اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

May 17 2013

فرار موفقیت‌آمیز علی عبدالامام، وبلاگ‌نویس سرشناس بحرینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,خاورمیانه,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

دویچه‌وله: علی عبدالامام بعد از دو سال زندگی مخفی توانست بحرین را ترک کند و به بریتانیا پناهنده شود. فعالان حقوق بشر نروژ نقشه‌ای شبیه فیلم “آرگو” را برای فرار او طراحی کردند. در نهایت او در اتومبیلی با نمره سیاسی توانست فرار کند.

بعد از نزدیک به ۲ سال زندگی مخفی، علی عبدالامام، وبلاگ‌نویس مشهور و منتقد بحرینی، توانست از بحرین فرار کند. علی عبدالامام که یکی از پیشگامان رسانه‌های آنلاین در پادشاهی کوچک و ثروتمند بحرین است، در سال ۱۹۹۹ وب‌سایت پربیننده‌ی “بحرین آنلاین” را تاسیس کرد.

وب‌سایت “بحرین آنلاین” یکی از اولین رسانه‌های آنلاین دموکراسی‌خواه و منتقد بحرین و از اصلی‌ترین فروم‌های سیاسی این کشور است. علی عبدالامام به دلیل اداره‌ی این وب‌سایت، نوشته‌های وبلاگ شخصی‌اش و فعالیت‌هایش در راه حقوق بشر بارها بازجویی و در سپتامبر ۲۰۱۰ به همراه ۲۵ فعال حقوق بشر بازداشت شد.

عبدالامام در زندان تحت شکنجه قرار گرفت و بارها کتک خورد. وب‌سایت “بحرین آنلاین” علی‌رغم آن‌که به دستور مقامات بحرین فیلتر شده است، روزانه بیش از ۱۰۰ هزار بازدیدکننده دارد.

آغاز زندگی مخفی با شروع اعتراضات بحرین

در اولین روزهای شروع اعتراضات مخالفان در بحرین در فوریه ۲۰۱۱ علی عبدالامام که از شرکت در کنفرانسی در اروپا بازگشته بود، در صفحه‌ی خود یک توئیت گنگ و مبهم نوشت و بعد از آن نه وبلاگش به‌روز شد و نه صفحه‌ی توئیترش.

ناصر ودادی، فعال حقوق بشر که در موسسه‌ی آمریکایی “کنگره اسلام آمریکایی” کار می‌کند، نیمه‌شب به عبدالامام تلفن زده و از او خواسته بود همان موقع خانه‌اش را ترک کند و جایی مخفی شود. پیش‌بینی ودادی درست بود. دو روز بعد ماموران امنیتی به خانه‌ی عبدالامام حمله کردند تا او را بازداشت کنند.

در ماه ژوئن ۲۰۱۱ عبدالامام در دادگاه نظامی به شکل غیابی به اتهام “تلاش برای براندازی نظام” به ۱۵ سال حبس محکوم شد.

نقشه‌ی فراری شبیه به فیلم “آرگو”

تور هالوسن، عضو فعال سازمان نروژی “بنیاد حقوق بشر” که یکی از طراحان اصلی فرار عبدالامام بود، ماجرای فرار را برای سایت “آتلانتیک” نوشته است.

او می‌گوید که با جلب موافقت رئیس سازمان عفو بین‌الملل در نروژ و دیگر سازمان‌های حقوق بشری برنامه‌ریزی شروع شد. نقشه‌ی فرار باید به دور از هرگونه خشونت و با استفاده از خلاقیت و امکانات علنی می‌بود.

خیلی زود گزینه‌ی فرار با یک قایق مسافربری لوکس و در پوشش مهمانی در قایق، کنار گذاشته شد، چون ریسک مواجهه با نیروهای گارد دریایی بحرین، ایران یا عربستان سعودی بالا بود. هالوسن می‌نویسد، بررسی‌ها نشان می‌داد که به‌ویژه خطر روبرو شدن با قایق‌های گشت‌زن دریایی ایران بسیار بالا و گول زدن آن‌ها بسیار دشوار بود.

گزینه‌ی مخفی کردن عبدالامام در ماشین و فرار زمینی نیز کنار گذاشته شد، چون احتمال مواجهه با ایست‌های بازرسی عربستان سعودی که متحد بحرین است، بالا ارزیابی شد.

طراحان نقشه‌ی فرار وبلاگ‌نویس بحرینی سرانجام نقشه‌ای مشابه ماجرای واقعی فیلم “آرگو” را طراحی کردند. دولت بحرین زیر فشارهای بین‌المللی از هرگونه حضور چهره‌های معروف و غربی در کشور برای تبلیغات مثبت به نفع خود، استقبال می‌کند.

تور هالوسن می‌نویسد که در دیداری با فرمانده یگان ویژه نیروهای نظامی نروژ، آن‌ها نیز نقشه را پذیرفتند و تاکید کردند که خود مقامات بحرین باید در این فرار، بی‌آنکه بدانند، نقش اصلی را بازی کنند.

قرار شد تیمی به عنوان دست‌اندرکاران برگزاری یک نمایشگاه هنری برای فراری دادن عبدالامام به بحرین برود. تایلور رامسی، هنرمند مقیم لس‌آنجلس نیز پذیرفت که در نقشه‌ی فرار نقش اصلی را بازی کند و به عنوان هنرمندی که می‌خواهد در بحرین نمایشگاه داشته باشد، راهی پادشاهی کوچک و سرکوبگر بحرین شود.

طبق برنامه، تیمی که راهی بحرین شد باید با یک هواپیمای شخصی از فرودگاه ویژه‌ی پروازهای “وی آی پی” از بحرین خارج می‌شد. کنترل امنیتی برای این پروازها جدی نیست. قرار بود سر راه در یک رستوران فست‌فود یکی از اعضای گروه در عرض چند دقیقه لباس‌های خود را با عبدالامام در دستشویی تعویض کند و عبدالامام به جای او و با پاسپورت او سوار این هواپیما شود.

این عضو تیم عملیات فرار شباهت کمی با عبدالامام داشت و با گریم، چهره‌ی خود را به او شبیه‌تر کرده بود. دولت نروژ نیز برای او پاسپورت دیگری تدارک دیده بود تا فردای آن روز در بحرین سوار هواپیما شود.

تغییر برنامه‌ی فرار در آخرین لحظه

چهارده ساعت قبل از اجرای نقشه‌ی فرار، ناصر ودادی که تنها کسی بود که در نزدیک به ۲ سال گذشته با عبدالامام در تماس مستقیم بود، پیغامی اضطراری برای تیم فرار فرستاد: «پرواز را متوقف کنید! “یورن” فیجی را ترک کرد.»

اعضای عملیات از مدت‌ها قبل در همه‌ی پیغام‌ها علی عبدالامام را “یورن” می‌نامیدند و به جای بحرین از فیجی استفاده می‌کردند.

معلوم شد که در آخرین ساعات قبل از شروع عملیات نجات یکی از هواداران این وبلاگ‌نویس مشهور به او دسترسی یافته و به او گفته است که می‌تواند وی را در اتومبیلی با نمره‌ی سیاسی و دولتی از مرز عبور دهد.

علی عبدالامام با این اتومبیل سیاسی وارد خاک عربستان و بعد کویت شد. از آن‌جا ماهیگیران او را به شکل قاچاقی با قایق ماهیگیری تا ساحلی در نزدیکی بصره در عراق بردند. این وبلاگ‌نویس سپس از بصره به نجف رفت و از نجف با هماهنگی‌های دولت بریتانیا توانست به لندن پرواز کند. انگلیس در عرض کمتر از دو هفته با درخواست پناهندگی او موافقت کرد.

علی عبدالامام که برای بسیاری از وبلاگ‌نویس‌های عرب زبان یکی از نمادهای برجسته‌ی آزادی‌خواهی و حقوق بشر است، قرار است هفته‌ی آینده در “فروم آزادی اسلو” حضور یابد و برای اولین‌بار بعد از ۲ سال زندگی مخفی برای علاقه‌مندان و فعالان اینترنتی سخنرانی کند.

همسر و فرزندان علی عبدالامام هنوز در بحرین‌اند و سازمان‌های حقوق بشری امیدوارند که با فشار بر دولت بحرین بتوانند مقامات این کشور را راضی کنند که اجازه دهند آن‌ها نیز بحرین را ترک کنند و به علی عبدالامام بپیوندند.

No responses yet

May 16 2013

قالیباف شهردارتهران، به خاطر تصریح در اعمال خشونت باید به سیاهه ناقضان حقوق بشر اضافه شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

کمپین حقوق بشر: کمپین فایل صوتی دوساعته ای که به نظر می رسد به صورت مخفیانه ضبط شده را از یکی از سخنرانی های قالیباف به دست آورده که در آن او به جزییات نقش مستقیم و برجسته خود در سرکوبی که علیه دانشجویان در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸، تیرماه ۸۲ و همچنین تظاهرات بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ پرداخته است.

فخر ورزیدن نامزدریاست جمهوری درباره نقش مستقیم خود در خشونت و سرکوب

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲- کمپین بین المللی حقوق بشر درایران امروز از جامعه بین المللی خواست که محمدباقرقالیباف، شهردار تهران و یکی از نامزدهای ریاست جمهوری پیش روی ایران را به خاطر نقش گسترده در نقض حقوق بشر، شامل ممنوعیت سفر و مسدود کردن دارایی‌های احتمالی او در خارج ایران کند.

(فایل صوتی دوساعته)
برای شنیدن فایل صوتی با سایت کمپین مراجعه فرماید
کمپین فایل صوتی دوساعته ای که به نظر می رسد به صورت مخفیانه ضبط شده را از یکی از سخنرانی های قالیباف به دست آورده که در آن او به جزییات نقش مستقیم و برجسته خود در سرکوبی که علیه دانشجویان در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸، تیرماه ۸۲ و همچنین تظاهرات بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ پرداخته است.

هادی قائمی، مدیرکمپین بین المللی حقوق بشردرایران گفت: «قالیباف در این نوار خود را به عنوان فردی خشن و بی رحم و به عنوان کسی که نقش تعیین کننده در سرکوب سالهای اخیر در ظرفیت های مختلف رسمی داشته مطرح کرده است. تحت مدیریت او، با توجه به پذیرش خودش دراین فایل صوتی، وضعیت پریشان کننده حقوق بشر در ایران، اگر بدتر هم نشود، همچنان ادامه خواهد داشت.»

در این فایل صوتی، قالیباف به صورت لجوجایه ای تلاش می کند که جزییاتی از دخالت خود را درسیاست‌های سرکوب گرانه و اجرای آنها نشان دهد:

– حادثه سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، آن نامه ای که نوشته شد، بنده نوشتم. آقای سلیمانی هم بود باهم…کف خیابان وقتی به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی (سپاه پاسداران) بودم. عکس من روی موتور هزار با چوب هست. با حسین خالقی. واستادم کف خیابون، که کف خیابون اونجا رو جمع کنم. پس نگاه کنید، اون جایی که لازم بشه بیاییم کف خیابون چوب بزنیم، جزو چوب زناییم، افتخارمون هم هست….. اونجا می زدیم جلوشون رو می گرفتیم….از اون روز ما اون جایی که لازم بوده چوب بزنیم، کف خیابون چوب می زدیم. نگاه نکردیم من سردار فرمانده نیروی هوایی ام، تو رو چه به کف خیابون؟…

– من در جلسه شورای امنیت کشور محکم دعوا کردم و حرف های بسیار تندی زدم و شان جلسه را رعایت نکردم و گفتم که امشب هرکس بخواهد بیاید تو کوی و بخواهد این کارها را انجام بدهد، من به عنوان فرمانده ناجا، له شون می کنم و جمعشان می کنم. این عزیز جعفری شاهد است. حرف بقیه این بود که اگر نیروی انتظامی می خواهد وارد کوی دانشگاه شود باید مجوز شورای امنیت کشور را داشته باشد و مدیران دانشگاه این اجازه را بدهند. آقای معین و ظریفیان در آن جلسه بودند و با من مخالف بودند. من در آن جلسه با برخوردی که انجام دادم مجوز حضور نظامی و تیراندازی برای ناجا را در کوی دانشگاه از شورای امنیت کشور گرفتم.

– شهرداری یک نهادعمومی غیردولتی است یک دستگاه امنیتی نیست ولی وقتی عملکرددستگاه های مختلف رو بعد از فتنه بررسی کردند ارزیابی کردند، شهرداری تهران در زمره پنج دستگاه امنیتی و انتظامی کشور که کار می کردند، بین آنها شهرداری دستگاه سوم شد. نه بین دستگاه های دولتی و بقیه دوایر بودند. پس نشان می دهد که شهرداری وسط میدان بوده و کارش را در طراز کارهای امنیتی انجام می داده.

قالیباف این اظهارات را در یک جمع خصوصی با دانشجویان بسیجی تندرو که براساس منبعی که نوار را دراختیار کمپین قرار داده در چند هفته اخیر به آن دسترسی پیدا کرده اند، مطرح کرده است. آنچه از محتویات این نوار بر می آید آن است که او در این جلسه تلاش می کند حضار را به خاطر عملکرد سختگیرانه اش و تاریخ افتخارآمیزی که از اعمال خشونت برای سرکوب تجعات و همچنین مقابله با ناراضیان سیاسی و اصلاح طلبان دارد، تحت تاثیر قرار دهد.

روزچهارشنبه بخش هایی از سخنان و فایل صوتی قالیباف توسط وب سایت کلمه و هچنین بی.بی.سی فارسی منتشر شده بود.

کمپین از اتحادیه اروپا و آمریکا می خواهد که فورا قالیباف را شامل لیست ناقضان حقوق بشرو همچنین در لیست افرادی که از سفر به این کشورها منع هستند قرار داده و دارایی های احتمالی او رادر این کشورها مسدود کنند.

No responses yet

May 15 2013

دو اظهار نظر متناقض قالیباف ظرف دو هفته: دفاع قالیباف از خود در پایگاه بسیج: مجوز حضور نظامی و تیراندازی در کوی دانشگاه را من گرفتم

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,درگیری جناحی,سیاسی

کلمه: چکیده :قالیباف برای اثبات قاطعیت برخورد خود با اصلاح طلبان می گوید که در سال 82 و بعد از به آتش کشیده شدن کوی دانشگاه و حادثه طرشت، در جلسه شورای امنیت کشور حاضر می شود و با صحبت های تند خود اعضای جلسه را تهدید می کند که هرکس بخواهد بیاید توی کوی و این کارها را انجام بدهد، او به عنوان فرمانده ناجا، آنها را “له” خواهد کرد.می گوید که در سال 1378 و در پی حوادث کوی دانشگاه، سوار بر موتور 1000، مردم را با چوب می زده است. در عین حال برای اولین بار اعتراف می کند که نامه توهین آمیز و تهدید آمیز فرماندهان سپاه به آقای خاتمی را او به همراه یکی دیگر از سرداران سپاه نوشته است….

پس از آنکه محمدباقر قالیباف در دیدار روز دوشنبه هفته گذشته در دانشگاه شریف مدعی شد که «دولت اصلاحات مجوز حمله به کوی دانشگاه تهران را در سال ۱۳۸۲ به ناجا داده بود و وی از آن جلوگیری کرده است»، گزارشی در اختیار کلمه قرار گرفته است که نشان می‌دهد متاسفانه آقای قالیباف نیز همچون احمدی نژاد راه خلاف واقع گویی را در پیش گرفته و مجوز “حمله و تیراندازی” به کوی دانشگاه بر اساس پیشنهاد شخص آقای قالیباف و تاکید ایشان بوده است.

به گزارش کلمه، محمد باقر قالیباف در دیداری با گروهی از منتقدان جوان خود و اعضای منتسب به بسیج به شبهات مطرح شده در مورد حوادث سال ۸۸ و عملکرد شهرداری تهران پاسخ داده است. از این جلسه که به صورت خصوصی برگزار شد طی هفته های گذشته خبرهایی به صورت کاملا گزینشی منتشر شد، از جمله اینکه او در سال ۸۸ بر اساس نظر آیت الله خامنه ای، به احمدی نژاد رای داده است.

اما مشروح سخنان اقای قالیباف که تا کنون منتشر نشده بود حاکی از حقایقی درباره شیوه و عملکرد وی می باشد که با اظهارات وادعاهایی که اخیرا طرح می‌شود ناسازگار است.

قالیباف در این دیدار (با اعضای منتقد قالیباف و منتسب به بسیج) برای اثبات قاطعیت برخورد خود با اصلاح طلبان می گوید که در سال ۸۲ و بعد از به آتش کشیده شدن کوی دانشگاه و حادثه طرشت، در جلسه شورای امنیت کشور حاضر می شود و با صحبت های تند خود اعضای جلسه را تهدید می کند که هرکس بخواهد بیاید توی کوی و این کارها را انجام بدهد، او به عنوان فرمانده ناجا، آنها را “له” خواهد کرد.

قالیباف در سخنان خود از مخالفت آقایان معین و ظریفیان با پیشنهاد او در آن جلسه خبر می دهد و تاکید می کند که با برخورد تند وی، موفق می شود مجوز حضور نظامی و تیراندازی برای ناجا را در کوی دانشگاه از شورای امنیت کشور بگیرد.

او همچنین با افتخار می گوید که در سال ۱۳۷۸ و در پی حوادث کوی دانشگاه، سوار بر موتور ۱۰۰۰، مردم را با چوب می زده است. در عین حال برای اولین بار اعتراف می کند که نامه توهین آمیز و تهدید آمیز فرماندهان سپاه به آقای خاتمی را او به همراه یکی دیگر از سرداران سپاه نوشته است.

قالیباف در پاسخ به سئوالی، رابطه خوب خود را با اصلاح طلبان انکار کرده و می گوید که تعریف کردن اصلاح طلب ها از وی به خاطر این است که آنها، حزب اللهی ها را سر کار گذاشته اند و سیاسیون حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب با او بیشتر از هر کس دیگری عناد دارند.

شهردار تهران سخنانی نیز در مورد تلاش برای تغییر مدیران و بدنه سازمان همشهری مطرح می کند تا به قول او بدنه سازمان همشهری هم انقلابی شود. سخنانی که این سوال را در اذهان تداعی می کند که اگر وی ریاست دولت را بر عهده بگیرد، آیا قصد دارد بدنه دولت – یعنی تمام کارمندان – را هم به صورت کامل و انقلابی تغییر دهد یا خیر.

از دیگر صحبت های شهردار تهران می توان به این نکته اشاره کرد که به اعتقاد وی، مصلای تهران از آهن و مفتول ساخته شده است و معنویت ندارد. او برای انتقاد از سیاست های اقتصادی آقای هاشمی تلویحاً می گوید که مصلی تهران با مال حرام ساخته شده است.

قالیباف در این دیدار در شرایطی بارها از اخلاص و عمل صالح و نیت پاک می گوید که صحبت های خودش در یک جلسه خصوصی با منتقدانش و یک جلسه عمومی در دانشگاه شریف، کاملا متناقض است.

محمدباقر قالیباف در این صحبت ها سعی دارد که خودش را فردی منضبط، قدرتمند و مخالف با اصلاح طلبان معرفی کند که در حوادث مختلف کوتاه نمی آید و حتی مجوز تیراندازی در کوی دانشگاه را هم می گیرد. اما آنچه که در دانشگاه شریف توسط وی مطرح شد، سیاستمداری را نشان می دهد که در دو روز متفاوت و به مقتضای جلسه ای که در آن قرار دارد، حرف هایش را تحریف شده به اطلاع مخاطب می رساند.

محمدباقر قالیباف از سویی قصد دارد خودش را یک مدیر مدرن و تکنوکرات نشان داد و از سوی دیگر نمی خواهد برچسب “ساکتین فتنه” که توسط گروه های رادیکال متوجه وی می شود بی جواب بماند. به همین دلیل گاهی اوقات مجبور است صحبت هایی را مطرح کند که به آنها اعتقاد هم ندارد. صحبت های انتقادی وی نسبت به آقای هاشمی، در مصاحبه هفته گذشته با خبرگزاری فارس هم بر همین اساس قابل تحلیل است.

بخش هایی از سخنان آقای قالیباف در جمع بسیجیان منتقد وی که در اختیار کلمه قرار گرفته است در ادامه بخوانید:

من فردی امنیتی هستم؛ سران فتنه بی عقل، بی دین و بی سیاست بودند

در مورد فتنه، من از اول اسم فتنه را به کار بردم. چون به هر حال بنده کار امنیتی و اطلاعاتی کردم و تشخیص می دهم و کارشناس این کار هستم. من در یک جلسه با سطح طبقه بندی بالا گفته ام که شاید بیشترین حرکت را برای جلوگیری از حادثه از شنبه تا ۵ شنبه [بعد از انتخابات] من و سردار سلیمانی با هم انجام دادیم.

همان موقع هم گفتم که جریانات فتنه (سران فتنه اسم مستعار نظام برای آقایان موسوی، کروبی و خاتمی است)، هم ما در عقل آنها، هم در دین و هم در اینکه آدم هایی سیاسی باشند شک داریم. من در مرداد ماه این را گفتم که رفتار اینها نه عقلانی است، نه دینی و نه سیاسی. آقای میرحسین اعتراض داری؟ تو که نخست وزیر این کشور بودی، شما که دم از قانون می زنی. باید از طریق قانون اعتراض کنی. البته ما هم باید به آنها مجوز تجمع می دادیم و فرصت را از فرصت طلبان می گرفتیم. در حالی که اینها می خواهند اوضاع را بهم بزنند.

در مورد شهرداری هم باید بدانید که شهرداری یک نهاد عمومی غیر دولتی است. ولی بر اساس ارزیابی عملکرد دستگاه های متعدد بعد از فتنه، شهرداری تهران در میان ۵ دستگاه امنیتی که کار در این مور کار می کردند، رتبه سوم را دارد. این نشان می دهد که شهرداری کارش را در طراز نهادهای امنیتی انجام می داده است.

من در سال ۷۸ پشت موتور ۱۰۰۰ جزو چوب‌زن ها بودم/ نامه فرماندهان به سپاه را من نوشتم

حادثه سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، آن نامه ای را که نوشته شد من نوشتم (منظور نامه توهین آمیز فرماندهان سپاه به رئیس جمهوری محمد خاتمی بود). بنده و آقای سلیمانی. وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با “چوب” هست. با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب زن ها هستیم. افتخار هم می کنیم. نگاه نکردم که من، سردار و فرمانده نیروی هوایی هستم و تو را چه به کف خیابان؟

مجوز حمله به کوی دانشگاه و تیراندازی را با برخورد قاطعانه از شورای امنیت کشور گرفتم

سال ۸۲، بیست و پنج روز در کف خیابان درگیری بود. اینهایی که می گویند همه شان با فتنه مبارزه کرده اند و قالیباف مبارزه نکرده است، آن ۲۵ روز یک نفرشاان موضع گیری نکرد. ۱۰ تا وزیر استعفا دادند و نامه استعفای نفر یازدهم هم آماده بود که جلوی او را گرفتند. ۱۸ تا استاندار و ۱۲۰ تا فرماندار استعفا کردند. مجلس هم در اعتصاب بود که انتخابات دور هفتم را برگزار نکنند.

در سال ۸۲ بعد از به آتش کشیده شدن کوی دانشگاه و حادثه طرشت، من در جلسه شورای امنیت کشور محکم دعوا کردم و حرف های بسیار تندی زدم و شان جلسه را رعایت نکردم و گفتم که امشب هرکس بخواهد بیاید تو کوی و بخواهد این کارها را انجام بدهد، من به عنوان فرمانده ناجا، له شون می کنم و جمعشان می کنم. این عزیز جعفری شاهد است. حرف بقیه این بود که اگر نیروی انتظامی می خواهد وارد کوی دانشگاه شود باید مجوز شورای امنیت کشور را داشته باشد و مدیران دانشگاه این اجازه را بدهند. آقای معین و ظریفیان در آن جلسه بودند و با من مخالف بودند. من در آن جلسه با برخوردی که انجام دادم مجوز حضور نظامی و تیراندازی برای ناجا را در کوی دانشگاه از شورای امنیت کشور گرفتم.

بعد رفتم به همکارانم گفتند که بروند استراحت کنند، چون قرار نیست اتفاقی بیفتد و توضیح دادم همین هایی که تو جلسه شورای امنیت کشور هستند باعث فتنه و شلوغی دانشگاه ها می شوند.

وقتی به مجلس ششم رفتم تا [درباره این اتفاقات توضیح بدهم]، بهزاد نبوی گفت که چه کسی تو را دعوت کرده است؟ گفتم اقلیت مجلس و آقای حداد، دعوت کرده اند. گفت اشتباه کردند تو را دعوت کردند. این چهار نفر، آقایان معین، لاری، یونسی و روحانی یک جوری حرف زدند که نفهمیدیم چه گفتند. بنده هم خیلی شفاف و روشن حرف هایم را مطرح کردم. وقتی من داشتم صحبت می کردم، خانم حقیقت جو بلند شد و گفت که آقای قالیباف، شما منظورت من هستم؟ گفتم که من چنین جسارتی نکردم. ولی همان ضرب المثل معروف هست که می گوید وقتی چوب رو برداری، گربه دزد فکر خودش را می کند، شاید از این باب بود. به خاطر این که من می دانستم اینها ۵ نفر هستند تو کوی می نشینند و بچه ها را [تحریک می کنند] و یکی ش هم این خانم بود.

قالیباف در صحبت هایی متناقض در حالی که پیش از این مدعی شده بود دوم خردادی ها دنبال شلوغ بازی بودند از تلاش خود برای اجازه مجوز تجمع به گروه های دانشجویی خبر می دهد و می گوید: در جلسه شورای امنیت کشور آقایان معین، ظریفیان، موسوی لاری، حسن روحانی و یونسی گفتند که اجازه تجمع و مجوز برای سالگرد کوی دانشگاه به دفتر تحکیم ندهید. فرمانده سپاه هم مخالف بود. تنها کسی که می گفت به آنها اجازه بدهیم من بودم. آنها که خودشان هم موافق دفنر تحکیم بودند می گفتند که آقای قالیباف، اینها می آیند شلوغ بازی در می آورند. اما من گفتم که امنیت را تامین می کنم. از آقا هم مجوز گرفتم و رئیس اینها را خواستم که بیاید و گفتم که شما مظلومیت ۱۸ تیر را دارید و نظام می خواهد به شما مجوز بدهد. اما در نهایت خودشان با بزرگ ترهایشان صحبت کردند و منصرف شدند.

به آنها می گویی کارنامه ات چیست؟ می گویند دو تا فحش دادیم

اینهایی که می گویند ما ساکت فتنه هستیم، سال ۸۲ که ۲۵ روز کف خیابان درگیری داشتیم کجا بودند؟ ۱۸ تیر کجا بودند؟ کسی نمی تواند بگوید ۸۸ مهم است و ما بودیم اما ۸۲ مهم نیست و ما نبودیم. چون رفته بودیم کاسبی کنیم. یا می گویند حادثه سال ۷۸ لازم نبوده یا حادثه سال ۷۶ [انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری] لازم نبوده یا جنگ و حادثه بنی صدر لازم نبوده است. برخی افراد که در [حوادث سال ۸۸] ظاهراً ادعای انقلابی گری داشتند، دوست داشتند بر بام این درگیری در کف خیابون به اسم انقلاب بدمند.

در جلسه شورای عالی امنیت ملی، آقای جلیلی در مورد مترو از من سئوال داشت که اینها به ضرر حزب الله و به نفع سبزها عمل می کنند. گفتم چه کسی این کار را می کند؟ جواب داد محسن هاشمی. گفتم محسن هاشمی مسئول ساخت متروست. یعنی تونل را می کند و مترو می سازد و تحویل می دهد. این قسمتی که کار برنامه ریزی قطارها در آن انجام می شود توسط یک شرکتی به نام بهره برداری مترو مدیریت می شود و فلانی مدیرعامل آن است. اصلاً بستن و بازکردن مترو ربطی به محسن هاشمی ندارد. دروغ به این بزرگی که تو حتی تشکیلات را هم نمی شناسی. بابا من کف خیابان خودم ایستادم و کار انجام می دهم. شما می آی این حرف را می زنی؟ بعد به من می گویند ساکت فتنه. اما به او می گویی کارنامه خودت را بده. می گوید من دو تا فحش دادم. خب دو تا فحش که موضوع نشد.

من در سال ۸۸ بنا بر نظر آیت الله خامنه ای به احمدی نژاد رای دادم

من در مورد رای خودم در سال ۸۸ می توانم اسم ببرم. آقای کاشانی و آقای بیادی شاهد هستند. آقای بیادی دنبال سردار رضایی بود. آمد پیش من. گفتم به نظر من خلاف نظر آقا داری عمل می کنی. گفت برای چه؟ گفتم چون آقا می گوید باید به احمدی نژاد رای داد. گفت تو این حرف را می زنی؟ گفتم آره. انتقاد من به احمدی نژاد، دلیل اینکه به احمدی نژاد رای ندهیم نیست.

نقش واعظ مهدوی در ستاد میرحسین

در مورد واعظ مهدوی توصیه ای به من شد و معلوم است که از کجا به من توصیه می شود (احتمالن منظور دفتر رهبری است). وقتی آمدن میرحسین موسوی قطعی شد و شورای نگهبان تایید کرد، افرادی بنا شد برای موسوی کار کنند. توصیه شد به من که افرادی دارند می روند در ستاد مهندس موسوی؛ خوب است که بچه هایی بروند در ستاد آقای موسوی که غیر از اینکه آقای موسوی آنها را قبول دارد، آنها هم بچه های متدین و انقلابی و سالمی باشند. یکی از آنها واعظ مهدوی بود که آقای میرحسین ایشان را قبول داشت. آقای واعظ هم متدین، حزب اللهی و متخصص است، اما گرایشش چپ است. کافر که نیست. وقتی که این توصیه به من شد، من آقای مهدوی را صدا زدم و توصیه کردم برو به میرحسین کمک کن. دلیلش هم این بود که بچه های متدین و حزب اللهی بروند و آدم های اصلاح طلب تند عقبه مجاهدین انقلاب و مشارکت نریزند دور میرحسین موسوی. واعظ مهدوی گفت که من خودم نمی خواهم بروم و حتی اگر بخواهم کمی کمک کنم، معنی اش این است که از وقت شهرداری بزنم و آنجا بروم. یعنی حقوق شهرداری را بگیرم اما جای دیگری کار کنم و راضی نیستم. یک هفته ای گذشت. ما دیدیم آدم هایی دارند جمع می شوند که نباید جمع شوند. دومرتبه از آقای واعظ خواستم برود به ستاد میرحسین کمک کند. او هم گفت که اگر نظر شما این است که من بروم اجازه بدهید ۲ ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم. من هم موافقت کردم.

می خواهم حتی بدنه سازمان همشهری را هم تغییر دهم تا انقلابی شوند

اساس و بنیاد موسسه همشهری ۲۰ سال قبل پایه گذاری شده است. حتمن آن پایه گذاری بر مدار انقلاب نبوده است. حداقل با باورهایی که ما داریم نبوده است. ۱۷ سال شهرداری بر این مدار چرخیده است. تا روزی که من آمدم شهرداری. در دوره آقای دکتر احمدی نژاد هم هیچ تغییری در سازمان همشهری داده نشده است. حداکثر این بوده که فقط یک رئیس تغییر کرده است. اما بدنه همان هستند. خیلی ها اصلن کارمند رسمی هستند و شما نمی توانید آنها را بیرون کنید. باید بروید دادگاه و اداره کار و دیوان عدالت اداری و … تا ۳ سال از مدیریت من هم همینطور بوده است. ولی الان بیشتر از ۲ سال است به این موضوع محکم پرداختیم تا بتوانیم تا بدنه پایین را تغییر دهیم. و تا حدی بچه های آنجا و مدیریت آنجا را به سمت بچه های ارزشی و انقلابی برده ایم.

اصلاح طلب ها ما حزب اللهی ها را گذاشته اند سر کار

شما می گویید اصلاح طلب ها از قالیباف تعریف می کنند یا قالیباف هر روز در دوران اصلاح طلب ها با آقای خاتمی فالوده می خورد. هیچ وقت آن جایی که احساس کردم اساس نظام و فرهنگ انقلاب در خطر است، پیش هیچ مسئولی کوتاه نیامدم. اینها، ما حزب اللهی ها را گذاشته اند سر کار. به خدا ما سر کار رفتیم. من با اطمینان می گویم دوستان، این قدر که سیاسیون مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی با بنده عناد دارند عملاً و حتماً با دیگران در این زمینه ندارند. ای کاش من می توانستم بعضی از موضوعات را اینجا به شما بگویم. چند روز قبل فیس بوک آقای ابطحی را دیدید سر تونل چی نوشته بود؟ (یک نفر می گوید شما که گفتید وقت ندارید فیس بوک را ببینید. قالیباف جواب داد که من در خبر دیدم). از تونل رد شده بود. اما گفته بود که این تونل خوب است اما من گله مندی دارم از قالیباف و نمی خواهم بنویسم. من ابحطی را از قبل از انقلاب می شناسم. بچه مشهد است. بعد از انقلاب هم او رای می شناسم. اما وقتی احساس کردم که به عنوان بچه انقلاب باید بایستم که رئیس دفتر رئیس جمهور نشود ایستادم و نگذاشتم بشود. تا حالا هم نگفتم. حالا شما اینجا دیدید که یک رئیس دفتر قرار شد معاون شود، چه اتفاقی افتاد؟ (احتمالاً منظورش مشائی است)

پیمانکاران آقای هاشمی اقتصاد اسلامی بلد نبودند

در سال ۷۳ که برخی از همین آقایان که الان به آقای هاشمی فحش می دهند، آن روز دست آقای هاشمی را می بوسیدند، من با هاشمی در همین محل ریاست جمهوری صحبتی کردم که همان روز گریه کرد. گفتم ما به شما معترضیم. به این سبکی که در فرهنگ ساخت و ساز دارد انجام می شود معترضیم. ما این را قبول نداریم.

من به ایشان گفتم حاج آقا ما با شما در جنگ بودیم. حداقل ۶ سال از ۸ سال جنگ را شما فرمانده مستقیم جنگ بودید. من از شما سئوالم این است که وقتی در خراسان لشکر ۷۷ وجود داشت، چرا لشکر ۵ نصر امام رضا را درست کردید؟ گفت نمی شد. گفتم به همین دلیل و با این پیمانکارهایی که شما دارید، از آن اقتصاد اسلامی در نمی آید.

مصلی تهران از آهن و مفتول و مال حرام ساخته شده است

وقتی توی مصلای تهران می روید، چرا حس معنوی ندارد؟ اساسش مال این است که آنها را با آهن و مفتول و جراثقیل و افرادی ساخته اند که به هیچ عنوان باطن آنها، با اینجا انس برقرار نکرده است. وقتی خدا روح خودش را بر انسان دمید به او انسانیت و آزادگی داد، این انسانیت و آزادگی فقط در یک شرایط حفظ می شود که بر بستر اسلامیت و یک هدایت قدسی اتفاق بیفتد. اگر ما در مسجد “لرزاده” می رویم و حس معنوی پیدا می کنیم به خاطر این است که آن معماری که آنجا را ساخته است یا مسجد گوهرشاد را ساخته است، ۴۰ روز روزه می گرفته و بی وضو سر کارش نمی رفته است. مال حرام هم نخورده است. بعد می رود این ساختمان را می سازد. آدم از کنارش که رد می شود، معنویت او را می گیرد. اما ما مصلی درست می کنیم از آن فرار می کنیم. دو بار نماز جمعه برگزار کردیم و دیگر برگزار نکردیم. شما ۱۰۰۰ تا آیه قرآن هم بگذارید نمی توانید توی آن معنویت پیدا کنید.

من را نباید بر اساس پل و اتوبان ارزیابی کنید

ارزیابی مدیران در جمهوری اسلامی غلط است. باید اینطوری ارزیابی شود که چقدر قالیباف در شهرداری تهران کار کرده که مردم عبادت کنند. نه اینکه چه قدر پل و اتوبان ساخته است.

No responses yet

May 14 2013

فرمانده پلیس پس از چهار سال اعتراف کرد: سال ۸۸ ما بودیم که شیشه‌ها را می‌شکستیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: اسماعیل احمدی مقدم٬ فرمانده پلیس پس از چهار سال مسئولیت تخریب اموال مردم از سوی نیروهای پلیس در حوادث سال ۸۸ را پذیرفت و ادعا کرد که حمله به سفارت بریتانیا «دام» بوده است.

به گزارش خبرگزاری فارس٬ آقای احمدی مقدم این مطالب را روز دوشنبه (۲۳ اردیبهشت) در جمع گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران بیان کرده است.

وی گفته در جریان حوادث سال ۸۸ یکی از «ماموران پلیس» دچار شکستگی مهره می‌شود که همکاران وی از این حادثه «ناراحت» شده و اقدام به شکستن تمام شیشه‌های خودروها و خانه‌های محل حادثه می‌کنند.

در جریان ناآرامی‌های سال ۸۸ تصاویری از این اقدام خرابکارانه ماموران پلیس منتشر شد که آن زمان مقام‌های پلیس٬ نهادهای امنیتی و رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی این تصاویر را جعلی و مخربان را «اراذل» و «اوباشی» نامیدند که لباس پلیس پوشیده‌اند.

با گذشت حدود چهار سال از آن حوادث و در آستانه یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری٬ فرمانده کل پلیس اعتراف کرده که این تخریب‌ها از سوی ماموران پلیس صورت گرفته بود و در آن زمان با عاملان این تخریب‌ها «برخورد و خسارت مردم نیز پرداخته شده است.»

احمدی مقدم همچنین ادعا کرده که در جریان ناآرامی‌های آن سال بیش از ۵۰۰ «مامور پلیس» زخمی شدند که به گفته وی این مسئله نشانه «خویشتن‌داری» پلیس بوده است.

وی همچنین گفته تعداد معترضان به نتیجه انتخابات قبل از ۳۱ خرداد سال ۸۸ حدود ۵۰۰ هزار نفر بوده که در روزهای آخر به ۲۰ هزار نفر کاهش یافته بود.

این فرمانده پلیس در بخش دیگری از سخنان خود به حمله گروهی از نیروهای بسیج دانشجویی به سفارت بریتانیا اشاره کرده و اظهار کرده این حمله «دامی» بوده که از سوی اعضای سفارت این کشور برای مهاجمان پهن شده بود.

احمدی مقدم در این نشست به موضوع مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس نیز اشاره کرده و گفته با این وبلاگ نویس رفتارهایی انجام شده بود که در «حد» وی نبود و پلیس با عوامل مرگ ستار بهشتی نیز «برخورد» کرده است.

این فرمانده پلیس در پایان اظهار کرده است: «گشت ارشاد برای ما هم مطلوب نیست و ما از دستگاه‌هایی که بتوانند این مسئولیت را از لحاظ فرهنگی بر عهده بگیرند و ما را از این نوع برخورد با مردم معاف کنند تشکر هم می‌کنیم.»

No responses yet

May 14 2013

رئیس پلیس ایران: از زنان کُردستانی عذر خواهی می کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

روز: رئیس پلیس کشور به دلیل توهین نیروی انتظامی به زنان کُرد رسما از آنان عذر خواهی کرد.

پس از گسترده شدن اعتراض ها به اقدام نیروی انتظامی در پوشاندن لباس کُردی زنانه به تن متهمان برای تحقیر آنان، عصر امروز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت، “سردار اسماعیل احمدی مقدم” در جلسه پرسش و پاسخ در خصوص انتخابات ۸۸ و ۹۲ و طرح امنیت اخلاقی از زنان کُردستانی عذرخواهی کرد.

احمدی مقدم در پاسخ به سوال دانشجویی در خصوص پوشاندن لباس زنانه در مریوان به تن متهمان اظهار داشته ” لباس زنانه تن این اراذل و اوباش نکردند و آنها یک تن بان بود که روی سرش بسته بودند”.

وی در ادامه با اشاره به برخورد با ماموران متخلف می افزاید ” با ماموران متخلف برخورد کردیم، البته بار دیگر از تمام زنان کردستان عذرخواهی می کنم”.

پیش از این رئیس پلیس کشور در گفتگو با رسانه های داخلی با زشت خواندن اقدام نیروی انتظامی و دادن تذرات لازم به متخلفان با تاکید بر اینکه حکم گرداندن “اراذل و اوباش” را قضات صادر می کنند اظهار داشته بود “اساسا حکم گرداندن اراذل و اوباش را قضات صادر می‌کنند که این مسئله نیز باید در زمانی باشد که آثار مثبتی به همراه داشته باشد و اگر نیروی انتظامی برای اجرای حکم وارد عمل می‌شود، تنها همان حکم را باید اجرا کند.”

عذر خواهی رسمی سردار احمدی مقدم در حالی است که سردار “سعید منتظر المهدی” در رابطه با ماجرای شهر مریوان، به خبرنگاران گفته بود که گرداندن افراد در چارچوب طرح برخورد با “ارازل و اوباش” برای بازگرداندن احساس امنیت لازم است.

روز دوشنبه [۲۶ فروردین/ ۱۵ آوریل] یک منبع مطلع از شهر مریوان به پایگاه خبری تحلیلی روز (NNSROJ) گزارش داده بود که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در شهر مریوان- با هدف تحقیر کردن – لباس زنانه قرمز بر تن یک محکوم مرد کرده و او را در سطح شهر گردانده است.

فردای آن روز شماری از فعالان زن مریوانی با پوشیدن لباس قرمز و حمل پلاکاردهای در سطح شهر نسبت به این اقدام نیروی انتظامی اعتراض کردند. اعتراضی که به گزارش تشکل “انجمن زنان مریوان” نیروهای انتظامی آن را با حمله به معترضان و زخمی کردن تعدادی از آنها، سرکوب کردند.

اما این مساله تنها به اعتراض زنان مریوانی ختم نشد و در روزهای بعد واکنشهایی فراتر از سطح شهر مریوان را در پی داشت.

در پی این اقدام ده ها تن از مردان کُرد و غیر کُرد با ابتکار عمل “مسعود فتحی” فعال سیاسی، با پوشیدن لباس زنانه و پیام هایی در شبکه های اجتماعی به این حرکت مقامات جمهوری اسلامی اعتراض کردند.

که در همین راستا کمپینی اعتراضی تحت عنوان “زن بودن ابزار تحقیر و تنبیه هیچ کس نیست” در شبکه های اجتماعی شکل گرفت.

دو روز پس از گرداندن این شهروند مریوانی و گسترده شدن اعتراضات ۱۷ تن از نمایندگان مجلس با امضا نامه ای به این اقدام اعتراض کرده و به وزیر کشور و دادگستری ایران تذکر داده بودند. نمایندگان مجلس در نامه خود این اقدام دستگاه قضایی و انتظامی کشور را برخلاف قوانین شرع و اسلام دانسته بودند و درخواست کرده بودند که وزیر کشور با حضور در مجلس در این خصوص توضیح دهد.

No responses yet

May 12 2013

اسانلو:‌ تهديدها باعث شد از ايران خارج شوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: منصور اسانلو، یکی از شناخته شده ترین فعالان کارگری ایران، می گوید، بعد از این که از سوی نهادهای امنیتی به «مرگ» تهدید شد،‌ تصمیم گرفت تا از ایران خارج شود. منصور اسانلو، رئیس سابق سندیکای کارگران شرکت واحد تهران که در حدود سه ماه پیش ایران را ترک کرده است، درباره تصمیم خود برای بازنگشتن به زندان و همچنین فعالیت های آینده اش با گلناز اسفندیاری گفت وگو کرده است.

آقای اسانلو شما سال ها در ايران تحت فشار بوديد، بارها دستگير و زندانی شديد. چرا الان تصميم گرفتيد که از کشور خارج شويد؟

اسانلو :‌ به اين خاطر که روز به روز فضای داخل ايران تنگ تر می شود و دستگيرها بيشتر شد و برای خود من هم به علت فعاليت هايی در ارتباط با هم پيوندی بين تشکل های موجود کارگری در داخل کشور مثل سنديکای شرکت واحد، سنديکای کارگران فلز کار مکانيک، نقاشان ساختمان ، پروژه ای، کانون مدافعان حقوق کارگران، اتحاديه آزاد کارگری و برخی ديگر از اين نهادها و افرادی که در حوزه فعاليت کارگری بودند، تلاش می کرديم که يک اتحاد پايه ای برای رسيدن به يک انجمن همبستگی و يک فدراسيون کارگری ايجاد کنيم.

من تقريبا از شهريور ماه سال قبل در اين رابطه خيلی فعال شدم و وقت بيشتری گذاشتم و همين طور هم در خود جلسات خانگی اعضای سنديکای شرکت واحد حضور داشتم که اين از چشم آقايان دور نماند و تهديدها و پيغام هايی برای من می فرستادند.

از سوی ديگر دو کفيلی که در سال ۹۰ برای آزادی من کفالت کرده بودند و زير فشارهای بين المللی من در خرداد ماه ۹۱ از زندان بيرون آمدم، کفالت هر دوی آنها را به اجرا گذاشته بودند و از آنها خواسته بودند که من را به دادستانی يا زندان معرفی کنند.

سير اين حوادث با اطلاعات ويژه ای که به می رسيد و حتی بحث اين مطرح بود که من را به شکلی ترور کنند يا با ماشين و به شکل يک تصادف و شبيه به قتل های زنجيره ای (ازبين ببرند) چون دستگيری های قبلی من هم همگی شان همين حالت را داشتند و من را هيچ وقت قانونی نگرفتند يا برگه احضاريه و جلب نشان بدهند يا با لباس نيروی انتظامی باشند، هيچ کدام از اينها نبود.

هميشه خودسرانه و با زد و خورد و به حالت آدم ربايی مرا می بردند که حتی بار آخر من فکر کردم ديگر کلکم کنده است.

مجموعه اين شرايط و حوادثی که رخ داد و اخبار و اطلاعاتی که به من رسيد به هر حال بعد از مشورت با برخی از دوستان که می گفتند ديگر ماندن تو به صلاح نيست، نهايتا خودم هم به اين نتيجه رسيدم که اگر بتوانم خدمتی انجام بدهم در زنده بودنم و با حرف زدنم و با خاطرات و مطالبی که به تدريج ارائه خواهم داد، شايد در جهت خدمت به آزادی طبقه کارگر و ديگر هم ميهنانم باشم.

در نتيجه تصميم گرفتم که اين بار ديگر به زندان برنگردم.

گفتيد که می خواهيد در خارج از ايران خدمت کرده و در زمينه حقوق کارگران فعاليت کنيد.

ولی واقعا فکر می کنيد بتوانيد از خارج از ايران موثر باشيد؟ بسياری از فعالانی که کشور را ترک کرده اند يا به فراموشی سپرده می شوند و يا اينکه ديگر نمی توانند واقعا فعاليت موثری داشته باشند.

درست است. تجربه های مختلفی هم در اين زمينه هست. اما گاهی تجربه های موفقی هم بوده است. اين که بيرون باشی يا در داخل کشور باشی فکر نمی کنم تعيين کننده باشد بلکه تعيين کننده آن است که در چه شرايطی باشی و چه امکاناتی در اختيار داشته باشی و اينکه خودمان در اينجا برای چه کاری حاضر باشيم و هزينه های آن را بپذيريم.

شما وقتی در ايران بوديد چندين بار دستگير شده و پنج سال هم زندان بوديد.
می شود به طور خلاصه برای ما بگوييد که در زندان با چه شرايطی مواجه بوديد و چه فشارهايی را تحمل کرديد؟

زندان های جمهوری اسلامی که اظهر من الشمسند. اولا خود زندان ها غير قانونی و غير استاندارند و چندين برابر ظرفيت پذيريش زندان در آنجا زندانی نگه داری می شود. و همين حجم کم و تعداد زياد زندانيان و کم بودن امکانات زندان ، بدترين مسئله همه زندانی ها، چه زندانيان سياسی و چه زندانيان سياسی است.

همين مسائل صنفی زندانی ها مثل آب کم برای حمام و شکستن شيشه های زندان در زمستان که بچه ها را مريض می کرد و غذايی که به زندانی می دهند که اصلا غذای خوبی نيست و هر چه که در اين سالها قيمت ها بالاتر رفته، کيفيت غذای زندان هم پايين تر رفته است و عدم امکانات پزشکی و انفرادی های طولانی مدت ، بازجويی های زير فشار و تهديد و گاه ضرب و شتم جسمی و گاه هم فشار انفرادی های طولانی مدت و اينکه سعی می کردند سکوت محض را حاکم کنند تا مغز شما به تدريج با سکوت خالی و تهی شود و مجبور شوی با بازجوی خودت حرف بزنی به عنوان کانال ارتباطی و بعد از انفرادی های طولانی فشارهايی مثل تهديد به مرگ و تهديد به مرگ زن و بچه و خانواده و تهديد به تجاوز به خانواده که مثلا آنها را هم می آوريم اينجا و چه بلاهايی به سرشان در حضور تو خواهيم آورد و اين که تو را به انفرادی طولانی مدت می اندازند و تو از دنيا بی خبر می مانی و طبعا اعتماد به نفست کم می شود و در سکوت محض توانايی فکر کردن و انديشيدن کم می شود چون اطلاعات کافی به مغزت نمی رسد و از اين دست فشارها.

شما وقتی زندان بوديد در خارج از کشور تلاش های زيادی شد تا در مورد شرايط شما اطلاع رسانی شود. کمپين های مختلفی تشکيل شد . آيا شما در داخل زندان می دانستيد که يک چنين تلاش هايی دارد برای شما انجام می شود ؟ و اصولا اين تلاش هايی که در خارج از کشور انجام می شود چه تاثيری بر وضعيت کسانی که در داخل زندان هستند، دارد؟

خانواده هايی که به ملاقات می آمدند و يا برخی از زندانيانی که فعال تر بودند ، به دادگاه می رفتند، به بيمارستان می رفتند و يا از زندان بيرون می رفتند گاهی از اين خبرهايی که بهشان می رسيد در هنگام برگشت، به ديگران هم منتقل می کردند و به هر حال زندانی در آن موقع با خبر می شد که فراموش شده نيست و اکنون که در کنج زندان افتاده دنيا به خاطرش حرکتی می کند، مردم فعاليت می کنند، روزنامه ای هست و می نويسند و می گويند.

اينها طبعا تاثيرگذار است و هر چه اين اطلاع رسانی ها بيشتر شود و زندانی ها گمنام نمانند و شناخته شوند ، دست و پای سيستم سرکوب گر امنيتی بسته می شود و زندانی ها در آنجا يک نفسی می کشند.

طرح اين مسائل در راديو و تلويزيون های بين المللی – چون داخل ايران که سانسور حاکم است- به گوش خانواده های زندانيان می رسد و آنها را هم اميدوار و خوشحال می کند که به هر حال عزيزشان که در زندان است فراموش نشده است.

فکر می کنيد الان مهم ترين مشکلات کارگران در ايران چيست؟

اول از همه اين است که کارگران را سرکوب می کنند تا تشکلی نداشته باشند. سنديکا، اتحاديه، مجمع عمومی، شورا و يا اسمش را هر چه می خواهيد بگذاريد، اگر به وجود بيايد خود به خود می تواند در مقابل مشکلات ديگر مقاومت کرده و جلوی بروز آنها را بگيرد.

مسئله کمبود دستمزدها و بعد از آن عدم امنيت شغلی و قراردادهای کار ی سفيد امضا، بی امضا و حتی گرفتن سفته از کارگران ، اجحاف به حقوق زنان کارگر که خيلی بيشتر از مردان کارگر در فشارند و اجحاف به بچه های کوچک و کودکان کار که استثمار می شوند و مزد بسيار کمی دريافت می کنند که در اين روزگار ديگر بخور و نمير هم نيست، بخشی از اين مشکلات است.

مسئله نداشتن مسکن، اجاره بهای سنگين و حق مسکن مختصر، عائله مندی که به بسياری از کارگران تعلق نمی گيرد وعدم مزايای شغلی بخشی از زنجيره مشکلات کارگری است.

به زودی انتخابات رياست جمهوری در ايران برگزار می شود. شما رای می دهيد؟

هنوز دارم فکر می کنم . اما رای به چی و به کی بدهيم؟ محيط خود حکومت همه راه ها را بسته است و ولايت فقيه … خودش را بر همه جا انداخته و تازه وقتی رای های مختلفی هم داده شد و امثال آقای خاتمی آمد بالا، باز هم آن بساط درست شد و متاسفانه همه دستاوردهايش از بين رفت.

بعد هم احمدی نژادی که خودش بالا آورد و می گفت از رفسنجانی که ۵۰ سال رفيق من بوده به من نزديک تر است، الان به جايی رسيده است که هی به مجلس می گويد شما هيچ نگو. به دولت می گويد تو هيچ نگو. به آن يکی می گويد تو سکوت کن. به سپاه پاسداران می گويد تو چيزی نگو. ولی همه شان ريخته اند به هم و ميليارد ميليارد از حقوق مردم را دارند می خورند و بالا می کشند و بعد هم در اين انتخاباتی که قرار است برگزار شود چه می خواهد بشود؟ اصلا معنا ندارد. پوچ می شود. وقتی ولايت فقيه آن بالا نشسته و ۸۵ درصد تا ۹۰ درصد اقتصاد و صد در صد سياست کشور در قبضه قدرتش گرفته است، رئيس جمهور چه کار می تواند بکند؟
اين رای دادن من که الان دارم فکر می کنم رای بدهم يا ندهم؟ اصلا می خواهد در نهايت می خواهد چه بکند اصلا؟ اين خودش ماجرايی است. من هنوز دارم به آن فکر می کنم.

No responses yet

May 07 2013

محاکمه وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند و رفتاری وحشیانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران: بنابه گزارشات رسیده به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران » وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند در صحنه دادگاه ،توسط ساداتی قاضی وزارت اطلاعات مورد محاکمه قرار گرفت.

روز سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه وبلاگ نویس زندانی کاوه طاهری از بند سبز زندان عادل آباد شیراز به شعبه ۱ دادگاه انقلاب برده شد و توسط فردی به نام ساداتی مورد محاکمه قرار گرفت.وبلاگ نویس زندانی با دست بند و پابند به صحن دادگاه ولی فقیه برده شد و علیرغم اینکه وکیل وبلاگ نویس زندانی از ساداتی خواست که در دادگاه دستبند و پابند او را باز کنند اما ساداتی از این کار ممانعت کرد.

ساداتی رئیس شعبه ۱ دادگاه انقلاب شیراز در ابتدای محاکمه خطاب به کاوه طاهری وبلاگ نویس زندانی گفت :« تو حرمت شکنی کردی و طبق قانون حرمتت را می شکنم» و محاکمه به جلسه بعدی دادگاه کشیده شد.

وبلاگ نویس زندانی همراه همبندش که ازهموطنان بهایی است از ساعت ۰۹:۳۰ تا ساعت ۱۳:۲۰ با دست بند و پابند بدون امکان نوشیدن آب، استفاده از سرویس بهداشتی و امکان خوردن غذا منتظر شروع دادگاه بودند.

از طرفی دیگر بازجوی وبلاگ نویس زندانی در دادگاه حضور داشت و یک جنگ روانی علیه وی بکار می برد.

وبلاگ نویس زندانی پس از این دادگاه، قرار است در شعبه دیگری در دادگاه اطلسی شیراز به اتهامات دروغین توهین به مقدسات ، نشر اکاذیب و مداخله در سیستم کامپیوتر محاکمه شود.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، رفتارهای وحشیانه علیه وبلاگ نویس زندانی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان عادل آباد شیراز و سایر زندانها را محکوم می کند و خواستار آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی در زندانهای ولی فقیه آخوند علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۳ اردیبهشت ۹۲ برابر با ۰۳ می ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

info@hrdai.net

www.hrdai.net

http://hrdai.blogspot.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193

No responses yet

May 06 2013

نامه ای به پدر محسن روح الامینی؛ حتما می دانید چرا بازجو دهان و دندان های محسن را خُرد کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

مسیح علی‌نژآد: آقای روح الامینی دیده ام دوباره با رسانه های داخل ایران گفتگو کرده اید و گفته اید که این خبرنگار ضد انقلاب صدها بار به من زنگ زده و بعد هم گفته اید البته این خبرنگار اصلا ارزش حرف زدن ندارد.

آنها هم تیتر زده اند به سبکِ سیاقِ خودشان که آقای روح الامینی جوجه اردک زشت را ضایع کرد!

اولا خوب است شما که به رسانه های داخل ایران با آزادی و امنیتِ کامل دسترسی دارید و مرتب با آنها گفتگو می کنید بگویید من جوجه اردک زشت نیستم، یکی هستم شبیه به محسن پسرِ شما. معترض هستم. اما متاسفانه تا ما تبدیل به جنازه نشویم گاهی وقت ها برای پدرانی چون شما هم زشت به نظر می آییم….

دوم اینکه گفتید این خبرنگارِ ضد انقلاب ارزش حرف زدن ندارد. جناب روح الامینی! اگر زمانی که محسن ها زنده هستند، خویشاوندانِ فکری شما در حاکمیت برای شان «ارزش» قایل شوند و آنها را با همین القابِ معروفی که شما نیز به کار می برید روانه زندان و تبعید نکنند، انسانی تر است تا آنکه وقتی بی زبان و بی جان شدند، تازه تبدیل بشوند به پرونده های ارشمندی زیر بغل تان.

می دانم بسیاری از همفکران و دوستانم به من خرده خواهند گرفت که چرا برای تان می نویسم. اما شما از دیدگاه من پدری هستید که بی شک گوشه ای از دل و درون تان زخمی شده است. من مثل شما نمی اندیشم و مثل شما نمی گویم که آقای روح الامینی ارزش حرف زدن ندارد. چون هر چه می کشیم از همین ارزشگذاری های عبث است، از همین بی تفاوت از کنار هم گذشتن هاست. از همین نگاهِ بی رحمانه ای است که سایه افکنده میانِ دو نسل.

هم سنِ پدرم هستید. شما پست و مقام دارید او اما از همه اینها محروم است ولی اگر با دختری که مثل شما نمی اندیشد هم عقیده نیستید به نظرم خوب نیست بگویید اصلا ارزش حرف زدن ندارد. غریبه نیستم، یکی هستم درست مثل محسنِ شما. خودتان در یکی از مصاحبه های تان گفته اید که چند بار مادر محسن به شما گفته است که اگر محسن رفت به فکرِ محسن های مردم باشید. خب من هم یکی از همان مردم ام که مثل شما و حتی شبیه پدرِ خودم هم فکر نمی کنم اما شاید مادران تاب و شکیبایی شان بیشتر از پدران است که ما را تا وقتی که زنده ایم می بینند ولی پدران گاهی وقت ها فرزندان شان را قربانیِ غرورشان می کنند.

اگر می بینید من نیز حالا فرسنگ ها دور از ایران هستم به این دلیل است که در همان خانه مشترک مان ایران جایی جز کهریزک و اوین ندارم. ورنه من هم از اینکه برای رسانه های فارسی زبانِ غیر ایرانی کار کنم از درون خوشحال نیستم. آرزوی قلبی ام این است که در کشور خودم و در رسانه ای که در خاک و خانه خودم باشد کار خبری کنم. من هم دلم نمی خواهد در رسانه هایی که سایه دولت های غیر ایرانی روی آن است کار کنم. به نظرم خیلی ها دوست دارند وقتی از ایران می نویسند در رسانه ای مستقل کار کنند. همین یک اعترافِ ساده هم نمی دانم چه فرجامی را برای آینده شغلی ام رقم خواهد زد. چون به هر حال مدیرانِ رسانه های معتبر فارسی زبانِ بیرون ایران نیز دوست دارند خبرنگارانی را مشغول به کار کنند که بگویند با افتخار با آن رسانه ها کار می کنند. نه آنکه از کار کردن در اینجا شرمگین باشم، نه، اما افتخار می کردم اگر شما و امثال شما تحمل تان بالا بود و ما می توانستیم بدون ترس از زخمِ زبانِ شما و زخمِ تازیانه ی مرتضوی ها در خانه خودمان می ماندیم و پرسشگری می کردیم.

حکومتی که پرسشگرانِ دلسوزی مثل ژیلا بنی یعقوب را سی سال از کار خبری محروم می کند و یکی مثل سیامک قادری خبرنگار سابق ایرنا را با شکایت علی اکبر جوانفکر یار غارِ آقای احمدی نژاد روانه اوین می کند و یکی مثل محمد داوری که تنها از شکنجه شدگان کهریزک فیلم تهیه کرده بود را در زندان پیر می کند، مقصر است نه من و ما که چاره ای جز خبرنگار بودن در رسانه های بیرونِ ایران نداریم!

من این همکارانم را دست بسته در حبس دیده ام و انتخاب کردم در تبعید بمانم تا بتوانم صداهای خقه شده در داخل ایران را صدایی باشم. چون می بینم که خانم پروین فهیمی مادر سهرابِ اعرابی جوانی که مثلِ جوانِ شما بی رحمانه کشته شد، هرگز مثل شما رسانه ای در داخل ایران پیدا نکرد. هیچ یک از خبرنگارانِ صدا و سیما برای مصاحبه با او صف نمی کشند. چون می بینم مادر حمید حسین بیک عراقی را فارس بسیجی معرفی می کند اما او هرگز مثل شما به صدا و سیما دعوت نمی شود تا واقعیت را بگوید.

چون می دانم سایت پنجره و چه و چه هرگز سراغ همسر علی حسن پور و مادر مصطفی کریم بیگی و مادر ستار بهشتی و دیگران و دیگران نمی روند تا آنها هم مثل شما از رنجی که می کشند با مردم و مسولانی که پنبه در گوش کرده اند سخن بگویند تا کمی از اندوه شان کم شود. شما خوب می دانید که همدردی از غم و داغِ آدم کم می کند اما کسی در سایت های تابناک و بولتن نیوزی که با شما مصاحبه می کنند اساسا نامی از علی فتحعلیان و محرم چگینی و حسین اخترزند و شبنم سهرابی و شهرام فرج زاده و محمد مختاری نشنیده است…اگر کسی جرات نکرد بگوید محسنِ شما بسیجی است اما صانع ژاله را در صدا و سیما بسیجی و جاسوس معرفی کردند ولی هیچ خبرنگاری در داخل ایران آنگونه که برای مصاحبه با شما سر و دست می شکند جرات نیافت تا سراغ این خانواده برود. در خلوت تان به اینها فکر کنید. اگر بیرون ایران بودن را لکه ننگ برای من می دانید آیا در داخل می ماندم و هیچ کاری از من برای خبررسانی در مورد این خانواده ها بر نمی آمد شما آن را افتخار می نامیدید؟

همان رامین آقازاده قهرمانی که شما خودتان به عنوان چهارمین قربانی کهریزک از او نام بردید، کجا نامش در رسانه های داخل ایران فرصت ظهور یافت؟ او هم یکی بود مثل محسن اما خانواده اش دو سال سکوت کردند و هیچ خبرنگاری در داخل ایران فرصت این را نیافت که گزارش تهیه شده از این خانواده را در رسانه های داخلی منتشر کند. می بینید چقدر راحت است برای شما و چه سخت می گذرد بر دیگرانی که دست شان به بالایی ها و حتی به شما هم نمی رسد؟ فرسنگ ها فاصله است میان این خانواده ها و مسولان نظام. این خلا میان مردم و مسولان را در تمامِ دنیا معمولان خبرنگاران پر می کنند. اما در ایران خبرنگار بودن زمانی مورد ستایش مسولان است که آنها فقط سراغ پرونده های رسمی بروند.

می دانید اولین بار وقتی روزنامه شرق و بهار بعد از گذشتِ سه سال تازه توانستند گزارشی از وضعیت خانواده های کشته شدگان کهریزک منتشر کنند ما چقدر خوشحال شدیم که این درد فرصتِ قسمت شدن با خبرنگاران داخلی را یافت؟ سه سال گذشت و هیچ یک از روزنامه ها و رسانه های رسمی کشور پرونده کشته شدگان انتخابات را مثل پرونده محسن و محمد کامرانی و امیر جوادی فر پوشش خبری ندادند. شما هم فرزند از دست داده اید چطور چشم بر این مسئله ساده می بندید و راحت به کسانی که بیرون ایران مانده اند زخم زبان می زنید که ضد انقلاب هستند و ارزش حرف زدن هم ندارند؟ اگر پرسشگری به معنی زشت بودن است شاید باور نکنید که چقدر از درونم خوشحالم وقتی می بینم سایت های هوادار شما مرا «زشت» می خوانند و شما را زیبا.

می دانم این نوشته را دوستانم دوست ندارند چون آنها هم گاهی وقت ها مثل شما خشمگین می شوند و می گویند که شما ارزش پاسخ دادن ندارید. اما برای من دارید چون علی رغم تمامی اختلافِ فکری مان از اینکه به اندازه توانایی تان پای پرونده محسن ایستادید و باعث شدید که خانواده های کشته شدگان گمنامِ زندان های ایران دیگر به راحتی انکار نشوند از شما تشکر می کنم….راه درازی پیشِ روی ماست چه خوش تان بیاید چه نه ایران خانه من هم هست. حالا چند صباحی دیوار و سنگ و خاک و درخت و زمین اش مالِ شما، عشق و امید و آرزوی دوباره بازگشتن کنار پدرانِ بی رحمی مثل شما هم از آنِ ما…

با این همه پر از امید می شوم وقتی که می بینم هیچ نفرتی از شما نمی توانم به دل بگیرم چون همین نفرت داشتن هاست که کهریزک را می سازد. مهمتر از همه هیچ کس نداند من و شما در خلوت مان خوب می دانیم که من «صدها» بار به شما زنگ نزدم. از اینکه شما دو تماس تلفنی ام را اغراق می کنید راستش توی دلم احساس غرور می کنم چون می دانم برای تان همان دو تماس ساده ام به اندازه صدها تماس «ارزش» داشت که تا کنون یک بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و یک بار هم در یک وب سایت داخلی در موردش حرف زدید. می دانم بعد از این نامه دیگر حرف نخواهید زد تا ارزش نداشتن را در عمل ثابت کنید اما پیش خودم می گویم، لابد احساسِ گناهی در درون شماست و خوب می دانید که من هم یکی هستم مثل محسن که دوست داشتم در خانه خودم و نه در کهریزک و اوین، منتقد باقی بمانم. می دانید که شما هم تقصیر دارید و برای همین هر بار به زبان می آورید که فلانی بی ارزش است و فلانی صدها تماس گرفت تا از بار گناه و عذابِ وجدان تان کم کنید. شاید هم در دل تان می دانید که ارزشِ یک کشور به قدردانی از جوانانِ پرسشگر و منتقدِ آن سرزمین است. یادتان هست که در یکی از مصاحبه های تان گفته بودید محسن پسرم همیشه صادق بود و می دانم که بازجو ها صداقتش را تحمل نکردند و دهانش را خرد کردند؟ دهان شکسته ی محسن هیچ وقت از خاطرم نمی رود و همیشه با خودم می گویم اگر بازجو می فهمید که محسن ارزش حرف زدن دارد، آنوقت صبوری می کرد او را می شنید و در عوض دهان و دندان هایش را خرد نمی کرد…

به امید روزهای روشن

No responses yet

May 04 2013

روز جهانی آزادی مطبوعات و مطبوعاتی که در ایران آزاد نیستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: جمهوری اسلامی ایران در ردیف بزرگترین دشمنان آزادی مطبوعات قراردارد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوی در خرداد ماه، بر خلاف دوره‌های گذشته فشارها بر روزنامه‌نگاران و رسانه‌‏های مستقل هر روز بیشتر می‏‌شود.

سوم ماه مه، ۱۳ اردیبهشت، روز جهانی آزادی مطبوعات در حالی فرا می‏‌رسد که به گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، ۵۲ روزنامه‏‌نگار و وب‏‌نگار در ایران زندانی هستند.

این روز مقارن شده با ایام نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری. تنها ۴۰ روز به انتخابات ریاست جمهوری در ایران باقی مانده است اما بر عکس تمامی ۳۰ سال گذشته که با نزدیک شدن به انتخابات، فضای سیاسی و مطبوعاتی اندکی باز می‏‌شد، امسال حکومت جمهوری اسلامی رویه‏‌ای کاملا خلاف در پیش گرفته است.

سایت کلمه گزارش داده که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مدیران مطبوعات به وزارت اطلاعات احضار شده‏‌اند و شخصی که خود را معاون وزیر و مسئول مطبوعات این وزارتخانه معرفی کرده به آنان گفته “با هرگونه سیاه نمایی در دوران تبلیغات انتخاباتی برخورد خواهد شد”.

مدیر مذکور همچنین تاکید کرده که انتخابات ریاست جمهوری را در حقیقت سپاه پاسداران برگزار می‏‌کند و هیچ تخطئی در این زمینه پذیرفته نخواهد شد.
ممانعت از دسترسی شهروندان به رسانه‌های آزاد نیز بخش دیگری از سیاست‌های محدود‌کننده جمهوری اسلامی تلقی می‌شود

تعیین تکلیف برای مطبوعات در این مورد که درباره انتخابات چه چیزهایی را بنویسند و چه چیز را ننویسند تنها محدود به تهدیدات مستقیم نیست.

روز نهم اردیبهشت(۲۹ آوریل) معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد: «در عرصه رسانه باید مراقب بود تا با انعکاس و برجسته‏‌سازی اخبار منفی و مایوس‏‌کننده اقتصادی، امنیت روانی مردم سلب نشود و زمینه‌های امید و نشاط اجتماعی از آنها گرفته نشود».

روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت، سایت خبری بولتن نیوز نزدیک به سپاه پاسداران خبر از دستگیری یکی از افراد حوزه رسانه داد. به نوشته این سایت، فرد مذکور مسئول تهیه بولتن و بررسی رسانه‏‌های مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
بولتن نیوز این فرد را مرتبط با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا معرفی کرده است.

سایت بازتاب نیز از روز۹ اردیبهشت (۲۹ آوریل) از دسترس کاربران خارج شده است. دسترسی به این سایت بعد از انتشار خبر نواری از صدای احمدی‏‌نژاد بر روی این سایت صورت گرفت.

در این نوار که گفته می‌شود مربوط به انتخابات ۱۳۸۸ بوده، احمدی‏نژاد اصرار می‏‌کند که همان ۱۶ میلیون رای او اعلام شود اما مسئولان دیگر تاکید دارند برای اینکه شائبه تقلب پیش نیاید باید آرای احمدی نژاد ۲۴ میلیون اعلام شود.
سایت بازتاب سپس احتمال داده بود که این نوار همان مدارکی است که احمدی نژاد تهدید به افشای آنها می‏کند.

خسرو و مسعود کردپور دو برادر روزنامه نگاری که از ۱۷ اسفند ماه در بازداشت به سر می‏‌برند بنا به اعلامی که در تنها ملاقاتشان به خانواده خود کرده‏‌اند در اعتراض به بلاتکلیفی و ادامه بازداشتشان دست به اعتصاب غذا زده‌‏اند.
محدودیت بیشتر برای دسترسی به شبکه جهانی اینترنت از دیگر سیاست‌های حکومت ایران در نقض آزادی رسانه‌ها به شمار می‌آید

اهمه این اخبار در حالی می‏‌رسد که بنا به گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز که ژانویه امسال انتشار یافت، ایران در رده بندی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۲ در میان ۱۹۷ کشور در رده ۱۷۴ قرار گرفته است. در تازه‌ترین گزارش موسسه موسوم به خانه آزادی (Freedom House) که اول ماه مه عرضه شد وضع ایران به لحاظ وخامت اوضاع مطبوعات باز هم نامساعدتر اعلام شده است. در این گزارش ایران در میان ۱۹۷ کشور جهان به قعر جدول رفته و در رده ۱۹۱ جا گرفته است.

دولت یکی از منابع فشار بر روزنامه نگاران

حسان مهرابی روزنامه نگاری که به تازگی از ایران خارج شده، در گفت و گویی که هفته گذشته با دویچه وله داشت دو دولت احمدی نژاد را بدترین دوران روزنامه نگاری ایران خواند.

به نظر وی تفاوت عمده‏ای که این دولت با دولت‏‌های قبلی دارد در این است که در کنار نهادهای انتظامی و امنیتی خود دولت در بسیاری موارد مصدر فشار بر روزنامه نگاران است.

تعیین تکلیف برای اینکه روزنامه نگاران در کنار نبایدها چه چیزهایی را نیز باید بنویسند از موارد دیگری است که وضع روزنامه نگاری در ایران را بدتر از قبل کرده است.

نبود انجمن صنفی روزنامه نگاران

شاید ایران در میان کشورهایی که نزدیکی سیاسی و اجتماعی بیشتری با آن دارند، تنها کشوری باشد که روزنامه نگارانش از داشتن یک نهاد صنفی و سندیکایی محرومند.

در روز جهانی آزادی مطبوعات باید این عامل را نیز در کنار سایر عواملی که ایران را در رده دشمنان آزادی مطبوعات قرار می‌دهد در نظر گرفت.

احسان مهرابی انجمن صنفی روزنامه نگاران را که از سال ۱۳۸۸ به دستور دولت احمدی نژاد تعطیل شده، یکی از حامیان صنفی و اقتصادی روزنامه نگاران می‏‌داند که به خصوص در شرایط بد اقتصادی کنونی می‌توانست به آنها کمک کند: «انجمن صنفی می‏‌توانست حمایتی باشد برای روزنامه نگاران نه تنها در مسائل سیاسی و مربوط به بازداشت آنها بلکه در مواردی صنفی چون صدور کارت خبرنگاری یا صدور کارت خبرنگاری بین المللی یا آموزش تعاونی مسکن که همه اینها با تعطیلی این انجمن متوقف شده است».

اطلاع رسانی ادامه دارد

احسان مهرابی تاکید می‌کند که علیرغم تمامی مشکلات موجود هنوز هستند روزنامه نگارانی که معتقدند در همان فضا باید ماند و کار کرد و به اطلاع رسانی ادامه داد.

وجود نشریاتی که بعد از هر توقیف و دستگیری نویسندگانشان‌‌، دوباره پا می گیرند خود شاهدی است بر این مدعا که سیر اطلاع رسانی را شاید بتوان کند کرد اما متوقف نمی‌توان کرد.

No responses yet

May 03 2013

شرقی غمگین سلاخی شد و دم برنیاورد: فریدون و قاتلش اکبر

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,هنر

روز: چهارده سال پیش روزنامه نیویورک تایمزدر گزارشی پیرامون قتل‌های زنجیره‌ای نوشته بود: “دومین خودکشی بین متهمین به قتلهای زنجیره ای در زندان اوین اتفاق افتاد. شخصی که خودکشی کرده، اکبر خوش کوش یکی از ۲۷ بازداشتی است که بعد از اینکه وزارت اطلاعات قبول کرد که کارمندانش در قتل‌ها دست داشته‌اند، آن‌ها را بازداشت کرد. مقامات رسمی می‌گویند که مغز متفکر این جنایات در زندان خودکشی کرده است”.

اکبر خوش‌کوش‌‌ همان فردی است که در جریان دادگاه معروف به اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی، نامش در دادگاه توسط فاضل خداداد مطرح شد. بعدها روزنامه‌نگاران اطلاعات بیشتری از او منتشر کردند. خوش کوش از جمله اعضای وزارت اطلاعات بود که در قتل مخالفان جمهوری اسلانی در خارج از کشور مشارکت داشت و به همین دلیل او را “فرنگی کر” می‌نامیند.

سایت بازتاب در مطلبی به افشاگری علیه اکبر خوش کوشک رییس گروه ضربت وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان دست زد. در این افشاگری سایت بازتاب با ذکر لقب خوش کوشک و تخصصش در ترورهای برون مرزی جمهوری اسلامی با نام “اکبر فرنگی کار”، او را عامل قتل فریدون فرخزاد در سلسله قتل های زنجیره ای پیش از دولت خاتمی شروع و در دوران خاتمی به اوجش رسید ذکر کرد.

به نوشته بازتاب “خوش کوشک رئیس گروه ضربت وزارت اطلاعات دوران علی فلاحیان، که بدلیل نقشش در تیم ترورهای خارج از کشور به “اکبر فرنگی کار” معروف است، پس از خود کشی شدن “سعید امامی” معاون سیاسی وزارت اطلاعات و عامل قتل درمانی، برای مدتی بازداشت شد و به همکاری با اسرائیل اعتراف کرد؛ اعترافاتی که هرگز پخش نشد، اما فیلم شکنجه های همسر سعید امامی، در ادامه پروژه اسرائیلی معرفی کردن قتل ها در سطح وسیعی منتشر شد.او پس از آزادی، به فعالیت های اقصادی ادامه داد و بنبانگذار موسسه مالی اعتباری توسعه شد.”اکبر خوش‌کوشک هنگامی که در جوخه‌‌های ترور نظام در اروپا سازماندهی شد با اشاره به سابقه‌اش در کشتی فرنگی، گفت که “فرنگی‌کار” است! می‌گویند وی در ترور “فریدون فرخزاد”، احتمالاً دکتر “کاظم رجوی” و بمب‌گذاری در حرم امام رضا و… شرکت داشته‌‌ است. اشتهار او به دست داشتن در تروریسم بین‌المللی تا آن‌جا بود که در دهه ۹۰ دولت کانادا یکی از دلایلی را که براساس آن به تقاضای پناهندگی منصور آهنی مأمور وزارت اطلاعات در ونکوور کانادا جواب منفی داد داشتن عکس مشترک با اکبر خوش‌کوشک در شهر رم بود. او به پاس بیرحمی‌اش در مقابله با مخالفان نظام علاوه بر مسئولیت در تیم ترورهای خارج از کشور به سمت مشاور عملیاتی وزیر اطلاعات در دوران فلاحیان رسید.در دهه هفتاد و در اوج فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات او و “جواد خجسته باقرزاده” برادر زن خامنه‌ای همراه با برادران “افراشته” بطور غیرقانونی موبایل از دوبی وارد کرده و در بازار آزاد می‌فروختند. خوش‌کوشک سپس زمینی را با حمایت دستگاه اطلاعاتی و به زور در بالای خیابان پاسداران تصاحب کرد و با کلاهبرداری از این و آن به ساخت و ساز در آن مشغول شد و برای آنکه کسی جرأت نکند به او چپ نگاه کند دو طبقه از ساختمان مزبور را به سعید امامی و “مصطفی‌ کاظمی” که از مسئولان اصلی دستگاه امنیتی و سرکوب دوران فلاحیان بودند اجاره داد و در طبقه‌ی دیگرش خودش زندگی می‌کرد. به این ترتیب سه نفر از مهره‌های اصلی قتل‌های زنجیره‌ای همسایه هم بودند و در یک مجتمع زندگی می‌کردند.”

فرخ زاد که در محل سکونتش شهر بن در کشور آلمان با ضربات چاقو به قتل رسید یکی از چهره های برجسته علیه حکومت جمهوری اسلامی بود. او که در زمینه های مختلف هنری تلاش هایی انجام داده بود بیشتر به عنوان شومن مطرح است اما در رزومه ی کاریش می توان به دریافت جایزه شعر در آلمان اشاره کرد و فعالیت های موسیقایی اش. اون در زمینه های شاعر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازیگر نیز فعالیت داشته است. فریدون فرخزاد در برنامه هایی که برگزار می کرد با خطاب قرار دادن شخص روح الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی او را به تمسخر و نقد می کشید و نظام روی کار آمده را صراحتا دیکتاتوری آخوندی خطاب می کرد.

چرا فرخ‌زاد کشته شد؟

بسیاری از منتقدان و مخالفین حکومت دلیل اصلی کشته شدن فرخ زاد را سخنرانی معروفش در کنسرت آلبرت هال لندن می دانند. در این سخنرانی فرخ زاد از نقد حکومت فراتر رفته و در جاهایی به تمسخر دین اسلام پرداخته بود. در بخشی از این سخنرانی فریدون فرخ زاد با زبان برهنه اش می گوید: “يه ملت رو ملتی که حافظ و سعدی خونده يک انگشت به دهنش يک انگشت به ماتحتش راه بره تو خيابونها!؟ اين دينه؟ اين دستور دينیِ؟ اينو آوردن تو ايران گذاشتن بجای فرهنگ سعدی،مولوی و حافظ.(بعضی از جماعت به عنوان اعتراض سوت می زنند) سوت نزنيد گريه بايد بکنيم بر احوال خودمون. شما در لندن در تئاتر آلبرت هال نيازی به انگشتهای منهم نداريد. خودتون ماشاالله بهمه انگشت می رسونيد از طريق روزنامه و اعلاميه و فلان،ولی اونائی که تو ايران هستند اون چهل ميليون، بايد ديگه دين گفت شرع دين، اين مال بالا اون مال پايئن. حالا با اين چکار ميشه کرد!؟ من نمی دونم ولی خوب حتماً برای اون چيزی پيدا ميکنند. اما بماند راجع به اين کتاب من امشب با شما صحبت ميکنم.درضمن اين کتاب هست توی لندن. بخرين، بخونينن تا ببينن که برسر ملت ايران اين نيامده که باغ مونه گرفتن آخه بعضی وقتها می شينن همچی ميگن که آقا تمام اين صندق قباله خونه اس گرفتن،چکار کنم؟! خوب کردن گرفتن! کسی که يک صندق قباله خونه داره، اما هيچ کس نميگه سعدی رو گرفتن،حافظ رو گرفتن،مولوی روگرفتن،فروغ فرخزاد،پروين اعتصامی اينها رو کسی نميگه! ميگه ماشين بنزم رو گرفتن. آقا دوست آخوند نداری پس بگيرم.بماند اينا بعداً اشاره به اين کتاب جالب ميکنم براتون.ميخواهم يک آواز بخونم براتون ما ها با هر طرز تفکر سياسی، يک چيز مشترک داريم، وطن مشترک،آب وخاک مشترک وفرهنگ مشترک،وطن ما ايرانه………من بچه که بودم بابام افسربود. بعد ميوه می آورد خونه ظهرها مردم مياوردند ديگه که زن و بچه شون بخورن بعد ما فوری می دويدم ميوها رو می خورديم بعد مادرم ميزد رو دست ما می گفت: نخور!، بچه که نتونه شکمشُ نگهداره بزرگ بشه اونجاشم نگه نمی داره.همين جوری هم شد، جدی ميگم واقعاً همين جوری شد. ولی خوب فکر می کنم باباهای شما هم همين چيزها رو به شما گفته بودند هم چين چيز خنده داری نيست حالا اين بماند. تو آلمان يک بوريس بکر بود تنيس بازی کرد تمام مردم آلمان ايستادند که بوريس بکر قهرمان،رئيس جمهوررفت خم شد جلوی پسر هفده ساله و فلان. حالا ما که الحمدالله رئيس جمهور نديديم که جلوی ما خم بشه اگه َم ميشُد اتفاقاً بد نبود.ولی خوب نه واقعاً حيف انگشت اونا که الحمدالله يکی شون آبدار بوده، روسای جمهورشون يکی ديوانه بوده، يکی شون نمی دونم خمير گير بوده، يکی شون بنا بوده، رئيس مجلس نانوا بوده تو نجف، اون يکی ها بماند با قصاب و عطار وبقال خوب بشيد اينها ممکنه فردا رئيس جمهور ايران بشن اينقدر بد نباشيد باها شون بماند”

این رویکر تند فروخ زاد را بسیاری سبب این می دانند که بر اساس حکم ارتداد وزارت اطلاعات دست به حذف این چهره زده است. در کنار این موضع گیری منتقدان اما نقل دیگری نیز وجود دارد که فریدون فرخ زاد پیش از کشته شدن به قصد بازگشت به ایران به سفارت مراجعه می کند و یکی از دلایلی که هیچ اثر درگیری ای در منزلش مبنی بر ورود عاملان قتل دیده نمی شود همین آشنایی ضاربین و فرخ زاد از یکدیگر بوده است. نقل است که دلیل این تصمیم خستگی اش از غربت و بیماری فرخ زاد بوده که قصد داشته به خانه و کاشانه اش برگردد و تاوان گفته هایش را هرچه باشد بپردازد اما شاید اگر می دانست تاوان گفته هاش مرگ است، از این موضوع صرفه نظر می کرد.

سوابق فریدون فرخ‌زاد

فریدون فرخ زاد پیش از انقلاب نیز حواشی ای خاص خود داشت که پس از انقلاب نیز ادامه دار بود. یکی از این شایعات هموسکچوآل بودن و همجنسگرا بودن اوست که نه رد کرده بود و نه تایید و جایی به تاکید و با سند بر گرایش جنسی این شومن مخالف نظام جمهوری اسلامی مطرح نشده است.

فریدون فرخ زاد که برادر فروغ فرخ زاد نیز هست را می توان در میان نامه نگاری هایش با خواهر شاعر و مطرحش بیشتر شناخت. در این نامه ها چهره ی عاطفی فریدون فرخ زاد در نگرانی ها، روابط، زندگی و دغدغه هایش که برای خواهر شاعرش می نوشت ملموس به چشم می خورد. فروغ که فریدون را پایگاه عاطفی خود می دید نیز از مشکلات زندگی اش چه در زمان زندگی با پرویز شاپور چه مصائب پس از جدایی اش از شاپور بسیار نوشته. نامه نگاری های این دو چهره ی فرهنگی هنری که بر اساس سبب فامیلی خواهر و برادر نیز بودند بسیار جذاب و جالب است. نکته ی جالب دیگر سرنوشت هر دوست، یکی با ضربات چاقو به مسخ مرگ رفت و دیگری در یک بعد از ظهر دلگیر پس از تصادفی مشکوک ضربه مغزی شد.

فریدون فرخ‌زاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد و سپس به شهر لس آنجلس در امریکا مهاجرت کرد. او کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق، را در این شهر منتشر کرد و در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱(۶ اوت سال ۱۹۹۲) کشته شد. هفتصد مارک قرض بانکی، چند ماه اجاره عقب مانده” و خاک سپاری جسد سلاخی شده فرخزاد در “گوری رایگان در شهر بن” نسیب زندگی اش بود. س از قتل فریدون فرخزاد، پیکر وی در بخشی از گورستان شهر بُن در گور مجانی[۳۲]به خاک سپرده شد که متعلق به شهرداری آن شهر بود. با گذشت پانزده سال از زمان قتل شهرداری بن برای تخریب آرامگاه فرخزاد و شماری دیگر از قبرهای نزدیک وارد عمل شد. در مقابل با تلاش جمعی از دوستداران فریدون فرخزاد به سرپرستی علیرضا قلی پور و هماهنگی با شهرداری شهر بن، قبر جدیدی برای نگهداری از بقایای پیکر فریدون فرخزاد خریداری و طی مراسمی فریدون فرخزاد در مکانی تازه و دائمی مجدد به خاک سپرده شد. علیرضا قلی پور – که وکالت رسمی خانواده فرخزادها را در خارج از کشور بر عهده دارد، – می‌گوید قصد دارد در نهایت پیکر فریدون فرخزاد را به ایران بازگرداند که پس از گذشت این همه سال این امر موضوعی بعید به نظر می رد.

از مجموعه اشعار او می توان به “من از مردن خسته‌ام”، “در نهایت جمله آغاز است عشق”، “فصلی دیگر(به آلمانی)” اشاره کرد و پنج برنامه ی تلوزیونی و دوازده آلبوم که او به عنوان خواننده ای ماندگار ترانه هایش را اجرا کرده است.

چگونگی قتل فرخ‌زاد

عباس رحمتی از دوستان فریدون فرخ زاد درباره ی حواشی کشته شدن او در مطلبی تحت عنوان “فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید” نوشته است: “چند سال بود که فریدون تلاش می کرد، مادرش را که بسیار دوستش می داشت به آلمان بیاورد، تا بتواند، درمان بیماری اش را در اروپا پیگیری کند. از آنجائی که رژیم می دانست، فریدون مادرش را خیلی دوست دارد، از این در وارد شد و از آن بعنوان پاشنه آشیل، استفاده کرد و وارد مذاکره با فریدون فرخزاد شد!

در واقع چون رژیم ترور فریدون را در سر می پروراند، وزارت اطلاعات خود را پشت این موضوع گذاشته بود و نفرات امنیتی خود را طوری تربیت کرده بود که با فرخزاد از درهای مختلف وارد شود تا بتواند در یکی از این فرصت ها، وی را ترور کنند، از یک طرف قول ویزا دادن به مادرش را مطرح کرده بودند، و از طرفی گفته بودند این که راحت است، آقای رفسنجانی رفروم کرده و می توان گفت شما روزی در ایران شو اجرا خواهید کرد(مثلا میخک نقره ای) و طوری نشان داده بودند که شادروان فرخزاد باورش شده بود.

از طرفی فرخزاد در کنسرت ها و شوهایی که برگزار می کرد، بیشتر از رساله و احکام خمینی که جمع آوری کرده بود صحبت می کرد و فتوی ها و مزخرفات خمینی و آخوند ها را به مسخره می گرفت، مثلا در کنسرتی که در نوروز ۱۳۶۷ در لندن برگزار شد، خمینی را بخاطر فتوی هایش سکه یک پول کرده بود و وقتی مردم به آن گفته ها می خندیدند، می گفت این بدبختی یک ملت است، ملتی که حافظ و سعدی را داشته حال، آنها را ازش گرفته اند و باید به این مزخرفات عمل کند.

آخرین کنسرتهای فرخزاد در کانادا برگزار می شود، در یکی از کنسرت هایش در شهر تورنتو خمینی و آخوند ها را شدید به باد انتقاد میگیرد و پرده از قتل برادرش(دکتر فرخزاد) بر می دارد، بطوریکه همان شب زمانی که فریدون برای استراحت درخانه یکی از دوستانش بسر می برد، ناگهان تلفن زنگ می زند و بعد صاحب خانه فرخزاد را صدا می کند که “فری با تو کار دارد” بعد از تمام شدن صحبت های تلفنی، دوستش میپرسد« فری چرا اینقدر عرق کرده ای و رنگ و رویت عوض شده است؟» فرخزاد در جوابش می گوید: اینها همیشه مرا تهدید میکردند و من هم جدی نمی گرفتم، ولی این بار تهدیدهایشان جدی تر بود،طرف به من می گفت یا درهمین کانادا ترا می کشیم و یا در اروپا ترا خواهیم کشت! وقتی که در کانادا، موفق به کشتن او نمی شوند، ترور ش را به بعد موکول می کنند.

بعد از مدتی که آبها از آسیاب می افتد و فریدون هم کمی از آن تهدید فاصله می گیرد و یا تقریبا از یاد می برد، ماموران و آدم کشان به فرخزاد زنگ می زنند و به آن می گویند، همانطوریکه آقای رفسنجانی قول داده بود نوارهای ویدئویی میخک نقره ای شما را پیدا کردیم و حالا این نوارها حاضر است و قصد داریم خودمان حضورآُ آنها را تحویل تان دهیم، فریدون که مثبت فکر می کرد و دلش می خواست هر چه زودتر به نوارهایش برسد در جواب به آنها، می گوید: چه بهتر از این!

فراموش نکنیم، در آن زمان سفارت رژیم در بن بود و فرخزاد هم در حومه بن زندگی می کرد، خلاصه یک جایی را برای ملاقات معین می کنند.

بعد از ملاقات اولیه فریدون که سر از پا نمی شناخت برای پذیرایی آنها را به خانه دعوت می کند و شاید هم خود آدم کشان طوری تنظیم کرده بودند که وی را در خانه اش ملاقات کنند ولی چیزی که کاملا مشخص است این بوده که فریدون از توطئه خائنانه آنها بی خبر بود ه است. فریدون خوشحال، بخاطر گرفتن آلبوم های میخک نقره ای اش آنها را به خانه می برد و حتا از سر کوچه برایشان یک هندوانه هم میخرد(طبق تحقیق پلیس) و به خانه بردن قاتلان همان و جدا کردن سر فرخزاد همان! درست همان طوری که سر شاپور بختیار را در فرانسه جدا کردند(هر دو نفر را تقریبا شبیه بهم با چاقو آشپز خانه سر بردند)

در خانه مشخص نیست که قاتلان در ابتدا با او چه رفتاری داشته اند ولی گزارشات پلیس نشان از بریدن سر و دستان وی را دارد، البته همه اینها گفتند و نوشتن اش ساده است، دوستی که این ماجرا را تعریف می کرد، می گفت بنا بود که با فریدون کنسرت و شوی بعدی را تدارک ببینیم، به همین خاطر چند روزی قبل از برگزاری کنسرت با او تماس گرفتیم(اولین کنسرت بعد از کانادا بود که قصد داشتیم در اروپا برگزار کنیم) تلفن خانه اش مرتب زنگ اشغال می زد و هرگز قطع نشد. به خانه اش مراجعه کردیم، زنگ زدیم کسی درب را باز نکرد. سگی که در آپارتمان فریدون بود مرتب پارس می کرد و درب خانه هرگز باز نشد! به همسایه هایش مراجعه کردیم همه ابراز بی اطلاعی می کردند به اداره پلیس مراجعه کردیم و موضوع را با آنها در میان گذاشتیم، به پلیس گفتیم: که این روزها، ما یک کنسرت در دست اجرا داریم ولی نمی دانیم چرا تلفنش مرتب بوق اشغال می زند و این غیر طبیعی است و درب خانه را هم کسی باز نمی کند و سگش هم مرتب پارس می کند و باز این هم غیر طبیعی است. پس از مراجعه پلیس، با اینکه وضعیت را کاملا غی طبیعی می دانست و می دید که، بوی خون می آید و سگ مرتب پارس می کند، باز با کمال خونسردی می گفت چیزی نیست و ما نمی توانیم کاری کنیم شما بروید ما تحقیق می کنیم و نتیجه را به اطلاع تان می رسانیم، ما هم که کاری نمی توانستیم بکنیم با نگرانی و ناراحتی بر گشتیم و باز مرتب زنگ زدیم و زنگ ولی فقط بوق اشغال شنیدیم. و نگران کننده تر اینکه از طرف فریدون هم هیچگونه تماس تلفنی گرفته نشد.

فردای روز بعد باز به خانه فری رفتیم بوی خون همه جا را گرفته بود. مجددا سراغ پلیس رفتیم، پلیس که اوضاع را وخیم می دید، خلاصه درب آپارتمان را باز کردند و وارد خانه شدند، ولی با جنازه تکه تکه شده ی فریدون مواجه شدند. فریدون غرق در خون بود و سر و دستش را از تنش جدا کرده بودند و از آنجائیکه خود می دانستند از طرف چه کسانی این گونه قتل ها، صورت می گیرد زیاد هم تعجب نکردند. در واقع این قتل هم در ادامه قتل های زنجیره ای در داخل و خارج کشور مثل آلمان و فرانسه و اطریش و سوئیس بود که هیچ کدام از قاتلین هم دستگیر نمی شدند و در صورت دستگیر شدن هم تحویل رژیم داده می شد” و شاید این تنها روایت نزدیک به واقعیت در مرگ فرخ زاد باشد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .