اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for March, 2013

Mar 18 2013

آیت‌الله هایی که فرزندان خود را به کشتن دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: فرزند مهدی خزعلی، نویسنده و فعال سیاسی منتقد جمهوری اسلامی اخیرا اعلام کرده که پدربزرگش نه تنها توصیه خود برای بازداشت و زندانی نگه داشتن فرزندش را تکذیب کرده بلکه گفته برای آزادی او تلاش می کند.آیت الله ابوالقاسم خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری و پدر مهدی خزعلی است.

پدر به حمایت قاطعانه از رهبر جمهوری اسلامی شهرت دارد اما پسر چند سالی است که در مخالفت با عقاید پدر فعالیت می کند.

در ماه های اخیر گزارش های متعددی درباره رضایت و حتی حمایت آیت الله خزعلی از برخورد قضایی و امنیتی با فرزندش در رسانه ها منتشر شد. اما نوه این آیت الله ۸۸ ساله گفته که پدربزرگش در آخرین دیدار با او، این مسئله را به شدت تکذیب کرده و در عین حال از دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی هم گلایه کرده است.

با وجود این، رسانه ها و شخصیت های مختلف در جناح حاکم اصولگرا، همواره حمایت یا لااقل سکوت ابوالقاسم خزعلی در قبال برخورد با فرزندش را نشانه ای از احترام به قانون، مقابله با پدیده آقازادگی و درس عبرتی برای دیگر مقام های ارشد حکومت دانسته اند تا حمایت از اعضای خانواده خود را به پشتیبانی از نظام ترجیح ندهند.

اکبر هاشمی رفسنجانی، هدف و مخاطب اصلی این کنایه است.

قربانی دادن برای اثبات وفاداری

قربانی کردن فرزندان برای کمک به حفظ حکومت، می تواند بهترین و تأثیرگذارترین نشانه از وفاداری به نظام سیاسی مستقر تلقی شود.

در روابط انسانی و اجتماعی، رابطه ای عمیق تر و عاطفی تر از رابطه والدین با فرزندان وجود ندارد. در متون مقدس نیز برای ابراز وفاداری و سرسپردگی ابراهیم (نیای هر سه دین مسیحیت، یهودیت و اسلام) به خداوند، آمادگی او برای قربانی کردن فرزند، معیار ایمان شناخته می شود.

به همین سبب است که دل کندن از فرزند و سپس قربانی کردن او برای بقای حاکمان، این پیام را به روشن ترین و صریح ترین شکل ممکن به صاحبان قدرت می رساند که کمترین تردید درباره امکان اطمینان به او و سپردن مناصب کلیدی و حساس به وی وجود دارد .در چنین شرایطی، پدر یا مادر قربانی کننده می توانند تا بالاترین مقام های حکومتی ارتقا یابد.

در حکومت جمهوری اسلامی از سه پدر که حاضر شدند برای حفظ حکومت از فرزندان خود بگذرند و حتی در کشته شدن آنها نیز شریک باشند، به عنوان نمونه نام برده می شود. این پدران در ادبیات رسمی حکومت، نمادهای از خود گذشتگی در برابر امام، رهبری، انقلاب و قانون معرفی می شوند.

اما قرائت رسمی که فداکاری این پدران را روایت می کرد در گذر زمان با شک و شبهاتی روبرو شد.

آیت الله محمد محمدی گیلانی

حاکم شرع و رئیس دادگاه های انقلاب در اویل انقلاب اسلامی و رئیس سابق دیوان عالی کشور بود.

این آیت الله ۸۵ ساله برای سالها در اذهان عمومی با صدور فرمان قتل یا اعدام فرزندان خود به علت مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی شناخته می شد.

اما پس از آنکه روزنامه کیهان (زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی) و هفته نامه پرتو سخن (به صاحب امتیازی موسسه بین المللی امام خمینی به ریاست آیت الله مصباح یزدی) در مهرماه ۱۳۹۱ با اشاره به نحوه برخورد محمدی گیلانی با فرزندانش، از اکبر هاشمی رفسنجانی خواستند تا او نیز رویه مشابهی اتخاذ کرده و دست از حمایت از فرزندانش بردارد، تاریخ ورق خورد.

ابتدا روزنامه جمهوری اسلامی (روزنامه نزدیک به روحانیون محافظه کار) نوشت که یکی از سه پسر آیت‌ الله محمدی گیلانی در درگیری با مأموران نظامی کشته شده و دو پسر دیگر او در حال فرار به سوی مرز ترکیه در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرو و از ترس اینکه مبادا توسط مأموران دستگیر شوند با خوردن سیانور خودکشی کردند.

بر اساس گزارش ها، فرزندان این روحانی که در آن هنگام حاکم شرع انقلاب و از نزدیکان آیت الله خمینی بود، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بودند که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی “منافقین” خوانده می شوند.

چند روز بعد، حسینعلی نیری، از نزدیکان همیشگی محمدی گیلانی و معاون دیوان عالی کشور نیز با هشدار نسبت به “تحریف حقایق و حوادث تاریخی” جمهوری اسلامی گفت که آیت‌الله محمد محمدی گیلانی در مرگ فرزندان خود “نقشی” نداشته است.

نیری که آیت الله حسینعلی منتظری از او به عنوان یکی از عوامل اصلی اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ نام برده، از محمدی گیلانی به عنوان فردی “عارف”٬ “رئوف” و “مهربان” یاد کرد که نمی‌توان تصور کرد “درصدد کشتن فرزندان خود بر آید.”

اما بارزترین تفاوت میان روایت معاون دیوان عالی کشور با روایت روزنامه جمهوری اسلامی در این بود که نیری گفته بود پسر بزرگ محمدی گیلانی به نام محمدجعفر “در سال ۱۳۵۸ و بر اثر تصادف و عفونت بیمارستانی” درگذشت نه آنگونه که روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود در درگیری مسلحانه.

معاون دیوان عالی کشور در پایان نامه خود که آن را هم روزنامه جمهوری اسلامی منتشر کرده بود، افزود: “چه لزومی دارد برای بعضی اهداف سیاسی چهره مهربان و عطوف بزرگان حوزه را خشن و زشت تر از شمر و نادر و مغول معرفی کنیم.”

آیت الله احمد جنتی

دبیر ۲۰ ساله شورای نگهبان و از مورد اعتمادترین مقام های حکومتی در نزد آیت الله خامنه ای است
.
محمد حسین جنتی، فرزند آیت الله احمد جنتی نیز از نمونه هایی بود که در اوایل انقلاب در جریان یک درگیری مسلحانه با نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کشته شد. او از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

گزارش رسانه های نزدیک به حکومت می گوید جنتی نذر کرده بود اگر پسرش که در آن هنگام فراری بود، دستگیر یا اعدام شود ۴۰ روز روزه شکر بگیرد.

حسین جنتی قبل از انقلاب نیز به دلیل ارتباط با سازمان مجاهدین خلق دستگیر و محکوم به حبس ابد شده بود. او در آبان سال ۵۷ از زندان آزاد شد و پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به حمایت از این سازمان فعالیت خود را شدت بخشید.

در پاییز ۱۳۶۰ خانه حسین جنتی که وی به همراه همسرش در آن زندگی مخفیانه داشت، به محاصره نیروهای سپاه در آمد. پس از درگیری، حسین خود را از پنجره ساختمان به پائین پرت کرد تا فرار کند اما کشته شد. همسر او که برای خرید بیرون رفته بود، هنگام بازگشت به وضعیت محل مشکوک شده و از آنجا می‌گریزد.

آیت الله غلامرضا حسنی

نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی و امام جمعه ارومیه است.

این آیت الله ۸۶ ساله، مخفیگاه پسر بزرگ خود به نام رشید را به کمیته های انقلاب لو داد. رشید در آن هنگام از اعضای سازمان فدائیان خلق ایران بود.او در تهران به طور مخفیانه زندگی می کرد تا اینکه پدرش از محل اختفای او مطلع می شود.

آنگونه که آیت الله حسنی در خاطراتش گفته “جایش را شناسایى کردیم. در کمیته انقلاب تهران با آیت ‌الله مهدوى کنى تماس گرفتم و گفتم: یک موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم است … گفتم اگر مقاومت یا فرار کرد، بزنید، نگزارید فرار کند و اگر هم تسلیم شد، دستگیر کنید و به کمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر کردند.”

امام جمعه شهرستان ارومیه در ادامه افزوده: “رشید را بعد براى بازجویى و محاکمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌ هایش آذربایجان بود در این شهر محاکمه و به اعدام محکوم شد و بلافاصله حکم اجرا گردید.”

آیت الله حسنی بعدها نیز از این اقدام خود دفاع کرد: “وقتى خبر اعدام رشید را شنیدم، چون به وظیفه خود عمل کرده بودم هیچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هیچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هیچ احدى در این مورد عقد اخوتى هم نبستم. هنوز هم اگر یکى از فرزندانم بر ضد انقلاب و رهبرى خداى ناکرده فعالیت کند، همان کارى را خواهم کرد که با رشید کردم.”

با وجود این، امام جمعه ارومیه در مصاحبه ای که سال ۱۳۹۰ با خبرگزاری حوزه های علمیه (رسا) انجام داد، نتوانست ناراحتی خود را از اعدام فرزندش پنهان کند: “سخت بود. مخصوصا آن روزهایی که در کنار من با شاه می جنگید، خیلی مؤثر بود و من هم نمی توانستم به آنها برسم و من هم مقصر هستم. چون من بودم و این کشور و این استان و این جنگ کردستان. واقعا وقت نگذاشتم به خانواده ام برسم. شاید در اینجا حق با او باشد نتوانستم برسم والا اگر خودم می توانستم برسم اینطور نمی شد. الان هم رنج می برم. پسر من دیروز با شاه می ‌جنگید و امروز در لیست اعدامی ها باشد برایم فوق العاده سخت است؛ اما او از خط انقلاب خارج شده بود.”

No responses yet

Mar 18 2013

یک مقام کمیته امداد: ۲۰۰ هزار کودک زیر شش سال از «فقر غذایی» رنج می‌برند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: به گفته یک مقام کمیته امداد، بیش از ۲۰۰ هزار کودک زیر شش سال در ایران از «فقر غذایی» رنج می‌برند.

به گزارش خبرگزاری ایلنا، ناصر ایروانی، مدیرکل امور بهداشت، بیمه‌های اجتماعی و درمان کمیته امداد گفت که از این تعداد، پنج هزار کودک تحت پوشش این سازمان هستند.

به گفته ایروانی، در میان استانهای کشور، استان سیستان و بلوچستان از این نظر بیشترین مشکل را دارد.

No responses yet

Mar 18 2013

درخواست احمدی‌نژاد از وزیر علوم: روسای دانشگاه تهران و تربیت مدرس برکنار شوند

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: محمود احمدی‌نژاد در نامه‌ای به کامران دانشجو٬ وزیرعلوم با انتقاد از جو «سیاست‌زده و امنیتی» دانشگاه‌ها خواستار برکناری روسای دانشگاه‌های تهران و تربیت مدرس شد.

به گزارش خبرگزاری‌ فارس٬ در حال حاضر فرهاد رهبر، ریاست دانشگاه‌ تهران و بیژن رنجبر، ریاست دانشگاه تربیت مدرس را بر عهده دارند.

آقای احمدی‌نژاد در این نامه نوشته بر اساس «اطلاعات دقیق» فضای عمومی در دو دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس «به گونهٔ دیگری مدیریت می‌شود که نه تنها سازنده نیست، بلکه تا حدودی در نقطه مقابل حرکت عمومی ملت و شئون دانشگاه و دانشگاهیان است.»

رئیس دولت دهم افزوده است: «رویکرد سیاست‌زده و غیرعلمی و یا احیانا امنیتی توسط مدیران در محیط اجتماعی ناکارآمد و تخریب کننده و در محیط دانشگاهی ناکارآمد‌تر و مخرب‌تر است.»

وی خطاب به وزیر علوم نوشته که انتظار دارد «پیرو تذکرات متعدد چندین ماههٔ اخیر٬ بدون هر گونه ملاحظه، جزشان و ماموریت علمی و فرهنگی و ایمانی دانشگاه و جز ارزش‌های انقلاب اسلامی، وظیفهٔ قانونی خود را در صیانت از حریم دانشگاه به فوریت عمل نمایید.»

احمدی‌نژاد از فرهاد دانشجو خواسته برای این دو دانشگاه «مدیران آشنا‌تر به ظرافت‌ها و الزامات کار دانشگاهی» را در نظر گیرد.

فرهاد رهبر پیش از این رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت احمدی‌نژاد بود که در اعتراض به دستور انحلال این سازمان از سوی رئیس دولت از سمت خود استعفا کرده بود.

خبرگزاری فارس نوشته است تغییر روسای دانشگاه‌ها «نیاز به نامه‌نگاری و هیاهو‌های رسانه‌ای ندارد و به نظر می‌رسد که انتشار این خبر با اهداف خاص رسانه‌ای صورت گرفته است.»

No responses yet

Mar 18 2013

سال مار مبارک!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


کاریکاتور نیک آهنگ کوثر

No responses yet

Mar 18 2013

بحثی با ثناگویان «ثناگوی» رهبری

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: شک ندارم که بسیاری از نخبگانی که دل در گروی جمهوری اسلامی و ساختار اصلاح‌ناپذیر آن دارند، عاشقانه به دنبال یافتن راهی برای تشویق رای دهندگان به برگزیدن کاندیداهایی هستند که حضورشان در چارچوب قدرت، با توجه به آن‌چه در طول سال‌های اخیر دیده‌ایم، نتیجه‌ای جز از بین رفتن فرصت‌ها نخواهد داشت. آیت‌الله منتظری در سال ۱۳۸۰، در پاسخ به یک جوان ۲۲ ساله که خواستار انتقال پیامی به سید محمد خاتمی بوده، می‌نویسد: «اولا: این‌جانب با ایشان[خاتمی] ارتباط ندارم و از پیام دادن به ایشان معذورم، به‌علاوه اگر ایشان با آن استقبال مردمی که در آغاز نسبت به ایشان انجام شد و با این موقعیت فعلی که تبدیل به یک مقام بی‌خاصیت ثناگو شده‌اند وظیفه فعلی خویش را تشخیص ندهند پیام من قطعا اثری نخواهد داشت. و ثانیا: حقيقت اين‌است که با قانون اساسی فعلی ايران که همه اهرم‌های قدرت در اختيار رهبر قرارداده شده، بدون اين که پاسخ‌گو باشد و مسئوليت‌ها، بر عهده رئيس جمهور قرارداده شده بدون اين که اهرم‌های قدرت را در اختيار داشته باشد، اگر از باب فرض، امام زمان هم رئيس جمهور شود، قدرت هيچ کاری را ندارد. اين امر تضاد واضحی است در قانون اساسی که بايد اصلاح گردد.» این پیام آقای منتظری، حداقل ۳ سال پیش از اعتراض فعالان دانشجویی در ۱۶ آذر ۱۳۸۳ در دانشکده فنی دانشگاه تهران است. قبل از کوتاه آمدن خاتمی در قبال رد «لوایح» دوقلو است.

نمی‌توان پنهان کرد که یکی از عیوب بزرگ بسیاری از ما این است که می‌دانیم که چه نمی‌خواهیم، و نمی‌دانیم دنبال چه چیزی هستیم.

این مساله اما، نفی کننده این نکته نیست که جمع شدن افراد دور کسانی که ظرفیت‌شان برای نظام و بسیاری از مردم آشکار شده و توان مقابله با حاکمان را ندارند، چه عواقبی برای جنبش دموکراسی‌خواهی خواهد داشت.

بیشتر حس می‌کنم برخی از جوانانی که دل‌نگران وضعیت کشورند، نسبت به ایده «اصلاح‌طلبی حکومتی» یک نوع اعتیاد ویژه دارند؛ گویی مخدری است که همه باید به آن معتاد شوند و اگر اهل مخدر سیاسی «اصلاح‌طلبی» نباشی، یک جای کارت عیب دارد.

در رسانه‌ها، گاهی کارشناسان وابسته به احزاب، نقش «ماله‌کشی» و Spin doctoring را بر عهده می‌گیرند. طبیعتا وابستگی سیاسی و منافع مرتبط مانع نگاه انتقادی عیان کننده ضعف‌های متاعی است که می‌خواهند بفروشند.

آیا دغدغه این دوستان، فقط بهبود وضعیت کشورمان است یا بازگرداندن ساختاری که گروه معدودی در آن امکان شکوفایی داشته‌اند؟

وقتی رسانه‌های به ظاهر «اپوزیسیونی»ای می‌بینم که دل در گروی جمهوری اسلامی و بازگشت به قدرت زیر سایه قانون اساسی مورد خواست آیت‌الله خمینی دارند، از خودم می‌پرسم که چرا دستگاه‌های امنیتی این همه برای فیلتر کردنشان تلاش کرده‌اند؟ اینها که بهترین یاران حکومتند! باور کنید آیت‌الله خامنه‌ای و مقلدینش قدر اصلاح‌طلبان حکومتی را نمی‌دانند. به باور من، اصلاح‌طلبان قادر به تنفس در اتمسفر آزاد از قید و بند حکومت اسلامی را ندارند. نمونه‌های زیادی از این دوستان را در همین آمریکا می‌بینم که هنوز بر اساس قواعد بازی نظام حرف می‌زنند و قدم بر می‌دارند. حتی وقتی وارد فاز دفاع از حقوق بشر می‌شوند، قواعد بازی نظام و زیر سوال نبردن رهبری را مد نظر دارند. وقتی «لابی‌»های جمهوری اسلامی با نهادهای مدافع حقوق بشر اشتراک منافع پیدا می‌کنند، خودتان می‌توانید نتیجه نهایی را در ادبیات‌شان به خوبی بررسی کنید.

ثناگویی کسانی که ثناگوی رهبری هستند، آیا عملی دموکراتیک است؟ البته نباید مانع ثناگویی کسی شد. ایجاد مانع، توجیه سانسور و تقویت ظلم است! اما می‌توان پیشنهاد کرد که این دوستان صاحب اندیشه، نگاه یک‌جانبه را کنار بگذارند و به تحقق حقوق حقه مردم بیاندیشند.

اگر برفرض، جامعه‌شناس جوان و خوش‌نام ما، به جای تبلیغ نامزدی خاتمی، انتظارها از او با توجه به سابقه‌اش در کوتاهی‌های متعدد دوران مدیریتش بالا ببرد و شرط کند که اگر توانایی تاثیرگذاری را در خود می‌بیند، جلو بیاید، شاید تاثیرگذاری بحثش بیشتر باشد.

چرا باید بسیاری از نقاط تیره دوران ۸ ساله خاتمی را فراموش کنیم؟ گیرم بحث «رحمت به کفن‌دزد اولی» اینجا مصداق داشته باشد، اما بالاخره «کفن‌دزد»، کفن‌دزد است!

قاعدتا بخش بزرگی از مردم ما، راضی به انتخاب میان بد و بدتر هستند. سوال من اینجاست که آیا، فرصت دادن مجدد به یک «بد» فرصت‌سوز که در بهترین حالت، حداکثر ۲۰٪ قدرت را در این نظام در اختیار خواهد داشت، و تمامیت‌خواهی یارانش مسبوق به سابقه است، آیا توان بهبود اوضاع را خواهد داشت؟

دوست دارم به جای خواندن ثناگویی دوستان، دیدگاه‌های انتقادی به‌دور از تعارف و تبلیغ بخوانم که با توجه به توانایی‌های موجود، چه راه‌هایی برای ضعیف کردن حاکم و تغییر تدریجی قانون اساسی به نفع همه شهروندان دارند؟ یادتان هست آقای خاتمی نسبت به اصلاح قانون اساسی چه نگاهی داشت؟ اگر شما یادتان رفته، خیلی از ما فراموش‌مان نشده است.

به نظر من، «دموکراسی‌خواهی» جز با پاسخ‌گو کردن همه ساختارهای نظام و جوابگو ساختن مدعیان قدرت، تنها یک شعار است.

No responses yet

Mar 17 2013

تزریقاتچی هلال احمر، از مهمترین تصمیم گیرندگان حکومت

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

No responses yet

Mar 17 2013

شب چهارشنبه در منزل لاریجانی چه گذشت؟ رئیس مجلس میزبان سیدحسن خمینی درخانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

هاشمی نامه: شب چهارشنبه علی لاریجانی میزبان سیدحسن خمینی بود. یادگار امام(ره) به منزل لاریجانی رفت و البته در این مهمانی تنها نبود بلکه قدرت‌ا… علیخانی هم همراهش به آنجا رفت؛ دیداری سه نفره که البته مذاکرات آن دارای اهمیت زیادی بود.

روزنامه آرمان نوشت: شب چهارشنبه در منزل علی لاریجانی چه گذشت؟ چه کسی مهمان او بود و چه گفته و چه شنیده شد؟ معمولا در ایام انتخابات هر مهمانی که به خانه سیاسیون مطرح می‌رود، از نگاه رسانه‌ها یا حامل پیامی خواهد بود یا برای رایزنی به آنجا رفته است اما شب چهارشنبه علی لاریجانی میزبان سیدحسن خمینی بود. یادگار امام(ره) به منزل لاریجانی رفت و البته در این مهمانی تنها نبود بلکه قدرت‌ا… علیخانی هم همراهش به آنجا رفت؛ دیداری سه نفره که البته مذاکرات آن دارای اهمیت زیادی بود.

دلیل دعوت لاریجانی از یادگار امام (ره) چه بود؟

اگرچه دعوت از یادگار امام (ره)، از سوی نماینده قم در مجلس موضوع غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل انتظاری نیست اما آنچه لاریجانی در این دیدار مطرح کرد، از اهمیت بالاتری نسبت به دیدارهای معمولی برخوردار بود. لاریجانی این روزها، روزهای پرمشغله‌‌ای را پشت‌سر می‌گذارد؛ از یکسو لایحه بودجه در مجلس بررسی می‌شود و از سوی دیگر زمزمه‌های حضور او در انتخابات به گوش می‌رسد. هنوز مشخص نیست در این دیدار چه میان علی لاریجانی و سیدحسن خمینی گذشت اما احتمالا درمورد موضوع اول یعنی بحث بودجه چیزی گفته یا شنیده نشد غیر از اینکه شاید لاریجانی به یادگار امام گفته باشد، بررسی بودجه 92 او را خسته کرده است. اما درمورد موضوع دوم نمی‌توان با قاطعیت گفت که بحثی نشده است چراکه علی لاریجانی به‌خوبی می‌داند سیدحسن خمینی به خوبی از شرایط جامعه آگاه است و با صبر و حوصله اتفاقات را رصد می‌کند بنابراین می‌تواند راهنمای خوبی برای لاریجانی باشد. برخی هم می‌گویند او رفته تا از یادگار امام برای حضور در انتخابات رخصت بطلبد چراکه هرچه باشد به‌هر حال سیدحسن خمینی دارای جایگاه رفیعی میان علما و روحانیون قم است و نظر او می‌تواند خیلی از دیدگاه‌ها را نسبت به لاریجانی تقویت کند.

گمانه نزدیک به واقعیت

اما گمانه‌‌ای که بیشتر به واقعیت نزدیک است، طرح مساله بی‌احترامی به رئیس مجلس در مراسم 22 بهمن است. شاید لاریجانی، یادگار امام (ره) را به منزل خود دعوت کرده تا با او درمورد برخورد با این تندروی‌ها و روش‌های مقابله با آن گفت‌وگو کند. نکته حائز اهمیت در اینجاست که در سال 89 بی‌احترامی مشابهی به سیدحسن خمینی در حرم امام خمینی(ره) صورت گرفت. در آن زمان بسیاری از بزرگان به شدت این بی‌احترامی را محکوم کردند اما علی لاریجانی آنچنان که انتظار می‌رفت، این اقدام را به موقع محکوم نکرد. حال پس از مراسم 22 بهمن و هجمه به لاریجانی، یادگار امام(ره) با سعه‌صدر این اقدام را به‌شدت محکوم کرد.

No responses yet

Mar 17 2013

تابعیت دوگانه برای خاوری بد است، اما برای نورچشمی ها خوب!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

هاشمی نامه: او که گفته می شود حقوق ماهیانه اش بیش از 15 میلیون تومان است، با وجود داشتن تابعیت دوم و اطلاع مسئولان از این موضوع، همچنان در پست خود مشغول فعالیت است. جالب آن که اخیرا گذرنامه آلمانی وی در تهران مفقود شده است و مسئولان مربوطه نیز هیچ گونه برخوردی با وی انجام نداده اند

در حالی که تعدادی از نهادها به صرف داشتن تابعیت دوم از سوی یک مدیر، وی را خاوری دوم معرفی می کنند، برخی مدیران کلیدی کشور با وجود داشتن تابعیت دوم، نه تنها مورد بازخواست قرار نمی گیرند، بلکه از حمایتهای ویژه نیز برخودار می شوند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، با فرار محمودرضا خاوری، مدیر عامل بانک ملی به کانادا، موضوع داشتن تابعیت دوم به یکی از موارد مهم در پرونده های مقامات تبدیل شده است، به نحوی که افرادی که قرار باشد به نوعی سمبل مفاسد اقتصادی مطرح شوند، در صورت داشتن تابعیت و یا پاسپورت دوم، این موضوع به عنوان محور مسایل اقتصادی آنان مطرح می شود. اما ظاهرا در مورد برخی مدیران نورچشمی، داشتن تابعیت دوم نه تنها نقطه منفی نیست، بلکه موضوعی مثبت تلقی می شود.

به عنوان نمونه، می توان به عباس تهرانی صفا، مدیر عامل شرکت بزرگ بازرگانی پتروشیمی اشاره کرد که با وجود داشتن تابعیت دوم آلمانی، نه تنها مورد تعقیب و بازخواست دستگاه ها قرار نمی گیرد، بلکه حمایت ویژه ای از وی به عمل می آید.

تهرانی صفا که گفته می شود حقوق ماهیانه وی بیش از 15 میلیون تومان است، با وجود داشتن تابعیت دوم و اطلاع مسئولان مربوطه از این موضوع، همچنان در پست خود مشغول فعالیت است و جالب آن که اخیرا گذرنامه آلمانی وی در تهران مفقود شده است و مسئولان مربوطه نیز هیچ گونه برخوردی با وی انجام نداده اند.

No responses yet

Mar 17 2013

حمله بی‌سابقه «عصر ایران» به مصباح و جبهه پایداری: تاجران بصیرت؛ از پدرخوانده محفلی تا پادوهای خیابانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سایت «عصر ایران» نزدیک به محمدباقر قالیباف با انتشار یادداشتی حملات تند و بی‌سابقه‌ای به محمدتقی مصباح یزدی و اعضای «جبهه پایداری» کرد و آن‌ها را «پدرخوانده محفلی» و «تاجران بصیرت» نامید.

این سایت روز جمعه (۲۵ اسفند) نوشته مهاجمان به سخنرانی روز ۲۲ بهمن علی لاریجانی در قم «کسانی هستند که خود را دانای کل و بصیر» می‌دانند و دیگران را «مشتی انسان بی‌بصیرت و نادان.»

«عصر ایران» این مهاجمان و «پادوهای مجلسی و خیابانی» را کسانی معرفی کرده که خود را حامی علی خامنه‌ای معرفی می‌کنند٬ اما «در اعماق وجود، اعتقادی به آنچه می‌گویند ندارند.»

به نوشته این سایت «اگر زمان رژیم گذشته بود، بسیاری از همین با بصیرت‌ها، صبح به صبح دم در کاخ سعدآباد و نیاوران صف می‌کشیدند تا بلکه تعظیمی کنند و صله‌ای بگیرند و راهی به دربار بیابند.»

«عصر ایران» در ادامه نوشته «آن‌ها عمدتاً جوانانی خام، هیجانی، ‌بی‌تجربه و در مجموع آلت دست هستند که منویات پدر خوانده‌ها را اجرا می‌کنند.»

این سایت محافظه‌کار بی‌آنکه به نام مصباح یزدی اشاره کند افزوده است: «چه زشت‌خو هستند آمرانی که جوانان را به میدان تخریب می‌فرستند تا خود بهره‌برداری سیاسی‌شان را بکنند.»

«عصر ایران» در پایان یادداشت خود آورده که «اما، کاملاً‌ مشخص شده که نه آن پدرخوانده‌های مقدس‌نما، ‌بصیرت دارند و نه این پادوهای شاگرد بصیرت.»

این یادداشت در پی بروز تنش میان سایت‌های حامی قالیباف و لاریجانی با سایت‌های حامی جبهه پایداری پس از انتشار فیلمی درباره نقش حامیان مصباح در حمله به سخنرانی مراسم ۲۲ بهمن لاریجانی در قم منتشر شده است.

سایت «صراط‌نیوز» هفته گذشته فیلمی منتشر کرده که در آن هویت گروهی از این مهاجمان به سخنرانی لاریجانی در قم فاش شده است.

این سایت پس از انتشار این فیلم فیلتر و پس از ۴۸ ساعت رفع فیلتر شد٬ اما جنجال‌ها درباره این فیلم میان حامیان قالیباف٬ لاریجانی با حامیان مصباح یزدی همچنان ادامه دارد.

متن نوشته عصرایران:

تاجران بصیرت؛ ازپدرخوانده های محفلی تاپادوهای مجلسی وخیابانی
این خط و این نشان که باز هم شاهد چنان رفتارهایی از جانب ایشان خواهیم بود چون به رغم تمام ادعاها و جانماز آب کشیدن ها و شعارهای انقلابی شان، در اعماق وجود،‌ اعتقادی به آنچه می گویند ندارند.
عصرایران ؛ جعفر محمدی – کسانی که روز 14 خرداد در حرم امام خمینی(ره) و در 22 بهمن ٰ‌در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) ، اقدام به بر هم زدن مراسم کردند و علیه سیدحسن خمینی و علی لاریجانی شعار دادند و حتی مهر و کفش به سمت رئیس مجلس پرتاب کردند و البته کارهایی از این دست زیاد دارند ،‌ با بصیرت های جامعه بودند! کسانی که «خود» را دانای کل و بصیر می دانستند و با این باور قطعی که «دیگران» ، مشتی انسان بی بصیرت و نادان هستند ،‌ بر آنها شوریدند و حتی مجال سخن گفتن نیز ندادند چرا که بی بصیرت ها ٰاز نگاه «بصیرت مردان» دوران ،‌نه حق سخن گفتن که حتی اگر از دست برآید ،‌حق حیات هم ندارند!حمله به لاریجانی در قم

از دیدگاه با بصیرت ها ،‌ بصیرت یعنی همان که خودشان می اندیشند و آن کاری است که خود می کنند،‌حتی اگر عربده کشی در حرم بنیانگذار انقلاب باشد یا پرتاب مهر نماز و کفش آلوده در حرم مطهر خواهر امام رضا(ع)!
چرا این ها بصیرت است؟ چون اینان انجام می دهند:‌«هر چه آن خسرو کند ٰشیرین بود» ؛ خسروانی هستند برای خودشان!

این با بصیرت ها می گویند “آقا”‌ مظلوم شده است ؛ مقامات کشور و چهره های سیاسی ، در مسیر ولایت نیستند و بر ماست که نهیب شان بزنیم و از خواب غفلت بیدارشان کنیم ولو به آشوب و کتک و قانون شکستن!

ملاک شان را رهبری می دانند ولی وقتی رهبر انقلاب صراحتاً و علناً‌ به کارهایشان اشاره و حوادث قم و حرم امام را محکوم می کنند ، به روی خودشان هم نمی آورند و این خط و این نشان که باز هم شاهد چنان رفتارهایی از جانب ایشان خواهیم بود چون برغم تمام ادعاها و جانماز آب کشیدن ها و شعارهای انقلابی شان ، در اعماق وجود،‌ اعتقادی به آنچه می گویند ندارند. آنها امروز دم از ارزش ها می زنند چون نان و نام را در این می بینند ؛‌‌شک نکنید اگر زمان رژیم گذشته بود ، بسیاری از همین با بصیرت ها (!)، صبح به صبح دم در کاخ سعدآباد و نیاوران صف می کشیدند تا بلکه تعظیمی کنند و صله ای بگیرند و راهی به دربار بیابند.

روی سخن با پیاده نظام «پدرخوانده بصیرت» نیست. آنها عمدتاً جوانانی خام ، هیجانی ، ‌بی تجربه و در مجموع آلت دست هستند که منویات پدر خوانده ها را اجرا می کنند و چه زشت خو هستند آمرانی که جوانان را به میدان تخریب می فرستند تا خود بهره برداری سیاسی شان را بکنند و نهایتاً هم ، ‌اگر قرار بر برخورد باشد ،‌ همان پیاده نظام ها قربانی شوند ، کسانی که در جلسات سیاسی ، چنان مغزشویی شده اند که فکر می کنند عالم و آدم ،‌جمع شده اند تا اسلام و نظام و ارزش ها را از بین ببرند و اینک ،‌ رسالت آسمانی آنهاست که قربه الی الله ، نعره ای بکشند و نظام جامعه را به چالش گیرند و قوانین جمهوری اسلامی را زیر پا له کنند و شبانگاه ،‌ مخلصانه زیر لب بگویند:‌خدایا !‌ این اندک طاعت را از ما بپذیر ، بفضلک یا کریم!
غافل از آن که پدر خوانده های بصیرت ،‌درست در همان زمان ،‌زمزمه دیگری زیر لب دارند: خدایا ! این جوانان ساده دل را از ما مگیر که نردبان کار و بار و چانه زنی سیاسی مان شده اند ، کثرالله امثالهم!

اینک اما ، کاملاً‌ مشخص شده است که نه آن “پدرخوانده های مقدس نما” ، ‌بصیرت دارند و نه این “پادوهای شاگردبصیرت”!
البته بابصیرت های بی ادعا ،‌ بسیار پیش از این ،‌ بر روش این افراد در “تجارت بصیرت” واقف بودند ولی با سخنان رهبر انقلاب مبنی بر این که کارهای اینان به کشور آسیب می رساند و کار زیانبار نمی تواند مصداق بصیرت باشد ،‌ باید بقیه نیز که گمان می بردند این کارها در حمایت از ولایت است ،‌ متوجه ماجرا شده باشند مگر آن که قفل عناد و لجاج بر دل و فکرشان باشد یا آن که سهامدار تجارت بصیرت باشند.

No responses yet

Mar 17 2013

تاریخ مصرفی که تمام شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,انتخاباتی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

خودنویس: جریان اصلاح‌طلبی حکومتی و یا به تعبیر صحیح‌تر بساط مشاطه‌گری در نظام منحوس ولایت فقیه از آن‌دسته کلاه‌های گشادی بود که بر سر ملت ایران رفت به صورتی که گشادی آن اگر از کلاهی که در جریان تصویب اصل منحوس ولایت فقیه بر سر ملت ایران گذاشته شد بیشتر نباشد، قطعا کمتر نبوده است.

اشکال اساسی در جامعه روشنفکری ما که به جامعه سیاسی نیز تسری می‌یابد بروز حرکات احساسی است به صورتی که فرصت موج‌سواری را به راحتی در اختیار منفعت‌طلبان -که کم تعداد نیز نیستند- قرار می‌دهد.

به جریان انقلاب ۵۷ برگردیم، خمینی که بود؟ آیا آن آخوند مرتجع و دروغ‌گو چیزی بیشتر از یک موج‌سوار بود که از نادانی و سادگی جامعه روشنفکری ما استفاده کرد و بر موج نارضایتی‌ها سوار شد و در ادامه خیانتی در حق این مردم به انجام رساند که اثرات آن تا ده‌ها سال پس از خشک شدن شجره خبیثه ولایت فقیه همچنان بر جای خواهد بود.

به جریان سال ۷۶ برگردیم و دود و دمی که شاگرد خلف آن دروغ‌گوی بزرگ تاریخ به راه انداخت را مرور کنیم. خاتمی که بود؟ آیا این آخوند به اصطلاح روشنفکر چیزی بیشتر از یک موج‌سوار بود که باز هم از نادانی و سادگی جامعه روشنفکری ما استفاده کرد و بر موج نارضایتی‌ها سوار شد. از جامعه مدنی آغاز کرد و به مردم سالاری دینی ختم نمود. مردم‌سالاری دینی چه بود؟ مفهومی برای بزک عمارت پوسیده ولایت فقیه. به چه صورت؟ جمهوری یعنی مردم‌سالاری و ولایت فقیه یعنی دینی! به همین سادگی و پس از هشت سال فریب مردم و بر باد دادن هزاران زندگی و جوانی و امید و آرزوی یک ملت با یک کلمه «تدارکاتچی» عذر بدتر از گناه آورد و به کنج عافیت خویش خزید.

در جریان پروژه اصلاح‌طلبی حکومتی و قلابی چه اتفاقی افتاد؟ یک سری حرف‌ها زده شد. پرونده میکونوس به خوشی به بایگانی سپرده شد! فرصتی برای پروژه ضد ملی «بمب اتمی» ارتجاع فراهم شد. تشکیلات تروریستی ولایت فقیه در سراسر منطقه گسترده شد و هشت سال هم آدرس غلط به مردم داده شد. در انتها خاتمی چه هزینه‌ای پرداخت کرد؟ آیا در حصر قرار گرفت؟ یا فرزندانش از مسافرت به اروپا محروم شدند؟ حقوقش کم شد؟ مشکل معیشتی پیدا کرد؟ چه اتفاقی برای ایشان افتاد؟ راستی برای شخصی «بی خاصیت و ثناگو» مگر می‌شود اتفاقی هم بیافتد؟

ریشه اختلاف بین ما و رژیم منحوس ولایت فقیه چیست؟ این سوالی است که باید ده‌ها و صدها ساعت درباره آن اندیشه شود. آن نیروی سیاسی که نمی‌تواند ریشه اختلاف را درک کند و یا می‌تواند ولی به علت بند ناف ارتزاقش توانایی بیان آن را ندارد اساساً صلاحیت حضور در جبهه آزادی‌خواهی را ندارد!

ریشه اختلاف ما با دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه یک جمله بیشتر نیست: «حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت مردمی». حقی که از فردای تاسیس نهاد ارتجاعی ولایت فقیه توسط «ملایان دین فروش» به سرقت رفت.

وضعیت هر دستگاه سیاسی از دو حال خارج نیست. یا حق حاکمیت مردمی در آن به رسمیت شناخته می‌شود یا نمی‌شود. در این بین حالت میانه و وسط وجود ندارد. آن دسته از دستگاه‌های سیاسی که این حق را به رسمیت می‌شناسند با ساز و کارهای قانونی اصلاح پذیر هستند. در رژیم منحوس ولایت فقیه با پدیده‌ای روبرو هستیم که خود را اساساً زمینی نمی‌داند، سازش و چانه زنی با چنین انحراف بزرگ فکری که لباس قانون نیز پوشیده است اساساً ممکن نیست.

چه چیزی قرار است اصلاح شود؟ بر سر چه چیزی قرار است سازش شود؟ رژیم منحوس ولایت فقیه خود از پایگاه اجتماعی خویش بیش از هر کسی مطلع است. پذیرش «حق حاکمیت مردمی» از سوی رژیم منحوس ولایت فقیه یعنی عدم نهاد ارتجاعی ولایت فقیه و عدم نهاد ارتجاعی ولایت فقیه یعنی فرو ریختن «سلسله آخوندیان». به همین سادگی!

صحنه آنقدر روشن است که نیاز به هیچ تحلیل و زیاده‌گویی نیست. تنها یک نگاه ساده به عناصر اصلی باقی مانده در دستگاه سراسر فساد ولایت فقیه خود بیشتر از ده‌ها صفحه تحلیل گویاست! خامنه‌ای، جنتی، علی لاریجانی، صادق لاریجانی، مصباح یزدی و تعداد دیگری از مفت‌خوران و فسیلان حوزه علمیه که تعدادی اوباش با نام پاسدار و بسیجی وظیفه حراست از آنان را به عهده دارند. این است تمام جمهوری اسلامی!

در چنین شرایطی که به مدد رشادت فرزندان دلیر این سرزمین، سنگرهای دروغ‌گویی و مشاطه‌گری ارتجاع در هم شکسته و ناقوس مرگ دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه بلندتر از همیشه به صدا در آمده است مجدداً جریان منحط فکری و سیاسی اصلاح‌طلبی حکومتی که یک سر آن در آخور ثروت‌های باد آورده در نظام شیطانی ولایت فقیه و سر دیگر آن در جنایت‌های هولناک ده سال اول انقلاب درگیر است در سودای برپایی بساط مشاطه‌گری است. این مردگان متحرک که هنوز از خواب بیدار نشده و از خاک‌سپاری خود در قبرستان تاریخ بی‌خبرند گمان می‌کنند بساط بندبازی و رقاصی ایشان در صحن سیرک جمهوری اسلامی همچنان قادر است تا جماعتی را چند صباحی دیگر به خود مشغول دارد. زهی خیال باطل!

اراجیفی چون بازگشت به شرایط قبل از انتصابات ۸۸ و یا حاکمیت دوگانه تعابیری هستند که باید هم از سوی شیادانی که بند ناف ارتزاق و حیات‌شان به رژیم شیطانی ولایت فقیه متصل است بیان و تبلیغ شود! اینان برای حفظ دکان عافیت‌طلبی و منفعت‌طلبی خویش تلاش می‌کنند. اشکال از ایشان نیست، اشکالی اگر بوده است از سادگی جامعه روشنفکری ما است که اساساً اجازه عرض اندام به این معلوم‌الحالان داده است.

به صراحت اعلام می‌کنیم «حق حاکمیت مردمی و حق تعیین سرنوشت با محوریت همیشگی صندوق رای» حقی سازش‌ناپذیر است که در شرایط کنونی در شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» ترجمه و خلاصه می‌شود. کوچک‌ترین انحراف و عدول از مسیری که این قطب نمای حرکتی به ما نشان می‌دهد موجب پرتاب دوباره ما به ناکجا آباد است. مشاطه‌گرانی که سرسپردگی فکری و عملی خود را در ده‌ها مورد نسبت به ارتجاع ولایت فقیه به اثبات رسانده‌اند اساساً بخشی از رژیم منحوس ولایت فقیه محسوب می‌شوند و هیچ سنخیتی با جنبش آزادی‌خواهی ایران نداشته و ندارند.

اعلامیه سبز تلاش خواهد کرد تا با گسترده نمودن و بسط قسمت منتشر نشده‌ی مقاله، بخش دوم آن را طی هفته‌ی آتی در اختیار سایت محترم خودنویس قرار دهد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .