Dec 15 2022
مقایسه هزارتومان سالهای ۱۳۵۷ و ۱۴۰۱


Nov 28 2022


منبع تویتر خان
درضمن با همان پول تخم مرغ سال ۱۴۰۱ هم تو سال ۵۷ میشد یکی و نصفه پیکان خرید
Aug 07 2022
صدای آمریکا: رئیس اتحادیه بارفروشان از کاهش حدود ۶۰ درصدی تقاضا برای خرید میوه همزمان با «ایام محرم» خبر داده است.
مصطفی دارایینژاد به «باشگاه خبرنگاران» وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی گفته است که «بنا بر بررسیهای صورت گرفته»، این میزان «کاهش تقاضا» برای خرید میوه در بازه زمانی ماه قمری «محرم» نسبت به قبل، رشد داشته است.
رئیس اتحادیه بارفروشان میدانمرکزی همچنین تاکید کرده است که «با توجه به این کاهش ۶۰ درصدی تقاضا از سوی شهروندان برای خرید میوه، بازار میوه تعریفی ندارد.»
رئیس اتحادیه بارفروشان با بیان اینکه «همه ساله» در بازه زمانی «تقاضا برای خرید میوه و صیفی جز پیاز و سیب زمینی» کاهش می یابد، اظهار داشته است که این موضوع منجر به «کاهش ۴۰ درصدی قیمت میوه» نسبت به هفته گذشته نیز شده است.
مصطفی دارایینژاد پیش بینی کرده است که این «رکود در بازار» تا چند روز بعد از «ایام تاسوعا و عاشورا» که از مناسبتهای تاریخی – مذهبی مهم شیعیان محسوب میشوند، ادامه یابد.
مجتبی شادلو، عضو هیات مدیره اتحادیه باغداران کشور نیز پیشتر در دوم مردادماه با اشاره به کم شدن «جمعهای خانوادگی» و «پایین آمدن توان خرید مصرفکنندگان» که باعث «ریزش میزان مصرف داخلی» شده، به خبرگزاری «ایلنا» گفته بود: «تولید زیاد، گرمای هوا و کاهش قدرت خرید مردم» دلایل «مازاد میوه و ترهبار در بازار» و «افت خرید میوه» است.
در ماههای اخیر بارها رسانههای ایران به نقل از فروشندگان مختلف، نقل کردهاند که «محصول به اندازه کافی در بازار موجود است» اما از سوی دیگر «حجم خرید مردم کاهش پیدا کرده» و علت آن را «تورم بالا» و همچنین کاهش شدید سطح «توان خرید» اعلام کردهاند.
به رغم کاهش میزان خرید محصولات باغی و زراعی در ایران به دلیل «تورم روزافزون» کالاها در کشور و «کاهش سطح توان خرید» مردم، «هزینههای کشاورزی» نیز با افزایش قیمت شدید مواجه شدند و کشاورزان بسیاری را در شرایطی که وضعیت صادرات نیز با مشکلات فراوان روبروست، با چالشهایی جدید مواجه شدهاند.
Jul 09 2022
وبلاگ حسن منصور: تورم ورم کردن پول است در برابر سبدی از کالاها و خدمات؛ به دیگر سخن، تورم، بیرمق شدن سبد کالاها و خدمات است در برابر واحد پول. تورم بیماری نظام پولی است و این بیماری در اقتصاد کلان، همانند بیماری خون است در بدن؛ همانگونه که خون به هزاران میلیارد سلول بدن، خوراک و اکسیژن رسانده و پسماندها را از آنها میستاند پول نیز ابزار تأمین تمامی مواد حیاتی و معیشتی را در آحاد بدنه جامعه تزریق میکند و نارسایی در کارکرد آن، بیماری و ضعف بخشهایی از جامعه را سبب شده و سلامت کل آن را درهم میریزد. به سخن کینز، تورم پول را به هرزگی میکشاند و هرزگی پول، جامعه را تباه میکند (نقل به معنی).
عصر ما از سده بیستم تاکنون، موارد بارزی از آشوب و درهمریختگی و ویرانی جامعهها از رهگذر تورم را پیش چشم ما میگذارد و نشان میدهد که چگونه تورم در جمهوری وایمار به روی کار آمدن نازیها راه گشود و زمینه جنگ جهانی دوم را فراهم آورد؛ چگونه تورم چند میلیارد درصدی، اقتصاد زیمبابوه را در همریخت و مردم را به قحطی مبتلا کرد؛ و چگونه تورم چند ده هزار درصدی ونزوئلای مادورو را به التهاب و سرکوب و لبه پرتگاه کشانده است.
«ویروس» این بیماری ناشناخته نیست و راههای کنترل آنهم مشخص است ولی مانند هر دارویی که برای مداوای بیماری تجویز شود، آثار جانبی و ناخواستهای هم در پی دارد. لیکن همانگونه که سلولهای بیمار در بدن برای رشد و تکثیر خود عمل کرده و همافزایی میکنند، تورم هم نیروهایی را در جامعه پدید میآورد که از آن تغذیه میکنند و با ابزار آن به ثروت و قدرت میرسند. این نیروها، منزلت خود و گروههای یار و یاور خود را اعتلا بخشیده و رقیبان یا جریانهای ناسازگار با خود را به خواری و زبونی و ناتوانی میکشانند. ازاینرو، «اصلاح نظام پولی»، ضمن اینکه نسخه علمی دارد صرفاً یک عمل علمی و فنی نیست بلکه یک کارزار سیاسی است که نیروهای مخالف در دو سوی آن صف میکشند و با دستیازی به همه ابزار و ادوات از منافع خود دفاع میکنند.
موافق روایت آماری بانک مرکزی نظام، ۱۳۷ تومان سال ۱۳۵۷، سالی که قدرت سیاسی کشور به دست اسلامگرایان انتقال یافت، برابر است با ۲۰۳۱۵۰ تومان سال ۱۳۹۸؛ یعنی قیمت کالاهای مصرفی در میان این دو تاریخ، بهطور متوسط، ۱۴۸۳ برابر افزایش دادهشده است؛ به دیگر سخن، یک تومان سال ۱۳۵۷، با ۱۴۸۳ تومان سال ۱۳۹۸ برابر شده است. با واردکردن آمار تورم این نیمه سال، رقم ۱۴۸۳ تومان به ۱۷۸۰ تومان سر میزند: یعنی یک تومان ۱۳۵۷ برابر است با ۱۷۸۰ تومان امروز.
در این مدت، حجم تولید ناخالص داخلی از رقم ۵۸۸ میلیارد تومان سال ۱۳۵۷ به رقم ۱,۹۰۶,۸۰۰ میلیارد تومان سال ۱۳۹۸ رسید. وقتی این رقم را با استفاده از شاخص بانک مرکزی به قیمت ثابت سال ۱۳۵۷ بدل کنیم به رقم ۱۲۸۵.۸ میلیارد تومان میرسیم که در قیاس با تولید سال ۵۷، تنها ۲.۱۸ برابر است. به دیگر سخن، تولید ملی با معیار ریال ثابت سال ۵۷، در سال ۹۸ تنها اندکی بیش از دو برابر شده است.
اما جمعیت کشور در سال ۵۷ برابر بود با ۳۳ میلیون نفر که امروز به ۸۴ میلیون نفر رسیده است. به دیگر سخن، جمعیت کشور در همین فاصله زمانی، ۲.۵۵ برابر شده است. وقتی میزان افزایش تولید ملی را با میزان افزایش جمعیت مقایسه کنید آشکارا میبینید که درآمد سرانه ملی –یعنی سطح برخورداری اقتصادی هر فرد بهطور متوسط- در این بازه زمانی، کاهش پیداکرده است و میزان این کاهش، از ۱۵.۵ درصد این محاسبه تا ۳۹ درصد محاسبههای دیگر فرق میکند. ولی این سخن دلالت ندارد به اینکه همه آحاد جامعه به یکسان فقیرتر شده باشند بلکه تنها گویای آن است که متوسط جامعه، فقیرتر شده است.
وقتی از درآمد ملی سرانه سخن میگوییم از یک «معدل» حرف میزنیم که مانند همه معدلها برآیند ارقام بالاتر و پایینتر از خود است و ازاینرو چگونگی توزیع بالاترها و پایینترها باید سنجیده شود. مثلاً معدل درآمدهای ماهانه یکمیلیون تومان و ۹ میلیون تومان میشود پنج میلیون تومان و معدل درآمدهای چهار میلیون تومان با شش میلیون تومان هم برابر است با پنج میلیون تومان. ولی میان این دو مجموعه، فرق بسیار است. ازاینرو برای سنجش چگونگی توزیع دو سوی معدل، روشی ابداعشده به نام محاسبه ضریب جینی. بدون ورود در چگونگی محاسبه این ضریب میگوییم که میدان این ضریب از یک تا صفر گسترده میشود که صفر نشاندهنده توزیع کاملاً متعادل است و یک نشاندهنده توزیع کاملاً نامتعادل؛ یعنی در جامعهای با معدل پنج میلیون تومان درآمد، اگر درآمد همه آحاد جامعه برابر ۵ میلیون تومان باشد، ضریب جینی صفر را نشان میدهد و آنجا که معدل ۵ میلیون از درآمد ۱۰ میلیون و صفر میلیون بهدستآمده باشد ضریب جینی ۱ را نشان میدهد. ازاینرو هر چه این ضریب از صفر دورتر و به یک نزدیکتر شود توزیع درآمد در جامعه موردسنجش نامتعادلتر است.
ضریب جینی را در بسیاری از علوم به کار میبریم، ولی در اقتصاد هم از ضریب-جینیهای گوناگون سخن میگوییم که عمدهترین آنها جینی درآمد و جینی ثروت است. اگر ضریب جینی درآمد، توزیع امکانات معیشتی را نشان میدهد، جینی ثروت از توزیع سرمایههای انباشته، زمین و مستغلات، اتومبیلها و قایقها و دیگر کالاهای سرمایهای حکایت میکند. این دو ضریب به همپیوستگی دارند زیرا این جریان درآمدی است که به انباشت داراییها بدل میشود و ازاینرو برای بررسی «عدالت اجتماعی» لازم است هردوی این ضریبها موردنظر قرار گیرند ولی این نوشته به خاطر تنگی مجال، تنها به ضریب جینی درآمد تکیه میکند.
رایج است که برای سنجش جینی درآمد در جامعه به آمار «هزینه خانوارها» روی آورده و آنها را در دهکهای درآمدی طبقهبندی میکنند بدین ترتیب که ۱۰ درصد پردرآمدتر جامعه، چند درصد از کل درآمد ملی را به دست میآورد؛ ۱۰٪ دوم درآمدی چند درصد و… بالاخره فقیرترین ۱۰٪ جامعه چند درصد؟ و گاه بهجای دهکها از ۲۰٪های بالا و میانه و پایین سخن میگویند. این روش، با قید احتیاط، فرض را بر این میگذارد که توزیع درآمد بهصورت «نرمال» – یعنی مطابق منحنی گاوس – انجام میگیرد، یعنی شمار گروههای بسیار ثروتمند با شمار گروههای بسیار فقیر برابری میکند و باقی جامعه در میانه آنها جا میگیرند. آشکار است که این حکم در جامعه که به گزارش رسمی مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۱ میلیون خانوار – یعنی ۴۴ میلیون نفر از ۸۴ میلیون مردم کشور – «زیرخط فقر» باشند، مردود است زیرا در مقابل زیرخط فقر خانوارهای بسیار ثروتمندی قرار میگیرند که شمار آنان اصلاً با ۴۴ میلیون قیاس پذیر نیست. به همین منطق، سخن گفتن از دهک پایین درآمدی و دهک بالای درآمدی هم بیمعناست زیرا با الگوی توزیع جاری در نظام باید از «صدک»ها و احیاناً «هزارک»های درآمدی سخن گفت، چون شمار کسانی که عمده درآمدها را تصاحب میکنند، یک دهک جامعه یعنی ۸.۴ میلیون نفر نیستند؛ یا حتی یک صدک جامعه یعنی ۸۴۰ هزار نفر هم نیستند بلکه شمار بسیار اندکتری هستند که در هزارکها باید شمرد.
دلیل دیگر برای بیاعتبار بودن ضریب جینی در جامعه کنونی ایران بیاعتباری اعلام درآمدهاست. شما در آمار درآمدهای خانوار به اقلامی برنمیخورید که از حسابهای بانکی هزاران میلیارد تومانی یا دارندگی ساختمانهای چند صد میلیارد تومانی لواساناتها، لتیانها و فرمانیهها و اتومبیلهای پورشه و لامبورگینی و فراری نشانی به دست دهد؛ و واقعیت گور خوابها و پشتبام خوابها و حاشیهنشینها هم نادیده میماند.
برای نمونه، گزیدهای از ضریب جینی درآمدی برگرفته از بانک جهانی را بنگریم:
دکتر حسن منصور
دکتر حسن منصور
ضریب جینی درآمد ملی ایران: سال ۲۰۱۴
سهم ۲۰ درصد بالای جامعه از درآمد ملی کشور ۴۵.۶٪
سهم ۲۰ درصد دوم جامعه از درآمد ملی کشور ۲۱.۹٪
سهم ۲۰ درصد سوم جامعه از درآمد ملی کشور ۱۵.۳٪
سهم ۲۰ درصد چهارم جامعه از درآمد ملی کشور ۱۰.۹٪
سهم ۲۰ درصد پایین جامعه از درآمد ملی کشور ۶.۳ ٪
که میگوید تفاوت میان غنیترینها و فقیرترینها نسبت میان ۴۵.۶ است با ۶.۳؛ یعنی ۷.۲ برابر (!). بارز است که این جدول، آگاهی سودمندی از وضع توزیع درآمد در کشور به دست نمیدهد.
در باب توزیع درآمد ملی، نکته دیگری را هم باید در نظر باشد: بنا به تعریف، اقتصاددانان درآمد ملی را در چهار گروه طبقهبندی میکنند: مزد و حقوق (برای عامل کار)؛ سود (برای عامل سرمایه)؛ اجاره (برای عامل زمین)؛ و بهره یا سود بانکی (برای شکل پولی عوامل تولید). این چهار دسته درآمدی، سهم عوامل است در فرآیند تولید که «توزیع اولیه» نامیده میشود. ولی در فراز توزیع اولیه، توزیع دیگری هم به شیوههای گوناگون صورت میگیرد که «پس از تولید» عملی میشود و نام آن «توزیع ثانوی» است مانند انعام، هدیه، ارث، بذل و بخشش، مصادره، غارت، رشوه، باجسبیل، اختلاس، قمار و انواع رانتهای اطلاعاتی و قدرت که همردیف دزدی و رشوه قرار دارند. بدیهی است که اینگونه درآمدها چون «اعلام نمیشوند» در آمار درآمد خانوار هم بازتاب نمییابند.
بهموازات این تحول قیمتها، مزدها و حقوق و سایر انواع درآمدی نیز افزایش پیداکردهاند. مصوبه مجلس شورای اسلامی، مزد روزانه یک کارگر ساده را درصورتیکه مشمول قانون کار باشد – یعنی قرارداد استخدامی رسمی داشته باشد- ۵۰,۵۶۳ تومان و حقوق ماهیانه او را ۱,۵۱۷,۰۰۰ تومان تعیین کرده و سپس ملحقاتی نظیر حق مسکن، حق اولاد و اقلام دیگر را میافزاید. به همین سان حداقل حقوق کارمند دولت را نیز برای ۳۰ روز در سال ۱۳۹۹ برابر با ۲,۴۳۵,۴۲۷ تومان تصویب میکند. اگر این نمونهها را با توجه به محاسبه فوق که ۱۷۸۰ تومان امروز را با یک تومان سال ۵۷ برابر نشان میدهد به معادل سال ۵۷ ترجمه کنیم، خواهیم داشت: حقوق کارگر شاغل مشمول قانون کار در سال ۱۳۹۹ برابر است با ۵۸۲ تومان سال ۵۷ در ماه و حقوق کارمند در سال جاری برابر است با ۱۳۶۸ تومان سال ۵۷. نمونه دیگری از حقوق دانشگاهیان بگیریم: سال ۱۳۵۸، حقوق یک استادیار دانشگاه بود ۱۱۰۰۰ تومان که موافق همین ضریب، میبایستی امروز بدل شده باشد به ۱۹,۵۸۰,۰۰۰ تومان در ماه تا قدرت خرید سال ۵۸ را حفظ کرده باشد درحالیکه امروز از ۶۰٪ آن تجاوز نمیکند؛ بنابراین میتوان دید که درآمد کارگر، کارمند و استاد دانشگاه به طرز چشمگیری کاهش کرده است و در مقابل آن «طبقه جدیدی» سر برآورده است که حقوقهای بالای ۵۰ میلیون تومانی دریافت میکند و رانتبرانی که از راه «توزیع ثانوی» رانت و ارتشاء و اختلاس درآمدهای «نجومی» به دست میآورند.
میلتون فریدمن برنده جایزه نوبل در اقتصاد پول میگوید، «هیچ دولتی را نمیتوان یافت که از سازوکار پول مدرن سوءاستفاده نکرده باشد» (نقل به معنی). ولی تردیدی نیست که نظام جمهوری اسلامی یکی از رکوردداران این سوءاستفاده است که با دستیازی به تورم، اقلیت بیصلاحیت بیگانه با تولید را به ثروتهای افسانهای برساند و تولیدکنندگان برترین کالاها و خدمات را خاکنشین فقر کند.
May 26 2022
رادیوفردا: خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، روز پنجشنبه ۵ خرداد در مطلبی که به سرعت از سایت این خبرگزاری حذف شد نوشت که نظام هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر میشود.
این خبرگزاری در گزارشی با عنوان «برخی سران نظام از تغییر سیاست یارانهای پشیمان هستند»، خاطرنشان کرد که نشر اخبار فساد گسترده بین نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی، موجب نارضایتی در نیروهای امنیتی و انتظامی شده است.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بارها در مقابل افشای فساد نزدیکان خود همچون محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه، این اتهامات را «لجنپراکنی» عنوان کرده و خواستار توقف تحقیقات در قبال اختلاسهایی چون اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در بانکهای ایران شده است.
اعتراضها در ایران به فساد اداری و گرانیهای همزمان با آن با سرکوب روبهرو میشود و ۲۷ اردیبهشت امسال ۵۵۲ نفر از فعالان سیاسی و مدنی ایران در ضرورت منع برخورد خشونتبار با اعتراضات مردمی به گرانیها بیانیهای صادر کرده و به حکومت هشدار دادند که «تا دیر نشده» فکر اساسی کند.
بهمنماه پارسال در سند «خیلی محرمانهای» که از یک جلسه «کارگروه پیشگیری از بحرانهای امنیتی معیشتپایه» به دست رادیوفردا رسید، اعلام شد که «جامعه در حالت انفجار زیرپوستی قرار دارد» و نارضایتیهای اجتماعی در یکسال گذشته «۳۰۰ درصد» افزایش داشته است.
May 26 2022
رادیوفرانسه: سعید دهقان، وکیل جمعیت خیریه امام علی، با نام بردن از سه نهاد حکومتی و امنیتی، «بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه»، از دخالت بیسابقه و معنادار در رای دادگاه حقوقی برای حکم انحلال جمعیت امام علی خبر داده است. جمعیت امام علی، بزرگترین نهاد خیریه و غیردولتی در ایران، در بیانیهای از تایید حکم انحلال این جمعیت، با «صدور رای ناگهانی» در دادگاه تجدیدنظر خبر داده بود.
سعید دهقان، وکیل دادگستری در حساب کاربری خود در توییتر در واکنش به رای دادگاه تجدیدنظر درباره انحلال جمعیت امام علی نوشت: «نام سه نهاد حکومتی و امنیتی در رای دادگاه حقوقی برای حکم انحلال جمعیت امام علی آمده که بیسابقه و معنادار است. دخالت مستقیم و همزمان بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه برای قطعی شدن حکم. قبلا فقط دادگاههای انقلاب، تصمیمات انقلابی میگرفتند».
نام سه نهاد حکومتی و امنیتی در رای «دادگاه حقوقی» برای حکم انحلال #جمعیت_امام_علی آمده که بیسابقه و معنادار است؛ دخالت مستقیم و همزمانِ بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه برای قطعی شدن حکم.
قبلا فقط دادگاههای انقلاب، تصمیمات انقلابی میگرفتند!
— Saeid Dehghan (@vakilroaya) May 24, 2022
جمعیت امام علی، بزرگترین خیریه و نهاد غیردولتی ایران، روز سهشنبه ۳ خرداد، با انتشار بیانیهای، تایید حکم انحلال این جمعیت در دادگاه تجدیدنظر را اعلام کرد. این نهاد با بیش از ده هزار عضو، طی ۲۰ سال گذشته، در راستای کمک به کودکان و خانوادههای محروم در سراسر ایران در حال فعالیت بود اما در اسفند ماه ۱۳۹۹ در پی شکواییه وزارت کشور، دادگاهی رای به انحلال این نهاد غیردولتی داد.
در پی اعلام حکم انحلال جمعیت امام علی، این نهاد خیریه ابراز امیدواری کرده بود تا این حکم در دادگاه تجدیدنظر لغو شود.
این جمعیت، در بیانیه اخیر خود، با اشاره به مراجعه برای «تظلمخواهی صادقانه به نزد مرجع تجدیدنظر» نوشته است: امید به عدالت داشتیم اما بار دیگر طعم تلخ بیعدالتی کاممان را تلخ کرد.
بنا بر اعلام این نهاد خیریه، پس از صدور رای بدوی و درخواست تجدیدنظر از سوی جمعیت، قاضی مربوطه تصمیم به ارجاع امر به هیات کارشناسان گرفت و مبلغ ۱۵ میلیون تومان توسط جمعیت برای انجام قرار کارشناسی پرداخت گردید.
این بیانیه میافزاید: با وجود پرداخت قرار کارشناسی، «نه تنها اجراء این قرار صورت نگرفت»، بلکه «دادنامه» حاوی «نظرات غیرکارشناسی در برخی موضوعات»، «متضمن ادعاهای کارشناسی نشده، و اثبات نشده است.
در بیانیه اخیر جمعیت امام علی به «تغییر تیم قضات قبلی» و «صدور ناگهای رای» با «احضار تنی چند از اعضا جمعیت به دادسرای امنیت» اشاره شده است.
همچنین بر اساس این بیانیه، «نامه محرمانه وزارت کشور مبنی بر توقف خدمترسانیها، یک روز قبل از صدور حکم» حاکی از «حرکتی حساب شده و هماهنگ در راستای تضعیف نهادهای مدنی» میباشد.
با وجود رای به انحلال فعالیت جمعیت امام علی، این نهاد خیریه در این بیانیه به «تماسهای مکرر با دفتر جمعیت»، برای «حمایتهای معیشتی و درمانی حاد و بخصوص سرپناه از سوی قشر آسیبپذیر» تاکید شده است.
این نهاد خیریه با اشاره به «هزاران کودک» که تنها از طریق این نهاد به «یک وعده غذا در روز» و «نیازهای ابتدایی» دسترسی دارند، با توجه به تایید حکم دادگاه بدوی در دادگاه تجدیدنظر «با صدور رای ناگهانی»، تصریح میکند: به نظر میرسد سُنبه تمامیتخواهان برای دستگاه قضا، بسیار پرزورتر از دست نحیف عدالت است.
احتمال میرود اشاره جمعیت امام علی در این بیانیه به نهادهای قدرتمندی در نظام جمهوری اسلامی ایران است که سعید دهقان، وکیل دادگستری در پیام توییتری خود به صراحت از آنها نام برده است.
May 21 2022
هرانا: ماهنامه خط صلح – بیستوسوم بهمنماه سال ۱۴۰۰ قدمهای دو دختر قهرمان، یکی هجدهساله و دیگری سیوهشتساله به سکوی قهرمانی اول و سوم مسابقات کشوری کاراته، سبک کیوکوشین IFK اروپا رسید؛ دخترانی که همین روزها رهسپار اسپانیا میشوند تا اینبار طعم مسابقات جهانی را مزهمزه کنند. سمانه و لیلا اول در کوچه، پسکوچههای تهران در جستوجوی مواد پابهپا شدند و رنگ کبود خشونت بر تن رنجورشان برای مصرف انواع و اقسام قرص و مواد مخدر نشست و این روزها به قول سمانه برای سلامتیشان دور سالن باشگاه میدوند و به جای مواد برای مقام کبود میشوند. این زنان روزگار سخت کارتنخوابی و مصرف مواد مخدر را پشت سر گذاشتند و رنجهایشان حالا مدالی درخشان است که بر گردن کشیده و افراشته آنها تاب میخورد. سمانه دختری است که مصرف مواد مخدر را از سنین پایین شروع کرده بود؛ زمانی که او را به اجبار از بازی با عروسکها و دوستانش منع کردند و پای سفرهی عقد نشاندند و به گفتهی خودش تا هفده سال پس از آن زندگیاش هر روز سیاه و سیاهتر شد. حالا اما پنج سالی میشود که چشمانش پر فروغ و روشن میدرخشد و آینده برایش واژهای تهی از معنا نیست. لیلا هم دختری هجدهساله است که در خانوادهای متولد شده که پدر و مادر هر دو مصرفکنندهی مواد مخدر بودند. با مرگ مادرش زندگی آنها دستخوش تغییرات جدی میشود که در نتیجهی آن مسیری مانند آنچه سمانه پیموده، برایش رقم میخورد. هر دوی این زنان پس از فراز و فرودهای متفاوتی به مؤسسهی «طلوع بینشانها» میرسند و از همانجاست که زندگی شکل دیگری میگیرد و چنان میچرخد که حالا آنها بر سکوی قهرمانی کشوری ایستادهاند، لباس تیم ملی پوشیدهاند و چشم دوختهاند به پلههای سکوی مسابقات جهانی که قرار است خردادماه امسال در اسپانیا میزبان آنها باشد. لیلا و سمانه از من خواستند در این مصاحبه از آنها با نام کوچکشان یاد کنم. آنچه در ادامه میخوانید، گفتگویی مفصل در ابتدا با سمانه و سپس با لیلاست:
سمانه از کجا شروع کردی که حالا لباس تیم ملی را پوشیدهای و آمادهی مسابقات جهانی شدهای؟
اوایل من واقعاً نمیدانستم نقطهی آغاز من کجا بود، اما امروز میدانم نقطهی آغاز من همان نقطهی پایان من بود. من از همانجا که زمین خوردم و به پایان رسیدم، دوباره شروع کردم و این رمز موفقیت من شد. من میخواهم دربارهی دختری بگویم که تا پنج سال پیش حتی امید زندهبودن و نفسکشیدن دوباره را نداشت. من با ناامیدی به «طلوع» آمدم. من برای مُردن به «طلوع» آمدم و این را بارها گفتهام. آنقدر این جمله را تکرار کردم که همسرم از شنیدن آن آزرده میشود و بارها از من خواسته که دیگر این جمله را نگویم، اما من میگویم چون دلیل آمدنم به «طلوع» مُردن بود. من آمده بودم که بمیرم، اما الان دلیل پاکماندنم، دلیل زندگیام و دلیل موفقیتم، نفس کشیدنم است، زیرا خدا دوباره این نفس را به من هدیه داده. من این فرصت دوباره را دودستی چسبیدم. شکستخوردن، زمینخوردن نیست. شکستخوردن ناامیدشدن است. وقتی زمین میخوریم به معنای پایان کار نیست. وقتی زمین میخوری و از همان نقطه که زمین خوردهای، بلند میشوی، به معنای پیروزی است. من پیروزی را از همان پنج سال پیش که دوباره بلند شدم، به دست آوردم. من هفده سال تخریب (مصرف مواد مخدر) و نه سال دربهدری و آوارگی (کارتنخوابی) داشتم و در این نه سال هزاران بلا سرم آمد. همین که یک زن نه سال در خیابان باشد و دربهدری بکشد، کافیست برای آنکه بدانید چه بلاهایی سرش آمده.
الان چقدر از آن روزها میگذرد؟
من حدود پنج سال است که پاکم. در «طلوع» آغوش آدمها اولین چیزی بود که به من امید داد. آغوش آدمهای «طلوع» بدون منت و با محبت به روی من باز بود. دومین عامل اعتماد و اعتباری بود که به من دادند. من همان آدمی بودم که خودم به خودم اعتماد نداشتم. خانوادهی من به من اعتماد نداشت.
چرا مؤسسهی «طلوع بینشانها» را انتخاب کردی؟
من «طلوع» را میشناختم. آنها هر سهشنبه به پاتوقها میآمدند و غذا میدادند. آغاز آشنایی من با «طلوع» با گرفتن یک غذا بود. من جزو همان افرادی بودم که میگفتم مگر میشود با یک غذاگرفتن آدم پاک شود؟ مگر میشود با یک غذاگرفتن کسی جذب شود؟ من اصلاً معنی جذب را نمیفهمیدم. آدمهای «طلوع» به پاتوقها میرفتند و یک وعده غذای گرم میدادند و اصلاً وعدهی این را نمیدادند که بیایید پاک شوید. این نوعی جذب بود. آنها بر خلاف همهی کمپدارها و همهی آدمهایی که میشناختم که با هزار ترفند میخواستند اعتماد ما را جلب کنند که برویم و پاک شویم، این را نمیگفتند. فقط میآمدند، به ما غذا میدادند، کمی کنارمان مینشستند و بعد هم میرفتند. همین رفتنشان یک جرقه در من ایجاد کرد که اینها با بقیه فرق میکنند و فرقشان این است که وعده نمیدهند، شعار نمیدهند و نمیگویند بیا پاک شو. ذهنیت من از «طلوع» مثل همان کمپهایی بود که رفته بودم. من از کمپ ذهنیت خیلی بدی داشتم، زیرا در کمپ خیلی اذیت شدم.
چند بار کمپ رفتی؟
من به اندازهی موهای سرم کمپ رفتم و ترک کردم. هر نوع ترکی را امتحان کردم. خانوادهی من هر مدل ترکی را فراهم کردند که امتحان کنم، ولی نمیشد. خیلی وقتها میخواستم، اما نمیدانستم آن خواستن چیست. من راه ترککردن را بلد بودم، اما راهِ درترکماندن را بلد نبودم. در کمپ هم یک یا دو یا سه دوره در کمپ میماندم و آن هم به دلیل پولی بود که از من و خانوادهام گرفته بودند، ولی چیزی یادم نمیدادند. آنها مواد را از جسمم پاک میکردند، نه از ذهنم. من در جلساتی که میگذاشتند و کتابهایی که میخواندیم، شنیده بودم که میگویند ما بیماریم. الان که یاد گرفتم، متوجه میشوم که درست است، اما مگر نمیگویید ما بیماریم؟ چرا کاری نمیکردید که از ذهنمان پاک شود؟ چرا فقط از جسممان پاک میکردید؟ من در کمپ میماندم و هزاران سختی در کمپ میکشیدم. در برخی از کمپهای اجباری ما را میزدند. همانها که به ما میگفتند بیمار، ما را میزدند. مگر کسی بیمار را میزند؟
به چه دلیل چنین خشونتی را اعمال میکردند؟
این خشونت بیشتر در کمپهای اجباری بود. کمپهای دیگر سختیهای خودش را داشت، اما کمپهای اجباری کتک هم داشت. آدمی که خمار است، دادوبیداد میکند. آدمی که خمار است، گریه میکند و میخواهد از درد فرار کند. وقتی به اتاق فیزیک میرفتم، درد به من فشار میآورد. داد میزدم، گریه میکردم و باید عکسالعملی نشان میدادم. دست خودم نبود. اگر دست خودم بود، دوباره به سمت مواد نمیرفتم. در کمپهای اجباری کافی بود فقط صدای ما در بیاید که ما را به باد کتک بگیرند یا زیر آب یخ ببرند و هزاران کار دیگری که الان متوجه میشوم به کل اشتباه است. تنها چیزی که به من جواب داد، تمایل بود. من با تمایل خودم آمدم و خواستم.
کمی به عقبتر برگردیم؟ چه اتفاقی افتاد که تو مصرفکننده شدی؟
خلاءهایی که در وجود آدمهایی مثل من بود؛ مثل احساس تنهایی که عامل این موضوع میشد. ما دو نوع تنهایی داریم؛ یکی این است که فرد احساس تنهایی میکند و یکی اینکه فرد میگوید من تنهایم. اینکه فردی بگوید من تنهایم، یعنی واقعاً تنهاست، اما اگر کسی احساس تنهایی بکند، دنیایی آدم هم در اطرافش باشند، احساس تنهایی میکند. من احساس تنهایی میکردم. خانوادهی خوبی داشتم، اما یک ازدواج ناموفق داشتم. من در سن سیزده سالگی مجبور به ازدواج شدم، در حالی که هیچ علاقهای به این ازدواج نداشتم.
در واقع کودک–همسر بودی؟
دقیقاً. من در سیزده سالگی با کسی نامزد کردم که هیچ علاقهای به او نداشتم. او پسرخالهی من بود و هیچ احساسی به او نداشتم. نمیخواهم وارد جزییات این ازدواج شوم، اما همین موضوع باعث شد من روزبهروز افسردهتر شوم.
ترک تحصیل کردی؟
بله، ترک تحصیل کردم. احساس افسردگی میکردم و افسرده شدم. کودکی من در آن سن مُرد. من در کوچه بازی میکردم که نامزد شدم و این اتفاق منجر به این شد که برای درمان افسردگیام به دکتر بروم و داروهای اعصاب از جمله ترامادول مصرف کنم. شروع بیماری من از آن زمان بود. این بیماری در وجودم بود، اما در این نقطه به آن جرقهای خورد و شعلهور شد. از قرصهای اعصاب شروع شد و مدام دُز داروها را زیاد میکردم. پس از آن به سیگار رسید. سیگارکشیدن هم به مصرف مواد مخدر رسید. مصرف مواد حالم را خوب میکرد. من را از دنیا رها میکرد و همهچیز را فراموش میکردم. دیگر شوهرم را نمیدیدم. رفتوآمدش را نمیفهمیدم. دیگر مواد به من مزه کرده بود و همین باعث شد زندگیام به باد برود. تا دو سال کسی از خانوادهی من نمیدانست که من مصرف میکنم. در ابتدا بلد هم نبودم و خیلی طول کشید تا نحوهی مصرف را یاد بگیرم. روزبهروز لاغرتر و عصبیتر میشدم. گوشهگیر شده بودم و بیشتر در خواب بودم. پس از دو سال به نقطهای رسیدم که احساس میکردم دنیا به آخر رسیده. همین شد که تصمیم گرفتم به یکی بگویم که من مصرف میکنم و به برادر کوچکترم گفتم و هیچوقت یادم نمیرود که بعد از شنیدنش به کانتر آشپزخانه تکیه داد و گفت «کمرم را شکستی»؛ چون اصلاً فکر نمیکردند که من روزی مواد به دست بگیرم. از همانجا رسواشدن من شروع شد.
واکنش شوهرت به این موضوع چه بود؟
او برعکس من، عاشقم بود، اما زندگیکردن را بلد نبود. او بلد نبود ابراز محبت کند و دوستداشتنش را نشان دهد. خانوادهام خیلی تلاش کردند که من ترک کنم، اما از هرویین به سمت کراک رفتم و از کراک به شیشه رسیدم و از شیشه دوباره به هرویین و شیشه و فرص رسیدم و در نهایت، طلاق گرفتم و دربهدریهایم بعد از جدایی شروع شد. من خیلی دوست داشتم جدا شوم، اما این شکل از جدایی خیلی بد بود.
چرا پیش خانوادهات برنگشتی؟
چون نمیگذاشتند مصرف کنم. من یک مدت با خانوادهام بودم، اما در محدودیت شدیدی بودم و در اوج بیماری و نمیتوانستم ترک کنم و ضربههایی که خورده بودم، مرا خیلی اذیت میکرد؛ در نهایت وقتی دیدم در خانه خیلی اذیت میشوم، از خانه رفتم و دیگر برنگشتم. از همانزمان دربهدری و آوارگی من شروع شد و نه سال ادامه داشت. سختیها و تنهاییهای کارتنخوابی خیلی به من فشار آورده بودند. یک روز قبل از اینکه به «طلوع» بیایم، برایم اتفاق بدی افتاد و خسته بودم. من نصف شب گریه میکردم، فریاد میزدم و از خدا کمک میخواستم. من دختر غُدی بودم و نمیخواستم زیر پرچم کسی بروم و همین باعث میشد بیشتر اذیت شوم. من در بیابان کارتنخوابی میکردم و پاتوقم دور از بقیهی کارتنخوابها بود و غالباً تنها بودم. من زیاد کتک خورده بودم، اما آن شب حال عجیبی داشتم و دلم از همه شکسته بود. از خدا دلم شکسته بود و فقط خواستم که تمامش کند. من فریاد میزدم و به خدا میگفتم: «من بد؛ تو چرا؟ میخواهی بکشی و ببری هم مرا راحت ببر.» در آن حال ناگهان یادم افتاد که فردا سهشنبه است و «طلوع» برای پخش غذا میآید. با خودم گفتم من که میخواهم بمیرم، فقط بروم یکجا که سقفی داشته باشد و بتوانم زیر سقف بمیرم. یاد مادرم افتاده بودم و دلم برایش خیلی تنگ شده بود. نه سال بود او را ندیده بودم. خیلی دلتنگ بودم و گفتم حداقل جنازهام را از زیرسقف تحویل بگیرد. من از زندهماندن ناامید بودم و آنقدر دردم شدید بود که میگفتم نفس بعدی زنده نخواهم بود. گفتم اگر تا فردا شب زنده ماندم، با بچههای «طلوع» میروم که اگر مردم هم آنجا بمیرم. این اولین بار بود که من جنس داشتم، اما از ظهر سهشنبه نکشیدم که شب با بچههای «طلوع» بروم. شش یا هفت گِرم جنس در جیبم بود، اما نکشیدم. شب بچههای «طلوع» آمدند و من خودم را کشانکشان به پاتوق رساندم. از یک طرف درد خماری بود و از طرف دیگر درد کتکهایی که خورده بودم. من به هیچکس هم نگفته بودم کتک خوردهام و فکر میکردند از درد خماری است. من آمدم، اما نمردم و زنده ماندم.
همان شب به «طلوع» آمدی؟
بله. بچههای «طلوع» من را میشناختند و اول راضی نمیشدند که من را با خودشان بیاورند. شش ماه بود که بچههای «طلوع» در کرج دنبال من میگشتند، اما من تمام این مدت خودم را مخفی میکردم، غذا هم نمیگرفتم. آنها از بچهها میپرسیدند که سمانهمان کجاست؟ من نمیخواستم بیایم و خودم را مخفی میکردم. از خماری و چارچوب میترسیدم و اعتماد نداشتم و به همین دلیل خودم را مخفی میکردم. آن شب یکی از بچههای «طلوع» وقتی مرا دید، با تعجب پرسید: «سمانه! معلوم است کجایی؟» من گفتم: «میخواهم بیایم.» گفت: «مطمئنی؟» او فکر کرد من جنس ندارم که میخواهم بیایم، اما دید که دارم جنسهایم را بین بچهها پخش میکنم. دستم را گرفت و گفت: «توی راه اگر خمار بشوی، من برایت جنس نمیخرم.» من در جوابش گفتم: «ولم کن بابا! من از ظهر جنس دارم و نمیکشم.» من همانشب آمدم و تا الان ماندم. هیچ امیدی برای حتی ده دقیقه بعدم نداشتم. یک روز را که پشت سر میگذاشتم، با خودم میگفتم امروز هم گذشت؛ ببینم فردا هم زنده میمانم یا نه. روز ششم بود که دیگر از زیر پتو بیرون آمده بودم و به اتاق فیزیک رفتم و دیدم بچهها در حال دعاخواندنند. بعد از آنکه دعایشان تمام شد، در حالی که پتو را دور خودم پیچیده بودم، گفتم میشود یک آهنگ بگذارید و بچهها برایم آهنگ گذاشتند و من با آن حال نزارم کمی رقصیدم. بعد از رقصیدنم چندتا از بچهها مرا بغل کردند و گفتند: «سمانه، ما فکر میکردیم تو یا میمیری یا میروی.» این اولین نقطهی خوشحالی من بود. از روز هفتم کمکم حالم بهتر شد و روز دوازدهم دیگر سرپا شده بودم. از روز دوازده من به آشپزخانه رفتم و مشغول کارکردن شدم. این برای من یک معجزه بود. اعتمادی که «طلوع» به من کرد، بال پرواز من بود.
این همانچیزی است که بسیاری از آن محرومند؟
بله، دقیقاً. من کاری کرده بودم که اعتماد را از خودم گرفته بودم، چه برسد به دیگران و خانوادهام! من اعتماد را از خانوادهام گرفته بودم و به آنها حق میدهم، اما دست خودم نبود. من راه ترککردن را بلد بودم، اما درترکماندن را بلد نبودم؛ در واقع موضوع برای من شبیه یک مسئله بود که جوابش را بلد بودم، اما راهحل رسیدن به جواب را بلد نبودم. «طلوع» راهحل بهجوابرسیدن را به من داد. مواد نهتنها از جسم من پاک شد، بلکه آنها شروع کردند با روان و مغزم هم کار کردند. من در «طلوع» دوباره ازدواج کردم.
با چه کسی ازدواج کردی؟
با یکی از همین بچههای «طلوع»؛ من عاشقش شدم. یکی از مهمترین دلایلی که در «طلوع» ماندم، این بود که عاشق شدم.
بعد از چه مدتی عاشق شدی؟
در دو ماه پاکی بودم. حسی را که به سعید، همسرم داشتم، به جرئت میتوانم بگویم تا به حال تجربه نکرده بودم. نه اینکه بگویم کسی را دوست نداشتم، اما این حس را تجربه نکرده بودم. من در سفر، یکی از سفرهایی که با «طلوع» رفتم، سعید را دیدم و همانجا عاشقش شدم. سعید در آنزمان در دو سال پاکی بود. زمانی که خواستیم دوستیمان را شروع کنیم، سعید به من گفت که «اگر میخواهی با هم باشیم، باید سیگارت را ترک کنی.» این خواسته برای من عجیب و سختتر از مواد بود، زیرا من سیگار را جایگزین مواد کرده بودم و تمام خلاءها را با سیگار پُر میکردم. زمانی که سعید این حرف را به من زد، سیگار دستم بود و مدل حرفزدنش به من بر خورد. او با مغز من بازی کرد و اول گفت من شرطی دارم، اما ولش کن؛ تو نمیتوانی و من هی میگفتم حالا تو بگو و در نهایت گفت باید سیگار را ترک کنی. من پوزخندی زدم و گفتم: «مواد را با آن عظمت کنار گذاشتم؛ سیگار که چیزی نیست. از فردا ترک میکنم.» اما سعید گفت نه، از همین الان باید آن سیگار را خاموش کنی. آن زمان علاقهی من به اندازهی امروز نبود، اما یک نیروی عجیب بود که از همان لحظه سیگار را خاموش کردم و تا امروز دیگر روشن نکردم و فاصلهی پاکی مواد و سیگار من دو ماه است. نزدیک به دو سال از پاکی من و چهار سال از پاکی سعید گذشته بود که ما ازدواج کردیم. ۱۹ اردیبهشت سالگرد ازدواج ماست و ما در «طلوع» عروسی بزرگی گرفتیم که بیش از هزار نفر مهمان داشتیم و من برای کسی که دوستش داشتم، لباس عروس پوشیده بودم. سعید خیلی چیزها به من یاد داد و دومین دلیل پاکماندن من شد. اولین دلیلم نفس کشیدنم بود؛ بعد از ازدواجم برای من یک اتفاق خیلی بزرگ افتاد و آن هم واردشدن من به دنیای ورزش و دنیای کاراته بود.
چطور وارد دنیا ورزش شدی؟
یک داوطلب به نام نسرین حیدرنژاد به «طلوع» آمد که الان مربی ماست و من عاشقانه دوستش دارم. من همیشه به او میگویم که «با آمدنت به زندگیم مسیر زندگیم را عوض کردی». همهچیز از یک تفریح شروع شد. او داوطلب و مربی کاراته بود. من در آنزمان تازه ازدواج کرده بودم و کارمند «طلوع» (دفتردار سرای مهر) بودم. صبح به مؤسسه میآمدم و عصر به خانه برمیگشتم. نسرین حیدرنژاد به «طلوع» آمد و مربی آموزش به دختران نوجوانمان شد. دو ماهی از آمدنش گذشته بود که من به او گفتم «من هم میخواهم به کلاست بیایم و کاراته یاد بگیرم». من از کودکی به ورزشهای رزمی علاقه داشتم، اما هیچ پیشزمینهای در ذهنم نداشتم که به عنوان یک ورزش حرفهای وارد آن شوم، زیرا من در سن سیوپنج سالگی تازه شروع کرده بودم و الان سه سال از آن روز گذشته. من اصلاً فکر نمیکردم کاراته را به صورت جدی شروع کنم. او هم گفت بیا و اولش با یک شوخی و بازی شروع شد.
تو هم در همان کلاسی بودی که دخترهای نوجوان بودند؟
بله در همان کلاس بودم. آنها دو ماه بود که شروع کرده بودند و من تازه به آنها پیوسته بودم. اولین جرقهای که در کاراته به من خورد، زمانی بود که در باشگاه کیسه زدم. اولین مشتی که به کیسه زدم، بغض کردم. تمام بدبختیهایم و تمام کتکهایی که برای مواد در زمان دربهدری خوردم، جلوی چشمم آمد. تمام حقهایی را که از من گرفته شد و نتوانستم هیچ کاری بکنم، جلوی چشمانم دیدم و باعث شد مشت دوم و سوم را محکمتر بزنم. بعد فهمیدم در این ضربهزدن به کیسه و دویدن چیزی نهفته است. من یک روز به خاطر مواد در کوچه، پسکوچههای خیابان میدویدم که به مواد برسم و حالا برای سلامتی خودم دور باشگاه میدوم. این دو با هم خیلی فرق دارند.
اولین مدال را چه زمانی گرفتی؟
من بعد از دو ماه کارکردن با کمربند قرمز، مقام اول استان تهران را به دست آوردم. انقلابی در وجود من به وجود آمد و کاراته برایم هدف بزرگی شد که به دنیا ثابت کنم سن فقط یک عدد است و از هرکجا شروع کنی، زندگی برایت آغازی دوباره است و به سِنت نگاه نکن. در تمام این مدت در مسابقات مختلف مقامهای اول و دوم را میآوردم و یک بار هم در مسابقات کشوری مقام سوم را آوردم. اخیراً هم برای بار دوم در مسابقات کشوری مقام سوم را آوردم. من خودم هنوز باور نمیکنم که ملیپوش شدم و قرار است خردادماه برای مسابقات به اسپانیا بروم. این بزرگترین اتفاق برای من است که با آن به دنیا ثابت میکنم که یک روز بدنم برای مواد کبود میشد و حالا برای مقام کبود میشود. من در تمریناتم کبود میشوم و این طبیعی است، اما برای من طور دیگری معنی میشدند. سمانه پنج سال پیش در خیابانها برای مواد کبود میشد و از هر کس و ناکسی کتک میخورد و به خاطر مواد لگد میخورد، اما الان کبود میشود و لگد میخورد که مقام به دست بیاورد؛ آن هم مقام جهانی. مهم نیست که من چه مقامی میآورم، اما حضور من در آن مسابقات معجزه است. الان خانوادهام به من افتخار میکند و من با تغییر خودم دنیا را تغییر دادم.
اولینبار چه زمانی دوباره به سمت خانوادهات رفتی؟
من میدانستم که ممکن است از طرف آنها طرد شوم و میخواستم در نقطهای به سمت آنها بروم که تحمل طردشدن را داشته باشم و این موضوع باعث نشود که دوباره به سمت مواد بروم. زمانی که به نقطهای رسیدم که دیدم میتوانم طاقت بیاورم و خودم را به آنها ثابت کنم، به سمتشان رفتم. در سال سوم پاکی بودم که دنبال خانوادهام رفتم و با آنها صحبت کردم. حالا با آنها ارتباط مستمر دارم و همدیگر را عاشقانه دوست داریم.
در ادامه مصاحبهی خط صلح با لیلا را میخوانید:
لطفاً کمی به ما دربارهی خودت بگو. دختری که الان روبهروی من نشسته، خودش را چگونه ساخته؟
من لیلا هستم و هجده سال دارم. روزی که به اینجا آمدم، هفده سالم بود. بیش از یک سال است که من در «طلوع» زندگی میکنم. من اینجا خیلی چیزها یاد گرفتم. من واقعاً نمیدانستم دلیل زندگیکردنم چیست؛ زیرا پدر و مادر من مصرفکننده بودند و یک آدم مصرفکننده هیچ محبتی ندارد. مادر من زمینگیر بود و بیش از دو سال است که فوت کرده. پس از فوت مادرم زندگی ما از هم پاشید.
چند خواهر و برادر داری؟
من دو تا خواهر و یک برادر دارم.
تو آخرین فرزند خانوادهای؟
من دومیام. بعد از فوت مادرم من فقط قرص میخوردم که بخوابم و غرغرهای پدرم را نشونم. پدرم به من همهجور بیاحترامی میکرد و من نمیتوانستم خودم و اعصابم را کنترل کنم؛ در نتیجهی همین مسائل بود که من شروع به مصرف مواد کردم. مصرف من قرص بود. چِت میکردم و مشروب هم میخوردم. من نمیدانستم چرا اینکارها را میکنم، ولی میدانستم که اینها من را آرام میکند. رفتارهای پدرم باعث شد که من از خانه فرار کنم؛ البته او هم دست خودش نبود.
خشونت فیزیکی هم داشت؟
نه، این را نداشت، اما جوری با آدم برخورد میکرد که از زندگیکردن زده میشدم. من شبهای زیادی در اتاقم خودزنی میکردم. با اینکه روی قرص بودم، اما انگار وقتی قرص میخوردم هم بیشتر احساساتی میشدم و مدام به این فکر میکردم که چرا بقیهی دخترها جور دیگری زندگی میکنند و من اینجوری. بعد از یک مدت که من از خانه رفته بودم، به من خبر رساندند که پدرم میخواهد ما را به بهزیستی ببرد. من هفدهساله بودم و وقتی هجده سالم میشد، بهزیستی دیگر از من نگهداری نمیکرد. به همین دلیل ما به دادگاه رفتیم و از پدرم شکایت کردیم و بعد از آن احضاریه آمد که باید همگی به دادگاه برویم.
خواهر و برادرت چه سنوسالی دارند؟
یکی از خواهرهایم سیزده سالش است و برادرم نهساله است.
در دادگاه چه اتفاقی افتاد؟
دادگاه به ما گفت این دو و من باید به بهزیستی برویم. من به قاضی گفتم شما میدانید که بعد از هجده سالگی بهزیستی من را قبول نمیکند. من بعد از فرارم از خانه آسیبهای زیادی دیده بودم و بلاهای زیادی سرم آمده بود. کتکهای زیادی خوردم و خیلی جاها خوابیدم که نباید میخوابیدم. خیلی شکسته شده بودم و خودم را شبیه پسرها کرده بودم که سمت من نیایند و به من حسی نداشته باشند. خیلی سخت بود که خِفت میشدم. در سن پانزدهــشانزده سالگی چیزی نمیفهمیدم. قاضی مؤسسهی «طلوع» را به ما معرفی کرد و گفت از اینجا فرار نکن. قاضی گفت اینجا تو را به زور نگه نمیدارند، اما تو نباید فرار کنی. من تا لحظهای که به اینجا بیایم، فکر میکردم اینجا قرار است از من سوءاستفاده کنند، زیرا ما در جامعهی خرابی زندگی میکنیم و احساس میکردم همه میخواهند از من سوءاستفاده کنند. من با یک نفر دوست بودم که او از من سوءاستفاده کرد، با رفیقهایش از من سوءاستفاده کرد و خیلی از من سوءاستفاده شده بود. من فکر میکردم امکان ندارد چنین جایی برای دختتران بسازند و از آنها سوءاستفاده نکنند.
وقتی به «طلوع» آمدی چه شرایطی داشتی؟
من با ترس میخوابیدم و وقتی هم به اینجا آمدم، اتاق را که به من نشان دادند، تختم را نزدیک درِ ورودی اتاق انتخاب کردم و پیش خودم گفتم اگر اتفاقی افتاد، نزدیک در باشم که بتوانم فرار کنم. من هوشیار میخوابیدم؛ پنج صبح میخوابیدم و خیلی میترسیدم. تا دو ماه اول شرایطم اینگونه بود و کاری نمیکردم؛ حتی پدرم اینجا آمد و ترک کرد و اخلاقش عوض شد و تغییرات زیادی کرد. من سختی زیادی کشیدم، ولی رسیدم.
چطور به سمت ورزش رفتی؟
من نمیتوانستم از اینجا بیرون بروم. میترسیدم و به همین دلیل هم تصمیم گرفتم به باشگاه بروم که بیرون را ببینم. فقط میخواستم بیرون را ببینم، اما به باشگاه رفتم و خوشم آمد و دودستی این فرصت را چسبیدم و ورزش میکردم. بعد از مدتی به من گفتند باید برای مسابقه آماده شوم و من گفتم نمیروم، زیرا میترسیدم، اما بالاخره به اصرار برای مسابقه استان تهران آماده شدم و رفتم و مقام اول را آوردم. بعد از آن گفتند باید در مسابقات کشوری شرکت کنیم که بهمنماه سال گذشته برگزار شد و من آنجا هم مقام اول را کسب کردم و قرار است به مسابقات جهانی در اسپانیا برویم و الان من خیلی خوشحالم که زندگیای که در آن نمیدانستم چه کار میکنم و برای چه زندهام، تغییر کرده و راهم را پیدا کردهام. الان من الگوی خواهرم میشوم.
خواهرت اینجا کنار خودت است؟
بله. برادرم هم یک رشتهی ورزشی را انتخاب کرده و با اینکه نه سالش است، اما برنامهی درسی دارد و زندگی میکند. اینجا به ما یاد داد که چگونه زندگی کنیم. ما نمیدانستیم چرا باید زندگی کنیم. برادر من در هفت سالگی مادرش را از دست داد و از چهار سال قبل از آن هم مادرم زمینگیر بود و او اصلاً حس مادری را تجربه نکرده.
بقیهی بچهها چطور؟ خودت چطور؟ حس مادرداشتن را تجربه کردی؟
شاید ما هم تجربه نکردیم، زیرا به دلیل مصرفی که داشت، احساساتش را از دست داده بود. من خودم وقتی قرص میخوردم، نسبت به هیچکس احساس نداشتم. مصرف احساسات آدم را از بین میبرد. این خیلی بد است. زندگی آدمها را خراب میکند. پدرم هرگز به من نگفته بود «دوستت دارم»، اما وقتی ترک کرد، اولین جملهای که بعد از دیدنم به من گفت، همین جمله بود. این برایم حس خیلی حوبی بود و در این هجده سال هیچوقت آن را تجربه نکرده بودم. پدرم هرگز من را بغل نکرده بود. من برخلاف دیگر خواهرهایم به شدت بابایی بودم.
الان پدرت کجاست؟
پدرم از این مرکز رفت و من ضربهی شدیدی خوردم. من چنان حالم بد میشد که اورژانس میآمد و به بیمارستان منتقل میشدم. به این بهانه که میخواهم کار کنم، رفت و الان مسئلهای برایش پیش آمده که باید پنج سال به زندان برود. من از این موضوع به شدت ناراحتم و نمیدانم باید چه کار کنم. با اینکه میگویم کار خودش بوده، اما سخت است. الان من در شرایطیام که باید به طور کامل روی مسابقاتم تمرکز داشته باشم، اما همیشه یک گوشهی ذهنم درگیر پدرم است و این موضوع من را خیلی اذیت میکند. روزها برایم سخت میگذرد.
جدابودن تو و خواهرت از برادرت که در مرکز دیگری نگهداری میشود، سخت نبود؟
اوایلش برادرم خیلی بیتابی میکرد. به خاطر من و پدرم خیلی بیتابی میکرد، اما الان خیلی بهتر شده. الان هیچ مشکلی نداریم، زیرا ما همدیگر را میبینیم و من خوشحالم که راهش را به درستی میرود. برنامهی تحصیلی و ورزشی دارد و درس میخواند و حتی برای خواهرم هم همینطور است. او هم کاراته را میآید. ما بیرون اینجا زندگی نداشتیم. نمیدانستیم چی بخوریم، چی بپوشیم و فقط به فکر این بودیم که بیرون برویم زیرا تحمل خانه را نداشتیم. شما پایتان را در آن خانه میگذاشتید، نمیتوانستید زندگی کنید.
خانهی شما چه شکلی بود؟
باران که میآمد، ما سقف خانه را با پلاستیک میبستیم. من دوست ندارم کسی را مقصر کنم. اعتیاد یک بیماری است و من این را درک میکنم که افراد نادانسته در آن میافتند، اما شروع شد و ما را از بین برد؛ اما آدم باید خودش اراده کند و من اراده کردم.
چطور این کار را کردی؟
من آدمی نبودم که یکجا بند شوم. پدرم مرا در خانه نگه میداشت و من در میرفتم، اما من اینجا که آمدم، خودم خواستم که بسازم و اگر خودت بخواهی میسازی.
این یک حقیقت است که عوامل زیادی مانند نبود پذیرش اجتماعی باعث میشود افراد مصرفکننده، مصرفکننده باقی بمانند و خواست بازگشت به زندگی عادی در آنها از بین میرود. تو این جمله را تأیید میکنی یا فکر میکنی درست نیست و افراد مصرفکننده میخواهند شرایط جدید داشته باشند، اما نمیتوانند؟
من این جمله را قبول دارم. بسیاری از افراد مصرفکننده میخواهند خودشان را با مواد نابود کنند. آنها میدانند که میتوانند مواد را کنار بگذارند؛ فرصتش را هم دارند، اما نمیخواهند.
این نخواستنی که میگویی از چه چیزی نشئت میگیرد؟
ناامیدی. من از بیکسی و ناامیدی به این میرسیدم که چرا باید ترک کنم. برای چه کسی باید ترک کنم؟ آنها خودشان را نمیبینند و به نظر من آدم اول باید خودش را ببیند و بشناسد و درک کند. فرصت و موقعیت وجود دارد، اما خواست ماست که ادامهی راه را مشخص میکند.
May 15 2022
بیبیسی: مزمان با ادامه سرکوب تظاهرات در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به گرانی، خبرگزاری ایلنا فایل صوتی اظهارات نماینده دزفول درباره تایید کشته شدن یک معترض را منتشر کرده است. در خبری دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، که پیشتر انتقادی کمسابقه از دولت را مطرح کرده بود، با ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور، دیدار کرده است.
در یک هفته گذشته، به دنبال فشارهای سیاسی، گرانیها و کمبود کالاهای اساسی، اعتراضات صنفی و سیاسی در ایران شدت گرفته است. اما وزارت صنایع، معادن و تجارت (“صمت”)، با تاکید بر موضع دولت اعلام کرده که یارانه نقدی حذف خواهد شد و مردم به جای آن کالا، دریافت میکنند.
براساس گزارشها اعتراضات در نقاط مختلف ایران با واکنش نیروهای امنیتی و استقرار واحدهای ضد شورش در شهرهای ناآرام همراه شده است و در این خصوص تا کنون گزارشهایی هم از بازداشتهای گسترده، تیراندازی و کشتهشدن معترضان منتشر شده است.
انتشار فایل صوتی تایید کشتهشدن یک نفر؛ سکوت رسانههای داخلی
احمد آوایی، نماینده دزفول در مجلس ایران که روز گذشته تایید کرده بود یک نفر در تظاهرات اعتراضی در اندیمشک کشته شده، امروز این خبر را تکذیب کرده است. اما خبرگزاری کار ایران، ایلنا، در واکنش به این تکذیبه، فایل صوتی این نماینده مجلس را که درباره این فرد کشته شده سخن میگوید، منتشر کرده است.
آقای آوایی در اظهارات تکذیبیه خود گفته مصاحبهاش با خبرگزاری ایلنا “تحریفشده و نادقیق مخابره شده است”.
احمد آوایی گفت: “هیچ تأییدی درباره تلفات و یا کشته شدن شهروند یا معترضی نداشتم و فقط با اشاره به برخی مدعیات که در فضای مجازی مطرح می شود، تاکید کردم که باید ابهامات مطرح رفع شود”.
خبرگزاری ایلنا در واکنش به این سخنان، فایل صوتی مصاحبه با او را منتشر کرده است.
همزمان اما خبرگزاریهای عمده داخلی در ایران و روزنامههای اصلی درباره این اعتراضات سکوت کردهاند. پیشتر و در روز جمعه وزیر کشور ایران گفته بود که تنها چند “تجمع چند ده نفره” بوده که به گفته او با “تلاش فرماندهان انتظامی جمع شده” است. این در حالیست که براساس تازهترین گزارشها از ایران هنوز جو سنگین امنیتی در بسیاری از نقاط ادامه دارد.
علی نصیریان: روحیه مردم خوب نیست
در روزهای اخیر و همزمان با این تجمعات موضوع “نارضایتی عمومی” از وضعیت موجود در ایران و گرانیها از سوی برخی از شخصیتهای شناخته شده هم مطرح شده است.
در تازهترین مورد، علی نصریان بازیگر سرشناس تئاتر و سینمای ایران دیشب در مراسم “جشن بازیگر” که با اجرای رقص و موسیقی و برنامههای طنز همراه بود گفت: “در چنین شرایطی نباید جشن بگیریم وقتی روحیه مردم ما خوب نیست، میتوانستیم به جای اجرای موسیقی، با هم حرف بزنیم.”
او در این مراسم که شنبه، ۲۴ اردیبهشت در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر تهران برگزار شد گفت: “شرکت من در چنین مجالسی از حوصله و روحیه من در این روزگار خارج است و این روزها این گونه مراسمها از حوصله مردم نیز خارج است چراکه روحیه آنان مناسب نیست.”
این بازیگر سرشناس درباره مراسم “شب بازیگر” گفت: “قصد انتقاد ندارم. برای این برنامه خیلی زحمت کشیده شده ولی هر چیزی جایی دارد. الان که مردم گرفتاری دارند، بهتر بود فقط با هم صحبت می کردیم. من به دعوت آقای راد به این مجلس آمدم ولی فقط بخشهایی مانند ارایه بیانیه خیلی خوب بود چون دردهای تئاتر را بیان کرد.”
در واکنش، ایرج راد، بازیگر و رئیس هیات مدیره خانه تئاتر توضیح داد که تعدادی از دیگر مهمانان این مراسم هم “به دلیل همان مشکلاتی” که علی نصیریان مطرح کرد، “تمایلی به حضور در این برنامه نداشتند.”
آقای راد درباره این مراسم گفت: “هدف ما گردهمایی بود. فکر کردیم به اندازه کافی غمگین بودهایم ولی دست کم در یک شب کمی لطافت داشته باشیم و لا به لای این لطافت، حرفهایمان را بزنیم.”
پیشتر وریا غفوری، کاپیتان تیم فوتبال استقلال تهران، درباره اعتراضهای مردم به گرانی گفته بود: “همیشه وقتی صحبت از مسائل اجتماعی و مدنی میشود، فوتبال دیگر اولویت من نیست و از جایگاهی که دارم باید استفاده کنم و زبان هوادارانی باشم که با هزار بدبختی بلیت تهیه میکنند و ما را تشویق میکنند.”
او پس از بازی دیروز تیم استقلال در جمع خبرنگاران گفته بود: “من نمیدانم مسئولین شرمنده نمیشوند این موقعیت و وضعیت را میبینند؟ امیدوارم مردم ما آنطور که لایقشان است زندگی کنند. عمر ما کوتاه است و این حق مردم ایران است که سعادتمند زندگی کنند.”
دو روز پیش هم جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی، در صفحه اینستاگرام خود ویدئویی از اعترضات به گرانیها را منتشر کرد و نوشت: “دلیل فقر و تنگدستی مردم، حکومت حاکمان نالایق است. وقتی فقرا قیام می کنند. حکام غارتگر تنها یک راه حل در آستین دارند و آن چیزی جز خشونت نیست.”
حذف یارانه و ارائه سبدکالایی
همزمان با این اعتراضات و تنشها، وزارت “صمت” با تاکید بر موضع دولت گفته است که یارانه نقدی حذف و به جای آن سبدکالایی ارائه خواهد شد.
در همین ارتباط محمدصادق مفتح، قائممقام وزیر صمت در امور بازرگانی، گفت: “ارائه سبد کالا در جبران افزایش قیمتها مستلزم مقدماتی بود و به همین دلیل تصمیم گرفته شد که این کار با عجله انجام نشود و در ابتدا یارانه نقدی پرداخت و پس از آن سبد کالایی ارائه شود”.
او در یک برنامه تلویزیونی گفت: “این تصور که برای کالابرگ یک کار سختافزاری جدید مانند آنچه که در دهه ۶۰ داشتیم، انجام میشود؛ اشتباه است و به این شکل نخواهد بود”.
به گفته او برای ارائه کالابرگ (کوپن) حتما از زیرساختهای موجود مانند کارتبانکی استفاده خواهد شد.
قالیباف با رئیسی دیدار کرد
محمدباقر قالیباف،رئیس مجلس، که پیشتر و در انتقادی کمسابقه عملکرد دولت در موضوع آرد و ماکارونی را باعث نگرانی مردم عنوان کرده بود، امروز از جلسه سران قوا و همچنین دیدار با ابراهیم رئیسی خبر داد.
آقای قالیباف گفته است که روز گذشته باردیگر در رابطه با همین بحث با رییس جمهور جلسهای داشته و تبادل نظر کرده است. وی تاکید کرده که این مسئله، “پیگیری” خواهد شد.
اعتراضها به گرانی
اعتراضها به گرانی و موضوعات مربوط به آن پس از آن شدت گرفت که دولت ایران از حدود دو هفته پیش، یارانه آرد را برای بعضی نانواییها و همه کارخانههای تولیدات مواد غذایی قطع کرد و در عین حال گزارشهایی از کمبود کالاهای اساسی منتشر شد.
در سالهای اخیر، بارها اعتراضها به گرانی یا کمآبی، با خشونت از طرف حکومت سرکوب شده است.
در آبان ۱۳۹۸، گرانی بنزین به اعتراضهای گستردهای دامن زد که با خشونت کمسابقه نیروهای نظامی و امنیتی روبهرو شد.
کوپن بحث اصلی دولت و مجلس
ماههاست بحث اصلی مجلس و دولت بر سر این است که دولت چگونه ارز ۴۲۰۰ تومانی را، که دولت حسن روحانی به عنوان یارانه به بعضی از تولیدکنندگان میداد، حذف کند.
اواسط اسفندماه ۱۴۰۰، رحیم زارع، سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه مجلس ایران، گفته بود در بودجه سال ۱۴۰۱، مجلس به دولت اختیار داده بود در صورتی که میخواهد ارز ترجیحی را حذف یا کالایی را از فهرست اقلامی که دارای ارز ترجیحی است خارج کند، باید برای آن کالابرگ (کوپن) در نظر بگیرد.
روز (یکشنبه ۱۸ اردیبهشت) محمد باقر قالیباف، در نطق خود در مجلس با انتقاد شدید از ” تعیین ارز ۴۲۰۰ در دولت” حسن روحانی گفت: “درباره اصلاح اصل هدفمندکردن یارانه ارز ترجیحی همه اجماع دارند، اما درباره نحوه آن ما حرفهای جدی داریم”.
آقای قالیباف، که تلویحا خطاب به ابراهیم رئیسی سخن میگفت، اضافه کرد: “مجلس در قانون بودجه ۱۴۰۱ تصویب کرده است عرضه کالاهای ضروری معیشتی با کالابرگ باید به قیمت شهریور ۱۴۰۰ باشد.”
May 14 2022
دویچه وله: همچنان فیلمهایی از اعتراضات به افزایش قیمت مواد غذایی در شهرهای مختلف ایران در شبکههای اجتماعی منتشر میشود. ایرنا اما مدعی شده که اعتراضات پایان گرفته و وضعیت عادی است، در عین حال دستگیری ۲۲ نفر را تایید کرده است.
همچنان فیلمهایی از اعتراضات به افزایش قیمت مواد غذایی در شهرهای مختلف ایران در شبکههای اجتماعی منتشر میشود. ایرنا اما مدعی شده که اعتراضات پایان گرفته و وضعیت عادی است، در عین حال دستگیری ۲۲ نفر را تایید کرده است.
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، اعتراضات به افزایش قیمت مواد غذایی در شهرهای ایران را تایید کرد. این خبرگزاری دولتی روز جمعه طی گزارشی از “اعتراضات پراکنده در تعداد محدودی از شهرها”ی ایران خبر داده بود.
ایرنا نوشته بود که در شهرهای درود در استان لرستان، اندیمشک، ایذه و دزفول در خوزستان، یاسوج مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد، شهرکرد و جونقان در چهار محال و بختیاری، خرم آباد، فارسان در استان چهارمحال و بختیاری و فشافویه در استان تهران مردم در اعتراض به گرانی مواد غذایی به خیابانها رفته و در برخی مناطق به سوپرمارکتها و مغازهها حمله کردهاند.
خبرگزاری دولتی ایرنا وقوع اعتراضات مردمی در چندین شهر و نیز دستگیری شماری از معترضان را تأیید کرده، اما در عین حال مدعی "بازگشت آرامش" به این شهرها شده است. pic.twitter.com/q05C1xp2XE
— DW فارسی (@dw_persian) May 13, 2022
بر اساس این گزارش ۱۵ نفر در دزفول و ۷ نفر در یاسوج دستگیر شدند. همچنین در شهرستان ایذه یک مسجد به آتش کشیده شده است.
این در حالی است که در شبکههای اجتماعی ویدیوهایی منتشر شده که در آن صدای تیراندازی شنیده میشود. یکی از این ویدیوها منتسب به شهر بروجرد و دیگری منتسب به شهرستان فارسان در چهار محال و بختیاری است.
شهرهای مختلف ایران شاهد اعتراضات مردم علیه فشارهای اقتصادی و سیاسی بود. در جریان اعتراضات شعارهایی هم علیه علی خامنهای و ابراهیم رئيسی سر داده شد. گزارشها از شلیک هوایی، پرتاب گاز اشکآور و بازداشت دهها معترض حکایت دارند. pic.twitter.com/mjER6BoSgm
— DW فارسی (@dw_persian) May 13, 2022
آرش صادقی، زندانی سیاسی سابق نیز ویدیویی از اعتراضات منتشر کرده که در آن صدای تیراندازی شنیده میشود و محل این ویدیو را شهر رشت اعلام کرده است.
هم اکنون #رشت
جو شدید امنیتی #اعتراضات_سراسری pic.twitter.com/RhYFxuEGEV— Arash Sadeghi (@Arash_sadeghii) May 13, 2022
اکانت “رسانه سپیدهدم” خبر داده که نیمه شب جمعه ۲۳ اردیبهشت، ماموران امنیتی با هجوم به منزل حبیب فدایی جونقانی که از او به نام یکی از “رهبران میدانی” اعتراضات جونقان در چهار محال و بختیاری نام برده شده، او و پسرش را بازداشت کردهاند.
نیمه شب گذشته،ماموران امنیتی با یورش به منزل شخصی #حبیب_فدایی_جونقانی یکی از رهبران میدانی #اعتراضات_سراسری در استان چهارمحال و بختیاری، او را همراه چند تن از اعضای خانواده،بازداشت کرده و به مکان نامعلومی منتقل کردهاند
دختر حبیب فدایی جونقانی از مردم ایران درخواست حمایت میکند pic.twitter.com/sv0uDbfig9— رسانه سپیده دم (@Sepidehdam_Tv) May 13, 2022
در حالی که در شبکههای اجتماعی فیلمهایی از هجوم مردم به فروشگاههای مواد غذایی منتشر شده، خبرگزاری ایرنا جمعه شب با انتشار فیلمهایی مدعی شده که در فروشگاهها در شهرهای مختلف مواد غذایی به اندازه کافی وجود دارد و مردم در آرامش در حال خرید هستند.
Apr 10 2022
صبح امروز بازنشستگان تامین اجتماعی نسبت به عدم رعایت عدالت در حقوق و مزایای خود مقابل سازمان تامین اجتماعی شعبه ۵ تبریز اعتراض کردند
با شعار:حقوق ما ریالیه هزینهها دلاریه
یکشنبه ۲۱ فروردینماه