اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'سانسور' Category

Jan 30 2013

اعتراض روزنامه‌نگاران ایرانی به بازداشت همکارانشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: حدود ۲۰۰ روزنامه‌نگار ایرانی با انتشار بیانه‌ای به بازداشت تعدادی از همکاران خود در ایران اعتراض کرده‌اند و خواهان آزادی آنها شده‌اند. همزمان گزارش‌ها از بازداشت دست‌کم دو روزنامه‌نگار دیگر در تهران حکایت دارد.

در بیانیه اعتراضی روزنامه‌نگاران، با اشاره به سخنان سخنگوی قوه قضائیه پیش از بازداشت ها، آمده است: “ما نگرانیم که دستگیری تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران در یک زمان، با انگیزه سیاسی و با قصدی جز اجرای عدالت انجام شده باشد”.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه ایران مدتی پیش گفته بود “عده ای از روزنامه نگاران جدای آنکه در روزنامه های کشور قلم می زنند، دستشان در دست غربی ها و ضد انقلاب است”.

وزارت اطلاعات ایران هم امروز با صدور بیانیه ای بازداشت شدگان را اعضای یک “شبکه رسانه ای متصل به اردوگاه رسانه ای استکبار” و بی‌بی‌سی معرفی کرده است.

در بیانیه وزارت اطلاعات آمده است که احتمال بازداشت تعداد دیگری از اعضای این “شبکه” و همچنین آزادی موقت بعضی بازداشت شدگان وجود دارد.

امروز دست کم یک روزنامه نگار دیگر به نام علی دهقان بازداشت شده است.

محمد حسینی، وزیر ارشاد ایران هم امروز روزنامه نگاران بازداشت شده را به ارتباط با رسانه های خارج از ایران متهم کرده بود.

او گفت: “بعضی از افراد بازداشت شده ندانسته و ناخواسته در مسیری نادرست قرار گرفتند… افراد دیگری طرح ریزی کردند و این روزنامه‌نگاران و خبرنگاران که اطلاعات درستی نداشتند، در این مسیر فعالیت کرده‌ اند به تصور این‌که وظیفه اطلاع رسانی و خبری خود را انجام می دهند”.

مأموران امنیتی ایران در روزهای یکشنبه و دوشنبه این هفته ۱۴ روزنامه نگار ایرانی را بازداشت کردند. تعدادی از این روزنامه نگاران با حضور مأموران امنیتی در دفاتر چهار روزنامه و یک هفته‌نامه بازداشت شدند.

میلاد فدایی اصل، سلیمان محمدی، ساسان آقایی، نسرین تخیری، جواد دلیری، امیلی امرایی، نرگس جودکی، صبا آذرپیک، پوریا عالمی، پژمان موسوی، اکبر منتجبی، کیوان مهرگان، حسین یاغچی، و علی دهقان روزنامه نگارانی هستند که در حال حاضر در بازداشت به سر می‌برند.

مطهره شفیعی نیز از بازداشت شدگان بود که بعدا آزاد شد.

No responses yet

Jan 30 2013

وزیر ارشاد روزنامه‌نگاران بازداشت شده را به ارتباط با خارج متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی ‌روزنامه‌نگاران بازداشت شده در روزهای اخير را متهم کرد که با خارج از کشور ارتباط داشتند.

به گزارش خبرگزاری فارس،‌‌ محمد حسينی گفت که اين روزنامه‌نگاران به رسانه‌های خارج از ايران اطلاعات منتقل می‌کردند.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود که روزنامه‌نگاران بازداشت شده «گاهی از سوی خارج از ايران در راستای ايجاد اختلاف ميان مسئولان و سياه‌نمايی‌ها خط دهی می‌شدند و ندانسته يا دانسته نقش ستون پنجم دشمن را بازی می‌کردند و می‌خواستند ياس و نااميدی را در کشور ترويج دهند.»

او همچنين گفت:‌‌ «البته برخی از اين افراد بازداشت نشده و تنها برای پاره‌ای توضيحات احضار شده‌اند.»

به نوشته سايت گزارشگران بدون مرز، بازداشت‌شدگان از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران به بهانه «بررسی احتمال همکاری با رسانه‌های مستقر در خارج از کشور» بازداشت شده‌اند و همه آنها در سلول‌های انفرادی بند ٢٠٩ زندان اوين به سر می‌برند.

سخنان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در شرايطی مطرح شده که تاکنون مقام‌های قضايی جمهوری اسلامی ايران اتهام اين روزنامه‌نگاران را اعلام نکرده‌اند. در روزهای اخير،‌ ۱۴ روزنامه‌نگار در تهران بازداشت شدند.

روزنامه‌نگاران بازداشتی صبا آذرپيک،‌ نسرين تخيری،‌ جواد دليری،‌ ساسان آقايی،‌ پوريا عالمی، پژمان موسوی، نرگس جودکی، اکبر منتجبی، اميلی امرايی،‌مطهره شفيعی،‌ ميلاد فدايی اصل، سليمان محمدی،‌ کيوان مهرگان و حسين ياغچی هستند. مطهره شفیعی روز دوشنبه به قید وثیقه آزاد شد.

اين روزنامه‌نگاران در خبرگزاری ايلنا،‌ روزنامه‌های آرمان،‌ اعتماد،‌ بهار و شرق و هفته‌نامه آسمان کار می‌کردند.

در حالی که ،خبرگزاری مهر روز سه‌شنبه خبر داده بود که چند تن از روزنامه‌نگاران آزاد شده‌اند،‌ اما رضا معینی از سازمان گزارشگران بدون مرز،‌ این خبر را تکذیب کرد و گفت که به جز مطهره شفیعی سایر روزنامه‌نگاران هنوز در زندان به سر می‌برند.

بازداشت روزنامه‌نگاران در روزهای اخير بازتاب رسانه‌ای گسترده ‌ی در جهان داشته است.
گزارشگران بدون مرز،‌ سازمان عفو بين‌الملل و سازمان اطلاع رسانی و امنيت خبرنگاران ايتاليا خواستار آزادی اين روزنامه‌نگاران شده‌اند.

جبهه مشارکت و شورای هماهنگی راه سبز اميد (نزديک به مير حسين موسوی)،‌ نيز به موج جديد بازداشت روزنامه‌نگاران اعتراض کرده و خواستار آزادی آنان شده‌اند.

در همین حال،‌ گزارشگران بدون مرز در بيانيه‌ای اعلام کرد که برخی از روزنامه‌نگاران در تهران و چند شهر ديگر، نيز از سوی ماموران امنيتی جمهوری اسلامی ايران احضار و بازجويی و تهديد شده‌اند.

No responses yet

Jan 29 2013

دروغ‌پراکنی حاکمیت در مورد آزادی روزنامه‌نگاران زندانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: بنا به گزارش‌های رسیده از تهران، خبر سایت‌های نزدیک به دولت در مورد آزادی روزنامه‌نگاران زندانی واقعیت نداشته است و صبا آذرپیک، امیلی امرایی، جواد دلیری، پوریا عالمی، نسرین تخیری، پژمان موسوی، نرگس جودکی، ساسان آقایی، اکبر منتجبی، میلاد فدایی‌اصل، سلیمان محمدی، کیوان مهرگان و حسین یاخچی هنوز زندانی هستند.

امروز، خبرگزاری مهر نوشت: «شب گذشته تعدادی از خبرنگاران روزنامه های اصلاح طلب که با حکم دادستانی تهران بازداشت شده بودند، از زندان اوین آزاد شدند. گفتنی است طی چهار روز گذشته تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران روزنامه های آرمان، اعتماد، بهار، شرق و هفته نامه آسمان و هم چنین خبرگزاری ایلنا به حکم دستگاه قضایی در محل کارشان بازداشت و برخی نیز احضار و بازداشت شدند. پیگیری ها درباره علت بازداشت این افراد حکایت از اتهام همکاری برخی از این افراد با رسانه های فارسی زبان ضد انقلاب دارد. مسئولین امنیتی و قضائی این اتهام را بررسی می کنند.»

این در حالی است که منابع مستقل و همکاران این روزنامه‌نگاران بازداشتی خبر مهر را تکذیب کرده‌اند.

رضا معینی، مسوول بخش فارسی‌زبان سازمان گزارشگران بدون مرز نیز امروز در گفتگو با رادیو فردا گفت که اخبار آزادی تعدادی از روزنامه‌نگاران ایرانی بازداشت شده واقعیت ندارد.»

دستگیری‌ روزنامه‌نگاران از شنبه گذشته آغاز شد و در طی ۷۲ ساعت گذشته، تنها مطهره شفیعی به خانه برگشته است.

No responses yet

Jan 28 2013

پرونده‌سازی‌ رسانه‌های وابسته به سپاه برای روزنامه‌نگاران بازداشت شده در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دیگربان: رسانه‌های امنیتی در سکوت دادستانی تهران٬ علت بازداشت ۱۲ روزنامه‌نگار را «همکاری» آن‌ها با شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی و رسانه‌های «ضد انقلاب» اعلام کردند.

خبرگزاری فارس روز دوشنبه (نهم بهمن) ادعا کرده یکی از اتهامات این روزنامه‌نگاران «تلاش برای گرفتن رابطه با رسانه‌های بیگانه» بوده است.

این خبرگزاری در ادامه مدعی شده بازداشت شدگان قصد «آموزش خبرنگاری٬ عکاسی، نحوه فیلمبرداری با موبایل و چگونگی مونتاژ تصاویر و ارسال آن‌ها به بی‌بی‌سی» را داشته‌اند.

سایت محافظه‌کار «مشرق‌نیوز» که به محافل امنیتی نزدیک است هم علت بازداشت این روزنامه‌نگاران را همکاری با رسانه‌های فارسی زبان «ضد انقلاب» اعلام کرده است.

روزهای شنبه و یکشنبه ۱۲ روزنامه‌نگار به نام‌های پوریا عالمی، نسرین تخیری، پژمان موسوی، مطهره شفیعی، نرگس جودکی، ساسان آقایی، جواد دلیری، اکبر منتجبی، امیلی امرایی٬ صبا آذرپیک٬ میلاد فدایی اصل و سلیمان محمدی از سوی نیرو‌های امنیتی بازداشت شده‌اند.

این افراد در روزنامه‌های شرق٬ اعتماد٬ آرمان٬ بهار٬ هفته‌نامه آسمان و خبرگزاری ایلنا فعالیت می‌کردند.

سایت محافظه‌کار «جهان‌نیوز» هم اتهام این روزنامه‌نگاران را همکاری با رسانه‌های «ضد انقلاب» اعلام کرده است.

محمد حسینی٬ وزیر ارشاد نیز گفته اطمینان دارد که علت بازداشت این ۱۲ نفر «مطبوعاتی» نبوده است.

به نظر می‌رسد این دستگیری‌ها با هدف کنترل هر چه بیشتر اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور به فاصله شش ماه مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته باشد.

مقام‌های جمهوری اسلامی با تشدید محدودیت‌های رسانه‌ای قصد دارند مشکلات و نابسامانی‌های اقتصادی را پنهان و مردم را تشویق به حضور در انتخابات کنند.

موج گسترده بازداشت‌ها و مسدود کردن سایت‌ها به همراه تلاش مجلس و دولت برای کمک به ۱۷ میلیون نفر در آستانه سال نو از نشانه‌های این سیاست می‌تواند محسوب شود.

No responses yet

Jan 28 2013

بازداشت تعدادی از روزنامه نگاران اصلاح طلب به اتهام همکاری با ضد انقلاب

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

مهرنیوز: تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران روزنامه های آرمان، اعتماد، بهار، شرق و هفته نامه آسمان و هم چنین خبرگزاری ایلنا به حکم دستگاه قضایی بازداشت شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، این افراد ساعاتی قبل با حکم قضایی در محل کار شان بازداشت شدند.

الیاس حضرتی مدیرمسئول روزنامه اعتماد و برخی از اعضای تحریریه های روزنامه های بهار، آرمان، شرق و هفته نامه آسمان خبر فوق را تایید کردند.

پیگیری های اولیه خبرنگار مهر درباره علت بازداشت این افراد حکایت از همکاری برخی از این افراد با رسانه های فارسی زبان ضد انقلاب دارد.

دادستانی انقلاب به زودی اطلاعیه ای در این زمینه صادر خواهد کرد. اطلاعات تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.

No responses yet

Jan 26 2013

پیتر هاروکس: ایران برای لطمه به بی‌بی‌سی فارسی طرح امنیتی دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی: درباره فشارهای غیرقانونی به رئیس قوه قضاییه ایران نامه نوشته‌ایم

پیتر هاروکس، رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی می‌گوید “ایران برای لطمه زدن به حیثیت حرفه‌ای کارمندان بی‌بی‌سی فارسی طرح امنیتی دارد.”

آقای هاروکس در مصاحبه با برنامه‌های رادیویی ‘تودی’ و همچنین ‘نیوزآور’ سرویس جهانی بی‌بی‌سی گفته که “تلاش‌های حکومت ایران برای بدنام کردن کارمندان بی‌بی‌سی فارسی در چند ماه گذشته افزایش یافته است.”

به گفته آقای هاروکس، صفحه‌های جعلی فیسبوک و وبلاگ‌های تقلبی به نام مجریان و خبرنگاران بی‌بی‌سی فارسی درست شده و در آنها تلاش شده از زبان کارکنان بی‌بی‌سی کلیک اظهارات و اعتراف‌های دروغ منتشر شود.

این که “کارکنان بی‌بی‌سی فارسی برای سرویس جاسوسی بریتانیا کار می‌کنند، فرهنگ غربی را بر فرهنگ ایرانی ترجیح می‌دهند، و روابط غیر‌متعارف جنسی در بی‌بی‌سی رایج است”، از جمله اعتراف‌هایی است که به گفته رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی به دروغ از زبان کارکنان بی‌بی‌سی در صفحه‌های جعلی فیسبوک و وبلاگ‌های تقلبی منتشر شده است.

آقای هاروکس گفت “آنها این دروغ‌ها را می‌گویند تا رذیلانه به حیثیت کارمندان بی‌بی‌سی و در نتیجه به اعتبار بی‌بی‌سی فارسی ضربه بزنند.”

او در پاسخ به سوال مجری برنامه رادیویی ‘نیوزآور’ درباره علت افزایش فشارها گفت: “فکر می‌کنم دلیل فشارها تأثیرگذاری بی‌بی‌سی فارسی بر مخاطبان این رسانه است. مخاطبانی که تخمین می‌زنیم حدود ۱۲ میلیون نفر باشند؛ مخصوصا در آستانه انتخابات مهم ریاست جمهوری آینده، بعضی افراد در حکومت ایران تلاش دارند از اعتبار بی‌بی‌سی فارسی میان مخاطبان آن کم کنند، هرچند ممکن است مخاطبان بی‌بی‌سی فارسی توجهی به شایعات نداشته باشند.”
نامه به رئیس قوه قضاییه
بی بی سی فارسی

نهادهای امنیتی ایران در دو سال گذشته شمار زیادی از بستگان و دوستان کارکنان بی‌بی‌سی فارسی را بازداشت یا بازجویی کرده‌اند

رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی در این مصاحبه رادیویی گفت باید مثل گذشته برای افشای این طرح‌های امنیتی تلاش کرد. او گفت: “درباره درستی فشار بر خانواده کارکنان بی‌بی‌سی در حکومت جمهوری اسلامی اتفاق نظر وجود ندارد.”

پیتر هاروکس گفت: “زمانی در حاشیه یک کنفرانس جهانی، شخصا با مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی صحبت کردم. مدیر خبرگزاری رسمی ایران به‌طور خصوصی گفت که از نظر او هم اذیت و آزار اعضای خانواده کارمندان بی‌بی‌سی کار درستی نیست.”

رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی همچنین از استخدام یک وکیل در لندن برای پیگیری حقوقی پرونده اذیت و آزار کارکنان بی‌بی‌سی فارسی و خانواده‌های آنها خبر داد.

او گفت درباره این موضوع به رئیس قوه قضاییه ایران هم نامه نوشته که البته هنوز پاسخی دریافت نشده است.

پیتر هاروکس می‌گوید هیچ وکیلی داخل ایران حاضر نیست به خاطر فشارها این پرونده را پیگیری کند و خود این موضوع نشان می‌دهد چه اندازه کار بی‌بی‌سی در این زمینه سخت است.

رئیس سرویس جهانی بی‌بی‌سی یک ماه پیش هم در جلسه‌ای در مجلس عوام بریتانیا از کلیک دور جدید افزایش فشارها بر بی‌بی‌سی فارسی خبر داد و گفت “پنج-شش نفر از اعضای خانواده‌های کارکنان بی‌بی‌سی فارسی هدف ارعاب مسئولان امنیتی ایران قرار گرفته و تهدید شده‌اند که بستگانشان باید از کار کردن برای بی‌بی‌سی فارسی دست بکشند.”

بهمن ماه ۱۳۹۰ هم پس از بازداشت و ارعاب بستگان و دوستان کارکنان بی‌بی‌سی فارسی کلیک سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر از دولت ایران خواستند “اذیت و آزار کارکنان بی‌بی‌سی را متوقف کند.”

No responses yet

Jan 20 2013

وقتی که علم هم در مقابل آخوندها لنگ می اندازد: نتیجه آزمایش 20موش:پارازیتهای ایران استاندارد و مفید است، نه سرطان زا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

بازتاب امروز: ۲۰ موش را در محیط آزمایشگاه به سرطان مبتلا کردیم و در نهایت مشخص شد که جریان الکتریکی در محیط برای انسان مفید است اگر چه تئوری می‌گوید استفاده از جریان الکتریکی بیش از حد استاندارد برای افراد مضر است.

وی با اشاره به اینکه انسان در طی روز به طور مداوم در حال اشعه دیدن است تأکید کرد: حتی یک بار پرواز با هواپیما ۱۰۰ برابر یک دستگاه رادیولوژی به بدن اشعه می‌رساند و اگر اشعه به طور ممتد و ثابت به یک فرد تابیده شود شاید در طولانی مدت مشکل ‌آفرین باشد ولی امواجی که اکنون برای خنثی‌سازی امواج ماهواره‌ای استفاده می‌شود چون در حد استاندارد است، مشکل آفرین نیست.

رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی گفت: تحقیقات علمی، موضوع سرطان زا بودن پارازیت های ماهواره ای را رد کرده است.

به گزارش مهر، دکتر محمداسماعیل اکبری روز شنبه در نشست شورای سیاستگذاری رادیو سلامت با موضوع “تاثیر امواج رادیویی و پارازیتها بر سلامت”، افزود: در هر محفلی که می‌نشستیم جمله پارازیت بر سلامت مردم اثر سوء می‌گذارد را بسیار می‌شنویم ولی هیچ یک از اینها بر پایه یک طرح تحقیقاتی و علمی نبوده است.

وی در مورد جزئیات طرح تحقیقاتی خود گفت: این طرح با کمک دانشگاه صنعتی امیرکبیر و دانشگاه صنعتی اصفهان آغاز شد که در ابتدا رابطه امواج الکترونیکی و رادیویی را روی بدن سنجیدیم. به گفته رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در این طرح سلولهای سرطانی در محیط آزمایشگاهی کشت داده شد و با تکثیر آنها امواج الکترومغناطیس را روی آن تاباندیم.

وی گفت: از طرفی سلول سالم را کشت داده و دوباره امواج الکترومغناطیس به آن تابانده شد تا بفهمیم این امواج چه تأثیر مثبت یا مخربی را روی سلول می‌گذارد. اکبری با اشاره به اینکه این تحقیق از مرحله سطح سلولی وارد سطح حیوانی شد و ۲۰ موش را در محیط آزمایشگاه به سرطان مبتلا کردیم و در نهایت مشخص شد که جریان الکتریکی در محیط برای انسان مفید است اگر چه تئوری می‌گوید استفاده از جریان الکتریکی بیش از حد استاندارد برای افراد مضر است.

وی با اشاره به اینکه انسان در طی روز به طور مداوم در حال اشعه دیدن است تأکید کرد: حتی یک بار پرواز با هواپیما ۱۰۰ برابر یک دستگاه رادیولوژی به بدن اشعه می‌رساند و اگر اشعه به طور ممتد و ثابت به یک فرد تابیده شود شاید در طولانی مدت مشکل ‌آفرین باشد ولی امواجی که اکنون برای خنثی‌سازی امواج ماهواره‌ای استفاده می‌شود چون در حد استاندارد است، مشکل آفرین نیست.

اکبری خاطرنشان کرد: حتی در این تحقیق طی نامه‌ای به سازمان بهداشت جهانی مستندات این سازمان را هم در راستای تأثیر پارازیت‌ها بر سلامت مردم دریافت کردیم که با تحقیقاتی که در کشور انجام شده مغایرتی نداشت. وی گفت: در عین حال نباید فراموش کرد که در طی روز DNA بدن ما به دلایل مختلف تخریب می‌شود ولی از آن طرف بدن در حال ترمیم و بازسازی است والا باید ما روزی بیش از ۱۰۰ بار به سرطان مبتلا می‌شدیم.

No responses yet

Jan 14 2013

دستگیری ۵ نفر که با خوانندگان لس آنجلسی کار می کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

خبرآنلاین: معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.
سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.
وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.
معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

«با ترانه‌سرایی خداحافظی می‌کنم» (یادداشتی از یغما گلرویی در واکنش به بازداشتِ کارورزان ترانه و موسیقی)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

یغما گلرویی: این یادداشت، حرفِ آخر یا به قول معروف غزلِ خداحافظی‌ست. چیزی شبیه وصیت‌نامه. شاید وصیت‌نامه‌ی ادبی، البته اگر آن‌چه در این نزدیک به پانزده سال نوشته‌ام را بشود ادبیات به حساب آورد. هنوز نمی‌دانم مخاطب این یادداشت کیست و برای چه کسی دارم می‌نویسمش. برای مخاطبین ترانه‌ها و شعرهایم؟ برای کسانی که در این سال‌ها سطری از ترانه‌ی من در صدای آوازخوانی حسی خوش را در دلشان بیدار کرده؟ برای متولیان فرهنگی و نهادهای‌ قانونی ناظر بر موسیقی و ترانه که گوششان بدهکار نبوده هرگز و پنداری خوابشان درربوده، یا شاید برای تمام کسانی که تا امروز نه نامی از من شنیده‌اند و نه شعر و ترانه‌ای…در هر حال خلاصه‌ی ماجرا و لُبِ مطلب از این قرار است که من می‌خواهم دیگر از رینگِ ترانه بیرون بیایم و دستکش‌هایم را آویزان کنم. کلافه‌ام و خسته‌ و بیمار. دیگر دل و دماغی نمانده برای بودن در این آشفته بازار و گودی که درآن مُدام باید توهین و تحقیر ببینی و خودت را آن‌قدر کوچک کنی تا در چهارچوب‌های تعریف شده از طرف نهادهای ناظر جا بگیری. با خود بجنگی و خود را زخم بزنی و در هربار زمین زدن خود هورای هواداران گوش‌هایت را پُر کند و گمان کنی کاری کرده‌ای از نوع کارستان اما در عمق وجودت آگاه باشی که آب به هاون کوبیده‌ای و عمر هدر داده‌ای. آگاه باشی که مخاطب و هوادار هم نه باید و نه می‌تواند جوابِ نداری و تکه تکه شدن‌هایت را در تنهایی بدهد. در آن خلوتِ بی‌مرز که تنها تویی و خودت که باید زیر شانه‌هایت را بگیرد و در بالا رفتن از سربالایی میان‌سالگی یاری‌ات کند. من بُریده‌ام دیگر از این خودجنگیِ مدوام و خودشکست دادن‌های دمادم. می‌خواهم از همین خودِ برنده-بازنده که هر صبح در آینه چشم در چشمش می‌شوم مرخصی بگیرم و اگر بیماری مجالم بدهد بروم کمی زندگی کنم. این مرگِ مداومِ موسفید کُن که یک دهه و نیم، نفس به نفسم آمده، اگر نجنبم و قالش نگذارم نفسم را می‌گیرد… و گرفته از همین ‌اکنون. با این ریه‌های لت و پار و پروانه‌ی سیاهی که در سینه‌‌ام بال بال می‌زند و می‌سوزد و به ضرب و زور ماسکِ اکسیژن باید زنده نگهش داشت. باید با دستِ خودم کِرکِره‌ام را پایین بکشم تا این همه ناراستی و بی‌حساب کتابی در اوضاع هنرو فرهنگ فتیله‌ام را پایین نکشیده‌. پس مِن‌بعد من نه شاعرم، نه ترانه‌سرا، نه نویسنده و مترجم و نه صاحبِ هیچ عنوانی که ربط و دخلی به ادبیات و هنر داشته باشد. باید از این خودِ بی‌خود مانده، از این منِ دهان‌بند زده شده استعفا دهم. شاید به ثبتِ احوال بروم و نامم را هم که از بدِ روزگار نام هنری نیست و شناس‌نامه‌ای‌ست عوض کنم. باید دنبال شغل آبرومندی بگردم. دیگر نای امید دادن به دیگران را ندارم و خود را شبیه دلقکی می‌بینم هنگام بشارت دنیایی زیباتر، آزادتر و عاشقانه‌تر دادن. چرا که دنیا شبیه آرزوهای من نیست و گویی تا اطلاع ثانوی هم نخواهد شد. باید کاری برای خود دست و پاکنم. در دوران جوانی چند سالی کتاب‌فروشی کرده‌ام و این کار را بلدم. از تِی کشیدن و شیشه‌ی ویترین برق انداختن تا کتاب فروختن و کتاب معرفی کردن. شاید بتوانم کاری مثلن در یک کتاب‌فروشی پیدا کنم. شاید مراوده با مخاطبین اندکِ کتاب که در این گرانی سرسام‌آور کاغذ و اوضاع وحشت‌ناکِ نشر هنوز از نانِ شبشان می‌زنند تا روحشان را با کتاب سیر کنند ثمری بهتر از نوشتن برای من داشته باشد اما اول باید از این عناوینی که مرا با آن صدا می‌زنند خلاص شوم. عناوینی مانند «شاعر»، «نویسنده»، «ترانه‌سُرا»، «مترجم»… عناوینی که در این سرزمین بیشتر اسبابِ سرشکستگی‌اند تا افتخار. بیست و هفت، هشت کتاب منتشر شده از من و دَه دوازده‌تای منتشر نشده‌ی در راه و پشتِ درِوزارتِ ارشاد مانده، سرِ جمع حدود چهل عنوان کتابند که برای نوشتن تک تکشان از خودم و مخاطبینم عذرخواهی می‌کنم. هر دومان وقت خود را تلف کرده‌ایم. از انگشتان دست‌هایم به خاطر این همه بر دکمه‌های تایپ و کامپیوتر زدن و از گردن آرتروز گرفته‌ام به خاطر ساعت‌ها پشت کامپیوتر نشستن و از ریه‌های آبکش شده‌ام به دلیل تحرک نداشتن و سیگار، به سیگار سوزاندنشان شرمنده‌ام. نه قصد دارم نقش «طفلکی» را بازی کنم، نه برای خود نوحه می‌خوانم به قصد سینه زن جمع کردن و نه این یادداشت شگردی‌ست برای بازارگرمی و مدتی غیب شدن و دوباره بازگشتن به رسم بعضی آوازخوان‌ها سن و سال‌دار که هرچند سال یکبار حرف از آلبوم آخر و خداحافظی و بازنشستگی می‌زنند و تا پای گور هم‌چنان می‌خوانند. خسته‌تر و بیمارتر از آنم که به فکر چنین نمایش‌هایی بیفتم. کتاب‌هایی منتشر نشده دارم که شاید روزی منتشر شوند و ترانه‌هایی هم برای اجرا به آوازخوان‌ها سپرده‌ام که به مرور شنیده خواهند شد اما از این دَم دیگر کاری به کار این آسیابِ استخوان خوردکن ندارم و آردنریخته، اَلُکم را می‌آویزم.
این همه هم از ضعف و نماندن بر سرعقاید و حرف‌هایم ناشی نمی‌شود. هنوز و هم‌چنان پای تمام ترانه‌های اجرا شده و نشده‌ام ایستاده‌ام. نه ترسی دارم از همچنان راندن در این خلنگ‌زارِ خون‌گرفته و نه چیزی برای از دست دادن. حکایت،حکایتِ کاردی‌ست که به استخوان رسیده و ادامه اگر پیدا کند خودم کاری دستِ این منِ‌ بی‌خود و زبان‌بُریده می‌دهم. پس بعد از این همه سال مشت به دیوار ارشاد و مرکز موسیقی کوبیدن دست‌های آماس کرده‌ام را – همچنان مُشت شده – در جیبم فرو می‌کنم و مشت‌هایم را در جیب نگه می‌دارم برای روز مبادا. روزی که کار نوشتن در این دیار اجر و قربی پیدا کند. روزی که دَم به دَم و به بهانه‌های مختلف ممنوع نشوی و توهین نبینی و محترم شمرده شوی از طرف متولیان فرهنگی که مثلن قرار است پالایشگر فرهنگ مردم باشند و ای دریغ… روزی که ترانه نوشتن، کاری بزه از قبیل قاچاق و زورگیری شناخته نشود. مجبور نباشی کارهایت را برای اجرا، یا منتشر شدن به کسانی بسپاری که سواد و درکی از آن ندارند و مانند اصحاب کهف از درون غارِ بو‌یناک و نم‌گرفته‌ی خود جهانِ مدرن و آثارِ مدرن را داوری می‌کنند. روزی که خبری این چنین روی تلکس خبرگزاری‌ها نبینی که:
«معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.» (سایتِ موسیقی ما – به نقل از ایسنا)
در این خبر طوری در بابِ انهدام باندِ تهیه‌ی موسیقیِ غیرمجاز دادِ سخن‌ رفته که پنداری اوباش و باج‌گیران، یا فلان باندِ توضیح شیشه و کِراک – که به‌حمدالله مانند نقل و نبات در همه جا هست – را شناسایی کرده‌اند و به گونه‌ای از آلات و ادبات جرم یاد شده که گویی قمه و قداره یا احیانن بافور و پایپ از این متهمان که تنها ترانه‌سرا و خواننده و آهنگ‌سازند به دست آمده و آلات و ادوات یاد شده احیانن کاغذ و قلم بوده و سازی‌هایی از قبیل گیتار و کیبورد. جُرم هم که از خودِ خبر جالب‌تر است. کار با خوانندگان لس‌آنجلسی و تولید موسیقیِ غیرمجاز و زیرزمینی و هم‌کاری با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند! انگار خوانندگان فعال در خارج از ایران موجوداتی عجیب‌الخلقه و فضایی‌اند و در این سرزمین به دنیا نیامده و نبالیده‌اند و به همین زبان سخن نمی‌گویند. خواننده فقط مجریِ یک قطعه‌ی موسیقیایی‌ست. یعنی هر ترانه، به صرفِ در آمدن از دهان خواننده‌ای که در ایران زندگی نمی‌کند و هر آهنگ، به صرفِ زیر صدای چنین خواننده‌ای قرار گرفتن برای سازندگانش جُرم به حساب می‌آید؟ چنین استدلالی منطقی‌ست؟ یا مثلن شبکه‌ای مثل «پی.ام.سی» که مختص موسیقی‌ست و کار اغلبِ متهمان از آن پخش شده را شاید بشود- به زعمِ مرکز موسیقی و نهادهای دولتی – «مبتذل» نامید، اما «معاند» تعریفی غیر از تصاویر دختران مینی‌ژوپ‌پوش کلیپ‌های کوجی زادوری دارد. این بازی با کلمات است. خود به خود عباراتی خطرناک‌تر را در تیترِ جُرم به کار برده‌اند تا، ماجرا را بزرگتر جلوه دهند و دهن‌پرکن‌تر و لابد حکمِ مجرمین را سنگین‌تر. کل موضوع این است که این چند نفر آهنگ‌هایی و ترانه‌هایی ساخته‌اند که – خوب یا بد – خوانندگان فارسی زبان خارج از کشور آن‌ها را خوانده‌اند. همین! نفسِ این کار هم اگر جُرم است (که تا به حال نبوده) باید اول آن را اعلام کرد و بعد از اعلام اگر کسی هم‌چنان به این کار ادامه داد، متهمش کرد. این که کلیپ خواننده‌ای از کدام شبکه‌ی ماهواره‌ای پخش خواهد شد که دستِ ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز نیست و نمی‌شود بهانه‌ی ارتباط این چند نفر با شبکه‌های مثلن معاند دانستش و آیا اصولن مسئولین از خود نمی‌پرسند چرا در کل چنین اتفاقی می‌افتد و به چه دلیلی کارورزان موسیقی و ترانه به اجرای آثارشان از طرفِ خوانندگان خارج از کشور تمایل دارند؟ وقتی ممیزی و نظارتِ بدون آگاهی در دفتر موسیقی، راه هرجور نوآوری را بر کارورزان موسیقی و ترانه بسته، وقتی حتا یک شبکه‌ی داخلی مختص موسیقی و یا لااقل یک برنامه‌ی مرتبط با موسیقی مردمی در کلِ تشکیلات صدا و سیما که خوشبختانه مُدام مشغول زایمان شبکه‌های جدید و کانال هفت و هشت و نُه است وجود ندارد، وقتی کار با خوانندگان داخل کشور هفتاد خوانِ مجوز را به همراه خود دارد و هزار باید، نباید و حاصل کار هم شیر بی‌یال و دُم و اشکمی‌ست و به یک سی‌.دی ممهور به مُهر ارشاد که غالبن در بقالی و کنار دستمال توالت و تخمه ژاپنی به دستِ مخاطب می‌رسد ختم می‌شود و سالی یکی دو کنسرت توسری‌خورده‌ی ریش در گروی اماکن و ارشاد و مسئول سالن و هزار و یک نفر دیگر که تا پای اجرا و دَمِ استیج هم امکان لغو مجوزش به هزار بهانه هست، وقتی هیچ ویترین درستی برای موسیقی در این سرزمین وجود ندارد دیگر چه انتظاری از کارورزانِ ترانه و موسیقی باید داشت؟ معلوم است که برای دیده و شنیده شدن جذبِ شبکه‌ها و خوانندگان فعال در فرنگ می‌شوند و تازه چنین اتفاقی – حتا اگرجرم به حساب بیاورندش- هم باید از طرفِ مرکز موسیقی پیگیری شود، نه پلیس و مراجع قضایی و اگر نفسِ کار با خوانندگان خارج از کشور و کسانی که کلیپشان از شبکه‌های خارج از ایران پخش شده و می‌شود جُرم باشد، باید به قول معروف در شهر هر آن‌که هست گیرند. چون دست کم دو سوم کارورزان موسیقی و ترانه‌ی ما پیشینه‌ی چنین همکاری‌هایی را داشته‌اند و باندِ یاد شده در این خبر دستِ کم دویست، سیصد عضو دارد که با دستگیر کردنشان موسیقی مردمی ما بدون تعارف از صدا و نفس خواهد افتاد. یعنی تا وقتی برای چنین جُرمی تعریف قانونی نشده، همه‌ی اهالی موسیقی نه تنها متهم، که مجرم شمرده می‌شوند. سه تن از اعضای بازداشت شده‌ی باندِ مخوفِ این خبرعبارتند از «روزبه بمانی» (ترانه‌سرا)، «افشین مقدم» (ترانه‌سرا)، «علی‌رضاافکاری»(آهنگساز و تنظیم‌کننده) که بخشی از آثار موفق – لااقل موفق در بازار- تولید شده با مجوز مرکز موسیقی این چند ساله از آثارِ آن‌هاست. یعنی بخشی از بارِ تولیدات فرهنگِ شنیداری جامعه در این مدت حاصل کار آن‌ها بوده و این هم از دست‌مریزاد مسئولان! مگر آبروی هنرمند را می‌شود یک شبه با برچسبِ «عضوِ باند بودن» به بادش داد و تازه تهدید هم کرد که بازداشتِ سایر مرتبطین هم در دستور کار قرار دارد تا باقی هنرمندان هم حساب کار خود را بدانند و ماست‌هاشان را کیسه کنند؟ من که خوش‌بختانه دو سالی‌ست که ماست کیسه نکرده، کلن درِ لبنیاتی خود را هم بسته‌ام اما سوالم این است که دفترِ موسیقی وزارت ارشاد برای چه فعال است؟ متولیان موسیقی درارشاد کارشان چیست؟ کف زدن برای دستگیری هنرمندان مثلن باندهایی از این دست؟ آیا اصولن چنین جُرمی پیشاپیش برای کسانی که در فضای مُجاز فعالیت می‌کردند تعریف شده بوده؟ آیا می‌شود یک شبه نوعی از مراوده در کاری هنری را جُرم به حساب و پُشت‌بندش کارورزان آن هنر را به حبس بُرد؟ پیش از انقلاب هم با کارورزان ترانه و موسیقی برخوردی از این دست شده بود تا مجبورشان کنند در مدحِ شاه و سلطنت، ترانه تولید کنند اما نه مگر انقلاب شده تا آش و کاسه همان نباشد؟ نه مگر موسیقی مردمی متولی و دفتر و دستک و حتا حراستی برای خود دارد؟ کدام مرجع قضایی آگاه، پلیس امنیتِ اخلاقی را رو در روی هنرمند می‌گذارد؟ ما داریم به کجا می‌رویم؟
به شخصه با همین یادداشت استعفای خود را از کارورزیِ ترانه اعلام می‌کنم اما غرضم از نوشتن این حرف‌ها اصلن شخصی نیست. چون چهار سالی هست که ممنوع‌الفعالیتم و همان‌طور که نوشتم دیگر میل و عطشی هم برای کار کردن در این حیطه ندارم و فهمیده‌ام آن‌چه در این‌جا محترم شمرده نمی‌شود «هنر» است. پس با اعتراف به دُم نداشتن خرمان از کُره‌گی و این که دیگر کسی حق ندارد مرا «ترانه‌سُرا» خطاب کند این یادداشت را می‌نویسم تا تنها از هم‌صنفان سابق خود دفاع کرده باشم. هم‌صنفانی که دور و نزدیک می‌شناسمشان و با آثاری که از آنان شنیده‌ام، می‌دانم که هر چه باشد کارشان را بلدند و در رشته‌ی خود خلاقند. سال‌ها با دو ترانه‌سرای این جمع آشنایی داشته‌ام حتا اگر چند سالی باشد برای بعضی اظهارنظرهایم از من رنجیده باشند و رشته‌ی ارتباطمان گسسته باشد. در خیلی موارد با این دواختلاف نظر و سلیقه – و حتا با روزبه جدل‌های قلمی – داشته‌ام و هم‌چنان هم روی مواضعم هستم اما دفاع از هر دوی آن‌ها را به عنوان یک همصنف وظیفه ‌خود می‌دانم چون امروز دفاع از امثال «روزبه بمانی» و «افشین مقدم»و هر کارورز ترانه‌ی گرفتار دیگری، دفاع از ترانه‌ی این مملکت است. اختلافِ مشرب‌ها به جای خود اما نمی‌شود انکار کرد که هر دوی آنان از ترانه‌سرایان مستعدِ این سرزمینند و عباراتی مانندِ «عضو باند بودن» نه تنها توهین به آن‌ها، بلکه توهین به صنفِ ترانه‌سرایان است. همچنین به‌شخصه پیگیری وضعیتِ آهنگ‌سازی مانند «علی‌رضاافکاری»را -به عنوان یک هم‌صنف – وظیفه‌ی خود می‌دانم چرا که معتقدم موسیقی از والاترین هنرهاست و نباید با کارورزانش این‌چنین تا کرد. پس پشتِ هر سه‌ نفرشان می‌ایستم و دیگران را هم به حمایت از آن‌ها فرا می‌خوانم. مسئولین باید پیگیر و پاسخگوی این برخورد غیراصولی با اهالی هنر باشند و همچنین اگر کار با هر خواننده‌ای که ساکن خارج از ایران است، یا ویدئو کلیپش از شبکه‌های خارجی پخش می‌شود قانونن جُرم است و پیگردِ قضایی با خود دارد، باید مرکز موسیقی پیشاپیش آن را به شکل قانونی مدون و با چهار چوب‌های مشخص اعلام و بعد با خاطیان احتمالی برخورد می‌کرد، چون تا امروز این کار جُرم قضایی شمرده نمی‌شده و فقط ممنوع‌الکاری درآلبوم‌های مجاز را به دنبال داشته و حالا برخورد غیرمنصفانه‌ و توهین‌آمیز این‌چنینی خارج از عرف و حتا قانون است و سکوت در مقابلش برای هیچ کارورز و مخاطب و دوستدار ترانه و موسیقی جایز نیست. به شخصه در اعتراض به این اتفاق و با نوشتن همین یادداشت با «ترانه‌سُرایی» خداحافظی می‌کنم. چرا که بعید نمی‌دانم فرداروزی من هم به دلیل پیشینه‌ و کارهای قدیمی‌ام، در این باندِ خطرناک بُر بخورم و با کله‌ی تراشیده در شهر گردانده شوم با این جرم که فلان ترانه‌ام را خواننده‌ای در خارج از کشور اجرا کرده باشد. پس نمی‌گذارم بیش از این به شعورم توهین شود و عطای نداشته‌ی «ترانه‌سُرایی در سرزمین گُل و بلبل» را به لقایش می‎بخشم اما به عنوان کسی که دستِ کم هفتاد آلبوم از ترانه‌هایش در داخل کشور منتشر شده و برای بیش از سی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی ترانه نوشته و سال‌ها در مطبوعات پیرامونِ موسیقی و ترانه قلم زده و پانزده سال از عمرش را صرف ارتقاء سطح فرهنگِ شنیداری این جامعه کرده و کم‌تر کسی در این مملکت هست که دست کم یک کارِ او را – اگر نه ازبر -لااقل یک بار نشنیده باشد، به دفتر موسیقی وزارت ارشاد و خانه‌ی موسیقی گوشزد می‌کنم پیگیر مراحل قانونی رهایی این چند نفر و تدوین قانونی با چهارچوب مشخص برای فعالیتِ مجاز موسیقی باشند و یادآور می‌شوم هنرمندان، وجدانِ بیدارِ جامعه‌اند و برخورد با آنان و بازتاب دادن این موضوع نباید هم‌شکل و لحن برخورد با فلان کیف‌قاپ و قاچاقچی موادمخدر باشد. همچنین از اعضای خانه‌ی ترانه و انجمن‌های فعال در زمینه‌ی ترانه و موسیقی و سایر مراکز مرتبط و تمام کارورزان این شاخه‌های هنری نیز می‌خواهمبه شکلی صنفی و گروهی (نه با قهرمان‌سازی و شعار و فحاشی) به این اتفاق واکنش نشان دهند تا از باب شدنِ چنین برخوردهایی با سایر اهالی هنر جلوگیری شود. مردم این سرزمین همواره به شاعران و موسیقی‌دانان و هنرمندان به دیدِ احترام نگاه می‌کرده‌اند و چنین برخوردی از یک نهادِ اجرایی دولتی با سرشت و مرامِکلِجامعه منافات دارد. موسیقی و ترانه در این سرزمین همیشه از طرفِ حکومت‌ها محکوم بوده و همواره هنری مکروه به حساب می‌آمده. این هنر شنیداری را نمی‌شود محدود کرد. آواز خواندن از پسِ دهان‌بند میسر نیست. ما در عصرِ ارتباطات به سر می‌بریم. نمی‌توان گفت موسیقی پاپ در این خانه آزاد است، اما باید مثلن صدای پخشِ صوت را آن‌قدر پایین‌ آورد که به گوش کسی نرسد. این دیگر فرقی با سکوت نخواهد داشت.
به امیدِ روزی که هنر در سرزمین ما اسبابِ شرمساری نباشد. //

یغما گلرویی (ترانه‌سرای سابق)
بیست و چهارم دی ماهِ نود و یک

No responses yet

Jan 08 2013

رمان ‘گم‌نامی’ در افغانستان جنجال‌برانگیز شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اسلام و مسلمین,سانسور,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: روحانیان محافظه‎کار در افغانستان تقی بختیاری نویسنده رمان گم‌نامی را، که اخیراً در کابل منتشر شده، به مرگ تهدید کرده‌اند.

آقای بختیاری که از نویسنده‌های شناخته‌شده افغان است، اکنون مجبور شده‌است که مخفیانه زندگی کند.

روحانیان محافظه‎کار آقای بختیاری را متهم به کفرگویی و توهین به روحانیت و مقدسات اسلامی می‌کنند و او را “سلمان رشدی کوچک” لقب داده‌اند.

گم‌نامی داستان میرجان، جوان افغان به شدت مشتاق آموزش علوم اسلامی است که برای ادامه تحصیل دینی به ایران می‌رود. اما پس از ورود به حوزه علمیه در اصفهان، مورد تجاوز جنسی استادش که یک آیت‌الله است، قرار می‌گیرد.

در میان پیروان اهل تشیع آیت‌الله‎ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند.

رفتار این روحانی با قهرمان داستان، نظر او درباره دین و مذهب را دگرگون می‌کند. قهرمان به خواندن کتاب‌های غیرمذهبی رو می‌آورد و به وطنش باز می‌گردد.

در ادامه این رمان میرجان با حوادث پی‌در‌پی در کشورش برمی‌خورد، سرخورده می‌شود و نهایتاً به یک آدم غیرمذهبی تبدیل می‌شود.

او کم کم شروع می‌کند به نقد ارزش‌های مذهبی.

تقی بختیاری می‌گوید که کتابش تنها داستان یک آدم سرخورده از زندگی در جامعه سنتی است و الزاماً به معنای مخالفت با ارزش‌های دینی نیست.

آقای بختیاری رمان گم‌نامی را در پنج سال در کابل و شهر مزارشریف در شمال افغانستان نوشته و می‌گوید بعضی رویدادها از جمله تجاوز روحانی ایرانی به قهرمان داستانش، واقعیت دارد.

اما محسن حجت، روحانی شیعه در کابل می‌گوید که این کتاب کفرآمیز است و نویسنده آن باید مجازات شود.

گرچه شورای علمای شیعه افغانستان این کتاب را بررسی کرده اما درباره آن هنوز موضع‌گیری نکرده‌است.

با این حال، نویسنده کتاب می‌گوید که در چهار ماه گذشته دست‌کم ۱۸ بار از طریق تلفن و ارسال پیامک تهدید شده‌است. در یک مورد افراد ناشناس به ماشین تقی بختیاری در یکی از جاده‌های اصلی کابل حمله کردند و شیشه‌های آنرا شکستند و در مورد دیگر، مخالفان نسخه‌ای از گمنامی را آتش زدند و به خانه نویسنده انداختند.

آقای بختیاری می‌گوید که این افراد او را تهدید کرده‌اند که اگر توبه نکند، خانه او را هم مانند کتابش به آتش خواهند کشید.

افراد ناشناس محمدحسین محمدی، ناشر کتاب گم‌نامی را هم تهدید کرده‌اند. در یک مورد جلسه نقد کتاب گمنامی در خانه فرهنگ افغانستان هم توسط مخالفان کتاب مختل شد. با بالا گرفتن این تهدیدها کتابفروشی‌های کابل رمان گمنامی را جمع کرده و از فروش آن خودداری می‌کنند.

در افغانستان نویسنده‌ها از احترامی برخوردارند، اما خیلی از آنها تلاش می‌کنند در نوشته‌های خود از خط قرمزهایی که در جامعه وجود دارد، پا فراتر نگذارند. نویسنده رمان گم‌نامی می‌گوید که خیلی از مسائل سنتی که الزاماً در مذهب ریشه هم ندارد، به دلیلی که نقد نشده، کم کم به ارزش تبدیل و مقدس دانسته می‎شوند.

با وجود آن، علی امیری استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه ابن‌سینا که رمان گم‎نامی را خوانده‌، می‌گوید که او از نظر شرعی هیچ مشکلی در کتاب نیافته‌است.

او می‌گوید: “در افغانستان زبان مشترک برای تفاهم و گفتگو وجود ندارد. کسانی که این اعتراضات را دارند، فکر می‌کنند که یک کتاب حدیث یا تفسیری نوشته شده. این اعتراضها به یک کتاب حدیث، یا تفسیر یا کتابی که مذهبی باشد وارد است.”

این استاد مطالعات اسلامی تاکید می‌کند: “در زبان رمان ما با یک پدیده دیگر رو به‌رو هستیم. ما با نقد متون دینی رو به‌رو نیستیم. نقد متون دینی روش خاصی خود را دارد. علمای ما وقتی این اعتراض را دارند، یعنی اینکه آنها همه کتابها را یکسان می‌بینند و یک حکم و یک منطق را بر همه کتابها وارد می‌دانند.”

خالق کتاب گم‌نامی هم می‌گوید که این کتاب نقد دین نیست و قهرمان داستان در مقاطع خاص و در اثر فشارهای روحی مختلف احساسات خود را ابراز می‌کند. اما این استدلال‌ها تاکنون نتوانسته از اعتراض روحانیان محافظه‌کار کم کند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .