اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'تاریخی'

Mar 11 2016

آداب روابط زن و مرد در مکه هنگام ظهور اسلام

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: مهرداد فرهمند ، قاهره
جایگاه زن در اسلام از محورهای اصلی مناقشه در جوامع مسلمان امروزی است و این موضوع در روزهای اخیر همزمان با روز جهانی زن. در عصری که به نظر می رسد چارچوبی که در غرب تحت عنوان حقوق بشر شکل گرفته، به گفتمانی غالب و معیاری جهانی بدل شده، پاره‌ای برآنند که عدم تطابق جایگاه زن در شریعت اسلام با این چارچوب و گفتمان، ریشه در ذات و خاستگاه دین اسلام دارد، یعنی این دین، عرف و آداب جامعه ای عربی در هزار و چهارصد سال پیش را بر تمام پیروانش فارغ از اینکه در چه زمانی و در کجای جهان زندگی کنند تحمیل کرده است. پاره ای دیگر نیز بر این باورند که دین اسلام در سرشت خود تضادی با چارچوبهای حقوق بشری کنونی ندارد و احکام شریعت در مورد زنان اگر در ظرف تاریخی و فرهنگی خود گذاشته شود، چه بسا برای زمان خود بسیار هم مترقی و ضامن رعایت حقوق زنان و ارتقای جایگاه اجتماعی آنان بوده است.

برای سنجش این دیدگاهها، نگاهی به جایگاه زن در شهر مکه هنگام ظهور دین اسلام ضروری است و از آنجا که تفاوتی که شرع اسلام میان زن و مرد قائل شده ریشه در عنصر جنسی دارد، ترسیم شمایی از عرف و رفتار حاکم بر روابط زن و مرد در آن تاریخ در این شهر هم ضرورت پیدا می کند. آنچه در این نوشتار می آید چکیده ای از روایات مورد اجماع در منابع و مراجع تاریخی و اسلامی است و در صورت استناد به سندی واحد و مشخص، نام آن ذکر شده است.

در شهر مکه محدودیتی برای پوشش زنان وجود نداشته و شکل لباس زنان تنها بر اساس کارکرد آن به عنوان تن پوش و زینت تعیین می شده است. برهنگی امری رایج و عادی بوده و حتی رسم بوده که زنان هنگام طواف کعبه (که در آن هنگام بتخانه بود) لباس خود را می کندند و بر زمین می انداختند و برهنه طواف می کردند، گویا با این انگیزه که مردانشان در پایان طواف و به جا آوردن مراسم مذهبی سالیانه که عید حساب می شده، به آنان لباس نو هدیه دهند. آن گونه که در صحیح مسلم نوشته شده، در سال پس از فتح مکه (سال نهم هجری) پیامبر اسلام دستور داد در مسجدالحرام جار بزنند که زنان نباید برهنه شوند. به باور مفسران قرآن، آیه سی و یکم سوره اعراف که می گوید «یا بنی آدم خذو زینتکم عند کل مسجد… (ای فرزندان آدم هنگام ورود به هر مسجدی زینت خود را به همراه داشته باشید) برای نهی زنان از برهنگی در مسجدالحرام نازل شده است.

دوستی و معاشرت میان زن و مرد رایج و عادی بوده و به آن خدن می گفتند. به دوست پسر خلیل و به دوست دختر خلیله می گفته اند. چنین دوستانی با هم ازدواج نمی کردند اما نوعی تعهد هم میانشان بوده و غیر از یکدیگر با کسی دیگر چنین رابطه ای برقرار نمی کردند. از عبدالله بن عباس، پسرعموی پیامبر نقل شده که اگر این دوستی به رابطه جنسی می انجامیده، می کوشیدند این رابطه را پنهان کنند و تا زمانی که این رابطه پنهانی بوده از دید دیگران اشکالی نداشته است، اما در صورتی که رابطه جنسی خود را علنی می کردند سرزنش می شدند. اما پس از ظهور اسلام، قرآن مردان را از ازدواج با زنانی که دوست پسر (خدن) داشته اند نهی کرد (سوره نساء آیه ۲۵)، چه رابطه جنسی آنان آشکار بوده باشد و چه پنهان (سوره انعام آیه ۵۱).

مکه مرکز تجاری و زیارتی شبه جزیره عربستان بوده و تن فروشی زنان نیز یکی از راههای کسب درآمد در این شهر بوده و نقش مهمی در درآمد برخی از خانواده ها داشته است تا آنجا که گفته می شود بزرگان یکی از قبائل از پیامبر خواستند که زنا را برای آنان حلال کند تا مسلمان شوند، چون کسب و کار آنان از این راه است. زنان تن فروش با پارچه سرخ رنگی شناسایی می شدند که بر در خانه می آویختند. بیشتر این زنان همسران مشخص و متشخصی داشتند و نامهای این زنان که به روایاتی نه نفر و به روایاتی دیگر، بیش از ده نفر بودند و باغیه (زناکار) نامیده می شدند در کتابهای تاریخ ثبت است.

از دید اسامه عکاشه، نویسنده مصری، بخشی از نزاع بر سر اسلام در مکه، به سبب همین سنت بوده که شماری از قبائل از طریق آن کسب درآمد می کردند و شماری دیگر آن را ننگ می دانستند که پیامبر اسلام هم به همین قبائل تعلق داشت و در دینی که آورد، زنا حرام و مستحق مجازات دانسته شد.

زنانی که با مردان متعدد رابطه جنسی برقرار می کردند اگر شمار این مردان کمتر از ده نفر بود، در صورتی که باردار می شدند این حق را داشتند که پس از تولد فرزند، هر یک از این مردان را که بخواهند به دلخواه خود به عنوان پدر او برگزینند و معرفی کنند. آن مرد یا دیگر مردانی که با وی رابطه داشتند نیز حق نداشتند با انتخاب او مخالفت کنند. به چنین رسمی رهط می گفتند. در صورتی که شمار مردانی که با این زن رابطه داشتند بیش از ده نفر بود، آنگاه تصمیم اینکه فرزند از آن کیست با آن مردان بود.

زنان به شیوه های گوناگون به همسری مردان در می آمدند که بستگی به جایگاه اجتماعی خانواده شان داشت. رایجترین شیوه، خریداری زنان بود که به پدر دختر مبلغی می پرداختند و دختر را که ممکن بود حتی تازه متولد شده باشد از او می خریدند. شیوه رایج دیگر، به اسیری گرفتن زنان در جنگها بود. یا اینکه دو مرد دخترانشان را به یکدیگر می دادند (معروف به شغار) یا در مواردی، زنان همسرانشان را با یکدیگر عوض می کردند (معروف به بدل). گاه مردان با پرداخت مبلغی به زن برای مدت معینی با وی رابطه برقرار می کردند (متعه). هنگامی هم که مردی از دنیا می رفت، همسرانش به پسرانش به ارث می رسیدند (مقت). در مورد رابطه با محارم همان ممنوعیتهایی که در دین اسلام هست پیش از اسلام هم برقرار بود با این تفاوت که مردان می توانستند دو خواهر را با هم به همسری داشته باشند.

خانواده های متشخص دخترانشان را در مقابل دریافت مبلغی که به آن صداق می گفتند به یکدیگر می دادند و تصمیم با پدر یا ولی دختر و پسر بود. به این شیوه بعوله می گفتند (برگرفته شده از کلمه بعل به معنای شوهر). همین شیوه از همسری بود که دین اسلام بر آن صحه گذاشت و به عنوان ازدواج مورد تایید و رسمی برگزید و دیگر شیوه ها را ممنوع کرد. همسری با زنانی که در جنگ اسیر گرفته می شدند را نیز جایز شمرد و در مورد متعه اهل سنت معتقدند که این سنت تا زمانی که پیامبر زنده بوده رواج داشته اما او هنگام بازگشت از واپسین سفر خود به مکه (حجة الوداع)‌ آن را حرام اعلام کرده است، اما بیشتر علمای شیعه چنین روایتی را نمی پذیرند و متعه را مورد تایید اسلام می دانند.

در بسیاری از قبایل، پیوندهای زناشویی چندان استحکامی نداشته و تعصب چندانی بر روابط خارج از ازدواج وجود نداشته است. یکی از سنتهای رایج استبضاع نامیده می شده به این معنی که مردانی که بچه دار نمی شدند یا اینکه می خواستند از فردی که از لحاظ جسمی قوی و تنومند بود یا به صفاتی همچون شجاعت و دانایی شهرت داشت دارای فرزندی شوند، همسر خود را برای همخوابگی نزد او می فرستادند و تا زمانی که مشخص می شد همسرشان از آن مرد باردار شده است با او نزدیکی نمی کردند، فرزندی هم که این گونه به دنیا می آمد فرزند خودشان محسوب می شد نه فرزند آن کسی که همسرشان از او باردار شده است.

در سالهای قحطی یا از شدت فقر نیز گاه مردان همسرشان را به خانه ثروتمندان می فرستادند تا در ازای همبستری با آنان پول یا غذا دریافت کنند. به چنین رسمی مضامده یا ضماد گفته می شده است.

زنان حق جدائی از همسر را داشتند مشروط بر آنکه مبلغی به شوهر بپردازند. به این رسم خلع می گفتند که اسلام نیز بر آن صحه گذاشت و در فقه تحت عنوان طلاق خلع رسمیت یافت که زن می تواند با بخشیدن همه یا بخشی از مهریه اش از همسرش جدا شود. همچنین می توانستند هنگام ازدواج شرط کنند که حق طلاق داشته باشند که این حق هم در اسلام تایید و به رسمیت شناخته شد. عده نگه داشتن پس از جدایی رایج نبوده و زنان می توانستند بلافاصله پس از جدایی به همسری مرد دیگری درآیند. حکایت مشهوری نزد اعراب هست که پیش از اسلام زنی به نام ام خارجه بوده که بیش از چهل بار ازدواج کرده و طول هر بار ازدواجش میان یک شب تا حداکثر، چند روز بوده است. بر اساس این حکایت ضرب المثلی در زبان عربی هست که در کنایه به کاری که خیلی سریع و شتابزده انجام می شود می گویند سریعتر از ازدواج ام خارجه (اسرع من نکاح ام خارجه).

در مورد بچه ها رسم بر این بوده که مادران بچه هایشان را شیر ندهند و آنان را پس از تولد به دایه بسپرند. پیامبر اسلام را نیز مادرش شیر نداد و هشت زن مختلف به او شیر دادند که معروفترینشان حلیمه است. حتی هنگامی که بچه را از شیر می گرفتند، برای او پرستار (حاضنه) می گرفتند تا او بچه را بزرگ کند. پیامبر اسلام نیز با اینکه تا شش سالگی مادرش زنده بود، پرستاری به نام ام ایمن داشت. آن گونه که ابن سعد در کتاب طبقات کبیر، یکی از مراجع اصلی تاریخ صدر اسلام نوشته، دلیل اینکه بچه ها را مادران شیر نمی دادند و بزرگ نمی کردند این بوده که زنان بتوانند براحتی و آزادانه به معاشرت جنسی با همسرشان ادامه دهند و دوباره باردار شوند و همچنین این اعتقاد وجود داشته که رابطه جنسی به شیر مادر زیان می رساند. نوزادان پسر را حتی از محیط خانه دور می کردند و همراه با دایه به بادیه یعنی بیرون از شهر می فرستادند تا همان جا بزرگ شود (در مورد پیامبر اسلام نیز چنین کردند).

دین اسلام فرهنگ جامعه مکه را کاملا تغییر داد و بسیاری از عادات رایج در آن را ممنوع کرد، اما این تغییر و ممنوعیت یکباره و ناگهانی نبود. به نظر می رسد آغاز این تغییرات پس از ورود پیامبر به مدینه بود که فرهنگ مردم آن از لحاظ رفتارهای جنسی و معاشرت با زنان با مکه متفاوت بود. اوس و خزرج، دو قبیله اصلی مدینه همچون مردم مکه بت پرست بودند، اما بخشی از شهر را یهودیان تشکیل می دادند که جایگاه زنان در جامعه آنان بر اساس دین یهود تعریف می شد. در این جامعه، ازدواج ضابطه مند وجود داشت، رابطه خارج از ازدواج ممنوع بود و برای پوشش زنان نیز نوعی حجاب در نظر گرفته شده بود.

با ورود پیامبر به مدینه، بت پرستان و بخشی از یهودیان به دین اسلام گرویدند و پیامبر جایگاه حاکم این شهر را یافت و نخستین حکومت اسلامی برپا شد. آن گونه که در کتب تاریخ ثبت است، پس از مدتی مردان مدینه از رفتارهای مهاجرانی که از مکه آمده بودند با زنان به او شکایت کردند. دو روایت معروف در مورد مردانی از اهالی مدینه هست که نزد پیامبر شکایت کردند که مردانی از مهاجرین اهل مکه را در حال همبستری با همسر خود یافته اند (هلال بن امیه و عویمر بن زید معروف به ابو دردا). آن گونه که در روایات آمده پیامبر رفتاری مماشات گونه در قبال این شکایات داشت و کوشید که قضیه را فیصله دهد بی آنکه کار به مجازات آن مردان و زنان بکشد، اما از آن پس بتدریج آیاتی از قرآن نازل شد که بر رفتارهای مهاجران مکی پایان داد و همچون دین یهود، محدودیتهایی بر زنان اعمال کرد و برای روابط خارج از ازدواج مجازاتهایی تعیین کرد. پس از فتح مکه، همین قوانین و ممنوعیتها و محدودیتها در مکه نیز اعمال شد.

گروهی از مدافعان دین اسلام می گویند اینکه زنان و مردان در مکه پیش از همه گیر شدن اسلام آزادیهای بیشتری داشتند لزوما به این معنی نیست که زنان از جایگاه و حقوق بهتری برخوردار بودند بلکه چه بسا حاکی از کم اهمیت شمردن زنان و نگاه شیئ گونه به آنان بوده است. دین اسلام پیوند زناشویی را نظام مند کرد، برای زنان حقوقی تعیین کرد. زنانی که پیشتر خودشان جزو حق الارث به حساب می آمدند دارای حق ارث شدند، مرد مجبور به تامین مالی همسر و پرداخت مهریه به او و حتی پرداخت دستمزد برای شیر دادن بچه شد. البته امروزه کم نیستند باورمندان به دین اسلام که می گویند شاید این دین در هزار و چهارصد سال پیش جایگاه زنان را ارتقا بخشیده باشد، اما گذر زمان و بروز برداشتهای گوناگون و گاه افراطی از این دین از سویی و مقتضیات زمانه ایجاب می کند که در احکامی که شریعت برای زنان وضع کرده، تجدیدنظر شود، تجدیدنظری که به باور آنان، با سرشت و روح دین اسلام در تضاد نیست.

No responses yet

Mar 09 2016

پاسخ یک رزمنده دفاع مقدس به قاضی‌پور: من یکی از آن دوازده نفرم؛ تو کجا بودی؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

کلمه: چکیده :محمد زمان اکبری از رزمندگان دوران دفاع مقدس در نامه‌ای به قاضی‌پور، نماینده فعلی مجلس با انتقاد از سخنان وی نوشته است: جنابعالی در کدام لشکر و در چه تاریخی (به قول خودتان) در جاده بصره- العماره تشریف داشته‌اید؟ لطفا از این به بعد حتی اگر احساساتی هم شدید، لطفا، لطفا آبروی دیگر رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس و پاک را لکه‌دار…

محمد زمان اکبری از رزمندگان دوران دفاع مقدس در نامه‌ای به قاضی‌پور، نماینده فعلی مجلس با انتقاد از سخنان وی نوشته است: جنابعالی در کدام لشکر و در چه تاریخی (به قول خودتان) در جاده بصره- العماره تشریف داشته‌اید؟ لطفا از این به بعد حتی اگر احساساتی هم شدید، لطفا، لطفا آبروی دیگر رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس و پاک را لکه‌دار نفرمایید.

به گزارش کلمه، در بخشی از این نامه که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، آمده است: اگر جایی خاطرات بچه‌های رزمنده را شنیده‌اید، یا حواستان جمع نبوده و یا کسی که برایتان بازگو کرده، بد به عرضتان رسانده است. من از جملهٔ ۱۲ نفری هستم که برای انفجار و تخریب پل واقع بر اتوبان (بصره- العماره) در شرق دجله (عملیات بدر، ۱۳۶۳/۱۲/۲۳ یا ۲۴) ساعت ۲ بامداد، خیلی بی‌سرو صدا به آن نقطه رسیدیم. اما عراقی‌ها به کمک سگ‌های شکاری‌شان ما را در محاصره خود قرار دادند.

این رزمنده همچنین تصریح کرده است که اکثر بچه‌هایی که در آن عملیات شرکت داشتند، زنده هستند و شاهد.

متن این نامه را با هم می‌خوانیم:

به نام خدا

آقای قاضی‌پور

۱- جنابعالی در کدام لشکر و در چه تاریخی (به قول خودتان) در جاده بصره- العماره تشریف داشته‌اید؟

۲- فرمانده چه تیمی، باچه تخصصی بوده‌اید؟

۳- برای چه کاری روی آن جاده بودید؟

آقای قاضی‌پور

مگر عراقی‌ها در خانهٔ خود با آن همه امکانات (زرهی- هواپیماهای جنگنده- هیلی کوپتر) که اگر به راستی در شرق دجله بوده‌اید، خود از نزدیک ملاحظه فرموده‌اید، مرض داشتن ۷۰۰ نفر با هم در یک نقطه جمع شوند و منتظر بمانند تا ۱۲ نفر آن‌ها را اسیر کنند؟

در فیلم‌های گاوچران‌ها نیز سوار بر اسب و با خیال راحت، جمع کردن ۷۰۰ گاو کاری است بسیار مشکل.

آقای قاضی‌پور

اگر جایی هم خاطرات بچه‌های رزمنده را شنیده‌اید، یا حواستان جمع نبوده و یا کسی که برایتان بازگو کرده، بد به عرضتان رسانده است.

من از جملهٔ ۱۲ نفری هستم که برای انفجار و تخریب پل واقع بر اتوبان (بصره- العماره) در شرق دجله (عملیات بدر، ۱۳۶۳/۱۲/۲۳ یا ۲۴) ساعت ۲ بامداد، خیلی بی‌سرو صدا به آن نقطه رسیدیم. اما عراقی‌ها به کمک سگ‌های شکاری‌شان ما را در محاصره خود قرار دادند.

شهید ابراهیم ایل، هم اکنون پوستر آن بزرگوار در شیراز فلکه‌ی الله ابتدای بلوار مدرس نصب است. شهید واعظی باز هم بچهٔ شیراز و برادر دیگری به نام سیدمحمد حسینی‌نژاد از قادرآباد فارس، همگی از واحد تخریب لشکر المهدی (عج) و من از گردان الفتح به درخواست ابراهیم ایل، دراین گروه قرار داشتیم…

در آخرین روز یک ربع مانده به ساعت ۱۲ ظهر از گردان الفتح خواسته شد، بر خلاف تمام نیروهای ارتش و سپاه که در حال عقب‌نشینی هستند. به عنوان فدایی به استقبال و رو در رویی با عراقی‌ها برود تا فرصت بیشتری به‌دست آید تا نیروهای ایران راحت‌تر و با تلفات کمتر عقب‌نشینی نمایند.

از جملهٔ آخرین کسانی که از کنار رودخانهٔ دجله به عقب برگشتند، من به همراه جانباز دلاور حاج صالح زارع (فرمانده گردان الفتح) بودیم که با استفاده از تاریکی شب از دست عراقی‌ها فرار کرده و خود را به دیگر بچه‌های گردان الفتح رساندیم.

خوشبختانه اکثر بچه‌هایی که در آن عملیات شرکت داشتند، زنده هستند و شاهد. حتی بعضی از آن بچه ها در همین گروه واتس آپ حضور دارند.

حال شما و آن ۷۰۰ نفر عراقی کجا بودید، نمی‌دانم.

درست است، متاسفانه در فیلم‌های جنگی که ایران ساخته، عراقی‌ها را ترسو نشان داده‌اند (که اصلا اینطور نبود) ما که فرصت برای عقب نشینی نداشتیم، شما ۱۲ نفر چگونه ۷۰۰ نفر را کشتید؟

آقای قاضی‌پور

مگر جنازهٔ دلاور همزبانتان در همانجا نماند؟ تو که فرصت داشتی ۷۰۰ نفر را بکشی، چرا جنازهٔ آن عزیز بزرگوار را نیاوردی؟

لطفا از این به بعد حتی اگر احساساتی هم شدید، لطفا، لطفا آبروی دیگر رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس و پاک را لکه‌دار نفرمایید.

سپاسگزارم

فراشبند فارس

محمد زمان اکبری

No responses yet

Feb 18 2016

درگذشت طراح و فرمانده نظامی کودتای نوژه

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: محمدباقر بنی‌عامری، طراح و فرمانده نظامی «عملیات نقاب» یا «عملیات شاهرخی» که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی «کودتای نوژه» نامیده می‌شود، سه‌شنبه ۲۷ بهمن در شهر لندن درگذشت.

محمدباقر بنی‌عامری، پیش از انقلاب در درجه سرهنگی ژاندارمری بازنشسته شده بود اما پس از برقراری حکومت دینی، برای براندازی این رژیم، جدایی دین از دولت و برقراری حکومتی دموکراتیک تلاش کرد.

او برای رسیدن به این هدف، با تعدادی از دوستان نظامی خود، برنامه‌ای برای سرنگونی حکومت آیت الله خمینی طرح‌ریزی کرد.

آوارگی آخرین پادشاه ایران از مصر تا مکزیک باعث شد که تلاش‌های بنی‌عامری و یارانش برای جلب حمایت او از کودتای نظامی به جایی نرسد. اینجا بود که او و سرهنگ بازنشسته عطاءالله احمدی، تلاش‌های خود برای ارتباط با شاپور بختیار را آغاز کردند. این تلاش‌ها زود نتیجه داد.

بختیار، آخرین نخست وزیر ایران پیش از انقلاب اسلامی، در آن زمان در پاریس، رویای سرنگونی حکومت روحانیون را در سر داشت. او در این رویا تنها نبود.

شخصیت‌های سیاسی و نظامی دیگری که یا از آغاز مخالف انقلاب بودند یا در انقلاب اسلامی نقش داشتند ولی زود پشیمان شده بودند، هدف مشابهی داشتند.

در روزهایی که گروه‌های انقلابی مانند سازمان مجاهدین خلق، و بسیاری از گروههای کمونیستی از جمله حزب توده و سازمان فدائیان خلق همچنان از جمهوری اسلامی و رهبری آیت الله خمینی دفاع می‌کردند، برخی نظامیان ارشد و میانی ارتش، هر کدام امیدوارانه، برنامه‌های نظامی جداگانه‌ای را علیه نظام تازه تاسیس دنبال می‌کردند.

ارتشبد غلامعلی اویسی، ارتشبد بهرام آریانا و ناخدا شهریار شفیق، خواهرزاده محمدرضاشاه، از جمله این نظامیان بودند. هیچیک از این نظامیان ارتباط تشکیلاتی با شاپور بختیار نداشتند.

در این میان، سرهنگ بازنشسته ژاندارمری محمدباقر بنی‌عامری، پس از سفری مخفیانه به پاریس و دیدار با بختیار، فرماندهی نظامی عملیات نقاب (مخفف نجات قیام ایران بزرگ) را بر عهده گرفت.

مهران کلبادی، از اعضای هسته مرکزی گروه نقاب، به رادیو فردا می‌گوید که قبل از آنکه بنی‌عامری با بختیار در تماس قرار بگیرد، او و تعدادی دیگر از اعضای نیروی هوایی، دریایی و زمینی ارتش، گروهی پنهانی را به نام «جفا» که مخفف جانبازان فدایی ایران بود، تشکیل داده بودند.

به گفته آقای کلبادی، پس از آنکه اطرافیان شاپور بختیار به طور مخفیانه با گروه «جفا» در ارتباط قرار گرفتند، گروه «نقاب» تشکیل شد و محمدباقر بنی‌عامری، رهبری نظامی آن را بر عهده گرفت.

مهران کلبادی معتقد است که علیرغم حضور دو امیر ارتش (سپهبد هوایی سعید مهدیون و سرتیپ هوایی آیت محققی) در این جمع، به دلایلی مانند اینکه سرهنگ بنی‌عامری از دیگر افراد گروه قدیمی‌تر بود، یا اینکه ابتکار عمل را زودتر به دست گرفته بود و روابط نزدیکی نیز با نظامیان دیگر داشت، توانست خود را به عنوان فرد محوری و رهبر عملیات تثبیت کند.

گروه «نقاب» از اواخر سال ۱۳۵۸ تماس‌های خود را با نظامیان ناراضی در بخش‌های مختلف ارتش، ژاندارمری و گروه‌های دیگر برای انجام عملیات آغاز کرد.

شاپور بختیار نیز با جلب حمایت صدام حسین در عراق که البته هنوز با ایران وارد جنگ نشده بود، منابع مالی گسترده‌ای به دست آورد و آن را در اختیار گروه نقاب گذاشت.

در نهایت طرحی گسترده برای کودتای نظامی علیه جمهوری اسلامی طراحی شد.

بر مبنای طرح محمدباقر بنی‌عامری، قرار بود در روزهای منتهی به ۱۸ تیر ۱۳۵۸ شورش‌هایی در مناطق قومی ایران به خصوص در میان برخی طوایف بختیاری، قشقایی و بویراحمدی رخ دهد.

این شورش‌ها باعث می‌شد تا نیروهای سپاه پاسداران و دیگر واحدهای نظامی وفادار به جمهوری اسلامی، تمرکز خود بر تهران را از دست بدهند و برای سرکوب ناآرامی‌ها از مرکز خارج شوند.

مرحله بعدی این بود که صدها چترباز نیروی ویژه نیروی زمینی و ده‌ها خلبان نیروی هوایی در دسته‌های جداگانه به پایگاه هوایی نوژه در همدان بروند و با تصرف این پایگاه، هواپیماهای بمب‌افکن آن را در اختیار گرفته و به اهداف خود در تهران، قم و شهرهای دیگر حمله کنند.

پایگاه هوایی نوژه در همدان، پیش از انقلاب اسلامی، «شاهرخی» نام داشت و به همین دلیل، عملیات نقاب بیشتر به عملیات شاهرخی مشهور شد.

محل اقامت آیت الله روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی، دفتر نخست وزیری، ریاست جمهوری، مدرسه فیضیه در قم، دادگاه انقلاب اسلامی تهران، پایگاه‌های مهم سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی و باندهای پایگاه‌های شکاری نیروی هوایی از جمله مهم‌ترین هدفهای این حمله بودند.

همزمان، صدها تکاور و سرباز نیروی زمینی ارتش در تهران آماده بودند تا با دریافت علامت‌، نقاط مهم پایتخت مانند رادیو و تلویزیون، وزارتخانه‌ها و نهادهای کلیدی، فرودگاه مهرآباد و دیگر مراکز استراتژیک را تصرف کنند.

هدف شاپور بختیار و رهبران «نقاب» از این کودتا، براندازی نظام جمهوری اسلامی و روی کار آوردن دولتی انتقالی و موقت به رهبری بختیار بود تا این دولت، زمینه را برای برگزاری همه‌پرسی فراهم کند.

به نوشته مارک گازیوروسکی، مورخ آمریکایی که تحقیقات زیادی بر روی عملیات نقاب انجام داده، علیرغم آنکه طراحان و حامیان این عملیات خود افرادی «ملی» و «سکولار دموکرات» بودند اما در همه‌پرسی مد نظر آنها ایرانی‌ها آزاد بودند تا میان حکومت پادشاهی، جمهوری اسلامی و یک جمهوری سکولار دموکرات یا هر نوع حکومت دیگری که مایل بودند، انتخاب کنند.

اما کودتای نوژه، عملیات نقاب یا شاهرخی، پیش از آغاز و در نطفه خفه شد. عملیات لو رفت.

روایت‌های متعددی از لو رفتن این طرح وجود دارد. محمدعلی عمویی، از رهبران حزب توده می‌گوید که این حزب و شخص او، اطلاعات مربوط به عملیات را در اختیار آیت‌الله خمینی گذاشتند.

سعید حجاریان می‌گوید او در واحد اطلاعاتی آن هنگام ارتش و توسط افرادی دیگر از جمله اعضای حزب توده، از ماجرا مطلع شد و با وارد کردن نیروهای امنیتی و محمد محمدی ری‌شهری که آن موقع، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب ارتش بود، کودتا را سرکوب کرد.

آقای ری‌شهری در کتاب خاطراتش نقش سعید حجاریان در مطلع کردن خود را تایید کرده است.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت، محسن رضایی، فرمانده وقت اطلاعات سپاه و علی خامنه‌ای، معاون وقت وزارت دفاع، هر کدام خود را به عنوان یکی از عوامل اصلی مطلع کردن دیگر مسئولان نظام از کودتا معرفی می‌کنند.

مهران کلبادی می‌گوید موسی خیابانی، از فرماندهان ارشد سازمان مجاهدین خلق بود که ماجرا را به ابوالحسن بنی‌صدر اطلاع داد و بنی‌صدر هم آقای خمینی را در جریان گذاشت.

با لو رفتن عملیات شاهرخی، صدها فرد فعال در آن از جمله تعدادی از خلبانان و فرماندهان ارتش دستگیر شدند. تعداد دقیق دستگیرشدگان مشخص نیست. آنها در محاکمه‌هایی سریع به اعدام محکوم شدند و حکم‌شان به اجرا درآمد.

به گفته آقای کلبادی، ناپختگی و اطمینان به افراد غیر قابل اعتماد از دلایل اصلی شکست عملیات بود. او یکی از افراد غیر قابل اطمینان را منوچهر قربانی‌فر معرفی می‌کند که قرار بود اسلحه عملیات را تامین کند اما این کار را انجام نداد.

منوچهر قربانی‌فر سال‌ها بعد و در جریان جنگ با عراق، یکی از واسطه های خرید پنهانی جنگ‌افزار از آمریکا و اسرائیل برای ایران بود.

مهران کلبادی از محمدباقر بنی‌عامری به عنوان فردی «درست و میهن پرست» نام می‌برد که به علت بی‌بهره بودن از سابقه نظامی و امنیتی بالا «مرد این میدان نبود».

چند ماه پس از اعدام گسترده افراد و به ویژه نظامیان دخیل در عملیات شاهرخی و پاکسازی وسیع درونی در ارتش توسط جمهوری اسلامی، عراق حمله به ایران را آغاز کرد.

ارتش از هم پاشیده ایران، توان دفاع منسجم نداشت. خرمشهر کمتر از شش هفته پس از آغاز جنگ، به اشغال ارتش عراق در آمد.

No responses yet

Feb 15 2016

مجلس ایرانی و صد سال تقلب

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ملیون: محمد رهبر

وقتی بالاخره بعد از یک دهه، ساختمانِ هرمی مجلس در سال ۸۳ افتتاح شد و نمایندگان از ساختمان مستعمل شماره ۲ به عمارت نونوار شماره یک رفتند، یکی دو نفری از سمبلیست های حزب اللهی در قاعده ی هرم تازه تاسیس و ستون پشت سرِ ریاست مجلس که از قضا به وقت افتتاح در تصرفِ حداد عادل بود، نقش گونیا و پرگار فرماسونری کشف کردند و چند نفری هم ابعاد هندسی هرمِ سربر آورده ی وسط میدان بهارستان را نازیبا و حامل مفاهیم استبدادی به یادگار مانده از فراعنه ی مصر دانستند و مقایسه اش کردند با ساختمان های مجالس آلمان و هلند که سر تا پا شفاف و شیشه ای است تا نشانه ی دموکراسی و قوانین در معرض دید آن سامان باشد که این ساخته ی نظام اسلامی با قیافه ی سنگی عبوس اش، سخت با آن نمونه های بلاد غرب متفاوت بود. این نقدها البته نه چندان بازتابی در جامعه داشت و نه نمایندگان مجلس که در صندلی های راحت و چرمی سبز فرو رفته بودند، حال و حوصله ی این حرفها را داشتند. ساختمان پر ابهت مجلس با طاق بلندش و میزهای مدرنی که به سیستم پیشرفته صدا متصل بود و تابلوی بزرگی که آرای مجلسیان را الکترونیکی نشان می داد و با آن هیبت هرمی مستحکمش، احیانا به نمایندگان مجلس هفتم که بیشتر منتخبین شورای نگهبان بودند تا وکلای مردم، اعتماد به نفس می داد و خیال شان را به پرواز در می آورد که انگاری در مردمی ترین و مهم ترین مجلس دنیا نشسته اند، اما این خیالات مجلس نشینان در ایران همیشه به طاق خورده است.
پارلمان ایرانی، ۱۰۴ ساله است و اولین نهاد مدرن سیاسی است که از قجر و پهلوی گذشته و در جمهوری اسلامی هم پا بر جا مانده است. مجلس، خواست اصلی مشروطه خواهان بود و هویت نظام سلطنتی مشروطه. اما از آنجا که حکم ازلی این است که در ایران امور سیاست شروعی باشکوه دارد و بعد سقوط آزاد می کند و پاک معنا و اصالتش را از دست می دهد، گل سر سبد یک قرن و اندی مجلس گردانی، همان مجالس اول و دوم مشروطه است. اُفت کیفی مجلس را هم اتفاقا محمد مصدق در مجلس پنجم دریافته بود و در نطقی[۱] رک و راست گفت که نمایندگان مجالس اول و دوم شجاع تر و میهن دوست تر بودند تا همکارانش در مجلس پنجم. مصدق دلیل این اختلاف سطح را در نظام نامه ی انتخاباتی مجالس اول و دوم می دید که پیوند مناسبی با جامعه داشت. نظامنامه قابل فهمی که بنابر حال و احوال جامعه ی اکثرا بی سواد و ناآشنا با مفهوم مجلس و قانون تنظیم شده بود و با اینکه صورتِ طبقاتی و صنفی داشت اما سیرت دموکراتیک و رو به توسعه ای را نوید می داد. نظامنامه انتخاباتی هم حق شاهزاداگان و اعیان را با در نظر گرفتن سهمیه نمایندگی ادا می کرد و هم مجلس را از حرص ملایان با تصویب سهم تنها پنج نماینده مصون می ساخت. باقی نمایندگان از اصناف و طبقه ی تاجر و پیشه ور و کشاورز بودند و ناگزیر باید سخنگوی اهل صنف و کسب شان می شدند و هر گونه کوتاهی به ضرر آبرو و منفعت شان بود. مجلس سوم قانون انتخابات را تغییر داد و گزینش نمایندگان دو مرحله ای شد و در واقع نمایندگان ولایات، کسی را بر می گزیدند برای مجلس شورای ملی و همین دور شدن از رای مستقیم، آغاز زوایه دار شدن پارلمان و دموکراسی بود.
از این گذشته از بخت بد تاریخی، سرنوشت مجلس اول و دوم مشروطه با انتخابات ختم به خیر نشد. اولی را محمد علی شاه به توپ بست و با مجاهدت مشروطه خواهان و به زور تیر و تفنگ، مشروطیت رجعت کرد و دومی هم با اولتیماتوم روسیه و فرمان نایب السلطنه منحل شد. با چنین آغاز سراسیمه ای، سنت پارلمانی یعنی پیدایش احزاب و انسجام قانون انتخابات و از همه مهمتر شناخت حقِ برگزیدن و رای دادن از سوی مردم، نیم بند ماند تا اینکه با ظهور سردار سپه و عروج رضا شاه کلا به باد فنا رفت و اقلیتی که موی دماغ رضا شاه بودند و نماینده مستقل مردم یا کشته شدند مثل مدرس یا به حبس و تبعید رفتند مثل مصدق.
از عجایب اینکه نهادی که قرار بود سلطنت را مقید کند و اداره مملکت را با انتخاب نخست وزیر و نظارت بر دولت و بودجه و با خواست مردم بر عهده گیرد، ابزار مدرنِ استبداد کهن شد و در بومی سازی وطنی، استبداد لخت و عور قاجاری جایش را به دیکتاتوری مدرن رضاخانی داد. هر چند که رضاشاه خدماتی کرد و اجمالا آنچه کرده را مشتاقان سلطنت طلبِ معاصرمان بارها شرح داده اند اما آش استبدادش از شوری به تلخی می زد و در شهریور ۱۳۲۰ وقتی هنوز چند روزی از خلعش نگذشته بود و شاه چمدان به دست در انتطار تبعید به سر می برد، نمایندگان مجلس از دمی آزادی استفاده کردند و اصل مطلب را گفتند که این خدمات با آن استبداد به پشیزی نمی ارزید. بعد از نطق نخست وزیر فروغی در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ و اعلام استعفای رضا شاه ، مجلس جانی گرفت و پس از ۱۷ سال صدای مردم شد. بخشی از نطق” انوار” نماینده مجلس دوازدهم را بخوانید: ” الخیر فیما وقع یک پیش‌آمدى واقع شده است که انشاء‌الله الرحمن امیدواریم این پیش آمد نیکى باشد و خیر و سعادت ملت ایران در این پیش آمد باشد که از تحت یک فشار خیلى ممتدى نجات پیدا کردند و من یک خوشوقتى دارم که الان دارم در یک مجلسى صحبت می‌کنم که عموم نمایندگان مجلس یک روح اتحاد و یگانگى با پشتیبانى از کابینه و دولت دارند که انشاء‌الله امیدواریم تمام خرابی‌هاى سابق ما ترمیم شود که مثلاً ما می‌گوییم سؤال د‌ارم یا استیضاح دارم از فلان وزیر فورى آن وزیر حاضر شود روزنامه‌هاى ما نباید مثل مرغ منقار چیده در قفس آهنین باشند تا کى باید ملت ایران صدا نداشته باشد که بگوید آقا ظلم خانه مرا خراب کرده است.[۲]”
استبداد رضا شاهی برای مجلس نامی هم باقی نگذاشته بود، رضا پهلوی به مجلس لقب طویله داده بود و بدیهی است که وزاریش به چنین جایی نه می رفتند و نه توضیحی می دادند.
فقدان سنت پارلمانی و نبود تجربه ی دولت داری بی اتکا به قدرت فائقه ی یک مستبد و فقر و استیصال مالی دولت های بعد از شهریور ۱۳۲۰ و دست آخر نهضت ملی شدن نفت و کارزار مصدق با بریتانیا و دربار، قدرت مجلس را تحلیل برد و کودتای ۲۸ مرداد نقطه پایان مجلس شورای ملی شد. خوشبختانه مشروح مذاکرات تمامی دوره های مجلس شورای ملی در سایت مجلس قرار گرفته و می توان این تکرار و تهوع تاریخ را به نظاره نشست. شاه تازه نفس با کودتا بر تخت نشست و نمایندگان درباری که بی هیچ رای و انتخابی به مجلس آمدند، دولت مصدق را با چنگیز و حمله ی مغول قیاس کردند، “پیراسته” نامی، ۱۸ ماه پس از کودتا، از نفوذ مصدقی ها در دستگاههای دولتی می نالد: [۳] “عرض کنم بعد از قیام ملی ۲۸ مرداد یک دستهای از خائنین از کسانی که باعث به وجود آوردن آن دستگاه شده بودند و باعث این شده بودند که مملکت را به سقوط برسانند تا یک چند روزی ماستها کیسه کرده بودند و یک چند نفری از آنها را هم گرفته و حالا برای این که شما مجازات نکردید سهلانگاری کردید یواش یواش یک چیزی هم طلبکارند و حالا یک چند روز دیگر حقوق ایام گذشته را از شما خواهند گرفت و کار هم خواهند خواست.”
“مشایخی”؛ نماینده دیگری از همان مجلس داد سخن می دهد که: “من با کمال شهامت میگویم حوادثی که در سه سال اخیر در این مملکت پیش آمد به طور قطع خطرناکتر از حوادث ۱۲ ساله گذشته بوده است قحطی جنگ، فقر، بیکاری، مذلت همه اینها را تحمل کردیم اما حمله مصدق بر تمامیت این مملکت از حمله چنگیز مغول و از حمله پیشه‌وری خطرناک‌تر بود … دولت گذشته برای این که مردم این مملکت را فریب دهد برای این که از قدرت و اراده و نیروی احساسات ملت برای پیشرفت مقاصد خودش استفاده بکند یک جمله شیوا با خط خیلی درشت در صدر برنامه خود نوشت و آن جمله ملی کردن صنعت نفت بود، این جمله طلایی که آرزوی هر فرد ایرانی است و هر فرد ایرانی حاضر بوده است برای به دست آورن آن جان خود را بدهد این حسن مطلع و شاه بیتی بود که مردمان ساده دل و زود باور را فریب میداد همین طور قشون معاویه در جنگ با حضرت علی علیه السلام قرآن را بر سر نیزه کردند و آیات قرآن مجید تلاوت کردند و به این ترتیب عدهای از حضرت امیر (ع) از جنگ با آنها خودداری کردند همان طور حکومت سابق این عبارت مقدس این ایده‌آل ملی این هدف عالی ملی شدن صنعت نفت این جمله را به چشم مردم کشید و از نیروی اراده و احساسات مردم برای مقاصد خود کمک خواست و حقیقت هم به مصداق واقعی کلمه حق یراد بها الباطل در این عبارت موجز و مختصر و مفید یعنی کلمه ملی شدن نفت نهفته بود.”
هرچه شاه پا به سن و سال می گداشت، وکلای پیر و رجل استخوان دار مشروطه قالب تهی می کردند و مجلس رنگ و بوی پهلوی بیشتر می گرفت،با اینکه حق انتخاب در سال ۴۲ عاقبت به زنان هم رسید اما در مجلس شورای ملی تغییری حس نشد و در هر دوره شیفتگان و پرستندگان یزدان و شاه _چه فرمان یزدان چه فرمان شاه هم از آن میراث های آریایی بود که عاقبت به آریامهر رسید_ مجلس را پر از مدح و ثنای شاهنشاه می کردند. پس از کودتا، شاه هم از شر مصدق و اعقابش و هم از دست رقبای مصدق راحت شد. حزب توده به عنوان متشکل ترین حزب ایران پس از کودتا قلع و قمع شد و ملیونی که نسب به مصدق می بردند، زندانی و متواری شدند. جبهه ی ملی به عنوان میراث دار مصدق، هر چند به دوران نخست وزیری امینی خودی نشان داد و میتینگی برگزار کرد اما دولت یکساله ی امینی مستعجل بود و جبهه ملی هم با همان میتینگ از تاریخ مرئی و خیابانی اخراج شد. نهضت آزادی ایران را هم که مهندس بازرگان در همان سال خوش ۴۰ تاسیس کرد ، کار او و دوستانش را به زندان کشاند و به این ترتیب احزابی که به مشروطه پادشاهی معتقد و ملتزم بودند، هیچ گاه نتوانستند ابراز وجودی کنند چه رسد به اینکه نماینده ای به مجلس بفرستند. طنز تلخ تاریخ است که در آستانه ی انقلاب اسلامی، سپید مویانی مثل غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی که سابقه ی حزبی طولانی داشتند ایستاده بودند بی اینکه حتی یک روز بر صندلی پارلمان نشسته باشند.
شاه هیچ وقت اجازه نداد پای مخالف و منتقدی قانون گرا و مشروطه طلب به مجلس برسد مزاج اعلی حضرت حتی با تعدد احزابی که همگی از سر سپردگانش بودند هم سازگار نبود و سال ۵۴ حزب های دست سازی مثل ایران نوین و پان ایرانیست ها و چند تای دیگر را یک کاسه کرد و همه مردم ایران را در حزب رستاخیز ثبت نام کرد و بنابر پیشنهاد شاهانه اش مخالفان می توانستند پاسپورت بگیرند و از ایران بروند.

پارلمان ایرانی، ۱۰۴ ساله است و اولین نهاد مدرن سیاسی است که از قجر و پهلوی گذشته و در جمهوری اسلامی هم پابرجا مانده است. مجلس، خواست اصلی مشروطه خواهان بود و هویت نظام سلطنتی مشروطه. اما از آنجا که حکم ازلی این است که در ایران امور سیاست شروعی باشکوه دارد و بعد سقوط آزاد می کند و پاک معنا و اصالتش را از دست می دهد، گل سر سبد یک قرن و اندی مجلس گردانی، همان مجالس اول و دوم مشروطه است.

شاه در آخرین سالهای پادشاهی اش به حکومت آرمانی اش دست یافته بود. همزمان شاه، نخست وزیر ، مجلس و حتی رهبر انقلاب بود البته انقلاب سفید. اجازه بدهید نطق پرشور احتشامی به مناسبت بازگشت شاه و فرح از آمریکا و دیدار با نیکسون را در تابستان سال ۵۳بخوانیم:[۴]
مراتب ستایش و تعظیم خود را از استقبال بى‌نظیر و با شکوهى که از شاهنشاه آریا‌مهر و علیا‌حضرت شهبانو هنگام بازگشت از سفر آمریکا از طرف مردم تهران به عمل آمد به ساحت مقدس مجلس شوراى ملى تقدیم دارم. در تاریخ ملل کمتر نظیر دارد از یک رهبر تا این اندازه سپاس و تجلیل و حق‌شناسى از صمیم قلب و از دل و جان به عمل آید (صحیح است). یکشنبه بعد از ظهر تهران از شدت شوق و شعف زیر پایکوبى و نشاط مردم پایتخت که در مسیر خط سیر موکب ملوکانه قرار داشتند می‌لرزید (صحیح است) و شاه محبوب و شهبانوى بزرگوار که مورد استقبال بیش از یک میلیون نفر از جمعیت تهران قرار گرفته بودند در میان عالیترین احساسات انسانى و حق‌شناسى از فرودگاه تا قصر از روى فرشى از گل گذشتند و مردم تهران ۳۱ میلیون شاخه گل نثار مقدم اعلیحضرت نمودند (صحیح است). مردم تهران به نمایندگى از ۳۱ میلیون جمعیت ایران می‌خواستند با این استقبال گرم و پرشور تاریخى خود دو نکته اساسى دیگر را نیز به جهانیان به ویژه به همسایگان ایران تفهیم کنند: اول این که پیوند ملت ایران با سلطنت و بنیان شاهنشاهى آن قدر عمیق است که با شیر اندرون شده با جان بدر رود- (صحیح است.) نکته دوم، این همه سپاس و ستایش پاسخ قاطع و دندان‌شکنى بود که مردم ایران به یاوه‌گویان و روزنامه‌نگاران خارجى جیره‌خوار نفتى و رادیوهاى مزدور که در مقام قلب حقیقت و القاى شبهه برآمده بوده اند (صحیح است) وبمصداق آفتاب آمددلیل آفتاب یقین دارم که این عوامل سرانجام نیز حرباوار مفتون آفتاب حقیقت خواهند شد…”
سال ۵۷ انقلاب شد و میلیونها نفر مرگ بر شاه گفتند و آیت الله خمینی را از فرودگاه بر سر دست آوردند، نظام شاهنشاهی ملغی شد، جمهوری با قید اسلامی و بی هیچ پسوند دموکراتیکی به تصویب ۹۹ درصدی رسید و مجلس اول شورای ملی در دوران جمهوری اسلامی با رقابت همه ی معارضان و مخالفان چپ و راست و مسلمان و نامسلمان شاه برگزار شد. انتخاباتی که بعد از یکی دو دوره اول مشروطه با دخلیت رای مردم برگزار شد. اما یک میزان بیرونی شاخص توده وار رای مردم را به سمتی می برد که باز هم سنت پارلمانی و حزب و سنت نمایندگی شکل نگیرد. این بار کاریزمای امام هر حزبی را با حرارتش آب می کرد و رای مردم مثل موم در دست امام بود و از قضا امام خمینی با این عنوان معصوم وارش هیچ گاه بی طرف نبود. نتیجه انتخابات به طرز تکان دهنده ای به نفع شاگردان خمینی و موتلفه ی اسلامی و در یک کلمه حزب جمهوری اسلامی بود. جالب این بود که مجاهدین خلق به عنوان بزرگترین تشکیلات مسلحانه که قربانیان و زندانیان بسیاری در زمان شاه داده بودند حتی نتوانستند یک نماینده ی اختصاصی به مجلس بفرستند و از حزب توده هم کیانوری و طبری رای نیاوردند و به این ترتیب مجلس شورای ملی در اولین دوره پس از انقلاب به تصرف مومنین در آمد. چیزی نگذشت که اکثریت خط امامی مجلس حتی اجازه ی ابراز وجود به اقلیت را نداد و سخنرانی های بازرگان به عنوان رهبر اقلیت با شورش اکثریت مواجه می شد و کار به کتک کاری هم رسید. اگر قرار بود سنت پارلمانی در ایران شکل بگیرد و تحزب و انتخابات و شفافیت در امور نمایندگی در سیاست ایران نهادینه شود ، مطمئنا وقتش در این مجلس و در این فضای عربده و شعار نبود.
برای گزارشگری که بخواهد تاریخ مجلس در ایران را روایت کند از اینجا بعد همه چیز به تکرار دایره وار تاریخ می رسد و دوباره با حذف کثیری از نمایندگانی که خط امام را نمی خواندند، آرام آرام همه چیز به همان حال و روز دوران سلطنت بازمیگردد. مجلس هر چند در کلام خمینی در راس امور بود اما عملا این امام بود که حکم می راند و قانون می شد و هیبت خمینی و محبوبیت توده وارش نه جایی برای انتقاد می گذاشت و نه مبارزه انتخاباتی شکل می گرفت. بعد از فوت خمینی ، بیشتر اعضای شورای نگهبان که در واقع منصوبین خمینی بودند در بیعتی جانانه با رهبر جدید همه کسانی که قدری از انتخاب خامنه ای رهبر ناراضی بودند را در تمام مجالس خبرگان و شورای اسلامی از ورود به قدرت و مجلس محروم کرد و در واقع این بار صافی امام با فیلتر مقام رهبری تعویض شد و نتیجه اینکه دایره حاکمان تنگ تر.
مجلس ششم در مجالس بعد از انقلاب حتما یک استثنا بود، نشانه ای از اینکه اگر قرار است مجلسی تقریبا مردمی شکل بگیرد و قدرت استبدادی در آن اثر گذار نباشد، تنها راه، حضور قدرت اجتماعیِ سرزنده و قبراق مردم است. دوم خرداد و انتخاب بیست میلیونی خاتمی چنان ضرب شصتی بود که دست شورای نگهبان در رد صلاحیت لرزید و تنها مجلس اصلاح طلب تاریخ جمهوری اسلامی شکل گرفت. فروکش کردن حمایت اجتماعی و عقب نشینی های مداوم خاتمی به راحتی دستاورد مجلس ششم را تباه کرد وکار به هفتمین دوره رسید که شورای نگهبان تقریبا بیشتر نمایندگان دوره ششم را رد صلاحیت کرد و همه چیز تمام.
سه دوره ی هفتم و هشتم و نهم با روش ساده ی شورای نگهبان در رد صلاحیت کوبنده ی اصلاح طلبان و منتقدان نطام، تجربه ای است که نشان داده هنوز در بدایت تشکیل مجلسی مردمی و در نطام نامه انتخاباتی عادلانه مانده ایم و تغییر در این چرخه ی تکراری، بدون تحرک اجتماعی و جز محدود کردن قدرت با قدرت، راهی ندارد.
در آستانه ی انتحابات مجلس دهم شورای اسلامی، شورای نگهبان در حمله ای گاز انبری، تقریبا تمام اصلاح طلبان را رد صلاحیت کرده و پشت بندش، خامنه ای پیش از انقضای مهلت اعتراض نامزدها، آب پاکی را بر دست همه ریخته است که رضایت کامل از کارکرد احمد جنتی دارد.
حالا حسن روحانی در همان دو راهی قرار گرفته که سید محمد خاتمی تجربه اش را در دوره ی هفتم داشت، شورای نگهبان گفتگو پذیر نیست و رییس جمهور دو راه بیش ندارد یا این تقلب پیش از موعد را بپذیرد و مجلس و ریاست جمهوری چهار سال آینده را به رقیب واگذار کند و یا مقاومت کند و پیوندی با آرا مردمی اش بر قرار کند.
اگر این بار هم شورای نگهبان، نظارتش را اجرا کند ، ۱۰۰ سال بیشتر است که در انتخابات مجلس ایران تقلب می شود.

[۱] مجلس دوره پنجم ؛ جلسه ۲۳۳ ، مشروج مذاکرات مجلس – سایت مجلس شورای اسلامی
[۲] دوره دوازدهم مجلس شورای ملی – جلسه ۱۱۵
[۳] دوره هجدهم مجلس شورای ملی – جلسه ششم
[۴] دوره بیست و سوم مجلس شورای ملی – جلسه ۱۲۳
از: سایت میهن

No responses yet

Dec 07 2015

عزت‌الله سحابی: برنامه‌های شاه به نفع ایران بود و ما متوجه نمی‌شدیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

خودنویس: عزت‌الله سحابی، فعال سیاسی مخالف رژیم شاه و از نیروهای ملی-مذهبی که مدتی ریاست سازمان برنامه و بودجه را در دولت مهدی بازرگان در دست داشت، در کتاب خاطرات* خود نوشته که بسیاری از برنامه‌های محمدرضا شاه، از نظر اصولی به نفع ایران بوده اما اغلب مخالفان، از جمله خودش، این را متوجه نمی‌شدند.

سحابی می‌نویسد: «بسیاری از کارشناسان صدیق اذعان می‌کنند که تعدادی از برنامه‌های شاه از نظر اصولی به نفع ایران بود. مثلاً وقتی که قرارداد ۱۹۷۵ میان شاه و صدام حسین بسته شد، دو دولت امضاء کردند، در دو مجلس نیز تصویب شد و به سازمان ملل رفت و بسیار در آن محکم‌کاری شد. این قرارداد خیلی به نفع ایران بود و خطی را به عنوان خط مرز تعیین کردند که قسمت پرعمق اروندرود بود. شرق این خط به ایران تعلق گرفت ولی ما این را متوجه نمی‌شدیم».

سحابی درباره خریدها و ساخت‌وسازهای نظامی رژیم سابق ایران نیز با ذکر مثال پایگاه‌های هوایی وحدتی و شاهرخی، نوشته است: «از دهه ۴۰ رژیم شاه در غرب کشور شروع به ایجاد استحکاماتی نمود. پایگاه وحدتی و پایگاه شاهرخی که در حقیقت شهری زیرزمینی است و فرودگاه آن نیز زیر زمین است. من خود در زمان جنگ پایگاه وحدتی دزفول را دیدم. هواپیماهای جت اف-۱۴ از زیر زمین با سرعت تمام بیرون می‌آمد و به هوا می‌رفت یا از بالا می‌آمد،‌ چتری پشت آن باز می‌شد و یک‌راست به زیر زمین می‌رفت؛ تشکیلات عظیمی بود».

مهندس سحابی افزوده است:‌ «در آن روزها یعنی حاکمیت مطلقه شاه، بیشتر دوستان و حتی خود من می‌گفتیم شاه خیانت می‌کند و می‌خواهد جنگ اصلی ما را که باید اسرائیل باشد، به جنگ با اعراب بدل کند! باری انقلاب شد و عراق به ایران حمله کرد، آن روز دانستیم که در اساسنامه حزب بعث «وحدت سرزمین‌های عربی زبان» یک اصل شمرده شده است. سرزمین‌های عربی زبان منظور همین استان‌های عربی زبان بود که در ایران است. یعنی ایلام، گیلان‌غرب و خوزستان. پس عراق به طور ذاتی به ایران نظر داشت و می‌خواست قسمتی از ایران را ضمیمه خاک خود نماید. شاه این را فهمیده بود و در غرب استحکامات می‌ساخت اما ما به او ناسزا می‌گفتیم».

عزت الله سحابی مسأله منابع طبیعی را مثال آورده و نوشته است: «منصور روحانی وزیر کشاورزی وقت، یک زمان اعلام کرد که باید هشت میلیون رأس دام، از مراتع کشور خارج شود والا مرتع از بین می‌رود. خود شاه نیز در سخنرانی خود گفت حیوان شریری به نام بز وجود دارد که ریشه‌های گیاهان را می‌کند. این حیوان باید از بین برود. من در زندان این مطالب را در روزنامه خوانده بودم و پیش خود تحلیل می‌کردم که شاه با این کار می‌خواهد روستاییان را وابسته نماید».

او افزوده: «روستاییان از بز، پشم و شیر به دست می‌آورند و از همه چیز و حتی شاخ و گوشت آن استفاده می‌کنند. این حیوان اساس زندگی روستاییان است و آنان با همین حیوانات و زندگی ساده‌شان از دولت مستقل‌اند. و ما فکر می‌کردیم شاه می‌خواهد به این دسیسه روستاییان را به دولت وابسته کند».

سحابی در ادامه می‌نویسد: «در حالی که پس از انقلاب هنگامی‌ که به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافتیم، در کمیسیون برنامه و بودجه مسوولین وزارت کشاورزی پس از انقلاب به کمیسیون می‌آمدند، برخی از آنان مسوولان سازمان جنگل‌ها بودند و می‌گفتند باید سی میلیون رأس دام از مراتع خارج شود، تا کنون مراتع از بین رفته است و برای احیای باقی‌مانده آن این کار باید انجام بشود، و ما دانستیم که واقعاً در کنار گود بودن و شعارهای بزرگ دادن با مسوولیت اجرایی داشتن تفاوت دارد».

—————-

* جلد دوم خاطرات مهندس سحابی (سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۹) به نام «نیم قرن خاطره و تجربه» که در ایران اجازه چاپ نیافته، از سوی نشر خاوران پاریس منتشر شده و در کتاب‌فروشی‌های خارج از کشور در دسترس است. متن بالا از صفحات ۲۶ و ۲۷ کتاب مذکور نقل قول شده‌اند.

No responses yet

Nov 20 2015

پیام‌ها و نامه‌های محرمانه رهبران جمهوری اسلامی و آمریکا (بخش دوم، خامنه‌ای و اوباما)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,روابط بین‌المللی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: روح‌الله خمینی چند هفته پیش از سرنگونی حکومت سلطنتی در ایران پیام‌های محرمانه‌ای با رئیس جمهور وقت آمریکا رد و بدل کرد. این روابط پنهان در ۳۷ سال گذشته و در دوره جانشین او، علی خامنه‌ای ادامه یافته است.

پیام‌های رد و بد شده میان روح‌الله خمینی و جیمی کارتر، به طور عمده به روزهای و هفته‌های پیش از انقلاب سال ۵۷ مربوط می‌شوند.

کارتر پس از انقلاب نیز دست‌کم دو نامه‌ی دیگر به خمینی نوشته است؛ یکی در فروردین ۵۹ برای آزادی گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران و دیگری در آبان ماه ۶۷، هفت سال پس از پایان دوران ریاست جمهوری.

کارتر در نامه دوم خواستار کمک ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان شده بود. این دو نامه بر خلاف پیام‌های قبل از انقلاب نه محرمانه ماند و نه پاسخ گرفت.

خبر نوشتن نامه دوم و موضوع آن را خود کارتر به صورت کلی در یک گفت‌وگوی تلویزیونی مطرح کرده است. او در این نامه خاطر نشان کرد که آزادی گروگان‌ها در لبنان می‌تواند یكی از مهمترین موانع عادی سازی روابط ایران و ایالات متحده را برطرف كند.

بیشتر بخوانید: پیام‌ها و نامه‌های محرمانه رهبران جمهوری اسلامی و آمریکا (بخش اول: خمینی و کارتر)

«رابطه اسلام و کفر»

احمد خمینی، فرزند نخستین رهبر جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای پیام محرمانه کارتر را افشا کرد و از قول پدرش نوشت: «روابط ایران و ایالات متحده همانند رابطه گرگ و میش می‌باشد و هرگز آشتی بین آنها وجود نخواهد داشت.»
اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس ۲۷ آبان ۶۷ در جریان سفر به اهواز درباره نامه کارتر به خمینی به خبرنگاران گفت: «خود من نیز چنین نامه‌ای از كارتر دریافت كرده بودم. این نامه چیزی شبیه به همان سیاست شیطنت آمیز رابطه با ایران و گروگانگیری در لبنان است و به فرموده حضرت امام، این رابطه، رابطه گرگ و میش است و لذا رابطه اسلام با كفر و استكبار امكان پذیر نیست.»

بر خلاف این ادعا دو سه سال پیش از این، رفسنجانی از صحنه‌گردانان اصلی مذاکرات پنهانی با یک هیئت آمریکایی در تهران بود که حاصل آن آزادی دست‌کم سه گروگان در لبنان در ازای فروش تسلیحات به ایران بوده است.

زمانی که کارتر برای خمینی نامه نوشت همچنان چند آمریکایی توسط شبه‌نظامیان حزب‌الله لبنان به گروگان گرفته شده بودند.

ارتباط و مذاکرات پنهانی رابرت مک‌فارلین، مشاور ارشد رونالد ریگان و تعدادی از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا با مقام‌های ایرانی که به ماجرای “ایران کنترا” نیز معروف است یکی از بزرگترین رسوایی‌های سیاسی تاریخ آمریکا به شمار می‌رود.

روحانی و رسوایی مک‌فارلین
سال ۱۳۸۸،همزمان با حمله‌های شدید رسانه‌ها و تریبون‌های حکومتی علیه آمریکا، ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در حاشیه مذاکرات هسته‌ای، مذاکرات دو جانبه‌ای با سعید جلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی داشت

به رغم مذاکرات مخفی و آشکار میان ایران و آمریکا هنوز هم در ایران جناح‌هایی از حکومت تدوام شعار مرگ بر آمریکا را مثل نان شب می‌‌دانند

به دنبال این مذاکرات آمریکا به رغم تحریم‌ها و منع قانونی کنگره، در سال‌های ۶۴ و ۶۵ مقدار زیادی موشک‌های ضد تانک و ضد هوایی و قطعات یدکی برای جنگنده‌های اف ۵ و اف ۱۴ به ایران فروخت.

بخشی از سود این معامله که میزان آن دو میلیارد دلار گزارش شده در اختیار نیروهای موسوم به “کنترا” قرار گرفت که علیه حکومت انقلابی نیکاراگوئه می‌جنگیدند. در این زمان کنگره آمریکا کمک مالی به نیروهای کنترا را ممنوع کرده بود.

افشای این معامله پنهانی در داخل ایران نیز با انتقادهایی، از جمله از سوی شماری از نمایندگان مجلس روبرو شد که با خشم و عتاب خمینی وادار به سکوت شدند.

نشریه “فارین پالیسی” در گزارشی که ترجمه آن ۹ مهر ۹۲ در روزنامه “جام‌جم” منتشر شد ادعا کرده که رئیس دولت یازدهم، حسن روحانی از چهره‌های کلیدی ماجرای مک‌فارلین بود.
به نوشته این نشریه روحانی به عنوان مشاور ارشد سیاست خارجی دولت وقت ایران ششم خرداد سال ۶۵ با هیئتی از مقامات کاخ سفید، از جمله اولیور نورث، عضو شورای ملی امنیت آمریکا در طبقه آخر هتل هیلتون تهران مذاکره کرده است.

در آن دوران آش شعارهای ضد آمریکایی و روابط پنهانی چنان شور شده بود که حسینعلی منتظری در خاطرات خود نوشت: «این چه روشی است که در ایران متداول شده که از مذاکرات رسمی و روشن و منطقی با آمریکا روی گردان بوده و آن را خیانت و بی‌غیرتی اعلام می‌کنند ولی به صورت مخفی و پشت پرده مذاکره می‌کنند. واقعاً این‌ها دردهایی است که ما در این کشور می‌کشیم.»

مذاکره پنهان، مخالفت آشکار

از زمان تکیه زدن علی خامنه‌ای بر مسند رهبری جمهوری اسلامی نیز پیام‌های و نامه‌های محرمانه‌ای میان او و رئیس جمهوران آمریکا، به ویژه باراک اوباما رد و بدل شده و ارتباط‌های آشکار و پنهانی میان مقام‌های دو کشور وجود داشته است.

جورج بوش سال ۶۹ در پیامی محرمانه به خامنه‌ای خواهان مذاکره مستقیم میان دو کشور شد. از محتوای این پیام و پاسخ احتمالی به آن خبر دقیقی در دست نیست.

آذر ماه سال ۷۵، حسن روحانی نایب رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در سفر به اسپانیا گفت، آمریکا پیشنهادهای مختلفی برای مذاکره به ایران داده است.

دی ماه سال بعد علی خامنه‌ای در واکنش به خوش‌بینی‌هایی که درباره امکان عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا پس از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری به وجود آمده بود، این تصور را که مذاکره با آمریکا “موجب از بین رفتن محاصره اقتصادی” می‌شود اشتباه خواند.
رهبر جمهوری اسلامی گفت: «هدف تبلیغات امریکایی از بین بردن قبح مذاکره و رابطه با امریکا و تبدیل آن به امری عادی و معمولی است. مذاکره هیچ فایده قابل ذکری برای ملت ایران ندارد، البته ضررهایی هم دارد.»

اتهام حمایت از تروریسم

[سال ۱۳۸۸،همزمان با حمله‌های شدید رسانه‌ها و تریبون‌های حکومتی علیه آمریکا، ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در حاشیه مذاکرات هسته‌ای، مذاکرات دو جانبه‌ای با سعید جلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی داشت]

سال ۱۳۸۸،همزمان با حمله‌های شدید رسانه‌ها و تریبون‌های حکومتی علیه آمریکا، ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در حاشیه مذاکرات هسته‌ای، مذاکرات دو جانبه‌ای با سعید جلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی داشت

سخنانی شبیه به این از زمان خمینی تا کنون همچنان تکرار می‌شود؛ حتا در زمانی که خامنه‌ای و باراک اوباما چند نامه محرمانه به هم نوشتند و مقام‌های ارشد دو کشور بیش از ۲۳ ماه مشغول مذاکره بر سر پرونده هسته‌ای ایران بودند.

یکی از مهم‌ترین محورهای اختلاف دو طرف که به موازات مذاکرات آشکار و پنهان همواره در جریان بوده به سیاست خارجی جمهوری اسلامی و حمایت این کشور از گروه‌هایی بازمی‌گردد که از نظر آمریکا به فعالیت تروریستی مشغول هستند.

سران جمهوری اسلامی، به ویژه آن بخش که حول محور ولایت فقیه حلقه زده‌اند همراه با فرماندهان سپاه پاسداران همچنان به توصیه‌های خمینی درباره “صدور انقلاب اسلامی” پایبندند و می‌کوشند با حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی نفوذ خود در کشورهایی چون عراق، بحرین، یمن، لبنان و سوریه را گسترش دهند.
ٱمریکا به دلیل چنین فعالیت‌هایی از سالیان پیش جمهوری اسلامی را در صدر کشورهای حامی تروریسم قرار داده است. با این همه در اوج همین اختلاف‌ها نیز ایران و آمریکا درباره اوضاع افغانستان و در سال ۸۶ سه دور درباره وضعیت عراق مذاکره مستقیم داشته‌اند.

بیشتر بخوانید: دردسر دیدارهای محرمانه ایران و آمریکا برای دولت اوباما

مذاکره سعید جلیلی با ویلیام برنز

پیروزی باراک اوباما در آبان سال ۸۷ بار دیگر امیدواری‌هایی نسبت به بهبود روابط رسمی دو کشور ایجاد کرد. رئیس جمهور جدید آمریکا در اقدامی بی‌سابقه عید نوروز سال ۸۸ را از طریق یک پیام ویدئویی به ایرانیان تبریک گفت.
اوباما در پیام خود تاکید کرد آمریکا دست دوستی‌اش را به سوی ایران دراز کرده است. خامنه‌ای در واکنش به این پیام گفت، نشانه‌ی تغییری در رفتار ایالات متحده ندیده و آمریکا “دست‌آهنین خود را در دست‌کشی مخملی پنهان کرده است”.

انتخابات مناقشه‌برانگیز سال ۸۸ بار دیگر شعارهای ضد آمریکایی در ایران را به اوج رساند. حامیان حکومت، معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات را متهم می‌کنند که مجری نقشه‌های آمریکا برای راه‌اندازی جنگ نرم در ایران و سرنگونی حکومت اسلامی هستند.

چهار ماه پس از انتخابات، همزمان با حمله‌های شدید رسانه‌ها و تریبون‌های حکومتی علیه آمریکا، ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا در حاشیه مذاکرات هسته‌ای، مذاکرات دو جانبه‌ای با سعید جلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی داشت.
این گفت‌وگوی مستقیم، گرچه تا آن زمان کم‌سابقه بود در میان منتقدان بعدی مذاکرات اعضای دولت یازدهم با آمریکا حساسیتی برنیانگیخت و با اعتراضی روبرو نشد.

بیشتر بخوانید: وال استریت ژورنال: پاسخ محرمانه خامنه‌ای به نامه اوباما

تائید نامه اوباما توسط یک سپاهی

از زمان ریاست جمهوری اوباما چند نامه محرمانه میان او و خامنه‌ای رد و بدل شده است که تاریخ دقیق و و مضمون آنها مشخص نیست اما دست‌کم وجود آنها توسط مقام‌های ایرانی تائید شده است.

خامنه‌ای اول فروردین ۸۹ با اشاره به ارسال نامه و پیام از سوی دولت آمریكا درباره علاقمندی به ایجاد “روابط عادلانه” با جمهوری اسلامی گفت: «همه این ادعاها، در عمل برعكس از آب درآمد و رئیس جمهور آمریكا در قضایای بعد از انتخابات، بدترین موضع را گرفت و حمله‌كنندگان به مردم، و اغتشاشگران را جنبش مدنی معرفی كرد و ناخواسته ماهیت اهداف خود را آشكار ساخت»

پایگاه اطلاع‌رسانی رسمی رهبر جمهوری اسلامی میانه آبان‌ماه سال ۹۳ از ارسال سه نامه‌ی محرمانه در سال‌های ۲۰۰۹، ۲۰۱۲ و پائیز ۲۰۱۴ توسط اوباما برای خامنه‌ای خبر داد.

چند روز پیش از آن نشریه “وال استریت ژورنال” گزارش داد، اوباما در نامه‌ی اخیر خود به “منافع مشترک” دو کشور در مقابله با گروه تروریستی “دولت اسلامی” در عراق و سوریه اشاره کرده و گفته است که همکاری در این زمینه مستلزم به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای میان ایران و کشورهای ۱+۵ است.

بهمن ماه ۹۳، یدالله جوانی، مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران نامه محرمانه اوباما را تائید کرد و گفت: «به این مکاتبات پاسخ داده شده و همان‌گونه که اشاره شده این پاسخ‌ها محترمانه و معقول و منطقی است.»

بیشتر بخوانید: مقام سپاه پاسخ خامنه‌‌ای به نامه اوباما را تایید کرد

نامه‌نگاری با سابقه چندین ساله

گفت‌وگوی تلفنی اوباما و روحانی که نقطه عطفی در تاریخ تنش‌آلود مناسبات آمریکا و ایران بود در تداوم مذاکرات هسته‌ای محرمانه و آشکار صورت گرفت

گفت‌وگوی تلفنی اوباما و روحانی که نقطه عطفی در تاریخ تنش‌آلود مناسبات آمریکا و ایران بود در تداوم مذاکرات هسته‌ای محرمانه صورت گرفت

کاخ سفید از تائید و تکذیب ارسال این نامه خودداری کرده اما ظاهرا نامه‌ی سال ۲۰۰۹ همان است که خامنه‌ای در نوروز سال ۸۹ از آن سخن گفته بود.
“وال استریت ژورنال” بهمن ماه سال پیش از ارسال دو نامه از سوی اوباما برای خامنه‌ای در سال ۲۰۰۹ خبر داده بود که به گفته‌ی برخی مقام‌های آمریکایی رهبر جمهوری اسلامی دست‌کم به یکی از آنها پاسخ داده است.
خامنه‌ای ۲۹ مهر ماه امسال در نامه‌ای به حسن روحانی ضمن تائید توافق هسته‌ای و برنامه جامع اقدام مشترک در باره بی‌اعتمادی به غرب نوشته است: «اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا در دو نامه به اینجانب مبنی بر اینکه قصد براندازیِ جمهوری اسلامی را ندارد، خیلی زود با طرف‌داری‌اش از فتنه‌های داخلی و کمک مالی به معارضان جمهوری اسلامی، خلاف واقع از آب درآمد.»
منظور خامنه‌ای جنبش اعتراضی به نتایج اعلام شده انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری است. این انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ (۱۲ ژوئن ۲۰۰۹) برگزار شد و از گفته‌ی خامنه‌ای چنین پیداست که دو نامه‌ی اوباما پیش از این انتخابات ارسال شده است.

دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ۲۱ آبان سال گذشته از قول علی شمخانی، دبیر این شورا درباره نامه سال گذشته اوباما نوشت: «نامه نگاری رئیس جمهور آمریکا دارای سابقه چندین ساله است و در برخی موارد نیز پاسخ‌هایی به این مکاتبات ارایه شده است.»

بیشتر بخوانید: سال ۲۰۱۳؛ سال توافق و مذاکرات آشکار و پنهان هسته‌ای

تناقض‌های آشکار

شمخانی در عین حال سران آمریکا را به داشتن رویکرد دوگانه متهم کرد و گفت، آنها “در مکاتبات محرمانه و مواضع اعلامی دارای تناقض‌های آشکار” هستند.

چنین تناقضی در میان مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، به ویژه خامنه‌ای که تصمیم‌گیرنده نهایی سیاست‌های کلان و تعیین کننده خطوط اصلی سیاست خارجی است آشکارتر است.

جو بایدن، معاون اوباما بهمن ماه ۹۱ اعلام کرد کشورش آماده مذاکره مستقیم با ایران است و هر زمان که رهبر جمهوری اسلامی به طور جدی خواهان مذاکره باشد، این کار انجام می شود.

خامنه‌ای دو ماه بعد بار دیگر کسانی را که به عادی شدن رابطه با آمریکا خوش‌بین هستند ساده‌لوح خواند و از کسانی که تمایل به مذاکره مستقیم با این کشور دارند انتقاد کرد.

اندکی بعد مشخص شد رهبر جمهوری اسلامی پیش از این اظهارات اجازه مذاکره مستقیم و پنهانی با آمریکا بر سر پرونده هسته‌ای ایران را صادر کرده و این کار با میانجیگری پادشاه عمان در حال انجام است.

بیشتر بخوانید: خامنه‌ای: مذاکره با آمریکا درباره مسائل منطقه بی‌معنی است

موافقت با مذاکره محرمانه در سال ۹۰

علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ششم اردیبهشت ۹۴ در برنامه تلویزیونی نگاه یک گفت، پیشنهاد مذاکره مستقیم و محرمانه با آمریکا در سال ۹۰ به خامنه‌ای ارائه شد و “ایشان هم بزرگوارانه پذیرفتند”.
صالحی می‌گوید پس از آن نمایندگان ایران و آمریکا دو بار در عمان مذاکره کردند و پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، دولت جدید این کار را ادامه داد.

در دولت حسن روحانی مذاکرات میان ایران و آمریکا علنی، مستقیم و کاملا متفاوت با ۳۵ سال پیش از آن به جریان افتاد. ۲۳ ماه مذاکره در سطح وزیران خارجه و گفت‌وگوی تلفنی اوباما و روحانی در مهرماه ۹۲ رویدادهای بی‌سابقه‌ای در تاریخ جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند.

مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا به توافق هسته‌ای تهران با نمایندگان شش قدرت جهانی (روسیه، چین، آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان) در ۲۴ تیر ۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) انجامید.

پس از حدود دو سال مذاکره مستقیم و بیش از دو ماه و نیم بعد از توافق هسته‌ای وین خامنه‌ای بار دیگر هدف آمریکا ار گفت‌وگو با ایران را “نفوذ و باز کردن راه برای تحمیل” خواند و مذاکره مستقیم با این کشور را ممنوع اعلام کرد.
بیشتر بخوانید: “مقابله با نفوذ دشمن”، اسم رمز جنگ قدرت در ایران

[ ]
برچسب “نفوذ فرهنگی” بر نمادهای آمریکایی در ایران

پس از توافق اتمی، دور جدید آمریکا ستیزی با سخنان آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و متعاقب آن فرماندهان سپاه و سیاستمداران رده پائین‌تر آغاز شد. تاکنون آمار متفاوتی از میزان استفاده ایرانیان از شبکه‌های ماهواره‌ای ارائه شده و طرح‌های بسیاری نیز برای جمع‌آوری آن از پشت‌بام‌ها به اجرا درآمده است.

مذاکره از سر نیاز یا اجبار

از زمان روی کار آمدن دولت حسن روحانی، رهبر جمهوری اسلامی در مناسبت‌های مختلفی تاکید کرده که، به نتیجه مذاکرات با آمریکا خوش‌بین نیست و تنها برای اتمام حجت با مذاکره بر سر مسئله هسته‌ای موافقت کرده است.

علی اکبر ولایتی، مشاور امور بین‌الملل رهبر جمهوری اسلامی ۱۵ مهرماه امسال در جمع خبرنگاران خاطر نشان کرد که از ابتدای انقلاب ۵۷ روح‌الله خمینی مذاکره با آمریکا را ممنوع اعلام کرد و جانشین او، علی خامنه‌ای نیز در این ارتباط “همواره موضع ثابتی” داشته است.

تجربه ۳۷ سال گذشته خلاف این ادعا را نشان می‌دهد. ایران و آمریکا پس از سخنان اخیر خامنه‌ای و بی‌معنی خواندن مذاکره بر سر مسائل منطقه نیز درباره مسائل غیر هسته‌ای از جمله وضعیت سوریه و مقابله با گروه تروریستی “دولت اسلامی” با هم مذاکره کردند.

اگر ادعای رهبران جمهوری اسلامی درباره بدبینی و بی‌اعتمادی به آمریکا درست باشد باید پذیرفت که تن دادن به مذاکره یا از سر نیاز بوده یا اجبار.
مذاکرات پنهانی بر سر پرونده هسته‌ای زمانی کلید خورد که با تشدید تحریم‌ها اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی و ورشکستی قرار گرفته بود.

افزون بر این مدت‌هاست که “مقابله با نفوذ دشمن” به اسم رمز جنگ قدرت در جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ جنگی که در یک طرف آن اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران میانه‌رو مانند روحانی و اکبر هاشمی رفسنجانی قرار دارند و در سوی دیگر خامنه‌ای و نزدیکانش، از سپاهیان تا نهادهای مذهبی و حاکمیتی، و گروه‌های افراطی.

گروه اول خواهان عادی‌سازی روابط با غرب و تعامل با سرمایه‌داری جهانی هستند، و گروه دوم منافع خود را در ادامه تنش، عدم شفافیت فعالیت‌های اقتصادی و گسترش فضای پلیسی و امنیتی در سایه حکومتی اقتدارگرا و غیرپاسخ‌گو می‌بینند.

No responses yet

Nov 16 2015

پیام‌ها و نامه‌های محرمانه رهبران جمهوری اسلامی و آمریکا (بخش اول: خمینی و کارتر)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: میان نخستین رهبر جمهوری اسلامی و رئیس جمهور وقت آمریکا در هفته‌های پیش از انقلاب ۵۷ چند پیام محرمانه رد و بدل شده است. خامنه‌ای و نزدیکانش نیز نامه‌نگاری محرمانه میان او و باراک اوباما را تائید کرده‌اند.

در روزهای ابتدای ماه نوامبر ۲۰۱۵ پیام‌های رد و بدل شده میان جیمی کارتر، رئیس جمهور پیشین آمریکا و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، روح‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹، از شمول اسناد طبقه‌بندی شده وزارت خارجه آمریکا خارج شد.

انتشار متن این پیام‌ها در رسانه‌های آمریکایی و بازتاب آن در رسانه‌های فارسی‌زبان، به ویژه در روزهایی که بار دیگر فضای ایران آکنده از شعارهای “مقابله با نفوذ”، “استکبارستیزی” و رد هرگونه سازش با “شیطان بزرگ” است، واکنش‌های مختلفی به دنبال داشت.

به رغم هیاهوهای برپاشده، شاید تنها ویژگی این رویداد، انتشار رسمی اسنادی است که تا کنون در آمریکا محرمانه بوده‌اند؛ نه موضوع رد و بدل شدن پیام میان دولت آمریکا و خمینی تازه است، نه متن‌هایی که اخیرا منتشر شده ناشناس.

بیشتر بخوانید: ربع قرن پس از خمینی؛ در جستجوی “آرمان‌های امام راحل”

یزدی واسطه تبادل پیام

در بیش از دو دهه گذشته متن پیام‌های خمینی به دولت وقت آمریکا به شکل‌های مختلف در خارج و داخل ایران انتشار یافته‌اند. گرچه تلاش غالب در داخل مخفی کردن این واقعیت بوده که خمینی پیام‌هایی از دولت آمریکا گرفته و به آنها پاسخ داده است.

موسسه “تنظیم و نشر آثار امام خمینی” در واکنش به انتشار این اسناد در بیانیه‌ای ادعا کرد: «امام هیچگاه به کارتر پیام نفرستاده است. بلکه سخنان قاطع و متین همراه با هشدارهای جدی امام، پاسخ به درخواست‌های دولت کارتر بوده است».

در همین بیانیه وجود گفت‌وگوهای غیر مستقیم میان “دولت کارتر” و خمینی تائید شده، گرچه گردانندگان موسسه به تبعیت از روایت‌های رسمی جمهوری اسلامی می‌کوشند تفاوت لحن خمینی را در برخورد با آمریکا پیش و پس از کسب قدرت پنهان کنند.

بر اساس شواهد قابل اعتماد، خمینی در فاصله ۲۶ دی تا هفتم بهمن ماه ۱۳۵۷ دست‌کم پنج پیام از طریق وارن زیمرمن به عنوان نماینده‌ی دولت و رئیس‌جمهور آمریکا و با واسطه ابراهیم یزدی دریافت کرده و به آنها پاسخ داده است.

یزدی که در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو فرانسه از نزدیکان و معتمدان او بود و نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت در جلد سوم خاطراتش که به همین دوران اختصاص دارد گزارشی از پیام‌های رد و بدل شده میان خمینی و آمریکا ارائه کرده است.

پس از خروج محمد رضا شاه پهلوی در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷، مخالفان حکومت سلطنتی خود را در مسیر پیروزی یافتند. اما شاید کمتر کسی باور می‌کرد که آن‌ها کمتر از یک ماه بعد قدرت را به دست بگیرند.

موافقت با محرمانه ماندن پیام

پیش از این پیام‌ها (در ۱۸ دی ۵۷) دو نفر به نمایندگی از جانب رئیس‌جمهور وقت فرانسه، ژیسکار دستن به دیدار خمینی آمدند و پیامی از جیمی کارتر را به او ارائه کردند.

کارتر در این پیام اطمینان می‌دهد که رفتن شاه از ایران قطعی است و در عین حال نسبت به دخالت ارتش و کودتای نظامی هشدار می‌دهد و خواستار حفظ آرامش و جلوگیری از هرج و مرج در ایران شده است.

رئیس جمهور آمریکا از خمینی می‌خواهد بازگشت به ایران را به تعویق بیندازد، با دولت شاپور بختیار مخالفت نکند، مانع فروپاشی ارتش شود و “وضعیت را تماماً زیر کنترل خود” بگیرد.

خمینی کنار آمدن با بختیار را نمی‌پذیرد و به طور تلویحی تهدید می‌کند که در صورت وقوع کودتا “حکم جهاد مقدس” می‌دهد. او از سران آمریکا خواست شاه را از ایران ببرند و جلوی کودتای نظامی را بگیرند.

در پیام رئیس جمهور آمریکا تاکید شده که کارتر مایل است “این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند” و یک “وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله امکان‌پذیر باشد”. چنان‌که یزدی نوشته و شواهد نشان می‌دهد خمینی با این دو درخواست موافقت کرده است.

انتشار پیام‌ها در رسانه‌های ایران

تنظیم‌کنندگان آثار خمینی ادعا می‌کنند که او محرمانه ماندن پیام‌ها را نپذیرفته و “عین یا مضمون” پیام‌ها در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آن دوران تکرار شده است.

این حرف از برخی جنبه‌ها، دست‌کم در ظاهر درست است اما با نادیده گرفتن لحن مداراجویانه برخی پیام‌ها و اطمینان‌هایی که به آمریکا داده شده، تحریف‌آمیز و خلاف واقع می‌نماید.

خمینی در آن روزها درباره مسائلی چون خروج شاه از ایران و عدم همکاری با بختیار تقریبا همان پیام‌های خود به کارتر را در مصاحبه‌ها تکرار می‌کند، در عین حال لحن و موضع‌گیری او در برابر دولت آمریکا، قبل و پس از کسب قدرت کاملا متفاوت است.

شرح کامل پیام‌های رد و بدل شده میان خمینی و کارتر (از طریق نمایندگانشان) در جلد سوم خاطرات یزدی، “شصت سال صبوری و شکوری” و با عنوان فرعی “۱۱۸ روز با امام در پاریس”درج شده است.

این کتاب سال ۹۲ به صورت اینترنتی منتشر شد و بخش مربوط به پیام‌ها به طور کامل و بدون کم و کاست در سایت “تاریخ ایرانی” که به طور رسمی در ایران فعالیت می‌کند، بازنشر شده است.

حفظ انسجام ارتش

در دیدارهایی که میان یزدی و زیمرمن در رستوران مسافرخانه‌ای نزدیک اقامت‌گاه خمینی در نوفل لوشاتو انجام شد، طرف آمریکایی که یکی از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در فرانسه بود، متن پیام را کلمه به کلمه می‌خواند و یزدی ترجمه فارسی آن را یادداشت می‌کرد.

دولت آمریکا در نخستین پیام، ضمن خوب توصیف کردن بیانیه خمینی درباره جلوگیری از فروپاشی ارتش، اطمینان داد که نظامیان ایران به شرطی که سربازان تحریک نشوند “در این دوره ساکت و آرام” خواهند بود.

آمریکا در این دوران نگران نفوذ شوروی در ایران است و با اشاره به نزدیکی‌های نظامیان و نیروهای مذهبی هشدار می‌دهد که این نزدیکی‌ها نباید با “تحریکات توده‌ای‌ها” نادیده گرفته شود.

یزدی این پیام را به خمینی می‌رساند و پاسخ‌های او را یادداشت کرده و از طریق تلفن به نماینده وزارت خارجه آمریکا منتقل می‌کند.

گسترش فعالیت و نفوذ گروه‌های مارکسیست، آینده ارتش و وضعیت شهروندان، دیپلمات‌ها و مستشاران نظامی آمریکا پس از سقوط احتمالی حکومت پادشاهی در ایران، از مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که در اغلب پیام‌ها در مورد آن گفت‌وگو شده است.

آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی وقتی وارد ایران شد گفت که “طلبه‌ای بیش نیستم”، اما به او لقب امام داده شد. او بر ساده‌زیستی اصرار داشت و می‌گفت “یک موی کوخ نشینان” را به “همه کاخ نشینان” ترجیح می‌دهد. او بود که در سخنرانی‌هایش واژه‌”مستضعف” را به فرهنگ سیاسی ایران وارد کرد. اما حالا مقبره‌اش به گران‌ترین مقبره جهان تبدیل شده است.

نگرانی‌های آمریکا، وعده‌های خمینی

در فاصله دو پیام نخست، خمینی با درخواست آمریکا برای تماس با فرماندهان ارتش موافقت می‌کند و به اعضای شورای انقلاب اجازه می‌دهد با نظامیان دیدار و مذاکره کنند.

کمتر از یک ماه پیش از سقوط شاه، ظاهرا آمریکا تغییر ساختار سیاسی در ایران را پذیرفته اما درباره نحوه این تغییر و آینده ارتش نگرانی‌های جدی دارد.

دولت آمریکا به خمینی پیام می‌دهد که “اگر یکپارچگی و انسجام ارتش حفظ شود، امکان آن وجود خواهد داشت که رهبری ارتش هرگونه فرم سیاسی که انتخاب می‌شود را مورد حمایت خود قرار دهد”.

آمریکا در دومین پیام چهار پرسش مشخص نیز درباره سرنوشت سرمایه‌گذاری‌های این کشور در ایران، آینده فروش نفت به غرب، آینده روابط سیاسی و نظامی میان دو کشور، و روابط حکومت جدید با شوروی مطرح کرده است.

خمینی در پاسخی که یک روز بعد به طرف آمریکایی منتقل شد، اطمینان داد که فروش نفت به غرب و “همکاری با کمپانی‌های خارجی از جمله آمریکایی‌ها” ادامه خواهد داشت و “با دوستی و احترام متقابل” رابطه ایران و آمریکا می‌تواند حفظ شود.

بیشتر بخوانید: خامنه‌ای در مورد “تحریف شخصیت” آیت‌الله خمینی هشدار داد

صدور انقلاب و رابطه با “ملحدان خدانشناس”

در سومین پیام به کارتر، خمینی ضمن اشاره به حفظ روابط دوستانه با شوروی به شرطی که در امور داخلی ایران دخالت نکنند، تاکید کرده است: «اما ما خود را با مردمی که به خدا معتقدند نزدیک‌تر حس می‌کنیم تا با ملحدین خدانشناس.»

در این پیام‌ها هر دو طرف بر برخی خواسته‌ها، مواضع و شعارها پافشاری می‌کنند، در عین حال، به ویژه از جانب خمینی خبری از لحن تند ماه‌های بعدی نیست.

او در تمام پیام‌های خود از آمریکا می‌خواهد نظامیان را مهار کند، مانع کودتا در ایران شود و در مقابل وعده می‌دهد حکومت آینده “صادرکنندۀ انقلاب به سایر کشورهای منطقه” نخواهد بود و اگر بختیار و ارتش در امور دخالت نکنند و “ما ملت را ساکت کنیم ضرری برای آمریکا ندارد”.

به رغم این وعده‌ها خمینی در پیام نوروزی سال ۵۹ گفت: «ما باید از مستضعفین جهان پشتیبانی کنیم. ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر اینکه ما انقلابمان را صادر نمی‎کنیم کنار بگذاریم؛ زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی‎باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است.»

خمینی در پنجمین پیام محرمانه خود به کارتر گفته است: «وقتی من دولت موقت را اعلام کنم خواهید دید که رفع بسیاری از ابهامات خواهد شد و خواهید دید که ما با مردم آمریکا دشمنی خاصی نداریم و خواهید دید که جمهوری اسلامی که بر مبنای فقه و احکام اسلامی استوار است چیزی نیست جز بشردوستی و به نفع صلح و آرامش همه‌ی بشریت است.»

بیشتر بخوانید: جمهوری اسلامی بر سر دوراهی شعار “مرگ بر آمریکا”

ارتباط‌های محرمانه در بزنگاه‌های حساس

لحن آشتی‌جویانه خمینی در برابر آمریکا زیاد دوام نیاورد. حاکمان جدید ایران گرچه در روزها و هفته‌های ابتدای قدرت گرفتن، درباره حفظ یک‌پارچگی ارتش و خروج بی‌دردسر نظامیان و مستشاران آمریکایی از ایران خواسته‌های واشنگتن را برآوردند، چند ماه بعد تغییر رویه دادند؛ تا جایی که خمینی اشغال سفارت و گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی را انقلاب دوم خواند.

از آن زمان آمریکا “شیطان بزرگ” شد، حامیان حکومت موظف شدند هر چه فریاد دارند بر سر آمریکا بکشند و “صدور انقلاب اسلامی” در سرلوحه سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی قرار گرفت.
ابراهیم یزدی (وسط) در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت

ابراهیم یزدی (وسط) در دوران اقامت خمینی در نوفل لو‌شاتو نقش مترجم و رابط با رسانه‌ها و سیاستمداران غربی را بر عهده داشت

به رغم این شعارها روابط پنهان و آشکار سران جمهوری اسلامی با مقام‌های ارشد آمریکا در ۳۷ سال گذشته همواره برقرار بوده است.

رهبران جمهوری اسلامی نشان داده‌اند که در بزنگاه‌های حساس و موقعیت‌های سرنوشت‌ساز، به ویژه اگر پای کسب و حفظ قدرت در میان باشد ابایی از تماس محرمانه با بالاترین مقام‌های “شیطان بزرگ” ندارند.

اگر خمینی با رد و بدل کردن پیام‌های محرمانه با کارتر آخرین گام‌ها به سمت قدرت را با نگرانی کمتری برداشت، جانشین او علی خامنه‌ای با نامه‌نگاری‌هایی که با باراک اوباما داشت، و با عقب‌نشینی‌های کم‌مانند، زمینه گذار از پیچ پرمخاطره مناقشه هسته‌ای را هموار کرد.

بیشتر بخوانید: سایه روشن‌های اشغال سفارت آمریکا

دور و نزدیک از نگاه ملت

موضوع پیام‌های کارتر و خمینی در سال ۱۹۸۵ در مطلبی از گاری سیک، عضو شورای امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر به انگلیسی منتشر شد. این مطلب را غلامرضا نجاتی در جلد دو کتابش “تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)” در سال ۱۳۷۱ نقل کرده است.

به گفته‌ی ابراهیم یزدی از آنجا که روایت سیک از پیام‌ها، ناقص و بعضا تحریف‌آمیز بوده او همان زمان به درخواست نجاتی متن کامل پیام‌ها را در اختیارش گذاشته که به همان شکل در کتاب یاد شده منتشر شده است.

کارتر مدتی پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران و با طولانی شدن گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی، در روزهای ابتدایی سال ۵۹ پیام محرمانه‌ی دیگری به خمینی فرستاد.

این بار خمینی دیگر در راه کسب قدرت نبود و نیازی نمی‌دید نامه را محرمانه نگه دارد. او نامه را برای انتشار به پسرش احمد سپرد، گرچه روابط و مذاکرات پنهانی با آمریکا تا کنون ادامه داشته است.

متن نامه کارتر نهم فروردین ماه انتشار یافت و احمد خمینی در باره این کار به خبرنگاران گفت: «امام فرمودند هیچ چیز نباید از ملت دور باشد ما این [پیام] را به رادیو دادیم و منتشر شد».

No responses yet

Nov 09 2015

انتشار نامه محرمانه امام در مورد قطعنامه ۵۹۸ توسط دفتر هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ت نیوز: آذرقلم: دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی امروز در یک اقدام بی سابقه متن نامه محرمانه امام خمینی به مسئولان کشور برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را فاش کرد.، امام در این نامه به دلایل پذیرش آتش بس اشاره کرده و از مسئولان کشور خواسته است این دلایل را برای مردم تشریح کنند.

آذرقلم: دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی امروز در یک اقدام بی سابقه متن نامه محرمانه امام خمینی به مسئولان کشور برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را فاش کرد.
به گزارش آذرقلم به نقل از «نافذ»، امام در این نامه به دلایل پذیرش آتش بس اشاره کرده و از مسئولان کشور خواسته است این دلایل را برای مردم تشریح کنند.
اقدام هاشمی رفسنجانی در افشای این نامه در پی سخنان اخیر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران صورت پذیرفته است.
متن نامه امام خمینی به مسئولان کشوری و لشکری در سال ۱۳۶۷ به شرح ذیل است.
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین…….
حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌کنند که ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاحهایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح،فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ ۲/۴/۶۷ نگاشته است اشاره می‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ توپ و ۳۰۰هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر …که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است – داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.

آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاحهائی را که در شکستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است. شما عزیزان از هر کس بهتر می‌دانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌کنم، خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌کنیم.
خداوندا تو خود شاهدی که ما لحظه‌ای با آمریکا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت کردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم. خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان کن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی کردیم غیر از تو هیچکس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشکیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل می‌شود. شما می‌دانید که مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله

No responses yet

Nov 05 2015

پیام محرمانه آیت‌الله خمینی به کارتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: بنا بر اسناد منتشر شده، آمریکا مسئله بازگشت آیت الله‌خمینی به ایران را یک مسئله ‘تاکتیکی’ می‌دانست و با بازگشت آرام و مسالمت‌آمیز وی مخالفتی نداشت

سه روز از به گروگان گرفته شدن دیپلمات‌های آمریکایی در تهران می‌گذشت که آیت الله خمینی عده‌ای دانشجو را در قم دور خود جمع کرد تا به آن‌ها درباره «توطئه‌های آمریکا» بگوید و هشدار بدهد که مراقب باشند که آمریکا برای نابود کردن انقلاب «نظامی نمی‌آورد اینجا. آمریکا نویسنده می‌آورد اینجا، آمریکا گوینده می‌آورد.»

رهبر ایران دو روز پیش از آن، آمریکا را «شیطان بزرگ» خوانده و از اقدام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در تسخیر «لانه جاسوسی» حمایت کرده بود. حالا زمان آن فرا رسیده بود که طی نطقی دیگر به ملت اطمینان دهد که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

آیت الله خمینی چهارشنبه ۱۶ آبان در نطقش اعلام کرد: «همه ملت ما دشمن شماره یک خودش را امروز آمریکا می‌داند، برای اینکه دشمن شماره یک ما (شاه) را برده آمریکا نگه داشته. آن وقت که او (شاه) بود هم دشمن شماره یک ما آن‌ها (آمریکایی‌ها) بودند.»

مخاطبان جوان آیت الله خمینی و مردم ایران اما خبر نداشتند که حدود یک سال پیش از آن، رهبر انقلاب در پشت صحنه با‌‌ «دشمن شماره یک» تماس گرفته بود تا مستقیما از جیمی کار‌تر بخواهد: «به ارتش توصیه کنید از بختیار اطاعت نکند».

بنا بر اسنادی که به تازگی در آمریکا از حالت طبقه بندی خارج شده است، رهبر انقلاب چند روز پیش از آنکه از نوفل لوشاتو به تهران برگردد – در روز ۲۷ ژانویه ۱۹۷۹ (هفتم بهمن۱۳۵۷) – به دولت کار‌تر پیام شخصی محرمانه‌ای می‌فرستد که در آن از یک طرف به طور تلویحی تهدید به اعلان جهاد می‌کند و از طرف دیگر دست دوستی و همکاری به سوی کار‌تر دراز می‌کند.
وعده مستقیم آیت الله خمینی به دولت کارتر

شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد

آیت الله خمینی وعده می‌دهد: «شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد.»

در آن روزهای پرالتهاب، آیت الله خمینی در برابر آمریکا لحن ملایمی اتخاذ کرده بود. او برای بازگشت به ایران، جلوگیری از کودتای احتمالی ارتش (که به روایت هوادارانش به شدت از آن بیم داشت)، ‌کنار زدن دولت شاپور بختیار و سرنگون کردن حکومت شاهنشاهی باید با آمریکا مدارا می‌کرد. در آن مقطع حساس، تعامل و نه تقابل با آمریکا می‌توانست او و یارانش را به مقصد برساند، حتی اگر تعامل به معنای ابراز دوستی نسبت به دولت کار‌تر و تاکید بر اشتراک منافع با آمریکا باشد.

در گذشته در برخی کتاب‌ها و مقالات به این پیام تاریخی اشاره‌ای کلی شده بود، اما متن کامل و رسمی سند به تازگی در آمریکا از حالت محرمانه بیرون آمده است.
کانال یزدی-زیمرمن

آمریکا در روزهای بحرانی انقلاب عمدتا از دو کانال با اردوی آیت الله خمینی در تماس مستقیم بود: در تهران از طریق آقایان محمد بهشتی و مهدی بازرگان و در فرانسه از طریق ابراهیم یزدی، دستیار آیت الله خمینی که سال‌ها در تگزاس زندگی کرده و از طریق دوستانی چون پروفسور ریچارد کاتم با وزارت امور خارجه آمریکا در تماس بود.

در اسناد منتشر شده از ارتباط محرمانه‌ای که واشنگتن با آیت الله خمینی در فرانسه برقرار کرده بود با نام کانال یزدی-زیمرمن یاد شده است. وارن زیمرمن از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در فرانسه بود و دست کم پنج بار در نوفل لوشاتو با ابراهیم یزدی دیدار کرد. این دو نفر، صبح‌ها در یک مهمانخانه کوچک که حدود یک کیلومتر از ویلای آیت الله خمینی فاصله داشت بی‌سر و صدا دیدار و تبادل نظر و پیام می‌کردند.

صفحه اول از گزارش شش صفحه‌ای سفارت آمریکا در پاریس که متن پیام آیت الله خمینی در آن مندرج است

ابراهیم یزدی البته در گذشته هم با مقامات وزارت خارجه آمریکا تماس‌هایی داشت، اما دیدارهای وی با زیمرمن در مقطعی بسیار حساس انجام می‌شد و از آنجا که با اطلاع کامل آیت الله خمینی بود و به عنوان رابط وی با آمریکا عمل می‌کرد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

اسناد نشان می‌دهد که کانال یزدی-زیمرمن از روز ۱۵ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۵ دی ۱۳۵۷) ‌ رسما فعال بوده است، دقیقا یک روز پیش از آنکه شاه ایران را ترک کند. یکی از اولین درخواست‌های آقای یزدی از طرف آمریکایی برنامه دقیق سفر شاه بوده است که واشنگتن از ارائه آن طفره می‌رود.

پیام مستقیم آیت الله خمینی به دولت کار‌تر در جریان پنجمین دیدار به دیپلمات آمریکایی ابلاغ می‌شود، در شرایطی که شاه ایران را ترک کرده بود و اداره کشور به شاپور بختیار و ارتش سپرده شده بود. نخست وزیر هم با بستن فرودگاه‌ها مانع از بازگشت آیت الله خمینی شده بود.

این پیام حدود ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی توسط یزدی به زیمرمن ابلاغ شده است. بنا بر سند مذکور، آیت الله خمینی به طور صریح از دولت کار‌تر می‌خواهد که از نفوذش برای تجدید نظر در موضع ارتش استفاده کند، چرخشی که به گفته رهبر انقلاب، منافع آمریکا را هم تامین خواهد کرد.

آیت الله خمینی در پیام خود می‌گوید: «فعالیت‌ها و اقدامات بختیار و رهبران کنونی ارتش برای مردم ایران زیان بار است اما برای دولت آمریکا زیان بار‌تر است، به خصوص برای آینده آمریکایی‌ها در ایران. این فعالیت‌ها می‌تواند باعث آن شود که دستورات جدیدی در ایران صادر کنم.»

وی می‌افزاید: ‌«توصیه می‌شود که شما به ارتش توصیه کنید که از بختیار اطاعت نکند و این فعالیت‌ها را متوقف کند.»

بنا بر این سند، ابراهیم یزدی پیام را کلمه به کلمه به فارسی نوشته بود و «در حالی که پیام را برای زیمرمن می‌خواند ترجمه می‌کرد.»

آیت الله خمینی گفته بود: «اگر بختیار و و رهبران فعلی ارتش دخالت در امور را متوقف کنند، ‌ما مردم را آرام خواهیم کرد و این باعث خواهد شد که به آمریکایی‌ها (در ایران) آسیبی وارد نشود.»

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های دولت آمریکا امنیت جانی هزاران مستشار نظامی و شهروند عادی‌اش در ایران بوده که بنا بر پیام آیت الله خمینی در صورت همراه شدن واشنگتن با انقلاب جانشان به خطر نمی افتاد.

شاید به خاطر یک چنین تضمین‌هایی بود که در روز پیروزی انقلاب، آقایان محمد بهشتی و ابراهیم یزدی ژنرال فیلیپ گست، بلندپایه‌ترین مقام نظامی آمریکا در ایران (رئیس هیئت مستشاران نظامی) و ۲۶ نفر از پرسنل نظامی آمریکا را از زیرزمین ستاد کل ارتش شاهنشاهی که چریک‌های مسلح به آن حمله کرده بودند بیرون آوردند و صحیح و سالم به سفارت تحویل دادند.
Image copyright BBC World Service
Image caption ابراهیم یزدی، دستیار ارشد آیت الله خمینی در بسیاری از مصاحبه‌ها مترجم او بود. آقای یزدی در پشت صحنه هم یکی از کانال‌های تبادل نظر و پیام رهبر انقلاب با آمریکا بود
رد شباهت با لنین

از قضای روزگار‌‌‌‌ همان روزی که ابراهیم یزدی، پیام شخصی آیت الله خمینی را به واشنگتن ابلاغ کرد، داماد سابقش شهریار روحانی – که به عنوان نماینده و سخنگوی آیت الله خمینی در آمریکا فعال بود – به دیدار مقامات ارشد وزارت خارجه رفته بود.

بنا بر اسناد منتشر شده، آقای روحانی هم از طرف آمریکایی خواسته بود که نگذارد ارتش به ویژه گارد شاهنشاهی مانع از بازگشت رهبر انقلاب به ایران شود که این موضوع توسط سایرس ونس، وزیر خارجه به کاخ سفید اطلاع داده می‌شود.

آقای روحانی در پایان گفتگو‌هایش که حدود یک ساعت و نیم طول کشید سه دلیل می‌آورد که انقلاب ایران دموکراتیک است و به نظامی دیکتاتوری منجر نخواهد شد: «اول، رهبری انقلاب را شخصیتی صاحب کرامت برعهده دارد که قدرت را در دست نخواهد گرفت و مانند لنین و مائو تسه‌تونگ ماهیت دموکراتیک مبارزه را تغییر نخواهد داد.»

«دوم، ‌رهبران دینی به نقش خود به عنوان پل ارتباطی بین دولت و مردم ادامه خواهند داد تا سیاست‌های دولت را برای مردم و خواسته‌های مردم را برای دولت توضیح بدهند تا ارتباط آن‌ها قطع نشود.»

«سوم، ‌ویژگی‌های دموکراتیک انقلاب آنقدر عمیق است و چنان در جامعه ایران تثبیت شده که نیروی نظامی و یا عمل متقابل دیگری نمی‌تواند آن را تحریف کند.»

این انقلابیون جوان در غرب تحصیل کرده که در مقاطع حساس و بحرانی به عنوان پل ارتباطی آیت الله خمینی با آمریکا عمل کردند و در مذاکرات حساس پشت پرده که مانع از خونریزی بیشتر و احتمالا جنگ داخلی در ایران شد، پیش بینی نمی‌کردند که پس از تاسیس جمهوری اسلامی به خاطر‌‌‌‌ همان تماس‌ها با «شیطان بزرگ» به سستی یا حتی خیانت متهم و به سرعت از گردونه قدرت کنار گذاشته شوند.

عمق خصومت آیت الله خمینی با آمریکا و شیوه حکومتش هم بعد از اشغال سفارت و آغاز آنچه انقلاب دوم خواند برای دولت کار‌تر در عمل روشن شد.

یک روز بعد از اشغال «جاسوسخانه»، آیت الله خمینی در قم اعلام کرد: «توطئه‏ هاى زیرزمینى در همین سفارتخانه‏‌ها که هست دارد درست مى ‏شود، که مهمش و عمده ‏اش مالِ شیطان بزرگ است که آمریکا باشد.»

رهبر انقلاب افزود: «نمى‏ شود بنشینید و آن‌ها توطئه‏ شان را بکنند. یک وقت ما بفهمیم که از بین رفت یک مملکتى، و با حرفهاى نامربوطِ دمکراسى و امثال ذلک ما را اغفال کنند که مملکت دمکراسى است، و هر کسى حق دارد در اینجا بماند، هر که حق دارد توطئه بکند. این حرفهاى نامربوط را باید کنار گذاشت.»

No responses yet

Oct 29 2015

چنین بود که آخوندها شاه را سرنگون کردند: شرح گفت‌وگوی آیت‌الله مکارم شیرازی با شاه پس از دریافت جایزه سلطنتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سحام: آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید در قم، در سال ۱۳۳۵ شمسی به خاطر نگارش «فیلسوف نماها» برنده جایزه سلطنتی شد که آن را از محمد رضا پهلوی شاه سابق ایران دریافت کرد.

در مراسم اهدای این جایزه، مکارم شیرازی و محمد رضا پهلوی گفت‌وگویی انجام دادند که آن را روزنامه اطلاعات در تاریخ سه‌شنبه هفتم فروردین ۱۳۳۵ منعکس کرده بود.

سایت «پارسینه» اقدام به بازنشر این گزارش کرده که بدین شرح است:

جایزه بزرگ سلطنتی طبق معمول به بهترین تصنیفات سال تعلق گرفت و در این رشته آقای ناصر مکارم شیرازی مصنف کتاب فیلسوف‌نماها برنده شناخته شد.

ناصر مکارم شیرازی، از محصلین حوزه علمیه قم می‌باشد که در بین اقران باطلاع و ابتکار و مجاهدت در تحقیق و تتبع معروف است. روز اول فروردین، هنگامیکه برندگان جایزه سلطنتی برای دریافت جوائز خود شرفیاب شدند.
اعلیحضرت از آقای مکارم شیرازی سؤال فرمودند که «شما از کجا به این فکر افتادید؟» آقای مکارم شیرازی توضیح داد که از چندی به این‌طرف در حوزه علمیه قم عده‌ای از طلاب علوم به مطالعه در باب مکاتب فلسفی همت گماشته و به خصوص در اطراف مکتب ماتریالیسم که اساس مکتب کمونیسم می‌باشد به مطالعه و تحقیق پرداخته‌اند.

این نهضت فلسفی بوسیله حجت الاسلام آقای سیدمحمدحسین طباطبائی تدریجا پایه‌گذاری شده که آقای ناصر مکارم شیرازی نیز یکی از شاگردان تربیت‌یافته مکتب معظم له می‌باشد.

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که سال گذشته برنده جایزه سلطنتی شد تصنیف حجت الاسلام طباطبائی تبریزی بود که مشتمل بر پنج جلد خواهد بود و دو جلد آن از طبع خارج و جلد سوم آن تحت طبع می‌باشد. کتاب «فیلسوف‌نماها» تألیف آقای ناصر مکارم شیرازی که برنده جایزه اول سلطنتی سال گردید به سبک رمان نگارش یافته و مکتب کمونیسم را از جنبه فلسفی مورد تجزیه و تحلیل و انتقاد قرار داده است.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .