Aug 08 2018

استاد حسین‌ بهزاد مینیاتوریست قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران را چگونه دید

نوشته: در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی,فقر

بالابلاگ: اوج قحطی در سال ۱۲۹۶ خورشیدی، به علت خشک‌سالی و کم‌بود مواد غذایی در طول سال‌های مشروطیت در گوشه و کنار کشور اتفاق افتاد در اواسط تابستان آن سال، به دلیل مناسب نبودن فصل کشاورزی و تاثیرات جنگ جهانی اول، زمینه مناسبی برای فعالیت محتكران و دلالان فراهم آورد و همین‌طور که ذکر گردید، اشغال نیروهای خارجی و ذخیره‌سازی و خرید مواد غذایی توسط آنان، در ایجاد شرایط بحرانی نقش داشت و تاثیر شگرفی در تبدیل کردن مسئله‌ای محدود و محلی به بحران عظیم ملی داشت. دولت برای رفع مشکل، ابتدا افرادی را به نواحی مختلف جهت توزیع سرانه ارزاق و نان فرستاد، سپس اقدام به تاسیس مجمع خیریه تهران و یک‌باب دارالمساکین نمود ولی با همه این‌ها قحطی و عوامل مختلف پیرامون آن حجم مشکلات و مصائب بسیار گسترده‌ای را ایجاد نمود و آثار مخرب زیادی را بر جای نهاد. در چنین اوضاع و احوالی، بزرگان اهل علم و هنر و ادب که این شرایط را از نزدیک لمس کرده بودند تجربه و احساس خود را در طی سال‌های مختلف به تصویر کشیده نگاشته و منعکس نموده‌اند.

فتوح‌السلطنه مصورسازی کتاب خمسه نظامی را به استاد حسين بهزاد مینیاتور سفارش داد، هر چند استاد بهزاد بابت این کار پول خوبی دریافت می‌کرد ولی درد و رنج و مرگ‌ و میر انسان‌ها او را بی‌طاقت می‌نمود و با توجه به شرایط بد اقتصادی و اجتماعی آن زمان، به دیدن اعضای خانواده‌های بی‌بضاعت می‌رفت، برای آن‌ها ارزاق و نان تهیه می‌کرد و به دست‌گیری و کمک به افراد محتاج می‌پرداخت. وی از آن دوران در کتاب شرح حال استاد حسین بهزاد و مختصری در تاریخ نقاشی ایران نوشته ابوالفضل میربها عنوان نموده است، در زمانی که در منزل فتوح‌السلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف می‌کند:

در زمانی که در منزل فتوح‌السلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف می‌کند: منزل فتوح‌السلطنه که بودم، گاهی شب‌های جمعه می‌آمدم بروم منزل مادرم، اون‌وقت سال قحطی بود و نان گیر نمی‌آمد، یک نان سنگک مثل این بود که به اندازه بیست نفر آدم قیمت داشته باشد و من هر دفعه که می‌رفتم خانه، یکی دو تا نان سنگک با خود می‌بردم اگر چه شوهرمادرم احتیاجی نداشت. من نان را می‌بردم که آن‌ها بدهند به مستحق‌ها که در همسایگی ما زیاد بود…آن طرف‌های خانه ما بیشتر خانه خرابه شده بود برای این که صاحب آن خانه‌ها حتی در و پنجره و تیرهای سقف را درآورده و فروخته بودند که نان بخرند و خانه‌ها را همان‌طور خرابه ول کرده بودند…

دختری هیجده‌ نوزده ساله را دیدم که با شیتیله روی خاک‌ها دراز کشیده و خوابیده بود، خیال کردم مرده، دست گذاشتم روی دستش دیدم مثل آتش می‌سوزد. دستش را تکان دادم، دختر چشمش را باز کرد، پرسیدم چته؟ چرا این‌جا خوابیدی؟ گفت گرسنه هستم، یکی از نان‌ها را دادم به او با آن حال تا نان را دید یک مرتبه از دست قاپید، پا شد، راست نشست، آن نان را با یک حال غریبی در عرض چند دقیقه بلعید و طاق باز افتاد روی خاک‌ها. با خود گفتم بهتر است این دختر را ببرم منزل، بعد یادم آمد که مادر و شوهرمادرم ممکن است با من مرافعه بکنند که این دختر است و چرا آورده‌ای منزل و اتفاقاً دختر از همسایه‌ها بود…گفتم چاره نیست پس برویم یک تشک از خانه بیاورم و این دختر بیچاره را بخوابانم روی آن تا ببینم فردا صبح چه‌کار می‌توانم بکنم. رفتم خانه و یک تشک آوردم پهن کردم روی خاک و دختر را کشیدم روی تشک چند دقیقه بالای سرش ایستادم دختر یک دفعه دست و پایش را با یک وضع ترسناکی به هم پیچید…بعد غلت زد از روی تشک افتاد باز روی خاک و یک مرتبه بی‌حرکت ماند، فهمیدم که مرد.

باز هم دو سه هفته بعد، یک روز صبح زود از خانه می‌رفتم منزل فتوح‌السلطنه، رسیدم سر قبرستان، دیدم یک پیرمردی یک چیزی مثل گوسفند بسته است به پشتش، دارد می‌آورد. رسید نزدیک من دیدم جسد زنی را به پشتش بسته و موهای زن روی زمین کشیده می‌شود. به مرد گفتم این چیست، پیرمرد مثل این‌که از حرف من یک مرتبه وا رفت، عقب رفت و رفت خورد زمین سر زن مرده، خورد به کنار سنگ یک قبر و شکست و خون سیاه لخته ریخت روی سنگ قبر، خون مرده بود. تمام بدنم لرزید، دست گذاشتم روی چشم‌هایم که آن منظره را نبینم. به پیرمرد گفتم: پاشو ببر این مرده را خاک بکن. گفت: ای آقا، به دادم برسید، این زن من است که از گرسنگی مرد. حالا بچه‌ام هم دارد در خانه می‌میرد. گفتم: مرده را بگذار این‌جا برگرد خانه و به بچه‌ات برس که نمیرد. چهارقران در جیبم بود، دادم به پیرمرد، گفتم: برو خانه، و زود برگرد حال بچه را به من بگو، من همین‌جا ایستاده‌ام.

پیرمرد رفت خانه، چند دقیقه بعد آمد، جسد بچه را هم بغل کرده بود می‌آورد، آن هم مرده بود، اما پیرمرد با یک دستش از جیبش کشمش در می‌آورد و می‌انداخت به دهانش که نمیرد. کشمش را تازه خریده بود از همان پول. دیگر نتوانستم بایستم رفتم منزل فتوح‌السلطنه، گفتم: آقا پول بده شاید بتوانیم یک مقدار گندمی، چیزی، بخریم و بدهیم به بیچاره‌ها که این‌طور نمیرند از گرسنگی. گفت: برو…در آن‌جا یک سرهنگی هست گندم دارد، ببین او را می‌توانی از طرف من راضی کنی، یکی دو خروار گندم بفروشد. فردا صبح زود رفتم آن‌جا دیدم شاید بیست‌وچهارپنج شتر دَمِ در خوابیده و همه بار گندم دارد. در زدم به نوکر گفتم به سرهنگ بگوید یک نفر با او کار دارد.

نوکر رفت و برگشت گفت: آقا می‌گوید من با هیچ کس کاری ندارم. ایستادم همان‌جا یک ساعت بعد، خود سرهنگ آمد بیرون. رفتم جلو گفتم: با شما کار دارم. از طرف فتوح‌السلطنه آمده‌ام. گفت: برو من کاری به کار کسی ندارم، چرا ولم نمی‌کنید. دیدم خیلی بی‌اعتنایی کرد و گندم‌ها را هم حاضر نیست به این ارزانی‌ها بفروشد. شاید آن وقت‌ها هر خروار گندم را این بی‌انصاف‌ها در حدود هزار تومان می‌فروختند و مردم دسته‌دسته از گرسنگی می‌مردند…

آن روزها که این اوضاع و احوال را می‌دیدم به خودم می‌گفتم: استغفرالله، اگر خدا هست، پس این‌ها چیست؟ حالا هم بعد از چهل‌پنجاه سال همین حرف را می‌گویم و تا دم مرگ هم خواهم گفت که این بی‌رحم‌ها که از درد و رنج و بدبختی دیگران بی‌خبرند، این‌ها که مال مردم را می‌چاپند، این‌ها مستحق بزرگ‌ترین عذاب الهی هستند، اما کو آن عذاب که به جانشان بیفتد…!

No responses yet

Jul 25 2018

سیمای زنی در گردباد انقلاب ۵۷؛ یادی از سودابه سدیفی

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر


رادیوزمانه: سودابه سدیفی

روز افتتاح نخستین مجلس پس از انقلابِ ۱۳۵۷، مشاور ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری وقت، با بلوز و دامن و روسری در ساختمان مجلس ایران حاضر شد. در بحبوحه‌ تندروی‌های اوایل انقلاب، در مجلسی که ۸۵ کرسی آن را ائتلاف بزرگ (ائتلافی متشکل از گروه‌های اسلام‌گرا) تصاحب کرده‌بودند، «موها و پاهایش پوشیده نبود»؛ اما مجلسی که به قول احمد توکلی، یکی از نمایندگان آن ائتلاف بزرگ، «مجلس تند اول انقلاب بود» سودابه سدیفی را تحمل کرد.

سودابه سدیفی در روز ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۳ در سن ۶۷ سالگی، در اثر بیماری سرطان درگذشت. زنی جوان از اعضای کنفدراسیون دانشجویان مقیم فرانسه که در زمان ورود آیت‌الله خمینی به پاریس نخستین میزبان او بود.

سودابه سدیفی که در آن زمان به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت می‌کرد، در دوران اقامت آیت‌الله خمینی در پاریس، وظیفه جمع‌آوری و ترجمه‌ اخبار مربوط به انقلاب ایران در مطبوعات فرانسه و انتقال آن‌ها به آیت‌الله خمینی را برعهده‌ داشت.

سدیفی قبل از آن در دانشگاه تهران، در قالب گروه‌های چپ‌گرا بر ضد رژیم پهلوی فعالیت سیاسی و اجتماعی می‌کرد. او پس از ورود به فرانسه در اوایل دهه پنجاه و پیش از ورود به حلقه بنی‌صدر فعالیت‌های خود را در قالب کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور ادامه داد. در این دوره حجم فعالیت سیاسی سودابه تا حدی بود که دولت فرانسه با خودداری از اعطای اقامت بلندمدت، تنها به صورت ماهانه به او اجازه اقامت می‌داد.

آیت‌الله خمینی در دوران تبعید و در بدو ورود به پاریس به منزل سودابه سدیفی و همسرسابقش احمد غضنفرپور، که از یاران و حلقه نزدیک به بنی‌صدر بودند، رفت. رهبر آینده انقلاب ایران تا آماده‌شدن «خانه نوفل‌لوشاتو» در این منزل اقامت‌ داشت.

در بهمن ۵۷، سودابه وهمسرش مسافر همان هواپیمای ایرفرانسی بودند که آیت‌الله خمینی را پس از سال‌ها تبعید به ایران بازگرداند، هواپیمایی که بنی‌صدر به صورت اختصاصی اجاره کرده بود و برای بالا بردن امنیت پرواز مسافران آن را چهره‌های سرشناس انقلاب و خبرنگاران تشکیل می‌دادند.

با پیروزی انقلاب سدیفی فعالیت خود را در فضای مطبوعاتی کشور آغاز کرد. پس از آن به دنبال انتخاب بنی‌صدر در مقام رئیس‌جمهوری، او هم به دفتر ریاست‌جمهوری راه یافت تا به دعوت بنی‌صدر به عنوان مشاور در «امور نهضت‌های آزادی‌بخش» مشغول به کار شود ــ پستی که پیشتر در زمان سرپرستی بنی‌صدر وسپس قطب‌زاده بر وزارت خارجه نیز عهده‌دار آن بود.

کاظم کردوانی دبیر کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشوردر دهه پنجاه و از دوستان سودابه سدیفی می‌گوید که او در مقایسه با دیگر افراد مرتبط با رئیس‌جمهوری حساسیت بیشتری نسبت به حفظ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی داشت. به گفته کردوانی، او جزو آن دسته از افراد حلقه بنی‌صدر بود که پیشینه‌ای چپ داشتند و به نسبت رادیکال‌تر از دیگر اعضای این حلقه بودند که سابقه مذهبی داشتند.
اعترافات شب اول قبر

سدیفی بعد از جریانات خرداد ۶۰ و طرح عدم کفایت بنی‌صدر، در روز ۳۰ خرداد همراه با عذرا حسینی، همسر ابوالحسن بنی‌صدر، دستگیر شد. عذرا حسینی در این باره می‌گوید: «بعد از کودتای خرداد ۶۰، همراه من دستگیر شد. فردای آن روز مرا آزاد کردند، ولی او را نگه داشتند و سال‌های سال در زندان ماند و تحت انواع و اقسام شکنجه‌های سخت، و تن‌ و‌ روح‌فرسا، به‌خاطر جرم‌های نکرده قرار گرفت.»

دولت بنی‌صدر در فضایی غیر قابل پیش‌بینی و بعد از سخنرانی آیت‌الله خمینی بر علیه دولت سقوط کرد. چراغ سبزی که او به مجلس برای ارائه طرح عدم کفایت رییس‌جمهوری داد، در روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ به سقوط دولت بنی‌صدر منجر شد. سقوطی که داستان زندگی سودابه سدیفی را نیز یک شبه تغییر داد.

طی دوران زندان، سودابه سدیفی و همسر سابقش غضنفرپور را در دوره‌ بازجویی با شکنجه و اذیت و آزار به توبه کشاندند. چندی بعد این زوج سیاسی نزدیک به بنی صدر، دراعترافاتی که از تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی پخش شد، ظاهر شدند.

این اعترافات در برنامه‌ای با نام «شب اول قبر» در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۶۰ از تلویزیون ایران پخش شد و در مجموعه سمینار‌های تلویزیونی از آغاز مهر تا پایان آبان ۶۱ ادامه پیدا کرد. در برنامه‌ها شرکت‌کنندگان (که در ادبیات مقامات ایران تواب خوانده می‌شدند) از گذشته خود اعلام پشیمانی می‌کردند. این سمینارها به صورتی بود که شرکت‌کنندگان در آن بحث را ادامه می‌دادند و از حالت پرسش و پاسخ خارج می‌شد. در طی همین سمینار‌ها بود که سودابه سدیفی از ارتباط بین بنی‌صدر و مجاهدین و دستور بنی‌صدر مبنی بر حذف بعضی از مخالفین صحبت کرد.

اعترافات و توبه پخش‌شده در فضای انقلابی سال‌های ۶۰ اعتراضات و انتقادهای بسیاری را برای او به همراه آورد.

فشار‌های امنیتی پس از زندان از یک سو و انتقاد از «شکسته‌شدن» او در زندان و حضور در برنامه «شب اول قبر»، باعث شد که او تا پایان عمر از صحنه سیاسی ایران کناره‌گیری کند.

در دهه شصت در ایران، بنابر گفته بسیاری از زندانیان سیاسی آن دوران، رویه‌ای شکل گرفت که بازجویان می‌کوشیدند تا متهمان را به اعتراف‌های تلویزیونی علیه خود و گروه‌های متبوعشان وادار کنند. اسد‌الله لاجوردی، دادستان انقلاب تهران از جمله کسانی بود که این برنامه‌ها را در حسینیه زندان اوین اجرا می‌کرد. بسیاری از رهبران حزب‌توده ایران، چهره‌های مذهبی همچون آیت‌الله شریعتمداری، و رئیس پیشین صدا و سیمای ایران صادق قطب‌زاده در این اعترافات حضور یافتند.

به گفته‌ ابوالحسن بنی‌صدر در زمان بازرسی رینالدو گالیندوپل، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران از زندان‌های این کشور در زمستان ۱۳۶۸، سودابه هم در جمع آن دسته از زندانیانی بود که با گالیندوپل ملاقات کردند. بر این اساس، او نیز گزارشی کامل از شکنجه‌هایی که در زندان متحمل شده ‌بود، ارائه کرد.
حق نان و نمک: میزبانی از آیت‌الله خمینی

سدیفی فروردین‌ماه سال ۱۳۶۳ و پس از دستور مستقیم آیت‌الله خمینی از زندان آزاد شد. گفته می‌شود که دلیل این دستور، اقامت چند‌روزه آیت‌الله خمینی در منزل سودابه در بدو ورود به پاریس بوده است.

در ارتباط با دستور آیت‌الله خمینی در مورد آزادی او، سید حسین موسوی تبریزی، دادستان وقت کل کشور، در مصاحبه‌ای با سایت «مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی» می‌گوید: «امام به من گفت در رابطه با آقای بنی‌صدر سه نفر دستگیر شده‌اند: آقای غضنفرپور نماینده مجلس، پسر مرحوم آیت‌الله حاج آقا رضا موسوی زنجانی، که مسئول دفتر آقای بنی‌صدر بود و خانم سودابه سدیفی خبرنگاری که از فرانسه با امام آمد و بعد با بنی‌صدر کار می‌کرد. امام فرمود: “همان‌ها را هم بگویید آزاد کنند”.»

این گفته موسوی تبریزی اما به اسفند‌ماه ۱۳۶۲ می‌گردد و همزمان است با دستور رهبر وقت ایران در مورد آزادی داریوش فروهر. به همین خاطر، باید تأیید کرد که دیدار سدیفی با گالیندوپل بعد از آزادی و احتمالاً به عنوان زندانی سابق صورت گرفته است.

سودابه سدیفی بعد از آزادی، مدتی در زمان ریاست محمد خاتمی بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این وزارتخانه مشغول به کار شد. با این حال این دوره نیز چندان نپایید تا اینکه او به شمال ایران رفت و تا پایان عمر به کشاورزی پرداخت.
انقلاب مردان، مردان انقلاب

سودابه سدیفی هم‌نسل زنان فعالی بود که هر یک به نحوی از صحنه سیاست ایران پس از انقلاب کنارزده شده‌اند؛ خواه کسانی که همچون خود او به حبس و حصر دچار شدند یا دیگرانی همچون اعظم طالقانی و عاتقه صدیقی، همسر محمد علی رجایی که به‌تدریج به حاشیه رانده شدند.
صحنه‌ای از تظاهرات روز جهانی زن در اسفند ۱۳۵۷ در تهران

صحنه‌ای از تظاهرات روز جهانی زن در اسفند ۱۳۵۷ در تهران

او از معدود زنانی بود که در فضای مردانه سال‌های اول انقلاب فعالیت سیاسی خود را دنبال می‌کرد، دورانی که در دولت موقت بازرگان و سپس شورای انقلاب و دولت بنی‌صدر جایی برای فعالیت زنان نبود و جوی تک‌جنسیتی بر دایره حکمرانان غلبه مطلق داشت. علاوه‌ بر این، دهه نخست انقلاب ۵۷، دهه‌ای بود که گروه‌های سیاسی‌ که نقش زنان در آن‌ پررنگ‌تر بود، هر روز بیشتر به حاشیه رانده و یا سرکوب می‌شدند.

این دوره‌ با شروع حجاب اجباری اندکی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷ آغاز شد. در برابر تحمیل حجاب مقاومت‌هایی صورت می‌گرفت، چنانچه در تجمعات روز ۱۷ اسفند همان سال که مصادف با ۸ مارس و روز جهانی زن بود شعار‌هایی علیه حجاب اجباری سر داده شد. این در حالی بود که شب قبل از آن در تلویزیون دولتی ایران که ریاست وقت آن را صادق قطب‌زاده بر عهده داشت از ۸ مارس به عنوان یک سنت غربی یاد شده بود و همان روز ۱۶ اسفند روزنامه کیهان از قول آیت‌الله خمینی نوشته بود «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه‌های اسلامی نباید زن‌های لخت بیایند. زن‌ها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.»

بنی‌صدر که خود در آن دوره برای مدتی ریاست دوره‌ای شورای انقلاب را عهده‌دار شد و سپس به ریاست‌جمهوری رسید، در برابر سیاست حجاب اجباری سکوت کرد و اگر مخالفتی هم داشت، ترجیح داد به صورت علنی در این مورد اظهار نظر نکند. دولت موقت هم به نوعی سکوت پیشه کرد.

شاید سودابه سدیفی هم در این زمان نوعی سیاست سازشکارانه‌ای در پیش گرفت و به عنوان زنی روزنامه‌نگار عکس‌العملی به سیاست تحمیل حجاب و آن گونه اظهارات آیت‌الله خمینی نشان نداد. اما نوع رفتار و پوششی که او حدود دو سال پس از اسفند ۵۷ در جریان افتتاح مجلس اول شورای اسلامی داشت و بعد از سال‌ها هنوز به عنوان عملی هنجارشکن در اذهان نمایندگان تندرو آن زمان باقی ماند، نشان از همان روحیه سرکش و بی‌قراری دارد که کاظم کردوانی از دوران فعالیت او در کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور سراغ دارد.

زنی «با بلوز و دامن و روسری، در حالی که پاها و موهایش پوشیده نبود» به صحن مجلسی قدم گذاشت که آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی از نمایندگان آن بودند.

No responses yet

Jun 26 2018

داستان «رضاشاه روحت شاد»

نوشته: در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,تاریخی,سیاسی

منبع متن: گزارش «ویکی زر»

«رضاشاه روحت شاد» یک شعار سیاسی در مقام هواخواهی رضاشاه پهلوی بنیان‌گذار شاهنشاهی پهلوی است. این شعار پس از حدود 40 سال از براندازی سلسله پهلوی در ایران مطرح شد. «رضاشاه روحت شاد» نخستین بار در تظاهرات ضدحکومتی دی‌ماه 1396 در ایران توسط مردم معترض فریاد زده‌شد. دامنه تعابیر این شعار ممکن است علاوه بر ستایش رضاشاه و اقدامات او، مخالفت با نظام اسلامی ایران را نیز شامل شود. همچنین این شعار به نوعی نفی اقدامات گذشته در براندازی نظام پادشاهی در جریان انقلاب اسلامی ایران نیز تلقی می‌شود.

تاریخچه

       نخستین بار در تظاهرات 1396 ایران در مشهد و در جوار مسجد گوهرشاد، عده ای از معترضان فریاد «رضاشاه روحت شاد» سر دادند.. این شعار به سرعت در دیگر شهرها از زبان مردم معترض شنیده شد. رضاشاه روحت شاد بارها در قم – که پایتخت مرجعیت روحانیون شیعه است – فریاد زده شد. در سال 1397 نیز این شعار بارها تکرار شد. در عصر جمعه 7 اردیبهشت 1397 فریاد «رضا شاه، روحت شاد» در ورزشگاه آزادی تهران طنین انداز شد. این شعار در حین بازی فوتبال پرسپولیس تهران و سپیدرود رشت توسط تماشاگران فریاد زده‌شدبار دیگر در تاریخ 9 مهر 1397 در یک بازی فوتبال در استادیوم پارس شهر شیراز، این شعار توسط تماشاچیان تکرار شد. در تیرماه همان 1397 نیز این شعار در جلوی ساختمان مجلس شورای اسلامی توسط عده‌ای از معترضان اقتصادی سرداده شد که جنجال آفرید. در تظاهرات تیر 1397 تهران بازاریان اهل تهران این شعار را در کنار شعارهای دیگری همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» در اعتراضات خود بکار گرفتند. در تظاهرات سراسری مرداد 1397 این شعار در اعتراضات بکار برده‌شد. در تاریخ سه‌شنبه 9 مرداد 1397 این شعار توسط مردم معترض در منطقه شاپور جدید در اصفهان، همراه با شعارهایی همچون «مرگ بر دیکتاتور» و «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن» علیه نظام حکومتی وقت سر داده‌شد.

شعارهای مرتبط

       در تظاهرات 1396 ایران دسته‌ای از شعارها به ایران پیش از روی‌کار آمدن نظام اسلامی ارجاع داشت. این دسته از شعارها غالباً در هواخواهی شاهنشاهی پهلوی بود. از جمله این شعارها می‌توان شعارهایی همچون «ای شاه ایران، برگرد به ایران»، «شاه برگرد شاه برگرد شاه برگرد»، «رضا شاه روحت شاد»، «شاهنشاه روحت شاد»، «رضا، رضا پهلوی»، «رضا شاه، معذرت معذرت»، «ولیعهد کجایی به داد ما بیایی»، «ایران که شاه نداره حساب و کتاب نداره» را نام برد.

واکنش‌ها

       از ابتدای بکارگیری این شعار، رضاشاه روحت شاد واکنش‌هایی را چه از نوع حمایت و و چه در مقام مخالفت درپی‌داشت.

دیدگاه «آکادمیک»

       به اعتقاد سیدجواد میری، دانشیار جامعه‌شناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، یکی از دلایل ظهور این شعار، نقص گفتمان عمومی در رژيم اسلامی ایران نسبت به «انکار مطلق پهلوی» و توصیف گذشته ایران با القابی همچون «طاغوت» بود. به گفتهء او، این شعار بیش از آنکه مدیون شخص رضاشاه پهلوی باشد، متأثر از «سیاه نمایی‌هایی» است که در رسانه‌های جمعی وابسته به نظام و توسط آموزش و پرورش در طول دوران جمهوری اسلامی برساخت شده‌است.

       به باور مرتضی مردیها، مدرس و نویسنده علوم سیاسی، این شعار بیشتر از اینکه در مقام ابراز اشتیاق به نظام پادشاهی و سلطنت ‌طلبانه باشد نشانهء «عمق زیاد نارضایتی» و «نفرت از وضع موجود» در جامعهء ایران است. مردیها رویکرد به سردادن شعارهای رئالیستی را بیشتر موضوعی «عارضی» می‌داند تا «ذاتی». او دیو ساختن، و در مقابل آن بت‌سازی از شخصیت‌های سیاسی، همچون شاه و محمد مصدق را کار نابجایی دانسته‌است. به اعتقاد مردیها اوضاع جامعه و مردم ایران در دوران پهلوی بدتر از دوران اسلامی نبود. علاوه بر این، در تحلیل این شعار ضمن اینکه بدی‌های دوران پهلوی را انکار نمی‌کند و برخی از آنها را برمی‌شمرد، سهم بزرگی از معضلات دوران حکومت پهلوی را ناشی از «عقب ماندگی مردم» آن زمانه می‌داند تا خود حکومت. مردیها در این تحلیل گفت:

       «انکار نکردن بدی‌های آن زمان چیزی است، و انصاف دادن به اینکه اگر با همان وضعیت ادامه می‌دادیم الان کجا بودیم، چیز دیگر. ایدهء پشت آن شعارهای سلطنت‌گرا این است نه آن.»

       امیریحیی آیت‌اللهی، پژوهشگر فلسفه، در تحلیل خود از این شعار ابراز می‌کند که رضاشاه را باید در قالب همان دوران حکومت اش سنجید و نه در ظرف ارزش‌های امروزین. او می‌افزاید که در زمانی که رضاشاه حاکم ایران بوده قارهء اروپا و متعاقباً تمام جهان گرفتار فاشیسم دولتی بود و باید رضاشاه را در ظرف زمانی و مکانی دوران خودش سنجید. او روی هم رفته استنتاج می‌کند که رضاشاه و فرزندش خلاف تبلیغات نظام اسلامی هیچ‌کدام دین‌ستیز نبودند و استبداد ورزی این دو حاکم نیز از دو حکومت پیشین و پسین خود بیشتر نبوده‌است. به اعتقاد آیت‌اللهی مسئلهء این شعار به رضاشاه و «مدر نیزاسیون از بالا» مربوط باشد به نسبت اپوزوسیون کلاسیک با ساخت سیاسی پسا انقلابی در ایران ربط دارد که به گفته او «مبهم» است.

       به عقیدهء رابرت اسپنسر، نویسندهءمنتقد اسلام، معترضانی که شعار رضاشاه روحت شاد را سر می‌دهند، دارند تأکید می‌کنند که حکومت اسلامی را نمی‌خواهند.

       صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، نیز به تحلیل این شعار پرداخته‌است. او در این تحلیل تجدید گرایش به دودمان پهلوی در جامعهء ایران را حسی نوستالژیک می‌داند که ناشی از سرخوردگی جوانان از انقلاب اسلامی است و نه عدم آگاهی آنها از تاریخ. با این حال او از همگان با هر قضاوتی از تاریخ خواست تا رای 98 درصدی مردم (با گرایش‌های سیاسی گوناگون) به رژيم اسلامی در سال 1358 را کتمان نکنند. او، که خودش از مدافعان اقدامات رضاشاه پهلوی است، کتابی تحت عنوان «رضاشاه» به رشته تحریر درآورده‌است. زیباکلام در مصاحبه‌ای پیرامون اقدامات رضاشاه می‌گوید:

       «من معتقدم تاریخ بهترین تعیین‌کننده‌است به شرطی که تحریف نشود؛ به نظر من رضاشاه خدمات زیادی را به ایران کرد؛ من معتقدم که ایران مدیون دو نفر است؛ یکی شمشیر آغامحمدخان و دیگری چکمه رضاخان؛ هر چند در دوران رضاشاه فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود ولی همین رضاخان توانست یکارچگی را در ایران حفظ کند و تمامیت ارضی را حفظ کند و خدمات عمرانی زیادی را برای ما به ارمغان بیاورد.»

       ابراهیم فیاض، جامعه‌شناس و مردم‌شناس نزدیک به جناح اصولگرا، با شبیه‌ دانستن اشرافی‌گری به‌وجود آمده در دوران حکومت اسلامی و اواخر دورهٔ قاجار معتقد است: «رضاشاه روحت شاد، از یک‌سو واکنشی به اشرافیت مذهبی است و از سوی دیگر مطالبهء یک فضای سیاسی و اجتماعی جدید است برای رها شدن از شر این اشرافیت مذهبی.»

حامیان

       مدافعان رضاشاه او را پدر «ایران نوین» می‌دانند. گویا مخالفت او با روحانیت و نظمی که در ایران آن زمان ایجاد کرد، از انگیزه‌های شعار دهندگان برای حمایت از اوست.

       به دیدگاه مهدی مظفری،جامعه‌شناس، این یک شعار «استراتژیک» است که مستقیماً ذات حکومت ولایت فقیه را نشانه گرفته‌است. به باور او دلیل اینکه مردم در شعارهایشان بیشتر به رضاشاه «رغبت» داشتند تا فرزندش محمدرضاشاه، «ضدیت» و «قاطعیت» او با روحانیت شیعه دوازده امامی بود. برخلاف محمدرضا پهلوی، رضاشاه برای مقابله با نفوذ کمونیست‌ها در ایران، هرگز حاضر نشد تا بر قدرت روحانیون بیفزاید.

مخالفان

    بیژن نوباوه وطن، عضو پیشین مجلس شورای اسلامی و مدیر مسئول روزنامه عصر ایرانیان، در تاریخ 13 مرداد 1397 در یک نشست رسانه‌ای به مخالفت با این شعار برخاست. او ضمن دفاع از حکومت اسلامی گفت: «کسانی که امروز می‌آیند و شعار “رضاشاه روحت شاه” سر می‌دهند، هدف شان تنها بازگرداندن ایران به دوران خفقان پهلوی است.»

    مسعود رضایی، نمایندهء پیشین مجلس شورای اسلامی، نيز در مصاحبه با خبرگزاری دفاع مقدس در مقام مخالف با این شعار برخاست. او این شعار را «غیر منطقی» خواند. علاوه بر آن او مدعی شد که سر دادن این شعار نشانه این است که مردم و به خصوص نسل جدید «تحلیل درستی» از تاریخ دوران پهلوی ندارد.

        سازمان مجاهدین خلق نیز به مخالفت با این شعار برخاست. در جریان اعتراضات اقتصادی در جلوی ساختمان مجلس شورای اسلامی در تیر 1397 این معترضان این شعار را فریاد زدند. این سازمان مأموران امنیتی جحکومت اسلامی را به همکاری و تحریک مردم معترض به سردادن این شعار در جریان آن اعتراض متهم کرد. همچنین این سازمان سیاسی، معترضانی که شعار سردادند را افرادی از «باند خامنه‌ای» خواند که قصد «تشویش اذهان» را داشتند و توسط نیروی انتظامی «مشایعت» می‌شدند.

       یوسف اباذری سر دادن این شعار در مسجد گوهرشاد (محل واقعهء مسجد گوهرشاد) را ناشی از «سیاست‌های ناشیانه حکومت اسلامی» در روایت تاریخ دانست. او گفت که «سیاست تحقیر ساواک» و «روایت ناشیانه از سلطنت رضاشاه و محمدرضاشاه در کتاب‌های درسی حکومت اسلامی» باعث رشد نسلی از مردم شده که «همچون کودک» فکر می‌کنند و عاجز از درک حقایق حکومت پهلوی هستند. او همچنین ادعا کرد که شعاردهندگان جوانانی هستند که هیچ شناختی از زمان پهلوی ندارند.

_________________________________

منابع

– «شعار مردم در آستانهء چهل سالگی انقلاب اسلامی: رضاشاه روحت شاد!». خبرنامه گویا. 29 دسامبر 2017.

– محمد رهبر، «رضا شاه در خیابان چه می‌کند؟». بی‌بی‌سی فارسی. 8 آگوست 2018

– مجید محمدی، «تحلیل شعارهای حرکت اعتراضی دی ماه 96 ایران». بی‌بی‌سی فارسی. 9 ژانویه 2018 –  «رضا شاه، روحت شاد»». رادیو فردا. 7 دی 1396.

– «دهن کجی به نظام با طنین فریاد “رضا شاه، روحت شاد” در ورزشگاه آزادی». شبکه جهانی کلمه. 8 اردیبهشت 1397.

– «چرا «تشویق رضاشاه» در استادیوم اهمیت دارد؟». کیهان لندن. 9 اردیبهشت 1397 برابر با 29 آوریل 2018.

– «طرفداران پرسپولیس قهرمانی تیم شان را با شعار “رضاشاه روحت شاد” جشن گرفتند + ویدئو». دماوند. 8 اردیبهشت 1397.

– «”رضا شاه روحت شاد” شعار تماشاچیان بازی فوتبال». من و تو. 9 مهر 1397.

– «پشت پردهء شعار “رضاشاه روحت شاد” مقابل مجلس». دنیای اقتصاد. تاریخ انتشار: 5 تير 1397.

– «پشت پرده شعار “رضاشاه روحت شاد” مقابل مجلس». خبرگزاری پانا. 5 تیر 1397

– «روزنامه جمهوری اسلامی: شعار تمجید از رضاخان و شعارهای حاشیه نمازجمعه توسط یک جریان طراحی می‌شود / مأموریت جدیدشان ریشه‌کنی دولت است». عصر ایران. 26 ژوئن 2018.

– «شعار تمجید از رضاخان و شعارهای حاشیه نمازجمعه توسط یک جریان طراحی می‌شود». خبرآنلاین. 5 تیر 1397

– «در التهابات بازار تهران چه گذشت؟ / بازاریان در مقابل شعارهای “نه غزه؛ نه لبنان” و “رضاشاه روحت شاد” متحد شدند + عکس و فیلم». مشرق‌نیوز. 4 تیر 1397.

– «تظاهرات اعتراضی در اصفهان با شعار “رضا شاه، روحت شاد»”و “مرگ بر دیکتاتور” (فیلم)». تارنمای خبری تحلیلی دماوند. 9 مرداد 1397.

– «آغاز موج اعتراضات مردمی در ایران؛ با شعار “رضا شاه، روحت شاد” در اصفهان». تایمز اسرائیل. 1 آگوست 2018.

– سید جواد میری دانشیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی «روحت شاد رضا شاه؟». تابناک. 26 آگوست 2018.

–  مرتضی مردیها (19 مهر 1397). «رضاشاه روحت شاد؟». صدا نت.

– امیریحیی آیت‌اللهی (10 دسامبر 2018). «با شعار ‘رضا شاه، روحت شاد’ چه باید کرد؟». بی‌بی‌سی فارسی.

– Iran: Protesters chant “Reza Shah, bless your soul!””. Robert Spencer. Jihad Watch. December 30, 2017. Retrieved December 31, 2018.

– «تحلیل صادق زیباکلام از شعار “رضا شاه روحت شاد”». فرارو. 14 بهمن 1397.

– «صادق زیباکلام: مدیون چکمه‌های رضا شاهیم». تابناک. 9 نوامبر 2010.

– «”رضاشاه روحت شاد” یعنی نارضایتی از اشرافیت مذهبی». euronews.com. یورونیوز. 21 نوامبر 2019.

– مهدی مظفری، کیهان لندن (23 ژوئیه 2018). «شعارولوژی؛ «رضاشاه، روحت شاد» یعنی چه؟».

–  «شعار «رضاشاه روحت شاد» بازگشت به دوره خفقان است». خبرگزاری مهر. 13 مرداد ۱۳۹۷.

–  «شعار “رضا شاه روحت شاد” منطقی نیست/ واقعیت‌های رژیم گذشته باید به نسل جدید منتقل شود». خبرگرازی دفاع مقدس. 12 فوریه 2018.

–  «نگاهی دیگر به رضاخان». سازمان مجاهدین خلق.

–  «شعار “رضا شاه روحت شاد»”با اسکورت پلیس!». سازمان مجاهدین خلق. 6 تیر 1397.

برگرفته از سايت ويکی زر

بازگشت به خانه

خُسن آقا: دلیل افزودن این پست جستجو در باره ادعاهای مطرح شده در تصویر زیر بوده و تنها مدرکی که گیر آوردم مقاله بالا با ارحاعات آن بود

No responses yet

May 21 2018

عضو شورای شهر: یافته‌های ما می‌گوید مومیایی کشف‌شده در شهرری، متعلق به «رضاشاه» بود

نوشته: در بخش: تاریخی,سیاسی

افق: خلیل‌آبادی عضو شورای شهر تهران درباره هویت مومیایی کشف شده در صحن حضرت عبدالعظیم(ع) توضیح داد: آخرین خبری که داریم این است که مومیایی را در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مدفون بود، دوباره دفن کرده اند.

حسن خلیل‌آبادی عضو شورای شهر تهران و رئیس کمیته میراث فرهنگی این شورا درباره هویت مومیایی کشف شده در صحن حضرت عبدالعظیم(ع) توضیح داد: آخرین خبری که داریم این است که مومیایی را در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مدفون بود، دوباره دفن کرده اند.

او در پاسخ به این سوال که آیا هویت مومیایی معلوم شده بود یا خیر گفت: من دقیقا نمی دانم اما آن طور که دوستان دیگری گفته اند، این مومیایی مربوط به رضاشاه بود. یافته های ما این را می گوید

او درباره محل دقیق دفن نیز گفت: محل دقیق دفن مشخص است و “مسئولان امر” آن را می‌دانند اما من نمی دانم.

No responses yet

Apr 27 2018

گزارش‌های تائید نشده از «دفن دوباره» جسد رضا شاه و بازداشت دو فعال مدنی در محل کشف جسد‎

نوشته: در بخش: امنیتی,تاریخی,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: پیکر مومیایی شده منسوب به رضا شاه موسس سلسله پهلوی در ایران

همزمان با اظهارات رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهرتهران و فرماندار شهر ری درباره دفن دوباره جسد منسوب به رضا شاه، برخی گزارش‌ها از بازداشت دو فعال سیاسی و مدنی در نزدیکی حرم عبدالعظیم و محل کشف این جسد حکایت دارد. کامران ایازی و مریم شریعتمداری این بازداشت‌شدگان هستند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، هدایت الله جمالی پور فرماندار شهر ری روز پنج‌شنبه ششم اردیبهشت در واکنش به گزارش‌ها درباره پیدا شدن جسد مومیایی منسوب به رضا شاه اعلام کرد که جسدهای قدیمی کشف شده در این شهر «در مکان‌های مناسب دفن می‌شوند».

آقای جمالی پور گفت: «در محدوده ری به‌ویژه در آرامستان‌های آن، گاهی با توجه به تاریخ پرافتخار این شهر، در هنگام گودبرداری‌ها اجساد یا بخشی از اجساد قدیمی پیدا می‌شوند که این اجساد با رعایت مسائل شرعی در مکان‌های مناسب دفن می‌شوند».

آقای جمالی پور توضیحات بیشتری درباره این جسد و مکان دفن احتمالی نداده است.

در همین حال محمدجواد حق شناس، رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران، براساس شنیده‌های «غیر موثق» اعلام کرد که جسد پیدا شده دوباره دفن شده است.

پیش از این نیز وب‌سایت «روزآروز» از قول یک منبع محلی خبر داده بود که «پس از خروج مومیایی از محفظه بتنی، آن را در یک محفظه فلزی قرار داده و در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم مجددا دفن کرده‌اند».

کشف جسد منسوب به رضا شاه بازتاب گسترده‌ای درشبکه‌های اجتماعی داشته است. از سویی برخی از وب‌سایت‌ها از جمله هرانا از «فضای امنیتی» و حضور پرتعداد ماموران نیروی انتظامی در حرم عبدالعظیم حسنی درشهر ری خبر داده‌اند. فیلم‌هایی نیز در فضای مجازی دراین باره منتشر شده است.

وب‌سایت همچنین هرانا خبر داد که کامران ایازی، فعال مدنی و زندانی سابق سیاسی، روز چهارشنبه پنجم اردیبهشت، پس از حضور در نزدیکی محل کشف جسد منسوب به رضا شده بازداشت شده است.

توئیتر کمپین حقوق بشر در ایران نیز به نقل از نسرین ستوده خبر داد که مریم شریعتمداری، موکل وی که به شهر ری رفته بود «با اعمال خشونت» از سوی ماموران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

مریم شریعتمداری، یکی از معترضان به حجاب اجباری است که پرت شدن او توسط مامور نیروی انتظامی از سکویی که برای اعتراض به حجاب اجباری برروی آن ایستاده بود، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد.

درباره دلیل بازداشت کامران ایازی و مریم شریعتمداری اطلاعاتی منتشر نشده است.

وکیل ، از به کمپین گفت موکلش پنجم اردیبهشت در شهر ری با اعمال خشونت از سوی ماموران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

صبح روز سوم اردیبهشت برخی از سایت‌ها از جمله «روزآروز» خبر دادند که در طرح توسعه حرم عبدالظیم حسنی در شهرری یک جسد «مومیایی» کشف شده که احتمال دارد جنازه رضا شاه، موسس سلسله پادشاهی پهلوی، باشد.

با این حال ساعاتی بعد مصطفی آجرلو، مدیرکل روابط عمومی آستان عبدالعظیم حسنی، اعلام کرد کهجسد کشف شده «باقی مانده از یک جسد طبیعی است» و «چهره آن قابل تشخیص نیست».

در مقابل اما حسن خلیل‌آبادی رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران، گفته بود که این جنازه «مومیایی شده» بود و در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است.

در همین حال رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران اعلام کرد که آستان عبدالعظیم «هیچ اطلاعی رسمی و دقیقی» در اختیار اعضای شورای شهر قرار نداده است.

آقای حق شناس اضافه کرد: «جامعه به شدت منتظر است که در این خصوص اطلاعات دقیق و روشنی دریافت کند. دلیلی ندارد که اگر فرضا ثابت شود این جسد متعلق به رضا شاه است نخواهیم که به جامعه توضیح دهیم».

در همین حال محسن رنانی، استاد اقتصاد در دانشگاه‌های ایران، در یادداشتی نوشت که پیکر رضاشاه «نه تنها بخشی از تاریخ ایران است، بلکه می‌تواند به‌ عنوان یک سرمایه نمادین تاریخی، در آینده یک جاذبه جهانی توریستی برای ما ایجاد کند؛ همان کاری که مقبره استالین در روسیه می‌کند».

شاهزاده رضا پهلوی روز سه‌شنبه چهارم اردیبهشت در بیانیه‌ای که روی صفحه توئیتر خود منتشر کرد، از حکومت جمهوری اسلامی و «مقامات مسئول» خواسته بود تا برای روشن شدن اذهان عمومی و رفع هرگونه ابهام، امکان دسترسی به پیکر را به پزشکان و کارشناسان علمی مورد اعتماد و تایید خانواده بدهند.

مقبره رضا شاه پس از انقلاب بهمن ۵۷ توسط صادق خلخالی که با حکم آیت‌الله خمینی به عنوان «حاکم شرع» منصوب شده بود، تخریب شد.

آقای خلخالی در خاطرات خود مدعی شده بود که هنگام تخریب این آرامگاه جنازه‌ای کشف نشد و محمدرضا پهلوی هنگام خروج از ایران جنازه پدرش را با «با خود برده بود». با این حال شاهزاده رضا پهلوی این ادعا را تکذیب کرده است.

صادق خلخالی در خاطرات خود نوشته که تخریب آرامگاه رضاشاه ۲۰ روز طول کشید، و چون ساختمان بسیار محکم بود با گریدر، بولدوزر، جرثقیل و وسایل قوی مکانیکی موفق به تخریب آن نشده و در نهایت از مواد منفجره استفاده کردند.

رضاشاه، بنیانگذار سلسله پهلوی در سال ۱۳۰۴، با حمله نیروهای بریتانیایی و اتحاد جماهیر شوروی به ایران در شهریور ۱۳۲۰ به ناچار از قدرت کنار رفت و به آفریقای جنوبی تبعید شد.

او در مرداد ماه سال ۱۳۲۳ در این کشور درگذشت و پیکرش به قاهره فرستاده شد که پس از مومیایی شدن، برای چند سال به رسم امانت آنجا باقی ماند.

سرانجام در سال ۱۳۲۹ پیکر او به ایران آورده شد و در آستان عبدالعظیم حسنی در شهرری در جنوب تهران دفن شد و سپس بنای یادبودی روی مقبره وی ساخته شد که پس از انقلاب بهمن ۵۷ توسط صادق خلخالی، حاکم شرع، تخریب شد.

اعتراض‌های دی‌ ماه پارسال دوباره نام رضا شاه و خانواده پهلوی را به صحنه سیاسی ایران بازگرداند و معترضان شعار می‌دادند: «رضاشاه روحت شاد»، «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم»، «ای شاه ایران، برگرد به ایران» و «ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره».

بر اساس گزارش خبرگزاری ایسنا، وبسایت هرانا، رادیو فردا و شبکه‌های اجتماعی؛ ا.م/س.ن

No responses yet

« Prev - Next »