اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'طنز' Category

May 10 2013

شام آخر به روایت توکا نیستانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

ایران وایر:

No responses yet

May 06 2013

هفته‌خوانی: هفته‌ جواب ندادن اسلام و غیره

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: هفته‌ای که اعلام می‌شود: «اسلام جواب نمی‌دهد» و «حمل سگ در خودروهایی که انسان در آن حضور دارد ممنوع و باعث توقیف خودرو است»، واقعا شیر تو شیر است!

باور کنید من هلو به این جَلبی تا به حال ندیده بودم.

این کامران باقری لنکرانی (دقت کردید اسامی رفقای احمدی‌نژاد همه مورد دار است: کامران و منوچهر و اسفندیار و خسرو…) عرض می‌کردم این برادر هلو هم برای خودش مارمولکی است‌ها!

هنوز هیچی نشده یک آفتابه گرفته است دستش و راه افتاده هر کدام از کاندیداهای رقیب که به پستش می‌خورند را مورد عنایت قرار می‌دهد و می‌رود نفری بعدی!

آن از سعید جلیلی بدبخت که آمد با این کامران ائتلاف کرد و قرار بود کاندیدای جبهه پایداری شود اما نگو جلیلی مار هلویی در آستین پرورش داده و دست آخر کاندید نشد هیچ، بعید است الان کا‌ترین اشتون هم اصلا تحویلش بگیرد با این بی‌عرضگی!

خلاصه که این برادر هلوی ارزشی شروع کرده از اکبر آقا هاشمی رفسنجانی تا برادر شهردار خلبان دکتر سردار قالیباف و بعد ائتلاف ۲+۳ و همه را یکی یکی سیفون می‌کشد و می‌آید جلو!

لامصب این هلو کاپشن هم می‌پوشد و استاد تمساح هم خیلی قربان و صدقه‌اش می‌رود و خلاصه حالا هی بگویید هلو.. هلو… اما باید از این وروجک ترسید… حالا من مرده شما زنده!

سگ‌های سگ‌یاب!

نیروی انتظامی یک تعدادی سگ ریخته در خیابان که با اخلاق سگی مثل سگ پاچه افرادی که سگ همراه خود دارند را می‌گیرند و برخورد سگی می‌کنند و تازه سگ‌های توقیف شده را هم «عمودی» می‌برند و «افقی» تحویل می‌دهند.

حالا چند تا از حقوقدان‌ها این موضوع یعنی برخورد سگی با صاحبان سگ‌ها را بررسی کرده‌اند و می‌گویند که «سه‌گونه سگ نگهداریشان مجاز است: سگ نگهبان، سگ شکاری، سگ گله.»

و از آنجا که این سه‌گونه سگ دارای ارزش اقتصادی‌ هستند؛ یعنی مالکیت دارند بنابراین اگر سگی در لباس نیروی انتظامی باعث از‌ بین‌ رفتن این سگ‌ها بشود صاحب سگ حق مطالبه قیمت و جبران خسارت را دارد.

حالا شما جرات دارید بروید از سگ‌های سگ یاب نیروی انتظامی شکایت کنید و تازه شانس بیاورید در دادگاه از قاضی مربوطه یک فصل ردیف کتک هم نخورید، که «توله سگ! سگ نگه می‌داری بعد اومدی دادگاه شکایت هم می‌کنی از نیروی انتظامی!؟»

از همه این‌ها گذشته این عبارت مندرج در طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی درباره ممنوعیت حمل سگ خیلی جالب است. در این متن آمده است: «حمل سگ در خودروهایی که انسان در آن حضور دارد ممنوع دانسته و باعث توقیف خودرو می‌شود»

خب حالا یکی به من بگوید سگ چه طوری می‌تواند در خودروهایی که انسان در آن حضور ندارد حضور داشته باشد؟

لابد خود آقا یا خانم سگ باید پشت فرمان بنشینند!

قاچاقچیان و جشنواره خوارزمی!

تو این هاگیر واگیر گرانی و کمبود مواد غذایی و مکمل‌های دارویی و کوفت و زهرما، این برادران اهل عمل قاچاق فروش ما هم ابتکارشان گرفته و برای جاساز کردن مواد مخدر زرت و زرت ایده از خودشان در می‌کنند و خلاصه مکافاتی راه انداخته‌اند.

اول اینکه در خبر‌ها آمده بود که برادران اهل عمل قاچاقچی۴۰ کیلو تریاک را به طرز ماهرانه‌ای در هندوانه جاسازی کرده و خلاصه نیروی انتظامی این هندوانه‌های تلخکی را کشف کرده‌است.

البته ناگفته نماند که معمولا از هر ۵ تن مواد مخدری که وارد ایران می‌شود شاید میانگین نیم کیلو از سوی نیروی انتظامی کشف و ضبط و مصرف می‌شود!

بنابراین احتمالا چندین کانتینر هندوانه تریاکی هم اکنون در تهران و شهرستان‌ها بارگیری شده است و توصیه می‌کنیم تا زمانی که برادران قاچاقچی مشغول ایده‌پردازی برای دفعات بعدی هستند، ترجیحاً کودکان را از خوردن هندوانه منع کنید و خودتان هم اگر دیدید پس از مصرف هندوانه به خارش افتاده و مقادیری زیادی مهربانی و محبت و عطوفت از خودتان صادر می‌کنید بدانید که یکی از این هندوانه‌ها از زیر دست قاچاقچی‌ها در رفته است.

حالا به این خبر اضافه کنید اینکه معاونت پزشکی و سلامت هم اعلام کرده که ۸هزار باشگاه ورزشی در کشور پودرهای لاغری در اختیار علاقه مندان قرار می‌داده‌اند که حاوی مواد مخدر شیشه بوده است!

من می‌ترسم این برادران قاچاقچی ایده کم بیاورند و بیایند سراغ نان سنگک و ترشی هفت بیجار و ما را بیچاره کنند!

این قاچاقچی های عزیز اگر چند تا از ایده های ناب خود را برای جشنواره خوارزمی ارسال کنند صددرصد مقام می آوردند و از دستان مبارک مقام مرفع رهبری یک جایزه بگیرند و یک جایزه (تلخکی مرغوب) هم کف دست ایشان بگذارند!

اهدای گورخر به مردم شهید پرور!

مدت‌ها بود که فکر می‌کردم این مموتی از چه شیوه‌های تبلیغاتی برای خرید آرای بخشی از مردم تهیدست یا به قول خودش دهک پایین استفاده خواهد کرد.

به این نتیجه رسیدم که به هر حال وقتی در این هشت سال رویتان گلاب، این قدر اقتصاد ایران شکوفه زده است به ملت، طبیعی است که دولت به جای توزیع سیب زمینی به آحاد مردم غیور برای خرید رای، این بار به دنبال یک چیز بزرگ‌تر و باحال‌تر باشد اما خدا وکیلی فکر هر چیزی را می‌کردیم جز اینکه گورخر راه راه به خانوارهای ایرانی تحویل داده شود.

باور نمی‌کنید؟ خب اینجا را نگاه کنید خودتان می‌فهمید!

ماجرا از این قرار است که ۳۰۰ راس گورخر که طبق معمول نسل‌شان در حال انقراض است در نی ریز شیراز به جای منطقه حفاظت شده به ۳۰۰ خانوار تحویل داده می‌شود تا از آن‌ها نگه داری کنند!

علت این اهدای گورخر به ملت شهید پرور هم این بوده که چون در نیریز معادن ردیفی وجود دارد و باید بولدوزر‌ها را راه بیاندازند و کوه و کمر را بشکافند، فلذا این گورخر‌ها که خب خر هستند دیگر، حالیشان نیست، مزاحمت ایجاد می‌کنند و بر این اساس باید جایی آن‌ها را جای بدهند که خب چه بهتر از مردم شهید پرور!

اسلام دست و پا گیر!

حاج علی آقا فدوی٬ فرمانده نیروی دریایی سپاه گفته که «اگر اسلام دست ما را نمی‌بست و به ما اجازه می‌داد، سلسله اقداماتی می‌شد که حتی فکر و جرأت تحریم نفتی را هم از تخیل دشمن محو می‌کرد.»

یعنی ما شانس آوردیم که این اسلام دست این سپاهی‌ها را بسته ارواح آقاشون و به جای اینکه سلسله اقدامات انجام دهند به شغل شریف قاچاق و دزدی روی آورده‌اند و سرشان به کار خودشان است.

البته این علی آقا فدوی یک تهدیدی هم کرده که فقط باید بگوییم ببخشید شب بود سیبیل شما را ندیدیم!

فدوی گفته که: «معلوم نیست که این نجابت و خویشتنداری ما همیشگی باشد و به فکر مقابله از راه‌های مشروع نباشیم»

خبرنگار ما خبر داده که فدوی با همین «نجابت و خویشتنداری» پس از این سخنرانی سریع خود را به اولین اسکله غیرمجاز رسانده و به ادامه خدمت گذاری از طریق «راه‌های مشروع» مشغول شده است و به عیال هم گفته اگر دشمنان تماس گرفتند و گفتند «بیا سلسله اقداماتی که می گفتی را اجرا کن ببینم!» بگو رفته ماموریت!

No responses yet

May 04 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۱۵): کفتار نجف‌آباد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

خودنویس: آن فاعل به مفعولیت، آن مخالف جمهوریت، آن دائم به زیر ۳۳ پل، آن وزیر تحت تعقیب اینترپل، آن رئیس سعید امامی، آن پرورنده هر چه نمامی، آن شاه کلید قتل‌های زنجیره‌ای، آن کشته مرده غذاهای جیره‌ای، آن سرسلسله کفتاریان، شیخنا و مولانا علی فلاحیان، وزیر اطلاعات بود و به امور لاطائلات بود و عامل اختلافات بود.

نقل است که به هنگام تولد، از مادر نیمه برهنه خود عکس انداخت و برایش پرونده ساخت.

چون در نجف آباد، آخوند شدن مد شده بود، پس به قم رفت و به امور حقانیت مشغول شد.

گویند حافظ قرآن بود ولی برعکس می‌خواند و برعکس هم عمل می‌کرد، عین مرحوم تیمور لنگ، و این از معجزات او بود.

چون به قم رفت، طلبه مدرسه حقانی شد که پرورنده قاضی و جاسوس و سالوس بود.

بعد از انقلاب حاکم شرع شد به خوزستان و فاعل به امور شر. فرمانده کمیته انقلاب بود و چون خوب آدم می‌کشت، لاشخور خمین او را منزلتی بخشید و امور دادگاه ویژه روحانیت به او سپرد. بعدا به وزارت اطلاعات شد و از اوج درایتش در کشتن، ری‌شهری، قائم مقامش کرد و از آن تاریخ، از هر چه «قائم مقام» بود خوشش آمد.

در وزارت لاطائلات، با سعید امامی آشنا شد و یک دل نه، ۱۰۰ دل، عاشقش شد. گویند عشق این دو آنقدر آتشین بود که روح شمس تبریزی در قبر لرزید و مولانا دوباره جان به جان آفرین تسلیم کرد.

چون خوک رفسنجان رئیس جمهوری شد، او را به عنوان وزیر اطلاعات به مجلس معرفی کرد، اما گروهی از خدا بی‌خبر، مخالفت کردند…خوک اعظم در تعریف از توانایی حضرت کفتار گفت: «…این اواخر من ایشان را مسئول بازرسی ویژه فرماندهی کل قوا کرده بودم که کار کردن ایشان برای من بسیار جالب بود ٬یعنی جزو زیباترین کارهایی که ارائه می‌شد در حوزه ما کارهای ایشان بود…» که بعد از پایان دوران مجلس سوم، فلاحیان همان کار زیبا را سر نمایندگان معترض آورد و خصیتین‌شان را از بیخ کند و کم کم برج‌ساز شد و خصیتین‌ روی هم می‌انباشت.

چون وزیر شد، سعید امامی به زیر شد، و هر دو به امور مسلمین مشغول گشتند و مسلمین هم مشعوف.

هر کس با هاشمی مخالفت می‌کرد، حضرت خوک رفسنجان از فلاحیان می‌خواست «زیباترین» کار را سر طرف بیاورد و به این سبب، اگر آغا محمد خان چشم قربانیان روی هم جمع می‌کرد، فلاحیان، از خصیتین‌ کشیده شده، کوه ساخت و در کنار خویش نگاه می‌داشت از برای یادآوری.

حضرت هاشمی چون می‌خواست ماموران وزارت اطلاعات به فساد و سو استفاده از اموال دولتی نیافتند، اجازت فرمود برادران گمنام به امور اقتصادی مشغول گردند و از این رو، حضرت فلاحیان بسیاری از بازرگانان و صاحبان نفت‌کش را ربود و پول‌شان را صرف امور مالی و بمالی نمود تا فساد نشود!

از کرامات او این بود که شرکت‌های فراوان برای وزارت اطلاعات بساخت و کار رقبا بساخت و در میدان رقابت اقتصادی بتاخت.

او از هرچیزی، فرنگی‌اش را دوست داشت جز مهماندار! پس امور رفاهی برادران فرنگی‌کار وزارت را به مهمانداران سپرد و گاه مهمانداران رابا مقامات نظام که مسافر بودند آشنا می‌کرد تا برای‌شان پرونده بسازد و اگر روی‌شان زیاد شود، فیلم عملیات فتح خیبرشان را به نمایش بگذارد.

فلاحیان به فیلم‌سازی علاقه بسیار داشت، پس تا کسی کله‌اش بوی قرمه سبزی می‌داد، حکم به جلبش می‌داد و جلوی دوربین می‌نشاندش تا هر چه دل تنگش می‌خواهد، به زور بگوید!

در دوران وزارتش با همکاری برادران کیهانی که نیمه پنهان مردم می‌دیدند، هویت بساخت و پدر مردم بسوخت.

در ایام وزارت، بسیار به سونا می‌رفت در زعفرانیه، و آهوان زیبا روی را میل می‌فرمود. در آن سال‌ها، زحمت عزرائیل کم کرد در پایان دادن به کار نویسندگان و فعالان و نوکیشان، و حضرت خوک رفسنجان به کرات از او اظهار رضایت فرمود.

چون بدانست که بخت، یار بختیار نیست، دوستانی بی‌درنگ به فرنگ فرستاد تا به «زیباترین» وجه، زحمت او را بکشند، همینطور زحمت دیگرانی را در رستوران میکونوس برلین کم کرد و ترقه‌ای هم در آرژانتین، «در» فرمود.

از دیگر تلاش‌هایش برای سازندگی، قاچاق سلاح بود با دیگر برادران گمنام.

وزیر اطلاعات دوران سازندگی، کار صدها نفر بساخت و بدون ترمز بتاخت.

در سنوات دهه ۷۰، زحمات نویسندگان و هنرمندان کم کرد و سعیدی سیرجانی را به سعادت اخروی مبتلا ساخت!

در عهد سید محمد خاتمی، وزارتش خاتمه یافت و در پستوی پسین وزارت اطلاعات، به طرح برنامه مشغول شد که ناگهان چند نفری به آن دنیا سفری ابدی فرمودند، از جمله راننده‌اش که داشت داماد می‌شد و مهمانداری «قائم مقامی» نام. سعید امامی شیرازی در خاطراتی که ننوشت، نقل می‌کند که پسر حاجی به سیامک سنجری راننده، نظر داشت و چون سیامک هوس عروسی زد به کله‌اش، مجبور شدیم پسر حاجی را از ناراحتی خارج کنیم! و چون فهمید قائم مقامی مهماندار، نیت افشا دارد، امر فرمود بر کم کردن زحمتش.

اکبر گنجی، رحمت خدا و صبح امروز و رادیو فردا و غیره بر او باد، از اهالی سابقا خفیه صبح امروزی مدارکی ستاند و در جریده‌ها کفتار نجف‌آباد را افشا کرد و گفت در قتل‌های سنه ۷۷ دست دارد و او را شاه کلید نامید.

چون آبها از آسیاب اوفتاد و گنجی به زندان رفت و خاتمی پیگیری قتل‌ها فراموش کرد و قاتلان هم آزاد شدند پس از «شهادت» سعید امامی که اهل نظافت بود، فلاحیان کاندیدا شد و آقازاده‌اش که بسی قهرمان بود، با هفت تیر ماموری بکش و آب از آب تکان نخورد.

حضرتش که عضو مجلس خبرگان هم بود، برج‌سازی می‌کرد، اما این بار نه با خصیتین‌ مردم!

گویند در سنه ۹۲ باز هم نامزد شد تا خلق به ریشش بخندند…

No responses yet

Apr 12 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۱۲): آفتاب‌پرست‌اولادی بازار

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


خودنویس: آن عضو انجمن اسلامی کلیمیان بازار، آن زبردست زیردست آزار، آن گیرنده لیست جاسوسان حزب توده، آن با انگلیسی‌ها خورده فالوده، آن بوسنده دست فرح دیبا، آن اخراجی اوین با تیپا، آن متعهد به امور ربوی، آن دشمن خونی بهزاد نبوی، آن دارنده معده فولادی، شیخنا و مولانا عسگر اولادی، نامش حبیب بود و دائم به مطب طبیب بود و دست در جیب(دیگران!) بود.

در کتب تاریخ است که نطفه‌اش در دماوند بسته شد اما بس که در دوره جنینی لگد می‌زد، اولیای او راهی تهران شدند و چون از تخم بیرون آمد، رنگ به چهره نداشت و به رنگ هر چیزی در می‌آمد که روی آن می‌خوابید، پس فهمیدند که آفتاب پرست است و به هر سطحی و شی‌ای رفاقت می‌کند، پس نامش حبیب‌الله گٔذاشتند!

در افواه عوام است که پدرش کلیمی بود اما برای شراکت در امور مسلمین، تغییر نام داد به عسگر اولادی «مسلمان» و فرزندان را مجبور کرد عضو انجمن اسلامی کلیمیان بازار شوند.

گویند به پیروی از پیامبر اسلام رو به اورشلیم نماز می‌خواند، حتی بعد از آنکه به او گفتند که قبله مسلمانان ۱۴۰۰ سال است از بیت‌المقدس به مکه تغییر یافته!

در عنفوان جوانی برنج فروش شد و بعد به آهن‌فروشی روی آورد و داماد صاحب حجره آهن‌فروشی بازار شد. در کتب موتلفه نقل است چون از بیخ عرب بود، زبان عربی سریع بیاموخت. در نوجوانی، عاشق تروریست بی‌سواد اعظم، نواب صفوی شد و به عشق او حبوبات می‌خورد و ترقه در می‌کرد. از عشق او به حبوبات بود که اخوی، اسدالله، در امور نخود و لوبیا و عدس سرور همگان شد و سلطان حبوبات نام گرفت و حبیب‌الله از بس حبوبات خورد و می‌ترقید، سال‌ها بعد «ترقی» را وارد دسته خود کرد.

ابو ریحان درونی در باب معجزات حاج حبیب می‌نویسد: حبیب از بس عدس خورد، باد شدیدی از او ساطع شد و عین غول چراغ جادو، از ماتحتش بیرون زد. این غول گازی را «روح‌العدس» نامید. پس هر گاه سوالی داشت، عدس خورد و سه بار شکمش مالید تا روح‌العدس از او بیرون می‌آمد!

روزی در راه قم، شیخی انگلیسی به‌نام مهدوی کنی که یحتمل از اهالی فراموش‌خانه بود، با نام لاشخور خمین آشنایش کرد و او یک دل نه ۱۰۰ دل هم‌رنگ خمینی شد!

چون نواب و فداییان را اعدام می‌فرمودند، قسم خورد که انتقام بگیرد، پس با رفقا، سال‌ها بعد، هیاتی به راه کرد و یاران، حسن‌علی منصور را تروریدند و سپس اعدام شدند و حبیب‌الله به زندان افتاد.

در دوران زندان به مسلمان کردن جماعت زندان پرداخت و چون نتیجه کارش، مارکسیست شدن مجاهدین خلق شد، قسم خورد که باید بیرونی‌های زندان را مسلمان کند، پس توبه‌نامه نوشت ودر مراسم سپاس، دست ملکه عالم بوسید و آزادش کردند. از آن پس، زندانیان نفس راحتی کشیدند بس که تا آن زمان، حبیب‌الله پس از خوردن حبوبات فراوان، در زندان می‌ترقید و ترقه در می‌کرد و همه را به شقیقه مرتبط می‌فرمود!

چون از زندان بیرون شد، به همراه توابان دگر، به مسلمان کردن طفلان مسلمین پرداخت و او را از آن سبب، عسگراولادی «ختنه‌ای» هم نامیده‌اند!

وقتی لاشخور خمین به ایران بازمی‌گشت، با دیگر یاران موئتلف، ستاد پیشواز راه انداخت و اندک اندک، با مجوز حضرت لاشخور، امور امدادی مستضعفین به دست گرفت و رئیس کمیته امداد شد. از معجزات او این بود که هر چه به کمیته امداد می‌رسید، غیب می‌کرد و به او رئیس «امدادهای غیبی» می‌گفتند!

در سنه ۶۰ وزیر شد و امور بازرگانی به دست گرفت. چون رجایی و باهنر به آن دنیا رفتند، کاندیدای ریاست جمهوری شد و ظریفی بر تابلو «ستاد عسگر اولادی مسلمان»، حرف «الف» افزود و از آن زمان، استاد عسگراولادی مسلمان می‌نامندش. از بس که افتاده بود، گفت: «ما استادی بیش نیستیم!»

در دولت موسوی بود که از لندن ندا آمد…

عدس خورد و شکم مالید تا روح‌العدس بیرون شد از ماتحت مبارکش!

روح‌العدس گفتش: حبیب! برو پاکستان!

حبیب گفت: آنجا که حلوا پخش نمی‌کنند!

روح‌العدس گفت: برو پاکستان می‌گمت! سوال نکن!

حبیب گفت: جان مادرت بذار همینجا به امور مسلمین برسم!

روح‌العدس گفتش: خره! مگه حالی‌ات نیست که توده‌ای‌ها دارند قانون کار چپی می‌دهند به دولت موسوی! برو پاکستان، لیست توده‌ای‌ها را بگیر و بده دست لاجوردی…تا گورکن اوین آنها را به عنوان جاسوس شوروی خشتک بدراند و خیال مسلمین راحت شود!

پس حبیب اطاعت فرمود و به پاکستان شد و از آنجا به تاکستان شد و پیش پیر جماران رفت و از کودتای سرخ ترساندش! پس پیر دیوانه جماران، لاجوردی و سپاهیان فراخواند تا بیضتین توده‌ای‌ها کشیدند و جماعتی را هم خوردند. نقل است که تنفر عسگراولادی از توده‌ای‌ها به دوران زندان بازمی‌گردد که هوا را آلوده می‌کرد و روزی کیانوری، چوب پنبه به ماتحت او فرو کرد تا بادش زندانیان را نگیرد!

بعدها با جماعت راست، میرحسین و یارانش را چپی و بی دین خواند و خواست برای زدن آنها هم از انگلیس لیست بگیرد که یادش رفت پیر جماران از او انگلیسی‌تر است! پس پیرجماران، این بار بیضتین موتلفه در دست گرفت و فشرد و معجون ساخت و به خوردشان داد!

حاج حبیب، سال‌ها به کمیته امداد بود جیب خلق خدا خالی می‌کرد و ثروتش به مسلمین حالی می‌کرد.

مدت‌ها دبیر کل موتلفه بود و امور مختلفه انجام می‌داد و در همه قوا دخالت می‌فرمود.

پس امور اتاق بازرگانی به اخوی سپرد و در دادگاه مطبوعات، بزرگ هیات منصفه بود و نمایندگان مجلس ابتیاع می‌فرمود و گاهی به دولت وزیری می‌چپاند. در دولت دوم هاشمی، یار دیگر انجمن اسلامی کلیمیان بازار، «آل اسحاق» را به دولت فرو کرد و البته خوک رفسنجان چون نانش در این فروکردگی بود، خوشش آمد!

میرسلیم را نیز به کرسی وزارت نشاند و کارشناس موتورهای درون‌سوز، فرهنگ مملکت را از درون سوزاند!

در سنه ۷۶، حامی ناطق شد اما ناطق به خاتمی باخت. ۴۰ شب نخفت تا شب ۴۱، تا آنکه همسرش، عدسی به خوردش داد و شکمش مالید.

روح‌العدس بر او ظاهر شد و فرمودش: هر ۹ روز یک بحران بساز مر خاتمی را!

حبیب گفت: چگونه؟

روح‌العدس گفت: پول بده صفار هرندی و سردار نقدی و علی لاریجانی و انصار حزب‌الله و جنتی‌زوروس!

پس اطاعت کرد و اینان هر ۹ روز یک بار بحران درست کردند و خشتک خاتمی آتش زدند و جرات از موش شجاع اردکان پراندند.

چون زورش به خاتمی نرسید، جیب مرتضوی پر پول کرد تا قاتل مطبوعات، جان روزنامه‌ها ستاند و روزنامه‌نگاران بی‌کار کرد. نزدیکان نقل کنند که هر وقت حکمی می‌خواست از قوه قضاییه، زمینی به رئیس قوه یا قاضیان فاسد قوه اعطا می‌کرد.

چون اندکی خسته شد، حبیبی دیگر را به امور موتلفه استوار ساخت به نام محمد نبی حبیبی!

چون احمدی‌نژاد، میمون آرادان رئیس جمهوری شد، موتلفین به هواداری‌اش تشویق کرد و در سنه ۸۸، موتلفه حامی احمدی‌نژاد شد، اما اندک اندک، محمود نفع خویش در ضرر بازاریان دید و اختلاف چندان شد که حاج حبیب گفت: رحمت به میرحسین موسوی.

جناح راست این گناه کبیره بر او نبخشیدند و آفتاب‌پرست را سخت تاختند و مانده بود که در سنین پیری، حاج حبیب را نفی بلد کنند.

چون حاج حبیب منفور اصول‌گرایان شد، اصلاح‌طلبان کم حافظه، گناهان او از یاد بردند و حامی‌اش شدند. خروس مهاجران از بحرش شب و روز قوقولی قوقو می‌کرد و مدحش می‌گفت…

حاج حبیب از تملق عطا خشمگین شد و عدس خورد و ماتحت به سوی لندن گرفت و گفت: «روح العدسم به ریشت عطا!»

در سنه ۹۱، ده بار رنگ عوض کرد از بس که از خوبی و بدی میرحسین گفت و اصلاحیون را دچار …گیجه کرد!

No responses yet

Apr 06 2013

هفته اول سال و حرف هسته‌ای زدن، ممنوع

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: یادتان است از شش ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با هر کدام از مقامات غربی که در باره پرونده هسته‌ای ایران صحبت می‌کردند می‌گفت تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعید است گشایشی در پرونده هسته‌ای ایران رخ دهد. حالا سه ماه هم از انتخابات امریکا گذشته باز شروع کردند که تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران اصلا حرفش را نزنید!

سام‌علکم!

حال شما چه طوره؟ خانواده محترم خوب هستند؟ سال نو مبارک صد سال به این سال‌ها… خدا رو شکر که سالم برگشتید از مسافرت… امیدوارم سال خوبی برای همه باشد و البته سعی کنید در سال مار هیچ ماری در آستین پرورش ندهید. پرورش دادم که دارم می‌گم!

راستی حال شما‌ها چه طوره؟ بعله شما… نه شما نه. شما بشین.. پشت سری بعله شما… همه بابصیرت‌ها، انحرافی‌ها… خط امامی‌ها… مارمولک‌ها… برو بچ خیابان فلسطین… بهارستانی‌ها… سفارت غارت کن‌های سابق و فعلی (غیر از باهنر که دیروز حمله به سفارت بریتانیا را محکوم کرد)… کت شلواری‌های منتظر الانتخابات… آره خود شما… فکر کردید سال جدید از دست ما راحت شدید؟

نه برادر من… کورخواندید، همین طوری صابر و بردبار هستیم در خدمت شما «با تکیه بر‌‌ همان عهد پیشین!» آمدیم تا در راستای حماسه سیاسی اقتصادی بترکونیم.

حالا قبل از اینکه برسیم به اصل داستان و با محیط ورزشگاه آشنا بشویم چند تا از دستاوردهای اینجانب و منزل جان را در ایام عید دیدنی خدمت شما عرض کنم شاید برای سالیان بعد به کارتان آید.

اول اینکه ما یعنی ائتلاف ۲+۱ (بنده و منزل جان به علاوه باجناق محترم) قبل از سال تحویل یک تفاهم نامه امضا کردیم که به موجب آن هر کدام از طرفین امضاکننده این معاهده فی مابین اگر به منزل اقوام مراجعه کردیم و احیانا «پسته» در آجیل ایشان و «گوجه فرنگی» (کیلویی پنج هزار و ۵۰۰ تومان) در سالاد رویت کردیم فوراً با یک پیامک این رخداد کم سابقه را به همراه نام فامیل نگون بخت و آدرس منزلش به اطلاع یکدیگر برسانیم.

از طرفی با هماهنگی منزل جان، مقداری پوست تخمه ژاپنی (دقت کنید پوست تخمه ژاپنی) در جیبمان ریخته بودیم و هر جا تشریف می‌بردیم مقادیری پوست تخمه را در مشتمان می‌ریختیم و از ان جا که پوست تخمه با بادام هم رنگ است، خیلی شیک و با کلاس بادام‌ها را از داخل ظرف آجیل جدا می‌کردیم و به شکل تخمه در دهان می‌شکستیم و با ظرافت خاصی دو عدد پوست تخمه از قبل آماده شده را داخل ظرف می‌انداختیم!!

با این روش ضمن حفظ کلاس از نگاه‌های معنادار صاحب خانه هم در امان می‌ماندیم و تازه کلی هم تعارفمان می‌کردند که‌ای بابا فقط تخمه خوردید تو رو خدا بادام میل کنید! غافل از اینکه اصلا بادامی در آجیل‌ها نمانده است!

از طرفی خُدعَه کردیم و ظرف سه روز تمام فامیل را شخم زدیم و به همه هم اعلام کردیم که به اتفاق باجناق عازم سفر مالزی هستیم و بعد از سیزده بر می‌گردیم در خدمتتون هستیم!

خلاصه کل عید چراغ‌ها را خاموش کردیم و درب را هم به روی هیچ بنی بشری باز نکردیم و نشستیم کلاه قرمزی را تماشا کردیم و در واقع مقاومت اقتصادی را از همین اول سال راه انداختیم.

آخ آخ آخ آخ خداکند وی پی ان فک و فامیل تا هفته بعد قطع شده باشد و این نوشته ما را نخوانند که پاک آبرو و حیثیتمان به فنا خواهد رفت.

کلیه‌های بمب‌ساز!

یادتان است از شش ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با هر کدام از مقامات غربی که در باره پرونده هسته‌ای ایران صحبت می‌کردند می‌گفت تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعید است گشایشی در پرونده هسته‌ای ایران رخ دهد.

حالا سه ماه هم از انتخابات امریکا گذشته باز شروع کردند که تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران اصلا حرفش را نزنید!

خاویر سولانا، مسئول سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته که الان تمرکز حکومت ایران بر انتخابات ریاست جمهوری آینده است و تا پیش از آن بعید به نظر می‌رسد گشایشی جدی در مذاکرات هسته‌ای ایجاد شود.

یعنی در واقع الان اگر کاری بکنیم زبانم لال تمرکز حکومت ایران به هم می‌ریزد و حکومت ایران هم که حساس، کلیه هاش هم سنگ ساز (شما بخوانید بمب ساز)

بعد جالب اینجاست که الان ربع قرن است که هر روز می‌گویند ایران فقط چهارماه تا بمب اتم فاصله دارد، دو ماه فاصله دارد، دو هفته فاصله دارد و باید بجنبیم اما هیچ کس نمی‌جنبد! همه قشنگ ریلکس تمرکز کردند روی انتخابات!

حالا من مرده شما زنده این انتخابات کوفتی هم بالاخره می‌آید و می‌رود اما این بشار اسد را کجای دلمان بگذاریم که آقای سیمور مسئول سابق کنترل تسلیحات و سلاح‌های تخریب جمعی دولت باراک اوباما از خودشان تحلیل در کرده‌اند که «من فکر می‌کنم سقوط اسد احتمال توافق هسته‌ای با ایران را زیاد می‌کند»

سقوط کن دیگه لامصب!

نسبت زهرماری و ویولون

به یمن تلاش غیور مردان نیروی زمینی و هوایی سپاه، ارتش و نیروی انتظامی و زحمات شبانه روزی سربازان خوشحال امام زمان، و به ویژه متولیان فرهنگی و اجتماعی نظام مقدس جمهوری اسلامی، در همین مدت زمانی که شما مشغول خواندن این مطلب هستید ۳۰ نفر از برادران اهل عمل (معتاد و قاچاق فروش سابق) در ایران دستگیر می‌شوند.

ماجرا از این قرار است که به گفته علی مویدی، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر «پلیس در هر ساعت نزدیک به ۳۰ قاچاقچی و معتاد را شناسایی و دستگیر می‌کند.»

به عبارتی می‌کند هر دو دقیقه یک معتاد!

یعنی همین الان تا اینجای مطلب را که خواندید ۸ نفر از معتادان عزیز بازداشت شدند.

همین آقا مویدی چند تا آمار دیگر هم داده که یکی‌اش این است که «پلیس هر یک ساعت ۵۷ کیلوگرم انواع مواد مخدر کشف می‌کند»

و همچنین «در ایران سالانه ۶۰۰ تن مواد مخدر مصرف می‌ شود.» باور کن ۶۰۰ تن بربری و لواش مصرف نمی‌شود که این طوری ملت همیشه در صحنه نشئه جات به بدن مبارک می‌زنند.

حالا اینکه می‌گویم «ملت همیشه در صحنه» فکر ننید منظورم یک مشت پیر و پاتال و بازنشسته هستند‌ها نه، براساس آخرین آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر و پلیس ایران، بیش از دو میلیون مصرف کننده مواد مخدر در ایران زندگی می‌ کنند که میانگین سنی ۷۰۰ هزار نفر از این معتادان ۲۱ سال است.

این تازه آماری است که خود علما ارائه کردند و اگر داستان آمارگیری را به عباس عبدی و حسین قاضیان بدهیم که احتمالا تک و توک آدم پیدا می‌کنید که اهل بخیه نباشند و تازه آنها هم که نیستند چون اهل خوردن زهرماری هستند و خب اساسا زهرماری و ویولون با هم جور در نمی‌آید!

جای دخالت سپاه درد می‌کند

حاج علی سعیدی٬ نماینده مقام عریض و طویل رهبری در سپاه گفته که سپاه پاسداران «هیچ‌گونه دخالتی در انتخابات ندارد و نخواهد داشت و با هر گونه دخالتی نیز برخورد خواهد کرد»

البته که احمدی‌نژاد کاری با سپاه کرد که هنوز که هنوز است جای دخالت سپاه در انتخابات قبلی بدجوری درد می‌کند به طوری که از زور درد در محل دخالت، این روز‌ها روی دست راه می‌رود و طبیعی است که پشت دستش را داغ بکند که یک بار دیگر به آن شکل دخالت کند اما اینکه گفته شده «سپاه با هر گونه دخالتی در انتخابات برخورد خواهد کرد» این اصل قضیه است.

این «هرگونه دخالت» البته شامل برگزاری انتخابات، تایید صلاحیت کاندیدا‌ها، نحوه تبلیغات، شمارش آرا و در ‌‌نهایت اعلام نتایج آرا است که سپاه نشان داده در این سال‌ها نسبت به این مقولات خیلی حساس است و اجازه دخالت هیچ احدالناسی را نخواهد داد.

باقی مسائل از قبیل مشارکت در گرم کردن تنور و بازی کردن در نقش کتک خورهای فیلم فارسی و حتی سفر به ارتفاعات دماوند از سوی سپاه آزاد اعلام شده است.

شب اومدم خونتون نبودی بووووووووم! الفاتحه!

راست گفته بابا…

این سایت نزدیک به استاد تمساح را عرض می‌کنم.

گفته که موسیقی «غیرمجاز» یکی از مهم‌ترین عوامل حوادث رانندگی در ایران است.

من خودم چند وقت پیش داخل تاکسی نشسته بودم رادیو داشت آهنگ مولا علی جان محمد اصفهانی را پخس می‌کرد و با سرعت غیرمجاز حرکت می‌کرد و ما هم داشتیم به راه خودمان ادامه می‌دادیم، به محض اینکه آقای راننده نوار را فشار داد داخل ضبط و شروع کرد به خواندن «شب اومدم خونتون نبودی، راستشو بگو کجا رفته بودی…» زررررررپ! یکی از پشت زد به ماتحت ماشین و هیچی دیگه، رانندگان عزیز مقادیری بوووووووق نثار هم کردند و کار به قفل فرمان و زنجیر هم کشیده شد و خلاصه خدا به خیر گذراند و باز نشستیم داخل ماشین و از آنجا که اعصاب معصاب نداشتیم کلا ضبط و رادیو را خاموش کرد و ما هم صحیح و سالم رسیدیم به مقصد.

این سایت نوشته بود که «موسیقی‌هایی که در ماشین پخش می‌شوند منجر به بهم ریختگی اعصاب و کاهش توجه انسان می‌شوند در نتیجه احتمال خطا و خطر در رانندگی و جاده‌ها» افزایش می‌یابد»

در واقع توصیه این سایت برای رانندگان گوش دادن به رادیوی جمهوری اسلامی و شنیدن اخبار افزایش قیمت نان لواش، گیس و گیس کشی احمدی‌نژاد و لاریجانی، خبر اعدام و قطع دست زورگیر‌ها، بیانیان مقام مرفع رهبری، دادگاه اختلاس سه هزار میلیاری، آخرین گزارش‌ها از بازداشت جمشید بسم الله، گزارش دیوان عدالت از دزدی‌های دولت، ارتقای سعید مرتضوی و… است که واقعا باعث آرامش خاطر رانندگان عزیز در حین رانندگی می‌شود حتی با سرعت غیرمجاز!

No responses yet

Apr 05 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۱۱): خروس مهاجران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: آن واعظ غیر متعظ، آن پست و مقام را متخذ، آن نوشنده شیر خر، آن نیوشنده فتاوی رهبر، آن طرفدار نان خامه‌ای، آن وزیر ارشاد ما قبل مسجد جامعی، آن موافق تعدد زوجین، آن بالغ نظر علوم کونین، آن خواننده مجله «کیان»، کشته مرده ران و سینه «ماکیان»، آن نماینده مجلس به وقت جوانی، منقلب از آثار شیخ دوانی، آن عاشق فلسفه تیمور گورکانی، زننده زیراب احمد بورقانی، نامش عطا بود و کارهایش خطا بود و قورت دهنده عصا بود…

چون از تخم بیرون آمد، عصا قورت داده بود و نامش در ابتدا «عصا» گذاشتند، اما بی‌سوادی مامور ثبت احوال سبب شد که عصا را «عطا» بنویسند.

گویند در روز ۲ مرداد به دنیا آمد و چون حشرالاسود بود، جوجه سالم در مرغ‌دانی باقی نگذاشت و آن زمان، «جنبش ۲ مرداد» آغاز کرد.

در ایام ججاوت (جوجه‌ای)، پای منبر آخوند ده نشست و نان  در وعظ غیر متعظ دید و به هنگام چوپانی، گوسپندان را پند می‌داد و بچه‌های کوچک ده را قند می‌داد.

روزی خواهرش دچار سیاه‌سرفه شد و حکیم‌باشی ده، حکم به خوراندن شیر خر به طفل معصوم داد، پس عطا راهی ده مجاور شد و تا کره خری دید، از هوشیاری فهمید که کره خر، مادر دارد و ماده خر، شیر! کاسه‌ای شیر خر دوشید و کاسه‌ای شیر بز ابتیاع کرد…در راه ده مهاجران، کاسه شیر خر خورد و به خواهر بیمارش شیر بز نوشاند…خواهرش مرحوم شد اما از آن وقت، صفات بزرگی در عطا هویدا شد که تنها خودش کشفش فرمود تا روزی که یک فال‌گیر به روستای مهاجران آمد و کف دست چپ عطا را دید وقتی تازه نوجوان شده بود…مژده داد که عطا وزیر خواهد شد چون در جوانی شیر خر خورده و مژده داد که معجزتی رخ خواهد داد که برق از ماتحت آسمان خواهد پراند!*

پس همه الاغ‌های نواحی اطراف (البته الاغ‌های ماده) برای شیردهی به عطا بسیج شدند و اینچنین بود که نخستین «بسیج مستضعفین» شکل گرفت.

در دبیرستان بود که برای نجات دین حق، به حجتیه پیوست و اعتقادات ضد بهاییت در او پدیدار شد.

از قدرت تدین، موذن شد ولی کرامت او در این بود که ابتدا نماز می خواندی بعدا اذان به جا می‌اوردی!

بعدالدیپلم به نصف جهان رفت و تاریخ خواند تا به جعل ایام ماضی و مستقبل مشغول شود! در آن دوران، خروس مهاجران، چون منارجنبان، جنبان‌ بود و عاشق اشعار بند تنبان بود و دائما به لنجان بود.

برای اخذ مدرک «ماتحت دکترا» به شیراز رفت و با انقلابیون هم‌نشین شد.

نقل است که نوچه‌هایش را «فالانژ» می خواندند که پس از انقلاب دگراندیشان را اندکی مورد نوازش قرار می‌دادند و مخالفان را چوب‌کاری می‌کردند. در آن ایام، آیت‌الله دستغیب که از سستی شیرازیان خشم‌ناک بود، خروس تازه بالغ مهاجران را کاندیدا کرد از برای مجلس، پس  جوانک اراکی را با حمایت بچه‌ مسلمان‌های دانشگاه و فالانژها و امت بی‌خیال به مجلس فرستاد…

روزی، محسن کدیور، از یاران انقلابی را فحش خواهر داد، ولی چون مستجاب الدعوه بود، خواهر کدیور، همسرش شد!** اینجا بود که پدر محسن که خیال کرد دامادش خلوص نیست دارد، فهمید که عطا، خروس نیت دارد!

دید که پیران مجلس آدمش نمی‌شمرند، پس پاچه گرفتن آغاز کرد و مهرش به دل خوک رفسنجان که رئیس مجلس بود افتاد.

چون خون حجتیه در رگ‌هایش جاری بود، از اعدام و حبس و زحمت بهاییان شیراز لذت برد و آنان را شهروند درجه ۲ شمرد و در مقابل ظلم حاکم شرع، خاموش ماند و این خاموشی به وقت قوقولی قوقو و قوقولی قوقو به وقت خاموشی از کرامات او بود.

اهل تاریخ بود، پس تاریخ بیهقی خواند و عاشق بوسهل زوزنی شد! از این رو بود که همه یاران دوران جوانی را دچار سرنوشت چنان که افتد و ندانی کرد از بس که مورد اعتماد بود.

پس تا هر منقد و مخالف نظام را دستگیر می‌کردند، رعشه‌ای وجودش را فرا می‌گرفت و مقاله‌ای می‌نوشت و آرزوی مرگ او می‌کرد. چون قطب زاده را حبس کردند، قوقولی قوقویی کرد بی وقت و از حاکم شروع، اعدام قطب‌زاده را طلب فرمود!

چون مهرش از دل مردم شیراز افتاد و از وکالت امت اهل دل بیافتاد، حکیمی، حکم به پاک بودنش داد، پس به پاکستان شد!

سالی به پاکستان در امور فرهنگی بود که روح اقبال لاهوری دچار تساهل شد ولی هزاران داروی ضد اسهال درد روح اقبال را رافع نشد، پس از پاکستان اخراجش کردند. شیخ رفسنجان او را با «وازلین» اضافه به دولت موسوی سپوخت و موسوی از دستش لب دوخت و هر چه آدم عاقل بود از معاونت حقوقی و پارلمانی نخست وزیری، گروخت(گریخت به شیرازی!)!

چون معاونت نخست وزیری را کوچک دید، به «خمینی»مالی پرداخت و «توطئه آیات شیطانی» کشف فرمود و لاشخور خمین را قبل الفوت، شادمان فرمود.

بعد الارتحال، به عشق و حال الهی مشغول بود که خوک رفسنجان احضارش کرد و به مقام معاونت حقوقی و «پارلمالی» رئیس جمهوری رسید.

گویند در آن زمان، جلسات بی‌شمار با سعید امامی داشت و الباقی‌اش را از دیگر حاضران جسات بپرسید! به ما چه!

چون غروب موقت سیادت خوک رفسنجان در دوران سازندگی فرا رسید، گفت که هاشمی حیف است سه دوره رئیس جمهوری نباشد! و از این رو او را طرفدار دموکراسی خواندند!

بعد از دوم خرداد، خاتمی که می‌خواست یکی از یاران خویش را وزیر کند،، به فتوای مقام معظم، مهاجرانی وزیر شد و این دوم بار بود که عطا به دولت فرو شد.

پس صندلی «معادی‌خواه» برایش آوردند و دوران لاسندگی (اصلاحات) آغاز کرد.

در آن ایام، آزادمردی از اهالی فراهان معاون مطبوعاتی‌اش شد که مرغ رسانه‌ها از قفس آزاد کرد، همه پر پریدن داشتند، جز خروس که زمین‌گیر بود و آرام آرام فضا بر احمد بورقانی فراهانی تنگ کرد تا مستعفی‌اش کند…

احمد بورقانی فراهانی اما آزاده بود و خدمت سلطان وزارت فرهنگ نکردی و نان به کار بازو خوردی…

در سنه ۷۷ به نماز جمعه رفت اما سگ درگاه ولایت، سردار نقدی دستور خطا گرفت و به جای یکی دیگر پاچه‌اش گرفت و دل‌های مقام رهبری و اکبر هاشمی به درد آمد.

در آن ایام چون روزنامه‌ای می‌بستند، همانند بوسهل زوزنی، شکر خدا می‌گفت و در فراوان می‌سفت…اما اگر مالک روزنامه اهل کیش بود و کارگزارانی، زیراب سردبیرش می‌زد از برای رضای دل رهبری. پس چون احمد زیدآبادی سردبیر روزنامه آزاد شد، زیرابش خورد…چگونه؟ ما که نفهمیدیم!

نقل است از علیرضای تابش که وزیر دولت لاسندگی، گزارش هفتگی به خاتمی نمی‌داد و مستقیم برای رهبری می‌برد و جیب اخوی بزرگ‌تر رهبری، سید محمد اوقاف دوست را پر می‌کرد، اما به ظاهر، خود را مخالف مقام ولایت جا می‌زد و همه آزاده‌اش می‌پنداشتند جز آنان‌که او را می‌شناختند.

گویند قبل از جلسه استیضاح می‌دانست که وزیر خواهد ماند، اما امتی سر کار رفتند و شب و روز برایش دعا کردند تا ماندگار باشد.

نقل است که در کابینه خاتمی، خروس اعظم بود و بقیه مهندس کشاورزی!

وقتی قاریقاتوریست شیرازی، تمساح یزدی  کشید، طلاب قم فریاد برآوردند و طلب برکناری عطا کردند…

چون دودوزه بازی حضرتش هم خاتمی و هم رهبری را دچار تساهل کرد، نهایت‌الامر استعفا کرد و از کابینه بیرون شد، اما موش اردکان او را به گفتگوی تمدن‌ها گمارد.

در آن ایام بود که بانوی خانه، فهمید که عطا، دست از پا خطا کرده و زنی دیگر را به عقد خود در آورده…

قصه که به یومیه‌های تهران رسید، کاشف به عمل آمد که حضرت خروس، بی اذن جمیله خاتون، بر سر سفره عقد بانویی دگر نشسته و آره و اینا…

کاشف به عمل آمد که دکتر برای سفت شدن تساهلش «ویاگرا» تجویز فرموده اما بخش دیگری دچار سختی شده و کار دستش داده است و اینچنین بود که عضو جناح چپ، «راست» شد!

اما همسر دوم مهریه خود طلب کرد و خروس مهاجران، عطایش را به لقایش بخشید، ولی این بار مرتضوی پاچه‌اش گرفت و ول نکرد! پس عکس مراسم عقد مهاجرانی به روزنامه شرق فرستاد تا چاپ کنند، اما عطریان‌فر که آبروی مسلمین برایش بسیار مهم بود، التماس کرد دادستان را تا حضرت عزرائیل مطبوعات از سر انتشار عکس بگذرد.

گویند محسن کدیور وجود همسر دوم را تکذیب کرد و قسم حضرت عباس خواند، اما عیال جدید گفت دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! محسن کدیور چون عکس بانوی دوم دید، دچار تحولی عظیم شد اما در باره تعدد زوجین فتوا نداد، فقط سال‌ها بعد گفت که جوانان و خروسکان چون حال‌شان خراب شود، بهتر است صیغه کنند که «استمنا» فعلی نابجا است!

عالمان در جراید آورده‌اند که خروس مهاجران، از بس که ماهنامه کیان می‌خواند، عشقش به ماکیان زیاد شد و و چون جمیله خاتون دل‌نگران  پیدا شدن عکس‌های مراسم عقد با مرغانی دیگر شد، با مهاجرانی به انگلستان مهاجرت فرمود.

عاقلان ولایت گویند که ماجرای مرغ‌بازی خروس مهاجران و جلسات نزدیک سد لتیان را رهبری از قدیم می‌دانست، اما چون عطا، به خطا جامه وزارت را حقیر دید و هوس ریاست جمهوری کرد، مقام عظما، مرتضوی را سراغش فرستاد …

در ولایت ملکه عالم، یاران «آقا خان» دید و مورد توجه بی‌پایان دوستان «سلطان عربستان» بود! (على عهدة راوي!!!)

در ایام جنبش سبز، با گروهی از کیانیان، اتاق فکر تشکیل داد، اما قاریقاتوریست تمساح‌کش گیر دادن آغاز کرد و اتاق فکر جنبش سبز به آب …زید که شاعرمی‌فرماید:

اتاق تعریفی …وزو*** در اومد!

کلاغان لندنی روایت کنند که چون مهدی، خوک‌زاده رفسنجان به ولایت لندن و آکسفورد آمد، اتاق فکر دیگری بنا شد با حضور یارانی از «بی‌بی‌سکینه» و «جمهوری‌خواهان» و غیره…

با جملیه خاتون در جرس می‌نوشت و «الاغ تروا» به خورد خلق خدا می‌داد…

روزی از خوک‌دانی خیابان یاسر ندا آمد که ای عطا! معظم از دستت دلخور است! پس عطای جرس را به لقایش بخشید و بر سر در مرغ‌دانی به خط خوش نوشت:

ای جرس، عرصه سی‌مرغ، نه جولان‌گه توست!****

گویند تقریرها و تحریرهای شیخ مسعود بهنود از پایین به بالا می‌خواند و از چپ به راست! نقل است که هر شب، پیش از خواب، کتاب این سه زن بهنود را می‌خواند و شیخ مسعود از بزرگواری، کتاب «این سه مرغ» را به افتخار مهاجرانی نوشت تا شب‌ها بهتر خوابش ببرد!

از اهالی بی‌بی‌سکینه، صادق صبا را دوست می‌داشت که اهل دل بود و دم کننده چای با هل بود و کارش ول بود… در مهمان‌خانه صبا (بی‌بی‌سکینه) دائما قوقولی قوقو می‌فرمود و نقل است که انگریزیان را محرم می‌دانست! گویند شعر «ای صبا نکهتی از مرغ فلانی به من آر» را مهاجرانی سروده!

گفت: ما رایت الا جمیله!

گفت: لباس رهبر معظم از لکه‌های اقتصادی خالی است و حضرتش پاک پاک است.

گفت: اسرائیل بد است، نئوکان‌ها بدتر، پس یاری گرفتن از واشینگتن اینستیتوت که هم نئوکان است و هم طرفدار اسرائیل، کاملا حلال است!

گفت: دوبرادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی…عجب دومی خری بوده‌ها!

گفت: من هم بودم روزنامه طوس را توقیف می‌کردم!

گفت: پاک‌تر از خوک رفسنجان خدایش نافرید!

روزی، مرغی از مرغ‌های لندنی که عاشق کمالاتش شده بود، قدقد کرد که: ای عطا، از سر ببوسمت یا پا؟ عطا جواب داد: خیر الامور اوسطها! و این از نشانه‌های میان‌داری او بود!

….

* مهاجرانی این داستان را در مراسم گل آقا، در تابستان ۷۵ تعریف کرد

** نتیجه اخلاقی اینکه به هیچکس نگویید [خ…] را […]!
*** فردی که شکمش حروف صدادار را قرائت می‌کند!

*** در نسخه بمبئی آورده‌اند که مهاجرانی آینه‌ای داشت که درآن، خود را چون پرنده افسانه‌ای، «سی‌مرغ» می‌دید

No responses yet

Mar 26 2013

فالس نیوز: بیانات مقام معظم در مورد گوگوش آکادمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,هنر

خودنویس: آیت‌الله خامنه‌ای بامداد امروز در دیدار با تهیه کنندگان آکادمی گوگوش از مسوولین آکادمی خواستند از نشان دادن اختلاف‌ها و حتی علایق پرهیز کنند، چرا که کارهای بزرگی انجام شده اما ضعف‌هایی هم هست. ایشان فرمودند: «این همه انتخابات در طول سی سال انجام گرفته است، صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند و انتخابات صحیح بوده است. چرا بی‌خود خدشه می‌کنند، مردم را متزلزل می کنند، تردید ایجاد می‌کنند، ارمیا را خراب می‌کنند؟ البته در ذهن مردم عزیز ما با این حرف‌ها تردید ایجاد نخواهد کرد.»

به گزارش فالس نیوز، بخشی از سخنان معظم له در ایام نوروز و پس از انتخابات گوگوش آکادمی حائز اهمیت و در خور توجه است از جمله بررسی ابعاد و مختصات رای گیری در مجموعه آکادمی و جایگاه ممتاز مردم در این برنامه پربیننده. علاوه بر این معظم له از عبارت سناریو دشمن برای ورود به مساله آکادمی اشاره فرمودند.

از جمله به زیر سئوال بردن سلامت رای گیری و القای تقلب به نفع ارمیا در رای گیری و افشای دست های پنهان در راه اندازی کمیته صیانت از آرای مردم است.

معظم له فرمودند: «رای‌گیری در گوگوش آکادمی به فضل الهی و به حول قوه الهی رای گیری سالمی بود، من می‌بینم بعضی‌ها در رای‌گیری که دو سه روز پیش انجام شد شروع کردند به خدشه کردن، این چه منطقی است؟ این چه فکری است؟ این چه انصافی است؟ این همه انتخابات در طول سی سال انجام گرفته است، صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند و انتخابات صحیح بوده است. چرا بی‌خود خدشه می‌کنند، مردم را متزلزل می کنند، تردید ایجاد می کنند، ارمیا را خراب می‌کنند؟ البته در ذهن مردم عزیز ما با این حرف‌ها تردید ایجاد نخواهد کرد.»

ایشان در ادامه سخنان خویش به حاشیه های حضور امیر حسین در گوگوش آکادمی نیز پرداخته و بدون نام بردن از ایشان فرمودند: «حالا جوانی با ظاهری متفاوت در این آکادمی شرکت کرد، صدای خوبی هم داشت بنده خودم اینرا تایید میکنم. متاسفانه بداخلاقی های شد، حرفهایی زده شد که دشمن از آن برای به زیر سوال بردن کل آکادمی استفاده کرد. البته بعد ها من در این مورد صحبت خواهم کرد.»

ایشان همچنین در مورد شایعات پیرامون روابط گوگوش و خلعتبری فرمودند: «مسوولین آکادمی از نشان دادن اختلاف ها و حتی علایق پرهیز کنند، کارهای بزرگی انجام شده اما ضعف هایی هم هست.»

معظم له در پایان سخنان خود انتخاب شدن ارمیا را شکستی فراتر از عراق و افغانستان برای امریکا دانستند و حضور و برنده شدن یک مادر محجبه ایرانی در گوگوش آکادمی را شکست سیاست های قلدرانه و غلط کردنهای بی جا و پی در پی دولت حاکم بر امریکا در منطقه تعبیر کردند.

No responses yet

Mar 18 2013

سال مار مبارک!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


کاریکاتور نیک آهنگ کوثر

No responses yet

Mar 15 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۹): استاد تمساح یزدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


خودنویس: آن عالم اثنی عشری، آن علاقمند به طلاب جوان و حشری، آن آخوند روانی، موسس مدرسه حقانی، آن خورنده کله احسان طبری، عاشق خاموشی و بی‌خبری، آن دائم به بحث و مناظره، پوست کلفت‌تر از مادر فولاد زره، آن آکل روز و شب ماست و موسیر، مبتلای دائمی به بواسیر، آن مفتی ترور و قتل‌های زنجیره‌ای، گیرنده کرور کرور پوند و دلار و ثروت جیره‌ای، محمد تقی گیوه‌چی معروف به مصباح بود و از نژاد تمساح بود.

نقل است که جده او چند ماهی با جنتی‌زوروس در کشتی نوح معاشرت داشتی و از این رو وقتی از تخم بیرون آمدی و راهی حوزه شدی، جنتی به فرزند‌خواندگی قبولش فرمودی.

او نخستین تمساح شهر یزد بی آب و علف بودی که در قنات‌ها پرورش یافتی!

در دوران جوانی، چنان که افتد و ندانی! علاقمند به طلاب خوش‌چهره بودی و شدیدا ماتحت تاثیر زیبارویان قرار می‌گرفتی؛ از این رو به «بالغ نظر علوم کونین» معروف شدی!

در ۲۷ سالگی اجتهاد در او کشف شدی! اما چون زیادی برای اجتهاد جوان می‌زدی، از نو به مکتب‌خانه برفتی!

در دوران شاه ماضی، با جماعتی مدرسه حقانی بنا کردی، اما چون آیت‌الله بهشتی از خوردن عکی شریعتی با او امتناع ورزیدی، قهر بکردی و موسسه «در راه حق» بنا فرمودی.

حضرتش مدت‌ها در پی خوردن علی شریعتی بودی اما گویند مرتضی مطهری مانع شدی…ا

لاشخور خمین هم مدتی استادش بودی اما دل به او نبستی چون اهل مبارزه نبودی و با سید محمد بهشتی همراهی ننمودی.. در سنه ۱۳۵۷، لاشخور خمین امر فرمودی که در نیمه شعبان کسی چراغانی نفرماید، اما تمساح به واسطه مصرف بیش از حد «نوره»، شهر قم و موسسه راه حق را منور فرمودی و دل مبارزان را شدیدا به درد آوردی، به حدی که آب قند و عرق نعنا و نبات بی‌اثر شدی و بوی گوگرد و غیره همه شهر قم را از این دل‌درد شدید فرا بگرفتی.

در افواه عوام است که حضرتش از اعضای حجتیه بودی، همچون حسین حاج فرج دباغ، اما چون هر دو علاقمند به خراب کردن حوزه و دانشگاه شدی، حجتیه را ترک گفتندی و سروش در دانشگاه‌ها انقلاب را فرهنگیدی، و تمساح به حوزه ر..ی!

عضو «دفتر همکاری حوزه و دانشگاه» بودی و گند زدن برادران به حوزه و دانشگاه را نظارت فرمودی!

در سنوات اول پس از انقلاب، با حاج فرج به مناظره با مارکسیست جماعت پرداختی و کله مرحوم احساب طبری بخوردی!

تا زمان حیات لاشخور خمین، از باب چراغانی سنه ۵۷، مورد غضب بودی و بعد از ارتحال، عضو مجلس خبرگان شد و اندک اندک خشونت دینی تبلیغ کرد و پیروانش در وزارت اطلاعات با باتوم و شیشه نوشابه و غیره، همه متهمان را به راه راست هدایت کردندی.

چون شاگردان لاشخور خمین او را تحویل نگرفتندی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی بنیان فرمودی و پوز همه بزدی!

با آنکه یزدی بود، چشم دیدن سید محمد خاتمی را نداشت، حتی به وقت حضور در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی…پس بعد از دوم خرداد، در نمازهای جمعه، اصلاحات را جدی گرفت و به پر و پاچه اصلاح‌طلبان پیچید!


در سنه ۷۸، چند هفته قبل از انتخابات مجلس ششم، یکی از شاگردان استاد در دفتری، خبرنگاری آمریکایی دید با چمدانی بزرگ! یک «بابایی» گیسوان بافتی که چمدان دلار است و از برای خریدن روزنامه‌نگاران برای حمله به دین مبین اسلام…پس طلبه مصباح خبر به اوستاد دادی و اوستاد در کوی و برزن و نماز جمعه فریاد برآوردی که ای مسلمین! چه نشسته‌اید که خود رئیس سازمان سیا آمده با چمدان دلار که خبرنگاران را باج دهد تا بر ضد اسلام عزیز بنویسند!

اهل قلم بر استاد تاختندی و یک قاریقاتوریست شیرازی، یک تمساح بکشیدی که همان حرف‌های استاد را زدی…پس رگ غیرت طلاب جناح راستی قم، قلمبه شد و برای دفاع از ناموس حوزه، مدارس علمیه تعطیل بکردندی و تحصن فرمودندی و علمای اعلام جامعه مدرسین و اعضای مجلس خبرگان و دیگر بیکاران را فراخواندندی به حیات مدرسه اعظم…

ستاد برگزاری نماز جمعه هم به همه ائمه جمعه فرمان بدادی تا ضد قاریقاتوریست سخن بگفتندی…هزار کرور آدمی که قاریقاتور تمساح ندیده بودندی، متقاضی اعدام قاریقاتوریست شدندی! کفن پوشان برای دفاع از ناموس حوزه و دین راه بیافتادندی…

فشار زیادی به استاد وارد آمدی و در روزی که قاریقاتوریست به زندان اوین رفتی، حضرتش دچار پاره‌گی «بواسیر»* گشتی و عازم لندن، مرکز تشیع بشدی!

چون نیک آهنگ سر به هوا به زندان اوین ببردندی، استاد را «پشت به هوا» و «درد در قفا» به اتاق عمل هدایت کردندی و حسابی دست‌کاری بکردندی و لوله‌هایی به ایشان سرایت بکردندی!

روزی برای گرفتن داروی بواسیر به داروخانه برفتی؛ داروخانه‌چی او را گفتی: می‌خوری یا می‌بری؟

شاهدان گویند با ویل‌چر به وطن بازگشتی…

گویند از تفریحات حضرتش، صدور فتوای قتل دگراندیشان بودی و همراه با آیت‌الله خوشوقت، بعد از قرعه کشی، نام مخالفان و معارضان نظام را به سگان درگاه مقام معظم که در دامان وزارت اطلاعات هاشمی بزرگ شده بودندی، بدادی و آنها هم زحمت فروهرها و الباقی را خیلی تمیز کشیدندی!

در خبر است که استاد تمساح، برای قتل ۵ نفر در کرمان هم فتوا بدادی.

شاهدان گویند که به سفر خارجه علاقه‌ای وافر داشتی و همان وقت که در هواپیما، خانم‌ها روسری از سر در می‌آوردندی، حضرتش عبا و عمامه در می‌آوردی و با هیبتی دیگر به سرزمین کفر وارد می‌شدی.

وقتی یاران اطلاعاتی و سرمایه‌گزار هاشمی، به کانادا رفتندی حضرتش مرده‌شوی خانه به کانادا صادر فرمودی.

فرزندان تمساح، عاشق کانادا شدند و گویند یکی از پسرانش با اسم مستعار در ولایت تورنتو کاسبی بکردی و دیگر فرزندان دائم به کانادا آمد و شد می‌نمودی!

در انتخابات سنه ۸۴، حامی میمون آرادان بودی و مخالف خوک رفسنجان.

دشمنی با خوک رفسنجان در مجلس خبرگان زیادت یافتی ولی اکبر زیرآبی رفتنش به از او بودی.

استاد تمساح: روزآنلاین

نقل است که بعد انتخابات سنه ۸۸، فتوای قتل موسوی و کروبی را هم صادر فرمودی…از بس به کار صدور فرمان ترور بودی، مقام معظم رهبری استاد تمساح را به مقام صادرکننده نمونه کشور ارتقا بدادی!

او همه را به اطاعت از محمود امر فرمودی.

از عشق محمود احمدی‌نژاد نرد عشق باختی… چهل شب خواب به چشم تمساح نرفتی، تا وقتی که خداوند رحمان به او حالی کردی که محمود دچار «انحراف» بشدی…پس بر جریان انحرافی و کوروش و اسلام ایرانی تاختی و تاختی و تاختی…

*این ماجرا کاملا واقعیت دارد و آقای مصباح به خاطر عمل جراحی بواسیر در بهمن ۱۳۷۸ راهی لندن شد.

-کارتون‌ها: نیک آهنگ کوثر-روزآنلاین، روزنامه آزاد

No responses yet

Mar 13 2013

واکنش احمدی‌نژاد و معاونش به اعتراضات درباره لمس مادر چاوز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,سیاسی,طنز,مذهب

رادیوفرانسه: سیدمحمد رضا میرتاج الدینی، معاون اجرای قانون اساسی رییس جمهوری ایران که در سفر به ونزوئلا، محمود احمدی نژاد را همراهی می کرد در نامه‌ای به آیت‌الله محمد یزدی، به انتقاد وی از نحوه ملاقات احمدی‌نژاد با مادر هوگو چاوز پاسخ داده است.

وی در این نامه که دیشب منتشر شده، نوشته است: «براساس “الشاهد یری ما لایری الغائب” مشاهدات خود و دوستان حاضر را منعکس کرده‌ام و موردی از مصافحه یا آنچه که عکس منتشر شده آنرا القاء می‌کند، مشاهده نکردم.»

میرتاج الدینی اضافه کرده است: «برای اطمنیان بیشتر و احتمال اینکه شاید غفلتی داشته باشم، از افراد دیگر از جمله آقای صالحی وزیر امور خارجه و آقای اسماعیلی‌پور مترجم این مراسم که دیپلماتی مومن و بازنشسته است و نزدیک‌ترین فردی که در کنار رییس جمهوری حضور داشت سوال کردم، همگی حرف بنده را تایید کردند؛ مصاحبه آقای صالحی هم منتشر شده است و فکر نمی‌کنم مواردی چون عکس و القائات اشخاص غیرحاضر حجت شرعی برای داوری و حکمیت باشد.»

معاون احمدی نژاد در بخش دیگری از این نامه، درباره اهمیت سفر به ونزوئلا و شرکت در مراسم گرامیداشت هوگو چاوز نوشته است که نباید آثار «مثبت و فراوان» این سفر که بیانگر «گسترش قدرت نرم جمهوری اسلامی و عمق نفوذ ایران اسلامی در آن سوی دنیا و در حیاط خلوت آمریکا و تشکیل جبهه بزرگ جهانی علیه آمریکا» است نادیده انگاشته شود.

پیشتر آیت الله یزدی، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و از اعضای مجلس خبرگان به بوسیدن مادر هوگو چاوز از سوی محمود احمدی نژاد اعتراض کرده و آن را «مسخره بازی» خوانده بود.

این در حالی ست که احمدی نژاد امروز در واکنش به این انتقاد یزدی گفته است: «من آقای یزدی را دوست دارم. »

به غیر از آیت الله یزدی، چهره های دیگری از جریان محافظه کار ایران نیز این رفتار رییس جمهوری این کشور را مخالف با شرع اسلام و موازین جمهوری اسلامی دانسته اند.

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی، از مراجع تقلید قم صبح امروز چهارشنبه نسبت به اتفاقات اخیر در حاشیه مراسم تشییع جنازه هوگو چاوز واکنش نشان داد.

وی گفت: «حوادث اسفناک و دردناکی که در جریان مراسم تشییع جنازه رئیس جمهور ونزوئلا واقع شد، در مجموع اسف آور بود، وقتی این مسائل را نگوییم کم کم منکر معروف می‌شود و معروف منکر.»

مکارم از موضع گیری «صریح» یزدی و همچنین هفده نفر از نمایندگان مجلس نیز در این مورد تقدیر کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .