اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'طنز' Category

Feb 20 2013

محمود هار شده

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,طنز,هنر

خودنویس:

No responses yet

Feb 09 2013

هفته‌ی آفتابه زهر و شگرد اکبرآقا

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: الان بزرگ‌ترین مشکل لاینحل مملکت و تو بگو اصلا کل دنیا، همین کوفت کردن زهر رابطه با امریکا از طرف مقام ضخیم رهبری است، قاسم روانبخش از شاگردان استاد تمساح گفته که هاشمی رفسنجانی از «شگرد» خود برای خوراندن «جام زهر» به خامنه‌ای استفاده می کند؛ اما شگرد اکبرآقا این طوری است که اول زهر را می‌ریزد داخل یک نعلبکی بعد…

آفتابه‌ی زهر و قاقا لی‌لی
خب واضح و مبرهن است که الان بزرگ‌ترین مشکل لاینحل مملکت و تو بگو اصلا کل دنیا همین کوفت کردن زهر رابطه با امریکا از طرف مقام ضخیم رهبری است.

البته جالب است که این روز‌ها کسانی با «آفتابه زهر» در صف ایستاده‌اند و به خامنه‌ای می‌گویند «جون مادرت یه قُلُپ بخور!» که اصلا خودشان با بالا رفتن از دیوار سفارت مردم در روز روشن باعث و بانی این فلاکت هستند و خب خامنه‌ای هم دور از جان شما آدم است دیگر، شما باشید زهر می‌خورید؟ خب اسمش زهر است دیگر چی را باید بخورد؟

تازه شما برو از ساقی‌های محلتان یک تحقیق و تفحص بکن ببین اساسا آدمی که اهل بخیه باشد میانه‌اش با زهرماری چه طوری است…

البته در این زمینه یعنی کوفت کردن زهر فقط یک شانس داریم و آن هم اینکه قاسم روانبخش یکی از شاگردان تمساح یزدی گفته اکبر هاشمی رفسنجانی می‌خواهد از «شگرد» خود در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای خوراندن «جام زهر» مذاکره با آمریکا به خامنه‌ای استفاده کند.

منابع آگاه درباره شگرد اکبر آقا هم گفتند که اکبر آقا اول زهر را می‌ریزد داخل یک نعلبکی و با قاشق زهر خوری به آقا می‌گوید: «علی! این رو بخور تا برات قاقا لی‌لی از زاهدان بیارم… جون اکبر اذیت نکن دهنت رو باز کن…

گفته شده که اگر آقا باز هم مقاومت کند امکان دارد کار به جاهای باریک بکشد و رویتان گلاب، زهر را به ایشان تنقیه کنند!

راست و دروغش پای‌‌ همان منابع آگاه که خودشان را لوس می‌کنند و نمی‌گذارند تا نامشان را فاش کنیم!

ریش ۲۴ ساعته

یادتان است بعد از آنکه سعید قاسمی گفته بود «اگر فائزه برود زندان من ریشم را از ته می‌تراسم» زد زیر قولش و ریش خود را نتراشید هیچ، زبانش هم دراز‌تر شد و بعد من در همین «هفته خوانی» قول داده بودم اگر سعید مرتضوی را بگیرند ریش بگذارم این هوا!

خب باور کنید جان شما از لحظه انتشار خبر بازداشت مرتضوی من کلا ماشین ریش تراش خود را آویزان کردم و خودم را آماده کرده بودم تا با یک تپه ریش «هفته خوانی» این هفته را بنویسم اما چه کنم که بازجوها و زندان‌بان‌ها هم از این جانور ترسیدند و ۲۴ ساعت بعد مرتضوی را تحویل احمدی‌نژاد دادند و یک کابینه را از نگرانی درآوردند!

این طوری شد که تو بگو یک نموره هم ریش ما در نیامد حداقل یک ته ریشی مثل «محسون قیرمیزی گول» ترکیه‌ای بگذاریم تا هم مثل سعید قاسمی تو زرد از آب در نیامده باشیم و هم منزل جان جلوی در و همساده پز خوش تیپی ما را بدهد و هم این که شاید با این ریش بتوانم دل رییس اداره‌ را ببرم و یک وامی، اضافه حقوقی، بن برنج هندی، خلاصه کوفتی… بتوانیم شب عیدی بسلفیم که اوضاع عجیب قمر در کیشمیش است!

خدا بگم این مرتضوی را کهریزکی کند که گند زد به همه چیز و باز مجبور شدیم ریش تراش را راه بیاندازیم!

آقا تهرانی اعدام باید گردد

این روز‌ها از هر کدام از اصولگرایان که درباره «سیفون کشی» احمدی‌نژاد به برادران لاریجانی در مجلس بپرسید از «بی‌اخلاقی» و «بداخلاقی» مسئولان صحبت می‌کنند و می‌گویند نباید این «بی‌اخلاقی»‌ها رواج پیدا می‌کرد.

بعد ما یک تحقیقی کردیم ببینیم چه طوری شد این‌ها این قدر بی‌اخلاق و بی‌تربیت بار آمدند و یادمان آمد که دولت یک معلم اخلاقی داشت به اسم مرتضی آقا تهرانی که برای اعضای کابینه و از جمله خود احمدی‌نژاد هر هفته کلاس‌های اخلاق برگزار می‌کرد و جالب اینکه این آقا معلم اخلاق بعد از اینکه دید فایده‌ای ندارد و احمدی‌نژاد همه‌اش دنبال «ممه» و «لولو» و «اونجایی که باید آب را بریزند» و این مسائل است بی‌خیال دولت شد و یک گرین کارتی به جیب زد و این بار در انتخابات مجلس نهم کاندید شد و به سلامتی وارد بهارستان شد.

چند وقت قبل هم اعلام شد که کلاس‌های اخلاق استاد مرتضی آقا تهرانی برای نماینده‌های مجلس دایر است و نمایندگان هر هفته پای درس اخلاق استاد می‌نشینند.

خب حالا خودتان نگاه کنید ببینید وضعیت را… خداوکیلی نباید این معلم اخلاق را گرفت و در ملاعام از دماغ، دار زد! با این شاگرد تربیت کردنش! بی‌تربیت‌…

رقابت با میمون

یک روزی یکی از بزرگان اهل تمیز در مکه، همین طوری که مشغول طواف کعبه بوده است با خدای خودش عهد می‌کند که دیگر درباره بسیجی‌ها جک درست نکند و خلاصه توبه توبه توبه…. در همین گیر و دار یک دفعه یکی از بسیجی‌ها می‌زند پشت شانه این رفیقمان و می‌گوید: «ببخشید آقا الان اینجا قبله کدام طرف است؟!»

این رفیقمان سر بلند می‌کند رو به آسمان و می‌گوید: «ببین خدا! این خودش کِرم داره، دیگه تقصیر من نیست!!»

حالا این شده حکایت این احمدی‌نژاد…

طرف می‌بیند که مردم چه حرفهایی درباره‌اش می‌زنند و چه بساطی برایش راه انداخته‌اند، بعد به محض اینکه میمون فضا نورد به فضا فرستادیم، این مموتی هم حسودی کرده و گیر داده که من را هم بفرستید بالا و با یک ژست فردین و بیک ایمان وردی گفته که اگر میمون گیر نیاوردید –ببخشید- اگر انسان گیر نیاوردید من خودم حاضرم فدایی شوم و من را بفرستید بروم فضا!»

البته یک دوستی می‌گفت این بابا دید که میمون ارسالی به فضا به چه فلاکتی بود و وقتی برگشت چه قشنگ بوتاکس زده بود به لب‌هایش و گونه گذاشته بود و بینی‌اش رو عمل کرده بود و سرخاب-سفیدآب کرده بود، با خودش گفته «خب من چی از این میمون کمتر دارم، منم بفرستند برم فضا، هم فضا را می‌بینم هم یه میک آپی میرم و میام این آخر عمری!»

ابوی زرنگ ما

این ابوی ما که خدا سایه‌اش را روی سر ما حفظ بفرماید چند سالی است که بعد از بازنشسته گی یک مغازه کوچک لباس فروشی دارد و با‌‌ همان مغازه بگی و نگی (البته بیشتر، نگی) چرخ زندگی شش سر عائله را می‌چرخاند.

یادم است از آن قدیم و ندیم هر شب که پدرم مغازه را می‌بست و به منزل می‌آمد، عادت خانم والده ما بود که بعد از سلام و علیک بپرسد: «فروش داشتی؟ بازار چه طور بود؟» و متناسب با پاسخ‌های ابوی برای شام شب و صبحانه و ناهار فردا برنامه ریزی می‌کرد!

خلاصه چند شب پیش به منزل ابوی رفته بودیم و ما هم طبق معمول بعد از چاق سلامتی پرسیدیم: «بازار چه طور است؟» ابوی هم گفت: «خدا را صد هزار مرتبه شکر که این روز‌ها فروشمان کم است!»

ما را می‌گویی… اول پیش خودمان فکر کردیم اشتباه شنیدیم و دوباره پرسیدیم که «پس خدا روشکر شب عید است و بازار خوب است؟»

ابوی این بار با تاکید بیشتر گفت: «بله! بله! الحمدلله خیلی فروش نداریم و خدا رو شکر چیزی نمی‌فروشیم و بازار خوب است!»

گفتیم: «حاجی حالت خوبه؟»

یک نگاهی به ما انداخت و گفت: « آره ولی تو انگار سگت از خودت بهتره!» و ادامه داد: «مگر مغز خر خوردم که جنس‌ها را بفروشم؟ در حالی که امروز تا فردا دو برابر می‌شود! هر چه دیر‌تر، بهتر!»

خلاصه تازه دو زاریمان افتاد و فهمیدیم که بعله اوضاع از چه قرار است.

حالا از ما می‌شنوید هر چه لازم دارید همین امروز بخرید که اگر خرید امروز را به فردا بسپارید پدرتان دو برابر در می‌آید!

فارسی مارسی

این غلامعلی حدادعادل هم عجب آدم بامزه‌‌ی شوتی است خدا وکیلی.

طرف اسمش «حداد» «عادل» است بعد به مجری تلویزیون که بدبخت یک کلمه گفت: «برای ما اس‌ام‌اس بفرستید» گیر سه پیچ داد که چرا می‌گویی اس‌ام‌اس و با یک حالت لوس و بی‌مزه‌ای گفت: «بفرمایید پیامک! لطفا فارسی را پاس بدارید»

حالا اسم حداد عادل بخورد توی سرش، یکی نبود به این چُلمنگ بگوید شما خودت اول «پارسی» را پاس بدار بعد بیا اینجا برای ما فارسی مارسی کن!

No responses yet

Feb 08 2013

گاف بزرگ روزنامه كيهان: پرواز جنگنده‌هاي سوريه بر فراز تل‌آويو و گاف بزرگ روزنامه كيهان

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی,طنز


ایران‌آباد: حسين شريعتمداري در حالي اين خبر جعلي را با يك روز تاخير در صفحه اول خود منتشر مي‌كند كه بدون شك ارتش سوريه به تجاوز اخير اسرائيل پاسخ خواهد داد

روزنامه كيهان در شماره امروز پنج‌شنبه خود تيتر اول خود را به پرواز جنگنده‌هاي سوريه‌اي بر فراز تل‌آويو اختصاص داده و آن را عمليات تلافي جويانه ارتش سوريه رزيابي كرده است!!

به گزارش ايران آباد اين روزنامه در گزارش خود با عنوان « دمشق: پاسخ ما در راه است / پرواز جنگنده هاي سوريه بر فراز تل آويو اسرائيل را به لرزه درآورد» به نقل از سايت خبري دام‌پرس سوريه گزارش داد كه اين جنگنده‌ها كه ارتفاع پايين پرواز مي‌كردند اعلاميه‌هايي را بر فراز تل‌آويو پخش كردند كه در آن نوشته شده بود: پاسخ ما در راه است.

شبكه خبر تلويزيون جمهوري اسلامي ايران نيز در خبر ساعت هشت روز سه‌شنبه خود با تكيه بر گزارش شبكه 10 تلويزيون رژيم صهيونيستي اين خبر را نقل كرد؛ اما سپس در مورد آن به صورت كامل سكوت نمود.

واقعيت آن است كه روزنامه آقاي شريعتمداري كلاه گشادي سرش رفته و طبق معمول بر اساس يك خبر طنز كه توسط شبكه خصوصي 10 رژيم صهيونيستي منتشر شد و دام پرس سوريه نيز آن را نقل كرده، تيتر يك خود را انتخاب كرده است.

پس از انتشار اين خبر، توسط شبكه خبر صدا و سيما، به دليل اهميت آن همه شبكه‌هاي خبري و سايت‌هاي خبري در اين زمينه چك شدند، اما هيچكدام خبري در اين زمينه منتشر نكردند، حتي روزنامه‌‌هاي رژيم صهيونيستي نيز كه خبرهاي اين‌چنيني را به صورت فوري بر خروجي خود قرار مي‌دهند، خبري در اين زمينه منتشر نكردند.

به غير از سايت خبري دام پرس كه به نظر مي رسد در حال رصد شبكه 10 اسرائيل بوده، ديگر رسانه هاي سوري نيز اين خبر را منتشر نكرده اند و بدون شك اگر چنين اتفاق خطيري روي مي داد، ارتش سوريه بيانيه صادر مي كرد و رژيم صهيونيستي نيز واكنش نشان مي داد.

حسين شريعتمداري در حالي اين خبر جعلي را با يك روز تاخير در صفحه اول خود منتشر مي‌كند كه بدون شك ارتش سوريه به تجاوز اخير اسرائيل پاسخ خواهد داد، اما نه آنگونه كه كيهان فكر مي‌كند جنگنده‌هاي ارتش سوريه بر فراز تل‌آويو پرواز كنند و جنگنده‌هاي آلرت ارتش اين رژيم با آنها درگير نشوند.

به هر حال اميدواريم كه از اين به بعد روزنامه كيهان و جناب شريعتمداري كه علاقه وافري به خبرهاي جنجالي و اين‌چنيني دارند و به گفته خودشان همه خبرها را رصد مي‌كنند، چنين اخبار جعلي را منتشر نكرده و در اختيار مخاطبان حتي خاص خود نيز قرار ندهند.

آدرس اینترنتی خبر در سایت کیهان:
http://www.kayhan.ir/911119/12.htm#other1603

No responses yet

Feb 06 2013

سخنرانی امام خمینی در مزرعه حیوانات

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,طنز,مذهب,ملای حیله‌گر

No responses yet

Feb 06 2013

٢٢ بهمن را شرح داده شکل آن را بکشید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

طبله عطار:

No responses yet

Feb 04 2013

عنتر فضانورد هم پناهنده شد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

مردمک:

No responses yet

Jan 27 2013

کار از گریه گذشته است به آن می‌خندیم…

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,طنز

ندای سبز: محمود فرجامی
آقای موسوی عزیز

نوشته‌اید که ترجیح می‌دهید واقعیت‌های تلخ و غم‌انگیز بخوانید تا دروغ‌های شیرین و خوشحال‌کننده. بسیار خب. من اعتراف می‌کنم که آن چیزهایی که در آن دو سه تا نامه اول نوشتم رویایی بودند. یعنی دروغ بودند. البته دروغ دروغ هم نبودند. در واقع می‌شود اینطور گفت که حقیقت‌هایی بودند که هنوز به واقعیت نپیوسته بودند. تقصیرش هم گردن من نیست. مثلا اینکه آقای طائب را باید با غل و زنجیر در مرکز امنی نگه‌داری کرد، آقای الهام و خانم رجبی را به آسایشگاه روانی فرستاد، دکتر دامپزشک فیروزآبادی (در صورت داشتن صلاحیت) نهایتا به درد کار در دامداری می‌خورد و نه فرماندهی کل نیروهای نظامی و انتظامی… اینها چیزهایی‌است که حق است ولی خب هنوز انجام نشده. تازه من فکر می کنم زیادی هم لطف دارم، مثلا شما قضاوت کنید این کوه گوشت و چربی که بعید است دو دستش را بتواند دور شکمش حلقه کند، با آن ادعاهای مضحکش، نهایتا به درجه گروهبان گارسیایی می‌خورَد یا ژنرالی؟ یا همین آقای جنتی، در حالت عادی و بدون دوپینگ‌های ولایی، حتی می‌توانست به محافل روضه‌خوانی راه یابد و با موفقیت نیم‌ساعتی زنان پابه‌سن‌گذاشته‌ی نازک‌دل را بگریاند؟ تازه اینها که در مقابل احمد خاتمی و سردار نقدی و روح‌الله حسینیان و کوچک‌زاده و صدها نفر مثل اینها قدیس و مجاهد و فیلسوف محسوب می‌شوند.

خب در اینجا واقعیت خودش خیلی خنده‌دارتر از شوخی و طنز است و این تقصیر من نیست. مثلا در نظر بگیرید که چند وقت پیش کنگره‌ای از شهدای مبارزه با فتنه‌ی سال ۸۸ برگزار کردند و کسانی مثل روح‌الله حسینیان هم رفتند سخنرانی و مجلس گرم کردند. بعد شما به اسم و عکس این شهدا نگاه می‌کردید، می‌دیدید از یک کنار اینها همانهایی هستند که طرفدار جنش سبز بودند و حتی اعضای خانواده چند تایشان که دنبال پیگیری خون عزیزشان بودند دستگیر شده‌اند و الان زندانی‌اند. سهل است در همان مثلا پوستری هم که از تصاویر آنها درست کرده بودند و منتشر می‌کردند، به یکی‌شان نمی‌خورد آدم رذلی باشد چه برسد به بسیجی و سرکوبگر مردم.

1356793710103313_large.jpg

یعنی سه سال زور زده است این حکومت و همه‌ی ابزارهای تبلیغاتی‌اش را بکار انداخته آخرش نتوانسته حتی یک کشته برای خودش دست و پا کند، نهایتا مجبور شده ۲۳ نفر را از جبهه مقابل کش برود! آدم یاد ماجرای انوری می‌افتد که شنید یکی، در شهر دیگری، شعرهای او را به نام خودش می‌خواند. شال و کلاه کرد و رفت آنجا و دست بر قضا دید بله، یکی در میدانگاهی ایستاده و دارد شعری از او را به عنوان سروده خودش می‌خواند و تشویق می‌شود. خواست افشاگری کند فریاد زد «آی مردم…! این شعر از انوری‌ست.» طرف هم گفت «بله؛ من خودم انوری هستم!» جناب شاعر هم کم آورد و فقط توانست بگوید شعر دزد دیده بودیم اما شاعر دزد ندیده بودیم که دیدیم! (خوشبختانه در آن زمان اصل مترقی ولایت فقیه هنوز پیدا نشده بود و انوری بدون متهم شدن به نشر اکاذیب، ریختن آب به آسیاب دشمن، اشاعه فحشا، محاربه، جنگ نرم، آتش زدن مسجد و از همه بدتر اسائه ادب به مقام عظمای ولایت امر، جان سالم بدرد برد). خب، این یکی از همان خبرهایی‌ است که اگر من بردارم برای شما عینا بنویسم هم شما قبول نمی‌کنید و فکر می‌کنید دارم شوخی می‌کنم.

یا مثلا آیا می‌توانید قبول کنید که یک نفر رسما از یک مقامی برکنار شود و همان روز به عنوان جانشین خودش به سرپرستی آنجا منصوب شود !؟ حق دارید باور نکنید ولی روزگاری خودتان خواهید شنید و در بایگانی‌ها خواهید دید که سعید مرتضوی که توسط محمود احمدی‌نژاد و شرکا به عنوان مدیر عامل صندوق تامین اجتماعی ایران (یکی از ثروتمندترین نهادهای داخلی) منصوب شده بود، سرانجام با فشار مجلس و قوه قضائیه از این سمت کنار رفت اما همان روز اختیار عزل و نصب مدیرعامل این صندوق از وزیر رفاه گرفته شد و به معاون احمدی‌نژاد داده شد و او هم مرتضوی را به عنوان جانشین مرتضوی منصوب کرد! بدبختانه تقدیر ما گویا این بوده که تمام جک‌های بیمزه را به عنوان واقعیت‌های حیرت‌برانگیز تجربه کنیم.

باز هم دوست دارید از این جور واقعیت‌ها بشنوید؟ مساله‌ای نیست: تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران نه فقط باعث شده پول ملی ایران در مقابل ارز خارجی در طول چند ماه به کمتر از نیم سقوط کند، که حتی بر روند واردات دارو هم تاثیر گذاشته و کار به جایی رسیده که امروز و فردا پزشکان محترم با بند پوتین سربازی شکم بیماران محترم را بخیه بزنند و برای بیهوش کردنشان هم از چماق یا لگد استفاده کنند (البته داروی بیهوشی چینی همچنان در بازار یافت می‌شود و اتفاقا خیلی خوب هم طرف را بیهوش می‌کند اما مشکل در بهوش آمدن طرف است. بیمار سر ساعت بهوش می‌آید ولی معلوم نیست در کجا!). با این حال حضرات هنوز هم از بی‌اثر بودن تحریم‌ها حرف می‌زنند و برای غرب خط و نشان می‌کشند.

اینها را می‌گویم که فکر نکنید هر چیز خنده‌داری الزاما غیر واقعی است. اتفاقا مشکل ما به شدت این شده است که هر چیز خنده‌داری که می‌شنویم می‌بینیم به واقعیت پیوسته. صرفا هم در عرصه گل‌کاری‌های دولت نیست. مثلا فکر کنید یک ویدئویی منتشر شد که یک عده از الواط افتاده بودند دنبال فائزه هاشمی که داشت از یک مراسم سوگواری برمی‌گشت و رکیک‌ترین حرفها را به او و پدرش می‌گفتند. صحنه‌ها و حرفها آنقدر زشت و وقیح بودند که صدای اعتراض همه را درآورد. هویت حمله‌کننده‌ها هم نه فقط آشکار بود که سردسته شان با افتخار با این طرف و آنطرف مصاحبه می‌کرد و از کارش دفاع و حرفهایش را تکرار می‌کرد. خب الان فکر می‌کنید کی در زندان است؟ فائزه هاشمی!

از آن بامزه‌تر حال و روز پدر فائزه است: آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (یا حجت‌الاسلام – چه فرقی دارد؟ وقتی حجت الاسلام یک شبه آیت‌الله العظمی و مرجع تقلید و ولی امر مسلمین کل جهان می‌شود، چرا نتواند آیت‌الله شود؟)
از یک سو حضرت آقا واژه «بی‌بصیرت» را اصولا برای ایشان اختراع کرد و از آن طرف ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را هی برایش تمدید می‌کند. این یعنی آنکه یک نفر، به نظر یک نفر دیگر هم بصیرت ندارد و نمی‌تواند خیر و صلاح خودش و جامعه را تشخیص بدهد و هم، در آنِ واحد، همین آدم به نظر همان یک نفرِ دیگر، صلاحیت آن را دارد که رئیس مجمعی باشد که قرار است صلاح و مصلحت کل مملکت را تشخیص بدهد!

خلاصه که از این دست خبرها تا دلتان بخواهد هست و در مجموع کار ما از گریه گذشته است به آن می‌خندیم. من فقط می‌خواستم کمی خوشبینی و کمی آرزو به آن‌ها اضافه کنم. اگر خودتان دوست ندارید، حرفی نیست. از این به بعد از این قبیل خبرها برایتان می‌فرستم

با مهر
محمود

پن.ن: این کبوتر نامه‌بر هم عجب پروپاچه و سر و سینه‌ای دارد ها! قیمت مرغ را که لابد می‌دانید… به این همسایه‌ها هیچ اعتمادی نیست!

No responses yet

Jan 26 2013

خاطرات منتشر نشده هاشمی رفسنجانی-14تیر 91

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

پژواک ایران: صبح از خواب بلند شدم. عفت شب‌ها خیلی خر و پف می‌کند. شب‌ها نمی‌توانیم بخوابیم.
مجبوریم فیس‌بوک‌گردی کنیم. صفحات چند داف ایرانی را بررسی کردیم. خوشبختانه نسبت به دوران سیاه ستمشاهی ، اکنون داف‌های خوبی داریم. این‌ها همه از برکات نظام اسلامی است.
ساعت هفت صبح آقای محسن رضایی آمدند. هر چه در زدند، در را باز نکردیم. مردک هر روز صبح می‌آید تا در همه خاطرات ما اسمش اول چاپ شود. الان خاطرات سی سال گذشته را مرور کردیم. در همه روزها اسم این بوزینهاول خاطرات آن روز است. سی سال ما را اوسکل کرده بود، نفهمیده بودیم.
آقای ناطق نوری آمدند. مقداری با هم کُشتی گرفتیم. لامصب اندازه سه تا خر زور دارد. بعد از کشتی گفت برویم به جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام. گفتم نمی‌آیم. امروز اصلن حوصله تشخیص دادن مصلحت نظام را نداشتم.
ظهر رئیس جمهور احمدی نژاد آمده بود باز هم برای منت‌کشی. الان چند وقت است منت ما را می‌کشد تا ببخشیمش. ولی ما قبول نمی‌کنیم. مردک خجالت هم نمی‌کشد. از گوشه‌ی جوب پیدایش کردیم، استاندار اردبیلش کردیم، بعد که به یک جایی رسید، هر چه به دهانش می‌رسید نثار ما می‌کرد. حالادوباره آمده منت‌کشی.
بعد از ناهار آقای جنتی آمدند. از جوک‌هایی که جوانان برایش می‌سازند ناراحت بود. چند صفحه فیس بوک که برایش ساخته‌اند را نشانش دادم و خندیدم. فکر کنم ناراحت
شدند.
بعد از ظهر آقای جلیلی دبیر شورای امنیت ملی آمدند. از خانواده خانم کاترین اشتون، مخصوصن مادر خانم اشتون گله داشتند. می‌گفت در راه ازدواجشان مانع تراشی می‌کند. شرط گذاشته که جلیلی حتمن باید در دبیرخانه شورای امنیت ملی، استخدام رسمی شود شود تا اجازه ازدواج دخترش را بدهد. کاغذی نوشتم تا در دبیرخانه شورای امنیت ملی استخدام رسمی شود اما با شرط حل و فصلسریع‌تر پرونده هسته‌ای ایران.
آقای سرلشگر فیروز آبادی آمدند اما به جهت اضافه عرض نتوانستند از در خانه رد شوند و برگشتند.
غروب آقای جواد لاریجانی آمدند. گفتند دو برادر من اکنون روسای قوای مقننه و قضاییه هستند، پس
من را هم رئیس قوه مجریه کنید تا وحدت قوای سه گانه نظام حاصل شود. یک پس‌گردنی محکم به او زدم و از خانه پرتش کردم بیرون، مرتیکه پررو.
شب آقای سید احمد خاتمی از دیوار خانه به داخل حیاط پرید و پای پسرم محسن که در حیاط نشسته بود
را گاز گرفت و بعد فرار کرد. محسن را با آمبولانس روانه بیمارستان کردیم تا سریع واکسن ضدهاری بزند.
بعد از شام آقای سید محمد خاتمی آمدند و مقداری با هم گریه کردیم. بعد رفت.
امشب چند پارچه و جوراب ضخیم آماده کردم تا در حلقوم عفت فرو کنم. شاید یک امشب را بتوانیم بدون صدای خر و پفش بخوابیم.

No responses yet

Jan 19 2013

هفته‌خوانی: جاروی اصلاح طلبان و سوراخ نظام!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: یعنی اگر در گوش خر، یاسین خوانده بودیم الان آقای خر، حافظ چند جزء قرآن شده بود اما این اصلاح‌طلبانی که دنبال انتخابات هستند انگار کله‌شان عین تبر می‌ماند و اصلا حرف در مخ‌شان فرو نمی‌رود. حالا خوب است همین انتخابات نظام پزشکی که اصلا ربطی هم به سیاست و مخلفاتش ندارد را به چشم دیدند و باز…

لاریجانی در نقش بوق!

شما فکر می‌کنید این احمدی‌نژاد خودش را مسخره کرده بود یا مجلس را یا آقا را یا هر سه را…؟

اول این که هنوز جوهر حکم حکومتی آقا درباره به صلاح نبودن رفتن احمدی‌نژاد به مجلس خشک نشده بود که این مموتی سه پیچ شد که الا و بلا می خواهم بروم مجلس!

این وسط حداد عادل ننه مرده هم گیج و ویج مانده بود که این بار چه خاکی تو گِل خود کند.

آن دفعه که آقا ازش خواسته بود هر طور شده نمایندگان مجلس را راضی کند تا امضای خود از طرح سوال از رییس جمهور پس بگیرند و حداد بی‌عرضه بازی درآورد و کسی حرفش را به لاستیکی بچه‌اش هم حساب نکرد و آخر سر خود آقا مجبور شد یک حکم حکومتی دیگر از یقه اش در بیاورد و شر را بخواباند.

حالا این بار احمدی‌نژاد خودش آچار شده بود که می خواهم به مجلس بروم و از دست بابای آقا هم کاری بر نمی‌آمد چه برسد به حداد عادل!

اما حرف‌های احمدی‌نژاد در مجلس خیلی باحال بود.

اول صحبت هایش گفت که دولت و مجلس دارای ۹۵ درصد اشتراک و تنها ۵ درصد اختلاف هستند که البته این ۵ درصد هم با تفاهم حل می‌شود.

بعد ۵ دقیقه نگذشته بود که شروع کرد به گیر دادن به مجلس که «از بس وزاری دولت را به مجلس احضار می‌کنید وزرا دو سوم وقت‌شان را در مجلس می‌گذرانند و فرصت رسیدگی به امور اجرایی را ندارند»

با این وضعیت خدا را شکر که فقط ۵ درصد اختلاف وجود داشته و اگر مثلا ۱۵ درصد اختلاف وجود داشت که کلا باید وزرا لحاف و تشک خود را به خوابگاه مجلس منتقل می‌کردند و همانجا استخدام می‌شدند.

بعد از همه جالب‌تر این که احمدی‌نژاد در حین نطق انتخاباتی‌اش در مجلس دائم نام ابوترابی‌فرد نایب رییس مجلس را می‌آورد و خطاب صحبت‌هایش ابوترابی‌فرد بود، انگار که علی لاریجانی آنجا بوق تشریف داشتند.

جاروی اصلاح‌طلبان و سوراخ نظام

یعنی اگر در گوش خر، یاسین خوانده بودیم الان آقای خر، حافظ چند جزء قرآن شده بود اما این اصلاح‌طلبانی که دنبال انتخابات هستند انگار کله شان عین تبر می‌ماند و اصلا حرف در مخ‌شان فرو نمی‌رود. حالا خوب است همین انتخابات نظام پزشکی که اصلا ربطی هم به سیاست و مخلفاتش ندارد را به چشم دیدند و باز…

سه تا دکتر اصلاح‌طلب آمفوتر برای انتخابات نظام پزشکی کاندید شدند و کیهان یک مقاله نوشت این هوا و هر چه از دهنش آمد نثارشان کرد و آنها را «عوامل وطن‌فروش فتنه آمریکایی- اسرائیلی که کارنامه سیاه و ثبت شده‌ای از خیانت به مردم وطن خویش دارند» خواند و بعد هم رد صلاحیت شدند.

اما باز این علما جارو به ماتحت شان بسته‌اند و می‌خواهند خودشان را بچپانند در سوراخ نظام!

کار و زندگی این روزهای مجلس

تا آنجا که عقل ما قد می دهد فلسفه وجودی مجلس در هر نظامی این بوده که قانون تصویب کند و دولت هم همان قانون‌ها را اجرا کند اما به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی که ارواح مطهر عمه امام راحل «یک جمهوری است مثل تمام جمهوری‌های عالم» الان کار و زندگی مجلس این شده که قانون تصویب کند تا جلوی خلاف‌های دولت را بگیرد.

شما نگاه کنید در همین چند وقت اخیر چند تا مصوبه از طرف مجلس برای جلوگیزی از اقدامات دولت در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی بیرون آمد.

از قانون ممنوعیت ادغام وزارت خانه‌ها تا ممنوعیت اجرای فاز دوم هدفمندی تا ممنوعیت سرپرستی وزارت بر وزارت‌خانه دیگر تا ممنوعیت دو شغله‌ها تا ممنوعیت… همین جوری تا صبح باید بنویسم!

دولت هم که ماشالله همه راه در روها را بلد است و هر چه مجلس خودش را جر می‌دهد که قانون تصویب کند برای جلوگیری از خلاف‌های دولت باز دولت خدمتگذار می‌پیچد به بازی و ماست خودش را می خورد.

حالت عرفانی صدراعظم!

خداوکیلی وزیر گوبلای‌خان مغول هم این طوری درباره آن حضرت صحبت نمی‌کرد که این محمد محمدی گلپایگانی٬ مسوول دفتر مقام ضخیم رهبری درباره آقا حرف می‌زند.

گلپایگانی گفته که هرکس کوچک‌ترین «بدبینی» به رهبر جمهوری اسلامی داشته باشد به طور یقین در همین دنیا «مجازات» خواهد شد.

آن طور که معلوم است محموله جدید، جنسش خوب از آب درآمده بوده چون این صحبت های اخیر صدراعظم ویژه فقط در یک حالت عرفانی امکان طرح آن وجود دارد!

نفس بکشید، شلاق می خورید!

از من به شما نصحیت این روزها در خیابان که تردد می کنید حتما آدامسی، سقز معطری چیزی در دهانتان بیاندازید وگرنه حساب و کتابتان با آگاهی و شلاق و این مقولات است.

عارضم خدمت شما که این خانم والده ما دیروز برای خرید لوازم تهیه اشکنه به میدان تره و بار رفته بود که یک دفعه از کلانتری محل تماس گرفتند و گفتند خانم والده شما به جرم عرق خوری بازداشت شدند و باید به همراه یک سند منگوله دار به کلانتری برویم.

ما را می گویی! گفتیم حتما سر کارمان گذاشته اند، خانم والده ما را چه به عرق خوری! رفتیم کلانتری و دیدیم بعله! حاج خانم تسبیح به دست نشسته اند و لام تا کام حرف نمی‌زنند.

هر چه گفتیم جناب سروان این خانم والده ما چندین دهه است که کوکاکولا هم لب نزده است عرق کجا بود؟

گفت: خودتان بروید نزدیک ببینید. رفتیم جلوتر دیدیم اوه اوه اوه! بوی الکل از دهان خانم والده از چند فرسخی می‌آید.

هاج و واج مانده بودیم و خلاصه با مساعدت جناب سروان این دفعه را به حرمت موی سفید حاج خانم رضایت دادند و آمدیم بیرون! در راه برگشت داخل تاکسی بودیم و مشغول بازجویی از خانم والده که با کی نشسته است؟ و چه قدر خورده است؟ و از کی شروع کرده است؟ که یک دفعه اخبار رادیو از آغاز خط تولید بنزین با ۳۵ درصد متانول با حضور رستم قاسمی وزیر نفت خبر داد.

کارشناسان هم هشدار داده‌اند که بخار متصاعد شده از الکل متانول در هوا به شدت سمی بوده و علاوه بر صدمات ریوی، ممکن است باعث کوری چشم شود.

تازه دو زاری‌مان افتاد که ماجرا از چه قرار است و این خانم والده ما بنده خدا فقط یک ساعتی در هوای آزاد نفس کشیده و ریه هایش مملو از متانول شده و سر از کلانتری در آورده است!

حالا این حاج خانم ما سن و سالی ازشان گذشته است و جناب سروان بی خیال شدند اما شما خیلی مراقب خودتان باشید که ۸۰ تا شلاق رو شاخش است و تازه اگر سه باز تکرار شود زبانم لال تشریف می برید بالای چهارپایه و پایین آمدنتان با دست خودتان نیست.

از ما گفتن بود…

سینمای حوزوی یا حوزه سینمایی؟

در خبرها آمده بود که دبیر جشنواره فیلم فجر در دیدار با معاون تبلیغ و آموزش‌های کاربردی حوزه‌های علمیه گفته که «آمادگی داریم از ظرفیت‌های حوزه علمیه در این جشنواره بهره ببریم.»

ما الان تقریبا یک هفته است که کار و زندگی مان را تعطیل کرده ایم نشسته ایم فکر می کنیم که حوزه علمیه چه ظرفیتی برای جشنواره فیلم فجر می تواند داشته باشد!

عقل‌مان به جایی نرسید اما در این بین با خودمان اندیشیدیم که مثلا در حوزه سینمای تاریخی قطعا می توان همکاری هایی با همین جنتی خودمان که شاهد زنده تمامی وقایع تاریخی از بدو خلقت تا امروز بوده داشت.

یا مثلا تاکنون سینماگران ما تجربه کار در ژانر گودزیلا و هیولا نداشته اند و می توان در این زمینه از احمد خاتمی کمک گرفت و شاید حتی بشود نقشی هم به خود ایشان داد.

یا همین حاجی شجونی که تجربه حراج لباس زیرهای شمس پهلوی را در ابتدای انقلاب داشته قطعا در بحث طراحی لباس به مدد سینماگران خواهد آمد.

خلاصه زمینه‌های همکاری زیاد است شما هم فکر کنید روی این موضوع…

No responses yet

Jan 13 2013

جوک حزب اللهی: خنده در مراسم ترحیم: دولت نمی‌تواند لطیفه از چین وارد کند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

حزب‌الله نیوز: حزب الله نیوز:آئین نکوداشت هادی بنایی، مترجم برجسته زبان آلمانی و تنها محقق لطیفه در ایران، روز جمعه ۲۲ دی‌ماه در شرایطی در باشگاه ونک تهران برگزار شد که یکی از سخنرانان در این مجلس لطیفه تعریف کرد!
شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۱
کد مطلب : 12361
دولت نمی‌تواند لطیفه از چین وارد کند!
به گزارش حزب الله نیوز ، در این مراسم، «فرورتیش رضوانیه»، با بیان این که اکنون دیگر کسی راه هادی بنایی را ادامه نمی‌دهد، گفت: «امروز درباره مانیکور و تیرامسیو و رنگ مو و بتمن مطالب متعددی برای رسانه‌ها ترجمه می‌شود، اما مترجم‌ها به دنبال لطیفه نمی‌روند. حال مشخص نیست در نبودن هادی بنایی، چه کسی قرار است لطیفه‌های ملل را به زبان پارسی برگرداند.»

این طنزپرداز با اشاره به این که بنایی با وسواس و علاقه خاصی حدود چهار هزار لطیفه را از زبان‌های آلمانی و انگلیسی وارد فرهنگ شفاهی ایران کرد و اکنون این روند ناگهان متوقف شده است، اظهار داشت: «لطیفه چیزی نیست که هیئت دولت تشکیل جلسه دهد و تصویب کند که از چین خریداری شود و بعد دولت سریلانکا کشتی حامل آن محموله را توقیف کند و بگوید ایران چون تحریم است، لطیفه‌ها ملل نباید به دستش برسد.»

رضوانیه، اشراف او بر زبان آلمانی را کم‌نظیر و ستودنی دانست و گفت: «هادی بنایی یک کتاب پارسی را چنان با تبحر به زبان آلمانی ترجمه کرد که اگر شخص «گرهارد شرودر» هم آن را بخواند، با اطمینان می‌گوید که یک نویسنده آلمانی از ابتدا متن کتاب را نگاشته و باورش نمی‌شود که آن اثر ترجمه از غیر آلمانی است.»

نویسنده کتاب «۱۲ سپتامبر»، با بیان این که علاوه بر مشکلات چاپ و نشر، کرختی و ناواردی برخی ناشران نیز در کندی روند انتشار آثار ترجمه هادی بنایی تاثیر داشت، تاکید کرد: «وقتی هادی بنایی کتاب خنده از A تا Z را برای چاپ به انتشارات گل‌آقا سپرد، چاپ نخست این کتاب بلافاصله نایاب شد و متاسفانه این ناشر به دلیل این که کارش این نبود، دیگر هرگز نتوانست حتی همان یک کتاب را تجدید چاپ کند.»

رضوانیه با تاکید بر این که طنز گل‌آقایی تاریخ مصرف داشت و امروز کسانی که آن را دنبال می‌کنند و هنوز به آن شیوه قلم می‌زنند، مخاطبان اندک دارند، گفت: «طنزهایی که هادی بنایی ترجمه می‌کرد، همیشه و در هر زمانی تازه هستند و توجه مخاطب را جلب می‌کنند.»

این طنزپرداز سپس یکی از لطیفه‌های ترجمه هادی بنایی از زبان آلمانی را با کمی تغییر در شخصیت‌های آن تعریف کرد و گفت: «یک روز سه تن از مقامات در یک هواپیما نشسته بودند. اولی می‌گوید: «بیایید یک تراول چک ۱۰۰ هزار تومانی را از این بالا به پایین بیندازیم تا یک نفر پیدایش کند و خوشحال شود. دومی هم پیشنهاد می‌کند که دو تراول ۵۰ هزار تومانی از پنجره بیرون بیاندازند تا دو نفر خوشحال شوند، اما مقام سوم مخالفت می‌کند و می‌گوید: «بهتر است ۱۰۰ قطعه اسکناس هزار تومانی بیرون بریزیم تا ۱۰۰ نفر خوشحال شوند»… در همین لحظه خلبان از داخل کابین فریاد می‌زند: اگر همین حالا این بحث را تمام نکنید، هر سه نفرتان را پایین می‌اندازم تا ۸۰ میلیون نفر خوشحال شوند….»

رضوانیه همچنین با بیان اینکه هادی بنایی به گریه ما نیازی ندارد، تاکید کرد: «او همیشه می‌خواست لبخند ما را ببیند. اکنون فکر می‌کنم بهتر است به یاد هادی بنایی و زحماتی که برای فرهنگ شوخی ایران کرد، لطیفه‌ای را برای دیگران تعریف کنیم!»
در ادامه این مراسم، مدیر نشر هرمس نیز پشت تریبون رفت و با اشاره به آشنایی پنج ساله خود با هادی بنایی گفت: «در ابتدا عبدالحسین آذرنگ هادی بنایی را به من معرفی کرد. وقتی باهم دیدار کردیم، او گفت که در اتریش تحصیل کرده و من متوجه شدم که به خوبی زبان آلمانی را می‌شناسد.»

«لطف‌اله ساغروانی» با بیان اینکه حرفه اصلی هادی بنایی، فنی بود و ترجمه را تنها به دلیل علاقه شخصی‌اش به تحقیق و مطالعه انجام می‌داد، بیان داشت: «ما تاکنون از هادی بنایی سه کتاب از مجموعه آثار تریلر «کارگاه والاندر» را در هرمس چاپ کردیم که از روی آن سریال تلویزیونی هم ساخته شده است و آثار دیگری را نیز در دست انتشار داریم.»

مدیر نشر هرمس در پایان سخنان خود گفت: «بنایی در وجودش شوخ‌طبعی داشت که به ما آرامش می‌داد. او اصلا گلایه و شکایت نمی‌کرد و من این احساس را نداشتم که با یک مرد ۸۰ ساله صحبت می‌کنم.»

در آئین نکوداشت هادی بنایی، پسر او نیز برای دقایقی صحبت کرد و گفت: «من از همه خواهش دارم پدرم را با خاطرات خوب به یاد داشته باشند، نه این که همه یادشان به یک قاب عکس محدود شود.»

«بهداد بنایی» با بیان این که پدرش معتقد بود غم و غصه می‌آید و می‌رود و کاری نمی‌شود، اما این شادی است که به دست آوردنش سخت و نگاه داشتنش دشوارتر است، تاکید کرد: «هادی بنایی از نظر فکری نیز خلاق بود و آن‌قدر از ایشان خاطره دارم که اکنون نمی‌دانم ۴۰ سال را چطور در ۴۰ ثانیه به یک خاطره تبدیل کنم.»

در پایان این مراسم، مهدی بنایی، برادر بزرگ‌تر هادی بنایی نیز با بیان سخنانی کوتاه، از همه کسانی که در آئین نکوداشت شرکت کردند، تشکر و قدردانی کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .