اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for February, 2017

Feb 12 2017

آب و برق در ۱۱ شهر خوزستان قطع شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,محیط زیست

بی‌بی‌سی: امروز صبح به دنبال گرد و خاک و مهشدید در استان خوزستان ایران آب و برق در عموم مناطق ۱۱ شهر، از جمله اهواز، مرکز این استان، قطع شد.

گفته شده که گرد و غبار روزهای گذشته و مه و رطوبت شدید امروز باعث شده است که خاک وارد تجهیزات انتقال برق شده و آنها را از کار بیندازد. با قطع برق پمپ‌های آب در تصفیه‌خانه‌ها نیز از کار افتاده‌اند.

خبرگزاری مهر می‌گوید موبایل‌های شهروندان نیز با اختلال‌هایی مواجه بوده است.

به گفته یک مقام نفتی قطع برق باعث شد تولید نفت در خوزستان ۷۰۰ هزار بشکه کاهش یابد.

ریزگرد آسمان خوزستان را سیاه کرد؛ مدرسه‌ها تعطیل شدند
منشاء ریزگردها زیر پای شماست

رطوبت هوا در مناطقی از خوزستان ۹۷ درصد گزارش شده است.

به گفته غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، پنج نیروگاه رامین، زرگان، ماهشهر، خرمشهر و آبادان از مدار خارج شدند. البته ساعاتی بعد چهار نیروگاه کار را از سر گرفتند و برق در مناطقی وصل شد.

رسانه‌های ایرانی گزارش می‌دهند که هزاران نفر از اهالی خوزستان پس از مراجعه به مدارس، دانشگاه‌ها و اداره‌ها متوجه شدند که به دلیل قطع آب و برق تعطیل شده‌اند.

گزارش شده که عدم اطلاع رسانی درباره تعطیلی‌ها در کنار از کار افتادن شماری از چراغ‌های راهنمایی، به ترافیک سنگین در برخی شهرها منجر شده است.

حمید چیت‌چیان، وزیر نیروی ایران به اهواز رفته و در استانداری خوزستان جلسه ستاد بحران تشکیل شده است.

آقای چیت‌چیان از مردم خوزستان برای مشکلات به وجودآمده عذرخواهی کرده و گفته است که هزار میلیارد تومان بودجه برای تعمیر و تجهیز شبکه برق خوزستان اختصاص داده می‌شود.

محمود دشت بزرگ، مدیرعامل برق منطقه‌ای خوزستان، گفته است که “در شرایط نامتعارف آب و هوایی مانند گرد و خاک شدید با غلظت بسیار بالا حادثه اخیر دور از تصور نیست.”

اهواز، کارون، باوی، حمیدیه، هندیجان، دشت آزادگان، شادگان ، آبادان، خرمشهر، هویزه و ماهشهر شهرهایی هستند که قطعی آب و برق زندگی شهروندان در آنها را مختل کرده است.

چند استان ایران در سال‌های اخیر با تشدید مشکل گرد و غبار روبرو بوده‌اند. این مشکل به ویژه در خوزستان و سیستان و بلوچستان مکررا به اختلال در روند عادی زندگی شهروندان منجر شده است.

برخی مقام‌های دولت ایران، از جمله معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، می‌گویند ریزگردهای خوزستان از عراق می‌آید، اما برخی کارشناسان خشکاندن تالاب هورالعظیم برای اکتشاف نفت را دلیل اصلی ریزگردها معرفی می‌کنند. انتقال آب کارون و سدسازی‌های گسترده نیز از دیگر دلایلی است که برای این مشکل ذکر شده است.

No responses yet

Feb 09 2017

انقلاب فرهنگی با گروه زهرا خانم و چاقوکش هایش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

ایران وایر: ماهرخ غلامحسین پور: «تونیا ولی اوغلی»، دانشجوی نخبه دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی که در جریان انقلاب فرهنگی از این دانشگاه اخراج شد، تمام جزییات روزهای قبل از انقلاب فرهنگی را به خاطر دارد. او همه نامه ها و مدارک آن روزها را حفظ کرده و از همه مهم تر اینکه حافظه غریبی برای بیادآوری جزییات دارد. او می گوید آنچه آنها «انقلاب فرهنگی » یا « مکتبی کردن دانشگاه ها» نامیدند، نوعی پاکسازی عقیدتی بود که یک باره از خردادماه سال 1359 شروع نشد بلکه از قبل سبغه تاریخی داشت. آنها عملا قبل از آن که انقلاب فرهنگی را استارت بزنند، دانشگاه ها را نیمه ویرانه کرده بودند. تونیا از آسیب دیدگان ماجرای انقلاب فرهنگی است. هر دو نامه ای که به عنوان سند اخراجش محسوب می شوند را نشانم می دهد، نخستین نامه را فرستاده اند خانه پدرش، با اینکه در متن این نامه مهلت اعتراض تعیین کرده بودند، بدون اینکه عملا فرصت چنین اعتراضی بدهند، نامه دوم و اعلام اخراج را هم می فرستند و عملا تونیا و هزاران دانشجوی دیگر را صرفا به علت روحیه پرسشگرشان، از ادامه تحصیل بازمی دارند.

هیچ دلیلی برای اخراج شما و سایر دانشجویان درمتن نامه ذکر نشده؟

بنا به گفته خودشان به شهود مورد وثوق شورای پذیرش و اظهار نظر مراجع قضایی و انتظامی استناد کرده اند. در حالی که اساسا شاهدی وجود نداشت . تصور کنید در آن آشفته بازاری که گروه گروه جوانان را اعدام می کردند، چه کسی می رفت بپرسد من را چرا از تحصیل محروم کردید؟ همین که زنده بودیم، کافی بود. عده بسیاری نه تنها اخراج شدند بلکه دستگیر، بازجویی و حتی اعدام شدند.

جامعه هدفشان شامل چه طیف هایی می شد؟

بر اساس ادعای آنها دانشجویانی که وابستگی تشکیلاتی به احزاب یا گروهک های الحادی داشتند. آنهایی که به نفع گروه های سیاسی، تبلیغات موثر می کردند.

شما هم عضو گروه سیاسی خاصی بودید؟

خیر،‌ جز اینکه بارها برای ایران در حوزه ورزش بین المللی، مدال آورده بودم، تمامی واحدهایم را هم با نمرات عالی گذارنده بودم، عضو هیچ گروه و حزب سیاسی نبودم.

وضعیت دانشگاه تان در زمان انقلاب فرهنگی چطور بود؟

مدرسه عالی ورزش در دهه پنجاه توسط شاه ساخته شد و بعدها به نام دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی معرفی شد. غالب دانشجویان این دانشکده از قهرمانان رشته های مختلف ورزشی بودند و دانشجوهای نخبه اش را به عنوان بورسیه برای ادامه تحصیل به آمریکا می فرستاند. دانشجویان آنجا به طور تنگاتنگی با هم در ارتباط بودند، ورزش می کردند، درس می خواندند و رفتار صمیمانه تر و نزدیک تری داشتند. چون به جز ساعت کلاس های تئوریک، تمرینات عملی ورزشی را هم با هم طی می کردند. هنوز انقلاب فرهنگی و لت و کوب کردن دانشجوهای سراسر کشور شروع نشده بود که یک گروه زیرزمینی به نام «گروه عقرب» در دانشکده سربرآورد که هویت نامعلومی داشت. آنها فروردین سال 1359 ماشین اسپورت پنج دختر دانشجوی ترم های پنج و شش را که ورزشکار ملی هم بودند، جلوی ساختمان خوابگاه آتش زدند.

این گروه وابسته به اسلام گرایان بودند؟

بعدها در شبنامه های منتشر شده خودشان را وابسته به گروه فرقان معرفی کردند. آنها کارهای عجیبی می کردند. یک شب دوست هم اتاقی من به علت افت فشارخون سر و کارش به بیمارستان کشید. او را به بیمارستان بردیم صبح که برگشتیم، دیدیم لاستیک هرچهارچرخ ماشینش را با چاقو پاره کرده­اند. به خوبی می شد سایه فشارها را بر دانشجویان این دانشکده از همان زمان حس کرد.

دانشجویان احساس خطر نمی کردند؟

چرا دقیقا. آنها هم متوجه شده بودند اتفاقاتی در حال رخ دادن است که بوی خوبی نمی دهد. بعد از آتش زدن ماشین ها، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی از قول یک گروه ناشناس در مورد «دکتر سرخه دون یلدایی » که رئیس دانشکده تربیت بدنی و منتخب استادان و دانشجویان بود، منتشر کرد مبنی بر اینکه این استاد دانشگاه که از قضا از جامعه اقلیت زرتشتی و بسیار باسواد و محجوب بود، با دانشجویان دختر دانشکده ورزش روابط جنسی دارد و کلا دخترهای این دانشکده خودشان را برای یک دست گرمکن آدیداس می فروشند. تمام این مقاله بوی توهین های جنسیتی می داد. فردای انتشار این نامه همه ما سوار اتوبوس های دانشگاه شدیم و مقابل روزنامه جمهوری اسلامی تجمع کردیم. تقاضا کردیم نویسندگان نامه را معرفی کرده و جوابیه ما را هم منتشر کنند.

دقیقا چه تاریخی بود؟

اوایل اردیبهشت ماه سال 59 و چند روز قبل از شلوغی دانشگاه تبریز که نیروهای تندرو به دفاتر فعال دانشجویی آنجا حمله کرده و دست به ضرب و شتم و کشتار دانشجویان زدند. همزمان کتابخانه اصلی دانشگاه تربیت معلم را آتش زدند. عده زیادی دانشجو زخمی شدند و به خاطرم می آید که بیمارستان هزارتختخوابی انتهای بلوار الیزابت آن روزها پر شده بود از دانشجویان زخمی و خوب هم می دانستیم که عده ای در این درگیری ها کشته شده اند. همزمان با این تحرکات، دانشجویان دفاتر دانشجویی ،هواداران حزبی فعال در دانشگاهها و حتی دبیرستان­ها و کسانی که مخالف برخورد قهری با دانشجویان بودند در زمین چمن دانشگاه تهران تحصن کردند. درخواست حاکمیت بسته شدن دفاتر دانشجویی مستقر در دانشگاهها بود. حتی بنی صدر گفته بود اگر تا فردا ساعت نه صبح دفاتر را تحویل ندهید با تانک می آییم سراغتان.

خانواده تان در جریان بودند، نیامدند کمک؟

پدر و مادرها کنار بچه هایشان بودند، اوضاع آشفته ای بود. اگر کسی از جمع جدا می شد کتک می خورد. آن زمان گروه «زهراخانم و چاقوکش هایش» هم بودند. جالب است بدانید غالب حمله کنندگان سکسیست بودند، بدن بچه ها را لمس می کردند. توهین اخلاقی می کردند. بعد از چند روز تحصن نتیجه نشست نمایندگان دانشجویی این شد که به خاطر اینکه خونریزی نشود، دفاتر دانشجویی را تحویل بدهند. آنها کشتار دانشجویان اهواز و تبریز و سایر دانشگاه ها را دیده بودند. نمی خواستند آن وضعیت تکرار بشود.

برای همین هم ساعت چهار صبح دانشجویان مجبور به تحویل دفاتر شدند.

دانشکده ما هم طبعا درگیر ماجرا شده بود. یادم می آید جمعه روزی بود که غذای سلف سرویسمان چلوکباب کوبیده بود. معمولا روزی که چلوکباب می دادند، سلف سرویس دانشگاه شلوغ تر از همیشه بود اما آن روز هیچ کس دل و دماغ غذا خوردن نداشت. دانشجوها به طور پراكنده روی پله های اطراف نشسته بودند. دانشجویي از بچه هاي ترم بالا كه تصور مَي كنم اسمش نكويي و پدرش امام جماعت ده كن بود با كمك پدرش يك عده روستايي را براي سركوب بچه هاي دانشكده تربيت بدني فرستاده بود آنجا، يك باره داد و هوار بلند شد و یک عده با چوب و چماق هجوم آوردند. خوابگاه یک در دو دهنه بزرگ داشت که اگر آنجا را می بستند دیگر عملا راه فراری به جز پنجره های اتاق باقی نمی ماند. پنجره هایی که از سطح زمین فاصله بسیار داشت. وقتی حمله کنندگان، قفل در خوابگاه دختران را شکستند. وحشت مستولی شد چون شعارشان این بود که هر بلایی دلتان خواست بر سر دخترهای فعال چپ بیاورید. وضع آنقدر هراسناک بود که طرفداران انجمن اسلامی و بچه های مذهبی، مجبور شدند با زنجیر انسانی مانع حمله وحشیانه روستائیان بشوند. ما برای دفاع از خودمان میله های آهنی کمدها را در آورده و منتظر بودیم که وارد اتاق ها بشوند كه البته خوشبختانه موفق به اين كار نشدند. تمام جزییاتش را به خاطر دارم.

شما چطور متوجه اخراج تان شدید؟

من و سه هم اتاقی دیگرم ورزشکار تیم های ملی و جوانان بودیم، پاییز سال 1362 بود که به هر چهار نفرمان نامه دادند و عملا ما را برای بازگشایی مجدد دانشگاه دعوت نکردند.

سرنوشت دانشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی چه شد؟

عملا منحل شد و آنچه باقی ماند با دانشگاه تربیت معلم خیابان مفتح و سایر دانشگاه ها ادغام شد. بعد از بازگشایی دانشگاه، دروس اصلی ما مثل تعلیم و تربیت، جامعه شناسی و روانشناسی که از متون بزرگان این رشته ها در عرصه بین المللی بهره می بردیم را حذف کردند و به جایش کتاب های مفتح، باهنر و تئوریسین های مذهبی را جایگزین کردند.

شما جایی از«تعلیقی­ها» گفتید؟ آنها چه کسانی بودند؟

به جز دانشجویان سیاسی که حکم اخراج داشتتند، عده دیگری هم بودند که فعالیت سیاسی نداشته اما مذهبی نبودند، یا خوش برورو و خوش لباس بودند. خودشان به این بچه ها می­گفتند «طاغوتی» در مورد حجاب و پوشش آنها سخت گیری می شد و حکمشان «تعلیق» بود. آنها به هر دانشجویی که برورویی داشت یا متفاوت می­پوشید و متفاوت فکر می کرد گیر می­دادند. دختر زیبایی توی دانشگاه ما درس می­خواند که دوست دختر «کوروش یغمایی»خواننده بود. بعد از ظهرها می­ایستاد دم در خوابگاه و یغمایی با ماشین میآمد دنبالش. بعد از انقلاب فرهنگی معلقش کردند. به آنها نامه می نوشتند و درخواست می­کردند تا توبه نامه بنویسند و تعهد بدهند با حجاب اجباری و هیبت تازه سر کلاس­ها حاضر خواهند شد و البته دقت کنید که این فشارها فقط شامل دانشجویان نمی­شد، اکثریت قریب به اتفاق استادان دانشگاه هم بعدها پاکسازی شدند.

چه شد که تصمیم گرفتی از ایران بروی؟

آنها لیست سیاه مطولی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی اسامی لیست سیاه را حتی توی اتاق های ثبت نام نمی پذیرفتند. مثلا می گفتند بروید اتاق 220 آنجا یک سپاهی نشسته بود و یک نامه می داد دستمان. عده ای اصلا مراجعه نکردند چون می دانستند به محض مراجعه بازداشت می شوند و خطر اعدام هست. عده دیگری مخفی شدند. من هم چند ماه بعد از این اتفاقات مجبور شدم از کشور خارج شوم.

No responses yet

Feb 08 2017

علی مطهری نماینده مجلس: پرداخت حقوق‌های نجومی غیرقانونی نبود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دیگربان: علی مطهری نماینده مجلس درباره پرداخت حقوق‌های «نجومی» در دولت حسن روحانی گفته که این پرداخت‌ها «غیرقانونی» نبوده است.

آقای مطهری افزوده که «دیوان محاسبات در مجلس گزارش داد ۳۹۷ نفر حقوق بالا و پایین ۲۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند که مجوز آن از مصوبه‌های دولت قبلی بود که دستشان را باز گذاشته بودند.»

وی اضافه کرده «لبته این حقوق‌ها غیرقانونی نبود و فقط غیر وجدانی بوده که این دولت خیلی دیر این موضوع را پیگیری کرد.»

مطهری در بخش دیگری از سخنان خود گفته که «باید اذعان داشت خلوص نیتی که در دوران انقلاب بود٬ متأسفانه بعد از انقلاب در جامعه ما کم شده است.»

وی همچنین اضافه کرده «بسیاری از کارها با اجبار قانون رفع نمی‌شود و آنچه در جامعه نمود دارد مثل بی‌حجابی و… واقعیت جامعه نیست.»

مطهری با اشاره به تلاش برای رفع حصر هم گفته «در حال فعالیت برای رفع حصر هستیم و طی ملاقاتی که با محصوران داشتیم آن‌ها علاقه خودشان به امام و رهبری را اعلام کردند.»

وی گفته «آن‌ها دچار خطا شدند نه اینکه هیچ خطایی نکردند اما اعتراضشان طولانی شد و مورد سوءاستفاده رسانه‌های بیگانه قرار گرفتند.»

No responses yet

Feb 08 2017

رویترز: کاخ سفید در حال سنجش طرح افزودن سپاه پاسداران به «سازمان‌های تروریستی» است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری رویترز به نقل از مقام‌های دولت آمریکا می‌گوید از چند سازمان و نهاد آن کشور خواسته شده نظر و برآورد خود از طرحی احتمالی برای افزودن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به فهرست «سازمان‌های تروریستی» را ارائه کنند. رویترز تاکید کرده هنوز نسخه‌ای از طرح پیشنهادی مربوطه را رویت نکرده‌است.

شماری از مقام‌های سپاه پاسداران و نیز سازمان‌ها و شرکت‌های وابسته به آن، و یا حتی شرکت‌های خارجی طرف هم‌کاری با این نیروی نظامی ایران، در حال حاضر در فهرست تحریم‌های ایالات متحده قرار دارند. تحریم‌هایی که به تازگی، و در پی آزمایش موشکی ایران با آغاز کار دولت دونالد ترامپ، افزایش پیدا کرد.

مقام‌های دولتی گفته‌اند طرح اولیه‌ای که مطرح شده، ممکن است به صورت یک فرمان اجرایی به وزارت خارجه ارائه شود؛ برای سبک‌وسنگین‌کردن این گزینه، که در نهایت، احتمالا، به «تروریستی» نامیدن کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانجامد. اما رویترز تاکید کرد که نسخه‌ای از این طرح پیشنهادی را رویت نکرده و روشن نیست دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده چنین طرحی را در نهایت امضا خواهد کرد یا نه.

کاخ سفید آمریکا هنوز واکنشی به این گزارش نشان نداده‌است. مقام‌های ایران و سپاه پاسداران هرگونه دخالت یا دست‌داشتن در فعالیت‌های تروریستی را رد می‌کنند.

رویترز گزارش دیگری از خود این خبرگزاری را یادآوری کرده است، در مورد افزودن گروه «اخوان‌المسلمین» به «فهرست سازمان‌های تروریستی» که تصمیم‌گیری در مورد آن، نهایتا برای مدت نامعلومی عقب افتاده‌است.

به گفته رویترز افزودن احتمالی سپاه پاسداران به «سازمان‌های تروریستی» در فهرست دولت آمریکا، می‌تواند به پیامدهایی دنباله‌دار در منطقه خاورمیانه بیانجامد. این خبرگزاری برای نمونه به شبه‌نظامیان شیعه عراقی اشاره کرده که از حمایت سپاه برخوردار هستند، و در کنار ارتش عراق که خود از حمایت ائتلاف به رهبری آمریکا برخوردار است، مشغول مبارزره با گروه موسوم به حکومت اسلامی هستند.

رویترز در عین حال به نفوذ زیاد سپاه در اقتصاد، بازرگانی و نیز سیاست اشاره کرده‌است و می‌گوید این طرح احتمالی اگر به مرحله اجرایی برسد، می‌تواند شرکای خارجی ایران را از سرمایه‌گذاری در آن کشور منصرف کند. البته در بسیاری از موارد -به گفته رویترز- حضور سپاه در اقتصاد تحت پوششی چندلایه قرار دارد و به‌صورت مستقیم انجام نمی‌شود.

یک مقام ارشد ایالات متحده گفته، دولت آن کشور در حال گام برداشتن در مسیری‌ست که احتمالا، به‌جای کنار گذاشتن توافق اتمی، به سوی «تنبیه» حکومت تهران، به دلیل حمایت‌هایش از گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها در یمن یا شماری از گروه‌های شیعه در عراق برود.

خبرگزاری رویترز به این موضوع نیز اشاره کرده که فشار احتمالی بر سپاه ممکن است در نهایت به قدرت گرفتن جناح تندروی حکومت ایران و از قدرت انداختن میانه‌روهایی مانند حسن روحانی و حامیان او بیانجامد. یا گروه‌های مورد حمایت ایران را در کشورهایی مانند عراق و سوریه از ادامه مبارزه علیه «داعش» بازدارد و یا حتی آن‌ها را به سوی اقدام احتمالی علیه گروه‌های مورد حمایت آمریکا یا نیروهای آمریکایی بکشاند.

مقام‌های ایران یا سپاه پاسداران، هنوز واکنشی به گزارش رویترز و احتمالات مطرح‌شده در آن نداده‌اند.

No responses yet

Feb 07 2017

آیه الکرسی خواندن و فوت کردن ابوالفضل قناعتی عضو شورای شهر برآتش پلاسکو+فیلم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

آپارات: «ابوالفضل قناعتی» در جلسه روز یکشنبه شورای شهر تهران: ساعت حدود 11 آتش در حال فروکش کردن بود که به آقای شریف زاده گفتم دست شما درد نکند، من روز یکشنبه به صورت ویژه از شما تشکر خواهم کرد. یک آیه الکرسی هم به ساختمان پلاسکو خواندم و فوت کردم و به سمت ساختمان شورا راه افتادم که خبر رسید ساختمان پلاسکو فرو ریخت.

No responses yet

Feb 07 2017

استیو بنن: رئیس‌جمهوری در سایه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

بی‌بی‌سی: فرشته پزشک کارشناس امور بین‌الملل و سیاست آمریکا
زمانی که دونالد ترامپ، استیو بنن (مدیر سایت راست افراطی برایت‌بارت) را به عنوان مدیر کمپین خود انتخاب کرد، نه تنها دموکرات‌ها که بسیاری از جمهوری‌خواهان نیز نسبت به حضور او در صحنه سیاسی آمریکا هشدار دادند.

دغدغه‌ سیاسیون از حضور بنن از آنجا ناشی می‌شد که او از زمان به دست گرفتن مدیریت برایت‌بارت در سال ۲۰۱۲، با تبدیل این رسانه به ابزاری برای راست‌گرایان افراطی، علاوه بر حمله به اوباما و دموکرات‌ها، جنگ علیه جمهوری‌خواهان میانه‌رو و سنتی را نیز آغاز کرد. اما نگرانی‌ها زمانی جدی‌تر شد که پس از پیروزی در انتخابات، دونالد ترامپ وی را به عنوان استراتژیست ارشد خود در کاخ سفید منصوب کرد. جایگاهی که حتی کنگره نیز راهی برای نظارت بر آن ندارد.

او که رد پایش در نطق تحلیف ترامپ کاملا مشهود بود، با به امضا رسیدن فرمان اجرایی منع ورود شهروندان و پناهجویان ۷ کشور به ایالات متحده بیشتر هم مورد توجه قرار گرفت. فرمانی که علیرغم تبعات جدی که در پی داشت، نه تنها رسانه‌ها، که اعضای ارشد جمهوری‌خواهان کنگره و سران سازمان‌هایی که مسئول اجرای این فرمان بودند نیز، تا زمان اعلام عمومی از جزئیات آن بی‌خبر بودند. گرچه این بی‌خبری بی‌نظمی و هرج‌و‌مرج بسیاری به همراه داشت، اما به شهادت کسانی که بنن را می‌شناسند، هرج‌ومرج و غافلگیری از مشخصه‌های استراتژی اوست.

برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که منع ورود دارندگان گرین کارت نیز تصمیم او بود. تصمیمی که منجر به تنش میان او و ژنرال جان کلی، وزیر امنیت داخلی شد و در نهایت نیز فعلا از انجام آن صرف‌نظر شده است.

آنچه بیش از پیش به نگرانی‌ها در مورد آینده نقش و تاثیر استیو بنن در تصمیم‌گیری‌های ترامپ دامن زده است، انتصاب او به عنوان یکی از اعضای دائمی کمیته شورای امنیت ملی آمریکا است. جایگاهی کلیدی در کمیته‌ای که بسیاری از تصمیمات امنیتی و سیاست خارجی در آن اتخاذ می‌شود و تا پیش از این هیچ یک از مشاوران انتصابی سیاسی رؤسای جمهور به آن دسترسی نداشته‌اند. جایگاهی که عملا به بنن امکان می‌دهد که رئیس‌جمهوری در سایه باشد.

بنن خود را یک لنینیست می‌خواند که می‌خواهد کلیت سیستم حاکم کنونی آمریکا را در هم شکند. او خود را نه یک ناسیونالیست سفید بلکه صرفا یک ناسیونالیست معرفی می‌کند، خصوصا ناسیونالیست اقتصادی. بنن ادعا می‌‌‌کند که ۲۰ درصد ایالات متحده را مهاجران تشکیل می‌دهند و همین‌ را «قلب مشکلات» می‌داند.اما استیو بنن کیست؟

بنن در یک خانواده‌‌ کاتولیک ایرلندی تبار، یقه آبی و دموکرات طرفدار جان کندی بزرگ‌ شده است. او چند سال در نیروی دریایی آمریکا خدمت کرده، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه هاروارد است و سابقه کار با شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس را نیز دارد و پیش از اینکه خودش به فیلم‌سازی رو‌ آورد، سرمایه‌گذار هالیوود بوده است. او کمتر مصاحبه می‌کند و بیشتر در سایه است. اما در یکی از معدود مصاحبه‌هایش، در مورد تاریکی گفته است که «تاریکی مطلوب و مطبوع است.» او با نام‌ بردن از مظاهر مختلف تاریکی مانند «دیک چینی، دارت ویدر، شیطان» قدرت را در «تاریکی» تعریف می‌‌کند.

بنن خود را یک لنینیست می‌خواند که می‌خواهد کلیت سیستم حاکم کنونی آمریکا را در هم شکند. او خود را نه یک ناسیونالیست سفید بلکه صرفا یک ناسیونالیست معرفی می‌کند، خصوصا ناسیونالیست اقتصادی. از صحبت‌هایش برمی‌آید که به شدت نگران قشر متوسط و کارگری جامعه است. او بر این باور است که جهانی‌شدن سبب شده که این قشر با بیکاری مفرط دست و پنجه نرم کند.

بنن مهاجران را مسبب اصلی مشکلات آمریکا می‌داند، نه تنها مهاجران غیر قانونی که مهاجران قانونی. او در ذم مهاجرت گفته است که مهاجران کشورهای شرق و جنوب آسیا تمام رشته‌های مهندسی را گرفته‌اند، نه در تحصیلات تکمیلی جایی برای دانشجویان آمریکایی هست نه در بازار کار. بنن ادعا می‌‌‌کند که ۲۰ درصد ایالات متحده را مهاجران تشکیل می‌دهند و همین‌ را «قلب مشکلات» می‌داند.

مشاوران دونالد ترامپ چه کسانی هستند؟

جنجال بر سر ترکیب شورای امنیت ملی دونالد ترامپ

مشاور ترامپ رسانه ها را ‘حزب مخالف’ خواند

چه کسانی پوتین و ترامپ را به سوی هم هل می‌دهند؟

دانشگاه برکلی سخنرانی سردبیر وبسایت طرفدار ترامپ را به خاطر اعتراضات دانشجویی لغو کرد

بنن در گفتگوی دیگری، از جنبش پوپولیستی اندرو جکسون (رئیس جمهور آمریکا ۱۸۲۹ – ۱۹۳۷ و بنیان‌گذار حزب دموکرات‌) به عنوان الگوی خود برای ساختن یک جنبش سیاسی نوین نام برده است. اما این علاقه به اندرو جکسون از آن جهت هشداردهنده است که جکسون از جمله معدود روسای جمهوری به حساب می‌آید که از دستور دادگاهی که برخلاف خواست او رای داده بود سرپیچی کرد. اقدامی که مشابهش را در روزهای اخیر، حداقل برای چندین ساعت، در فرودگاه‌های آمریکا شاهد بوده‌ایم (اداره محافظت مرزی و گمرک دولت ترامپ، علیرغم حکم دادگاه، مسافران از ورود به کشور منع کرد). ترامپ نیز در چند روز اخیر بارها هم به قاضی فدرالی که علیه فرمان او حکم داده است و هم به سیستم قضایی این کشور حمله کرده است.

از این‌ها گذشته، به نظر نمی‌رسد بنن ابایی از به چالش‌ کشیدن هنجار‌ها و ارزش‌های بنیادین آمریکا داشته باشد. برای مثال، اصل آزادی بیان در ایالات متحده یکی از اصول بنیادین این کشور به حساب می‌آید که تاکنون همیشه مورد احترام همه گروه‌ها بوده است. بنن اما در مصاحبه اخیرش با نیویورک تایمز در حمله‌ای شدید به رسانه‌ها گفت: «رسانه‌ها باید شرمگین و زبون باشند، دهانشان را ببندند و برای مدتی تنها گوش دهند.» او از رسانه‌ها به عنوان صدای اپوزیسیون نام برد، ادعایی که دقیقا چند روز بعد توسط ترامپ تکرار شد و البته این اولین باری نیست که ترامپ رسانه‌ها را مورد هجوم قرار داده است. ظن به رسانه‌‌ها تنها موضوعی نیست که بنن و ترامپ بر سر آن اشتراک نظر دارند. به نظر می‌رسد این دو در حوزه‌های تجارت، مهاجرت، امنیت عمومی، محیط زیست و فساد سیاسی دنباله‌روی یک مکتب فکری باشند.

حق یکی دیگر از مواضع نگران‌کننده‌ بنن همانند نظریه جنگ‌ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، باور عمیق او به تقابل میان دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام است. او بر این باور است که این تقابل به نوعی جنگ مقدس خواهد انجامیدتقابل دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام

یکی دیگر از مواضع نگران‌کننده‌ بنن همانند نظریه جنگ‌ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، باور عمیق او به تقابل میان دنیای یهودی-مسیحی با دنیای اسلام است. او بر این باور است که این تقابل به نوعی جنگ مقدس خواهد انجامید. او در چند جلسه گفتگو در سال ۲۰۱۴ گفته است که جنگ میان این دو جهان آغاز شده است و به سرعت نیز در حال گسترش است. او هشدار داده است که مسیحیان باید هر چه سریعتر برای این تقابل آماده شوند. البته، او به تازگی گفته است که فکر می‌کند ایالات متحده علاوه بر خاورمیانه با چین نیز وارد رویارویی نظامی خواهد شد.

استیو بنن که به نظر می‌رسد فعلا پر نفوذترین فرد ضلع غربی کاخ سفید باشد، در روز‌های نخستین دولت ترامپ تلاش کرده تا تاب مقاومت سیستم‌های نظارتی، توازن قوا و بوروکراسی ایالات متحده را در برابر بی‌نظمی، تصمیم‌‌های ‌پیش‌بینی نشده و بسط قدرت قوه مجریه بسنجد. در چند روز گذشته دونالد ترامپ بارها در توئیت‌هایش نه تنها قاضی فدرال ایالت واشنگتن که فرمان منع ورود مهاجران را لغو کرده است حمله کرده، که سیستم قضایی ایالات متحده را به چالش کشیده است.

اکنون باید دید که اگر ترامپ با پیروی از بنن یا همان رئیس‌جمهور در سایه، بخواهد از قانون سرپیچی کند، با چه واکنشی از طرف کنگره‌ در اختیار جمهوری‌خواهان و همین‌طور قوه قضاییه، جامعه مدنی و سایر نهاد‌های نظارتی مواجه خواهد شد. نتیجه این تقابل‌ها هر چه باشد، تاثیر شگرفی بر آینده دموکراسی آمریکا خواهد داشت.

No responses yet

Feb 06 2017

نامه چهار زن زندانی در اوین: شهناز اکملی را آزاد کنید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، چهار زن زندانی در بند زنان زندان اوین در نامه‌ای خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم‌بیگی، از جان‌باختگان عاشورای ۸۸ شدند.

شهناز اکملی در حال حاضر در یکی از سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود

خانم اکملی، روز چهارشنبه ششم بهمن در خانه شخصی خود بازداشت شده است:‌ بازداشت شهناز اکملی (کریم‌بیگی) و انتقال او به مکانی نامعلوم

در متن کوتاه منتشر شده از سوی این زنان فعال سیاسی و مدنی آمده است که در‌خواست شهناز اکملی در طول این سال‌ها، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده است: «ما امضاکنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.»

نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، از شهناز اکملی با عنوان «مادری دلسوز» یاد کرده‌اند که «همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌ است.»

بر اساس آن‌چه که در این متن آمده است، خانم اکملی در حال حاضر در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود.

متن کامل نامه چهار زن زندانی در زندان اوین برای درخواست آزادی شهناز اکملی

با خبر شدیم یکی از ماردان شریف ایران، شهناز اکملی، مادر شهید مصطفی کریم‌بیگی که در جریان اعتراضات عاشورای ۸۸ به ضرب مستقیم گلوله کشته شد، بازداشت و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ به سر می‌برند.

طی این سال‌ها، درخواست این مادر، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده‌اند.

مادری دلسوز که همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌اند.

ما امضا‌کنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.

بر اساس آخرین خبرهای منتشر شده درباره وضعیت شهناز اکملی، قرار بوده است که برای آزادی او که وثیقه گذاشته شود و این موضوع تلفنی به اطلاع خانواده رسیده است و آن‌ها هم با سند به دادسرا مراجعه کرده‌اند، اما مسئولان قضایی گفته‌اند که قرار وثیقه‌ای در کار نیست و خانم اکملی کماکان با قرار بازداشت در زندان خواهد ماند. او از دسترسی به وکیل محروم است و تا به حال هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

خبرهایی هم درباره تهدید تلفنی مریم کریم‌بیگی، دختر شهناز اکملی منتشر شده است.

تارنگار حقوق بشر در ایران، گزارش کرده است که مأموران وزارت اطلاعات در تماسی تلفنی با مریم کریم‌بیگی، او را تهدید کرده‌اند و گفته‌اند که خانه‌تان را آتش خواهیم زد.

No responses yet

Feb 06 2017

صادق زیبا کلام: شاه فرار نکرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ایران مهر: یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

سال گذشته «روزنامه شرق» به مناسبت ۲۶دی‌ماه؛ روزی که محمدرضا پهلوی در سال ۵۷ کشور را ترک کرد، ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد. یکی از یادداشت‌های آن ویژه‌نامه به نگارنده تعلق داشت؛ تحت عنوان «شاه فرار نکرد». نفس این عنوان به‌تنهایی (و البته برخی مطالب آن یادداشت) واکنش‌های زیادی را در فضای مجازی برانگیخت. یکی از حرف‌های آن یادداشت این بود که «شاه فرار نکرد، بلکه کشور را ترک کرد».
این قرائت باعث شد تا دو گروه مخالف و موافق شاه به اظهارنظر بپردازند. مخالفان می‌گفتند که شاه تا آنجا که می‌توانست کشتار کرد، اما زمانی‌که سرانجام دریافت که دیگر با سرکوب، قلع‌وقمع معترضان و کشتار مردم نمی‌تواند به سلطنتش ادامه دهد، لاجرم فرار کرد. درمقابل دیگران معتقد بودند که شاه راضی به کشتار نبود و درنتیجه تسلیم انقلاب شد و تصمیم به ترک کشور گرفت. امسال بنای گفتن مطلبی دراین‌باره را نداشتم، اما بعد از گذشت این روز و تکرار برخی مطالب مشابه در فضای رسمی، ذکر توضیحاتی را مفید می‌دانم.

واقعیت آن است که بايد شرایط و فضا را از منظر شاه نظاره کرد و نه از پشت عینک دلخواه خودمان. روایتگر، نویسنده، تحلیلگر، مورخ یا هر نام دیگری که او را بنامیم، ممکن است با نگاه سوژه‌اش (درمورد ما شاه) و آنچه او تصور می‌کرده و می‌اندیشیده موافق نباشد؛ تصورات شاه از واقعیت را مطلقا برنتابیده و آنها را یک‌سره موهوم و خطا بداند. درعین‌حال مکلف است به آنها پرداخته، آنها را برای مخاطبش تشریح كرده و آن‌گونه که شاه به آنها باور داشته، برای مخاطبی که شاه را اساسا نمی‌شناخته و با افکار و عقاید وی آشنایی نداشته روی کاغذ بیاورد، به‌گونه‌ای که اگر ما از خود شاه بپرسیم که آیا آنچه که مورخ از شما روایت کرده را قبول دارید یانه؟ آیا شما این تصورات و باورها را که مورخ از شما نقل کرده داشتید یا نه؟ او به ما پاسخ دهد که بله کم‌وبیش مورخ روایت درستی از آنچه در ذهن من بوده ارائه داده است؛ بله آنچه مورخ به من نسبت داده کم‌وبیش درست است.

اگر اینها را به‌عنوان اصول ابتدایی و اولیه تاریخ‌نگاری در نظر بگیریم، در آن‌صورت آیا بخش عمده‌ای از روایت رسمی که در ۳۷ سال گذشته درباره شاه در ایران انتشار یافته یا در قالب فیلم و سریال در صداوسیما به تصویر کشیده شده و به شاه نسبت داده شده مورد تأییدش است؟ صدالبته که مراد ما این نیست شاه یا هر سوژه دیگری مطالب روایتگر را تصدیق كند. طبیعی است که چنین اتفاقی کمتر می‌افتد. مراد ما بیشتر آن است که مورخ نبايد روایت خودش را جایگزین آنچه می‌اندیشیده و تصویر و تصوری که از دنیای پیرامونش داشته بکند.

بعد از این مقدمه می‌رسیم به اصل ماجرا: در ۲۶ دی‌ماه سال ۵۷ و هنگامی‌که شاه به اتفاق همسرش فرح پهلوی (دیبا) داشت در پاویون VIP فرودگاه مهرآباد به سمت هواپیمای اختصاصی‌اش می‌رفت، چه فکر می‌کرد؟ اساسا او کل ماجرای اعتراضات، ناآرامی‌ها و نهایتا انقلاب سال ۵۷ را چگونه می‌دید و ارزیابی‌اش از آن وضعیت چه بود؟ طبیعی است که ما در این مختصر نه می‌توانیم و نه بنا داریم تا به همه جنبه‌های پیچیده «محمدرضا پهلوی و انقلاب اسلامی» بپردازیم. یقینا بخشی از چنین تحقیقاتی تاکنون صورت گرفته و بدون‌تردید کارهای بیشتری هم در آینده صورت خواهد گرفت. آنچه در این مقاله آمده، تلاشی در پاسخ به این پرسش است که شاه آن اوضاع و احوال را چگونه می‌دید و چه احساسی در قبال آن ناآرامی‌ها داشت؟

بگذارید داستان را با نام یک انگلیسی به نام «اندرو وتيلي» شروع کنیم. دوستان دهه شصتی و هفتادی، اگر از والدین و بزرگ‌ترهایشان بپرسند که اندرو وتیلی که بوده، شاید بسیاری از آنها همچنان بعد از گذشت قریب به چهار دهه از اواسط دهه ۵۰ که انقلاب داشت به‌تدریج به راه می‌افتاد آن نام را به‌خاطر آورند و به شما پاسخ دهند یادش به‌خیر ٣٨ سال پیش در زمستان سال ٥٧ که بهمن انقلاب سرازیر شده بود، میلیون‌ها ایرانی هر شب ساعت ٧:٤٥ هر کجا که بودند خودشان را پای یک رادیو ترانزیستوری می‌رساندند تا در جریان اخبار بي‌بي‌سي فارسی قرار بگیرند. در دوران انقلاب نام اندرو وتیلی برای همه ایرانیان آشنا بود. او درحقیقت بلندگوی انقلاب بود. بي‌بي‌سي، ایرانیان را در جریان آخرین موضع‌گیری‌های امام در نجف یا پاریس قرار می‌داد؛ موضع‌گیری چهره‌ها و شخصیت‌های اپوزیسیون را به اطلاع مردم می‌رسانید و بیانیه‌ها و اعلامیه‌های رهبران مذهبی و سیاسی به‌علاوه احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالفان رژیم را قرائت می‌کرد.

اندرو وتيلي هر شب فهرست بلندبالایی از آخرین تظاهرات، راه‌پیمایی‌ها، اعتصابات، درگیری‌ها، تلفات و سایر رویدادهای مرتبط با نهضت را از سراسر ایران به اطلاع مردم می‌رسانید و بالاخره و شاید مهم‌ترین کارکرد اندرو وتيلي آن بود که آخرین اخبار و تصمیمات، آخرین برنامه‌های مربوط به راه‌پیمایی‌ها و سایر برنامه‌ریزی‌هایی را که رهبران مخالف رژیم شاه تصمیم‌گیری کرده بودند به اطلاع مردم ایران می‌رسانید. حال شاید بهتر بتوان متوجه شد که چرا هرکس هر کاری که دستش بود را آن شب‌ها رها می‌کرد و رأس ساعت ٧:٤٥ خود را به پای رادیو و شنیدن برنامه شبانگاهی بي‌بي‌سي می‌رسانید.

از آنجا که بي‌بي‌سي فارسی فقط در تهران گزارشگر داشت، اندرو وتيلي مجبور بود اخبار و رویدادهای شهرها و مناطق دیگر کشور را از طریق تلفن کسب كند. جمله معروفی بود که از بس گوینده‌های بي‌بي‌سي آن را تکرار کرده بودند، بسیاری از ایرانیان آن را به‌عنوان طنز به یکدیگر می‌گفتند: «به قرار اطلاعات واصله» و سپس اندرو وتیلی مطلب و اخبارش را از اطراف و اکناف ایران به ‌اطلاع میلیون‌ها ایرانی مشتاق می‌رسانید. برای نشان‌دادن وزن و اهمیت بي‌بي‌سي در دوران انقلاب برای دهه شصتی و هفتادی‌ها، بايد گفت که وزن بي‌بي‌سي فارسی و اندرو وتيلي به‌تنهایی به‌اندازه بي‌بي‌سي فارسی امروز، «من و تو» و رادیو فردا روی یکدیگر بود. گرچه شاه و سایر امراي رژیمش که به اهمیت و نقش بي‌بي‌سي در آن دوران پی برده بودند اما اخراج اندرو وتيلي از ایران یک آبروریزی بزرگ محسوب می‌شد. شاه و سایرين در دوران انقلاب بارها گفته بودند ایران چیزی برای پنهان‌کردن ندارد و در نتیجه خبرنگاران و گزارشگران بین‌المللی می‌توانند به ایران بیایند و گزارش تهیه کنند.

اما در خفا این‌گونه نبود. شاه ایران به‌شدت از نقش بي‌بي‌سي آزرده‌خاطر بود و بارها و بارها به مقامات بریتانیا به واسطه عملکرد بي‌بي‌سي و گزارشات اندرو وتيلي اعتراض كرده بود. اما این همه ماجرای بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي نبود. شاه ناآرامی‌ها و تحولات ایران را یک توطئه برنامه‌ریزی‌شده از سوی غربی‌ها و مشخصا هم از جانب آمریکا و انگلستان برای سرنگونی رژیمش می‌دانست.

شاه نه‌تنها معتقد بود که مخالفان زیادی ندارد، بلکه یک گام هم جلوتر آمده و به جد معتقد بود که به واسطه اقدامات و برنامه‌های ترقی‌خواهانه‌ای که از اوایل دهه ١٣٤٠ تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و ملت» به اجرا درآورده، نه‌تنها چهره کشور تغییر یافته بلکه اقشار و لایه‌های مختلفی که به‌ نظر وی از آن برنامه متنعم شده‌‌اند از وی طرفداری هم می‌کنند. او معتقد بود کشاورزان فقیر و بی‌زمین که در جریان «اصلاحات ارضی» (تقسیم زمین‌های خوانین و ملاکین بزرگ میان رعیت آنها)، صاحب زمین شده‌اند، از وی پشتیبانی می‌کنند. او همچنین تصور می‌کرد کارگران به واسطه شریک‌كردنشان در سود کارخانجات و سهام‌دارکردن‌شان (سهام صنایعی که در آنها کار می‌کردند)، از وی طرفداری می‌کنند. یا معتقد بود به‌واسطه ‌دادن حق رأی و حق طلاق به زنان، بسیاری از خانم‌ها بالاخص شهرنشین و تحصیل‌کرده هم از او پشتیبانی می‌کنند.

در مصاحبه مفصلی که دو، سه سال قبل از انقلاب با خانم «اوریانا فالاچی» خبرنگار برجسته ایتالیایی انجام می‌دهد و کارشان به مجادله و بگومگو می‌رسد، با عصبانیت به فالاچي که به زندانیان سیاسی ایران گیر داده بود، می‌گوید «کدام کار من غلط بوده؟»، «کدام‌یک از اصول انقلاب سفید به نفع مردم ایران نبوده؟» او در آن مصاحبه نظر همیشگی‌اش را درباره مخالفانش تکرار می‌کند. او معتقد بود مخالفانش چند گروه کوچک بیشتر نبودند.

شماری از ملاکین و خوانین که از اصلاحات ارضی متضرر شده بودند. برخی از روحانیون و عناصر مذهبی که با اصلاحات مدرن وی ازجمله با اصلاحات ارضی، دادن حق رأی و طلاق به زنان، ایجاد سپاه دانش (که دیپلم‌وظیفه‌ها را به منظور سوادآموزی به روستاها می‌فرستاد) مخالفت می‌ورزیدند. چپ‌ها (مارکسیست‌ها) که شاه آنها را وابسته به کمونیسم بین‌المللی می‌پنداشت. روشنفکران که به‌ نظر شاه در همه کشورهای دیگر هم از حکومت‌های‌شان ناراضی بودند. تعدادی از دانشجویان که باز در سایر کشورها هم مشابه آنها وجود داشتند و بالاخره تجزیه‌طلب‌ها. او معتقد بود به استثناي این مخالفان که تعداد آنها چند هزار نفر بیشتر نمی‌شد، سایر اقشار و لایه‌های اجتماعی از وی طرفداری می‌کنند.

در یک کلام، شاه خود را رهبری موفق و ترقی‌خواه تصور می‌کرد که توانسته بوده ایران را از یک کشور توسعه‌نیافته با یک اقتصاد کشاورزی ضعیف و همچنین مناسبات اجتماعی عقب‌مانده تبدیل کند به یک کشور توسعه‌یافته با یک اقتصاد بالنده صنعتی. او همچنین معتقد بود در زمینه توسعه اجتماعی هم توانسته بوده گام‌های بلندی برای کشورش بردارد و بالاخره ایران را از هیبت یک کشور محلی و ضعیف که در عرصه بین‌المللی و در سطح منطقه چندان وزنی نداشت، به یک قدرت اگر نگفته باشیم جهانی، دست‌کم به یک ابرقدرت منطقه‌ای تبدیل کند که بسیاری از کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ مجبور بودند روی آن حساب کنند. خودش نام جایگاهی که ایران به آن دست یافته بود را گذارده بود «تمدن بزرگ» و معتقد بود «ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت توانسته به پیشرفت‌های چشمگیر و همه‌جانبه دست‌ یافته و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ است».

با این افکار و تصورات بود که شاه وارد تحولات و بحران دوران انقلاب شد. آنچه هرگز به مخیله وی خطور نکرده بود، آن بود که میلیون‌ها نفر اعم از تحصیل‌کرده و عامی، فقیر و غنی، شهرنشین یا روستایی، زن یا مرد، نه‌تنها مخالف وی هستند بلکه اگر شرایط اجازه دهد به خیابان‌ها ریخته و خواهان سرنگونی وی می‌شوند. پریشان، آشفته، متحیر و شگفت‌زده از آن همه نارضایتی و مخالفت که بعد از قریب به ٣٧ سال سلطنتش از سروروی کشورش جاری شده بود، و در‌حالی‌که همچنان معتقد بود به جز تلاش بی‌وقفه به منظور پیشرفت و ترقی مملکتش کار دیگری نکرده، هرگز نتوانست درک کند که آن همه نارضایتی چرا و چگونه در میلیون‌ها ایرانی به وجود آمده بود. آنچه موضوع را برای وی غامض‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد، آن بود که آن همه نارضایتی از او و رژیمش در کجای جامعه ایران نهفته شده بود که وی از آن کاملا بی‌خبر بوده. ظاهرا شاه نه در دوران انقلاب و نه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب زنده بود، هرگز نتوانست به این پرسش پاسخ دهد که آن همه نارضایتی از وی چرا به وجود آمده بود.

او رفت به دنبال اینکه غربی‌ها برای سقوطش نقشه کشیده‌اند و شخصا هم انگشت اتهام را به سمت آمریکا و انگلستان گرفت و آنها را متهم كرد که آن وضعیت را در کشورش به قصد سرنگونی وی ایجاد می‌کنند. چه در دوران انقلاب و چه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب در قید حیات بود، با تمام وجود معتقد بود انقلاب اسلامی ایران یک برنامه طراحی‌شده از سوی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها بوده. او البته دلایل متفاوتی برای اینکه چرا غربی‌ها خواهان سرنگونی‌اش می‌شوند، داشت و بارها هم پیرامون آنها صحبت کرده بود. یکی از مهم‌ترین دلایلش نفت بود. شاه معتقد بود ایران نقش مهمی در اوپک در سال‌های اوایل دهه ٥٠ که قیمت نفت در چند ماه چهار برابر شده و از بشکه‌ای هشت دلار به بالای ٣٠ دلار می‌رسد، برعهده داشته.

او بارها در مصاحبه‌هایش اظهار می‌دارد که «از زمانی که او دیگر اجازه نداد غربی‌ها نفت ایران را به ثمن ‌بخس ببرند چراغ سبز دوستی غربی‌ها تبدیل به دشمنی آشکار با وی می‌شود». او به‌جد معتقد بود که «اگر در نفت کوتاه می‌آمد و اصراری بر افزایش قیمت آن نمی‌داشت، هیچ‌کدام آن اتفاقات هم نمی‌افتاد». دلیل دیگری که روی آن هم بعضا تأکید می‌کرد، آن بود که چون ایران درحال تبدیل‌شدن به یک قدرت صنعتی است، و چون ایران صنعتی و صادرات صنعتی ایران رقیبی برای کمپانی‌های غربی می‌شود، بنابراین آنها می‌خواهند تا جلوی صنعتی‌شدن‌مان را بگیرند و ایران را همچنان وابسته به غرب و از نظر اقتصادی یک کشور عمدتا کشاورزی و صادرکننده نفت و گاز باقی نگه دارند.

البته شاه این تئوری را هم داشت که ممکن است یک توافقی میان آمریکا و شوروی صورت گرفته باشد. روس‌ها دارند شاخ آفریقا را که چندین رژیم چپ‌گرای ضدغربی‌ در آن به قدرت رسیده‌اند (در سومالی و اتیوپی) به غرب واگذار می‌کنند و متقابلا غربی‌ها دارند از ایران خارج می‌شوند. (دوستانی که علاقه‌مند به تحلیل شاه از انقلاب هستند، می‌توانند به‌منظور اطلاعات بیشتر به کتاب مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی نوشته این‌جانب مراجعه كنند). آنچه مسلم است، او هرگز انقلاب ایران را باور نکرد و تا روزی که فوت كرد همچنان معتقد بود همه آن حوادث و رویدادها در سال ١٣٥٧ یک برنامه طراحی‌شده از سوی غربی‌ها بوده و اینجاست که پای بي‌بي‌سي‌فارسی و جناب اندرو وتيلي به میان می‌آید.

یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

بنابراین شاه و شمار دیگری از مسئولان ارشد رژیم واقعا معتقد بودند رادیو بي‌بي‌سي بخشی از آن سناریوی کلان به منظور سرنگونی شاه و تغییر رژیم است. شاه بارها و بارها این مسئله را به «سر آنتونی پارسونز» سفیر انگلستان در تهران در دوران انقلاب یادآور شده بود. در‌ واقع شاه در اثبات تئوری توطئه‌اش مبنی‌بر دست‌داشتن غربی‌ها در ناآرامی‌های دوران انقلاب همواره به سروقت بي‌بي‌سي می‌رفت و به مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، آن را دلیل روشن دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های ایران می‌دانست.

سفرای کشورهای آمریکا و انگلستان که در دوران انقلاب منظما با شاه دیدار داشتند، هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «ما دیگر به طعنه‌ها و گلایه‌های شاه که از ما می‌پرسید چرا دولت‌های ما درصدد سرنگونی او هستند، عادت کرده بودیم. در ابتدا با شگفتی و تعجب از وی می‌پرسیدیم این چه فکری هست که او دارد. باورمان نمی‌شد که شاه درباره دولت‌های آمریکا و انگلستان چنین نظری داشته باشد. سعی می‌کردیم استدلال کنیم و به وی توضیح دادیم چنین فکری از اساس نادرست است و نه آمریکا و نه انگلستان مطلقا به دنبال سرنگونی وی نیستند. او باید متوجه شود که مشکلاتش داخلی است و درصدد اصلاح و رفع مشکلات برآید».

هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «سعی می‌کردیم از مقامات ارشد دولت‌هایمان به بهانه‌های مختلف (تولد شاه یا مناسب‌های دیگر) پیام‌های تأییدآمیز محکم برای او و رژیمش بگیریم. اما به‌تدریج متوجه می‌شدیم نه آن پیام‌ها اثری می‌داشتند و نه استدلال‌های ما. اگرچه پذیرشش در ابتدا برایمان دشوار می‌بود، اما به‌تدریج پذیرفتیم هیچ استدلال و اقدامی از جانب ما نمی‌تواند این فکر و توهم را که دولت‌های متبوع ما قصد سرنگونی وی را دارند، از وی دور کند. بنابراین به‌تدریج ابتدای دیدارهایمان می‌گذاشتیم او گله‌گذاری‌هایش از ما را تمام کند و سپس به سروقت موضوعات مذاکره می‌رفتیم و همواره هم او پای بي‌بي‌سي را به عنوان دلیلش مبنی بر دست‌داشتن انگلستان در توطئه سرنگونی وی به میان می‌کشید».

سر آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان، در خاطراتش اشاره می‌کند که «یک روز دیگر کاسه صبرم از نیش و کنایه‌های اعلی‌حضرت لبریز شد و عرف دیپلماتیک را کنار گذاشتم و به وی رسما توهین کردم». ماجرا به ناآرامی‌ها و اغتشاشات روز ١٣ آبان ٥٧ مربوط می‌شود. می‌دانیم در آن روز و به دنبال کشته‌شدن تعدادی از دانش‌آموزان جلوی دانشگاه تهران، اوضاع شهر برهم می‌ریزد و مردم خشمگین آن روز دیگر فقط تظاهرات نمی‌کردند، بلکه به خیلی از سازمان‌های دولتی هم حمله‌ور شدند. ازجمله با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف به سفارت انگلستان در خیابان فردوسی هم حمله می‌برند. سفارت آتش می‌گیرد و با توجه به نبود آتش‌نشانی و خدمات شهری، کارکنان سفارت با تلاش بسیار موفق می‌شوند آتش را مهار کنند. عصر آن روز پارسونز به دیدار شاه به کاخ نیاوران مي‌رود.

پارسونز که در جریان آتش‌سوزی خیلی هم ترسیده بوده دست‌کم انتظار همدردی و معذرت‌خواهی از شاه داشته. انتظار داشته شاه لااقل از او بپرسد کسی که مجروح نشده بوده و مطالبی از این دست. اما شاه همچنان می‌رود به سروقت دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های کشورش و با نیش و طعنه به پارسونز می‌گوید «کم مانده بود آتشی که در مملکت من به راه انداخته‌اید دامان خودتان را هم بگیرد». و پارسونز که دست‌کم آن روز دیگر حال و حوصله آن نیش و کنایه‌ها را نداشته عرف دیپلماتیک را کنار گذارده و به شاه می‌گوید «اعلی‌حضرت اگر کسی واقعا فکر می‌کند دست دولت انگلستان با دست مخالفان شما در یک کاسه است، جایش در تیمارستان است».

اما شاه همچنان همان‌طورکه گفتیم، دو قدرت آمریکا و انگلستان را پشت جریانات ناآرامی‌های منجر به انقلاب می‌دانست و کماکان از بسیاری از کسانی که به دیدارش می‌آمدند، در دوران انقلاب می‌پرسید که «آن داستان را چرا به راه انداخته‌اند؟». شاید بتوان گفت که یکی از استادانه‌ترین پاسخ‌هایی که به این پرسش وی داده شد، از جانب مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی، استاد دانشگاه تهران و وزیر کشور مرحوم دکتر محمد مصدق، بود. شاه پس از رایزنی با سران بلندپایه رژیمش ازجمله با فرماندهان نظامی و رئیس تشکیلات اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به این جمع‌بندی می‌رسد که یک «دولت آشتی ملی» تشکیل دهد؛ این همان راهبردی بود که منجر به تشکیل دولت شاهپور بختیار و خروج شاه چند هفته بعد از آن از کشور می‌شود.

البته قبل از بختیار، آن فکر با چند نفر از شخصیت‌های ملی و وجیه‌المله دیگر هم در میان گذاشته می‌شود که به نتیجه نمی‌رسد. ازجمله آن شخصیت‌ها غلامحسین صدیقی، یکی از رهبران جبهه ملی، ‌بود. صدیقی بعد از ٢٥ سال یعنی از زمان کودتای ٢٨ مرداد سال ٣٢ با شاه دیدار می‌کند. شاه پس از تعارفات اولیه می‌رود به سروقت همان پرسشی که از بسیاری دیگر هم داشته: «این داستان خمینی چیه اینها توی این مملکت به راه انداخته‌اند؟». پاسخی که صدیقی می‌دهد، به اندازه چندین کتاب و پژوهش می‌توانست برای شاه روشنگر باشد. او به اعلی‌حضرت می‌گوید که «داستان خمینی نیست. داستان یک پدر و پسر است. به پدر (رضاشاه) کسی جرئت نمی‌کرد دروغ بگوید و به پسر (شاه) کسی نمی‌توانست حقیقت را بگوید».

آنچه احتمالا دکتر صدیقی به شاه نمی‌گوید، آن است که شوربختانه به دیکتاتورها همواره چیزی گفته می‌شود که مایل هستند بشنوند. اطرافیان آموخته‌اند که به اعلی‌حضرت فقط مطالبی را بگویند که مورد طبع ملوکانه قرار مي‌گرفته. احدی جرئت نمی‌کرده سخنی بگوید که به مزاج قبله عالم خوش نیاید. در واقع اگر یکی از مسئولان و نزدیکان جرئت می‌کرد و به اعلی‌حضرت سخنی می‌گفت که مورد پسند «قبله عالم» نمی‌بود یا از «پدر تاجدار» خیلی خیلی ملایم انتقاد می‌کرد، از چشم ملوکانه می‌افتاد و کنار گذاشته می‌شد؛ بنابراین در نظام مدیریتی شاه مسابقه نفس‌گیری میان اطرافیان به‌ وجود آمده بود که هر‌کدام سعی می‌کردند با تملق بیشتری خود را به «آریامهر» نزدیک‌تر كنند و جایگاه مستحکم‌تری در هرم قدرت برای خودشان دست‌و‌پا کنند.

چنین شد که بعد از ٢٥ سال که به طور منظم به او گفته می‌شد درست‌ترین، بهترین، ملی‌ترین، وطن‌پرستانه‌ترین، پخته‌ترین، اصولی‌ترین،‌ هوشمندانه‌ترین و بی‌عیب‌و‌نقص‌ترین سیاست‌ها از آنِ اعلی‌‌حضرت است و سیاست‌های عالمانه، تاریخی و دوران‌ساز «پدر تاجدار» و «آریامهر کبیر» چهره ایران را دگرگون کرده، آن را از یک کشور فقیر و عقب‌مانده تبدیل کرده به یک کشور صنعتی و از قدرتی که هیچ‌کس آن را جدی نمی‌گرفت، به یک ابرقدرت منطقه‌ای و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ قرار گرفته است؛ او بارها با امواج گسترده و باورنکردنی از اعتراضات خیابانی و مخالفت مردمش روبه‌رو شد و هرگز نتوانست آن را هضم و فهم کند و تنها واکنشش آن بود که یقه آمریکا، انگلیس و بي‌بي‌سي را بگیرد.

No responses yet

Feb 06 2017

پدر بزرگ من، حبيب القانيان

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: مازیار بهاری و رولاند الیوت بران

صبح ۱۹ ژانویه، «شهرزاد القانیان» روی موبایلش ایمیلی از سردبیر «سی ان ان» دریافت می کند. سردبیر از او خواسته است مطلبی درباره ریزش ساختمان ۱۷ طبقه ای «پلاسکو» در تهران بنویسد.

القانیان می گوید: «من هم مثل بقیه، شوکه شده بودم. بلافاصله رفتم پای کامپیوترم و ویدیوها را دیدم. وقتی ساختمان داشت فرو می ریخت، به مردمی فکر می کردم که داخل ساختمان بودند.»

سردبیر از روی یادداشت هایی که القانیان درباره پدربزرگ خود در روزنامه ها منتشر کرده بود، می دانست که ساختمان پلاسکو توسط خانواده او بنا شده بود.

پلاسکو را سال ۱۹۶۲، «حبیب القانیان»، پدربزرگ شهرزاد القانیان، سرمایه دار یهودی ساخت. او ۹ می ۱۹۷۹، در همان نخستین ماه های استقرار حکومت جمهوری اسلامیِ روح الله خمینی اعدام شد. اعدام او جامعه یهودیان ایران را در بهت و حیرت فرو برد و در واقع، یکی از دلایلی بود که ده ها هزار یهودی در سال های بعد ایران را ترک کردند.

شهرزاد القانیان هیچ خاطره ای از ساختمان پلاسکو ندارد؛ خانواده او ایران را در سال ۱۹۷۹، یعنی وقتی شهرزاد پنج ساله بود ترک کردند. با این حال، تأکید می کند که ساختمان برای خانواده او از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار بود: «همین که این ساختمان آن جا بود، یعنی میراثی از ما مانده بود؛ نمادی که هنوز آن جا حاضر بود.»

تجارت خانواگی

حبیب القانیان یکی از مشهورترین صاحبان صنایع در ایران بود. او از خانواده ای یهودی می آمد که قدمت شان به سال ۵۸۶ قبل از میلاد می رسید. تا چند سال پیش از انقلاب اسلامی، جمعیت یهودیان ایران بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر بود.

القانیان در سال ۱۹۱۲ [۱۲۹۱شمسی] در خانواده ای با هشت فرزند، شامل هفت برادر و یک خواهر متولد شد. او به همراهی برادران خود، در سال ۱۹۳۶ «شرکت سهامی الگا» را تأسیس کردند؛ شرکتی که از امریکا و سوییس کالا به ایران وارد می کرد.

در سال ۱۹۴۸، برادران القانیان سرمایه خود را در صنعت پلاستیک سازی به کار بردند و شرکت «پلاسکوکار» را تأسیس کردند. بعدها نام ساختمان پلاسکو را از روی نام این شرکت گذاشتند.

با این که نوه القانیان تاکنون موفق نشده است مدارک و اسناد چندانی درباره ساختمان پلاسکو پیدا کند ولی این را به یقین می داند کسی که اولین بار ایده ساخت برجی در تهران را مطرح کرده بود، «نورالله القانیان» بود؛ یکی از برادران حبیب که همیشه مقیمِ نیویورک بوده و همان جا هم درگذشته است.

به گفته شهرزاد القانیان، نورالله در نیویورک روی پروژه های عمرانی و سازندگی کار می کرد و می خواست ساختمانی مرتفع شامل یک مرکز خرید و دفاتر اداری در ایران بسازد.

از میان هفت برادر، حبیب بیش از همه به ایران دلبستگی داشت و ترجیح می داد بیش تر اوقاتش را در ایران بگذراند. از میان برادرها، حبیب در ایران از همه شناخته شده تر نیز بود. او را رهبر جامعه یهودیان ایران می دانستند.

حبیب به میراث یهودی ایران دلبستگی عمیقی داشت. شهرزاد می گوید: «می گفت یهودیان سال های سال در ایران به حیات خود ادامه داده اند و بنابراین، برایش مهم بود که سنت ها را حفظ کند. ولی در عین حال، خیلی خیلی زیاد ایرانی بود. می توانست هر جا دلش می خواست، برود ولی تصمیم گرفت در ایران بماند.»

خانواده نیز برایش اهمیت داشت. بااین که پدر شهرزاد، «کارمل» در امریکا بزرگ شده بود، شهرزاد به یاد می آورد که پدرش همیشه از کار با حبیب و اوقاتی را که پس از اتمام دانشگاه با هم در تهران گذراندند، حرف می زد.

القانیان با اشاره به مغازه های وابسته به شرکت پلاسکو در شهر، می گوید: «پدرم می گفت پدرش درس های زیادی درباره تجارت به او یاد داده است. پدربزرگم بعضی وقت ها می آمد دنبالش و می رفتند با هم نهار می خوردند. خیلی آن لحظات را دوست داشت و برایش مهم بودند.»

ساختمان پلاسکو به یکی از ساختمان های متفاوت و خاص تهران و نیز به نمادی از رشد و توسعه شهر بدل شد. شهرزاد القانیان می گوید: «همه می خواستند بروند آن جا؛ به ویژه برای یهودیان اهمیت خاصی داشت. خیلی به آن افتخار می کردند.»

حسادت تلخ

ولی این طور هم نبود که همه با ساختمان پلاسکو رابطه خوبی داشته باشند. وقتی پلاسکو ساخته شد، القانیان از جانب پرنفوذترین روحانیون ایران آماج حملات قرار گرفت. در سال ۱۹۶۲، به فاصله کمی پس از ساخت پلاسکو، آیت الله «محمود طالقانی» اظهار داشت که پلاسکو را نه مسلمان ها که یهودیان ساخته اند.

در آن سال ها، ایران با اسراییل هم روابط دیپلماتیک داشت و هم همکاری ها اقتصادی و نظامی کرد. القانیان خود هم در پروژه های تجاری فعالیت داشت و هم در کارهای خیریه شرکت می کرد. برج «شیمشون» که بخشی از ساختمان بورس اسراییل در شهر «رمت گن» است، توسط القانیان ساخته شده است. پروژه ساخت این برج در سال ۱۹۶۸ به پایان رسید. او در تأسیس یک مهدکودک و بیمارستان نیز مشارکت کرد و خانه «احمد قوام»، نخست وزیر سابق ایران را در تهران خرید و برای فعالیت های دیپلماتیک اسراییل در اختیار این کشور گذاشت.

«آریه لوین»، ایران شناس و دیپلمات اسراییلی که در سال ۱۹۳۰ در تهران متولد شد و در اوایل سال های دهه ۱۹۷۰ از دیپلمات های اسراییل در ایران بود، القانیان را از سال های دهه ۱۹۶۰ می شناخت. می گوید: «بیزینس‎من مقتدر و پرنفوذی بود که در واقع یک امپراتوری درست کرد. به نظر من، واقعاً نماینده جامعه یهودیانی بود که در دوران پهلوی داشت از دل فضایی تنگ و محصور و زیر فشارها و آزارهای مختلف، شکل می گرفت و رشد می کرد.»

لوین می گوید: «در آن سال ها، روابط میان ایران و اسراییل روابط خوب و مثبتی بود. حبیب و برادرهاش بیش تر می خواستند به ساخت و توسعه بیمارستان ها و دیگر نهادهای رفاه عمومی کمک کنند. هدف اصلی آن ها این نبود که در بیزینس های کلان فعالیت کنند.»

اما لوین به این نکته اشاره می کند که گرچه ایران و اسراییل با هم روابط تجاری داشتند اما مقامات می دانستند که رابطه دو کشور موضوعی حساسیت برانگیز است: «شاه نمی خواست این رابطه را علنی کند با این که با هم روابط نزدیکی در امور نظامی و استراتژیک داشتند. بخش عمده ای از آن علیه مصر و بعضی از دیگر کشورهای عربی بود.»

روابط میان اسراییل و مصر پس از جنگ سال ۱۹۷۳ تا حدی رو به تیرگی گذاشت.
لوین می گوید: «انور سادات، رییس جمهوری مصر، شاه را خیلی دوست داشت و در عین حال، منتقد اسراییل بود. تنش ها و آشوب هایی هم در خیابان ها علیه اسراییل دیده می شد. البته حکومت به ما اطمینان داد که اجازه هیچ زاویه و اختلافی را با اسراییل نخواهد داد. روابط با اسراییل تا رفتن شاه و آمدن خمینی به قوت خود ادامه داشت.»

اتهام دشمنی با دوستان خدا

در سال ۱۹۷۷، خانواده شهرزاد القانیان دوباره به امریکا بازگشتند. در نوامبر سال ۱۹۷۸، حبیب القانیان برای دیدار خانواده اش، سفری به نیویورک کرد و این آخری باری بود که نوه اش را دید.

در آن روزها، ایران در فضایی انقلابی بود و راهپیمایی ها و اعتراضاتی پس از کشتار معترضان در ماجرای ۱۷ شهریور توسط نیروهای شاه در جریان بود. آن طور که القانیان می گوید، خانواده از حبیب می خواهد که فعلاً در این اوضاع خطرناک به ایران برنگردد: «همه از او خواهش کردند برنگردد. گفتند بهتر است فعلاً صبر کنی تا اوضاع کمی بهتر شود چون هیچ کس نمی داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. ولی هیچ کدام از این حرف ها در او تأثیری نداشتند. می خواست برگردد سر خانه و زندگی و کارش.»

هم پسر بزرگش هنوز در تهران بود و هم نسبت به جامعه یهودی احساس مسوولیت می کرد. می گفت: «اگر کسی در خطر باشد، من که نباید خودم را جایی پنهان کنم و اجازه دهم هر بلایی سر آن ها بیاید. اگر شرایط خطرناک است، من هم می روم تا در این شرایط در کنار مردمم باشم.»

در ۱۵ مارس ۱۹۷۹، تنها دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، القانیان در یکی از ساختمان های تجاریِ خانواده، یعنی ساختمان «آلومینیوم»، در تهران بازداشت شد.

او را به زندان «قصر» می برند و اجازه دیدار خانواده و حق داشتن وکیل را به او نمی دهند. اعضای خانواده تنها می توانستند از طریق کارکنان زندان، یادداشت هایی را به حبیب برسانند. به جز این، هیچ راهی برای خبر گرفتن از حال او نداشتند.

روز ۸ ماه می، حبیب القانیان را به اتهام های مختلفی، از جمله «همکاری با رژیم طاغوت»، «جاسوسی به نفع دولت غاصب صهیونستی اسراییل» و «دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوستان خدا»، در دادگاهی که بیش از ۲۰ دقیقه طول نکشید، محاکمه کردند. در دادگاه، القانیان تقاضای عفو و بخشش می کند و موضعی منفی علیه شاه و اسراییل می گیرد. در آن سال ها، شکنجه های فیزیکی در زندان های ایران امر شایعی بود و صدها زندانی را به ضربِ شکنجه، مجبور به اعتراف علیه خود می کردند.

شهرزاد القانیان می گوید هیچ اطلاعاتی درباره آن چه بر پدربزرگش در زندان گذشته، در اختیار ندارد ولی تصدیق می کند که احتملاً برای این که طلب عفو کند، او را شکنجه کرده باشند.

روز بعد او را تیرباران کردند. تصویری از پیکر خونین او در روزنامه های ایران چاپ شد. اعدام القانیان در مهاجرتِ گسترده یهودیان ایران تأثیر بسیار زیادی داشت. پسر ارشد القانیان، «فریدون» و خانواده اش نیز در میان این مهاجرین بودند.

اعدام القانیان به صدر اخبار اسراییل نیز درآمد. لوین می گوید: «ظاهراً خمینی می خواست ضرب شست خود را به مردم نشان بدهد و آن ها را تحت تأثیر خود قرار دهد. القانیان نمادی بود از موفقیت یهودی ها و الگویی شده بود برای پیشرفت اقتصادی.»

به گفته لوین، با این که در دوران انقلاب، تاجرها و سرمایه داران غیریهودی نیز مورد حملات و آزار و اذیت های انقلابیون قرار گرفتند، اعدام القانیان به دلیل پیش زمینه نژادی او، تأثیر خاصی از خود به جای گذاشت: «در اسراییل، واکنش ها [به اعدام القانیان] قوی بود هر چند دوام چندانی نداشت. تلاش های زیادی برای حفظ جان او انجام شد. بعضی حتی به خودِ خمینی متوسل شدند ولی تأثیری روی او نگذاشت.»

زمانی نگذشت که تنها چیزی که از خانواده القانیان در ایران باقی ماند، ساختمان هایشان بود. گویی ساختمان ها یادگارهایی از دورانی بودند که با اقلیت های مذهبی با تساهل و رواداریِ بیش تری برخورد می شد.

شهرزاد القانیان در مطلبی که برای «سی ان ان» نوشت، از این گفت که نیروهای انقلابی که ساختمان پلاسکو را مالک شدند، توجهی به آن نشان ندادند و اجازه دادند روز به روز ناامن تر و شکننده تر شود. او نوشت: «مقامات جمهوری اسلامی همیشه از این ساختمان که به دست خانواده من بنا شده بود، بی‏زار بودند.»

ریزش ساختمان پلاسکو آخرین صحنه از تاریخچه دردآور یک ملت است و نیز آخرین صفحه از داستان دردآور یک خانواده:«آن ساختمان، بخشی از داستان خانواده ما بود. از میان رفت چون مراقبتی از آن نکردند.»

شهرزاد القانیان در حال حاضر مشغول نوشتن زندگی نامه پدربزرگ خود است.

No responses yet

Feb 06 2017

سرنوشت مبهم میلیاردها دلار پول ایران در عمان و چین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,برجام,تحریم,سیاسی

دویچه‌وله: پول‌های آزادشده ایران در جریان مذاکرات هسته‌ای به عمان منتقل شده. این کشور اکنون می‌گوید توان بازپس دادن آن را ندارد. در چین نیز ایران دست‌کم ۱۸ میلیارد دلار پول بلوکه شده دارد، اما نمی‌تواند به آن دسترسی داشته باشد.

تعدادی از نمایندگان مجلس ایران خواستار تسریع تعیین تکلیف وصول ۵ میلیارد دلار دارایی ایران از عمان شده‌اند. آنها می‌گویند  با توجه به روابط حسنه میان ایران و عمان این امید می‌رود که با مذاکرات مسئولان دستگاه دیپلماسی ایران با عمان، این پول‌ها به زودی به کشور بازگردد.

خبرگزاری خانه ملت که نظرات این نمایندگان را منعکس کرده درباره منشا پول ایران در عمان نوشته است: «در جریان مذاکرات هسته‌ای بود که حدود ۵ میلیارد دلار پول ایران به صورت ماهیانه آزاد و به عمان انتقال داده شد اما آن زمان این پول در این کشور بلوکه شد و عمانی‌ها اعلام کردند توان بازپس دادن این مبلغ را ندارند.»

ابوالفضل ابوترابی، نماینده نجف‌آباد گفته است، تا کنون عمان تلاش داشته تا فضای دوستی را حفظ کند لذا در زمینه ۵ میلیارد دلار ایران نیز خیانت در امانت نمی‌کند و چنانچه مسئولان دستگاه دیپلماسی و رئیس بانک مرکزی اعلام کرده‌اند به زودی این قضیه با تعامل‌ها و مذاکرات صورت گرفته برطرف می‌شود.

عزت الله یوسفیان، نماینده مردم آمل و لاریجان نیز گفته این ۵ میلیارد دلار به عنوان قرض به عمان داده نشده بود که آنها توان بازپس دادن آن را نداشته باشند، با این حال او بر این نظر است که با توجه به رابطه دوستانه با عمان، “مهلتی به این کشور داده شد که امیدواریم با تلاش دستگاه دیپلماسی کشور و بانک مرکزی هرچه سریع‌تر این مبلغ به کشور بازپس داده شود”.

علی بختیار، نماینده گلپایگان و خوانسار در مجلس خواستار تنظیم تفاهم‌نامه با عمان برای بازگرداندن پول کشور شده است. او گفته است: «اگر هرچه سریع‌تر تفاهم نامه‌ای میان ایران و عمان در خصوص واریز ۵ میلیارد دلار به کشورمان تدوین شود می‌توانیم امیدوارم باشیم که این مبلغ به کشور بازگردد.»

اورانیوم غنی‌شده ایران در عمان

علاوه بر پول، ایران ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را نیز در عمان نگهداری می‌کند. طبق توافق‌نامه هسته‌ای میان ایران و کشورهای پنج به علاوه یک (برجام) ایران مازاد اورانیوم غنی‌شده خود را به عمان منتقل می‌کند تا از آنجا به مشتریان بین‌الملی بفروشد. این موضوع شامل مازاد آب‌سنگین ایران نیز می‌شود.

سرنوشت وجوه دریافتی از فروش اورانیوم و آب‌سنگین نیز که پولش به بانک‌های عمان وازیر می‌شود، بخش دیگری از نگرانی‌های نمایندگان مجلس است.

نمایندگانی که درباره دارایی‌های ایران در عمان با خبرگزاری خانه‌ ملت گفت‌وگو کرده‌اند، تاکید می‌کنند که عمان کشور دوست و برادر ایران است و آنها انتظار دارند مسئله بازگشت دارایی‌های ایران بدون هرگونه مشکلی حل‌وفصل گردد.

اما این اواخر درباره “گرم و دوستانه بودن” روابط ایران و عمان تردیدهایی ایجاد شده است. این تردیدها به‌ویژه پس از آن به‌وجود آمد که عمان تغییراتی در مناسبات بی‌طرفانه خود در تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و عربستان سعودی به‌وجود آورده است. مهمترین این تغییر پیوستن عمان به ائتلاف تحت رهبری عربستان علیه ترویسم در ماه دسامبر ۲۰۱۶ است.

ائتلاف ضد تروریستی به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ تشکیل و هدف آن مبارزه با القاعده و گروه داعش اعلام شد، اما تحلیل‌گران می‌گویند این ائتلاف جبهه‌ای از کشورهای سنی متحد عربستان سعودی در مقابل ایران و متحدان شیعی آن در منطقه است. در آغاز شکل‌گیری این ائتلاف عمان به دلیل مواضع بی‌طرفانه در مسائل منطقه از عضویت در آن خودداری کرده بود.

به‌نظر می‌رسد نگرانی نمایندگان مجلس ایران از سرنوشت اموال ایران در عمان با این تغییر رفتار دولت عمان بی‌ارتباط نباشد.

میلیارد دلار پول بلوکه شده در چین

از سوی دیگر روزنامه شرق در شماره روز یکشنبه (۱۷ بهمن/ ۵ فوریه) به نقل از مدیرعامل شرکت ملی نفت، از بلوکه شدن ۱۸ میلیارد دلار پول ایران در چین خبر داده است.

شرق نوشته است، دارایی‌های ایران در چین مانند گره کوری شده؛ مانند سنگی که حدود هشت سال پیش در چاه “انداختند” و حالا صد مرد دانا نمی‌توانند آن را بیرون بکشند.

بیشتر بخوانید: فلاحت‌پیشه: توافق مالی با چینی‌ها نوعی کاپیتولاسیون است

در دوران ریاست محمود احمدی‌نژاد، ایران برای به دست آوردن پشتیبانی‌های سیاسی چین و بلوک شرق، سیاستی را در پیش گرفت که از آن با نام “نگاه به شرق” یاد می‌شد. براین‌اساس در سال ۱۳۸۷ معاهده‌ای میان ایران و چین بسته شد که درآمد حاصل از فروش نفت ایران در بانکهای چین ذخیره می‌شد تا از آن به‌عنوان پشتوانه ال‌سی‌های خرید کالای چینی استفاده شود.

به گفته مدیرعامل شرکت ملی نفت در زمان دولت احمدی‌نژاد حدود ۱۸ میلیارد دلار پول حاصل از فروش نفت ایران در بانک‌های چینی سپرده‌گذاری شده که قرار بوده از محل این ۱۸ ‌میلیارد دلار سه برابر آن وام از سوی چینی‌ها در اختیار شرکت‌های ایرانی قرار داده شود كه هنوز تكليف آن مشخص نشده است.

علاوه بر دارایی از حاصل از فروش نفت، بنابر نوشته شرق، ایران در فاصله سال‌های ٢٠٠٧ تا اواسط سال ٢٠١١، حدود ٢٥‌ میلیارد دلار از دارایی‌های خود را از بانک‌های اروپایی به بانک‌های چین انتقال داده است تا در اروپا بلوکه نشوند. این دارایی‌ها هنوز در بانک‌های چین باقی مانده است.

از این‌رو حجم دارایی‌های ایران در چین رقم بسیار بالایی است. به نوشته شرق، “خبرگزاری ترند” با مرور آمار تجارت سالانه ایران و چین و البته اظهارات پیشین مقام‌های ایرانی، حجم احتمالی همه دارایی‌های بلوکه‌شده ایران در چین را تا ٤٧‌ میلیارد دلار هم دانسته است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .