اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'پناهندگی'

Nov 26 2020

جاستینا و محدودیت‌های بانکی در گرجستان؛ «وقتی ما مردم فقط اسباب‌بازی هستیم»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


ایران وایر: خیلی‌ها به هر دلیلی نمی‌خواهند پناهنده شوند و بیرون آمدن‌شان از ایران دلایلی مختلف، از جمله ممنوعیت‌های حرفه‌ای، دارد. آن‌ها عموما به دنبال اقامت در کشوری دیگر هستند تا هم زندگی امنی داشته باشند و هم آزادانه فعالیت کنند. اما وقتی ایرانی باشیم، انتخاب اقامت در کشوری دیگر بدون هزینه نیست؛ خصوصا در دورانی که تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی علیه ایران همچنان برقرار باشد.

گرجستان یکی از اولین و در دسترس‌ترین کشورهایی است که ایرانی‌ها برای مهاجرت انتخاب می‌کنند. اما سال گذشته وزارت خارجه گرجستان اعلام کرد تنها در سه ماهه نخست ۲۰۱۹ از ورود دست‌کم شش هزار و ۴۰۰ شهروند خارجی که نیمی از آن‌ها ایرانی بودند جلوگیری کرده است.

«جاستینا»، هنرمند و رپر ایرانی، دو سال در گرجستان زندگی کرد و بعد به سوئد رفت. او از سختی‌هایش در گرجستان می‌گوید.

***

آخرین ماه‌های زندگی‌اش در گرجستان است اما هنوز بعد از دو سال اقامت، محدودیت‌های مالی و بانکی دارد و بالاخره در یکی از استوری‌های اینستاگرامش، پاسپورت ایرانی‌اش را مقابل دوربین می‌گیرد و با گلایه و خشم می‌گوید: «یعنی این پاسپورت به درد نخور، جز بدبختی برای ما هیچی ندارد؛ چه توی ایران باشیم و چه خارج از ایران. این را برای شمایی می‌گذارم که فکر می‌کنی خیلی به ما خوش می‌گذرد.»
او با وجود داشتن مدارک اقامت گرجستان، دو سال از داشتن حساب بانکی و خدمات آزاد محروم بود.

«جاستینا» هنرمند و رپر ایرانی است که در رشته تئاتر تحصیل کرد و بعد به سوی موسیقی و خصوصا سبک رپ گروید. مضمون اشعار او که اجرایش می‌کند، بیشتر اجتماعی، حقوق بشری و مسائل مربوط به گروه‌های اجتماعی تحت تبعیض مثل زنان و گروه‌های جنسیتی است.

او در ایران به خاطر فعالیت‌های هنری‌اش دستگیر شده بود و در نهایت، کشور را ترک کرد تا آزادانه بخواند و فعالیت کند. دستگیری یا بازداشت و گذشته سیاسی اگرچه در پروسه رفتن از ایران می‌تواند به پناهندگی کمک کند، اما برای شهروندان مقیم، دردسرهای مضاعفی دارد. مثل نیاز به برگه قضایی سوء پیشینه در امور اداری که زندانیان سیاسی و عقیدتی نمی‌توانند آن را داشته باشند.

سال ۲۰۱۷ و در پی تشدید تحریم‌ها علیه ایران، بانک‌های بزرگ در گرجستان ابلاغیه‌ای دریافت کردند مبنی بر لزوم بستن حساب‌های ایرانی‌ها؛ این دستور از سوی «معاونت پول‌شویی و مبارزه با تروریسم فدرال آمریکا» تبیین شده بود. فشارهای بانکی پیش‌تر هم سابقه داشت؛ سال ۲۰۱۳ «محمود داوری» یکی از اعضای اتاق بازرگانی بین‌المللی گرجستان خبر داده بود که بیش از هزار و ۶۰۰ تاجر ایرانی ناچار به خروج از کشور شده بودند. گرجستان اول تابستان همان سال حساب‌های بانکی ۱۵۰ تاجر ایرانی را به اتهام استفاده از سیستم مالی این کشور در دور زدن تحریم‌ها و پول‌شویی، بسته بود.

عمده این محدودیت‌های بانکی برای شهروندان ایرانی در گرجستان به دلیل تحریم‌ها و قوانین مربوط به مبارزه با پول‌شویی (FAFT) ایجاد شد و ادامه پیدا کرد. مهم‌ترین مخالفان اجرای این قانون، سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به آن هستند که حاضر نیستند به قوانین بین‌المللی پایبند باشند. اما ترکش‌های این مخالفت‌ها و تحریم‌های در پی آن، پیکر دانشجویان و مقیمان ایرانی را زخمی کرده است؛ گرجستان ویژگی دیگری هم در سال‌های اخیر پیدا کرده است؛ پایتختی جدید برای کارگران جنسی ایرانی؟ و البته حاشیه امنی‌ست برای آن‌هایی که در هماهنگی با حکومت یا به باورشان دور از جهان سیاست، شرکت‌های اقتصادی برپا کرده‌اند.

در این میان شهروندان معمولی مثل روزنامه‌نگاران، هنرمندان و کنش‌گران یا دانشجویانی که در گرجستان مشغول به فعالیت یا تحصیل هستند، با این ترکش‌ها روزگار سر می‌کنند.

جاستینا هم بعد از دو سال اقامت در گرجستان و پیش از نقل مکان به سوئد، از این آسیب‌ها بی‌نصیب نبود. او می‌تواند راوی مستندی از تاثیرات مقاومت‌های سپاه و حکومت مقابل پذیرش FATF و تحریم‌ها بر شهروندان مقیم کشورهای دیگر باشد. او در آن ویدیو با خشم می‌گوید: «این استوری را برای آن‌هایی می‌گیرم که فکر می‌کنند ما وقتی به خارج می‌آییم، بهمان خوش می‌گذرد. این را بدانید که ما به خاطر داشتن پاسپورت ایرانی و ایرانی بودن‌مان نمی‌توانیم حساب بانکی باز کنیم. حتی وقتی آی‌دی کارت کشوری که در آن زندگی می‌کنیم را داشته باشیم.»

او در گفت‌وگو با «ایران وایر» توضیح داد که به دلایلی هنوز تصمیم به پناهندگی نگرفته و ترجیح می‌دهد با اقامت‌، در کشورهای دیگر زندگی کند اما در گرجستان، با وجودی که مدارک هویتی آن کشور را داشت، نتوانست به شکل آزاد از خدمات بانکی بهره‌مند شود و این مساله فشار روانی برای او و ایرانی‌هایی مثل خودش بود: «تا زمانی‌که آی‌دی کارت نداشتم، نمی‌توانستم حساب بانکی باز کنم. بعد از اخذ مدارکم هم حسابی داشتم که با کارت آن فقط می‌توانستم از مغازه خرید کنم. اجازه خرید و پرداخت اینترنتی برایم ممنوع بود. کسی هم نمی‌توانست برایم پولی واریز کند. فقط می‌توانستم مستقیم به بانک بروم و پول نقد را به حسابم منتقل کنم. برای خرید در مغازه‌ها هم فقط در محدوده گرجستان اجازه برداشت داشتم. وقتی هم نتوانستم اقامتم را تمدید کنم، همان حساب را هم بستند.»

اقامت جاستینا، به خاطر نداشتن برگه عدم سوء پیشینه قضایی، تمدید نشد: «وقتی حساب بانکی نداری، کار هم نمی‌توانی پیدا کنی چون برای استخدام، حساب بانکی لازم داری؛ زنجیره‌وار اتفاقاتی می‌افتد که از نظر روحی تحت فشار قرار می‌گیری. رسما احساس می‌کنی در دنیا “هیچ” حساب می‌شوی و ارزش و اعتباری نداری؛ آن‌هم فقط به این خاطر که از کشوری می‌آیی که رهبر و حکومت آن دیکتاتوری است. همه جهان هم به ظاهر با جمهوری اسلامی مخالف هستند اما هزینه فشارهایی را که وارد می‌کنند، مردم می‌پردازند.

دنیا طوری است که بدون پول نمی‌توانی زندگی کنی. قبض‌ها و اجاره خانه و غذا همه وابسته به پول است. از طرفی هم با این محدودیت‌ها، مدام از دیگران جدا و تحقیر شده‌ای. فکرت همیشه درگیر ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی‌ات خواهد بود. مهاجرت اجباری حتی اگر پناهندگی هم نباشد، سخت است. این‌که بدانی نمی‌توانی به خانه‌ات بازگردی، خودش فشار روانی است. پروسه اقامت گرفتن، محدودیت‌های مالی و نگاه تبعیض‌آمیز، شرایط زندگی را حتی در اقامت هم سخت‌تر می‌کند.»

البته تاثیرات تحریم هم می‌تواند تبعیض‌آمیز باشد: «این چه‌جور تحریمی است که مردم هزینه آن را می‌دهند؟ همه فشارها هم روی مردم است؛ مردم انقلاب کنند، تن به جنگ بدهند، فقیرتر بشوند، در خارج از ایران تحقیر شوند. اما آب در دل جمهوری اسلامی تکان نمی‌خورد و خانواده‌های‌شان هم هرکجای دنیا بخواهند می‌روند. حکومت‌ها حتی غربی‌ها هم مردم را بازی می‌دهند. مردم اسباب‌بازی‌هایی هستند که وسط دعوای حکومت‌ها به هم میفتند، دعوا می‌کنند، داد می‌زنند، سرکوب و زندانی و اعدام می‌شوند؛ اعتماد به نفس‌شان را از دست می‌دهند. حکومت‌ها هم مثل بچه‌هایی که در دعوا اسباب‌بازی‌های‌شان را خراب و نابود می‌کنند، مانند؛ آن اسباب‌بازی‌ها ما هستیم و آن‌ها هم مثل بچه‌ها، ممکن است دوباره با هم دوست شوند. ولی اسباب‌بازی‌ها دیگر درست نمی‌شوند. مردم خاورمیانه اسباب‌بازی‌های اصلی هستند که خرد می‌شوند و از بین می‌روند؛ هیچ‌کس هم به آن‌ها توجهی نمی‌کند. چرا ما مردم باید همیشه هزینه بدهیم؟ چون یک طرف زمین باید جنگ باشد تا در طرف دیگر، عده‌ای آسوده زندگی کنند.»

موضوع تحریم و موافقت و مخالفت با آن رشته‌ای دراز دارد و هر دو طرف استدلال‌های متعددی برای دیدگاه خود می‌آورند: موافقان تحریم می‌گویند تحریم‌ها در درازمدت می‌تواند باعث سقوط نظام جمهوری اسلامی شود. در مقابل، عده‌ای می‌گویند قبول که تغییرات بزرگ نیاز به هزینه‌های بزرگ دارد؛ اما اگر مردم در داخل ایران جلوی گلوله می‌ایستند یا فقر زندگی آن‌ها را غیرقابل تحمل کرده، ایرانی‌های خارج از کشور هم هزینه‌ای برای این براندازی بدهند.

جاستینا درباره این موضوع می‌گوید: «درست است که تحریم‌ها در نهایت می‌تواند باعث شود با جلوگیری از پیشرفت اقتصادی، نظام تحت فشار قرار می‌گیرد. اما اولین لایه‌ای که از این تصمیم نابود می‌شود، مردم هستند. از طرفی، با این هیولای وحشی نمی‌شود مبارزه کرد چون به راحتی خون تو را می‌ریزد و به خاطر مخالفت با او زندانی‌ات می‌کند؛ اگر در ایران بمانی فشارهای روانی را تحمل می‌کنی یا اگر مجبور به فرار شوی تمام آن آسیب‌ها را با خودت حمل می‌کنی. این‌جا هم که آدم حساب نمی‌شوی و اقامتت را نمی‌توانی تمدید کنی، حساب بانکی نداری. دیکتاتور به کارش ادامه می‌دهد، مردم بر سر تحریم‌ها دعوا می‌کنند، و تنها کسی که آسیب ندیده، دیکتاتور است که می‌تواند با دشمنانش هم دوست شود. اگر ادامه تحریم‌ها برای فشار به جمهوری اسلامی و تنبیه بود، چرا وقتی در آبان ۹۸ یک هفته اینترنت را قطع کردند و مردم را کشتند، جامعه جهانی هیچ واکنشی نشان نداد و کسی به داد مردم نرسید؟»

سال‌گرد آبان هم گذشت؛ در ایران چنان فضا امنیتی شد و به بهانه ویروس کرونا، حکومت نظامی اعلام کردند که جهان هم همراه با آن، از دست‌کم ۱۵۰۰ کشته عبور کرد. سال‌هاست که جمهوری اسلامی با تحریم‌های مختلف دست و پنجه نرم می‌کند و جهان هم از به رسمیت شناختن نقض حقوق انسانی توسط این حکومت، عبور می‌کند؛ موافقان و مخالفان تحریم‌ها هم گاه با شدیدترین برخوردها با هم مواجه می‌شوند؛ در این میان، همان اسباب‌بازی‌ها هستند که داخل و خارج از مرزهای ایران، هر روز بیش از پیش، می‌شکنند و نابود می‌شوند؛ به خاطر داشتن پاسپورت ایرانی.

شما هم می‌توانید خاطرات، مشاهدات و تجربیات خود از قاچاق انسان، پناهندگی و مهاجرت به اشتراک بگذارید. اگر از مسئولان دولتی یا افراد حقیقی و حقوقی که حق شما را ضایع کرده‌اند و یا مرتکب خلاف شده‌اند شکایت دارید، لطفاً شکایت‌های خود را با بخش حقوقی ایران وایر با این ایمیل به اشتراک بگذارید: info@iranwire.com

No responses yet

Sep 03 2015

‘من یک پناهجوی سوری‌ام، می‌خواهم درخواست پناهندگی کنم’

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: یک دختر جوان سوری می‌خواهد خودش را به سوئد برساند و درخواست پناهندگی کند. جیمز رینولدز، خبرنگار بی‌بی‌سی، از ترکیه او را دنبال کرده است.

اسمش نور عمار است، بیست ساله. می‌گوید “دیگر نمی‌خواهم سوری باشم. همه کار برای مردم سوریه سخت است. به همین خاطر تصمیم گرفتم بروم. باید بروم. چاره‌ای ندارم.”

نور و مادرش – اسلام – سه سال پیش از دیرالزور سوریه راه افتادند. پدر خانواده که مانده بود کمی بعد کشته شد. نور و مادرش خودشان را به ترکیه رساندند.

دو سال در ترکیه زندگی آسوده‌ای داشتند. نور در یک مرکز کاشت مو کار گرفت، و بعد در تلویزیون دولتی ترکیه مشغول شد. زبان ترکی یاد گرفت، اسب سواری می‌کرد، تابستان موهایش را زرد می‌کرد.

با این همه دلش یک زندگی جدید می‌خواست، دور از این منطقه. تصمیم گرفت خودش را به گوتنبرگ در سوئد برساند که برادرش و خانواده‌اش زندگی می‌کنند. می‌خواست آن‌جا که رسید درخواست پناهندگی بدهد.

“پزشک و شیطان”
Image caption دو هفته طول کشید تا نور به گوتنبرگ برود

نور تصمیم گرفت مسیری را که روز به روز مهاجران بیشتری به آن گام می‌گذارند برود: از سواحل ترکیه به اروپای شمالی

از استانبول تا گوتنبرگ از راه آب و خشکی روی‌هم ۲۵۰۰ مایل (۴۰۲۰ کیلومتر) است. سوری‌ها یک گروه فیس‌بوکی دارند که در آن درباره مسیرها و هزینه‌ها به هم راهنمایی می‌کنند. آن‌طور که آن‌جا آمده، مسیر استانبول-گوتنبرگ با خرج قاچاقچی حدود ۳۰۰۰ یورو (۲۲۰۰ پوند یا ۳۷۸۰ دلار) هزینه دارد.

صبح زود پانزدهم اوت، مادر نور او را به فرودگاه استانبول برد که با هواپیما تا شهر ساحلی ترکیه ببرد. دم سوار شدن نور، مادرش دلهره گرفت.

“دستم رو گرفت گفت نرو، بمون.”

“گفتم مامان دیوانه شدی؟”

“گریه‌ام گرفت. توی راه هم مدام یاد چهره‌اش می‌افتادم.”

به شهر ساحلی ازمیر که رسید سراغ پنج دوست دیگرش رفت (یکی‌شان را “دکتر” صدا می‌کردند، یکی را “شیطان”). نفری ۱۲۰۰ دلار بابت یک مسیر ده مایلی با قایق تا جزیره یونانی آگاتونیزی به قاچاقچی‌ها دادند.

نور داستان را این‌طور تعریف می‌کند: “۴۸ نفر توی قایق بودیم، سه ساعت روی دریا. خیلی سخت بود. قاچاقچی‌ها به یکی از سرنشین‌ها یاد داده بودند قایق را هدایت کند. اما نمی‌دانست چه کار باید بکند و قایق وسط دریا خراب شد. خیلی پیش می‌آید که فکر می‌کنم دارم می‌میرم – به خصوص در دریا.”

اما قایق‌شان به یونان رسید. پنج دوست خسته با قایق‌های یونانی به جزیره ساموس و از آن‌جا به آتن رفتند. بعد زمینی خودشان را به مرز مقدونیه رساندند. در طول راه هتل‌ها به آنها جا نمی‌دادند.

نور می‌گوید: “دو-سه شب در خیابان می‌خوابیدیم. خیلی بد بود. هیچ‌کس سوری‌ها را آدم حساب نمی‌کند – انگار مرض لاعلاجی داریم.”

از مقدونیه سوار اتوبوس شدند و به شهر پره‌سه‌وو در مرز صربستان رفتند. شهر پر از تازه‌واردهایی مثل خودشان بود.

نور تعریف می‌کند: “خیلی خسته بودیم. مریض شده بودیم، همه‌مان.”

او تصمیم می‌گیرد به جمعیت پناه‌جویانی که منتظر برگه عبور مقدونیه‌ای هستند، نپیوندد. می‌خواست هر طور شده تا سوئد جایی جلویش را نگیرند و انگشت‌نگاری‌اش نکنند.
Image copyright
Image caption نور و دوستانش در صربستان

در تئوری، هرکس باید در اولین کشوری که نامش را ثبت می‌کند بماند و درخواست پناهندگی بدهد. این قانون البته همیشه اجرا نمی‌شود، اما بسیارند پناه‌جویانی که حاضر نیستند خطر کنند و هرچه بتوانند می‌کنند که انگشت‌نگاری نشوند.

“مثل رؤیا”

از پره‌سه‌وو، نور و دوستان‌اش، باز با اتوبوس به بلگراد، پایتخت صربستان، رفتند و در یک محله فقیرنشین جایی برای ماندن پیدا کردند.

شبی که فردایش قرار بود به سمت مجارستان راه بیافتند با او صحبت کردم. مجارستان دروازه شرقی منطقه شنگن است. از آن به بعد مرزی وجود ندارد. پای تلفن گفت: “اگر به سلامت رد شویم عالی خواهد بود، اما اگر اثر انگشت بگیرند فاجعه است.”

سپیده‌دم روز بعد صدها مهاجر و پناه‌جو روی خط آهن راه افتادند، تا جایی که پلیس مجارستان جلوی‌ این قبیل افراد را می‌گیرد و نام‌شان را ثبت می‌کند. اما نور و دوستان‌اش نمی‌خواستند دیده شوند. سیصد یورو به راننده‌ای دادند که آنها را تا ده مایلی مرز مجارستان ببرد.

می‌گفت: “راستش خیلی می‌ترسم. اگر به سلامت رد بشویم، تمام است.”

آن‌ها وسایل‌شان را برداشتند و شبانه راه افتادند. چند ساعت بعد نزدیکی کوره‌راهی متروک از مرز گذشتند. بیشترشان مریض بودند.

با وجود این‌که وارد منطقه بدون مرز اتحادیه اروپا شده بودند همچنان نگران بودند. آپارتمانی پیدا کردند. نور که تب کرده بود همان‌جا افتاد. کمی بعد پلیس سراغ‌شان آمد و نفری ۵۰ یورو رشوه خواست که دستگیرشان نکند. نور دو روز اول مریض‌تر و هراسان‌تر از آن بود که تماسی بگیرد.

بهتر که شد خودش را به وین رساند.

دوستان‌اش (از جمله “شیطان”) به سمت آلمان رفتند. وقتی رسیدند برایش از غذای درست‌حسابی که بعد از مدت‌ها داشتند می‌خوردند عکس فرستادند.

نور هنوز یک گام با مقصد نهایی‌اش یعنی گوتنبورگ فاصله داشت. حتی در این مرحله که در قلب اروپا بود می‌ترسید وقتی سوار قطار است پلیس بیاید. تا از آخرین مرز رد نمی‌شد خیالش آسوده نمی‌شد.

مرز آخر یعنی مرز دانمارک و سوئد، که جایی است وسط تنگه اوره‌سوند. تقریبا هیچ علامت و نشانی ندارد. قطار روی پلی که بین دو کشور است می‌رفت که یک دانش‌آموز هجده ساله سوئدی به نام گوستاو که روبرویش نشسته بود موبایلش را نگاه کرد و گفت: “اپراتور سوئدی شد. یعنی وارد سوئد شدیم.”

نور لبخندی زد و گفت: “بالاخره! انگار خواب می‌بینم. تمام راه از پنجره بیرون را نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم کجایم؟ بیدارم؟ رسیده‌ام سوئد؟”

“یک پناه‌جوی سوری”
Image copyright
Image caption نور در گونتبرگ برای درخواست پناهندگی وارد اداره پلیس می‌شود

روی واتس‌اپ پیامی برای مادرش فرستاد که رسیده. چند لحظه بعد مادرش زنگ زد. می‌خواست مطمئن شود.

نور تعریف می‌کند که “مادرم باور نمی‌کرد سوئدم. گفت “مطمئنی سوئدی؟”

ساعت شش و بیست دقیقه بعد از ظهر، دو هفته و سیزده ساعت بعد از شروع سفر در فرودگاه استانبول قطار به ایستگاه اصلی گوتنبرگ رسید.

حالا می‌توانست در کشوری که می‌خواست درخواست پناهندگی کند. می‌خواست چند کلمه اول درخواستش را دقیق و درست بگوید. برادرش برایش پیامکی فرستاد که دقیقا به پلیس چه بگوید.

همان‌طور که پیاده به سمت نزدیک‌ترین اداره پلیس می‌رفت آن چند کلمه را با خودش تکرار می‌کرد. بالاخره رسید. زنگ را زد و رفت تو.

“سلام. من یک پناهجوی سوری‌ام. می‌خواهم از کشور سوئد درخواست پناهندگی کنم.”

No responses yet

Aug 19 2013

سفیر استرالیا در کابل: هرگز غیرقانونی به استرالیا نیایید، ما کسانی را جذب می‎کنیم که فکر می‌کنیم برای اقتصاد استرالیا مفیدتر هستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: سفیر استرالیا در افغانستان گفته که از آغاز سال جاری میلادی بیش از دو هزار و چهار صد پناهجوی افغان از طریق اندونزی وارد استرالیا شده‌اند.

در سالهای اخیر استرالیا به یکی از اهداف عمده پناهجویان افغان تبدیل شده و افزایش شمار تلفات راه پرخطر دریایی این کشور، توجه بسیاری را جلب کرده و مقامهای استرالیایی را وادار به اتخاذ سیاست سختگیرانه‌ای در برابر پناهجویان کرده است.

بر اساس این سیاست، افرادی که به صورت غیرقانونی توسط قایق وارد استرالیا شوند، مجوز اقامت دریافت نخواهند کرد. این سیاست در ماه جولای امسال اعلام شد و تا حال شش گروه به پاپوآ گینه نو و جزایر نائورو در اقیانوس آرام منتقل شده‎اند.

جان فیلیب سفیر استرالیا در گفتگویی ویژه با بی‎بی‌سی گفت که در آنجا با همکاری کمیسیاریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و دولت این کشور دوسیه آنها بررسی خواهد شد.

آقای فلیپ افزود: “هدف از این سیاست جلوگیری از قاچاق انسان توسط کسانی است که می‌گویند اگر شما پنج، ده یا بیست هزار دلار بدهید شما را به استرالیا خواهیم رساند. آنچه سیاست فعلی می‌گوید این است که هرگز به صورت غیرقانونی به آسترالیا نیایید.”

موضوع ورود پناهجویان به استرالیا، اینک به مسئله‌ای داغ انتخاباتی در این کشور تبدیل شده و حزب اصلی مخالف دولت گفته که در صورت پیروزی در انتخابات، همه قایق‎هایی را که وارد استرالیا می‎شوند به مبدا حرکت آنها، مسترد می کند.

جان فلیپ گفت: “آنچه حکومت کنونی انجام می‎دهد این است که کسانی را که قصد آمدن به استرالیا از طریق دریا را دارند، در صورتی که به درد سر بیفتند، نجات دهد و اگر وارد سرزمین اصلی استرلیا یا یکی از جزایر آن شوند، به آنها غذا و سرپناه می‌دهد، اما آنها مجوز اقامت در استرالیا را دریافت نخواهند کرد.”

آقای فلیپ در پاسخ به این سوال بی‎بی‎سی که آیا تمایل استرالیا برای جذب نیروی متخصص و برخورد سختگیرانه با دیگر پناهجویان، غیرعادلانه نیست، گفت: “ما کسانی را جذب می‎کنیم که فکر می‌کنیم برای اقتصاد استرالیا مفیدتر هستند. بنابراین ما افراد حرفه‌ای را می‌پذیریم.”

بر اساس سیاست جدید دولت استرالیا، پناهجویان غیرقانونی به پاپوا گینه نو و نائورو فرستاده می شوند

سفیر استرالیا افزود: “امسال ۱۴۰ هزار نفر را پذیرفتیم که بیست هزار آنها افرادی هستند که به دلیل مسایل حقوق بشری قبول شده‌اند. یک عده آنها افراد تحصیلکرده هستند، بخش عمده و بزرگتر آنها کسانی هستند که به خانواده‌های خود در استرالیا پیوسته‌اند.”

آقای فلیپ همچنین گفت: “از آغاز اجرای سیاست جدید، شش گروه به پاپوا گینه نو فرستاده شده‌اند که بیشتر ایرانی هستند. راجع به افغانها گفتم که امسال هجده هزار نفر به صورت غیرقانونی از طریق دریا وارد استرالیا شده‌اند که از جمله بیش از دو هزار و چهارصد نفر افغان هستند. اینکه چه تعداد افراد در دریا غرق شده‌اند، آماری در دست نیست.”

سفیر استرالیا در پاسخ به این سوال بی‌بی‌سی که آیا این کشور در برخوردش با خانواده‌ها و افراد مجردی که با قایق به استرالیا سفر می‌کنند متفاوت است، گفت که بیشتر افراد مجرد مرد هستند اما سعی می‌کنند با ارائه خدمات و مراقبت‌های بیشتر به خانواده‌ها، زنان و کودکان مانع سوء استفاده از آنها شود.

استرالیا از کشورهای عمده مهاجرپذیر در جهان است و سالانه بیست هزار نفر را می‌پذیرد.

جان فیلیپ افزود که افغانها ۱۶ تا ۲۰ درصد این پناهجویان را تشکیل می دهند.

No responses yet

Jul 24 2013

قایقی با پناهجویان ایرانی در راه استرالیا غرق شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: قایقی که ده‌ها پناهجو، از جمله گروه بزرگی از شهروندان ایرانی سرنشین آن بودند، در راه استرالیا در آب‌های اندونزی غرق شد و دست‌کم سه نفر نیز بر اثر این سانحه کشته شده‌اند.

دو نفر از کشته‌شدگان کودکند و هنوز مشخص نیست که شمار کشته‌شدگان یا ناپدیدشدگان تا چه اندازه افزایش پیدا کند.

بسیاری از سرنشینان این قایق از ایران بودند و خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید تا کنون ۱۵۷ نفر نجات پیدا کرده‌اند.

یکی از امدادگران در محل سانحه به این خبرگزاری گفته است سن کودکانی که جسد آنها پیدا شده بین یک تا پنج سال است.

این امدادگر می‌گوید «برخی از مسافران از حضور ۲۰۰ مسافر در این قایق خبر داده‌اند ولی برخی دیگر هم گفته‌اند که شمار سرنشینان ۱۶۰ نفر بوده است».

بر اساس گزارش‌ها بیشتر مسافران این قایق نجات پیدا کرده‌اند.

در گزارش‌های اولیه گفته شده بود به جز مسافران ایرانی بقیه عمدتا اهل سریلانکا بودند. اما خبرگزاری آسوشیتدپرس از قول امدادگری که در محل سانحه حضور دارد، پس از ایران هویت عمده پناهجویانی که نجات پیدا کرده‌اند را عراقی عنوان کرده است.

این حادثه عصر سه‌شنبه رخ داد و امدادگران استرالیایی و اندونزیایی برای عملیات نجات به جنوب جاوه، جایی که قایق دچار سانحه شد، روانه شدند. مسئولیت عملیات نجات بر عهده نیروهای اندونزیایی‌ست.

این تازه‌ترین سانحه غرق شدن یک قایق حامل پناهجویان در استرالیا تنها ده روز پس از آخرین سانحه مرگبار از این دست رخ می‌دهد؛ سوانحی که بارها در آب‌های اندوزی رخ داده و بسیاری را به کام مرگ کشیده است.

در آخرین آنها در ۲۳ تیرماه اعلام شد نه تن از جمله یک کودک در آب‌های جزیره کریسمس ناپدید شدند.

هجوم پناهجویان از راه دریایی به استرالیا در حالی انجام می‌شود، که آن کشور قوانین سخت‌گیرانه‌ای را علیه مهاجرت غیرقانونی به مرحله اجرا گذاشته است.

این پناهجویان که عمدتا شهروندان ایران، افغانستان و سریلانکا هستند، پس از رسیدن به استرالیا، معمولا به جزایری فرستاده می‌شوند که اردوگاه‌هایی برای نگهداریشان ساخته شده است.

دولت استرالیا ۲۸ تیرماه اعلام کرد که از این پس تمام پناهجویانی که با قایق خود را به آن کشور می‌رسانند به پاپوا گینه نو می‌فرستد؛ کشوری که در امتداد اندونزی در اقیانوس آرام قرار دارد.

در عین حال مهاجران غیرقانونی سبب شدند تا دولت استرالیا از اندونزی بخواهد شرایط دادن روادید به شهروندان ایرانی را سخت‌تر کند.

اندونزی هم در نهایت از پایان مرداد ماه صدور روادید در فرودگاه‌های خود را برای ایرانیان متوقف می‌کند، آنچه از سال ۲۰۰۵ میلادی رواج داشته است.

No responses yet

Feb 22 2013

يک ديپلمات ارشد ايرانی از نروژ درخواست پناهندگی کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

رادیوفردا: يک روزنامه نروژی روز جمعه خبر داد که يک ديپلمات ارشد سفارت جمهوری اسلامی ایران در اسلو درخواست پناهندگی خود را تسليم مقام‌های اين کشور کرده است.

روزنامه «داگبلادت» در شماره روز ۲۲ فوريه- چهارم اسفندماه- خود نوشت که اين ديپلمات برای چندين سال در سفارت ايران مشغول به کار بود و در حال حاضر در محلی ناشناس همراه با خانواده‌اش زندگی می کند.

وکيل اين ديپلمات ايرانی به روزنامه ياد شده گفته است که موکل او در ماه دسامبر درخواست پناهندگی داده ولی مايل نيست که درباره دلايل پناهندگی‌اش اظهار نظر کند.

روزنامه «داگبلات» به نام این ديپلمات ايرانی اشاره نکرده است، ولی راديو فردا در گفت و گو با يک منبع مطلع کسب اطلاع کرد که نام اين ديپلمات، «محمدرضا زارع» است و تا پيش از پناهندگی‌اش، دبير دوم و مسوول امور مالی سفارت ايران در نروژ بوده است.

گفته می شود وی پس از آن خواستار پناهندگی به نروژ شد که دوره ماموريتش در اسلو به پايان رسيد و بايد به ايران باز می‌گشت. اطلاعات دريافتی راديو فردا حاکی است که جايگزين آقای زارع نيز از سوی وزارت امور خارجه ایران تعيين شده است.

مقام‌های نروژی و وزارت امور خارجه اين کشور هنوز نسبت به اين خبر واکنش نشان نداده و مقام‌های ايرانی نيز در اين زمينه سکوت کرده اند.

در چهار سال گذشته و پس از سرکوب‌های گسترده معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهوری در ايران، چهار نفر از ديپلمات‌های جمهوری اسلامی از سمت های خود استعفا کرده و به کشورهای اروپايی پناهنده شدند.

محمدرضا حيدری، کنسول پيشين ايران در نروژ، نخستين ديپلماتی بود که در دی‌ماه سال ۱۳۸۸ و در اعتراض به کشتار معترضان در روز عاشورا از سمت خود استعفا و پس از آن «کمپين سفارت سبز» را با هدف دعوت از ديپلمات‌های جمهوری اسلامی برای همراهی با معترضان، در اسلو بنيان‌گذاری کرد.

پس از آن و در شهريور ۱۳۸۹ حسين عليزاده، نفر دوم سفارت جمهوری اسلامی ايران در فنلاند نيز در اعتراض به نتايج انتخابات رياست جمهوری در سال ۸۸ از پست خود کناره‌گيری کرد.

در همان ماه، فرزاد فرهنگيان، رايزن دوم سفارت جمهوری اسلامی ايران در بروکسل، پايتخت بلژيک نيز استعفاء کرد.

احمد ملکی، ديپلمات ارشد ايران در سرکنسولگری ميلان، نيز در اسفند سال ۱۳۸۹ و در حالی که «يک سال و نيم» از مدت ماموريتش باقی‌مانده بود از سمت خود استعفاء کرد.

محمدرضا زارع پنجمين ديپلمات ايرانی است که در چهار سال اخير حاضر نشده است تا به کار خود در وزارت امور خارجه ايران ادامه دهد و از يک کشور اروپايی درخواست پناهندگی کرده است.

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .