اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Jan 04 2013

کاهش ارزش ریال، فقر و شیوع دله‌دزدی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی ::

رادیوزمانه: عزیز خسروشاهی – «آدم یاد دوران قتل‌های زنجیره‌ای می‌افتد. مقامات ارشد وزارات اطلاعات به صورت محرز اقدام به شکنجه و قتل فعالان سیاسی و نویسندگان ایران کرده بودند. در ابتدا می‌خواستند چند قاچاقچی را اعدام کنند و قتل‌ها را گردن آن‌ها بیاندازند. بعد از کش و قوس فراوان بالاخره وزارت اطلاعات چهار قتل از صد‌ها مورد قتل را پذیرفت. روزنامه‌ها و رادیو‌ها پر شده بود از پیام تبریک مقامات حکومت به هم. رهبر از وزارت اطلاعات تشکر می‌کرد، رئیس‌جمهور از رهبری تشکر می‌کرد. خودشان کشته بودند، خودشان خبر داشتند، خودشان توافق کردند، آخر کار خودشان هم به یکدیگر تبریک می‌گفتند.

این حرف‌ها مرا یاد‌‌ همان دوران انداخت. خودشان نشسته‌اند و تصمیم گرفته‌اند سوبسید‌ها را حذف کنند، ارزش پول ما را کم کنند و به خوبی از فقر و فلاکتی که نتیجه آن است با خبر بوده‌اند. الآن هم مقصران با افتخار در نقش استاد دانشگاه برای مردم سخنرانی می‌کنند.

اگر می‌گفتند «نمی‌دانستیم اینطوری می‌شود»، آدم دلش نمی‌سوخت. می‌گفتیم فرمانده پلیس هم یک بی‌سوادی است مثل همه مدیران دیگر جمهوری اسلامی که کاری غیر از خرابکاری بلد نیستند، اما حرف‌های او نشان می‌دهد حکومت به خوبی از تبعات کاری که کرده با خبر بوده است. یا برایشان وضعیت زندگی مردم مهم نبوده یا زندگی مردم را به پای برنامه‌های خود مثل غنی‌سازی و جنگ با آمریکا و این چیز‌ها قربانی کرده‌اند.»

به گفته فرمانده ناجا «از اوایل مهرماه و با افزایش قیمت‌ها وقوع «سرقت خرد» افزایش یافته است به گونه‌ای که در مهرماه شاهد افزایش ۱۰ درصدی و در آبان ماه شاهد افزایش ۲۰ درصدی جرایم خرد بوده‌ایم.» او سرقت خرد را تا «سرقت با ارزش مالی زیر صدهزار تومان» تعریف کرده است. در ادبیات عامه مردم از این نوع سرقت با عنوان «دله دزدی» یا «آفتابه دزدی» یاد می‌شود.

این گفته‌های یکی از فعالان سیاسی ایران در واکنش به یک مصاحبه است. سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده پلیس ایران چندی پیش در حاشیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفته است: «افزایش اخیر قیمت‌ها موجب افزایش سرقت خرد شده است.»

وی با بیان اینکه نوسان‌های اقتصادی تاثیر زیادی بر بروز و ظهور جرایم خرد دارد، گفته است: «وقتی فاز اول هدفمندی یارانه‌ها آغاز و یارانه‌ها پرداخت شدند ما شاهد افول این نوع جرایم بودیم، اما این افزایش قیمت‌های اخیر موجب افزایش سرقت در حوزه خرد شده است.»

به گفته فرمانده ناجا «از اوایل مهرماه و با افزایش قیمت‌ها وقوع «سرقت خرد» افزایش یافته است [1] به گونه‌ای که در مهرماه شاهد افزایش ۱۰ درصدی و در آبان ماه شاهد افزایش ۲۰ درصدی جرایم خرد بوده‌ایم.»

البته آقای احمدی‌مقدم به یک نکته مهم نیز اشاره کرده است: «واقعیت در جرایم خرد بیش از اعداد ثبت شده است چرا که مردم به دلایلی از شکایت در بحث سرقت‌های خرد امتناع می‌کنند.»

فرمانده پلیس ایران سرقت خرد را تا «سرقت با ارزش مالی زیر صدهزار تومان» تعریف کرده است. در ادبیات عامه مردم از این نوع سرقت با عنوان «دله دزدی» یا «آفتابه دزدی» یاد می‌شود.

مانی – فروشنده لباس‌های زنانه

پاساژ عصر‌ها خیلی شلوغ می‌شود و من و همکارانم حداقل هفته‌ای یک مورد از این دزدی‌ها داریم. از وقتی دلار گران شده، هم کاسبی ما به هم ریخته و هم تعداد این دزدی‌ها افزایش یافته است. قبل از گرانی دلار، مغازه‌های پاساژ و کل صنف ما پر بود از جنس‌های متنوع در همه سایز‌ها، اما با شرایط جدید از تنوع جنس‌هایمان کم شده است و گاهی مجبور هستیم برای آنکه جنس روی دست ما نماند، سایزهای کم مشتری را نخریم که البته قیمت‌ خرید ما بالا می‌رود.

سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده پلیس ایران چندی پیش در حاشیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفته است: «افزایش اخیر قیمت‌ها موجب افزایش سرقت خرد شده است.» وی با بیان اینکه نوسان‌های اقتصادی تاثیر زیادی بر بروز و ظهور جرایم خرد دارد، گفته است: «وقتی فاز اول هدفمندی یارانه‌ها آغاز و یارانه‌ها پرداخت شدند ما شاهد افول این نوع جرایم بودیم، اما این افزایش قیمت‌های اخیر موجب افزایش سرقت در حوزه خرد شده است.»

بیشترین دزدی مشتری‌ها از مغازه من، لباس زیر است. خانم‌ها کلاً به لباس زیر علاقه دارند. این را چون کار ماست و اطلاع دارم خدمت شما عرض می‌کنم. این‌ها چیزهایی هستند که بسیاری از آقایان بی‌خبر هستند. قیمت سِت شورت و سوتین زنانه نسبت به لباس‌های مردانه بالاست. بعضی خانم‌ها و دخترهای جوان به خرید لباس زیر متنوع یکجوری اعتیاد دارند. بعضی هم شاید احتیاج دارند و درآمد خودشان یا خانواده اجازه خرید به آن‌ها نمی‌دهد. به نوعی برای زندگی آن‌ها جنس غیر ضروری است و اولویت ندارد. برای همین دزدی لباس زیر زنانه شایع است.

ماه گذشته در شلوغی پاساژ و اوج مراجعه مشتری متوجه شدم دو دختر جوان چند سِت لباس زیر را لای پالتوی خود پنهان کرده‌اند. خیلی آرام درب مغازه را بستم و زنگ زدم ۱۱۰. اول داد و بیداد کردند و سعی کردند موضوع را ناموسی کنند تا من بترسم و آن‌ها را‌‌ رها کنم. خیلی فحاشی کردند و مرا متهم کردند که به آن‌ها نظر سوء دارم. بالاخره بعد از ۴۵ دقیقه پلیس آمد. فیلم دوربین مداربسته را نشان ماموران دادم. وقتی دختر‌ها فیلم را دیدند زدند زیر گریه و شروع کردند به التماس کردن که اگر پدرمان بفهمد ما را می‌کشد، پدر ما خیلی غیرتی است و از این حرف‌ها.

اینقدر گریه و زاری کردند تا واقعاً دل من سوخت. خیلی ناراحت شدم وقتی کارت دانشجویی نشانم دادند. زمانی دانشجو احترام و شخصیت داشت. جوان‌های ما الآن همگی یا دانشجو هستند یا مدرک دانشجویی دارند، اما بیکار هستند. دانشگاه آزاد با شهریه‌های بالایش مرکز فساد و مجرم‌پروری شده است. خیلی از دختر‌ها و پسر‌ها برای اینکه شهریه دانشگاه آزاد را تامین کنند دست به دزدی می‌زنند، خودفروشی می‌کنند، مواد خرید و فروش می‌کنند. چند مورد را خودم می‌دانم و چند مورد را آشنایان برایم تعریف کرده‌اند.

محمد – دندان پزشک

مدتی قبل در کلینیک ما تمام روکش پلاستکی لامپ‌های جعبه‌ای را دزدیده بودند. وزن چندانی ندارند شاید هرکدام ۲۰۰ گرم وزن داشته باشند. در ارتفاع سه متری بدون چهارپایه باید روی دوش هم رفته باشند. روکش پلاستیکی لامپ‌های هر چهار طبقه را دزدیده بودند. نگهبان گفت کار یک نفر معتاد بوده است. پیگیری نکردیم چون ارزشی نداشت.

ناصر – کارمند اداره امور مالیاتی

دزدی، دزدی است. ما عادت داریم با ظاهر کار‌ها، ماهیت آن‌ها را عوض کنیم. وقتی همکارانم را می‌بینم که از اداره خودکار، چسب نواری، کاغد سفید و لوازم التحریر به خانه می‌برند من نمی‌توانم اسمی غیر از دزدی روی کار آن‌ها بگذارم.

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم یا اختلاس و برداشتن پول نیست. از ندادن باقی پول مردم، از ۱۰۰ تومان و ۲۰۰ تومان پول خرد باقیمانده مشتری مغازه و بانک و تاکسی است که برای همه دزدی سه هزار میلیارد تومانی عادی می‌شود. در هر مملکتی این اختلاس شده بود کل حکومت به هم می‌ریخت، ولی در ایران برای همه عادی است. با هیجان برای هم تعریف می‌کنند. دله دزدی قسمتی از کار همه شده است. در پمپ بنزین‌ها، در اداره‌ها، در نانوایی‌ها در همه جا به یک نوعی.

عبدالله – نگهبان پارکینگ یک مجموعه ورزشی

از در باک و قالپاق ماشین گرفته تا زین دوچرخه و چراغ راهنما را می‌دزدند. نمی‌دانم واقعاً زین دوچرخه را چه کسی می‌خرد یا چراغ راهنما را چه کسی می‌خرد، ولی می‌دزدند. دست خیلی‌ها کج شده است.

علی – کارگر شهرداری: هفته قبل رفته بودند توالت عمومی ضلع شرقی پارک و مایع دستشویی همه جاصابونی‌ها را خالی کرده بودند. من که شاخ درآوردم. دیده بودم شیر آب یا شلنگ دستشویی را بدزدند، اما مایع دستشویی را ندیده بودم. کار کدام بدبختی بوده که مایع دستشویی را برده است خانه و پول نداشته بخرد خدا می‌داند؟ مایع دستشویی را که نمی‌شود فروخت. کار هرکس بوده از ما بدبخت‌تر بوده.

بچه کوچک دزدی می‌کند. معلوم نیست نیاز دارند یا نیاز ندارند. دله دزدی دیگر قبح گذشته را ندارد. شده است زرنگی و تفریح. یکبار کارم تمام شده بود و داشتم می‌رفتم خانه. جلوی در یک بچه ۱۰-۱۲ساله را دیدم که زین یک دوچرخه را دزدیده بود و با خود می‌برد. می‌دانستم وضع مالی خوبی دارند. تا موقعی که پدرش دنبال او آمد با زین دوچرخه بازی کرد و بعد آن را انداخت داخل جوی آب. معتاد‌ها و ولگرد‌ها هم که برای مواد همه کاری می‌کنند. صبح تا شب دنبال کمی پول برای مواد خریدن هستند. هر چیزی دستشان بیاید می‌دزدند. برخی از بچه‌های خانواده‌های فقیر هم گاهی وسایل کوچک را می‌زدند و آن‌ها را به قیمت پایین می‌فروشند. منظورم البته همه مردم نیست‌ها. سوء تفاهم نشود، اما این دله‌دزدی‌ها در همه طبقات هست.

علی – کارگر شهرداری

هفته قبل رفته بودند توالت عمومی ضلع شرقی پارک و مایع دستشویی همه جاصابونی‌ها را خالی کرده بودند. من که شاخ درآوردم. دیده بودم شیر آب یا شلنگ دستشویی را بدزدند، اما مایع دستشویی را ندیده بودم. کار کدام بدبختی بوده که مایع دستشویی را برده است خانه و پول نداشته بخرد خدا می‌داند؟ مایع دستشویی را که نمی‌شود فروخت. کار هرکس بوده از ما بدبخت‌تر بوده.

اگر شیرآلات را دزدیده بودند می‌گفتیم کار معتادهاست برای جنس (مواد مخدر) خریدن، اما دزدی مایع دشتشویی کار معتاد‌ها نیست. مردم از گرانی دیگر خسته شده‌اند. همینطور پیش برود دیگر بدبخت، بیچاره‌ها اگر مرده داشته باشند آن را تحویل هم نمی‌دهند. قیمت چهار کیلو گوشت می‌شود یک گرم طلا. مردم ندارند که بخورند.

ساسان – دانشجو

پسر عموی مرا فقط به جرم سرقت نبرده‌اند. در پرونده موضوع آدم‌ربایی قید شده. یکی از دوستان پولدار این جمع، بچه‌ای را نشان داده و گفته است اسکیتی که به پا دارد یک میلیون و دویست هزار تومن ارزش دارد و مشتری دست به نقد برای آن وجود دارد.

پسر عموی من و دوستانش شوخی، شوخی سر صحبت را باز کرده‌اند که برویم آن پسر را بزنیم و اسکیت را بدزدیم. ۱۴ نفر بوده‌اند. پسر را در گوشه پارک گرفته‌اند و ترسانده‌اند. اسکیت را گرفته‌اند. ماجرا شوخی بوده. اسکیت را دوباره جلوی خود پسر پرت کرده‌اند، اما آن پسر ترسیده و فرار کرده است. اسکیت دست آن‌ها مانده است. آگاهی همه آن‌ها را گرفته است. اگر قاضی برای آن‌ها اتهام آدم‌ربایی را تائید کند دیگر هیچ کاری نمی‌شود برایشان کرد.

مگر کل این پول چقدر بوده که یک جوان کاری بکند که زندگی، اسم خانواده، آبرو و آینده‌اش تباه شود؟ تازه تقسیم بر ۱۴ که پول تو جیبی یک ماه یک بچه مدرسه‌ای می‌شود. حالا آقای خامنه‌ای فتوا می‌دهد که باید زاد و ولد بیشتر شود. این حال و روز جوان‌هایی مثل من است. من مدرک دانشگاه را بگیرم و سربازی بروم چه آینده‌ای دارم که بچه‌هایی که هنوز به دنیا نیامده‌اند داشته باشند؟

شاید فکر کنید چون پسر عموی من است اینگونه می‌گویم، اما واقعاً وضعیت هم سن و سال‌های من چقدر باید بد باشد که به چنین کاری فکر کنند و آن را انجام بدهند؟ این نشان می‌دهد که فشار زندگی از فشار وجدان و اخلاق و حتی ترس بیشتر است. پسر عموی من و دوستانش اگر کار و امید برای زندگی داشتند حاضر نمی‌شدند ریسک کنند. یعنی یک جوان دانشگاه و سربازی رفته نباید صدهزار تومان پول توی جیبش باید و عار داشته باشد از اینکه دست به این کار‌ها بزند یا حتی به این کار‌ها فکر کند؟

علی – کارمند بانک

دله دزدی که زیاد شده. قبلاً هم بود اما خوب الآن بیشتر شده. ارزش پول ملی که پایین آمد دزدی همه‌چیز توجیه اقتصادی دارد. حساب کنید یک بسته آدامس خارجی از سوپرمارکت بدزدند سه، چهار هزار تومان پول آن است. قبلاً دزدی از سوپر مارکت کار بچه‌ها بود. چیزی بر می‌داشتند و می‌رفتند خودشان می‌خوردند، اما اگر کسی یک جعبه آدامس خارجی بدزدد و در قطار‌های مترو نصفه قیمت بفروشد کلی سود کرده است.

علی کارمند بانک: هفته پیش پدرم از شهرستان زنگ زده بود و اتفاقی صحبت یک باغ خانوادگی در روستا شد. گفت دو پسر کوچک یک خانواده فقیر را به جرم «گردو دزدی» گرفته‌اند. از دیوار باغی بالا رفته بودند و یک کیسه نایلونی را تا نصفه گردو کرده بودند که گیر افتاده‌اند. گردو‌ها را می‌برده‌اند تمیز می‌کرده‌اند و در آب نمک به مسافر‌ها می‌فروخته‌اند. چون قبلاً پرونده این شکلی داشته‌اند حکم زندان گرفته‌اند.

هفته پیش پدرم از شهرستان زنگ زده بود و اتفاقی صحبت یک باغ خانوادگی در روستا شد. گفت دو پسر کوچک یک خانواده فقیر را به جرم «گردو دزدی» گرفته‌اند. از دیوار باغی بالا رفته بودند و یک کیسه نایلونی را تا نصفه گردو کرده بودند که گیر افتاده‌اند. گردو‌ها را می‌برده‌اند تمیز می‌کرده‌اند و در آب نمک به مسافر‌ها می‌فروخته‌اند. چون قبلاً پرونده این شکلی داشته‌اند حکم زندان گرفته‌اند. پدرم و چند نفر دیگر برای ریش سفیدی رفته بودند، اما شاکی رضایت نداده و گفته بود به درختان باغ او صدمه زده‌اند و آن‌ها را شکسته‌اند. باید تنبیه شوند.

این افراد باید تنبیه شوند، اما فرستادن دو پسر بچه به زندان به جز اینکه دزدی بزرگ‌تر یاد بگیرند سودی ندارد. زندان جای اصلاح بچه‌ها نیست.

ایوب – انتظامات یک شرکت بزرگ صنعتی

آن دیوار را می‌بینید آنجا؟ با ماشین بخواهی از سر تا ته آن بروی ده دقیقه طول می‌کشد. برای ما یک پست جدید درست کرده‌اند. بیرون کارخانه و پشت آن دیوار. نوبت هرکس که بیافتد باید در سرما و گرما پیاده این دیوار را چند مرتبه در ساعت شیفت‌اش برود و بیاید.

کارگر‌ها هر چیزی را دستشان بیاید پرت می‌کنند آنطرف دیوار. سنگ فرز، سنباده، پیچ گوشتی (پیچ گشتی)، آچار، الکترود، دستکش، کفش ایمنی، ضایعات و خلاصه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. دوربین گذاشتند، اما فایده نداشت. کلاه می‌کشند روی سرشان یا ماسک می‌زنند، شب می‌آیند سراغ چیزهایی که پرت کرده‌اند. لاشخور هم هست. نان خشکی‌ها و دوره‌گرد‌ها و معتاد‌ها فهمیده‌اند و روز‌ها کنار این دیوار می‌گردند تا چیزی پیدا کنند. بعضی وقت‌ها بین کارگرهایی که این چیز‌ها را پرت کرده‌اند و لاشخور‌ها دعوا می‌شود.

می‌دانی آقا، چیزی هم نمی‌شود گفت. مردم گرسنه‌اند. نصف این نیرو‌ها قراردادی هستند. امروز کار دارند و فردا ندارند. پیمانکار عوض می‌شود و همه این کارگر‌ها عوض می‌شوند. طرف ۴۷-۴۸ سال دارد، دختر بزرگ دارد، پسر سرباز دارد، اما نه خانه دارد و نه حقوق درست و حسابی. با خودشان فکر می‌کنند کارخانه‌ای به این بزرگی به جایی بر نمی‌خورد یک جفت دستکش یا چندتا آچار کم بشود.

ما خیلی جا‌ها می‌بینیم ولی به روی خودمان نمی‌آوریم. پیرمرد موسفید را بگیریم که چه؟ بگوییم صفحه (صفحه سنگ فرز) دزدیده است؟ پرونده می‌کنند و نفرین زن و بچه‌اش دامن ما را می‌گیرد. بعضی وقت‌ها که مسئول بالای سر ماست یا زیر فشار هستیم دیگر چاره‌ای نداریم ولی همه این‌ها درد است. فقر است. نداری است. کسی که کاری می‌کند و نان ندارد بخورد، با کسی که معتاد و تنبل و مفتخور است فرق دارد.

دیوار دزدی

اجرای حد در صورت تعدد جرم سرقت در قوانین اسلامی به این ترتیب است: در سرقت اول؛ قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهای انگشتان. برای بار دوم؛ پای چپ سارق از پایین برآمدگی آن به‌نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح باقی بماند قطع می‌شود. در مرتبه سوم؛ سارق به حبس ابد محکوم می‌شود. درمرتبه چهارم در زندان اگر سارق مرتکب سرقت شود، اعدام می‌شود.

معمولاً تصوری که از دیوار در ذهن شکل می‌گیرد چیزی شبیه حصار برای تعیین یک محدوده و جداسازی آن محدوده و انباشته‌های آن به منظور حفاظت و ممانعت از ورود افراد غریبه یا مردم عادی است. به طور طبیعی یکی از کارکردهای دیوار، حفاظت ملک و اجناس در برابر دزد‌ها است. شاید برای بسیاری از افراد موضوع جدیدی باشد وقتی بشنود «سرقت دیوار» خود یکی از رشته‌های فعالیت سارقان است.

حاج رضا – فروشنده لوازم ساختمانی

می‌خندی؟ بله باید هم برای شما خنده دار باشد. فکر بدبختی مردم را که نمی‌کنید. ببین مملکت به چه فلاکتی افتاده که مردم از دست این کراکی‌ها و شیشه‌ای‌ها و گشنه‌ها آسایش ندارند. دیوار را می‌آیند می‌دزدند. یک نیسان و پتک، کلنگ، تیشه، قلم و ۲-۳ نفر آدم.

باغ‌ها یا مرز زمین‌های خارج از دید و فاصله‌دار از جاده را نشان می‌کنند و شبانه می‌روند سراغ دیوار‌ها. مخصوصا دیوارهای تازه‌چین (تازه احداث شده) که ملات آن سست است و راحت خراب می‌شود. دیوار را خراب می‌کنند و آن را تکه تکه بار ماشین می‌کنند. می‌برند آجر‌ها را یکی، یکی در می‌آورند و می‌فروشند. آجر دانه‌ای ۱۵۰ بود که دیوار می‌دزدیدند حالا گران‌تر هم شده است. دیگر با این وضع کسی جرئت ندارد برای ملک‌اش حصار و دیوار بکشد. برای اینکه دزد به مال آدم نزند دورش دیوار می‌کشند، وقتی دیوار را می‌دزدند باید چکار کرد؟ برای دیوار پاسبان گذاشت؟ والله می‌ترسیم برای دیوار‌ها پاسبان بگذاریم این‌ها بیایند و پاسبان‌ها را هم بدزدند.

مجازات اسلامی

در کتاب دینی مسلمانان _ یعنی قرآن_ در آیه ۳۸ از سوره مائده مجازات سرقت را چنین آورده است: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ». دست‌های مرد و زن دزد را قطع کنید که مجازات مذکور کیفر اعمال آنان است. مجازاتی که از جانب خداوند متعال تعیین شده و خداوند توانای بی‌همتا است و همه شئون را از حکمت انجام می‌دهد.

اجرای حد در صورت تعدد جرم سرقت در قوانین اسلامی به ترتیب زیر است:

۱- در سرقت اول؛ قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهای انگشتان.

۲- برای بار دوم؛ پای چپ سارق از پایین برآمدگی آن به‌نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح باقی بماند قطع می‌شود.

۳- در مرتبه سوم؛ سارق به حبس ابد محکوم می‌شود.

۴- درمرتبه چهارم در زندان اگر سارق مرتکب سرقت شود، اعدام می‌شود.

برچسب‌ها: اجتماعی, اقتصادی, دزدی, سیاسی, فقر, گرانی

شما هم چیزی بگو

Jan 04 2013

روایتی از “صراحت نامه” هاشمی : از نوشتن هیچ نامه ای پشیمان نشدم

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

هاشمی رفسنجانی: وقتی کسی صراحتا ناتوانی روحانیت را در 30 سال گذشته فریاد می زند چه کسی می تواند مدعی شود این دعوای دو نفر است؟
رهبری گفتند: به حق از من انتظار دارید که جواب بدهم ولی صلاح ندیدم که پیش از انتخابات جواب بدهم ولی بعد از انتخابات جواب می‌‌دهم رهبری حتی گفتند که به آقای احمدی‌نژاد هم گفتم که حرفهای ناحقی زدید و جواب شما را می‌‌دهم
وقتی خلاف گویی های مناظرات جبران نشد کاملا واضح بود که احمدی نژاد برنامه ای بالاتر از تخریب اشخاص در فکر دارد

عمق 60 ساله رابطه من و رهبری فرآتر از اقوال سیاسی است و این مودت خدشه ناپذیر در گذشته به عینیت رسیده و در آینده نیز اثبات خواهد شد؛جریاناتی هم که به بهانه این نامه دست به کار تخریب این رابطه زده و می زنند حتما منافعی در این کار دارند ولی نکته حائز اهمیت این است که قطعا ناکام می مانند

hashemirafsanjani.ir – آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از کتاب منتشر نشده”صراحت نامه” ضمن پاسخگویی به شبهاتی پیرامون نامه 88 ،خاطر نشان کرد:”عمق 60 ساله رابطه من و رهبری فرآتر از اقوال سیاسی است و جریاناتی هم که به بهانه این نامه دست به کار تخریب این رابطه زده و می زنند حتما منافعی در این کار دارند ولی نکته حائز اهمیت این است که قطعا ناکام می مانند.”

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخش هایی ازمصاحبه کتاب منتشر نشده “صراحت نامه ” آمده است :

* آقای هاشمی! در جایی از این گفت‌وگو به قدرت خطبه‌های نماز جمعه اشاره کردید. قدرت نامه به عنوان یک ابزار ارتباطی نیز همین‌قدر زیاد بوده است. شما در تاریخ انقلاب نامه‌نگاری‌های زیادی انجام داده‌اید. فرض بفرمایید در این یک‌ ساله گذشته، چقدر درباره نامه حضرت‌عالی به رهبری صحبت شد! چقدر در موردش نقد شد! تحلیل شد! شما به عنوان یک مدیر ارشد، قدرت نامه را چگونه می‌بینید؟

– هر کدام یک خاصیت دارند. آدم گاهی یک مقاله می‌نویسد که مخاطب مشخص ندارد، اما آن مقاله تأثیرات خاص خودش را دارد. گاهی به یک شخص نامه می‌نویسد، نامه خصوصی می‌نویسد، سرگشاده نیست و محدود به خودش است. گاهی نامه سرگشاده می‌نویسد که در حکم مقاله است ولی چون مخاطب مشخصی دارد، حواشی آن باعث می‌شود که آثار دیگری نیز داشته‌ باشد؛ گاهی مثبت و گاهی منفی. نمی‌توانیم یک حکم کلی صادر کنیم. اطلاع‌رسانی از این نوع مثل نامه نوشتن‌ها، کنفرانس‌ها، سخنرانی‌ها، پیغام‌ها و… جنبه‌های مثبت و منفی دارند و آنجا که در جهت اصلاح از این ابزارها استفاده شود، خوب هستند و کم و زیاد تأثیر دارند.

* آقای هاشمی ! تا الان نامه‌ای نوشته‌اید که از نوشتن آن پشیمان شده باشید؟

– نه.

* انگیزه شما از نگارش آن نامه سرگشاده به مقام معظم رهبری چه بود؟ چه چیزی شما را مجبور به انتشار آن نامه کرده بود؟ —

– دیدم کار بسیار زشتی انجام شد. همه می‌‌دانستند که نسبت به دیگر نامزدها بی‌طرف هستم کاری نداشتم که مردم به چه کسی رأی می‌‌دهند.

ولی همه می‌‌دانستند که روحیه کاری من با این شیوه اداره جامعه سازگار نیست.

متأسفانه در مناظره، آقای احمدی‌نژاد حرفهایی را زده بود که غیرواقعی بود. تأسف بیشتر از این بود که همان حرفهای دروغ را پایه تبلیغات خویش قرار دادند و در اجتماعات از آنها سوءاستفاده می‌‌کردند. انتظار من و همه دلسوزان واقعی نظام این بود که رهبری عکس‌العمل نشان دهند. چون من تنها نبودم.

در آن مناظره شما نوعی ستیز با روحانیت را مشاهده کردید که به بهانه مخالفت با اشخاص همه دستاوردهای انقلاب را حراج گذاشت و این‌گونه القا کرد که روحانیت در اداره جامعه کارایی ندارد.

در سالگرد رحلت امام در مرقد به ایشان گفتم حرفهای ناقص گفته‌اند. ترجیح می دهم خودشان اصلاح کنند وگرنه ناچارم توضیح بدهم. چند روز هم صبر کردم و جوابی ندیدم. پس از آن نامه‌ای تهیه کردم. چون می‌‌بایست جواب آن حرفها داده می‌‌شد.

می‌‌گویند چرا قبل از انتخابات نامه را دادم. این سؤال دیگر سفسطه است چون مگر ایشان هدفی غیر از انتخابات در طرح آن مباحث خلاف واقع داشت؟.

نامه را تهیه کردم و در آخرین فرصت قبل از انتخابات که عصر سه شنبه بود، برای رهبری فرستادم. چون اگر سه شنبه می‌‌دادم، روزنامه‌ها چهارشنبه می‌‌نوشتند و اگر چهارشنبه می‌‌دادم، پنج‌شنبه کسی حق نداشت بنویسد. چون فرصت تبلیغات تمام می‌شد. می‌‌خواستم جواب آن حرفها را بدهم. در کنار آن کارها، در رفت و آمد و اخبار مؤثق شور و اشتیاق مردم را می‌‌دیدم. از برنامه‌های محافل مجریان انتخابات هم خبر داشتم. به هر حال در همان فرصت باقی‌مانده برای رهبری معظم فرستادم و متأسفانه در آن فاصله 2 ساعته باقی مانده نامه را به ایشان نداده بودند. چون جوابی به من نرسیده بود.

در آخرین لحظاتی که می‌‌خواستم خدمت ایشان بروم، منتشر کردم. وقتی رفتم، ایشان گفتند: داشتم نامه شما را از روی کامپیوتر می‌‌خواندم. یعنی پس از اینکه پخش شده بود هم، هنوز متن اصلی را به ایشان نداده بودند.

پرسیدم از نظر شما چگونه بود؟

گفتند: از لحاظ محتوا هیچ ملاحظه‌ای ندارم و فقط یک نکته دارم که آقای احمدی‌نژاد شخص شما را به فساد متهم نکرد و درباره بچه‌های شما گفت.

گفتم: فضا به‌گونه‌ای بود که اگرچه از من اسم نبرد، اما همه چیز متوجه من شد.

ایشان گفتند: واقعاً هیچ ملاحظه‌ای روی نامه ندارم. ولی اگر جای شما بودم، بعد از انتخابات منتشر می‌‌کردم.

گفتم: خواست خدا بودکه شما تا قبل از انتشار نبینید، چون اگر می‌‌خواندید و به من می‌‌گفتید، منتشر نمی‌کردم و این مناسب نبود. چون اگر بعد از انتخابات منتشر می‌‌کردم دو حالت داشت: اگر آقای احمدی‌نژاد شکست بخورد که درست نیست با ایشان درگیر شوم. چون اخلاقاً کار درستی نیست. اگر هم پیروز شود که اصلاً درست نیست با منتخب مردم درگیر شوم و جشن انتخابات را در کام مردم تلخ کنم. ولی الان حق من است که جواب بدهم و دادم.

ایشان هم در مقابل این منطق من اعتراض نکرد.

* ولی به نظر می‌‌رسد این نامه روابط شما را با ایشان دچار تغییرات کرده است؟

-— نه، ایشان صراحتاً گفتند که هیچ ملاحظه‌ای درباره محتوای نامه ندارم.

حتی در همان جلسه گفتند: به حق از من انتظار دارید که جواب بدهم. صلاح ندیدم که پیش از انتخابات جواب بدهم، چون روی حضور مردم تأثیر می‌‌گذارد. ولی بعد از انتخابات جواب می‌‌دهم. حتی گفتند که به آقای احمدی‌نژاد هم گفتم که حرفهای ناحقی زدید و جواب شما را می‌‌دهم. واقعاً هیچ وقت ایشان به خاطر نامه از من گله نکردند. چون روابط ما به‌گونه‌ای است که اگر گله هم داشته باشند، می‌‌گویند.

الحمدلله همکاری 60 ساله ما به‌گونه‌ای است که با هم رودربایستی نداریم.

* ولی هنوز هم شاهدیم که می‌‌خواهند به بهانه آن نامه شما را مقابل رهبری قرار دهند؟

– — اینها در سیاست طبیعی است. گروهی که وارد بازی‌های سیاسی می‌‌شوند، از این حرفها زیاد می‌‌زنند، ولی همیشه واقعیت‌ها خود را بر احتمالات سیاسی تحمیل می‌‌کند و دیر یا زود همه چیز مشخص می‌‌شود.

عمق 60 ساله رابطه من و رهبری فرآتر از اقوال سیاسی است و این مودت خدشه ناپذیر در گذشته به عینیت رسیده و در آینده نیز اثبات خواهد شد؛جریاناتی هم که به بهانه این نامه دست به کار تخریب این رابطه زده و می زنند حتما منافعی در این کار دارند ولی نکته حائز اهمیت این است که قطعا ناکام می مانند.

*****

شایان ذکر است به گزارش خبرگزاری ها کتاب “صراحت نامه” که شامل مصاحبه صریح ماهنامه مدیریت ارتباطات در تیرماه 1389 با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است هنوز پس از 10 ماه در صف اخذ مجوز انتشار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

برچسب‌ها: درگیری جناحی, سیاسی, ملای حیله‌گر, نامه سرگشاده, هاشمی رفسنجانی

شما هم چیزی بگو

Jan 04 2013

آلودگی هوای تهران شنبه را تعطیل کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: محیط زیست ::

بی‌بی‌سی: به دلیل تداوم آلودگی هوای تهران و به تصمیم دولت همه مدارس، مراکز آموزشی، ادارات دولتی و بانک‌های استان تهران روز شنبه تعطیل شد.

به گزارش خبرگزاری‌ها از ایران در جلسه‌ “کارگروه ملی و کمیته هماهنگی مواقع اضطرار”، در شامگاه روز پنجشنبه ۱۴ دی‌ماه (سوم ژانویه) تصویب شد که کلیه مدارس، دانشگاه‌ها، وزارتخانه‌ها، موسسات دولتی و عمومی و بانک‌های استان تهران در روز شنبه ۱۶ دی‌ماه تعطیل شود.

بر اساس این تصمیم، بانک‌ها موظف شده‌اند که در این روز برخی از شعبه‌های خود را به عنوان “شعبه کشیک” تعیین کرده و امور بانکی مردم را انجام دهند.

همچنین کلیه تمرینات و مسابقات ورزشی استان تهران از فردا (جمعه ۱۵ دی‌ماه) تا دوشنبه ۱۸ دی‌ماه لغو شده است.

معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، استاندار تهران، رئیس سازمان هواشناسی، نماینده وزارت بهداشت و نماینده اورژانس تهران از جمله حاضران در جلسه کارگروه کاهش آلودگی هوا بوده اند.

آقای تمدن درباره این جلسه به خبرگزاری مهر گفت که مشکل اصلی، طولانی شدن وضعیت پایداری هوا و وجود آلاینده‌هاست. وی افزود: “متاسفانه ۷۲ ساعت است که در این وضعیت قرار داریم و به نظر می‌رسد حدود ۷۲ ساعت دیگر این شرایط ادامه داشته باشد.”

به گفته آقای تمدن، “دوای درد تعطیلی نیست ولی با توجه به طولانی شدن این وضعیت و بالا بودن شاخص های آلودگی، تعطیلی بهترین تصمیم است”.

کلیک روز گذشته نیز بسیاری از مدارس در تهران، اصفهان، قم، اراک و چندین شهر دیگر ایران به دلیل آلودگی شدید هوا تعطیل بودند.

هم اکنون، طرح محدودیت تردد خودروها به صورت نوبتی برای پلاک های زوج و فرد، در سراسر تهران در حال اجراست و مجوز ورود به طرح ترافیک نیز صادر نمی شود.

برچسب‌ها: آلودگی, تهران, محیط زیست, هوا

شما هم چیزی بگو

Jan 04 2013

عربستان «۲۱ ایرانی» را در آب‌های خلیج فارس بازداشت کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: خاورمیانه,سیاسی ::

رادیوفردا: عربستان سعودی اعلام کرده است ۲۱ شهروند ایرانی را «که در سواحل شرقی این کشور سوار دو قایق بوده‌اند»، دستگیر کرده است.

رویترز از قول مرزبانی عربستان سعودی گزارش داده است: «یکی از گشت‌های دریایی توانست روز چهارشنبه ۱۳ دی دو قایق ایرانی را در آب‌های عربستان سعودی توقیف کند. در یکی از این دو قایق ۱۲ نفر و در دیگری ۹ نفر سوار بوده‌اند.»

طبق این گزارش هر ۲۱ نفر بازداشت‌شده، ایرانی هستند و در حال حاضر «تحت بازجویی»اند.

رویترز نوشته است طبق بیانیه مرزبانی سعودی، این ایرانی‌ها در نزدیکی جزیره حرقوص بازداشت شده‌اند که در ۸۰ کیلومتری ساحل عربستان است.

عربستان هنوز جزئیات بیشتری در این باره منتشر نکرده است.

روابط ایران و عربستان در سال‌های اخیر پرتنش بوده است. عربستان سعودی و ایران از جمله بر سر سوریه، جزایر سه‌گانه، برنامه هسته‌ای ایران و یمن با یکدیگر اختلاف دارند.

همچنین متهم‌شدن ایران به برنامه‌ریزی برای ترور سفیر عربستان سعودی در واشینگتن، باعث تیره‌ترشدن روابط این دو کشور در یک سال اخیر شده است.

تهران نیز عربستان را متهم می‌کند که با افزایش صادران نفتی خود به برنامه تحریم آمریکا علیه ایران کمک کرده است.

عربستان سعودی که از متحدان آمریکاست، ایران را متهم کرده است که در مناطق شیعه‌نشین این کشور به ناآرامی‌ها دامن می‌زند. ایران این اتهام را رد کرده است.

سعود الفيصل، وزير امور خارجه عربستان سعودی، ده روز پیش در چهارم دی ماه از ايران خواست «دخالت در امور داخلی» کشورهای عضو شورای همکاری خليج فارس و «تحریک به آشوب» در اين کشورها را متوقف کند.

اظهارات آقای سعود الفيصل در ادامه اتهام‌های مقام های عربستانی و ساير کشورهای عضو شورای همکاری خليج فارس است که ايران را به دخالت در امور داخلی خود متهم می کنند.

حکومت بحرين نیز که به عربستان سعودی بسیار نزدیک است، ايران را در بروز اعتراض‌ها در اين کشور مقصر می‌داند.

بحرين از سال ۲۰۱۱ و به دنبال بروز بهار عربی در کشورهای تونس، مصر، ليبی، يمن و سوريه شاهد اعتراض‌های گسترده ای از سوی اکثريت شيعه اين کشور عليه حاکميت سنی‌مذهب خود بوده است.

عربستان و امارات متحده عربی برای مقابله با اين اعتراض‌ها و به درخواست مقام‌های منامه، نيروهای خود را به اين کشور اعزام کرده‌اند.

شيعيان بحرينی از اين شکايت دارند که در روند سياسی و اقتصادی اين کشور به حاشيه رانده شده‌اند. حکومت آل خليفه اين اتهام را رد می‌کند.

گارد ساحلی عربستان سعودی پیش از این در ۲۸ مهرماه نیز ۱۴ شهروند ایرانی را که به گفته مقام‌های ریاض قصد ورود غیرمجاز به خاک عربستان را داشتند، در شمال شرق این کشور بازداشت کرد.

عربستان سعودی همچنین در خردادماه گذشته ۱۸ ایرانی بازداشت‌شده در آن کشور را به اتهام قاچاق مواد مخدر اعدام کرد که این اقدام باعث تیرگی بیشتر روابط میان دو کشور شد.

پیشتر فرمانده دریابانی استان بوشهر از توقیف یک فروند شناور عربستانی که وارد آب‌های ایران شده بود، خبر داده بود.

ایران نیز ۱۷ آبان اعلام کرد که یک «شناور عربستانی که به قصد صید غیر مجاز وارد آب‌های ایران شده بود» را در آب‌های ساحلی خود توقیف کرده‌ است.

به گفته مقامات ایرانی، این شناور ۵ نفر خدمه داشته است که بازداشت شدند.

برچسب‌ها: خاورمیانه, خلیج فارس, سیاسی, عربستان

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

تيول‌داری و تيول‌خواری روحانيت، محمد جعفری

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر ::

گویانیوز: نظر به اين‌که تفکر بيش از ۹۵ در صد روحانيون اسلام بيان قدرت است و نه بيان آزادی، کسانی که فکر کنند: اگر به جای آقای خامنه‌ای فلان و يا بهمان روحانی قدرت را به دست بگيرد و يا رئيس‌جمهور اين و يا آن شخص باشد، کشور به سمت آزادی و حقوق‌مداری پيش خواهد رفت، تجربه و شناختم از روحانيت و عمل آن‌ها از بدو پيروزی انقلاب تا به امروز می‌گويد، که نصيب‌شان پشيمانی خواهد بود

اينکه شما ملاحظه می کنيد که حکومت استبدادی ولايت مطلقۀ فقيه بر رانت خواری و تيولداراستوار شده است، بی ريشه در گذشته روحانيت نيست. يکی از اموری که قبل و بعد از پيروزی انقلاب در يد اختيار روحانيت بوده است تيولداری و تيول خواری است. به منظور شناختی نسبی از روحانيت، اينجانب در کتاب «پاريس و تحول انقلاب ايران از آزادی به استبداد » يکی از مهمترين عللی که پايه و مايه ناآگاهی سياسيون و روشنفکران و توده مردم که آنها را در دام فريب و اغفال روحانيت گرفتار کرد، نداشتن شناخت نسبی درستی از ساختار روحانيت، مرجعيت، نحوه عمل و طرز تفکر آنها، امکانات بالقوه يا بالفعلی که در اختيار داشته و دارند و بخصوص ناآگاه بودن از نظر تفکر، روحيه، عقايد سياسی و روش کار و پيچيدگی آقای خمينی و نيز مقاصد و اهداف شخصی و گروهی خود آنها معرفی کردم و درمورد بافت روحانيت نکاتی را ياد آور شدم که نکته وار در زير خواهدآمد:

بافت روحانيت
« بيش از ۸۵% روحانيون سراسر کشور، پيش از انقلاب از روستاها و نقاط دورافتاده و فقير کشور جذب حوزه‏های مختلف شده بودند که با اندک تحقيق و بررسی می‏توان دريافت که سرازير شدن مردم به حوزه‏های مختلف قم، نجف، مشهد، اصفهان و…. تنها بدين دليل نبوده که عاشق و شيدای دين بوده‏اند، دين هم از جمله يکی از انگيزه‏های آنها بوده است. سرازير شدن جوانان به سوی حوزه‏های درس و بحث و دين، برای هر گروه و دسته‏ای دلايل و انگيزه‏های مختلفی داشته است که می‏شود آنها را به شرح زير خلاصه کرد:
۱- فرار از سربازی
۲- فرار از فقر در روستاها و نقاط محروم کشور
۳- نداشتن حرفه و کار مشخص
۴- ادامه راه اجداد و نياکان و حفظ شئون خانوادگی
۵- کسب معارف دينی و عرفانی و خدمت به مردم» (۱)
آوردن چند نکته ای در مورد نکته پنجم خالی از فايده نيست ولی می توانيد مشروح نکات فوق را در کتاب« پاريس و تحول انقلاب ايران از آزادی به استبداد، ص ۲۹۵ تا ۳۰۱،مطالعه کنيد.

۵- کسب معارف دينی و عرفانی و خدمت به مردم
عده قليلی از اين سپاه عظيم که نه به خاطر داشتن شغل و حرفه، نه آب و نان، نه معزز و محترم بودن بين مردم، نه فرار از سربازی، نه بوسيدن دستشان و رياست بر مردم و نه فرار از فقر و تنگدستی، بلکه به خاطر شناخت حقيقی دين و معارف آن و نيز شناخت از هدف اصلی بعثت انبياء و راه فلاح و رستگاری بشريت به حوزهای دينی پناه برده و در کوتاهترين مدت مراحل و مدارج مختلف حوزه را طی کرده و با پشت پا زدن به تمام تفاخر و منيت‏ها، به چشمه فياض معنويت راه پيدا کرده و چراغ راه فلاح و رستگاری بسياری شده‏اند. عالمان و دين شناسان واقعی و کسانی که دين را وسيله معاش و کسب قدرت قرار نداده‏اند، از اين گروه‏اند. خدمت گزاران واقعی بندگان خدا نيز از همين دسته‏اند – اين دسته نيز از تکفير علماء قشری دين و مقلدين آنان در امان نبوده‏اند و هر زمان که لب به سخن گشوده و برای روشن شدن اذهان عمومی و خارج شدن از فقر فرهنگی مسائلی را مطرح ساختند، به خاطر حفظ و نگهداری مقلدين خويش، چماق تکفير عليه‏شان بلند کرده، کمر به نابودی شان بستند و بهر وسيله ممکن آنان را از صحنه خارج ساخته‏اند، حتی شخصی نظير ملاصدرا فيلسوف گرانقدر را که امروز همه دم از او می‏زنند، وقتی خطر تقليد را گوشزد مردم مسلمان کرد و با آن مخالفت ورزيد، هفت سال او را به کهک قم تبعيد کردند. و اگر امروز هم چنين شخصی می‏بود و دستشان می‏رسيد، بدتر از آن را بر سرش می‏آوردند، همچنانکه بدتر از آن را بر بعضی از همقطاران خود آورده اند.
ناموران و دانشمندانی که تا به امروز توانسته‏اند هسته اصلی دين را از تعرض جدی مصون بدارند و دست به خلق آثار عظيم فرهنگی، فلسفی، دينی و عرفانی بزنند، از گروه اخير بوده‏اند.
خيل عظيمی از جوانان که جذب حوزه‏های علوم دينی می‏شدند، تعداد قليلی از آنان – به دلايل مختلفی که جای بحث آن اينجا نيست – قادر می‏شدند که از حصار تنيده بدور خود خارج شوند و به مدارج عاليه‏ای دست يابند و اکثريت عظيمی از آنان در همان سطوح اوليه در جا می‏زدند و مانند يک ارتش عظيم آماده بوده‏اند که هرگاه فيلسوفی، دانشمندی و يا عالم دينی‏ای حرفی زد که آن حرف خارج از حرفهای کليشه‏ای معمول آنان بود، به او حمله ور شوند و او را از صحنه خارج سازند.
با وجوديکه تاريخ کشور ما و به خصوص تاريخ معاصر، پر از اينگونه تجربه‏ها و امرهای واقع است، ولی متأسفانه سياستمداران و روشنفکران مذهبی و ملی ما، از اينهمه تجربه تاريخی سود نجستند و با وجودی که بعضی از آنان قبل از انقلاب انتقادات اساسی نسبت به مرجعيت، تقليد و روش موجود حاکم بر حوزه‏ها داشتند و طرح و برنامه می‏دادند، به يک باره همه اينها را به بوته فراموشی سپردند و چون رژيم ديکتاتوری پهلوی چنان پيش رفته و چنان خفقانی به وجود آورده بود که تمام ارکان مملکتی و مردم مجبور بودند که حرف او را بمنزله قانون برای قوه مجريه، مقننه و قضائيه تلقی کنند و خودش هم بارها گفته بود که حرفهايش “مافوق قانون است”. چون آقای خمينی در برابر يک چنين قدرتی قد علم کرد، به مرور اقبال عامه پيدا کرد، روشنفکران و سياستمداران ملی و مذهبی نيز او را چنين کسی يافتند که اگر حمايت کنند، شاه را از اريکه قدرت به زير خواهد کشيد و به خاطر به زير کشيدن شاه از اريکه قدرت و تنفر نسبت به دستگاه وی بود که همه چشم و گوش بسته از آقای خمينی حمايت کردند. و با وجود علائم آشکار و پنهانی که آقای خمينی از خود بروز و ظهور می‏داد، کمتر بدان توجه می‏کردند. در پايان اين قسمت خاطره‏ای را که شايد روشنگر بعضی از مسائل باشد برايتان نقل می‏کنم:

خاطره‏ای از آيت‏الله طالقانی
در سال ۱۳۵۸ و همان اوايل کار، زمانی که احساس شده بود که اقليتی در صدد قبضه کردن کامل قدرت است و حزب جمهوری نيز تشکيل شده بود، روزی چند نفری از دوستان و همکاران آقای بنی‏صدر جهت مشورت و بحث خدمت آقای طالقانی رسيدند. آن روزها در بعضی محافل بحث بر سر ايجاد حزب و يا جبهه‏ای فراگير بود. با ايشان بحث شد که بيايند و بانی بشوند و حزبی و يا جبهه‏ای تشکيل بدهند. آقای طالقانی در جواب گفتند: مرا آزاد بگذاريد و سعی نکنيد انجام کاری را به من واگذار کنيد و يا دست مرا جايی بند کنيد. در اين اثنا يکی از دوستان پيشنهاد کرد که آقا بيايند و رياست شورای امنای دانشگاه را قبول کنند. آيت‏الله طالقانی باز گفتند: من می‏گويم مرا آزاد بگذاريد. شما می‏گوييد بيايم و رئيس شورای امنای دانشگاه بشوم. منکه اصلاً قادر نيستم در آن شورا شرکت کنم. اگر اسم من جزو آن شورا باشد، آيا جز اين است که با اين کار بی جهت خراب شوم، برای چه می‏خواهيد مرا خراب کنيد؟ در اين کشور تحصيل کرده و دانشمند به اندازه کافی فراوان است. کسيکه نمی‏تواند کاری را انجام دهد، چرا بايد اسمش در آن کار باشد؟. چرا شما می‏خواهيد اسم مرا جزو آن هيئت بگذاريد؟
بعد از اين بحث آقای طالقانی در مورد تشکيل حزب و جبهه فرمودند: شما برويد، سازمان و تشکيلات به کار خود بدهيد، سازمان و تشکيلاتی درست کنيد، در آن موقع که همه چيز آماده شد، وقتی گوسفند آماده شد، من می‏توانم بيايم و سرش را ببرم و از خودم برای اين کار مايه بگذارم، ولی حالا کار خود شما است که برويد و تشکيلات و سازمانی را پايه ريزی کنيد. برويد و برای خودتان فکری بکنيد.
شما ما آخوندها را نمی‏شناسيد. هم اکنون يکی از ما رهبر است. يکی وزير است، آن يکی رئيس شورای حزب است(۲)، يکی سپاه تشکيل داده، يکی رئيس کل کميته هاست. منهم شورای انقلاب هستم(۳). آخوندها الآن دارند کشور را اداره می‏کنند. حتی امروز آن آخوند کوچک در محله خودش رئيس محله است و کميته و تفنگچی دارد. او را با ماشين می‏برند و می‏آورند. کسی که با آن مشقات زندگی کرده و حالا به اين موقعيت و امکانات رسيده است، صاحب ماشين شده، مسکن و منزل خوبی پيدا کرده، تفنگچی و راننده دارد، بيا و برو پيدا کرده، رئيس شده، همه چشم به دهان او دوخته‏اند، ديگر حاضر نيست که از اينها بگذرد و در عوض آنها حاضرند برای حفظ اين موقعيت، همه چيز را فدا کنند. حالا ديگر اعتقاد و عقيده برای اينان معنای ديگری غير از آنچه سابق داشت، دارد و بخصوص که اغلب آخوندها از قشر پايين جامعه هستند و بيشتر روستازادگانی هستند که طلبه شده و به سلک روحانی در آمده‏اند. حالا که اينان به اين نان و نوا که هرگز در خواب نمی‏ديدند رسيده‏اند، بهر قيمتی که شده حاضر نيستند، آنرا از دست بدهند و به خاطر عقيده دست از آن بکشند.
بنا براين شما بايد برويد و برای خودتان کاری بکنيد و منتظر نباشيد، زيرا که همه چيز از دستتان می‏رود و اينها به شما رحم نخواهند کرد.» (۴) يکی از روحانيون به شوخی می گفت، که ما روحانيون قبل از انقلاب نماينده خدا در روی زمين بوديم و اکنون بعد از انقلاب، خدا نماينده ما در آسمان ها است.وی با اين شوخی حقيقتی را بيان می کرد.
قبل از انقلاب و بويژه از زمان صفويه بدينسو، روحانيت منابع مالی مختلفی را در تيول خود داشته و کماکان دارند.

منابع تيولداری روحانيت
سازمان روحانيت، امکانات و منابع مالی مختلفی که به مثابه تيول در اختيار داشته و دارد، هيچ حزب و سازمان ديگری از يک چنين منابع مالی بهره‏ مند نبوده است که از جمله: خمس و زکوة، بخش مهمی از موقوفات، بخشی از نذورات، بخش قابل ملاحظه از خيرات و مبرات، مال مشکوک به حرام برای حلال کردن آن را می شود نام برد. (۵) در مناطق مختلف کشور، روحانيون علاه بر تيولهائی که در اختيار داشته، تيول های ديگر هم برای خود دست و پا کرده و يا ساخته اند. که از منابع مالی آن هر نوعی که بخواهند بهره برداری می کنند. بعد از پيروز انقلاب و حاکميت روحانيت و در دورانی که همه منابع ملی کشور را قبضه کرده اند، سران روحانی چون دور انديش هستند، علاوه بر حفظ تيولهای گذشته، به غير از تصاحب، زمينها، خانه ها، بخشی از معادن، و يا کارخانجات، تيولهای ديگری را با تکيه بر قدرت حکومت برای خود ساخته می سازند که از جمله آنها تيول « مقبره و مؤسسه نشر آثار آقای خمينی» است. آقای حسن خمينی برای حفظ تيولداری حتی حاضراست، از خون پدر هم بگذرند. توجه به مطلب زير دو نکته را روشن می سازد:
يکم- نشان می دهد که آقای خمينی به هيچ چيزی جز حفظ قدرت توجه ندارد، و برای قدرت هم هر چيزی را واجب می شمرد.
دوم- چگونه بار حفظ تيول و يا شايد فرصت برای آينده از خون پدر هم می گذرند.

حسن خمينی و تيولداری
آقای خمينی در انتهای وصيت نامه سياسی- الهی خود متذکر شده است:
«۱- اکنون که من حاضرم بعضی نسبتهای بی واقعيت به من داده می شود و ممکن است پس از من به حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده يا می شود مورد تصديق نيست مگر آنکه صدای من يا خط و امضاء من باشد با تصديق کارشناسان، يا در سيمای جمهوری اسلامی چيزی گفته باشم.
۲- اشخاصی در حال حيات من ادعا نموده اند که اعلاميه های اينجانب را می نوشته اند، اين مطلب را شديداً تکذيب می کنم؛ تا کنون هيچ اعلاميه ای را غير شخص خودم تهيه نکرده است.» اما اين دو نکته تا تاريخ ۱۹ آذر ۶۶ که طی مراسمی وصيت نامه به مجلس خبرگان و آستان قدس رضوی سپرده شده است می تواند معتبر باشد و تصديق کارشناسی نامه ها هم تا آن زمان صادق است و به نوشته های بعد از آن تاريخ بر نمی گردد زيرا در نکته دوم آمده است « تا کنون هيچ اعلاميه ای را غير شخص خودم تهيه نکرده است.» و اين نکته به اعلاميه تخصيص يافته و نامه ها را در بر نمی گيرد. اما از آنجا که ذهن قدرتمدار جز به حفظ قدرت به چيز ديگری نمی انديشد و خود و قدرتش را حق مطلق می پندارد، هر عمل و تغييری چه در رفتار و چه در گفتار و چه در…را حتی بعد از مرگ هم برای از بين بردن ضعفهايش آن را جايز و بلکه لازم می شمارد. بويژه آقای خمينی که می گويد: «من ممکن است ديروز حرفی زده باشم و امروز حرف ديگری و فردا حرف ديگری را، اين معنا ندارد که من بگويم چون ديروز حرفی زده‌ام بايد روی همان حرفی باقی بمانم.»(۶) ضرورتاً تغيير در متون خود را برای بر طرف کردن نکات فاحش ضعف و يا نادرستيها و يا پرت و پلا های خود را ضرور می شمرد و بدينسان است که برای حل اين مشکل احمد آقا در مورد حک و اصلاح متون ومطالب مختلف آقای خمينی و لزوم تغييرات لازم در آن، نامه ای در نيمه اول شهريور ۱۳۶۷، به آقای خمينی نوشته که قسمتهائی از آن به شرح زير است:
« پدر عزيز و مراد بزرگوارم، پس از سلام:
۱- يکی از مسائل بسيار مهم که بعد از جنابعالی – خدا آن روز را نياورد – موجب موضعگيری های فرزندان انقلاب و افراد گوناگون و محققين و احياناً اختلاف آنها می گردد، برداشتهای گوناگون سياسی و غير سياسی آنان از يک متن است و از اين بسيار گسترده تر، از اختلاف بين متون منتشر شدۀ حضرتعالی با آنچه به عنوان اسناد سياسی و غيره از صدا و فيلم و متنهای دستنويس جنابعالی که منتشر نشده و در اختيار ما است، سرچشمه می گيرد. شما بهتر از هر کس می دانيد که به علل گوناگون گاهی خود شخصاً و گاهی اينجانب و يا مسئولين و حتی بعضی افراد معمولی پيشنهاد حذف يک قسمت و يا قسمتهايی از سخنرانيها حذف و تغيير و اضافه جمله و يا جملاتی بسيار در اعلاميه ها خدمتتان عرضه شده است که حضرتعالی گاهی قبول نمی فرماييد و گاهی پس از دقت، دستور حذف و يا تغيير و اضافه را بدان صورت که مايل باشيد، صادر می فرمائيد که انجام گيرد، حال اگر روزی تصميم بر اين گردد – که حتماً می گردد- متن سخرانيها و يا اعلاميه ها و چيزهايی از اين قبيل که با صدا و خط حضرتعالی منتشر گردد، مسلماً متن دستخط و يا متن اصلی صدا و فيلم به عنوان سند خدشه ناپذير اصل قرار گيرد و آنچه از زياد و کم بدان صورتی که گذشت ولو بسيار هم مهم باشد يا کنار گذاشته می شود و يا تحت الشعاع و يا متن اصلی سخنرانی قرار می گيرد و اين از مسائلی است که بايد جدی برای آن فکری کرد.
۲- يکی ديگر از مسائلی که خوب است حضرتعالی برای آن فکری کنيد، اين است که آنچه از حضرتعالی منتشر شده استدر جرايد و صدا و سيما و حتی بولتنها،به يک صورت نيست، گاهی ديده شده در روزنامه ای و يا مجله ای به علل، چه سياسی و چه غير سياسی و يا سهواً، جمله و يا جملاتی از لابلای اعلاميه ها و يا سخرانيها در روزنامه ای آورده شده و در روزنامه ديگر نيامده است، کدام بايد اصل قرار داد، آن متنی که اين جمله را دارد و يا متنی که فاقد آن جمله است؟ بديهی است اين ترديد، در جايی است که دسترسی به صدا و خط حضرتعالی نيست و اين هم بسيار است، چرا که خيلی وقتها است که صحبتهای جنابعالی را من و يا دوستان می نويسيم و بهد از تصويب شما به مطبوعات و غيره می دهيم، چه کسی بايد تشخيص دهد آن جمله از حضرتعالی است يا نه؟ روشن است که گاهی تغيير و يا حذف و يا اضافه کلمه ای بطور کلی معنای جمله را تغيير می دهد….خدا يار و نگهدارتان باد
فرزند شما: احمد خمينی ( نيمه اول شهريور ۱۳۶۷) » (۷)
با نامه احمد آقا مشخص می شود که گفته آقای خمينی در وصيتنامه سياسی – الهی خود که «تا کنون هيچ اعلاميه ای را غير شخص خودم تهيه نکرده است.» وی « آنچه به من نسبت داده شده يا می شود مورد تصديق نيست مگر آنکه صدای من يا خط و امضاء من باشد با تصديق کارشناسان، يا در سيمای جمهوری اسلامی چيزی گفته باشم.» همه دروغ و برای اغفال مردم بوده است. اين دروغها هم برای کسی که می گويد، برای حفظ قدرت(= حکومت اسلامی ولايت مطلقۀ فقيه)، بايد جاسوسی کرد، کشت و ترور کرد و می شود دروغ گفت، چيزی به حساب نمی آيد. در نامه احمد آقا چند نکته عبرت آموز آشکار شده است:
۱- اسناد و متون منتشر شده با آنچه منتشر نشده است اختلاف فاحش دارد.
۲- اختلافات و موضعگيری افراد گوناگون از اسناد و متون منتشر شده تا آن تاريخ و آنچه منتشر نشده و در اختيار احمد آقا است سرچشمه می گيرد
۳- خود آقای خمينی، احمد آقا و يا کسان ديگر با اجازه او، گاهی جمله و يا کلمه ای از سخنرانيها و اعلاميه ها پس از انتشار اول، از آن حذف و يا اضافه کرده اند و اگر قرار باشد که متن اعلاميه ها و سخرانيها و چيزهائی از اين قبيل با صدا و خط منتشر گردد، آنچه ار زياد و کم شده، تکليف آن چه می شود؟
۴- آنچه در جرايد و صدا و سيما و بولتنها منتشر شده، همه به يک صورت نيست و جمله و يا جملاتی از لابلای اعلاميه ها و يا سخنرانی ها در روزنامه ای آمده و در روزنامه ديگر نيامده، کدام بايد اصل قرار گيرد؟
۵- خيلی از مواقع صحبتهای آقای خمينی را احمد آقا و يا دوستان ديگر نوشته و بعد از تصويب آقای خمينی، آن را به مطبوعات و غيره داده اند، مطالب منتشر نشده همه به يک صورت نيست و در بسيار از مواقع دسترسی به صدا و خط موجود نيست.
۶- در تمام موارد چه کسی بايد تشخيص دهد که آن جمله از آقای خمينی است و کدام اصل است؟
پاسخ آقای خمينی به اين نامه فرزندش احمد آقا خيلی روشن است:
« فرزند عزيرم احمد- حفظه الله تعالی و ايده
از آنجا که شما را بحمدالله تعالی در مسائل سياسی و اجتماعی صاحب نظر می دانم و در تمامی فراز و نشيبها در کنار من بوده ای و هستی و با صداقت و کياست امور سياسی و اجتماعی اينجانب را متصدی هستی، لهذا شما را برای تنظيم و تدوين کليه مسائل مربوط به خود، که بسا در رسانه های گروهی اختلاف و اشتباهاتی رخ داده است، انتخاب می نمايم و از خداوند متعال که حاضر و ناضر است توفيقات شما را خواستارم. اميد است با صرف وقت و دقت نظر، اين امر را به پايان برسانی. والسلام عليکم
پنجشنبه ۱۷ شهريو ۶۷ / ۲۶ محرم الحرام ۱۴۰۹
روح الله الموسوی الخمينی »
اين پاسخ روشن می کند، آقای خمينی احمد آقا را کسی معرف کرده که،« با صداقت و کياست امور سياسی و اجتماعی» وی تصدی می کند. و به او اعتماد مطلق داشته که به صداقت،عمل می کند و لهذا در تمامی موارد به او اختيار تام می دهد و خط بطلان بر گفته وصيتامه سياسی – الهی خود می زند. نامه و پاسخ گويای اين نکته نيز هست که، در دوران حيات آقای خمينی، حکومت و رتق و فتق امور در يد اقتدار احمد آقا بوده است.
به ياد می آورم که وقتی دو نامه فوق در همان سال ۶۷ از صدا و سيما پخش شد، من به دوستان گفتم پس احمد آقا مجوز هر نوع تغيير و کم و زيادی را در اسناد، متون و گفته های آقای خمينی گرفته است. و با اين حساب مسئله صدا، خط و کارشناس همه يعنی احمد آقا.
سيد حسن خمينی هم بعد از کشتن پدرش احمد آقا،به جای خون بهای پدرش ويا به خيال به دست آوردن رهبری در آينده، تيولداری توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار آقای خمينی و مقبره و ساير چيزهای وابسته به آن طی نامه ای نامه ای از آقای خامنه ای تقاضا کرده است:
« محضر مبارک حضرت آيت الله خامنه ای رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی دام ظله العالی
با عرض سلام و تقديم تشکر خويش و خانواده داغديده خمينی از حضرتعالی که همواره لطف و محبتهايتان تسلی بخش جانهای خسته ما بوده است. همانگونه که مستحضريد، اينجانب به واسطۀ وصيت پدرم حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خمينی(س) به عنوان توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام و حرم مطهر حضرتش منصوب گشته ام. وليکن از آن جائی که همه امور را بنا به فتوای امام راحل به مقام شامخ ولايت می دانم و همواره بر اين اعتقادم که نظام مقدس در پرتو ولايت مطلقه فقيه و گام نهادن در مسير انديشه های تابناک خمينی کبير می تواند از مرزهای موجود فراتر رفته و به لطف الهی نجات بخش انسانيت از ورطه هلاکت و ضظلمت باشد، لذا از محضر مبارک حضرتعالی تقاضا می کنم در صورت صلاحديد، وصيت آن عزيز سفر کرده را تنفيذ فرماييد.
فرزند کوچک شما سيد حسن خمينی»
آقای خامنه ای هم تيولداری را برای حسن آقا تنفيذ کرده است:
« بسم الله الرحمن الرحيم
با طلب رحمت و مغفرت برای پدر گرامی شما و برادر عزيز ما مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد آقا طاب ثراه وصيت مزبور را تنفيذ می کنم و توفيقات الهی را برای شما صميمانه مسألت می نمايم. والسلام عليکم
سيد علی خامنه ای ۲۱ ذی قعده ۱۴۱۵»
آقای حسن خمينی هم آقای در احکام جداگانه ای که صادر کرده آقای محمد علی انصاری صادر کرده را در سمت خود ابقا کرده و آقای حميد انصاری را به عنوان قائم مقام مؤسسه منصوب کرده است. قسمتی از احکام بدين شرح است:
«جناب حجت الاسلام و المسلمين آقای حاج شيخ محمد علی انصاری
با توجه به انتخاب شايسته پدرم…و با تأسی به حکم آن عزيز بزرگوار که همواره از حضرتعالی به عنوان رازدار و مونس خويش ياد می کردند و لذا در همه کارهای خويش شما را چونان برادری می دانستند از همين رو مسئوليت حرم امام (س) و مؤسسه تنظيم آثار ايشان را به جنابعالی تفويض کرده بودند… با توجه به شناختی که از شما دارم و حضرتعالی را از دير باز يکی از همراهان افکار امام و ياران با وفای ايشان می شناسم، شما را کماکان در سمت خود ابقاء می نمايم. سيد حسن خمينی ۱۵/۴/۷۴»
«برادر عزيز جناب آقای حميد انصاری
با توجه به سوابق درخشان و نقش برجسته و تعيين کننده جنابعالی در کليه مراحل تأسيس و برنامه ريزی و تعيين خطوط و اهداف مؤسسه تنظيم و نشر آثار …بنا به پيشنهاد سرپرست مؤسسه بدينوسيله مجدداً به سمت قائم مقام مؤسسه منصوب می شويد…. سيد حسن خمينی ۱۵/۴/۷۴» (۸)
نظر به اينکه در رژيم گذشته بنيادهای درآمد دار و پول ساز نظير توليت حضرت امام رضا (ع)، شاه چراغ و يا حصرت معصومه شاه از طرف خود به اشخاصی به عنوان نايب التواليه واگذار می کرد، اکنون نقش شاه در دست آقای خامنه ای است و از جانب خود برای اينگونه بنيادها و مؤسسات، توليت تعيين می کند. البته شاه هم از درآمد آن بهرمند می شد و آقای خامنه هم عيناً بهرمند می شود. اما در اين رژيم اين بنيادها و امامزاده ها که هرکدام در تيول يک روحانی و يا خانواده روحانی است فراوان ساخته شده است.
توليت حضرت امام رضا (ع)، در اختيا سلطان خراسان آقای واعظ طبسی است که بنا به خاطرات آقای منتظری با ساواک همکاری داشته می باشد.
توليت شاه چراغ در شيراز در اختيار خانواده دستغيب است
توليت قم در اختيار آقای علی اکبر مسعودی خمينی است. ساير امام زاده ها هم که آنها ئی که برايشان سند و مدرک ساخته اند، خدشه ای اساسی بر آنها وارد است، دسته ئی از آنها حتی فاقد سند و مدرک است- البته ناگفته نماند که در حکومت استبدادی ولايت مطلقۀ فقيه سند و مدرک سازی و جعل و تقلب ساده ترين کار است – حد اکثر نظير آقای خمينی که سيد است و مثلاً نسل سی ام و يا کمتر و بيشتر آن به امامی می رسد، که اگر هم درست باشد نسل چندمشان او به امامی می رسد. که آن هيچ امتياز به حساب نمی آيد، زيرا «گرامی ترين انسان نزد خدا با تقوی ترين آن ها است»(۹) و نه حسب و نسب و تفاخر و عصبيت خانوادگی، اما به علت ناآگامی توده، همگی آن امامزاده ها منبع در آمدی برای روحانيت دين فروش است. در مورد فوق و مسئله سيد و امتياز ساختگی آن، در فرصتی ديگر مشروح به آن خواهم پرداخت.
به غير از آنچه در مورد تيول و تيوداری روحانيت گفته شد، حد اقل روحانيون جيره خوار امروزی حکومت را هم از مهمترين تيول خود می داند و برای حفظ و نگهداری آن ، حاضرند که آنچه را هم در تصور نيايد فدا کنند و همچنانکه تا کنون کرده اند و از اين زاويه وقتی به وصيتنامه آقای احمد خمينی توجه کنيد، برای تجربه و عبرت سخت تأمل بر انگيز است. وی در وصيتنامه به صراحت می نويسد: « من در جهت مصلحت امام به هيچ فرد و گروهی رحم نکرده ام و خيلی ها را در اين راستا رنجانده ام که هنوز هم از اين جهت ناراحت نيستم.» (۱۰). البته در آن زمان به علت نشناختن ساز و کار قدرت، نمی دانست که خودش هم فدای توطئه های خود ساخته خواهد شد و جان خود را هم از دست خواهد داد. نظر به اينکه تفکر بيش از ۹۵ در صد روحانيون اسلام بيان قدرت استو نه بيان آزادی، کسانی که فکر کنند: اگر به جای آقای خامنه ای فلان و يا بهمان روحانی قدرت را به دست بگيرد و يا رئيس جمهور اين و يا آن شخص باشد، کشور به سمت آزادی و حقوقمداری پيش خواهد رفت، تجربه و شناختم از روحانيت و عمل آنها از بدو پيروزی انقلاب تا به امروز می گويد، که نصيبشان پشيمانی خواهد بود. و خدا داناتر است

محمد جعفری
Mbarzavand@yahoo.com

نمايه و يادداشت:
۱- پاريس و تحول انقلاب ايران از آزادی به استبداد، ص ۲۹۵.
۲- منظور آقای دکتر بهشتی دبير کل حزب جمهوری اسلامی است.
۳- منظور رئيس شورای انقلاب است.
۴- تما اين قسمت از کتاب پاريس و تحول انقلاب ايران از آزادی به استبداد، ص۳۰۲-۲۹۴ نقل شده است.
۵- برای اطلاع بيشتر به همان سند، ص ۳۸۳-۳۷۸ مراجعه کنيد.
۶- صحيفه نور، ج ۱۸، ص ۱۷۸.
۷- نامه احمد آقا به آقای خمينی دارای ۶ بند است که اينجانب فقط بند اول و دوم آن را که مستقيم مربوط به مسئله می شد را در اينجا آوردم و علاقه مندان می توانند برای مطالعه تمام نامه به مجموعه آثار آقای خمينی، گزارش:اطلاعات جانبی تاريخ ۲۷/۸/۱۳۹۱ مراجعه کنند.
۸- نامه های اين قسمت همه از سند فوق ذکر شده است.
۹- قرآن، سوره حجرات، آيه ۱۳.
۱۰- نقل از از وصيتنامه، احمد خمينی – ۳۰/ شهريور/۱۳۷۱= ۲۳/ ربيع الاول/ ۱۴۱۳

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, سیاسی, مذهب, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

ملی‌-مذهبی‌ها به رهبر ایران: به جای مذاکره با آمریکا فضای سیاسی را باز کنید

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,درگیری جناحی,سیاسی ::

بی‌بی‌سی: شش نفر از چهره‌های جریان سیاسی ملی‌-مذهبی با انتشار نامه‌ای خطاب به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هشدار داده‌اند که با توجه به اوضاع داخلی و موقعیت بین‌المللی کنونی ایران، مذاکره با ایالات متحده آمریکا به مصلحت نیست و حکومت باید به جای آن فضای سیاسی داخلی کشور را باز کند.

در این نامه با اشاره به شایعات ماه‌های اخیر درباره مذاکره میان آمریکا و ایران، آمده است: “اظهارنظر بعضی از وابستگان به حاکمیت هم نشان می‌دهد که دیگر مذاکره با آمریکا تابو نیست و شاید کم‌کم قصد آماده شدن افکار عمومی برای فراهم کردن شرایط این مذاکره را دارند.”

اوایل آبان ماه گذشته شایعه ای در رسانه‌های فارسی زبان منتشر شد که حکایت داشت علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه اسبق و مشاور کنونی رهبر ایران، با سفر به ایالات متحده با مقامات آمریکایی مذاکره کرده است. آقای ولایتی این شایعات را تکذیب کرد.

این چهره‌های ملی‌-مذهبی ساکن ایران به رهبر ایران گفته‌اند که شرایط را برای این مذاکره احتمالی مناسب نمی‌دانند و از نظر آنان در موقعیت کنونی، ایران ناگزیر خواهد بود که امتیازات زیادی را به طرف مقابل واگذارد. بنابراین بهتر است ضمن باز کردن فضای سیاسی، در سیاست‌های هسته‌ای خود تجدیدنظر کند تا اعتبار بین‌المللی خود را بالا ببرد.
امضاکنندگان نامه به رهبر ایران

احمد صدر حاج سیدجوادی: حقوقدان و از موسسان نهضت آزادی و اولین وزیر کشور ایران پس از انقلاب ٥٧ است. آقای سیدجوادی تیرماه امسال ممنوع‌الخروج شده بود.

حبیب‌الله پیمان: دندانپزشک و دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز است. او با کاظم سامی همکاری می‌کرد و از اعضای شورای انقلاب بود. آقای پیمان در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات ٨٨ مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.

اعظم طالقانی: دبیرکل جامعه زنان انقلاب اسلامی و گرداننده مجله توقیف‌شده ‘پیام هاجر’ است. او دختر محمود طالقانی، از رهبران انقلاب ٥٧ است و در اولین مجلس پس از انقلاب نماینده بود.

حسین شاه‌حسینی: از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران است و اولین رئیس سازمان ورزش ایران پس از انقلاب بود.

محمد بسته‌نگار: از چهره‌های شاخص ملی-مذهبی و عضو نهضت آزادی است. او همچنین داماد محمود طالقانی هم هست.

نظام‌الدین قهاری: از چهره‌های نزدیک به کاظم سامی و اعضای جاما است. آقای سامی رهبر جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) و اولین وزیر بهداشت پس از انقلاب بود که در دهه ٦٠ به طرز مشکوکی به قتل رسید.

آنان وضعیت سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی ایران و آمریکا را مقایسه کرده و نتیجه گرفته‌اند که ایران باید “زمان مذاکره را عقب اندازد و قبل از شروع مذاکره تمهیداتی را فراهم کند و سپس با قدرت ملی به میز مذاکره بازگردد.”
دموکراسی واقعی به جای باج به غرب

نویسندگان نامه تاکید کرده اند که باراک اوباما با رای اکثریت مردم آمریکا برای دومین بار به ریاست جمهوری انتخاب شده، در حالی که فضای سیاسی ایران هنوز متاثر از مناقشات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ١٣٨٨ است. آنان افزوده اند که آمریکا در حال کنترل بحران اقتصادیی است که از سال ٢٠٠٨ پدید آمد، اما ایران با “وضع نابسامان اقتصادی و اجتماعی” روبه رو است.

در بخشی دیگر از نامه یادآوری شده که آمریکا کشورهای بسیاری را به همراهی با سیاست‌های خود مجاب کرده، در حالی که “متحد استراتژیک ایران، سوریه، درگیر جنگ داخلی است و بشار اسد در سراشیبی سقوط قرار دارد” و “کشورهای همسایه جنوبی خلیج فارس، علنا و مخفی با ایران مخالفت می‌کنند”.

نویسندگان، با ارجاع به نمونه‌هایی چون توافق قذافی با ایالات متحده در سال ٢٠٠٣ میلادی و همچنین توافقنامه الجزایر میان ایران و آمریکا در سال ١٣٥٩خورشیدی، که به بحران گروگان‌گیری پایان داد، گفته‎‌اند مذاکره با واشنگتن در مقطع کنونی نیز شرایط مشابهی را به تهران تحمیل خواهد کرد.

آنها خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای نوشته‌اند: “به غرب باج ندهید، ولی حق مردم ایران را پرداخت کنید”.

این چهره‌های ملی‌-مذهبی گفته‌اند سابقه دخالت و حمایت ایالات متحده در کودتاهای مختلف نشان می‌دهد که “آمریکا از هیچ چیزی جز دموکراسی واقعی ایران احساس خطر نمی‌کند” و گفته‌اند ایران باید پس از برگزاری انتخابات آزاد، آزادی زندانیان سیاسی و گشودن فضا برای فعالیت‌ نهادهای سیاسی و مدنی وارد مذاکره با آمریکا شود.

آنان همچنین توصیه کرده‌اند که تا آن موقع غنی‌سازی اورانیوم، هرچند که حق ایران است، به تعلیق درآید تا سوءتفاهم میان ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رفع شود.

در بیش از سه دهه‌ای که از تاسیس جمهوری اسلامی می‌گذرد، رابطه با آمریکا یکی از مسائل کانونی فضای سیاسی ایران بوده است.

نامه چهره های ملی – مذهبی خطاب به آیت الله خامنه ای، توسط محمد بسته نگار، حبیب الله پیمان، حسین شاه حسینی، احمد صدر حاج سید جوادی، اعظم طالقانی و نظام الدین قهاری امضا شده است.

برچسب‌ها: آمریکا, درگیری جناحی, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, مذاکره

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

رشوه‌خواری در دولت، یک روحانی حکومتی را به دردسر انداخت

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

رادیوفرانسه: رستم قاسمی- وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران، در پی اظهارات یک روحانی نزدیک به حکومت مبنی بر رواج رشوه‌خواری در این وزارتخانه، از وی شکایت کرده است.

چند روز پیش، یعنی دقیقاً روز چهارم دی ماه، مهدی نقویان- یکی از روحانیان نزدیک به آیت‌الله خامنه‌ای، که گاهی سخنرانی‌هایش از‌ تلویزیون حکومتی ایران پخش می‌شود، در دانشگاه تربیت مدرس تهران سخنرانی کرد.

نقویان، مثل دیگر طرفداران آیت‌الله خامنه‌ای که این روزها انتقادات تندی را علیه دولت رو به پایان محمود احمدی‌نژاد مطرح می کنند، در سخنرانی‌اش به موضوع فساد و رشوه‌خواری در نهادهای دولتی پرداخت و گفت که یکی از دوستانش برای این که پروژه‌ای را در وزارت نفت انجام دهد، مجبور شد به یکی از معاونین یا مدیران کل آن وزارتخانه مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون تومان رشوه بدهد.

این روحانی مدعی شد که کپی چک مربوط به آن رشوه را به مصطفی پورمحمدی- رئیس سازمان بازرسی کل کشور، نشان داده و پورمحمدی در پاسخ گفته: ‌‌«ای بابا! اینجور چیز‌ها که در مملکت بسیار است.»

این اظهارات جنجالی واکنش گسترده ای در رسانه های ایران داشت. تا این امروز خبرگزاری فارس، رسانه نزدیک به سپاه پاسداران، از شکایت وزیر نفت که خود پیشتر یکی از سرداران مهم سپاه پاسداران بوده خبر داده است.

این خبرگزاری اضافه کرده که به زودی معاون حقوقی ریاست جمهوری نیز درباره انتقادهای مهدی نقویان از عملکرد محمود احمدی نژاد شکایتی به مراجع قضایی ارائه خواهد کرد.

پیشتر نیز رسانه‌های منتقد جمهوری اسلامی از نقش گسترده سرداران سپاه در فسادهای مالی ایران خبر داده بودند.

سحام نیوز، سایت خبری نزدیک به مهدی کروبی- یکی از رهبران معترض در ایران، امروز نوشت که وزیر نفت، به جای رسیدگی به رشوه، از افشا کننده آن شکایت کرد.

این اولین بار نیست که دولت محمود احمدی‌نژاد به فساد و رشوه‌خواری متهم می شود.

به غیر از پرونده معروف و جنجالی اختلاس ٣ هزار میلیارد تومانی که از آن به عنوان بزرگترین اختلاس تاریخ ایران یاد می‌کنند، پرونده هایی نیز در زمینه فساد در دیگر وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی و بانک‌ها مثل وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، موزه ملی ایران و شرکت بیمه ایران تشکیل شده است.

از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ایران، علی رغم شعارهای مردم پسندانه‌اش، رتبه ایران از نظر شفافیت مالی در جهان ده ها پله سقوط کرده است.

بر اساس آخرین گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل که در ماه گذشته منتشر شد، ایران با رتبه ١٢٠، یکی از فاسدترین کشورهای جهان است.

برچسب‌ها: درگیری جناحی, دزدی‌های رژیم, رستم قاسمی, رشوه, سیاسی, مهدی نقویان, وزارت نفت

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

هاشمی: شانس بقای حکومت سوریه بسیاراندک است

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: خاورمیانه,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

هاشمی نامه: من در خصوص نقش بخش خصوصی در توسعه اقتصادی ایران، تاکید کردم که مهم‌ترین عامل پیشرفت بخش خصوصی در ایران زحمات جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی بوده است که با تایید آنان روبه‌رو شد. و این خود روزنه امیدی به آینده این بخش از اقتصاد ایران است.بدون تعارف به شما بگویم که ما در برخی از نشست‌های سیاسی و اقتصادی در عراق همواره از آقای رفسنجانی یاد کرده و می‌گوییم ما به شخصی همچون ایشان برای توسعه و سازندگی عراق نیازمندیم.

ابراهیم بحرالعلوم در همان نخستین روز حضورش در ایران، با تمجید از عملکرد اقتصادی هاشمی در دوران پس از جنگ در ایران، علاقه‌مندی‌اش به آیت‌الله را نشان داد. در اواخر همان روز هم به میزبانانش اعلام کرد دوست دارد پیش از ترک ایران دیداری با او داشته باشد.

در آخرین ساعات حضور بحرالعلوم در تهران این دیدار میسر شد تا مشاور پارلمان و وزیر سابق نفت عراق به هاشمی بگوید عراق به همچون اویی نیاز دارد تا دوران سازندگی را پشت سر بگذارد.

آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نیز در این دیدار با پرسش از اوضاع سیاسی و اقتصادی عراق، خواستار نقش‌آفرینی بیشتر ایران در عراق و تعامل افزون‌تر دو کشور برای دستیابی به امنیت شد. هاشمی همچنین به مقامات عراقی توصیه کرد تا در کنار توسعه زیربناهای اقتصادی و پروژه‌های عظیم نفتی به رفاه مردم و اشتغال نیروهای بومی نیز توجه داشته باشند.

بخشی از متن این مذاکرات فرستاده دولت عراق با هاشمی رفسنجانی را به نقل از تجارت فردا بخوانید:

بحرالعلوم: در دو روز قبل دیدارهای مختلفی با آقای آل‌اسحاق و برخی از تاجران ایرانی و مالکان بخش‌های خصوصی متخصص در صنایع پتروشیمی و نفت در ایران مثل آقای دکتر حسینی داشتم که نشست‌های مفید و ارزشمندی بود. ایشان اینجانب را از مشکلاتی که در حیطه شغلی خود با آن روبه‌رو هستند، مطلع کرده و من آمادگی کامل خود را جهت همکاری با آنان برای رفع این مشکلات بیان داشتم.

من در خصوص نقش بخش خصوصی در توسعه اقتصادی ایران، تاکید کردم که مهم‌ترین عامل پیشرفت بخش خصوصی در ایران زحمات جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی بوده است که با تایید آنان روبه‌رو شد. و این خود روزنه امیدی به آینده این بخش از اقتصاد ایران است.

بدون تعارف به شما بگویم که ما در برخی از نشست‌های سیاسی و اقتصادی در عراق همواره از آقای رفسنجانی یاد کرده و می‌گوییم ما به شخصی همچون ایشان برای توسعه و سازندگی عراق نیازمندیم.

هاشمی: مساله سوریه هم یکی از نگرانی‌هایی است که من خودم شخصاً دارم. آینده سوریه بر عراق چه تاثیری خواهد داشت. تا این حکومت‌های علوی در آنجا بود زمینه مساعدتر بود. ظاهراً هم شانس بقای بسیار کمی هست. من نمی‌دانم شما اوضاع را چگونه می‌بینید.

بالاخره بعد از کشته‌شدن این همه آدم، آواره‌ها و تخریب‌ها اوضاع هم سخت شده است. همین امروز خبر بسیار تلخی در دنیا منتشر شد که در یکی از شهرک‌های اطراف حماء به صف نانوایی حمله کردند و حدود 90 نفر از افرادی که آمده بودند نان بخرند چه زن و چه کودک کشته شده‌اند. این چیزها کار را مشکل می‌کند هم در دنیا و هم در داخل سوریه. به هر حال سوری ها هم انسان‌های سختی هستند و به‌سادگی نمی‌گذرند. به خصوص این که الان گروه‌های مسلح زیادی در سوریه هستند که تحت هیچ فرمانی نیستند. انسان نگران می‌شود که اگر مساله سوریه تمام شود اینها به سمت عراق بیایند. اینها شیعه نیستند. سلفی‌ها هستند و غیرسلفی‌هایشان هم انسان‌های تند و تیزی هستند که مسائل نظامی را بر سیاسی مقدم می‌دانند. سلاح‌های سوریه اگر دست این‌گونه آدم‌ها بیفتد خطرناک است چون هم سلاح شیمیایی دارند و هم سلاح‌های دیگر. سوءاستفاده اسرائیل مساله دیگری است که به همه ما برمی‌گردد.

من می‌دانم الان وضع عراق به گونه‌ای نیست که شما بتوانید کاری بکنید؛ حالا غیردولتی چرا. اگر شخصیت‌های عراق وارد میدان شوند و با معارضین مذاکره کنند بخش خصوصی است. یک راه‌حلی پیدا کنید. برای آینده بسیار مهم است. سوریه نباید طوری باشد که راه شما و ما بسته باشد. ما باید سوریه را داشته باشیم. از لبنان تا اینجا اگر این رشته پاره شود اتفاقات بدی می افتد. این یک مساله است که من در موردش نگرانی دارم و بسیار فکر می‌کنم و مساله دیگر آمریکایی‌ها. همین بخش نفت که شما گفتید. استعداد نفت و گاز سرمایه بسیار عظیمی است. همه حضور غربی‌ها در منطقه برای همین است. به این آسانی چشم از این مساله نمی‌پوشند. هزینه کرده‌اند تا صدام را از بین ببرند. یک بخش دیگری که من در اخبار متفرقه می‌بینم این است که زیربناهای رفاهی مردم مثل آب، برق، جاده‌ها و اشتغال مولد و امثال اینها در عراق، به موازات طرح‌های پردرآمد پیش نمی‌رود. چرا این طور است؟

برچسب‌ها: خاورمیانه, سیاسی, ملای حیله‌گر, هاشمی رفسنجانی

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

تاسیس یک حزب سلفی جدید در مصر

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,خاورمیانه,سیاسی,مذهب ::

دویچه‌وله: جنگ قدرت در میان سلفی‌های بنیادگرای مصر به تجزیه در حزب النور انجامید. پس از ماه‌ها اختلاف نظر با سایر رهبران النور، عماد عبدالغفور رئیس این حزب موجودیت حزب اسلامگرای دیگری به‌نام “الوطن” را اعلام کرده است.

بنیادگرایان سلفی مصر حزب النور را پس از سقوط حسنی مبارک تشکیل دادند. این حزب در انتخابات نخستین مجلس ملی مصر نزدیک به ۲۸ درصد آرای مردم را به خود اختصاص داد.

رهبران و کادرهای النور در ماه‌های اخیر بر سر نقش “شورای روحانیون” در حزب خود اختلاف داشتند. شورای روحانیون با پشتیبانی از نامزدهای النور در انتخابات، در این حزب صاحب نفوذ شده بود. عماد عبدالغفور رئیس النور خواستار جدایی سیاست‌های حزب از شورای روحانیون بود، اما نتوانست نظر خود را به‌کرسی بنشاند.

رئیس النور در حزب الوطن

در پی این اختلافات چندماهه، سرانجام عماد عبدالغفور روز چهارشنبه دوم ژانویه در جمع خبرنگاران اعلام کرد که از حزب النور جدا شده و همراه با گروهی از همفکران خود حزب “الوطن” را تشکیل داده است.

عماد عبدالغفور هنگام اعلام موجودیت حزب الوطن از این اقدام به عنوان “فصل جدیدی در تاریخ مصر” یاد کرد و گفت که صدها عضو حزب النور به حزب تازه‌تاسیس پیوسته‌اند. وی افزود: «همه از عدالت اجتماعی، حرمت انسانی و شریعت حرف‌می‌زنند. ما نمی‌خواهیم شعار بدهیم، بلکه می‌خواهیم عمل کنیم.»

حازم صلاح ابواسماعیل واعظ تلویزیونی سلفی هم اعلام کرد که با حزب الوطن ائتلاف می‌کند حازم صلاح ابواسماعیل واعظ تلویزیونی سلفی هم اعلام کرد که با حزب الوطن ائتلاف می‌کند

در کنفرانس خبری روز دوشنبه قاهره، علاوه بر عبدالغفور، حازم صلاح ابواسماعیل واعظ بنیادگرای تلویزیونی نیز از تشکیل یک حزب جدید خبر داد. او اعلام کرد که در انتخابات پارلمانی آینده با حزب الوطن ائتلاف خواهد کرد. ابواسماعیل در انتخابات ریاست‌جمهوری خود را نامزد این مقام کرد، اما به دلیل آن‌که مادرش دارای گذرنامه آمریکایی است، رد صلاحیت شد.

کاهش نفوذ اسلامگرایان

اخوان المسلمین و حزب النور در انتخابات پارلمانی گذشته حدود ۷۰ درصد کرسی‌های مجلس ملی مصر را، که بعدا منحل شد، به خود اختصاص دادند. اما در همه‌پرسی قانون اساسی، تنها ۳۳ درصد از ۵۲ میلیون نفر واجد شرایط شرکت کردند و فقط ۶۴ درصد آن‌ها به این قانون رای مثبت دادند.

نتیجه همه‌پرسی نشان داد که به علت تلاش‌های اخوان المسلمین برای به‌کرسی نشاندن یک قانون اساسی زیر نفوذ الازهر، اسلامگرایان بخشی از طرفداران خود را از دست داده‌اند. ائتلاف ۱۵ حزب سکولار و لیبرال مصر در “جبهه نجات ملی” و همکاری تنگاتنگ ‌آن‌ها در مخالفت با گرایش‌های استبدادی محمد مرسی رئیس‌جمهور، بر نفوذ این احزاب افزود و سبب شد که بیش از ۳۵ درصد شرکت‌کنندگان در همه‌پرسی قانون اساسی به آن رای منفی بدهند.

اسلامگرایان پیش‌تر امیدوار بودند که قانون اساسی یک اکثریت دست‌کم ۸۰ درصدی را به خود جلب کند. اما کاهش شدید تعداد شرکت‌کنندگان و رای منفی بالای مخالفان، ظاهرا آن‌ها را متوجه کرد که در انتخابات آینده مجلس ملی باید راه دیگری در پیش گیرند. تاریخ برگزاری انتخابات هنوز اعلام نشده است، اما احتمال دارد تا پایان فوریه برگزار شود.

حزب النور اعلام کرده است در انتخابات آینده می‌کوشد نامزدهای زن بیشتری معرفی کند. اما پیش‌شرط نامزدی زنان این است که آن‌ها دست‌کم بخشی از صورت خود را زیر حجاب پنهان کنند.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, خاورمیانه, سیاسی, مذهب, مصر

شما هم چیزی بگو

Jan 03 2013

انتشار کتاب کمیک(حلال!) از زندگی پیامبر اسلام

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,طنز,مذهب ::

دویچه‌وله: نشریه‌ی فرانسوی کمیک “شارلی ابدو” اعلام کرد که کتابی کمیک از زندگی پیامبر اسلام را در تیراژ ۸۰ هزار نسخه منتشر کرده است. سردبیر نشریه می‌گوید محتوای کتاب “حلال” است و به تایید برخی علمای مسلمان رسیده است.

چهارشنبه (۲ ژانویه) مجله‌ی کمیک “شارلی ابدو” کاریکاتورهای تازه‌ای درباره‌ی زندگی محمد، پیامیرمسلمانان جهان منتشر کرد.

این مجله پیش از این در ماه سپتامبر ۲۰۱۲ نیز کاریکاتورهای مشابه‌ای را منتشر کرده بود که موجی از خشم و اعتراض مسلمانان در کشورهای اسلامی را به دنبال داشت. در نتیجه‌ی این اعتراض‌ها برخی از موسسه‌ها و مدرسه‌های فرانسوی در کشورهای اسلامی به شکل موقت تعطیل شد.

وب‌سایت این نشریه‌ی طنز و کاریکاتور فرانسوی اعلام کرد که این نشریه کتابی کمیک از زندگی پیامبر اسلام را منتشر خواهد کرد. در وب‌سایت ادعا شده است که محتوای کتاب “حلال” است و پیش از انتشار کتاب را به چند تن از روحانیان مطرح مسلمان نشان داده و تایید گرفته‌اند.
حمله به دفتر مجله شارلی ابدو در پاریس در سال ۲۰۱۱ میلادی حمله به دفتر مجله شارلی ابدو در پاریس در سال ۲۰۱۱ میلادی

استفان شابونیر، سردبیر مجله‌ی “شارلی ابدو” در گفت‌وگویی با خبرگزاری فرانسه گفت:«چند تن از ویراستارهای نهایی کتاب، خود مسلمان بودند. گمان نمی‌کنم مسلمانان نکته‌ی آزاردهنده‌ای در کتاب پیدا کرده و خشمگین شوند.»

این اظهارات در حالی از سوی سردبیر مجله مطرح می‌شود که تصویراولین صفحه‌ی کتاب پیامبر اسلام را برهنه با دستاری که به دور سر پیچیده است، تصویر کرده است. در دین اسلام به تصویر کشیدن پیامبر توهین‌آمیز تلقی می‌شود.

استفان شابونیر تاکید کرده است که محتوای کتاب “آموزشی” است و به دنبال آن است که به علاقه‌مندان کمک کند تا زندگی پیامبر اسلام را بهتر درک کنند.

سردبیر این مجله‌ی کمیک روز چهارشنبه در گفت‌وگویی با خبرگزاری آلمان نیز با تاکید بر این‌که محتوای کتاب حلال است، گفت:« اگر افرادی در جهان اسلام به دنبال خشونت باشند، منتظر یک مجله نمی‌مانند تا خشونت کنند و کار خود را خواهند کرد. این کتاب کاریکاتور نمی‌تواند عامل خشونت باشد.»

واکنش ایران به انتشار کتاب
خبرگزاری آلمان گزارش داد که در نشست هفتگی سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران با خبرنگاران در روز سه‌شنبه(۱ ژانویه)، سخنگوی این وزارت‌خانه با انتشار کتاب کمیک از زندگی پیامبر اسلام مخالفت کرد.

رامین مهمان پرست همچنین با تاکید بر این‌که این اقدام، پیگیری قضائی کشورهای اسلامی را به دنبال خواهد داشت گفت:«ما توهین مذهبی را محکوم می‌کنیم. انتشار کاریکاتور از پیامبر اسلام توهین‌آمیز است و ما خواهان پیگیری قضائی این نشریه‌ایم.»

سخنگوی دولت فرانسه نیز روز چهارشنبه با انتشار این کتاب کمیک مخالفت کرد. او با تاکید بر این‌که حق آزادی بیان ضروری است، گفت:« اما لازم نیست در آتش، بنزین ریخت.» سخنگوی دولت فرانسه انتشار این کتاب را برخلاف مصالح افکار عمومی فرانسه توصیف کرد.

مجله‌ی “شارلی ابدو” در سپتامبر سال گذشته نیز با اوج گرفتن خشونت‌ها در کشورهای اسلامی علیه فیلم “بی‌گناهی مسلمانان” کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام منتشر کرد که موجی از خشم و اعتراض را به دنبال داشت. در پی این اقدام نشریه، دولت فرانسه سفارت‌خانه‌های خود در ۲۰ کشور جهان را به شکل موقت تعطیل کرد.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, سیاسی, طنز, محمد, مذهب

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .