Jan 26 2014
Archive for the 'تاریخی' Category
Jan 12 2014
پاسخ مجمع روحانیون به حمید روحانی
آفتاب: در پی سخنان حمید روحانی، عضو موسس مجمع روحانیون علیه برخی از چهرههای سیاسی و اظهار اینکه عضو مجمع روحانیون نبوده است، روابط عمومی این تشکل خطاب به وی نامهای ارسال کرد.
به گزارش گروه سیاسی آفتاب، در نامه این مجمع به حمیدروحانی آمده است:
برادر ارجمند حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی
با سلام
سخنرانی حضرتعالی را از طریق رسانهها دریافت داشتیم. این سخنرانی که در شرایط خاص جامعه و ناظر بر وضعیت موجود انجام شده بود، حاوی نکات عدیده ای است که پرداختن به تمام آنچه در آن سخنرانی آمده است ضرورت عاجل ندارد و معتقدیم که می توان در فرصتهای آتی به آن پرداخت و زوایای آن را شکافت.
از آنجا که حضرتعالی پرداختن به تاریخ انقلاب اسلامی را هدف قرار دادهاید و طبعاً عقیده دارید که تاریخ را آنگونه که بوده است باید نگاشته شود، لازم دانسته شد درباره آنچه پیرامون مجمع روحانیون مبارز و عضویت خودتان اظهار داشتهاید متذکر شویم که متأسفانه اظهارات شما در آن سخنرانی عاری از حقیقت و مغایر اسناد موجود است.
شما فرموده اید: «بنده هیچگاه عضو نشدم ولی در جلسات آنها شرکت میکردم و میخواستم ببینم حرفشان چیست…» گمان ما این است که شرایط ویژه روزگار حافظه شما را دچار مشکل کرده است. برای یاد آوری متذکر میشویم که در نامه ارسالی اعضای مجمع روحانیون به محضر حضرت امام(س) و نیز نامه ای که برای دریافت مجوز به وزارت کشور ارسال شده است، امضای حضرتعالی به عنوان عضو مؤسس موجود است.
از آنجا که نمیخواهیم تاریخ نگاری شما در سایر موارد و مثل این مورد خاص غیر قابل اعتماد تلقی شود، پیشنهاد میکنیم با مراجعه به صحیفه امام (س) جلد 21 صفحه 28 و همچنین آرشیو کمیسیون ماده 10 قانون احزاب، نسبت به این بخش از سخنرانی خود که تحریف تاریخ است اقدام فرمایید.
خداوند ما و شما را از لغزش ها مصون بدارد.
روابط عمومی مجمع روحانیون مبارز
1 آذر 1388
Dec 26 2013
دفترتحکیم وحدت در هفت پرده
دویچهوله: اگر نگوییم مهمترین، قطعا یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین تشکلهای دانشجویی بعد از انقلاب، دفتر تحکیم وحدت است. مهدی عربشاهی دبیر سابق این تشکیلات، جریان شکلگیری این نهاد و تغییرات آن را بررسی کرده است.
تحلیل جنبش دانشجویی ایران در سالهای بعد از انقلاب، بدون توجه به نقش دفتر تحکیم وحدت امکانپذیر نیست. در این سالها اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور یا همان دفتر تحکیم وحدت تقریبا مهمترین سازمان دانشجویی در سطح ملی بوده که فراز و نشیبهای خاص خود را داشته است. در برخی سالها، متحد تمام عیار حکومت برآمده از انقلاب سال ۵۷ بوده، زمانی همراه یک جناح از حاکمیت یعنی اصلاحطلبان شده و روزگاری منتقد تمامی قدرت.
فرا رسیدن شصتمین سالگرد شانزدهم آذر یا روز دانشجو بهانهای است برای بررسی دقیق تر عملکرد تحکیم وحدت و تحولات درونی آن که میتواند تصویری بهتر از جنبش دانشجویی در سالهای بعد از انقلاب بدهد.
پیشینه تاسیس انجمنهای اسلامی به سالهای دهه بیست برمیگردد. زمانی که دانشجویان مذهبی در اقلیت بودند و برای پیگیری اهدافی چون اصلاح اندیشه دینی، پالایش دین از خرافات و مقابله با نفوذ حزب توده در دانشگاه، اقدام به راهاندازی انجمن اسلامی کردند. این دانشجویان ارتباط خوبی با اساتیدی چون مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و روحانی نواندیشی چون آیت الله طالقانی داشتند و مسجد هدایت نیز یکی از پایگاههای آنها بود. انجمن اسلامی در آن دوره نقش سیاسی چندانی نداشت و حضور دانشجویان مذهبی در سیاست، بیشتر در اتحاد با دانشجویان نزدیک به جبهه ملی و حمایت از دکتر مصدق نمود داشت. انجمنهای اسلامی پیش از انقلاب تحولاتی را پشت سر گذاشتند که موضوع این یادداشت نیست. در اینجا در هفت پرده به بررسی نقش اتحادیه انجمنهای اسلامی یا دفترتحکیم وحدت در سالهای بعد از انقلاب میپردازیم.
پرده اول (سالهای ۱۳۵۸ تا ۶۱): مریدان آیتالله
با پیروزی انقلاب، دانشگاههای کشور به محلی برای فعالیت سیاسی گروههای مختلف تبدیل شده بود. در خلا قدرت ایجاد شده پس از انقلاب، جنگ قدرت میان هواداران آیت الله خمینی موسوم به خط امام و گروههای دیگر مانند مجاهدین خلق، چریکهای فدایی، ملیگرایان و لیبرالها برقرار بود و دامنه این جدال به دانشگاه هم کشیده شده بود. انجمنهای اسلامی در این زمان پایگاه دانشجویی هواداران آیت الله خمینی بودند. دانشجویانی که در شهریور ۵۸ در دیدار با آیتالله خمینی از زبان وی شنیدند “بروید تحکیم وحدت کنید” و نام اتحادیه خود را دفترتحکیم وحدت گذاشتند.
مهدی عربشاهی
مهدی عربشاهی
با این حال تحکیم از همان روزهای نخست، شکلی از تکثر درونی را تجربه کرد و هیچگاه وحدت مطلوب آیتالله را به چشم ندید. نخستین اختلاف بر سر اشغال سفارت آمریکا رخ داد که کسانی چون ابراهیم اصغرزاده و محسن میردامادی در شورای مرکزی از آن دفاع میکردند و در سوی دیگر محمود احمدینژاد اولویت را به اشغال سفارت شوروی میداد. اینگونه شد که در نهایت بخشی از این دانشجویان نه با عنوان تحکیم که با اسم دانشجویان خط امام به سفارت حمله کردند و دیپلماتها را به گروگان گرفتند و جناح دیگر، کارگزاران انقلاب فرهنگی شدند تا دانشگاه را از دانشجویان و اساتید دگراندیش و مخالف، پاکسازی کنند. دفترتحکیم وحدت در این سالها در جدال قدرت، شاخه دانشجویی روحانیونی بود که به دنبال قدرت انحصاری بودند و سرانجام از این منازعه سخت، پیروز بیرون آمدند.
پرده دوم (سالهای ۱۳۶۱ تا ۶۸) : تحکیم حکومت در دانشگاه
بازگشایی دانشگاهها در سال ۱۳۶۱ در شرایطی صورت گرفت که دیگر از شور و هیجان روزهای اول انقلاب خبری نبود. گروههای مخالف سرکوب شده بودند و اعضای آنها یا اعدام شده یا زندانی بودند و یا کشور را ترک کرده بودند. تنها صدایی که در دانشگاه شنیده میشد صدای بلند حاکمیت مستقر بود. تحکیم وحدت شکل سازمانی شبه دولتی را پیدا کرده بود که ماموریت داشت سیاستهای حکومت را در دانشگاه پیگیری کند. اعضای آن در دانشگاه به دختران دانشجو در مورد مساله حجاب تذکر میدادند و روحانیون را برای سخنرانی دعوت میکردند. حتی سازمانهای دولتی برای استخدام افراد از انجمنها در مورد پیشینه فرد استعلام میکردند و تایید انجمن اسلامی برای عبور از مرحله گزینش ضروری بود.
جنگ ایران و عراق مهمترین مساله کشور شده بود و انجمنهای اسلامی، ستادهای اعزام دانشجویان به جبهههای جنگ را تشکیل داده بودند. از سوی دیگر تحکیمیها در میان دو جناح حاکمیت به جناح چپ نزدیکتر شده بودند و در انتخابات مجلس دوم و سوم با آنها لیست مشترک دادند. برخی از فاتحان سفارت آمریکا تا سطح استاندار و معاون وزیر بالا رفته بودند و حتی از میان نسل اولیها کسانی چون اصغرزاده به نمایندگی مجلس رسیدند. این پرده را میتوان ماه عسل قدرت و تحکیمیها دانست؛ ماه عسلی که با درگذشت آیت الله خمینی پایان یافت.
پرده سوم (سالهای ۱۳۶۸ تا ۷۳) : رکود در فراق آیتالله
درگذشت آیتالله خمینی و جانشینی آیتالله خامنهای نه تنها جناح چپ حکومت را به محاق برد؛ بلکه به عصر یکهتازی دفترتحکیم وحدت در فضای دانشگاه نیز پایان داد. جناح راست حکومت مدتها بود که از نداشتن جریانی همسو با خود در دانشگاه ناخرسند بود و حتی تلاش کرده بود تا گروههایی نزدیک به خود ایجاد کند. به طور مثال مهندس حشمتالله طبرزدی با انشعابی از دل تحکیم، انجمنهای اسلامی دانشجویی را تشکیل داده بود. اما آنها نیز به سرعت تغییر رفتار دادند و نه تنها منتقد جناح راست که به مرور مخالف حکومت شدند. جامعه اسلامی هم که با همین هدف تاسیس شده بود هیچ گاه نتوانسته بود گستردگی و اهمیت تحکیم وحدت را پیدا کند و به همین دلیل تنها راه برای جناح راست، کاستن از قدرت رقیب بود.
راستیها همزمان با رهبری آیتالله خامنهای، رقیب درون حکومتی خود را از جایگاههای مهمی چون قوه قضاییه و دولت دور کردند و حتی با رد صلاحیت گسترده چپیها راه را بر حضور آنان در مجلس چهارم نیز بستند. در همین سالها بود که دفترتحکیم وحدت هم به رکودی چندساله فرو رفت. ساختمان این سازمان دانشجویی توقیف شد و برای اولین بار در سال ۱۳۷۰ برخی از اعضای انجمنهای اسلامی از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شدند.
مجموعه این عوامل باعث شد که دانشجویان عضو این تشکل، دست از اندیشه دفاع مطلق از حکومت بکشند. انتقادات پررنگ از دولت هاشمی و به ویژه سیاستهای اقتصادی وی در دستور کار قرار گرفت و حتی انتقادات کمرنگی از رهبری انجام شد. تحکیمیها که دیگر به شکل سابق از رانت حکومتی برخوردار نبودند، دچار سردرگمی شده بودند. شاید آنها در دوران رکود خود فرصتی یافتند تا گذشته را با دقت بیشتری مرور کنند و راهی برای آینده بسازند.
پرده چهارم (سالهای ۱۳۷۳ تا ۷۵) : فصل پوست اندازی
از سال ۷۳ به بعد ورود نسل جدید به دانشگاهها و انجمنهای اسلامی باعث شد تا گرایشهای مدرنتر درون این تشکل رشد کنند. آموزههای عبدالکریم سروش نوعی چرخش از اسلام فقاهتی به اندیشه روشنفکری دینی را گسترش داد. دانشجویان تحکیمی دیگر اقبال چندانی به آرای مطهری نداشتند و حتی درباره باور خود به شریعتی و قرائت انقلابی او از اسلام هم دچار تردید شده بودند. نه تنها نسلهای جدید دچار دگردیسی شدند، حتی موسسان دفتر تحکیم وحدت نیز تغییر کردند و دیگر مانند روزهای اول انقلاب نبودند. تحکیمیها که دیگر پشتوانه قدرت را نداشتند تلاش کردند تا با تکیه بر هویت دانشجویی خود از آرای دموکراتیک دانشجویان مشروعیت بگیرند. برخی دانشگاهها مانند صنعتی امیرکبیر در این زمینه پیشتاز بودند و برای نخستین بار درهای انتخابات شورای مرکزی خود را به روی همه دانشجویان دانشگاه باز کردند. اقبال دانشجویان نفس گرمی بود که معجزه کرد تا پیکر نیمه جان تحکیم وحدت دوباره زنده شود.
پرده پنجم (سالهای ۱۳۷۵ تا ۸۰) : حامیان پرشور خاتمی
سال ۷۵ سال اوج گیری دوباره اتحادیه انجمنهای اسلامی بود. جناح چپ یا همان خط امامیها عزم خود را جزم کرده بودند تا بعد از چند سال کناره گیری در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم شرکت کنند. البته آنها امید چندانی به پیروزی نداشتند و تنها میخواستند به شکل اقلیتی قدرتمند دوباره خود را سازماندهی کنند. تحکیمیها در این مسیر پیشگام شدند و ابتدا از مهندس میرحسین موسوی برای کاندیداتوری دعوت کردند. با امتناع مهندس موسوی، شورای مرکزی وقت اتحادیه سراغ سید محمد خاتمی رفت که آن روزها در گوشه کتابخانه ملی مهجور افتاده بود. رایزنیها برای حضور خاتمی آغاز شد و او سرانجام در جمع تحکیمیها اعلام کاندیداتوری کرد. نخستین برنامه انتخاباتی خاتمی در دانشگاه صنعتی شریف و به میزبانی انجمن این دانشگاه با استقبال پرشور دانشجویان روبرو شد و تحکیم نقش ستاد دانشجویی خاتمی را بر عهده گرفت. موج آفرینی دانشجویان در فرصتی کوتاه فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد تا خاتمی پیروز دوم خرداد باشد.
تحکیمیها که با این پیروزی اعتبار اجتماعی بالایی کسب کرده بودند، تبدیل به نیروی خطشکن اصلاحات شدند. استراتژی فشار از پایین و چانه زنی از بالای چپیها که حالا اصلاح طلب نام گرفته بودند نیاز به نیرویی در بدنه اجتماع داشت. دانشجویان همان نیرو بودند و با برنامههای پرشور خود در دانشگاه، خط قرمزهای حاکمیت را به عقب میراندند تا اصلاح طلبان، مواضع قدرت را سنگر به سنگر فتح کنند. اقتدارگرایان در اندیشه طرحی بودند تا موتور محرک اصلاحات را خاموش کنند و فاجعه حمله به کوی دانشگاه در این شرایط رخ داد. اعتراضات چند روزه دانشجویان با سرکوب شدید حکومت روبرو شد و عدم همراهی خاتمی با معترضان، سبب دلخوری دانشجویان شد.
از سوی دیگر تحکیم وحدت به شکل یک حزب سیاسی در آمده بود و حتی برای انتخابات شوراها و مجلس، کاندیدای اختصاصی معرفی میکرد. این مساله موجب شد تا منازعات سهم خواهانه در درون تحکیم بالا بگیرد. در دسته بندی درونی تحکیم وحدت نیز طیف مدرن روزبه روز قدرت بیشتری میگرفت و سنتیها از تحولات دانشگاه جا مانده بودند. نیروهای امنیتی و بیت رهبری هم که قدرت زیاد تحکیم را به ضرر خود میدیدند بر آتش اختلافات داخلی دمیدند و تلاش کردند با فرستادن نیروهای نفوذی به درون تحکیم و فشارهای امنیتی آن را مهار کنند. اختلافات سیاسی واقعی نیز در درون مجموعه وجود داشت و گروهی خواهان عبور از خاتمی و نقد همه جانبه قدرت بودند و عدهای دیگر میخواستند پشت سر خاتمی و کنار اصلاح طلبان بمانند. سرانجام انشعابی در اتحادیه صورت گرفت و در سال ۱۳۸۰ یک گروه در دانشگاه شیراز و گروه دیگر در دانشگاه علامه طباطبایی انتخابات شورای مرکزی برگزار کردند. منتخبان اولی به طیف شیراز و منتخبان دومی به طیف علامه دفترتحکیم وحدت معروف شدند.
پرده ششم (سالهای ۱۳۸۰ تا ۸۴) : عبور از خاتمی تا تحریم
اگرچه بررسیهای وزارت علوم نشان میداد که بیش از ۹۰ درصد انجمنهای اسلامی، طیف علامه را به عنوان دفترتحکیم وحدت قبول دارند؛ اما وزارت علوم زیر فشار دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها هر دو طیف را به رسمیت شناخت. طیف شیراز در سالهای بعد تا آنجا پیش رفت که در زمره حامیان احمدی نژاد قرار گرفت و حتی در پی وقایع جنبش سبز خواهان اعدام موسوی و کروبی شد. طیف علامه اما از این به بعد تبدیل به سازمان اصلی دانشجویان منتقد شد و در این دوره تلاش کرد تا به نقد همه جانبه قدرت از جمله اصلاح طلبان دست بزند. نسل جدید تحکیمیها خواهان گذار به دموکراسی بودند و برای اولین بار از مفاهیمی چون حقوق بشر دفاع میکردند.
DW.DE
۱۸ تیر ۷۸ و میراث دوگانه آن برای جنبش دانشجویی
سلسله وقایعی که از ۱۸ تیر ۷۸ آغاز شد و در ۲۲ تیرماه پایان گرفت، بیشک یکی از تاثیرگذارترین رویدادهای جنبش دانشجویی معاصر ایران بوده است.
انقلاب فرهنگی دوم؛ پروژهای شکستخورده با سرنوشتی نامعلوم
«انقلاب فرهنگی» بزرگترین یورش در سیاسیترین دوره جنبش دانشجویی
ایده دوری از قدرت و دیدهبانی جامعه مدنی با استقبال انجمنهای اسلامی روبرو شده بود و کار به جایی رسید که سرانجام دفترتحکیم وحدت از جبهه دوم خرداد خارج شد. تحکیمیها خواهان ایستادگی خاتمی بر حقوق بنیادی مردم بودند و از عقب نشینیهای پی در پی اصلاح طلبان گله داشتند. تحکیم این بار تلاش میکرد برخلاف دوره قبلی یک جریان آرمانخواه دانشجویی باقی بماند و تبدیل به حزب سیاسی و پلکان صعود به مناصب قدرت نشود. با این حال آنها این بار ردای اپوزیسیون بر تن کردند و کار به آنجا رسید که چند چهره برجسته شورای مرکزی وقت اتحادیه، فراخوان رفراندوم برای تغییر حکومت را امضا کردند. تحکیمیها با هدف مشروعیت زدایی از حکومت، انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ را تحریم کردند تا سردترین دوران را در روابط خود با اصلاح طلبان تجربه کنند.
پرده هفتم (سالهای ۱۳۸۴ تا ۸۸) : مطالبه محوران جامعه مدنی
کاهش اقبال مردمی به اصلاح طلبان، عدم اجماع بر یک کاندیدا و تحریم انتخابات از سوی جریانهایی چون تحکیم دست به دست هم داد تا در یک رایشماری مشکوک، احمدی نژاد راهی دور دوم انتخابات شود و با شکست هاشمی رفسنجانی ریاست دولت را بر عهده گیرد. آغاز صدارت احمدی نژاد به معنی قطع تمامی پشتوانههای قانونی دفترتحکیم وحدت بود. اقتدارگرایان فرصت را برای پیگیری برنامه سرکوب جنبش دانشجویی مهیا میدیدند و فشار بیسابقهای را بر فعالان دانشجویی و انجمنهای اسلامی وارد کردند. آنها به بهانههای مختلف اجازه برگزاری انتخابات شورای مرکزی را به انجمنها نمیدادند تا بتوانند با انحلال این تشکلها به دانشجویان وابسته به خود مجوز تاسیس انجمن بدهند. بسیاری از انجمنها بیتوجه به این روند، بدون هماهنگی با دانشگاه انتخابات برگزار میکردند تا انجمنهای منتخب دانشجویان در برابر انجمنهای جعلی و حکومتساخته قرار بگیرند.
در این شرایط دشوار، تحکیمیها و سایر دانشجویان منتقد پرچم مخالفت با احمدی نژاد را برافراشتند و در این راه هزینههای سنگینی دادند. اعتراض به حضور احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر و سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور، ماجرای نشریات جعلی و بازداشت گسترده دانشجویان را در پی داشت. اعضای دفترتحکیم وحدت در شهرستانها و شورای مرکزی اتحادیه هم در این سالها در موارد متعددی بازداشت یا محروم از تحصیل شدند.
در میانه این جدال سنگین برای بقا، تحکیمیها تلاش کردند تا تجربیات سالهای گذشته را جمع بندی کنند. آنها نه عملکرد در قامت یک حزب سیاسی و ورود به قدرت را پسندیدند و نه پوشیدن ردای اپوزیسیون را مناسب حال یک جریان دانشجویی دیدند. تحکیم وحدت در این سالها تلاش کرد تا بخشی از جامعه مدنی باشد و ارتباط نزدیکتری با سایر جنبشهای اجتماعی همچون جنبش زنان، جنبش صنفی کارگران و معلمان و جنبشهای قومی برقرار کند. کمیسیون زنان دفترتحکیم وحدت تاسیس شد و بهاره هدایت بعد از سالها، ترکیب مردانه شورای مرکزی تحکیم را بر هم زد و به عضویت مرکزیت این سازمان دانشجویی انتخاب شد.
تحکیمیها در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ هم موضع متفاوتی از دورههای قبلی گرفتند. آنها نه به دنبال دعوت از چهرههای سیاسی برای کاندیداتوری رفتند و نه انتخابات را تحریم کردند. رویکرد جدید دانشجویان رویکرد مطالبه محور بود و از کاندیداهای اصلاح طلب، برنامه خواستند و تلاش کردند تا فضای گفتمانی آنها را به مطالبات خود نزدیک کنند. تحکیمیها در نهایت برنامههای کروبی را به مطالبات خود نزدیکتر یافتند و از او حمایت کردند.
اما انتخابات سال ۸۸ و وقایع بعد از آن، مختصات صحنه سیاسی ایران را جابجا کرد. شکل گیری جنبش سبز در اعتراض به نتایج انتخابات سبب شد تا تحکیم هم در روزهای پرهیاهوی این جنبش به آن بپیوندد و دانشگاهها محل اعتراضات پرشور دانشجویان شد. با این حال بازداشت عده زیادی از فعالان دانشجویی و سرکوب شدید از سوی حکومت، اجازه برگزاری انتخابات شورای مرکزی در موعد مقرر را نداد و تحکیم هم مانند بسیاری از سازمانهای سیاسی و اجتماعی دیگر وارد یک دوره رکود ناخواسته شد. رکودی که به نظر میرسد با تغییر نسبی فضای سیاسی کشور پس از روی کار آمدن دولت روحانی رو به پایان است.
Oct 01 2013
«شیر دال» اصل است یا تقلبی؟
خودنویس: نجفی پیش از بررسی شیردال از سوی کارشناسان، آنرا قاطعانه«اصل» خواند. در دوران احمدینژاد، بسیاری از اهالی رسانه جستجوگری را وظیفه خود میدانستند، امروز، بررسی اصالت شیردال در دولت اعتدال و امید فراموش شده است.
هنوز چند روزی از ریاست حمید بقایی در سازمان میراث فرهنگی نگذشته بود که دو برادر کلاهبردار ایتالیایی مدعی کشف ارتش کمبوجیه در مصر شدند. ذوقزدگی مدیران میراث فرهنگی به رئیس جمهور وقت نیز رسید و او ادعای بازگرداندن بازماندگان ارتش کمبوجیه را مطرح کرد.
فعالان و دوستداران میراث فرهنگی همراه با رسانهها خیلی جدی و مسوولانه موضوع را پیگیری کردند و دست آخر هم مشخص شد این ادعا پوچ و بیاساس بوده است.
این روزها اما اوضاع تفاوت چشم گیری با گذشته دارد، ابتدا وزارت امورخارجه آمریکا در صفحه توییتر خود اعلام کرده که یک جام باستانی ملقب به شیردال را به ایران ارجاع داده است. تایید خبر از جانب مقامات ایرانی ذوقزدگی مدیران میراث فرهنگی را در پی داشت اما این بار ماجرا متفاوت بود.
هر چند برخی از پژوهشگران و کارشناسان حوزه میراث فرهنگی معتقد به تقلبی بودن این اثر هستند اما فریاد سکوت در اکثریت رسانهها به گوش میرسد. این روزها نه خبری از پیگیری است نه از انتقاد، زمانه حالا فرق کرده و منتقدان دیروز شیفتگان امروزند اخبار جز به تمجید و هورا کشیدن نه تنها مورد بی مهری واقع می شوند که حالا نوبت تیغ سانسور اصلاحطلبان است که بر واقعیت کشیده می شود مبادا گوشه امیدشان به اندکی ناامیدی منقش شود.
رضا مرادی غیاثآبادی که تا پیش از این منبع بسیاری از گزارشهای منتقدان و اهالی رسانه بود یکی از افرادی است که به جای ذوقزدگی، اما و اگرهایی را به این اهدا وارد میداند، حالا همان اهالی رسانه او را به بیسوادی و سو نیت محکوم میکنند. وی درباره این اثر باستانی مینویسد:
«آنچه که در تصویرهای همراه خبر دیده میشود، اثری است منسوب به گنجینه غار کلماکره در
نزدیکی شهر پلدختر در لرستان که در اروپا و آمریکا به غار غربی مشهور است.
این آثار که همگی از جنس نقره هستند، در اواخر دهه ۱۳۶۰ شمسی بطور اتفاقی توسط مردم محلی پیدا شدند و تعداد زیادی از آنها را یک قاچاقچی بینالمللی عتیقهجات از ایران خارج کرد و به موزهها و مجموعههای خصوصی در نواحی مختلف دنیا انتقال داد. همراه این آثار، تعداد قابل توجهی اشیای تقلبی نیز وجود داشته است.
چرا که در چنین مواقعی، در ایران و همه جای دنیا، بلافاصله سازندگان اشیای تقلبی دست به کار ساختن نمونههای تقلبی آنها میشوند. شی موضوع این خبر اثری از جنس نقره و به شکل حیوانی است که بدن و دستهای شیر و سر و پاها و بالهای عقاب را دارد. به این موجودات شیردال یا فونیکس میگویند.
اما درباره ارجاع آن به ایران باید گفت که اولاً آمریکا طبق مقررات و میثاقنامههای بینالمللی «موظف و متعهد» بوده که این اثر و دیگر آثار مشابه که پس از سال ۱۹۷۰ از ایران خارج شده را فوراً به ایران بازگرداند. در نتیجه نمیتوان اصطلاحات و تعابیری همچون «اعطاء/ بخش/ هدیه» را برای این عمل بهکار برد. دیگر آنکه در اینگونه اخبار و ادعاها لازم است تا به وجود طرف دوم ماجرا نیز توجه شود. یعنی چنین ارجاعی قاعدتاً میباید با قید این نکته نیز باشد که پروتکلهای اجرایی به تمامی و به دقت توسط طرفین انجام و اجرا شده، طرف ایرانی آن را تحویل گرفته، اصالت آنرا پس از انجام کارشناسی تأیید کرده و صورتجلسهها را امضا کرده است. هرگونه اظهارنظر یا خبر قطعی مبنی بر چنین ارجاعی میباید پس از طی این مراحل انجام شود. در بین آثار منسوب به غار« کلماکره» نیز همچون آثار منتسب به نواحی دیگر، اشیای قلابی فراوانی وجود دارند که حتی در ویترین موزههای جای گرفتهاند.»
در این میان، باستانشناس دیگری نیز احتمال تقلبی بودن این اثر را جدی میداند. شهرام زارع نیز از باستانشناسانی است که تا پیش از این یکی از منابع مورد تایید خبری بسیاری از رسانهها بود و حالا اخمهای بسیاری از نوع نگاه وی در هم گره خورده است. زارع درباره این اثر باستانی به رسانههای داخلی ایران میگوید: «نکته قابل تأمل آن است که در اصالت اغلب اشیای منسوب به مجموعه «کلماکره» شک و شبهه وجود دارد. چون شاید چند برابر آنچه از آثار این منطقه به یغما رفته، اشیای بدلی از روی این مجموعه ساخته شده و در بازار اشیا عتیقه به خرید و فروش رسیده است. به نظر میرسد اثر تحویل داده شده نیز یکی از همین نمونههای تقلبی باشد. ویژگیهای ساختاری اثر، ترکیب اجزا بدن این جانور، آرایهپردازیها و شکل پرچ و لحیم-کاری اجزا و اتصالات مختلف بدن حاکی از این امر است. به نظر میرسد که این یک اثر تلفیقی است که با چسباندن ترکیبی نامربوط از قطعات مختلف به این شکل پدید آمده است. البته برای قضاوت درست و دقیق میبایست از نزدیک توسط متخصصان بررسی شود.»
شیردالها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شده است.
روی کفل این شیردال نوشتهای است به خط میخی عیلامی از «اونتاش گال» که آن جانور را به «اینشوشیناک» خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده در قلعه شوش نگهداری میشود. مردم ایران باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند.
شیردال بازگشته به ایران یک جام نقرهای متعلق به قرن ۷ پیش از میلاد است که احتمالا از غاری در شمال غربی ایران به سرقت رفته است. این جام در سال ۲۰۰۳ از یک قاچاقچی عتیقه به نام هشام ابوتعم لبنانی تبار در آمریکا گرفته شده بود.
در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی یکی از مجموعه داران بسیار ثروتمند آمریکایی این اثر را به این شرط که آن را در آمریکا تحویل بگیرد به قیمت ۹۰۰،۰۰۰ دلار از ابوتعم می خرد. ابوتعم در سال ۲۰۰۴ این اثر را به آمریکا میبرد. او ارزش اثر را در اظهارنامه گمرکی ۲۴ دلار اعلام کرده بوده است که این امر سو ظن ماموران کمرگ را بر انگیخته بود. با بررسی کارشناسان، موضوع نقره بودن و عتیقه بودن این شی مطرح میشود. ابوتعم مبدا شی را سوریه اعلام کرده بود.
گفته میشود «اسکار ماسکارلا [2]» کارشناس آمریکایی بازنشسته موزه مترو پولیتن پیشتر در مقالهای قدیمی با نام «وصلههای ناجور هیات امنای موزه دلالان اشیا باستانی پژوهشگران و ماموران دولتی» تقلبی بودن این شی را گوشزد کرده بود.
اسکار ماسکارلا از باستان شناسان معروف آمریکایی است و یکی از بزرگترین حامیان نظریه وجود گسست فرهنگی مفرغ به آهن در شمال غرب محسوب میشود.
مسوولین میراث فرهنگی چه میگویند؟
محمدعلی نجفی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری اما در گفت و گو با رسانه های داخلی ایران ، با تاکید بر این موضوع که شیردال تقلبی نیست میگوید: «این شی در سال ۲۰۰۳ در گمرک آمریکا گرفته میشود در این راستا کارشناسان آمریکایی با بررسی این شی تاریخ و پیشینه آن را مربوط به قرن هفتم پیش از میلاد عنوان کردند.»
به گفته وی با توجه به آنکه اصل بودن شیردال توسط کارشناسان آمریکایی تائید شده و در حال حاضر نیز در موزه ملی ایران توسط کارشناسان ایرانی مورد آزمایش و بررسی قرار گرفته میتوان گفت این شی اصل است و خبرهایی که پیرامون تقلبی بودن آن منتشر شده را تکذیب میکنم.
قاطعیت نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی در حالی است که هنوز نظریه قطعی کارشناسان در خصوص اصل بودن این شی اعلام نشده است. هر چند با این نگاه قاطعانه احتمالا در صورت تقلبی بودن شی مذکور نیز فرمان سکوت صادر خواهد شد.
حالا گذشته است دوران احمدینژادی که بازار نقد داغ بود و اهالی رسانه و فعالان حوزههای اجتماعی و سیاسی جستجوگری را وظیفه خود میدانستند امروز دولت اعتدال و امید را نه تنها نباید نقد کرد که به هیچ عنوان هم نباید در مقابل واکنشها و اظهارنظرهای غیرکارشناسانه آنها ایستادگی کرد.
ـــــــــــــ
* گویا وظیفه روزنامهنگاران و فعالان اجتماعی امروز گویا تنها هورا کشیدن است و دست زدن در مقابل پاسخهای رئیس جمهورشان در کنفرانس مطبوعاتی، تشکر و تبریک هزارباره است برای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری و مجیزگویی مدیران و وزرایی است که از فیلتر اعتدال و امید بیرون آمدهاند.
Sep 29 2013
جام نقره شیر دال در فرودگاه مهرآباد رونمایی شد
خُسن آقا: باور بفرمایید در آمریکا امن تر بود تا در ایران. آنجا حداقل قدراش را میدانستند و توی یک موزهای ازش نگهداری میکردند. توی ایران از این میترسم بجای آفتابه بگذارندش توی توالت مقام مزخرف رهبری.
میراث فرهنگی: جام نقره معروف به شیردال باستانی، متعلق به دوران ماد بالاخره پس از یک دهه تلاش مقامات ایرانی به ایران بازگردانده شد و در فرودگاه مهرآباد توسط رئیس سازمان میراث فرهنگی رونمایی شد.
خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه میراث فرهنگی ـ جام نقره معروف به شیردال صبح امروز توسط محمد علی نجفی رییس سازمان میراث فرهنگی در فرودگاه مهرآباد رونمایی شد. این جام پس از مذاکرات سران دو کشور ایران و آمریکا از سوی وزارت خارجه آمریکا به عنوان حسن نیت و احترام به مردم ایران بازگردانده شد.
به گزارش CHN، محمد علی نجفی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور طی سفری که با مقام ریاست جمهوری به اجلاس سران آمریکا داشت ملاقات های متعددی با مسُولان موزهها و نمایندگان فرهنگی کشور آمریکا داشت.
رییس سازمان میراث فرهنگی صبح امروز درابطه با دستاوردهای این سفر گفت: «در سفری که مقامات ایران با مسئولان بلندپایه آمریکایی داشتند، وزارت امور خارجه آمریکا ریتون مربوط به دوره ماد را به عنوان حسن نیت آمریکاییها در روابط خود با ایران پس دادند.»
کارشناسان آمریکا عنوان کرده اند که این شی در گمرک پیدا شده و جزو آثار مکشوفه محسوب میشود. این شی پیش از آنکه به ایران اهدا شود در انبار وزارت امور خارجه نگهداری میشده است. قرار است این شی راهی موزه ملی ایران شود.
Sep 23 2013
غرامت ناشی از خسارتهای جنگ ایران و عراق
بیبیسی: سعید محمودی استاد حقوق بین الملل در دانشگاه استکهلم
از دیدگاه حقوق بین الملل جبران خسارات ناشی از درگیری نظامی میان دو کشور منوط به اثبات مسئولیت یکی از طرفین درگیری به عنوان متجاوز است.
در منشور سازمان ملل متحد تعریفی از تجاوز نشده و لااقل تا پایان دهه ۱۹۶۰ کشورهای عضو سازمان برداشت های متفاوتی در مورد مرز میان کاربرد قانونی نیروی نظامی علیه یک کشور و تجاوز داشتند. به همین دلیل مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۴ دسامبر ۱۹۷۴ طی قطعنامه ۳۳۱۴ تعریفی را برای تجاوز پذیرفت.
بر اساس این تعریف، تجاوز عبارت است از کاربرد نیروی نظامی از سوی یک کشور علیه حاکمیت، تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور دیگر. کشوری که با نقض مفاد منشور سازمان ملل متحد در کاربرد نیروی نظامی پیشدستی کند مرتکب عمل تجاوز گرانه شده است.
هیچ نوع ملاحظاتی اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره نمی تواند تجاوز را توجیه کند. تجاوز موجب مسئولیت بین المللی است. جبران خسارات ناشی از تجاوز نظامی از تبعات چنین مسئولیتی است.
با توجه به تعریف بالا، برای دریافت غرامت از عراق ابتدا باید ثابت کرد که عراق آغازگر جنگ بوده و این کاربرد نیروی نظامی ناقض مقررات منشور سازمان ملل و مصداق بارز تجاوز طبق تعریف مندرج در قطعنامه ۳۳۱۴ است.
از دیدگاه ایران عراق در شروع جنگ پیش دستی کرده و حملات همه جانبه خود را روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز کرد است.
نظر عراق، لااقل تا زمان سقوط صدام حسین، این بوده که ایران آغازگر جنگ بوده و در تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ بمباران مناطق مختلف کردنشین عراق از جمله شهرهای خانقین و مندلی را شروع کرده است.
اما نظر عمومی بر این است که عراق آغازگر جنگ است. این ادعا بر پایه مستندات زیر قرار دارد.
۱ – خاویر پرز دو کوئیار دبیر کل سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۹۱ در گزارشی به شورای امنیت عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد. این گزارش بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت تهیه شده بود.
قطعنامه ۵۹۸ که در تاریخ ۲۰ زوئیه ۱۹۸۷ بر اساس فصل هفتم اساسنامه سازمان ملل صادر شد و از نظر حقوقی برای طرفین مخاصمه لازم الاجرا است، ایران و عراق را ملزم به آتش بس فوری کرد.
بر اساس بند ۶ این قطعنامه، شورای امنیت از دبیر کل سازمان ملل خواست که پس از مشورت با ایران و عراق، کمیته ای متشکل از افراد بی طرف را برای تعیین مسئولیت ناشی از جنگ تعیین نماید.
بند ۷ همان قطعنامه مقرر داشت که دبیر کل گروهی از متخصصان را برای مطالعه موضوع بازسازی خسارات جنگ تشکیل دهد. تعیین کمیته مزبور و گروه متخصصان به دلیل عدم توافق طرفین مخاصمه و بخصوص اشکال تراشی های عراق به فوریت صورت نگرفت.
پس از پایان جنگ عراق در کویت، سازمان ملل وادار شد به سرعت میزان خسارت به کویت را بر آورد کند. خاویر پرز دو کوئیار در آوریل ۱۹۹۱ گزارش مربوط به خسارات کویت را به شورای امنیت ارائه کرد.
شورای امنیت با صدور قطعنامه ۶۷۸ عراق را متجاوز شناخت و بر اساس گزارش دبیر کل در مورد خسارات، یک کمیسیون جبران خسارات برای رسیدگی به دعاوی افراد حقوقی و حقیقی و همچنین ادعای خسارت کشورها ایجاد کرد.
این کمیسیون خسارات مزبور را از محل در آمد نفت عراق و سایر منابعی که پیش بینی شده به متقاضیان محق می پردازد.
شرایط سیاسی ایجاد شده بعد از بیرون راندن عراق از کویت موجب تسهیل کار کمیته تعیین مسئولیت جنگ ایران و عراق شد. چند هفته پس از ارائه گزارش دبیرکل به شورای امنیت در مورد خسارات کویت، در ماه مه ۱۹۹۱ هیاتی از سوی دبیرکل برای تعیین خسارات ایران راهی تهران شد.
این هیات خسارات مستقیم ایران را حدود ۱۰۰ میلیارد دلار تخمین زد. گزارش نهائی دبیرکل در مورد جنگ ایران و عراق که در دسامبر ۱۹۹۱ به شورای امنیت ارائه شد موجب اقدامی از سوی شورا نشد و در نتیجه مسئله تعیین غرامت خسارت ایران در شورا مطرح نشد.
۲ – تعیین رسمی متجاوز از سوی شورای امنیت شرط لازم برای حل مسئله غرامت نیست. اگر به طرق دیگری وقوع تجاوز و هویت کشور متجاوز محرز شود، کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته است حق در خواست غرامت خسارات جنگی را دارد.
در مورد جنگ ایران و عراق دلایل حقوقی کافی برای اثبات تجاوز عراق و در نتیجه مسئولیت آن کشور برای جبران خسارت وجود دارد. علاوه بر گزارش روشن و محکم دبیرکل سازمان ملل متحد، دیوان عالی بین المللی لاهه در بند ۲۳ رای مورخ ۶ نوامبر ۲۰۰۳ در قضیه مربوط به سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس تاکید دارد که منازعه میان ایران و عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ هنگامی که نیروهای عراقی وارد بخش های غربی ایران شدند آغاز شد.
دیوان لاهه ورود نیرو های عراقی به خاک ایران به عنوان شروع جنگ را یک واقعیت تاریخی می داند. دعوی مطروح در دیوان عالی بین المللی لاهه میان دو کشور ایران و امریکا بود و عراق طرف این دعوی نبود.
ولی اظهار نظر دیوان در مورد آغاز جنگ به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده تاریخی موید این است که چنانچه مسئله تعیین متجاوز و مسئولیت خسارات به دیوان محول شود، به احتمال زیاد دیوان نظر خود را بر اساس این واقعیت تاریخی قرار خواهد داد.
موضوع متجاوز بودن عراق در چند مورد دیگر نیز از سوی مقام های مسئول سازمان ملل متحد مطرح شده است. مثلا کوفی عنان، دبیرکل وقت در پیامی که به کنفرانس بازسازی سازمان ملل متحد در ژوئیه ۲۰۰۵ در تهران ارسال داشت، تجاوز عراق به ایران را نمونه ای از بی قانونی های بین المللی در سال های اخیر و مثال روشنی از کاستی های شورای امنیت در انجام وظایف خود ذکر کرد.
۳ – یک موضوع مهم در رابطه با غرامت خسارات ناشی از جنگ ایران و عراق این است که آیا عراق را باید مسئول همه خسارات جنگ ۸ ساله دانست و یا این که جنگ را باید به دوره قبل و بعد از پیروزی خرمشهر تقسیم کرد و از ۲۴ مه ۱۹۸۲ که ایران خرمشهر را پس گرفت عراق را دیگر نباید متجاوز دانست. نظر ایران این است که عراق از شروع جنگ در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در تابستان ۱۹۸۸ باید متجاوز تلقی شود.
دو هفته پس از این که نیروهای ایرانی خرمشهر را پس گرفتند دولت عراق طی نامه ای مورخ ۱۰ ژوئن ۱۹۸۲ آمادگی خود را برای عقب نشینی کامل از خاک ایران به دبیرکل سازمان ملل اعلام داشت. این عقب نشینی فورا شروع شد.
در نامه دیگری مورخ اول ژوئیه ۱۹۸۲ دولت عراق به اطلاع دبیرکل رساند که عقب نشینی به پایان رسیده است. البته این عقب نشینی کامل نبود و تا پایان جنگ پاره ای از نقاط مرزی ایران در اشغال عراق باقی ماند.
تحولاتی که هم زمان با این عقب نشینی و پس از آن اتفاق افتاد از جمله اعلام آمادگی پاره ای از کشورهای عرب برای جبران خسارات ایران به شرط پایان جنگ، رد این پیشنهاد و ادامه فعال جنگ از سوی ایران موجب تقویت نظریه تقسیم جنگ به دو دوره شد.
ولی آنچه از دیدگاه حقوق بین الملل جالب توجه است برخورد سازمان ملل متحد با این موضوع می باشد.
شورای امنیت به طور صریح در مورد شروع و پایان تجاوز عراق و مسئولیت احتمالی ایران برای ادامه جنگ پس از پیروزی خرمشهر اظهار نظر نکرده است. اما از زبان بکار برده شده در قطعنامه های مربوط به جنگ ایران و عراق می توان نظر شورا را در این مورد حدس زد.
قطعنامه هائی که در ۶ سال اول جنگ صادر شده همگی از طولانی شدن نزاع اظهار نگرانی کرده و طرفین را به حل مسالمت آمیز اختلاف دعوت می کنند. در قطعنامه ۵۸۲ مورخ ۲۴ فوریه ۱۹۸۶ شورای امنیت تغییر رویه داده و در بند اول قسمت اصلی قطعنامه از شروع منازعه و ادامه آن اظهار نگرانی می کند.
این تاکید بر شروع و ادامه در قطعنامه ۵۹۸ هم تکرار می شود. تفکیک شروع جنگ از ادامه آن می تواند نشانه آن باشد که شورای امنیت تقسیم جنگ به دو دوره را، لااقل تلویحا، پذیرفته است.
در این صورت ممکن است عراق موظف به پرداخت غرامت مربوط به خسارت دوره اول یعنی از ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا ۲۴ مه ۱۹۸۲ بشود.
این امر البته به خودی خود به مفهوم آن نیست که ایران به سبب ادامه جنگ مسئول خسارات دوره دوم است زیرا می توان به هرحال ادامه جنگ را ناشی از نقض اولیه حقوق بین الملل از سوی عراق دانست، به خصوص که پاره ای از مناطق ایران تا زمان برقراری آتش بس هم چنان تحت اشغال عراق باقی ماند.
مذاکرات مربوط به غرامت خسارات جنگ، اگر شورای امنیت نظیر مورد جنگ عراق و کویت برای غرامت ترتیب خاصی را پیش بینی نکرده نباشد، معمولا پس از پایان درگیری های نظامی و شروع روابط عادی دو کشور صورت می گیرد.
روابط ایران و عراق پس از برقراری آتش بس در ۱۹۸۸ را می توان حالت ترک مخاصمه تلقی کرد. ضمن این که پس از سقوط صدام حسین روابط دو کشور بهبود یافته است، ولی مذاکرات همه جانبه ای برای رفع همه اختلاف ها صورت نگرفته است.
علت این امر وضعیت خاص سیاسی عراق پس از حمله امریکا به آن کشور در سال ۲۰۰۳ و نبود یک دولت قوی و مستقل که در همه زمینه ها بتواند با ایران مذاکره کند نماید بوده است.
ادعای غرامت خسارات جنگی، تا زمانی که معاهده صلح پذیرفته و یا روابط صلح آمیز عادی ایجاد نشده، علی الاصول شامل مرور زمان نمی شود. بنابر این ایران در مذاکرات نهائی خود با عراق می تواند این ادعاها را مطرح کند.
در صورتی که این مذاکرات به نتیجه نرسد و طرفین موافقت کنند که موضوع را برای حل اختلاف به دیوان عالی بین المللی لاهه و یا داوری بین المللی محول کنند، برای ایران امکان دریافت خسارت، بر اساس اسناد حقوق بین الملل که در بالا به آن ها اشاره شد، لااقل برای دوره اول جنگ تا پیروزی خرمشهر بسیار زیاد است.
Sep 22 2013
خاطرات هاشمی رفسنجانی: وقایعنگاری بیسویه یا خاطرهسازی هدفمند؟
خودنویس: خردهای بر هاشمی نیست؛ برای او و یاران «اصلاحطلب» و «اعتدالگرایش»، «حفظ نظام، از اوجب واجبات است»
با انتشار خاطره جدید آقای هاشمی رفسنجانی درباره مذاکره با آمریکا، دقیقاً در شرایطی که بحث «نرمش» تاکتیکی در مقابل زور و تحریم و مذاکره با آمریکا جدی شده است، بار دیگر این سؤال به ذهن میآید که آیا خاطرات وی، وقایعنگاری بیسویه است یا خاطرهسازی هدفمند؟! البته پیش از هرچیز، باید گفت که هدف از انتشار این نوشتار، نه تخطئه رابطه و مذاکره، که نقد سیاست بی اخلاق و اصول است؛ سیاستی که واقعیت و مردم را فدای «تشخیص مصلحت نظام» میکند.
«پایگاه اطلاعرسانی آیتالله هاشمی رفسنجانی» [4]، پنج روز پیش، با انتشار روزنوشت خاطرات وی در تاریخ بیست و سوم شهریورماه ۱۳۶۷ (۹ ماه پیش از مرگ آیتالله خمینی)، توصیهای از او خطاب به هاشمی را نقل کرده که بر اساس آن، نظر خمینی این بوده که: «نباید آمریکا را در تجدید رابطه مأیوس کرد، ولی به این زودی برای مردم قابل قبول نیست»؛ نکته قابل توجه در این نقل قول، انداختن بار مسئولیت دشمنیها و نتایج آن، بر دوش «مردم» میباشد. علاوه بر این، هاشمی با نقل و انتشار این توصیه، تلاش کرده مذاکره و تجدید رابطه با آمریکا را خواسته درونی خمینی نشان دهد. در حالی که مردم، در تمام این ۳۴ سال شاهد بودهاند که موانع اصلی مذاکره با آمریکا، آقایان خمینی و خامنهای بودهاند.
مردم ایران، حداقل یک بار دیگر نیز تأثیر تاریخی خاطرهگویی هاشمی از خمینی را به یاد دارند؛ در چهاردهم خردادماه سال ۱۳۶۸، پس از مرگ خمینی، در جلسه مجلس خبرگان رهبری برای انتخاب رهبری جدید، هاشمی خاطرهای را نقل کرد که در واقع، منجر به انتصاب علی خامنهای به رهبری شد. وی در آن جلسه بیان داشت که:
«ما یک جلسه با رؤسای قوا و نخستوزیر و احمد آقا خدمت امام بودیم؛ همان موقعی که مسئله آقای منتظری داغ شده بود و ما با امام مباحثه داشتیم؛ ما یکی از احتجاجاتمان با امام این بود که شما اگر آقای منتظری را کنار بگذارید، ما در رهبری دچار مشکل میشویم؛ امام هم [رهبری] شورایی را خیلی تمایل نداشتند هیچوقت؛ فرد هم ما میگفتیم ما فردی را نداریم الآن که مطرح بکنیم تو جامعه؛ چون ما فرضمان بر مرجعیت بود و با همان مسائل بود؛ امام فرمودند چرا ندارید؟! آقای خامنهای؛ البته ما میتوانستیم آن روز حمل کنیم این را بر اینکه امام، خوب برای اینکه ما را قانع بکنند، بگویند تو بنبست نیستید؛ ما در این مقدار البته قرار هم گذاشتیم به کسی نگوییم و ما هم نگفتیم واقعاً. خود آقای خامنهای اصرار داشتند این را مطرح نکنید؛ ایشان به من فرمودند مبادا بگویید، و من هم نمیگفتم.
یک بار دیگر من خصوصی خدمت امام رفتم. باز ایشان به من توی همان جلسه فرمودند شما وقتی مثل آقای خامنهای را دارید، چرا تردید دارید؟ چرا مشکل دارید؟
بار سوم، این را احمد آقا دیروز به ما گفت تو جمع چند نفریمون گفت؛ گفت وقتی آقای خامنهای کره بودند و فیلمشان با آقای «کیمایلسونگ» داشت نمایش داده میشد، منظره خوبی بود آنجا؛ من گفتم، احمدآقا گفتند، که آقای خامنهای خوب جا افتادند تو این واقعاً خوب، آبروی هستند برای نظام؛ ایشان فرمودند که واقعاً ایشان شایسته رهبری هستند.»
ابوالحسن بنیصدر، اولین رئیس جمهور ایران نیز در خاطرات و نامههای انتشاریافته خود، با ذکر اینکه «آقای علیاکبر هاشمی رفسنجانی معروف به ملیجک آقای خمینی بود» (کتاب «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبران آن»، جلد اول، صفحه ۴۵۸)، تأکید میورزد که روش هاشمی اینگونه بود که در مواقعی که دچار مشکل میشد، با نقل قول از آقای خمینی، مشکل را حل میکرد؛ بنیصدر در این زمینه مینویسد:
«روش کار آقای هاشمی رفسنجانی این بود که هر وقت نظر گروهشان در شورای انقلاب، قابلیت تصویب نمییافت و یا نظری مخالف اقبال، تصویب مییافت، از جلسه بیرون میرفت و وقتی باز میگشت، میگفت احمدآقا بود و میگفت: امام فرمودند…» (نجواهای نجیبانه ، جلد اول، صفحه ۴۶۴)
بنیصدر در بخش دیگری، مینویسد:
«بعد از انتخاب به ریاست جمهوری، نخست، آقای بهشتی از در موافقت در آمد و پیشنهاد کرد رئیسجمهوری نخستوزیر و هیأت وزیران را تشکیل دهد و کشور را اداره کند. آقای هاشمی رفسنجانی از جلسه شورای انقلاب بیرون رفت و در بازگشت گفت: امام فرمودند تا تشکیل مجلس، به همین ترتیب کارها اداره شوند. از نو قرار بر تشکیل هیأت وزیران شد. آقای خمینی زیر پیشنهاد نوشت: موافقت شد! اما به محض آنکه رئیسجمهوری دست به کار شد، پیغام فرستاد: موافقت را نادیده بگیرید!» (نجواهای نجیبانه ، جلد اول، صفحه ۴۴۹)
و البته همه شواهد و قرائن، حکایت از قتل احمد خمینی، تنها شریک خاطرات اینچنینی هاشمی رفسنجانی، در جریان قتلهای زنجیرهای دارد و قطعاً نقش وی در این قتل، کلیدی بوده است.
در جلد ۱۶، صفحه ۳۸۴ از پرونده بازجویی سعید امامی، هنگامی که بازجو از امامی سؤال میکند که آیا اعدامها رویه امنیتی داشت و با حکم «حفظ نظام از واجبات است» انجام میشد یا حکمهای موضوعی نیز داشت، سعید امامی پاسخی میدهد که شاید بتوان آن را مهمترین فراز بازجوئیهای وی تلقی کرد. وی در جواب میگوید:
«فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس، احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمیکرد. او این احکام را از آیتالله خوشوقت، آیتالله مصباح، آیتالله خزعلی، آیتالله جنتی و گاهاً نیز از حجتالاسلام محسنی اژهای دریافت میکرد و به دست ما میداد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات میرساندیم و بعد هم منتظر دستور میماندیم. مثلاً وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت میکند، آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم به مدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یکطرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد، مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیتالله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژهای و بادامچیان هم آنجا بودند، البته بعداً حاج آقا [عزیزالله] خوشوقت هم از بیت [رهبری] آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت میکنند، رحم کرد.» (نجواهای نجیبانه ، جلد پنجم ، صفحه ۲۴۴)
به هر روی، خردهای بر هاشمی رفسنجانی نیست؛ برای او و یاران به اصطلاح «اصلاحطلب» و «اعتدالگرایش»، «حفظ نظام، از اوجب واجبات است»؛ وی همواره نشان داده است در جایی که منافع مردم با منافع نظام تلاقی و تداخل پیدا میکند، «نظام» را بر «مردم» ترجیح میدهد؛ همچنین، هیچگونه جدایی استراتژیک بین او و خامنهای وجود ندارد، هرچند در شرایطی ممکن است به لحاظ تاکتیکی، زاویههایی بین آنها نشان و نمایش داده شود. فراموش نکنیم که هاشمی، ۱۰ روز قبل از انتخابات جنجالی سال ۱۳۸۸، در پایان نامه خود خطاب به علی خامنهای نوشت: «دوست، همراه، و همسنگر دیروز، امروز و فردایتان؛ اکبر هاشمی رفسنجانی» (نجواهای نجیبانه ، جلد دوم، صفحه ۲۲۶)
Aug 24 2013
«راهبر رهروان فردا»؛ روایت دختر وکیل مصدق از ۲۸ مرداد
رادیوفردا: در شصت سالی که از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ میگذرد، هر یک از ناظران این رخدادها روایت خود را از آنچه به سقوط دولت محمد مصدق گذشت، به قلم کشیدهاند و در این زمینه صدها کتاب و مقاله انتشار یافته است.
فریبا امینی، روزنامهنگار مستقل ساکن آمریکا، و دختر نصرتالله امینی، وکیل دختر مصدق نیز، در یادداشتی، روایت خود از این رویداد را از جمله با تکیه بر خاطرات پدرش* به رشته تحریر درآورده است.
۲۸ مرداد شاید یکی از مهمترین وقایع در تاریخ معاصر ایران باشد که عمق و اهمیت آن نه تنها در اذهان بسیاری زنده است، بلکه مورد بررسی و تحقیقات وسیع از جانب تاریخنویسان، متفکران و روشنفکران ایرانی و خارجی قرار گرفته است.
پس از ۶۰ سال که از آن واقعه میگذرد، عدهای بر آن شدهاند که این کودتا را زیر سؤال ببرند و در واقع با تحریف تاریخ در صدند که آن را نه یک کودتای نظامی، بلکه قیام ملی علیه حکومت دکتر مصدق جلوه دهند. اما اسناد و مدارک متعدد چه از طرف سازمانهای جاسوسی امریکا و انگلیس، و چه اسناد وزارت خارجههای آن زمان به وضوح از تدارک و انجام کودتایی سخن میگویند که بالاخره در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲به سرانجام رسید.
ار جمله سفیر وقت فرانسه در تهران در تلگرافی به وزارت خارجه کشورش مینویسد که «اتفاقی که چند روز پیش در ایران رخ داد، بدون شک یک کودتای نظامی بود».
شاید بیش از هر کس دیگر، کسانی که خود شاهد عینی وقایع آن روز بودند بهترین گواه این موضوع باشند از جمله اعضای جبهه ملی و کسانی که در آن روزهای تاریخساز هر لحظه با دکتر محمد مصدق بودند.
در آن تابستان گرم و واقعهساز، پدر و مادرم، با دو فرزند پسرشان محمد و مسعود، در نارون خارج از تهران خانهای را کرایه کرده بودند که دور از گرمای تهران باشند. پدرم هر روز به سرکار خود در سازمان بیمههای اجتماعی در تهران میرفت.
دکتر مصدق به خاطر صداقت و درستکاری، پدرم را انتخاب کرده بود که این سازمان را که فساد در آن بیداد میکرد پاکسازی کند. در آن روز به خاطر بیماری یکی از پسران آنها تصمیم میگیرند که برای معالجه او به تهران بروند که در راه ماشینهای ارتشی و سربازان زیادی را میبینند که به بازرسی ماشینها مشغولند. آنها دنبال دکتر حسین فاطمی [وزیر خارجه دولت مصدق] میگشتند.
بالاخره مادر و پدرم به منزل خود در خیابان هدایت میرسند و متوجه میشوند که اراذل و اوباش درصدد حمله به منزلشان و غارت آن بودهاند اما اهالی با شرف محله جلوی آنها را گرفته بودند.
مادرم بارها و بارها مجبور شده بود که اسناد و عکسهای دکتر مصدق و پدرم را پنهان کند و یا از بین ببرد و البته پس از کودتا و محاکمه ناعادلانه دکتر مصدق شاهد دستگیری پدرم و دیگر هواداران و اعضای جبهه ملی بود.
بدون شک این کودتا و براندازی حکومت دکتر مصدق از مدتها پیش در اتاقهای فکری و مراکز جاسوسی دولت انگلستان طرحریزی شده بود که البته بعد آمریکاییها نیز به آن پیوستند. ولی این فقط جاسوسان امریکایی انگلیسی و ایرانی نبودند که با دولت مصدق و شخص او غرضورزی و دشمنی داشتند، بلکه این جمله آیتالله کاشانی در مصاحبه با مخبر روزنامه المصری نیز گواه بر این است که بسیاری نیز به خاطر منافع خویش و مقام و پول، مصدق را در آخرین لحظههای حساس رها کردند. آیتالله کاشانی در این مصاحبه گفته است که «خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته نتیجه عدل خداوندی است».
شاید هم این حرف سفیر شوروی درست بود که یکسال قبل از وقوع کودتا به مصدق میگوید: «شما را چه میشود؟ با انگلستان رو به احتضار وارد جنگ شدهاید تا از حمایت آمریکای قدرتمند برخوردار شوید؟ آمریکا شما را خواهد بلعید».
در خاطرات پدرم آمده است: «بنده در ۲۸ مرداد در سازمان بیمههای اجتماعی بودم و واقعاً این ۲۸ مرداد شوکی بود برای من و بسیاری دیگر از مردم وطنخواه». در همانجا در مصاحبه با مرحوم دکتر ضیا صدقی در مورد اینکه چرا دکتر مصدق در مقابل کودتا نایستاد میگوید که «عدهای از طرف سازمان نظامی [حزب توده] آمدند که به ما اسلحه بدهید تا ما در مقابل اینها ایستادگی کنیم. آقای دکتر مصدق گفتند من فدا بشوم بهتر از این است که مملکت فدا شود. دست آن نخستوزیری بریده باد که اسلحه ملت را به مخالفین ملت بدهد».
دکتر مصدق به قول پدرم به روسها اعتماد نداشت و میگفت که «من دو دستی مملکت را تسلیم روسها نمیکنم». پدرم در همان مصاحبه میگوید که مصدق به خاطر تسویههایی که در ارتش شده بود به ارتش هم اطمینان نداشت و دکتر فاطمی به نقل از پدرم در حالی که با بدنی تبدار بر تخت بیمارستان و قبل از اعدام زمانی که آزموده و عدهای از افسران به اتاق او امده بودند میگوید که «آقایان افسران این موقعی است که دیگر جایی برای عوامفریبی نیست چون بین مرگ و حیات من دقایقی بیش نیست. ما بیست و چند ماه در این مملکت حکومت کردیم و قصدمان این بود که مردم را روشن کنیم که نوکر خودشان باشند ولی متأسفانه دربار نگذاشت».
آن طور که پدرم، نصرتالله امینی، در خاطرات خود آورده، دکتر مصدق نمیخواست که خون و خونریزی بشود برای اینکه او دولتش به هر قیمتی بمانند. برای او ماندن مملکت مهمتر از ماندن خودش بود…«بالاخره این مملکت ماندنی است».
در این خاطرات نصرتالله امینی آمده که شاه حتی به دکتر فاطمی پیشنهاد میکند که او نخستوزیر بشود. شاه دائماً به هرکسی میگفته که تو چه چیزی کمتر از مصدق داری؟ و دکتر فاطمی این موضوع را به مصدق اطلاع میدهد. مصدق به او میگوید که «فوری به مسافرت برو، اینها میخواهند تو را بکشند».
فاطمی به مسافرت میرود که البته بعد از ۲۸ مرداد این مرد با شهامت را دستگیر کرده و چاقوزده و بقیهاش داستانی است بسیار غمانگیز. آن طور که پدرم نقل میکند، «شاه گفته بود من خودم از داخل دکتر مصدق را ساقط میکنم. متأسفانه یکی از رلهای شاه که خیلیها را گول میزد این بود که یکی یکی افراد را میخواست و به اینها وعده میداد».
کودتای ۲۸ مرداد در تاریخ ایران و جهان برای همیشه ثبت شده است حتی امروز که ۶۰ سال از آن میگذرد. وزیر اقتصاد انگلیس لسلی رووان مدتها قبل از کودتا میگوید که «مصدق که باعث شده سرمایههای انگلستان به خطر بیفتد باید داغان شده واز بین برود».
تمام شواهد اسناد و تحقیقات وسیع در مورد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گواه بر این است که این کودتا برای نابودی تنها حکومت مردمی و دموکراتیک در ایران انجام گرفت. ولی به قول شاعر آزاده و ملی نعمت آزرم: «اگرچه رهبر دیروزهای ما بودی/هنوز راهبر رهروان فردایی»
———————————————————————–
* نقل قولهایی که خانم امینی از پدرشان نصرتالله امینی، وکیل شخصی دکتر محمد مصدق و شهردارتهران در زمان صدارت او، در این یادداشت آورده بیشتر از گفتوگوی آقای امینی در مجموعه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد، روایت شده. این گفتوگو در ۱۱ مه ۱۹۸۳، در ویرجینای آمریکا صورت گرفته است.
Aug 22 2013
ناگفتههایی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام
رادیوفردا: از سید حسین فاطمى، وزیرامور خارجه دولت محمد مصدق (نخست وزیر ایران در سالهاى ١٣٣٠ تا ١٣٣٣) و مدیر مسئول روزنامه «باختر امروز» به عنوان «شهید نهضت ملى ایران» نام بردهاند. حسین فاطمى که در فرانسه به دریافت دکتراى حقوق نایل شده بود به توصیف محمد مصدق مبتکر ملى کردن صنعت نفت ایران بود. او همچنین در دوران وزارت بالاترین نشان کشورى معروف به «نشان همایون» را از دست شاه دریافت کرد.
حسین فاطمى در پى کودتاى ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ موقتاً بازداشت شد و در پى شکست این کودتا آزاد شد اما سه روز بعد در ۲۸ مرداد مخفى شد تا سرانجام در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت، در ۷ مهر سال ۱۳۳۳ به حکم دادگاه نظامى در اتهام اقدام براى برکنارى شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخته شد و در ١٩ آبان سال ١٣٣٣ اعدام شد.
حسین فاطمى در سالهاى وزارت یک بار از شلیک گلوله محمدمهدی عبدخدایى، عضو گروه اسلامگراى «فداییان اسلام»، جان به در برد و بار دیگر از نیش چاقوى شعبان جعفرى، معروف به «شعبان بىمخ»، از باستانىکاران حملهکننده به احزاب منتقد و مخالف حکومت در دواران زمامدارى محمدرضا شاه پهلوى.
در این گفتوگو شاهین فاطمى، استاد اقتصاد در پاریس و برادرزاده حسین فاطمى، براى نسختین بار ناگفتههاى خود را درباره سرنوشت عمویش از بازداشت تا زندگانى مخفى و خانه به خانه شدن تا بازداشت مجدد و سوء قصد دوم و سرانجام اعدام بازگو مىکند.
مصاحبه: ناگفتههای شاهین فاطمی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام
آقای فاطمی، از ماجرای بازداشت عمویتان حسین فاطمی در آستانه کودتای ۲۵ مرداد آغاز کنیم. این بازداشت به چه شکل انجام شد؟
منزل دکتر فاطمی درست چسبیده به کاخ سعدآباد بود. منزلی بود که از مرحوم ساعد، نخستوزیر سابق، آن موقع اجاره کرده بودند. ماهی سه هزار تومان. من شب آنجا بودم. منزل دکتر فاطمی شام خوردم. بعد رفتم. صبح ساعت تقریباً هفت صبح بود که خبر شایع شد. من برگشتم آنجا دیدم که توی منزل نیستند. بعد موقعی که ایشان را آمده بودند و نصف شب برده بودند.
مهندس زیرکزاده را هم همان موقع بازداشت کرده بودند. اینها را بازداشت میکنند و قرار بوده، آن طور که شایعه بوده آن موقع که پنج صبح اینها را تیرباران کنند. موقعی که نقشه سرتیپ نصیری عملی نمیشود و شکست میخورند، اینها آزاد میشوند.
صبح که با هیجان رفتم… چون من خیلی به دکتر فاطمی نزدیک بودم. فاصله سنی ما پانزده شانزده سال بود. ولی من خیلی توی فامیل از همه به او نزدیکتر بودم. چون بعد از اینکه مادرش در اصفهان فوت کرده بود، مادر من او را بزرگ کرده بود و در خانه با هم بزرگ شده بودیم.
از این نظر، صبح زود رفتم دیدم آنجا نیست. رفته بود منزل پدر زنش سرتیپ سطوتی بود. سر پیچ شمیران. من رفتم توی اتاق دیدم میخندید. تمام داستان را گفت که چه شد و آمدند و همان موقع مقالهاش را نوشته بود. منتها آقای دکتر مصدق خواهش کرده بود که چون دکتر فاطمی خیلی عصبانی بود از این توهینی که بهش شده بود کسی که نشان درجه یک همایون شاه فرستاده بعد با این وضع فجیع میریزند توی منزلش، مصدق خواهش کرده بود آن مقاله را قبل از اینکه به چاپخانه برود دکتر مصدق ببیند.
آنجا مقاله را یک نفر برد منزل مصدق که بعد هم ببرد به روزنامه. دیگر از آنجا من… ایشان آمد و نطق کرد و جلسات مختلفی بود. من توی تمام میتینگهایش شرکت میکردم و جریان را دنبال میکردم. مواقع نهار و شام هم باز دکتر فاطمی را میدیدم. چون میآمد منزل پدرزنش. به منزل خودش دیگر برنگشت. آن سه روز را همانجا منزل سرتیپ سطوتی، سر پیچ شمیران توی خانهای داشتند طبقه بالا آنجا بود.
حسین فاطمی از روز ۲۵ تا ۲۷ مرداد چنانکه شما هم اشاره کردید در باختر امروز مقاله نوشت. شما به مقاله اول اشاره کردید. سه تا مقاله در طی آن سه روز به صورت سرمقاله به قلم ایشان منتشر شد. عنوان اولی این بود که: این دربار شاهنشاهی روی دربار ملک فاروق را سفید کرد. در دومی از شاه به عنوان فراری بغداد نام برد و در مقاله سوم علاوه بر تکرار عبارت فراری بغداد نوشت که: فراری بغداد نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت ترجیح داد و با این شعر سعدی مقاله را پایان داد که: عاقبت گرگ زاده گرگ شود. این سه مقاله تحت چه شرایطی نوشته شده بود؟
واقعاً طغیانی بود در مملکت و جمع زیادی بودند که میخواستند جمهوری اعلام کنند. شاه رفته بود. تودهایها به شدت در شهر فعالیت داشتند. از طرف دیگر نیروی سوم و نیروهای جبهه ملی و آنها هم فعالیت داشتند. مطلبی که فرمودید در نطقی هم که در بهارستان دکتر فاطمی کرد که به آن خیلی استناد کردند در محاکمهاش، باز همین مسئله رضا شاه و محمدرضا شاه را تکرار کرد.
خب الان که من بعد از ۶۰ سال نگاه میکنم خوب پیدا بود که دکتر فاطمی خیلی بیشتر از بقیه آن چند نفری که آن روز در بهارستان صحبت کردند… اصلاً قرار نبود که صحبت کند. چون سخنرانی دم در بهارستان… دکتر فاطمی پسرخالهای داشت به نام دکتر سید محمدرضا جلالی نایینی. اینها روزنامهای داشتند به نام روزنامه کشور. روزنامه باختر هم میدان بهارستان بود. منتها توی کوچه بود. روزنامه کشور توی میدان بهارستان بود و روی بالکن آنجا سخنرانی میکردند.
هیچ قرار قبلی نبود که دکتر فاطمی سخنرانی کند. ولی آمد به آن میتینگ بزرگ بهارستان و سخنرانی کرد. این همان سخنرانی است که دادستان علیه او از آن سخنرانی بیشتر از مقالهها به عنوان چیز استفاده کردند. در آنجا خیلی خیلی سخنرانی مهیجی کرد. من در آنجا بودم، سخنرانی را شنیدم و بعد هم این مطالبی که فرمودید مقالهها، اینها را تمامشان را قبل از اینکه به چاپخانه برود آقای دکتر مصدق میدید.
در محاکمه مصدق هم این مسئله مطرح شد و دکتر مصدق گفت بله من مقالهها را میدیدم ولی مسئولیت نوشتن آنها با من نبود. یعنی خیلی روشن بود که دیدن مصدق یک عاملی بود که تا حدی اینها را متعادل میکرد. قبل از اینکه به چاپخانه برود.
همانطور که عرض کردم دکتر فاطمی از همه آنهایی که در این جریان بودند… چون بعدها هم که من سالها با دکتر شایگان در آمریکا محشور بودم، با مهندس رضوی همین طور… با این سه نفری که با هم در یک گروه محاکمه شدند، آنها هم حتی همین نظر را داشتند که دکتر فاطمی خیلی از همه اینها تندتر بود. البته از همهشان هم جوانتر بود و به نظر من نترستر و شجاعتر بود، و خب تجربه سیاسیاش هم خیلی کم بود. متولد ۱۹۱۹ است به سال فرنگیش. ۳۲ سالش بود که وزیر شد و وقتی کشتندش ۳۴ سالش بود.
از خلال حرفهای شما این طور برمیآید که جو و فضا مؤثر بوده. اما بعضی دیگر به خصوص دادگاه نظامی و اینها معتقد بودند که ایشان برانداز شده بوده و جمهوریخواه. اینها به نظر شما بیشتر روی احساسات و فضا و جو بوده یا اینکه نظرش بعد از ۲۵ مرداد تغییر کرد؟
نظرش تغییر کرد برای اینکه یک احساس خیانت و عدم حفظ قول و قراری که با شاه داشت، درش احساس میشد. دکتر فاطمی رابط بین شاه و مصدق بود. تمام چیزهایی هم که من بعدها دیدم در عرض این سالها… چون هم روی بیوگرافی دکتر فاطمی کار میکنم و هم روی این جریان و هنوز هم جمع میکنم هرچه گیرم بیاید، همیشه سعیاش این بود که بین شاه و مصدق التیام به وجود بیاورد.
شاه هم درست همان کاری را که با مکی و بقایی کرد چند بار با دکتر فاطمی کرد. این را خود دکتر فاطمی به من گفت که گفته بود: مصدق پیر است شما جوانید، آینده مال شماست. فاطمی گفته بود که بله تا وقتی که مصدق هست ما هم در خدمت اعلیحضرت هستیم. یعنی به هیچ وجه برخلاف مکی وقتی که شاه به بهانه خراب شدن اتومبیلش در راه شمال به منزلش رفت و مکی عوض شد روی فاطمی نتوانستند آن طوری نفوذ بگذارند.
وفاداریش به مصدق صد در صد بود و کاملاً هم متقابل بود. مصدق هم با همه اینها که من صجت کردهام… بعضیهایشان روی گله و گلهگذاری مثل مرحوم صالح همه میگفتند که دکتر مصدق به هیچکس به اندازه دکتر فاطمی اعتماد نداشت، و این سلامت و اعتماد متقابل واقعاً بینظیر بود.
بنابراین من فکر میکنم با کارها و صحبتهایی که شده بود… یادتان باشد اینها ابوالقاسم امینی را گذاشته بودند وزیر دربار و توی نامهاش هم نوشت من نفهیدم چه خبر شد. همه این کارها بود. برای اینکه میدانستند عواملی در دربار هست که علیه مصدق توطئه میکنند، مادر شاه، خواهر شاه. به همین دلیل وقتی که این اتفاق افتاد، دکتر فاطمی باور کرده بود که شاه خودش حاضر نیست که علیه مصدق اقدام کند.
اتفاقا باز هم مدارکی که میبینیم خیلی روی شاه فشار آوردند تا موقعی که حاضر شد علیه مصدق حرکت کند. حالا یا روز وفاداری بود عهدی که بسته بود یا میترسید از عواقبش. نمیدانم. بنابراین این عصبانیت دکتر فاطمی… چون بعضی جاها دیدم شایع شده بود که بیاحترامی به خانمش و منزلش… ابداً. به هیچ وجه همچو چیزی نشد. هیچ اتفاقی نیافتاد.
خود این توهین است وزیری را بیایند با آن وضع نصف شب فرصت لباس پوشیدن بهش ندهند و بازداشت کنند. بچه ۹ ماههاش توی خانه… اصلاً وضع عجیبی بود. مسلم است از این کار عصبانی میشود و این را یک نوع خیانت میدانست. برای اینکه فکر میکنم چند ماه قبل از آن بود که شاه عالیترین نشان مملکت را به دکتر فاطمی داده بود.
اگر عصبانیتی بوده به نظر من روی خلف وعده و یا عهدشکنی و این احساسی بوده که به او دست داده بود، و خیلی عصبانی بود. حالا اینکه آیا جمهوریخواه بود یا نه… من تا آنجا که یادم میآید صحبت جمهوری را فقط چپیها میکردند. مصدق هیچوقت توی آن موقع تصمیم به اعلام جمهوری نداشت. چون بچه فضولی بودم و همیشه با دکتر فاطمی بحث میکردم و صحبت میکردم و او هم فرصت داشت به من جواب بدهد، ولی من هیچوقت از دکتر فاطمی نشنیدم. بعد از این هم که دکتر فاطمی را من پنهان کردم راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم. آنجا هم هیچوقت صحبت از جمهوری نبود.
حسین فاطمی بعد از ۲۸ مرداد مخفی شد تا حدود هفت ماه بعد. تا اینکه در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت شد. ماجرای مخفی شدن او چگونه بود؟
بله. آنجاست که من دست اول مطالبی میدانم که هیچکس درش دخیل نبوده. یکی دو نفر هنوز زنده هستند که آن موقع بودند. من بیرون بودم. توی تظاهرات بودم. توی توپخانه بودم شب ۲۷ مرداد. یک دفعه دیدم که جو عوض شده. اولاً تودهایها به شدت آمده بودند بیرون. روزنامه مردم، سفر… داد میزدند، شعار میدادند و روزنامههایشان که تا آن موقع مخفی بود علنی میفروختند.
خب زد و خورد هم میشد با گروههای مختلفشان. ولی یک دفعه دیدم که پاسبانها و حکومت و سربازها ریختند و همان شب بیست و هفتم. اینها را کتک میزدند و روزنامهها را ازشان میگرفتند و خیابانها را خلوت میکردند. این مال شب بیست و هفتم بود که خب استنباط این بود که بله این تودهای یک خورده زیاده روی کردهاند و مصدق دستور داده بود یا شهربانی یا هر کس.
صبح روز ۲۸ مرداد وضع عوض شد. من رفتم روزنامه باختر امروز. دیدم همه چیز به هم خورده. ریختند روزنامهها را درب و داغون کردند. هرچه بود بردند. همینطور تمام روز از رادیو اخباری میآمد. مخصوصاً آقایی که فوت کرده بود شخصی بود به نام میراشرافی روزنامه آتش که خودش هم جزو جبهه ملی بود و خوب یادم هست جلساتی با دکتر فاطمی، مکی، بقایی آن هم در منزل او تشکیل میشد. ولی خب بعدها میراشرافی متوسل شد به مخالفان مصدق و جزو مخالفان شد.
چندین بار داد میزد که مردم حسین فاطمی را تکه تکه کردند. مرتب شعار میداد و ابراز خوشحالی میکرد.
من همینطور واقعاً نمیدانم بین مرگ و زندگی بودم، تمام شب. تابستان هم بود. روی پشت بام خوابیده بودم. هوای مهآلود تهران آن موقع و تمام شب خواب میدیدم. ناراحت بودم. صبح همینطور که آمدم پایین… منزل من هم، آن موقع تابستان بود، مهمان بودیم منزل آقای قطب دزفولی… پسرهایش با من خیلی دوست بودند… بر حسب تصادف (من هیچوقت خانه آنها تلفن جواب نمیدادم) از پلهها که آمدم پایین تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم. به من نمیگفت شاهین، میگفت شاهی… گفت شاهی تویی؟ من اصلاً فکر کردم خواب میبینم. چون این آدم مرده بود. تکه تکه کرده بودند. گفتم عموجان شما هستید؟ گفت بله. گفت ماشین داری؟ گفتم نه ولی میتوانم از عزیز بگیرم. عزیز قطب که من خانهاش بودم. گفت ماشین را بگیر بیا دم دواخانه سر خیابان کاخ.
من نمیدانم واقعاً با چه قدرتی اتومبیل را راندم از خیابان حقوقی سر پیچ شمیران و خودم را رساندم خیابان کاخ، دم دواخانه دکتر فاطمی آمد بیرون. بدون کراوات، پیراهنش چند قطره خون رویش بود. آمد نشست توی اتومبیل. عینک سیاه زده بود. بعد دیگر سه چهار جا را گفت که برای پنهان کردنش برویم. آدمهای بسیار نزدیک. آدمهایی که واقعاً رویشان حساب میکردم. همه مرا رد کردند. همه گفتند نه نه نه برو برو، اصلاً کسی هم نفهمد که اینجا آمدی.
سرانجام گفتم چارهای نیست برویم همانجایی که من هم هستم. بردمش خیابان حقوقی منزل قطب. آنجا نشستیم توی اتاق و مدتی صحبت کردیم و بعد من با آن پسر آقای قطب، با دوستم، صحبت کردم. آنها یکی از بستگانشان در جنوب شهر خانه کوچکی داشت مثل زیرزمین بود. خانمش را منتقل کردند. من تمام روز با دکتر فاطمی نشستیم توی اتاق صحبت کردیم. شب هم من رانندگی کردم و به آدرسی که به من داده بودند منتقلش کردم همان شب به جنوب شهر منزل آن آقایی که از بستگان همان قطب بود.
جای خیلی محقری بود. مثل زیر زمین بود. بعد جالب است که آن موقع هنوز سفارت آمریکا را داشتند میساختند توی خیابان تخت جمشید، موقعی که رد میشدم یک جایی بود که مثل یک نهری بود، یک چیزی بود رویش چوب انداخته بودند. از آن ور چند تا موتوری ارتش با جیپ و کامانکار میآمدند چراغهایشان هم توی صورت ما بود. من خیلی متوحش شده بودم. ولی او خیلی خیلی با اقتدار میگفت روحیهات را نباز. محکم نشسته بود جلو. به صورت اینها نگاه میکرد. ما شانس آوردیم تشخیص ندادند. از آنجا رد شدیم. آنجا مخفی بود برای مدت ۴۰ روز.
این خانه مال چه کسی بود در جنوب شهر؟
متعلق بود به شخصی به نام شامیر ظهیر دزفولی. کسی بود که… راننده نبود ولی از بستگاه همان خانواده قطب بود که از دزفول آمده بود تهران در آنجا زندگی میکرد. زن و بچه اش را منتقل کرد و خانه را در انتقال ما گذاشت.
چهل روز اینجا بودند؟
چهل روز آنجا بود. ولی خب پول نداشتیم. دکتر فاطمی به من گفته بود به احدی نگو. حتی به زنش. خواهرش. به سعید فاطمی که پسر خواهرش بود… میگفت به هیچ کس نباید بگویی. من هم به هیچ کس نگفتم. یگانه کسی که من بهش گفتم فامیلی داشتیم طبیب بود، به نام دکتر منوچهری نایینی که مورد اعتماد بود. به او گفتم برای اینکه او آمد. چون دکتر فاطمی هنوز زخم داشت. محتاج دوا بود. تازه از اروپا برگشته بود. سوء قصدی که از طرف فداییان اسلام بهش شده بود، مدتها اروپا بود و هنوز کاملاً خوب نشده بود چون بعد از آن نه تنها خود سوء قصد بلکه بیمارستان نجمیه کیف آب جوش باز شد و تصادف بود یا عمد تمام پای راستش سوخته بود. با عصا راه میرفت. بنابراین احتیاج به مداوا داشت.
من وقتی رفتم اصفهان و برگشتم آقای قطب گفت که دکتر فاطمی دیگر آنجا نیست. گفتم کجاست؟ گفت از فامیل بپرس. از خواهرش پرسیدم. آنها به من دروغ گفتند. آنها گفتند رفت از ایران خارج شد و رفت به طرف سوریه. هیچوقت نگفتند که جا به جا شده. خب آن مدتی که… اولا چیز شخصی را بگویم… من آمده بودم تهران کنکور ورودم. دیپلم تازه گرفته بودم. دانشکده پزشکی کنکور داده بودم. قرار بود وارد دانشکده پزشکی تهران شوم…
زمانی که دکتر فاطمی را پنهان کرده بودم یکی دو بار دکتر فاطمی همیشه اصرار داشت که من بروم به دانشگاه، در تظاهرات شرکت کنم، خبر برایش بیاورم. یکی دو بار مرا گرفتند که شانس آوردم و بعد نشناختند. یعنی نمیدانستند که من چه کسی هستم. فامیل متوحش شدند که خب اگر این را بگیرند ممکن است زیر شکنجه دکتر فاطمی لو داده شود، آنها میدانستند من میدانم ولی بهشان نمیگفتم. پدرم و مادرم ترتیب دادند که من بروم آمریکا که ایران نباشم، که متأسفانه قبل از اینکه کار پاسپورت من درست شود و بتوانم بروم دکتر فاطمی را گرفتند و آن موقع بود که من واقعاً تمام فامیل که دروغ میگفتند این مدت…
به من گفتند… دوستانم به من گفتند دکتر فاطمی را گرفتند. گفتم مزخرف میگویید چون اینجا نیست. بعد رادیو گفت. من با عجله خودم را به شهربانی رساندم. همان موقع بود که خواهرش یعنی عمه من هم آمده بود و بعد از اینکه گرفته بودندش اول برده بودند به کاخ و آنجا گفته بودند ببرید شهربانی. شهربانی تیمسار [تیمور] بختیار گفته بود خائن گرفتار شدی بالاخره و او هم گفته بود خائن خودتی و اربابت و بختیار هم زده بود توی گوشش. خب عکس آن هست که نگهش داشته اند بین چند نظامی… تیمور بختیار که بعد خودش با آن وضع فجیع کشته شد.
قبل از اینکه بپردازیم به اینجا. یک سؤال نیاز هست که بکنم. به گزارش روزنامه اطلاعات در عصر ششم اسفند ۱۳۳۲ که حسین فاطمی بازداشت شد و شما الان در موردش صحبت کردید زنی چادر به سر به نام فاطمه به پلیس محل پنهان شدن حسین فاطمی را خبر میدهد بدون اینکه بداند حسین فاطمی است. این خانه در تجریش در امامزاده قاسم شمیران بوده. این خانه مال چه کسی بود؟
متعلق بود به دکتر محمود محسنی. دندانپزشک عضو حزب توده بود که الان هم در آلمان هست. این دکتر و زنش مجبور شدند از ایران بروند. یک خانه حزبی بوده. آن زن هم درست نوشتند… آن زنی که… دکتر فاطمی هیچوقت از اتاقش بیرون نمیآمد. آنها هم که میرفتند همیشه در را میبستند. یک روز تصادفی در بسته نبوده و دکتر فاطمی میآید لب حوض و آن همسایه میبیند که یک آدم ریشوی با رب دوشامبر آنجا هست فکر میکند یک تودهای کسی آنجا پنهان شده. یک قوم و خویش داشته همان تیمسار مولوی معروف بوده در شهربانی. مدتها میگذرد. یادش میرود به او بگوید. تا یک روز میگوید. آنها هم میگویند یک روز برویم ببینیم کیست. ولی آن روز که رفته بودند آنجا با جیپ و وارد اتاق شده بودند اصلاً نمیدانستند که این دکتر فاطمی است. او خودش خودش را معرفی کرده بود قبل از اینکه آنها بکشندش بعد بگویند مقاومت کرده، کاری کرده.
بنابراین آن قسمت زن چادری و اینها درست است. کسی بوده که در همسایه این خانه زندگی میکرده. آن موقع که اشاره کردم آن چهل روزی که من بعد از چهل روز در غیاب من دکتر فاطمی در شرایطی که مفصل خواهم گفت… تمام مدتی که صحبت میکرد دکتر فاطمی شدیداً ضد کمونیست بود. به هیچ وجه علاقهای نداشت که کمکی از آنها بگیرد.
ولی من میگویم… هیچوقت… آخرین بار که دکتر فاطمی را دیدم در بیمارستان لشگر ۲ زرهی… وضعش خیلی بد بود. فرصت این صحبت نشد ولی من مطمئن هستم که دکتر فاطمی را فریب دادند. چون با رضایت حاضر نمیشد، محال بود حاضر شود، فریب دادند به اینکه جایت خطرناک است، جابهجایت میکنیم. دو نفر در این کار مشارکت داشتند. بدون اینکه خودش بداند او را بردند به پناهگاهی که متعلق به تودهایها بوده. بعد از انقلاب من خانم مریم فیروز را در تهران دیدم. با ایشان راجع به این موضوع صحبت کردم. آن هم مطالبی است که بعدا خدمتتان عرض میکنم.
همسر نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در روزهای بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷؟
بله. در ضمن نسبت دوری هم دارد با من… پسرعموی من با دختر این خانم در آمریکا ازدواج کرده بود و خود فامیل را هم میشناختم. ولی خب مریم خانم را هیچوقت ندیده بودم تا بعد از انقلاب در ایران. و او میگفت که با چادر میرفته از دکتر فاطمی پرستاری میکرده. ولی عرض کردم این روایت خانم مریم فیروز است، از طرف دکتر فاطمی نشنیدم. [مریم فیروز] به من گفت عمویت خیلی متکبر بود، دختر فرمانفرما تختش را درست (و مرتب) می کرد اما یک بار تشکر نکرد. گفتم میدانست که شما دختر فرمانفرما هستید؟ گفت نه. گفتم پس شما لطفاً ببخشید ایشان را. و چقدر این داستان صحت دارد و واقعاً مریم فیروز مسئول پذیراییاش بوده یا نه، نمیدانم، ولی این حرفیاست که خانم به من زد.
گفتید دو نفر در انتقال حسین فاطمی از مخفیگاه اول در جنوب شهر که شما او را به آنجا بردید به خانه دوم خانه محمود محسنی در تجریش، نقش داشتند. این دو نفر چه کسانی بودند؟
این دو نفری بودند که دکتر فاطمی را بدون آنکه او آگاه باشد به مخفیگاه حزب توده بردند. هر دویشان هم فوت کرده اند. یکی شادروان شهناز اعلامی، که دختر خاله دکتر فاطمی بود و همسر محمود ژندی مدیر روزنامه به سوی آینده که ارگان حزب توده بود در قبل از ۲۸ مرداد. دومی بانو شرف فاطمی که خواهرزاده دکتر فاطمی بود. این دو که هر دو یکی عضو حزب توده بود و یکی تمایلات خیلی شدید داشت، دکتر فاطمی را منتقل کردند به مخفیگاهی که متعلق به حزب توده بود و این آقای دکتر هم عضو حزب توده بود و به عنوان یک کار سازمانی اینها را انجام داد.
گفتید که (آقای حسین فاطمی) فریب خورده بودند. ولی چطور شما مطمئن هستید که این طور بوده؟
کسی که در یک مخفیگاه است و از بیرون هیچ خبر ندارد… عرض کردم بنده دست اول اطلاعی ندارم. چون من رفته بودم اصفهان که پول بیاورم که همانجا دکتر فاطمی را همانجا حفظ کنیم و نگاه داریم. هیچ مسئله نبود. چه به او گفتند که او حاضر به جابهجا شدن شده من هیچ نمیدانم. خب البته خطا هم از آن دوست من بود. آقای عزیزالله قطب، که کمک کرده بود در مخفی کردن اینها و آنها توانسته بودند از طریق او با دکتر فاطمی تماس بگیرند. حالا چه به او گفتند که او آمده شده که جابهجا شود من نمیدانم. ولی این که عرض میکنم چون مسئله حزب توده و این حرفها بارها بعد از ۲۸ مرداد من با دکتر فاطمی مطرح کرده بودم و میدانستم به هیچ وجه… حتی سفیر سوریه… آن موقع سوریه دولت به اصطلاح نظامی داشت، دوست دکتر فاطمی بود.
من بارها گفتم سفیر سوریه پیغام داده که اگر میدانستیم شما کجا هستید کمک میکردیم. گفت نه من از ایران خارج نمیشوم و نمیخواهم هم با هیچ دولت خارجی هم ارتباط داشته باشم. به این دلیل است که من عرض میکنم دکتر فاطمی با میل و رضایت آنجا نرفت. ولی البته این فقط یک نظری است که من دارم و سند و مدرک برایش ندارم.
حسین فاطمی چنانکه اشاره کردید از دو سوء قصد جان به در برد. یکی همان بود که شما در موردش صحبت کردید در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ به دست محمد مهدی عبدخدایی، عضو فداییان اسلام، که در آن زمان ۱۴ سال داشت و الان در قید حیات است و معترف به شرکت در این سوء قصد. و دومی بلافاصله بعد از دستگیری حسین فاطمی در شش اسفند که شعبان جعفری متهم به سوء قصد به جان او با چاقو به روایت فریدون مظاهر تهرانی. جریان این سوء قصد چه بود؟ خود شعبان جعفری در مصاحبهای که پیش از فوتش با او خانم هما سرشار (روزنامه نگار مقیم لوس آنجلس) کرده گفته بود که او در سوء قصد دست نداشته.
درست نیست. درست نیست. من آنجا بودم. تنها هم نبود. پنج شش نفر بودند و اگر خواهر دکتر فاطمی، بانو سلطنت فاطمی که فوت کردند، عمه من خودش را نداخته بود جلوی دکترفاطمی آنها میخواستند همانجا فاطمی را بکشند. که بعد دیگر درد سر محاکمه را هم نداشته باشند. ولی گندش درآمد. خبرش منتشر شد. بعد وضعش خیلی بحرانی بود.
دیگر آن موقع تمام سعی خودشان را کردند که زنده نگهش دارند، که خب آبروریزی بود برایشان بعد از اینکه فرماندار نظامی بازداشت شده بود و بازجویی شده بود به دست چاقوکشان کشته شود برای رژیم مشکل بود. تمام سعی خودشان را کردند ولی بازهم صبر نکردند تا زخمهایش کاملاً التیام پیدا کند. با مرض محاکمهاش کردند. تا مرحلهای که به شهادت آیتالله زنجانی و آنهایی که آن موقع در لشگر دو زرهی بودند. آن موقع من دیگر از ایران رفته بودم. موقعی که تیربارانش کردند چهل درجه تب داشته. با برانکارد او را بردند پای جوخه اعدام.
دادگاه نظامی در هفتم مهر ۱۳۳۳ عموی شما حسین فاطمی را در اتهام به اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت مجرم شناخت. حسین فاطمی در روز ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد. اما حکم علی شایگان، دبیر جبهه ملی ایران، و از اعضای هیئت نمایندگی ایران در دیوان دادگستری بینالمللی [لاهه] و احمد رضوی [نایب رئیس مجلس، عضو هیئت مؤسس جبهه ملی ایران و از همراهان محمد مصدق در زمان بازداشت] در پی ابراز پشیمانی با تخفیف به حبس ابد و حبس کوتاه مدت ۱۰ ساله تبدیل شد. اعدام حسین فاطمی نتیجه عدم ابراز پشیمانی بود؟
بله. همانطور که عرض کردم آخرین باری که من ایشان را دیدم، دو هفته مانده بود که عازم آمریکا شوم. ایشان در بیمارستان لشگر دو زرهی بود. همه رفته بودند بهش التماس کرده بودند که امضا کن و… الان که برای شما میگویم واقعاً هنوز برای من مشکل است… (بغض)… تا وارد اتاق شدم گفت شاهین میدانم برای چه آمدی. گفتم درست است. گفتم رحم کنید به پسرتان به سیروس… حرفی که به من زد گفت اگر من امروز استغفار کنم دیگر هیچکس توی این مملکت حرف کسی را باور نمیکند. جواب جوانهای مملکت را در آینده تاریخ چه کسی خواهد داد که میگویند حسین فاطمی هم وقتی پای جانش افتاد (کلمهای که او به کار برد) به «گه خوردن افتاد». این را من هیچوقت فراموش نمیکنم. یعنی دانسته مرد.
آرزوی شاه و دستگاه این بود که دو کلمه مثل مهندس رضوی و شایگان بنویسد. فکر میکنم با خیلی از تندرویها و با همه این حرفها که امروز سنم چهار برابر او است به همه این چیزها با میتوانم اعتراض کنم و ایراد بگیرم ولی از این شهامت که آدمی در آن سن تازه ازدواج کرده، بچهاش ۹ ماهش است اینقدر شهامت اخلاقی داشته باشد که روی حرف خودش بایستد و زیر فشار تسلیم نشود قابل تقدیس است.
از بین وزرای دولت محمد مصدق تنها حسین فاطمی بود که مخفی شد به این صورت برای چند ماه. چطور او این کار را کرد در شرایطی که وزرای دیگر خودشان را تسلیم کردند با به ترتیبی بازداشت شدند؟
دکتر فاطمی آدم تسلیمپذیری نبود. یک آدم به اصطلاح سرکشی بود در تمام زندگیش و در آن موقع هم آماده جنگ و جدال بود. کسی نبود که برود خودش را معرفی کند. در هر صورت فرقی نمیکرد. او هم خوب میدانست. حتی در آخرین دیداری که من با دکتر فاطمی داشتم، قسمت اولش را عرض کردم که چرا گفت حاضر نیست امضا کند و عذرخواهی کند. بخش دومش این بود که در هر صورت من اگر از بیمارستان هم بیرون بیایم مرا خواهند کشت. تصادف اتومبیل خواهد شد. هزار امکان ممکن است وجود داشته باشد. بنابراین من ترجیح میدهم که روی حرفم بایستم و مقاومت کنم.
حرفش هم درست بود. مسلم است که فاطمی را میکشتند. دشمن زیاد داشت. خیلی زیاد داشت، مخصوصاً بین افسران. آنها که بازنشسته شده بودند از چشم دکتر فاطمی میدیدند. در واقع دوستان دکتر فاطمی و جبهه ملی چه در آن زمان و چه بعد سعی کردند همه چیز را به گردن دکتر فاطمی بیاندازند که آقا ما تقصیر نداشتیم. مصدق به حرف دکتر فاطمی گوش میداد و دکتر فاطمی بود که تندرو بود.
البته این را هم باید قبول کرد که دکتر فاطمی در آن سن و سال تند خو بود و مسلما تدبیر و دوراندیشی یک فرد پنجاه شصت ساله هفتاد ساله را نداشت. ولی با وجود این در هر صورت تمامیت دکتر فاطمی همین بود که بود و حاضر هم نبود که کوتاه بیاید و تا دقیقه آخر هم ایستاد و دیدیم که به چه سرنوشتی هم گرفتار شد.
کرمیت روزولت فرمانده عملیات و طراح آمریکایی اقدامات علیه دولت محمد مصدق در کتاب «ضد کودتا» مینویسد که که بعد از بازداشتهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران میرود با شاه ملاقات میکند و از شاه میپرسد که سرنوشت هرکدام از بازداشتشدگان چه خواهد شد و بعد کرمیت روزولت پاسخ شاه را نقل میکند که «فاطمی اعدام خواهد شد»، شما چیزی در این موارد میدانید؟
بستگی به این دارد که این حرف را شاه کی زده. برای اینکه آن چیزی که من میدانم، چون خیلی روی این مسایل در این سالها و قبل از انقلاب و سالها قبل از انقلاب به ایران برگشتم. تمام آن سالهایی که در آمریکا فعالیت دانشجویی بودم تمام این مدت آنچه راجع به این مسئله میدانستم با هر کسی که وارد بود صحبت میکردم. سالها با دکتر شایگان گذراندم در آمریکا. آنچه که استنابط من است این است که شاه نمیخواست دکتر فاطمی را اعدام کند.
بعد از آنکه آن ۱۹ افسر تودهای را اعدام میکنند حالا به تحریم خانواده سلطنتی بوده یا هرچه، چهار نفر از سران مهم ارتش، تیمسار هدایت که رئیس کل ستاد بود، شاه بختی، از افسران قدیم بود، باتمانقلیچ که از نظامیانی بود که در کودتا شرکت داشت و آزموده که دادستان دادگاه نظامی بود. میروند پهلوی شاه، و میگویند ۱۹ نفر افسر تیرباران شدند و هیچکدامشان یک صدم فاطمی به سلطنت حمله نکرده بودند و اگر فاطمی زنده بماند حتی شما نمیتوانید کنترل کنید.
زیر فشار این افسران بوده که شاه بالاخره تسلیم شده و رضایت داده. این روایت را من از جاهای مختلف شنیدم. ولی خب یکی از دلایلی که من فکر میکنم شاه از این عمل خودش پشیمان بوده و این کار را با اکراه کرده رفتاری است که بعد از کشتن دکتر فاطمی با پسر ۹ ماههاش سیروس کرد. بلافاصله از همان موقع مخارج سیروس را متحمل شدند. فرستادندش به انگلیس. تمام دوران تحصیل از کودکی تا زمانی که دانشکده حقوق را تمام کرد تمام مدت…
چیزی است که من نمیدانستم تا برگشتن به ایران چون همیشه با خودم فکر میکردم مخارج سیروس را پدر من میداد. ولی آقای زاهدی به من گفت که نه این طور نیست و شاه میداد. برگشتم ایران و دیدم واقعاً درست بوده و کسی نمیدانست. آخرین کاری هم که کرد شاه شریفامامی را فرستاد آمریکا موقع ازدواج سیروس پسر دکتر فاطمی و آن آخرین باری بود که یک هدیه ازدواج برایش برد.
مادرش هم خب خانم سطوتی که چند سال پیش هم باز رفت با احمدینژاد یادداشتهای فاطمی را داد او هم تمام مدت کمک مالی میگرفت. ولی در مورد فرزند دکتر فاطمی توجه شخصی کرد راجع به تحصیلاتش. برای همین هم وقتی بعد از انقلاب میخواستند از او امضا بگیرند علیه شاه به عنوان کسی که پدرش را کشته امتناع کرد از اینکه چیزی را امضا کند یا از شاه شکایتی کند. الان هم در انگلستان است حقوقدان است و هیچ کاری هم با ایران ندارد و فارسی هم کم میداند و زندگی خودش را ادامه میدهد.
Jul 21 2013
در میانه تهدید و دعوا بر سر ارگ ساسانی انار و مقبره شهید گمنام
دویچهوله: دعوا بر سر ساخت قبر شهید گمنام در جوار ارگ انار ابعاد تازهای پیدا کرده است. در حالیکه پس از حرکتهایی اعتراضی ساخت مقبره برای مدتی متوقف شده بود، تهدید علیه فعالان میراث فرهنگی بار دیگر آغاز شده است.
ارگ انار بنایی خشتی و گلی است که در زمینی به مساحت حدود ۱۱ هزار و ۱۷۹ متر مربع در مرکز شهر تاریخی انار واقع شده است. این شهر کویری در شمال استان کرمان حدود ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد.
براساس پژوهشهای انجام شده، تاریخ احداث ارگ انار به دوران سلسله ساسانیان، یعنی به پیش از اسلام میرسد. اما بخشهایی از این بنا در دوره صفویه تکمیل و از آن استفاده شد. در گذشته، ارگ انار کاربرد مسکونی و دفاعی داشت و بخشی از داد و ستد مردم نیز در آن انجام میگرفت. ارگ انار در سال ۱۳۸۹ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.
فعالان میراث فرهنگی انتقاد میکنند که بیتوجهی به میراث تاریخی بویژه آثار پیش از اسلام در چند سال اخیر بیشتر شده است.
دعوا بر سر ارگ ساسانی و آرامگاه شهید گمنام
فیروزه رمضانزاده، روزنامهنگار و فعال میراث فرهنگی، به دویچه وله میگوید بیش از ۳ سال است که ساخت مقبره شهید گمنام در حریم ارگ تاریخی انار اعتراض دوستداران میراث فرهنگی را برانگیخته و ساخت این مقبره متوقف مانده بود، اما روز یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲ (۷ ژوئیه ۲۰۱۳) عملیات ساخت و ساز آن با نصب اسکلتی فلزی دوباره آغاز شد.
فیروزه رمضانزاده، فعال میراث فرهنگی فیروزه رمضانزاده، فعال میراث فرهنگی
وی تاکید میکند: «به خصوص در شهرستانهایی مثل انار که تمام مسئولین محلیاش دید فوقالعاده بستهای دارند، قصد دارند برای شهید گمنام گنبد و بازاری به حالت امامزاده درست بکنند.»
رمضانزاده پیشبینی میکند که تلاش دوستداران میراث فرهنگی در روزهای پایانی دولت دهم به جایی نخواهد رسید و ریاست فعلی میراث فرهنگی کشور هم کاری از پیش نخواهد برد، چون طرف مقابل آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
اعتراض دوستداران میراث فرهنگی نتیجه داد
پس از نصب تیرآهنهای فلزی و ساخت و ساز دوباره در حریم ارگ انار شماری از روزنامهنگاران، فعالان و دوستداران میراث فرهنگی طی نامهای خطاب به خانم توسا مومنی، معاون سازمان میراث فرهنگی کشور، خواهان دخالت فوری وی برای جلوگیری از تعرض به حریم این ارگ تاریخی شدند.
امضاکنندگان این نامه مینویسند: «ساخت مقبره آن هم با زیربنای ۳۶۰ متر مربع و ۱۲ متر ارتفاع در ۸۰ متری ارگ انار که در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده، اقدامی غیرقانونی و خطرساز است که باید برای آن چارهای فوری اندیشید.»
در بخش دیگری از این نامه آمده است: «متاسفانه در سالهای اول پس از انقلاب برخی افراد از روی نادانی، تعدادی از بناهای داخلی ارگ انار را تخریب کردند و امروز هم اگر سازمان میراث فرهنگی اقدامی نکند، حریم این ارگ تاریخی برای همیشه آسیب خواهد.»
بدنبال اعتراض فعالان، خبرگزاری میراث فرهنگی از توقف ساخت و ساز مقبره شهید گمنام در حریم ارگ تاریخی انار خبر داد. آتوسا مومنی، معاون سازمان میراث فرهنگی کشور، در۲۶ تیر ۱۳۹۲ در بازدید از ارگ انار گفت: «فعلا باید ساخت و ساز در حریم ارگ انار متوقف بماند تا شورای فنی تصمیم نهایی را بگیرد و سپس وارد مرحله اجرا و عملیاتی شود.»
تهدید فعالان و دوستداران میراث فرهنگی
مسئولین سایتهای محلی از جمله “انارپرس”، اولین سایت خبری شهرستان انار به دلیل پوشش اخبار مربوط به ساخت و ساز در اطراف ارگ از سوی دفتر حجت الاسلام ابراهیمی امام جمعه این شهر مورد تهدید قرار گرفتهاند.
دفتر امام جمعه انار در ۲۱ تیر ۱۳۹۲ با انتشار اطلاعیهای، محمدرضا نسب عبداللهی، سردبیر انارپرس را فردی “هتاک و معلومالحال” خطاب کرد و تهدید کرد با مدیر سایت انارپرس برخورد قضایی شود. اما در اطلاعیه دفتر امام جمعه انار درباره توهین انارپرس توضیحی داده نشده است.
روز شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ سایت انارپرس از “حملات شدید سایبری” خبر داد. انارپرس مینویسد: «در حال حاضر روزانه بیش از ۱۰۰ حمله سایبری علیه انارپرس صورت میگیرد تا به هر شکل ممکن این سایت از نظر فنی دچار مشکل شود و از کار بیفتد.»
افراد محلی به دویچه وله گفتند که تهدید علیه رسانهها و فعالان میراث فرهنگی بویژه در این شهرستان بسیار جدی شده است. فیروزه رمضانزاده که از مسائل ارگ انار آگاه است درباره تهدید مقامهای محلی به دویچه وله گفت: «کار به رسانهها کشیده شود حساسیتها بیشتر میشود و وقتی سایتهای خارج از ایران هم به این موضوع بپردازند، حساسیتشان دوچندان میشود و متاسفانه بعضی از کارشناسان را که دلسوزانه پیگیر این ماجرا هستند به بیبیسی نسبت میدهند و افراد نفوذی معرفی میکنند. من متاسفم که حکایت ارگ انار به جای باریک کشیده میشود. من نگران کسانی هستم که پیگیری و اطلاعرسانی میکنند و آنها را به دشمنان فرضی جمهوری اسلامی منتسب میکنند.»
«تخریبکنندگان ارگ انار از مردم حلالیت بطلبند»
بنا به نوشته منابع خبررسانی محلی، برخی افراد سپاه پاسداران انار “از روی نادانی در اوایل انقلاب”، بخشی از ساختمانهای داخلی ارگ انار را تخریب کردهاند. در تخریب این اثر تاریخی ساختمانهای داخلی ارگ صدمه دیدند.
منابع خبری محلی مینویسند که این اقدام آنها جرم محسوب میشود و کسانی که در آن ماجرا نقش داشتهاند بایستی خسارت مالی تخریب این بنای تاریخی را نیز پرداخت کنند. یک سایت محلی دراین مورد مینویسد: «همه کسانی که در ماجرای تخریب ساختمانهای داخلی ارگ انار دست داشتهاند، بهتر است پیش از آنکه دیر شود، از مردم حلالیت بطلبند. چون این ارگ، یک بنای ملی و متعلق به همه مردم است و جزو حقالناس محسوب میشود که روز حساب و کتاب در برابر اقدام به تخریب آن باید پاسخگو باشند.»
اعتراض بسیجیان به برچیده شدن قبر شهید گمنام
از سوی دیگر بسیجیان کرمانی نیز “برای مقابله با برچیدن حرم شهید گمنام” در ۲۵ تیر ۱۳۹۲ در دفتر مدیرکل میراث فرهنگی استان کرمان جمع شدند. آنها “خواستار مقابله با توهین و هتک حرمت حرم شهید گمنام” شدند.
“صبح زرند”، یک پایگاه خبری محلی، نامهی طرفداران ساختهشدن حرم قبر شهید گمنام در جوار ارگ را منتشر کردهاست. در این نامه آمده است که در برخی رسانهها از “تاریخچه دروغینی که از این ارگ مخروبه و رو به زوال در رسانههایشان منتشر کردهاند”، صحبت میشود.
امام جمعه انار: رقاصخانه میساختیم حمایت میکردند
حجتالاسلام ابراهیمی، امام جمعه شهرستان انار، گفته است: «من مطمئنم اگر میخواستیم یک سینما بسازیم، یک رقاصخانه بسازیم، نه تنها مخالفت نمیکردند بلکه حمایت هم میکردند همانطور که قبلا انواع ساخت و سازها در حریم ارگ انجام شد و اینها کوچکترین اعتراضی نکردند.»
DW.DE
اعتراض به دفن اجساد قربانیان جنگ در اماکن تاریخی یزد
خبرگزاری “میراث فرهنگی” گزارش داده بهرغم مخالفت میراث فرهنگی یزد، قرار است جنازه ۸ تن از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق در محوطه تاریخی امیرچخماق یزد خاک شود. پیشتر اعلام شد ۱۴۳ دانشگاه نیز در نوبت دفن “شهدا” هستند.
ساخت حرم کنار ارگ ساسانی در شهری که بیمارستان ندارد
در ۷۰ متری ارگ دوره ساسانی حرم میسازند
اشاره امام جمعه احتمالا به نصب وسائل بازی و ورزشی است که شهرداری انار آن را در ۵ متری دیوار ارگ، و بنا به گفته برخی از کارشناسان، روی قبرهای تاریخی نصب کرده است.
فعالان میراث فرهنگی گزارش میدهند که چندین اثر تاریخی انار به زبالهدانی تبدیل شده و داخل آنها حتی سرنگهایی مشاهده میشود که معتادان برای تزریق استفاده میکنند. آنها از تردد موتورسواران در داخل ارگ نیز خبر میدهند.
دکتر علیرضا جعفریزند، باستان شناس و استاد دانشگاه، درباره تعرض به حریم ارگ انار و نصب وسائل بازی به روزنامه “شرق” گفت: «این اقدام فوقالعاده برای یک محوطه تاریخی خطرناک است. ضمن اینکه چهره اثر را مخدوش کرده و به لایههایی که میتوان در کاوشها از آن برای تاریخگذاری این ارگ نتیجه موثری گرفت، آسیب میزند.»
به گفته جعفریزند، نصب این وسایل بازی و ورزشی در ضلع شمالی ارگ انار در تخریب لایحههای زیرین این اثر باستانی موثر است. سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تا کنون کاوشی در ارگ انار انجام نداده است.
علیرضا جعفریزند ابراز امیدواری کرده است که ارزشهای تاریخی این اثر به نمایش گذاشته شود و زیر نوسازی مدفون نگردد.