اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'هنر' Category

Feb 15 2014

با وجود اقدامات محافظه‌کارانه دولت روحانی در حوزه فرهنگ: فیلم مذهبی «رستاخیز» خشم مداحان را برانگیخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اسلام و مسلمین,سانسور,سیاسی,مذهب,هنر

دیگربان: گروهی از هیات‌های مذهبی قصد دارند در اعتراض به آنچه که «تحریف» مقدسات در فیلم «رستاخیز» می‌نامند٬ در مسجد ارک تهران تجمع اعتراضی برگزار کنند.

سایت «عقیق» گزارش کرده که این تجمع روز یک‌شنبه (۲۷ بهمن) ماه با سخنرانی حسین الله‌کرم برگزار خواهد شد.

فیلم «رستاخیز» ساخته احمدرضا درویش که جایزه بهترین کارگردانی سی و دومین جشنواره «فجر» را دریافت کرد٬ خشم گروهی از مداحان و محافظه‌کاران تندرو را برانگیخته است.

منصور ارضی یکی از مداحان تهران گفته که در این فیلم به امام سوم شیعیان و حضرت زینب «توهین» شده است.

عبدالرضا هلالی یکی دیگر از مداحان از نشان دادن پیکر حضرت زینب در این فیلم به عنوان «خیانتی» نام برده که مسئولان باید با آن برخورد کنند.

هلالی همچنین از اینکه در این فیلم به عشق پسر «حر بن یزد ریاحی» به یک دختر در واقعه کربلا پرداخته شده٬ انتقاد کرده است.

مجید بنی‌فاطمه یکی دیگر از مداحان نیز با انتشار یادداشتی به این فیلم اعتراض کرده و نوشته «مشاهده چنین فیلمی دردناک» است.

بنی‌فاطمه از مسئولان وزارت ارشاد پرسیده «چطور این فیلم با این همه اشکال تاریخی از سوی هیات داوران جشنواره فجر صاحب سیمرغ بهترین فیلم شده است؟»

این اعتراض‌ها و انتقاد‌ها از وزارت ارشاد در شرایطی رو به افزایش است که مسئولان این وزارتخانه برای جلب نظر حزب‌الله جوایز یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره فیلم فجر امسال را حذف کردند.

آن‌ها در عین حال مانع از پخش فیلمی با عنوان «آشغال‌های دوست داشتنی» در این دوره از جشنواره شدند٬ اما با این حال حاضر نیستند توضیح مشخصی درباره علت این اقدام خود ارائه کنند.

No responses yet

Feb 12 2014

سانسور تابلو در اختتامیه جشنواره فجر در تلویزیون ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

سانسور تابلو در اختتامیه جشنواره فجر در تلویزیون ایران – هنگام پخش مستقیم مراسم پایانی سی‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از شبکه نمایش، هنگامی‌که محسن دارسنج، جایزه دیپلم افتخار بهترین چهره‌پردازی را برای فیلم «همه چیز برای فروش» دریافت کرد، آن‌را به فیلم «آشغال‌های دوست‌داشتنی» ساخته محسن امیریوسفی تقدیم کرد که امسال بنا بر آن‌چه که ازسوی دبیر جشنواره «ملاحظات» عنوان شد، از این جشنواره کنار گذاشته شد.

در این هنگام زمانی‌که دارسنج در کلام خود به کلمه «آشغال‌ها» رسید، تلویزیون پخش مستقیم مراسم را برای دقایقی قطع کرد. این اتفاق موجب شد وقتی‌که پخش مستقیم مراسم مجددا به آنتن تلویزیون بازگشت، از پوشش اهدای سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی به محسن موسوی برای فیلم «رستاخیز» جا بماند.

گفتني اينكه، اين سانسور تابلو با برنامه‌ريزي قبلي و با اختصاص دادن يك دوربين به دو مجري سيما در حاشيه جشنواره توسط رسانه‌ ملي تدارك ديده شده بود و هركدام از برندگان جوايز كه كمترين انتقاد و يا سخن متفاوتي در پشت ميكروفن بر زبان مي‌اوردند، بلافاصله صحنه مراسم قطع و دو مجري حاشيه‌اي و مخصوص سانسور با اظهارات بي ربط و لوس، پخش مي‌شد. اين موضوع براي بسياري از چهره‌ةاي ديگر نيز اتفاق افتاد و به محسن يوسفي، خلاصه نمي‌شد.

براي مثال ساداتيان كه برنده ويژه نامزدهای دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم (به تهیه‌کننده) به فيلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران (به تهیه‌کنندگی بهروز افخمی و سیدجمال ساداتیان) رسيد و همچنين اظهارات مهدي عسگرپور مديرعامل خانه سينما و … اظهاراتشان به مذاق سانسورچيان سيما خوش نيامد و سخنانشان به يكباره قطع شد! / برای ویدیو های بیشتر در صفحه فیسبوک و توییتر ما عضو شوید
https://www.facebook.com/IranianTVCha…
Tweets by IranianTvChanel
نرم افزار همراه اندروید را از لینک زیر دریافت نمایید.
http://iraniantvchannel.conduitapps.com/
شبکه تصویری ایرانیان

Kategori

Underholdning
Lisens

Standard YouTube-lisens

No responses yet

Feb 03 2014

بهروز وثوقی: طبیعتا تعریف کردن از ما به مذاق خیلی‌ها خوش نمی‌آید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفردا: تجليل از بهروز وثوقی و محمدعلی فردين،دو چهره سرشناس سينمای ايران از سوی سعيد راد،بازيگر نام آشنا،در مراسم گشايش سی و دومين جشنواره فيلم فجر،اگر چه تحسين تماشاگران را برانگيخت، ولی با واکنش تند برخی ازمقام ها از جمله رئيس ديوان عدالت اداری را دنبال داشت.

در اين ميان بهروز وثوقی در گفتگو با رادیو فردا،ابراز اميدواری کرده که نکو داشت نام او و فردين،مسئله و مشکلی برای سعيد راد ايجاد نکند.

آقای بهروز وثوقی! در مراسم گشایش، سی و دومین جشنواره فیلم فجر، آقای سعید راد، بازیگر معروف سینما در سخنانی از شما و محمدعلی فردین به عنوان ستون‌های بازیگری سینمای ایران نام بردند. آیا شما از آنچه در این مراسم گذشت، خبری دارید؟

نه متاسفانه. اما یکی از دوستان برای من یک‌ ای میل فرستاد و خیلی خلاصه گفت که آقای سعید راد در این فستیوال فیلم فجر، از شما یاد کرده‌ است، خیلی باید تشکر کنم از سعید، برای اینکه اگر کس دیگری یاد ما نیست، اقلا سعید راد یاد ما هست.

آقای بهروز وثوقی، اما وقتی نام شما و آقای فردین در این مراسم برده شد، تماشاگران و حضار هم ابراز احساسات در خور توجهی از خود نشان دادند.

شما مردم را از این افراد جدا کنید. مردم، همیشه مردمی بودند که ارزش گذاشتند برای افراد هنرمند حالا در هر رشته‌ای، سینما، موسیقی یا ادبیات، همیشه برای هنرمندان احترام داشتند و همیشه به آن‌ها ارزش گذاشتند. اصلا حساب مردم ما از همه چیزهای دیگر جداست.

از طرفی نام بردن از شما و آقای فردین، توسط آقای سعید راد، البته با واکنش های منفی هم روبرو شده است.

خب، طبیعتا. وقتی که شایعه می‌شود که بهروز وثوقی مرده است و معلوم است که این شایعات از کجا نشات می‌گیرد، ‌ طبیعتا تعریف کردن از ما به مذاق خیلی‌ها خوش نمی‌آید. اما خب چه می‌شود کرد. من نمی‌دانم و امیدوارم که واقعا در آن مملکت برای سعید راد، مساله‌ای پیش نیاید.

از فستیوال فیلم فجر، فاصله می‌گیریم و به نمایشنامه «یک رویای خصوصی» می‌پردازیم که نمایش آن از اوایل سال جاری خورشیدی ابتدا در آمریکا و سپس در کانادا و این اواخر هم، یک‌بار در آلمان به صحنه رفت. آقای وثوقی! در یک رویای خصوصی علاوه بر شما خانم سوسن فرخ‌نیا، خانم گلشیفته فراهانی هم بازی کردند و نویسنده و کارگردان این اثر نمایشی، آقای ایرج جنتی عطایی هستند.

پس از مدت‌ها دوباره قرار شد تا با ایرج جنتی عطایی عزیز یک همکاری مشترکی داشته باشیم، این بار بر خلاف کارهای قبلی، تصمیم گرفتیم تا مقداری طنز با نوشته آقای جنتی عطایی، توام باشد که خوشبختانه همین طور هم شد.

گلشیفته عزیز، بسیار هنرمند جوانی است که خیلی خوب و سریع در حال پیشرفت است و من برای او آرزوهای بسیاری داریم که جامه عمل خواهد پوشید و با خانم سوسن فرخ نیا و ایرج جنتی عطایی، این تئا‌تر را شروع کردیم و آماده کردیم. خوشبختانه با استقبال خیلی بی‌نظیری در تمام جاهایی که روی صحنه رفته، ‌روبرو شدیم.

No responses yet

Feb 03 2014

یادکرد از فردین و وثوقی خشم منتظری را برانگیخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر,هنر

دیگربان: یاد کرد سعید راد از بهروز وثوقی و محمدعلی فردین در مراسم افتتاحیه سی و دومین جشنواره فیلم «فجر»٬ خشم محمدجعفر منتظری٬ رئیس دیوان عدالت اداری را برانگیخت.

سعید راد شامگاه جمعه (۱۱ بهمن) در این مراسم طی سخنانی از «سیاسیون» درخواست کرد تا «این بخشندگی را داشته باشند» که وی «جرات» کند از فردین و وثوقی یادی کند.

اظهارات آقای راد با تشویق حاضران در این مراسم مواجه و خشم یک مقام قضایی را برانگیخته است. (فیلم)

آقای منتظری روز شنبه (۱۲ بهمن) در واکنش به این موضوع بی‌آنکه نامی از فردین و وثوقی ببرد٬ آن‌ها را «افراد فاسد قبل از انقلاب» معرفی کرده و اقدام راد را «وقیحانه» توصیف کرده است.

وی افزوده این افراد «قبل از انقلاب فسادشان عالم سینما را گرفته و بعد از انقلاب نیز عده‌ای از آن‌ها فرار کرده و خارج از کشور زیر پرچم سلطنت‌طلبان با افراد فاسد فراری عکس گرفته‌اند.»

رئیس دیوان عدالت اداری پرسیده «چرا باید در نظام جمهوری اسلامی و در روز افتتاحیه فیلم فجر از چنین افرادی تجلیل کرد؟ آیا این بود آنچه امام به دنبال آن بود؟»

منتظری در ادامه هشدار داد که «حزب‌الله اجازه نخواهد داد این افراد از فضای معنوی نظام این‌گونه استفاده کنند.»

این مقام قضایی ادامه داده «بازشدن فضا به این معنی نیست که افراد فاسد اهداف شیطانی خود را وارد نظام کنند.»

No responses yet

Jan 25 2014

پیام شیرین نشاط به روحانی در اجلاس داووس

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

رادیوفردا: شیرین نشاط، عکاس و فیلم‌ساز ایرانی، ضمن دریافت جایزه کریستال در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد از حسن روحانی خواست که با دفاع از دموکراسی و صلح، تصویر ایران را در جهان بهبود بخشد.

خانم نشاط عصر سه‌شنبه، یکم بهمن به همراه مت دیمن، بازیگر هالیوود و آندیگو فلورز، هنرمندی از کشور پرو، این جایزه را که سالانه در آغاز مجمع جهانی اقتصاد به هنرمندان متعهد در عرصه‌های اجتماعی، محیط زیست و حقوق بشر اهدا می‌شود، دریافت کرد.

سخنرانی او به هنگام دریافت این جایزه حاوی اشاراتی به وضعیت آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و دینی در کشور بود و از جمله به فشار حکومت بر هنرمندان و «آزار و اذیت» آنها اعتراض می‌کرد.

به گفته خانم نشاط، تصویر ایران با انقلاب سال ۱۳۵۷ به ناگهان تغییر یافت و اگر قبل از آن کشور ایران به واسطه تمدن کهن خود و شعر شناخته می‌شد، اکنون جهانیان آن را سرزمینی می‌پندارند که «تحت فشار و خشونت روحانیون و جزم‌اندیشان» قرار دارد.

این هنرمند سپس خطاب به حسن روحانی می‌گوید که اگر در چند دهه گذشته هنرمندان و روشنفکران ایرانی از منزلت ملی ما در جهان محافظت کرده‌اند حالا این وظیفه به او محول شده و این بار نوبت رئیس جمهور است که «نجات‌دهنده ملت ما» باشد.

شیرین نشاط پیام خود به حسن روحانی را چنین ادامه می‌دهد: «ایرانیان داخل و خارج از کشور به شدت آسیب دیده‌اند، دچار تفرقه شده‌اند. به آنها اتحاد و دموکراسی را نشان بدهید. نشان بدهید که ما علی‌رغم طبقات اجتماعی و مذاهبی که داریم، خواه مسلمان، خواه مسیحی و خواه یهود، همه ایرانی هستیم. یک تصویر جدید از کشور ارائه بدهید که بتواند الگویی برای صلح و دموکراسی و عدالت باشد.»

وی در نهایت به رئیس جمهور ایران توصیه می‌کند که از هنرمندان و روشنفکران کشور محافظت کند و بداند که هنر جرم نیست، بلکه این وظیفه هنرمندان است که از تغییر، اتحاد و صلح دفاع کنند.

از وعده‌های حسن روحانی که به پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم انجامید، از بین بردن فضای امنیتی و احیای آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در کشور بود که با حمایت بسیاری از گروه‌های اصلاح‌طلب و هنرمندان داخل کشور مواجه شد.

آقای روحانی نیز یکی از مهمانان مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس است و گفته که هدف مدعوین او آشنایی با «چهره جدید» ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۴ خرداد است.

No responses yet

Jan 15 2014

نامه یغما گلرویی به رییس جمهور، هنرمند؛ موظف به مخالفت با سانسور است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

زمانه: یغما گلرویی؛ شاعر و ترانه سرایی که از زمان دولت‌های قبلی با ممنوعیت‌ها و ممیزی‌های فراوانی روبرو بوده، سخنان رئیس‌جمهور را در دیدار با اهالی فرهنگ و هنر، دستمایه‌ی نگارش نامه‌ای سرگشاده قرار داده که در اختیار خبرگزاری ایلنا قرار گرفته است.

او در واکنش به تصویری که حسن روحانی از هنرمند و میانه‌اش با دولت و جامعه ترسیم کرده، می‌گوید: اصلن دولت‌ها خطاب ما نیستند. انتقاد از قدرت را وظیفه‌ی خود می‌دانیم اما با کسی و چیزی سر جنگ نداریم جز جهالت و خرافه. خطاب ما مردمند. مردمی که هنوز در دستی که به دهان نمی‌رسد؛ کتاب دارند. مردمی که همچنان تشنه‌ی دانستنند و نباید پیش راهِ آگاهیشان دیوار کشید.

به گزارش خبرنگار ایلنا؛ متن این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاستِ جمهوری اسلامی ایران

قریب به پانزده سال است که به نویسندگی مشغولم و حاصل کارم تا امروز انتشار حدود سی عنوان کتاب (شعر / ترانه / ترجمه / فیلمنامه و…) و نزدیک به شصت آلبوم موسیقی بوده واز ترانه‌هایم در بیش از سی فیلم ‌سینمایی و سریال تلویزیونی استفاده شده است. در تمام این سال‌ها، آثارم به انواع و اقسام مختلف از طرفِ شوراهای فعالِ ممیزی ـ که اغلب زیرمجموعه‌ی وزارتِ ارشاد هستند ـ دچار سانسور شده‌اند و چند سال ا‌ست همان روندِ کج‌دار و مریز هم متوقف شده و اثری از من – جز یک مجموعه شعر آن هم بعد از حذفِ سی شعر- نتوانسته مجوز انتشار دریافت کند. (همین تک کتابِ منتشر شده در عرض شش ماه به چاپ ششم رسیده که یعنی مخاطبینم هنوز مرا از یاد نبرده‌اند.) در سال‌های اخیر از چاپ‌های مجددِ حدود دَه عنوان از کتاب‌های قدیمی من که پیشتر مجوز گرفته و منتشر شده‌ بودند هم جلوگیری شده و این خبر از تنگ‌تر شدن دایره‌ی صدور مجوز در سال‌های گذشته می‌دهد. کتاب‌های زیادی از تالیفات و ترجمه‌های من در ارشاد معطلِ کسبِ مجوز مانده‌اند و پی‌گیری‌های ناشران درباره‌ی این آثار تا کنون راه به جایی نبرده است. در آن وزارت‌خانه، تا به حال نه کسی پاسخ‌گو بوده و نه در کل جوابِ دقیقی داده می‌شده که برای مثال فلان کتاب قابل چاپ هست، یا نیست و یا این جمله و این سطر و این پاراگرافش باید حذف شود. هر روز مراجعین را به هفته‌ی دیگر حواله می‌دهند و آن روز موعودِ پاسخ‌گویی معلوم نیست کی از راه خواهد رسید. چنان که بعضی از کتاب‌ها به سلامتی دارند تولدِ هشت ساله‌گی خود را نزدِ بررسان وزارت ارشاد جشن می‌گیرند و با اینکه اغلب زیر پانصد صفحه هستند، هنوز موفق به بررسی و اعلام موارد سانسورشان نشده‌اند. می‌نویسم «سانسور» و این خطا نیست و اگر به زعم شما باشد هم، خطای سهوی نیست و عمدی‌ست چراکه معتقدم آن چه از دیرباز در آن وزارت‌خانه اتفاق افتاده و می‌افتد سانسور است، حتا اگر خوش داشته باشند با عبارت خوش‌آهنگ‌تر «ممیزی» صدایش بزنند نیز توفیری در ماهیتِ آن نمی‌کند. شعر و هنر این سرزمین همیشه سایه‌ی سانسور را بر سر خود داشته، از دوران «رودکی» تا امروز. وقتی در دهه دوم همین قرن «صادق هدایت» یگانه، نوزادش «بوف کور» را مانندِ گربه‌ای به دندان ‌گرفت به غربت زد و در بمبئی منتشرش کرد، با سانسوری دست به گریبان بود که سایه‌اش تا امروز بر سر ادبیات ما مانده است. همیشه زیر این سایه آفرینشگری کرده و سعی در گول زدن و تاراندنش داشته‌ایم چراکه موظف به روشنگری بوده‌ و هستیم. همان‌طور که ارشاد خود را موظف به اجرای سانسور می‌داند، هنرمند هم موظف به مخالفت با سانسور است. هنرمند راستین هرگز عادت نکرده‌ به گردش این چرخ کج‌مدار و خاموشی گزیدن به دیاری که در آن حتا اگر از آلوده‌گی هوا انتقاد کنی هم هزار و یک انگ و برچسب می‌خوری و به «سیاه‌نمایی» متهم می‌شوی. بر سر عهد خود مانده‌ایم و بهایش را هم داده‌ایم و می‌دهیم. چند سال است که از طرفِ «مرکز موسیقی» هم مدالِ «ممنوع‌الفعالیتی» به بنده اهدا شده و خوشبختانه ترانه‌هایی که خوانندگان از من برای انتشار در آلبوم به آن سازمان می‌برند به دلیل نامم اصلن وارد چرخه‌ی مجوز نمی‌شوند که البته شخصن به این اتفاق می‌بالم و سرخوشم که دیگر آثارم را شورای ازکارافتاده و بی‌صلاحیت آن مرکز کارشناسی (سانسور بخوانیدش) نمی‌کنند و برای مجاز بودن و ماندن برخلافِ آن‌چه اندیشیده‌ام ننوشته‌ام و به خود و مخاطبانم دروغ نگفته‌ام.

وقتی دولتِ شما بر سرِ کار آمد، همه آمدنتان را به ما مغضوبین سابق تبریک گفتند که فضا بازتر و ممنوعیت‌ها تمام خواهدشد و مژده‌ دادندمان که به زودی ثمره‌ی ماه‌ها پشتِ میز نشستن و بر دکمه‌های رایانه زدن و فرهنگ‌سازی و تلاش در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه‌مان را در کسوت کتابی با تیراژ مضحکِ سه، تا پنج هزار نسخه می‌بینم و دوباره یادمان می‌افتد که نویسنده‌ایم و جوابی و کتابی خواهیم برای ارائه به در و همسایه که مدام پی‌گیرکارمان که همیشه در خانه هستیم می‌شوند. من که به شخصه عطای نداشته‌ی انتشار را به لقایش بخشیده‌ام اما بسیارانی از نویسنده‌گان و شاعران و ترانه‌سرایان هنوز و همچنان چشم به راهِ رسیدنِ آن عیدِ مژده داده شده‌اند. نوشتن این نامه البته دخلی به این ممنوعیت‌ها ندارد و آن را به‌ عنوان‌ِ رنج‌نامه‌ و عریضه‌ ـ از آن‌گونه‌ که‌ در پیاده‌روی‌ دادگستری‌ نوشته‌ می‌شود ـ برایتان قلمی‌ نمی‌کنم‌. بخش‌هایی از سخنرانی اخیر شما در جمع اهالیِ هنر سببِ نوشتن این نامه شد چراکه در سخنانتان جمله‌هایی وجود داشت که در عین خوش‌آهنگی، متناقض بود و خبر از نگاهِ همسوی شما با فضای بسته‌ی فرهنگی تمام این‌ سال‌ها می‌داد که شاید آن‌ها را به ناگزیر و برای برقراری تعادل در بین جناح‌های سیاسی که همیشه شعارتان بوده فرموده باشید اما به هر حال من به عنوان یک کارورز هنر، خود را خطاب آن سخنان می‌بینم و موظف به واکنش. مثلن در ابتدای سخنانتان فرموده‌اید: «معمولن دولتمردان، سیاستمداران و حتی فیلسوفان و روشنفکران، چونان با هنرمندان سخن گفته‌اند که گویی قصدِ تعیین تکلیف برای آنان دارند. آنان نگاه هنرمندان را چونان در قالب و فرم آن خلاصه دیده‌اند که فکر کردند، هنر دستور دادنی و سفارش کردنی است.» و جالب این که خودتان به شکلی دستوری در چند پاراگراف پایین‌تر می‌گویید: «هنرمند البته در مسیر هنر، باید با مردم، ذوق مردم و خواست مردم خود را نزدیک کند.» و «باید»تان در این جمله به شدت پاراگراف قبلی را زیر سوال می‌برد. مشکل همین باید و نبایدهاست که همیشه از طرف سیاسیون به هنرمندان حقنه شده است. هنر راستین باید و نباید نمی‌شناسد. تا بوده این‌گونه بوده که حکومت‌ها برای بقای خود از لفظ «مردم» استفاده کرده‌اند و خود را نماینده‌ و قیم آنان دانسته‌اند و هرجا حرفی به نفعشان نبود تشویش مردم و خدشه‌دار شدن افکارشان را بهانه کرده‌اند برای به سکوت کشاندن آن صدای مخالف‌خوان. منظور شما از مردم کدام طبقه فکری و فرهنگی از مردمند و مگر هنرمند از مردم حقوق می‌گیرد که موظف باشد خود را به ذوق آنان نزدیک کند؟ هنرمند باید جلوتر از سطح درک و آگاهی مردم حرکت کند و اوست که می‌تواند ذوق مردم را به سمتی روشن راهبری کند. این نگاهِ دستوری هنرمندان را به حکومتی و غیرحکومتی، ارزشی و غیرارزشی، دینی و غیردینی تقسیم می‌کند. البته شما در بیاناتتان گفته‌اید: «تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیرارزشی بی‌معناست.» اما ادامه می‌دهید: «هنر یعنی ارزش و هنرمند [فرد] ارزشمندی است که با کار خلاقانه به تعالی می‌رسد و خلقت، بزرگترین مظهر قدرت خدای لایزال است، فقط در این زمینه است که فتبارک الله احسن الخالقین. هنرمند جهان را بازآفرینی می‌کند و کار او در مسیر ارزش‌های الهی است.» یعنی در کل تعریفتان از هنرمند، هنرمندِ ارزشی‌ست که کارش هم در مسیر ارزش‌های الهی‌ست. می‌خواهم بدانم با تعریف حضرت‌عالی کسی مثل «صادق هدایت» که هنوز و همچنان درخشان‌ترین و جهانی‌ترین چهره ادبیات داستانی ماست چگونه تعریف می‌شود و متولیان فرهنگی دولت شما چگونه با آثارش برخورد خواهند کرد؟ به این نام می‌توانید بسیارانی دیگر را مثل زنده‌یادان «احمد شاملو»، «غلامحسین ساعدی» و «فروغ فرخزاد» و… اضافه کنید که نگاه و تعریفشان از هنر با شما متفاوت و حتا در تعارض است و دیگرانی را که امروز به آفرینشگری مشغولند اما درکل چنین تعریفی که شما از هنرمند دارید را قبول و این‌گونه‌ وظیفه‌ای را برای خود متصور نیستند. در دوران شما و وزیری که گفته‌اید نگران کارت زرد گرفتنش نیستید، با آثار این دست از شاعران و نویسندگان و هنرمندان زنده‌ای که نگاهی این‌گونه دارند چه‌گونه رفتار خواهد شد؟

فرموده‌اید: «من گاهی اوج هنر ایرانی را در حافظ می‌بینم. حافظ شیرازی، هنرمند ایرانی می‌تواند مقتدایش حافظ باشد.» اما هنرمند راستین مقتدا نمی‌شناسد چراکه ذاتِ هنر را با اقتدارگری در تعارض می‌بیند. حالا چه آن مقتدا «حافظ» باشد، چه «فردوسی» و چه هر شاعر و اندیشمند دیگری. شانِ هنرمند بالاتر از این حرف‌هاست که در هنرمندی دیگر استحاله شود. «حافظ» هم با وجود عظمتِ قامتش در ادبیات پارسی، به دلیل ستایش و انتقاداتِ توامانش از قدرت، امروز قابل نقد است و نمی‌توان از او به عنوان سمبل هنرمندِ آزاده نام بُرد و حالا از هنرمندان توقع داشت که همان به نعل و میخ‌زنی توامان که «رندی» صدایش می‌زنند را الگوی خود قرار دهند. یعنی هم به قدرت لب‌خند بزند و هم با کنایه‌های ادبی و استعاره‌بافی از آن انتقاد کند. هنر پیشرو به پشت‌سر نگاه نمی‌کند مگر به تاسف و برای عبرت گرفتن. هنرمند راستین امروز منزه از در خدمت قدرت بودن است. در سخنرانی‌تان گفته‌اید: «هنرمند نه قرار است زینت‌المجالس باشد و نه اپوزیسیون. هنرمند نه قرار است نوک پیکان تحولات سیاسی باشد و نه قرار است گوشه‌نشین خرابات و خانه. هنرمند قرار نیست هر چه دولت یا جامعه یا حتی روشنفکران می‌گویند، به تصویر بکشد، که برداشت خود را دارد و قرار هم نیست که با دولت یا جامعه در ستیز باشد و بجنگد.» خب پس هنرمند به اعتقاد شما اصولن چگونه موجودی باید باشد؟ نه گوشه‌نشین خانه و نه در نوک پیکان تحولات؟ پس چه؟ بخشی از همان خیل فرمان‌بر؟ من برخلاف گفته‌ی زنده‌یاد «اخوان‌ ثالث» معتقدم هنرمند‌ نه «با» حکومت‌هاست و نه «بر» آن‌ها. اصلن دولت‌ها خطاب ما نیستند. انتقاد از قدرت را وظیفه‌ی خود می‌دانیم اما با کسی و چیزی سر جنگ نداریم جز جهالت و خرافه. خطاب ما مردمند. مردمی که هنوز در دستی که به دهان نمی‌رسد کتاب دارند. مردمی که همچنان تشنه‌ی دانستنند و نباید پیش راهِ آگاهیشان دیوار کشید.

در باب موسیقی مردمی فرموده‌اید: «قبل از انقلاب موج موسیقی‌های غربی و پاپ به گونه‌ای بود که در حال ویران کردن موسیقی سنتی بود، اما انقلاب شرایطی را فراهم کرد که هنرمندان بزرگی که قبل از انقلاب نیز شناخته شده بودند، در فضای امن و سالم بعد از انقلاب رشد کرده و بالیدند و تیراژ موسیقی سنتی ما بالا رفت و بازار پررونقی پیدا کرد.» و نفرمودید که این فضای سالم با به خاموشی کشاندن موسیقی مردمی (یا همان پاپ به قول شما) و فراری دادن کارورزان آن و جلوگیری از تداوم رشد این نوع موسیقی عملی شد و چه استعدادهایی که سوختند و مجال فعالیت نیافتند. مگر در تمام دنیا برای بالیدن موسیقی سنتی یک کشور، سبک‌های دیگر موسیقی را در آن تار و مار می‌کنند؟ مگر به زور و ضرب می‌توان نوعی از موسیقی را ترویج کرد؟ خطای خفه کردن موسیقی مردمی را نمی‌توان به هیچ وجه با سعی در کمک به موسیقی دستگاهی توجیه کرد. تازه همین موسیقی دستگاهی هم هرگز از طرف دولت حمایت واقعی نشده چنان که امروز هم پخش تصویر ساز از رسانه‌ها ممنوع است. آغاز دوباره موسیقی مردمی در ایرانِ زمان اصلاحات قبولِ تولدِ نوزادی ناخواسته بود که کم کم داشت جان زائو و قابله را با هم می‌گرفت. دیگر نمی‌شد برای مسکوت ماندنش، انقلابی بودن جامعه و جنگ را بهانه کرد. نزدیک به یک و نیم دهه قبل، متولیان فرهنگی بالاخره فهمیدند که نسل جوانِ نیاز به موسیقی‌ای جز موسیقی دستگاهی (که آن هم با نام بی‌مسمای عرفانی رخصت عرض اندام پیدا کرده بود) دارند و اگر در داخل تولیدات به وجود نیاید (مثل سال‌های قبل) خوراک خود را از شهرِ فرشتگان تامین خواهد کرد و این به صلاح نبود. برای همین در اوایل دهه‌ی هفتاد به یکباره سر و کله‌ی موسیقی‌ای که دو دهه دچار تعزیر بود و حتا سازهایش در خفا دست به دست می‌شدند و کارورزانش یا کوچیده و یا شغلی دیگر برای خود دست و پا کرده بودند، در سبد فرهنگی خانواده‌ها پیدا شد. بسیاری جوانان که علاقه و استعدادی در خود سراغ داشتند به سمتش کشیده شدند و با چشم برهم زدنی موسیقی پاپ به بخشی از فرهنگِ شهری بدل شد و این بذر جوانه داد، اما زمین بایر موسیقی مردمی به جای بدل شدن به باغی دل‌انگیز، به محوطه‌ای بدل شد لبریز از علف‌های هرز که در بینشان تک و توکی درخت، آن هم بی‌میوه قد کشیدند. فرزند ناخواسته‌ی موسیقی مردمی در کل کسی را نداشته تا تربیتش کند و آداب معاشرت به او یاد بدهد. پدری داشته که شب و روز کتکش می‌زده و به هر بهانه گوشش را می‌کشیده و مادری که مدام فلکش می‌کرده تا مبادا حرف زشتی از دهانش بیرون بیاید و حالا از کودکی که در این فضا بالیده چطور می‌توان انتظار داشت آدمی سالم و سخن‌ور باشد؟ بعد از آغاز دوباره موسیقی در ایران، بخش تولید آن به پخاش‌های موسیقی دستگاهی سپرده شد. البته پخاش‌های منتخبی که توجیه شده بودند و از همان متولیان فرهنگی خط می‌گرفتند و می‌گیرند همچنان. یعنی کسانی که تا آن روز تنها وظیفه‌ی تکثیر و رساندن آلبوم‌های موسیقی سنتی به کاست‌فروشی‌ها را به عهده داشتند، به چشم برهم زدنی و بدون هیچ شناخت و آگاهی و سررشته‌ای در موسیقی مردمی، تصمیم‌گیرِ تولید این آثار شدند و از آن‌جا که در اغلبشان دغدغه تولیدِ هنری وجود نداشت و تنها به برگشت و زیاد شدن سرمایه خود فکر می‌کردند، سعی کردند به کارورزان موسیقی تولید آثاری را سفارش بدهند که مخاطب عام را به خود جلب کند و این‌چنین شد که موسیقی مردمی نتوانست از چرخه‌ی مصرفی بودن قدم بیرون بگذارد، مگر در معدودی موارد که تهیه‌کننده خصوصی در پشت آثار تولید شده بود، یا خود خواننده به سلیقه و با سرمایه‌ی خودش آلبوم تولید کرده بود. از طرفی مرکز موسیقی با شوراهای ترانه و موسیقی‌اش هم دست و پای کارورزان را بست. یعنی هر نوع نوآوری در ترانه و موسیقی را غیرمجاز دانست و در هر دوی این شوراها افرادی را نهاد که شناخت و تجربه‌ای درمورد ترانه و موسیقی روز جهان نداشتند و از دریچه‌ی تنگِ آگاهی خود در مورد آثار ارائه شده نظر می‌دادند. آنان در را به روی آثار سبک و مصرفی گشودند و کم کمک آثار مجوزدار تولید داخل از آثار سطحی لس‌آنجلسی رِنگی‌تر شدند و در مقابل، آثار اجتماعی و متفاوت که ممکن بود فصل تازه‌ای در موسیقی مردمی باشند، نتوانستند مجال ارائه پیدا کنند. ممیزی سلیقه‌ای درباره‌ی ترانه و اجرا و موسیقی و حتا جلدِ آلبوم‌ها اعمال شد. دم به دم خواننده و آهنگساز و ترانه‌سرا را به دلایل مختلف و من درآوردی ممنوع‌الفعالیت کرد. سال به سال جشنواره متروکی را برگزار و به سوگلی‌های خود جایزه داد و آشِ شورِ دست‌پختِ خود را بَه‌بَه‌کنان سرکشید. در این بین کارورزانی که موسیقی و ترانه را به شکل جدی دنبال می‌کردند یا در کل بی‌خیال مجوز شدند و به تولید زیرزمینی آثار خود روی آوردند، یا به کوچ و ارائه آثارشان در خارج از کشور تن دادند. الباقی هم به همین چرخه خو کردند و اجازه دادند به شعورشان توهین و برایشان متر و معیار تعیین شود برای آفریدن و اندیشیدن. قبول کردند رعیتِ مرکز موسیقی باشند و به باریکه آبِ مرحمتیِ مجوز آلبوم‌هاشان (آن هم بعد از یکی دو سال خاک خوردن در آن مرکز) سر خم کنند. پذیرفتند به شکلی اجباری روی صحنه‌ی همان کنسرت‌های آبکی از مدیران مرکز موسیقی تشکر کنند تا مجوز کنسرت‌های بعدشان تضمین شده باشد. به انتشار آثار مثله‌شده‌شان راضی شدند و قبول کردند که اجرای زنده یعنی همین سیرکی که ماه به ماه در سالن‌های زیر دوهزار نفری پایتخت برگزار می‌شود و خوانندگی یعنی چاپِ عکس روی جلد مجلاتی که تنها با شُل کردن سرِ کیسه می‌توان روی جلدشان رفت و پدیده‌ی موسیقی لقب گرفت! تمام انتظاراتی که از موسیقی و ترانه به عنوان بخش عظیمی از فرهنگ شنیداری مردم می‌رفت در همین چهارچوبِ بسته خلاصه شد. در کل کودکِ نوپایی که امید به بالیدنش می‌رفت آن‌قدر توسری خورد که حالا برای نفس کشیدن هم باید از قیمین خود هزار بار اجازه بگیرد و بنا به آموزشی که به او داده شده چیزی جز سکوت از دهانش شنیده نمی‌شود. درواقع موسیقی امروز ما برآورده نیروی نهفته و استعدادِ پنهانِ کارورزانش نیست. نمایشی‌ست برای خالی نبودن عریضه. شبحی‌ست از آن‌چه باید باشد. متولیان فرهنگ، این ساز را به گونه‌ای کوک کرده‌اند که تنها صدای مورد نظر خود را از آن بشنوند و این با ذاتِ هنر در تناقض است. نمی‌شود برای رشته‌ی از هنر وظیفه و چهارچوب تعیین کرد. هنر با بخش‌نامه‌های اداری جهت نمی‌گیرد. امروز مخاطب جدی موسیقی دیگر به آثار مجوزدار اعتماد ندارد و موسیقی و ترانه پیشرو را از زیرزمین می‌شنود. آینه‌ی موسیقی پاپِ مجاز آن‌قدر کِدِر شده که نمی‌تواند تصویری از جامعه و مردم را منعکس کند. رنگین بودن نورپردازی کنسرت‌های دست به عصا و عکس‌های گول‌زنک خوانندگان سولاریوم رفته و بندانداخته روی جلد آلبوم‌ها که تنها مشغول کپی کردن مدل مو و لباس ستاره‌گان فرنگی‌ هستند هم نمی‌تواند به این مُرده، روحِ زندگی بدمد. موسیقی مردمی (به خصوص در بخش غیرمصرفی و اجتماعی) مُرده و تمام تقصیرها متوجه متولیان فرهنگی‌ست، چراکه از نگاه آنان موسیقی خوب، موسیقی مُرده است.

جنابِ آقای روحانی. بخش‌هایی از سخنان شما بهانه‌ی نوشتن این نامه است برای رییس دولتی که نه ادعای قیومیت دارد و نه هاله‌ی نور و مثل قبل‌ها برای انتقاد کردن از او نباید ترس از عواقبِ تلخ داشت. نگاهی به فضای فرهنگی و هنری جامعه بی‌اندازید. ببینید سینما در چه قهقرایی افتاده، موسیقی مترقی چگونه به زیرزمینی شدن تن داده، هنرهای تجسمی در چه تنگنایی دارد دست و پا می‌زند. تحقیق کنید چرا بسیاری از هنرمندان یا به سکوت و انزوا روی آورده‌اند، یا از این سرزمین کوچیده‌اند؟ چرا «برخی» که از جشنواره‌های جهانی جایزه گرفته باید ممنوع‌لفعالیت شوند؟ فکری برای این «چرا»ها باید کرد. فرموده‌اید: «هنر و آزادی رابطه مستقیم دارند. در غیرفضای آزاد، هنر واقعی خلق نخواهد شد.» هنر واقعی و متعهد اما تنگنا و دهن‌بند را برنمی‌تابد. رودی‌ست که مسیر خود را در سنگلاخ هم پیدا می‌کند و پیش می‌رود. هنرمند را می‌شود تنها ممنوع‌العرضه‌ کرد، نه‌ ممنوع‌الخلق. کارِ هنرمند در اندیشه‌ و تخیل‌ِ او شکل‌می‌بندد و دست‌ِ هیچ‌ عسس‌ و اداره‌یی‌ به‌ آن‌ نمی‌رسد. هنر، عشق‌ است‌ نه‌ حرفه‌ ـ از قبیل‌ِ تخته‌ گیوه‌کشی‌ ـ که‌ در صورت‌ِ ممنوع‌ اعلام‌ شدن‌، مجری‌ِ آن‌ بتواند به‌ چشم‌ برهم‌زدنی‌ حرفه‌ی‌ خود را عوض‌ کند. این زندگی ماست، نه حرفه‌ی ما. پس شعرها و ترانه‌هایمان را در دفترچه‌های‌ کوچکمان نگه‌ خواهیم‌ داشت، امروز اگرمجال عرضه نیابند شک نکنید که فرداروزی فرزندان ما و شما آن‌ها را خواهند شنید.

من برخلاف دیگران، درباره‌ی هنرمندانی که به همایش شما آمدند و بسیاریشان هم از دوستانِ منند قضاوتی نمی‌کنم، چراکه هر کسی در انتخابِ منشِ اجتماعی خود آزاد است اما می‌خواهم بدانید هنرمندانی که در آن همایش برایتان کف می‌زدند نماینده‌ی تمام هنرمندان نیستند. نماینده‌ی هیچ کس نیستند جز خودشان. به هر نیتی – از ساختن یک فیلم، یا انتشار یک کتاب گرفته تا دلسوزی برای فرهنگ و امید برای بازشدن فضای فرهنگی – به آن‌جا آمده باشند به خودشان مربوط است اما هستند هنرمندان بسیاری که شان هنر را ورای نزدیکی به قدرت می‌دانند. صدای سکوتِ آن‌ها را هم بشنوید. هنرمندانی هستند که به قول «شاملوی بزرگ» به نواله‌ی ناگزیر گردن کج نمی‌کنند و معتقدند سیاسیون به بقای خود می‌اندیشند اما آرمان هنر تعالی تبار انسان است. هنرمندانی که سکوتشان به معنای رضایت نیست اما آن‌قدر به دولت‌مردان بدگمانند که باور دارند با واگویی دردهاشان بیشتر به خودشان و هنرشان توهین کرده‌اند. پس در سکوت فریادهایشان را به آثاری می‌ریزند که شک ندارند روزی به گوش و چشم مخاطب خواهند رسید. ما همچنان مشغول نوشتنیم. رخصتِ انتشار و اجرایشان اگر نباشد چهارپایه‌یی در خیابان می گذاریم، روی آن می‌رویم و آثارمان را برای رهگذران جار می‌زنیم. انتظارِ مرحمتی‌ از جانب‌ِ کسی نداریم. به شخصه مدت‌ها‌ست که عطای مجاز شدن را به لقایش بخشیده‌ام. با وجود تمام مشکلاتی که عواقبِ این ممنوعیتند به جایی که در آنم راضی و به آن‌چه هستم می‌بالم. میلی هم به مجاز شمرده شدن از طرفِ ‌ ارشاد ندارم چون سال‌هاست مجوز خود را از مردم و مخاطبانم گرفته‌ام. همچنان‌که‌ پیشتر گفتم‌ این‌ نامه‌، عریضه‌ی‌ پیری‌ ستم‌‌دیده‌ خطاب‌ به‌ حاکم عادل قصه‌ها نیست‌. تنها بدهکار نبودن به خود و واگویی معضلاتِ فرهنگ و هنر سرزمین‌مان است، فرهنگ و هنری که با وجودِ بر سر داشتن سایه‌ی سانسور در تمام قرون گذشته چون درختی تناور به زیباترین و جانانه‌ترین شکل بالیده و میوه داده و نمی‌شود ریشه‌اش را سوزاند یا به گل‌خانه‌ای شدن عادتش داد. جنابِ عالی از «آشتی ملی» سخن می‌گویید. آشتی بدون گفتگو امکان پذیر نیست. گفتگو هم فضای امنی می‌خواهد که امیدواریم شما چنین فضایی را فراهم کنید. برای برداشتن کینه‌ها از سینه‌ها باید گره‌های کور فرهنگی را گشود. باید راهِ انتقاد را باز کرد. این نامه پیشنهادی برای گفتگوی انتقادی با رییس دولتی‌ست که کلید به دست آمده اما گاهی با لهجه‌ی قفل سخن می‌گوید. ثبت‌ِ این‌ لحظات‌ است‌ برای‌آیند‌گان‌. آیند‌گانی‌ که‌ فرزندان‌ِ من‌ و شما تشکیلش‌ می‌دهند و هنر تنها میراثِ نامیرای ما برای آن‌هاست. فرزندانی که امیدوارم سرگذشتشان بهتر از آن چه از سر ما گذشت باشد. جدیدن خواندم که وزیر ارشاد دولت شما گفته‌اند: «صدور مجوز کتاب سرعت می‌گیرد» اما این سرعت عمل درد را دوا نخواهد کرد. مشکل ما ذاتِ سانسور است. سرعت بخشیدن به ذبح آثار ارائه شده، یا به دوش هنرمند و ناشر انداختن اعمال سانسور، هرگز به معنی باز شدن فضای فرهنگی نیست. شما از «اعتماد» سخن می‌گویید اما از فحوای حرفتان پیداست که تنها به هنرمندان خودسانسور اعتماد دارید. با حرکات نمایشی – مثل باز کردن خانه سینما که اصلن نباید بسته می‌شد و بازکردنش کار بزرگی نیست آن‌چنان که از تعطیلی درآوردن ارکسترسمفونیک و ملی– نمی‌شود راه به جایی بُرد. نوع برخورد وزارتِ‌ ارشاد با آثار هنری را دگرگون کنید. هنرمندان وجدان بیدار جامعه‌اند و باید محترمانه با آن‌ها رفتار شود. هر کس تعریف و تفسیر خود را از هنر دارد و من می‌خواستم با این نامه به شما بگویم که من و بسیاری دیگر با تعریف شما از هنر و هنرمند موافق نیستیم چراکه می‌دانیم درچهارچوب قرار دادن هنر، همیشه به تولید فرمایشی‌اش انجامیده اما این همه دلیل نمی‌شود راهِ گفتگو را بسته ببینیم. سال‌هاست می‌کوشند در جهان «هنرِ آرمان‌خواه» را «هنرِ آلوده به سیاست» معنا کنند و «آرمانخواهی» را «جهت‌گیری سیاسی» ولی آرمان هنر متعهد و آرمان‌خواه چیزی جر عروج انسان و بازیافتنِ حرمتِ گمشده‌‌اش نیست. دولت شما «سپردن امور به اصناف» را شعار خود کرده. پس به جای سعی در فرمولیزه کردن معنای هنر و هنرمند و در قالب قرار دادن هنرمندان اجازه دهید اهل قلم و موسیقی و سایر شاخه‌های هنری صنفی مستقل تشکیل دهند که مانند صنف‌های دولتی برای عضو شدن در آن نویسنده را تفتیش عقاید نکنند و هر کس با هر گرایشی بتواند در آن عضو شود و بدون هیچ جهت‌گیری سیاسی از حقوق این صنف دفاع کند. کار را به خود اهالی فرهنگ و هنر بسپارید و به عنوان رییس دولت، امنیتِ فعالیت آزادشان را تضمین کنید. ما از شما چیز دیگری نمی‌خواهیم. حکایت هنرمندان و دولت‌ها حکایت دیوژن بشکه‌نشین و اسکندر است. کنار بایستید تا آفتابِ مخاطب بر ما بتابد.

یغما گلرویی

بیست و سوم دی ماهِ نود و دو

No responses yet

Jan 15 2014

یاس و ناامیدی شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر ایران از مردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

خرافه: چند روز قبل 82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی را میخواندم که دلش از مردم دور و برش خون بود و حتی آنها را مادر قحبه میخواند به راستی چگونه این برجسته ترین روشنفکران و گلهای سرسبد فرهنگ این مرز و بوم به این نتیجه رسیده اند ، بستر و شالوده این طرز تفکرات کجاست ، هر چه باشد این دیدگاهها از آسمانها به آنها وحی نشده است و زمینه های ملموس مادی و عینی دارد . آدم باید خیلی زخم های عمیق خورده باشد و درد باید تا مغز استخوانش رسوخ کرده باشد که چنین رک و پوست کنده معیار ها و موازین اخلاقی رایج را میشکند و اینگونه بی پروا سخن میگوید .
« راستی وقاحت و مادرقحبگی در این ملک تا کجا می‌رود! چه سرزمین لعنتی پست گندیده‌ای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! حس می‌کنم تمام زندگیم را توپ بازی در دست جنده‌ها و مادرقحبه‌ها بوده‌ام. دیگر نه تنها هیچگونه حس همدردی برای این موجودات ندارم بلکه حس می‌کنم که با آنها کوچکترین سنخیت و جنسیت هم نمی‌توانم داشته باشم » .
82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی

این مردمی که می بینید یک گله گوسفند هستند که نه فکر دارند و نه جرات تلاش ، بقدری در زیر فشار فکر عرب مسموم شده اند که از هستی خودشان بیگانه اند ،

مازیار صادق هدایت

احمد شاملو هم گاهی همین احساس به او دست میداد . او در شعر ، جاده ی آن سوی پل از بویناکی دنیای آدمها میسراید از دوزخی که در کتابی لغت به لغتش را از کرده بود .

مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست .
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست .
قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ما می گذرد
آسمان مرا کوچک نمی کند
و جاده یی که از گرده ی پل می گذرد
آرزوی مرا با خود
به افق های دیگر نمی برد .
آدم ها و بویناکی دنیاهاشان
یک سر
دوزخی ست در کتابی
که من آن را
لغت به لغت
از بر کرده ام
تا راز بلند انزوا را
دریابم ـ
راز عمیق چاه را
از ابتذال عطش

فریدون فرخزاد در مصاحبه با کیهان در باره یاس و سرخوردگی فروغ از مردم پیرامونش می گوید :
در آخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن تن نیز علاقه و عقیده‌ای ندارد مأیوس کننده بود و از ناامیدی حرف می‌زد، این نامه‌ها نشان می‌داد نویسنده‌اش آدمی است که از زندگی زیاد متوقع نیست، راهش را یافته است و در آن پیش می‌رود. مسئله‌ای که فروغ همیشه مطرح می‌کرد ، معاشرتش با اهل فضل تهران بود ـ آدم‌هایی که سال‌ها پیش هدفی جز درهم کوبیدن او نداشتند و بعد که فروغ مرد صد و هشتاد درجه تغییر عقیده دادند. فروغ در آخرین نامه‌اش که دو هفته پیش از مرگ او بدستم رسید ، نوشته بود:اگر می‌خواهی بیایی تهران بیا ، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که در تهران باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار تنها زندگی کنی، تنهایی را حس کنی ، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی . »
در میان این دیوار بلند بود که فروغ مرد

فروغ هم در نامه ای به فرخزاد همین حالت یاس و ناامیدی را از مردم و محیط حول و حوش خود مینویسد که براستی درد آور است :

« مگر من اینجا چه شدم که تو می خواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر می گوئی و برای خودت آدمی شده ای.
من 10 سال است که شعر می گویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.
وقتی می خواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها به زور دست توی جیبشان می کنند و هزار تومان حق التالیف می دهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ می کنند و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2 هزار، سال ها توی ویترین مغازه ها می ماند تا 50 جلدش به فروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهار تا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر می دارند و به عنوان انتقاد هنری!! تو را مسخره می کنند. همین.
چرا می خواهی بیایی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟
اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.
تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. به هرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم . »

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد
مهدی اخوان ثالث

در برهه ای که فروغ زندگی میکرد روشنفکران جامعه در اتمسفری یاس آلود و فضای ذهنی آکنده از بدبینی غرق شده بودند و مفر و گریزگاه خود را در پناه بردن به مواد مخدر و الکل و سکس بی در و پیکر و مفرط میجستند و از قلمرو سمبولیسم اجتماعی و آرمانگرایی که با نیما جانی تازه گرفته بود کم کم رها شدند و در برزخی از پوچ گرایی و لعن و نفرین به دیگران و اندیشه های تیره و تار گرفتار شدند ، مهدی اخوان ثالث در این دوران از زمستان عواطف و احساس میگوید از اینکه حتی سلامت را پاسخ نمیدهند و میخواهد از آن فضای تنگ و تاریک رها شود چرا که آسمان دلگیر و خسته کننده و هر سازی که می بیند بدآهنگ است :
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست

نکته ای را که نباید فراموش کرد و همواره به شکل پارادوکسی در ذهن بسیاری از ناقدان باقی مانده است اینست که بهترین اشعار و نوشته های شاعران در همین برزخ و جو یاس و ناامیدی خلق شد و بعد از آن دوران به محاق و خاموشی فرو رفت .

کسروی که از جهل و خرافات مردم دل پر خونی داشت و 24 ساعت در جدال با آنها بود مینویسد که وقتی شیخ خیابانی را کشتند همان مردمی که تا دیروز از او هواداری میکردند و قربان و صدقه اش میرفتند در فردای آنروز او را لعن و نفرین میکردند و یا :
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید .

تاریخ مشروطه احمد کسروی

او برون رفت از این وضعیت یاس و دلمردگی را در آگاهی دادن به مردم و زدودن زنگار خرافات و روشنگری میدانست ، معتقد بود که اگر استبداد سیاسی ریشه کن شود بی آنکه تحول و دگرگونی در زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی مردم ایجاد شود دوباره همان استبداد و دیکتاتوری که از در بیرون رفته بود با شکل و شمایل دیگری از پنجره بر میگردد و با توجه به تجربیاتی که کسب کرده است شالوده های خویش را سخت تر و محکم تر از پیش بنا خواهد ساخت .

ما نیک آگاهیم که حیدر عمواوغلی ها و علی مسیوها و شریف زاده ها و میرزاجهانگیرها که به آن جنبش برخواسته بودند از حال گرفتاری های ایران در میان همسایگان نیرومند و آزمند نا آگاه نمی بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می بودند. آنان در یک جا اشتباه می کردند. از گرفتاری ها و آلودگی های توده نا آگاه می بودند و می پنداشتند اگر ربشه ی استبداد کنده شود و قانون اساسی به کار افند توده ی مردم به راه پیشرفت می افتند. در حالیکه درد اصلی جهل و نا آگاهی مردم بود

هم اکنون جامعه ایران با این فرهنگ آخوندی و حاکمیت 35 ساله دروغ و ریا کاری و شارلاتان بازی مشتی عمامه بر سر دهها و صدها و هزاران بار بدتر گشته است ، دروغ در این جامعه اسلامی نهادینه شده است و تزویر ترویج میشود و شاعران و نویسندگانی که در این محیط زندگی میکنند بی شک دل پر خونی از این مذبذب بازی ها و فرهنگ لجن آلود دارند و تا زمانی که زنده اند تیرهای زهرآگین بسویشان پرتاب میشود و وقتی که مردند همان کسانی که گلوله بر شقیقه هایشان میزدند آنها را تبدیل به امامزاده میکنند و برایشان ناله سر میدهند و اشک میریزند » .

No responses yet

Jan 13 2014

«شاهین» پرنده قفس نیست…

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

خودنویس: من به دیدگاه‌های شاهین نجفی احترام می‌گذارم. حتی شاید با خودش هم‌داستان نباشم، اما یک بحث خیلی ساده را می‌خواهم پیش بکشم. شاهین، که نه یک بار او را دیده‌ام و نه همه کارهای‌اش را شنیده‌ام، با هنرمندانی که از دیدار روحانی خوشحال می‌شوند، هم‌دل نیست. با آنها هم‌زبان نیست. شاهین از جنس بسیاری از انها نیست. چرا باشد؟ شاهین کدام آزادی را در ایران برای بیان حرف‌هایش دارد؟ اگر شاهین در ایران بود، تک تک پرهایش را کنده بودند و بال‌هایش را می‌شکستند و گمانم هیچ‌کدام از این هرمندان متعهد دیدار کننده با روحانی، اشکی برایش نمی‌ریختند.

من به امید هنرمندانی که فکر می‌کنند با دیدار رئیس جمهوری، فعالیت هنری‌شان تا حدی تضمین می‌شود هم احترام می‌گذارم. اما نه با آنان هم‌دلم و نه به اعتقادشان اعتقادی دارم و نه راه‌شان را می‌پسندم.

روحانی یک فرد امنیتی است، که می‌داند از هنرمندان چگونه بهره ببرد. استفاده امنیتی از هنرمندان را لطفا از جناب مسعود کیمیایی بپرسید. حتما خاطرات فراوانی دارند. امید به حسن روحانی، مثل امید به پوتین است. مثل امید به اندروپوف است…امید به کسی که سال‌های سال در ساختار امنیتی بوده…کسی که در سال ۱۳۷۸، سرکوب دانشجویان را مشروع می‌داند…هیچگاه هم از اظهار نظر خود، پشیمان نشده است. روحانی ۹ دی را پاس می‌دارد…

دیدار با قدرت، حرام نیست. شاید هنرمندان رفته باشند تا طلب‌شان، یعنی آزادی فعالیت هنری را از قدرت باز ستانند. اما آیا روحانی کسی است که قابل اطمینان باشد؟

اگر قابل اطمینان بود، برای پسرش می‌بود. پسری که اینک دو متر زیر خاک خفته و هیچ هنرمند و روزنامه‌نگاری جرات سوال در موردش را ندارد. شاید سکوت و خود را به آن راه زدن هنر بزرگی باشد…هنری که جرات پرسش‌گری را حتی از روزنامه‌نگاران شجاع خارج از کشور ستانده است! عجب هنری!

هنرمند امید می‌خواهد. فضا می‌خواهد. آزادی می‌طلبد. اما از که؟ آیا اعتماد به کسی که قاعدتا به خودش هم اعتماد ندارد حلال مشکلات است؟

روحانی، شاید هنرمند بزرگی باشد که نقش‌های زیادی بازی کرده.

کتاب خاطراتش را بخوانید لطفا!

مدعی است در پاییز سال ۱۹۷۸ در دانشگاه LSE ثبت نام کرده و دانشجو بوده. لطفا کاری که ما کردیم را تکرار کنید و با این دانشگاه تماس بگیرید. عجب نقشی بازی کرده این هنرپیشه بزرگ!

روحانی ۵ دوره نمایندگی مجلس‌اش را با مدارک جعلی وارد مجلس شده.

روحانی، نامزد حزب جمهوری اسلامی از سمنان ناگهان دکتر می‌شود، در سال ۱۳۵۸، دارای مدرک دکترای جامعه‌شناسی حقوقی از دانشگاه لندن معرفی می‌شود. جان من یکی از ۱۰۰ها خبرنگار و مدیر خبری در استخدام وزارت خارجه انگلستان وقت بگذارد و به جای گفتگوی توجیهی با دکتر سید حسن امین، تحقیق کند که این هنرپیشه بزرگ که توی روی آدم دروغ به این بزرگی می‌گوید، کی و کجا می‌توانسته در سال ۱۳۵۸ دکترا گرفته باشد؟

کسی که به گواهی مدارک ثبت شده در مجلس، دکترا داشته، چه دلیلی داشته که از مجلس چهارم به دنبال مدرک دکترا بدود؟ آن هم از دانشگاهی در اسکاتلند که وزارت علوم توصیه‌اش نمی‌کند؟

بعدش هم این هنرپیشه بزرگ، معجزه کرده و زمانی که با عنوان دکترا، مدیر مرکز تحقیقات استراتژیک بوده، نماینده مجلس تهران بوده، نایب رئیس مجلس بوده و دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، در اسکاتلند درس هم می‌خوانده! دوره دکتری! آدم یاد ادی مورفی در «پروفسور دیوانه» می‌افتد که هم‌زمان چند نقش را بازی می‌کرد.

من بسیاری از هموطنانم را دیده‌ام که دوست دارند فیلم‌های سینمایی را باور کنند، در نتیجه فیلم سینمایی‌ای که هم‌اکنون تماشا می‌کنیم برای خیلی‌ها، باورپذیر است…

من هنرمندان محترمی که به دیدار یک هنرپیشه بزرگ رفته‌اند را به هیچ وجه شماتت نمی‌کنم. حق ندارم. شاید این هنرمندان امیدوار، اصلا برای بزرگداشت روحانی به عنوان یک هنرمند بزرگ و در سطح جهانی به دیدارش رفته باشند! شاید خواسته باشند فوت کوزه‌گری‌اش را بیاموزند که چگونه مخاطبان را به این راحتی تحت تاثیر می‌گذارد. دیشب که مراسم «گولدن گلوب» بود، همه‌اش فکر می‌کردم چرا به سیاسیونی که از بزرگان سینما، بزرگ‌ترند جایزه نمی‌دهند؟

به امید هنرمندان کشورم احترام می‌گذارم و امیدوارم کماکان امیدشان به تدبیر این هنرپیشه بزرگ، زنده بماند و اگر با واقعیت کنار نمی‌آیند، حداقل دل‌شان به امیدشان خوش باشد.

و اما شاهین نجفی؛ پرنده‌ای که با ۳۰۰مرغ هنر ایران همراه نیست و گویی داستان ۳۰‌مرغ حاج اقا عطار نیشابوری را نخوانده! خب ساز مخالف می‌زند. چرا نزند؟

از منتقدان شجاع شاهین نجفی که وقتی سایه فتوای مرگ‌آور بالای سرش بود مهر سکوت بر لب داشتند هم خواهش می‌کنم این هم خرده نگیرند. شاهین باید معترض باشد. زبان شاهین نجفی، «اعتراض» است! حتی با بد و بی‌راه!

اینجا اشٰعار وکارهای امینم را گوش می‌کنیم و تحسین، ایراد هم نمی‌گیریم اگر خاندان قدرت را سکه یک پول کند، اما اگر شاهین نجفی کلامی نا مناسب به قدرت فاسد گفت، انگار دنیا از هم پاشیده…

بهانه جای دیگری است. کسانی که می‌خواهند باور عمومی به هنرپیشه بزرگ پرده سینمای کشور، تکان نخورد، انتقاد تند شاهین را بهانه کرده‌اند. گیرم «فرم» کلام مشکل دارد، جواب «محتوا»ی حرف‌های شاهین نجفی را چه می‌دهید؟

وقتی خواندم دولت‌آبادی بزرگ به «دولت‌آباد» رفته، ماندم…شاید سال‌ها بعد یادداشتی بخوانی…داستانی…شاید نویسنده «کلیدر» می‌خواست «کلید»دار را ببیند…مانده‌ام…دولت…دولت‌آباد…کلیدر…کلید…امید…تدبیر…بی‌تدبیری…

هر چه هست، سخن تند شاهین پرکشیده از قفس جمهوری اسلامی را ارج می‌‌نهم. کاش پرندگان در قفس، ارمغان شاهین را می‌نیوشیدند…

No responses yet

Jan 11 2014

نامه سرگشاده : مهرداد عارفانی به شاهین نجفی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

هشتاد: پیام شاهین نجفی را در باره ی هنربندان خواندم و شنیدم ٬ ولی رفیق تبعید ٬ گیله مرد : تمام این ها که گفتی درست ٬ اما حمایت شما از کسی که نان تبعید می خورد و کتاب در ایران چاپ می کند با این مواضعی که گرفته ای بی نهایت متناقض است . یا رفیق بازی کرده ای و یارگیری و یا از بیخ و بن از مرحله پرت افتاده ای ٬ ما هم جماعت کورها و کرها نیستیم ٬ تبعید برای خودش حریمی دارد و حرمتی و شاعر و نویسنده و هنرمند تبعید هم مرزهایی دارد برای خودش ٬ دریوزگی از وزارت ارشاد و چاپ در مجلات حکومتی و این که کتاب در یوزگی و گه خوردم را آنقدر بخرید که تمام شود چه معنا و مفهومی دارد غیر از این که حماقتی بزرگ به خرج داده ای شاهین نجفی ! حقوق پناهندگی از اینجا بگیری و کتاب روی میز وزارت ارشاد ببری ! عجب !
خجالت نکشید شاهین عزیز و نگاه کنید به این لینک ها :
http://isna.ir/fa/news/92101810487
http://www.khabarist.com/e/322189
http://ilna.ir/news/news.cfm?id=103496

پایگاه خبر رسانی قانون می نویسد:قانون آنلاین- علی عبدالرضایی چندیست که تمایل به حضوری دو باره در فضای حال حاضر شعر امروز ایران دارد و به همین رو گفتگویی نیز با قانون انجام داده که به زودی خواهید خواند. عبدالرضایی همچنین یکی از تازه ترین اشعارش را در اختیار قانون گذاشته که در ادامه خواهید خواند.

http://www.ghanoononline.ir/News/Item/95691/22/

متن حمایت و تبلیغ شاهین نجفی در فیس بوک :
Shahin Najafi
من مي خواهم مخاطب جدي ام ،به سلاح شعر و شعور مسلح شود و يكي از جدي ترين بخش هاي ادبيات مدرن ايران را بجود. پيشنهاد علي عبدالرضايي براي شروع يك رژيم سخت غذايي در شعر، شبيه پيشنهاد مخلوطي از شير و اسيد براي صبحانه است . ”مادرد“را در ايران از كتابفروشي ها ، آنقدر بخريد تا تمام شود.
ش.ن.ل.ع

شاهین نجفی می دانی به این کار چه می گویند ؟
– u –
وزن دارد لعنتی
یا به تعبیری استفاده کردن از Exit strategy یعنی هرجا در هر مرحله ای گیر کردی درب خروجی را پیدا کنی و فرقی نمی کند این درب به کجا باز می شود. توبه نامه هم ایرادی ندارد ( اگر منظور کار فرهنگی ست) ٬ دیگران هم که فسیل و اشکول سیاسی اند و خلاصه خر تو خر است و پالانی می شود در برد از این معرکه. مثال هم می شود زد : مگر دولت آبادی و پوینده و معروفی و دیگران کتاب چاپ نکردند و حالا چه اشکالی دارد ٬ یعنی هر کس در داخل کتاب چاپ کند خائن و مزدور است ؟ نه ٬ البته که نه و پاسخش هم روشن است ٬ چرا که در داخل زندگی می کند و برای چاپ یک کتاب و تایید یک فیلم باید هفت خان رستم را بگذرد ٬ اما کسی که اینجا پناهنده ی سیاسی ا ست شرم آوراست و تجاوز به حقوق تمام انسان های شرافتمندی است که تن به ذلت نداده اند
شاهین نجفی ! رفیق ٬ آدم٬ دوست ٬ هموطن ٬ عزیز دل یک سوال کلیدی را پاسخ بده : اگر خودت هفته ی دیگر یک آلبوم آماده بگذاری روی میز وزارت ارشاد و منتشر کنی و ازادنه هم با مجوز پخش شود ٬ دیگران در باره ی تو چه قضاوتی خواهند کرد؟ که رفتی چنین کاری کردی و از کسی حمایت کردی که دست به کاری چنین فرصت طلبانه و خائنانه زده است
هر کسی هم چیزی گفت بگویید حسود است و بخیل و بی سواد و اشکول سیاسی و پنجاه وهفتی و این طرف آبی یه بی درد و سه چهار فحش هم قاطی کنید و بدهید یکی تکست بزند و دیگری ویرایش به نام حسن علی بک بدهید به خورد خلایق یک صبحانه ی اسیدی . مرده شور شعری را ببرد که ادعا مدار است و پوزه بر خاک مذلت می کشد ٬شاهین نجفی ! شهرت مثل ودکا آدم را احمق می کند ٬ نمی کند؟ وگاهی قدرت تصمیم گیری زیر ضرب خودبزرگ بینی تبدیل می شود به حماقتی از این جنس که بگویم تو مقصر نیستی و اگاهانه عمل نکردی.
به راستی کدام یک از این ها منفورترند ؟ کسانی که در داخل کشور زیر عبای روحانی رفتند یا کسانی که در خارج از کشور مدعی شعر و هنر در تبعید ند و خود تبدیل به بلندگوی رژیم شده اند؟
هر چه بگندد نمکش می زنند ٬ وای به روزی که بگندد نمک

مهرداد عارفانی
بروکسل

No responses yet

Jan 10 2014

پیام شاهین نجفی به هنربندانی که در تالار رودکی به استقبال آخوند روحانی رفتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر,هنر

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .