اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'سیاسی' Category

Feb 12 2017

پرونده عجیب احمدرضا جلالی؛ دادگاه نرفته ولی گفته اند حکمش اعدام است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: سه روز مانده به بازگشت همسرش به خانه، کابوس شروع می شود. او در سوئد منتظر بود همسرش از راه برسد، برایش از تحقیقات و سفرش به ایران و دیدار خانواده‌ها تعریف کند و حسرت بخورد که چرا نتوانسته است مثل همیشه همراه او باشد اما ناگهان حسرت دیگری شروع می شود. «ویدا مهران نیا»، همسر «احمدرضا جلالی» آن روزها را این طور روایت می‌کند: «10 ماه پیش بود که احمدرضا به ایران رفت. هر شش، هفت ماه یک بار برای برگزاری دوره‌های کوتاه مدت به دعوت مراکز دانشگاهی و… می رفت و اغلب من هم او را همراهی می‌کردم اما این بار نتوانستم.»

احمدرضا جلالی، متخصص پزشکی بحران است. در دانشگاهی در بروکسل تدریس می‌کند و برای دانشگاه «پیر منتو» ایتالیا و دانشگاهی در سوئد کارهای پژوهشی انجام می‌دهد. پروژه او در دانشگاه پیر منتو، درباره بهبود عملکرد مراکز درمانی در سوانح طبیعی مثل زلزله و سیل و… در کشورهای توسعه نیافته است. او در آخرین سفرش به ایران، پنجم اردیبهشت ماه سال گذشته، درست سه روز پیش از بازگشت به سوئد ناپدید می‌شود. یک هفته بعد با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و به آن‌ها اطلاع می‌دهد بازداشت شده است: «در حین رانندگی و در خیابان بازداشت می‌شود. بعد سوییچ ماشین را تحویل خانواده‌اش داده بودند.»

خانواده احمدرضا ابتدا از اطلاع رسانی خودداری می‌کنند: «به خانواده‌اش گفته بودند اگر موضوع را رسانه‌ای کنید، به ضرر احمدرضا است. ما هم می‌ترسیدیم. از آن طرف، به خاطر کارهای دانشگاهی‌ خود، با دانشگاه‌های زیادی در تماس بود و مرتب مکاتبه داشت اما در این مدت نمی‌توانست به ایمیل‌ها جواب بدهد. آن ها با من تماس و سراغش را می‌گرفتند. تنها راهی که به ذهنم رسید، این بود که دروغ بگویم و بگویم احمدرضا در ایران تصاف شدیدی کرده است و در کما به سر می‌برد.»

اما یک ماه پیش تصمیم می‌گیرد موضوع دستگیری همسرش را رسانه‌ای ‌کند اگرچه هنوز ماجرا را از پسر پنج ساله‌اش پنهان کرده است: «یک دختر 14 ساله داریم که موضوع را می‌داند اما پسر پنج ساله‌ام نمی‌داند چه شده و فقط به خاطر دلتنگی برای پدرش بی تابی می‌کند.»

احمدرضا جلالی هفت ماه را در بند 209 زندان «اوین» گذرانده و از این مدت، سه ماه را در سلول انفرادی بوده است: «بعد از هفت ماه که به بند هفت منتقل شد، مرتب تماس می‌گرفت و صحبت می‌کرد. گفته بودند پرونده‌ات مشکلی ندارد، می‌فرستیم دادگاه و حل می‌شود اما روز ششم دی ماه تماس گرفت و گفت بازپرس پرونده گفته به اشد مجازات متهم شده‌ای و قرار است تو را به زندان کرج بفرستیم تا با اعدامی‌های آن جا بروی بالای دار.»

این اولین بار نبوده که احمدرضا جلالی به اعدام تهدید شده است: «بازجوها و بازپرس ها مدام این تهدید را می‌کردند اما آن روز بازپرس پرونده روی این موضوع چند بار تاکید کرده بود. در حالی که احمدرضا فقط کار علمی انجام می‌دهد. او و همکارانش روی پروژه‌ای درباره برخورد با حوادث غیرمترقبه در سطح دانشگاه‌های اروپا کار می‌کردند اما به او اتهام “همکاری با دول متخاصم” زده‌اند.»

احمدرضا از همان روز، یعنی ششم دی ماه اعتصاب غذایش را آغاز کرده است: «هنوز هم در اعتصاب غذا است اما در طول اعتصاب هم چند باری به او سر زده‌ و گفته‌اند حکم تو همان اعدام است و تغییر نمی‌کند.»

روز دوازدهم بهمن او را به شعبه 15 دادگاه انقلاب برده‌اند: «به خانواده‌اش گفته است که او را پیش قاضی “صلواتی” برده‌اند. قاضی صلواتی کیفرخواستش را خوانده و گفته حکم تو اعدام است و همین کیفر خواست هم در دادگاه خوانده می‌شود.»

در حال حاضر توصیه نامه‌های زیادی از سازمان‌های حقوق بشری مثل «سازمان عفو بین الملل» و دانشگاه‌های مختلف برای حمایت از احمدرضا منتشر شده است؛ از دانشگاه بروکسل تا دانشگاه های سوئد و ایتالیا از او حمایت کرده‌اند. همکاران او نیز در نامه‌ای به «فدریکوموگرینی»، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواسته‌اند در تماس با مقامات جمهوری اسلامی، خواستار آزادی این پزشک و پژوهش گر ایرانی شود. گفته می‌شود در پروژه‌ای که جلالی درباره مدیریت بحران مراکز درمانی کار می‌کرده، یک همکار اسراییلی داشته و ممکن است این موضوع یکی از دلایل اتهام همکاری او با دولت متخاصم باشد اما ویدا مهران نیا می‌گوید: «من خبر ندارم؛ یعنی احمدرضا هیچ‌وقت حتی به ما نگفته بود که همکار اسراییلی دارد. ما هیچ چیز از پرونده او نمی‌دانیم؛ مثلا ما می‌خواهیم بدانیم چرا به او گفته‌‌اند اعدام می‌شوی؟ چرا کیفرخواست و حکم را قبل از برگزاری دادگاه برای احمدرضا خوانده‌اند؟»

آن‌ها نتونسته‌اند جواب سوال هایشان را بگیرند. «محمود علیزاده طباطبایی» را به عنوان وکیل انتخاب کرده‌اند اما همسرش می‌گوید: «روی پرونده‌اش عدم دسترسی زده‌اند و وکیل‌ هم نتوانسته است پرونده را بخواند. او اجازه صحبت کردن با من را هم ندارد.»

علیزاده طباطبایی در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» تایید می‌کند هنوز نتوانسته وکالتش را روی پرونده احمدرضا بگذارد: «خانواده احمدرضا به من مراجعه کردند و ما به دادسرا رفتیم اما دادگاه وکالت من را نپذیرفت.»

او این اتفاق را در گرفتن وکالت پرونده های «محمدباقر نمازی» و«سیامک نمازی»، پدر و پسر ایرانی – امریکایی که به اتهام «همکاری با دولت متخاصم امریکا»، هر کدام به 10 سال زندان محکوم شده اند هم تجربه کرده بود: «می‌گویند طبق تبصره ماده 48 قانون آیین دادرسی کیفری، در مرحله بازپرسی فقط وکلایی را می پذیریم که مورد تایید رییس قوه قضاییه باشند و من جزو آن وکلا نبودم. در نتیجه، وکالت من را در تحقیقات مقدماتی نپذیرفتند.»

قوه قضاییه هنوز لیست وکلای مورد تاییدش را ارایه نکرده است: «اغلب وکلایی که من می‌شناسم، وقتی مراجعه می‌کنند، می‌گویند شما در لیست نیستید. معدود وکلایی را در مرحله دادسرا و بازپرسی می‌پذیرند و وقتی پرونده را هم به دادگاه می‌فرستند، می‌گویند همان وکیلی که در دادسرا بوده، می‌تواند وکالت کند و معمولا وکیل دیگری نمی‌پذیرند.»

علیزاده طباطبایی معتقد است قوه قضاییه بالاخره باید این تبصره را ابطال کند چون خودش را دچار مشکل کرده است.
او در مورد صدور حکم اعدام برای احمدرضا جلالی از سوی قاضی صلواتی می گوید: «خانواده ایشان به من مراجعه کرده اند و من به آن‌ها مشورت می دهم اما هیچ کس در جریان پرونده نیست. تحقیقات مقدماتی تازه تمام شده است و پرونده را فرستاده اند دادگاه اما کسی پرونده را کامل نخوانده است که در جریان باشد. چیزهایی هم که گفته می‌شود، حتما خودش در صحبت تلفنی با خانواده‌اش گفته است و من در جریان نیستم.»

No responses yet

Feb 12 2017

صفایی فراهانی: مشکل اصلی ما قانون‌گریزی مسئولان است

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دویچه‌وله: یک چهره سرشناس اصلاح‌طلب، قانون‌گریزی مسئولان را از معضلات ساختاری جمهوری اسلامی توصیف کرد. او می‌گوید در ۳۸ سال گذشته به حقوق مردم توجه نشده است.

محسن صفایی فراهانی، رئیس ستاد اجرایی جبهه مشارکت، معاون وزیر اقتصاد و مشاور وزیر نیرو در دولت محمد خاتمی و رئیس فدراسیون فوتبال ایران در سال‌های ۷۶ تا ۸۱ بوده است.

او که یکی از کارشناسان حوزه اقتصاد سیاسی و مسائل توسعه محسوب می‌شود پس از انتخابات جنجال‌برانگیز سال ۸۸ مانند بسیاری دیگر از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان بازداشت و محاکمه شد.

صفایی فراهانی در گفت‌وگوی مفصلی با خبرگزاری ایلنا که بخش نخست آن شنبه، ۲۳ بهمن انتشار یافت به بررسی جنبه‌های مهمی از معضلات ساختاری و مدیریتی جمهوری اسلامی پرداخته است.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب معتقد است، از حدود یک قرن پیش که تحول ساختارهای سیاسی در ایران آغاز شده، همه تغییرات در سطح و ظاهر بوده و تا به امروز به تدبیرهایی که “تغییرات بنیادی در جامعه را پایه‌گذاری کند، عنایتی نشده” است.

او با کنایه به مسئولانی که همواره از ضرورت قانون‌گرایی سخن می‌گویند گفت: «کشوری که ۱۰۰ سال است نظام پارلمانی دارد هنوز به دنبال ایجاد حکومت قانون است.»

بیشتر بخوانید: توکلی: ما به مرحله فساد سیستماتیک رسیده‌ایم

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت به ایلنا گفته است: «اولین مشکل ما، قانون‌گریزی مسئولین کشور است. از مدیران بالایی تا پایینی با قانون غریبه هستند. رئیس جمهور قبلی به نمایندگان مجلس گفت قوانین را آسان‌تر وضع کنید تا ما اجرا کنیم، سخت باشد نمی‌توانیم اجرا کنیم. رئیس دولت که باید بشارت اجرای قانون را به مردم بدهد چنین رفتاری در مقابل قانون داشت.»

مسئولان دولت یازدهم در فرصت‌ها و مناسبت‌های گوناگون فهرست بلندبالایی از موارد نقض قانون و بی‌توجهی دولت محمود احمدی‌نژاد به احکام برنامه‌های کلان توسعه و مصوبات مجلس ارائه کرده‌اند. احمدی‌نژاد نیز بارها به دولت‌های پیش از خود اتهام‌های مشابهی وارد کرده بود.

۳۷ سال بی‌توجهی به حقوق مردم

چنانکه صفایی فراهانی می‌گوید بی‌توجهی به قانون و حتی نادیده گرفتن قانون اساسی معضلی فرادولتی و فراجناحی است: «توسعه یعنی ساختار اصولی و منطقی برای زندگی در یک محیط مطلوب و این در جوامع توسعه یافته با قانون، قانون‌گرایی و اینکه قانون برای زندگی انسان‌ها است، حاصل شده است. بر همین اساس امروز می‌بینیم بخش مغفول قانون اساسی، فصلی است که مربوط به حقوق مردم است یعنی ۳۸ سال است به آن توجه نشده است.»

تدوین منشور حقوق شهروندی برای احیای بخش مغفول مانده قانون اساسی، یکی از وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی در سال ۹۲ بود که در ماه‌های پایانی دولت یازدهم انجام شده است.

بیشتر بخوانید: منشور حقوق شهروندی، یا برنامه انتخاباتی حسن روحانی

یکی از انتقادهایی که به این منشور وارد می‌شود فقدان ضمانت اجرایی آن است. رعایت حقوق شهروندان در بسیاری از موارد مستلزم اقدام نهادهایی مانند قوه قضائیه است که فعالیت‌های آنها “مستقل” از دولت انجام می‌شود.

یکی دیگر از شعارهایی که در همه دولت‌ها در جمهوری اسلامی تکرار شده مبارزه با فساد و هدایت کشور در مسیر توسعه‌یافتگی است. بسیاری از کارشناسان معتقدند تکرار شعار مبارزه با فساد طی دهه‌های متوالی بهترین گواه ریشه‌دار بودن آن است.

صفایی فراهانی در پاسخ به این پرسش که آیا در ایران کنونی اراده‌ای جدی برای مبارزه با فساد وجود دارد؟ به ایلنا گفته است: «خیر، به نظر من کشور زمانی می‌تواند در مسیر توسعه گام بردارد و با فساد مبارزه کند که بردارهای ارکان حاکمیت به یک سو حرکت کنند، یعنی همگی استراتژی توسعه را پذیرفته باشند و حرکت بردارها همسو با آن باشند. هر سه قوه می‌توانند استقلال داخلی داشته باشند اما خارج از استراتژی مشخص شده حرکت نکنند.»

حادثه پلاسکو و مسئولیت‌گریزی مسئولان

مسئولیت‌پذیری یکی از ملزومات مبارزه قاطع با فساد محسوب می‌شود و صفایی فراهانی می‌گوید حوادثی نظیر ویرانی ساختمان پلاسکو نتیجه فرار از مسئولیت است.

ساختمان ۵۴ ساله پلاسکو که سی‌ام دی‌ماه امسال پس از آتش‌سوزی فروریخت متعلق به حبیب‌الله القانیان، بازرگان و کارخانه‌دار مشهور ایرانی بود که پس از انقلاب ۵۷ اعدام و اموالش به نفع بنیاد مستضعفان مصادره شد.

رئیس ستاد اجرایی جبهه مشارکت خاطر نشان کرد که پس از انقلاب ۵۷، بخش خصوصی و تولیدکنندگان داخلی به دلیل مصادره کارخانه‌ها و کارگاه‌ها‌ی تولیدی تضعیف شدند و حکومت “خیلی دیر متوجه شد که مدیر خوبی برای اداره صنایع نیست”.

بیشتر بخوانید: بنیاد مستضعفان عذرخواهی به خاطر فاجعه پلاسکو را تکذیب کرد

به گفته‌ی صفایی فراهانی پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی “صنایع را به جای خصوصی‌سازی به سایر نهادهایی حکومتی که هیچ توانایی سازمان‌یافته‌ای برای اداره بهینه بنگاه‌های اقتصادی ندارند” واگذار کردند و این کار “غلط‌‌‌‌‌ترین راه و شیوه” بود.

نهادهای حکومتی مانند بنیاد مستضعفان که بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در چنگ خود دارند زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای فعالیت می‌کنند و به هیچ مرجعی جز او پاسخگو نیستند. صاحب‌نظران عدم نظارت موثر بر این بخش از فعالیت‌های اقتصادی را یکی از عوامل اصلی گسترش فساد در ایران کنونی ارزیابی می‌کنند.

No responses yet

Feb 12 2017

آب و برق در ۱۱ شهر خوزستان قطع شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,محیط زیست

بی‌بی‌سی: امروز صبح به دنبال گرد و خاک و مهشدید در استان خوزستان ایران آب و برق در عموم مناطق ۱۱ شهر، از جمله اهواز، مرکز این استان، قطع شد.

گفته شده که گرد و غبار روزهای گذشته و مه و رطوبت شدید امروز باعث شده است که خاک وارد تجهیزات انتقال برق شده و آنها را از کار بیندازد. با قطع برق پمپ‌های آب در تصفیه‌خانه‌ها نیز از کار افتاده‌اند.

خبرگزاری مهر می‌گوید موبایل‌های شهروندان نیز با اختلال‌هایی مواجه بوده است.

به گفته یک مقام نفتی قطع برق باعث شد تولید نفت در خوزستان ۷۰۰ هزار بشکه کاهش یابد.

ریزگرد آسمان خوزستان را سیاه کرد؛ مدرسه‌ها تعطیل شدند
منشاء ریزگردها زیر پای شماست

رطوبت هوا در مناطقی از خوزستان ۹۷ درصد گزارش شده است.

به گفته غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، پنج نیروگاه رامین، زرگان، ماهشهر، خرمشهر و آبادان از مدار خارج شدند. البته ساعاتی بعد چهار نیروگاه کار را از سر گرفتند و برق در مناطقی وصل شد.

رسانه‌های ایرانی گزارش می‌دهند که هزاران نفر از اهالی خوزستان پس از مراجعه به مدارس، دانشگاه‌ها و اداره‌ها متوجه شدند که به دلیل قطع آب و برق تعطیل شده‌اند.

گزارش شده که عدم اطلاع رسانی درباره تعطیلی‌ها در کنار از کار افتادن شماری از چراغ‌های راهنمایی، به ترافیک سنگین در برخی شهرها منجر شده است.

حمید چیت‌چیان، وزیر نیروی ایران به اهواز رفته و در استانداری خوزستان جلسه ستاد بحران تشکیل شده است.

آقای چیت‌چیان از مردم خوزستان برای مشکلات به وجودآمده عذرخواهی کرده و گفته است که هزار میلیارد تومان بودجه برای تعمیر و تجهیز شبکه برق خوزستان اختصاص داده می‌شود.

محمود دشت بزرگ، مدیرعامل برق منطقه‌ای خوزستان، گفته است که “در شرایط نامتعارف آب و هوایی مانند گرد و خاک شدید با غلظت بسیار بالا حادثه اخیر دور از تصور نیست.”

اهواز، کارون، باوی، حمیدیه، هندیجان، دشت آزادگان، شادگان ، آبادان، خرمشهر، هویزه و ماهشهر شهرهایی هستند که قطعی آب و برق زندگی شهروندان در آنها را مختل کرده است.

چند استان ایران در سال‌های اخیر با تشدید مشکل گرد و غبار روبرو بوده‌اند. این مشکل به ویژه در خوزستان و سیستان و بلوچستان مکررا به اختلال در روند عادی زندگی شهروندان منجر شده است.

برخی مقام‌های دولت ایران، از جمله معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، می‌گویند ریزگردهای خوزستان از عراق می‌آید، اما برخی کارشناسان خشکاندن تالاب هورالعظیم برای اکتشاف نفت را دلیل اصلی ریزگردها معرفی می‌کنند. انتقال آب کارون و سدسازی‌های گسترده نیز از دیگر دلایلی است که برای این مشکل ذکر شده است.

No responses yet

Feb 09 2017

انقلاب فرهنگی با گروه زهرا خانم و چاقوکش هایش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

ایران وایر: ماهرخ غلامحسین پور: «تونیا ولی اوغلی»، دانشجوی نخبه دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی که در جریان انقلاب فرهنگی از این دانشگاه اخراج شد، تمام جزییات روزهای قبل از انقلاب فرهنگی را به خاطر دارد. او همه نامه ها و مدارک آن روزها را حفظ کرده و از همه مهم تر اینکه حافظه غریبی برای بیادآوری جزییات دارد. او می گوید آنچه آنها «انقلاب فرهنگی » یا « مکتبی کردن دانشگاه ها» نامیدند، نوعی پاکسازی عقیدتی بود که یک باره از خردادماه سال 1359 شروع نشد بلکه از قبل سبغه تاریخی داشت. آنها عملا قبل از آن که انقلاب فرهنگی را استارت بزنند، دانشگاه ها را نیمه ویرانه کرده بودند. تونیا از آسیب دیدگان ماجرای انقلاب فرهنگی است. هر دو نامه ای که به عنوان سند اخراجش محسوب می شوند را نشانم می دهد، نخستین نامه را فرستاده اند خانه پدرش، با اینکه در متن این نامه مهلت اعتراض تعیین کرده بودند، بدون اینکه عملا فرصت چنین اعتراضی بدهند، نامه دوم و اعلام اخراج را هم می فرستند و عملا تونیا و هزاران دانشجوی دیگر را صرفا به علت روحیه پرسشگرشان، از ادامه تحصیل بازمی دارند.

هیچ دلیلی برای اخراج شما و سایر دانشجویان درمتن نامه ذکر نشده؟

بنا به گفته خودشان به شهود مورد وثوق شورای پذیرش و اظهار نظر مراجع قضایی و انتظامی استناد کرده اند. در حالی که اساسا شاهدی وجود نداشت . تصور کنید در آن آشفته بازاری که گروه گروه جوانان را اعدام می کردند، چه کسی می رفت بپرسد من را چرا از تحصیل محروم کردید؟ همین که زنده بودیم، کافی بود. عده بسیاری نه تنها اخراج شدند بلکه دستگیر، بازجویی و حتی اعدام شدند.

جامعه هدفشان شامل چه طیف هایی می شد؟

بر اساس ادعای آنها دانشجویانی که وابستگی تشکیلاتی به احزاب یا گروهک های الحادی داشتند. آنهایی که به نفع گروه های سیاسی، تبلیغات موثر می کردند.

شما هم عضو گروه سیاسی خاصی بودید؟

خیر،‌ جز اینکه بارها برای ایران در حوزه ورزش بین المللی، مدال آورده بودم، تمامی واحدهایم را هم با نمرات عالی گذارنده بودم، عضو هیچ گروه و حزب سیاسی نبودم.

وضعیت دانشگاه تان در زمان انقلاب فرهنگی چطور بود؟

مدرسه عالی ورزش در دهه پنجاه توسط شاه ساخته شد و بعدها به نام دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی معرفی شد. غالب دانشجویان این دانشکده از قهرمانان رشته های مختلف ورزشی بودند و دانشجوهای نخبه اش را به عنوان بورسیه برای ادامه تحصیل به آمریکا می فرستاند. دانشجویان آنجا به طور تنگاتنگی با هم در ارتباط بودند، ورزش می کردند، درس می خواندند و رفتار صمیمانه تر و نزدیک تری داشتند. چون به جز ساعت کلاس های تئوریک، تمرینات عملی ورزشی را هم با هم طی می کردند. هنوز انقلاب فرهنگی و لت و کوب کردن دانشجوهای سراسر کشور شروع نشده بود که یک گروه زیرزمینی به نام «گروه عقرب» در دانشکده سربرآورد که هویت نامعلومی داشت. آنها فروردین سال 1359 ماشین اسپورت پنج دختر دانشجوی ترم های پنج و شش را که ورزشکار ملی هم بودند، جلوی ساختمان خوابگاه آتش زدند.

این گروه وابسته به اسلام گرایان بودند؟

بعدها در شبنامه های منتشر شده خودشان را وابسته به گروه فرقان معرفی کردند. آنها کارهای عجیبی می کردند. یک شب دوست هم اتاقی من به علت افت فشارخون سر و کارش به بیمارستان کشید. او را به بیمارستان بردیم صبح که برگشتیم، دیدیم لاستیک هرچهارچرخ ماشینش را با چاقو پاره کرده­اند. به خوبی می شد سایه فشارها را بر دانشجویان این دانشکده از همان زمان حس کرد.

دانشجویان احساس خطر نمی کردند؟

چرا دقیقا. آنها هم متوجه شده بودند اتفاقاتی در حال رخ دادن است که بوی خوبی نمی دهد. بعد از آتش زدن ماشین ها، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی از قول یک گروه ناشناس در مورد «دکتر سرخه دون یلدایی » که رئیس دانشکده تربیت بدنی و منتخب استادان و دانشجویان بود، منتشر کرد مبنی بر اینکه این استاد دانشگاه که از قضا از جامعه اقلیت زرتشتی و بسیار باسواد و محجوب بود، با دانشجویان دختر دانشکده ورزش روابط جنسی دارد و کلا دخترهای این دانشکده خودشان را برای یک دست گرمکن آدیداس می فروشند. تمام این مقاله بوی توهین های جنسیتی می داد. فردای انتشار این نامه همه ما سوار اتوبوس های دانشگاه شدیم و مقابل روزنامه جمهوری اسلامی تجمع کردیم. تقاضا کردیم نویسندگان نامه را معرفی کرده و جوابیه ما را هم منتشر کنند.

دقیقا چه تاریخی بود؟

اوایل اردیبهشت ماه سال 59 و چند روز قبل از شلوغی دانشگاه تبریز که نیروهای تندرو به دفاتر فعال دانشجویی آنجا حمله کرده و دست به ضرب و شتم و کشتار دانشجویان زدند. همزمان کتابخانه اصلی دانشگاه تربیت معلم را آتش زدند. عده زیادی دانشجو زخمی شدند و به خاطرم می آید که بیمارستان هزارتختخوابی انتهای بلوار الیزابت آن روزها پر شده بود از دانشجویان زخمی و خوب هم می دانستیم که عده ای در این درگیری ها کشته شده اند. همزمان با این تحرکات، دانشجویان دفاتر دانشجویی ،هواداران حزبی فعال در دانشگاهها و حتی دبیرستان­ها و کسانی که مخالف برخورد قهری با دانشجویان بودند در زمین چمن دانشگاه تهران تحصن کردند. درخواست حاکمیت بسته شدن دفاتر دانشجویی مستقر در دانشگاهها بود. حتی بنی صدر گفته بود اگر تا فردا ساعت نه صبح دفاتر را تحویل ندهید با تانک می آییم سراغتان.

خانواده تان در جریان بودند، نیامدند کمک؟

پدر و مادرها کنار بچه هایشان بودند، اوضاع آشفته ای بود. اگر کسی از جمع جدا می شد کتک می خورد. آن زمان گروه «زهراخانم و چاقوکش هایش» هم بودند. جالب است بدانید غالب حمله کنندگان سکسیست بودند، بدن بچه ها را لمس می کردند. توهین اخلاقی می کردند. بعد از چند روز تحصن نتیجه نشست نمایندگان دانشجویی این شد که به خاطر اینکه خونریزی نشود، دفاتر دانشجویی را تحویل بدهند. آنها کشتار دانشجویان اهواز و تبریز و سایر دانشگاه ها را دیده بودند. نمی خواستند آن وضعیت تکرار بشود.

برای همین هم ساعت چهار صبح دانشجویان مجبور به تحویل دفاتر شدند.

دانشکده ما هم طبعا درگیر ماجرا شده بود. یادم می آید جمعه روزی بود که غذای سلف سرویسمان چلوکباب کوبیده بود. معمولا روزی که چلوکباب می دادند، سلف سرویس دانشگاه شلوغ تر از همیشه بود اما آن روز هیچ کس دل و دماغ غذا خوردن نداشت. دانشجوها به طور پراكنده روی پله های اطراف نشسته بودند. دانشجویي از بچه هاي ترم بالا كه تصور مَي كنم اسمش نكويي و پدرش امام جماعت ده كن بود با كمك پدرش يك عده روستايي را براي سركوب بچه هاي دانشكده تربيت بدني فرستاده بود آنجا، يك باره داد و هوار بلند شد و یک عده با چوب و چماق هجوم آوردند. خوابگاه یک در دو دهنه بزرگ داشت که اگر آنجا را می بستند دیگر عملا راه فراری به جز پنجره های اتاق باقی نمی ماند. پنجره هایی که از سطح زمین فاصله بسیار داشت. وقتی حمله کنندگان، قفل در خوابگاه دختران را شکستند. وحشت مستولی شد چون شعارشان این بود که هر بلایی دلتان خواست بر سر دخترهای فعال چپ بیاورید. وضع آنقدر هراسناک بود که طرفداران انجمن اسلامی و بچه های مذهبی، مجبور شدند با زنجیر انسانی مانع حمله وحشیانه روستائیان بشوند. ما برای دفاع از خودمان میله های آهنی کمدها را در آورده و منتظر بودیم که وارد اتاق ها بشوند كه البته خوشبختانه موفق به اين كار نشدند. تمام جزییاتش را به خاطر دارم.

شما چطور متوجه اخراج تان شدید؟

من و سه هم اتاقی دیگرم ورزشکار تیم های ملی و جوانان بودیم، پاییز سال 1362 بود که به هر چهار نفرمان نامه دادند و عملا ما را برای بازگشایی مجدد دانشگاه دعوت نکردند.

سرنوشت دانشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی چه شد؟

عملا منحل شد و آنچه باقی ماند با دانشگاه تربیت معلم خیابان مفتح و سایر دانشگاه ها ادغام شد. بعد از بازگشایی دانشگاه، دروس اصلی ما مثل تعلیم و تربیت، جامعه شناسی و روانشناسی که از متون بزرگان این رشته ها در عرصه بین المللی بهره می بردیم را حذف کردند و به جایش کتاب های مفتح، باهنر و تئوریسین های مذهبی را جایگزین کردند.

شما جایی از«تعلیقی­ها» گفتید؟ آنها چه کسانی بودند؟

به جز دانشجویان سیاسی که حکم اخراج داشتتند، عده دیگری هم بودند که فعالیت سیاسی نداشته اما مذهبی نبودند، یا خوش برورو و خوش لباس بودند. خودشان به این بچه ها می­گفتند «طاغوتی» در مورد حجاب و پوشش آنها سخت گیری می شد و حکمشان «تعلیق» بود. آنها به هر دانشجویی که برورویی داشت یا متفاوت می­پوشید و متفاوت فکر می کرد گیر می­دادند. دختر زیبایی توی دانشگاه ما درس می­خواند که دوست دختر «کوروش یغمایی»خواننده بود. بعد از ظهرها می­ایستاد دم در خوابگاه و یغمایی با ماشین میآمد دنبالش. بعد از انقلاب فرهنگی معلقش کردند. به آنها نامه می نوشتند و درخواست می­کردند تا توبه نامه بنویسند و تعهد بدهند با حجاب اجباری و هیبت تازه سر کلاس­ها حاضر خواهند شد و البته دقت کنید که این فشارها فقط شامل دانشجویان نمی­شد، اکثریت قریب به اتفاق استادان دانشگاه هم بعدها پاکسازی شدند.

چه شد که تصمیم گرفتی از ایران بروی؟

آنها لیست سیاه مطولی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی اسامی لیست سیاه را حتی توی اتاق های ثبت نام نمی پذیرفتند. مثلا می گفتند بروید اتاق 220 آنجا یک سپاهی نشسته بود و یک نامه می داد دستمان. عده ای اصلا مراجعه نکردند چون می دانستند به محض مراجعه بازداشت می شوند و خطر اعدام هست. عده دیگری مخفی شدند. من هم چند ماه بعد از این اتفاقات مجبور شدم از کشور خارج شوم.

No responses yet

Feb 08 2017

علی مطهری نماینده مجلس: پرداخت حقوق‌های نجومی غیرقانونی نبود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دیگربان: علی مطهری نماینده مجلس درباره پرداخت حقوق‌های «نجومی» در دولت حسن روحانی گفته که این پرداخت‌ها «غیرقانونی» نبوده است.

آقای مطهری افزوده که «دیوان محاسبات در مجلس گزارش داد ۳۹۷ نفر حقوق بالا و پایین ۲۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند که مجوز آن از مصوبه‌های دولت قبلی بود که دستشان را باز گذاشته بودند.»

وی اضافه کرده «لبته این حقوق‌ها غیرقانونی نبود و فقط غیر وجدانی بوده که این دولت خیلی دیر این موضوع را پیگیری کرد.»

مطهری در بخش دیگری از سخنان خود گفته که «باید اذعان داشت خلوص نیتی که در دوران انقلاب بود٬ متأسفانه بعد از انقلاب در جامعه ما کم شده است.»

وی همچنین اضافه کرده «بسیاری از کارها با اجبار قانون رفع نمی‌شود و آنچه در جامعه نمود دارد مثل بی‌حجابی و… واقعیت جامعه نیست.»

مطهری با اشاره به تلاش برای رفع حصر هم گفته «در حال فعالیت برای رفع حصر هستیم و طی ملاقاتی که با محصوران داشتیم آن‌ها علاقه خودشان به امام و رهبری را اعلام کردند.»

وی گفته «آن‌ها دچار خطا شدند نه اینکه هیچ خطایی نکردند اما اعتراضشان طولانی شد و مورد سوءاستفاده رسانه‌های بیگانه قرار گرفتند.»

No responses yet

Feb 08 2017

رویترز: کاخ سفید در حال سنجش طرح افزودن سپاه پاسداران به «سازمان‌های تروریستی» است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری رویترز به نقل از مقام‌های دولت آمریکا می‌گوید از چند سازمان و نهاد آن کشور خواسته شده نظر و برآورد خود از طرحی احتمالی برای افزودن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به فهرست «سازمان‌های تروریستی» را ارائه کنند. رویترز تاکید کرده هنوز نسخه‌ای از طرح پیشنهادی مربوطه را رویت نکرده‌است.

شماری از مقام‌های سپاه پاسداران و نیز سازمان‌ها و شرکت‌های وابسته به آن، و یا حتی شرکت‌های خارجی طرف هم‌کاری با این نیروی نظامی ایران، در حال حاضر در فهرست تحریم‌های ایالات متحده قرار دارند. تحریم‌هایی که به تازگی، و در پی آزمایش موشکی ایران با آغاز کار دولت دونالد ترامپ، افزایش پیدا کرد.

مقام‌های دولتی گفته‌اند طرح اولیه‌ای که مطرح شده، ممکن است به صورت یک فرمان اجرایی به وزارت خارجه ارائه شود؛ برای سبک‌وسنگین‌کردن این گزینه، که در نهایت، احتمالا، به «تروریستی» نامیدن کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانجامد. اما رویترز تاکید کرد که نسخه‌ای از این طرح پیشنهادی را رویت نکرده و روشن نیست دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده چنین طرحی را در نهایت امضا خواهد کرد یا نه.

کاخ سفید آمریکا هنوز واکنشی به این گزارش نشان نداده‌است. مقام‌های ایران و سپاه پاسداران هرگونه دخالت یا دست‌داشتن در فعالیت‌های تروریستی را رد می‌کنند.

رویترز گزارش دیگری از خود این خبرگزاری را یادآوری کرده است، در مورد افزودن گروه «اخوان‌المسلمین» به «فهرست سازمان‌های تروریستی» که تصمیم‌گیری در مورد آن، نهایتا برای مدت نامعلومی عقب افتاده‌است.

به گفته رویترز افزودن احتمالی سپاه پاسداران به «سازمان‌های تروریستی» در فهرست دولت آمریکا، می‌تواند به پیامدهایی دنباله‌دار در منطقه خاورمیانه بیانجامد. این خبرگزاری برای نمونه به شبه‌نظامیان شیعه عراقی اشاره کرده که از حمایت سپاه برخوردار هستند، و در کنار ارتش عراق که خود از حمایت ائتلاف به رهبری آمریکا برخوردار است، مشغول مبارزره با گروه موسوم به حکومت اسلامی هستند.

رویترز در عین حال به نفوذ زیاد سپاه در اقتصاد، بازرگانی و نیز سیاست اشاره کرده‌است و می‌گوید این طرح احتمالی اگر به مرحله اجرایی برسد، می‌تواند شرکای خارجی ایران را از سرمایه‌گذاری در آن کشور منصرف کند. البته در بسیاری از موارد -به گفته رویترز- حضور سپاه در اقتصاد تحت پوششی چندلایه قرار دارد و به‌صورت مستقیم انجام نمی‌شود.

یک مقام ارشد ایالات متحده گفته، دولت آن کشور در حال گام برداشتن در مسیری‌ست که احتمالا، به‌جای کنار گذاشتن توافق اتمی، به سوی «تنبیه» حکومت تهران، به دلیل حمایت‌هایش از گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها در یمن یا شماری از گروه‌های شیعه در عراق برود.

خبرگزاری رویترز به این موضوع نیز اشاره کرده که فشار احتمالی بر سپاه ممکن است در نهایت به قدرت گرفتن جناح تندروی حکومت ایران و از قدرت انداختن میانه‌روهایی مانند حسن روحانی و حامیان او بیانجامد. یا گروه‌های مورد حمایت ایران را در کشورهایی مانند عراق و سوریه از ادامه مبارزه علیه «داعش» بازدارد و یا حتی آن‌ها را به سوی اقدام احتمالی علیه گروه‌های مورد حمایت آمریکا یا نیروهای آمریکایی بکشاند.

مقام‌های ایران یا سپاه پاسداران، هنوز واکنشی به گزارش رویترز و احتمالات مطرح‌شده در آن نداده‌اند.

No responses yet

Feb 07 2017

آیه الکرسی خواندن و فوت کردن ابوالفضل قناعتی عضو شورای شهر برآتش پلاسکو+فیلم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

آپارات: «ابوالفضل قناعتی» در جلسه روز یکشنبه شورای شهر تهران: ساعت حدود 11 آتش در حال فروکش کردن بود که به آقای شریف زاده گفتم دست شما درد نکند، من روز یکشنبه به صورت ویژه از شما تشکر خواهم کرد. یک آیه الکرسی هم به ساختمان پلاسکو خواندم و فوت کردم و به سمت ساختمان شورا راه افتادم که خبر رسید ساختمان پلاسکو فرو ریخت.

No responses yet

Feb 07 2017

استیو بنن: رئیس‌جمهوری در سایه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

بی‌بی‌سی: فرشته پزشک کارشناس امور بین‌الملل و سیاست آمریکا
زمانی که دونالد ترامپ، استیو بنن (مدیر سایت راست افراطی برایت‌بارت) را به عنوان مدیر کمپین خود انتخاب کرد، نه تنها دموکرات‌ها که بسیاری از جمهوری‌خواهان نیز نسبت به حضور او در صحنه سیاسی آمریکا هشدار دادند.

دغدغه‌ سیاسیون از حضور بنن از آنجا ناشی می‌شد که او از زمان به دست گرفتن مدیریت برایت‌بارت در سال ۲۰۱۲، با تبدیل این رسانه به ابزاری برای راست‌گرایان افراطی، علاوه بر حمله به اوباما و دموکرات‌ها، جنگ علیه جمهوری‌خواهان میانه‌رو و سنتی را نیز آغاز کرد. اما نگرانی‌ها زمانی جدی‌تر شد که پس از پیروزی در انتخابات، دونالد ترامپ وی را به عنوان استراتژیست ارشد خود در کاخ سفید منصوب کرد. جایگاهی که حتی کنگره نیز راهی برای نظارت بر آن ندارد.

او که رد پایش در نطق تحلیف ترامپ کاملا مشهود بود، با به امضا رسیدن فرمان اجرایی منع ورود شهروندان و پناهجویان ۷ کشور به ایالات متحده بیشتر هم مورد توجه قرار گرفت. فرمانی که علیرغم تبعات جدی که در پی داشت، نه تنها رسانه‌ها، که اعضای ارشد جمهوری‌خواهان کنگره و سران سازمان‌هایی که مسئول اجرای این فرمان بودند نیز، تا زمان اعلام عمومی از جزئیات آن بی‌خبر بودند. گرچه این بی‌خبری بی‌نظمی و هرج‌و‌مرج بسیاری به همراه داشت، اما به شهادت کسانی که بنن را می‌شناسند، هرج‌ومرج و غافلگیری از مشخصه‌های استراتژی اوست.

برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که منع ورود دارندگان گرین کارت نیز تصمیم او بود. تصمیمی که منجر به تنش میان او و ژنرال جان کلی، وزیر امنیت داخلی شد و در نهایت نیز فعلا از انجام آن صرف‌نظر شده است.

آنچه بیش از پیش به نگرانی‌ها در مورد آینده نقش و تاثیر استیو بنن در تصمیم‌گیری‌های ترامپ دامن زده است، انتصاب او به عنوان یکی از اعضای دائمی کمیته شورای امنیت ملی آمریکا است. جایگاهی کلیدی در کمیته‌ای که بسیاری از تصمیمات امنیتی و سیاست خارجی در آن اتخاذ می‌شود و تا پیش از این هیچ یک از مشاوران انتصابی سیاسی رؤسای جمهور به آن دسترسی نداشته‌اند. جایگاهی که عملا به بنن امکان می‌دهد که رئیس‌جمهوری در سایه باشد.

بنن خود را یک لنینیست می‌خواند که می‌خواهد کلیت سیستم حاکم کنونی آمریکا را در هم شکند. او خود را نه یک ناسیونالیست سفید بلکه صرفا یک ناسیونالیست معرفی می‌کند، خصوصا ناسیونالیست اقتصادی. بنن ادعا می‌‌‌کند که ۲۰ درصد ایالات متحده را مهاجران تشکیل می‌دهند و همین‌ را «قلب مشکلات» می‌داند.اما استیو بنن کیست؟

بنن در یک خانواده‌‌ کاتولیک ایرلندی تبار، یقه آبی و دموکرات طرفدار جان کندی بزرگ‌ شده است. او چند سال در نیروی دریایی آمریکا خدمت کرده، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه هاروارد است و سابقه کار با شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس را نیز دارد و پیش از اینکه خودش به فیلم‌سازی رو‌ آورد، سرمایه‌گذار هالیوود بوده است. او کمتر مصاحبه می‌کند و بیشتر در سایه است. اما در یکی از معدود مصاحبه‌هایش، در مورد تاریکی گفته است که «تاریکی مطلوب و مطبوع است.» او با نام‌ بردن از مظاهر مختلف تاریکی مانند «دیک چینی، دارت ویدر، شیطان» قدرت را در «تاریکی» تعریف می‌‌کند.

بنن خود را یک لنینیست می‌خواند که می‌خواهد کلیت سیستم حاکم کنونی آمریکا را در هم شکند. او خود را نه یک ناسیونالیست سفید بلکه صرفا یک ناسیونالیست معرفی می‌کند، خصوصا ناسیونالیست اقتصادی. از صحبت‌هایش برمی‌آید که به شدت نگران قشر متوسط و کارگری جامعه است. او بر این باور است که جهانی‌شدن سبب شده که این قشر با بیکاری مفرط دست و پنجه نرم کند.

بنن مهاجران را مسبب اصلی مشکلات آمریکا می‌داند، نه تنها مهاجران غیر قانونی که مهاجران قانونی. او در ذم مهاجرت گفته است که مهاجران کشورهای شرق و جنوب آسیا تمام رشته‌های مهندسی را گرفته‌اند، نه در تحصیلات تکمیلی جایی برای دانشجویان آمریکایی هست نه در بازار کار. بنن ادعا می‌‌‌کند که ۲۰ درصد ایالات متحده را مهاجران تشکیل می‌دهند و همین‌ را «قلب مشکلات» می‌داند.

مشاوران دونالد ترامپ چه کسانی هستند؟

جنجال بر سر ترکیب شورای امنیت ملی دونالد ترامپ

مشاور ترامپ رسانه ها را ‘حزب مخالف’ خواند

چه کسانی پوتین و ترامپ را به سوی هم هل می‌دهند؟

دانشگاه برکلی سخنرانی سردبیر وبسایت طرفدار ترامپ را به خاطر اعتراضات دانشجویی لغو کرد

بنن در گفتگوی دیگری، از جنبش پوپولیستی اندرو جکسون (رئیس جمهور آمریکا ۱۸۲۹ – ۱۹۳۷ و بنیان‌گذار حزب دموکرات‌) به عنوان الگوی خود برای ساختن یک جنبش سیاسی نوین نام برده است. اما این علاقه به اندرو جکسون از آن جهت هشداردهنده است که جکسون از جمله معدود روسای جمهوری به حساب می‌آید که از دستور دادگاهی که برخلاف خواست او رای داده بود سرپیچی کرد. اقدامی که مشابهش را در روزهای اخیر، حداقل برای چندین ساعت، در فرودگاه‌های آمریکا شاهد بوده‌ایم (اداره محافظت مرزی و گمرک دولت ترامپ، علیرغم حکم دادگاه، مسافران از ورود به کشور منع کرد). ترامپ نیز در چند روز اخیر بارها هم به قاضی فدرالی که علیه فرمان او حکم داده است و هم به سیستم قضایی این کشور حمله کرده است.

از این‌ها گذشته، به نظر نمی‌رسد بنن ابایی از به چالش‌ کشیدن هنجار‌ها و ارزش‌های بنیادین آمریکا داشته باشد. برای مثال، اصل آزادی بیان در ایالات متحده یکی از اصول بنیادین این کشور به حساب می‌آید که تاکنون همیشه مورد احترام همه گروه‌ها بوده است. بنن اما در مصاحبه اخیرش با نیویورک تایمز در حمله‌ای شدید به رسانه‌ها گفت: «رسانه‌ها باید شرمگین و زبون باشند، دهانشان را ببندند و برای مدتی تنها گوش دهند.» او از رسانه‌ها به عنوان صدای اپوزیسیون نام برد، ادعایی که دقیقا چند روز بعد توسط ترامپ تکرار شد و البته این اولین باری نیست که ترامپ رسانه‌ها را مورد هجوم قرار داده است. ظن به رسانه‌‌ها تنها موضوعی نیست که بنن و ترامپ بر سر آن اشتراک نظر دارند. به نظر می‌رسد این دو در حوزه‌های تجارت، مهاجرت، امنیت عمومی، محیط زیست و فساد سیاسی دنباله‌روی یک مکتب فکری باشند.

حق یکی دیگر از مواضع نگران‌کننده‌ بنن همانند نظریه جنگ‌ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، باور عمیق او به تقابل میان دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام است. او بر این باور است که این تقابل به نوعی جنگ مقدس خواهد انجامیدتقابل دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام

یکی دیگر از مواضع نگران‌کننده‌ بنن همانند نظریه جنگ‌ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، باور عمیق او به تقابل میان دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام است. او بر این باور است که این تقابل به نوعی جنگ مقدس خواهد انجامید. او در چند جلسه گفتگو در سال ۲۰۱۴ گفته است که جنگ میان این دو جهان آغاز شده است و به سرعت نیز در حال گسترش است. او هشدار داده است که مسیحیان باید هر چه سریعتر برای این تقابل آماده شوند. البته، او به تازگی گفته است که فکر می‌کند ایالات متحده علاوه بر خاورمیانه با چین نیز وارد رویارویی نظامی خواهد شد.

استیو بنن که به نظر می‌رسد فعلا پر نفوذترین فرد ضلع غربی کاخ سفید باشد، در روز‌های نخستین دولت ترامپ تلاش کرده تا تاب مقاومت سیستم‌های نظارتی، توازن قوا و بوروکراسی ایالات متحده را در برابر بی‌نظمی، تصمیم‌‌های ‌پیش‌بینی نشده و بسط قدرت قوه مجریه بسنجد. در چند روز گذشته دونالد ترامپ بارها در توئیت‌هایش نه تنها قاضی فدرال ایالت واشنگتن که فرمان منع ورود مهاجران را لغو کرده است حمله کرده، که سیستم قضایی ایالات متحده را به چالش کشیده است.

اکنون باید دید که اگر ترامپ با پیروی از بنن یا همان رئیس‌جمهور در سایه، بخواهد از قانون سرپیچی کند، با چه واکنشی از طرف کنگره‌ در اختیار جمهوری‌خواهان و همین‌طور قوه قضاییه، جامعه مدنی و سایر نهاد‌های نظارتی مواجه خواهد شد. نتیجه این تقابل‌ها هر چه باشد، تاثیر شگرفی بر آینده دموکراسی آمریکا خواهد داشت.

No responses yet

Feb 06 2017

نامه چهار زن زندانی در اوین: شهناز اکملی را آزاد کنید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، چهار زن زندانی در بند زنان زندان اوین در نامه‌ای خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم‌بیگی، از جان‌باختگان عاشورای ۸۸ شدند.

شهناز اکملی در حال حاضر در یکی از سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود

خانم اکملی، روز چهارشنبه ششم بهمن در خانه شخصی خود بازداشت شده است:‌ بازداشت شهناز اکملی (کریم‌بیگی) و انتقال او به مکانی نامعلوم

در متن کوتاه منتشر شده از سوی این زنان فعال سیاسی و مدنی آمده است که در‌خواست شهناز اکملی در طول این سال‌ها، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده است: «ما امضاکنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.»

نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، از شهناز اکملی با عنوان «مادری دلسوز» یاد کرده‌اند که «همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌ است.»

بر اساس آن‌چه که در این متن آمده است، خانم اکملی در حال حاضر در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود.

متن کامل نامه چهار زن زندانی در زندان اوین برای درخواست آزادی شهناز اکملی

با خبر شدیم یکی از ماردان شریف ایران، شهناز اکملی، مادر شهید مصطفی کریم‌بیگی که در جریان اعتراضات عاشورای ۸۸ به ضرب مستقیم گلوله کشته شد، بازداشت و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ به سر می‌برند.

طی این سال‌ها، درخواست این مادر، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده‌اند.

مادری دلسوز که همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌اند.

ما امضا‌کنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.

بر اساس آخرین خبرهای منتشر شده درباره وضعیت شهناز اکملی، قرار بوده است که برای آزادی او که وثیقه گذاشته شود و این موضوع تلفنی به اطلاع خانواده رسیده است و آن‌ها هم با سند به دادسرا مراجعه کرده‌اند، اما مسئولان قضایی گفته‌اند که قرار وثیقه‌ای در کار نیست و خانم اکملی کماکان با قرار بازداشت در زندان خواهد ماند. او از دسترسی به وکیل محروم است و تا به حال هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

خبرهایی هم درباره تهدید تلفنی مریم کریم‌بیگی، دختر شهناز اکملی منتشر شده است.

تارنگار حقوق بشر در ایران، گزارش کرده است که مأموران وزارت اطلاعات در تماسی تلفنی با مریم کریم‌بیگی، او را تهدید کرده‌اند و گفته‌اند که خانه‌تان را آتش خواهیم زد.

No responses yet

Feb 06 2017

صادق زیبا کلام: شاه فرار نکرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ایران مهر: یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

سال گذشته «روزنامه شرق» به مناسبت ۲۶دی‌ماه؛ روزی که محمدرضا پهلوی در سال ۵۷ کشور را ترک کرد، ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد. یکی از یادداشت‌های آن ویژه‌نامه به نگارنده تعلق داشت؛ تحت عنوان «شاه فرار نکرد». نفس این عنوان به‌تنهایی (و البته برخی مطالب آن یادداشت) واکنش‌های زیادی را در فضای مجازی برانگیخت. یکی از حرف‌های آن یادداشت این بود که «شاه فرار نکرد، بلکه کشور را ترک کرد».
این قرائت باعث شد تا دو گروه مخالف و موافق شاه به اظهارنظر بپردازند. مخالفان می‌گفتند که شاه تا آنجا که می‌توانست کشتار کرد، اما زمانی‌که سرانجام دریافت که دیگر با سرکوب، قلع‌وقمع معترضان و کشتار مردم نمی‌تواند به سلطنتش ادامه دهد، لاجرم فرار کرد. درمقابل دیگران معتقد بودند که شاه راضی به کشتار نبود و درنتیجه تسلیم انقلاب شد و تصمیم به ترک کشور گرفت. امسال بنای گفتن مطلبی دراین‌باره را نداشتم، اما بعد از گذشت این روز و تکرار برخی مطالب مشابه در فضای رسمی، ذکر توضیحاتی را مفید می‌دانم.

واقعیت آن است که بايد شرایط و فضا را از منظر شاه نظاره کرد و نه از پشت عینک دلخواه خودمان. روایتگر، نویسنده، تحلیلگر، مورخ یا هر نام دیگری که او را بنامیم، ممکن است با نگاه سوژه‌اش (درمورد ما شاه) و آنچه او تصور می‌کرده و می‌اندیشیده موافق نباشد؛ تصورات شاه از واقعیت را مطلقا برنتابیده و آنها را یک‌سره موهوم و خطا بداند. درعین‌حال مکلف است به آنها پرداخته، آنها را برای مخاطبش تشریح كرده و آن‌گونه که شاه به آنها باور داشته، برای مخاطبی که شاه را اساسا نمی‌شناخته و با افکار و عقاید وی آشنایی نداشته روی کاغذ بیاورد، به‌گونه‌ای که اگر ما از خود شاه بپرسیم که آیا آنچه که مورخ از شما روایت کرده را قبول دارید یانه؟ آیا شما این تصورات و باورها را که مورخ از شما نقل کرده داشتید یا نه؟ او به ما پاسخ دهد که بله کم‌وبیش مورخ روایت درستی از آنچه در ذهن من بوده ارائه داده است؛ بله آنچه مورخ به من نسبت داده کم‌وبیش درست است.

اگر اینها را به‌عنوان اصول ابتدایی و اولیه تاریخ‌نگاری در نظر بگیریم، در آن‌صورت آیا بخش عمده‌ای از روایت رسمی که در ۳۷ سال گذشته درباره شاه در ایران انتشار یافته یا در قالب فیلم و سریال در صداوسیما به تصویر کشیده شده و به شاه نسبت داده شده مورد تأییدش است؟ صدالبته که مراد ما این نیست شاه یا هر سوژه دیگری مطالب روایتگر را تصدیق كند. طبیعی است که چنین اتفاقی کمتر می‌افتد. مراد ما بیشتر آن است که مورخ نبايد روایت خودش را جایگزین آنچه می‌اندیشیده و تصویر و تصوری که از دنیای پیرامونش داشته بکند.

بعد از این مقدمه می‌رسیم به اصل ماجرا: در ۲۶ دی‌ماه سال ۵۷ و هنگامی‌که شاه به اتفاق همسرش فرح پهلوی (دیبا) داشت در پاویون VIP فرودگاه مهرآباد به سمت هواپیمای اختصاصی‌اش می‌رفت، چه فکر می‌کرد؟ اساسا او کل ماجرای اعتراضات، ناآرامی‌ها و نهایتا انقلاب سال ۵۷ را چگونه می‌دید و ارزیابی‌اش از آن وضعیت چه بود؟ طبیعی است که ما در این مختصر نه می‌توانیم و نه بنا داریم تا به همه جنبه‌های پیچیده «محمدرضا پهلوی و انقلاب اسلامی» بپردازیم. یقینا بخشی از چنین تحقیقاتی تاکنون صورت گرفته و بدون‌تردید کارهای بیشتری هم در آینده صورت خواهد گرفت. آنچه در این مقاله آمده، تلاشی در پاسخ به این پرسش است که شاه آن اوضاع و احوال را چگونه می‌دید و چه احساسی در قبال آن ناآرامی‌ها داشت؟

بگذارید داستان را با نام یک انگلیسی به نام «اندرو وتيلي» شروع کنیم. دوستان دهه شصتی و هفتادی، اگر از والدین و بزرگ‌ترهایشان بپرسند که اندرو وتیلی که بوده، شاید بسیاری از آنها همچنان بعد از گذشت قریب به چهار دهه از اواسط دهه ۵۰ که انقلاب داشت به‌تدریج به راه می‌افتاد آن نام را به‌خاطر آورند و به شما پاسخ دهند یادش به‌خیر ٣٨ سال پیش در زمستان سال ٥٧ که بهمن انقلاب سرازیر شده بود، میلیون‌ها ایرانی هر شب ساعت ٧:٤٥ هر کجا که بودند خودشان را پای یک رادیو ترانزیستوری می‌رساندند تا در جریان اخبار بي‌بي‌سي فارسی قرار بگیرند. در دوران انقلاب نام اندرو وتیلی برای همه ایرانیان آشنا بود. او درحقیقت بلندگوی انقلاب بود. بي‌بي‌سي، ایرانیان را در جریان آخرین موضع‌گیری‌های امام در نجف یا پاریس قرار می‌داد؛ موضع‌گیری چهره‌ها و شخصیت‌های اپوزیسیون را به اطلاع مردم می‌رسانید و بیانیه‌ها و اعلامیه‌های رهبران مذهبی و سیاسی به‌علاوه احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالفان رژیم را قرائت می‌کرد.

اندرو وتيلي هر شب فهرست بلندبالایی از آخرین تظاهرات، راه‌پیمایی‌ها، اعتصابات، درگیری‌ها، تلفات و سایر رویدادهای مرتبط با نهضت را از سراسر ایران به اطلاع مردم می‌رسانید و بالاخره و شاید مهم‌ترین کارکرد اندرو وتيلي آن بود که آخرین اخبار و تصمیمات، آخرین برنامه‌های مربوط به راه‌پیمایی‌ها و سایر برنامه‌ریزی‌هایی را که رهبران مخالف رژیم شاه تصمیم‌گیری کرده بودند به اطلاع مردم ایران می‌رسانید. حال شاید بهتر بتوان متوجه شد که چرا هرکس هر کاری که دستش بود را آن شب‌ها رها می‌کرد و رأس ساعت ٧:٤٥ خود را به پای رادیو و شنیدن برنامه شبانگاهی بي‌بي‌سي می‌رسانید.

از آنجا که بي‌بي‌سي فارسی فقط در تهران گزارشگر داشت، اندرو وتيلي مجبور بود اخبار و رویدادهای شهرها و مناطق دیگر کشور را از طریق تلفن کسب كند. جمله معروفی بود که از بس گوینده‌های بي‌بي‌سي آن را تکرار کرده بودند، بسیاری از ایرانیان آن را به‌عنوان طنز به یکدیگر می‌گفتند: «به قرار اطلاعات واصله» و سپس اندرو وتیلی مطلب و اخبارش را از اطراف و اکناف ایران به ‌اطلاع میلیون‌ها ایرانی مشتاق می‌رسانید. برای نشان‌دادن وزن و اهمیت بي‌بي‌سي در دوران انقلاب برای دهه شصتی و هفتادی‌ها، بايد گفت که وزن بي‌بي‌سي فارسی و اندرو وتيلي به‌تنهایی به‌اندازه بي‌بي‌سي فارسی امروز، «من و تو» و رادیو فردا روی یکدیگر بود. گرچه شاه و سایر امراي رژیمش که به اهمیت و نقش بي‌بي‌سي در آن دوران پی برده بودند اما اخراج اندرو وتيلي از ایران یک آبروریزی بزرگ محسوب می‌شد. شاه و سایرين در دوران انقلاب بارها گفته بودند ایران چیزی برای پنهان‌کردن ندارد و در نتیجه خبرنگاران و گزارشگران بین‌المللی می‌توانند به ایران بیایند و گزارش تهیه کنند.

اما در خفا این‌گونه نبود. شاه ایران به‌شدت از نقش بي‌بي‌سي آزرده‌خاطر بود و بارها و بارها به مقامات بریتانیا به واسطه عملکرد بي‌بي‌سي و گزارشات اندرو وتيلي اعتراض كرده بود. اما این همه ماجرای بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي نبود. شاه ناآرامی‌ها و تحولات ایران را یک توطئه برنامه‌ریزی‌شده از سوی غربی‌ها و مشخصا هم از جانب آمریکا و انگلستان برای سرنگونی رژیمش می‌دانست.

شاه نه‌تنها معتقد بود که مخالفان زیادی ندارد، بلکه یک گام هم جلوتر آمده و به جد معتقد بود که به واسطه اقدامات و برنامه‌های ترقی‌خواهانه‌ای که از اوایل دهه ١٣٤٠ تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و ملت» به اجرا درآورده، نه‌تنها چهره کشور تغییر یافته بلکه اقشار و لایه‌های مختلفی که به‌ نظر وی از آن برنامه متنعم شده‌‌اند از وی طرفداری هم می‌کنند. او معتقد بود کشاورزان فقیر و بی‌زمین که در جریان «اصلاحات ارضی» (تقسیم زمین‌های خوانین و ملاکین بزرگ میان رعیت آنها)، صاحب زمین شده‌اند، از وی پشتیبانی می‌کنند. او همچنین تصور می‌کرد کارگران به واسطه شریک‌كردنشان در سود کارخانجات و سهام‌دارکردن‌شان (سهام صنایعی که در آنها کار می‌کردند)، از وی طرفداری می‌کنند. یا معتقد بود به‌واسطه ‌دادن حق رأی و حق طلاق به زنان، بسیاری از خانم‌ها بالاخص شهرنشین و تحصیل‌کرده هم از او پشتیبانی می‌کنند.

در مصاحبه مفصلی که دو، سه سال قبل از انقلاب با خانم «اوریانا فالاچی» خبرنگار برجسته ایتالیایی انجام می‌دهد و کارشان به مجادله و بگومگو می‌رسد، با عصبانیت به فالاچي که به زندانیان سیاسی ایران گیر داده بود، می‌گوید «کدام کار من غلط بوده؟»، «کدام‌یک از اصول انقلاب سفید به نفع مردم ایران نبوده؟» او در آن مصاحبه نظر همیشگی‌اش را درباره مخالفانش تکرار می‌کند. او معتقد بود مخالفانش چند گروه کوچک بیشتر نبودند.

شماری از ملاکین و خوانین که از اصلاحات ارضی متضرر شده بودند. برخی از روحانیون و عناصر مذهبی که با اصلاحات مدرن وی ازجمله با اصلاحات ارضی، دادن حق رأی و طلاق به زنان، ایجاد سپاه دانش (که دیپلم‌وظیفه‌ها را به منظور سوادآموزی به روستاها می‌فرستاد) مخالفت می‌ورزیدند. چپ‌ها (مارکسیست‌ها) که شاه آنها را وابسته به کمونیسم بین‌المللی می‌پنداشت. روشنفکران که به‌ نظر شاه در همه کشورهای دیگر هم از حکومت‌های‌شان ناراضی بودند. تعدادی از دانشجویان که باز در سایر کشورها هم مشابه آنها وجود داشتند و بالاخره تجزیه‌طلب‌ها. او معتقد بود به استثناي این مخالفان که تعداد آنها چند هزار نفر بیشتر نمی‌شد، سایر اقشار و لایه‌های اجتماعی از وی طرفداری می‌کنند.

در یک کلام، شاه خود را رهبری موفق و ترقی‌خواه تصور می‌کرد که توانسته بوده ایران را از یک کشور توسعه‌نیافته با یک اقتصاد کشاورزی ضعیف و همچنین مناسبات اجتماعی عقب‌مانده تبدیل کند به یک کشور توسعه‌یافته با یک اقتصاد بالنده صنعتی. او همچنین معتقد بود در زمینه توسعه اجتماعی هم توانسته بوده گام‌های بلندی برای کشورش بردارد و بالاخره ایران را از هیبت یک کشور محلی و ضعیف که در عرصه بین‌المللی و در سطح منطقه چندان وزنی نداشت، به یک قدرت اگر نگفته باشیم جهانی، دست‌کم به یک ابرقدرت منطقه‌ای تبدیل کند که بسیاری از کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ مجبور بودند روی آن حساب کنند. خودش نام جایگاهی که ایران به آن دست یافته بود را گذارده بود «تمدن بزرگ» و معتقد بود «ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت توانسته به پیشرفت‌های چشمگیر و همه‌جانبه دست‌ یافته و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ است».

با این افکار و تصورات بود که شاه وارد تحولات و بحران دوران انقلاب شد. آنچه هرگز به مخیله وی خطور نکرده بود، آن بود که میلیون‌ها نفر اعم از تحصیل‌کرده و عامی، فقیر و غنی، شهرنشین یا روستایی، زن یا مرد، نه‌تنها مخالف وی هستند بلکه اگر شرایط اجازه دهد به خیابان‌ها ریخته و خواهان سرنگونی وی می‌شوند. پریشان، آشفته، متحیر و شگفت‌زده از آن همه نارضایتی و مخالفت که بعد از قریب به ٣٧ سال سلطنتش از سروروی کشورش جاری شده بود، و در‌حالی‌که همچنان معتقد بود به جز تلاش بی‌وقفه به منظور پیشرفت و ترقی مملکتش کار دیگری نکرده، هرگز نتوانست درک کند که آن همه نارضایتی چرا و چگونه در میلیون‌ها ایرانی به وجود آمده بود. آنچه موضوع را برای وی غامض‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد، آن بود که آن همه نارضایتی از او و رژیمش در کجای جامعه ایران نهفته شده بود که وی از آن کاملا بی‌خبر بوده. ظاهرا شاه نه در دوران انقلاب و نه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب زنده بود، هرگز نتوانست به این پرسش پاسخ دهد که آن همه نارضایتی از وی چرا به وجود آمده بود.

او رفت به دنبال اینکه غربی‌ها برای سقوطش نقشه کشیده‌اند و شخصا هم انگشت اتهام را به سمت آمریکا و انگلستان گرفت و آنها را متهم كرد که آن وضعیت را در کشورش به قصد سرنگونی وی ایجاد می‌کنند. چه در دوران انقلاب و چه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب در قید حیات بود، با تمام وجود معتقد بود انقلاب اسلامی ایران یک برنامه طراحی‌شده از سوی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها بوده. او البته دلایل متفاوتی برای اینکه چرا غربی‌ها خواهان سرنگونی‌اش می‌شوند، داشت و بارها هم پیرامون آنها صحبت کرده بود. یکی از مهم‌ترین دلایلش نفت بود. شاه معتقد بود ایران نقش مهمی در اوپک در سال‌های اوایل دهه ٥٠ که قیمت نفت در چند ماه چهار برابر شده و از بشکه‌ای هشت دلار به بالای ٣٠ دلار می‌رسد، برعهده داشته.

او بارها در مصاحبه‌هایش اظهار می‌دارد که «از زمانی که او دیگر اجازه نداد غربی‌ها نفت ایران را به ثمن ‌بخس ببرند چراغ سبز دوستی غربی‌ها تبدیل به دشمنی آشکار با وی می‌شود». او به‌جد معتقد بود که «اگر در نفت کوتاه می‌آمد و اصراری بر افزایش قیمت آن نمی‌داشت، هیچ‌کدام آن اتفاقات هم نمی‌افتاد». دلیل دیگری که روی آن هم بعضا تأکید می‌کرد، آن بود که چون ایران درحال تبدیل‌شدن به یک قدرت صنعتی است، و چون ایران صنعتی و صادرات صنعتی ایران رقیبی برای کمپانی‌های غربی می‌شود، بنابراین آنها می‌خواهند تا جلوی صنعتی‌شدن‌مان را بگیرند و ایران را همچنان وابسته به غرب و از نظر اقتصادی یک کشور عمدتا کشاورزی و صادرکننده نفت و گاز باقی نگه دارند.

البته شاه این تئوری را هم داشت که ممکن است یک توافقی میان آمریکا و شوروی صورت گرفته باشد. روس‌ها دارند شاخ آفریقا را که چندین رژیم چپ‌گرای ضدغربی‌ در آن به قدرت رسیده‌اند (در سومالی و اتیوپی) به غرب واگذار می‌کنند و متقابلا غربی‌ها دارند از ایران خارج می‌شوند. (دوستانی که علاقه‌مند به تحلیل شاه از انقلاب هستند، می‌توانند به‌منظور اطلاعات بیشتر به کتاب مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی نوشته این‌جانب مراجعه كنند). آنچه مسلم است، او هرگز انقلاب ایران را باور نکرد و تا روزی که فوت كرد همچنان معتقد بود همه آن حوادث و رویدادها در سال ١٣٥٧ یک برنامه طراحی‌شده از سوی غربی‌ها بوده و اینجاست که پای بي‌بي‌سي‌فارسی و جناب اندرو وتيلي به میان می‌آید.

یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

بنابراین شاه و شمار دیگری از مسئولان ارشد رژیم واقعا معتقد بودند رادیو بي‌بي‌سي بخشی از آن سناریوی کلان به منظور سرنگونی شاه و تغییر رژیم است. شاه بارها و بارها این مسئله را به «سر آنتونی پارسونز» سفیر انگلستان در تهران در دوران انقلاب یادآور شده بود. در‌ واقع شاه در اثبات تئوری توطئه‌اش مبنی‌بر دست‌داشتن غربی‌ها در ناآرامی‌های دوران انقلاب همواره به سروقت بي‌بي‌سي می‌رفت و به مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، آن را دلیل روشن دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های ایران می‌دانست.

سفرای کشورهای آمریکا و انگلستان که در دوران انقلاب منظما با شاه دیدار داشتند، هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «ما دیگر به طعنه‌ها و گلایه‌های شاه که از ما می‌پرسید چرا دولت‌های ما درصدد سرنگونی او هستند، عادت کرده بودیم. در ابتدا با شگفتی و تعجب از وی می‌پرسیدیم این چه فکری هست که او دارد. باورمان نمی‌شد که شاه درباره دولت‌های آمریکا و انگلستان چنین نظری داشته باشد. سعی می‌کردیم استدلال کنیم و به وی توضیح دادیم چنین فکری از اساس نادرست است و نه آمریکا و نه انگلستان مطلقا به دنبال سرنگونی وی نیستند. او باید متوجه شود که مشکلاتش داخلی است و درصدد اصلاح و رفع مشکلات برآید».

هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «سعی می‌کردیم از مقامات ارشد دولت‌هایمان به بهانه‌های مختلف (تولد شاه یا مناسب‌های دیگر) پیام‌های تأییدآمیز محکم برای او و رژیمش بگیریم. اما به‌تدریج متوجه می‌شدیم نه آن پیام‌ها اثری می‌داشتند و نه استدلال‌های ما. اگرچه پذیرشش در ابتدا برایمان دشوار می‌بود، اما به‌تدریج پذیرفتیم هیچ استدلال و اقدامی از جانب ما نمی‌تواند این فکر و توهم را که دولت‌های متبوع ما قصد سرنگونی وی را دارند، از وی دور کند. بنابراین به‌تدریج ابتدای دیدارهایمان می‌گذاشتیم او گله‌گذاری‌هایش از ما را تمام کند و سپس به سروقت موضوعات مذاکره می‌رفتیم و همواره هم او پای بي‌بي‌سي را به عنوان دلیلش مبنی بر دست‌داشتن انگلستان در توطئه سرنگونی وی به میان می‌کشید».

سر آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان، در خاطراتش اشاره می‌کند که «یک روز دیگر کاسه صبرم از نیش و کنایه‌های اعلی‌حضرت لبریز شد و عرف دیپلماتیک را کنار گذاشتم و به وی رسما توهین کردم». ماجرا به ناآرامی‌ها و اغتشاشات روز ١٣ آبان ٥٧ مربوط می‌شود. می‌دانیم در آن روز و به دنبال کشته‌شدن تعدادی از دانش‌آموزان جلوی دانشگاه تهران، اوضاع شهر برهم می‌ریزد و مردم خشمگین آن روز دیگر فقط تظاهرات نمی‌کردند، بلکه به خیلی از سازمان‌های دولتی هم حمله‌ور شدند. ازجمله با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف به سفارت انگلستان در خیابان فردوسی هم حمله می‌برند. سفارت آتش می‌گیرد و با توجه به نبود آتش‌نشانی و خدمات شهری، کارکنان سفارت با تلاش بسیار موفق می‌شوند آتش را مهار کنند. عصر آن روز پارسونز به دیدار شاه به کاخ نیاوران مي‌رود.

پارسونز که در جریان آتش‌سوزی خیلی هم ترسیده بوده دست‌کم انتظار همدردی و معذرت‌خواهی از شاه داشته. انتظار داشته شاه لااقل از او بپرسد کسی که مجروح نشده بوده و مطالبی از این دست. اما شاه همچنان می‌رود به سروقت دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های کشورش و با نیش و طعنه به پارسونز می‌گوید «کم مانده بود آتشی که در مملکت من به راه انداخته‌اید دامان خودتان را هم بگیرد». و پارسونز که دست‌کم آن روز دیگر حال و حوصله آن نیش و کنایه‌ها را نداشته عرف دیپلماتیک را کنار گذارده و به شاه می‌گوید «اعلی‌حضرت اگر کسی واقعا فکر می‌کند دست دولت انگلستان با دست مخالفان شما در یک کاسه است، جایش در تیمارستان است».

اما شاه همچنان همان‌طورکه گفتیم، دو قدرت آمریکا و انگلستان را پشت جریانات ناآرامی‌های منجر به انقلاب می‌دانست و کماکان از بسیاری از کسانی که به دیدارش می‌آمدند، در دوران انقلاب می‌پرسید که «آن داستان را چرا به راه انداخته‌اند؟». شاید بتوان گفت که یکی از استادانه‌ترین پاسخ‌هایی که به این پرسش وی داده شد، از جانب مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی، استاد دانشگاه تهران و وزیر کشور مرحوم دکتر محمد مصدق، بود. شاه پس از رایزنی با سران بلندپایه رژیمش ازجمله با فرماندهان نظامی و رئیس تشکیلات اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به این جمع‌بندی می‌رسد که یک «دولت آشتی ملی» تشکیل دهد؛ این همان راهبردی بود که منجر به تشکیل دولت شاهپور بختیار و خروج شاه چند هفته بعد از آن از کشور می‌شود.

البته قبل از بختیار، آن فکر با چند نفر از شخصیت‌های ملی و وجیه‌المله دیگر هم در میان گذاشته می‌شود که به نتیجه نمی‌رسد. ازجمله آن شخصیت‌ها غلامحسین صدیقی، یکی از رهبران جبهه ملی، ‌بود. صدیقی بعد از ٢٥ سال یعنی از زمان کودتای ٢٨ مرداد سال ٣٢ با شاه دیدار می‌کند. شاه پس از تعارفات اولیه می‌رود به سروقت همان پرسشی که از بسیاری دیگر هم داشته: «این داستان خمینی چیه اینها توی این مملکت به راه انداخته‌اند؟». پاسخی که صدیقی می‌دهد، به اندازه چندین کتاب و پژوهش می‌توانست برای شاه روشنگر باشد. او به اعلی‌حضرت می‌گوید که «داستان خمینی نیست. داستان یک پدر و پسر است. به پدر (رضاشاه) کسی جرئت نمی‌کرد دروغ بگوید و به پسر (شاه) کسی نمی‌توانست حقیقت را بگوید».

آنچه احتمالا دکتر صدیقی به شاه نمی‌گوید، آن است که شوربختانه به دیکتاتورها همواره چیزی گفته می‌شود که مایل هستند بشنوند. اطرافیان آموخته‌اند که به اعلی‌حضرت فقط مطالبی را بگویند که مورد طبع ملوکانه قرار مي‌گرفته. احدی جرئت نمی‌کرده سخنی بگوید که به مزاج قبله عالم خوش نیاید. در واقع اگر یکی از مسئولان و نزدیکان جرئت می‌کرد و به اعلی‌حضرت سخنی می‌گفت که مورد پسند «قبله عالم» نمی‌بود یا از «پدر تاجدار» خیلی خیلی ملایم انتقاد می‌کرد، از چشم ملوکانه می‌افتاد و کنار گذاشته می‌شد؛ بنابراین در نظام مدیریتی شاه مسابقه نفس‌گیری میان اطرافیان به‌ وجود آمده بود که هر‌کدام سعی می‌کردند با تملق بیشتری خود را به «آریامهر» نزدیک‌تر كنند و جایگاه مستحکم‌تری در هرم قدرت برای خودشان دست‌و‌پا کنند.

چنین شد که بعد از ٢٥ سال که به طور منظم به او گفته می‌شد درست‌ترین، بهترین، ملی‌ترین، وطن‌پرستانه‌ترین، پخته‌ترین، اصولی‌ترین،‌ هوشمندانه‌ترین و بی‌عیب‌و‌نقص‌ترین سیاست‌ها از آنِ اعلی‌‌حضرت است و سیاست‌های عالمانه، تاریخی و دوران‌ساز «پدر تاجدار» و «آریامهر کبیر» چهره ایران را دگرگون کرده، آن را از یک کشور فقیر و عقب‌مانده تبدیل کرده به یک کشور صنعتی و از قدرتی که هیچ‌کس آن را جدی نمی‌گرفت، به یک ابرقدرت منطقه‌ای و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ قرار گرفته است؛ او بارها با امواج گسترده و باورنکردنی از اعتراضات خیابانی و مخالفت مردمش روبه‌رو شد و هرگز نتوانست آن را هضم و فهم کند و تنها واکنشش آن بود که یقه آمریکا، انگلیس و بي‌بي‌سي را بگیرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .