این است که سوال‌هایی که در اتاق های شکنجه زندان اوین از او پرسیده اند، مستقیما از وبلاگ حسین درخشان آمده بوده اند.
در چند روز گذشته که تصمیم هاروارد علنی شده، این ظن مازیار بهاری توسط افراد مختلفی تکرار شده است. «اشکان یزدچی» در توییتر خود نوشته است: «یه بار بازجوم تو ۲۰۹ می‌گفت زحمت هک ایمیلتم افتاد گردن حسین درخشان تواب!»

یکی از زندانیان سابق که بدون افشای نامش با «ایران‌وایر» گفت وگو کرد، می‌گوید: «بین زندانیان سیاسی در اوین، درخشان جزو منفورترین نام‌ها بود. بعضی‌ها می‌گفتند که چه طور با نزدیک شدن به آن‌ها کاری می‌کرده است تا به خامنه‌ای توهین کنند و بعد همین جرم به پرونده آن ها اضافه می‌شده است. او از نزدیک با بازجوهای سپاه در بند “دو الف” همکاری می‌کرد.»

احتمال همکاری درخشان با مسوولان زندان از همان موقع بارها مطرح شده بود. مجله معتبر «مک‌لینز» کانادا در گزارشی نوشت: «به نظر می‌رسد درخشان با ماموران زندان همکاری کرده یا مجبور به همکاری شده است.»

اشاره این گزارش به شواهد موجود در دست داشتن درخشان در دادخواست دادگاه انقلاب است که علیه بسیاری از چهره‌ها شاخص اطلاح‌طلب تنظیم و منجر به محاکمه‌های نمایشی سال ۸۸ شده بود که بهاری هم یکی از آن‌ها بود.

حمزه غالبی، مشاور امورجوانان موسوی پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شد. او که در همان دوران، حسین درخشان را در زندان دیده بود، در وبلاگش نوشته است که درخشان در زندان کماکان از احمدی نژاد دفاع می کرد: «بازداشت معترضان، مخصوصا جوان ها را کار درستی می دانست. می گفت توی انقلاب مخملی، یکی از مهم ترین نقش ها را جوان ها دارند.»

یکی از جالب ترین نکات درباره دوران زندان درخشان، مربوط به یک دوره آموزشی است. موسسه «ترجمان» پنجم بهمن ۹۲ اعلام کرد که دو ترم کلاس آموزشی درباره «سینمای رژیم صهیونیستی» برگزار می کند و مدرس این دوره، حسین درخشان است. او ۲۸ آبان ۹۴ از زندان آزاد شده است. برگزاری این دو ترم نشان می دهد که درخشان در دورانی که ادعا می شد در زندان است، به مدت دو ترم که مشخص نیست چند ماه طول کشیده، در حال همکاری با یک موسسه بوده است. این موسسه که یک وب سایت فعال دارد، به طور عمده به ترجمه متون ضدغربی می پردازد و دقیقا مشخص نیست بودجه آن از سوی چه نهادی تامین می شود.

این نوع همکاری با درخشان البته پیش از این هم مطرح شده است؛ وب سایت «سحام نیوز» نوشته بود: «حسین درخشان از آذرماه تا بهمن‌ماه ۱۳۸۸ درسپاه ناحیه شرق تهران دوره آموزش وبلاگ نویسی برای بسیجیان نواحی شرق تهران برپا کرده بود و به آنان شیوه های برخورد با جنگ نرم را آموزش می‌داد که همان زمان وبلاگ “مستضعفین” و “پاسداران” هم اخبار مربوط به کلاس‌های وی را منتشر کردند… درست زمانی‌که خانواده حسین درخشان عنوان کردند که وی درحال اعتصاب غذا به سر می‌برد، وی در نمایشگاه “رسانه‌های دیجیتال انقلاب اسلامی”، درغرفه “حزب الله سایبری” حضور یافت و به تبادل نظر با دست اندرکاران این نمایشگاه پرداخت.»

حسین درخشان اتهام همکاری امنیتی با جمهوری اسلامی را به شدت رد می‌کند. در مطلبی که سال گذشته در وبلاگش نوشت، گفت: «نزدیک ۱۵ سال است که عده‌ای با بی‌رحمی و بی‌هیچ مدرک یا حتا استدلال منطقی همه جا می‌گویند من عامل امنیتی جمهوری اسلامی‌ام.»

او پس از بازداشت، ابتدا در دادگاه به ۱۹ سال و نیم زندان در ایران و پرداخت ۳۰ هزار یورو، دو هزار و۹۰۰ دلار امریکا و ۲۰۰ پوند محکوم شد. این ارقام ظاهرا پول‌هایی بودند که به خاطر مقالات و سخن رانی‌هایش دریافت کرده بود. حکم او سپس به ۱۷ سال کاهش یافت و در نهایت در آبان ۱۳۹۴ با عفو رهبری آزاد شد.

اما مواضع درخشان پس از آزادی از زندان و سفر به غرب نه تنها عوض نشده که رنگ جدیدی هم به خود گرفته اند؛ مثل رنگ یهودی‌ستیزی. پس از به بازار آمدن فیلم جدید «جنگ ستارگان» در سال ۱۳۹۴، درخشان در توییتی، تئوری جدیدی مطرح کرد که طبق آن، کارگردان یهودی فیلم، «جی جی آبرامز»، طرف‎دار اسراییل است. این در حالی است ‌که هیچ نشانه‌ای از چنین طرف‏داری موجود نیست. او اسم یکی از چهره‌های منفی فیلم را گذاشته است: «رهبر معظم، اسنوک.»
درخشان معتقد بود این دسیسه صهیونیست‌های هالیوود برای حمله به جمهوری اسلامی بوده است. او در ضمن به حملات خود به فعالان جامعه مدنی و روزنامه‌نگارانی هم چون «رضا حقیقت‌نژاد» و «مسیح علی‌نژاد» هم ادامه داده است.

سه منبع که از داخل ایران با «ایران‌وایر» گفت وگو کرده اند، گفته اند درخشان هم چنان با سپاه پاسداران همکاری می‌کند و این همکاری در زمینه بهبود عملکرد رسانه‌ای سپاه و حمله به منتقدین حکومت در خارج از مرزها است.

دو نفر از اعضای سابق دولت جمهوری اسلامی که از جناح اصلاح‌طلب هستند نیز در گفت وگو با «ایران‌وایر»، از تصمیم هاروارد ابراز ناخرسندی کرده اند. هر دو آن‌ها در ایران زندگی می‌کنند و به همین علت خواهان عدم انتشار علنی نام خود شدند. یکی از آن‌ها درخشان را «همکار فعال سپاه» می داند . دیگری که سال‌ها در زندان، هم‌بند درخشان بوده است، می گوید: «سپاه به کسی مثل درخشان که سابقه سفر به اسراییل را داشته، به این راحتی‌ها اجازه آزادی نمی‌دهد. باید سناریوی خاصی در کار باشد.»

درخشان البته در ماه‌های گذشته لحن خود را ملایم‌تر کرده است. بهاری می‌گوید این احتمالا با مشورت از دوستانش بوده که گفته‌اند برای قبول شدن در جاهایی مثل هاروارد، باید تغییر رویه دهد: «وقتی می‌خواست به ایران برگردد، شروع کرد به شدیدترین حمله‌ها به منتقدان جمهوری اسلامی. حالا ظاهرا می‌خواهد کار را برعکس کند تا در غرب مورد پذیرش واقع شود.»

No responses yet

Aug 27 2017

آخرين پست وبلاگ ستار بهشتى

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: امروز، ٥ شهريور، چهل و يكمين سالگرد تولد ستار بهشتى، بلاگ نويس ايرانى است كه در سال ١٣٩١ زير شكنجه مامورين پليس فتا كشته شد. به همين مناسبت، آخرين بلاگ او را بازنشر ميكنيم.

مدتی است نظام جمهوری اسلامی به هر طریقی شده فعالان وایرانیان مستقل را تحت فشار شدید قرارداده که حق اظهار نظر در مورد مسائل کشور را ندارید، از تحدید، بازداشت شکنجه گرفته …تا اعدام راانجام می دهد برای ترساندن افراد! هرروز یک مشکل را در جلو پای افراد قرار می دهد. ایمیل، مسیج و ضرب وشتم در خیابان کمترین کاری است که انجام می دهند! دیروز بنده را تحدید می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی می گویم کاری انجام نمی دهم که لازم به بستن دهانم باشد می گویند وراجی زیاد می کنی، می گویم چیزی که می بینم ومیشنوم می نویسم، می گویند هرکاری بخواهیم می کنیم هررفتاری را انجام میدهیم شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان! بدون اینکه کسی بداند چه برسر شما آمده! می گویند مردم فلسطین وبحرین در عذاب هستند و کسی نیست یادی از آنها کند شما وطن فروش هستید! بنده وامثال من وطن فروش نیستیم عاشق ملت خود هستیم شما هستید که بیگانه پرست و وطن فروش هستید. روز وشب تلفنهای تحدید آمیز قطع نمی شود گویی قرار است با هر سُخنی دهانمان را ببندیم بنده به عنوان یک ایرانی می گویم من نمی توانم دربرابر این همه مصیبت سکوت کنم. بنده می گویم آقایان شما زیاد وراجی انجام می دهید و با این اراجیف کشور را به نابودی کشاندید. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسیدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنیا که باشم وتحدید از طرف هرکسی باشد برای بنده اهمیت ندارد.آقایان دهانتان را ببندید ظلم نکنید تا افشاگری نکنیم.

نظام جمهوری اسلامی، فریاد،وا مصیبتابرای فلسطین، بحرین وبسیاری از کشورها سر میدهدو از نبود آزادی بیان و اطلاع رسانی نشدن از آن کشورها ابراز نگرانی می کند. اما نمی گوید این همه فیلم وعکس که به صورت حرفه ایی گرفته می شوداز کجا می آید؟ نمی گوید چگونه اطلاع رسانی نمی شود، که گزارشگران، شبکه های تلوزیونی نظام به طور مستقیم از آن کشورها، گزارش زنده تهیه می کنند وبه خوردمردم میدهند. آن هم گزارشاتی یک طرفه و آنقدر این مطالب رابه زور به خورد مردم می دهند، که حالت تهوع وتنفراز دیدن شبکه های جمهوری اسلامی به انسان دست می دهد. اما درمورد وضعیت اسفبارنقض مداوم حقوق بشر در ایران سکوت می کند! ازهر روزبازداشت، شکنجه، زندان واعدام های دسته جمعی سخنی به میان نمی آورد، زندانیان سیاسی رادر بدترین شرایط و بدترین وضعیت قرار می دهدبرای شکسته شدن آنها اما خبری از وضعیت آن عزیزان نه تنهابه وکلا آنها نمی دهند وحتی اجازه داشتن وکیل را به آنها نمی دهند! بلکه حتی از اطلاع رسانی ازحال آن عزیزان به خانواده هایشان جلوگیری می کند!؟ خانواده های این عزیزان راتهدید می کند، که نه اجازه مصاحبه ونه اطلاع رسانی به هرگونه درباره عزیز خود ندارید؟! تهدید خود را به این مرحله ختم نمی کنند، و اظهار می دارند، اگراطلاع رسانی کنید خود وجان خانواده خود را به خطرمی اندازید؟! می گویند دختران واعضای خانواده رابازداشت می کنیم. شعار آنها این است. ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!

“آقایان” این چه قانونی است؟ در کجا این قانون اجرای شده؟ واکنون شما این قانون را برای مردم ایران به ارمغان آوردید. این قانون جز درکشورهای دیکتاتوری جای دیگری اجرای شده؟ باور کنید در بدترین کشورهای دیکتاتوری دنیا هم این طور قانون من درآوردی اجرایی نشده! وحتی اگر اجرای هم شده باشد به اسم حکومت تمام شده، نه به اسم دین، خدا وبدنام کردن دین وخدای آن دین! چرا باید شما بازداشت کنید، شکنجه دهید، اعدام کنید….و خانواده سکوت کنند. چرا شما از حکومت به پایین نمی آیید ودر حکومت دیگری نمی روید که چنین بلایی برسر شما بیاورند، ومعنی ومزه آن را درک کنید؟ درجنگل هم این قانون نیست که درنظام شما هست! اگر از کار و هنر خودکه انجام می دهید مطمئن هستید، قابل قبول است، پس چرا از بازگو شدن آن هراس دارید؟ بگذارید اطلاع رسانی شود تا بقیه حکومت های دنیا یادبگیرند و بدانند، چه نظام مردم سالاری اداره می کنید! اگر خود می دانید کارشما چنان حقیر وزبون است که مورد خنده دردنیا میشویدچرا انجام میدهید؟ چگونه است که خبرنگاران شبکه های تلوزیونی شما، در سراتاسر دنیا هستندو از آنجا از هرچه بخواهند گزارش می دهند؟ اما شبکه های دیگر دنیا درایران یا نیستند ویا مطالبی که شما بخواهید باید انتشار بدهند؟ برای چند روز حکومت کردن بیشتر آیا ارزش این همه ظلم کردن را دارد؟ آیا قانون من درآوردی شما پیش وجدان خود اعتباردارد؟.

حال من نظر دیگری میدهم. شما اگر از اطلاع رسانی هراس دارید؟ یا ازحکومت کناره گیری کنید! و یا ظلم نکنید. شما بازداشت نکنید، شکنجه ندهید، سلاخی نکنید تا اطلاع رسانی هم نشود. در غیر این صورت نه تنها اطلاع رسانی می شودبلکه به زودی بساط ظلم شما برسرتان فرو خواهد ریخت. اطلاع رسانی از وضعیت هر انسان در حال ظلم وستم کشیدن وظیفه تک تک افراد یک جامعه است، وهرکس در این کار کوتاهی کند به خود وبه وجدان خود خیانت کرده است! هرکس در اطلاع رسانی دریغ کند چاهی برای خود کنده است! چون شما نوبت به نوبت هرکسی که صدای مخالفت بلند کند، قصد ساکت کردن آن را دارید، حتی اگر این ابراز مخالفت در گوشه ای خلوت خانواده گی افراد باشد. پس ما را از تهدیدات خود نه ترسانیدچون ترسی در دل ما نیست، دیگر جای ترسی نمانده، شلاق وشکنجه شدن، ما را از اطلاع رسانی کردن باز نمی دارد. اگر شعار شما این است که

ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید!

شعار ما هم این است. پابه میدان گذاشتیم در این مبارزه یا از قفس تن رهایی می یابیم یا قفس ظلم شما رادرهم می شکنیم.

زنده وپاینده ایرانی وایران جانم فدای ایران.

نویسنده ستار

No responses yet

Jun 09 2015

تهیه کننده سابق تلویزیون ایران به ۸ سال زندان محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: مصطفی عزیزی از سال ۱۳۶۵، نویسنده و سردبیر برنامه‌های علمی و آموزشی رادیو ایران بود

مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیه کننده سابق سازمان رادیو و تلویزیون ایران، در دادگاهی به ریاست قاضی ابولقاسم صلواتی به ۸ سال زندان محکوم شد.

آرش عزیزی، فرزند آقای عزیزی در صفحه فیس بوک خود نوشت که پدرش به اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی” به زندان محکوم شده است.

گفته می‌شود نوشته های منتسب به این نویسنده در فیس بوک موجب صدور این حکم شده است.

دادگاه آقای عزیزی ۱۱ خردادماه در دادگاه انقلاب برگزار شد.

وی پس از دریافت حکم به آن اعتراض کرده و خواهان رسیدگی در دادگاه تجدید نظر شده است.

مصطفی عزیزی که مقیم کانادا بود یک ماه پس از بازگشت به ایران برای دیدار با خانواده‌اش در ۱۲ بهمن ماه سال گذشته بازداشت شد.

گزارش‌ها حاکی است که او حدود یک ماه در بند دو الف در زندان اوین در حبس انفرادی بوده و از اواسط اسفندماه سال گذشته به بند عمومی منتقل شده است.

وی تهیه‌کننده سابق تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، عضو آسیفای بین‌المللی (انجمن بین‌المللی سازندگان و دوست‌داران فیلم‌های انیمیشن) و به مدت چهار سال مدیر‌عامل آسیفای ایران بوده است.

مصطفی عزیزی از سال ۱۳۶۵، نویسنده و سردبیر برنامه‌های علمی و آموزشی رادیو ایران بود.

او در سال ۱۳۶۹ به تلویزیون رفت و مدیر واحد انیمیشن کامپیوتری شد. مدیریت گروه مهندسی نرم‌افزار صدا و سیما هم در آن زمان بر عهده او بود.

No responses yet

Nov 04 2013

حامیان رئیس دولت دهم خبر دادند: ۲۸ وبلاگ‌نویس حامی احمدی‌نژاد محاکمه شده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی

دیگربان: قوه قضائیه ۲۸ وبلاگ‌نویس و فعال رسانه‌‌ای حامی محمود احمدی‌نژاد را بازداشت و محاکمه کرده است.

این مطلب در جریان بحث گروهی از حامیان رئیس دولت دهم پای پست انتقادی مجتبی دانشطلب درباره سکوت احمدی‌نژاد مقابل برخورد‌ها با حامیان وی از سوی قوه قضائیه مطرح شده است.

دانشطلب که یکی از وبلاگ‌نویسان حامی احمدی‌نژاد با سابقه شش ماه زندان است در تازه‌ترین پست وبلاگ خود و مباحث پای آن٬ انتقاد‌های تند و تیزی متوجه احمدی‌نژاد کرد است.

وی نوشته است: «فرمانده‌ای که به فکر سرباز‌هایش نباشد و ببیند یکی یکیشان را دارند می‌زنند و فقط به خودش و بیسیم چی و دستیارش فکر کند فرمانده به درد بخوری نیست.»

دانشطلب این پرسش را مطرح کرده که «چرا {احمدی‌نژاد} ذره‌ای از این خلوص نیت را برای بچه‌هایی که هیچ پشتیبان و اسم و رسمی نداشتند خرج نکرد؟»

وی نوشته است: «احمدی‌نژاد وفایش کجا بود وقتی این‌همه بچه‌های کم سن و سال را به خاطر بهانه‌های الکی پرونده دار می‌کردند؟ کجا داد زد؟ کجا اعتراضی کرد که توجه‌ها را جلب کند؟»

وی ادامه داده که «یکی از دلایل اصلی تنها ماندن احمدی‌نژاد همین بود که جز به خودش و به اطرافیان نزدیکش به هیچ کس اعتماد نداشت.»

حامد فتاحی یکی دیگر از وبلاگ‌نویسان حامی احمدی‌نژاد در پای این پست جنجالی دانشطلب نوشته تاکنون ۲۸ وبلاگ‌نویس حامی رئیس دولت دهم از سوی قوه قضائیه بازداشت شده‌اند.

سایت «دیگربان» پیش‌تر از بازداشت بیش از ۱۰ فعال رسانه‌ای و وبلاگ‌نویس حامی احمدی‌نژاد خبر داده بود که به نظر می‌رسد تعداد این افراد بیش از این آمار بوده باشد.
Printer-friendly version

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .