اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for November, 2013

Nov 05 2013

اعتصاب غذای بیش از ۸۰ زندانی سیاسی ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: سه گروه مدافع حقوق بشر با صدور بیانیه‌ای مشترک از اعتصاب غذای ده‌ها زندانی سیاسی ایران خبر داده‌اند. طبق این بیانیه، این اعتصاب در اعتراض به وضعیت ناگوار رسیدگی درمانی در زندان انجام گرفته است.

به گزارش خبرگزاری‌ها، فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، مرکز مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران روز دو‌شنبه (۴ نوامبر/ ۱۳ آبان) در بیانیه مشترک خود اعلام کردند که بیش از ۸۰ زندانی سیاسی در اعتراض به وضعیت بد رسیدگی درمانی در زندان‌ها دست به اعتصاب غذا زده‌اند. (بیشتر بخوانید: درخواست برای آزادی ۱۶ زندانی سیاسی بیمار از زندان رجایی‌شهر)

این سه گروه با ابراز نگرانی در این باره اعلام کردند که عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری زندانی در ایران نیز یکی از این افراد است که از اول نوامبر در زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

مطابق بیانیه این سه گروه، دو روز بعد از شروع اعتصاب غذای سلطانی حدود ۸۰ زندانی دیگر در زندان رجایی‌شهر کرج نیز به این اعتصاب غذا پیوستند. آنها می‌گویند، مسئولان زندان در انتقال زندانیان بیمار به بیمارستان و پرداخت هزینه‌های بالای درمانی تعلل می‌ورزند.

کریم لاهیجی، ‌رئيس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، از عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی بیمار ایران انتقاد کرده و گفته است، مسئولان می‌خواهند به خاطر دفاع زندانیان سیاسی از حقوق خود از آنها انتقام بگیرند.

شیرین عبادی، حقوقدان ایرانی که به دلیل تلاش‌هایش در دفاع از حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۰۳ میلادی برنده جایزه صلح نوبل شد، می‌گوید که در سال‌های اخیر تعداد زیادی از زندانیان سیاسی ایران به دلیل تعلل طولانی در درمان بیماری‌هایشان و وضعیت بد زندان‌ها جان خود را از دست داده‌اند.

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، مرکز مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران با انتشار این بیانیه از جامعه بین‌المللی خواسته‌اند، با صدور قطعنامه‌ای نگرانی خود از اوضاع زندانیان سیاسی در ایران را اعلام کنند.

“نشانه‌ای از بهبود در دولت جدید دیده نمی‌شود”

از ‌زمان آغاز کار دولت حسن روحانی تا کنون عده‌ای از زندانیان سیاسی، از جمله نسرین ستوده، وکیل سرشناس دادگستری، آزاد شدند. ستوده در سال ۲۰۱۲ میلادی برنده جایزه ساخاروف (جایزه حقوق بشر اتحادیه اروپا) شد.

با وجود این هنوز نیز تعداد زیادی زندانی سیاسی در بازداشتگاه‌های ایران به سر می‌برند.

احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، در آخرین گزارش خود در باره وضعیت حقوق بشر در ایران که در ماه اکتبر به مجمع عمومی این سازمان ارائه شد، اعلام کرد که بر خلاف تعهدات انتخاباتی حسن روحانی “هیچ‌گونه نشانه‌ای از بهبود” وضعیت حقوق بشر در ایران دیده نمی‌شود.

No responses yet

Nov 05 2013

حبیب الله عسگر اولادی؛ بازاری سیاستمدار به جهنم سفلی پیوست

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: حبیب الله عسگر اولادی از چهره‌های شاخص محافظه کاران و عضو موسس حزب موتلفه اسلامی در پی یک دوره بیماری صبح روز سه شنبه ۱۴ آبان در ۸۱ سالگی در تهران درگذشت.

حبیب الله عسگراولادی مسلمان در سال ۱۳۱۱ از خانواده ای دماوندی در محله امامزاده یحیی در تهران به دنیا آمد. گفته می شد او از خاندانی یهودی بوده که بعدها به اسلام تغییر مذهب داده به همین دلیل پسوند مسلمان را در پی نام خانوادگی خود دارد.

اما او خود ضمن رد این شایعه گفته بود که فقط او در میان خواهران و برادرانش این پسوند را دارد: “من علت این موضوع را از پدرم پرسیدم که ایشان گفت به دلیل اینکه در امام‌زاده یحیی به دنیا آمدی، ثبت در آنجا دو قسمت بوده، یکی برای نوزادهای مسلمان و قسمت دیگر برای نوزادهای یهودی. مسئول ثبت که داشته مشخصات را در شناسنامه ثبت می‌کرده، به جای اینکه در قسمت مربوط به دین و مذهب بنویسد مسلمان، این کلمه را در آخر نام خانوادگی من نوشته است.”

او کار خود را در بازار تهران با برنج فروشی و سپس آهن فروشی آغاز کرد و هم زمان با کار به تحصیل حوزوی نیز مشغول شد. شاید به همین دلیل است که او در دهه های گذشته همواره پلی میان بازار و روحانیت محسوب می شد.

نام حبیب الله عسگراولادی با حزب موتلفه و بازاریان حامی آیت الله خمینی پیوند خورده است. بیش از نیم قرن در رهبری و هدایت این گروه راستگرای مذهبی که از ائتلاف سه هیئت مذهبی در تهران تشکیل شده نقش داشت.
از موید تا موتلفه

او از شناخته شده ترین چهره های محافظه کار جمهوری اسلامی بود و رابط میان روحانیون محافظه کار به ویژه جامعه روحانیت مبارز و طیف بازار محسوب می شد. آقای عسگراولادی در طول بیش از سه دهه عمر جمهوری اسلامی برای بسیاری از گروه های کوچکتر محافظه کار نوعی “رهبر معنوی” محسوب می شد.

حبیب الله عسگر اولادی از پایه گذاران هیئت موید بود که هسته اولیه تشکیل هیئت موتلفه شد. او خود درباره هئیت موید گفته است: “ما به این نتیجه رسیدیم که در این مساجد یا هیئت‌ها نمی‌توانیم اقناع شویم، پس بیائیم خودمان یک هیئت درست کنیم. دور هم نشستیم و یک هیئت تاسیس کردیم که قاری و مداح از خودمان بود و گوینده هم از خودمان. اسمش موید بود.”

حبیب الله عسگراولادی در رابطه با قتل حسنعلی منصور زندانی شد

اعضای اولیه هیئت موتلفه که رابطه نزدیکی با فدائیان اسلام داشتتند با حمایت آیت الله خمینی این هیئت را پایه گذاشتند. فعالیت سیاسی و ضد سلطنتی این گروه پس از دستگیری آیت الله خمینی در جریان حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید او اوج گرفت، اما در پی ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ایران در سال ۱۳۴۳ به دلیل زندانی بودن چهره های اصلی آن تا انقلاب ۱۳۵۷ فعالیتی غیر متمرکز داشت.

موتلفه‌ای‌ها در دو مورد وجه اشتراک داشتند، بازاری و کاسب بودند و از نخستین مقلدان آیت الله خمینی که به تازگی به مرجعیت ارتقا پیدا کرده بود، به شمار می رفتند.

زمانی که حسنعلی منصور به قتل رسید، نام هیئت موتلفه بیش از گذشته بر سر زبان ها افتاد.

صادق امانی از اعضای شاخص موتلفه به عنوان یکی از طراحان اصلی ترور منصور همراه با محمد بخارایی، ضارب منصور و رضا صفار هرندی و مرتضی نیک نژاد دستگیر و به تیرباران محکوم شد.

مهدی عراقی، اسدالله لاجوردی – که بعد از انقلاب از ریاست دادگاه انقلاب تهران و سازمان زندان ها را بر عهده گرفت – و حبیب الله عسگر اولادی نیز از اعضای اصلی موتلفه بودند که پس از ترور منصور بازداشت شدند.

عسگر اولادی در گفت وگویی درباره اتهامات خود در مورد ترور منصور گفته است: “اتهام بنده در پرونده اعدام انقلابی حسنعلی منصور سه مورد بود. مورد اول نمایندگی وجوهات آیت الله خمینی بود. اتهام دوم این بود که شهید صادق امانی و یارانش از من خواسته بودند که از امام فتوا بگیرم و امام فتوا ندادند و با اعدام حسن علی منصور موافقت نکردند؛ چون از آیت الله میلانی، آیت الله مطهری و آیت الله فومنی فتوای اعدام را گرفته بودند، باز هم من را نزد امام فرستادند تا از ایشان بخواهم نهی خودشان را از این کار بردارند. اما امام باز فرمودند که این کار مفید نیست. اتهام سوم هم این بود که چمدان حاوی اسلحه و نارنجک را به امانت از شهید امانی و شهید عراقی گرفته بودم که به منزل خواهرم فرستاده بودم. این سه اتهام باعث شد که برای من درخواست اعدام کنند و در نهایت به حبس ابد محکوم شوم.”

او سال ها در زندان ماند و ارتباط نزدیکتری با روحانیون حامی آیت الله خمینی و مخالف حکومت شاه پیدا کرد.

او و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی در اواخر سال ۱۳۵۵ در جشنی به اسم “جشن سپاس” در زندان شرکت کردند و بعد آزاد شدند.
وزیر مخالف اقتصاد دولتی

با وقوع انقلاب ایران، حزب موتلفه که پایگاه اجتماعی مناسبی در بازار و میان کاسبکاران سنتی و روحانیون (جامعه روحانیت مبارز) داشت، توانست جایگاه بالایی در حکومت پیدا کند و تعدادی از اعضای ارشد آن و در راس آنها حبیب الله عسگر اولادی موقعیت خوبی در دولت، نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی پیدا کردند.

در کنار محمد خاتمی در کابینه میرحسین موسوی

عسگر اولادی از ابتدای انقلاب عضو حزب جمهوری اسلامی شد و از سوی این حزب به نخستین دوره مجلس پس از انقلاب راه یافت.

با این حال این گروه که از حمایت چهره های با نفوذی مانند محمد حسینی بهشتی و محمدرضا مهدوی کنی برخوردار بود با روی کار آمدن میرحسین موسوی و چپگرایان جمهوری اسلامی، دچار اختلاف عمده با دولت شدند.

حبیب الله عسگر اولادی که از دولت محمدعلی رجایی وزیر بازرگانی بود و این سمت را در دولت های بعدی هم بر عهده داشت، از مدافعان اقتصاد باز و حضور بازار در اقتصاد کلان بود؛ نظریه ای که با سیاست های اقتصادی دولت میر موسوی و “بسیج اقتصادی” بشدت در تضاد بود.

نهایتا او همراه با وزیران محافظه کار دیگر کابینه میرحسین موسوی از جمله علی اکبر ناطق نوری (کشور) علی اکبر پرورش (آموزش و پرورش)، علی اکبر ولایتی (امورخارجه)، محسن رفیق دوست (سپاه)، مرتضی نبوی (پست و تلگراف) و احمد توکلی (کار) در نامه ای اعتراض آمیز خطاب به آیت الله خمینی از سیاست های میرحسین موسوی شکایت کردند و از وزارت استعفا دادند.

در بخشی از این نامه آمده بود: “عده ای در دولت به دنبال دولتی کردن مردم هستند و عده ای به دنبال مردمی کردن دولت. اگر بخواهیم از این بن بستی که دچار آن شده ایم، بیرون بیاییم و قفل اقتصاد کشور باز شود، باید به دنبال مردمی کردن اقتصاد باشیم.”

با این حال میرحسین موسوی که از سوی آیت الله خمینی حمایت می شد، به سیاست های خود ادامه داد و حبیب الله عسگر اولادی و احمد توکلی در اعتراض از استعفا خود را پس نگرفتند.

حبیب الله عسگراولادی در سه دوره عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام بود

احمد توکلی در خصوص استعفای خود و آقای عسگراولادی گفته است: “امام جواب این نامه را ندادند تا اینکه آقای ناطق نوری خدمت امام رسیدند. امام در این دیدار فرموده بودند که این دو گروه باید با هم تفاهم کند. آقای ناطق هم استدلال های خودشان در مورد اینکه چرا تفاهم امکان پذیر نیست را برای امام بیان کرده بودند و در نهایت امام فرمودند در زمان جنگ استعفای هفت نفر از کابینه کار صحیحی نیست.”

“در نهایت و بعد از این دیدار، ما هفت نفر به این نتیجه رسیدیم که بنده و آقای عسگر اولادی که وزیر بازرگانی بود و در شورای اقتصاد جلوی برخی طرح ها مقاومت می کردیم، استعفا دهیم”

وزارت بازرگانی آخرین شغل دولتی حبیب الله عسگر اولادی بود. فعالیت او پس از آن بیشتر در هیئت موتلفه که بعدها به حزب موتلفه تغییر نام داد و کمیته امداد امام خمینی متمرکز شد. او سرانجام در سال ۱۳۸۳ از دبیرکلی حزب موتلفه کناره گیری کرد و جای خود را به محمدنبی حبیبی داد.

با این حال پس از آن همواره یکی از ستون های اصلی گروه های سیاسی راستگرا محسوب می شد و دبیر کلی جبهه پیروان خط امام و رهبری را بر عهده گرفت که حزب موتلفه از زیر مجموعه های آن بود.

در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ آقای عسگر اولادی و حزب موتلفه از حامیان اصلی علی اکبر ناطق نوری بودند. در سال ۱۳۸۴ آقای عسگر اولادی که این بار دبیرکلی جبهه پیروان خط امام و رهبری، متشکل از ۱۴ گروه و حزب راست سنتی را بر عهده داشت در دور اول از علی لاریجانی حمایت کرد و در دور دوم گفت که اعضای این تشکل شخصا، نامزد مورد نظر خود را انتخاب می کنند.

در سال ۱۳۸۸ این جبهه از محمود احمدی نژاد حمایت کرد، هر چند در دولت دهم آقای عسگر اولادی و بسیاری دیگر از چهره های راست سنتی به منتقدان دولت آقای احمدی نژاد تبدیل شدند.

آقای عسگر اولادی، سال گذشته از چهره های خبرساز بود. او بارها گفت که میرحسین موسوی و مهدی کروبی را “سران فتنه” نمی داند. اظهار نظری که با واکنش بسیاری از اصولگرایان رو به رو شد.

او در واکنش اظهارات مخالفان سخنانش گفته بود: “من به عنوان یک عضو هیات منصفه می‌گویم که من موسوی و کروبی را در فتنه ۸۸ مجرم نمی‌شناسم و آیا نباید این را بگویم چون به من انتقاد می‌کنند؟ آقایانی که بر مرکب احساس سوارند در آن دنیا نمی‌توانند جواب من را بدهند.”

او از دور سوم (۱۳۷۵) تا پایان عمر عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدتی هم از اعضای هئیت منصفه دادگاه مطبوعات بود.

No responses yet

Nov 05 2013

علی جنتی٬ وزیر ارشاد: پارازیت و فیلترینگ کارآمد نبوده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

دیگربان: علی جنتی٬ وزیر ارشاد گفته «همان‌طور که با پارازیت و ممانعت از نصب دیش نتوانستیم جلوی دسترسی به شبکه‌های بیگانه را بگیریم، فیلترینگ هم اثری در دسترسی آزاد به اطلاعات ندارد.»

به گزارش روز سه‌شنبه (۱۴ آبان) خبرگزاری «تسنیم»٬ آقای جنتی این مطلب را در مراسم نشست فعالان رسانه‌های دیجیتال که در تهران برگزار شده بود٬ بیان کرده است.

وی در این مراسم اظهار کرده که «به هیچ روشی نمی‌توان مانع ارتباطات جهانی و دسترسی آزاد به اطلاعات شد.»

وزیر ارشاد افزوده که «باید به فکر تولید محتوا و روش‌های دیگر باشیم تا به عنوان مثال مخاطب به سمت شبکه‌های تلویزیونی بیگانه کشیده نشود و همین بحث را برای رسانه‌های دیجیتال داریم.»

جنتی در حاشیه این مراسم نیز گفته که «نه تنها فیس‌بوک بلکه برخی شبکه‌های اجتماعی غیرقالب دسترسی دیگر نیز باید در دسترس باشند.»

وی افزوده است: «رفع فیلتر فیس‌بوک مربوط به تصمیم کمیته فیلترینگ است؛ باید صحبت کنیم که فیس‌بوک و برخی شبکه‌های اجتماعی دیگر در دسترس باشند.»

در ایران میلیون‌ها سایت فیلتر و استفاده از گیرنده‌های ماهواره‌ای ممنوع است٬ اما بسیاری از مردم با استفاده از فیلترشکن به سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی فیلترشده دسترسی دارند.

مقام‌های جمهوری اسلامی سال‌هاست با صرف هزینه‌های هنگفت در پی محدودیت دسترسی مردم به شبکه‌ها ماهواره‌ای و سایت‌های اینترنتی هستند که تا کنون در این امر موفق نبوده‌اند.

No responses yet

Nov 05 2013

ناگفته‌هایی از چگونگی پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 ، روحانی: نمی‌دانستم هاشمی برای انقلاب همه چیزش را فدا می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: نگند مقام مزخرف رهبری مرده که این مردک دستما برداشته مال اکبر شاه رو میماله!
آفتاب: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، در گفتگویی که در ایام گرامیداشت سالروز رحلت امام خمینی (ره) انجام شد، به تبیین اهمیت وحدت از دیدگاه امام و نیز بیان برخی ناگفته‌ها از چگونگی پذیرش قطعنامه 598 از طرف ایران و پایان جنگ پرداخت.

به گزارش آفتاب، متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

آقای روحانی! لطفاً در ابتدا با توجه به مسئولیت‌هایی که از ابتدای انقلاب بر عهده داشته‌اید، بفرمایید که وحدت مردم و مسئولان از منظر امام خمینی(ره) از چه اهمیتی برخوردار بود؟
در آغاز پیروزی انقلاب که امام(ره)، رهبری انقلاب و نظام را بر عهده داشتند مشکلات و معضلات فراوانی در جامعه دیده می‌شد؛ از یک طرف مسائل نژادی و قومی مطرح بود، مانند مسائل کردستان، سیستان و بلوچستان و ترکمن‌صحرا. که البته دشمنان خارجی هم پشت پرده اقوام را تحریک می‌کردند.

از طرفی اختلافات شیعه و سنی را دشمن دامن می‌زد و همچنین اختلافات میان جناح‌ها، گروه‌ها و دسته‌بندی‌های سیاسی نیز وجود داشت و گاهی تشدید می‌شد و به درگیری منجر می‌گردید.

امام(ره)، از یک طرف می‌خواست وحدتی را میان کل جامعه ایجاد کند و جلوی اختلافات را بگیرد، از طرف دیگر، میان خود مسئولان اتحاد به وجود آورد و از منظر سوم می‌خواستند که میان مردم و مسئولان اتحاد برقرار باشد.

برای کشوری که تکیه‌گاه اصلی حکومت آن مردم و عنایت خداوند است در صورتی توان برخورد با توطئه‌های خارجی و اختلافات داخلی را دارد که اتحاد داشته باشند زیرا هیچ قدرت خارجی و ارتش مجهزی در کنار انقلاب نبود.

بنابراین اگر میان آن ملت مشاجره و تنازع باشد، قدرت برخورد با تهدیدها را نخواهد داشت. همچنین عنایت خداوند زمانی شامل حال مردم می‌شود که متحد باشند، که «یدالله‌مع‌الجماعة».

بنابراین به جز وحدت راهی برای بقای نظام و انقلاب وجود نداشت. به علاوه این یک توصیه الهی است: “واعتصموا بحبل‌الله جمعیاً ولاتفرقوا” یا “انمّا‌المؤمنون اخوه”. لذا امام تاکید زیادی بر این موضوع داشتند.

البته در آن زمان مشکلات زیادی وجود داشت؛ مثلاً شرایطی که دولت موقت در سال 58 داشت و اختلافی که با نهادهای انقلابی داشت که هر دوی آنها به نحوی برآمده از انقلاب بودند؛ دولت موقت منصوب امام بود، نهادهای انقلاب هم با دستور یا موافقت حضرت امام تاسیس شده بودند و رؤسای آنها معمولاً توسط ایشان تعیین شده بودند. اعضای شورای انقلاب هم با حکم امام منصوب شده بودند.

همواره در هر سه بخش (یعنی جامعه، مسئولین و رابطه جامعه و مسئولین) اختلافاتی وجود داشت، امام همواره بر اتحاد مسئولین و ضرورت عدم اختلاف تأکید می‌کردند.

گاهی ایشان اعضای شورای انقلاب و دولت موقت را برای برگزاری جلسه مشترک به قم دعوت می‌کردند تا مشکلات و معضلات حل شوند. تلاش امام بر این بود که تمام ارگان‌ها و مسئولین متحد و کشور را اداره کنند. البته در مقطعی، دولت موقت اصرار بر کناره‌گیری داشت مخصوصاً بعد از تسخیر لانه جاسوسی که امام پذیرفتند و مسئولیت اداره کشور به شورای انقلاب داده شد.

به اختلافات میان دولت موقت و نهادی انقلابی اشاره کردید. آیا می‌توانید نمونه عینی از این موضوع را بیان کنید؟
مثلاً میان دولت موقت و کمیته‌های انقلاب همیشه اختلاف بود. این کمیته‌ها برخوردهایی می‌کردند و افرادی که احتمال می‌رفت جزو ضدانقلاب باشند را دستگیر می‌کردند، اما دولت وقت می‌گفت که این کمیته‌ها می‌بایست در چارچوب سیاست‌های دولت فعالیت کنند، یا دادگاه‌های انقلاب افراد رژیم سابق را محاکمه می‌کردند که گاهی دولت موقت نظر خاصی داشت. در کل، نهادهای انقلاب با لیبرال‌ها در تضاد بودند و دولت موقت تمایلی به آنها داشت.

بین شورای انقلاب و دولت موقت هم اختلافاتی بود. مثلاً یک بار دولت موقت تصمیم گرفته بود که هواپیماهای F14 را به امریکا برگرداند و استدلال می‌کرد که این هواپیما به دلیل پیچیدگی توان نگهداری و تعمیرات آن را نداریم. پس به آمریکایی‌ها برگردانیم. اما شورای انقلاب به شدت مخالفت کرد و در جلسه‌ای، آیت‌الله شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نظر مخالف خود را اعلام کردند.

آن زمان بنده نماینده امام در ارتش بودم و لذا جزو اولین کسانی بودم که از این قصه مطلع شدم و آن را به شهیدبهشتی منتقل کردم و ایشان موضوع را در جلسه شورای انقلاب مطرح کردند.

مقاطع مختلف انقلاب را مرور می‌کردید…
مقطع بعدی که اختلاف اوج گرفت در دوره ریاست‌جمهوری بنی‌صدر بود. در آن زمان میان وی به عنوان رئیس‌جمهور و حزب جمهوری‌اسلامی که اکثریت نمایندگان مجلس عضو حزب بودند و یا با حمایت حزب به مجلس راه پیدا کرده بودند، اختلافات زیادی وجود داشت.

البته در مجلس اول افکار مختلفی وجود داشت، از جمله تعدادی از اعضای دولت موقت هم حضور داشتند. به هر حال میان رئیس جمهور و مجلس اختلافات زیادی بود که در زمان انتخاب نخست‌وزیر به اوج خود رسید.

بنی‌صدر گفته بود نخست‌وزیر ایده‌آل من آقای سلامتیان است. اما با توجه به نظر مجلس، ناچار شد که در نهایت آقای رجایی را معرفی کند. اما همواره میان دولت و مجلس از یک طرف و دستگاه ریاست‌جمهوری از طرف دیگر، اختلاف وجود داشت.

امام (رض) همواره تلاش می‌کردند اینها را به هم نزدیک کنند. در اولین جلسه‌ای که نمایندگان مجلس خدمت ایشان رسیدیم روی دو نکته تأکید کردند: اسلامیت قوانین و وحدت مسئولین. اما در نهایت این هدف دست‌نایافتنی شد؛ یعنی اختلافات به حدّی رسید که امام هم می‌دیدند این هدف دست یافتنی نیست.

یادم هست در بهمن 1359 که به عنوان عضو شورای سرپرستی صداوسیما وقتی خدمت امام شرفیاب شدم، من گفتم که بنی‌صدر مرتباً در روزنامه «انقلاب اسلامی» علیه شورای سرپرستی سخن‌پراکنی می‌کند و مقاله می‌نویسد؛ دست ما هم در صداوسیما برای جواب دادن باز است، اما فعلاً سکوت کرده‌ایم، از شما اجازه می‌خواهیم برای پاسخ، امام فرمودند که «شما به سکوت خود ادامه دهید و من اختلاف را به مصلحت نمی‌دانم» سپس مطالبی را گفتند، از جمله اینکه این فرد رأی آورده، اگر بخواهد کنار گذاشته شود دنیا و مردم چه می‌گویند.

ولی در مقطع بعدی که در خدمت ایشان رسیدم – فکر می‌کنم اواخر اسفندماه و بعد از حادثه 14 اسفند بود ـ نظر امام کاملاً تغییر کرده بود. وقتی گزارشی از اقدامات او خدمت ایشان دادم،‌ فرمود «این آدم احساس مسئولیت نمی‌کند» پیدا بود که دیگر از اصطلاح او مأیوس شده بود. در حالی که تلاش می‌کرد تا بنی‌صدر را به مسیر انقلاب برگرداند و از گروهک‌هایی که او را محاصره کرده بودند جدا کند. اما با توجه به جنگ و شرایط خاص کشور، هم امام به این نتیجه رسید که بنی‌صدر نمی‌تواند باقی بماند و هم مجلس او را دارای کفایت سیاسی نمی‌دانست.

می‌خواهم بگویم، امام تا جایی که می‌توانستند تلاش می‌کردند بین مسئولین وحدت را ایجاد ‌کنند، مگر اینکه می‌دیدند اتحاد دیگر امکان‌پذیر نیست و فرد یا گروهی از وظایفش تخلف می‌کند و در آن موقع تصمیم‌گیری می‌کردند.

امام در چنین مقاطعی چگونه رفتار می‌کردند که هم کشور لطمه نبیند و هم تصمیم قاطع را اتخاذ کرده باشند؟
مثلاً ایشان نسبت به دولت موقت تا جای ممکن حمایت کرد و توصیه به عدم استعفای آنها می‌کرد، اما وقتی چندبار استعفا دادند و بعد از حادثه اشغال سفارت آمریکا دیگر نمی‌خواهند ادامه کار دهند، مجبور به پذیرش استعفای انها شد. البته دولت موقت برای امام دولت ایده‌آل نبود ـ همان‌طور که بعدها فرمودند- ولی امام در آن مقطع چاره‌ای جز آن نداشتند که از آن دولت حمایت کنند تا کشور اداره شود.

در مورد بنی‌صدر هم گفتند که من به او رأی ندادم، اما وقتی با رأی اکثریت مردم انتخاب شد، تلاش امام ماندن وی بود و در عین حال به وی توصیه می‌کرد که منافقین، چپ‌ها و گروه دفتر هماهنگی و همکاری مردم و رئیس‌جمهور را از اطراف خودش دور کند و با مردم و مجلس باشد. لذا امام در کل سال 58 و 59 و اوائل سال 60 را تحمل کردند، اما در خرداد 60 دیدند که دیگر امکان‌پذیر نیست و این فرد آنقدر ایجاد مشکل می‌کند که با وجود او بقاء نظام و انقلاب هم در خطر است، لذا در چارچوب قانونی اساس مجبور به عزل وی شدند.

امام درمورد وحدت مردم و مسئولان چه نظری داشتند؟
ایشان به مسئولان تأکید می‌کردند و می‌فرمودند که همین زاغه‌نشین‌ها شما را به اینجا رساندند، همین افراد مستضعف شما را از زندان بیرون آوردند. شما در گوشه مدرسه و دانشگاه بودید، مردم شما را به اینجا رساندند.

امام همواره به مسئولان توجه می‌دادند که قدرت اصلی متعلق به مردم است و بخشی از مشروعیت شما به دلیل رأی آنان است و اساساً اداره کشور در همه شرایط ـ وقتی که کشور می‌خواهد مستقل باشد ـ در صورتی امکان‌پذیر است که میان مردم، مسئولان اتحاد و هماهنگی باشد.

وقتی اتحاد نباشد، اعتماد هم نیست و وقتی اعتماد نباشد نمی‌توان شاهد انسجام ملی بود و بدون انسجام قدرت ملی هم نخواهد بود. لذا امام همواره بر موضوع وحدت تأکید می‌کردند..

بعد از مقاطعی که اشاره کردید، جنگ تحمیلی را داشتیم که طی آن، هم در قوه مجریه و هم میان نیروهای نظامی اختلاف نظری وجود داشت، با توجه به شرایط خاص کشور (جنگ و حضور گروهک‌های ضدانقلاب) امام چه رفتاری برای برطرف کردن این مشکلات از خود نشان دادند؟
در 9-8 ماه اول جنگ که بنی‌صدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، امام تلاش می‌کردند که میان بنی‌صدر و بقیه مسئولان اختلافات شدت نگیرد و میان آنها هماهنگی باشد. لذا تأکید می‌کردند که جنگ از طریق شورای‌عالی دفاع اداره شود.

در این شورا هم آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نماینده امام (امام جمعه تهران و نماینده مجلس)، هم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس و عضو شورا و هم بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور حضور داشتند. البته افراد دیگری هم مانند دکتر چمران، نخست‌وزیر آقای رجایی، رئیس ستاد مشترک، وزیر دفاع، فرمانده سپاه نیز اعضای این شورا بودند.

امام تأکید داشتند که تصمیمات جنگ از همین جمع بیرون بیاید، زیرا نوعی وحدت نظر میان شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی‌رفسنجانی و آقای رجایی با بنی‌صدر شکل گیرد. یعنی اختلافات را اینگونه مهار می‌کردند. حتی یک بار درمورد تبلیغات جنگ اختلافاتی پیش آمد که امام دستور دادند، تبلیغات هم زیر نظر شورای عالی دفاع باشد.

اما در مقطعی که بنی‌صدر عزل شد و شهیدرجایی رئیس‌جمهور شد که مدت زیادی نبود، میان نمایندگان امام، مجلس و دولت و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وحدت نظر بود. لذا کار در آن مقطع آسان بود.

در مقطع بعد از شهادت آقایان رجایی و باهنر که آیت‌الله‌خامنه‌ای رئیس‌جمهور شدند و مهندس موسوی نخست‌وزیر وحدت میان مسئولان در حدّ بالا وجود داشت. البته گاهی اختلاف سلیقه‌هایی میان ارتش و سپاه (نهادهای مسئول جنگ) به وجود می‌آمد که امام تلاش زیادی برای ایجاد اتحاد داخلی آنها داشت.

البته سپاه روز به روز گسترده می‌شد و به همان نسبت هماهنگی هم سخت‌تر می‌شد. عملیات‌های بسیار مهمی در سال‌های 60 و 61 انجام شد که اولین آن در مهرماه سال 60 شکستن حصر آبادان بود، سپس فتح بستان در آذرماه، عملیات فتح‌المبین در فررودین 61 و عملیات، بیت‌المقدس در اردیبهشت و خرداد 61 بود که منجر به فتح خرمشهر شد و طی آن عملیات‌ها ارتش و سپاه در کنار یکدیگر می‌جنگیدند.

بعد از داستان فتح خرمشهر که بحث چگونگی ادامه جنگ پیش آمد و عملیات رمضان در تیرماه آن سال بود که چندان موفق نبود، اختلافات میان سپاه و ارتش در نیمه دوم سال بیشتر شد. لذا امام ناچار شد در سال 1362 آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را به عنوان فرمانده جنگ منصوب کنند تا ارتش و سپاه زیر نظر ایشان فعالیت‌ کنند. آیت‌الله خامنه‌ای هم به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع بودند و تمثشیت ارتش را هم بر عهده داشتند. در آن مقطع همواره بین شورای عالی دفاع و آقای هاشمی‌رفسنجانی که فرماندهی جنگ را برعهده داشتند هماهنگی خوبی وجود داشت.

در مقطعی بین دولت و فرماندهان نظامی در تأمین نیازمندی‌های جبهه، بحثی پیش آمد که نیاز به تشکیلات جدیدی داشت تا تصمیمات آن برای همه لازم الاتباع باشد. لذا امام «شورای عالی پشتیبانی جنگ» را تأسیس کردند که آیت‌الله خامنه‌ای رئیس آن بودند و من هم عضو آن شورا بودم. این شورای عالی در سال 1365 تشکیل شد و ستاد پشتیبانی جنگ هم از طرف آن شورا ایجاد شد که من ریاست آن را برعهده داشتم. یعنی امام با تعیین فرمانده و ایجاد این تشکیلات اختلافاتی را که احتمالاً به وجود می‌آمد، حل و فصل کردند. پس امام هم با دستور، هم با نصیحت و هم ایجاد نهادهای لازم، جلوی اختلافات را می‌گرفتند.

به یاد دارم قبل از انجام عملیات فاو (در سال 64) در جلسه‌ای که فرماندهان در ارتش و سپاه خدمت امام رفتند ـ و من هم حضور داشتم ـ وقتی عملیات آینده توضیح داده شد، ایشان به اهمیت هماهنگی و وحدت سپاه و ارتش تأکید زیادی کردند. یعنی هم به عنوان فرمانده دستور می‌دادند و هم به عنوان مرجع تقلید نصیحت می‌کردند و هم نهادهای لازم را به وجود می‌آوردند.

با این حساب فکر می‌کنم امام از ابتدای انقلاب مسائل را عمدتاً از طریق خرد جمعی حل می‌کردند.
ایشان معمولاً در مسائلی که فاصله‌ای در میان مسئولان بود،‌ با برگزاری جلسات سعی می‌کردند موضوع را حل کنند.

آن زمان جلسات سران قوا مرتب برگزار می‌شد که رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس مجلس، رئیس دیوانعالی کشور و حاج‌احمد‌آقا تشکیل می‌شد. امام معمولاً امور را به آنها واگذار می‌کردند.

یادم هست در اوایل جنگ که خدمت امام می‌رسیدم و گزارش از مشکلات و ضعف‌ها ارائه می‌دادم. ایشان وقتی به حرف‌های من گوش می‌دادند، می‌فرمودند: شما اینها را به آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی گفته‌اید یا نه؟» من وقتی پاسخ منفی می‌دادم، ایشان توصیه می‌کردند که به آنها بگویید. وقتی پاسخ من مثبت بود، ایشان می‌فرمودند از طریق آنها پیگیری کنید.

بنابراین امام معمولاً کار ما را به مسئولان رده‌بالا یا نهادهای مسئول واگذار می‌کردند و جز در موارد ضروری که لازم بود خودشان وارد عمل نمی‌شدند.

این مسئله در همه مسائل جاری وجود داشت یا فقط در امور مهم به چشم می‌خورد؟
در واقع یک تقسیم‌بندی در قانون اساسی به وجود آمده بود، اما به دلیل شرایط جنگ، ساز و کارهای موقت هم به وجود آمده بود که وقتی جنگ تمام شد، آنها هم به کار خود پایان دادند.

یعنی با وجود شرایط ویژه کشور و شخصیت کاریزماتیک تلاش داشتند کارها به روال عادی جلو برود؟
بله، تلاش امام این بود که از طریق روال قانونی، مسئولین مربوطه و از طریق نهادی مربوطه و یا نهادهای موقت کارها اداره شود.

آقای روحانی! شما عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هستید. در همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی در این تشکل رخ داد که امام با آن موافقت کردند و بعدها در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. این رویکرد امام خمینی را با توجه به شرایط خاص کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟
جامعه روحانیت مبارز که در اوایل سال 56 تأسیس شده بود که بنده هم بعد از جلسات اولیه عضو آن بودم ـ یعنی هم عضو مؤسس هستم و هم عضو شورای مرکزی ـ از ابتدا تمام روحانیون مبارز و فعال عضو آن بودند و چیزی به نام مجمع روحانیون وجود نداشت.

در سال 60 هم بعد از داستان انفجار حزب جمهوری اسلامی، همه اعضای روحانیت مبارز که قبل از انقلاب مبارزه می‌کردند، دعوت شدند و 21 نفر به عنوان شورای مرکزی انتخاب شدند. که البته بعداً تعدادی از آنها شهید یا مرحوم شدند که افراد جدید بعداً جایگزین آنها شدند.

اختلافات از اواسط مجلس دوم شروع شد و در اواخر آن دوره، هنگام تصمیم‌گیری جامعه روحانیت برای لیست انتخاباتی مجلس سوم، اختلافات تشدید شد.

این مسئله منجر به چند دستور از طرف امام شد؛ اول اینکه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فقط برای قم و جامعه روحانیت مبارز فقط برای تهران لیست بدهند و دوم اینکه با درخواست عده‌ای از اعضای جامعه‌ روحانیت برای انشعاب موافقت کردند.

من فکر می‌کنم امام در آن مقطع احساس کردند که این جمع نمی‌توانند با آن صورت ادامه کار دهد؛ یا اختلاف و درگیری پیش خواهد ‌آمد یا اینکه عد‌ه‌ای کنار می‌روند و منزوی می‌شوند. لذا ایجاد تشکیلاتی در کنار جامعه روحانیت مبارز را مناسب تشخیص دادند. اما بعد از انتخابات مجلس سوم، وقتی اولین جلسه مشترک جامعه روحانیت و مجمع روحانیون در دفتر ریاست‌جمهوری تشکیل شد، امام آنقدر خوشحال شدند که از طریق حاج‌احمدآقا پیغام دادند که از تشکیل این جلسه مشترک بسیار خوشحال هستند. آن جلسه در ابتدا خیلی خوب پیش رفت، اما آخر جلسه یکی از اعضا مطالبی را مطرح کردند که موجب دلخوری شد و دیگر ادامه پیدا نکرد.

البته معنای وحدت این نیست که همه عضو یک حزب یا یک تشکیلات باشند، بلکه معنای آن این است که همه نسبت به اصول بنیادین انقلاب و منافع کشور وحدت نظر داشته باشند، به خاطر مسائل حزبی و جناحی پا روی حق نگذارند. در جایی که لازم است گذشت کنند. وحدت این نیست که همه علما یا مردم در یک تشکیلات باشند.

درمورد همین اختلاف نظرات و نظر امام درمورد آن، خاطره‌ای دارید؟
زمانی که انتخاب مجلس سوم در اواخر سال 66 انجام شد، بعد از آن امام فقط در سال 67 و اوایل سال 68 در قید حیات بودند و در خرداد سال 68 رحلت کردند.

در سال 67 مسائل مهمی اتفاق افتاد، که باعث شد مسئله روحانیت و روحانیون فراموش شود. یکی از آنها مسئله جنگ بود که از فروردین 67 تا تیرماه شرایط خاصی پیدا کرد، زیرا آمریکایی‌ها وارد جنگ شدند، به عراق سلاح شیمایی جدید دادند، کمک کشورها به عراق بیشتر شد، جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس اوج گرفت و… در نهایت هم با بیانیه معروف امام به پذیرش قطعنامه (27 تیر) منجر شد.

عراق آتش بس را نپذیرفت و جنگ ادامه یافت. عملیات مرصاد پیش آمد، حمله عراق به سمت اهواز پیش آمد و از این طرف هم حضور گسترده مردم به جبهه‌ها آغاز و آیت‌الله خامنه‌ای هم به جنوب و آقای هاشمی به غرب رفتند. این حرکت مهم منجر به شکست عراق و منافقین شد و لذا عراق در 29 مرداد آتش بس را پذیرفت.

هیأت ناظر سازمان ملل هم حضور یافت، مذاکرات ایران و عراق هم در شهریور سال 67 آغاز شد. مسأله سلمان رشدی و فتوای معروف امام هم در همین سال است. همچنین تصمیمات امام در مورد آیت‌الله منتظری هم در اسفندماه اتخاذ شد، که در فروردین 68 علنی شد. بنابراین سال 67 سال بسیار پرفراز و نشیبی بود.

در آن سال ابعاد شهامت و شجاعت امام نمایان شد. مردم عموماً شجاعت را در شجاعت حُسینی می‌دیدند، یعنی آن رفتار زمان جنگ که امام می‌فرمود تا آخر می‌ایستم، اما صلح حسنی هم شهامت زیادی می‌خواهد که گاهی شهامت جنگ بالاتر است. زیرا انسان در جنگ، جان می‌دهد، اما در صلح، آبرو می‌دهد. آبرو دادن از جان دادن سخت‌تر است.

امام شجاعت هر دو را داشتند، یعنی هم در جنگ ایستادند و هم آن زمان که احساس کردند جنگ باید متوقف شود، گفتند من جام زهر را نوشیدم و قطعنامه را پذیرفتم.

شهامت دیگر امام درمورد آیت‌الله منتظری بود که اتفاق عجیبی بود. کسی که همه مردم او را به عنوان قائم‌مقام رهبری می‌شناختند و عکس او در ادارات و خیابانها در کنار امام می‌دیدند و سال‌ها به عنوان قائم‌مقام برای او تبلیغ می‌کردند و برایش شعار می‌دادند و امام هم از او حمایت می‌کرد و می‌فرمود که ایشان حاصل عمر من است، برای حفظ اسلام و نظام او را کنار گذاشتند که این نیاز به جرأت و گذشت و شهامت زیادی داشت.

فتوای مربوط به سلمان رشدی هم کار آسانی نبود، زیرا به معنای تقابل با غرب بود. امام به خاطر اتکا به خداوند و ایمان قوی آنجا که احساس وظیفه می‌کردند، ملاحظه هیچ‌کس را نمی‌کردند.

آقای روحانی! قبل از پذیرش قطعنامه 598 امام خمینی تعدادی از مسئولین و شخصیت‌های سیاسی را برای توجیه ‌آنها در این خصوص و اخذ نظرات، در جلسه‌ای جمع کرده بودند که نقش عمده‌ای از آنها ناگفته باقی مانده است. می‌توانید بخش‌هایی از این ناگفته‌ها را بیان کنید؟
شرایط ما به گونه‌ای بود که در اواسط تیر ماه سال 1367 به مرحله خاصی رسیدیم. جلسات متعددی با فرماندهان نظامی در جبهه گذاشته شد که یک جلسه بسیار مهم هم در اهواز بود.

آقای هاشمی در آن جلسه به عنوان فرمانده جنگ و من به عنوان رئیس ستاد قرارگاه خاتم‌الانبیاء و رئیس پدافند هوایی حضور داشتم. تا دیروقت شب آن جلسه ادامه یافت، آقای هاشمی‌ از فرماندهان در مورد نیازهایشان و اینکه آیا می‌خواهند جنگ را ادامه دهند یا خیر، صحبت کردند.

آنها گفتند که ما می‌خواهیم جنگ را ادامه دهیم ولی امکانات می‌خواهیم. آقای هاشمی گفتند که چرا نیازهای خودتان و نظرتان را صریح را برای امام نمی‌نویسید؟ من نامه شما را خدمت ایشان می‌برم.

نباید در امور مهم کشور تعارف کرد. آنها این نامه را نوشتند که همان نامه معروف با امضای محسن رضایی است که پخش شده و امکانات مورد نیاز را اعلام کردند. البته آن نامه تا مدت‌ها منتشر نشده بود و اخیراً منتشر شد.

بعد از آن جلسه من و آقای هاشمی به تهران برگشتیم. تصمیم آقای هاشمی این بود که اگر امام قصد پایان جنگ را داشته باشند، خودش به عنوان جانشین فرمانده کل قوا، آتش‌بس یا پذیرش قطعنامه را اعلام کند، زیرا امام همیشه به حضور در جبهه‌ها و ادامه جنگ تشویق‌ می‌کردند. آقای هاشمی می‌گفت که بعد از پذیرش آتش‌بس از طرف من، امام می‌تواند مرا کنار بگذارد و بگوید آقای هاشمی تخلف کرده است.

من به افکار آقای هاشمی نزدیک بودم، اما نمی‌دانستم برای انقلاب حاضر است همه چیزش را فدا کند. یعنی آبرو، حیثیت و همه سوابقش را فدا کند. من با وجود اینکه پذیرش این موضوع برایم سخت بود، به او گفتم، اگر امام این پیشنهاد را بپذیرند شما کار بسیار مهمی کرده‌اید.

روز بعد از رسیدن به تهران، آقای هاشمی این مطالب را با امام در میان گذاشتند و ظاهراً ابتدا ایشان سکوت کرده بودند و چیزی نفرموده بودند. امام ظاهراً در روز جمعه آقای هاشمی را می‌خواهند و می‌گویند پایان جنگ را خودم اعلام می‌کنم. زیرا اولاً پیشنهاد فداکارانه آقای هاشمی، با مردانگی، شجاعت و مروت امام سازگار نبود و در ثانی اگر کسی غیر از امام این پایان جنگ را اعلام می‌کرد، کسی آن را نمی‌پذیرفت.

بعد امام دستور داده بودند که تعدادی از مسئولین و نخبگان مثل فرماندهان جنگ، برخی وزرا و برخی نمایندگان مجلس، مقامات قضایی، ائمه جمعه و … را دعوت کنید نزد رئیس جمهور تا بنشینند و مشورت کنید که چه کاری باید انجام شود، روز شنبه آقای هاشمی موضوع را با من در میان گذاشت و دستور امام را بیان کرد. لیستی هم از مسئولان را تهیه کرده بود، آنها را خواند و من هم نام چند نفر را به آن اضافه کردم. حدود 40 نفر بودند که برای روز یکشنبه خدمت آیت الله خامنه‌ای دعوت شدند.

آیا در آن جمع، از گروههای سیاسی و احزاب هم کسی حاضر بود یا حداقل در خلال آن تصمیم گیری از آنها مشورت گرفته شد؟
عمدتاً مسئولین و ائمه جمعه بودند.

این مجموعه صبح روز یکشنبه 26 تیرماه در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای جمع‌شدند. آقای هاشمی گزارشی دادند. سپس نظامی‌ها و سایر مسئولین مطالبی را بیان کردند. حدود ساعت 10:30 صبح بود که آقای محتشمی پور وزیر وقت کشور داشتند صحبت می‌کردند و تأکید می‌کردند که باید جنگ ادامه یابد و تا آخرین نفر همه باید کشته شویم، که حاج احمدآقا وارد جلسه شد. چند دقیقه‌ای صبر کرد بعد گفت، بگذارید نامه امام را بخوانم. آن نامه، همان نامه‌ای است که اخیراً منتشر شد و در آن نامه به آقای رضایی و دولت اشاره می‌کنند.

از اسفندماه سال 1366 برخی وزرا هم در جنگ مسئولیت داشتند. مثلاً‌ آقای مهندس موسوی به عنوان رئیس ستاد، آقای بهزاد نبوی به عنوان مسئول تدارکات جنگ، آقای خاتمی به عنوان مسئول تبلیغات جنگ انتخاب شده بودند. نامه اقتصادی به امام را هم ظاهراً رئیس سازمان برنامه و برخی دیگر نوشته بودند.

وقتی حاج‌احمدآقا آن نامه را خواندند، جلسه آرام شد و به اعتقاد من اگر آن نامه نبود، شاید تا شب بحث ادامه می‌یافت. دلیل هم متفاوت بودن اطلاعات آن جمع بود. برخی از افراد در متن جنگ بودند و از همه چیز اطلاع داشتند، عده‌ای هم بیرون گود بودند و نمی‌دانستند چه خبر است. صحبت برخی ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و حتی آقای محتشمی پور معلوم بود که از جبهه‌ها کاملاً بی‌خبرند. اما بعد از قرائت نامه بحث‌ها منطقی شد و داد و فریادها از بین رفت.

این جلسه تا شب ادامه یافت و در نهایت جمع پذیرفت که قطعنامه 598 را کشور بپذیرد. و سپس بنا شد مصوبه جلسه توسط آیت‌الله خامنه‌ای تنظیم شود و طی نامه‌ای به آقای دکتر ولایتی که آن زمان در نیویورک بودند، فرستاده شود تا به دبیر کل وقت سازمان ملل نامه داده شود که این کار صورت گرفت. و در ساعت 2 بعدازظهر روز 27 تیرماه پذیرش قطعنامه و نامه معروف امام اعلام شد.

یعنی امام بعد از آن جلسه تصمیم را گرفتند؟
نه، امام تصمیم پایان یافتن جنگ را گرفته بودند، اما در مورد شکل کار به آن جلسه واگذار کرده بودند. مثلاً من یادم هست در آن جلسه یکی از وزرا اصرار داشت که با دولت الجزایر تماس بگیریم که او واسطه شود. در نهایت تصمیم گرفته شد که قطعنامه 598 را بپذیریم و از طریق سازمان ملل اقدام کنیم.

در واقع امام شکل کار را هم که توسط اعضای آن جلسه تعیین شده بود، پذیرفتند. بیانیه امام که در روز دوشنبه 27 تیر از رادیو و تلویزیون خوانده شد مردم را بسیار متأثر و تحریک کرد. من فکر می‌کنم همه پای رادیو گریه‌ کردند. زیرا لحن امام بسیار تکان‌دهنده بود که آن بیانیه باعث هجوم مردم به جبهه‌ها شد.

من فکر می‌کنم این هم اراده خداوند بود که صدام در آن مقطع قطعنامه را قبول نکرد، زیرا بعدها می‌گفتند ایران در زمان ضعف قطعنامه را پذیرفت. عراق فوری به جای پذیرش قطعنامه از جنوب و غرب به ایران حمله کرد و عملیات مرصاد هم در اوایل مرداد با حمله منافقین شروع شد، زیرا عراق فکر می‌کرد که ایران ضعیف شده است و همزمان هجوم به جنوب و غرب به پیروزی بزرگ دست پیدا می‌کند ولی هجوم جوانان به جبهه‌ها به قدری گسترده بود که وقتی هجوم عراق را دفع کردند و آنها را از سرزمین ایران بیرون کردند، از امام اجازه می‌خواستند که به خاک عراق وارد شوند که امام گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم در صلح هم جدی هستیم.

عراق وقتی دید که ایران آمادگی فوق‌العاده دارد و می‌تواند فتوحات بزرگی داشته باشد، در پایان مردادماه آتش‌بس را پذیرفت. لطف خداوند بود که جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام تمام شود.

آن روزهای‌ آخر، از نظر امام نسبت به حضور گسترده جوانان در جبهه‌ها هم بعد از پذیرش قطعنامه اطلاعی داشتید؟
امام احساس کرد که پیامش با روح مردم چه کرده است و آنها را در سراسر کشور به حرکت درآورده است. یعنی علی‌رغم اینکه ایشان گفتند جام زهر را نوشیدم و مردم هم به جبهه‌ها رفتند و شرایط جبهه‌ها را عوض کردند اما ایشان ادامه جنگ را به مصلحت نمی‌دانستند و لذا گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم، در صلح هم جدی هستیم.

No responses yet

Nov 04 2013

مادر ستار بهشتی خطاب به حسن روحانی: از شما بعنوان یک حقوقدان انتظار می رود به قسم خود پایبند باشید

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سحام نیوز:‌ در سالروز درگذشت ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا٬ مادر ستار بهشتی در نامه ای به حسن روحانی٬ رئیس جمهوری ایران؛ از وی خواسته تا مطابق وظیفه و تعهد یک رئیس جمهور در قبال حقوق شهروندی٬ از حقوق بر زمین مانده وی در قبال پرونده قتل فرزندش٬ دفاع نماید.

به گزارش سحام٬‌ گوهر عشقی در این نامه ضمن تقدیر از پیگیری های علی مطهری٬ نماینده تهران؛ در خصوص پرونده فرزندش٬ از مسئولین امر گلایه نموده است.

وی با نام بردن از شخصی به نام تقی زاده به عنوان متهم پرونده قتل ستار بهشتی٬ از تلاش حکومت برای راضی نمودن خانواده ستار با پرداخت دیه خبر داده است.

گوهر عشقی در بخشی از این نامه خطاب به حسن روحانی می گوید:‌ “از شما بعنوان یک حقوقدان – و نه یک سرهنگ – انتظار است به قسم خود پایبند بوده و ضامن اجرای مفاد قانون اساسی و حقوق شهروندی افراد باشید.”

به گزارش سحام٬ متن کامل این نامه که در سالروز درگذشت ستاربهشتی منتشر شده٬ بدین شرح است:

جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با اهداء سلام و ادب

قصد ندارم طولانی سخن بگویم، حتما مرا می شناسید و با نام پسرم آشنایی دارید.
.”من “گوهرعشقی” هستم ، مادر “سید ستار بهشتی
فرزند برومند من در دولت شما به شهادت نرسید و قصد ندارم شما را خدای ناکرده متهم به بی مبالاتی کنم. همانطور که حتما به اطلاع عالی رسیده است فرزند من زیر شکنجه ماموران پلیس فتا در بازداشتگاه نیروی انتظامی پس از چهار روز شکنجه شدید جان سپرد و بعد از پنج روز از تاریخ شهادتش جنازه او را به ما تحویل دادند؛ در حالیکه خون پاکش کفن سفید او را رنگین کرده بود.
مسئولین حکومتی هر یک به نوعی شهادت فرزندم را انکار کردند و تنها کسی که پرونده را پیگیری کرد “دکتر علی مطهری” نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود.
یکسال از آن واقعه می گذرد و باور داشتیم در این مدت قاتل فرزندم توسط قوه قضاییه جمهوری اسلامی محاکمه و طبق قانون مجازات شود. در ابتدا یازده نفر را به جرم قتل فرزندم دستگیر کردند و مدتی بعد تک تک آنها را رها نموده و تنها یک نفر باقی ماند که اکنون در زندان است و او قاتل فرزند من است؛ او بود که در چشمان من نگاه کرد و گفت: “وقتی ستار تو را شکنجه می کردیم زیر شکنجه می خندید”. او گفت: “از فرط عصبانیتِ خنده های ستار او را زیر شکنجه کشته است” و از من تقاضای بخشش و حلالیت کرد؛ او کسی نیست جز “اکبر تقی زاده” مامور پلیس فتا که اکنون در زندان است.
بازپرس پرونده توسط سه نفر از خبرنگاران فعال مطبوعاتی در منزل ما نفوذ کرد و آن خبرنگاران دایه مهربانتر از مادر شدند و خانواده را برای اعلام رضایت و تعویضِ وکیلِ پرونده تحت فشار روحی قرار دادند و توسط عوامل خود جار زدند که ستار من با مخالفین نظام در تماس بوده است و از آنها پول دریافت می کرده است تا قتل او را توسط پلیس و زیر شکنجه توجیه نمایند. همزمان توسط همان افراد به ما فشار آوردند که مبلغ دویست میلیون تومان بعنوان بهای خون ستار بگیریم و از شکایت خود صرفنظر کنیم.ما اسناد محکمی در دست داریم تا ثابت کنیم قاضی پرونده توسط چند خبرنگار ما را چگونه تحت فشار قرار داد تا خون فرزندمان را معامله کنیم؛ خبرنگارانی که فردای حضور در منزل ما به دفتر بازپرس پرونده (آقای شهریاری) می رفتند و چنان با او صمیمی بودند که روی میز بازپرس هم می نشستند…از آنجا که خداوند متعال یاور مظلومان است خانواده ،ماهیت نفوذی این افراد را شناسایی کرد،اما این افراد اینبار هم قصد داشتند ماموریت خود را به نحو دیگری انجام دهند و بجای حضور خود، افراد دیگری را تحت عنوان فعال سیاسی – مدنی به منزل ما گسیل داشتند که ما نیز به مانند قبل ماهیت آنها را شناسایی و به وقت لزوم به مردم شریف ایران اطلاع رسانی خواهیم کرد.

جناب آقای رییس جمهور

من نیز به مانند عمده ایرانیان شریف و آزاده صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشته ام و از نظر اقتصادی در مضیقه ام ؛ شما که غریبه نیستید؛ نان آور منزل من ستار بود و وقتی ستار نیست نانی هم در سفره نیست. منزل ما در رباط کریم است – یکی از محروم ترین مناطق تهران – همان جایی که فرستادگانی منسوب به حضرتعالی چندی پیش از موسم انتخابات ریاست جمهوری تشریف آوردند و از ما خواستند بصورت رسمی و علنی از شما حمایت کنیم، اما ما چون بازی سیاست را بلد نیستیم از انجام اینکار عذرخواهی نمودیم.
حتما مستحضرید که مبلغ دویست میلیون تومان برای یک خانواده مانند خانواده ما پول زیادی ست، اما شرافت مادری من قبول نکرد که خون ستارم را به دارایی شیرین دنیا بفروشم. خدای من و شما شاهد است در این یکسال ،روزها به سنگ قبر ستارم می نگرم و شبها با عکس ستارم می خوابم ؛چگونه می توانم خون عزیزم را معامله کنم؟
این عریضه را خدمت شما می نویسم؛ جنابعالی در مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران در تاریخ سیزدهم مرداد امسال قسم خورده اید که “خود را وقف‏ خدمت‏ به‏ مردم‏ و اعتلای کشور، ترویج‏ دین‏ و اخلاق ‏، پشتیبانی‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏ کنید و از آزادی و حرمت‏ اشخاص‏ و حقوقی‏ که‏ قانون‏ اساسی‏ برای ملت‏ شناخته‏ است‏، حمایت‏ نمایید” و ضامن حفظ و کرامت “حقوق شهروندی” ایرانیان باشید.
از شما بعنوان یک حقوقدان – و نه یک سرهنگ – انتظار است به قسم خود پایبند بوده و ضامن اجرای مفاد قانون اساسی و حقوق شهروندی افراد باشید.

خواسته من از شما مشخص است؛ اجرایِ متنِ قانون اساسی و سوگندی که برای پاسداشت آن خورده اید و همچنین رایزنی با ریاست محترم قوه قضاییه برای تسریع در محاکمه قاتل فرزند من.

پیشاپیش فرصت را مغتنم شمرده؛ از کلیه مسئولین امنیتی و انتظامی به خاطر صدورِ مجوزِ برگزاریِ مراسمِ یادبودِ اولین سالگردِ فرزندِ شهیدم تشکر و قدردانی می نمایم و اعلام میکنم که مراسم اخیر بدون هر گونه فشار امنیتی و با اجازه مسئولین ذیربط برگزار شده است.
توفیقات جنابعالی در راه “خدمت به مردم ستم دیده این سرزمین” و “حفاظت از سوگند سنگینی” که یاد کرده اید را از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می نمایم.

با تقدیم احترام
گوهر عشقی
مادر داغدار سید ستار بهشتی

No responses yet

Nov 04 2013

استیضاح؛ پاسخی به اخراج داماد و همسر صیغه ای!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

عصرایران: این افراد به طور صد در صد غیر قانونی در سال جاری بر خلاف ماده 124 قانون بودجه استخدام شده بودند که بر اساس این ماده قانونی مدیران قبلی استخدام کننده آنان باید مورد تعقیب قضایی قرار گیرند.
عصرایران – در حالی که برخی اعضای کمیسیون صنایع و معادن در چند روز اخیر خبر از استیضاح احتمالی وزیر صنعت و معدن دادند خبرنگار ما درباره دستور اخراج بیش از 200 نفر از شهرک های صنعتی تهران و دلیل استیضاح نعمت زاده اعلام شده اطلاعات جالبی به دست آورد.

تاکنون تنها 35 نفر از کارکنان این شرکت دولتی که قراردادشان شهریور ماه پایان یافته بوده با رضایت شخصی از شرکت جدا شده اند این افراد به طور صد در صد غیر قانونی در سال جاری بر خلاف ماده 124 قانون بودجه استخدام شده بودند که بر اساس این ماده قانونی مدیران قبلی استخدام کننده آنان باید مورد تعقیب قضایی قرار گیرند.

آنچه احتمال استیضاح وزیر به دلیل غیر واقعی دستور اخراج 200 نفر از کارکنان شرکت شهرک های صنعتی تهران از سوی چند نماینده مجلس را مشکوک و معنی دار می نماید واقعیتی به نام استخدام های توصیه ای این افراد در سال های اخیر است .

طی چند سال گذشته شرکت شهرک های صنعتی تهران بیش از 3 برابر چارت مصوب نیرو استخدام کرده در نتیجه بودجه احداث شهرک های صنعتی به جای کمک به تولید خرج حقوق های چند میلیونی افرادی شده که بسیاری از انان با توصیه مستقیم برخی از نمایندگان مجلس پست هاي حساس این شرکت دولتی و مهم در عرصه صنعت پایتخت را بدون هیچ تجربه ای اشغال کرده اند.

داماد 25 ساله یکی ار آقایان معاونتی مهم را بر عهده داشته و همسر موقت دیگری نیز معاون دیگر این شرکت است و البته خواهر و پسر عموی ایشان نیز استخدام هستند. یک دانش آموخته مواد دانشگاه آزاد تنها 2 ماه پس از فارغ التحصیلی پست مدیریتی اشغال کرده و سپس به معاونت شرکت ارتقا یافته است. از این دست استخدام های غیرقانونی می توان به انتصاب کارشناس تربیت بدنی به مدیریت یک شهرک صنعتی دیگر در تهران و حتی به کارگیری نیروهای سیکل با معرفی نمایندگان مذکور در شرکت شهرک های صنعتی تهران اشاره کرد.

واقعیت تلخ تر اینکه بر اساس آمار رسمی حدود 70 میلیارد در سال گذشته صرف هزینه های جاری این شرکت از جمله حقوق این افراد شده است. جالب تر اینکه مدیرعامل سابق این شرکت که عمده این تخلفات در دوران وی در 3 سال گذشته اتفاق افتاده خود نیز تجربه ای در عرصه شهرک های صنعتی نداشته و حتی مقام بالاترش که معاون وزیر و مدیرعامل شهرک های صنعتی ایران بوده با مدرک کارشناسی ادبیات و علوم اجتماعی سکان کشتی بزرگ صنایع کوچک و شهرک های صنعتی کشور را در دست داشته است.

اکنون این سوال وجود دارد که انگیزه طرح سوال و استیضاح وزیر صنعت بیشتر ناشی از ترس چند نماینده معدود از به خطر افتادن موقعیت نزدیکانشان است یا دلسوزی برای صنعت؟

No responses yet

Nov 04 2013

برگزاری مراسم ۱۳‌ آبان در غیاب مقام‌های نظام

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,روابط بین‌المللی,سیاسی

دیگربان: مراسم سالروز ۱۳ آبان در ایران برخلاف پیش‌بینی‌ها و تبلیغات گسترده یک ماه گذشته٬ در غیاب مقام‌های بلند‌پایه جمهوری اسلامی و بسیاری دیگر از مسئولان دولتی برگزار شد.

در این مراسم که روز دوشنبه (۱۳ آبان) در تهران و برخی شهر‌های ایران برگزار شد٬ سران قوا٬ مقام‌های بلند‌پایه حکومتی٬ مراجع تقلید و فرماندهان ارشد نظامی حضور نداشتند.

براساس گزارش‌ها٬ علامعلی حداد عادل٬ محمدرضا نقدی٬ سعید جلیلی٬ محمد شریعتمداری٬ حیدر مصلحی٬ احمد توکلی و حدود چهار عضو هیات دولت در راهپیمایی ۱۳ آبان تهران شرکت داشته‌اند.

سهم نمایندگان مجلس در راهپیمایی امسال ۱۳ آبان در تهران و سایر شهر‌های ایران بسیار اندک گزارش شده است.

صدا و سیما٬ سازمان تبلیغات اسلامی٬ سپاه و بسیج در یک ماه گذشته تبلیغات و برنامه‌ریزی گسترده‌ای در خصوص اجرای گسترده این برنامه تدارک دیده بودند.

طی این مدت صد‌ها تن از روحانیون٬ نظامیان٬ محافظه‌کاران و مسئولان حکومتی و دولتی بر ضرورت برگزاری «با شکوه» ۱۳ آبان امسال تاکید کرده بودند٬ اما در روز راهپیمایی غایب بودند.

برگزار کنندگان این مراسم امیدوار بودند از ۱۳ آبان امسال «۹ دی» دیگری بسازند که به نظر می‌رسد در تحقق این هدف چندان موفق نبوده‌اند.

No responses yet

Nov 04 2013

طراح اشغال سفارت آمريكا در برابر «قانون»: گروگان ِآن گروگان‌گيري شديم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,روابط بین‌المللی,سیاسی

قانون: مسعود كاظمي-مريم قرباني‌فر: ابراهیم اصغر زاده در سال 1334 درشهرستان خاش از استان سیستان و بلوچستان متولد شد. وی فعال سیاسی اصلاح طلب و نماینده دوره سوم مجلس شورای اسلامي‌بوده و پس از انقلاب از رهبران دانشجویان پیرو خط امام بود. رازی که تا سال‌ها مخفی ماند و اخیرا افشا گردید این بود که ايده اوليه اشغال سفارت توسط وی داده شده بود. اصغرزاده در سال 1353 وارد دانشگاه فنی آریامهر سابق وصنعتی شریف فعلی گردید و از فعالان موثر‌جنبش دانشجویی در این دانشگاه بود، او در انتخابات انجمن‌های اسلامي‌دانشگاه خود رتبه نخست را به دست آورد و بعدها نیز همچنان به فعایت‌های دانشجویی خود ادامه داد. اما شاید مورد عجیب در طول فعالیت سیاسی وی این بود که تنها 24 ساعت پس از اتمام دوران نمایندگی اش در مجلس سوم، بازداشت شد. 13 آبان بهانه خوبی بود که در تحريريه روزنامه «قانون» پای سخنان او بنشینیم و با هم عصرانه‌اي بخوريم و از روزهایی یاد کنیم که کمتر به آن پرداخته شده است. ناگفته‌هايي از ماجراي تسخير سفارت آمريكا در سال 1358 را از زبان اصغرزاده در گفت‌وگو با «قانون» مي‌خوانيم:
در ابتدا مي‌خواهيم بدانیم در اوايل انقلاب مواضع دانشجویان نسبت به دولت بازرگان چه بود ؟
خیلی سخت است بخشی از تاریخ آن دوران را پررنگ تر كنيم. نمي‌خواهم مسئله را بسیار ساختاری ببینم اما واقعیت این است که بازرگان و امام و حزب جمهوری اسلامی یا تمامي‌گروه‌ها و اشخاص دیگر برای ما یک پس زمینه مشخصی داشتند . این که ما به عنوان جنبش دانشجویی در دانشگاه‌ها از سال‌هاي قبل فعال بودیم و بعدتر هم روی انقلاب تآثیر گذاشتیم و نگرش دانشجویان، یا حداقل دانشجویان انجمن‌های اسلامي‌پر از سوال و پرسش شده بود و برداشت ما این بود که شفافیت وجود ندارد و مردم هنوز در خیابان بودند و به انقلابشان علاقه مند، اما ثباتی هم در جامعه وجود نداشت. نه امنیت کشور و نه وضعیت حاکم در جامعه ثباتی نداشت، حتی هم اکنون هم با خواندن روزنامه‌هاي آن زمان مي‌توان این عدم ثبات و به‌هم ریختگی را به خوبی رصد کرد. ما مي‌دانستیم که حکومت شاه را نمي‌خواستیم اما در عین حال اتفاقات آن روزها هم خوب نبود، فضا آشفته بود. بهم ریختگی چندین استان مرزی کشور هم بر این آشفتگی‌ها اضافه مي‌کرد. اتفاقاتی که در دانشگاه‌ها و بین گروه‌های چپ و اسلامي‌یا بین خود گروه‌های چپ مي‌افتاد همگی نشان از آشفتگی بسیار داشت. در این شرایط طبیعی بود که ما به عنوان دانشجویان مسلمان که خود را نزدیک به امام و رهبر انقلاب مي‌دانستیم امنیت اصلی ترین و کانونی ترین نقطه توجه ما باشد و این که چه کنیم فضا تثبیت شود. برای ما در آن زمان تثبیت انقلاب مهم بود و من اعتراف مي‌کنم بسیاری از مواردی که اکنون برای ما خیلی مهم است مثل حقوق بشر و بسیاری از موارد دیگر، آن زمان برای ما اهمیتی نداشت. مانند همین حالا که نگران بازگشت احمدی‌نژاد و تفکرات او هستیم و این که چکار می‌شود کرد که دستاوردهای انتخابات 24 خرداد حفظ شود و به عقب باز نگردیم . از سویی من خودم به خاطر دارم که در تابستان سال 1358 که در حال طراحی دفتر تحکیم بودیم اخباری مي‌رسید که مقدار زیادی جعبه از کشور در حال خارج شدن است و تصور ما هم از خروج این جعبه‌ها بدون تردید این بود که اسنادی در حال خروج از کشور است . از سویی سفارت آمریکا سفارت مهم و بزرگی در ایران بود. آمریکا قبل از انقلاب 48 هزار نفر نیروی نظامي در کشور داشت و سفارتش از کودتای 28 مرداد به جای سفارت سیاسی به یک سفارت امنیتی تبدیل شده بود. بردن شاه به آمریکا هم فوق العاده برای ما اهمیت داشت و از نظر ما تحقیر آمیز تلقی مي‌شد و حتی افکار عمومي‌جهان هم این موضوع را به‌نوعی توهین تلقی می‌کرد.
اسناد جدید که توسط گازیورسکی منتشر شده مي‌گویند که دولت آمریکا در حال دادن اطلاعات به دولت ایران بوده است یعنی حتی تحرکات ارتش عراق را به ایران گزارش مي‌کرده اما بعد از این اتفاقات دادن این اطلاعات متوقف می‌شود؟
معتقد نیستم ما زمینه ساز جنگ بوده ایم، دولت عراق پیش از انقلاب همیشه آرزوی داشتن بنادر خلیج فارس را داشته است و اتفاقا آمریکایی‌ها محرک یا زمینه‌ساز نبودند. اینکه اشغال سفارت زمینه ساز شد را به شدت مردود مي‌دانم اما امکان این هست که فرصت طلایی در اختیار عراق گذاشته شده باشد، اما این هم باز مربوط به دانشجویان نیست. تصمیم دانشجویان برای یک اشغال 48 ساعته سفارت و تحصن در آن هم باز نمی‌توانست زمینه ساز این تحرکات باشد و انجام یک عملیات اعتراضی دانشجویی موقت 48 ساعته قطعا نمی‌توانست این اثر را داشته باشد.
تصمیم اولیه واقعا برای یک اشغال 48 ساعته بود ؟
بله فقط یک اشغال 48 ساعته در نظر دانشجویان بود. ببینید در آن فضایی که ما بودیم و احساس می‌کردیم مملکت دارد از هم می‌پاشد و خیلی از شعارهای انقلاب تحقق پیدا نکرده است و دائما اطلاعیه مي‌دادیم و راهپیمایی می‌گذاشتیم و از سویی دانشجویان انجمن‌هاي اسلامي‌از همان روزهای اول بعد از انقلاب وارد دیالوگ با دولت شدند و خود من با آقای بازرگان وارد گفت‌وگو شدیم و حتی به خاطر ارتباطات با دانشجویان از وضعیت استان‌ها می‌گفتیم و حتی از ما خواسته شد که در ایام عید سال 58 به کمک دولت برویم در استان‌های مختلف. جلسات ما با دولت موقت تقریبا از 20 روز بعد آغاز شد. حتی یک بار بنده با خود آقای بازرگان وارد بحث شدم، یادم هست که همان زمان مریم عضدانلو (رجوي) هم در جلسه بود و حتی اصرار آقای بازرگان در زمان تشکیل وزارت جهاد این بود که از اعضای سازمان مجاهدین هم باشند که با مخالفت بنده بحث‌هایی پیش آمده است و دعواهایی شکل گرفت اما این به هیچ وجه به این معنی نبود که ما با آقای بازرگان که مورد حمایت امام بود گارد داشته باشیم یا بخواهیم وی را ساقط کنیم چرا که بعد از این جلسات بارها امام از مهندس بازرگان حمایت کرد. در اردیبهشت سال 1358 ایده تشکیل جهاد سازندگی توسط همین حلقه دانشجویان با امام مطرح شد. جلساتی شکل مي‌گرفت که این جلسات شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بود که یک گروه مشاوران داشت. ما نام آن را گروه «بازو» گذاشته بودیم که در حقیقت فعالیت حرفه ای سیاسی داشتند و با رای‌گیری در دانشگاه‌ها انتخاب شده بودند. این گروه 5 نفره گروه مشاوران شامل آقایان «خامنه‌ای، موسوی خوئيني‌ها، بنی‌صدر، حسن حبیبی و مجتهدشبستری» بودند که گاهی حاج احمد آقا نیز شرکت می‌کرد که ما دعوتشان می‌کردیم، اما گروه مشاوران شامل همان 5 نفر بود.
طرح را اولین بار چه کسی ارائه داد؟
خود من طرح را ارائه دادم. تا مدت‌ها هم به هیچ وجه این مسئله بیان نمی‌شد تا این که این اواخر گفته شد و بنده نیز دیگر بیان کردم که اولین بار طرح از جانب بنده بود.
تقریبا یک فاصله دو هفته ای وجود دارد‌، شاه 30 مهر بالاخره وارد آمریکا می‌شود و شما در دو هفته این طرح را شروع کردید و به اجرا رساندید. طرح دقیقا چه بود؟
ایده من سه لایه داشت، ایده اول این‌بود که یک زنجیره انسانی دور سفارت بکشیم و این زنجیره انسانی ترکیبی بود از اطلاعیه و بیانیه دادن و بالاخره نشان دادن اعتراض، ایده دوم هم حمله به سفارت بود، حمله به معنی تصرف نبود، به این معنی که سفارت را با سنگ بزنیم و تا بالای دیوار برویم و برگردیم؛ ایده سوم این بود که برویم داخل سفارت و تحصن کنیم. تحصن کردن پیش از این هم در تاریخ ایران نمونه و سابقه داشت و نتیجه مي‌گرفتیم‌، من این طرح‌ها را با شورای مرکزی مطرح کردم و جلسه گروه 5 نفره شورای مرکزی در ساختمانی در میدان انقلاب تشکیل مي‌شد . من ابتدا پیش از طرح ایده‌، خبرهایی از آن چه مي‌دانستم و شنیده بودم انتقال دادم از جمله خبری که دو تا از بچه‌هاي انقلابی که در فرودگاه مهرآباد شاغل بودند به من داده بودند که جعبه‌هاي بسیار بزرگی دارد از طریق مهرآباد به آمریکا منتقل مي‌شود و من این موضوع و چند موضوع و خبر دیگر را به اعضا منتقل کردم و به این نتیجه رسیدیم که سفارت آمریکا در حال انجام اعمال خاصی است و بعد هم موضوع انتقال شاه به آمریکا را مطرح کردیم.
بسته‌ها چه بودند؟
این بسته‌ها از گیت‌های دیگری می‌رفتند و بازرسی نمی‌شدند و گمرک فرودگاه‌ها به شدت به این قضیه اعتراض داشتند و سفارت آمریکا قبل از انقلاب مقامات ایران را شنود می‌کرد و توسط پایگاه‌های جاسوسی در شمال کشور فضای رادار و بیسیم شوروی را چک مي‌کرد و شنود مي‌شد و به هر حال اکثر کشورهای اطراف از این طریق شنود می‌شدند، هر چند مهم‌ترین دلیلش جلوگیری از افزایش کمونیسم بود و شاه هم به نوعی راضی بود از این جریان اما آمریکایی‌ها دربار را هم شنود مي‌کردند.
پس انتقال شاه تیر خلاص بود برای اشغال سفارت و در هر حال شاید اتفاق مي‌افتاد. در جایی از صحبت‌هایتان گفتید که ارتباط بسیار خوبی با دولت آقای بازرگان داشتید، آیا هیچ وقت نشد با آقای بازرگان در این رابطه صحبت کنید و این موضوع که به هر حال روابط اطلاعاتی بین آمریکا و ایران وجود دارد؟
دوستی ما به عنوان جنبش دانشجویی با دولت موقت بیشتر مربوط به ماه‌های اول بود و هر چه جلوتر رفتیم این زاویه بیشتر و راه گفت‌وگو سد شد. به طوری که در مهر 1358 بین ما و دولت موقت یا طرفداران دولت یک شکافی ایجاد شد اما حقیقتا قصد ما از اشغال سفارت حذف دولت موقت یا حتی حذف لیبرال‌ها هم نبود، ما هیچ مشکلی با دولت بازرگان نداشتیم.
برگردیم به جریان اشغال سفارت، چه اتفاقاتی در جلسه شورای مرکزی افتاد؟
من و آقایان میردامادی و بی طرف یک جلسه گذاشتیم و هر کدام از ما 3 نفر قرار شد 4 نفر از دانشگاه خود را معرفی کنیم تا هسته مرکزی شامل 15 نفر شود. این 15 نفر‌، نفرات اصلی بودند که ایده اشغال سفارت را بررسی کردند . در این مرحله دو ایده دیگر ناکارآمد تشخیص داده شد و رد گردید و ایده اشغال 48 ساعته در دست بررسی قرار گرفت . ببینید تمامي تدارکات و اتفاقات و مسائل بعدش برای یک حضور 48 ساعته تدارک دیده شده بود نه بیشتر . تمامي‌جوانب ماجرا بررسی شد و تاکید مي‌کنم که تمامي‌دست‌نوشته‌هاي آن زمان ما موجود است که تنها برای اشغال 48 ساعته سفارت برنامه ریزی شده بود و البته ما به جوانب این اتفاق و حوادث بعدش هم پرداختیم و حتی در همان دست‌نوشته‌ها هم قید شده است که این اتفاق مي‌تواند دولت بازرگان را با خطر مواجه کند اما ما به هیچ وجه سقوط دولت بازرگان را در نظر نداشتیم و اصلا به آن فکر هم نمي‌کردیم چون دولت مورد حمایت امام بود. از سویی فکر مي‌کردیم که نظر امام چگونه مي‌تواند باشد و البته تاکید بسیار بر این نکته که این حرکت باید صرفا یک حرکت دانشجویی باشد و به هیچ وجه نباید نظامي‌باشد. و مدام تآکید مي‌شد بر روی حرکت دانشجویی موقت. در رابطه با این حرکت تا زمانی پاسخگو خواهم بود که طراحی 48 ساعته آن بر عهده خودم بوده است اما از جایی که دیگر این حرکت تبدیل به یک حرکت ملی شد و انقلاب دوم لقب گرفت فراتر از برنامه ریزی ما بود.
بعد از جلسه سه نفره شما 15 نفر هسته مرکزی چه اشخاصی بودند ؟
همه اسامي‌را به یاد نمي‌آورم اما خودم به همراه آقایان میردامادی‌، زحمتکش‌، بی طرف‌، سیف اللهی‌، رحمتی‌، شهید دادمان‌،اکبر رفان‌، عباس عبدی‌، محمد‌هاشمي‌، باطنی را در یاد دارم که حضور داشته‌اند و آقای زحمتکش بعدها به عنوان رئیس عملیات انتخاب شد. ایده در همین جمع پخته و کامل شد و بعدتر تصمیم گرفتیم که با بعضی اشخاص مشورت کنیم چون ایده هر چقدر کامل تر مي‌شد بیشتر احساس مي‌کردیم که مي‌تواند از بعضی جهات برای کشور مشکل ایجاد کند و تصمیم گرفتیم با آقای موسوی خوئيني‌ها مشورت کنیم .
چرا آقای موسوی‌خوئيني‌ها؟
موسوی خوئيني‌ها در آن زمان نماینده امام در صدا و سیما بود و از سویی با توجه به این که در سال‌هاي قبل از انقلاب بین موسوی خوئيني‌ها و دانشجویان نزدیکی به وجود آمده بود و ايشان در مسجد نیاوران تفسیر‌هاي نوینی از قرآن ارائه مي‌کرد که برداشت‌هاي انقلابی از‌آن‌مي‌شد بسیار مورد توجه دانشجویان بود،او در گروه 5 نفره شورای مشورتی ازآن‌مي‌شد رای آورده بودند و این خود نشان مي‌دهد ایشان در میان دانشجویان محبوبیت داشته اند.
شما بسیار واضح و روشن به آقای موسوی خوئيني‌ها گفتید قصد تصرف سفارت را دارید ؟
بله‌، بسیار صریح با ایشان در میان گذاشتیم. به خاطر این که ما یک مشکل داشتیم، مشکل ما توجیه دانشجویان مذهبی و انقلابی بود . آنها معتقد بودند این کار مي‌تواند در مقابل انقلاب قرار بگیرد یا مورد خشم امام واقع شود و عمل خودسرانه ای تعبیر شود و این که اگر دانشجویان مورد خشم امام قرار بگیرند دیگر امکان ادامه فعالیت برای انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجویان ممکن نخواهد بود و اصلا جنبش دانشجویی سرنوشت تراژیکی پیدا خواهد کرد. از سویی به انقلاب کمک کرده بعد از انقلاب هم وارد نهادهای امنیتی و سیاسی شده و بعد با یک حرکت اشتباه مورد سرزنش واقع شود و این موضوع مي‌توانست کاملا انقطاع ایجاد کند و با این تحلیل‌ها بود که به سراغ موسوی خوئيني‌ها رفتیم.
چند نفر آن زمان در سفارت بودند و اصلا می‌دانستید که عده‌ای موفق به ترک سفارت شده اند؟
حدود 150 نفر آن زمان داخل سفارت بودند. ما حدس مي‌زدیم که عده ای از سفارت خارج شده اند و در عین حال برای ما مهم نبود چون ما مي‌خواستیم فقط یک تحصن موقت انجام دهيم و اصلا تصور آن مقاومت را از سوی آنان نمی‌کردیم و قصد گروگان‌گیری نداشتیم.
بعدها دانشجویان بازجویی از ایرانی‌های مرتبط با این ماجرا یا گروگان‌ها را بر عهده داشتند؟
به هیچ وجه، دانشجویان نه هیچ ایرانی و نه حتی هیچ آمریکایی را بازجویی نکردند. تنها یک سری اطلاعات اولیه از آمریکایی‌ها گرفته شد. به هیچ وجه دانشجویان نقشی در بازجویی‌هاي هیچ شخصی نداشتند. در آن زمان دادستانی بود و مرحوم آقای قدوسی دادستان بودند و آقای حجازی رابط بین دانشجویان و دادستانی بودند. از همان ابتدا پرونده‌هاي نظامي‌در اختیار بخش‌هاي نظامي‌قرار گرفت. اسناد اقتصادی و سیاسی را خودمان بررسی می‌کردیم و بعدتر که به تکنیک بازسازی اسناد دسترسی پیدا کردیم خودمان اسناد را بازسازی و ترمیم کردیم. در رابطه با پرونده افرادی که با سفارت آمریکا ارتباط داشتند ما هیچ نقشی نداشتیم اما اطلاعات را منتقل مي‌کردیم. یعنی اگر نیروهای امنیتی از ما سوال می‌کردند که این افراد چه اسم رمزی داشته‌اند یا چه ارتباطات و نقشی داشته‌اند ما اینها را به صورت خاص فقط در اختیار نهادهای امنیتی قرار مي‌دادیم. افشاگری‌ها در دستور کار ما نبود و این موضوع یکی از کارهای پیچیده دانشجویان بود که اشتباهات زیادی هم در آن رخ داد، من همین جا اعلام می‌کنم که اگر قرار بر نقد تاریخی آن 444 روز باشد راجع به چند نکته از جمله بستن چشم‌هاي گروگان‌ها، افشای بعضی اسناد، طولانی شدن روند گروگان‌گیری و مذاکره حرف دارم و اینها اشکالاتی بود که تاثیر اقدامات دانشجویان را خنثی کرد. کما این که من از مذاکرات الجزایر و قراردادش دفاع می‌کنم. جمله‌ای که با تلاش بسیار بهزاد نبوی در قرار داد قرار گرفت مبنی بر این که «آمریکا (چه از لحاظ سیاسی و چه نظامی) در امور داخلی ایران مداخله ننماید» در تاریخ آمریکا بی سابقه بود.( این که ابرقدرتی بپذیرد در امور داخلی کشور دیگری دخالت مي‌کرده است که حالا بخواهد بپذیرد دیگر مداخله نکند) و این جمله نشان دهنده حقانیت دانشجویان ایرانی بوده است و حقارت آمریکا در این که در امور داخلی ایران دخالت مي‌کرده است و همچنین بندی که به این مي‌پردازد که اتباع آمریکایی نمي‌توانند علیه ایرانی‌ها اقامه دعوا کنند.
موضوع امکان ارتباط با آمریکا نبوده است که بارها به وجود آمد، تا پیش از اشغال سفارت بسیاری از حاضران در راس قدرت در جمهوری اسلامي‌در آن زمان یا حتی تندروهای مذهبی به این صراحت از دشمنی با آمریکا نمي‌گفتند اما اشغال سفارت توسط شما باعث شد که خیلی‌هاي دیگر شهامت این را پیدا کنند که بسیار تندتر از همان دانشجویان خط امام که حالا اصلاح طلب هستند در همان مسیر گام بردارند و فضا را در رابطه با این موضوع رادیکال تر هم بکنند و اهرم فشار روي دولت‌ها شوند.
امکان دارد این اثرش باشد، این درست است اما ببینید الان مي‌شود گفت که اقدام آن زمان دانشجویان منجر به رادیکال تر شدن فضا یا موجب حذف لیبرال‌ها از جامعه شد ولی اتفاقی که واقعا افتاد باید دیده شود، من قصد ندارم چون خودم در آن حادثه بوده ام از آن دفاع کنم، من تاریخ را روایت مي‌کنم. برخورد تاریخ هم این است که تکلیف با آمریکا در سال 42 و با صحبت‌هاي امام روشن شد یا در طول انقلاب شعارهای «بعد از شاه نوبت آمریکاست» اصلا ربطی به دانشجویان ندارد. چریک‌هاي فدایی و مجاهدین خلق و سایر گروه‌های مسلح هنرشان ترور افسران آمریکایی بود، این که شاه دست نشانده آمریکایی‌هاست، دولت کودتایی بوده و کودتایی که آمریکایی‌ها انجام داده‌اند یا این که ساواک عامل سازمان سیا‌ست مدام در جامعه شنیده می‌شد. همکاری‌های اطلاعاتی شاه و آمریکا اصلا به انقلاب هم ارتباطی پیدا نمي‌کرد و بسیار روشن بود. من اين بخش را مي‌پذیرم که شاید تندروی‌‌هايی در بخش‌هاي دیگری به وجود آمد؛ اما این که اصرار کنیم اقدام دانشجویان پیرو خط امام عامل و باعث دشمنی بین ایران و آمریکا بوده‌اند را به هیچ وجه نمي‌پذیرم. 16 سال پیش همان دانشجویان پیرو خط امام هسته اصلی جنبش اصلاحات را پایه گذاشتند و همین گروه بودند که به دولت آقای خاتمي‌کمک کردند تا دیپلماسی جدیدی را پایه گذاری کند، چه کسانی بودند که اتوبوس بازرگانان را در همان برهه در تهران به گلوله بستند؟ پس 16 سال پیش شرایطی فراهم شد.با همین شرایطی که اکنون دولت آقای روحانی جلو می‌رود، دولت آقای خاتمي‌مي‌توانست رابطه را دوباره برقرار کند تا این همه آسیب ادامه پیدا نکند و تا این حد تحریم‌ها ادامه نیابد و پرونده هم از آژانس به شورای امنیت نرود.
در مورد دولت موقت و نهضت آزادی حرف بسیار است. در مورد افشاگری‌ها، من خودم ایراداتی دارم و در مورد برخورد با دولت موقت هم همین طور . دولت موقت را دانشجویان ساقط نکردند‌، آن چه وجود داشت مناسبات بین امام و دولت موقت بود و بازرگان باید خودش این رابطه را پیش مي‌برد. به نظر من حتی بودن دولت موقت بعد از اشغال سفارت بسیار به نفع ایران بود.
اما افشاگری‌ها روی سرنوشت کاندیداها هم تاثیر گذاشت.
خير. اصلا این گونه نیست. در مورد کاندیداهای ریاست جمهوری تنها موردی که افشا شد اسناد مربوط به آقای مدنی بود. هیاتی که از طرف امام برای نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شده بود اسناد را از ما خواستند. خواسته هیات هم روشن شدن ارتباطات مدنی بود که ما هم اسناد این ارتباطات را به آنها تحویل دادیم و آنها هم در تعیین محدوده مربوط به کاندیداهای ریاست جمهوری نظرات سیاسی را به هیچ وجه دخالت ندادند.
برای درست دیدن این قضیه به لیست کاندیداهای ریاست جمهوری که در 5 بهمن 1358 تهیه و تنظیم شده دقت کنید. دانشجویان نه کاندیدا بودند نه کاندیدایی داشتند که بخواهند در حمایت از کسی کاری کنند.
البته فکر مي‌کنم برای پیدا کردن پاسخ بخش زیادی از پرسش‌هاي بعد از افشاگری‌ها تا بازداشت‌ها باید به این بپردازیم که چرا 444 روز این تسخیر به طول انجامید، من مي‌خواهم برگردم به این روایت که چرا 48 ساعت این همه طولانی شد؟
خیلی صریح بگویم که وقتی وارد سفارت آمریکا شدیم دیگر آن جلسات و مذاکرات پشت درهای بسته نبود و ناگهان ما با اشخاصی مواجه شدیم که حتی آنها را نمي‌شناختیم. مدیریت و فرماندهی قضیه بسیار پیچیده شده بود. ما وارد سفارت شدیم و در همان ابتدا با موسوي‌خوئيني‌ها تماس گرفتیم و ايشان هم خود را به سرعت به سفارت رساند. اتفاقی که افتاده بود آشفتگی محض بود، یعنی همه چیز به‌هم ریخته بود. فکر می‌کنم حدود ساعت 2 ظهر بود که من اولین مصاحبه مطبوعاتی را انجام دادم، عده‌ای داشتند ساختمان اصلی را جست‌وجو مي‌کردند و عده‌ای سعی مي‌کردند آمریکایی‌هايی را که در اختیار گرفته بودند را در یک مکان جمع کنند. شورای مرکزی دانشجویان آپارتمان سفیر که یک آپارتمان ویلایی در وسط سفارت بود را در اختیار خود گرفته و به عنوان مقر اصلی انتخاب کرد. اولین کاری که باید مي‌کردیم روشن کردن موقعیت بود و از آقای موسوي‌خوئيني‌ها خواستیم که ماجرا را با امام در میان بگذارد. آقای موسوي‌خوئيني‌ها با حاج احمد آقا تماس تلفنی برقرار کرد و اطلاع داد که دانشجویان انجمن‌های اسلامي‌هستند و این دانشجویان اقدام به تصرف سفارت آمریکا کرده‌اند و در اعتراض به آمریکا وارد سفارت شده اند و از مریدان امام هستند. همه این لحظات، لحظات پر اضطرابی برای ما بود که نکند با خشم مواجه شویم یا این که جنبش دانشجویی از این رفتار آسیب ببیند یا برای انقلاب بد شود. حاج احمد آقا پیامي‌را از طرف امام برای دانشجویان فرستادند و آن جمله مشهور را مي‌گویند که « جایی که گرفتید‌، جای بسیار خوبی است و محکم آن‌جا بایستيد و تکان نخوريد». اما همچنان ما تصورمان این نبود که قرار است 48 ساعت تبدیل به 444 روز شود. اما کمي‌بعدتر مردم در محل سفارت حاضر شدند و بعد حاج احمد آقا وارد سفارت شد و به حادثه رسمیت داده شد و نقطه اوج این ماجرا‌،سقوط دولت موقت بود.
زمانی که دولت بازرگان سقوط کرد چه احساسی داشتيد؟
فهمیدیم ما خودمان شدیم گروگان این گروگان گیری. در آن لحظه فهمیدیم که دیگر ما کاره‌ای نیستیم، دانشجویان خط امام‌، تحصیل و زندگیشان در گرو حادثه ای بود که در اختیارشان نیست، در حقیقت جامعه و افکار عمومی، رهبری انقلاب و تصمیم‌های شخصی همه صاحب منصبان آن زمان داشت این حادثه را به مسیری نامشخص هدایت مي‌کرد. سهم ما در اتفاقات بعد از سقوط دولت موقت متفاوت بود.
چگونه حركت شما از جنبش اعتراضی موقت دانشجویی به این ماجرای طولانی مدت تبدیل شد؟
ببینید ما نقشی در این ماجرا نداشتیم و معتقد هستم فقط نباید به نقش طرف ایرانی توجه کرد، آمریکا هم در این قضیه نقش داشت. در اسناد مدارکی وجود دارد که صریحا سولیوان تصریح مي‌کند باید از ایرانی‌ها و واکنششان ترسید، یکی از گروگان‌ها بعد از آزادی به کارتر گفته بود که اگر مي‌خواستید شاه را به آمریکا راه بدهید ابتدا باید سفارت خود در ایران را تعطیل مي‌کردید و اینها همه نشان از این داشت که طرف مقابل هم حساسیت‌هاي مردم ایران را نادیده گرفته و به آن توجه نکرده است.
تا روز آخر گروگانگیری شما در سفارت حضور داشتید؟
خير. حدود دو ماه آخر به دلایلی دیگر حضور نداشتم.
امروز نظر طراح اشغال سفارت آمريكا نسبت به مسائل روز سياسي كشور چيست؟
در زمان دولت احمدی نژاد اتفاقاتی که افتاد هیچ ربطی به اتفاقات ابتدای انقلاب یا اهداف انقلاب نداشت، متاسفانه یک اجماع همگانی علیه ایران بود. اينكه اولویت آقای روحانی با توجه به تخصصش بخواهد سیاست خارجی و دیپلماسی بین المللی باشد راهکار مناسبی است و هم ایشان مي‌تواند در آن موفق شود اما دیپلماسی ادامه سیاست داخلی است. نمي‌شود در سیاست داخلی فضا را بست و با مردم محرمانه برخورد کرد. نمي‌شود جلوی گردش آزاد اطلاعات را گرفت و به جنبش‌هاي اجتماعی بی توجه بود و برای مذاکره برويم. اتفاقی که در دنیا می‌افتد این است که ژنرال‌هاي دیپلماسی هر کشور نماینده افکار عمومي‌مردم و جامعه خود هستند و اگر یک دولت پشتوانه اجتماعی اش ضعیف باشد، پای میز مذاکره هم ناچار است امتیاز بدهد و این منجر به ضعفش مي‌شود و این نکته ای است که آقای روحانی باید مدنظر قرار بدهد.
متن كامل را در قانون‌آنلاين بخوانيد

No responses yet

Nov 04 2013

در سالن ملاقات زندان «شیرکو معارفی زندانی کرد اعدام شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیو کوچه: «شیرکوه معارفی» زندانی کرد اهل شهرستان سقز، در ساعات اولیه بامداد روز دوشنبه ۱۳ آبان در سالن ملاقات زندان سقز اعدام شد.
بنابه گزارش رسیده به «رادیو کوچه»، خانواده «شیرکو» و جمعی از مردم سقز جلو درب زندان این شهرستان تجمع کردند و منتظر تحویل گرفتن جنازه وی هستند.

«شیرکو معارفی»، نهم مرداد ماه سال ۱۳۸۷ در یکی از روستای مرزی کردستان ایران و عراق توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت و پس از چند ماه نگهداری در سلول انفرادی بازداشتگاه‌های مخفی سپاه پاسداران و اداره اطلاعات شهر سقز به زندان این شهر منتقل شد.

2
وی از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب این شهر به اتهام محاربه از طریق عضویت دریکی از احزاب کردی به اعدام محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر استان و دیوان عالی کشور نیز تایید شد.

پس از ارایه درخواست ماده ۱۸ از سوی آقای «احمد سعید شیخی» وکیل این زندانی به دفتر قوه قضاییه، با این درخواست موافقت شد ولی دوباره پرونده به شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور مسقر در شهر قم ارجاع داده و این شعبه نیز حکم اعدام را تایید کرد.

No responses yet

Nov 04 2013

حضور هزاران ایرانی در مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,روابط بین‌المللی,سیاسی

رادیوفردا: مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران که روز دوشنبه، ۱۳ آبان، با حضور هزاران ایرانی در اطراف این سفارتخانه در تهران برگزار شد با نصب بیلبوردهای مناقشه‌برانگیز ضدآمریکایی و تاکید حاضران بر ادامه شعار «مرگ بر آمریکا» تاکید کردند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در این مراسم هم‌چنین محمد شریعتمداری، معاون اجرایی رییس‌جمهوری ایران، حسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت، علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش، و رضا فرجی دانا، وزیر علوم دولت روحانی، حضور یافتند.

رسانه‌های داخلی در مورد تعداد شرکت‌کنندگان در تظاهرات مربوط به این سالگرد که در خیابان طالقانی تهران برگزار شده جزئیاتی منتشر نکرده‌اند اما محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین، روز دوشنبه به خبرگزاری فارس گفت که «تاکنون طبق برخی برآوردها، پنج برابر جمعیت سال‌های گذشته در این مراسم حضور یافته‌اند.»

خبرگزاری تسنیم نیز ترکیب تظاهرکنندگان را «جمع کثیری از دانشجویان، دانش‌آموزان و آحاد مردم» توصیف کرده‌است.

خبرگزاری فارس نیز از میان نمایندگان مجلس که در تظاهرات روز ۱۳ آبان شرکت کرده‌اند به غلامعلی حدادعادل، زاهدی، قاسم جعفری و قاضی‌زاده اشاره کرده است.

به نوشته این خبرگزاری، سعید جلیلی، نامزد شکست خورده در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، «سخنران ویژه» ۱۳ آبان بود و محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، حیدر مصلحی، وزیر پیشین اطلاعات، و کامران دانشجو، وزیر علوم دولت دهم، از دیگر شرکت‌کنندگان در این مراسم بودند.

مراسم ۱۳ آبان که در رسانه‌های جمهوری اسلامی از آن با عنوان «روز ملی مبارزه با استکبار» یاد می‌شود در سالگرد تصرف سفارت آمریکا برگزار می‌شود که در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ روی داد.

در آن تاریخ گروهی که خود را «دانشجویان پیرو خط امام» می‌خواندند با بالا رفتن از دیوارهای سفارتخانه ایالات متحده وارد آن شده و ۵۲ دیپلمات آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند که این اقدام تاثیر منفی شدیدی بر روابط ایران و آمریکا گذاشته‌است.

جلیلی: شعار مرگ بر آمریکا علیه یک درصد از افراد است

به نوشته خبرگزاری تسنیم، سعید جلیلی، که از نامزدهای مورد حمایت گروه‌های محافظه‌کار در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بود، در سخنرانی روز دوشنبه خود گفت که «شعار مرگ بر آمریکا شعار متفکرترین و صادق‌ترین انسان‌های ماست.»

وی با این حال توضیح داد که این شعار «علیه یک درصدی است که مدافع مناسبات ظالمانه حاکم بر جهان حتی در خود آمریکاست.»

به نوشته خبرگزاری فارس، قطعنامه تظاهرات سراسری ۱۳ آبان ماه که برای تجمع‌کنندگان قرائت شد نیز بر ادامه یافتن شعار «مرگ بر آمریکا» تاکید کرده و نوشته‌است که «تا هنگام استیفای حقوق حقه ملت ایران و پایان یافتن سیاست‌های ظالمانه دولت مستکبر، غیرقابل‌اعتماد و عهدشکن ایالات متحده در قبال جامعه بشری، همچنان شعار راهبردی “مرگ بر آمریکا” عامل وحدت ملی و نشانه بارز انزجار جبهه مقاومت ضد آمریکایی در میهن اسلامی خواهد بود.»

«مرگ بر آمریکا» از اوایل انقلاب ۵۷ به این‌سو همواره از شعارهای اصلی هواداران نظام جهوری اسلامی بوده است، با این حال طی هفته‌های اخیر و در سایه ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای ایران با قدرت‌های غربی ازجمله آمریکا، برخی جناح‌ها در مورد به صلاح بودن ادامه این شعار ابراز تردید کرده‌اند.

از آن جمله محمدتقی رهبر، امام جمعه اصفهان، در مصاحبه‌ای با روزنامه «قانون» گفت: «آیه قرآن نازل نشده که شعار مرگ بر آمریکا را همیشه سر دهیم و همان‌طور که آن روزها با روس‌ها برخورد کردیم و دیگر شعار ندادیم، با آمریکا نیز همان‌طور برخورد می‌کنیم.»

اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، هم از آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، نقل و قول کرده که وی خواستار پایان دادن به این شعار شده بود.

مسئله بیلبوردها

خبرگزاری فارس در ادامه گزارش خود از تظاهرات امسال ۱۳ آبان نوشت که «نصب بیلبوردها و بنرهای صداقت آمریکایی در خیابان‌های منتهی به لانه جاسوسی [سفارت] آمریکا در حالی که برخی گروه‌ها سعی در حذف این بیلبوردها از معابر عمومی داشته‌اند، از نکات جالب مراسم ۱۳ آبان امسال است.»

اشاره این خبر به بیلبوردهایی است که به تازگی در اکثر تقاطع‌ها و خیابان‌های تهران نصب شده‌بود و به نظر می‌رسد که هدف از آنها، «تخریب» مذاکرات ایران و آمریکا باشد.

این بیلبوردها و بنر‌ها که «صداقت آمریکایی» عنوان گرفته‌اند، به نظر می‌رسد حاوی این پیام باشند که مذاکره با آمریکا سودی ندارد چرا که آمریکایی‌ها «فاقد صداقت» هستند.

نصب این پوسترها واکنش مقامات دولت روحانی را در پی داشت تا جایی که عباس عراقچی از مذاکره‌کنندگان ارشد ایران آن را در جهت تضعیف مذاکره‌کنندگان ایرانی دانست؛ این بیلبوردها بعد از آن از سطح شهر جمع‌آوری شد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .