اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

May 20 2018

بازخوانی وضعیت معیشتی لا‌به‌لای آگهی‌ها: کار در برابر غذا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

ایران: مریم طالشی
روزنامه نگار
«پذیرایی از مراسم عروسی یا هر مراسم دیگری را رایگان انجام می‌دهم. منزل و محل کار شما را رایگان نظافت می‌کنم. راننده رایگان شما می‌شوم. نگهداری رایگان بیمار و سالمند. کمک رایگان به افراد ناتوان برای خرید کردن و انجام امور منزل. کارهای فنی منزل شما را رایگان انجام می‌دهم.»
این روزها هیچ چیزی را مجانی به آدم نمی‌دهند. خصوصاً خدمات که خب صدالبته نرخ خودش را دارد و خیلی وقت‌ها چندان کم هم نیست. برای نظافت چند ساعته منزل چیزی بین 40 تا 60 هزار تومان باید بپردازید. حالا اینکه کسی آگهی می‌گذارد در سایت و ادعا می‌کند به‌صورت رایگان چنین خدماتی انجام می‌دهد، واقعاً جای تعجب دارد. می‌شود با صاحب آگهی تماس گرفت و علت کارش را جویا شد: «نذر کرده‌ام به کسانی که نیاز به کمک دارند و توانایی پرداخت حق الزحمه را ندارند، کمک کنم. البته به افراد بالای 50 سال. توی آگهی هم عنوان کرده‌ام که فقط بالای 50 سال. نذرم هم محدود است؛ 5 نفر.»
این گفته‌های یکی از آگهی‌دهندگان است که نیتش آن‌طور که می‌گوید کار خیر است اما در تماس با بقیه آگهی دهندگان به نکات قبل تأمل‌تری می‌رسم: «برای مجالس خدمت می‌کنم. هر مراسمی باشد فرقی ندارد؛ عروسی، عزا، ولیمه، هرچه باشد. دستمزد نمی‌خواهم. همان اضافه مانده غذاها را بدهند ببرم بس است.»
این را مرد آن‌سوی خط می‌گوید. توی آگهی نوشته 28 ساله است. آگهی مال زابل است. یعنی قاعدتاً آگهی دهنده در محدوده همان شهر حاضر به خدمت مجانی است اما خودش می‌گوید تا زاهدان هم می‌آید.
از زابل تا زاهدان حدود 200 کیلومتر است. اینکه کسی این فاصله را در مسیر رفت و برگشت طی کند فقط به خاطر اینکه باقیمانده غذاهای جشن یا ولیمه را به‌خانه بیاورد، به‌نظر عجیب و باورنکردنی می‌رسد. صاحب آگهی اما آن‌طور که می‌گوید غذای چند روز را به‌خانه می‌برد و گرسنگی به‌نظرش این حرف‌ها سرش نمی‌شود: «کار نیست اما شکم باید سیر شود. این‌طوری خیلی هم استقبال می‌کنند اتفاقاً. از خدایشان است پول ندهند. غذاهای اضافه را بالاخره حساب کرده‌اند. دیگر پولش به جیبشان برنمی‌گردد.»
حرف‌هایش مثل دستی قدرتمند گلوی آدم را سفت می‌گیرد. می‌مانم چه بگویم. جمله‌اش در ذهنم می‌چرخد: «کار نیست اما شکم باید سیر شود.»
با خودم می‌گویم شاید حالا یک مورد اینجوری باشد، آن هم آن سر کشور؛ زابل. بالاخره منطقه محروم است. آگهی‌های مشابه اما این فرضیه را باطل می‌کند. نه زابل و نه زاهدان، همین تهران، بغل گوش خودمان. کسانی هستند که در سایت پربازدید آگهی رایگان می‌دهند تا کار رایگان کنند.
«می‌خواهی راستش را بدانی؟ سوء سابقه دارم. اعتیاد داشتم. کار بهم نمی‌دهند. اینجوری می‌روم سرکار. حالا می‌گویم رایگان اما یک چیزی بالاخره بهم می‌دهند، یک چیزی به اضافه لوازم اضافه. خودم یعنی می‌گویم که اگر لباس یا وسیله اضافه دارند، بهم بدهند. همان‌ها را می‌فروشم. نظافتچی هستم. کار دیگری هم بلد نیستم.» این را یکی دیگر از آگهی‌دهندگان می‌‌گوید، مرد میانسال. این را از صدایش می‌شود فهمید.
آگهی دهنده دیگر زن است. توی آگهی هم این را درج کرده و همین‌طور این نکته را که در ازای جای خواب، حاضر است رایگان کار کند. شاید یک جورهایی مثل سرایداری به‌نظر برسد. البته متفاوت از آن است چراکه سرایدار در ازای نگهداری از خانه و رتق و فتق امور، حقوق دریافت می‌کند اما این زن حاضر است بدون حقوق جایی کار کند که فقط جای خواب داشته باشد. جای خواب هم شامل سوئیت سرایدار یا اتاقی جداگانه نیست؛ یک دست رختخواب است گوشه‌ای از خانه و لابد زن باید خیلی هم خوشحال باشد که از سرگردانی نجات پیدا کرده، هرچند موقت. چراکه تجربه این کار را دارد و قبلاً به همین شکل در چند خانه کار کرده و بعد از مدتی بیرون آمده.
مشابه این آگهی باز هم هست. کسانی که در ازای اسکان و غذای مجانی برای شما کار می‌کنند. برعکسش هم دیده می‌شود. کسانی آگهی داده‌اند دنبال خانمی می‌گردند که کمکش کنند و محل اسکانش را تأمین کنند و در ظاهر امر به نظر می‌رسد کاری خیرخواهانه است اما در تماس با آگهی دهنده مشخص می‌شود که در ازای تأمین مسکن خانم، از او انتظار دارند امور نظافتی منزل و آشپزی را انجام دهد و همان‌طور که از جوانب امر معلوم است، حقوقی بابت کار پرداخت نمی‌کنند و همان جای‌خواب و غذا حکم حقوق را خواهد داشت.
یک پرس غذا قیمتش چقدر است؟ سؤال بهتر این است که یک پرس غذای خانگی چقدر تمام می‌شود؟ بگذارید یک حساب سرانگشتی بکنیم. اگر به‌طور معمول در هر هفته دو سه روز غذای گوشتی در برنامه غذایی باشد، چیزی حدود 7، 8 هزار تومان برای هر وعده تمام می‌شود. البته با کمتر از این هم می‌شود سر کرد اما ما حد وسط پایین را درنظر می‌گیریم. با احتساب صبحانه، هر فرد چیزی بین 400 تا 500 هزار تومان در ماه هزینه غذا دارد. اگر جای خواب را شامل یک تخت در نظر بگیریم هم همین حدود در ماه پول کرایه‌اش می‌شود. گرفتن حداقل جا برای خوابیدن که می‌تواند در یک پانسیون متوسط رو به پایین یا اتاق اشتراکی در جنوب شهر باشد، همین‌قدر هزینه برمی‌دارد.
اینطوری می‌شود حدود یک میلیون تومان. یعنی یک آدم برای جای خواب و غذا یک میلیون تومان هزینه دارد. حالا این آدم برای اینکه یک میلیون تومان درآمد ندارد تا حداقل هزینه زندگی‌اش را بپردازد، می‌رود خانه یا دفترکار کسی برایش مجانی کار می‌کند تا بی‌جا و گرسنه نماند. حالا اگر این آدم بخواهد کار خدماتی بکند، بین یک میلیون و 200 تا یک میلیون و 800 هزار تومان در ماه درآمد دارد اگر 30 روز ماه را کامل کار کند.
حساب و کتاب بعضی وقت‌ها دیگر به کار نمی‌آید. کسی که حاضر است رایگان کار کند و غذایی بگیرد و به خانه ببرد یا در ازای کار، جای خوابی داشته باشد، حتماً دستش آنقدر از همه جا کوتاه شده که راه دیگری پیش پایش نیست.
چند وقت پیش بود که ویدئویی در فضای مجازی منتشر شد که جوانی را نشان می‌داد که در ایستگاه متروی امام حسین تهران ایستاده بود و با قیافه زار از مردم می‌خواست به او کار نظافت راه پله منزلشان را بسپارند و در عوض غذایش بدهند. به چهره‌اش نمی‌خورد معتاد باشد اما مشخص بود گرسنه است. شکم گرسنه صبر نمی‌کند تا سر فرصت کار پیدا کنی و غذا بخری.
آگهی‌های کار رایگان اول آدم را متعجب می‌کند. فکر می‌کنی چیزی شبیه همان خدمات مدل رایگان برای آرایشگاه است که همیشه مرسوم بوده برای اینکه کارآموز آرایشگری دستش راه بیفتد و به کار وارد شود و حالا اگر کمی خرابکاری هم کرد، مدل رایگان دیگر حتماً صابونش را به تنش مالیده و خب وقتی دنبال خدمات رایگان هستی، اینها را هم باید قبول کنی. اما در مورد نظافتچی رایگان، پرستار رایگان یا راننده رایگان، چنین چیزی صدق نمی‌کند. جنس این خدمات چیز دیگری است. در این بین ممکن است کسانی فکر سوء‌استفاده هم باشند که البته همیشه و در هر موردی پایشان به امور مختلف باز می‌شود و باید شش دانگ حواس را جمع کرد که در دامشان نیفتاد. مثلاً از کجا معلوم کسی که آگهی کار رایگان می‌دهد، فکر سرقت از منزل را در سر نداشته باشد یا آنکه می‌خواهد راننده رایگان شود، دنبال هدف دیگری نیست؟! از آن طرف هم هست. کسی که ادعا می‌کند به یک خانم تنها جای خواب و غذا می‌دهد، آیا هدفش واقعاً دریافت خدمات نظافتی است؟! نمی‌دانم چرا دلم می‌خواهد فکر کنم تمام این آگهی‌ها دروغ و فریبکاری است. دوست دارم باور نکنم شرایط برای بعضی‌ها طوری شده که حاضرند رایگان برای کسی کار کنند تا غذاهای باقیمانده مراسمش را به خانه ببرند. این آگهی‌ها تن آدم را می‌لرزانند.

No responses yet

May 14 2018

آمار آموزش و پرورش: 10 هزار دانش‌آموز معتاد نیازمند درمان/ 100 هزار دانش‌آموز در معرض خطر اعتیاد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

عصرایران: حدود ۱۰ هزار نفر از دانش آموزان کشور از نظر اعتیاد در مرحله‌ای قرار دارند که پس از تجربه مصرف اولیه به مصرف خود ادامه داده و امروزه نیازمند درمان هستند.

مدیرکل دفتر مراقبت در برابر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزش و پرورش اظهار کرد: حدود ۱۰ هزار نفر از دانش آموزان کشور از نظر اعتیاد در مرحله‌ای قرار دارند که پس از تجربه مصرف اولیه به مصرف خود ادامه داده و امروزه نیازمند درمان هستند.

به گزارش ایسنا، دکتر منصور کیایی که در برنامه‌ای رادیویی صحبت می‌کرد با اشاره به فعالیتهای وزارت آموزش و پرورش در حوزه اعتیاد دانش آموزان، گفت: وزارت آموزش و پرورش بارها و به صورت متعدد دغدغههای خود را در حوزه مصرف مواد در گروه سنی دانشآموزان مطرح کرده است.

وی همچنین در ادامه افزود: بدون شک وزارت آموزش و پرورش فعالیتهای خود را در حوزه اعتیاد دانش آموزان محدود به عملکردهای آماری نکرده است، به طوری که در طی سالهای گذشته و به ویژه در سال جاری اقدامات گستردهای را در این حوزه انجام داده است.

مدیرکل دفتر مراقبت در برابر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به برنامه متنوع آموزشی، فرهنگی و مراقبتی این سازمان در مقابه با اعتیاد در گروه سنی دانش آموزان کشور، عنوان کرد: در حال حاضر به تناسب میانگینهای آماری، رشد اعتیاد در میان دانش آموزان کشور حدود کم تر از یک درصد افزایش داشته است.

وی همچنین در ادامه اضافه کرد: امروزه حدود ۱۰۰ هزار نفر از دانش آموزان کشور در معرض خطر اعتیاد هستند، به طوری که برخی از این دانش آموزان یا تجربه مصرف را داشته یا در معرض این آسیب قرار دارند.

دکتر منصور کیایی همچنین در ادامه افزود: حدود ۱۰ هزار نفر از دانش آموزان کشور از نظر اعتیاد در مرحله‌ای قرار دارند که پس از تجربه مصرف اولیه به مصرف خود ادامه داده و امروزه نیازمند درمان هستند.

وی با اشاره به همکاری و تعامل میان وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی کشور، اظهار کرد: دانش آموزان معتاد شناسایی شده به واسطه همکاری وزارت بهداشت و درمان و سازمان بهزیستی با وزارت آموزش و پرورش با محوریت ستاد مبارزه با مواد مخدر بر اساس شیوه نامه‌های موجود مورد درمان قرار می گیرند.

No responses yet

May 14 2018

پیام تازه‌ترین فیلم فرهادی: مذهب دیگر کاری برای شما نمی کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,مذهب,هنر

رادیوفرانسه: فیلم “همه می دانند” ساخته اصغر فرهادی محصول کشور اسپانیا به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن ۲۰۱۸ با حضور او، بازیگران و عوامل فیلم و همچنین هنرمندان، کارگردان ها، تهیه کنندگان و دیگر مهمانان مراسم افتتاحیه نمایش داده شد. فیلمی که می توان با نادیده گرفتن برخی نقاط ضعف، واجد ویژگی هایی نو در سینمای فرهادی دانست.

اگرچه اصغر فرهادی در نشست خبری این فیلم گفت که دلیل ساخت اثری خارج از ایران، کشف فرهنگ های دیگر و نمایش مشترکات میان فرهنگ های مختلف بوده، اما به نظر می رسد فیلم “همه می دانند” حامل پیامی ست که جز در خارج از ایران امکان ساخته شدن نداشت.

هرچند به نظر نمی رسد با وجود انتقال داستان و فضا به خارج از ایران، این فیلم هم مثل فیلم “گذشته” که در فرانسه ساخته شد، بخت نمایش در ایران را داشته باشد.

داستان فیلم با یک کلیسای کهنه و زنگ آن آغاز می شود و تماشاگر نمی داند کلیسا قرار است چه مفهوم و نقشی در این فیلم داشته باشد. آیا در کلیسا قرار است فقط سکانس های مراسم عروسی نمایش داده شود؟ آیا کلیسا جایی است که شوهر “لائورا” زن اول فیلم با بازی پنلوپه کروز برای بازسازی آن هزینه می پردازد؟

فیلم تا حدودی ویژگی های سینمای فرهادی را دارد. در ابتدای داستان جمعی مشغول ماجرایی شاد و هیجان آور هستند، خواهر “لائورا” قرار است ازدواج کند و او برای شرکت در آن به همراه دو فرزندش از آرژانتین به شهر زادگاهش در اسپانیا آمده است. جایی که تقریبا همه افراد خانواده اش در آنجا زندگی می کنند. حتی عشق قدیمی اش “پاکو” با بازی “خاویر باردم” هم در همین شهر مانده و با زنی دیگر ازدواج کرده است.
ADVERTISING
inRead invented by Teads

در میانه جشن عروسی وقتی همه شاد از این پیوند و از این دور هم جمع شدن هستند، دختر نوجوان لائورا گم می شود و از همین جا بحران آغاز می گردد.

بقیه فیلم تا تقریبا نیم ساعت پیش از انتهای آن به گشتن در پی دختر لائورا می گذرد. پاکو تلاش می کند به او برای اینکار کمک کند و در عوض وقتی شوهر لائورا خودش را از آرژانتین به آنجا می رساند به جای انجام هر کاری، صبر می کند تا خدا مشکل را حل کند چون با ایمانی که به او دارد یقین دارد در این شرایط، تنها و گرفتار نمی ماند. چیزی که برای پاکو به عنوان فردی بی ایمان غیرقابل درک است.

به نظر می رسد بحران فیلم به همین ماجرا ختم می شود و با آنچه در آثار پیشین فرهادی دیده ایم احتمالا با پایانی باز روبرو خواهیم شد که تماشاگر مجبور است حدس بزند پس از پایین آمدن پرده چه بر سر شخصیت ها آمده است.

اما فرهادی این بار راه دیگری را رفته است. بحران واقعی فیلم در واقع در نیم ساعت انتهایی آن آغاز می شود. وقتی که لائورا برای پاکو رازی را فاش می کند. رازی که همه جز خود پاکو از آن خبر دارند. رازی که پاکو را وامی دارد به جای یکجا نشستن مثل شوهر لائورا و انتظار رسیدن مدد از سوی خداوند، کاری برای دختر لائورا انجام بدهد.

پاکو و شوهر لائورا دو شخصیت کاملا متقابل یکدیگر هستند. اولی فردی خودساخته است که کار را از کودکی آغاز کرده و حالا برای خودش صاحب مزرعه انگور و کارخانه شراب سازی شده، و دومی فردی که ایمانش از او به جای عملگرایی، فردی الکلی در گذشته و شخصیتی منفعل و بیکار در حال حاضر ساخته است.

استفاده از تصاویر کارت پستالی و نقش آفرینی ضعیف پنه لوپه کروز

فیلم “همه می دانند” هرچند از فیلمنامه ای محکم بهره می برد که سبب نشاندن تماشاگر پای آن تا انتها می شود، اما به دلایلی هم می تواند برای او خسته کننده باشد. استفاده از تصاویر کارت پستالی و بهره گیری از جلوه های بصری برای جذب تماشاگر شاید در وهله اول جذاب باشد اما در نهایت به آن ضربه می زند.

همچنین پنه لوپه کروز که پیش از این در فیلم های کارگردانان بزرگ از جمله “پدرو آلمادوآر” توانسته نقش زنی گرفتار بحران را با هنرمندی ایفا کند اینبار بیشتر در نقش زنی ظاهر می گردد که در شرایط سخت جز چهره گریان از او چیزی نمی بینید. از زمان گم شدن دختر تا پایان آن، پنه لوپه جز با چنین چهره ای در مقابل دوربین ظاهر نمی شود که با توجه به توانایی های این بازیگر به نظر می رسد این نقشی است که توسط کارگردان برای او تعریف شده است. واکنشی که شاید اوج استفاده از آن در فیلم های دهه هفتاد اروپا بوده و از آن مدت ها گذشته است.

“همه می دانند” در ایران چگونه نمایش داده می شود؟

فرهادی در نشست خبری “همه می دانند” گفت که امیدوار است فیلمش در ایران نمایش داده شود. اما به نظر می رسد او با توجه به شرایط حاکم بر ایران به خوبی می داند که چنین فیلمی در کشور خودش قابلیت اکران عمومی ندارد.

شخصیت مثبت فیلم، سازنده شراب است و در سکانس های مختلف شراب خوردن او و دیگر بازیگران را می بینیم. لباس هایی که بازیگران زن به تن دارند با توجه به زمان وقوع فیلم در تابستان چنان است که برای سانسور آنها باید بخش زیادی از فیلم حذف شود و از آن مهمتر نقش مذهب در این فیلم است. کلیسایی که در ابتدای داستان می بینید در انتها نشان می دهد که هیچ کاری جز برگزاری مراسم ازدواج و درخواست از معتقدان ثروتمند برای کمک به بازسازی آن، کارکرد دیگری ندارد. همچنان که وقتی پاکو، شخصیت بی ایمان فیلم نقش اصلی را در حل مشکل خانواده ایفا می کند، شخصیت مذهبی داستان کاری نمی کند جز ادامه دروغ شانزده ساله خود و در پایان هم می بینیم که کسانی در حال شستن صلیب روی دیوار هستند.

می توان گفت فیلم “همه می دانند” حکایت از خلق دنیایی تازه در سینمای فرهادی دارد. دنیایی که کارگردان برای نمایش آن نه تنها مجبور به تغییر کشور، زبان و فرهنگ داستان شده بلکه برای رساندن پیام خود مسجد را با کلیسا عوض کرده است.

No responses yet

May 02 2018

“رز سفید ایران”؛ مبارزه برای دموکراسی با اسکناس‌های سخنگو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی,شورش


دویچه‌وله: گروهی به نام “رز سفید ایران” در شبکه‌های مجازی آغاز به فعالیت کرده و می‌گوید هدفش فعالیت مسالمت‌آمیز برای گذار ایران به دموکراسی است. نخستین شکل فعالیت این گروه که آن را “نخستین چالش” نامیده‌اند، “جنبش اسکناس‌نویسی” است.

در چند روز اخیر تصاویر زیادی از اسکناس‌هایی که بر روی آن‌ها شعارنویسی شده در شبکه‌های اجتماعی از سوی تعدادی از کاربران ایرانی با هشتگ #صدهزار_اسکناس_سخنگو انتشار یافته‌اند. “من براندازم”، “نه به جمهوری اسلامی” و “نه به حجاب اجباری” از جمله شعارهایی هستند که در تصاویر منتشر شده می‌توان دید.

مبتکر شعارنویسی بر روی اسکناس‌ها گروهی به نام “رُز سفید ایران” است. این گروه به تازگی و با انتشار مرام‌نامه‌ کوتاهی در شبکه‌های اجتماعی مجازی از جمله توییتر، تلگرام و اینستاگرام فعالیت خود را آغاز کرده است. هدف گروه “رُز سفید ایران” مطالبه دموکراسی با روش‌های خشونت‌پرهیز است.

این گروه در معرفی خود می‌گوید: «گروهی از دانشجویان و اساتید دانشگاه میهن هستیم که با وجود نگرش‌های سیاسی متفاوت یگانه راه ممکن برای گذار به دموکراسی را مطالبه‌گری و مبارزه‌ی مدنی عاری از خشونت می‌دانیم.»

به اعتقاد این گروه، برای “گذار به دموکراسی” برداشتن چهار گام اساسی لازم است؛ آگاهی و خردورزی، اتحاد مردمی، اجرای هماهنگ مبارزات مدنی و خشونت‌پرهیزی و ایجاد جایگزینی مناسب برای حکومت آینده.

در ادامه بیانیه مرام این گروه آمده است: «رز سفید ایران می‌کوشد تا با معرفی و گسترش نافرمانی‌های مدنی و مبارزات خشونت پرهیز، روشی مسالمت‌آمیز برای گذار به دموکراسی را پیش روی بگذارد و پیوندی قوی‌تر بین مردم و اپوزیسیون آزادیخواه، برقرار سازد و مردم را در حرکتی صلح‌آمیز به سوی دموکراسی یاری رساند.»

 Iran Sociale Medien

“رز سفید ایران” می‌گوید به هیچ گروه و شخص و مرامی، وابسته نیست، اما حامی تمامی جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی است که برای دموکراسی به صورت خشونت‌پرهیز تلاش می‌کنند.

یادی از خواهر و برادر شول

گروه “رز سفید ایران” نام خود را از یک جنبش مقاومت آلمانی در زمان حکومت نازی‌ها گرفته است. رهبری این گروه را جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه مونیخ آلمان بر عهده داشتند. این گروه فعالانه علیه رژیم هیتلر فعالیت می‌کرد.

 Iran Sociale Medien

سوفی شول و برادرش هانس شول، دو چهره نامدار گروه “رز سفید” در آلمان بودند که ماموران گشتاپو هر دو آنها را با گیوتین اعدام کردند. سوفی شول، دانشجوی دانشگاه مونیخ، هنگام اعدام ۲۲ سال داشت.

امروزه خواهر و برادر شول در شمار قهرمانان مقاومت آلمان‌ها در برابر رژیم نازی هستند و در اکثر شهرهای آلمان خیابان و یا یک مکان عمومی به نام آنها نامیده شده است.

“صدهزار اسکناس سخنگو”، نخستین چالش

یکی از اعضای گروه رز سفید ایران به دویچه‌وله فارسی گفت این گروه فعالیت خود را در قالب پروژه‌هایی به عنوان “چالش” پیش می‌برد و “صدهزار اسکناس سخنگو” اولین چالش علنی این گروه است.

 Iran Sociale Medien

به گفته وی: «در این چالش مدنی و خشونت‌پرهیز تمام هم‌میهنان را دعوت به نوشتن پیام‌ها و سخنان خود بر روی اسکناس می‌کنیم. موضوع پیام‌ها کاملاً آزاد است. از مسئله بیکاری، آب، حقوق کارگری تا بیان مسائل اجتماعی و سیاسی نظیر پوشش اجباری و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی را می‌تواند در برگیرد.»

در دعوت‌نامه رز سفید ایران برای نخستین چالش آمده است: «اسکناسِ نافرمان، اولین چالش ماست در راستای نافرمانی مدنی. درد و دل اسکناسی ما، صدای مردم است تا به گوش حکومت برسد. ما مردم ایران خواهان صلح و دوستی و آزادی به معنای واقعی کلمه و جامعه‌ای نوین هستیم. پس وعده‌ی ما در شبکه‌های مجازی با چالش “صدهزار اسکناس سخنگو” در ایران!»

Iran Sociale Medien,

No responses yet

Apr 30 2018

روایتی از محله‌‌ای که “ندا” در آن کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

خبربان: شهرزاد همتی_ روزنامه شرق؛ «کاش تصادف می کرد، کاش اصلا مریض بود، کاش این بی آبرویی پیش نمی آمد؛ وگرنه که مرگ حق است و قسمت همه آدم ها »؛ این صداها از اتاق پشتی می آید که با یک پرده پاره و یک لنگه در از ما جدا شده است

شهرزاد همتی_ روزنامه شرق؛ «کاش تصادف می‌کرد، کاش اصلا مریض بود، کاش این بی‌آبرویی پیش نمی‌آمد؛ وگرنه که مرگ حق است و قسمت همه آدم‌ها…»؛ این صداها از اتاق پشتی می‌آید که با یک پرده پاره و یک لنگه در از ما جدا شده است. مهلا گلمکانی، مسئول خانه علم جمعیت امام علی، با ما شرط کرده در برابر این حرف‌ها سکوت کنیم، سؤال‌هایی نپرسیم که مادر یا پدر را برای کشته‌شدن ندا زیر سؤال ببرد.
در همین زمینه:
روایتی از محله‌‌ای که “ندا” در آن کشته شد
آمده‌ایم برای فاتحه؛ نه کمتر و نه بیشتر… . زن‌های فامیل در اتاق پشتی جمع شده‌اند دور «زره‌گل»؛ مادر جوان ندا که پسر پنج‌ماهه‌اش کاظم را که یک‌ریز می‌خندد بغل گرفته و چادر سیاهش را دورش انداخته… . ما این طرف در نشسته‌ایم، جلوی درِ ورودی تکیه داده به دیوار و به پارچه سیاه و دو شمعی نگاه می‌کنیم که در یادبود ندا روشن کرده‌اند و عکس سیاه‌وسفید و نصفه‌ از صورت خندان و بی‌خیالی که دیگر نیست… . یکی مثل ستایش، یکی مثل آتنا… .

خانه ندااینجا محله قلعه ساختمان است؛ جایی که مسئولان جمعیت امام علی می‌گویند کوچه‌هایش را در نقشه هم نمی‌شود پیدا کرد…؛ یکی از فقیرترین محله‌های حاشیه‌نشین استان خراسان‌رضوی که انتهای کوچه‌هایش به دیوارهای بلند زرد و آبی‌رنگی می‌خورد که متعلق به آستان قدس رضوی است؛ زمین‌هایی که حالا پاتوق مصرف‌کننده‌های مواد مخدر است… . دیوارها انگار تا قیامت ادامه دارد؛ دیوارهایی که می‌گویند شب‌ها می‌شود پاتوق و روزها پر است از سگ‌های ولگرد…؛ زمین‌های بی‌مصرف افتاده‌ای که تا چشم کار می‌کند ادامه دارند از قلعه ساختمان تا قلعه خیابان و تا انتهای محله‌ای که می‌خورد به دستگردان… . دستگردان قبرستانی است که حالا ١٠ روز است دختر شش‌ساله افغان ساکن آن است.

یکی از پسرهای جمعیت امام علی سوره یاسین را با نوایی خوش می‌خواند، برادرهای کوچک ندا که از دانش‌آموزان خانه علم هستند، با یک خط‌کش دستبندی زردرنگ مشغول‌ بازی‌اند… دخترهای فامیل از بین پرده این طرف را سرک می‌کشند و با نگاه تند عموی ندا سر می‌دزدند… .

ندا هفتم فروردین برای خرید نان از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت… . همسایه سر کوچه، در خیابان معقول، کمی بالاتر از قلعه ساختمان که خانه نداست، او را به هوای خوردن شیرینی عید به خانه می‌کشاند و ندا دیگر به خانه برنمی‌گردد… . پدرش می‌گوید فکر می‌کرده ندا را دزدیده‌اند و برده‌اند محله بسکابادی تا آنجا کلیه‌هایش را دربیاورند… همان‌وقت که پابرهنه در کوچه می‌دویده، به همسایه میوه‌فروش سر کوچه برمی‌خورد… همان که در حیاط خانه بساط میوه‌فروشی راه می‌انداخته و آنها مشتری ثابتش بودند… از پدر ندا می‌پرسد چرا نگران است و او می‌گوید دخترش دو ساعت است از خانه خارج شده تا نان بخرد، اما هنوز برنگشته… . دیالوگ بین آنها کوتاه است، مرد می‌گوید ان‌شاءالله پیدا می‌شود و احتمالا با هم دست می‌دهند…. کمی بعد یک گونی بزرگ جلوی حوزه علمیه و مسجد اهل تسنن نور پیدا می‌شود، صد قدم بالاتر از خانه ندا… همان‌جایی که افغان‌ها گعده کرد‌ه‌اند و توجهشان به گونی جلب می‌شود؛ بعد دخترکی را با لباس آبی که رویش نقش عروسکی دارد، با چشم‌های نیمه‌باز و دهانی پر از دستمال می‌بینند…، بابای ندا می‌آید و جنازه بچه‌اش را تحویل می‌گیرد… .

از فرودگاه تا قلعه ساختمان راه زیاد است؛ قرار است اول ماجرا برای فاتحه به مزار برویم. اسم قبرستان دستگردون است. از قلعه ساختمان رد می‌شویم و میلان يك تا شش را رد می‌کنیم (میلان اسم کوچه‌های محلات حاشیه‌ای مشهد است) تا محله معقول، کمی بالاتر از بسکابادی… . حالا قیافه‌ها فرق می‌کند، مردها ردای سفید و کلاه افغانی به سر دارند… میانه کوچه تا چشم کار می‌کند اهالی افغانستان هستند؛ مردهایی که نماز جمعه را تازه تمام کرده‌اند و از مسجد بیرون زده‌اند و دور وانت پرتقال‌فروش جمع شده‌اند و پرتقال می‌خرند… . مسجد نور همان مسجدی است که جسد ندا جلویش پیدا شد. پیاده می‌شود قدم‌ها را تا خانه ندا شمرد… یکی، دو تا… تا می‌رسی به ١٠، کوچه محل زندگی ندا پیدا می‌شود… نشسته‌ایم توی ماشین تا از پدر سؤال کنند با توجه به آیین‌های اهل تسنن می‌شود ما سر مزار برویم یا نه، کمی بعد خانم گلمکانی می‌آید و می‌گوید: «باباش صبح با یک خبرنگار دیگه رفته سر مزار حالش بد شده، مامانش رو با خودمون می‌بریم…».

مادر کمی‌ بعد با چادر مشکی و لباس گلدار درحالی‌که نوزادی در آغوش دارد، سوار ماشین می‌شود و ثابت، برادر کوچک‌تر ندا، نیز خودش را داخل ماشین جا می‌دهد… . احساسات مادر توی صورتش معلوم نیست…؛ نگاهمان نمی‌کند، مستقیم روبه‌رو را نگاه می‌کند و به راننده آدرس مزار را می‌دهد… . آب‌دهان بچه آویزان است و به ما که نگاه می‌کند غش‌غش می‌خندد… . اسم نوزاد کاظم است؛ بچه هفتم خانه. زره‌گل، مادر ندا، می‌گوید این آخرین بچه بود و حالا سه ماه است که آمپول جلوگیری از بارداری می‌زند… . بعد می‌گوید: ندا، کاظم را خیلی دوست داشت… برای همین کاظم را آوردم برای زیارت… گفتم وقت زیارت، کاظم که می‌خندد، شاید ندا گردن‌دردش یادش برود… .

بیشتر قبرهای دستگردون مال افغانستانی‌ها و بلوچ‌هاست… . بلوچ‌هایی که خودشان هم مطمئن نیستند اهل کجا هستند، اهالی غربت که از گلستان و سیستان‌وبلوچستان کم‌کم در بقیه شهرها ساکن می‌شوند و بخش عمده‌ای از آنها هم همسایه‌های حاشیه‌نشین مشهدی‌ها هستند… قبرهای اهل سنت سنگ کوچکی دارد و شبیه تپه‌های کوچکی است که از میان حفره‌هایش گیاه روییده… فامیلی‌های شبیه به هم در قبرستان فراوان است، ریگی و رخشانی و جزی… می‌گویند مشخصه مهم دستگردون رایگان‌بودن قبرهاست و شیعیان زیادی هم آنجا دفن هستند… ندا هم حالا ساکن اینجاست… قبر هنوز خودش را نگرفته… کوچک است و دورش را با نخ دور کفن ندا بسته‌اند… زره‌گل و کاظم و ثابت جلوی قبر نشسته‌اند و زاری می‌کنند… مادر به قبر نگاه نمی‌کند و صورتش به سمت آسمان است… بعد می‌گوید: کاش تصادف می‌کرد… کاش آن شب نان نمی‌خواستم… کاش الان توی بغلم بود… .

به خانه برمی‌گردیم… قرار است جمعیت امام علی به کمک خانواده ندا برایش مجلس ختم کوچکی برگزار کنند… خانه‌شان دارای حیاط کوچکی است و دو اتاق شبیه بقیه خانه‌های محله دارد… خانواده ندا حالا سه سال است که به ایران آمده‌اند… آمده بودند برای اینکه می‌خواستند جای امنی برای زندگی داشته باشند و پدر با کارگری زندگی بهتری رقم بزند… از زره‌گل می‌پرسم دوست ندارد به افغانستان برگردد و او می‌گوید: «اولش قبل اینکه این‌طور بشه دوست داشتم… اما حالا می‌خوام حق بچه‌ام رو بگیرم… آبرومون باید برگرده…». می‌خواهی اعدام کنی؟ نگاهم نمی‌کند و می‌گوید: «می‌خواهم بکشم… با همین دست‌هام…».

یاسین‌خواندن که تمام می‌شود، برای حرف‌زدن با پدر ندا روانه حیاط می‌شویم… مرد درشت‌اندام و سبزه‌رویی است که هن‌هن‌کنان روی چارپایه می‌نشیند و به میهمان‌ها خوشامد می‌گوید. جز عکسی که همه‌جا از ندا منتشر شده می‌خواهیم عکس دیگری از او ببینیم… از ندا عکس زیادی نمانده، فامیل می‌گویند نمی‌دانستند بچه قرار است این‌طور پرپر شود که مدام از او عکس بگیرند… پدر موبایل را جلوی چشمانمان می‌گیرد… ندا داخل گونی است… رد دست‌های میوه‌فروش روی گردنش مانده… . حالا می‌فهمم زره‌گل چرا نگران درد گردن ندا بود… ندا با چشم‌های نیمه‌باز نگاهمان می‌کند. دستمال‌های توی دهنش خونی است، نخ‌های پلاستیکی گونی پیاز داخل موهای مشکی‌اش رفته و چشم‌های بی‌حالش جایی وسط آسمان را نگاه می‌کند… .

پدر عکس بعدی را نشانمان می‌دهد… ندا داخل کاور جسد توی پزشکی قانونی با سینه شکافته که با نخ‌های درشت دوباره به هم وصلش کرده‌اند… ثابت همان‌طور که با آب‌وتاب دارد موقعیت عکس را برایمان شرح می‌دهد، می‌گوید: مادرم که این عکس را دید، غش کرد… عکس بعدی عکس نداست توی کفن… بعد موبایل را خاموش می‌کند و می‌گوید: می‌خواهم او را وسط قلعه ساختمان به دار بکشند تا ترس مردم بریزد، آبرویم هم برگردد… . داوود علیزاده اسم پدر نداست، از او می‌خواهیم برایمان کل ماجرا را تعریف کند… داوود می‌گوید: «من چاه‌کن هستم… شب که از سرکار برگشتم، دیدم بچه‌ها دنبال نان نرفتند… هزار تومان دادم به ندا برود نان بخرد، رفت نان بگیرد و دیگر برنگشت. رفتم سر خیابان و هرچه گشتم، پیدایش نکردم… پسرم را فرستادم نانوایی و نانوایی گفت ندا زود نان گرفته و برگشته… همسایه‌مان را اول کوچه دیدم… داشت درِ خانه را می‌بست… گفتم همسایه، دختر ما را ندیدی؟ گفت: نه! من میهمانی دعوتم، آژانس گرفته‌ام بروم میهمانی… اصلا فکرش را هم نمی‌کردم این همسایه دخترم را بکشد…».

داوود می‌گوید: «همسایه در حیاط خانه‌شان میوه می‌فروخت و ما گاهی خرید می‌کردیم و همه ما را می‌شناختند… بعد از یک ساعت مطمئن بودم بچه را برده‌اند که کلیه‌هایش را بفروشند… یک ساعت که گذشت، پسر خواهرم آمد و پرسید لباس ندا چه رنگی بود؟ یک آمبولانس آمده و جنازه‌ای را جلوی مسجد پیدا کردند. رفتم سمت مسجد، دیدم یک کیسه وسط خیابان است، در کیسه را باز کردم و دیدم یک بچه از پشت داخل گونی افتاده، صورتش را برگرداندم و دیدم نداست…». آقا داوود می‌گوید از پلیس ممنون است که توانست خیلی سریع رد قاتل را بگیرد و صبح فردای این اتفاق او را دستگیر کند؛ اما تا زمانی که قاتل را وسط محله اعدام نکنند، او فکر می‌کند قانون در حقش اجرا نشده… آقا داوود می‌خواهد قاتل ندا، مثل قاتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، وسط محله اعدام شود… چشم در برابر چشم.

قلعه ساختمان، از کوچه حمام تا میلان ٦از فرودگاه تا قلعه ساختمان مسیر زیادی را طی می‌کنیم… بافت محله شبیه همه محله‌های فقیرنشین در هر کجای ایران است… چیزی شبیه لب خط و دروازه‌غار تهران… عجیب اما بودن جوشکاری در کوچه‌پس‌کوچه‌هاست. در هر کوچه یکی، دو جوشکاری می‌بینیم… ساختمان جمعیت امام علی یک خانه قدیمی است که رنگ آبی روشنش از بقیه متمایزش می‌کند. روی دیوار یکی با دست‌خطی نه‌چندان خوانا نوشته از کلاس ما مراقبت کنید… مهلا گلمکانی، مدیر خانه علم جمعیت امام علی در محله قلعه ساختمان است. ساعت نزدیک ١١ است و قرار است گشتی در محله بزنیم و قبلش بنا می‌شود گلمکانی توضیحاتی درباره بافت این محله بدهد. او می‌گوید: «بافت قلعه ساختمان در شرق مشهد واقع شده و منطقه‌ای حاشیه‌نشین محسوب می‌شود. شهرک شهید رجایی (قلعه ساختمان) از حر یک شروع می‌شود تا انتهای پارک رجا که خودش مرکز مصرف مواد مخدر محسوب می‌شود و با اینکه در آن یک مجموعه ورزشی وجود دارد، جای مناسبی برای تردد نیست و چند ماه پیش هم یک قتل در آنجا اتفاق افتاد که دلیلش هم درگیری دو نوجوان بود. کلا در این محله امنیت وجود ندارد و این پارک هم که تنها مرکز تفریحی این منطقه است، چنین شرایطی دارد».

او در ادامه می‌گوید: «از نظر بافت شهری و فرهنگی یک‌سری از خانه‌ها تیمی و پاتوق است، یک‌سری کوچه‌ها بافت شهری دارد. از نظر بافت مردم‌شناسی سه قشر در این محله زندگی می‌کنند؛ ایرانی‌های فارسی‌زبان و بلوچ‌ها و بخش سوم هم افغانستانی هستند. فارسی‌زبان‌ها عموما شیعه هستند، بلوچ‌ها سنی و افغانستانی‌ها، هم شیعه دارند و هم سنی و از این جهت ما اختلافات زیادی را در این محله شاهد هستیم».

به گفته مدیر خانه علم جمعیت امام علی، نداشتن شناسنامه از معضلات اصلی مردم این محله است. او می‌گوید: توانستیم برای بعضی‌هایشان شناسنامه بگیریم، اما برای بخش عمده‌ای از این محله نتوانستیم شناسنامه بگیریم و تقریبا هیچ‌کدام از افراد محله شناسنامه ندارند. از نظر بهداشتی مشکلات بسیاری وجود دارد و شپش در این محلات بسیار رایج است. بیشتر خانه‌های این منطقه پاتوق هستند و همین باعث شده که محلی‌ها اعتراض کنند. در پاتوق‌ها مواد و خدمات جنسی ارائه می‌شوند. در این خانه‌ها یک خانواده سکونت دارند و در کنارش یک پاتوق مصرف است.

به گفته گلمکانی، اینجا همه‌چیز بسیار باز اتفاق می‌افتد، قرار می‌شود در برابر هیچ‌چیزی واکنش غیرعادی نشان ندهیم. توی میلان ٦ تن‌فروشی و مصرف مواد مخدر یا بریدن سر هم دیدیم، باید سکوت کنیم، با این شرط وارد محله می‌شویم… . کوچه به‌قدری خلوت است که مسئولان خانه علم را هم متعجب می‌کند. کمی که جلو می‌رویم دلیل خلوتی معلوم می‌شود… کوچه تقریبا باریک است با خانه‌های قدیمی یک و دوطبقه… . اگر بر فرض در کوچه ٢٠٠ خانه وجود داشته باشد، ١٨٠ خانه را با تابلوهای بزرگ آهنی پلمب کرده‌اند. روی تابلوها نوشته: این واحد مسکونی به دستور مقام محترم قضائی و به دلیل فروش مواد مخدر پلمپ شده و فک پلمپ پیگرد قضائی دارد… . از همراهان می‌پرسیم الان اهالی خانه‌ها کجا هستند و گلمکانی می‌گوید: بچه‌ها می‌روند خانه همسایه و بزرگ‌ترها یا به شهرستان می‌روند یا در زمین‌های آستان قدس می‌‌مانند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و جوشکارها بیایند و درها را برایشان باز کنند. به گفته مسئول خانه علم، مردم درها را از بخش پایین باز می‌کنند و دوباره همه‌چیز از سر گرفته می‌شود… . خانه‌های دوبر زیادی در محله دیده می‌شود که داخلشان پر از سگ است. گلمکانی می‌گوید اینجا خانه کلی‌فروش‌های مواد مخدر است. کم‌کم بچه‌های خانه علم سرشان را از معدود خانه‌های پلمب‌نشده بیرون می‌آورند و همراهمان می‌شوند، پابرهنه دنبالمان می‌دوند و با دیدن چهره‌های جدید یا طلب شناسنامه می‌کنند یا یارانه.

جلوی خانه صبور می‌ایستیم…؛ صبور شبیه شاهرخ‌خان است، موهایش را مدل شاهرخ‌خان بالا داده و صورتش تیره است، خوش‌قیافه است و چشم‌هایش می‌خندد. او یکی از قهرمان‌های تیم فوتبال جمعیت امام علی است… . بچه‌های جمعیت از او سراغ بقیه پسرها را می‌گیرند… . صبور می‌گوید: «خونه عزیز و ابراهیم و صابر پلمب شده. اما علی و مسعود و ضامن را دوباره گرفتند… رفتند تو زمین‌های آستان کرک (بلدرچین) شکار کردند. بردنشون کانون، واسه هر کرک باید صد تومن بدن تا آزاد شن… دهنشون رو صاف کردن».

بچه‌های محله برای تفریح یا کباب‌کردن بلدرچین گاهی از دیوارهای نه‌چندان بلند زمین‌های آستان می‌پرند و داخل باغ‌ها می‌شوند… این بازی ته ندارد، بلدرچین شکار می‌کنند و دستگیر می‌شوند.

اینجا میلان ٦ است. به گفته مسئولان جمعیت امام علی، در نقشه هم این کوچه وجود ندارد… زنان محله دو دسته هستند، یا تحت هیچ شرایطی از خانه بیرون نمی‌آیند یا آنها که بیرون می‌آیند تن‌فروشی می‌کنند. یک قرارداد نانوشته بین آنها و همسرانشان وجود دارد. مثل حبیب که از خانه بیرون زده، جلوی در ایستاده و برایمان تعریف می‌کند که خروس‌های افغانی برای جنگ، خروس‌های بهتری هستند. پسرش، مسعود، کنارمان ایستاده و بچه‌های جمعیت می‌پرسند مادرش کجاست و او می‌گوید خانه کار دارد، کمی بعد مردی آرام وارد خانه‌شان می‌شود و از پله‌ها بالا می‌رود. بعد حبیب همان‌طور که دارد درباره خروس‌ها برایمان می‌گوید، در خانه‌اش را می‌بندد و با ما به سمت یکی از کوچه‌های فرعی می‌آید… . اینجا آخر دنیا نیست، اما در نقشه‌های مشهد هم نمي‌توان پیدایش کرد. پسرهای اینجا یک‌جور دیگر بزرگ می‌شوند و تعریفشان از خانواده هم فرق می‌کند. پسرهای ١٤ ساله و دخترهای ١٠ ساله همه نامزد دارند. پسرهای بزرگ‌تر که چهره ناآشنا دیده‌اند زیپ کاپشنشان را پایین می‌کشند تا تیزی نوک تبری را که زیر آن پنهان کرده‌اند، به رخمان بکشند… . کمی بالاتر از میلان ٦ ، نرسیده به قلعه خیابان، خانه ندا هنوز غرق در عزاست و خبرنگارها یکی پس از دیگری وارد خانه می‌شوند و تسلیت می‌گویند و اینجا در میلان ٦ مردی با اره‌برقی به جان در آهنی خانه‌اش افتاده تا فک‌پلمب کند و دوباره زندگی را از سر بگیرد.

No responses yet

Apr 24 2018

کل کل شدید یک زن با یک بسـیجی در امـام زاده محمد چه نترسه این زن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

No responses yet

Apr 24 2018

کل کل زن شجاع ایرانی با یک آخوند فضول آن هم بدون حجاب

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

No responses yet

Apr 20 2018

كتك زدن وحشيانه يك دختر بيگناه توسط ماموران گشت ارشاد فقط به جرم بدحجابی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

No responses yet

Apr 17 2018

هشدار مقام امنیتی ایران درباره احتمال وقوع دوباره «حوادث و اعتراضات» در سال جاری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,سیاسی,شورش

رادیوفردا: رئیس سازمان پدافند غیرعامل ایران روز سه‌شنبه، ۲۸ فروردین‌ماه، در یک سخنرانی ضمن هشدار در مورد احتمال وقوع حوادثی چون اعتراضات دی‌ماه ۹۶ بر لزوم نگاه «پیش‌دستانه» به اوضاع تاکید کرد.

خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از غلامرضا جلالی، رئیس این سازمان، گفت که «احتمال دارد امسال نیز یک‌‌سری حوادث و تهدیدات اتفاق بیفتد».

در دی‌ماه سال گذشته ده‌ها شهر در ایران شاهد اعتراضات گسترده بود، اعتراضی که با موضوع وضع اقتصادی و معیشتی مردم شروع شد و خیلی زود به مسائل سیاسی و ارکان جمهوری اسلامی تسری یافت.

این اعتراضات که چندین روز به طول انجامید بیش از ۲۰ کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.

همین اعتراضات به نظر می‌رسد اثری ماندگار نیز بر مقامات جمهوری اسلامی داشته است، به طوری که هفته‌ای نیست که در این باره گزارشی و خبری منتشر نشود.

در همین زمینه غلامرضا جلالی روز سه‌شنبه گفته است که «مانند سابق اصلی‌ترین جنگ ما جنگ اقتصادی است، این موضوع محور اصلی تهدیدات است».

از سوی دیگر موضوع فعالیت شبکه‌های اجتماعی خارجی در کشور نیز مورد توجه آقای جلالی قرار گرفته و در این باره تاکید کرده است که «طبیعتاً شبکه‌های اجتماعی سازماندهی فکری، اقتصادی و امنیتی مردم را هدف گرفته‌اند».

او در این باره به روشنی اعتراضات دی‌ماه را مثال زده است: «در اویل دی‌ماه دیدیم الگویی از این مسئله اجرا شد.»

او گفت: «موضوع مردم‌محوری، اقتصاد و شبکه‌های اجتماعی در حوزه تهدیدات به صورت جدی نقش‌آفرینی می‌کند که دشمن تلاش دارد این موضوعات را در حوزه امنیتی دنبال کند.»

به فاصله چند روز از آغاز اعتراض‌های سراسری دی‌ماه که در ده‌ها شهر ایران پا گرفت، شبکه‌های تلگرام و اینستاگرام در کشور فیلتر شد و نیروهای امنیتی چند نفر از دست‌اندرکاران شبکه‌های اجتماعی را بازداشت کردند.

این دو شبکه پس از مدتی و با پایان ناآرامی‌ها در کشور دوباره رفع فیلتر شدند.

با این حال روز ۲۶ دی‌ماه ۱۷۰ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به سران سه قوه، با اعلام این که تجمع‌های اخیر «در بستر» پیام‌رسان‌های خارجی انجام شده خواستار جایگزینی پیام‌رسان‌های داخلی به جای این پیام‌رسان‌ها و ساماندهی فیلترشکن‌ها شدند.

از آن زمان تاکنون هنوز بحث درباره لزوم فیلتر شدن شبکه‌های اجتماعی به پایان نرسیده است.

«برخی جریانات داخلی مسیر نفاق را پیش گرفته‌اند»

غلامرضا جلالی در بخش دیگری از سخنان خود در روز سه‌شنبه از «برخی» از جریان‌های داخلی کشور حرف زده که به گفته او «مسیر نفاق را پیش گرفته‌اند».

آقای جلالی در این باره گفت: «اگر نامه‌هایی را که برای رهبری نوشته شده است نگاه کنیم و محورهای نامه‌ها را از دو جریان استخراج کنیم نمی‌توانید تشخیص دهید که کدام چپ و کدام راست است.»

به اعتقاد این مقام امنیتی ایران، در این نامه‌های انتقادی و اعتراضی «محور تعارض علیه رهبری و حاکمیت است که هر کس با ادبیات خود نوشته است».

رئیس سازمان پدافند غیرعامل ایران در این باره مبهم حرف زده و توضیح بیشتری نداده است، اما به نظر می‌رسد اشاره او به انتقادات محمود احمدی‌نژاد و اطرافیانش باشد.

رئیس جمهور سابق ایران مقامات قوه قضائیه را متهم کرده که «با زیرپا نهادن همه موازین قانونی و حتی انسانی»، «قصد جان» حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی را دارند.

حمید بقایی که به اتهام «اختلاس» و «تضییع اموال دولتی» به ۱۵ سال حبس قطعی محکوم شده است، روز ۲۲ اسفندماه ۹۶ برای گذراندن دوره محکومیتش بازداشت و به زندان منتقل شد.

اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی‌نژاد در زمان ریاست‌جمهوری، نیز دو روز پس از آن که حکم حمید بقایی را در برابر سفارت بریتانیا در تهران آتش زد، بازداشت شد.

محمود احمدی‌نژاد در شکایت از این احکام دست‌کم دو نامه به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است.

بر اساس خبرگزاری ایسنا، رادیوفردا/ ف. دو. / پ.پ

No responses yet

Mar 28 2018

مریم شریعتمداری یکی از دختران خیابان انقلاب به یک سال زندان محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


صدای آمریکا: گزارش ها حاکی از آن است که مریم شریعتمداری، یکی از معترضان به حجاب اجباری، به یک سال زندان محکوم شده است.

اگر چه دستگاه قضایی ایران حکم او را منتشر نکرده است اما نسرین ستوده، وکیل خانم شریعتمداری روز سه شنبه هفتم فروردین به برخی از سایت های خبری گفت که موکل او به اتهام «تشویق به فساد از طریق کشف حجاب» به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.

موج اعتراض نمادین به حجاب اجباری از دی ماه سال گذشته آغاز شد و در جریان آن، زنان و دختران در تهران و چند شهر بزرگ ایران روی محل بلندی در یکی از خیابان‌های اصلی ایستاده و روسری خود را از سر برداشتند و سر چوب زدند.

از آنجا که این حرکت از محلی در خیابان انقلاب تهران آغاز شد، این معترضان به «دختران خیابان انقلاب» یا «زنان خیابان انقلاب» مشهور شدند.

مریم شریعتمداری۳۲ ساله، چهارم اسفند گذشته با انجام حرکتی مشابه در خیابان انقلاب، روسری خود را برداشت و روی دست تکان داد. در جریان این اقدام، یک مامور پلیس با حرکتی خشن او را از روی سکو به پایین پرت کرد که موجب آسیب دیدن پای او شد.

تصویری از لحظه حمله مامور پلیس و به زمین انداختن مریم شریعتمداری.

تصویری از لحظه حمله مامور پلیس و به زمین انداختن مریم شریعتمداری.

هنوز خبری از برخورد با ماموری که به این زن حمله کرد، منتشر نشده است.

حکم زندان مریم شریعتمداری دومین محکومیت برای دختران خیابان انقلاب است. پیشتر دادستان تهران اعلام کرده بود که یکی دیگر از این زنان به ۲۴ ماه زندان محکوم شده اما ۲۱ ماه آن برای پنج ماه تعلیق شده است. رسانه ها مدتی بعد اعلام کردند که دختری که دادستان تهران از محکومیت او سخن گفت، نرگس حسینی است.

پیش از این شهیندخت مولاوردی معاون رئیس جمهور در امور زنان بدون اسم بردن از خانم شریعتمداری گفته بود ضرب و شتم یکی از دختران معترض به حجاب را از طریق وزارت کشور پیگیری کردم. اما به نظر می رسد پیگیری خانم مولاوردی هنوز به نتیجه ای منتهی نشده است.

حرکت اعتراضی دختران و زندان در ایران در اعتراض به حجاب اجباری بازتاب داخلی و خارجی گسترده ای در پی داشت.

رهبر جمهوری اسلامی این حرکت را «اقدامی حقیر» خواند، اما برخی نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر از جمله «عفو بین‌الملل» و «دیدبان حقوق بشر» سرکوب معترضان به حجاب اجباری را محکوم کرده و خواهان آن شدند که جمهوری اسلامی ایران به پیگرد زنانی که به طور مسالمت‌آمیز به قوانین حجاب اجباری اعتراض کرده‌اند، خاتمه دهد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .