اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for November, 2018

Nov 18 2018

خاوران، بهمن امینی و نشر فارسی در تبعید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی


بی‌بی‌سی: امینی اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد. او بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد

بهمن امینی که روز جمعه شانزدهم نوامبر پس از یک دوره بیماری در بیمارستانی در شهر لیون فرانسه درگذشت، یکی از ناشران ایرانی مهم کتاب‌های فارسی‌زبان در تبعید بود. او طی چهار دهه گذشته، علاوه بر فعالیت‌های سیاسی و حقوق بشری و انتشار ده‌ها کتاب از نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی و افغان، در معرفی تعدادی از نویسندگان جوان و بااستعداد نقشی سرنوشت‌ساز داشت.
از تولد تا زندان

بهمن (تقی) امینی اردیبهشت ۱۳۳۰ در مشهد به دنیا آمد. پدرش آن طور که خودش گفته، به سبک نقالی شاهنامه فردوسی را می‌خواند و او از همان کودکی با کتاب و ادبیات آشنا شد.

امینی همچنین از نوجوانی به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی علاقه داشت و در دبیرستان در راه‌اندازی انجمن کتاب و جلسات کتابخوانی مشارکت کرد: “کتاب رستاخیز اندونزی را در سال دوم دبیرستان خواندم.”

در همان دبیرستان بود که به دلیل قرار دادن کتاب “دیکته و زاویه” نوشته غلامحسین ساعدی در کتابخانه مدرسه، مدیر مدرسه او را بازخواست کرد.

بهمن امینی پس از گرفتن دیپلم در رشته ریاضی، تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی در دانشگاه تهران ادامه داد، اما فعالیت‌های سیاسی موجب شد که دو بار بازداشت و چندین سال زندانی شود.

اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد.

امینی بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد. او ابتدا در زندان مشهد بود و پس از چند سالی به تهران منتقل شد و پس از یک سال و نیم حبس در زندان اوین، در سال ۱۳۵۶ آزاد شد.

او با این حال آن طور که خودش گفته، پیش از انقلاب “نگاه سازمانی” مشخصی در مبارزه با حکومت نداشت و صرفا برای تغییر حکومت تلاش می‌کرد.
از ایران تا اروپا

بهمن امینی نیز مثل بسیاری دیگر از مبارزان سیاسی دوران پهلوی، با وقوع انقلاب ایران قربانی سرکوب حکومت جدید شد.

امینی مدتی پس از انقلاب، در اعتراضات مدنی مثل اعتراض به اجباری شدن حجاب زنان شرکت کرد، اما بعدا با توصیه یکی از دوستانش از ایران خارج شد. در آن دوره، فضای سیاسی ایران بسیار آشفته بود و گروه‌های چپ دچار اختلاف شده بودند.

یک سال از انقلاب ایران گذشته بود که بهمن امینی وطنش را ترک کرد و به فرانسه رفت. اما مثل بسیاری دیگر از ایرانیان که در آن برهه از کشورشان خارج شده بودند، گمان می‌کرد که به زودی به ایران بازمی‌گردد.

امینی در فرانسه به تحصیل در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد و از دانشگاه پیکاردی در شمال فرانسه مدرک “DEA” گرفت؛ مدرکی که در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۲۰۰۵ در دانشگاه‌های فرانسه اعطا می‌شد و در واقع معادل دانشنامه پایان سال دوم کارشناسی ارشد است.

او آماده بازگشت به ایران بود که وقایع خرداد ۱۳۶۰ اتفاق افتاد. موج دیگری از سرکوب‌های سیاسی در ایران باعث شد که او از بازگشت به وطن منصرف شود و به عنوان پناهنده سیاسی در فرانسه باقی بماند.

در آن زمان او تحصیلات در مقطع دکترا را نیز آغاز کرده بود و در زمینه “دستگاه‌های موازی قدرت در جمهوری اسلامی” تحقیق می‌کرد.

امینی برای تحقیق خود، به ویژه روزنامه‌های چاپ آن زمان ایران، مثل “کیهان” و “اطلاعات” را مطالعه می‌کرد اما پس از مدتی “کار من فقط نگاه کردن به لیست اعدامی‌ها شده بود که بعضی از آنها را می‌شناختم.”
بهمن امینی در زمان تاسیس خاوران، کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد

انتشارات خاوران

بهمن امینی همزمان با فعالیت‌های آگاهی‌بخش سیاسی در دهه شصت، به کار فکری و فرهنگی نیز علاقه داشت و همراه با کسانی چون هما ناطق، مورخ ایرانی ساکن پاریس، عضو هیأت تحریریه نشریه “زمان نو” بود.

بهمن امینی در پائیز سال ۱۳۶۳، “انتشارات خاوران” را به طور مستقل در پاریس تأسیس کرد. او در آن زمان از طریق نگهبانی شب در یک کارخانه، هزینه‌های زندگی شخصی خود در فرانسه را تأمین می‌کرد. او سیزده سال نگهبان شب بود.

بهمن امینی در اطلاعیه‌ای به مناسبت آغاز فعالیت انتشارات خاوران در یکی از نشریات خارج از کشور نوشت که هدف از چنین کاری “تلاش در جهت رونق و گسترش بخشیدن به فعالیت فرهنگی ایرانیان خارج از کشور” است.

او بعدها در گفت‌وگویی نیز تأکید کرد که نشر کتاب برای او “یک ضرورت اجتماعی ـ سیاسی بود”.

بهمن امینی نام “خاوران” را نیز بر اساس خطه‌ای که در آن به دنیا آمده بود، و نیز این شعر خواجه عبدالله انصاری که “سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست، کز خون دل و دیده برو رنگی نیست” گرفته شده بود.

گرچه چند سال بعد، و پس از فاجعه کشتار سیاسی دهه شصت، آنچه از “خاوران” به ذهن‌ها متبادر می‌شد قبرستان خاوران بود که از قضا با فعالیت‌های حقوق بشری و سیاسی و همچنین کتاب‌هایی که بهمن امینی منتشر می‌کرد نیز بی‌ارتباط نبود. به عنوان نمونه، او بسیاری از خاطرات زندانِ زندانیان سیاسی را منتشر کرد.

یک سال پس از آغاز کار “خاوران”، در سال ۱۳۶۴، بهمن امینی در یکی از شماره‌های نشریه “زمان نو” مقاله‌ای درباره نشر کتاب فارسی در خارج از کشور نوشت و در آن، مسائل و مشکلات نشر کتاب فارسی‌زبان در خارج از ایران را از زمان کودتای ۲۸ مرداد تا پس از انقلاب ۵۷ بررسی کرد.

امینی در این مقاله نوشت که “پس از خرداد ۶۰ و پاره‌پاره شدن سازمان‌های چپ، در خارج از کشور ابتدا مراجعه به متنهای کلاسیک مارکسیستی رواج یافت و همه به بحران در جنبش کمونیستی ایران اذعان کردند و راه بیرون‌رفت از این بحران را بالا بردن دانش سیاسی تشخیص دادند.”

او اضافه می‌کند که پس از چندی، با بیشتر شدن “ابعاد شکست و ژرفای بحران”، آنانی که راز برون‌رفت از بحران را در متن‌های کلاسیک پیدا نکردند “هرگونه مطالعه را دست‌کم برای چندی کنار گذاشتند.”

امینی تأکید کرد که در این “دوران رکود” بود که “ایده حرکت فرهنگی” و مشخصا فکر تأسیس یک انتشاراتی فارسی‌زبان در خارج از کشور در ذهنش جرقه زد.

او با این حال، بر مشکلات مالی از جمله مسئله حق تالیف و قیمت‌گذاری، کمبود امکانات توزیع کتاب در خارج از کشور و همچنین دشواری‌های حروفچینی فارسی و چاپ به خوبی واقف بود.

با وجود این مشکلات متعدد، بهمن امینی در آن زمان کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد.
بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کر
از هما ناطق و مهشیدامیرشاهی تا آرامش دوستدار و عتیق رحیمی

ارتباط با نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی در تبعید، موجب شد که بهمن امینی آثار فارسی‌زبان ارزشمندی را در خارج از ایران منتشر کند.

به عنوان نمونه، انتشارات خاوران چهار اثر از هما ناطق از جمله “ایران در راهیابی فرهنگی” را منتشر کرد که اولین اثر مهم منتشر شده این مورخ ایرانی در خارج از کشور است.

بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کرد.

علاوه بر این، بهمن امینی با انتشار اولین آثار برخی از نویسندگان ایرانی و حتی افغان، در معرفی و شناساندن آنان به جامعه کتابخوان نقش مهم داشت.

به عنوان نمونه، اولین کتاب داستانی عتیق رحیمی، نویسنده افغان، که با عنوان “خاک و خاکستر” به زبان فارسی نوشته شده از سوی انتشارات خاوران منتشر شد که با استقبال خوانندگان حتی در داخل ایران مواجه شد.

عتیق رحیمی بعدها در سال ۲۰۰۸ با انتشار رمان “سنگ صبور” به زبان فرانسه برنده جایزه گنکور، معتبرترین جایزه ادبی فرانسه شد.

همچنین مجموعه قصه “رخ” نوشته جواد جواهری، نویسنده ایرانی که اکنون او را به عنوان نویسنده‌ای فرانسه‌زبان می‌شناسند، از سوی “خاوران” منتشر شد.

یک سرنوشت غم‌انگیز
علاوه بر انتشار کتاب، بهمن امینی بیش از هفتاد نشست را با عنوان “دیدار با اهل قلم” در پاریس برگزار کرد که در معرفی و نقد و بررسی کتاب‌های منتشر شده در داخل و خارج از ایران تأثیرگذار بود. به عنوان نمونه، مرجان ساتراپی، نویسنده ایرانی-فرانسوی پس از انتشار اولین کتابش در فرانسه در این نشست شرکت کرد.

همچنین نویسندگان ایرانی ساکن پاریس شاهرخ مسکوب، رضا دانشور، محسن یلفانی و … و نویسندگان ایرانی ساکن دیگر شهرهای اروپا و آمریکا مثل نسیم خاکسار و قادر عبدالله از شرکت‌کنندگان در این نشست‌ها بودند.

بهمن امینی در کنار کار نشر، یک کتابفروشی فارسی‌زبان نیز در منطقه دوازدهم پاریس به همین نام راه‌اندازی کرد که تا دو سال پیش فعال بود.

گرچه در ابتدا، تمام کتابها در این کتابفروشی به زبان فارسی بود اما در سال‌های آخر، به دلیل کمبود مشتری و مشکلات اقتصادی، کتابهای فارسی‌زبان، بخش کوچکی از این کتابفروشی را تشکیل می‌داد.

سال ۲۰۱۶، بهمن امینی برای همیشه کتابفروشی خاوران را تعطیل کرد و بازنشسته شد. او که در دو سال اخیر برای زندگی به روستایی در نزدیکی شهر لیون رفته بود، پس از مدت کوتاهی، دچار بیماری سرطان شد و بالاخره در شصت و هفت سالگی درگذشت.

No responses yet

Nov 18 2018

“اصرار” مجلس بر الحاق ایران به کنوانسیون CFT

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دویچه‌وله: طبق پیش‌بینی یک عضو کمیسیون امنیت ملی، مجلس ایران بر نظر خود درباره پیوستن به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT) اصرار خواهد کرد. در صورت “اصرار” مجلس، لایحه به مجمع تشخیص مصلحت نظام خواهد رفت.

علیرضا رحیمی، عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی، روز یکشنبه ۲۷ آبان (۱۸ نوامبر) ضمن اشاره به بررسی لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT) در جلسه امروز کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی گفت که این کمیسیون در نشست خود به “ایرادات شورای نگهبان” نسبت به این لایحه خواهد پرداخت.

این عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس به خبرگزاری ایلنا گفت: «ایرادات شکلی را می‌توان برطرف کرد، ولی درمورد ایرادات ماهوی به نظر ما شروطی که مجلس تصویب و به خود لایحه دولت ملحق کرد، جوابگوی ایرادات و دغدغه‌هاست.» به گفته رحیمی: «پیش‌بینی این است که مجلس به نظر خود اصرار کند و در کمیسیون هم همین فضا خواهد بود.»

شورای نگهبان ششم آبان‌ماه گذشته با وارد کردن ۲۲ “ایراد شرعی و قانونی” به لایحه تصویب‌شده در مجلس درباره پیوستن ایران به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم، آن را “خلاف منافع و امنیت ملی” خوانده و به مجلس بازگرداند.

طبق گفته علیرضا رحیمی، بعید به نظر می‌رسد که مجلس ایران در لایحه مزبور تغییراتی “ماهوی” بدهد. به گفته او: «ممکن است بتوانیم ایرادات شکلی یا ابهاماتی را که مطرح کردند برطرف کنیم، ولی کلیت لایحه و نظر مجلس چیزی بود که در مجلس تصویب شد.»

این نماینده اصلاح‌طلب افزود: «این لایحه دو مسیر دارد؛ اگر مجلس وارد برطرف کردن ایرادات به طور ماهوی شود به شورای نگهبان برمی‌گردد و اگر مجلس به نظر خود اصرار کند، مستقیم به مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌رود.»

هم‌زمان مصطفی میرسلیم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز گفته است که CFT در هیأت عالی نظارت این مجمع بررسی شده و موارد “مغایر با سیاست‌های کلی ابلاغی، به عنوان اسناد بالادستی” آن به اطلاع مجلس رسیده است. به گفته میرسلیم، چنانچه مجلس “بر مصوبه خود اصرار کند”، موضوع برای تصمیم‌گیری به مجمع تشخیص مصلحت خواهد رفت.

وزیر دفاع ایران نیز قرار است در همین خصوص برای پاسخ دادن به پرسش‌های نمایندگان به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس برود.

چهار ایراد “مهم” شورای نگهبان

خبرگزاری فارس در گزارشی چهار مورد از مهم‌ترین “ایرادات” شورای نگهبان به لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم، به عنوان یکی از لوایح درخواستی گروه ویژه اقدام مالی (FATF) را برشمرده است. طبق این گزارش، نخستین و “البته مهم‌ترین” ایراد شورای نگهبان به لایحه مزبور “عدم امکان تعریف حق شرط برای تعریف تروریسم در کنوانسیون CFT” است. گرچه مجلس شورای اسلامی در بند ۲ ماده واحده لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم، آورده است که تعریف عمل تروریستی را مشتمل بر “مبارزات مشروع مردمی علیه سلطه استعماری و اشغال خارجی” نمی‌داند، اما شورای نگهبان اعتقاد دارد که این “حق شرط” نمی‌تواند از مغایرت کنوانسیون با “شرع و قانون اساسی” جمهوری اسلامی جلوگیری کند.

دومین ایراد “مهم” شورای نگهبان به مصوبه مجلس نیز «عدم وجود عبارت “لیست سیاه” در اسناد FATF» است. به گفته شورای نگهبان: «در تبصره ماده واحده، منظور از “لیست سیاه” روشن نیست، پس از رفع ابهام اظهارنظر خواهد شد.»

در تبصره ماده واحده مصوبه مجلس آمده است: «دولت صرفا پس از خارج شدن جمهوری اسلامی ایران از لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی، می‌تواند سند الحاق به کنوانسیون را نزد امین اسناد، تودیع نماید.»

سومین ایراد شورای نگهبان متوجه ماده ۶ کنوانسیون CFT است که به گفته این نهاد، طبق آن “دولت نمی‌تواند هیچ حق شرطی را در خصوص الحاق به این کنوانسیون قبول کند. لذا در خصوص گروه‌های تروریستی، اصل کنوانسیون باید مورد قبول دولت قرار گیرد که خلاف شرع است.”

بر اساس ماده ۶ این کنوانسیون: «هر کشور عضو در موارد لزوم و عندالاقتضاء اقداماتی را نظیر تدوین قانون داخلی اتخاذ خواهد نمود تا اطمینان حاصل نماید اعمال جزائی منظور در این کنوانسیون تحت هیچ‌گونه شرایطی با توجـه بـه ملاحظات مربوط به ماهیت سیاسی، فلسفی عقیدتی، نژادی، قومی، مذهبی و یا غیره توجیه نباشند.»

شورای نگهبان در یادداشت تحلیلی خود در روز ۲۱ آبان‌ماه نوشت: «اطلاق ماده ۶ کنوانسیون، شامل مواردی همچون موارد مشروع نظیر دفاع مشروع و… میگردد و همچنین دیگر رفتارهای گروه‌های مقاومت و… نیز قابل استثنا شدن از این معاهده نخواهد بود؛ بنابراین، ماده ۶ کنوانسیون، خلاف موازین شرع و مغایر اصل ۱۵۴ و بند ۱۶ اصل ۳ قانون اساسی که بر وظیفه حمایت بی‌دریغ از مستضعفان‌جهان‌تاکید کرده است، خواهد بود».

چهارمین ایراد “مهم” شورای نگهبان به لایحه CFT متوجه ماده ۱۸ آن است. در ماده ۱۸ کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم آمده است: «کشورهای عضو به‌ منظور جلوگیری از ارتکاب جرائم مندرج درماده ۲ از طریق اتخاذ کلیه اقدامات عملی منجمله تعدیل قوانین داخلی خود با یکدیگر همکاری خواهند نمود.»

بر اساس قسمت “د” بند یک این ماده آمده است: «موسسات مالی باید ملزم شوند که اطلاعات مربوط به مبادلات مالی، اعم از داخلی یا بین‌المللی را دست‌کم به مدت ۵ سال نگه دارند.» به گزارش فارس: «این قسمت به این معنا است که تولید و نگهداری اطلاعات مربوط به مبادلات مالی ( تمامی افراد و نهادها) باید در دستور کار نهادهای مالی کشورهای عضو قرار بگیرد.»

طبق بخش ۳ همین ماده: «کشورهای عضو همچنین در امر جلوگیری از ارتکاب جرائم مندرج در ماده ۲ از طریق تبادل اطلاعات صحیح و موثق با یکدیگر همکاری خواهند نمود و اقدامات هماهنگ اداری و غیره را بطور مقتضی جهت جلوگیری از ارتکاب جرائم مندرج در ماده ۲ بالاخص درموارد ذیل به‌عمل خواهند آورد: الف) ایجاد و حفظ کانال‌های ارتباطی بین آژانس‌های ذیصلاح و خدماتی جهت تسهیل در امر تبادل امن و سریع اطلاعات مربوط به کلیه جوانب جرائم مصرحه در ماده ۲. ب) همکاری با یکدیگر در انجام بازپرسی‌های مربوط به جرائم مندرج در ماده ۲ در مورد: هویت، وضعیت مکانی و فعالیت‌های افرادی که به‌طور معقول درمورد آنان ایـن شک وجود دارد که در ارتکاب این جرائم دخالت دارند؛ انتقال وجوه مربوط به ارتکاب چنین جرائمی.»

“هزینه‌های” الحاق به CFT برای سپاه

فارس می‌نویسد: «اشکال شورای نگهبان به این ماده بدین خاطر است که ممکن است این انتقال اطلاعات به مواردی همچون اعمال مشروع دفاعی که ایران برای خود چه به صورت مستقیم از طریق نیروهای دفاعی کشور و چه به صورت نیابتی همچون جریان‌های منطقه‌ای به کار می‌گیرد، مربوط شود.»

به گزارش این خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران: «ناگفته نماند که هم‌اکنون، یکی از مصادیق شمول تعریف تروریستی بر اعمال مشروع دفاعی، اقدامات دفاعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌باشد. در حال حاضر، کشور آمریکا تعداد قابل توجهی از سازمان‌ها و نهادهای ایرانی منتسب به سپاه پاسداران را مصداق گروه‌های حامی تروریسم شناسایی کرده است و ذیل دستور اجرایی ۱۳۲۲۴ تحریم نموده است. طبیعی است که پیوستن به کنوانسیون CFT بدون ملاحظه این امر، منجر به ایجاد هزینه‌های سیاسی و حقوقی برای کشور می‌شود.»

به گزارش فارس، شورای نگهبان در نامه خود به علی لاریجانی، رئیس مجلس، “صراحتا” نوشته است: «به فرض “غیرقابل اصلاح بودن اشکالات وارد بر کنوانسیون” لایحه فوق خلاف منافع و امنیت ملی کشور و مغایر شرع است. تصریح شورای نگهبان، حاوی یک نکته تامل‌برانگیز است. اینکه رفع اشکالات وارده از دو طریق می‌تواند صورت گیرد، یا باید متن کنوانسیون اصلاح شود، که چنین چیزی مقدور نیست. یا باید با حق شرط، اشکالات را حل نمود که این امر نیز طبق اولین اشکال شورا به کنوانسیون نشدنی است.»

تصویب لوایح مرتبط با سازمان میان‌دولتی “گروه ویژه اقدام مالی” موسوم به لوایح چهارگانه، نه تنها یکی از شروط این گروه برای خروج کامل ایران از “فهرست سیاه” خود است، بلکه اتحادیه اروپا نیز اجرایی شدن لوایح مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم در ایران را از الزامات همکاری با جمهوری اسلامی برای نجات برجام عنوان کرده است.

لوایح مورد نظر FATF که در ایران به لوایح چهارگانه معروف‌اند، از این قرارند: لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون مبارزه با جرایم سازمان‌یافته فراملی موسوم به “کنوانسیون پالرمو”؛ لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT)، لایحه اصلاح قانون مبارزه با پولشویی و نیز لایحه اصلاح قانون مبارزه با تأمین مالی تروریسم.

گرچه خبرگزاری‌های ایران، به‌خصوص رسانه‌های نزدیک به اصول‌گرایان تندرو، از رد لایحه الحاق ایران به CFT توسط شورای نگهبان خبر داده‌اند، اما برخی نمایندگان، از جمله محمود صادقی، نماینده اصلاح‌طلب تهران در مجلس، ایرادهای شورای نگهبان به لایحه مزبور را رفع‌شدنی خوانده و اعلام کرده است: «شواهد دال بر این است که اراده نظام بر تصویب نهایی این لایحه است و به نظر نمی‌رسد موانع زیادی در این زمینه وجود داشته باشد.»

در نشست گروه ویژه اقدام مالی (FATF) در روز ۲۷ مهرماه، تعلیق ایران از فهرست سیاه این گروه برای چهار ماه دیگر تمدید شد. این نهاد اما در عین حال ابراز تأسف کرد که جمهوری اسلامی هنوز هم بسیاری از اقدامات لازم در راستای اجرای “استانداردهای بین‌المللی” برای مقابله با پولشویی و تأمین مالی تروریسم را انجام نداده است. گروه ویژه به جمهوری اسلامی تا فوریه آینده (بهمن‌ماه ۹۷) مهلت داده است تا برای اجرای خواست‌های این سازمان اقدام کند. خروج ایران از “لیست سیاه” FATF برای مبادلات بین‌المللی بانکی جمهوری اسلامی حیاتی است.

محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، اخیرا با اشاره به “فضاسازی‌ها” علیه لوایح مرتبط با گروه ویژه اقدام مالی، پولشویی گسترده در ایران را “یک واقعیت” خوانده بود که “خیلی‌ها” از آن “نفع می‌برند”. اظهارات ظریف با موجی از حملات شدید تندروها، از جمله روزنامه حکومتی کیهان و بعضی چهره‌های جریان موسوم به اصولگرایان تندرو مواجه شد.

برخی این اظهارات را “تهمتی بزرگ به نظام” و “بازی در زمین دشمن” خواندند و برخی دیگر ادعا کردند که ظریف به دلیل ناتوانی در برابر “استدلال‌های منطقی” مخالفان لوایح مرتبط با FATF، دست به این موضع‌گیری “مغرضانه” زده است. با وجود این، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، در واکنش به این حملات و در دفاع از اظهارات ظریف، بر “واقعیت” پولشویی گسترده در ایران پافشاری کرد و گفت که آنچه وزیر خارجه ایران بیان کرده “تنها بیان صادقانه یکی از مشکلات و مسائل کشور” بوده است.

No responses yet

Nov 18 2018

بازداشت چهار نفر در چهاردهمین روز اعتراض کارگران هفت‌تپه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,سیاسی,کارگری

رادیوفردا: پس از انتشار گزارش‌ها درباره بازداشت اسماعیل بخشی، نماینده کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و دو نفر دیگر، استاندار خوزستان بازداشت چهار نفر را در ارتباط با این اعتراضات تائید کرد.

سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه روز یکشنبه خبر داد که اسماعیل بخشی، از نمایندگان کارگری این واحد صنعتی همراه با مسلم آرمند، یکی دیگر از نمایندگان کارگری و یک خبرنگار زن بازداشت و به اداره امنیت شهرستان شوش انتقال یافته‌اند.

بر اساس گزارش‌ها، کارگرانی که روز یکشنبه در چهاردهمین روز اعتراض صنفی خود در شوش راهپیمایی و تجمع کرده‌اند، خواستار آزادی بازداشت شدگان شده‌اند.

در همین حال غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، بدون ذکر نام گفت که چهار نفر در ارتباط با اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه بازداشت شده‎اند.

پیشتر، یگان‌های ویژه در بامداد روز شنبه در محوطه هفت‌تپه و شهرستان شوش مستقر شده بودند. اما گزارش‌ها حاکی از خروج نیروهای این یگان از شوش در روز یکشنبه بود.

اسماعیل بخشی پیش از بازداشت در یک سخنرانی که فیلم آن در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافت با انتقاد از اعزام نیروهای یگان ویژه به منطقه خطاب به آنان گفته بود که چرا اسلحه خود را به سوی مردم گرفته‌اند و اعلام کرده بود که کارگران معترض تنها خواسته‌های صنفی دارند.

او این سخنان را در پی بسته شدن درهای شرکت از سوی یگان ویژه بیان کرده بود.

همچنین به گزارش کانال تلگرامی امتداد، کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه صبح روز یکشنبه برای چهاردهمین روز متوالی با تجمع در مقابل فرمانداری شهرستان شوش دست به اعتراض زدند که در جریان این تجمع، «برخی از کارگران با نیروهای انتظامی مستقر دچار درگیری‌های جزئی شدند».

کارگران نیشکر هفت‌تپه به آنچه «مشکلات بی‌پایان» این شرکت نامیدند، اعتراض داشته و همچنین خواستار پرداخت دستمزد معوقه خود شده‌اند.

پیشتر گزارش‌هایی در مورد متواری و یا زندانی شدن کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه منتشر شده بود و روز یک‌شنبه غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه، اعلام کرده که کارفرمای این شرکت فرار کرده است.

همزمان با ادامه اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه در شوش، کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز در اعتصاب به سر می‌برند.

معترضان روز شنبه و در هشتمین روز اعتصاب خود در مقابل فرمانداری اهواز و استانداری و دادگستری خوزستان تجمع کرده بودند.

با استفاده از کانال های تلگرامی سندیکای شرکت نیشکر هفت‌تپه و اتحادیه آزاد کارگران، خبرگزاری ایرنا، وب‌سایت باشگاه خبرنگاران جوان و رادیو فردا / ا.م / پ.پ​

No responses yet

Nov 18 2018

هاشمی شاهرودی کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: آخرین جلسه حضور هاشمی شاهرودی در جلسات مجمع تشخیص (تاکنون)، در ۱۶ تیرماه و با ظاهری متفاوت با همیشه بودمحمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، اخیرا در سخنانی با تاکید بر اینکه “متأسفانه رئیس مجمع وضعیت جسمانی خوبی ندارند و نمی‌توانند حضور جدی داشته باشند”، به این سوال که “برخی می‌گویند الان در مجمع آقای رضایی همه کاره است” جواب مثبت داده است. وی از جمله، تصریح کرده که در غیاب رئیس مجمع تشخیص، دستور جلسات از سوی محسن رضایی دبیر مجمع تعیین می‌شود.

آقای باهنر در مصاحبه با خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا)، وضعیت جسمانی آقای هاشمی شاهرودی را در عملکرد این شورای حکومتی موثر دانسته و گفته مجمع “در این دوره هنوز سرِخط نیامده است”.

آخرین دفعاتی که محمود هاشمی شاهرودی در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشت، ۲ و ۱۶ تیرماه گذشته بود. درحالی که نه تنها تصاویر منتشر شده از آقای شاهرودی در آن دو جلسه به شدت با ظاهر معمول او فرق داشت، که حتی میزان تفاوت چهره او در فاصله ۲ و ۱۶ تیر، بسیار مشخص بود.

در ادامه همین وضعیت و حدود یک هفته پس از غیبت رئیس مجمع در جلسه ۳۰ تیر، این شایعه در منابع گوناگون منتشر شد که محمود هاشمی شاهرودی از دنیا رفته است.

این شایعه، در روز ۸ مرداد از سوی رئیس دفتر آقای شاهرودی تکذیب شد، اما غیبت او در جلسات مجمع ادامه یافت. به طور مشخص، وی علاوه بر جلسه ۳۰ تیر، در نشست‌های بعدی یعنی جلسات ۱۳ مرداد، ۲۴ شهریور، ۷ مهر، ۲۱ مهر، ۵ آبان و ۱۹ آبان هم غایب بوده است. با این یادآوری که نشست های مجمع، درصورت برگزاری منظم، هر دو هفته یک بار تشکیل می‌شوند.

بیشتر بخوانید:

  • معنای تاکید رهبر بر ‘تغییر ساختار’ مجمع تشخیص
  • آیت الله خامنه ای چگونه مجمع را بر مجلس مسلط کرد؟
  • هاشمی شاهرودی، از مجلس اعلای عراق تا تشخیص مصلحت ایران


چهره هاشمی شاهرودی در نشست ۲ تیر (جلسه قبل از آخرین حضور او در مجمع) بازتاب رسانه ای گسترده ای داشتدر طول این مدت، البته بعضا اظهاراتی به نقل از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در وب‌سایت مجمع انتشار یافته (مثلا پیام تسلیت ۳۱ شهریور به مناسبت حملات اهواز). اما از سوی دیگر، مشخص شده که غیبت محمود هاشمی شاهرودی، تنها در جلسات مجمع تشخیص نبوده و در جلسات شورای نگهبان نیز تداوم داشته است.

در ۲۴ مهر نجات‌الله ابراهیمیان، عضو شورای نگهبان، در پاسخ به این سؤال ایرنا که آیا آقای شاهرودی در جلسات شورای نگهبان حاضر می‌شود یا نه، به این پاسخ کوتاه بسنده کرد که “خیر، ایشان در جلسات حاضر نیستند.” این اظهارات، سه روز پس از آن صورت گرفت که “یک عضو دفتر رئیس مجمع، خبر وخامت حال و بستری شدنش را تکذیب کرد و افزود: “مراحل درمانی‌ او به روال طبیعی در حال انجام است”.

در عین حال، غیبت محمود هاشمی شاهرودی -که از مراجع تقلید محسوب می شود- در جلسات تدریس حوزوی هم، از نگاه رسانه ها به دور نمانده است. یک روز بعد از آخرین حضورش در جلسه مجمع تشخیص با ظاهر غیرطبیعی، محمدمهدی هادی‌به، یکی از شاگردان آقای شاهرودی در قم که از سال ۱۳۸۸ در کلاس‌های درس او حضور داشته، خبر داد که این کلاس ها از دی ماه ۱۳۹۶ تعطیل بوده اند. آقای هادی‌به افزود که پس از دیدن تصویر استادش در جلسه ۱۶ تیر مجمع، نگران شده و با پسر او تماس گرفته، و جواب شنیده که “حاج آقا در حال طی کردن سیر درمانی هستند”.

در دی ماه سال گذشته هم، به دنبال انتشار اخباری در مورد بیماری محمود هاشمی شاهرودی و سفر او به خارج از کشور برای درمان، “یکی از اعضای دفتر” او اعلام کرد که آقای شاهرودی از اساس “کسالت ندارد”. این عضو دفتر در ۲ دی ۱۳۹۶، با تکذیب “شایعات از جمله سفر به خارج کشور” مدعی شد حتی کلاس‌های درس این روحانی “در چند روز اخیر دایر بوده است”.

اما بر خلاف این ادعاها، در اواسط دی ماه، تصاویر رئیس مجمع تشخیص که در یکی از اتاق های “مرکز بین‌المللی علوم اعصاب” در شهر هانوفر آلمان بستری بود، در رسانه ها خبرساز شد.

با جنجالی شدن عکس‌ها، رئیس دفتر آقای شاهرودی اعزام او به خارج برای معالجه را تایید کرد، ولی وضعیت جسمی رئیس مجمع تشخیص را “مساعد” دانست.

خود آقای شاهرودی بعدا گفت علت اعزامش به آلمان، وجود یک غده در روده بزرگ بوده است. همچنین، گفته شد که یک غده در کلیه او پیدا شده است.

البته، گزارش متفاوت روزنامه‌های آلمانی بیلد و هانوفرشه آلگماینه حکایت از این داشت که علت بستری شدن محمود هاشمی شاهرودی در هانوفر، “تومور مغزی” بوده است.


رهبر جمهوری اسلامی، حدود سه ماه بعد از بستری شدن محمود هاشمی شاهرودی در تهران او را به سِمت ریاست مجمع انتخاب کردمحمود هاشمی شاهرودی در اردیبهشت ۱۳۹۶، هشت ماه پیش از اعزام به آلمان نیز، در تهران بستری شده بود. این، همان زمانی بود که تصویر عیادت آیت الله خامنه ای از وی، در رسانه ها بازتاب گسترده ای پیدا کرد. با وجود انتشار شایعه سرطان آقای شاهرودی، رسانه ها به نقل از پزشک معالج او نوشتند علت بستری شدنش یک “بیماری گوارشی نسبتا شایع” بوده است.

در آن زمان او هنوز، علی رغم در اختیار داشتن سمت های حکومتی حساسی چون ریاست هیات حل اختلاف قوای سه گانه و عضویت در شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری، به ریاست مجمع تشخیص منصوب نشده بود.

درواقع رهبر جمهوری اسلامی، حدود سه ماه بعد از بستری شدن محمود هاشمی شاهرودی در تهران یعنی در ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ بود که او را به سمَت ریاست مجمع انتخاب کرد. سِمَت مهمی که آقای هاشمی شاهرودی از زمان تصدی مسئولیت آن، نه به خاطر عملکرد خود، که عمدتا به علت غیبت ها و اخبار مرتبط با وضعیت جسمانیش خبرساز شده است.

غیبت های مستمر او در جلسات مجمع تشخیص، در حالی مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته که مجمع، در میانه تعیین تکلیف تعدادی از مهمترین موارد اختلاف در سطح نهادهای حکومتی است.

در راس این موارد، قوانین مربوط به “پولشویی” و “تامین مالی تروریسم” قرار دارند، که سرنوشت‌شان پس از ماه‌ها درگیری نهادهای ارشد حکومتی ایران، نهایتا به مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شده است.

قوانینی که تصمیم نمایی مجمع در مورد آنها، بر آینده تلاش های ایران برای مقابله با تحریم های جدید آمریکا تاثیر تعیین کننده‌ای خواهد داشت.

No responses yet

Nov 18 2018

جذب ایرانیان به دانشگاه‌های کشورهای عربی و نگرانی مقام‌های ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره جذب جوانان ایرانی به دانشگاههای کشورهای عربی منطقه اظهار نگرانی کرده است. او می‌گوید کشور های عربی اعلام پذیرش دانشمند از منطقه کرده‌اند؛ من نگران هستم که بچه‌های ما را جذب کنند.

محمدرضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی روز شنبه ۱۶ نوامبر (۲۶ ابان ۹۷) در گفت و گو با “باشگاه خبرنگاران جوان” درباره خروج نخبگان علمی کشور و تبلیغاتی که برای جذب آنان انجام می‌گیرد گفت “بیش از ۲۹۰ شبکه فارسی زبان متمرکز روی ایران هستند”.

به گفته این مقام ایرانی عوامل داخلی چون “کج‌کاری‌ها و رفتارهای ناصحیح مسئولین” و “نارسایی‌ها به لحاظ طراحی‌ها و برنامه‌ها” سبب شده است که جوانان از کشور خارج شوند.

دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در بخش دیگری از صحبت‌های خود تاکید کرد که ایران پولی برای تحقیق خرج نمی‌کند و تاکنون فقط نیم درصد تولید ناخالص داخلی را خرج تحقیق و توسعه کرده است. به گفته این مقام ایرانی این هزینه در کره جنوبی نزدیک به چهار درصد و در کانادا سه درصد به بالا است.

او در ادامه صحبت‌های خود به سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه حاشیه خلیج فارس هم اشاره کرد و گفت که دانشگاه بن راشد در امارات برای ۲۰۲۰ نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار هزینه کرده است.

این مقام ایرانی همچنین تاکید کرد: «کشور های عربی اعلام پذیرش دانشمند از منطقه کرده‌اند؛ من نگران از این هستم که بچه‌های ما را جذب کنند.»

مخبر دزفولی گفته است که کشورهای عربستان و قطر به دانشجویان ایرانی “پیشنهاد جذب” داده‌اند.

آمار دقیقی از تعداد نخبگان علمی ایرانی که از کشور برای ادامه تحصیل و کار خارج شده‌اند وجود ندارد. در سال‌های اخیر کشورهایی چون کانادا بسیاری از نخبگان ایرانی شاغل در ایران را به خود جذب کرد. به ویژه شرایط زندگی و اشتغال در این کشورها و فقدان چشم‌اندازهای مثبت برای کار و زندگی متناسب و نبود ساختارها و توجهات لازم برای کارهای تحقیقاتی در ایران سبب گرایش و تمایل بیشتر ایرانیان برای مهاجرت از کشور بوده است.

۶۷ درصد دانشجویان در آرزوی ادامه تحصل در خارج

خبرگزاری ایرنا روز شنبه ۱۶ نوامبر (۲۶ آبان ۹۷) گزارش داد که کرسی ارتباطات علم و فناوری یونسکو با مشارکت “انجمن ترویج علم در ایران” در ارتباط با موضوع “علم و فرهنگ عمومی در ایران” نشستی برگزار کرد.

در این نشست که در دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شده بود، مقصود فراستخواه، محقق و استاد دانشگاه گفت که بر اساس یک پیمایش ملی بیش از ۶۷ درصد دانش آموزان و دانشجویان تمایل دارند به خارج از کشور برای ادامه تحصیل بروند.

او تاکید کرد: «اینها ذخائر ژنیتیکی هستند. با فرض ثابت بودن این شرایط از هر ده نفری که از کشور خارج می‌شوند تنها دو نفر خواهان بازگشت به ایران هستند.»

این محقق ایرانی همچنین خاطرنشان کرد که نابرابری آموزشی در ایران بالا و فعالیت‌های فرهنگی و علمی ایرانیان کم است.

No responses yet

Nov 18 2018

راهپیمایی اعتراضی کارگران نیشکر هفت‌تپه و گروه ملی فولاد اهواز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر

رادیوفردا:
کارگران معترض نیشکر ‫هفت‌تپه، گروهی از مردم شوش و کارگران گروه ملی فولاد اهواز روز شنبه در مقابل نهادهای دولتی استان خوزستان تجمع و راهپیمایی کردند.

بر اساس گزارش‌ها، در سیزدهمین روز اعتصاب کارگران نیشکر ‫هفت‌تپه،‏ کارگران معترض همراه با خانواده‌های خود و شماری از شهروندان در شوش راهپیمایی و در مقابل فرمانداری این شهر تجمع کردند.

از سویی گزارش‌هایی نیز درباره «استقرار نیروی ضد شورش» در این واحد کشاورزی و صنعتی شهرستان شوش و پاسگاه نیروی انتظامی هفت تپه منتشر شده که این امر اتحادیه آزاد کارگران ایران را واداشت که در مورد احتمال سرکوب اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه هشدار بدهد.

با این حال غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، گفت که «هیچ گونه درگیری میان کارگران و نیروهای امنیتی شکل نگرفته و فردی بازداشت نشده است».

آقای شریعتی اعلام کرد که این کارخانه «بلاتکلیف» است و کارگران سه ماه حقوق طلب دارند.

کارگران نیشکر هفت‌تپه به آنچه «مشکلات بی‌پایان» این شرکت نامیدند، اعتراض داشته و همچنین خواستار پرداخت دستمزد معوقه خود شده‌اند.

پیشتر گزارش‌هایی در مورد متواری و یا زندانی شدن کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه منتشر شده بود.

با این حال جعفر سبحانی، مشاور سازمان خصوصی‌سازی، گفت که بحث واگذاری شرکت نیشکر هفت تپه به فرد جدید «فعلاً مطرح نیست».

همزمان با ادامه اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه در شوش، کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز در هشتمین روز اعتصاب خود در مقابل فرمانداری اهواز و استانداری و دادگستری خوزستان تجمع کردند.

کارگران معترض همچنین در شهر اهواز دست به راهپیمایی زدند. «نیشکر هفت‌تپه، ما هستیم ما هستیم، کنار هم می‌ایستیم» و «خاشقچی رو رها کن، فکری به حال ما کن» از جمله شعارهای این کارگران معترض بود.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران بارها در پی تحقق نیافتن وعده‌های مسئولان در پرداخت معوقات مزدی‌شان اعتصاب و در مقابل نهادهای مختلف دولتی همانند استانداری استان خوزستان تجمع کرده‌اند.

«پرداخت چهار ماه حقوق معوق»، «ازسرگیری تولید و تامین مواد اولیه»، «برقراری بیمه‌های تامین اجتماعی و تکمیلی» و «توجه به وضعیت معیشتی کارگران» از جمله خواسته‌های کارگران این مجتمع است.

برخی از کارگران این مجتمع در ماه‌های گذشته به دلیل شرکت در اعتراض‌های صنفی بازداشت شده‌اند.

با استفاده از گزارش‌ کانال تلگرامی اتحادیه آزاد کارگران، خبرگزاری‌های ایسنا، ایرنا، شبکه‌های اجتماعی و رادیو فردا؛ ا.م /س.ن

No responses yet

Nov 18 2018

روزنامه آیندگان به روایت فیروز گوران(۲): روزنامه سفید فقط یک مقاله داشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

تاریخ ایرانی: از کنج زندان عادل‌ آباد شیراز تا اتاق سرویس شهرستان‌های روزنامه آیندگان در خیابان جمهوری تهران فاصله کوتاهی طی شد برای فیروز گوران ۳۲ ساله؛ زندانی سیاسی چپ تازه آزاد شده‌ای که ساواک از کار در کیهان منعش کرد و سر از روزنامه “سرسپرده دربار” درآورد و رفت تا در دوره زندان‌نشینی‌‌‌ همان سرسپرده دربار که در کارنامه‌اش قائم مقامی حزب رستاخیز و وزارت اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار را داشت، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ای شود که داریوش همایون آذر سال ۱۳۴۶ تاسیس کرده بود. آنچه در پی می‌آید مروری بر گذشته و گذشتگان و بعضا درگذشتگان “آیندگان” است، بالاخص دوران همکاری گوران با داریوش همایون و روایت روزنامه‌ای که هنوز عده‌ای به صهیونیستی بودن متهمش می‌کنند. “تاریخ ایرانی” برای نخستین بار روایت‌های گوران از چگونگی استخدام و کارش در آیندگان را منتشر می‌کند؛ روزنامه‌ای که در تاریخ مطبوعات ایران از جمله جذاب‌ترین و پرحدیث‌ترین‌هاست.

***

جواد طالعی، که در دوران انقلاب عضو تحریریه کیهان و هیات مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود، در مراسم یادبود داریوش همایون گفته بود: «آیندگان روزنامه‌ای بود که مثلا خسرو گلسرخی پیش از رفتن به اطلاعات و کیهان برای آن نقد ادبی می‌نوشت و بخش قابل توجهی از روشنفکران مخالف شاه، با آن همکاری می‌کردند. یک نمونه قابل تاملش فیروز گوران بود. او که در سال‌های دهه ۴۰ در کیهان کار می‌کرد، در اواخر این دهه به زندان افتاد و در سال‌های ۵۳ یا ۵۴ آزاد شد. اما ساواک رسما دستور داده بود که مصباح‌زاده او را به کیهان بازنگرداند. در چنین شرایطی، همایون، او را که یک چپ زندانی کشیده و نشان‌دار بود، به آیندگان برد و مسئولیت تحریریه شهرستان‌های این روزنامه را، که اتفاقا بزرگ‌ترین واحد تحریریه بود، به او سپرد.» همایون شما را به آیندگان برد یا شما به آیندگان رفتید؟

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۲ بلافاصله به روزنامه کیهان رفتم، نمی‌دانستم مصباح‌زاده، مدیر کیهان من را قبول می‌کند یا نه، چند روزی در سازمان شهرستان‌های روزنامه که در ساختمان دیگری در کوچه کیهان بود بطور غیرعلنی مشغول بکار شدم و خبرهای شهرستان‌ها را تنظیم می‌کردم. ۵، ۶ روزی که گذشت به من اطلاع دادند دیگر نمی‌توانم در روزنامه کار کنم و باید به ساواک مراجعه کنم تا برای کار اجازه بگیرم، شماره تلفنی هم دادند تا تماس بگیرم، اما من یکی دو روز دیگر هم به کارم ادامه دادم و تماس نگرفتم چون اطمینان داشتم در صورت مراجعه به ساواک تعهداتی از من خواهند گرفت و پیشنهاد همکاری خواهند داد که من از ان ابا داشتم. در همین حال آقای ایرج تبریزی، رئیس سازمان شهرستان‌های ‏کیهان که فرد بسیار مطرحی بود و به من هم علاقه داشت و در گذشته‌های دور گرایشات چپ داشت، به من گفت که ساواک موافق نیست در کیهان کار کنی، آیا مایلی به روزنامه آیندگان بروی؟ وقتی این پیشنهاد را شنیدم لحظاتی تامل کردم، به خودم گفتم باید بروم با سرسپرده دربار یا سیا کار کنم؟ بالاخره داریوش همایون به دیدگاه‌های راست‌گرایانه و نظام سرمایه‌داری اعتقاد داشت و دور از ذهن نبود که به تفکرات چپ‌گرایانه من حمله کند و مرا سرسپرده شوروی بنامد. آن چند لحظه به این مسائل فکر می‌کردم اما بالاخره به تبریزی گفتم می‌روم. تبریزی هم به داریوش همایون تلفن کرد و گفت که آقا مایلی یک عضو بسیار مطرح و فعال تحریریه را به تو معرفی کنم؟ آقای همایون احتمالا پرسید «خب کیه؟» تبریزی گفت «حالا می‌فرستم تو ببینی… فیروز گوران.» گویا همایون استقبال کرد و گفت تشریف بیاورند. تبریزی گفت همایون دفتر روزنامه است همین الان برو، منم گفتم چشم و رفتم روزنامه آیندگان و وارد اتاق همایون شدم. همایون منتظر من بود، از پشت میز بلند شد و خیلی با احترام برخورد کرد. من تحت تاثیر ادب و فروتنی فراوان فردی قرار گرفتم که او را سرسپرده دربار می‌دانستم. در نخستین ملاقات از درون کمی فرو ریختم، دست کم از نظر ادب و تواضع او که دور از انتظارم بود.

همایون شما را می‌شناخت و در جریان پیشینه فعالیت‌های سیاسی‌تان بود؟

بله، من را می‌شناخت و از ماجراهای زندانم باخبر بود. گفت از فردا تشریف بیاورید تحریریه. من پیش مسعود بهنود، سردبیر آیندگان رفتم. او من را به اسم کاملا می‌شناخت، چرا که در کیهان مطرح شده بودم و زندانی شدن هم باعث مطرح شدن بیشتر من شده بود. نویسندگان برجسته کیهان و اطلاعات برای آزادی من از زندان تلاش‌های زیادی کردند و حتی پیش هویدا رفته و گفته بودند با این وضع خانواده‌اش از هم می‌پاشد. هویدا هم جواب داده بود من در ساواک هیچ قدرتی ندارم ولی بعد‌ها هیاتی از طرف هویدا چک ۵ هزار تومانی برایم به زندان قصر آورد که من آن را نپذیرفتم و اگر اشتباه نکنم گفتم «ما با این مردک جنگ داریم.» چند روز بعد از آن من را به زندان شماره ۴ قصر منتقل کردند.

گویی بر خلاف گفته طالعی، سپردن سرویس شهرستان‌ها به شما چندان هم بی‌مشکل نبوده است.

مسائلی اتفاق افتاد تا این مسوولیت به من سپرده شد. ۵ روز از ورودم به روزنامه آیندگان می‌گذشت اما هنوز وظایفم معلوم نبود. ضمن اینکه بعضی اعضای قدیمی تحریریه آیندگان هم علیه من جبهه گرفته بودند. با این حال آقای بهنود از حضورم خوشحال بود. در آن ۴، ۵ روز کاری در روزنامه جز چای خوردن و سیگار کشیدن نداشتم. با بهنود صحبت کردم و قرار شد شب‌ها با اداره هوا‌شناسی تماس بگیرم و اخبار وضع هوای شهر‌ها را در ستونی بنویسم. به این ترتیب اولین ستون پیش‌بینی هوا در روزنامه‌ها راه افتاد. البته این کار را یک تلفن‌چی هم می‌توانست انجام دهد، حدود ساعت ۴ به روزنامه می‌رفتم و تا ۹ شب منتظر می‌ماندم و با اداره هوا‌شناسی تماس می‌گرفتم. بعد از چند روز با حکمی دبیر سرویس شهرستان‌های روزنامه شدم. همزمان به عنوان دبیر سرویس اجتماعی انتخاب شدم. برایم جای تعجب داشت چرا که سرویس اجتماعی خبرنگار نداشت. در سرویس شهرستان‌ها هم آقای نورالله همایون پدر داریوش همایون مسوول ارائه خبر‌ها بود. او پاکت نامه خبرهای ارسالی از شهرستان‌ها را باز و انتخاب می‌کرد و برای تنظیم خبر‌ها به اتاق من می‌فرستاد. خیلی از خبر‌ها مثل بازدید فرماندار و شهردار دارای اهمیت نبود، با توجه به تجربه‌ای که در روزنامه کیهان داشتم می‌دیدم برخی خبرنگاران از مسوولین پول می‌گیرند و مطالب ارسالی بیشتر حالت رپرتاژ آگهی دارد. از پدر آقای همایون خواهش کردم پاکت نامه‌ها را باز نکند و انتخاب آن‌ها را به من بسپارد. همین موضوع موجب اختلاف من با او شد و کار به داریوش همایون کشید. همایون استدلال من را پذیرفت و حق را به من داد و بعد از آن به کار در سرویس شهرستان‌ها ادامه دادم.

روزنامه آیندگان روز سه شنبه چهارم دی ماه ۱۳۵۲ مصاحبه‌ای منتشر کرده با داریوش همایون که اسمی از مصاحبه کننده در آن نیست، اما روز بعد معلوم شد آن گفت‌وگو را شما انجام دادید. چطور شد تصمیم گرفتید با مدیر روزنامه خودتان گفت‌وگو کنید و چرا بدون اسم کار شد؟ (متن کامل مصاحبه گوران با همایون در انتهای این گفت‌وگو آمده است.)

طی ۳، ۴ ماه اول و تا زمانی که سرویس‌های اجتماعی و شهرستان‌ها جا بیفتد، کار چندانی نداشتم. بعد از سه ماه دیدم کار مفیدی انجام نمی‌دهم. پیش همایون رفتم و گفتم با ۴ تا خبر شهرستان‌ها و هوا‌شناسی مشکل حل نمی‌شود، اگر اجازه بدهید دیگر نیایم چون کاری ندارم و احساس می‌کنم مفید نیستم. همایون خیلی محترمانه گفت شما خیلی مفیدید، تشریف داشته باشید. یک ماهی باز به‌‌‌ همان منوال گذشت، باز رفتم پیش همایون و گفتم من اینجا هیچ کاری ندارم. باز هم گفت شما مفیدید. گفتم می‌‌توانم خواهش کنم با جنابعالی مصاحبه کنم. گفت بله، بله و به شکل ناباورانه‌ای استقبال کرد. به همایون گفتم شرط من این است که من سووالات را مطرح می‌کنم، اگر شما نخواستید به سووالم پاسخ دهید اجازه دهید سووال من منتشر شود و شما هم بفرمایید به این سووال پاسخ نمی‌دهم. پذیرفت و روز بعد قرار مصاحبه را گذاشتیم. گفت‌و‌گو انجام شد و همایون به همه سووالات پاسخ داد، ولی من اسمم را ننوشتم، به عکاس هم نگفته بودیم بیاید عکس بگیرد، بنابراین مصاحبه فردای آن روز بدون اسم مصاحبه کننده و با عکسی پرسنلی منتشر شد، انگار آگهی بود. من مصاحبه را بدون اسم به آقای بهنود دادم، بهنود هم احتمالا حواسش نبود و شاید هم شیطنت کرده بود، مطلب را بدون اسم من به حروفچینی فرستاده بود. همان روز همه جا پیچید که همایون خودش با روزنامه خودش مصاحبه کرده است. همایون آن روز زود‌تر از همیشه به روزنامه آمد و بلافاصله گفت به دفترش بروم. وقتی به دفترش رفتم کاملا با پرخاش گفت چرا اسم خودتان را نگذاشتید؟ برای اولین بار صدایش بلند شده بود. من هم گفتم نقشی ندارم و قصدی نداشتم که اسمم را نزنم. من مصاحبه را به سردبیر دادم و لازم نبود اسم خودم را آنجا بنویسم و سردبیر باید می‌دید مصاحبه اسم ندارد. به همایون گفتم امشب اسمم را می‌زنم. همایون گفت مصاحبه مگر تمام نشده است، من هم گفتم شما نقطه نظرات خودتان را گفتید باید ببینیم دیگران چه می‌گویند؟ منظورم از دیگران را پرسید و من گفتم با عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات، مصطفی مصباح‌زاده مدیر کیهان، عباس سالور استاندار خوزستان و مهندس ریاضی رئیس مجلس مصاحبه کرده‌ام. همایون خیلی خوشحال شد و گفت بهرحال برای مصاحبه باید اسم می‌زدید. از چهره‌هایی که با او مصاحبه کردم یکی هم علی اصغر حاج سیدجوادی بود که برای من احترام قائل بود و بشرطی حاضر به انجام گفت‌و‌گو شد که پاسخ‌هایی که کتبا می‌دهد عینا چاپ شود. او نوشته بود: «آیندگان از اول انتشار جزو مردگان بود.» عبدالله ریاضی رئیس مجلس نیز در مصاحبه خود گفت آیندگان روزنامه خوبی است، منتهی بهتر است شما اخبار مجلس را قبل از انتشار با روابط عمومی مجلس هماهنگ کنید که دقیق‌تر باشد. گفتم آقای ریاضی، خبری که درباره آن اطمینان داریم را که قبل از چاپ چک نمی‌کنیم، گفت نه شما خبر مجلس را باید با روابط عمومی هماهنگ کنید. همایون وقتی مصاحبه ریاضی را خواند گفت این مردک نمی‌فهمد چه می‌گوید، این حرف برای خودش بد است، این نکته را حذف کنید. البته آن گفت‌وگو‌ها که منتشر شد دعوای تعدادی از اعضای تحریریه با من شروع شد. گفتند چرا با استاندار خوزستان که جزو چهره‌های سیاسی است گفت‌و‌گو کردی، این مربوط به سرویس سیاسی است، با رئیس مجلس مصاحبه کردی آن حوزه خبرنگار مجلس است؛ خلاصه همه شروع کردند به حمله به من. من هم گفتم دبیر سرویس اجتماعی و شهرستان‌ها هستم، افرادی که در شهرستان‌ها هستند یا چهره‌های اجتماعی‌اند حق من است که مصاحبه کنم، علاوه بر آن من خبر نگرفتم نظر خواستم.

آیندگان آن روز‌ها چه تفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت؟ از نظر مالی در چه وضعی بود؟

من شش سال پس از تاسیس آیندگان در آن روزنامه مشغول بکار شدم. تا آن زمان چند سردبیر و کادر عوض کرده بود و از نظر مالی وضع بدی داشت تا جایی که افراد بجای حقوق، سفته می‌گرفتند. البته حقوقم ۲۳۰۰ تومان بود که اگر اشتباه نکنم بالا‌ترین حقوق در بین اعضای تحریریه بود، چون خیلی از اعضای تحریریه در نشریات دیگر هم کار می‌کردند اما من تمام وقت در آیندگان بودم. آیندگان در دو طبقه از ساختمانی در خیابان جمهوری مقابل مسجد سجاد بود که آن را اجاره کرده بودند و در کل فضای متفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت. ساختمان آیندگان یک بیستم فضای کیهان هم نمی‌شد. هر سرویس کیهان ۵، ۶ خبرنگار داشت و مخصوصا سرویس حوادث از نظر خبرنگار پر تعداد بود، اما در آیندگان سرویس حوادث یک خبرنگار داشت، ضمن اینکه مخاطبان آیندگان اصلا دنبال حوادث نبودند.

عباس میلانی در “معمای هویدا” نوشته روزنامه آیندگان پس از مذاکرات همایون با هویدا و نصیری تاسیس شد و «بالاخره قرار شد برای ایجاد این روزنامه، شرکتی ایجاد کنند که پنجاه و یک درصد سهام آن از آن دولت باشد و باقی را همایون و شماری محدود از همکاران روزنامه‌نگارش تامین کنند.» چطور روزنامه‌ای که نصف سهامش از آن دولت بود وضع مالی نامطلوبی داشت؟ و چرا همایون در گفت‌وگو با شما، هیچ اشاره‌ای به سهام دولت نمی‌کند؟

مدت‌ها شایع بود که دولت هویدا به آیندگان کمک مالی می‌کند، لااقل در محافل مطبوعاتی این‌گونه مطرح بود. اما در‌‌‌ همان موقع روزنامه حقوق کارکنانش را با ۳ یا ۴ ماه تاخیر می‌داد. با علم به اینکه دولت ۵۰ درصد سرمایه راه‌اندازی آیندگان را پرداخته است، اما در‌‌‌ همان مصاحبه اول از همایون پرسیدم شما سرمایه اولیه را از کجا آوردید؟ سال ۵۲ دیگر زمانی نبود که همایون مسائل را کتمان کند، فرصتی بود که می‌توانست به شایعات پایان دهد. اما او کمک مالی دولت را انکار کرد و گفت ما ۵، ۶ نفر جمع شدیم و نفری ۱۰۰ هزار تومان گذاشتیم که سرمایه اولیه شد. باز سووال کردم ۱۰۰ هزار تومان را از کجا آوردید؟ گفت ۱۰۰ هزار تومان که دیگر پولی نیست.

دو سال پس از ورود شما به روزنامه آیندگان، داریوش همایون به حزب رستاخیز پیوست (۱۳۵۴) و در سال ۱۳۵۵ قائم‌مقام دبیرکل حزب شد. حالا آن بقول شما سرسپرده دربار، عضو حزب دولت ساخته شده بود. آیا مشی روزنامه آیندگان هم به تبع آن تغییر کرد؟

من تغییر آنچنانی به خاطر ندارم. آیندگان هیچ وقت تند یا کند نمی‌رفت که تغییری در آن بدهد. بافت خودش را داشت. همایون تا آخرین لحظه قبل از بازداشت در آبان ۵۷ مدیر و همه کاره آیندگان بود. دوره‌ای که بهنود سردبیر بود حواسش به مطالب بود و اگر صلاح می‌دید با همایون هم مشورت می‌کرد. وقتی هم رفت و هوشنگ وزیری سردبیر شد، با همایون در تماس بود و او را در جریان امور قرار می‌داد. سرمقاله‌ها را یا همایون می‌نوشت یا وزیری.

وقتی همایون وزیر کابینه آموزگار شد، باز هم به روزنامه می‌آمد؟

اتاقش محفوظ بود، وقتی وزیر اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار بود به دفترش سر می‌زد. همایون یک روز در آغاز اوج‌گیری تظاهرات به دفتر آیندگان آمد، مدتی قبل از بازداشت. اعضای تحریریه هاج و واج به همدیگر نگاه می‌کردند. لحظاتی دست از کار کشیدیم، نمی‌دانستیم چکار کنیم و چه بگوییم. همایون با تحمل فشار و سختی‌های زیادی آیندگان را به آنجا رسانده بود، حالا ما بگوییم شما حق ندارید بیایید روزنامه؟ این برای ما خیلی سنگین بود. بالاخره آقای همایون اتاقش را ترک کرد و از آیندگان رفت.

چه مسائلی منجر به تشکیل شورای سردبیری در روزنامه آیندگان شد؟ آقای مسعود بهنود گفته شما هوشنگ وزیری را راه ندادید: «وقتی ما در دوره‌ شریف امامی از اعتصاب در آمدیم یک قراری گذاشتیم، پذیرفتیم کسی به ما کاری نداشته باشد. مطبوعات از اعتصاب در آمدند. ولی هوشنگ وزیری – که جای من سردبیر شده بود- را بچه‌های آیندگان راه ندادند. روزنامه را شورایی کردند.» اختلاف بر سر چه بود؟

اینکه “بچه‌های آیندگان” آقای هوشنگ وزیری، سردبیر روزنامه را راه ندادند اصلا صحت ندارد و دروغ است. همه اعضای تحریریه بلااستثناء آقای وزیری را دوست داشتند و احترام بسیاری برایش قائل بودند. آقای بهنود آن موقع در آیندگان نبود. اگر این نقل قول از ایشان دقیق باشد یا خود بهنود شیطنت کرده است یا گزارش غلط به او داده بودند، چون آقای بهنود هم وزیری را دوست داشت. ماجرای شورایی شدن تحریریه آیندگان به نتیجه یک اعتصاب دو، سه روزه بر می‌گردد که حمایت کارگران و سرپرست بخش حروفچینی چاپخانه را هم با خود داشت.

اصل ماجرا از آنجا شروع شد که تعدادی از اعضای تحریریه از جمله خودم به آقای وزیری پیشنهاد کردیم حالا که دولت تضمین کرده است از این پس سانسور دولتی در کار نخواهد بود و تظاهرات و اعتصابات هم گسترش پیدا می‌کند، آیندگان به بهانه‌ای مطلب و عکسی از دکتر محمد مصدق را در روزنامه کار کند تا دلگرمی و قوت قلبی باشد برای مخالفان حکومت. تا آن موقع مطبوعات اجازه نداشتند درباره مصدق مطلبی بنویسند یا عکسی از او چاپ کنند. آقای وزیری در مقام سردبیر موافقت نکرد. گفتیم مگر از سانسور آزاده نشده‌ایم؟ چانه‌زنی ادامه پیدا کرد و سرانجام وزیری پذیرفت عکس مصدق کار شود. انتخاب موضوع و تهیه مطلب درباره مصدق بیش از نیم ساعت طول نکشید که آقای وزیری اطلاع داد چاپ عکس مصدق صلاح نیست. گفتیم پس کار نمی‌کنیم و تعدادی از اعضای تحریریه اعتصاب کردیم و پیشنهاد دادیم برای ادامه کار، تحریریه به صورت شورای سردبیری اداره شود. بلافاصله کارگران چاپخانه از این تصمیم حمایت کردند و روزنامه آیندگان صبح روز بعد منتشر نشد. کار به مراجعه به سندیکای نویسندگان و خبرنگاران کشید. سندیکا مساله را به هیات داوری ارجاع داد که ۳ روز طول کشید و سرانجام هیات داوری سندیکا رای به تشکیل شورای سردبیری در آیندگان داد، با عضویت ۳ نفر از اعتصابیون و ۳ نفر هواداران سردبیر. حدود ساعت ۷ شب مذاکره کنندگان دو گروه از سندیکا به تحریریه آیندگان آمدند تا روزنامه را منتشر کنند و بعد انتخابات اعضای شورای سردبیری برگزار شود. دوستان مخالف اعتصابیون لحظاتی در تحریریه ماندند، بعد سالن را ترک کردند و رفتند. روز بعد اعضای تحریریه که در اعتصاب شرکت داشتند انتخابات برگزار کردند و اعضای شورای سردبیری را انتخاب کردند. از صبح روز بعد آیندگان زیرنظر شورای سردبیری شامل عمید نائینی، جهانبخش نورائی، مسعود مهاجر، حسین فرهمند و مدتی بعد محمد قائد – بجای فرهمند که به خارج رفته بود- و بنده به انتشارش ادامه داد تا اعتصاب دوم سراسری که ۶۲ روز طول کشید.

آیندگان پس از همایون با آیندگان قبل از آن تفاوت داشت؟

بسیار تفاوت داشت. همایون در نخستین مصاحبه‌ای که من با او انجام دادم در پاسخ به یکی از سوال‌ها گفت: «آیندگان روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد.» بی‌تردید این برداشت ایشان کاملا درست بود و به گمان من انتشار روزنامه صبح در ایران یادگار ماندگار ایشان است؛ در آن سال‌ها فقط روزنامه‌های عصر (اطلاعات و کیهان) مطرح بودند و تیراژ هم داشتند. اما بسیاری از روزنامه‌های صبح تقریبا می‌شود گفت مطرح نبودند و تیراژی هم نداشتند. آیندگان در دورانی که شورایی اداره می‌شد بسیار مطرح شده بود و از نفوذ بسیار بالایی برخوردار بود. در جامعه مسائلی پیش می‌آمد و حوادثی روی می‌داد که روز قبل اطلاعات و کیهان می‌بایست به آن‌ها می‌پرداختند و خبرش را چاپ می‌کردند که نمی‌کردند ولی آن خبر‌ها صبح روز بعد در آیندگان چاپ می‌شد و همین استقلال باعث اعمال فشار به آیندگان می‌شد. تیراژ آیندگان پس از همایون ده‌ها برابر بیش از دوران خودش شده بود و این تیراژ تا زمان توقیف هر روز رو به افزایش بود، همین‌طور نفوذ و اثرگذاری مثبتش در جامعه و در موسسات و محافل مطبوعاتی.

آیا آنطور که بهنود گفته پس از بازداشت همایون، ماشینی که راه افتاده بود و آن مکتبی که ساخته بود، راه خود را رفت؟ عباس میلانی در معمای هویدا نقل کرده که همایون روزنامه‌ای مستقل و لیبرال مسلک و در عین حال وفادار به دولت را در سر داشت، او به هویدا گفته بود چنین روزنامه‌ای می‌تواند سطح بحث‌های سیاسی جامعه را برکشد. آیا پس از او، رویه لیبرالی روزنامه حفظ شد؟

انتشار روزنامه‌ای مستقل و لیبرال ممکن است آرزو و یا در ذهن همایون بوده باشد اما در دوران قدرت و حضور خودش به گمان من به آن دست نیافت؛ ولی در مورد وفادار بودنش به دولت، بعکس آن موارد چشمگیری دیده نشد. آیندگان در دورانی که همایون نبود و روزنامه شورایی اداره می‌شد کاملا مستقل و بی‌طرف بود. همایون در مصاحبه‌ای که با من کرد، در مورد بی‌طرفی روزنامه گفته بود: «بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است.» آیندگان پس از همایون نشان داد روزنامه‌ای است مستقل و بی‌طرف، اما نه بی‌تفاوت. در واقع استمرار انتشار آیندگان در ماه‌های آخر سال ۵۷ و ماه‌های اول سال ۵۸ با رویکرد “بی‌طرف آری، بی‌تفاوت نه” معنا یافت.

اما در فضای ملتهب آن روزهای انقلاب چنین تعریف و هدفی برای روزنامه‌ای مثل آیندگان ممکن بود؟ روز ۲۲ اردیبهشت ۵۸ شما “روزنامۀ سفید” منتشر کردید؛ این کار در تاریخ مطبوعات بی‌نظیر بود. تا جایی که محمد قائد در کتاب در دست انتشار آیندگان نوشته «روزنامۀ سفید ۲۲ اردیبهشت ۵۸ به‌عنوان مهم‌ترین رویارویی اجتماعی‌- فرهنگی نیمسال اول رژیم جدید ثبت شد.» این بی‌طرفی برای مخاطب عادی و هسته‌های قدرت چطور قابل فهم و انتقال بود؟

ما برای اشخاص عنوان و صفت بکار نمی‌بردیم. قصد ما از بکار نبردن صفت، اسائه ادب نبود. ما پس از پایان قهر آیت‌الله طالقانی و دیدارش با رهبر انقلاب تیتر زدیم: «خمینی و طالقانی ملاقات کردند.» بعد هم نوشتیم دو رهبر یک ساعت مذاکره کردند. در اردیبهشت ۵۸ پس از ترور آقای مطهری، رهبر انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند گفت: «چپ‌گرایان در این جنایات هیچ دخالتی نداشته‌اند؛ عمال آمریکا در جریان این ترور‌ها خود را پشت سازمان مذهبی دروغین فرقان پنهان کرده‌اند.» ما همین را تیتر زدیم. اما از ساعت ۶ صبح ۲۰ اردیبهشت ۵۸ رادیو و تلویزیون در بخش‌های مختلف خبری اعلام کرد که امام گفته‌اند دیگر روزنامه آیندگان را نمی‌خوانم. اعضای شورای سردبیری در منزل ما جلسه تشکیل دادند و تصمیم گرفتیم که روزنامه‌ای منتشر کنیم و فقط یک مقاله در آن بگذاریم با این تیتر که “آیا انتشار آیندگان باید ادامه یابد؟” امام گفته بودند آیندگان نمی‌خوانم، نگفتند تعطیل شود. سووال ما این بود که باید چکار کنیم، آیا آیندگان باید منتشر شود یا نه؟ این مقاله یک صفحه روزنامه را گرفت و سه صفحه دیگر رل کاغذ روزنامه سفید می‌ماند، ما هم بنا داشتیم فقط همین یک مقاله را منتشر کنیم. آن شماره روزنامه با سه صفحه سفید منتشر شد و پس از آن آیندگان ۴ روز منتشر نشد. در‌‌‌ همان مدت توقف انتشار، اقشار مختلف با انتشار بیانیه‌های متعدد ضمن حمایت از آیندگان، خواهان ادامه انتشار روزنامه شدند و ما هم بار دیگر روزنامه را منتشر کردیم تا ۱۶ مرداد ۵۸ که آیندگان توقیف شد.

علت اصلی توقیف آیندگان چه بود؟

حکم توقیف را از دور نشان دادند. اعلام نکردند علت اصلی توقیف چه بود.

اتهامی که درباره توقیف روزنامه اعلام شد توطئه علیه انقلاب اسلامی بود و دادستان انقلاب هم اسناد رابطه آیندگان با اسرائیل و موساد را منتشر کرد؛ اما ظاهرا علت اصلی توقیف گزارشی بود که آیندگان درباره گروه فرقان (عوامل ترور مطهری) نوشت.

بله، در یکی از شماره‌های آخر آیندگان گزارشی درباره فرقان منتشر شد. با روزنامه تماس گرفتند و نشانی بسته‌ای را دادند که روبروی ساختمان آیندگان زیر ماشین گذاشته بودند و اطلاعاتی راجع به فرقان در آن آمده بود. انتشار این گزارش حساسیت‌هایی بوجود آورد. پس از آن بازداشت شدیم. ما هم بازجویی پس ندادیم و گفتیم باید تفهیم اتهام شویم، مدتی در پادگان عباس آباد زندانی شدیم، بعد ما را به لویزان و سپس به زندان اوین بردند.

—————————————————-

بازخوانی گفت‌وگوی فیروز گوران با داریوش همایون

‌”آیندگان” روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد

“آیندگان” وارد هفتمین سال فعالیت مطبوعاتی‌اش شده است. زمان چه زود می‌گذرد. انگار همین دیروز بود که می‌گفتند: یک روزنامه جدید با هدف و برنامه جدید قرار است منتشر شود، و امروز هفت سال از آن زمان که این شایعه در محافل مطبوعاتی حاکم بود می‌گذرد. سرانجام «آیندگان» منتشر شد و تا به امروز هم دوام کرده است در حالیکه برنامه‌ها و هدف‌ها برای آینده‌اش دارد.

یک وقت بود که توی مملکت ما هرکس که سواد خواندن و نوشتن داشت و صد البته اگر “نفوذ” هم داشت می‌توانست امتیاز “روزنامه” بگیرد و حال آنکه همین فرد سال‌ها می‌گذشت تا می‌توانست روزنامه‌نویس بشود. اما بعد‌ها این وضع دیگرگون شد و گرفتن امتیاز روزنامه کار آسانی نبود.”آیندگان” در چنین دورانی صاحب امتیاز شد و منتشر گردید. همین مسأله و همین موقعیت حرف‌ها و بحث‌ها و سئوال‌هایی پیش کشید که هنوز هم کم و بیش ادامه دارد.

در این شش سال “آیندگان” چه کرده است؟ چه هدفی داشته و چه آرمان‌هایی را می‌خواهد تعقیب کند. من جدید‌ترین عضو تحریریه آیندگان هستم که در آستانه هفتمین سال عمرش به بچه‌های قدیمی اضافه شدم. مثل فلان کارمند و فلان دانشجو که “روزنامه” می‌خوانند، می‌خواهند آیندگان بخوانند یا روزنامه دیگر. سوال‌های متعددی برایم مطرح است که چطور شد “آیندگان” منتشر شد. تا به امروز چه کرده و فردا چه می‌خواهد بکند؟ می‌نشینم پای صحبت داریوش همایون بنیادگذار آیندگان ـ و همه کاره امروز آیندگان ـ به این امید که به سوال‌هایم پاسخ دهد و صریح هم پاسخ بدهد.

شما ابتدا “نویسنده” بودید و نه “ناشر”، چه انگیزه‌ای باعث شد که در جرگه ناشران در بیایید؟ ـ (البته منظورم انتشار روزنامه آیندگان نیست بلکه می‌خواهم جواب بدهید که چطور شد تصمیم گرفتید “ناشر” باشید.)

دو دلیل داشت. یکی اینکه مرا از نویسندگی بیرون کردند و جایی برایم باقی نگذاشتند و دیگر اینکه دیدم با انتشار یک روزنامه بیشتر می‌توانم به هدف‌هایی که در نویسندگی آن‌ها را تعقیب می‌کنم خدمت کنم. خاصه که ناشر بودن آسیب زیادی به کار نویسندگی‌ام نمی‌زند.

آیا اتفاق افتاد که در گذشته ـ آن زمان که نویسنده بودید ـ نوشته‌هایی از شما نه بخاطر محدودیت‌هایی خاص بلکه صرفاً بخاطر سلیقه یا منافع ناشر چاپ نشود ولی امروز نظائر‌‌‌ همان نوشته را چون ناشر هستید چاپ کنید؟ اگر چنین موقعیت‌هایی امروز در مقام “ناشر” برای شما وجود دارد با چه سیاست و روشی آیندگان را منتشر می‌کنید؟

با آنکه در دوره نویسندگی از آزادی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودم بهرحال اختلاف‌نظر‌ها و سلیقه‌هایی بود که برد نویسندگی مرا محدود می‌کرد. در شش سال آیندگان مقالات بسیار نوشتم که اطمینان دارم در هیچ روزنامه مهم دیگری نمی‌توانستم آن‌ها را انتشار دهم و همین نکته دوم از جهت نشان دادن روش و سیاست آیندگان بسیار پرمعنی است.

می‌خواهید بگویید محدودیت بود اما نه آنقدر، یعنی ناشر بنا بر مقتضیات خاص خودش کم یا زیاد می‌کند؟

تا آنجا که به من و طرز تفکر من ارتباط دارد می‌توانم بگویم این محدودیت‌ها بیشتر ناشی از خود مطبوعات است. ممکن است نویسنده دیگری باشد که محدودیت دیگری داشته باشد ولی من کمتر احساس کردم.

بدون هیچ برخوردی؟

مقصودتان از برخورد چیست؟

مثلاً، مطلبی را بشود نوشت و صلاح هم باشد ولی نویسنده یا ناشری با وجود اعتقادش صرفاً به این خاطر که مبادا مسأله‌ای را پیش بیاورد یعنی برخوردی بوجود بیاورد از انتشارش جلوگیری کند.

به نظر من شخص باید وضع خود را چه برای خودش و چه دیگران صد در صد روشن کند. در آن صورت آزادی‌هایی خواهد یافت که در شرایط دو دلی و ابهام و نگه‌داشتن همه جوانب بدان نخواهد رسید. من خیال می‌کنم ما در آیندگان موضع خود را بخوبی روشن کرده‌ایم، از این رو گفتارمان از صراحتی برخوردار است که شاید در همه جا مانند نداشته باشد.

چطور شد که به فکر انتشار “روزنامه” افتادید و نه نشریه دیگری مثل “مجله” یا “ماهنامه” و…؟

آنچه مورد نظر من بود یک نشریه فراگیرنده همه جنبه‌های زندگی جامعه ایرانی در رتبه اول و گسترش دادن فضای فکری مردم از طریق آشنا کردنشان با تحولات دنیای خارج در رتبه دوم بود. پیداست که چنین وظیفه‌ای از یک روزنامه بهتر ساخته است تا نشریات دیگر. من در پی حداکثر ارتباط جامعه خود بودم و روزنامه این ارتباط را بهتر از یک مجله و یا نشریه دیگر تأمین می‌کند. اگر بپذیریم که اشکال عمده فرهنگی جامعه ایرانی کم بودن اطلاعات است، روزنامه را بهترین وسیله اطلاعاتی خواهیم شناخت.

با چه مقدار سرمایه “آیندگان” را پی‌ریزی کردید؟

۱۰ میلیون ریال.

می‌توانم بپرسم این سرمایه را از کجا آوردید؟ البته قصد طرح از کجا آورده‌ای ندارم! در آن زمان، یعنی شش سال پیش و حتی امروز، هیچ نویسنده‌ای که اسیر ناشر است چنین سرمایه‌ای نداشت و ندارد.

ما شرکت تشکیل دادیم و این ۱۰ میلیون ریال هم در طول چندین ماه بتدریج پرداخت شد که قسمتی از آن از محل حقوق‌هایی بود که مدیران شرکت دریافت نکردند و به حساب سرمایه گذاشتند.

اینکه شش نفر آن هم در آن زمان طی چند ماه بتوانند ۱۰ میلیون ریال جمع کنند برای من قانع کننده نیست.

چطور ممکن است پنج شش نفر دور هم جمع شوند و نتوانند یک میلیون تومان تعهد کنند؟

از این مسأله می‌گذرم، سوال دیگری را طرح می‌کنم. در اولین روزهای انتشار آیندگان و حتی هفته‌ها قبل از تدارک انتشار روزنامه در محافل مطبوعاتی شایع بود که یک روزنامه رقیب برای روزنامه‌های پر سابقه عصر می‌خواهد منتشر شود. آیا هدف چنین رقابتی بود؟ در اینصورت و یا بهرحال چرا صبح را برای انتشار آیندگان انتخاب کردید؟ توجه دارید که مردم ما عادت دارند یا عادت داده شدند که عصر روزنامه بخوانند.

ما به قصد رقابت با اطلاعات و کیهان انتشار نیافتیم. اگر چنین قصدی در میان بود می‌بایست آن‌ها را الگوی کار خود کنیم. قصد ما انتشار روزنامه‌ای به کلی متفاوت بود از جمله از نظر ساعت انتشار. برای ما این حالت غیرطبیعی بود که مطبوعات ایران، مطبوعات عصر باشد و صبح روزنامه نداشته باشد. اما صبح با طبیعت روزنامه ما هم سازگار‌تر بود. روزنامه صبح معمولاً جدی‌تر است. روزنامه بحث و اظهارنظر و تحلیل است زیرا فرصت بیشتر دارد. این خاصیتی است که در همه جای دنیا روزنامه صبح در برابر عصر دارد. با این استدلال، انتخاب صبح برای ما کاملاً طبیعی بود، هر چند همه امکانات مطبوعاتی ایران در طول دهه‌ها متوجه روزنامه‌های عصر و نیازهای آن‌ها شده بود.

گفتید روزنامه‌های صبح معمولاً جدی‌تر است. می‌شود بیشتر و رسا‌تر توضیح بدهید؟ مقصودتان از جدی‌تر چیست؟

جدی‌تر از یک نظر به این معنی که می‌کوشد به مطالب همان قدر اهمیت بدهد که واقعاً دارند. “حس انداز” بیشتری دارد و کمتر در پی سرگرم کردن است.

من فکر می‌کنم این چیزی نباشد که روزنامه‌های عصر نتوانند از عهده انجام آن بر بیایند. توضیح بیشتری می‌خواهم.

چطور، یعنی روزنامه‌های عصر به راهی غیر از روزنامه‌های صبح رفته‌اند. در غرب که روزنامه‌نگاری از آنجا برخاست، روزنامه‌های صبح ۲۰۰ سالی برتری داشتند و وقتی روزنامه‌های عصر پیدا شدند بازار خود را در میان خوانندگان متفاوتی، توده‌هایی که انقلاب صنعتی به صحنه آورده بود جستجو کردند و آن توده‌ها بیشتر سرگرمی می‌خواستند و به روزنامه‌های صبح که بطور سنتی جدی‌تر بودند کمتر توجه داشتند. در ایران، ایران ۵۰ سال پیش همین رویارویی میان روزنامه‌های صبح و عصر وجود داشت. اما روزنامه‌های صبح آن دوران در برابر رقیب عصر خود دوام نیاوردند، مطبوعات ایران ماند و یک روزنامه عصر که سلیقه و برداشت خود را به روزنامه عصر رقیب خود که سال‌ها پس از آن آغاز به انتشار کرد به وام داد. روزنامه‌های عصر در ایران تا مدت‌ها همه مطبوعات روزانه فارسی بودند و ناگزیر کوشیدند همه چیز برای همه کس باشند. ما از‌‌‌ همان آغاز کار سعی در برگزیدن گروه‌های خوانندگان خود کردیم. گروه‌هایی که در شماره محدودترند و محدود‌تر خواهند ماند ولی ما میل داریم آن گروه‌ها را مخاطب خود داشته باشیم.

آقای همایون، بقول معروف حرف توی حرف آمد. من قبلاً سوال کرده بودم که با چه سیاست و روشی آیندگان را انتشار دادید و دنبال کردید؟ هنوز جوابم را نگرفتم.

در‌‌‌ همان سوال پنج به این مسأله پاسخ دادم. جوابم را اگر با دقت مرور کنید متوجه می‌شوید. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

چرا در “آیندگان” سرمایه‌گذاری نمی‌کنید با توجه به این نکته که ما امروز در مملکتی زندگی می‌کنیم که اگر بخواهیم هر کار “آزاد” را شروع کنیم احتیاج به سرمایه‌گذاری سنگین داریم وگرنه می‌رویم توی شکم “رقیب” که سرمایه بیشتری دارد.

گفتم ما با ۱۰ میلیون ریال کارمان را شروع کردیم. بعد برای پایه‌گذاری چاپخانه‌مان قرض کردیم و چون سرمایه اولیه روزنامه در‌‌‌ همان یک سال اول از بین رفت و روزنامه تا مدت‌ها ضرر می‌داد ما به وام گرفتن ادامه دادیم تا جایی که سه سال پیش میزان وام‌های ما به ۲۵میلیون ریال رسید. از آن به بعد ما بیش از آنکه در فکر گسترش روزنامه باشیم به بازپرداخت وام‌ها پرداخته‌ایم. و امروز در حدود یک سوم بدهی‌های ما باقی مانده که مهم‌ترین مانع را در سر راه سرمایه‌گذاری‌های تازه تشکیل می‌دهد.

ارزش فعلی آیندگان چقدر است؟

می‌شود گفت ۵ برابر سرمایه اولیه‌اش.

چطور با این سرمایه توانستید در چنین شرایطی که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در دیگر مطبوعات شده است مقاومت کنید؟

ما کمی سرمایه‌مان را با گذاشتن وقت و نیرو و زندگی خودمان جبران کردیم و همچنان داریم می‌کنیم.

آیندگان در گذشته چه مشکلات مالی داشت یا هم اکنون دارد. این مشکلات اثری در انتشار و موقعیت روزنامه گذاشت؟

ما زمانی بود که چهار ماه حقوق کارکنان آیندگان را نتوانستیم بدهیم و بالاخره هم در برابر بدهی به کارکنان سفته دادیم و همکاران ما، اکثریت بسیار بزرگشان، در چنان شرایطی تحمل کردند و به همکاریشان ادامه دادند و اگر جبرانی وجود داشت برای مشکلات مالی ما همین صمیمیت همکاران آیندگان بود.

رابطه آیندگان با مردم و کسانی که این روزنامه را می‌خوانند چطور است؟ با دولت و دستگاه‌های مملکتی چه رابطه‌ای دارید؟

همان است که همه روزنامه‌های دیگر.

آیا به مواردی برخورد کردید که از نظر چاپ مطلب یا خبر یا مقاله‌ای دچار مخاطراتی بشوید یعنی به نوعی و به نحوی از انحا با مقام یا دستگاهی از دستگاه حکومتی مملکت برخورد داشته باشید؟

چه بسیار. با تقریباً همه ارکان‌های اجرائی حکومت و سازمان‌ها و موسسات مختلف مواردی پیش آمده است که مطالب آیندگان یا سوءتعبیر شده است و یا بر آن مقامات خوش نیامده است. این جزو طبیعت کار روزنامه‌نگاری زنده و فعال است و از آن نباید هراسید. واکنش‌های دستگاه‌ها و مقامات نیز همیشه در حدی بوده که لازمه کار روزنامه‌نگاری در جامعه‌ای مانند ایران است.

می‌گویند روزنامه‌نویس در بازگو کردن خبر باید بی‌طرف باشد. آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا در همه کشور‌ها و در همه موقعیت‌ها این امکان هست و اگر نیست یا نباشد نقش یک روزنامه‌نویس ـ مثلاً در آیندگان‌ ـ چیست؟

بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است. همیشه محدودیت‌های سیاسی یا مالی یا ملاحظات شخصی هستند که بی‌طرفی شخص و بی‌طرفی روزنامه‌نگار را کم و بیش محدود می‌کنند. هنر و توانائی روزنامه‌نگار مسئول در آن است که از میان همه این محدودیت‌های ناگزیر راهی هرچه بی‌طرفانه‌تر بیابد. ما به سهم خود در آیندگان می‌کوشیم از هدف بی‌طرف بودن به معنی بی‌غرض بودن دور شویم. اما بی‌طرف بودن به معنی بی‌تفاوت بودن را نمی‌پذیریم. ما بویژه در مسایلی که کمترین ارتباط با منافع ملی ایران دارد بشدت جانبدار هستیم. اما می‌شود جانبدار بود و بی‌غرض ماند.

در مقام یک روزنامه‌نویس و نیز ناشر مسئول نسبت به احزاب فعلی مملکت چه نظری دارید؟

من طرفدار حزبی کردن سیاست ایران بوده‌ام و هستم. من با پاره‌ای احزاب که در ایران بوجود آمده‌اند سخت مخالف بودم و نقش حزب به عنوان چهارچوبی برای بسیج سیاسی توده‌های مردم ایران لازم است. روزنامه آیندگان بی‌آنکه وابستگی به هیچ حزب و دسته و جمعیتی داشته باشد کوشش‌های سازنده همه احزاب را پشتیبانی می‌کند و از انتقاد نقطه‌های ضعف و نارسایی‌های آنان نیز روگردان نیست. احزاب نیز مانند مطبوعات وسایل حتمی پرورش سیاسی جامعه‌اند.

آیا گرایشی به هیچ‌یک از احزاب دارید، با توجه به این مسأله که احیاناً ممکن است باریک‌بینی‌ها و سیاست‌هایی خاص یکی داشته باشد و دیگری فاقد آن باشد؟

من در برابر احزاب کم و بیش بی‌طرف هستم و منتظرم احزاب به پایه‌ای از تکامل و پیچیدگی برسند که تفاوت‌های میانشان آشکار شود و اگر در این راه از آیندگان خدمتی ساخته باشد بی‌تردید خدمتی است که با میل انجام خواهد داد.

نظرتان در مقام یک روزنامه‌نویس مسئول درباره دولت چیست؟

حکومت کنونی بهترین حکومتی است که من در ۳۰ ساله آشنائی‌ها و آگاهی‌های سیاسی خود شناخته‌ام. حکومتی است برخوردار از درجه بالایی از دوام و استمرار با منابع بی‌مانندی در اختیارش که سهم بزرگی در اجرای برنامه‌های انقلاب اجتماعی ایران داشته است و اکنون به حق از میوه‌های کوشش‌های گذشته بهره‌مند می‌شود.

روند عمومی این حکومت بر بالا رفتن سطح مدیران و مسئولان بوده است. در طول تغییرات و ترمیم‌های بی‌شمار استعدادهای تازه‌ای به حکومت جلب شده‌اند و این گرایش است که احتمالاً باید ادامه یابد و تشدید شود. شخص رئیس دولت یکی از برجسته‌ترین استعدادهای سیاسی سال‌های اخیر ایران است و اطمینان شاهنشاه و قدرت کار یک دستگاه حکومتی گسترش یافته و پشتیبانی سازمانی بزرگ‌ترین حزب سیاسی کشور را با خود دارد. از این مجموعه کارهای بزرگ برخاسته است و برخواهد خاست. ولی ما در شرایطی هستیم که هر چیز را می‌توانیم و باید بسیار بهتر کنیم.

در مورد حزب “مخالف” چه نظری دارید؟

من به حزب مخالف یا اقلیت در صورت کنونی آن بسیار امیدوار‌تر از گذشته‌ام. حزب مردم تاکنون به خود فرصت نداده بود که به صورت یک حزب مخالف واقعی درآید. مقصود من از حزب مخالف واقعی حزبی است که بالقوه جانشین باشد و بالفعل انتقاد کننده و راهنمای حکومت. اکنون به نظر می‌رسد دارند به حزب مردم این فرصت را می‌دهند که به چنان صورتی درآید. من امیدوارم حزب مردم در این راه موفق‌تر از گذشته باشد. وجود یک حزب نیرومند مخالف برای سلامت نظام سیاسی جامعه سودمند است و کار حکومت را در ‌‌‌نهایت امر بهبود خواهد داد. ما در ایران لازم نیست پیکارهای تلخ و بنیان‌کن حزبی پاره‌ای جامعه‌های دیگر را تجربه کنیم و در نظام سیاسی ایران چنین تجربه‌ای ممکن به نظر نمی‌رسد ولی درجه‌ای از رقابت‌های حزبی به گسترش سیاسی ایران کمک خواهد کرد.

مطبوعات مملکت در چه سطحی هستند؟

مطبوعات ایران آئینه تمام‌نمای جامعه ایرانی هستند. ما چهره خود را در مطبوعات می‌بینیم و آن را نمی‌پسندیم و شاید به همین جهت زیاد در آن نمی‌نگریم. مطبوعات ایران بیش از جامعه ایرانی و بیش از قشرهای گوناگون جمعیت ایران نقطه ضعف ندارند. باید امیدوار بود همپای تکامل و تعالی جامعه ایرانی مطبوعات شایسته‌تر و بهتری نیز داشته باشیم.

معمولاً ناشران تیراژ روزنامه‌شان را فاش نمی‌کنند. به چه علت نمی‌دانم، شما اگر حساسیتی در این مورد بخصوص ندارید می‌توانید تیراژتان را اعلام کنید؟

ما به ۳۰ هزار نسخه در روز رسیده‌ایم.

این تیراژ در طی ۶ سال گذشته نوسان زیادی نداشت؟

مسیر پیشرفت ما پیوسته بود ولی گاه تندتر رفته‌ایم. در مورد یک روزنامه خبری معمولاً دوره‌های پرهیجان خبری با پیشرفت‌های نمایان‌تر همراه می‌شود. ما در ۶ سال گذشته چند دوره پرهیجان خبری داشته‌ایم که آخرین آن جنگ اکتبر خاورمیانه بود.

می‌شود قیاس نسبی از ۳۰ هزار تیراژ آیندگان با تیراژ کثیرالانتشار‌ترین روزنامه مملکت بکنید؟

من از تیراژ واقعی روزنامه‌های دیگر اطلاع ندارم ولی می‌دانم که روزنامه‌های دیگری با تیراژ بسیار بیش از آیندگان انتشار می‌یابند.

نمی‌توانید بگویید که از نظر تیراژ در میان روزنامه‌ها در چه نسبت و موقعیتی قرار دارید؟

ما باید سومین روزنامه کشور باشیم.

اولین شماره آیندگان با چه تیراژی منتشر شد؟

اولین شماره آیندگان حدود ۵ هزار فروش رفت.

من پرسیدم با چه تیراژی منتشر شد شما گفتید ۵هزار فروش رفت!

تیراژ روزنامه را باید‌‌‌ همان دانست که به فروش می‌رود نه آنکه منتشر می‌شود.

آیا آیندگان را روزنامه موفقی می‌دانید؟ موفق به معنی واقعی کلمه نه اینکه فرضاً بگویید چون تیراژش ۶ برابر شده موفق است. در این صورت ممکن است کسی بگوید اگر با سیاست و روش دیگری منتشر می‌شد تیراژش ۶۰ برابر می‌شد.

آیندگان در وظایفی که برای خود قرار گذاشت چنانکه انتظار داشتیم موفق نبوده ولی ما بیش از اندازه خوش‌بین بودیم و مطابق معمول مشکلات را دست‌کم می‌گرفتیم. با توجه به امکانات روزنامه می‌توان آن را موفق دانست. انتشار آیندگان بی‌خودستایی یکی از نقطه‌های برگشت تاریخ مطبوعات فارسی به قلم خواهد رفت. ما نه تنها بار دیگر روزنامه صبح را وارد تصویر کردیم، شیوه تازه‌ای از روزنامه‌نگاری ارائه دادیم که هم در روزنامه‌های موجود تأثیر کرد و هم از روزنامه‌هایی که پس از آیندگان آمده‌اند و می‌آیند. در آنچه مربوط به پرورش و گسترش سیاسی جامعه ایرانی می‌شود تصور می‌کنم آیندگان بیش از امکانات خود خدمت کرده است و سهم داشته است. در زمینه فرهنگی آیندگان بی‌تردید از همه روزنامه‌های دیگر هم بیشتر کوشیده است و هم بیشتر سودمند بوده است. با توجه به این سرجمع، من و همکاران دیگر آیندگان از ۶ سال گذشته خود ناراضی هستیم.

پاره‌ای معتقدند که آیندگان در ماه‌های اول انتشار و حتی سال اول درخشان‌تر از امروز بود. عقیده شما در این مورد چیست؟

آیندگان در نخستین ماه‌های خود چنان برداشت تازه‌ای عرضه کرد که ناگزیر تأثیر ذهنی تند آن تا به امروز مانده است. امروز مردم‌‌‌ همان برداشت را در آیندگان تازه نمی‌یابند و آن تأثیر ذهنی را به اکنون انتقال نمی‌دهند. ممکن است که آیندگان در طول سال‌ها پاره‌ای تندی‌ها و تیزی‌های خود را از دست داده باشد ولی در برابر آن جامعیت و تجربه و بینش عمیق‌تر بدست آورده است. از نظر فن روزنامه‌نگاری شک ندارم که آیندگان امروز در سطحی بالا‌تر از گذشته خود قرار دارد.

آیا دولت می‌تواند و باید برای تقویت و رشد مطبوعات تسهیلاتی بوجود بیاورد که تاکنون نیاورده است و نمی‌آورد؟

می‌تواند یک دستگاه پخش مرکزی بوجود بیاورد، برای اینکه ما یک توزیع مطبوعات نداریم و هر روزنامه ناگزیر است برای خود یک دستگاه پرهزینه و ناکارآمد توزیع برپا کند و این کاری است که تنها از دولت برخواهد آمد. دولت تاکنون در این مورد کاری نکرده است و ما با‌‌‌ همان شیوه‌های عقب مانده و ناکافی توزیع سروکار داریم. بدون یک توزیع درست، مطبوعات ایران نخواهند توانست از امکانات موجود بازار بهره‌برداری کنند و این امکانات را گسترش دهند.

من منظورم در این قسمت نبود. با این وجود فکر نمی‌کنید چنین مشکلی را خود مطبوعاتی‌ها، یعنی سرمایه‌گذاران رشته مطبوعات با سرمایه‌گذاری سنگین‌تر در زمینه مطبوعات بتوانند حل کنند؟

راه‌حل سالم مشکل پخش مطبوعات همین است ولی ما هنوز سال‌ها با دورانی که در آن مردمان نفع شخصی هوشمندانه خود را بشناسند فاصله داریم.

در این صورت فکر نمی‌کنید پیشنهاد شما در مورد کمک دولت به امر توزیع مطبوعات اگر گوشه‌ای از مشکلات را حل کند مسایل دیگری را بوجود بیاورد؟ یعنی برای خود مطبوعاتی‌ها؟

امکان آن هست ولی سودی که از توزیع درست و کارآمد بهره مطبوعات خواهد شد بیش از هر زیان احتمالی خواهد بود.

اخیراً گرانی کاغذ، ماشین چاپ و لوازم دیگر، مطبوعات را دچار مخاطراتی کرده است و حتی پاره‌ای مدیران مطبوعات را به آستانه ورشکستگی کشانده است. آیا شما هم در آیندگان با چنین مسایلی مواجه هستید؟ در این صورت چه باید کرد؟ (چون شنیدم پاره‌ای مدیران مطبوعات در نظر دارند برای حل این مشکل بهای تک‌فروشی روزنامه را اضافه کنند.)

گرانی کاغذ و لوازم چاپ و بالا رفتن دستمزد‌ها تا کنون فشار تحمل ناپذیری بر آیندگان وارد نکرده است. قطع کمک‌های دولت به هیچ روی در آیندگان موثر نیفتاده است زیرا کمکی در میان نبوده ولی بنابر تازه‌ترین اطلاع کارخانه‌ها و واردکنندگان کاغذ، نرخ کاغذ دو برابر افزایش یافته است و این ضربه‌ای نیست که هیچ روزنامه با مقیاس‌های آیندگان یا بالا‌تر از آن بتواند تحمل کند. تنها راهی که برای ما مانده است افزودن بر بهای آگهی‌های تجارتی و تک‌فروشی روزنامه است که در مورد آیندگان تقریباً نه دهم درآمد روزنامه را تشکیل می‌دهد.

آگهی در روزنامه ظاهراً ‌نقش اساسی دارد و این طبیعی است. اما به اعتقاد بعضی از نویسندگان، نقش آگهی‌دهندگان تا بحدی است که گاه نظرشان را بر روزنامه و سیاست روزنامه تحمیل می‌کنند و حتی بعضی مواقع از انتشار مطالبی جلوگیری می‌کنند. شما با این مسائل چگونه مقابله می‌کنید؟

به این پرسش در پاسخ سوال دیگری جواب دادم.

متوجه جوابتان بودم و هستم ولی در مورد آگهی بخصوص، و فشار‌ها و محدودیت‌هایی را که گاه باعث می‌شود، به هرحال یک ناشر مسئول چه نوع باید مبارزه کند؟

ما چون هنوز آگهی زیادی نمی‌گیریم در برابر فشارهایی که از آن نام می‌برید کمتر آسیب پذیریم، با این ترتیب معلوم نیست باید آرزومند آگهی‌های بیشتری باشیم یا نه؟

دائماً می‌شنویم که به علت عدم تحرک کافی در مطبوعات و نیز نبودن ضابطه معین جهت معیشت نویسنده و خبرنگار، مطبوعاتی‌ها به تدریج از کار کناره می‌گیرند و جلب و جذب دستگاه‌های دولتی و بخش خصوصی می‌شوند. با توجه به اینکه ادامه این وضع لطمه شدید به مطبوعات می‌زند چگونه باید این مشکل را حل کرد؟

تحرک در مشاغل ویژگی یک جامعه زنده و اقتصاد شکوفنده است. نمی‌توان انتظار داشت کارکنان یک دستگاه همیشه پایدار بمانند. آیندگان تاکنون کارکنان بی‌شماری را به موسسات مطبوعاتی دیگر، دستگاه‌های دولتی یا موسسات خصوصی تجارتی باخته است و کارکنان بسیاری را نیز از جاهای دیگر به دست آورده است. ما به ضرورت بالا بردن سطح زندگی روزنامه‌نگاران کاملاً‌ آگاهیم و تا مرز توانائی خود در این راه کوشیده‌ایم. در دفتر آیندگان خبر از هیچ‌گونه تجمل و تزئینات نیست و چاپخانه آیندگان بصورت موزه ماشین‌های چاپ در نیامده است. ما تنها ضرورت حتمی را برای کار خود فراهم داشته‌ایم و هر چه از آن بیشتر بوده به کارکنان خود داده‌ایم. بین نصف تا دو سوم هزینه‌های آیندگان هزینه‌های پرسنلی است.

من منظورم این بود که نویسنده و خبرنگار در موسسه مطبوعاتی که کار می‌کند هیچ تضمینی برای کارش نیست و تأمین ندارد؟ تأمین و تضمینی که بهرحال فلان کارمند در اداره‌اش و وزارتخانه‌اش دارد. با این مسأله چه باید کرد؟

ما نخستین موسسه مطبوعاتی بودیم که با نویسندگان خود قرارداد کار بستیم. (انگار کیهان بود؟ نه ما قرارداد را امضا کردیم) و از هنگامی که صندوق بیمه نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات تأسیس شده هر ماه درصدی از درآمد آگهی‌های دولتی خود را به آن صندوق می‌پردازیم. با افزایش امکانات مالی روزنامه پس از پرداخت بدهی‌های گذشته ما بیش از بیش در رفاه کارکنان خود سرمایه‌گذاری خواهیم کرد. این دینی است که من به همکاران آیندگان دارم.

بهر حال نگفتید چه ضابطه‌ای از‌‌‌ همان ابتدا باید بین نویسنده و ناشر و صاحب موسسه مطبوعاتی باشد و دولت چه نقشی می‌تواند یا باید داشته باشد؟

بزرگ‌ترین کمک دولت باید دادن خبر و اطلاع باشد و نرنجیدن از مطبوعات.

متشکرم، دیگر سئوالی ندارم.

روزنامه آیندگان

۴ دی ۱۳۵۲

سه شنبه 3 خرداد 1390 15:7

No responses yet

Nov 16 2018

واکنش پرستو فروهر به حسام‌الدین آشنا: تحریف تاریخ مبارزات فروهرها بی‌انصافی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: پرستو فروهر در مصاحبه‌ای اختصاصی با دویچه‌وله فارسی از آنچه در بیست سال گذشته انجام شده می‌گوید، به ادعاهای حسام‌الدین آشنا درباره قتل‌های سیاسی سال ۷۷ پاسخ می‌دهد و از خشمی می‌گوید که آن را به اعتراض بدل کرده است.

اول آذر ۱۳۷۷ داریوش و پروانه فروهر رهبر و عضو حزب ملت ایران در خانه مسکونی‌شان در تهران کاردآجین شدند. پرستو فروهر فرزند این دو در تمامی ۲۰ سال گذشته نه تنها پیگیر پرونده قتل پدر ومادرش بوده بلکه مصرانه تلاش کرده هرسال مراسمی در منزل و قتلگاه این دو برگزار کند.

امسال نیز به رسم این بیست سال پرستو فروهر به ایران رفته است. او اما این‌بار یک هفته‌ای پیش از سالگرد قتل پدر ومادرش، قراری در دادگاه تجدیدنظر تهران هم داشت؛ دادگاهی برای رسیدگی به اعتراض او به حکم شش سال حبس تعلیقی به جرم توهین به مقدسات و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی.

او می‌گوید پرونده قطوری به شکایت وزارت اطلاعات علیه او تشکیل شده و امیدوار است که قاضی تجدیدنظر اظهارات او و وکیلش را به دقت مورد نظر قرار دهد.

پرستو فروهر چندین سال متوالی از برگزاری مراسم برای پدر و مادرش منع شد. سال گذشته اما پس از چندین سال این سد شکسته شد و او توانست این مراسم را برگزار کند. پرستو امیدوار است این روند امسال هم ادامه داشته باشد و او بتواند روز پنج‌شنبه اول آذر در منزل و قتلگاه پدر و مادرش بیستمین سال قتل آنان را زنده نگاه دارد.
حسام‌الدین آشنا و ادعاهای او

حسام‌الدین آشنا مشاور رسانه‌ای رییس جمهوری در مطلبی که چند هفته پیش از سالگرد قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ منتشر شد و نیز در یک رشته توییت مطالبی را درباره این قتل‌ها بیان کرد. آشنا که داماد دری نجف‌آبادی وزیر اطلاعات در زمان وقوع این قتل‌هاست، پدرزنش را از این قتل‌ها مبرا دانسته و گفته وزیر وقت اطلاعات هیچ اطلاعی از وقوع این قتل‌ها نداشته است.

این در حالی است که متهمان  در طول بازجویی بارها اذعان کردند که قتل‌ها به دستور مستقیم دری نجف‌آبادی وزیر اطلاعات وقت انجام شده است.

آشنا همچنین در توییتی نوک پیکان حمله‌اش را متوجه حجت‌الاسلام نیازی، رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح در زمان رسیدگی به پرونده قتل‌های سال ۷۷ کرد و نوشت: «آنچه در سازمان قضایی نیروهای مسلح اتفاق افتاد به هیچ وجه کمتر از قتل‌ها نبود. روزی باید از آقای نیازی سوالات سختی پرسید.»

پرستو فروهر همین سخنان آشنا را دلیلی بر درستی همان چیزی می‌داند که در تمام ۲۰ سال گذشته بازماندگان این قتل‌ها بر آن پای فشرده‌اند: عادلانه نبودن دادرسی‌ها و روند رسیدگی به پرونده.

پرستو فروهر به دویچه‌وله می‌گوید: «این حرف ایشان دقیقا صحه‌ای است بر حرف‌ها و خواسته ما که تجدید دادرسی و باز شدن پرونده و یک دادرسی عادلانه است. ایشان بدون اینکه مدرک و دلیلی ارائه بکنند می‌گویند وزیر [اطلاعات] هیچ اطلاعی نداشته، در صورتی که تمام متهمان به نقش وزیر وقت اذعان داشتند و دلیل رای برائتی که همان زمان برای آقای دری صادر شد فقط سه بار قسم خوردن ایشان بود که برای من به عنوان بازمانده دو نفری که به آن شکل فجیع کشته شدند، به هیچ وجه، به هیچ وجه کافی نیست. این نشان میدهد که این پرونده همچنان به صورت یک معضل بر وجدان اجتماعی سنگینی می‌کند و کسانی هر از گاهی شروع به حرف زدن دراین مورد می‌کنند.»

پرستو فروهر متهم کردن نیازی از سوی آشنا را نیز شاهدی بر مدعای بیست‌ ساله بازماندگان این قتل‌ها می‌داند: «گفته‌های ایشان که در آن زمان یک مقام رسمی بودند در وزارت اطلاعات دقیقا نشان می‌دهد که حرفی که ما سالهاست می‌زنیم که این پرونده به سرانجام درستی نرسیده و دادرسی قضایی صحیح و عادلانه‌ای روی آن انجام نشده، درست است. همه اینها تاییدی است بر حرف‌هایی که ما در تمام این سالها گفتیم که در حقیقت به این پرونده رسیدگی درستی نشده و بنابراین بایستی بازگشایی شود.»

“بی‌انصافی” حسام‌الدین آشنا در حق فروهرها

مشاور رییس‌جمهوری در بخش دیگری از اظهاراتش بدون نام بردن از مقتولان، آنها را از نظر سیاسی “بی‌خطر” دانسته و اظهار داشته که اصولا حذف فیزیکی آنها تاثیری برای “نظام” نداشته است. آشنا داریوش فروهر را “انقلابی کهنه‌کار و مخالفی کاملا بی‌خطر” توصیف کرده که “در طول سالها مخالفت و مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی حتی یک بار دستگیر نشد.”

پرستو فروهر درباره این بخش از سخنان آشنا به دویچه‌وله می‌گوید: «پدر من پس از اینکه در اعتراض به تخلفات انتخاباتی در اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی از پست وزارت استعفا داد، به شدت تحت فشار بود و مدتی مخفی زندگی کرد و بعد هم بازداشت شد. یکی از سنگین‌ترین بازداشت‌های عمرش را در دوره جمهوری اسلامی گذراند و وقتی در سن ۵۲-۵۳ سالگی از زندان بیرون آمد به شدت دچار ناراحتی‌های جسمی شده بود و ما امیدی نداشتیم که او از این زندان جان سالم به در ببرد. چنین ردپایی در زندگی ما به جا مانده و کسانی به خودشان اجازه می‌دهند این را به صورت کامل مسکوت بگذارند. مادر من را از حرفه‌اش محروم کردند، حقوقش را قطع کردند، پروانه وکالت پدرم را با چنان اعلامیه تندی لغو کردند که اصلا الفاظش جای بازگویی ندارد. این بی‌انصافی است در حق انسانهایی که چنان فجیع کشته شدند که حالا کسانی بیایند و تاریخ زندگی و مبارزات آنها را هم به این شکل تحریف کنند.»

خشم؛ دستمایه‌ای برای اعتراض

پرستو فروهر پیش از سفرش به ایران به رسم هرساله نامه‌ای سرگشاده خطاب به همه کسانی منتشر کرد که پرونده قتل‌های سیاسی را در این سالها دنبال کرده‌اند. او در این نامه سوالاتی را مطرح کرد و از همه کسانی که به نحوی درگیر این پرونده بودند خواست تا به این پرسش‌ها پاسخ دهند.

پرستو فروهر به دویچه‌وله می‌گوید: «۲۰ سالگی عددی است که نوعی تعهد می‌آورد و من فکر کردم می‌تواند فضایی باشد برای نگاه نقادانه به این مسیری که ما طی کردیم. درست است که این پرسشها را من با کسانی در میان گذاشتم که به تجربه من همراهی بیشتری با این روند داشتند ولی اینها کسانی هستند که من می‌شناختم. امیدوارم این پرسش‌ها برای کسانی که نسبت به اینکه خشونت از ساختار سیاسی جامعه حذف شود، تعهد دارند، به فضای گفت‌وگو و تفکر تبدیل شود و بتوان با این تجربه بیست ساله با تبادل فکر و گفت‌وگو قدمی جلو برویم.»

آخرین پرسش پرستو فروهر را از خودش پرسیدیم: در این ۲۰ سال با خشمش چه کرده است، او گفت: «با خشم کار کردم، سعی کردم مدیریتش بکنم، سعی کردم آن را دستمایه‌ای قرار دهم برای اعتراض، برای ایستادگی و پایداری بر روی حق. مسلما لحظات بسیار تلخی در طول این بیست سال داشتم؛ لحظه‌های ناامیدی، افسردگی و حس تنهایی و لحظاتی که خشم در جان و دل آدم مثل یک طوفان می‌پیچد و نمی‌داند با آن چه کند. این تلخ و سخت بوده ولی به نظرم ما بایستی از همه این نیروها استفاده کنیم برای اینکه کاری انجام دهیم و چیزی بسازیم. من سعی کردم از این حس‌ها مقاومت بسازم؛ حس‌هایی که به هر صورت پیامد چنان فاجعه‌ای در زندگی من بوده است.»

بیست سال از وقوع قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ گذشته است. پرونده از نگاه سیستم قضایی ایران مختومه شده و سه متهمی که عامل قتل فروهرها و محمد مختاری و محمدجعفر پوینده بودند با اعلام شاکیان مبنی بر اینکه به قصاص اعتقاد ندارند و خواهان اعدام هیچکس نیستند، “بخشیده” شدند.

حالا بازماندگان این قتل‌ها پس از ۲۰ سال کجا ایستاده‌اند؟

پرستو فروهر می‌گوید: «ما راهی طولانی آمدیم اما قدمی جلو نرفتیم، در واقع به دیوار چنگ زدیم ولی سعی کردیم روی حقمان ایستادگی کنیم. ما دادخواهی کردیم، سعی کردیم یادآوری کنیم و وجدان اجتماعی را همچنان نسبت به این جنایت‌ها حساس نگه داریم. سعی کردیم نسلی را که عوض شده با این قضیه آشنا کنیم. این کارها را کردیم ولی به لحاظ دستاوردی در مورد دادخواهی و دادرسی قضایی نه تنها قدمی جلو نرفتیم بلکه آنچه آنها انجام دادند زخم دوباره‌ای بوده بر قلب ما.»

No responses yet

Nov 16 2018

فراتر از خبر: ارتباط اعدام « سلطان سکه» با پرونده معاون ارزی سابق بانک مرکزی چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,جنایات رژیم,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران اینترنشنال: وحید مظلومین مشهور به «سلطان سکه» صبح ۲۳ آبان ۱۳۹۷ اعدام شد. در کیفرخواست صادر شده وحید مظلومین به «افساد فی الارض از طریق سردستگی و تشکیل شبکه فساد اخلال در نظام اقتصادی و ارزی و پولی کشور با انجام معاملات غیر قانونی و غیر مجاز ارز و سکه و قاچاق عمده ارز از کشور در حد کلان» متهم شده است.
بازداشت و محاکمه وحید مظلومین طی ماه‌های گذشته همزمان با کنار رفتن احمد عراقچی از معاونت ارزی بانک مرکزی و بازداشت موقت و تشکیل پرونده قضایی برای اوست.
احمد عراقچی در دوره‌ای که معاون ارزی بانک مرکزی بوده مسوولیت توزیع ارز در بازار را برعهده داشته و محمود مظلومین هم از واسطه‌های مهم و قدیمی این بازار بود.
جزییات اتهام احمد عراقچی که برادرزاده عباس عراقچی معاون وزارت خارجه است اعلام نشده اما محسنی اژه‌ای، معاون اول قضاییه، در یک گفتگوی تلویزیونی او را «یکی از عوامل اخلال در نظام پولی و ارزی کشور و نوسانات ارزی» یکسال گذشته اعلام کرد. حتی گزارش‌های تاییدنشده از آن حکایت دارد که موضوع توزیع ارز یک دلیل اصلی ممنوع‌الخروجی ولی‌الله‌ سیف، رییس‌کل پیشین بانک مرکزی، است.
نماینده دادستان در جریان جلسه محاکمه وحید مظلومین در دادگاه گفت:« نکته مهم و جالب توجه این است که یکی از اشخاصی که در آن زمان از مدیران ارشد بانک مرکزی بوده و جلساتی را با وحید مظلومین برگزار می‌کرده و وی را به عنوان رابط و عامل بانک مرکزی در کنترل قیمت دلار به دادگاه معرفی نموده است بعد از بازنشستگی از شغل خود در بانک مرکزی و دایر کردن صرافی، خدمات شایانی به باند و شبکه وحید مظلومین ارائه می‌دهد که هم اینک تحت تعقیب قرار دارد.»
گرچه اشاره مبهم نماینده دادستان نمی‌تواند به احمد عراقچی باشد چون او هنوز به سن بازنشستگی نرسیده،‌ اما تاییدکننده ارتباط وحید مظلومین با بانک مرکزی است.
گاهشمار بازداشت‌های وحید مظلومیان
وحید مظلومین طی سه دهه گذشته در بازار ارز و طلا فعال بود و چندین بار به اتهام‌های مشابه دستگیر شد.
بار نخست در سال ۱۳۷۱ و در جریان بحران ارزی آن سال به اتهام «اخلال در بازار ارز و طلا» بازداشت شد اما به دلیل «در دسترس نبودن پرونده» او ،مدت زمانی که در زندان سپری کرده مشخص نیست.
مظلومین بعد از آزادی، فعالیت خود را از سر گرفت و بیست سال بعد و در سال ۱۳۹۱ دوباره به اتهام «اخلال در بازار و افساد فی الارض» بازداشت شد. اما این بار با پادرمیانی محمود بهمنی، رییس‌کل بانک مرکزی در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد با سپردن وثیقه آزاد شد. نمایندگان بخش ارزی و حراست بانک مرکزی در دادگاه مظلومین حاضر شدند و آنگونه که محسنی اژه‌ای گفته «نمایندگان بانک مرکزی به دادسرا و دادگاه گفتند اینها با نظر و هماهنگی ما بوده است و ما این دلارها را در اختیارشان قرار دادیم.»
مظلومین بعد از آزادی تلاش کرد به‌طور غیرقانونی از مرز مریوان از کشور فرار کند که برای سومین بار دستگیر شد و مدت ۷ ماه به زندان افتاد. مظلومین بعد از این بازداشت فعالیت خود را بر روی سکه طلا متمرکز کرد اما دادستانی اعلام کرده که همچنان از طریق عوامل خود در بازار ارز هم فعال بوده است.
مظلومین برای بار چهارم به اتهام «خرید غیرقانونی سکه» و با اسنادی که گواه بر «معامله غیرقانونی ۲ میلیون تن سکه» بوده در تیر ۱۳۹۷ دستگیر شد. البته چند ماه قبل از این دستگیری، پسر او محمدرضا نیز دستگیر شد و براساس آنچه در بیانیه دادستانی عنوان شده در این مدت وحید مظلومین «شمار بالایی از اسناد مبادلات غیرقانونی » خود را از بین برده است.


آیا تجارت سکه مجوز می‌خواهد؟
در دادگاه سال ۱۳۹۷ وحید مظلومین عنوان شد او شبکه‌ای تشکیل داده که در آن «۱۷۰ هزار تراکنش مالی در قالب ۲۱۹ فقره حساب انجام شده و رقم این تراکنش‌ها بالغ بر ۱۴ هزار میلیارد تومان بوده است.» براین اساس وحید مظلومین به‌طور میانگین روزانه سه و نیم میلیارد تومان فروش طلا داشته که معادل فروش ۹ تن طلا در سال است. ارزش تراکنش‌های او به اندازه بودجه یک‌ سال شهرداری تهران است.
برخی افراد همکار در این شبکه مجوز خرید و فروش «مصنوعات طلا» را داشته‌اند که اتحادیه طلا و جواهر صادر می‌کنند. اما مجوز معامله «مسکوکات طلا» را که بانک مرکزی مرجع صدور آن است نداشته‌اند. به همین دلیل معاملات سکه توسط شبکه مظلومین غیرقانونی و قاچاق محسوب می‌شود. اما اینکه نداشتن این مجوز برای معامله سکه چگونه به صدور حکم او منتهی شده، ابهامی‌‌ست که برای افکار عمومی ایجاد شده است.
تبهکار یا قربانی
پس از اعلام خبر اعدام وحید مظلومین، به شکل‌های مختلف در فضای مجازی این نکته در حال طرح است که آیا او فردی شیاد و تبهکار بوده یا اینکه قربانی یک نظام اقتصادی معیوب شده است.
اگر به روش دخالت بانک مرکزی در بازار ارز دقت شود، مساله روشن‌تر می‌شود.
در ایران بانک مرکزی برای مهار نرخ ارز از طریق صرافی‌ها و واسطه‌های خود به بازار ارز تزریق می‌کند. نظام تزریق ارز در بازار از معاونت ارزی بانک مرکزی آغاز و به صرافی‌های منتخب می‌رسد که آنها هم صرافی‌های مجاز را تغذیه می کنند. برخی افراد مانند وحید مظلومین یا بابک زنجانی در ابتدای فعالیت اقتصادی خود هم نمونه واسطه‌هایی هستند که صرافی ندارند اما از بانک مرکزی دلار می‌گیرند و به بازار تزریق می‌کنند.
در بازار طلا هم رویکرد مشابهی دارد. بر اساس ماده ۱۱ قانون پولی و بانکی کشور، نظارت بر معاملات طلا و ضرب مسکوکات طلا از وظایف بانک مرکزی است. برای همین این بانک بسیاری مواقع به طور مستقیم در این بازار دخالت می‌کند که نمونه آن سیاست پیش‌فروش سکه زیر قیمت بازار در اواخر سال ۱۳۹۶ است.
اساس این روش فسادزاست و رانت ایجاد می‌کند و در هنگامی که تزریق دلار بیشتر می‌شود میزان رانت و فساد هم بالا می‌رود. تزریق ارز به بازار در سال ۱۳۹۶ به مقدار بی‌سابقه‌ای زیاد شد. بانک مرکزی با هدف «تنظیم بازار» طی سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ بین ۲ تا ۲/۳ میلیارد دلارهای نفتی به بازار عرضه کرده اما این رقم در جهشی شدید در سال ۱۳۹۶ به ۱۸ میلیارد دلار رسیده است. برای همین واسطه‌هایی که دلار از بانک مرکزی گرفته‌اند تا در بازار بفروشتد در ابعاد بسیار بزرگ‌تری در معرض تخلف و فساد بوده‌اند.

بانک مرکزی ایران درحالی در بازار ارز به طور مستقیم دخالت می‌کند که بسیاری از ممالک نفتی از نروژ که اقتصادی اروپایی و مدرن است تا کویت و امارات که کشورهایی خاورمیانه‌ای و در حال توسعه هستند از دخالت مستقیم در بازار ارز خودداری می‌کنند.
دخالت مستقیم بانک مرکزی در بازار ارز است که از رییس‌کل و معاونت ارزی آن تا واسطه‌های این بانک را گرفتار دادگاه و پرونده‌های قضایی می‌کند.
روشن نبودن معیار انتخاب واسطه‌ها یا صرافی‌های منتخب برای تزریق ارز و همچنین غیرشفاف بودن معیار تعیین مقدار ارزی که به هر واسطه داده می‌شود، خطی است که پرونده احمد عراقچی را به وحید مظلومین مرتبط می‌کند.

No responses yet

Nov 16 2018

پاسدار قاسمی به آملی‌لاریجانی: فَنر در برود آخوندکشی راه می‎افتد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,شورش,ملای حیله‌گر

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .