اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'هنر' Category

Jul 18 2013

بحران خانه سینما؛ خبر برکناری شمقدری تکذیب شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

رادیو زمانه: پس از آنکه روزنامه شهروند، چاپ تهران در صفحه نخست‌اش به نقل از “یک مقام عالی‌رتبه” از برکناری جواد شمقدری، رئیس سازمان سینمایی ایران به دلیل مقاومت در برابر خواست سینماگران ایران نسبت به بازگشایی خانه سینما و همچنین اقدامات خودسرانه، خبر داده بود، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خبر برکناری شمقدری از معاونت سینمایی را تکذیب کرد.

تجمع روز گذشته سینماگران ایران در مقابل ساختمان خانه سینما

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، محمد حسینی، وزیر ارشاد در حاشیه جلسه هیأت دولت در پاسخ به خبرنگار ایسنا در مورد خبرهای منتشر شده در برخی از روزنامه‌ها در مورد برکناری شمقدری از معاونت سینمایی، گفت: چنین موضوعی صحت ندارد.

وی همچنین در مورد بحث پلمپ خانه سینما و مطالبی که در ارتباط با آن در روزهای گذشته مطرح شده، گفت: “دوستان سینمایی در حال پیگیری این موضوع هستند.”

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از ارائه توضیحات بیشتر درباره این موضوع خودداری کرد.

محمود احمدی‌نژاد: پلمپ خانه سینما کار غلطی بود و ان‌شاءالله خانه سینما باز می‌شود.

محمود احمدی‌نژاد هم پس از برگزاری جلسه هیأت دولت گفت: “پلمپ خانه سینما کار غلطی بود و ان‌شاءالله خانه سینما باز می‌شود.”

جواد شمقدری هم در واکنش به خبر عزل‌اش از سازمان سینمایی گفت: “این خبر منطقی نیست و بعید می‌دانم در کمتر از یک ماه باقی‌مانده از عمر حضورم در سازمان سینمایی چنین اتفاقی بیفتد.”

او در واکنش به انتشار خبر عزل‌اش در روزنامه شهروند گفت: “خودشان می‌نویسند و خودشان هم جواب دهند و اگر آن‌ها نزدیک‌تر از من به دولت هستند، بگویند. تاکنون خود من چیزی در این مورد نشنیدم و در پایان عمر دولت چنین چیزی معنی ندارد. شاید چنین نشریاتی می‌خواهند از این طریق مطرح شوند.”

عزت‌الله انتظامی، بازیگر سینمای ایران، امروز در یادداشتی که در روزنامه شرق منتشر شد از پلمپ خانه سینما انتقاد کرد و نوشت: ” همه مشاغل در کشورها دارای سندیکا و اتحادیه‌اند و به فکر پیشرفت صنوف‌شان هستند. اصلا اتحادیه و صنف، نشان پیشرفت و تحول در جامعه مدنی است. آیا انحلال این خانه عظیم و بزرگ جلوه‌دادن برادر ناتنی کوچک، در مقابل برادر بزرگ‌تر که حق برادری هم دارد نشان از تحول است؟”

انتظامی افزود: “من به‌عنوان یکی از خادمان سینمای ایران و به‌عنوان سپیدموی هنر شریف و فاخر سینما، از فرزندان با عقل و درایت خودم انتظار دارم، با تعامل، همفکری و دوستی هنرمندانه و به دور از اختلافات و سلیقه‌های شخصی این مشکل را حل کنند و برای ما قوم و خویش درست نکنند.”

پس از پلمپ درِ ساختمان خانه سینما در شامگاه ۲۴ تیر ماه، گروهی از سینماگران ایران در مقابل خانه سینما تجمع کردند.

تجمع روز گذشته سینماگران ایران در مقابل ساختمان خانه سینما

به گزارش منابع خبری ایران، شامگاه ۲۴ تیر ماه به این دلیل که باید خانه سینما در اختیار “خانه اصناف سینمای ایران” قرار گیرد، وزارت ارشاد، درِ خانه سینما را پلمپ کرد.

“خانه اصناف سینمای ایران” که با نام “خانه سینما ۲” فعالیت خود را آغاز کرده، به تازگی مجمع عمومی خود را برگزار کرده و از سوی وزارت ارشاد نیز به رسمیت شناخته شده است.

“خانه اصناف سینمای ایران”، نهاد تازه تأسیس شده مورد حمایت وزارت ارشاد خانه سینما را جزو اموال خود می‌داند. این گروه مدعی است بر اساس اساسنامه خانه سینما باید اموال و ساختمان آن در اختیار این نهاد قرار گیرد.

در پی این رویداد، اهالی خانه سینما یک تجمع اعتراضی مقابل ساختمان این نهاد صنفی در خیابان سمنان تهران برگزار کردند که در ‌‌نهایت و با توافق با نیروی انتظامی به پایان رسید.

فرهاد توحیدی، رئیس هیأت مدیره خانه سینما گفته بود که با سعید منتظرالمهدی، معاون اجتماعی نیروی انتظامی تلفنی تماس گرفته و وی گفته است تا ۴۸ ساعت آینده هیچ کس حق تصرف خانه سینما را ندارد و از این لحظه به بعد خانه سینما تحت حفاظت پلیس است.

شورای مرکزی اصناف خانه سینما پس از این ماجرا با انتشار بیانیه‌ای ضمن حمایت از هیأت مدیره خانه سینما در مورد مهلت ۴۸ ساعته برای حل موضوع نوشت: “این فرصت علی‌رغم همه صداقت‌ها از سوی اهالی سینما و سوءاستفاده‌ها از سوی مدیران سینمای کشور که به‌وضوح و حسب سوابق و اسناد موجود تاکنون بر ما ثابت گردیده است، قطعا آخرین فرصت برای حل مشکل خواهد بود.”

عزت‌الله انتظامی: به دور از اختلافات و سلیقه‌های شخصی این مشکل را حل کنند و برای ما قوم و خویش درست نکنند

هیأت مدیره و مدیرعامل خانه‌ سینما نیز نامه‌ای خطاب به مسئولان نوشتند. در این نامه آمده است: “در کشوری که از صدر تا ذیل آن سخن از رعایت قانون می‌گویند چه ضرورت و یا چه توجیهی وجود داشته که در نیمه شب و خارج از وقت اداری، عده‌ای به نام حراست ارشاد به درون خانه سینما بریزند و در اقدامی غیرمعقول و غیرقانونی و حتی خلاف عرف رویه‌های انتظامی و قضائی به چنین عملی مبادرت کنند.”

هیأت مدیره و مدیرعامل خانه‌ سینما هشدار دادند که “تا دیر نشده و این بحران چند ساله، به وضعیت بدتری نرسیده، حل مشکل را عاقلانه تدبیر کنند.”

در همین حال جواد شمقدری، رئیس سازمان سینمایی، روز گذشته در نشست رسانه‌ای خود در محل وزارت ارشاد، با بیان این‌که “طبق ضوابط و مقررات قانونی، خانه‌ سینما تعطیل دائم شد”، ‌ افزود: “این تعطیلی تا این لحظه به قوت خودش باقی است، به معنای این است که تشکیلاتی به نام خانه‌ سینما نداریم.”

شمقدری ضمن آن‌که نمایندگان خانه سینما را به عمل نکردن مصوبات نشست‌های مشترک قبلی متهم ساخت، گفت حق بازگشایی خانه سینما در اختیار وزارت ارشاد است و قرار شد این حق به هیأت مدیره‌ جدید واگذار شود.

به‌گفته وی “برای این‌که طرفین سرخود وارد ساختمان خانه‌ سینما نشوند، وزارت ارشاد آن‌جا را پلمپ کرد.”

سینماگرانی که تجمع اعتراضی برگزار کرده بودند اعلام کردند که اگر طی ۴۸ ساعت مشکلات حل نشد تمامی اهالی خانه سینما پنج‌شنبه ساعت هشت صبح دوباره در کوچه سمنان تجمع کنند.

پیش از این وقایع، جواد شمقدری رئیس سازمان سینمایی کشور اعلام کرده بود که با محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران بر سر بازگشایی خانه سینما تفاهمی به‌وجود آمده، اما در همان حال بلافاصله اختلافات تازه‌ای بین سازمان سینمایی و خانه سینما بر سر اساسنامه‌ خانه سینما و تفاهم‌نامه بین سازمان سینمایی و خانه سینما به وجود آمد. چنین بود که محمود احمدی‌نژاد، ۱۶ تیر ماه در نامه‌ای به رییس سازمان سینمایی کشور بر بازگشایی خانه سینما تأکید کرد.

احمدی‌نژاد در این نامه نوشته بود: “وجود یک نهاد صنفی مانند خانه سینما برای هم‌افزایی توان سینمای ایران و رسیدگی به مشکلات و موانع ضروری و طبیعی است که این نهاد باید غیردولتی باشد و بماند و مراقبت شود به هر دلیلی این نهاد با اهمیت تعطیل نشده و جامعه هنری از مزایای وجود آن بی‌بهره نشوند.”

جواد شمقدری هم پس از دریافت نامه احمدی‌نژاد مبنی بر ضرورت بازگشایی خانه سینما، جلسه‌ای با اعضای هیأت مدیره خانه سینما و اعضای هیأت نظارت سازمان سینمایی برگزار کرد با این هدف که اختلاف نظرها را از میان بردارد.

شمقدری پیش‌بینی کرده بود که حداکثر بین دو تا سه هفته آینده مراحل بازگشایی خانه سینما طی شود و در خانه سینما باز شود.

No responses yet

Jul 13 2013

گلایه‌های یک دختر یهودی از اکبر عبدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

ایسنا: الهام یعقوبیان، دختر کلیمی ایرانی در وبلاگ شخصی‌اش نامه‌ای سرگشاده به اکبر عبدی نوشت.

به گزارش ایسنا به نقل از پارسینه، متن این نامه به شرح زیر است:

«آقای اکبر عبدی

شما یک هنرمندی. هنرمندی که حد اقل برای هم‌نسل‌های من در دوران جنگ و دلهره، با نقش‌آفرینی در نمایش‌های تلویزیونی برای کودکان و نوجوانان خاطرات شیرین ساختی و به دل‌های ماتم‌زده هم‌میهنانت لبخند هدیه دادی.

شما را از “محله برو بیا” شناختیم، با “باز مدرسه‌ام دیر شد” دنبالتان کردیم تا به “آدم برفی” رسیدیم. همان فیلمی که در صف دیدن آن، از عوامل چماق به دست ده‌نمکی کتک خوردیم. باز آمدیم تا شما را با بازی در “اخراجی‌ها”یی پیدا کردیم که دست‌ساخت همان ده‌نمکی بود. بی‌پرده بگویم، شما را با تمام چرخش‌هایتان پی گرفتیم.

آقای عبدی،

هنرمند به همه تعلق دارد، مرز نمی‌شناسد. او نقش مهمی در جامعه بازی می‌کند. نمی‌گویم وظیفه هنرمند، روشنگری است اما فرهنگ‌ساز بودن هنرمندان، به‌خصوص بازیگران را در یک جامعه نمی‌توان کتمان کرد و به همین دلیل، آنها انتظاراتی را با خود به همراه می‌آورند.

شما اخیرا در مراسم تجلیل از فرهیختگان و هنرمندان در تالار “وحدت” در میان صحبت‌هایتان با استفاده از واژه تحقیرآمیز “جود” (جهود) به جمعیتی از هم‌میهنانتان آگاهانه یا ناآگاهانه توهین کردید و خاطر بسیاری را آزردید.

می‌خواستم از شما بپرسم، آیا می‌دانید فیلم “ای ایران” که شما به خاطر نقش‌آفرینی در آن خود را لایق سیمرغ بلورین می‌دانستی ساخته یکی از همان‌هاییست که شما با لحن تحقیرآمیز خطابشان کردید؟ آیا خبر دارید فیلم‌ “اجاره‌نشین‌ها” از پرفروش‌ترین فیلم‌های دهه نخست بعد از انقلاب و فیلم “هنرپیشه” از دیگر فیلم‌های شما از ساخته‌های همو، “هارون یشایایی” است؟

شما که هنرمندی و احتمالا هنردوست، تا به حال نام مرتضی خان نی‌داوود، یونس دردشتی، سلیمان روح‌افزا و موسی خان کاشی را شنیده‌اید؟ کسانی که در زنده نگاه داشتن موسیقی اصیل ایرانی نقش مهمی داشتند. نام مشفق همدانی را چه طور؟ می‌دانستید که آنها هم یهودی‌اند؟

جناب عبدی، یک عمر هنرمندانه بازی کردید، دمی هم هنرمندانه زندگی کنید!»

انتهای پیام

No responses yet

Jul 01 2013

شاهین نجفی : برای مردمی کور ، واسه تاریخی مغرور ، اینه رئیس جمهور

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,انتخاباتی,سیاسی,هنر


هیچ کس نمی‌تونست در یک بیت نه ببخشید در یک مصرع این چنین زیبا و عریان واقیعات رو جلو چشم شما به نمایش بگذارد!

No responses yet

Jun 24 2013

تصویر احضاریه دادگاه برای گوگوش، هایده، حمیرا و لیلا فروهر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

اعتدال: تصویر زیر، احضاریه‌ای منتشر شده در روزنامه اطلاعات را نشان می‌دهد که بر مبنای آن، آیت‌الله محمدی گیلانی حاکم شرع و رئیس دادگاه‌های انقلاب اسلامی در سال 58، خوانندگان دوران قبل از انقلاب را به دادگاه احضار کرده است.

No responses yet

Jun 17 2013

جليل شهناز،‌ يکی از سرشناس‌ترين نوازندگان تار و سه تار،‌ درگذشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

رادیوفردا: بر اساس گزارش ها از تهران،‌جليل شهناز،‌ نوازنده سرشناس تار و سه تار در تاريخ موسيقی ايران،‌ ساعت ۹ صبح روز دوشنبه در سن ۹۲ سالگی به دليل بيماری درگذشت.

جليل شهناز در ارديبهشت ماه به دليل مشکلات تنفسی در بيمارستان بستری شده بود.
او در سال ۱۳۰۰ در اصفهان در خانواده ای موسيقيدان به دنيا آمد.

جليل شهناز در سال ۱۳۸۳به عنوان چهره ماندگار هنر و موسيقی در ايران برگزيده شده بود.

همچنين در سال ۱۳۸۳، مدرک درجه يک هنری (معادل دکترا) برای تجليل از يک عمر فعاليت هنری به او اهدا شده بود.

No responses yet

Jun 09 2013

هالو ۱۵۳ ما رو باش

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,هنر

No responses yet

Jun 06 2013

جاستینا: قدم به قدم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

No responses yet

Jun 06 2013

دختران ستاره موسیقی با چهره پنهان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سیاسی,هنر

فرانس 24: پیش از انقلاب اسلامی در ایران زنان بسیاری مشغول به خوانندگی بودند. کاست های زیادی با صدای زنان هر روزه به فروش میرسید و هر کدام از این زنان خواننده، به سبک و سیاق زمانه، ویدئوهایی نیز برای آثار خود تولید میکردند. در این مسیر اسطوره هایی نیز در سپهر موسیقی ایران متولد شدند، خوانندگانی مانند گوگوش و یا هایده.
اکنون عشق به هنر و سودای خوانندگی دختران جوان بسیاری را وارد دنیای موسیقی و خوانندگی کرده است، اما با توجه به اینکه در ایران خوانندگی برای زنان ممنوع است، کمتر کسی بخت ورود به این عرصه را پیدا می‌کند. در میان معدود زنانی که خطر خواننده شدن را به جان میخرند، برخی حتی تا ساختن ویدئوکلیپ هم شهامت به خرج می‌دهند. آنان در این ویدئوها کلیپ ها حاضرند و میخوانند اما، صورت خود را پنهان نگاه می‌دارند تا کسی به هویت‌شان پی نبرد.

جاستینا در ویدئوهای خود صورتش را به طول کامل رنگ میکند و بدین شکل سعی میکند هویت خود را پنهان نگه دارد

تناقضی غریب و ناخواسته: پدیده‌هایی مانند هنر و به‌ خصوص خوانندگی، با شهرت و محبوبیت، به هم گره خورده‌اند. اما این دختران موسیقی پاپ، راک و یا رپ ایران، هر چقدر که بیشتر معروف میشوند، بیشتر سعی میکنند تا هویت و صورت خود را مخفی کنند.
اگر زمانی دختران پاپ ایران نام هایی همچون گوگوش و هایده داشتند امروز هویت خود را پشت نام های مستعاری همچون مادمازل، پی3 و یا شری بیژن پنهان میکنند.
طبق قوانین جزایی ایران، اگر قاضی خوانندگی زن را تنها اقدامی غیراسلامی تشخیص دهد، میتواند متهم را به 79 ضربه شلاق محکوم کند. اما در صورتی که قاضی تشخیص دهد که خوانندگی و تهیه ویدئو توسط دختران ایرانی علاوه بر اقدامی ضد اسلامی، در راستای «اشاعه فحشا» بوده است، دست وی برای صدور هر حکمی، حتی تا چند ده سال زندان، کاملاً باز خواهد بود.
واژۀ فحشا در قوانین جمهوری اسلامی هیچ تعریف خاصی ندارد و بنا بر نظر قاضی، حتی خواندن شعری عاشقانه توسط یک زن می‌تواند “اشاعه فحشا” تعبیر شود.

پی 3 سعی میکند با استفاده از تصاویر لانگ شات و یا زوایای دوربین چهره اش به هیچ شکل مشخص نباشد و هویتش مخفی بماند
شرکت کننده

3P
«من مانند یک مجرم در کشورم زندگی میکنم»
3p یکی از خوانندگان ایرانی است که برای آثار خود موزیک ویدئو می سازد اما صورت خود را برای پنهان نگه داشتن هویت خود، پنهان می کند.

بانوان هنرمند بسیاری در ایران هستند که به خاطر شرایط موجود ناشناخته باقی‌مانده اند. در واقع به همین دلیل بود که من فکر کردم ساختن موزیک ویدیو می تواند در این شرایط، یک کار جدید باشد.
بسیاری از هنرمندان دیگر هم اقدام به ساختن موزیک ویدیو کرده اند، بدون اینکه صورتشان و هویتشان مشخص شود. من در در مسیر ساختن این ویدئوها دوستانی نیز داشتم که مشوق من بودند. من در رشته هنر تحصیل کرده‌ام و نوازنده گیتار هستم. در ابتدا یکی از دوستانم که هم عکاس است و هم کارگردان، من را تشویق به ساخت ویدئو کرد. در ‌واقع او بود که 2 تا از اولین ویدئوهای من به اسم «تنهایی» و «عشق من و تو» را کارگردانی و اجرا کرد. پس از انتشار اولین ویدئو بود که این کار با استقبال و حمایت بسیاری مواجه شد و من را برای ادامه این کار مصمم تر کرد.
خواندن و نوازندگی به صورت تکی و سولو برای خانم‌ها در ایران ممنوع است و این به آن معنا است که کسی که این کار را انجام میدهد، با مشکلات قانونی مواجه می‌شود و این مشکلات تمامی زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مسایلی مثل تحصیل، کار… حتی امکان ممنون الخروج شدن از کشور نیز وجود دارد. دقیقاً مثل اینکه شما به صورت غیرقانونی و مانند یک مجرم در یک کشور زندگی کنید. در کنار این مشکلات گاهی هم به این موضوع فکر میکنی که بسیاری از مردم آهنگ‌های تو را گوش میدهند اما تو را نمیشناسند، چندباری که از دستفروش ها سی‌دی موسیقی خریدم و آهنگ‌های خودم را در آن‌ها پیدا کردم بسیار به این موضوع فکر کردم.


مادمازل سعی کرده است با به کارگیری یک عینک دودی بزرگ به نحوی صورت را خود را در کلیپ فراموشی پنهان کند

«امیدوارم بتوانم به زودی چهره و هویت خودم را فاش کنم»

در واقع نتیجه اوضاع این میشود که برای اینکه بخواهم به کارم ادامه بدهم قطعا باید از ایران خارج شوم، چون اگر بخواهم به همین ترتیب ادامه دهم از نظر مالی به مشکل برمی خورم، چرا که اینگونه موزیک ویدیو ساختن، به این معنا است که شما باید مدام هزینه کنید ولی درآمدی وجود ندارد. موسیقی در ‌واقع شغل من است و اگر به همین شکل ادامه بدهم به مشکل برخواهم خورد و ادامه کار غیرممکن خواهد بود. هزینه کارهای هنری کلا زیاد است، هم تنظیم کارها و هم ساختن کلیپ… مشکلات زیادی در این راه وجود دارد، هم برای تامین هزینه ها و هم برای پیدا کردن کسانی که قابل اعتماد باشند. چون من نمیتوانم هویت خود را برای کسی آشکار کنم در نتیجه یافتن یک سرمایه گذار غیرممکن خواهد بود.
من فکر میکنم که ساختن کلیپ به این شکل تا یک زمانی برای مردم جذاب خواهد بود و اگر این شیوه ادامه پیدا کند برای مردم خسته‌کننده خواهد بود.
من قبل از ساختن ویدیو با چند کارگردان صحبت کرده بودم. آن‌ها هم با من موافق بودند که باید تمام سعی خودمان را بکنیم که صورت من در ویدئوها مشخص نباشد و ما تمامی سعی خود را در این زمینه انجام دادیم.
من هر لحظه این خطر را احساس می کنم که شاید مشکلی از نظر امنیتی برای من پیش بیاید اما با این شرایط کار دیگری از دست من برنمی آید.
یکی از مسایلی که در حالت عادی همراه خوانندگی و کار هنری است، ش
رت است اما من سعی میکنم که هویت خودم را مخفی نگه دارم و این دو با هم کاملاً در تناقض است اما تا زمانی که در ایران زندگی میکنم و قوانین تغییری نکرده اند چاره‌ای جز ادامه این شکل کار ندارم. اما از سوی دیگر به این موضوع فکر میکنم که موسیقی برای گوش کردن و لذت بردن است، در هر صورت اگر کارهای من مورد قبول شنونده ها باشد، با همین شرایط هم به این کارها گوش خواهند داد و ویدئوها را نگاه خواهند کرد. اما روی هم رفته، در تلاش هستم که اگر شرایطی پیش بیاید و بتوانم، از کشور خارج بشوم، بسیار امیدوارم بتوانم به زودی چهره و هویتم را آشکار کنم


شری بیژن هم سعی میکن با استفاده از تکنیک های مختلف انیمیشنی صورت و هویت خود را مخفی نگه دارد

No responses yet

May 10 2013

“وقتی خدا خوابه” • گپی با شاهین نجفی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

دویچه‌وله: شاهین نجفی که به تازگی تک‌ترانه «نازلی سخن نگفت» را منتشر کرده، فراز و نشیب‌ها و نگاه خود به کار و زندگی را در قالب کتابی به زبان آلمانی با عنوان “وقتی خدا خوابه” گرد هم آورده و منتشر کرده است.

شاهین نجفی از جمله هنرمندانی است که به گفته‌ی خودش دوست ندارد، او را در کشو و کلیشه‌ای خاص بگنجانند.

نجفی بعد از ترانه “نقی” که پیامدها و جنجال‌های فراوانی را به دنبال داشت، قطعه “پریود” را ارائه کرد که کاری مشترک با محسن نامجو بود.
بشنوید: گفت‌وگو با شاهین نجفی

آخرین کار او قطعه “نازلی سخن نگفت” است که بر اساس شعری از احمد شاملو ساخته شده.

او كه در سال ۱۳۵۹ در بندرانزلی به دنیا آمده، فراز و نشیب‌های زندگی خود در داخل و خارج ایران و همچنین نگاه خود به زندگی و هنر و موسیقی را در قالب کتابی گردهم آورده که حال به زبان آلمانی از سوی انتشارات معروف Kiepenheuer & Witsch انتشار یافته است.

این کتاب که “وقتی خدا خوابه” نام دارد، قرار است در آینده به زبان‌های دیگر از جمله فارسی منتشر شود.

شاهین نجفی در گفت‌وگویی با دویچه وله فارسی از جمله از انگیزه‌های انتشار این کتاب، رویدادهای تاثیرگذار در زندگی‌اش، تجربیاتش در سال‌های اخیر و همچنین برنامه‌های آتی خود سخن می‌گوید.

گفتگو با شاهین نجفی را بشنوید

No responses yet

May 03 2013

شرقی غمگین سلاخی شد و دم برنیاورد: فریدون و قاتلش اکبر

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,هنر

روز: چهارده سال پیش روزنامه نیویورک تایمزدر گزارشی پیرامون قتل‌های زنجیره‌ای نوشته بود: “دومین خودکشی بین متهمین به قتلهای زنجیره ای در زندان اوین اتفاق افتاد. شخصی که خودکشی کرده، اکبر خوش کوش یکی از ۲۷ بازداشتی است که بعد از اینکه وزارت اطلاعات قبول کرد که کارمندانش در قتل‌ها دست داشته‌اند، آن‌ها را بازداشت کرد. مقامات رسمی می‌گویند که مغز متفکر این جنایات در زندان خودکشی کرده است”.

اکبر خوش‌کوش‌‌ همان فردی است که در جریان دادگاه معروف به اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی، نامش در دادگاه توسط فاضل خداداد مطرح شد. بعدها روزنامه‌نگاران اطلاعات بیشتری از او منتشر کردند. خوش کوش از جمله اعضای وزارت اطلاعات بود که در قتل مخالفان جمهوری اسلانی در خارج از کشور مشارکت داشت و به همین دلیل او را “فرنگی کر” می‌نامیند.

سایت بازتاب در مطلبی به افشاگری علیه اکبر خوش کوشک رییس گروه ضربت وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان دست زد. در این افشاگری سایت بازتاب با ذکر لقب خوش کوشک و تخصصش در ترورهای برون مرزی جمهوری اسلامی با نام “اکبر فرنگی کار”، او را عامل قتل فریدون فرخزاد در سلسله قتل های زنجیره ای پیش از دولت خاتمی شروع و در دوران خاتمی به اوجش رسید ذکر کرد.

به نوشته بازتاب “خوش کوشک رئیس گروه ضربت وزارت اطلاعات دوران علی فلاحیان، که بدلیل نقشش در تیم ترورهای خارج از کشور به “اکبر فرنگی کار” معروف است، پس از خود کشی شدن “سعید امامی” معاون سیاسی وزارت اطلاعات و عامل قتل درمانی، برای مدتی بازداشت شد و به همکاری با اسرائیل اعتراف کرد؛ اعترافاتی که هرگز پخش نشد، اما فیلم شکنجه های همسر سعید امامی، در ادامه پروژه اسرائیلی معرفی کردن قتل ها در سطح وسیعی منتشر شد.او پس از آزادی، به فعالیت های اقصادی ادامه داد و بنبانگذار موسسه مالی اعتباری توسعه شد.”اکبر خوش‌کوشک هنگامی که در جوخه‌‌های ترور نظام در اروپا سازماندهی شد با اشاره به سابقه‌اش در کشتی فرنگی، گفت که “فرنگی‌کار” است! می‌گویند وی در ترور “فریدون فرخزاد”، احتمالاً دکتر “کاظم رجوی” و بمب‌گذاری در حرم امام رضا و… شرکت داشته‌‌ است. اشتهار او به دست داشتن در تروریسم بین‌المللی تا آن‌جا بود که در دهه ۹۰ دولت کانادا یکی از دلایلی را که براساس آن به تقاضای پناهندگی منصور آهنی مأمور وزارت اطلاعات در ونکوور کانادا جواب منفی داد داشتن عکس مشترک با اکبر خوش‌کوشک در شهر رم بود. او به پاس بیرحمی‌اش در مقابله با مخالفان نظام علاوه بر مسئولیت در تیم ترورهای خارج از کشور به سمت مشاور عملیاتی وزیر اطلاعات در دوران فلاحیان رسید.در دهه هفتاد و در اوج فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات او و “جواد خجسته باقرزاده” برادر زن خامنه‌ای همراه با برادران “افراشته” بطور غیرقانونی موبایل از دوبی وارد کرده و در بازار آزاد می‌فروختند. خوش‌کوشک سپس زمینی را با حمایت دستگاه اطلاعاتی و به زور در بالای خیابان پاسداران تصاحب کرد و با کلاهبرداری از این و آن به ساخت و ساز در آن مشغول شد و برای آنکه کسی جرأت نکند به او چپ نگاه کند دو طبقه از ساختمان مزبور را به سعید امامی و “مصطفی‌ کاظمی” که از مسئولان اصلی دستگاه امنیتی و سرکوب دوران فلاحیان بودند اجاره داد و در طبقه‌ی دیگرش خودش زندگی می‌کرد. به این ترتیب سه نفر از مهره‌های اصلی قتل‌های زنجیره‌ای همسایه هم بودند و در یک مجتمع زندگی می‌کردند.”

فرخ زاد که در محل سکونتش شهر بن در کشور آلمان با ضربات چاقو به قتل رسید یکی از چهره های برجسته علیه حکومت جمهوری اسلامی بود. او که در زمینه های مختلف هنری تلاش هایی انجام داده بود بیشتر به عنوان شومن مطرح است اما در رزومه ی کاریش می توان به دریافت جایزه شعر در آلمان اشاره کرد و فعالیت های موسیقایی اش. اون در زمینه های شاعر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازیگر نیز فعالیت داشته است. فریدون فرخزاد در برنامه هایی که برگزار می کرد با خطاب قرار دادن شخص روح الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی او را به تمسخر و نقد می کشید و نظام روی کار آمده را صراحتا دیکتاتوری آخوندی خطاب می کرد.

چرا فرخ‌زاد کشته شد؟

بسیاری از منتقدان و مخالفین حکومت دلیل اصلی کشته شدن فرخ زاد را سخنرانی معروفش در کنسرت آلبرت هال لندن می دانند. در این سخنرانی فرخ زاد از نقد حکومت فراتر رفته و در جاهایی به تمسخر دین اسلام پرداخته بود. در بخشی از این سخنرانی فریدون فرخ زاد با زبان برهنه اش می گوید: “يه ملت رو ملتی که حافظ و سعدی خونده يک انگشت به دهنش يک انگشت به ماتحتش راه بره تو خيابونها!؟ اين دينه؟ اين دستور دينیِ؟ اينو آوردن تو ايران گذاشتن بجای فرهنگ سعدی،مولوی و حافظ.(بعضی از جماعت به عنوان اعتراض سوت می زنند) سوت نزنيد گريه بايد بکنيم بر احوال خودمون. شما در لندن در تئاتر آلبرت هال نيازی به انگشتهای منهم نداريد. خودتون ماشاالله بهمه انگشت می رسونيد از طريق روزنامه و اعلاميه و فلان،ولی اونائی که تو ايران هستند اون چهل ميليون، بايد ديگه دين گفت شرع دين، اين مال بالا اون مال پايئن. حالا با اين چکار ميشه کرد!؟ من نمی دونم ولی خوب حتماً برای اون چيزی پيدا ميکنند. اما بماند راجع به اين کتاب من امشب با شما صحبت ميکنم.درضمن اين کتاب هست توی لندن. بخرين، بخونينن تا ببينن که برسر ملت ايران اين نيامده که باغ مونه گرفتن آخه بعضی وقتها می شينن همچی ميگن که آقا تمام اين صندق قباله خونه اس گرفتن،چکار کنم؟! خوب کردن گرفتن! کسی که يک صندق قباله خونه داره، اما هيچ کس نميگه سعدی رو گرفتن،حافظ رو گرفتن،مولوی روگرفتن،فروغ فرخزاد،پروين اعتصامی اينها رو کسی نميگه! ميگه ماشين بنزم رو گرفتن. آقا دوست آخوند نداری پس بگيرم.بماند اينا بعداً اشاره به اين کتاب جالب ميکنم براتون.ميخواهم يک آواز بخونم براتون ما ها با هر طرز تفکر سياسی، يک چيز مشترک داريم، وطن مشترک،آب وخاک مشترک وفرهنگ مشترک،وطن ما ايرانه………من بچه که بودم بابام افسربود. بعد ميوه می آورد خونه ظهرها مردم مياوردند ديگه که زن و بچه شون بخورن بعد ما فوری می دويدم ميوها رو می خورديم بعد مادرم ميزد رو دست ما می گفت: نخور!، بچه که نتونه شکمشُ نگهداره بزرگ بشه اونجاشم نگه نمی داره.همين جوری هم شد، جدی ميگم واقعاً همين جوری شد. ولی خوب فکر می کنم باباهای شما هم همين چيزها رو به شما گفته بودند هم چين چيز خنده داری نيست حالا اين بماند. تو آلمان يک بوريس بکر بود تنيس بازی کرد تمام مردم آلمان ايستادند که بوريس بکر قهرمان،رئيس جمهوررفت خم شد جلوی پسر هفده ساله و فلان. حالا ما که الحمدالله رئيس جمهور نديديم که جلوی ما خم بشه اگه َم ميشُد اتفاقاً بد نبود.ولی خوب نه واقعاً حيف انگشت اونا که الحمدالله يکی شون آبدار بوده، روسای جمهورشون يکی ديوانه بوده، يکی شون نمی دونم خمير گير بوده، يکی شون بنا بوده، رئيس مجلس نانوا بوده تو نجف، اون يکی ها بماند با قصاب و عطار وبقال خوب بشيد اينها ممکنه فردا رئيس جمهور ايران بشن اينقدر بد نباشيد باها شون بماند”

این رویکر تند فروخ زاد را بسیاری سبب این می دانند که بر اساس حکم ارتداد وزارت اطلاعات دست به حذف این چهره زده است. در کنار این موضع گیری منتقدان اما نقل دیگری نیز وجود دارد که فریدون فرخ زاد پیش از کشته شدن به قصد بازگشت به ایران به سفارت مراجعه می کند و یکی از دلایلی که هیچ اثر درگیری ای در منزلش مبنی بر ورود عاملان قتل دیده نمی شود همین آشنایی ضاربین و فرخ زاد از یکدیگر بوده است. نقل است که دلیل این تصمیم خستگی اش از غربت و بیماری فرخ زاد بوده که قصد داشته به خانه و کاشانه اش برگردد و تاوان گفته هایش را هرچه باشد بپردازد اما شاید اگر می دانست تاوان گفته هاش مرگ است، از این موضوع صرفه نظر می کرد.

سوابق فریدون فرخ‌زاد

فریدون فرخ زاد پیش از انقلاب نیز حواشی ای خاص خود داشت که پس از انقلاب نیز ادامه دار بود. یکی از این شایعات هموسکچوآل بودن و همجنسگرا بودن اوست که نه رد کرده بود و نه تایید و جایی به تاکید و با سند بر گرایش جنسی این شومن مخالف نظام جمهوری اسلامی مطرح نشده است.

فریدون فرخ زاد که برادر فروغ فرخ زاد نیز هست را می توان در میان نامه نگاری هایش با خواهر شاعر و مطرحش بیشتر شناخت. در این نامه ها چهره ی عاطفی فریدون فرخ زاد در نگرانی ها، روابط، زندگی و دغدغه هایش که برای خواهر شاعرش می نوشت ملموس به چشم می خورد. فروغ که فریدون را پایگاه عاطفی خود می دید نیز از مشکلات زندگی اش چه در زمان زندگی با پرویز شاپور چه مصائب پس از جدایی اش از شاپور بسیار نوشته. نامه نگاری های این دو چهره ی فرهنگی هنری که بر اساس سبب فامیلی خواهر و برادر نیز بودند بسیار جذاب و جالب است. نکته ی جالب دیگر سرنوشت هر دوست، یکی با ضربات چاقو به مسخ مرگ رفت و دیگری در یک بعد از ظهر دلگیر پس از تصادفی مشکوک ضربه مغزی شد.

فریدون فرخ‌زاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد و سپس به شهر لس آنجلس در امریکا مهاجرت کرد. او کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق، را در این شهر منتشر کرد و در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱(۶ اوت سال ۱۹۹۲) کشته شد. هفتصد مارک قرض بانکی، چند ماه اجاره عقب مانده” و خاک سپاری جسد سلاخی شده فرخزاد در “گوری رایگان در شهر بن” نسیب زندگی اش بود. س از قتل فریدون فرخزاد، پیکر وی در بخشی از گورستان شهر بُن در گور مجانی[۳۲]به خاک سپرده شد که متعلق به شهرداری آن شهر بود. با گذشت پانزده سال از زمان قتل شهرداری بن برای تخریب آرامگاه فرخزاد و شماری دیگر از قبرهای نزدیک وارد عمل شد. در مقابل با تلاش جمعی از دوستداران فریدون فرخزاد به سرپرستی علیرضا قلی پور و هماهنگی با شهرداری شهر بن، قبر جدیدی برای نگهداری از بقایای پیکر فریدون فرخزاد خریداری و طی مراسمی فریدون فرخزاد در مکانی تازه و دائمی مجدد به خاک سپرده شد. علیرضا قلی پور – که وکالت رسمی خانواده فرخزادها را در خارج از کشور بر عهده دارد، – می‌گوید قصد دارد در نهایت پیکر فریدون فرخزاد را به ایران بازگرداند که پس از گذشت این همه سال این امر موضوعی بعید به نظر می رد.

از مجموعه اشعار او می توان به “من از مردن خسته‌ام”، “در نهایت جمله آغاز است عشق”، “فصلی دیگر(به آلمانی)” اشاره کرد و پنج برنامه ی تلوزیونی و دوازده آلبوم که او به عنوان خواننده ای ماندگار ترانه هایش را اجرا کرده است.

چگونگی قتل فرخ‌زاد

عباس رحمتی از دوستان فریدون فرخ زاد درباره ی حواشی کشته شدن او در مطلبی تحت عنوان “فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید” نوشته است: “چند سال بود که فریدون تلاش می کرد، مادرش را که بسیار دوستش می داشت به آلمان بیاورد، تا بتواند، درمان بیماری اش را در اروپا پیگیری کند. از آنجائی که رژیم می دانست، فریدون مادرش را خیلی دوست دارد، از این در وارد شد و از آن بعنوان پاشنه آشیل، استفاده کرد و وارد مذاکره با فریدون فرخزاد شد!

در واقع چون رژیم ترور فریدون را در سر می پروراند، وزارت اطلاعات خود را پشت این موضوع گذاشته بود و نفرات امنیتی خود را طوری تربیت کرده بود که با فرخزاد از درهای مختلف وارد شود تا بتواند در یکی از این فرصت ها، وی را ترور کنند، از یک طرف قول ویزا دادن به مادرش را مطرح کرده بودند، و از طرفی گفته بودند این که راحت است، آقای رفسنجانی رفروم کرده و می توان گفت شما روزی در ایران شو اجرا خواهید کرد(مثلا میخک نقره ای) و طوری نشان داده بودند که شادروان فرخزاد باورش شده بود.

از طرفی فرخزاد در کنسرت ها و شوهایی که برگزار می کرد، بیشتر از رساله و احکام خمینی که جمع آوری کرده بود صحبت می کرد و فتوی ها و مزخرفات خمینی و آخوند ها را به مسخره می گرفت، مثلا در کنسرتی که در نوروز ۱۳۶۷ در لندن برگزار شد، خمینی را بخاطر فتوی هایش سکه یک پول کرده بود و وقتی مردم به آن گفته ها می خندیدند، می گفت این بدبختی یک ملت است، ملتی که حافظ و سعدی را داشته حال، آنها را ازش گرفته اند و باید به این مزخرفات عمل کند.

آخرین کنسرتهای فرخزاد در کانادا برگزار می شود، در یکی از کنسرت هایش در شهر تورنتو خمینی و آخوند ها را شدید به باد انتقاد میگیرد و پرده از قتل برادرش(دکتر فرخزاد) بر می دارد، بطوریکه همان شب زمانی که فریدون برای استراحت درخانه یکی از دوستانش بسر می برد، ناگهان تلفن زنگ می زند و بعد صاحب خانه فرخزاد را صدا می کند که “فری با تو کار دارد” بعد از تمام شدن صحبت های تلفنی، دوستش میپرسد« فری چرا اینقدر عرق کرده ای و رنگ و رویت عوض شده است؟» فرخزاد در جوابش می گوید: اینها همیشه مرا تهدید میکردند و من هم جدی نمی گرفتم، ولی این بار تهدیدهایشان جدی تر بود،طرف به من می گفت یا درهمین کانادا ترا می کشیم و یا در اروپا ترا خواهیم کشت! وقتی که در کانادا، موفق به کشتن او نمی شوند، ترور ش را به بعد موکول می کنند.

بعد از مدتی که آبها از آسیاب می افتد و فریدون هم کمی از آن تهدید فاصله می گیرد و یا تقریبا از یاد می برد، ماموران و آدم کشان به فرخزاد زنگ می زنند و به آن می گویند، همانطوریکه آقای رفسنجانی قول داده بود نوارهای ویدئویی میخک نقره ای شما را پیدا کردیم و حالا این نوارها حاضر است و قصد داریم خودمان حضورآُ آنها را تحویل تان دهیم، فریدون که مثبت فکر می کرد و دلش می خواست هر چه زودتر به نوارهایش برسد در جواب به آنها، می گوید: چه بهتر از این!

فراموش نکنیم، در آن زمان سفارت رژیم در بن بود و فرخزاد هم در حومه بن زندگی می کرد، خلاصه یک جایی را برای ملاقات معین می کنند.

بعد از ملاقات اولیه فریدون که سر از پا نمی شناخت برای پذیرایی آنها را به خانه دعوت می کند و شاید هم خود آدم کشان طوری تنظیم کرده بودند که وی را در خانه اش ملاقات کنند ولی چیزی که کاملا مشخص است این بوده که فریدون از توطئه خائنانه آنها بی خبر بود ه است. فریدون خوشحال، بخاطر گرفتن آلبوم های میخک نقره ای اش آنها را به خانه می برد و حتا از سر کوچه برایشان یک هندوانه هم میخرد(طبق تحقیق پلیس) و به خانه بردن قاتلان همان و جدا کردن سر فرخزاد همان! درست همان طوری که سر شاپور بختیار را در فرانسه جدا کردند(هر دو نفر را تقریبا شبیه بهم با چاقو آشپز خانه سر بردند)

در خانه مشخص نیست که قاتلان در ابتدا با او چه رفتاری داشته اند ولی گزارشات پلیس نشان از بریدن سر و دستان وی را دارد، البته همه اینها گفتند و نوشتن اش ساده است، دوستی که این ماجرا را تعریف می کرد، می گفت بنا بود که با فریدون کنسرت و شوی بعدی را تدارک ببینیم، به همین خاطر چند روزی قبل از برگزاری کنسرت با او تماس گرفتیم(اولین کنسرت بعد از کانادا بود که قصد داشتیم در اروپا برگزار کنیم) تلفن خانه اش مرتب زنگ اشغال می زد و هرگز قطع نشد. به خانه اش مراجعه کردیم، زنگ زدیم کسی درب را باز نکرد. سگی که در آپارتمان فریدون بود مرتب پارس می کرد و درب خانه هرگز باز نشد! به همسایه هایش مراجعه کردیم همه ابراز بی اطلاعی می کردند به اداره پلیس مراجعه کردیم و موضوع را با آنها در میان گذاشتیم، به پلیس گفتیم: که این روزها، ما یک کنسرت در دست اجرا داریم ولی نمی دانیم چرا تلفنش مرتب بوق اشغال می زند و این غیر طبیعی است و درب خانه را هم کسی باز نمی کند و سگش هم مرتب پارس می کند و باز این هم غیر طبیعی است. پس از مراجعه پلیس، با اینکه وضعیت را کاملا غی طبیعی می دانست و می دید که، بوی خون می آید و سگ مرتب پارس می کند، باز با کمال خونسردی می گفت چیزی نیست و ما نمی توانیم کاری کنیم شما بروید ما تحقیق می کنیم و نتیجه را به اطلاع تان می رسانیم، ما هم که کاری نمی توانستیم بکنیم با نگرانی و ناراحتی بر گشتیم و باز مرتب زنگ زدیم و زنگ ولی فقط بوق اشغال شنیدیم. و نگران کننده تر اینکه از طرف فریدون هم هیچگونه تماس تلفنی گرفته نشد.

فردای روز بعد باز به خانه فری رفتیم بوی خون همه جا را گرفته بود. مجددا سراغ پلیس رفتیم، پلیس که اوضاع را وخیم می دید، خلاصه درب آپارتمان را باز کردند و وارد خانه شدند، ولی با جنازه تکه تکه شده ی فریدون مواجه شدند. فریدون غرق در خون بود و سر و دستش را از تنش جدا کرده بودند و از آنجائیکه خود می دانستند از طرف چه کسانی این گونه قتل ها، صورت می گیرد زیاد هم تعجب نکردند. در واقع این قتل هم در ادامه قتل های زنجیره ای در داخل و خارج کشور مثل آلمان و فرانسه و اطریش و سوئیس بود که هیچ کدام از قاتلین هم دستگیر نمی شدند و در صورت دستگیر شدن هم تحویل رژیم داده می شد” و شاید این تنها روایت نزدیک به واقعیت در مرگ فرخ زاد باشد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .