اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Nov 15 2018

دومین روز تحصن معلمان در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتصاب,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” که تحصن‌ معلمان را سازماندهی کرده روز دوشنبه ۲۳ مهر (۱۵ اکتبر) در کانال تلگرامی خود نوشته است که “معلمان با اتحاد خود تحصن سراسری معلمان در روز اول را رقم زدند”.

کانال تلگرامی این شورا همچنین اطلاع داده است که “سعی شده گروه تحصن سراسری مهر ماه معلمان از دسترس خارج شود و با ترساندن همکاران گروه را از کار بیندازند تا اتحاد ما را از بین ببرند”.

معلمان ایرانی تصاویری از تحصن‌های صنفی خود در دومین روز تحصن را هم در کانال تلگرامی “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” و در توییتر با هشتگ “تحصن سراسری معلمان” به اشتراک گذاشته‌اند.

بازداشت دبیر كانون صنفی معلمان خراسان شمال

در برخی از شهرهای ایران فشار بر معلمان متحصن افزایش یافته است.

محمدرضا رمضان‌زاده، رئیس شورای هماهنگی تشكل‌های صنفی فرهنگیان و دبیركانون صنفی معلمان خراسان شمالی، توسط مامورین اطلاعات در شهر بجنورد بازداشت شده است. آقای رمضان‌زاده، بنابه گفته همکارانش، از بدو بازداشت دست به اعتصاب غذا زده است.

علاوه بر معلمان شاغل، معلمان بازنشسته نیز در اعتراضات شرکت کرده‌اند.

الهه بهرامی،  معلم راهنمایی بازنشسته در تهران که سال ۷۹ بازنشسته شده، به دویچه وله می‌گوید: «معلمان شاغل و بازنشسته پیش‌تر هم بارها اعتراض کردند ولی متاسفانه به خواسته آنان رسیدگی نشده است. در ایران هر کسی و به هر وسیله‌ای تحصن و اعتصاب بکند، به جای رسیدگی به آن دستگیر و زندانی می‌کنند.»

معلمان در مدارس ایران بر سر کلاس های درس حاضر نشدند

این معلم بازنشسته در ادامه تاکید کرد که بسیاری از معلمان به دلیل اینکه به خواسته آنان توجهی نشده، امیدی به حل مشکلاتشان ندارند. او ادامه داد: «این موضوع خیلی تکرار شده ولی معلمین تابحال منسجم و متحد نبوده‌اند و اعتصاب یا تحصن به نتایج مثبتی نرسیده است.»

به گفته بهرامی معلمان با حقوق بازنشستگی نمی‌توانند زندگی خود را تامین کنند و مجبورند شغل دوم یا سوم داشته باشند.

نیک‌نژاد، معلم مقیم تهران هم به دویچه وله فارسی گفت که تحصن‌ها این بار گسترده بوده و مقامات با مطالبات معلمان آشنایی پیدا کرده‌اند. او افزود: «قطعا تحصن معلمان بازتاب و انعکاس داشته و صدای ما شنیده شده و به گوش مقام‌ها رسیده است. فضای مجازی امکانی برای گروه‌های مدنی بوده که تاثیر خوبی داشته است.»

آقای نیک‌نژاد ادامه داد: «تحصن‌های کنونی هم در راستای اعتراض‌های قبلی فرهنگیان کشور است. چون وضعیت آموزشی و صنفی در هفته‌های اخیر تغییری نکرده و بهبود نیافته و به همین خاطر تحصن و اعتراض ادامه داشته است. و اگر گوش شنوایی هم برای آن وجود نداشته باشد، این مسئله دچار نوسان و افت و خیزهایی می‌شود. ما امیدوار هستیم که این حرکت‌ها نتیجه خود را بدهد و صداهای ما شنیده شود و در میان‌مدت و درازمدت اثر خودش را بگذارد.»
No responses yet

Nov 14 2018

گفت‌وگو با دختری که با گریم پسرانه می‌خواست فینال پرسپولیس را تماشا کند؛ رویایی که نابود شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

عصر ایران؛فاطمه صابری: سارا با تهیه کلاه گیس و کاپشن پسرانه و گریم رنگی صورت، با همراهی چند پسر طرفدار پرسپولیس راهی ورزشگاه آزادی ‌شد.
در روزی که حدود هزار زن فرصت پیدا کردند بعد از سه دهه یک بازی باشگاهی را در ایران از ورزشگاه مشاهده کنند، باز هم  ورزشگاه «آزادی» خالی از دخترانی نبود که با گریم‌های پسرانه بیننده فینال لیگ قهرمانان آسیا بین پرسپولیس و کاشیما آنتلرز ژاپن بودند.

«لیلی و فرناز» دو دختری بودند که علی‌رغم سختگیری‌های عوامل برگزاری بازی‌ها، فینال را بدون مشکل در آزادی دیدند. اما «سارا» دختر 21 ساله‌ای است که در روز فینال لیگ قهرمانان آسیا، با گریم پسرانه وارد استادیوم آزادی شد و از گیت آخر هم گذشت اما چند ثانیه قبل از آنکه پایش به سکوها برسد از طرف یکی از ماموران شناسایی شد و حدود 7 ساعت در بازداشت به سر برد تا هم دیدن حساس‌ترین بازی تاریخ تیم محبوبش را از ورزشگاه از دست بدهد و هم از تلویزیون موفق به دیدن بازی نشود.

سارا که اهل اصفهان است در گفت‌وگو با عصر ایران توضیح داد که در یک خانواده فوتبالی زندگی می‌کند و از کودکی عاشق پرسپولیس است.

سارا

او می‌گوید در سال‌های اخیر بارها آرزوی دیدن بازی‌های پرسپولیس در ورزشگاه را داشته و به‌دفعات از خود و دیگران سوال کرده که به استناد کدام قانون از دیدن بازی تیم موردعلاقه‌اش در ورزشگاه محروم است.

سارا توضیح داد که عشق به فوتبال چند باری او را به دیدن بازی‌های فوتبال و فوتسال دختران در ورزشگاه‌ها هم کشاند اما دیدن بازی‌های پرسپولیس در ورزشگاه  برایش مسئله‌ای فراتر از این سکونشینی ها بود.

این دختر جوان توضیح داد که قرار بود در بازی اول آبان ماه پرسپولیس و السد با کمک چند تن از دوستان و اقوامش که از علاقه‌اش به پرسپولیس باخبر بودند با گریم وارد ورزشگاه آزادی شود اما بروز مشکلاتی مانع عملی شدن این موضوع شد.

او اضافه کرد بعدازآنکه پرسپولیس فینالیست لیگ قهرمانان آسیا شد می‌دانستم که بعد از سال‌ها انتظار و البته از ترس محرومیت فیفا تعدادی از زنان راهی ورزشگاه آزادی می‌شوند. اما مطمئن بودم دخترانی مانند من که سال‌ها عاشق پرسپولیس هستیم و با علاقه بازی‌ها و نتایجش را دنبال کرده‌ایم جایی در بین «زنان گزینش» شده نداریم؛ این بود که تصمیم گرفتم مهم‌ترین بازی تاریخ پرسپولیس را در ورزشگاه آزادی ببینم.

رویایی که در عرض چند ثانیه نابود شد

سارا برای رسیدن به این هدف بدون اطلاع پدر و مادر و با هماهنگی خواهرانش با شماره ملی یکی از مردان خانواده بلیت بازی را خرید و با تهیه کلاه گیس و کاپشن پسرانه و گریم رنگی صورت، با همراهی چند پسر طرفدار پرسپولیس راهی ورزشگاه  آزادی ‌شد.

سارا به عصر ایران می‌گوید؛ حوالی ساعت 12 وارد محوطه ورزشگاه آزادی شدم و بدون هیچ مشکلی گیت کارت ملی و چک بلیت را رد کردم و تا ورودی جایگاه هم رفتم. اما در ثانیه‌های آخر ماموری به هویتم شک کرد و با گفتن جمله‌ی «خانم برگرد بیرون، براتون مشکل ایجاد می شه» تمام آرزوهایم را بر باد داد.

سارا بعد از شناسایی حتی تقلایی بیهوده هم کرده و جنسیتش را انکار کرده اما دیگر «بازی گریم» لو رفته بود و ماموران او را به محل بازداشت موقت در ورزشگاه آزادی منتقل ‌کردند؛ جایی که سارا صدای تشویق و هیاهوی تماشاگران را می‌شنید.

این دختر علاقه‌مند به فوتبال از برخورد ماموران راضی نیست و می‌گوید بعد از بازداشت برخوردهای نامناسبی با او و یکی از پسرانی که برای رسیدن به آرزویش به او کمک کرده بود صورت ‌گرفته است.

سارا می‌گوید مانند یک مجرم و با الفاظی نامناسب و برخوردهای خشن عکس‌های زیادی از  نیم‌رخ و تمام‌رخ او گرفتند و سوال و جواب‌های زیادی صورت گرفته است.

جرم: ورود غیرقانونی به ورزشگاه «آزادی»

او با طرح این پرسش که واقعاً در قوانین متعدد ایران جایی نوشته‌شده است که ورود زنان به ورزشگاه‌ها ممنوع است؟ می‌گوید؛ وقتی دیدم در برگه مقابل اسمم نوشته‌اند جرم: ورود غیرقانونی به ورزشگاه «آزادی» عصبی‌تر از هر زمان دیگر شدم به خاطر کلمه‌ی «آزادی» که زنانمان سهمی از آن ندارند.

سارا در ادامه گفت‌وگو با عصر ایران می‌گوید؛ بعد از بازجویی اجازه خروج از اتاق را به او ندادند؛ چون می‌گفتند مردان حاضر در مجموعه او را می‌بینند.

این دختر جوان شگفت‌زده از این برخوردها می‌پرسد: مگر در زندگی روزمره  زنان و مردان ایرانی یکدیگر را نمی‌بینند؟ مگر ما در اندرونی‌ها زندگی می‌کنیم که عده‌ای با زنان چنین برخوردهایی می‌کنند؟

یا به من که کاملا پوشیده بودم و کاپشن کلاه‌دار به تن داشتم، می‌گفتند که سرت را کاملا با پرچم پرسپولیس بپوشان که من می‌گفتم که اصلا این موهای واقعی‌ام نیست و کلاه گیس است و طبق دستورات دینی هم استفاده از کلاه گیس کسی را به گناه نمی‌اندازد.

سارا تا ساعت حدود 7 عصر در بازداشت نگه‌داشته شد تا خواهرش برایش «لباس مناسب» بیاورد و بعد از تعهد عدم تکرار اجازه خروج برایش صادر شد.

فرناز و لیلی دو دختری که با گریم به ورزشگاه آزادی می‌روند

وقتی قهرمانی پرسپولیس مهم‌تر از آزادی می‌شود

تاکید می‌کند که اصلا بعد از بازداشت نگران وضعیتش نبوده چون می‌دانسته ساعاتی بعد آزاد می‌شود. استرس و نگرانی اصلی خود را مربوط به نتیجه بازی پرسپولیس عنوان می‌کند؛ حتی وقتی هوا تاریک شده بود و بازی پرسپولیس شروع شد من بدون گوشی و تلویزیون در اتاق منتظر یک خبر کوچک از بازی بودم و با شنیدن هیاهوی ورزشگاه نیم‌خیز می‌شدم و گوش تیز می‌کردم تا بفهمم پرسپولیس گل زده یا نه. چون آرزویم قهرمانی پرسپولیس بود که متاسفانه ممکن نشد.

او می‌گوید باگذشت حدود 24 ساعت از ماجرا و طی کردن بیش از 500 کیلومتر برای دیدن بازی پرسپولیس احساس بدی نسبت به تصمیمی که گرفتم ندارم و همچنان سوال بزرگ من این است که به استناد کدام قانون حضور من به‌عنوان یک دختر و یا دختر گریم کرده در ورزشگاه ممنوع است؟

دختر ایرانی طرفدار فوتبال؛بدبخت‌ترین آدم‌ روی زمین

سارا با ابراز تاسف از مشکلاتی که روز شنبه برای تعدادی از دختران پرسپولیسی هنگام ورود به ورزشگاه رخ داد گفت: واقعاً بعد از شنیدن برخوردهای نامناسب با دختران پرسپولیسی شرایط سخت گذشته بر خودم را فراموش کردم و متاسفم که بگویم :یک دختر ایرانی طرفدار فوتبال در ردیف بدبخت‌ترین آدم‌های روی زمین است. آن‌هم به خاطر مسئله‌ای که نه منافاتی به عرف دارد و نه شرع.

او تاکید می‌کند؛ اصلا از کارم پشیمان نیستم. می‌دانستم که به‌عنوان یک دختر علاقه‌مند به پرسپولیس اصلا امکان آزادانه ورود به ورزشگاه را نخواهم داشت به خاطر همین 100 بار دیگر هم که پرسپولیس بازی داشته باشد و من بتوانم موقعیت دیدن بازی در ورزشگاه را برای خودم ایجاد کنم، به ورزشگاه می‌روم.

باز هم با گریم به ورزشگاه می‌روم

سارا که دیدن فینال لیگ آسیا را ازدست‌داده است می‌گوید؛ مصمم است که چهارم آذرماه بازی سپاهان و پرسپولیس در لیگ برتر فوتبال ایران را با گریم پسرانه وارد ورزشگاه نقش‌جهان اصفهان شود و به تشویق پرسپولیس بپردازد. چون می‌گوید دیدن بازی پرسپولیس یکی از بزرگ ترین آرزوهایم است.

زنان را مجبور به گریم می‌کنند

سارا تاکید می‌کند؛ شرایط و اصول حاکم بر یک کشور مسلمان را درک می‌کند و انتظار ندارد مانند اکثر کشورهای دنیا زنان و مردان در صندلی‌های کنار هم‌بازی‌های فوتبال را تماشا کنند اما داشتن یک جایگاه ویژه زنان در ورزشگاه‌های لیگ برتر که کمترینشان 10 هزار سکو دارند برای زنان ایران انتظار زیادی است؟ زنانی که به گفته‌ی او سال‌هاست با رفتارهای تحقیرآمیز ساعت‌ها پشت درهای ورزشگاه نگه‌داشته می‌شوند یا راهی بازداشتگاه‌ها می‌شوند تا مجبور شوند با استفاده از رنگ و گریم هویت خود را فراموش کنند و شانس ورود به ورزشگاه را امتحان کنند.

No responses yet

Nov 11 2018

نبش قبر پیکر یک زن سالمند بهائی در گیلاوند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,مذهب,ملای حیله‌گر


دویچه‌وله: پیکر یک شهروند بهائی پس از نبش قبر، در بیابان انداخته شده است. جمعی از “نواندیشان دینی” در بیانیه‌ای این کار را محکوم کردند. صدیقه وسمقی از امضاکنندگان بیانیه در گفت‌وگو با دویچه‌وله این اقدام را ضد دین و اخلاق خواند.

به گزارش “زیتون” پیکر زنی به نام شمسی اقدسی، از شهروندان بهائی گیلاوند، از توابع دماوند، نبش قبر شده است. چهار روز پس از خاکسپاری خانم اقدسی، به خانواده او خبر داده شده که جسد او در بیابان‌های اطراف جابان پیدا شده است. سایت زیتون نوشته که نیروهای امنیتی پیشتر به بهائیان هشدار داده بودند که دیگر حق دفن اموات‌شان را در این شهر ندارند.

گروهی از “نواندیشان دینی” در داخل و خارج از ایران در بیانیه‌ای به این اقدام واکنش نشان داده و آنرا به شدت تقبیح کرده‌اند. آنها در این بیانیه‌ این‌گونه اقدامات را “زاده تعصبات جاهلانه”، “نفرت‌انگیز”، “شرم‌آور و شایسته‌ پیگیری قضایی” دانسته‌اند و خواستار شناسایی و محاکمه علنی عاملان و آمران این کار شده‌اند.

صدیقه وسمقی، پژوهشگر دینی از تهران، در باره این بیانیه به دویچه‌وله فارسی گفت:

«این کار با هیچ معیار اخلاقی و انسانی و دینی سازگار نیست. این یک ظلم بزرگ به هم‌وطنان بهائی و توهینی بزرگ به ملت ایران است.»

او از این کار به عنوان یک “انحطاط اخلاقی بزرگ در جامعه” یاد کرد و گفت بسیار تاسف‌آور است که در این رابطه تا کنون هیچ واکنش و پیگیری از سوی مسئولان دیده نشده است.

به باور این پژوهشگر دینی، بدون برخورد «با این گونه مسائل فرهنگی، حقوقی و اخلاقی و بدون برخورد با چنین مواردی از ستم و ظلم نمی‌توان در جامعه تغییراتی بنیادین و پایدار» به وجود آورد.

صدیقه وسمقی به موارد بسیاری از تضییق حقوق شهروندی بهائیان در طول چهار دهه گذشته، از جمله محرومیت از تحصیل، شغل و کسب و کار، اشاره کرد و گفت: «این محرومیت‌ها هیچ معیار عقلی، شرعی و انسانی و اخلاقی ندارد. ولی نمونه‌‌ای شبیه به این که جنازه یک بانوی بهائی را از قبر درآورند و به بیابان بیاندازند کم‌تر سابقه داشته است.»

او اینگونه موارد را “بسیار فجیع و باعث نگرانی شدید” دانست و گفت باور ندارد که چنین کاری “کار افراد عادی باشد”.

No responses yet

Nov 10 2018

بازی پرسپولیس و کاشیما و ورود گزینشی زنان به استادیوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: فاطمه ذوالقدر، نماینده مجلس ایران می‌گوید در بازی برگشت فینال لیگ قهرمانان آسیا که روز شنبه، ۱۹ آبان بین تیم‌های پرسپولیس و کاشیما آنتلرز برگزار می‌شود، «تعداد محدودی» از زنان اجازه خواهند داشت تا وارد ورزشگاه آزادی تهران شوند.

او درباره اینکه چه زنانی روز شنبه وارد ورزشگاه آزادی شوند٬ گفت که اولویت با «خانواده‌های بازیکنان تیم٬ اعضای فدراسیون‌ها و کارشناسان و متخصصان» است.

ورود زنان به استادیوم‌ها برای تماشای مسابقات در ایران ممنوع است و مراجع مذهبی و گروه‌های محافظه‌کار این کار را خلاف ارزش‌های زن و استادیوم را مکان نامناسبی برای حضور زنان می‌دانند.

ذوالقدر گفته علت باز نشدن درهای ورزشگاه آزادی به روی عموم زنان٬ «آماده نبودن زیرساخت‌ها»ی این ورزشگاه است.

به گفته این نماینده مجلس، حضور زنان در ورزشگاه٬ از خواسته‌های فیفا، فدراسیون جهانی فوتبال است و «باید این کار انجام شود تا مشکلی برای فوتبال کشور پیش نیاید.»

جانی اینفانتینو ، رییس فیفا برای تماشای بازی پرسپولیس و کاشیما به تهران سفر کرده و روز شنبه در ورزشگاه آزادی خواهد بود.

او در آخرین سفر خود به تهران در اسفند سال گذشته از حضور زنان در ورزشگاه‌های ایران حمایت کرد و صحبت‌هایی از احتمال محرومیت فوتبال ایران در صورت عدم اجازه ورود زنان به استادیوم‌ها به میان آمد.

سه‌شنبه ۲۴ مهر در دیدار دوستانه تیم‌های ملی فوتبال ایران و بولیوی جمع محدود و گزینشی از زنان برای نخستین بار پس از حدود ۳۶ سال در ورزشگاه آزادی حضور یافتند. به فاصله یک روز محمدجعفر منتظری دادستان کل کشور، این اقدام را مورد انتقاد قرار داد و گفت اگر تکرار شود دستگاه قضائی با آن برخورد خواهد کرد.

ورود گزینشی اعدادی از زنان به ورزشگاه همواره مورد انتقاد جامعه زنان قرار گرفته اما معصومه ابتکارو معاون امور زنان ریاست جمهوری، این مسئله را بخشی از حضور تدریجی زنان می‌داند. او گفته:

«باید تدریجاً این اتفاق بیفتد و بانوان وارد ورزشگاه شوند. مهم‌ترین گروهی که مایل به حضور در ورزشگاه‌ها هستند ورزشکاران خانم هستند که نگاه تخصصی داشته و سابقه حضور در تیم‌های ورزشی را دارند. آنها در اولویت هستند ولی حضور بانوان در ورزشگاه مرحله به مرحله انجام می‌شود».

پیش از این عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته موضوع حضور زنان در ورزشگاه‌ها را در حین «گپ و گفت» با علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در میان گذاشته و خامنه‌ای گفته است ممنوعیت فایده‌ای ندارد، بلکه مسئولان می‌بایست امکانات تفکیک جنسیتی در ورزشگاه‌ها را فراهم کنند.

سخنگوی شورای نگهبان وعده داده بود که اگر در ورزشگاه‌ها زیرساخت‌ها فراهم شوند، ممکن است دیگر منعی برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها وجود نداشته باشد.

عبدالله حاج صادقی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران از حضور زنان در ورزشگاه‌ها به عنوان یک خطر یاد کرده بود و گفته بود «غیرت دینی» در این مواقع باید به جوشش درآید.

بعد از پیروزی انقلاب برگزاری مسابقات ورزشی برای مدتی معلق بود و اولین بازی بعد از انقلاب هم در شرایط امنیتی و با حضور مأموران مسلح برگزار شد محمد شریعتمداری وزیر صنعت، معدن و تجارت و از طرفداران وقت پرسپولیس، با موتور ١٢۵ هوندا به استادیوم می‌آمد. ورزشکاران اجازه نداشتند با شورت ورزشی وارد زمین شوند و برخی از بازیکنان مانند محمود حقیقیان، بازیکن تیم ملی آن زمان با گرمکن بازی کردند. در آن ایام طرح جلوگیری از بازی بازیکنان بالای ٢٧ سال در فوتبال اجرا شد و همزمان زنان هم از ورود به ورزشگاه‌ها منع شدند.

No responses yet

Nov 09 2018

تاکید مقام فیفا بر ادامه تلاش برای حضور یافتن زنان در استادیوم‌ها در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: دبیرکل فیفا، فدراسیون جهانی فوتبال، روز پنج‌شنبه در یک پیام توییتری بر ادامه تلاش این سازمان در داخل و خارج از ایران برای حضور یافتن زنان ایرانی در استادیوم‌های ورزشی تاکید کرد.

به گزارش خبرگزاری رویترز، خانم فاطمه سامورا پس از دیدار با مریم قشقایی شجاعی این پیام را منتشر کرده است،‌ یکی از فعالان ایرانی حوزه حضور زنان در استادیوم‌های ورزشی.

این مقام فیفا پیشتر اعلام کرده بود که قرار است در آستانه بازی برگشت فینال رقابت‌های قهرمانی باشگاه‌های آسیا، با اعضای کمپین حضور زنان ایرانی در ورزشگاه‌ها دیدار کند.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، فاطمه سامورا روز چهارشنبه گفته بود که این دیدار روز پنج‌شنبه، ۱۷ آبان، در زوریخ سوئیس با فعالان استادیوم آزادی انجام خواهد شد که عریضه‌ای با ۲۰۰ هزار امضا جمع‌آوری کرده‌اند.

Held v. constructive talks this morning with advocates for #NoBan4Women. Their courage & passion for ⚽️ is remarkable. We will keep engaging with them, as well as public ⚽️authorities in IR to work towards stadium access for all. @openstadiums pic.twitter.com/o6tYuGFA8v

— Fatma Samoura (@fatma_samoura) November 8, 2018

No responses yet

Nov 08 2018

ایران‌ایر، سپهبد خادمی و ‘قتلی که فراموش شد’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


بی‌بی‌سی: پژمان اکبرزاده، سپهبد خادمی همراه با محمدرضا شاه و فرح پهلوی ملکه سابق ایران در مراسم سلام نوروزی، ۱۹۷۷ / ۱۳۵۶هواپیمایی ملی ایران در دهه ۱۹۷۰ عنوان “رو به رُشدترین” را در میان شرکت‌های هواپیماییِ جهان به خود اختصاص داده بود. “هما” به نوشته‌ دانشنامه ایرانیکا، پس از شرکت ملی نفت، پردرآمدترین شرکت در ایران بود و همچنین از سوی “بنیاد ایمنی پرواز” به عنوان یکی از امن‌‌ترین خطوط هوایی دنیا شناخته شده بود. این دستاوردها با نام سپهبد علی‌محمد خادمی (۱۹۱۳-۱۹۷۸) پیوند خورده بود که شانزده سال مدیریت هواپیمایی ملی ایران را به عهده داشت. خدمت او چند ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی با یک استعفای ناگهانی پایان یافت.

سپهبد خادمی چهل سال پیش در هفتم نوامبر ۱۹۷۸ (شانزدهم آبان ۱۳۵۷) در خانه‌اش در تهران کشته شد. علیرغم شهادت همسر و سربازانی که در خانه او کار می‌کردند، رسانه‌های زیرنظر دولت، قتل او را “خودکشی” خواندند، ولی همزمان چندین رسانه بین‌المللی مانند نیویورک تایمز، خبر “قتل” وی را منتشر کردند. سپهبد خادمی در میان بهاییانِ ایرانی بالاترین مقام مدیریت در یک نهاد دولتی را به عهده داشت. گرایش مذهبی او نیز که بر کسی پنهان نبود، سرسختانه مورد مخالفت گروهی از روحانیون مسلمان بود.

قتلی که فراموش شد

از کشته شدن علی‌محمد خادمی و اینکه چه کسی مسئول آن بوده دیگر به ندرت سخنی به میان می‌آید. تنها چند ماه پس از کشته شدن او انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و تعداد زیادی از مقام‌های حکومت گذشته به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به نظر می‌رسد گستردگی کشتارها و فضای متشنج کشور، آنچه بر سر مدیر “هما” آمده بود را به سرعت از یادها برد.

سیروس علایی، استاد پیشین دانشگاه تهران و از دوستان سپهبد خادمی، چندین سال را صرف بررسی اسناد مربوط به این قتل کرده است. او برای نخستین بار در بهار ۲۰۱۵ با همکاری خانواده خادمی مجموعه‌ای از مدارک فرمانداری نظامی تهران را در نشریه “ایران‌نامه” منتشر کرد. در یکی از این مدارک ثبت شده که سه پوکه فشنگ در کنار پیکر خادمی یافت شده است. بر پایه این مدارک و به گزارش افسری که محل حادثه را بازرسی کرده بود، سپهبد خادمی توسط “یک گروه حداقل سه نفری ترور شده” و پزشکی قانونی نیز “کشته شدن” او را با اصابت گلوله از پشت سر تایید کرده است. نام سه تن از اعضای “کمیته مشترک ضد خرابکاری” نیز در مدارک آمده که یکی از آنها در فرمانداری نظامی تهران توسط بهیه مؤید به عنوان شلیک کننده به همسرش، سپهبد خادمی شناسایی شد.

بیشتر بخوانید:

  • حکایت روزی که امیرعباس هویدا تیرباران شد
  • نخست وزیر پادشاه؛ بدترین زمان ملاقات با سرنوشت
  • کالبد شکافی مرده آزاری در ایران معاصر، از باب تا خاوران
  • آمریکا ایران ایر را تحریم کرد
  • چگونه توان رزمی نیروی هوایی ایران پس از انقلاب تضعیف شد؟

علیرغم شناسایی و دستگیری این افراد توسط فرمانداری نظامی، هیچیک از آنها محاکمه و مجازات نشدند. سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) کمی بعد، بهیه مؤید را حدود یک ماه بازداشت کرد تا وی اعلام کند همسرش خودکشی کرده است. او تسلیم این خواسته نشد.

سیروس علایی می‌گوید: “دستگاه‌های حکومتی در آن روزها چنان دست‌پاچه بودند که به هر کاری برای آرام کردن فضا دست می‌زدند. کشتن سپهبد خادمی – به عنوان یکی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های بهایی – یکی از همین اقدامات بود که نه تنها کمکی به آرام‌کردن فضا نکرد، بلکه برخشم مردم و همچنین جَری‌تر شدن روحانیون افزود”.

خادمی
علی‌محمد خادمی در میان کارمندان عالیرتبه هما، تهران، ۱۹۷۳/۱۳۵۲

علی‌محمد خادمی در میان “ایرانیان نامدار”

در کتاب “ایرانیان نامدار” نوشته عباس میلانی (چاپ ۲۰۰۸) مقاله‌ ویژه‌ای درباره سپهبد خادمی چاپ شده است. در این کتاب آمده: “خادمی در تهران پس از پایان تحصیل در دانشکده افسری و آموزشگاه خلبانی نیروی هوایی، به دانشکده نیروی هوایی بریتانیا راه یافت و نخستین شهروند ایرانی بود که موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی شد”. آقای میلانی کارنامه سپهبد خادمی را یک نمونه مثال‌زدنی در تاریخ معاصر ایران می‌داند که نشان می‌دهد جرات و صداقت، همراه با سیاست شایسته سالاری، چگونه می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد.

عباس میلانی در چهلمین سالگرد کشته شدن سپهبد خادمی می‌گوید: “هیچ سند دقیقی” ندیده که دستگاه امنیتی شاه در کشتن خادمی نقش داشته باشد. او می‌افزاید: “به نظر من شواهد اینگونه نشان می‌دهند که نیروهای مذهبی در این جریان نقش داشتند ولی در نهایت کوشیدند کاسه کوزه‌ها را بر سر ساواک بشکنند. خادمی بدون داشتن شبکه‌ای در داخل حکومت، هواپیمایی ملی ایران را از هیچ به بالاترین موقعیت رسانده بود. این عملکرد خاری بود در چشم کسانی که نمی‌توانستند این موفقیت را ببینند و امروزه حتی از تحصیل بهاییان در ایران جلوگیری می‌کنند.”

مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد می‌افزاید: “در رابطه با سپهبد خادمی، حتی منتقدانش به او انگ فساد مالی نمی‌زنند. در دوران مدیریت، خادمی تمام تلاش خود را به کار بست تا ایران ایر را از وابستگی به خلبان‌های خارجی رها سازد و همچنین قوانین شدید او برای استخدام خلبانان زُبده و همچنین جلوگیری از تاخیر پروازها – حتی برای مقام‌های عالیرتبه – زبانزد بود.”

خادمی
خادمی به اتفاق همسر و پسرش، یک روز پیش از کشته شدن در تهران، آبان ۱۹۷۸/۱۳۵۷

اختلاف نظر در هویت شلیک کنندگان

رسانه‌های زمان شاه دلیل کشته شدن سپهبد خادمی را یک‌صدا “خودکشی” اعلام کردند. عباس میلانی دلیل این موضوع را ناروشن ولی تا حدی متأثر از فضای بحران‌زده ایران در آن روزها می‌داند. او می‌گوید: “اکنون کاملاً روشن شده که نیروهای مذهبی در آتش زدن سینما رکس هم نقش داشتند ولی همان زمان وقتی داریوش همایون این موضوع را اعلام کرد هیچکس آنرا باور نکرد. در رابطه با قتل سپهبد خادمی نیز همینگونه بود. رژیم شاه اعتبار خود را از دست داده بود و هر چه می گفت علیه خودش به کار برده می‌شد.”

سیروس علایی اما نقش نیروهای مذهبی را به کلی مردود می‌داند و معتقد است با توجه به اسناد، نقش “کمیته ضدخرابکاری” در این بین روشن است. آقای علایی در عین حال پافشاری می‌کند که محمدرضا شاه از عملکرد کمیته ضد خرابکاری بی‌خبر بوده و کمیته نیز که در آن زمان قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود با اعمال نفوذ مانع از پیگیری فرمانداری نظامی تهران برای مجازات عاملان شد.

خادمی
سپهبد خادمی و همسرش در کنار مدیر انجمن بین‌المللی حمل و نقل هوایی، هامرشولد و همسرش در تهران، ۱۳۴۹/۱۹۷۰

دوران مدیریت در هما و یاتا

سپهبد خادمی پس از پایان تحصیل در ایران، بریتانیا و سال‌ها همکاری با نیروی هوایی ایران، آموختن را همچنان ادامه داد. او در سال ۱۹۵۷/۱۳۳۶ از کالج جنگی نیروی هوایی آمریکا در آلاباما فارغ التحصیل شد و از ۱۹۵۸/۱۳۳۷ به مدت چهار سال رییس ستاد نیروی هوایی ایران بود. خادمی از سال ۱۹۶۲/۱۳۴۱ به مدیریت شرکت نوبنیاد “ایران ایر” منصوب شد. کمی پس از آن، یک دوره عالی مدیریت حمل و نقل هوایی را نیز در دانشگاه آمریکایی واشینگتن به پایان برد.

عباس عطروش در کتاب “تاریخچه هواپیمایی بازرگانی در ایران” اشاره می‌کند، ایران ایر در آن زمان سیزده هواپیمای کوچک و حدود هفتصد و پنجاه کارمند داشت. این رقم در سال ۱۹۷۸/۱۳۵۷ به سی و هفت بویینگ و بیش از دوازده هزار و هشتصد کارمند رسید.

در کنار گسترش “هما”، ایران در سال ۱۹۷۰ – برای نخستین‌بار در آسیا – میزبان نشست “انجمن جهانی حمل و نقل هوایی” (یاتا) شد. در همان سال سپهبد خادمی برای یک سال ریاست این انجمن را در دست گرفت. او نخستین آسیایی بود که به این به موقعیت رسید.

در این دوره پروازهای هواپیمایی ملی ایران از خاورمیانه و اروپا به خاور دور و آمریکای شمالی نیز گسترش یافتند. در زمان مدیریت “هما” خادمی گرایش دایمی خود به فراگیری و به‌روز بودن را از نو نشان داد. برگزاری دوره‌های پی در پی آموزشی برای کارکنان در تهران و سازماندهی دوره‌های مدیریت در سراسر ایران یکی از نشانه‌های این نگرش بود. دانشگاه نورتروپ در کالیفرنیا به دلیل دستاوردهای خادمی در زمینه صنعت هوایی بازرگانی در سال ۱۹۷۷ به او دکترای افتخاری اهدا کرد.

مصادره اموال و پرونده‌ای باز

در پی انقلاب اسلامی اموال خادمی در تهران مصادره شد ولی پرونده قتل او همچنان باز است. در یکی از نامه‌های اداری که از تهران به‌دست آمده اشاره شده چنانچه زمانی بازماندگان قصد پیگیری موضوع را داشته باشند می‌توان دوباره پرونده آن را به جریان انداخت. مُنیب خادمی، فرزند بزرگ سپهبد خادمی، در سال ۲۰۰۴ برای جلوگیری از بایگانی شدن پرونده به تهران سفر کرد ولی به نتیجه‌ای نرسید. او می‌گوید: “به من گفتند کاری نمی‌توانید در رابطه با این پرونده انجام بدهید و موضوع مصادره نیز مربوط به حکمی است که آیت الله خمینی در رابطه با توقیف اموال بهاییان صادر کرده است.”

مُنیب، همراه با خواهرانش مُنا و مینو، مجموعه اسنادی را درباره فعالیت‌ها و ترور پدرش گردآوری کرده‌‌ که قرار است به زودی برای کاربرد پژوهشگران به کتابخانه دانشگاه استنفورد سپرده شود.

سپهبد خادمی در “گلستان جاوید” (گورستان بهاییان در تهران) به خاک سپرده شد؛ گورستانی که مدتی پس از انقلاب اسلامی با بولدوزر از میان رفت.

No responses yet

Nov 05 2018

مدیر کافه دانتیسم: بهزیستی به وعده هایش عمل نکرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایز: مدیر و موسس کافه «دانتیسم» در تهران می گوید: «سازمان بهزیستی که اولش قول همکاری و کمک های مالی داده بود، در نهایت هیچ کمک موثری به ما نکرد.»
کافه دانتیسم را جوانان مبتلا به سندروم «دان» و اختلال «اوتیسم» می گردانند.

خانم «آیدین آگاهی» امسال این کافه را راه انداخته است. او در مراسم افتتاحیه کافه، به خبرنگارها و افراد سرشناسی که حضور داشته اند، گفته که کافه را با حمایت مالی بهزیستی راه اندازی کرده است. اما مدتی که از افتتاح کافه گذشته، خودش مانده است و خودش. حالا می گوید هیچ کدام از آن وعده های داده شده عملی نشده اند. همه سعی و تلاش او این روزها، سرپا نگه داشتن کافه دانتیسم است؛ کافه ای که در آن 38 جوان مبتلا به اوتیسم، «سی پی» و سندروم دان کار می کنند.

آن روزهای اول، هر ساعتی از روز که به کافه دانتیسم سر می زدی، شلوغ بود. مردم جذب مهربانی و ابتکار عمل کارکنان و گردانندگان کافه شده بودند.

این کافه فضای مناسبی برای اشتغال این جوانان و دیده شدنشان فراهم کرده است. خانم آگاهی می گوید: «اسم 190 نوجوان و جوان مبتلا به سندروم دان، پی سی و اوتیستیک در لیست انتظار قرار دارند.»

موسس کافه دانتیسم مدت 17 سال معلم موسیقی کودکان مبتلا به سندروم دان، دارای اختلال اوتیسم، نابینا و مبتلایان به اختلالات تکاملی بوده است. او که در این سال‌ها، بارها این کودکان را در کنسرت های مردمی شرکت داده است، تصمیم می‌گیرد برای حمایت از آن ها و جلب توجه افکار عمومی به سوی این کودکان، اقدام به راه اندازی یک کافه و محل گفت و گویشان با مردم کند:«خواستم آن ها را وارد عرصه جامعه و تعامل با مردم کنم. این بچه ها بخشی از دنیای من هستند. آن هم دوست دارند دیده شوند و احساسات شان را جدی بگیرند.»

توضیح می دهد:«سال 1395 بود که مجوز کافه دانتیسم را گرفتم. به این دلیل کافه را انتخاب کردم تا بچه ها نشان بدهند که چه قدر توانمندند. آن ها وقت اجرای موسیقی، در برابر چشم هزاران تماشاچی تمرکز داشتند و کارشان را به درستی انجام می دادند. پس لابد توانایی گرداندن کافه را هم داشتند.»

او عزمش را جزم می‌کند و به سازمان بهزیستی می‌رود: «گفتم من پول آن چنانی ندارم، اگر شما حمایت کنید، این ایده ام را عملی خواهم کرد. سازمان بهزیستی قول داد که برای راه اندازی کافه کمک حال مان باشد. حوالی میدان “ونک” جایی را اجاره کردم. مدتی که گذشت، آن ها گفتند مبلغی که تعیین شده بوده را به بچه های شاغل در کافه می دهند و آن ها اگر دل شان خواست، به من برمی گردانند؛ یعنی عملا زیر قول شان زدند.»

از آن جایی که عامه مردم تصور کرده بودند کافه دانتیسم تحت پوشش و حمایت سازمان بهزیستی است، هیچ خیر و نیکوکاری تمایل به حمایت مضاعف نشان نداده است. حالا آیدین آگاهی مانده است و کافه ای که هزار جور خرج و مخارج دارد:«من نخواستم کار را نیمه کاره رها و امید بچه ها را ناامید کنم. سعی کردم آن جا را حفظ کنم. من حتی بیش از تعرفه وزارت کار به آن ها دستمزد وحقوق پرداخت می کنم. الان حدود شش ماه است که کافه افتتاح شده و من در ماه های اخیر ناچار شده ام جای دیگری کار کنم و درآمد حاصل از کار دومم را صرف کافه کنم.»

شیفت کاری جوانان شاغل در کافه دانتیسم، هر سه ساعت یک بار تغییر می کند:«زیرا نوجوانان مبتلا به این قبیل اختلالات، تحمل فیزیکی کم تری دارند. در ساعت هایی از روز، کافه شلوغ می شود و درخواست ها و تقاضاها بالا است. همه امورات کافه را همین بچه ها می گردانند، از پختن کیک خانگی در خانه هایشان گرفته تا درست کردن قهوه اسپرسو و کاپوچینو و دمنوش های آرام بخش.»

کافه دانتیسم با هر شیفت پنج نفره که سه ساعت کاری به طول می انجامد، اداره می شود. نظافت ، شست وشو و آماده کردن نوشیدنی ها، دسرها، اسپرسو، کافی میت، چای ترش و شیرین وانواع دمنوش ها و شربت ها و هرآن چه مربوط به کافه است را همین بچه ها انجام می دهند.

موسس کافه دانتیسم می گوید از هر گونه گسترش این مدل کافه در شهرهای دور و نزدیک استقبال می کند: «با این که ایده از من بوده است اما هر کسی مایل باشد این کافه را در جاهای مختلف و شهرهای دیگر راه اندازی کند، من وجهی بابت ایده ام نمی گیرم. هدف من این است که کودکان بیش تری مشغول به کار شده و جذب زندگی اجتماعی بشوند.»

کافه دانتیسم، یک فضای 38 متری با 38 کارمند است؛ جایی که محل دل خوشی نوجوانان مبتلا به سندروم دان و اوتیسم است.

آیدین آگاهی معتقد است توجه به کافه هایی از این دست باعث می شود که کودکان سندروم دان و اوتیستیک که نقش کم رنگ تری در فعالیت های اجتماعی دارند، عرصه ای برای حضور پیدا کنند؛ جایی برای شادی و دل گرمی آن ها و مفری برای گذران اوقات فراغت شهروندان.

No responses yet

Nov 02 2018

فرشید هکی: من دهه پنجاهی هستم؛

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سایت ملیون ایران :نوشته ای زیبا و خواندنی از نویسندۀ آزاده مرحوم “فرشید هکی” که هفته گذشته به طرز مشکوکی به قتل رسید و نهادهای امنیتی پیکر سوخته اش را به سرعت دفن کردند.

من دهه پنجاهی هستم؛
من دهه پنجاهی هستم. نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است !

من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام!

من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام!

من مدادِ سیاهِ “سوسمار”نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !
من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام!

من شبهایِ “وفات”ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام!

من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا “بِمیرَد “!

من پاترولِ «کمیته»، بنز سیاه «گشت ضربت» و وَن سبز «گشت ارشاد» را دیده ام!

من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه!

من قیچی کردن موی بلند و کراوات مردان و پونز بر پیشانی دخترانی که چند مویشان بیرون بود دیده ام!

من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی “تشییع ” کرده ام ! هر دوشنبه، هر پنجشنبه !

بوی جنازه آدمیزاد را که گلاب هم پنهانش نمیکرد بارها استشمام کرده ام!

من بارها “گیرِ” گشت های لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟!

آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!

من ویدئو را “قایمکی” دیده ام!

من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام!

نواری که صدایِ”معین” رویَش ضبط شده بود، با کلی خش خش و تق و توق!

من بوکس و شطرنج (حــرام) بازی کرده ام!

مدام من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها!

من دزدها را در خانه ها دیده ام و پلیس ها را بر پشت بام خانه‌ها که آمده بودند دیش‌های ماهواره را جمع کنند!

من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک (صادق هدایت)،خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند!

من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته عربی، تا فیلمِ سینمایی ببینم!

من با جنگ، ترس، تحریم، غم، شعار، سخنرانی، کمبود، عقده زور، ریا، بلندگو، کوپن، دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم!

من نسل بزرگ نشده ی این انقلابم.

نعشِ مرا در خاک وطنم بخاک نسپارید که خاک از عقده های روییده در دلم مسموم میشود.

مرا آتش بزنید و خاکسترم را به باد بسپارید!!!!

من متولد دههء پنجاهم. ….

مراقبِ مُردنم نخواهم بود، این کار همه چیز را ضایع می کند.

#فرشید_هکی
#خاشقچی_ایران
#فتوای_امنیتی
@shahrvandyar

No responses yet

Nov 02 2018

روایت رسانه‌های اسرائیل از نقش موساد در لو رفتن طرح «سوءقصد» ایران در دانمارک

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: در حالی که وزیر خارجه جمهوری اسلامی تاکید کرده که «اتهام تلاش تروریستی» منتسب به ایران در دانمارک، کار موساد است، رسانه‌های اسرائیل در یک پوشش وسیع خبری اعلام کردند که موساد این «توطئه ایرانی» را به دانمارک «خبر داد» و اطلاعات بعدی موساد هم به دستگیری یک ایرانی مرتبط با این «سوء قصد» انجامید.

دانمارک این هفته اعلام کرد یک مرد ایرانی با تابعیت نروژی را به اتهام «تلاش تروریستی» علیه جان یک فعال سیاسی ایرانی تابع دانمارک شناسایی، و او را با یاری سوئد، در خاک این کشور همسایه دستگیر کرده است.

نام ایرانی بازداشت شده اعلام نشده اما گزارش رسانه‌های اوپوزیسیون ایرانی حاکی است که این مرد به اتهام تلاش برای سوء قصد به جان حبیب جبر، از فعالان «جنبش الاحواز» که ساکن و شهروند دانمارک است، بازداشت شد.

رئیس پلیس، وزیر خارجه و نخست‌وزیر دانمارک روز سه‌شنبه ۸ آبان در نشست‌های خبری جداگانه خشم دولت خود را از به خطر افتادن امنیت کشورشان ابراز داشته و ایران را به عنوان عامل پشت پرده این طرح نکوهش کردند.

سایت اسرائیلی وای.نت روز چهارشنبه ۹ آبان نوشت «اسرائیل تایید می کند» که سازمان جاسوسی خارجی این کشور، موساد، «در پشت پرده اطلاعات داده شده به دانمارک و سوئد بوده است».

به نوشته وای.نت، اسرائیل فعالیت خود را برای جلوگیری از لطمه به موسسات یهودی و اسرائیلی افزایش داده و به اطلاعاتی نیز دست یافته که با هدف‌های اسرائیلی و یهودی در ارتباط نبوده است.

مان، شبکه رادیو و تلویزیون دولتی اسرائیل، روز چهارشنبه به نقل از مقامات دولتی این کشور خبر داد که موساد، دانمارک را از این «تلاش تروریستی» مطلع کرد.

در گزارش گیلی کهن، گزارشگر امور سیاسی شبکه رادیو و تلویزیون دولتی اسرائیل، نیز گفته شد که مقامات دولتی این کشور با تایید دخالت موساد در آگاه کردن اروپا از «توطئه‌های ایران»، نقش اسرائیل در امنیت اروپا را نشان می‌دهند.

روزنامه «جروزالم پست» نیز براساس گزارش این شبکه اسرائیلی، نوشت موساد هم دانمارک را از «توطئه» آگاه کرد و هم اطلاعاتی به این کشور داد که بر اساس آن، نروژی ایرانی‌تبار دستگیر شد.

این دومین بار در ماه‌های اخیر است که به گزارش رسانه‌های اسرائیل، موساد کشورهای اروپایی را از «طرح‌های تروریستی ایران» در این قاره آگاه کرده است.

نخست‌وزیر اسرائیل تیرماه امسال به طور سربسته گفت که کشورش در خنثی شدن یک طرح ضد امنیتی در اروپا نقش داشته است.

بنیامین نتانیاهو سپس افزود کشورهای اروپایی به ایران در نجات برجام کمک می‌کنند و میزبان رئیس‌جمهوری ایران می‌شوند اما رژیم تهران در حال توطئه تروریستی در خاک اروپا است.

رسانه‌های اسرائیل اندکی بعد به نقل از مقامات کشورشان خبر دادند که موساد «توطئه بمبگذاری» در همایش یک گروه مخالف جمهوری اسلامی ایران در فرانسه را به کشورهای اروپایی خبر داده و موجب دستگیری شماری از ایرانیان مرتبط با این «توطئه» شده است.

ماجرای «کشف توطئه تروریستی» جدید منتسب به جمهوری اسلامی با یکی از مهم‌ترین مسائل مربوط به ایران مصادف شده است.

این رخداد که در آستانه بازگشت تحریم‌های نفتی آمریکا علیه تهران بوقوع پیوسته است، مناسبات ایران با اروپا را به خطر انداخته است؛ این در حالی است که حمایت اروپا از حفظ برجام ظاهرا بیشترین اهمیت را دارد.

جروزالم پست روز پنجشنبه ۱۰ آبان با اشاره به برنامه پیشین اتحادیه اروپا برای تعیین سازوکاری که موجب تسهیل در کانال‌های پرداخت به ایران پس از اجرای تحریم‌های تازه آمریکا شود، نوشته است، ماجرای دانمارک از ظرفیت ایجاد اختلاف در اتحادیه اروپا بر سر ایران برخوردار است هر چند که در روزهای باقی مانده تا ۱۴ آبان، که موعد بازگشت تحریم‌هاست، بعید است که حمایت کافی در این اتحادیه را برای اتخاذ تصمیمی علیه ایران کسب کند.

جزئیات بیشتر از «توطئه سوء‌قصد» در دانمارک

سازمان امنیت دانمارک روز چهارشنبه جزئیات بیشتری در مورد این رخداد منتشر کرد که بر اساس آن گمان می‌رود ایرانی تبعه نروژ که در شهر یوته بوری در جنوب سوئد دستگیر شد، از محل زندگی حبیب جبر در حومه کپنهاگ عکس گرفته است.

یک رادیو محلی نروژ نیز مدعی شده که فرد بازداشتی اندک زمانی قبل از بازداشت، از سفر به ایران بازگشته بود.

ایران بدنبال حمله مسلحانه ۳۱ شهریور به شهر اهواز در رژه سالروز جنگ ایران و عراق که ۲۵ تن را کشت و دهها تن را زخمی کرد، دانمارک، هلند و بریتانیا را متهم کرد که به اعضای «گروهک‌های تروریستی مسبب جنایت اهواز» پناه داده اند.

No responses yet

Nov 01 2018

صدور احکام یکسال زندان و ۷۴ ضربه شلاق برای ۱۵کارگر معترض هپکو اراک

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

صدای آمریکا: کارگران «هپکو» اردیبهشت امسال در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‌های معوقه و بلاتکلیفی وضعیت اشتغال دست به اعتصاب و مسدود کردن چند روزه خط آهن اراک زدند.

کارگران کارخانه هپکو اراک که در اعتراض به وضعیت خود و پرداخت نکردن حقوق‌ها دست به اعتراض زده بودند، به زندان و شلاق محکوم شدند.
وبسایت خبری هرانا که اخبار حقوق بشر در ایران را منتشر می‌کند، روز یکشنبه ۶ آبان‌ماه از صدور احکام حبس و شلاق برای کارگران معترض شرکت هپکو اراک خبر داد.

کارگران هپکو اراک که پس از واگذاری این کارخانه به بخش خصوصی، بارها به پرداخت‌نشدن به موقع دستمزد خود اعتراض کرده و خواستار بازگرداندن مالکیت آن به دولت شده‌ بودند، اردیبهشت ماه امسال هم در اعتراض به عدم پرداخت حقوق های معوقه و بلاتکلیفی وضعیت اشتغال دست به اعتصاب و مسدود کردن چند روزه خط آهن اراک زدند.

پس از این اعتراض‌ها، در حالیکه منابع کارگری در ایران خبر از احضار و تشکیل پرونده برای حدود ۱۰ کارگر معترض هپکوی اراک داده بودند، وب سایت هرانا گزارش داد که پرونده این کارگران توسط شعبه ۱۰۶ دادگاه کیفری دو اراک بررسی شده و برای ۱۵ کارگر به اتهام «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات و تظاهرات غیر قانونی» حکم یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق تعزیری صادر شده است.

گفته می شود که این احکام برای «مجید لطیفی»،«بهروز حسنوند»، «حمیدرضا احمدی»، «امیر هوشنگ پور فرزانگان»، «مرتضی عزیزی»،«هادی فاضلی»،«ابولفضل کریمی»، «فرید کودانی»، «مجید یحیایی»، «امیر فتاح‌پور»، «یاسر قلی»، «امیر فرید افشار»، «مهدی عابدی»، «علی ملکی» و «بهروز ولاشجردی» صادر شده که اتهاماتشان در یک پرونده گروهی مورد بررسی قرار گرفته است. البته در دادنامه این افراد اعلام شده که احکام به استناد ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی به مدت ۵سال معلق و تعلیق است.

دلیل معلق بودن احکام صادر شده این کارگران در دادنامه نیز «عدم پرداخت حقوق ماهیانه از سوی شرکت هپکو» و«تحت تأثیر اوضاع و احوال به وجود آمده در خصوص شرکت از قبیل تعدیل نیرو و عدم کارکرد و واگذاری شرکت» اعلام شد.

هپکو از بزرگترین کارخانه های تولید کننده ماشین آلات سنگین راه‌سازی است که از قبل از انقلاب کارش را آغاز کرد و بعد از انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. از زمان خصوصی‌سازی و از سال ۱۳۸۶ مشکلات این کارخانه شدت پیدا کرد.

رکود اقتصادی، ورشکستگی واحدهای تولیدی و سوءمدیریت موجب شده است که بسیاری از کارگران از دریافت حقوق و مزایای کار محروم شوند. به طوری که ​طی ماه‌های اخیر تجمع اعتراضی توسط کارگران افزایش یافته است.

برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که در یکسال گذشته حدود شش هزار تجمع کارگری برگزار شده که بیشتر در اعتراض به پرداخت نشدن چندین ماه حقوق، اخراج گروهی، بلاتکلیفی پس از واگذاری کارخانه‌ها به بخش خصوصی و پایین بودن دستمزدها صورت گرفته است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .