اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for November, 2014

Nov 23 2014

مهدی خزعلی: سده اخیر در دنیا نابغه سیاسی مثل رفسنجانی ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: مهدی خزعلی: «سده اخیر در دنیا نابغه سیاسی مثل هاشمی ندارد؛ به این جهت که شما بگردید تمام کشورهای دیگر را اگر کسی در راس حکومت و در قدرت بماند، ۳۵ سال نه، ۱۰ سال بعد، منفور می‌شود، اما هاشمی بعد از ۳۵ سال یک چهره آزادی‌خواه و انقلابی به خود گرفته؛ این یک نابغه سیاسی است.»در حالی که انتقادها و اعتراض‌ها به سیاست‌های بخش فارسی صدای آمریکا ادامه دارد و برخی منتقدین از بی‌بی‌سی‌زاسیون این رسانه حرف می‌زنند، تریبون این رسانه روزبه‌روز بیش‌تر از حضور مخالفان ساختاری، طیف برانداز و سایر بخش‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی خالی می‌شود و بیش از پیش در انحصار اصلاح‌طلبان حکومتی و حامیان هاشمی رفسنجانی قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که اخیرا چند تن از نمایندگان کنگره آمریکا، با ارسال نامه‌ای به جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، خواستار تحقیق در مورد این رسانه شده بودند.
در همین راستا، برنامه «صفحه آخر» صدای آمریکا که با اجرای مهدی فلاحتی پخش می‌شود، در دو هفته متوالی و در حالی که این برنامه بر اساس معرفی خود در وب‌سایت صدای آمریکا، «هر جمعه آدم‌های متفاوتی از اخبار هفته را زیر ذره‌بین می‌گذارد»، نیمی از زمان یک‌ساعته برنامه را به شخص وی اختصاص داد. این گفتگو، برخلاف روش معمول این برنامه، نه به‌صورت زنده، که به صورت ضبط‌شده پخش گردید.

بخش اول این گفتگو، که هفته پیش با عنوان «نقش آیت‌الله خزعلی در زندانی شدن مهدی خزعلی را بهتر بشناسیم» پخش گردید، به اختلاف‌های مهدی خزعلی با پدر (آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی)، برادر و خواهران او پرداخت.

اما دومین بخش از این برنامه با عنوان «موقعیت امروز مهدی خزعلی را بهتر بشناسیم»، به طور ویژه به پشتیبانی مهدی خزعلی از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی و تعریف و تمجید از آنان اختصاص یافت. به نظر می‌رسد مهدی فلاحتی، مجری برنامه نیز به جای به چالش کشیدن مهمان برنامه، با پخش برنامه‌ای از پیش ضبط شده، صرفا منعکس‌کننده و راوی این برنامه بود.
«سده اخیر در دنیا نابغه سیاسی مثل هاشمی ندارد»
مهدی خزعلی در بخشی از این برنامه، با اشاره به رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، گفت: «شرایط عوض شده، رد صلاحیت آقای هاشمی در انتخابات ۹۲، یک عملیات انتحاری توسط جناح حاکم بود؛ یعنی آقای هاشمی یک لحظه‌ای با رد صلاحیت اوج گرفت و دیدید که اصلا اعتراض هم نکرد، چون او یک نابغه سیاسی در دوران اخیر است؛ من معتقدم سده اخیر در دنیا نابغه سیاسی مثل هاشمی ندارد؛ به این جهت که شما بگردید تمام کشورهای دیگر را اگر کسی در راس حکومت و در قدرت بماند، ۳۵ سال نه، ۱۰ سال بعد، منفور می‌شود، اما هاشمی بعد از ۳۵ سال یک چهره آزادی‌خواه و انقلابی به خود گرفته؛ این یک نابغه سیاسی است.»
«انتخابات ۹۲ حاصل رد صلاحیت هاشمی بود»
مهدی خزعلی در بخش دیگری از سخنان خود، دولت روحانی را برآمده از رد صلاحیت رفسنجانی دانست و گفت: «آقای هاشمی وقت رد صلاحیت او اعلام شد، فهمید که پیروزی او قطعی شده و تمام شده است؛ اعتراض هم نکرد، و انتخابات ۹۲ حاصل رد صلاحیت هاشمی بود».

مهدی خزعلی همچنین با اشاره به اعتصاب غذای خود در زندان و در سال ۹۲ برای درخواست از هاشمی برای کاندیداتوری انتخابات، گفت: «در اینجا می‌دیدم تحریم دارد جدی جا می‌افتد و یکی از بهانه‌های همه اهل تحریم این است که دوستان ما در زندان‌اند، در حصرند، در حبس‌اند و شما دنبال قدرت هستید؛ من از درون سلول انفرادی، در بدترین شرایط زندانی‌ها که من هواخوری هم نمی‌رفتم، تلویزیون نداشتم، رادیو نداشتم، روزنامه نداشتم، تلفن دو ماه اول نداشتم، با اصرار و دعوا یک تلفن به من می‌دانند، بعد می‌ایستاد بالای سر من که حرف سیاسی نزن، من در قالب شعر عاشقانه یک‌دفعه می‌رفتم روی شعری که حرف سیاسی داشت؛ اول یک شعر عاشقانه برای همسرم می‌گفتم، بعد ادامه‌اش شعری بود برای هاشمی که دعوت کنم که بیا در انتخابات شرکت کن؛ باز دستش رو می‌گذاشت قطع می‌کرد؛ ولی آن‌جا ضبط شده بود و این شعر منتقل می‌شد. من پیامم را در لابلای این‌ها منتقل می‌کردم. دردسر زیاد بود، امکانات من کم‌تر از هر زندانی دیگری بود، در این شرایط من اعتصاب غذا را شروع کردم و شرطش را گذاشتم کاندیداتوری آقای هاشمی».

مهدی خزعلی اعتصاب غذای خود و درخواست کاندیداتوری هاشمی از داخل زندان را «تکلیفی» دانست که او انجام داد و باعث شکسته شدن فضای تحریم شد، به گفته وی: «اینجا فضا باز شد که آقای مطهری برود به دیدار آقای هاشمی و از او دعوت کند؛ از قم حرکت بشود، دیگر بهانه این‌که زندانی‌ها چه می‌شود نبود؛ از زندان این تقاضا دارد می‌آید ابتدا؛ این به هر حال، «تکلیفی» بود که من آن‌جا انجام دادم و به این دلیل بود، تا این‌که ایشان کاندیدا شدند، خبرش وقتی رسید به من، خوب من آن اعتصاب را شکستم؛ با رد صلاحیت ایشان، آن اعتصاب ۶ روزه شروع شد، که خشک بود…».
«دردهای امروز را بنا نداریم بگوییم، برای این‌که می‌خواهیم [دولت روحانی] تضعیف نشود»
در ادامه، مهدی فلاحتی، مجری برنامه، که در میان صحبت‌های خزعلی به عنوان راوی سخن می‌گفت، بیان داشت: «دولت آقای روحانی می‌آید سر کار، دولتی که از اول، مورد حمایت هاشمی رفسنجانی و طیف طرفدار او بوده و حتی به گفته آقای خزعلی، محصول رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی بوده؛ حالا این دولت چقدر جواب داده به آن چیزهایی که آقای خزعلی می‌گوید خواست‌های اکثریت مردم است، لااقل بخشی از خواست‌ها، و آقای روحانی وعده انجام آن را داده و آقای خزعلی برایش اعتصاب غذا کرده؟»

و سپس ادامه صحبت‌های ضبط‌ شده مهدی خزعلی، که با حالتی بغض‌آلود سخن می‌گفت، پخش گردید: «این را حق خودم می‌دانم بگویم: حضراتی که الآن رئیس شدید، وزیر شدید، پست گرفتید، آن روزهایی که تحریم را شکستیم که این مردم بیایند به شما رای بدهند، با جان‌مان بازی کردیم، با همه زندگی‌مان بازی کردیم، با ناموس‌مان بازی کردیم، مرد باشید! یک ذره مرد باشید! حواس‌تان باشد! معامله نکنید! این‌جایی که نشسته‌اید با اشک‌های توی سلول، با راز و نیاز توی سلول به دست آمده، و امروز که من ساکتم، فکر نکنید ساکت نشستم، والله از غدیر تا الآن هر شب، شبی چهار ساعت، با خدای خودم ضجه می‌زنم، ناله می‌کنم، گریه می‌کنم و دستمال خیس می‌کنم؛ دردهای امروز را بنا نداریم بگوییم، برای این‌که می‌خواهیم [دولت روحانی] تضعیف نشود، برای این‌که می‌خواهیم روزنه‌ای که در سلول انفرادی ایجاد شده بسته نشود، اما اگر بخواهید مسامحه کنید، اگر بخواهید سازش کنید، اگر بخواهید حقوق مردم را نادیده بگیرید، اگر بخواهید حقوق شهروندی را نادیده بگیرید، اگر باز هم سکوت کنید، آن‌وقت ممکن است یک روزی دردها و این دمل، سر باز کند؛ آن روز برای شما خوب نمی‌شود، مردم امانتی به شما سپردند، امانتی که خون شهدای جنگ، خون شهدای انقلاب، خون شهدای اخیر و ضجه مادران، خون ستار بهشتی… از شهدای کهریزک، از همه شهدایی که در گوشه و کنار، در اعتصاب غذا و اینها صدمه دیدند، اعتصاب غذاها عارضه‌ای خواهد گذاشت که هیچ‌وقت تا آخر عمر هم تمامی ندارد و من هر روز باهاش دارم زندگی می‌کنم؛ این‌ها را فراموش نکنید؛ این‌که من می‌بینم دیروز یک خانمی آمد از زندانیان دهه ۶۰ و زندانیان اخیر، می‌بینم در اجاره ۳۵۰ تومانی یک اتاق لنگ است؛ یا من در اجاره منزل و محل کارم، که همه کارم هم برای عامه مردم است، لنگم و حکم تخلیه می‌آید، و بعد، نمی‌خواهیم پول از کسی بگیریم، ولی فرار نکنیم، کار کنیم، فعالیت یک بنگاه اقتصادی [موسسه انتشاراتی حیان، با مدیریت مهدی خزعلی] را فلج نکنیم به خاطر این‌که نکند خدایی نکرده دامن ما را بگیرد، این اتفاق دارد می‌افتد…».
«یقین دارم اسفندماه پازل دموکراسی را تکمیل می‌کنیم»
مهدی فلاحتی، مجری برنامه، در ادامه گفت: «کسی که مخصوصا برای به قدرت رسیدن این دولت و این مشی سیاسی، با آن شعارها، حبس کشیده باشد، اعتصاب غذا کرده باشد، هزینه داده باشد و وقتی هم می‌آید بیرون از زندان، مثل جذامی‌ها به قول خودش با او برخورد می‌کنند، خوب، چنین کسی در این لحظه تاریخی، در این مقطع سیاسی و اجتماعی، امروز چه فکر می‌کند؟»

مهدی خزعلی در پاسخ ضبط‌شده خود، از «تکمیل پازل دموکراسی در اسفندماه آینده» سخن گفت: «من در تمام این گریه‌ها و سوزها و سختی‌ها، دعایی که می‌کنم برای گشایشی است که آخر این دعاها حس می‌کنم و یقین دارم؛ ببینید این دردها را می‌آورم با خودم مویه می‌کنم، اما یقین دارم ما پیروزیم، یقین دارم آینده از آن مردم است، و یقین دارم که سال بعد، ما باز هم اسفندماه به خیابان‌ها خواهیم ریخت و یک جشن پیروزی دیگری را برقرار خواهیم کرد و پازل دموکراسی را تکمیل می‌کنیم؛ ما الآن یک قوه مجریه‌ای همچین نیم‌بند داریم، یک قوه مقننه ان‌شاءالله و یک خبرگان رهبری دیگر را هم اضافه خواهیم کرد و گام‌ها را پیش می‌رویم؛ من یقین دارم؛ به هر حال، درست است کند است، درست است سخت است، درست است مطابق با خواست‌ها و شعارهای روز ۲۵ خرداد نیست، اما روزنه‌ای است در سلول انفرادی؛ فقط آن‌هایی که در سلول بودند می‌فهمند این دریچه کوچولوی ۱۵ سانت در ۱۵ سانت که دو میله هم وسط آن را قطع کرده است که دست از آن به زور رد می‌شود، این دریچه خیلی مهم است باز باشد یا بسته باشد. ما گاهی تا صبح می‌کوبیدیم به این دریچه تا این دریچه را باز کنند. این خیلی مهم است، این دریچه باز شده است.»
برخی واکنش‌های مخاطبان در فیس‌بوک «صفحه آخر»
بعد از پخش این برنامه، یکی از مخاطبان آن، در فیس‌بوک «صفحه آخر» [8] و زیر لینک مربوط به مهدی خزعلی، نوشته است:

پرداختن بیش از حد این برنامه و شما آقای فلاحتی به این آقا [مهدی خزعلی] برای من قابل درک نیست، به نظر من، با روال این برنامه کاملا در تضاد هست و کار از آزادی بیان و فکر گذشته!

یکی دیگر از بینندگان برنامه نیز در کامنتی نوشته است:

راستش من نمی‌توانم درک کنم چرا تا مهدی خزعلی عطسه می‌کند شما یک برنامه ویژه برای ایشان تهیه می‌کنید. یعنی هیچ‌کس دیگری در این رژیم ترور و وحشت به اندازه ایشان صدمه ندیده است؟ شما از مردم دعوت می‌کنید از افرادی مانند ایشان پشتیبانی مالی بکنند تا ایشان برای بیش‌تر قدرت گرفتن فرد چپاولگر و جنایتکاری مانند رفسنجانی فعالیت بکند؟ مهدی خزعلی مدام از بسیجی بودن خود و شرکتش در جنگ می‌گوید و سر همه منت می‌گذارد؛ آیا اگر این ترور رژیم به قدرت نرسیده بود اصلا جنگی اتفاق می‌افتاد؟ مگر نه اینها خود و در راس همه رفسنجانی جنگ را برای تثبیت رژیم تبهکار خود تحریک کردند و ادامه دادند؟ نمی‌دانم چه بگویم؛ دارم به شما و هدف برنامه‌تان شک می‌کنم.

مخاطب دیگری نیز در مورد مهدی خزعلی نوشته است:

با تمامی مسائلی که بر ایشون رفته، جای تاسف دارد هنوز دامن ولایت فقیه را چسبیده و فکر می‌کند افعی کبوتر می‌زاید».

یکی دیگر از بینندگان نیز خطاب به مهدی خزعلی نوشته است:

جناب آقای خزعلی،
بسیار خوب است که نور بر تاریکی‌ها بتابد و پرده از جنایت‌ها برداشته شود تا شاهد تکرار این فجایع در کشورمان نباشیم. اما مگر بسیاری از همین جنایات در زمان صدارت همین افرادی که شما امروز با افتخار از آنها با نام سران اصلاحات و بزرگان اصلاحات نام می‌برید اتفاق نیفتاد؟
جنایاتی که در اواخر دهه پنجاه و تقریبا در سر تا سر دهه شصت (به اصطلاح، دوران طلایی حضرت امام) انجام شد در زمان صدارت چه کسانی بود؟ کشتار سال شصت و هفت را چه کسانی طراحی و اجرا کردند؟ آقای خامنه‌ای که هنوز سه هزار نفر را یکجا اعدام نکرده است. شما چرا با ایشان درافتاده‌اید و آن بقیه را از یاد برده‌اید؟ چرا این سوالات را از «سردار سازندگی» و سایر کسانی که امروز سنگ اصلاحات را به سینه می‌زنند و از نظر شما دوستدار وطنند نمی‌پرسید؟
جناب آقای خزعلی،
چرا شما تلاش دارید خود را مسلمان‌تر از آیت‌الله‌هایی نشان دهید که هفتاد-هشتاد سال از عمرشان را در همین دین سپری کرده‌اند؟ یعنی شما از پدرتان و از خمینی اسلام‌شناس‌ترید؟ آیا این اسلامی که شما سنگش را به سینه می‌زنید وجود خارجی هم دارد؟ مستندات تاریخی شما چیست؟
این سماجت شما که این آیت‌الله‌ها اسلام را نمی‌شناسند ولی شما می‌شناسید مثل این می‌ماند که بنده، که چهار واحد زیست‌شناسی پاس کرده‌ام، ادعا کنم که دکتر مهدی خزعلی پزشکی را نمی‌شناسد ولی من می‌شناسم. آیا به نظر شما این کارتان اندکی خنک و نسنجیده نیست؟
آیا می‌توانید پنج سوره از قرآن بیاورید که تهدید، تحقیر، تهمت، خشونت، برائت از دگراندیش و یا جنگ و جهاد در آنها نباشد؟
آیا می‌توانید یک جامعه سعادتمند دینی به ما نشان بدهید؟
آیا می‌توانید دو تا از خدمات امام حسین به ما ایرانیان را نام ببرید؟

========

عکس از گزارش تصویری دیدار مهدی خزعلی و «نویسندگان و مسوولان سرای اهل قلم» با هاشمی رفسنجانی، اردیبهشت ۱۳۹۳؛ عکس‌های بیش‌تر

No responses yet

Nov 23 2014

بزرگداشت «فروهرها» با خشونت مأموران امنیتی لغو شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر

رادیوفرانسه: مأموران انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران مانع برگزاری مراسم شانزدهمین سالگرد داریوش و پروانه فروهر شدند؛ قرار بود این بزرگداشت امروز در خانه فروهرها برگزار شود.

پرستو فروهر، فرزند پروانه و داریوش، در گفت‌وگو با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه، گفت: «امروز قرار بود که مراسم شانزدهمین سالگرد قتل داریوش و پروانه فروهر در خانه و قتلگاه آنها در تهران برگزار شود که متأسفانه از چند ساعت پیش از شروع مراسم نیروهای انتظامی امنیتی دو طرف کوچه را بستند و از ورود مهمانان، حتی اقوام نزدیک به خانه جلوگیری کردند.»

به گفته پرستو فروهر، مأموران امنیتی حتی برخوردهای تند و خشونت‌آمیزی را نسبت به این مهمانان داشتند.

منبع: فیسبوک “داریوش و پروانه فروهر”

وی با غیرعادلانه خواندن ممنوعیت برای برگزاری مراسم بزرگداشت پدر و مادرش اضافه کرد: «در گذشته خیلی صریح گفته می شد که این مراسم ممنوع است و ممنوعیت را نیز رسما اعلام می کردند، اما حالا ممنوعیت را دقیقا اعلام نمی کنند بلکه شرایط تحمیلی به وجود می آورند که نتیجه اش عین ممنوعیت است و آدمها را در نوعی از بلاتکلیفی می گذارند.»

پرستو فروهر چند روز پیش و در آستانه برگزاری مراسم شانزدهمین سالگرد قتل فروهرها با انتشار بیانیه‌ای از مردم ایران خواسته بود تا «خواهان دادخواهی جنایت‌های سیاسی» در این کشور باشند.

داریوش فروهر از مخالفین نظام جمهوری اسلامی در داخل ایران بود کهوی به همراه همسرش پروانه فروهر در یکم آذر ماه ١٣٧٧ توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به طرز فجیعی کشته شد.
پرستو فروهر در گفتگو با رادیو فرانسه

No responses yet

Nov 22 2014

با مجوز فراقانونی خامنه‌ای سرپرستی نجفی در وزارت علوم تمدید شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: مطابق قانون دوره سرپرستی وزارت‌خانه‌های بی‌وزیر سه ماه و غیرقابل تمدید است. به‌رغم این، محمد علی نجفی اعلام کرد که رئیس جمهور با دریافت مجوز از رهبر جمهوری اسلامی حکم سرپرستی او را تمدید کرده است.

پس از برکناری وزیر پیشین علوم، رضا فرجی‌دانا توسط مجلس، محمد علی نجفی با حکم رئیس جمهور از ۲۹ مرداد سرپرستی این وزارت‌خانه را بر عهده گرفت.

مطابق اصل ۱۳۵ قانون اساسی “رئیس جمهور می‌تواند برای وزارت‌خانه‏هایی که وزیر ندارند حداکثر برای مدت سه ماه سرپرست تعیین نماید”.

در پی مخالفت اکثریت نمایندگان مجلس با دو گزینه پیشنهادی حسن روحانی برای وزارت علوم، دوره سرپرستی نجفی در این وزارت‌خانه نیز ۲۹ آبان خاتمه یافت.

حکم فراقانونی خامنه‌ای

عباسعلی کدخدایی، مشاور عالی دبیر شورای نگهبان می‌گوید در قانون اساسی و تفسیر اصل ۱۳۵ توسط این شورا ادامه سرپرستی وزارت‌خانه بیش از سه ماه “مسکوت” است و بر اساس قانون کسی نمی‌تواند بیش از این دوره در این سمت فعالیت کند.

کدخدایی تصمیم‌گیری در این مورد را “جزو اختیارات ولی فقیه” خوانده و می‌افزاید رئیس جمهور می‌تواند از رهبر جمهوری اسلامی درخواست صدور “حکم حکومتی” کند.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی هیچ اشاره‌ای به حکم حکومتی نشده و در اصل ۱۱۰ که به تشریح “وظایف و اختیارات رهبر” اختصاص دارد امکانی برای نقض اصول این قانون توسط “ولی فقیه” به چشم نمی‌خورد.

به رغم این خبرگزاری دولتی ایرنا روز شنبه، اول آذر ماه از قول نجفی نوشت که تمدید حکم سرپرستی او توسط رئیس جمهور با دریافت مجوز از علی خامنه‌ای صورت گرفته است. خبرگزاری فارس در خبر خود دراین‌باره در روز شنبه (۱ آذر) نیز از این مجوز با عنوان “حکم حکومتی” رهبر یاد کرده است.

حسن روحانی یک روز پیش از پایان دوره قانونی سرپرستی نجفی در وزارت علوم، محمد فرهادی، رئیس کنونی جمعیت هلال احمر را برای دریافت رأی اعتماد به مجلس معرفی کرد.

فرهادی از اولین گزینه‌های اصلاح‌طلبان

نمایندگان مجلس پیش از این به دو گزینه پیشنهادی روحانی برای تصدی وزارت علوم (محمود نیلی احمدآبادی، سرپرست دانشگاه تهران و فخرالدین احمدی دانش آشتیانی معاون پیشین وزارت علوم) رای اعتماد ندادند.

منتقدان دولت، نیلی‌احمدی و دانش‌آشتیانی را متهم به نقش داشتن در جنبش اعتراضی به نتایج اعلام شده انتخابات سال ۸۸ می‌کنند که در ادبیات رسمی حکومت “فتنه” خوانده می‌شود.

خبرگزاری ایرنا با اشاره به آنچه “فضاسازی مجازی و ارتباطی برای ترور شخصیت دو گزینه پیشنهادی وزارت علوم” خوانده از به جریان افتادن موج گسترده‌ای از پیامک‌های تخریبی پس از معرفی فرهادی خبر داده است.

محمدرضا تابش هماهنگی این اقدام با برخی نمایندگان منتقد مجلس را رد می‌کند و می‌گوید “جریان سازمان‌دهی شده از بیرون در تعامل با برخی از نمایندگان بر علیه دکتر فرهادی وجود ندارد”.

این نماینده اصلاح‌طلب مجلس نسبت به رأی اعتماد گرفتن گزینه جدید ابراز اطمینان کرد و به خبرگزاری ایلنا گفت: «دکتر فرهادی شاید جزء اولین گزینه‌هایی بود که به ذهن نمایندگانی که با دولت قرابت ذهنی دارند و می‌دانستیم اگر ایشان از ابتدا پیشنهاد می‌شد حتما رای می‌آورد و اکنون نیز بر همین نظر هستیم.»
مجمد فرهادی، وزیر جدید پیشنهادی روحانی به مجلس

مجمد فرهادی، وزیر جدید پیشنهادی روحانی به مجلس

«پایان دور عدم رأی اعتماد»

فرهادی در دوران ریاست جمهوری خامنه‌ای و دوره دوم نخست‌وزیری میرحسین موسوی وزیر فرهنگ و آموزش عالی و در دولت نخست محمد خاتمی وزیر بهداشت بود.

به رغم پیامک‌هایی که علیه فرهادی منتشر شده جو عمومی مجلس نسبت به او نظر مثبتی دارد. محمدمهدی زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش مجلس سوابق فرهادی را خوب ارزیابی کرده است.

محمدرضا باهنر، نایب رئیس پرنفوذ مجلس نیز درباره دادن رأی اعتماد به گزینه جدید برای وزارت علوم ابراز خوش‌بینی کرده و به سایت “تسنیم” گفته است: «کنون با معرفی فرهادی تحلیل من این است که دور خسته کننده معرفی وزرای علوم و عدم رأی اعتماد پایان پذیرد و امیدوارم که از این مقطع عبور کنیم.»

برخی از ناظران معتقدند موافقت خامنه‌ای با ادامه سرپرستی نجفی در وزارت علوم می‌تواند به نشانه موافقت او با معرفی فرهادی تعبیر شود و در کسب رأی اعتماد مجلس موثر باشد.

در همین حال سایت خبری “نسیم” به نقل از عبدالحسین فریدون، مدیرکل دفتر وزارتی وزارت علوم نوشت: «مدت خاصی برای تمدید سرپرستی، ذکر نشده و تا زمانی که گزینه پیشنهادی دولت برای وزارت علوم رأی بیاورد، این حکم اجرا می‌شود.»

قرار است فرهادی عصر یک‌شنبه، دوم آذر با حضور در کمیسیون آموزش مجلس به تشریح برنامه‌های خود بپردازد و به پرسش‌های نمایندگان پاسخ دهد.

فرهادی پنجمین گزینه پیشنهادی روحانی برای تصدی وزارت علوم است و تصمیم‌گیری مجلس درباره پیوستن یا نپیوستن او به کابینه دولت یازدهم پنجم آذر ماه انجام خواهد شد.

No responses yet

Nov 22 2014

آمریکا: در مذاکره با ایران، اختلافات جدی همچنان باقی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: با نزدیک شدن مهلت ضرب‌الاجل توافق هسته‌ای میان ایران و کشورهای عضو گروه ۱+۵، مذاکرات وین وارد یک مرحله حیاتی شده اما نشانی از پیشرفتی قابل توجه به چشم نمی‌خورد.

آمریکا می‌گوید در مذاکرات هسته ای با ایران، اختلاف‌های جدی همچنان به قوت خود باقی است اما واشنگتن به شدت در تلاش است که تا قبل از ضرب‌الاجل روز دوشنبه این اختلافات را برطرف کند.

بنابر گزارش‌ها، جان کری و محمدجواد ظریف، وزیران خارجه آمریکا و ایران برای از بین بردن بن‌بست موجود، در حال کار بر روی طرح‌های تازه ای برای ارائه به دولت‌هایشان هستند.
هشت خواسته قدرت های جهانی از ایران

آقای کری روز جمعه تصمیم گرفت بیشتر در وین بماند.

جان کری، محمدجواد ظریف و کاترین اشتون، نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات هسته‌ای با ایران، جمعه شب (۳۰ آبان) سومین نشست سه‌جانبه خود را برگزار کردند.

اولین نشست سه‌جانبه از این دست، شامگاه روز پنجشنبه، ۲۹ آبان و با ورود جان کری به وین برگزار شد و طرفین صبح روز جمعه، ۳۰ آبان، برای دومین‌بار در این دور از مذاکرات در وین دیدار کردند.

در این مذاکرات، ایران و پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل (آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه) به اضافه آلمان، موسوم به گروه ۱+۵ یا گروه ۳+۳ شرکت دارند و هدف از آن، حصول یک توافق جامع و دائمی بر سر جنبه‌های مورد اختلاف برنامه هسته‌ای ایران و جایگزین کردن آن با توافق موقتی است که یک سال پیش حاصل شد.

توافق در این مذاکرات می‌تواند راه را برای لغو تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران باز کند.

کشورهای غربی ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای متهم می‌کنند اما ایران همواره ضمن رد این اتهام، بر صلح آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود تاکید کرده و گفته است که غنی‌سازی اورانیوم را تنها برای تامین سوخت نیروگاه‌های هسته‌ای خود دنبال می‌کند.

No responses yet

Nov 21 2014

هشدار نهاد سازمان ملل به کشورها درباره ارسال پارازیت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: سازمان بين‌المللی مخابرات، وابسته به سازمان ملل متحد، با صدور قطعنامه هشدارآمیزی از دولت‌های عضو خود خواسته است تا محدوديت‌های فنی و استانداردهايی را که برای انتشار امواج الکترومغناطيسی از نظر سلامتی مردم تصويب شده رعايت کنند.

وب‌سايت کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران روز چهارشنبه، ۲۸ آبان، گزارش داد که سازمان بين‌المللی مخابرات، آی‌تی‌يو، اين قطعنامه را در کنفرانس اخير خود در شهر بوسان کره جنوبی تصويب کرده است.

در قطعنامه سازمان بين‌المللی مخابرات، از دولت‌ها خواسته شده است که در قالب همکاری‌های منطقه‌ای به تبادل اطلاعات و آموزش و کمک به اندازه‌گيری امواج و تاثير آنها بر سلامت شهروندان اقدام کنند.

به نوشته کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران، اين قطعنامه از آن جهت اهميت دارد که طی ماه‌های گذشته موضوع ارسال پارازيت بر روی شبکه‌های ماهواره‌ای و نقش اين امواج در به خطر انداختن سلامت شهروندان و افزايش احتمال ابتلا به سرطان، مورد توجه رسانه‌ها و حتی مسئولان دولتي در ایران قرار گرفته است.

سازمان حفاظت محيط زيست ايران، در مهرماه سال جاری، با تاييد سرطان‌زا بودن امواج پارازيت، از کميته رسيدگی به وضعيت پارازيت‌ها درخواست کرد تا از «روش‌های ديگری» برای مقابله با به گفته اين سازمان «تهاجم فرهنگی» استفاده شود.

سعيد متصدی، معاون محيط زيست انسانی سازمان حفاظت محيط زيست، روز پنج‌شنبه، دهم مهر، به خبرگزاری ايرنا گفت که پيگيری مبحث مربوط به پارازيت ها و تاثير آن بر روی انسان، مصوبه کميته مشترکی بوده که جلسات آن با همکاری سازمان حفاظت محيط زيست و وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و در سطح وزير تشکيل شده است.

در روز ۲۲ مرداد، فراکسيون محيط زيست مجلس شورای اسلامی نيز در جلسه‌ای به بررسی تاثير امواج پارازيت بر سلامت، محيط زيست و اختلالات مرتبط پرداخت.

کمال‌الدين پيرموذن، عضو هيئت رئيسه اين فراکسيون، پس از جلسه گفت که «مجموعه حاکميت بايد نسبت به امواج پارازيت اهتمام جدی داشته باشد» و تاکيد کرد که پارازيت‌ها «برای سلامتی آحاد جامعه مضر است».

استفاده از ماهواره در ايران ممنوع است و نيروی انتظامی و ديگر ضابطان قضايی مانند بسيج در شهرهای مختلف کشور و در مقاطع زمانی متعدد، عمليات‌های مختلفی را برای جمع‌آوری تجهيزات دريافت ماهواره از منازل مردم انجام می‌دهد.

ارسال پارازيت بر روی ماهواره‌ها با هدف جلوگيری از دريافت برنامه‌ها توسط مردم نيز در تمام سال‌های اخير بخش ديگری از برنامه جمهوری اسلامی بوده، هرچند رسما مسئوليت آن را بر عهده نگرفته است.

درباره تاثيرات جانبی پارازيت‌ها، تاکنون گزارش‌های متعددی در رسانه‌های ايران منتشر شده است.

پس از توفان خردادماه در تهران که خسارات زيادی بر جای گذاشت، سازمان هوا‌شناسی ايران در گزارشی به مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که به دليل پارازيت‌ها نتوانسته بود اين توفان را پيش‌بينی کند.

No responses yet

Nov 21 2014

بازخوانی تاریخ: گفتگو دانشجو خط امامی و کارمند سفارت آمریکا پس از 35 سال

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

پارسینه: از این گفت و گو خیلی خوشحال شدم . گفت و گو و مذاکره می تواند رفع کننده خیلی سوءتفاهم ها باشد. آقای لیمبرت با همسر ایرانی شان در شیراز زندگی می کردند. من هم همسرم شیرازی است و با طبع شیرازی ها آشنایم . البته نمی دانم آقای لیمبرت می داند که همسرمن جزو دانشجویان اشغال کننده ی سفارت بود و ما همان جا با هم آشنا شدیم .
پارسینه : از آقای لیمبرت که یکی از دیپلمات های امریکایی بودند که در ماجرای تسخیر سفارت امریکا در تهران در سال 1358 به گروگان گرفته شدند هم چنین آقای ابراهیم اصغر زاده از دانشجویان پیرو خط امام و طراح تسخیر سفارت امریکا در سال 58 که حاضر شدند در این گفت و گوی رو در رو شرکت کنند بسیار متشکریم . در ابتدا از دو طرف می خواهیم خاطراتشان از یکدیگر در آن 444 روز را بیان کنند و با ما درمیان بگذارند . با آقای اصغر زاده شروع می کنیم .

شما چه تصویر یا خاطره ای از آقای جان لیمبرت در دوران تسخیر سفارت دارید؟
اصغر زاده : آقای لیمبرت جزو بخشی از کارمندان بود که نمی شد اطلاق جاسوسی برای ایشان داشت ، آقای لیمبرت چهره ای فرهنگی بود که در بخش دیپلمات ها طبقه بندی می شد . من البته در آن مدت رابطه ی شخصی با آقای لیمبیرت نداشتم و خاطره ی خاصی از ایشان ندارم . به خاطر دارم که در آن زمان روی یک سری افراد حساسیت ویژه بود . منظورم کارمندان ایستگاه سیا و پنتاگون در تهران است . بقیه بخش های سفارت مانند بخش کنسولی – که آقای لیمبرت هم جزو آنان محسوب می شد – کم تر زیر ذره بین دانشجویان بودند. بعد از پایان گروگان گیری بود که من با ابعاد شخصیتی آقای لیمبرت آشنا شدم .

آقای اصغر زاده ! آقای لیمبرت یک تفاوت با دیگر گروگان ها داشت و آن این که به زبان فارسی مسطلط بود . این وجه تمایز تفاوتی میان ایشان و سایر گروگان برای شما ایجاد نمی کرد؟
اصغرزاده : متأسفانه مورد خاصی را به یاد ندارم . اما به خاطر دارم که درمیان بچه ها مشهور بود . که آقای لیمبرت به زبان و ادبیات فارسی مسلط است و با حافظ و اشعار او آشنایی کامل دارد. اما این که آیا اتفاق خاصی میان من و ایشان افتاده باشد چیزی به خاطر ندارم .

آقای لیمبرت ! شما چطور؟ آیا تصویر یا خاطره ای از آقای اصغرزاده به عنوان یکی از دانشجویانی که شما را به گروگان گرفته بودند ، در ذهن دارید؟
لیمبرت : نزدیک به 35 سال از جریان گروگان گیری گذشته است . ممکن است برخی چیزها اتفاق افتاده باشد اما از یاد رفته باشد . با این حال من هم مثل آقای اصغرزاده خاطرات مشخصی از ایشان ندارم . با یک تفاوت و آن این که در دوران گروگان گیری چشمانم بسته بود. خبر ندارم که آیا این آقای اصغرزاده بود که لوله ی هفت تیر را در روز اشغال سفارت بر شقیقه من گذاشت و تهدیدم کرد ؟ یا آیا ایشان جزو کسانی بود که بعد از چند ماه جوخه های اعدام نمایشی را ه انداخت و در ساعت دو نیمه شب صحنه ی اعدام نمایشی را برای من اجرا کرد یا نه ؟ چون چشمم بسته بود فرصت نداشتم که ببینم ایشان این کارها را کرد یا دیگر دانشجویان.

اصغرزاده : آقای لیمبرت اشاره کردند که بعد از 35 سال برخی چیزها از یادشان رفته . فکر می کنم ایشان نوع برخورد دانشجویان را فراموش کرده اند. دانشجویان اصلا اسلحه نداشتند و این ها به صحنه های هالیوودی شبیه
است که در فیلم آرگوهم استفاده شده بود . شاید این خاطرات آقای لیمبرت را آن فیلم برای شان ایجاد کرده باشد نه واقعیت ها. من درک می کنم که آقای لیمبرت از دست دانشجویان آزرده خاطر باشد و به ایشان حق هم می دهم اما واقعیت این است که دانشجویان طبق دستورالعمل رسمی که داشتند نباید از اسلحه استفاده می کردند . و اگر مورد خاصی وجود داشته بدون مجوز شورای مرکزی و گروه اداره کننده ی اشغال سفارت بوده است. در مورد تماس با گروگان ها ، واحدی مسئول اداره جابجایی آن ها بود دستورالعملی داشت که مطابق آن ، موظف به خوش رفتاری با گروگان ها بود و مراقبت از سلامت آن ها . آن ها حتی باید مراقب می بودند که گروگان ها به خاطر نقشه ی فرار به خودشان آسیبی نزنند یا مبادا خودکشی کنند. البته این گروه نگهبانی هم زیر نظر من نبود.

آقای اصغرزاده می گویند رفتارها و مراقبت های انجام شده برای حفاظت از جان دیپلمات ها بوده است؟ آقای لیمبرت ! آیا شما شاهد قوانین سفت و سختی در جهت مراقبت بودید یا چیزی متفاوت از آن که بشود اسمش را بدرفتاری گذاشت؟

لیمبرت : من همیشه به دانشجویان گوشزد می کنم که مراقب باشند میان امر واقع و آن چیزی که دلشان می خواهد واقعیت باشد ، تفاوت قائل شوند . مثلا آقای اصغرزاده از خوش رفتاری سخن می گوید و من از این حرف خنده ام می گیرد که گذاشتن اسلحه بر سر گروگان ها در جلوی سفارت یا اجرای اعدام نمایشی یا این که مرا نه ماه در انفرادی نگه داشتند ، آیا خوش رفتاری است؟ شاید آقای اصغرزاده می خواهد که خودش را بخاطر رفتاری که با ما داشته راضی و تبرئه کند و این مسئله دیگری است اما با واقعیت نسبتی ندارد.

آقای لیمبرت ! در ایران انقلاب شده بود و بعد از این انقلاب بسیاری از کسانی که سیاست گذاران رژیم سابق بودند به امریکا پناهنده شده بودند. از طرف دیگر امریکایی ها پذیرفته بودند که شاه سابق برای درمان وارد کشورشان بشود . آیا به نظر شما این رفتار این حق را برای دانشجویان ایجاد نمی کرد که از دست امریکا و سیاستش در قبال ایران عصبانی باشند ؟
لیمبرت : معلوم است که ان روزها جو خاصی در تهران وجود داشت . هیجان و هرج و مرج انقلابی بر ایران حاکم بود و علاوه بر این از کسی پنهان نبود که نظام جدید ایران با امریکا رابطه ی خوبی ندارد . وضعیت داخل ایران به دلیل هیجان ناشی از انقلاب یا ناامنی و هرج و مرج همراه بود و برخی در داخل ایران دنبال بهانه ای بودند تا به هم ریختگی اوضاع را نه به دلیل مشکلات مدیریتی خودشان بلکه به دلیل وجود یک دشمن بزرگ خارجی توصیف کنند. به این شکل که اگر کردستان مشکلی وجود داشت به دلیل دخالت های امریکا می دیدند . ولی ناراضی بودن ایرانی ها از امریکایی ها یا سوء تفاهم هایی که درباره ی عملکرد امریکا داشتند هیچ گاه رفتار آقای اصغرزاده و دوستانش را توجیه نمی کند.

آقای اصغرزاده نظر شما چیست ؟ آیا به نظرتان واکنش شما و دوستانتان واکنشی طبیعی به رفتار آمریکایی ها بود ؟

اصغرزاده: من به آقای لیمبرت بخاطر سختی هایی که درآن جهارده ماه کشیدند حق میدهم اما آقای لیمبرت هم باید به ما حق بدهد که از رفتار امریکایی ها عصبانی و گله مند باشیم. من نمی گویم که ما باید همه کاسه کوزه ها را سر سفارت امریکا می شکستیم . با این حال از اول انقلاب ایرانی ها خیلی خویشتن داری نشان دادند . من ادامه پیدا کردن گروگان گیری به مدت 444 روز را تایید نمی کنم و هیچ حرکتی مشابه اتفاقی که در سیزدهم آبان 58 افتاد هم تایید نم کنم .

با این حال در نظر بگیرید که این اتفاق در دوره ی جنگ سرد رخ داد . دورانی که امریکا از بسیاری از کودتاهای نظامی در امریکای لاتین و آسیا حمایت می کرد . امریکا پشت سر هر کودتای نظامی حضور داشت و فضای عمومی بسیاری کشورها حتی خود امریکا و کشورهای اروپای غربی ضد امریکایی بود . تا قبل از تسخیر سفارت امریکا توسط ما ، چهل تا پنجاه مرتبه سفارت های کشورهای غربی و از همه بیش تر امریکا مورد تهاجم دانشجویان قرار گرفته بود که بعضی از این تهاجم ها مسلحانه بود . بنابراین اعتراض دانشجویی به امریکا یک اتفاق غیرطبیعی نبود .

در داخل امریکا جنبش دانشجویی این کشور در برابر دخالت نظامی امریکا در ویتنام ایستاد . من نمی دانم آقای لیمبرت در این جنبش حضور داشته یا خیر اما آقای کلینتون مثلا در این جنبش ضد جنگ حضور داشت. این ها همه نشان می دهد که دولت و سیاست های امریکا مداخله جویانه بوده است . دانشجویان به سراغ سفارت یک کشور بی طرف نرفته بودند، بلکه به سراغ کشوری رفته بودند که بر ایران اثرگذار بود. کارتر با شعار حقوق بشر روی کار آمد اما بیش ترین حمایت را از شاه ایران به عمل آورد . بعد از هفدهم شهریور و کشتار مردم تهران ، کارتر از شاه حمایت کرد . او پیش تر در سفر شب ژانویه نیز از شاه حمایت کرده بود . سیزدهم آبان یک سال قبل از تسخیر سفارت امریکا وقتی در دانشگاه تهران درگیری شد و دانش آموزان کشته شدند ، باز هم کارتر از شاه حمایت کرد .

این همه حمایت از حکومتی مثل حکومت شاه با شعار دفاع از حقوق بشر چه تناسبی داشت ؟ در داخل خاک امریکا ساواک ایران بیش ترین تعقیب را علیه دانشجویان مخالف شاه انجام می داد و امریکایی ها حرفی نمی زدند . من اگر بخواهم از این حرف ها بزنم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد و گوش همه از تکرا ر این دخالت ها و سیاست های امریکا علیه ایران پر است . نمی خواهم بگویم که حکومت امریکا در تهران یک رژیم ایدئولوژیک یک دست بوده است . اگر در سفارت امریکا در تهران به جای شصت هفتاد کارمند که بخشی از آن ها کارمند ایستگاه سیا و پنتاگون بودند . هفتاد نفر مثل جان لیمبرت حضور داشتند دانشجویان به فکر تسخیر سفارت نمی افتادند .

لیمبرت : آقای اصغر زاده تعارف می کند.

اصغرزاده : این طور نیست ! سفارت امریکا تا قبل از بیست و هشتم مرداد 1332 در ایران مورد احترام بود. علتش هم نقش مثبتی بود که امریکایی ها در خروج نیروهای شوروی از ایران و نجات آذربایجان بازی کرده بودند. اما بعد از بیست و هشتم مرداد و نقش امریکا در این کودتا ، همواره روی سفارت امریکا حساسیت وجود داشت. سفارتی که به دلیل همکاری های نظامی ایران و امریکا عملا به پادگان ژنرال ها و مستشاران نظامی امریکایی بدل شده بود

. در واقع در سفارت امریکا، تصمیم گیر اصلی در خصوص ایران نه بخش سیاسی بلکه بخش نظامی بود. در اسناد سفارت که منتشر شده ، گزارش های خود آقای لیمبرت وجود دارد که با واقع بینی از اوضاع ایران تنظیم شده است اما گوش شنوایی در واشینگتون پیدا نکرده است . گزارش ها به واشینگتون نوشته بودند که اگر امریکا شاه را بپذیرد تأمین امنیت دیپلمات های امریکایی در تهران سخت خواهد شد .

حرف من این است که اگر افرادی بادیدگاه های آقای لیمبرت در سفارت حضور داشتند اوضاع به آن شکل نمی شد . الان آقای لیمبرت از کلیت امریکا دفاع می کند به رغم انتقاداتی که به دولتش دارد ، من هم از کلیت نظام جمهوری اسلامی به رغم انتقاداتی که ممکن است داشته باشیم دفاع می کنم .

آقای لیمبرت اما حاضر نیست جمهوری خواهان را زیر سوال ببرد و بپذیرد که راکفلرو کیسینجر بودند که این بلا را سر امریکا در آوردند . اگر رابطه ایران و امریکا به هم نمی ریخت و نیروی اسلام گرای میانه رو در ایران باقی می ماند ، ای بسا آینده ی خاورمیانه چیزی جز وضعیت فعلی بود . آقای لیمبرت الآن باید گواهی بدهند که دولت جمهوری خواه امریکا بعد از پانزدهم سپتامبر ،در زمانیکه بهترین موقعیت برای بهبود رابطه اش با ایران را دراختیار داشت با حضور مشاورانی چون جان بولتون و پل وولفوویتزو رامسفلدودیک چنی بازی را به سمتی برد که انگار حکومت شیعه در منطقه ی خاورمیانه عامل اصلی مشکلات است . در حالی که این گونه نبود و نیست .

همین تفکر امریکایی ها بود که در دوران جنگ سرد برای ایستادن در برابر اتحاد شوروی سلفی گری را در منطقه تقویت کرد که امروز نتایج آن دیده می شود.

آقای اصغرزاده معتقد است ،اگر همه دیپلمات ها مثل لیمبرت بودند و در امور داخلی ایران دخالت نمی کردند تسخیر سفارت رخ نمی داد . آقای لیمبرت !آیا شما این حرف و سخن را قبول ندارید؟

لیمبرت: والا، حرف آقای اصغرزاده از آن حرف های تاریخی است که نمی توان آن را ثابت کرد .آقای اصغرزاده خیلی از امریکا گله دارند و به نظرم فایده ای ندارد که حالا بنشینیم بعد از 35 سال مثل یک زن و شوهر از همدیگر گله گذاری کنیم . این کار بی فایده است و نتیجه ای در بر ندارد . من بعنوان یک شهروند امریکا با تمام سیاست های دولت فعلی یا گذشته ی امریکا موافق نبوده و نیستم . من برای شما بگویم که تا قبل از انقلاب حاضر نشدم برای خدمت دیپلماتیک به تهران بیایم . وزارت خارجه به دلیل تسلط من به زبان فارسی این پیشنهاد را به من می داد اما من به دلیل مخالفتم با سیاست های امریکا در نزدیکی بیش از حد با شاه – که به اعتقاد من به منافع ملی امریکا ضربه می رساند – پیشنهاد حضور در تهران را نمی پذیرفتم .

اساس سیاست امریکا در ایران دوران شاه ، سالم نبود. بعد از انقلاب اوضاع تغییر کرده بود . بنابراین من درک می کنم که آقای اصغرزاده و همکلاسی هایش نسبت به سیاست های امریکا با توجه به سابقه ی طولانی نزدیکی امریکا به رژیم سابق ایران نگرانی داشتند . ایران 35 سال قبل مشکلات زیادی داشت . اما مسئله این است که آیا آقای اصغرزاده و دوستانش تصور می کردند با گرفتن سفارت امریکا و گروگان نگه داشتن ده ها امریکایی ، مسائل ایران حل خواهد شد؟ ما دیدیم که نه تنها این گونه نشد بلکه اوضاع به هم ریخته تر هم شد

. با این کار وضع بهتر نشد و صد برابر بدتر شد و عوارض منفی اش تا امروز هم باقی مانده است.

آقای لیمبرت یکی از بدگمانی ها نسبت به عملکرد سفارت امریکا در تهران دخالت در سیاست داخلی و انجام کارهای خلاف آمد دیپلماتیک در سفارت امریکا در تهران بود. آیا این را شما می پذیرید که سفارتخانه تان در تهران فراتر از وظایف قابل قبولش ، روابطی می گرفت یا کنترل های اطلاعاتی انجام می داد؟

لیمبرت: یکی از مسئولیت های هر سفارتخانه ای جمع آوری اطلاعات از آن کشور است . سفارت امریکا در تهران یا سفارت های کشور شما ایران در کشورهای مختلف قطعا بخش های اطلاعاتی نیز دارد که کار ویژه های مشخصی دارند. مشکل آنجا بود که آقای اصغرزاده و هم کلاسی هایشان می گفتند قصد امریکا از جمع آوری اطلاعات ، براندازی حکومت جمهوری اسلامی بوده است. این مسئله با حقیقت نسبتی نداشت. مأموریت من و همکارانم پس از انقلاب به دلایل مختلفی از جمله جنگ سرد و رقابت با شوروی ، تلاش برای یافتن راهی جهت برقراری ارتباط مناسب با دستگاه جدید انقلابی بود. ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب برای امریکا اهمیت استراتژیک داشت زیرا تولید کننده ی بزرگ نفت بود .

دیپلمات های امریکایی دستور داشتند که اگر امکان برقراری روابط دوستانه و صمیمی با دستگاه انقلابی کم است، لااقل به دنبال این باشند که حکومت جدید ایران و امریکا بتوانند بر سرمنافع مشترکشان گفت و گو کنند.

اصغرزاده : من فکر میکنم جان وارد مرحله خوبی شده است، به نظرمن پاسخ به این سوال که «آیا سفارت امریکا در تهران در 35 سال قبل کارهای خلاف عرف دیپلماتیک انجام میداده یا خیر؟» را باید به تاریخ نویسان سپرد که اکنون به کمک همین اسنادی که ما منتشر کرده ایم می توانند قضاوت کنند که امریکا در آن دوره در ایران چه می کرده است؟ مسئولیت این موضوع به عهده ی لیمبرت نیست زیرا او یک دیپلمات در بخش کنسولی بوده که به وظایفش عمل می کرده و اگر مسئولیتی بر کسی مترتب باشد، دولت امریکا مسئول است .

امریکا اشتباهاتی کرده است که امروز در خصوص فعالیت های اطلاعات این کشور شبه های بیشتری هم مطرح شده است. افشاگری های اسنودن و سایت ویکی لیکس نشان داده است که دولت امریکا شنودهای گسترده ای انجام داده است و این موضوع حساسیت بالایی در افکار عمومی جهان درست کرده است. این حساسیت جهانی در آن دوره دانشجویان وجود داشت و ما تلاش کردیم از طریق انتشار اسناد به دنیا ثابت کنیم که حساسیت ما بی جا نبوده است.

آیا شما در سفارت امریکا به ابزارهایی که نشان دهد سفارت سفارت روش هایی خلاف عرف دیپلماتیک برای جمع آوری اطلاعات داشته برخورد کردید؟

اصغرزاده : ما 35 سال است که داریم این موضوع را فریاد می زنیم که بله ! این دستگاه ها وجود داشته است.

با این حال ما الآن داریم یک بازخوانی انجام می دهیم و برطبق آن می گوییم که سفارت امریکا از بخش های مختلفی تشکیل شده بود که بخش هایی از آن وظایف معمول دیپلماتیک خود را انجام می داده اند اما برخی بخش های دیگر این گونه عمل نمی کرده اند. ما نه می توانیم فراموش کنیم که امریکا در امور داخلی ایران دخالت می کرده است و نه امریکایی ها می توانند بطورکامل بحران 444 روز را فراموش کنند. حل شدن این موضوع از طریق چشم پوشی بر واقعیات امکان پذیر نخواهد بود. کاری که من و آقای لیمبرت در ایران و امریکا می توانیم بکنیم بازخوانی این واقعه از لحاظ تاریخی است . من بعنوان طراح اشغال سفارت به بازخوانی و خودانتقادی در این خصوص پرداخته ام و معتقدم دانشجویان باید بعد از 48 ساعت سفارت را ترک می کردند نه این که بعد از چهارده ماه کار به جایی برسد که مقامات ایران به انحای مختلف به دنبال حل موضوع گروگان گیری باشند وماجرا لاینحل شده باشد.

آقای اصغرزاده چه شد که شما چهارده ماه در سفارت ماندید؟
اصغرزاده: دانشجویان چنین قصدی نداشتند دانشجویان از یک مرحله ای به بعد دیگر در ماجرای سفارت نقشی نداشتند.

چه کسی نقش داشت؟
اصغرزاده: تصمیم گیری در خصوص سفارت و گروگان ها به عهده ی حکومت و بطور مشخص امام خمینی قرار گرفت . امام خمینی رهبر انقلاب از قضیه ی تسخیر سفارت برای ایجاد وحدت ملی و متحد کردن همه ی گروه ها استفاده کردند ، مملکت از آشفتگی عبور کرد اما باید بگویم که دانشجویان نقش تصمیم گیر را در مورد گروگان ها نداشتند.

این طور که شما می گویید دانشجویان از جایی به بعد کاره ای نبودند؟
اصغرزاده: بله ما خودمان هم داخل سفارت تبدیل به گروگان شده بودیم . ما دانشجویانی بودیم که انقلاب را دوست داشتیم و نمی خواستیم انقلاب ضربه بخورد. امریکا شاه را به کشور خود برده بود و می گفت نیات من بشر دوستانه است. این موضوع به هیچ عنوان از طرف ما قابل باور نبود . تحلیل ما این بود که در بدترین حالت ، شاه برای طرح ریزی یک کودتای نظامی به امریکا رفته بود و در بهترین حالت امریکایی ها می خواهند با این کار مردم به ایران توهین کنند . دانشجویان در اولین اطلاعیه ی خود تصریح کردند که امریکا یا شاه را تحویل دهد و یا از امریکا اخراج کند . من به ضرس قاطع به شما می گویم اگر امریکا در همان روزهای اول شاه را از امریکا خارج کرده بود گروگان گیری به پایان می رسید. اما بحران به قدری پیچیده شد که به رغم مرگش ، ماجرا حل نشد. به نظر من جمهوری
خواهان امریکا مخالف حل سریع بحران بودند و می خواستند از این طریق انتخابات را ببرند. جمهوری خواهان می دانستند که ایرانی ها دوست دارند کارتر به دلیل رویارویی با مردم ایران در انتخابات کشورش شکست بخورد . بنابراین همه تلاش خود را کردند که بحران طولانی تر شود.

آقای لیمبرت !آقای اصغرزاده به دو نکته اشاره کردند. اول اینکه گفتند ما هم بعد از دو سه روز اول گروگان سیاست مداران در ایران بودیم . نظر شما چیست ؟ نکته ی دیگر آن که گفتند شما و همکارانتان در سفارت امریکا به نوعی گروگان سیاست های رقبای جمهوری خواه کارتر بودید. و آن ها تلاش کردند تا گروگان گیری ادامه یابد و کارتر شکست بخورد.
لیمبرت: البته این فرضیه در مورد تلاش جمهوری خواهان برای طولانی شدن گروگان گیری وجود دارد و بحث پیرامون آن هم زیاد شده است. آقای گری سیک مشاور کارتر هم کتابی در مورد به نام اکتبر سورپرایز نوشته است. ولی من تاکنون مدارک متقنی در اثبات این فرضیه نیافته ام . معلوم بود که جیمی کارتر قربانی ماجرای سفارت شد. ایرانی ها ما را تا آخرین لحظات روی کار بودن کارتر نگه داشتند ، چرا حاضر نبودند ما را به کارتر تحویل بدهند؟ چرا ما را به رونالدریگان تحویل دادند؟آیا این پروسه به دلیل توطئه بوده است؟ من مدرکی در این باره ندارم . اما در مورد بخش دیگر سوالتان هم بگویم که تحلیل ما در سفارت در ساعت اول این بود که حرکت دانشجویان مانند حرکت های دانشجویی در دهه ی 1970 است.

در این دهه اشغال سفارت یا دفتر دانشگاه امر بدیعی نبود. ما تصور می کردیم که این دانشجویان هم به همین شکل عمل خواهند کرد و پس از مدت کوتاهی سفارت ر ترک می کنند . البته ما نگران خونریزی نیز بودیم . ممکن بود از طرف محافظان سفارت و دانشجویان تیراندازی صورت بگیرد و یکی از طرفین کشته شود و بحران جدی تر شود . با این حال چنان که دیدید اشغال سفارت امریکا در تهران تبدیل به یک تئاتر بین المللی و یک سریال چندین قسمتی شد .

با این حال من به خاطر دارم که در دوران اسارتم در تهران یکی از همکلاسی های آقای اصغرزاده نکته ی مهمی به من گفت : شاید دوماهی از اشغال سفارت به خاطر بود و شاه نیز امریکا را ترک کرده بود . آن فرد به من گفت :«اشغال سفارت بخاطر شاه نیست و یا بدلیل مسئله ی شخصی میان ما و شما نیست. ما کار مهم تری داریم.» پرسیدم :«کار شما چیست؟» گفت:«کار ما خرد کردن گروه میانه رو است که در صف انقلابیون هستند و باید از صف انقلاب تصفیه شوند.» این اتفاق واقعا هم رخ داد و افشاگری های دانشجویان همین هدف را دنبال می کرد.

من الآن هشتاد جلد افشاگری های دانشجویان را دارم. آن زمان دانشجویان با هیاهوی فراوان این اسناد را منتشر می کردند که بیایید ببینید امریکا فلان کرده و بهمان کرده ! اتفاقا یک از مدارک سفارت توسط آقای ادوارد اسنودن افشا شده است که گزارش من از تهران است. وقتی بعد از 35 سال این گزارش را خواندم متوجه شدم که تحلیل درستی بوده است .

من کاری ندارم که اشغال سفارت در ابتدا با چه هدفی صورت گرفت اما به وضوح مشخص است که این ماجرا به تدریج به یک مسئله برای کشمکش داخلی در انقلاب ایران نیز تبدیل شد و ربطی به ما یا به شاه نداشت.

اصغرزاده : من فکر میکنم که این حرف ها که ما به دنبال حذف میانه روها بودیم ، تحلیل آقای لیمبرت است نه خیر و واقعیت . من بعنوان طراح تسخیر سفارت به شما می گویم که هدف از اشغال سفارت اعتراض
به سفر شاه به امریکا بود و این مسئله در بیانیه ها و تحلیل های ما منعکس است بدون مسئله ی پذیرفتن شاه در امریکا دلیلی برای حمله به سفارت وجود نداشت. قبلا که سفارت توسط گروه های دیگری مورد تعرض قرار گرفته بود. مقامات ایرانی اجازه ی ادامه ی اشغال را نداده و ماجرا را فیصله داده بودند. حتی الان عده ای مدعی هستند که در ساعات اولیه ی اقدام دانشجویان ، امام خمینی با کار ما مخالف بوده است . پس این حرف که حمله به سفارت برای حذف میانه روهای انقلاب بوده حرف صحیحی نیست . اما این که آیا کسانی از این موضوع برای چنین هدفی استفاده کردند – بخصوص بعد از استعفای دولت موقت – بحث دیگری است.

آیا شما قبل از تسخیر سفارت پیش بینی نمی کردید که این اتفاق موجب استعفای دولت موقت خواهد شد؟
اصغرزاده : ما چنین پیش بینی ای در تحلیل هایمان داشتیم اما قصدمان ضربه زدن به دولت موقت نبود . دولت موقت به اشکال خیلی ساده تری می توانست ساقط شود کافی بود. نیروهای انقلابی مخالف دولت اعلان یک راهپیمایی بزرگ علیه دولت موقت را بکنند با توان بسیجی که آن روز داشتند می توانستند میلیون ها نفر را علیه دولت به خیابان بیاورند و دولت را ساقط کنند.

آقای لیمبرت ! دولت موقت هم زمان با تسخیر سفارت امریکا استعفا داد و کنار رفت . اگر فرض کنیم که هدف دانشجویان دانشجویان صرفا حذف آقای بازرگان و دولتش بوده پس ماجرا نباید 444 روز ادامه پیدا می کرد؟

لیمبرت : این سوال خوبی است! شاید عده ای در این میان موج سواری کردند. اما باید از آقای اصغرزاده بپرسیم که چرا در آن دوره مقامات ایرانی و نه دانشجویان مسئول حفظ امنیت سفارتخانه بودند. آن ها در قبال جان ما مسئول بودند . این سوال هنوز برای من بی جواب است که چرا مقامات ایرانی مسئله را حل نکردند؟آن ها می توانستند در اعتراض به سیاست های امریکا ظرف 48 ساعت از ما بخواهند سفارت را تعطیل و از ایران خارج شویم . این موضوع یک عرف جهانی است که شاید از زمان ساسانی و هخامنشی هم محترم بوده چه برسد به قرن بیستم!چرا آن ها که درایتشان بیش تر از دانشجویان بیست و چندساله بود از این روش استفاده نکردند؟

اصغرزاده : من حرف لیمبرت را رد نمی کنم اما معتقدم هر دو سو در تحلیلمان باید نگاهی به داخل نیز داشته باشیم . این که چرا گروگان گیری به بحرانی 444 روزه تبدیل شد یک ایراد است. این که چرا ما دانشجویان میان دیپلمات ها و کارمندان ایستگاه سیا تفکیک قائل نشدیم ایراد ماست . امریکایی ها نیز باید به نقش سیاست هایشان در شکل گیری و ادامه ی این بحران معترف باشند .
نمی توان گفت که دلیل متقنی وجود ندارد و بحث را بست. در اسناد سفارت هست که آقای سولیوان به وزارت خارجه ی امریکا نوشته که ورود شاه به امریکا موجب به خطر افتادن
امنیت سفارت در تهران خواهد بود. یا مواردی است که به امریکا گزارش می دهند که باید تحولات داخل ایران به رسمیت شناخته شود. بنابراین باید بپذیریم که دولت امریکا نیز با دستپاچگی در این موضوع عمل کرد و حتی اسیر توطئه های داخلی خودش شد. شاهد من برای این اتفاق به خیلی بعدتر باز می گردد. آقای خاتمی رئیس جمهور ایران درمصاحبه با کریستین امانپور با گروگان های امریکایی ابراز همدردی کرد.

ایشان از اولین رؤسای جمهور بود که حادثه یازدهم سپتامبر را محکوم کرد . در برابر این سیاست های مسالمت جویانه ایران ، آقای بوش و تیم او چه کردند؟ آن زمان که دیگر شوروی و جنگ سرد در کار نبود . آقای بوش ایران را محور شرارت اعلام کرد. معلوم بود که این سیاست امریکا به بهبود روابط داعش شده اند . این گروه ها کجا نسبتی با ایران داشته و دارند که بوش ایران را هم ردیف آن ها قرار داد؟چه کسی مسئول این خطای بزرگ جرج بوش است؟خطای آقای بوش به رشد رادیکالیسم کمک کرد.

آقای لیمبرت !شما اشاره کردید که هیچ مدرکی در مورد دخالت لابی های امریکایی برای تداوم گروگان گیری وجود ندارد. بگذارید یک سؤال تکمیلی و مشابه بپرسم . شما از سفارت امریکا در تهران به وزارت خارجه امریکا گزارش داده بودید که ورود شاه به امریکا امنیت سفارت و اتباع امریکایی را تهدید خواهد کرد. چرا دولت امریکا از کنار این هشدارها گذشت ؟ برخی ها شاید مبتنی بر تئوری توطئه تحلیل کرده اند که چه بسا برخی لابی های امریکایی به دنبال این بودند که شما در تهران گیر بیفتید تا منافع آن ها برای بلوکه کردن پول های ایران در بانک منهتن و جاهایی دیگر تأمین شود. به نظر خودتان چرا دولت امریکا در قبال سرنوشت شما در تهران به نوعی غیرمسئولانه رفتار کرد؟واقعا چه پاسخی برای این سؤال بی جواب در این 35 سال که از تسخیر سفارت امریکا می گذرد پیدا کرده اید؟

لیمبرت : اتفاقا دانشجویانم که الآن نهایتا بیست ساله هستند همین سوال را از من دارند که چرا دولت امریکا شما را از تهران خارج نکرد؟ چرا تعداد کارمندان سفارت را کاهش نداد؟ چنان که اشاره کردید در تابستان سال 58 از آقای بروس لینگن کاردار سفارت امریکا در تهران سوال شده بود که نظرش در مورد پذیرش شاه در امریکا چیست ؟آقای لینگن به مرکز پاسخ داده بود که این حرکت ممکن است به اتفاقات زیر منجر شود: سقوط دولت موقت، برباد رفتن امید برقراری روابط دوستانه میان ایرانی انقلابی و امریکا ، و دست آخر در خطر افتادن امنیت کارکنان سفارت امریکا در تهران ، تمام پیش بینی های آقای لینگن درست از کار در آمد .

دولت امریکا به رغم نظر سفارتش در تهران عمل کرد . البته باید بگویم که اشغال سفارت به آن شکل قابل تصور نبود. من پاسخی که به نظر خودم می رسد این است که ایران به مدت دویست سال زمین رقابت روسیه و بریتانیا و پس از آن زمین رقابت شوروی و امریکا بود. بعد از انقلاب سیاست مداران امریکا که هم چنان در قالب جنگ سرد فکر می کردند ، نمی خواستند میدان را به نفع شوروی در ایران خالی کنند. بخصوص آقای برژینسکی چنین اعتقادی داشت. اگر امریکا خودش سفارت را تعطیل می کرد و از ایران می رفت قافیه را در یک مبارزه ی
سی ساله از آغاز جنگ سرد و بحران آذربایجان تا آن روز در برابر شوروی باخته بود و پذیرش این موضوع در واشینگتون سخت بود.

اصغرزاده : من هم صحبت های آقای لیمبرت را تأیید می کنم . فضای جنگ سرد خودش را به امریکا دیکته می کرد. در آن زمان کشورها به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می شدند. در این میان کشورهای غیر متعهد کم تر دیده می شدند . امریکا دشمن اصلی خود را شوروی می دانست و برعکس . در این فضای دو قطبی مخالفت های ایران انقلابی با سیاست های امریکا نیز در همین چارچوب باید تحلیل شود. همان طور که لیمبرت گفت ، سفارت امریکا در تهران به درستی تشخیص داده بود که پذیرش شاه در امریکا در داخل ایران خیلی فراتر از اقدام بشر دوستانه تعبیر خواهد شد. تحلیل سفارت نشان می دهد که اقدام دانشجویان غیرطبیعی نبوده است. من به شما قول می دهم که اگر ما به سفارت حمله نمی کردیم در روزهای بعد گروه خشن تری ممکن بود به سفارت حمله کند و این حمله تبعات جبران ناپذیری داشته باشد. زیرا فضای داخل ایران از پذیرفتن شاه خیلی تند شده بود.

آقای لیمبرت!آیا قبول دارید که اگر تسخیر سفارت توسط دانشجویان پیرو خط امام صورت نمی گرفت. ممکن بود اتفاقات تندتری در قبال کارمندان سفارت انجام بگیرد؟

لیمبرت : البته این مسئله امکان داشت . اما خدا نکند که آقای اصغرزاده بخواهد با این حرف ها بر سر من و همکاران سابقم منت بگذارد! خدا نکند که می خواهد بگوید کار خوبی کرده با هم کلاسی هایش ما را به گروگان گرفته از ترس این که مبادا بلای بدتری سرما بیاید.

اصغرزاده : به نظر من واکنش در ایران به پذیرفتن شاه در امریکا محتمل بود. کارتر نمی خواست شاه را بپذیرد و در برابر این موضوع مقاومت می کرد. وقتی شاه در مکزیک بود و بر امریکایی ها اثبات شد که مریض است، مشاوران کارتر به او فشار آوردند که ورود شاه به امریکا را بپذیرد . کارتر در نهایت نظر مشاورانش را پذیرفت اما در خاطراتش نوشته که به مشاورانش گفته اگر با ورود شاه سفارتمان در تهران را اشغال کردند و کارمندان را به گروگان گرفتند ، به من چه نصیحتی خواهید داد؟

یعنی شما هم قبول دارید که اگر امریکایی ها شاه را راه نمی دادند تسخیر سفارت شاید رخ نمی داد؟

لیمبرت : ببینید این هم اگر تاریخی است که قابل اثبات نیست . تهران روزهای داغی را در سال 58 پشت سر می گذاشت. توجه کنید که در سال اول انقلاب ایران گروه های متشکل و فعالی وجود داشتند . فعالیت آن ها در دانشگاه و سایر دستگاه ها زیاد بود. گروه های چپ مرتبا بر طبل مخالفت با امریکا می کوفتند .

اصغرزاده: حرف لیمبرت در مورد جدی بودن تحرکات چپ ها را قبول دارم اما جناح راست هم در ایران به امریکا
یک نگاه فرهنگی منفی داشت . راست ایران معتقد بود که برهنگی هالیوود و کالاهای فرهنگی امریکا ضداسلامی است. از این لحاظ راست در ایران همیشه با امریکا مسئله داشت. گاهی این مخالفت از چپ تندتر بود. با این حال من به نمایندگی از دانشجویان پیرو خط امام می گویم که اگر شاه به امریکا نمی رفت اقدامی برای تسخیر سفارت صورت نمی گرفت. لیمبرت : گروه شما این عمل را نمی کرد اما وضعیت بصورت آتش زیر خاکستر بود. مسئله ی پذیرفتن شاه هم اگر نبود در ماه های بعد بهانه ی دیگری مستمسک حمله به سفارت قرار می گرفت .
اصغرزاده : درست است . این فضا که بعد از شاه حالا نوبت امریکاست در ایران وجود داشت و قابل انکار نیست .

آقای لیمبرت شما بعد از 35 سال که از تسخیر سفارت می گذرد از آقای اصغرزاده که گروگان گیر بوده اند چه توقعی دارید؟
لیمبرت : من توقعی ندارم . آقای اصغرزاده دنبال زندگی خودش رفته است. من خودم جوان بوده ام . آدم در دوره ی جوانی کارهای زیادی می کند که ممکن است به جز دوره ی جوانی در زمان دیگری انجام ندهد . اما حالا بعد از 35 سال آدم نباید خودش را گول بزند و بگوید به به چه کارهای خوبی در جوانی کرده ام . آدم باید اشتباهات خود را بپذیرد و اگر اقدامی احساساتی انجام داده باید بپذیرد.

آقای اصغرزاده آیا می پذیرید که جوانی کرده اید؟؟
اصغرزاده جریانات آن سال ها گذشته و بخشی از تاریخ شده است. لیمبرت خودش هم معترض سیاست های دولت امریکا در آن زمان بوده است. من هم از نیروهایی که از تسخیر سفارت در آن زمان سوء استفاده کردند یا الآن از این اتفاق به نفع خودشان سوءاستفاده می کنند دفاع نمی کنم . من معتقدم اشغال سفارت باید توسط محققان تاریخی مورد کندوکاو قرار بگیرد . انتظار من از آقای لیمبرت و تمام کسانیکه در آن کشور به دنبال منافع امریکا هستند . این است که درک صحیحی از سایر ملت ها و خواسته هایشان به مردم امریکا منتقل کنند . بنیادگرایی همانطور که در خاورمیانه محکوم است ، در امریکا هم باید محکوم باشد. این نگاه که امریکا رسالتی جهانی دارد باید عوض شود نگاه امریکا به جهان در دوره ی جنگ سرد که پس از آن توسط نئومحافظه کاران ادامه یافت باید عوض شود؛

نگاهی که یک اندیشه پروتستان رادیکال و تند در پشت خود دارد. مسائل خاورمیانه از جمله رابطه اسرائیل و امریکا یک نیروی محرک برای اعتراض مسلمانان و نفرت آنان از امریکاست. حکومت های فرسوده و وابسته به امریکا مانند عربستان و کسانی که نگاه شیفته وار به امریکا را در خاور میانه تبلیغ می کنند موجب می شوند که از سوی دیگر نگاه نفرت بار به امریکا ایجاد شود. این نفرت باعث ایجاد انگیزه مبارزه با امریکا در کشورهای خاورمیانه شده است. اگر در دوره بحران 444 روزه تصمیم سازان اصلی در امریکا کسانی به جز برژینسکی و کیسینجر و راکفلر بودند .

اوضاع به گونه دیگر بود. امروز هم اگر سیاست مدارانی که به فرهنگ و حقوق ملت های دیگر احترام می گذارند. درامریکا راس کار باشند . امکان حل مسائل
امریکا و خاورمیانه وجود خواهد داشت. البته جامعه امریکا هم چنان رگه هایی از نگاه رسالت گونه و نگاه از بالا را دارد . مردم ایران زمانی با امریکا به مشکل برخورد کردند که این کشور با دخالت در امور داخلی مادولت مصدق را ساقط کرد.

قبل از آن مردم ایران نگاه منفی به امریکا نداشتند. مدل امریکا در ایران مدل دموکراتیکی شناخته می شد.اما بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد بعد از کودتا علیه آلنده در شیلی و بعد از حوادث جنگ ویتنام این نگاه در کشورهای درگیر بوجود آمد که امریکایی ها به دیگر ملل نگاه از بالا دارند. این نگاه باید تغییر کند .اگر این نگاه عوض شود جریان های رادیکال در خاورمیانه قابل کنترل خواهد بود. الآن همه رادیکال ها در خاورمیانه بر موج حمایت کورکورانه ی امریکا از اسرائیل سوار هستند و جایی برای میانه روها وجود ندارد. من قبول دارم اشغال سفارت به میانه روها در ایران ضربه زد .

اکنون معتقدم که نباید پرچم امریکا را آتش زد. درست است که من در جوانی این پرچم را به آتش کشیده ام اما پرچم امریکا یک نماد است که برای امریکایی ها دارای احترام است. وسیله مقدسی است که یک ملت جنازه سربازانش را در آن می پوشاند . شعار «مرگ بر امریکا »
دیگر دوره ی خود را طی کرده و باید تغییر کند. امااستراتژی امریکا در قبال خاورمیانه هم باید بازخوانی هم باید بازخوانی شود. داعش علاوه بر تهدید ، حاوی یک فرصت است. الآن همه به این نتیجه رسیده اند که جلوی رادیکالیسم داعشی را بگیرند . این مسئله یک فرصت است.

لیمبرت : شاعر می گوید «آمدی جانم به قربانت ولی
حالا چرا؟» من به حرف های امروز آقای اصغرزاده هیج حرفی برای اضافه کردن ندارم اما فقط می گویم کاش 35 سال قبل این حرفت ها را می زدند.

اصغرزاده : 35سال قبل بدوبیراه هایی که شما به میانه روها در ایران می گفتید خیلی ضرر زد.
اصغرزاده : کارهایی امریکایی ها در آن زمان قابل دفاع نبود. شما از بدترین رژیم های دنیا دفاع می کردید، ما 35 سال گروگان گروگان گیری شدیم اما 25 سال قبل از آن را گروگان کودتایی بودیم که دولت شما علیه مصدق انجام داد. اگر دولت مصدق ادامه پیدا می کرد . جامعه مدنی ایران تقویت می شد. خواهش می کنم که آقای لیمبرت نگذارد من حرف هایی بزنم که استدلال های قوی برای آن دارم . رفتار شما خیلی موثر بود . در واکنش ما به شما که در قالب تسخیر سفارت رخ داد. این اتفاق تحت تأثیر سیاست های غلط امریکا بوده است.

آقای لیمبرت !آیا مقامات امریکایی توانسته اند با پدیده ی تسخیر سفارت به مثابه یک پدیده ی تاریخی مانند نقش امریکایی ها در کودتای بیست وهشتم مرداد در ایران برخورد کنند؟

لیمبرت: پیش بینی من این بود که بعد از پنج یا شش سال از مسئله گروگان گیری روابط از این واقعه عبور خواهد کرد. یعنی ایران و امریکا خواهند پذیرفت که اگر دوست هم نشوند می توانند براساس منافع مشترک به مذاکره بنشینند ؛ مثلا در افغانستان و خلیج فارس ، این پیش بینی من غلط از کار درآمد حالا بعد از سه دهه نشانه های
بهبودی را مشاهده می کنیم. من از تمامی اقدامات دولتم دفاع نمی کنم . من هم مثل آقای اصغرزاده و همکلاسی هایشان به مقداری مسئولند . نباید قانون را با عملیات اشغال سفارت زیر پا می گذاشتندو افراطی عمل کردند.

نباید می گفتند ما توجهی به عرف بین الملل نداریم و قانونش را زیر پا می گذاریم . این رفتار به بی قانونی دامن زد. کاری که آقای اصغرزاده و همکلاسی هایشان کردند غول بی قانونی را از شیشه درآورد. مشکلی که در سال های اخیر به سراغ خود آقای اصغرزاده و همکارانش هم آمد و من بی تعارف از آقای اصغرزاده می خواهم مسئولیت این مسئله را بپذیرند. من دوست ندارم در مورد رابطه ی ایران و امریکا پیش بینی کنم . چون هرزمان راجع به این موضوع پیش بینی کرده ام غلط از کار درآمده است. مخالفان مذاکره ی ایران و امریکا در هردو حزب دموکرات و جمهوری خواه حضور دارند . با این حال آقای اوباما مسئولیت خودشان در رهبری سیاست خارجی را بخوبی تشخیص داده است .

آقای اوباما و تیمش در قبال مذاکره با ایران جدی هستند . رئیس جمهور امریکا در سخنرانی ژانویه گذشته در کنگره به صراحت اعلام کرد. اگر در دوران مذاکرات تحریم هایی علیه ایران وضع شود توسط رئیس جمهور وتو خواهد شد. این حرف نشان از قاطعیت اوباما در قبال مذاکره با ایران است . دولت امریکا مصمم است فرصت مذاکره با ایران را از دست ندهد . متأسفانه در سال های گذشته فرصت های طلایی برای حل مشکل ایران و امریکا از دست رفت و این بار باید از این فرصت تاریخی نهایت استفاده را برد.

اصغرزاده : من از جمله ی آخر آقای لیمبرت وام می گیرم . ایران بعد از مواضع خانم الیزابت در مورد کودتای بیست و هشتم مرداد فرصت برقراری رابطه با امریکا را از دست داد. من جزو کسانی بودم که به رئیس جمهور خاتمی اصرار داشتم این فرصت تاریخی را از دست ندهد. الآن هم جزو کسانی هستم که از آقای روحانی تقاضا دارم که فرصت ایجاد شده را جدی بگیرند. ما باید بفهمیم که امریکا یکپارچه نیست و در داخل این کشور مانند ایران جناح های مختلفی وجود دارند و باید صدایی در آمریکا تقویت شود که طرفدار صلح و مذاکره باشد. معتقدم که شرایط آینده ی منطقه خاورمیانه باعث خواهد شد که ایران و امریکا به هم نزدیک شوند . یک زمانی ما کافه رابه هم زدیم و از معادلات منطقه خارج شدیم . ما الآن به کافه برگشته ایم و سهممان در منطقه را می خواهیم . سهم ایران در منطقه روشن است و به نفع امریکاست که این سهم ببیند .

من هم نمی خواهم پیش بینی کنم اما امیدوارم شرایط به گونه ای باشد که به هیچ وجه رادیکالیسم و تندروی و افراط دوباره بازنگردد. بنیادگرایی خطر جدی برای تمام تمدن هاست. من دیدگاه آقای هانتینگتون در مورد شکاف تمدن ها را قبول ندارم. داعش گسلی خونین میان شرق و غرب نیست . این مسائل درد مشترک تمدن اسلامی و مسیحی است.

اماتصمیم سازی های غلط باعث سوءاستفاده گروه های رادیکال از احساسات مردم می شود. آن ها از طریق موج سواری ، می خواهند احساسات مردم را مدیریت کنند و باید جلوی این موج سواری توسط افراطی ها را گرفت . همه درایران اعتقاد دارند که باید منافع ملی محور تصمیم
سازی ها باشد.ما امروز می گوییم که ضرورتا نباید دشمن دائمی و دوست دائمی در جهان داشت. این منافع ملی ماست که تعیین می کند چه کشوری در چه زمانی دوست یا دشمن ماست . از این رو آقای اوباما و دولتش باید این فرصت طلایی را بفهمند.

و در پایان اگر هرکدام از دو طرف سخنی دارند می شنویم

اصغرزاده : از این گفت و گو خیلی خوشحال شدم . گفت و گو و مذاکره می تواند رفع کننده خیلی سوءتفاهم ها باشد. آقای لیمبرت با همسر ایرانی شان در شیراز زندگی می کردند. من هم همسرم شیرازی است و با طبع شیرازی ها آشنایم . البته نمی دانم آقای لیمبرت می داند که همسرمن جزو دانشجویان اشغال کننده ی سفارت بود و ما همان جا با هم آشنا شدیم .
لیمبرت : عجب! این طور بود؟
اصغرزاده : بله !
لیمبرت : پس بالاخره حضور شما در اشغال سفارت ما یک نتیجه مثبت داشت. البته ان شاله که داشته.

شماره 21 ماهنامه اندیشه پویا

No responses yet

Nov 21 2014

جماعت دنباله رو

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


توضیح: اکسکیوزه موا (excusez-moi) به فرانسه یعنی بخشید… اینجا یعنی گوسفند موادبانه می خواهد از دیگران جلو بزند!
این رو در پاسخ به این ویدئو گذاشتم اینجا

No responses yet

Nov 20 2014

جان کری وارد وین شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، شامگاه روز پنجشنبه، ۲۰ نوامبر، وارد وین شد. پیگیری روند مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ اصلی‌ترین هدف او از این سفر اعلام شده است.

براساس اعلام وزارت امور خارجه آمریکا، آقای کری امشب ابتدا با نمایندگان آمریکا در مذاکرات با ایران دیدار می‌کند و بعد با محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران و کاترین اشتون، نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات، نشستی سه‌جانبه خواهد داشت.

سومین روز مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ در وین برای رسیدن به یک توافق جامع هسته‌ای در شرایطی رو به پایان است که لورن فابیوس، وزیر امور خارجه فرانسه، گفته است که اختلاف‌نظر دو طرف مذاکره بر سر “نکاتی کلیدی” همچنان به قوت خود باقی است.

آقای فابیوس در یک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا در پاریس گفت: “ما به دنبال توافق هستیم و امیدوارم بتوانیم اختلاف‌نظرها را در روزهای پیش رو کاهش دهیم، ولی همین، به رویکرد ایران بستگی دارد.”

جان کری هم با تایید نظر وزیر امور خارجه فرانسه گفت که دیگر اعضای گروه ۱+۵ رویکرد مشابهی در مذاکرات با ایران دارند، هرچند ممکن است که بین همین کشورها هم “اختلافاتی جزئی” وجود داشته باشد.

به جز فرانسه و آمریکا کشورهای آلمان، بریتانیا، چین و روسیه هم عضو گروه ۱+۵ هستند.
کنفرانس مطبوعاتی لورن فابیوس و جان کری در پاریس برگزار شد

جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا که در روزهای گذشته در لندن، پایتخت بریتانیا به سر می‌برد، روز پنجشنبه، ۲۰ نوامبر، ابتدا به پاریس رفت و بعد، از آنجا راهی وین در اتریش شد.

براساس گزارش‌ها از وین، در سومین روز از تازه‌ترین دور مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، دیداری سه‌جانبه با کاترین اشتون، نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات و ویلیام برنز، از مذاکره‌کنندگان ارشد آمریکا داشته است.

به گفته کسری ناجی، خبرنگار اعزامی بی‌بی‌سی فارسی به وین، این نشست سه‌جانبه حدود دو ساعت طول کشیده و سومین‌باری است که در سه روز اخیر ایران و آمریکا بر سر میز مذاکره می‌نشینند.

بیشتر از روز دوم مذاکرات: روحانی: اگر طرف مذاکره زیاده‌خواهی نکند، شرایط برای توافق مهیا است

بیشتر از روز اول مذاکرات: دیدار دوجانبه معاونان وزارت خارجه ایران و آمریکا در اولین روز مذاکرات اتمی

گفت‌وگوهای دو طرف در سطح معاونان وزیران خارجه ایران و کشورهای عضو گروه ۱+۵ در سومین روز نیز ادامه دارد.

طرفین تا روز دوشنبه، سوم آذر (۲۴ نوامبر) برای نهایی کردن توافق هسته‌ای مهلت دارند، هر چند گزارش‌هایی تاییدنشده از تمایل طرف مذاکره با ایران برای تمدید مهلت مذاکرات منتشر شده است.

همزمان با مذاکرات هسته‌ای در وین، یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خواهان همکاری بیشتر ایران با تحقیقاتی شده است که درباره فعالیت‌های هسته‌ای آن کشور انجام می‌شود. او گفته است که هنوز به غیرنظامی بودن برنامه اتمی ایران اطمینانی وجود ندارد.

کسری ناجی، خبرنگار ما در وین به نقل از یکی از مقامات ایرانی حاضر در مذاکرات وین گفت که به نظر می‌رسد طرف ایرانی منتظر به نتیجه رسیدن مذاکرات کنونی در وین است و در مرحله بعد، در صورتی که توافقی حاصل شود، ایران همکاری‌های بیشتری با آژانس خواهد داشت.

۴۳ سناتور جمهوری‌خواه نیز اعلام کرده‌اند که اگر دولت باراک اوباما به توافقی برسد که بخواهد با دور زدن کنگره تحریم‌ها علیه ایران را به طور گسترده لغو کند، در مقابل آن خواهند ایستاد.

مخالفان برنامه هسته‌ای ایران می‌گویند که آن کشور در چارچوب این فعالیت‌ها در پی دست یافتن به تسلیحات اتمی است، ولی ایران چنین اتهامی را رد می‌کند.

کشورهای غربی برای محدود کردن فعالیت‌های ایران در این زمینه، تحریم‌هایی را وضع کرده‌اند و لغو این تحریم‌ها یکی از محورهای مذاکرات کنونی ایران و گروه ۱+۵ است.

No responses yet

Nov 20 2014

گروهی از سایت‌های محافظه‌کار خبر دادند: دولت خود را برای جشن هسته‌ای آماده کرده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: گروهی از سایت‌های محافظه‌کار گزارش کرده‌اند دولت حسن روحانی خود را برگزاری جشن «توافق هسته‌ای» در چهارم آذر ماه آماده کرده است.

این سایت‌ها نوشته‌اند دولت روحانی توافق نهایی با گروه ۱+۵ در سوم آذر ماه را «قطعی» دانسته و برای روز چهارم آذر «جشن بزرگ هسته‌ای» تدارک دیده است.

براساس گزارش این سایت‌ها بنرها و تراکت‌های مربوط به این جشن در حال آماده‌سازی است.

این سایت‌ها همچنین به نقل از محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه گزارش کرده‌اند که این جشن در پایان مذاکرات وین در ایران برگزار خواهد شد.

براساس این گزارش آقای ظریف اضافه کرده جمهوری اسلامی در هر صورت این جشن را برگزار خواهد کرد.

آن‌طور که محافظه‌کاران تندرو اعلام کرده‌اند ایران و گروه ۱+۵ بر سر امضای توافقی مشابه توافقنامه «ژنو» به نتیجه‌ای واحد رسیده‌اند و این توافق‌نامه سوم آذر ماه امضاء خواهد شد.

به نوشته این سایت‌ها در این توافق‌نامه ایران تعهدات مشابهی ماننده توافق‌‌نامه «ژنو» را پذیرفته و در مقابل نیز آمریکا و غرب بخشی از تحریم‌ها را به صورت مشروط معلق خواهند کرد.

این گزارش‌ها در شرایطی منتشر می‌شود که هفته گذشته محمود نبویان٬ نماینده محافظه‌کار مجلس گفته بود به هر قیمتی که شده نباید گذاشت جشن هسته‌ای سوم آذر برگزار شود.

مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ که در وین در حال برگزاری است تا سوم آذر ماه ادامه خواهد یافت و در صورت توافق بار دیگر تمدید خواهد شد.

No responses yet

Nov 20 2014

رئیس حراست صدا و سیما از سپاه «قدس» آمد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیگربان: محمد سرافراز٬ رئیس سازمان صدا و سیما با صدور حکمی محمدباقر زهرایی یکی از فرماندهان ارشد نیروی «قدس» سپاه پاسداران را به سمت ریاست حراست این سازمان منصوب کرد.

سرافراز در حکم خود از زهرایی خواسته رفتار‌ها و حرکت‌های جریان‌های «انحرافی» و «ضدانقلابی» را «هوشمندانه رصد کند.»

زهرایی با این حکم جایگزین عباس فاطمی نویسی رئیس سابق حراست صدا و سیما شده است.

از این فرمانده سپاه پاسداران به عنوان یکی از فرماندهان «موثر» در نیروی «قدس» سپاه نام برده می‌شود که معاونت فرمانده سپاه «ولی‌امر» را در کارنامه کاری خود دارد.

حراست سازمان صدا و سیما یکی از حساسترین بخش‌های این سازمان است که وزارت اطلاعات نقش مستقیمی در امور آن دارد.

حراست سازمان‌ها و نهاد‌ها در جمهوری اسلامی به عنوان بازوی نظارتی وزارت اطلاعات عمل می‌کنند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .