اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

May 15 2014

رئیس جامع جراحان ایران: جراحان زیر خط فقر زندگی می کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایلنا: زمانی که صحبت از جراحان به میان می آید این تصور می شود که آنها ثروتمند هستند و پول زیادی دارند در حالی که این واقعیت نیست و درست عکس آن است.

رئیس جامع جراحان ایران گفت: استفاده از اعضای محکومین به اعدام برای پیوند به بیماران جز بدنامی چیزی ندارد.

به گزارش خبرنگار ایلنا ایرج فاضل در نشست خبری که صبح امروز (دوشنبه برگزار شد) گفت: زمانی که صحبت از جراحان به میان می آید این تصور می شود که آنها ثروتمند هستند و پول زیادی دارند در حالی که این واقعیت نیست و درست عکس آن است.

وی با اشاره به این که اکثریت جراحان در سراسر کشور در بدترین شرایط کار می کنند افزود: با وجود تورم شش سال است که یک ریال به تعرفه آنها اضافه نشده است.

فاضل تصریح کرد: روز اول سال دیه را تعیین می کننداما هیچ کس به فکر این مسائل نیست.

رئیس جامع جراحان ایران با اشاره به این که جراحان زیر خط فقر زندگی می کنند افزود: صحبت من درباره چند جراح موفق که معروفیتی پیدا کرده اند نیست.

وی خاطر نشان کرد: نباید کسانی که این قدر زحمت می کشند زیر خط فقر باشند.

فاضل با تاکید بر این که تعرفه ها باید عادلانه باشند افزود: از نظر اجتماعی یک جریان شومی در مملکت است که می خواهد تیشه به ریشه بزند و به این موضوع که جامعه پزشکی در افکار مردم قابل احترام بوده اند خدشه وارد کنند.

وی خاطر نشان کرد مسئله آن است که هر روز یک سر و صدای جدیدی راه می اندازند که یک تعداد جراح مافیا هستند و بیان چنین موضوعاتی به این بر می گردد که یا نمی فهمند مافیا یعنی چه و یا این که مغلطه می کنند.

رئیس جامعه جراحان ایران با طرح این پرسش که آیا مشکل ممکلت این تعداد هستند یا مشکل جای دیگر است افزود: این کفایت را ندارند که بیمه ها را درست کنند و هر روز یک سر و صدایی راه می‌افتد.

فاضل با بیان اینکه به نظر می رسد که این جریان سازمان یافته ای باشد گفت: یک عده دانسته و عده ای از دوستان ابله در این وضعین سهیم هستند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به رایگان بودن بیمارستانهای آموزشی تمام سالهای قبل از انقلاب و 12 سال بعد از آن اشاره کرد و افزود این بیمارستانها به کلی رایگان بود و این ده درصد را هم مردم نمی پرداختند و این بیمارستانها هم رونق داشت و به خاطر عمل جراحی هم هیچ کس بیچاره نمی شد.

وی خاطر نشان کرد: نغمه شوم خود گردانی بیمارستانها وقتی سر داده شد هم مردم را بیچاره کرد هم بیمارستانها را از پا انداخت.

فاضل با تاکید بر این که مردم نباید هیچ پولی در بیمارستان بپردازند افزود: باید به همان دوران برگردیم تا بیمارستانها رونق بگیرند.

فاضل ادامه داد خیلی از تخت های این بیمارستانها خالی است زیرا مردم باید هزینه های هنگفتی بپردازند.

رئیس جامعه جراحان ایران در بخشی دیگر از سخنان خود به خرید و فروش اعضای بدن اشاره کرد و افزود: هیچ جای دنیا این موضوع را نمی پذیرند وبه عنوان جامعه پزشکی نگران فروش کلیه هستیم.

وی با بیان اینکه عده‌ای به اسم توریست درمانی کارهای غیر قانونی دراین زمینه صورت می گیرد افزود: در بحث خرید و فروش کلیه باید متعهد به قوانین بین المللی بوده تا هزینه ای در این زمینه نپردازیم.

فاضل به اشاره به این که پیوند کلیه از دهنده زنده غیر فانی ممنوع است افزود: اما برخی از افراد در خارج از کشور به دلیل این که پیوند کلیه در کشورشان از دهنده زنده غیر فانی ممنوع است به مملکت ما می آید و این کار برای آنها به اسم توریست انجام می شود.

رئیس جامعه جراحان ایران خاطر نشان کرد: این توریسم درمانی نیست و مایه افتخار ممکلت نمی باشد فیلیپین و هند این کار را می کردند و سالها قبل این کار را متوقف کردند.

فاضل در ادامه به استقاده از اعضای محکومین به اعدام اشاره کرد و گفت: وحشتناک تر از توریسم درمانیاستفاده از اعضای محکومین به اعدام است. که نغمه شومی در این زمینه به راه افتاده است.

وی در پاسخ به این سوال حتی اگر فرد محکوم به اعدام برای استفاده از اعضای او رضایت بدهند باز هم نباید این کار انجام گیرد؟ گفت: فردی که می خواهد بمیرد رضایت او ارزشی ندارد و هیچ جای دنیا این را نمی پذیرند و انجام آن فقط یک پرونده بزرگ حقوق بشری را برای کشور ایجاد می ‌کند.

وی تصریح کرد در چین این کار انجام می شد اما به منظور برگزاری مسابقات المپیک از این کشور خواستند که این کار نباید انجام شود و چین هم این کار را متوقف کرد.

وی با اشاره به این که این موضوع را دوست نادان یا دشمن دانا مطرح می کند افزود: استفاده از اعضای محکومین به اعدام جز بدنامی برای ممکلت و برای جامعه پزشکی تاثیر دیگری ندارد و این مطلقا به نفع ممکلت نیست.

No responses yet

May 13 2014

بازگشت فعالان سیاسی به ایران ممنوع!

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: دستگیری تعدادی از فعالان سیاسی بازگشته به ایران نشان می‌دهد که سفر به ایران بدون هزینه نخواهد بود. دستگاه‌های امنیتی و قضایی با ایجاد رعب و وحشت امکان بازگشت ایرانیان خارج کشور را کاهش می‌دهند.

سال گذشته و در هنگام حضور روحانی و ظریف در نیویورک، نوید روزگاری جدید را به بسیاری از ایرانیان خارج از کشور را دادند. حسن روحانی در هتلی در نیویورک به حاضران ایرانی در سالن گفته بود که بازگشت به کشور، حق همه ایرانیان است. برخی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای که در طول دوران انتخابات در خارج از کشور برای پیروزی حسن روحانی تلاش کرده بودند، از جمله کسانی هستند که انتظار داشتند ثمره تلاش خود را بیشتر ببینند. سید ابراهیم نبوی، یکی از طنزپردازان طرفدار روحانی بعد از سخنان رئیس جمهوری ایران در نیویورک، اعلام کرد که به ایران باز خواهد گشت.

خبرگزاری رویترز همان زمان گزارشی در این باره تهیه و به ریسک‌های این نوع بازگشت اشاره کرد. در همان گزارش نام سراج میردامادی، فعال سیاسی و همکار برخی از رسانه‌های خارج از کشور به میان آمده بود: «میردامادی هنوز با اتهامات مربوط به انتقاد از مقام‌های جمهوری اسلامی و مصاحبه با رسانه‌های خارجی روبرو است. از زمان بازگشت در ماه اوت، او ممنوع‌الخروج و دو بار نیز بازجویی شده است، و هنوز اجازه کار و فعالیت در ایران را ندارد.»

میردامادی دو روز پیش، یعنی تقریبا ده ماه بعد از بازگشت به کشور بازداشت شد. این فعال سیاسی، پسر دایی رهبر جمهوری اسلامی است و موقعیتی متفاوت با بسیاری از فعالان دیگر دارد.

وقتی وزرات خارجه با احتیاط کارت دعوت می‌فرستد

معاون کنسولی، امور مجلس و ایرانیان وزارت امور خارجه در اسفند ۱۳۹۲ گفت: «سیاست و تاکید دکتر روحانی باز بودن درهای کشور بر روی همه ایرانیان خارج کشور است». معاون وزیر امور خارجه تاکید کرد «به طیفی که تردید دارند، گفته ایم که ایمیل بزنند و اگر ترس کاذبی وجود دارد، ابهام را برای آنان برطرف کنیم».

وزارت امور خارجه در ابتدا این ادعا را مطرح کرد که خود ابهام زدایی می‌کند و همچنین معاون کنسولی امور مجلس مدعی شد که «اپوزیسیون در شدیدترین حالت آن بین همه ایرانیان خارج از کشور تنها بین ۳ تا ۴ درصد هستند» و سپس تاکید کرد که «اکثریت ایرانیان خارج از کشور علاقمند به توسعه ملی و خوش آوازگی ایرانیان هستند و آن را مطالبه می کنند. ایران را دوست دارند و کمک هم می کنند».

اما بعد از گذشت چند ماه در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ماه امسال معاون امور ایرانیان خارج از کشور وزارت امورخارجه گفت: «بعد از اعلام آدرس ایمیل بیش از یک‌صد ایمیل از سوی ایرانیانی که در خارج از کشور سکونت داشتند دریافت کردیم که به هر دلیلی از بابت داشتن پرونده‌ای حقوقی در داخل کشور، نگران بودند. برای همه آنها ایمیلی ارسال شده که مدارک خود را ارسال کنند تا وزارت‌خارجه‌ به‌عنوان نهاد واسط و هماهنگ‌کننده، از نهادهای ذی‌ربط استعلام کند، حدود ۴۰نفر مدارک خود را فرستادند. ما هم مدارک را برای استعلام، به قوه‌قضاییه ارسال کردیم اما تاکنون پاسخی از سوی این نهاد دریافت نکرده‌ایم. هر زمانی‌که از سوی این قوه پاسخ دریافت کنیم، به‌سرعت به ایرانیانی که برای ما ایمیل فرستاده‌اند، اطلاع داده ‌می‌شود».

«شعار» و «تعهدات پوشالی»

در مدت زمان کوتاهی وزارت امورخارجه علاوه بر آمار و نظرات متناقض، از زیر بار ادعایی را که مبنی بر پیگیری و ابهام زدایی بود شانه خالی می‌کند. وزارت امورخارجه برای سرپوش گذاری نهادهای واسط مانند قوه قضاییه  را مسئول مطرح می‌کند و مدعی است که آن‌ها در پاسخ گویی کوتاهی کردند.  این در حالی است که قشقاوی معاون کنسولی، امور مجلس و ایرانیان وزارت امورخارجه مدعی شده بود که دبیرخانه کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور در وزارت اطلاعات تشکیل شده است و او به عنوان عضو این کمیته در جلسات آنها شرکت می‌کند. قشقاوی افزود: «جلسات به صورت منظم در وزارت اطلاعات تشکیل می شود و وزارت اطلاعات به نتایج خوبی در این زمینه دست یافته است و به زودی گزارش این جلسات منتشر خواهد شد».

با دستگیری تعدادی از فعالان بازگشته به ایران، ممکن است حجم نامه‌نگاری‌ها برای «ابهام زدایی» افزایش یابد. در روزها و هفته‌های اخیر حسین نورانی‌نژاد و سراج الدین میردامادی دو تن از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب بازگشته به ایران، دستگیر شده‌اند. سید ابراهیم نبوی که گفته می‌شود در برخی محافل از بازگشت سراج میردامادی به کشور حمایت کرده بود، هنوز به ایران باز نگشته است.

در طول ۳۵ سال گذشته حاکمیت چنین برخوردهایی را با منتقدان و کسانی که گفته می‌شد «امان»نامه گرفته‌اند، کرده است. برخی به خاطر تداوم انتقاد پس از بازگشت، با مشت آهنین جمهوری اسلامی مواجه شدند. خسروخان قشقایی با پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و بازگشت او با استقبال بی‌نظیر عشایر همراه بود اما در سال ۱۳۶۱ توسط حاکمیت دستگیر، شکنجه و سپس تیرباران شد. در سال‌های اخیر نیز حسین درخشان که بدون هماهنگی به ایران بازنگشته بود، پس از مدتی کوتاه دستگیر و سپاس زندانی شد. حتی در مواردی غیر سیاسی، کسی چون فاضل خداداد برای رفع سوتفاهم‌های مالی‌ به ایران بزگشت اما با حکم اعدامی از سوی قاضی دادگاه «اختلاس ۱۲۳ میلیاردی» روبرو شد. قاضی آن دادگاه کسی نبود به جز محسنی اژه‌ای.

برخوردهای سیاسی با مهمانان فعال از فرنگ برگشته

همین هفته، یکی از مدیران تازه منصوب دانشگاه آزاد اسلامی از کار برکنار شد. عبدالحسین هراتی که انتصابش به سرپرستی اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی خبرساز شده بود، روز شنبه بیستم اردیبهشت از مقام خود برکنار شد. هراتی که سال‌ها در استرالیا به عنوان یک پناهنده سیاسی زندگی و فعالیت می‌کرد، سال پیش به ایران بازگشت. هراتی که گفته می‌شود به خاطر سابقه انجام پروژ‌ه‌هایی با خانواده هاشمی رفسنجانی، امکان بازگشت به ایران و فعالیت در این دانشگاه را یافته بود، به خاطر نوشته‌هایش در خارج از کشور، هدف حملات اصول‌گرایان قرار گرفت و مقام‌های ارشد دانشگاه آزاد پس از «استعلام» با دستگاه‌های امنیت، به کار او در مرکز اسناد پایان دادند.

عبور بازگشته‌ها از فیلتر قوه قضائیه

دادستان کل ایران در سخنرانی خود در۸ اردیبهشت گفت: «تعدادی از جریان فتنه که در داخل کشور هستند ممنوع الخروج هستند و ۴ نفر از عوامل فتنه که در خارج کشور هستند غیابی محاکمه شدند».

به این ترتیب بسیاری از فعالان خارج کشور، غیابی محاکمه می‌شوند و دستگاه قضایی این پیام را به معترضان ایرانی خارج کشور داده است که بازگشت بدون هزینه به کشور امکان پذیر نیست. دستگیری یک از بستگان آیت الله خامنه‌ای که نگاه سیاسی‌ای نزدیک به سید هادی، برادرکوچک‌تر  آیت‌الله خامنه‌ای دارد، خود می‌تواند نشانه‌ای منفی برای فعالان سیاسی‌ای باشد که در سال‌های اخیر از ایران رفته‌اند.

باید دید حامیان دولت روحانی که بازگشت به ایران را تبلیغ می‌کردند، الان چه می‌گویند؟

No responses yet

May 12 2014

ستاره داوری، فعال سابق دانشجویی بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

رادیوزمانه: ستاره داوری، فعال سابق دانشجویی و عضو شورای مرکزی تشکل‌ اصلاح‌طلب دانشگاه قزوین، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت، توسط نیروهای امنیتی در منزل خانواده‌اش در تهران بازداشت شده است.
ستاره داوری

ستاره داوری، عضو پیشین شورای مرکزی تشکل‌ اصلاح‌طلب دانشگاه قزوین

یک منبع نزدیک به خانواده وی که خواست نامش فاش نشود، در گفت‌وگو با «رادیو زمانه» اعلام کرد که از محل نگهداری و علت بازداشت این فعال دانشجویی، اطلاعی در دست نیست.

این منبع افزود که خانواده ستاره داوری در این چند روز بارها به مراجع قانونی مراجعه کرده‌اند، اما تاکنون پاسخی به آن‌ها داده نشده است.

No responses yet

May 12 2014

نامه ی سی و یکم محمد نوری زاد به رهبر: به شما هم آیا سفارش می دهند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

محمد نوری‌زاد: سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیة الله خامنه ای

پیشنهاد می کنم برای درکِ رنج های جوراجور مردم، خود را بجای آنان بگذارید. که اگر از ابتدای رهبری تان، به این توصیه ی شیعی و انسانی مبادرت ورزیده بودید، اوضاع امروزِ ما حتماً به از این بود که هست. من برای درکِ بهترِ رنج هایی که یک به یک اعضای خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر با آن مواجه بوده اند، در وجهی تمثیلی شما و خانواده ی مکرمِ شما را از بیت رهبری برکنده و در خانه ی خود اسکان می دهم.

داستان از اینجا پا می گیرد: شما – مرد خانه – در سفرید. در خوزستان. در شوش دانیال. مردِ ناشناسی به شما زنگ می زند و از شما می پرسد: جناب خامنه ای، آیا شما اکنون در بیمارستانید؟ شما با کمی تردید پاسخ می دهید که نه، مگر خبری شده؟ آن دوست ناشناس با صدایی گرفته و درد آلود می گوید: یک سایت دولتی و حکومتی خبری درج کرده که در آن خبر، شما را بیمار و روانی توصیف کرده است. دیگر چه؟ دیگر این که…. شما – آقای خامنه ای – به دختر خود تجاوز کرده اید و همسرتان از شما شکایت کرده و اکنون شما در بیمارستان بستری و تحت مداوایید.

شما از سفر باز می گردید و در جمالِ همسر و فرزندان خود شرمی می بینید ناشی از هجومِ وقیحانِ حکومتی. از خود می پرسید: مگر می شود در یک نظام مؤکدِ اسلامی، کانون خانواده ی یک معترضِ مدنی اینچنین پلشت و نا جوانمردانه در معرضِ آسیب و حمله قرار گیرد؟ در درون اما با حاکمان حکومتی می گویید: آهای ای حکومتیان، منِ خامنه ای، هرچه هستم، بله یک معترضم. با من مطابقِ موازین قانونی ای بر خورد کنید که خود وضع شان کرده اید. نه این که لجام گسیختگانِ حکومتی را به حریم خانواده ام گسیل کنید و به کانون خانواده ام آشوب اندازید.

کمی بعد از داخل ساختمان شما فیلمی در یکی از سایت های حکومتی منتشر می شود و ریز ترین اطلاعات خانه و اعضای خانواده و حتی گفتگوهای همسایگان در نشست های فیمابین را بر ملا می کنند. یک هفته از این خبرسازی های وقیحانه نمی گذرد که همان سایت حکومتی، خبر دیگری منتشر می کند. چه؟ این که: دختر آقای خامنه ای، با همان تجاوزِ چندی پیشِ پدر آبستن شده است. انتشار آشکارِ این خبر، بی آنکه حساسیت و غیرتِ مدعی العموم و دستگاههای قانونی و قضایی را بر انگیزد و رگ های تعصب نمایندگانِ خاموشِ مجلس را متورم سازد، شما را به واقعیتِ مکرری نزدیک تر می سازد که: این حاکمیت، هیچ حریمی را محترم نمی شمرد جز بقای خود. و چون خامنه ای، تیزیِ نقدش را متوجه اصول و وعده های بی سرانجام این نظامِ بظاهر اسلامی کرده، پس لاجرم باید از حیثیت تهی گردد و دودمانش به عرصه ی فحش های حکومتی کشانده شود.

زمان می گذرد و یکی دو ماه بعد، شما ناگهان با صدای زنگ تلفنِ خانه از خواب بر می خیزید؟ به ساعت نگاه می کنید. که سه ی صبح را نشان می دهد. از خود می پرسید: چه رخ داده در این نیمه های شب آیا؟ گوشی را بر می دارید و محترمانه می فرمایید: بله؟ آن که در آنسوی خط است، می گوید: آقای خامنه ای؟ شما پاسخ می دهید: بله خودم هستم بفرمایید. مرد می گوید: ممکن است گوشی را بدهید به دست یکی از دخترانتان بشری خانم یا هدی خانم؟ کمی به هم می ریزید: این مرد، در این دیرگاه شب با دختران من چکار دارد؟ باز محترمانه از او می پرسید: شما؟ می گوید: من دوستِ هدی خانم و بشری خانمِ شما هستم.

شما ارتباط را قطع می کنید و به رختخواب باز می گردید. کمی بعد صدای تلفن همسرتان بلند می شود. بله؟ منصوره خانم خجسته؟ بله بفرمایید. لطفاً گوشی را بدهید به دخترتان هدی خانم؟ و ادامه می دهد: بشری خانم هم اگر هستند کار ما راه می افتد. همسرتان تلفن را قطع می کند. بلافاصله تلفن دخترانتان به صدا در می آید. به دخترها هشدار می دهید که پاسخ ندهند. اما یکی از آنها پیش از هشدار شما به مردِ آنسویِ خط گفته است: بله بفرمایید. کمی بعد تلفن یکی از پسرانتان آقا میثم به صدا در می آید. واین بازیِ ” برادران” نه با یک خط تلفن، که با ده پانزده خط، و نه با یک فرد مشخص، که با ده بیست نفر، آنهم طی تمامی ساعات شبانه روز بالا می گیرد. از دستِ شمایِ پدر، از دست شمایِ شوهر، چه بر می آید؟ خطوط تلفن تان را تغییر دهید آیا ؟ مخابرات، در چنگ برادران است. شما را راه گریزی نیست. در نهایت به همسر و فرزندانتان توصیه می کنید تلفن های ناشناس را بی پاسخ بگذارند. خودتان یک بار می نشینید و تعداد مزاحمت ها را شماره می کنید. هزار بار. دوهزار بار. سه هزار بار.

یک ماهی می گذرد و شما به نحوی با مزاحمین کنار آمده اید و شکایت تان از طرقِ دادسرا و کلانتری محل به مخابرات محول می شود و مخابرات رسماً و طی نامه ای به دادسرا می نویسد: ما امکان ثبت و رد یابی تلفن های مزاحم در این یک ماه گذشته را نداریم. مزاحمین علاوه بر تلفن زدن های پی در پی، به راهی دیگر نیز پای می نهند. مشخصات اتومبیل شما را به سایت های رایگان می دهند و تلفن شما و همسر و یکی از دخترانتان را نیز به اسم فروشنده پای آن می نشانند. اکنون شما با تلفن های متعددی مواجهید که خریدار اتومبیل تان هستند.

یک روز بی خبر از همه جا به تلفنی پاسخ می دهید که شماره اش معتبر و خانگی است. به خود می گویید: کسی با تلفن خانگی یا اداری و یا حرفه ای مزاحم نمی شود. پاسخ می دهید: بله؟ یکی از آنسوی خط اسم شما را می برد؟ آقا سید علی؟ بله بفرمایید. مرد با آرامش تمام می گوید: آقا سیدعلی، شما اگر یک خانم بیست و پنج سی ساله برای ما جور کنی خرجش چقدر می شود؟
تلفن را قطع می کنید و بخود می گویید: این امکان ندارد! اما وقتی تعداد فاحشه خواهان فزونی می گیرد، داستان را باور می کنید. به خانه می روید. همسرتان جلو می آید و با شرم می گوید: مرتب به تلفن من زنگ می زنند و برای من پیام می گذارند و از من فاحشه می خواهند. دخترتان هم می آید و سر به زیر می گوید: از من هم زن صیغه ای می خواهند با ذکر مشخصات زن دلخواهشان. دخترتان ادامه می دهد: حتی اسم مرا و تلفن مرا داده اند به سایت ها بعنوان نظافتچی خانه.

حساس می شوید به این که: این دیگر چه چشمه ای است! شماره تلفن خود را به گوگل می دهید تا برایتان جستجو کند. بلافاصله چندین صفحه گشوده می شود. واویلا. دست بر پشت دست می زنید و با خود زمزمه می کنید: ای وای از این برادرانِ اسلامی! مگر چه دیده اید؟ می بینید عکس های برهنه ی فاحشه های جور واجوری را در چندین سایت قرار داده اند و تلفن شما را و تلفن همسرتان را و تلفن یکی از دخترانتان را در آنجا گذارده اند که اگر فاحشه می خواهید به آقا سیدعلی و همسر و دخترش مراجعه کنید. در خلوت از خود می پرسید: این چه جامعه ای است که ظرف چند روز بیش از هزار سفارش زن صیغه ای و فاحشه به اعضای خانواده ی منِ خامنه ای داده شده است!؟ سر به زیر می اندازید و به خود می گویید: وقتی آستانه ی فاحشگی در جمهوری اسلامی به سیزده سال و دوازده سال می رسد و مافیای این کاره، انواع دختران و زنان را در امنیت کامل به دیگر کشورها صادر می کنند، سفارش فاحشه به سیدعلی و خانواده اش نباید اعجاب انگیز باشد.

جناب رهبر:
بله، خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر، با بازی های پلید و ناجوانمردانه ی اینچنینی مواجه بوده است. همین اکنون ما با زنگ ها و پیام های سخیف و مستهجنِ پی در پی مواجهیم. از شما می خواهم دستور دهید هر چه زودتر این فضاحت حکومتی را از سرِ خانواده ی من بر بچینند. مأموران شما مرا بخاطر نقد ها و اعتراضات مدنی ام، طبق قانون ببرند و زندانی ام کنند و به دارم بیاویزند، اما حریم خانواده ام را محترم بدارند. این خواسته ی فراوانی نیست. اینگونه که بر منبرها گفته اند، ظاهراً یزید با خاندان امام حسین محترمانه رفتار کرد. لااقل از یزید بیاموزیم نحوه ی برخورد با خانواده ی معترضان را.

با احترام
محمد نوری زاد
بیست اریبهشت سال یکهزار و سیصد و نود و سه

No responses yet

May 11 2014

مدیر انتشاراتی نصیرا: تهدید کردند با ماشین از رویت رد می شویم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

اخبار روز: • بابک اباذری مدیر انتشارات نصیرا بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی خود در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد، به دلیل تهدید و فشارهای امنیتی از ایران خارج شد. این شاعر و فعال در حوزه نشر کتاب در گفتگو با اخبار روز جزییات بیشتری را از تعطیلی غرفه انتشارات در نمایشگاه کتاب و تهدیدها و فشارهایی که از سوی نهادهای امنیتی و وزارت ارشاد متوجه او بوده بازگو می کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱٣۹٣ – ۱۰ می ۲۰۱۴

اخبار روز: بابک اباذری مدیر انتشارات نصیرا بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی خود در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد، به دلیل تهدید و فشارهای امنیتی از ایران خارج شد. این شاعر و فعال در حوزه نشر کتاب در گفتگو با اخبار روز جزییات بیشتری را از تعطیلی غرفه انتشارات در نمایشگاه کتاب و تهدیدها و فشارهایی که از سوی نهادهای امنیتی و وزارت ارشاد متوجه او بوده بازگو می کند.
گفتگو توسط مهران جنگلی مقدم صورت گرفته است.

اخبار روز: بعد از پلمپ غرفه “انتشارات نصیرا” در نمایشگاه کتاب شما امیدوار بودید که مشکل پیش آمده در محدوده وزارت ارشاد حل و فصل شود و پرونده تخلف انتشارات به مراجع قضایی ارجاع نشود. اما چه اتفاقی افتاده است که مدیر یک انتشاراتی که تا چند روز پیش فعالیت های عادی خود را انجام میداد امروز از ایران خارج شده است؟

بابک اباذری: مایلم از چند روز قبل از پلمپ غرفه انتشارات نصیرا آغاز کنم. تا تاریخ ۱۶ اردیبهشت که غرفه تعطیل شد در مقابل تهدید هایی که انجام می شد سکوت کردم به این امید که تهدیدها فروکش کند و تمام شود، اما برخلاف انتظارم تهدیدها نه تنها کم نشد که بیشتر هم شد و با وجود این تهدیدها دیگر ماندن من در ایران به صلاح نبود، چون عملا وجود این تهدیدها به معنی از دست رفتن کار و امنیت من بود. هر لحظه امکان بازداشت من بود یا اینکه کسی بخواهد به من حمله کند. در این شرایط بود که من تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.
فردای روزی که خبرگزاری فارس (که بعد این خبر را پاک کرد) خبر کذبی را منتشر کرد مبنی بر اینکه ما کتاب شعر یکی از هنرمندان مورد غضب حکومت را می فروشیم و پیش ازین هم ما مجوز انتشار کتاب حبیب محبیان خواننده لس آنجلسی را گرفته ایم، نیروهای لباس شخصی به غرفه ما حمله می کنند و مرا تهدید می کنند که با ماشین از روی من رد خواهند شد و باید کتاب های مورددار ازغرفه جمع آوری شود. دوباره فردای آن روز از ارشاد مراجعه کردند و نزدیک بیست عنوان کتاب را به عناوین مختلف از غرفه ما جمع کردند. مانند “روزی در ونیز خودکشی میکنم”، ” به قلب تو شلیک میشوم”، “بنزین روی شناسنامه ها” و موارد دیگر. یک روز بعد از جمع آوری کتاب ها آمدند و غرفه را به طور کامل پلمپ کردند. بعد از پلمپ غرفه، من تماس گرفتم با رییس کمیته ناشران داخلی و ایشان به من گفتند که شما یک نامه ای بنویس و درخواست تجدید نظر کن. من درخواست تجدیدنظر کردم و فردای آنروز که رفتم برای پیگیری این ماجرا به من گفتند که مسئله شما امنیتی است، آبروی نظام رفته و “سردار وحید” و “سردار رازانی” که پیگیر این ماجرا هستند گفته اند شما به هیچ وجه نمی توانید غرفه را باز کنید و به ما دستور دادند کل کتاب های شما را (حتا آنها که از ارشاد مجوز نگرفته اند) بازبینی و بررسی کنیم. خط فکری شما باید مشخص شود و احتمال دارد پروانه نشر باطل شود و شما به مراجع قضایی معرفی شوید و اگر میخواهید این اتفاق نیافتد باید سکوت کنید و باهیچ رسانه ای مصاحبه نکنید. با هیچ خبرگزاری خارجی و تلویزیون های ایرانی که در خارج از ایران فعالیت می کند نباید صحبت کنید و باید سکوت کامل کنید و اینکه مدتی فقط باید کتاب های مذهبی چاپ کنید تا پرونده شما را به مراجع قضایی نفرستیم.

اخبار روز: تهدیدها از سوی افراد و چه نهادهایی انجام میگرفت؟

بابک اباذری: من نمی دانم از سوی چه اشخاص یا کدام نهادها صورت می گرفت اما در ارشاد به من گفته شد پرونده شما امنیتی است. من شناختی از این افراد ندارم، اما فکر می کنم مربوط به اطلاعات سپاه باشند.

اخبار روز: به نظر می آید اعمال فشار برای چاپ کتاب های مذهبی از سوی وزارت ارشاد صورت گرفته باشد. آیا به این شکل بوده؟

بابک اباذری: بله. این قسمت ماجرا مربوط به وزارت ارشاد بوده.

اخبار روز: به شما گفته شد که چه کتاب های مذهبی مدنظرشان بوده و از چه نویسندگانی؟

بابک اباذری: نه، وارد جزئیات نشدند.

اخبار روز: واکنش اولیه شما به درخواست ها چه بود؟

بابک اباذری: واکنش من فقط سکوت و خارج شدن از جلسه بود.

اخبار روز: دراین مرحله از ماجرای شما آیا پرونده نصیرا وارد فاز قضایی شده بود؟

بابک اباذری: اطلاع دقیقی ندارم. اما به صراحت گفتند که اگر میخواهید پرونده شما وارد فاز قضایی نشود باید با ما همکاری کنید. با رسانه ها مصاحبه نکنید و دوره ای را فقط کتاب های مذهبی چاپ و منتشر کنید.

اخبار روز: واکنش نویسندگانی که نصیرا متولی انتشار آثارشان بوده، به بسته شدن غرفه و برخوردی که با انتشارات نصیرا صورت گرفته چه بوده؟ آیا اجماع یا صدای مشترکی در جهت اعتراض به این اتفاق از سوی آنها دیده می شود؟

بابک اباذری: اکثر این نویسندگان در فضای مجازی و فیسبوک هایشان به این مسئله واکنش نشان دادند. اجماع را هم من نخواستم به این دلیل که تصور میکردم مسئله به زودی حل میشود. امروز هم وقتی می بینم که پرونده امنیتی شده است و با توجه به اینکه اکثر این نویسندگان در ایران زندگی می کنند، نمیدانم اجماعی برای اعتراض به این قضیه که یکسوی ماجرا به آنها بازمی گردد، صورت خواهد گرفت یا نه؟ اما به هرحال اکثر این دوستان در فضای مجازی به این مسئله اعتراض کرده اند.

اخبار روز: بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی نصیرا در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد و خروج اجباری شما از ایران، انتشارات نصیرا، کارکنان و کتاب های موجود در آن در چه وضعیتی بسر می برد؟ و چه آینده ای را باید برای آن در نظر گرفت؟

بابک اباذری: من بیشتر امور را به خانوادم سپردم و به چند نفر از دوستان نزدیکم گفتم که برخی امور را رتق و فتق کنند. اگر مجوز دادند کتاب هایی که از بچه ها چاپ شده را به آنها برسانند و کتاب ها را به سیستم پخش بدهند. غیر از این نمیدانم چه اتفاقی در انتظار ما خواهد بود. احتمالن کتاب ها را به خود مولفین واگذار می کنیم.

اخبار روز: در گفتگویی که قبلا با هم داشتیم به نقش بعضی از انتشاراتی ها هم (در کنارخبرگزاری فارس) در پرونده سازی بر علیه نصیرا اشاره کردید. آیا مایل اید دراین باره توضیح دهید؟

بابک اباذری: برخی از این انتشاراتی ها در حوزه ادبیات رقیب محسوب می شدند و البته وابسته به سیستم هستند. امسال ما به عنوان ناشر مستقل طی جریانی کتاب شاعرانی که سال ها پشت در بسته مافیای نشر متوقف مانده بودند را منتشر کردیم. اینها (انتشاراتی های وابسته به سیستم) اولین کسانی بودند که متوجه شده بودند برخی ترانه های هنرمند مورد غضب آنها در بین یکی ازکتاب های ما (“بعد از باران قبل از تبعید” سید مهدی موسوی) هست. این افراد شیطنت کردند. مسئله قابل توجه دیگری که وجود دارد شعر برای این سیستم مسئله مهم و چالش برانگیری محسوب می شود و میخواهند تحت نظر افرادی باشد که از نظر آنها مورد تایید است.

اخبار روز: میتوانید وابسته به سیستم بودن را بیشتر توضیح بدهید؟

بابک اباذری: مدیران این انتشاراتی ها همکاری های نزدیکی با ارشاد دارند. در کنار پنجاه شصت عنوان کتاب شعری که منتشر می کنند، صد عنوان هم کتاب مذهبی انتشار می دهند اما در ویترین خود نمی گذارند تا به عنوان ناشر تخصصی باقی بمانند. از انواع رانت های مختلفی که دارند نهایت استفاده را می برند.
ارشاد در خرید کتاب های منتشر شده به این ناشرین کمک می کند، در سیستم پخش دست بازتری دارند، حتی در نوع ممیزی هم کمکشان می کند به خصوص مساله نوع سانسور روی این ناشرین هست که بازتر هست به شکلی که بسیاری از مولفین تنها به این خاطر که کمتر سانسور شوند با این ناشران کار می کنند.

اخبار روز: به نظر میرسد اعمال فشار برای چاپ کتاب مذهبی پدیده ی نوظهوری است. آیا چنین درخواست هایی مسبوق به سابقه است؟ و قبلا آیا شما یا همکارانتان با نظیر چنین درخواست هایی روبرو شده بودید؟

بابک اباذری: نه لزوما چنین درخواستی، اما سابقه داشته که در گذشته، مثلا رییس وقت اداره کتاب از ما بخواهد آثاری را که برای صدور مجوز می فرستیم خودمان سانسورهایی که به نظرمان ضروری می آید را اعمال کنیم که البته من به شخصه هرگز تن به این سانسور اولیه ندادم. کتاب ها را همانطور که مولفین به دست ما می دادند برای ارشاد می فرستادیم. امسال هم این خواسته را از ما داشتند که سانسور را خود ما اعمال کنیم.

اخبار روز: اصولا چه نوع ممیزی و سانسوری در صدور مجوز چاپ و انتشار کتاب وجود دارد؟ و چرا بعد از صدور مجوز نشر برای یک کتاب باز شاهد نمونه هایی مانند جمع آوری کتاب از نمایشگاه و جلوگیری از فروش بعضی کتاب ها هستیم؟

بابک اباذری: سانسور در ایران هیچ اصول ثابت و خاصی ندارد. با توجه به سانسورچی ممکن است حساسیت ها تغییر کند. اما به طورکلی مسائل مذهبی و موضوعات مربوط به خدا و ائمه خیلی مورد حساسیت هست. مسایل اروتیک و همچنین موضوعات سیاسی، اینها مواردی اند که بیشترین سانسور روی آنها اعمال می شود. ضمن اینکه سانسور روی کلمات خاص هم اعمال میشود و حساسیت روی فضای کلی آثارهم بخشی از سانسورهای اعمال شده را تشکیل میدهد.
نهادهای مختلفی از مراکز قدرت مانند سپاه، مجلس، آیات اعظام در قم روی ارشاد نظارت دارند و نظر هر کدام از اینها می تواند باعث شود که کتابی جمع آوری شود، حتا اگر مجوز انتشارش صادر شده باشد. به عنوان مثال مجوز کتاب “مرد تنهای شب” گزیده اشعار حبیب محبیان را از ارشاد گرفته بودیم و آماده بودیم که کتاب را پخش کنیم اما جلوی کتاب را گرفتند به دلیل حساسیت هایی که ایجاد شده بود.

اخبار روز: از زمان روی کار آمدن دولت روحانی تبلیغات زیادی انجام گرفت که نشان دهد تغییراتی در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ صورت خواهد گرفت. دیدار هنرمندان و نویسندگان مانند آقای “دولت آبادی” با آقای روحانی هم از سوی طرفداران رییس جمهور سرآغاز این تغییرات معرفی می شد. اما در عمل ما با برخوردهای امنیتی و آمرانه در حوزه فرهنگ و نشر و کتاب مانند آنچه با نصیرا صورت گرفت روبروییم. سوال من اینست که جامعه به عنوان ناظر ذی نفع، کدامیک از اینها را باید باور کند؟

بابک اباذری: مسئله ای که وجود دارد این است که ما با یک فضای دوگانه روبروییم. به قول خودشان با تغییرات مواجهیم اما ما فقط تیترهای قشنگ می بینیم اما محتوا همانست که بود… . همزمان با “نشر چشمه” چند نشر دیگر سلب امتیاز شده بودند اما فقط به نشر چشمه چون توی چشم بود اجازه فعالیت دادند اما نشرهای دیگر همچنان اجازه ندارند به فعالیت هایشان ادامه دهند و قضیه کن لم یکن شده است. قضیه آقای دولت آبادی هم همینطور است. ایشان نویسنده بزرگ و مطرحی اند اما نباید فراموش کنیم که بیش از صد عنوان کتاب اجازه چاپ ندارند. ما (انتشارات نصیرا) در دولت آقای روحانی نزدیک سیزده عنوان کتاب غیرمجاز داریم که در دولت احمدی نژاد فقط دو مورد داشتیم، که همه این عناوین مربوط به ادبیات بودند و هیچ ارتباطی به مباحث سیاسی یا مذهبی نداشتند که بگوییم از خط قرمزها عبور کرده اند.

اخبار روز: با توجه به اتفاقات پیش آمده، آینده را چگونه می بینید؟

بابک اباذری: من حاصل همه تلاش هایم را از دست داده ام. همه تلاش این چند ساله و نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد. در حال حاضر آواره ام و نه راه بازگشت به ایران دارم و نه هیچ چشم اندازی از آینده. تنها تقصیر من این بوده که پایبند آزادی بیان و اندیشه بوده ام و نخواستم در چهارچوب های خشک نظام جمهوری اسلامی حرکت کنم.هوای تازه ای وارد فضای نشر ادبیات کشور کردم. چهره های جوانی را به ادبیات کشور معرفی کردم و این باعث شد که زنگ خطرها به صدا دربیاد. بسیاری از منتقدان حرکت ما را رنسانس ادبی میدانستند. در سال جدید بیشترین اعمال اصلاحیه و سانسور روی کتاب هایی بوده که منتشر کردیم. بیش ازهزار صفحه اصلاحیه داشتیم و سیزده عنوان کتاب غیر مجاز.

اخبار روز: میتوانید این کتاب ها را نام ببرید؟

بابک اباذری: “ترانه ای راک برای مصلوب”، “خوابیدن با همان کلک قدیمی” که برای شاعران نسل بیت آمریکا بوده، “عمان نامه ماهی ها”، “سوء زن”، “کتاب غزلهای شعر کرج”، و کتابی داشتیم که هشتاد صفحه اش مورد سانسور واقع شده بخشی از سانسورهایی بوده ما با آن روبرو بودیم.

No responses yet

May 11 2014

دفاع واحد حقوقی شرکت بیان از حریم خصوصی کاربران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

بیان: پایبندی به رسالت شرکت بیان در حفظ حریم خصوصی کاربران، نیازمند تخصص در دو حوزه فنی و حقوقی است. از این رو یکی از جنبه های کاری سخت، وقت گیر و پرهزینه در شرکت بیان فعالیت های تخصصی واحد حقوقی شرکت است. فعالیت های مستمری که کاربران ما عموما از آن بی خبرند. مکاتبات زیر نمونه ای از این تلاشها برای صیانت از حقوق کاربران بیان است.

بسمه تعالی

از :پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ناجا
به : مدیریت محترم شرکت بیان
موضوع : استعلام

سلام علیکم
با صلوات بر محمدو آل محمد(ص) و با احترام؛

خواهشمند است دستور فرمایید به قید فوریت Log مربوط به مشخصات ایمیل
اعلامی به قید فوریت جهت بهره برداری لازم به این پلیس اعلام دارند./

باسمه تعالی

جناب آقای سرتیب سید کمال هادیانفر
ریاست محترم پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ناجا
با سلام و احترام،

ضمن تقدیر و تشکر از تلاشهای شما و همکاران شما در نیروی انتظامی برای تامین امنیت شهروندان، پیرو نامه مورخ ۱۳۹۳/۲/۱ به شماره ۱۵/۹۳/۱۴/۴۴ و تماس های مکرر بعدی مبنی بر درخواست اطلاعات یکی از کاربران شرکت بیان، موارد ذیل را به استحضار می رسانم:
۱.    قطعا یکی از پایه های اصلی برای حفظ امنیت کاربران در فضای مجازی، حفظ حریم خصوصی آنها است.
۲.    قانون جرایم رایانه ای مصوب ۱۳۸۸/۳/۵ مجلس شورای اسلامی، در ۱۳۸۸/۳/۲۰ توسط شورای نگهبان تایید شده و رسمیت یافته است و رعایت آن برای همه ضروری است و تخلف از آن قابل پیگرد قانونی است.
۳.    مطابق مواد ۲۱ الی ۲۳ قانون جرایم رایانه ای، شرکت ها تنها مکلف به پاسخگویی به ۲ مرجع هستند: کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه و مقام قضایی رسیدگی کننده به پرونده.
۴.    قید “رسیدگی کننده به پرونده” در مواد مذکور نیز بیانگر آن است که حتما باید قبلا در اثر شکایت، پرونده ای تشکیل شده باشد و تنها مقام قضایی رسیدگی کننده به “همان پرونده” صلاحیت لازم را دارا خواهد بود.
۵.    از آنجا که در قانون مذکور پلیس فتا جزو مراجع ذیصلاح ذکر نشده است، چنین درخواستی مسلما غیرقانونی است.
۶.    رویه ثابت شرکت بیان نیز همواره عمل در چارچوب قانون بوده است.
۷.    اگر فرد یا شرکتی بدون طی مراحل قانونی فوق الذکر اطلاعات کاربران را در اختیار پلیس فتا قرار داده است، قطعا تخلف کرده و استناد مامورین پلیس فتا به رویه شرکت های متخلف مایه تعجب و تاسف است.
۸.    قبلا در مورد موارد مشابه اطلاع داده بودیم که در صورت تکرار هرگونه درخواست غیرقانونی مجبور به پیگیری حقوقی و اجتماعی مساله خواهیم شد.
۹.    امیدواریم پلیس فتا خود هرچه سریعتر اقدام به پیگیری مساله و برخورد انضباطی با ماموران خاطی و اصلاح رویه های اشتباه نماید.
۱۰.    از آنجا که پیگیری این مساله توسط پلیس فتا بیش از ۲ هفته جریان داشته است، واحد حقوقی شرکت بیان آمادگی دارد تا شرح کامل تری از این مساله را در اختیار مراجع قضایی، ریاست پلیس فتا و نیز بازرسی نیروی انتظامی قرار دهد.
۱۱.    قطعا رعایت حقوق کاربران و حفظ اطلاعات شخصی و حریم خصوص آنها نیازمند فرهنگ سازی گسترده در بین کاربران، شرکت های ارائه دهنده خدمات و همه مسولان و متولیان کشور عزیزمان ایران است.

بسمه تعالی

از :پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ناجا
به : مدیریت محترم شرکت بیان
موضوع : در متن

سلام علیکم
با صلوات بر محمدوآل محمد(ص)  و با احترام؛
در پاسخ به نامه شماره پ/۳۹۰ مورخه ۱۳۹۳/۲/۶ به اطلاع می  رساند مامورین این پلیس طی تماس تلفنی با مدیریت آن شرکت درخواست خود را مبنی براستعلام وبلاگ مطروحه به صورت تلفنی اعلام که مقرر گردید موارد درخواستی به صورت مکتوب ارسال گردد تا بررسی های مربوط به مصادیق مجرمانه در خصوص آن اعمال شود و طی نامه شماره ۱۵/۹۳/۱۴/۴۴ مورخه ۱۳۹۳/۲/۱ به آن شرکت اعلام شد،با پیگیری صورت گرفته مبنی بر پاسخ استعلام، مدیریت آن مجموعه اذعان داشته وبلاگ مذکوردارای محتوای مجرمانه نبوده واستعلام نیازمند دستورقضایی می باشدکه مامور مذکور اعلام داشته درصورتیکه نیاز به دستور قضایی می باشد به صورت مکتوب اعلام تا اقدام بعدی صورت پذیرد. همچنین در خصوص بند ۸ نامه آن شرکت در صورت وجود مستندات مبنی بر تکرار اینگونه موارد به این پلیس اعلام تا پیگیری لازم صورت پذیرد. /

باسمه تعالی

جناب آقای سرتیب سید کمال هادیانفر
ریاست محترم پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ناجا
با سلام و احترام،

در پاسخ به نامه شماره ۴۴/۹۳/۱۴/۴۴ مورخ ۱۳۹۳/۲/۱۰ ، لازم به ذکر است که توضیحات و مستندات مربوط به تخلفات و درخواست های غیرقانونی و نیز ******** ، به نماینده جنابعالی که حضورا به شرکت بیان مراجعه کرده بود تحویل داده شد و رسید اخذ گردید.
جای تاسف است که پرسنل شما با تعجب از ما می پرسیدند که”ما هرچه بررسی کردیم نفهمیدیم شما به کجا وصلید و پشتتان به کجا گرم است که جرات می کنید با پلیس کل کل کنید!” و پاسخ شنیده اند که “به برکت جمهوری اسلامی و خونهای پاک شهیدان، قانون، پشتوانه تک تک شهروندان است، البته اگر به حقوق خود آشنا باشند”.
اگر قانون از سوی مجریان آن مورد بی مهری قرار گیرد و لازمه استناد به قانون و استفاده از حقوق قانونی اتصال به نهادهای خاص باشد، “بیان” به عنوان یک شرکت خصوصی مستقل، قطعا ترجیح خواهد داد فعالیت های خود را هرچه سریعترخاتمه دهد که ان شاء الله چنین نخواهد شد.
همچنین لازم است مطلع باشید در نمایشگاه رسانه های دیجیتال در مصلی تهران، ***************** **********************
امیدوارم با تجدید نظر بنیادی در رویه های کاری و استخدامی پلیس فتا، شاهد نقش آفرینی این نیرو در رشد فرهنگی و سلامت و امنیت فضای مجازی کشور به مفهوم واقعی آن باشیم.

No responses yet

May 11 2014

اجرای کنسرت بدون حضور خواننده برای نخستین بار در تاریخ موسیقی ایران؛ وحید تاج: امنیت جانی نداشتم و با اسکورت پلیس رفتم!+ویدیو

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

تابناک: اشتیاق مردم عزیز و هنردوست و تشویق‌های بی‌امانشان باعث شد تا لباس کنسرت بپوشم و در بین تماشاچی‌ها به دیدن کنسرت بنشینم. در پایان روی صحنه رفتم تا از مردم تشکر کنم، در این حین خاک مهرآیین با صدای بنده در سالن پخش شد و تشویق‌های بی‌امان مردم و چشمان اشک‌آلود من که ناگهان به صحنه حمله شد و…‌ ویدیویی از لحظات ملتهب این کنسرت را در «تابناک» تماشا کنید.

کنسرت موسیقی سنتی گروه مسیحا با صدای وحید تاج، خواننده برجسته موسیقی سنتی در یزد با اقدام غیرقانونی برخی گروه‌ها روبه‌رو شد و در حالی که نوازندگان روی صحنه می‌نواختند، این خواننده اجازه رفتن روی صحنه را پیدا نکرد و برای نخستین بار در تاریخ موسیقی ایران، کنسرتی بدون خواننده برگزار نشد؛ اما این پایان ماجرا نبود و در ادامه حمله همین گروه‌ها را به سنِ میزبان موسیقی دیدیم؛ اتفاقی که انتظار می‌رود با اقدامات لازم هیچ‌ گاه در تاریخ موسیقی کشورمان تکرار نشود.

به گزارش «تابناک»، «کنسرت وحید تاج دارای مجوز وزارت‌ فرهنگ‌ و‌ ارشاد اسلامی، نیروی انتظامی و اماکن بود اما عده‌ای از ورود مردمی که بلیت ‌داشتند به سالن جلوگیری کردند. این در حالی است که کنسرت باید ساعت ۲۰ پنجشنبه ۹۳/۲/۱۸ برگزار شود و هم اکنون ساعت ۲۴ است و مردم پشت درهای بسته به انتظار ایستاده‌اند. مسئولین به رغم دادن مجوز ‌قانونی هیچ کاری در مقابل این خودسر نکرده‌اند. (گویا قانون مکتوب خود را قبول ندارند)».

این اطلاعی بود که وحید تاج، خواننده برجسته موسیقی سنتی پنجشنبه بر روی صفحه‌اش منتشر شد و شگفتی در پی داشت. بر پایه اطلاعات منتشره، شب هجدهم اردیبهشت، سانس اول این کنسرت از ساعت ۱۸ تا ۲۰ بدون مشکل برگزار شد؛ اما قبل از برپایی سانس دوم که از ساعت ۲۰:‌۳۰ برنامه‌ریزی شده بود، جمعی کمتر از ۵۰ تن در محل ورودی سالن جمع شده و با تهدید خواستار لغو کنسرت شده از ورود ۷۰۰ تن از مردم شریف یزد که پشت در مانده بودند، جلوگیری کردند.

وحید تاج درباره روند برگزاری این این کنسرت در گفت‌و‌گو با «تابناک» یادآور شد: معاون هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد هم که در این محل حضور یافته بود، از این جمع معترض کمتر از ۵۰ تن خواست تا با حضور در دفترش، راهنمایی‌اش کنند! به دنبال این اعتراض معاون سیاسی امنیتی استانداری یزد و فرماندار این شهر به همراه معاون هنری ارشاد در محل حضور یافتند. محمود شاکری شمسی فرماندار یزد ضمن بیان سوابق خود در جبهه و جنگ، گفت ما نباید انتظار داشته باشیم همه یک سلیقه داشته باشند و از اجراگر برنامه‌‌ درخواست کرد که برنامه را بدون خواننده ‌روی صحنه ببرد.

این هنرمند کشورمان ادامه داد: سرانجام‌ ‌ساعت ۲۳:‌۳۰ در سالن‌ با سه ساعت دیرکرد باز شد و برنامه بدون حضور بنده و توسط آقای حبیبی که در واقع آهنگ‌ساز آثار گروه مسیحا و بودند و خواننده نبودند، اجرا شد و جمعیت سالن با تشویق‌های یکپارچه خواهان حضور خواننده به روی صحنه بودند که گروه یک قطعه‌سازی به احترام مردم اجرا و از مردم عذر‌خواهی کردند. در ‌‌نهایت لحظاتی جلو‌ صحنه رفتم و به ابراز احساسات مردم پاسخ دادم. در حالی که برنامه تمام شده بود شمار اعضای این گروه افزایش یافت و با اسکورت نیروهای انتظامی به محل اقامت خود بازگشتم.

وحید تاج: امنیت جانی نداشتم و با اسکورت پلیس رفتم!+ویدیو

دارنده مقام نخست جهان برای اجرای قطعه پارسی به همراه ارکستر سمفونیک ایتالیا، درباره شب دوم برگزاری این کنسرت گفت: برای جلوگیری از اتفاقات شب اول قرار شد، بنده به صحنه نروم و گروه به تنهایی اجرا کنند؛ اما یکی از حاضرین با صدای بلند فریاد زد که ما برای شنیدن صدای وحید تاج آمده‌ایم. اشتیاق مردم عزیز و هنردوست و تشویق‌های بی‌امانشان باعث شد تا لباس کنسرت بپوشم و در میان تماشاچی‌ها به دیدن کنسرت بنشینم. در پایان ‌روی صحنه رفتم تا از مردم تشکر کنم، در این حین خاک مهرآیین با صدای بنده در سالن پخش شد و تشویق‌های بی‌امان مردم و چشمان اشک‌آلود من که ناگهان به صحنه حمله شد و… .

این خواننده موسیقی سنتی کشورمان خاطرنشان کرد: در‌‌ همان لحظاتی که این اتفاقات در سالن در حال رخ دادن بود و امنیت عمومی توسط عده‌ای محدود به خاطر افتاده بود و بی‌قانونی رخ می‌داد، آهنگ بنده که دو سال پیش برای تلویزیون استانی یزد خوانده بودم و همچنان در حال پخش از این شبکه است، از تلویزیون استانی پخش می‌شد و بنده از رفتارهای غیرقانونی که رخ داده به شدت متحیر و ناراحت شدم. واقعیت آن است که بنده حتی امنیت جانی نیز نداشتم و با اسکورت از آن محل خارج شدم.

تاج در پاسخ به این پرسش «تابناک» که این اتفاقات بی‌سابقه در تاریخ موسیقی ایران با چه انگیزه‌ای توسط آن عده طراحی و اجرا شده، به انتشار پیامکی در یزد اشاره کرد که در آن آمده آهنگ «همراه شو عزیز» را سال ۸۸ خوانده است، گفت: من پیش از سال ۸۸ و در جشنواره موسیقی فجر برای نخستین بار به اجرای این آهنگ پرداختم و این موضوع در خانه موسیقی و آرشیو جشنواره ثبت شده و بنابراین تصور می‌کنم این مسأله تنها بهانه بوده و احتمال می‌دهم برخی مسائل شخصی در استان در پس پرده وقوع این اتفاق بوده است.

دیروز و امروز، رسانه‌های الکترونیک و مکتوب استانی نسبت به اتفاقات رخ داده در حاشیه این کنسرت اعتراض کرده‌اند و امروز نیز استاندار یزد در گردهمایی ائمه جمعه سراسر استان که در دفتر امام جمعه تفت برگزار شد، با اشاره به رویدادهای اینچنینی که درباره برنامه‌های سیاسی استان نیز در چند مدت اخیر رخ داده، در این زمینه هشدار داده است. نگرانی‌های از آنجا افزایش می‌یابد که واکنش مسئولان استان در قبال چنین رفتارهایی تنها تماشا بوده و اقدام به متفرق سازی این گروه و فراهم سازی زمینه برگزاری کنسرت نکرده‌اند و این قطعاً اتفاق ‌پذیرفتنی نیست.

این رویدادهای از آن جهت‌نگران کننده‌ است که تاکنون کنسرت‌ها تنها لغو می‌شد و سابقه نداشت کنسرت به زمان برگزاری برسد و بدون حضور خواننده‌اش برگزار شود و در واقع این اتفاق تازه‌ای محسوب می‌شد که باید واکنشی متناسب به عمق این فاجعه توسط مسئولان امر اندیشیده شود. اگر حداقل امنیت برای برگزاری برنامه‌های موسیقیایی، آن هم موسیقی سنتی دارای اصالت فراهم نباشد، آیا می‌توان امیدی به آینده حداقلی برای موسیقی ایران داشت؟

ویدیویی از لحظات ملتهب این کنسرت را در «تابناک» تماشا کنید.
داونلود

No responses yet

May 11 2014

هشدار «يکی از پزشکان» ميرحسين موسوی درباره درمان او

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: يکی از پزشکان معالج ميرحسين موسوی، نخست‌وزير سابق ايران که اکنون در حصر به سر می برد، از نحوه درمان وی ابراز نگرانی کرده است.

اين پزشک معالج ميرحسين موسوی در گفت وگو با «کلمه» وب سايت نزديک به ميرحسين موسوی، که روز شنبه ۲۰ اردیبهشت منتشر شده، گفته است:«بحث درمان يک بيمار است و اگر بخواهيم اين بيمار را درمان کنيم بايد تابع نظر پزشکان باشيم ولی اگر قرار است وقفه ای بيفتد و کسی به نظر پزشکان توجهی نکند اين درمان جواب نخواهد داد. اگر واقعا اراده بر اين باشد که درمان ايشان پيگری شود راهش قبلا به آقايان گفته و مشخص شده و در تمام دنيا هم روشن است.»

اين پزشک نخست وزير سابق ايران که نامش منتشر نشده در ادامه گفته است:«اين کار دفعه قبل هم که ايشان استنت شدند گفته شد اما کسی توجهی نکرد. اگر بخواهند براحتی می شود ايشان را درمان کرد اما اگر اراده بر اين باشد که درمان نشوند من ديگر نمی دانم.»

دو هفته پيش گزارش هايی در خصوص عمل جراحی قلب ميرحسين موسوی منتشر شد.به دنبال اين گزارش ها فرزندان او گفته اند، وضعيت پدرشان خوب نيست و «از درمان و مراقبت پزشکی محروم است.»

زهرا رهنورد، ميرحسين موسوی و مهدی کروبی از بهمن ماه سال ۱۳۸۹ بدون محاکمه در دادگاهی در حبس خانگی به سر می برند و تاکنون شماری از شخصيت های سياسی و مذهبی نسبت به سلامت آنها ابراز نگرانی کرده اند.

به گزارش «کلمه» اين پزشک معالج ميرحسين موسوی می گويد، مسئولان امنيتی ايران قصد ندارند ميرحسين موسوی را برای ادامه معالجه به بيمارستان منتقل کنند بهمين دليل درصد تهيه لوازم پزشکی و انتقال آنها به محل حصر هستند.

اين پزشک معالج نسبت به انتقال ميرحسين موسوی به منزل هشدار داده و گفته است:«قاعدتا خطرناک است و نمی بايست اين وقفه رخ می داد و بايد هرچه سريع تر درمان ايشان در شرايط استاندارد آغاز شود.»

وی درخصوص درمان ميرحسين موسوی در منزل تصريح کرده است:« اصلا صلاح نمی دانم به آنها هم گفته ام اين کار به صلاح نيست، درمان ايشان نياز به شرايط خاصی دارد بايد حتما تحت نظر باشد با بردن چند وسيله پزشکی به منزل، درمان جواب نمی دهد. ما پيشنهادمان را به آقايان داده و با مرکز بازتوانی مان هم هماهگ کرده بوديم، اما گويا اين هفته تماس گرفته و پرسيده بودند چه وسايلی لازم است.»

گزارش ها حاکی است که آيت‌الله يوسف صانعی، از مراجع تقليد شيعيان در قم، از وضعيت و نحوه درمان رهبران مخالفان در حصر انتقاد کرده و از حکومت جمهوری اسلامی خواسته است «حداقل شرايط اسلامی اسير» را رعايت کند.

No responses yet

May 09 2014

شش ایرانی در دبی در ارتباط با ربوده شدن عباس یزدی متهم شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: دادستانی دبی روز پنجشنبه اعلام کرد که شش ایرانی را در ارتباط با ربوده شدن عباس یزدی٬ تاجر ایرانی٬ متهم شناخته است. عباس یزدی تابستان سال ۱۳۹۲ در امارات ربوده شد و همچنان مفقود است.

به گزارش خبرگزاری رویترز٬ دولت امارات روز پنجشنبه در بیانیه‌ای اعلام کرد سه ایرانی‌ که اوایل سال جاری میلادی به ظن دست داشتن در عملیات ربودن عباس یزدی بازداشت شده‌ بودند٬ اعتراف کرده‌اند که به عباس یزدی حمله کرده٬ به او دارو تزریق کرده‌اند و از طریق دریا او را از امارات خارج کرده‌اند.

در این بیانیه‌ به نقل از عصام الحمیدان٬ دادستان کل دبی آمده است که در کنار این سه ایرانی بازداشت شده٬ سه ایرانی دیگر نیز فراری هستند و هر شش نفر متهم به آدم‌‌ربایی٬ دزدی٬ حمله به آقای یزدی و به خطر انداختن جان او هستند.

عباس یزدان‌پناه یزدی شهروند ایرانی- بریتانیایی که از حدود ۱۱ سال پیش ساکن دبی شده بود٬ اوایل تیرماه ۱۳۹۲ و زمانی که ۴۴ سال داشت در دبی ناپدید شد.

هنور درباره سرنوشت عباس یزدی اطلاعات دقیقی در دست نیست. زمانی گزارش‌هایی در خصوص پیدا شدن جسد وی در بندر فجیره امارات منتشر شده بود که بعدها این اظهارات از سوی مقام‌های دولت امارات تکذیب شد.

مقام‌های قضایی در امارات دی‌ماه ۱۳۹۲ اعلام کردند که سه تن را به ظن دست داشتن در عملیات ربودن عباس یزدی بازداشت کرده‌اند.

پس از آن یک مقام رسمی در امارات فروردین‌ماه امسال اظهار داشت که مظنون چهارم نیز در تایلند دستگیر و به امارات تحویل داده شده است. با این‌حال دادستان کل دبی روز پنجشنبه در خصوص مظنون چهارم هیچ اظهار نظری نکرد.

رابطه عباس یزدی با پروژه‌های نفتی و مهدی هاشمی

مطرح شدن نام عباس یزدی در دو پرونده نفتی و نزدیکی او با مهدی هاشمی، به گمانه‌زنی‌ها در مورد دلیل ناپدید شدن وی در دبی دامن زده است.

طبق گزارش‌ها، عباس یزدی یک روز پس از آن که در ارتباط با پرونده نفتی کرسنت، به صورت ویدیویی در دادگاه لاهه شواهدی را ارائه کرد ناپدید شد. این روزنامه البته تاکید دارد که این توالی زمانی نمی‌تواند دلیل بر مرتبط بودن این ناپدید شدن با این پرونده باشد.

پرونده کرسنت که سال‌هاست از سوی دادگاه لاهه در دست بررسی است، مربوط به قرارداد نفتی میان کرسنت امارات و شرکت نفت ایران است که در پایان دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی به امضای طرفین رسید و ایران را متعهد به صادرات گاز به امارات کرد.

سال ۲۰۰۵ میلادی مجلس شورای اسلامی این قرارداد را خسارت‌بار دانست و از ادامه آن جلوگیری کرد، امری که شکایت کرسنت را به همراه داشت و حال این پرونده در لاهه در دست بررسی است.

در عین حال نام عباس یزدی در پرونده «استات‌اویل» نیز مطرح است، پرونده‌ای که در آن آمریکا اتهاماتی را به مهدی هاشمی، پسر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، زده است.

موضوع استات‌اویل به ۱۱ سال پیش باز می‌گردد که آن زمان ایالات متحده آمریکا شرکت استات‌اویل، بزرگ‌ترین شرکت نفتی نروژ، را متهم کرد که با دادن رشوه به شرکت ایرانی «هورتون» و استفاده از نفوذ این شرکت، سعی داشته قراردادهایی را با وزارت نفت ایران منعقد کند. عباس یزدی مدیر شرکت «هورتون» بود.

همچنین طبق گزارش‌ها٬ دوستان و همسر عباس یزدی گفته‌اند که آقای یزدی از دوستان کودکی و نزدیک مهدی هاشمی بوده است.

آتنا٬ همسر عباس یزدی معتقد است که نیروهای اطلاعاتی ایران آقای یزدی را دزدیده‌اند.

ایران این اتهام‌ را رد کرده و گفته است که پیگیر مفقود شدن «شاهد پرونده گازی کرسنت» است.

No responses yet

May 03 2014

پرونده سانسور: چه کسی صندلی اتوبوس را سانسور کرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: فرهنگ ریا و خودسانسوری با درونمایه ترس، یکی از نهادینه‌ترین مسائلی است که به درون جامعه ما ریشه دوانده است، بالا‌تر از تمامی این‌ها، سیستم بازخوردی نظامی‌ست که این گونه خرده فرهنگ‌ها در آن به خوبی بازیابی می‌شوند.

سوار اتوبوس می‌شوی یا تاکسی، فرقی نمی‌کند، حتما یک پیرمردی پیدا می‌شود که مخت را بکار بگیرد، دوروبرش را دید می‌زند و بعد شروع می‌کند از اوضاع بعد مملکت صحبت کردن، بد و بیرا گفتن به آخوندهای گدایی که مملکت را به دست گرفتند…

مخت سوت می‌کشد، از یک طرف به حال این مردم بیچاره دلت می‌سوزد و از سوی دیگر از سکوت و عدم تحرکتشان خونت به جوش می‌آید و شاید به یاد سخن برنارد شاو بیفتی که می‌گوید: «آزادی یعنی مسئولیت، برای همین است که انسان‌ها از آزادی می‌ترسند.»

وقتی برای بچه محل‌هایت از سانسور صحبت می‌کنی، همه فکرشان سراغ احمد سی دی فروش می‌رود و با کمال هیجان از فیلم‌های بدون سانسور او حرف می‌زنند و تو می‌مانی و چند ورق کاغذی که به زور فیل‌تر شکن پرینت گرفته‌ای تا با عینک شکسته‌ات برای شبهای بدون آزادیت بخوانی. آری چنین مملکتی داریم، مملکتی که ترس و دروغ و ریا نوعی فرهنگ شده است و آزادی فقط در تماشای فیلم پورنو و یا صحنه‌های هالییوودی تعریف می‌شود. درد آن پیرمرد داخل اتوبوس و بچه‌های محل و توی به ظاهر روشنفکر، دردیست مشترک ولیکن تعبیرش خیلی فرق می‌کند، همه ما می‌ترسیم، همه ما برای خودمان دوربین‌های مخفی ایجاد کرده‌ایم، آری می‌پایندمان، حال ماورالطبیعی باشد و یا جسمانی جسمانی، فرقی نمی‌کند، ما محکوم به این خودسانسوری هستیم.

زمانی که در دفتر نشریه کار می‌کردم، هیچ وقت مقاله‌ای ننوشتم که به مزاجم خوش بیاید، بعد از اتمام مقاله، نگاه یک خواننده را می‌توانستم دنبال کنم، آخ من چه نوشته‌ام، آیا این نوشته من است؟!

مغز من ناخودآگاه تمامی خواست‌ها و دردهای درونی‌ام را سانسور می‌کرد و من می‌نوشتم، خوشا به حال ممیزی و ارشاد…. کارشان را راحت‌تر می‌کردیم، من برای خودم، نان برای پیرمرد داخل اتوبوس و پدر بیچاره برای حسن که شب‌ها گوش به زنگ بود مبادا بابا بیاید و تماشای فیلم‌مان خراب شود. آری ما اینگونه یاد گرفته‌ایم، از خودمان بودن فرار می‌کنیم، همچو فرخی و منوچهری، رسای دربار برایمان نان است و چاه اسکندر مامن نجواهای مشت مال شده‌مان.

فرهنگ ریا و خودسانسوری با درونمایه ترس، یکی از نهادینه‌ترین مسائلی است که به درون جامعه ما ریشه دوانده است، بالا‌تر از تمامی این‌ها، سیستم بازخوردی نظامی‌ست که این گونه خرده فرهنگ‌ها در آن به خوبی بازیابی می‌شوند. سیستمی که به مرور امر نظارتی را به بطن جامعه هدف منتقل می‌کند و رفته رفته بار این ننگ بر دوش خود فرد یا جامعه می‌فتد. فرد هم چکار کند نانش به این لامذهب وابسته است، ننویسد سیر نمی‌شود و بنویسد سیرش می‌کنند از هرچه نوشتن است.

نکته مغفول ماجرا اینجاست که اساسا مشکل سانسور فقط منوط به نظام کنونی جمهوری اسلامی نیست، در حکومت گذشته نیز همین سبک و سیاق به عنوان خوش‌خدمتی برای آن بالایی‌ها اجرا می‌شد. کتابهای زرد جلوی مصلی تبریز را پر می‌کردند، مشتریانش انقلابی‌ها و بعضا آخوندهایی بودند که به زور قصد ریفرش عقایدشان را داشتند، حالا هم جلوی مصلی تبریز پر است، کتاب‌هایی که عکس‌هایی نیمه عریانش نان‌آور دست‌های کتاب‌چین محل است و هرازگاهی چند دانشجو بدنبال کتابهای ممنوعه، ناامید از آنجا برمی‌گردند.

سانسور در اصل نان آور است، هم برای‌ دولت هم برای متملق و هم برای ملت. نبودنش بلای جان همه می‌شود. پیرمرد می‌تواند وسط خیابان داد بزند، حسن می‌تواند با پدرش راحت درد بی‌یاریش را نجواکند و من می‌توانم راحت بنویسم، اما دیگر چه کسی می‌تواند کتابهایی که با سوبسید دولتی چاپ شده‌اند را بخرد و بفروشد و بخواند، چه کسی رفته رفته عاشق بالایی بالایی می‌شود، و چه کسی…

هیچ!

بگذریم که درد سانسور بد دردیست، نگاره این سطور که هنوز به آن مبتلا است، هنوز هم که هنوز است وقتی برای شما می‌نویسم، صد‌ها کلمه را نشخوار می‌کنم تا مبادا به کسی بر بخورد، ملایم‌تر بنویسم و… هی، که هنوز مبتلای این دردیم، گویا کسی همانند میکروچیپ این لامذهب فرانسوی را به ما وصل کرده است، شاید راه خلاصی باشد و ما؟ نمی‌دانم!

شاید بتوان با نوشتن و فکر کردن و جسارت داشتن، بر این فرهنگ نامطلوب ملی و استبداد نشأت گرفته از آن غلبه کنیم، شاید نان بسیاری سنگ شود ولی نان آن پیرمرد سنگگ می‌شود، آن هم خشخاشی قلمی، نمی‌دانم چرا آن پیرمرد را نمی‌توانم فراموش کنم هنگامی که با ترس پشت صندلی اتوبوس نوشت: «مرگ بر استبداد» و من خندیدم! به خودم که سالهاست جرات نوشتنش را نداشتم.

طرح: کیانوش رمضانی

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .