اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Oct 02 2019

نادر نوری‌کهن: می‌گفتند ما ۵ نفر را اعدام می‌کنند تا دل خانواده شهدا شاد شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر

ایران وایز: «قاضی شهریاری می‌گفت اطلاعات، فشار زیادی روی او گذاشته تا پرونده ما ۵ نفر باقیمانده دوباره تحویل اطلاعات داده شود تا آن‌ها ما را اعدام کنند. اطلاعات گفته بود آن‌ها باید جوابی برای خانواده شهدا و افکار عمومی داشته باشند. شهریاری می‌گفت من تلاش می‌کنم همه آزاد شوید اما باید صبر کنید، به آن‌ها یک ماه فرصت داده‌ام اگر مدارک و شواهدی دال بر گناه‌کاری شما دارند ارائه دهند، در غیر این صورت من شما را هم مثل بقیه آزاد می‌کنم. »

در بخش پایانی روایت «نادر نوری‌کهن»، از متهمان پرونده ترورهای هسته‌ای، او درباره‌ی دوره پس از پایان بازجویی‌ها و روزهای پس از آزادی از زندان صحبت می‌کند. آقای نوری‌کهن در بخش نخست درباره شیوه بازداشت و ۲۷ روز نخست بازجویی او در بند ۲۴۰ زندان اوین و در بخش دوم درباره ۴ ماه بازداشت، بازجویی و شکنجه‌هایش در زندان مخفی زیر نظر وزارت اطلاعات و در بخش سوم درباره اتهاماتی که به او وارد شد صحبت کرد. نادر نوری‌کهن سوم تیر۱۳۹۱ بازداشت شد و پس از ۲۵ ماه زندان، ۱۱مرداد ۱۳۹۳ آزاد شد، او قرار بود در سناریوی وزارت اطلاعات برای پرونده قتل‌های هسته‌ای، به‌عنوان افسر ارشد اطلاعاتی موساد با نام مایکل معرفی شود که اعضای تیم ترور دانشمندان هسته‌ای را جذب، سازمان‌دهی و هدایت کرده است.

قاضی پرونده شما «ابوالقاسم صلواتی» بود. اولین بار چه زمانی قاضی صلواتی را ملاقات کردید و در دادگاه چه گذشت؟

یک روز پنجشنبه یا جمعه، به نظرم اوایل مرداد ۱۳۹۲، برای اولین بار من را به دادگاه انقلاب نزد قاضی صلواتی بردند. روز تعطیلی دادگاه انقلاب بود. وارد اتاق دادگاه که شدم، صلواتی همین‌که من را دید گفت چطوری مایکل؟ گفتم من مایکل نیستم، کاری نکرده‌ام و بی‌گناهم. صلواتی گفت می‌دانی من کی هستم؟ گفتم نمی‌دانم. گفت صلواتی هستم، من را نمی‌شناسی؟ گفتم خیر. گفت در تلویزیون هم من را ندیده‌ای. گفتم تلویزیون ایران را نگاه نمی‌کنم. گفت البته مشخص است که تلویزیون ایران را نمی‌بینی. مکثی کرد و به سرتاپایم نگاهی کرد و گفت چرا لباس‌هایت این قدر کثیف است؟ چرا ریشت این قدر بلند است؟ گفتم آقای قاضی، در زندان به ما لباس نمی‌دهند، شما دستور بدهید لباس بدهند، من هر روز لباس‌هایم را عوض می‌کنم. اگر اجازه بدهند مرتب هم حمام برویم ریش‌هایم را هم کوتاه می‌کنم، من دوست ندارم ریش داشته باشم. صلواتی عصبانی شد و گفت: «یهودی کثیف اگر یک بار دیگر که می‌آیی اینجا ریش داشته باشی از همین پنجره پرتت می‌کنم پایین.
صلواتی یک برگه‌ای به من نشان داد و گفت این حکم اعدام توست. حکم اعدام‌ات صادر شده است. اصلا نیازی نیست اینجا بیایی و حرفی بزنی. بر اساس همین شواهد و مدارکی که این‌جا دارم حکم اعدام‌ات را صادر کرده‌ام. اما می‌خواهم فرصتی به تو بدهم. برگرد با بازجوهایت صحبت کن و چیزی درباره اسرائیل بگو که به درد ما بخورد که شاید من در تصمیم خودم تجدیدنظر کنم و اعدام‌ات را حبس ابد کنم. حالا گمشو برو بیرون. این اولین دیدار من با قاضی صلواتی بود و بعد من را به سلولم بازگرداندند.

دوباره قاضی صلواتی را دیدید یا دادگاهت همین چند دقیقه بود؟ بازجوها بعد از این‌که دیدند در دادگاه اعترافات را انکار کردی چه کار کردند؟

من را دوباره به خانه مبله وزارت اطلاعات بردند. این بار اجازه ندادند چشم‌بندهایم را بردارم. گفتند مسئولانی اینجا هستند که مایل نیستند، تو آن‌ها را ببینی. من را رو به دیوار نشاندند و چند نفر دور من نشستند. یکی گفت :شنیده‌ایم در دادگاه گفته‌ای بی‌گناهی؟ گفتم: بله، من بی‌گناهم و زیر شکنجه چیزهایی را که از من خواستید گفتم. همان یک نفر گفت دوباره تعزیر می‌شوی و دوباره همه چیز را خواهی گفت، چرا کار خودت را سخت‌تر می‌کنی؟ گفتم: نزدیک به دو سال است همین مسیر را می‌روید، من چرا در دادگاه کاری را که نکرده‌ام گردن بگیرم و اعدام خودم را قطعی کنم؟ یکی از آن‌ها گفت: تو را یکشنبه دوباره می‌بریم دادگاه، در دادگاه به صلواتی می‌گویی تو این کارها را کرده‌ای و همه چیز را به همین ترتیب که این‌جا گفتی گردن می‌گیری، بعد حکم اعدامت که می‌آید ما که باید اعدامت کنیم خبر اجرای حکمت را اعلام می‌کنیم اما اعدامت نمی‌کنیم و برایت خانه و اتومبیل هم فراهم می‌کنیم و برای ما کار می‌کنی.
گفتم: من خودم زندگی و کار و خانه و اتومبیل داشتم و دارم، به قول و قرار شما هم اعتمادی نیست، اعدام‌ام می‌کنید و اگر هم به فرض محال این کار را نکردید حتما باورتان شده عضو موساد هستم و از من چیزهایی خواهید خواست که من نمی‌توانم انجام دهم و دوباره به همین جایی برخواهیم گشت که الان هستیم. بعد از دو ساعت کلنجار رفتن باز من را به سلولم در ۲۴۰ منتقل کردند.

بعد از این جریان دوباره به دادگاه رفتید؟ به شما اجازه دادند وکیل داشته باشید؟

روز یکشنبه دوباره من را به دادگاه منتقل کردند. بیرون اتاق دادگاه منتظر نشسته بودم تا داخل برویم. آقایی کیف چرمی به دست، لاغر اندام و حدودا ۳۵ ساله آمد کنارم نشست. خودش را معرفی کرد اما اسمش یادم نمانده است، گفت من وکیل تسخیری شما هستم و در دادگاه از شما دفاع می‌کنم. گفتم هیچ وکالت‌نامه‌ای برای امضا به من نداده‌اند، اصلا شما بدون این‌که من را دیده باشید و حرف‌هایم را شنیده باشید و بدانید چه بلایی سر من آورده‌اند، چگونه از من دفاع می‌کنید؟ چرا زودتر سراغ من نیامدید؟ گفت من خیلی وقت است پرونده شما را می‌خوانم، می‌دانم جریان چیست. من پیشتر وکیل تسخیری بسیاری از دو تابعیتی‌های ایرانی امریکایی بوده‌ام و نجات‌شان داده‌ام. شما اتهامات وارده را بپذیر و بقیه‌اش را بسپار به من. البته این هزینه دارد، تقریبا ۱ میلیون دلار باید هزینه کنیم تا حکم اعدامت را حبس ابد کنیم و بعد هم عفو رهبری می‌خورید و می‌شود ۱۵ یا ۲۰ سال و بعد آزاد می‌شوید. حالا لازم هم نیست همه‌ این پول را هم یکجا و نقدی بدهی. گفتم: اصلا متوجه هستید چه می‌گویید؟ من چرا باید کارهای نکرده را گردن بگیرم؟ که تازه بعدش شما رشوه بدهی که جانم را نجات بدهی؟ من اصلا وکیل نمی‌خواهم. گفت من وکیل تسخیری هستم و در هر حال از شما دفاع می‌کنم.

بالاخره به درون سالن دادگاه رفتید؟ صلواتی برخوردش چگونه بود؟

بله بعد از مدتی وارد سالن دادگاه شدیم، بعد از قرآن خواندن، نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد و گفت من یهودی و مامور موساد هستم و عمده اتهامات را همان‌طور که در بازجویی‌ها ردیف کرده بودند، خواند. بعد قاضی صلواتی به من گفت هیچ دفاعی داری؟ وکیل گفت دفاع می کند که من گفتم خودم دفاع می‌کنم. گفتم نه مایکل هستم، نه یهودی و نه مامور جایی هستم. به شدت شکنجه شدم، همین الان که دارم این‌جا صحبت می‌کنم تیک عصبی دارم که می‌بینید، لرزش دست و پا دارم و حالم اصلا خوب نیست که از عوارض شکنجه است و آن‌چه نماینده دادستان می‌گوید اعترافات زیر شکنجه است و من واقعا کاری نکرده‌ام. صلواتی گفت: این‌جا صدها صفحه اعترافات تو موجود است که با دست‌خط خودت و خیلی روان و تمییز نوشته‌ای، کسی زیر شکنجه باشد نمی‌تواند این قدر تمییز و دقیق بنویسد. گفتم آقای قاضی، این‌ها را بارها و بارها نوشته شده و غلط‌گیری شده و پاره شده و بعد که متن مورد نظر متناسب با سناریوی بازجوها درآمده است به من گفته‌اند بنشین و تمییز و بدون غلط بنویس. به صلواتی گفتم هر برگه از این اعترافات تاریخ دارد و همه هم در اتاق‌های بازجویی که دوربین مداربسته دارد نوشته شده است. شما اگر دستور بدهی فیلم یکی از این روزها را برای بازبینی به شما بدهند، درخواهید یافت چند بار این کاغذها دوباره نویسی شده و چند بار بازجویان خودشان اسامی را به من داده‌اند و به من برای نوشتن خط داده‌اند. من نزدیک چهل دقیقه از خودم دفاع کردم و قاضی گفت این موارد را بررسی می‌کند و دادرسی ادامه خواهد داشت و باز به دادگاه احضار خواهم شد.

پس از برگزاری جلسه نخست دادگاه، شما را دوباره به سلول‌تان در بند ۲۴۰ بازگرداندند. باتوجه به این‌که شما منکر اعتراف‌ها شدید، بازجویان دوباره سراغ‌تان نیامدند؟

نه. اما کمتر از یک‌ماه پس از آن جلسه دادگاه، یک روز یکی از نگهبانان بند خبر داد که حکم اعدام من صادر شده است و به زودی اعدام خواهم شد. من نمی دانستم دروغ می‌گوید و عملا همه چیز را پایان یافته می‌دانستم و منتظر اجرای حکم اعدام بودم. از نگهبان پرسیدم حکم چه ساعتی اجرا می‌شود. گفت احکام اعدام صبح‌ها ساعت ۵ صبح اجرا می‌شود. من از وحشت اجرای حکم، شب‌ها خوابم نمی‌برد و تا ساعت ۵ صبح منتظر بودم بیایند در سلول را باز کنند و من را برای اعدام ببرند. هر شب که به صبح می‌رسید خوشحال می‌شدم که یک روز دیگر زنده مانده‌ام. هر صدای پایی در طول شب برای من به معنای صدای پای ماموری بود که برای بردن من به محل اعدام آمده است. دوره بسیار وحشتناکی بود، این بی‌خوابی هنوز با من است.

این وضعیت بلاتکلیفی و انتظار برای اعدام چه مدت طول کشید؟

این وضعیت بیش از ۲۰ روز ادامه داشت تا این‌که روزی سراغ من آمدند و من را به اتاق بازجویی در بند ۲۰۹ بردند. دو نفر آن‌جا بودند که پیشتر ندیده بودم، گفتند چرا در پرونده شما و در اعترافتتان این همه تناقض دیده می‌شود؟ من که پس از شنیدن خبر دروغ صدور حکم اعدامم، بیش از پیش به هم ریخته بودم و در واقع دیگری نه چیزی برای از دست دادن داشتم و نه امیدی برای نجات یافتن، صدایم را بلند کردم و با داد و فریاد گفتم دیگر چی از من می‌خواهید؟ هرچه را که خواستید گفتم و الان هم که به من اعدام داده‌اید، قرار است به چه چیزی دیگری اعتراف کنم؟ گفتند ما برای کمک کردن به شما آمده‌ایم و حکم اعدامی هم صادر نشده است. سعی کردند آرامم کنند و گفتند چند روز دیگر دوباره پیش من می‌آیند. چند روز بعد دوباره آمدند، برخوردشان خوب بود و گفتند می‌خواهیم کمک کنیم، گفتند که گروه قبلی از پرونده کنار گذاشته شده است و ما گروه جدیدی هستیم و می‌خواهیم کمک کنیم. گفتم من اطلاعاتی ندیده‌ام کمک کند. اما به هرحال خودتان می‌توانید فیلم‌ها را ببینید. من به شدت شکنجه شده‌ام و مجبور شدم علیه خودم به دروغ اعتراف کنم. این‌ها به حرف‌های من گوش دادند و گفتند وضعیت شما به زودی تغییر می‌کند. تنها حقیقت را به ما بگو. من هم داستان را به طور کامل برای‌شان گفتم.

پس از این تحویل پرونده به تیم جدید، قاضی پرونده هم عوض شد؟

چند روز بعد از این دیدار، من را به یکی از ساختما‌ن‌های دادسرای شهید مقدس اوین بردند. قاضی «محمد شهریاری»، سرپرست دادسرای جنایی تهران، آن‌جا بود. قاضی شهریاری به من گفت پرونده شما و دیگر متهمان ترورهای هسته‌ای را به من سپرده‌اند، ما می‌دانیم شما بی‌گناه هستید و برای این‌که این پرونده جمع شود و شما آزاد شوید باید با ما همکاری کنید. از آن روز به بعد، نزدیک به دو ماه هر هفته، چند روز ما را به آن‌جا می‌بردند و ما تمام آن‌چه را رُخ‌ داده بود از اول تا آخر دوباره روایت کردیم. این بار اما شکنجه و فشاری در کار نبود و ما واقعیت آن‌چه را بر سرمان آمده بود می‌نوشتیم. من از همان بار دوم که به آن‌جا برده شدم، بچه‌های دیگر همین پرونده را هم دیدم. خیلی‌ها را دیدم و برخی را از روی عکس‌هایی که به من نشان داده بودند، می‌شناختم. مثلا «بهزاد عبدلی» را دیدم که قبلا عکس‌اش را به من نشان داده بودند. تعدادی از خانم‌ها را هم دیدم که بر اساس عکس‌ها از جمله گمان می‌کنم خانم «مریم زرگر» و خانم «سارا رنجبر» بودند. این را هم یادم آمد بگویم قاضی شهریاری همان‌ روز دومی که من را بردند آن‌جا، از من خواست با «ایوب مسلم» صحبت کنم. قاضی شهریاری گفت ایوب مسلم هنوز فکر می‌کند این ادامه همان روند بازجویی و دادگاه اولیه است و مرتب تکرار می‌کند من در تیم ترور بوده‌ام و اعتراف کرده‌ام. قاضی می‌گفت ایوب فکر می‌کند اگر بگوید چه بلایی سرش آورده‌اند و حقیقت را بگوید باز شکنجه خواهد شد. با او صحبت کن، بگو وضعیت تغییر کرده است، به هر‌حال همه را مجبور کرده‌اند علیه مایکل که تو باشی تک‌نویسی کنند، وقتی ببیند همین مایکل این‌جاست و می‌گوید کلا داستان چیز دیگری است زودتر می‌تواند از آن وحشت نجات یابد. با ایوب صحبت کردم و وقتی کم‌کم باور کرد این‌ها اطلاعاتی نیستند، شروع کرد به تعریف کردن آن‌چه بر سرش آورده‌اند. یک خانمی هم بود در جمع متهمان که قبل از بازداشت در ترمینال اتوبوس‌رانی آرژانتین بلیط‌فروش بود، او هم خیلی وحشت کرده بود. من با ایشان هم صحبت کردم، گفتم من مایکل هستم و سعی کردم قانعش کنم که این ادامه بازی‌های اطلاعات نیست.

اگر شما و چند نفر دیگر به خاطر کار و زندگی در اقلیم کردستان عراق و یا رفت‌وآمد به آن‌جا، سوژه‌های مناسبی برای سناریوی وزارت اطلاعات بودید، سایر متهمان این پرونده بر چه اساسی انتخاب شده بودند؟

به نظر می‌رسد بیشتر متهمان پرونده به صرف آشنایی، حتی در حد یک سلام و علیک یا کار ادرای یا ارتباط ساده اتفاقی، با خانم مریم زرگر به عنوان سوژه‌های این سناریو انتخاب شده بودند. مثلا آقای «نادر کرباسی» که من چند روزی هم با ایشان هم‌سلول بودم از سهامداران شرکت مسافرتی رویال سفر ایرانیان بودند که در سنندج هم دفتر مسافرتی و تعداد زیادی اتوبوس داشتند. همین آقای کرباسی که مدیرعامل شعبه شرکت در سنندج را به همراه چند نفر از راننده‌های شرکت گرفته بودند و حتی کسانی که بلیط فروش بودند و به شکلی از این رهگذر با خانم مریم زرگر آشنا شده بودند.

خانم مریم زرگر خودشان پیش از بازداشت در چه موقعیتی بودند و چرا اصلا وزارت اطلاعات ایشان را وارد این سناریو کرد که تازه بعد آشنایانش را به پرونده اضافه کند؟

خانم مریم زرگر به عنوان مدیر دفتر، همکار و یا مشاور (دقیق نمی‌دانم) با یکی از نماینده‌های شهر رشت در مجلس همکاری می‌کرد. این آقای نماینده یک شرکت سیاحتی و زیارتی برای عراق داشت. خانم زرگر شرکت زیارتی و سیاحتی این آقای نماینده را مدیریت و اداره می‌کرده است و به خاطر همین کار با کسان زیادی برای هماهنگی سفرها، بلیط گرفتن و رفت‌وآمد آشنا شده و در دفتر تلفنش، شماره آن‌ها را داشته است و به نظر می‌رسد بیشتر این آدم‌ها بازداشت شده بودند.
مثلا نشمین زارع که به همراه همسرش فواد فرامرزی در فیلم اعترافات هم بودند، به طور کاملا اتفاقی با مریم زرگر آشنا می شوند. در یک سفر، از تهران به سنندج، نشمین زارع در اتوبوس کنار مریم زرگر می‌نشیند و بعد با هم گپ می‌زنند و نشمین زارع به خانم زرگر تعارف می‌کند و چند ساعتی میهمان خانه آن‌ها در سنندج می‌شود و بعد به سفرش ادامه می‌دهد. آن جا با هم تلفن رد و بدل می‌کنند. همین حد آشنایی بعدا باعث گرفتار شدن نشمین زارع و فواد فرامرزی می‌شود. یا مثلا بهزاد عبدلی و ایوب مسلم در مریوان خانم زرگر را می‌بینند و بعد با او آشنا می‌شوند و چند تماس ساده تلفنی با هم داشته‌اند و به همین دلیل گرفتار می‌شوند.خود خانم زرگر را هم واقعا نمی‌دانم چرا گرفته بودند. چون با یکی از نماینده‌های رشت کار می‌کرد، شاید قربانی تسویه حساب بین نمایندگان و جریان‌های رقیب شده بود.

چه زمانی به سلول‌های دو نفره و چند نفره منتقل شدید و انفرادی به اتمام رسید؟

در همان اوایلی که تحقیقات قاضی شهریاری و رفتن ما به دادسرای شهید مقدس شروع شد ما را به سلول‌های دو نفره ۲۰۹ منتقل کردند. سلول‌هایی کمی بزرگتر از انفرادی که از بریدن تیغه بین دو سلول انفرادی درست شده بودند. اولین نفری که با من هم‌سلولی شد آقای رنجبر بود که به همراه دخترش «سارا رنجبر»، از متهمان پرونده بودند. سارا رنجبر هم به خاطر دوستی و آشنایی با مریم زرگر در رشت، بازداشت شده بود. البته ما فقط نزدیک به دو هفته با هم بودیم. ما را هر هفته یا هر چند هفته جابه‌جا می‌کردند و با کسانی دیگر از پرونده خودمان هم‌سلولی می‌شدیم. یک حسین نامی هم مدت کوتاهی هم سلولی من بود. خودش می‌گفت در خیابان جمهوری با دوربین شخصی در حال عکاسی بوده است که بازداشت می‌شود بعد به او اتهام جاسوسی می‌زنند و به شدت شکنجه شده بود. تا جایی که من فهمیدم او را هم وارد پرونده ما کرده بودند. او وضعیت روحی مناسبی نداشت و یک‌بار با خوردن مایع ظرفشویی سعی کرد خودکشی کند. خودکشی‌اش ناموفق بود و چند روز بعد از برگشتن از بیمارستان او را از سلول من منتقل کردند و برای مدت کوتاهی، کمتر از ده روز، با ایوب مسلم هم‌سلولی شدم. ایوب هم به خاطر شدت شکنجه‌ها به لحاظ روحی وضعیت باثباتی نداشت. بعد دوباره برای مدتی تنها بودم، به تدریج از اواخر پائیز ۱۳۹۲ تا اواسط زمستان به جز من و ۴ نفر دیگر از متهمان این پرونده، همه آزاد شدند. من البته مطمئن نیستم ممکن است مریم زرگر هم بعدا آزاد شده باشد اما در میان مردان تنها ما ۵ نفر (من، مازیار ابراهیمی، ایوب مسلم، آرش خردکیش، بهزاد عبدلی) ماندیم و مابقی همه آزاد شدند.

شما را چرا آزاد نمی‌کردند؟ امکانش نبود از قاضی شهریاری بپرسید دلیل نگه‌داشتن شما چیست و چرا مثل بقیه با قید وثیقه آزاد نمی‌شوید؟

قاضی شهریاری در این مدت به ما سر می‌زد، من از ایشان پرسیدم چرا آزادم نمی‌کنید؟ شهریاری ابتدا می‌گفت به ما فرصت بدهید تا به تدریج همه شما را آزاد کنیم. وقتی کم کم از طریق نگهبان‌ها خبر رسید که همه به جز ما ۵ نفر آزاد شده‌اند، سوال‌های ما هم هم بیشتر شد. قاضی شهریاری یک‌بار به من گفت که فشار زیادی روی آن‌ها هست تا پرونده ما ۵ نفر را دوباره تحویل اطلاعات دهند تا آن‌ها ما را اعدام کنند. اطلاعات گفته بود آن‌ها باید جوابی برای خانواده شهدا و افکار عمومی داشته باشند. شهریاری می‌گفت من تلاش می‌کنم همه آزاد شوید اما باید صبر کنید، به آن‌ها یک ماه فرصت داده‌ام اگر مدارک و شواهدی دال بر گناه‌کاری شما دارند ارائه دهند، در غیر این صورت من شما را هم مثل بقیه آزاد می‌کنم.

چه زمانی شما ۵ نفر باقیمانده به یک سلول بزرگتر و کنار یکدیگر منتقل شدید؟

من از زمستان ۹۲ دوباره تنها شدم تا نزدیک‌های اردیبهشت ۱۳۹۳. اوائل اردیبهشت ۱۳۹۳ ما ۵ نفر را که به یک اتاق مشترک بزرگ‌تر سوئیت مانند در بند ۳۵۰ منتقل کردند. ما تا مردادماه با هم هم‌سلولی بودیم.مرداد ماه، ما پنج نفر را با قید وثیقه و سپردن سند آزاد کردند. از من یک وثیقه ملکی ۵۰۰ میلیون تومانی گرفتند. البته در روزها و هفته‌های آخر خیلی کلافه بودیم و از بلاتکلیفی و کش آمدن آزادی‌مان و چند بار هم اعتراض کردیم تا جایی که مسئولان زندان آمدند و قول تسریع در آزادی‌مان دادند. به هرحال به فاصله چند روز همه ما را در روزهای مختلف و جداگانه آزاد کردند. از من تعهد گرفتند که آن‌چه این‌جا رُخ داده است و این پرونده اسرار نظامی است و جایی نباید به هیچ عنوان بازگو شود. بعدا فهمیدم اعضای خانواده من را هم برده بودند و از آن‌ها هم تعهد گرفته بودند. آزادی من البته بدون استرس و نگرانی هم نبود. موقع آزادی تهدیدم کردند که هنوز می‌توانیم تو را بکشیم، اگر بخواهیم به راحتی با یک ماشین زیرت می‌گیریم، فکر نکنی کار ما با تو تمام شده است. من موضوع این تهدید را همان روز پس از آزادی، زمانی که باید به دادسرای جنایی برای امضای برخی اوراق نزد قاضی شهریاری می‌رفتیم به ایشان هم گفتم. قاضی شهریاری هم گفت بله از این اتفاقات زیاد افتاده است، باید خیلی مواظب خودتان باشید. این را هم اضافه کنم در دفتر آقای شهریاری هم از ما تعهد گرفتند که در مورد آن‌چه بر سر ما آمده است و آن‌چه اتفاق افتاده است هیچ جا و با هیچ کسی نباید صحبت کنیم.

و بعد از آزادی چقدر طول کشید که دوباره بتوانید به سر کار و زندگی عادی بازگردید؟

بعد از آزادی من بیش از یک‌سال خودم را عملا در خانه حبس کردم. جز در موارد استثنایی، مثل مراجعه به دادسرای جنایی نزد قاضی شهریاری و یا کار بیمارستانی، اصلا از خانه بیرون نمی‌آمدم. من با مادرم در شیراز زندگی می‌کردم و در واقع اصلا جرات بیرون رفتن نداشتم. حتی وقتی به دکتر نیاز داشتم، اغلب دکتر را به خانه می‌آوردند، من را ویزیت کند. من حتی برای خریدن سیگار بیرون نمی‌رفتم. صدای موتور و ماشین نزدیک خانه که می‌آمد دچار وحشت زیادی می‌شدم و مادرم آرامم می‌کرد. فکر می‌کردم آمده‌اند دنبالم دوباره من را ببرند. خیلی استرس داشتم و فکر می‌کردم واقعا می‌خواهند من را در خیابان زیر بگیرند. در آن یک سال و نیم داروهای زیادی مصرف می‌کردم که بیشترشان هم داروهای اعصاب و آرام‌بخش بودند. اما این وضع قابل ادامه نبود. دنبال کار افتادم و در نهایت در عسلویه در پروژه ساخت یک پالایشگاه در بخش اسکله (متانول کاوه در دیر) کار پیدا کردم. تلخ این‌که اولین باری که وزیر نفت وقت، زنگنه، برای دیدار از پروژه آمد من خودم را جایی قایم کردم چون می‌ترسیدم ماموران امنیتی و اطلاعاتی همره او باشند و با دیدن من دوباره داستانی برایم درست شود. این را هم بگویم که در عسلویه از من گواهی عدم سوپیشینه خواستند، درخواست را در شیراز پر کردم و مادرم پیگیر شد. به مادرم گفته بودند نمی‌توانیم تائیدیه بدهیم و باید نزد قاضی شهریاری به تهران بروید. بعد از دوبار رفت و برگشت، یک گواهی برای من صادر کردند که سوپیشیه موثر ندارد، یعنی حاضر نبودند بنویسند سوپیشینه ندارد.

شما از وزارت اطلاعات برای دریافت غرامت شکایت کردید؟

نه من شکایت نکردم. در آن مدت شاید نزدیک به ۵ بار از دفتر آقای شهریاری با من تماس می‌‌گرفتند که به تهران مراجعه کنم. هر بار که می‌رفتم با ترس این‌که دوباره بازداشت می‌شوم می‌رفتم اما خوب راهی نداشتم، می‌رفتم. آن‌جا ماموران اطلاعاتی بودند که از احوالم می‌پرسیدند و این‌که کجا هستم و چکار می‌کنم. فشار زیادی به من می‌آمد. بارها به شهریاری گفتم دستور بدهید پاسپورت من را بدهند. من سیاسی نیستم و برای کار سیاسی هم بیرون نمی‌روم، تنها می‌خواهم بروم گوشه‌ای زندگی‌ام را بکنم. در یکی همین احضارها به دفتر شهریاری، کسی که خود را نماینده حفاظت قوه قضائیه معرفی می‌کرد آن‌جا بود. ایشان گفت خسارتی برای شما در نظر گرفته‌ایم و می خواهیم برای جبران به شما پرداخت کنیم. ایشان برگه‌ای در دست داشت و گفت بر اساس روزهای انفرادی، جمع روزهای زندان و جمع تعزیراتی (تعداد شلاق‌ها) که بر شما اعمال شده است ما فرمولی داشتیم و این مبلغ محاسبه شده است. آن آقا به من گفت تو را سلاخی کرده‌اند، چگونه دوام آوردی؟ مبلغی که به من گفتند ۱۳۰ میلیون تومان بود. گفتم یعنی شما حاضر هستید با گرفتن ۱۳۰ میلیون این مدت را حتی بدون شکنجه در زندان بمانید؟ گفت همین‌قدر در توان ما هست. میل خودتان است می‌خواهید نگیرید، اما اگرخسارت را بگیرید و برگه رضایت را امضا کنید، من دستور می‌دهم پاسپورت شما هم آزاد شود. من به پاسپورتم را نیاز داشتم و برای همین قبول کردم. البته آن‌ها به دروغ به من گفتند که تو داری بیشترین مبلغ را می‌گیری. به هر حال پس از چند هفته پول را به من پرداخت کردند و بعد هم پیگیر پاسپورتم شدم و آن را دریافت کردم و بلافاصله از ایران بیرون آمدم.

No responses yet

Oct 02 2019

طرح ‘ممنوعیت ضبط و پخش اعترافات تلویزیونی’ به کجا می‌رسد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر

بی‌بی‌سی: طرح پیشنهادی محمود صادقی، اگرچه به لحاظ شکلی به “ضبط و پخش اعترافات” اشاره دارد، ولی به لحاظ محتوایی، عنصر کلیدی این رویه در دستگاه قضایی-امنیتی، “اخذ” چنین اعترافاتی است که در عمل، بدون شکنجه ممکن نیست

محمود صادقی، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، از ارائه طرح دو فوریتی “ممنوعیت ضبط و پخش اعترافات اشخاص از صداوسیما و دیگر رسانه‌ها” به هیات رئیسه مجلس خبر داده است.

مطابق این طرح، “ضبط اعترافات اشخاص و پخش آن از صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران و سایر رسانه های گروهی، در هر مرحله از مراحل تعقیب و تحقیقات مقدماتی ممنوع است و مرتکب، اعم از تهیه کننده و پخش کننده، علاوه بر الزام به اعاده حیثیت از متهم، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.” همچنین، مقام ها یا ماموران حکومتی دستور دهنده پخش اعترافات، علاوه بر مجازات فوق به “انفصال از خدمت و محرومیت از یک تا پنج سال از مشاغل حکومتی” محکوم خواهند شد.

بیشتر بخوانید:

طرح پیشنهادی آقای صادقی، با وجود آنکه به “ضبط و پخش” اعترافات اشاره دارد و نه “اخذ” این اعترافات، یادآور بخشی از قانون مجازات اسلامی قدیمی ایران (مصوب ۱۳۷۵) است که ۱۷ سال بعد، بی سروصدا از متن قانون مجازات اسلامی جدید (مصوب ۱۳۹۲) حذف شد.

مطابق ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی قدیم: “هر یک از مستخدمین و مأمورین قضایی یا غیرقضایی دولتی برای این که متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می‌گردد”. ماده ۵۷۸ همچنین، به مجازات “آمران” اعتراف گیری تحت شکنجه هم اشاراتی داشت: “دستوردهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم به واسطهٔ اذیت و آزار فوت کند، مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت.”

لازم به یادآوری است که در اصل ۳۸ قانون اساسی ایران تصریح شده: “هر گونه‏ شکنجه‏ برای‏ گرفتن‏ اقرار و یا کسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار یا سوگند، مجاز نیست‏ و چنین‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندی‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از این‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‏ شود.” این اصل قانون اساسی اما هرچند اعتراف گیری تحت فشار را ممنوع می دانست، ولی طبیعتا مجازات عاملان چنین اعتراف گیری‌هایی را به وضع قانون در مجلس محول کرده بود.

بر همین مبنا بود که قانون مجازات اسلامی سال ۱۳۷۵، مجازات های مشخصی را برای عاملان و آمران این کار مشخص کرد و حذف همین مجازات ها در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، اقدامی معنی دار در جهت افزایش مصونیت عاملان شکنجه زندانیان برای وادارکردن آنها به اعترافات اجباری محسوب می شد. مصونیتی که البته، پیش از تغییر قانون مجازات اسلامی هم “در عمل” وجود داشت ولی قانون جدید، به لحاظ “حقوقی” آن را تقویت می کرد.

طرح محمود صادقی، اگرچه به لحاظ شکلی به “ضبط و پخش اعترافات اشخاص از صداوسیما و دیگر رسانه‌ها” اشاره دارد، ولی به لحاظ محتوایی، عنصر کلیدی این رویه در دستگاه قضایی-امنیتی جمهوری اسلامی، “اخذ” چنین اعترافاتی است که در عمل، بدون شکنجه ممکن نیست.

دلیل مشخص آن هم این است که که در عالم واقع، مشکل بتوان تصور کرد زندانیانی که حکومت اعترافات تلویزیونی آنها را “به مصلحت” می داند، بدون شکنجه به اعتراف علیه خود جلوی دوربین بازجویان بپردازند. زندانیانی از قبیل مازیار ابراهیمی که دستگاه امنیتی رسما اذعان کرده اعترافات تلویزیونیش به “ترور دانشمندان هسته ای” تحت شکنجه بوده و ظاهرا سرنوشت امثال او، محرک نمایندگانی چون آقای صادقی در ارائه طرح اخیر به مجلس شده است.

به عبارت دیگر، تا وقتی حکومت ایران “مصمم” به تداوم مصونیت مسئولان و ماموران امنیتی در اعتراف گیری تحت شکنجه است، رویه ضبط و پخش این اعترافات از صداو سیما و رسانه های حکومتی، فارغ از ارائه چنین طرح هایی در دستگاه قانونگذاری، ادامه خواهد داشت.

No responses yet

Sep 29 2019

گره کور «بی‌حجابی» در دست‌های نمایندگان مجلس

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: محکومیت یک زن در استان البرز به اتهام «کشف حجاب» در دادگاه عمومی این استان، موجی از واکنش‌ها را در فضای مجازی به دنبال داشته است.

پنجشنبه هفته گذشته ماموران راهنمایی و رانندگی برای خودرویی که راننده آن به ادعای آن‌ها مرتکب «بدحجابی» شده بود، دستور توقیف صادر کردند. صاحب خودرو در اعتراض به این دستور از خودروی خود بالا رفت و روی سقف آن، روسری‌اش را به نشانه اعتراض به ماموران نیروی انتظامی، از سر درآورد. واکنش این شهروند، او را به دادگاه کشاند.

در حکم قاضی «رسول احمدزاده»، دو رفتار این شهروند یعنی «تمرد از ماموران حین انجام‌وظیفه» و «انجام عمل حرام»، جرم شناخته‌شده است. این در حالی است که بسیاری از قضات، بی‌حجابی زنان را جرمی علیه امنیت کشور محسوب نمی‌کنند و حجاب را صرفا «یک رویکرد فرهنگی» برای «امنیت زن در جامعه» ارزیابی کرده‌اند.

بر اساس حکم صادرشده، ازآنجاکه متهم پزشک متخصص است، قاضی به‌جای صدور حکم حبس، مجازات او را با «هزار و ۸۰ ساعت خدمات رایگان ویزیت و مشاوره پزشکی در شهر چهارباغ به مدت یک روز در هفته (چهار ساعت)، انجام عمل پزشکی زایمان رایگان (دو بار در ماه) با اولویت افراد فاقد بضاعت مالی و مقید بودن به حجاب شرعی کامل مورد تایید از سوی کارگروه مشترک کمیته امداد امام خمینی» جایگزین کرد.

چطور پیگیری کنیم؟

«موسی برزین خلیفه‌لو»، حقوق و مشاور «ایران‌وایر»، در مورد جایگاه حقوقی صدور این حکم برای این شهروند می‌گوید: «در تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، بخش تعزیرات، گفته‌شده زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه یا جریمه نقدی از پنجاه‌هزار تا پانصد هزار تومان محکوم می‌شوند.»

این حقوق‌دان مشکل اصلی در صدور مجازات برای زنان مخالف حجاب اجباری را ابهام در این قانون می‌داند: «هرچند به‌طورکلی وارد کردن مباحث شرعی در قانون درست نیست اما ازیک‌طرف، قانون‌گذار بی‌حجابی را جرم انگاری کرده ولی از طرف دیگر، همین قانون دقیقا مشخص نکرده منظور از حجاب شرعی و حدود آن چیست. هرچند تابه‌حال بسیاری از فقها در این موردنظر داده‌اند اما کسانی هم بوده‌اند که برداشتن روسری را بی‌حجابی ندانسته‌اند.»

اما قاضی شعبه چهارم دادگاه عمومی استان البرز نظر فقها در مورد حجاب شرعی را این‌طور تعریف کرده است: «در گزاره‌های شرعی بر اساس همه نظریه‌های ناظر به فتوای معیار در تشخیص فتاوای معتبر برای نمایان ساختن بیش از وجه و کفین زن حکم به حرمت داده شده است و در موضوع پرونده به این رفتار حرام از طریق تاباندن روسری و بالا رفتن بر روی خودروی پلیس راهور وصف تظاهر نیز افزوده‌شده است.»

بااین‌حال، موسی برزین با غیرمنطقی خواندن محدود کردن حجاب شرعی در قانون مجازات اسلامی به وجود روسری روی سر زنان معتقد است: «گذشته از آن‌که برای برخورد با این امور غیرشرعی -به قول قوه قضاییه- یک حرکت غیرشرعی دیگر یعنی نگاه مردان نامحرم مامور پلیس به زنان اتفاق می‌افتد، به نظر من هم منطقی نیست که نفس برداشتن روسری را به بی‌حجابی تفسیر کنیم. چون وقتی یک روسری مقداری از سر یک زن عقب‌تر رفت ازنظر ماموران بی‌حجابی تلقی نمی‌شود؛ اما به‌محض این‌که روسری چند سانتی‌متر عقب‌تر رفت و از سر زن افتاد، یک‌باره آن زن را بی‌حجاب می‌خوانند.»

موسی برزین ادامه می‌دهد: «از این گذشته هرچند ازنظر اصول حقوق بشری مجازات زنان به خاطر انتخاب پوشش خودشان زیر سوال بردن آزادی‌های مشروع به‌حساب می‌آید اما اصل قانونی بودن جرم و مجازات ایجاب می‌کند که قانون‌گذار جرم را کاملا شفاف برای مردم توضیح دهد. تعبیر حجاب شرعی کاملا مبهم است و برای ضابطان قضایی این فرصت را ایجاد می‌کند که بر اساس نظر شخصی خود زنان را مورد آزار قرار دهند.»

به اعتقاد این وکیل و حقوق‌دان «متاسفانه رویه‌ای که قوه قضاییه تا امروز طی کرده این بوده که همین برداشتن روسری را بی‌حجابی تعبیر کرده است.» باوجود اعتراض‌های زیاد به تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مبنی بر جرم انگاری بی‌حجابی و ابهام‌های موجود در آن، چرا تا امروز این قانون تغییر نکرده است؟

این سوال را از موسی برزین خلیفه‌لو پرسیدیم. او پاسخ می‌دهد: «تا امروز هم علی‌رغم نیاز مبرم به شفاف کردن این تبصره قانون مجازات اسلامی، نمایندگان مجلس هیچ تلاشی برای این کار نکرده‌اند. تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی یک قانون کاملا عادی است که نمایندگان می‌توانند آن را اصلاح کنند. تا امروز هم بقیه مواد قانون مجازات اسلامی در مجلس اصلاح شده است.»

موسی برزین به جزییات این قانون اشاره می‌کند و می‌گوید: «اگر به متن تبصره هم دقت کنید می‌بینید که حبس از ده روز تا دو ماه، امروز در قانون جایی ندارد و این‌که برای فرد بی‌حجاب از پنجاه تا پانصد هزار تومان جریمه نقدی هم در نظر گرفته‌شده نشان می‌دهد برای قانون‌گذار، بی‌حجابی تخلفی در حد یک تخلف راهنمایی و رانندگی است.»

از سوی دیگر، این حقوق‌دان مدعی می‌شود که جمهوری اسلامی بی‌حجابی را در عمل جرمی بزرگ می‌داند که برای شهروندان به خاطر آن به‌صورت غیرقانونی حبس‌های چندین ساله صادر می‌شود: «اگر قبول کنیم که این زنان جرمی مرتکب شده‌اند، پس باید تکلیف تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی که برای بی‌حجابی، حبس از ده روز تا دو ماه یا پنجاه تا پانصد هزار تومان جریمه نقدی تعیین‌شده را هم روشن کرد.»

بنابراین تماس با نمایندگان مجلس و درخواست از آن‌ها برای تغییر در تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی به شیوه‌ای که هم ابهام در مورد تعریف حجاب شرعی برطرف شود و هم با آزادی‌های مشروع شهروندان منطبق باشد، می‌تواند به حل این معضل کمک کند.

شماره تلفن شماری از نمایندگان عضو فراکسیون زنان مجلس ازجمله خانم «فریده اولادقباد» به شماره تلفن ۰۹۱۹۳۷۹۹۹۷۹، خانم «فاطمه ذوالقدر» به شماره تلفن ۰۹۱۲۸۳۹۴۲۰۱، خانم «فاطمه سعیدی» به شماره تلفن ۰۹۱۲۵۳۷۲۹۷۴، خانم «ناهید میرتاج‌الدین» به شماره تلفن ۰۹۱۳۲۲۹۲۶۰۵ و خانم «فاطمه سلحشور» به شماره تلفن ۰۹۱۲۸۷۱۶۵۸۸ است.

لطفا پاسخ دریافتی از نمایندگان مجلس را با ما در میان بگذارید تا با انتشار آن‌ها به پیگیری مجدد این موضوع بپردازیم.

No responses yet

Sep 26 2019

اعتصاب کارگران هفت‌تپه در «فضای پلیسی» ادامه دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

رادیوفردا: سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی می‌گوید با وجود درخواست‌های فراوان رهبران جهان، اما تصمیم حسن روحانی برای این‌که دیداری با دونالد ترامپ نداشته باشد «عقلانی‌ست».

حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، در جریان سخنرانی روز چهارشنبه خود در گردهمایی سران کشورهای ملل متحد در نیویورک، گفت برای مذاکره، آمریکا باید «به چارچوب قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، متعهد» باشد و «تحریم‌ها را متوقف کنید تا راه گفت‌وگو باز شود».

پیش از این دونالد ترامپ در سخنرانی خود در همین مجمع گفته بود اگر رفتار جمهوری اسلامی تغییر نکند، تحریم‌ها همچنان شدیدتر و شدیدتر خواهند شد.

آقای ترامپ در همان روز سخنرانی آقای روحانی، ورود مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی و وابستگان آن‌ها به ایالات متحده را تعلیق کرد.

اما طی دو روز گذشته در نیویورک، شماری از رهبران جهان، از جمله کشورهای اروپایی، آلمان، فرانسه و بریتانیا، و ژاپن از حسن روحانی و دونالد ترامپ خواستند رو در رو به گفت‌وگو بنشینند. نخست وزیر پاکستان نیز گفت تلاش‌هایی را برای میانجی‌گری انجام داده‌است.

بر اساس ویدئویی که خبرگزاری فرانسه منتشر کرده، رئیس‌جمهوری آن کشور به حسن روحانی می‌گوید اگر آمریکا را ترک کنی و با دونالد ترامپ ملاقات نکنی، «از دست دادن یک فرصت است».

بوریس جانسون، نخست‌وزیر بریتانیا، نیز خطاب به روحانی می‌گوید، «نباید در لبه استخر بایستی بلکه باید در آن بپری».

با این حال سخنگوی وزارت خارجه ایران می‌گوید پاسخ منفی حسن روحانی به این درخواست‌ها «تصمیمی کارشناسانه و عقلانی» بود.

عباس موسوی در یک برنامه خبری در تلویزیون دولتی ایران گفته «همه ارکان نظام متفق‌القول هستند» که در شرایط فعلی و با وجود تحریم‌های شدید علیه تهران، نه تنها نباید مذاکره‌ای انجام شود، بلکه حتی «دیداری ساده» نیز نباید صورت گیرد.

پیشتر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و تصمیم‌گیرنده نهایی در مورد سیاست‌های کلی و اصلی نظام حاکم بر ایران، گفت‌وگوی دو طرفه بین ایران و آمریکا را در هرکجا رد کرده بود.

آقای موسوی می‌گوید این تصمیم «از موضع اقتدار» است، هرچند «جمهوری اسلامی ایران نشان داده که اهل تعامل و گفت‌وگو است و از مذاکره هراسی ندارد».

سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی به‌مانند دیگر مقام‌های تهران گفته «آمریکایی‌ها در صورتی که به اشتباهات خود اذعان و آنها را جبران کنند، راه به آن‌ها نشان داده شده‌است».

در همان ساعت‌هایی که آقای موسوی این سخنان را مطرح می‌کرد، رئیس‌جمهوری ایالات متحده تهران را به دست داشتن در «بحرا‌ن‌های انسانی، تهدید علیه همسایگانش، تهدید کشتیرانی بین‌المللی و انجام حملات سایبری» متهم کرد.

دونالد ترامپ گفت «حکومت ایران، یک دولت حامی تروریسم است و سپاه پاسداران از جمله نیروی قدس حامی تروریسم و مستقیما درگیر اقدامات تروریستی هستند».

دولت ترامپ در اردیبهشت سال پیش به دنبال خروج از توافق هسته‌ای شکل گرفته با ایران در دولت اوباما، تحریم‌های شدیدی را علیه تهران اعمال کرد. طی ماه‌های گذشته تنش‌ها و تحریم‌ها روندی فزاینده یافته‌است.

No responses yet

Sep 24 2019

پیام کمال جعفری یزدی از زندان وکیل‌آباد: با هر روشی که می‌توانید حکومت را تحت‌فشار قرار دهید

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: «کمال جعفری یزدی» از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ نفره با ارسال یک فایل صوتی از زندان وکیل‌آباد مشهد، به تشریح چگونگی یورش ماموران امنیتی به منزل مسکونی وی برای بازداشت خود پرداخت. در ساعت ۲۲ شب جمعه ۹ شهریورماه سال جاری، ۱۵ مامور امنیتی زن و مرد با یورش به منزل دکتر کمال جعفری یزدی وی را بازداشت کردند. این ماموران در بازرسی و تفتیش منزل، دو دستگاه تلفن و لپ تاب فرزندان وی را نیز ضبط کرده و با خود برده‌اند. او که در زندان دست به اعتصاب غذا زده است، در فایل صوتی ضمن رد اتهامات خود، آن‌ها را ساخته‌وپرداخته ذهن ماموران امنیتی دانسته است.

کمال جعفری یزدی به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم‌شده است. حکمی که در دادگاه تجدیدنظر نیز عینا تائید شده است. از مجموع ۱۱ سال حبسی که در حکم دادگاه آقای جعفری یزدی آمده، به استناد ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، «اشد مجازات» آن یعنی ۱۰ سال حبس تعزیری قابل‌اجرا خواهد بود. در جریان برگزاری دادگاه تجدیدنظر این فعال مدنی جمعی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ نفره بازداشت و به زندان منتقل شدند. این افراد هم‌اکنون در زندان اداره اطلاعات مشهد و زندان وکیل‌آباد حضور دارند. از بین بازداشت‌شدگان دو نفر به نام‌های غلامحسین بروجردی و پوران ناظمی به دلیل وخامت حال جسمی با قید وثیقه آزاد شده‌اند.

من کمال جعفری یزدی هستم. امروز شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ و چهارمین روز اعتصاب غذای من در بند سه مشاوره زندان وکیل‌آباد. حال زیاد مناسبی ندارم. ولی همچنان روی پا هستم.
با توجه به اینکه هیچ مرجع و پناهی در کشور ما وجود ندارد که از حق مظلوم دفاع کند، وزارت اطلاعات خودش می‌برد و می‌دوزد. هر کاری که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد. هر رای که دلش می‌خواهد را دستگاه غیرمستقل، بی‌وجدان، بی‌شرافت و بی‌انصاف قضایی صادر می‌کند.
وزارت اطلاعات، دو بازپرس و دو قاضی، دو شعبه تجدیدنظر آنجا دارد و هر طور بخواهد در حق زندانیان مظلوم پاک شریف و بزرگوار سیاسی، جنایت می‌کند. زندانی سیاسی یعنی پاک‌ترین انسانی که دارد به وطن و مردم خدمت می‌کند.
متاسفانه به دنبال پرونده سراسر کذب سال گذشته، اتفاقاتی افتاد. در یک‌کلام بگویم به سیزده سال حبس محکوم شدم. صرفا به دلیل دفاع از کیان شهدا، پاسداری و حفاظت از شهدا. سیزده سال زندان برای زنده نگه‌داشتن یاد و راه و مرام شهدا. فقط همین و چیزی غیرازاین هر که بگوید، دروغ می‌گوید. چه دستگاه کثیف قضایی، چه دستگاه کثیف امنیتی، چه وزارت بدنام اطلاعات، چه حکومتی که جز چهل سال دزدی و دروغ و جنایت و خیانت در کارش وجود نداشته است.
با توجه به حکمی که صادر شد و تجدیدنظری که دادیم، در بیستم مرداد، دادگاه تجدیدنظر برگزار شد. دوستانی در آنجا تجمع کردند. انسان‌هایی بسیار شریف، بزرگ و بزرگوار و پاک در حمایت از حرف مردم و مظلومان دستگیر شدند. بعدازآن رای به من ابلاغ نشد. احساس می‌کنم بعد از بیستم مرداد ۱۳۹۸ ظرف چهار روز رای را سریعا تایید کردند. بدون اینکه رای به من ابلاغ بشود بدون اینکه به اجرای احکام برود.
روز هفت شهریورماه جاری ساعت ده شب حدود چهارده – پانزده نفر وحشی اوباش درنده‌ی حرام‌لقمه از سازمان‌های متعدد امنیتی، از درودیوار منزل من برای گرفتن یک آدم بیمار و مریض که یک هفته هم در آی‌سی‌یو و بیمارستان بستری بود، به خانه‌ام ریختند. در ورودی را شکستند. در داخلی را شکستند. کلی خسارت زدند. سر من را به دیوار کوبیدند و دستبند زدند.
من همین‌جا اعلام می‌کنم: نمی‌دانم این‌ها از منزل من چه دزدیدند این دزدان کثیف از خدا بی‌خبر. نمی‌دانم در منزل من چه چیزی گذاشتند. چراکه دستم را به در دستبند زدند. دو تا خانم بودند. پلیس امنیت هم بود. اوباش اداره زندان‌ها هم بود. اوباش کثیف وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی هم بود. همگی مسلح، به طرز بسیار وحشیانه‌ای با کفش به خانه یک جانباز و آزاده و برادر شهید آمدند.
پانزده نفر، برای گرفتن آدم مظلومی که تک‌وتنها در خانه بود. خدا را شکر همسر و فرزندم نبودند. ریختند هرکدام، یک نقطه از خانه را به هم ریختند. دقیقا مثل‌اینکه خانه را به آتش بکشید و به هم بریزید. تمام زندگی و خانه مرا به هم ریختند. هیچ‌چیز هم گیرشان نیامد. همین‌الان اعلام می‌کنم من و زن و فرزندم نمی‌دانیم از آن خانه چه دزدیده‌شده و چه چیزی بجا گذاشتند آنجا.
این‌ها که آمدند من را دستگیر کردند سرم را به دیوار کوبیدند. موقع سوارشدن به ماشین سرم را به در کوبیدند. مرا به پلیس امنیت فرستادند و بعد هم به بند سه مشاوره زندان وکیل‌آباد.
تمام حق‌وحقوق قانونی مرا ضایع کردند. این‌ها از اعمال ماده ۴۷۷ فرجام‌خواهی جلوگیری کردند. از تقاضای عدم تحمل کیفر من که جانباز هستم، جلوگیری کردند. دقیقا خلاف شرع و قانون و انسانیت به وحشیانه‌ترین و زننده‌ترین نحو ممکن برخورد کردند.
حالا حساب این‌ها باشد در محضر شهدا که انشاالله بعد از ریشه‌کنی ظلم و ظالم، آنجا تسویه‌حساب می‌کنیم.
وقتی به این زندان آمدم، متوجه شدم از دوستانی که در بیست مردادماه مظلومانه برای دفاع از مظلوم و مظلومان در مقابل دادگاه، آرام تجمع کرده بودند، پانزده نفر دستگیر شدند.
چهارتا خانم و یازده مرد که دو سه نفرشان هیچ نقشی نداشتند. مثل آقای هاشم رجایی. مثل آقای رضا جنگی و یک نفر دیگر که احتمالا در بند شش همین زندان وکیل‌آباد هستند. بقیه در اختیار وزارت جنایتکار و بدنام اطلاعات قرار دارند و همچنان آنجا هستند.
شنیدم آقای بروجردی حالش بد شده و او را منتقل کرده بودند به بیمارستان قائم و ناچار ازآنجا هم به خاطر اینکه آبرویشان نرود، منتقلش کردند به گرگان و به‌نوعی آزاد شده است.
از خانم‌ها که احتمالا خانم ناظمی باشد، آزاد شده است. او بیمار بوده. بقیه هم همچنان در چنگال خون آشامان درنده هستند. تا جایی که من اطلاع دارم، بعدازآنکه آقای واحدیان را در روز بیست و پنجم مردادماه دستگیر کردند. او را هم به بند پنج زندان وکیل‌آباد مشهد آوردند. بند پنج کثیف‌ترین و بدترین بند زندان وکیل‌آباد است. اراذل‌واوباش و آدمکش‌ها و چاقوکش‌ها در این بند زندانی هستند. این مرد بزرگوار را فرستادند آنجا. تا آنجا که من خبر دارم، سوءقصدی به جان ایشان شده است.
اینجا حفاظت اطلاعات زندان، مجری و مطیع دستورات وزارت اطلاعات و جنایتکاران بیرون است. دستور می‌دهند این زندانی را اذیت کنید. این زندانی را بزنید. این‌ها حسابشان باشد. تک‌تک اسامی این‌ها را مردم یادداشت کنند. باشد بعد از ریشه‌کنی بدانیم با این ظالمین به چه نحوی باید برخورد کرد. به چه روشی باید رفتار کرد.
این شرحی بود از وضعیت پرونده و وضعیت اعتصاب غذای من. الان در حال بسیار نامناسبی هستم. الان هم با یک آب‌قند توانستم صحبت کنم.
امیدواریم که به‌زودی بساط این ظلم و ظالمین جمع شود و ریشه ظلم و خانه ظلم کنده شود. هرکسی بتواند در کشور ما در زیر یک حکومت دمکراتیک سکولار، زندگی آرام و خوبی داشته باشد.
به ملت بزرگوارمان توصیه می‌کنم بیانیه چهارده نفر را که شامل: گذار از نظام پلید جمهوری اسلامی، اصلاح که نه؛ تغییر کامل قانون اساسی، عزل و استعفای رهبری و رفراندوم برای رسیدن به حکومتی دمکراتیک و سکولار بذرش پاشیده شده را بخوانند.
بقیه‌اش به مردم مربوط است. این پیام بیانیه چهارده و این چهارده نفر ثبت تاریخ ایران شده… تلاش کنیم انشاالله با آبیاری این بذر پاشیده شده به‌زودی جوانه بزند و ایران را سرسبز و شاداب بکند
من یقین دارم بیانیه چهارده می‌رود تا پیروزی و رسیدن به خواست اکثریت بالغ‌بر نوددرصدی ملت بزرگوار ما. لازمه‌اش وفا و اتحاد است. لازمه‌اش حول یک محور چرخیدن است. لازمه‌اش حول محور ایران بودن است. تمامی جریانات خود را موظف کنند حول محور ایران بچرخند. برای آزادی ایران.
نجات ایران در گرو اتحاد در بین تمامی نیروهاست انشاالله که در پناه خدا محفوظ باشیم.
امیدوارم به‌زودی زود شاهد ایران آزاد باشیم. زندانیان سیاسی بی‌گناهمان آزاد شوند. نشاط و شادابی رقص و آواز را همه ملت در کنار هم تجربه کنند.
ما از مردم خوب ایران می‌خواهیم که هزینه‌ها را تقسیم کنند. یک عده زندانی بی‌گناه همه هزینه‌ها را کردند. کمک کنید به زندانیان سیاسی. به خود زندانیان سیاسی و خانواده‌های مظلوم و بی‌گناه زندانیان سیاسی. هر کس هر کاری می‌تواند بکند.
نگذارید یک زندانی سیاسی غریب بماند. تلاش کنید با هر روشی که می‌توانید حکومت را تحت‌فشار قرار دهید. ما از داخل مرجع و پناهی نداریم. مرجع و پناه ما سازمان‌های حقوق بشری و سازمان‌های بین‌المللی است.

No responses yet

Sep 22 2019

نامه چهارنفره از زندان اوین؛ میل به آزادی امیدبخش لحظه‌های ماست

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کارگری


ایران وایر: مرضیه امیری روزنامه نگار بازداشت شده روزنامه شرق، ندا ناجی فعال مدنی از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر همراه با دو تن از بازداشت شدگان اعتراضات هفت‌تپه یعنی ساناز الله‌یاری و عسل محمدی در نامه‌ای از زندان اوین فعالان و جامعه مدنی را مخاطب قرار دادند. در متن این نامه که توسط کمپین حمایت از بازداشت شدگان روز کارگر منتشر شده آمده است: هرچند تاکنون جز بی‌عدالتی نصیبمان نشده، هرچند در بازداشت‌های «موقت» طولانی به سر می‌بریم، هرچند احتمال اجرای احکام ناعادلانه و سنگین از جان و روانمان می‌کاهد، اما شوق به زندگی، میل به آزادی، و شعف دوباره زیستن در کنار عزیزانمان امیدبخش لحظه‌های ماست.متن کامل نامه این نامه را بخوانید:

تأمین نان، امروز به بزرگ‌ترین دغدغه‌ی مزدبگیران بدل شده است. تعمیق انبان مفسدان اقتصادی، اختلاس‌گران و طراران اقتصادی از یک سو و تحریم‌های ضدانسانی زورمندانِ اقتصاد جهانی از سوی دیگر سفره‌ی زحمتکشان را بیش از پیش کوچک کرده است. فرودستان جامعه در جدالی نابرابر برای کسب و حفظ کار و همچنین برای دریافت دستمزد معوق، سعی می‌کنند از اندک‌داشته‌هایشان در برابر صاحبان قدرت و ثروت، محافظت کنند. اعتراضات کارگران هفت‌تپه نمونه‌ای از این جدال بود که بر پایه‌ی مطالبات به‌حق کارگران شکل گرفت؛ اعتراضاتی که پژواک خواسته‌های صنفی جامعه و گریز از درد بود. آنها نسبت به وضعیتی معترض بودند که با شدت و ضعف متفاوت، زندگی تمامی مزدبگیران ازجمله ما را به بن‌بست اقتصادی کشانده. ما نیز به‌عنوان بخشی از جامعه که متأثر از این شرایط اقتصادی بودیم خواسته‌های به حق کارگران را خواسته‌های خود می‌دانستیم و از آنها حمایت کردیم.

اما برخوردی که نیروهای امنیتی با بهانه‌ی ضد «امنیت ملی» بودن اعتراضات کارگران، با کارگران و با حامیان کارگران کرد، شدیدتر از حد سابق بود. برخوردی که منجر شد به بازداشت‌های طولانی‌مدت (به عنوان مثال از بازداشت موقت ساناز اللهیاری و امیرحسین محمدی‌فر بیش از هشت ماه می‌گذرد)، تحمل سلول‌های انفرادی حتی بعد از انجام مراحل بازجویی، انتقال خواهرانمان، عاطفه رنگریز و سپیده قلیان، به زندان قرچک (به‌عنوان تنبیه بیشتر یا تبعید)، تعیین وثیقه‌های سنگین دو میلیاردی و اجرایی نکردن آن و دست آخر صدور احکام سنگین.

شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب در یک روند کاملاً ناعادلانه بدون کوچک‌ترین توجهی به دفاعیات ما و وکلایمان، صرفاً با تکیه بر توصیه‌های ضابطین پرونده، احکام سنگین و کم‌سابقه از ده سال و نیم تا هجده سال صادر کرد و در این میان، ندا ناجی، دیگر بازداشتی روز کارگر، منتظر برگزاری دادگاه است و در بلاتکلیفی به سر می‌برد.

زندانی‌شدنمان و این احکام، در یک لحظه هر آن چیزی را در آستانه‌ی فروپاشی قرار داد که برای به دست آوردنش به درازای عمرمان تلاش کرده بودیم؛ عشق‌هایی که به فراق انجامید، تحصیلاتی که ناتمام ماند و سرپناه‌ها و شغل‌هایی که از دست رفت، جسم‌هایی که تحلیل رفت… و بعد رد اشک مادران منتظر عدالت، همراه لحظه‌هایمان شد.
اما آنچه این رنج را دوچندان می‌کند دیدن تبعیض عریانی است که در مواجهه با برخی مفسدان اقتصادی و رانتخواران در نسبت با پرونده‌ی فعالان اجتماعی، کارگری و روزنامه‌نگاران در پیش گرفته شده است؛ تبعیضی که فرد را چنان ناامید از برقراری عدالت می‌سازد که در مقابل عدالتخانه ناگزیر به قمار با جان خود می‌شود.

هرچند تاکنون جز بی‌عدالتی نصیبمان نشده، هرچند در بازداشت‌های «موقت» طولانی به سر می‌بریم، هرچند احتمال اجرای احکام ناعادلانه و سنگین از جان و روانمان می‌کاهد، اما شوق به زندگی، میل به آزادی، و شعف دوباره زیستن در کنار عزیزانمان امیدبخش لحظه‌های ماست؛ چونان خواهران و برادران برابری‌طلبمان که سال‌ها، روزهای تاریک حبس را با همین امید سپری کرده و می‌کنند.

صدای دادخواهی شما از قوه قضاییه، واکنش‌های بسیاری را برانگیخت، ازجمله واکنش رئیس این قوه مبنی بر رسیدگی منصفانه به احکام صادره از شعبه‌ی ۲۸. صدای حق‌خواهی‌تان روزنه‌ای از امید را نه فقط در دل ما بلکه برای تمام کسانی گشود که به ناحق دربندند. تسکین ما، تداوم صدایی است که به دادخواهی از بطن جامعه برخاسته و امیدواریم که شنیدن این صدا از سوی متولیان قضایی منجر به اجرای عدالت انسانی شود.
دلگرمیم به صداقت تلاش‌های شما برای آزادی بی‌قید و شرطمان.

شهریور ۹۸ زندان اوین

ساناز اللهیاری
عسل محمدی
مرضیه امیری قهفرخی
ندا ناجی

No responses yet

Sep 22 2019

روحانی «دستور لغو» قرارداد واگذاری هپکو را داده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری


رادیوفردا: حمله ماموران نیروی انتظامی به کارگران معترض هپکو در روز دوشنبه، ۲۵ شهریور

استاندار استان مرکزی خبر داد که حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، دستور فسخ قرارداد واگذاری شرکت هپکو به بخش خصوصی را صادر کرده است.

علی آقازاده روز شنبه ۳۰ شهریور گفت که فسخ قرارداد با شرکت هیدرواطلس سهامدار فعلی «کاملا قانونی و اجرایی است».

به گفته آقای آقازاده، روز یکشنبه جلسه‌ای در ارتباط با این دستور رئیس‌جمهوری با حضور همه دستگاه‌های اجرایی مرتبط در سازمان‌ خصوصی‌سازی برگزار می‌شود.

نادر قاضی‌پور، نماینده ارومیه در مجلس، پارسال درباره واگذاری کارخانه هپکو به بخش خصوصی گفته بود که بر اساس قرارداد، ‌این شرکت باید با «مبلغ ۳۰۰ میلیارد تومان و ضمانت‌نامه بانکی ۱۵۰ میلیارد تومانی واگذار می‌شد که در این مورد تنها با پرداخت ۱۰ میلیون تومان واگذاری صورت گرفت».

با این حال میرعلی اشرف عبدالله پوری حسینی، رئیس سابق سازمان خصوصی‌سازی، از این قرارداد دفاع کرده و گفته بود که خریدار خواستار لغو آن بوده است.

کارگران هپکو ضمن اعتراض به خصوصی‌سازی این کارخانه، خواستار بازگرداندن مالکیت آن به دولت شده‌اند.

کارگران این شرکت روز ۲۵ شهریور چند ساعت مسیر خط آهن را بسته بودند.

پس از این اقدام، نیروهای امنیتی حدود ۴۰ نفر از کارگران معترض شرکت هپکو در اراک را بازداشت کردند و حدود ۲۰ نفر از کارگران نیز در حمله گارد ویژه به شدت مجروح شدند.

به گزارش خبرگزاری ایلنا، هشت کارگر معترض هنوز زندانی هستند.

در همین حال استاندار استان مرکزی گفت که برخورد با کارگران با تصمیم شورای تامین استان انجام شده است.

وی اضافه کرد: «در شورای تامین استان به تصویب رسید افرادی که آمر و عامل تحریک کارگران بودند توسط دستگاه‌های ذیربط شناسایی شوند که این امر انجام و در جلسه شورای تامین اجازه برخورد با این افراد نیز داده شد».

به جز کارخانه هپکو بازگرداندن صنایع واگذار شده به دولت از سوی کارگران شماری از کارخانه‌ها و واحدهای واگذار شده به بخش خصوصی مانند شرکت نیشکر هفت‌تپه تکرار شده است.

منابع: خبرگزاری‌های ایسنا و ایلنا و رادیو فردا /ا.م /ک.ر

No responses yet

Sep 22 2019

اعتراض به لغو برنامه دوچرخه‌سواری زنان و مردان در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: حجت نظری، عضو شورای شهر تهران، به لغو برنامه دوچرخه‌سواری “خانوادگی” در این شهر اعتراض کرده است.

آقای نظری گفته است: “شهرداری تهران مجوزهای لازم را تا جایی که امکان داشت، اخذ کرد و کار عملا آماده برگزاری بود. اما در دقایق پایانی سایر مسئولانی که به هر دلیلی معتقد بودند که برگزاری این برنامه به مصلحت نیست، با آن مخالفت کردند.”

گزارش‌ها حاکی از آن است که این برنامه، که قرار بود روز جمعه انجام شود، با دستور دادستانی لغو شد.

حجت نظری از دادستانی خواسته توضیح دهد چرا این برنامه را لغو کرده است.

آقای نظری گفته باتوجه به “خانوادگی” بودن برنامه در آن “مفسده” وجود نداشت.

روحانیون سنتی و نهادهای محافظه‌کار حکومتی در ایران نسبت به حضور زنان و مردان در کنار یکدیگر، چه در مکان‌های عمومی و چه در محیط خصوصی، حساسیت دارند و در موارد متعددی به دنبال تفکیک جنسیتی هستند.

یکی از مسیرهای مخالفت اصلاحطلبان با چنین تفکیک‌هایی، صحبت از حضور زنان و مردان در کنار هم در شرایطی است که آنان عضو یک خانواده باشند. این سیاست درباره حضور زنان در استادیوم هم از طرف آنان دنبال شده است.

اگرچه قانونی به طور صریح دوچرخه سواری را برای زنان منع نکرده، اما آیت الله خامنه‌ای، که علاوه بر کنترل بر نهادهای مهم حکومتی رهبری مذهبی هم دارد، گفته دوچرخه سواری برای زنان در مکان‌های عمومی “حرام” است.

دفتر آیت الله خامنه‌ای نوشته بود که مردان با دیدن دوچرخه سواری دچار حالتی می‌شوند که “در معرض فتنه و به فساد کشیده شدن اجتماع و منافی با عفت بانوان است”.

No responses yet

Sep 21 2019

هشتگ «آقازاده_ماساژور»؛ گوشمالی به نماینده منتقد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: تازه‌ترین موضع حمایت آمیز سلحشوری، درباره سحر خدایاری، دختر طرفدار تیم فوتبال استقلال ابراز شد.
فضای رسانه‌های اجتماعی فارسی زبان، در روزهای اخیر شاهد هشتگ «آقازاده_ماساژور» است. این هشتک حمله‌ای به پروانه سلحشوری، یکی از نمایندگان زن وابسته به جناح اصلاح طلب مجلس ایران است و در پیگیری مطالبات مدنی جامعه، پیشروتر از سایر نمایندگان عمل می‌کند. در این هشتک ادعا شده که برادرزاده این نماینده مجلس به دلیل تشکیل گروهی برای ارائه خدمات ماساژ و همچنین خدمات جنسی به مشتریان بازداشت شده است. پروانه سلحشوری و برادرش اما این خبر را تکذیب و دلیل انتشار آن را حمله به این نماینده مجلس به دلیل مواضع سیاسی انتقادی‌اش دانسته‌اند.

دهمین دوره مجلس شورای اسلامی، که سال آینده به پایان می‌رسد، ۱۷ نماینده زن دارد. این بیشترین تعداد نمایندگان زن در مجالس پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ است. اما فقط اندکی از این زنان نماینده برای تصویب قوانینی در راستای دفاع از حقوق زنان فعالیت می‌کنند. پروانه سلحشوری در خط مقدم نمایندگان مدافع حقوق زنان قرار دارد. او در خصوص مسائل زنان و خانواده از معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهور ایران پیگیرتر است. در فضای سیاسی ایران، که پیگیری مطالبات زنان خط قرمز سیاسی درنظر گرفته می‌شود، طبیعی است که چنین نماینده‌‌ای آماج بیشترین حملات تندروها قرار گیرد.

این نماینده ۵۵ ساله، که مدرک دکترای جامعه شناسی را از یکی از دانشگاه‌های هندوستان گرفته، مدرس دانشگاه و از فعال‌ترین نمایندگان مجلس در فضای مجازی است. او حساب اینستاگرام و توییتری دارد که به طور مرتب به روز می‌شود. سلحشوری در کانال تلگرامی‌‌اش هم به انتشار سخنرانی‌ها و اعلام مواضع سیاسیاش می‌پردازد.

منشاء هشتگ «آقازاده_ماساژور»

چند حساب اینستاگرامی و توییتری ابتدا هشتگ «آقازاده_ماساژور» را منتشر کردند. این حساب‌ها متعلق به بسیج دانشجویی بودند. «آقازاده» اصطلاحی برای فرزندان مسئولان ایران است که با استفاده از رانت والدین خود به ثروت و موقعیت اجتماعی می‌رسند.

این هشتک از دستگیری «یک باند گسترده ماساژ مختلط در تهران» خبر می‌داد.

موضوع هنگامی فراگیرتر شد که باشگاه خبرنگاران جوان هم این خبر را به نقل از کاربران رسانه‌های اجتماعی منتشر کرد. این خبرگزاری از دستگیری «یک باند گسترده ماساژ مختلط در تهران» خبر داد. باشگاه خبرنگاران جوان یکی از خبرگزاری‌های وابسته به تلویزیون دولتی ایران و زیرمجموعه معاونت سیاسی سازمان صداوسیما است. این خبرگزاری باند دستگیر شده را «باندی کثیف که علاوه بر ماساژ، به مشتری‌های خود خدمات جنسی نیز ارائه می‌داد» خواند. در این مطلب، توئیت‌های سیدمهدی زاهدی و سیدناصر موسوی لارگانی، نمایندگان اصول گرای مجلس که با مواضع پروانه سلحشوری مخالف هستند، هم بازنشر شد. اقدام این خبرگزاری دولتی در بازنشر اخبار بدون سند و مدرک، موجی از انتقاد فعالان سیاسی اصلاح طلب را برانگیخت. لطفا برای خبر باشگ

همچنین برخی از اصلاح طلبان از جمله معصومه ابتکار، معاون رئیس جمهور ایران و جواد امام، فعال اصلاح‌طلب «هشتگ « آقازاده_ماساژور» را انتقام جویی از اعلام مواضع سلحشوری دانستند.

سلحشوری نیز در توئیتی نوشت: «دو برادرزاده ۴ و ۲۰ ساله دارم که اکنون در کنار خانواده خود در اهواز هستند. برادرم… در نوجوانی به جبهه رفت و جانباز است. از خدا بترسید و آخرت خود را فدای دنیای دیگران نکنید.»

تورج سلحشوری، برادر او هم جمعه ۲۲ شهریور بیانیه‌‌ای بازداشت فرزندش را تکذیب کرد و نوشت که او اکنون در تعطیلات تابستانی در اهواز و نزد خانواده خود است.

او توضیح داد که پسرش دانشجوی سال سوم زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه تهران است و افزود: «اگر خواهر بنده در مجلس انتقاد می‌کند با تهمت و افترا نباید ایشان را خفه کرد.»

ارتباط مطالبات دختر آبی با اتهامات «آقازاده ماساژور»

تازه‌ترین موضع حمایت آمیز سلحشوری، درباره سحر خدایاری، دختر طرفدار تیم فوتبال استقلال ابراز شد. خودسوزی این دختر عاشق فوتبال که از تماشای بازی تیم مورد علاقه‌‌اش در استادیوم منع شده بود، بازتاب بین المللی پیدا کرد و برای مقام‌های ایران سنگین تمام شد. ابهامات بسیاری در پرونده خدایاری وجود دارد، از جمله اینکه پرونده او نباید در دادگاه انقلاب مورد بررسی قرار می‌گرفت. این دادگاه به پرونده‌هایی می‌پردازد که ارزش‌ها و هنجارهای مهمی را نقض کرده اند.

پروانه سلحشوری به حمایت از دختر آبی پرداخت و نوشت: «او تنها دختر آبی نبود. سحر دختر ایران بود.» او ادامه داد: «همه ما در حبس و سوختن سحرهای این سرزمین مسئولیم.»

تلویزیون دولتی ایران هم در برنامه‌های خبری به این مطلب سلحشوری شدیدا انتقاد کرد، به گونه‌‌ای که سلحشوری ۲۲ شهریورماه در نامه‌‌ای به علی عسگری، رئیس سازمان صدا و سیما، خواستار رعایت «بی‌طرفی» و جلوگیری از «نشر اکاذیب» از سوی برنامه‌های مختلف این سازمان شد.

سلحشوری از معدود نمایندگان مجلس ایران است که مخالفت خود را با حجاب اجباری بیان می‌کند. او سال گذشته در همایشی با عنوان «پوشش بانوان ایرانی پس از انقلاب» این نحوه پوشش را «آسیب زا» دانست و گفت: «همین که من گردنم را عمل کردم و دستم سال هاست درد می‌کند ثمره سال‌ها پوشیدن چادر بود.»

این گفته‌های سلحشوری با انتقادات بسیاری مواجه شد. حتی عده‌‌ای این گفته‌ها را در مقابل صحبت‌های رهبر ایران قرار دادند که گفته بود: «آنچه بنده را حساس می‌کند طرح مساله حجاب اجباری از دهان برخی خواص است.» این روزها نویسندگان هشتگ «آقازاده_ماساژور» از روی تمسخر به پروانه سلحشوری می‌گویند که چرا وقتی گردن درد داشته برادرزاده‌‌اش او را ماساژ نداده است.

از جمله موارد دیگری که پروانه سلحشوری در مجلس دهم پیگیری کرده، افزایش سن قانونی ازدواج دختران از ۱۳ به ۱۸ سال، تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان و حذف قانونی است که بر اساس آن زنان تنها با اجازه همسرانشان حق خروج از کشور را دارند.

در چند ماه اخیر که از رویکرد سختگیرانه قوه قضاییه نسبت به فعالان حقوق کارگری، زنان، روزنامه نگاران، حامیان محیط زیست و معلمان پرده برداشته شد و احکام سنگین افرادی که به این اتهام‌ها ماه‌ها در زندان بلاتکلیف بودند اعلام شد، سلحشوری بارها از «رویکرد خشن» ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه انتقاد کرد.

هشتگ «آقازاده_ماساژور» بار دیگر موضوع ارتش سایبری ایران، وابسته به سپاه پاسداران، که به انتشار اخبار جعلی (فیک) می‌پردازند، را به بحث داغ روز تبدیل کرده است. بسیاری از کاربرانی که این هشتگ را فراگیر (ترند) کرده‌‌اند، با نام‌های جعلی فعالیت می‌کنند.

برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی ادعا کرده‌‌اند که گروهی از اعضای این ارتش سایبری با دریافت مبالغی به ازای هر توییت، مقاصد تندروهای داخل ایران را تامین می‌کنند.

No responses yet

Sep 21 2019

ماجرای پوشیدن پیراهن دختر آبی بازیکنان استقلال

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


تلگرام مهدی رستم‌پور: حیف است از جزئیات کار سترگ یاران استقلال بی اطلاع بمانید. آنها که می‌دانستند هیچ مسئولی موافق حرکت زیبایشان نیست، با پیراهن آبی از رختکن ورزشگاه مسجدسلیمان خارج شدند اما در تونل منتهی به زمین، کاورهای همدلی و ادای احترام به دختر آبی را پوشیدند.
دنیا از بارسلونا تا رم ابراز همدردی کرده و حالا نوبت صاحب عزا بود.
در این بین، جواد خلیفه سلطانی ناظر مسابقه با عصبانیت مقابل بازیکنان سوگوار ایستاد تا آنان را از عواقب رفتار انسانی‌شان بترساند. ایشان کنسولگری مهدی تاج را در اصفهان اداره می‌کند. وقتی تاج روزنامه جهان فوتبال را منتشر می‌کرد، ستون کسالت‌بار و بدون مخاطب «تاج‌نامه» را همین جواد خلیفه سلطانی می‌نوشت.
بازیکنان در احترام به تاریخ باشگاهشان از سد تهدیدات خلیفه گذشتند و با تجلیل از آزادی و انسانیت، پا به زمین گذاشتند.
گرچه به نظر می‌آمد خشم ناظر از استقلال، روی قاضی ضعیف‌النفس میدان اثر گذاشت که هم پنالتی استقلال سوخت و هم کارت غلطی به فرشید اسماعیلی داد.‌

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .