اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for November, 2014

Nov 03 2014

انتقاد شدید حمید روحانی از دولت روحانی و تیم هسته‌ای ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: رئیس بنیاد تاریخ‌پژوهی معاصر ایران با انتقاد از سعی تیم مذاکره‌کننده اتمی ایران برای رسیدن به توافق با گروه ۱+۵ دولت روحانی را “بدعت‌گذار” خواند و مردم را به ایستادگی در برابر “کسانی که راه سازش پیش گرفته‌اند” فراخواند.

حمید روحانی، رئیس “بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی” (که رسانه‌ها از آن بنام “بنیاد تاریخ‌پژوهی معاصر ایران” نیز نام می‌برند)، امروز دوشنبه (۱۲ آبان / ۳ نوامبر) از تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران و دولت حسن روحانی به شدت انتقاد کرد.

او در آستانه نهمین دور مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ که قرار است ۲۰ آبان در مسقط برگزار شود، در نشستی با عنوان “از قیام حسینی تا نهضت خمینی” گفت که عده‌ای سعی کرده‌اند دین اسلام و اهداف آن را از مسیر اصلی آن منحرف کنند. وی در ادامه بدون نام بردن از حسن روحانی دولت کنونی را “دولت بدعت‌گذار”، در برابر “دولت خدمت‌گذار” گذشته، خواند.

حمید روحانی گفت که دولت کنونی، امام حسین (امام سوم شیعیان) که “انقلاب اسلامی نمونه‌ای از حرکت او بوده” را “اهل تعامل” معرفی می‌کند. او افزود که هدف حرکت امام حسین دفاع از اسلام بوده و گاه انسان “خدا و پیغمبر را نادیده می‌گیرد تا کار خود را درست جلوه دهد”.
حمید روحانی

حمید روحانی

برخورد با کج‌روی‌ها

حمید روحانی سپس درباره مذاکرات هسته‌ای گفت: «مقام معظم رهبری در مورد مذاکرات حرفشان را گفته‌اند، ایشان تاکید کرده‌اند که مذاکرات بی‌نتیجه است و انسان عاقل هم طبیعتا نباید کار بیهوده را انجام دهد، ایشان یک رسالت دارند و ما هم یک وظیفه، این‌که در برابر کج‌روی‌ها برخورد کنیم.»

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز ۲۲ مرداد (۱۳ اوت) امسال (۱۳۹۳) درباره مذاکره و رابطه با کشورهای غربی گفته بود که “مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند”. در حالی‌که رئیس جمهور حسن روحانی به شدت از “تعامل هراسان” انتقاد و بر “تعامل سازنده با دنیا” تاکید کرده بود، خامنه‌ای گفته بود که تعامل با آمریکا و اسرائیل غیر قابل قبول است.

در عین‌حال در روزهای اخیر مقامات مختلف جمهوری اسلامی نسبت به این‌که مذاکرات میان ایران و گروه ۱+۵ در نهمین دور خود به توافق برسد ابراز خوشبینی کرده‌اند. از جمله دیروز یکشنبه وزیر امور خارجه ایران، محمد جواد ظریف، اعلام کرد که اگر حقوق هسته‌ای کشور به رسمیت شناخته شود، ایران آماده توافق است و همچنین رئیس مجلس شورای اسلامی، علی لاریجانی، گفت که نگاه دو طرف در مذاکرات اتمی به یکدیگر نزدیک شده است.

تیم هسته‌ای جدا شده از خط امام

حمید روحانی که در آستانه سالروز تسخیر سفارت آمریکا توسط “دانشجویان خط امام” سخن می‌گفت، مذاکره‌کنندگان را افرادی “جدا شده از خط امام ” خواند و گفت: «در حال حاضر آرزوی این افراد که از مذاکرات نتیجه‌ای جز تحقیر ملت نگرفته‌اند، این است که مقام معظم رهبری در مذاکرات دخالت کنند تا همه تقصیرها را به گردن ایشان بیندازند و بگویند ما به مذاکره و رسیدن به توافق نزدیک شده بودیم، اما مانع کار ما شدند.»

حمید روحانی بر “ایستادگی و مقاومت” به جای “مذاکره و سازش” تاکید کرد و گفت که “کسانی که راه مذاکره و سازش را پیش گرفتند به مکتب حسین [انقلاب اسلامی] پشت کردند”.

رئیس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی همچنین مدعی شد ‌که از سفر محرمانه یک هیئت ایرانی به آمریکا اطلاع یافته که در زمان روح‌الله خمینی نیز به این کشور سفر کرده بوده است.

حمید روحانی از تسخیر سفارت آمریکا توسط “دانشجویان خط امام” در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ به عنوان حرکتی یاد کرد که “ابهت آمریکا را شکست و ایران را از وابستگی مبرا ساخت”. او گفت که امروز چنین انسان‌هایی که اقدام به چنین “عمل انقلابی” کنند در جامعه کم است. او افزود امروز همه منتظرند تا رهبر جمهوری اسلامی حرکت کند و بقیه پشت سر او راه بیفتند در حالی که “حداقل کاری که می‌توان کرد ایستادن در برابر انحراف است”.

انتقاد حمید روحانی دنباله سایر انتقادهایی است که از زمان آغاز مذاکرات اتمی در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی از سوی گروه معروف به “دلواپسان مذاکرات هسته‌ای” مطرح شده است. این گروه چند بار با برگزاری همایش‌های “ما دلواپسیم” دولت روحانی را به سازشکاری و تسلیم در برابر غرب متهم کرده‌است.

حمید روحانی مورخ “انقلاب اسلامی” و از اعضای دفتر روح‌الله خمینی در نجف است. او مؤسس و رئیس سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹ بوده است. آیت‌الله روح الله خمینی، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۶۷ تدوین تاریخ انقلاب اسلامی را به وی سپرد. او در سال ۱۳۸۱ بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی را پایه‌گذاری کرد.

No responses yet

Nov 03 2014

یکی از همراهان قاسم سلیمانی در عراق کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

دیگربان: حمیدرضا زمانی یکی از همراهان قاسم سلیمانی در جریان عملیات آزادسازی منطقه «جرف الصخر» در استان «بابل» عراق کشته شد.

ایرنا «زمانی» را یکی از اعضای گروه «مدافعان حرم» حضرت زینب معرفی کرده‌ است٬ اما برخی سایت‌های محافظه‌کار محل کشته شدن وی را منطقه «جرف الصخر» عراق اعلام کرده‌اند.

آن‌طور که این سایت‌ها گزارش کرده‌‌اند «زمانی» از ۴۵ روز پیش برای جنگ با گروه «داعش» به عراق اعزام شده بود.

زمانی در منطقه‌ای کشته شده که هفته گذشته تصاویری از قاسم سلیمانی در این منطقه {جرف الصخر} در فضای مجازی منتشر شده بود.

علت حضور سلیمانی در این منطقه فرماندهی عملیات «عاشورا» برای آزاد‌سازی مناطقی از شمال استان بابل اعلام شده بود.

پیکر این عضو سپاه پاسداران شامگاه چهارشنبه (هفتم آبان) در مسجد ارک تهران تشییع و روز پنجشنبه در «بهشت زهرای» تهران به خاک سپرده شد.

خبر کشته شدن این عضو سپاه در عراق هم‌زمان با انتشار گزارش‌هایی از ربوده شدن یکی دیگر از همراهان قاسم سلیمانی از سوی «داعش» در منطقه «جرف الصخر» منتشر شده است.

برخی سایت‌های داخلی در ایران به نقل از یک سایت عراقی خبر ربایش این همراه سلیمانی را منتشر کرده‌اند. سلیمانی از چند روز پیش بار دیگر به ایران بازگشته است.

No responses yet

Nov 03 2014

فدراسیون جهانی والیبال در زمین روحانی آبشار زد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: در حالی که غنچه قوامی، به خاطر تلاش برای تماشای بازی والیبال تیم ملی مردان جمهوری اسلامی به یک سال حبس محکوم شده، کنگره فدراسیون جهانی والیبال خواستار آزادی این شهروند ایرانی-بریتانیایی شده است.

نزدیک به سه هفته از ارسال نامه رئیس فدراسیون جهانی والیبال به رئیس جمهوری ایران برای آزادی غنچه قوامی می‌گذرد اما این نامه، تا کنون با هیچ پاسخی از سوی حسن روحانی روبه‌رو نشده است. این سکوت باعث نشد تا فدراسیون جهانی والیبال ، مساله ممنوعیت حضور تماشاگران زن ایرانی در ورزشگاه‌ها و همچنین در بند بودن غنچه قوامی را به فراموشی بسپارد.

مقاومت جمهوری اسلامی در برابر حضور زنان در ورزشگاه‌ها می‌تواند به قیمت عدم انجام رقابت‌های جهانی در ایران بشود. غنچه‌ قوامی نیز که از ۱۲۸ روز پیش زندانی شده است، تبدیل به سوژه اصلی کنگره فدراسیون جهانی والیبال شد. زندانی بودن قوامی که جزو هواداران روحانی محسوب می‌شد، از جمله زنانی است که تلاش کرده سد ورود زنان ایرانی به ورزشگاه‌های ایران را بشکند.

دکتر سعید بشیرتاش، یکی از فعالان سیاسی خارج از کشور نیز که در طول‌ ماه‌های اخیر برای جلب توجه مجامع جهانی به مساله ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌های ایران فعالیت کرده، در فیس‌بوک خود نوشت: «در اين مدت حسن روحانى، بر خلاف هرگونه ادب و احترامى، حتى يك پاسخ ساده، كه حاوى هيچگونه تضمينى هم نباشد، به رييس فدراسيون جهانى واليبال نداده است. در كشورهاى اروپاى غربى، هر شهروند ساده‌اى نيز كه به رييس جمهور يا نخست وزير كشور نامه‌اى بنويسد، دست كم از طرف دفتر رييس جمهور يا نخست وزير نامه‌اى دريافت مي‌كند كه در آن ضمن سپاسگزارى پاسخ مي‌دهند كه نامه شما دريافت شد و بررسى خواهد شد. ظاهرا اين بى‌احترامى در عصبانيت آرى گراچا نقش داشته است، به طوريكه، در سخنرانى خود در نشست سالانه رييسان فدراسيون‌هاى واليبال جهان، مهمترين هدف كنونى فدراسيون جهانى واليبال را «آزادى غنچه قوامى» و «حضور برابر زنان در ورزشگاهها در سراسر جهان» اعلام كرد. در پى اين سخنان، همه ٢١٠ رييس فدراسيون واليبال در جهان به پا خاستند و به مدت ٢ دقيقه آرى گراچا را تشويق كردند؛ اتفاقى كه هرگز در تاريخ نشست هاى ساليانه فدراسيون‌هاى واليبال جهان رخ نداده بود.
من احتمال مي‌دهم كه اگر حتى احمدى‌نژاد هم رييس جمهور بود، اين‌چنين خلاف عرف و بى‌ادبانه رفتار نمي‌كرد.»

در هنگام سفر روحانی به نیویورک، برادر او از رئیس دولت خواستار توجه به وضعیت خواهرش شد، اما روحانی تنها پاسخی که داد، دعوت برای حضور در مهمانی شام بود.

No responses yet

Nov 03 2014

ابراز امیدواری رفسنجانی برای شناسایی و مجازات اسیدپاشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن نکوهش کسانی که با اعمال خود امنیت جامعه، بخصوص امنیت روانی جامعه را به خطر می‌افکنند، ابراز امیدواری کرد که عاملان اسیدپاشی‌های اخیر در اصفهان شناسایی و مجازات شوند.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس مجمع تشخیص مصلحت نظام، امروز یکشنبه (۱۱ آبان / ۲ نوامبر) در جمع مدیران و کارمندان مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسمی که به مناسبت عزاداری برای امام سوم شیعیان حسین برگزار شده بود اسیدپاشی به زنان در ایران را محکوم کرد.

هاشمی رفسنجانی “اعمال زشت” افرادی که باعث “ناامنی در جامعه” می‌شوند و به ویژه اعمال کسانی که “امنیت روانی جامعه” را بر هم می‌زنند را نکوهش کرد و گفت: «امیدواریم کسانی که سلامت یک انسان و به خصوص یک زن را برای همیشه از وی می‌گیرند، شناسایی و به سزای اعمال خود برسند.»

در دو هفته گذشته رسانه‌های ایران اخباری مربوط به چهار مورد اسیدپاشی به زنان در اصفهان را منتشر کردند. جامعه‌شناسان، ناظران مسائل سیاسی و اجتماعی ایران، افکار عمومی و شبکه‌های اجتماعی وقوع موارد اسیدپاشی در اصفهان را در ارتباط با مبارزه با “بدحجابی” و “امر به معروف و نهی از منکر” می‌بینند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی روز ۲۹ مهر (۲۱ اکتبر) در گرماگرم انتشار اخبار درباره اسیدپاشی‌های مکرر در اصفهان طرح “حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر” را با اکثریت آرا تصویب کردند. براساس این مصوبه، هیچ شخص یا گروهی حق ندارد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر دست به اعمال مجرمانه، توهین، افترا، ضرب، جرح و قتل بزند.

با این حال، دبیر “ستاد احیاء امر به معروف استان تهران” جمعه گذشته (۹ آبان) گفت که “گروه‌های امر به معروف و نهی از منکر” مدت‌هاست كه در سطح كشور فعال هستند و دایره عملكرد آنان رو به افزایش است. احمد روزبهانی که پیش‌تر رئیس “پلیس امنیت اخلاقی” بود گفت که با تصویب “قانون حمایت از آمران به معروف” در مجلس اختیارات گروه‌های امر به معروف افزایش یافته و “عرصه نوینی از بسط ید را در مقابل گروه‌های آمر به معروف خواهد گشود و حامیان فساد و دایناسورهای لیبرال را به كنج عزلت خواهد راند”.

در نتیجه براساس طرحی که نمایندگان مجلس ایران در حال تصویب آن هستند فعالیت‌ گروه‌های خودسر برای دخالت در زندگی مردم و ایجاد مزاحمت برای آن‌ها جنبه قانونی پیدا خواهد کرد و طبق این قانون هیچ شهروندی نمی‌تواند به مزاحمت‌های این گروه‌ها معترض باشد.

هاشمی رفسنجانی حین سخنرانی خود تنها به طور تلویحی اشاره‌ای به موضوع “امر به معروف و نهی از منکر” داشت. به گزارش خبرگزاری ایرنا، رفسنجانی گفت که امر به معروف و نهی از منکر “فلسفه قیام امام حسین” بوده که می‌خواسته “با اهدای خون خود و خاندانش به انسان ها بگوید که خداوند که مهربانی‌اش در آفرینش متبلور است، به مظلومان می‌گوید که می‌توانید با صدای بلند حق خود را بخواهید”.
تظاهرات مردم اصفهان در روز ۳۰ مهر

تظاهرات مردم اصفهان در روز ۳۰ مهر

اسیدپاشی به عنوان توطئه و تبلیغات غرب

با وجود گذشت دو هفته از انتشار اخبار مربوط به اسیدپاشی‌ها در اصفهان، هنوز پلیس موفق به دستگیری عاملان این حوادث نشده است. مقامات جمهوری اسلامی نیز همچنان درباره این موضوع موضع‌گیری می‌کنند. جریان‌های اصولگرا و محافظه‌کار اسیدپاشی‌ها را “توطئه” می‌خوانند یا به تلاش برای تبلیغ ضد حکومت جمهوری اسلامی و حتی به فعالیت کشورهای خارجی ربط می‌دهند.

از جمله حسین نقوی حسینی، نماینده اصولگرا و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، دیروز شنبه (۱۰ آبان / اول نوامبر) در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفت معتقد است که دشمن تلاش می‌کند حادثه اسیدپاشی را به آمران معروف و ناهیان از منکر مرتبط کند.

او افزود که هیئت پارلمانی ایران در جلساتی که حین سفر به فرانسه با مقامات دولت این کشور داشته به صراحت اعلام کرده است: «این موضوع یک فضاسازی از سوی غرب و دشمنان بر ضد انقلاب اسلامی است و حلقه‌ای از روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلب نیز این خط غربی‌ها را در کشور دنبال می‌کنند.»

نقوی حسینی گفت که مسئله اسیدپاشی را در ارتباط با موضوع “بدحجابی” و “امر به معروف” و قانون آن در مجلس نمی‌بیند و معتقد است که فردی روانی این اقدام را انجام داده است.

همچنین سردار محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، روز جمعه (۹ آبان) در مصاحبه با خبرگزاری فارس اسیدپاشی در اصفهان را “سناریویی شبیه کشته‌سازی‌های سال ۸۸” خوانده که در آن “با علم کردن برخی حوادث و بزرگ‌نمایی در کشته شدن ندا آقا سلطان سعی کردند علیه نظام اسلامی تبلیغات منفی راه بیندازند”.

حجة‌الاسلام صدیقی، امام جمعه موقت تهران، جمعه گذشته (۹ آبان / ۳۱ اکتبر) اسیدپاشی در اصفهان را “توطئه” دانسته آن هم در زمانی که قانون امر به معروف و نهی از منکر در مجلس در حال بررسی است.

و حیدر مصلحی، وزیر پیشین اطلاعات، چهارشنبه گذشته (۷ آبان / ۲۹ اکتبر) با اشاره به بحث ارتباط موضوع اسیدپاشی اصفهان با موضوع امر به معروف گفته است: «پشت‌صحنه فضای سنگین رسانه‌ای که پس از اسیدپاشی‌های اصفهان راه‌اندازی شده، توسط سرویس جاسوسی انگلیس (ام‌آی۶) طراحی شده تا جلوی تصویب قانون امر به معروف در مجلس گرفته شود.»

علی یونسی، دستیار ارشد رئیس جمهور ایران در امور اقوام و اقلیت‌ها، نیز ۵ آبان (۲۷ اکتبر) گفته بود که “این کار کار ایرانی‌ها نیست”.

روشن نیست که ابراز امیدواری برخی مقامات چون هاشمی رفسنجانی برای شناسایی و مجازات عاملان اسیدپاشی چه وزنه‌ای در برابر اظهار نظراتی دارد که این حوادث را به عواملی خارج از جامعه و سیاست ایران ربط می‌دهند.

No responses yet

Nov 03 2014

رادان: بزرگ‌نمایی بیش از حد اسیدپاشی بدتر از اصل قضیه است

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: احمدرضا رادان، رئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروی انتظامی، می‌گوید که «بزرگ‌نمایی بیش از حد» اسیدپاشی‌های اصفهان، بدتر از «قضیه» اسیدپاشی بوده و مورد «سوءاستفاده دشمنان» قرار گرفته‌است.

به گزارش خبرگزاری ایلنا، احمدرضا رادان روز یک‌شنبه ۱۱ آبان گفت که دستگاه‌های امنیتی کشور «با دقت و سرعت لازم» اسیدپاشی‌های اصفهان را بررسی و به زودی عاملان این حادثه را دستگیر می‌کنند.

وی اضافه کرد: «یک موضوع بدتر در این قضیه وجود داشت و آن هم بزرگ‌نمایی بیش از حد بود که مورد سوءاستفاده دشمنان قرار گرفت.»

در هفته‌های گذشته تعدادی از مسئولان ایران نسبت به نحوه انعکاس اخبار اسیدپاشی در رسانه‌های ایران و همچنین مرتبط دانستن این حوادث با «امر به معروف و نهی از منکر» انتقاد کرده‌اند.

با وجود عدم بازداشت عامل یا عوامل اسیدپاشی در اصفهان، برخی مقامات جمهوری اسلامی با قاطعیت تاکید می‌کنند که اسیدپاشی‌های اخیر ارتباطی با موضوع حجاب و «امر به معروف و نهی از منکر» ندارد.

محمدحسن ابوترابی فرد، نایب رئیس مجلس ایران، روز شنبه ۱۰ آبان گفته‌است: «بررسی‌ها نشان می‌دهد اسیدپاشی در اصفهان یک اقدام سازمان‌یافته تیمی نبوده و از سوی فردی که ضدیت و معاندت با نظام اسلامی و ارزش‌های اسلامی داشته، انجام گرفته‌است.»

به گزارش خبرگزاری ایرنا وی درعین حال تصریح کرد: «بنابراین شناسایی این موضوع زمان‌بر بوده و قوای سه‌گانه نیز شناسایی مجرم یا مجرمان را در دستور کار خود قرار داده‌اند.»

صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران، ۴ آبان ضمن انتقاد از مرتبط دانستن اسیدپاشی‌های اصفهان با «امر به معروف» گفته بود: «برای برخی از رسانه‌های داخلی متاسفم که این کار را انجام می‌دهند».

روز جمعه ۹ آبان برخی از ائمه جمعه در ایران، اسیدپاشی‌ها را «توطئه دشمن» برای تخریب طرح حمایت از «آمران به معروف و ناهیان از منکر» خوانده و خواستار مجازات عاملان اسیدپاشی‌ها و همچنین رسانه‌هایی شده بودند که اسیدپاشی‌ها را به طرح امر به معروف و نهی از منکر نسبت داده‌اند.

اکبرهاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران، روز یک‌شنبه ۱۱ آبان «اعمال زشت» افرادی را که امنیت روانی جامعه را برهم می‌زنند، نکوهش کرد.

به گزارش وب‌سایت آقای هاشمی رفسنجانی، وی گفت: «امیدواریم کسانی که سلامت یک انسان و به خصوص یک زن را برای همیشه از وی می‌گیرند، شناسایی و به سزای اعمال خود برسند.»

به گزارش خبرگزاری ایرنا روز شنبه دهم آبان، میثم جهانی‌پور، قهرمان رزمی‌کار استان البرز، یکی از مدال‌های طلای خود را که در مسابقه‌های جهانی هنرهای رزمی ۲۰۱۴ در شهر استانبول ترکیه کسب کرده بود، به سهیلا جورکش، از «قربانیان» اسیدپاشی اصفهان اهدا کرده‌است.

روز ۵ آبان نیز مهتاب کرامتی، حمید فرخ‌نژاد، جعفر پناهی و محسن امیریوسفی، از سینماگران مشهور ایران، با حضور در بیمارستان با سهیلا جورکش دیدار کرده بودند.

سهیلا جورکش در اثر اسیدپاشی، بینایی چشم راست خود را از دست داده و چشم چپ او نیز کم‌بینا شده‌است.

No responses yet

Nov 03 2014

چراغ سبز مصباح یزدی به خشونت‌طلبان: از رساله‌های عملیه عبور کنید؛ جلوی گناه علنی در جامعه را بگیرید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

کلمه: تئوریسین خشونت مقدس می‌گوید امام حسین به موازین فقهی پایبند نماند!

چکیده :تئوریسین خشونت مقدس، هرقدر هم مراقب بیان خود باشد، نمی تواند آنچه را در ذهن دارد پنهان کند. او حتی اگر در مظان این اتهام باشد که با سخنان تحریک کننده اش برای انجام جنایاتی همچون اسیدپاشی در اصفهان و قتل در کرمان زمینه سازی کرده، باز نمی تواند جلوی زبانش را بگیرد و بر منویات متحجرانه اش سرپوش بگذارد. آخرین خط مصباح یزدی به خشونت طلبان این است که به شروط امر به معروف و نهی از منکر که در رساله های عملیه آمده، پایبند نباشید و جلوی گسترش گناه علنی در جامعه را بگیرید!…

کلمه – گروه سیاسی: تئوریسین خشونت مقدس، هرقدر هم مراقب بیان خود باشد، نمی تواند آنچه را در ذهن دارد پنهان کند. او حتی اگر در مظان این اتهام باشد که با سخنان تحریک کننده اش برای انجام جنایاتی همچون اسیدپاشی در اصفهان و قتل در کرمان زمینه سازی کرده، باز نمی تواند جلوی زبانش را بگیرد و بر منویات متحجرانه اش سرپوش بگذارد. آخرین خط مصباح یزدی به خشونت طلبان این است که به شروط امر به معروف و نهی از منکر که در رساله های عملیه آمده، پایبند نباشید و جلوی گسترش گناه علنی در جامعه را بگیرید!

به گزارش کلمه، سخنانی که مصباح دیروز در جمع «تعدادی از خواهران فعال در عرصه امر به معروف و نهی از منکر» بیان کرده و از سوی «مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی» منتشر شده، یادآور دیدگاه های روحانیان جزم اندیشی همچون اکبر گودرزی رهبر گروه فرقان است که کمترین تاوان آن، از دست دادن مطهری ها و مفتح ها بود؛ تا حالا انقلاب به دست نااهلان و نامحرمانی چون مصباح یزدی بیفتد که جوانان مسلمان را به عبور از رساله های عملیه و محدود نبودن به حدود فقهی برای جلوگیری از گناه علنی تحریک می کنند.

مصباح یزدی دیروز از بدفهمی درباره اهداف امر به معروف و نهی از منکر سخن گفته و مدعی شده شرایط فقهی که برای امر به معروف و نهی از منکر در رساله ها بیان شده، مربوط به شرایطی است که حکومت اسلامی برقرار است و گناه علنی مگر در موارد اندک و نادر صورت نمی‌گیرد! این در حالی است که برخالف ادعای مصباح، رساله های عملیه و فقه جواهری در سده های گذشته، در شرایطی تدوین شده اند که حکومت اسلامی مستقر نبوده است.

تئوریسین خشونت دینی همچنین گفته است: زمانی که حضرت قیام کردند، از قبل مشخص بود و خودشان هم آگاهی داشتند که این حرکت، پیروزی ظاهری به همراه نخواهد داشت و به شهادت ایشان و یارانشان و اسارت خانواده‌شان می‌انجامد. لذا اگر قرار بود، ایشان شرایطی که در رساله‌های عملیه ذکر شده را در نظر بگیرند، اصلاً نباید قیام می‌کردند؛ زیرا نه فقط احتمال ضرر، بلکه یقین به آن وجود داشت.

دیدگاه مصباح کاملا برخلاف شواهد متعدد و دیدگاه غالب تاریخ نگاران است که معتقدند امام حسین(ع) خود را به کشتن نداد، بلکه لشکریان خلیفه جور او را در تنگنای بیعت یا شهادت قرار دادند.

این عضو مجلس خبرگان با بیان اینکه خداوند متعال به ترک شعائر اسلامی در جامعه راضی نیست، تأکید کرد که اگر مردم نسبت به احکام بی‌تفاوت باشند، تدریجاً احکام و ارزش‌های اسلامی فراموش می‌شوند. وی در ادامه گفت: امر به معروف و نهی از منکر یکی از راه‌هایی است که می‌تواند سبب احیای ارزش‌های الهی در جامعه شود. ما از هر راه صحیح شرعی و بدون ارتکاب گناه که می‌توانیم باید دیگران را به انجام وظایفشان ترغیب کنیم و از انجام گناه علنی در جامعه باز بداریم؛ حتی اگر عنوان امر به معروف و نهی از منکر بر آن صدق نکند.

مصباح یزدی که تلاش می کرد خواهش و تمنا و محبت را به عنوان روش های ابتدایی امر به معروف مطرح کند، باز نتوانست اغراض نهایی خود را پنهان کند و با تصریح به اینکه نباید به رساله های عملیه محدود شد، شرط صریح فقها برای «احتمال تأثیر» امر به معروف را زیر سؤال برد و گفت: گاهی امر و نهی نتیجه نمی‌دهد، اما در همین مواقع نیز اگر جلوگیری از گناه در جامعه با انجام مقدماتی که ایجاد تنش نکند، امکان‌پذیر است، باید همان روش را پیش گرفت؛ هر چند مصداق امر به معروف و نهی از منکر اصطلاحی نباشد. هم‌چنان‌که امروزه شایع شدن فرهنگ غربی در دنیا موجب شده آزادی عمل و رفتار مطابق دلخواه، یک حق تلقی می‌شود و امر و نهی کمتر اثرگذار است.

وی همچنین گفت: لازم نیست اجرای احکام دین در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر اصطلاحی انجام شود؛ بلکه هر عمل مشروعی که بتواند موجب پیاده شدن ارزش‌های الهی در جامعه شود و از گناه علنی در جامعه جلوگیری کند، مورد رضایت خداوند است.

مصباح یزدی افزود: اگر امروز بخواهیم برای امر به معروف و نهی از منکر تمام شرایط آن را مثل آمرانه بودن، عدم احتمال ضرر و مانند آن را فراهم کنیم، دیگر جایی برای تأثیرپذیری مخاطب باقی نمی‌ماند؛ چون شرایطی که در رساله‌های عملیه برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده، مربوط به زمانی است که در شرایط است که در جامعه اسلامی گناه کمتر اتفاق می‌افتد و امر و نهی در افراد متخلف، اثرگذار است.

وی با هشدار نسبت به اینکه امواج فرهنگ جهانی به کشور ما نیز رسیده، گفت: تسامح و تساهل برخی مسئولان هم در این امر دخیل بوده است که می‌توان با ارائه راهکار صحیح با این تهاجمات مقابله کرد و فطرت پاک جوانان را زنده نگاه داشت.

No responses yet

Nov 03 2014

هر چی می کارم مال من

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

محمد نوری‌زاد: یک: می گویم: این جریان اسید پاشی در اصفهان، در هر کجای دنیای فهم اگر رخ داده بود، از بالا تا پایین نظام و دولت و بیت رهبری و اعوان و انصار حکومت را پایین کشیده بود و به دادگاه سپرده بود. بله به ” دادگاه ” سپرده بود. نه به دستگاهی که با همه ی هیاهویش، زیر پای همین اسید پاشان حزب اللهی و امام جمعه های بی خرد و آیت الله های تحریک کننده و اصطبل نشینان لایحه پرداز و غارتگریِ سرداران سپاه و دزدی های رسمی حکومت از مردم، فرش می شود پت و پهن.

می گویم: رگِ هیبتِ این اسید پاشی ها و به خیابان ریختن های وحشیانه و از دیوار سفارتخانه ها بالا رفتن، مستقیماً از بیت رهبری خون می گیرد. چرا که اگر بیت رهبری را با این وحشی گری ها نسبتی و الفتی نبود و نیز احتمالاً مخالفتی، به یک تشرِ جناب رهبر و به یک خیزِ برادران، طومارش برچیده می شد چه جور! مثل طومار آزادی و حق مردم که توسط رهبر و خیز سه گامِ برادران برچیده شده است چه جور! می گویم: کارهایی شبیه اسید پاشی و تجاوز گروهیِ بسیجیان به بانوان یک مجلس عروسی در خمینی شهر، هرگز به سرانجام حقوقی نرسیده اند و نخواهند رسید.

می گویم: این حادثه ها، استحکامِ بساط حاکمیت را ممکن می سازند. و حاکمیت، قرار نیست با مشخص کردن و به مجازات رساندن عاملان، سربازان خود را یک به یک از دست بدهد. می گویم: آهای ای داعشی های عراق و سوریه، بیایید اینجا برای گذراندن یک دوره ی فشرده یِ آدمخواری به سبکِ حاکمان ما! شما را به خدا توجه کنید به سخنِ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس که گفته: اسید پاشان از سرویس های امنیتی بیگانه خط می گیرند.

دو: من از روز چهار شنبه، محل قدمگاهم را تغییر خواهم داد و در مقابل کانون وکلا در میدان آرژانتین – ابتدای خیابان زاگرس – قدم خواهم زد و با خانم نسرین ستوده و آنچه که ایشان بدان معترض است، همصدا خواهم شد. گرچه از همانجا بر سرِ سرداران سپاه فریاد خواهم کشید: اگر باورتان بر این است که دزد نیستید، اموالی را که از خانه ی من برداشته اید و برده اید، پس بدهید.

سه: در میدان پاستور، بند های تن پوشم را می بستم که یک موتور سوار آمد با کلاهی بر سر. چهل ساله می نمود. صورتی پر گوشت داشت و قامتی متوسط. گفت: محل کار من همین اطراف است. اجازه می دهید آیا در اطراف شما پرسه بزنم تا اگر مشکلی برای شما پیش آمد، یاری تان کنم؟ گفتم: نه. هرگز. نمی خواستم در آن مکان به شدت امنیتی برای کسی دردسر درست شود.

چهار: رفتم و به تقاطع انتهای خیابان پاستور رسیدم. به جایی که پنج متر آنطرفترش ایست بازرسی است و نگهبانان در آنجا سخت در تکاپویند. مردی سی و پنج ساله را دیدم که بر ترک یک موتور نشسته بود و با انگشت مرا نشان می داد و با صدای بلند داد می زد: ببین خودت را به چه روز انداخته ای؟ و بلند تر داد زد: هر که با آل علی در افتاد، ور افتاد. با خود گفتم: این آل علی هم عجب دکانی تاریخی آراسته اند برای بی بخاران و بی بُنیه گان و مفت خورها. دکانی که همچنان پای برجاست. چاه های نفت تمام می شوند اما رونق این دکان همچنان پای برجاست.

پنج: افرادی که از پست نگهبانی عبور می کنند و به داخل می روند، هر یک به نوعی با دولت و دولتمردان سرو کار دارند. در اینجا چه حق ها که ناحق نشده. وچه فتنه ها و غارت هایی که سامان داده نشده. با امضای دولتمردان، میلیاردها پول مردم در اینجا به هر کجا سرازیر شده است. می گویم: خدا وکیلی برای این که ما به همینجایی برسیم که اکنون هستیم، چه مقدار باید پول خرج می شد؟ با اطمینان می گویم: یک هزارم پولی که در این سالهای اسلامی دست به دست شده. پس مابقی پول ها آیا به کجاها سرازیر شده؟ باز با اطمینان می گویم: به جاهایی که هیچ نسبتی با تعلقات باطنی مردم و تعلقاتِ نسل های بر نیامده ی ما ندارند.

شش: شاید کمی زود تر به محل قدمگاه رسیده بودم. هنوز پاسداران یونیفورم پوش نیامده بودند. کمی بعد اما آمدند. برایشان دست بالا بردم. آنها نیز سری تکان دادند. من با اینها طرف نیستم. اینان همگی مستخدمانِ سردارانِ پف کرده اند. رطوبتی از حرامخواریِ آنان نیز به اینها نمی رسد.

هفت: افسر با ادب کلانتری و سروان خوش رویِ قرارگاه نبی اکرم نیز آمدند. دو ترکه، سوار بر موتور. افسر با ادب کلانتری آمد و دست داد و با تبسم گفت: من با خودم گفتم روز شنبه یک تعهدی از شما گرفته اند و رفته اید و دیگر بر نمی گردید و ما یک نفسی می کشیم و یک چند روزی راحتیم از دست شما. گفتم: بله، کاغذ آوردند که من تعهدی بنویسم اما ننوشتم. و گفتم: تعهد بدهم که چه؟ که حقم را نادیده بگیرم؟ و سکوت کنم؟

هشت: نم نم باران شروع شد. پاسدار لاغر و کاپشن پوش آمد با کلاهی سپید بر سر. برایش دست بالا بردم. لبخندی زد و با خم کردن سر پاسخم داد. این مأمور، مراقب اطراف است و تیز می رود سراغ کسانی که می ایستند و با من سخن می گویند یا در همان حوالی پرسه می زنند.

نه: مردی سی و هفت هشت ساله و خوش روی و کمی فربه، آمد و آغوش گشود و بوسه داد و بوسه گرفت. چه غش غشی بود با کلامش. ذوق می کرد چه جور. روز نخست نیز آمده بود. منتها کمی دیر. که مرا زده بودند و برده بودند. این مرد، یک ماهی است که از بلژیک به ایران آمده است. پیش از این نیز سه بار در قدمگاه اطلاعات به دیدنم آمده بود. داستانی را برای دومین بار برایم تعریف کرد. این که: مورچه ها حمله کردند و از سرو کول یک فیل مزاحم بالا رفتند. جوری که رنگی فیل اگر خاکستری بود، سیاه شد. فیل اما به یک تکان همه را پایین ریخت. جز یکی که به گردن فیل چسبیده بود و ول نمی کرد. همگانِ مورچگانِ فرو ریخته شروع کردند به شعار دادن. این که: مملی خفه ش کن. مملی خفه ش کن. و کنایه ی این داستان را به منِ نوری زاد نسبت داد. گفت: ما همه فرو ریختگانیم و شما تنها کسی هستید که چسبیده اید به گردن فیل و ما همگی از شما انتظار داریم طرف را خفه کنید و فرو بیندازیدش.

ده: دیروز شاید برای صدمین بار بود که تصنیف ” بوی گندم ” داریوش عزیز را می شنیدم. باورم بر این است که: این اثر، هیچگاه فرسوده و پیر نمی شود. تا ظلم و غارت هست، این اثرِ شکوهمند هست و به شیواترین شیوه، سخنش را باز می پراکند. با اجازه ی داریوش عزیز، و با اجازه ی بر آورندگان این اثر فاخر، آن را در سایت خود گذاردم تا بگویم: سخنِ باطنیِ این اثر، سخن همه ی غارت شدگان است. اما زودا که بخوانیم: بوی گندم مال من هرچی می کارم مال من. درست برخلاف سیره ی جاری که: بوی گندم مال من، هرچی می کارم مال تو!

یازده: نم نم باران کمی شدت گرفت. افسر با ادب کلانتری و سروان خوش روی را دیدم که در همان تقاطع پناه برده بودند به زیر سقف مغازه ای که یک زمانی مغازه ای بوده برای خودش. اغلب خانه ها و مغازه های اطراف را خریده اند و به دارایی های نهاد ریاست جمهوری و بیت رهبری افزوده اند. این دو افسر آمده بودند تا از نزدیک و مستقیماً شاهد هر اتفاق و حادثه باشند. حوزه ی مأموریت شان بود و ظاهراً حادثه ی روز نخست حسابی به پرو پای شان پیچیده بود. به جرأت می گویم: نود و نه درصد کارکنان و افسران و درجه داران نیروی انتظامی مطلقاً دل خوشی از سپاه و بسیج و تحکم های خارج از قانون این جنابان ندارند.

دوازده: یک مرد نسبتاً فربه با صورتی پر از ریش، از شمال تقاطع به جنوبش می رفت. مردی ریز نقش و نا بینا که دستاری به سر بسته بود، بازوی مرد فربه را گرفته بود و پا به پای او پیش می رفت. مرد ریز نقش نابینا بود. و هردو شهرستانی. احتمالاً از دفتر ارتباطات مردمیِ نهاد ریاست جمهوری بیرون آمده بودند. پرونده ای زیر بغل مرد نابینا بود.

سیزده: آقای علایی را دیدم که پشت فرمان بود و می رفت به سمت خیابان خورشید. این آقای علایی که همه ی عمرِ کاری اش را در نهاد ریاست جمهوری گذرانده و بنا به گفته ی خودش اکنون باز نشسته شده بود، برادری دارد کاملاً شبیه خودش. سالها این برادر، مدیر گروه کودک سیما بود و آشنایی ما از همانجا شروع می شد. هر دو ریز نقش و قامت کوتاه. با سرو رویی که اکنون سپید شده بود و جای مهری بر پیشانی. آقای علایی آمد و پیش پای من توقف کرد و نگاهی به هیبت سپید پوش من انداخت. بعد از سلام و احوال پرسی به وی گفتم: آقای علایی، نمی دانم کل مجموعه ی ریاست جمهوری در اندازه ای هست که اموال مرا از سپاه بگیرد و به من باز بگرداند؟ و خودم پاسخ دادم: من که مطلقاً این شهامت را و این جُربزه را در نهاد ریاست جمهوری نمی بینم. که چیزی را از سپاه بخواهد و سپاه مثلاً اطاعتش کند.

علایی گفت: من کاره ای نیستم. مدتی است که باز نشست شده ام. اکنون نیز می روم اینجا بنیاد عفاف و حجاب. شاید بِدَر رفتنِ چارچوب سخن از اینجا شروع شد که من گفتم: ما هر بلایی که به سرمان می آید از همین بنیاد های بی بنیاد است. حجاب و عفاف یک امر درونی و باورِ فردی است. بخشنامه ی نظامی نیست که ما به حکمِ حکومتی موکولش کرده ایم. نگاه متفاوتی به من کرد و گفت: آقای نوری زاد، حرف های تازه ای از شما می شنوم. آن روزهایی که می آمدی پیش ما از این حرف ها نمی گفتی. گفتم: من در آن ایام جاهل بودم. نمی فهمیدم. می ترسیدم. یا به همان حقوق سرِ برج طمع داشتم. اما از وقتی دیدم این آقایان با آقا زادگانشان سر می برند و سرمایه های ما را تباه می کنند و بالا می کشند، حسابم را از حسابشان جدا کردم و نخواستم امضایم پای این دیو سیرتی ها باشد. و گفتم: شما نیز اگر در برابر این فاجعه ها سکوت کنید حتماً در تک تک شان سهیم هستید بلاتردید.

علایی گفت: من تکلیفم روشن است. خدا را بابت این که مرا هدایت کرده سپاس می گویم. این شما هستی که باید تکلیفت را با آمریکا و اسراییل روشن کنی. حرف هایی که می زنی حرف آمریکا و اسراییل است. گفتم: من مگر مزدی از آمریکا و اسراییل می گیرم؟ گفت: بدتر، بی مواجب، همانی را می گویید که آنها می خواهند. گفتم: من اگر می گویم: رهبر نباید پول مردم را بردارد و بدهد به سوریه و فلسطین آیا حرف آمریکا و اسراییل را می زنم؟ و یا اگر می گویم: رهبر با مردم یکی است در برابر قانون آیا این حرف حرف آمریکا و اسراییل است؟

گفت: شما سابقاً آنجور بودی و حالا اینجور. از کجا معلوم فردا طور دیگر نشوی؟ گفتم: من امروز زیر علَمِ کسی و جریانی نیستم که فردا با چپ و راست شدن اوضاع موضعم تغییر کند. من امروز سخن از انسانیت و حقوق فردی و جمعیِ مردم می گویم که تغییر ناپذیرند. گفت: خدا را شکر که من به هدایتی رسیده ام که مثل شما از این شاخه به آن شاخه نمی شوم. خط من خط ولایت است. گفتم: شما به این خاطر خودتان را هدایت شده می دانید که شاخص هدایت را بر قامت خودتان تنظیم شده می بینید و دیگران را با همان شاخص ارزیابی می کنید.

با علایی که صحبت می کردم، گویا با خودِ سابقِ خویش سخن می گفتم. که البته بی فایده بود. او کاملاً خودِ سابقِ من بود. بی هیچ فرصتی برای تغییر. بی هیچ مفرّی برای آگاهی. به علایی گفتم: اجازه بدهید این پوسته ای که بر ذهن و باورتان نشسته یک هوایی بخورد. وگرنه سرداران سپاه با امضای بی خبری شما از اسکله های رسمی و غیر رسمی شان هرچه می خواهند قاچاق می کنند به اسم امام زمان.

چهارده: تا رهگذران به عکس میرحسین و کروبی و رهنوردِ تن پوشم خیره می شدند، بر می گشتم تا از تماشای جمال روح الله حسینیان، این داعشیِ سفت و سخت نظام اسلامی بی نصیب نمانند.

پانزده: در تقاطع، دو تابلوی عمودی از سخنان رهبر نصب کرده اند. یکی در ضلع شمالی و یکی در ضلع جنوبی. بر تابلوی ضلع شمالی این سخن رهبری می درخشد: هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ی ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است. و بر تابلوی ضلع جنوبی این است: فرهنگ یک جامعه اساس هویتِ آن جامعه است. می گویم: معنای این دو شعارِ پوک را آن وقتی بهتر می فهمیم که ویرانه های سوریه و عقب ماندگی های کل کشورمان را به آمریکایی ها نسبت بدهیم، و یا فرهنگ و هویت مان را در حوزه ی دست پروردگانی ارزیابی کنیم که مثل بابک زنجانی، مستقیماً بنا به دستور آقا مجتبی خامنه ای، و با گسیل آدم هایی مثل حیدر مصلحی – وزیر اطلاعات سابق – برای بلعیدن ذخایر پولی ما حریص می شدند و اکنون نیز حریص اند با همه ی استعدادشان.

شانزده: پیرمردی لاغر با پوشه ای در دست به دنبال دفتر رهبری می گشت. از اصفهان آمده بود. هفت سال و ده ماه سابقه ی جبهه داشت. راست می گفت. کارت ایثارگری اش را در آورد و نشانم داد. پسرش بیکار بود. پسرش مهندس نفت بود. پسرش در نانوایی کار می کرد. پسرش متآهل بود و یک بچه داشت. پسرش جوان بود. پسرش ایرانی بود. آمده بود کاری برای پسرش دست و پا کند. زیرک ترها، بارگندم را برده بودند و بویش را برای پسرش وا نهاده بودند. حالا آمده بود از همان گندم های برده شده مقدارکی برای پسرش باز پس بگیرد. اگر که می توانست. و اگر که تحویلش می گرفتند. شاید پسرش در همین نزدیکی ها بخروشد: بوی گندم مال من هر چی می کارم مال من.

محمد نوری زاد
بیست و نهم مهر نود و سه – تهران

No responses yet

Nov 02 2014

گزارش تلگراف درباره ریحانه جباری: آخرین پیام زن اعدام شده به مادرش

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

روز: گفته می‌شود زن اعدام شده به خاطر قتل مردی که به گفته او قصد تجاوز به وی را داشته، از خود نامه جان‌سوزی برای مادرش به جای گذاشته است.

ریحانه جباری ۲۶ ساله، پیش از این‌که روز شنبه به دار آویخته شود یک پیام صوتی برای مادرش ضبط کرده است. جباری به خاطر قتل یک مامور سابق وزارت اطلاعات که به ادعای خودش قصد تجاوز به او را داشته به اعدام محکوم شد. او همواره عنوان کرده بود که این مرد در واقع به دست فرد دیگری کشته شده که در پرونده مورد توجه قرار نگرفت.

او در این پیام که وصیتنامه او محسوب می‌شود، از مادرش خواسته تا اعضای بدنش به کسانی که نیاز دارند اهدا شود. می‌گوید: “نمی‌خواهم زیر خاک بپوسم. نمی‌خواهم چشم‌هایم یا قلب جوانم به خاک تبدیل شود. التماس می‌کنم کاری بکن به محض این‌که به دار آویخته شدم، قلبم، کلیه‌هایم، چشم‌هایم، استخوان‌هایم و هرچه که می‌توانند از بدنم جدا شود و به کسی که نیازمند آن است به عنوان هدیه داده شود.”

او در مورد دادگاه و حوادثی که به حکم اعدام او انجامید می‌گوید: “آن شب شوم این من بودم که باید کشته می‌شدم. جنازه‌ام را در گوشه‌ای از شهر می‌انداختند و پس از چند روز پلیس شما را به پزشک قانونی فرامی‌خواند تا جسدم را شناسایی کنید و آن‌جا متوجه می‌شدید که به من تجاوز هم شده است. اما داستان تغییر کرد. بدنم به گوشه انداخته نشد، بلکه به گور زندان اوین و سلول‌های انفرادی برده شد و حالا زندان گورمانند شهر ری. اما تسلیم سرنوشت باش و گله نکن. تو بهتر می‌دانی که مرگ پایان زندگی نیست.”

جباری در مورد بی‌عدالتی نسبت به وضعیتش می‌گوید اما عنوان می‌کند که ایمان دارد عدالت در دادگاه خدا اتفاق خواهد افتاد.

پیام او که گفته می‌شود اول آوریل ۲۰۱۴ نوشته شده با یک پیام ساده عاشقانه برای مادرش تمام می‌شود: “شعله نازک‌دل من، در جهانی دیگر من و تو شاکی خواهیم بود و دیگران متهم. ببینیم خدا چه می‌خواهد. می‌خواهم تو را در آغوش بگیرم تا بمیرم. دوستت دارم.”

متن پیام به این شرح است: “شعله جان امروز فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. فهمیدم در نوبت اجرای حکم اعدام قرار گرفته‌ام. از تو گله دارم که چرا خودت به من نگفتی که به آخرین صفحه کتاب زندگیم رسیدم. به نظر تو این حق من نبود که بدانم؟ می‌دانی که چقدر از غمگین بودن تو شرمسارم. چرا فرصت عذرخواهی و بوسیدن دست خودت و بابا را به من ندادی؟ دنیا به من اجازه ۱۹ سال زندگی را داد. آن شب شوم این من بودم که باید کشته می‌شدم. جنازه‌ام را در گوشه‌ای از شهر می‌انداختند و پس از چند روز نگرانی پلیس شما را به پزشک قانونی فرامی‌خواند تا جسدم را شناسایی کنید و آن‌جا متوجه می‌شدید که به من تجاوز هم شده است. قاتل هرگز پیدا نمی‌شد. چون ما زر و زور آن‌ها را نداریم و شما زندگی را به شرمساری ادامه می‌دادید. چند ماه یا چند سال بعد هم دق می‌کردید و داستان تمام می‌شد. اما داستان تغییر کرد. بدنم به گوشه انداخته نشد، بلکه به گور زندان اوین و سلول‌های انفرادی برده شدو حالا زندان گورمانند شهر ری. اما تسلیم سرنوشت باش و گله نکن. تو بهتر می‌دانی که مرگ پایان زندگی نیست. تو یادم دادی هر انسانی به دنیا می‌آید تا تجربه‌ای بگیرد و درسی یاد بگیرد و با هر تولد رسالتی بر دوش انسان گذاشته می‌شود. من یاد گرفتم که گاهی باید جنگید. یادت هست که داستان نیچه فیلسوف را برایمان می‌گفتی که به مردی گاری‌چی که به اسبش تازیانه می‌زد اعتراض کرد و صاحب اسب شلاق را به سر و صورت نیچه کوبید و در نهایت به مرگش انجامید. تو می‌گفتی او به همه یاد داد در راه خلق یک ارزش باید ایستاد حتی اگر بمیری. تو به ما یاد دادی در گیر و دار مدرسه به جای دعواهای کودکانه باید خانم بود. یادت هست چقدر روی رفتارمان تاکید داشتی. تجربه‌ات غلط بود. وقتی به حادثه پرت شدم آموزشت به من کمکی نکرد. رفتار آرامم در دادگاه مرا به خونسردی در قتل و جنایتکار بیرحم بودن متهم کرد. اشک نریختم. التماس نکردم و کولی‌‌وار فریاد نزدم چون به حمایت قانون اطمینان داشتم. اما متهم شدم به بی‌تفاوتی در برابر جنایت. می‌بینی، من که حتی پشه‌ها را نمی‌کشتم و سوسک را با شاخک‌هایش بیرون می‌انداختم شدم جانی آن هم با قصد قبلی… چه خوش‌خیال بودیم که از قضات توقع عدل و داد داشتیم… وقتی زیر دست بازجو فریاد می‌زدم، فقط الفاظ رکیک می‌شنیدم، وقتی آخرین نشانه زیبایی را از خودم دور کردم و موهایم را تراشیدم جایزه گرفتم. یازده روز انفرادی. شعله جان گریه نکن از چیزهایی که از من می‌شنوی. من همان روزهای اول در آگاهی وقتی پیردختری به نام مامور آگاهی از خجالت ناخن‌هایم درآمد، فهمیدم زیبایی چیزی نیست که مطلوب این دوره باشد. زیبایی ظاهر، زیبایی رفتار، زیبایی خط، زیبایی چشم و بینی و حتی داشتن صدایی خوش. مادر من جهان بینی من عوض شده و تو مسئولش نیستی. حرفهایم تمامی ندارد و آن‌ها را به کسانی دادم تا اگر روزی بی‌خبر از تو اعدامم کردند به دست تو برسانند. قبل از مرگ چیزی می‌خواهم که تو باید با تمام توان برایم فراهم کنی. در واقع تنها چیزی است که از این دنیا، از این کشور و از تو می‌خواهم. می‌دانم برای این کار نیاز به زمان داری. برای همین این بخش را به تو زودتر می‌گویم. از تو می‌خواهم به دادگاه بروی و تقاضایم را مطرح کنی… تنها چیزیست که اگر برایش التماس کنی ناراحت نمی‌شوم. بارها به تو گفته بودم که برای نجاتم از اعدام التماس نکن. مهربان مادرم، شعله جانم، عزیزتر از جانم. نمی‌خواهم زیر خاک بپوسم. نمی‌خواهم چشم‌هایم یا قلب جوانم خاک شود. التماس کن تا ترتیبی داده شود تا به محض این‌که به دار آویخته شدم، قلبم، کلیه‌هایم، چشم‌هایم، استخوان‌هایم و هرچه قابل پیوند زدن است از بدنم جدا و به کسی که نیاز دارد به عنوان هدیه داده شود. نمی‌خواهم گیرنده عضو نامم را بداند. برایم گلی بفرستد یا حتی برایم فاتحه‌ای بخواند. از صمیم قلب می‌گویم دلم نمی‌خواهد قبری داشته باشم که تو خاکسترنشین‌اش باشی و نمی‌خواهم سیاه‌پوشم شوی. همه تلاشت را بکن که فراموش کنی روزهای سخت را. مرا به دست باد بسپار. دنیا مرا دوست نداشت. سرنوشت مرا نمی‌خواست. اکنون من تسلیم محضم و با آغوش باز از مرگم استقبال می‌کنم… شعله دل‌نازکم، در جهان دیگر، در سرای باقی، من و تو شاکی هستیم و دیگران متهم. تا خدا چه خواهد. دلم می‌خواهد در آغوشت بگیرم تا بمیرم. دوستت دارم. ریحانه، ۱۲ فروردین ۹۳.”

No responses yet

Nov 02 2014

سخنان حماسی و شجاعانه ی نرگس محمدی بر مزار ستار بهشتی در دومین سالگرد شهادت

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

No responses yet

Nov 02 2014

فرستادگان نظام در پیتسبورگ چه می‌کردند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی,سیاسی

خودنویس:
حضور حسین موسویان به همراه تنی چند از چهره‌های فرهنگی جمهوری اسلامی در یک نشست تجاری در پنسیلوانیای آمریکا خبرساز شده است. این هیات برای چه در نشست حضور یافته بود؟

یک هیات متشکل از مقام‌های وزارت ارشاد دولت روحانی و چهره‌های فرهنگی جمهوری اسلامی، همراه با حسین موسویان دیپلمات و مذاکره‌کننده هسته‌ای پیشین که مدتی به اتهام جاسوسی بازداشت شده بود، هفته جاری دور از چشم رسانه‌ها در دیداری با رهبران صنایع آمریکا و یک مقام ارشد وزارت خارجه این کشور شرکت جستند.

به گزارش واشینگتن فری بیکن [2]، طی هفتمین کنفرانس تجاری سالانه OASIS  که روز سه‌شنبه ۲۸ اکتبر در هتل فرمونت پیتسبورگ برگزار شد، ابتدا گرگ سولیوان مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در امور ارتباطات استراتژیک سخنانی کوتاه درباره «دیپلماسی فرهنگی» ایراد کرد و سپس تریبون را به علی مرادخانی معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تحویل داد.

غیر از علی مرادخانی و حسین موسویان، فرزین پیروز پی مدیر بخش امور بین‌الملل مرکز موسیقی وزارت ارشاد، علی ترابی دبیر اجرایی چندین دوره از جشنواره موسیقی فجر و مهدی فرید زاده مسوول اسبق برنامه‌سازی دفتر لندن صدا و سیما که مدتی نیز عهده‌دار مدیریت شبکه یک تلویزیون دولتی ایران بود، حضور داشتند.

علی آلفونه عضو ارشد «بنیاد برای دفاع از دموکراسی» به واشینگتن فری بیکن گفت که این دیدار تلاشی از سوی موسویان «برای بسیج کردن جامعه تجاری آمریکا به عنوان یک گروه فشار برای درخواست لغو تحریم‌ها» بوده است.

وی افزود: «انگیزه جمهوری اسلامی برای شرکت در کنفرانس قابل درک است: حسین موسوی سفیر پیشین که دیپلمات مجربی است، می‌خواهد این پیام را به جامعه تجاری آمریکا برساند که درهای ایران به روی کار اقتصادی آنان باز است».

وزارت خارجه دولت اوباما گفته است که هیچ نقشی در سازمان دادن سفر نداشته و تنها ویزاها را تایید و سولیوان را برای شرکت در کنفرانس فرستاده است. این وزارتخانه می‌گوید که این سفر برای ارتقای دیپلماسی فرهنگی صورت گرفته و  بحث تجاری در میان نبوده است.

یک مقام وزارت خارجه یه فری بیکن گفت: «ما در جریان هیچ مذاکره‌ یا ملاقاتی که خارج از بحث همکاری فرهنگی صورت گرفته باشد نیستیم و لزوماً چنین بحث‌هایی را تایید نمی‌کنیم».

مقام‌های وزارت خارجه گفته‌اند که این گروه برای بحث فرهنگی آمده‌اند و به طور مشخص آقای مرادخانی برای مذاکره بابت همکاری ارکستر سمفونی تهران و پیتسبورگ سفر کرده است. اما سیمین کرتیس یکی از ترتیب‌دهندگان کنفرانس تجاری می‌گوید که هیچ ملاقاتی میان این دو ارکستر سمفونی صورت نگرفته و از اساس چنین ملاقاتی برای ماه مارس سال آتی میلادی برنامه‌ریزی شده است.

از سوی دیگر، عنوان کنفرانس «رشد تجاری مابین ایالات متحده و خاورمیانه» بود و طبق تعریف کنفرانس «گردهم‌آیی سطح بالای وزارت‌خانه‌های خاورمیانه، تصمیم‌گیرندگان آمریکایی و خاورمیانه‌ای از کمپانی‌های جهانی پیشرو با تمرکز بر رشد فرصت‌های تجاری بین ایالات متحده و کشورهای خاورمیانه» بود. پنل‌ها هم با محوریت موضوعات انرژی، فن‌آوری و پزشکی انتخاب شده بودند.

علی آلفونه اظهار کرد که در وهله اول برای صدور ویزا توسط وزارت خارجه برای چنین سفری متعجب شده است. او گفت: «حضور هیات نمایندگی جمهوری اسلامی در پیتسبورگ احتمالا موقعیت چانه‌زنی آمریکا را در گفت‌وگوهای هسته‌ای جاری بالاتر نخواهد برد».

وی اضافه کرد که دولت آمریکا «با اجازه شرکت هیات نمایندگی تهران برای شرکت در یک کنفرانس عمومی، سیگنال‌های غلطی را مخابره کرده است».

آلفونه گفت: «علی مرادخانی، مهدی فرید زاده، فرزین پیروز پی و علی ترابی در اعمال سانسور بر روی ادبیات، سینما و موسیقی در ایران نقش داشته و هنوز دارند». وی افزود: «آیا وزارت خارجه سانسور را تایید می‌کند؟ اگر نه، چرا برای عاملان سانسور ویزا صادر کرده است؟».

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .