اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Mar 07 2013

مخالفت پلیس با «هرگونه تجمع» در چهارشنبه‌سوری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

مردمک: اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران با برگزاری «هرگونه تجمع» شامل «تجمع‌های هماهنگ شده و موارد دیگر» در روز چهارشنبه‌سوری مخالفت کرده است.

فرمانده پلیس ایران که روز یکشنبه، ۱۳ اسفند در حاشیه همایش فرماندهان مرزبانی سراسر کشور با خبرنگاران سخن می‌گفت، تاکید کرده است که نیروی انتظامی تجریه خوبی از تجمع در پارک‌ها و مکان‌های عمومی ندارد و به همین دلیل با هرگونه تجمع در چهارشنبه آخر سال مخالف است.

آقای احمدی‌مقدم گفته است که «تجمع در پارک‌ها و مکان‌های عمومی تجربه خوبی برای ناجا نبود چرا که موجب ایجاد درگیری و مزاحمت برای افراد تا ساعت سه نیمه شب می‌شد و ماموران مجبور بودند برای برخورد با چنین موضوعاتی وارد عمل شوند.»

این مقام ارشد نظامی ایران، تجربه برگزاری مراسم چهاشنبه‌سوری در کوچه و محله محور را تجربه موفق‌تری ارزیابی و تاکید کرده که مراسم امسال باید به این شکل اجرا شود.

او همچنین هشدار داده که بر اساس هماهنگی‌ها با دستگاه قضایی، پلیس با هر فردی که در این روز اقدام به آزار و اذیت دیگران و «اوباشگری» کند، برخورد خواهد کرد.

در چند سال گذشته، شهرداری‌ها و پلیس، برخی پارک‌ها و میدان‌ها را برای برگزاری مراسم چهارشنبه‌سوری تعیین کرده و چند روز پیش از این مراسم، آن مکان‌ها را اعلام می‌کردند. به نظر می‌رسد که اشاره فرمانده پلیس ایران به همین موضوع باشد.

مدافعان برگزاری مراسم چهارشنبه‌سوری به این شکل بر این باورند که از این طریق، مراسم خودجوش آتش‌بازی درمیان مردم هدایت شده و از آن به‌عنوان جایگزینی مناسب یاد می‌کنند.

آقای احمدی‌مقدم در بخش دیگری از سخنان امروز خود با ابراز بی‌اطلاعی از فروش و توزیع محصولات استاندارد وزارت دفاع برای روزهای چهارشنبه آخرسال گفته است که «در گذشته که موضوع آن را به شورای امنیت آوردند، محصولات تولید شده توان رقابت با محصولات چینی را نداشتند».

او ابراز امیدواری کرده که امروز با مسائل به وجود آمده این مشکل برطرف شده باشد.

همچنین به گفته این مقام ارشد نظامی، در یک دهه اخیر، حوادث مربوط با چهارشنبه‌سوری همواره کاهش داشته به طوری که در گذشته از اوایل اسفند ماه عده‌ای با استفاده از موادمنفجره به استقبال چهارشنبه آخرسال می‌رفتند اما در سال‌های اخیر این حوادث تنها به یکی دو ساعت در شب چهارشنبه سوری محدود شده است.

اسماعیل احمدی‌مقدم، سال گذشته نیز بر برخورد با هر گونه تجمع و پایکوبی در چهارشنبه سوری تاکید و دلیل این رفتار را «عدم استفاده اشرار» از این فرصت اعلام کرده بود.

چهارشنبه‌سوری، مراسمی است که در شب منتهی به آخرین چهارشنبه سال در استقبال از پایان زمستان و فرارسیدن فصل بهار و نوروز انجام می‌شود.

حکومت جمهوری اسلامی، چنین مراسمی را به رسمیت نمی‌شناسد و بسیاری از روحانیون سنتی، مخالفت خود را برگزاری این مراسم اعلام کرده‌ و آن را «غیراسلامی» توصیف کرده‌اند. از همین روی، معمولا هر ساله حین اجرای آن درگیری‌ها و بازداشت‌هایی صورت می‌گیرد.

این مراسم، به ویژه طی دو سال پس از اعتراض‌ها به نتایج انتخابات سال ۱۳۸۸، سمت و سویی سیاسی نیز به خود گرفت و چند روز مانده به چهارشنبه‌سوری، حضور پرتعداد ماموران پلیس در سطح شهر، فضایی امنیتی را بر روزهای پایان سال پایتخت حکمفرما می‌کرد.
آقای احمدی‌مقدم در بخش دیگری از سخنان امروز خود با ابراز بی‌اطلاعی از فروش و توزیع محصولات استاندارد وزارت دفاع برای روزهای چهارشنبه آخرسال گفته است که «در گذشته که موضوع آن را به شورای امنیت آوردند، محصولات تولید شده توان رقابت با محصولات چینی را نداشتند».

No responses yet

Mar 06 2013

قهرمان سیاسی یا قهرمان اخلاق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,انتخاباتی,سیاسی

خودنویس: در گذشته‌ای نه چندان دور٬ جوانانی که خواهان تغییرات سیاسی بودند٬ راهی به جز پیروی از قهرمانان سیاسی نداشتند. قهرمانان سیاسی نیز اغلب کسانی بودند که با شجاعت و سرسختی در مقابل دشمنان خلق می‌ایستادند و جان عزیزشان را در طبق اخلاص تقدیم خدا یا خلق قهرمان می‌کردند. قهرمانان سیاسی کسانی بودند مانند جزنی و حنیف نژاد و حمید اشرف. کسانی که واژه‌ی سازش و یا گفت و گو با دشمن برایشان معنی نداشت و کسانی را که اهل سازش و گفت و گو بودند با القابی از قبیل سازشکار و اپورتونیست و خائن از خود می‌راندند. در مکتب اینان٬ زندگی عادی معنا نداشت و عشق و خانواده و سر و همسر موانعی بودند در مقابل فداکاری و جان فشانی و دوستی با خلق. عباراتی مانند از جان گذشتن و خون خود را تقدیم کردن٬ اساس گفتار این گروه از زنان و مردان سیاسی را تشکیل می‌داد و جز آن عبارت بود از عافیت طلبی و وادادگی و ابتذال.

این طرز تفکر تا مدت‌ها بعد از انقلاب نیز خط اصلی مبارزات گروه‌های سیاسی را تشکیل می‌داد تا جایی که انسان وابسته به این گروه‌ها تبدیل به پیچ و مهره‌ی سیستم حزب و سازمان می‌شد و فردیت و طبیعت انسانی خود را فراموش می‌کرد. به تدریج با قدرت گرفتن حکومت اسلامی و تار و مار شدن این گروه‌ها٬ موضوع فردیت و زندگی عادی و دنبال کردن شادی‌های معمول به صورت واکنشی در برابر سرکوب حکومتی رشد کرد تا جایی که به دنبال قهرمان رفتن و آرمان گرایی مورد مذمت و نکوهش قرار گرفت و افراط قبلی جای خود را به تفریط فعلی داد. سوالی که می‌توان مطرح کرد این است که آیا وجود قهرمانان سیاسی و آرمان گرایی فی نفسه بد و مذموم است؟ آیا مردم عادی نیاز به داشتن مدلی برای پیروی ندارند؟

اگر طبیعت انسان را در نظر بگیریم همواره کس و کسانی به عنوان سمبل و الگو و قهرمان باید وجود داشته باشند. از ورزش گرفته تا هنر و از فلسفه گرفته تا ادبیات کسانی بوده‌اند که به عنوان قهرمان و الگو مطرح شده‌اند و نگاه دیگران را به سمت خود جلب کرده‌اند. در امر سیاسی و اجتماعی نیز ما قطعا نیاز به قهرمان و الگو خواهیم داشت و اگر این امر را انکار کنیم خواست اجتماعی٬ آن را به ما تحمیل خواهد کرد. حتی اگر در اثر قهر و سرکوب حکومت٬ زمینه‌ای برای پدیدآیی قهرمانان و الگوهای واقعی وجود نداشته باشد٬ جامعه به دنبال قهرمانان و الگوهای دروغین خواهد رفت. پدیده‌هایی مانند هخا و امثال او در واقع نیاز اجتماع به وجود قهرمان والگو را نشان می‌دهد.

اگر امروز پیروی از قهرمان و آرمان گرایی همچنان مذموم است٬ ناشی از خطای انتخاب در گذشته است. موضوع انسان عادی٬ دادن خون و شهادت و از جان گذشتگی و کشتن و کشته شدن نیست. انسان عادی نیاز به قهرمانان و الگوهایی دارد که سازنده فکر و فرهنگ او می‌توانند باشند. امروز بیش از هر چیز ما نیاز به قهرمانان اخلاق داریم. نیاز به آرمان گرایی اجتماعی داریم (تعبیر از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی). نیاز به الگوهای علمی و هنری داریم. با چنین قهرمانان و الگوهایی نه تنها فردیت ما از میان نخواهد رفت بل که مجال رشد و اعتلا خواهد یافت.

آن چه امروز در بسیاری از اصلاح‌طلبان حکومتی مشاهده می‌کنیم بی‌توجهی به موضوع اخلاق و داشتن اصول سیاسی و پافشاری بر آن است. این که چند سال پیش عده‌ای به خاطر مقاومت برای پس گرفتن رای خود٬ رو در روی حکومت قرار گرفتند و حکومت با کشتار و زندان و شکنجه آن‌ها را از سر راه خود برداشت٬ و امروز عده‌ای بدون در نظر گرفتن وقایع تلخ آن روزگار٬ ندای شرکت در انتخابات می‌دهند حتی اگر به فرض محال به نتیجه‌ی مثبت سیاسی منتهی شود نتیجه‌ی ضد اخلاقی آن سایه‌ای سیاه از تذبذب و بی اختیاری ایجاد خواهد کرد که مطلوب جامعه نخواهد بود.

اگر جامعه به درستی قهرمانان مسلسل به دست را برای اعتلای خود نالازم می‌داند٬ در مقابل به قهرمانان اخلاقی به دیده‌ی احترام می‌نگرد و آن‌ها را الگوی خود قرار می‌دهد. قهرمانانی که در مبارزه‌ای نابرابر و بسیار دشوار به حفظ اصول و پرنسیپ‌های سیاسی معتقدند و به هیچ قیمتی بر سر آن معامله نمی‌کنند.

No responses yet

Mar 05 2013

رضا مهماندوست: بايد در قبر بخوابم تا مشکلاتم را باور کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: رضا ‌مهماندوست سرمربی اسبق تيم ملی تکواندوی ايران، سرانجام با گذشت بيست روز از مرگ فرزندش محراب، سکوت را شکست و با روزنامه اعتماد مصاحبه کرد. مهماندوست غير از ماجرای مرگ فرزندش، به دختر و همسر بيمارش هم اشاره کرده است.

او در اين مصاحبه گفته است: «اگر از گرفتاری‌های من فيلمی درست شود، زار زار گريه خواهيد کرد. بايد حتما زير تابوت‌مان بروند تا باور کنند که بی‌دليل خواستار رسيدگی به وضعيت‌مان نبوديم. اما اگر به پيشنهاد خارجی‌ها جواب مثبت بدهم، چه حرف‌هايی که نخواهند زد و به عنوان يک خائن که مملکت خود را گذاشت و رفت، از من ياد خواهند کرد.»

او قبل از المپيک لندن، از جانب فدراسيون جهانی تکواندو به عنوان بهترين مربی جهان معرفی شد. زيرا برای اولين بار پس از چهل سال، به قهرمانی کره‌ای ها در جهان خاتمه داد. اتفاقی که در خاک خود کره‌جنوبی رخ داد.

اما فدراسيون تکواندوی ايران، رضا مهماندوست را به رغم اعتراض گسترده رسانه‌ها و کارشناسان ورزش، قبل از المپيک کنار گذاشت. مهماندوست که بلافاصله با پيشنهاداتی از تيم‌های رقيب ايران مواجه شده بود، ضمن رد درخواست‌ها، در مصاحبه‌هايش گفت: «آقای سيدمحمدپولادگر، مرا کنار می‌گذاريد عيبی ندارد، اما حقم را چرا نمی‌دهيد، اين پول، حق فرزند معلول من است. خرج دارو و درمان و پرستار اوست.»

رضا مهماندوست، کارمند شرکت سايپا بود و به خاطر همراهی تيم ملی تکواندو در مسابقات و اردوهای متعدد داخلی و خارجی، از اين کارخانه اخراج شده بود و درآمد ديگری نداشت.

با وجود تاکيد بهرام افشارزاده دبيرکل کميته المپيک ايران در خصوص پرداخت مطالبات و بازگشت مهماندوست به تيم ملی، پولادگر مخالفت کرد و هيچکدام از اين دو وعده محقق نشد. نه تسويه حسابی با او صورت گرفت و نه شرايط بازگشتش به اردوی تيم ملی محقق شد. تکواندوی ايران نيز در المپيک لندن، نتايجی ضعيف تر از حد انتظار ظاهر را به جا گذاشت.

پس از مرگ فرزند

بهمن ماه امسال محراب مهماندوست، فرزند معلول رضا مهماندوست چشم از جهان فرو بست. مهماندوست درباره درگذشت فرزندش، بيست روز پس از اين اتفاق به روزنامه اعتماد گفته است: «پسرم را از دست دادم. در حالی که هم فدراسيون، هم وزارت ورزش و کميته ملی المپيک از شرايط من باخبر بودند. کار از کار گذشته و پولی که به من ندادند تا برای درمانش هزينه کنم را بايد برای ختمش بپردازم. حالا هم شروع به دادگاهی کردن افراد کنم که چه شود؟ پس از اتفاق‌هايی که برايم افتاد به لطف دوستان به سايپا برگشتم و حالا هر روز ساعت پنج صبح به کارخانه می‌روم و در آنجا مشغول هستم.»

مهماندوست می‌گويد: «اعضای فدراسيون همگی در مراسم ختم محراب حاضر شدند اما نوشدارو بعد از مرگ سهراب چه فايده‌ دارد؟ فقط باعث شدند خيلی حرف‌ها را نزنم. آنها نان من را بريدند. آن هم قانونی که تصويب شده بود. وقتی افرادی که اين قانون را تصويب کرده‌اند، می‌بينند رييس فدراسيون دارد ممانعت می‌کند اما با او برخورد نمی‌کنند، بهتر است سکوت کنم.»

دختر رضا مهماندوست هم به دليل بيماری در بيمارستان بستری است. می‌گويد: «بايد نابود شويم تا باور کنند مشکل داريم. بايد برويم و در قبر بخوابيم تا بفهمند. بايد هر دفعه دختر بيمارم را از طبقه چهارم ساختمان به دوش بگيرم و به بيمارستان منتقل کنم. مشکلات آنزيمی و غددی هر روز حال او را خراب‌تر می‌کند.»

آيا به رغم درگذشت فرزند رضا مهماندوست، فدراسيون‌نشينان برای جبران بخشی از اهمالی که در گذشته مرتکب شده‌اند، حرفی از کمک نزدند؟

مهماندوست می‌گويد: «هيچ. به مراسم ختم آمدند و من را بوسيدند و بعد خداحافظ. حتی برای يک روز هم بيمه‌ام نکردند، انگار رضا ‌مهماندوست برای اين مملکت نبود. چه پيشنهادهايی به من شد و قبول نکردم. چه پول‌های می‌دادند و من به خاطر مملکتم جواب منفی به آنها دادم. باز هم پيشنهاد دارم اما دخترم بيمار است و بايد بمانم و به او رسيدگی کنم.»

فريبرز عسگری که جايگزين رضا ‌مهماندوست شده بود، ديگر در اين سمت فعاليت نمی‌کند. پس از او مرتضی کريمی سرمربی شد. آيا ممکن است باز هم مهماندوست به تيم ملی برگردد؟

رضا مهماندوست می‌گويد: «نه انگيزه‌يی برای کار دارم و نه دلخوشی. به خاطر مشکلات مالی پسرم را از دست دادم. به تازگی هفت ميليون تومان دادم تا از خارج برای دخترم دارو بياورند. دارو هم کم است و هم گران. فقط يک و نيم ميليون تومان هزينه يک قلم از داروهايش شده. يک سری دارو هم بود که دوستان از خارج آوردند و لطف کردند پولش را نگرفتند. اين در حالی هست که همسرم هم در بيمارستان صارم بستری است و او هم حال خوبی ندارد.»

No responses yet

Mar 05 2013

تجمع متفاوت؛ زنانی که شوهرانشان زیر تیغند، دست به دامن بهارستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

هاشمی نامه: 30 ساله است و شوهرش هم 35 ساله. دو پسر یکی 7 و دیگری 11 ساله دارد و هر دو می‌دانند قرار است پدرشان اعدام شود. می‌گوید شوهرش دو سال و دو ماه است که در زندان است. اشک‌هایش روان می‌شود و می‌گوید انگار من قاضی بوده‌ام و حکم داده‌ام، مادرشوهرم مرا با بچه‌ها از خانه بیرون کرده است
«بازتاب»، سرویس جامعه، تجمع 40 زن مشهدی که با اتوبوس از شهرشان به تهران، مقابل مجلس آمده بودند تا برای جلوگیری از اعدام همسرانشان رایزنی کنند، توجه برخی را جلب کرد؛ آسیب اجتماعی مواد مخدر که هم جوانان و معتادان را به دردسر می اندازد، و هم حتی خانواده قاچاقچیان از این رهگذر روزگارشان سیاه می شود. مریم رحمانی: حضور تعدادی زن چادری مقابل مجلس شورای اسلامی توجه‌ام را جلب کرد. به سراغ‌شان رفتم و دلیل تجمع‌شان را پرسیدم. ابتدا سخت حاضر بودند اعتماد ‌کنند، اما بعد که می‌گویم خبرنگارم و می‌توانم کمک‌شان کنم، داستان‌شان را تعریف می‌کنند. حدود 40 نفر زن هستند که به قول خودشان برای نجات جان فرزندان‌، شوهران‌ و پدرانشان از مشهد به تهران آمده‌اند. بین درب شرقی بهارستان و سالن ملاقات مردمی در رفت و آمد هستند. می‌گویم بهتر است یکی از شما وقت بگیرد. از کجا آمده‌اید؟ زنی مسن می‌گوید از مشهد. اگر می‌خواهید نماینده شهرتان را ببینید، باید وقت بگیرید. از کجا؟ از آن گیشه، زنی که جوان‌تر است را به سمت گیشه‌ای که برای استان خراسان رضوی وقت می‌دهد، راهنمایی می‌کنم. شماره‌های نماینده‌ها به شیشه زده شده است. می‌گویم با این شماره ها تماس بگیر. دوباره می‌پرسم برای چه آمده‌اید؟ زن مسن‌تر می‌گوید برای بچه‌هایمان، برای شوهرانمان، برای جگرگوشه‌هایمان، برای این که درخواست کنیم اعدام نشوند. فرزندتان حکم اعدام دارند؟ بله. کجا؟ در زندان وکیل‌آباد مشهد بند 101. می‌گویم بهتر است یکی‌ از شما سعی کند وقت بگیرد. می‌گویند برویم بیرون بهتر است. یکی از آن‌ها می‌گوید 40 نفر هستیم که با یک اتوبوس آمده‌ایم. در زندان با هم آشنا شده‌ایم. رفتیم قوه قضائیه، گفتند بروید مجلس با نماینده شهرتان حرف بزنید و نامه ای برای قوه قضائیه بگیرید. امروز آمده ایم مجلس ببینیم چه می‌شود کرد. زنی جوانتر می‌رود که از نماینده مشهد وقت بگیرد و دیگری که صندلی پشتی من نشسته داستان دستگیری شوهرش را تعریف یکند. می‌گوید شوهرم اعتراف کرده که مواد داشته، به او حکم اعدام داده‌اند. می‌گوید صاحبخانه‌ای که شوهرم آن جا بوده و مواد داشته، تبرئه شده، اما چرا به شوهر من حکم اعدام داده‌اند؟ دو فرزند دارد. 30 ساله است و شوهرش هم 35 ساله. دو پسر یکی هفت و دیگری 11 ساله دارد و هر دو می‌دانند قرار است پدرشان اعدام شود. می‌گوید شوهرش دو سال و دو ماه است که در زندان است. اشک‌هایش روان می‌شود و می‌گوید انگار من قاضی بوده‌ام و حکم اعدام داده‌ام، مادرشوهرم مرا با بچه‌ها از خانه بیرون کرده است. هر روز صبح دنبال پرونده شوهرم می‌دوم. الان تجدیدنظرش هم اعدام است. همسایه‌ها که نمی‌دانند شوهرم به چه جرمی در زندان است. اصلاً نگفته‌ایم که زندان است. چه بگوییم؟ مردم چه فکر می‌کنند؟ هر روز صبح می‌زنم بیرون و شب برمی‌گردم. مردم برای آدم حرف در می‌آورند. می‌پرسم شوهرت سابقه داشته؟ می‌گوید بله یک بار دیگر هم اعتراف کرده بوده است. می‌گوید ما نمی‌گوییم مجازات‌شان نکنند، اما اعدام نکنند حبس بدهند. تبعیدشان کنند، اما اعدام‌شان نکنند. حبس ابد بدهند تا بچه‌ها حداقل ماهی یا سالی یک بار پدرشان را بینند. زنی دیگر می‌گوید دو سال و دو ماه است که برادرم در حبس است. یک سال از ازدواجش گذشته و یک بچه دو ساله دارد. خودش هم 31 ساله است. برادرم مسافرکش است. مسافر، مواد داشته و در درگیری با ماموران کشته می‌شود اما برادرم را دستگیرمیکنند. دیگری می‌گوید: دو پسرم شهید شده‌اند. این پسرم گول خورده، فریب خورده است. مجازاتش کنید، اما اعدامش نکنید. زن جوانی هم می‌گوید: همسرم در زندان است. زن، 25 ساله است و همسرش 30 ساله. یک دختر چهار ساله و یک پسر هفت ساله دارد. همه شان میگویند ما میخواهیم حرف‌مان را بزنیم. میخواهیم در حکم‌شان تخفیف بدهند. این زنان آخرین امیدشان بهارستان‌نشینان هستند. درست است که شاید برخی از این مردان زندگی‌هایی را پاشیده باشند، جوانان دسته‌گل مردم را خاکسترنشین کرده باشند، اما تقصیرخانوادههایشان چیست؟ با اعدام این مردان چه بر سر این زنان و فرزندان‌شان میآید؟ آیا اعدام این مردان، فرزندانشان را ضد اجتماعی نمی کند؟ آیا به تعداد کودکان وامانده از تحصیل و کار اضافه نمی شود؟ آیا تهی دستی گریبان خانواده هایشان را نمی گیرد؟ البته قطعا قاچاق مواد مخدر جرم کمی نیست و باید مجازات سختی برای آن کرد که بازدارندگی داشته باشد، اما آیا بهتر نیست به جای اعدام از مجازات های دیگری استفاده شود که خانواده ها از هم نپاشند، وقتی تاکید بر استحکام خانواده هاست؟ این زنان گفتند ما از مقامات میخواهیم درباره احکام صادرشده تجدید نظر کنند تا زندگی ما ازهم نپاشد. چه بسا محکومان امروز در گذر زمان از کارهای ناشایست خود دست بردارند و متنبه شوند.(عکس تزئینی است)

Comments Off on تجمع متفاوت؛ زنانی که شوهرانشان زیر تیغند، دست به دامن بهارستان

Mar 01 2013

این همه علاقه برای دیدن صحنه قصاص برای چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

نامه‌نیوز: برای این مراسم هیچ کارتی پخش نشد. مردم خود دیدن این مراسم مرگ علاقه‌مند هستند. دیدن صحنه قصاص برای خیلی از مردم مثل تماشای فوتبال شده است.

به گزارش نامه به نقل از هفته‌نامه متن، بسیاری از مردم در گرگ و میش هوا برای دیدن مرگ انسانی شال و کلاه می‌کنند و دست در دست کودکان‌شان وارد محل اجرای قصاص می‌شوند. واقعا دیدن صحنه اعدام چه لذتی دارد؟ پیامدهای تماشای صحنه خشن برای کودکان چیست؟ کسانی که برای دیدن صحنه اعدام می‌آیند، آیا سلامت روان دارند؟ دیدن صحنه اعدام موجب عبرت‌آموزی مردم می‌شود؟ تاثیرات روحی و‌ روانی دیدن صحنه‌های خشن بر مردم چه خواهد بود؟

تماشاچی‌ها، برای چه می‌روند؟
این روزها رسانه‌های گروهی و صداوسیما برنامه‌های مختلفی درباره حفظ آرامش روحی و روانی افراد دارد. تبلیغات بسیاری هم برای بهتر شدن شرایط روحی افراد انجام می‌شود و البته توصیه‌های بسیاری هم به خانواده‌ها به ویژه درباره آرامش روحی و روانی کودکان می‌شود. توصیه به پدر و مادرها که کودکان را از محیط‌های خشن دور کنند و اجازه ندهند که فرزندان‌شان بازی‌های خشن رایانه‌ای انجام دهند، اما برخی از همین پدر و مادرها شرایط دیدن رفتارهای خشن را برای کودکان‌شان مهیا می‌کنند. آنان بی‌توجه به تمامی مباحث روانشناسی، دست در دست کودکان‌شان در محل اجرای حکم مرگ برخی از متهمان حاضر می‌شوند. بدون آنکه در نظر داشته باشند این حضور چه لطماتی را به روح و روان خود و کودک‌شان وارد می‌کند. فارغ از تمامی مسائل روحی و روانی، برخی با در دست داشتن دوربین تلفن همراه، صحنه مرگ یک انسان را ضبط و بعد از مدتی آن را پخش می‌کنند. برخی از پدرها، فرزندان خردسال خود را به دوش می‌کشند تا صحنه قصاص را به خوبی به یاد بسپارد. گروهی هم هستند که تخمه می‌خورند، شوخی می‌کنند و می‌خندند و صحنه اعدام را هم با سوت و کف تماشا می‌کنند. بسیاری از جامعه‌شناسان این سوال را مطرح می‌کنند که دیدن قصاص چه لذتی برای خانواده‌ها دارد که این چنین مشتاقانه و دسته‌جمعی به دیدن آن می‌روند؟ اشتیاق دیدن قصاص برای بسیاری از آسیب‌شناسان اجتماعی غیر قابل باور است؛ اینکه هر روز بر تعداد این تماشاگران افزوده می‌شود و مسئولان دولتی هم در برابر این علاقه بی‌تفاوتند.

هفته پیش نیز حکم قصاص شکارچی دختران در شرق تهران اجرا شد. بنا بر گزارش خبرگزاری فارس، حدود هزار نفر از اهالی محل برای دیدن اجرای حکم قصاص، در محل اجرای حکم حضور داشتند.

این جمعیت به دنبال چه هستند؟
به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی، دیدن صحنه اعدام افراد، روحیه خاصی را می‌طلبد. کسی که وجودش لبریز از خشم و ناخرسندی و نفرت است، با دیدن صحنه‌های این‌چنینی آرام می‌شود. در حقیقت اگر انسانیت افراد مخدوش نشده باشد، هیچ فردی حاضر به اذیت دیگران یا دیدن زجر کشیدن هم‌نوع خودش نیست. مجید ابهری، آسیب‌شناس در این باره معتقد است: «آنچه موجب تاثر و اندوه کارشناسان شده است، حضور خانواده‌ها به صورت دسته‌جمعی برای اجرای حکم است. این موضوع بارها و بارها تکرار شده است و به جرات می‌توان گفت برای خیلی از افراد مرگ افراد دیگر اهمیتی ندارد. این موضوع اگر تداوم پیدا کند، در آینده با جامعه‌ای بیمار و بی‌تفاوت به مردم مواجه خواهیم بود.»

به اعتقاد ابهری؛ پایین بودن سطح نشاط اجتماعی و سرگرمی از یک طرف و حس کنجکاوی درباره چگونگی مرگ یک انسان با طناب دار از طرف دیگر عامل اصلی در جذب تماشاگر است.

وی با تاکید بر اینکه دیدن صحنه اعدام به سرگرمی اجتماعی مردم تبدیل شده است، می‌گوید: «دیدن صحنه‌های این چنینی آثار روحی و روانی بسیاری در افراد دارد. در افراد بزرگسال این موضوع موجب خشونت بیشتر و از دست دادن تعادل رفتاری می‌شود و در کودکان شب‌ادراری، کابوس‌های شبانه و دلهره را به همراه دارد. از نظر روانشناسی، افرادی که دچار ناهنجاری روانی هستند، از مرگ یا جان کندن انسان‌های دیگر لذت می‌برند و این افراد حتما باید به روانپزشک مراجعه کنند.»

البته به اعتقاد بسیاری از جامعه‌شناسان، دیدن صحنه‌های خشن خود موجب افزایش خشونت و بی‌تفاوتی مردم نسبت به هم در جامعه می‌شود. در حال حاضر، هم جامعه ما خشن‌تر از قبل شده است و هم بی‌تفاوتی در بین مردم افزایش پیدا کرده است. به طوری که به گفته ابهری، خیلی‌ها در این جامعه، نه از کشتن می‌ترسند نه از کشته شدن.

آیا عبرت می‌گیریم؟
زمان اجرای حکم سخت‌ترین لحظات زندگی محکوم و حاضران در محل اجرای حکم است. در حقیقت هنگامی که حکم اجرا می‌شود، فشار روحی روانی بسیاری به حاضران و محکوم وارد می‌شود. قصه قصاص افراد قبل از طلوع آفتاب هم همین بوده که مردم شاهد چنین صحنه‌های خشنی نباشند و جمعیت کمتری هنگام قصاص حاضر شوند. این موضوع را بهمن کشاورز حقوقدان هم تایید می‌کند و می‌گوید: «از قدیم قصاص نفس قبل از طلوع آفتاب انجام می‌شد که آن هم برای آبروداری فرد مجرم و البته کشاندن آسان محکوم به محل قصاص بود. اما امروزه با گسترش رسانه‌های گروهی و اطلاع‌رسانی‌های انجام‌شده، هزاران نفر از خواب خود می‌گذرند و در محل اعدام حاضر می‌شوند که این کار پسندیده‌ای نیست.»

با این حال، یکی از تاثیرات اساسی مجازات در ترسی است که مجازات یک فرد در دیگر افراد ایجاد می‌کند. وقتی فرد بداند یا بشنود که جامعه در حفاظت از هنجارها و قواعد خود جدی است و تخطی از آن را به سختی تنبیه می‌کند، در کجروی تردید و تامل می‌کند. این کارکرد بازدارندگی مجازات است.

کشاورز در این باره می‌گوید: «بر اساس کدام تحقیق مشخص شده که این‌گونه مجازات‌ها منجر به کاهش جرائم و بازدارندگی می‌شود؟ تشدید مجازات‌ها با هدف پیشگیری از جرم، چقدر بررسی شده است؟ پیش از این ما اشد مجازات‌ها را برای سوداگران مرگ، که همان قاچاقچیان مواد مخدر هستند، داشتیم، اما چقدر این مجازات منجر به کاهش قاچاق مواد مخدر شده است.» او ادامه می‌دهد: «همان مجازات اعدام که برای قاچاقچیان ایجاد شده بود، اکنون برای زورگیران و اراذل و اوباش نیز وجود دارد، اما آیا مجازات‌هایی که در ملاءعام برگزار می‌شوند، منجر به کاهش خشونت می‌شوند؟»

با این حال اسلام دین به‌روزی است. اعدام در سطح جامعه، زمانی درس عبرت بود، اما آن‌طور که کارشناسان اجتماعی می‌گویند، کارکرد اصلی خود را از دست داده است. وقتی وضع اجتماعی بسامان نشود، مشاهده اعدام دیگران تاثیری در کاهش جرائم ندارد. تازه ممکن است قبح کشتن هم از بین برود. گاهی ممکن است ما از قانون بترسیم. ته خط قانون، اعدام است. کسی که از مردن نمی‌ترسد، طبیعی است که از قانون هم نمی‌ترسد.

No responses yet

Feb 27 2013

مرگ 23 نفر و مسموم شدن 12 به علت نوشیدن مشروبات غیر استاندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

آژانس کُردپا: روز شنبه پنجم اسفندماه، حدود ٥٠ نفر از شهروندان سنندجی بر اثر نوشیدن مشروبات الکلی غیراستاندارد، دچار مسمومیت شدید شده و به مراکز درمانی این شهر منتقل شدند.

خبرنگار آژانس کُردپا در بیمارستان بعثت ضمن تأیید این خبر گفت: طی سه روز گذشته ٢٣ شهروند سنندجی که میانگین سنی آنان ٣٠ سال می‌باشد به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی حاوی مواد سمی فوت کرده و ١٢ نفر دیگر نیز با احتمال خطر مرگ مواجه هستند.

هویت پنج نفر از افرادی که مصرف مشروبات الکلی دست‌ساز موجب مرگ آنان شده است عبارتند از: “ستار حسین پناهی، احمد رستمی، نجم‌الدین ساعدپناه ، کیومرث روح اللهی و حمید.

منظور از الکل‌های غيراستاندارد، دست‌ساز بودن و ترکيب شدن آنها با الکل صنعتی است.

همزمان چند نفر دیگر نیز چشم و کلیه‌های خود را از دست داده و در بخش “آی سی یو” بیمارستان “بعثت” سنندج تحت مراقبت‌های ویژه‌ی پزشکی قرار دارند.

گزارش خبرنگار کُردپا حاکی از آن است که فروشنده‌ی این مشروبات الکلی با هویت ” س.الف ” توسط مأموران نظامی حکومتی بازداشت شده است.

اواسط بهمن‌ماه امسال، شش شهروند سنندجی به دلیل مصرف مشروبات الکلی دچار مسمومیت شدند که یکی از آنان به نام “امید محمدی” فرزند عباس فوت کرد.

از سوی دیگر خانواده‌ی افراد فوت‌شده معتقدند که اداره‌ی اطلاعات سنندج به طور مستقیم و با تعقیب اهداف مشخص، در این مسئله دخیل می‌باشد.

همچنین برخی از شهروندان ساکن سنندج می‌گویند که حکومت اسلامی ایران با همکاری جمعی از افراد وابسته به خود در مکان‌های ویژه، مواد سمی را به داخل بطری‌های مشروب و الکل صنعتی تزریق و در بازارهای مصرف بە فروش می‌رسانند.

طبق آمارهای رسمی، از آغاز سال جاری تا پایان مهرماه ١٠٢ نفر به دلیل سوءمصرف الکل و مسمومیت ناشی از آن در سراسر ایران جان باخته‌اند، که در مقایسه با سال گذشته این آمار دو برابر رشد است.

No responses yet

Feb 25 2013

پیام گوگوش و هومن خلعتبری در رابطه با خشونت به هنرجوهاشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

تریبون زمانه:پیام گوگوش و هومن خلعتبری در رابطه با خشونت به هنرجوهاشان
نمی خواستیم تا پیش از تمام شدن برنامه چیزی در این باره بنویسیم اما امشب هرچی فکر کردیم دیدیم نمی شه … حواشی آکادمی این روزها گریبان همه ما را گرفته، از هنرجوها تا اساتید… نمی دانم چه اهمیتی دارد که ما زن و شوهریم یا نه؟ آیا قرار است ازدواج کنیم؟ آیا دوست دختر و دوست پسریم یا همکار ساده؟ … چرا من به خانم گوگوش خیره می شوم و چرا بابک سرش را پایین می گیرد؟ چرا من بدلباس هستم؟ چرا مو ندارم؟ چرا گوگوش جواهرات قیمتی می اندازد؟ آیا صورتش را عمل زیبایی کرده؟ آیا من به درد گوگوش می خورم؟ آیا او به درد من می خورد؟ و هزاران هزار حرف و حدیث دیگر…. ما که به این حرف ها عادت داریم ولی این جوان های معصوم چه؟ آنهایی که باید فکر و انرژیشان صرف کارشان شود تا چه حد باید ناسزا بشنوند و پاسخ شایعات دروغین را بدهند؟۱ ….

تا زمانی که ما ، مسابقه ی خوانندگی و رقابت برای صدای بهتر ( صدا) را با میدان جنگ عقاید اشتباه میگیریم و تا زمانی که من و شما به روسری داشتن و نداشتن، گوشواره داشتن و نداشتن، خواننده ی انگلیسی بودن یا نبودن ، در صحنه رقصیدن و نرقصیدن، زیبا بودن و نبودن، خوش اندام بودن و نبودن ، لهجه داشتن و نداشتن ، مسلمان شدن یا نشدن همسر ایشون رای میدهیم ، همان بهتر که رای ما را در نتایج دخیل نکنند! اگرچه به رای من و تو با وجود تمام اشتباهات اهمیت داده می شود. دوست عزیز سعی کن همیشه تفکر مثبتی نسبت به هنرمندان کشورت داشته باشی چرا که ایران و ایرانی بودن و هویت ایرانی با هنر معنی می گیرد . ایرانیان در گذشته دورانی را تجربه کرده اند که کل دنیا مردمان ایران زمین را افرادی هنرمند و باهوش می دانستند.

مگرزمانی که امل ساین با لهجه ی غلیظ ترکی گل سنگم را میخواند ایرانیان دوستش نداشتند؟

مگر هایده خوش اندام بود؟

مگر شکیلا و مهستی و حمیرا روی صحنه می رقصند؟
مگر سیما بینا روی صحنه لباسهای اصیل ایرانی که سراسر پوشیدگی هستند همراه با روسری های رنگی و شال های بلند به سر نمی کند!!!؟

مگر رضا صادقی با عصا روی صحنه نمی رود و همه تشویقش نمی کنند؟؟ مگر پری زنگنه بیناییه خود را از دست نداده بود؟ مگر تمام خواننده های مشهور ایرانی بدون نقص هستند؟ مگر همه چهره های زیبا و دلنشینی داشتند……!ا

مگر همه ی دوستدارانشان از سوابق خانوادگی و پدر و مادرشان اطلاعی داشتند؟
مگر مربیان آکادمی ؛ مامور ک.گ.ب هستند که از قبل از تست صدا و دیدار هر شرکت کننده ، از تمام پیشینه و اسرار خانوادگی و هفت پشت هنرجو مطلع باشند و بر اساس اون پیشینه ، شروع به تعلیم اون یا رد اون شخص بکنند؟ا

:دعای قبل از تماشای برنامه ی آکادمی گوگوش

خدایا به ما بصیرتی ده تا فرق یک برنامه ی سرگرم کننده و یک شوی تلویزیونی را با سازمان جاسوسی آمریکا بفهمیم! وبه ما اندکی اطلاعات رایانه ای عطا کن تا بدانند که سرویس های وبلاگ دهیه هر کشوری با کشور دیگر فرق میکند و ایران سرویس رایگان ارایه میدهد و هر انسان بیکار و علافی میتواند به اسم روشنا و هلن و … وبلاگ بسازد و اراجیف بنویسد و چنانچه این وبلاگ بسته شد کار شبکه ی من و تو نبوده است بلکه خود سرویس وبلاگ این صفحات را فیلتر میکند تا یک عده بیکارتر از مدیران آن وبلاگ وقت خود را در خواندن این صفحات تلف نکنند

خداوندا از تو میخواهیم تا به ما مردم قدرت درک بدهی ، که اگر یک برنامه ی تلویزیونی را دوست نداریم ، کشور های جهان خوار وسیله ای به نام کنترل تلویزیون را اختراع کرده اند تا مردم شبکه را با آن عوض کنند و برنامه دیگری را تماشا کنند!ا

ای خدای مهربان چرا آن زمانی که به انسان قدرت محاسبات ریاضی عطا کردی ، من را فراموش کردی و تبعیض قائل شدی تا در چنین روزی بفهمم جایزه ی نفر اول در آکادمی گوگوش کفاف چند ماه زندگی در لندن را هم نمیدهد که لازم باشد هنرجوها به جان هم بیفتند و یا آبروی شبکه و اشخاص را ببرند یا به هم حسودی کنند!ا

ای خدای مهربان به ما اندکی صبر عطا کن تا بدانند که این برنامه ی تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری نیست و آنقدر ها هم اهمیت ندارد که چه کسی اول خواهد شد ! به ما بفهمان که تمام این اسناد و مدارک و حرفهای چرت و پرت در وبلاگها و فیس بوک علیه این برنامه فقط یک “رقابت رسانه ای” است بین شبکه های مختلف .

ای هموطنانم آیا نمیدانستید که کسی که گیتار بلد است است باید برای ویولون دوباره آموزش ببیند! یعنی حتی اگر زمانی ویتنی هیستون با او صدای جادویی موسیقی ایرانی (پاپ ) بخونه بد خواهد شد ، پس چگونه است که وقتی روشنای بیچاره که انگلیسی خواندن را فرا گرفته بود حق یاد گرفتن نت و موسیقی فارسی را نداشت و شما به خاطر اینکه قبلا انگلیسی خوانده بود به او رای ندادید؟

بیاید همه باهم همدیگر را دوست بداریم ، چماق دست دیگران نشویم ،فحاشی نکنیم ،از صدا لذت ببریم، به صدا رای دهیم که تنها صداست که میماند …

No responses yet

Feb 22 2013

دانشکده نوبنیاد مداحی و فساد مداحان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوزمانه: اکبر فلاح‌زاده – تاکنون عربده‌کشی و چاقوکشی برای مداحی کافی بود. سواد و تخصصی هم لازم نبود. اما حالا که تعداد عربده‌کشان زیاد و رقابت سخت‌تر شده، شرایط تازه‌ای برای مداح شدن قائل شده‌اند.

به گزارش ایرنا «علی اکبر مداحی»، رییس سازمان بسیج مداحان کشور گفت: تا دو سال آینده، دانشکده «هنر و ادبیات آیینی (مداحی)» در دانشگاه بسیج راه‌اندازی می‌شود. به گفته او «سرفصل‌ها و طرح درس‌های این رشته توسط دکتر «سنگری» و کمیته تحقیق و پژوهش سازمان بسیج مداحان کشور تهیه شده و تحقیق برای تهیه متون درسی آن در حال انجام است.

در این رشته تحصیلی علاوه بر دروس تخصصی مداحی به درس‌هایی همچون اخلاق، اعتقادات، سیره پیامبر اسلام و ائمه اطهار نیز توجه شده است. وی با بیان اینکه پذیرش در این رشته از طریق آزمون ورودی صورت می‌گیرد، شرط ورود به این رشته را «مداح» بودن ذکر کرد.

مداحی گفت: از حدود ۱۰۰ هزار مداح کشور تاکنون ۲۰ هزار مداح زن و مرد را در سازمان بسیج مداحان کشور ساماندهی کرده‌ایم که از این تعداد حدود هشت هزار نفر در دوره‌های آموزشی این سازمان شرکت کرده‌اند.

عبدالرضا هلالی، مداح:

«حاج منصور به من گفت: این چه ریشی‌ست؟ برو به اندازه عقلت ریش بگذار!»

رئیس سازمان بسیج مداحان کشور گفت: آموزش و سازماندهی مداحان، تهیه و تدوین نظام تربیتی و آموزشی مداحان، اجرای تدابیر رهبر معظم انقلاب در خصوص مداحی، هیئت‌داری و شعر مذهبی، استعدادیابی و کادرسازی از بین مداحان نوجوان و جوان، تولید محصولات فاخر فرهنگی و ایجاد مدرسه مداحی برای دوره متوسطه تحصیلی از جمله برنامه‌های این سازمان است.

مداحی با بیان اینکه «دستگاه حضرت سیدالشهدا» متعلق به همه مردم است، خاطرنشان کرد: مداحان یکی از اثرگذار‌ترین اقشار جامعه بر روی توده‌های مردم با گرایش‌های مختلف هستند.
قبل از ایجاد «دانشکده» برای مداحان دوره‌های آموزشی می‌گذاشتند که هم شامل مردان و هم شامل زنان می‌شد: همین دو ماه پیش یک دوره آموزشی زنان مداح به پایان رسید: به گفته «مدیر واحد خواهران سازمان بسیج مداحان کشور» این دوره آموزشی در دو سطح مقدماتی و متوسطه با برگزاری ۲۰۰ ساعت آموزش برای هر سطح در ۲۷ فصل برگزار شد که «دوره پُرخیر و برکتی» بود و طبق برنامه زمان‌بندی شده انجام شد و «توانستیم از استادان برجسته کشوری» در این زمینه بهره ببریم.

منظور او از «استادان برجسته کشوری» افرادی مانند مهدی طائب، ذوالنور و امثال آن‌هاست.

وی هدف از برگزاری این دوره‌ها را افزایش سطح دانش و آگاهی مداحان کشور برشمرد و با بیان اینکه تاکنون حدود چهار هزار نفر از بانوان مداح در این دوره‌ها شرکت کرده‌اند، گفت: «تلاش می‌کنیم تا این دوره‌ها را به صورت جداگانه برای هر استان برگزار کنیم، چرا که با انجام این‌کار می‌توانیم تعداد بیشتر از ذاکران و مداحان اهل بیت را آموزش دهیم و دوره‌های پُربار‌تر و منظم‌تری را برگزار نماییم.»

در زمانی که بیکاری بیداد می‌کند، مداحان پول پارو می‌کنند. به همین خاطر مردم برای مداح شدن که در یک جامعه بسته امکان ارتقاء اجتماعی را فراهم می‌کند، از سر و کول هم بالا می‌روند. به خصوص اینکه تعداد امام‌زاده‌های کشور هم بعد از انقلاب رشد محیرالعقولی داشته و چند برابر شده است. تعداد مساجد و تکایا و حسینیه‌ها نیز تقریباً به همین میزان افزایش یافته و خرافات نیز به‌طرز وحشتناکی شیوع یافته است.

چگونگی ورود به جرگه مداحان

با این حال هرچند وارد شدن به جرگه مداحان دانش و فرهنگ نمی‌خواهد، اما فرزی‌های خاصی نیاز دارد و باید دم خیلی‌ها را دید تا بگذراند مداح شوی. از جمله این مداحان یکی هم «عبدالرضا هلالی» است که سایت مشرق‌نیوز در مورد چگونگی ورودش به جرگه مداحان با او گفت‌وگو کرده.

هلالی می‌گوید: «اولین بار سیزده سالم بود که پای میکروفون مداحی کردم (…) شاید کلاً در آن زمان سه – چهار تا شعر بیشتر بلد نبودم و کاملاً ناپخته بودم، اما خیلی دوست داشتم به سبک سینه‌زنی بخوانم.»

او در پاسخ به این پرسش که آیا کلاسی هم رفته و پای درس استادی آموزش دیده، می‌گوید: «نه. کلاس آن‌طور که بخواهم بروم مداحی یاد بگیرم، نرفتم، و چون علاقمند به روضه شده بودم و به سمت هیأت گرایش پیدا کرده بودم؛ به جلسات حاج منصور می‌رفتم و نوارهای آقای آهنگران را گوش می‌دادم. بعضی‌ها طیف حاج منصور و روضه را می‌پسندیدند و برخی‌ها هم طیف کلاسیک مانند آهنگران را؛ اما من فضای بین این دو سبک را می‌پسندیدم.»

او البته توضیح نمی‌دهد که چرا به جای این‌کار‌ها نمی‌رفته به مدرسه که درسش را بخواند. چون این مداح از آلات موسیقی «غیر مجاز» استفاده می‌کرده، مداحان سابقه‌دار مانند «حاج منصور» و «حدادیان» تحویلش نمی‌گرفته‌اند.

به گفته خودش «نمی‌گفتند حاج منصور مخالف است، من مصاحبتی با ایشان نداشتم. البته احساس می‌کردم که با روش من مخالف است (…) اما ایشان بروز نمی‌داد. من خیلی با ترس و لرز ایشان را از دور نگاه می‌کردم و تا چشمش به من می‌افتاد، فرار می‌کردم که یک موقع صدایم نکند، بگوید بیا اینجا.»

دسته‌های مافیایی

مداحان، پیاده‌نظام

خط مقدم جنگ نرم؟

وارد شدن به این محیط بنا به گفته‌های این مداح فرق زیادی با ورود به دسته‌های مافیایی ندارد: ابتدا باید دم پدرخوانده یا اطرافیانش را دید و به او خدمت کرد و پیش او دولا و راست شد تا کم کم به داخل دسته راهت بدهند. این بخش از گفت‌وگوی مشرق‌نیوز با هلالی به‌خوبی روابط مافیایی را در میان مداحان نشان می‌دهد:

– اولین دیدارتان چگونه بوده است؟ آیا آقای ارضی (حاج منصور) چیزی به شما گفت؟

هلالی: اولین بار که با حاجی سلام علیک کردم، سلام علیکمان این‌طور بود که خیلی تند به من گفت این چه ریشی است که شما گذاشته‌اید؟ به اندازه عقلت ریش بگذار! بعد سریع پشتش را به من کرد. من هم سریع گفتم چشم، شما چه امری می‌فرمایید؟ حاج آقا گفت برو ریش‌‌ات را بزن. البته به‌نظرم بحث اصلی حاج آقا حرف گوش کردن بود والا بحث حاجی صرف بلند یا کوتاه بودن ریش نبود، می‌خواست ببینید چقدر حرفش را گوش می‌دهم. اشاره کرد گفت شما محاسنت را کوتاه کن. خیلی نگاه نکرد و خیلی هم تند برخورد کرد، اما چون خیلی دوستش داشتم فردای آن روز محاسنم را زدم. خودش هم تعجب کرد که اینقدر سریع دستورش را اجرا کردم. این امر باعث شد که ایشان من را یک فرد تابع بداند (…) حاج منصور بیشتر با رفتارش خیلی مسائل را گوشزد می‌کند. مثلاً روزی که حاج منصور نگاهت نمی‌کرد می‌فهمیدیم کار اشتباهی کردیم. یا اینکه سلام می‌دادیم نگاه‌مان نمی‌کرد، با رفتارش می‌فهماند که کار اشتباهی انجام دادیم.»

بیکاری جوانان و نداشتن امکان تفریح و سرگرمی، آن‌ها را عملاً به نوچه مداحان تبدیل می‌کند. مصاحبه‌کننده مشرق‌نیوط می‌پرسد:«(…) عده‌ای دور مداح‌ها جمع می‌شوند و یک‌سری خودشان را آدم یک مداح حساب می‌کنند و دنبالش به این هیئت و آن هیئت می‌روند. من خودم دیده‌ام حاج منصور وقتی از مسجد بازار بیرون می‌آمد برمی‌گشت به آن‌ها تندی می‌کرد و می‌گفت پشت سر من راه نروید (…) یک سری آدم‌ها جمع می‌شوند از اول صبح پشت در منزل شما هستند تا آخر شب بعد از هیئت. می‌آیند می‌گویند مثلاً آقا رضا (هلالی) را برسونیم یا اگر آقا رضا کاری دارد انجام بدهیم، شما چه برخوردی با این‌گونه مسائل داشتید؟»

هلالی می‌گوید: «خُب ما اوایل حیا می‌کردیم (…) و از آن طرف هم نمی‌شد که به کسی بگویم آقا طرفم نیا.»

از همین گفته‌ها به‌خوبی مشخص است که چه محیط رقت‌باری در کسب و کار مداحی ایجاد شده است. جوانانی که در یک جامعه سالم گرم تحصیل و ورزش و دارای روحیه شاد و با نشاط‌اند، در جامعه ما غالباً یا به اعتیاد کشانده می‌شوند یا اینکه به شوق یافتن کار و کسب یک لقمه نان، غرورشان را زیر پا می‌گذارند و به هر دری می‌زنند و حتی نوچگی اینگونه مداحان را هم می‌کنند. چنان که تجربه تلخ سالیان اخیر نشان داد، بسیاری از این مداحان به همراه نوچه‌هایشان در هیئت‌های سینه‌زنی، از عوامل سرکوب دانشجویان و مردم در تظاهرات خیابانی هم بوده‌اند.

فساد مداحان

حاشا از این تباهی/ تا کی شب و سیاهی عزاداری:

هیئت بعثت در شهر یزد.

مداحی متفاوت.

این فیلم مداحی را از شبکه استانی یزد به‌طور زنده پخش می‌کردند

که ناگهان متوجه محتوای آن شدند

و آن را قطع کردند.

آیا ساماندهی مداحان زیر پوشش دانشکده مداحی تلاشی‌ست برای هدایت مداحان در جهتی که حکومت می‌پسندد؟

آیا حکومت وحشت دارد

از تکرار تجربه‌هایی مانند مداحی هیئت بعثت در یزد؟

البته نفوذ اجتماعی و درآمد زیاد این شغل، فسادآور هم هست: فیلمی از تریاک کشیدن همین «مداح اهل بیت» به همراه دو دختر که توسط تلفن همراه گرفته شده، در اینترنت افشاء شده. همچنین فیلم مشابه‌ای از فردی به نام «آخوند گلستانی» که در سایت‌های اجتماعی به طور گسترده‌ای پخش شده است.

به نوشته سایت بازتاب «فساد اخلاقی وحشتناک برخی مسئولان، روی دیگر سکه ریاکاری است. این سایت هر چند پرداختن موردی به فساد اخلاقی افراد را از نظر اخلاقی و شرعی «زیبنده» نمی‌داند، اما این پرسش را مطرح می‌کند که «چه شد که فساد اخلاقی تا این اندازه میان نیروهای ارزشی نفوذ کرده است؟ با افزایش پرونده‌های مفاسد اخلاقی حتی در میان نیروهای ارزشی و متدین، مسئولان این سؤال را از خود می‌پرسند که با این فضای پررنگ ارزشی در جامعه، چرا فساد میان نیرو‌ها و مدیران ارزشی نفوذ کرده است.»

به گزارش این سایت، در سال‌های اخیر، به ویژه سال جاری، پرونده‌های مفاسد اخلاقی نیروهای متدین و ارزشی به صورت تعجب‌آوری افزایش یافته است. ارتباطات جنسی برخی مداحان مشهور با خانم‌های متعدد، سقوط اخلاقی مدیران امنیتی و قضایی، صرف مشروبات الکلی و مواد مخدر توسط نیروهای به‌ظاهر حزب‌اللهی یکی پس از دیگری رخ می‌دهد و زنگ هشدار درباره فروپاشی اخلاق اسلامی را به صدا درآورده است.

به نظر بازتاب سه عامل اصلی «در رخ دادن این پدیده» مؤثر بوده است:

«نخست اوج گرفتن ریاکاری، تظاهر و تملق در جامعه که به پوک شدن رفتار‌ها و اعمال دینی از نیت و معنویت واقعی انجامیده و موجب شده است تا این طیف اخلاق و رفتار دینی را به عنوان نمایشی برای حفظ موقعیت، شأن اجتماعی و قدرت بدانند (…) و در خلوت که دیگر ریا و تملق دستاوردی ندارد، دست به آن کار دیگر بزنند، زبان به مشروبات الکلی بازکنند، مواد مخدر مصرف کنند و دامن به زن‌بارگی بیالایند.

دوم، فساد اقتصادی و بازشدن پول حرام به زندگی این طیف که ابتدا با توجیه تأمین حداقل معیشت آغاز می‌شود، موجب شده تا رزق حرام مسیر ورود به سایر گناهان و تباهی‌های اخلاقی را به زندگی متدینین باز کند و این مسیر نه تنها خود آن‌ها را به سقوط کشانده، بلکه بسیاری از خانواده‌های این افراد را دچار تباهی کرده است.

سوم، برخی ظلم‌های سیاسی، قضایی و امنیتی که در سال‌های اخیر رخ داده، اگرچه با توجیه ایدئولوژیک و برای حفظ نظام بوده، اما آمران و مرتکبان را با عذاب وجدان همراه ساخته است، به‌خصوص که اخیراً حقانیت بسیاری از سخنانی که تا دیروز بر زبان راندن آن‌ها جرم تلقی می‌شد، آشکار شده است. اما وجدانی که به ندای آن توجه نشود، یا به خواب می‌رود یا برای خاموش کردن آن باید در زیر آوار فساد دفن گردد.»

به جز سایت بازتاب که خودی محسوب می‌شود، این حرف‌ها از دهان هر کس دیگری در آید، به این زودی‌ها از زندان رهایی پیدا نمی‌کند.

No responses yet

Feb 21 2013

پنجاه سال حق رای زنان در ایران: “به دلیل مخالفت با شاه، با تجددستیزها هم‌صدا شدیم”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: ویدا حاجبی هم همانند اکثر اعضای گروه‌‏های چپ و روشنفکر در سال ۱۳۴۱ معتقد بود زمانی که مردان هم از آزادی انتخاب برخوردار نیستند، دادن حق رای به زنان تنها جنبه تزئینی دارد. او امروز رویکرد آن دوره را به شدت نقد می‏‌کند.

زمانی که ویدا حاجبی با یک هواپیمای ملخی به ونزوئلا سفر کرد تا در مبارزات انتخاباتی حزب کمونیست آنجا مشارکت کند؛ خودش هنوز حق رای نداشت. ۱۹۵۹ میلادی، ۱۳۳۸ شمسی. مبارزه مسلحانه را هم اولین بار در همانجا و با عضویت در سازمان جوانان حزب کمونیست ونزوئلا آغاز کرد.

وقتی به ایران بازگشت، زنان حق رای را به دست آورده بودند اما برای “ویدا”ی کمونیست، رسیدن به “سوسیالیسم واقعا موجود” هدف اصلی بود؛ هدفی که از قبَل آن زنان به تمامی حقوق خود می‏‌رسیدند. ویدا حاجبی همچنان معتقد است باید با شاه مبارزه می‏‌شد اما نباید در این مبارزه با متحجران و تجددستیزان همصدایی می‏‏‌کرد.

بشنوید: گفت‌وگو با ویدا حاجبی

دویچه وله: خانم حاجبی شما در کتاب‌‌تان «یادها» که در حقیقت به‌‌نوعی سرگذشت خودتان و اتوبیوگرافی‌‌تان است، در بخشی که مربوط به زمان حق رأی زنان در سال ۱۳۴۱ می‌‌شود، گفته‏اید: «در آنروزها هیچ جریان سیاسی به افکار عقب‌‌مانده‌‌ نهفته در پس اعلامیه‌‌های خمینی در ضدیت با اصلاحات و حق رأی زنان توجهی نکرد.» خاطره‌‌ای هم تعریف کرده‌‌اید که در یک تظاهرات بودید و چون بی‌‌حجاب بودید، با خشم و عتاب تظاهرکنندگان خشمگین و مسلمان روبرو شدید. آیا شما با توجه به اینکه خودتان هم افکار چپ داشتید به افکار عقب‌‌مانده‌‌ای که پس آن اعلامیه‌‌ها بود پی بردید؟
کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی

ویدا حاجبی: نخیر. اگر بخواهم صمیمانه صحبت کنم باید بگویم علت اینکه این کتاب را درآوردم و همین طور کتاب «داد بیداد» را این بود که مسئله‌‌ من این شده بود که ما برای گذار درست از این وضعیتی که پیش آمده، باید یک بازنگری نقادانه یا بازاندیشی سنجیده‌‌ای به تاریخ‌‌مان بکنیم. چرا این به ذهنم رسید؟ چون در این بازنگری و بازاندیشی این پرسش برایم پیش آمد که چه شد یک رژیم این چنینی که از دید من از نظر استبداد و خشونت ده‌‌ها برابر بدتر از رژیمی بود که ما با آن مخالفت داشتیم، سر کار آمد؟ این رژیم با تأیید و پشتیبانی اکثریت جامعه‌‌ ایران و جریان‌‌های سیاسی ایران سر کار آمد. بنابراین در این پروسه برایم روشن شد که خودم هم به این مسئله توجه نداشتم. یعنی اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم باید بگویم که نه توجه نداشتم.

شما از مخالفان سیاسی شاه بودید. هرچند که عضو گروه سیاسی نبودید، اما جریان فکری‌‌تان کاملاً چپ بود و زن مستقلی بودید که روی پای خودتان ایستاده بودید، مسئله‌‌ تحصیل خیلی برایتان مهم ‌‌بود و تمام نشانه‌‌های یک زن مستقل و برابری‌‌خواه را داشتید. با توجه به این مجموعه آن موقع نظرتان راجع به حق رأیی که گفته می‏شد شاه به زنان داد چه بود؟

گفتم که اصلاً توجه نداشتم. یعنی من هم در رده‌‌ بقیه هم مسلکان آن دوران اهمیتی به این نمی‌‌دادم. من در این بازنگری یک چیزی را متوجه شدم که بارها هم به آن اشاره کردم. مجله‏ «توفیق» بعد از حق رای زنان کاریکاتوری را منتشر کرده بود و آن این بود که یک عده مرد جلوی مجلس جمع شده بودند و یک پلاکاردی دست‌‌شان بود و در آن وشته شده بود: «حالا که حق زنان را کف دست‌‌شان گذاشتید، حق ما مردان را هم بدهید». نمی‌‌دانم چرا این کاریکاتور این چنان در ذهن من ثبت شده که هر وقت مسئله حق رأی زنان پیش می‌‌آید، یاد آن میفتم. از دید من این کاریکاتور به گویاترین و ساده‌‌ترین شکل، واقعیت آن دوران را نشان می‌‌داد.

یعنی همان چیزی که خیلی‌‌ها هم می‌‌گویند که چون مردها هم در آن موقع حق مشارکت سیاسی نداشتند، دادن این حق به زنان بی‌‌فایده بوده. منظورتان این است؟

بله. ولی یک چیز در این کاریکاتور اضافه بر این تعبیر بود و آن این که با وجود نداشتن حق برای مردان، مخالفتی هم با حق زنان نداشت. این تنها چیزی‌‌ است که در ذهن من مانده و خیلی هم اهمیت دارد، چون یک فکر جدید و مدرن بود و خود توفیق هم می‌‌دانید که دچار همان خفقان و نبود آزادی شد و توقیف شد. با این وجود مخالفتی با حق رای زنان نداشت، فقط می‌‌گفت به ما هم آزادی دهید. آن موقع من اصلاً به این نکته توجه نداشتم و فکر می‌‌کنم اکثر جریان‌‌های سیاسی به آن توجه نداشتند، ولی این کاریکاتور در ذهنم ثبت شده و همواره یادم می‌‌آید. به خاطر این بازنگری متوجه شدم که ما باید چه برخوردی در آن دوره می‌‌کردیم. چون واقعیت امر آن دوران این بود که هیچ گونه آزادی وجود نداشت و حق رأی داده شد، ولی انتخابات آزاد وجود نداشت که بشود با آزادی انتخاب کرد.

شما الان وقتی نگاه می‌‌کنید، خودتان هم دیدتان به آن دوره انتقادی است…

بله، می‌‌خواهم همین را بگویم. می‌‌خواهم بگویم چه موضعی آن دوره درست می‌‌بود.

خب پاسخ‌‌تان الان چیست؟ فکر می‌‌کنید چه موضعی درست می‌‌بود؟

همین موضع توفیق! به همین خاطر هم در ذهنم ثبت شده. همین موضع که می‌‌شد با نبود انتخابات آزاد و نبود آزادی در کشور مبارزه کرد ولی نمی‌‌شد اهمیتی به حق رأی زنان نداد و یا با آن مخالفت کرد. من می‌‌گویم باید علیه نبود آزادی‌‌ها مبارزه می‌‌شد ولی نکته‌‌ من یک چیز دیگر است، اینکه من نوعی به آن موضوع اهمیت نمی‌‌دادم، اشکال داشت. باید اهمیت می‌‌دادم و نباید با عقب‌‌افتاده‌‌ترین لایه‌‌های اجتماعی‌‌، مذهبی و بنیادگرای جامعه ایران همصدا می‌‌شدم. یعنی می‌‌شد با شاه مخالفت کرد و باید هم مخالفت می‌‌شد ولی هم‌‌صدایی با تجددستیزی خطرناک‌‌ترین چیزی بود که منجر به انقلابی شد که همه رفتند دنبالش.

تظاهرات ۱۵خرداد ۱۳۴۲ از دید من نقطه‌‌ عطفی‌‌ است در تاریخ ۵۰ ساله‌‌ ما که به انقلاب اسلامی منجر شد؛ انقلابی که جمهوری اسلامی را مستقر کرد. این از دید من به این دلیل بود که هیچ کدام به خطر تجددستیزی توجه نداشتیم. دوم اینکه خود جریان‌‌های چپی که من در آن بودم، تا جایی که اطلاع دارم و می‌‌شناسم، اصلاً به فمینیسم و حق برابری زنان اهمیت نمی‌‌دادند. همه را بورژوازی می‌‌دانستیم.

شما خودتان به‌‌عنوان یک زن مستقل و یک زنی که بیشتر زندگی‌‌تان را تنها و بدون کمک کسی زندگی کردید، اصلاً هیچ وقت به این فکر نمی‌‌کردید که از حق دادن رأی محرومید و این آزارتان نمی‌‌داد؟

چرا می‌‌داد. من اتفاقاً در همان کتاب‌‌”یادها” به این اشاره کردم که برای اولین بار مسئله‌‌ حق رأی در ونزوئلا برایم مطرح شد. منتها مسئله این بود که در آن زمان نه فقط چپ‏های ایران که تمام چپ‌‌های جهان فکر می‌‌کردند سوسیالیسم که بیاید همه‌‌ مسائل حل می‌‌شود. این الگوبرداری از جوامع سوسیالیستی بود که این الگو در ذهن من جوان آن دوران آنچنان جا افتاده بود که همواره با این الگو حرکت می‌‌کردم که سوسیالیسم است که می‌‌تواند برابری زنان را پیش آورد. این الگو باعث می‌‌شد که از واقعیت جامعه‌‌ خودم آنچنان که باید شناخت نداشته باشم و تاریخم را نشناسم و همواره در ایده‌‌آل‌‌هایی که اصلاً ربطی به جامعه‌‌ ما نداشت و بعد هم دیدیم ربطی به آن سوسیالیسم واقعاً موجود هم نداشت و یک چیز بسیار مزخرفی از آب درآمد، غرق شویم و ذهنمان را با آن تنظیم می‌‌کردیم.

در ونزوئلا که این قضیه برایتان مهم شد و به آن فکر کردید زمانی بود که دیگر حق رأی به زنان داده شده بود. در همان موقع آیا فکر نکردید که موضع‌‌گیری‌‌تان اشتباه بوده و اعتراضی در این مورد مثلاً به همفکرهایتان نکردید؟

واقعیت این است که نه. همین حالا جریان‌‌های بسیاری هستند که موضع آن موقع را تأیید می‌‌کنند. در این مصاحبه‌‌هایی که شما کرده‌‌اید و من به دقت شنیده‌‌ام، جریان‌‌هایی که خودشان را ملی می‌‌دانند، از جبهه‌‌ ملی یا از جریان‌‌های چپ، نقد جدی به آن دوره نکردند. خب من هم جزیی از این‌‌ها بودم. من امروز با بازنگری ا‌‌ست که می‌‌گویم باید یکجور دیگر برخورد می‌‌کردیم. یعنی من خودم را زیر سئوال بردم تا بتوانم به این نتیجه برسم. ولی من آن موقع واقعاً به این نکته اهمیت نمی‌‌دادم.

خیلی‌‌ها هم مثل شما همین دید را دارند، یعنی به گذشته‌‌شان نقد دارند ولی می‌‌گویند هر چیزی را باید در ظرف زمانی خودش سنجید. در آن موقع بیشتر از این انتظار نمی‌‌رفت. شما در جای جای کتاب‌‌تان به این اشاره کرده‌‌اید که روشنفکران ما، گروه‌‌های چپ ما پشت آدم متحجری مثل خمینی رفتند. واقعاً این را می‌‌شود با این استدلال توجیه کرد که ظرف زمانی آن موقع این طوری ایجاب می‌‌کرد؟ همان طور که شما گفتید مسئله‌‌ فمینیسم اصلاً مطرح نبوده، مسئله‌‌ برابری زنان اصلاً مطرح نبود و خمینی به‌‌عنوان چهره‌‌ای که مخالف شاه بود و شما هنوزهم می‌‌گویید که باید با شاه مخالفت می‌‌شده، گروه‌‌ها رفتند پشت سرش ایستادند، حتی در چنین مسئله‌‌ای مثل حق رأی. واقعاً با این استدلال می‌‌‌‌شود آن رویکرد را توجیه کرد؟
ویدا حاجبی ویدا حاجبی

این استدلال به دیده من معنایش سلب مسئولیت از خود است. چون هر چیزی را می‌‌شود با شرایط زمانی توجیه کرد. با کمال تأسف باید بگویم از دیده‌‌ من این فکر بسیار عقب‌‌افتاده‌‌ای است. چون در هر دوره‏ای یک نوع طرز تفکر که وجود ندارد. در همان زمان دوره‌‌ شاه فکرهای پیشرفته‌‌ای وجود داشت. در همان زمانی که تظاهرات خمینی برپا شد، آقایی بود به اسم مصطفی رحیمی که یک نامه‌‌ سرگشاده به خمینی نوشت و گفت ما جمهوری اسلامی نمی‌‌خواهیم، خب او هم در همان دوره بود. این سلب مسئولیت از آدم‌‌ها نمی‌‌کند. به‌‌خصوص که به دیده‌‌ من روشنفکران و جریان‌‌های سیاسی فرهنگ‌‌سازند. از مردم که انتظاری نباید داشت. از کسانی که مسئولیت و ادعا دارند و فرهنگ‌‌ساز باید باشند. من بحث هانا آرنت را در این مورد خیلی قبول دارم، هر انسانی در هر موقعیتی که هست مسئول است. در دوران فاشیسم در آلمان تمام مردم رفتند پشت هیتلر ولی این توجیه نمی‌‌کند که چون شرایط این طوری بود، بروند آدمکشی هیتلر را قبول کنند.

ما بعد از دادن حق رای به زنان، دو وزیر زن در زمان شاه داشتیم، دو سناتور زن داشتیم، چندین نماینده مجلس زن بودند. آیا به نظر شما اعطای حق رأی به زنان توانست تغییری در وضعیت زنان ایجاد کند؟

ببینید اصلاً به نظر من این فکر که انگار فقط شاه این کار را کرد، این فکر غلطی ا‌‌ست. زنان بسیاری برای حق رأی تلاش کردند. بسیاری از دوستان خود من با شورایعالی زنان که اشرف پهلوی مسئولش بود کار می‌‌کردند. شاه از این تلاش‌‌ها استفاده می‌‌کرد و همه را به اسم خودش می‌‌گذاشت. خودش به این فکر نرسیده بود. شاه از دیده‌‌ من آدم عقب‌‌افتاده‌‌ای بود. مصاحبه‌‌اش با اوریانا فالاچی وجود دارد که در آن گفت زنان بالکل عقب‌‌افتاده‌‌اند. اتفاقا بعد از انقلاب سفید هم بود که این مصاحبه را کرد. می‌‌گفت بهترین آشپزها هم مردها هستند، در حالی که کار زنان آشپزی ا‌‌ست. بهترین خیاط‌‌ها هم مردها هستند. از این استدلال‌‌های این جوری می‌‌کرد.

ولی یک واقعیتی وجود دارد که بسیاری از زنان در آن دوره رشد کرده بودند چون ما یک پروسه‌‌ تاریخی بزرگی را داشتیم از سر می‌‌گذراندیم. خود زنان در سال‌‌های ۱۳۳۰ حضور داشتند و حتی حضور سیاسی زنان در جامعه بسیار پررنگ بود. همین طوری همه چیزها را شاه به زنان نداده بود. این‌‌ها که می‌‌رفتند دانشگاه که شاه نیفتاده بود دنبال‌‌شان که بگوید شما بروید دانشگاه. علاوه براینکه بعضی از قوانین آن دوران ازجمله مثلاً سپاه دانش و چیزهایی مثل این‌‌ها چیزهای خوبی‌‌ است. ما نمی‌‌توانیم همه چیز را یکدست رد کنیم.

پس معتقدید که مؤثر بود.

بله. ببینید، خودکامگی شاه و اینکه هیچ گونه آزادی وجود نداشت، من امروز هم آن را قبول دارم و اصلاً فکر می‌‌کنم اگر فضا کمی بازتر بود، اصلاً دچار چنین انقلاب دهشتناکی نمی‌‌شدیم. ولی این معنایش این نیست که من با سپاه دانش هم مخالفت بکنم یا با رأی زنان هم مخالفت کنم. من اتفاقاً بحثم از اول که مثال توفیق را آوردم، این بود که می‌‌شود با یک چیزی مخالفت و مبارزه کرد، در عین اینکه اگر یک چیز درستی انجام گرفته، با آن مقابله نکرد. به خاطر اینکه ما با شاه مخالف بودیم نباید با تجددستیزها و با عقب‌‌افتاده‌‌ترین بخش‌‌های اجتماعی‌‌مان هم‌‌صدا می‏‌شدیم.

No responses yet

Feb 11 2013

گدا پروری رژیم در ابعاد وسیع: توزیع بیش از ۳ میلیارد بن نوروزی در تهران/ توزیع بن توسط ائمه جماعات

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خبرگزاری فارس: مدیرکل کمیته امداد استان تهران از توزیع بیش از ۳ میلیارد تومان بن نوروزی در مناطق و محلات تهران خبر داد و گفت: حدود ۵۰۰ میلیون تومان از این بن‌ها به نیازمندان غیرتحت پوشش امداد داده خواهد شد.
خبرگزاری فارس: توزیع بیش از ۳ میلیارد بن نوروزی در تهران/ توزیع بن توسط ائمه جماعات

تبارک سبحانی در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی فارس با اشاره به آخرین وضعیت فروشگاه نوروزی در تهران اظهار داشت: این فروشگاه از 7 بهمن‌ فعالیت خود را شروع کرده است و مددجویان و نیازمندان می‌توانند با مراجعه به فروشگاه مایحتاج خود را تهیه می‌کنند.

وی تصریح کرد: با هماهنگی‌های صورت گرفته با ائمه جماعت، معتمدین محل و پایگاه‌های بسیج بخشی از بن‌های در نظر گرفته شده به نیازمندان در تهران توسط این افراد توزیع می‌شود.

سبحانی بیان داشت: امسال بیش از 3 میلیارد تومان بن خرید کالا به مددجویان تهرانی و نیازمندان تحویل خواهد شد به طوری که حدود 500 میلیون تومان از این مبلغ به نیازمندان غیرتحت پوشش واگذار می‌شود.

مدیرکل کمیته امداد استان تهران خاطر نشان کرد: مددجویان و نیازمندان می‌توانند همه روزه به جزء جمعه‌ها به فروشگاه نوروزی مراجعه و کالاهای مورد نظر خود را خریداری کنند.

وی تأکید کرد: کالاها و اجناسی که در فروشگاه عرضه می‌شود بیش از 30 درصد نسبت به بیرون ارزان‌تر است و این در حالی است که کیفیت اجناس نیز قابل قبول است.

سبحانی بیان داشت: فروشگاه نوروزی کمیته امداد تا پایان سال جاری دایر خواهد بود و خانواده‌ها می‌توانند از طریق اتوبوس‌های پیش‌بینی شده در میادین شهر تهران به این محل مراجعه کنند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .