اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'هنر' Category

Apr 26 2013

سرنوشت عجيب يکی از خبرسازترين چهره‌های مديريت سينمايی ايران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

رادیوفردا: سرنوشت عجيب يکی از خبرسازترين چهره‌های مديريت سينمايی ايران در سه سال اخير، آينه تمام نمايی است از عملکرد مديران فرهنگی دولتی که برای تغيير بسياری از ساختارهای پايه‌گذاری شده جمهوری اسلامی سکان‌دار مسوليت شده بودند.

عليرضا سجادپور که نامش همواره در کنار جواد شمقدری رئيس سازمان سينمايی کشور به عنوان همراه و متحد ثابت قدم در تمام سه سال گذشته مطرح بود، پس از استعفای خبرساز چند ماه پيشش حالا روانه زندان اوين شده تا فاصله ميز رياست تا زندان را با سرعت بسيار عجيبی طی کند.

زمزمه‌های بروز مشکلاتی برای آقای سجادپور در همان زمان استعفايش در محافل رسانه ای مطرح شده بود اما خودش آن زمان دليل استعفايش را بازگشت به دنيای تهيه و توليد فيلم عنوان کرده بود.
در فاصله کمتر از چهار ماه مانده به پايان رسمی فعاليت دولت محمود احمدی‌نژاد شرايط فعلی سينمای ايران آشکارا نشان از آشفتگی کامل دارد. نه در حوزه توليد و نه در حوزه عرضه هيچ‌کدام از سياست‌های مديرانی که از لزوم ساخت ۳۰۰ فيلم در سال و افزايش چند برابری تعداد سالن‌های سينما حرف می‌زدند، به بار ننشسته است.
​​
اشاره او در آن زمان به سوابق گذشته اش در نويسندگی و تهيه‌کنندگی چند فيلم مهجور مانند «آخرين ملکه زمين» و «عبور از خط سرخ»، پيش از تصدی مسوليت رسمی مديريتی‌اش باز می‌گشت.

عليرضا سجادپور به عنوان همراه جواد شمقدری در کابينه دوم محمود احمدی‌نژاد با هدف تغيير کامل روند حرکتی سينمای ايران و پايه گذاری ساختاری تازه که از آن با تعبير «ريل گذاری جديد» ياد می‌کرد، با سمت مدير کل اداره نظارت و ارزشيابی وارد تيم مديران دولتی شد. او که تقريبا درباره تمام اتفاقات و مسائل سينمای ايران اظهارنظر می‌کرد، در پست حساس مديريت نظارت و ارزشيابی عملا روند توليد سينمای ايران را در اختيار داشت.

سينماگران مختلفی برای گرفتن مجوز ساخت آثار تازه شان مجبور به کلنجار و رويارويی با آقای سجادپور بودند و او که گويی علاقه شديدی به همين آمد و شدها و مراجعه مطرح‌ترين سينماگران به دفترش داشت، تا جايی که می توانست پيگير بحث و مرافعه بود. بحث‌هايی که در مواردی مانند مجادله‌های بی‌پايانش با عبدالرضا کاهانی سازنده فيلم‌های هيچ و اسب حيوان نجيبی است، رسانه‌ای هم می‌شد.

عليرضا سجادپور همچنين در راه تغيير ساختار مديريت سينما از جمله پايه گذاران تشکيل شورای عالی سينما و همچنين تبديل معاونت سينمايی به سازمان سينمايی بود. او در اين راه البته تلاش می‌کرد هر موضوع و اتفاقی را طبيعی و عادی جلوه دهد. از توقيف و اصلاح فيلم‌ها گرفته تا تحريم اسکار و بويژه موضوع انحلال خانه سينما که از جمله سرسخت‌ترين مدافعان تعطيلی اين نهاد صنفی سينمای ايران بود و همواره مدعی فعاليت غيرقانونی اين نهاد.

در فاصله کمتر از چهار ماه مانده به پايان رسمی فعاليت دولت محمود احمدی‌نژاد شرايط فعلی سينمای ايران آشکارا نشان از آشفتگی کامل دارد. نه در حوزه توليد و نه در حوزه عرضه هيچ‌کدام از سياست‌های مديرانی که از لزوم ساخت ۳۰۰ فيلم در سال و افزايش چند برابری تعداد سالن‌های سينما حرف می‌زدند، به بار ننشسته است.

حالا مديران سينمايی حتی توان اکران فيلم‌هايی که خودشان مجوز ساختشان را داده‌اند در مهم‌ترين سينماهای کشور مانند سينما آزادی را ندارند و اين نشان می‌دهد آنها حتی نزد بخشی از تصميم‌گيران حکومت هم جايگاه پيشين را ندارند. در اين راه بی‌شک عليرضا سجادپور سهم عمده‌ای داشته است.

استعفای او از سمتش در زمانی صورت گرفت که تيم مديريتی سينمای ايران در حال شديدترين منازعه با نهاد سازمان تبليغات اسلامی بود و بعضی رسانه‌ها از جمله خبرگزاری فارس کنار رفتن آقای سجادپور را به اين اختلاف مرتبط می‌دانسند. حالا اما با ايراد اتهامات اخلاقی و رسانه ای به کسی که سرسختانه می‌کوشيد تصويری منطبق بر الگوهای اخلاقی جمهوری اسلامی ارائه دهد، مشخص می‌شود علاوه بر اختلافات درون حکومتی، مسائل اخلاقی نيز نزد بخشی از مديران فرهنگی دولت شدت گرفته است.

پيش از اقای سجادپور بازداشت بابک خانيان مشاور اجرايی پيشين معاونت سينمايی به اتهامات مشابه تائيد کننده همين گمانه‌ها بود. بازداشتی که حتی از سوی غلامحسين محسنی‌اژه‌ای هم تائيد شد.

تيم مديريتی سينمای ايران که در سه سال گذشته اقداماتشان با استقبال سينماگران همراه نبود حالا در ماه‌های پايانی در سراشيبی شگفت‌انگيزی آميزه کم سابقه‌ای از بی کفايتی و سقوط اخلاقی و مالی را پديدآورده‌اند.

No responses yet

Apr 24 2013

طشت رسوایی از بام افتاد:دستگیری مدیر فرهنگی ارشد دولت به اتهام مفاسد مالی و اخلاقی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

هاشمی نامه: این مدیر ارشد فرهنگی که سینماگرانی نظیر ابراهیم حاتمی کیا، کمال تبریزی، اصغر فرهادی و بسیاری دیگر از بزرگان سینمای ایران قربانی اعمال سلیقه مجموعه وی شده اند، در حالی دستگیر شده است که متهم به انواع جرائم اخلاقی و مالی گردیده است.یکی

این مدیر ارشد فرهنگی که سینماگرانی نظیر ابراهیم حاتمی کیا، کمال تبریزی، اصغر فرهادی و بسیاری دیگر از بزرگان سینمای ایران قربانی اعمال سلیقه مجموعه وی شده اند، در حالی دستگیر شده است که متهم به انواع جرائم اخلاقی و مالی گردیده است.

یکی از مدیران ارشد فرهنگی دولت که برخی از سینماگران برجسته کشور را کم کار یا خانه نشین کرده است، به دلیل اتهامات مالی و اخلاقی بازداشت شده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، این مدیر ارشد فرهنگی که سینماگرانی نظیر ابراهیم حاتمی کیا، کمال تبریزی، اصغر فرهادی و بسیاری دیگر از بزرگان سینمای ایران قربانی اعمال سلیقه مجموعه وی شده اند، در حالی دستگیر شده است که متهم به انواع جرائم اخلاقی و مالی گردیده است.

گفته می شود وی از یکی از تهیه کنندگان زن سینما مبلغ 30 میلیون تومان باج گیری کرده است و وی را مجبور به رابطه غیراخلاقی نموده است.

با دستگیری این مدیر ارشد فرهنگی دولت، بخش های دیگری از پرونده وی نیز مفتوح شده است.

البته نکته تاسفبارتری در این پرونده وجود دارد که قابل انتشار نیست.

سیاست های ریاکارانه فرهنگی و ظاهرگرایی در دولت های نهم و دهم در حوزه هنر در حالی اجرا گردید که کارشناسان از ابتدا نسبت به عواقب ظاهرگرایی هشدار داده بودند و پیش بینی می کردند در پس این مقدس مآبی ظاهری، انحطاط افزونتری شکل بگیرد.

ظاهرا زمانی که امثال فرج الله سلحشور و این مدیر ارشد مشغول متهم کردن اهالی سینما به فساد و بی اخلاقی و مشکلات اعتقادی و فرهنگی بودند، طشت رسوایی خود آنها در حال افتادن از بام بود که اکنون صدای آن به گوش همه رسیده است.

No responses yet

Apr 19 2013

سعدی افشار، بازیگر معروف نمایش‌های سیاه‌بازی، درگذشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

بی‌بی‌سی: سعدالله رحمت خواه، معروف به سعدی افشار، بازیگر سرشناس نمایش های روحوضی، روز جمعه ۳۰ فروردین ماه در پی بیماری ریوی در منزل شخصی‌اش درگذشت.

سعدی افشار، بازمانده بازیگران نسل سیاه‌باز در نمایش های روحوضی در ایران بود و برای نخستین بار در سال ۱۳۳۰ به روی صحنه رفته بود. در ایران بیشتر مردم آقای افشار را با بازی در نقش سیاه در نمایش های سیاه بازی می شناسند.

آقای سعدی افشار متولد ۱۳۱۳ بود و و تا ششم ابتدایی درس خوانده بود. او با گرفتن نقشی کوچک در تئاتری از اسماعیل مهرتاش وارد تئاتر حرفه ای شد و با چندین سیاه‌باز معروف تئاترهای لاله زار از جمله مهدی مصری، حسین یوسفی، ذبیح الله ماهری و رضا عربزاده همکاری داشت. سعدی افشار با پایه گذاری یک گروه تئاتری، مدتها در سالن تئاتر نصر به هنرنمایی پرداخت. این سالن چند سال پیش تعطیل شد.

آقای سعدی افشار در سال ۸۳ در گفت و گویی با بی بی سی در خصوص کاهش استقبال از تئاتر گفته بود: “اوائل انقلاب مردم می آمدند، بعد يواش يواش … من نمی دانم چرا اينطور شد. تئاترها اينطور زمين خورد، شکست خورد، رفت رو هفت و هشت ده تا مشتری، جمعه ها مثلا چهل- پنجاه تا…”

او در سال های گذشته اجراهایی در خارج از ایران از جمله در تئاتر سولی در پاریس داشت و سبک منحصر به فردش در سیاه بازی او را به جایگاه شناخته شده ای در میان اهالی تئاتر در خارج از ایران رسانده بود.

بلورک و چشمه نوش (۱۳۴۵)، بیژن و منیژه (۱۳۵۰)، مسافرخانه ( ۱۳۶۵)، مبارک در ژاپن( ۱۳۷۷) – سعدی هملت می شود (۱۳۸۳) و پینه‌دوز شهر ما (۱۳۸۳) از جمله سیاه بازی های سعدی افشار در سال های گذشته بوده است.

آخرین تئاتری که او در آن بازی کرد، «فیس‌پوک» در سینماتئاتر فردوسی در تهران بود.

No responses yet

Mar 26 2013

فالس نیوز: بیانات مقام معظم در مورد گوگوش آکادمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,هنر

خودنویس: آیت‌الله خامنه‌ای بامداد امروز در دیدار با تهیه کنندگان آکادمی گوگوش از مسوولین آکادمی خواستند از نشان دادن اختلاف‌ها و حتی علایق پرهیز کنند، چرا که کارهای بزرگی انجام شده اما ضعف‌هایی هم هست. ایشان فرمودند: «این همه انتخابات در طول سی سال انجام گرفته است، صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند و انتخابات صحیح بوده است. چرا بی‌خود خدشه می‌کنند، مردم را متزلزل می کنند، تردید ایجاد می‌کنند، ارمیا را خراب می‌کنند؟ البته در ذهن مردم عزیز ما با این حرف‌ها تردید ایجاد نخواهد کرد.»

به گزارش فالس نیوز، بخشی از سخنان معظم له در ایام نوروز و پس از انتخابات گوگوش آکادمی حائز اهمیت و در خور توجه است از جمله بررسی ابعاد و مختصات رای گیری در مجموعه آکادمی و جایگاه ممتاز مردم در این برنامه پربیننده. علاوه بر این معظم له از عبارت سناریو دشمن برای ورود به مساله آکادمی اشاره فرمودند.

از جمله به زیر سئوال بردن سلامت رای گیری و القای تقلب به نفع ارمیا در رای گیری و افشای دست های پنهان در راه اندازی کمیته صیانت از آرای مردم است.

معظم له فرمودند: «رای‌گیری در گوگوش آکادمی به فضل الهی و به حول قوه الهی رای گیری سالمی بود، من می‌بینم بعضی‌ها در رای‌گیری که دو سه روز پیش انجام شد شروع کردند به خدشه کردن، این چه منطقی است؟ این چه فکری است؟ این چه انصافی است؟ این همه انتخابات در طول سی سال انجام گرفته است، صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند و انتخابات صحیح بوده است. چرا بی‌خود خدشه می‌کنند، مردم را متزلزل می کنند، تردید ایجاد می کنند، ارمیا را خراب می‌کنند؟ البته در ذهن مردم عزیز ما با این حرف‌ها تردید ایجاد نخواهد کرد.»

ایشان در ادامه سخنان خویش به حاشیه های حضور امیر حسین در گوگوش آکادمی نیز پرداخته و بدون نام بردن از ایشان فرمودند: «حالا جوانی با ظاهری متفاوت در این آکادمی شرکت کرد، صدای خوبی هم داشت بنده خودم اینرا تایید میکنم. متاسفانه بداخلاقی های شد، حرفهایی زده شد که دشمن از آن برای به زیر سوال بردن کل آکادمی استفاده کرد. البته بعد ها من در این مورد صحبت خواهم کرد.»

ایشان همچنین در مورد شایعات پیرامون روابط گوگوش و خلعتبری فرمودند: «مسوولین آکادمی از نشان دادن اختلاف ها و حتی علایق پرهیز کنند، کارهای بزرگی انجام شده اما ضعف هایی هم هست.»

معظم له در پایان سخنان خود انتخاب شدن ارمیا را شکستی فراتر از عراق و افغانستان برای امریکا دانستند و حضور و برنده شدن یک مادر محجبه ایرانی در گوگوش آکادمی را شکست سیاست های قلدرانه و غلط کردنهای بی جا و پی در پی دولت حاکم بر امریکا در منطقه تعبیر کردند.

No responses yet

Mar 07 2013

مخملباف؛ از خشکاندن باغ حوزه هنری تا باغبانی بهائیان!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,هنر

مهر: محسن مخملباف که این روزها به واسطه ساخت فیلم “باغبان” چشم به توجه محافل سینمایی غرب دارد، مصداق بارز تب تندی است که چند صباحی است شدید به سردی گرائیده است.

مجله مهر- “باغبان” نام تازه‌ترین ساخته محسن مخملباف است. فیلمی که برخی رسانه‌ها عنوان “رپورتاژ آگهی” به آن داده‌اند. تبلیغ بهائیت مأموریت اصلی فیلمساز در این پروژه بوده‌ و این مأموریت نه تحلیل و یا حدس و گمان رسانه‌ای، که محصول واضح و کاملاً رسمی برآمده از ساختار و محتوای فیلم است.

“باغبان” مخملباف درباره چیست؟

داستان “باغبان” درباره فیلم‌سازی ایرانی که با همراهی پسرش به اسرائیل سفر می‌کند تا درباره دینی که حدود ۱۷۰ سال پیش در ایران به وجود آمده تحقیق کنند. پیروان این دین از سراسر جهان به شهر حیفا می‌آیند تا در باغی که مرکز این دین است خدمت کنند و از طریق کار در طبیعت، خود را صلح‌طلب بار بیاورند که این ویژگی اشاره‌ای مستقیم به تعالیم بهائیت دارد.

پدر از طریق همراهی و گفتگو با باغبان این باغ که یک بهائی متشرع است، درمی‌یابد که دین او به افکار صلح‌طلبانه و ضدخشونت چهره‌هایی چون گاندی و ماندلا شباهت بسیاری دارد و همین‌جا برای پدر این سوال مطرح می‌شود که اگر این نگاه دینی صلح‌طلبانه در ایران وجود داشت، آیا حکومت به دنبال ساخت بمب اتمی می‌رفت؟(!!) البته فیلم به این نتیجه‌گیری سیاسی بسنده نکرده و در مقابل پدر، پسر را قرار می‌دهد که عمیقا معتقد است همه ادیان جز تخریب جهان کاری نکرده‌اند!

همین خلاصه داستان هم بدون توجه به نشانه‌گذاری‌های بصری فیلم می‌تواند نشان‌دهنده جهت‌گیری کلی آن در راستای مأموریتی که در بالا به آن اشاره شد باشد. جالب اینکه مخملباف با همراهی پسرش، دو نقش اصلی این فیلم شبه‌مستند را ایفا کرده‌اند تا از این طریق ارادت و اعتقاد خود به مأموریتی که عهده‌دار انجام آن شده‌اند را به اثبات رسانند. پاداش این مأموریت هم طبیعتاً در قالب برخی جشنواره‌های به‌ظاهر سینمایی به آقای فیلمساز اهدا خواهد شد؛ مانند جشنواره فیلم بیروت که جایزه طلایی خود را به مخملباف اهدا کرد و جشنواره بوسان که این فیلم را به‌عنوان فیلم برتر برگزید.

نکته جالب توجه اینکه ساختار آماتوری فیلم اساسا اجازه هیچ بحثی درباره کیفیت سینمایی باقی نگذاشته و برخی جشنواره‌های معتبرتر مانند جشنواره فیلم روتردام زیر بار اهدا جایزه به این فیلم نروند.

باغی که با تفریط آباد شد

اما محسن مخملباف که این روزها ساکن یکی از شهرک‌های حومه شهر پاریس است، عقبه‌ای دارد که خود نیز احتمالاً امروز نمی‌تواند با آن کنار بیاید. عقبه‌ای که در قیاس با کارنامه امروزش او را به بهترین مثال برای اثبات هم‌جواری افراط و تفریط تبدیل کرده‌است.

مخملبافی که امروز زیرسایه بهائیت آرمیده، خانه و باغی آباد از آن خود دارد و شیفتگی خود نسبت به یک باغبان بهایی را به داستان محوری یک فیلم سینمایی تبدیل کرده‌است، سه‌دهه پیش‌تر احساسی متفاوت نسبت به بهائیان داشت تا جایی که حتی توان تحمل باغبانی که پیشتر برای بهائیان کار می‌کرده را هم نداشت!

بیایید کمی به عقب بازگردیم؛ زمان اوج‌گیری مبارزات انقلابی. روزهایی که جمعی از جوانان زیر بیرق سازمان نوپای تبلیغات اسلامی برای احیاء مفهوم متعالی “هنر متعهد” گردهم آمده و چتری به نام “حوزه هنری” را گستراندند.

“حظیره‌القدس” نام مصطلح ساختمانی بود که عبادتگاه مخصوص بهائیان در سال‌های دور محسوب می‌شد و چند سال پیش از انقلاب اسلامی، به‌دستور ارتش پهلوی تخریب شده‌ بود. این ساختمان به‌واسطه انقلاب کارکردی تازه پیدا می‌کند. ساختمان بازسازی می‌شود و “حوزه هنری” بر خاکستر آن بنا می‌شود. در چنین شرایطی هم‌وغم نیروهای تازه‌نفس انقلابی ترسیم راهی جدید و بهره‌گیری از پتانسیل‌های موجود برای رسیدن به نقطه مطلوب بود.

باغی که با افراط خشکید

در این میان اما یک نفر هنوز به فکر تخریب و حذف صددرصدی هرآنچه نمی‌پسندید بود! باغبان پیر باغی که سنگ بنای حوزه هنری در آن نهاده شده بود هم به همین دلیل در مظان اتهام قرار گرفت. داستان سرنوشت این باغبان پیر را به روایت امیرحسن فردی یکی از پیشگامان راه‌اندازی حوزه هنری بخوانید و خود قضاوت کنید؛

“حوزه باغ بزرگی داشت و نیاز به باغبان داشت. این باغبان‌ها از قبل در حوزه بودند و کاری هم به کار کسی نداشتند. با خانواده هم بودند و در یک گوشه حوزه 2 تا اتاق داشتند و با زن و بچه زندگی می‌کردند. یک روز مخملباف گیر داد که ما باید اینها را بیرون کنیم؛ اینها جاسوس هستند و ستون پنجم ضدانقلابند. من به محسن گفتم: روی چه حسابی همچین حرفی می‌زنی؟ و بر فرض که چنین باشد، آیا این وظیفه ماست؟ مگر مملکت قانون ندارد؟ من این حرف‌ها را كه زدم محسن عقب‌نشینی کرد.”

“2 روز بعد (مخملباف) گفت: باید شورا تشکیل شود که اینها را بریزیم بیرون یا نه. بعد هم رفت آنقدر در مخ این بچه‌ها خواند که شورا قبول کرد اینها را از حوزه به طرز بدی بیرون انداختند. بعد هم باغ حوزه شروع کرد به خشک شدن! نه باغبانی آوردند نه کسی به گل‌ها آب می‌داد. من واقعیتش روزی یکی- دو ساعت کارم شده بود آبیاری درختان و گل‌های حوزه. محسن استاد این بود که عواطف آدم‌ها را زیر پایش له کند. من یک روز به شوخی به مخملباف گفتم: محسن! اگر روزی کسی را پیدا نکنی، با چه کسی دعوا می‌کنی؟ سمیرا آن موقع تازه راه افتاده بود، گفت: با این سمیرا دعوا می‌کنم، اینقدر دعوا می‌کنم تا خودم را تخلیه کنم. بله، همچین آدمی بود.” (بخشی از گفت‌وگوی امیرحسین فردی با روزنامه وطن امروز)

درجا زدن در مرحله شک!

این البته تنها نمونه‌ای از روایت‌های دیروز و امروز فیلمسازی است که روزگاری می‌خواست با سینما همه را هدایت کند و امروز نه از “هنر سینما” چیزی در چنته دارد و نه باوری به “هدایت” برایش باقی مانده‌است. راوی “توبه نصوح” این روزها شیفته “باغبان” بهایی شده و چه تصویری از این روشن‌تر برای قضاوت درباره مردی که به تعبیر یکی از اهالی فرهنگ؛ خودش، خود را به زانو درآورد.

پیش‌بینی سید ‌شهیدان اهل قلم گویا روزبه‌روز بیشتر به واقعیت نزدیک می‌شود؛ “آقای مخملباف هنوز در مرحله شك است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه تكانی هم نكرده‌است و فقط در شك خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده‌است، اما بازهم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد” (سید مرتضی آوینی- جلد دوم آینه جادو)

No responses yet

Mar 03 2013

ناظری در شب کنسرتش: فردوسی خطرناک نیست، 6 سال نگذاشتند ضحاک را در ایران اجرا کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

مهرنیوز: شهرام ناظری در دومین شب کنسرت “شاهنامه فردوسی؛ داستان ضحاک” گفت: 6 سال مجوز این اجرا را به من ندادند در حالیکه فردوسی خطرناک نیست و تنها می‌خواهد با بی‌عدالتی مبارزه کند.

به گزارش خبرنگار مهر، شهرام ناظری شامگاه گذشته، دهم اسفند ماه پیش از اجرای دومین شب کنسرت خود و روایت داستان ضحاک، به بیان مقدماتی درباره این اجرا پرداخت و ضمن خیر مقدم به حاضران در سالن گفت: برنامه‌ای که در پیش داریم بخشی از شاهنامه فردوسی، یعنی داستان ضحاک است که با یک گروه مقامی آن را اجرا می‌کنیم.

وی در ادامه به بیان توضیحی کوتاه در مورد داستان ضحاک پرداخت و درباره آن گفت: در داستان ضحاک در حقیقت نبردی بین نور و ظلمت صورت می‌گیرد. در این کنسرت از زمانی شروع می‌کنیم که ضحاک با کشتن پدرش بر تخت پادشاهی می‌نشیند و اینکه می‌فهمد شخصی به‌نام فریدون می‌تواند او را بکشد. همچنین در این اجرا از قیام کاوه آهنگر و برافراشتن درفش کاویانی نیز می‌خوانیم.

ناظری با تاکید بر این که کار موسیقایی روی شاهنامه نیازمند یک گروه بزرگ و صرف وقت بسیار است، افزود: بضاعت ما در راستای فعالیت در حوزه شاهنامه همین است. اما امیدوارم نهادهای فرهنگی کشورمان تدبیری بیندیشند تا اجرای شاهنامه آنطور که شایسته این کتاب و سراینده آن فردوسی است، انجام شود.

این خواننده کشورمان درباره کار در حوزه شاهنامه اظهار کرد: تا به امروز هیچ یک از خواننده‌های کشورمان آنطور که باید و شاید روی شاهنامه کار نکرده‌اند و به ویژه در صد سال اخیر کار شاخص موسیقایی درباره شاهنامه نشده است، اما من از 6 سال پیش این کار را کلید زدم. البته در ابتدا به من مجوز اجرای ضحاک را نمی‌دادند اما چون در کشورهای دیگر به مراتب این کار را اجرا کردم و فیلم‌های آن هم در اینترنت پخش شد، بالاخره مجوز اجرای ضحاک در تهران را برایم صادر کردند.

شهرام ناظری دراین‌باره تصریح کرد: فردوسی هیچ خطری ندارد و تنها می‌خواهد با ظلم و بی‌عدالتی مبارزه کند. در هر صورت ما چون شیاد با موسیقی ردیف – دستگاهی ایرانی نتوانیم به خوبی با فضای شاهنامه روبه‌رو شویم، تصمیم گرفتیم که از موسیقی مقامی برای این کار استفاده کنیم از آن رو که هنوز خوشبختانه جای پای شاهنامه در برخی از قومیت‌ها و شهرستان‌ها وجود دارد.

شهرام ناظری پس از بیان این نکات در مورد فردوسی و اجرای داستان ضحاک به برگزاری این کنسرت در دو بخش پرداخت. بخش اول این کنسرت متشکل از 9 قطعه با موضوع داستان ضحاک در فضایی فولکلور بود. بخش دوم را نیز قطعاتی در نوا و اصفهان تشکیل می‌داد.

شهرام ناظری که به آهنگسازی فرید الهامی و با همراهی یک گروه 9 نفره این کار را به اجرا برده است، بعد از دو اجرای نهم و دهم خود، دو شب دیگر، یعنی یازدهم و دوازدهم ماه جاری نیز داستان ضحاک را از ساعت 20 در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران به روی صحنه می برد.

No responses yet

Feb 25 2013

پیام گوگوش و هومن خلعتبری در رابطه با خشونت به هنرجوهاشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

تریبون زمانه:پیام گوگوش و هومن خلعتبری در رابطه با خشونت به هنرجوهاشان
نمی خواستیم تا پیش از تمام شدن برنامه چیزی در این باره بنویسیم اما امشب هرچی فکر کردیم دیدیم نمی شه … حواشی آکادمی این روزها گریبان همه ما را گرفته، از هنرجوها تا اساتید… نمی دانم چه اهمیتی دارد که ما زن و شوهریم یا نه؟ آیا قرار است ازدواج کنیم؟ آیا دوست دختر و دوست پسریم یا همکار ساده؟ … چرا من به خانم گوگوش خیره می شوم و چرا بابک سرش را پایین می گیرد؟ چرا من بدلباس هستم؟ چرا مو ندارم؟ چرا گوگوش جواهرات قیمتی می اندازد؟ آیا صورتش را عمل زیبایی کرده؟ آیا من به درد گوگوش می خورم؟ آیا او به درد من می خورد؟ و هزاران هزار حرف و حدیث دیگر…. ما که به این حرف ها عادت داریم ولی این جوان های معصوم چه؟ آنهایی که باید فکر و انرژیشان صرف کارشان شود تا چه حد باید ناسزا بشنوند و پاسخ شایعات دروغین را بدهند؟۱ ….

تا زمانی که ما ، مسابقه ی خوانندگی و رقابت برای صدای بهتر ( صدا) را با میدان جنگ عقاید اشتباه میگیریم و تا زمانی که من و شما به روسری داشتن و نداشتن، گوشواره داشتن و نداشتن، خواننده ی انگلیسی بودن یا نبودن ، در صحنه رقصیدن و نرقصیدن، زیبا بودن و نبودن، خوش اندام بودن و نبودن ، لهجه داشتن و نداشتن ، مسلمان شدن یا نشدن همسر ایشون رای میدهیم ، همان بهتر که رای ما را در نتایج دخیل نکنند! اگرچه به رای من و تو با وجود تمام اشتباهات اهمیت داده می شود. دوست عزیز سعی کن همیشه تفکر مثبتی نسبت به هنرمندان کشورت داشته باشی چرا که ایران و ایرانی بودن و هویت ایرانی با هنر معنی می گیرد . ایرانیان در گذشته دورانی را تجربه کرده اند که کل دنیا مردمان ایران زمین را افرادی هنرمند و باهوش می دانستند.

مگرزمانی که امل ساین با لهجه ی غلیظ ترکی گل سنگم را میخواند ایرانیان دوستش نداشتند؟

مگر هایده خوش اندام بود؟

مگر شکیلا و مهستی و حمیرا روی صحنه می رقصند؟
مگر سیما بینا روی صحنه لباسهای اصیل ایرانی که سراسر پوشیدگی هستند همراه با روسری های رنگی و شال های بلند به سر نمی کند!!!؟

مگر رضا صادقی با عصا روی صحنه نمی رود و همه تشویقش نمی کنند؟؟ مگر پری زنگنه بیناییه خود را از دست نداده بود؟ مگر تمام خواننده های مشهور ایرانی بدون نقص هستند؟ مگر همه چهره های زیبا و دلنشینی داشتند……!ا

مگر همه ی دوستدارانشان از سوابق خانوادگی و پدر و مادرشان اطلاعی داشتند؟
مگر مربیان آکادمی ؛ مامور ک.گ.ب هستند که از قبل از تست صدا و دیدار هر شرکت کننده ، از تمام پیشینه و اسرار خانوادگی و هفت پشت هنرجو مطلع باشند و بر اساس اون پیشینه ، شروع به تعلیم اون یا رد اون شخص بکنند؟ا

:دعای قبل از تماشای برنامه ی آکادمی گوگوش

خدایا به ما بصیرتی ده تا فرق یک برنامه ی سرگرم کننده و یک شوی تلویزیونی را با سازمان جاسوسی آمریکا بفهمیم! وبه ما اندکی اطلاعات رایانه ای عطا کن تا بدانند که سرویس های وبلاگ دهیه هر کشوری با کشور دیگر فرق میکند و ایران سرویس رایگان ارایه میدهد و هر انسان بیکار و علافی میتواند به اسم روشنا و هلن و … وبلاگ بسازد و اراجیف بنویسد و چنانچه این وبلاگ بسته شد کار شبکه ی من و تو نبوده است بلکه خود سرویس وبلاگ این صفحات را فیلتر میکند تا یک عده بیکارتر از مدیران آن وبلاگ وقت خود را در خواندن این صفحات تلف نکنند

خداوندا از تو میخواهیم تا به ما مردم قدرت درک بدهی ، که اگر یک برنامه ی تلویزیونی را دوست نداریم ، کشور های جهان خوار وسیله ای به نام کنترل تلویزیون را اختراع کرده اند تا مردم شبکه را با آن عوض کنند و برنامه دیگری را تماشا کنند!ا

ای خدای مهربان چرا آن زمانی که به انسان قدرت محاسبات ریاضی عطا کردی ، من را فراموش کردی و تبعیض قائل شدی تا در چنین روزی بفهمم جایزه ی نفر اول در آکادمی گوگوش کفاف چند ماه زندگی در لندن را هم نمیدهد که لازم باشد هنرجوها به جان هم بیفتند و یا آبروی شبکه و اشخاص را ببرند یا به هم حسودی کنند!ا

ای خدای مهربان به ما اندکی صبر عطا کن تا بدانند که این برنامه ی تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری نیست و آنقدر ها هم اهمیت ندارد که چه کسی اول خواهد شد ! به ما بفهمان که تمام این اسناد و مدارک و حرفهای چرت و پرت در وبلاگها و فیس بوک علیه این برنامه فقط یک “رقابت رسانه ای” است بین شبکه های مختلف .

ای هموطنانم آیا نمیدانستید که کسی که گیتار بلد است است باید برای ویولون دوباره آموزش ببیند! یعنی حتی اگر زمانی ویتنی هیستون با او صدای جادویی موسیقی ایرانی (پاپ ) بخونه بد خواهد شد ، پس چگونه است که وقتی روشنای بیچاره که انگلیسی خواندن را فرا گرفته بود حق یاد گرفتن نت و موسیقی فارسی را نداشت و شما به خاطر اینکه قبلا انگلیسی خوانده بود به او رای ندادید؟

بیاید همه باهم همدیگر را دوست بداریم ، چماق دست دیگران نشویم ،فحاشی نکنیم ،از صدا لذت ببریم، به صدا رای دهیم که تنها صداست که میماند …

No responses yet

Feb 24 2013

انتقاد تند پرستویی از سلحشور و یک تهیه کننده

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

تابناک: پرویز پرستویی بازیگر شناخته شده ایرانی که مدتی است با وسواس فراوان به انتخاب نقش دست می زند در تازه ترین گفتگویش که با الهه خسروی یگانه در مجله «اطلاعات هفتگی» انجام شده نکات جالبی را درباره کلاهبرداری مهدی کریمی تهیه کننده «آژانس شیشه ای» از او مطرح نموده است.

به گزارش «انتخاب» ؛ در بخشی از این گفتگو هم پرستویی به صراحت به انتقاد از فرج ا… سلحشور پرداخته که بیخود و بی جهت سینما را مرکز فساد می داند. بخشهایی از گفته های پرستویی را در ادامه می خوانید:

چرا باید انصار حزب ا.. درباره سینما تصمیم بگیرند؟

متاسفانه آن مرجعی که باید در سینما تصمیم گیرنده باشد از بین رفته است. الان شنیدم که در جشنواره فیلم فجر یک هیاتی از حوزه علمیه می خواهند بیایند و فیلمها را بررسی کنند. سوالم این است که مگر قرار است در سینما چه کاری انجام دهیم؟ اصلا مگر چکار کرده ایم تا به حال؟ ما که نه می خواهیم فیلم ضددینی بسازیم نه فیلم سیاسی. پس چرا مسئولان اصلی نباید تصمیم گیرنده باشند؟ چرا انصار حزب ا.. درباره سینمای تصمیم بگیرند؟

آقای سلحشور تو کی هستی که چنین حکمی می دهی؟

ما می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان. خدا می بخشد بعد بنده خدا نمی بخشد. همین جوری است که دو سال است خون همدیگر را در شیشه کرده ایم. خانه سینما شده خانه فساد و حکم اعدام زنها را می دهند. آخر آقای سلحشور تو کی هستی که چنین حکمی می دهی؟ یعنی قوه قضاییه عقلش نمی رسد که به این چیزها رسیدگی کند؟

نگذاشتند که شهاب حسینی بدرخشد

بازیگری ته یا انتها ندارد. همین شهاب حسینی این همه در فیلمهایش دیده شده یعنی ظرفیت شهاب همین قدر است؟ نه، نگذاشتند که بدرخشد. نتوانستیم. من دلم نمی خواهد کم کار باشم. از سال ۹۱ تابحال حتی در یک فیلم هم بازی نکرده ام اما هفته ای یک پیشنهاد داشته ام اما چه اصراری است که فقط آمارم بالا برود.

تهیه کننده «چ» خودش را در سینما ورشکسته اعلام کرد اما رفت کارخانه بنشن زد

ایشان{مهدی کریمی/تهیه کننده«آژانس شیشه ای»} خانه ای به من فروختند که همان لوکیشن «آژانس شیشه ای» بود. دوسوم پول را گرفتند و مبایعه نامه نوشتند اما سر موعد تحویل زیر همه چیز زدند. وقتی رفتم از بانک پولم را پس بگیرم دیدم دو میلیون بیشتر توی حسابش نیست. خودش را در سینما ورشکسته اعلام کرد ولی رفت کارخانه بنشن زد! جالب اینکه حتی بچه های من آمده بودند خانه معامله شده را دیده بودند و اتاق خوابهایشان را هم انتخاب کرده بودند… به همین دلیل به هنگام پیشنهاد بازی در «چ» گفتم اصلا مساله ام با حاتمی کیا نیست. این آدم{مهدی کریمی} را عوض کنید و من در خدمتتان هستم ولی ترجیح دادند با او کار کنند نه با من. بعد هم که دیدیم وسط کار آن آقا دوباره رفت زندان!

مهدی کریمی با زندگی من بازی کرد

آن آقا{مهدی کریمی} با زندگی من بازی کرد و هم حاتمی کیا و هم کمال تبریزی در جریان این واقعه بودند. ولی هر دو رفتند و با او کار کردند. تبریزی «پاداش» را با او ساخت. «پاداش» برای من نوشته شده بود و قرار بود بعد از «لیلی با من است» ساخته شود.

No responses yet

Feb 21 2013

«هاملت با سالاد فصل» به افتخار استاد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

سیمرغ: شخصیت «دماغ» در نمایشنامه «هاملت با سالاد فصل» از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. «دماغ» زمانی که در بستر اجتماعی…

وقتی از رادی می‌گوییم از که حرف می‌زنیم
آثار اکبر رادی در نگاه نخست برای اجرا بسیار ساده جلوه می‌کنند و در عمل کار بسیار دشوار و پیچیده‌تر از آن چیزی است که ممکن است به نظر برسد.
رویه نمایشنامه‌های رادی به روابط میان آدم‌ها می‌پردازد و آن‌ها را در بستر زمانی خود به بحث می‌نشیند و این درحالی است که در عمل زمانی که به زیر ساخت‌های متن و لایه‌های چندگانه معنایی آن‌ها رجوع می‌کنیم با شبکه‌ای از نشانه‌ها و روابط رو‌به‌رو می‌شویم که کار را برای تحلیل دشوار‌تر می‌سازد.

“هاملت با سالاد فصل” که این روز‌ها ‌هادی مرزبان آن را در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برده نیز چنین خصوصیاتی دارد با این توجه که روابط نشانه‌ای و رمز‌پردازانه و نماد‌گرا در این اثر مرحوم رادی بیش از سایر نوشته‌های او خود را می‌نمایاند.
“هاملت باسالاد فصل” را در دو مقوله نوشتار و اجرا به طور کاملا مجزا می‌توان مورد بحث و تاویل قرار داد.

‌متن
اکبر رادی در بیشتر نمایشنامه‌هایی که نوشته به مسئله اختلاف طبقاتی پرداخته و این نگاه را در لایه‌های زیرین داستان خود جای داده است. از نظر او همواره طبقه فرودست و فرادست اقتصادی با یکدیگر در تقابل بوده‌اند و نه تنها درام در این راستا کاملا آشکار شکل می‌گیرد و راه خود را به پیش باز می‌کند، بلکه ریشه‌های فرهنگی این نگرش نیز در آثار این نمایشنامه‌نویسی بسیار خود را می‌نمایاند.
رادی البته طبقه‌های فرهنگی اجتماعی را نیز فراموش نمی‌کند و به طور مثال در همین نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” دو طبقه مختلف اجتماعی و فرهنگی را رو در روی هم قرار می‌دهد.
شخصیت “دماغ” در نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. “دماغ” زمانی که در بستر اجتماعی طبقه آریستوکرات قرار می‌گیرد مورد تحقیر واقع می‌شود. اما چرا باید این اتفاق بیفتد و رادی در تمام مدت داستان خود طبقه حاکم را به سخره می‌گیرد و قصد دارد به اثبات این نکته برسد که یک متفکر در دام طبقه سرمایه‌دار محکوم به فناست.
رادی در این راه دلایل متفاوتی را بیان می کند و از همان فصل نخست نمایشنامه رودررویی این آدم‌ها را به تصویر می‌کشد. “دماغ” در مقابل افراد خانواده ماه سیما بسیار آسیب‌پذیر است. تفاوتی که رادی در عمل کمی هم با اغراق آن را به ما نشان می‌دهد. اغراقی که در صورت یک معنی دارد و در عمل زمانی که داستان به پیش می‌رود در باطن شکلی دوگانه به خود می‌گیرد و در عمل نویسنده از صورت آنچه نشان داده برای خواننده‌اش آشنایی‌زدایی می‌کند.

رفتارهای “دماغ” اگرچه در بخش نخست نمایشنامه نوعی تسلیم خودخواسته را در برابر خانواده ماه سیما به نمایش می‌گذارد اما همین عمل نیز ناشی از خواست درونی اوست که این خواست درونی نیز منبعی از شناخت دارد. او در پرده اول اگرچه دنبال ماه سیما راه می‌افتد و للگی او را می‌کند، اما در عمل این کار را در پی عشقی انجام می‌دهد که به آن سر سپرده است. اما خانواده ماه سیما که بر کل خانه سیطره دارند آدم‌های بیماری هستند که تعادل روانی و اخلاقی نداشته و فاضل نماهایی را تصویر می‌کنند که در پس عمل به کودکان می‌مانند.
“دماغ” پس از مدتی می‌فهمد که به دامی افتاده که هیچ راه رهایی از آن را ندارد و حال که می‌تواند بخشی از وجود آنان را به خودشان نشان دهد محکوم به مرگ می‌شود.
نکته جالب از منظر رادی اینجاست که در بخش دوم داستان بخشی از جنگ و دعواهای خانواده ماه سیما زمانی رخ می دهد که او در بین آن‌ها نیست و همین فرد به ظاهر آسیب‌پذیر تا آنجا میان این افراد تاثیر داشته که حتی فکر و نگاهش نیز مورد ایجاد چالش میان آن‌ها می‌شود.
اما جدا از این نگاه مضمونی نمی‌توان اثر اکبر رادی را تنها به این نکته محدود کرد. بخشی از فخر‌فروشی خاندان ماه سیما از شکل زبان آن‌ها و شیوه گفت‌و‌گو میان آ‌ن‌ها خود را به رخ می‌کشد. شیوه دیالوگ‌نویسی رادی در این زمینه کاملا آگاهانه و از روی عمد است. خانواده ماه سیما به شیوه‌ای تکلم می‌کنند که خود هیچ شناختی از بن آن ندارند. آن‌ها به ظاهر با تبختر سخن می‌گویند و از لغاتی استفاده می‌کنند که کلام را زینت می بخشد اما در عمل هیچ تصوری از کارکرد آن ندارند. بخصوص دختر کوچک قمپز میرزا، خواهر کوچک ماه سیما که در هنگام ورود به صحنه با مونولوگی طولانی چنان کلماتی را پشت سر هم ردیف می‌کند که در عمل بسیار مبتذل تر از آن چیزی به نظر می رسد که بتواند به جان مایه کلام خود پی ببرد. به این صورت رادی انزجار خود را از این آریستوکراسی کهنه و بو گرفته بیان می کند. چیزی که تنها ظاهر دارد و در باطن تهی است. بخشی دیگر از شکل کلام نویسی در این اثر به ریتم باز می‌گردد که در بخش اجرا بیشتر درباره‌اش سخن می‌گویم.

‌اجرا
هادی مرزبان سال‌هاست که متن‌های مختلف اکبر رادی را اجرا می کند. بنابراین نمی‌توان او را متهم کرد که بن‌مایه اندیشه رادی را نمی‌شناسد. اما آنچه همواره در اجرای کارهای رادی از مرزبان شاهد بوده‌ایم توجه به وجه مخاطب‌پسند آثار این نمایشنامه‌نویس است.
مرزبان همیشه کوشیده تماشاگر بیشتری را به سالن بکشاند و طبقه عامه را نیز در برخورد با آثار این نویسنده روی صندلی نگاه دارد. این نگاه از یک سو هیچ بد نیست و می‌تواند مفید هم باشد‌. اما تکرار و تاکید یک سویه بر آن سبب می‌شود ما لایه‌های دیگر متن رادی را از دست بدهیم.
به طور اخص در نمایش “هاملت با سالاد فصل” آن قدر نماد‌پردازی وجود دارد که باز کردن هریک از آن‌ها می‌تواند به تجربه‌های تازه تئاتری منجر شود.

نمایش “هاملت با سالاد فصل” با موسیقی شادی آور آغاز می‌شود و ما با صحنه‌ای سفید رو‌به‌رو می‌شویم که نشان از عروسی و شادی دارد. فضایی که بعد‌تر می‌فهمیم تا چه اندازه مصنوعی است. دکوری که برای این صحنه طراحی شده تا حدودی بر این تصنع صحه می‌گذارد. اما این تصنع نوعی زیبایی شناختی در خود نهفته دارد. این تصنع از دل زندگی خانواده قمپز میرزا و دیگران نشات می‌گیرد. این تصنع زمانی که به اجرا رسیده تمام زیبا شناختی خود را از دست داده است. فضای سفید روی صحنه اگرچه بعد‌تر به مدد حضور بازیگران گرافیکی متنوع پیدا می‌کند، اما به شدت یکسان است و چشم را مورد آزار قرار می‌دهد. فضای داستان اگرچه مابین مالیخولیا و واقعیت در نوسان است، اما می‌توانست به گونه‌ای باشد که تا حدی از فضای آبستره خارج شود.
همان طور که در بخش قبل اشاره‌ای کوتاه به آن شد، کلام رادی در این نمایش دارای ریتم و ضرباهنگی پرشتاب است. حتی اگر زبانی جز واژگان امروز را می‌شنویم، آن‌ها با چنان مهارتی کنار هم چیده شده‌اند که نه تنها در حرکت و کلام سکته ایجاد نمی کنند که آن‌ها را به پیش هم می‌برند. طبیعی است که چنین شتابی در متن از هرگونه ایستایی جلوگیری می‌کند. مرزبان تا حد زیادی به این تحلیل وفادار می‌ماند و بازیگران و میزانسن‌ها بر مبنای کوبش و حرکت همین دیالوگ‌ها تنظیم می‌شوند‌. اما در بسیاری از لحظات تنها فضای نمایشی به بیان همین دیالوگ‌ها می‌گذرد. برخی بازیگران همانند فردوس کاویانی و رضا فیاضی چیزی به آن می‌افزایند و برخی دیگر هم نه. به طور مثال بخصوص در فصل دوم اثر و صحنه دادگاه خانوادگی بسیاری از بازیگران روی صحنه بلاتکلیف هستند. آن‌ها تنها به دیالوگ نفر مقابل گوش می‌سپارند و به همین ترتیب گرانیگاه صحنه نیز به سمت همان بازیگر سوق پیدا می‌کند‌. یا بازیگران تا اندازه‌ای رفتارهای تکراری انجام می‌دهند که مخاطب به آن عادت می‌کند و دیگر رفتار بازیگران برای آن‌ها جذابیتی پیدا نمی‌کند و کار کسالت‌بار می‌شود. نمونه‌اش تعارف تکه پاره کردن قمپز میرزا و قنبل خاقان در صحنه دادگاه است که در تکرار آن تماشاگر موضوع را حدس می‌زند. یا تکرار کردن کلمات توسط دختر کوچکتر قمپز میرزا که خیلی زود تکراری می‌شود. یا استفاده از میزانسن‌هایی که به قصد خروج از این تکرار‌ها طراحی شده و کارکرد مناسبی ندارد. در قسمت اول داستان دماغ و ماه سیما از میان تماشاگران به صحنه می‌روند که تا حدی میان فضای بیرونی و درونی خانه خط کشی انجام می‌دهد و بد هم نیست. اما نورهای فالو روی دماغ زمانی که از او درباره ماهیت‌اش می‌پرسند و یا زمانی که دکتر موش هنگام نطق در دادگاه از صحنه پایین می‌آید و دوباره از سویی دیگر روی صحنه می‌روند کارکرد اجرایی چندانی ندارند.
البته همان گونه که ذکر شد مرزبان می‌تواند تعامل خوبی میان متن رادی و مخاطب عام ایجاد کند. به طور حتم سانتی مانتالیزم کار و استفاده از موسیقی ضربی در میانه دادگاه بهانه خوبی برای تماشاگری است که این فضا را در عالم نمایش دوست می‌دارد.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: theater.ir

No responses yet

Feb 20 2013

محمود هار شده

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,طنز,هنر

خودنویس:

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .