اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'ملای حیله‌گر' Category

Nov 28 2017

خامنه ای با احمدی نژاد چه کند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: به نظر می رسد تنها راه حل ممکن برای حل مسئله احمدی نژاد، دستور حصر و حذف شخص اوست.

​علیرضا زاکانی، فعال اصولگرا بارها این خاطره را مرور کرده؛ احمدی نژاد به او گفته بود همه همت کنیم استخوان هاشمی را از گلوی انقلاب بکشیم بیرون. حالا خاطره یک فاجعه شده؛ استخوان احمدی نژاد در گلوی خامنه ای گیر کرده. راهی که احمدی نژاد رفته و برخوردی که خامنه ای داشته اما طولانی و پیچیده تر از این خاطره بازی ها بوده:

از اردیبهشت ۸۸ می شود به عنوان یک نقطه مناسب برای الگوی «پشت بلندگو» نام برد. در دعوای احمدی نژاد و ری شهری بر سر سازمان حج و زیارت، احمدی نژاد دوبار به نامه های خامنه ای بی توجهی کرد و به ناچار رهبر نامه علنی جداگانه به ری شهری نوشت که سازمان حج و زیارت به روال سابق اداره شود. خرداد۸۸ هم وقتی خامنه ای رنجش ناطق نوری و هاشمی از اتهامات احمدی نژاد را دید، در خطبه های نماز جمعه علنی از این دو حمایت کرد و گفت به احمدی نژاد هم تذکر داده و می داند که او به این تذکر توجه خواهد کرد. تیرماه ۸۸ وقتی بر سر معاون اول شدن مشایی جنگی در میان اصولگرایان درگرفت، احمدی نژاد به نامه مخفیانه رهبر بی اعتنایی کرد و دفتر خامنه از از طریق ابوترابی نامه را علنی کرد ولی احمدی نژاد تن نداد و به ناچار مشایی استعفا داد تا جنگ تمام شود. نمونه سوم فروردین۹۰ بود که احمدی نژاد در یک درگیری امنیتی، حیدر مصلحی را از وزارت اطلاعات برکنار کرد، تلاش های مخفیانه خامنه ای برای حل ماجرا فایده نداشت و رهبر به ناچار نامه علنی نوشت به مصلحی که به کارت ادامه بده. بهمن ۹۱ هم وقتی احمدی نژاد در مجلس نوار رشوه خواهی فاضل لاریجانی را پخش کرد، رهبر صادق لاریجانی را از موضع گیری تند و علنی نهی کرد ولی خودش علنی گفت کار احمدی نژاد غیرقانونی و غیرشرعی بوده، اظهاراتی که دل خیلی از احمدی نژادی ها را شکست. مهرماه ۹۵ هم وقتی خامنه ای متوجه شد توصیه اش درباره کاندیدا نشدن احمدی نژاد در انتخابات بی فایده است، از پشت بلندگو او را نهی کرد. کار برای احمدی نژاد تمام نشد ولی برای شورای نگهبان حجت تمام شد که با خیال راحت می تواند او را ردصلاحیت کند. بنابراین یک الگوی مهم برخورد خامنه ای با احمدی نژاد، از پشت بلندگو حرف زدن بوده است. برخورد احمدی نژاد اما با مسئله چطور بوده است؟ در ماجرای سازمان حج و زیارت سکوت کرد و پذیرفت، در ماجرای ناطق و هاشمی توجه ای نکرد، در ماجرای معاون اولی مشایی قصد داشت برود با خامنه ای مذاکره کند ولی استعفای مشایی مانعش شد، در ماجرای برکناری مصلحی خشمگین شد و رفت ۱۱ روز خانه نشینی کرد. قهرش ادامه داشت تا اینکه متوجه شد مجلس مصمم به برکناری اش است، به ناچار به دولت برگشت. در ماجرای افشاگری علیه خانواده لاریجانی وقعی به حرف رهبری ننهاد و مسیرش را رفت و در ماجرای کاندیداتوری مجلس هم چنین کرد و کاندیدا شد.

مدل دوم را می توان «سکوت و تماشا» نام نهاد. خرداد ۹۰ هنگامی که امام جمعه کاشان فاش کرد خامنه ای به فرمانده سپاه گفته مشایی را بازداشت نکند ولی دم نیروهای او را بچیند، مشخص شد رهبری به یک مدل دیگر هم برای مهار احمدی نژاد تن داده است. از آن دوران تاکنون، بسیاری از حلقه احمدی نژاد بازداشت و ردصلاحیت و حاشیه نشین شده اند: محمدشریف ملک زاده، اسفندیار رحیم مشایی، حمید بقایی، علی اکبر جوانفکر، محمدرضا رحیمی، سعید مرتضوی، بهمن شریف زاده، عبدالرضا داوری، عباس امیری فر، آزاده اردکانی و …. ابوالقاسم فقیه، مسعود زریبافان و … هم پرونده باز دارند، مانند خود احمدی نژاد. برخی روزنامه نگاران و مدیران پایین دستی هم قربانی شدند. روش معمول خامنه ای در مقابل مجموعه این تحولات معمولا سکوت بوده، یک بار با تلاش شاهرودی ملک زاده از زندان رهایی یافت و بار دیگر با دخالت خامنه ای، بقایی از انفرادی نجات داده شد ولی برآیند کلی رفتار خامنه ای در قبال حذف و لاغرتر شدن شبکه سیاسی احمدی نژاد، سکوت بوده است و رضایت نسبی. برخورد احمدی نژاد با این مدل، از همان ابتدا اعتراض و انتقاد به قوه قضاییه و سازمان اطلاعات سپاه بوده، نامه به خامنه ای هم نوشت، با شاهرودی رایزنی کرد، برای ردصلاحیت مشایی به دیدار خامنه ای هم رفت ولی با بی فایده بودن نامه نگاری ها و دیدارها، شروع کرد به نامه نوشتن به مردم، افشاگری تصویری و تشویق یارانش به اعتراض و بست نشینی.

مدل سوم اما یک مدل محدود است. صدور حکم عضویت احمدی نژاد در مجمع تشخیص در مرداد۹۲ و تمدید این عضویت در مرداد۹۶، تداوم دعوت احمدی نژاد به جلسات و برنامه های دفتر رهبر و حمایت گاه و بیگاه از برخی برنامه های دولت احمدی نژاد و ناتوانی قوه قضاییه در به ثمر رساندن پرونده های شخص محمود احمدی نژاد، نشان می دهد هنوز رشته علاقه ای باقی مانده که نمی خواهد سرانجام دوگانه احمدی نژاد – خامنه ای، دستور حذف و حصر علنی باشد. پای آبروی سیاسی خود خامنه ای هم در میان است. او ۱۴سال پیش از بوی خوش خدمت احمدی نژاد گفت و بالایش کشید. به همین دلیل بود که به تعبیر محمد یزدی، دوسال آخر ریاست جمهوری اش، احمدی نژاد را تحمل کرد؛ مجبور بود. یک ملاحظه مهم دیگر هم هست. متاثر از همان حمایت ها و تعاریف دیرینه خامنه ای، در این سال ها، یک همپوشانی سیاسی سبد رای و حمایت اجتماعی خامنه ای و احمدی نژاد به وجود آمده است. یک تحلیل گر اصولگرل در وب سایت الف به تازگی نوشته: «پایگاه اجتماعی افراد برای رهبری امت بسیار با اهمیت است … احمدی نژاد هنوز فرشته آرمانی هواداران و حامیان بسیاری است. یک شبه و به یک دستور سیاسی حذف نمی شود … به این آدم باید فرصت داد تا بیشتر شناخته شود … هر چقدر دور شود، بیشتر شناخته می شود و پروژه حذف خودبه خودی صورت می گیرد، نه به صورت خشن و فیزیکی.» مشابه همین ایده را هم خامنه ای درباره حصر موسوی و کروبی داشت. حامیان رهبر بارها توضیح داده اند او مخالف دادگاهی شدن موسوی و کروبی بود، می گفت باید توسط مردم محکوم شوند، بدنه را از راس جدا کنیم، خودشان حذف می شوند. با این حال، تحرکات احمدی نژاد این مدل را قطعا ناکام می گذارد. حجم فعالیت گسترده ای که او علیه صادق لاریجانی صورت داده، دقیقا برای جلوگیری از حذف شدن خودش است. او می خواهد مانع از رئیس جمهور شدن علی لاریجانی شود و مخالف رهبر شدن صادق لاریجانی است و با دست گذاشتن بر یکی از تاریک ترین نقاط جمهوری اسلامی یعنی دستگاه قضایی و افشاگری های گاه به گاه خودش و یارانش علیه سایر اجزای نظام کماکان می تواند به حفظ ارتباط خود با بدنه حامی اش امیدوار باشد و خودبخود حذف نمی شوند. در این میان برخی با علم به اینکه از هر طرف لاریجانی و احمدی نژاد که کشته شود، به سود همه است، بدشان نمی آید این جنگ ادامه داشته باشد. ماندن جنگ در سطح لاریجانی – احمدی نژاد به سود خامنه ای هم هست. پشت بلندگو آمدن خامنه ای و نهی و مقابله علنی، جنگ را از دوگانه احمدی نژاد- لاریجانی به احمدی نژاد- خامنه ای تبدیل می کند و نتیجه هرچه شود، تف سربالاست ولی مشکل اینجاست که با توجه به سوابق سرتق بودن احمدی نژاد و شلوغ بازی های رسانه ای اش، مشخص نیست مدل فعلی برخورد با احمدی نژاد یعنی حذف بدنه سیاسی و تنهاکردن او چقدر موثر باشد. به نظر می رسد تنها راه حل ممکن برای حل مسئله احمدی نژاد، دستور حصر و حذف شخص اوست. سفره پر از زخم، چرک، فساد و ریایی که خامنه ای پهن کرد، جز با این روش پرهزینه و پرحاشیه جمع نمی شود، مثل خیلی سفره های دیگر.

No responses yet

Nov 26 2017

سادات ایران (۳)؛ احترام همراه با ترس

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«حالا فرض کنیم من همه این ملخ‌ها را از بین بردم. پس این ملخ‌های عمامه به سر را چه کنم؟» (مجله «ملا نصرالدین» ۱۲ مه ۱۹۱۷)
رادیوفردا: نوشته زیر سومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.
چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان
ترس از سید‌ها
احترام بیش از حد، اغلب ترس هم ایجاد می‌کند. هیوم-گریفیث در سال ۱۹۰۹ می‌نوشت «ایرانیان که سیدها را همچون شخصیت‌های مذهبی در نظر می‌گیرند، از هرگونه مخالفت با سید‌ها و رنجاندن آنها هراس دارند» (۱۸). بریکتو (همانجا) می‌نویسد که روستاییان خوششان نمی‌آید که در روستای آنها سید‌ها هم زندگی کنند. این هم شگفت انگیز نیست. چه کسی می‌خواهد برای محصول کار و زحمتش «شریک مفت» داشته باشد؟ در عین حال آنها فکر می‌کنند که به هرحال هم احوال خوب و هم احوال بد یک سید در روستای آنها می‌تواند برای «دنیا و یا آخرت» عواقب ناخوشایندی داشته باشد.
سیدها در میان ترکمن‌های ایل یوموت مقام ویژه‌ای داشتند. هنگامی که یک بار راهزن‌های یوموت با تصور یغمای ایل «گوکلان» گوسفندهایی را دزدیده بودند، کاشف به عمل آمد که آن گوسفند‌ها متعلق به سید محل بوده است که ترکمن‌ها «خواجه» می‌نامند. بعد از این جریان هم «خواجه سید» محل به سراغ ترکمن‌های یوموت آمده خواستار برگرداندن گوسفندهایش گشت و ترکمن‌های وحشتزده با هزار «توبه، توبه» و طلب بخشایش، گوسفند‌های سید را پس دادند (ییت، همانجا.)

به گفته فرایزر در آن ولایات یکی از بلندپایه‌ترین سیدها، کسی بوده که گویا وارد تنوری با هیزم‌های آتشین و سرخ رنگ می‌شده و می‌گفته «من سردم هست!» این داستان باعث اوج گرفتن شهرت و نفوذ آن سید محل گشته، اما فرایزر در اینجا محتاطانه این را هم علاوه می‌کند که طبیعتا هیچ کس شخصا سید نام‌برده را در درون تنوری سوزان ندیده بود.

اما مقام و منزلت همه سید‌ها یکسان نیست. جیمز فریسر (۱۹) در «سفرنامه کردستان و میانرودان» خود که در سال ۱۸۴۰ چاپ شده، می‌نویسد مقام آنها وابسته به شهرتی که درمورد کارهای خارق‌العاده به هم زده‌اند، بالاتر و یا پایین‌تر است. به گفته فرایزر در آن ولایات یکی از بلندپایه‌ترین سیدها، کسی بوده که گویا وارد تنوری با هیزم‌های آتشین و سرخ رنگ می‌شده، تکه‌های سوزان هیزم را به دست می‌گرفته و بدون آنکه دست و یا بدنش بسوزد، می‌گفته «من سردم هست!» آنگاه سید مزبور بدون آنکه نقطه‌ای از بدنش سوخته باشد از درون تنور بیرون می‌آمده است. این داستان باعث اوج گرفتن شهرت و نفوذ آن سید محل گشته، اما فرایزر در اینجا محتاطانه این را هم علاوه می‌کند که طبیعتا هیچ کس شخصا سید نام‌برده را در درون تنوری سوزان ندیده بود.

البته سیدها هم از داستان‌های خوف‌انگیز که باعث افزایش نفوذ و اعتبارشان می‌شد، خوششان می‌آمد، اما هنگامی که شخصی به این داستان‌ها باور نمی‌کرد و به آن محلی نمی‌گذاشت، رفتار سید‌ها بر می‌گشت. مثلا در سال‌های ۱۸۹۰ راهزنی در آذربایجان بود که امن و امان مردم را گرفته بود. اما هرچه می‌کردند، نمی‌توانستند راهزن نامبرده را دستگیر کنند. بالاخره «سیدی وعده داد که در ازای پانصد تومان با خواندن دعایی باعث بازداشت راهزن مزبور شود» (۲۰) اما راهزن سر گردنه از این تهدید‌ها نترسید، چرا که سربازان محل با او همدست شده بودند. در نتیجه راهزن مزبور با شلیک گلوله‌ای به وسط دو چشم سید، او را از پا درآورد.

سید‌ها بخت خود را با «فرنگی‌ها» هم آزمایش می‌کردند تا شاید پولی از آنها دسترس کنند. فلویر در بلوچستان به دو سید مسن و جاافتاده برخورده بود که با توپ و تشر می‌خواستند از او پولی بگیرند. فلویر هم عوض جا زدن و پرداختن پول، خود به توپ و تشر نسبت به آن دوسید پرداخته بود. وقتی آن دو این اوضاع را دیده بودند، این بار شروع به تمنا و خواهش پول کرده بودند که در نتیجه فلویر حتی بیشتراز مقدار درخواستی آنها پولی پرداخته، کار را با خوشی پایان داده بود (۲۱).

مردها خواهان ازدواج با زنان سیده نبودند، چرا که فکر می‌کردند که آنها توقعات بیش از حدی دارند. اما خانواده‌ها مایل بودند دختر خود را به عقد سیدی بدهند و حتی مهریه هم نخواهند و مخارج عروسی را هم خودشان تقبل نمایند، زیرا امتیاز و فواید ازدواج با یک سید آشکارا بیشتر از غیر سید‌ها بود.

موسر به شکل مبالغه‌آمیزی می‌نویسد «هر کسی که عمامه سبز بر سر دارد، باید حقه باز باشد.» (۲۲) اما مالکلم این تشخیص را «نسبی» کرده علاوه می‌کند که سیدها و ملاها بعنوان فرد، محترم بودند، گرچه بعنوان یک قشر کسی به آنها حرمت نمی‌کرد.

فریر که آشنایی نزدیکی با رفتار و عادات سیدها داشت، می‌نویسد: «سیدها بدترین زالوهای مردم هستند. مردم مجبورند خرج زندگی آنها را تامین کنند. هیچ کس به درجه سیدها نادان نیست، اما آنها هرقدر هم غیر قابل تحمل باشند، مردم جسارت نمی‌کنند توقعات آنها را رد کنند.» (۲۳)

درباره اینکه خمس که نوعی مالیات اسلامی است، به سید‌ها تعلق می‌گیرد یا نه، چندین حدیث گوناگون و حتی متضاد وجود دارد. اما در عمل در میان شیعیان، خمس، هم به روحانیون و هم به سید‌ها پرداخت شده است، تا جاییکه به قول سایکس حتی گفته می‌شد «دادن خمس به یک سیدِ مست ثواب بزرگتری از دادن صدقه به محتاج‌ترین گدایان است.» (۲۴) از این جهت بسیاری گدایان حرفه‌ای ادعا می‌کردند که سید هستند و در کوچه به عابرین می‌گفتند «من سید اولاد پیغمبر هستم و دادن صدقه به من واجب است» (دونالدسون، همانجا.) نتیجه این وضع آن بود که بقول مالکلم «بخش بزرگی از کمک‌های خیریه در ایران صرف طبقه‌ای گدا می‌شود که از هر نگاه باری بر دوش جامعه شده است.» (۲۵)

اما سید‌ها فقط در کوچه و بازار «گدایی محترمانه» نمی‌کردند. آدامز می‌گوید «سیدهای محترم تر در خانه خودشان می‌نشینند و مردم دور و بر به آنها طبق‌های میوه، قهوه، چایی همراه با پول می‌فرستند. و اگر مردم خودشان این کار را نکنند، سیدها نوکری را می‌فرستند تا آنچه را که نیاز دارند از مردم گرفته، بیاورند.» آنها در ضمن کوشش می‌کردند این صدقه‌ها و هدایا بطور منظم و هرماه صورت گیرد تا وقفه‌ای در درآمد ماهانه آنها به وجود نیاید.

اما سید‌ها فقط در کوچه و بازار «گدایی محترمانه» نمی‌کردند. آدامز می‌گوید «سیدهای محترم تر در خانه خودشان می‌نشینند و مردم دور و بر به آنها طبق‌های میوه، قهوه، چایی همراه با پول می‌فرستند. و اگر مردم خودشان این کار را نکنند، سیدها نوکری را می‌فرستند تا آنچه را که نیاز دارند از مردم گرفته، بیاورند.» (۲۶) آنها در ضمن کوشش می‌کردند این صدقه‌ها و هدایا بطور منظم و هرماه صورت گیرد تا وقفه‌ای در درآمد ماهانه آنها به وجود نیاید. با این ترتیب در بسیاری شهر‌ها فرد مرفه و ثروتمندی نبود که معاش یکی دو سید را به‌طور منظم نپردازد. سید‌های «دون‌پایه‌تر» وقتی در روستاها فصل خرمن می‌شد، خود را به دهات می‌زدند. دروویل می‌نویسد: «آنها پیش کدخدای ده می‌روند که آمدن سید‌ها را افتخاری بزرگ می‌شمارد. بعد کدخدا یک نفر را به ده می‌فرستد تا با صدای بلند خبر آمدن سید‌ها را به اهالی جار زده از مردم بخواهد که آماده ارائه نذر و خیرات و پیشکش‌های خود باشند… همه آن «سهمیه‌های سید» از قبیل گندم، جو، کره، پنیر، پول، سکه نقره و غیره در خانه کدخدا جمع‌آوری می‌شود. بعد سیدها، کدخدا و ریش‌سفیدان ده در خانه کدخدا جمع می‌شوند و او از سیدها خواهش می‌کند که هدایای آنها را قبول بفرمایند و آنها هم طبیعتا این کار را می‌کنند…» (۲۷)

شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش می‌رفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج می‌یابد که تلاش می‌کردند با هزار بهانه از او پول بگیرند. او می‌نویسد: «اگر کسی خود به تجربه ندیده باشد، امکان ندارد بتواند اندازه بی‌شرمی این مدعیان تبار پیغمبر را تصور کند» (فریر، همانجا).

– این قبر ویرانه متعلق به چه‌کسی است؟
– متعلق به نویسنده مشهور میرزا فتحعلی (آخوندزاده)
– پس آن قبر با گنبد مال کیست؟
– مال یک سید…
کاریکاتور از مجله «ملانصرالدین» ش. ۳، یکم ژانویه ۱۹۱۳

اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون می‌آوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار می‌کردند.

اما اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون می‌آوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار می‌کردند. بسیاری سید‌ها اصولا ضدخارجی و یا متعصب مذهبی نبودند و حتی در بسیاری موارد به خارجی‌ها کمک هم می‌کردند. مثلا در اصفهان سیدی بنام محمد حسین بود که یک گیاهشناس فرانسوی بنام اوژن بوره را از پیگرد ارامنه خشمگین جلفا رها کرد، چرا که گیاهشناس فرانسوی گویا می‌خواسته ارامنه ارتدکس را به مذهب کاتولیک رُم جلب کند. محمد حسین، گیاهشناس فرانسوی را ابتدا در خانه‌اش در اصفهان پنهان کرد و سپس به او کمک کرد تا از طریق انزلی به خارج فرار کند. (۲۸)

دیولافوی می‌نویسد که تا سال‌های ۱۸۸۰ سنت «به تور انداختن» مردم و گرفتن پول آنها دیگر از رواج افتاده بود. با اینهمه سید‌ها در شهرهای بزرگ مانند اصفهان که سیدش زیاد بود، نفوذ معینی میان دکانداران متوسط داشتند، چرا که آنها برخلاف مردم متمول طبقه بالاتر، چندان نمی‌توانستند در مقابل سیدها مقاومت و مخالفت کنند. (۲۹) از سوی دیگر حتی برخی علمای روحانی مانند محمد مهدی نراقی طبقه موروثی سادات را بخاطر آنکه همگی خود را معصوم و مقدس می‌پندارند، مورد انتقاد قرار می‌داد، اگرچه این قبیل روحانیون استثناء به شمار می‌رفتند (همانجا).

از قرن بیستم به بعد که ‌اندیشه‌های تجدد و مدرنیسم گسترش یافت، طرز پوشاک دگرگون شد، تحصیل عمومی و سرتاسری شد و دیگر تحولات اجتماعی صورت گرفت، این قبیل عادت‌ها و سنت‌ها مانند پرداخت «حق سید» و غیره میان تحصیلکردگان به تدریج کاهش یافت، اما طبقات پایین و باصطلاح «توده مردم» برای ده‌ها سال از این قبیل عادات و سنت‌های خود دست بردار نبودند.

میرزا علی معجز شبستری که همه اشعار خود را به ترکی آذری می‌نوشت و برخی اشعارش را در مجله «ملا نصرالدین» هم منتشر می‌کرد، در شعر «سید» (۳۰) گدایی کردن و زندگی «ذلت‌آمیز» و فقیرانه سید‌های جوان را که نمی‌خواستند مانند مردم عادی دنبال کسب و کار بروند، به تازیانه تنقید می‌گرفت. در اینجا تنها سه بیت نخست آن شعر نقل می‌شود:
«سیّد»

سبب نه دور اولا محتاج این و آن، سید—زراعت ایلمیه آچمیه دکان، سید

جهت نه دور دورا منبر دیبینده ذلتله—نچون گرک ال آچا خلقه، بو جوان سید

نه خسته دور، نه چولاخدر نه کور دور، نه قوجا— گوراخ نه ایش گوره بیلمز بو پهلوان سید

ترجمه فارسی :

چرا باید شود محتاج این و آن، جوان سید—زراعت می‌کند، نه، یا تجارت، نه، جوان سید

چرا باید به ذلت پای منبر ایستد، نالد—گدایی پیشه سازد بهر خود با صد زبان سید

نه بیمار است اگر، نه پیر و نه کور و نه هم معیوب—چه کاری هست، نتواند کند این پهلوان سید

اما آنگونه که شرحش رفت، به‌خصوص از اوایل قرن بیستم به بعد وضع اجتماعی سیدها به تدریج شروع به تغییر یافت و آنها هرچه بیشتر مانند دیگران در زندگی اجتماعی مردم سهم گرفتند. در بخش بعدی و پایانی این گفتار در باره اشتغال سیدها و تاثیر بخصوص آنها در سطح محلی یعنی شهر‌ها و روستا‌های خود سادات سخن خواهیم گفت و با یک نتیجه‌گیری این گفتار را به پایان خواهیم رساند.

برخی منابع:

(18) Hume-Griffith, M.E., Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia, Philadelphia, 1909, p. 113
(19) Fraser, James Baillie, Travels in Koordistan, Mesopotamia & c., London, 1840, pp. 149-151
(20) Wilson, S.G., Persian Life and Customs. New York, 1895, p. 221
(21) Floyer, Ernest Ayscoghe, Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, pp. 33-34
(22) Moser, Henri, A Travers l’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
(23) Ferrier, J.P., Caravan Journeys and Wandering in Persia, Afghanistan, Turkistan and Beloochistan, London, 1857, p. 41
(24) Sykes, Ella, Persia and its People, London, 1910, p. 134
(25) Malcom, Napier, Five Years in a Persian Town, London: John Murray, 1905, p. 101-102
(26) Adams, Isaac, Persia by a Persian. n. p., 1900, p. 388
(27) Drouville, Gaspard, Voyage en Perse pendant les années 1812 et 1813.2 vols., Paris, 1819 [Tehran: Imp. Org. f. Social Services, 1976], I, p. 121
(28) Dieulafoy, Jane, La Perse, la Chaldee et la Susiane, Paris: Hachette, 1887, pp. 319-311
(29) Dieulafoy, ibid
(30) Mo‘jaz Shabestari, Mirzā ‘Ali, Kolliyāt, one vol. in 2 parts, Tabriz, n.d., pp. 12-14

No responses yet

Nov 24 2017

مقتدی صدر رهبر جریان صدر در عراق در یک مصاحبه تلویزیونی گفته جمهوری اسلامی ایران از سفر او به عربستان ناراحت است.

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر


کیهان لندن: مقتدی صدر بارها به ایران در مورد فعالیت حشدالشعبی در عراق اعتراض کرده است و هواداران او در سپاه المهدی در موارد متعدد با نیروهای حشدالشعبی مورد حمایت سپاه درگیر شده‌اندبه گزارش خبرگزاری آناتولی ترکیه، مقتدی صدر رهبر حرکت صدر در عراق در گفتگو با یک شبکه تلویزیونی خصوصی اعلام کرده «مقامات ایران طی پیامی از سفرم به عربستان سعودی در ماه ژوییه سال جاری ابراز ناراحتی کردند. اما ارسال این پیام مناسب نیست. برای اینکه سفرم به عربستان به معنای اعلام دشمنی با ایران نبود، بلکه برای منافع ملی عراق صورت گرفت. علاوه بر این در سفرم به عربستان در خصوص مسائل مربوط به حرکت صدر گفتگو نکردیم».

صدر در پاسخ به سوال که آخرین بار چه زمانی با قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه صحبت کرده، گفت: «با قاسم سلیمانی ماه فوریه در مراسم ختم پدرش گفتگو کردم. حتی گفتگوی تلفنی هم نداشتیم، چون من از تلفن استفاده نمی‌کنم».

مقتدی صدر پس از ۱۱ سال روز دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ به دعوت مقامات رسمی عربستان به ریاض سفر کرد و با محمد بن سلمان ولیعهد این کشور دیدار داشت.

مقتدی صدر به واسطه پدرش و اقوامی که در ایران دارد روابط نزدیکی با رهبران جمهوری اسلامی داشته است، اما در سال‌های اخیر در چند مسئله مهم با رژیم ایران دچار اختلاف شده بود. او برخلاف نظر مقامات ایران با نوری المالکی نخست وزیر پیشین عراق مخالف بود. همچنین بارها تاکید کرده که بشار اسد باید از قدرت کنار برود. از سویی دیگر بخشی از نیازهای مالی او از طرف عربستان تامین می‎شود و تا حدود زیادی نسبت به دخالت‌های سپاه و فعالیت حشدالشعبی در عراق اعتراض دارد. از این رو سفرش به عربستان برای جمهوری اسلامی گران تمام شد. تعداد زیادی از حامیان جمهوری اسلامی این سفر را توطئه و خیانت دانستند.

مقتدی صدر در این مصاحبه گفته سلیمانی را در مراسم ختم پدرش دیده است، اما مراسم ختم پدر فرمانده سپاه ۱۴ آبان سال ۱۳۹۶ در مصلای تهران برگزار شد و دست‌کم در رسانه‎ها خبری از مقتدی صدر نبود.

در سال‎های گذشته تنها خبری که مربوط به سفر مقتدی صدر به تهران منتشر شد در روزنامه الحیات بود. این روزنامه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۹۵ نوشته بود: «ایران از دولت عراق به ریاست حیدر العبادی حمایت کرد و به شدت از مقتدی صدر که در روز گذشته به تهران سفر کرد انتقاد نمود»؛ یعنی سفر او ۱۵ اردیبهشت صورت گرفته بود و شایعاتی در مورد آن به گوش رسید، اما رسانه‎های داخلی ایران به نقل از خبرگزاری العربیه آن را تکذیب کردند.

این خبرگزاری نوشته بود سفر صدر به ایران شایعه‎ای است که حزب الدعوه به رهبری نوری المالکی منتشر کرده است.

در همین دوران طرفداران مقتدی صدر تظاهراتی در عراق برگزار کرده و علیه رژیم ایران شعار دادند. محمد البیاتی از سران حشدالشعبی، در بیانیه‎ای گفت «شعارهای بعضی از تظاهرکنندگان علیه ایران از طرف بعثی‌ها انجام شده است».

اما سفر پنهانی او به ایران لو رفت و خبرگزاری تسنیم در گزارشی با عنوان «چرایی سفر مقتدی صدر به ایران» به آن واکنش نشان داد و به نقل از ضیاء الاسدی، رییس فراکسیون الاحرار وابسته به جریان صدر نوشت: «بخشی از خانواده و نزدیکان آقای صدر در عراق، بخشی در بیروت و بخشی در ایران زندگی می‌کنند و وی روابط اجتماعی و سیاسی و روابط با علما در کشورهای زیادی دارد و هر از چندگاهی به آنها سر می‌زند، وی حتی در یکی از سفرهایش به ایران بیش از یک سال اقامت کرد، چرا باید از سفر مقتدی صدر یا اقامت وی ابراز شگفتی کرد؟»

حالا رفت و آمدهای پنهانی مقتدی صدر این بار توسط خودش لو رفت.

صادق طباطبایی، موسی صدر، زهره صادقی (همسر سید محمد خاتمی) و فاطمه طباطبایی (همسر احمد و مادر حسن خمینی نوه روح‎الله‎ خمینی) از خاندان صدر در ایران هستند. حتی عنوان شده که یکی از دلایلی که در سال‎های اخیر رابطه میان مقتدی صدر و علی‌ خامنه‎ای را تیره کرد، اختلافات خامنه‌‏ای با خانواده‏ او در ایران بر سر مسائل داخلی بود چون آنها به اصلاح‌‏طلبان نزدیک‎اند. صدر در سال‌های گذشته فاصله زیادی از روحانیون بلندپایه حکومتی در ایران گرفته و شنیده شده است که بارها نزد آیت‎الله سیستانی مرجع تقلید شیعیان عراق از سیاست‎های جمهوری اسلامی انتقاد کرده است.

گفتگوی او با رسانه‎ها یک روز پس از اعلام رسمی «پایان داعش» در سوریه و عراق توسط سلیمانی پخش شد.

حضور صدر در مراسم ختم صادق طباطبایی، هشتم اسفند ۹۳ و احوالپرسی با سیدحسن خمینی

No responses yet

Nov 16 2017

سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: عباس جوادی
​نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت‌های ایران می‌خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جایی که خیلی‌ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی‌دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند.

پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۱ در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت‌های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه کردند.

بی‌شک در این زمینه، دوره صفوی استثنایی تشکیل نمی‌داد. خیلی پیش‌تر و بعدتر از صفویان نیز بسیاری افراد و طایفه‌ها چنین ادعا‌هایی را طرح کرده بودند.

اما مخصوصا از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره رازی پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند. معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد. (۵)

بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد.اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند.

طبیعتا بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد. این شجره نامه‌ها نسل به نسل از پدر به پسر منتقل می‌شد و اگر شجره‌ای به هر دلیلی گم می‌شد و یا ازبین می‌رفت، رییس خانواده کوشش می‌کرد آن را دوباره ثبت و احیاء کند. اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند. شرقشناس معروف آرمینوس وامبری می‌نویسد که «حد اکثر ده در صد کسانی که با اتکاء به یک شجره‌نامه خود را سید می‌شمردند، دلیل کافی برای این ادعای خود داشتند» (۶) و ژان دیولافوا در سال ۱۸۸۷ علاوه می‌کند که «در ایران همگی چهار خانواده وجود دارند که با دلایل کافی و مدارک قابل قبول، خود را از نوادگان علی بن ابیطالب می‌شمارند.» (۷) مثلا در حالیکه سیدهای طباطبایی شجره‌نامه قابل اعتمادی را دارا بودند، طایفه سادات محلات که همه به عنوان سید مورد قبول و احترام عام بودند، چنین شجره نامه‌ای نداشتند.

خود سید محسن صدرالاشراف محلاتی که چندین بار وزیر عدلیه و نخست وزیر شده بود و یکی از سران طایفه سادات محل هم بود، در خاطراتش می‌نویسد (۸) که او هیچگونه مدرکی در باره تبار طایفه خود ندیده بود و تنها عمویش نام هفت نفر از اجداد خود را می‌دانست، اگر چه خود خانواده ادعا می‌کرد که اجداد آنان در«زمان خلافت عباسیان به محلات آمده اند». پرسی سایکس نیز می‌نویسد که سادات شهر عقدا در نزدیکی یزد «پارسیان زرتشتی را اجداد خویش می‌شمردند و در واقع از دین زرتشتی به اسلام گرویده بودند.» (۹)

بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.(۱۰)

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.

برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد. (۱۱)

تعداد سید‌ها

چارلز ییت (۱۲) در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید (۱۳) که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.» (۱۴) به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد. (۱۵) همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

عزت و احترام به سید‌ها

اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)

نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.

سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند (۱۷) که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

در بخش بعدی این نوشته در باره احترام و ترس نسبت به سید‌ها سخن خواهیم گفت.

منابع:

(5) Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58

No responses yet

Nov 12 2017

پدر محسن حججی: پیکرش را ندیدیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد

محمدرضا حججی، پدر محسن حججی، از اعضای سپاه پاسداران که در سوریه به دست پیکارجویان داعش کشته شد، اعلام کرده بقایای پیکر فرزندش را که گفته شده بود به ایران انتقال یافته، ندیده است.

خبرگزاری فارس امروز شنبه ۲۰ آبان ویدیویی از مصاحبه با پدر محسن حججی را منتشر کرده که در بخشی از آن گفته: “ما آن شبی که پیکر آمد ایران و ما توی معراج الشهدا رفتیم، کفن فرزندمان را که لمس کردیم، آنی که ما لمس کردیم یک پا بود و قسمتی از بدن. ما چیزی لمس نکردیم. هرچه لمس کردیم فقط پنبه بود و کتان.”

به گفته پدر آقای حججی، وی به کسانی که بقایای جسد را آماده کرده بودند گفته “پس شما چی را شستید؟… من حالا باید باید چی را تحویل بگیرم؟” وی سپس افزوده: “آن بنده خدا دست من را گرفت گذاشت بغل کفن گفت حاج آقا این پایش است و برد بالاتر یک قسمت از دنده های شهید را هم خوب، ما لمس کردیم. آنی که ما لمس کردیم همین بود، هیچ چیز دیگر نبود.”

محسن حججی از اعضای لشکر زرهی ۸ نجف اشرف، از واحدهای سپاه پاسداران، در جریان شبیخون نیروهای گروه داعش به منطقه‌ تنف در مثلث مرزی بین سوریه، عراق و اردن اسیر و در ۱۸ مرداد به دست داعش کشته شد.

رسانه های ایران روز ۷ شهریور از مبادله پیکر او با تعدادی از کشته شدگان داعش خبر دادند ولی در نهایت، جسد محسن حججی در ۳ مهر به ایران بازگشت و این تاخیر چهار هفته ای، شایعاتی را در مورد پیکر تشییع شده ایجاد کرد.

در پی بالاگرفتن این شایعات، سایت خبرگزاری صداوسیما گزارشی تصویری را منتشر کرد که در آن، نظر مردم در باره شایعه خالی بودن تابوت تشییع شده پرسیده می شد. پاسخ دهندگان به این سوال، چنین احتمالی را رد می کردند، هرچند برخی نیز می گفتند پر یا خالی بودن تابوت از اهمیت محسن حججی و کاری که انجام داده نمی‌کاهد.
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است

در ویدیوی منتشر شده از سوی خبرگزاری فارس نیز، یک خبرنگار از پدر آقای حججی در مورد شایعه خالی بودن تابوت سوال می کند و از او می پرسد آیا شخصا جسد فرزند خود را دیده است؟ پدر محسن حججی می گوید: “ما که ندیدیم، ولی چیزی که برای ما تعریف کردند گفتند که دو تا پا و قسمت لگن بدن است.”

وی که ساکن نجف آباد است توضیح می دهد: “به ما اعلام کردند بیایید تهران برای تحویل گرفتن پیکر … ما را صدا زدند توی ستاد نیروی زمینی سپاه برای برنامه‌ریزی مراسم استقبال از شهید… دیدیم بحث از شنبه است که تشییع بشود و حالا پنجشنبه بود. ما سوال کردیم که حالا این وسط جمعه تکلیفش چه می‌‌شود… گفتند که امشب شهید اصلا نمی‌آید ایران. شهید سوریه است. قرار است سوریه برایش مراسم بگیرند.”

به گفته آقای حججی وی اصرار کرده شخصا برای “مراسم استقبال شهید” به سوریه برود که ابتدا با مقاومت مسئولان سپاه مواجه شده اما در پی پافشاری او، سرانجام قبول کرده‌اند.

پدر محسن حججی می‌افزاید: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود. یعنی اصلا بحث مراسمی هم نبود. به ما گفتند که پیکر فعلا به یک نوعی ناقص است و ما حدس می‌زنیم که موقع تحویل گرفتن از داعش عجله شده و ممکن است قسمتی از پیکر هنوز زیر خاک باشد. برای همین ترجیح می دهیم که چند وقت صبر کنیم.”

وی سپس در پاسخ به سوال خبرنگار فارس با این مضمون که “یعنی وقفه یک ماهه به خاطر همین بود” جواب می‌دهد: “تا پیکر تکمیل بشود. تا آنجایی که می‌شود تکمیلش کنند. ما هم گفتیم باشد. ما از اول بنایمان بر این بوده که اطاعت امر کنیم، حالا از هر کسی.”

پدر آقای حججی ادامه می دهد: “ما آمدیم ایران و بعد بحث این را پیش گرفتیم که که دی‌ان‌ای شهید مشکل دارد. در صورتی که خوب، حالا این طور نبود و قرار بود که یک مدت زمانی بگذرد تا بشود پیکر را تکمیلش کنیم.”
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود”

او در ادامه اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است.

به گفته پدر محسن حججی: “این را ما خودمان مطرح کردیم که بشود حالا یک جوری جواب مردم را بدهیم. چون توی مردم اعلام شده بود که قرار است تشییع بشود. مردم منتظر بودند که پیکر بیاید ایران و تشییع کنند. یک جوابی باید برایش داشتیم که ما خودمان پیشنهاد کردیم.”

در اینجا خبرنگار فارس می‌گوید: “خوب بالاخره پیکر مشخص نبود. یک تکه. صورتی نبود. بدنی نبود” و پدر محسن حججی جواب می دهد: “هیچی نبود. فقط از طریق دی‌ان‌ای و چون پاهای شهید بود، از کفش هایش… البته آن موقع هم هنوز کامل نبود. دی‌ان‌ای کامل نبود. ولی خوب، خیلی شواهد نشان می‌داد که شهید، همان شهید ماست و آقایان هم در سپاه قدس قانع شده بودند که این پیکرِ شهید ماست.”

پدر آقای حججی در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در مورد اینکه فکر می‌کند چه بلایی سر پیکر فرزندش آمده می‌گوید: “از همان اول سعی نکردم دنبال کنم. چون نخواستم بدانم… هم تحملش را نداشتم و هم… حالا ممکن است اینجا احساسات یا عاطفه پدری یا مادری باعث بشود که خدای ناکرده حرفی را آدم به زبان بیاورد که خلاف عقیده و راهی است که شهید ما رفته است و این باعث شرمندگی بشود.”

وی در مورد دلیل این نگرانی‌اش توضیح بیشتری نمی‌دهد.

مراسم تشییع جنازه محسن حججی، روز ۵ مهر در تهران برگزار شد. شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی و صادق لاریجانی، روسای مجلس و قوه قضاییه، در این مراسم حضور داشتند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد .

No responses yet

Nov 11 2017

جلایی‌پور: اکثریت زائران اربعین، گرسنه و هواپیما ندیده‌اند/ بدهید ما اربعین را برگزار می‌کنیم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

مشریق: حمیدرضاجلایی‌پور، از جامعه‌شناسان اصلاح‌طلب به تازگی طی اظهاراتی گفته است که زائران اربعین عموما «گرسنه» و «هواپیما ندیده‌»اند…

سرویس سیاست مشرق – حمیدرضا جلایی‌پور، از استادان اصلاح‌طلب و از چهره‌های جریان سیاسی خاص به تازگی در مطلبی در کانال تلگرامی خود که با تیتر «چرا باید به حرکت زائران حسینی احترام گذاشت؟» منتشر شد، نوشته است:

میلیون‌ها علاقمند زیارت مرقد امام حسین این سیاست جمهوری اسلامی را مغتنم می‌شمرند و مشتاقانه در مراسم اربعین شرکت می‌کنند. تا جایی‌که متوجه شدم علاقمندان به زیارت مرقد امام حسین در میان تمام اقشار جامعه (طبقه پایین، طبقه متوسط و طبقه بالا) وجود دارند. به‌طوری‌که می‌توان گفت سه میلیون زائر ایرانی امسال نمونه‌ی معرفی از همه اقشار جامعه ایران هستند. اگرچه به نظر می‌رسد تعداد افراد طبقه متوسط رو به پایین بیشتر از سایر طبقات است.

او همچنین در بخش دیگری از این مطلب اپیزودیک، با طرح این سؤال که «چرا جمهوری اسلامی چنین سیاستی پیش گرفته است؟» می‌نویسد:

«دولت موازی» در جمهوری اسلامی با توجه به ابعاد منفی موجود در جامعه (مثل ضعف پایبندی به ارزش‌های اخلاقی، رشد فزاینده آسیب‌های اجتماعی و خصوصا اعتیاد، ظهور گسترده سبک‌های زندگی غیرحکومتی و…) در پیش چشم مردم با بحران دستاورد روبرو است. اما حضور شورانگیز مذهبی و میلیونی مردم در اربعین و نمایش آن در رسانه‌های عمومی مقداری برای «حاملان دولت موازی» تسکین‌دهنده و روحیه‌بخش است به ایرانیان می‌گوید: ببینید چقدر مردم مذهبی و اخلاقی‌اند!

جلایی‌پور تصریح می‌کند:

جمهوری اسلامی به مناسبت مراسم اربعین این فرصت را پیدا می‌کند که خدمات حمل و نقل و تغذیه‌ای خود را در اختیار اقشار ضعیف جامعه قرار دهد و اقشار ضعیف هم به عشق امام حسین از این امکانات استفاده می‌کنند و چند روز خاطره‌انگیز را در عراق سپری می‌کنند. به‌عنوان مثال اینجانب سه روز قبل از اربعین شاهد بودم هشتاد در صد امکانات فرودگاه امام خمینی در خدمت زائران امام حسین (ع) قرار گرفته بود. در صورتی‌که معمولا امکانات این فرودگاه اصلی ایران در طول سال در اختیار طبقه متوسط )روبه‌بالا) و طبقه بالا است. اقشاری را پیش از پروازشان در فرودگاه دیدم که بهترین امکان مدرنی را که ممکن است در طول زندگی از آن استفاده کنند همان ماشین مدرن بنز حمل جنازه بهشت زهرا است. ولی حالا با بهترین هواپیما یا اتوبوس وی آی پی به کربلا می‌روند.

این فعال اصلاح‌طلب، در پی‌نوشت مطلب خود نیز گفته است:

«هزینه‌های این مناسک از محل بودجه‌ی عمومی ایران سنگین است. جمهوری اسلامی اگر رابطه خود را با جامعه مدنی‌اش مورد بازنگری قرار دهد می‌تواند اجرای «کل پروژه راهپیمایی اربعین» را به جامعه مدنی مذهبی واگذار کند. در اینصورت مراسم اربعین از بودجه‌ی عمومی تغذیه نمی‌کند و جمهوری اسلامی هم می تواند وظائف دولت- ملت و شهروندی را نیز برای همه ایرانیان بهتر انجام دهد»!

اینکه آقای جلایی‌پور بیش از 20 میلیون زائر اربعین اباعبدالله(ع) و بیش از 2 میلیون و نیم زائر ایرانی حاضر در این رخداد بزرگ شیعی را «گرسنه»، «بی‌لیاقت برای استفاده از تکنولوژی» و «بخشی از یک جامعه بی‌مذهب و بی‌اخلاق» می‌داند؛ به هیچ وجه و اصلاً نباید جای تعجب باشد…

چه اینکه این قضیه‌ی مسبوق به سابقه و توهین به مردم و ارزش‌های اسلامی قاتق نان روزانه جریان سیاسی خاص است اما متأسفانه رسانه‌ها و خواص کشور کمتر متوجه این مسئله هستند و یا کمتر به آن می‌پردازند.

نپرداختنی که کار را به اظهارات عجیب و دور از عقلانیت حمیدرضا جلایی‌پور نیز می‌کشاند.

در ادامه فهرستی از توهین‌های معاریف جریان چپ و چهره‌های اصلاح‌طلب طی 5 سال اخیر را ارائه می‌کنیم:

_محمد سروش‌محلاتی (فعال اصلاح‌طلب): خیمه‌های امام حسین(ع) تبدیل شده‌اند به مراکز فحّاشی… ما ایرانی‌ها شاد نیستیم چون فقط امام حسین(ع) را محور قرار داده‌ایم.[1]

_زهرا صدراعظم نوری (عضو اصلاح‌طلب شورای شهر تهران): عوارض شهرداری تهران نباید صرف خرید برنج و روغن برای هیئت‌های مذهبی شود.[2]

_هفته‌نامه اصلاح‌طلب صدا (ارگان حزب کارگزاران): «غذای نذری» شکل‌بندی جدید محرم است و نسل‌های جدید به هوای آن جمع می‌شوند.[3]

_ سعید حجاریان: عملکرد ائمه(س) پس از عاشورا عقلانی‌تر شد![4]

آنچه که اشاره شد تنها بخشی از توهین‌هایی است که جریان خاص بصورت اختصاصی برای ساحت عزاداری حسینی(ع) تدارک دیده است و مابقی اظهارات آنها درباره اینکه «مردم لشکر قابله بدست‌هایی هستند که برای خرید جارو و مرگ موش هم صف می‌کشند»، «مسئله هسته‌ای به لبوفروش‌ها و راننده‌تاکسی‌ها ربطی ندارد»، «می‌شود مردم را فریب داد»، «مردم ایران خشن و حسود و پفیوز هستند» و… در این گزارش فاکتور گرفته شده‌اند.[5]

*آنچه جلایی‌پور نمی‌داند…

از قدیم گفته‌اند: میان عاشق و معشوق رمزیست… چه داند آنکه اُشتر می‌چراند؟!

در واقع نباید از آقای جلایی‌پور و امثال او انتظار داشت که فهمی از جاذبه و تشعشع عشق داشته باشند.

تشعشعی که حتی به خاک پای معشوق نیز اگر تابیدن بگیرد؛ آنرا مقدس می‌کند.

و تشعشعی که لسان‌الغیب درباره‌اش می‌گوید: هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

آیا بدیهی نیست که آنها که دل در گرو آستان عشق دارند؛ در این پاکی مطلق، تمام مفاهیم رنگ گرفته از معشوق خود اعم از غذا و خاک و راه و مشقّت زیارت و «گرداب‌های حائل» را به جان بخرند و توتیای چشم کنند؟!

صحبت‌های آقای جلایی‌پور درباره گرسنه بودن و هواپیما ندیده بودن اکثریت زوّار حسینی نیز اصطلاحا «از آن حرف‌هاست»…

زیرا اولا ملاک قضاوت آدم‌ها سطح شعور و عقلانیت و فهمیدگی آنهاست نه سیری و گرسنگی و یا مثلاً مرکبی که سوار می‌شوند.

ثانیاً جلایی‌پور گویی خود را به آن راه زده و نمی‌داند که این جمعیت کثیر فی‌الواقع در حال سفر خارجی به یک کشور همسایه هستند و کسی که عزم سفر خارج از مرز دارد؛ حکماً از دائره سیاه‌نمایی جریان خاص مبنی بر گرسنه و فقیر بودن خارج است.

البته فهم واقعه عظیم اربعین برای جریانی که این حرکت را در هواپیما و غذا و … می‌بیند نیز به حدی نیست که درکی غیرمادی از سخاوت میزبانان و عشق زائران داشته باشند؛ چه اینکه در هر دو سوی ماجرا (میزبان و میهمان)، قشرهای ضعیف جامعه نیز بدون چشم‌داشت مالی با هرآنچه دارند، قدم در راه عاشقی می‌گذارند؛ کاری که بعید است امثال جلایی‌پور و همفکرانشان بتوانند.

و ثالثا جماعت منورالفکر ایرانی اگرچه به اثبات تجربه از درک این مطلب غافل است اما باز هم من‌باب تذکر می‌توان تأکید کرد که چیزهایی مثل کراوات و ادوکلن و احتراز از مردم و توهین به مقدسات و ژست معارضه با نظام؛ نه تنها ملاک فهم بیشتر و برخوردار بودن و مدرنیزگی نیست بلکه به اثبات تجربه تاریخی ما؛ صرفا نشانی از چاکرمآبی برای دشمن، سرنوشتی جز تباهی و اضمحلال در هاضمه ملت بزرگ ایران ندارد.

چه اینکه از دیگر مثال‌های فهمیدگی این جماعت مدعی! همین بس که معتقدند: «اکثر زوّار اربعین برای خوردن به این سفر می‌روند و اگر زمانی اربعین در ماه رمضان باشد دیگر هیچکس عازم نخواهد بود!»

***

1_mshrgh.ir/786986

2_mshrgh.ir/777533

3_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940913000606

4_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930807001263

5_mshrgh.ir/724178

No responses yet

Nov 09 2017

سادات ایران (۱)؛ یعنی چه «سید»؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«قربانش بروم شیخ حسین آقای قره باغی از کوچه که می گذرد، چشم‌هایش را می‌بندد تا زنان نامحرم را نبیند…» (مجله «ملانصرالدین» بی‌تاریخ)
رادیوفردا: عباس جوادی
گفتار زیر نخستین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار طبق منابع اروپائی که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:
Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها،
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان.

این رساله ۱۲۹ زیرنویس دارد که در هر کدام به یک و یا چند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ما این همه آن زیرنویس‌ها و منابع را ذکر نکردیم تا از طول کلام و حالت دانشگاهی گرفتن این نوشته پیشگیری کنیم، اگرچه در موارد اندکی که ممکن است سوال برانگیز باشد، منبع اطلاعات مورد استفاده را داده ایم. اگر خوانندگان ترجمه فارسی رساله در موارد بخصوصی خواهان دریافت اطلاعات بیشتری در مورد منابع این بررسی بودند، خواهش می‌کنیم به متن اصلی انگلیسی رساله مراجعه کنند و یا پرسش خود را در بخش دیدگاه‌های این سلسله گفتار‌ها مطرح نمایند تا مترجم، منبع مورد نیاز را به صورت پاسخ در همانجا قید کند.

همه کاریکاتور‌ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳ به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می‌شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد‌ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

یعنی چه «سیّد»؟

«سید» یک عنوان موروثی است و به اعضای طبقه‌ای گفته می‌شود که خود را نوادگان و اولاد پیغمبر اسلام می‌شمارند. سید‌ها («سادات») قشری از انسان‌های معمولا متدین و صاحب احترام و نفوذ هستند. مقامی که در زندگی اجتماعی در طول صد‌ها سال گذشته به سید‌ها داده شده، به حدیثی به نام «ثقّلین» (حدیث دو گنج) از احادیث پیامبر اسلام باز می‌گردد که می‌گوید: «من در میان شما دو امانت نفیس و گران‌بها می‌گذارم، یکی کتاب خدا، قرآن، و دیگری عترتم، اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از همدیگر جدا نمی‌شوند.»

صرفنظر از اینکه حدیث نامبرده تا چه‌اندازه صحیح و یا موثق است، کلا مسلمانان و به ویژه اهل تشیع نه تنها برای سیدها مقام بخصوصی قائل هستند، بلکه آنها را مورد احترام و تکریم قرار می‌دهند و بسیاری از سید‌ها نیز از این راه درآمد و گذران زندگی خود را تامین می‌کنند.

اینکه شخص مدعی سیادت چه نوع سیدی هست، بسته به نام زنی است که از علی ابن ابیطالب، پسرعموی پیغمبر و خلیفه چهارم، اجداد مادری و یا پدری آن شخص را به دنیا آورده است. پیامبر اسلام دختری به نام فاطمه داشت که همسر علی شد و از او دو پسر به نام حسن و حسین به دنیا آورد. در میان شیعیان، معمولا کسانی که خود را از تبار فاطمه یعنی از فرزندان حسن و یا حسین می‌شمارند، سید‌های «حقیقی» به حساب می‌آیند. نتیجتا برخی از آنها سادات «حسنی» و دیگران «حسینی» نامیده می‌شوند. به هر دوی این گروه‌ها مجموعا «بنی فاطمه» گفته می‌شود. برعکس، کسی که تبار خود را از علی، اما نه از فاطمه بلکه از دیگر زنان علی می‌شمارد، «سید حقیقی» به حساب نمی آید. این اشخاص را گاه «سید علوی» نامیده‌اند.

آنها که نوادگان سیدهای ذکور یعنی مرد هستند «شریف» نامیده می‌شوند. «مقام» آنها بالاتراز کسانی است که از نوادگان «سیده‌ها» یعنی سید‌های زن هستند. آنها هم به نوبه خود «میر» و یا «میرزا» نامیده می‌شوند.

سید‌ها متناسب با نام اجداد و امامانی نامیده می‌شوند که خود را نوادگان آنها می‌شمارند. گروه‌های اصلی سید‌ها به همین صورت نام گذاری می‌شوند، مانند حسنی و یا طباطبائی، حسینی، عابدی، زیدی، باقری، جعفری، موسوی، کاظمی، رضوی و یا رضائی، تقوی، نقوی. هر کدام از اینها هم به شاخه‌ها و طایفه‌های کوچکتر تقسیم می‌شوند. سید‌های هر محل معمولا نام اجداد محلی خود را می‌گیرند که به نوعی خود را منتسب به گروه‌های اصلی سادات می‌شمارند. برای نمونه در اردبیل آنها که خود را «سید صفوی» به حساب می‌آورند، می‌گویند که به شیخ صفی‌الدین اردبیلی منتسب هستند و یا در سبزوار شاخه مهمی از سادات خود را «عربشاهی» می‌نامند.

راه تشخیص سید‌ها

در گذشته تشخیص سید‌ها آسان تر بود. ظاهر و لباس آنها عموما شبیه ملا‌ها بود، اما نشان ظاهری شان عمامه و یا کمربندی سبز و یا یکی دو علامت دیگر سبز رنگ بود که به عبا و عمامه خود می‌بستند و با این کار نشان می‌دادند که «اولاد پیغمبر» هستند، چرا که سبز، همچون رنگ پیامبر اسلام قبول می‌شد. ظاهرا رنگ و نشان‌های سبز چیزی است که در قرن چهاردهم در دولت مملوک‌های مصر و شام میان سادات رایج شده و به نقاط دیگر جهان اسلام گسترش یافته است. در همان دوره، حکمران مملوک، اشرف شعبان بن حسن دستور داد همه سید‌ها نشانه‌ای سبز رنگ به عمامه خود بزنند.

همچنین، در دوره قاجار سید‌ها اسب خاکستری سوار می‌شدند، تا جائی که بنا به نوشته اسحاق آدامز «آنها حتی ادعا می‌کردند همه اسب‌های خاکستری رنگ متعلق به سید‌ها هستند.» (۱)

ولی چگونه می‌شد فهمید که مدعیان سیادت که کمر بند سبز می‌بستند، دغل باز نیستند؟

در اوایل اسلام، دقیق‌ترش حدودا در سال‌های ۸۶۰ م.، این مشکل تشخیص داده شده و برخی تدبیرها اتخاذ گردیده بود. از آن جمله بود تاسیس مقامی بنام «نقیب الاشراف» در دوره خلیفه‌های عباسی که وظیفه‌اش ثبت و نگهداری دفاتر مرگ و تولد و شجره نامه سید‌ها و مراقبت از زندگی مادی و اعتبار «شریف»‌ها و اثبات و یا رد ادعا‌های سیادت بود. این «نقیب الاشراف»‌ها حتی در مورد سیده‌ها یعنی سیدهای زن مواظب بودند که آنها با مردانی ازدواج نکنند که مقام اجتماعی شان از خود آنها پائین‌تر است. در دولت‌هائی که از پی عباسیان در ایران بر سر کار آمدند نیز همین سنت و مقام «نقیب الاشراف» با عناوین گوناگون ادامه یافت.

در دوره صفویان نیز این به‌اصطلاح «سید باشی‌ها» نقیب الاشراف و یا نقیب الممالک نامیده می‌شدند. دولت صفوی برای تامین مالی این اشخاص به آنها این صلاحیت را هم داده بود که همراه با «کلانتر»‌ها به جمع آوری مالیات میان مردم و بویژه اصناف بپردازند. یک نقیب الاشراف سرتاسری برای ایران وجود داشت که رهبری و مدیریت «نقیب»‌های محلی ایالات و ولایات را بر عهده داشت. همین وضع در دوره قاجار نیز برقرار بود. در این دوره نقیب الاشراف را «رئیس سادات» می‌نامیدند. بعد‌ها کار رسیدگی به اصناف از سیدها سلب شد، اما به جای آن رسیدگی به وضع فرقه‌های درویشی به آنها محول گردید. بنظر می‌رسد که ناصرالدین شاه در سال‌های ۱۸۷۰ نام این مقام را به «نقیب السادات» تبدیل کرد. بطور همزمان نظارت بر سادات غیر متمرکز گردید و در هر شهر سیدی به نام «رئیس السادات» تعیین شد که معمولا رئیس طایفه اصلی سادات محل بود.

چگونگی دقیق انتخاب و تعیین رئیس السادات‌های محل‌ها و حدود وظایف و اختیارات آنان معلوم نیست. یکی از وظایف این «رئیس السادات»‌ها هم قضاوت در مورد دعاوی حقوقی و جرایمی مانند قتل بود که به نوعی مربوط به سید‌ها می‌شد، چرا که دولت و حکام دنیوی از مداخله در این موارد پرهیز می‌کردند. مثلا وقتی سیدی فردی عادی را می‌کشت، کسی جرات نمی کرد به او نیز مانند افراد عادی مجازات اعدام بدهد، چونکه باور عمومی بر آن بود که «این کار (یعنی اعدام یک سید) گناهی بزرگ محسوب می‌شود، زیرا مردم عموما بر آن بودند که خداوند انسان‌ها را بخاطر پیامبر اسلام و نوادگان او آفریده است و مجازات یک سید را تنها و تنها رئیس طایفه همان سید می‌تواند صادر کند» (آدامز، همانجا). مثلا در سال‌های ۱۹۰۰ سیدی که در یزد لوطی محل بود یک پارسی زرتشتی را به قتل رسانید. حاکم یزد او را جهت محاکمه به تهران فرستاد. مجتهد یزد نیز به تهران رفت تا آزادی سید قاتل را از شاه خواهش کند و شاه نیز دستور داد سید نام‌برده آزاد شود. یک میسیونر بریتانیائی به نام ناپیرمالکم نوشت: «سید‌ها با مجازات به مراتب سبک تری روبرو می‌شوند و از این جهت خود را حتی تابع آن مقدار مختصر عدالتی که موجود است نیزنمی شمارند.» (۲) بر عکس، هنگامی که در دهم ژوئیه ۱۹۱۳ ژاندارمی در شیراز سیدی را به قتل رسانید، فرد قاتل روز بعد در دادگاهی نمایشی محاکمه و بلافاصله اعدام گردید. (۳)

با اینهمه، کوشش پاسخگو کردن نقیب‌ها به وزارت عدلیه، حتی اگر چه اقدامی نه چندان قاطع بلکه صوری بود، به هر تقدیر نشان دهنده آرزوی دولت مبنی بر تاسیس نوعی نظارت و کنترل بر این شاخه جداگانه و غیرمسئول دستگاه قضائی به شمار می‌رفت. گاه هم ماموران دولتی ابتکار به کار برده راه و رسم خود را برای مجازات سید‌ها می‌یافتند. مثلا‌هانری موسر (۴) می‌نویسد که روزی سیدی به «ژنرال گاستیگر خان» که مهندسی اتریشی بود و به دعوت ناصرالدین شاه به ایران آمده، مسئول راه سازی از تهران به شمال و همچنین خراسان شده بود، ناسزا می‌گوید. گاستیگر دستور می‌دهد آن سید را که به نشانه سید بودنش عمامه سبزی بر سر داشت، با عزت و احترام به چادر او می‌آورند. وقتی سید وارد چادر می‌شود، گاستیگر ناگهان عمامه سبز سید را از سر او می‌گیرد و سپس به نوکرانش دستور می‌دهد که کتک مفصلی به سید بزنند. پس از اجرای این مجازات جدی، گاستیگر عمامه سبز سید را دوباره به سر او گذاشته و او را با همان عزت و احترام از چادر خود به بیرون روانه می‌کند.

در بخش بعدی در باره سید‌های دروغین سخن خواهیم گفت که تبارشان هیچ ارتباطی به پیامبر اسلام و علی بن ابیطالب ندارد و حتی برخی از آنان عرب و مسلمان هم نبودند، اما به‌خاطر استفاده از امتیازات مادی و اجتماعی که سید‌ها از آن برخوردار بوده‌اند، خود و تبار خود را «سید» و «اولاد پیغمبر» نامیده‌اند.

برخی منابع:

(1) Adams, Isaac, Persia by a Persian, 1900, p. 387
(2) Malcolm, Napier: Five Years in a Persian Town, London, 1905, pp. 101-102
(3) Archive: Government of Great Britain, 1914, p. 152, No. 317
(4) Moser, Henri: A Travers L’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420

No responses yet

Nov 06 2017

آیا خامنه ای در پرونده سپنتا نیکنام دخالت می کند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: علی لاریجانی، رئيس مجلس پیش از این خبر داده بود که ممکن است موضوع را در هیات حل اختلاف قوای سه گانه پیگیری کند. با این حال، رسیدگی به این موضوع در این هیات نیازمند دستور آیت الله خامنه ای است

عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور ایران خبر داده که برای حل مشکل سپنتا نیکنام، عضو زرتشتی شورای شهر یزد که با تصمیم شورای نگهبان از حضور در شورای شهر منع شده، با صادق و علی لاریجانی، روسای قوه قضاییه و مجلس دیدار کرده و «همه مباحث با رئیس جمهور نیز در میان گذاشته شد و ایشان هم پیگیر موضوع هستند.» او از موافقت روسای قوای مقننه و قضاییه با نظر دولت خبر داده است.

امروز روزنامه فرهیختگان به نقل از معصومه ابتکار، معاون امور زنان رئيس جمهور خبر داده بود که حسن روحانی نامه ای در این زمینه به علی خامنه ای نوشته ولی ابتکار این خبر را تکذیب کرده است. با این حال، یکی از مهم ترین راه حل ها همین است. آیت الله خامنه ای می تواند در این زمینه مستقیما دخالت کند و یا موضوع را به نهادهای میانجی ارجاع دهد.

علی لاریجانی، رئيس مجلس پیش از این خبر داده بود که ممکن است موضوع را در هیات حل اختلاف قوای سه گانه پیگیری کند. با این حال، رسیدگی به این موضوع در این هیات نیازمند دستور آیت الله خامنه ای است.

بر اساس حکم رهبر جمهوری اسلامی که مستند به بند ۷ اصل ۱۱۰ قانون اساسی است، هیات حل اختلاف می تواند در «زمینه حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه» فعالیت کند ولی سابقه ورود این هیات به ماجرای مینو خالقی، نماینده منتخب مردم اصفهان که توسط شورای نگهبان مجددا ردصلاحیت شد، نشان داد که در عمل محدوده فعالیت های این هیات فراتر از محدوده قوای سه گانه است.

اما طبق بند ۸ اصل ۱۱۰ قانون اساسی، یکی از وظایف و اختیارات رهبر، «حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام» است. چند نفر از اعضای مجمع تشخیص نیز در روزهای گذشته خواستار بررسی این پرونده در مجمع تشخیص شده بودند.

جایگاه قانونی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بر اساس اصل ۱۱۲ بر حل اختلافات بین مجلس و شورای نگهبان استوار شده و از این نظر جایگاه قانونی مهم تری نسبت به هیات حل اختلاف قوای سه گانه دارد. با این حال، مشخص نیست مکانیسم ارجاع این موضوع به مجمع مشخص نیست. ورود مجمع نیازمند مقدماتی است، از جمله اینکه مجلس مصوبه ای داشته باشد، شورای نگهبان مصوبه را تایید نکند، مجلس بر نظر خود اصرار کند و مصوبه را به مجمع بفرستد. در مورد سپنتا نیکنام چنین وضعیتی وجود ندارد. او با رای دیوان عدالت اداری که مستند به نظر تفسیری شورای نگهبان است، از عضویت در شورای شهر یزد معلق شده است. در واقع، باید مجلس مصوبه خاصی در این زمینه داشته باشد و شرایطی فراهم کند تا این مصوبه در مجمع تصویب شود و سپس با استناد به این مصوبه بتواند راه بازگشت سپنتا نیکنام به شورای شهر یزد را هموار کند. در روزهای گذشته، رسانه ها خبر دادند که علی لاریجانی برای تامین نظر شورای نگهبان در حال پیگیری برای تغییراتی در قانون انتخابات شوراهاست. ممکن است او بخواهد مصوبه ای مطابق میل شورای نگهبان نهایی کند ولی عطف ماسبق نشود تا سپنتا نیکنام هم در شورا باقی بماند. این یک راه حل موقت است که سپنتا نیکنام را نجات می دهد ولی بقیه اقلیت ها را قربانی می کند. اما در این زمینه،

یک راه میانبر این است که رهبر جمهوری اسلامی موضوع را به عنوان یک معضل به مجمع تشخیص مصلحت ارجاع بدهد. تاکنون هیچ نشانه ای مبنی بر میل رهبر جمهوری اسلامی به دخالت مستقیم یا غیرمستقیم در این زمینه مشاهده نشده است. اعلام علنی و تاکید بر موضوع لغو عضویت سپنتا نیکنام توسط محمد یزدی، عضو شورای نگهبان و رئیس مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، رای اکثریت فقهای شورای نگهبان، اصرار احمد جنتی بر اجرای این حکم و دفاع تلویزیونی دو عضو شورای نگهبان از این تصمیم، مواردی هستند که کار برای دخالت رهبر دشوار کرده اند.

یک راه دیگر تصمیم دولت است. رای دیوان عدالت اداری توسط فرمانداری ابلاغ شده است. فرمانداری می تواند به عنوان نماینده دولت این ابلاغیه را پس کند و با استناد به برخی نظرات حقوقدان اعلام کند که دیوان عدالت اداری را واجد صلاحیت رای دادن در این زمینه نمی داند. این کار دولت را به طور مستقیم با دیوان عدالت اداری درگیر می کند. تاکنون نشانه ای از سوی رئيس جمهور یا وزیر کشور مشاهده نشده که قائل به دخالت در این زمینه هستند.

یک راه حل ساده تر اما این است که دیوان عدالت اداری از دستور خود که یک دستور موقت است، عدول کند. طبق ماده ۴۰ قانون تشکیلات دیوان عدالت اداری، «در صورت حصول دلایلی مبنی بر عدم ضرورت ادامه اجرای دستور موقت، شعبه رسیدگی کننده نسبت به لغو آن اقدام می نماید.» رئیس و قضات دیوان عدالت اداری توسط رئیس قوه قضاییه منصوب می شوند. در روزهای گذشته اعلام شده که صادق لاریجانی از نظر سیاسی و مصلحت نظام، موافقتی با نظر شورای نگهبان درباره سپنتا نیکنام ندارد ولی به نظر نمی رسد او قصد ندارد با پیگیری برای لغو موقت دستور دیوان عدالت اداری، به طور مستقیم مقابل شورای نگهبان قرار گیرد.

با وجود این پیچیدگی ها، امروز عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده «اگر هر مرجع دیگری صلاحیت ورود به مساله آقای نیکنام را داشته باشد و طبق قانون مصلحتی را تشخیص دهد، شورای نگهبان تابع است.» این اظهار آمادگی می تواند نشانه این باشد که با دستور رهبر جمهوری اسلامی راه برای ورود نهادهای میانجی مثل هیات حل اختلاف قوای سه گانه یا مجمع تشخیص مصلحت باز شده و یا اینکه شورای نگهبان هم بدش نمی آید که برای رهایی از فشار سیاسی موجود، زودتر از بار پرونده سپنتا نیکنام خلاص شود. با این حال، آنها انتظار دارند شان شان رعایت شود و بدین سبب تن به نظر وزارت کشور و یا مجلس نمی دهند. دخالت مستقیم یا غیرمستقیم رهبر جمهوری اسلامی تنها گزینه ای است که می تواند محمد یزدی و احمد جنتی را از خر شیطان پیاده کند.

No responses yet

Nov 04 2017

معصومه ابتکار از نامه رئیس‌جمهوری به آیت‌الله خامنه‌ای در باره سپنتا نیکنام ابراز بی‌اطلاعی کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: در حالی که روزنامه فرهیختگان از قول معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهوری ایران ارسال نامه از سوی حسن روحانی به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران در مورد سپنتا نیکنام را تائید کرده اما خانم ابتکار در توییتر خود از چنین نامه‌ای ابراز بی‌اطلاعی کرده است.

سپنتا نیکنام، نماینده منتخب شورای شهر یزد است که فقه‌های شورای نگهبان طبق تفسیر خود از قوانین جلوی فعالیتش را تا کنون گرفته‌اند.

در مصاحبه‌ای که روزنامه فرهیختگان منتشر کرده، خانم ابتکار گفته است آقای نیکنام که دوره قبل هم عضو شورای شهر یزد بوده، “وظایف خود را به خوبی انجام داده است. از نظر مردم مسلمان یزد یک فرد باکفایت شناخته شده و رای به ایشان دادند و به نظر من این مساله خیلی باید با درایت حل شود.”

خانم ابتکار به دنبال انتشار این مصاحبه در توییتر خود نوشته است که به خبرنگار فرهيختگان گفته است از نامه آقای روحانی به آقای خامنه‌ای در این باره خبری ندارد و خبر منتشر شده را تکذیب کرده است.

جلوگیری از فعالیت سپنتا نیکنام با مخالفت‌های زیادی رو‌به‌رو شده و رئیس مجلس ایران، این اقدام را “غیر قانونی” دانسته و گفته است شورای نگهبان نمی‌تواند با خلاف شرع تشخیص دادن قانون مصوب، “کشور را به هم بریزد.”

شماری از اعضای دولت در این زمینه اظهارنظر کرده‌اند اما آقای روحانی تا کنون به طور مستقیم در این باره سخنی نگفته است.

اگر چه اسفندیار اختیاری نماینده زرتشتیان درمجلس شورای اسلامی گفته است طی دیداری با حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران از موضوع سپنتا نیکنام اظهار ناراحتی کرده است.

خانم ابتکار در مصاحبه خود گفته است زرتشتیان بر اساس قانون اساسی از حقوقی که در قانون اساسی آمده برخوردار هستند.

خانم ابتکار که معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده است، گفته است “نباید کاری کنیم که مشکل ایجاد شود.”

شماری در ایران از احتمال بررسی این موضوع در مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر داده‌اند اما خانم ابتکار به روزنامه فرهیختگان گفته است در این باره هنوز “تصمیم قطعی گرفته نشده است.”

فقیهان شورای نگهبان قانون اساسی می‌گویند سپنتا نیکنام به دلیل زرتشتی بودنش حق نمایندگی در شورای شهر یزد را ندارد.

این در حالی است که قانون انتخابات ایران، که به تایید شورای نگهبان هم رسیده است، در تبصره‌ای پذیرفته که پیروان پذیرفته‌شده ادیان به رسمیت شناخته شده در ایران هم اجازه نامزدی داشته باشند.

No responses yet

Nov 03 2017

دو کمیسیون مجلس پیگیر «بلاتکلیفی» و دخالت مقام‌ها در پرونده سعید طوسی شده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: محمود صادقی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی مکاتبات دو کمیسیون مجلس با مقام‌های قضایی را در مورد «بلاتکلیفی» در پرونده سعید طوسی، قاری متهم به تجاوز جنسی، و دخالت رئیس دادگستری تهران، در روند رسیدگی به این پرونده را منتشر کرده است.

آقای صادقی، روز جمعه ۱۲ آبان، متن نامه‌های رئیس کمیسیون قضایی و اصل ۹۰ مجلس به مقام‌های قوه قضائیه درباره پرونده سعید طوسی، را که پس از پیگیری‌های این نماینده مجلس نوشته شده، در توئیتر خود منتشر کرده است.

آقای صادقی در توئیتر خود با اشاره به موضوع استعفای وزیر دفاع بریتانیا به اتهام آزار جنسی و با اشاره تلویحی به پرونده سعید طوسی نوشت که «اینجا پرونده مربی صوت و لحن را پس از صدور حکم بدوی از دادگاه تجدیدنظر می‌گیرند».

او پس از آن تصویر نامه اللهیار ملکشاهی، رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، به رئیس دادگستری استان تهران مبنی بر «بلاتکلیفی» پرونده شکایت از این قاری قران را منتشر کرده است.

بر اساس این نامه، رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، نامه محمود صادقی و نامه آقایان مصطفی‌لو و سلمانی، دو تن از شاکیان پرونده سعید طوسی مبنی بر«بلاتکلیف» بودن پرونده در شعبه ۵۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران را به پیوست نامه خود به رئیس دادگستری استان تهران ارسال کرده است.

در این نامه که سوم مهر ارسال شده، رئیس کمیسیون قضایی مجلس خواستار صدور دستور بررسی این موضوع شده است.

آقای صادقی همچنین تصویر نامه رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به رئیس قوه قضائیه را منتشر کرده که بر اساس آن، بازپرس در سال ۹۱ برای محمد گندم‌نژاد طوسی، مشهور به سعید طوسی «قرار مجرمیت» صادر کرده اما درتاریخ ۹ اردیبهشت ۹۲ با «نظریه» علی خلفی مشاور رئیس قوه قضائیه، و «نظریه» عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران، برای او قرار منع تعقیب صادر شده است.

به گفته رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس «عدم اقناع از ادله موجود و وضعیت خاص متهم که از قاریان مشهور کشور است» دلیل صدور قرار منع تعقیب برای آقای طوسی اعلام شده است.

پیش از این نیز شاکیان سعید طوسی، اعلام کرده بودند که این قاری مشهور قرآن با شکایت خانواده تعدادی از نوجوانان قاری با اتهام‌هایی چون «تجاوز جنسی» تحت تعقیب قرار گرفته، اما در‌ ‌‌‌نهایت با دخالت «علی مقدم، مسئول ارتباطات دفتر رهبر جمهوری اسلامی»، «رئیس قوه قضائیه» و «دادستان تهران» برای او قرار منع تعقیب صادر شده است.

بر اساس این گزارش‌ها، عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، این پرونده را برای تعیین تکلیف به رئیس قوه قضاییه ارسال کرده و صادق لاریجانی نیز پس از اظهار نظر علی خلفی مشاورش، این پرونده را «فاقد ادله اثباتی جرم» تشخیص داده است.

این در حالی صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، روز سوم آبان ۹۵ مختومه شدن این پرونده توسط خود را «دروغ بزرگ و عجیب و غریب» و «کذب محض» خوانده و شاکیان این پرونده را تهدید کرده بود که «همکاری با رسانه‌های معاند، معاونت در جرم و قابل پیگرد است».

بر اساس نامه رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به رئیس قوه قضائیه، پس از اعتراض شاکیان سعید طوسی، شعبه ۱۰۵۷ دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم کارکنان دولت، این قاری قران را به اتهام «تشویق به فساد و فحشا از طریق بیان مطالب غیر اخلاقی و تحریک جنسی جوانان» به چهار سال زندان محکوم کرده است.

به گفته رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، این پرونده به شعبه ۵۶ دادگاه تجدید نظر ارسال شده اما توسط رئیس دادگستری استان تهران، این پرونده را «از شعبه گرفته» شده و «تاکنون عودت داده نشده است».

سعید طوسی از قاریان مشهور قرآن در ایران است که نزد رهبر جمهوری اسلامی و در مراسم حکومتی مانند افتتاحیه مجلس شورای اسلامی برنامه اجرا کرده است.

پیش از این علی مطهری، نایب رئیس مجلس و برخی از شخصیت‌های سیاسی از روند رسیدگی به پرونده سعید طوسی انتقاد کرده‌اند.

در این زمینه ناصر مکارم شیرازی، از مراجع تقلید شیعه در قم، در واکنشی تلویحی به انتشار گزارش‌ها درباره اتهام «تجاوز» این قاری مشهور قرآن از «شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی» و گزارش‌های رسانه‌های خارج از ایران درباره این پرونده انتقاد کرده بود.

در مقابل حسین الله‌کرم، دبیر شورای هماهنگی گروه حزب‌الله ایران، خواستار «اشد مجازات» برای سعید طوسی و محاکمه حامیان او شده و خبر داده بود که در پی انتشار گزارش‌ها از این پرونده، حضور نوجوانان در کلاس‌های قرآن کم شده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .