اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Sep 13 2020

اتحادیه اروپا و آمریکا اعدام نوید افکاری را محکوم کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: اجرای حکم اعدام نوید افکاری، کشتی‌گیر ایرانی، صبح روز شنبه به رغم درخواست‌های بین‌المللی برای توقف آن، واکنش‌های گسترده‌ای در عرصه بین المللی و در داخل ایران داشته است.

مایک پومپئو وزیر خارجه آمریکا، اعدام نوید افکاری توسط جمهوری اسلامی را اقدامی «بی‌رحمانه و رذیلانه» دانسته و آن را به «شدیدترین وجه محکوم» کرده است.

یک سخنگوی اتحادیه اروپا نیز در واکنش به این خبر گفت، اتحادیه اروپا اعدام نوید افکاری را با شدیدترین وجه محکوم می‌کند.

این سخنگو اضافه کرده است: اتحادیه اروپا به صراحت با استفاده از مجازات اعدام در هر شرایطی مخالف است. اعدام مجازاتی بی رحمانه و غیر انسانی است که اثر بازدارنده ندارد و انکار کرامت و شخصیت انسان است.

سخنگوی اتحادیه اروپا اضافه کرده است، مساله حقوق بشر از موضوعات محوری تعامل با ایران خواهد بود.

کلی کرافت، سفیر آمریکا در سازمان ملل نیز در توییتی با خانواده نوید افکاری ابراز همدردی کرده است.

کلی کرافت نوشته است: ما بی اعتنایی و بی احترامی مداوم حکومت ایران به جان انسان‌ها را محکوم می‌کنیم. صدای مردم ایران خاموش نخواهد شد.

جو بایدن، نامزد حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز در توییتی نوشته است: اعدام بی‌رحمانه نوید افکاری توسط (حکومت ایران) بی معنی و وحشتناک است. هیچ کشوری نباید افراد را به خاطر فعالیت و تظاهرات مسالمت‌آمیز بازداشت، شکنجه و اعدام کند. ایران می‌بایست تمامی دیگر زندانیان سیاسی را از جمله نسرین ستوده و آمریکایی‌هایی که ناعادلانه حبس شده‌اند، آزاد کند.

Iran’s cruel execution of Navid Afkari is a travesty. No country should arrest, torture, or execute peaceful protestors or activists.

Iran must free its other political prisoners, including Nasrin Sotoudeh, and release unjustly detained Americans. https://t.co/Jj9QZbyQL7

— Joe Biden (@JoeBiden) September 12, 2020

«تمسخر عدالت»

عفو بین الملل نیز در بیانیه‌ای گفته است، اعدام نوید افکاری «تمسخر عدالت» بود.

عفو بین الملل تاکید کرده است، اعدام پنهانی صبح امروز نوید افکاری قهرمان کشتی، بدون اطلاع قبلی وی ، خانواده و یا وکیلش، پس از محاکمه‌ای کاملاً ناعادلانه تمسخر هولناک عدالت است و جامعه بین المللی می‌بایست فورا به این اقدام واکنش نشان دهد.

اتحادیه جهانی کشتی نیز در بیانیه‌ای با «ویرانگر» خواندن خبر اعدام نوید افکاری با خانواده وی اظهار همدردی کرده است.

اتحادیه جهانی کشتی از این که تلاش برای توقف حکم اعدام نوید افکاری به نتیجه نرسید، ابراز تاسف کرده است.

اتحادیه جهانی کشتی گفته است که خبر اعدام نوید افکاری «ویرانگر» بود و کل جامعه کشتی را سوگوار کرد.

UWW Statement on the Execution of Navid Afkarihttps://t.co/2TXcr12jaQ pic.twitter.com/f6wetsLz2Q

— United World Wrestling (@wrestling) September 12, 2020

گزارش‌ها حاکی است که پیکر نوید افکاری که صبح امروز در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد «شبانه» و «تحت تدابیر شدید امنیتی» به خاک سپرده شد.

نوید افکاری نایب قهرمان نوجوانان ایران که در پی اعتراضات مرداد ۹۷ بازداشت شد، به اتهام قتل یک مامور امنیتی به دو بار اعدام، شش سال و نیم حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود.

وحید و حبیب برادران او نیز هر یک به ۵۴ و ۲۷ سال زندان با شلاق محکوم شده‌اند. برادران افکاری در روزهای گذشته با انتشار چند فایل صوتی گفته بودند که اعترافاتی که در طول دوران بازداشت برای اقرار به مشارکت در قتل یک مامور امنیتی از آنها گرفته شده، زیر فشار مداوم شکنجه بوده است.

No responses yet

Sep 07 2020

جان‌باخته‌ها اعتراضات آبان ۱۳۹۸

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش

ویکی‌پدیا: در فهرست زیر نام و اطلاعاتی از ۵۲۶ نفر از جان‌باخته‌های اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران مشاهده می‌شود، فهرست کودکان، در فهرستِ جان‌باخته‌ها به تفکیک شهر نیز آمده‌است:
کودکان

فهرست افراد جان‌باختهٔ زیر ۱۸ سال در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران:

سید علی موسوی، ۱۲ ساله، حوالی ساختمان فرمانداری رامهرمز
علی غزلاوی، ۱۲ ساله، در میدان الله خرمشهر
امیر رضا عبداللهی، ۱۳ ساله، در اسلام‌شهر تهران
نیکتا اسفندانی، ۱۴ ساله، در خیابان ستارخان تهران
محمد داستان‌خواه، ۱۵ ساله، در شهرک صدرای شیراز
آرمین قادری، ۱۵ ساله، در محله دولت‌آباد کرمانشاه
جواد بابایی، ۱۵ ساله، در شهر قدس (قلعه حسن‌خان)
ابوالفضل شعبانی، ۱۶ ساله در سه‌راهی آدران جاده ساوه
محمدجواد عابدی، ۱۶ ساله در اصفهان
خالد غزلاوی، ۱۶ ساله، در خرمشهر
رضا نیسی، ۱۶ ساله، از ساکنان منطقه پاستوریزه شهر اهواز
مهدی ولی‌پور، ۱۶ ساله، جاده ساوه (محل اصابت گلوله)، بهارستان (محل درگذشت)
آرش کهزادی، ۱۶ ساله، در اسلام‌شهر
احمد آلبوعلی، ۱۷ ساله، در منطقه شهرک طالقانی، ماهشهر
محمدرضا احمدی، ۱۷ ساله، در محله فیض آباد سنندج
حسام بارانی راد، ۱۷ ساله، کرمانشاه – اهل روستای خانیله روانسر
محمد (حمزه) بریهی، ۱۷ ساله، ساکن کوی خزعلیه اهواز – با کلت کمری و از فاصله نزدیک هدف قرار گرفت.
مجاهد جامعی، ۱۷ ساله، در شهرستان کوت عبدالله شهرستان باوی
احمد موسوی جعاوله، ۱۷ ساله، از ساکنان شهرک اندیشه شهرستان شوشتر
امیرحسین دادوند، ۱۷ ساله، در یزدان‌شهر اصفهان
آرین رجبی، ۱۷ ساله، در میدان جنگلبانی (سرباز) مریوان
ساسان عیدی وند، ۱۷ ساله، در یزدانشهر اصفهان
حسین قاسمی، ۱۷ ساله، در چهاردانگه اسلام‌شهر –
محسن محمدپور، ۱۷ ساله، در خرمشهر
علیرضا نوری، ۱۷ ساله، در شهریار
پژمان (علی) قلی پور ملاتی، زیر ۱۸ سال، ساکن لنگرود – در کرج هدف گلوله قرار گرفت.
پدرام جعفری، ۱۸ ساله، در فردیس کرج
ابراهیم مرادی، ۱۸ ساله، دانش‌آموز، در جوانرود

اسامی جان‌باخته‌ها به تفکیک استان و شهر
استان خوزستان

اهواز:

اصغر حق‌طلب، اهواز
اکبر ملک‌پور، اهواز
امیر حسینی، اهواز
امیر عساکریان، اهواز
بشیر سرخی، اهواز
حسن ربیعی، اهواز
حمزه باوی، اهواز
حمزه فاضل‌السواری (حمزه عالی‌نژاد)، اهواز
حمید آوی، اهواز
حمید رضازاده، اهواز
رحیم عرب‌پور، اهواز
رضا تمیمی، اهواز
رضا داراب‌پور، اهواز
رضا شاه‌مرادی، اهواز – اهل اندیمشک، دانشجوی ۱۹ ساله رشته کامپیوتر دانشگاه چمران.
رضا صیادی، از نیروهای یگان ویژه واحد رهایی گروگان اهواز
رضا قادری، اهواز
رضا نیسی (رضا عطیه‌النیسی)، منطقه گرانه (پاستوریزه) اهواز، ۱۹ ساله – در ۲۵ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
رضا یزدانی، اهواز
ریحانه ملکی، اهواز
زینب نیسان‌پور، اهواز
سعید پانکی، اهواز
سعیدحسن مشعشعی، اهواز
سهیلا فلاح‌زاده، اهواز
سیدرضا خلف‌زاده، اهواز
شهلا بالدی، اهواز
عباس بریحی علوش، اهواز
علی آلبو عبادی، اهواز
علی اسماعیلی، اهواز
علی تمیمی، اهواز
علیرضا اکبرپور، اهواز
فاطمه حقوردی، اهواز
فریبا آل‌خمیس، اهواز
فریحه کریم‌زاده، اهواز
قاسم باوی، اهواز – ۴۵ ساله، از بازداشت‌شدگان آبان ۱۳۹۸ که پس از آزادی، به دلیل شکنجهٔ شدید در دورهٔ بازداشت دچار اختلالات روانی شده و خودکشی کرد.
کمال دغاغله، اهواز
کوثر بغلانی، اهواز
کوثر تابع معتوقی، اهواز
مبین مقدم، اهواز
محدثه مقدم، اهواز
محسن عساکره، اهواز
محمد (حمزه) بریهی، اهواز – ۱۷ ساله
محمدرضا عسافی‌زرگانی، اهواز
مریم اسماعیلی، اهواز
مریم عیدانی، اهواز
معصومه داراب‌پور، اهواز
مهدی دریس مولایی، اهواز
مهدی زرگانی، اهواز
مهدی عبدی، اهواز
مهدی غلام‌زاده، اهواز
مهدی فلاحی، اهواز
مهدی قادری، اهواز
میثم مجدم، اهواز
نوید عساکره، اهواز
هانی شهبازی، اهواز

بهبهان:

(نام: نامشخص) تدین، بهبهان
فرزاد انصاری‌فر، بهبهان
احسان عبدالله‌نژاد، بهبهان – ۲۸ ساله، آرایشگر و فوق دیپلم برق (اولین کشتهٔ روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در بهبهان، ۲ گلوله در ران و ۲ گلوله در سینه)
اسماعیل بازرگان، بهبهان
فرزاد تضمی‌پور، بهبهان
محمد حشم‌دار، بهبهان – ۳۳ ساله، اصابت گلوله به گلو
محمدحسین (امیرحسین) قنواتی، بهبهان – ۲۶ ساله (دومین کشتهٔ روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در بهبهان)
محمود دشتی‌زاده، بهبهان – ۲۹ ساله، پدرِ ۲ فرزند، اصابت گلوله به قلب هنگامی که برای نجات برادرش (مهرداد دشتی‌زاده) به سمت او می‌رود
مهرداد دشتی‌زاده، بهبهان – ۲۶ ساله، کشاورز، اصابت گلوله به سر

خرمشهر:

ابراهیم مطوری، خرمشهر
حسن تمیمی، خرمشهر – ۲۵ آبان ۱۳۹۸
خالد غزلاوی، خرمشهر – ۱۶ ساله
خالد منیعات، خرمشهر
علی غزلاوی، خرمشهر – ۱۲ ساله
محسن محمدپور، خرمشهر – ۱۷ ساله
محسن نجل‌علی منیعات، خرمشهر
میثم عبدالوهاب عدگی‌پور، خرمشهر – ۳۰ ساله
میثم منیعات (ناصری)، خرمشهر
میلاد حمیدی (حمیداوی)، خرمشهر

آبادان:

حلیمه سمیری، آبادان – ۳۴ ساله – از بازداشت‌شدگان اعتراضات، جان‌باختن پس از شکنجه
روانبخش آمامی‌راد (ململی گلزاری)، آبادان
علی بغلانی، آبادان

ماهشهر:

احمد بشارت، ماهشهر
احمد چراغیان، شهر جراحی (چمران) – ۴۰ ساله، پدر ۳ دختر، کارمند پتروشیمی
احمد خواجه آلبوعلی، ماهشهر
اقبال اسماعیلی، ماهشهر – ۵۲ ساله
امین بچاری، ماهشهر
حمید شیخانی، شهرک کوره (طالقانی) ۲۶ آبان بازداشت و ۲ آذر جنازه‌اش تحویل خانواده‌اش داده شد.
رزاق ناصر زاده، ماهشهر
سالم امیر سنجران (عیدانی)، نیزار ماهشهر – اهل شهر جراحی (چمران) – در ۲۷ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
شهاب حطاوی، ماهشهر
طاهرآل خمیس، ماهشهر – ۲۵ ساله، دارای ۱ فرزند ۷ ساله
عباس (رضا) عساکره منصوری، میدان جراحی مقابل «نیزار حمیدی» – تازه داماد، میوه فروش
عباس منصوری، شهر جراحی، فرزند طعمه
عدنان هلالی، ماهشهر
علی باوی، شهر جراحی
علی خواجه آلبوعلی، ماهشهر
علی مرادی، ماهشهر
فرشاد حاجی‌پور میلاسی، ماهشهر – اهل لردگان، ۳۰ ساله، در در روستای «له دراز» لردگان به خاک سپرده شد.
قاسم باوی، ماهشهر
مجتبی عبادی، ماهشهر
محسن آلبوعلی، ماهشهر
محسن عبادی‌مهر، شهر جراحی
محمد خالدی، ماهشهر
محمد خالقی، ماهشهر
منصور الباوی، ماهشهر
منصور دریس، ماهشهر
منصور عساکره، ماهشهر
هادی قربانی، ماهشهر
یوسف خالدی، ماهشهر
یوسف مجتبی آلبوعبادی، نیزار ماهشهر
(نام: نامشخص) چنعانی، ماهشهر (جراحی)، دختربچه
(نام: نامشخص) همسر آقای مختار عتقی، ماهشهر

سربندر:

احمد بشاره دورقی، سربندر، ۲۲ ساله

اندیمشک:

حجت لهراسبی، اندیمشک
حسین (عبدلله) لرستانی، اندیمشک – ۲۱ ساله، اصابت گلوله به سر، در پی هجوم نیروهای امنیتی به منزل یکی از بستگانش
شفیع بازتاب، اندیمشک
علی اسفندیاری، اندیمشک

شوشتر:

احمد سعدی، شوشتر
احمد موسوی جعاوله، شوشتر – ۱۷ ساله
ایمان موسوی
جمال کعبی، شوشتر
عادل کعبی فرزه، شوشتر
عارف دلفی، شوشتر
عدی کعبی، شوشتر
علی کعبی، شوشتر
عمار زغبی، شوشتر
قاسم زغبی، شوشتر
مهدی عگبی، شوشتر
میلاد سلیمانی، شوشتر
یاس سلیمانی، شوشتر

شوش:

صادق کعبی، شوش

حمیدیه:

احمد ساعدی، حمیدیه
شهاب سیاحی، حمیدیه

رامهرمز:

سید علی موسوی، رامهرمز

کوت عبدالله:

مجاهد جامعی، ۱۷ ساله، در شهرستان کوت عبدالله شهرستان باوی

استان کرمانشاه

جوانرود:

آرش ایوبی، جوانرود
ابراهیم مرادی، جوانرود – دانش‌آموز، ۱۸ ساله
بهرام غلامی، جوانرود
جبار تجاره (توجاره)، جوانرود
حمزه نقدی، جوانرود
خالد رشیدی، جوانرود
ریبوار سیدرستمی، جوانرود
سلمان رحمانی، جوانرود
عزیز (نام خانوادگی: نامشخص)، جوانرود – کارگر فضای سبز شهرداری که ناشنوا بوده‌است.
علی (یونس) فیروزبخت، جوانرود
عمران ولیدی، جوانرود
فرشاد خیراندیش، جوانرود
کاوه رضایی، جوانرود
کاوه محمدی، جوانرود
کاوه مرادی، جوانرود
مبین عبداللهی، جوانرود
هاشم مرادی، جوانرود – پیکر او که از ۲۶ آبان مفقود شده بود، ۱۱ دی ۱۳۹۸ درحالی‌که آثار شکنجه بر بدن او قابل مشاهده بوده‌است، در یکی از رودخانه‌های اطراف شهر جوانرود پیدا شد.
یونس هوشنگی، جوانرود

کرمانشاه:

آرمین قادری، کرمانشاه – ۱۵ ساله
اسکندر مرتضوی، کرمانشاه
ایرج جواهری، کرمانشاه – از کارکنان پلیس منطقه الهیه کرمانشاه بود.
برهان منصورنیا، کرمانشاه – اهل مریوان
بهروز فرهادپور، کرمانشاه
بهمن عزیزی، کرمانشاه
بهنام امیریان، کرمانشاه
جمشید کاظمی، کرمانشاه
جواد حیدری، کرمانشاه
حجت جلالی، کرمانشاه
حسام بارانی راد، کرمانشاه – ۱۷ ساله، اهل روستای خانیله روانسر
حشمت مرادی، کرمانشاه
حمزه فرجی
حمید چراغی، کرمانشاه
خسرو کریمی، کرمانشاه
دانیال محمدی، کرمانشاه
دانیال محمدی، کرمانشاه
رامین میرزایی، کرمانشاه
رضا امیدی یاریجانی، اهل دهستان جلالوند، بخش فیروزآباد کرمانشاه – ۲۲ ساله، از بازداشت‌شدگان اعتراضات آبان، در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، پس از ابلاغ حکم ۴ سال زندان، اقدام به خودکشی کرد
رضا محمودی، کرمانشاه
سعید ارشادی، کرمانشاه
سعید اسماعیلی، کرمانشاه
سعید امیری، کرمانشاه
سعید بیژ، کرمانشاه
سعید رضایی، کرمانشاه
صدرا سربله، کرمانشاه
عبدالرضا شیرزادی، کرمانشاه
عصمت حیدری، کرمانشاه
علی القاسی، کرمانشاه
علی غفوری، کرمانشاه
علی غلامپور، کرمانشاه
علیرضا داموندی، کرمانشاه
غلام تابزر، کرمانشاه
فرخ جباری، کرمانشاه
فرشاد توکلی، کرمانشاه
فرشید عزت شاهی، کرمانشاه
فرهاد مجیدی، کرمانشاه
محسن کرمی‌نیا، کرمانشاه – – ۳۴ ساله، دارای دکترای تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی
محمد پالانی، کرمانشاه
محمد میرزایی، کرمانشاه – ۲۱ ساله
محمد نادری، کرمانشاه
محمود رضایی، کرمانشاه
محمود فردپور، کرمانشاه
مسعود ابراهیمی، کرمانشاه
مسعود مرادی، کرمانشاه
مسلم فیاضی، کرمانشاه
مصطفی فرزامی، کرمانشاه
مظفر ظهیری، کرمانشاه
مظفر وطن‌دوست، کرمانشاه
منوچهر فتحی، کرمانشاه
نادر بیرانوند، کرمانشاه – ۲۲ ساله
نادر بیژنوند، کرمانشاه
نادر رضایی آبطاف، کرمانشاه – پس از بازداشت در ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در محلهٔ جعفرآباد کرمانشاه، تحت شکنجه کشته شد. جسد او را روز ۸ دی ۱۳۹۸ به خانواده‌اش تحویل دادند.
نادر رضایی آبطاف، کرمانشاه
هاشم عزتی‌پور، کرمانشاه
هدایت قربانی، کرمانشاه
هوشنگ کریمی، کرمانشاه
وحید فتحی، کرمانشاه
ویدا شکیبایی مقدم، کرمانشاه
یونس جلیلی، کرمانشاه
یونس عزتی، کرمانشاه
یونس عینی، کرمانشاه
(نام: نامشخص) نیازی‌منش، کرمانشاه

استان کردستان

سنندج:

احمدرضا محمدی، سنندج
رضا صادقی، سنندج
سوران محمدی، سنندج
علی جواهری، سنندج
کاوه ویسانی، سنندج – در ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در سنندج بازداشت شد و جسد وی ۱۵ آذر در حومه سنندج (باباریز) رها شد.
محمدرضا احمدی، سنندج – ۱۷ ساله
مسعود امینی، سنندج
مظفر سیفی، سنندج
هیوا رحیمی، سنندج

مریوان:

آرین رجبی (فرجی)، مریوان – ۱۷ ساله
ادریس بیواره، مریوان
ارشاد رحمانیان، مریوان – پیکر او ۲۴ آذر ۱۳۹۸ حوالی سد گاران مریوان پیدا شد. او در جریان اعتراض‌های آبان بازداشت شده بود.
بهروز ملکی، مریوان
دانیال استواری، مریوان
شاهو ولیدی، مریوان
عثمان احمدی، مریوان
عثمان نادری، مریوان
مهران تاک، مریوان – ۳۱ ساله، دارای یک فرزند ۱۴ ماهه

کامیاران:

کاوه ویسانی، کامیاران – در ۱۵ آذر ۱۳۹۸ پیکرش در بیابان پیدا شد.

استان ایلام

ایلام:

سجاد اسماعیلی، ایلام – ۱۰ روز پس از بازداشت در تاریخ ۱۰ آذر ۱۳۹۸ پیکر او به خانواده‌اش تحویل داده شد.

استان کرمان

سیرجان:

روح‌الله (جواد) نظری فتح‌آبادی، سیرجان

استان آذربابجان غربی

بوکان:

شلیر دادوند، بوکان
هیوا نادری، بوکان

استان آذربایجان شرقی

تبریز:

علی حسینی، تبریز

هشترود

اکبر کریمی‌اصل، هشترود – ۲۵ ساله، فیلمساز، پس از ۲ هفته بی‌خبری پیکرش با آثار بریدگی‌های زیاد در ناحیه سر و صورت از سد سهند پیدا شد.

استان اصفهان

اصفهان:

آرشام ابراهیمی، اصفهان
ایوب بهرامیان، اصفهان
بهزاد معینی‌فر، اصفهان – ۲۷ ساله، دارای مدرک کارشناسی ارشد رشتهٔ حسابداری
جواد شیازی، زینبیهٔ اصفهان – ۲۶ ساله، مراسم خاکسپاری وی ۱ آذر ۱۳۹۸ در باغ رضوان اصفهان برگزار شد.
حسین کرمی علویجه، ملک‌شهر – ۵۱ ساله
حمید شریفی، زینبیه اصفهان
رضا عباسی، اصفهان – وی پس از گذشت نزدیک به دو ماه بر اثر عفونت ناشی از زخم گلوله در بیمارستان جان سپرد.
سعید ترکان، اصفهان (زاجان)
علی مختاری، اصفهان
فرشید آفرین، اصفهان
مجید رضایی، اصفهان
محمد آرمان، اصفهان
محمد تقی‌یار، اصفهان (زاجان)
محمدجواد عابدی، اصفهان
مسعود بهارلو، اصفهان – ۲۵ ساله
مهدی سبزی، اصفهان
مهران علی‌پور، اصفهان – زادهٔ کازرون، از معترضان آبان که دی ۱۳۹۸ بازداشت شده بود و روز ۲۰ بهمن، بر اثر شدت ضربات وارده به جمجمه، بینی و شکم جان‌باخت.
یدالله باباصفری، اصفهان (زاجان)
یعقوب نجفی بابا، اصفهان – اهل کوهرنگ – دارای ۳ فرزند، یک دختر ۳ ساله و دوقلوی یک ساله، در ۲۶ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
یعقوب نجفی حاجی‌پور، کوهرنگ اصفهان

یزدان‌شهر:

آرمان امانی، یزدانشهر – اهل مسجدسلیمان، ۲۰ ساله
آرمان امانی، یزدان‌شهر
ابراهیم منصوری، یزدانشهر نجف آباد – متولد ۱۳۶۲، دارای یک فرزند
امیرحسین دادوند، یزدان‌شهر – ۱۷ ساله
رسول امانی، یزدان‌شهر
ساسان عیدی‌وند، یزدان‌شهر – ۱۷ ساله
صفر عیدی‌وند، یزدان‌شهر – دارای ۱ فرزند

قهدریجان:

محمد ابراهیمی، قهدریجان
نعمت‌الله شفیعی، قهدریجان

نجف‌آباد:

امیرحسین داودوند، نجف‌آباد – متولد ۱۳۸۲، قهرمان چند دوره کیک بوکسینگ، در ۲۶ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
محمد امیری، نجف‌آباد
محمد پورپیرعلی، نجف‌آباد

فریدون‌شهر:

الهه رستگار، تبر فریدون‌شهر اصفهان

زرین‌شهر

حسن‌پور پیرعلی، زرین‌شهر
حسین‌پور پیرعلی، زرین‌شهر

استان البرز

کرج:

ابراهیم کتابدار، کرج – ۳۰ ساله، پدرِ ۲ دختر خردسال، به نام‌های سودا و سوگند
آمنه شهبازی‌فرد، کرج – ۳۴ ساله، در ۲۶ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
ابراهیم مهدی‌پور، کرج
امید رضایی، مارلیک کرج
امیر شکری، کرج
امیرحسین صادقی، کرج – دانش‌پژوه و از مبتکرین دستگاه آب شیرین کن ارزان قیمت
بهرام احسانی، کرج
بیتا خدادادی، کرج
پارسا، بدرلو، کرج
حسام نام‌آور، کرج
حسین دلفان، کرج
حمیدرضا قبولی، شهرک اندیشه کرج – ۱۹ ساله
رحیم امینی (امین آبادی)، کرج (فردیس) – قهرمان پرورش اندام، دارای یک فرزند پسر
رسول بختیاری، کرج
رضا رحیمی، کرج
سعید درخشان، کرج
شهرام معینی، کرج – اهل منجیل، ۴۴ ساله
صادق بختیاری، کرج
علی بختیاری، کرج
علی خدامرادی، کرج
علیرضا محمدزاده، کرج
فرخ غفاری، کرج
کورش شیدانی، کرج
محسن چمن فر، کرج
محمدرضا نیکوروان، کرج – اهل روستای قاضیان استان گیلان
محمود سلطانی، کرج
محمود صادقپور، کرج
مرتضی صادقی‌نادر، کرج
مهدی حمیدی، کرج
مهدی عباس‌زاده، کرج
مهناز مهدی‌زاده، کرج
میثم احمدی، منظریه کرج – زادهٔ ۲۸ آبان ۱۳۷۱
میلاد محققی، مارلیک – ۲۴ ساله

مشکین‌دشت:

سیدعلی حسینی، مشکین‌دشت کرج
عزیزالله اسکندری، مشکین‌دشت کرج

فردیس:

آزاده ضربی، فردیس کرج – زادهٔ ۱۳۷۲
آشور کالتا، فردیس کرج – از جامعه آشوری ایران، اهل ارومی، متولد ۴ بهمن ۱۳۶۰، در ۲۵ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
اکبر لنگری، فردیس کرج – ۲۳ ساله
امید صالحی، فردیس کرج – ۲۱ ساله، دانشجو
پدرام جعفری کمیجانی، فردیس کرج – ۱۸ ساله، در ۲۷ آبان ۱۳۹۸ کشته شد.
حسین قدمی، فردیس کرج – ۳۰ ساله، تراشکار
حمید قائمی، فردیس کرج
علیرضا آزادی، فردیس کرج
علیرضا طیبی سالار، فردیس کرج
فرامرز پورفرسادی، فردیس کرج – دارای ۲ فرزند ۲ ساله و ۱۲ ساله
محمدامین الله‌قلی، فردیس کرج – ۲۴ ساله
مهدی پاپی، فردیس کرج – ۳۱ ساله
میلاد نژه ورد، فردیس کرج
ناصر رضایی، فردیس کرج – اهل سنندج، متولد ۱۳۶۲ فارغ‌التحصیل رشتهٔ کشاورزی از دانشگاه بروجرد، اصابت گلوله به چشم

مهرشهر:

پویا بختیاری، مهرشهر کرج
رضا خزایی، مهرشهر کرج
نیکتا خزایی، مهرشهر کرج

گلشهر:

آذر میرزاپور زهابی، گلشهر کرج – ۴۵ ساله، پرستار، سرپرست خانوار، دارای ۴ فرزند
امیرحسین کبیری، گلشهر کرج – ۳۲ ساله
حمید رسولی، گلشهر کرج – ۳۳ ساله – ۲۵ آبان ۱۳۹۸- آرامگاه: آرامستان الوند استان قزوین
شهنام (امیر) شکری، گلشهر کرج
مهدی طاهرزاده، گلشهر کرج

استان تهران

تهران:

ابوالفضل شعبانی، سه‌راهی آدران جاده ساوه – ۱۶ ساله
ابوالفضل عرب، تهران
احمد مرادی، تهران
احمدرضا فلاح، یافت‌آباد تهران
اسماعیل عرب‌احمدی، تهران – ۲۸ ساله
بهنام کاشی
پدرام شجاعی، تهران
حسن دوست، تهران
حمید نظری، فعال دانشجویی سابق که در جریان اعتراض‌های آبان بازداشت شده بود، ۲۴ ساعت پس از آزادی بر اثر سکته درگذشت. وی پس از آزادی گفته بود به او در بازداشت تزریق شده‌است
رامین دانا، تهران
رامین لمسه، تهران – اهل شبستر – ۲۸ ساله
رضا اینانلو، قدس تهران
رضا حسینی، قدس تهران
سجاد باقری، تهران – اهل کرمانشاه، ناشنوا، پدر یک فرزند خردسال
سمانه ذوالقدر، تهران
سید علی فتوحی، تهران – اهل کوهساره، اردبیل
سید قاسم حسینی، تهران (تهرانسر) – ۳۵ ساله
علی بهبودی، تهران
علی شیرمحمدی، تهران
علی فروتن لگران، تهران – اهل خیاو (مشگین‌شهر)، ۱۹ ساله
علی فرون لگران، تهران
علیرضا محمدزاده، سه‌راهی آدران تهران – اهل سراب٬ متولد ۱۳۶۹، دارای ۲ فرزند
فرزاد کمانگیر، تهران – اهل سنندج، ۲۰ ساله
فریدون کاظمی، سرآسیاب تهران – ۲۶ آبان ۱۳۹۸
مجید غیب‌الهی، تهران
مجید فلاح‌پور، تهران – اصالتاً اهل گیلان
مجید ملکی، تهران
محمد حیدریان، تهران
محمد صفری، تهران
محمد ملکی، سه‌راهی آدران جاده ساوه – ۲۳ ساله، متأهل، دارای ۱ فرزند، در ۲۵ آبان با شلیک گلوله نیروهای امنیتی مجروح شد. ۶ بهمن ۱۳۹۸ بر اثر جراحات جان باخت و روز ۸ بهمن ۱۳۹۸ در امامزاده‌باقر شهرستان بهارستان به خاک سپرده شد.
مصطفی فرزامی، تهران – اهل کرمانشاه – خواننده
مهدی کارکایی، تهران
مهرداد حسابی، تهران – اصالتاً اهل شیجان رشت
مهرداد قاسمی، یافت‌آباد تهران
مهرداد معین‌فر، فلاح، تهران
مینا شیخی، تهران – ۵۰ ساله، اهل سقز
نیکتا اسفندانی، تهران – ۱۴ ساله
یاشار کیانی ارثی

اسلام‌شهر:

آرش کهزادی، اسلام‌شهر
امیررضا عبداللهی، اسلام‌شهر – ۱۳ ساله
ایمان رسولی، اسلام‌شهر
پوریا ناصری‌خواه، اسلامشهر (سه‌راهی آدران) – ۲۳ ساله – اهل کرمانشاه
حسین قاسمی، اسلامشهر تهران
علی احمدی، اسلام‌شهر
غیبعلی رمضانی، شهرک گلستان اسلام‌شهر
کمال فرجی، اسلام‌شهر – ۴۱ ساله، نجار
محسن جعفرپناه، اسلام‌شهر – اهل بیجار، پدر بردیای ۲ ساله – زادهٔ اسفند ۱۳۶۷
محسن مظفری، شهرک گلستان اسلام‌شهر – ۳۷ ساله
محمد طاهری، اسلام‌شهر – ۱۹ ساله، دانشجو
محمدمهدی حقگوی، اسلام‌شهر

چهاردانگه:

حسین قاسمی، چهاردانگه اسلام‌شهر – ۱۷ سال
سید حمید طاهری، چهاردانگه اسلام‌شهر – ۳۵ ساله – دارای یک نوزاد ۴ ماهه
عرفان فائقی، چهاردانگه اسلام‌شهر – ۲۱ ساله

شهریار:

ابراهیم محمدپور، شهریار
احسان شیری، شهریار
اکبر لنگری، شهریار
ایوب بهرامیان، شهریار – متأهل، پدر دو کودک ۵ ماهه و ۴ ساله، در ۲۵ آبان ۱۳۹۸ از ناحیه ران پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به کما رفت. او ۲۷ آذر ۱۳۹۸ جان‌باخت.
بهروز اصغرپور، شهریار – ۲۷ ساله
بهزاد تکیه، شهریار
حسین قدمی، شهریار
رضا حسن‌وند، شهریار – ۲۶ ساله
رضا معظمی گودرزی، اندیشه (شهریار) – ۱۹ ساله
سلیمان رضایی، شهریار
سید محمدحسین طاهایی، شهریار – اهل چالوس – ۳۴ ساله
شاهین امیری، شهریار
علی سرتیپی، شهریار
علیرضا نوری، شهریار – ۱۷ ساله
گلنار صمصامی، شهریار – دارای یک فرزند پسر ۸ ساله
محمد عربی، شهریار – ۱۹ ساله، ۲۶ آبان ۱۳۹۸
محمد عربی، شهریار
محمد عکاس، شهریار
محمدحسین طاهایی، شهریار – ۳۴ ساله
محمدمعین صالحی، شهریار
مهدی پاپی، شهریار
مهرداد معین‌فر، شهریار – ۳۲ ساله
موسی بهرام، شهریار
میلاد محققی، شهریار شهرک فردوسیه – ۲۴ ساله
میلاد نجه‌وند، شهریار
نادر مؤمنی، شهریار – ۵۵ ساله
هدایت‌الله حمید، شهریار

بهارستان:

اسماعیل الله‌قلی، شهرک گلستان بهارستان (جاده ساوه)
فاطمه حبیبی، بهارستان
گل‌آقا نوری، بهارستان
مجید شیخی، بهارستان – وی از سوی نهادهای امنیتی به عنوان «شهید امنیت» و بسیجی معرفی شده‌است.
محمد طاهری، بهارستان – ۱۹ ساله
مهدی ولی‌پور، ۱۶ ساله، جاده ساوه (محل اصابت گلوله)، بهارستان (محل درگذشت)

قلعه حسن‌خان:

اسماعیل رضایی پیرپشته، قلعه حسن‌خان – پدر یک دختر ۳٫۵ ساله
جواد بابایی، قلعه حسن‌خان
حسن علیزاده، قلعه حسن‌خان – ۲۳ ساله
حسین حاجی‌آبادی، قلعه حسن‌خان
حسین شهبازی، قلعه حسن‌خان
حیدرعلی رمضان‌نژاد، قلعه حسن‌خان – ۵۳ ساله
عبدالله آجرلو، قلعه حسن‌خان
علیرضا بابایی، قلعه حسن‌خان
نوید بهبودی، قلعه حسن‌خان (شهر قدس)
یاسین (مجتبی) رمضان‌نژاد دهکا، قلعه حسن‌خان – متولد ۱۳۶۵ در گیلان، آستانه اشرفیه دهستان دهکا – دارای یک فرزند

کیان‌شهر:

حسن طاووسی، کیان‌شهر
سیامک نویدی بیلداشی، کیان‌شهر – متولد ۱۳۶۶

ملارد:

حسن صحرایی، ملارد – زادهٔ گناباد
رضا پذیرش، ملارد
سجاد رضایی، ملارد – ۲۰ ساله
فرهاد مجدم، ملارد – زادهٔ ۵ مرداد ۱۳۶۱ در شیراز
علی رحمانی، ملارد
محمد تیموری، در منطقه‌ای بین شهر جدید اندیشه و ملارد
مرتضی ابراهیمی، ملارد، پاسدار و فرمانده گردان امام حسین ملارد
مصطفی رضایی، ملارد، از کارکنان شهرداری ملارد
مهدی دائمی، سرآسیاب ملارد
مهرزاد رضایی، ملارد (کرج)
هادی سرتیپی، ملارد
وحید دامور، جاده ملارد کرج – ۳۰ ساله

بومهن:

بهروز فلاح، بومهن
میثاق ملکی، بومهن
یوسف درری، بومهن – اهل روستای هوددن گنبدکاووس – ۳۴ ساله – دارای ۲ فرزند

نسیم‌شهر:

سیدقاسم حسینی، نسیم‌شهر
هادی قربانی، نسیم‌شهر – اهل تیکان‌تپه (تکاب)

رباط‌کریم:

ابراهیم فرخی راد، رباط‌کریم تهران
پدرام ناصری، رباط‌کریم تهران
پروانه سیفی، رباط‌کریم تهران
پرویز کاشانی، رباط‌کریم تهران
جاوید میرزایی، رباط‌کریم تهران – اهل میانه، آرایشگر
جمال رمضانی، رباط‌کریم تهران
جمشید خدایاری، رباط‌کریم تهران
حسین آقبلاقی، رباط‌کریم تهران
حسین امینی، رباط‌کریم – ۳۰ ساله، دارای ۲ فرزند
حسین عزیری، رباط‌کریم تهران
رستم جابری، رباط‌کریم تهران
سهراب مقدمنیاز اصل، رباط‌کریم تهران
سیروس سهروردی، رباط‌کریم تهران
عباس یوسفی، رباط‌کریم تهران
علی بابایی، رباط‌کریم تهران
فرشاد جعفری‌زاده، رباط‌کریم تهران
فرهاد فروغی، رباط‌کریم تهران
فریدون خشنودی، رباط‌کریم تهران
محمدرضا عزیزی، رباط‌کریم تهران
مرتضی نوری، رباط‌کریم
ناصر پروری، رباط‌کریم تهران

پرند

امیر (شاهپور) اوجانی، پرند – ۴۳ ساله، متأهل، پدر ۴ فرزند و صاحب یک مغازه ساندویچی، بر اثر شدت جراحات ناشی از اصابت گلوله در جریان اعتراضات آبان، روز ۱۹ دی ۱۳۹۸ جان باخت.

استان زنجان

زنجان:

میرحسین عباسی، زنجان – پدر سه فرزند

استان فارس

شیراز:

امیر الوندی‌مهر، شهرک گویم شیراز – ۲۲ ساله
امیر پناهی، شیراز
امیر رودگری، شیراز
بهمن (رضا) جعفری، شیراز – متولد ۱۳۷۰
پیمان شعاعیان، شیراز
جانفشان اسدی، شیراز
جمال قریشی، شیراز
جواد نکویی، شیراز
حسین بذرافشان، شیراز
حسین حیدری، شیراز
حمید ریحانی، شیراز
حمید فرهادی، شیراز
رسول شیروانی، شیراز
رسول قویمی، شیراز، اهل قلات
رضا جعفری، شیراز
رضا دهقان، شیراز
رضا علیپور، شیراز
سعید صادقی، شیراز
سید کیوان یرفی، شیراز
شبنم دیانی، شیراز – اهل بهبهان
صادق احمدپناهی، شهرک صدرای شیراز
عبدالله قویمی، شیراز
علیرضا انجوی، شهرک صدرای شیراز – ۲۷ساله، لیسانس معماری
فرشاد میری، شیراز
کامبیز قرداشی، شیراز
کیانوش قرداشی، شیراز
مجید ریحانی، شیراز
مجید هاشمی، شهرک صدارای شیراز
محسن پایدار، شیراز
محمد داستان‌خواه، شهرک صدرای شیراز – ۱۵ ساله، متولد ۲۰ مرداد۱۳۸۳
محمد حسین حورنگ، شیراز
محمد شجاعی، شیراز
محمد یوسفی، شیراز
محمدحسین شکاری، شیراز
محمدرضا جمشیدی، شیراز – ۲۰ ساله
محمدرضا خورشیدی، شیراز – ۲۰ ساله
مرتضی محمدزادگان، شیراز
مصطفی زمانی، شیراز
مهدی جهانبازی، شیراز – اهل سپیدان، ۳۵ ساله، دارای ۲ فرزند ۳ و ۵ ساله
مهدی سلوکی، شیراز
مهدی نیکویی علی‌آبادی، شیراز – ۲۳ ساله، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد شیراز
نادر اسدی، شیراز
نادر نصیرپور، شیراز – ۶۶ ساله، در ۲۶ آبان مجروح شد و به کما رفت. او ۲ دی ۱۳۹۸ در بیمارستان رجایی شیراز درگذشت.
هاشم زارع، شیراز
وحید ترابی، شیراز
(نام: نامشخص) پارسایی، شیراز

صفاشهر

محمدحسین نظری، صفاشهر

استان گیلان

لنگرود:

پژمان (علی) قلی‌پور ملاطی، لنگرود – ۱۸ ساله، در کرج هدف گلوله قرار گرفت

استان مرکزی

اراک:

فرهاد میری، اراک
مسعود صابری، اراک

ساوه

ابوالفضل شعبانی، ساوه
محمدعلی بهرامی

استان گلستان

گرگان:

حامد سمنانی، گرگان

استان لرستان

خرم‌آباد:

ارشیا پیروزی، خرم‌آباد
حسین پاپی، خرم‌آباد
سید مصطفی زارع‌زاده
فرشاد دریکوند، خرم‌آباد
مرتضی مرادی، خرم‌آباد

استان هرمزگان
بندرعباس

قاسم خلاده، بندرعباس
موسی شجاعی، بندرعباس

No responses yet

Sep 04 2020

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل: در اعتراضات آبان پلیس، سپاه و بسیج با هدف قتل به معترضان شلیک کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش


بی‌بی‌سی: توضیح تصویر،از راست: محسن محمدپور و محمد داستان‌خواه دو نوجوان کشته شده‌ای که گزارشگر ویژه حقوق بشر به نام آنها اشاره کرده

جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران در گزارش تازه خود برخورد “خشونت‌آمیز” حکومت جمهوری اسلامی ایران با معترضان گرانی بنزین در آبان ماه را برجسته کرده و گفته این برخورد منجر به کشته شدن صدها نفر، بازداشت هزاران نفر و “شکنجه” آنان و احکام سنگین اعدام در “دادگاه‌های ناعادلانه” شده است.

آقای رحمان در گزارش تازه خود که به هفتاد و پنجمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه داده، تاکید کرده که از برخورد “بیش از حد خشن” و “کشنده” نیروهای پلیس، سپاه، و بسیج با معترضان گرانی بنزین در آبان ۱۳۹۸ “حیرت‌‎زده” شده است.

او می‌گوید “طبق اطلاع منابع موثق، دست‌کم ۳۰۴ نفر از جمله ۲۳ کودک و ۱۰ زن در فاصله روزهای ۱۵ تا ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ [۲۴ تا ۲۸ آبان] در ۳۷ شهر ایران کشته شده‌اند، هرچند گفته می‌شود آمار واقعی کشته‌ها بسیار بیش از این باشد.”

  • گاهشمار اعتراضات آبان ۹۸
  • مستندساز برگزیده ایرانی، جایزه‌اش را به پویا بختیاری تقدیم کرد

آقای رحمان از رفتار حکومت ایران به شدت انتقاد کرده و گفته با وجود گذشت چند ماه از اعتراضات آبان جمهوری اسلامی هنوز تعداد کشته‌ها را اعلام نکرده است.

این گزارش ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۰ برای ارائه در مجمع عمومی سازمان ملل به دبیر کل این سازمان تحویل داده شده است. مجمع عمومی سازمان ملل با شرکت سران کشورها حدود یازده روز دیگر در ۱۵ سپتامبر آغاز می‌شود.

سازمان عفو بین‌الملل هم دو روز پیش در گزارشی مفصل درباره اعتراضات آبان ماه، به ادعای “تجاوز، ناپدیدسازی قهری، شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها” با معترضان گرانی بنزین اشاره کرده بود.

در طول دوره اعتراضات آبان ماه، به طرز کم‌سابقه‌ای اینترنت ایران قطع شد و راه‌های تماس و انتقال اخبار بسیار محدود بود.


توضیح تصویر،در طول اعتراضات ارتباطات اینترنتی ایران با خارج از مرزها برای چند روز تقریبا به طور کامل قطع بود

خلاصه گزارش جاوید رحمان از اعتراضات آبان ماه پارسال

  • بیشتر کشته‌ها مربوط به دو استان همجوار تهران با ۱۳۰ نفر و البرز با ۳۳ کشته است
  • همچنین در دو استان اقلیت‌نشین خوزستان با ۵۷ کشته و کرمانشاه با ۳۰ نفر بیشترین کشته‌ها ثبت شده است
  • بررسی نزدیک به نیمی از اجساد نشان می‌دهد که ۶۶ کشته به سر یا گردن آنها شلیک شده است و ۴۶ نفر بر اثر شلیک به قلب و قفسه سینه کشته شده‌اند
  • این نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی “با هدف کشتن” شلیک کرده‌اند یا مرگ و زندگی افراد برای آنها بی‌اهمیت بوده است
  • خانواده‌های قربانیان تهدید شده‌اند که ساکت باشند
  • نیروهای امنیتی ۲۲ پسر و ۱ دختر را کشته‌اند. از جمله محمد داستان‌خواه ۱۵ ساله که هنگام بازگشت از مدرسه نیروهای بسیج از سقف ساختمان به او شلیک کردند. و همچنین محسن محمدپور ۱۷ ساله که بر اثر مصدومیت در سرش جان داد.
  • شواهد و ویدئوها نشان می‌دهد که پلیس، سپاه و بسیج به سوی مردم شلیک کرده‌اند اما حکومت ایران این گزارش‌ها را رد می‌کند و می‌گوید شلیک کار معترضان و نیروهای نفوذی بوده است

گزارش آقای رحمان در حالی ارائه می‌شود که اخیر صدور حکم اعدام برای چند متهم اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸ در ایران موجی از اعتراض به “احکام ناعادلانه” را ایجاد کرده است.

در تازه‌ترین مورد صدور حکم اعدام برای یک کشتی‌گیر ایرانی به نام نوید افکاری و احکام سنگین زندان برای دو برادرش، خبرساز شده است. برادران افکاری گفته‌اند که “با شکنجه” وادار شده‌اند که علیه یکدیگر اعتراف “دروغین” کنند تا جایی که یکی از برادران افکاری در زندان دست به خودکشی زده است.

پیش از آن هم صدور حکم اعدام برای سه جوان به نام‌های امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی موجب اعتراض همگانی در شبکه‌های اجتماعی به این احکام شد تا جایی که با فشار افکار عمومی و تقاضای وکیل قوه قضائیه ایران دستور داد احکام تایید شده آنها بار دیگر بررسی شود.

  • جزئیات تازه از پرونده نوید افکاری؛ ‘شاهد دارم که شکنجه شده‌ام
  • حکم اعدام سه متهم اعتراضات آبان ماه ‘متوقف شد’

توضیح تصویر،برادران افکاری از راست حبیب (محکوم به ۲۷ سال زندان) ، نوید (دو بار اعدام) و وحید افکاری (محکوم به ۵۴ سال زندان)

در گزارش ۲۶ صفحه‌ای گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران به موارد دیگر نقض حقوق بشر از جمله وضعیت زندانیان از نظر مقابله با کرونا اشاره شده است.

آقای رحمان نوشته این موضوع نگران کننده است که جمهوری اسلامی با مشکلات اقتصادی، از جمله اثرات تحریم‌ها رو به رو است که بر اساس گزارش‌ها، باعث شده حکومت نتواند به طور مناسب با گسترش ویروس کرونا مقابله کند.

در این گزارش به آزادی شماری از زندانیان برای جلوگیری از ابتلای آنها به کرونا در محیط بسته اشاره شده و همزمان از این موضوع انتقاد شده که شمار زیادی از وکلا و فعالان مدنی نتوانسته‌اند از این حق استفاده کنند.

No responses yet

Sep 03 2020

سالی رابرتز، کشتی‌گیر: صدای تمام کشتی‌گیرانی را که نگران جان نوید هستند را به دنیا خواهیم رساند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: طی کمتر از دو روز پس از رسانه‌ای شدن خطر اجرای حکم اعدام «نوید افکاری»، کشتی‌گیری که به «قصاص» و «محاربه» محکوم شده است، صدای اعتراض به این حکم و تلاش برای زنده ماندن این ورزش‌کار به گوش نهادهای بین‌المللی ورزشی و هم‌چنین ورزش‌کاران جهانی رسیده است. شماری از آن‌ها هم در پی کمپینی که در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده است، نسبت به صدور حکم اعدام اعتراض کرده و خواستار هم‌صدایی برای نجات او شده‌اند.
هفته گذشته مشخص شد که قوه قضاییه ایران این کشتی‌گیر شیرازی را به دو بار اعدام (قصاص و محاربه)، شش سال و شش ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرده است.
نوید افکاری در اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ در شیراز مشارکت داشت و حالا متهم شده که پس از اعتراضات، فردی به نام «حسن ترکمان»، از اعضای بسیج شیراز و کارمند حفاظت سازمان آب این شهر را به قتل رسانده است.
یکی از ورزش‌کاران جهان که نسبت به خطر اعدام نوید افکاری هم در شبکه‌های اجتماعی واکنش نشان داده و هم در دنیای واقعی کارزاری برای اطلاع‌رسانی و درگیر کردن نهادهای بین‌المللی ورزشی به راه انداخته، «سالی رابرتز» است؛ مدال‌آور رقابت‌های کشتی جهانی و مدیرعامل موسسه‌ای به نام «مثل یک دختر کشتی بگیر».

***

در کمتر از دو روز، با وجود تلاش دستگاه‌های امنیتی ایران برای ساکت کردن جامعه ورزش کشور، بسیاری از چهره‌های ورزشی داخلی و بین‌المللی برای نجات جان نوید افکاری در فضای مجازی با شهروندان، وکلا و فعالان حقوق بشر همراه شدند. اما طی ۴۸ ساعت اخیر، میان تمام چهره‌های سرشناس بین‌المللی، مهم‌ترین قدم‌ها را برای نجات او، زنی برداشت به نام سالی رابرتز.

سالی رابرتز ۳۹ ساله است و می‌توان او را هم با دو مدال برنز جهانی‌اش در رقابت‌های کشتی شناخت و هم با مدیرعاملی‌ موسسه‌ای به نام مثل یک دختر کشتی بگیر (Wrestle Like A Girl).
او پس از اطلاع یافتن از حکم اعدام نوید افکاری، برای نجات جان او به صورت جدی وارد چالش شد. آغاز تلاش‌ سالی رابرتز، در فضای مجازی بود؛ از توییتر تا فیس‌بوک. اما برنامه‌های این قهرمان کشتی امریکایی از فضای مجازی فراتر رفته‌اند. او به «ایران‌وایر» گفت: «شخصا نامه‌ای خطاب به آقای “توماس باخ”، رییس کمیته بین‌المللی المپیک نوشتم. همین‌طور نامه‌ای برای “نناد لالوویچ”، رییس اتحادیه جهانی کشتی ارسال کردم. برای هر دو مقام مسوول توضیح دادم که جان یک انسان در میان است. از آن‌ها خواستم از همه پتانسیل خود استفاده کنند و بخشی از صدای بزرگ ما برای نجات جان نوید افکاری شوند.»

او تاکید ‌کرد که فعالیت‌هایش برای نجات جان نوید افکاری را فقط به نامه‌نگاری با دو شخصیت اول ورزش جهان و کشتی خلاصه نکرده است: «موسسه ما به صورت مستقیم با نهادهایی مانند کمیته بین‌المللی المپیک، اتحادیه کشتی جهانی جهانی، سازمان دیده‌بان حقوق بشر، لیگ کشتی امریکا و اتحادیه جهانی بازیکنان مکاتبه کرده است. رایزنی‌هایی هم با سایر دوستان خود که می‌توانند در نهادهای دیگر به ما کمک کنند، داشتیم. همکاران ما، صدای ما، صدای تمام فعالان حقوق بشر و صدای تمام کشتی‌گیرانی که نگران جان نوید هستند را به دنیا خواهند رساند.»

وقتی از سالی رابرتز پرسیدیم که آیا امیدی به همراه شدن این دو نهاد بین‌المللی ورزش ایران دارد یا خیر، گفت: «ما نامه نوشتیم و البته امید زیادی داریم که از قدرت آن‌ها نهایت استفاده را ببریم.»
او افزود: «این تحرکات، ترکیب صدایی را به وجود می‌آورند که در نهایت یک فریاد دارد و آن هم هشتگ #SaveNavidAfkari است. این فریاد باید به گوش دولت ایران برسد. هدف ما لغو حکم اعدام است.»

این کشتی‌گیر خطاب به حکومت جمهوری اسلامی هم پیامی دارد: «امیدوارم درک کنید که هر انسانی حق حیات دارد. شکستن حکم اعدام نوید افکاری، حداقل کاری است که می‌توانید انجام دهید.»

از او درباره چگونگی اطلاع از وضعیت نوید افکاری هم پرسیدیم. توضیح داد: «ما یک سازمان غیرانتفاعی بین‌المللی هستیم. از نخستین روز برای خودمان یک ماموریت مشخص را تعیین کردیم و آن هم این بود که با استفاده از ورزش کشتی، دختران را برای تبدیل شدن به رهبران زندگی آینده جامعه توانمند کنیم. اگرچه انگیزه اولیه تاسیس این موسسه، کمک به زنان بود اما تفکیکی میان مسایل جنسیتی و حقوق بشر وجود ندارد. ما در تشک کشتی، روی یک تقاطع یا چهارراه برابری جنسیتی و مساله حقوق بشر نشسته‌ایم.»

سالی  رابرتز تاکید کرد که این یک منشور ویژه دفاع از آزادی، برابری جنسیتی و پایبندی به حقوق بشر دارد: «ما همواره به تمام اعضای خود تاکید می‌کنیم که باید به این اعلامیه دفاع از حقوق بازیکنان پایبند باشند. چند روز قبل یکی از دوستانم با من تماس گرفت و در مورد پسری به نام نوید حرف زد. او گفت که دادگاهی در ایران با حکم خود، هم یک کشتی‌گیر را به اعدام محکوم کرده و هم مبانی حقوق بشر را زیر پا گذشته است.»

موسسه مثل یک دختر کشتی بگیر از سال ۲۰۱۶ و با رویکرد کمک به زنان کشتی‌گیر و ورزشکار جهان آغاز به کار کرد. شعار این موسسه حقوق بشری قابل تامل است: «ممکن است روزی شکست بخوری اما هرگز نباید شکست بخوری؛ یعنی می‌توانی در یک روز خاص، در یک نبرد بازنده باشی اما باید همان روز بدانی که چه زمانی، کجا و چه گونه دوباره برای مبارزه جدید از جایت بلند شوی.»

این موسسه در ابتدا با هدف کمک رسانی به زنان کشتی‌گیر که فاقد بیمه، هزینه تحصیل در دانشگاه‌ها و زندگی مستقل بودند، آغاز به کار کرد اما آرام آرام دایره فعالیت‌هایش را برای تمامی کشتی‌گیران مرد و زن جهان بر پایه مبانی حقوق بشر گسترش داد.

سالی رابرتز البته تنها ورزشکار در سطح جهان نیست که نسبت به صدور حکم‌ اعدام برای نوید افکاری واکنش نشان داده است؛ «براندون اسلی» قهرمان کشتی آزاد المپیک سیدنی و از مربیان تیم ملی امریکا، «فرانک اشتبلر» دارنده سه نشان طلای کشتی فرنگی جهان از آلمان و«دیوی کربی» رییس کمیته علمی «اتحادیه جهانی کشتی» از جمله چهره‌‌های سرشناسی هستند که در نخستین روز به کارزار «نجات نوید» پیوستند.

«تونی راموس»، کشتی‌گیر قهرمان سابق و مربی کنونی امریکایی در توییتر خود برای نوید افکاری نوشت: «دادخواست را برای نجات کشتی‌گیری که در ایران به دلیل اعتراضات مدنی به اعدام محکوم شده است، امضا کنید.»

مانند همین متن را «لن خودوروفسکی»، مدیر و مشاور ارشد کاخ سفید هم در توییتر خود منتشر کرد. او البته کمی پا را فراتر گذاشت و از چهره‌های سرشناس ورزش جهان مانند «کریس رونالدو» فوتبالیست، «لبرون جیمز» مرد شماره یک بسکتبال امریکا و «سرنا ویلیماز» قهرمان تنیس زنان جهان خواست تا به هم‌یاری نوید افکاری بشتابند.

دهم شهریور، پس از انتشار اخبار مربوط به نوید افکاری و خطری که حیاتش را تهدید می‌کند، «ایران‌وایر» دو نهاد بین‌المللی ورزشی، یعنی «اتحادیه جهانی کشتی» و «کمیته بین‌المللی المپیک» را مطلع کرد. پی‌گیری‌ها برای پاسخ‌گو کردن نهادهای بین‌المللی ورزشی، به ویژه دو نهاد یاد شده هم‌چنان ادامه دارند. این در حالی‌ است که بنا بر اطلاع «ایران‌وایر»، جامعه کشتی ایران از اظهارنظر در خصوص این پرونده قضایی منع شده‌ است.

No responses yet

Sep 01 2020

ردپای یک پرونده ناگشوده؛ فیلم‌سوزی در جمهوری اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


رادیوفردا: فخرالدین انوار و محمد خاتمی (وزیر وقت ارشاد) در حال اهدای سیمرغ جشنواره فجر به خسرو شکیبایی، ۱۳۶۸

نیمه اول دهه ۶۰ اتفاق خاصی در زمینه نگهداری از محصولات فرهنگی و هنری در ایران رخ داد که طی آن تعداد زیادی از کپی‌ فیلم‌های مختلف به دستور مسئولان حکومتی از بین رفت؛ اتفاقی که در محافل فرهنگی از آن به نام فیلم‌سوزی یاد می‌شود و همچنان جزئیات آن به‌طور کامل روشن نیست.

جز اظهارنظرهای مقطعی و برخی اشاره‌ها به این اتفاق در صحبت‌های تعدادی از مسئولان و سینماگران، ردپای دقیقی از اتفاق رخ‌داده در اواخر سال ۱۳۶۳ و اوایل سال ۱۳۶۴ دیده نمی‌شود.

یکی از تازه‌ترین اشاره‌های ضمنی به این اتفاق، در گفت‌وگوی منتشرشده با فیض‌الله عرب‌سرخی، فعال سیاسی جریان معروف به اصلاح‌طلب، در روزنامه شرق مطرح شده است.

آقای عرب‌سرخی در این گفت‌وگو که روز دوشنبه ۱۰ شهریور منتشر شد، در پاسخ به سؤالی درباره عملکردش هنگامی که مدیرکل حراست وزارت ارشاد بود، می‌گوید ارتباط زیادی با هنرمندان نداشته و هنرمندان هم درباره او حرف نزده‌اند. اما حسین فرح‌بخش گفته که او (عرب‌سرخی) عبدالله علیخانی را شلاق زده‌ است.

آقای عرب‌سرخی در ادامه صرفاً به تکذیب این موضوع پرداخته و جزئیات بیشتری از آن را بیان نکرده است، اما اشاره‌اش مربوط به همان ماجرای معروف به «فیلم‌سوزی» است.

کلیت آن اتفاق به نگاه تمامیت‌خواه و امنیت‌محور مدیران سینمایی در دهه ۶۰ مربوط می‌شود. تیم مدیریتی فخرالدین انوار، محمد بهشتی و محمدمهدی حیدریان پس از آن‌که اوایل دهه ۶۰ با حکم محمد خاتمی، وزیر ارشاد وقت، مدیریت سینما را برعهده گرفتند، برای آن‌که اقتدار مدیریتی خود را بر تمام امور سینمایی کشور حاکم کنند، تصمیم گرفتند با دفاتر ورود و نمایش فیلم خارجی مقابله کنند.

این دفاتر با آگاهی و تسلط بر جریان نمایش فیلم خارجی در کشور به نوعی مانع از در اختیار گرفتن کل جریان نمایش فیلم از سوی دولت شده بودند.

تصمیم به برخورد با آن‌ها پس از تجمع تعدادی از صاحبان این دفاتر مقابل وزارت ارشاد در بهمن ۶۳ گرفته شد. آن‌ها در این تجمع به دستورالعمل معاونت سینمایی درباره ارائه ضرب‌الاجل ارائه اسناد دارا بودن حق پخش فیلم‌ها معترض بودند.

یک روز بعد از این تجمع (چهارشنبه ۲۴ بهمن ۶۳) نیروهای حراست وزارت ارشاد با اسلحه به دفاتر سینمایی یورش بردند و ضمن بازداشت تعدادی، اقدام به ضبط نسخه‌های اصلی فیلم‌ها کردند.

آن‌ها تقریباً به تمام دفاتر فعال سینمایی حمله کردند و بدون توجه به ماهیت و سابقه عملکرد هر دفتر، کپی فیلم‌های موجود در آن‌ها را حتی شامل فیلم‌های ایرانی ضبط کردند.

نکته مهم و بسیار عجیب این اقدام، انجام آن بدون گرفتن حکم قضایی بود. در واقع معاونت سینمایی وقت صرفاً در هماهنگی با حراست وزارت ارشاد تبدیل به نهاد امنیتی و قضایی شد و افراد را بازداشت و بازجویی کردند. نتیجه آن‌که افراد بازداشت‌شده در زیرزمین وزارت ارشاد محبوس و بازجویی شدند.

یکی از افراد بازداشت‌شده عبدالله علیحانی بود که در سال‌های اخیر، جزئیات و اتفاقات رخ‌داده و نقش فیض‌الله عرب‌سرخی در این ماجرا را توضیح داده است. آقای علیخانی که در آن زمان از افراد فعال در یکی از دفاتر سینمایی بود، گفته است فیض‌الله عرب‌سرخی از بازجویان اصلی‌اش بوده و او را شلاق زده است.

آقای عرب‌سرخی پیشتر چند بار به اظهارات عبدالله علیخانی پاسخ داده است. از جمله یک بار در اینستاگرامش نوشت: «چند بار فرد مورد اشاره را دیده‌ام و در موضوع فیلم‌های خارجی با ایشان گفت‌وگو کرده‌ام، اما این‌که ایشان را شلاق زده‌ام خلاف واقع و کذب محض است». او همچنین در مجموعه گفت‌وگوهایی با نام «خشت خام»، شلاق زدن عبدالله علیخانی را تکذیب کرده است.

فیض‌الله عرب‌سرخی در برنامه خشت خام
فیض‌الله عرب‌سرخی در برنامه خشت خام
جمال امید که از افراد مطلع اقدامات مدیران سینمایی وزارت ارشاد در آن مقطع بود، در کتاب «تاریخ سینمای ایران» خود نوشته که متهمان، تازه پس از پنج روز، با گرفتن یادداشت عجیبی از آن‌ها مبنی بر رضایت‌شان از بازجویی در وزارت ارشاد، تحویل دادستانی شدند. (صفحه ۲۸۸، چاپ اول)

هر اندازه واقعیت اتفاق رخ‌داده در جریان بازداشت فعالان دفاتر سینمایی و نقش فیض‌الله عرب‌سرخی در آن‌چه شکنجه متهمان نامیده می‌شود مبهم است، درباره سرنوشت فیلم‌های ضبط‌شده از این دفاتر هم تا سال‌ها ابهام وجود داشت.

در سال‌های اخیر تقریباً قطعی شده که تعداد قابل‌توجهی از این فیلم‌ها به‌دستور مسئولان وقت معاونت سینمایی وزارت ارشاد از بین رفته‌اند. گفته شده که فیلم‌های ضبط‌شده، به قصد انهدام، در بدترین شرایط ممکن در حیاط کاخ نیاوران تلنبار شده بودند.

این اتفاق باعث ضربه شدید به تعداد زیادی از تهیه‌کنندگان شد. از شاخص‌ترین آن‌ها علی عباسی، تهیه‌کننده فیلم‌های مهم سینمای ایران از جمله «رضا موتوری»، «تنگنا»، «حسن کچل» و «سوته دلان» است که بر اثر این اتفاق و ضبط کپی فیلم‌هایش، از جمله همین فیلم‌های شاخص تاریخ سینمای ایران، ضربه شدید روحی خورد و تا سال‌ها درگیر تبعات آن بود. او در گفت‌وگوهایش یکی از دلایل مهاجرت از ایران را همین اتفاق اعلام کرده است.

جمال امید نوشته است که در نوروز سال ۶۴ همراه چند نفر دیگر مأمور بررسی فیلم‌های ضبط‌شده می‌شود و مجموعاً ۵۳۴ فیلم را ثبت می‌کند. او نوشته که فیلم‌های مهم و ارزشمند را جدا کرده و تحویل فیلمخانه ملی داده است. آقای امید تعداد فیلم‌های جداشده را مشخص نکرده است.

فخرالدین انوار در سال‌های اخیر فاش کرده است که تصمیم گرفته شده بود فیلم‌ها روزی در جاده قم در حضور آقای خاتمی و دادستان وقت و عده‌ای دیگر سوزانده و خبرش در روزنامه کیهان منتشر شود تا صاحبان فیلم‌ها دنبال‌شان نگردند. (کتاب علی عباسی تقدیم می‌کند، صفحه ۱۰۸)

مسئولان معاونت سینمایی وزارت ارشاد در آن مقطع در گفت‌وگوهایی برخورد با فعالان دفاتر پخش و تهیه فیلم‌ها را برخورد با «مراکز تهیه و تکثیر فیلم‌های مبتذل» اعلام کردند. (روزنامه کیهان، شماره ۱۲۳۹۰، ۶ اسفند ۱۳۶۳)

محمدمهدی حیدریان، معاون وقت نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی که در سال‌های اخیر به عنوان معاون سینمایی و رئیس سازمان سینمایی هم منصوب شده، آمار فیلم‌های کشف‌شده از دفاتر را ۶۰۰ عنوان فیلمفارسی ساخته قبل از انقلاب و دو هزار عنوان فیلم خارجی که قبل از انقلاب در انبارها مانده بود، اعلام کرد. (همان شماره روزنامه کیهان)

به بیش از ۸۰ انبار دفتر پخش در آن روزها مراجعه و فیلم‌هایشان ضبط شد. فخرالدین انوار، معاون سینمایی وقت وزارت ارشاد آذرماه سال ۶۴ در جریان افتتاح سومین جشنواره فیلم وحدت در تبریز به صورت رسمی خبر انهدام فیلم‌ها را اعلام کرد و گفت: «حدود ۱۶۰ کامیون فیلم خارجی پس از شناسایی و تفکیک معدوم شد». (روزنامه اطلاعات، ۶ آذر ۱۳۶۴)

چند سال بعد دادگاه برای برخی از افراد بازداشت‌شده از سوی معاونت سینمایی که بعداً تحویل دادستانی شدند، احکام زندان و شلاق صادر کرد اما با اعلام معاونت سینمایی مبنی بر اینکه شکایت از افراد را پس می‌گیرد برای آنها قرار منع تعقیب صادر شد.

مجموع این اتفاقات، معاونت سینمایی آن زمان وزارت ارشاد را در تحکیم و گسترش حوزه تسلط بر تمام امور سینمایی موفق کرد و با واگذاری اختیار ورود فیلم خارجی به نهاد زیرمجموعه‌اش (بنیاد سینمایی فارابی)، عملاً نمایش فیلم خارجی در سینماهای ایران را به انحصار دولت در‌آورد؛ انحصاری که تا امروز نیز برقرار مانده است.

با این‌همه، از بین بردن فیلم به عنوان یک محصول فرهنگی از اتفاقات کم‌سابقه در تاریخ یک نظام سیاسی است که نظام جمهوری اسلامی ایران نیز به افتخار کسب عنوان آن نیز نائل آمده است.

No responses yet

Aug 28 2020

پدر رومینا اشرفی به جرم قتل دخترش به «۹ سال حبس» محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

رادیوفردا: مادر رومینا اشرفی، دختر ۱۳ساله تالشی که خردادماه امسال به دست پدرش به قتل رسید، از محکوم شدن همسرش به ۹ سال حبس خبر داد. پیشتر رئیس قوه قضاییه وعده داده بود که با او «برخوردی عبرت‌آموز» خواهد شد.

رعنا دشتی، مادر رومینا، روز جمعه، هفتم شهریور، با اعلام این خبر به خبرگزاری ایلنا گفت این رأی دادگاه «ترس و وحشت به جان من و خانواده‌ام انداخته است».

رومینا اشرفی روز اول خرداد سال جاری، پس از آن‌ که پلیس او را بعد از پنج روز فرار با مردی جوان به خانه‌اش برگرداند، توسط پدرش با داس و در خواب کشته شد.

در آن زمان، برخی رسانه‌ها گزارش کردند که پدر رومینا پیش از قتل تحقیق کرده و فهمیده بود که طبق قانون مجازات اسلامی، «پدر ولی دم است و قصاص نمی‌شود».

بر اساس ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی، پدری که فرزندش را بکشد، قصاص نمی‌شود و در صورت محکومیت در دادگاه، به پرداخت دیه و حبس تا ده سال محکوم می‌شود.

با این حال، در همان زمان ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه، در واکنش به ماجرای قتل رومینا اشرفی گفت: «حتماً این جنایتی که انجام شد، برخورد عبرت‌آموزی با آن خواهد شد؛ بدون تردید.»

قتل رومینا اشرفی به دست پدرش واکنش‌های گسترده‌ای را در افکار عمومی برانگیخت، به‌خصوص که در طول یک ماه پیش از آن نیز رسانه‌ها از وقوع حداقل چهار قتل خانوادگی دیگر خبر داده‌ بودند.

پیرو این واکنش‌ها، فعالان اجتماعی و حقوق کودک نیز بار دیگر بر ضرورت اصلاح قوانین مربوط به «فرزندکشی» و حمایت از کودکان در برابر خشونت تأکید کردند، اما مقام‌های قضایی در این باره اظهارنظری نکردند.
در مقابل، علیرضا پناهیان، مسئول اتاق فکر و مشاور رئیس نهاد رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاه‌ها، در واکنش به این قتل‌ها گفت: «این جنایت‌ها محصول بی‌بندوباری در خانواده است.»

خانم دشتی، مادر رومینا، در مصاحبه امروز خود همچنین با ابراز نگرانی از امنیت خود و پسرش گفت دیگر نمی‌خواهد شوهرش به روستا (سفید سنگان لمیر) بازگردد و مدعی شد: «در همین مدت کوتاه بارها خانواده همسرم، من و فرزند خردسالم را تهدید کرده‌اند و با وجود آن که صلاحیت لازم را ندارند، قصد گرفتن کودک خردسالم را دارند.»

مادر رومینا اضافه کرده است که «اگر همسرش قصاص نشود، باید زندانی یا تبعید شود، چرا که در غیر این صورت هیچ امنیتی برای او و اطرافیانش قابل تصور نیست».

او همچنین محکومیت بهمن خاوری، پسر جوانی که رومینا با او فرار کرده بود، را دو سال حبس اعلام کرده است.

جزئیات این احکام هنوز منتشر نشده، اما مادر رومینا گفته است «من به این رأی اعتراض دارم و خواهان تجدیدنظر در دیوان عالی کشور هستم».

No responses yet

Aug 24 2020

لیلا فرجی: پای نهادهای امنیتی در میان است، قتل خواهرم شخصی نبود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: «لیلا فرجی»، خواهر «مریم فرجی»، فعال مدنی که تیرماه سال ۱۳۹۷ به قتل رسید، به «ایران‌وایر» می‌گوید با کنار هم گذاشتن شواهد به این نتیجه رسیده که قتل خواهرش یک قتل برنامه‌ریزی شده و دولتی بوده است.

مریم فرجی، دانشجوی رشته کارشناسی ارشد مدیریت بین‌الملل روز دوازدهم دی ۱۳۹۶ در جریان اعتراضات مردمی بازداشت شد و مدتی را در زندان گذراند. پس از آن از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «احمدزاده» به تحمل سه سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

او روز چهاردهم تیر ۱۳۹۷با ماشین شخصی از منزل پدرش بیرون رفت و هرگز به خانه برنگشت. چندی بعد جسد دفن شده‌اش در حالی که صورتش را با اسید سوزانده بودند، در یک باغ دور افتاده در حاشیه شهر کرج پیدا شد. روز ۲۴ تیر وکیل پرونده او به رسانه‌ها گفت مریم توسط نامزدش با انگیزه‌های مالی به قتل رسیده است.

حالا پس از گذشت بیش از دو سال از این ماجرا، لیلا فرجی به «ایران‌وایر» می‌گوید: «خواهرم اصولا نامزدی نداشت و او به شدت تحت فشار و رصد دستگاه‌های امنیتی بود.»

او می‌گوید کلیه امور مرتبط با قتل خواهرش در هاله‌ای از ابهام قرار دارند و تا زمانی که ساکن ایران بوده، به دلیل فشار نهادهای امنیتی از بیان واقعیت پرهیز می‌کرده است ولی اکنون که از ایران خارج شده، مایل است حقیقت را بگوید.

لیلا فرجی می‌گوید توسط افرادی در داخل ایران تهدید به سکوت شده است و به او توصیه کرده‌اند مراقب باشد چون دولت ترکیه روابط حسنه‌ای با دولت ایران دارد و امکان بازگرداندن افشاگران به ایران هست. اما با این حال تاکید می‌کند که نمی‌خواهد خون به ناحق ریخته شده خواهرش پایمال شود و نامش با یک پرونده ناچیز شخصی به فراموشی برود: «چنین موضوعی همه حقیقت نیست.»

بر اساس چه شواهدی به این نتیجه رسیده اید که نهادهای امنیتی در قتل خواهرتان مداخله داشته‌اند؟

از همان روز اولی که مریم بازداشت شد و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت، به او پیشنهاد همکاری دادند اما نپذیرفت. او را مورد آزار جنسی و ضرب و شتم فیزیکی قرار دادند. بعد از آزادی هم دست از سرش برنمی‌داشتند و مدام رصدش می‌کردند. تا آخرین روز زندگی به او پیامک تهدیدآمیز می‌دادند و تلفن می‌زدند. مدت کوتاهی بعد از اعلام حکم دادگاه مفقود شد و بعد گفتند جسدش پیدا شده است! پس از آن بود که یک نفر را که اصلا ربطی به خانواده ما ندارد، به عنوان قاتل و نامزد او معرفی کردند و هنگام خاک‌سپاری هم اجازه مداخله به ما ندادند. حتی نگذاشتند از صورت خواهرم عکس بگیریم. اگر ماجرای قتل خواهرم شخصی بود، چرا ما با این همه ابهام و کنترل مواجه بودیم؟ چرا ما را به حال خودمان رها نمی‌کردند؟ جزییات زیادی وجود دارد که برای منی که در تمام مراحل پی‌گیر پرونده خواهرم بودم، روشن و واضح است.

اساسا مریم را به خاطر چه فعالیتی بازداشت کردند؟

مریم همیشه در مقابل رنج آدم‌های پیرامونش مسوول بود. به لحاظ شخصی، آرام و قرار نداشت تا به دیگران کمک کند. اولین بار که توجه ما به فعالیت‌های او جلب شد، هنگام جمع‌آوری کمک‌های مردمی در زلزله کرمانشاه و خرید کانتینر برای زلزله زدگان بود. مریم به همت خودش و با جمع‌آوری کمک‌های مردمی، چندین کانتیتر خرید. از همان جا تحت رصد قرار گرفت و شروع کردند به دادن تذکر کتبی و شفاهی. او با این که از یک خانواده کارگر و کم درآمد سر بر آورده بود اما مدیر موفق یک شرکت تولیدی در شهریار بود و از کارش رضایت خاطر داشت. مطلقا به هیچ گروه سیاسی وابسته نبود بلکه در نهایت استقلال و با کمک دوستانش، با پرداخت وام‌های مختصر یا ایجاد کارگاه‌های خانگی برای توانمندسازی زنان تلاش می‌کرد. زنانی که مورد خشونت بودند را نیز راهنمایی می‌کرد. ما هرگز فکر نمی‌کردیم مریم را به خاطر فعالیت در حوزه آسیب‌های اجتماعی، خطری جدی محسوب کنند. چرا باید زنی که با دوستانش گروه‌های مطالعاتی تشکیل داده بودند یا صرفا برای توانمندسازی زن‌ها در مورد حقوق‌شان آموزش می‌دادند را زندان کرد؟

در گفت‌وگوی قبلی که دو سال پیش با هم داشتیم، گفتید که مریم در جریان اعتراضات دی ماه بازداشت شد.

بله؛ ازهمان روزهای اول دی ماه به جریان اعتراضات پیوست و روز دوازدهم

او را وسط خیابان گرفته و حسابی هنگام دستگیری مورد ضرب و شتم قرار داده بودند؛ به حدی که بعد از آزادی به خاطر کتک‌های وسط خیابان دچار گردن دردهای شدید شده بود. بعد هم او را به بند ۲۰۹ «اوین» منتقل کردند. به ما خبر ندادند که بازداشت شده است. خودم پی‌گیرش شدم. اول مرا فرستادند اداره اماکن نیروی انتظامی در خیابان «وزرا» که در آن‌جا گفتند این‌جا نیست. به «پلیس امنیت» رفتم، گفتند این‌جا هم نیست. به «پلیس فاتب» رفتم در حوالی خیابان «انقلاب» که گفتند چنین شخصی را بازداشت نکرده‌ایم. یک هفته بعد از دستگیری بود که رفتم دادسرا و شروع کردم به سر و صدا کردن. وقتی دیدند من داد و هوار می‌کنم، تازه بعد از یک هفته گفتند خواهرتان در زندان اوین نگه‌داری می‌شود. عصر همان روز بود که اجازه دادند مریم چند دقیقه در حد اظهار سلامتی به خانه زنگ بزند و تازه ما آن روز فهمیدیم که زنده است. ۱۱ روز بعد از بازداشتش بود که گفتند وثیقه بیاورید.

گویا با شما برخوردهای بدی هم شده بود؟

بله؛ پدر و مادرم قادر به پی‌گیری نبودند و من پی‌گیر ماجرا بودم. از آن جایی که روز قبل از آزادی مریم هم جلوی زندان رفته بودم و مصادف شده بود با تجمع خانواده‌های بازداشت شدگان دی‌ماه در مقابل زندان اوین، تصور کردند من جزو معترضان بوده‌ام و مرا برای چند ساعتی بازداشت و به داخل زندان منتقل کردند و گفتند تو جزو اغتشاش‌گرهای دیروز بوده‌ای. می‌خواستند بدانند من جزو گروه دکتر «طاهری» و یا آقای «محمد نوری‌زاد» هستم یا نه اما من توضیح دادم که تنها پی‌گیر پرونده خواهرم هستم.

مریم بعد از آزادی چه وضعیتی داشت؟

به شدت بدحال بود. تمام پوست لبانش را جویده بود. آن روزها با پدر و مادرم در کرج زندگی می‌کرد و بعد از بازنشستگی پدرم، عملا نان‌آور خانواده بود. بعد از مرگش، کمر پدرم که یک کارگر ساده بود، شکست چون او به همت و حمایت مریم امید داشت. اولین موضوعی که بعد از آزادی او متوجه شدم، رنجی بود که از تحقیرهای بازجویی می‌برد. بازجوها به او گفته بودند تو فقط یک زن فاسد و هرزه هستی. او که همه عمرش مقید به اخلاق بود، از این تهمت‌ها بسیار رنج می‌برد. به او ‌گفته بودند تو آمده‌ای به خیابان برای این که کسب نام کنی! بعدها برایم تعریف کرد که حین بازجویی به او که مدت طولانی غذا نخورده بود، ‌گفته بودند احتمالا مواد مخدر مصرف می‌کنی که دهانت بو می‌دهد.
دختری را که نسبت به شرایط اجتماعی پیرامونش اعتراض داشت، تبدیل کرده بودند به دختر هرزه‌ای که مستحق انواع و اقسام انگ‌ها و داغ‌های سوزنده باشد.

مریم در جریان بازجویی مورد آزار جنسی یا تجاوز قرار گرفته بود؟

تجاوز نه اما می‌گفت حین بازجویی مورد آزار جنسی قرار گرفته است. به من گفت در شرایطی که دست‌هایم با دست بند بسته بودند، بدنم را برای آن که تحقیرم کنند و مقاومتم را در هم بریزند، دستمالی می‌کردند.
وقتی به صورت بازجو تف انداخته بود، بازجو عصبانی شده و چنان او را مورد ضرب و شتم قرار داده بود که بعد از آزادی هنوز هم آثار کبودی‌ها روی بدنش باقی مانده بودند. البته همه این‌ها در مقابل آزارهای بعد از آزادی چندان هم بد نبودند.

منظورتان از آزارهای بعد از آزادی چیست؟

هر جا که می‌رفت، مدام به او زنگ می‌زدند که می‌دانیم الان کجایی. می‌گفتند می‌دانیم قصد داری کوه بروی یا داری می‌روی سر کار، می‌دانیم دنبال هرزگی هستی یا با فلانی و فلانی ارتباط داری. روحیه‌اش تخریب شده بود. مدام آمارش را به خودش می‌دادند. زنگ می‌زدند که الان فلان جا هستی؟ مدت کوتاهی بعد از آزادی، قاضی احمدزاده او را محکوم کرد. او گفته بود تو لیدر و سازمان دهنده بوده‌ای و همین که گوشی تلفن همراهت نداشتی و تلفنت کاملا پاک بوده است، نشان می‌دهد که باتجربه و آموزش دیده هستی!
قاضی احمدزاده روز دادگاه با پوزخند به مریم گفت تو که شغل و درآمد خوب و تحصیلات عالیه داری، با چه انگیزه‌ای در اعتراضات «تخم مرغی» مشارکت کرده‌ای؟ به این معنا که چرا با مردمی که برای یک تخم مرغ ریخته‌اند وسط خیابان، همراه شده‌ای؟

بعد از آزادی دوباره احضار شد؟

چند باری دفتر پی‌گیری با تلفن احضارش کردند که گفت نمی‌آیم، باید احضاریه رسمی بدهید. با شماره‌های ناشناس تهدیدش می‌کردند.
زمانی که مریم مفقود شد، من آواره کلانتری‌ها، پزشکی قانونی و بیمارستان‌ها شدم. با من برخورد خوبی نمی‌کردند. می‌گفتند زمانی که خواهرت زندان بود، با رسانه‌های بیرون از ایران مصاحبه کرده‌ای. حدود ۱۲ روز از مفقود شدن مریم گذشته بود که زنگ زدند و گفتند یک جنازه پیدا کرده‌ایم. جایی که آدرس دادند، منطقه‌ای دورافتاده حوالی «فردیس» کرج بود و صورت جسدی که نشانم دادند، با اسید سوزانده شده بود.

آیا فردی که به عنوان قاتل معرفی ‌شد، نامزد رسمی مریم بود؟

آن‌ها گفتند یک نفر را هم پیدا کرده‌ایم که تصور می‌کنیم قاتل باشد. تا قبل از آن، ما اطلاعی از نامزد احتمالی مریم یا کسی که مریم با او مرتبط باشد، نداشتیم. من گفتم این قاتلی که می‌گویید، چه کسی است؟ یک نفر را نشان دادند که همسایه ما بود؛ جوان خلاف‌کار و شرخری که پدرش را سابق بر این به جرم حمل چندین کیلو مواد مخدر اعدام کرده بودند و هیچ‌گونه سنخیتی با مریم و شخصیتش نداشت. مریم دختری سخت‌کوش، بسیار برنامه‌ریز، با فکر و مدبر بود. او هرگز به جاهای تردید برانگیز یا خطرناک نمی‌رفت و تن به روابط مشکوک و پیچیده نمی‌داد. او به علوم و فنون دفاع شخصی وارد و دختری عاقل و آینده‌نگر بود. خواهرم اصلا با آن فرد مرتبط نبود. اگر واقعا این شخص خواهرم را کشته بود، چرا در طول آن ۱۰ روز از کشور خارج نشده بود؟ من از همان آغاز این ادعا را باور نکردم.
سوال این‌جا است که اگر یک قتل عادی رخ داده و یک نفر تحت عنوان نامزد مریم او را کشته بود، چرا آن روز که مرا برای شناسایی جسد برده بودند، تمام منطقه توسط ماموران لباس شخصی کنترل می‌شد؟ چرا زمان خاک‌سپاری مریم، دورتا دور محل خاک‌سپاری تحت کنترل بود؟
به نظرم من، نسبت دادن این فرد معلوم‌الحال به مریم، برای کاهیدن ارزش و اعتبار آن دختر بود. می‌خواستند بگویند این دختر که آمده وسط خیابان و معترض بوده، با چنین شخصی مرتبط و نامزدش چنین فرد معلوم‌الحالی بوده است. آن‌ها از مریم در حین بازجویی کینه به دل گرفته و برنامه ریخته بودند که او را از بین ببرند. می‌خواستند کل ماجرا را یک قتل ناموسی جلوه بدهند. بعد از قتل هم حتی از رسانه‌های دست چندم‌شان برای تبلیغ این ماجرا که قتلی شخصی رخ داده است، استفاده کردند.

مریم را خودتان به خاک سپردید؟

آن‌جا بودیم اما همه چیز یک جور مبهمی بود. خواستم خواهرم را خودم بشورم اما به ما اجازه ندادند بدن خواهرم را ببینیم. حین جریان ما را کنترل می‌کردند. با این که صورت خواهرم از محل رستنگاه مو با اسید سوزانده شده بود تا قابل شناسایی نباشد اما هیچ اشاره‌ای به این مساله در برگه پزشکی قانونی نشد. علت مرگ، خفگی اعلام شد.

در این‌جا این سوال مطرح می‌شود که چه طور نام یک شخص حقیقی در جریان پرونده مطرح و او وارد جریان پرونده شده است؟

ببینید! به نظر من آن آقا انتخاب شده و پایش به ماجرا کشیده شده بود؛ یک جور مهندسی غیرمستقیم برای قتل یک فرد معترض. این جوری، رد خودشان را پاک می‌کردند و چون طرف هم سابقه‌دار بود، لابد وعده‌هایی داده شده بود. کما این که رسانه‌های خودشان هم نوشته بودند اوضاع مالی پدر من در حدی نیست که تفاضل دیه را بپردازد؛ یعنی تا این حد از جزییات خبر داشتند.
فرد قاتل هم همیشه آنلاین است و خانواده‌اش که همسایه خانه پدری من هستند، نه تنها عذرخواه نیستند بلکه حتی والدین مرا برای گرفتن رضایت تهدید می‌کنند و عرصه را بر خانواده‌ام تنگ کرده‌اند.
من به عنوان کسی که درگیر کل ماجرا بوده است، هر کاری می‌کنم که این ادعا را باور کنم، به نظرم می‌آید که ماجرا از جوانب مختلفی می‌لنگد. صورت سوخته مریم می‌آید در نظرم و این سوال که چرا در برگه پزشکی قانونی هیچ اشاره‌ای به سوختگی صورتش با اسید نشده بود؟ چرا وقتی می‌خواستم از صورت خواهرم عکس بگیرم، مانعم شدند؟ همان جا تهدید کردند که اگر بخواهیم شلوغ کنیم، جنازه را به ما نمی‌دهند تا خاک کنیم! اصلا چه طور پرونده قتل خواهر من به سرعت رسیدگی شد و در نهایت شلختگی، رای را صادر کردند و قاتل هم مشخص شد و گفتند اعتراف کرده است؟

اما چرا پیش از این‌ها تردیدتان را با افکار عمومی در میان نگذاشتید؟

اوایلش گیج بودم. بعد که می‌خواستم معترض شوم، هم توسط وکیل پرونده و هم توسط بسیاری دیگر از اطرافیانم تشویق به سکوت شدم. شاید هم وکیل پرونده تحت فشار و تهدید بود یا این که نگران من و خواهرانم بود. به هر حال نگذاشتند حقایق پشت پرده را بگوییم. اما همین هم شک برانگیز بود؛ این که چرا مدام مرا کنترل می‌کردند مبادا با کسی گفت‌وگو کنم.
بعد از آن هم سعی کردم اما برای رسانه‌ها ماجرای مریم جذابیت چندانی نداشت چون او دختر یک کارگر بود و پدر و مادرم اهل گفت‌وگو با رسانه‌ها نبودند. ویترین لوکسی در کار نبود. به همین دلیل هم وجدان جمعی در مورد یک خانواده بی‌اهمیت تصمیم گرفت همان ماجرای قتل توسط نامزد غیرتی را بپذیرد و جریان تمام بشود. اما من مصمم هستم تا روشن شدن تمام زوایای ماجرا سکوت نکنم.

از آن جایی که وب سایت ایران وایر پرونده خانم « مریم فرجی » را از ابتدای بازداشت، صدور حکم سه سال حبس تعزیزی و پس از آن مفقود شدن و قتل این فعال مدنی پیگیری کرده، طرح تردیدهای خانم «لیلا فرجی» در مورد انگیزه قتل خواهرشان در چهارچوب وظیفه حرفه‌ای و در ادامه آن پیگیری‌ها انجام شده و الزاما به معنای تایید یا تکذیب اظهارات او نیست. در این مورد با وکیل پرونده نیز تماس گرفته شد که تمایلی به اظهار نظر رسمی در این مورد نداشتند.

No responses yet

Aug 21 2020

بیانیه ۳۲ سال پیش عفو بین‌الملل حاکی از «اطلاع مقامات» ایران از اعدام‌های ۶۷ است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

تویتر: اقدام فوری ۱۶ آگوست را در آرشیو عفو بین‌الملل پیدا کردیم. کشف تکان‌دهنده‌‌ی بود و نشان میداد که مقامات دولتی و قضایی و همین طور سفرای ج ا از دستکم ‌۲۵ مرداد در جریان اعدام‌ها قرار گرفته‌اند اما سیاست وزارت خارجه دولت #موسوی انکار بود. و امروز در اوج بی‌اخلاقی میگویند نمیدانستند.

#سیاست_انکار سیاست دولت #موسوی پس از #کشتار۶۷ بود. محمدعلی موسوی کاردار ج ا در کانادا، ۱ دی ۶۷ گفت: «تنها اعدامهایی که صورت گرفته کشتن برای دفاع از خود حین درگیری و در جریان حملهی مرداد ماه مجاهدین بوده است.» او اضافه کرد عفو بین‌الملل تحت تأثیر منفی بیگانگان قرار گرفته است.

کاردار سفارت ایران در نروژ، ۲ دی ۶۷ به حضور «دهها هزار تروریست» در ایران اشاره کرد و گفت دولت موظف به «دفاع» از مردم بوده است و وقوع هرگونه «کشتار» در ایران را انکار کرد.

• رئیسی نیا، دبیر اول سفارت ایران در ژاپن، ۱۲ً اسفند ۶۷ ادعا کرد که اطلاعات راجع به #کشتار۶۷ «احتمالا منحصراً از طریق کشورهای بلوک غرب فراهم آمده» و «در اطلاعاتی که کشورهای غربی فراهم میآورند همیشه اشتباهاتی وجود دارد.»
محمدمهدی آخوندزاده بستی، کاردار ج ا در لندن در. پاییز ۶۷ گفت:«بعد از آتشبس، مخالفان با دشمن متحد شدند و به کشور رخنه کردند، بعضی به اسارت گرفته شده و به طور منصفانه محاکمه شدند و عدالت در موردشان اجرا شد.» او گزارشات عفو بین‌الملل در مورد #کشتار۶۷ را «اتهامات گستاخانه» خواند.
اقدام فوری خبرساز ۱۶ اگوست و ۱۴ فراخوان دیگر را طی تحقیق آرشیوی برای گزارش مفصل عفو بین‌الملل که ۲ سال پیش به مناسبت ۳۰ مین سالگرد #کشتار۶۷ منتشر شد، پیدا کردیم. بخش ۶.۱ گزارش به این فراخوان‌ها پرداخته و آنها همزمان با گزارش در سایت سازمان قرار گرفتند.
کشتار ۶۷

No responses yet

Aug 19 2020

بهرام بیضایی: سینما، بهمن مفید را حرام کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


بی‌بی‌سی: بهمن مفید، بازیگر سرشناسی که روز ۲۶ مرداد در ۷۸ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان ریه درگذشت

“بهمن مفید چهل سال مجوز بازی نگرفت، دوساعته مجوز دفن گرفت”. این جمله‌ای بود که بعد از برگزاری مراسم تدفین بهمن مفید، در شبکه‌های اجتماعی تکرار شد.

آقای مفید ، بازیگر سرشناسی که روز ۲۶ مرداد در ۷۸ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان ریه درگذشت، بعد از انقلاب در ایران اجازه فعالیت در سینما و تئاتر پیدا نکرد.

از آن روز تا امروز شبکه‌های اجتماعی پر شده از گلایه کاربرانی که به ممنوع‌الفعالیت بودن بعضی هنرمندان و سانسور حاکم بر فضای فرهنگی و هنری به شدت اعتراض دارند.

سینماگران و هنرمندان در ایران به سانسور و محدودیتهای موجود معترضند؛ چه آنها که مشغول کارند و آثارشان با جرح و تعدیل روی صحنه می‌رود یا اکران می‌شود، چه آنها که تیغ سانسور و شرایط نابسامان، اساسا خانه‌نشین‌شان کرده یا وادار به مهاجرت شده‌اند.

به دلیل دامنه گسترده این محدودیت‌ها و برخی اشتراکات این‌چنینی، درباره سکوت اجباری آقای مفید زیاد نوشته شد. درباره برخی آثار ماندگار اوهم هر صفحه‌ای را باز کردیم دیدیم و خواندیم. دیالوگ معروف او را در فیلم “قیصر” بارها مرور کردیم. از نقشش در “شهرقصه” به کارگردانی برادرش بیژن مفید بارها یاد شد. درباره فیلم “سرود تولد” ساخته علی قوی‌تن هم بارها نوشتند؛ نوشتند که تنها کار بعد از انقلاب آقای مفید بود که در نهایت از آن هم حذف شد. حتی نوشته شد که قرار بوده بهمن مفید در فیلم “لامینور”، فیلم آخر داریوش مهرجویی در کنار علی نصیریان ایفای نقش کند اما تلاش در این زمینه هم ناکام ماند و این همکاری هم ممکن نشد.


بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان

بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان صاحب‌نام، یکی از کسانیست که در ایجاد دگرگونی در سینما و تئاتر ایران سهم بزرگی داشته است. به غیر از “غریبه و مه” و “کلاغ” که ازجمله فیلم‌های موج نوی سینمای ایران شناخته می‌شوند، او “باشو، غریبه کوچک” که بارها برترین فیلم سینمای ایران خوانده شده و “سگ‌کشی” که پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۳۸۰ بود را در کارنامه خود دارد. نمایشنامه‌های آقای بیضایی همواره تحسین می‌شوند و از او به طور معمول در کنار افرادی چون ناصر تقوایی ،علی حاتمی و داریوش مهرجویی به عنوان آدم‌های سرنوشت‌ساز سینمای ایران یاد می‌شود.

بهرام بیضایی حالا سالهاست که ایران را ترک کرده اما از زاویه‌ای متفاوت با آنها که این روزها درباره آقای مفید نوشتند و نقش فوق‌العاده‌اش را در “قیصر” تحسین کردند و آن را بهترین کار او دانستند، می‌گوید “بهترین بازی بهمن مفید در هیچ فیلمی ثبت نشده است.”

آقای بیضایی ضمن انتقاد از افرادی که او را ممنوع‌الفعالیت کردند برای بی‌بی‌سی فارسی نوشت:

بهترین بازی‌های بهمن مفید در هیچ فیلمی ثبت نشده. بهترین بازی‌های او در مجلس‌های خودمانی دوستان بود که به سادگی و خودجوش سر می‌گرفت، بی کوششی گزاف و به روانیِ آب! تکی و در بهترین اجرای ممکن؛ یکّه‌ تاز در چندین نقشِ خودساخته‌ی بسیار متفاوت. تکّه‌هایی که هنوز این به پایان نیامده، بعدی پشت سرش می‌آمد، پرشور و شیرین!

ذوقِ نمایش را میراث از پدر داشت. غلامحسین خان مفید در هزاره‌‌ی فردوسی ۱۳۱۳ روبروی عبدالحسین نوشین که رستم بازی می‌کرد نقش بیژن داشت. همان سال صاحب اولین فرزند شد که به شگونِ نمایش نامش را بیژن گذاشتند. بهمن چند سالی پس از اوست و بخشی از ذوق‌ورزی نمایش‌های خانگی قرن پیش که خیلی‌ها از آن بی‌خبریم از پدر به بیژن و بخشی به بهمن رسید. یکی از این یکّه‌گویی‌های خود ساخته‌اش بود که دیده شد و در فیلم نامداری ثبت شد و بهمن گُل کرد – اما وعده‌یی را که سینما با آن تکّه به تماشاگرانش برای آینده داد هرگز به عمل در‌نیامد و پانگرفت.

سینما حرامش کرد و مهملات خودش را از زبان او گفت و هنر درجازدن را در بهای دستمزدی کم و بیش به او آموخت. افسوس بر آن استعداد در نقش صحنه‌یی داروغه‌ی سلطانْ مار! و مبادند آن ستایندگان دیروزش که چهار دهه ضمن عرض ارادت و خاکساری نگذاشتند هرگز بر صحنه یا سینما دیده شود!

No responses yet

Aug 19 2020

بهداد اسفهبد: وثیقه یک میلیاردی گرفتند و گفتند برایمان جاسوسی کن

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: دبیرستان را تمام نکرده است که  دو مدال طلا و نقره  المپیاد جهانی کامپیوتر را در دو سال متوالی بر گردن می‌اندازد. لیسانس کامپیوتر را در عرض سه سال از «دانشگاه شریف» می‌گیرد و فوق لیسانس را در «دانشگاه تورنتو» می‌خواند. در کنارش برنامه‌نویسی می‌کند، چند سالی در شرکت «رد هت» کار می‌کند، بعد به «گوگل» می‌رود و فوریه ۲۰۱۹ کارمند «فیس‌بوک» می‌شود. این‌ها بخشی از زندگی «بهداد اسفهبد» است، اما ما برای هیچ‌کدام از این موفقیت‌ها سراغ او نرفته‌ایم. او روز گذشته در یادداشتی به زبان انگلیسی از وضعیت ناگواری نوشت که در ۵ ماه گذشته زندگی‌اش را زیر و رو کرده است؛ از سفر به ایران برای دیدار با خانواده‌اش در تعطیلات سال نوی میلادی تا دستگیری توسط سازمان اطلاعات سپاه و و درخواست جاسوسی برای جمهوری اسلامی در قبال آزادی‌.

روز گذشته یک احضاریه به منزل خواهر بهداد فرستاده شده و به او ۵ روز فرصت داده شده است که خودش را برای اخذ آخرین بازپرسی به دادسرای اوین معرفی کند.

بهداد اسفهبد در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» به شرح آن‌چه در این چند ماه بر او گذشته پرداخته است.

***

بهداد اسفهبد متولد ۱۳۶۱ است و آن‌قدر در رشته تحصیلی و در زمینه کاری موفق بوده است که به راحتی می‌توان عبارت «نخبه» را کنار اسمش به کار برد. او نویسنده برنامه‌هایی مثل «حرف‌باز» است که به صورت گسترده در «گوگل کروم» و یا «فایرفاکس» به کار می‌روند. با مهم‌ترین شرکت‌های کامپیوتری دنیا مثل گوگل و فیس‌بوک کار کرده است، اما حالا پنج ماهی است که دست و دلش به کار نمی‌رود. استعفا داده است و می‌گوید: «کار نمی‌کنم. دست و دلم به کار نمی‌رفت. مدام اتفاقاتی که برایم افتاده بود در ذهنم فلش‌بک می‌زد و خلاصه نمی‌توانستم کارهایم را تمام کنم.»

بهداد ژانویه امسال برای دو هفته به ایران می‌رود، اما یک هفته از مدت اقامتش را در «زندان اوین» می‌گذراند: « یک هفته انفرادی بودم و با چشم‌بند زندگی کردم. حتی در هواخوری هم باید چشم‌بند می‌زدم. فکر کنم “بند یک الف” بودم که مال سپاه است.»

اسفهبد هفدهم دی ماه به ایران می‌رسد: «فردای روزی که به ایران رسیدم سپاه به پایگاه استقرار آمریکایی‌ها در عراق حمله کرد و هواپیمای مسافربری اوکراینی را ساقط کرد.» اشاره بهداد به حمله ایران به «پایگاه عین‌الاسد» در عراق است که به تلافی کشته شدن «قاسم سلیمانی»، فرمانده سپاه قدس، در عراق انجام شد. چند ساعت پس از این عملیات، پدافند سپاه هواپیمای مسافربری اوکراینی را با شلیک موشک ساقط کرد که منجر به کشته شدن تمامی سرنشینان هواپیما شد.

بهداد برای دیدن خانواده و شرکت در مراسم چهلم پدربزرگش راهی ساری می‌شود و در اینستاگرامش یک استوری می‌گذارد. این‌طور که بعدا در بازجویی‌ها متوجه می‌شود، از همان استوری متوجه حضورش در ایران می‌شوند. ۲۵ دی ماه او دستگیر می‌شود: «با دوستم قرار داشتم. یک دفعه دیدم من را با ادامه فامیلی‌ام که برایم ناآشنا است صدا می‌کنند. می‌گفتند آقای “میرحسین‌زاده”. برگشتم دیدم چهار مامور لباس شخصی هستند. حکم نشانم دادند. آرم قوه قضاییه و اسم اطلاعات سپاه را که دیدم، آینده خودم را جلوی چشمم تصور کردم؛ این که دیگر از جایی که می‌روم بیرون نمی‌آیم.»

او از همان‌جا به زندان اوین منتقل می‌شود و هفت روز بعدی را در سلول انفرادی می‌گذراند: «من با بسیاری از آدم‌هایی آشنا بودم که بعد از جنبش سبز در خارج از ایران کار رسانه‌ای را شروع کردند. با بسیاری از آن‌ها عکس‌هایی داشتم که در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده بودم. من در زمینه تخصصی خودم کار می‌کردم و به رسانه‌های‌ آن‌ها کاری نداشتم، اما با این آدم‌ها دوست بودم. رفیق بودم، بیرون می‌رفتیم، شام می‌خوردیم، اگر در زمینه کامپیوتر مشکلی داشتند سوال می‌کردند و من جواب می‌دادم.»

به گفته بهداد اسفهبد بیشتر حساسیت بازجویان سپاه روی ایرانی‌هایی است که در زمینه فیلتر به طور خاص کار می‌کنند: «فکر می‌کنم بعد از قطع شدن اینترنت در اعتراضات پاییز پارسال، تمرکزشان را روی این موضوع گذاشته‌اند. فکر می‌کردند که حتما من هم همکاری پیچیده‌ای با آن‌ها دارم.»

بازجویان با وعده این که اگر محرز شود تو علیه جمهوری اسلامی کار نمی‌کنی و با افراد معاند همکار نیستی، آزاد می‌شوی و همچنین با تهدید این که اگر همکاری نکنی روی دیگر سکه را خواهی دید، پسورد ایمیل و رمز ورود شبکه‌های اجتماعی بهداد را می‌گیرند: «من با شناختی که از اطلاعات سپاه داشتم، می‌دانستم همکاری نکردن گزینه‌ای نیست که من توانایی اجرای آن را داشته باشم. بنابراین داوطلبانه همه پسوردها را در اختیارشان قرار دادم.»

تمام پیام‌های خصوصی او چک می‌شود: «تمام ایمیل‌ها و اکانت‌ها در طول ۱۵سال و دایرکت‌ها را. همه را بالا پایین می‌کردند. مثلا اگر من با یک اکتیویست یا یک روزنامه‌نگار دوست بودم، می‌گفتند بنویس فلانی کیست؟ چه‌طور با تو آشنا شده؟ کجا کار می‌کند؟» بازجویان خود را آدم‌های دل‌سوزی معرفی می‌کردند که دوست دارند به بهداد کمک کنند که سریع‌تر آزاد شود و به پروازش برسد: «می‌گفتند ۳۰۰ گیگ دیتا از تو داریم و فقط دو روز دانلود کردنش طول کشیده است. ما باید دو ماه روی این کار کنیم اما می‌خواهیم چند روزه کارت تمام شود که از پرواز عقب نمانی.»

بهداد حدس می‌زند که آن‌ها در بحبوحه اعلام خبر شلیک سپاه به هواپیمای مسافربری دوست نداشتند خبر بازداشت یک شهروند کانادایی هم علنی شود: «نمی‌توانستند تک تک ایمیل‌ها و دایرکت‌ها را بخوانند، بنابراین اسامی افراد و رسانه‌های مختلف را روی ایمیل من سرچ می‌کردند تا ببینند به چیزی می‌رسند یا نه.» او در اتاقی بازجویی می‌شده است که یک میز رو به دیوار داشته که خودش پشت آن می‌نشسته و یک دستگاه کامپیوتر و پرینتر روی آن بوده است: «معمولا سه بازجو بودند. دو تا از آن‌ها مشغول سرچ در اطلاعات من بودند و یکی از آن‌ها سوال می‌پرسید و برگه‌هایی را برای نوشتن توضیحات می‌داد.» آن‌ها چیزی بیشتر از رابطه دوستانه میان او و افراد مدنظرشان نمی‌یابند: «انقدر چیزی در دیتاها پیدا نکردند که در گوگل شروع به سرچ کردند و بعد کاغذی را جلوی من گذاشتند که در آن “رادیو زمانه” از یک لیست چند ده‌ نفری تشکر کرده بود و اسم من هم بود. گفتند اگر تو با رسانه‌ها همکاری نمی‌کنی، اسمت این جا چه می‌کند؟ من توضیح دادم که من کلا روی برنامه‌های خط و ویرایش زبان فارسی کار می‌کنم و رادیو زمانه از برنامه ادیتور فارسی من استفاده کرده و از من تشکر کرده است. یا نامه‌ای را نشانم دادند که سال ۲۰۰۵ همراه هزار و خرده‌ای نفر دیگر امضا کرده‌بودیم برای آزادی “اکبر گنجی”. می‌گفتند این چیست؟»

روز آخر پیشنهاد همکاری را مطرح می‌کنند: «یکی از بازجوها گفت تو الآن دیگر کاری نمی‌کنی، اما به هر حال قبلا یک کارهایی کردی. الآن باید بری دادگاه قاضی روی پرونده‌ات حکم بدهد. ممکن است دو ماه حکم بدهد، اما ممکن است دو سال یا ده سال حکم بدهد. بعد پیشنهاد همکاری داد. یعنی گفت من صحبت کردم، دوستت دارم می‌خواهم کمک کنم. ممنوع‌الخروجی‌ات را بر می‌داریم و پرونده‌ات را نگه می‌داریم هر چه‌قدر لازم باشد و تو هم هر وقت بخواهی می‌توانی بروی و بیایی. فقط همین روابطت را که با این افراد داری نگه‌ دار. به همین روابط که با این‌ها گفت‌وگو می‌کنی یا می‌روی شام می‌خوری و عرق می‌خوری و… را نگه دار و به ما اطلاعات بده، کی کجاست. کی چی گفت، چی کار کرد و…»

همان‌وقت بهداد با خودش فکر می‌کند که دو راه بیشتر ندارد: «من همان‌وقت با خودم فکر کردم که یک راه این است که باید بمانم و بروم دادگاه و یک حکم ده، پانزده ساله به دلایل واهی بگیرم یا این که از مملکت خارج شوم که بتوانم داستانم را بگویم و این قضیه را علنی کنم.»

بهداد قول همکاری می‌دهد، ولی برای محکم‌کاری یک وثیقه یک میلیاردی برای او در نظر می‌گیرند: «گفتند سندی چیزی در ایران داری. من یک آپارتمان دوخوابه در تهران دارم که خواهرم همراه خانواده‌اش آن‌جا سکونت دارد. گفتم بله. وثیقه یک میلیاردی نوشتند و ارزیاب فرستادند که قیمت خانه را تخمین بزند. کارشناس خانه را بیشتر از دو میلیارد قیمت زد، اما الآن سند کل خانه گرو است.»

او پنجم بهمن ۱۳۹۸ از ایران خارج می‌شود: «یک ماه در لیسبون ماندم، چون حالم خوب نبود. می‌ترسیدم وارد آمریکا شوم و در مرز مورد سوال و جواب قرار بگیرم.» با این حال وقتی وارد آمریکا می‌شود، در مقابل پرسش مامور فرودگاه که کجا اقامت داشتی، شرح ماوقع را می‌گوید: «خانواده‌ام به پارتنرم اطلاع داده بودند و او مدیرم در فیس‌بوک را در جریان گذاشته بود و دولت کانادا هم از موضوع باخبر بود. در فرودگاه هم موضوع را که گفتم متخصصان IRGC سراغم آمدند و دو سه ساعتی صحبت کردیم و بعد مشخصات تماسم را گرفتند و گفتند به خانه‌ات خوش ‌آمدی.»

چرا پس از رسیدن موضوع را علنی نکردید؟ او در پاسخ به این سوال می‌گوید: «من سعی کردم آن‌جا بازی کنم و به دروغ قول همکاری بدهم، اما من می‌دانستم در خارج از ایران اگر هر گونه پاسخی به آن‌ها بدهم، جاسوس حساب می‌شوم. برای همین مطمئن بودم که جواب آن‌ها را نمی‌دهم، اما با خودم فکر می‌کردم و سوال می‌کردم آیا من هم مثل کسانی که در موقعیت مشابه من قرار می‌گیرند و سکوت می‌کنند، سکوت کنم یا موضوع را علنی کنم. اما این تصمیم را گذاشته بودم وقتی که آن‌ها تماس گرفتند بگیرم. پنج ماه بعد؛ یعنی از ۱۵ ژوئن تماس‌ها شروع شد، من تماس‌ها را بی‌جواب گذاشتم.» سه هفته پیش اما، آن‌ها با خواهرش تماس می‌گیرند: «گفته بودند به بهداد بگو با ما تماس بگیرد. بعد دوباره زنگ زده بودند و گفته بودند کی تماس می‌گیرد. خواهرم گفته بود من پیام شما را رسانده‌ام، اما او هر کاری خودش بخواهد انجام می‌دهد.» حالا روز گذشته احضاریه اخذ آخرین بازپرسی بهداد اسفهبد به منزل خواهرش رسیده است: «من در این مدت جراتم را جمع‌آوری کرده بودم که این موضوع را علنی کنم. زمانی که خواهرم خبر داد احضاریه داده‌اند، من نشستم و داستانم را نوشتم.»

این اولین بار نیست که دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی از زندانیان دو ملیتی یا مقیم کشورهای دیگر درخواست همکاری و جاسوسی  می‌کند. «ارس امیری»، دانشجوی مدیریت هنری «دانشگاه کینگستون» و کارمند «شورای فرهنگی بریتانیا»، که به ده سال زندان محکوم شده است، تیر ماه سال گذشته در نامه ای به رییس قوه قضاییه خبر داد که پیش از دستگیری در «هتل استقلال تهران» بازجویی  شده و از وزارت اطلاعات پیشنهاد همکاری دریافت کرده است. «احمدرضا جلالی»، پزشک و پژوهشگر مدیریت بحران و مقیم سوئد، که به اعدام محکوم شده است، نیز پیش از بازداشت در یکی از سفرهایش به ایران پیشنهاد همکاری گرفته بود. او در نامه‌ای که پس از پخش فیلم اعترافات اجباری‌اش از تلویزیون جمهوری اسلامی نوشت، این موضوع را اطلاع داد:«طی سفرم به ایران در سال ۲۰۱۴، دو نفر از یک مرکز نظامی و وزارت اطلاعات با من ملاقات کردند. آن‌ها از من خواستند تا برای شناسایی و جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها (جاسوسی کردن) در کشورهای اروپایی با آن‌ها همکاری کنم؛ از جمله در زمینه‌های مبارزه با تروریسم و رویارویی با حملات رادیواکتیو، شیمیایی، بیولوژیکی و برنامه‌های عملیاتی حساس مربوط به تروریسم و حوادث. جواب من منفی بود و به آن‌ها گفتم که من فقط یک دانشمند هستم و نه جاسوس…»

همسر «نازنین زاغری» نیز در گفت‌وگو با ایران‌وایر اعلام کرد که به همسرش نیز پیشنهاد جاسوسی داده شده است. «ریچارد راتکلیف» گفته است: «بازجویان هشتم دی‌ ماه ۱۳۹۷ به دیدار زاغری در زندان رفته‌ و به او گفته‌اند برای او بهتر است به خاطر امنیت خودش و خانواده‌اش تن به همکاری بدهد. بازجویان به نازنین زاغری گفته‌اند برایش درخواست عفو و آزادی می‌شود، مشروط به این‌که بپذیرد برای آن‌ها درباره “وزارت توسعه‌ بین‌الملل انگلستان” جاسوسی کند.»

بهداد اسفهبد از سرگذشت همه این آدم‌ها اطلاع داشته است، اما فکر می‌کرده تخصص‌اش در حیطه‌ای نیست که آن‌ها احتیاج داشته باشند و در نتیجه کاری به او ندارند: «من همیشه فکر می‌کردم اگر من را بگیرند، با یک هفته توضیح متوجه می‌شوند من هیچ ارتباطی ندارم. تا این‌جا را درست حدس زده بودم، اما این را که بخواهند پیشنهاد جاسوسی به این شکل را بدهند، فکر نکرده بودم و واقعا برایم قابل حدس نبود.»

بهداد حالا نگران خودش نیست و تنها نگرانی‌اش خانواده‌اش در ایران هستند: «من نگران خودم نیستم، اما نمی‌دانم حرکت بعدی این‌ها چیست، کی در خانه خواهرم را خواهند زند. ولی می‌دانم کاری که کردم بهترین تصمیم بوده و در این شک ندارم. من در این مدت نتوانستم کار کنم احساس می‌کردم تا زمانی که ظلمی را که به من شده است بازگو و علنی نکنم، نمی‌توانم به زندگی عادی برگردم.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .