اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for July, 2019

Jul 13 2019

انقلاب فرهنگی؛ خمینی و بنی‌صدر و سروش در یک جبهه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی

بی‌بی‌سی: مهدی شبانی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران به دلایل انقلاب فرهنگی در سالهای آغاز انقلاب و پیامدهای آن بر جامعه فرهنگی و دانشجویی ایران پرداخته است.

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

فروردین امسال، سی و نه‌ سال از شروع دوره‌ای که به نام “انقلاب فرهنگی” در تاریخ جمهوری اسلامی نام‌گذاری شده است، می‌گذرد. دوره‌ای که در آن طی درگیری‌هایی خونبار، دانشگاه‌ها اشغال و نیروهای مخالف تصفیه و روند گزینش برای دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها پایه‌گذاری شد، تلاش برای اسلامی کردن متون دانشگاهی، به‌ویژه علوم انسانی، آغاز و تا به امروز ادامه دارد.

بسیاری با برجسته کردن تقابل سنت و مدرنیته این واقعه را تلاشی برای مستحیل ساختن دانشگاه‌ها در حوزه‌های علمیه خواندند، گروه دیگری انقلاب فرهنگی چین در سال ۱۹۶۶ به رهبری حزب کمونیست چین را الگوی حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی برای تصفیه مخالفان در دانشگا‌ها دانسته و برخی دیگر فضای متشنج دانشگاه‌ها پس از انقلاب و وجود گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها و درگیری‌های موجود در آن را دلیل شروع این واقعه دانسته‌اند.

هرچند عناصری از هر یک از این ایده‌ها در این “انقلاب فرهنگی” و پیامدهایش دیده می‌شود اما در تحلیل این واقعه کمتر کسی به ایده‌های روح الله خمینی در سالهای نخستین دهه چهل، هنگامی که هنوز با گرفتن قدرت سیاسی در ایران فاصله بسیاری داشت، اشاره کرده است.
آیت‌الله خمینی در نقش پایه‌گذار انقلاب فرهنگی

در تاریخ یکم دی‌ماه سال ۱۳۴۰ علی امینی، نخست‌وزیر وقت در قم به دیدار آیت‌الله خمینی رفت. آقای خمینی در این دیدار از دولت چهار درخواست اصلی داشت که اولین آنها اسلامی‌ کردن دانشگاه‌ها و تصفیه آن از اساتید و متون درسی “غیر اخلاقی و غیر دینی” بود. در بخش‌هایی از این مذاکره چنین آمده است: “حالا شما به عنوان مسئول دولت آمده ‏اید از حوزه و از روحانیت نظر می‌خواهید راجع به اوضاع کشور! من چند مسأله می‌گویم و جدا می‌خواهم که به آنها عمل شود: اول مسئله دانشگاه‌هاست. من نمى‌ دانم چه ارتباطی بین بى‌دینى و خلاف اخلاق با دانشگاه‌ها وجود دارد؟ چه ارتباطی بین این دو مسئله هست؟ آنها که‌ دانشگاه مى ‌روند و از دانشگاه ها فارغ‌ التحصیل مى‌ شوند، واقعاً از نظر اخلاقی و دینی بسیار ضعیف هستند. واقعاً ضد اخلاق و ضد دین مطرح مى‌شوند. چه ارتباطی بین این مسأله هست، من هنوز پى نبردم. ببینید این وضعیت از اساتید اینها هست؟ از محیط دانشگاه است؟ از وضعیت دولت است؟ بالاخره از هر منشا هست جلوگیری کنید. این دانشگاه شوخى نیست. اگر کتاب‌هایشان بدآموزی دارد، اگر معلمین آنها بدآموزی دارند، اگر محیط دانشگاه اینطوری است، باید به این جوان‌ها رسید. اینها سازندگان آینده کشور ما هستند.”

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

دانشگاه‌ها، پایگاه اصلی گروه‌های مخالف

از روزهای اول تاسیس دانشگاه‌ها در ایران ایده‌های چپ‌ و سکولار از مهمترین و پرطرفدارترین ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی در بین دانشجویان محسوب می‌شد. از اولین گروه‌هایی که برای تحصیل به غرب فرستاده شدند، نسل اول سوسیالیست‌های ایرانی از قبیل تقی ارانی، مرتضی علوی و … بیرون آمد که بعدا بخشی از آنها گروه پنجاه و سه نفر را تشکیل داده و بخش دیگری نیز به حزب کمونیست ایران پیوستند.

در دوره‌های بعدی نیز دانشگاه‌ها از مهمترین مراکز عضوگیری احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ بود. از شهریور سال ۱۳۲۰ و فضای باز سیاسی پس از آن، شاخۀ دانشجویی حزب توده به شدت گسترش پیدا کرده و مهر خود را بر سنتِ سیاسی دانشگاه‌های ایران زد. اواخر سال ۱۳۲۵ رئیس وقت دانشگاه تهران به سفیر انگلیس گفته بود که اغلب چهار هزار دانشجوی این دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. مجله تهران مصور در اواسط سال ۱۳۳۰ نوشت که ۲۵ درصد از دانشجویان اعضای مخفی حزب توده و ۵۰ درصد دیگر هوادار این حزب هستند.

سپس در دهه چهل و پنجاه و اوج‌گیری فعالیت‌های مسلحانه، عمدۀ اعضا و طرفداران سازمان فداییان خلق نیز از دانشگاه‌ها می‌آمدند. بر اساس آماری که یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب ارائه کرده است، نزدیک به ۵۰ درصد از کشته شدگان جنبش فدایی در دهه پنجاه، دانشجو بودند. سازمان مجاهدین خلق نیز در این دوره در دانشگاه‌ها عضوگیری می‌کرد و شاخۀ دانشجویی آن بسیار فعال بود و اکثریت رهبران هر دوی این سازمان‌های مسلحانه هم، از میان دانشجویان بودند و نطفۀ این سازمان‌ها در دانشگاه‌ها بسته شده بود.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”
انقلاب فرهنگی از کجا شروع شد

در سال‌های اولیه پس از انقلاب نبض فضای سیاسی ایران در میدان انقلاب تهران می‌زد که دانشگاه تهران به شکلی سمبلیک در نزدیکی آن قرار دارد.

با پشت سر گذاشتن ماه عسل کوتاه انقلابیون، که به “بهار آزادی” تعبیر و در آن دانشگاه‌ها به مراکز اصلی بحث‌های سیاسی بدل شده بودند، کم کم شعله اختلافات بالا گرفت و نیروهای مخالف رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. در سمت مخالفان، گروه “پیشگام” (هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق)، “انجمن دانشجویان مسلمان”، (هوادار سازمان مجاهدین خلق)، “سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات ایران” (هوادار حزب توده) و سایر دانشجویان هوادار دیگر سازمان‌های چپ، و در سمت دیگر مجموعه‌ای از دانشجویان طرفدار حکومت که عمدتا در «انجمن اسلامی دانشجویان” متشکل شده بودند.

در پی این صف‌آرایی، روح الله خمینی، بخش مهمی از پیام نوروزی خود در سال ۱۳۵۹ را به مساله دانشگاه‌ها اختصاص داده و تأکید کرد: “باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی. با کمال تاسف گاهی دیده می‌شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده‌اند و معجونی بوجود آورده‌اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.” او در این پیام و همچنین سخنان بعدی خود به ضرورت ایجاد “انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور”، “تصفیه استادان مرتبط با شرق و غرب”، “تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” و “عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم” اشاره کرد.

آتش درگیری تمام عیار در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ در شهر تبریز شعله‌ور شد. در پی سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز و درگیری در این دانشگاه، “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” با اشغال ساختمان مرکزی اعلام کردند تا اخراج دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه انجام نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند.

در پی این درگیری، دانشگاه‌های سراسر کشور صحنه تظاهرات‌ها، درگیری‌ها و تحصن‌های گوناگون شده و برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به تصرف نیروهای دانشجویی خط امام درآمد.

در روز ۲۹ فروردین شورای انقلاب با آیت الله خمینی دیدار کرد. هاشمی رفسنجانی محتوای این جلسه را این چنین بیان می‌کند: “درگیریهای این دو جریان مخالف که در طی چندین روز تقریبا در تمامی دانشگاههای کشور فراگیر شد، موجی از نگرانی و ناامنی در جامعه ایجاد کرد تا آنجا که اعضای شورای انقلاب به همراه رئیس‌جمهور، بهتر دیدند که مسأله را در حضور حضرت امام مورد بحث و بررسی قرار دهند. در این جلسه که صبح جمعه تشکیل شد، در اصل قضیه که نظام آموزشی دانشگاهها باید اصلاح شود و این مکانها از عناصر وابسته تصفیه گردد، اختلاف نظری نبود؛ به همین دلیل بحث بیشتر بر روی شکل و چگونگی انجام این کار بود که سرانجام با تایید امام قرار شد مهلت سه روزه‌ای به گروههای سیاسی داده شود که ستادهای عملیاتی خود را از دانشگاهها برچینند و مسئولین دانشگاهها هم ترتیبی دهند که امتحانات تا چهارده خرداد پایان یابد و بعد از آن برنامه‌هایی برای تهیه نظام آموزشی جدید بر پایه معیارهای اسلامی و انقلابی تدوین گردد و همچنین هرگونه استخدام در دانشگاهها متوقف و بعدا نیز پذیرش دانشجو بر اساس موازین جدید صورت گیرد.”

در پی این دستور در روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ درگیری‌ در دانشگاه‌ها شدت بیشتری گرفت. این درگیری‌ها بین دانشجویان چپ‌گرا و انجمن اسلامی دانشگاه‌ها که توسط کمیته‌های انقلاب هم پشتیبانی می‌شدند از دانشگاه تهران تا مدرسه عالی اراک، دانشکده کشاورزی زنجان، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر و اکثر مراکز آموزش عالی، در سراسر کشور گسترده بود.

بنا به نوشته روزنامه کیهان تنها در درگیری‌های دانشگاه‌های مشهد و شیراز بیش از ۶۰۰ نفر مجروح شدند و این درگیری‌ها به حملۀ نیروهای سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی به این دانشگاه‌ها و تیراندازی هوایی منجر شد.

شورای انقلاب این‌بار و در حالی که دو روز به مهلت داده شده باقی مانده بود در بیانیه‌ای ۱۰ ماده‌ای، حکم به تعطیلی دانشگاه‌ها داد.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”

سیاست تند بنی‌صدر در روزهای آینده و طی زد و خوردهای خونینی با دانشجویان چپ‌گرا و مارکسیست در دانشگاه‌های سراسر کشور در پیش گرفته شد.

از سال‌های میانی دهه ۸۰ شمار زیادی از فعالان دانشجویی به عنوان مارکسیست و به اتهامات سیاسی بازداشت شدند، این بازداشت‌ها در بین سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸به اوج خود رسید

در طی چند روز بعدی دانشگاه‌های سراسر ایران و به ویژه دانشگاه تهران عرصه درگیری‌های گسترده‌ای شد. نیروهای حزب‌اللهی با پشتیبانی کمیته و نیروهای لباس شخصی با سلاح‌های گرم و سرد به دانشگاه‌های گوناگون در ایران حمله کرده و طی درگیری‌های خونین، گروه‌های دانشجویی چپ و مارکسیست را از دانشگاه‌ها بیرون کرده و دانشگاه‌های سراسر کشور یکی پس از دیگری به کنترل دانشجویان مسلمان طرفدار حکومت درآمدند. طی این درگیری‌ها و بر طبق آمار رسمی ۳۸ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

در نهایت روز دوم اردی‌بهشت ابوالحسن بنی‌صدر به همراه تعداد زیادی از هواداران نظام اسلامی به دانشگاه تهران رفته و در سخنرانی خود بر ضرورت ادامۀ راه “انقلاب فرهنگی” تاکید کرد.

رویکرد احزاب و گروه‌های سیاسی به این واقعه متفاوت بود. هرچقدر که نیروهای گوناگون اسلامی از آیت‌الله خمینی و هوادارانش، بنی‌صدر، حزب جمهوری اسلامی و … از انقلاب فرهنگی دفاع و از آن حمایت همه‌جانبه کردند در میان نیروهای مخالف رویکردهای متفاوتی مشاهده شد.

بسیاری با تایید اصل نیاز به انقلاب فرهنگی به روش اجرای آن اعتراض کردند، از جمله، جنبش مسلمانان مبارز طی بیانیه‌ای یادآور شد: “متاسفانه حرکت اخیر که در پوشش تصفیه دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی آغاز شده، با وجود اینکه عده‌ای از دانشجویان صادق و بخشی از توده در آن شرکت دارند، هدایت آن توسط دستگاه‌ها و مقاماتی انجام می‌گیرد که قادر به انجام این تحول انقلابی اسلامی نیستند و به جای اصول اسلام راستین تنها پوسته‌ای از اسلام بر روی نظام کشیده خواهد شد.”

حزب توده با محکوم کردن حمله به دانشگاه و در عین حال اعتراض به گروه‌های چپ دانشجویی یا به زعم این حزب “چپ‌نما” برای دادن بهانۀ این حملات، بیشتر در پی گسترش فعالیت‌های صنفی و سندیکایی در دانشگاه‌ها، بدون استفاده از برچسب مستقیم حزبی و در عین حال گسترش سیاست‌های “ضد امپریالیستی” نظام نوپا را در سر می‌پروراند. نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در جزوه‌های موسوم به “پرسش و پاسخ” در اردی‌بهشت ۱۳۵۹، ضمن انتقاد شدید به سایر گروه‌های چپ برای ایجاد دفاتر سیاسی دانشجویی در دانشگاه‌ها گفت: “سیاست ما در تمام سازمان‌های صنفی یا توده‌ای، سیاست اتحاد همۀ نیروها بدون سمت‌گیری معین سیاسی است… اگر ما در یک سازمان دانشجویی دارای اکثریت هم باشیم، سیاست جبهه متحد را دنبال خواهیم کرد. زیرا این تنها سیاستی است که می‌تواند جنبش دانشجویی را به صورت یک جنبش متحد و فراگیر، با شرکت همه دانشجویان وابسته به خلق درآورد. هر سیاست دیگری سکتاریستی، انشعاب‌گرایانه، نفاق‌افکنانه و خرابکارانه است.”

سازمان چریک‌های فدایی خلق ضمن دفاع از حق مقاومت گروه‌های دانشجویی بویژه “پیشگام”، تیغ تیز حمله را به سمت حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر گرفته و در سرمقاله روز ۳ اردی‌بهشت ۱۳۵۹ روزنامه “کار” نوشت: “دلایل طراحی سیاست سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران را نمی‌توان و نباید تنها در ابعاد دانشگاه‌ها و مدارس عالی و مسائل مربوط به آن جستجو نمود. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی و بر زمینه آن عمق و وسعتی که مبارزه طبقاتی در جامعه ما دارد در طراحی این سیاست نقش درجه اول داشته است. در عین حال سیاست “تثبیت قدرت” رئیس‌جمهور و تلاش‌های مذبوحانه‌ای که حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از ورشکستگی سیاسی و فرهنگی خود دنبال می‌کند برای درک چگونگی تهاجم به دانشگاه‌ها از بیشترین اهمیت برخوردار است. رویدادهای چند روز اخیر حاکی از اتفاق نظر آنها در سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران است.”
ناظران
Image caption عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”/ سروش در کنار علی شریعتمداری از اعضای هفت نفره ستاد انقلاب فرهنگی

پیامدهای انقلاب فرهنگی ناتمام

پس از بیرون راندن نیروهای مخالف از دانشگاه، در خرداد سال ۱۳۵۹ آیت‌الله خمینی برای مدیریت این انقلاب فرهنگی، دستور به تاسیس “ستاد انقلاب فرهنگی” داد. اعضای هفت نفری این ستاد شامل: علی شریعتمداری، محمدجواد باهنر، محمدمهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد و جلال‌الدین فارسی بودند که سه وظیفۀ تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه های آموزشی دانشگاه‌ها را برعهده داشتند.

برای این منظور، دانشگاه‌های سراسر کشور برای بیش از دو سال و نیم تعطیل شده و برنامه‌هایی مانند تدوین برنامه‌های آموزشی جدید، ادغام و انحلال برخی از دانشگاه‌ها، تشکیل جهاد دانشگاهی، تدوین لایحه تربیت مدرس، گزینش اساتید و تشکیل مرکز نشر دانشگاهی در دستور کار قرار گرفته و کمیته‌ای نیز در ستاد انقلاب فرهنگی با عنوان “کمیته اسلامی کردن دانشگاه‌ها”، تشکیل شد.

یکی از اصلی‌ترین وظایف ستاد انقلاب فرهنگی در طول فعالیت خود تصفیه دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها و مدارس عالی ایران بود.

عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”

با تصمیم ستاد انقلاب فرهنگی سیستم گزینش دو مرحله‌ای ایجاد شد. اولین گزینش، گزینشی علمی و سپس گزینش عقیدتی و سیاسی بود. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در جریان انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از استادان دانشگاه‌ها، که تقریباً نیمی از کل استادان دانشگاه در ایران بودند، از دانشگاه‌ها اخراج شدند.

این سیستم گزینش عقیدتی که با تحقیقات محلی و گسترده با کمک کمیته‌های انقلاب، مساجد و بسیج انجام می‌شد، در عین حال در مورد دانشجویان نیز اعمال شده و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان دگراندیش نیز از دانشگاه‌ها پاکسازی شدند.

در نهایت ستاد انقلاب فرهنگی در آذرماه سال ۱۳۶۳به “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تبدیل شده و تاکنون کار مدیریت عالی در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت بر حوزه‌های مختلف آموزشی و فرهنگی را زیر نظر خود دارند.

اما با وجود همۀ تلاش‌ها برای اسلامی کردن دانشگاه‌های ایران، هنوز هم دانشگاه یکی از مراکز اصلی نمایش بحران‌هایی است که جمهوری اسلامی در چهلمین دهۀ حیات خود با آنها روبرو است. جنبش‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی در دهه‌های هفتاد و هشتاد از دل همین دانشگاه‌ها بیرون آمدند و فضای سیاسی چپگرای در دهه‌های هشتاد و نود موجب نگرانی آیت‌الله خامنه‌ای از فضای “غیر اسلامی” دانشگاه‌ها است.

رهبر ایران خرداد ۱۳۹۸در دیدار با استادان و اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها با تاکید بر لزوم “مقابله با ارتجاع، التقاط و انحراف در دانشگاه‌ها” گفت: “امروز در برخی دانشگاه‌ها جریان چپ مارکسیستی هم ابراز وجود میکند، آن‌هم درحالی‌که مظاهر اصلی این جریان یعنی شوروی سابق در زیر بار و فشار حقایق عالم فروریخته و از بین رفته است.”

به نظر می‌رسد هنوز و با گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب فرهنگی، تصفیه‌های گسترده و سرکوب فعالین دانشجویی، هنوز هم دانشگاه مورد نظر نظام پدیدار نشده است.

No responses yet

Jul 13 2019

بازداشت نماینده مجلس به اتهام فساد اقتصادی و آزادی او با «قول شرف»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی


رادیوفردا: به گفته عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، یک نماینده مجلس به اتهام «فساد اقتصادی» به مدت چند ساعت بازداشت شده و با وجود وثیقه اولیه پنج میلیارد تومانی، در نهایت با قرار التزام به حضور «با قول شرف» آزاد شده است.

احمد توکلی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، روز شنبه ۲۲ تیر در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه نوشت که دادگاه مبارزه با مفاسد اقتصادی روز چهارشنبه محمد عزیزی، نماینده ابهر در مجلس، را احضار و برای او وثیقه پنج میلیارد تومانی صادر کرده بود اما این نماینده از تودیع وثیقه خودداری کرده است.

بنابر همین گزارش، در پی روانه شدن این نماینده به زندان، دادستان تهران با تعیین این میزان وثیقه برای وی مخالف کرده و از بازپرس خواسته است که قرار بازداشت او را به «التزام به حضور با قول شرف»، یعنی «نازل‌ترین نوع قرار» تبدیل کند.

به نوشته آقای توکلی، نماینده ابهر حتی حاضر به امضای این قرار نیز نشده و در بازداشت مانده است تا دادستان تهران روز پنج‌شنبه برای «راضی» کردن او به امضای قرار و آزادیش شخصا به بازداشتگاه رفته است.

احمد توکلی در نامه‌اش به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی به این موارد اعتراض کرده و خواستار رسیدگی «سریع» و «بی‌طرفانه» به این پرونده شده است.

جزئیات مربوط به اتهام‌های نماینده ابهر در مجلس در نامه احمد توکلی ذکر نشده است.

پیش از این برخی وب‌سایت های وابسته به محافظه‌کاران ایران و همچنین برنامه تلویزیونی «پایش» محمد عزیزی را متهم کرده بودند که خواستار ترخیص سریع کالاهای شرکت «پارس حیات» صاحب برند «مولفیکس، پاپیا و تِنو»، به عنوان یکی از تأمین کنندگان بازار پوشک ایران شده است، در حالی که ترخیص این کالاها «غیر‌قانونی» بوده است.

این وب سایت‌ها همچنین شرکت «پارس حیات» را به «ترخیص‌های مشکوک طی مدت زمان بسیار کوتاه، استفاده از محموله بدون تشریفات گمرکی و ۱۲۶۰ ثبت سفارش با تعرفه چهاردرصد که اظهار کالا مغایر با اصل بوده» متهم کرده بودند.

با این حال محمد عزیزی درباره نامه‌اش خطاب به وزیر اقتصاد با موضوع ترخیص این کالاها گفته بود: «مضمون نامه این بود که اگر مواد اولیه این شرکت از گمرک آزاد نشود، منجر به بیکاری مستقیم هزار و ۲۰۰نفر و حداقل شش هزار نفر به صورت غیر مستقیم خواهد شد».

خبر مربوط به اتهام‌های اقتصادی این نماینده مجلس در حالی منتشر شده که چند روز پیش نیز ابوالفضل ابوترابی، نماینده نجف‌آباد در مجلس شورای اسلامی، گفته بود در دوره قبلی و فعلی مجلس، هنگامی که استیضاح وزیران پیش می‌آمد آپارتمان‌هایی برای منصرف کردن برخی نمایندگان به آنها داده می‌شد تا آنها از استیضاح صرف نظر کنند.

با این حال عباسعلی کدخدایی و نجات‌الله ابراهیمیان، سخنگو و عضو شورای نگهبان، این خبر را تکذیب کرده‌اند.

منابع: وب‌سایت های اعتماد‌آنلاین و الف، روزنامه قدس و رادیو فردا/ ا.م/ج

No responses yet

Jul 12 2019

آیا تلویزیون دولتی ایران از برنامه مخصوص کودکان بخش فارسی بی‌بی‌سی نگران است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: همرسانی در فیسبوک همرسانی در Telegram همرسانی در توییتر همرسانی در ایمیل همرسانی
پخش برنامه جدید بخش فارسی بی بی سی برای کودکان، مقامات تلویزیون دولتی ایران را نگران کرده و خواستار آن شده اند که برای مقابله با آن، تولید برنامه توسط رسانه های داخلی افزایش یابد.

از سی ‌ام خرداد امسال ( ۲۰ ژوئن ۲۰۱۹) بخش فارسی بی بی سی هر پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح به وقت تهران برنامه “قد و نیم قد” را که مخصوص کودکان است پخش می کند. بعضی برنامه های کانال انگلیسی بی بی سی برای کودکان CBeebies از جمله برنامه آیا می‌دانید؟ هم به فارسی دوبله شده و پخش می شود.

تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران، سه کانال را به کودکان اختصاص داده. کانال پویا برای کودکان زیر شش سال، کانال نهال برای کودکان ۶ تا ۱۲ سال و کانال امید که برای نوجوانان است.

“رقیب جدی”
محمد سرشار، که مدیر کانال های ویژه کودکان در تلویزیون دولتی ایران است، فورا به برنامه بخش فارسی بی بی سی برای خردسالان واکنش نشان داد و در تاریخ ۲۶ خرداد یعنی چهار روز قبل از شروع رسمی این برنامه ها در اینستاگرام خود نوشت که “روباه پیر” -واژه ای که محافظه کاران در ایران در اشاره به بریتانیا از آن استفاده می کنند- “تهاجم فرهنگی به کودکان” را شروع می کند.

حق نشر عکسFARHANG NEWS
دو هفته بعد، وی گفت ۲۵ در صد از ۸۱ میلیون جمعیت ایران را کودکان تشکیل می دهند و اضافه کرد که بیش از ۸۰ درصد این کودکان، برنامه کانال های تلویزیون دولتی ایران را تماشا می کنند. آقای سرشار تاکید کرد که کیفیت برنامه ها و دوبله در ایران بهتر از هر نمونه خارجی آن است و با فرهنگ محلی بیشتر تطابق دارد.

در گزارشی که خبرگزاری فارس منتشر کرده آقای سرشار می گوید: “نگرانی ما از دخالت بی بی سی در ارتباط با کودکان، بودجه آن است. همانطور که می دانید بودجه بی بی سی را وزارت خارجه بریتانیا کنترل می کند و نگران (هزینه برنامه ها) نیست.نکته دوم این است که آنها به آرشیو بزرگی از برنامه های کودکان دسترسی دارند و می توانند این برنامه ها را پس از دوبله پخش کنند.”

محمد سرشار، بی بی سی را یک “رقیب جدی” در “جنگ نرم” می داند ولی تاکید می کند که مدیران برنامه های کانال های ویژه کودکان، رقیب خود را به دقت تحت نظر خواهند داشت. وی همچنین از مقامات ذیربط خواست که بودجه بیشتری به کانال های ویژه کودکان اختصاص دهند.

سازمان متخاصم
محمد رحیم لیوانی، رئیس مرکز انیمیشن صبا، که با تلویزیون دولتی ایران همکاری می کند بی بی سی را یک تشکیلات متخاصم خواند که با هدف ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران، برای بی اعتبار کردن “شیوه زندگی ایرانی- اسلامی” در بین کودکان تلاش می کند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم آقای لیوانی در تاریخ ۳ تیرماه، گفت مرکز تحت نظر او سعی می کند برای مقابله با “تبلیغات زیان آور” بی بی سی، انیمیشن های بیشتری تولید کند. آقای لیوانی می گوید: “ما می دانیم چرا بی بی سی و اربابانش این کار را می کنند. دلیلش این است که آنها نتوانسته اند به اهداف خصومت آمیزشان برسند. به همین دلیل برنامه آنها این است کودکان را (از شیوه زندگی اسلامی- ایرانی) منحرف کنند.

“فکر نمی کنم حیله آنها موثر واقع خواهد شد. بچه ها در طول تابستان ۲ هزار و ۴۸۰ دقیقه انیمیشین برای تماشا کردن دارند، به همین جهت به دنبال تولیدات خارجی با کیفیت بد نخواهند رفت”

ولی همه با نظر مسئولین تلویزیون دولتی ایران موافق نیستند. رضا فیاضی، یک بازیگر ایرانی که در چندین برنامه مخصوص کودکان شرکت داشته تصمیم بی بی سی فارسی برای پخش برنامه های ویژه کودکان را یک تحول خوب ارزیابی می کند. وی در مصاحبه با خبرآنلاین گفت: “ممکن است این یک زنگ بیداری برای مدیران ما باشد که به خودشان بیایند”

وی برنامه های تلویزیون دولتی در دهه ۱۳۶۰ را با برنامه هایی که حالا ساخته می شود مقایسه کرده و معتقد است کیفیت برنامه ها در طول زمان پایین آمده است.

این اظهارات، کم و بیش مشابه نظر محمد مسلمی، یک بازیگر دیگر است که می گوید از نظر تولید برنامه برای کودکان، تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی در مقایسه با ۳۰ سال گذشته، در بدترین شرایط قرار دارد.

آقای مسلمی در تاریخ اول تیر ماه در مصاحبه با خبرگزاری مهر از مقامات به دلیل این که “کودکان را جدی نمی گیرند” انتقاد کرد و گفت این در حالی است که بی بی سی، در این زمینه سرمایه گذاری می کند.

“نبود اعتماد”
وبسایت خبری آزادی در یک گزارش تحلیلی به اظهارات آقای سرشار درباره بودجه بی بی سی و راه‌اندازی پخش برنامه برای کودکان اشاره کرده است.

در این گزارش آمده که رادیو وتلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران “بزرگترین سازمان رسانه ای” در جهان با ۵۰ هزار کارمند است. همچنین دارای ۱۲۰ کانال تلویزیونی و رادیویی از جمله ۲۰ کانال تلویزیون ملی، ۱۲ شبکه خارجی و ۳۳ کانال تلویزیون استانی است.

در این گزارش اضافه شده که که افزایش تعداد کانال های رادیو و تلویزیون و کارمندان، با کیفیت برنامه ها تناسب ندارد.

در این گزارش تخمین زده شده که بودجه رادیو و تلویزیون دولتی ایران – از جمله بودجه سالانه آن که توسط دولت و سایر منابع درآمد مانند آگهی ها تامین می شود- نزدیک به ۴ تریلیون تومان است.

صادق زیبا کلام، تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه، هم درباره مصاحبه آقای سرشار اظهار نظر کرده است. او می گوید مشکل اصلی رادیو و تلویزیون دولتی ایران نداشتن بودجه نیست بلکه “نبود اعتماد” به این سازمان دولتی است. به عقیده صادق زیبا کلام این سازمان، مسائل را از لحاظ ایدئولوژی نگاه می کند و سعی دارد غرب را خبیث جلوه دهد، در حالی که بسیاری از مردم از جمله نسل جوان‌تر، این طور فکر نمی کنند.

وبسایت آزادی به نقل از آقای زیبا کلام می نویسد: “از آنجا که مقامات جمهوری اسلامی معتقدند بریتانیا یک شیطان، مستعمره گر و ‘روباه پیر ‘ است، بر اساس ایدئولوژی اظهار نظر کرده و فورا می گویند هدف برنامه بی بی سی، فریب دادن بچه های ما است. در حالیکه ممکن است حتی یک بخش از یکی از برنامه های بی بی بی سی را هم تماشا نکرده باشند.”

No responses yet

Jul 10 2019

۲۰ سال پس از واقعه؛ ۱۸ تیر به روایت نقش‌آفرینانش

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

رادیوفردا: هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ رویدادی است که در ادبیات رسمی نظام جمهوری اسلامی از آن با عنوان «آشوب و غائله ۱۸ تیر» یاد می‌شود. اما در این سال‌ها و در ادبیات سیاسی مخالفان و منتقدان نظام سیاسی ایران، از ۱۸تیر ۷۸ به عنوان «قیام» یا «نقطه عطف جنبش دانشجویی» نام برده شده است.

این نخستین بار بعد از اعتراضات گسترده گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خرداد ماه ۱۳۶۰ بود که چنین حضور اعتراضی از سوی گروهی از مردم به خصوص جوانان، در تهران و تبریز دیده می‌شد.

جامعه ایران از میانه‌های دهه هفتاد و به طور مشخص از خرداد ۱۳۷۶ شرایط تازه‌ای را از سر می‌گذراند. در این بین برخی گروه‌های نوپایی دانشجویی همچون «جبهه متحد دانشجویی»، در کنار تشکل‌های قدیمی‌تر همچون «انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور»، به گفتمان‌سازی و حضور هر روزه و فعال در جامعه روی آوردند و توانستند خود را به عنوان گروه‌هایی مرجع معرفی کنند.

این فضا در دو سال نخست ریاست جمهوری محمد خاتمی، سطح مطالبات عمومی را پرشتاب بالا برد. تا جایی که دیگر سخن گفتن از تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به دانشگاه‌ها کشیده شده بود و برخی گروه‌های دانشجویی در برنامه‌ها و نشریات خود، از ضرورت تغییر ساختار سیاسی ایران سخن می‌گفتند.

حشمت الله طبرزدی، از فعالان جنبش دانشجویی در آن سال‌ها و از بنیانگذاران جبهه متحد دانشجویی، در توضیح فضایی که به واقعه هجدهم تیرماه ۷۸ منجر شد، می‌گوید:

«فضایی وجود داشت که بشود حرف زد. با آمدن آقای خاتمی، توسعه اجتماعی و سیاسی مطرح شد. نشریات زیادی از سال ۷۶ به وجود آمد. ما از این فضا استفاده کردیم. میتینگ‌ها، بیانیه‌ها، فراخوان‌ها و نشریات زیادی داشتیم که در این دوره منتشر شد؛ مثلاً نشریه “هویت خویش” که در اواخر سال ۷۷ و اوایل سال ۷۸ منتشر شد. در این نشریه، ما بیانیه ساختار سیاسی آینده ایران را درج کردیم. آن بیانیه در اول سال ۷۸ صادر شد و در آن ما به صراحت گفته بودیم که خواستار یک جمهوری آزاد و دموکراتیک هسیتم. تا اینکه روبه رو شدیم با قیام ۱۸ تیر که بستر آن جنبش، از سوی همه نیروها به ویژه تشکلات دانشجویی به وجود آمده بود و از این رو تأثیرگذار بود. توقیف روزنامه سلام یک بهانه بود، کما اینکه هر چیز دیگری می‌تواند مستمسک قرار بگیرد برای اعتراض دانشجویان. ظرفیت جنبش دانشجویی پر شده بود.»

امروز در بازخوانی واقعه هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، وقتی به خبرها و تاریخ رسمی نگاه می‌کنیم، دلیل اصلی اعتراض دانشجویان کوی دانشگاه تهران، توقیف روزنامه سلام یکی از مهم‌ترین بازو‌های رسانه‌ای جناح چپ جمهوری اسلامی عنوان شده است. اما پیش از آنکه به ماجرای توقیف روزنامه سلام بپردازیم به این موضوع نگاه می‌کنیم که زمینه‌های واقعه‌ای همچون ۱۸ تیر، با توجه به تغییرات سریع جامعه ایران در آن سال‌ها چه بود و چرا تنها با گذشت دو سال از آغاز به کار دولت محمد خاتمی، جنبش دانشجویی و گروه قابل توجهی از مردم نگران آینده شدند و احساس کردند که ظرفیت‌های لازم برای تغییر و اصلاح بدون حضور مردم در خیابان و مطالبات جامعه محور، وجود ندارد؟ در واقع این افزایش سطح مطالبات و میل به «رادیکال» شدن از کجا می‌آمد؟

حمشت‌الله طبرزدی پس از حمله گروه‌های فشار به دفتر نشریه پیام دانشجو؛ او می‌گوید گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، مرتباً با نهادهای مدنی و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند.
حمشت‌الله طبرزدی پس از حمله گروه‌های فشار به دفتر نشریه پیام دانشجو؛ او می‌گوید گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، مرتباً با نهادهای مدنی و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند.

​به تعبیر حشمت‌الله طبرزدی، رویارویی هر روزه با خواست و اراده مردم از سوی بخش قدرتمند حاکمیت، خواهی نخواهی فضا را به این سمت می‌برد:

«مرتباً گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، برخورد می‌کردند با نهادهای مدنی، جامعه مدنی، با دولتی که انتخاب شده بود، با رسانه‌ها و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند. جنبش دانشجویی می‌خواست بگوید که الان رأی مردم مشخص است. این رأی ‘نه’ بزرگی بود به جریان حاکم به رهبری آقای خامنه‌ای. این بود که ۱۸ تیر ۷۸ به وجود آمد.»

علی افشاری دیگر فعال جنبش دانشجویی در سال ۱۳۷۸ و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن زمان، می‌گوید که هرچند برخورد با دانشجویان معترض فضا را تنش‌آلود کرد، اما به دلیل پتانسیل قدرتمند جنبش دانشجویی در آن سال‌ها، وقوع رویدادی همچون ۱۸ تیر به بهانه‌هایی همچون تعطیلی روزنامه سلام دور از ذهن نبود:

«اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام، دلیل نزدیک واقعه بود، که برخورد خشن و بی‌رحمانه بخش مسلط قدرت و نیروی انتظامی را در ادامه داشت. باید برگردیم و علل دور را ببینیم، این بستری که باعث شده حکومت در کوران یک رویداد به آن نتیجه برسد، باید این پتانسیل و ظرفیت جمع‌شده را ببینیم که بخشی به عنوان حمایت مشروط از جنبش دوم خرداد بود و بخش بزرگتر شکل‌گیری یک جریان مدنی مردمی پایین به بالا و مستقل از ارکان حکومت. این خطرش خیلی بیشتر از جنبه‌های حمایتی از حرکت اصلاح‌طلبی خاتمی بود برای نهاد ولایت فقیه و به‌خصوص سپاه پاسداران. یعنی سپاه، جنبش دانشجویی را نیرویی می‌دید که می‌تواند بازوی میدانی سپاه یعنی بسیج را مهار کند.
از این احساس خطر می‌کردند و تهدید جدی برایشان بود. من هم با این تعبیر موافقم که اگر آن روز هم نشده بود، خواهی نخواهی این برخورد بزرگ در یک مقطعی رخ می‌داد. جنبش دانشجویی رادیکال شده بود و فاصله‌اش با گفتمان رسمی نظام افزایش پیدا کرده بود. شکاف شدیدتر شده بود. عمق پیدا کرده بود. خودش هم رشد کرده بود. به همان میزان، در داخل جامعه مرجعیت پیدا کرده بود. در عین حال ارتباط خوبی هم با جامعه رسانه‌ای و با دیگر بخش‌های جامعه مدنی ایران داشت. با نخبگان هم همینطور. مجموعه اینها سبب شد که جنبش دانشجویی جدی‌ترین و قابل اعتناترین و مهم‌ترین جنبش اعتراضی وقت شود.»

منوچهر محمدی دیگر فعال جنبش دانشجویی در آن سال‌ها که در زمان هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ دانشجوی دانشگاه تهران بود و به همراه برادرش اکبر محمدی در تشکلی دانشجویی به نام «اتحادیه ملی دانشجویان ایران» فعالیت داشت، می‌گوید که اعتراض دانشجویان و بسیاری از مردم در چارچوب قانون اساسی بود؛ هر چند حاکمیت همین اعتراض و مطالبه در چارچوب قانون اساسی را نیز بر نمی‌تافت:

«مردم، معترض بودند. دنبال فرصتی بودند که بتوانند بهره بگیرند و حرف‌هایشان را در چهارچوب قانون بیان کنند. روزنامه سلام وقتی بسته می‌شود، چون دانشگاه کانون تضارب افکار است، دانشجویان به عنوان اعتراض بیرون می‌آیند و اعتراض خودشان را بیان می‌کنند. خب این باب طبع حکومت واقع نشد و لباس‌شخصی‌هایی که خودشان را مطیع اوامر بی چون و چرای سیاست‌های سرکوب‌گرانه رهبر می‌دیدند، دانشجویان را سرکوب کردند و در واقع چیزی شد به نام ۱۸ تیر و بعد از آن، مراحل دیگری هم داشت.»

شب واقعه

تا قبل از شب هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ برپایی تحصن یا تجمع دانشجویی در کوی دانشگاه تهران بارها اتفاق افتاده بود، اما این بار ماجرا شکل دیگری پیدا کرد.

در حقیقت پس از شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ پیوستن گروه‌هایی از مردم به حرکت اعتراضی دانشجویان در شهرهای تهران و تبریز، سبب شد تا حرکت اعتراضی گروهی از دانشجویان، به فضایی برای رویارویی بخشی از جامعه مدنی با نظام سیاسی حاکم تبدیل شود.

ماجرا این گونه آغاز شد که روزنامه سلام، نزدیک به اصلاح‌طلبان، در شامگاه شانزدهم تیر ۱۳۷۸ به دلیل انتشار نامه محرمانه سعید امامی از معاونان و مأموران بلندپایه وزارت اطلاعات -که در آن نامه خواستار اعمال محدودیت شدید و نظام‌مند برمطبوعات شده بود- توقیف شد. سعید امامی، که چند هفته قبل از انتشار نامه محرمانه‌اش در روزنامه سلام، خبر خودکشی مشکوک و بحث‌برانگیز او به طور رسمی منتشر شده بود و از ماه‌ها قبل به اتهام دخالت مستقیم در قتل گروهی از دگراندیشان موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای»، به همراه گروهی دیگر از مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود و حالا گفته می‌شد که در زندان با داروی نظافت خودکشی کرده است.

همزمان، رسانه‌ها نیز خبر از تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس می‌دادند. قانونی که همسو با نامه افشاشده سعیدامامی درباره اعمال فشار بیشتر بر مطبوعات بود.

مجموعه این اتفاق‌ها و خبرها، خشم دانشجویان را برانگیخت و سبب شد تا اعتراض‌ها در سحرگاه هجدهم تیرماه از محوطه کوی دانشگاه به خیابان‌های اطراف کشیده شود.

صحنه‌ای از یکی خوابگاه‌های کوی دانشگاه پس از حمله نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در بامداد ۱۸ تیر
صحنه‌ای از یکی خوابگاه‌های کوی دانشگاه پس از حمله نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در بامداد ۱۸ تیر

در شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ گروهی از دانشجویان حضور اعتراضی خود را به خیابان کارگر یا امیرآباد شمالی کشاندند، و پس از آن یگانی از نیروی انتظامی تهران وارد عمل شد و تا بامداد هجدهم تیر به زد و خورد با دانشجویان پرداخت. همزمان، نیروهای لباس شخصی موسوم به «انصار حزب‌الله» نیز، توانستند خود را به کوی دانشگاه و خوابگاه دانشجویان برسانند. آنها به خوابگاه‌های دانشجویی حمله کردند و در سحرگاه هجدهم تیر، دست به تخریب گسترده اموال دانشجویان و ضرب و شتم شدید آنان زدند.

ده‌ها تن از دانشجویان معترض، همان شب از سوی نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها بازداشت شدند. اعتراض دانشجویان در شب ۱۸تیر، جرقه وقوع مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها میان دانشجویان و مردم با نیروی انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی بود، که تا غروب بیست و سوم تیرماه ۷۸ ادامه پیدا کرد. ناآرامی‌هایی که به تعبیر علی افشاری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن سال، هجدهم تیرماه ۷۸ را تاریخی کرد:

«اتفاقی که سبب شد ۱۸ تیر خاص و تاریخی شود، بعد از آن حمله ددمنشانه و تخریب وحشیانه و گسترده و لگد مال کردن کیان دانشگاه بود که جنبش دانشجویی را جریحه‌دار کرد و پتانسیلی که از قبل آماده شده بود، آنجا بروز پیدا کرد و متجلی شد.»

دیگر روز ۱۸ تیر روز خاصی شده بود. جدال خیابانی بین گروه‌های کوچک دانشجویی با لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی ادامه یافت. در نوزدهم تیرماه، به سراسر خیابان امیرآباد تهران، خیابان فاطمی و بلوار کشاورز تا دانشگاه تهران رسید. گروهی از مردم هم رفته رفته به این حرکت می‌پیوستند.

در آن هنگام، شورای متحصنین دانشجویان کوی دانشگاه، در بیانیه‌ای از کشته شدن چندین دانشجو در واقعه هجدهم تیر خبر داد. خبری که پس از چند روز تکذیب شد و بعدها به طور رسمی، عزت ابراهیم‌نژاد، تنها کشته‌ شده واقعه ۱۸تیر معرفی شد. هر چند که ماه‌ها بعد نام فرشته علیزاده به عنوان یکی دیگر از کشته‌شدگان واقعه کوی دانشگاه تهران مطرح شد و از سرنوشت سعید زینالی دیگر دانشجویی که شب ۱۸تیر در کوی دانشگاه حضور داشت، تا امروز خبری در دست نیست.

تجمع دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران در ۱۹ تیرماه ۷۸
تجمع دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران در ۱۹ تیرماه ۷۸

منوچهر محمدی فعال دانشجویی، آن سال‌ها به همراه برادرش اکبر محمدی -که بعدها در زندان دوران محکومیتش درگذشت، دو برادری بودند که در شکل‌گیری هسته‌های اعتراضی خارج از کوی دانشگاه تهران نقش داشتند.

منوچهر محمدی درباره کشیده شدن دامنه اعتراض‌ها به خیابان‌های اطراف کوی دانشگاه تهران در هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«من دانشجوی اقتصاد نظری دانشگاه تهران بودم. وقتی روزنامه سلام توقیف شد، همراه گروهی از دوستانم خواستیم بیاییم بیرون. تعدادی از دانشجویان معتقد بودند که اعتراض باید در مسجد کوی دانشگاه یعنی خوابگاه دانشجویان انجام شود، ولی ما می‌گفتیم که این اعتراض‌ها باید به بیرون از دانشگاه کشیده شود. دانشجویان زمانی می‌توانند اعتراضات خود را به معنای واقعی به گوش مسئولان نظام برسانند که کسی آنها را کنترل نکند. حقیقت هم همین بود. بنابراین دو دسته شدیم و ما توانستیم این حرکت را به بیرون از خوابگاه بکشانیم. ما معتقد بودم که هر اعتراضی باید به خیابان‌ها کشیده شود. همین هم شد. همان عده‌ای هم که معتقد بودند باید بروند داخل مسجد، مسجد هم رفتند، ولی وقتی به خواسته خود نرسیدند به ما پیوستند.»

دیگر ماجرای حمله به کوی دانشگاه به اعتراض‌های گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران انجامیده بود. جدای از تهران، در دانشگاه تبریز و نقاط مرکزی این شهر نیز بیستم تیرماه درگیری‌هایی روی ‌داد که به نوشته برخی منابع غیررسمی، به کشته شدن یک شهروند به نام «محمدجواد فرهنگی» انجامید.

دانشجویان و مردم خشمگین، نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها را عامل یورش به کوی دانشگاه می‌دانستند، و در یکی-دو روز اول خواستار عزل فرمانده وقت نیروی انتظامی بودند. اما از روز بیستم تا بیست و سوم تیرماه ۷۸، دیگر در مرکز تهران و خیابان‌های منتهی به دانشگاه تهران شعارهای ساختارشکنانه علیه نظام سیاسی نیز به وضوح شنیده می‌شد، که تا پیش از این کم‌سابقه یا شاید بی‌سابقه بود.

کوروش صحتی عضو جبهه متحد دانشجویی در آن سال‌ها، معتقد است که در آن روزها دو دیدگاه بین فعالان جنبش دانشجویی وجود داشت؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار مدیریت و آرام کردن فضای سیاسی بود، و گروه‌ها و تشکل‌های مستقل خواهان ادامه دار بودن اعتراض‌ها با پشتیبانی مردم بودند:

«در آن مقطع بخشی از جنبش دانشجویی ایران -که با کار بردن کلمه جنبش در باره این بخش خیلی موافق نیستم- بخشی از دولت اصلاح‌طلب بود، -منظورم دفتر تحکیم وحدت است- و این باعث می‌شد تضاد به وجود بیاید. در ۱۸ تیر گروه‌های مستقل دانشجویی خواستار این بودند که تجمعات به صورت ادامه‌دار باشد و مردم حضور پیدا کنند، اما دفتر تحکیم مخالف این قضیه بود. البته این گروه بعدها تغییرات بسیاری کرد. اما در ۱۸ تیر ۷۸ به شدت تضاد بین این دو دسته وجود داشت.»

از چپ: مرتضی احمدی، علی افشاری و اکبر عطری، اعضای وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
از چپ: مرتضی احمدی، علی افشاری و اکبر عطری، اعضای وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

علی افشاری در پاسخ به این انتقاد که چرا دفتر تحکیم وحدت سعی داشت از گسترش اعتراض‌ها به سطح شهر جلوگیری کند، معتقد است که مخالفت فعالانه دفتر تحکیم وحدت از جمله خود او با گسترش دامنه اعتراض‌ها به دلیل نگرانی از سرکوب شدید این حرکت بود:

«آن حرکت از ظرفیت و توان جنبش دانشجویی خارج بود. حرکتی واکنشی بود که خودجوش صورت گرفته بود و مبنی بر یک طرح و برنامه نبود. و خیلی احتمال ضعیفی داشت که بتواند به نتیجه‌ای برسد. قطعاً طبیعی بود مردمی که به یک باره جمع می‌شدند و همدیگر را نمی‌شناسند، مطالبات نه تنها مختلف، بلکه ناهمگونی دارند. به راحتی در این جمعِ باهیجان، خشمگین و ناراحت این ظرفیت وجود داشت که جدایی ایجاد بشود. بنابراین نیازمند بود که مدیریت شود. در یک حوزه‌ای حرکت سامان پیدا کند که امکان موفقیت در آن هست. بتواند روی خواسته‌ها و مطالباتی که در دسترس و مقدور است تمرکز کند و آنها را به دست بیاورد. متأسفانه در این زمینه، توفیقی حاصل نشد.
اگر حرکت در دانشگاه محدود می‌ماند، به نظر من نتیجه بهتر می‌شد. قطعاً در آن شرایط امکان عقب‌نشینی نظام خیلی بیشتر بود. بهانه برای سپاه پاسداران و در دست گرفتن کنترل امنیت شهر تهران و بقیه اتفاقات هم به دست نمی‌آید. اگر به شکل مسالمت‌آمیزی یک تجمع بزرگ برگزار می‌شد که همه دانشگاه‌ها را به تعطیلی می‌کشاند و حمایت اقشار مختلف جامعه را کسب می‌کرد، این احتمال بود که فرمانده وقت نیروی انتظامی عوض شود و چه بسا سرنوشت حوادث هم تغییراتی می‌کرد.»

همزمان و با گسترش اعتراض‌ها به سایر نقاط تهران از جمله میدان سپاه و بازار تهران وساعاتی بعد از سخنرانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه آن سال، ۲۴ فرمانده بلندپایه سپاه پاسداران در نامه‌ای به محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت او را تهدید کردند که صبرشان به سر آمده و اگر رئیس‌جمهور در سرکوب معترضان قوی‌تر عمل نکند، خود آنان دست به کار می‌شوند.

این نامه، که محمدباقر قالیباف از فرماندهان وقت سپاه پاسداران مدعی است او و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران آن را نوشتند، تنها ساعاتی بعد از سخنرانی معروف رهبر جمهوری اسلامی نوشته شد. آیت‌الله خامنه‌ای در این سخنرانی با محکوم کردن حمله به کوی دانشگاه چنین گفت:

«حتی اگر یک چیزی که خون شما را به جوش آورد، مثلاً فرضاً اهانت به رهبری کردند؛ باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس من را هم آتش زدند و پاره کردند، باید سکوت کنید و نیرویتان را حفظ کنید.»

برخورد با فعالان جنبش دانشجویی و مردم معترض، بعد از سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه ۷۸ شدت گرفت و به شکل فراگیری دنبال شد. تا جایی که پس از حضور هواداران رهبر جمهوری اسلامی در اطراف دانشگاه تهران در روز ۲۳ تیرماه، که خواهان برخورد جدی با معترضان بودند، درگیری‌ها در ساعات پایانی شب ۲۳ تیر به اوج خود رسید و در ۲۴ تیر ۷۸، طرح برخورد با بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی و برخی چهره‌های سیاسی به طور رسمی کلید خورد.

ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» از چهره‌های شاخص انصار حزب‌الله، در تجمع هواداران آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ تیر ۷۸
ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» از چهره‌های شاخص انصار حزب‌الله، در تجمع هواداران آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ تیر ۷۸

در جریان درگیری‌های چهار روزه تهران بعد از ۱۸ تیر ۷۸، نیروهای انتظامی و امنیتی صدها تن از مردم و دانشجویان معترض را بازداشت کردند. یکی از این دانشجویان احمد باطبی دانشجوی فیلمسازی در آن زمان بود که انتشار تصویری از او با پیراهن خونین یکی از دانشجویان در چند نشریه خارجی، به صدور حکم سنگین برای او انجامید:

«من اولین جایی که منتقل شدم، محلی بود زیر پل حافظ. آن روز، آنهایی را که در همان محدوده بازداشت می‌شدند به آن محل می‌آوردند، در یک نقل و انتقال ساده ما را منتقل کردند به بیمارستان نیروی انتظامی. محلی بزرگی از آنجا را به نگهداری بازداشت‌شدگان اختصاص داده بودند. من با اسم مستعار آنجا بودم و داشتم آزاد می‌شدم که آن عکس منتشر شد و از روی عکس من را شناسایی کردند. وقتی شناسایی شدم من را از بقیه جدا کردند و به زندان اوین منتقل کردند و به وزارت اطلاعات سپردند. وزارت اطلاعات پرونده بزرگی از من داشت که شد پرونده دادگاه. بعد از حدود یک هفته انفرادی و بازجویی در بند ۲۰۹، همراه تعدادی دیگری از بازداشت‌شده‌ها جدا شدیم و سوار مینی‌بوس شدیم و همه به زندان توحید منتقل شدیم.»

احمد باطبی در ادامه می‌گوید:

«در زندان توحید ما وارد یک مرحله جدید و حرفه‌ای‌تر از بازجویی شدیم. آنجا ساعت‌های مختلف شب و روز از ما بازجویی می‌کردند، شکنجه وجود داشت، “شکنجه قانونی” چیزی که در دستگاه قضایی ایران تعزیر گفته می‌شود، به معنای اینکه بازجو از قاضی درخواست می‌کند که برای اعتراف متهم به صورت “قانونی” حکم شلاق صادر کند.
در حیاط زندان توحید یک فضای دایره شکل وجود داشت که چند اتاق در آن بود که یکی از این اتاق‌ها برای شلاق بود. در طبقات مختلف، بعضی از اتاق‌ها هم مخصوص بازجویی بود و دوربین داشت. کلاً وارد یک پروسه جدید شده بودیم. آنجا بازجوها از من سه چیز می‌خواستند. اولین چیزی که از من می‌خواستند این بود که جلوی دوربین اعتراف کنم سازمان مجاهدین خلق ایران، یک کامیون سلاح فرستاده و من و یک دانشجوی کُرد به نام خالد -که پیشتر در جای دیگر دستگیر شده بود- قرار بوده این سلاح‌ها را بیاوریم و در تهران پخش کنیم. آنها می‌خواستند من اعتراف کنم که برای آشوب در ایران از آمریکا و اسرائیل پول گرفتم. من را شکنجه می کردند که مقابل دوربین ظاهر بشوم و بگویم که عکسی که از من منتشر شده، یک عکس تقلبی است و من خون حیوانات یا سس گوجه فرنگی را به این پیراهن مالیدم و به صورت از پیش هماهنگ شده در مقابل دوربین یک خبرنگار و عکاس ظاهر شدم.
البته من هرگز چنین کاری را نکردم، همانجا بازجو به من گفت که اگر مقابل دوربین ظاهر نشوی و اعتراف نکنی و تقلبی بودن آن عکس را نگویی، حکم اعدام می‌گیری.»

کمتر از یک ماه بعد، یعنی پنجم مرداد ماه ۱۳۷۸، محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت، در یک سخنرانی در همدان اعتراض‌های خیابانی بعد از واقعه ۱۸ تیر، را «شورش و بلوای کور» نامید و آن را «نفرت‌آور» توصیف کرد.

حشمت‌الله طبرزدی فعال سیاسی، درباره موضع‌گیری محمد خاتمی معتقد است:

«در آن مقطع، ضعف دولت خاتمی آشکارتر شد و نتوانست از جنبش دانشجویی حمایت کند. حتی متأسفانه همدست شد با سپاه و جنبش را در ۲۳ و ۲۴ تیر سرکوب کردند. از همانجا موضع ما نسبت به خاتمی خیلی شفاف‌تر و موضع نقد تند و تیز شد.»

احمد باطبی در اعتراض‌های تیرماه ۷۸ پس از بالا بردن یک پیراهن خونین بازداشت شد و حکم اولیه او اعدام بود
احمد باطبی در اعتراض‌های تیرماه ۷۸ پس از بالا بردن یک پیراهن خونین بازداشت شد و حکم اولیه او اعدام بود

روز ۲۴ تیر ۷۸، ورق کاملاً به ضرر معترضان و فعالان جنبش دانشجویی برگشت.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور فعلی، که آن زمان دبیر شورای امنیت ملی بود، روز ۲۳ تیر ۷۸ در یک سخنرانی در دانشگاه تهران و در جمع هواداران رهبری جمهوری اسلامی و وعده داد که به تعبیر او با «آشوبگران» برخورد بسیار سختی شود:

«دستور قاطع و انقلابی داده شد، که هرگونه حرکت این عناصر فرصت‌طلب هر کجا که باشد، با شدت و قاطعیت سرکوب خواهد شد.»

احمد باطبی که خودش روز ۲۳ تیرماه در حوالی دانشگاه تهران همراه با تعدادی دیگر از معترضان بازداشت شد، درباره تعداد بازداشتی‌های مرتبط با وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«پیامد آن حادثه -چیزی که من در دادگاه خودم شنیدم- حدود چهار هزار تن از شهروندان بازداشت شدند. اما حدود چند صد نفر محکوم به زندان، جریمه نقدی یا اعدام شدند.»

منوچهر محمدی و غلامرضا مهاجری‌نژاد نیز دو تن از اعضای اتحادیه ملی دانشجویان ایران بودند که روز ۲۴ تیر ماه ۱۳۷۸ با پیگیری امنیتی و در حال رفتن به مخفیگاه، بازداشت شدند. منوچهر محمدی درباره شرایط آن روز و بازداشت خود می‌گوید:

«در ۲۴ تیر وقتی که سرکوب‌ها بیشتر شد، دانشجویان دستگیر شدند و دیگر کسی در خیابان‌ها دیده نمی‌شد. آنها فهرستی از افرادی که از نظرشان مقصرند تهیه کرده بودند، تا بازداشت کنند. نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها این مأموریت را به عهده گرفتند. من را در ۲۴ تیر بازداشت کردند. من به همراه رضا مهاجری‌نژاد، با هم فرار کرده بودیم. مأموران وقتی ما را گرفتند ضربه محکمی به سر ما زدند، خون از سر ما سرازیر شده بود. حتی ما به لکنت زبان افتاده بودیم. ما را حتی در داخل ماشین هم می زدند…»

بعد از بازداشت‌های گسترده روزهای ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ تیرماه ۱۳۷۸، بیشتر بازداشت‌شدگان تهران، در نهایت به زندان اوین منتقل شدند. بعد از یک هفته تعدادی از آنان که عموماً عضو احزاب و تشکل‌های مخالف جمهوری اسلامی بودند، به بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات یعنی زندان توحید فرستاده شدند. زندانی که بعدها تبدیل به موزه شد.

پس از بازجویی و ماه‌ها انفرادی در ابتدا چهار تن حکم اعدام دریافت کردند. هرچند حکم‌شان بعدها در دادگاه تجدید نظر تغییرکرد. اکبر محمدی برادر منوچهر محمدی و عضو جبهه متحد دانشجویی، یکی از کسانی بود که به اعدام محکوم شد و بعد از چند سال در زندان اوین درگذشت. منوچهر محمدی درباره صدور احکام سنگین برای خود و برادرش می‌گوید:

«به من اول ۱۵سال زندان حکم دادند، که بعد دادگاه تجدید نظر آن را به هفت سال و دو ماه تقلیل داد و به برادرم اکبر هم حکم اعدام داده بودند، که آن هم بعداً به ۱۵سال زندان کاهش پیدا کرد.»

بعد از صدور احکام سنگین برای تعدادی از بازداشت‌شدگان وقایع هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، اعتراض‌هایی ازسوی مجامع بین‌المللی حقوق بشری، فعالان مدنی و حتی برخی نمایندگان مجلس ایران به گوش رسید. تا جایی که احمد باطبی می‌گوید، محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت برای کاهش حکم سنگین او و سه تن دیگر از محکومان به اعدام، رایزنی‌هایی با مقام‌های ارشد نظام از جمله رهبر جمهوری اسلامی انجام داده است:

«چهار نفر با حکم بسیار سنگین اعدام مواجه شدند. یکی مرحوم اکبر محمدی بود که بعد از هفت-هشت سال در زندان اوین جان خودش را از دست داد. من بودم، و دو نفر غیردانشجو به نام‌های مهرداد لهراسبی و عباس دلدار هم بودند. وقتی که آب‌ها از آسیاب افتاد و فضا کنترل شد، یک ما را صدا کردند. به ما گفتند که احکام شما باید ابلاغ شود. بیایید و امضا کنید. همه ما چهار تا، یکجا حکم‌مان آمده بود و به این شکل بود که حکم اعدام را شکسته بودند و گفتند که شما شامل تخفیف مجازات شده‌اید و حکم شما از از اعدام به ۱۵سال کاهش پیدا می‌کند. همه ما در زندان ماندیم. عباس دلدار بعداز هفت سال و نیم با عفو مشروط آزاد شد. مرحوم اکبر محمدی بعداز هشت سال از دنیا آزاد شد. من هم بعد از ۸-۹ سال در حقیقت از زندان [در دوران مرخصی] فرار کردم. حدود ۱۰ سال بعد، آقای مهرداد لهراسبی هم عفو دریافت کرد و از زندان بیرون آمد.»

فرجام یک خیزش

بعد از وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ فضای امنیتی تا ماه‌ها بعد همچنان ادامه یافت و جنبش دانشجویی ضربه‌ای سنگین را متحمل شد. دیگر از آن تکاپو خبری نبود و رفته رفته سکوت دانشگاه را فرا گرفت.

با شروع دهه ۸۰ خورشیدی، و بعد از بروز اختلاف نظر در دفتر تحکیم وحدت به عنوان فراگیرترین تشکل دانشجویی وقت و همین‌طور بعد از برخورد با تشکل‌هایی دانشجویی که به نوعی در وقایع بعد از ۱۸ تیرماه ۷۸ نقش داشتند، شرایط برای فعالیت دانشجویی در ایران تغییر کرد.

نیروهای ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها در حوالی میدان انقلاب برای مقابله با دانشجویان معترض صف بسته‌اند.
نیروهای ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها در حوالی میدان انقلاب برای مقابله با دانشجویان معترض صف بسته‌اند.

سعید قاسمی‌نژاد دبیرکل تشکل «دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران» معتقد است که محمد خاتمی و استراتژیست‌های اطراف او، در آن زمان و پس از دوم خرداد ۷۶ به همراهی بدنه جنبش دانشجویی نیاز داشتند:

«اینکه چرا هر چقدر به جلو آمدیدم، شاهد این بودیم که جنبش دانشجویی از تک و تاب افتاد، برای این است که جریان‌هایی که در دفتر تحکیم و اینها بودند اینها جریان‌های نزدیک قدرت و حکومت بودند. تا زمانی که این طور بودند، دولت خاتمی سعی می‌کرد سپر بلای آنها شود. از وقتی که بخشی از این نیروها در دفتر تحکیم وحدت سعی کردند که رویکرد مستقل‌تری داشته باشند و در واقع نیروی میدانی دولت آقای خاتمی نباشند که هر چه آنها گفتند، انجام دهند، شاهد بودیم که این جریان‌ها به حاشیه رانده شدند، برای‌شان یک جریان موازی درست شد و در واقع با آن کسانی که خیلی رادیکال‌تر بودند در دفتر تحکیم وحدت، کم و بیش همان برخوردی شد که در ۱۸ تیر با جریان‌های مستقل شده بود…»

حالا دیگر اثر چندانی از جنبش دانشجویی وجود نداشت و امروز نیز اثری از آن جنبش دانشجویی پویا دیده نمی‌شود.

اما سرانجام متهمان حمله به کوی دانشگاه تهران در شب ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ چه شد؟ با گذشت دو سال از این واقعه، قوه قضاییه متهمان نیروی انتظامی -به فرماندهی فرهاد نظری- و شبه‌نظامیان و لباس‌شخصی‌های موسوم به انصار حزب‌الله را تبرئه کرد. فقط یک سرباز به نام «عروجعلی ببرزاده» به اتهام سرقت یک ریش تراش از دانشجویان محکوم شد.

بعد از ۲۰سال، حالا در بازخوانی واقعه ۱۸ تیرماه ۷۸ و حمله به خوابگاه دانشجویان که به بروز بحران چند روزه برای حکومت انجامید، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا فقط یک سرباز وظیفه آن هم به اتهام سرقت مقصر این واقعه بود؟

No responses yet

Jul 10 2019

پورمحمدی: سعید امامی حداکثر مشاور بود / درمورد خودسرانه بودن قتل‌های زنجیره‌ای، آن بخش وزارت اطلاعات خودسر نبودند / می‌گفتند هفت‌خط‌ها در وزارت اطلاعات جمع شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

انتخاب: پورمحمدی: سعید امامی حداکثر مشاور بود / درمورد خودسرانه بودن قتل‌های زنجیره‌ای، آن بخش وزارت اطلاعات خودسر نبودند / می‌گفتند هفت‌خط‌ها در وزارت اطلاعات جمع شدند

مصطفی پورمحمدی با بیان اینکه قتل‌های زنجیره‌ای خودسرانه نبود و در سیستم اتفاق افتاد گفت: معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود؛ یعنی جایی نبود که پنج نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند.

مصطفی پورمحمدی، وزیر سابق دادگستری و وزیر اسبق کشور درباره نقش سعید امامی در قتل‌های زنجیره‌ای‌ سخن گفته است.مشروح گفت و گو با او به شرح زیر است:

آقای پورمحمدی، اگر موافقید گفت‌وگو را با سوالی درباره جامعه روحانیت مبارز آغاز کنیم؛ می‌شود گفت که جامعه روحانیت مبارز هنوز در جامعه ایران نماد راست سنتی است؟

من فکر می‌کنم که این تقسیم‌بندی‌ها و این ادبیات سیاسی که ما تا به حال داشته‌ایم، تغییر پیدا کرده است، یعنی الان شما نمی‌توانید این ادبیات را در فضای عمومی سیاسی کشور حاکم دانسته و این دسته‌بندی و این تقسیم‌بندی‌ها را کامل اجرا کنید. خیلی از مواضع جا‌به‌جا شده و دیدگاه‌ها تفاوت پیدا کرده است. روحانیت، یعنی مجموعه ما به اسلام ناب معتقد هستیم، یعنی به آنچه امام بزرگوارمان پیوسته آن را ترویج و تبیین کرد که اسلامی انقلابی، اجتماعی و سیاسی، مردمی و اسلام دردمندان، مدافع مظلومان، در حال مبارزه با ظلم و سعادت‌بخش است؛ اسلامی که می‌خواهد جامعه را متحول کند، اسلام عزلت، بی‌تفاوتی و گوشه‌گیری نیست، اسلام حضور، مشارکت، فعالیت، سازندگی، تلاش، تکامل و تثبیت موقعیت حق و حاکمیت حق و عدالت است. این دسته‌بندی‌ها، این تابلوها و اتیکت‌های سیاسی فقط در موقعیت‌های خاص که ایجاد کرده‌ایم درست است.

اما به‌هرحال در تاریخ سیاسی ایران اینها وجود داشته است، یعنی جامعه روحانیت مبارز در مقابل مجمع روحانیون مبارز دو طرز تفکر داشتند؛ هم در مورد انقلاب اسلامی و هم در مورد اسلام سیاسی و اینها با هم متفاوت بوده‌اند. از این فرمایش شما من این‌گونه برداشت می‌کنم که جامعه روحانیت در واقع پوست انداخته و حتی در ارتباط با رویکردهای قبلی‌اش می‌شود گفت که متفاوت است.

ما هنوز معلم خودمان را شهید بهشتی و شهید مطهری می‌دانیم. ما پیشگام و پیشتاز و پیش‌قراول خودمان را مقام معظم رهبری می‌دانیم. اینها از روز اول در این جامعه راهنما و هادی این مجموعه بودند، الان هم همان است. امام مقتدای ما بوده است، رهبری مقتدای ماست؛ چه‌چیز تفاوتی کرده است؟ این تعاریفی است که در دسته‌بندی‌های سیاسی برجسته شده و یک اتیکتی است که بر پیشانی عده‌ای خورده شده و دیگر به‌عنوان تابلوی اسمی و رسمی‌شان شده که آن‌ها را به این اسم خطابشان می‌کردند وگرنه از نظر محتوایی من فکر نمی‌کنم بنده پورمحمدی سال 98 با پورمحمدی سال 58 فرق کرده باشم. یک‌خرده تجربه‌ام زیادتر شده، تعقلم بیشتر شده، فهمم از مسائل سیاسی و اجتماعی بیشتر شده، کمی زمین خورده‌ام و شکست خوردیم، چیزهای زیادی یادگرفته‌ایم ولی آرمان‌ها، باورها و گرایش‌هایمان تغییر نکرده است.

فرمایش شما درست است و در برابر شخص شما هم صدق می‌کند ولی از همین مجموعه جامعه روحانیت مبارز ما، آقای ناطق‌نوری، شیخ حسن روحانی و آقای هاشمی‌رفسنجانی را داریم که در دهه 60 تا 80 و 90 کاملا متفاوت بوده‌اند؛ یعنی از درون همین جامعه روحانیت که در واقع در دوره‌ای کاملا مخالف دولتی‌سازی اقتصاد و فربه‌کردن دولت و منتقد دولت آقای موسوی بودند اما در دوره‌های بعد در این آقایان تفاوت مشی و رویکرد می‌بینیم و در واقع از دل همین جامعه روحانیت گرایش‌های مختلفی ایجاد شد. آقای ناطق‌نوری الان فارغ از قضاوت کیفی با آقای نوری دهه 60 کاملا متفاوت است، همین هم در مورد آقای روحانی صدق می‌کند.

جامعه روحانیت یک موجود ساختگی جعلی که نیست، یک موجود واقعی و زنده است و عناصری که در این جامعه حضور دارند، تشکیل‌دهنده این جامعه هستند؛ همان موقع و امروز دیدگاه‌های متفاوتی داریم . ما هنرمان باید این باشد که همه این دیدگاه‌ها را در دل خودمان حفظ کنیم و بتوانیم با هم تعامل و گفت‌وگو کنیم و به بهترین راه هدایت بشویم و بهترین انتخاب را داشته باشیم. الان هم نمی‌توانیم دسته‌بندی‌ها را خیلی عمیق و با گسل‌های خیلی زاویه‌دار تعریف کنیم؛ به هر حال جامعه روحانیت به‌عنوان خانواده بزرگ روحانیت و نه به‌عنوان یک جمع محدود، دیدگاه‌های متفاوت و رویکردهای متفاوتی دارد، استدلال‌ها و پشتوانه‌های ذهنی بعضا متفاوتی دارند، اینها واقعیت‌های جامعه ما هستند.

نام آقای ناطق نوری به میان آمد. وقتی که گفتند که جنابعالی دبیر عالی جامعه روحانیت شدید، شاید اولین گمانه‌پردازی‌های رسانه‌ای و سیاسی این بود که با توجه به روابط نزدیکی که با ایشان دارید، آقای ناطق را به جامعه روحانیت برمی‌گردانید؛ اما در نهایت این اتفاق نیفتاد، شما تلاشی در این مورد کردید؟

بله، نه فقط من که دوستان متعددی در جامعه هم در گذشته و هم الان نسبت به آقای ناطق نوری نظر صمیمانه و محبت‌آمیز داریم و ایشان مورد علاقه‌مان است و دعوت‌های مکرر هم ازسوی من و هم توسط دوستان دیگر ما صورت گرفته است . همچنان آقای ناطق و دوستان دیگر را به‌عنوان اعضای موسس در اساسنامه جدید هم منظور کرده‌ایم و این بزرگواران را به‌عنوان موسس همچنان در تشکیلات خودمان محفوظ نگه داشته‌ایم؛ از این رو دعوت‌نامه‌هایمان را هم برایشان ارسال می‌کنیم، یعنی این روال عادی‌مان است که انجام می‌دهیم.

شما که با ایشان صحبت کردید، آیا غیبت ایشان همچنان در ادامه دلخوری سال 88 است؟

بله دیگر، اصلش آن بوده ولی چیزهای دیگر هم در این مورد کم و زیاد شده است .

شما در جلسات شورای وحدت شرکت کرده‌اید؟

نه، حضور رسمی نداریم. برخی از اعضای ما دعوت شده‌اند و در آن جمع حضور دارند. جناب آقای رئیسی که تابه‌حال بوده، عضو جامعه روحانیت است و عضو کمیته سیاسی ما هم بوده و هست. جناب آقای تقوی، دبیر شورای مرکزی‌مان است، ایشان عضو سابقه‌دار جامعه است که در آن جمع حضور دارد اما به این معنا نبوده است که به‌عنوان نمایندگان جامعه باشند. جمعی از دوستان با همین احساس مسئولیت با هم نشست و برخاست دارند، ما هم اعلام کرده‌ایم که از همه حرکت‌های وحدت‌آفرین استقبال می‌کنیم، کمک می‌کنیم اما تلاشمان این است که این حرکت‌ها جامع و فراگیر باشد و اگر برخی از حرکات را می‌بینیم این ظرفیت و توانایی را ندارد، سعی می‌کنیم که از موقعیت جامعه روحانیت که فضای وسیع‌تری را می‌تواند پوشش بدهد و کمک مطلوب‌تری را برای مجموعه‌های زیادی می‌تواند داشته باشد، آن‌ها را انجام بدهیم و در خدمتشان باشیم.

اگر اجازه بدهید سوالم را کمی شفاف‌تر بپرسم. بعد از اینکه آقای رئیسی به قوه قضائیه رفتند، بحثی که مطرح شد این بود که فرجام شورای وحدت چه می‌شود؟ آیا با رفتن ایشان شورای وحدت متوقف می‌شود؟ آیا جایگزینی به‌جای آقای رئیسی در شورای وحدت می‌تواند عین ایشان، جامعیت داشته باشد؟ با توجه به شناختی که شما از فضای سیاسی دارید، فکر می‌کنید چه اتفاقی برای شورای وحدت می‌افتد؟

هنوز ما در جامعه روحانیت روی این موضوع بحث نکرده‌ایم که به تحلیل روشنی برسیم. از نظر شخصی اگر سوال می‌کنید، من فکر می‌کنم که باید به فراگیری و جامعیت این نشست‌ها بیشتر فکر کنیم و در کل این حس را هم من در جامعه می‌بینم. در جامعه روحانیت اقبالشان در مجموع به تلاش‌هایی است که فراگیری حداکثری داشته باشد و مجموعه‌ای که نتواند فراگیری لازم را داشته باشد، حس می‌کنیم که موفقیت چندانی ندارد. ما باید ببینیم که دوستانمان چقدر قدرت فراگیری و جذب دارند، آن‌موقع می‌توانیم راحت‌تر قضاوت کنیم.

شما رویکرد سیاسی و اجتماعی فعالان سیاسی را در برخورد با خود و با مردم می‌پسندید؟

بیاییم و با هم صحبت کنیم، ضعف‌هایمان را هم بگوییم. ما هیچ محیطی را نمی‌بینیم که ضعف مردم بیان شود و همیشه تصویری از جامعه داریم که در بهترین وضعیت هستیم. آیا این چنین است که جامعه هیچ عیب و ضعفی ندارد؟ ما مدیران هم این‌طور تصویر می‌کنیم که هیچ ضعفی نداریم، نخبگان هم فکر می‌کنند ضعف ندارند. اصلا در کشور ما استعفا، عذرخواهی و پذیرش اشتباه معنایی ندارد. در کشور ما تغییر سیاست، تغییر رویکرد، تغییر روش و سبک زندگی معنایی ندارد؛ اینها به این دلیل است که ما نتوانسته‌ایم از این ظرفیت خوب استفاده کنیم، خب چه نتیجه‌ای ایجاد می‌کنیم؟ کسی که بهتر حرف می‌زند، رای می‌گیرد، بعد از سه، چهار ماه معلوم می‌شود که نمی‌تواند به وعده‌اش عمل کند، بعد دوباره بدبین می‌شویم و بعد دوباره یک ناامیدی و عوارض اجتماعی زیادی ایجاد می‌شود. حس من این است که ما باید اصلا سبک مدیریت سیاسی، فعالیت سیاسی و فعالیت انتخابی‌مان را عوض کنیم. ما می‌توانیم و خوشبختانه ظرفیت‌های زیادی داریم؛ یعنی من حس می‌کنم که افکار عمومی هم پاسخ مثبت می‌دهند و همراهی و همدلی نشان خواهند داد. طرف مقابل ببیند که ما با او صادقانه صحبت می‌کنیم و به عیب خودمان هم اعتراف می‌کنیم، او هم اگر عیب دارد می‌گوید که این راست می‌گوید، چون عیب خودش را هم گفته است.

شما هم با دولت آقای روحانی و هم با دولت آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان وزیر کار کردید، اگر بخواهید خیلی خلاصه و گذرا اشاره بکنید، تفاوت این دو نفر را در چه چیزی می‌دانید؟

آقای احمدی‌نژاد خیلی عمل‌گرا، پرتحرک و مردمی بود. اینها خصلت‌های جذاب و اثرگذار و پیش‌برنده بود. آقای روحانی بیشتر اهل تامل و برنامه‌ریزی و ایده‌های به‌اصطلاح استراتژیک بود و قائل به یک‌سری مناسبات و حفظ مناسبات است. رفتار آقای روحانی رفتار خاص خودش است و این را برای خودش یک اصل می‌داند و به این خیلی پایبند است. درواقع به یک نوع سلوک، مناسبات و تشریفات و … اعتقاد دارد و ملتزم است.

آقای روحانی بیشتر مرد لابی و سیاست است؟

آقای روحانی هم اهل تفکر و برنامه‌ریزی و اینها بوده و هست و سوابق زندگی‌اش حکایت از این معنا دارد و در جاهای بزرگ از اول انقلاب حضور داشته است، لیکن آقای احمدی‌نژاد پراگماتیست و عمل‌گراتر بود. آقای روحانی بیشتر به برنامه‌ریزی، هدایت، مدیریت و تصمیم‌گیری اعتقاد داشت. خب آقای روحانی تجربه اجرایی‌اش کمتر بود و آقای احمدی‌نژاد تجربه تصمیم‌گیری و مشارکت در تصمیم‌گیری و فهم یک‌سری مسائل کلانش کمتر بود چون در آن رشته‌ها کمتر حضور داشت و کمتر کار کرده بود. آقای روحانی برعکس در آن حوزه‌ها بیشتر کار کرده بود. به هر حال تفاوت‌هایی از این جهت داشتند. آقای احمدی‌نژاد سعی می‌کرد که تیپ‌های جدید، نیروهای جدید و جوان‌تر را جذب بکند. آقای روحانی چون خودش ورود اجرایی کمتری داشت، سعی می‌کرد از افراد تعریف‌شده شناسنامه‌دار و به‌اصطلاح کارکشته بیشتر استفاده بکند تا اطمینان بیشتری داشته باشد. جسارت عملیاتی و سرعت تصمیم‌گیری‌ آقای احمدی‌نژاد خیلی بیشتر بود. آقای روحانی طبعا تاملش بیشتر بود و با ملاحظات بیشتری تصمیم می‌گرفت که به محافظه‌کاری منجر می‌شد. اینها نکاتی است که ما در رفتار این دو دیده‌ایم. دولت دوم آقای احمدی‌نژاد از نظر سطوح کاری و توان کاری پایین‌تر بود. در دولت دوم آقای روحانی هم این اتفاق افتاد.

شما پست مهمی در دولت احمدی‌نژاد داشتید، به‌هرحال وزیر کشور دولت ایشان بودید؛ آشنایی ایشان با شما از کجا بود؟ آیا ایشان از ابتدا با شما موافق بودند یا مثل وزارت دادگستری توصیه شدید؟

آشنایی‌ من با ایشان از اوایل دهه 80 است. در دهه 80 در همین ساختمان جامعه روحانیت، جلسات شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بود و ایشان هم در آن جلسات حضور داشت که با مدیریت آقای ناطق انجام می‌شد. بنده و دوستان زیادی هم بودیم و آقای احمدی‌نژاد هم حضور داشت و بیشتر آشنایی‌مان آنجا بود، بعد شوراهای شهر دور دوم که می‌خواست تشکیل بشود، ما جزو کارگزار‌ها و پیگیر بودیم و آقای احمدی‌نژاد مسئول شورای شهر تهران بود. ما در شورای کشوری کمک می‌دادیم، آنجا همکاری‌مان طبعا بیشتر شد. خب شورای شهر که پیروز شد و آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان شهردار انتخاب شد، اتفاقا خود من در دفتر که بودم، مدیر بخش سیاسی- اجتماعی دفتر رهبری بودم. دوستان نسبت به آقای احمدی‌نژاد تردید داشتند و من می‌گفتم که ایشان استاندار بوده، رشته تحصیلی‌اش هم به رشته شهرسازی و عمران نزدیک است و انرژی خوبی هم دارد، شورای شهری هم که انتخاب شده با ایشان همفکر هستند چون مسئول تشکیل و پشتیبانی تبلیغاتی و انتخاباتی آنان بوده است.

یعنی مسئول اجرایی بودند؟

بله، اتفاقا زمان شهرداری، ایشان را یکی، دو بار به همان دفتر رهبری دعوت کردم و با هم جلسه داشتیم و بعضی نکات انتقادی و مسائلی که نکات مثبت و حمایتی داشتم با ایشان مطرح کردم ولی در انتخابات ریاست‌جمهوری بر اساس تصمیم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، کاندیدای ما آقای دکتر لاریجانی بودند. برای کمک به آقای دکتر لاریجانی بنده مسئول تدوین و تنظیم برنامه ایشان بودم، یعنی برنامه اجرایی ایشان که بعدا می‌خواست انجام بشود و بیشتر درگیر این مسائل بودیم.خب یک‌سری بحث‌هایی داشتیم و حتی یکی، دو بار اقدام کردم که ایشان را منصرف کنم؛ چه از جانب خودم و چه از جانب دیگر بزرگان. ایشان طبعا قبول نکرد تا اینکه رئیس‌جمهور شد. بنده به ایشان تبریک شفاهی گفتم و ضمنا نگفتم که در خدمتم که این ایهام یا دلالتی هم باشد که انتظار کاری هم از ایشان دارم، دقت کردم در الفاظی که به کار می‌برم که این جمله را نگویم. پس از مدتی ایشان از بنده دعوت کردند که به دفترشان بروم و فکر کنم آقای زریبافان که مسئول دفتر ایشان بودند، گفتند که آقای احمدی‌نژاد می‌خواهند شما را ببینند و من رفتم و بعدا متوجه شدم که ایشان با افراد زیادی حدود 8 نفر به‌عنوان وزیر اطلاعات مصاحبه کرده و همه آنها گفته‌اند تا پورمحمدی هست و در وزارت سابقه‌دار است و جزو مجموعه خودمان، چرا ایشان را دعوت نمی‌کنید. پس از آن ایشان بنده را دعوت کردند . من به ایشان گفتم من مایلم در جایی که الان هستم کار کنم و به شما هم کمک می‌کنم. درست است کاندیدای ما شما نبودی ولی از هم‌فکران ما رئیس‌جمهور تعیین شده و من وظیفه خودم می‌دانم که پشتیبانی و کمک به شما بکنم و گفتم مرا معذور بدارید. دلایل دیگر هم داشتم که نمی‌خواستم بگویم. حس می‌کردم با هم سازگار هم نیستیم، سر این مسائل هم می‌ترسیدم نتوانیم با هم همکاری کنیم و ابا داشتم که ایشان گفت؛ خب تو که آشنا به وزارت اطلاعاتی، برنامه‌ای برای وزارت بنویس، ما هر کسی را که دعوت کردیم می‌گوییم این برنامه است، باید بدهیم متخصص برای ما برنامه بنویسد، گفتم چشم من این کار را انجام می‌دهم. من رفتم که برنامه بنویسم، یک هفته بعد دفتر ایشان بنده را دعوت کردند که آقای رئیس‌جمهور با شما کار دارند. ایشان گفتند خدمت آقا رفتم و ایشان در مشهد مشرف بودند، رفتم مشهد و خدمت آقا رسیدم، بحث کابینه شده و آقا تایید کرده که شما باشید و نظر ایشان مثبت است و ما در این مورد توافق کردیم چون در مورد پست‌هایی که معمولا آقا نظر می‌دادند یکی وزارت اطلاعات بود که من گفتم اگر نظر آقا این است من حرفی ندارم چون در دفتر خود آقا هستم و اگر ایشان نظرشان این است که من از اینجا بروم، چیزی نمی‌توانم بگویم. من اولین عضو کابینه انتخابی ایشان به همراه آقای دکتر صفارهرندی هستم؛ یعنی در همان جلسه آقای صفارهرندی را به‌عنوان وزیر ارشاد معرفی می‌کنند و ایشان انتخاب می‌شود. همانجا به من گفت شما دو نفر اعضای کابینه ما هستید و بعد ایشان به ما گفت که شما و آقای صفارهرندی، عضو کمیته جذب وزرای غیراقتصادی بشوید؛ یعنی از همان اول ما یک کارگروهی تشکیل دادیم و همه افرادی که به آقای احمدی‌نژاد برای وزارت پیشنهاد می‌شدند به ما می‌دادند، ما مصاحبه و ارزیابی می‌کردیم و به ایشان می‌دادیم که فلانی برای این پست خوب است و برای وزارت کشور هم چند نفر پیشنهاد شدند. ارزیابی‌هایمان را دادیم ولی حالا چون ما دو تا خیالمان راحت بود که یکی برای وزارت اطلاعات و یکی برای وزارت ارشاد انتخاب شده‌ایم، دیگر خودمان مسئله شخصی نداشتیم و طبیعی بود که نظراتمان را می‌دادیم تا اواسط کار، ایشان از آن کاندیداهای وزارت کشور راضی نبود. یک ماه یا 20 روز به معرفی اعضای کابینه مانده، در جلسه‌ای رو کرد به آقای دکتر علی احمدی که صورت‌جلسات را می‌نوشت، گفتند که تو پورمحمدی را برای وزارت کشور بنویس، من با شوخی گفتم که آقا من نمی‌خواهم، گفت یعنی چی که نمی‌خواهی، گفتم ببین دو تا صاحب و دو تا سر داشتن، آدم بی‌لحاف و تشک را می‌ماند. ما این را به شوخی آنجا گفتیم. خب دوستان وزارت اطلاعات هم توقع داشتند که من در وزارت بایستم، توقع جدی هم این بود. دولت اصلاحات تحولاتی در وزارت ایجاد کرده بود، دوستان قدیمی ما گفتند حالا که پیشنهاد وزارت اطلاعات شده در همین‌جا سفت بایست، خیلی هم آن سال خسته شده بودم، دو، سه تا مسئله خانوادگی داشتم، مادرم تصادف وحشتناکی کرد، خیلی از نظر ذهنی شرایط سختی داشتم؛ پدرم چند بار سکته کرده بود و سکته چندم بود و اینها و خلاصه شرایط خانوادگی بسیار پیچیده‌ای بود، درگیر کابینه هم بودم، هر روز جلسه داشتیم، من تا دیدم دو، سه روزی مانده به آخر معرفی، گفتم بچه‌ها را بردارم برویم یک‌جایی، استراحتی کنیم، بعدش بیاییم و مسئولیت را بپذیریم که دیگر وقت نخواهیم داشت، پس از این فرصت دو، سه روزه‌مان استفاده کنیم، شب شنبه بود که یکشنبه‌اش کابینه می‌خواست معرفی بشود که آقای زریبافان ساعت 11 شب به من زنگ زد که کجایی، گفتم رفتم یک‌جایی استراحت، می‌آیم فردا که گفت برنامه برای وزارت کشور بنویس، گفتم قرار نبوده برای وزارت کشور، گفت نه، آقای احمدی‌نژاد لیست را قطعی برای وزارت کشور بسته، گفتم وزارت اطلاعات چه می‌شود؟ گفت برای اطلاعات فکر کردیم آقای محسنی باشد. خب قبلا هم خود آقای احمدی‌نژاد با آقای محسنی صحبت کرده بود، ایشان وزارت اطلاعات را نپذیرفته بود. گفت ایشان صحبت کرده، با آقا هم صحبت کرده و ایشان هم قبول کرده‌اند و آقای محسنی زیر بار نمی‌روند و قرار است آقای محسنی فردا برود خدمت آقا و آقا به ایشان بفرمایند باید قبول کنید . شما نگران آن نباش و بنشین برنامه برای وزارت کشور بنویس. صبح زود یک ماشین گرفتم که سریع من را به تهران برساند و ساعت 10 تا 11 رسیدم تهران و رفتم دفتر آقا که آنجا محل کارم بود. به دوستان خودمان آنجا که از اعضای کمیته سیاسی بودند و در این مباحث آشنا بودند گفتیم آقا قسمت ما شده وزارت کشور، برنامه هم ننوشتیم چه کنیم؟ همان‌جا به آقای موسوی‌لاری که وزیر کشور بودند زنگ زدم و گفتم آقای موسوی بنده قرار است کاندیدای وزارت کشور باشم، زحمت بکش برنامه خودت و برنامه وزرای قبلی کشور را برایم بفرست، من برنامه‌ها را ببینم و یک چیزی تنظیم بکنم، ایشان هم لطف کرد و برنامه را فرستاد. فردا که به مجلس معرفی شدم، غیرمترقبه هم بود چون اسم من را همه‌جا در اطلاعات می‌دانستند، اینکه یک‌دفعه وزیر کشور شدم، خیلی غیرمترقبه بود. همه برنامه‌هایشان را داده بودند، برنامه ما هم تحویل آقای محسنی‌اژه‌ای داده شد که ایشان هم آن را به‌عنوان برنامه خودش داد چون ایشان هم برنامه‌ای آماده نکرده بود. من دو، سه روز بعدش برنامه به مجلس دادم؛ یعنی اتفاق این‌طور شد و خلاصه این نحوه ورود ما بود.

چرا به نظر خودتان این تغییر اتفاق افتاد، بعدا خود شما دلیلش را پیدا نکردید؟

کسی باب طبع ایشان پیدا نشده بود.

یعنی وزارت کشور برایشان مهم‌تر بود؟

بله با تیپ روحی آقای احمدی‌نژاد وزارت کشور به‌اصطلاح خودش یک عنصر اجرایی و عملیاتی پا به کار می‌خواست، حتی به خیلی از دوستان و جوان‌هایی که می‌خواستند کار یاد بگیرند و الان صاحب منصب هم هستند توصیه کرد که بروید پیش پورمحمدی مقداری کار یاد بگیرید، بعدا من به شما کار می‌دهم. البته بعدا از این طرف و آن طرف شنیدم که پورمحمدی به ما تحمیل شد. این در کمال بی‌انصافی و بی‌صداقتی است. این عین اتفاقاتی بود که در این یکی، دو ماه پیش آمد. بله توصیه کردند به آقای احمدی‌نژاد ولی آن 7، 8 نفری که برای وزارت اطلاعات کاندیدا بودند و رفتند پیش آقای احمدی‌نژاد که همین الان هم از بزرگان و مشاهیر هستند آقای احمدی‌نژاد آنها را برای وزارت اطلاعات دعوت کرده و آنها گفتند تا وقتی که پورمحمدی که در وزارت بوده، هست، او برای این پست مناسب‌تر است،‌ ما که در وزارت نیستیم. اصلا تحمیلی نبود و حتی آقا پیشنهاد بنده را نداده به آقای احمدی‌نژاد، چیزی بود که خود آقای احمدی‌نژاد مطرح کرد و چیزی بود که آقای احمدی‌نژاد به من گفت که من مطرح کردم اسامی و اینها را و آقا موافقت فرمودند حال من تعجب می‌کنم که چطور و با چه مقاصدی این مطرح شد! من از نظر تعلق خاطر به کار اطلاعاتی و فهم کار اطلاعاتی‌ای که داشتم و دارم و آن ظرف را می‌شناسم و توان آن ظرف را هم می‌فهمم و قدرت تاثیرگذاری‌اش را هم می‌دانم و محیط و بدنه کار را که می‌شناختم، طبیعی بود که مایل بودم در وزارت اطلاعات باشم، برایم راحت‌تر بود و فکر می‌کردم و می‌کنم یعنی الان هم این‌طور است که خیلی کارها را راحت‌تر می‌توانستم و می‌توانم انجام بدهم چون با محیط و با نیروها آشنا‌تر هستم. وزارت کشور برای من محیط ناشناخته‌ای بود، لیکن به‌دلیل اینکه ظرفیت وزارت کشور هم فوق‌العاده است. صندلی اول دولت، وزارت کشور است و اگر نشده به خاطر کسانی است که روی صندلی‌اش در طول تاریخ نشسته‌اند وگرنه وزارت کشور صندلی اول دولت است. دولت از دو بخش اصلی تشکیل می‌شود؛ وزارت خارجه و وزارت داخله، از قدیم هم همین بوده، بقیه وزرا کارشناسی هستند، بخشی هستند و تخصصی هستند به‌اصطلاح وزیر جنرال، وزیر عمومی. یکی وزیر کشور و یکی وزیر خارجه است؛ البته وزیر اطلاعات هم یک ماموریت عمومی دارد اما با نگاه امنیتی خاص. از این جهت تاثیرگذاری وزارت کشور بسیار بالاست و خب وقتی طبعا مطرح شد، دوستان مجلسی ما اصرار به وزارت کشور بنده داشتند، قبل از اینکه من برای وزارت کشور کاندیدا شوم و آقای احمدی‌نژاد به من بگوید آنها خیلی تلاش کردند که من برای وزارت کشور انتخاب بشوم.

چه کسانی؟ مثلا آقای باهنر؟

دوستان زیادی بودند، دوستان سپاهی ما، دوستان اطلاعاتی و دوستان قضایی من. تیپ‌های مختلفی در مجلس بودند که نظرشان این بود که من وزارت کشور بروم بهتر است و فکر می‌کنیم که اینجا برای جریان سیاسی بیشتر نیاز است و من موفق‌تر می‌توانم عمل کنم. از این بحث‌ها داشتند و طبعا لابی می‌کردند و فشار می‌آوردند ولو اینکه این آقای احمدی‌نژاد بود که به این جمع‌بندی رسید.

اما نتوانستید با هم کار بکنید. در ادامه سوالی که از آقای لاریجانی پرسیدم از شما هم می‌پرسم که مشکل شما و آقای احمدی‌نژاد از کجا شروع شد؟

کسی می‌گفت که ما هر کجا می‌رویم با ما نمی‌سازند، نمی‌شود گفت همه بداخلاق‌اند، شاید ما بداخلاق هستیم. حالا ما هم ظاهرا اخراجی همه هستیم. اشکال از من است چون در دادستانی آقای خوئینی‌ها آمد، ما را بیرون کرد. آقای خاتمی آمد مدتی ما را تحمل کردند، بعد کنار گذاشتند، آقای احمدی‌نژاد آمد تا مدتی ما را استفاده کردند و بعد کنار گذاشتند و آقای روحانی آمدند همین‌طور، پس ما که نمی‌توانیم دیگران را متهم کنیم، راحت‌تر است که خودمان را متهم کنیم، شاید اشکال از بنده است.

حاج‌آقا در مورد آقای احمدی‌نژاد دو تعبیر وجود دارد؛ یک تعبیر این است که آقای احمدی‌نژاد سال 84 با آقای احمدی‌نژاد سال 92 خیلی فرق‌ دارند و این هم به سبب این است که اطرافیانش باعث شدند این اتفاق بیفتد؛ حتی آقای مصباح تعبیری دارند که ایشان طلسم شده بود. بعضی‌ها می‌گویند این احمدی‌نژاد 92 دقیقا همان احمدی‌نژاد 84 است؛ تعبیر شما چیست؟ کدام یکی به واقعیت نزدیک‌تر است؟

جوهره آدم‌ها خیلی تغییر نمی‌کند، تحولاتی شکل می‌گیرد ولی اینکه انقلاب درونی اتفاق بیفتد کم است آقای احمدی‌نژاد 92 تکامل‌یافته آقای احمدی‌نژاد 84 است.

بنده نسبت به دولت‌های جمهوری اسلامی قضاوت مثبت دارم. من قضاوت‌هایی را که الان نسبت به دولت‌ها می‌شود، قبول ندارم و این را غیرمنصفانه و غیرواقع‌بینانه می‌بینم. دولت‌ها ضعف دارند، مشکلات و ناکامی‌های فراوانی دارند ولی خدمات فوق‌العاده بزرگی به کشور و به ملت و به تاریخ انقلاب کرده‌اند. امسال سال چهلمی است که جمهوری اسلامی با اقتدار پشت سر گذاشت، روی هوا و شعار اتفاق افتاد؟ معجزه شد؟ یا تلاش و همت شد و زحمت کشیده شد. در این طول 40 سال انسان‌های بی‌شماری در درون دولت و بیرون دولت در بین جامعه و در بین نهاد‌ها زحمت کشیدند و جانفشانی و ایثار کردند. در همه دولت‌ها انسان‌های شایسته، خدمتگزار و وفادار و خوش‌فکر داشته‌ایم و حالا در یک دولتی تعداد بیشتر بوده و در یک دولت دیگری تعداد کمتر بوده. این قضاوت‌هایی که امروزه به تاریخ گذشته انقلاب می‌شود یک پارادوکس و تضاد هم درش هست که می‌گویند دستاوردمان خیلی زیاد است ولی دولت‌ها همه خراب کرده‌اند، پس از آسمان دستاورد‌ها آمده است؟ کسی ابداع و خلق دستاورد کرده یا همین‌طور زمین باز شده و دستاوردها بیرون آمده است؟ مردان، زنان و جوانان، پیران و میانسالانی جان کنده‌اند تا به اینجا رسیده‌ایم. این بی‌انصافی است که تاریخ گذشته انقلاب را این‌طور قضاوت کنیم. من اخراجی دولت‌ها هستم اما هیچ‌کدام از قضاوت‌هایی را که امروز نسبت به دولت‌های گذشته تاریخ انقلاب می‌شود، منصفانه نمی‌بینم.

اگر منصفانه هم بخواهیم بحث کنیم که این طرف را هم بگوییم، آقای احمدی‌نژاد گفتمانی داشت که شما هم در یک بخشی از صحبت‌هایتان اشاره کردید که خود شما حاضر شدید به‌عنوان وزیر کابینه ایشان باشید. یک بحث سر این است که می‌گویند یک تعداد از حامیان ابتدایی ایشان یا بخشی از اصول‌گرایان که از ابتدا حامی ایشان بودند، می‌توانستند ایشان را در همان فضای گفتمانی حفظ بکنند. شاید یک مقدار تغییر حالتی که آنها پیدا کردند، آقای احمدی‌نژاد را به سمت دیگری متمایل کرد؛ نظر شما چیست؟

این هم یک مقدار بی‌انصافی است. دوستان همفکر با آقای احمدی‌نژاد و به‌اصطلاح طیف هم‌نظر ایشان، حالا من نمی‌خواهم سیاسی بگویم، صرفا راست و اصول‌گرا و اینها، نه مجموعه نیروهایی که به آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر بودند تا دیگران؛ یعنی هم نیروهای ولایی، ارزشی و انقلابی و حزب‌اللهی که طبیعتا به آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر بودند، وفادارانه با آقای احمدی‌نژاد کار کردند. ما تا آن موقعی که بودیم اکثرا حامی و همراه بودند، نمی‌گویم دو تا یا پنج تا انتقاد نشد ولی از مجموعه نیروهای این طیف، بیشترین پشتیبانی‌ها و همراهی‌ها انجام شد، جانانه و جانفشانانه تلاش شد. من خودم در وزارت کشور با تمام ظرفیت شب و روز نمی‌شناختم، من بیش از 50 سفر استانی با آقای احمدی‌نژاد رفتم، بیش از این، خودم سفر استانی رفتم و اغلب شهرهای ایران را رفته‌ام، برای کارها و پروژه‌ها، پیگیری، سرکشی به فرماندارها، شهردارها، استاندار‌ها و کارهای مختلف در وزارت کشور، از دوستان صاحب‌نظر، فعال، سپاهی، اطلاعاتی و ارگان‌های مختلف و آموزش و پرورش آورده بودیم و همه حامی بودند؛ یعنی غیر از اینکه سپاه از جاهای دیگری نیرو‌هایی داده بود که در کابینه بودند، در خود وزارت کشور کلی نیرو بود. جانشین من جانشین سپاه بود؛ آقای سردار ذوالقدر. خب معاونت دیگر من از اطلاعات بودند، از آموزش و پرورش بودند، از دستگاه‌های دیگر بودند، ما همه ظرفیت‌ها را به کار گرفته بودیم؛ حتی من از نیرو‌های دولت قبل، آنهایی که به‌اصطلاح خیلی تند و رادیکال نبودند، دعوت به همکاری کردم و آنها هم خیلی لطف کردند. ما بیشترین کمک را از استاندار‌های قبل داشتیم؛ البته پست اجرایی به آنها ندادم و گفتم در دولتمان که نمی‌توانیم به شما پست اجرایی بدهیم اما شما می‌توانید به ما کمک بدهید و من از شما استقبال می‌کنم و یک تیم بسیار قوی و کاری را تشکیل دادند و به ما کمک دادند. من می‌خواهم بگویم که ما همه ظرفیت‌ها را در خدمت دولت قرار دادیم، اینکه کسی بگوید برخورد بد دوستان ولایی و اصول‌گرا، آقای احمدی‌نژاد را زاویه‌دار کرد، این را بی‌انصافی می‌دانم.

جنابعالی در دوران مهمی در وزارت اطلاعات بوده‌اید و بعد از آن سال 78 که شما بیرون آمدید اتفاقات مهمی در وزارت اطلاعات افتاد که مهم‌ترینش قتل‌های زنجیره‌ای بود و آن بیانیه آقای خاتمی و تغییر و تحولات در وزارت و اینها. واقعیت مسئولیت شما در وزارت اطلاعات در آن دورانی که شما بودید به طور مشخص از 69 تا 78 چه بود؟ یعنی وزارت اطلاعات در تشکیل شده از یک‌سری نیروهای خودسر بود؟ تصوری که اصلاح‌طلب‌ها ایجاد کردند، روزنامه‌ای مثل صبح امروز و آقای حجاریان و آقای اکبر گنجی و اینها یا اینکه می‌توان از وزارت اطلاعات تصویر دیگری ارائه داد؟ من فکر می‌کنم در مورد آن دوران خوب صحبت نشده است.

کالبدشکافی تاریخی را در فضای سیاسی نمی‌شود انجام داد. در واقع باید در فضای خودش تاریخ را بازخوانی و بیان کرد و گفت و شنید؛ اما به احترام شما که طرح کردید، شما را بی‌نصیب نگذارم و توضیح مختصری می‌دهم. وزارت اطلاعات از نیروهای اصیل، پای کار انقلاب، باانگیزه و هوشمند تشکیل شده است. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، الان نمی‌خواهم بگویم آن‌طور نیست، من دارم آن دوره را تصویر می‌کنم که جزو قوی‌ترین سرویس‌های اطلاعاتی جهان بود و این مورد قبول سرویس‌های قوی بود که ما را جزو قوی‌ترین‌ها به حساب آوردند. آمریکا در آن تاریخی که من آنجا بودم، اعلام کرد جزو 4 کشوری که بیشترین نفوذ و جاسوسی را در داخل آمریکا انجام داده است به خصوص جاسوسی علمی، یکی‌ جمهوری اسلامی است. من از خودم نمی‌خواهم بگویم و نمی‌خواهم اعتراف بکنم که چه کارهایی کرده‌ایم یا نکرده‌ایم، دارم حرف طرف و دشمن را می‌گویم، بزرگترین ضربه‌ای که به شبکه جاسوسی آمریکا تا آن تاریخ در دنیا زده شده بود و تعداد جاسوس دستگیرشده توسط وزارت اطلاعات انجام شد؛ یک وزارت توانمند مقتدر در مقابله با دشمنان، زمینگیر‌کردن شبکه‌های جاسوسی‌، شبکه‌های برانداز، شبکه‌های تفرقه‌افکن و نفاق‌افکن و گروه‌های تروریستی و هنجارشکن که اوجش هم اول انقلاب بوده. خب وزارت اطلاعات چنین وضعیتی داشته است. اولا وزارت اطلاعات سال 63 تشکیل شده و این نکته تاریخی مهمی است، قبلش سه جا اطلاعات بوده؛ اطلاعات امنیتی که بیشتر در سپاه بود، ضدجاسوسی و اطلاعات جاسوسی بیشتر در نخست‌وزیری بود و یک‌سری اطلاعات امنیتی در کمیته و دادستانی بود؛ یعنی کمیته با دادستانی، هر کدام اینها یک بخش‌های اطلاعاتی داشتند و مکمل بخش سپاه در فعالیت‌های اطلاعات امنیتی بودند اما نخست‌وزیری بیشتر در آن بخش ضدجاسوسی یا خارجی کار می‌کرد، پس ما چند تا نهاد اطلاعاتی داشتیم که عمده‌ترینش سپاه، نخست‌وزیری، کمیته‌ها و بعدش هم دادستانی بودند. اینها مجموعه اطلاعاتی ما بودند. سال 63 اینها با هم ترکیب شدند. تمام نیروهای این مجموعه آمدند وزارت و وزارت اطلاعات را تشکیل دادند و نیروهایی که در اطلاعات بودند، معمولا نیروهای یک مقدار باهوش، با فراست بیشتر و با ضریب هوشی بیشتر بودند چون آنجا بیشتر قوه عاقله است که کار می‌کند، قوه محاسبه، قوه پیش‌بینی و قوه طراحی‌های جسورانه که شما در میدان و چهارراه گیج، باید هوشمندانه یک نقطه را انتخاب کنید، آن‌قدر درست نقطه‌ات را انتخاب کنی که 90 درصد نزدیک هدف باشد. این یک هوش و ظرافت و فراست می‌خواهد و معمولا نیروهای اطلاعات همه جای دنیا نیروهایی هستند ماجراجو، بلندپرواز و با یک روحیات خاص و باهوش. در اینجا واقعا وزارت اطلاعات از این مجموعه‌ها تشکیل شده بود و بسیار وفادار و پای همه چیز انقلاب بودند، هیچ کم و کاستی نداشتند، اگر سپاه با جانفشانی‌اش در جبهه عمل می‌کرد، نیروهای اطلاعات سپاه در مقابله با منافقین و گروه‌های برانداز پا به پا در همان جبهه بودند، حالا همان‌ها آمدند در وزارت اطلاعات به همراه نیروهای دیگر آنها وزارت اطلاعات را تشکیل دادند که خود من سال 66 به وزارت اطلاعات ملحق شدم. من جزو نیروهای وزارت یا حتی نیروهای اطلاعاتی قبل از وزارت هم نبودم، من کادر قضایی و قاضی و دادستان بودم و گفتم که وقتی که از دادستانی خراسان کنار گذاشته شدم، چند ماهی کاری نداشتم پس از آن توسط آقای ری‌شهری دعوت شدم و آمدم وزارت اطلاعات. من 12، 13 سال در وزارت اطلاعات کار کردم، 3 سال هم نبودم حدود 16 سال می‌شود. به نظر من یک وزارت توانمند مشرف بر فعالیت‌ها و تاثیرگذار در فضای داخلی و فضای بیرونی بودیم و البته تیپ‌های مختلف بودیم. ما تندترین نیروهای چپ که جزو سران نیروهای اصلاح‌طلب بودند را در وزارت اطلاعات داشتیم و طیف مقابل شدیدا موضع‌دار 180 درجه‌ای اینها در وزارت اطلاعات بودند. تعبیری بود در وزارت اطلاعات که هفت‌خط‌ها اینجا جمع هستند، تعبیر شماتیک بود، هم همه خطوط و هم معنی هفت‌خط به معنی رایج عامیانه مردمی‌اش. با همه این موضع‌گیری‌ها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم می‌شد، این‌طور هم نبود که پنهان‌کاری بکنند، یعنی این مواضع روشن بود، بچه‌های لانه جاسوسی که لانه را گرفته بودند، در اطلاعات نخست‌وزیری بودند و همه به وزارت آمدند؛ یعنی با گرایش‌هایی که داشتند؛ رئوس اصلاح‌طلبان، مشارکت و مجاهدین انقلاب و اینها را تشکیل می‌دادند.

همین آقای عالیخانی و خسرو تهرانی و اینها هم از همین تیپ بودند؟

آقای خسرو تهرانی نخست‌وزیری بود اما آقای عالیخانی از بچه‌های سپاه بود. در بحث قتل‌های زنجیره‌ای که شما بحث خاصتان خودسر بودن بود، نه ، آن بخش وزارت اطلاعات هیچ خودسر نبودند. شاید مدیرانش یک‌سری تصمیمات بد می‌گرفتند، ما داشتیم جاهایی که خود من موضع و انتقاد داشتم که بیخود کردید این تصمیم را گرفتید. من در یک بخشی بود در گپ‌های مباحثاتی با دوستانمان صحبت می‌کردیم می‌گفتم که این سیاست را قبول ندارم، نباید این‌جور باشید اما این‌جور نبود که از دست رها باشد؛ حتی این داستان قتل‌های زنجیره‌ای در سیستم اتفاق افتاد، جانشین امنیت، یعنی معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود که گرایش چپ داشتند،یعنی جایی نبود که 5 نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند. اینها برای خودشان تحلیلی داشتند و فکر می‌کردند طبق آن تحلیل باید به نظام خدمت کنند و اصلاح‌طلبان را از ورطه خطرناکی که در آن خواهند افتاد، نجات بدهند؛ تحلیلشان هم این بود که ضدانقلاب دارد به اصلاح‌طلب‌ها می‌چسبد و ما ناچاریم دوباره حوادث سال 60 و جنگ‌های خیابانی را تکرار و تجربه کنیم. اینها گفتند ما عملیات پیش‌دستانه انجام بدهیم تا این اتفاقات نیفتد و اتفاقا مدیران اصلی این تصمیم گرایش چپ داشتند؛ یعنی نسبت به آقای خاتمی که رئیس‌جمهور شده بود، نظر مثبت داشتند و طرفدار آقای خاتمی بودند.

یعنی مدیر این پروژه، سعید امامی نبود؟

اینکه مشخص بود آنهایی که دستگیر شدند و اعتراف کردند، گفتند که آقای سعید امامی، مشاور وزیر بود و نهایتا به‌عنوان مشاور از ایشان استفاده کرده بودند. مدیر پروژه که نبود، مدیر تصمیم‌گیری نبود، نه مقام تصمیم‌گیری داشت، نه مقام طراحی و اجرا داشت، حداکثر با ایشان مشورت کردند که ما از ایشان سوال کردیم، گفت نه، من در این کار نبودم، تا آخرین لحظه هم حرفش این بود که من نبودم. به آن آقایان که می‌گفتیم تعبیری که می‌کردند، می‌گفتند ما اجازه هم داریم که هر چه تلاش کردیم ما اجازه‌ای ندیدیم ولی تلقی و نظر خودشان این بود که ما رفتیم و اجازه هم داریم و از این حرف‌ها، ما گفتیم کیست و بعد هم ثابت نشد چنین چیزی که توانستند اجازه بگیرند. اینکه فکر کنیم جماعتی همین‌جوری خودسر آمدند و انجام دادند به این شکل که نبود، اینها تحلیل داشتند، حالا اینکه در این تحلیل اینها نفوذی وجود دارد، این هم ثابت نشد، ما که نمی‌توانیم صرفا روی تحلیلمان کارکنیم، آدم‌هایش موجودند، محاکمه شدند، زندان رفتند، همه‌شان تحمل حبس طولانی کردند، اینها که موجودند بعد هم اینکه وزارت کار کردند، هیچ ردی که مشخصا القای مستقیم باشد، نبود. شاید برخی فضاسازی‌ها تاثیر غیرمستقیم روی تصمیم‌گیری‌ها بگذارد.بعید نیست؛ الان هم یکی از شگرد‌های قوی دستگاه اطلاعاتی این است که فضا را جوری طراحی می‌کنند که آدم‌ها بر اساس آن طراحی به تصمیماتی می‌رسند. القای غیرمستقیم می‌تواند چنین چیزهایی باشد ولی اینکه مستقیما طبق ادعایی که برخی از این آقایان کردند یعنی شبکه جاسوسی و نفوذ و اینها، هیچ‌کدامشان ثابت نشد و این حادثه‌ هم اتفاق افتاد. از این جهت می‌توان گفت وزارت اطلاعات یک مجموعه گسترده‌ای با احساس مسئولیت و فداکاری، جان‌نثاری و پای کار بودن است و البته محیط‌های قدرت پنهان محیط‌های خطرناکی است، محیط‌های اشتباه‌خیزی است، محیط‌هایی است که اگر کنترل نشود، مشکل‌ساز خواهد شد. از این جهت هم اول انقلاب چه حضرت امام(ره) و چه مقام معظم رهبری نسبت به نظارت بر فعالیت‌های وزارت حساسیت داشته‌اند و این حساسیت کاملا هم درست است. از همان اول تا به امروز حفاظت وزارت اطلاعات جزو سختگیرترین، جدی‌ترین و باوسواس‌ترین حفاظت‌های دستگاه‌های ماست. مردم می‌گویند حفاظت‌ها و حراست‌های دستگاه‌های بیرون سختگیری می‌کنند، ندیدند حفاظت وزارت اطلاعات را که چگونه عمل می‌کند، هیچ پروا ندارد و مراعات هیچ‌کس را نمی‌کند، خیلی جدی و خشن است و مراقبت شدید وجود دارد؛ یعنی کنترل‌هایی که هیچ مجاز نیست افراد بیرون بشوند، تمام نیروهای اطلاعاتی و خانواده‌هایشان تحت کنترل شدید هستند که لازمه‌اش هم هست، نمی‌شود که دستگاه اطلاعاتی رها بشود. آنجا کانون قدرت پنهان است و حتما باید مراقبت‌های شدید نسبت به آنها اعمال بشود.

یک سوال دیگر اینکه به‌هرحال مهم‌ترین اتفاقی که همه مردم با آن درگیر هستند، وضعیت اقتصادی مردم است. در واقع حرف روز جامعه است. شما چون در بدنه اجرایی دولت‌های مختلف بودید، به‌لحاظ کارشناسی بفرمایید که الان مشکل واقعی چیست؟ آیا واقعا راه‌حل ارائه همین ارز 4200 تومانی بود یا این تصمیمات سریع که منجر به دستورالعمل می‌شود، است؟ دقیقا مشکل چیست؟ چرا این مسئله اقتصادی حل نمی‌شود؟

حالا این موضوعی که شما سوال می‌کنید، اولا سوال سختی است جواب مفصل و ذوابعادی دارد از زوایای مختلف باید جواب داده شود و بعد هم توقع و انتظار این است که یک کارشناس مسلط به مباحث اقتصادی و تجربه اقتصادی جواب شما را بدهد اما من به اعتبار تجربه‌ای که در دولت‌های مختلف داشتم، فکر می‌کنم یکی دوتا از مسائل ضروری بالفعل داریم که این را فکر می‌کنم مفید باشد اگر خدمتتان طرح بکنم؛ آمریکا تمام فشار خودش را با همه هم‌پیمان‌های خودش در مورد مسائل اقتصادی روی تحریم ایران دارد اعمال می‌کند، یعنی تمام قدرت آمریکا و استکبار پشت سر تحریم آمده است و به این هم اعتراف دارند، هر روز هم دارند عملیات روانی و تبلیغی‌اش را انجام می‌دهند؛ حتی برخورد با سپاه هم از یک زاویه باید بگوییم ناکامی‌ای است که آمریکا در سیاست تحریمش داشته است و این را به عنوان مکمل طرح تحریمش دارد انجام می‌دهد که فضای رعب و وحشتی را حاکم بکند و سیاست تحریمی‌اش موفق بشود. رسالت اصلی ما امروز باید مایوس‌سازی و ناکام‌کردن آمریکا در هدف‌هایش باشد؛ این سیاست اصلی است. از مسائل عمده ما در کشور مشکل ارز، گرانی ارز، گرانی کالاها، تورم و بحث اشتغال است ولی ما باید این دوره را به سلامت بگذرانیم. شاید امسال نتوانیم به اندازه کافی اشتغال ایجاد کنیم، شاید نتوانیم تورم را به طور کامل مدیریت کنیم اما مهم این است که دشمن را مایوس و ناکام کنیم که کشور زمینگیر نشود، فعالیت‌هایش قفل نشود و این مهم است چون او دنبال قفل‌کردن کشور و مایوس‌سازی مردم است. یکی از مسائل مهم اولا این گرانی‌هاست که وجود دارد و در کنارش این سوءاستفاده‌های بزرگی است که عده‌ای می‌کنند. سیاست‌های دولت هم در کنار آن ناکام می‌ماند. ما به‌تعبیری هم چوب داریم می‌خوریم، هم پول داریم می‌دهیم و هم فحش را می‌شنویم.

به نظر شما یک بخشی از آن امنیتی است؟ یعنی می‌شود امنیتی هم این را توصیف کرد؟

موضوعات جدی که ما این روزها داریم و دولت باید انجام بدهد، سیاست شفاف‌سازی، کنترل نقدینگی، مراقبت فعالیت‌های اقتصادی و سامان‌دادن توسط روش‌های سیستماتیک و مدل‌های کاملا الکترونیک و به‌اصطلاح دولت الکترونیک و سیاست پولی و بانکی و مالیاتی، هزینه‌ها، سیاست مصرف، میزان کوچک‌سازی دولت، اتکا به نفت و اینهاست. حرف‌هایی که به طور عمومی ما در مباحث اقتصادی مطرح می‌کنیم اما بحثی که امروز می‌تواند به‌عنوان یک موضوع قابل توجه مطرح باشد به نظر من این است که دولت مختار شده بیش از 14 میلیارد دلار را برای کالاهای اساسی هزینه کند و با هر نرخی که خودش انتخاب بکند چون مجلس خودش به تصمیم نرسید، اختیار را به دولت داد و گفت می‌خواهید ارز 4200 تومانی باشد، ارز نیمایی باشد، در کالاهای اساسی کوپنی عمل کنید، آزاد بکنید، ما به خود دولت اختیار می‌دهیم. اینجا الان زمان تصمیم‌گیری است و تصمیمات محافظه‌کارانه به نظر من برای کشور مضر است. من جزو کسانی هستم که به این یارانه‌های عمومی اعتقادی ندارم. از اول دولت آقای روحانی هم گفتم که این یارانه عمومی که به همه طبقات به‌صورت عمومی می‌دهیم مفید نیست؛ نه اقتصادی است و نه عادلانه و نه منطبق با بودجه کشور است. ما وظیفه داریم به نیازمندان با شناسایی کامل کمک کنیم و یک کمک خوب؛ حتی بیش از این مقداری که داریم کمک می‌کنیم. عده‌ای هم طبقه متوسط هستند که با سیاست‌گذاری‌ها باید قدرت خریدشان را حفظ کنیم، عده‌ای هم متمولین هستند که از اینها باید بیشتر بگیریم تا اینکه به آنها چیزی بدهیم. خب یعنی چه که ما یارانه را بین همه تقسیم می‌کنیم؟ اعداد و رقم‌ها نجومی هستند؛ ماهی 300-4200 هزار میلیارد تومان است. در طول هفت، هشت سال از زمانی که آقای احمدی‌نژاد کار اجرایی‌اش را شروع کرده است تا به امروز بیش از 300 هزار میلیارد تومان ما یارانه داده‌ایم؛ یعنی تا ماه گذشته. خب ما امروز با این مسئله روبه‌رو هستیم. حالا من با سیاست یارانه‌ای موافق نبوده‌ام و الان هم نیستم؛ اما واقعیتش این است که ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که مختار و مخیر بین تصمیم بد و خوب نیستیم بلکه بین بد و بدتر هستیم و باید تصمیم درست این‌چنینی بگیریم. خوشبختانه در دولت دو، سه تا از وزرا و مسئولان دولتی نظر خوبی داشته‌اند. آقای رئیس کل بانک مرکزی و آقای وزیر اقتصادی دیدم که گفتند ارز 4200 تومانی دیگر ارز درستی نیست و رانت است و این‌چنین نیست که موجب کاهش قیمت‌ها بشود، بلکه عمدتا رانت و فاصله ایجاد می‌کند.

چون در همین قضیه گوشت هم خودش را نشان داد.

بله. خوشبختانه در گوشت هم تصمیم گرفتند که ارز نیمایی باشد، همین چند روز پیش این تصمیم را گرفتند که تصمیم بسیار خوبی است. من پیشنهاد روشنم که بسیاری از صاحب‌نظران اقتصادی غیر از برخی از اعضای کابینه هم دیده‌ام که همین نظر را دارند این است که ما اصلا دیگر ارز 4200 تومانی استفاده نکنیم. کل خرید کالای اساسی را بر اساس ارز نیمایی بگذاریم که میانگین بازار آزاد است و آنچه که امروز به اسم ارز دولتی یا ارز خاص داریم اختصاص می‌دهیم، تورم خواهد داشت ولی اصل تورم اتفاق افتاده است. شوک گرانی همین کالاهای یارانه‌ای در بازار وجود دارد، یعنی ما بابت همین یارانه‌هایی که داریم به مردم می‌دهیم از طرفی داریم جنس را به آن‌ها گران می‌دهیم که این تاثیر خودش را روی کالاهای دیگر هم گذاشته است. خب منابع‌مان دارد اتلاف می‌شود و به مردم جنس ارزان نمی‌رسد، فاصله طبقاتی زیاد می‌شود و آزردگی روحی برای مردم ایجاد کرده‌ایم. سالانه با حساب سرانگشتی 5/14 میلیارد دلار، اگر تفاوتش حداقل 6 هزار تومان باشد که بیشتر از آن عدد شماست، بالای 80 هزار میلیارد تومان می‌شود. اگر فاصله را 4 هزار تومان حساب کنید، می‌شود نزدیک 60 هزار میلیارد تومان. این اگر نصفش هم در جیب عده‌ای برود، خیلی خسارت بزرگی است و اصلا شایسته امروز ما نیست. ما داریم اعتماد عمومی را هم از دست می‌دهیم. من حس می‌کنم که هم برای نفع اقتصادی کشور و هم برای سلامت نظام اداری و اقتصادی و هم برای اعتمادسازی و هم برای بالابردن قدرت خرید این کار را کنیم. من فکر می‌کنم آنچه بر اشتغال هم تاثیر می‌گذارد این است که ما بیاییم ارز را نیمایی کنیم و مازاد آن را سرانه توزیع و به یارانه‌ها اضافه کنیم. آنچه خودم قبول ندارم ولی این کار را باید الان انجام دهیم. میانگین برآورد شده است که بین 30 هزار تومان تا 50 هزار تومان به یارانه ما اضافه می‌شود. باید تصمیم روشنی که در دوره‌های قبل هم مجلس گرفته و دولت عمل نکرده است را به‌نوعی به‌صورت مکمل عمل کنیم. ما به همه یارانه بدهیم غیر از متمولان که فکر می‌کنم دو دهک خواهد شد؛ همان تصمیمی که دولت گرفته است و مجلس هم تایید کرد به استاندارها بگوید این دو دهک را شناسایی بکنید. اگر حالا 45 هزار تومان است، می‌شود مثلا 80 تومان. این یارانه که می‌خواهد اضافه بشود، از این دو دهک کم بکنید، نصفش را اضافه بکنید به دو دهک پایین که آنها باز وضعشان بهتر شود. از طبقات 9 و 10 کم کنید و به دهک یک و دو نصفش را بدهید. نصفش را هم برای خدمات عمومی استفاده کنید که خیرش به طبقات متوسط هم برسد. خیلی از صاحب‌نظران این را اعتقاد دارند، من هم به اتکای تجربه‌ای که دارم، آن را عملی می‌دانم و امروز به نفع دولت و کشور می‌دانم. آثار تخریبی‌اش به مراتب از وضع فعلی کمتر است. این‌که دولت فکر می‌کند همین وضع موجود را ادامه بدهد با سیاست کنترل مراقبتی می‌تواند بازار را کنترل بکند، در صورتی که این‌طور نیست. تعزیرات در دست من بود. بنده وزیر دادگستری بودم. در سازمان بازرسی در بخش کنترل مراقبت کردم، در وزارت کشور کلی از کارها تحت نظر فرماندارها و استاندارها بوده است، این کار را می‌فهمم، این کار عملی نیست. این توقع و انتظار را از مجریان نباید داشته باشیم که موفق بشوند، خودمان را گول نزنیم، وعده بیخود ندهیم. یک مدل دیگری دارند مطرح می‌کنند که به نظام کوپنی برگردیم؛ البته الکترونیک، نه اینکه کاغذ بدهیم که بهتر از کاغذی است ولی نظام کوپنی عوارض اجتماعی دارد. اصلا نظام توقف‌دهنده است. ما از نظام دولت‌سالار بسته فاصله گرفته‌ایم. مصلحت ما بازگشت به آن وضعیت نیست. تنها راه مطلوبی که می‌شود رفت این روش است و به‌عنوان مکمل این طرح هم به نظر من سوخت و انرژی هم حتما باید در مدل کنترلی قرار بگیرد.

به نظر شما ‌ قیمت بنزین چقدر باید افزایش پیدا بکند؟

الان دیگر کار ساده‌ای است چون من خودم در آن دوره که در وزارت کشور بودم درباره طرح بنزین با وزارت نفت همکاری کردم، پس روش کار را بلدم، انجام داده‌ایم و عملی می‌دانم. سهمیه‌ای برای همه شهروندان قائل بشویم که خوشبختانه مرکز پژوهش‌های مجلس هم به این جمع‌بندی رسیده است. حالا بعدا باید عددمان را بگوییم که چقدر است، همان حدود‌ها مردم می‌توانند استفاده بکنند یا بفروشند در یک حد متعادل مصرفی و این به عدالت نزدیک است. آن‌هایی که زیاد مصرف می‌کنند به قیمت نزدیک به بازار بخرند، نمی‌گویم دقیقا لب به لب رعایت بشود، نه. حالا چون کشور نفت دارد، می‌توانیم کمی کمتر حساب کنیم، لیکن این جلوی قاچاق سوخت را خواهد گرفت، جلوی مصرف زائد را خواهد گرفت و عدالت اجتماعی را اجرا می‌کند. آن‌هایی که مصرفی ندارند یا مصرف کمی دارند چرا به پای پرمصرف‌ها بسوزند و قاچاقچی‌ها از این مسئله سوء‌استفاده بکنند و فضای اقتصادی کشور را برهم بریزند؟ این کارها اجرایی است؛ البته آن بخش اول را من در اولویت قرار می‌دهم و نمی‌خواهم از دولت مطالبه دو کار بزرگ را بکنم. من اگر بودم جفت آن را انجام می‌دادم، هر دوی آن عملیاتی است و هر دوی آن موفقیت خواهد داشت، مردم در هر دوی آن همکاری خواهند کرد. صادقانه اگر با مردم صحبت کنیم، افکار عمومی و اعتماد عمومی جلب خواهد شد و من واقعا از دولت تقاضا دارم محافظه‌کاری را کنار بگذارد، امسال سال محافظه‌کاری نیست. رفتار آمریکایی‌ها را ببینیم، رفتار دشمن‌هایمان را ببینیم، ما داخل کشور باید تصمیم‌های جدی بگیریم. ظرفیت‌هایش را خوشبختانه داریم و این پیشنهادها را متخصصان اقتصادی به‌دلایل اقتصادی حمایت می‌کنند. من از باب دلایل اجرایی و بستر اجرایی دارم صحبت آن را می‌کنم چون خودم تجربه این کار را دارم.
افکار عمومی هم اعتمادسازی می‌شود و آن پول هنگفت رانتی هم گیر عده معدودی نخواهد آمد که استفاده‌اش را می‌کنند و علیه ما عملیات و تبلیغات هم می‌کنند.

هم مشکل بازار و هم مشکل کسری بودجه حل می‌شود؟

ذهن مردم را هم خراب می‌کنند. خب چه کاری است اینکه ما 30، 40 هزار میلیارد در جیب عده معدودی بریزیم، این با هیچ منطقی سازگار نیست. به هر حال فکر می‌کنم که این قصه مهم است.

منبع: مجله مثلث

No responses yet

Jul 09 2019

مذاکره بعضی از احزاب مهم کرد با نمایندگان حکومت ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: چهار حزب کردی که گفته می‌شود در این مذاکره با نماینده جمهوری اسلامی شرکت داشتند عضو دفتر مرکز همکاری احزاب کردستان ایران هم هستنددر هفته‌های گذشته، گزارش‌هایی درباره مذاکرات محرمانه چهار حزب کردستان ایران و جمهوری اسلامی منتشر شده است.

گفته می‌شود حزب کومله زحمتکشان کردستان، حزب دموکرات کردستان ایران، حزب کومله انقلابی زحمتکشان و همچنین حزب دموکرات کردستان از جمله گروه‌هایی هستند که در این مذاکرات حضور داشتند.

بی بی سی فارسی با شماری از رهبران این احزاب از جمله عبدالله مهتدى، دبیر کل حزب کومله کردستان ایران، و مصطفی هجری، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران تماس گرفته است. آنها این گزارش‌ها را تأیید نکردند و اما در عین حال آن را رد نکرده‌اند.

با این حال یک مقام ارشد در یکی گروه‌های حاضر در این مذاکرات به بی بی سی فارسی تأیید کرد که دیدارهایی بین نمایندگان احزاب کردی و حکومت ایران انجام شده است.

بر اساس گزارش‌های غیررسمی از سوی گروه‌های کرد نمایندگان در سطح جانشین رهبری و از سوی ایران نمایندگانی از شورای عالی امنیت ملی و وزارت خارجه حضور داشته‌اند و محل این نشست نروژ بوده است. برخی از گروه‌های تاثیرگذار کرد مثل پژاک در مذاکرات حضور نداشتند.

شاهد علوی، روزنامه نگار می‌گوید ریاست هیأت ایرانی در این نشست را محمد کاظم سجادپور، معاون پیشین نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد در ژنو بر عهده داشته است.

گفته می‌شود محمد کاظم سجادپور، دیپلمات قدیمی‌ ایران ریاست هیأت ایرانی مذاکره‌کننده با احزاب کرد را بر عهده داشته است
گفته می‌شود محمد کاظم سجادپور، دیپلمات قدیمی‌ ایران ریاست هیأت ایرانی مذاکره‌کننده با احزاب کرد را بر عهده داشته استهمین اخبار غیررسمی حاکی از این است که میانجی این مذاکرات، نورف (NOREF-Norwegian Centre for Conflict Resolution) یک سازمان غیر دولتی نروژی بوده است.

این سازمان به سوال‌های بی بی سی فارسی در این باره پاسخ نداد.

نورف از جمله سازمان‌های غیر دولتی است که در حل تخاصم‌ها بین گروه‌های مسلح و دولت‌ها وارد می‌شود. میانجی‌گری برای پایان دادن به چند دهه درگیری‌های مسلحانه بین جنبش فارک (نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا) و دولت کلمبیا از جمله مهم‌ترین فرایند‌های صلحی بوده که سازمان غیر دولتی نورف در آن مشارکت داشته است. نورف علاوه بر کلمبیا در سوریه و فلیپین نیز فعال است.

گفته می‌شود مقدمات گفت‌وگو میان احزاب کرد و ایران از یک سال و نیم پیش آغاز شده است و در ابتدا سازمان غیردولتی نورف هیأتی را برای گفت‌وگوهای جداگانه به کردستان عراق و ایران فرستاده است.

بنابر این گزارش‌ها، دیدار نمایندگان کردها و جمهوری اسلامی هشتم تیرماه (۱۰ روز پیش) در نروژ بوده است و دو طرف توافق کرده‌اند نشست‌های دیگری نیز برگزار کنند.

در چند سال اخیر، درگیری مسلحانه میان گروه‌های کرد از جمله حزب دموکرات کردستان ایران و جمهوری اسلامی شدت گرفته بود و نیروهای سپاه پاسداران و حزب دموکرات کردستان ایران بارها در مناطق مرزی ایران و عراق با یکدیگر درگیر شدند.

بنابر این گزارش‌ها، دیدار نمایندگان کردها و جمهوری اسلامی هشتم تیرماه (۱۰ روز پیش) در دفتر سازمان غیر دولتی نورف در نروژ برگزار شده و دو طرف توافق کرده‌اند که نشست‌های دیگری نیز برگزار کنند
بنابر این گزارش‌ها، دیدار نمایندگان کردها و جمهوری اسلامی هشتم تیرماه (۱۰ روز پیش) در دفتر سازمان غیر دولتی نورف در نروژ برگزار شده و دو طرف توافق کرده‌اند که نشست‌های دیگری نیز برگزار کنندشهریور ماه سال ۱۳۹۷، سپاه پاسداران به مقر حزب دمکرات کردستان ایران در عراق حمله موشکی کرد.

پس از قتل عبدالرحمان قاسملو، دبیر کل سابق حزب دموکرات کردستان ایران در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، در حالی که او مشغول گفت‌وگو با نمایندگان جمهوری اسلامی بود، گفت‌وگوها میان این حزب و جمهوری اسلامی متوقف شد.

چند سال بعد، در دهه ۹۰ میلادی، صادق شرفکندی، دبیرکل بعدی این حزب، نیز در رستورانی در برلین کشته شد و دادگاه مشهور به “میکونوس” در آلمان که به پرونده قتل سیاسی صادق شرفکندی دیگر رهبر حزب دموکرات کردستان ایران و سه همراه او رسیدگی می‌کرد، ایران را به “تروریسم دولتی” محکوم کرد.

با این حال چند سال پیش پیش، هیأتی از اقلیم کردستان عراق به سرپرستی ملابختیار به تهران رفت و پس از آن با احزاب کردستان ایران که در عراق پایگاه دارند، دیداری برگزار کرد. پس از این دیدار بود که ناظم دباغ، معاون دبیرکل حزب دموکرات کردستان در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی اعلام کرد خود را ملزم به اجرای توافق‌های اقلیم و جمهوری اسلامی نمی‌داند.

او با اشاره به کشته‌شدن عبدالرحمان قاسملو پای میز مذاکره گفته بود این حزب “تجربه تلخی از مذاکره با جمهوری اسلامی دارد. با این حال این مقام ارشد حزب دموکرات کردستان ایران گفته بود حزب آنها “دیالوگ و مذاکره بر سر مسائل کردستان عراق و خواست‌های مردم کرد را مناسب‌ترین راه حل” می‌داند اما “آنها با حکومت ایران که به خواست‌های ما اعتقادی ندارد و در عین حال ما اعتمادی به عملکرد آنها پشت میز مذاکره نداریم، گفت‌وگو نخواهیم کرد”.

با این حال خبر مذاکره احزاب کرد با جمهوری اسلامی تنها چند روز مانده به سالگرد قتل سیاسی عبدالرحمان قاسملو دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران منتشر می‌شود.

No responses yet

Jul 09 2019

وضعیت نامناسب یک زوج زندانی: اعتصاب غذا و قطع ارتباط‌ با یکدیگر به دستور رییس زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتصاب,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

ایران وایر: در حالی‌که ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی‌فر، دو فعال کارگری ششمین روز اعتصاب غذای خود را می‌گذرانند. یک منبع آگاه از وخامت حال ساناز الهیاری خبر داد: «خانم الهیاری عصر روز دوشنبه ۱۷ تیرماه با وخیم شدن حالش به بهداری زندان اوین منتقل شده است.»

به گفته این منبع، علی چهار محالی رییس زندان اوین، حتی خانم الهیاری را از تماس تلفنی و ملاقات با اعضای خانواده‌ااش و همچنین همسرش از روز ۱۷ تیرماه محروم کرده است. این محرومیت برای تنبیه و واداشتن خانم الهیاری در شکستن اعتصاب غذایش ایجاد شده است.

ساناز الهیاری به همراه همسرش امیرحسین محمدی‌فر در اعتراض به عدم آزادی‌شان با قرار وثیقه پس از شش ماه بازداشت موقت از تاریخ ۱۳ تیرماه دست به اعتصاب غذا (خشک) در زندان اوین زده‌اند اما در پنجمین روز اعتصاب خانم الهیاری که پیش از این نیز بیمار بود دچار «افت شدید فشار خون» شده و به بهداری زندان منتقل شده است: «ساناز با شدید شدن ضعف جسمی و عضلات دستش روز دوشنبه به بهداری زندان منتقل شد. فشار خونش بسیار پایین بوده اما متاسفانه مانع شده تا به او سرم وصل شود.»

این منبع ادامه داد: «خانم الهیاری مدت‌هاست دچار لرزش بدن و ضعف جسمانی در زندان بود اما علیرغم بارها درخواست خانواده‌اش برای انتقال او به پزشک متخصص با آن مخالفت شد و اکنون هم اعتصاب غذای خشک بیشتر وضعیت جسمی‌اش را به خطر می‌اندازد.»

از سوی دیگر به گفته این منبع به دستور علی چهار محالی، رییس زندان اوین ساناز الهیاری از ملاقات و تماس تلفنی با همسرش که در بند چهارم زندان اوین است محروم شده و همچنین از تماس به بیرون با خانواده خود نیز منع شده است. این منبع گفت ساناز الهیاری «حامی کارگران و مظلومان بود. ما خواستار آزادی بی‌قید و شرط او و همسرش و پایان دادن به آزارشان هستیم.»

این واولین بار نیست که خانواده ساناز الهیاری همراه فرزندشان توسط مسوولان زندان تنبیه می‌شوند. ظهر روز یک‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، پس از این که پدر«ساناز الهیاری»، عضو تحریریه نشریه «گام» و از بازداشت‌شدگان در ماجرای اعتراضات کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکرهفت‌تپه» از ملاقات با او بازمی‌گشت، داخل محوطه «اوین» با خودروی زندان تصادف کرد. به نظر خانواده الهیاری ااین تصادف سهوی نبود. یک منبع آگاه همانوقت به ایران وایر گفته بود: ««به نظر خانواده الله‏یاری می‌رسد که این تصادف عمدی بوده‌ است چون به گفته شاهدان، راننده خودرو با دنده عقب و با سرعت بالا، مستقیم به سمت آقای الهیاری آمده و طوری به او ضربه زده که چند متر عقب‌تر با شدت به زمین برخورد کرده است.»

ساناز الهیاری، متولد ۱۳۶۶ و فارغ التحصیل رشته اقتصاد به همراه همسرش امیرحسین محمدی‌فر در تاریخ ۱۹ دی ۹۷ در منزلشان بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. آنها از اعضای نشریه کارگری «گام» هستند که به دلیل حمایت از اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه در آبان ۹۷ به سه اتهام «ارتباط با گروه‌ها و احزاب معاند»، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت ملی» متهم شدند و در اردیبهشت ۹۸ نیز در شعبه هفتم بازپرسی زندان اوین آخرین دفاعیات از آنها اخذ شد. پرونده آنها برای تعیین نوبت وقت دادگاه به دادگاه انقلاب فرستاده شد اما با گذشت دو ماه هنوز تاریخ دادگاه آنها مشخص نشده است.

وکیل این زوج بارها درخواست آزادی آنها را با قرار وثیقه تا زمان صدور رای نهایی داشته اما به دلایل نامشخص با آزادی آنها تاکنون مخالفت شده است در حالی که طبق قانون آیین دادرسی کیفری ادامه بازداشت موقت در زمانی که بازجویی تمام شده غیرقانونی است. بازداشت هر دو آنها طی شش ماه گذشته باعث مشکلات زیادی حتی در زندگی شخصی آنها از جمله «اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط» عقب افتاده شده است که نیازمند آزادی آنها با قرار وثیقه تا زمان رای نهایی است.

کانال تلگرامی «کمپین حمایت از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه» در همین تاریخ ۱۳ تیرماه قطع تماس ساناز الهیاری زندانی بند نسوان زندان اوین را آغاز یک جنگ روانی برای او و خانواده‌اش عنوان کرده است: «قطع ارتباط نه تنها ابزار فشاری برای درهم‌شکستن زندانیان است که برای خانواده‌ها نیز مصداقی از اِعمال شکنجه و آزار است. این یک جنگ روانی با زندانی و خانواده‌ی اوست.»

این کانال تلگرامی با تاکید بر اینکه در صورت ادامه این وضعیت شکایت را به هر مرجعی حق مسلم خود می‌دانند، خواستار آزادی بی‌قید و شرط این دو زندانی شده‌اند: «عوامل امنیتی، عوامل زندان و قوه‌قضاییه بدانند که وضعیت رفقای دربندمان را وقفه‌ناپذیر پیگیری خواهیم کرد و در صورت تعرض به حقوق بدیهی زندانیان و آسیب به سلامت آنان، و تداوم بی‌خبری نگران کننده از شرایط زندانیان بیمار و در اعتصاب غذایمان؛ ما خانواده، دوستان و حامیان ساناز و امیرحسین و سایر زندانیان هفت‌تپه، هر شکلی از اعتراض و نیز شکایت به هر مرجع ذی‌صلاحی را حق مسلم خود دانسته و از عوامل زندان اوین می‌خواهیم هرچه زودتر به این خشونت‌ها پایان داده و امکان ملاقات بین ساناز و امیرحسین و نیز با خانواده‌هایشان را فراهم سازد و به خواسته‌ی برحق آنها مبنی بر آزادی بی‌ قید و شرط فورا رسیدگی شود.»

امیرحسین محمدی‌فر پیش از این در نامه‌ای در تاریخ ۱۲ تیرماه خطاب به قاضی مقیسه و علی چهارمحالی رییس زندان اوین نوشت که اگر او و همسرش به همراه دیگر بازداشت شدگان هفت‌تپه تا تاریخ ۱۳ تیرماه با قرار وثیقه آزاد نشوند، آنها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

در بخشی از این نامه آمده بود: «نزدیک به شش ماه از بازداشت موقت من و همسرم می گذرد و بیش از پنج ماه است که مراحل بازجویی و تحقیقات تمام شده و علیرغم صدور قرار وثیقه همچنان در بازداشت موقت هستیم. در این مدت اقداماتی که از طریق خانواده ها انجاد دادیم هیچ پاسخ روشنی نداشته و ما در بلاتکلیفی هستیم.»

در بخش دیگری از این نامه نوشته شده: «من و همسرم ساناز الهیاری همزمان بازداشت شدیم و این مساله باعث مشکلات زیادی در زندگی شخصی ما از جمله اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط عقب افتاده چندین وام مصائب زیادی بر خانواده‌هایمان تحمیل کرده چنانچه مسئولان تا تاریخ سیزدهم تیرماه سال جاری هیچ اقدام مشخصی در این رابطه انجام ندهند، برای دفاع از حقوق خود و ساناز الهیاری در اعتراض به برخوردهایی با منشایی بالاتر از قانون، از تنها ابرازی که در دست دارم استفاده کرده و دست به امساک از خوردن غذای جامد خواهم زد، بدیهی است که تبعات این اعتصاب مستقیما متوجه مسئولان امنیتی و قضایی است.»

امیرحسین محمدی‌فر و ساناز الهیاری به همراه دو عضو دیگر نشریه اینترنتی گام به نام‌های امیر امیرقلی و عسل محمدی و همچنین سپیده قلیان، فعال کارگری، علی نجاتی، کارگر بازنشسته نیشکر هفت‌تپه و اسماعیل بخشی نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه در یک پرونده با هم در یک مشترک هستند. همگی آنها که پس از شرکت در اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه بازداشت شدند متهم به سه اتهام «ارتباط با گروه‌ها و احزاب معاند»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت ملی» مشترک هستند و البته برای سپیده قلیان و اسماعیل بخشی اتهامات دیگری هم مطرح شده است.

عسل محمدی تنها کسی است که یک ماه پس از بازداشت با قرار وثیقه 4۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. در حال حاضر سپیده قلیان در زندان قرچک به سر می‌برد، علی نجاتی به دلیل بیماری به مرخصی درمانی آمده و بقیه در زندان اوین به سر می‌برند.

No responses yet

Jul 09 2019

یک نماینده مجلس ایران: برخی نمایندگان برای انصراف از استیضاح وزیران آپارتمان گرفتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: ابوالفضل ابوترابی، نماینده نجف‌آباد در مجلس شورای اسلامی، گفته است در دوره قبلی و فعلی مجلس، هنگامی که استیضاح وزیران پیش می‌آمد آپارتمان‌هایی برای منصرف کردن برخی نمایندگان به آنها داده می‌شد تا آنها از استیضاح صرف نظر کنند.

ابوالفضل ابوترابی روز دوشنبه در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با اشاره به اینکه «لیستی از این افراد وجود دارد» گفت که این فهرست «به شورای نگهبان هم داده شده» و «بسیاری از رد صلاحیت‌ها» در دوره قبل نیز «به همین دلیل بود».

با این حال نجات‌الله ابراهیمیان، عضو شورای نگهبان، در گفت‌وگو با «خبرآنلاین» گفته است: «من از این موضوع خبری ندارم و الان از شما می‌شنوم».

نجات‌الله ابراهیمیان همچنین درباره رد صلاحیت شدن برخی نمایندگان به خاطر دریافت آپارتمان نیز گفته است: «به یاد ندارم که چنین موردی درباره نماینده‌ای مطرح شده باشد».

No responses yet

Jul 07 2019

اجاره خواستگار برای کسب آبـرو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

استان‌وایر: به تازگی صفحاتی در فضای مجازی در حال فعالیت هستند که هدف خود را ارسال خواستگار صوری به تمام شهرهای ایران اعلام کرده‌اند.

روزنامه خراسان٬ چاپ مشهد نوشته که «بهانه این اجاره خواستگار که با هزینه‌ای بالای ۱۰۰ هزار تومان انجام می شود نیز کسب آبرو و اعتبار بین اقوام و آشنایان بیان شده است.»

به نوشته این روزنامه «در واقع فردی به عنوان خواستگار پا پیش می‌گذارد تا خانواده دختر بتوانند به دیگران اعلام کنند که دختر آن‌ها نیز خواستگار دارد و البته به خواستگارش جواب منفی هم می‌دهد.»

خراسان نوشته «هر چند کم و بیش این موضوع شبیه شوخی به نظر می‌رسد٬ اما چه موضوعی باعث شده تا برخی حاضر شوند برای چنین نمایشی پول پرداخت کنند؟»

براساس آمار‌ها شاخص تجرد قطعی در ایران برای مردان ۳.۶ درصد و برای زنان ۲.۸ درصد است.

کارشناسان جمعیتی، سن تجرد قطعی را ۵۰ سالگی در نظر گرفته و تمام کسانی که تا این سن ازدواج نکرده‌اند را جزو آمار تجرد قطعی محاسبه می‌کنند.

یزد و خراسان‌های شمالی، جنوبی و رضوی، کمترین میزان تجرد قطعی را دارند و بوشهر، کرمانشاه و خوزستان، بیشترین تجرد قطعی را دارند.

اگر به اطلاعات تکمیلی درباره این خبر دسترسی دارید، لطفاً با این ایمیل با ما تماس بگیرید: info@iranwire.com

اگر می‌خواهید درباره موضوع این خبر با مسئولین تماس بگیرید، لطفاً به فهرست مسؤلین در سراسر ایران مراجعه کنید: www.ostanwire.com

No responses yet

Jul 06 2019

ماجرای توقف نفتکش بریتانیایی در خلیج‌فارس

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنگ,سیاسی

آفتاب نیوز: توقف این نفتکش بریتانیایی به این دلیل توجه خبرنگاران و ناظران را جلب کرده است که چند روز پس از توقیف یک نفتکش ایرانی در جبل‌الطارق توسط نیروی دریایی بریتانیا رخ می‌دهد.
آفتاب‌‌نیوز :

اطلاعات ردیابی کشتی‌ها حاکی از آن است که یک نفتکش تحت پرچم بریتانیا به نام “پاسیفیک وویجر” از چند ساعت پیش در آب‌های خلیج فارس متوقف شده است.

به گزارش آفتاب‎نیوز؛ بی بی سی با انتشار این خبر نوشته است: این نفتکش وضعیت خود را “خارج از کنترل” اعلام کرده که اصطلاح دریانوردی برای وضعیتی است که کشتی قادر به حرکت و دور شدن از مسیر شناورهای دیگر نیست.

دلیل توقف این نفتکش اعلام نشده است.

پاسیفیک وویجر پیش از توقف به سوی بندری در عربستان سعودی می‌رفته است.

توقف این نفتکش بریتانیایی به این دلیل توجه خبرنگاران و ناظران را جلب کرده است که چند روز پس از توقیف یک نفتکش ایرانی در جبل‌الطارق توسط نیروی دریایی بریتانیا رخ می‌دهد.

سرلشگر محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه، پیش از این گفت ایران می‌تواند مقابله به مثل کند.

تکذیب خبر توقف کشتی نفتکش در خلیج فارس

خبرگزاری صداوسیما نیز نوشته است که برخی رسانه‌های داخلی به نقل از منابع مجعول، اقدام به انتشار خبری در خصوص توقف نفتکش انگلیسی در خلیج فارس کردند که خبر فوق از سوی منابع مطلع در منطقه تکذیب شد.

پایگاه خبری «دیلی استار» نیز گزارش داد، مقام‌های انگلیسی اعلام کردند که نفتکش پاسیفیک ویاجر این کشور در ایمنی کامل به سر می‌برد و امروز در مسیر حرکت به سمت عربستان سعودی برای تطبیق دادن مجوز الکترونیکی تردد خود توقف کرده بود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .