اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Feb 26 2014

10 نکته درباره لغو کنسرت احسان خواجه امیری: قدرت نمایی و قانون شکنی “فعالان فرهنگی”(!) همچنان ادامه دارد… آیا دولت همچنان سکوت می کند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

عصرایران: جنگ یک استثنا بود نه قاعده و نمی توان همه عمر را با احساس جنگ سر کرد.خاطرات فداکاری ها را البته که باید پاس داشت و امنیت کنونی را قدر دانست اما این کار مستلزم محروم بودن از هنر نیست. درگیر جنگ شدن در سال های 59 تا 67 هم نباید به این معنی باشد که پس از جنگ دیگر به شادی و صلح و زندگی نیندیشند. اصل، صلح است و زندگی نه جنگ. این مردم اتفاقا بیش از دیگران به شادی و نشاط نیاز دارند.
عصر ایران؛ سروش بامداد- « کنسرت احسان خواجه امیری که قرار بود هفتم و هشتم اسفندماه در سالن نمایشگاه منطقه آزاد اروند برگزار شود به دلیل رعایت نکردن روال قانونی در گرفتن مجوز و همچنین بی توجهی به جایگاه رفیع شهرهای شهیدپرور آبادان و خرمشهر در آستانه آغاز حرکت عظیم فرهنگی کاروان های راهیان نور با اعتراض متدینین و فعالان فرهنگی آبادان مواجه و با رایزنی با مدیریت سازمان منطقه آزاد اروند اجرای این کنسرت لغو شد.»

این جملات برگرفته از خبری است که دیروز خبرگزاری فارس منتشر کرد. در ادامه هم به نقل از یک «فعال فرهنگی» اضافه شده است:

«ما مخالف شادی و ایجاد فضای نشاط در منطقه نیستیم ولی اجازه نمی دهیم برخی افراد بخواهند با سوء استفاده از موضوع نشاط در منطقه برای دستیابی به امیال مادی خود قانون را دور زده و باعث جریحه دار کردن خاطر مومنین و متدینین منطقه شوند.»

به این بهانه چند نکته را می توان یادآور شد:

1- متولی صدور مجوز برگزاری کنسرت موسیقی کیست؟ آیا به صرف اعتراض کسانی که از آنان با عنوان «متدینین و فعالان فرهنگی» یاد می شود می توان مجوز صادره از سوی دستگاه های مسوول مانند اداره کل ارشاد، نیروی انتظامی و نهادهای دیگر را نادیده گرفت؟ اگر روال قانونی در گرفتن مجوز طی نشده چرا همان دستگاه های مسوول واکنش نشان ندادند و موضوع به جمعی که به لحاظ حقوقی مبهم هستند نسبت داده می شود؟

2- اگر برگزاری کنسرت موسیقی بی توجهی به «جایگاه رفیع شهرهای شهید پرور» باشد این گزاره به آبادان و خرمشهر منحصر نیست و هر شهر دیگر ایران را نیز دربر می گیرد. مگر تهران و تبریز و اصفهان و دیگر شهرهای ایران چنین نیستند؟
با این حساب در هیچ جای این سرزمین نباید کنسرت موسیقی برگزار شود!

3 – با مهاجرت خوانندگانی چون شادمهر عقیلی و حمید طالب زاده و خیلی های دیگر که از دخالت های مکرر افراد غیرمسوول و انتظار فرساینده برای برگزاری کنسرت و مجوز فروش و عرضه آلبوم خسته شده بودند تصور می شد این رویه ها اصلاح می شود. اما به نظر می رسد کسانی که با تغییر دولت مناصب خود را از دست داده اند با عنوانی دیگر مانع می شوند. آنان قدرت دارند و این قدرت را یک روز از پشت میز و با عنوان مامور دولت احمدی نژاد اعمال می کنند و روز دیگر این طرف میز و با پشت گرمی به برخی دستگاه ها. بی آن که مشخص شود دقیقا که هستند.

4- هدف از تشکیل سازمان های مناطق آزاد این است که در حیطه خود اختیار کامل داشته باشند و از این رو گاه برای جذب مخاطب اقدام به برگزاری برنامه های متنوع می کنند. به عنوان مثال سازمان منطقه آزاد انزلی در شمال کشور از جمله سازمان هایی است که همه ساله به صورت رایگان حتی در ایام پرمسافر نوروز برنامه های متعددی به اجرا می گذارد و شور و تحرکی در منطقه ایجاد کرده است. سازمان منطقه آزاد اروند در جنوب نیز احتمالا چنین انگیزه ای داشته و نه درآمد زایی. آیا می توان یک سازمان اقتصادی در این سطح را از برگزاری برنامه های فرهنگی و هنری منع کرد؟ معلوم است که با «رایزنی»! از نوع با فضاسازی رسانه ای مدیریت سازمان از کرده خود پشیمان می شود و سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندد.

5- بر هم زنندگان، احتمالا نگران استقبال فراوان جوانان منطقه از این برنامه بوده اند و آن را در تعارض با برنامه فرهنگی مورد حمایت خودشان – کاروان عظیم فرهنگی راهیان نور- می دانند. اما آیا آنان که از شرکت در کنسرت خواجه امیری محروم شده اند از برنامه مورد نظر «فعالان فرهنگی» استقبال می کنند یا در خانه پای برنامه های شبکه های ماهواره ای می نشینند که به راحتی در شهرهای مرزی قابل دریافت است؟ در این گونه شهرها از پارازیتی که مردم تهران را رها نمی کند هم خبری نیست. اگر آنها را از شنیدن صدای خواننده فارسی زبان ایرانی محروم کنیم به شنیدن صدای کدام خواننده و از کدام کشورها سوق می دهیم؟ ضمن این که مگر نمی توان از هر دو برنامه استفاده کرد؟

6- این خاطره را چند تن از بزرگان انقلاب نقل کرده اند که روزی در خانه امام صدای تلویزیون شنیده می شده که در میان برنامه موسیقی های معمول پخش می کرده است. از امام می پرسند اشکال ندارد؟ امام پاسخ می دهند: در تلویزیون طاغوت شنیدن برنامه های خبری هم اشکال داشت چه رسد به موسیقی های آن اما این تلویزیون جمهوری اسلامی است و شما صدایی را که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد می شنیدید. (قریب به مضمون). اکنون هم می توان گفت برخی ظاهرا فراموش کرده اند که این برنامه ها با مجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی برگزار می شود و این موسیقی نسبتی با آنچه در اذهان با این عنوان ثبت شده ندارد.

7- زندگی از عرصه های متعدد تشکیل می شود. وجود یک مقوله الزاما در غیاب عدم دیگری نیست. مگر نمی توان هم کاروان راهیان نور داشت و هم یک برنامه متعارف موسیقی و البته در دو جای مختلف و دو روز متفاوت؟ مگر سیمای جمهوری اسلامی از همین خوانندگان در برنامه های مختلف استفاده نمی کند و در عین حال برنامه های مورد نظر «فعالان فرهنگی آبادان و خرمشهر» را تبلیغ نمی کند؟

8- جنگ یک استثنا بود نه قاعده و نمی توان همه عمر را با احساس جنگ سر کرد. خاطرات فداکاری ها را البته که باید پاس داشت و امنیت کنونی را قدر دانست اما این کار مستلزم محروم بودن از هنر نیست و اتفاقا یکی از راه های یادکرد حماسه ها موسیقی است. از منظر شور و شوق زندگی نیز می دانیم که مردمان خرمشهر و آبادان قرن ها با شادی و مسالمت زندگی کرده اند.

درگیر جنگ شدن در سال های 59 تا 67 هم نباید به این معنی باشد که پس از جنگ دیگر به شادی و صلح و زندگی نیندیشند. اصل، صلح است و زندگی نه جنگ. این مردم اتفاقا بیش از دیگران به شادی و نشاط نیاز دارند. تمام شادی آنها شده تیم های فوتبال شان که یک سال در لیگ برتر هستند و سال دیگر نه و بیشتر دغدغه سقوط شان مطرح است تا لذت تماشای فوتبال.
[با منطق مورد نظر «فعالان» بازی فوتبال هم یک کار لغو است. یک عده پول می گیرند تا دنبال توپ بدوند و یک عده دیگر هم این کار را تماشا می کنند. کجای این کار فرهنگی است؟!]

9- با کپی برداری غیرمجاز و دانلود از اینترنت، چهره های موسیقی نه فقط در ایران که در جاهای دیگر دنیا نیز نمی توانند روی درآمد حاصل از فروش آلبوم حساب کنند چون آوازها و برنامه ها به سرعت تکثیر می شود بی آن که به سرمایه گذار و تهیه کننده اصلی سهمی برسد. بر این اساس مهم ترین منبع درآمد برگزاری کنسرت است. ادامه این روند به این معنی است که به چهره های موسیقی بگوییم کار کنید اما درآمد نداشته باشید.

10- جوانان شهرستانی همواره احساس تبعیض کرده اند و گمان می کنند از برخی برنامه ها که در تهران اجرا می شود محروم اند. ادامه رفتارهایی از این دست برگزاری کنسرت ها را محدود به کلان شهرها می کند و در عمل به تبعیض دامن می زند. احتمالا به این خاطر که «فعالان فرهنگی» در تهران و کلان شهرها دغدغه های مهم تری دارند.

این گفتار نمی خواهد صبغه سیاسی داشته باشد و گرنه باید به رییس جمهور یادآور می شد گاهی اعتراضات سیاسی در قالب های دیگر خود را ابراز می کند. بر هم زدن یک برنامه مصوب رسمی هنری به این معنی است که کسانی بی اعتنا به جابه جایی ها این پیام را انتقال می دهند که همچنان از قدرت برخوردارند. چرا که در تعریف مشهور «ماکس وبر» قدرت، تحمیل اراده به دیگری است و به میزانی قدرت داری که می توانی تحمیل کنی و مردم ناظر نیز قدرت یک شخص یا یک دستگاه را به اندازه ای که می تواند اراده اش را تحمیل کند و تحقق بخشد ارزیابی می کنند.

این موضوع البته به گفتاری دیگر نیاز دارد و در اینجا فارغ از این سخنان پیچیده تنها می خواهیم بگوییم زندگی تنها دغدغه تامین معاش و گرفتار شدن در چنبره مادیات اختراع بشر نیست که گاه به بلای جان او بدل شده است.

روح هم غذا می خواهد و هنر غذای روح است و موسیقی یکی از این غذاها و تشخیص مشروع بودن و قانونی بودن یا نبودن آن نیز با افراد و دستگاه هایی است که در این زمینه حجیت و مسوولیت دارند. همین…

No responses yet

Feb 25 2014

چند نکته پیرامون توقیف آسمان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

مرثیه‌های خاک: روزنامه آسمان تنها پس از انتشار شش شماره و به بهانه انتشار عبارت “لایحه غیرانسانی قصاص” توقیف شد تا اولین روزنامه دوران اعتدال – آن‌گونه که محمد قوچانی مایل بود این روزنامه را توصیف کند – سرنوشتی مانند تمام نشریاتی داشته باشد که تلاش می‌کنند اندکی خارج از اراده حاکمیت حرکت کنند. درباره توقیف این روزنامه٬ به نظرم توجه به چند نکته٬ شاید بد نباشد. نکاتی که احتمالا و طی سال‌های آینده به کار خواهد آمد:

۱. در چند سال اخیر٬ چندین بار پیش آمده که نشریات٬ مطلبی را منتشر کرده‌اند و بعد از فشارهای اصول‌گرایان٬ بابت انتشار آن٬‌دست به عذرخواهی زده‌اند یا توضیحاتی ارائه کرده‌اند. تقریبا – تقریبا عرض کردم٬ چون الان موردی در خاطر ندارم – در هیچ‌کدام از موارد٬ این عذرخواهی باعث تبرئه نشریه یا لااقل کم شدن جریمه نشده و اکثریت قریب به اتفاق این نشریات٬ توقیف شده‌اند.
مدیران/ مسوولان این نشریات احتمالا متوجه این مساله نیستند که با عذرخواهی بابت – اغلب – مسایلی که در هیچ‌جای دنیا و در میان هیچ گروهی٬ به جز اصول‌گرایان ایرانی٬ اشتباه نیست٬ خود را در موضع ضعف قرار می‌دهند. آن‌ها در واقع با این عذرخواهی در مقام فرودست قرار می‌گیرند٬‌ می‌پذیرند که اشتباهی مرتکب شده‌اند و «قانون» را زیر پا گذاشته‌اند. همین مساله اتفاقا بیشتر اسباب توقیف و تعطیلی آن‌ها را فراهم می‌کند. وقتی فاعل٬ خود اعتراف می‌کند که دست به کار اشتباهی زده٬ دیگر چه نیازی است به استدلال‌های حقوقی؟ اقرار العقلا علی انفسهم جائز!

۲. مساله‌ی دیگری که به نوعی با همین قضیه در ارتباط است٬ واکنش برخی مخاطبان به اتفاق رخ داده است. در واقع بسیاری از ما خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش می‌کنیم انگشت اشاره را به سمت طرف ضعیف‌تر برده و او را متهم کنیم. نشریه‌ای اقدام به انتشار خاطره‌ای از واقعه‌ای کرده که سی سال پیش رخ داده٬ می‌گوییم چرا این کار را کرد. روزنامه‌ای مقاله‌ای از یک اندیشمند دینی درباره یک مساله دینی – سیاسی منتشر می‌کند٬ می‌گوییم چرا. روزنامه‌ای با یک شاعر هم‌جنس‌گرا مصاحبه می‌کند٬ می‌پرسیم چرا. این پرسیدن «چرا»٬ این‌که تصور می‌کنیم نشریه «به دلیل مزخرفی» توقیف شده٬ این‌که از عدم دقت سردبیر و بخش فنی و مسوول صفحه سخن می‌گوییم٬ نشان‌دهنده آن است که ما در ناخودآگاه خود به سانسور٬ به سیستمی که سانسور می‌کند و به خط قرمزها تن داده‌ایم و تمام این مسایل در واقع درونی ما شده‌اند.
نفس پرسیدن این سوال که چرا فلان چیز را منتشر کردید که باعث توقیف شده٬ به نظرم اشتباه است. نوک پیکان سوال‌های ما اتفاقا باید به سمت کسانی باشد که دست به توقیف یک نشریه می‌زنند یا خواستار توقیف آن می‌شوند. اساسا کار رسانه چیزی جز اطلاع‌رسانی نیست. لازمه اطلاع‌رسانی صحیح آن است که نظر افراد و گروه‌های گوناگون منعکس شود.
از سوی دیگر٬ چطور می‌توان انتظار داشت یک رسانه اقدام به نقل تاریخ کند – درباره حکم ارتداد جبهه ملی – یا حکمی سیاسی – دینی را که هر روز توسط حکومت بیان می‌شود٬ منتشر کند – درباره روزنامه بهار – و هیچ اشاره‌ای به نظرات مقابل نکند؟ مگر می‌توان تاریخ را یک‌سویه نقل کرد یا بدون مطلع شدن از نقدها و نظرها٬ تئوری سیاسی را پذیرفت؟
ما با سوال پرسیدن از نشریه بابت انتشار یک مطلب٬ خود آن‌ها را دعوت می‌کنیم که اصول اولیه‌ی اطلاع‌رسانی را زیر پا بگذارند و تنها به یک سوی قضیه٬‌ که طرف قوی‌تر داستان است٬ بپردازند.

۳. نکته‌ی دیگر – که در داستان روزنامه آسمان٬ و پیش از این در قضیه روزنامه بهار – به خوبی به چشم آمد٬ ضعف خبرگزاری‌ها٬ نشریات و سایت‌های اصلاح‌طلب و تحول‌خواه در جریان‌سازی است. اصول‌گرایان در سال‌های گذشته برای آن‌که نشریه‌ای را به محاق توقیف ببرند٬ از الگویی ثابت بهره برده‌اند: حمله به نشریه و جوسازی تا مسوولان را به سوی عذرخواهی سوق دهند٬ پس از عذرخواهی مسوولان فضا را به سمتی می‌برند که ثابت کنند این عذرخواهی کافی نیست و باید برخوردی جدی‌تر صورت بگیرد. این الگو در تمام سال‌های گذشته٬ با تغییراتی در جزییات٬ اما ثابت در شکل کلی٬‌تکرار شده است. در این میان رسانه‌های اصلاح‌طلب٬ تحول‌خواه و دموکراسی‌خواه چه کرده‌اند؟ عموما سکوت٬ یا پرداختن به حمله‌ها در حد یک گزارش. بعد از آن خبری دست چندم درباره توقیف.در تمام سال‌های گذشته چند بار در خاطر دارید که توقیف یک نشریه٬ تیتر اول رسانه‌ها شده باشد یا چند روز به این موضوع پرداخته شود؟ در واقع ار مواضع اصول‌گرایان یا اخباری که از قوه‌قضاییه می‌رسد نباشد٬ روزنامه‌ها و نشریات توضیح چند خطی درباره توقیف می‌دهند و خلاص! گویا برای همه عادت شده است که نشریات و روزنامه‌ها منتشر می‌شوند که توقیف شود. و به جای موضع‌گیری علیه نهاد/نهادهایی که مسبب این توقیف بوده‌اند٬ به جای پرداختن هر چه بیشتر به موضوع برای پرهزینه کردن توقیف٬ به جای تهیه گزارش و خبر و … انگشت اتهام ما به سوی قربانی دراز شده که چرا این کار را کردی!

۴. و در نهایت توقیف روزنامه آسمان – که به نوشته قوچانی٬ قرار بود در عصر پایان اپوزیسیون٬ روزنامه دوران اعتدال باشد – و اتفاق‌های چند ماه اخیر در حوزه فرهنگ و سیاست و ازادی‌ها٬ نشان می‌دهد که این حوزه برای دولت روحانی٬ واجد کمترین اهمیت است. به نظرم تمام آنانی که روی حمایت دولت روحانی از نشریه/سایت/ رسانه‌شان حساب باز کرده بودند٬ بهتر است عجالتا این فکر را رها کنند. در قبری که روی آن گریه می‌کنیم٬ مُرده‌ای نیست!

No responses yet

Feb 24 2014

‘ضرب و شتم’ لقمان مرادی در زندان رجایی شهر

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: زانیار مرادی سمت راست و لقمان مرادی سمت چپ دو زندانی محکوم به اعدام هستند

براساس گزارش‌های رسیده از ایران، روز گذشته یک شنبه ۴ اسفندماه، لقمان مرادی زندانی محکوم به اعدام در زندان رجایی شهر هنگام انتقال به دادگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

این زندانی قرار بود که روز گذشته در دادگاه شعبه ۷۴ کیفری حاضر شود و اتهامات او توسط قضات کیفری ارزیابی شود.

اما به هنگام اعزام به زندان ماموران قصد داشتند که به این زندانی لباس زندان بپوشانند، که وی سرباز می‌زند و در نهایت وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دچار تنگی نفس می‌شود و ماموران در این حالت حاضر می‌شوند او را بدون لباس زندان به دادگاه ببرند.

گفته شده شدت این ضربات به حدی است که آثار آن همچنان بر روی بدن این زندانی باقی مانده است.

کلیک لقمان و زانیار مرادی دو زندانی هستند که گفته شده تحت شکنجه به قتل پسر امام جمعه مریوان “اعتراف” کرده‌اند.

این دو زندانی درنامه‌ای سرگشاده از داخل زندان اعلام کردند که اعترافات آنان زیر شکنجه بوده است و بازجویان آنها را تهدید به “تجاوز جنسی” کرده‌اند.

زانیار در این نامه نوشت: “یک بطری را آورده بودند و می گفتند که باید قبول کنی اگر قبول نکنی باید روی این بطری بشینی و همچنین تهدید به تجاوز جنسی می کردند و می گفتند خودت انتخاب کن یا قبول می کنی یا این آخرین راهته، من هم به ناچار قبول کردم چون نمی توانستم این نوع شکنجه ها را تحمل کنم و بشدت از ناحیۀ بیضه خونریزی و سوزش داشتم و دیگر در برابر شکنجه های بی رحمانه دوام نداشتم. حتی هیچ دکتری برای معالجۀ من نیاوردند و هنوز هم هر دوی ما مشکل داریم.”

لقمان دیگر زندانی محکوم به اعدام نیز با اشاره به اینکه اعترافاتش تحت شکنجه بوده در این نامه نوشت: “ما قربانیان شکنجه های بیرحمانه ی اداره اطلاعات سنندج هستیم و تمام اتهاماتی که به ما زده‌اند را تکذیب می کنیم و هیچ کدام از این اتهاماتی که به ما زده‌اند را قبول نداریم، از تمام گروه ها و سازمان های حقوق بشر تقاضامندیم که با عاملین شکنجه های بیرحمانه اطلاعات سنندج طبق عدالت برخورد قانونی صورت گیرد.

از تمام دنیا به خصوص دبیرکل سازمان ملل و سازمان حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل و کمیته ضد شکنجه و دیگر سازمان های ذی ربط تقاضای کمک می کنیم.”

این دو زندانی در دسامبر سال ۲۰۱۰ (دی ماه سال ۱۳۸۹) به اتهام “محاربه با خدا”، “افساد فی الارض”، قتل و عضویت در حزب کومله کردستان ایران به اعدام محکوم شدند.

این در حالی است که حزب کومله کردستان در بیانیه‌ای هر گونه وابستگی این افراد را به خود تکذیب کرده است.

No responses yet

Feb 24 2014

هفت میلیون کودک کار در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: آمارهای غیر رسمی حکایت از وجود هفت میلیون کودک کار در ایران دارند. نیمی از این کودکان، اتباع کشورهای همسایه هستند. بیشترین تعداد کودکان کار در فاصله سنی ۱۰ تا ۱۵ سال هستند.

هرچند آمارهای رسمی تعداد کودکان کار در ایران را حدود دو میلیون نفر اعلام کرده اما یک فعال حقوق کودک اظهار داشته که آمار واقعی این کودکان حدود هفت میلیون نفر است که نیمی از آنها اتباع کشورهای همسایه هستند.

به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، “محیا واحدی”، فعال حقوق کودک و دبیر سمینار تخصصی کودکان کار، میانگین سنی کودکان کار را بین ۱۰ تا ۱۵ سال اعلام کرد اما تاکید کرد که کودک کمتر از ۵ سال و حتی نوزادی که در آغوش مادر و به اجبار وارد چرخه کار می‌شود نیز وجود دارد.

سمینار تخصصی کودکان کار به همت “جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی” در روزهای سوم و چهارم اسفند (۲۲ و ۲۳ فوریه) در دانشگاه تهران برگزار شد.

آقای واحدی در تعریف کودک کار گفت: «طبق تعریف‌های رسمی، کار کودک هرگونه فعالیت اقتصادی است که به واسطه آن کودک مورد آسیب جسمی، روحی و روانی قرار گیرد و از آموزش باز بماند».

به گفته این فعال حقوق کودک، والدین بیشتر کودکان کار بیکار یا کم درآمد هستند و این کودکان تامین معاش اعضای خانواده و گاهی هزینه مواد مخدر والدین را برعهده دارند.

محیا واحدی همچنین تصریح کرد که بر خلاف تصویری که از کودکان کار در صدا و سیما ارائه می‌شود، بیشتر این کودکان دارای خانواده و پدر و مادر هستند و در کنار آنها زندگی می‌کنند و فعالیت آنها به صورت باندی و گروهی نیست.

فرشاد ۱۵ سال بیشتر ندارد و روزی ۱۲ ساعت به شکل خرگوش درمی‌آید تا نظر مردم را به یک فروشگاه اسباب‌بازی و لوازم کودک جلب کند. او برای این که بتواند به خرج خانواده ۵ نفره‌شان کمک کند، مجبور است از ساعت ۸ صبح تا ۸ شب کار کند و در ماه ۳۰۰ هزارتومان مزد می‌گیرد.

دبیر سمینار تخصصی کودکان کار درباره خاستگاه این کودکان گفت: «در منطقه شوش و دروازه غار تهران اعتیاد، فحشا و سایر معضلات به وضوح دیده می‌شود. کولی‌ها موسوم به غربتی‌ها در این منطقه بسیار زیاد هستند که کودکان آن‌ها فاقد شناسنامه بوده و خانواده‌هایشان آن‌ها را مجبور به کار می‌کنند. در منطقه فرحزاد در غرب تهران کودکان کار اکثرا افغانی هستند. در این منطقه کودکان علاوه بر کار اجباری، به مواد مخدر اعتیاد داشته و در فروش مواد مخدر فعال هستند».

۱۷ هزار کودک خیابانی

معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در حاشیه همایش ملی کودکان خیابانی به روزنامه ایران گفته در حال حاضر ۱۷ هزار کودک خیابانی در کل کشور وجود دارد که ۳۰ درصد از آنها اتباع کشورهای دیگر هستند.

محمد نفریه اظهار داشت قانونی برای برخورد با والدینی که کودکانشان را در خیابان‌‌رها می‌کنند، وجود ندارد. با این وجود وی تأکید کرد که ۱۱ دستگاه مسئول رسیدگی به مشکلات این کودکان هستند، اما تنها دو تا سه سازمان در این زمینه فعال‌اند.

در همایش ملی کودکان خیابانی که روز یک‌شنبه چهارم اسفند (۲۳ فوریه) در تهران برگزار شد همچنین اعلام شد که از ابتدای سال جاری تا کنون بیش از دو هزار و ۶۰۰ کودک خیابانی از طرف بهزیستی ساماندهی شده‌اند.

رئیس سازمان بهزیستی در این همایش اظهار داشت که در حال حاضر ۳۴ هزار کودک بی‌سرپرست و بدسرپرست در مراکز تحت پوشش بهزیستی نگهداری می‌شوند.

برای مشاهده عکس ها به متن اصلی مراجعه کنید

No responses yet

Feb 23 2014

یک پنجم مردم ایران غذای کافی ندارند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: علی اکبر سیاری، معاون وزیر بهداشت ایران، گفته است که حدود یک پنجم مردم ایران غذای کافی ندارند.

دیروز هم یکی دیگر از معاونان وزیر بهداشت گفته بود که نزدیک به ٩٠درصد مردم ایران به اندازه کافی میوه و سبزی تازه نمی‌خورند.

آقای سیاری امروز، شنبه ٣ اسفند، در جلسه روسای دانشگاه‌های پزشکی با حضور حسن روحانی، گفته است که ۲۴ میلیون نفر از ایرانیان اضافه وزن دارند. او همچنین گفته است: “متاسفانه ۲۱ تا ۲۳درصد مردم مشکلات ناشی از بیماری های روانی دارند که کمتر به آنها توجه شده است.”

به گفته آقای سیاری، بیشترین مرگ و میر در ایران در سنین بین ۱۵ تا ۴۹ سالگی اتفاق می‌افتد و سکته قلبی، سکته مغزی، حوادث و سرطان‌ها به ترتیب بیشترین عوامل مرگ و میر هستند.

او گفته است که سالانه ٢ هزار میلیارد تومان هزینه مستقیم درمان مبتلایان به سرطان و ۶ هزار میلیارد تومان هزینه‌های غیرمستقیم ناشی از این بیماری است.

معاون وزیر بهداشت ترکیب مرگ و میر در ایران را “مخاطره‌انگیز” توصیف کرده است.

بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی، در سال ۲۰۰۸ ایران از نظر امید به زندگی (متوسط عمر- برای حدود زنان ۷۴ سال و برای مردان ۷۰ سال) رتبه ۱۰۶ را در میان ۱۹۸ کشور دارد. بنا به گزارش سال ۲۰۰۰ همین سازمان، نظام بهداشت ایران بین ۱۹۰ کشور رتبه ۹۳ را دارد.

گزارش سال ٢٠١٠ یونیسف نیز می‌گوید که ایران رتبه ٨٣ را از نظر مرگ و میر کودکان زیر ۵ سال دارد.

No responses yet

Feb 23 2014

آجودان شاه و مشاور محسن رفیقدوست که ۱۳ ضربه کارد خورد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: توسط علی افشاری
۲۶ دی ماه مصادف با ۳۵ امین سالگرد سفر بی بازگشت محمدرضا شاه پهلوی است. در آن روز فردی وی را تا فرودگاه مشایعت کرد که بعدها در دوره «قتل‌درمانی» به نحو مشکوکی کشته شد. صحبت از ماجرای منوچهر صانعی است که همراه با همسرش فیروزه کلانتری در اسفند ۱۳۷۵ برای همیشه چشم بر دنیا بستند.

منوچهر صانعی از آن دسته کارگزاران دربار پهلوی بود که قبل از انقلاب ایران را ترک کردند اما بعد از ریاست‌جمهوری رفسنجانی با تمهیداتی به ایران برگشتند و عملاً بازگشت ایده سلطنت اعم از مشروطه و مطلقه را رد کردند و به همکاری با جمهوری اسلامی پرداختند.

چه بسا وی نیز توصیه علی امینی نخست‌وزیر پرآوازه قجری‌نسب حکومت پهلوی دوم را آویزه گوش قرار داد که به نیروهای سیاسی خارج از کشور قبل از مرگش گفت :«به ایران بروید و به تحقق برنامه رفسنجانی کمک نمایید.»

منوچهر پسر علی‌محمد صانعی معروف به معمارباشی است که از معمارهای معروف اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی بود برخی از کاخ‌های رضا شاه، موزه ایران باستان و باشگاه بانک ملی توسط وی ساخته شد. علی‌محمد صانعی به سبک قدیمی صاحبان اصناف، معلومات خودش در زمینه معماری و موسیقی را به پسرش منوچهر منتقل کرد.

منوچهر صانعی هم در زمینه موسیقی فرد مطلعی بود و هم دانش خوبی در زمینه سبک‌های مختلف معماری داشت. او همچنین کارشناس عتیقه و اشیای قدیمی بود. به دلیل جایگاه معتبر پدرش در دربار رضاشاه، وی به عنوان آجودان کشوری محمدرضا شاه انتخاب شد و با توجه به خوش‌صحبتی و طبع هنری که داشت هم‌نشین شاه تا پایان دوران سلطنتش بود.

صانعی در آخرین سفر بی بازگشت شاه، وی را تا فرودگاه همراهی کرد و پیش از پیروزی انقلاب ایران را ترک کرد و به فرانسه رفت. گزارشی از فعالیت‌های سیاسی وی در خارج از کشور در دسترس نیست اما منزل وی به محل تجمع هنرمندان ایرانی در تبعید بدل شده بود.

وی در اوایل دهه هفتاد و هنگام ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی با دریافت تضمین امنیتی و قرار تامین به ایران بر می‌گردد و از سوی محسن رفیقدوست رئیس وقت بنیاد مستضعفان به عنوان مشاور انتخاب می‌شود.

صانعی در احداث بنای موزه تاریخ معاصر با بنیاد مستضعفان همکاری می‌کند. وی طرح اولیه را تغییر می‌دهد و با توجه به تخصص و دانش خود طرح جدیدی را بنیان می‌گذارد. او همچنین در زمینه شناسایی و ارزش‌گذاری اسناد و اموال توقیف شده وابستگان به رژیم پهلوی و اپوزیسیون نیز با بنیاد همکاری می‌نماید. محل کار وی در مرکز تحقیقات تاریخ معاصر ایران وابسته به بنیاد مستضعفان بود. از وی دو مطلب در نشریه تخصصی این نهاد منتشر شده‌است.

حال معلوم نیست که وی سمت خاصی در موسسه یاد شده داشته یا حضورش در ارتباط با تصدی پست مشاور بوده‌است.

همسر سعید امامی که از مقامات بلندپایه دست‌اندرکار در قتل‌های زنجیره‌ای بود، از همکاران منوچهر صانعی در موسسه تحقیقات تاریخی وابسته به بنیاد مستضعفان بود.

در اسناد به جای مانده از ساواک در سال ۱۳۵۲ منوچهر صانعی عضو لژ فراماسونری موسوم به فروغی معرفی شده‌است که جلسات‌شان را در محل انجمن رازی برگزار می‌کردند. همسر وی نیز یک مزون خیاطی در خیابان جردن تهران داشت.

فیروزه کلانتری ابتدا به نحو غیر منتظره‌ای در تاریخ ۲۷/۱۱/۱۳۷۵ ناپدید شد. شاهدان روایت کرده بودند که چند نفر وارد دفتر کار وی شده و او را با خود برده بودند. منوچهر صانعی نیز ۲۴ ساعت پس از وی مفقود می‌گردد. صانعی حوالی ظهر برای قدم زدن روزانه و سر زدن به یکی از دوستان نقاش از خانه‌اش واقع در کوچه رضایی (نزدیک میدان تجریش) خارج شد و دیگر بازنگشت.

در روز سوم اسفند جنازه‌های آنها در ارتفاعات لشگرک تهران پیدا شد. جنازه‌ها در کنار هم در حوالی لشگرک، پل تهران‌پارس، پیدا شدند.

طبق گزارش پزشکی قانونی روز اول اسفند هر دو آنها کشته شده بودند. تا روز ششم فروردین کسی از جنازه آن دو در پزشکی قانونی خبر نداشت. آن روز شناسایی شد و دو هفته‌ای طول کشید تا جنازه‌ها را تحویل دادند. هر دو آنها به شیوه فروهرها ۱۳ ضربه کارد خورده بودند. گویا صانعی پیش از ضربات کارد بر اثر سکته در گذشته بود و علت مرگ فیروزه کلانتری اصابت شیئی فولادی به سرش ذکر شده‌است.

منوچهر صانعی پیش از مرگ چندین بار به وزارت اطلاعات احضار شده بود. نهادهای اطلاعاتی و قضائی و نیروی انتظامی تا کنون که ۱۷ سال از مرگ مشکوک آنها می‌گذرد هنوز پاسخی در خصوص چرایی این قتل و هویت قاتلان نداده‌اند. خانواده وی نیز به دلیل فضای ارعاب و وحشت آن دوران موضوع را پیگیری نکردند.

در دوران اصلاحات نیز پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و محفل اطلاعاتی موسوم به خودسر فقط محدود به ترورهای مخالفان سیاسی، روشنفکران و هنرمندان بعد از دوم خرداد ۷۶ بود.

اما به خاطر وجود شباهت‌های زیاد بین روش قتل‌های فوق با شیوه‌هایی که در وزارت اطلاعات در آن دوران اعمال می‌گشت، می‌توان آنها را در زمره قربانیان دوره «قتل‌درمانی» قرار داد.

طبق اظهارات نزدیکان، آنها درگیری شخصی با کسی نداشتند. از منزل و محل کار فیروزه کلانتری نیز سرقتی صورت نگرفته بود. بی اعتنایی و عدم اهتمام کلانتری و دادگستری نیز گمانه قوی است که قتل‌های فوق منشا سیاسی و امنیتی داشته‌است. سرنخ مهم دیگر احضارهای صانعی به وزارت اطلاعات است که گزارشی از مفاد صحبت‌های رد و بدل شده تا کنون بدست نیامده‌است.

در نگاه اول قتل وی می‌تواند ناشی از درگیری‌های داخلی دستگاه امنیتی کشور باشد. در آن زمان بخش تندروی وزارت اطلاعات مخالف بازگشت نیروهای سیاسی در تبعید به داخل کشور بود. شماری از این نیروها مانند غفار حسینی و مجید شریف در دهه هفتاد ترور شدند.

اما بررسی عمیق‌تر احتمال درستی این فرضیه را کاهش می‌دهد. منوچهر صانعی و همسرش فعالیت سیاسی نداشتند و بنابراین حساسیت امنیتی بالا روی آنها منطقی به نظر نمی‌رسد. می‌توان تصور کرد آنها قربانی وحشت‌آفرینی شده باشند.

اما با توجه به تخصص صانعی در خصوص اشیاء عتیقه و ارزش‌گذاری بر روی اجناس پرقیمت و همچنین اطلاعاتی که او از ثروت شاه و اموال و اجناس قیمتی دربار داشت، انگیزه‌های اقتصادی نیز می‌تواند انگیزه قتل‌ها باشد. در آن دوران افراد صاحب‌ثروتی که به نوعی در پروژه‌های دولتی فعال بودند، طعمه نیروهای اطلاعاتی کشور واقع می‌شدند و از آنها به عنوان قلک یاد می‌شد.

بنابراین ممکن است طمع ورزیدن به اموال وی از سوی برخی نیروهای اطلاعاتی که می‌تواند شکل خودسرانه و غیر سازمانی داشته باشد دلیل قتل‌ها باشد. در عین حال مطلع شدن احتمالی وی از سوء استفاده و سرقت اموال ارزشمند توقیف شده توسط برخی از کارکنان بنیاد مستضعفان و یا پرسنل وزارت اطلاعات و در کل آگاه شدن از برخی اسرار مگو نیز می‌تواند علت مرگ وی را توضیح دهد.

زنده نگاه داشتن یاد افرادی چون صانعی و کلانتری که قربانیان مرگ‌های مشکوک هستند ضمن اعاده حقوق انسانی و شهروندی آنها برای پایان دادن به خشونت دولتی و ترورهای سیاسی در ایران اهمیتی اساسی دارد.

No responses yet

Feb 21 2014

“نظارت استصوابی” دامن کانون وکلا را هم گرفت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: در انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا، ۲۹ تن از نامزدها از سوی دادگاه عالی قضات رد صلاحیت شده‌اند. نایب رئیس کنونی کانون و یکی از اعضای هیأت مدیره فعلی نیز جزو رد صلاحیت‌شدگان هستند.

۲۹ تن از وکلای دادگستری که داوطلب عضویت در هیأت مدیره کانون وکلا بودند از سوی دادگاه عالی قضات برای شرکت در انتخابات هیأت مدیره رد صلاحیت شدند. نعمت احمدی، عبدالصمد خرمشاهی، گیتی پورفاضل، فریده غیرت، قاسم شعله سعدی، محمود علیزاده طباطبایی، غلامعلی ریاحی و رمضان حاجی مشهدی از جمله وکلای رد صلاحیت شده هستند.

نعمت احمدی در گفت و گو با دویچه‌وله ضمن تاکید بر این نکته که رد صلاحیتش برایش تعجب‌آور نبوده و منتظر این خبر بوده، اساسا تایید صلاحیت وکلا از سوی دادگاه انتظامی قضات را مورد نقد قرار می‌دهد چرا که به گفته او وکلا در دادگاه عالی انتظامی قضات پرونده‌ای ندارند و این دادگاه اشراف و شناختی نسبت به آنها ندارد.

با این همه آقای احمدی می‌گوید وکلا به این قانون که از سال ۱۳۷۶ تصویب شده احترام می‌گذارند هرچند به آن انتقاد دارند اما دادگاه عالی قضات حتی همین قانون را هم درست اجرا نمی‌کند.
نعمت احمدی یکی از کاندیداهای رد صلاحیت شده کانون وکلا

نعمت احمدی یکی از کاندیداهای رد صلاحیت شده کانون وکلا
نعمت احمدی می‌گوید: «دادگاه عالی انتظامی قضات به جای آن که بر اساس استعلاماتی که از جاهای مختلف نسبت به گذشته و یا عملکرد وکلا داشته تصمیم‌گیری کند و نوعی نظارت استطلاعی داشته باشد، متاسفانه مدتی است نوعی نظارت استصوابی دارد. یعنی علیرغم جواب‌هایی که از استعلام‌ها می‌آید، خودشان هم اظهارنظر می‌کنند و عملاً اجازه نمی‌دهند وکیلی را که دارای پروانه‌ی معتبر است، می‌تواند در همه‌ی محاکم، از محاکم عادی تا دیوان عالی کشور حضور داشته باشد و از حق دفاع استفاده کند، همکارانش در توزین و ترازویی که برای عضویت در هیأت مدیره گذاشته می‌شود، وزن‌کشی کنند».

احمدی به برخی از رد صلاحیت‌شدگان اشاره می‌کند که هم‌اکنون در پست‌های عالی کانون وکلا فعال هستند، مثل عضو هیأت مدیره و نایب رئیس کانون و یا اشخاص دیگری که در دوره‌های قبلی تایید صلاحیت شده بودند اما این بار صلاحیتشان رد شده است. کسان دیگری هم در فهرست رد صلاحیت شدگان هستند که استاد دانشگاه و در حال تدریس‌اند. نعمت احمدی این نوع برخورد را “توهین به جامعه وکالت” می‌داند.

گیتی پورفاضل وکیل دیگری است که صلاحیتش از سوی دادگاه عالی قضات برای شرکت در انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا رد شده است. خانم پورفاضل به دویچه‌وله می‌گوید دلیل رد صلاحیتش فعالیت‌های حقوق بشری اوست. وی که خود را فعال حقوق زنان و کودکان نیز می‌داند به پرونده‌هایی اشاره می‌کند که وکالت آنها را برعهده داشته و در جریان آنها رو در روی قوه قضائیه ایستاده است. خانم پورفاضل از جمله این پرونده‌ها، به پرونده قتل ستار بهشتی اشاره می‌کند که همچنان معتقد است قتل او عمد بوده و نه شبه‌عمد.

گیتی پورفاضل می‌گوید: «من دو سال پیش هم رد صلاحیت شدم. به دلیل این‌که من آدمی هستم که حرفم را می‌زنم. از هیچ‌کسی واهمه ندارم. بنابراین آن‌چه حق باشد می‌گویم و به خاطر منافع خودم حاضر نیستم که راه راست خودم را کج کنم».

عدم استقلال کانون وکلا؛ دلیل این برخوردها

موضوع عدم استقلال کانون وکلا، موضوعی است که سالهاست نسبت به آن اعتراض صورت می‌گیرد. در سال ۱۳۷۶ با تصویب قانون “کیفیت اخذ پروانه وکالت” مقرر شد که اعضای کانون وکلا از سوی دادگاه عالی قضات تایید صلاحیت شوند و از آنجا که دادگاه عالی قضات زیرمجموعه قوه قضائیه است، تصویب این قانون عملا به از بین بردن استقلال این نهاد صنفی منجر شده است.

نعمت احمدی در نقد این قانون و عدم استقلال کانون وکلا می‌گوید: «الان کانون خودش نمی‌تواند تعداد وکلای مورد نیازش را انتخاب کند، حتماً باید یک هیأت سه نفره که شامل رئیس دادگاه انقلاب، رئیس دادگستری و رئیس کانون وکلاست هرساله تعداد کارآموزها را تعیین کنند و به این ترتیب نماینده کانون وکلا در اقلیت قرار می‌گیرد، پس عملاً این استقلال نیست. چون ما در تعیین تعداد وکلا نقشی نداریم. وقتی شما تعداد کارآموزتان را خودتان نتوانید انتخاب کنید، وقتی اعضای هیأت مدیره را خودتان نتوانید انتخاب کنید و من وکیل حق نداشته باشم به فردی که مورد علاقه‌ام باشد و پروانه‌ی وکالت دارد، رأی بدهم که بیاید مقدرات کانون را بر عهده بگیرد –یعنی عمل صنفی انجام دهد- دیگر استقلال معنا و مفهومی ندارد».

گیتی پورفاضل نیز اقدام اخیر دادگاه قضات در رد صلاحیت نامزدهای انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا را در راستای عدم استقلال این کانون دانسته و معتقد است به ترس ابطال پروانه وکالت از سوی قوه قضائیه، حالا ترس رد صلاحیت هم اضافه شده و این را تهدیدی برای کار اصلی وکلا یعنی احقاق حق می‌داند.

“چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟”

نعمت احمدی که هشت دوره پیاپی برای شرکت در انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا رد صلاحیت شده، در پاسخ به این پرسش که آیا قصد اعتراض به رد صلاحیت‌اش را دارد یا نه، می‌گوید: «چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟ اعتراض باید به خود نهادی که من را تایید صلاحیت نکرده داده شود و این به نظر من بلاموضوع است. من اصلاً اعتراضی ندارم. به خاطر این‌که خود این مجموعه من را رد صلاحیت کرده است. هرچند آقایان می‌گویند (آن‌طور که خبر منتشر شده)، این لیستی است که فعلاً بررسی کرده‌اند و لیست دوم و سومی حتماً در راه است. اما این هم از نظر من، شکلاً و ماهیتاً درست نیست».

گیتی پورفاضل نیز می‌گوید: «من دو سال پیش اعتراض کردم و یک نامه‌ی بلندبالا به رئیس دادگاه انتظامی قضات نوشتم و در آن نامه نوشتم که من هرگز از مواضع خودم برنمی‌گردم. از ابتدای انقلاب تا به امروز که دارم با شما صحبت می‌کنم، یک خط مستقیم را رفته‌ام که الان بقیه دارند متوجه می‌شوند که آن خط درست بوده. وقتی قانون اساسی که نوشته‌ی خود انقلابیون است و خودشان هم باید آن را مراعات کنند، مراعات نمی‌شود، ما دیگر انتظاری نداریم که به بسیاری از حرف‌های ما که منطقی و درست هم هست، اعتنایی بشود».

انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا قرار است روز ۲۰ اسفند (۱۱ مارس) برگزار شود.

No responses yet

Feb 20 2014

توضیح «آسمان» درباره خبر قصاص

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بازتاب: «محمد قوچانی» سردبیر روزنامه اصلاح‌طلب “آسمان” که در شماره اخیر آن، مصاحبه‌ای حاوی هتک حکم اسلامی قصاص به چاپ رسیده است، توضیحاتی را منتشر کرد.

متن این توضیح که در شماره امروز (پنجشنبه) این روزنامه به چاپ رسیده است،‌ بدین شرح است:

«توضیح، تصحیح و پوزش

در شماره 4 روزنامه «آسمان» به دلیل تراکم و شتاب کار در روزهای آغازین انتشار روزنامه، مطلب مندرج در صفحه 23 بدون اعمال تغییرات و حذفیات اعمال‌شده از سوی مدیریت روزنامه، روانه چاپخانه شده بود.

این اشتباه به دلیل آشفتگی شروع کار و ضعف امکانات فنی رخ داده و بدیهی است که دیدگاه «آسمان» نبوده است و فرض بر این بوده که گوینده سخن تنها در پی بیان عنوان عنوان اعلامیه جبهه ملی بوده و با همین حساسیت متن اصلاح شد که متأسفانه سهواً اعمال نشد.

روزنامه «آسمان» از همکاران رسانه‌های مجازی و خبرگزاری‌هایی که به دلیل اطلاع یا تجربه بدون جهت‌گیری سیاسی امکان بروز این‌گونه اشتباهات به‌خاطر سرعت اجتناب‌ناپذیر کار توضیح مدیرمسؤول را نیز بلافاصله انعکاس دادند، صمیمانه سپاسگزار است و از خوانندگان پوزش می‌خواهد.

مدیرمسؤول»

No responses yet

Feb 20 2014

توصیه فرمانده اعدامی به خبرنگار «اطلاعات»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

عصرایران: وی در پاسخ به این سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات که «اطرافیان شاه غیر از شما چه کسانی بودند؟»، گفت: «در میان اطرافیان شاه ارتش و ارتشی نبود. وزیران و نخست‌وزیران اطرافیان شاه بودند و ارتش دخالتی نداشت.»

سحرگاه روز ۱ اسفند ۱۳۵۷ چهار فرمانده ارتش شاهنشاهی که توسط دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده بودند، تیرباران شدند.

به گزارش ایسنا به نقل از تاریخ ایرانی، سرلشگر امین افشار فرمانده سابق پادگان فرح‌آباد (افسریه)، سرتیپ نعمت‌الله معتمدی فرمانده تیپ زرهی قزوین، سرتیپ ملک معاون تیپ زرهی قزوین و سرتیپ همدانیان رئیس ساواک کرمانشاه، چهار امیر اعدام‌شده بودند که خبر تیرباران و آخرین مصاحبه آنان در روزنامه اطلاعات منتشر شد.

سرلشگر امین افشار در آخرین گفته‌های قبل از تیرباران گفت: «من در وضعی نیستم که بتوانم حرف بزنم، ولی می‌خواهم بگویم اطرافیان شاه خیانت کرده‌اند نه خودشان، اطرافیان ایشان به دور شاه یک دایره خبیثه کشیده بودند.»

وی در پاسخ به این سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات که «اطرافیان شاه غیر از شما چه کسانی بودند؟»، گفت: «در میان اطرافیان شاه ارتش و ارتشی نبود. وزیران و نخست‌وزیران اطرافیان شاه بودند و ارتش دخالتی نداشت.»

خبرنگار اطلاعات پرسید: وقتی شاه ایران را ترک می‌کرد، شما چه احساسی داشتید؟ راست است که گریه می‌کردید؟

سرلشگر امین افشار گفت: غلط می‌کند کسی که می‌گوید وقتی شاه رفت من گریه کردم، این یک دروغ محض است و از طرفی اصلا صحبت رفتن یک نفر به عنوان شاه مطرح نیست. من در این مورد احساساتی نداشتم، احساسات من میهنم بود و در این موقع لازم می‌دانم به شما یک توصیه بکنم. قدر ارتش را بدانید. برای این ارتش خیلی زحمت کشیده شده است. ۱۰ سال لازم است تا شما بتوانید مهندسین و تکنسین‌های زمینی و هوایی و دریایی ارتش را دوباره تربیت کنید. از کادرهای موجود غافل نشوید. اگر این کار را نکنید شش ماه بیشتر دوام نخواهید آورد و بعد از شش ماه کمونیست‌ها جای شما را خواهند گرفت و شما را مثل الانِ ما به همین ترتیب اعدام خواهند کرد.

سرتیپ معتمدی نیز قبل از اعدام گفت: من معتقد هستم در هفته‌های آخر، وقتی شاه دید مردم طالب او نیستند، نمی‌بایست می‌رفت و مردم را رو در روی هم قرار می‌داد. به نظر من از روزی که قیام ملی و انقلاب ایران تحقق بیشتری پیدا کرد، باید شاه و اطرافیانش، آن را تشخیص می‌دادند و شخصیت آیت‌الله خمینی را می‌فهمیدند. ما اطلاعات زیادی درباره آیت‌الله خمینی نداشتیم ولی انتظار داشتیم فرماندهان ما، سر تعظیم در مقابلشان فرود بیاورند. ارتش ما ارتش خیابانی نبود. ما آماده شده بودیم با روس و انگلیس و آمریکا بجنگیم، نه با مردم خودمان. من و امثال من حتی زمینی برای مردن نداریم و حتی یک اتومبیل ساده هم در اختیار زن و بچه‌مان نیست. چرا باید محکوم شویم؟ شاه بیشتر مقصر است که در چنین حالتی، ما را ترک کرد. می‌توانست فرمان بدهد که ما هم کنار برویم و در سیاست دخالت نکنیم و رو به‌ روی ملت قرار نگیریم. به شرفم قسم می‌خورم که من دستور تیراندازی به سوی هیچ‌کس را نداده‌ام.

سرتیپ معتمدی در پاسخ به این سوال که «روزی که شاه از ایران می‌رفت، پیام او برای شما و دیگر امرای ارتش چه بود؟»، گفت: او گفت یکپارچگی خود را برای بقای مملکت حفظ کنید.

همچنین سرتیپ ملک گفت: بدون هیچ تردیدی کسان بسیاری به این کشور خیانت کرده‌اند و حتی در جزوه‌های ستاد بزرگ هم به جنایت و خیانت بسیاری از افراد اشاره شده و شاه هم اشاره کرده است که خودش قابل انتقاد است و اگر جنایات، چه از سوی شاه و چه از سوی اطرافیان و مسئولان نبود، هیچ‌گاه من در این دادگاه عدل اسلامی خونم ریخته نمی‌شد و من که در تمام عمرم جزو افراد معدود ارتش بودم گناهکار قلمداد نمی‌شدم.‌ همان افرادی باید مجازات شوند که به نام وزیر و نخست‌وزیر در سال‌های گذشته به مردم خیانت کرده‌اند و این بلا‌ها را به سر مردم آورده‌اند.

سرتیپ همدانیان نیز گفت: با توجه به وظایفی که به عهده هر سازمانی محول شده، من خودم را به عنوان یک عامل مداخله‌کننده یا عامل ایجاد کشتار‌ها نمی‌شناسم و نمی‌دانم. زیرا شخصا هیچ‌وقت ماموریت برای مهار اغتشاشات نداشته‌ام و این وظیفه به سازمان‌های مسئول، محول بوده. من به قرآن مجید سوگند یاد می‌کنم و می‌خواهم تحقیق بشود آیا من به ناخن یک نفر هم آسیب رسانده‌ام؟ من خود را بی‌گناه می‌دانم. در مورد اتهاماتی که به من نسبت داده شده، تحقیقی به عمل نیامده و یا لااقل مواجهه‌ای صورت نگرفته است تا جرم من در این زمینه مشخص و تثبیت شود. بیش از اینها عرضی ندارم. امیدوارم کشور ما همیشه پایدار باشد و صمیمیت کامل بین تمام مردم مملکت و رهبران مملکت و به خصوص آیت‌الله خمینی برقرار باشد تا همیشه کشوری مستقل و سرفراز داشته باشیم.

سرتیپ همدانیان در پاسخ به این سوال که «آیا به نظر شما شاه به مملکت خیانت کرده است؟»، گفت: شاید هر فردی، شاه یا هر فرد دیگری به سبب غرائز طبیعی که در افراد وجود دارد و هیچ فردی نمی‌خواهد و میل به جنایت ندارد، همه می‌خواهند به نوعی به افراد مملکت خودشان خدمت کنند. شاه هم همین نقش را داشته. اگر افراد نابابی مسیر شاه را تغییر داده و مسائلی در مملکت اتفاق افتاده یا افرادی بدون رعایت جنبه‌های اخلاقی و انسانی افرادی را به شکنجه کشیده‌اند، باید مسببین اصلی را دستگیر کنید، نه مرا که برای معالجه به تهران آمده‌ام. باز هم عرض می‌کنم من بی‌گناه هستم.

No responses yet

Feb 17 2014

روحانی، وزارت نفت و «خودسوزی درون‌سازمانی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: کارمند ۵۸ ساله صنعت نفت هنگام بازدید روحانی از وزارت نفت خود را به آتش کشید. یک مقام ریاست جمهوری گفت که این خودسوزی «کاملا درون‌سازمانی» بود و به بازدید روحانی ربط نداشت.

در حالی که صبح روز دوشنبه ۲۸ بهمن، حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی برای بازدید و سخن‌رانی در جمع کارکنان و مدیران ارشد وزارت نفت به محل ساختمان این وزارت‌خانه رفته بود، یکی از کارکنان ۵۸ ساله صنعت نفت جنوب کشور خود را مقابل ساختمان وزارت نفت به آتش کشید.

اندکی خبرگزاری ایلنا به نقل از «یک مقام آگاه در ریاست جمهوری» گفت: «خودسوزی این فرد ارتباطی با حضور رییس جمهور در وزارت نفت نداشته و زمانی اتفاق افتاده كه رییس جمهور محوطه وزارت نفت را ترک كرده بود و حتی به محل نهاد ریاست جمهوری نیز رسیده بود».

این «مقام آگاه در دفتر ریاست جمهوری» افزود: «در حالی كه این اتفاق كاملا “درون سازمانی” بوده، عده‌ای قصد دارند تا موضوع را با اغراض سیاسی خود به حضور رییس جمهور در وزارت نفت ارتباط دهند». وی درباره «درون سازمانی» بودن خودسوزی کارمند صنعت نفت به دلایل معیشتی توضیح نداد.

سپس اکبر نعمت اللهی سخن‌گوی وزارت نفت گفت که این خودسوزی پس از بازدید و خروج روحانی روی داده اما خبرگزاری فارس به نقل از شاهدان عینی نوشت که این حادثه بین ساعات ۹:۳۰ تا ۹:۴۵ اتفاق افتاد و روحانی از ساعت ۸:۱۵ تا ۱۰:۴۵ در وزارت نفت به سر می‌برد.

در خبری دیگر، گزارش شده که ساعت ۲۱ یک‌شنبه‌ شب، دو تن از کارگران یک شرکت توزیع‌کننده سوخت به علت انفجار در مخزن سوخت کارخانه کیان تایر کشته شدند.

«حسین عامری» رییس نهاد کارگری کیان‌تایر در این باره گفت: «در پی سرمای هوا و کمبود گاز، به این کارخانه دستور داده شده بود که به جای گاز مایع از مازوت استفاده شود».

وی افزود: «بنا به درخواست کارخانه، قرار بود ۵۰۰ هزار لیتر سوخت مازوت توسط وزارت نفت در پنج نوبت به کیان تایر داده شود اما در آخرین نوبت به دلیل وجود مشکلاتی در ترکیب سوخت، کارگران مجبور به تخلیه تمامی سوخت داخل مخزن شدند که در لحظات اولیه این عملیات، با وقوع انفجار دو کارگر کشته و یک کارگر دیگر مصدوم شد».

در ماه‌های گذشته بارها به دلیل مشکلات اقتصادی کارمندان و کارگران، تجمع‌های اعتراض برگزار شده که نمونه‌ای از آن، تجمع بازنشستگان پالایشگاه آبادان در پاییز گذشته بود. شرکت نفت اما همان زمان از پذیرش خواسته‌های این قشر سر باز زده بود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .